<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14753/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فریدریش دورنمات</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14753/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>فریدریش دورنمات: به نام آزادی و عدالت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/12/19128</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/12/19128&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، فریدریش دورنمات و آزادی و عدالت (۱۹۲۱-۱۹۹۰)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/friddu01.jpg?1347913509&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش آذر &amp;ndash; &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; در مفهوم استیفای حق از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و کمدی&amp;zwnj;های فریدریش دورنمات، نویسنده سوئیسی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. او نه تنها به مفهوم &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; توجه داشت، بلکه در رمان&amp;zwnj;های پلیسی&amp;zwnj;اش به &amp;laquo;خیر&amp;raquo; و &amp;laquo;شر&amp;raquo; نیز می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او تا آخرین روزهای زندگی&amp;zwnj;اش از آزادی و حرمت انسان در برابر نظام&amp;zwnj;های یکسان&amp;zwnj;خواه دفاع می&amp;zwnj;کرد. همه این موضوعات روشنفکران ایرانی را هم به خود مشغول داشته است. بی&amp;zwnj;جهت نیست که ما در ایران دورنمات را به خوبی می&amp;zwnj;شناسیم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان می&amp;zwnj;رسد، امروز به فریدریش دورنمات، که همراه با ماکس فریش از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان سوئیس است، می&amp;zwnj;پردازیم. یادآوری می&amp;zwnj;کنم که فایل صوتی با متنی که می&amp;zwnj;خوانید تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120910_friedrich_duerenmatt_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات از نقدنویسی در روزنامه&amp;zwnj;ها آغاز کرد و سپس به نقاشی روی آورد، اما پس از انتشار &amp;laquo;ملاقات بانوی سالخورده&amp;raquo; در سال ۱۹۵۶ با اقبال جهانی مواجه شد و از آن پس وقتش را بیشتر صرف نمایشنامه&amp;zwnj;نویسی کرد. رمان&amp;zwnj;های پلیسی او هم البته خوانندگان بسیار داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محوری&amp;zwnj;ترین موضوع &amp;laquo;ملاقات بانوی سالخورده&amp;raquo; که در دبیرستان&amp;zwnj;های آلمان آن را تدریس می&amp;zwnj;کنند &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; است و &amp;laquo;گناه&amp;raquo; در یک مفهوم عمومیت&amp;zwnj;یافته و جمعی. باید توجه داشت که پس از جنگ جهانی دوم این دو موضوع از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات کشورهای آلمانی&amp;zwnj;زبان بود. دورنمات هرچند مستقیماً به فجایع جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن در زندگی نسل&amp;zwnj;های بعدی نمی&amp;zwnj;پردازد، اما از نظر فلسفی بحث &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; و &amp;laquo;گناه&amp;raquo; را در جامعه، در سطحی گسترده مطرح می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;ملاقات بانوی سالخورده&amp;raquo; دورنمات نشان می&amp;zwnj;دهد که &amp;laquo;فقر&amp;raquo; همراه با زیاده&amp;zwnj;خواهی مردم می&amp;zwnj;تواند مسأله عدالت را دگرگون جلوه دهد. زن سالخورده میلیاردی به نام کلر ساخاناسیان به شهر کوچکی به نام &amp;laquo;گولن&amp;raquo; که در مرز سوئیس و آلمان واقع شده وارد می&amp;zwnj;شود. او که در جوانی کلارا نام داشته، از مردی به نام آلفرد ایل باردار می&amp;zwnj;شود، اما آلفرد او را پس می&amp;zwnj;زند و حیثیت او را به باد می&amp;zwnj;دهد و او را از شهر می&amp;zwnj;راند. پس از&amp;nbsp;&amp;nbsp; ۴۵ سال او که اکنون به شوکت و ثروت رسیده همراه با هفتمین شوهرش به زادگاهش که یک شهر بی&amp;zwnj;اهمیت، فقیر و کثیف است وارد می&amp;zwnj;شود. او یک تابوت خالی هم با خود به این شهر می&amp;zwnj;آورد. مردم که امید دارند، سهمی از ثروت این زن ببرند، پیرامون او را فرامی&amp;zwnj;گیرند. کلر شرط می&amp;zwnj;گذارد که اگر عدالت تحقق پیدا کند، یک میلیارد به اهالی شهر کمک کند. عدالت هم در نظر او طبعاً این است که آلفرد ایل به قتل برسد. در حالی&amp;zwnj;که نهادها و مسئولان به آلفرد اطمینان می&amp;zwnj;دهند که از حقوق شهروندی او دفاع می&amp;zwnj;کنند، به&amp;zwnj;تدریج ثروت کلر کار خودش را می&amp;zwnj;کند و آلفرد به هر جا که می&amp;zwnj;رود، می&amp;zwnj;بیند که کفش و کیف و کراوات مردم نو شده است. آخرش هم انبوه مردم او را به قتل می&amp;zwnj;رسانند و وقتی نعش او در آن تابوت خالی قرار می&amp;zwnj;گیرد، بانوی سالخورده هم یک میلیارد به اهالی این شهر می&amp;zwnj;بخشد و شهر را ترک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/friddu02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 312px;&quot; /&gt;&amp;laquo;فیزیکدانان&amp;raquo;: خطر انرژی هسته&amp;zwnj;ای برای بشریت و مسئولیت دانشمندان هسته&amp;zwnj;ای&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زنده&amp;zwnj;یاد استاد حمید سمندریان که با آثار دورنمات به&amp;zwnj;خوبی آشنایی دارد و این تراژدی کمدی را هم روی صحنه برده است، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;دورنمات از من پرسید مأخذ تباهی در &amp;laquo;ملاقات بانوی سالخورده به نظر شما چیست؟ من جواب دادم در دل هر قدرتی یک طبیعت شیطانی نهفته است. دورنمات گفت این جواب می&amp;zwnj;دهد. اما منظور من چیز دیگری&amp;zwnj;ست: قدرت فقر مأخذ تباهی&amp;zwnj;ست. فقر نابودکننده است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;فیزیکدانان&amp;raquo; هم کمدی دیگری از فریدریش دورنمات است. این نمایش را هم که به طرز شگفت&amp;zwnj;آوری معاصر ماست، طبعاً استاد حمید سمندریان روی صحنه برده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات در &amp;laquo;فیزیکدانان&amp;raquo; خطر انرژی هسته&amp;zwnj;ای برای بشریت و مسئولیت دانشمندان هسته&amp;zwnj;ای را موضوع قرار می&amp;zwnj;دهد. موبیوس که سلاح خطرناک و کشنده&amp;zwnj;ای را اختراع کرده است در یک دیوانه&amp;zwnj;خانه با دو فیزیکدان دیگر که برای سرویس&amp;zwnj;های اطلاعاتی کار می&amp;zwnj;کنند، ملاقات می&amp;zwnj;کند. موبیوس خود را به دیوانگی می&amp;zwnj;زند با این قصد که بشریت را از خطر سلاحی که اختراع کرده مصون نگه دارد. آن دو دانشمند اطلاعاتی دیگر خود را به دیوانگی می&amp;zwnj;زنند با این امید که بتوانند اطلاعاتی درباره این سلاح کشتار جمعی به&amp;zwnj;دست بیاورند. آخرسر خانم پزشکی که درین دیوانه&amp;zwnj;خانه کار می&amp;zwnj;کند، سر این فیزیکدانان کلاه می&amp;zwnj;گذارد و اطلاعات لازم را به دست می&amp;zwnj;آورد و آن را به یک شرکت تولید سلاح می&amp;zwnj;فروشد. در اینجا هم مانند &amp;laquo;ملاقات بانوی سالخورده&amp;raquo; مکان از یک سویه تمثیلی برخوردار می&amp;zwnj;شود و جهانی را نمادین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات اصولاً به &amp;laquo;بازآفرینی&amp;raquo; واقعیت اعتقادی نداشت. به نظر او واقعیت سهمگین&amp;zwnj;تر از آن بود که بتوان آن را روی صحنه آورد. او در نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و حتی در رمان&amp;zwnj;های جنایی&amp;zwnj;اش برای مخاطبش یک واقعیت تازه را که از سویه&amp;zwnj;های نمادین و آموزشی برجسته&amp;zwnj;ای برخوردار است می&amp;zwnj;آفریند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست بسیار بدبین. باید توجه داشت که او بعد از جنگ جهانی اول به دنیا آمد و پس از جنگ جهانی دوم ثمر داد. جنایت&amp;zwnj;هایی که در این دو جنگ خونین اتفاق افتاد، طبعاً او را تحت تأثیر قرار داده بود. در آثار او هم همواره نقاط عطف در اثر یک تصادف غیر قابل پیش&amp;zwnj;بینی به سوی فاجعه پیش می&amp;zwnj;رود. این امر طبعاً نقشه&amp;zwnj;ها و برنامه&amp;zwnj;هایی را که شخصیت&amp;zwnj;ها برای آینده&amp;zwnj;شان پیش&amp;zwnj;بینی کرده&amp;zwnj;اند نقش بر آب می&amp;zwnj;کند و از طرف دیگر تماشاگر و خواننده را هم از اهمیت تصادف در زندگی&amp;zwnj;اش آگاه می&amp;zwnj;کند و او را به وحشت می&amp;zwnj;اندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;رومولوس کبیر&amp;raquo; هم که یک تراژدی کمدی تاریخی&amp;zwnj;ست، هم رومولوس، امپراطور روم و هم حریف ژرمن و بربر او، اودآکر، هیچکدام به خواسته&amp;zwnj;هاشان دست پیدا نمی&amp;zwnj;کنند و در نهایت هر دو ناکام می&amp;zwnj;مانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حمید سمندریان درباره این نمایش می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;رومولوس کشور خودش را به ذلت می&amp;zwnj;رساند، چون اعتقاد دارد که مردم او جنایتکارند. دورنمات در این نمایش یک پادشاه بالیاقت را نشان می&amp;zwnj;دهد که مردم را به سزای ظلمی که در زندگی روزانه&amp;zwnj;شان انجام می&amp;zwnj;دهند اما از آن آگاه نیستند، می&amp;zwnj;رساند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	در اینجا هم باز موضوع &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; به گونه&amp;zwnj;ای دیگر، این&amp;zwnj;بار در چارچوب یک روایت تحریف&amp;zwnj;شده تاریخی تکرار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات در رمان&amp;zwnj;های پلیسی&amp;zwnj;اش هم این موضوعات را پی می&amp;zwnj;گیرد. بسیاری از این رمان&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های ۱۹۵۰ نوشته شده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;قاضی و جلادش&amp;raquo;، &amp;laquo;قول&amp;raquo; و &amp;laquo;ظن&amp;raquo; تنها پاره&amp;zwnj;ای از مهم&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های پلیسی و بسیار پرخواننده دورنمات هستند. این آثار به فارسی هم ترجمه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات در این رمان&amp;zwnj;ها، داستانش را دقیقاً بر الگوی شناخته&amp;zwnj;شده رمان پلیسی روایت می&amp;zwnj;کند، اما خوبی و بدی را از نظر فلسفی به چالش می&amp;zwnj;کشد. برای مثال در &amp;laquo;قاضی و جلادش&amp;raquo;، کمیسار برلاخ موفق به رازگشایی از جنایت&amp;zwnj;های گاستمن می&amp;zwnj;شود، اما از روش&amp;zwnj;هایی پلید و غیر قانونی برای دست یافتن به هدفش استفاده می&amp;zwnj;کند و به این ترتیب تفاوت بین خوب و بد از میان می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دورنمات در سیاست روز هم دخالت می&amp;zwnj;کرد. او در سال ۱۹۸۷ برای مبارزه با سلاح&amp;zwnj;های هسته&amp;zwnj;ای به مسکو سفر کرد و در همایش مهمی شرکت کرد.&lt;br /&gt;
	او در سال ۱۹۹۰ در خانه&amp;zwnj;اش در سوئیس در اثر سکته قلبی درگذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه از حسین نوش&amp;zwnj;آذر در رادیو زمانه&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511&quot;&gt;ویدئو: گزیده&amp;zwnj;ای از سخنان زنده یاد حمید سمندریان درباره فریدریش دورنمات&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/iGkHtSPs23c?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/12/19128#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511">ادبیات غرب در ده دقیقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14753">فریدریش دورنمات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/iGkHtSPs23c" fileSize="1242" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/iGkHtSPs23c/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/iGkHtSPs23c" length="1242" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 12 Sep 2012 08:05:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19128 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>درباره نویسندگی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آیا یک نویسنده می‌تواند خود را در خدمت یک ایدئولوژی یا یک حزب سیاسی قرار دهد؟        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فریدریش دورنمات        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fridur01.jpg?1346091420&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فریدریش دورنمات &amp;ndash; یکی از مهم&amp;zwnj;ترین مشکلات یک نویسنده این است که مدام از او می&amp;zwnj;پرسند چرا می&amp;zwnj;نویسی؟ این پرسش به این دلیل در میان می&amp;zwnj;آید که ظاهراً نویسندگی را به عنوان یک حرفه به&amp;zwnj;رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اگر من در پاسخ بگویم می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که می&amp;zwnj;بایست خرج خودم و خانواده&amp;zwnj;ام را درآورم، یا بگویم می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که مردم را بخندانم و مهم&amp;zwnj;تر از آن: می&amp;zwnj;نویسم که آن&amp;zwnj;ها را خشمگین کنم، پرسنده آن پرسش بی&amp;zwnj;تابانه پرسش بعدی را در میان می&amp;zwnj;گذارد. او می&amp;zwnj;پرسد با این قصد که پاسخی دیگر بشنود. او می&amp;zwnj;خواهد بشنود که من به دلیل یک نیاز درونی می&amp;zwnj;نویسم. با این&amp;zwnj;حال، از من بپذیرید که حتی اگر این مسأله &amp;laquo;نیاز درونی&amp;raquo; صحت هم داشته باشد، هیچکس، از روی نزاکت هم شده از آن سخن نمی&amp;zwnj;گوید. این پاسخ که: &amp;laquo;من می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که خرج خودم و خانواده&amp;zwnj;ام را درآورم&amp;raquo;، یک پاسخ اخلاقی&amp;zwnj;ست. با این&amp;zwnj;همه با چنین پاسخی به شکلی کاملاً سطحی به مشکلات نویسندگی در عصر حاضر پرداخته&amp;zwnj;ایم. زیرا این پرسش که معنای نویسندگی چیست و نویسنده چرا می&amp;zwnj;نویسد در پیوند تنگاتنگی قرار دارد با این عقیده عام که نویسنده وقتی دست به قلم می&amp;zwnj;برد، می&amp;zwnj;بایست حتماً چیزی برای گفتن هم داشته باشد؛ و در این میان طبعاً فقط کسی حرفی برای گفتن دارد که حرف خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای برای گفتن داشته باشد. با این&amp;zwnj;همه این پرسش متعارف از یک شهروند معمولی که چرا کسی می&amp;zwnj;نویسد،  به شکل دیگری در نقد ادبی هم که در پی یافتن پیام اثر است، تکرار می&amp;zwnj;شود. معنی اثر ادبی چیست و چه پیامی دارد؟ این پرسش مرا بیش از هر پرسش دیگری به زحمت می&amp;zwnj;اندازد و حتی باعث می&amp;zwnj;شود که دست و پایم را گم کنم. ناگزیریم به این موضوع دقیق&amp;zwnj;تر بپردازیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر کسی از من بپرسد که مفهوم داستان&amp;zwnj;هایم چیست، در اغلب مواقع پاسخ می&amp;zwnj;دهم که اگر از مفهوم داستان&amp;zwnj;هایم اطلاع داشتم، فقط آن مفهوم و پیام اثر را در چند خط می&amp;zwnj;نوشتم و خودم را به زحمت نمی&amp;zwnj;انداختم. آیا ادعا می&amp;zwnj;کنم که داستان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;های کمدی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام بی&amp;zwnj;مفهوم&amp;zwnj; و بی&amp;zwnj;معنا هستند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گمان نمی&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fridur02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نویسندگان اصولاً نیاز دارند به دخالت کردن در امور، به هشدار دادن و به دگرگونی ایجاد کردن.&lt;br /&gt;
● پیام اثر می&amp;zwnj;بایست نمایانگر چگونگی اندیشیدن نویسنده باشد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی هر چه شیوه اندیشیدن نویسنده&amp;zwnj;ای عامیانه&amp;zwnj;تر باشد، درک پیام او هم به همان اندازه ساده&amp;zwnj;تر است.&lt;br /&gt;
● هرچه فردیت نویسنده&amp;zwnj;ای برجسته&amp;zwnj;تر و شیوه اندیشیدن او ذهنی&amp;zwnj;تر باشد، به همان اندازه هم پیام او پیچیده&amp;zwnj;تر و دیریاب&amp;zwnj;تر خواهد بود.  &lt;br /&gt;
●حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده وقتی به&amp;zwnj;راستی پیش پاافتاده&amp;zwnj;اند که من نویسنده خود را در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار دهم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اعتقاد دارم که اگر در پی مفهوم طبیعت باشیم و از یک دانشمند مفهوم طبیعت را پرس و جو کنیم، قاعدتاً او هم از پاسخ دادن به ما طفره می&amp;zwnj;رود. وظیفه او این نیست که پیرامون مفهوم طبیعت کاوش کند. وظیفه او این است که پیرامون خود طبیعت، قانون&amp;zwnj;مندی&amp;zwnj;های پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های طبیعی، رفتار این پدیده&amp;zwnj;ها و ساختار طبیعت کاوش کند. بیش از این طبیعت خودش را افشاء نخواهد کرد. به این جهت معنا و مفهوم طبیعت اصولاً خودبسنده و ذاتی طبیعت است. به دیگر سخن معنا و مفهوم طبیعت یک پرسش فلسفی&amp;zwnj;ست. به همین ترتیب هم معنا و مفهوم یک اثر ادبی، برای مثال یک نمایشنامه هم خودبسنده و فلسفی&amp;zwnj;ست. این پرسش را پس نباید با نویسنده در میان گذاشت. این پرسش را باید از منتقد پرسید که معمولاً برای هر پرسشی یک پاسخ آماده هم در آستین دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم اثر هنری ورای اثر و در یک سطح دیگر نهفته است و همچنین یک نویسنده هم حق دارد ادعا کند که او به معنا و مفهوم اثر و به پیام آنچه که نوشته است هیچگونه علاقه&amp;zwnj;ای ندارد. این حق از آنِ آفریننده است. با این&amp;zwnj;حال متأسفانه موقعیت نویسندگان به این سادگی هم&amp;zwnj; نیست. آن&amp;zwnj;ها مفهوم اثر را که لازم نیست با آن آشنا باشند، با آثارشان درآمیخته&amp;zwnj;اند. دلایلشان هم برای این&amp;zwnj;کار متفاوت است: این دلایل ممکن است معطوف باشد به بیرون از متن یا به زمانه&amp;zwnj;ای که اثر در آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. ممکن است نویسنده را به گونه&amp;zwnj;ای تربیت کرده باشند که به برخی مسائل ملزم است، ممکن است که او به عنوان یک نویسنده می&amp;zwnj;خواهد بداند که دارد چه می&amp;zwnj;کند و برای کاری که انجام می&amp;zwnj;دهد به یک معنا و مفهوم خاص نیاز دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید توجه داشت که نویسندگان اصولاً نیاز دارند به دخالت کردن در امور، به هشدار دادن و به دگرگونی ایجاد کردن. یک نویسنده التزام اجتماعی را وظیفه خود می&amp;zwnj;پندارد. همه این&amp;zwnj;ها قابل درک است. اما در اینجا باید پرسید که به&amp;zwnj;راستی ماهیت آنچه که یک نویسنده می&amp;zwnj;نویسد چیست؟ یعنی در مورد خاص من، از خودم می&amp;zwnj;پرسم ماهیت نمایشنامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;نویسم چیست؟ پیش از آنکه به این پرسش پاسخ بدهیم باید ابتدا از خودمان بپرسیم که آیا یک اثر ادبی یا هنری به&amp;zwnj;راستی می&amp;zwnj;بایست متعهد باشد؟ آیا اثر می&amp;zwnj;بایست دربردارنده پیامی باشد برای دیگران؟ شایسته است که با دقت این پرسش را واکاویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظور ما از پیام، چیزی&amp;zwnj;ست که در وهله نخست عمومیت داشته باشد. این ادعا که یک اثر، برای مثال یک نمایشنامه می&amp;zwnj;بایست دربردارنده پیامی باشد، نمایانگر این توقع است که هر چیز ویژه&amp;zwnj;ای، برای مثال واقعه&amp;zwnj;ای که در یک نمایشنامه اتفاق می&amp;zwnj;افتد، می&amp;zwnj;بایست به یک شناخت عام و به یک نتیجه مشخص بینجامد. اما اگر یک اثر مشخص، مثلاً آنتیگون از سوفکلس را بررسی کنیم، به راحتی پی می&amp;zwnj;بریم که سویه عمومیت&amp;zwnj;یافته یک اثر در یک جمله نهفته نیست، بلکه در مورد آنتیگون در آن سویه غیرشخصی و کلیت یونانی&amp;zwnj;اش و در ذهنیت مذهبی و هلینیستی سوفکلس نهفته است و به این جهت هم مشکلاتی که ما در درک این اثر داریم به بی&amp;zwnj;اطلاعی ما از پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در یونان قدیم ربط دارد. پیام سوفوکلس هم طبعاً خارج از این محدوده فرهنگی قابل درک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیام اثر می&amp;zwnj;بایست نمایانگر چگونگی اندیشیدن نویسنده باشد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی هر چه شیوه اندیشیدن نویسنده&amp;zwnj;ای عامیانه&amp;zwnj;تر باشد، درک پیام او هم به همان اندازه ساده&amp;zwnj;تر است. یک نویسنده کاتولیک را کاتولیک&amp;zwnj;ها به سادگی می&amp;zwnj;توانند درک کنند، در حالی&amp;zwnj;که اگر نویسنده&amp;zwnj;ای به یک سکت مذهبی تعلق داشته باشد، پیام او را فقط وابستگان به آن سکت به&amp;zwnj;سادگی می&amp;zwnj;فهمند. بنابراین هرچه فردیت نویسنده&amp;zwnj;ای برجسته&amp;zwnj;تر و شیوه اندیشیدن او ذهنی&amp;zwnj;تر باشد، به همان اندازه هم پیام او پیچیده&amp;zwnj;تر و دیریاب&amp;zwnj;تر خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما باید توجه داشت که این&amp;zwnj;ها همه به این معنا نیست که حقایق پیش پاافتاده واقعاً پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;اند. حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده ممکن است بسیار تکان&amp;zwnj;دهنده باشند و ما را به شناختی ژرف برسانند یا این&amp;zwnj;که برعکس در حد یک امر پیش&amp;zwnj;پاافتاده باقی بمانند. بستگی دارد که پیام اثر از چه کلیتی برآمده باشد. همواره کلیت اثر و پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ها از تک تک جملات مهم&amp;zwnj;ترند. حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده وقتی به&amp;zwnj;راستی پیش پاافتاده&amp;zwnj;اند که من نویسنده خود را در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار دهم. به خوبی می&amp;zwnj;دانم که این جمله تا چه حد خطرناک&amp;zwnj; است و تا چه حد می&amp;zwnj;تواند سوءتفاهم به وجود آورد. من نمی&amp;zwnj;گویم که نویسنده نباید سیاسی باشد. یک نویسنده این&amp;zwnj;روزها فقط می&amp;zwnj;تواند سیاسی باشد، اما دقیقاً به همین دلیل است که او نمی&amp;zwnj;تواند در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار بگیرد. او نه فقط به خاطر اثرش که می&amp;zwnj;بایست فراتر باشد از مجموعه&amp;zwnj;ای از پیام&amp;zwnj;های درست، اندیشه&amp;zwnj;ها و نظرات، بلکه به خاطر یک امر بنیادین&amp;zwnj;تر نباید خود را در خدمت ایدئولوژی&amp;zwnj;ها قرار دهد: ما همه وقتی می&amp;zwnj;توانیم وظیفه&amp;zwnj;مان را درست انجام دهیم که فقط به کار خودمان بپردازیم. نویسندگی با فلسفیدن یا اعتراض به نابسامانی&amp;zwnj;ها و حماقت&amp;zwnj;ها تفاوت دارد. البته باید توجه داشت که نویسنده فقط هنگام نوشتن است که باید این محدودیت&amp;zwnj;ها را بپذیرد. کارش را که تمام کرد، می&amp;zwnj;تواند به هر آنچه که دلبستگی دارد عمل کند و به هر حزبی که به آن علاقه دارد بپیوندد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مأخذ ترجمه:&lt;br /&gt;
Duerrenmatt, literatur und kunst, Essays und Reden, Diogenes, 1986    &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14754">سیاست و ادبیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14753">فریدریش دورنمات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 22 Aug 2012 07:11:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18574 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>