<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1441/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>بویی که سرهنگ را دلباخته کرد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1441/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ساده‌ترین شیوه‌ی شخصیت‌پردازی در یک داستان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/23/2015</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/23/2015&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    درباره‌ی داستان «بویی که سرهنگ را دلباخته کرد» نوشته‌ی شهرام رحیمیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;270&quot; height=&quot;186&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khodygr01.jpg?1298573231&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم خدایگان&amp;nbsp;- داستان &amp;laquo;بویی که سرهنگ را دلباخته کرد&amp;raquo;، چهار راوی دارد که هر کدام روایت خود از وقایع را ارائه می&amp;zwnj;کنند. نویسنده برای تغییر راوی، پاراگراف داستان را تمام می&amp;zwnj;کند و راوی دیگر، روایت دیگر را از سر سطر پاراگراف بعدی آغاز می&amp;zwnj;کند. همه&amp;zwnj;ی راوی&amp;zwnj;ها به ترتیب همه&amp;zwnj;ی حوادث را روایت می&amp;zwnj;کنند؛ حتی اگر کارکردی در پیش&amp;zwnj;برد داستان نداشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;هر روایتی که آغاز می&amp;zwnj;شود معمولاً با کمی فاصله از روایت قبلی شروع می&amp;zwnj;شود؛ معمولاً کمی پیش از تمام شدن روایت قبلی و نه در ادامه&amp;zwnj;ی آن. نکته&amp;zwnj;ی دیگر این&amp;zwnj;که، تغییر راوی، مکانمند است. هرکدام از راویان که به دلیل غیبت در مکان حادثه، قادر به ادامه&amp;zwnj;ی روایت نیستند جای خود را به راوی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهند که کمترین فاصله را از محل وقوع حادثه دارد. این نوع از روایت، با تمام ضعف&amp;zwnj;هایی که دارد، از آن نظر جالب توجه است که در قالب هیچ&amp;zwnj;یک از انواع مرسوم روایت نمی&amp;zwnj;گنجد. جمعی راوی اول&amp;zwnj;شخص، روایت معطوف به مکان خود را از حادثه&amp;zwnj;ای واحد ارائه می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۲&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/m_khodaygan.jpg&quot; /&gt;. راویان داستان &amp;laquo;بویی که...&amp;raquo; تقریباً شبیه یکدیگر صحبت می&amp;zwnj;کنند. در واقع جز در موارد معدود، از واژگان مشابه استفاده می&amp;zwnj;کنند. از سوی دیگر می&amp;zwnj;توان گفت این راویان، فاقد تشخص&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر، نه می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را شخصیت داستانی دانست و نه نمونه&amp;zwnj;ی یک تیپ خاص هستند. به&amp;zwnj;خصوص درباره&amp;zwnj;ی سرهنگ و خانم پولی، که در فضایی بین تیپ و شخصیت معلق مانده&amp;zwnj;اند. خانم پولی لباس قرمز می&amp;zwnj;پوشد؛ عطر می&amp;zwnj;زند؛ مبل&amp;zwnj;هایش قرمز و پرده&amp;zwnj;های خانه&amp;zwnj;اش مخملی است؛ دامن کوتاه می&amp;zwnj;پوشد و به در و دیوار خانه تابلو و مجسمه و آینه&amp;zwnj;های قدی آویزان کرده. تا این&amp;zwnj;جا هیچ فرقی با روسپیان دیگر ادبیات و حتی سینما ندارد. تنها چیزی که باقی می&amp;zwnj;ماند رفتار و گفتار اوست. او مهمانانی را می&amp;zwnj;پذیرد و پولش را می&amp;zwnj;گیرد و یک روز در هفته هم استراحت می&amp;zwnj;کند. باز هم تفاوت چشمگیری نمی&amp;zwnj;بینیم. در گفتار خانم پولی اما چیزی وجود دارد که او را بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که تبدیل به یک شخصیت داستانی کرده باشد از تیپ روسپی جدا کرده است. خانم پولی مثل بقیه&amp;zwnj;ی آدم&amp;zwnj;ها حرف می&amp;zwnj;زند؛ مثل سلمانی یا زن فضول همسایه. این نوع حرف زدن و انتخاب واژگان، جز در مواردی اندک، همه&amp;zwnj;ی افراد داستان را شبیه می&amp;zwnj;کند. جناب سرهنگ هم حالتی تقریباً مشابه خانم پولی دارد. با این تفاوت که گفتارش بیشتر او را به تیپ نزدیک می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب اگر بتوان هدف یا یکی از اهداف نویسنده را، از انتخاب چند روای، تولید چند صدا در داستان دانست، باید گفت نویسنده موفق نبوده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۳. حتی خواننده&amp;zwnj;ی نه چندان پیگیر داستان، با خواندن داستان &amp;laquo;بویی که...&amp;raquo; به نکته&amp;zwnj;ای پی می&amp;zwnj;برد که خبر از بی&amp;zwnj;دقتی نویسنده می&amp;zwnj;دهد. طی سال&amp;zwnj;ها رشد و تغییر و تحول در تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی، برخی از روش&amp;zwnj;های شخصیت&amp;zwnj;پردازی، فضاسازی، ارائه&amp;zwnj;ی اطلاعات و دیالوگ&amp;zwnj;نویسی چنان منسوخ شده&amp;zwnj;اند که برخورد با آن&amp;zwnj;ها، بیش از هر چیز تعجب&amp;zwnj;برانگیز است. برای مثال مدت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گذرد از زمانی که اطلاعات مورد نیاز درباره&amp;zwnj;ی یکی از شخصیت&amp;zwnj;ها، به صورت توصیف مستقیم و شرح حال&amp;zwnj;گونه ارائه می&amp;zwnj;شد. دیگر نویسنده&amp;zwnj;ها یک&amp;zwnj;یک شخصیت&amp;zwnj;هایشان را در جملات و صفحات پی&amp;zwnj;درپی معرفی نمی&amp;zwnj;کنند. دیگر بی&amp;zwnj;واسطه راجع به رنگ چشم و قد و وزن و شغل و مرتبه&amp;zwnj;ی اجتماعی آن&amp;zwnj;ها، توضیح نمی&amp;zwnj;دهند. دیگر در آغاز هر فصلی یا با هر تغییر مکانی ساعت&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی ساختمان&amp;zwnj;ها و معماری و جوی&amp;zwnj;ها و کاسب&amp;zwnj;های محل و ویژگی&amp;zwnj;های دقیق آن&amp;zwnj;ها صحبت نمی&amp;zwnj;کنند. در واقع دیرزمانی است که هر آن&amp;zwnj;چه مخاطب داستان باید بداند در رفتار و گفتار شخصیت&amp;zwnj;ها و نیز در کنش&amp;zwnj;ها و واکنش&amp;zwnj;های داستانی گنجانده می&amp;zwnj;شود. تکیه بر گفتار شخصیت&amp;zwnj;ها برای معرفی&amp;zwnj;شان هم یکی از روش&amp;zwnj;های پرداخت غیرمستقیم آن&amp;zwnj;هاست. این مرور سردستی تنها برای یادآوری نکته&amp;zwnj;ای است که در این داستان، به شکلی آزاردهنده به چشم می&amp;zwnj;خورد. شهرام رحیمیان هر جا لازم دیده است اطلاعاتی درباره&amp;zwnj;ی یکی از شخصیت&amp;zwnj;ها بدهد، آن&amp;zwnj; را در قالب گفت&amp;zwnj;وگویی به&amp;zwnj;وضوح تصنعی گنجانده است. این گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;ها اغلب تنها یک نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند و آن هم معرفی شخصیت است. دیگر نه هیچ کارکردی در پیش&amp;zwnj;برد داستان دارند و نه حتی در جایی که استفاده شده&amp;zwnj;اند، ضروری می&amp;zwnj;نمایند. برای نمونه به یاد آورید زمانی را که فرزندان سرهنگ برای جلوگیری از آبرویزی، دسته&amp;zwnj;جمعی به دیدن&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;روند و می&amp;zwnj;خواهند دست از سر خانم پولی بردارد. ملوک دختر سرهنگ برای این&amp;zwnj;که پدرش را از رابطه با خانم پولی منصرف کند می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;... شما اصلاً به فکر آبروی ما نیستین. فکر آبروی فرهاد که وکیل پایه یک دادگستریه و سرشناسه نیستین.&amp;raquo; در ادامه&amp;zwnj;ی همین گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;ها سرهنگ عصبانی می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;... مرتیکه&amp;zwnj;ی قلچماق و احمق، فکر می&amp;zwnj;کنه چون کارخونه&amp;zwnj;ی لاستیک&amp;zwnj;سازی داره، می&amp;zwnj;تونه به من امر و نهی کنه...&amp;raquo; (این دیالوگ درباره&amp;zwnj;ی داماد دیگر سرهنگ است.) آنچه مسلم است، در دیالوگ&amp;zwnj;هایی از این دست که در داستان کم هم نیستند، تنها چیزی که مهم است شناساندن شخصیت به خواننده است. ولو از دم&amp;zwnj;دستی&amp;zwnj;ترین و ساده&amp;zwnj;انگارانه&amp;zwnj;ترین روش ممکن باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس: &lt;/strong&gt;مریم خدایگان، نویسنده مقاله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;لینک:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://sardouzami.com/digaran1/booee.pdf&quot;&gt;::دانلود داستان بلند &amp;laquo;بویی که سرهنگ را دلباخته کرد&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی شهرام رحیمیان، فایل پی دی اف::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/23/2015#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1441">بویی که سرهنگ را دلباخته کرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1438">شهرام رحیمیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1439">مریم خدایگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1440">نقد کتاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 23 Feb 2011 14:05:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">2015 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>