<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14302/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فریدون نجفی آریا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14302/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نت‌های درخشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آخرین شماره برنامه «با خانم نویسنده»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fernajari01_0.jpg?1348177012&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; تجربه&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های نویسندگانی که مدتی زندانی سیاسی بوده&amp;zwnj;اند و این تجربه&amp;zwnj;ها را به شکل داستان اجرا کرده&amp;zwnj;اند، از گونه&amp;zwnj;های قابل تأمل ادبی در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بزرگ علوی با &amp;laquo;ورق&amp;zwnj;پاره&amp;zwnj;های زندان&amp;raquo; یک نمونه خوب از ادبیات خلاق با موضوع زندان به&amp;zwnj;دست داده است. &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; از نسیم خاکسار هم از نمونه&amp;zwnj;های قابل تأمل در این عرصه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات زندان اما یک شاخه دیگر هم دارد: خاطره&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;های مستند از تجربه زندان. این گونه ادبی پس از انقلاب پدید آمد و از ماندگار&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های آن بی&amp;zwnj;تردید می&amp;zwnj;بایست از خاطرات زندان شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور یاد کرد. خوب در یاد دارم که وقتی این کتاب منتشر شد، نویسنده بزرگ ما، هوشنگ گلشیری به شوق آمده بود و می&amp;zwnj;گفت که در این کتاب می&amp;zwnj;توان تفاوت نگاه یک داستان&amp;zwnj;نویس با یک زندانی سیاسی را مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
	فریدون نجفی آریا که در استرالیا اقامت دارد و از زندانیان سیاسی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ بوده است، مجموعه داستانی در گونه &amp;laquo;ادبیات زندان&amp;raquo; منتشر کرده است. این کتاب &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; نام دارد. اکنون این اثر ادبی را می&amp;zwnj;خواهیم با نویسنده&amp;zwnj;ای که خودش در این زمینه صاحب سبک است به بحث بگذاریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانم پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120914_parsipur_nushazar_najafi_AUDIOLINK.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیش از اینکه به مجموعه داستان &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; بپردازیم، مایلم از شما بپرسم که از نظر سندیت تاریخی شما کدام گونه از ادبیات زندان را ترجیح می&amp;zwnj;دهید؟ خاطره&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های مستند یا ادبیات خلاق را؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مى&amp;zwnj;دانید که در آغاز دوران جمهورى اسلامى رقم زندانیان سیاسى به شدت زیاد بوده است. این خود به خود منجر به نوشتن ده&amp;zwnj;ها خاطرات زندان شد که برخى از آن&amp;zwnj;ها از بار ادبى قابل تأملى برخوردار بودند. در جوار این خاطره&amp;zwnj;نویسى برخى نیز خاطرات خود را به شکل داستان درآوردند. این کار کمتر انجام شده و نمونه&amp;zwnj;هایى که شما نام بردید از گونه&amp;zwnj;هاى موفق در این زمینه هستند. من هر دو نوع این آثار را دوست دارم. اگر نویسنده&amp;zwnj;اى بتواند داستان جالبى درباره زندان بنویسد کارش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر ارزش دارد که نویسنده&amp;zwnj;اى اثر خود را به صورت خاطره عرضه بدارد. به هرحال فکر مى&amp;zwnj;کنم که در آینده فیلم&amp;zwnj;هاى زیادى هم درباره زندان&amp;zwnj;هاى جمهورى اسلامى ساخته خواهد شد. تا اینجا اطلاع دارم که دلناز خرم&amp;zwnj;آبادى یک فیلم نیمه&amp;zwnj;مستند، نیمه&amp;zwnj;داستانى ساخته. او در برکلى کالیفرنیا زندگى مى&amp;zwnj;کند و در کارش هم موفق است.داستان&amp;zwnj;هاى فریدون نجفى آریا نیز روى هم&amp;zwnj;رفته موفق به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسند. حالت شعارى ندارند و خواندنشان خواننده را کلافه نمى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fernajari02.jpg&quot; /&gt;نت&amp;zwnj;های درخشان، فریدون نجفی آریا، ۹۹ صفحه، سیدنی استرالیا، زمستان ١٣٩٠&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با توجه به نکاتی که گفتید، آیا نویسنده در مجموع در بازآفرینی فضای زندان موفق بوده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که گفتم به&amp;zwnj;نظرم او نویسنده موفقى مى&amp;zwnj;آید. او شعار نمى&amp;zwnj;دهد و مى&amp;zwnj;کوشد به یک بیان داستانى برسد. نخستین داستان مجموعه بسیار موفق است. مرد از زندان آزاد شده و از اوین به طرف بزرگراه مى&amp;zwnj;آید. زنى در ماشین بنز جلوى پاى او مى&amp;zwnj;ایستد و سوارش مى&amp;zwnj;کند. آن دو گفت&amp;zwnj;وگوى خوبى با یکدیگر دارند. فضاى اندوهگین به&amp;zwnj;خوبى به خواننده منتقل مى&amp;zwnj;شود. در داستان دوم راوى همانند تمامى زندانى&amp;zwnj;ها به مرحله&amp;zwnj;اى رسیده که با اشیاء حرف مى&amp;zwnj;زند. برای مثال در هنگام شستن ظرف&amp;zwnj;ها با آن&amp;zwnj;ها گفت&amp;zwnj;وگو مى&amp;zwnj;کند، یا از کتابى حرف مى&amp;zwnj;زند که اسباب دستگیرى&amp;zwnj;اش بوده و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زندان دوباره آن را مى&amp;zwnj;خواند. خوشبختانه به نظر مى&amp;zwnj;رسد که نویسنده بندى یک اعتقاد معین و کلیشه&amp;zwnj;اى نیست. البته ظاهراً از گروه مجاهدین خلق باید باشد، اما آنچه&amp;nbsp; که عرضه مى&amp;zwnj;کند بى&amp;zwnj;طرفانه و دوستانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;دیوانه سلول زرد&amp;raquo; رو در رو هستیم با اعدام&amp;zwnj;هاى سال ١٣۶٧. در اینجا هم نویسنده حالت بى&amp;zwnj;طرفى خود را حفظ مى&amp;zwnj;کند. تصویرى که از مأمور جمهورى اسلامى به&amp;zwnj;دست مى&amp;zwnj;دهد عارى از مبالغه است. داستان از عشقبازى او با زنى آغاز مى&amp;zwnj;شود. مرد نمى&amp;zwnj;تواند خوب عشقبازى کند، چون بناست همه را اعدام کنند و حواس او متوجه تمشیت امور این کار است. در اینجا دیدى سه&amp;zwnj;بُعدى به&amp;zwnj;کار افتاده و در نتیجه خواننده داستان را به&amp;zwnj;راحتى جذب مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا ممکن است فرازی از یکی از داستان&amp;zwnj;های کتاب را که بیانگر کیفیت فضاسازی باشد، برای شنوندگان ما بخوانید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از داستان نخست بخشى را مى&amp;zwnj;خوانم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در آبى بزرگ و سنگین چنان ناگهانى و محکم پشت سرش بسته شد که نزدیک بود قوزک پایش را له کند. ایستاد تا صداى مهیب در خاموش شد، بعد به راه افتاد.&lt;br /&gt;
	خرداد ماه بود، هواى دلپذیر تپه&amp;zwnj;هاى اوین را با نفسى عمیق در سینه جمع کرد، چنان عمیق که گویى دلش نمى&amp;zwnj;آید با بازدمى برش گرداند. انگشتان دست چپش نرمى ده تومانى چهارتا کرده جیب را لمس کرد و در کنارش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
	خیابان سرسبز و پیچ&amp;zwnj;دار پیش روى، شیبى تند داشت. ابرهاى پرپشت و تو در تو، باران در راه را نوید مى&amp;zwnj;دادند. سرش را بالا برد و به آسمان زیباى سفید و خاکسترى چشم دوخت. چند سال از آخرین بارى که لحظه تولد باران را این چنین آسوده&amp;zwnj;خاطر به نظاره بود، مى&amp;zwnj;گذشت؟ چند سال؟ نگاه تشنه&amp;zwnj;اش روى هر آنچه که مى&amp;zwnj;دید خیره مى&amp;zwnj;ماند. آب کف&amp;zwnj;آلود جوى پهن، پرشتاب مى&amp;zwnj;رفت، صداى شرشرش اما هم&amp;zwnj;چنان ادامه داشت. تابستان نزدیک، اما هوا هنوز خنک بود. نسیم لطیف و عطرآگینى که از روى گل&amp;zwnj;هاى صورتى&amp;zwnj;رنگ خانه&amp;zwnj;اى درباز مى&amp;zwnj;آمد، صورت تازه تراشیده&amp;zwnj;اش را نوازشى کرد و گذشت.&lt;br /&gt;
	سکوت و زیبایى این کوچه&amp;zwnj;باغ خیابان&amp;zwnj;شده، یادهاى کودکى&amp;zwnj;اش را در او زنده مى&amp;zwnj;کرد. بعد از ظهرهایى که با تعطیلى مدرسه گویى از زندان آزاد شده، یک&amp;zwnj;نفس تا خانه مى&amp;zwnj;دوید. اما حالا دیگر قدم&amp;zwnj;هاى آرام&amp;zwnj;اش شتابى نداشت. شاید هم داشت و پنهان بود. در هردو حال حسى دوگانه بود، هم شتاب و هم آرامش؛ شتاب در دل و آرامش در گام. در نگاهش همه چیز دگرگون مى&amp;zwnj;نمود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نویسنده کتابش را با داستانی که موضوع آن رهایی از زندان است آغاز می&amp;zwnj;کند و با داستان&amp;zwnj;هایی با موضوع کشتار ۶٧ و همچنین تحمل مصائب زندان در سلول انفرادی به پایان می&amp;zwnj;برد. نوع چیدمان داستان&amp;zwnj;ها مرا به این فکر انداخت که ظاهراً رهایی از زندان، دست&amp;zwnj;کم از نظر ذهنی به&amp;zwnj;سادگی میسر نمی&amp;zwnj;شود. آیا به&amp;zwnj;راستی انسان زندانی، خشونت&amp;zwnj;دیده، آزاردیده و شکنجه شده می&amp;zwnj;تواند با ادبیات خلاق و با هنر خود را از این تجربه&amp;zwnj;ها رهایی دهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد حرف&amp;zwnj;هاى یک زندانى مى&amp;zwnj;افتم. او ۱۰ سال از عمر خود را در زندان گذرانده بود. مى&amp;zwnj;گفت هنگامى که بیرون آمده بود متوجه شده بود که از تمام اطرافیانش از نظر روحى و روانى جوان&amp;zwnj;تر و شاداب&amp;zwnj;تر است. او کشتار سال ١٣۶٧ را هم تجربه کرده بود. مى&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم که اگر ریگى به کفش خود نداشته باشیم و تواب نبوده باشیم و همانند یک انسان سالم از زندان بیرون بیائیم ممکن است دائم به دلیل خاطرات عذاب بکشیم، اما بسیار هم ممکن است که شاداب&amp;zwnj;تر از افرادى باشیم که هرگز زندانى نبوده&amp;zwnj;اند. در عین حال از تجربه خودم برایتان مى&amp;zwnj;گویم. تا مقطعى که خاطرات زندان را ننوشته بودم از یادآورى خاطرات زندان رنج مى&amp;zwnj;بردم. پس از نوشتن آن&amp;zwnj;ها بسیار راحت&amp;zwnj;تر شدم. روشن است که ادبیات خلاق مى&amp;zwnj;تواند دستمایه&amp;zwnj;اى براى رهایى باشد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17900&quot;&gt;همه آن&amp;zwnj;هایی که آزاد نشدند، منیره برادران &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14302">فریدون نجفی آریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14301">نت های درخشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 15 Sep 2012 05:19:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19209 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>همه آن‌هایی که آزاد نشدند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/08/17900</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/08/17900&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    داستان‌های زندان: «نت‌های درخشان» نوشته فریدون نجفی آریا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     منیره برادران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fernajari01.jpg?1344807453&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;منیره برادران - در مجموعه نوشته&amp;zwnj;های گذشته که زندان&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;ها و خاطره&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;های زندان را بررسی می&amp;zwnj;کردم، آن&amp;zwnj;ها را در مقوله &amp;laquo;ادبیات زندان&amp;raquo; گنجاندم، که در آن واژه ادبیات در معنایی عام و در مفهوم &amp;laquo;مکتوبات&amp;raquo; به&amp;zwnj;کار گرفته شده است. ولی زندان به عنوان موضوعی در ادبیات- مثلاً در شعر و داستان- در جایگاهی متفاوت با خاطره&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj; زندان قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;گرچه یک خاطره&amp;zwnj;نویسى خوب زندان را هم می&amp;zwnj;توان در زمره ادبیات به&amp;zwnj;حساب آورد و زبان، شگردهاى روایى، نحوه پرداخت، فضاآفرینى، دقت و ایجاز آن را مورد سنجش&amp;rlm; و نقد ادبی قرار داد. اما خاطره&amp;zwnj;نویسى در قید و بند رخداد&amp;zwnj;ها و واقعیت&amp;zwnj;های زندان است و تلاش دارد که از تخیل بپرهیزد و تنها آنچه را که روی داده، بازآفرینی کند. در حالی&amp;zwnj;که در ادبیات خلاق، حتی با درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj; زندان نویسنده آزاد عمل بیشتری دارد، می&amp;zwnj;تواند حوادث، شخصیت&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;های زندان را جابه&amp;zwnj;جا کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;رمان زندان&amp;raquo; گرچه بر خلاف خاطره&amp;zwnj;نویسی زندان در زمره اسناد نمی&amp;zwnj;گنجد، ولی در توجه دادن به جنایت&amp;zwnj;هائی که معمولاً از طرف حکومت&amp;zwnj;ها کتمان می&amp;zwnj;شود و همچنین از نظر بی&amp;zwnj;پناهی زندانی و محرون بودن او از &amp;zwnj;حقوق شهروندی اهمیتش &amp;zwnj;گاه حتی بیشتر است. در شاهکارهای ادبی جهانی از این نمونه&amp;zwnj;ها کم نیستند. مثلاً &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های خانه مردگان&amp;raquo; نوشته فئودور داستایوفسکی که اردوگاه&amp;zwnj;های سیبری را به تصویر می&amp;zwnj;کشد و یا &amp;laquo;رمان یک بی&amp;zwnj;سرنوشت&amp;raquo; اثر ایمره کرتژ که موضوع آن تعقیب یهودیان و آشویتس است. نویسنده هر دو اثر خود زندانی بودند و وضعیتی را که تصویر می&amp;zwnj;کنند کم و بیش تجربه کرده&amp;zwnj;اند. ولی اثری که خلق کرده&amp;zwnj;اند، رمان محسوب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه پیش رو نگاهی دارم به رمان&amp;zwnj;ها و نوول&amp;zwnj;هایی که زندان موضوع محوری آن&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نت&amp;zwnj;های درخشان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای شروع، کتاب &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; نوشته فریدون نجفی آریا را برگزیده&amp;zwnj;ام. او که خود، سال&amp;zwnj;های زیادی در زندان به&amp;zwnj;سر برده، تجربه و مشاهداتش از آن دوران را دستمایه&amp;zwnj;ای برای این کتاب قرار داده&amp;zwnj; است. &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; اما خاطره&amp;zwnj;نویسی نیست، بلکه قالب داستانی دارد. داستان&amp;zwnj;های پراکنده&amp;zwnj;ای بر بستر زندان، که بیش از آنکه به حوادث پرداخته باشد، بر فضاسازی و شخصیت&amp;zwnj;پردازی استوار است.&lt;br /&gt;
نویسنده کتابش را به &amp;laquo;همه آن&amp;zwnj;هایی که آزاد نشدند&amp;raquo; تقدیم می&amp;zwnj;کند. عبارتی چندلایه: نمی&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;هایی که جان باختند یا اعدام شدند. شاید می&amp;zwnj;خواهد بگوید مرز آن&amp;zwnj;هایی که آزاد شدند و آن&amp;zwnj;هایی که آزاد نشدند، مرگ یا زندگی نیست و تکیه بر واژه &amp;laquo;همه&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند ابعاد نجومی اعدام&amp;zwnj;ها را تداعی کند و ضمناً احترام نویسنده به همگی آن&amp;zwnj;ها فارغ از وابستگی&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; و عقیدتی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش را هم به&amp;zwnj;خوبی بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fernajari02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نت&amp;zwnj;های درخشان، فریدون نجفی آریا، ۹۹ صفحه، سیدنی استرالیا، زمستان ١٣٩٠&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نخستین داستان با آزادی شروع می&amp;zwnj;شود. در زندان پشت سر نویسنده بسته می&amp;zwnj;شود و او پس از &amp;laquo;ده سال و خورده&amp;zwnj;ای&amp;raquo; به خیابان&amp;zwnj;های ناآشنا پرتاب می&amp;zwnj;شود. هر جا نظری می&amp;zwnj;افکند هم&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;هایش، همان&amp;zwnj;ها که &amp;laquo;آزاد نشدند&amp;raquo;، پدیدار می&amp;zwnj;شوند. بارانی که به&amp;zwnj;شدت می&amp;zwnj;بارد، فضایی اندوه&amp;zwnj;بار و تیره می&amp;zwnj;آفریند. با ده تومان پولی که بچه&amp;zwnj;ها در جیبش گذاشته&amp;zwnj;اند، یک نخ سیگار می&amp;zwnj;خرد. زیر باران شدید و در دود مطبوع آن عموعلی ظاهر می&amp;zwnj;شود و راوی شبی را می&amp;zwnj;بیند که آن دو یک نخ سیگار را &amp;laquo;شریکی&amp;raquo; کشیده &amp;zwnj;بودند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنار جاده راه می&amp;zwnj;افتد؛ جاده&amp;zwnj;ای که ماشین&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;سرعت از آن می&amp;zwnj;گذرند، زنی که او را سوار اتوموبیلش می&amp;zwnj;کند و باران که حتی حضورش در داخل ماشین هم حس می&amp;zwnj;شود، سرآغاز زندگی در بیرون است. زن از سر و وضع راوی پی می&amp;zwnj;برد که او از &amp;laquo;زمانی دیگر&amp;raquo; آمده&amp;zwnj; است و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چه خوب که زنده ماندید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خیابانی ناآشنا که پلی آن را به مقصدش خواهد رساند با زن وداع می&amp;zwnj;گوید و در همان حال سعی می&amp;zwnj;کند خنده&amp;zwnj;اش را از زن، که حضور زیبایش او را با زندگی آشتی می&amp;zwnj;دهد، پنهان کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان دوم یکی از روزهای زندگی در آزادی را به تصویر می&amp;zwnj;کشد: راوی و مادرش و خاطره گذشته&amp;zwnj;ها: زندان و حتی از گذشته&amp;zwnj;های دور&amp;zwnj;تر، از عشق &amp;laquo;نازنین یار&amp;raquo; که &amp;laquo;رفت و برای همیشه یک ستاره شد&amp;raquo; و حال آمده که به او بگوید که بنویسد پیش از آنکه فراموشش شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان سوم فضای کشتار ۶٧ را ترسیم می&amp;zwnj;کند ولی نه از منظر زندانی، بلکه از نگاه و عملکرد عاملان آن، از نگاه لشگری و حاج آقا که به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سادگی که یک پرس چلوکباب سفارش می&amp;zwnj;دهد، فرمان قتل را سازمان&amp;zwnj;دهی می&amp;zwnj;کند. تصویرهای دهشتناکی از اعدام&amp;zwnj;ها در گوهردشت، که از روایت&amp;zwnj;های بازماندگان و چه بسا از حافظه خود راوی گرفته شده&amp;zwnj;اند، برای لشگری و حاج آقا جز &amp;laquo;آسودگی خیال&amp;raquo; نیست. داستان با این صحنه پایان می&amp;zwnj;یابد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به نظرش وظیفه&amp;zwnj;ی روزش را به انجام رسانده بود و دیگر کاری باقی نمانده نبود. با عجله برگشت به دفتر، کتش را عوض کرد و در اتاق را بست. قبل از سوار شدن به اتومبیل چند گلدان گلی را که باغبان افغان کنار ماشین گذاشته بود، در صندق عقب جا داد و پیش از اینکه پشت فرمان بنشیند، نگاهش افتاد به کلاغ خاکستری&amp;zwnj;رنگ که بالای سرش به پرواز درآمده بود.&amp;raquo; ص ۴٢&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان بعدی با عنوان &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; دو فضای کاملاً متضاد پابه&amp;zwnj;پای هم پیش می&amp;zwnj;روند: سکوت بی&amp;zwnj;انتهای سلول انفرادی که زندانی را به مرز جنون کشانده و گذشته&amp;zwnj; نه چندان دور در وین، آمفی تئا&amp;zwnj;تر دانشگاه و ویوالدی. دانشجوی با استعداد موسیقی با انقلاب ۵٧ از وین و موسیقی کنده شده و به تهران کشانده می&amp;zwnj;شود. آرمانی که بستر این انتخاب است، ناگفته می&amp;zwnj;ماند. اما همه آن را می&amp;zwnj;شناسیم که عمری به قدمت تاریخ دارد. حالا دانشجوی موسیقی و جست&amp;zwnj;وجوگر صدا&amp;zwnj;ها در سلول کوچکش که هیچ صدایی در آن نیست، با سایه&amp;zwnj;اش حرف می&amp;zwnj;زند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و دو داستان آخر، حکایت انفرادی و بند دستشویی است. کم نبودند زندانیانی که سال&amp;zwnj;ها-&amp;zwnj;گاه بیشتر از دو سال- در انفرادی به&amp;zwnj;سر بردند و آن را تاب آوردند. چگونه؟ سؤالی است که پاسخ ساده برایش نمی&amp;zwnj;توان یافت. راوی که مدت طولانی تنهایی مرگبار انفرادی را در زندان گوهردشت تجربه کرده &amp;zwnj;است، تصویری از گذران آن لحظه&amp;zwnj;های کشدار در قالب داستانی ترسیم می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بند دستشویی؟ بله، به ابتکار حاج داوود رحمانی، رئیس زندان قزل&amp;zwnj;حصار، یک دستشویی هم می&amp;zwnj;توانست مکانی برای نگه&amp;zwnj;داری زندانیان مقاوم باشد. آخرین داستان کتاب، &amp;laquo;بند مشترک&amp;raquo;، زندگی گروهی از زندانیان در یکی از این دستشویی&amp;zwnj;ها است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دستشویی متروک خالی خالی بود. نه شیر آبی، نه آینه&amp;zwnj;ای. در دو طرف دیوارهای دودگرفته و کثیف سیمانی، جای چهار دستشویی از جا کنده&amp;zwnj;شده و لوله&amp;zwnj;های کج و کور آب مشخص بود. در دیوار انتهایی هم سه در توالت قرار داشت.&amp;raquo; ص ٧٢&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در همین مکان تاریک، زندانی&amp;zwnj;ها بهانه&amp;zwnj;های کوچکی برای خنده و بازی می&amp;zwnj;جویند. آنجا را نظافت می&amp;zwnj;کنند و راه توالت&amp;zwnj;های گرفته را باز می&amp;zwnj;کنند. خبر&amp;zwnj;ها را در هوا می&amp;zwnj;قاپند. زندانی به خبر زنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زبان نویسنده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریدون نجفی آریا از زبان احساساتی و کلیشه&amp;zwnj;ای دوری می&amp;zwnj;جوید و با زبانی بی&amp;zwnj;پیرایه تصاویر تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای از زندان در سال&amp;zwnj;های دهه ۶٠  را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. کتاب او ولی، گزارش فجایع خشونت&amp;zwnj;بار نیست و انسان محور داستان&amp;zwnj;های او است؛ انسان زندانی که برای تاب آوردن و ایستادن دنیای بدیل خود را می&amp;zwnj;آفریند. او ممنوعیت عشق و دوستی&amp;zwnj;، طنز و شعر را گردن نمی&amp;zwnj;نهد و زندگی را در برابر دستگاه سیاه و مرگ آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل نویسنده کتاب:&lt;br /&gt;
Ferd_painters@hotmail. com&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/08/17900#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14303">داستان های زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14302">فریدون نجفی آریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1618">منیره برادران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14301">نت های درخشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 08 Aug 2012 07:01:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17900 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>