<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>گفتمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اثر میدان و شکل‌های محافظه‌کاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پیر بوردیو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;199&quot; height=&quot;129&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bourdieu_0.jpg?1358751645&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیر بوردیو ـ کل تولید روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار از رابطه&amp;zwnj;ای عینی نشان دارد که آنها را به مواضع دیگر میدان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(champs)&lt;/span&gt;وصل می&amp;zwnj;کند و از طریق پروبلماتیک&amp;zwnj;هایی معین بر آنان تحمیل می&amp;zwnj;شود. این نشان در ساختار&amp;zwnj; خود میدان حک شده است و روشنفکران لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منفعل (یا همان&amp;zwnj;طور که در فیزیک می&amp;zwnj;گویند، مقاوم) از آن را بازنمایی می&amp;zwnj;کنند. آنها هرگز قوه ابتکار[طرح] مسائل جهانی را ندارند که نه چیزی درباره آن برای گفتن دارند و نه در آن چیزی برای بازگویی می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه انتقادی&amp;zwnj; این مسائل را به پرسش گرفته است که بی&amp;zwnj;وقفه مورد انتقاد این روشنفکران است. در واقع تیپیک&amp;zwnj;ترین استراتژی&amp;zwnj;های گفتمانی آنها این است که موضعِ متناقضِ اخراجی دوگانه را به گونه&amp;zwnj;ای مستقیم باز&amp;zwnj;ترجمه می&amp;zwnj;کنند و این خود در بیشتر موارد به خط سیری دورگه پیوند خورده است: تنها به قیمت یک وارونگی دوگانه است که روشنفکران چپ، این روشنفکران راست&amp;zwnj;گرا را که &amp;minus; مانند ژوزف شومپیتر و ریمون آرون&amp;minus; از مواضعی فرادست در میدان قدرت برخاسته&amp;zwnj;اند، به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به رسمیت می&amp;zwnj;شناسند و آنها می&amp;zwnj;توانند در میدان تولید فرهنگی یا به گونه&amp;zwnj;ای مشخص&amp;zwnj;تر در مواضع موقتا فرادست این میدان جای بگیرند که می&amp;zwnj;دانیم در میان میدان قدرت موضعی فرودست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;2&quot; cellpadding=&quot;10&quot; cellspacing=&quot;10&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;width: 300px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توضیح مترجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این متن ترجمه بخشی از فصل دوم کتاب &amp;laquo;قواعد هنر&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Les r&amp;egrave;gles de l&amp;rsquo;art&lt;/span&gt;) اثر پیر بوردیو است. هدف بلندپروازانه کتاب، تحلیل چگونگی تکوین میدان مستقل و خودسالار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Autonomie&lt;/span&gt;) فرهنگ، و بنیان نهادن علم آثار فرهنگی و هنری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این متن همچون دیگر آثار بوردیو نثری دشوار و دیریاب دارد. علاوه بر آن استفاده نویسنده از اصطلاحات تخصصی آن را دشوارتر نیز کرده است. بنابراین توضیح کوتاهی درباره این اصطلاحات و مسئله کانونی متن برای فهم آن ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره اصطلاحات&lt;/strong&gt; ـ نخستین اصطلاحی که شایسته توضیح است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;champs&lt;/span&gt; است که آن را به میدان ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. از نظر بوردیو فضای اجتماعی به جهان&amp;zwnj;های مختلفی تقسیم شده است که هرکدام قانون&amp;zwnj;مندی خود را دارند. قانون هر میدان کم و بیش از میدان&amp;zwnj;های دیگر مستقل است. ما در جامعه با میدان&amp;zwnj;های مختلفی مانند میدان فرهنگ، میدان اقتصاد، میدان سیاست، میدان دین و غیره مواجه هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هر میدان محل تشکیل و رقابت برای سرمایه&amp;zwnj;ای ویژه است. به عنوان مثال در میدان فرهنگ رقابت بر سر سرمایه فرهنگی ست و در میدان اقتصاد رقابت بر سر سرمایه اقتصادی ست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر میدان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;position&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) مواضع یا جایگاه&amp;zwnj;های مختلفی وجود دارد. همچنین هر میدان دارای سلسله&amp;zwnj;مراتبی ست که فرادستی یا فرودستی مواضع را در میدان مشخص می&amp;zwnj;کند. مثلا در میدان فرهنگ شاعری درجه یک که از سرمایه ادبی و فرهنگی بسیاری برخوردار است موضعی فرادست دارد و شاعری دسته دوم که سرمایه ادبی ناچیزی دارد موضعی فرودست را در میدان اشغال کرده است. نکته مهم این است که موضع خصلتی عینی دارد، یعنی&amp;nbsp; به گونه&amp;zwnj;ای عینی و واقعی بر اشغال&amp;zwnj;کننده آن موضع نیرو وارد می&amp;zwnj;کند و بر کنش&amp;zwnj;های او تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. ما هرکدام در میدان&amp;zwnj;های مختلف موضعی را اشغال کرده&amp;zwnj;ایم که آن موضع بر ما به گونه&amp;zwnj;ای عینی فشار وارد می&amp;zwnj;آورد. البته هر فرد تا حدودی می&amp;zwnj;تواند بر فشار عینی موضع غلبه کند اما همواره باید توجه داشت که درجه آزادی ما از نیروی عینی موضع محدود است و ما هیچ&amp;zwnj;گاه نخواهیم توانست به کلی از فشار موضع رها شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح دیگر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt; است که آن را به آمادگی ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. آمادگی مجموعه توانایی&amp;zwnj;هایی است که فرد در خود ذخیره کرده است. میان آمادگی و موضع رابطه&amp;zwnj;ای دیالکتیکی برقرار است. هر موضع امکان اکتساب مجموعه&amp;zwnj;ای از آمادگی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دهد و آن آمادگی&amp;zwnj;ها به نوبه خود بر روی موضع تاثیر می&amp;zwnj;گذارد و به آن شکل می&amp;zwnj;دهد. رابطه آمادگی و موضع شباهتی به رابطه امر ذهنی&amp;nbsp; یا سوبژکتیو و امرعینی یا ابژکتیو دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره متن&lt;/strong&gt; ـ هدف متن بوردیو عینی کردن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;objectivation&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) موضع روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار است. روشنفکرانی که با گفتمان&amp;zwnj;های گوناگون حافظ نظم مستقر هستند. در نگاه بوردیو، ریشه بسیاری از موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار را باید در موضع آنان در میدان فرهنگ و سیاست جستجو کرد. او به دو نوع روشنفکر محافظه&amp;zwnj;کار اشاره می&amp;zwnj;کند: دسته اول محافظه&amp;zwnj;کاران متشخصی هستند که از یک&amp;zwnj;سو در میدان فرهنگ موضعی فرادست و در میدان سیاست موضعی فرودست را اشغال کرده&amp;zwnj;اند. آنها از یکسو از سوی سیاستمداران به زیادی روشنفکر بودن و نظریه&amp;zwnj;گرا بودن، و از سوی دیگر از سوی روشنفکران چپ به همدستی با نظم مستقر سیاسی متهم می&amp;zwnj;شوند. این روشنفکران به دلیل این حیات دوزیستی مجبورند مدام با استراتژیی دوگانه در دو جبهه بجنگند: به سیاستمداران درس علم سیاست بدهند و از این طریق خود را مستقل از میدان سیاسی جلوه دهند و از طرف دیگر مدام به روشنفکران درس عقل سلیم و واقع&amp;zwnj;بینی بدهند تا از این طریق بتوانند خود را از &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; جدا کنند. دسته دوم محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیستی هستند که در میدان فرهنگ موضعی فرودست دارند اما به مدد تغییراتی در میدان&amp;zwnj;هایی غیر از میدان فرهنگ (مثل میدان سیاست و یا روزنامه&amp;zwnj;نگاری) می&amp;zwnj;توانند به گونه&amp;zwnj;ای مصنوعی قدرتی به دست بیاورند و جولان دهند. چنانکه بوردیو می&amp;zwnj;گوید ژدانفیسم شاهد&amp;zwnj;مثال روشن نگرش این نوع روشنفکران است. محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیست در واقع روشنفکران سرخورده&amp;zwnj;ای هستند که هرگز نتوانسته&amp;zwnj;اند با موضع فرادست روشنفکران صاحب سرمایه فرهنگی رقابت کنند و اینک با توسل به قدرت&amp;zwnj;های خارج از میدان فرهنگ ـ مانند دولت یا احزاب سیاسی ـ می&amp;zwnj;توانند جایگاه حقیری در میدان فرهنگ به دست بیاورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به جز دو مورد از پانویس&amp;zwnj;ها که برای فهم متن لازم بود، بقیه را که به موضوع کلی کتاب مربوط بود، ترجمه نکرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بابک مینا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها همواره گرفتار این هستند که خود را طردشده ببینند، طردشده به وسیله فرادستان به عنوان کسانی که زیادی &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; هستند و طردشده به وسیله روشنفکران به عنوان کسانی که زیادی مطیع نظم بورژوایی&amp;zwnj;اند. آنهامجبورند بی&amp;zwnj;وقفه در دو جبهه بجنگند و در برابر هر کدام از این دو میدان&amp;zwnj; بایستند برای این&amp;zwnj;که بتوانند توضیح دهند چرا در میدان دیگر حضور دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آنها در برابر فرادستان خود را به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کنند. از آنجا که همواره نگران این هستند که خود را از تمام اشکال محافظه&amp;zwnj;کاری سطحی متمایز کنند، باید به جای تائید کردن یا ضربه زدن استدلال کنند؛ و این پذیرش فاصله&amp;zwnj;ای مشکوک نسبت به وابستگی بلافصل و قطعی به نظم مستقر را تهدید می&amp;zwnj;کند. حتی گاهی پیش می&amp;zwnj;آید که آنها از آشنایی&amp;zwnj;شان با نقد روشنفکرانه برای نقد ایدئولوژی پیشاانتقادی محافظه&amp;zwnj;کاریِ خودانگیخته، و تحت عنوان علم سیاست، برای دادن درس&amp;zwnj;های سیاسی به سیاستمداران بهره می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما از طرف دیگر برای قانع کردن عموم بورژوازی، از پیش باور پیدا کرده&amp;zwnj;اند که به هیچ عنوان غبطه صاحبان مشروعیت فرهنگی را نمی&amp;zwnj;خورند و می&amp;zwnj;توانند بدون زحمت بر این نیمه&amp;zwnj;ـماهرها غلبه کنند، دستکم در میدان&amp;zwnj;هایی مانند اقتصاد و سیاست که فرادستان (در میدان قدرت) و هم&amp;zwnj;ارزهایشان در میدان روشنفکری در عدم&amp;zwnj;پذیرش آنان هماهنگ هستند. آنها علاوه بر این باید به استراتژی&amp;zwnj;هایی باثبات متوسل شوند که در آن همواره سلاحشان را ـ که به عنوان مثال منطق و نقد اجتماعی است ـ به طرف روشنفکران برگردانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها برای گفتن آنچه باید بگویند اگر بدانند گفتن چه معنا می&amp;zwnj;دهد، بحث&amp;zwnj;های محل دعوا را با بیان پیامدهای نهایی&amp;zwnj;شان که به گونه&amp;zwnj;ای تهاجمی معقول است، به چیزی بی&amp;zwnj;معنا فرومی&amp;zwnj;کاهند. بدین ترتیب به این می&amp;zwnj;گرایند که در چرخشی نهایی، با یافتن سرزمین اولیه حقیقت&amp;zwnj;های ساده ـ هم از لحاظ روشنفکرانه و هم از لحاظ سبکی ـ، و با دادن درس&amp;zwnj;های واقع&amp;zwnj;گرایی سیاسی و عقل سلیم، خود را توجیه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این روشنفکران که با عدم&amp;zwnj;پذیرشی دوگانه تعریف می&amp;zwnj;شوند، باید به طور هم&amp;zwnj;زمان و متوالی به دو استراتژی متناقض رجوع کنند: می&amp;zwnj;بایست علیه نقد &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; بجنگند و آن را به سمت ساده&amp;zwnj;ترین بیانش سوق دهند، چیزی که آنها را بی&amp;zwnj;وقفه با وضوح ساده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ساز یک مروج جلوه می&amp;zwnj;دهد. اما به دلیل نگرانی از از دست دادن هر نیروی ویژه&amp;zwnj;ای، باید این&amp;zwnj;گونه اظهار کنند که قادر هستند در کسوت &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به نقدهای &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo;پاسخ دهند، و سلیقه&amp;zwnj;شان برای روشنی و سادگی، حتی هنگامی که از ضدروشنفکر&amp;zwnj;گرایی الهام می&amp;zwnj;گیرد، نتیجه یک انتخاب آزاد روشنفکرانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینان، به یاری موضع و خط سیرشان که محل برخورد مقاصد سیاسی مخالف و متناقض است، می&amp;zwnj;توانند خودشان باشند و در عین حال نسبت به هر موضع&amp;zwnj;گیری سیاسی از طریق موضعی دیگر موضع بگیرند. چپ را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که سخت&amp;zwnj;گیری راست را ندارد، و راست را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که بینش باسخاوت چپ را ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاقه و استعدادی دارند در این&amp;zwnj;که&amp;nbsp; بر اساس موضوع مورد مشاهده، نقطه دیدشان را تغییر دهند و پی در پی و جداگانه هر نقطه نظری را اختیار کنند، و از این طریق، نقطه نظرهایی را که بطور واقعی اظهار شده است عینی کنند و بنابراین آنها را بدین ترتیب گرفتار سازند (به استثنای این نقطه نظر آشکارشده&amp;zwnj; که مال خود آنها ست). آنان به دلیل این علاقه و استعداد این امتیاز را دارند که چهره&amp;zwnj;های ظاهری عینیت را به گونه جدلی به کاربرند،عینیتی که با نوعی خنثی&amp;zwnj;&amp;zwnj; بودن یکی شده&amp;zwnj;است و ادعا می&amp;zwnj;کند هم به چپ و هم به راست با دادن تصویری که هریک از دیگری دارد یا باید داشته باشد، پشت می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها خود را در تلاش برای آشتی دادن روشنفکر و مرد عمل، و دانشمند و سیاستمدار با این خطر که نه هرگز این باشند و آن، و خود را در میان هر دو دسته خارجی و مظنون حس کنند، خسته می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جای گرفتن در موضع مقاله&amp;zwnj;نویس سیاسی بسیار مشکل&amp;zwnj;تر از جای گرفتن در موضع منتقد ادبی یا هنری است، اگر&amp;zwnj;چه این موقعیت در همان نیازهای متناقض محبوس است: در واقع فرادستان در موضوع اقتصاد و سیاست ادعای کارشناسانه&amp;zwnj;ای دارند که در هنر و ادبیات ندارند. امروزه آنها به دنبال دگردیسی&amp;zwnj;هایی که در شیوه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; آموزش و گزینش رخ داده است، آن&amp;zwnj;چنان به گونه&amp;zwnj;ای نیرومند بر این ادعا تاکید می&amp;zwnj;کنند که با یقینی برخوردار از تضمینی دانشگاهی، قادر هستند سخنگوی خودشان بشوند، من&amp;zwnj;جمله در حوزه نظری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها اغلب مجاب شده&amp;zwnj;اند که موضع&amp;zwnj;شان تنها مدیون ارزش دانشگاهی و مهارت فنی&amp;zwnj;شان است و بدین&amp;zwnj;گونه می&amp;zwnj;توانند فراسوی تقسیم&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها و تضادهای میدان قدرت قرار بگیرند. این ماندارین&amp;zwnj;های جدید دیوان&amp;zwnj;سالاری بزرگ دولتی، حس می&amp;zwnj;کنند این مشروعیت را دارند تا با اتکا به نگرش همه که شناخت کلی مکانیسم&amp;zwnj;های اقتصادی را تضمین می&amp;zwnj;کند، میان تضاد&amp;zwnj; منافع خاص که از نظر آنها توهم&amp;zwnj;زا است، داوری کنند. در برابر تحلیل&amp;zwnj;های بیهوده پیچیده &amp;laquo;روشنفکر راست&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; که هنوز زیادی به روشنفکران نزدیک است، و در برابر اقرار به ایمان ساده&amp;zwnj;انگارانه و عهد بوقی مدیران خصوصی،اشرافیت دولتی، نخبه دیوان&amp;zwnj;سالاری که از نظر دانشگاهی برگزیده و مطمئن است، خود را هم&amp;zwnj;چون نوعی داور در نظر می&amp;zwnj;گیرد.او که قادر به گفت&amp;zwnj;وگوی همزمان با روشنفکران و مدیران، و مذاکره با طبقات فرودست و یا با نمایندگان&amp;zwnj;شان است و به همین خاطر نسبت به قطب فردادست و فرودست میدان قدرت فاصله&amp;zwnj;ای مساوی را حفظ می&amp;zwnj;کند، بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;کوشد گفتمانی نامحسوس را تحمیل کند که یک&amp;zwnj;نواختی توانمندش با مطالبات میدان سیاسی و روزنامه&amp;zwnj;نگاری قرابت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان متشخص محافظه&amp;zwnj;کاری نیک&amp;zwnj;منشان با مدافعان یک محافظه&amp;zwnj;کاری پوپولیستی که بر ضدروشنفکرگرایی بنا شده است، تقریبا هیچ اشتراکی ندارند، جز تعلق به یک اردوگاه سیاسی مشترک. این نوع محافظه&amp;zwnj;کاری دسته اخیر به طور دائمی دغدغه خاطر انواع پایین مرتبه اینتلجنسیا، انقلابیون محافظه&amp;zwnj;کار آلمان پیشانازی و نازی، ژدانفی&amp;zwnj;های طرفدار کارگر در روسیه یا چین، و یا احزاب کمونیست درهمه زمان&amp;zwnj;ها و همه کشورها، و مک&amp;zwnj;کارتی&amp;zwnj;های امریکای دهه پنجاه است، بدون این&amp;zwnj;که بخواهیم از همه هجونامه&amp;zwnj;نویسان خُردی صحبت کنیم که با رسوا کردن افشاگریِ روشنفکران موفقیتی به دست می&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ضد&amp;zwnj;روشنفکرگرایی داخلی اغلب کار روشنفکران فرودست و نسل اولی است که آمادگی&amp;zwnj;های (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt;) اخلاقی و سبک زندگی&amp;zwnj;شان (لهجه، حالت، رفتار و غیره) خصوصا در مواجه با برازندگی و آزادی بورژوایی روشنفکرزادگان باعث می&amp;zwnj;شود همچون افراد خانه&amp;zwnj;بدوش&amp;zwnj; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(d&amp;eacute;plac&amp;eacute;)&lt;/span&gt; احساس ناراحتی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که شکست نسبی در [به دست آوردن] فرهنگی که همه چیز از آن انتظار دارند، آرزوهای اولیه آنها را برباد می&amp;zwnj;دهد، بارغبت تسلیم کینه&amp;zwnj;جویی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(ressentiment)&lt;/span&gt;و خشم روحی (به ویژه همراه با افشا کردن آنچه پارتو &amp;laquo;هرزه&amp;zwnj;سالاری&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;pornocratie&lt;/span&gt;می&amp;zwnj;نامید) برضد تناقضی می&amp;zwnj;شوند که میان سبک زندگی جهان&amp;zwnj;شهری، رها&amp;zwnj;، زیبایی&amp;zwnj;طلب، و درواقع افسون&amp;zwnj;زدوده و کلبی&amp;zwnj;مسلک روشنفکران سطح بالا و موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مترقی آنها به ویژه در سیاست می&amp;zwnj;بینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرادستان همواره بهترین سگ&amp;zwnj;های نگهبان و در تمام موارد بدذات&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان را از میان این روشنفکران سرخورده می&amp;zwnj;یابند که اغلب با چابکی وارثانی که خرج تجملشان را با چشم&amp;zwnj;پوشی از میراث&amp;zwnj;شان به دست می&amp;zwnj;آورند، رسوا شده&amp;zwnj;اند. وحشتی که بازی&amp;zwnj;های روشنفکر بورژوا، محافظه&amp;zwnj;کار یا انقلابی، او را در خود می&amp;zwnj;کشد، این خرده&amp;zwnj;بورژوا را که به زحمت به حاشیه&amp;zwnj;های پایین&amp;zwnj;مرتبه اینتلجنسیایی دور از کمال مطلوب دست یافته است، در ضدروشنفکرگرایی پرتاب می&amp;zwnj;کند که خشونت یک عشق شکست&amp;zwnj;خورده را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اشتیاق خیانتکاری او را بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;انگیزد تا رازهای جهانی را که او بهتر از هرکس می&amp;zwnj;شناسد، برای &amp;laquo;بورژواها&amp;raquo; افشا کند چرا که نگرش&amp;zwnj;اش به جهان اجتماعی او را به پایین&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;ها و گوشه&amp;zwnj;های خُرد می&amp;zwnj;کشاند. بدین ترتیب اغلب پیش می&amp;zwnj;آید که انتظارات فرادستان را برآورده &amp;zwnj;کند و نیاز آنها را برای آسوده&amp;zwnj;خاطر بودن از گستاخی&amp;zwnj;های نگران&amp;zwnj;کننده ارضا &amp;zwnj;کند، حتی هنگامی که این گستاخی&amp;zwnj;ها جنبه&amp;zwnj;ای نمادین دارند و نزد بعضی از روشنفکران فرادست، به موضع فرودست&amp;zwnj;شان در میدان قدرت جرات می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توانیم موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&lt;em&gt;ی&lt;/em&gt; این &amp;laquo;روشنفکران پرولتاریا&amp;zwnj;نما&amp;raquo; را که جهت&amp;zwnj;گیری و هزاررنگی&amp;zwnj;شان را به تشکیلات سیاسی متفاوتی همچون رژیم&amp;zwnj;های فاشیستی یا استالینی می&amp;zwnj;بخشند، به طور کامل توضیح دهیم به شرط اینکه فراسوی اثرات آمادگی&amp;zwnj;هایی که به خط سیر آنان پیوند خورده است، اثرات کمتر رؤیت&amp;zwnj;پذیر موضع متنزل آنان در میدان روشنفکری را نیز در نظر بگیریم. در واقع می&amp;zwnj;توانیم این قانون عمومی را بگذاریم که تولیدگران فرهنگی در سلسله&amp;zwnj;مراتب داخلی میدان هرچقدر بیشتر مواضعی پایین&amp;zwnj;دست را اشغال کنند و هرچقدر بیشتر فاقد سرمایه ویژه باشند، بیشتر مستعد گردن نهادن به درخواست&amp;zwnj;های قدرت&amp;zwnj;های خارجی (که منظور دولت، احزاب، قدرت&amp;zwnj;های اقتصادی، یا مثل امروز روزنامه&amp;zwnj;نگاری) و به کارگرفتن منابع وارداتی از خارج برای تسویه منازعات داخل هستند.از طریق این فرودستان (بر طبق معیارهای ویژه) است که دگرسالاری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(h&amp;eacute;t&amp;eacute;ronomie)&lt;/span&gt;روی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاهد&amp;zwnj;مثال این اقدام روشنفکران فرودست برای وارونه کردن تناسب قوا با مسلح شدن به قدرت&amp;zwnj;های غیرویژه (به شیوه اعضای بوهم ادبی در زمان انقلاب فرانسه) بدون هیچ تردیدی &lt;em&gt;ژدانفیسم&lt;/em&gt;است که در اتحاد جماهیر شوروی و همچنین در چین و در همه موقعیت&amp;zwnj;های تاریخی که در آن تغییر چهره علایق داخلی برای رسالت&amp;zwnj;های خارجی سودمند به نظر می&amp;zwnj;رسد، موجب می&amp;zwnj;شود نویسندگان و هنرمندان درجه دو برای تحمیل فرمانروایی&amp;zwnj;شان بر صاحبان سرمایه ویژه در میدان به &amp;laquo;مردم&amp;raquo; متوسل شوند و خواستار الزامات &amp;laquo;هنر اجتماعی&amp;raquo; یا &amp;laquo;مردمی&amp;raquo; شوند. (به خصوص هنگامی که آنها، مانند مورد چین، علیه فاصله افتادن میان آرمان انقلابی و واقعیت، یعنی فرمانروایی کارمندان جان&amp;zwnj;نثار حزب اعتراض می&amp;zwnj;کنند.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خشونت&amp;zwnj; تروریستی که در این موقعیت&amp;zwnj;های غیرعادی فرصت می&amp;zwnj;یابد به طور کامل اجرا شود چیزی نیست جز سرحد نهایی خشونت&amp;zwnj; عادی آرزوی&amp;zwnj;های سرخورده که هر روز زیر ظاهر انتقادناپذیر نقد خلق&amp;zwnj;وخو یا افشاگری ملهم از رسوایی&amp;zwnj;ها یا دسیسه&amp;zwnj;ها، یا به گونه&amp;zwnj;ای مزورانه&amp;zwnj;تر از طریق تصمیمات جمعی&amp;nbsp;واغفال&amp;zwnj;کننده کمیسیون&amp;zwnj;ها و کمیته&amp;zwnj;ها، ادارات و مدیران علمی یا هنری اعمال می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای این&amp;zwnj;که به نقد شکل&amp;zwnj;های نرم استبداد که در جمهوری ادبیات اعمال می&amp;zwnj;شود، کارایی لازم را ببخشیم، در واقع می&amp;zwnj;بایست از محکوم کردن بسیار آسان شکل&amp;zwnj;های افراطی ژدانفیسم فراتر برویم، و به ثبت تجلیات بی&amp;zwnj;شمار خشونت سرکو&amp;zwnj;ب&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj;ای که ماموران حفظ نظم نمادین گسترش می&amp;zwnj;دهند، وظیفه&amp;zwnj;ای که به همان میزان علمی و سیاسی است بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلوبر پرتره این ماموران را با شخصیت اوسونه&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، انقلابی سابق کافه ادبی که به مسئول دیوان&amp;zwnj;سالار امور ادبی تغییر مسلک داده است، طراحی کرده است. واژگونگی شرایط کم یا بیش نابهنگامی که در تمام میدان سیاسی مشاهده می&amp;zwnj;شود امروزه اغلب به روشنفکران سرخورده به قیمت انکار ظاهری همان رانه سرکوب&amp;zwnj;گر کینه&amp;zwnj;جویی، دو بار فرصت بیان کردن داده است: بار اول در خشونت اعلان&amp;zwnj;شده افشاگری یا سرکوب انقلابی، بار دوم در خشونت پنهان و انتقادناپذیرقدرت&amp;zwnj;های دیوان&amp;zwnj;سالاری و روزنامه&amp;zwnj;نگاری که این روشنفکران به یمن آنها می&amp;zwnj;کوشند اصول نگرش و تقسیمات بیرونی را تحمیل کنند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;این اگرچه به آنها اجازه می&amp;zwnj;دهد ادای &amp;laquo;بی&amp;zwnj;طرفی آکسیوم&amp;zwnj;شناختی&amp;raquo; و عینیت را دربیاورند، قابلیت اختیار کردن هر چشم&amp;zwnj;اندازی برای نیازهای عملی و جدلی هیچ اشتراکی با شناخت چشم&amp;zwnj;اندازها (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;perspectives&lt;/span&gt;) به معنای واقعی که پیامدش توانایی درک کردن هر کدام از آنها (به ویژه چشم&amp;zwnj;انداز خاص خودش) در اصل، و به عبارت دیگر در ضرورت&amp;zwnj;شان است، ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;شخصیتی در رمان &amp;laquo;تربیت احساسات&amp;raquo; از گوستاو فلوبر. این رمان را مهدی سحابی به فارسی برگردانده است. م.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در اینجا باید یادآوری کرد این کودتاهای واقعی و ویژه اقداماتی هستند برای تحمیل سلسله&amp;zwnj;مراتب&amp;zwnj;سازی خارجی با استفاده از قدرت&amp;zwnj;های سیاسی (با مداخلات دولت، و کمیسیون&amp;zwnj;ها و اداراتش در امور داخلی میدان تولید فرهنگی) اقتصادی (با تمام اشکال حمایت&amp;zwnj;های مالی) مطبوعاتی (با به عنوان مثال با فهرست جوایز به ویژه آنها که بر بررسی&amp;zwnj;های ـ ناآگاهانه ـ دستکاری&amp;zwnj;شده مبتنی است.)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11741">بوردیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6641">روشنفکری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021">فاشیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18554">فلوبر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18555">نقد اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4372">پوپولیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 14:33:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23641 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رویکردهای جامعه شناختی به جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین قضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;380&quot; height=&quot;228&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/raminhaerinejad02.jpg?1358056957&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امین قضایی - این مقاله قصد دارد رویکرد ساختگرایی به مقوله جنسیت را بررسی و نقد کند. برای بررسی ساختگرایی در باب جنسیت، آرای جودیت باتلر در کتاب معضل جنسیتی را به عنوان یک نمونه بارز انتخاب کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;constructivism&lt;/span&gt;) بر این عقیده استوار است که پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های اجتماعی (یا دست کم برخی از آنها و در این مورد مقوله جنسیت &amp;nbsp;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gender&lt;/span&gt;) و نه جنس) ذاتی و ابژکتیو نبوده، بلکه در طی فرآیند معنابخشی در تعامل میان انسان&amp;zwnj;ها ساخته می&amp;zwnj;شوند. ذکر این نکته ضروری است که ساختگرایی را نباید با ساختارگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;) اشتباه گرفت؛ چه بسا این دو در بسیاری از موارد در تقابل با یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درک و نقد این رویکرد پیش از بحث در باب ماهیت و ویژگی پدیده اجتماعی ممکن نیست. اساساً سه نوع ابژه یا موضوع مورد مطالعه قابل تصور است: موضوع مورد مطالعه می&amp;zwnj;تواند اشیای طبیعی، مفاهیم و برساخته&amp;zwnj;های ذهنی یا در نهایت پدیده&amp;zwnj;ها و رخدادهای اجتماعی باشند. در نتیجه هر پژوهشگری پیش از مطالعه موضوع مورد نظر خود باید مشخص سازد که موضوع وی به کدامیک از قلمروهای ذهن، طبیعت یا جامعه تعلق دارد. ما به خوبی می&amp;zwnj;دانیم که مفاهیم ذهنی کاملاً ساختگی هستند و کسی انتظار ندارد اشکال هندسی یا مفاهیمی مانند آزادی، حقیقت و عدالت را به مانند درخت و صندلی در جهان خارجی بیابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad10.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 127px;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین دانشمند علوم طبیعی نیز تا حد نسبتاً قابل پذیرشی حق دارد که پدیده&amp;zwnj;های مورد مطالعه خود را ذاتی بداند. ابژه&amp;zwnj;های طبیعی از قوانین طبیعت پیروی می&amp;zwnj;کنند و بنابراین با مفاهیم برساخته ذهنی قابل تمیز هستند و اگر نباشند دست کم می&amp;zwnj;توان به انجام این تمایز امیدوار بود، اما علوم اجتماعی در مقابل این معما قرار گرفته است که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی به راستی از چه نوعی هستند. تا چه حد آنها ساخته ذهن ما هستند و تا چه حد ما ساخته دست آنها؟ تا چه اندازه ذهنی هستند و تا چه اندازه ذاتی؟ برای مثال، مراسم عروسی به عنوان یک پدیده اجتماعی، بی شک توسط انسان&amp;zwnj;ها ابداع شده است، اما در عین حال خارج از ذهن انسان&amp;zwnj;ها قرار دارد به گونه&amp;zwnj;ای که اعمال و رفتار افراد را طی مراسم محدود و مقید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقریباً این توافق کلی وجود دارد که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه مطلقاً ذهنی هستند و نه مطلقاً ذاتی و طبیعی، اما در اینکه تا چه حد ذهنی یا عینی هستند، به ترتیب دو رویکرد سوبژکتیویستی و ابژکتیویستی در نظریات اجتماعی حکمفرماست. حساسیت در این&amp;zwnj; زمینه را می&amp;zwnj;توان با ذکر دو مثال در باب جنسیت شرح داد، چرا که هر دو رویکرد می&amp;zwnj;تواند به نتایج غلطی بیانجامد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Simone de Beauvoir)&lt;/span&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند. رویکرد ذهن&amp;zwnj;گرایانه دوبوآر وی را دچار این اشتباه می&amp;zwnj;کند که اگر جنسیت ساختگی است، پس اختیاری و انتخابی نیز هست، اما واقعیت نشان می&amp;zwnj;دهد که با وجود ساختگی بودن جنسیت، در اغلب موارد رفتارهای جنسیتی تحمیلی هستند و صرفاً با یک اراده آزاد ذهنی نمی&amp;zwnj;توان بر آنها فائق آمد. این رویکرد اشتباه، به دست کم گرفتن مشکلات پیشا&amp;zwnj;روی زنان در مقابله با نقش&amp;zwnj;های جنسیتی خواهد انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad09.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 120px;&quot; /&gt;در رویکرد جودیت باتلر، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. (اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جودیت باتلر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Judith Butler)&lt;/span&gt;همین نقد را به صورت دیگر بیان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;نزد دوبوآر، جنسیت برساخته است، اما در فرمول&amp;zwnj;بندی وی به یک عامل یا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;cogito&lt;/span&gt; یا کسی اشاره می شود که به طریقی آن جنسیت را قبول کرده و یا مختص خود ساخته است و در اصل می&amp;zwnj;توانسته جنسیت دیگری را برای خود تصور کند. آیا جنسیت تا این حد متغیر و ارادی است که دوبوآر بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا ساختار در چنین حالتی می&amp;zwnj;تواند به یک شکل گزینشی فروکاسته شود؟ &amp;raquo;(معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحات ۵۴ و ۵۵، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر، روانکاوی و به خصوص روانکاوی لاکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Jacques Lacan) &lt;/span&gt;و فمینیست&amp;zwnj;های متاثر از وی، با تعریف جنسیت به عنوان نتیجه ضروری درام روانی فرد در دوران کودکی (که بیرون از خودآگاهی او رخ می&amp;zwnj;دهد) به دام نوع خاصی از ابژکتیویسم و دترمینیسم می&amp;zwnj;افتد. اگر دوبوآر تصور می&amp;zwnj;کرد که زنان با خودآگاهی قدرتمند و تقدم اصالت وجود بر ماهیت، قادر به انتخاب آزاد و کنار زدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی هستند، فمینیست&amp;zwnj;های روانکاو از آن سوی بام می&amp;zwnj;افتند. هرچند آنان جنسیت را ساخته زبان می&amp;zwnj;دانند، اما برای زبان ساختار صلبی قائلند که قوانین حاکم بر ناخودآگاهی و نه خودآگاهی بر آن حکم می&amp;zwnj;راند. رویکرد جبرگرایانه به این حکم شکست&amp;zwnj;طلبانه می&amp;zwnj;انجامد که مبارزه زنان کاری از پیش نخواهد برد چرا که سرکوب جنسیتی دوباره در زبان خود را بازتولید خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بار باتلر در نقد این رویکرد جبرگرا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;از این تحلیل های روانکاوانه که تاکنون ملاحظه کردیم چه راهبردها و منابعی برای واژگونی آشکار می&amp;zwnj;شود؟ ارجاع به ناخودآگاه به منزله منبعی از واژگونگی، به نظر فقط وقتی معنایی دارد که قانون پدرانه را جبری عام و صلب تصور کنیم که از هویت، امری خیالی و ثابت می&amp;zwnj;سازد. حتی اگر ظرفیت خیالی هویت را بپذیریم، هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم قانونی که شرایط این فانتزی را استوار می&amp;zwnj;گرداند در مقابل تغییر و امکان تاریخی نفوذناپذیر است.&amp;raquo; (معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحه ۱۳۷، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad06.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 242px;&quot; /&gt;اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید که در جدال میان رویکرد ذهنی و عینی، بار دیگر به دوگانه قدیمی اختیار و جبر بازگشته&amp;zwnj;ایم. در این میان، رویکرد ساختگرایی و به خصوص باتلر چه موضعی دارند؟ همانطور که پیشتر اشاره کردیم، در این رویکرد، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. بنابراین باتلر در این باب موضع کاملاً سوبژکتیویستی دارد، اما برای اینکه از ذهنی و ساختگی بودن جنسیت، اختیاری و دلبخواهی بودن آن استنباط نشود، او با رجوع به بحث فوکو ادعا می&amp;zwnj;کند که جنسیت طی یک گفتمان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Discourse&lt;/span&gt;) به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آید. گفتمان، مقوله&amp;zwnj;ها، دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها، استعاره&amp;zwnj;ها و به طور کلی تمامی ابزارهای معنابخشی را در اختیار ما قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه دوگانگی زنانگی و مردانگی با دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های منفعل/ فعال، درون/ بیرون، زایش/ آفرینش، احساس/ عقل، اصطلاحاً چارچوب مشخص به خود می&amp;zwnj;گیرد (منظور از چارچوب اینجا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;framing&lt;/span&gt; است). اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجازه دهید بپذیریم که باتلر برخلاف دوبوآر توانسته به ایراد دلبخواهی و اختیاری بودن رفتارهای جنسیتی پاسخ دهد. بنابراین جنسیت در زبان رخ می&amp;zwnj;دهد ولی نه کاملاً جبرگرایانه است (روانکاوی لاکانی) و نه کاملاً انتخابی (دوبوآر). این سئوال اما باقی می&amp;zwnj;ماند که چه راه حلی برای شکستن یک گفتمان مسلط و به چالش کشیدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی وجود دارد؟ برای پاسخ به این سئوال، باتلر از یک نظریه در زبان&amp;zwnj;شناسی (اوستین و شاید ویتگنشتاین) استفاده می&amp;zwnj;کند، اما در نهایت پاسخ او نه واضح و نه قانع کننده باقی می&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/untitledtri-2012-ramin-haerizadeh-photo-credit-xavier-ansart.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 149px;&quot; /&gt;آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زبان&amp;zwnj;شناسی دو نوع استفاده از زبان قابل تصور است: نخست، استفاده رایج از زبان یعنی بازنمایی اشیا و رخدادهای جهان اطراف. اگر کسی به شما بگوید که &amp;laquo;لطفاً در اتاق را ببندید&amp;raquo; به وضوح می&amp;zwnj;دانید که هدف او اشاره به یک شیئی خارجی در محیط است. دومین استفاده از زبان اجراگری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;performance&lt;/span&gt;) است. گاهی ما زبان را برای اشاره به چیز مشخصی در جهان خارج به کار نمی&amp;zwnj;بریم، بلکه زبان در اینجا تنها برای بازی و ایفای نقش به کار می&amp;zwnj;رود. مثال مراسم عروسی را به یاد آورید. خطبه عقد، سخنان کشیش یا آنچه طرفین ازدواج در مراسم عروسی بر زبان می&amp;zwnj;رانند، بخشی از یک اجرای تئاترگونه است و به هیچ چیزی در جهان خارج اشاره ندارد. باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که راه حل ما نیز در اینجاست که جنسیت را به عنوان یک اجرای زبانی بفهمیم و نه اشاره به ویژگی&amp;zwnj;های فیزیولوژیکی یا ذاتی در بیرون از زبان. اگر چنین کنیم و اگر دریابیم که برای مثال رفتار و گفتار زنانه به چیزی در خارج از زبان مانند بدن زن اشاره نمی&amp;zwnj;کند بلکه تنها بخشی از یک اجرای زبانی در درون یک گفتمان است، هم قادر خواهیم شد که جنسیت را سیال کنیم و هم امکان&amp;zwnj;های بیشتری را برای مقاومت و مخالفت در درون یک گفتمان بیابیم. همچنان که در یک تئاتر این امکان وجود دارد که هر هنرپیشه&amp;zwnj;ای هر نقشی را بازی کند و هیچ رابطه جبری میان یک نفر و نقشش در کار نیست، اگر جنسیت نیز یک نقش تصور شود که فرد آن را بازی می&amp;zwnj;کند، هرکسی می&amp;zwnj;تواند هر نقش جنسیتی را بازی کند و بدین&amp;zwnj;ترتیب جنسیت امری سیال خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر قبول می&amp;zwnj;کند که سیال&amp;zwnj;سازی جنسیت به این راحتی&amp;zwnj;ها نیست. در واقع این دیدگاه به همین شکلی که من مطرح کردم با نظریه گفتمان در تضاد قرار می&amp;zwnj;گیرد. چرا که گفتمان است که ابزارهای لازم برای معنابخشی یا ایفای نقش جنسیتی را در اختیار افراد قرار می&amp;zwnj;دهد. در استعاره تئاتر می&amp;zwnj;توانیم تصور کنیم که گفتمان سناریو از پیش نوشته شده و کارگردانی است که مانع انتخاب اختیاری نقش جنسیتی می&amp;zwnj;شود. به همین خاطر، باتلر می&amp;zwnj;پذیرد که این ایده او از جنسیت به عنوان یک نقش اجراگرانه، تنها تذکری است تا جنسیت را بازنماینده چیزی در جهان بیرونی ندانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویکرد ساختارگرایانه معتقد است&amp;nbsp;پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل واقع بینانه&amp;zwnj;تر باتلر با رجوع به خود نظریه گفتمان پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. برخلاف فوکو که گفتمان را همیشه امری موفق تصور می&amp;zwnj;کند، (برای مثال رجوع کنید به نقد نیکولاس رز در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=1474131&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;) باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که گفتمان گاهی در پروسه معنابخشی خود موفق نیست. گفتمان همواره در عمل، شرایط و امکاناتی برای مقاومت و مخالفت با استدلال یا ایده مسلط در اختیار فرد قرار می&amp;zwnj;دهد. (برای یک نمونه رجوع کنید به کتاب &amp;laquo;ادعای آنتیگونه&amp;raquo; ترجمه امین قضایی، بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده و مهدی سلیمی در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nosabooks.com/WebUI/book.aspx?simorgh=1&amp;amp;marckey=1583654&amp;amp;marckind=3&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل نخست، همانطور که خود باتلر نیز اذعان دارد، قانع&amp;zwnj;کننده و راه حل دوم واضح نیست. آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد، اما جدا از پاسخ نابسنده به سئوال فوق و عدم ارائه یک راهکار سیاسی مشخص، نقد من به آرای جودیت باتلر به بحث پیشین یعنی ماهیت پدیده اجتماعی باز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر ما دیدگاه ساختگرایی را نقد کنیم، همزمان آرای فوکو و باتلر را نیز نقد کرده&amp;zwnj;ایم، چرا که تمام ایده&amp;zwnj;های آنان بر فروض ساختگرایی استوار است. در مقابل رویکرد ساختگرایانه به ماهیت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی دو دیدگاه دیگر نیز وجود دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad07.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 254px;&quot; /&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی معتقد است&amp;nbsp;پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;strong&gt;رویکرد ساختارگرایانه &lt;/strong&gt;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;): پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد. به همان مثال مراسم عروسی و خواستگاری و... باز می&amp;zwnj;گردیم: مطابق دیدگاه ساختارگرا، سطحی&amp;zwnj;نگری است که تصور کنیم نقش جنسیتی منفعل و منتظر شوهر برای زن در مراسم خواستگاری و عروسی، در گفتمان و طی انجام مراسم عروسی شکل می&amp;zwnj;گیرد. برخلاف نظر ساختگرایی و همانطور که لوی استروس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Claude L&amp;eacute;vi-Strauss&lt;/span&gt;) نشان می&amp;zwnj;دهد، این یکی از لوازم ساختار خویشاوندی است که طی آن زن به عنوان یک ابژه بین دو خانواده خرید و فروش شود تا وصلت و انسجام بین آن دو موجب تحکیم ساختار خویشاوندی شود. بنابراین نه گفتمان مراسم عروسی و خواستگاری بلکه ساختار خویشاوندی است که نقش منفعل زن را باعث می&amp;zwnj;شود. ساختارگرایی، ساختگرایی را به ظاهربینی، جزء&amp;zwnj;نگری و عدم توجه به کلیت، واقعیات ابژکتیو و کارکردهای ضروری (برای مثال رجوع کنید به نقدهای لوی استروس، پارسونز و مالینوفسکی) متهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;strong&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی&lt;/strong&gt;: پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال، مراسم عروسی نه گفتمانی است که در آن نقش جنسیتی زن ساخته شود و نه ساختاری صلب و پیشینی که از بدویت تا اکنون وجود داشته باشد و همیشه یک کارکرد مشخص را ایفا کرده باشد. برای مطالعه مراسم عروسی، باید آن را به صورت تاریخی مطالعه کرد. مراسم عروسی، در ساختار خویشاوندی و خانواده صورت می&amp;zwnj;گیرد، اما این مراسم نه یک کارکرد مشخص و از پیش تعریف شده مانند انسجام اجتماعی، بلکه در هر دوره&amp;zwnj;ای کارکرد تاریخی خاصی دارد. کارکرد عروسی و تشکیل خانواده برای دوره کشاورزی را می توان تولید مثل زیاد و افزایش نیروی کار مذکر دانست و این با کارکرد خانواده برای دوره سرمایه&amp;zwnj;داری متفاوت است، اما این تغییرات کارکردی، خود را به شکل تغییر گفتمانی در مراسم عروسی و تغییر معانی و آرای انسان&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین مطابق رویکرد تاریخی و مارکسیستی، جزء را باید در پیوند با کل و در مقابل کل را با انعکاسش در جزء مطالعه کرد. پژوهشگران فوکویی، تغییرات گفتمانی را در طول تاریخ بررسی می&amp;zwnj;کنند، بدون آنکه چرایی و کارکرد خاص این گفتمان&amp;zwnj;ها را مطالعه و توضیح دهند. اگر از باتلر بپرسیم که چرا جنسیت در گفتمان به این شکل و نه اشکال دیگری ساخته شده است، هیچ پاسخی برای آن نخواهد داشت مگر آنکه بنا بر پاسخ ناامید کننده فوکو آن را تصادفی بداند. اگر زنان در طول تاریخ سرکوب شده و نقش منفعل جنسیتی را ایفا می&amp;zwnj;کنند به خاطر این است که در نهاد خانواده، در هر دوره تاریخی کارکرد خاصی را ایفا کرده&amp;zwnj;اند و این کارکرد موقعیت فرودست آنان را به خوبی توضیح می&amp;zwnj;دهد. رویکرد ساختگرایی باتلر به طور کلی از توضیح این چرایی ناتوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع : &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر، مترجم: امین قضایی، نشر پاریس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعای آنتیگونه. ۱۳۹۰. جودیت باتلر، مترجمین: امین قضایی، بابک سلیمی زاده و مهدی سلیمی. نشر مایندموتور&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;Rose, N., O&amp;rsquo;Malley, P., Valverde, M., 2006 &amp;lsquo;&lt;em&gt;Governmentality&amp;rsquo; &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصاویر&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تمام کلاژهای استفاده شده در این مقاله، اثر رامین حائری&amp;zwnj;زاده و تنها نقاشی، اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;اندیشه زمانه: جودیت باتلر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با نظریه&amp;zwnj;های این مقاله به اجراگری&amp;zwnj;های جنسیتی این ویدئو نگاه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;media_embed&quot; height=&quot;315px&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;
	&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;315px&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/wBu5F9jrLkU?rel=0&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12208">اجراگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14458">امین قضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12206">جودیت باتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18410">ساختگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Wed, 09 Jan 2013 17:56:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23462 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>میشل فوکو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/01/17759</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/01/17759&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;544&quot; height=&quot;352&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/foucault.jpg?1344449911&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; میشل فوکو (۱۹۲۶ - ۱۹۸۴)، فیلسوف، خبره در زمینه تاریخ اجتماعی و روشنفکری و منتقد فرهنگی بود. وی در پواتیه (فرانسه) در خانواده&amp;zwnj;ای مرفه به دنیا آمد. بعد از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۶) به پاریس رفت و در اکول نرمال سوپریور پذیرفته شد، در رشته&amp;zwnj;های فلسفه (۱۹۴۸) و روان&amp;zwnj;شناسی (۱۹۴۹) فارغ&amp;zwnj;التحصیل شد و در ۱۹۵۲ اجازه&amp;zwnj;ی آموزش فلسفه پیدا کرد. وی مانند دیگر روشنفکران فرانسوی دهه&amp;zwnj;های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ عضو حزب کمونیست فرانسه شد، اما سه سال بعد (۱۹۵۳) پس از خواندن نیچه از این حزب کناره گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو در طول دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۵۰ و سال&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۶۰، در دانشگاه&amp;zwnj;های اروپایی تدریس می&amp;zwnj;کرد و هم&amp;zwnj;زمان روی نخستین کتابِ&amp;zwnj;های تاثیرگذارش یعنی &amp;laquo;دیوانگی و تمدن&amp;raquo; (به فرانسوی، ۱۹۶۱) و &amp;laquo;زایش درمانگاه&amp;raquo; (به فرانسوی، ۱۹۶۳) و &amp;laquo;نظم چیزها&amp;raquo; (به فرانسوی، ۱۹۶۶) کار می&amp;zwnj;کرد. این کتاب&amp;zwnj;ها در فرانسه جزو پرفروش&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها بودند و فوکو را پرآوازه کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت فرانسه در واکنش به اعتصاب&amp;zwnj;ها و تظاهرات دانشجویی مه ۱۹۶۸، دانشگاهِ پاریسِ هشت را در شهر وسن گشود. کرسی بخش فلسفه را به فوکو دادند (فوکو به&amp;zwnj;هنگام تظاهرات در تونس به سر می&amp;zwnj;برد). فوکو در ۱۹۷۰ به کالج دو فرانس (که معتبرترین نهاد دانشگاهی فرانسه است) وارد شد. این منصبِ همیشگی (استادِ تاریخِ نظام&amp;zwnj;های اندیشه) به فوکو این فرصت را داد تا بقیه&amp;zwnj;ی عمرش را صرف پژوهش و نوشتن کند. تنها مسئولیتِ آموزشی فوکو در این منصب آن بود که سالانه چند سخنرانی درباره&amp;zwnj;ی کارهایش داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول این سال&amp;zwnj;ها، فوکو بیش از پیش درگیر فعالیتِ اجتماعی و سیاسی شد. برای نمونه، وی از حقوق زندانیان دفاع می&amp;zwnj;کرد و همین مسئله روی ایده&amp;zwnj;ی فوکو از تاریخ نظام&amp;zwnj; زندان (&amp;laquo;انضباط و تنبیه&amp;raquo; ۱۹۷۵) تاثیر گذاشت. در همین سال&amp;zwnj;ها بود که توجه&amp;zwnj;اش به مسئله&amp;zwnj;ی امورجنسی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;sexuality&lt;/span&gt;) جلب شد و نخستین جلد از سه جلد &amp;laquo;تاریخ امورجنسی&amp;raquo; را در سال ۱۹۷۶ منتشر کرد. فوکو دو جلد دیگر را پیش از مرگ&amp;zwnj;اش در سال ۱۹۸۴ بر اثر بیماری ایدز، کامل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزیابی ما از تفکرات و ایده&amp;zwnj;های فوکو هر چه باشد، نمی&amp;zwnj;توان در این شک کرد که پرسش&amp;zwnj;ها و مسایلی که فوکو پیش کشید علوم انسانی و علوم اجتماعی را &amp;nbsp;از نو شکل داد. برون&amp;zwnj;دادِ دانشگاهیِ فوکو هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ وسعتِ علایق و ایده&amp;zwnj;ها خیره&amp;zwnj;کننده است. از میان موضوعاتی که فوکو بدان&amp;zwnj;ها علاقمند بود و روی&amp;zwnj;شان کار کرد، می&amp;zwnj;توان به دیوانگی، تنبیه، نظام پزشکی و امورجنسی اشاره کرد. دین نیز (مستقیم و غیرمستقیم) در آثار فوکو وارد شده است (فوکو یک مجموعه مقاله درباره&amp;zwnj;ی دین دارد؛ &amp;laquo;دین و فرهنگ&amp;raquo; ۱۹۹۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو در آثارش بی&amp;zwnj;وقفه دارد دانشِ مرسوم ما از ماهیت انسان و تاریخ و جهان و کاربست&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی چنین دانشی را به چالش می&amp;zwnj;کشد. در همین راستا، وی پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های صاحب&amp;zwnj;نظران مدرنیستی مانند فروید و مارکس را به پرسش می&amp;zwnj;گیرد، کسانی که ایده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان روشنفکریِ مرسوم سده&amp;zwnj;ی بیستم فرانسه را پی&amp;zwnj;ریزی کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو معیارهای &amp;laquo;علوم انسانی&amp;raquo; را می&amp;zwnj;کاود، معیارهایی که گفتمان&amp;zwnj;های علوم انسانی و علوم اجتماعی، دانش و سوژگانی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(subjectivity)&lt;/span&gt; را می&amp;zwnj;سازند. فوکو بیش&amp;zwnj;تر درباره&amp;zwnj;ی این نوشته است که نهادهای گوناگون (مانند درمان&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;پزشکی و زندان&amp;zwnj;ها و مدارس و...) چگونه گفتمان&amp;zwnj;هایی را تولید می&amp;zwnj;کنند که &amp;nbsp;بدنه&amp;zwnj;ی دانش را می&amp;zwnj;سازند. انسان&amp;zwnj;ها درون این گفتمان&amp;zwnj;های متفاوت، تبدیل به سوژه&amp;zwnj;هایی انضباط&amp;zwnj;یافته (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disciplined&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;شوند. فوکو نشان می&amp;zwnj;دهد که دانش و قدرت چگونه در این فرآیند با یک&amp;zwnj;دیگر ارتباطی تنگاتنگ یافته&amp;zwnj;اند. پس اصطلاحاتی مانند گفتمان و سوژگانی و دانش و قدرت، برای فهمیدنِ نظریه&amp;zwnj;های فوکو کلیدی هستند. این مفاهیم را می&amp;zwnj;توان به سه حوزه&amp;zwnj;ای متعلق دانست که در تحلیل&amp;zwnj;های فرهنگیِ فوکو وجود دارند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک) دیرینه&amp;zwnj;شناسی دانش (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;archaeology of knowledge&lt;/span&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو) تبارشناسی قدرت (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;genealogy of power&lt;/span&gt;) و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه) اخلاق.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دغدغه&amp;zwnj;ی این سه حوزه، ایده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سوژه&amp;raquo; و روندِ سوژه&amp;zwnj;شدن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;subjectivization&lt;/span&gt;) (یعنی روندی که در آن انسان/سوژه ساخته می&amp;zwnj;شود &amp;ndash; بنگرید به &amp;laquo;باتلر&amp;raquo; و پارادوکسِ سوژگانی؛ باتلر این ایده را از فوکو گرفته و بسط داده).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;دیرینه&amp;zwnj;شناسی دانش&amp;raquo; عنوانی است که فوکو (در کتابی با همین عنوان منتشرشده در ۱۹۶۹) به روشِ تحقیقِ روشنفکرانه می&amp;zwnj;دهد. دیرینه&amp;zwnj;شناسی، از نظر فوکو، به تحلیلی تاریخی اشاره دارد که می&amp;zwnj;خواهد گفتمان&amp;zwnj;هایی را فاش سازد که درون نظام&amp;zwnj;های معنا عمل می&amp;zwnj;کنند. دغدغه&amp;zwnj;ی فوکو این نیست که &amp;laquo;حقیقتِ&amp;raquo; تاریخی را فاش سازد، بل می&amp;zwnj;خواهد بداند شکل&amp;zwnj;گیریِ گفتمان&amp;zwnj;ها (برای نمونه، گفتمان&amp;zwnj;های پزشکی یا امورجنسی) چگونه طبیعی و بدیهی پنداشته شده&amp;zwnj;اند، چگونه شد که &amp;nbsp;تصور می&amp;zwnj;شود آن&amp;zwnj;ها &amp;nbsp;جهانِ دانش را به&amp;zwnj;درستی بازنمایی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو که زیر تاثیر ساختارگرایی بود، می&amp;zwnj;خواست ساختارها و قواعدی را فاش سازد که در گفتمان&amp;zwnj;ها چیده شده&amp;zwnj;اند؛ دانش از طریق همین ساختارها و قواعد است که ساخته شده و کارکرد دارد. آنها دانشِ گفتمانی چیزهایی را که ما می&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانیم بگوییم و انجام دهیم (همراه با چیزهای دیگر) تنظیم می&amp;zwnj;کنند، درست و نادرست را برمی&amp;zwnj;سازند، و دانش&amp;zwnj;بودن چیزی را مشخص می&amp;zwnj;کنند. کوتاه بگوییم؛ گفتمان، دانش را می&amp;zwnj;سازد و کنترل&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند. گفتمان پزشکی، دانش پزشکی و کنش&amp;zwnj;های مربوطه را می&amp;zwnj;سازد (کنش&amp;zwnj;هایی مانند روابط پزشک-بیمار، جداسازی بیماری&amp;zwnj;های جسمی و روانی، ارزش خدمات پزشکی، پایگان&amp;zwnj;سازی درون حرفه&amp;zwnj;ی پزشکی، و کسانی که می&amp;zwnj;توانند خودِ گفتمان پزشکی را تولید کنند). مهم این&amp;zwnj;جاست که روشِ دیرینه&amp;zwnj;شناختیِ فوکو، گفتمان&amp;zwnj;ها را هم سیال و تغییرپذیر می&amp;zwnj;داند و هم نظام&amp;zwnj;مند و ایستا. گفتمان پزشکی در دوره&amp;zwnj;ی رنسانس هیچ شباهتی به گفتمانِ پزشکی معاصر ندارد، و هر کدام&amp;zwnj;شان آرشیو تاریخیِ متمایزی دارد. همین دگرگونی&amp;zwnj;های تاریخی است که فوکو می&amp;zwnj;خواهد به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی دیرینه&amp;zwnj;شناسی دانش فاش&amp;zwnj;شان سازد. وی گفتمان&amp;zwnj;های دیوانگی و خرد و دیوانه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها را در کتاب &amp;laquo;دیوانگی و تمدن&amp;raquo; بررسی می&amp;zwnj;کند و گفتمان&amp;zwnj;های کنشِ پزشکی و &amp;laquo;نظارتِ&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gaze&lt;/span&gt;) پزشکی را در کتاب &amp;laquo;زایش درمانگاه&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو کلِ دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۷۰ را صرف پژوهش درباره&amp;zwnj;ی همانی کرد که به آن &amp;laquo;تبارشناسی قدرت&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;genealogy of power&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;گوید، یعنی تاریخِ معناها و تاثیراتِ قدرت و این&amp;zwnj;که گفتمان و &amp;laquo;فن&amp;zwnj;آوری&amp;zwnj;های قدرت&amp;raquo; چگونه به کار گرفته شده&amp;zwnj;اند تا رفتار انسان را انضباط دهند. فوکو اصطلاح تبارشناسی را شیوه&amp;zwnj;ای از تحلیلِ تاریخی می&amp;zwnj;داند و در کتاب&amp;zwnj;هایی چون &amp;laquo;انضباط و تنبیه&amp;raquo; (۱۹۷۵) و &amp;laquo;تاریخ امورجنسی: جلد اول (مقدمه)&amp;raquo; (۱۹۷۶) از آن شیوه استفاده کرده است. فوکو مفهومِ تبارشناسی را از نیچه گرفته است، و آن مفهوم را در مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نیچه، تبارشناسی، تاریخ&amp;raquo; (۱۹۷۱) توضیح داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درکِ فوکو از ماهیتِ تاریخ از این نظر مهم است که دیدگاهِ مرسومِ معطوف به تاریخ، یعنی نگاهِ غایت&amp;zwnj;باور را برمی&amp;zwnj;اندازد. نگاه غایت&amp;zwnj;باور به تاریخ &amp;nbsp;&amp;minus; یعنی روایتِ علت&amp;zwnj;ها و معلول&amp;zwnj;هایی که رخدادهای انسانی را تولید می&amp;zwnj;کنند و بنابراین کشف&amp;zwnj;شدنی هستند &amp;ndash; مبتنی بر مسیری خطی و منطقی است و به پیشینه و خاستگاه&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;گردد. فوکو هم تاریخ را روایت می&amp;zwnj;دانست، اما روایتی که تکه&amp;zwnj;تکه است، غیرخطی است، پیوسته نیست، و در آن رابطه&amp;zwnj;ی یقینی&amp;zwnj;ای بین علت و معلول وجود ندارد. فوکو این فرم از تحلیل تاریخی را تبارشناسی می&amp;zwnj;نامد و آن را این&amp;zwnj;گونه توصیف می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;تبارشناسی، مستندسازیِ باستانی و موشکافانه و صبورانه است. تبارشناسی روی کاغذپوست&amp;zwnj;هایی ژولیده و مغشوش کار می&amp;zwnj;کند، روی مستنداتی که به مرور زمان خراشیده شده&amp;zwnj;اند و از آنها رونوشت&amp;zwnj;های فراوانی در طول زمان تهیه شده است.&amp;raquo; (&amp;laquo;نیچه، تبارشناسی، تاریخ&amp;raquo;، ص ۱۳۹) تاریخ از دید فوکو، متن است و روایتی را انتقال می&amp;zwnj;دهد که مبهم و متناقض است. تاریخ &amp;nbsp;علایمی از اصلاحاتِ مکرر دارد: افزوده&amp;zwnj;ها، زدوده&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ها، آرایش&amp;zwnj;ها، و دیگر تعمیراتِ متنی. این&amp;zwnj;ها هستند که نمی&amp;zwnj;گذارند مسیرِ خطیِ علت-معلول را بگیریم تا به یک خاستگاه برسیم. از دید فوکو، همه&amp;zwnj;ی خاستگاه&amp;zwnj;ها پنهان شده&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;توان دوباره کشف&amp;zwnj;شان کرد. حقیقتِ تاریخی نیز از سرنوشتی مشابه رنج می&amp;zwnj;برد؛ اما با این وجود حقیقت&amp;zwnj;ها هنوز موضوع ادعا هستند و دشوار می&amp;zwnj;توان رَدشان کرد. فوکو، با پیروی از نیچه، حقیقت را خطا می&amp;zwnj;داند: &amp;laquo;حقیقت بی&amp;zwnj;شک نوعی از خطاست که نمی&amp;zwnj;توان رَدش کرد، چون دیرهنگامی است که شکلِ تغییرناپذیری به خود گرفته و در تنورِ تاریخ پخته شده است&amp;raquo; (&amp;laquo;نیچه، تبارشناسی، تاریخ&amp;raquo; ص ۱۴۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشِ تبارشناسی بر ماهیتِ تفسیریِ همه&amp;zwnj;ی روایت&amp;zwnj;های گذشته تاکید دارد (بنگرید به هیدن وایت). افزون بر آن، گذشته&amp;zwnj;ی تاریخی همیشه و به&amp;zwnj;ناگزیر از طریق علایق و دغدغه&amp;zwnj;های معاصر خوانده می&amp;zwnj;شود. وقتی تصدیق کنیم که تاریخ&amp;zwnj;دان&amp;zwnj;ها در روایت&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;سازند سرمایه&amp;zwnj;گذاریِ سیاسی و ایدئولوژیکی می&amp;zwnj;کنند، عینیت به پرسش کشیده می&amp;zwnj;شود. حتی اگر حقیقت تاریخی وجود هم داشته باشد، تاریخ&amp;zwnj;دان&amp;zwnj;ها هیچ دسترسی ویژه یا منحصرانه&amp;zwnj;ای به آن ندارند. فوکو بیش&amp;zwnj;تر به این علاقمند است که مستندات تاریخی را به&amp;zwnj;عنوان گفتمان&amp;zwnj;های دانش بفهمد، گفتمان&amp;zwnj;هایی که برخی چشم&amp;zwnj;اندازها را برجسته می&amp;zwnj;سازند و برخی دیگر از چشم&amp;zwnj;اندازها را سرکوب. فوکو می&amp;zwnj;خواهد گذشته را از نو بخواند و این داستان (گذشته) را از چشم&amp;zwnj;انداز دیگری روایت کند. رویکرد تبارشناختی متضاد با آن ایده&amp;zwnj;ای است که تاریخ را به &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; رویدادهای گذشته مربوط می&amp;zwnj;داند؛ یعنی متضاد با ایده&amp;zwnj;ای که باور دارد تاریخ اتفاق&amp;zwnj;های &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; را به ما می&amp;zwnj;گوید. فوکو می&amp;zwnj;خواهد&amp;nbsp;با تعقیب&amp;zwnj;کردن چند روایتِ کلانِ زودگذری که سعی می&amp;zwnj;کنند شکاف&amp;zwnj;ها و ناپیوستگی&amp;zwnj;ها را بپوشانند، گذشته را به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای تفسیر کند که ابهام و تکه&amp;zwnj;تکه&amp;zwnj;گی و کشمکشی را برجسته سازد که برای همه&amp;zwnj;ی تحلیل&amp;zwnj;های تاریخی ضروری است. از دید فوکو، اگر قرار باشد مفهومِ خاستگاهِ تاریخی را به کار ببریم، باید تصدیق کنیم که برای هر گذرگاهِ تاریخی چندین خاستگاه وجود دارد. تاریخ همانا داستانِ یکپارچه&amp;zwnj;ای است که چندگانگیِ روایت&amp;zwnj;های مربوط به گذشته را در خود دارد. پس ما نباید تاریخ را برحسبِ یک گذشته&amp;zwnj;ی ایستا و ثابت ببینیم، بل یک فرآیندِ روایتی است که پیوسته در حال تغییر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو این تحلیل تبارشناختی را برای تاریخِ قدرت به کار می&amp;zwnj;بندد و می&amp;zwnj;خواهد بکاود که قدرت چگونه عمل می&amp;zwnj;کند و انواعِ مشخصی از سوژه&amp;zwnj;ها را تولید می&amp;zwnj;کند. از دید فوکو، قدرت نیروی یکپارچه&amp;zwnj;ای نیست که در همه&amp;zwnj;ی مکان&amp;zwnj;ها و زمان&amp;zwnj;ها با یک ظاهر پدیدار شود. بل قدرت یک تاریخِ تبارشناختی دارد و بسته به جا و مکان و چشم&amp;zwnj;انداز نظری به&amp;zwnj;طور متفاوتی فهم می&amp;zwnj;شود. برای نمونه، دیدگاهِ مارکسیستی به قدرت که آن را نیرویی می&amp;zwnj;داند که دولت و شرکت&amp;zwnj;ها (که ابزار اقتصادیِ تولید را در کنترل خویش دارند) به کارش می&amp;zwnj;گیرند با دیدگاه فمینیستی به قدرتِ پدرشاهی بسیار تفاوت دارد. به همین نحو، فوکو قدرت را چیزی می&amp;zwnj;داند که دارای تاریخ است، تاریخی که هم مواردی از قدرتِ ستمگری را در خود دارد و هم مواردی از قدرتی که مقاومت در برابر ستم است. فوکو در &amp;laquo;سوژه و قدرت&amp;raquo; (۱۹۸۲) می&amp;zwnj;گوید که مفهومِ قدرت باید همیشه شاملِ امکانِ مقاومت دربرابر قدرت باشد. پس قدرت همیشه یک رابطه است، رابطه&amp;zwnj;ای که سوژه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;سازد. اما می&amp;zwnj;توان در برابر روابط قدرت مخالفت و ایستادگی کرد، یعنی می&amp;zwnj;توانیم با موقعیتِ سوژگانی&amp;zwnj;ای مخالفت کنیم که گفتمان&amp;zwnj;ها و کنش&amp;zwnj;های مادی سعی می&amp;zwnj;کنند بر ما تحمیل کنند. قدرت از دید فوکو مانند رگ است؛ در سراسر بدنِ اجتماعی جریان دارد، نه این&amp;zwnj;که از بالا سرچشمه گرفته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو پژوهش تبارشناختی را به کار می&amp;zwnj;برد تا نشان دهد که قدرت از چه راه&amp;zwnj;هایی دخالت می&amp;zwnj;کند تا سوژه&amp;zwnj;ها و سوژگانی را برسازد. همان&amp;zwnj;گونه که فوکو در سخنرانی&amp;zwnj;ای (در سال ۱۹۸۰ در دانشکده&amp;zwnj;ی دارتموث) می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;من تلاش کرده&amp;zwnj;ام تا از طریق تبارشناسیِ سوژه، فلسفه&amp;zwnj;ی سوژه را ایجاد کنم؛ ساختِ سوژه را در سراسر تاریخ مطالعه کنیم تا به مفهومِ مدرنِ خویشتن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self&lt;/span&gt;) رهنمون شویم. این همیشه کار ساده&amp;zwnj;ای نیست، چون ترجیحِ بیش&amp;zwnj;تر تاریخ&amp;zwnj;دان&amp;zwnj;ها تاریخِ روندهای اجتماعی است، و ترجیحِ بیش&amp;zwnj;تر فیلسوفان سوژه&amp;zwnj;ای بدون تاریخ است&amp;raquo; (&amp;laquo;درباره&amp;zwnj;ی آغاز هرمنوتیکِ خویشتن&amp;raquo; ص ۱۶۰). دیدگاهِ تبارشناختی به سوژگانی برآمده از دیدگاه&amp;zwnj;های ذات&amp;zwnj;گرایانه به سوژه&amp;zwnj;ی انسانی است، دیدگاه&amp;zwnj;هایی که سوژگانی را باشنده&amp;zwnj;ای مفرد و ترانساندانتال می&amp;zwnj;بینند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو در کارهای اخیرش، مسئله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;[فلسفه&amp;zwnj;ی] اخلاقِ خویشتن&amp;raquo; را پیش می&amp;zwnj;کشد. اخلاقِ خویشتن به معنی &amp;laquo;اخلاقیات&amp;raquo;ِ افراد نیست. بل، فوکو علاقه&amp;zwnj;مند است تا &amp;laquo;تکنیک&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یا &amp;laquo;تکنولوژی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ی خویشتن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self&lt;/span&gt;) را مشخص سازد، یعنی اَشکالِ تنظیم&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی رفتار که سوژه&amp;zwnj;ی انسانیِ خاصی را برمی&amp;zwnj;سازند. ممکن است سوژه چنین تکنولوژی&amp;zwnj;هایی (مانند الگوهای رفتارِ جنسی و سیاسی و قانونی و آموزشی و دینی که سوژه را برمی&amp;zwnj;سازند) را بدیهی و مفروض بگیرد و یا حتی اصلا متوجه&amp;zwnj;شان نشود. با وجود این، کارکردِ این تکنولوژی&amp;zwnj;ها آن است که درونِ نظمِ قدرت/دانش، بدن و روان را انضباط دهند. تکنیک&amp;zwnj;ها کارشان سوژه&amp;zwnj;سازی است، و معنی و مفهومِ خویشتن را برای فرد می&amp;zwnj;آفرینند و شکل می&amp;zwnj;دهند. این کنش&amp;zwnj;های سوژه&amp;zwnj;سازی جهان&amp;zwnj;شمول نیستند، تنوعی دارند بسته به زمان و مکان. فوکو با پرداختن به تکنولوژی&amp;zwnj;های خویشتن می&amp;zwnj;خواهد فاش سازد که آنها چگونه در برسازیِ سوژه&amp;zwnj;ها دخیل هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکنولوژی&amp;zwnj;های خویشتن، از دید فوکو، کنش&amp;zwnj;هایی هستند &amp;laquo;که به افراد اجازه می&amp;zwnj;دهند تا با ابزارِ خودشان یا با کمکِ ابزار دیگران، شماری از عملیاتی را بر روی بدن و روان و اندیشه و رفتار و زیست خودشان پیاده کنند، و خودشان را به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای دگرگون کنند که به وضعیتِ شادمانی و پاکی و خرد و کمال و جاودانگی دست یابند&amp;raquo; (&amp;laquo;تکنولوژی&amp;zwnj;های خویشتن&amp;raquo; ص ۱۴۶). در این&amp;zwnj;جا مهم آن ایده&amp;zwnj;ی اخلاقی&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;گوید افراد می&amp;zwnj;توانند در برابر قدرت مخالفت و ایستادگی کنند و با به کار بستن تکنیک&amp;zwnj;های خویشتن، سوژگانی خودشان را دگرگون سازند. تکنیک&amp;zwnj;های خویشتن همگی درباره&amp;zwnj;ی انضباط است، اما نه انضباطی که به&amp;zwnj;عنوان سلطه&amp;zwnj;ی خویشتن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self&lt;/span&gt;) تعبیر شود؛ این تکنیک&amp;zwnj;ها موجبِ دگرگونی&amp;zwnj;های مثبتِ خویشتن نیز می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو می&amp;zwnj;گوید که اخلاق، سه مرجع دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک) قاعده&amp;zwnj;ی اخلاقی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو) رفتارهای مربوط به آن قاعده، و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه) شیوه&amp;zwnj;ای که شخص با خودش رفتار و برخورد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فوکو عمدتا به جنبه&amp;zwnj;ی سوم می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دید فوکو، برخورد با خود به این مربوط می&amp;zwnj;شود که فرد خودش را چگونه ببیند و چگونه از خودش سوژه&amp;zwnj;ای اخلاقی بسازد. این جنبه در تضاد با آن ایده&amp;zwnj;های اخلاق است که رفتار فرد را با یک قاعده&amp;zwnj;ی ترانسندانت اخلاقی می&amp;zwnj;سنجند. برای نمونه، فوکو در کتاب سه&amp;zwnj;جلدی &amp;laquo;تاریخ امورجنسی&amp;raquo; به این پرسش می&amp;zwnj;پردازد که امورجنسی، برخلاف دیگر حوزه&amp;zwnj;ها (حوزه&amp;zwnj;هایی مانند غذا یا ورزش)، چرا و چگونه به ابژه&amp;zwnj;ی گفتمانِ اخلاقی تبدیل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فوکو و دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از ایده&amp;zwnj;ها و مفهوم&amp;zwnj;های فوکو در دین&amp;zwnj;پژوهی دانشگاهی وارد شده است. پرسش&amp;zwnj;ها و مسایلی که فوکو در رابطه&amp;zwnj;ی با گفتمان و تبارشناسی و قدرت و دانش پیش کشیده است، در بررسی متون و کنش&amp;zwnj;های دینی نیز کاربرد دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش&amp;zwnj;های فوکو ما را وامی&amp;zwnj;دارند تا به ورای توصیفاتِ سنتیِ مدرن از جهان&amp;zwnj;بینی یا &amp;laquo;ذات&amp;raquo; دین برویم، ذاتی که در آرای الهیاتی/فلسفی و آیین&amp;zwnj;های اصلی بروز می&amp;zwnj;یابد. اگر از فوکو پیروی کنیم، باید بپرسیم آیا تاریخِ ادیان شاهراهی مشترک به یک خاستگاه دارد یا که تاریخِ هر سنتِ دینی&amp;zwnj;ای همیشه تبارشناختی است (یعنی ناکامل است و داغِ پارگی و قدرت بر چهره دارد، یعنی &amp;laquo;عرصه&amp;zwnj;ای پُر از کاغذپوست&amp;zwnj;هایی ژولیده و مغشوش&amp;raquo; است)؟ به همین شکل، می&amp;zwnj;توانیم بپژوهیم که سنت&amp;zwnj;های دینی چگونه توده&amp;zwnj;ای از گفتمان&amp;zwnj;ها را برمی&amp;zwnj;سازند که خود آنها سوژه&amp;zwnj;های دینی را می&amp;zwnj;آفرینند و تکنولوژی&amp;zwnj;های خویشتن را جهتِ منضبط&amp;zwnj;سازی بدن&amp;zwnj;ها به کار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه فوکو چیز زیادی درباره&amp;zwnj;ی دین ننوشته است، اما دو کتاب هست که سعی می&amp;zwnj;کنند تا خلأِ توجه&amp;zwnj;ی دانشگاهی به علاقه&amp;zwnj;ی فوکو به دین و تجربه&amp;zwnj;ی دینی و معنویت را پر کند: یکی &amp;laquo;فوکو و دین&amp;raquo; (نوشته&amp;zwnj;ی جرمی کَرِت) که مطالعه&amp;zwnj;ی جایگاه دین در اندیشه&amp;zwnj;ی فوکو است، و دومی &amp;laquo;فوکو، دین و فرهنگ&amp;raquo; که مجموعه&amp;zwnj;ی نوشته&amp;zwnj;ها و سخنرانی&amp;zwnj;ها و مصاحبه&amp;zwnj;های فوکو درباره&amp;zwnj;ی دین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه دیدگاه&amp;zwnj;های تئوریکِ فوکو را در مطالعه&amp;zwnj;ی متون و کنش&amp;zwnj;های مذهبی به کار بندیم و چه نظریاتِ صریح وی را درباره&amp;zwnj;ی دین بکاویم، آثار وی برای بررسیِ تلاقی&amp;zwnj;گاه دین و فرهنگ عزیمت&amp;zwnj;گاهِ مهمی به شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعات بیش&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از فوکو&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Madness and Civilization: A History of Insanity in the Age of Reason. Translated by Richard Howard. New York: Vintage, 1973&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Birth of the Clinic: An Archaeology of Medical Perception. Translated by A.M.SheridanSmith. New York: Pantheon, 1973&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Order of Things: An Archaeology of the Human Sciences. Translated by Alan Sheridan. New York: Vintage, 1970&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Archaeology of Knowledge. Translated by A.M.Sheridan-Smith. London: Tavistock, 1974&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The History of Sexuality. Vol. I, An Introduction. Translated by Robert Hurley. New York: Vintage, 1978&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Nietzsche, Genealogy, History.&amp;rdquo; In Language, Counter-Memory, Practice: Selected Essays and Interviews, edited by Donald F.Bourchard. Ithaca, NY: Cornell University Press, 1977&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;The Subject and Power.&amp;rdquo; Afterword to Michel Foucault: Beyond Structuralism and Hermeneutics, edited by Hubert L.Dreyfus and Paul Rabinow. Chicago: University of Chicago Press, 1983&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Technologies of the Self.&amp;rdquo; In The Essential Foucault, edited by Paul Rabinow and Nikolas Rose. New York: The New Press, 2003&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;About the Beginning of the Hermeneutics of the Self.&amp;rdquo; In Religion and Culture, edited by Jeremy R.Carrette. London and New York: Routledge, 1999&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Religion and Culture. Edited by Jeremy R.Carrette. London and New York: Routledge, 1999&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteright&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی فوکو&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Carrette, Jeremy R. Foucault and Religion: Spiritual Corporeality and Political Spirituality. London and New York: Routledge, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Castelli, Elizabeth A. Imitating Paul: A Discourse on Power. Louisville, KY.: Westminster/John Knox Press, 1991&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Clark, Elizabeth A. &amp;ldquo;Foucault, the Fathers, and Sex.&amp;rdquo; Journal of the American Academy of Religion 56 (1988): 619&amp;ndash;41&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Danaher, Geoff, Tony Schirato, and Jen Webb. Understanding Foucault. London: Sage Publications, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Dreyfus, Hubert L., and Paul Rabinow. Michel Foucault: Beyond Structuralism and Hermeneutics. 2nd ed. Chicago: University of Chicago Press, 1983&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;George, Mark K. &amp;ldquo;Assuming the Body of the Heir Apparent: David&amp;rsquo;s Lament.&amp;rdquo; In Reading Bibles, Writing Bodies: Identity and the Book, edited by David M.Gunn and Timothy K.Beal. London and New York: Routledge, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;McNay, Lois. Foucault and Feminism: Power, Gender, and the Self. Boston: Northeastern University Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Mills, Sara. Michel Foucault. London and New York: Routledge, 2003&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Moore, Stephen D. Poststructumlism and the New Testament: Derrida and Foucault at the Foot of the Cross. Minneapolis: Fortress Press, 1994&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot;&gt;&lt;span&gt;لویی آلتوسر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/01/11513&quot;&gt;&lt;span&gt;میخائیل باختین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/14/11928&quot;&gt;&lt;span&gt;رلان بارت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12510&quot;&gt;&lt;span&gt;ژرژ باتای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/10/13002&quot;&gt;&lt;span&gt;ژان بودریار&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/25/13564&quot;&gt;&lt;span&gt;والتر بنیامین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/08/14126&quot;&gt;&lt;span&gt;پیر بوردیو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;&lt;span&gt;جودیت باتلر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15195&quot;&gt;&lt;span&gt;هلن سیکسو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964&quot;&gt;&lt;span&gt;ژیل دلوز و فلیکس گاتاری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/17/17042&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژاک دریدا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/01/17759#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14215">اخلاقِ خویشتن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14214">تبارشناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14212">دیرینه‌شناسی دانش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10183">فوکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <pubDate>Wed, 01 Aug 2012 07:14:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17759 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>