<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1374/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>زیمل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1374/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>طلوع جامعه‌شناسی از دیدگاه زیمل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی‌پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;337&quot; height=&quot;219&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/simmel_01.jpg?1299677343&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست&amp;minus; جامعه&amp;zwnj;شناسی، به طور خاص، در طول قرن نوزدهم به مثابه واکنشی به نیروی سیاسی توده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها پدید آمد، توده&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی که خود را در برابر منافع فرد به کرسی نشاندند و رسمیت بخشیدند. این رشتۀ جدید مدعی است که آن نیروی مؤثر را تعقیب می&amp;zwnj;کند و پیامدهای آن را درون جامعه شرح می&amp;zwnj;دهد. طبقات اجتماعی به این سبب مبدع تغییر سیاسی می&amp;zwnj;شوند که پاره&amp;zwnj;ای از جامعه هستند نه به این سبب که بر ارزش و اهمیت افراد تأثیر می&amp;zwnj;گذارند. پیامد این آگاهی فزاینده از طبقات اجتماعی، که ویژگی&amp;zwnj;هایشان نه در سرشت افراد بلکه در سرشت اجتماعی&amp;zwnj;شان قرار دارد، این دریافت بود که تمام پدیده&amp;zwnj;های فردی زیر تأثیرات بی&amp;zwnj;شمار محیط اجتماعی شکل می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به گفتۀ گئورگ زیمل، جامعه&amp;zwnj;شناس وفیلسوف آلمانی (۱۹۱۸ &amp;ndash; ۱۸۵۸)، در نتیجۀ مغلوب شدن دیدگاه فردگرایانه، شیوۀ سنتی هدایت پژوهش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های نظری، که تمام پدیدارهای مهم را به کنش افراد نسبت می&amp;zwnj;داد، به پایان رسید. فهم جدیدی آغاز به رشد کرد، که ریشۀ نیروهای تحولات اجتماعی را در جامعه می&amp;zwnj;یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوزۀ جدید جامعه&amp;zwnj;شناسی، به عقیدۀ زیمل، تلاش می&amp;zwnj;کرد که این فهم جدید را به حساب آورد و آن را تثبیت کند. هنر، دین، زندگی اقتصادی، اخلاق، پیشرفت تکنولوژی، سیاست و بهداشت، همگی حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی هستند که در آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها مردم به عقیدۀ او به این درک می&amp;zwnj;رسند که جامعه نه تنها هدف است، بلکه مبدع و آغازگر رویدادهای خاصی هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسبی&amp;zwnj;گرایی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیمل درعین حال خاطرنشان می&amp;zwnj;کند که این شیوۀ جدید نگاه کردن به زندگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فردی به نوع خاصی از نسبی&amp;zwnj;گرایی منجر شده است. چنین نگاهی با خود این وسوسه را به همراه می&amp;zwnj;آورد که فرد را، و آن&amp;zwnj;چه را که به&amp;zwnj;تنهایی اساسی است، درون نتایج و پیامدهای مبادلات و تعاملات حل کند، و به این ترتیب یگانگی و خاص بودن شخص را به محل تلاقی نیروهای اجتماعی تنزل دهد. از این نظر فرد چیزی نیست مگر محل تلاقی نیروهای اجتماعی، نوعی نسبتِ بین نیروها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیمل به شدت منتقد چنین تفکر نسبی&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ای بود و در تمام آثارش از یگانگی و خاص بودن فرد و شأن و منزلت شخص دفاع می&amp;zwnj;کرد. زیمل همچنین منتقد این بود که جامعه&amp;zwnj;شناسی را ملکۀ علوم بدانیم و بگوییم جامعه&amp;zwnj;شناسی باید هر چه را در جهان اجتماعی روی می&amp;zwnj;دهد، بررسی کند، زیرا به این ترتیب جامعه&amp;zwnj;شناسی مرزهای متمایزی نمی&amp;zwnj;یابد. این واقعیت که&amp;zwnj;اندیشه و عمل انسان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در متن جامعه روی می&amp;zwnj;دهد از نظر زیمل دلیل کافی و قابل قبولی برای پرداختن به هر جنبۀ آن در زمینۀ جامعه&amp;zwnj;شناسی نیست. اگر جامعه&amp;zwnj;شناسی بخواهد خود را به مثابه حوزه یا رشته&amp;zwnj;ای جدی و معتبر استوار کند، باید خود را درون حوزۀ پهناور علوم اجتماعی، که شامل اقتصاد، روان&amp;zwnj;شناسی، تاریخ و ... است، متمایز و ممتاز کند، و موضعی را اختیار کند که بر تمایز رویکردش از رویکردهای دیگر تأکید کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آستانۀ آگاهی جامعه&amp;zwnj;شناختی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر زیمل حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مختلف علوم و شناخت، آستانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های آگاهی خاص خود را دارند؛ به عبارت دیگر، قلمروها یا جنبه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خاصی از واقعیت را می&amp;zwnj;توانند بررسی کنند. برای مثال پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;توانند ابژۀ هنر نقاشی قرارگیرند که ابعاد معینی داشته باشند. پدیده&amp;zwnj;ای که ابژۀ هنر نقاشی می&amp;zwnj;شود، شاید نتواند ابژۀ هنر معماری باشد. جنبه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی از حیات انسانی که مناسب نمایش دادن در کمدی است چه بسا برای نمایش تراژدی مناسب نباشد. گستره&amp;zwnj;ای که پدیده&amp;zwnj;ای را در آستانۀ یک هنر قرار می&amp;zwnj;دهد ممکن است برای آستانۀ هنر دیگری بیش از حد بزرگ یا کوچک باشد. این نتیجه حاصل می&amp;zwnj;شود که هنگامی به آستانه&amp;zwnj;ای پا می&amp;zwnj;گذاریم که پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاکنون موجود را بتوانیم به شیوۀ تازه&amp;zwnj;ای تجربه یا درک کنیم. به این ترتیب نوع تازه&amp;zwnj;ای از هستی را می&amp;zwnj;سازیم. به عبارتی واقعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها همان&amp;zwnj;اند اما این شیوۀ نگاه کردن ماست که نو و بدیع است. هنگامی که شیوۀ نگاه کردن ما تغییر می&amp;zwnj;کند و نو می&amp;zwnj;شود، هستی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جدید ساخته می&amp;zwnj;شوند. به یک معنا هستی&amp;zwnj;شناسی وابسته به شناخت&amp;zwnj;شناسی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حال زیمل آستانۀ جامعه&amp;zwnj;شناسی را می&amp;zwnj;خواهد تعیین کند، رویکرد جدیدی که آن را با رویکرد علوم انسانی دیگر متفاوت کند. در حالی که تمام علوم انسانی و اجتماعی تصدیق می&amp;zwnj;کنند که انسان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در تعامل یا کنش متقابل با یکدیگر زندگی می&amp;zwnj;کنند، تفاوت جامعه&amp;zwnj;شناسی با آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها نه به واسطۀ آن چیزی است که بررسی می&amp;zwnj;شود، بلکه به واسطۀ چگونگی بررسی آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس جامعه&amp;zwnj;شناسی روش جدیدی است، رویکردی است نو که پدیدارهای آشنا را از زاویه&amp;zwnj;ای جدید برمی&amp;zwnj;رسد. برای آنکه جامعه&amp;zwnj;شناسی بتواند قادر باشد خود را به عنوان رشتۀ مستقل جدیدی تثبیت کند، باید مفهوم جامعه را به سطح ایده&amp;zwnj;ای فراگیر برکشد تا سپس پدیدارهای دیگر مجبور باشند در زیر آن قرار گیرند. آنگاه، آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها همه، با نگریسته شدن در متن جامعه، و به آن میزانی که چنین چیزی روی می&amp;zwnj;دهد، ابژۀ یک رشته به نام جامعه&amp;zwnj;شناسی خواهند شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جامعه به مثابه یک کل زنده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرایندهای فرم&amp;zwnj;دهنده در جامعه در نتیجۀ شمار زیاد تعاملاتی روی می&amp;zwnj;دهد، که زیمل عنوان &amp;laquo;واقعیت عینی&amp;raquo; را به آنها نسبت می&amp;zwnj;دهد. این امر از این تز شناخت&amp;zwnj;شناسانه گرفته می&amp;zwnj;شود که واقعیت در روابط و نسبت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها تجسم می&amp;zwnj;یابد. و در حقیقت تعاملاتِ میان افراد است که خودِ زندگی را می&amp;zwnj;سازند. بنابراین واقعیتی که علم اجتماعی به آن می&amp;zwnj;پردازد فقط از عناصری تشکیل نمی&amp;zwnj;شود که هستی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های به لحاظِکالبدشناسی تشریح&amp;zwnj;شده و غیرزنده&amp;zwnj;اند؛ در عوض ما باید زندگی را یک کلِ وحدت&amp;zwnj;یافته تلقی کنیم، کلی که به واسطۀ تعامل یکپارچه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رویکرد هم در مورد وحدتِ روانی فرد به کار می&amp;zwnj;رود و هم وحدتِ جامعه و گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های پیچیدۀ اجتماعی دیگر که جامعه&amp;zwnj;شناسی به بررسی آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;هامی&amp;zwnj;پردازد. به عبارت دیگر جامعه ( و نیز هر گروه اجتماعی) یک کل زنده است، همان طور که فرد یک کل زنده است. ( لازم به ذکر است که زیمل ثنویت یعنی دوگانگی ذهن ـ بدن را نمی&amp;zwnj;پذیرد. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما کل شخص را مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. جداسازی جسمانیت او محصول انتزاع بعدی است. به همین دلیل، چشمِ به لحاظ کالبدشناختی مجزاشدۀ مشاهده&amp;zwnj;گر نیست که می&amp;zwnj;بیند. بلکه تمامیت شخص است، که سرتاسر زندگی&amp;zwnj;اش در این اندام بی&amp;zwnj;نظیر ادراک متمرکز می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تمایز فرم و محتوا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین، مفهوم جامعه هم اصلی و هم تعیین&amp;zwnj;کننده است. این مفهوم مستلزم تمایزی میان فرم و محتواست. تمایز میان فرم و محتوا شاید کلید اصلی فهم آثار زیمل در کل باشد. فرم و محتوا دلالت بر ابژه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های متمایزی ندارند بلکه جنبه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های متمایز ابژه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مورد بررسی&amp;zwnj;اند. زیمل محتوا را آن نیروهای پیش برنده یا محرکی می&amp;zwnj;نامد که اشخاص منفرد را به سوی تعامل یا همکنشی با دیگران می&amp;zwnj;راند، نیروهایی که با این همه خود به&amp;zwnj;تنهایی و فی&amp;zwnj;نفسه اجتماعی نیستند. مثال&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی که او ذکر می&amp;zwnj;کند انگیزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، علایق و کشش&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، تمایلات و حالات روان&amp;zwnj;شناختی شخص&amp;zwnj;اند که آدمیان را به سوی یکدیگر جلب می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمونه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دیگر گرسنگی، عشق و دینداری است. فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;هادر نتیجۀ تعاملی پدید می&amp;zwnj;آیند که این محتواها موجب آن می&amp;zwnj;شوند. افراد با یکدیگر و برای یکدیگر فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اجتماعی را می&amp;zwnj;آفرینند تا آرزوها و خواست&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایشان در زمینۀ آن فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها تحقق یابند. از جمله مثال&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرم می&amp;zwnj;توان از رقابت، فرماندهی و فرمانبری، ستیزه، جنگ، دین، هنرها، علم، تاریخ، فقیر، اشراف، غریبه و فلسفه نام برد که زیمل خود در آثارش به بررسی آن&amp;zwnj;ها پرداخته است. فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بر مبنای علاقه&amp;zwnj;ای مشترک بنا می&amp;zwnj;شوند، مانند یک فرقه که نیازهای دینی را برآورده می&amp;zwnj;کند، و همه فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به عبارتی به فرمِ فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در بالاترین سطح، یعنی جامعه، منتهی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظریۀ فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زیمل بسیار پیچیده و مبهم است، ولی تا آنجا که به موضوع ما در اینجا مربوط می&amp;zwnj;شود می&amp;zwnj;توانیم بگوییم که یک فرم واحد در جامعه می&amp;zwnj;تواند بر مبنای محتواهای کاملا متفاوتی پدید آید، و از این رو در خدمت اهداف کاملا متفاوتی قرار گیرد. مثلا فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های رقابت، تقسیم کار، و فرمانبری از فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های رفتار اجتماعی&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;توانیم آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را در ادارات دولتی، در مؤسسات تجاری، در کلیساها و در خیلی جاهای دیگر ببینیم. محتواهای موجود در این مثال&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها علایق سیاسی، اقتصادی، و دینی&amp;zwnj;اند، و هر چند که این محتواها بسیار متنوع&amp;zwnj;اند، همه این قابلیت را دارند که فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های یکسانی به خود بگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عین حال یک محتوای واحد می&amp;zwnj;تواند فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کاملا متفاوتی به خود بگیرد. مثلا محتوای گرسنگی که به علایق اقتصادی منجر می&amp;zwnj;شود در تاریخ انسانی انواع بسیاری از فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را پدید آورده است که از جملۀ آنها فرم پول است که زیمل کتابی را با نام&amp;quot;فلسفۀ پول&amp;quot; به آن اختصاص داده است. مثال دیگری که زیمل می&amp;zwnj;زند، رنگ آبی به مثابه یک محتواست. در نورشناسی، آبی یک طول موج است. در ترانه ها، آبی نمادی از حالت افسردگی است. در نمادگرایی دینی آبی نمودار پادشاهی ملکوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جامعه به مثابه فرم ــ جامعه به مثابه محتوا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن که تا حدی روشن شدکه منظور زیمل از فرم و محتوا چیست به مفهومی اصلی برمی&amp;zwnj;گردیم که جامعه&amp;zwnj;شناسی را به مثابه یک رشته شناسایی می&amp;zwnj;کند: مفهوم جامعه. این ایدۀ اصلی و فراگیر نیز دو جنبه دارد: جامعه به مثابه محتوا و جامعه به مثابه فرم. جامعه به مثابه محتوا تودۀ مردمی است که آن را تشکیل می&amp;zwnj;دهند و البته این افراد واقعیتی فراسوی امر اجتماعی دارند. مطالعۀ این محتوا، به هر حال، کار جامعه&amp;zwnj;شناسی نیست. حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دیگری مانند تاریخ، روان&amp;zwnj;شناسی یا اقتصاد به این محتوا می&amp;zwnj;پردازند. ولی جامعه&amp;zwnj;شناسی به مطالعۀ جامعه به مثابه فرم می&amp;zwnj;پردازد، فرمی که از تمام فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دیگر گسترده&amp;zwnj;تر است و همۀ آن فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را درون خود در بر می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر زیملهمان گونه که دستور زبان به بررسی فرم&amp;zwnj;های خالص زبان می&amp;zwnj;پردازد، منطق فرم&amp;zwnj;های خالص دانش ، هندسهفرم&amp;zwnj;های فضایی صرف، و جامعه&amp;zwnj;شناسی فرم&amp;zwnj;های اجتماعی را برمی&amp;zwnj;رسد. جامعه&amp;zwnj;شناسی همان قدر به دیگر علوم انسانی مربوط می&amp;zwnj;شود که هندسه به علوم فیزیکی&amp;zwnj;-&amp;zwnj;شیمیایی. هندسه فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها یا شکل&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی را بررسی می&amp;zwnj;کند که به واسطۀ آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هر ماده&amp;zwnj;ای جرمی تجربی می&amp;zwnj;شود، و این فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به معنای دقیق کلمه وجود دارند، البته، فقط در انتزاع، دقیقا مانند فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;زیستی(sociation)(منظور از فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;زیستی هر گونه فرم باهم بودنِ افراد است. تمام فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی که در فرم فراگیر جامعه قرار می&amp;zwnj;گیرند و زیرمجموعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های آن به حساب می&amp;zwnj;آیند فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;زیستی هستند، مانند انواع گروه&amp;zwnj;ها، انواع نهادها، انواع تیپ&amp;zwnj;های اجتماعی از قبیل فقرا، اشراف.) هم هندسه و هم جامعه&amp;zwnj;شناسی تحقیق دربارۀ محتواهای تحقق&amp;zwnj;یافته در فرم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را به علوم دیگر وامی&amp;zwnj;گذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فرم رقابت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثالی از یک بررسی جامعه&amp;zwnj;شناختی بزنیم:&lt;br /&gt;
رقابت به مثابه یک فرم خالص رفتار انسانی چیست؟&lt;br /&gt;
در چه شرایطی پدیدار می&amp;zwnj;شود و رشد می&amp;zwnj;کند؟&lt;br /&gt;
چگونه بر اثر خصلت خاص ابژه&amp;zwnj;اش تغییر می&amp;zwnj;یابد؟&lt;br /&gt;
به وسیلۀ چه ویژگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های صوری و مادیِ جامعه افزایش یا کاهش می&amp;zwnj;یابد؟&lt;br /&gt;
و رقابت میان افراد با رقابت میان گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها چه تفاوتی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور خلاصه، باید تحقیق کنیم که رقابت به مثابه فرم رابطۀ میان افراد چیست. این فرم ممکن است متضمن همه نوع محتوایی باشد. ولی به رغم انواع زیاد این محتواها، این فرم هویت خود را حفظ می&amp;zwnj;کند و ثابت می&amp;zwnj;کند که به حوزه&amp;zwnj;ای تعلق دارد که با قوانین خاص خویش اداره می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گئورگ زیمل، مقالاتی دربارۀ تفسیر در علم اجتماعی، ترجمۀ شهناز مسمی پرست، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گئورگ زیمل، فردیت و فرم&amp;zwnj;های اجتماعی، از مقدمه دونالد لوین، در دست ترجمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Georg Simmel, Sociology: Inquiries into the Construction of Social Forms, Translated and edited byAnthony J. Blasi, Anton K. Jacobs, Mathew Kanjirathinkal, With an introduction byHorst J. Helle, Brill, 2009&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مطالب مرتبط:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot;&gt;اندام فلسفه&amp;zwnj;ورزی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ــقطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87&quot;&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/03/09/2377#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1374">زیمل</category>
 <pubDate>Wed, 09 Mar 2011 11:07:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">2377 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اندام فلسفه‌ورزی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهناز مسمی پرست        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;568&quot; height=&quot;367&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/simmel.jpg?1298284215&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهناز مسمی&amp;zwnj;پرست &amp;minus; موضوع چیستی فلسفه در تمام دوره&amp;zwnj;های تاریخ زندگی انسانی مطرح بوده است. فیلسوفان پاسخ&amp;zwnj;های متفاوت و حتی متضادی به پرسش درباره چیستی فلسفه داده&amp;zwnj;اند. در این مقاله دیدگاه گئورگ زیمل، جامعه&amp;zwnj;شناس و فیلسوف آلمانی (۱۹۱۸ &amp;ndash; ۱۸۵۸) را در این مورد شرح می&amp;zwnj;دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در زیر، تمام قسمت&amp;zwnj;هایی که در گیومه آمده از مقالۀ &amp;quot;دربارۀ سرشت فلسفه&amp;quot;، فصل اول &amp;quot;مسائل اصلی فلسفه&amp;quot; اثر زیمل برگرفته شده است که ترجمۀ آن در ابتدای ترجمۀ کتاب &amp;quot;شوپنهاور و نیچه&amp;quot; آورده شده است. &amp;quot;شوپنهاور و نیچه&amp;quot; یکی از آثار دورۀ میانۀ ( از ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۰) زیمل است. او در این اثر تفسیری بدیع از این دو فیلسوف قرن نوزدهم ارائه می&amp;zwnj;دهد و در عین حال تز اصلی خود را در بارۀ فلسفه به ما نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ترجمه&amp;zwnj;ی &amp;quot;شوپنهاور و نیچه&amp;quot; به قلم نگارنده به زودی توسط &amp;quot;نشر علم&amp;quot; در تهران منتشر خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دور عجیب فلسفه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیمل در کتاب &amp;quot;مسائل اصلی فلسفه&amp;quot; فلسفه را طبع یا قریحه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند که از طریق تصویری از جهان دیده می&amp;zwnj;شود. اما چگونه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین مسئله آن است که فلسفه در دور عجیب یا حتی باطلی حرکت می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;فلسفه پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های روش تفکرش و اهداف&amp;zwnj;اش را با استفاده از روش تفکر خود و مطابق با اهداف خود تعیین می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جایی که موضوع چیستی علوم دیگر مطرح می&amp;zwnj;شود، فلسفه می&amp;zwnj;تواند پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها را بکاود و به ما نشان دهد. مثلا زیمل در&amp;quot; مسائل فلسفۀ تاریخ&amp;quot; پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های فرم تاریخ را مورد بحث قرار می&amp;zwnj;دهد: اگرچه تاریخ عبارت از رویدادهاست ولی همۀ رویدادها تاریخ نیستند؛ رویداد باید ویژگی خاصی داشته باشد تا در فرم تاریخ واقع شود&amp;nbsp;ولی اگر از چیستی خود فلسفه بپرسیم چه؟ این مفهوم را فقط در خود فلسفه می&amp;zwnj;توانیم مورد بحث قرار دهیم. به عبارت دیگر فلسفه آزادترین حوزۀ شناخت است. فیلسوف اصیل هم مسئله و هم پاسخ را خودش تعیین می&amp;zwnj;کند، هدف و روش آن را خودش وضع می&amp;zwnj;کند. مثلا اپیکور فلسفه را تلاش برای رسیدن به شادکامی از طریق مراقبه می&amp;zwnj;داند. در قرون وسطی فلسفه خدمتگزار تئولوژی و دین بود. از نظر کانت فلسفه تأمل انتقادی عقل بر خودش بود. حال که چنین تنوع و تکثری در فلسفه وجود دارد چگونه می&amp;zwnj;توانیم برای آن تعریفی بدهیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رویکرد به خود فیلسوف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیمل از اینجا مسیر را تغییر می&amp;zwnj;دهد، و به جای فلسفه به سراغ فیلسوف می&amp;zwnj;رود. حال که نمی&amp;zwnj;توانیم برای فلسفه هدف و محتوایی بدهیم که در میان فلاسفه مشترک باشد بهتر است بنیاد یا پیش&amp;zwnj;فرض آن را در نگرش خود فیلسوف بجوییم نه در نتایج تفکر او.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خصیصه یا کیفیتی در فیلسوف وجود دارد که از کل جهان و زندگی متأثر می&amp;zwnj;شود. می&amp;zwnj;توان فرض کرد که فیلسوف اندامی دارد که از کل جهان و زندگی متأثر می&amp;zwnj;شود و سپس آن را به کمک مفاهیم و پیوندهای آن&amp;zwnj;ها بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;متأثر شدن از کل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی متأثر شدن از کل به چه معنی است؟ هر زمان که در حال تفکر هستیم متعلق یا ابژۀ فکر ما چیز خاصی است؛ آن چیز خاص هر چقدر کوچک یا بزرگ باشد خصوصی یا عمومی باشد چیزی است یعنی ابژه ای است. تفکر بدون ابژه نمی&amp;zwnj;شود. در اینجا هم منظور زیمل این نیست که فیلسوف همیشه از کل سخن می&amp;zwnj;گوید، &amp;laquo;ولی او به هر مسئلۀ خاصی که می&amp;zwnj;پردازد، مسئلۀ منطق یا اخلاق، دین یا زیبایی&amp;zwnj;شناسی، در صورتی در مقام فیلسوف سخن می&amp;zwnj;گوید که رابطۀ آن مسئلۀ خاص با کلْ عنصری ضروری در بحث او باشد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توان گفت که تأثر از کل نوعی نگرش است، دیدگاه (point of view) است، جایگاهی را نشان می&amp;zwnj;دهد که فیلسوف از آنجا، از آن فاصله به جهان می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توانیم خود زیمل را در نظر آوریم که اگرچه دربارۀ مسائل بسیار جزئی و روزمره، از قبیل در، پل، قاب عکس، چشم، عشق، وعده&amp;zwnj;های غذا، پول، آرایش، مد و غیره بحث می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توانیم همواره در تمام بحث&amp;zwnj;های او دست&amp;zwnj;کم برخی از مضامین اصلی و بنیادی او ــ فرم، محتوا، دوگانگی، فاصله، و رابطه &amp;zwnj;ــ  را بیابیم. به عبارت دیگر بنیادهای فلسفۀ او در تمامی مباحث و موضوعات مورد بحث او خود را نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;طبع فلسفی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما &amp;laquo;مسئله&amp;zwnj;ای که فیلسوف مطرح می&amp;zwnj;کند کاملا کلی است و با این همه نسبت به تمام پاسخ&amp;zwnj;های ممکن علی&amp;zwnj;السویه است. ولی او از آغاز آن را طوری مطرح می&amp;zwnj;کند که با پاسخی که می&amp;zwnj;خواهد بدهد سازگار باشد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظور زیمل از این گفته آن نیست که فیلسوف عمداً و با قصد و نیتی قبلی چنین می&amp;zwnj;کند. بلکه در حقیقت هم مسئله و هم پاسخْ برآمده از آن نگرش یا طبع وقریحۀ فیلسوف است که از اعماق یا کنه وجود او ظاهر می&amp;zwnj;شود. تقسیم شدنِ آن به پرسش و پاسخ در مرحلۀ بعدی یعنی به بیان درآوردن آن به واسطۀ مفاهیم و پیوندهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;quot; شوپنهاور و نیچه&amp;quot; بارها می&amp;zwnj;بینیم که زیمل پاسخ&amp;zwnj;های بدیل دیگری را بیان می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;شود در قبال پرسش مطرح&amp;zwnj;شده توسط شوپنهاور یا نیچه داد. به عبارت دیگر، او می&amp;zwnj;خواهد بگوید که پاسخ شوپنهاور یا نیچه تنها شقِ ممکن نبوده است و منطقاً پاسخ&amp;zwnj;های دیگری هم می&amp;zwnj;توان داد. ولی این که چرا این پاسخ اختیار می&amp;zwnj;شود، به سبب نگرش یا طبع و قریحۀ آنان ــ بدبینی در مورد شوپنهاور و خوش&amp;zwnj;بینی در مورد نیچه ــ بوده است، آنچه از کنه وجود یا اعماق هستی&amp;zwnj;شان برآمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فردیت فیلسوف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلسوف اصیل با نگرش خود تفسیر بدیعی از کل یا کلیت ارائه می&amp;zwnj;دهد و به این ترتیب به گنجینۀ تفاسیر فلسفی موجود اضافه می&amp;zwnj;کند. ولی این گنجینه به کندی افزوده می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر، به آن اندازه که فیلسوف داریم تفاسیر بدیع فلسفی نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این امر نشان می&amp;zwnj;دهد که اگرچه خاستگاه فلسفه و آفرینشگری فیلسوف فردیت حقیقی و سوبژکتیویتۀ اوست ولی این فردیت کاملاً بی واسطه نیست، چه اگر چنین بود آن گاه فلسفۀ او نمی&amp;zwnj;توانست برای دیگران قابل فهم، صادق و معتبر باشد. به عبارت دیگر، خود وجود تفاسیر فلسفی که دست کم برای عده ای معتبر است ثابت می&amp;zwnj;کند که آنها سوبژکتیو محض نیستند و عینیت نیز دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر زیمل این خاستگاه نه در فردیتِ کاملاً بی واسطه و نه در شناختِ مبتنی بر واقعیت است، بلکه در عامل سومی است. به عبارتی، واقعیت وجود فلسفه در میان آدمیان چنین پیش فرضی را لازم دارد. زیمل این عامل سوم را ذهنیت نوعی یا تیپیک می&amp;zwnj;نامد. هنر و دین نیز از نظر زیمل در همین زمین یا خاک ریشه دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حقیقت فلسفی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اینجا زیمل به مفهوم صدق یا حقیقت در فلسفه می&amp;zwnj;رسد. از آنجا که دستاوردهای فلسفی پاسخی به کل هستی است و نه به اجزای آن، این پاسخ، یا می&amp;zwnj;توانیم بگوییم، تصمیم غایی دربارۀ کل هستی ابژه ای ندارد که صدق آن را بتوان از راه تطابق آن با ابژه معلوم کرد، این روش تعیین صدق یا حقیقت یعنی تطابق آن با آنچه در بیرون از آن در واقعیت و به طور عینی وجود دارد معمولا در علوم به ویژه در علوم طبیعی کاربرد دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توانیم اثر فلسفی را چیزی مشابه اثری هنری بدانیم که هر چند دارای قواعدی خاصِ خود برای صدق یا اعتبار یا ارزش است، ولی صدق آن به معنی تطابق با ابژۀ بیرونی نیست. در مورد فلسفه می&amp;zwnj;توانیم بگوییم که حقیقت یا صدق اثر فلسفی منوط به آن است که آیا آن اثر آن تیپ ذهنیت انسانی را که فیلسوف مورد نظر دارای آن است نشان می&amp;zwnj;دهد یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عین حال نباید فلسفه را یک خودزندگی&amp;zwnj;نامه یا اعترافی&amp;zwnj;روان شناختی فرض کنیم چه که در آن صورت دارای ابژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بود و برحسب تطابق داشتن یا نداشتن با آن صادق یا کاذب می&amp;zwnj;بود. محصول فیلسوف که همان اثرش باشد خودش تعیین&amp;zwnj;کنندۀ ارزش و حقیقت است. &amp;laquo;محصول اندیشه ارزشِ خودش را در مقام وجود با خود حمل می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصویری یکسویه از جهان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اثر فلسفی تصویری از جهان است که یک&amp;zwnj;سویگی خاصی را که همان تیپ ذهنی فیلسوف است نشان می&amp;zwnj;دهد. تمثیل زیمل در اینجا بسیار روشنگر است: &amp;laquo;شبکۀ واقعیت از تعداد بی&amp;zwnj;شماری تار تشکیل می&amp;zwnj;شود؛ کلیتِ آن&amp;zwnj;ها مسئله را برای فیلسوف تعیین می&amp;zwnj;کند. خصیصۀ تیپ ذهنی فیلسوف به او اجازه می&amp;zwnj;دهد که از میان این تارها به یک تار واحد تشبث کند. او ادعا می&amp;zwnj;کند که آن یک تار همان تاری است که کلیت را یکپارچه می&amp;zwnj;کند، و تمام تارهای دیگر از آن یک تار اشتقاق می&amp;zwnj;یابند. این تاری است که او تعقیب می&amp;zwnj;کند، اگرچه ممکن است در سطح فقط در قطعه&amp;zwnj;هایی ظاهر شود و به وسیلۀ تارهای دیگر مخفی شود. او آن را به&amp;zwnj;مثابه تنها تاری که در تمام طول و عرض شبکه ادامه می&amp;zwnj;یابد تعقیب می&amp;zwnj;کند. او آن را تا فراسوی میزان نسبیِ نمای متناهی&amp;zwnj;اش به سوی نامتناهی و مطلق می&amp;zwnj;تند یا می&amp;zwnj;بافد. این امکان فرم&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای است که فردیت را قادر می&amp;zwnj;کند که رابطۀ معنادار و خلاقانۀ درونی&amp;zwnj;اش با کیهان را بر تصویری عینی از کیهان حک کند: فردیت به صفتی از کل تشبث می&amp;zwnj;کند که در عین حال منفرد باشد و نیز با تیپ ویژۀ فرد مطابق باشد. فرد به این صفت اجازه می&amp;zwnj;دهد که تا حد اندازه&amp;zwnj;های آن کل رشد کند، و هر چیزی را که با آن متفاوت و ناسازگار است به شأن آنچه غیرذاتی یا ظاهری است تقلیل دهد، یعنی به چیزی که در واقع آنجا نیست یا صرفاً فرمی مبدَّل از آن صفتی است که به&amp;zwnj;تنهایی واقعی است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی آنچه در اظهارات یا دستاورد یا اثر فیلسوف بیان می&amp;zwnj;شودــ همان که تیپ ذهنی فیلسوف را نشان می&amp;zwnj;دهد ــ مسلما می&amp;zwnj;تواند جزئیاتی باشد که دارای ابژه&amp;zwnj;هایی است که هرگاه خواسته باشیم به طور علمی و عینی آن&amp;zwnj;ها را بررسی کنیم در بسیاری مواقع آن&amp;zwnj;ها را کاذب می&amp;zwnj;یابیم. برای همین است که بسیاری از آثار فلسفی مورد انکار قرار می&amp;zwnj;گیرد. مثلا فلسفۀ شوپنهاور که جهان را تصور و اراده می&amp;zwnj;داند، یا نظریۀ مثل افلاطون، یا فلسفۀ لایبنیتس که جهان را متشکل از مُنادها (که غیر مادی&amp;zwnj;اند) می&amp;zwnj;داند، همۀ این فلسفه&amp;zwnj;ها از آنجا که در مورد پدیدارهای جزئی صادق نیستند، مورد انکار واقع می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویژگی فیلسوف اصیل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توانیم بگوییم آنچه برای کل جهان یا کل پدیدارها درست است، یعنی اظهارات فیلسوف، هنگامی که به سطح پدیدارهای جزئی آورده شود غیرقانع&amp;zwnj;کننده و ناکافی به نظر می&amp;zwnj;رسند. آنچه برای کل صادق است برای جزئی&amp;zwnj;هایی که مجموع&amp;zwnj;شان آن کل را می&amp;zwnj;سازد صدق نمی&amp;zwnj;کند. علت&amp;zwnj;اش آن است که آن جزئی&amp;zwnj;ها قلمرو دیگری را تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر زیمل قلمروهای متفاوت شناخت وجود دارند. فاصلۀ ما از پدیدارهای بنیادی در هر یک از این قلمروها فاصلۀ معینی است که با فاصلۀ ما در قلمروهای دیگر متفاوت است. به عبارت دیگر، عرصه&amp;zwnj;های متفاوت شناخت همه حقیقی&amp;zwnj;اند، ولی هر یک پدیدارها را از فاصلۀ خاصی نگاه می&amp;zwnj;کنند. همان&amp;zwnj;طور که تصویر خانه&amp;zwnj;ای از فاصله&amp;zwnj;های متفاوت، متفاوت می&amp;zwnj;شود، ولی همه حقیقی&amp;zwnj;اند، اما اگر قرار شد تکه&amp;zwnj;ای از یکی را در تصویری که از فاصلۀ دیگری گرفته شده است جا دهیم، انسجام یا صدق یا اعتبار آن برهم می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان، می&amp;zwnj;توانیم با استفاده از تمثیلی از زیمل بگوییم که آن اندامی را که فیلسوف اصیل دارد، اندامی است که در تمام آدمیان موجود است، ولی به درجات متفاوت کمال. در افراد عادی شاید چندان محسوس نباشد هرچند که موجود است و رشد فکری ما می&amp;zwnj;تواند بتدریج آن را پرورش دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این گفتۀ عام که هر یک از ما فیلسوف است، همان طور که، می&amp;zwnj;توان گفت، دانشمند، مورخ، و هنرمند و ... هستیم، از یک لحاظ درست است، این که هر یک از ما نگرشی هرچند ناقص و نه کلی به زندگی و جهان دارد. این نگرشی است که از کنه وجود یا اعماق روح&amp;zwnj;مان برمی&amp;zwnj;آید. ولی نگرش فیلسوف در عین آن&amp;zwnj;که کلی است، در قالب کلمه و مفهوم و ربط آن&amp;zwnj;ها بیان می&amp;zwnj;شود و این یکی، یعنی بیان آن با کلمه و مفهوم، به&amp;zwnj;اندازۀ آن دیگری اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مطالب مرتبط:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;زیمل شخصیت حاشیه&amp;zwnj;ای ـــ قطعه&amp;zwnj;ای دربارۀ فلسفۀ مد&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B2%DB%8C%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%80%D9%80%D9%80-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%85%D8%AF&quot;&gt;بازگشت جاودان نیچه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/21/1947#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1374">زیمل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <pubDate>Mon, 21 Feb 2011 10:30:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1947 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>