<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13736/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ساختارشکنی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13736/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>قضاوت اخلاقی درباره انتظارها و کنش‌های سیاسی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/30/17617</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/30/17617&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;399&quot; height=&quot;276&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/resistence_iran.jpg?1344097946&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;minus; مبارزه&amp;zwnj;ی مخالفان و منتقدان با رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی ادامه دارد اما هنوز به نتیجه&amp;zwnj;ی دلخواه نرسیده است. به علل و دلایل عدیده&amp;zwnj;ای جمهوری اسلامی ۳۳ سال عمر کرده و هنوز مخالفان قدرت عقب راندن یا سرنگونی&amp;zwnj;اش را ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;افراد و گروه&amp;zwnj;های زیادی در داخل و خارج از ایران در حال مبارزه&amp;zwnj; با این رژیم&amp;zwnj;اند. اهداف و روش&amp;zwnj;های مبارزه&amp;zwnj;ی عاملان یادشده متفاوت و متعارض است. برخی هدف سرنگونی جمهوری اسلامی را تعقیب می&amp;zwnj;کنند، برخی دیگر به دنبال اصلاح همین نظام&amp;zwnj;اند. برخی از روش&amp;zwnj;های خشونت آمیز برای رسیدن به مقصود استفاده می&amp;zwnj;کنند، برخی دیگر مشی مبارزه&amp;zwnj;ی مسالمت آمیز را برگزیده&amp;zwnj;اند. برخی مخالف دخالت دولت&amp;zwnj;های خارجی به صورت آلترناتیوسازی، کمک مالی به اپوزیسیون، تهاجم نظامی به ایران هستند، برخی مدافع چنین کمک&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گفت و گوی ناقدانه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امکان همکاری این نیروها اگر محال نباشد، بسیار دشوار و دور از دسترس است. اما امکان گفت و گوی ناقدانه در قلمرو عمومی وجود دارد. نقد اهداف، روش&amp;zwnj;ها، استراتژی&amp;zwnj;ها، توانایی&amp;zwnj;ها و پیامدهای عملی خط مشی&amp;zwnj;های یکدیگر، کنشی است اخلاقاً موجه و دارای عواقب نیکو. نقد حتی اگر خیرخواهانه نباشد - یعنی از سر دشمنی باشد &amp;ndash; باز هم نتایج مفیدی به همراه دارد. مخالفان بهتر از خود آدمی معایبش را می&amp;zwnj;بینند. هر گروهی در معرض این خطر قرار دارد که خود را نماد حقیقت و راهگشا و نجات&amp;zwnj;دهنده به&amp;zwnj;شمار آورد که دیگران به میزان نزدیکی و دوری از آن در راه یا بیراهه قرار دارند. خودشیفتگی امری انسانی است و هر فرد و گروهی به میزانی آن را در خود دارد. نقد آدمی را از این اوهام دور می&amp;zwnj;سازد، ضمن آن که ممکن است رفته رفته نزدیکی&amp;zwnj;هایی پدید آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقش&amp;zwnj;ها و انتظارات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان&amp;zwnj;ها از یکدیگر انتظار دارند که نقش&amp;zwnj;هایی را بازی کنند. روشنفکر قلمرو عمومی، فعال حقوق بشر و اپوزیسیون سه نقش متفاوت است. نمی&amp;zwnj;توان از برتری ارزشی یکی بر دیگری سخن گفت. به این&amp;zwnj;ها به عنوان کارهای متفاوت ضروری و مکمل باید نگریست، نقش&amp;zwnj;هایی که کارکردهای متفاوتی دارند و اگر فردی یکی از آنها را انتخاب کرد، انتظار کنش&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ی آن نقش از او می&amp;zwnj;رود. فعال حقوق بشر نمی&amp;zwnj;تواند (نباید) در نقش اپوزیسیون ظاهر شود. به عفو بین&amp;zwnj;الملل و دیده&amp;zwnj;بان حقوق بشر بنگرید که دو سازمان حقوق بشری هستند. هدف آنها سرنگونی هیچ دولتی و جایگزین شدن به جای آنها نیست. آنها وضعیت حقوق بشر در کشورهای گوناگون را رصد کرده و گزارش می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;کوشند تا به روش&amp;zwnj;های مختلف مانع نقض حقوق بشر شده و وضعیت آن را در جهان بهبود بخشند. اما اپوزیسیون به گروه یا گروه&amp;zwnj;هایی اطلاق می&amp;zwnj;گردد که به دنبال به زیر کشیدن حکومت و جایگزین شدن به جای آنند. هر فردی حق دارد که یکی از این نقش&amp;zwnj;ها را انتخاب کرده و در آن نقش ظاهر شود. اگر کسی خواست در نقش روشنفکر ظاهر شود، این نقش مقتضیاتی دارد که با نقش فعال سیاسی حزبی/سازمانی متفاوت است.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
امکان همکاری این نیروها اگر محال نباشد، بسیار دشوار و دور از دسترس است. اما امکان گفت و گوی ناقدانه در قلمرو عمومی وجود دارد. نقد اهداف، روش&amp;zwnj;ها، استراتژی&amp;zwnj;ها، توانایی&amp;zwnj;ها و پیامدهای عملی خط مشی&amp;zwnj;های یکدیگر، کنشی است اخلاقاً موجه و دارای عواقب نیکو. نقد حتی اگر خیرخواهانه نباشد - یعنی از سر دشمنی باشد &amp;ndash; باز هم نتایج مفیدی به همراه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اصلاح&amp;zwnj;طلبان و براندازان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروه&amp;zwnj;های اپوزیسیون به دو گروه اصلاح&amp;zwnj;طلب و ساختارشکن (برانداز) تقسیم می&amp;zwnj;شوند. اینها دو نقش متفاوت با کارکردهای گوناگون است. انتخاب هریک از این نقش&amp;zwnj;ها حق فرد یا گروه است. وقتی فرد یا گروهی یکی از این نقش&amp;zwnj;ها را برگزید، انتظار کنش&amp;zwnj;های خاصی از آنها می&amp;zwnj;رود. یک راه نقد این است که نشان دهیم گروه مدعی اصلاح&amp;zwnj;طلبی یا گروه مدعی براندازی واقعاً نقش خود را بازی نمی&amp;zwnj;کند. به عنوان مثال، اصلاح&amp;zwnj;طلب نمی&amp;zwnj;تواند نقاب اصلاح&amp;zwnj;طلبی بر چهره زده و به دنبال براندازی رژیم سیاسی برود. برانداز هم نمی&amp;zwnj;تواند خود را برانداز بنامد و هیچ عمل براندازنه&amp;zwnj;ای صورت ندهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کوشش اصلاح&amp;zwnj;طلبان برای جذب براندازان به اصلاح&amp;zwnj;طلبی، یا کوشش ساختارشکنان به تبدیل اصلاح&amp;zwnj;طلبان به براندازان، عملی سیاسی و اخلاقاً موجه است. هر دو گروه نیز اخلاقاً حق دارند که همچنان در نقش سابق ظاهر شده و تغییر موضع ندهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما انتظار دیگری وجود دارد که اخلاقاً ناموجه است. من به عنوان یک ساختار شکن مقیم نیویورک که هیچ فعالیتی جهت براندازی جمهوری اسلامی نکرده و هیچ هزینه&amp;zwnj;ای تاکنون نداده ام، انتظار دارم که میرحسین موسوی، مهدی کروبی، مصطفی تاج زاده، احمد زیدآبادی و...در زندان&amp;zwnj;ها براندازی جمهوری اسلامی را مطرح سازند. همین انتظار را از دیگر اصلاح&amp;zwnj;طلبان داخل کشور داشته و آنها را از همین موضع می&amp;zwnj;کوبم که چرا چنین نمی&amp;zwnj;کنند. این رویکرد اخلاقاً ناموجه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولاً: &lt;/b&gt;آنها به دلایل خاص خود اصلاح&amp;zwnj;طلب هستند نه برانداز. پس باید اصلاح&amp;zwnj;طلبانه عمل کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثانیاً: &lt;/b&gt;انتظار طرح شعار براندازی رژیم جمهوری اسلامی در زندان&amp;zwnj;ها یا داخل کشور و عمل کردن در این زمینه، انتظاری نابجا است. هزینه&amp;zwnj;ی این کنش بسیار زیاد است. حداقل سال&amp;zwnj;ها زندان و در مواردی مجازات اعدام به دنبال دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ثالثاً:&lt;/b&gt; آیا تنها مشکل براندازی جمهوری اسلامی این است که اصلاح&amp;zwnj;طلبان شعار سرنگونی رژیم را سرلوحه&amp;zwnj;ی خود قرار نداده&amp;zwnj;اند؟ آیا اگر اصلاح&amp;zwnj;طلبان به جمع براندازان بپیوندند، جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد؟ روشن است که سرنگونی جمهوری اسلامی منوط به این تغییر موضع نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رابعاً:&lt;/b&gt; اصلاح&amp;zwnj;طلبان می&amp;zwnj;توانند انتظاری اخلاقی از براندازان داشته باشند. یعنی بپرسند: چرا عملاً وارد فاز براندازی رژیم نمی&amp;zwnj;شوید، وقتی مدعی این نقش هستید؟ ما شعار اصلاح&amp;zwnj;طلبی سر داده و اصلاح&amp;zwnj;طلبانه عمل می&amp;zwnj;کنیم، اما شما شعار سرنگونی رژیم سر داده و از ما انتظار دارید تا به جای شما رژیم را سرنگون سازیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان&amp;zwnj;ها از یکدیگر انتظار دارند که نقش&amp;zwnj;هایی را بازی کنند. روشنفکر قلمرو عمومی، فعال حقوق بشر و اپوزیسیون سه نقش متفاوت است. نمی&amp;zwnj;توان از برتری ارزشی یکی بر دیگری سخن گفت. به این&amp;zwnj;ها به عنوان کارهای متفاوت ضروری و مکمل باید نگریست، نقش&amp;zwnj;هایی که کارکردهای متفاوتی دارند و اگر فردی یکی از آنها را انتخاب کرد، انتظار کنش&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ی آن نقش از او می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید ذکر مثالی به روشن شدن مدعای ما مدد رساند. فردی براین باور است که &amp;quot;همه باید به عضویت گروه القاعده درآیند&amp;quot;. مخاطب خطاب او پاسخ می دهد: &amp;quot;من القاعده را یک سازمان تروریستی می دانم و به همین دلیل عضو آن نمی شوم&amp;quot;. تجویزکننده که خود نیز به دلیل هزینه ی بسیار بالای عضویت در القاعده به عضویت آن سازمان در نمی آید، همچنان مخاطب را می کوبد که چرا عضو القاعده نمی شود. آیا این رویکرد اخلاقاً موجه است؟ اصلاح طلبان نیز نباید ساختارشکنان را بکوبند که چرا اصلاح طلب نیستند و اصلاح طلبانه رفتار نمی کنند. ساختارشکنان تمامی استدلال های اصلاح طلبان را شنیده و همچنان بر این باورند که جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است و راهی جز سرنگونی آن وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ورود متغیر ترس و شجاعت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی در تحلیل و نقد مسائل ایران پای فضیلت و رذیلت شجاعت و ترس و زبونی و جبن را به میان می&amp;zwnj;کشند. می&amp;zwnj;گویند اصلاح&amp;zwnj;طلبان &amp;minus; خصوصاً سید محمد خاتمی &amp;minus; افرادی بزدل و ترسو هستند. جرئت ایستادن در برابر علی خامنه&amp;zwnj;ای و سرنگونی رژیم را ندارند. شاید اصلاح&amp;zwnj;طلبان و خاتمی ترسو باشند، شاید هم نباشند. بسیاری از چهرهای سرشناس آنها مدتهاست که زندانی هستند و خوب هم ایستادگی کرده&amp;zwnj;اند. نوشته&amp;zwnj;های دائمی مصطفی تاج زاده از درون زندان&amp;zwnj;ها یک نمونه&amp;zwnj;ی خوب از شجاعت مدنی یک اصلاح&amp;zwnj;طلب را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. موسوی و کروبی و رهنورد نیز شجاعانه ایستاده و از مواضع خود عدول نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما محل نزاع جای دیگری است. اگر وارد کردن متغیر شجاعت و بزدلی روا باشد، این متغیر می&amp;zwnj;تواند به صورت &amp;quot;&lt;b&gt;خودشکن&lt;/b&gt;&amp;quot; عمل کند. یعنی من به عنوان فردی که در طول 33 سال گذشته هیچ هزینه&amp;zwnj;ای نداده و هیچ شجاعتی از خود بروز نداده ام، باید ابتدا از خود شجاعتی به نمایش بگذارم و بعد از دیگران انتظار شجاعت داشته باشم. در آمریکا و اروپا از سرنگونی جمهوری اسلامی سخن گفتن نه هزینه&amp;zwnj;ای دارد و نه نشان شجاعت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مردم ترسو&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوستی دارم که بیش از سه دهه است که در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کند. دائماً از ترسو بودن مردم ایران و شجاعت مردم سوریه حرف می&amp;zwnj;زند. در حالی که خود معترف است که هیچ&amp;zwnj;گاه هیچ عملی انجام نداده، از مردم ایران انتظار دارد که اسلحه دست گرفته و رژیم را سرنگون سازند. آدمی وقتی از دیگران انتظار شجاعت و جان فدا کردن دارد، خود نیز باید اندکی شجاعت از خود بروز دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مردم باید هزینه بدهند&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما بدون پرداخت هزینه به آزادی و دموکراسی نخواهیم رسید. اما این گزاره&amp;zwnj;ی شرطیه، شامل همه&amp;zwnj;ی آزادیخواهان و دموکراسی خواهان می&amp;zwnj;شود. &lt;b&gt;تحلیل گر سیاسی&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;تواند این مدعای صادق را مطرح سازد، اما &lt;b&gt;کنش سیاسی تجویزگر&lt;/b&gt;ی که در جوامع پیشرفته&amp;zwnj;ی غربی زندگی راحتی دارد و بدون آن که مردم ایران خود انتخاب کرده باشند، از آنها انتظار دارد که تحریم&amp;zwnj;های اقتصادی فلج کننده را تحمل کنند تا به آزادی و دموکراسی برسند، اخلاقاً در موقعیتی ناموجه قرار دارد. تحریم اقتصادی که به طور مستقیم موجب آزادی و دموکراسی نمی&amp;zwnj;شود. معنای آن این است که مردم باید هم فقر و درماندگی ناشی از تحریم&amp;zwnj;ها را تحمل کنند و هم باید علیه جمهوری اسلامی شورش کرده و آن را سرنگون سازند. در اینجا نیز من به عنوان کسی که این مدعا را مطرح می&amp;zwnj;سازد و از مردم چنین انتظاری دارد باید به ایران رفته و خود به این شعار عمل نمایم تا اعتقاد خود را بدان نشان دهم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعقیب پروسه&amp;zwnj;ی گذار از نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی به نظامی دموکراتیک و ملتزم به آزادی و حقوق بشر حقی مشروع است. برای این مطالبه&amp;zwnj;ی حق باید مجموعه&amp;zwnj;ی اعمالی را انجام داد. کسانی که این پروژه&amp;zwnj;ی مشروع را دنبال می&amp;zwnj;کنند، باید آماده باشند تا کاری و کارهایی در ایران انجام دهند. نمی&amp;zwnj;توان برای براندازی جمهوری اسلامی هیچ کاری نکرد و به جای آن از دولت&amp;zwnj;های غربی انتظار داشت تا ایران و ایرانیان را به نابودی بکشانند تا جمهوری اسلامی از این راه سرنگون شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر گاه به عنوان توصیف/تبیین گر می&amp;zwnj;گوئیم هرکس بخواهد به استخر برود، خیس می&amp;zwnj;شود. اما یک وقت بدون آن که فردی خواسته باشد او را به درون آب می&amp;zwnj;اندازیم تا خیس بشود یا به او تکلیف می&amp;zwnj;کنیم تا به درون آب برود. این دومی عملی نارواست. مردم ایران تحریم&amp;zwnj;های اقتصادی فلج کننده را انتخاب نکرده اند، این تحریم&amp;zwnj;ها از سوی دولت&amp;zwnj;های غربی به آنها تحمیل شده است. آنان به جای جمهوری اسلامی مجازات می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عقلانیت اخلاقی و احتیاطی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مدعا را در نظر بگیرید: &amp;quot;جن/شیطان وجود ندارد&amp;quot;. طرح این مدعا جان مردم را به خطر نمی&amp;zwnj;اندازد. همین طور مدعای انکار وجود خدا، ملائکه یا امام زمان. ممکن است فردی نبوت پیامبر اسلام را انکار کند و فقیهان او را تکفیر کرده و اگر بتوانند جانش را بستانند. اما این انتخاب آگاهانه&amp;zwnj;ی آن فرد است که خود را در معرض چنین خطری قرار می&amp;zwnj;دهد (بگذریم از این که انکار نبوت نباید هیچ مجازاتی داشته باشد).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما وقتی پای جان مردم در میان است، احتیاط شرط عقلانی و اخلاقی سخن گفتن است. جان مردم بحث انتزاعی درباره&amp;zwnj;ی وجود یا عدم وجود اجنه و شیاطین نیست که به راحتی بتوان درباره&amp;zwnj;ی آن تصمیم گیری کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجویز راهکارهایی که به کشته شدن مردم منتهی می&amp;zwnj;شود، بدون آن که آنان خود این راهکار را انتخاب کرده باشند، اخلاقاً موجه نیست. به مردم باید به عنوان غایات فی نفسه نگریست، نه ابزارهایی برای رسیدن به اهداف انتزاعی. آنان باید خود تصمیم بگیرند که زندگی شان را چگونه سامان بخشند. فرض کنید من در نیویورک نشسته و حمله&amp;zwnj;ی نظامی به ایران را توجیه می&amp;zwnj;کنم. هدف من سرنگونی جمهوری اسلامی به قصد برداشتن مانع گذار به دموکراسی است. در اینجا جان میلیون&amp;zwnj;ها انسان در خطر است. تماشای کشته شدن انسان&amp;zwnj;ها مانند تماشای مسابقه&amp;zwnj;ی فوتبال نیست. باید مسئولانه سخن گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عبور از جمهوری اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعقیب پروسه&amp;zwnj;ی گذار از نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی به نظامی دموکراتیک و ملتزم به آزادی و حقوق بشر حقی مشروع است. برای این مطالبه&amp;zwnj;ی حق باید مجموعه&amp;zwnj;ی اعمالی را انجام داد. کسانی که این پروژه&amp;zwnj;ی مشروع را دنبال می&amp;zwnj;کنند، باید آماده باشند تا کاری و کارهایی در ایران انجام دهند. نمی&amp;zwnj;توان برای براندازی جمهوری اسلامی هیچ کاری نکرد و به جای آن از دولت&amp;zwnj;های غربی انتظار داشت تا ایران و ایرانیان را به نابودی بکشانند تا جمهوری اسلامی از این راه سرنگون شود. در اخلاقی بودن این رویکرد شک و تردید فراوان می&amp;zwnj;توان کرد. نباید سرنگونی را به غذای سفارشی تبدیل کرد. یعنی همان گونه که از طریق تلفن یا اینترنت غذا سفارش می&amp;zwnj;دهیم، به دولت&amp;zwnj;های غربی سرنگونی جمهوری اسلامی را سفارش داده و سپس آن را عمل سیاسی خود جلوه دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اصلاح طلب شدن ساختارشکنان؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید گمان رود که مدعای نوشتار کنونی این است که همه ی ساختارشکنان می بایست اصلاح طلب شوند. این استنتاجی نادرست از مدعیات این نوشتار است. ساختارشکنان می توانند اصلاح طلبی را نقد کرده و نشان دهند که مثلاً نظام جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است. یا نشان دهند که اصلاح طلبی مد نظر اصلاح طلبان راه به جایی نمی برد و کارساز نیست. نقد استراتژی و عملکرد اصلاح طلبان موجه و مفید است. نقد کارنامه ی هشت ساله ی دوران اصلاحات نیز ضروری و مفید و راهگشا است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدعای ما این است: ساختارشکنان برای سرنگونی جمهوری اسلامی باید کاری یا کارهایی انجام دهند. آنان اخلاقاً نمی توانند کار خود را از کسانی- یعنی اصلاح طلبان - توقع داشته باشند که معتقدند به بی&amp;zwnj;راهه می روند. سخن بر سر دست به اعمال قهرمانانه زدن براندازان نیست، محل نزاع این است که به لوازم منطقی و پیامد عملی باور باید ملتزم بود. نمی توان سرنگونی جمهوری اسلامی را تجویز کرد، اما تجویزگر به جای براندازی رژیم، در جهان توسعه یافته ی غرب به راحتی زندگی کند و نامعتقدان به آن را که در ایران زندگی می کنند ملکف سازد که به جای آنها این عمل خطرناک و پرهزینه را که مجازاتش اعدام است، انجام دهند. تا حدی که من می فهمم، این رویکرد اخلاقاً ناموجه و عملاً بی فایده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;عکس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;تزئینی، صحنه&amp;zwnj;ای از مقاومت در برابر تعرض پلبس در تظاهراتی در تهران در تابستان ۱۳۸۸&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/30/17617#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10099">اصلاح‌طلبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3952">براندازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13736">ساختارشکنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14138">قضاوت اخلاقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Mon, 30 Jul 2012 08:15:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17617 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ژاک دریدا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/17/17042</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/17/17042&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;207&quot; height=&quot;134&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/derrida.jpg?1343154232&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;ndash; ژاک دریدا (۱۹۳۰ - ۲۰۰۴) در یک خانواده&amp;zwnj; یهودی میانه&amp;zwnj;حال در شهر البیار (الجزایر) به دنیا آمد. ده ساله بود که جنگ جهانی دوم به الجزایر رسید، و او و دیگر یهودیان از مدارس عمومی اخراج شدند، اما بعد که نیروهای متفقین به الجزایر وارد شدند در مدرسه&amp;zwnj;ای یهودی ثبت&amp;zwnj;نام کرد. در نوزده سالگی به فرانسه رفت و در برنامه&amp;zwnj;ی آمادگیِ پیش&amp;zwnj;دانشگاهی شرکت کرد و پدیدارشناسی را در محضر ایمانوئل لویناس فراگرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;دریدا در اکول نرمال سوپریور و دانشکده&amp;zwnj;ی مطالعات پیشرفته (پاریس) تدریس کرد. او هم&amp;zwnj;چنین در برخی دانشگاه&amp;zwnj;های امریکایی مانند دانشگاه جان هاپکینز و نیویورک و کالیفرنیا درس داده است. دریدا در طول تدریس&amp;zwnj;اش همیشه تعهدی بالا به آموزش عمومی از خود نشان می&amp;zwnj;داد و وقتی در گروه پژوهشیِ &amp;laquo;تدریس فلسفه&amp;raquo; کار می&amp;zwnj;کرد مدافع آن بود که فلسفه را یکی از رشته&amp;zwnj;های اصلی دوره&amp;zwnj;ی متوسط سازد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غیرممکن است که بتوان چکیده&amp;zwnj;ای از آثار و اندیشه&amp;zwnj;های دریدا را به دست داد، حتی اگر خودمان را به تاثیرگذارترین تاملات دریدا بر فلسفه و دین و زبان&amp;zwnj;شناسی و نظریه&amp;zwnj;ی ادبی و مطالعات فرهنگی محدود کنیم. با این حال اما جهت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ای هست که در بیش&amp;zwnj;تر آثار دریدا مکررا حضور دارد. می&amp;zwnj;توان آن را نوعی خوانشِ دقیق خواند که می&amp;zwnj;پرسد &amp;laquo;در این انبارِ اندوخته&amp;zwnj;ها چه چیزِ ضمنی [و نپرسیده&amp;zwnj;ای] وجود دارد؟ &amp;raquo; (&amp;laquo;گفتگو با دریدا&amp;raquo; ص ۱۰۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا با آن توجه&amp;zwnj; هوشمندانه و بی&amp;zwnj;وقفه&amp;zwnj;ای که به متون و گفتمان&amp;zwnj;هایی دارد که پایه&amp;zwnj;های اندیشه&amp;zwnj;ی غربی را هویدا می&amp;zwnj;سازند، می&amp;zwnj;خواهد ناقطعیت&amp;zwnj;ها و بی&amp;zwnj;ثباتی&amp;zwnj;ها و تنگناهای مستتر در سنت روشنفکری ما [غربی&amp;zwnj;ها] را افشا سازد، و ما را به لبه&amp;zwnj;های دانستن ببرد، به آن&amp;zwnj;جایی &amp;laquo;که زمانی به نظر می&amp;zwnj;رسید مسلم است اما حالا تزلزل&amp;zwnj;اش آشکار شده&amp;raquo; (&amp;laquo;گفتگو با دریدا&amp;raquo; ص ۱۱۰). این جهت&amp;zwnj;گیری (همان&amp;zwnj;طور که منتقدان دریدا هم اذعان دارند) نه از سرِ تمسخر پوچ&amp;zwnj;گرایانه چیزهای غربی یا جذبه&amp;zwnj;ی خودارضاگرانه&amp;zwnj;ی بازی&amp;zwnj;گوشی بی&amp;zwnj;پایه و اساس روشنفکرانه است، که در راستای بی&amp;zwnj;ثبات&amp;zwnj;کردنِ پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;هاست تا فضایی برای ادامه&amp;zwnj;ی تاملات باز کند و فرصتی برای نوآوری و اندیشه&amp;zwnj;ی خلاق فرآهم سازد. دریدا سنت روشنفکری غربی را گفتمان زنده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;خواهد حوزه&amp;zwnj;های روشنفکری و نهادهای آموزشی ما [غربی&amp;zwnj;ها] را از جمود نجات دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به این زمینه است که می&amp;zwnj;توان اصطلاح &amp;laquo;ساختارزدایی&amp;raquo; (ساختار شکنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deconstruction&lt;/span&gt;) را فهمید، مفهومی که اغلب مورد بدفهمی خوانندگان دریدا قرار گرفته، همان خوانندگانی که دریدا را آن&amp;zwnj;جوری نمی&amp;zwnj;خوانند که او دیگران را می&amp;zwnj;خواند. دریدا نخستین&amp;zwnj;بار &amp;laquo;ساختارزدایی&amp;raquo; را در &amp;laquo;از نوشتارشناسی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Of Grammatology&lt;/span&gt;) (انتشار اول به فرانسوی و در ۱۹۶۷؛ ترجمه&amp;zwnj;شده به انگلیسی توسط گایاتری اسپیواک) به کار برد و می&amp;zwnj;خواست اصطلاح &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Destruktion&lt;/span&gt; هایدگر را ترجمه کند. این اصطلاح هایدگر در فرانسوی به معنی نابودی یا تخریب و هم&amp;zwnj;چنین به معنی &amp;laquo;فرآیند زُدایشِ ساختار&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;destructurati&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;on&lt;/span&gt;) است. در آن زمان &amp;laquo;ساختارزدایی&amp;raquo; خیلی به&amp;zwnj;ندرت در فرانسوی به کار می&amp;zwnj;رفت و عمدتا معنیِ مکانیکی&amp;zwnj;اش مد نظر بود؛ روند جداسازی قطعات یک ماشین تا رابطه&amp;zwnj;ی اجزا با کل فهمیده شود. اما این مفهوم برای دریدا فحوای منفی نداشت و مقصود این مفهوم فقط متلاشی&amp;zwnj;کردن نبود. ساختارزدایی از منظر دریدا تحلیلی موشکافانه است که می&amp;zwnj;خواهد &amp;laquo;بفهمد یک &amp;laquo;هم&amp;zwnj;گذاری&amp;raquo; [یا سوارکردن قطعات روی هم] چگونه برساخته می&amp;zwnj;شود و چگونه در راستای این منظور بازسازی می&amp;zwnj;شود&amp;raquo; (&amp;laquo;نامه به یک دوست ژاپنی&amp;raquo; ص ۴). وقتی فرد خوانشی موشکافانه دارد و حواس&amp;zwnj;اش هست که یک ایده چگونه برساخته شده است، می&amp;zwnj;تواند پارگی&amp;zwnj;های بالقوه و تَرَک&amp;zwnj;ها و دیگر نقاطِ بی&amp;zwnj;ثبات یک ساختار را ببیند. در روندِ خوانشِ موشکافانه است که فرد می&amp;zwnj;تواند ببیند ساختارزدایی رخ می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;ساختارزدایی رخ می&amp;zwnj;دهد، یک رخداد است که نیازی به مشاهده[ی هدفمند] (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;deliberation&lt;/span&gt;) و خودآگاهی و سازمان&amp;zwnj;یافتن ندارد. ... خودش خودش را ساختارزدایی می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; (&amp;laquo;نامه به دوست ژاپنی&amp;raquo; ص ۵). یعنی؛ ساختارزدایی، ساختار خودش را می&amp;zwnj;بازد. ساختارزدایی رخ می&amp;zwnj;دهد [یعنی رخ&amp;zwnj;دادنی است]. فقط باید خوانشی آن&amp;zwnj;قدر موشکافانه داشت تا دید که ساختارزدایی درون نظام&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;پنداشتیم ثابت هستند رخ می&amp;zwnj;دهد - نظام&amp;zwnj;هایی که چون ثبات داشتند ما به آنها تکیه داده بودیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس ساختارزدایی زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که فرد با منطقِ مشخصی از اندیشیدن، روی راهِ خودش کار می&amp;zwnj;کند تا آشکار سازد که منطق نمی&amp;zwnj;تواند رضایت&amp;zwnj;بخش و پذیرفتنی باشد، که باید بیرون&amp;zwnj;اش گذاشت، که نااندیشیدنی است، که &amp;laquo;فردیتی که عمومیت را تهدید می&amp;zwnj;کند، ... ناهنجاری&amp;zwnj;هایی که درون آن نظام فعالند و [آن نظام را] پاره می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; (شروود، &amp;laquo;دریدا&amp;raquo;، ص ۷۱). همان&amp;zwnj;طور که یکی از اولین مترجمان دریدا مطرح می&amp;zwnj;کند، &amp;laquo;خوانش ساختارزدایانه به عیوب یا ضعف&amp;zwnj;ها یا حماقت&amp;zwnj;های یک مؤلف اشاره نمی&amp;zwnj;کند، بل [به] این ضرورت [اشاره دارد] که تمام چیزهایی که مؤلف به&amp;zwnj;طور نظام&amp;zwnj;مند می&amp;zwnj;بیند به چیزهایی که نمی&amp;zwnj;بیند مربوط هستند&amp;raquo; (جانسن، &amp;laquo;مقدمه&amp;zwnj;ی مترجم&amp;raquo;، پخشیدگی، ص &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;XV&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا سراسر عمرِ نویسندگی&amp;zwnj;اش، به خاطر نگارش متونی که برای بسیاری از خوانندگان&amp;zwnj;اش دشوارفهم هستند مورد انتقاد قرار گرفته است. دریدا اما در برابر چنین انتقادهایی از متون خودش دفاع می&amp;zwnj;کند و دلیل دشواربودن آن&amp;zwnj;ها را بیان می&amp;zwnj;کند؛ چون این متون اساسا و دقیقا همان چیزهایی را به پرسش می&amp;zwnj;گیرد که ما فکر می&amp;zwnj;کنم فهمیده&amp;zwnj;ایم&amp;zwnj;شان. &amp;laquo;هیچ&amp;zwnj;کس از دستِ ریاضی&amp;zwnj;دان&amp;zwnj;ها یا پزشک&amp;zwnj;ها خشمگین نمی&amp;zwnj;شود که چرا نمی&amp;zwnj;تواند آن&amp;zwnj;ها را بفهمد، یا [از دستِ] کسی که به زبان بیگانه&amp;zwnj;ای حرف می&amp;zwnj;زند، اما [از دستِ] کسی که دارد زبانِ شما را به شما یاد می&amp;zwnj;دهد چرا.&amp;raquo; (&amp;laquo;گفتگو با دریدا&amp;raquo; ص ۱۰۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین تاثیرهای عمده&amp;zwnj;ی دریدا بر فلسفه و مطالعات ادبی در سال ۱۹۶۷ پدیدار شد، در این سال بود که سه کتاب از وی به فرانسوی منتشر شد: &amp;quot;گفتار و پدیده&amp;zwnj;ها&amp;quot; (شرحی است بر پدیدارشناسی هوسرل)، &amp;quot;از نوشتارشناسی&amp;quot; (نقدی است بر این&amp;zwnj;که چرا و چه&amp;zwnj;طور نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی زبان و ارتباطاتِ غربی، گفتار را بر نوشتار اولویت داده&amp;zwnj;اند)، و نوشتار و تفاوت (مجموعه&amp;zwnj;مقالاتی است که خوانش موشکافانه&amp;zwnj;ای از چهره&amp;zwnj;های کلیدی معاصر مانند سوسور، لوی-استروس، لویناس، و باتای دارند). پنج سال بعد، یعنی در ۱۹۷۲، سه کتاب دیگر منتشر کرد: پخشیدگی (باز هم درباره&amp;zwnj;ی نوشتار است و خوانشی موشکافانه از افلاطون و مالارمه و فیلیپ سول)، مواضع (مجموعه&amp;zwnj;ای از مصاحبه&amp;zwnj;هایی که با دریدا شده است)، و حاشیه&amp;zwnj;های فلسفه (مجموعه&amp;zwnj;ای از خوانش&amp;zwnj;های موشکافانه از متون فلسفی، که در حاشیه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;های فلسفی و در حاشیه&amp;zwnj;ی خود آن متونِ نگاشته شده است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا در ۱۹۶۷ درسی می&amp;zwnj;دهد در دانشگاه جان هاپکینز با عنوان &amp;laquo;ساختار، نشانه، و بازی در گفتمان علوم انسانی&amp;raquo; (که بعدا در &amp;laquo;نوشتار و تفاوت&amp;raquo; منتشر می&amp;zwnj;شود). این درس&amp;zwnj;نامه، بیش از دیگر مقالات و کتاب&amp;zwnj;های دریدا، باعث شد تا دریدا را با &amp;laquo;پسا-ساختارگرایی&amp;raquo; در ارتباط ببینند. این اصطلاح را نه خود دریدا، که ادبیات&amp;zwnj;پژوهی امریکایی ابداع کرد که می&amp;zwnj;خواست نظریه&amp;zwnj;های دریدا را در پژوهش&amp;zwnj;های خویش به کار بندد. این سخنرانی می&amp;zwnj;تواند چکیده&amp;zwnj;ای از اندیشه&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی دریدا به دست دهد، اندیشه&amp;zwnj;هایی که هنوز هم تاثیرگذار هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا این مقاله را درباره&amp;zwnj;ی انقلابِ روشنفکرانه&amp;zwnj;ی ساختارگرایی نوشت، چرخی زبان&amp;zwnj;شناختی در اندیشه&amp;zwnj;ی غربی که دریدا آن را لحظه&amp;zwnj;ی دگرگون&amp;zwnj;شونده، بی&amp;zwnj;ثبات&amp;zwnj;شدگیِ فهمِ موروثی از ثباتِ موثقِ زبان و معنا می&amp;zwnj;داند. دریدا می&amp;zwnj;گوید این دگرگونیِ پیچیده &amp;laquo;لحظه&amp;zwnj;ای است که زبان به مسائل جهان&amp;zwnj;شمول حمله می&amp;zwnj;برد، لحظه&amp;zwnj;ای است که در غیاب یک مرکز یا خاستگاه، همه&amp;zwnj;چیز بدل به گفتمان می&amp;zwnj;شود. ... یعنی نظامی که در آن، مرکزْ مدلول است، خاستگاهْ مدلول استعلایی است، مطلقا هیچ&amp;zwnj;گاه بیرون از نظامِ تفاوت&amp;zwnj;ها حاضر نمی&amp;zwnj;شود&amp;raquo; (&amp;laquo;ساختار، نشانه، و بازی&amp;raquo; ص ۲۸۰). در این&amp;zwnj;جا دریدا به همان چرخی زبان&amp;zwnj;شناختیِ ساختارگرایی اشاره می&amp;zwnj;کند که سوسور به راه انداخت. این غیابِ مرکزِ ساختاری یا سنگِ بنا یا اصلِ نظم&amp;zwnj;دهنده (&amp;laquo;خدا&amp;raquo;، &amp;laquo;بودن&amp;raquo;، یا هر &amp;laquo;مدلولِ استعلایی&amp;raquo; دیگری) در زبان، معنا را تضمین می&amp;zwnj;کند، و وابستگیِ درونی نظام معنی&amp;zwnj;دهی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;signification&lt;/span&gt;) &amp;laquo;حوزه و بازیِ معنی&amp;zwnj;دهی را تا بی&amp;zwnj;نهایت بسط می&amp;zwnj;دهد&amp;raquo;. دریدا در این&amp;zwnj;جا صرفا ساختارگرایی سوسوری را با بازیِ بی&amp;zwnj;نهایت و ناایستای معنا تضعیف نمی&amp;zwnj;کند؛ بل توجه را به کاربستِ جدیِ ساختارگرایی جلب می&amp;zwnj;کند، یعنی این&amp;zwnj;که هیچ&amp;zwnj;چیزی بیرون از زبان نیست که بازیِ معنی&amp;zwnj;دهی را کنترل یا محدود یا جهت&amp;zwnj;دهی کند. نشانه&amp;zwnj;ها ذاتا ایستا و ثابت هستند، و همین&amp;zwnj;طور هم معنا. &amp;laquo;سرگشتی&amp;raquo;ای (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;undecidability&lt;/span&gt;) نامتناهی در همه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;ها نفوذ می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس دریدا به این می&amp;zwnj;پردازد که در این بحرانِ معنا، گزینه&amp;zwnj;های ما چه می&amp;zwnj;تواند باشد. وی دو پاسخ یا دو واکنش به دست می&amp;zwnj;دهد، دو &amp;laquo;تفسیرِ تفسیر&amp;raquo;؛ از یک سو، نوستالژی&amp;zwnj;ای مالیخولیایی و اندوه&amp;zwnj;ناکی به خاستگاه&amp;zwnj;ها (و ریشه&amp;zwnj;ها)، میلی به &amp;laquo;معصومیتِ کهن و طبیعی&amp;raquo; وجود دارد که &amp;laquo;می&amp;zwnj;خواهد حقیقت یا خاستگاه را کشف کند یا خوابِ کشف&amp;zwnj;کردن حقیقت یا خاستگاهی را می&amp;zwnj;بیند که از بازی فرار می&amp;zwnj;کند ... و [خاستگاهی] که [نقشِ] ضرورتِ تفسیر را به&amp;zwnj;عنوان یک تبعیدی بر عهده دارد&amp;raquo;. دریدا، پژوهشِ لوی-استروس درباره&amp;zwnj;ی مؤلفه&amp;zwnj;های اصلی اسطوره را نمونه&amp;zwnj;ای از این نحوه&amp;zwnj;ی تفسیر می&amp;zwnj;داند (نمونه&amp;zwnj;ی دیگر را می&amp;zwnj;توان در تفسیر میرچیا الیاده از دینِ کیهانی به&amp;zwnj;عنوان مجموعه&amp;zwnj;ای علیه یکدستیِ زمینیِ جامعه&amp;zwnj;ی مدرن یافت). از سوی دیگر، در جهانی که هیچ مرکزی یا اساسی یا امنیتی ندارد، تاکید بسیاری بر بازی می&amp;zwnj;شود؛ نمونه&amp;zwnj;اش را در نیچه می&amp;zwnj;بینیم. هر دو[ی این واکنش&amp;zwnj;های دریدا] به&amp;zwnj;نوعی واکنشی به تجربه&amp;zwnj;ی غربِ مدرن از بی&amp;zwnj;اساس&amp;zwnj;بودن و جابه&amp;zwnj;جاشدگی است. یکی از آن&amp;zwnj;چه برای همیشه از دست رفته دردِ نوستالژی دارد، در حالی که دیگری در بازی&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;پایان و دربه&amp;zwnj;در گم شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا برداشتِ خود از فاجعه&amp;zwnj;ی ساختارگرایی را مکاشفه&amp;zwnj;ی بزرگ نمی&amp;zwnj;شمارد؛ نه حتی توصیفی که وی از آن دو شیوه&amp;zwnj;ی واکنش نشان دادن به این فاجعه را. مکاشفه&amp;zwnj;ی واقعی (که مکاشفه&amp;zwnj;ای است از اساس&amp;zwnj;هایی در این وضعیتِ جدیدِ بی&amp;zwnj;اساس) در ادامه&amp;zwnj;ی این مقاله خواهد آمد. فاجعه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;اساس&amp;zwnj;شدنِ اندیشه&amp;zwnj;ی غرب، دنیا را (همان&amp;zwnj;طور که ما [دنیا را] می&amp;zwnj;شناسیم&amp;zwnj;اش و تصور می&amp;zwnj;کردیم که می&amp;zwnj;شناسیم&amp;zwnj;اش) به چیزی اساسا دیگری گشوده است، [چیزی که] ادعا می&amp;zwnj;کند دارد می&amp;zwnj;آید اما هنوز نیامده است. درست مانند کتیبه&amp;zwnj;هایی که جان (نویسنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کتاب مکاشفه&amp;zwnj;ی یوحنا&amp;raquo;) دیده اما هرگز نخوانده، مسئله[ی دریدا] هم&amp;zwnj;چون مکاشفه&amp;zwnj;ای در-راه ظاهر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معنای انتظارِ فاجعه&amp;zwnj;ای که ما در پایانِ این مقاله می&amp;zwnj;بینیم (انتظارِ چیزی که کاملا ناشناخته اما فاش&amp;zwnj;شده است) در بیش&amp;zwnj;تر آثار دریدا حضور دارد. این معنا، به&amp;zwnj;طور برجسته&amp;zwnj;ای در مباحثی که دریدا بر مهدویت (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;messianism&lt;/span&gt;) (به&amp;zwnj;ویژه در &amp;laquo;اشباخ مارکس&amp;raquo;) دارد سایه انداخته، و شاید منظور دریدا از آن یک نوع گرایش تعیین&amp;zwnj;نشدنی و گشوده به چیزی باشد که ناشناخته است و در-راه است، &amp;laquo;دیگری&amp;raquo;ای که پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;پذیر نیست. از این نظر، مهدویت دریدا از فحوای مذهبی&amp;zwnj;اش &amp;laquo;تهی می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;. مهدویتِ دریدا &amp;laquo;به&amp;zwnj;طور کلی، اندیشیدن به دیگری است، به رخدادی که در-راه است&amp;raquo; (اشباح مارکس، ص ۵۹) و خالی از هر فحوای خاصی است ([فحواهایی] مانند رستاخیز مسیح، پایانِ خونین و آتشینِ دنیا، و ...). پس دریدا مهدویت را &amp;laquo;مهدویتی بدون دین، حتی مهدی&amp;zwnj;باوری&amp;zwnj;ای بدون مهدویت&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند. دریدا، در این&amp;zwnj;جا و جاهای دیگر، فرمِ سنتی گفتمانِ الهیاتی (فاجعه&amp;zwnj;باوری و انتظارِ مهدی&amp;zwnj;باورانه) را اتخاذ می&amp;zwnj;کند و آن را از همه&amp;zwnj;ی فحوای مذهبی&amp;zwnj;اش خالی می&amp;zwnj;کند و بنابراین دگرگون&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;سازد. پس وقتی شوروی فرومی&amp;zwnj;پاشد و مرگِ مارکسیسم را جشن می&amp;zwnj;گیرند و در آن اغراق می&amp;zwnj;کنند، همین نیز بهانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شود برای رستاخیزِ مارکس. اما مرگِ دین یا &amp;laquo;خدا&amp;raquo;، برعکس، بهانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شود برای رستاخیزِ یک کاملا دیگریِ ناشناخته&amp;zwnj;ی مذهبی یا در-راه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از میانه&amp;zwnj;ی دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۹۰، دریدا بر سر پرسش&amp;zwnj;های نظری و دینی با فیلسوفان وارد گفتگو شد. وی در ۲۰۰۲ در برنامه&amp;zwnj;هایی شرکت داشت که بر آثار وی و در رابطه با مطالعات انجیلی متمرکز شده بود (نشست سالانه&amp;zwnj;ی آکادمی دین امریکا در تورنتوی کانادا). وی در ۱۹۹۷ و ۱۹۹۹ در کنفرانسِ دوسالانه&amp;zwnj;ی دین و پست&amp;zwnj;مدرنیسم در دانشگاه ویلانووا شرکت کرد. در ۱۹۹۴ نیز با جیانی واتیمو (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gianni Vattimp&lt;/span&gt;) همکاری داشت تا سمپوزیومی از فیلسوفانِ قاره&amp;zwnj;ای (از جمله هانس-گئورگ گادامر) را در ایتالیا سازمان&amp;zwnj;دهی کنند که به موضوع دین و به&amp;zwnj;خصوص ارتباط آن با واقعیت&amp;zwnj;های جدیدِ جهانی&amp;zwnj;شدن می&amp;zwnj;پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله&amp;zwnj;ای که دریدا برای آن سمپوزیوم ایتالیا ارائه داد &amp;laquo;ایمان و دانش&amp;raquo; نام داشت که پنجاه و دو پاراگراف بود؛ دریدا در این مقاله مستقیما تلاش کرده تا &amp;laquo;دین&amp;raquo; را نظریه&amp;zwnj;پردازی کند و اهمیت آن&amp;zwnj;چیزی که &amp;laquo;بازگشتِ امر دینی&amp;raquo; در دوره&amp;zwnj;ی پست&amp;zwnj;مدرن و دنیای پسا-روشنگریِ کاپیتالیسم جهانی و مبادله&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللیِ ایده&amp;zwnj;ها و سرمایه است را بفهمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا [در این مقاله] تاکید می&amp;zwnj;کند ما هرگز فراموش نخواهیم کرد که اصطلاح دین (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;religion&lt;/span&gt;) یک اصطلاح لاتین و مسیحی است، و تاریخِ دینِ تطبیقی عمیقا تحت تاثیر اندیشه&amp;zwnj;ی مسیحی است. وقتی ما از دین حرف می&amp;zwnj;زنیم، &amp;laquo;ما داریم از لاتین هم حرف می&amp;zwnj;زنیم&amp;raquo;. منظور دریدا از دین صرفا مجموعه&amp;zwnj;ی از باورها و آیین&amp;zwnj;ها و رهنمودهای کلیسای مسیحی نیست. دینِ غربی &amp;ndash; از نگاه دریدا &amp;ndash; همه&amp;zwnj;ی جنبه&amp;zwnj;های فرهنگ غربی را شکل داده؛ نظام قضایی و حقوقی، اشکالِ حکومت، ارزش&amp;zwnj;ها و مفاهیم اساسیِ سرشتِ آدمی و جامعه و دمکراسی و عدالت و ... . دریدا &amp;laquo;دین&amp;raquo; را فراتر از زمینه&amp;zwnj;ی غربی و مسیحی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;بیند (&amp;laquo;که زمانی در رُم بوده و بعد [مسیرش] منحرف شده و به ایالات متحده آورده شده&amp;raquo;)، و می&amp;zwnj;خواهد آن را اصطلاحی &amp;laquo;جهانی&amp;raquo; سازد؛ روندی که دریدا آن را &amp;laquo;جهان-لاتینی&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; دین می&amp;zwnj;نامد، شکلی از امپریالیسم که همه&amp;zwnj;ی فرهنگ&amp;zwnj;های متفاوتِ جهان (ازجمله، &amp;laquo;ادیان&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها) را به تصویرِ خودش تبدیل می&amp;zwnj;کند. دریدا وقتی روند جهان-لاتینی&amp;zwnj;سازیِ دین را ردگیری می&amp;zwnj;کند، شتابِ این روند را در دهه&amp;zwnj;های اخیر بسیار بالا می&amp;zwnj;بیند؛ رسانه&amp;zwnj;ها و فن&amp;zwnj;آوری&amp;zwnj;های ارتباطاتی جدید از سیر تا پیازِ تنوع فرهنگی انسان را برای همگان افشا می&amp;zwnj;سازند، و امپریالیسم اقتصادِ قانون و سیاستِ غرب را گسترش می&amp;zwnj;دهند. دریدا تاکید می&amp;zwnj;کند که دین، روحِ ماشینِ &amp;laquo;تله&amp;zwnj;تکنیک و علمیِ&amp;raquo; امپراتوریِ اروپایی-امریکایی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا در مبحث مربوط به جهان-لاتینی&amp;zwnj;سازی دین، علاقه&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;ای به این دارد که دین وقتی به فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر راه پیدا کرده چه&amp;zwnj;طور هویتِ غربی&amp;zwnj;اش (مسیحی، لاتین) را حفظ کرده است. وقتی دین خودش را به &amp;laquo;دیگری&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ی فرهنگی عرضه می&amp;zwnj;کند، چه&amp;zwnj;طور دست&amp;zwnj;نخورده و آلوده&amp;zwnj;نشده و &amp;laquo;خالص&amp;raquo; می&amp;zwnj;ماند؟ دریدا برای کاویدن این پرسش، زبانِ غرامت&amp;zwnj;پردازی و مصونیتِ ویژه را برمی&amp;zwnj;گزیند. دریدا کاربردهای اولیه&amp;zwnj;ی اصطلاح دین را پی می&amp;zwnj;گیرد و می&amp;zwnj;گوید که دین اصلا درباره&amp;zwnj;ی طردکردن (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;rejection&lt;/span&gt;) است. یعنی دین واکنشی مقاومتی دربرابر تعدیِ دیگریت است، طردِ هر چیزِ خارجی&amp;zwnj;ای که ممکن است کلیت و کمالِ دین را آلوده سازد. پس دین اصلا درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آسیب&amp;zwnj;ندیدن&amp;raquo; و &amp;laquo;خسارت&amp;zwnj;ندیدن&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;indemne&lt;/span&gt;) است؛ مثلا اعترافات و آموزه&amp;zwnj;های دین، اشکالِ غرامت&amp;zwnj;پردازی هستند که تعدیِ ایده&amp;zwnj;ها و کنش&amp;zwnj;های خارجی را ممنوع و طرد می&amp;zwnj;کند، و آیین&amp;zwnj;هایی اعتراف و عشاء ربانی فرآیندهای تلافی&amp;zwnj;گرانه هستند که قصدِ ترمیم آسیب&amp;zwnj;ها و بازگرداندنِ خلوص [به دین] را دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زبان دیگری که دریدا در این مقاله استفاده می&amp;zwnj;کند، زبانِ زیست&amp;zwnj;شناختیِ مصونیت است. دین یک دستگاه ایمنی است: سعی می&amp;zwnj;کند بدنِ جامعه را از آلودگی&amp;zwnj;های پادتن&amp;zwnj;های خارجی مصون کند. باورها و کنش&amp;zwnj;ها و نهادهای دینی می&amp;zwnj;کوشند تا علیه تهدید خارجیِ آلودگی مصون&amp;zwnj;سازی کنند؛ یعنی از کلیت/تقدسِ آسیب&amp;zwnj;ندیده&amp;zwnj;ی پیکر اجتماع محافظت کنند. دریدا می&amp;zwnj;گوید وقتی بنیادگرایان اسلامی &amp;laquo;مدرنیته&amp;zwnj;ی فن&amp;zwnj;آورانه-اقتصادی&amp;raquo; را نمی&amp;zwnj;پذیرند، یک نمونه از همین [کارکرد دین] است. دین، به&amp;zwnj;عنوان دستگاه ایمنی، قادر به خود-ویران&amp;zwnj;گری هم هست. یعنی، دین می&amp;zwnj;تواند بی&amp;zwnj;نظمی و اختلالِ مصونیتِ خودبه&amp;zwnj;خود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;auto-immunity&lt;/span&gt;) ایجاد کند. مصونیتِ خودبه&amp;zwnj;خود همانا مصون&amp;zwnj;شدنِ یک ارگان دربرابرِ دستگاهِ ایمنی خودش است، ویران&amp;zwnj;کردنِ مصونیتِ خودش است، و گشوده&amp;zwnj;شدنِ خود به دیگری. پس می&amp;zwnj;توان به مصونیتِ خودبه&amp;zwnj;خود این&amp;zwnj;گونه نگاه کرد که دین ممکن است خودش را ساختارزدایی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریدا می&amp;zwnj;گوید این مصونیتِ خودبه&amp;zwnj;خود، این طردِ طردِ دیگری از سوی دین، در قلبِ سنت&amp;zwnj;های دینی غرب هم وجود دارد. قطعا در الهیاتِ آزادیِ یهودی و مسیحی هم وجود دارد، الهیاتی که خدا را طرفدار فقرا و محرومین و &amp;laquo;غریبه&amp;zwnj;ای در قلب&amp;zwnj;های شما&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و مومنان را به انجام همان کارها فرامی&amp;zwnj;خواند، و بنابراین با گشوده&amp;zwnj;کردن خودشان به دیگری، سلامت و خلوصِ خودشان را به خطر می&amp;zwnj;اندازند. در این سنت&amp;zwnj;های مذهبیِ غربی، یک دستورِ اخلاقی است که خود را به شدیدترین شکلِ ممکن به غریبه بگشاییم، که این&amp;zwnj;گونه حتی هویت و امنیتِ خود را به خطر می&amp;zwnj;اندازیم. پس دین با خودش تنش دارد، حتی در اصلی&amp;zwnj;ترین مفاهیمِ عدالت نیز [با خودش تنش دارد]. عدالت، از یک سو به&amp;zwnj;عنوان دستگاه ایمنی، قانون و نظمِ منع&amp;zwnj;کننده دانسته می&amp;zwnj;شود. و از سوی دیگر عدالت به&amp;zwnj;عنوان مصونیتِ خودبه&amp;zwnj;خودی، گشودگیِ خود-دگرگون&amp;zwnj;کننده و خود-به&amp;zwnj;خطرانداز نسبت به دیگری دانسته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعات بیش&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دریدا&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Villanova Roundtable.&amp;rdquo; In Deconstruction in a Nutshell: A Conversation with Jacques Derrida, with a Commentary by John D.Caputo, edited by John D.Caputo. New York: Fordham University Press, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Acts of Religion. Edited by Gil Anidjar. New York and London: Routledge, 2002.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Faith and Knowledge: The Two Sources of &amp;lsquo;Religion&amp;rsquo; at the Limits of Reason Alone.&amp;rdquo; Translated by Samuel Weber. In Religion, edited by Jacques Derrida and Gianni Vattimo. Stanford: Stanford University Press, 1998&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Of Grammatology. Translated by Gayatri Spivak. Baltimore: Johns Hopkins University Press, 1976; corrected edition 1998.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Dissemination. Translated by Barbara Johnson. Chicago: University of Chicago Press, 1981.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;David, Catherine. &amp;ldquo;An Interview with Derrida.&amp;rdquo; Translated by David Allison. In Derrida and Difference, edited by David Wood and Robert Bernasconi. Warwick: Parousia Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;On Forgiveness: A Roundtable Discussion with Jacques Derrida.&amp;rdquo; Edited by Richard Kearney. In Questioning God, edited by John D.Caputo, Mark Dooley, and Michael J.Scanlon. Bloomington: Indiana University Press, 2001.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Letter to a Japanese Friend.&amp;rdquo; In Derrida and Diff&amp;eacute;rance, edited by David Wood and Robert Bernasconi. Warwick: Parousia Press, 1985.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Specters of Marx: The State of the Debt, the Work of Mourning and the New International. Translated by Peggy Kamuf. New York and London: Routledge, 1994.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Writing and Difference. Translated by Alan Bass. Chicago: University of Chicago Press, 1978.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی دریدا&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Beal, Timothy K. &amp;ldquo;Specters of Moses.&amp;rdquo; In Imagining Biblical Worlds, edited by David M.Gunn and Paula M.McNutt. New York: Continuum, 2003&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Caputo, John D. Prayers and Tears of Jacques Derrida: Religion without Religion. Bloomington: Indiana University Press, 1997.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;mdash;&amp;mdash;. Deconstruction in a Nutshell: A Conversation with Jacques Derrida, with a Commentary by John D.Caputo. New York: Fordham University Press, 1997.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Handelman, Susan A. The Slayers of Moses: The Emergence of Rabbinic Interpretation in Modern Literary Theory. Albany: State University of New York Press, 1982.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Hart, Kevin, and Yvonne Sherwood, eds. Derrida and Religion: Other Testaments. New York and London: Routledge, 2004.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Hart, Kevin. The Trespass of the Sign: Deconstruction, Theology and Philosophy. Cambridge: Cambridge University Press, 1985.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Linafelt, Tod. &amp;ldquo;The Undecidability of brk in the Prologue to Job and Beyond.&amp;rdquo; Biblical Interpretation 4 (1995): 1&amp;ndash;18.&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Moore, Stephen D. Mark and Luke in Poststructuralist Perspectives: Jesus Begins to Write. New Haven: Yale University Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Schneidau, H.N. &amp;ldquo;The Word Against the Word: Derrida on Textuality.&amp;rdquo; Semeia 23 (1982): 5&amp;ndash;28&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Sherwood, Yvonne. &amp;ldquo;Derrida.&amp;rdquo; In Handbook of Postmodern Biblical Interpretation, edited by A.K.M.Adam. St. Louis: Chalice, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Taylor, Mark C. Tears. Albany: State University of New York Press, 1990&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot;&gt;&lt;span&gt;لویی آلتوسر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/01/11513&quot;&gt;&lt;span&gt;میخائیل باختین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/14/11928&quot;&gt;&lt;span&gt;رلان بارت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12510&quot;&gt;&lt;span&gt;ژرژ باتای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/10/13002&quot;&gt;&lt;span&gt;ژان بودریار&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/25/13564&quot;&gt;&lt;span&gt;والتر بنیامین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/08/14126&quot;&gt;&lt;span&gt;پیر بوردیو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;&lt;span&gt;جودیت باتلر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15195&quot;&gt;&lt;span&gt;هلن سیکسو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964&quot;&gt;&lt;span&gt;ژیل دلوز و فلیکس گاتاری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/17/17042#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13734">دریدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13735">ساختارزدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13736">ساختارشکنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13737">نوشتارشناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13738">پدیدارشناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Tue, 17 Jul 2012 16:47:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17042 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>