<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فلسفه سیاسی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ایران کشوری چندقومیتی است یا چندملیتی؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;259&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sorna.jpg?1340858968&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;ndash; ویل کیملیکا، فیلسوف سیاسی کانادایی که یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین نظریه&amp;zwnj;پردازان معاصر در زمینه حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی است، در کتاب&amp;quot; شهروندی چند فرهنگی : یک نظریه لیبرال در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها&amp;quot; میان دو نوع تنوع فرهنگی (به عنوان ریشه چندفرهنگی بودن یک حکومت) تفکیک قائل می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولین نوع چندفرهنگی بودن، تکثر فرهنگی نتیجۀ پدیدۀ چندملیتی بودن یک حکومت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دومین نوع چندفرهنگی بودن، تکثر فرهنگی نتیجۀ پدیدۀ چندقومیتی بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;هم راستا با این تفکیک می&amp;zwnj;توان از دو نوع &amp;quot;حکومت چندملیتی&amp;quot; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;multination &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;state)&lt;/span&gt; و&amp;quot;حکومت چند قومیتی&amp;quot; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;polyethnic state)&lt;/span&gt; سخن گفت. در یک مثال بسیار ساده سازی شده می&amp;zwnj;توان کانادا را حکومتی چندملیتی و آمریکا را حکومتی چندقومیتی دانست. (ساده سازی از آن روست که در این تعیین مصداق وضعیت خودمختار پروتوریکو و برخی بخش&amp;zwnj;های بومی مشابه جزو آمریکا را نادیده گرفته ایم.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چندقومیتی / چندملیتی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرق میان حکومت&amp;zwnj;های چندقومیتی (کثیر القوم) و چندملیتی (کثیر المله) چیست؟ کیملیکا در تعریف ملت در صفت &amp;quot;چندملیتی&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &amp;quot;ملت یعنی یک جامعه تاریخمند، که کم و بیش نهادهای مستقل و کاملی دارد [در آن فرآیند دولت-ملت سازی رخ داده است]، و یک زبان و فرهنگ مشخص میان ساکنان آن مشترک است. ملت در این معنای جامعه شناختی بسیار به مفهوم خلق (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;people&lt;/span&gt;) یا فرهنگ (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;culture&lt;/span&gt;) نزدیک است.&amp;quot; (چندفرهنگ گرایی لیبرال، 11) در صورت&amp;zwnj;بندی کیملیکا عبارت&amp;zwnj;های ملت و خلق را می&amp;zwnj;توان به جای هم به کار برد و هر یک از اینها به یک هویت فرهنگی-زبانی متمایز ارجاع دارد. او ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;quot;کشوری که از بیش از یک ملت تشکیل یافته است نه یک دولت-ملت که یک حکومت چندملیتی است که در آن فرهنگ&amp;zwnj;های کوچک تر [بنا به تعریف] اقلیت&amp;zwnj;های ملی هستند.&amp;quot; (همان)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;275&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرق حکومت&amp;zwnj;های چندملیتی و چندقومیتی آنجاست که در یک حکومت چندملیتی اقلیت&amp;zwnj;های ملی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;national minorities)&lt;/span&gt; نوعا به دنبال آن هستند که ویژگی&amp;zwnj;های خود را به عنوان جوامع متمایز از فرهنگ اکثریت حفظ کنند، و بر این اساس طالب فرم&amp;zwnj;های گوناگونی از خودگردانی یا خودمختاری سرزمینی هستند تا ویژگی&amp;zwnj;های خود به عنوان جوامع فرهنگی-زبانی متمایز حفظ کنند. ولی حکومت چندقومیتی بر اساس توضیح کیملیکا بیشتر نتیجه مهاجرت شخصی یا خانوادگی به یک کشور ثالث است که در آن مهاجران به گروههای قومی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Ethnic groups)&lt;/span&gt; مختلفی تعلق دارند و می&amp;zwnj;خواهند همچنان قسمتی از هویت مربوط به سرزمین اصلی خود را حفظ کنند. بر خلاف اقلیت&amp;zwnj;های ملی، مهاجران معمولا مایل&amp;zwnj;اند که در داخل جامعه اکثریت انتگره (ادغام) شوند و به عنوان اعضای با حقوق کامل آن محسوب شوند. گروههای قومی اگرچه به دنبال آن هستند که هویت قومی شان از سوی فرهنگ اکثریت بیشتر به رسمیت شناخته شود، به دنبال آن نیستند که مانند اقلیت&amp;zwnj;های ملی ملتی متمایز و خودگردان در کشور هدف مهاجرت تاسیس کنند. در یک کشور چندقومیتی گروههای قومی مختلف به دنبال آن هستند که نهادها و قوانین را در جامعه بزرگ تر طوری اصلاح کنند که با تمایزهای فرهنگی آنها مطابقت داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت چندملیتی به شیوه&amp;zwnj;های مختلفی تشکیل می&amp;zwnj;شود. یک حالت آن است که یک دولت چندملیتی به شکل غیر داوطلبانه تشکیل گردد ودر آن یک ملت با قوه قهریه در داخل حیطه اقتدار یک حکومت ادغام شود. این مورد مربوط به زمانی است که یک منطقه جغرافیایی با یک هویت فرهنگی متمایز توسط ملت یا فرهنگی دیگر که عمدتا یک امپراطوری یا نیروی خارجی استعمارگر است فتح شود و تحت قلمرو حکومت آن دارد. مثالهایی از این دست در تاریخ قرون وسطی و دوران مدرن فراوانند. با این حال تشکیل یک دولت چندملیتی می&amp;zwnj;تواند به صورت داوطلبانه هم رخ داده باشد. این مربوط به زمانی است که در آن چند ملت تصمیم بگیرند به صورت داوطلبانه و در کنار یکدیگر حکومت واحدی را تشکیل دهند. (همان، صص.11-10)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به نظر می&amp;zwnj;رسد شوروی سابق را بر اساسی نسبتی که میان جمهوری&amp;zwnj;های آن، مثلا جمهوری آذربایجان، و روسیه تزاری به عنوان یک قدرت استعمارگر وجود داشت محتملا بتوان چندملیتی از نوع غیر داوطلبانه دانست، یا همین طور ادغام غیر داوطلبانه بومیان و سرخ پوستان کانادا و آمریکا را پس از کشف قاره آمریکا در کشورهای کانادا و آمریکا. همین طور فنلاند و نیوزیلند (به خاطر داشتن ساکنان بومی) یا بلژیک و سوئیس (به خاطر شامل بیش از یک ملیت/فرهنگ اروپایی بودن) کشورهایی چندملیتی هستند. در مورد کانادا ضوابط حاکم بر فدرالیسم این کشور بر اساس مجموعه&amp;zwnj;ای از معاهدات و مطالبات ضمانت دار از نظر قانون اساسی در مورد زمین (در مورد بومی&amp;zwnj;ها &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;aborginal&lt;/span&gt;) و توافق کنفدراسیون 1867 میان مستعمره&amp;zwnj;های انگلیسی زبان و فرانسوی زبان انگلستان در آمریکای شمالی (در مورد کبک) پایه&amp;zwnj;های اولیه فدرالیسم کانادایی هستند و شرایط فدرالیسم از منظر قانون اساسی هر گاهی مورد اصلاح و بازنگری قرار می&amp;zwnj;گیرند. یکی از آخرین تلاش&amp;zwnj;ها برای اصلاح قانون اساسی، که البته در رفراندم سال 1992 رد شد، آن بود که در قانون اساسی آورده شود بومی&amp;zwnj;ها &amp;quot;حق ذاتی خودگردانی&amp;quot; دارند و حق ویژه&amp;zwnj;ای به کبک داده شود که بر اساس آن کبک به عنوان &amp;quot;تنها جامعه با اکثریت فرانسوی زبان و فرهنگ فرانسوی در کانادا و آمریکای شمالی&amp;quot; شناخته شود. (شهروندی چند فرهنگی، ص. 13)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا اضافه می&amp;zwnj;کند که البته تعریف او از ملیت و قومیت بسیاری از حالت&amp;zwnj;های خاکستری و بینابین را توضیح نمی&amp;zwnj;دهد. کم نیستند هویت&amp;zwnj;هایی در کشورهای مختلف دنیا که در حالتی مابین قومیت و ملیت در تعریف کیملیکا قرار دارند. مثالی که خود کیملیکا می&amp;zwnj;زند هویت سیاهان در ایالات متحده آمریکا است که شرایط شان را اگر بخواهیم با وضعیت کانادا مقایسه کنیم نه با اکثریت انگلیسی زبان، نا با وضعیت اقلیت فرانسوی زبان کبک، نه با وضعیت بومیان یا سرخ پوستان، و نه با وضعیت مهاجران آسیایی و آفریقایی و غیره که در دهه&amp;zwnj;های اخیر عمدتا داوطلبانه به کانادا مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند قابل مطابقت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهمی که باید بر آن تاکید کنیم این است که مفهوم &amp;quot;ملی&amp;quot; در عبارت &amp;quot;اقلیت (یا اکثریت) ملی&amp;quot; اصلا هویتی نژادی نیست و بر اساس تبارو خون و عقبه نژادی تعریف نمی&amp;zwnj;شود. دقت به این مسئله هم در ارجاع ما به هویت&amp;zwnj;های فارس زبان، ترک زبان، کرد زبان، عرب زبان و غیره به عنوان گروههای قومی/ملی ساکن ایران کاملا لازم است. در این رابطه این سخن کیملیکا در بحثش در مورد آمریکا و کانادا جالب است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مهم است که توجه کنیم گروههای ملی، آن طور که منظور من از این اصطلاح است، به واسطه نژاد یا تبار تعریف نمی&amp;zwnj;شوند. این نکته به وضوح با در نظر گرفتن اکثریت انگلیسی زبان ایالات متحده و کانادا قابل تشخیص است. در هر دوی این کشورها، حجم زیادی از مهاجرت در طی زمانی بیش از یک قرن، در ابتدا از اروپای شمالی، در مرحله بعدی از اروپای جنوبی و غربی، و امروزه بیشتر از آسیا و آفریقا، رخ داده است. به همین سبب انگلیسی زبان&amp;zwnj;های آمریکایی یا کانادایی که که تبارشان منحصرا از تبار آنگلوساکسون [انگلیسی&amp;zwnj;های اولیه] است یک اقلیت (پیوسته رو به کاهش) است. ولی این نکته در مورد اقلیت&amp;zwnj;های ملی [فرانسوی زبان&amp;zwnj;ها] هم صادق است.&amp;quot; (شهروندی چند فرهنگی، 23-22)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال هنوز این سئوال را می&amp;zwnj;توان پرسید که آیا با در نظر گرفتن تئوری کیملیکا آیا ایران کشوری چندقومیتی (کثیرالاقوام) است یا چندملیتی (کثیر المله)، یا مثلا حالتی خاکستری و بینابین اینها؟ به تعبیر دیگر ترک زبان&amp;zwnj;ها، کردزبان&amp;zwnj;ها، فارس زبان&amp;zwnj;ها، عرب زبان&amp;zwnj;ها، ترکمن&amp;zwnj;ها و بلوچی&amp;zwnj;ها و گیلکی&amp;zwnj;ها در ایران ملت یا خلق هستند یا قومیت یا حالتی بینابین؟ تدقیق در مورد این مسئله خود البته محتاج به تحقیق مفصلی است. با این حال در نگاه &amp;nbsp;نخست به نظر نگارنده می&amp;zwnj;رسد که هویت&amp;zwnj;های فارس، ترک ، کرد ، بلوچی و گیلکی و غیره در ایران در حالتی خاکستری میان ملیت و قومیت در تعریف کیملیکا قرار دارند. به همین سبب است که نگارنده از عبارت قومی/ملی در ارجاع به فارس زبان&amp;zwnj;ها، ترک زبان&amp;zwnj;ها، کردها، بلوچ&amp;zwnj;ها و غیره در ایران استفاده می&amp;zwnj;کند، نه قومیت یا ملیت بطور تنها. شاید بتوان گفت اعمال نظریه کیملیکا بر ایران محتملا محتاج پاره&amp;zwnj;ای اصلاحات در بخش هایی از نظریه اوست، چرا که تئوری کیملیکا علی رغم جذابیت بالا و خلاقیت و قدرت تحلیلی فوق العاده زیاد آن بیش از همه با در نظر گرفتن وضعیت کانادا طراحی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد ایران از نظر تکثر ساکنانش داری حالتی مابین چندقومیتی و چندملیتی است و شاید بشود گفت یک حکومت لیبرال-دموکراتیک ایده آل در آینده ایران (طبیعتا پس از گذار به دموکراسی و عبور از ولایت فقیه) به هیچ کدام از دو تقسیم بندی چندملیتی (مدل کانادائی) و چندقومیتی (مدل آمریکائی) بطور صد در صد نمی&amp;zwnj;تواند منطبق باشد و حالتی مابین این دو مدل مدل مطلوب برای آینده ایران است. یعنی بر اساس برخی ویژگی&amp;zwnj;هایشان فارس زبان&amp;zwnj;ها، ترک زبان ها، کردزبان&amp;zwnj;ها، عرب زبان&amp;zwnj;ها و بلوچی&amp;zwnj;ها و گیلکی&amp;zwnj;های ساکن ایران به علت ادغام زیاد شان در هم در عین حفظ تکثر بر مفهوم قومیت بر اساس تقسیم بندی کیملیکایی منطبق&amp;zwnj;اند و بر اساس برخی از خصائل شان که بارزترین آنها تفاوت زبانی و برخی تفاوت&amp;zwnj;های فرهنگی است، بر مفهوم ملت در دسته بندی کیملیکایی منطبق&amp;zwnj;اند. در مورد مهاجرت وضعیت کنونی در نظام جمهوری اسلامی محتاج تحول اساسی است و در مورد مهاجران افغان بجای سیستم تبعیض آموز کنونی وضعیت آنها باید در یکی سیستم حقوقی مشابه آمریکای شمالی یا اروپا بررسی شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید بحث این مقاله را ذکر چند نکته در مورد ترکان آذری ساکن آذربایجان ایران به پایان ببرم. اگرچه امروز گاهی در برخی سخنان فعالان حقوق قومیتی شنیده می&amp;zwnj;شود که آذربایجان مستعمره ایران است که توسط فارس&amp;zwnj;ها اشغال شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; رابطه آذربایجان و ایران با مثال رابطه سرخپوستان و سفید پوستان آمریکا یا رابطه هند و انگلستان پیش از استقلال هندوستان یا رابطه الجزایر و فرانسه پیش از استقلال الجزایر از استعمار فرانسه به عنوان مثالهای واضح استعمار در ادبیات حقوق بین الملل هستند سازگار نیست. گرچه حکومت جمهوری اسلامی حکومتی است که مانند حکومت پهلوی بر تبعیض میان اقوام بنا شده، ولی تبعیضی که در نظام جمهوری اسلامی بر اساس دین صورت می&amp;zwnj;گیرد قدری شدیدتر از تبعیض&amp;zwnj;های قومی/ملی است. یعنی اگرچه امروز تبعیض&amp;zwnj;های زیادی برای نامگذاری شهرها، مغازه&amp;zwnj;ها و خیابانها به زبان ترکی در آذربایجان وجود دارد، ولی کسی را صرفا به خاطر ترک بودن از کارهای دولتی محروم نمی&amp;zwnj;کنند، حال آنکه یافتن شغل دولتی مهم برای یک بهایی تقریبا غیر ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال رهبر جمهوری اسلامی به عنوان قدرتمند&amp;zwnj;ترین فرد در حکومت ایران از طرف پدری ترک زبان است، ولی ایشان هیچ گاه در سخنرانی&amp;zwnj;های رسمی به زبان ترکی سخن نمی&amp;zwnj;گوید و همین نشان می&amp;zwnj;دهد زبان ترکی در جایگاه رسمی سیاست ایران جایگاهی ندارد. همین طور هیچ کدام از بیانیه&amp;zwnj;های رهبر نمادین جنبش سبز، علی رغم ترک زبان بودن ایشان، تا زمانی که ایشان محصور نشده بودند به زبان ترکی نوشته نشد و در هیچ کدام از بیانیه&amp;zwnj;های ایشان به مطالبات آذربایجان توجه ویژه نشده بود. این بی توجهی به مطالبات اقوام/ملل ساکن ایران خود نقد بزرگی را متوجه جنبش سبز می&amp;zwnj;کند. تاثیر ترک زبان&amp;zwnj;های آذربایجان در شکل گیری و به وجود آمدن ایران جدید بسیار زیاد بوده است. بسیاری از بنیانگزاران ایران در معنای امروزین کلمه ترکان آذری هستند: شخصیت هایی از قبیل ستارخان، باقرخان، سید محمد خیابانی، سید احمد کسروی، سید حسن تقی زاده و میرزا فتحعلی آخوندزاده که از ترکان آذری بوده&amp;zwnj;اند. ومهمترین فیلسوف اسلامی ایران معاصر که بسیاری از فلاسفه اسلامی امروز ایران شاگردان با واسطه یا بی واسطه ایشان هستند یعنی محمد حسین طباطبایی تبریزی بود. مثال از این دست بسیار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کدام از گروههای فارس زبان و ترک زبان و کرد زبان و ارمنی و گیلکی و غیره را که از زمانهای بسیار دور در کنار هم می&amp;zwnj;زیسته&amp;zwnj;اند را نمی&amp;zwnj;توان اشغالگر یا استعمارگر یا به بردگی کشنده دیگری دانست، گرچه چنانکه اشاره شد تبعیض میان اکثریت ملی و اقلیت&amp;zwnj;های ملی (در تعریف کیملیکایی از این عبارات) در ایران به وضوح وجود دارد و باید در یک سیستم لیبرال دموکراتیک که در آینده جایگزین جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;شود مرتفع شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه آنکه به نظر می&amp;zwnj;رسد وضعیت گروههای اتنیکی فارس و ترک و کرد و عرب و گیلکی و بلوچی در ایران وضعیت خاکستری وبینابین میان قومیت و ملیت است و هیچ کدام از این دو مفهوم کیملیکایی به تنهایی و بدون در نظر گرفتن دیگری بر آنها قابل الصاق نیست. فدرالیسم کانادایی مبتنی بر نوعی مدل حکومت چندملیتی است، و محتملا بتوان فدرالیسم آمریکایی را فدرالیسمی مبتنی بر مدل حکومت چندقومیتی دانست. بر این اساس و با در نظر گرفتن اینکه در شرایط کنونی دنیا فدرالیسم یکی از بهترین مدل&amp;zwnj;های حکومت برای احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی محسوب می&amp;zwnj;شود، به نظر می&amp;zwnj;رسد فدرالیسم مطلوب برای ایران لیبرال&amp;ndash; دموکراتیک آینده آمیخته&amp;zwnj;ای از مدل آمریکایی و کانادائی، یا مدلهای مشابه فدرال، می&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;زبان فارسی تنها به عنوان زبان ارتباط و نه بیشتر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک سیستم فدرالی یا هرگونه نظام عدم تمرکز دیگر بدون یک زبان ارتباط مشترک، زنجیری که ارتباط و مفاهمه اقوام ایران را با هم در طول نسل&amp;zwnj;های متمادی فراهم می&amp;zwnj;کند، محتملا قطع خواهد شد. شاید مطلوب است که جایگاه زبان فارسی را تنها به عنوان &amp;quot;زبان ارتباط&amp;quot; اقوام/ملل ایرانی، و نه امری فراتر، تعریف کنیم. در این میان ممکن است کسانی نظرشان این باشد که چرا مثلا زبان ترکی یا کردی یا عربی زبان ارتباط نباشد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قوی&amp;zwnj;ترین استدلال در این زمینه استدلال تاریخی است. شاید بتوان استدلال کرد جایگاه زبان فارسی با عنوان زبان ارتباط در ایران در اساس یک توافق نانوشته میان اقوام ایرانی ساکن ایران رخ داده است: شواهد تاریخی از آثار ادبی ایران در زمانهای سلجوقی و صفوی و قاجار که حکومت ایران در اختیار ترکان بوده است، نشان می&amp;zwnj;دهد زبان فارسی در قرون متعدد زبان ارتباط اقوام/ملل ساکن ایران بوده است، گرچه در کنار زبان فارسی همواره در ایران آثاری به زبان ترکی یا عربی و سایر زبان&amp;zwnj;ها هم به نگارش ادیبان و نویسندگان در آمده&amp;zwnj;اند. در واقع زبان&amp;zwnj;هایی چون ترکی و کردی و عربی جایگاه مهم&amp;zwnj;تری در حیات جمعی ایران تا قبل از سیاست&amp;zwnj;های یکسان&amp;zwnj;سازی رضا شاه ایفا می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. سیاست&amp;zwnj;های یکسان&amp;zwnj;سازی رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی، به همراه سیاست&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی در ممنوعیت آموزش زبان&amp;zwnj;های ترکی، کردی و غیره در مدارس (یا لااقل عدم اجرای قانون اساسی در این زمینه با عمل نشدن به لایحه انجمن&amp;zwnj;های ایالتی و ولایتی در دوران پهلوی و عدم اجرای اصول پانزده و نوزده در مورد حقوق اقوام در قانون اساسی جمهوری اسلامی) تکثر زبانی را که تا قبل از دوره رضاه شاه در ایران وجود داشته است در معرض خطر نابودی قرار داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید راه حل آن باشد که در یک قانون اساسی جدید در دوره&amp;zwnj;های آینده برای ایران، زبان فارسی به عنوان زبان ارتباط تعریف شود، و آموزش یکی از زبان&amp;zwnj;های غیر فارسی ترکی، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی، گیلکی، ارمنی و غیره (لیست دقیقی از این زبان&amp;zwnj;ها باید با توافق کارشناسان بر اساس مطالبات اقوام تشکیل شود) در مدارس به انتخاب دانش آموزان یا والدین شان حداقل از ۹سالگی اجباری باشد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همین طورآموزش یکی از زبان&amp;zwnj;های اروپایی چون انگلیسی، فرانسوی یا آلمانی به عنوان زبان سوم باید در مدارس اجباری باشد. بررسی کارشناسانه در این زمینه پژوهشی مجزا می&amp;zwnj;طلبد و در این زمینه می&amp;zwnj;توان از تجربه کشورهایی چون کانادا، بلژیک یا سوئیس در آموزش زبان&amp;zwnj;های دوم و سوم از سنین پائین به کودکان بهره جست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span&gt;لزوم توجه نظری به حقوق قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;ملیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/08/15194&quot;&gt;&lt;span&gt;کیملیکا و احیای طرح حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ملی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;قومی در فلسفه سیاسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;نه سالگی سنی است که در برخی کشورهای چند زبانه دنیا مانند بلژیک از آن سن آموزش زبان دوم به کودکان را آغاز می کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9931">حقوق اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351">فلسفه سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C">ملی‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12526">ویم کیملیکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12779">چندقومیتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12778">چندملیتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Thu, 21 Jun 2012 21:36:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15593 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رضا پهلوی، پادشه خوبان یا رهبر راست‌گرا؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/08/15398</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/08/15398&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقدی پیرامون گفت‌و گو رادیو زمانه با رضا پهلوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yaser-ahmed-syria1-3_0.jpg?1339537341&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ میزانسن معمولاً اینگونه است: آقای پهلوی با تن&amp;zwnj;پوشی نسبتاً رسمی و آراسته، اما معاصر و امروزی نشسته است. حرکت&amp;zwnj;های دست و حالت&amp;zwnj;های چهره&amp;zwnj;اش نشانی از اشراف&amp;zwnj;منشی سلطنتی ندارد. نوعی زیبایی&amp;zwnj;شناسی طبیعت&amp;zwnj;گرا و واقع&amp;zwnj;گرا در صحنه هست: اشیاء کمی برق می&amp;zwnj;زنند و هر چیزی در شفاف&amp;zwnj;ترین حالت&amp;zwnj;اش خود را می&amp;zwnj;نمایاند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها صمیمی و راحت و متمدنانه پیش &amp;zwnj;می&amp;zwnj;روند. آقای پهلوی با&amp;zwnj;نشاط و لبخند پاسخ هر سؤال سختی را می&amp;zwnj;دهد. دوربین جایی ثابت دارد و در هر نمایی که نشان می&amp;zwnj;دهد به نسبت هندسی عناصر کادر دقت می&amp;zwnj;کند. پشت سر معمولاً یا کتاب است که نشان می&amp;zwnj;دهد که او از پی فرهنگی می&amp;zwnj;آید و یا بشقابی عتیقه&amp;zwnj;مانند که نماد سنتی است که آن پشت و پسله&amp;zwnj;ها آرام گرفته است. در ویدئو&amp;zwnj;ی اخیر در رادیو زمانه پشت سر آقای پهلوی یک ردیف آینه می&amp;zwnj;بینیم: صداقت و شفافیت بی&amp;zwnj;پایان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میزانسن (Mise en sc&amp;egrave;ne) در لغت به معنای گذاشتن در صحنه است. در تئا&amp;zwnj;تر و سینما تعریف&amp;zwnj;های بسیاری از این کلمه هست. ما موقتاً این تعریف عمومی&amp;zwnj;تر را می&amp;zwnj;پذیریم: هنر نظم و ترتیب دادن به هر آنچه که بر روی صحنه است از بازیگران گرفته تا اشیاء. به گونه&amp;zwnj;ای ساده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;توانیم بگوییم هر آنچه که کارگردان فیلم انجام &amp;zwnj;می&amp;zwnj;دهد. ما این اصطلاح را از سینما قرض می&amp;zwnj;گیریم و به عالم سیاست می&amp;zwnj;بریمش. شخصیت&amp;zwnj;های سیاسی مانند بازیگران فیلمی سینمایی هستد. چه کسی میزانسن می&amp;zwnj;دهد؟ چه کسی کارگردان است؟ خود آن&amp;zwnj;ها. مشاورانشان. هودارانشان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای درک بهتر میزانسن فیلم رضا پهلوی آن را می&amp;zwnj;توانیم با دو فیلم مشهور دیگر در تاریخ معاصر ایران مقایسه کنیم: فیلم اول شاهنشاه آریامهر و فیلم دوم امام خمینی. کارگردان اولی خود بازیگر به همراه نخبگان درباری و کارگردان دومی توده&amp;zwnj;های مذهبی به همراه خود بازیگر. فیلم اول: بازیگر معمولاً در جایی نشسته است. بسیار آراسته و آرام و اشراف&amp;zwnj;مآب. حرکاتش بسیار آرام و آهسته است. اگر قدم بزند با وقار و آرام گام برمی&amp;zwnj;دارد. چشمانش می&amp;zwnj;خواهد چیزی از افتخار و شکوه داشته باشد. اما گویی کاملاً موفق نیست. پرسش&amp;zwnj;کننده مؤدب و تابع است. صحبت&amp;zwnj;ها معمولاً از پیشرفت و قدرت ایران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم دوم: مرجع تقلیدی که حالا رهبر کشور است در اتاقی محقر نشسته است. هیچ چیز حساب&amp;zwnj;شده نیست. دوربین ممکن است بی&amp;zwnj;خود و بی&amp;zwnj;جهت بچرخد. وسایل اتاق با بی&amp;zwnj;سلیقگی محض در جای خود گذاشته شده&amp;zwnj;اند. خمینی با شمدی روی پا و عرقچینی روی سر جملاتی می&amp;zwnj;گوید که تنها ویراستاری حرفه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند جای فعل&amp;zwnj;ها را حدس بزند. این سه فیلم برای سه مخاطب مختلف ساخته شده است. به این نکته باز می&amp;zwnj;گردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مهم نیست چه می&amp;zwnj;گوید، مهم این است که می&amp;zwnj;گوید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در فلسفه آموزش می&amp;zwnj;دهند: مهم این نیست که فلان مفهوم را چه کسی طرح کرده است، فیلسوف تیز&amp;zwnj;بین آن است که مفهوم&amp;zwnj;هایی را که لازم دارد ولو از فیلسوفی متعلق به مکتبی دیگر وام بگیرد و در اندیشه خود ادغام کند. مهم این نیست که چه کسی می&amp;zwnj;گوید مهم این است که چه می&amp;zwnj;گوید و چگونه استدلال می&amp;zwnj;کند. در سیاست اما اینگونه نیست. کاملاً برعکس: مهم این است که چه کسی با چه پشتوانه اجتماعی و سیاسی و با چه کارنامه سیاسی چه چیزی می&amp;zwnj;گوید. و نه اینکه: حرف خوب، خوب است حتی اگر دشمن بگوید. ما معمولاً اینگونه فکر نمی&amp;zwnj;کنیم چرا که سیاست را به عرصه فرهنگ تقلیل می&amp;zwnj;دهیم. گویی نبرد سیاستمدران همچون مناظره میان چند فیلسوف است. نباید فراموش کنیم که نبرد سیاستمداران در هر جامعه&amp;zwnj;ای بیش از هر چیز بیانی است از نبرد نیروهای اجتماعی در آن جامعه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/babm03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پردازندگان افسانه خمینی بسیار حواس&amp;zwnj;پرت بوده&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به مثال خمینی بازگردیم. افسانه&amp;zwnj;ای ساخته شده است که رهبر انقلاب در پاریس جمهوری&amp;zwnj;خواه و آزادیخواه بود و هنگامی که به ایران آمد و به قم رفت یک&amp;zwnj;چندی با نیرو&amp;zwnj;های سیاسی درگیر در انقلاب مدارا کرد و سپس به تهران آمد و خود در رأس امور قرار گرفت و به&amp;zwnj;تدریج اشتباهاتی کرد و از مسیر حق خارج شد. پردازندگان این افسانه بسیار حواس&amp;zwnj;پرت بوده&amp;zwnj;اند چون فراموش کرده&amp;zwnj;اند یکی از اولین موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی خمینی مخالفت با حق رأی زنان بود. اما اشکال این افسانه&amp;zwnj;پردازی تنها این نیست. مشکل مهم&amp;zwnj;تر این است که این افسانه به صحبت&amp;zwnj;های خمینی در داوری نسبت به ماهیت سیاسی او جایگاهی محوری می&amp;zwnj;دهد. تو گویی ذات هر سیاستی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سخنانی است که پردازندگان آن سیاست می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماهیت هر جریان سیاسی را برآیند نیروهای اجتماعی پشتیبان آن جریان مشخص می&amp;zwnj;کنند. میان سیاستمدار و نخبگان پیرامون او و نیروی اجتماعی هوادار او نسبتی دو طرفه برقرار است: سیاستمدار و گروهش برای غلبه بر رقیبان و بقا در میدان قدرت به نیروی حامیشان نیاز دارند و نیروهای حامی برای گسترش سلطه خود در جامعه و حفظ منافع&amp;zwnj;اش به نماینده&amp;zwnj;ای سیاسی محتاج است. خمینی در انقلاب ۵۷ توانست مدتی رهبر &amp;laquo;همه&amp;raquo; در برابر شاه شود. این موقعیتی کم&amp;zwnj;نظیر است و به ندرت در تاریخ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. اما پس از مدتی دیگر رهبر همه نبود. او نه می&amp;zwnj;خواست رهبر همه باشد و نه دیگر می&amp;zwnj;توانست. چرا که نبردی تازه آغاز شده بود. در این نبرد خمینی پس از دوره&amp;zwnj;ای تردید با اتکاء به هوش غریزی&amp;zwnj;اش دریافت که تنها با تکیه و اعتماد بر دو نیرو می&amp;zwnj;تواند قدرتش را تثبیت کند: نخست دانشجویان و جوانان مذهبی طرفدارش دوم بازاریان و روحانیون سنتی و غیر سنتی. او اگرچه همواره با گروه دوم اختلافاتی داشت اما می&amp;zwnj;دانست که بدون آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند قدرتش را نگه&amp;zwnj; دارد. چنانکه می&amp;zwnj;بینیم پدیده خمینیسم هم ترکیبی&amp;zwnj;ست از این سلیقه&amp;zwnj;ها، جهان&amp;zwnj;بینی و منافع این دو گروه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخنان خمینی و هر سیاستمداری البته مهم هستند. اما این سخنان در خلاء و پا در هوا ایراد نمی&amp;zwnj;شوند. وقتی می&amp;zwnj;توانیم آن&amp;zwnj;ها را بفهمیم که این سخنان را بر بستری از نیروهای اجتماعی و طبقاتی و سیاسی بنشانیم. در غیر این صورت سخنان سیاستمدارن را با سخنرانی&amp;zwnj;های فیلسوفان ایده&amp;zwnj;پرداز یکی کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رضا پهلوی: پادشه خوبان یا بازیگر سیاسی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرسش این است: رضا پهلوی منافع، سلیقه&amp;zwnj;ها، آرزو&amp;zwnj;ها و جهان&amp;zwnj;بینی چه گروهی از جامعه را باز&amp;zwnj;می&amp;zwnj;تاباند؟ او در ادامه چه گروهی سخن می&amp;zwnj;گوید؟ در شرایط فعلی آقای پهلوی تردستانه این موضوع را به سکوت برگزار می&amp;zwnj;کند. پاسخ او معمولاً این است که او در حال حاضر فعال سیاسی و حقوق بشر است و اگر قرار باشد سلطنتی در ایران برقرار بشود او پادشاهی مشروطه خواهد بود، همانطور که در نظام&amp;zwnj;های پادشاهی مشروطه در جهان رسم است. به دیگر سخن او قرار نیست منافع گروه خاصی را پی&amp;zwnj;گیری کند؛ او پادشاهی خواهد بود بر فراز نیروهای اجتماعی و سیاسی. بدیهی ست که این در صورتی امکان&amp;zwnj;پذیر است که نیروهای سیاسی در این&amp;zwnj;باره توافق داشته باشند. از همین الان به وضوح می&amp;zwnj;توانیم ببینیم نیرو&amp;zwnj;های سیاسی هیچ توافقی در این زمینه ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرفی جامعه ایران هم بسیار متکثر&amp;zwnj;تر از سال ۵۷ است و ظهور رهبری که بتواند همه گروه&amp;zwnj;های اجتماعی را دست&amp;zwnj;کم برای مدتی کوتاه راضی نگه دارد بسیار بعید به نظر می&amp;zwnj;رسد. حتی خمینی نیز که به چنین جایگاهی رسید به سرعت پس از پیروزی انقلاب اتحاد پشت سر خود را از دست داد و گفتیم که مجبور شد بر یکی دو نیروی وفادار به خود اعتماد کند. پس یا آقای پهلوی می&amp;zwnj;خواهد خود نیز برای قدرت گرفتن بازی کند یا نمی&amp;zwnj;خواهد. از آنجا که هیچ نیروی سیاسی با بازی نکردن در عرصه سیاست پیروز نشده است، پس می&amp;zwnj;توان با قاطعیت گفت مجبور هستند بازی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/babm02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;رضا پهلوی: پادشه خوبان یا بازیگر سیاسی؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آقای پهلوی مدام از اینکه خود را بازیگری فعال در نقشه سیاسی ایران ببیند طفره می&amp;zwnj;رود و نقش خود را به عنوان رهبری فراجناحی می&amp;zwnj;بیند. این جایگاه وجود ندارد و زاییده خیال&amp;zwnj;بافی است. اگر شکل حکومت جمهوری باشد که این مشکل واضح&amp;zwnj;تر رخ خواهد نمایاند: در یک نظام جمهوری پُستی به نام &amp;laquo;پادشه خوبان&amp;raquo; نداریم که از بالا با دست مهربانش همگان را بنوازد. همه این پایین هستیم و مشغول مبارزه سیاسی. البته در پادشاهی&amp;zwnj;های مشروطه هم چنین است منتها آن پست تشریفاتی پادشه خوبان نتیجه زوال تدریجی قدرت سلطنتی و کناره گرفتن آن از عرصه نبرد سیاسی ست و نه نتیجه بازی هدفمند سلطنت&amp;zwnj;طلبان مهربان و مشروطه&amp;zwnj;خواه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه کنیم: پارادوکس دوگانه رضا پهلوی از این قرار است: کسی که می&amp;zwnj;خواهد بدون بازی سیاسی پادشاه مشروطه شود. یا کسی که می&amp;zwnj;خواهد با بازی سیاسی در جایگاه کسی قرار بگیرد که بازی&amp;zwnj;گر سیاسی نیست. هر دو این&amp;zwnj;ها ناممکن است. آقای پهلوی بازیگرسیاسی است مانند بقیه نیروهای سیاسی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس دوباره پرسش آغاز این بخش را می&amp;zwnj;پرسیم: سیاست ایشان در ادامه منافع و جهان&amp;zwnj;بینی چه گروهی است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رضا پهلوی و راست افراطی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخاطبان فیلم شاهنشاه آریامهر نخبگان درباری بودند و سیاستمداران غربی. مخاطبان فیلم امام خمینی توده&amp;zwnj;های مذهبی و تهی&amp;zwnj;دست. اما مخاطبان فیلم رضا پهلوی طبقه متوسط ایران است. میزانسن&amp;zwnj;ها به گونه&amp;zwnj;ای است که طبقه&amp;zwnj;ای که از رفتار&amp;zwnj;ها و چهره سیاستمداران جمهوری اسلامی خسته شده است، رضا پهلوی را نوید&amp;zwnj;بخش جهانی تازه بپندارد. اما مسئله به این سادگی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا پهلوی در آینده&amp;zwnj;ای فرضی اگر وارد ایران شود مجبور خواهد بود وارد نبرد سیاسی سنگینی شود. گفتن ندارد با فروپاشی یا تضعیف جمهوری اسلامی نبرد قدرت سهمگینی به راه خواهد افتاد. در این نبرد قدرت آقای پهلوی احتمالاً دو نوع نیرو در اختیار خواهد داشت: نیروهایی که تنها از بیزاری از حکومت اسلامی به او می&amp;zwnj;گروند و نیروهایی که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را راست نوخاسته لقب داد: راست&amp;zwnj;گرایان و ملی&amp;zwnj;گرایان افراطی و نژادپرستانی که هر روز بر تعدادشان افزوده می&amp;zwnj;شود. نیروهای دسته اول خیلی زود ریزش خواهند کرد. تنها نیروی دوم هستند که عمیقاً منافعشان در قدرت گرفتن آقای پهلوی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای پهلوی حتی اگر نخواهد مجبور است زیر فشار نبرد قدرت نیروهای وفادار به خود را بسیج کند. و این راست افراطی وفادار&amp;zwnj;ترین نیرو به او خواهد بود. ملی&amp;zwnj;گرایی همراه با اقتدار، میراث سلطنت، بازار آزاد و اقتصاد نولیبرال و محافظه&amp;zwnj;کاری در فرهنگ و تکیه بر دولت امریکا در سیاست خارجی چیز&amp;zwnj;هایی هستند که همه یا بخش&amp;zwnj;هایی از راست نوخاسته می&amp;zwnj;جویند. و این&amp;zwnj;ها چیزهایی هستند که آقای پهلوی می&amp;zwnj;تواند برآورده کند. آقای پهلوی یا باید رهبر این جریان شود و یا باید برای همیشه از عرصه سیاست ایران حذف شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا پهلوی همانند ژنرالی بی&amp;zwnj;ارتش است. او نمی&amp;zwnj;تواند همه ارتش&amp;zwnj;ها را در اختیار داشته باشد. تنها یک ارتش هست که با توجه به گذشته او، موقعیت او و میراث سلطنتی که اونماینده&amp;zwnj;اش است بالقوه می&amp;zwnj;تواند ارتش او باشد. او باید انتخاب کند که یا رهبری این ارتش را به عهده بگیرد یا محو شود. بسیار بعید است که او و مشاورانش به این مسئله نیندیشیده باشند. آن&amp;zwnj;ها فعلاً بر ماهیت سیاسی او سرپوش می&amp;zwnj;گذارند و او را رهبر همه جلوه می&amp;zwnj;دهند. اما به خوبی از هم اکنون پیداست که چه کسانی از او با تمام قوا حمایت می&amp;zwnj;کنند: نیرویی که با معیار&amp;zwnj;های اروپایی می&amp;zwnj;توانیم به آن&amp;zwnj;ها لقب راست افراطی بدهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو خط موازی در جامعه و سیاست ایران در حال شکل&amp;zwnj;گیری است: نیروهایی اجتماعی که از اصلاحات درون حکومت ایران سرخورده است به سرعت در حال تبدیل شدن به نیرویی است که به ملی&amp;zwnj;گرایی افراطی گرایش دارد. ملی&amp;zwnj;گرایی از جنس سلطنت آریایی و نه از نوع مصدق&amp;zwnj;گرایی لیبرال&amp;zwnj;مآب. این ملی&amp;zwnj;گرایی گفتمانی بسیار اقتدار&amp;zwnj;گرا است. از طرف دیگر در میان بخشی از نخبگان سیاسی هم گرایش به نوعی راست و راست افراطی دیده می&amp;zwnj;شود. این دو خط موازی نیاز به نقطه&amp;zwnj;ای دارند که کمی آن&amp;zwnj;ها را به یکدیگر نزدیک کند تا بتوانند همدیگر را در جایی قطع کنند. آن نقطه رهبری راست&amp;zwnj;گراست که بتواند نخبگان و توده را حول برنامه اقتدارگرایانه خود متحد کند. رضا پهلوی یکی از گزینه&amp;zwnj;هاست. اما برای رضا پهلوی این تنها گزینه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماهیت سیاسی نیروی هوادار رضا پهلوی نوعی راست&amp;zwnj;گرایی افراطی است. اگر او در این پروژه موفق شود (به خصوص اگر با حمایت غرب همراه باشد) در ایران حکومت ملی&amp;zwnj;گرای مقتدری بر سر کار خواهد آمد که مجبور است خیلی زود رقیبان سیاسی&amp;zwnj;اش را حذف کند و در حالتی نسبتا خوش&amp;zwnj;بینانه فضای آزاد نیم&amp;zwnj;بند و کنترل&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای را برقرار کند. این حکومت برای بقای خود مجبور است مدام بر نیروی نظامی و حمایت غرب تکیه کند. و نتیجه این همه بی&amp;zwnj;گمان دموکراسی نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/15303&quot;&gt;رضا پهلوی: شکل یک نظام مهم نیست، محتوای آن مهم است، رادیو زمانه، گوی سیاست&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصاویر&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر اول: کاریکاتور اثر یاسر احمد؛ منبع: تارنمای کارتون آی.&amp;zwnj;آر&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/06/08/15398#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12671">خمینیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C">رضا پهلوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351">فلسفه سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 08 Jun 2012 21:48:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15398 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کیملیکا و احیای طرح حقوق اقلیت‌های ملی/قومی در فلسفه سیاسی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;533&quot; height=&quot;362&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/will_kymlicka_multicultural_citizenship-image.jpg?1339115857&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;minus; ویل کیملیکا، استاد دانشگاه کوئینز کانادا، یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین فیلسوفان سیاسی معاصر در مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی است. آثار کیملیکا به ۳۲ زبان دنیا ترجمه شده&amp;zwnj;اند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصه بارز کیملیکا آن است که در آثارش کوشش کرده است در چارچوب فلسفه سیاسی لیبرال نظریه&amp;zwnj;ای جدید برای حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی ارائه دهد و بی توجهی به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی در سنت نظریه سیاسی لیبرال در فاصله سالهای پایان جنگ جهانی دوم و ابتدای دهه نود میلادی را با پروژه اش جبران کند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروژه کیملیکا را می&amp;zwnj;توان احیای سنت پرداخت به مسئله حقوق اقوام دانست که در اروپای قرن نوزدهم رواج داشت و البته مانند امروز مخالفان و موافقانی داشت. باید گفت گرچه چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی لیبرال سنتی رایج در عمل سیاسی کشورهای غربی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم بوده است &amp;minus; به خصوص با شکل گیری موج&amp;zwnj;های جدید مهاجرت به این کشورها پس از پایان جنگ جهانی دوم &amp;minus; ولی محتملا بتوان گفت تا پیش از کتاب &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی: یک نظریه لیبرال برای حقوق اقلیت ها&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۹۹۵) ویل کیملیکا کمتر کسی در چارچوب فلسفه سیاسی لیبرالبا جدیت و عمق و وسعت کیملیکا به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی پرداخته بود. کتاب فوق را می&amp;zwnj;توان نقطه عطفی در فلسفه سیاسی تحلیلی در مورد مسئله حقوق اقوام دانست. این کتاب از زمان انتشارش مورد توجه جدی صاحب نظران واقع شد ودو جایزه یکی در کانادا و دیگری درآمریکا از طرف انجمن&amp;zwnj;های علوم سیاسی این دو کشور دریافت کرده است. کتاب شهروندی چندفرهنگی با جملات زیر آغاز می&amp;zwnj;شود که به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهند چه دغدغه&amp;zwnj;هایی نویسنده را به پژوهش در مورد شهروندی چندفرهنگی سوق داده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; height=&quot;330&quot; width=&quot;300&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;طبق آخرین برآوردها ۱۸۴ کشور جهان [در سال ۱۹۹۵ ، زمان نگارش] شامل بیش از ۶۰۰ گروه زبانی زنده، و ۵۰۰۰ گروه قومیتی هستند. در کشورهای بسیار کمی از جهان می&amp;zwnj;توان گفت تمام شهروندان به یک زبان سخن می&amp;zwnj;گویند یا به یک گروه واحد قومی-ملی تعلق دارند. این تکثر به یک سری پرسش&amp;zwnj;های مهم و بالقوه اختلاف برانگیز رهنمون می&amp;zwnj;شود. اقلیت&amp;zwnj;ها و اکثریت&amp;zwnj;ها [در سراسر جهان] بطور پیوسته در تنش و کشمکش در مورد مقولاتی چون حقوق زبانی، خودمختاری منطقه ای، نمایندگی سیاسی، محتوا و برنامه متون درسی، تقسیم اراضی، سیاستگذاری مهاجرت و اعطای حق تابعیت، و حتی سمبل&amp;zwnj;های ملی از قبیل مانند انتخاب سرود ملی و روزهای تعطیل رسمی هستند. یافتن پاسخ&amp;zwnj;های موجه از نظر اخلاقی و از نظر سیاسی قابل دوام و ممکن یکی از مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های پیش روی دموکراسی&amp;zwnj;های امروز است. در اروپای شرقی و جهان سوم، تلاش برای ایجاد نهادهای لیبرال &amp;ndash;دموکراتیک به خاطر کشمکش&amp;zwnj;های خشونت بار ملی&amp;zwnj;گرایانه [در فرآیند گذار به دموکراسی]با چالش مواجه شده است.&amp;quot; (کیملیکا، &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ص.۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم مطالعه مدل&amp;zwnj;های سازگاری میان دموکراسی و حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توصیف کیملیکا در جملات فوق از چالش&amp;zwnj;های پیش روی لیبرال دموکراسی در جهان کاملا با شرایط چندقومیتی و چند ملیتی ایران مطابقت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران جبهه قدرتمندی برای دموکراسی خواهی در ایران، در برابر استبداد ولایت فقیه، شکل گرفته است. بر این اساس پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ و ظهور جنبش سبز ایران را هم می&amp;zwnj;توان در سالهای پیش رو کشوری در حال گذار به دموکراسی دانست. با این حال ظهور جنبش سبز در ۳ سال اخیر همزمان بوده است با قوت گرفتن جنبش&amp;zwnj;های ملی&amp;zwnj;گرایانه غیر فارس زبان در مناطق آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و سایر مناطق. بحران مشروعیت جدی ای که حاکمیت جمهوری اسلامی با آن روبرو است فعالان هویت خواه ترک زبان، کرد زبان و غیره را بر آن داشته است تا مطالبات حق&amp;zwnj;محورانه خود را بطور جدی مطرح کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اجتناب و پیش گیری از هرگونه درگیری قومیتی در ایران در دوران پیش روی گذار به دموکراسی روشنفکران ایران باید مطالعه مدلهای سازگاری میان دموکراسی و حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در دنیا را بسیار جدی بگیرند. نظریه شهروندی چند فرهنگی کیملیکا یکی از جدیدترین نظریه&amp;zwnj;ها در این زمینه در فلسفه سیاسی معاصر است و جملات نقل شده از او در آغاز کتاب نشان می&amp;zwnj;دهند دغدغه&amp;zwnj;های او با شرایط امروز ایران مطابق دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آثار کیملیکا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قبل از کتاب &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt; البته این فیلسوف سیاست کانادایی با دو کتاب دیگر در محافل علمی و فلسفی دنیا شناخته شده بود: یکی کتاب &lt;i&gt;لیبرالیسم، جامعه و فرهنگ&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۸۹)، و دیگری &lt;i&gt;کتاب فلسفه سیاسی معاصر: یک مقدمه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۹۰). کتاب اول تز دکترای کیملیکا بوده است که تحت نظر جرالد کوهن فیلسوف انگلیسی و صاحب نظریه معروف مارکسیسم تحلیلی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در دانشگاه آکسفورد نوشته شده است. در این کتاب که به نوبه خود موجب شهرت کیملیکا شد نویسنده کوشیده است به نوعی از لیبرالیسم در برابر شبهات و نقدهای جامعه&amp;zwnj;گرایان دفاع کند و نشان دهد لیبرالیسم با بسیاری از دغدغه&amp;zwnj;های جامعه گرایان در مورد اهمیت فرهنگ سازگار است. این کتاب در دهه هشتاد و در اوج نقدهای جامعه گرایانی چون مایکل ساندل، آلسایدر مک اینتایر، مایکل والزر و چارلز تیلور به لیبرالیسم که به تبع چاپ کتاب بسیار مهم نظریه عدالت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; رالز در ۱۹۷۱ جانی دوباره در فلسفه سیاسی یافته بود منتشر شده است و رالز در یکی از پاورقی&amp;zwnj;های کتاب لیبرالیسم سیاسی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آنرا یکی از بهترین پاسخ&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;داند که به نقدهای جامعه گرایانه به نظریه سیاسی لیبرال نوشته شده است. (&lt;i&gt;لیبرالیسم سیاسی&lt;/i&gt;، ص. ۲۷، پاورقی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;291&quot; border=&quot;2&quot; width=&quot;197&quot; vspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/will_kymlicka_multicultural_citizenship.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &lt;i&gt;فلسفه سیاسی معاصر: یک مقدمه&lt;/i&gt; هم به نوبه خود یکی ازخوش خوان&amp;zwnj;ترین مقدمه&amp;zwnj;های مبسوطی است که بر فلسفه سیاسی معاصر، خصوصا در سنت آنگلوساکسون، نوشته شده است و نقطه متمایز آن از کتابهای مشابه آن است که نه بر اساس متفکران مختلف، که بر اساس مکاتب فلسفی گوناگون (مثلا نظریه&amp;zwnj;ها بر اساس فایده باوری، مارکسیسم، جامعه&amp;zwnj;گرایی &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، فمینسیم&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، چند فرهنگ&amp;zwnj;گرایی وغیره تقسیم بندی شده&amp;zwnj;اند نه مثلا به اسامی از قبیل کانت، میل، مارکس، رالز، والزر و غیره) تقسیم بندی شده است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &lt;i&gt;شهروندی چند فرهنگی&lt;/i&gt; کیملیکا که توجه ما معطدف به آن است، اولین کتاب از پروژه طولانی مدت او تا به امروز است که بطور مشخص بر روی مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ ملی در یک چارچوب لیبرال دموکراتیک متمرکز شده است و بر این اساس آنرا می&amp;zwnj;توانیم نقطه عطفی در پروژه فکری کیملیکا در مورد رابطه ملی&amp;zwnj;گرایی ، چندفرهنگی&amp;zwnj;گرایی و دموکراسی بدانیم.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این کتاب ده فصل دارد. در این کتاب کیملیکا نظریه جدایی قومیت از سیاست فیلسوفانی چون ناتان گلایزر، مایکل والزر و جان رالز را که مدل سنتی رواداری لیبرال بر اساس ایده جدایی دین و حکومت را مدلی برای رابطه قومیت&amp;zwnj;ها با حکومت می&amp;zwnj;دانند را نقد و رد کرده و در مقابل از نظریه چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی لیبرال خویش دفاع می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جدایی ناپذیری دموکراسی از حقوق ملی/قومی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کتاب &lt;i&gt;شهروندی چند فرهنگی &lt;/i&gt;کیملیکا میان سه نوع از حقوق برای قومیت&amp;zwnj;ها یا اقلیت&amp;zwnj;های ملی ساکن یک سرزمین تمییز قائل می&amp;zwnj;شود و این سه حق را حقوق گروه-جدایش یافته&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;نامد. حقوق گروه-جدایش یافته حقوقی هستند که به گروه&amp;zwnj;ها تعلق می&amp;zwnj;یابند و نه افراد و عبارتند از:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- حقوق خودگردانی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حقوق چند-قومی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حقوق نمایندگی ویژه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آخری به معنای سهم ویژه دادن به اقلیت&amp;zwnj;های ملی در نهادهای تصمیم گیری کلان کشور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق اول و سوم از نظر کیملیکا منحصر به اقلیت&amp;zwnj;های ملی است، و حق دوم متعلق به مهاجران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان فصل سوم کتاب شهروندی چند فرهنگی کیملیکا&amp;quot; &amp;quot;حقوق فردی و حقوق جمعی&amp;quot; است. یکی از ایرادهای رایج بر مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در سنت لیبرالی ماقبل کیملیکا این بوده است که این حقوق به خاطر تکیه شان بر جمع بجای فرد با حقوق و آزادی&amp;zwnj;های فردی در تضاد&amp;zwnj;اند و بر این اساس لیبرالیسم یه معنای آزادی خواهی با مسئله حقوق جمعی اقلیت&amp;zwnj;ها چندان سازگار نیست. در این فصل کتاب کیملیکا می&amp;zwnj;کوشد به این شبهۀ رایج در میان برخی فیلسوفان سیاسی پاسخ دهد با استدلال به نفع اینکه احقاق حقوق جمعی اقلیت&amp;zwnj;های ملی با اولویت دادن لیبرال- دموکراتیک به مسئله حقوق و آزادی&amp;zwnj;های فردی منافاتی ندارد و بلکه با آن کاملا قابل جمع است. برای این استدلال و رفع نگرانی آزادی خواهان در مورد تضییع آزادی&amp;zwnj;های فردی کیملیکا میان &amp;quot;محدودیت&amp;zwnj;های درونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; [درون&amp;zwnj;گروهی] &amp;quot; با &amp;quot;محافظت&amp;zwnj;های بیرونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; href=&quot;#_ftn17&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;[17]&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; [بیرون&amp;zwnj;گروهی] &amp;quot; تفکیک قائل می&amp;zwnj;شود. محدودیت&amp;zwnj;های درون&amp;zwnj;گروهی شامل آن نوع محدودیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود که گروه برای اعضای خود قائل می&amp;zwnj;شود. محافظت&amp;zwnj;های بیرون&amp;zwnj;گروهی به محافظت از گروه اقلیت در برابر اعمال اراده گروه اکثریت اطلاق می&amp;zwnj;شود. به اعتقاد کیملیکا یک نظریه سیاسی لیبرال تنها با دومی سازگار است و با اولی قابل جمع نیست. این از آن روست که وضع محدودیت&amp;zwnj;های درون&amp;zwnj;گروهی برای اعضا با آتونومی که کیملیکا پیرو فیلسوفان لیبرال متقدمی چون کانت و میل آنرا جزو لاینفک لیبرالیسم می&amp;zwnj;داند ناسازگاراست. به عنوان مثال اگر یک اقلیت قومی/ملی بخواهد آموزش یا تکلم به برخی زبانها را در درون قلمرو خود ممنوع کند یا قانونی بگذارد که براساس آن تغییر دین افراد در قلمرو او مستحق مجازات باشد، به علت ناسازگاری با آزادی&amp;zwnj;های فردی قابل توجیه نیست و مردود است. تفکیک میان محدودیت&amp;zwnj;های درونی با محافظت&amp;zwnj;های بیرونی نظریه کیملیکا را در برابر برخی نقدهای رایج بر چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی که بر اساس آنها چند فرهنگ&amp;zwnj;گرایی آزادی فرد را در برابر تصمیمات جمع قربانی می&amp;zwnj;کند، مصون می&amp;zwnj;کند. کیملیکا به این مسئله بطور مبسوط تر در فصل هشتم کتابش پرداخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شرط لازم برای احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابر این کیملیکا التزام به اصول پایه یک نظام لیبرال-دموکراتیک را شرط لازم برای احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی، به خصوص حق خودگردانی، می&amp;zwnj;داند و بر اساس نظر او اینکه یک اقلیت ملی بخواهد بر اساس حق خودگردانی سیستمی غیر لیبرال و ضایع کننده حقوق اقلیت&amp;zwnj;هایی که خود در محدوده قلمرو اقلیت ملی مورد نظر زندگی می&amp;zwnj;کنند بنا کند، غیر قابل پذیرش است. مثلا فرض کنید قرار است بر اساس نظریه کیملیکا نوعی فدرالیسم قومی در ایران بنا کنیم که در آن حق خودگردانی به اقلیت&amp;zwnj;های ملی اعم از ترک، کرد، بلوچ و غیره داده می&amp;zwnj;شود. بر اساس تئوری کیملیکا چنین امری تنها در یک بستر دموکراتیک و لیبرال میسر و مورد دفاع است. یعنی باید به نحوی تضمین شود اقلیت&amp;zwnj;های ملی که صاحب حق خودگردانی می&amp;zwnj;شوند خود حقوق اقلیت&amp;zwnj;هایی که درونشان زندگی می&amp;zwnj;کنند، مثلا فارس زبانها یا ارمنی&amp;zwnj;ها که در نواحی فوق در طبیعتا اقلیت خواهند بود، تضمین شود. به نظر می&amp;zwnj;رسد بدون ایجاد بستر لیبرال دموکراتیک قدرتمند نظریه کیملیکا و دفاع او از اعطای حق خودگردانی به اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی قابل اعمال بر ایران نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;توجه به حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها البته خالی از خطر نیست. نه تنها نازی&amp;zwnj;ها هم گاهی از واژگان حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها برای توجیه کارهایشان استفاده و سواستفاده کرده اند، بلکه حتی کسانی که خواسته&amp;zwnj;اند توجیهی برای تبعیض نژادی و آپارتاید درست کنند هم گاهی به این واژگان استناد کرده&amp;zwnj;اند. این واژگان همین طور توسط ملی&amp;zwnj;گراها و بنیادگراهای ناروادار و جنگ طلب در سراسر دنیا برای سلطه بر مردمی که خارج از قلمرو گروه آنها می&amp;zwnj;زیسته اند، یا سرکوب مخالفان در درون گروه خودشان، به کار رفته است. یک نظریه لیبرال حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها بنابراین باید نشان دهد چه چگونه حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها با حقوق بشر قابل جمع است و چگونه حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها محدود و مقید به اصول آزادی فردی، دموکراسی و عدالت اجتماعی است. این هدف [از نگارش] این کتاب است.&amp;quot; (شهروندی &lt;i&gt;چند فرهنگی&lt;/i&gt;، ص.۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس نظریه کیملیکا در برابر نظر کسانی قرار می&amp;zwnj;گیرد که از منظری ابهام آلود قائل به اولویت حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی بر دموکراسی یا حتی تقابل این دو هستند و دموکراسی را مسئله&amp;zwnj;ای ثانوی و فرعی و کم اهمیت در مبارزه اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی ایران برای احقاق حقوق شان می&amp;zwnj;دانند و توجه و تمرکز بر روی آن را به تاخیر می&amp;zwnj;اندازند. بر اساس نظریه کیملیکا در نقد این گروه می&amp;zwnj;توان گفت که هر گونه تلاش برای احقاق حقوق ملی بدون در نظر گرفتن قرار دادن آن در چارچوبی حقوق بشری و دموکراتیک تلاشی ابتر است که لزوما به بهبود یافتن وضعیت اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی نمی&amp;zwnj;انجامد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; href=&quot;#_ftn18&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;به نقل از بیوگرافی کیملیکا در &lt;a href=&quot;http://post.queensu.ca/%7Ekymlicka/biography.php&quot;&gt;&lt;span&gt;صفحه او در وبسایت دانشگاه کوئینز&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Multicultural Citizenship: A Liberal Theory of Minority Rights&lt;/i&gt;, Clarendon Press: Oxford, 1995.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Liberalism, Community and Culture&lt;/i&gt;, Clarendon Press: Oxford, 1989.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Contemporary Political Philosophy: An Introduction&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 1990.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Analytic Marxism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; John Rawls, &lt;i&gt;A Theory of Justice&lt;/i&gt;, 1971.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; John Rawls, &lt;i&gt;Political Liberalism&lt;/i&gt;, 1993.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;communitarianism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; feminism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;کیملیکا منتقد تفکیک رالزی میان آتونومی سیاسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Political autonomy&lt;/span&gt;) و آتونومی اخلاقی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Moral autonomy&lt;/span&gt;) در کتاب لیبرالیسم سیاسی رالز (1993) است و به این مسئله در کتاب شهروندی چندفرهنگی می پردازد. کیملیکا معتقد است لیبرالیسم بدون پذیرش آتونومی&amp;mdash;یعنی این قول که تمام افراد ممکن است در طول زندگی شان مفهوم شان از خیر&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(good) &lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;و غایت زندگی شان را مورد &lt;/span&gt;تجدید نظر قرار دهند ممکن نیست. با این حال رالز در آثار متاخرش آتونومی را در معنای محدود تری&amp;ndash; یعنی محدود به قلمرو سیاسی در برابر قلمرو اخلاقی&amp;mdash;می پذیرد و برای عدم تضاد با باورهای دینی ارتدکس و رعایت بی طرفی لیبرال از توسعه آن به قلمرو اخلاقی و حوزه خصوصی اجتناب می کند. شرح و بسط این موضوع محتاج مقاله ای جداگانه است که امیدواریم در آینده بدان بپردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;پس از آن، ویل کیملیکا در آثار دیگرش به ویژه با کتاب های &lt;i&gt;سیاست به زبان محلی: ملیت&amp;zwnj;گرایی، چندفرهنگی&amp;zwnj;گرایی و شهروندی&lt;/i&gt;(2001)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;اودیسه چندفرهنگی: سیری در سیاست بین المللی جدید در باب تکثر&lt;/i&gt; (2007) به بسط و تکمیل پروژه فوق پرداخته است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Will Kymlicka, &lt;i&gt;Politics in the Vernacular: Nationalism, Multiculturalism, and Citizenship&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 2001 &amp;amp;Will Kymlicka, &lt;i&gt;Multicultural Odysseys: Navigating the New Politics of Diversity&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 2007&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Group-differentiated rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Self-government rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Polyethnic rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Special representation rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Internal restrictions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn17&quot; href=&quot;#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; External protections&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn18&quot; href=&quot;#_ftnref18&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;اخیرا یکی از فعالان پیشکسوت و شناخته شده حرکت ملی آذربایجان در مقاله ای نوشته بودند: &amp;nbsp;&amp;quot;موضوع مساله ملی حق تعیین سرنوشت و رهایی (امانسیپاسیون)است و نه دموکراسی&amp;quot;. رجوع کنید به مقاله آقای ماشالله رزمی با عنوان &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.alarabiya.net/views/2012/02/06/192921.html&quot;&gt;آیا دموکراسی مساله ملی را حل می کند؟&lt;/a&gt;&amp;quot; این موضع از منظری کیملیکایی که مورد دفاع نگارنده این سطور است قابل قبول نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;لزوم &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظری&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قومیت&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ها&lt;/span&gt;/&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملیت&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ها&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9931">حقوق اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351">فلسفه سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C">ملی‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12526">ویم کیملیکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Fri, 08 Jun 2012 00:37:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15194 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عدالت جهانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/20/1921</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/20/1921&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اندیشه‌های قرن- ۸        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کریس برترام        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم اقدمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;756&quot; height=&quot;504&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/armageddon-chess-set-2.jpg?1298311985&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کریس برترام &amp;minus; مهم&amp;zwnj;ترین پیشرفت فلسفه سیاسی در دهه&amp;zwnj;ی گذشته گسترش این درک بوده است: آن تعریف&amp;zwnj;هایی از عدالت که خود را در مرز&amp;zwnj;های ملت&amp;zwnj;ها محدود می&amp;zwnj;کنند ناکافی&amp;zwnj;اند، زیرا ساختارهای همکاری&amp;zwnj;ای که زندگی بشر را شکل می&amp;zwnj;دهند فرا&amp;zwnj;تر از مرزهای ملی هستند. احتمالاً کارل مارکس ممکن بود بگوید، که او مدت&amp;zwnj;ها پیش، در ۱۸۴۸، گفته بود، که کارگران جهان میهن ندارند. اما این ادعای زودهنگام درمورد برخورداری از  آگاهی سیاسی جهان&amp;zwnj;-میهن (cosmopolitan)، در اکثر گرایش&amp;zwnj;های فلسفه سیاسی قرن بیستم بازتابی نداشته است. عمل سیاسی بیشتر احزاب چپ میانه در سطح ملی متمرکز بوده است، یعنی بر توزیع سهام شهروندان در درون مرزهای ملی و همچنین بر مدیریت نهادهای آن. این کنش&amp;zwnj;های سیاسی تا حد خیلی زیادی، در تمرکز کار نظری بر روی عدالت بازتاب داشته است که معروف&amp;zwnj;ترین نمونه آن &amp;laquo;نظریه عدالت&amp;raquo; جان راولز است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همگام با شتاب گرفتن جهانی شدن در  دهه&amp;zwnj;های آخر قرن بیستم، تصور ازدولت- ملت&amp;zwnj;ها به عنوان جهان&amp;zwnj;های جامع و کامل اقتصادی و اخلاقی بیشتر و بیشتر از نظرها افتاد. پویایی جهانی سرمایه به این معنا بود که فرصت شغلی کارگران نسبتاً موفق در غرب صنعتی می&amp;zwnj;تواند به کارگرانی در هند یا چین سپرده شود. در همین حال، فقر بسیار سختی که تهی&amp;zwnj;دستان جهانی با آن دست به گریبان&amp;zwnj;اند، باعث شده که بسیاری از مردم آفریقا و آمریکای لاتین به دنبال فرصت&amp;zwnj;های بهتر برای خود و خانواده&amp;zwnj;شان در جهان ثروتمند شمال بگردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از فیلسوفان سیاسی و قابل توجه&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها خود راولز، به دنبال ادامه&amp;zwnj;ی دفاع از این ایده بودند که دولت ملی عرصه&amp;zwnj;ای ویژه برای عدالت اجتماعی است. یکی از استراتژی&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها برای این کار توجه به چیزی است که تامس پوگ (Thomas Pogge) بدان &amp;laquo;ملی گرایی تبیینی&amp;raquo; (explanatory nationalism) نام داده است که پایه&amp;zwnj;ی فکری آن این است که ثروت و فقر نسبی ملت&amp;zwnj;ها قابل توضیح با ماهیت نهاد&amp;zwnj;ها و مؤسسه&amp;zwnj;های بومی آنهاست. در این دیدگاه، جهان کمتر عرصه&amp;zwnj;ای برای همکاری میان افراد و بیشتر فراهم آمده از مجموعه&amp;zwnj;ای از واحدهای خودبسنده است که هر کدام باید مسئولیت سرنوشت خود را بپذیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تامس پوگ به نحو درخشانی به چالش با این نوع نگرش آغازید. استدلالش این بود که خصوصیات نظام بین&amp;zwnj;المللی به خودی خود، و به&amp;zwnj;خصوص حقی که به دولت&amp;zwnj;ها برای معامله&amp;zwnj;ی منابع ملی در فایق آمدن بر قرض&amp;zwnj;ها داده شده، توضیح&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی این موضوع نیست که شهروندان کشورهای فقیر به این دلیل فقیر هستند که نهاد&amp;zwnj;های بدی دارند. همچنین نمی&amp;zwnj;توان این برداشت را تأیید کرد که کشورهای غنی ثروت&amp;zwnj;مندتر اند، زیرا دارای دموکراسی، قاعده و قانون هستند. به حای آن باید گفت، کشورهای ثروتمند از یک نظم جهانی سود می&amp;zwnj;برند که کشورهای فقیر را وادار می&amp;zwnj;کند دارای آن چنان نهاد&amp;zwnj;هایی باشند که هم اینک دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از فیلسوفان دفاع از تقدم اخلاقی دولت ملی را با تصدیق این نکته پی می&amp;zwnj;گیرند که دولت&amp;zwnj;ها در نظام جهانی تجارت و تولید سهیم هستند. اما استدلال می&amp;zwnj;کنند تنها در سطح ملی است که شهروندان چارچوب&amp;zwnj;های قانون را بر یکدیگر تحمیل می&amp;zwnj;کنند، چیزی که آزادی افراد برای خیرعمومی را محدود می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطابق این دیدگاه، عدالت توزیعی دینی است که فرد به هم&amp;zwnj;میهنان خود ادا می&amp;zwnj;کند، یعنی به کسانی که با آنان در نهاد&amp;zwnj;های مجبورکننده شریک است. اما این استدلال دفاعی که توسط فلاسفه&amp;zwnj;ای مانند مایکل بلیک (Michael Blake)  و تامس نیگل (Thomas Nagel)مطرح شده است، به سه دلیل پس زده می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولاً، واضح است که بسیاری از نهادهایی که اکنون سرنوشت میلیون&amp;zwnj;ها انسان را شکل می&amp;zwnj;دهند، مؤسساتی مانند بانک جهانی یا صندوق جهانی پول، سرشت فراملی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دوم اینکه تغییرات اقلیمی، چالشی گسترده در سطح جهانی را باعث می&amp;zwnj;شود، چنانکه لذتی را که مثلاً راننده&amp;zwnj;ی ثروتمند اتوموبیل اسپرت در کشورهای شمال می&amp;zwnj;برد، به بهای فلاکتی است که بر مردم جنوب، مثلاً به کشاورزان سیل زده&amp;zwnj;ی بنگلادشی تحمیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دلیل سوم آن است که در حالیکه پارادایم&amp;zwnj;های قدیمی توجیهی در فلسفه سیاسی، قوانین ملی اجباری را بر این اساس که برای همه خوب هستند موجه می&amp;zwnj;دانند، واضح است که اجبار وجود مرزهای ملی و کنترل&amp;zwnj; مهاجران برای آن است که وضعیتی را به نفع برخی در مقابل برخی دیگر حفظ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آگاهی رو به رشد از نیاز به یک نظریه&amp;zwnj;ی قانع کننده برای عدالت جهانی، تا به حال با چالش&amp;zwnj;های بیشتری نسبت به پاسخ&amp;zwnj;های قانع کننده&amp;zwnj;ای که برانگیخته، مواجه بوده است. با این همه دولت ملی همان&amp;zwnj; قدر که عرصه&amp;zwnj;ای برای مدیریت اقتصادی بوده، جایی برای زندگی دموکراتیک نیز بوده است. آیا امکان دارد که بتوان یک دموکراسی معنادار را به ورای سطح ملی گسترش داد؟ اگر نه، چگونه می&amp;zwnj;توانیم نهاد&amp;zwnj;ها را به گونه&amp;zwnj;ای در سطح جهانی توسعه دهیم تا از درجه&amp;zwnj;ای قانونیت و قدرت دارا باشند که برای رسیدن به اهدافشان کافی باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;برای مطالعه بیشتر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Politics as Usual: What Lies behind the Pro-Poor Rhetoric, Thomas Pogge, Polity Press, 2010&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کریس برترام (Chris Bertram) استاد فلسفه سیاسی و اجتماعی دانشگاه بریستول و نویسنده کتاب &amp;laquo;روسو و قراردادهای اجتماعی&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منبع :&lt;/strong&gt; &lt;a href=&quot;http://www.philosophypress.co.uk/?p=1354&quot;&gt;http://www.philosophypress.co.uk/?p=1354&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/02/20/1921#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1350">عدالت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351">فلسفه سیاسی</category>
 <pubDate>Sun, 20 Feb 2011 10:38:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1921 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>