<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13492/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>سعید سبزیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13492/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سعید سبزیان: «معلولیت به اندازه عشق و سرکوب و سکس مهم است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/17/16670</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/17/16670&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ، رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saidsabbeh04.jpg?1342979022&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ &amp;ndash; آیا &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; ناتوانی&amp;zwnj;ست یا ما از پذیرش &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; ناتوانیم؟ سهم حکومت&amp;zwnj;های جبار که حقوق مدنی شهروندان را زیر پا می&amp;zwnj;گذارند، در &amp;laquo;معلول&amp;raquo; کردن انسان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها چیست؟ آیا توانسته&amp;zwnj;ایم در ادبیات معاصر ایران نشان دهیم که چگونه حکومت&amp;zwnj;ها در طول تاریخ تن و روح انسان را از کار انداخته&amp;zwnj;اند، یا اینکه نویسندگان و شاعران ما همسو با قدرت حاکم ناتوانی روحی و جسمانی را تحقیر کرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سعید سبزیان که دانش&amp;zwnj;آموخته دانشگاه واترلوست و در زمینه نظریه ادبی و بلاغت پژوهش می&amp;zwnj;کند، تلاش می&amp;zwnj;کند در نظریه&amp;zwnj;ای که در چارچوب کار دانشگاهی&amp;zwnj;اش ارائه داده، پاسخی برای اینگونه پرسش&amp;zwnj;ها بیابد. با او درباره &amp;laquo;معلولیت و ادبیات&amp;raquo; در چارچوب نظریه&amp;zwnj;ای که ارائه داده، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی کرده&amp;zwnj;ایم. بخش نخست این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو پیش از این در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo; از نظر خوانندگان گذشت، اکنون توجه شما را به بخش دوم و پایانی آن جلب می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما در پژوهشتان پیرامون معلولیت و بلاغت به این نکته اشاره می&amp;zwnj;کنید که در واقع در زبان روزانه ما معلولیت را ناتوانی، عیب و گناه تعبیر می&amp;zwnj;کنیم. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;227&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/saidsabbeh03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سعید سبزیان، پژوهشگر و منتقد ادبی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سعید سبزیان -&lt;/strong&gt; بلی. زبان دستور انگیزه&amp;zwnj;هاست. یعنی هر کلمه، کلمه بعدی و فکر بعدی را به خود فرا می&amp;zwnj;خواند. ادبیات و زبان روزمره، پدیده&amp;zwnj;ها را یا با واژه&amp;zwnj;های الاهیاتی (خوب) یا شیطانی (شر) معرفی می&amp;zwnj;کنند. مثلاً اگر معلولیت یا هر چیز دیگری را با ایستایی و بی&amp;zwnj;عملی مرتبط کنید آن کلام شما زنجیره&amp;zwnj;ای و نظامی از درماندگی و ایستایی را به خود خواهند خواند. تصویر معلولیت به این واسطه در زبان و در تفکر ریشه دوانده و مسبب نگاه تاریخی ما به معلولیت شده است. چند مثال می&amp;zwnj;آورم که ببینید چگونه معلولیت حاصل زبان و دین و سیاست و هنرهاست. به این مثال توجه کنید که &amp;laquo;رئیس انجمن داروسازان تهران&amp;raquo; چگونه با جعل و جهل استعاری قصد دارد بلاغی باشد (یعنی ملت ناراضی از خدمات داروسازی را راضی کند): &amp;laquo;اقتصاد فلج&amp;raquo; داروخانه&amp;zwnj;ها، امکان ارائه خدمت مناسب به مردم را سلب کرده است.&amp;raquo; این فرد نابه&amp;zwnj;سامانی وضع داروسازی در ایران را با &amp;laquo;استعاره&amp;raquo; از تن یک معلول بیان می&amp;zwnj;کند و این را القاء می&amp;zwnj;کند که فرد فلج توان و کارایی ندارد. از آنجا که ملت ما معلولیت را مساوی با ناتوانی می&amp;zwnj;داند، این فرد مثل همه ما ناتوانی ناشی از تحریمات اقتصادی و بی&amp;zwnj;کفایتی مدیریتی را در اداره یک سازمان در اندام یک فرد با نقص بدنی فرافکنی می&amp;zwnj;کند و به هدف بلاغی&amp;zwnj;اش (راضی کردن معترضان) دست می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این جمله از بیانیه&amp;zwnj;ای از جبهه&amp;zwnj; ملی توجه کنید: &amp;laquo;جبهه ملی ایران به آن&amp;zwnj;هایی که با &amp;laquo;سیاست کور&amp;raquo; &amp;laquo;دشمنِ دشمن من دوست من است&amp;raquo; هشدار می&amp;zwnj;دهد، یک&amp;zwnj;بار بی&amp;zwnj;آبرویی کافی&amp;zwnj;ست به سر عقل بیایید ودریابید که در چه منجلابی غرق می&amp;zwnj;شوید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این جمله&amp;zwnj;، جبهه&amp;zwnj; ملی نابینایی را در یک مفهوم استعاری برای بیان کردن بی&amp;zwnj;عقلی و فساد گروهی از اپوزیسیون آورده است و قصد دارد با این بلاغت که فرد نابینا بینش ندارد و لاجرم سقوط می&amp;zwnj;کند این را القاء کند که جبهه ملی چشم بینای اپوزیسیون است. این خطای داوری ناشی از این است که گوینده منشاء دانش را در &amp;laquo;دیدن&amp;raquo; خلاصه می&amp;zwnj;کند و حواس دیگر را نادیده می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علیرضا نوری&amp;zwnj;زاده که خودش حامی اقلیت&amp;zwnj;هاست زبانش نشان از برتربینی بدن سالم دارد. او در مورد تحریم&amp;zwnj;ها گفته: &amp;laquo;این مسائل هم وجود ندارد که آمریکا بخواهد به ایران حمله نماید پس آمریکا به فکر جنگ نیست بلکه می&amp;zwnj;خواهد از طریق نفت ایران را فلج نماید&amp;raquo;. در کلام او هم، فرد فلج از کارافتاده است و مصرف ندارد. وی هم این فلج را نوعی عذاب و مکافات می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این مثال&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;آید که ما در زبان روزانه&amp;zwnj;مان از بدن معلول برای رساندن پیام هزینه می&amp;zwnj;کنیم. این نوع زبان البته &amp;laquo;بیان فحاش&amp;raquo; است که &amp;laquo;بوطیقا و جنبش یا بیداری معلولیت&amp;raquo; باید وارد گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی انتقادی با اینگونه تفسیر از جهان شود و حیثیت خود را بازیابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دین در این میان چه نقشی دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از انسان&amp;zwnj;ها به دین اعتقاد دارند و در ایران هم منشأ تقلید و تأثیرپذیری&amp;zwnj;های بسیار ا&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
در مسیحیت و یهود و اسلام تنبیه بدنی ریشه دراز دارد و بنابراین بدن معیوب را به گناه و شرم ربط می&amp;zwnj;دهند. آیا شما مردمی را ندیده&amp;zwnj;اید که می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;کور شم اگه دروغ بگم&amp;raquo;؟ یا ندیده&amp;zwnj;ایم که مردم مواظب رفتار دینیشان هستند نکند بلایی سرشان بیاید؟ اصلاً صدقه معیارش همین ربط معلول شدن با نیروهای آسمانی است. مثلاً ببینید در این جمله آیت&amp;zwnj;الله العظمی نوری همدانی چگونه نابینایی را مکافات و تنبیه می&amp;zwnj;داند: &amp;laquo;آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای به عنوان فرزندی از تبار علی&amp;zwnj;بن&amp;zwnj;ابیطالب (ع) با تأسی از مولای خود، با هوشیاری کامل در مقابل توطئه&amp;zwnj;ها ایستادگی و چشم فتنه&amp;zwnj;ها را کور کردند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شخصیت دینی با متصل کردن نگاه خودش به رهبر و امام علی بلاغتی دینی به زبان خود می&amp;zwnj;دهد و کور کردن را مجازات می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میشل فوکو هم این موضوع را بررسی کرده است که چگونه در دین بیماری با گناه مرتبط می&amp;zwnj;شود. وی این را در چند جا از جمله در &amp;laquo;پیدایش کلینیک&amp;raquo; بیان می&amp;zwnj;کند. نمونه&amp;zwnj;اش را در کلام رهبر ایران می&amp;zwnj;بینیم. [سید علی خامنه&amp;zwnj;ای] در پیامی به مناسبت هفتمین روز کشته شدن جمعی از مردم زاهدان در انفجار مسجد جامع می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در این حادثه&amp;zwnj; خونین دست گنهکار و مُجرمِ منحرفان متعصب وهابی با پشتیبانی و فتنه&amp;zwnj;انگیزیِ سازمان&amp;zwnj;های جاسوسی بیگانه، دل&amp;zwnj;هایی را داغدار و خانواده&amp;zwnj;هایی را عزادار کرد [...] متعصبان کور و جاهل و قاتل، دل گمراه و باطن ظلمانی خود را به قدرت&amp;zwnj;های فاسدی سپردند که دشمنی خود را با اسلام و مسلمین، بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها نشان دهند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مثال مشخصاً کوری با تعصب و ترور و شرارت و جهل و خباثت مترادف گرفته شده و بلکه حتی منشأ همه&amp;zwnj; این بدی&amp;zwnj;ها تلقی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در ادبیات داستانی معاصر ایران هستند آثاری مثل داستان کوتاه &amp;laquo;سرباز کوچک&amp;raquo; نوشته محمد کلباسی که به موضوع &amp;laquo;معلولیت جسمانی&amp;raquo; پرداخته&amp;zwnj;اند. اما در مجموع این موضوع در ادبیات پیش از انقلاب چندان نمودی نداشته. آیا آثاری را سراغ دارید که پس از انقلاب در سایه جنگ به &amp;laquo;معلولیت جسمانی&amp;raquo; پرداخته باشند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پرسش مرا به جواب&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;برد که فعلاً دوست ندارم در بحث ما باشد چون اگر معلولیت را در سایه&amp;zwnj; جنگ طرح کنیم، کمکی به معلولین مدنی نمی&amp;zwnj;کنیم. یک نمونه شخصیت ادریس در زمستان ۶۲ است. فیلم مستند سودابه مرادیان به نام &amp;laquo;ماشین روز قیامت&amp;raquo; نمونه&amp;zwnj; جالبی است که بررسی آن را به بعد می&amp;zwnj;گذارم. &amp;laquo;سرباز کوچک&amp;raquo; متأسفانه در دسترس من نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;خواهیم بدانیم شما که پیرامون &amp;laquo;بلاغت&amp;raquo; و &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; پژوهش می&amp;zwnj;کنید، در مجموع به چه دریافتی رسیده&amp;zwnj;اید. ما در فرهنگ ایرانی معلولیت را چگونه می&amp;zwnj;بینیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;123&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/saidsabbeh05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سعید سبزیان: &amp;laquo;ما در زبان روزانه&amp;zwnj;مان از بدن معلول برای رساندن پیام هزینه می&amp;zwnj;کنیم.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ما دو مقوله معلولیت داریم در ایران که آن را از همه&amp;zwnj; گفتمان پیرامون معلولیت در جهان استثناء می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. استفاده&amp;zwnj; بلاغی از معلولیت برای تداوم قدرت در سایه یا در اتصال با حکومت&lt;br /&gt;
۲. استفاده&amp;zwnj; بلاغی از معلولیت برای اعاده&amp;zwnj; حق مدنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من گفتمان دوم در اولویت قرار دارد و در این راستا در همسویی با منشور حقوق بشر و تعریف آن از معلولیت حرف می&amp;zwnj;&amp;zwnj;زنم. یعنی به مقوله&amp;zwnj; معلولیت مثل مشکل مدنی زنان در ایران یا مشکل اقلیت دینی یا مساله&amp;zwnj;ی سیاهان محروم از حیثیت و فرصت شغلی در سایه&amp;zwnj;ی سفیدان نگاه می&amp;zwnj;کنم. به عبارتی وقتی از بوطیقای معلولیت حرف می&amp;zwnj;زنم، خواه و ناخواه وارد عرصه سیاسی دفاع از معلولیت شده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنید ورود به این موضوع از این زاویه ادبیات را به ورطه شعار بیندازد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابداً. ادبیات غیر اجتماعی عرصه شعار و لاس زدن با احساسات است. ادبیات اجتماعی برای زندگی است. ادب و هنری که لاف &amp;laquo;هنر برای هنر&amp;raquo; یا &amp;laquo;استمناء&amp;raquo; هنری می&amp;zwnj;زند بتی را بیرون از خود دارد. پس هنر غیر اجتماعی وجود ندارد. ادبیات و هنر کارشان &amp;laquo;کشف منفی&amp;raquo; است. ممکن است عده&amp;zwnj;ای بخواهند &amp;laquo;بوطیقای معلولیت&amp;raquo; یا هنر اجتماعی را محکوم به شعاری بودن بکنند، این دسته از نویسنده&amp;zwnj;ها، فیلمساز&amp;zwnj;ها و شاعران و منتقدان فقط کلمه&amp;zwnj; سیاسی را در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای ما می&amp;zwnj;شنوند و مثلاً عاجرند از اینکه تلویحات سیاست در زندگی را در شعر سهراب سپهری یا فروغ فرخراد یا داستان مسخ کافکا ببینند. منظورم در اینجا این است که در &amp;laquo;هنر و ادبیات معلولیت&amp;raquo; لازم نیست مثلاً بگویید جلوی ساختمان&amp;zwnj;های وزارت آموزش و پرورش یا در پله&amp;zwnj;های ورودی پارک ملت تهران یک فرد با مشکل جسمی توان بالا رفتن و ورود به آن فضا و در نتیجه مشارکت شغلی یا تفریحی ندارد یا اتوبوس&amp;zwnj;های ایران مانند آنچه در این سوی دنیا می&amp;zwnj;بینیم برای معلولان طراحی نشده. این&amp;zwnj;گونه گفتار در شعر و فیلم و داستان قطعاً شعاری است و ارزش هنری ندارد. در عوض می&amp;zwnj;شود به نسبت خلاقیت هنرمند این موضوع را به انتقاد کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در واقع حرف شما این است که بحث &amp;laquo;بلاغت&amp;raquo; و &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; یک فایده مدنی هم دارد و آن هم این است که ما را متوجه حقوق مدنی معلولان می&amp;zwnj;کند. با این&amp;zwnj;حال خوب است نمونه&amp;zwnj;هایی از ادبیات فارسی بیاورید. ببینیم نمود معلولیت در آثار شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;مان چگونه بوده است... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک &amp;laquo;نتیجه&amp;raquo; مهمش این است. اما هدفش بررسی نظری این موضوع است که هنر&amp;zwnj;ها چگونه در تصویر معلولیت بر اجتماع تأثیر می&amp;zwnj;گذارند و ادبیات معلولیت چه بلاغتی را برای تثبیت هویت خود به کار می&amp;zwnj;گیرد. پیشینه ادبیات و هنر معلولیت به نخستین شاعر ایران، رودکی برمی&amp;zwnj;گردد. ولی رودکی هم جزو جریان ساکت&amp;zwnj;سازی معلولان است. گواه ما بر این رویه رودکی همین است که هنوز مورخان ادبی درمانده&amp;zwnj;اند که او از چه وقت در زندگی&amp;zwnj;اش نابینا بوده است. پس چنین شاعر عظیمی اگر می&amp;zwnj;نوشت که چگونه با نابینایی زندگی می&amp;zwnj;کرده و مردم چگونه با او رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند الان ما کلی سرمایه ادبی درباره نگاه اجتماعی به معلولیت داشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، اگر نابینا بوده، شاید امکانش را نداشته که اشعارش را بنویسد. می&amp;zwnj;توانیم تصور کنیم که در آن زمان منزوی شده باشد. بهتر نیست که برویم سراغ نمونه&amp;zwnj;های مکتوب؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما نمونه&amp;zwnj;های فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای داریم که باب آن&amp;zwnj;ها به بوطیقای معلولیت باز است و هیچ&amp;zwnj;کس تا به حال به آن&amp;zwnj;ها توجه نکرده. مثلاً در &amp;laquo;بوف&amp;zwnj;کور&amp;raquo; نوشته صادق هدایت از معلولیت به شکل استعاری برای نشان دادن تباهی ملی استفاده می&amp;zwnj;کند. در &amp;laquo;شازده احتجاب&amp;raquo; نوشته هوشنگ گلشیری از بیماری سل استفاده شده. عباس معروفی در &amp;laquo;سمفونی مردگان&amp;raquo; بخش وسیعی از رمان را با شخصیت&amp;zwnj;هایی با معلولیت ذهنی تصویر کرده&amp;zwnj;اند. در رمان &amp;laquo;سفرکرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&amp;raquo; هم همچنین. ولی چون این رمان را دو سال قبل خوانده&amp;zwnj;ام به یاد ندارم که نویسنده&amp;zwnj;اش در دسته&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;گیرد که معلولیت را عیب می&amp;zwnj;داند یا خیر. این&amp;zwnj;ها زمینه&amp;zwnj;های بعدی تحقیق من است. اخیراً داستان &amp;laquo;چه کسی از دیوانه&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;ترسد؟&amp;raquo; منتشر شده که این را هم در زمره&amp;zwnj; &amp;laquo;معلولیت نقابی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گذاریم. داستان &amp;laquo;کلبه تنهایی&amp;raquo; فصیح نمونه&amp;zwnj; دیگری است که شخصیت گل مریم را با معلولیت نشان داده ولی این داستان با نگاه ترحم&amp;zwnj;آمیر به معلولیت نوشته شده اما قضیه&amp;zwnj; تجاوز به این دختر لال و فلج گامی مهم در حمایت از قربانی شدن این افراد است. ضمن اینکه این داستان قدری به کلیشه&amp;zwnj; بین&amp;zwnj;المللی نزدیک&amp;zwnj;تر است چون هم نشان می&amp;zwnj;دهد این شخصیت مورد تجاوز قرار می&amp;zwnj;گیرد، هم اینکه این فرد را مثل انسان&amp;zwnj;های عادی دارای جنسیت معرفی می&amp;zwnj;کند. این معلولیت را قربانی شگفتی&amp;zwnj;آفرینی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی شما می&amp;zwnj;گویید اگر در داستانی، شخصیتی که در داستان وارد می&amp;zwnj;کنیم و او را می&amp;zwnj;پرورانیم، بیمار باشد و از بیماری او برای به بیان درآوردن یک مفهوم استعاری سخن گفته باشیم، از زاویه &amp;laquo;بلاغت&amp;raquo; - و به گفته شما: &amp;laquo;بوطیقای معلولیت&amp;raquo; - که به آن اثر بنگریم، ممکن است نویسنده از معلولیت سوءاستفاده کرده باشد. چون معلولیت را به عنوان یک نقص جلوه داده و نه یک موقعیت وجودی. اما اکنون این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که در هنر کلاسیک اصولاً بازآفرینی زیبایی یا آنچه که ما به عنوان &amp;laquo;زیبا&amp;raquo; می&amp;zwnj;شناسیم، هدف هنرمند است. در دوران مدرن و پست&amp;zwnj;مدرن مفهوم زیبایی دگرگون می&amp;zwnj;گردد. &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; آیا به نظر شما زیبایی&amp;zwnj;ست یا زشتی؟ آن را چگونه می&amp;zwnj;توان بازآفرید؟ آیا نمونه&amp;zwnj;ای سراغ دارید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;152&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/saidsabbeh06.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سعید  سبزیان: &amp;laquo;به مقوله&amp;zwnj; معلولیت مثل مشکل مدنی زنان در ایران یا مشکل اقلیت  دینی یا مساله&amp;zwnj;ی سیاهان محروم از حیثیت و فرصت شغلی در سایه&amp;zwnj;ی سفیدان نگاه  می&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این پرسش بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت روشنگرانه و لازم است. اما باید مانع از کژتابی شویم. دوران پسامدرن سپری شده است. امروز معلولان از &amp;laquo;دیس مدرن&amp;raquo; حرف می&amp;zwnj;زنند. پست&amp;zwnj;مدرن هویت&amp;zwnj;های متفاوت را پذیرفت ولی اشکالش این بود که هویت&amp;zwnj;های متفاوت را از زاویه یا در سایه هویت مرد/سفید/سالم تعریف کرد. در دوران ما که دوره &amp;laquo;دیس مدرن&amp;raquo; (&amp;laquo;نفی مدرن&amp;raquo; یا &amp;laquo;مدرن&amp;zwnj;زدایی&amp;raquo;) است هویت را برخلاف پست مدرنیسم &amp;laquo;هویت وابسته&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. پست مدرن انسان را و آگاهی انسان را زایل شده از تکنولوژی می&amp;zwnj;دید، ما امروز هویت را وابسته و متصل به تکنولوژی می&amp;zwnj;بینیم. به عبارتی، در معلولیت و سلامت، تکنولوژی ادامه بدن و جزئی از بدن است. پس ویلچر یا &amp;laquo;ربات کمکی انسان&amp;raquo; جزوی از تن ماست. با این تعریف ویلچر نه تنها زندان معلول نیست بلکه وسیله تند رفتن و راحت رفتن انسان است. ابزار معلولیت چه تفاوتی با مثلاً اینترنت برای افراد سالم دارد وقتی آن&amp;zwnj;ها هم با نداشتن این وسایل درمانده می&amp;zwnj;شوند؟ در ادامه سؤال شما، من نمی&amp;zwnj;گویم معلولیت زیبایی است گرچه برخی شعرا و فیلمساز&amp;zwnj;ها چنین باوری دارند. مثلا کنی فریز در شعری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;پس هر شب عریان بر تخت/ تن من بی&amp;zwnj;نیاز از درمان است /ولی حسرت بی&amp;zwnj;گناهی می&amp;zwnj;برد. اگر با وجود این عیوب معصوم باشم، زیبایم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فریز&amp;raquo; نظام دین (مثل آنچه از شبستری گفتم) و فرهنگ (مثل آنچه از فرهنگ سینمای ظاهرگرای هالیوود و ایران می&amp;zwnj;بینیم) را در هم ریخته با همین چند مصراع. او به همه&amp;zwnj; این&amp;zwnj;ها لگد می&amp;zwnj;زند و تن خود را در شعرش عریان می&amp;zwnj;کند و به تماشا می&amp;zwnj;گذارد و می&amp;zwnj;گوید شما بیهوده تن مرا به گناه و زشتی تعبیر می&amp;zwnj;کنید. من زیبایم و شما هم باید مرا بی&amp;zwnj;گناه بدانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما به چنین شاعرانی نیاز داریم که با جسارت از تن خود بنویسند. چکیده حرف و نظر من این است که معلولیت سخت است، دشوار است و رنج و سبب&amp;zwnj;های آن باید نوشته و تصویر شود. خیّام ظهیری، از شعرای شهرستان رضوان شهر تالش که به تازگی نابینا شد و با جسارت در وبلاگش از ناراحتی&amp;zwnj;اش نوشت کار بزرگی است و وی باید حالا در شعرش به این نمود ببخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیبایی یک برساخته&amp;zwnj; (تصویر کاذب) فرهنگی است. به هر انسانی آب را نشان بدهی می&amp;zwnj;گوید این آب است چون جوهری است و فرهنگی نیست. اما زیبایی بی&amp;zwnj;جوهر است، همیشه ثانوی یا به قول فلاسفه &amp;laquo;عرضی&amp;raquo; است و وجودش متکی به چیزی دیگر است. زیبایی تا حد زیادی متأثر از علم هندسه و نظریه در باب تقارن است. اما چرا ما باید زیبایی را با تقارن هندسی تعریف کنیم تا مثلاً بدن خاصی را زیبا و نوعی دیگر را زشت بدانیم؟ وقتی تفاوت در شکل پا و دست و صورت یا زاویه&amp;zwnj; چشم با نگاه هندسی و پزشکی توصیف شود ما معلولیت را خلق می&amp;zwnj;کنیم. توجه داشته باشید که ما منکر تفاوت در کارکرد بدن نیستیم بلکه می&amp;zwnj;گوییم به علت نادیده گرفتن تفاوت است که از فردی با توان متفاوت انتظار داریم&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کاری را بکند که مناسب یک بدن دیگر با امکان متفاوت است. این می&amp;zwnj;شود سرکوب، اقلیت&amp;zwnj;سازی جسمی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا شما می&amp;zwnj;گویید آثار معلولان در زمینه معلولیت اعتبار بیشتری دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابداً. آن چیزی که من تأکید می&amp;zwnj;کنم این است که نویسنده&amp;zwnj;ها و فیلمساز&amp;zwnj;ها باید از جهان&amp;zwnj;بینی آرمان&amp;zwnj;پردازانه قدیمی فاصله بگیرند و ستیزهای انسان امروز را ببینند و باور&amp;zwnj;ها را زیر و رو کنند. مثلاً به هویت معلول در جامعه و در تلویزیون بنگرند و این نقش&amp;zwnj;ها را بر هم بزنند. تصویر &amp;laquo;پدر نادر&amp;raquo; در فیلم &amp;laquo;جدایی نادر از سیمین&amp;raquo; نقش سیاست و مسئولیتش در قبال معلولیت را ساکت کرده، ولی مسأله زنان و دورویی دینی و ستیز قشری میان انسان&amp;zwnj;های سالم را برجسته کرده و تاوان پدر معلول را به گردن خانواده نهاده و چشم دوربین را بر روی معماری و مهندسی پزشکی بسته و در حالی که فرد معلول را یکی از موانع استقلال و عزیمت به سوی رهایی (مهاجرت) زوج جوان نشان می&amp;zwnj;دهد (و انتقاد را متوجه نظام پدرسالاری می&amp;zwnj;کند) این را برجسته نمی&amp;zwnj;کند که تکنولوژی برای نگهداری فرد مبتلا به آلزایمر واجب است اما دولت و نظام پزشکی ایران قادر نیست با دوربین و زنگ خطر یا هر نوع خدمات دیگری برای کمک به نگهداری این معلول به خانواده کمک کند. نوشتن از معلولیت، نوشتن از هویت و ستیز و تقلا است. دانش و زاویه دید در زمینه&amp;zwnj; معلولیت مهم است نه اینکه چه کسی می&amp;zwnj;نویسد. فقط هندسه و پزشکی نیست که نگاه ما به معلولیت را متعصب می&amp;zwnj;کند. حتی عرفان هم که مدعی نهان&amp;zwnj;بینی و مساوات است در شمار عواملی است که من آن را &amp;laquo;گفتمان تعلیل&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامم. به این شعر عرفانی توجه کنید از شیخ محمود شبستری:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هر آن چیزی که در عالم عیان است&lt;br /&gt;
چو عکسی ز آفتاب آن جهان است&lt;br /&gt;
جهان چون زلف و خط و خال و ابروست&lt;br /&gt;
که هر چیزی به جای خویش نیکوست&lt;br /&gt;
تجلی&amp;zwnj; گه جمال و گه جلال است&lt;br /&gt;
رخ و زلف آن معانی را مثال است&lt;br /&gt;
صفات حق تعالی لطف و قهر است&lt;br /&gt;
رخ و زلف بتان را زان دو بهر است&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شبستری با نگاهی افلاطونی جهان ما را سایه&amp;zwnj; دنیایی حقیقی می&amp;zwnj;داند که در آن تقارن صورت برابر با شکوه و زیبایی و جایگاه بر&amp;zwnj;تر است. حالا غیر این تقارن می&amp;zwnj;شود زشتی و پستی و زبونی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما از نگاه افلاطونی سخن در میان می&amp;zwnj;آورید در حالی&amp;zwnj;که نگاه در طول زمان دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من نگاه افلاطونی شبستری را نقد می&amp;zwnj;کنم. اتفاقاً بوطیقای معلولیت از ارسطو شروع می&amp;zwnj;شود و فرمول افلاطون ضد معلولیت است. افلاطون اعتقاد دارد ادبیات بازتاب واقعیت نیست، ولی بوطیقای معلولیت در صدد بازنمایی واقعیت معلولیت است و نه آرمان&amp;zwnj;پردازی درباره آن. همانطور که گفتم ادبیات &amp;laquo;نمایش اجتماع&amp;raquo; است و برای ارسطو زبان یک &amp;laquo;عمل نمادین&amp;raquo; است و چنانکه جی. ال. آستین هم می&amp;zwnj;گوید ما با کلمه&amp;zwnj;ها کار انجام می&amp;zwnj;دهیم. برای من هم ادبیات&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کاری را می&amp;zwnj;کند که ارسطو در فصل ششم بوطیقا می&amp;zwnj;گوید: ادبیات می&amp;zwnj;سازد، کاری انجام می&amp;zwnj;-دهد (مثلاً موضع می&amp;zwnj;گیرد)، و حقیقتی را درمی&amp;zwnj;یابد که پنهان بوده و به مردم می&amp;zwnj;شناساند. در بوطیقای معلولیت این برجسته می&amp;zwnj;شود که با نوشتن از معلولیت، نویسنده&amp;zwnj;ها در حال و روزگار آن&amp;zwnj;ها تاثیر می&amp;zwnj;گذارند. معلولیت را نباید تمجید کرد چون به سبب نوع معماری و توضیع مشاغل موجب رنج است. ارسطو در کتاب &amp;laquo;بوطیقا&amp;raquo; به نمایش همچون ابزاری برای تغییر نگاه می&amp;zwnj;کرد، و می&amp;zwnj;گفت پشت نمایش &amp;laquo;انگیزه&amp;raquo; وجود دارد برای تغییر. نظریه ارسطو درباره تراژدی جکیده&amp;zwnj;اش این است که افراد چطور با استفاده از زبان و تصویر جایگاه هویتی برای خود می&amp;zwnj;سازند. افلاطون شاعران را مضر می&amp;zwnj;دانست برای اجتماع، حال آنکه من می&amp;zwnj;گویم ادبیات &amp;laquo;نمایش اجتماع&amp;raquo; است. نویسنده با ترسیم فرد معلول، او را در جدال با اجتماع می&amp;zwnj;گذارد. حرفی که اگزیستانسیالیست&amp;zwnj;ها درباره &amp;laquo;انزوا&amp;raquo; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گفتند، امروز بیشتر مصداق روزگار معلولان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;برگردیم به ادبیات که محور بحث ماست. در شعر معاصر معلولیت چه نمودی داشته؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غالب شاعران و نویسندگان ایماژهایی از معلولیت دارند. شعر جدید ما پر است از ایماژهای معلولیت. بعضی معلولان را استعاره&amp;zwnj;ای برای مکافات و رنج و برخی شاعران از معلولیت در مفهوم دشمنی و هیولا و بدی و برخی برای برانگیختن ترحم از آن استفاده کرده&amp;zwnj;اند. مثالی می&amp;zwnj;آورم از شهریار. شعری سروده درباره بسیج. او در این شعر همچنان که پیش می&amp;zwnj;رود دشمن ائمه را کور می&amp;zwnj;داند و کور&amp;zwnj;ی را در یک مفهوم استعاری برای بیان خیانتکاری برمی&amp;zwnj;گزیند. می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کوردل بودند اهل کوفه و بیعت&amp;zwnj;شکن&lt;br /&gt;
قوم سلمان است این قوم دل&amp;zwnj;آگاه بسیج.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر &amp;laquo;منت دونان&amp;raquo; از نیمایوشیج به شکل دیگری به معلولیت نگاه شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;زدن یا مژه بر مویی گره&amp;zwnj;ها &lt;br /&gt;
به ناخن آهن تفته بریدن &lt;br /&gt;
ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن&lt;br /&gt;
به گوش کر شده مدهوش گشته &lt;br /&gt;
صدای پای صوری را شنیدن &lt;br /&gt;
به چشم کور از راهی بسی دور &lt;br /&gt;
به خوبی پشه&amp;zwnj; پرنده دیدن&lt;br /&gt;
به جسم خود بدون پا و بی&amp;zwnj;پر &lt;br /&gt;
به جوف صخره&amp;zwnj; سختی پریدن گرفتن&lt;br /&gt;
شر ز شیری را در آغوش &lt;br /&gt;
می&amp;zwnj;ان آتش سوزان خزیدن&lt;br /&gt;
کشیدن قله&amp;zwnj; الوند بر پشت &lt;br /&gt;
پس آنگه روی خار و خس دویدن &lt;br /&gt;
مرا آسان&amp;zwnj;تر و خوش&amp;zwnj;تر بود زان&lt;br /&gt;
که بار منت دونان کشیدن&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این شعر اگر نیما می&amp;zwnj;گوید حاضر است کر یا کور باشد ولی منت انسان&amp;zwnj;های رذل را نکشد در حقیقت کری و کوری را در امتداد خوار شدن و حقارت می&amp;zwnj;داند ولی کوری و کری در نظر او به زندگی شرافتمندانه نزدیک&amp;zwnj;ترند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به عنوان آخرین پرسش به ما بگویید که آیا پژوهش شما فقط به ادبیات نظر دارد یا سایر هنر&amp;zwnj;ها، از جمله نقاشی و سینما را هم دربرمی&amp;zwnj;گیرد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مطالعات فرهنگی معلولیت&amp;raquo; جایی را به حال و اختیار خود نخواهد گذاشت، از همه هنر&amp;zwnj;ها گرفته تا همه علوم تا&amp;zwnj; نژاد و جنسیت و جنگ و رسانه&amp;zwnj;ها تا دکوراسیون منزل و شکل آشپزخانه و پارکینگ، همه شئون زندگی اجتماعی ما را دربرمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سپاسگزار شما. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/16667 &quot;&gt;::نوشتن از معلولان، نوشتن از هویت آنان است، بخش نخست گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo; با سعید سبزیان::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس&amp;zwnj;ها: بیماران روانی در آسایشگاهی در قم، خبرگزاری مهر&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/17/16670#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13494">بلاغت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13495">بوطیقای معلولیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13492">سعید سبزیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13493">معلولیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 17 Jul 2012 01:30:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16670 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سعید سبزیان: «نوشتن از معلولان، نوشتن از هویت آنان است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/15/16667</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/15/16667&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ساز و کار ناتوان‌سازی انسان در نظام‌های سیاسی جبار و بازتاب آن در ادبیات        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ، رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saidsabbeh01.jpg?1342710861&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ &amp;ndash; از کارافتادگی جسمانی و روحی یکی از مشکلات فردی و اجتماعی&amp;zwnj;ست. اما آیا معلولیت با بلاغت هم در پیوند است؟ آیا می&amp;zwnj;توانیم با یک دستگاه زیباشناختی به آثار ادبی بپردازیم با این قصد که&amp;nbsp; از این طریق به ساز و کار رابطه قدرت سیاسی با انسان و تصوری که عموم مردم یک جامعه با یک پیشینه فرهنگی مشخص از &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; دارند، پی ببریم؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آیا &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; ناتوانی&amp;zwnj;ست یا ما از پذیرش &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; ناتوانیم؟ سهم حکومت&amp;zwnj;های جبار که حقوق مدنی شهروندان را زیر پا می&amp;zwnj;گذارند، در &amp;laquo;معلول&amp;raquo; کردن انسان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها چیست؟ آیا توانسته&amp;zwnj;ایم در ادبیات معاصر ایران نشان دهیم که چگونه حکومت&amp;zwnj;ها در طول تاریخ تن و روح انسان را از کار انداخته&amp;zwnj;اند، یا اینکه نویسندگان و شاعران ما همسو با قدرت حاکم ناتوانی روحی و جسمانی را تحقیر کرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعید سبزیان که دانش&amp;zwnj;آموخته دانشگاه واترلوست و در زمینه نظریه ادبی و بلاغت پژوهش می&amp;zwnj;کند، تلاش می&amp;zwnj;کند در نظریه&amp;zwnj;ای که در چارچوب کار دانشگاهی&amp;zwnj;اش ارائه داده، پاسخی برای اینگونه پرسش&amp;zwnj;هابیابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعید سبزیان را به&amp;zwnj;عنوان مترجم و منتقد ادبی می&amp;zwnj;شناسیم. از او چند فرهنگ، از جمله فرهنگ نظریه و نقد ادبی با همکاری دکتر کرازی و نیز فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی منتشر شده است. فرهنگ تشریحی ادبیات نوشته کادن را ترجمه و منتشر کرده و با همکاری دکتر جلال سخنور و الاهه دهنوی درسنامه نظریه ادبی به ترجمه او منتشر شده است. با او درباره &amp;laquo;معلولیت و ادبیات&amp;raquo; در چارچوب نظریه&amp;zwnj;ای که ارائه داده، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی کرده&amp;zwnj;ایم که در دو بخش از نظر خوانندگان می&amp;zwnj;گذرد. بخش نخست این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای سبزیان، شما چندی&amp;zwnj;ست که پیرامون &amp;laquo;معلولیت&amp;raquo; و زیبا&amp;zwnj;شناسی یا بوطیقای آن پژوهش می&amp;zwnj;کنید. لطفاً به ما بگویید انگیزه شما از روی آوردن به این موضوع چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سعید سبزیان -&lt;/strong&gt; شگفت این است که چرا همه ما تا به حال به این موضوع مهم به صورت جدی نگاه نکرده&amp;zwnj;ایم. انسان دستگاهی است که بالاخره خراب می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj; ما دیر یا زود معلول می&amp;zwnj;شویم یا آن&amp;zwnj;طور که ری بردبری در هنر نویسندگی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در بین ما کدام خانواده&amp;zwnj;ای است که خویشاوندی از او تا ابد ناقص نشده باشد؟&amp;raquo;. اما از &amp;laquo;خراب شدن&amp;raquo; این دستگاه، انسانی که ما باشیم، نباید تفسیر متافیزیکی کرد. این فریبی است که کار حکومت&amp;zwnj;ها را راه می&amp;zwnj;اندازند نه کار مردم را. من انسان را قطعه&amp;zwnj;ای در نظام اجتماعی و سیاسی می&amp;zwnj;بینم و عیوبش را در دستگاه حاکم بر آن می&amp;zwnj;جویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی منظور شما این است که حکومت&amp;zwnj;ها &amp;laquo;تن&amp;raquo; و &amp;laquo;روح&amp;raquo; انسان را از کار می&amp;zwnj;اندازند و او را معلول می&amp;zwnj;کنند، یا از وظیفه دولت نسبت به شهروندان معلول سخن می&amp;zwnj;گویید و این&amp;zwnj;ها چه ربطی به ادبیات دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;گویم حکومت&amp;zwnj;ها دست و چشم ما را از کار می&amp;zwnj;اندازند. به این فکر می&amp;zwnj;کنم که اگر چشممان یا پایمان کار نمی&amp;zwnj;کند، حکومت چطور مسئولیت ما را به عهده می&amp;zwnj;گیرد و هنر و ادبیات چه موضعی می&amp;zwnj;گیرند. به نظرم معلولیت به اندازه عشق و سرکوب و سکس در زندگی ما مهم&amp;zwnj; است. من در نظریه ادبی و بلاغت تخصص می&amp;zwnj;گیرم و بنا به زمینه مطالعاتم به این هم توجه دارم که هنر و ادبیات چطور به آموزه&amp;zwnj;های دینی و اجتماعی و پزشکی درباره معلولیت واکنش نشان می&amp;zwnj;دهند. شعرا و نویسنده&amp;zwnj;های معلولی را می&amp;zwnj;شناسم که حاضر نیستند از مشکلات بدنشان بنویسند، اما نسلی از نویسندگان و شاعرانی را هم می&amp;zwnj;بینم که درباره بدن خود وبلاگ&amp;zwnj;نویسی می&amp;zwnj;کنند، اما ناشرانی را باید ترغیب کرد که آثار این افراد را چاپ کنند و فیلمسازانی را تشویق کرد که به &amp;laquo;نهضت هنری معلولیت&amp;raquo; بپیوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این&amp;zwnj;حال باید به این نکته اشاره کنیم که شما در چارچوب بلاغت و نظریه ادبی به معلولیت می&amp;zwnj;پردازید و نه یک حرکت اجتماعی یا یک نهضت هنری... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیقاً. برای ما روابط انسان&amp;zwnj;ها و نمود آن&amp;zwnj;ها در هند و ادبیات مهم است و همانطور که درباره ادبیات فلسطین یا رابطه &amp;laquo;پزشکی و هنر&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یا رابطه &amp;laquo;مهندسی ژنتیک&amp;raquo; و هویت، یا جنگ در عراق یا سرکوب نظر می&amp;zwnj;دهیم، به تحلیل معلولیت هم توجه می&amp;zwnj;کنیم. اما اینکه در آینده شاعران و هنرمندان بخواهند یک گفتمان اجتماعی درباره معلولیت شکل بدهند به آن&amp;zwnj;ها ربط دارد، ولی تحلیل اینکه چه ابزار و فنون ادبی را برای تأثیرگذاری به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرند کار منتقد خواهد بود. مثلاً با تحلیل هنر&amp;zwnj;ها و اجتماع، &amp;laquo;علت&amp;zwnj;های اجتماعی، زبانی و هنری&amp;raquo; تعلیل را روشن می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما به ناتوان&amp;zwnj;سازی یا به گفته خودتان &amp;laquo;تعلیل&amp;raquo; در مفهوم &amp;laquo;معلول&amp;raquo; ساختن جسم انسان اشاره می&amp;zwnj;کنید. این ناتوان&amp;zwnj;سازی به نظر شما چگونه عمل می&amp;zwnj;کند و این موضوع در هنر و ادبیات چگونه جلوه&amp;zwnj;گر شده است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;227&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/saidsabbeh03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سعید سبزیان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● معلولیت به اندازه عشق و سرکوب و سکس در زندگی ما مهم&amp;zwnj; است.&lt;br /&gt;
●ادبیات، معلولیت را اغلب به شکل استعاره&amp;zwnj;ای از مکافات، تنبیه و شکنجه نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
●بلاغت به دنبال شگردهای تأثیرگذاری است و من شخصاً شعر و ادبیات و حتی نقاشی را &amp;laquo;نمایش اجتماع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;منظور من از &amp;laquo;تعلیل&amp;raquo;، همه جریان&amp;zwnj;های زبانی و سیاسی و اجتماعی است که معلول را از عرصه زندگی خارج می&amp;zwnj;کند و به حاشیه می&amp;zwnj;راند. یکی از علت&amp;zwnj;های اجتماعی برای مثال عبارت است از نگاه منفی و ترحم&amp;zwnj;آمیز به معلولیت، چون با ترحم سبب ناتوانی را در فرد می&amp;zwnj;بینند و نه در اجتماع و سیاست. علت&amp;zwnj;های دیگر عبارت است از برنامه&amp;zwnj;ریزی شغلی و شهرسازی و معماری. ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها هم به این علت که از زاویه دید افراد سالم تألیف می&amp;zwnj;شوند به این باور دامن می&amp;zwnj;زنند که معلولیت، ناتوانی است به جای این&amp;zwnj;که &amp;laquo;نظام&amp;raquo; را ناتوان نشان دهند. ادبیات، معلولیت را اغلب به شکل استعاره&amp;zwnj;ای از مکافات، تنبیه، شکنجه، و از کارافتادگی نشان می&amp;zwnj;دهد. متأسفانه به این علت که معلولان وارد عرصه&amp;zwnj; هنر و نویسندگی نشده&amp;zwnj;اند یا اگر شده&amp;zwnj;اند هویت خود را پشت ایدئولوژی گروه سالم پنهان می&amp;zwnj;کنند و از نوشتن درباره&amp;zwnj; تجربه&amp;zwnj; بدن خودشان امتناع می&amp;zwnj;کنند، ما ادبیات معلولی هنوز نداریم و من و شما و همه باید به شکل&amp;zwnj;گیری آن کمک کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعران معلولی که از نوشتن درباره&amp;zwnj; جسم خودشان امتناع می&amp;zwnj;کنند، محکوم به همدستی با اردوی سالمان هستند. بدبینان شاید اینجا برداشت کنند &amp;laquo;بوطیقای معلولیت&amp;raquo; در صدد جداسازی خود از هنر سالمان است اما آرمان هنری و ادبی معلولیت قرار گرفتن در کنار هنر و ادبیات سالمان است. مثلاً باید هر چه سریع&amp;zwnj;تر شاهد انتشار شعر و داستان و کانون نویسندگی و بنیاد جوایز برای شعر و داستان معلولی بود و آن را از عرصه&amp;zwnj; ترحم و تحت الحمایتی اداره&amp;zwnj; بهزیستی به عرصه&amp;zwnj; جدی ادبیات و هنر راه داد. اصطلاح &amp;laquo;تعلیل&amp;raquo; که من به کار برده&amp;zwnj;ام ناظر بر این است که آکادمی و کانون نویسندگان غافل از این قشر مردم است و برای تبری از آن باید به کشف و پرورش معلولان شاعر کمک کند و البته حق ندارد در آموزش داستان&amp;zwnj;نویسی و شعرسرایی آموزه&amp;zwnj;های خود را دخالت دهد چون توان درک دنیای معلولی را به اندازه&amp;zwnj; معلولان ندارد: رابطه تجربه و دانش انکارکردنی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، این خواسته شما چه ربطی دارد به زیبا&amp;zwnj;شناسی و بحث بلاغت در ادبیات؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ربطش این است که بلاغت به دنبال شگردهای تأثیرگذاری است و من شخصاً شعر و ادبیات و حتی نقاشی را &amp;laquo;نمایش اجتماع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانم. این آثار به ما نشان می&amp;zwnj;دهند که چطور دنیا را می&amp;zwnj;شناسند، به بیانش درمی&amp;zwnj;آورند و با این&amp;zwnj;ها در دانش ما تأثیر می&amp;zwnj;گذارند که ما هم با آن جهان را ببینیم. فیلم بارز&amp;zwnj;ترین مثال است. در این آثار شما افراد را در روابط می&amp;zwnj;بینید و این آثار به مخاطب نشان می&amp;zwnj;دهند که چرا فلان شخصیت شعر یا داستان در فلان موقعیت است. تحلیل این&amp;zwnj;ها را زیبا&amp;zwnj;شناسی یا سیاست&amp;zwnj;شناسی و بلاغت بر عهده می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بلاغت بر این باور است که صناعات ادبی و هنری و فیلمسازی و زبان روزمره در هر تصویری و گفته&amp;zwnj;ای &amp;laquo;قصدی&amp;raquo; دارند که می&amp;zwnj;خواهند به گوش کسی برسد و او را به حرکتی وادارند یا از کاری بازدارند یا او را به باوری و نظری متمایل و همراه کنند یا ریشه باور او را متزلزل کنند یا دست&amp;zwnj;کم او را به بی&amp;zwnj;طرفی برسانند. یعنی شما نمی&amp;zwnj;توانید تصویری، کلمه&amp;zwnj;ای یا نشانه&amp;zwnj;ای را پیدا کنید که به یکی از نتایج بالا منجر نشود. پس این شد زمینه بلاغت برای دخالت در همه چیز حتی اختراعات علمی و بمب&amp;zwnj;سازی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها با تصاویری که از معلولیت به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهند در سرنوشت و جایگاه و وضعیت واقعی معلولان مؤثرند. شعر و هنرهایی که معلول را در یک زندگی خانوادگی و اجتماعی تصویر می&amp;zwnj;کنند، این فرد را چگونه تصویر می&amp;zwnj;کنند؟ اگر مردی یا زنی با معلولیت کاملاً واضح مثل سایر مردان و زنان آرایش کند و خود را سکسی نشان دهد، مردم این را عجیب می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بینند؟ چرا؟ نویسنده بدون مشکل بینایی به نظرتان چگونه یک فرد نابینا را توصیف می&amp;zwnj;کند؟ دقیقاً چه کلمه&amp;zwnj;هایی ممکن است به کار ببرد؟ به نظر من و آنچه از &amp;laquo;فعالان معلولیت&amp;raquo; خوانده&amp;zwnj;ام این تصاویر از نگاه هنرمند سالم در موقعیت واقعی معلولان نقش دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده باید بداند کلماتش در جامعه &amp;laquo;کار انجام می&amp;zwnj;دهند&amp;raquo;، مثلاً باور ایجاد می&amp;zwnj;کنند. امروز علم نورولوژی [مغز و اعصاب] به ما می&amp;zwnj;گوید به نسبت نوع بدن توانایی&amp;zwnj;های شما و درک و تجربه جهان متفاوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بگذارید مثالی بیاورم: استعاره قیاسی است برآمده از برداشت خاص و منحصر به فرد شاعر. یک نویسنده که فاقد مشکل بینایی است نمی&amp;zwnj;تواند تجربه&amp;zwnj; فردی را که به&amp;zwnj;ام اس مبتلاست و بیماری او در مراحل پیشرفته است بفهمد. حال آنکه این فرد دارای &amp;zwnj;ام اس دنیایی را که می&amp;zwnj;بیند سراسر استعاره است. اما کلاً هم استعاره نیست. اصلاً استعاره و واقعیت در این جور شعری آمیخته و درهم است. کلماتش هم معنای موضوعه دارند هم خلاقه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس بوطیقای معلولیت به دنبال این است که ادبیات چگونه دنیای او را ترسیم می&amp;zwnj;کند. فردی که دارای &amp;zwnj;ام اس است چگونه سکس را تجربه می&amp;zwnj;کند؟ کسی که&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام اس ندارد شاید خیال&amp;zwnj;پردازی کند. اما فرد مبتلا به &amp;zwnj;ام اس ممکن است زبان باز کند و بگوید در رابطه&amp;zwnj; عشقی او نوازش جسمی مثل دست کشیدن روی دیوار است، لذتی ندارد. اما ممکن است در این رابطه چیزی را پیدا کند که خاص فلسفه اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما در واقع می&amp;zwnj;گویید بیماری و اصولاً معلولیت جسمانی را باید به عنوان یک &amp;laquo;تجربه&amp;raquo; دید و ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;بایست میدانی برای به بیان درآوردن اینگونه تجربه&amp;zwnj;ها ایجاد کنند. &amp;laquo;جنون&amp;raquo; از دیرباز، همواره یکی از درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های قابل تأمل ادبیات داستانی و دیگر هنرهاست. به قهرمانان و ضد قهرمانانی مثل بنجی و مالون و مالونه فکر کنید... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;114&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/saidsabbeh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; ●کلمات نویسنده در جامعه &amp;laquo;کار انجام می&amp;zwnj;دهند&amp;raquo;، مثلاً باور ایجاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
●نوشتن درباره معلولیت به معنای ورود در گفتمان سیاسی&amp;zwnj;شده معلولیت است؛ درست مثل نوشتن درباره زنان.&lt;br /&gt;
●شخصیت &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; هم مشکل ذهنی دارد ولی هدایت به او توهین نمی&amp;zwnj;کند، بلکه بسیار گنگ او را تصویر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بگذارید اول بگویم انتساب دیوانگی و جنون چه ریشه&amp;zwnj;ای دارد: تفکر ما همیشه بر اساس &amp;laquo;قالب&amp;zwnj;های استعاری&amp;raquo; شکل می&amp;zwnj;گیرد، و یک قالب استعاری این است که انسان حیوان است. تلویح این قالب این است که فرمان یا &amp;laquo;رانه&amp;raquo; ما در دست غریزه است و تصور ما از غریزه یک مایع یا روح است که اخلاق و انتخاب درست را از ما سلب می&amp;zwnj;کند. پس تفکر استعاری، انسان را به &amp;laquo;علت و معلول&amp;raquo; تقلیل می&amp;zwnj;دهد. ادبیات و فیلم انسان را در چرخه این &amp;laquo;تعلیل&amp;raquo; به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. مثلاً رمان &amp;laquo;خشم و هیاهو&amp;raquo; یا &amp;laquo;مالون می&amp;zwnj;میرد&amp;raquo; یا &amp;laquo;مالوی&amp;raquo; باید چند &amp;laquo;چرایی و چگونگی&amp;raquo; را در باب افراد معلول به ما بدهند: چرا این افراد به روش متفاوتی رفتار می&amp;zwnj;کنند و افراد دیگر چگونه با آن&amp;zwnj;ها رفتار می&amp;zwnj;کنند. البته اشتباه نکنیم. من نمی&amp;zwnj;گویم ادبیات شرح پزشکی از معلولیت بدهد، بلکه حاصل و &amp;laquo;علت و معلول اجتماعی&amp;raquo; معلولیت و موقعیت معلول را باید نشان بدهند، همانطور که موقعیت و روابط یک کمونیست یا لزبین یا روحانی یا نیروی انتظامی را نشان می&amp;zwnj;دهند. پس تز من&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان است که شکسپیر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;جهان یک نمایش است و مردان و زنان بازیگران آن&amp;zwnj;اند&amp;raquo; این صحنه روابط را برای ما نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقش ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها این است که انسان&amp;zwnj;هایی را روی صحنه داستان می&amp;zwnj;برند بر آن&amp;zwnj;ها نام می&amp;zwnj;گذارند و اینجا دقیقاً دغدغه بلاغت است که نویسنده چه نامی بر معلول می&amp;zwnj;گذارد و چگونه او را توصیف می&amp;zwnj;کند، یا از زاویه دید چه کسی آن صحنه و آن شخصیت را توصیف می&amp;zwnj;کند. مجموعه این&amp;zwnj;ها موضع نویسنده را در قبال معلولیت مشخص می&amp;zwnj;کند. ریموند ویلیامز می&amp;zwnj;گوید همین &amp;laquo;نمایش آگاهی است که واقعیت را می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo; بنجی، یکی از راویان رمان &amp;laquo;خشم و هیاهو&amp;raquo; به هیچوجه تصویری واقعی از یک فرد با مشکل ذهنی را به ما نمی&amp;zwnj;دهد. فاکنر نشان می&amp;zwnj;دهد که ذهن این فرد فرا&amp;zwnj;تر از تحلیل لحظه&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;رود پس او توان این را ندارد که یک رابطه را با تسلسل زمانی در ذهنش درک و تجربه کند. اما جهل فاکنر در نورولوژی وی را به تناقض&amp;zwnj;گویی درباره این نوع معلولیت می&amp;zwnj;کشاند. کل استخوان&amp;zwnj;بندی داستان بنجی در عشقی است که به خواهر و یکی از برادرانش دارد ولی با زمینه&amp;zwnj;ای که فاکنر شخصیت بنجی را پرورانده، او توان نورولوژیک عشق را نباید داشته باشد. پس فاکنر هم درباره معلولیت خیالبافی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما بحث ما که الان نورولوژی نیست کتاب فاکنر هم مورد استفاده پزشکان نیست. حال آنکه همین کتاب فاکنر چند دهه است ذهنیت مردم عادی و برخی نویسنده&amp;zwnj;ها را درباره دیوانگی شکل داده است. فاکنر یکی از فحاش&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;zwnj;ها به معلولین ذهنی و ایجاد سوءتفاهم نسبت به کارکرد ذهن است. اگر یادتان باشد، فاکنر، بنجی را &amp;laquo;حیوانی&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند (همان استعاره&amp;zwnj;ای که گفتم) که قدرت تشخیص هیچ چیز را ندارد. او وی را &amp;laquo;idiot&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد که لفظی توهین&amp;zwnj;آمیز است. این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تفاوتی است که برایتان گفتم. چنین نویسنده&amp;zwnj;ای معلولیت ذهنی را با رکیک&amp;zwnj;ترین صفات می&amp;zwnj;خواند. نوشتن دربار معلولیت به معنای ورود در گفتمان سیاسی&amp;zwnj;شده معلولیت است؛ درست مثل نوشتن درباره زنان. وقتی نویسنده&amp;zwnj;ها زن را احساساتی و مایه تباهی و ناتوان تصویر می&amp;zwnj;کنند نهضت فمنیسم یقه آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گیرد و آن&amp;zwnj;ها را از عناصر سرکوب زنان برمی&amp;zwnj;شمرد. ما وقتی از جنون سخن می&amp;zwnj;گوییم، غالباً واژه&amp;zwnj; دیوانه را در نظر داریم، بی&amp;zwnj;آنکه توجه کنیم درباره کدام مسأله&amp;zwnj; ذهنی حرف می&amp;zwnj;زنیم. هزار جور مشکل ذهنی وجود دارد. پس چرا این مشکلات را با کلمه&amp;zwnj; &amp;laquo;دیو&amp;raquo; + &amp;laquo;انه&amp;raquo; توصیف می&amp;zwnj;کنیم و چگونه است که انسان رنجور را با دیو یکی می&amp;zwnj;کنیم؟ از نویسنده کمترین انتظاری که داریم این است که به کلماتی که به کار می&amp;zwnj;برد توجه کند و گرنه فرق او با کسی که با کلمات سر و کار ندارد چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به نظر شما کلاً چه تصوری از معلولیت در ادبیات و هنر ایران وجود دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادبیات ایران معلولیت&amp;zwnj;های متفاوت با نگاه&amp;zwnj;های متفاوت وجود دارد. همه نویسنده&amp;zwnj;های ما یک نظر به معلولیت ندارند ولی آنچه مشخص است دیدگاه نویسنده&amp;zwnj;های ما نسبت به معلولیت مثل سایر کشور&amp;zwnj;ها، برگرفته از نظر پزشکی (یعنی اینکه معلولیت عیب است و باید رفع شود) یا برآمده از نظر جمعی مردم است (یعنی معلولیت با شرارت، تاوان گناه، ناتوانی ربط دارد یا مردم ار این افراد دوری می&amp;zwnj;کنند.) از طرف دیگر فرد معلول را همچون یک موجود بی&amp;zwnj;خاصیت و بی&amp;zwnj;آرزو نشان می&amp;zwnj;دهند. آن&amp;zwnj;ها معلول را در معضلات واقعی باید نشان دهند که چه مشکلی با شغل و فقر ناشی از معلولیت دارند. بحث طبقاتی در معلولیت جدای از مفاهیم مارکسیستی، یک حقیقت تلخ در زندگی معلولان است. من با رمانی یا فیلمی برخورد نکرده&amp;zwnj;ام و مشتاقم ببینم که کسی هست که مسائل را باز کرده باشد. وضعیت این شخصیت&amp;zwnj;های معلول همواره در طول تاریخ بر اساس تضاد عقل/جنون و سلامت/ ناهنجاری مورد قضاوت قرار گرفته است. یعنی معلول در ادبیات ایران عضوی از دنیای ارواح و اجنه است و نه یک انسان واقعی. شما &amp;laquo;عزاداران بیل&amp;raquo; نوشته غلامحسین ساعدی و فیلم &amp;laquo;گاو&amp;raquo; را در نظر بیاورید که مردم چگونه با &amp;laquo;مش حسن&amp;raquo; رفتار می&amp;zwnj;کنند. &amp;laquo;مردم داستان&amp;raquo; در حقیقت گسیختگی روحی او را مایه شرمساری می&amp;zwnj;دانند و می&amp;zwnj;ترسند که این بلا هم سر آن&amp;zwnj;ها بیاید و برداشت غلط آن&amp;zwnj;ها این است که &amp;laquo;دیوانگی&amp;raquo; مسری است و در حقیقت بردن او به سمت تیمارستان استعاره&amp;zwnj;ای از همین نگاه است که فرد مشکل&amp;zwnj;دار را باید منزوی کرد. اگر توجه کنید شخصیت &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; هم مشکل ذهنی دارد ولی هدایت به او توهین نمی&amp;zwnj;کند، بلکه بسیار گنگ او را تصویر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی شما ادعا می&amp;zwnj;کنید که نویسندگان موظف&amp;zwnj;اند نسبت به معلولان از جمله بیماران روانی که معلولیت ذهنی دارند، نگاه مثبتی داشته باشند. حال بماند که غلامحسین ساعدی که روانپزشک هم بود باور عوام و واهمه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;نام و نشان آن&amp;zwnj;ها را در برخی از آثارش از جمله در &amp;laquo;عزاداران بیل&amp;raquo; بازتاب می&amp;zwnj;داد... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابداً. ادبیات تجویزی نیست. هرکس موضوعی در معلولیت سراغ دارد می&amp;zwnj;تواند آن را بنویسد. تجویز یا ممانعت در ادبیات فاشیسم ادبی است که کار اداره ممیزی است. سالمان وقتی از معلولیت بنویسند وارد گفتمان &amp;laquo;ادبیات بیمارستانی&amp;raquo; یا &amp;laquo;ادبیات معلولیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند ولی بعداً به تناسب عملکردشان در زمره سرکوبگران یا فعالان معلولیت دسته&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;شوند، چون نوشتن از معلولیت، نوشتن از هویت آنان است. پس نویسنده امروز کارش سخت&amp;zwnj;تر شده است، باید از دغدغه معلولان با خبر باشد. بعداً منتقدان و مردم نظر خواهند داد که فلان نویسنده چه موضعی نسبت به معلولیت داشته است. آن وقت ما نویسنده را دارای &amp;laquo;سبک واقع&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; یا &amp;laquo;سبک مضحکه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; یا &amp;laquo;سبک وحشت&amp;raquo; و غیره در قبال معلولیت خواهیم داشت. معلولیت دیگر آن بی&amp;zwnj;صدای بی&amp;zwnj;نظر نیست و برای هویتش منتقدانه به میانه خواهد آمد. از سویی این حق فرد معلول هم هست که درباره بدنش بنویسد و قطعاً تجربه او درباره بدنش اعتبار دارد نه اینکه لزوماً حقیقت باشد چون بحث میزان آگاهی را هم داریم. نویسنده نامعلول یا معلول اگر نگاه ترحم&amp;zwnj;آمیز به معلول را در مخاطب ایجاد کند به معلولیت خیانت کرده چون نگاه خیریه&amp;zwnj;ای به معلولیت، شخص معلول را ناتوان جلوه می&amp;zwnj;دهد و حکومت را از تقصیر مبرا می&amp;zwnj;کند. از همه مهم&amp;zwnj;تر این است که نگاه خیریه&amp;zwnj;ای به معلولیت، ستیز واقعی در اجتماع میان سالم و معلول و اغفال حکومت را مخفی می&amp;zwnj;کند. این سبک ادبی را &amp;laquo;سبک عیب&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم چون ریشه&amp;zwnj;اش در نقص&amp;zwnj;بینی در معلول است و خود و اجتماع را از تقصیرا مبرا می&amp;zwnj;کند. نویسنده&amp;zwnj;ها گاهی هم با این انگیزه درباره&amp;zwnj; معلولیت می&amp;zwnj;نویسند که به آثارشان جذابیت بدهند. این سبک را هم &amp;laquo;سبک شگفتی&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیم. نمایش معلول برای جاذبه&amp;zwnj; داستان خیانتکارانه و سادیستی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/15/16667#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13494">بلاغت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13495">بوطیقای معلولیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13492">سعید سبزیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13493">معلولیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 14 Jul 2012 22:22:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16667 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>