<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13432/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>میثم کیانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13432/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رگبار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور و حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parskiannu01.jpg?1345144320&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - &amp;laquo;رگبار&amp;raquo; نخستین مجموعه داستانی&amp;zwnj;ست که از میثم کیانی منتشر می&amp;zwnj;شود. این کتاب را نشر چشمه پیش از آنکه آقای بهمن دری از روی ترکتازی و تنگ&amp;zwnj;نظری چشمه&amp;zwnj;اش را بخشکاند، منتشر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;رگبار&amp;raquo; دربردارنده ۱۱ داستان کوتاه است. کیانی زبان خودمانی و سرراستی را برای روایت کردن داستان&amp;zwnj;هایش برگزیده. فضای داستان&amp;zwnj;ها اما بسیار تیره و تار است. میثم کیانی هم مثل آیدا مرادی آهنی به جنون و بیماری روحی و پریشانی و فلاکت ذهنی انسان&amp;zwnj;ها گرایش زیادی دارد. اصولاً جنون مثل پرتگاه می&amp;zwnj;ماند. هم وحشت برمی&amp;zwnj;انگیزد و هم اینکه کنجکاوی انسان را جلب می&amp;zwnj;کند که تا لب پرتگاه برود  و به اعماق نگاهی بیندازد. میثم کیانی ما را با خود تا لب پرتگاه جنون می&amp;zwnj;برد. در یکی از داستان&amp;zwnj;های این کتاب مردی زنش را می&amp;zwnj;کشد که بعد شروع کند به نوشتن با این قصد که عذاب وجدانش را تسکین دهد و مرد دیگری در داستان دیگری ازین کتاب پی بلند&amp;zwnj;ترین آسمانخراش شهر می&amp;zwnj;گردد. در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور ببینیم میثم چه کرده و چه نقاط برجسته&amp;zwnj;ای در کارش وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http:// http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120810_Parsipur_nushazar_kiani.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، خانم پارسی&amp;zwnj;پور، این&amp;zwnj;بار مثل اینکه با یک داستان یکسر مردانه روبرو هستیم. زن&amp;zwnj;ها هم درین کتاب اغلب سیاهکار و زناکار و خیانتکارند. اما مثل اینکه این اولین بار نیست که مردان نومید، زن را به این شکل می&amp;zwnj;بینند... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;133&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parskiannu02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;میثم کیانی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حقیقتش را بگویم خواندن کتاب میثم کیانى مرا اذیت مى&amp;zwnj;کرد. این را مى&amp;zwnj;فهمم که حسادت مى&amp;zwnj;تواند انسان را از پوسته انسانى تهى کند، اما اینکه زنتان را بکشید، بعد تکه تکه گوشت تن او را از فریزر دربیاورید و بخورید حالت غریبى دارد. اینجا بیشتر این فکر به ذهن مى&amp;zwnj;آید که گویا با یک قاتل حرفه&amp;zwnj;اى روبرو هستیم که کشتن را لذت&amp;zwnj;بخش مى&amp;zwnj;داند. البته شخصیت کتاب مرد بیمارى به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد، اما در بیمارى&amp;zwnj;ها هم ما مى&amp;zwnj;توانیم رد پاى شخصیت اصلى افراد را پیدا کنیم. یک شخصیت در حالت بیمارى دچار این ترس مى&amp;zwnj;شود که تحت تعقیب است. دیگرى در اندوه فرو مى&amp;zwnj;رود و سومى دچار هیجانات آنى مى&amp;zwnj;شود، اما شخصیت کتاب میثم کیانى قاتلى&amp;zwnj;ست که گویا دنبال انگیزه&amp;zwnj;اى براى کشتن مى&amp;zwnj;گردد. مرد زن را کشته است، چون به رابطه او با سرایدار خانه شک کرده است. اما بعد او را تکه تکه کرده است و در فریزر گذاشته. بعد هم قطعه&amp;zwnj;اى از گوشت او را مى&amp;zwnj;پزد که لابد بخورد. در عین حال در فکر کشتن سرایدار است. چنین به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد که ما با یک قاتل حقیقى روبرو هستیم که دست بر قضا دچار بیمارى روانى هم هست. اگر هدف بررسى شخصیت این نوع آدم&amp;zwnj;ها باشد مسئله تا حدودى قابل درک است. شاید میثم کیانى در رشته روانشناسى یا روانکاوى درس خوانده و با این نوع آدم&amp;zwnj;ها برخورد نزدیک داشته است. البته هر انسانى مى&amp;zwnj;تواند در مقطعى از زندگى&amp;zwnj;اش دچار احساس دیگرکشى بشود. اما دنباله داستان عصبى&amp;zwnj;کننده است. لابد باید باور کرد که چنین آدم&amp;zwnj;هایى نیز در جهان وجود دارند. لابد براى همین برخى از مردم مى&amp;zwnj;توانند جلاد بشوند، و یا در جنگ&amp;zwnj;ها سر دیگران را ببرند و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال به آن&amp;zwnj;ها تجاوز کنند. از این نظرگاه داستان او قابل تأمل به نظر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میثم از نویسندگان جوان ماست. نویسنده بااستعدادی هم هست. اما واقعاً چه اتفاقی افتاده که نویسنده&amp;zwnj;ای مانند او تا این حد فضای اطرافش را تیره و تار می&amp;zwnj;بیند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر مى&amp;zwnj;کنم دلیل این امر را باید در ساختار فرهنگ فعلى ایران پیدا کرد. نحوه تربیت اجتماعى را به صورتى تنظیم کرده&amp;zwnj;اند که مثلاً زن&amp;zwnj;ها یا نجیب هستند و یا نا&amp;zwnj;نجیب. حالت سومى وجود ندارد. زن نجیب حجاب دارد و در خانه شوهر یا پدرش زندگى مى&amp;zwnj;کند. از آنجا هم بیرون نمى&amp;zwnj;رود. در محافل اجتماعى دیده نمى&amp;zwnj;شود. حالا این زن یا دختر اگر روسرى به سر داشته باشد و به یک کافه برود قطعاً نا&amp;zwnj;نجیب است. در داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; با دو دختر تک&amp;zwnj;پران روبرو هستیم. هردو بى&amp;zwnj;تربیت و حاضر جواب هستند. رسماً روسپى هستند و به سرعت در برابر جنس مخالف واکنش مثبت نشان مى&amp;zwnj;دهند. بعید است که در داستان&amp;zwnj;هاى میثم کیانى زن یا دخترى را پیدا کنیم که به کافه برود و آن&amp;zwnj;کاره نباشد، چون این ساختار اجتماعى ایران است. جائى براى افراد نجیبى که به اتفاق به کافه هم بروند ندارد. به هرحال تحول کلى شخصیت زن&amp;zwnj;هاى ایرانى که به هیچ عنوان با قراردادهاى اجتماع فعلى ایران همخوانى ندارد گویا مشکلات زیادى را باعث مى&amp;zwnj;شود. هنگامى که به سریال&amp;zwnj;ها یا فیلم&amp;zwnj;هاى ایرانى نگاه مى&amp;zwnj;کنید، سرگذشت افرادى را مى&amp;zwnj;بینید که نه ایرانى هستند و نه به جاى دیگرى از جهان تعلق دارند. این&amp;zwnj;ها حتى در اتاق خواب و در کنار شوهرشان حجاب دارند. حتى وقتى دو زن در خانه تنها هستند حجاب دارند. روشن است که در چنین جامعه&amp;zwnj;اى اگر یک زن یا دختر به صداى بلند بخندد قطعاً نانجیب است. در نخستین داستان کتاب میثم زن از این&amp;zwnj;رو کشته مى&amp;zwnj;شود که سرایدار به در خانه آن&amp;zwnj;ها آمده است. همین، به همین سادگى. در داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; دختر&amp;zwnj;ها از اصل نانجیب هستند. ظاهرا میثم کیانى نجابت زن&amp;zwnj;ها را باور ندارد، اما به جاى بررسى مشکلات اجتماعى مستقیماً خود شخصیت&amp;zwnj;ها را مقصر مى&amp;zwnj;داند. پس فضا تیره و تار است. همه چیز پر از دروغ و انباشته از کثافت است. در نتیجه کشتن کار درستى به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;معلوم است که نویسنده در داستان&amp;zwnj;های این کتاب به فرم داستانش هم بسیار اهمیت می&amp;zwnj;دهد. میثم تا چه حد در انتخاب فرم با توجه به موضوعی که می&amp;zwnj;خواهد بیان کند، موفق بوده؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;297&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parskiannu03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;رگبار، مجموعه داستان، میثم کیانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بله، این درست است. او به فرم داستان اهمیت مى&amp;zwnj;دهد. سبک کار او در مقطع&amp;zwnj;گویى با استفاده از جملات کوتاه شکل مى&amp;zwnj;گیرد.  از سه&amp;zwnj;نقطه فاصله هم بسیار استفاده مى&amp;zwnj;کند، یعنى اینکه خیلى چیز&amp;zwnj;ها را مى&amp;zwnj;خواسته بگوید که حذف کرده است. داستان&amp;zwnj;هاى او داراى یک حالت هیجانى و عصبى هستند. درست&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که پیش از این گفتم. او مى&amp;zwnj;کوشد ثابت کند آنچه که به عنوان اخلاق اجتماعى تبلیغ مى&amp;zwnj;شود ربطى به واقعیت اصلى جامعه ندارد. حق هم با اوست، منتها باید پذیرفت که او از پائین و در حالتى که جامعه را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار داده به بررسى مشغول مى&amp;zwnj;شود. بدبختانه اما توان فاصله&amp;zwnj;گیرى از شرایط و از بالا نگاه کردن را از دست مى&amp;zwnj;دهد. مثلاً در همین داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; اگر او مى&amp;zwnj;توانست از بالا به مشکل نگاه کند متوجه مى&amp;zwnj;شد که شرایط اقتصادى جامعه به&amp;zwnj;قدرى افتضاح است که فحشا به عنوان یکى از ارکان اصلى جامعه شکل مى&amp;zwnj;گیرد. همچنین به این نکته توجه مى&amp;zwnj;کرد که شمار مردهایى که از ارضاى جنسى بسیار دور هستند در این جامعه بسیار بالاست. او مى&amp;zwnj;توانست روشن کند که رابطه طبیعى میان زن و مرد به زیر سؤال رفته اما برعکس تمام اشکال ارتباطات غیر عادى رشد کرده است. در عین حال لاک روى ناخن زن&amp;zwnj;ها هم او را اذیت مى&amp;zwnj;کند. حداقل در دو داستان به این لاک ناخن اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، ممکن است بخشی از یکی از داستان&amp;zwnj;های کتاب را برای شنوندگان ما بخوانید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب را همین طورى باز مى&amp;zwnj;کنم و هر کجا که آمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا را مى&amp;zwnj;خوانم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;رضا دوباره رفت تو شکمش، بى&amp;zwnj;حرف افتادم تو خاک و دوباره شروع کردم به کندن. خسرو هم شروع کرد و بعد رضا. مى&amp;zwnj;دونستم کیا هنوز مات رضا و اون قسمیه که خورده. شاید داشت به خودش فحش مى&amp;zwnj;داد. طفلک تقصیر نداشت، کسى غیر من نمى&amp;zwnj;دونست اون راس راسى یه بچه داره، حتا رفیق شیشش رضا هم نمى&amp;zwnj;دونست. نمى&amp;zwnj;دونم دلم مى&amp;zwnj;خواست به همه بگم. به همه بگم اون عاشق یک دختر مو مشکى بوده. به قول خودش: چشاش آ... (نک انگشتاشو کنار هم گرد مى&amp;zwnj;کرد اندازه یک توپ ماهوتى.) خوشگل، جفت اون خواننده&amp;zwnj;هه. کیا مى&amp;zwnj;گه از اون وقت دیگه ندیدمش تا اینکه بعد چند ماه خدمت رفتم استحقاقى. توى کوچه یه چیزى گرفته بود تو بغلش. چشماش هنوز همون قدر درشت بودن و سیاه. رسیدم کنارش، خندید. پر چادرشو زد کنار، صورت سفید و تپل یه بچه رو سینه&amp;zwnj;ش بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک قلم روان با زبان و لحنی صمیمی که متأسفانه توان فاصله گرفتن از جزئیات را ندارد و به همین دلیل نمی&amp;zwnj;تواند از جزء به کل برسد و به سرمنشأها دست پیدا کند. خانم پارسی&amp;zwnj;پور سپاسگزارم از شما.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1403">شهرنوش پارسی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13432">میثم کیانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 11 Aug 2012 09:16:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16602 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>