<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13250/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات و سینما</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13250/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رمان‌ به‌عنوان سرگرمی اقشار فرودست</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/01/16293</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/01/16293&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    هاینس اشلافر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد ربوبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rfoubir01.jpg?1341595533&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;هاینس اشلافر - در قرن هجدهم، منتقدان ادبی که نگران اصول اخلاقی و احساس زیبا&amp;zwnj;شناسی خوانندگان بودند، علاقه&amp;zwnj;ی مفرط و روی آوردن فزاینده&amp;zwnj;ی آنان را به خواندن رمان، حرص و ولع فاجعه&amp;zwnj;آمیز تشخیص دادند. زیرا معتقد بودند که رمان محصول خیال&amp;zwnj;بافی و سرهم&amp;zwnj;بندی است و خواندنش نتیجه&amp;zwnj;ای جز گمراهی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;حتی در قرن بیستم، نویسندگانی چون الیوت و بورخس که نویسندگان مدرن محسوب می&amp;zwnj;شوند، شکل ادبی رمان را شکل بی&amp;zwnj;قواره و پیش&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ی ادبیات تلقی کرده&amp;zwnj;اند. رمان، وسیله&amp;zwnj;ی سرگرمی اقشار پایین و فرودست جامعه بود که معلومات لازم را نداشتند و نمی&amp;zwnj;توانستند به اشکال ممتاز و دشوار ادبی بپردازند. در دانشگاه&amp;zwnj;ها، در رشته&amp;zwnj;ی زبان و زبان&amp;zwnj;شناسی نیز تا نیمه&amp;zwnj;ی قرن بیستم اشتغال به درام و ادبیاتِ تغزلی، خصوصاً به اشعار غنایی، به مراتب بیش&amp;zwnj;تر از اشتغال به رمان بود. در اثر مشهور و مؤثر امیل اشتایگر، با عنوان &amp;laquo;اصطلاحات و مفاهیم فن شعر&amp;raquo; (۱۹۴۷) در فصل ادبیات داستانی به ادبیات منظوم اشاره شده است، نه به رمان. بنابراین، از تعریفِ او چنین برمی&amp;zwnj;آید که رمان شکل پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;ی ادبیات است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سلیقه&amp;zwnj;ها دموکراتیزه و رمان هم نماینده&amp;zwnj;ی ادبیات شده است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در مباحث عمومی چند دهه&amp;zwnj;ی اخیر این موضوع مطرح نیست. می&amp;zwnj;شود گفت این امر دال بر دمکراتیزه شدن ذوق و سلیقه&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rfoubir02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;هاینس اشلافر (Heinz Schlaffer) استاد ادبیات در دانشگاه اشتوتگارت و نویسنده &amp;laquo;تاریخچه ادبیات آلمان&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید بتوان سرآغاز این امر را سال ۱۹۶۸ تعیین کرد که نظریه&amp;zwnj;پردازان ادبیات در نظریه&amp;zwnj;های جدیدِ خود در مورد داستان&amp;zwnj;سرایی به رمان به&amp;zwnj;عنوان یک مُدل ادبی پرداختند. مناظراتِ تلویزیونی در مورد رمان&amp;zwnj;ها یکی از مشخصاتِ تلفیق تلویزیون، رمان و سلیقه&amp;zwnj;ی عموم است. اکنون، رمان در انظار عموم نماینده&amp;zwnj;ی تمام&amp;zwnj;عیار ادبیات معاصر و تنها نوع مسلط آن معرفی می&amp;zwnj;شود. آن نگرانی&amp;zwnj;ها و بدگمانی در مورد این&amp;zwnj;که خواندن رمان به فرزانگی، به اصول اخلاقی و به احساس هنری شهروندان آسیب می&amp;zwnj;رساند، برطرف شده است و رمان به مثابه&amp;zwnj;ی دستاورد فرهنگی ستوده شده و مورد ستایش قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینک، رمان که سال&amp;zwnj;ها در حاشیه&amp;zwnj;ی ادبیات به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بُرد، نماینده&amp;zwnj;ی ادبیات شده است. مارسل رایش رانیسکی مجموعه&amp;zwnj;ای از آثار ادبی آلمان را که به نظرش ملاکِ ادبیات نوین آلمان برای خوانندگان امروزی است انتخاب کرده و در ۲۰ جلد منتشر خواهد شد. این ۲۰ جلد که جملگی رمان&amp;zwnj;اند با دو رمان &amp;laquo;وُرتر&amp;raquo; و &amp;laquo;خویشاوندی&amp;zwnj;های انتخابی&amp;raquo; که محبوب&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های گوته است آغاز می&amp;zwnj;شود، در حالی&amp;zwnj;که در گذشته &amp;laquo;فاوست&amp;raquo; و &amp;laquo;هرمان و دورته&amp;raquo; و سایر آثاری که او به نظم سروده بود، بر آثار منثورش ترجیح داده می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در ادبیات کلاسیک غرب رمان اهمیت داشت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر به تاریخ ادبیاتِ کلاسیک رجوع کنیم می&amp;zwnj;بینیم در گذشته&amp;zwnj;ی نه چندان دور، موقعی که رمان شکل کلاسیکِ ادبیات محسوب نمی&amp;zwnj;شد، باز هم رمان جایگاه ویژه&amp;zwnj;ای در ادبیات داشته است. یوآخیم کایزر، مجموعه&amp;zwnj;ای از ادبیاتِ جهان منتشر کرد که جملگی رمان بودند. و اگر از مجموعه&amp;zwnj;ی او باز هم آثار گوته را به&amp;zwnj;عنوان ملاک نام بریم می&amp;zwnj;بینیم علاوه بر چهار رمان گوته که او برای خوانندگان انتخاب کرده بود، &amp;laquo;شعر و حقیقت&amp;raquo; و &amp;laquo;آموزه رنگ&amp;zwnj;ها&amp;raquo; هم جزو آنهاست که این دو نیز به نثر نوشته شده&amp;zwnj;اند. بنابراین، زمان و ملاک و سلیقه&amp;zwnj;ها دگرگون شده است. در یک همه&amp;zwnj;پرسی از نویسندگان مشهور کنونی در مورد مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبی پیشین، دو رمان در مقام نخست قرار گرفتند: &amp;laquo;دون کیشوت&amp;raquo; و &amp;laquo;زمان گم&amp;zwnj;شده&amp;raquo;. اگر پنجاه سال پیش این همه&amp;zwnj;پرسی انجام می&amp;zwnj;گرفت، محتملاّ &amp;laquo;ایلیاد&amp;raquo; (هومر)، &amp;laquo;کمدی الهی&amp;raquo; (دانته)، درام&amp;zwnj;های شکسپیر و اشعار بودلر مقام اول را احراز می&amp;zwnj;کردند. اینک در برنامه&amp;zwnj;ی بنگاه&amp;zwnj;های انتشاراتی و در بخش&amp;zwnj;های ادبی مجلات، رمان&amp;zwnj;ها قرار دارند. در حالی&amp;zwnj;که چاپ رمان مدام افزایش می&amp;zwnj;یابد، فهرست تجدیدِ چاپِ آثار کلاسیک پیوسته کاهش می&amp;zwnj;یابد. دیوان اشعار و درام&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;ندرت خریدار دارند. در عرصه&amp;zwnj;ی ادبیات، مرگِ آثار کهنسال فرا رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زبان شعر، زبان جشن&amp;zwnj;ها بود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دوران افلاطون و ارسطو، فن شعر( بوطیقا) مبنای نظریِ در مورد هدف، اجرا و اشکالِ گونه&amp;zwnj;گونِ حماسه، تراژدی و کمدی تلقی می&amp;zwnj;شد که از وحدت و یکپارچگی برخوردار بود. &amp;laquo;فن شعر&amp;raquo;، نخستین معیار و ملاکِ زبان نظم، یعنی زبان شعر بود که زبان استثنایی در جشن&amp;zwnj;ها بود. همانطور که پوشاکِ مراسم جشن&amp;zwnj;ها با پوشاکِ روزمره تفاوت داشت، زبانِ شعر نیز با زبان روزمره تفاوت داشت. همین که خدایان باستانی ناپدید شدند و برگزاری جشن&amp;zwnj;ها فراموش شد، حماسه&amp;zwnj;ها و منظومه&amp;zwnj;های کهن برای خوانندگانی که حال به چیزهای دیگری معتقد بودند و یا به چیزی اعتقاد نداشتند، فقط در کتاب&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;عنوان ادبیات بر جای ماند. دو هزار سال تمام، شاعران ما بعد از دوران باستان همان اشعار باستانی را تکرار کردند، از آن&amp;zwnj;ها تقلید کردند و یا به گونه&amp;zwnj;های دیگری سرودند: کلوپ اشتوک، حماسه&amp;zwnj;های ملی و مذهبی را به شعر سرود، وایلاند، داستان&amp;zwnj;ها را به نظم درآورد و کلایست، درام&amp;zwnj;های منظوم نگاشت. در قرن نوزدهم حتی یک رمان آلمانی نتوانست شهرت و محبوبیتِ عام این منظومه&amp;zwnj;ها را بیاید. شعر در حافظه&amp;zwnj;ها باقی می&amp;zwnj;ماند، برعکس به دشواری کسی بتوان یافت که جمله&amp;zwnj;ای از رمانی از بَر کرده باشد و بازگوید. ازاین&amp;zwnj;رو موقعی که اشتغال به ادبیات ـ به جای پرداختن به شعرـ پرداختن به رمان می&amp;zwnj;شود، نقل قول از آثار ادبی در گفت و گوهای روزمره ناپدید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر در حاشیه به زندگی&amp;zwnj;اش ادامه می&amp;zwnj;دهد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه امروز از ادبیات گذشته خوانده می&amp;zwnj;شود، به&amp;zwnj;ندرت آثاری است که بیش از صد سال قدمت دارند و اگر این آثار بازهم خواننده دارند (مانند بودنبروک که توماس مان به سال ۱۹۰۱ نگاشته) ازاین&amp;zwnj;روست که خواندن این آثار چندان دشوار نیست.این آثار، رمان هستند و رمان شکل عمده&amp;zwnj;ی مصرفِ ادبیات در قرن اخیر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چون، شعر نو به وزن و قافیه و ریتم شعر کلاسیک پایبند نیست و فقط شکل نگارش بندها و سطرها رعایت می&amp;zwnj;شود، گوش و احساسِ درکِ شعریتِ شعر مختل می&amp;zwnj;شود. حتی دانشجویان رشته&amp;zwnj;ی زبان و زبان&amp;zwnj;شناسی هنگام تماشای نمایش مثلاً ناتان و یا تماشای فیلم&amp;zwnj;هایی از این نوع نمایش&amp;zwnj;ها، به ریتم و وزن و قافیه&amp;zwnj;ی اشعار چندان توجه&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال که رمان چنین مستقل و متداول شده است، آن هیجان&amp;zwnj;های مجادلات نظری یا طنزگویی که روزگاری از آنِ سرودنِ شعر بود از دست رفته است. فرمالیست&amp;zwnj;های روس به&amp;zwnj;درستی رمان را نوعی تقلید هزل&amp;zwnj;آمیز ادبی نامیدند. رمان، بی&amp;zwnj;اعتناء به وزن و قافیه که از خصوصیات شعر است، در حاشیه&amp;zwnj;ی شعر حقانیتِ وجود و مقام خود را احراز کرده است و به زندگی خود ادامه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تفاوت رمان با دیگر نوشته&amp;zwnj;ها فقط در تخیل است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سیستم کلاسیکِ ادبیات، مقام رمان منثور دوگانه بود: از یک&amp;zwnj;سو رمان در تقابل با شعر قرار داشت، چون شعر، با غرور و نخوت، از زندگی روزمره روی برگردانده بود؛ واز سوی دیگر، رمان به زبانِ کوی و بَرزن و زبانِ حقوقی و علمی نزدیک شده بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موقعی که مشخصات اصلی شعر بی&amp;zwnj;اعتبار می&amp;zwnj;شود، مقام و موضع رمان در سیستم ادبیات نیز دگرگون می&amp;zwnj;شود. حال، رمان نوشته&amp;zwnj;ی فکاهی و لطیفه نیست، بلکه نوع ادبی مستقلی شده است که حقِ حیات دارد: با مقامی یکسان و هم&amp;zwnj;تراز با گفت و گوی روزمره، با گزارش&amp;zwnj;های روزنامه&amp;zwnj;ها، با سفرنامه&amp;zwnj;ها و با مقاله&amp;zwnj;های تاریخی، روان&amp;zwnj;شناسی و جامعه&amp;zwnj;شناسی. تفاوتِ رمان با این نوشته&amp;zwnj;ها فقط در تخیـــل است، اگرچه این ملاک را به دشواری بتوان تعریف کرد تا مقام ویژه&amp;zwnj;اش در ادبیات تعیین شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان بر خلاف شعر زبان روزانه را به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر، آهسته تراز نثر سروده و خوانده می&amp;zwnj;شود. شعر، حتی در شکل نوشتاری نیز همه&amp;zwnj;ی خصوصیاتی را که مدیون آواز و تلاوت است از دست نمی&amp;zwnj;دهد. کسی که شعری می&amp;zwnj;خواند، ریتم و آهنگِ شعر او را وادار به تکرارش می&amp;zwnj;کند؛ یعنی مسیر دهان به گوش طی می&amp;zwnj;شود. اما موقع خواندن نثر، راه مستقیم چشم به مغز طی می&amp;zwnj;شود که سریع&amp;zwnj;تر است. در زمانِ کشدار و منبسطِ شعر، توجه فقط معطوف به انتقال موضوع نیست، بلکه معنا و شکل غریب زبان شعر نیز مورد عنایت است ـ در حالی که رُمان زبان آشنای روزمره را به کار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از رمان&amp;zwnj;نویسان مانند اشترن، فلوبر، جویس، پروست و...... علیه&amp;zwnj;ی گرایشی که خصوصیات هنری زبان رمان را انکار می&amp;zwnj;کند اعتراض کرده&amp;zwnj;اند. اینان بر این باورند که رمان نویس&amp;zwnj;ها نیز در انتخاب واژگان و ساخت و پرداخت جملات، همانند حماسه&amp;zwnj;سرایان و غزل&amp;zwnj;سرایان، دقت می&amp;zwnj;کنند و این خواننده است که به خود زحمت نمی&amp;zwnj;دهد تفاوت رمان هنری با رمان سرگرم&amp;zwnj;کننده را دریابد. اکثر خوانندگان به وضوح از رمان&amp;zwnj;های دشوار هنری مانند &amp;laquo;&amp;zwnj;یولیسیس&amp;raquo; و &amp;laquo;زمان گم&amp;zwnj;شده&amp;raquo; و... دوری می&amp;zwnj;جویند و اگر برخی خوانندگان رمان&amp;zwnj;هایی مانند مادام بوواری، خویشاوندی&amp;zwnj;های انتخابی، ورتر و... را انتخاب می&amp;zwnj;کنند، ازاین روست که ماجراهای این رمان&amp;zwnj;ها آنان را تحت تأثیر قرار می&amp;zwnj;دهد، نه فراست و زبان این رمان&amp;zwnj;ها. از این&amp;zwnj;رو، تصور می&amp;zwnj;شود این رمان&amp;zwnj;ها هم&amp;zwnj;سان رمان&amp;zwnj;های ساده&amp;zwnj;اند. (مجموعه رمان&amp;zwnj;هایی که مارسل رانیسکی انتخاب کرده است، نیز فقط شامل این جور رمان&amp;zwnj;های ساده است)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان به شکل مسلط تولید و مصرف ادبیات تبدیل شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از موقعی که رمان شکل مسلط تولید ومصرف ادبیات شده، یعنی از اواخر قرن نوزدهم، مناسبات بین سلطه و اپوزیسون درعرصه&amp;zwnj;ی انواع ادبیات (نظم ونثر) نیز دگرگون شده است. شعر غنایی با خصوصیات ویژه&amp;zwnj;اش: غرابت، اختصار، ایجاز و استعارات و اشاراتِ فاخر، از نثر مسلط دوری جُست. در گذشته، واژه&amp;zwnj;ی شعر به معنای &amp;laquo;سرودن نظم&amp;raquo; بود. وایلاند، داستان&amp;zwnj;هایش را که به نثر نگاشته بود (موزاریوم) &amp;laquo;اشعار در سه جلد&amp;raquo; نامید و شیلر، درام &amp;laquo;والن اشتاین&amp;raquo; را &amp;laquo;شعر دراماتیک&amp;raquo; نامید. پس از آن&amp;zwnj;که قصه&amp;zwnj;سرایان و درام&amp;zwnj;نویسان به نثر روی آوردند، مفهوم شعر فقط به اشکال کوتاه شعر غنایی اطلاق می&amp;zwnj;شد که به وزن و قافیه وفادار مانده بود. اشعار مدرن، بقایای غم&amp;zwnj;انگیز آن تشخصِ مقام و منزلتِ شعریت بود که منزلت خود را ازدست داده بود و در تقابل با رمان قرار گرفت. اشعار بودلر، مالارمه، ریلکه، کئورکه و.. ، ضدِ رمان بودند وبا خصوصیاتِ ویژه&amp;zwnj;شان: ایجاز و اختصار، شمردگی وآهستگی، پیچیدگی و ابهام، کوشیدند از خصوصیاتِ نوع مسلطِ ادبی (رمان) : طول و تفصیل، شتاب و وضوح دوری جویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قهرمانان رمان آشناتر از قهرمانان حماسه&amp;zwnj; هستند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قهرمان&amp;zwnj;های رمان که اغلب چندان هم قهرمان نیستند برای خواننده&amp;zwnj;ی رمان آشناتر از قهرمان&amp;zwnj;های حماسه&amp;zwnj;ها و درام&amp;zwnj;هاست. چون اغلب شخصیت&amp;zwnj;های رمان&amp;zwnj;ها در جستجوی همان خواسته&amp;zwnj;های خوانندگان هستند، بنابراین، احساس نزدیکی خوانندگان با این قهرمان&amp;zwnj;ها سهل&amp;zwnj;تر وآسان&amp;zwnj;تر برقرار می&amp;zwnj;شود: آنها در جست&amp;zwnj;وجوی عشق و خوشبختی&amp;zwnj;اند و آرزو می&amp;zwnj;کنند با خوشبختی در عشق به هر دو نایل آیند. برعکس، معدود آدم&amp;zwnj;هایی مایل هستند مثل قهرمان&amp;zwnj;های حماسه&amp;zwnj;ها با جنگ و ستیز به خوشبختی و سعادت نایل آیند و معدودتر خوانندگانی مایل هستند مثل قهرمان&amp;zwnj;های تراژدی&amp;zwnj;ها به خاطر ایده&amp;zwnj;ای به مرگ تن دردهند. در رمان، احساسات شایع و رایج پیروز می&amp;zwnj;شود: هر کسی می&amp;zwnj;تواند عشق بورزد وهمه می&amp;zwnj;خواهند خوشبخت شوند. در ادبیات کلاسیکِ یونان و رم حماسه&amp;zwnj;ها و درام&amp;zwnj;های عاشقانه وجود نداشت، اما در رمان اواخر عهد عتیق، عشق پایدار عاشق و معشوق در برابر پیشامدهای بد و اتفاقات ناگوار موضوع اصلی این رمان&amp;zwnj;ها شد. این متافیزیک عشق، بیشتر خواب و خیالات بود و کمتر با زندگی ملموس و تجربی آدم&amp;zwnj;های واقعی سر و کار داشت. در جامعه&amp;zwnj;ی مدرن بی&amp;zwnj;مذهب و بی&amp;zwnj;وطن، مهم&amp;zwnj;ترین هدف وغایت زندگی عشق و خوشبختی است که اهدافِ ملموس و تجربی&amp;zwnj;اند، نه هدف&amp;zwnj;های غیر ملموس. ازاین&amp;zwnj;رو قصه&amp;zwnj;های رمان&amp;zwnj;های پیش پا افتاده با ایده&amp;zwnj;ی اساسی جامعه&amp;zwnj;ی مدرن دمکرات همخوانی و انطباق دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان به امروز تعلق دارد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان، معطوف به عصر کنونی است: زبانش، روایتش، فیگورهایش امروزی و سر و وضع&amp;zwnj;اش همواره تر و تازه است .این قانون که رمان باید همواره نو باشد (بی&amp;zwnj;مناسبت نیست که درزبان انگلیسیNovel گفته می&amp;zwnj;شود) بابِ طبع کار و فعالیتِ مؤسساتِ ادبی و بنگاه&amp;zwnj;های انتشاراتی است. در فصل بهار، دوـ سه رمان منتشر می&amp;zwnj;شوند که همه می&amp;zwnj;خواهند آنها را بخوانند. در فصل پاییز، دوـ سه رمان دیگر جای آنها را می&amp;zwnj;گیرد و سال بعد همه&amp;zwnj;ی آنها فراموش می&amp;zwnj;شوند. موقعی که رمان موفق می&amp;zwnj;شود از حاشیه به مرکز ادبیات انتقال یابد و نوع مسلط ادبیات می&amp;zwnj;شود، انتظاراتِ خواننده و تقاضایش این نوع ادبیات می&amp;zwnj;شود و ملاک ادبیات را تعیین می&amp;zwnj;کند. آثار قطوری که به شعر سروده شده&amp;zwnj;اند، دیگر ملاکِ ادبیات نیستند و تجدید چاپِ این آثار مطلوب و باصرفه نیست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال&amp;zwnj; که رمان موفق شده است از حاشیه به مرکز ادبیات انتقال یابد، اشکال کهن ادبیات فقط در کتاب&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها موجودند و به کار پژوهش&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;آیند. اما رمان در تضاد با همان پدیده&amp;zwnj;هایی قرارمی&amp;zwnj;گیرد که موفقیت&amp;zwnj;اش مدیون آنهاست. این پدیده&amp;zwnj;ها که به مقام و منزلتِ ادبیات ارتباطی ندارند عبارتند از: عامه&amp;zwnj;پسندی، امروزی بودن، خواب و خیالاتِ روزمره که فراسوی رمان رسانه&amp;zwnj;های مناسبی یافته&amp;zwnj;اند و در موقعیتی قرار دارند کیفیت&amp;zwnj;های نوین رمان را به روش کامل&amp;zwnj;تری به روی صحنه آورند. فیلم یکی ازاین رسانه هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سینما، رمان را بیشتر از درام می&amp;zwnj;پسندد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشانه&amp;zwnj;های قرابتِ رمان با فیلم این است که با علاقمندی از رمان&amp;zwnj;ها فیلم تهیه می&amp;zwnj;شود، نه ازدرام&amp;zwnj;ها. فیلم، وظیفه&amp;zwnj;ی خواننده&amp;zwnj;ی رمان را سهل وآسان&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند تا از شخصیت&amp;zwnj;ها و فضای رمان تصویر روشنی پیش خود مجسم کند: تماشاگر فیلم، بدون زحمت، متن رمان را روی پرده&amp;zwnj;ی سینما مشاهده می&amp;zwnj;کند، بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که نیروی تخیلش را به کار اندازد. علاوه براین، سینما وجه اشتراک را نیز تأمین می&amp;zwnj;کند: در حالی&amp;zwnj;که هر خواننده برداشتِ خاصی از متن رمان می&amp;zwnj;کند، تماشاگران فیلمی که از رمان تهیه شده همه یک چیز را می&amp;zwnj;بینند و تأثیر تصاویر متحرک بر تماشاگران فیلم، گذشته&amp;zwnj;ی حماسی رمان را با قدرت و به شدت حذف می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از قرن بیستم، شاید تحت تأثیر فیلم، رمان در زمان حال روایت می&amp;zwnj;شود. فیلم، فقط زمان حال را می&amp;zwnj;شناسد: توصیفِ شخصیت&amp;zwnj;ها و وقایع به&amp;zwnj;شکل عکس&amp;zwnj;برداری از مکان&amp;zwnj;ها و حرکاتِ شخصیت&amp;zwnj;ها بازتاب می&amp;zwnj;یابد. فقط گفت&amp;zwnj;وگوها باقی می&amp;zwnj;مانند که زمان آنها همیشه زمان حال است. (این امر شامل فیلم&amp;zwnj;های تاریخی نیز می&amp;zwnj;شود. در این فیلم&amp;zwnj;ها، گذشته چنان کنونی می&amp;zwnj;شود که گویی تماشاگر فیلم خود در جریان وقایع حضور داشته است.) تلویزیون از این هم فراتر می&amp;zwnj;رود: در تلویزیون، تخیل واقعیت و زمان حال که رمان آن را کشف کرده و فیلم آن را تکمیل کرده است حقیقت جلوه می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان نمی&amp;zwnj;تواند از دانش و هوش خواننده صرف&amp;zwnj;&amp;zwnj;نظر کند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فهم این موضوع که اینک چه امری به وقوع می&amp;zwnj;پیوندد به سوادِ خاصی نیاز ندارد. معاصر بودن به تحصیلاتِ کلاسیک نیازی ندارد. فهم ادبیات و اشعار سنتی، مستلزم فهم اشکال متعارفِ فن شعر، انواع آن، سبک&amp;zwnj;های آن و شناختِ اسطوره&amp;zwnj;ها و تاریخ و افکار بود؛ اما رمان می&amp;zwnj;تواند از همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها صرفِ نظرکند، چون با زندگی روزمره سر و کار دارد. اما رمان نمی تواند از قابلیت و استعداد، از توانایی و آمادگی خواننده صرف نظرکند. خواننده&amp;zwnj;ی رمان باید نام تعداد زیادی شخصیت&amp;zwnj;های دست اندرکار را که در چند صد صفحه روایت می&amp;zwnj;شود به خاطر بسپرد و این نام&amp;zwnj;ها را ـ بسته به صفحات رمان ـ چند روز و گاه چند هفته به خاطر آورد و پس از به پایان بردن هر فصل رمان نیز باز هم خواننده باید آنها را به یاد آورد. رمان این شادمانی و این رنج و عذابِ طول و تفصیل را از حماسه به ارث برده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دوران گذشته که وسایل سپری کردن وقت وجود نداشت، طول و تفصیل حماسه&amp;zwnj;ها سبب تسلی خاطر و رفع ملال می&amp;zwnj;شد. در قرن بیستم که این همه وسایل سرگرمی فراهم شده، رمان ناگزیر است کوتاه&amp;zwnj;تر نوشته شود. بیش از همه، تهیه&amp;zwnj;ی فیلم از رمان به این امر کمک می&amp;zwnj;کند. فیلم، یک رمان قطور را به دو ساعت و بدون وقفه کاهش می&amp;zwnj;دهد. تماشاگر فیلم با شیطنت و زرنگی جای خواننده&amp;zwnj;ی رمان را گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن نیازمندی&amp;zwnj;هایی که رمان برانگیخت ولی به سبب اصل و نسب ادبی&amp;zwnj;اش نتوانست بیش از نیمی از آنها را برآورده کند، اینک رسانه&amp;zwnj;های نوین می&amp;zwnj;توانند برآورده کنند. این امر، مقام و منزلتِ گذرای تاریخی رمان را آشکار می&amp;zwnj;کند. رمان، خوانندگان را برآن داشت و عادتشان داد فارغ از شعر روز و روزگارشان را بگذرانند و خوانندگان این رضای خاطر را با این بینش که می&amp;zwnj;شود بدون رمان هم زندگی را گذراند تلافی می&amp;zwnj;کنند. با رمان ، ادبیات به آخرین مرحله&amp;zwnj;ی خود رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مأخذ ترجمه:&lt;br /&gt;
برگرفته ازمجله Sinn und Form [آکادمی هنرها / برلین۲۰۰۲]&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل مترجم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;mailto:robubi@t-online.de&quot;&gt;robubi@t-online.de&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/01/16293#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13250">ادبیات و سینما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86">رمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13248">رمان نویسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3239">محمد ربوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13249">هاینس اشلافر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 01 Jul 2012 07:33:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16293 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>