<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فرشته مولوی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>دو پرده فصل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رمان «دو پرده فصل» نوشته فرشته مولوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ferembm01.jpg?1362816158&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ&amp;nbsp; زوال&amp;nbsp; یکی از مضامین تکرارشونده و اساسی ادبیات معاصر در ایران است. مضمونی که شاید بتوان گفت با &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; آغاز شد و با &amp;laquo;شازده احتجاب&amp;raquo; فرم و بیانی تازه یافت و هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه تنها در ادبیات داستانی، که در سینما یا شعر نیز می&amp;zwnj;توانیم ردپایی از مضمون زوال و انحطاط بیابیم. کافی&amp;zwnj;ست مرثیه&amp;zwnj;های حماسی مهدی اخوان ثالت و زیبایی&amp;zwnj;شناسی پوسیدگی و پیری و پاییز و در یک کلام &amp;laquo;باغ بی&amp;zwnj;برگی&amp;raquo; را در شعر او به یاد بیاوریم، و یا &amp;laquo;زوال زیبای گل&amp;zwnj;ها در گلدان&amp;raquo; را در شعر فروغ فرخزاد. در سینما مسعود کیمیایی راوی ویرانه&amp;zwnj;های فرهنگ مردانه و عیارانه است و یا داریوش مهرجویی در &amp;laquo;هامون&amp;raquo; زوال فردی را به زوال نسل امید&amp;zwnj;باخته پس از انقلاب گره می&amp;zwnj;زند. شاید روزی بتوانیم بر پایه این &amp;laquo;پارادایم زوال&amp;raquo; پژوهشی مفصل در ادبیات و هنر معاصر ایران بکنیم و ریشه&amp;zwnj;های اجتماعی این درک زیبایی&amp;zwnj;شناسانه زوال&amp;zwnj;گرا از عصر مدرن را توضیح دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمومیت &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;شناسی زوال&amp;raquo; به این معنا نیست که در تمام این آثار ادبی و هنری ما با مضمونی تکراری روبرو هستیم. آثار مهم ادبی هر کدام اصالت و فردیت خود را دارند و زاویه&amp;zwnj;ای تازه به مضمون&amp;zwnj;های تکراری می&amp;zwnj;گشایند. رمان &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; نوشته فرشته مولوی یکی از آثار متعلق به ادبیات زوال است که اصالت و ویژگی&amp;zwnj;های منحصر به فرد خود را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ferembm02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 248px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
					&lt;strong&gt;فرشته مولوی&lt;/strong&gt;، نویسنده رمان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; (انتشارات افراز ۱۳۸۸)،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;روایتی از سقوط&amp;zwnj;های پی در پی طبقه متوسط در ایرانِ پس از انقلاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; رمانی&amp;zwnj;ست درباره زمان. شاید بتوان گفت زمان مهم&amp;zwnj;ترین شخصیت داستان است. رمان از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول در گذشته می&amp;zwnj;گذرد و بخش دوم در زمان حال. داستان، روایت زندگی خانوده دکتر کمال کوچک، همسرش میهن، و دو فرزندشان شیوا و عیساست. در بخش اول ما با خواندن روایتی سیال از خاطراتی نسبتاً پراکنده از چهار شخصیت اصلی داستان با آنها آشنا می&amp;zwnj;شویم. هربار این زندگیِ از دست&amp;zwnj;رفته از زاویه دید یکی از شخصیت&amp;zwnj;های چهارگانه رمان روایت می&amp;zwnj;شود. ما با چهار روایت درهم فرورفته مواجه&amp;zwnj;ایم که در سراتاسر کتاب جریان دارند و همدیگر را کامل می&amp;zwnj;کنند. بخش اول کتاب احتمالاً در اوسط یا اواخر دهه ۴۰ خورشیدی می&amp;zwnj;گذرد. در بخش دوم ناگهان به اواخر دهه ۶۰ پرتاب می&amp;zwnj;شویم. مجدداً با چهار روایت متقاطع ما با برش&amp;zwnj;های مختلفی از زندگی خانواده کوچک مواجه می&amp;zwnj;شویم و زوال تدریجی آنها را از خلال خاطرات پراکنده و تک&amp;zwnj;گویی درونی شخصیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانیم دریابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رمان &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; زمان همچون سیری فروپاشاننده تجربه می&amp;zwnj;شود، اگر در بخش اول شخصیت&amp;zwnj;های اصلی داستان با همه تفاوت&amp;zwnj;هایشان&amp;nbsp; هنوز با یکدیگر نسبتاً نزدیک و صمیمی هستند در بخش دوم با ویرانی روابط شخصیت&amp;zwnj;ها مواجه می&amp;zwnj;شویم: روابطی مخدوش که امید اندکی برای احیاء&amp;zwnj;شان وجود دارد. با این همه در بخش اول با آرمان&amp;zwnj;شهری در گذشته یا عصری طلایی مواجه نیستیم: نویسنده کوشش کرده رمان را از روایتی صرفاً نوستالژیک نجات دهد و به همین دلیل شاید ریشه بسیاری از بحران&amp;zwnj;ها در روابط شخصیت&amp;zwnj;ها را بتوانیم در بخش اول جست&amp;zwnj;وجو کنیم. اما به هر حال تقابل شادی سبک و صمیمیت روشن&amp;zwnj;بخش اول و ویرانی، پوسیدگی و ابهام در روابط شخصیت&amp;zwnj;ها در بخش دوم یکی از وجوه اساسی رمان را تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان اشاره&amp;zwnj;های فراوانی به تاریخ، حمله مغول، و سیاست و خصوصاً سیاست پس از انقلاب دارد. &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; با روایت زندگی خانواده &amp;laquo;کوچک&amp;raquo; که به طبقه متوسط رو به بالا تعلق دارند، می&amp;zwnj;تواند راوی تجربه درونی و ذهنی طبقه&amp;zwnj;ای باشد که انقلاب را همچون نوعی سقوط سیاسی و اجتماعی تجربه کرده است؛ طبقه&amp;zwnj;ای که اگرچه چندان به شاه دلبسته نبود اما در ساختار اجتماعی پیش از انقلاب جایگاه نسبتاً تضمین شده&amp;zwnj;ای را اشغال می&amp;zwnj;کرد. طبقه&amp;zwnj;ای که وسیعاً در انقلاب ایران شرکت کرد و پس از آن بلافاصله با خشونت از صحنه جامعه حذف شد و صدایش دست&amp;zwnj;کم تا دو دهه پس از انقلاب ناشنیده ماند. این طبقه زندگی روزمره پس از انقلاب را همچون سقوط&amp;zwnj;های پی در پی تجربه کرده است: بحران در روابط عاطفی، شکست&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی، جدایی، مهاجرت و غیره. &amp;laquo;دوپرده فصل&amp;raquo; روایتی کوتاه از این سقوط&amp;zwnj;های پی در پی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت دکتر کمال کوچک و همسرش میهن باری نمادین در داستان دارد. دکتر کوچک جراحی&amp;zwnj;ست طرفدار علم و پیشرفت، او نمادی از تجدد و &amp;laquo;نگاه به غرب&amp;raquo; است . میهن معلم تاریخ است و دلشوره گذشته را دارد و گفتن ندارد که نمادی از زنانگی، مادرانگی و در یک کلام مام میهن است. در اواخر رمان از خلال خاطرات پراکنده و روایت&amp;zwnj;های بریده بریده به بحران عمیق رابطه زن و شوهر،&amp;nbsp; پدر و مادر پی می&amp;zwnj;بریم. میهن بیمار است و ما نمی&amp;zwnj;دانیم آیا می&amp;zwnj;تواند از پس بیماری&amp;zwnj;اش بر بیاید یا نه. دکتر کوچک تمایلی برای بازساختن رابطه&amp;zwnj;اش با میهن دارد اما هر بار چیزی او را پس می&amp;zwnj;زند: دکتر کوچک فکر می&amp;zwnj;کند میهن از او کینه دارد. اما&amp;nbsp; آیا واقعاً میهن از او کینه دارد؟ آیا بحران این رابطه تمام&amp;zwnj;شدنی&amp;zwnj;ست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال و هوای کلی رمان و تکنیک روایت و بعضی شخصیت&amp;zwnj;ها یادآور رمان &amp;laquo;به سوی فانونس دریایی&amp;raquo; ویرجینیا وولف است. همچنان که تقابل مرد و زن در رمان وولف همچون تقابل عقلانیت و شهود تصویر شده است، در دو پرده فصل هم میهن نماد زنانگی و کمال کوچک نماد مردانگی و تکنیک&amp;zwnj;دوستی مدرن است. اما اگر در &amp;laquo;به سوی فانوس دریایی&amp;raquo; سرانجام خانواده رمزی در بخش سوم ـ پس &amp;laquo;آشوب زمانی&amp;raquo; بخش دوم ـ به سوی فانوس دریایی حرکت می&amp;zwnj;کنند، در دو پرده فصل چشم&amp;zwnj;اندازی برای روشنایی فانوس دریایی وجود ندارد. تنها امیدی غایب و بیرون از متن (امیدی که در خود رمان غایب است و تنها خواننده می&amp;zwnj;تواند آن را منطقاً نتیجه بگیرد) برای خواننده باقی می&amp;zwnj;ماند: شاید میهن از پس بیماری&amp;zwnj;اش بربیاید و شاید خانواده کوچک دوباره بتوانند بر تلی از ویرانه&amp;zwnj;ها بنشینند و خود را دوباره بیافریند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19816">دو پرده فصل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 09 Mar 2013 08:02:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25090 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از «سومین پلیس» تا خاطرات سلمان رشدی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;187&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/pkh01.jpg?1348942109&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - فلن ابوراین، نویسنده سرشناس ایرلندی به نوشتن داستان&amp;zwnj;هایی به طنز شهرت داشت. او که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایرلند است، رمان &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; را در سال ۱۹۴۰ نوشت، اما در سال ۱۹۶۷ برای نخستین بار آن را انتشار داد. ناشر این اثر را به این دلیل رد کرده بود که بیش از حد تخیلی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;پیمان خاکسار این اثر مهم در قلمرو ادبیات پست مدرن را به تازگی به فارسی ترجمه کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo;، کتاب برگزیده زمانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; بسیار پیچیده و درهم&amp;zwnj;تنیده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک مرد جوان در یک سرقت مسلحانه شخصی را به قتل می&amp;zwnj;رساند با این قصد که هزینه یک پروژه علمی را تأمین کند. در یک لحظه مناسب، همدست او، جان دیونی (John Divney)، پول&amp;zwnj;ها را در جایی پنهان می&amp;zwnj;کند که بعداً، سر فرصت به رفیقش نارو بزند. در خانه مقتول یک جعبه سیاه هم قرار دارد. وقتی سارق جوان در این جعبه را باز می&amp;zwnj;کند، خانه مقتول ناگهان به یک لانه خرگوش بدل می&amp;zwnj;شود. راهروهای باریک لانه خرگوش به یک سرزمین سحرآمیز و البته آبسورد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;انجامند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 196px;&quot; /&gt;فلن اوبراین، نویسنده ایرلندی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;راوی داستان که در سراسر این رمان پرحادثه بدون نام و نشان است متوجه می&amp;zwnj;شود که جعبه سیاه سر جایش نیست. او طبعاً به کلانتری مراجعه می&amp;zwnj;کند اما در کلانتری دو افسر نگهبان با مشکل غریبی مواجه شده&amp;zwnj;اند: در اثر جایگزینی و تبادل اتم دوچرخه با انسان، دوچرخه&amp;zwnj;ها خصلت&amp;zwnj;های انسانی پیدا کرده&amp;zwnj;اند تا آن حد که به جنایت روی آورده&amp;zwnj;اند. در همان حال بسیاری از دوچرخه&amp;zwnj;سواران چابک هم دچار سرگیجه شده&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;توانند روی پا بند شوند. برای مثال مایکل جیلهینی (&amp;nbsp; Michael Gilhaney ) که تا پیش از این وقایع دوچرخه&amp;zwnj;سوار قابلی بوده از روی ناچاری به دیوار تکیه داده که تعادلش را از دست ندهد. در پایان داستان هم او عاقبت مسخ می&amp;zwnj;گردد: حالا نیمی از بدنش دوچرخه و نیمی دیگر بدن انسان ا&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مأموران کلانتری در این میان به راوی داستان مظنون می&amp;zwnj;شوند و او برای اینکه اعدامش نکنند، فرار را به قرار ترجیح می&amp;zwnj;دهد. بسیار بدیهی&amp;zwnj;ست که در چنین داستانی راوی برای فرار از چنگ پلیس، سوار یک دوچرخه بشود. اما هنگام گریز از چنگ قانون به سومین پلیس برمی&amp;zwnj;خورد و درمی&amp;zwnj;یابد که دیگر گریزگاهی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوبراین در &amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; بیش از هر چیز هنجارهای اجتماعی را به چالش می&amp;zwnj;کشد. او تحت تأثیر نظریه&amp;zwnj;های علمی در مفهوم زمان و مکان تأمل می&amp;zwnj;کند و با خرق عادت&amp;zwnj;های خواننده موفق می&amp;zwnj;شود جهانی بسیار گروتسک بیافریند، در مفهوم واقعیت تجدید نظر کند و واقعیت تازه&amp;zwnj;ای در جهان داستانش پدید آورد. می&amp;zwnj;گویند اوبراین، وقتی ناشرش این داستان را رد کرد در پاسخ به او گفته بود در عصر فیزیک کوانتوم، ادبیات آبسورد تنها شیوه قابل قبول ادبی می&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سومین پلیس&amp;raquo; تلفیقی&amp;zwnj;ست از یک رمان علمی و طنز. یکی از شخصیت&amp;zwnj;های این رمان یک دانشمند خیالی است. او و نظریه&amp;zwnj;های علمی شگفت&amp;zwnj;انگیزش در اغلب آثار اوبراین تکرار می&amp;zwnj;شوند و با وجود آنکه نویسنده در پانویس به نظریه&amp;zwnj;های این دانشمند خیالی ارجاع می&amp;zwnj;دهد، اما در مجموع این نظریه&amp;zwnj;ها مبهم و غیر قابل فهم هستند. بعداً در طول داستان معلوم می&amp;zwnj;شود که راوی بی&amp;zwnj;نام و نشان رمان برای ویرایش فهرست آثار همین دانشمند خیالی به پول نیاز دارد و اصلاً به این دلیل است که به یک سرقت مسلحانه دست می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معمولاً ترجمه ادبیات داستانی جهان بر اساس آنچه که در ادبیات معاصر ایران وجود ندارد شکل می&amp;zwnj;گیرد. ادبیات پست مدرن و رمان&amp;zwnj;های حادثه&amp;zwnj;ای که بتوانند فضای تازه&amp;zwnj;ای در ادبیات ایران به وجود بیاورند و خوانندگان را از نو با کتاب آشتی دهند، ظاهراً از نیازهای مبرم ما در شرایط کنونی&amp;zwnj;ست. پیمان خاکسار، از پرکارترین و خوش&amp;zwnj;فکرترین مترجمان معاصر ما، با گزینش یک اثر دشوار اما بسیار ارزشمند توانسته تا حد زیادی به این نیاز پاسخ بدهد. او در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بان در روزنامه اعتماد درباره دشواری&amp;zwnj;های ترجمه این کتاب می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 111px;&quot; /&gt;پیمان خاکسار، مترجم&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ترجمه هر اثری مشکلات خاص خود را دارد و به خصوص ترجمه آثار نویسندگانی که از بازی&amp;zwnj;های زبانی استفاده می&amp;zwnj;کنند، مشکل&amp;zwnj;تر است. متن اوبراین سرشار از بازی&amp;zwnj;های کلامی است.&amp;nbsp; (...) برای این ترجمه بسیار از ترجمه تحت&amp;zwnj;اللفظی فاصله گرفتم. نمی&amp;zwnj;توانستم به ساختار جمله&amp;zwnj;ها وفادار بمانم. خیلی قائل به این هستم که فارسی ترجمه کنم، یعنی دقیقاً مخالف دیدگاه قدیمی&amp;zwnj;ترهایی مانند کریم امامی که قائل به دقت بیش از اندازه در ترجمه بودند. سعی می&amp;zwnj;کنم ترجمه&amp;zwnj;ام روان باشد. این کتاب ۷۰ سال قبل و هم&amp;zwnj;دوره جویس نوشته شده که به سخت&amp;zwnj;نویسی و لفاظی مشهور است و رمان سنگینی است. تمام تلاشم این بود که سختی&amp;zwnj;های زبانی اثر، در ترجمه دو&amp;zwnj;برابر نشود و حداقل در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حد اثر باقی بماند. نمی&amp;zwnj;خواستم کتاب را ماکسیمال ترجمه کنم، می&amp;zwnj;خواستم به ترجمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای مینیمال برسم. قسمت&amp;zwnj;هایی که به پانویس احتیاج داشت را طوری نوشتم که به پانویس نیازی نباشد. حتی خواننده انگلیسی&amp;zwnj;زبان هم زمان خواندن متن اصلی کتاب، نیاز دارد بار&amp;zwnj;ها به کتاب لغت مراجعه کند و معنای لغات عجیب و غریب کتاب را بیابد. در مقدمه کتاب مجموعه آثار فلن اوبراین که انتشارات اوری&amp;zwnj;منزلایبرری در امریکا منتشر کرده، آمده که گفت&amp;zwnj;وگوهای کتاب&amp;zwnj;های اوبراین را باید با لهجه غلیظ ایرلندی خواند و همچنین باید از بخش&amp;zwnj;های غیرقابل فهم عبور کرد، وگرنه لذت پیوسته خواندن کتاب از بین می&amp;zwnj;رود. سعی می&amp;zwnj;کردم برای خیلی از کلمات معادل&amp;zwnj;های فارسی پیدا کنم و در برابر واژه&amp;zwnj;های ساختگی کتاب، یک واژه ساختگی فارسی نزدیک به ساختار واژه اصلی بسازم. مشکل دیگر ترجمه کتاب، ساختار پیچیده جملاتش بود. گاهی به جمله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای بسیار طولانی برخورد می&amp;zwnj;کردم که برای ترجمه مجبور به شکستنش می&amp;zwnj;شدم. ترجمه کتاب سومین پلیس زحمت زیادی برد و حتی چندین بار در میانه ترجمه نزدیک بود از ادامه کار منصرف شوم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/91-06-08/297.htm&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومین پلیس نوشته فلن اوبراین با ترجمه پیمان خاکسار توسط نشر چشمه در تهران منتشر شده است. قیمت این کتاب ۷۲۰۰ تومان تعیین شده.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی ایران: &amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo; داستانی&amp;zwnj;ست مصور نوشته فرشته مولوی که نخستین بار در تابستان ۱۳۷۱ در تهران در تیراژ ۳۳۰۰ نسخه به هزینه مؤلف منتشر شد و اینک حقوق بازنشر الکترونیکی آن توسط نویسنده در اختیار باشگاه ادبیات قرار گرفته و به این ترتیب همگان می&amp;zwnj;توانند این کتاب را در اینترنت دانلود و مطالعه کنند. &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(دانلود &amp;laquo;نارنج و ترنج)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;نارنج و ترنج&amp;raquo; از نیمکتی در یک پارک آغاز می&amp;zwnj;شود، به یک کابوس راه می&amp;zwnj;برد و در بیداری به پایان می&amp;zwnj;رسد. راوی داستان با زبانی بسیار پاکیزه، به ظاهر کودکانه اما در واقع با استعاره&amp;zwnj;هایی پیچیده به رابطه&amp;zwnj;اش با مادر و کابوس&amp;zwnj;هایی که هر روز سراغ او می&amp;zwnj;آیند می&amp;zwnj;پردازد. او در کابوس&amp;zwnj;هایش در چاهی می&amp;zwnj;افتد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چاهی تنگ و تیره و تار. فرومی&amp;zwnj;روی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد، اما پایت به ته آن نمی&amp;zwnj;رسد. فرومی&amp;zwnj;روی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد، دست و پا می&amp;zwnj;زنی و فریاد می&amp;zwnj;کشی و با چنگ و ناخن پوست سخت و سیاه آن را می خراشی، اما پایت به ته آن نمی&amp;zwnj;رسد. فرومی&amp;zwnj;رومی و دلت هری پایین می&amp;zwnj;ریزد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(نارنج و ترنج، فرشته مولوی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 290px;&quot; /&gt;نارنج و ترنج، داستانی از فرشته مولوی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این چاه در بیداری راوی داستان دهن باز می&amp;zwnj;کند و تنها مادر است که می&amp;zwnj;تواند مانند شهزادی قصه&amp;zwnj;گو او را ازین کابوس&amp;zwnj;ها نجات دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در هوای ابری &amp;ndash; بارانی، روزها و روزها، مادرم کنار چاه می نشست و با قصه&amp;zwnj;ها طنابی می&amp;zwnj;بافت که یک سرش در دست&amp;zwnj;های خودش بود و سر دیگرش به سوی دست&amp;zwnj;های من پیش می&amp;zwnj;آمد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا پایان داستان هرگز معلوم نمی&amp;zwnj;شود که چرا راوی کابوس&amp;zwnj;زده است و رابطه او با مادرش هم در حد یک رابطه آرمانی باقی می&amp;zwnj;ماند. از شخصیت&amp;zwnj;پردازی نشانی نیست؛ جز همین کابوس&amp;zwnj;زدگی موقعیت خاصی در داستان شکل نمی&amp;zwnj;گیرد و حادثه&amp;zwnj;ای هم اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. به این جهت داستان در حد یک رفلکسیون ذهنی باقی می&amp;zwnj;ماند، با زبانی که با زبان افسانه پهلو می&amp;zwnj;زند و سرشار از تصاویر زیبا و شاعرانه است روایت می&amp;zwnj;گردد و به گونه&amp;zwnj;ای امیدبخش اما قابل پیش&amp;zwnj;بینی به پایان می&amp;zwnj;رسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بعد نمی&amp;zwnj;دانم .... تو بگو لاک&amp;zwnj;پشتم! حالا فقط می&amp;zwnj;خواهم به آواز بچه&amp;zwnj;ها گوش بدهم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?tkolnxrr16856ep&quot;&gt;(همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته مولوی متولد ۱۳۳۲ در تهران است. او از سال ۵۵ تا ۷۷ در تهران و از سال ۷۸ در تورنتو زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از فرشته مولوی تاکنون چندین مجموعه داستان و رمان و کتابی در کتاب&amp;zwnj;شناسی داستان کوتاه منتشر شده. &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; آخرین مجموعه داستانی&amp;zwnj;ست که از او در ایران به چاپ رسیده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته مولوی در مجموع یک نویسنده&amp;zwnj; اجتماعی است که از شاخک&amp;zwnj;های عاطفی حساسی برخوردار است و با قلمی محکم و شیوا نوعی داستان زنانه و اجتماعی را بر اساس پیشنهادهایی که در داستان&amp;zwnj;نویسی مدرن ایران وجود دارد، پدید آورده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با رادیو زمانه درباره مسیری که در داستان&amp;zwnj;نویسی طی کرده می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;گرچه از نوزده بیست سالگی داستان&amp;zwnj;نویسی را جدی گرفتم و از بیست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;دوسالگی هم به خط ترجمه و ویرایش افتادم، با اینکه فرصتش بود، به خیال خودم دست نگه داشتم تا مثلاً &amp;quot;پخته شود خامی&amp;quot;. نتیجه آنکه نخستین داستان کوتاهم، &amp;quot;یکشنبه&amp;zwnj;ها&amp;quot;، را در بیست و پنج سالگی، یعنی در بلبشوی تب&amp;zwnj;ناک سال ۵۸، منتشر کردم که بی&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;ترین بود. بعد هم که خاموشی شد تا رسید به سال ۷۰ و در اندک گشایش پس از جنگ رمان &amp;quot;خانه&amp;zwnj;ی ابر وباد&amp;quot; و مجموعه&amp;zwnj; داستان &amp;quot;پری آفتابی&amp;quot; درآمد. ناشر اولی گویا دوام نیاورد و کتاب که هنوز پخش درستی هم نشده بود، غیب شد. دومی هم در نبود یا کمبود گاهنامه و بی&amp;zwnj;بهره بودن نویسنده از هنر &amp;quot;مرا ببینید و کتابم را بخرید&amp;quot;، چندان دیده نشد. بعد باز دوره&amp;zwnj;ی سردرلاکی بود. پس از کوچ هم هیچ به فکر چاپ کتاب داستانی در بیرون از ایران نیفتادم. به این ترتیب این داستان&amp;zwnj;ها گرچه در این یا آن گاهنامه در این یا آن سر دنیا درآمدند، مثل کارهای دیگر ماندند و بیات شدند. در سال ۸۶ دیدم به گفته&amp;zwnj;ی نیما &amp;quot;از پس پنجاه و اندی سال عمر&amp;quot; هنوز به قول فروغ &amp;quot;خود را به ثبت&amp;quot; نرساندم. دستنویس آن کارهایی را که می&amp;zwnj;شد به بازشدن بختشان امیدی داشت، راهی مام میهن کردم و آخر به اینجا رسید که می&amp;zwnj;بینید. ناگفته پیداست که این سقط شدن یا بیات شدن کارهای اهل قلم نسل من که نه از دوره&amp;zwnj; شاهی بهره بردند و نه از دوره&amp;zwnj; پس شاهی، &amp;quot;یکی داستان است پر آب چشم.&amp;quot;&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/06/post_47.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ماهنامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های هنری و ادبی: &amp;laquo;سینما - چشم&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دومین شماره ماهنامه تخصصی &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; منتشر شد. این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به آندره بازن اختصاص دارد. پرویز جاهد که سردبیری این نشریه را به عهده دارد می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;شماره دوم را به آندره بازن اختصاص دادیم &amp;ndash; منتقد، نظریه&amp;zwnj;پرداز و سردبیر مجله کایه دوسینما. متفکری ایده&amp;zwnj;آلیست، بورژوایی انسان&amp;zwnj;گرا و عارف&amp;zwnj;مسلک و روشنفکر کاتولیک چپ (به زعم فرانسوا تروفو) که همانند پیامبران بی&amp;zwnj;کتاب، نظریه&amp;zwnj;پردازی بدون کتاب در جهان فیلم بود (...) بازن منتقد و نظریه&amp;zwnj;پردازی بود که سعی داشت با زبانی شورانگیز و شاعرانه، تئوری&amp;zwnj;های رئالیستی خود را اثبات کند؛ کسی که معتقد بود سینما بیش از هر هنر دیگری با عشق پیوند دارد. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/cinch01.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 105px;&quot; /&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; یک نشریه کاملاً تخصصی&amp;zwnj; در زمینه سینماست که به دور از فضای پرهیجان سینما و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسند، در آرامش و بدون تن دادن به سانسور منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; با اختصاص شماره مرداد ماه&amp;zwnj;اش به آندره بازن تلاش می&amp;zwnj;کند نشان دهد که چرا نظریه&amp;zwnj;های او هنوز هم در جهان سینما موضوعیتشان را از دست نداده&amp;zwnj;اند و همچنان مطرح هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به راستی که یک نشریه کاملاً تخصصی&amp;zwnj; در زمینه سینماست که به دور از فضای پرهیجان سینما و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسند برای جذب مخاطب انبوه، در آرامش و بدون تن دادن به سانسور منتشر می&amp;zwnj;شود. زبان مقالات کاملاً ویراسته، ترجمه&amp;zwnj;ها روان و قابل فهم، گزینش و هم&amp;zwnj;نشینی مقالات هوشمندانه و در خدمت پرداختن همه&amp;zwnj;جانبه به یک موضوع مشخص است. کاملاً آشکار است که &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; تلاش می&amp;zwnj;کند به کنه موضوعات راه پیدا کند و به حلقه&amp;zwnj;ای از خوانندگان روشنفکر و نخبه نظر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقد سینمای جهان، نقد سینمای ایران، معرفی کتاب، مطالعات فیلم و جشنواره&amp;zwnj;های سینمایی از دیگر سرفصل&amp;zwnj;های &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; است. در شماره مرداد ماه این ماهنامه، ندا فضلی در بخش سینمای ایران فیلم &amp;laquo;سوت پایان&amp;raquo; ساخته نیکی کریمی را بررسی کرده و رضا صدیق فیلم&amp;zwnj;های بهرام توکلی را نقد کرده است. افشین فرقانی در بخش جشنواره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سینمایی به جشنواره فیلم سیدنی و علی موسوی به جشنواره فیلم ادینبورو پرداخته&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; با آثاری از رامتین ابراهیمی، رامین اعلایی، نزهت بادی، امید بلاغتی، پرویز جاهد، آزاده جعفری، میلاد روشنی پایان، رضا صدیق، روبرت صافاریان، میعاد عبدالباقی، افشین فرقانی، ندا فضلی و پیام یزدانجو منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان از طریق &amp;laquo;گوگل بوکز&amp;raquo; نیز تهیه کرد. &lt;a href=&quot;https://play.google.com/store/books/details?id=I5FaDu-vAoAC&quot;&gt;(لینک)&lt;/a&gt; همچنین این نشریه در فیسبوک&amp;nbsp; نیز حضور دارد. &lt;a href=&quot;http://www.facebook.com/CineEyeMagazine&quot;&gt;(لینک)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات افغانستان و تاجیکستان: &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عتیق رحیمی، نویسنده سرشناس افغانستان که مقیم پاریس است، این روزها بر اساس رمان &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;ش فیلمی ساخته که گلشیفته فراهانی نقش اول آن را به عهده دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/pkh05.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 256px;&quot; /&gt;عتیق رحیمی، نویسنده &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;عتیق رحیمی به خاطر نخستین رمانش به زبان فرانسه در سال ۲۰۰۸ جایزه گنکور را از آن خود کرد. پیش از آن انتشارات خاوران &amp;laquo;خاک و خاکستر&amp;raquo; را به زبان فارسی از این نویسنده منتشر کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; یک زن افغان که ۳۰ سال بیشتر ندارد، از شوهرش که گلوله خورده و از گردن به پایین فلج شده، پرستاری می&amp;zwnj;کند. یک روز زن شروع می&amp;zwnj;کند به بازگویی کودکی&amp;zwnj;اش و با این مرد علیل از رنج&amp;zwnj;ها، سرخوردگی&amp;zwnj;ها، و آرزوهایش سخن می&amp;zwnj;گوید. چنین است که مردی که او را تا پیش از این آزار می&amp;zwnj;داده و با او بدرفتاری می&amp;zwnj;کرده به &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; او بدل می&amp;zwnj;گردد و رابطه این دو با هم دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در صفحه نخست &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; تنها یک جمله آمده است. تقدیم به ن. الف. شاعر زنی که به دست شوهرش کشته شد. در صفحه دوم شعری از شاعر فرانسوی آنتونین آرتید درج شده: همه&amp;zwnj;چیز از تن، از راه تن، با تن و به مقصد تن به وجود می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا محمدی در نقدش بر &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; به انگیزه عتیق رحیمی در نوشتن این رمان اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پس از قتل نادیه انجمن شاعر جوان به دست شوهرش، عتیق رحیمی سفری به هرات می&amp;zwnj;کند. در این سفر او شوهر و قاتل نادیه انجمن را که در حالت اغما و تقریباً بیجان در کلینیک زندان نگهداری می&amp;zwnj;شد، می&amp;zwnj;بیند. رحیمی در حالی که چشم به قاتل دوخته است با خود می&amp;zwnj;اندیشد: &amp;quot;اگر من زن می&amp;zwnj;بودم نزد او می&amp;zwnj;ماندم تا حداقل همه حرف&amp;zwnj;های نگفته را به صورت او تف می&amp;zwnj;کردم.&amp;quot; همین تصویر جانمایه رمان &amp;quot;سنگ صبور&amp;quot; را می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/90-08-11/214.htm#186816&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مارتین لاویه بر &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; نقد کوتاهی نوشته که مریم رئیس دانا آن را به فارسی برگردانده است. او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنی بر بالین شوهرش شب زنده&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;کند. نفس&amp;zwnj;هایش با نفس&amp;zwnj;های مرد زخمی یک آهنگ می&amp;zwnj;شود. لبانش می&amp;zwnj;لرزند. نماز می&amp;zwnj;خواند، تسبیح می&amp;zwnj;چرخاند. ۹۹ بار &amp;laquo;القهار، القهار، القهار&amp;raquo;، یکی از نام&amp;zwnj;های خداوند را صدا می&amp;zwnj;کند. نفسی تازه و باز شروع می&amp;zwnj;کند. بدنش هم&amp;zwnj;آهنگ با ذکرش تکانهای گهواره است، می&amp;zwnj;خواهد ایمان بیاورد، می&amp;zwnj;خواهد امید داشته باشد. نگران است برای این تن افتاده. برایش حرف&amp;zwnj;های نامفهوم جنون زمزمه می&amp;zwnj;کند، حرف&amp;zwnj;های ناگفته، بازمانده&amp;zwnj;های مهربانی، خیالات مدفون&amp;zwnj;شده. پیش می&amp;zwnj;رود تا بیان رازهای نهان، شهامتی دردناک. بی&amp;zwnj;صبریش که سرریز می&amp;zwnj;کند، یاغی می&amp;zwnj;شود، حرف&amp;zwnj;های تلخ می&amp;zwnj;زند، حرف&amp;zwnj;های جنون، مدفون&amp;zwnj;شده از خیلی دور در لایه&amp;zwnj;لایه&amp;zwnj;های جانش. تمام زندگی&amp;zwnj;اش جریان سیل می&amp;zwnj;شود بر زبان همیشه فرمانبردارش. کلمه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;آیند ممنوعه، شورشی. بر خدا و جهنمش فریاد می&amp;zwnj;زند، مردان و جنگ&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان را دشنام می&amp;zwnj;دهد. شوهرش، این سرباز الله را لعن می&amp;zwnj;کند، این قهرمان پیروز ِ مفتخر به مرد بودنش را، نفرین می&amp;zwnj;کند از این تاریک&amp;zwnj;&amp;zwnj;اندیش مذهبی متنفر از دیگران. توسل می&amp;zwnj;کند، فریاد می&amp;zwnj;زند. او سکوت بود، ایثار بود. زن می&amp;zwnj;شود. (...)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی، زن بی&amp;zwnj;خود شده از خود، برای انتقام از این شوهر ستمگر، مردان نظامی را تحریک خواهد کرد، فاحشه خواهد شد. زن عاصی می&amp;zwnj;شود، جنگ علیه دورویی را شروع می&amp;zwnj;کند، به خودش بازمی&amp;zwnj;گردد: &amp;laquo;من تنم را می&amp;zwnj;فروشم همان&amp;zwnj;طور که شما خون&amp;zwnj;تان را.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://farsi.raeesdana.com/2011/11/blog-post_9444.html&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo;، خاطرات سلمان رشدی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۹۸۹ آیت الله خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد. اکنون سال&amp;zwnj;ها پس از این واقعه سلمان رشدی بیوگرافی&amp;zwnj;اش را در سایه این فتوا و پیامدهای آن انتشار داده است. این کتاب &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo; نام دارد: یک هویت جعلی که رشدی به ناگزیر برای خودش برمی&amp;zwnj;گزیند. ژوزف به نشانه ژوزف کنراد و آنتون به نشانه آنتون چخوف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/salman-rushdie-memoir.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;ژوزف آنتون، خاطرات سلمان رشدی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی بخش&amp;zwnj;هایی از کتابش را به شکل یک نامه خطاب به دین اسلام نوشته است: &amp;laquo;مذهب عزیز، آیا من می&amp;zwnj;توانم اصول تو را به چالش بکشم؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و سپس در ادامه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;مذهبی را که رهبرانش به این شکل رفتار می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;بایست حتماً نقد کرد و آن را به چالش کشید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی پس از صدور فتوای قتلش توسط آیت&amp;zwnj;الله خمینی نام &amp;laquo;ژوزف آنتون&amp;raquo; را برای خودش برمی&amp;zwnj;گزیند، خانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش را ترک می&amp;zwnj;کند، در آپارتمان&amp;zwnj;های مختلف پناه می&amp;zwnj;گیرد، مأموران امنیتی برای حفظ جانش پیرامون او را فراگرفته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند، خلوتش را کاملاً از دست داده، نه می&amp;zwnj;تواند بنویسد و نه حتی می&amp;zwnj;تواند به افکارش نظم دهد. یک بار، وقتی بیمار می&amp;zwnj;شود، از ترس آنکه شناسایی نشود، او را با یک نعش&amp;zwnj;کش به بیمارستان انتقال می&amp;zwnj;دهند. رشدی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کسی که به این شکل می&amp;zwnj;بایست خودش را پنهان کند، هر احترامی را که تا پیش از این برای خودش قائل بوده از دست می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشدی در این کتاب با بسیاری از اشخاصی که او را در شرایط دشوار تنها گذاشتند، از جمله با همسرش که پس از صدور فتوا از او طلاق گرفت تسویه حساب می&amp;zwnj;کند و در همان حال از دوستانی که بدون حضور آنان زندگی&amp;zwnj;اش غیر قابل&amp;zwnj;تحمل&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شد یاد می&amp;zwnj;کند و خاطراتی را هم از هم&amp;zwnj;نشینی با مأموران امنیتی و افسران پلیس نقل می&amp;zwnj;کند که از برخی لحاظ بسیار خواندنی&amp;zwnj;ست. رشدی اما در این میان بیش از همه از خودش انتقاد می&amp;zwnj;کند. خودش را به خودبینی و خودخواهی متهم می&amp;zwnj;کند و از اطلاعیه&amp;zwnj;ای که در آن زمان صادر کرد و اعلام کرد که مسلمان است به شدت انتقاد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد اکنون که سال&amp;zwnj;ها از آن زمان گذشته هر بار که به این موضوع می&amp;zwnj;اندیشد، از این رفتار مصلحت&amp;zwnj;اندیشانه&amp;zwnj;اش دچار تهوع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فتوای قتل سلمان رشدی هنوز پا برجاست، اما در سال ۱۹۹۸ موضوعیتش را از دست داد و رشدی توانست به آمریکا مهاجرت کند. او می&amp;zwnj;نویسد که پس از به دست آوردن آزادی&amp;zwnj;اش احساس سبکبالی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان کتاب نام برخی کسان هم که درین دوره رشدی با آن&amp;zwnj;ها دیدار کرده (از کلینتون، رئیس جمهور آمریکا تا مادونا) ثبت شده. این نمایه دوازده صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصات کتاب (در آمازون)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://http://www.amazon.com/Joseph-Anton-Memoir-Salman-Rushdie/dp/0812992784/ref=sr_1_1?s=books&amp;amp;ie=UTF8&amp;amp;qid=1348214453&amp;amp;sr=1-1&amp;amp;keywords=Salman+Rushdie%3A+Joseph+Anton&quot;&gt;Salman Rushdie, Joseph Anton: A Memoir&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیشنهاد برای ترجمه: &amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; نوشته ادوارد لُوِه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; رمانی&amp;zwnj;ست در فقط ۱۱۰ صفحه نوشته عکاس و نویسنده فرانسوی، ادوارد لُوِه&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; در این رمان نویسنده تلاش می&amp;zwnj;کند به دلایل خودکشی دوستش پی ببرد و از میان یادمان&amp;zwnj;های او طرحی از شخصیت رفیق از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش را ارائه دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/leve_suicide.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 327px;&quot; /&gt;خودکشی، رمان، ادوارد لُوِه&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در یکی از روزهای شنبه ماه اوت، در آپارتمانی در پاریس یک مرد بیست پنج ساله لوله هفت&amp;zwnj;تیر را در دهانش می&amp;zwnj;گذارد و شلیک می&amp;zwnj;کند. راوی داستان اکنون تلاش می&amp;zwnj;کند به دلایل خودکشی او پی ببرد، اما در نهایت تلاش او به جایی نمی&amp;zwnj;رسد. خطاب راوی با جملاتی که با ضمیر دوم شخص مفرد، &amp;laquo;تو&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود به دوست از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش است. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;تو حالا از مرگ بیش از من اطلاع داری&amp;raquo; و در جای دیگری خطاب به او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;تو اکنون صاحب مرگ هستی&amp;raquo;. او با به&amp;zwnj;یادآوری یادمان&amp;zwnj;هایی، با تأمل در احوال دوستش و با رفلکسیون&amp;zwnj;هایی پیرامون خودکشی او تلاش می&amp;zwnj;کند، شخصیت دوست از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش را بازآفریند. داستان به این جهت یادبودی است از مردی مالیخولیایی و بسیار حساس و نکته&amp;zwnj;سنج که به ادبیات عشق می&amp;zwnj;ورزد و ادعا می&amp;zwnj;کند که قدش شب&amp;zwnj;ها کوتاه&amp;zwnj;تر از روزهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادوارد لُوِه پس از پایان این رمان، دست&amp;zwnj;نویس آن را برای یک ناشر فرانسوی فرستاد. ناشر که مجذوب این اثر شده بود، تلاش کرد با نویسنده تماس بگیرد، اما در همان روز ادوارد لُوِه خودش را در آپارتمانش در پاریس حلق&amp;zwnj;آویز کرده بود. چنین است که &amp;laquo;خودکشی&amp;raquo; پس از خودکشی نویسنده&amp;zwnj;اش منتشر شده و به موضوع مرگ قطعیتی انکارناپذیر می&amp;zwnj;دهد. در همان حال با خودکشی نویسنده نظرگاه دوم شخص (تو) به اول شخص مفرد (من) تغییر می&amp;zwnj;کند. مثل این است که نویسنده می&amp;zwnj;خواهد بگوید: &amp;laquo;من حالا از مرگ بیش از تو اطلاع دارم.&amp;raquo; و &amp;laquo;من اکنون صاحب مرگ هستم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصات کتاب (در آمازون):&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Suicide-French-Literature-Series-Edouard/dp/1564786285&quot;&gt;به زبان انگلیسی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Suicide-Folio-French-Edouard-Leve/dp/2070398625/ref=sr_1_6?s=books&amp;amp;ie=UTF8&amp;amp;qid=1348229565&amp;amp;sr=1-6&amp;amp;keywords=Edouard+Lev%C3%A9&quot;&gt;به زبان فرانسه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Selbstmord-%C3%89douard-Lev%C3%A9/dp/3882215917&quot;&gt;به زبان آلمانی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: پیش&amp;zwnj;پرده &amp;laquo;سنگ صبور&amp;raquo; به کارگردانی عتیق رحیمی بر اساس رمانی به همین نام و با بازی گلشیفته فراهانی&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/mvHmllI9uaA?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/22/19660#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15501">سومین پلیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13910">عتیق رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15503">فلن اوبراین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15505">مریم رییس دانا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15504">نارنج و ترنج</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502">پیمان خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/mvHmllI9uaA" fileSize="1271" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/mvHmllI9uaA/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/mvHmllI9uaA" length="1271" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 22 Sep 2012 18:14:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19660 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مقدمه‌ای بر بوطیقای ادبیات فردا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات زنان و مهاجرت زنان نویسنده به مناسبت روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs01.jpg?1340554490&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی &amp;ndash; می&amp;zwnj;گویند زن ایرانی تجربه&amp;zwnj;ی مدیریت فرهنگی- اجتماعی ندارد، از فیل&amp;zwnj;تر تاریخی مدرنیته نگذشته و این&amp;zwnj;گونه بدیهی&amp;zwnj;ترین دستاورد عصر ارتباطات را انکار می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;گویند غبنی که بر مرد ایرانی می&amp;zwnj;رود کمتر از زن نیست، اما نمی&amp;zwnj;دانند که به قول &amp;laquo;مارتین لو&amp;zwnj;تر کینگ&amp;raquo;، زیر پا گذاشتن عدالت در یک&amp;zwnj; جا، مرگ عدالت در همه جاست، البته در پاره&amp;zwnj;ای موارد بیراه هم نمی&amp;zwnj;روند؛ چون قریب به هزار سال پیش زمانی که زنان شاهان ایرانی عشوه در پستو می&amp;zwnj;فروختند و تنها حرمسرا&amp;zwnj;ها را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، در روم، ملکه &amp;laquo;تئودورا&amp;raquo; از برابری جنسیتی می&amp;zwnj;گفت. ۷۰۰ سال پیش &amp;laquo;کریستین دپیزان&amp;raquo; برای تحقق حقوق زنان می&amp;zwnj;نوشت و معاصر بود با خیل نویسندگان عارف ایرانی که زنِ سر به&amp;zwnj;زیرِ توسری&amp;zwnj;خورِ نجیب را تبلیغ می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ما همه اعم از زن و مرد در این آشی که پخته شد، قاشق کرده&amp;zwnj;ایم و دست داشتیم و هنوز که هنوز است در مقابل زن&amp;zwnj;نویسی، تن&amp;zwnj;نویسی و فمینیسم گارد داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک اگر زنان ایرانی تا قرن قبلی حضوری در طرح گفتمان زنانه نداشتند یا در این&amp;zwnj;باره نظریه&amp;zwnj;پردازی نکردند نه به دلیل فقدان علم و آگاهیشان، بلکه دلیلی جز استعمار و استبداد فرهنگی نداشته است! از &amp;laquo;طاهره&amp;raquo; تا &amp;laquo;فروغ&amp;raquo;، زنان زیادی قربانی استبداد فرهنگی قیم&amp;zwnj;مآب مردانه بوده&amp;zwnj;اند که بیش از خودِ زنان، ضربه به مردانی زده است که انگار از &amp;laquo;سعدی&amp;raquo; خودشان نشنیده&amp;zwnj;اند &amp;laquo;بنی آدم اعضای یکدیگرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سراسر تاریخ و فرهنگ مردساز ایرانی، نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است. &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo; یکی از این&amp;zwnj;ها بود که به اتهام تجلیل تن و عواطف زنانه از سوی بسیاری از روشنفکران مبارز تخطئه و تحقیر شد. قرن&amp;zwnj;هاست که مردسالاری فرهنگی، مجال رهایی به زنان نداده و کم نیستند زنانی که جز در تذکره&amp;zwnj;ها نامی از آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده است. امروزه خیلی&amp;zwnj;ها رباعیات خیام را خوانده&amp;zwnj;اند، اما چند نفر به &amp;laquo;مَهسِتی گنجوی&amp;raquo;، این رباعی&amp;zwnj;سرای دوره&amp;zwnj;ی غزنویان، به طور دقیق پرداخته&amp;zwnj;اند؟ او که قرن&amp;zwnj;ها پیش در تقابل با خشونت جنسی نوشت &amp;laquo;ما را به دَم مرد نگه نتوان داشت/ در حجره&amp;zwnj;ی دلگیر نگه نتوان داشت/ آن را که سر زلف چو زنجیر بود/ در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت&amp;raquo;. آیا تاکنون شعرهای &amp;laquo;مهستی&amp;raquo; به هیچ زبانی ترجمه شده تا جهان بداند که ادبیات فمینیستی تولدی تنها در غرب نداشته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;136&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vasefs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;های &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo;  را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از مرگ &amp;laquo;فاطمه زرین تاج&amp;raquo; که به &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo; مشهور است، تنها ۱۲۰ سال می&amp;zwnj;گذرد، او رهبر شیخیه در عراق بود و اولین زن ایرانی که ترک حجاب کرد و برخی کنش&amp;zwnj;هاش او را حتی به فمینیست&amp;zwnj;های رادیکال نزدیک می&amp;zwnj;کند. طاهره با حکم دو مجتهد ارشد به مرگ محکوم و در چاه باغ ایلخانی خفه و زنده به گور شد. اگر همین سرگذشت را زنی در میانه&amp;zwnj;ی قرن نوزدهمِ اروپا داشت،  بی&amp;zwnj;شک به اسطوره&amp;zwnj;ی فمینیست&amp;zwnj;های جهان بدل می&amp;zwnj;شد، اما حالا چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;هایش را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟ اگر نبودند &amp;laquo;فریدون فروغی&amp;raquo; و &amp;laquo;محمدرضا شجریان&amp;raquo; که یکی از شعرهاش را بخوانند، شاید همین چند خط از آثارش هم گاهی زمزمه نمی&amp;zwnj;شد &amp;laquo;گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه هر جای تاریخ فکر، فرهنگ و ادبیات فارسی که قدم بزنی، هر تذکره&amp;zwnj;ای که ورق بزنی با زنی متفکر رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوی که قربانی یکی از سانسورهای ابژکتیو یا سوبژکتیو بوده و بینش قیم&amp;zwnj;منش و فرهنگ مردساز، مجال عرضه اندام به او نداده است. گویی فرونخوردن مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی. بقایای همین منش زن&amp;zwnj;ستیز با مهاجران نیز به این سوی مرز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کوچد و زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی که به&amp;zwnj;ناگاه از مام متن، زبان، جدا &amp;zwnj;افتاده باید انتهای تمام سطرهاش نقطه بگذارد و به ابتدای خط بازگردد؛ آن&amp;zwnj;جا که همه چیز از صفر آغاز می&amp;zwnj;شود و فرقی نمی&amp;zwnj;کند چه کسی باشی؛ نویسنده، هنرمند، استاد دانشگاه یا خانه&amp;zwnj;دار! دیگر انسان است که در پرتگاه دگردیسی ایستاده تا خطر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا مهاجر از سرزمینی که سرکشی، همزاد اضطراب و سرکوب بوده و فرامین سازگاری تزریق می&amp;zwnj;شده، دور افتاده اما تحریم و تحقیر فکر، بذر استبداد را در ناخوداگاهش پیشاپیش نشا کرده و این&amp;zwnj;جا که حتی پای دولت بنیادگرایی در میان نیست، قادر است مجری مناسبات متکی بر زور شود. این&amp;zwnj;جا که پنجه&amp;zwnj;های غربت، پنجه بر مویرگِ مردمک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد، زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی، از مرزهای سیاه چادر به امید پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ندبه و سه&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;استغاثه گذشته نگذشته، نیش دیگری نوش می&amp;zwnj;کند و ناگزیر است فلات دیگری هموار کند. چند سال بیکاری یا لبخند به مشی فاشیستی جدید! خط و ربطی که ریشه&amp;zwnj;هاش به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آموزه&amp;zwnj;هایی برمی&amp;zwnj;گردد که روان را بر تن و عقل را بر عاطفه غالب می&amp;zwnj;داند. در سرزمین تازه، خبری از چاپ و نشر نیست، معدود ناشران فعال نیز قدرت پخش آثار را ندارند، نوشتن به زبان میزبان و یافتن ناشر غیرایرانی هم آرزویی&amp;zwnj;ست دور، پس تا آشنایی با ذهن و زبان تازه تنها راه تداوم، کار بی&amp;zwnj;مزد و مواجب در رسانه&amp;zwnj;های ایرانی است. رسانه&amp;zwnj;هایی به ظاهر ضد سانسور که نوشتار تنانه و زنانه در آن هیچ جایی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته گاهی چه آن&amp;zwnj;ها که چاله&amp;zwnj;ی چشم&amp;zwnj;هاشان دریده مانده از اضطراب چاک سینه&amp;zwnj;ای که دوزخ را انتظار می&amp;zwnj;کشد، چه آن&amp;zwnj;ها که عمری ژولیده و شهیدپرست شعار بر بام هوا کرده&amp;zwnj;اند نشئه از بُخور ناموس&amp;zwnj;پرستی، پُکی هم از سر لطف به ادبیات زنانه می&amp;zwnj;زنند و اگر علیه حجاب بنویسی تشویقت هم می&amp;zwnj;کنند، ولی کافی است اندکی پا فرا&amp;zwnj;تر گذاشته وارد بر وادی اخلاق شده از تن بنویسی و به تن بپردازی. کافی است تنها به نگرش&amp;zwnj;ها یا حتی به شیوه&amp;zwnj;ی موجود، انتقاد و به منش&amp;zwnj;های اخلاقی حمله کنی؛ آن وقت است که متن و هستی ادبی نویسنده، سانسور و کورجنسی برابری هویدا شده، علاوه بر سانسور سوبژکتیو (متن)، سانسور ابژکیتو (تن) نیز دست به&amp;zwnj;کار شود. این&amp;zwnj;جاست که حتی زنان فمینیست&amp;zwnj;مآب نیز، هم&amp;zwnj;سنگر نهادهایی می&amp;zwnj;شوند که درباره بدن زن اعمال قدرت می&amp;zwnj;کند؛ متأسفانه پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها، در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود. حتی زنِ دور از منابع قدرت که به سلطه&amp;zwnj;پذیری خو کرده، برای جبران نقصان سرکشی به انکار زن جسور پرداخته، روسپی و جنده حداقل لقبی است که دودستی به او تقدیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینهمه زنان ایرانی بسیاری از این تنگنا&amp;zwnj;ها گذشته موفق شده&amp;zwnj;اند به زندگی در تبعید و مهاجرت معنای تازه&amp;zwnj;ای بدهند. طیف بزرگی از نویسندگان زن مهاجر و تبعیدی ایرانی را زنانی تشکیل می&amp;zwnj;دهد که بیش از ۲۰ سال از عمر مهاجرتشان می&amp;zwnj;گذرد و حالا مثل &amp;laquo;آذر نفیسی&amp;raquo; به زبان کشور میزبان می&amp;zwnj;نویسند. از این دسته البته نویسندگانی هم داریم؛ چون &amp;laquo;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&amp;raquo; یا &amp;laquo;می&amp;zwnj;نا اسدی&amp;raquo; که نویسش را پیش از مهاجرت آغاز کرده و هنوز فعال و پیگیر آثارشان را به فارسی نوشته، منتشر می&amp;zwnj;کنند، به این گروه می&amp;zwnj;توان فارغ از علاقه و سلیقه&amp;zwnj;ی شخصی، نویسندگانی: چون گلی ترقی، مهشید- امیرشاهی، بتول&amp;zwnj; عزیزپور، پرتو نوری&amp;zwnj;علا، قدسی قاضی&amp;zwnj;نور، مهرنوش&amp;zwnj;مزارعی، ملیحه تیره&amp;zwnj;گل، شهلا شفیق، فهیمه فرسایی، ژیلا مساعد، زیبا کرباسی، ساقی قهرمان، سودابه اشرافی، مهستی شاهرخی، مانا آقایی، روشنک بیگناه، لیلا فرجامی، فرشته مولوی و نام&amp;zwnj;های مطرح دیگری را علاوه کرد. اغلب این نویسندگان اگرچه ناکافی، اما گام&amp;zwnj;های بلندی جهت نیل به ادبیات مستقل زنانه برداشته در آثارشان با تابوهای فرهنگی مقابله کرده تعریف تازه&amp;zwnj;ای از نویسش به دست داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلیل فشار بیش از پیش حکومتی و هجوم سانسور طی دهه&amp;zwnj;ی اخیر نویسندگان زن بسیاری نیز ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند که برخیشان در حال خودیابی و بازسازی در فضای تازه و برخی فعال&amp;zwnj;تر وخلاق&amp;zwnj;تر از گذشته می&amp;zwnj;نویسند. درباره&amp;zwnj;ی چند و چونِ فعالیت این دسته از نویسندگان نوآمده نمی&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;راحتی به قضاوت نشست، اما می&amp;zwnj;شود سرگذشت زنان نویسنده&amp;zwnj;ای را که پیش&amp;zwnj;تر ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند، آیینه کرده به مشکلات و معضلات پیش رو پرداخت؛ اگرچه مشکلات نوشتن در تبعید جانفرساست و چون زیستن صعب، بااینهمه نمی&amp;zwnj;شود انکار کرد که برآیندِ فعالیت&amp;zwnj;های نویسشی نویسندگان زن مهاجر، بخش بزرگ و مهمی از ادبیات تازه&amp;zwnj;ی فارسی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. متأسفانه نویسنده یا منتقدی تاکنون به بررسی و تحلیل دقیق آثار نوشته شده توسط زنان نویسنده مهاجر ایرانی نپرداخته، وجوه اشتراک و تفاوتشان را مورد تحلیل ساختاری قرار نداده، اما در نگاهی سرسری حتی می&amp;zwnj;توان برخی خصیصه&amp;zwnj;ها و مؤلفه&amp;zwnj;ها را در اغلب این آثار ردیابی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انزجار از جَنگ، سهم&amp;zwnj;خواهی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی، تابوشکنی، کشف و جست&amp;zwnj;وجوی هویت زنانه، برابری&amp;zwnj;خواهی جنسیتی، عصیان علیه ریاکاری فرهنگ مردسالار، برجسته کردن نقش تن و تنانگی در نوشتار، عدم تبعیت از زیبایی&amp;zwnj;شناسی کلاسیکِ توصیف و طرح بدن مرد- معشوق، خلاصی از سانسور حاصله از فرهنگ مردساز و عصیان علیه باورهای مردانه و گذر از نوشتار مردمحور و تمرکززدایی از نرینگی، فرار از نوستالژی&amp;zwnj;های معمول در ادبیات تبعید و بی&amp;zwnj;میلی به بازگشت و زندگی در فضای مردسالار و ستایش آزادی جنسیتی و امنیت در کشور میزبان، پرداختن به تنهایی و فردیت زنانه به عنوان یک منِ انسانی فارغ از هویت زنانه و خصلت مادرانگی&amp;zwnj;اش در خانواده، غلبه&amp;zwnj;ی عینیت بر ذهنیت و سهم بیشترش در نوشتار و موارد بسیار دیگری که تحلیل و حتی ذکرشان در این مجال نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: صبا واصفی، نویسنده&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12928">ادبیات زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12930">بتول‌ عزیزپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12939">روشنک بیگناه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12935">زیبا کرباسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12936">سودابه اشرافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3055">فهیمه فرسایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12932">قدسی قاضی‌نور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12940">لیلا فرجامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12938">مانا آقایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010">ملیحه تیره‌گل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12933">مهرنوش‌مزارعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12937">مهستی شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12929">مهشید امیرشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12931">پرتو نوری‌علا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12934">ژیلا مساعد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C">گلی ترقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 19 Jun 2012 07:12:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15826 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از حکمرانی بقال‌ها و اقتدار نانواها حکایت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/19/1889</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/19/1889&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجموعه داستان «سگ‌ها و آدم‌ها» نوشته‌ی فرشته مولوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     مهدی رستم پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;285&quot; height=&quot;260&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fereshtehmolavi_0.jpg?1298245567&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مهدی رستم پور ـ ۹ داستان &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را فرشته مولوی در گذر ۱۵ ساله از ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۵ نوشته است. او در یادداشت آغازین کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;شاید اگر می&amp;zwnj;خواستم آن&amp;zwnj;ها را حالا بنویسم طور دیگری می&amp;zwnj;نوشتم.&amp;raquo; اما با دلایلی که آورده، در بازنگریشان فقط به درست کردن اشتباه&amp;zwnj;های چشمگیر و یکسان کردن رسمالخط اکتفا کرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
او ۱۹ خرداد در مصاحبه&amp;zwnj;ای پیرامون داستان&amp;zwnj;های همین کتاب، به دفتر خاک رادیو زمانه گفته است: &amp;laquo;اگر دل عریان کردن کژ و کوژی&amp;zwnj;های کارمان را نداشته باشیم، یا پس می&amp;zwnj;رویم یا درجا می&amp;zwnj;زنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سندی از حکمرانی بقال&amp;zwnj;ها و اقتدار نانواها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصمیم مولوی در بازنویسی نکردن داستان&amp;zwnj;هایش قابل درک است. زیرا گذشته از اینکه خودش تأکید کرده نویسنده نمی&amp;zwnj;تواند به زمان و مکان نوشته&amp;zwnj;اش خیانت کند؛ خواننده با داستان&amp;zwnj;هایی مواجه است که به شدت متأثر از موقعیت زمانی و مکانی&amp;zwnj;شان هستند. مثلاً شخصیت زن کارمند در داستان &amp;laquo;وهن&amp;raquo;، گویی فقط ساعتی بعد از وقوع اتفاقات، با ذهن و تنی خسته و فرسوده مشغول ثبت وقایع تیره و تار روزانه (با روایت سوم شخص محدود به ذهن او) است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
داستان وهن با صحنه&amp;zwnj;هایی از فیلمی که فضای اعدام ژرژ ژاک دانتون را به تصویر کشیده، آغاز می&amp;zwnj;شود. انتخابی هوشمندانه برای دور زدن سانسور و پرهیز از اشاره به اعدام&amp;zwnj;های خودمان که نه تنها صدمه&amp;zwnj;ای به کلیت داستان نمی&amp;zwnj;زند، بلکه وقتی می&amp;zwnj;گوید زن &amp;laquo;گمان کرد که این صحنه&amp;zwnj;ی پایان است، اما فیلم ادامه پیدا کرد&amp;raquo; آغازی درخشان برای داستانش می&amp;zwnj;آفریند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;وهن&amp;raquo; پر از دیالوگ است و هر کدام از آن&amp;zwnj;ها، یادآور امساک ملی سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۶۰، حاکمیت کوپن و دفترچه&amp;zwnj;ی بسیج اقتصادی بر سفره و اقتصاد خانواده&amp;zwnj;ها، دوران حکمرانی بقال&amp;zwnj;ها و اقتدار نانوا&amp;zwnj;ها در محلات هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کیفیت نثر و مهارت&amp;zwnj;های زبانی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ساختار داستان&amp;zwnj;های خوش&amp;zwnj;خوان مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، حس نویسنده بر تکنیک&amp;zwnj;هایی که او در چنته دارد غالب است و طبیعتاً بازنویسیِ ۱۵ سال بعد داستان&amp;zwnj;های این مجموعه، به خش انداختن احساساتی می&amp;zwnj;انجامید که در فرم یکایک داستان&amp;zwnj;ها مستحیل شده&amp;zwnj;اند. آسیب دیدن زبانِ برساخته از وهله&amp;zwnj;های زمانی نیز می&amp;zwnj;توانست از پیامدهای زیانبار بازنویسی داستان&amp;zwnj;های این مجموعه در دو دهه&amp;zwnj;ی بعد باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;373&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/1000000150.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
از ویژگی&amp;zwnj;های بارز فرشته مولوی در داستان&amp;zwnj;نویسی، کیفیت نثر و مهارت&amp;zwnj;های زبانی اوست که در مقاله&amp;zwnj;هایی که اینجا و آنجا می&amp;zwnj;نویسد یا در ترجمه&amp;zwnj;هایش از آثار ادبی نیز نمایان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ترجمه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دشت مشوش&amp;zwnj;&amp;laquo; نوشته&amp;zwnj;ی خوان رولفو که نشر گردون در سال ۱۳۶۹ منتشر کرد و سال بعد هم مجموعه داستان &amp;laquo;پری آفتابی&amp;raquo; در نشر قطره که هر دوی این کتاب&amp;zwnj;ها غیر از داستان&amp;zwnj;های معرکه، طرح جلدهای زیبایشان هم فراموش&amp;zwnj;نشدنی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حتی در نگاه به شدت انتقادی فرشته نوبخت به این مجموعه داستان در شماره هشتم مهر ۱۳۸۹ در روزنامه تهران امروز نیز تسلط فرشته مولوی بر زبان فارسی کتمان نشده است. این منتقد می&amp;zwnj;نویسد &amp;laquo;[داستان&amp;zwnj;های این مجموعه] نثری یک&amp;zwnj;دست و پاکیزه دارند و زبانی که مختص به نویسنده&amp;zwnj;ی آن است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
منتقد و روزنامه&amp;zwnj;نگار دیگری به نام علی رشوند هم تک&amp;zwnj;داستان &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را ستوده و در توضیح آن در سایت مرور نوشته است: &amp;laquo;به لحاظ نوع روایت و هم به لحاظ نثر شاعرانه و فیلسوفانه و هم بهره گیری از عنصر تقارن و تشابه که توانایی قلم خانم نویسنده مولوی را نشان می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به&amp;zwnj; اعتبار همین تسلط بر زبان فارسی که منتقدان، نبود آن را در بسیاری از مجموعه داستان&amp;zwnj;های منتشر شده در این سال&amp;zwnj;ها یادآور شده&amp;zwnj;اند، مولویِ داستان&amp;zwnj;نویس با عبارت&amp;zwnj;ها کلنجار نمی&amp;zwnj;رود. در داستان&amp;zwnj;هایش واژه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;لغزند توی جمله و بافت منسجم داستان&amp;zwnj;ها را با لحن یا &amp;laquo;نواخت&amp;raquo;&amp;zwnj;های متغیر رقم می&amp;zwnj;زنند. &lt;br /&gt;
در آغاز (کلاغ هندی) می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;به آواز کلاغی بر شاخه بیدی، به رقص نور بر سایه رویا، به بوی صبح گرمسیری در دهلی از خواب پریدم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یا در داستان &amp;laquo;همه بهار&amp;zwnj;ها&amp;raquo; داستان با این جملات آغاز می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;دل آسمان اما از موج موج ابر روشن برهم&amp;zwnj;افتاده سنگین است. لابلای چین&amp;zwnj;ها پر از فرشته&amp;zwnj;های ریز و درشت سفیدپوش است. چهره&amp;zwnj;شان، تنشان، بالشان، و خرمن مویشان با سایه روشن&amp;zwnj;های رنگ به رنگ نمایان می&amp;zwnj;شود. این&amp;zwnj;ها بارانی&amp;zwnj;اند؛ بلور می&amp;zwnj;شوند و پاش پاش می&amp;zwnj;ریزند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و باز در همین داستان چشم&amp;zwnj;مان به این جملات می&amp;zwnj;افتد: &amp;laquo;از بالای دیوار خانه را نگاه می&amp;zwnj;کنم. یک گوشه&amp;zwnj;اش چاه است که این چندساله دهانش را بسته&amp;zwnj;اند. گوشه دیگرش مرغدانی خالی است که دهان سیاهش باز است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوار بهداشتی و طهارت سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۶۰&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان &amp;laquo;وهن&amp;raquo; از مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سگ&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، زنی در فروشگاه قدس در صف خرید کالایی ایستاده که نمی&amp;zwnj;دانیم چیست. وقتی به صندوق&amp;zwnj;دار اعتراض می&amp;zwnj;کند که مگر پسربچه&amp;zwnj;ها هم از این چیز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند، باز هم مشخص نمی&amp;zwnj;شود که این چیز، چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
فرشته مولوی در&amp;zwnj;&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;وگو با ضمیمه&amp;zwnj;ی ادبی رادیو زمانه، ضمن اشاره به اینکه نام کالا را وزارت ارشاد حذف کرده بوده، از کالای ممنوعه رونمایی می&amp;zwnj;کند: نوار بهداشتی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سانسورچی این کتاب، مشخصاً پدیده&amp;zwnj;ای است در دستگاه سانسور ارشاد! آیا به&amp;zwnj;راستی از نگاه او، با حذف نوار بهداشتی از این داستان که بی&amp;zwnj;گمان خواهر و مادر و همسر و دختر خودش نیز از آن، هر ماه، آن هم چند روز پیاپی استفاده می&amp;zwnj;کنند، فضای سیاه و رکود همه&amp;zwnj;جانبه&amp;zwnj;ی فرهنگی و اقتصادی و معضلات اجتماعی و فلاکت سیاسی که آن مقطع زمانی داشت و این داستان به خوبی ارائه کرده، تطهیر خواهد شد؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در داستان &amp;laquo;ایستگاه زرد&amp;raquo; و بعد از &amp;laquo;وطن چیست؟&amp;raquo; نیز این تکه برداشته شده: &amp;laquo;گاوی است که تا قیامت می&amp;zwnj;توانی از آن اسکناس بدوشی؛ اگر البته موی دماغت نشوند.&amp;raquo; یک داستان هم از این مجموعه در ارشاد به طور کامل حذف شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
غیر از نمونه&amp;zwnj;هایی که مولوی اشاره کرده، در داستان &amp;laquo;همه بهار&amp;zwnj;ها&amp;raquo; وقتی مادر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هرچی تو بدگوشتی می&amp;zwnj;کنی و نحسی، این همه&amp;zwnj;چیز خانوم خوش&amp;zwnj;خنده و تردماغه!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
احتمالاً به جای همه&amp;zwnj;چیز خانوم، واژه&amp;zwnj;ی دیگری مدنظر مولوی بوده، اما ارشاد آن را نپذیرفته است.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/02/19/1889#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1321">سگ‌ها و آدم‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 19 Feb 2011 10:52:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1889 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>