<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13186/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>میخائیل بولگاکف</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13186/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>خاطرات بولگاکف:یادداشت‌های یک پزشک جوان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی مجموعه‌داستان «یادداشت‌های یک پزشک جوان» به ترجمه آبتین گلکار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bulgket01.jpg?1341159877&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - در داستان&amp;zwnj;های کوتاه میخائیل بولگاکف که از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک هم برخوردار است، نویسنده خاطراتش به عنوان یک پزشک را به شیوه&amp;zwnj;ای کاملاً واقع&amp;zwnj;گرابانه و به&amp;zwnj;روشنی ارائه داده. دیالوگ&amp;zwnj;های خنده&amp;zwnj;داری که بین پزشک با بیمارانش شکل می&amp;zwnj;گیرد، از نویسنده&amp;zwnj;ای نشان دارد که بعدها قرار است به یک نمایشنامه&amp;zwnj;نویس موفق بدل گردد. این کتاب با عنوان &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; به ترجمه آبتین گلکار به&amp;zwnj;تازگی توسط نشر ماهی در ایران منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;میخائیل بولگاکف را ما در ایران بیشتر با رمان &amp;laquo;مرشد و مارگاریتا&amp;raquo; به ترجمه درخشان عباس میلانی می&amp;zwnj;شناسیم. اما بولگاکف آثار دیگری هم دارد که هر چند در سایه &amp;laquo;مرشد و مارگاریتا&amp;raquo; چندان نمودی پیدا نکردند، اما هم از نظر ادبی دارای ارزش هستند و هم اینکه به درک دنیای بولگاکف کمک می&amp;zwnj;کنند. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین این آثار مجموعه داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میخائیل بولگاکف هم مانند چخوف، پزشک بود. او نخستین بار این داستان&amp;zwnj;ها را در سال ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۷ میلادی به ترتیب در چند شماره از نشریه&amp;zwnj;  &amp;laquo;Medizinski Rabotnik&amp;raquo; منتشر کرد و سپس چند دهه پس از درگذشت نویسنده به شکل یک کتاب مستقل منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/bulgket02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;میخائیل بولگاکف&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این کتاب طبعاً ما بیش از آنکه با بولگاکف به عنوان یک نویسنده آشنا شویم، با یک پزشک و خاطرات او از رویارویی با بیمارانش و از زندگی در شهرستان&amp;zwnj;های دورافتاده روسیه مواجه می&amp;zwnj;شویم. بهرام صادقی، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنای معاصر ما در &amp;laquo;ملکوت&amp;raquo; از ادبیات روس و از جمله از چخوف و بولگاکف تأثیر گرفته است. او هم زندگی در شهرستان&amp;zwnj;های دورافتاده را در فضایی تیره و تار و پر از عقاید خرافی روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بولگاکف در سال ۱۹۱۶ تحصیلش در رشته پزشکی را در دانشگاه کیف به پایان رساند. در آن سال روسیه در حال جنگ بود و بولگاکف جوان به یک بیمارستان صحرایی در منطقه &amp;laquo;اسمولنسک&amp;raquo; اعزام شد. او تنها پزشک این بیمارستان صحرایی بود و جز چند ماما و چند پرستار که می&amp;zwnj;بایست به او در درمان بیماران و مجروحان کمک کنند، دستیاری نداشت. شرایط کاری دشوار در این بیمارستان، همچنین وصف&amp;zwnj;هایی که بولگاکف از این منطقه دورافتاده به دست می&amp;zwnj;دهد و نیز نوع بیماری&amp;zwnj;هایی که او درمان می&amp;zwnj;کند تنها سند موجود از این مقطع از زندگی نویسنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین و بلندترین داستان&amp;zwnj;های این مجموعه &amp;laquo;مورفین&amp;raquo; نام دارد. راوی داستان که به مورفین اعتیاد دارد، با حفظ فاصله، روایتی از ماجراهایی که اتفاق می&amp;zwnj;افتد به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. بولگاکف در آن زمان به مورفین اعتیاد داشت و این داستان در واقع خاطرات او از آن ایام است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; همچنین نمایانگر تأثیرپذیری میخائیل بولگاکف از آنتوان چخوف است. چخوف هم طبیب بود و بسیاری از داستان&amp;zwnj;های کوتاهش را در فاصله ویزیت بین دو بیمار می&amp;zwnj;نوشت. تفاوت &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; با داستان&amp;zwnj;های چخوف در این است که در این کتاب راوی تغییر نمی&amp;zwnj;کند و به این جهت داستان&amp;zwnj;ها حالت به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوسته و رمان&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کنند و در مجموع بیانگر خاطرات یک طبیب معتاد، اما تیزبین و حساس در یک شهرستان دورافتاده و سوت و کور هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پزشک جوانی که داستان&amp;zwnj;های این کتاب را روایت می&amp;zwnj;کند، بدون هیچگونه تجربه بالینی می&amp;zwnj;بایست در شرایط دشوار جوی و کولاک و برف و سرما مسئولیت درمان انواع بیماری&amp;zwnj;های حاد و خطرناک را بپذیرد. دهقانی که هنگام درو محصول در اثر یک سانحه زخم برداشته و حال می&amp;zwnj;بایست پای او را قطع کنند یا دختربچه&amp;zwnj;ای که به دیفتری مبتلا شده و در حال خفگی&amp;zwnj;ست یا زن زائویی که جنین در شکمش پیچ خورده و حال پزشک جوان و بی&amp;zwnj;تجربه می&amp;zwnj;بایست او را از پا به&amp;zwnj;دنیا بیاورد، از موقعیت&amp;zwnj;های دشوار و چالش&amp;zwnj;برانگیزی هستند که بولگاکف به عنوان یک پزشک جوان روایت می&amp;zwnj;کند. با این&amp;zwnj;حال او در کارش در مجموع موفق است و به&amp;zwnj;زودی شهرتی به هم می&amp;zwnj;زند و بیماران هم به مطب او هجوم می&amp;zwnj;آورند. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دلایل موفقیت او در کارش همراهی دو ماما و چند پرستار باتجربه است که همواره در موقعیت&amp;zwnj;های دشوار با دانش تجربی&amp;zwnj;شان به او کمک می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/bulgket03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;یادداشت&amp;zwnj;های یک &amp;laquo;پزشک جوان&amp;raquo; به ترجمه آبتین گلکار، نشر ماهی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یکی از دشوارهای کار این طبیب، مبارزه با عقاید خرافی روستائیان است. بولگاکف در داستانی از این مجموعه، خرافه و جهل روستائیان را مضمون قرار می&amp;zwnj;دهد. پیش می&amp;zwnj;آید که رعیتی مرهم خردل را به جای آنکه روی زخمش بگذارد، روی بالاپوشش می&amp;zwnj;چسباند و یا اینکه بیماری که به مالاریا مبتلاست، چند بسته قرص &amp;laquo;شنین&amp;raquo; را در یک نوبت می&amp;zwnj;خورد و یا با پاشاندن شکر به کانان واژینال یک زن زائو می&amp;zwnj;خواهند زایمان او را سهل کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;های این کتاب رویارویی یک روشنفکر شهری با عقاید خرافی و ناآگاهی روستائیان است. برای مثال در روستا بیماری سفلیس بی&amp;zwnj;داد می&amp;zwnj;کند، اما به این دلیل که روستائیان به آن اهمیت نمی&amp;zwnj;دهند، از درمان آن هم سرباز می&amp;zwnj;زنند یا درمان را نیمه&amp;zwnj;کاره رها می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته قابل تأمل این است که خاطرات بولگاکف از کار در این بیمارستان صحرایی مصادف است با انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷. با این&amp;zwnj;حال هیچگونه اشاره&amp;zwnj;ای به این رویداد مهم تاریخی نمی&amp;zwnj;شود. مثل این است که بولگاکف در یک جنگ و جدال شخصی با بیماری و ناآگاهی و خرافه شرکت دارد و دیگر نه وقت آن را دارد که به یکی از مهم&amp;zwnj;ترین رویدادهای تاریخی سرزمینش بپردازد و نه توش و توانی برایش باقی مانده است. البته یک احتمال دیگر هم این است که پزشک جوان چنان از مرکز تحولات تاریخی دور افتاده که از چنین واقعه مهمی بی&amp;zwnj;خبر است یا اگر هم از آن اطلاع دارد، نقش مهمی در زندگی و جدال روزانه او با بیماران و انواع بیماری&amp;zwnj;هایشان ایفا نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بولگاکف در زمان استالین خانه&amp;zwnj;نشین و منزوی شد و به افسردگی عمیقی مبتلا گشت. شادابی و نشاط نویسنده در &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; و مقایسه آن با آثار متأخر بولگاکف نشان می&amp;zwnj;دهد که یک نویسنده بااستعداد، شوخ&amp;zwnj;طبع و انسان&amp;zwnj;دوست چگونه به تدریج از پای می&amp;zwnj;افتد. چنین نویسندگانی در ایران هم کم نبودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13188">آبتین گلکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6231">آنتوان چخوف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13189">مرشد و مارگاریتا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13186">میخائیل بولگاکف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345">نشر ماهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13187">یادداشت های یک پزشک جوان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Tue, 26 Jun 2012 23:52:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16204 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>