<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13006/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مغز و اعصاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13006/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>مغز، آثار انتزاعی را چگونه می‌بیند؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/07/25/17469</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/07/25/17469&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     کت آوستن (Kat Austen)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nae-1.jpg?1343227167&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کت آوستن - &amp;quot;بچه&amp;zwnj; من هم که می&amp;zwnj;تواند این&amp;zwnj;ها را بکشد!&amp;quot; &amp;ndash; اما دست نگه دارید؛ علم عصب&amp;zwnj;شناسی زیبایی، تازه دارد نشان&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;دهد که چرا هنر انتزاعی می&amp;zwnj;تواند تا این حد انسان را به اشتباه بیندازد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;روزی روبروی تابلوی &amp;laquo;فصل تابستان: شماره ۹ A&amp;raquo;، اثر جکسون پولاک (Jackson Pollock) ایستاده بودم که ناگهان حس غریبی مرا دربرگرفت. چیزهایی را که تا آن زمان صرفاً مجموعه بدترکیبی از شتک&amp;zwnj;های شاسی رنگ می&amp;zwnj;پنداشتم، حالا مثل غوغای شادمانه&amp;zwnj;ای از جنبش و انرژی شده بود و رنگ&amp;zwnj;های زردِ روشن و آبی&amp;zwnj; آن، انگار قهقه&amp;zwnj;های سبک&amp;zwnj;باری را نثارم می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین بار بود که از دیدن نقاشی انتزاعی به وجد می&amp;zwnj;آمدم و همین، لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی تولدم بود. تا پیش از این، من هم مثل اغلب مردم، این آثار را فقط اتلاف وقت و انرژی می&amp;zwnj;دانستم. گیرم مجموعه&amp;zwnj;ای از خطوط درهم و برهم رنگی را تصادفاً روی یک بوم پنج و نیم متری بپاشند؛ خب این معنایش چیست؟ به&amp;zwnj;هرحال آن روز، در گالری تیت مدرن لندن، از دیدن آثار پولاک به وجد آمده بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آن روز به بعد، آثار هنرمندان مدرن زیادی را تحسین می&amp;zwnj;کنم؛ آن&amp;zwnj;هایی که سطوح مختلفی از فرم&amp;zwnj;های انتزاعی را در آثارشان جا داده&amp;zwnj;اند؛ به&amp;zwnj;ویژه پیت موندریان (Piet Mondrian) بزرگ، پل کله (Paul Klee) و هنرمند معاصرمان هیروشی سوگیموتو (Hiroshi Sugimoto). با این وجود، هر وقت خواسته&amp;zwnj;ام  احساسم را به&amp;zwnj;نحوی بیان کنم، هرگز واژه درستی برایش پیدا نکرده&amp;zwnj;ام. اصلاً چرا ما می&amp;zwnj;بایست به نقاشی&amp;zwnj;ها و مجسمه&amp;zwnj;هایی علاقه نشان دهیم که هیچ ارتباطی به جهان پیرامون&amp;zwnj;مان ندارند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چیزهایی شنیده بودم از اینکه پژوهش&amp;zwnj;گران تازه چندوقتی&amp;zwnj;ست همین سؤال را جدی گرفته&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها با بررسی واکنش مغز انسان به نقاشی&amp;zwnj;های متنوع، درصدد درک ساز و کار دریافت ذهنی آثار هنری&amp;zwnj; برآمده&amp;zwnj;اند. هرچند هنوز امکان تفکیک احساسات هنریِ فردفردمان را پیدا نکرده&amp;zwnj;اند، ولی باعث شده&amp;zwnj;اند تا بعضی از روش&amp;zwnj;های منحصربه&amp;zwnj;فردی که به شاهکار&amp;zwnj;های هنری، امکان تسخیر سیستم بینایی مغزمان را می&amp;zwnj;دهند بیشتر بشناسیم. این پژوهش&amp;zwnj;ها، جزئی از رشته نوظهوری موسوم به &amp;laquo;عصب&amp;zwnj;شناسیِ زیبایی&amp;raquo; هستند که تقریباً ده سال پیش توسط سمیر زکی (Semir Zeki) از کالج دانشگاهی لندن پی ریخته شد. هدف این بود که ملاحظات عینی علم عصب&amp;zwnj;شناسی به وادی هنر آورده شود تا ریشه&amp;zwnj;های عصب&amp;zwnj;شناختی روش&amp;zwnj;هایی که هنرمندانِ جهان طی سال&amp;zwnj;ها رفته&amp;zwnj;رفته در آن&amp;zwnj;ها متبحر شده&amp;zwnj;&amp;zwnj; بودند، آشکار شود. تا &amp;zwnj;همین&amp;zwnj;جای کار، دریچه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای رو به چندین و چند اثر بزرگ هنری گشوده شده است. مثلاً نماهای محو و مبهمی که در آثار امپرسیونیستی به تصویر درآمده&amp;zwnj;اند، احتمالاً غده آمیگدالای مغزمان را تحریک می&amp;zwnj;کنند؛ غده&amp;zwnj;ای که صحنه&amp;zwnj;های خطرآفرینی که بر حاشیه&amp;zwnj;های محو میدان دیدمان نقش می&amp;zwnj;بندد را تشخیص می&amp;zwnj;دهد. از آنجاکه آمیگدالا نقش به&amp;zwnj;سزایی در القای احساسات و هیجانات&amp;zwnj;مان عهده&amp;zwnj;دار است، این کشف می&amp;zwnj;تواند توضیح دهد که چرا بیشتر مردم، چنین آثاری را &amp;laquo;هیجان&amp;zwnj;انگیز&amp;raquo; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آیا می&amp;zwnj;توان رهیافت مشابهی را هم برای درک چگونگی تأثیرگذاری آثاری که حدود یکصد سال پیش، از امتداد جریان امپرسیونیسم منشعب شده و تحت عنوان نقاشی انتزاعی ظاهر شدند هم به کار بست؟ چه به ترکیب&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های فوق&amp;zwnj;العاده هندسی و تک&amp;zwnj;رنگِ آثار موندریان بنگرید، و چه به سبک شگفت&amp;zwnj;انگیز پولاک، که آن&amp;zwnj;طور الگوهای به&amp;zwnj;ظاهر تصادفی خود را با رنگ&amp;zwnj;پاشی روی بوم عملی می&amp;zwnj;کرد، در هر حال کل ویژگی&amp;zwnj;های ممیزه هنر مدرن این بوده که تقریباً بتواند هر چیزی را که می&amp;zwnj;شده در تفسیر آن به زبان توسل جست، حذف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه این تابلوها، با مبالغ هنگفتی خرید و فروش می&amp;zwnj;شوند &amp;ndash; مثلاً تابلوی شماره پنج پولاک، در سال ۲۰۰۶ به قیمت ۱۴۰ میلیون دلار فروخته شد &amp;ndash; اما منتقدان زیادی هم هستند که معتقدند هنرمندان مدرن، فاقد آن دسته مهارت&amp;zwnj;ها و یا شاید اصلاً صلاحیت اساتید پیش از خودشان بوده و هستند. به&amp;zwnj;همین&amp;zwnj; دلیل هم آثار بی&amp;zwnj;محتوایشان را پیراهن پادشاه می&amp;zwnj;کنند و مردم هم به&amp;zwnj;خاطر &amp;laquo;مُد بودن&amp;raquo;شان آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;پسندند. به&amp;zwnj;قول آل کاپ (Al Capp) طنزپرداز آمریکایی، این تابلوها &amp;quot;حاصل دست افراد بی&amp;zwnj;استعدادی&amp;zwnj; هستند که توسط یک مشت حقه&amp;zwnj;باز، به خوردِ ملتِ از همه&amp;zwnj; جا &amp;zwnj;بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;خبر داده می&amp;zwnj;شوند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مارک روتکو یا شامپانزه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;250&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nae-2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شکی نیست که ما تمایل&amp;zwnj; زیادی به هم&amp;zwnj;رنگ شدن با جمع داریم. مثلاً وقتی از چند نفر می&amp;zwnj;خواهی که یک تست هوش ساده را، مثل جور کردن یک شکل با کپی وارونه&amp;zwnj;اش انجام دهند، اگر ببینند که بقیه دارند از راه اشتباه عمل می&amp;zwnj;کنند، خودشان هم عمداً مرتکب اشتباه می&amp;zwnj;شوند. حالا تصورش آنقدرها مشکل نیست که ذهن جمعی مردم، اثر پررنگی روی موضوع نه&amp;zwnj;چندان متعینی نظیر هنر گذاشته باشد؛ حوزه&amp;zwnj;ای که جواب &amp;laquo;درست&amp;raquo; و &amp;laquo;غلط&amp;raquo; در آن چندان اعتباری ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنجلینا هاولی-دولان (Angelina Hawley-Dolan) محققی از کالج بوستون ایالت ماساچوست است که ترجیح داده با طراحی یک آزمایش بامزه به چنین مبحثی وارد شود: آزمایشی که توقعات مخاطبان از ارزش یک اثر هنری را مورد سنجش قرار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. اتفاقاً کار ساده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; هم هست: به داوطلبین یک جفت تابلو نشان داده می&amp;zwnj;شود &amp;ndash; حالا چه آثار هنرمندان معروف نقاشی انتزاعی باشد؛ چه خط&amp;zwnj;خطی&amp;zwnj;های هنرمندان آماتور و نوزدان و شامپانزه&amp;zwnj;ها و دلفین&amp;zwnj;ها. بعد آن&amp;zwnj;ها باید بگویند که کدام&amp;zwnj;یک از این دو اثر را به دیگری ترجیح می&amp;zwnj;دهند. یک&amp;zwnj;سومِ نقاشی&amp;zwnj;ها فاقد توضیحات جانبی&amp;zwnj;اند، اما روی مابقی&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها نام خالق&amp;zwnj;شان نقش بسته است. حقه&amp;zwnj;ی کار اینجا&amp;zwnj;ست که در بعضی موارد، اتکیت&amp;zwnj;ها به عمد عوض&amp;zwnj; شده؛ طوری&amp;zwnj;که بیننده خیال می&amp;zwnj;کند اثر مارک روتکوی اکسپرسیونیست، حاصل شلوغ&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;های یک شامپانزه است. بعضی که به ارزش آثار انتزاعی شک دارند، شاید بگویند اصلاً امکان تمیز این دو اثر از هم وجود ندارد، اما شرکت&amp;zwnj;کنندگان در هر دور آزمایش، آثار هنرمندان معتبر این حوزه، که حتی گاهی عمداً نام نوزاد یا یک حیوان پای&amp;zwnj;شان خورده بود را ترجیح می&amp;zwnj;دادند. گویا بیننده توانسته بوده دیدگاه هنرمند را در اثرش بخواند؛ حتی هم اگر از بیانش عاجز بوده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اطلاع از همین&amp;zwnj; نکات بود که چندی پیش به نمایشگاهی واقع در موزه گرانت، وابسته به کالج دانشگاهی ِ لندن رفتم؛ یعنی جایی&amp;zwnj;که دسترنج شامپانزه و فیل، در کنار آثار هنرمندان آبستره، نظیر کاترین سیمپسون (Katherine Simpson) به نمایش درآمده است؛ هنرمندی که نقاشی&amp;zwnj;هایش ابتدا یاد&amp;zwnj;آور آثار روتکو است، اما ابعاد کوچک&amp;zwnj;تر و رنگ&amp;zwnj;آمیزی متنوع&amp;zwnj;تر نقش&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های چهارگوش آن، آثار وی را منحصربه&amp;zwnj;فرد ساخته است. من در گالری پرسه می&amp;zwnj;زدم و می&amp;zwnj;خواستم بدون اینکه نگاهی به اتیکت&amp;zwnj;ها بیندازم، شم حرفه&amp;zwnj;ای خودم را محک زده باشم. خوشبختانه در تمام دفعات هم موفق &amp;zwnj;شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حساب، علاقه به آثار هنر انتزاعی نمی&amp;zwnj;تواند فقط تابع مد باشد. ولی آزمایش هاولی-دولان، نه می&amp;zwnj;گوید که ما چگونه امضای دست یک هنرمند را تشخیص می&amp;zwnj;دهیم، و نه اینکه چرا اصلاً این نقاشی&amp;zwnj;ها نظرمان را جلب می&amp;zwnj;کند. در رویارویی با یک نقاشی معمولی و واقع&amp;zwnj;گرا، می&amp;zwnj;شود احساس ناشی از تماشای نقاشی را به&amp;zwnj;نحوی با احساس فروخفته در پرتره یک فرد پیوند داد، و یا در آثار طبیعت بی&amp;zwnj;جان هم از نمادپردازی بهره جست و لذا در این میان موجودیت کل تابلو را ندیده گرفت. اما یک هنرمند چگونه می&amp;zwnj;تواند از طریق تصویری که هیچگونه شباهتی با هیچ چیزی در جهان دور و برمان ندارد، احساس&amp;zwnj;مان را برانگیزد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته سبک منحصربه&amp;zwnj;فرد هر نقاش، به زبان خود او هم با ما سخن می&amp;zwnj;گوید و لذا نمی&amp;zwnj;شود پاسخ واحدی به این سؤال داد. اما مطالعاتی هم بوده که این مسأله را از چندین زاویه زیر نظر گرفته&amp;zwnj;اند. مثلاً رابرت پپرل (Robert Pepperell)، هنرمندی از دانشگاه کاردیف انگلستان است که به اتفاق آلومیت ایشای (Alumit Ishai) از دانشگاه زوریخ سوئیس، درصدد فهم فرآیندی برآمده&amp;zwnj;اند که به ما امکان درک شکل&amp;zwnj;های مبهم و نامتعین هندسی را می&amp;zwnj;دهد. شاید این شکل&amp;zwnj;ها هیچ فرقی با هم نداشته باشند؛ اما به&amp;zwnj;گفته پپل، &amp;quot;نباید هم آن&amp;zwnj;ها را در ردیف چیزهایی برشمرد که به&amp;zwnj;سرعت قابل تشخیص&amp;zwnj;اند.&amp;quot; نقاشی&amp;zwnj;های پپل را مثل کارهای واسیلی کاندینسکی (Wassily Kandinsky)، یا برخی آثار گرهارد ریشتر (Gerhard Richter)، که گاه حالت یک نقاشی قدیمی را به خودشان می&amp;zwnj;گیرند، نمی&amp;zwnj;شود آبستره&amp;zwnj;ی مطلق نامید؛ اما به همان سهولت یک بازنمایی عینی هم امکان تفسیر اثر را به مخاطب&amp;zwnj;شان نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بازی&amp;zwnj;های ذهنی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;343&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nae-3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پپل و ایشای، طی یک بررسی از داوطلبان خود پرسیدند آیا چیز آشنایی را در این نقاشی&amp;zwnj;ها تشخیص می&amp;zwnj;دهند یا نه. در یک&amp;zwnj;چهارم موارد، آن&amp;zwnj;ها مدعی شدند که چیزی را در آن&amp;zwnj;ها تشخیص داده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند؛ هرچند که در برخی موارد عملاً امکان تشخیص چیزی هم وجود نداشت. ضمناً از آن&amp;zwnj;ها خواسته شد که معلوم کنند اثر مزبور، تا چه اندازه از دیدشان &amp;laquo;قوی&amp;raquo;ست. نتیجه این شد که هرچه داوطلبان زمان بیشتری را صرف تأمل در پرسش&amp;zwnj;ها و تماشای تابلوی مزبور می&amp;zwnj;کردند، امتیاز بالاتری را هم &amp;ndash; بعد از بررسی جزئیات اثر &amp;ndash; به آن می&amp;zwnj;دادند. این تأخیر، چنانکه بعدها در اسکن&amp;zwnj;های fMRI مشخص شد &amp;ndash; گویا مصادف با فعالیت گسترده سیستم عصبی فرد بوده است. با چنین نتایجی می&amp;zwnj;توان گفت که مغز افراد، این تابلوها را به شکل یک معما می&amp;zwnj;دیده &amp;ndash; معمایی که مغز می&amp;zwnj;خواهد &amp;laquo;حل&amp;raquo;&amp;zwnj;اش کند و هرچه هم که کشف راز آن سخت&amp;zwnj;تر باشد، ارزش رازش بیشتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تحقیق، الزاماً حرف خاصی راجع به کارهای روتکو، پولاک یا موندریان نمی&amp;zwnj;زند؛ چراکه این هنرمندان، کوچک&amp;zwnj;ترین شبحی از یک شیء قابل تشخیص را که مغزمان بتواند بدان چنگ بیندازد هم در آثارشان لحاظ نکرده&amp;zwnj;اند. اما در عوض امکان دارد این آثار، از طریق ترکیب&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های متوازنی که به مذاق سیستم بینایی مغزمان خوش جلوه می&amp;zwnj;کند، توجه&amp;zwnj;مان را به خود جلب می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثلاً آثار موندریان را در نظر بگیرید: نقاشی&amp;zwnj;هایی پر از خطوط عمودی و افقی برجسته که قطعات رنگ را درون خود جا داده&amp;zwnj;اند (دلبستگی او به این الگوها چنان قوی بود که تصمیم مصرانه همکارش تئو فن&amp;zwnj;دوزبرگ (Theo van Doesburg)، مبنی بر استفاده از خطوط مورب در این نقاشی&amp;zwnj;ها، بعدها موجب جدایی&amp;zwnj;شان شد.) هنر موندریان، سادگی فریبنده&amp;zwnj;ای دارد، اما مطالعات مبتنی بر تعقیب مسیر دید بیننده&amp;zwnj;ی این نقاشی&amp;zwnj;ها، معلوم کرده&amp;zwnj; که الگوهای مزبور، چیدمان ظریفی دارند و چرخاندن تنها یکی&amp;zwnj;شان کافی&amp;zwnj;ست تا کانون دید ما دستخوش تغییر شود. در نقاشی&amp;zwnj;های اصل، نگاه بیننده برای مدت طولانی&amp;zwnj;تری روی برخی نقاط نقاشی متمرکز می&amp;zwnj;شود؛ اما در نسخه&amp;zwnj;های دست&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;شده، نگاه بینندهْ روی خطوط سُر می&amp;zwnj;خورد. در نتیجه این نسخه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;هنگام رأی&amp;zwnj;گیری، امتیاز چندانی هم به خود اختصاص ندا&amp;zwnj;ند. دست&amp;zwnj;کاری رنگ نقاشی&amp;zwnj;های موندریان هم تأثیر مشابهی دارد: در یکی از این تابلوها، مربع بزرگ و قرمزرنگی در یک گوشه، با مربع آبی ِ تیره و کوچکی در گوشه مخالف هماهنگ شده بود که هر دویشان کنتراست بارزی با زمینه سفید تابلو به وجود آورده&amp;zwnj; بودند. هنگامی&amp;zwnj;که پژوهش&amp;zwnj;گرانْ رنگ دو مربع را با هم عوض کردند، تعادل نقاشی به&amp;zwnj;هم خورد و داوطلبینْ وقت چندانی را صرف تماشای آن نمی&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احتمالاً همین&amp;zwnj;ها برای بیشتر آثار مشابه&amp;zwnj;شان هم صدق می&amp;zwnj;کند. مثلاً اوشین وارتانیان (Oshin Vartanian) از دانشگاه تورنتوی کانادا، اخیراً دست به انجام پژوهشی زده که در جریان آن، از داوطلبین خواسته می&amp;zwnj;شد تا مجموعه&amp;zwnj;ای از نقاشی&amp;zwnj;های اصل را با مجموعه دیگری که همان تابلوها را با ترکیب&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های متفاوتی درون خود داشت، مقایسه کنند. او متوجه شد که بینند&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ها تقریباً در کل موارد، نسخه اصل را ترجیح می&amp;zwnj;دهند؛ حالْ یک طبیعت بی&amp;zwnj;جان از کارهای ون&amp;zwnj;گوگ باشد و یا تابلوی آبستره&amp;zwnj;ی Bleu I اثر خوان میرو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این گذشته، وانتاریان متوجه شد که دست&amp;zwnj;کاری تابلوها، فعالیت قسمت&amp;zwnj;هایی از مغز را که به تفسیر و معنا مربوط می&amp;zwnj;شوند، دچار افت می&amp;zwnj;کند. این نتایج حاکی از این است که ذهن ما قادر به درک چیدمان دقیق اثر است و می&amp;zwnj;تواند قصد نهفته در پشت هر نقاشی را به&amp;zwnj;خوبی احساس کند؛ هرچند این فرآیند آگاهانه نباشد. دست&amp;zwnj;کم باید گفت که بعید است شامپانزه&amp;zwnj;ها و بچه&amp;zwnj;ها قادر به خلق چنین آثار پرظرافتی باشند. همین شاید بگوید که چرا سوژه&amp;zwnj;های پژوهش هاولی-دولان، آثار هنرمندان بزرگ آبستره را ترجیح می&amp;zwnj;دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الکس فورسیت (Alex Forsythe)، از روان&amp;zwnj;شناسان دانشگاه لیورپول انگلستان، می&amp;zwnj;گوید ما گذشته از این&amp;zwnj;که به سبب توازن موجود در ترکیب&amp;zwnj;بندی این تابلوها جذب&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;شویم، امکان دارد افسون عامل دیگری هم شده باشیم: این آثار، بخش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای از مغز ما را در امر تحلیل صحنه&amp;zwnj;های پیچیده، تحریک می&amp;zwnj;کنند. او با کمک یک الگوریتم فشرده&amp;zwnj;سازیِ داده موفق شده تا پیچیدگی ِ بصری آثار مختلف هنری را با هم مقایسه کند. این برنامه درصدد کشف میان&amp;zwnj;برهایی به&amp;zwnj;منظور ذخیره&amp;zwnj;سازی یک تصویر، در کم&amp;zwnj;حجم&amp;zwnj;ترین حالت ممکن است &amp;ndash; به&amp;zwnj;طوریکه هرچه اثر پیچیده&amp;zwnj;تر باشد، رشته طولانی&amp;zwnj;تری هم از صفر و یک&amp;zwnj;ها کار ذخیره&amp;zwnj;سازی تصویر را در هارددیسک رایانه عهده&amp;zwnj;دار می&amp;zwnj;شوند و لذا قیاس عینی&amp;zwnj;تری از نقطه&amp;zwnj;نظرات کیفی بینندگانِ اثر را به محقق عرضه می&amp;zwnj;کنند.  این نتایج نیز حکایت از این دارد که هنرمندان زیادی &amp;ndash; از ادوارد مانت (Edouard Manet) گرفته تا پولاک &amp;ndash; سطح معینی از جرئیات بصری را برای جلب نظر ذهن بیننده به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;برده&amp;zwnj;اند. اگرچنانچه پیچیدگی کار کمتر می&amp;zwnj;بود، اثرْ خسته&amp;zwnj;کننده می&amp;zwnj;شد؛ اما به&amp;zwnj;قول فورسیت، &amp;quot;پیچیدگی بیش از اندازه هم به&amp;zwnj; یک نوع فشار زیاده از حدِ ادراکی می&amp;zwnj;انجامید.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;موجودیت تقلیدیِ هنر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گذشته از این&amp;zwnj;ها، غالب نقاشی&amp;zwnj;های تحت بررسی محققان، میزبان الگوهای فراکتال بودند &amp;ndash; نقش&amp;zwnj;&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های تکرارشونده&amp;zwnj;ای که در مقیاس&amp;zwnj;های متنوع ظاهر می&amp;zwnj;شوند: چه روی بوم نقاشی زوم کنید و چه کلیت آن را بنگرید، همه&amp;zwnj;جا هستند. فراکتال&amp;zwnj;ها را در طبیعتِ پیرامون به&amp;zwnj;وفور می&amp;zwnj;شود یافت &amp;ndash; مثلاً قله&amp;zwnj;های ناهموار یک کوهستان، یا برگ&amp;zwnj;های افراشته&amp;zwnj;ی یک سرخس. این امکان وجود دارد که سیستم بینایی ما، که در دامان طبیعت هم پرورده شده، این موتیف&amp;zwnj;های تکرارشونده را ساده&amp;zwnj;تر تحلیل کند. البته نمی&amp;zwnj;شود این فرضیه را دربست پذیرفت، چراکه فراکتال&amp;zwnj;های یک نقاشی آبستره، به&amp;zwnj;شکل قابل توجهی بیش از آن چیزی&amp;zwnj;ست که در طبیعت به چشم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خورَد &amp;ndash; تا جایی&amp;zwnj;که در برخی موارد حتی شورش را درمی&amp;zwnj;آورَد. فورسیت معتقد است هنرمندان، رنگ&amp;zwnj;هایشان را برای &amp;quot;تسکین همان تجربه ناخوشایندی به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرند که ما معمولاً به&amp;zwnj;هنگام مواجهه با حجم سرسام&amp;zwnj;آور فراکتال&amp;zwnj;ها با آن مواجه می&amp;zwnj;شویم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عصب&amp;zwnj;شناسی زیبایی، هنوز در اول راه است و این مطالعات احتمالاً نوید دستاوردهای آینده را می&amp;zwnj;دهند. جالب است که مثلاً برخی اسکن&amp;zwnj;های مغزی، فعالیت علی&amp;zwnj;حده&amp;zwnj;ای را در مغز، &amp;zwnj;هنگام تماشای یک نامه دست&amp;zwnj;نویسْ به ثبت رسانده&amp;zwnj;اند. درست انگاری که ما درون مغزمان، به لحظه&amp;zwnj;لحظه خلاقیت نویسنده&amp;zwnj;ی نامه واکنش نشان می&amp;zwnj;دهیم. شاید این&amp;zwnj;ها را بشود به نورون&amp;zwnj;های انعکاسی نسبت داد، که کار تقلید امور دیگران را موجب می&amp;zwnj;شوند. این نتایج، حتی برخی را به این فکر واداشته که شاید آثار پولاک از آن&amp;zwnj;رو چنین پرحرارت و پویا به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسند که مغز ما در واقع تحرکاتی که هنرمند حین خلق اثرش به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;برده را تقلید می&amp;zwnj;کند؛ هرچند که این فرضیه محتاج آزمایشات بسیار است. برخی هم مدعی شده&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;شود از پژوهش&amp;zwnj;های عصب&amp;zwnj;شناختی، به&amp;zwnj;منظور درک ماندگاریِ برخی آثار هنری استفاده برد. اگرچه مدهای زمانه ممکن است آنچه که فعلاً باب پسند مردم است را تعیین کنند، اما آثاری که هم&amp;zwnj;اینک به بهترین نحو ممکن با سیستم بینایی&amp;zwnj;مان تطبیق یافته&amp;zwnj;اند، احتمالاً می&amp;zwnj;بایسته تا پیش از عمومیت یافتن&amp;zwnj;شان، یک بازه برزخی را هم طی کنند تا تمایلات نسل&amp;zwnj;های پیشین به بوته فراموشی سپرده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته این&amp;zwnj;که کسی بخواهد آثار هنری را به چند قانون علمی فروبکاهد، کار احمقانه&amp;zwnj;ای کرده؛ ولی این پژوهش&amp;zwnj;ها به ما کمک می&amp;zwnj;کند تا به راه&amp;zwnj;هایی پی ببریم که هنرمندْ آن&amp;zwnj;ها را برای خلق اثری در مطابقت با با سیستم بینایی&amp;zwnj;مان به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;بندد. ضمناً ابتکار هنرمند، وابسته به توانایی وی در مقابله، یا پیشبرد اندیشه&amp;zwnj;های پیش از خودش هم هست. بنو بلک (Benno Belke)، هنرمند صداپرداز آلمانی که یک روان&amp;zwnj;شناس شناختی هم هست، تأکید دارد که ما نبایستی مثلاً اهمیت شناسایی ِ سبک یک هنرمند و درک جایگاه آن را در زمینه تاریخی هنر و فرهنگ زمانه&amp;zwnj;اش، دست&amp;zwnj;کم بگیریم. وی اعتقاد دارد این درست همان&amp;zwnj;جایی&amp;zwnj;ست که علم به کمک&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;شتابد تا از آثاری لذت ببریم که تا پیش&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;بردیم. پپل موافق است و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;هنر با احساسات و هشیاری&amp;zwnj;های متعالی سر و کار دارد. اگر یک خبره باشید، به ظرافت&amp;zwnj;های کار هم توجه می&amp;zwnj;کنید&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علم، توقف&amp;zwnj;گاه دیگری را هم در مسیر درک هنر، دست و پا کرده است. زکی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;هنر، اطلاعاتی را در خصوص جهان به ما می&amp;zwnj;دهد. بعضی&amp;zwnj; از آن&amp;zwnj;ها اطلاعات هیجانی&amp;zwnj;ست؛ بعضی هم اطلاعاتی که در اختیار خالق اثر است و به یک عصب&amp;zwnj;شناس امکان درک ساز و کار مغز انسان را می&amp;zwnj;دهد&amp;quot;. &lt;br /&gt;
هنر آبستره، در راه تفسیر خودْ همزمان آزادی و چالش را پیش روی مخاطب علَم می&amp;zwnj;کند. در برخی موارد، که ما پیوسته به دنبال کشف الگوها و رمزگشایی از معنا برای کسب دیدگاه و درک تازه&amp;zwnj;تری از دنیاییم، این هنرْ آنقدرها با علم تفاوتی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;راز دوشامپ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما چگونه تصاویر پیش روی&amp;zwnj;مان را برای تفسیرشان رمزگشایی می&amp;zwnj;کنیم؟ در اینجا &amp;laquo;متن اثر&amp;raquo; از اهمیت زیادی برخوردار است؛ خصوصاً هنگامی&amp;zwnj;که به&amp;zwnj; هنر پست&amp;zwnj;مدرن و چیدمان&amp;zwnj;محور، از جمله اثر معروف مارسل دوشامپ (Marcel Duchamp) موسوم به Fountain می&amp;zwnj;نگریم؛ اثری که یک کاسه توالت را به نمایش گذاشته &amp;ndash; که در تعارض شدیدی با یک اثر هنری&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کریستین تایلین (Kristian Tyl&amp;eacute;n)، محققی از دانشگاه دانمارک است که اخیراً خواسته ببیند چگونه تغییر چیدمان یک جسم در زمینه&amp;zwnj;اش، می&amp;zwnj;تواند نحوه تفسیرمان از آن را دستخوش تغییر کند. او متوجه شده که درک منظور آن جسم، بخش&amp;zwnj;هایی از نیمکره راست مغز، که به ادراک زبانی مربوط می&amp;zwnj;شود، را به فعالیت وامی&amp;zwnj;دارد. این خودْ نشان می&amp;zwnj;دهد که &amp;laquo;منظور&amp;raquo; یک اثر را بایستی از طریق چیدمان نامتعارف زمینه&amp;zwnj;ی تصویر، نظیر تماشای یک کاسه توالت در یک گالری، فهماند؛ یا با استفاده از نمادهای متعارفی نظیر یک دسته&amp;zwnj;گل در کنار راهرو. مثل اینکه ما چیدمان&amp;zwnj; نامتعارف اشیاء را به همان نحوی &amp;laquo;می&amp;zwnj;خوانیم&amp;raquo; که معنا را از نشانه&amp;zwnj;های قراردادیِ زبان &amp;laquo;استنباط&amp;raquo; می&amp;zwnj;کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع: NewScientist&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس&amp;zwnj;ها از بالا به پایین:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
● تابلوی &amp;laquo;فصل تابستان: شماره ۹ A&amp;raquo; / منبع: VisitBritain/Britain on View/Getty&lt;br /&gt;
●تابلوی &amp;laquo;ترکیب&amp;zwnj;بندی II در قرمز، آبی و زرد&amp;raquo;، اثر پیت موندریان&lt;br /&gt;
●Fountain، اثر مارسل دوشامپ&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http:// http://www.radiozamaneh.com/science/2011/09/28/7271&quot;&gt;نقبی به عصب&amp;zwnj;شناسی زیبایی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/07/25/17469#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C">احسان سنایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14043">عصب شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13006">مغز و اعصاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14045">هنر آبستره</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14044">هنر انتزاعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/science">دانش</category>
 <pubDate>Wed, 25 Jul 2012 14:39:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17469 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نژاد از دید مغزمان چگونه تفسیر می‌شود؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/27/16288</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/27/16288&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مو کوساندی (Mo Costandi)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احسان سنایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/thiehsa01.jpg?1340787956&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مو کوساندی - بررسی عکس&amp;zwnj;العمل مغز ما در برابر تصویر مردمانی از یک نژاد مخالف، در ردیف رشته&amp;zwnj;های تحقیقاتی نوظهوری است که می&amp;zwnj;تواند پیامدهای عمده&amp;zwnj;ای را هم در سطح جامعه به دنبال داشته باشد. الیزابت فلپس (Elizabeth Phelps)، که از روان&amp;zwnj;شناسان دانشگاه نیویورک است و در سال ۲۰۰۰ اولین پژوهش&amp;zwnj;های رسمی این حوزه را سرپرستی کرد، در گفت&amp;zwnj;وگوی مختصری با نشریه &amp;laquo;نیچر&amp;raquo; (nature)، از آخرین یافته&amp;zwnj;های این رشته در خصوص عصب&amp;zwnj;شناسی رفتارهای بینانژادی خبر می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;علم روان&amp;zwnj;شناسی، چه حرفی راجع به تبعیض نژادی برای گفتن دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روان&amp;zwnj;شناسانِ اجتماعی، بین رفتارهایی که مردم [در قبال قوم مخالف] ابراز می&amp;zwnj;کنند؛ و اولویت نهفته در این رفتارها، تمایز قائل&amp;zwnj; است. این را می&amp;zwnj;شود از روی نوع تعاملات ضمنی مابین&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها فهمید، [یعنی تعاملاتی] که طی&amp;zwnj;شان واکنش&amp;zwnj;های اولیه فرد برای سبک&amp;zwnj;سنگین کردن [شخصیت فرد مقابل] ارزیابی می&amp;zwnj;شود. برای این&amp;zwnj;کار، از مردم خواسته می&amp;zwnj;شود تا مفاهیم دوگانه&amp;zwnj;ای مثل &amp;laquo;سیاه&amp;zwnj;پوست&amp;raquo; و &amp;laquo;سفیدپوست&amp;raquo; را با مفاهیم دیگری نظیر &amp;laquo;خوب&amp;raquo; و &amp;laquo;بد&amp;raquo; ارتباط بدهند. نتیجه هم این است که اکثر آمریکایی&amp;zwnj;ها، زمان بیشتری را صرف ارائه آن دسته پاسخ&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کنند که سیاه&amp;zwnj;پوستی را با بدی، و سفیدپوستی را با خوبی و بالعکس ارتباط می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نتیجه بررسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های عصب&amp;zwnj;شناختی&amp;zwnj;تان چه بود؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/thiehsa02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;الیزابت فلپس، از نخستین محققانی&amp;zwnj;ست که به بررسی عکس&amp;zwnj;العمل&amp;zwnj;های مغز انسان در برابر مردمانی از نژادهای مختلف پرداخت  &lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من و همکارانم متوجه شدیم که در جریان پژوهش&amp;zwnj;های عصب مربوط به تحلیل رفتارهای بینانژادی، شبکه&amp;zwnj;ای از نواحی گوناگون مغز همیشه فعال می&amp;zwnj;ماند. این شبکه، با پیوندهای عصبیِ مربوط به فرآیندهای تصمیم&amp;zwnj;گیری و کنترل هیجانات فردی انطباق دارد که شامل غده آمیگدالا، سلول&amp;zwnj;های &amp;laquo;ناحیه چهره&amp;zwnj;یاب فوزیفوم&amp;raquo; (FFA)، &amp;laquo;قشر سینگولیت قدامی&amp;raquo; (ACC) و &amp;laquo;قشر جانبی-پشتی ِ پیش&amp;zwnj;پیشانی&amp;raquo; (DLPFC) می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تحقیقات قبلی&amp;zwnj;تان چه چیزی را نشان می&amp;zwnj;داد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پژوهش ما در سال ۲۰۰۰، اولین تلاش صورت&amp;zwnj;پذیرفته به&amp;zwnj;منظور ارتباط دادن فعالیت&amp;zwnj;های مغز با مقوله تبعیض نژادی بود. ما [در آن تحقیق]، عواملی نظیر پرش&amp;zwnj;های پلک چشم و رفتاری که افراد ناخودآگاه حین شنیدن یک صدای بلند ابراز می&amp;zwnj;کنند را مورد بررسی قرار دادیم. تحقیقات زیادی نشان داده که این نوع عکس&amp;zwnj;العملِ ناخودآگاه، در صورت مضطرب بودن فرد و یا در حضور چیزی که نسبت به آن احساسات منفی ابراز کند، برجسته&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. ما [از این بررسی&amp;zwnj;ها] متوجه شدیم که واکنش&amp;zwnj;های ضمنی حاکی از تمایلات تبعیض&amp;zwnj;آمیز نژادی، با رشد اضطراب فرد ارتباط مستقیم دارد و هر دوی این&amp;zwnj;ها هم به سطح فعالیت غده &amp;laquo;آمیگدالا&amp;raquo; مربوط می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چطور این یافته&amp;zwnj;های عصبی، با مدل&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی جور درمی&amp;zwnj;آید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رشد فعالیت ناحیه FFA که آنقدرها عجیب نبود، چراکه در کلیه این پژوهش&amp;zwnj;ها، از تصویر چهره افراد استفاده می&amp;zwnj;شود. [فعالیت] آمیگدالا هم که به هیجانات فردْ  ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کند و بعید نیست که نوعی واکنش طبیعی در برابر همان آزمون&amp;zwnj;های هوشمندی باشد که ما به&amp;zwnj;منظور بررسی مردمانی از نژادهای گوناگون انجام می&amp;zwnj;دهیم. به اعتقاد ما، نواحی ACC و DLPFC مغز، در عملیات پیچیده&amp;zwnj;تری دخیل&amp;zwnj;اند. در [مغز] این افراد، حتی وقتی که از آن&amp;zwnj;ها خواسته می&amp;zwnj;شود تا هیچگونه رفتار متعصب&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای از خود بروز ندهند، باز هم آثار ناخودآگاهِ نوعی تمایل تبعیض&amp;zwnj;آمیز نژادی دیده می&amp;zwnj;شود. برای همین هم احتمالاً عملکرد ناحیه ACC، در تشخیص چنین رفتارهای تبعیض&amp;zwnj;آمیزی مؤثر است. شما می&amp;zwnj;توانید نوعی گرایش ضمنی به این رفتارها داشته باشید و با این&amp;zwnj;حال آگاهانه به سراغ&amp;zwnj;شان نروید؛ اما در این&amp;zwnj;صورت هم ناحیه DLPFC مغز، تلاش کرده تا واکنش&amp;zwnj;های هیجانی شما را در قبال اعتقادات و آرمان&amp;zwnj;های بشردوستانه&amp;zwnj;تان کنترل کند [و همین قابل تشخیص است].&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در خصوص کسانی که آشکارا متعصب هستند، چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیدا کردن یک وجه تمایز برای کسانی که به دیدگاه&amp;zwnj;های افراطی گرایش دارند، آنقدرها کار سختی نیست؛ اما با این&amp;zwnj;همه شک دارم اصلاً چیزی بیش از یک عکس&amp;zwnj;العمل احساسی اغراق&amp;zwnj;شده را هم در آن&amp;zwnj;ها ببینیم. ما غالباً مردم &amp;laquo;معمولی&amp;raquo; را می&amp;zwnj;پسندیم. فعالیت ناحیه ACC مغز، در افرادی که ذاتاً تمایل به عدم تعصب دارند بیشتر است؛ حال&amp;zwnj;آنکه افراطیون به صراحت از خودشان تمایلات تبعیض&amp;zwnj;آمیز نژادی بروز می&amp;zwnj;دهند و هیچ&amp;zwnj;گونه وقعی هم به کنترل عکس&amp;zwnj;العمل&amp;zwnj;های احساسی&amp;zwnj;شان نمی&amp;zwnj;گذارند [و لذا چنین روشی برای&amp;zwnj;شان مصداق پیدا نمی&amp;zwnj;کند].&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نتایج جامعه&amp;zwnj;شناختی چنین تحقیقی چه خواهد بود؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکثر سفیدپوستان آمریکایی که به بررسی&amp;zwnj;شان پرداخته&amp;zwnj;ایم، نوعی تمایل تلویحی به اجتماع خودشان نشان می&amp;zwnj;دهند. قصد بدی هم ندارند؛ ولی از آنجا که به دفعات افراد سیاه&amp;zwnj;پوست را با مسائلی نظیر جنایت هم&amp;zwnj;کاسه کرده&amp;zwnj;اند، خواه&amp;zwnj;ناخواه اغلبِ تصمیمات&amp;zwnj;شان هم آغشته به چنین فرضی&amp;zwnj;ست. شواهدی هم از تمایلات تبعیض&amp;zwnj;آمیز و ناخودآگاهِ نژادی در تک&amp;zwnj;تک مراحل صدور یک حکم قضایی دیده می&amp;zwnj;شود. اگرچه احکام قضایی عادلانه فرض می&amp;zwnj;شوند، اما برای سیاهان آمریکایی، قضیه آشکارا فرق می&amp;zwnj;کند. چنین نگرش تبعیض&amp;zwnj;آمیزی در استخدام کارکنان مشاغل هم دخیل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به نظرتان این تحقیق را چطور باید در آینده پی گرفت؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید دقت کنیم و ببینیم که تمایلات ضمنی&amp;zwnj;مان [به فلان آرمان نژادخواهانه]، چگونه به تصمیما&amp;zwnj;ت&amp;zwnj;مان ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;خواهیم این اطلاعات را به&amp;zwnj;منظور کاهش تبعات ناخواسته تبعیض نژادی استفاده کنیم &amp;ndash; یعنی تمایلاتی که عملاً با عقایدمان در تناقض&amp;zwnj;اند. یکی از موانع کار، عدم اختصاص بودجه کافی به چنین پژوهش&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست. تأمین بودجه برای این کار سخت است چون ارتباط مستقیمی به مقوله بهداشت ندارد. یک راهش می&amp;zwnj;تواند استفاده از ابزارهای پیچیده&amp;zwnj;ی علم اقتصادِ عصب&amp;zwnj;شناختی (Neuroeconomics)، برای بررسی نوع تأثیر تمایلات ناخودآگاه ما بر روی فرآیند تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;مان باشد. این تحقیق را همچنین می&amp;zwnj;شود به پژوهش&amp;zwnj;های نوظهور صورت&amp;zwnj;پذیرفته در زمینه کنترل هیجانات هم ارتباط داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://- http://www.radiozamaneh.com/science/2012/03/28/12515&quot;&gt;مغز قضات، در معرض قضاوت عصب&amp;zwnj;شناسان &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/27/16288#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C">احسان سنایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8715">تعصب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4284">روانشناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13006">مغز و اعصاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/science">دانش</category>
 <pubDate>Wed, 27 Jun 2012 08:46:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16288 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>در پی ریشه‌های ژنتیکی یک ضایعه زبانی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/20/15963</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/20/15963&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اون کالاوی (Ewen Callaway)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احسان سنایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ehssanneu01.jpg?1340182585&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اون کالاوی- ۱۰ سال پیش، روان&amp;zwnj;پزشکی به نام دیوید اسکیوز (David Skuse) با یک پسربچه پنج&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj; باهوش و بشاش مواجه شد که مادرش نگران روابط کلامی فرزندش با هم&amp;zwnj;مدرسه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;هایش بود. به یاد آوردن نام&amp;zwnj;ها برای او سخت بود و کلمات ساده&amp;zwnj;ای مثل خمیردندان را هم اغلب از یاد می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اسکیوز که یک متخصص تکامل زبانی در انیستیتو سلامت اطفال، وابسته به یونیورسیتی کالج لندن است، تاکنون به مورد مشابه&amp;zwnj;ای برنخورده بود. کنجکاوی حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش اما وقتی گُل کرد که مادر بچه هم که به دو زبان تکلم می&amp;zwnj;کند، دشواری&amp;zwnj;اش در به یاد آوردن واژه&amp;zwnj;های انگلیسی (که در واقع زبان مادری&amp;zwnj;اش بوده) را پیش کشید. یعنی مادر بچه هم مثلاً در به خاطر آوردن موضوع برنامه&amp;zwnj;های تلویزیونی اخیری که دیده بود، مشکل داشت. اسکیوز در آن زمان گفته بود که پی بردن به &amp;quot;پیشینه خانوادگی چنین مشکلی در واژه&amp;zwnj;گزینی، نیازمند بررسی&amp;zwnj;های بیشتر است&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقریباً نیمی از اعضای این خانواده، که به خانواده JR هم معروف شده&amp;zwnj;اند، با کاستی&amp;zwnj;های زبانی و نابه&amp;zwnj;هنجاری&amp;zwnj;های مغزی مشابه&amp;zwnj;ای درگیرند. به گزارش اسکیوز و همکارانش، که امروز در نشریه علمی Proceedings of the Royal Society B، منتشر شد، ظاهراً می&amp;zwnj;توان این مشکلات را طی دست&amp;zwnj;کم چهار نسل متوالی از اعضای این خانواده سراغ می&amp;zwnj;گرفت. شناسایی اساس ژنتیکیِ این صفت منحصربه&amp;zwnj;فرد &amp;ndash; که متخصصین این پژوهش آن را &amp;laquo;مشکل خانوادگی&amp;raquo; نامیده&amp;zwnj;اند -  می&amp;zwnj;تواند راهگشای درک نوع رابطه&amp;zwnj;ی موجود میان واژه&amp;zwnj;ها با اشیاء، افکار و ایده&amp;zwnj;های درون مغزمان باشد. ژوزی بریسکو (Josie Briscoe)، روان&amp;zwnj;شناس شناختی ِ دانشگاه بریستول انگلستان و یکی از نویسندگان این پژوهش، اظهار می&amp;zwnj;کند: &amp;quot;[این ضایعه، مدام] مثل لحظه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که [فلان کلمه] &amp;laquo;سر زبان&amp;zwnj;&amp;raquo;تان است و در تقلای پیدا کردنش هستید&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پژوهش&amp;zwnj;گران، با هدف درک بهتر کاستی&amp;zwnj;های ژنتیکی خانواده JR، هشت نفر از اعضایش را در معرض آزمون&amp;zwnj;هایی بر محور زبان و حافظه گماشتند. بریسکو در این&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;بخش اعظم [اعضایی از خانواده که دچار این مشکل شده&amp;zwnj;اند] زن هستند و خودشان را نفهم می&amp;zwnj;خوانند. یکی&amp;zwnj;شان به من گفت که &amp;laquo;خب؛ شوهرم فکر می&amp;zwnj;کند که من کودنم و مرا همراه خودش به تعطیلات نمی&amp;zwnj;برد، چون چیزی از آن روز را به خاطر نخواهم آورد&amp;raquo;&amp;quot;. اما یافته&amp;zwnj;های پژوهش&amp;zwnj;گران، چیز دیگری را نشان می&amp;zwnj;دهد: هشت عضو از خانواده که تحت بررسی قرار گرفتند، اتفاقاً دارای هوش غیر کلامی بالاتر از حد متوسط، و هوش کلامی متوسطی هستند. اما همین افراد در مقایسه با غریبه&amp;zwnj;های هم&amp;zwnj;سن و سالی که جنسیت و بهره هوشی مشابه&amp;zwnj;ای دارند، در به یاد آوردنِ روایت&amp;zwnj;هایی که شنیده&amp;zwnj;اند و همچنین فهرستی از واژ&amp;zwnj;ها، دچار مشکل&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ehssanneu02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;دیوید اسکیوز،روان&amp;zwnj;پزشک&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بریسکو و تیم&amp;zwnj;اش معتقدند که مشکل اعضای این خانواده، به ضعف حافظه یا قوه شناخت اشیاء در آن&amp;zwnj;ها ربط ندارد. وقتی که از آن&amp;zwnj;ها خواسته می&amp;zwnj;شد برای اشیاء و کلماتی که مفهوم عملی&amp;zwnj;شان ترسیم شده بود، نامی برگزینند، هیچ ایرادی به عملکردشان وارد نبود. اما فقط زمانی اعضای خانواده JR در  آزمون&amp;zwnj;های نام&amp;zwnj;گذاری دچار مشکل می&amp;zwnj;شدند که کلماتِ انتخابی&amp;zwnj;شان،از لحاظ مفهومی با کلمه اصلی اشتراکات زیادی داشت: مثلاً &amp;laquo;تمساح&amp;raquo; و &amp;laquo;کروکودیل&amp;raquo;؛ یا &amp;laquo;دندان مصنوعی&amp;raquo; و &amp;laquo;دندان&amp;raquo;. در آزمون دیگری، اعضاء در انتخاب کلمه مناسب از بین دو مترادف دچار مشکل می&amp;zwnj;شدند: مثلاً &amp;laquo;احیاء&amp;raquo; (Revive) و &amp;laquo;به هوش آوردن&amp;raquo; (Resuscitate). چنین مشکلی در زندگی روزمره&amp;zwnj;شان هم بروز می&amp;zwnj;کند. یک&amp;zwnj;بار، یکی از اعضای زن این خانواده، خطاب به یک مربی سگ پرسیده بود: چند وقت است که سگ&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;تکامل&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهی؟ (به جای &amp;quot;&amp;laquo;پرورش&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهی؟&amp;quot;).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بریسکو می&amp;zwnj;گوید اعضای خانواده JR، در برقراری ارتباط بین کلمات و معانی دچار مشکل&amp;zwnj;اند &amp;ndash; قابلیتی که ما را قادر ساخته واژه &amp;laquo;سیب&amp;raquo; را بشنویم و ناخودآگاه آن را به میوه&amp;zwnj; سرخ&amp;zwnj;رنگی ربط بدهیم که روی درخت رشد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دید یک دوربین MRI، مغز این افراد اندکی با بقیه فرق می&amp;zwnj;کند. در قسمت&amp;zwnj;هایی از مغزشان که عموماً مربوط به پردازش معنای واژه&amp;zwnj;هاست و در افراد مبتلا به &amp;laquo;جنون مفهومی&amp;raquo; دچار ضایعه می&amp;zwnj;شود، ماده خاکستری یا همان نورون&amp;zwnj;ها و بافت&amp;zwnj;های محافظ اعصابِ کمتری به چشم می&amp;zwnj;خورد. اما به&amp;zwnj;گفته بریسکو، مشکلات زبانی اعضای خانواده JR بر خلاف مبتلایان به جنون مفهومی، با گذشت زمان حادتر نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بریسکو، اسکیوز و همکاران&amp;zwnj;شان، هم&amp;zwnj;اکنون کنکاش خودشان برای کشف ژن&amp;zwnj;های مسبب &amp;laquo;مشکل خانوادگی&amp;raquo; JRها را شروع کرده&amp;zwnj;اند. مقایسه&amp;zwnj;ای میان بالغ بر ۱۲ عضو از چهار نسل این خانواده از برجستگی و اهمیت این ضایعه در زندگی&amp;zwnj;شان نشان دارد و هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی شاید آن را بتوان ناشی از یک جهش ژنتیکی دانست. سیمون فیشر (Simon Fisher)، متخصص ژنتیک انیستیتو زبان-روان&amp;zwnj;شناسی ماکس پلانک هلند، در این&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;احتمالش هست که پای یک ژن ناشناخته در میان باشد. به&amp;zwnj;محض اینکه فهمیدید یک ژن عملکرد متفاوتی در میان اعضای خانواده&amp;zwnj;ای مثل آن&amp;zwnj;ها دارد، راه کاملاً تازه&amp;zwnj;ای برای درک ریشه&amp;zwnj;های بیولوژیکی یک صفت جذابِ شناختی به روی&amp;zwnj;تان گشوده خواهد شد&amp;quot;. هرچند که فیشر در این پژوهش شرکت نداشته، ولی برای کشف ردپای ژنی که اسکیوز و بریسکو در پی کشف&amp;zwnj;اش برآمده&amp;zwnj;اند، همراهی&amp;zwnj;شان خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی او باید خوب بداند که در پی چیست. فیشر و همکارانش در سال ۲۰۰۱ میلادی گزارش دادند که بروز جهشی در ژن FOXP2، می&amp;zwnj;تواند منجر به ضایعات شدیدی در زبان و تلکم اعضای خانواده&amp;zwnj;ای موسوم به KE شده باشد. فیشر امید دارد همانگونه که ژن FOXP2 &amp;ndash; که گاهی &amp;laquo;ژن زبان&amp;raquo; هم نامیده می&amp;zwnj;شود &amp;ndash; پنجره&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;ای را به روی ریشه&amp;zwnj;های زیست&amp;zwnj;شناختی فرآیند تکامل تکلم و زبان گشود، ژن مربوط به ضایعات زبانی ِ خانواده JR هم جنبه&amp;zwnj;های متفاوت و ظریف&amp;zwnj;تری از قوه شناخت زبانی را به ما بشناساند. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;دانش بالقوه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;توان از کشف چنین ژنی به&amp;zwnj;دست آورد، دانش هنگفتی&amp;zwnj;ست&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما به&amp;zwnj;گفته بریسکو، این دانش سود چندان سریعی برای خانواده JR در پی نخواهد داشت. در عوض، اعضای این خانواده راهبردهای بیشتری برای کنار آمدن&amp;zwnj;شان با مشکلات زبانی&amp;zwnj; خود خواهند داشت؛ از این جمله این که زمینه بحث&amp;zwnj;هایی که آن&amp;zwnj;ها را به بن&amp;zwnj;بست می&amp;zwnj;کشاند را تغییر بدهند، یا بیشتر به ارتقای حافظه خود از روش&amp;zwnj;های ابتکاری بپردازند. وقتی که از یکی از اعضاء خواسته شد تا شماره تلفن ۷۵۰۳۰۵ را به خاطر بسپرد، آن را به این شکل کدگذاری کرد: &amp;quot;سه&amp;zwnj;چهارم سرخ&amp;quot; &amp;ndash; یعنی ۷۵۰ که می&amp;zwnj;شود سه&amp;zwnj;چهارم ۱۰۰۰ (یا۷۵۰ /۰)، به اضافه یک اتوموبیل فِراری ِ سرخ و یک پژو ۳۰۵.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بریسکو می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;به همان اندازه که ما گمان می&amp;zwnj;کنیم این [پژوهش] برایمان جذاب و مهم است؛ آن&amp;zwnj;ها هم به&amp;zwnj;عنوان یک خانواده&amp;zwnj;ی ساده&amp;zwnj; می&amp;zwnj;خواهند زندگی&amp;zwnj;شان را بکنند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nature.com/news/gene-mutation-sought-to-explain-mysterious-language-problem-1.10851&quot;&gt;منبع: nature&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/science/2012/04/17/13329&quot;&gt;میمون&amp;zwnj;ها هم قادر به تشخیص کلمات&amp;zwnj;اند &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/science/2011/05/24/4233&quot;&gt;چگونه کودکان کلمات را می&amp;zwnj;آموزند؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیح تصویر:&lt;br /&gt;
چندین نسل ِ یک خانواده، دارای مشکل مشابهی از تکلم هستند و این احتمال نقش یک جهش ژنتیکی در بروز این ضایعه را پررنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند / منبع: Cavan Images/Getty&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/science/2012/06/20/15963#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C">احسان سنایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13005">اون کالاوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86">زبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13006">مغز و اعصاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/science">دانش</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jun 2012 08:51:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15963 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>