<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1270/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>محمد مختاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1270/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شبان‌ـ رمگی و حاکمیت ملی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/11/22366</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/11/22366&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     شبان – رمگی و حاکمیت ملی؛ جستاری در بازنگری فرهنگ ایران به مناسبت چهاردهمین سالگرد قتل محمد مختاری، شاعر و نویسنده در ماجرای موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد مختاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mmokht03.jpg?1355589770&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری - بیش از صد سال است که جامعه&amp;zwnj;ی ما دوران گذار از ارزش&amp;zwnj;های کهن به ارزش&amp;zwnj;های نو را می&amp;zwnj;گذراند. بیش از صد سال است که فرهنگ سنتی ما با فرهنگ&amp;zwnj;هایی مواجه شده است که در بسیاری از وجوه بنیادی خود، با آن&amp;zwnj;ها همساز و همگون نیست. ناهمگونی و ناهماهنگی این نظام&amp;zwnj;های ارزشی، نه تنها هم&amp;zwnj;زیستی ناگزیر آن&amp;zwnj;ها را دشوار کرده است، بلکه هر دم بر تناقض و تعارض ارزش&amp;zwnj;ها، گرایش&amp;zwnj;ها، روش&amp;zwnj;ها و منش&amp;zwnj;ها نیز افزوده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته این&amp;zwnj;گونه دشواری&amp;zwnj;ها و گرفتاری&amp;zwnj;ها را در هر جامعه&amp;zwnj;ای که دوران گذار از کهنه به نو را می&amp;zwnj;گذارند، می&amp;zwnj;توان بازیافت. اما در موقعیت انتقالی ما، مسايل و دشواری&amp;zwnj;هایی رخ نموده است که هم از ویژگی&amp;zwnj;های فرهنگی و عارضه&amp;zwnj;های تاریخی منحصر به خود ما نشأت گرفته است؛ و هم از عوارض سیاسی و اقتصادی فرهنگ غیر خودی. به همین سبب نیز دوران انتقالی ما دچار پیچیدگی&amp;zwnj;ها و عارضه&amp;zwnj;هایی شده است که بدون درک و چاره آن&amp;zwnj;ها راه به&amp;zwnj; جایی نخواهیم برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین وجه این دشواری&amp;zwnj;ها و معضلات این است که فرهنگ سنتی ما، تا پیش از دوران گذار، مدت&amp;zwnj;های دراز گرفتار انجماد و انحطاطی دردناک بوده است که پویایی و توان رشد آن را به تحلیل برده بوده است. از این&amp;zwnj;رو مقاومت نهادهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اندیشگی و... آن در برابر گرایش&amp;zwnj;های نو، صرفاً به سائقه&amp;zwnj;ی اختلاف نو و کهنه نیست، بل&amp;zwnj;که از بابت فقدان انگیزه و نیروی رشد درونی، و کمبود زمینه&amp;zwnj;های متناسب با نوگرایی، در اثر تداوم عوامل انحطاط، نیز بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وجه دیگری از دشواری&amp;zwnj;ها در این است که تعارض نو و کهنه، از مکانیسم فعال اجتماعی و تکامل فرهنگی جامعه نتیجه نشده است. بل&amp;zwnj;&amp;zwnj;که تعارض و تضاد، در اساس میان ارزش&amp;zwnj;های کهن &amp;laquo;خودی&amp;raquo; و ارزش&amp;zwnj;های نو &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; بوده است. یعنی ارزش&amp;zwnj;های قدیمی خودی، با ارزش&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای که از فرهنگ&amp;zwnj;های غیر خودی می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;ایم اقتباس کنیم، در تضاد می&amp;zwnj;افتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معضل دیگر ما این بوده است که ارزش&amp;zwnj;های نو بیگانه، تنها از راه مجاورت و داد و ستد معمول و طبیعی فرهنگ&amp;zwnj;های خودی و بیگانه، مطرح و پدیدار نشده است، بل&amp;zwnj;که در بسیاری از عرصه&amp;zwnj;های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تربیتی، علمی، اندیشگی، و... متأثر از رابطه&amp;zwnj;ای سلطه&amp;zwnj;جویانه و وابستگی&amp;zwnj;طلب و استعماری نیز بوده است که در این یکی دو قرن، فرهنگ ما را در محاصره داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس دوران انتقال ما، گرفتار مشکلی چند بُعدی و همه&amp;zwnj;جانبه است، و از تضادها و تناقض&amp;zwnj;های گوناگونی رنج می&amp;zwnj;برد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	۱ـ تضاد انحطاط و عقب&amp;zwnj;افتادگی با اعتلا و توسعه.&lt;br /&gt;
	۲ـ تضاد ارزش&amp;zwnj;های نو و سنتی.&lt;br /&gt;
	۳ـ تضاد فرهنگ خودی و فرهنگ&amp;zwnj;های بیگانه.&lt;br /&gt;
	۴ـ تضاد میان استقلال ملی و رابطه&amp;zwnj;ی وابستگی، چه استعماری و چه امپریالیستی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;هیچ عقل سلیمی نیست که به اعتلای ملی علاقه&amp;zwnj;مند باشد، و دستاوردهای بشری را رد و انکار کند. و با ارزش&amp;zwnj;هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی&amp;zwnj; اراده و حاکمیت ملی و صنعت و فن&amp;zwnj;شناسی و... به مخالفت برخیزد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در چنین رابطه&amp;zwnj;ی پیچیده&amp;zwnj;ای، &amp;laquo;سنت&amp;raquo; به&amp;zwnj;ویژه از لحاظ سیاسی، با سرنوشت ملی گره خورده است، و بی&amp;zwnj;آنکه از وجوه انحطاطی فرسوده&amp;zwnj;اش تفکیک و پالوده شود، عامل مقاومت در برابر &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; شناخته شده، و به مبارزه با عوامل و روابط وابستگی&amp;zwnj;طلب و سلطه&amp;zwnj;گر پرداخته است. از این&amp;zwnj;رو نفی هر جزء آن، حتا اجزاء غبارگرفته و زنگ&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;اش نیز، در نظر بسیاری از شهروندان سنتی ما، نه به&amp;zwnj;منزله&amp;zwnj;ی اثبات &amp;laquo;نو&amp;raquo; که به معنی هماهنگی و همسازی با &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; تلقی یا القا شده است. به طور قطع لمیدگان بر سنت نیز، که منافع و حیثیت اجتماعی و تاریخی&amp;zwnj;شان در گرو حفظ آن بوده است، بر این معنا دامن زده&amp;zwnj;اند. و هر گونه رویکردی به اخذ تمدن نو را هم&amp;zwnj;ردیف دشمنی با هویت ملی و فرهنگ خودی قلمداد کرده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
	پیداست که در این میان عوامل و گرایش&amp;zwnj;ها و سیاست&amp;zwnj;هایی نیز وجود داشته است که در این همسازی و همدستی با سلطه&amp;zwnj;ی بیگانه سهیم بوده است. پس دامنه&amp;zwnj;ی بدبینی و بی&amp;zwnj;اعتمادی به نوآوران و منادیان اندیشه&amp;zwnj;های نو و پیوند با فرهنگ&amp;zwnj;های پیشرفته&amp;zwnj;ی جهانی، گسترش یافته است. بعضی سیاست&amp;zwnj;بازانِ فرصت&amp;zwnj;طلب نیز با ترفندها و سیاست&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند، از همین خاصیت و خصوصیت بهره می&amp;zwnj;جسته&amp;zwnj;اند، و با عامیانه&amp;zwnj; کردن مسائل فرهنگی، و کشیدن شکل مار، جامعه را علیه معرفت نو و رشد فرهنگی به مقاومت می&amp;zwnj;خوانده&amp;zwnj;اند، و بسیاری از گروه&amp;zwnj;های اجتماعی را علیه گرایش&amp;zwnj;های نو می&amp;zwnj;شورانده&amp;zwnj;اند. وگرنه هیچ عقل سلیمی نیست که به اعتلای ملی علاقه&amp;zwnj;مند باشد، و دستاوردهای بشری را رد و انکار کند. و با ارزش&amp;zwnj;هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی&amp;zwnj; اراده و حاکمیت ملی و صنعت و فن&amp;zwnj;شناسی و... به مخالفت برخیزد. حال اگر از چنین ارزش&amp;zwnj;هایی در جوامع غربی، استفاده&amp;zwnj;های غیر انسانی هم شده است، بحث دیگری است. روش و گرایش غیر انسانی برخی از آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند دلیل فاصله&amp;zwnj;گیری ما از اصل ارزش&amp;zwnj;ها و دستاوردها باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به همین عارضه است که راه&amp;zwnj; حل&amp;zwnj;های پیشنهاد شده در این صد ساله، اغلب در جهت&amp;zwnj;های افراط و تفریط دنبال شده است. در حقیقت بسیاری از راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;ها، به اقتضاها و ایجاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جامعه بی&amp;zwnj;اعتنا مانده، یا بیشتر به موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی بدل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظری به برخوردهای گوناگون و راه &amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های پیشنهاد&amp;zwnj;شده در این ده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها سال، نشان می&amp;zwnj;دهد که هر یک اغلب از بابتی دچار نارسایی یا ناسازی بوده است. یکی نتوانسته است برخی از ناهم&amp;zwnj;خوانی&amp;zwnj;های فرهنگ غیر خودی را با اقتضاهای ملی بازبیند، و دیگری نخواسته است در هیچ وجهی از فرهنگ خودی تردید و درنگ کند. یکی سرگشتگی یا خودباختگی در برابر تمدن نو را زاده&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;خبری از مقدورات و امکانات فرهنگ غنی خویش دانسته است؛ و دیگری هر مخالفتی را با وجهی از رابطه&amp;zwnj;ی فرهنگی نو، نتیجه&amp;zwnj;ی کهنه&amp;zwnj;پرستی و عقب&amp;zwnj;افتادگی تعبیر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بحث&amp;zwnj;های گوناگون و پردامنه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اخذ تمدن فرنگی&amp;raquo;، &amp;laquo;غرب&amp;zwnj;زدگی&amp;raquo;، &amp;laquo;درک هویت شهودی و شرقی&amp;raquo;، &amp;laquo;بازگشت به خویش&amp;raquo;، &amp;laquo;سنت و مدرنیسم&amp;raquo;، &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; و... از همین راه و در دل همین گرفتاری پدید آمده است که هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما تا هنگامی که سنجش و ارزیابی وسیع و عمیق &amp;laquo;آنچه خود داریم&amp;raquo;، و &amp;laquo;آنچه از دیگری می&amp;zwnj;خواهیم اقتباس کنیم&amp;raquo;، پدید نیاید؛ راهی به سوی اعتلای فرهنگی و تعیین سرنوشت ملی نیز گشوده نخواهد شد. هر ملتی در گرفتاری میان سنت و مدرنیسم، از چنین پژوهش و سنچش و گزینش آگاهانه&amp;zwnj;ای ناگزیر است. پدید آمدن یک ترکیب فعال و توانمند و مفید فرهنگی، در مجاورت فرهنگ&amp;zwnj;های پیشرفته، در گرو چنین گزینش آگاهانه&amp;zwnj;ای است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر سنتی تنها هنگامی به درد توسعه&amp;zwnj;ی ملی می&amp;zwnj;خورد که در ذات خود عاملی بازدارنده نباشد. حفظ هویت فرهنگی در گروه حفظ رشد و استقلال ملی، بنا بر ایجاب&amp;zwnj;ها و اقتضاهای معاصر است. پس اگر سنتی نتواند در تعیین سرنوشت و مشارکت ملی کارساز شود، و در حقیقت سکوی پرش به سوی نو نگردد، به یقین کارکردی زیان&amp;zwnj;بار یا دست&amp;zwnj;کم خنثا خواهد داشت. نمی&amp;zwnj;توان بر عوارض و نارسایی&amp;zwnj;های فرهنگ کهنه چشم فروبست، و به سرنوشت ملی وفادار ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از ارزش&amp;zwnj;هایی که در این دوران گذار مطرح شده، و از هر بابتی مورد نزاع و تضاد بوده، و از درگیری&amp;zwnj;ها آسیب نیز دیده است، ارزش &amp;laquo;انسان&amp;raquo; و حقوق و کارکرد او در زندگی اجتماعی معاصر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلاب مشروطه در اساس بر محور همین ارزش پدید آمد. و طرز نگرشی را در تعیین حق سرنوشت انسان مطرح کرد که الزاماً با نگرش سنتی ما در این&amp;zwnj;باره متضاد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلاب مشروطه برآن بود که ساخت دیرینه&amp;zwnj;ی استبدادی را در حکومت بر مردم بر هم زند و ساختی پدید آورد که در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های زندگی اجتماعی و فرهنگ ملی به حاکمیت اراده&amp;zwnj;ی انسان ایرانی بینجامد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;هر سنتی تنها هنگامی به درد توسعه&amp;zwnj;ی ملی می&amp;zwnj;خورد که در ذات خود عاملی بازدارنده نباشد.(...) نمی&amp;zwnj;توان بر عوارض و نارسایی&amp;zwnj;های فرهنگ کهنه چشم فروبست، و به سرنوشت ملی وفادار ماند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مشروطه به معنای دخالت انسان در تعیین سرنوشت ملی، از راه شکل&amp;zwnj;گیری قانون بود. لازمه&amp;zwnj;ی چنین گرایشی تبیین و تثبیت حقوق مدنی شهروندان و به طور کلی آزادی و جامعه&amp;zwnj;ی مدنی بود. چنین ارزش و گرایش و روشی، طبعاً سابقه&amp;zwnj;ای در فرهنگ دیرینه&amp;zwnj;ی ما نداشت. حقوق مدنی و تجربه&amp;zwnj;های دموکراتیک و آزادی&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و... در سابقه&amp;zwnj;ی تاریخی ما &amp;laquo;نهادینه&amp;raquo; نشده بود. هیچ تشکل و انتظام اجتماعی برای چنین ارزش&amp;zwnj;هایی وجود نداشت. در حقیقت چنین ارزش&amp;zwnj;هایی اقتباسی بود از دستاوردهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی و علمی و اندیشگی فرهنگ&amp;zwnj;های غیر خودی. به همین سبب نیز تنها نهاد سیاسی و دستگاه استبدادی قاجار با آن&amp;zwnj;ها سر ستیز نداشت، بل&amp;zwnj;&amp;zwnj;که کل فرهنگ ما در بسیاری از وجوه و اصولش با آن&amp;zwnj;ها در تعارض بود. به همین سبب نیز به&amp;zwnj;رغم تمکین نظام سیاسی جامعه در برابر درخواست مشروطه&amp;zwnj;خواهان، مواجهه&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;جانبه&amp;zwnj;ای از هر گوشه&amp;zwnj;ی زندگی اجتماعی، به صورت مستقیم و غیرمستقیم، پنهان و آشکار، در رد و انکار و حذف و تعدیل و التقاط و حتا مسخ آن&amp;zwnj;ها پدیدار شد. حاصل آن شد که طی چندین دهه پس از انقلاب مشروطه شاهد آن بوده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حقیقت تداوم نگرش به انسان بر مبنای فرهنگ سنتی، خواه&amp;zwnj;ناخواه در نحوه&amp;zwnj;ی استقرار و تجسم چنین ارزش&amp;zwnj;های نوظهوری، در مواضع حقوقی و قانونی و تشکیلاتی حکومت کاملاً مؤثر افتاد. تا جایی که نهادینه&amp;zwnj;شدن آن&amp;zwnj;ها هنوز هم که هنوز است به&amp;zwnj;&amp;zwnj;راستی رخ نداده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاکنون بارها به فقدان تجربه&amp;zwnj;ی تاریخی دموکراسی در نظام اجتماعی&amp;zwnj;مان اشاره شده است. بارها گفته شده است که ما طی قرن&amp;zwnj;ها از &amp;laquo;استبداد شرقی&amp;raquo; در رنج بوده&amp;zwnj;ایم. اما کمتر خواسته&amp;zwnj;ایم دامنه&amp;zwnj;ی تأثیر اجتماعی و فرهنگی همین دو عارضه را در زندگی فردی و اجتماعی&amp;zwnj;مان بازشناسیم. از این گذشته تاکنون هرگاه که سخن از &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; به میان آمده است، بر وجوهی متعالی از دستاوردهای تاریخی&amp;zwnj;مان تأکید کرده&amp;zwnj;ایم. به بررسی ارزش&amp;zwnj;های مثبت و غنای فرنگی خویش پرداخته&amp;zwnj;ایم. و از جمله بر ارزش&amp;zwnj;های والای انسانی در نظام ذهنی گذشته&amp;zwnj;مان اصرار ورزیده&amp;zwnj;ایم. اما کمتر بر آن بوده&amp;zwnj;ایم که به محدودیت&amp;zwnj;ها و نارسایی&amp;zwnj;های این فرهنگ، در مواجهه با اقتضاهای زندگی معاصر، و به&amp;zwnj;ویژه در عرصه&amp;zwnj;ی حق و شأن و حضور انسان، و حاکمیت اراده و مشارکت ملی در تعیین سرنوشت خویش بپردازیم. به&amp;zwnj;ویژه کمتر به این پرسش پاسخ گفته&amp;zwnj;ایم که به راستی مبنای نگرش به انسان در فرهنگ سنتی ما چیست؟ آزادی و برابری و قدرت اراده و مدارا و خرد و بلوغ انسانی که اساس ذهنیت مشروطه بوده است، چگونه و از راه کدام نهادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و حقوقی و... در فرهنگ ما تبیین و تسجیل شده است؟ و اگر به&amp;zwnj;راستی چنین ارزش&amp;zwnj;ها و روش&amp;zwnj;ها و نهادهایی در نظام فرهنگی ما وجود نداشته است، آیا نباید راز گرفتاری&amp;zwnj;های صدساله را در تقابل این بخش فرهنگ با فرهنگ هنو نیز جستجو کرد، و سپس به فاصله&amp;zwnj;گیری از عوامل بازدارنده پرداخت، و امکانات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی این فاصله&amp;zwnj;گیری را به طور بنیادی پدید آورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من بر آنم که در این بررسی همین مسایل را از راه تحلیل و بازخوانی ادبیات کهن&amp;zwnj;مان بازجویم. و معتقدم که تاکنون از این زاویه به این ادبیات غنی ننگریسته&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ما تبلور باورها، ارزش&amp;zwnj;ها، هنجارها و گرایش&amp;zwnj;های فرهنگ دیرینه&amp;zwnj;ی ماست. و تاکنون هم از زاویه&amp;zwnj;های مختلفی پژوهش شده است. در تأیید و بزرگداشت و غنا و علو آن بسیار سخن گفته&amp;zwnj;ایم که البته بجا نیز بوده است. اما گرفتاری&amp;zwnj;های دوران گذار، و ضرورت&amp;zwnj;های سرنوشت ملی، ما را ناگزیر می&amp;zwnj;کند که بر محدودیت&amp;zwnj;های آن نیز به تبع محدودیت&amp;zwnj;های کل فرهنگ&amp;zwnj;مان چشمی بگشاییم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من بر اسناد ادبی&amp;zwnj;مان، به&amp;zwnj;منزله&amp;zwnj;ی اسناد فرهنگی کهن&amp;zwnj;مان می&amp;zwnj;نگرم. و تأمل و تحقیق در آن&amp;zwnj;ها را برای شناخت هرچه بیشتر خویش یک ضرورت فرهنگی می&amp;zwnj;دانم. با این&amp;zwnj;گونه پژوهش&amp;zwnj;ها و تأمل&amp;zwnj;ها در تمام عرصه&amp;zwnj;های فرهنگ خودی، می&amp;zwnj;توان عوامل بازدارنده را بهتر بازشناخت. و در نتیجه با چشم بازتر و برنامه&amp;zwnj;ی آگاهانه&amp;zwnj;تری به سراغ فرهنگ&amp;zwnj;های مجاور رفت. و با تأمل و پژوهش دقیق در آن&amp;zwnj;ها، امکان گزینش آگاهانه را در پاسخ به ضرورت&amp;zwnj;های ملی پدید آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته فرهنگ انسانی همواره از راه نقد و نفی اصولی و مبارزه، غنی و نو شده، و تکامل یافته است. ضمناً غنای فرهنگ و توسعه&amp;zwnj;ی ملی، خود عذرخواه چنین جسارت&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ما، در یک نگاه کلی، در دو عرصه&amp;zwnj;ی کاملاً قابل تشخیص، دو رویکرد معرفتی به انسان و زندگی را بازمی&amp;zwnj;شناساند. اگرچه این دو رویکرد، در تحلیل نهایی، از یک خاستگاه کلی جدا و برکنار نیست. از این دو راه و روش است که می&amp;zwnj;توان حد و مرز و ارزش و کارآیی انسانی و خرد و اراده&amp;zwnj;اش را، در گزینش زیستی و اجتماعی، بازشناخت. اصول و پایه&amp;zwnj;های اساسی نظم اجتماعی&amp;zwnj; ـ کیهانی را به گونه&amp;zwnj;ای که معین است دریافت. میزان و نوع وابستگی یا استقلال آدمی را در برقراری رابطه با جامعه و جهان، یا حد اختیار و انتخاب و دخالتش را در آن&amp;zwnj;ها مشخص کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دو گونه برخورد با نظم موجود را می&amp;zwnj;توان چنین تبیین کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف&amp;zwnj;ـ پیروی از نظم مسلط یا هماهنگی با آنچه هست. به منظور حفظ و برقراری نظم تخطی&amp;zwnj;ناپذیر در زندگی اجتماعی و جهان. در این رویکرد، ارزش فرد تابع ارزش جامعه و جهان است.&lt;br /&gt;
	ب- فاصله&amp;zwnj;گیری از نظم مسلط. از راه توجه به درون خویش، و فراغت از بیرون؛ که در حقیقت با نفی انفعالی آن همراه است. در این رویکرد، ارزش فرد در معنویت منتزع از جامعه و دنیا، از آن&amp;zwnj;ها فرامی&amp;zwnj;گذرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویکرد نخست، از سر ارزش&amp;zwnj;ها و روابطی که مبتنی بر ساخت مسلط دیرینه است به آدمی می&amp;zwnj;نگرد. و توفیق او را در پیروی از چنین نظامی، یا دست&amp;zwnj;کم در هماهنگی با آن تصور و تصویر می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	رویکرد دوم، گذشتن از سر زندگی اجتماعی، و نهایتاً نفی انفعالی آن را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند. تا درون آدمی به حضوری منفی در برابر کل نظم موجود اعتلاء یابد. و از این راه به آنچه شایسته&amp;zwnj;ی معنویت و روحانیت آن است دست یابد.&lt;br /&gt;
	اولی گرایشی است منطقی و اخلاقی و سیاسی و علمی، که باید آن را در آثار تاریخی و اخلاقی و ادبی و علمی و متون مربوط به تعلیم و تربیت، و سیاست مدن و تدبیر منزل، و سیاست نفس و روان&amp;zwnj;شناسی اجتماعی، و بیش از همه در بازتاب&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها در ادبیات بازجست.&lt;br /&gt;
	در این&amp;zwnj;گونه آثار، هم منش و روش و ارزش&amp;zwnj; روابط انسانی مشخص می&amp;zwnj;شود؛ و هم روان&amp;zwnj;شناسی و رفتار فردی و اجتماعی، و افت و خیز و اوج و حضیض احساس&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;های مربوط به رستگاری انسان، و میزان کارآیی و فردیت خلاق او.&lt;br /&gt;
	دومی گرایشی&amp;zwnj; است اشراقی و شهودی و عرفانی، که باید آن را در آثاری جست که به فاصله&amp;zwnj;گیری از نظام و مناسبات مسلط اجتماعی راغب است. و نوعی نفی منفعلانه را توصیه می&amp;zwnj;کند. مانند بسیاری از آثار متصوفه که حاصل برخوردی منفی با دنیا و واقعیت است: دنیا و واقعیتی که آدمی را از امکان اعتلای خویش باز داشته است؛ هم ازعلو سکرآمیز روح او جلوگیری کرده است و هم ارزش او را به ابتذال زندگی معمول مادی آلوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;در فرهنگ ما، جامعه در هرم قدرتی متجلی شده است که رأس آن کل ساخت و نهادها و تشکیلات قدرت و حاکمیت است، و قاعده&amp;zwnj;اش کل نفوس جامعه را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که ذرات منفرد ناپیوسته&amp;zwnj;ای هستند و قدرت مستقیماً بر آن&amp;zwnj;ها اعمال می&amp;zwnj;شود. در نتیجه هیچ نهاد واسطه&amp;zwnj;ای بین فرد و قدرت حاکم تنظیم&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی رابطه نیست. (...) حق &amp;laquo;آمریت&amp;raquo; از آن &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و حق &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; از آن &amp;laquo;پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; است. حق تعیین سرنوشت از آن &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، و حق تأیید آن از آن &amp;laquo;پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ست. این رابطه&amp;zwnj;ای است حق و مقدر. که از آن گریزی نیست. و همیشه هم از پیش تعیین شده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این میان البته آثار واقع&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;تری چون گلستان و بوستان سعدی نیز در مرز مشترک هر دو گرایش پدید آمده است. و خود نتیجه&amp;zwnj;ی کوشش&amp;zwnj;های آموزشی و مکتبی است که هم به سلوک و خلاق مبتنی بر نظم اجتماعی نظر دوخته است، و هم به آفاق &amp;laquo;طیران&amp;raquo; انسانی نگاهی افکنده است. و راهی میانه روانه برای پل زدن میان دو گرایش، برگزیده و پیشنهاد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما نگاهی دقیق&amp;zwnj;تر به هر دو گرایش، نشان می&amp;zwnj;دهد که هیچ&amp;zwnj;یک از این دو، از کلیت نظام ارزشی فرهنگ ایرانی بیرون نیست. در نتیجه یکی از راه اثبات، و یکی از راه نفی، از همین اساس مایه گرفته و با همین ساخت شکل یافته است. منتها یکی به گونه&amp;zwnj;ای مستقیم، و دیگری به گونه&amp;zwnj;ای غیر مستقیم. آن راه بینابین نیز به شیوه&amp;zwnj;ی مصلحت&amp;zwnj;گرایی میانه روانه، باز بر همین اساس مبتنی است. و شاید به دلیل واقع&amp;zwnj;بینی محافظه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj;اش، توانسته است قرن&amp;zwnj;ها مورد توجه قرار گیرد. و از بسیاری جهات بیشتر با واقعیت عملی هماهنگ بماند.&lt;br /&gt;
	اما آنچه از این گرایش&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;آید این است که در یک چیز مشترکند. و آن عدم دخالت در وضع موجود، برای دگرگون کردن ریشه&amp;zwnj;های آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این وفاداری به ساخت نظام، سبب شده است که هم در نظام معرفتی &amp;zwnj;ـ ارزشی متصوفه و سلسله مراتب ذهنی و ارتباط و آموزشی آن&amp;zwnj;ها، نوعی برداشت از نظام اجتماعی مسلط صورت گیرد؛ و هم در نظام معرفتی &amp;zwnj;ـ ارزشی دانشمندان و اهل سیاست و تاریخ، و ادیبان و مبلغان اخلاقی، چنین مشخصه&amp;zwnj;ای نمودار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه عارف شیفته و چه دانشمند اخلاقی، چه ادیب پندآموز و چه شاعر تغنی&amp;zwnj;گر، همگی بر اساس هنجار و رابطه&amp;zwnj;ای به عمل یا نظر یا سخن پرداخته&amp;zwnj;اند، یا ارائه طریق کرده&amp;zwnj;اند، که از اعتقاد خدشه&amp;zwnj;ناپذیر به یک ساخت ذهنی و تاریخی و اجتماعی برمی&amp;zwnj;آید. و غالباً همگان تسلیم آنند، و بدان تمکین می&amp;zwnj;کنند. یا گویی از آنجا که هنجار دیگری برای برقراری رابطه و رفتار نمی&amp;zwnj;شناسند، در شکل و ساخت و نظم&amp;zwnj; پذیرفته&amp;zwnj;ی خویش نیز بدان تأسی می&amp;zwnj;کنند. یا از آن نسخه&amp;zwnj;برداری می&amp;zwnj;کنند. به طوری که نشانه&amp;zwnj;های اصلی آن را در بازتاب&amp;zwnj;های کلامی و رفتاری&amp;zwnj;شان به روشنی می&amp;zwnj;توان بازشناخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بررسی این &amp;laquo;رابطه&amp;raquo; و ارزش ویژه&amp;zwnj;ای که مبنای هر یک از رویکردهای یاد شده است، سبب می&amp;zwnj;شود که هم حد و مرز &amp;laquo;فردیت&amp;raquo; انسان، و کاربرد اجتماعی &amp;laquo;خرد&amp;raquo; مشخص شود؛ و هم چگونگی &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; و تصور &amp;laquo;برابری&amp;raquo; و وجود یا عدم &amp;laquo;حاکمیت اراده&amp;raquo; و &amp;laquo;حق تعیین سرنوشت&amp;raquo; در دل این نظام، روشن گردد؛ هم اساس روابط و امتیازهای مادی و معنوی در جمعه نمایان شود؛ و هم برداشت و انگاشت انسان ایرانی از ارزش&amp;zwnj;هایی که برای حق و شأن و حضور اجتماعی خود، و نحوه&amp;zwnj;ی رابطه&amp;zwnj;اش با &amp;laquo;قدرت&amp;raquo; و نظام سیاسی جامعه، اندیشیده است مشخص گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من مبنای این &amp;laquo;رابطه&amp;raquo; و &amp;laquo;ارزش ویژه&amp;raquo; را در بدیهی بودن اصلی می&amp;zwnj;جویم که اصول و ارزش&amp;zwnj;های دیگر، تقریباً به واسطه&amp;zwnj; یا بی&amp;zwnj;واسطه، بدان منتهی می&amp;zwnj;شود، یا از آن نشأت می&amp;zwnj;گیرد. و ادبیات کهن ما در هر نوعش، تجلی&amp;zwnj;گاه چرخش و گرایش حول چنین محوری است. به گونه&amp;zwnj;ای که هم در دور شدن خود از آن، و هم در نزدیک شدنش بدان، همواره حرمت &amp;laquo;تابویی&amp;raquo; آن را حفظ و محافظت کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شبان&amp;zwnj;ـ رمگی&amp;nbsp;&lt;/strong&gt; [۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من این اصل را که مبنای روابط اجتماعی است، &amp;laquo;شبان &amp;zwnj;ـ رمگی&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;نهم. و آن را در گرو یک نظم اجتماعی مقدر می&amp;zwnj;یابم که گروه&amp;zwnj;بندی بدیهی و معینی را مشخص می&amp;zwnj;کند. بخشی از جامعه را در برابر بخشی دیگر، به هر دلیل و علتی، به امتیازهای ممتاز می&amp;zwnj;شمارد. به بخشی از جامعه حق مالکیت و معنویت و امتیاز تعیین سرنوشت خویش و سرنوشت دیگران را می&amp;zwnj;دهد. بخشی از جامعه را نیز به صورت تابع درمی&amp;zwnj;آورد که نیازمند قیمومت&amp;zwnj; و هدایت و اداره شدن است. خصلت عمومی و اصلی این واقعیت، در تأیید و تأکید بر تفاوت، اختلاف، تضاد، و به طور کلی نابرابری، نمایان می&amp;zwnj;گردد، که پایه&amp;zwnj;ی ارزشی هر رفتار و گفتار و پنداری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این نظرگاه، انسان در وجه عام خود، در حکم کودک صغیری است که به سبب نارسایی و عدم بلوغ ذهنی، به قیم نیازمند است. یا در کلیت اجتماعی خود، در حکم رمه&amp;zwnj;ای است که بی&amp;zwnj;شبان و چوب&amp;zwnj; دستش، از هم می&amp;zwnj;پاشد، و هرز و هدر می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این خصلت فرهنگی، هم خصلت افراد است، و هم خصلت جامعه است. هم در یک واحد کوچک اجتماعی، ساری و جاری است؛ و هم رابطه&amp;zwnj;ی انسان و جهان را می&amp;zwnj;نمایاند. هم در رابطه&amp;zwnj;ی فرد با فرد برقرار است؛ و هم در رابطه&amp;zwnj;ی فرد با گروه، یا رابطه&amp;zwnj;ی گروه با گروه. حتا در رابطه&amp;zwnj;ی فرد با درونش نیز متصور است. جالب توجه این است که هم روابط دوستانه از آن مایه می&amp;zwnj;گیرد، و هم روابط دشمنانه. هم کسی که از وفاداری به &amp;laquo;وضع موجود&amp;raquo; سخن گفته، بر همین مبنا سخن گفته است؛ هم کسی که از &amp;laquo;وضع موجود&amp;raquo; ناخشنود بوده، و از آن اعراض کرده، یا بر آن تاخته، یا برافتادن آن را طلبیده است، باز جایگزینی بر همین مبنا و روال پیشنهاد کرده است. و این امر اخیر تراژیک&amp;zwnj;ترین جنبه&amp;zwnj;ی تاریخی &amp;laquo;تناقض&amp;raquo; دیرینه&amp;zwnj;ی فرهنگی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم عنصری و انوری و معزی و نظام&amp;zwnj;الملک و جوینی و رشید&amp;zwnj;الدین فضل&amp;zwnj;اله، در پذیرش و تأیید و ترویج و تبلیغ&amp;zwnj;شان، تابع و تحکیم بخش این ارزش و رابطه بوده&amp;zwnj;اند. و هم ناصر خسرو و کسایی و سهروردی و عین&amp;zwnj;القضات وحسن صباح و خواجه نصیر و نقطویه و سربداران و... در اصلاح و اعتراض و اعراض و نفی و انکار و عصیان&amp;zwnj;شان.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;هر کس در هر موقعیتی، و به اعتباری، خود رأس هرم کوچکتری به حساب می&amp;zwnj;آید که در هرم&amp;zwnj;های بزرگتری محاط است. همه به ابتلای &amp;laquo;قدرت&amp;raquo; مبتلایند. رابطه&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;ها با هم، نه رابطه&amp;zwnj;ی برابر، بل&amp;zwnj;که رابطه&amp;zwnj;ی بالا و پایین، رئیس و مرئوس، سلطان و رعیت، رهبر و پیرو، یا همان شبان و رمه است. خواه این شبان &amp;zwnj;ـ رمگی درون یک خانواده باشد، خواه در حد یک محله یا روستا و صنف و گروه و طبقه و شهر و کشور، و خواه در یک مذهب و طریقت و فرقه و جنبش و دعوت و مدرسه و خانقاه و... اصل، برقراری قداست آن بالایی است. و به قول نظام&amp;zwnj;الملک کسی را نرسد که در آن تردید یا خدشه&amp;zwnj;ای کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نه سلسله مراتب باطنیان مصر و الموت از این قاعده مستثناست. نه سلسله&amp;zwnj;ی مشایخ و دستگاه و روابط و مدارج تصوف. نه نظام آموزشی نظامیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، و نه آموزه&amp;zwnj;ها و معیارهای تعلیم و تربیت امیران و شاهانی که فرزندان&amp;zwnj;شان را چون کیکاووس بن وشمگیر به رهنمودها و تجربه&amp;zwnj;های خویش فرامی&amp;zwnj;خوانده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه فردوسی و بیقهی و ابن&amp;zwnj;سینا و غزالی و سعدی و نظامی و صائب و... در تعادل&amp;zwnj;جویی خردمندانه&amp;zwnj;شان از این روش و ارزش و گرایش به طور بنیادی عدول کرده&amp;zwnj;اند؛ نه سنایی و عطار و مولوی و عراقی و حافظ و... در فاصله&amp;zwnj;گیری وارسته، و ترک دنیای عاشقانه و رندانه&amp;zwnj;شان، از تأثیر آن مبرا یا برکنار مانده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه این&amp;zwnj;ها همه در مجموع، نمایندگان آن دو گرایش منطقی و اشراقی&amp;zwnj;اند که در اثبات یا نفی و تصحیح و اصلاح&amp;zwnj; نظری و تعدیل مصادیق قدرت، گفتار و پندار و کردار گویایی داشته&amp;zwnj;اند، اما همگان با همه&amp;zwnj;ی تفاوت&amp;zwnj;ها یا تضادهاشان، به مفهوم مشترکی از قدرت و نظام ذهنی آن و رفتار و پندار ناشی از آن، پای&amp;zwnj;بند بوده&amp;zwnj;اند که &amp;laquo;رابطه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; آدمی را تابع &amp;laquo;سلسله مراتب&amp;raquo; نگه می&amp;zwnj;داشته است. هم عرصه&amp;zwnj;ی معنوی و هم عرصه&amp;zwnj;ی مادی زندگی انسان&amp;zwnj;ها را به &amp;laquo;ساحت واحدی&amp;raquo; می&amp;zwnj;پیوسته است که مشخصه&amp;zwnj;ی دیرینه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این فرهنگ، جامعه در هرم قدرتی متجلی شده است که رأس آن کل ساخت و نهادها و تشکیلات قدرت و حاکمیت است، و قاعده&amp;zwnj;اش کل نفوس جامعه را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که ذرات منفرد ناپیوسته&amp;zwnj;ای هستند و قدرت مستقیماً بر آن&amp;zwnj;ها اعمال می&amp;zwnj;شود. در نتیجه هیچ نهاد واسطه&amp;zwnj;ای بین فرد و قدرت حاکم تنظیم&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی رابطه نیست. رأس هرم اساساً برآمدِ حق حاکمیت عمومی انسان&amp;zwnj;ها نیست. بل&amp;zwnj;که به علل و طرق مختلف، تجسم یک قدرت جدا از همگان، یا منتزع از اراده&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;های عام بوده است. یعنی قدرتی که از انسان عام و اراده و بلوغ ذهنی و خواست و آرزو و منافع او نشأت نمی&amp;zwnj;گرفته است. بل&amp;zwnj;که تنها بر انسان اعمال می&amp;zwnj;شده است. بدیهی&amp;zwnj; است که عین همین سلسله مراتب در ساخت معرفتی و اعتقادی افراد نیز متبلور بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه مقام یا موقعی بوده است که چنین قدرتی را به خود منسوب کرده، یا متعلق به خود دانسته است. یا چنین قدرتی به او منسوب شده یا تعلق یافته، و یا تفویض شده است. همواره یک عمل یا عامل برتر و فراتر وجود داشته است که بر عموم انسان&amp;zwnj;ها، و طبعاً بر سرنوشت آن&amp;zwnj;ها مسلط بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این قدرت و دارنده&amp;zwnj;ی آن، که همه&amp;zwnj;ی حق را در خود می&amp;zwnj;داشته یا می&amp;zwnj;پنداشته است، در نهایت مشروط به امتیاز و شرط و امکان موروثی یا معنوی بوده، که معمولاً کسی که از آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;بهره بوده نیز خود را بدان&amp;zwnj;ها متصف می&amp;zwnj;شمرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از بالاترین نمودهای اجتماعی&amp;zwnj;ـ سیاسی&amp;zwnj;ـ اعتقادی این امتیاز، &amp;laquo;فّر&amp;raquo; پادشاهی بوده است. اما این &amp;laquo;فّر&amp;raquo; که در دوره&amp;zwnj;های متأخر به نیروی معنوی سلطان و حاکم و... تعبیر شده، چیزی نبوده است که شاه یا حاکمی، خود را فاقد آن تصور کرده باشد. به همین سبب نیز این قدرت و مقام، عملاً یک قدرت و مقام مطلق بوده است، که حق مطلقی نیز پدید می&amp;zwnj;آورده است. و دیگران را تنها به ازای پذیرش این حق مطلق، و اطاعت از آن، &amp;laquo;محق&amp;raquo; می&amp;zwnj;شناخته، یا به خود نزدیک، یا از خود دور، می&amp;zwnj;کرده است. و طبعاً در برابر هیچ&amp;zwnj;کس و هیچ نهادی نیز مسئول نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این راه و بدین&amp;zwnj;ترتیب، همیشه حقیقت مطلق تنها از آن کسانی بوده است که در راستای این قدرت و اعتقاد قرار داشته&amp;zwnj;اند. در نتیجه حقیقت مطلق همیشه در &amp;laquo;بالا&amp;raquo; و کارکرد و حق &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; بوده است. هم&amp;zwnj;چنان که پیروی از آن، کارکرد و حق &amp;laquo;پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; شمرده می&amp;zwnj;شده است. پس حق &amp;laquo;آمریت&amp;raquo; از آن &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و حق &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; از آن &amp;laquo;پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; است. حق تعیین سرنوشت از آن &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، و حق تأیید آن از آن &amp;laquo;پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ست. این رابطه&amp;zwnj;ای است حق و مقدر. که از آن گریزی نیست. و همیشه هم از پیش تعیین شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما حضور و شأن و مفهوم این قدرت برتر، تنها در رأس هرم خلاصه و محدود نمی&amp;zwnj;ماند. بل&amp;zwnj;که آنچه در تاریخ زندگی ایرانی، یک مسأله&amp;zwnj;ی ساختی به حساب می&amp;zwnj;آید، این است که این نوع ساخت قدرت و امتیاز مادی و معنوی، از رأس هرم تا پایه&amp;zwnj;ی هرم، به صورت &amp;laquo;سلسله مراتب&amp;raquo; طولی یا عمودی پذیرفته&amp;zwnj;ای برقرار بوده و تکرار می&amp;zwnj;شده است. همچنان که در موقعیت&amp;zwnj;ها و مقام&amp;zwnj;های برتر و فروتر، در هر گونه درجه&amp;zwnj;بندی فردی یا گروهی و اجتماعی نیز به صورت عرضی یا افقی، متجلی می&amp;zwnj;شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کس در هر موقعیتی، و به اعتباری، خود رأس هرم کوچکتری به حساب می&amp;zwnj;آید که در هرم&amp;zwnj;های بزرگتری محاط است. همه به ابتلای &amp;laquo;قدرت&amp;raquo; مبتلایند. رابطه&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;ها با هم، نه رابطه&amp;zwnj;ی برابر، بل&amp;zwnj;که رابطه&amp;zwnj;ی بالا و پایین، رئیس و مرئوس، سلطان و رعیت، رهبر و پیرو، یا همان شبان و رمه است. خواه این شبان &amp;zwnj;ـ رمگی درون یک خانواده باشد، خواه در حد یک محله یا روستا و صنف و گروه و طبقه و شهر و کشور، و خواه در یک مذهب و طریقت و فرقه و جنبش و دعوت و مدرسه و خانقاه و... اصل، برقراری قداست آن بالایی است. و به قول نظام&amp;zwnj;الملک کسی را نرسد که در آن تردید یا خدشه&amp;zwnj;ای کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک شبان همیشه در هر گوشه&amp;zwnj;ای و هر بخشی از جامعه که باشد، رمه&amp;zwnj;ای دارد. یا رمه&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کند. هیچ&amp;zwnj;کس هم که نباشد، بالاخره زن و بچه&amp;zwnj;ای در میان خواهد بود، یا برادر کوچکتری، یا همبازی خردتری، یا شاگردی و... هر کس خود را در درون به صورت شبانی تصور می&amp;zwnj;کند. اگرچه خود در بیرون، نسبت به شبان بزرگ&amp;zwnj;تر، جزء رمه به حساب می&amp;zwnj;آید. باز همان ساخت و سنت &amp;laquo;شبان&amp;zwnj; ـ رمگی&amp;raquo; را نسبت به زیردستان خود، یا اساساً نسبت به کسانی که به لحاظی از خود فروترشان می&amp;zwnj;انگارد، اعمال می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	رابطه&amp;zwnj;ی بالا و پایین، خواه ناخواه امری نیست که تنها در هویت اجتماعی و سلسله مراتب اداری و سیاسی متصور یا مجسم باشد. بل&amp;zwnj;که این یک ارزش بدیهی و اعتقادی است که تأثیر قطعی و قاطع در ذهنیت جامعه نیز دارد. و از راه روان&amp;zwnj;شناسی فردی و اجتماعی، به صورت مشخصه&amp;zwnj;ی اصلی این نظام فرهنگی درآمده است. ترتیب و آیین جامعه و انسان بر همین نظم و نسق است. کارکرد آن کسی که در رأس هرم بزرگ جامعه است، از راه سلسله مراتب، این است که &amp;laquo;ترتیب و آیین ملک را به جای خویش بازبرد، و اندازه&amp;zwnj;ی درجه&amp;zwnj;ی هر کسی پدیدار کند. ارزانیان را به پایه&amp;zwnj;ی خویش رساند، و ناارزانیان را دست کوتاه کند، و به کار و پیشه&amp;zwnj;ی خویش فرستد&amp;raquo;.&amp;nbsp; [۲]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنکه درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سیاست مدن&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد نیز قصدش در واقع پرداختن دستگاهی برای &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; یا نظریه&amp;zwnj;ای حقوقی و... نیست. بل&amp;zwnj;که مقصودش پرداختن به اموری است که مایه&amp;zwnj;ی استحکام نظام می&amp;zwnj;شود. و حتا فایده&amp;zwnj;ی حکمت عملی را در این می&amp;zwnj;داند که فاضیل و طریق کسب آن&amp;zwnj;ها و رذایل و راه اجتناب از آن&amp;zwnj;ها را به ما می&amp;zwnj;آموزد. و ما را از کمالات انسانی برخوردار می&amp;zwnj;سازد. و هنگامی که به توضیح این فضایل می&amp;zwnj;پردازد، دانسته می&amp;zwnj;شود که فضیلت به معنای حفظ موقع و مقام هر کسی است. و اساساً خداوند مردم را از حیث عقول و آراء متفاوت خلق کرده است، و به همین سبب اختلاف در طبقات اجتماعی حاصل می&amp;zwnj;شود. اگر همه&amp;zwnj;ی مردم از زمره&amp;zwnj;ی ملوک و فرمانروایان و یا جملگی از اهل کسب و حرفه بودند،جامعه قوام نمی&amp;zwnj;یافت و نظام آن می&amp;zwnj;گسیخت. اگر همه غنی بودند هیچکس به دیگری در امور اجتماعی معاونت و برای او کار نمی&amp;zwnj;کرد. و اگر همه تهیدست بودند از زیان و نومیدی هلاک می&amp;zwnj;شدند.&amp;nbsp; [۳]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس هر کس باید در تکافوی نیازها وحل مسایل و حرکت در مدار معین خویش باشد. کار هر کس تنها به دست خود اوست. و آنکه در رأس امور است کار و کارکردش حفظ استحکام همین بنیان، و نگهداری رعایا در فرمان است. زیرا می&amp;zwnj;داند که وقتی کشور از ترتیب بیفتاده باشد، چنین می&amp;zwnj;شود: شریفان مالیده شوند، و دونان با دستگاه گردند. و هر که را قوتی باشد هرچه خواهد کند. و کار مصلحان ضعیف شود، و بدحال گردند. و مفسدان توانگر شوند. و کمتر کسی به امیری رسد، و دون&amp;zwnj;تر کسی عمیدی یابد. و اصیلان و فاضلان محروم مانند. و هر فرومایه&amp;zwnj;ای باک ندارد که لقب پادشاه و وزیر بر خویشتن نهد... رعیت بی&amp;zwnj;فرمان شود. و لشکریان دور از دست گردند. و تمییز از میان مردم برخیزد.&amp;nbsp; [۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;ی تنسر&amp;raquo; و &amp;laquo;پندنامه&amp;zwnj;ی اردشیر بابکان&amp;raquo; و &amp;laquo;مینوی خرد&amp;raquo;، و نیز اندرزها و پندنامه&amp;zwnj;های دیگری که جابه&amp;zwnj;جا در شاهنامه، گرایش و منش انسانی ایران باستان را می&amp;zwnj;نمایانند، تا کتاب&amp;zwnj;های دوره&amp;zwnj;ی هزارساله&amp;zwnj;ی زبان دری، چه از نوع قابوس&amp;zwnj;نامه و سیاست&amp;zwnj;نامه، یا اخلاق ناصری و نفایس&amp;zwnj;الفنون آملی و جامع مفیدی و....، و چه از نوع مرزبان&amp;zwnj;نامه و کلیله و دمنه و مقامات حمیدی و انوار سهیلی و... یا تاریخ&amp;zwnj;های بلعمی و بخارا و بیهقی و راحت&amp;zwnj;الصدور و سیرت&amp;zwnj; جلال&amp;zwnj;الدین و جهان&amp;zwnj;گشا و رشیدی و وصاف و گزیده&amp;zwnj;ی مستوفی و حبیب&amp;zwnj;السیر و ناسخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;التواریخ و... و چه کتاب&amp;zwnj;های اهل حق و تصوف چون کشف&amp;zwnj;المحجوب و طبقات الصوفیه و اسرارالتوحید و آثار ژنده پیل و تذکرةالاولیاء و مناقب&amp;zwnj;العارفین افلاکی و... همه به چنین ساخت ذهنی و عینی صریح و مشخصی احاله می&amp;zwnj;یابند. بر این&amp;zwnj;ها مزید می&amp;zwnj;شود کل قصاید و منظومه&amp;zwnj;ها و مثنوی&amp;zwnj;های حوزه&amp;zwnj;ی مدح و داستان و اخلاق و آموزش و... حتا آثار فلسفی و یا روایی عامیانه و افسانه&amp;zwnj;ها که باز بر مبانی این &amp;laquo;رابطه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; بدیهی و خدشه&amp;zwnj;ناپذیر تأکید می&amp;zwnj;ورزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن اصل خدشه&amp;zwnj;ناپذیر و رابطه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شبان&amp;zwnj; ـ رمگی&amp;raquo;، با تفاوت&amp;zwnj;هایی اندک، که احیاناً از این اثر تا آن اثر، یا از این حوزه&amp;zwnj;ی ادبی تا آن حوزه&amp;zwnj;ی تاریخی و... یافته است، هم&amp;zwnj;چنان در تمام این آثار نمایان و ساری و جاری است. و چون و چرایی هم در آن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;به هر گوشه از ادب پارسی که بنگریم رنگ و نشانی از هستی استبداد&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی ما، و رابطه&amp;zwnj;ی شبان &amp;zwnj;ـ رمگی دیرینه، پدیدار می&amp;zwnj;شود. حتا اگر کتابی به&amp;zwnj;هیچ روی و از هیچ راه به این &amp;laquo;مفهوم رایج&amp;raquo; مربوط نشود، گویی &amp;laquo;مقدمه&amp;raquo; و &amp;laquo;دیباچه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; آن محمل مناسبی بوده است برای بازتاب این ابتلای عمومی.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید این تأکید بر اصل &amp;laquo;شبان&amp;zwnj;ـ رمگی&amp;raquo;، به گمان بعضی، کمی مبالغه&amp;zwnj;آمیز آید. و گمان رود که وجوه دیگر این ادب و فرهنگ را در باب انسان و روابط اجتماعی از یاد برده&amp;zwnj;ام. اما تأکید می&amp;zwnj;کنم که اولاً این اصل چندان در ساخت فرهنگی ما ریشه&amp;zwnj;دار است که بندرت می&amp;zwnj;توان شعر و سخن و بحث فلسفی و اخلاقی و... یافت که از آن برکنار مانده باشد. و چنانچه حرف و سخنی برکنار از آن نیز پیدا شود، استثنای منحصر و غیرقابل تعمیمی است که نمی&amp;zwnj;تواند مشخصه&amp;zwnj;ی ذهنیت پیش از مشروطه&amp;zwnj;ی ما محسوب شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ثانیاً من در این بحث تنها به طرح و مبنای اساسی در جهت ترسیم نوع چهره&amp;zwnj;ی انسانی، به&amp;zwnj;ویژه با توجه به موقعیت ارادی و فردیت او پرداخته&amp;zwnj;ام. و برآن نیستم که در این بحث همه&amp;zwnj;ی خطوط چهره&amp;zwnj;ی این فرهنگ و ادب را بازنمایم. ضمناً بر یک نکته نیز مشخصاً تکیه می&amp;zwnj;کنم. و آن این است که تاکنون غالباً پژوهشگران بر وجوهی از فضایل اخلاقی و رفتاری و ارزش&amp;zwnj;های عالی و متعالی گذشته&amp;zwnj;ی ما پرداخته&amp;zwnj;اند که جا دارد با توجه به چنین ساخت و گرایش اساسی، دوباره ارزیابی شود. هر فضیلت و رذیلتی باید در کل دستگاه ارزشی این نظام سنجیده شود. و تنها در چنین حالتی است که جنبه&amp;zwnj;ها و پی&amp;zwnj;آمدهای دیگر فضایل و مکارم اخلاقی ما نیز روشن می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جامعه&amp;zwnj;ای که بر نظم و امتیاز و رابطه&amp;zwnj;ای ویژه استوار است، اخلاقیات و رسوم و عادات و روش و منش معین و متناسبی اشاعه می&amp;zwnj;یابد که بیش از هر چیز، با حفظ و برقراری همان نظم و امتیاز هماهنگ است. نظمی که بر عدالت اجتماعی و آزادی و خرد و اراده&amp;zwnj;ی آگاه آدمی مبتنی باشد، روش&amp;zwnj;های اخلاقی و رفتارهای فردی و اجتماعی متناسب با خود را می&amp;zwnj;طلبد. نظمی هم که خواه از نظر سیاسی و اقتصادی و خواه از لحاظ اعتقادی و اندیشگی بر امتیاز و سلسله مراتب استوار است، سلوک و اخلاق مربوط به خود را می&amp;zwnj;جوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همین سبب نیز &amp;laquo;مدینه&amp;zwnj;های فاضله&amp;zwnj;&amp;raquo;ای که در گذشته پیشنهاد شده است،&amp;nbsp; [۵]در نهایت چیزی جدا از همان اعتقادات و ارزش&amp;zwnj;های تخطی&amp;zwnj;ناپذیر نبوده است. به همین دلیل نیز غالب آن&amp;zwnj;ها دچار تناقضی حل&amp;zwnj;ناشدنی و آشکار باقی مانده است. یا اساساً چشم&amp;zwnj;انداز خود را اتصال به موجودات روحانی و غیرزمینی قرار داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان البته گاه پای اشعار و آثار متفاوتی چون بعضی از غزل&amp;zwnj;های حافظ، و چند قصیده&amp;zwnj;ای از ناصر خسرو و... نیز به&amp;zwnj;میان می&amp;zwnj;آید که توجه دقیق&amp;zwnj;تری را می&amp;zwnj;طلبد. اگرچه به نظر من این&amp;zwnj;ها نیز به اعتباری خود باز در مفصل همان &amp;laquo;تناقض&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد. و از بابت روشن&amp;zwnj;گری این ذات متناقض فرهنگی بس ارزشمند است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	این&amp;zwnj;گونه آثار از یک&amp;zwnj; سو روایت&amp;zwnj;گر پای&amp;zwnj;بندی به نظام و واقعیت سخت دل&amp;zwnj;شکن و آزاردهنده است. و از سوی دیگر، اعتراض به آن و نفی و طرد آن را فریاد می&amp;zwnj;کند. بی&amp;zwnj;آنکه در این اعتراض و نفی، نظمی مخالف یا متفاوت یا متضاد با آن پیشنهاد شود. گویی این &amp;laquo;ذهنیت&amp;raquo; جز در جهت تلطیف یا تعدیل یا جابه&amp;zwnj;جایی مصادیق چنین نظمی، کارآیی نداشته است. پس همواره یا از آن کناره گرفته است. یا مصداقی دیگر را پیشنهاد کرده است. و این همه به امید برقراری تعادلی بوده است که خود صورت دیگری از همان ساخت و مفهوم اصلی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	با این همه شعر کسی چون حافظ از بابتی، و سخن کسی چون ناصر خسرو از بابتی دیگر، در حد فاصل آن دو گرایش یاد شده است. با این تفاوت که اگر حد فاصل سعدی جنبه&amp;zwnj;ی اثباتی دارد، گرایش اینان حاوی نفی است. جنبه&amp;zwnj;ی اندو&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;بارش نیز در همین است که اساس مشکل را نه در اصل &amp;laquo;مفهوم&amp;raquo; بل&amp;zwnj;که تنها در &amp;laquo;مصداق&amp;raquo; آن می&amp;zwnj;یابد. از این&amp;zwnj;رو هم &amp;laquo;مفهوم&amp;raquo; رایج معین درباره&amp;zwnj;ی نظم اجتماعی &amp;zwnj;ـ کیهانی را می&amp;zwnj;پذیرد، و هم مدام مصادیقش را نفی می&amp;zwnj;کند. در نهایت مصداق&amp;zwnj;هایی هم که خود ارائه می&amp;zwnj;دهد، با آن دیگرها تفاوتی ماهوی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناصر خسرو وضع دردناک&amp;zwnj;تری نیز می&amp;zwnj;یابد. اگرچه خود متوجه آن نیست. او در تعصب سخت و اعتراض اخلاقی و زهد عبوس خود، از یک سو تنها راه چاره را فاصله&amp;zwnj;گیری از این نظم دنیایی می&amp;zwnj;پندارد. و از سوی دیگر برآن است که مصداق نظم مسلط را در همین دنیا تعویض کند. در حالی که مصداق قابل پذیرش او نیز باجی به مصداق نفی&amp;zwnj;شده نمی&amp;zwnj;دهد. و میان خلافت بغداد و خلافت قاهره، در اساس تفاوتی نیست.&amp;nbsp; [ ۷]هم&amp;zwnj;چنان که میان نظام حکومتی شاه شجاع و امیر مبارزالدین نیز در زمان حافظ، تفاوت ماهوی وجود ندارد. [ ۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;هرحال ما همواره با چنین تناقضی زیسته&amp;zwnj;ایم، و خود را با آن منطبق کرده&amp;zwnj;ایم. در نتیجه بسیاری از مسائلی که می&amp;zwnj;تواند مانع و رادعی در راه رشد و اعتلای آدمی تلقی شود، برای ما به&amp;zwnj; صورت اصول و عقاید و عادات و اخلاقیات سنتی و ارزش&amp;zwnj;های بدیهی درآمده است. همواره نیز پشت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی بدان&amp;zwnj;ها، از هر جنبه و از هر نظرگاهی، مبغوض و مطرود و مردود و ملعون و... تلقی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر گوشه از ادب پارسی که بنگریم رنگ و نشانی از هستی استبداد&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی ما، و رابطه&amp;zwnj;ی شبان &amp;zwnj;ـ رمگی دیرینه، پدیدار می&amp;zwnj;شود. حتا اگر کتابی به&amp;zwnj;هیچ روی و از هیچ راه به این &amp;laquo;مفهوم رایج&amp;raquo; مربوط نشود، گویی &amp;laquo;مقدمه&amp;raquo; و &amp;laquo;دیباچه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; آن محمل مناسبی بوده است برای بازتاب این ابتلای عمومی. اصرار و ابرام در این امر تا حدی است که مقدمه&amp;zwnj;ی آثار شاعران و نویسندگان این هزارساله به&amp;zwnj;راستی عبرت&amp;zwnj;انگیز است، و خود عرصه&amp;zwnj;ی پژوهشی دامنه&amp;zwnj;دار است که فعلاً قصد پرداخت به آن را ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;هرحال سابقه&amp;zwnj;ی ذهنی و تاریخی ما، این مفهوم رایج و ابتلای سلسله مراتب را به تمام عرصه&amp;zwnj;های حیات تعمیم داده است. و پیش از هر چیز نیز تبلور آن را در هرم قدرت جامعه، چنین توجیه و تحلیل کرده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	جهان بر سلاطین گردد، و هر کسی را که برکشیدند، برکشیدند. و نرسد کسی را که گوید چرا چنین است.&amp;nbsp; [۹] و ملوک هرچه خواهند گویند، و با ایشان حجت گفتن روی ندارد. [ ۱۰] زیرا قوت پادشاهان را خدای بزرگ به آن&amp;zwnj;ها عطا کرده است، و بر خلق زمین واجب کرده که بدان قوه بباید گروید. [ ۱۱]&lt;br /&gt;
	ملک تالی دین است. و هر که دین او پاک&amp;zwnj;تر و عقیدت او صافی&amp;zwnj;تر، در بزرگداشت جانب ملوک و تعظیم فرمان&amp;zwnj;های پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد. و اگر این مصلحت بر این سیاق رعایت &amp;zwnj;نیافتنی نظام کارها گسسته گشتی.&amp;nbsp; [۱۲]&lt;br /&gt;
	البته این معنا تنها بر زبان یک سیاست&amp;zwnj;مدار یا خدمت&amp;zwnj;گزار حکومت، چون بیهقی، و یا دبیر حاشیه&amp;zwnj;نشینی چون نصراله منشی جاری نیست. بل&amp;zwnj;که هواداران هر فرقه و گروه و گرایشی نیز بر همین اساس، به تبیین کارکرد و مفهوم &amp;laquo;شبان &amp;zwnj;&amp;zwnj;ـ رمگی&amp;raquo; پرداخته&amp;zwnj;اند. اگرچه هر یک به سائقه&amp;zwnj;ی گرایش متفاوت خویش، انتظار خود را از این اصل نیز بیان داشته&amp;zwnj;اند. که در اینجا تنها به ذکر چند نمونه به ترتیب از یک مذهبیِ متعصب، یک صوفی سرگردان، یک عالم اخلاق، و یک شاعر و ادیب جهان&amp;zwnj;دیده بسنده می&amp;zwnj;کنم:&lt;br /&gt;
	پادشاه راعی رعیت باشد، و راعی را با آفتاب مشابهت کرده&amp;zwnj;اند که بر همه&amp;zwnj;ی بقاع به نیک و بد تافته شود. و نیک و بد دنیا به حجت ظاهر شود. و به قیامت پدید آید محق از مبطل و تقی از شقی و موافق از منافق.&amp;nbsp; [۱۳]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	پادشاه چون شبان است و رعیت چون رمه. بر شبان واجب باشد که رمه را از گرگ نگاه دارد، و در رفع شر او بکوشد. و اگر در رمه بعضی قوچ با قّرَن باشد، و بعضی میش و بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;قّرَن، صاحب قّرَن خواهد که بر بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;قّرَن حیفی کند، و تعدی نماید، آفت او زایل کند. [ ۱۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلطان سایه&amp;zwnj;ی هیبت خدای است بر روی زمین. یعنی که بزرگ و برگماشته&amp;zwnj;ی خدای است بر خلق خویش. پس بباید دانست که کسی را که او پادشاهی و فّر ایزدی داد، دوست باید داشتن، و پادشاهان را متابع باید بودن و ملوک منازعت نشاید کردن، و دشمن نباید داشتن. [ ۱۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین ابیات باب اول بوستان نیز به چنین نظام ارزشی و مراتب و چشم&amp;zwnj;اندازهای آن ناظر است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شنیدم که در وقت نزع روان&lt;br /&gt;
	به هرمز چنین گفت نوشیروان&lt;br /&gt;
	که خاطر نگهدار درویش باش&lt;br /&gt;
	نه در بند آسایش خویش باش&lt;br /&gt;
	نیاید به نزدیک دانا پسند&lt;br /&gt;
	شبان خفته و گرگ در گوسپند&lt;br /&gt;
	برو پاس درویش محتاج دار&lt;br /&gt;
	که شاه از رعیت بود تاجدار&lt;br /&gt;
	رعیت نشاید به بیداد کشت&lt;br /&gt;
	که مر سلطنت را پناهند و پشت&lt;br /&gt;
	مراعات دهقان کن از بهر خویش&lt;br /&gt;
	که مزدور خوشدل کند کار بیش [ ۱۶]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نیز پیشنهادی مصلحت&amp;zwnj;گرایانه از گلستان سعدی است که نوع فضیلت اخلاقی را در روابط انسان&amp;zwnj;ها، مطابق گرایش مسلط تعیین می&amp;zwnj;کند. و اصل قدرت را مبنای رفتار می&amp;zwnj;نمایاند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناسزایی را که بینی بختیار&lt;br /&gt;
	عاقلان تسلیم کردند اختیار&lt;br /&gt;
	چون نداری ناخن درنده تیز&lt;br /&gt;
	با بدان آن به که کم گیری ستیز&lt;br /&gt;
	هر که با پولاد بازو پنجه کرد&lt;br /&gt;
	ساعد سیمین خود را رنجه کرد&lt;br /&gt;
	باش تا دستش ببندد روزگار&lt;br /&gt;
	پس به کام دوستان مغزش برآر [۱۷]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تعمیم و اشاعه&amp;zwnj;ی این روش و گرایش، به روان&amp;zwnj;شناسی و رفتار ویژه و دیرینه&amp;zwnj;ای انجامیده است که از راه چند مشخصه&amp;zwnj;ی بارز، همگان را به نوعی حامل و عامل، یا تابع و مطیع قدرت و حق&amp;zwnj;ِ ناشی از آن تبدیل می&amp;zwnj;کرده است. از این&amp;zwnj;رو بازتاب&amp;zwnj;ها و گونه&amp;zwnj;های مکمل این &amp;laquo;شبان&amp;zwnj;ـ رمگی&amp;raquo; را در سطح&amp;zwnj;های مختلف زندگی فردی و اجتماعی چنین می&amp;zwnj;توان تبیین کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف&amp;zwnj;ـ پدرسالاری که نمودار تمرکز قدرت و حق و شأن آن در فرد شاخص خانواده تا جامعه و جهان است.&lt;br /&gt;
	ب&amp;zwnj;ـ مردسالاری که نمودار تمرکز قدرت و حق و شأن آن در دست جنس اول است. از بالا تا پایین جامعه.&lt;br /&gt;
	ج&amp;zwnj;ـ رئیس، پیر، شیخ، ارباب، آقا، مراد، قطب، مقتدا، مرشد، پیشکسوت، مرجع&amp;zwnj;سالاری که خود نمودار قدرت و حق و شأن در درجه&amp;zwnj;ها و موقعیت&amp;zwnj;های گوناگون اجتماعی، آیینی، عقیدتی، فرهنگی، حرفه&amp;zwnj;ای و... است. و هرگز نباید آن را با ضرورت رعایت حرمت و ادب و ارادت به بزرگان و پیران و استادان و... مشتبه کرد.&lt;br /&gt;
	د&amp;zwnj;ـ من محوری که نمودار تصور و تمرکز قدرت و حق در خویش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نابرابری حقوق&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;ها همه نمودار فرهنگی است که در آن، حاکمیت و قدرت و حق از آنِ همه&amp;zwnj;ی آحاد انسانی نیست. و همیشه هر حق و حرمتی، سایه&amp;zwnj;ای از زور و ترس نیز فرومی&amp;zwnj;افکند. در نتیجه به ازای ارزش و حق هر فرد، ارزش و حق فرد دیگر نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود، یا که از میان می&amp;zwnj;رود. همیشه در هر گوشه از جامعه، مرجعی و ریش سپیدی و رئیسی و شاهی و شاه&amp;zwnj;چه&amp;zwnj;ای و قدرتمندی و ارباب و مقتدا و مرادی هست که هم بر سنت و آیین شبان&amp;zwnj;ـ رمگی تأکید می&amp;zwnj;ورزد، و هم فردیت دیگران را به ازای حفظ فردیت خوش، دستخوش نفوذ و فشار و تأثیر عوامل و اجزای گوناگون این نظام سلسله مراتبی می&amp;zwnj;کند. در نتیجه امکان اراده و خلاقیت آزاد فرد را از او سلب می&amp;zwnj;کند. و توان سازنده&amp;zwnj;اش را به حداقل می&amp;zwnj;رساند، یا همیشه وابسته به دیگری نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;همیشه در هر گوشه از جامعه، مرجعی و ریش سپیدی و رئیسی و شاهی و شاه&amp;zwnj;چه&amp;zwnj;ای و قدرتمندی و ارباب و مقتدا و مرادی هست که هم بر سنت و آیین شبان&amp;zwnj;ـ رمگی تأکید می&amp;zwnj;ورزد، و هم فردیت دیگران را به ازای حفظ فردیت خودش، دستخوش نفوذ و فشار و تأثیر عوامل و اجزای گوناگون این نظام سلسله مراتبی می&amp;zwnj;کند. در نتیجه امکان اراده و خلاقیت آزاد فرد را از او سلب می&amp;zwnj;کند. و توان سازنده&amp;zwnj;اش را به حداقل می&amp;zwnj;رساند، یا همیشه وابسته به دیگری نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نمودهای ریشه&amp;zwnj;دار این دستگاه نظری و عملی را در رفتار هر فرد، می&amp;zwnj;توان در عرف و عادت و سلوک و اخلاق و ویژگی&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی و جامعه&amp;zwnj;شناختی دیرینه&amp;zwnj;ی ما بازجست. مانند من محوری، کیش شخصیت، نخبه&amp;zwnj;گرایی، سلطه&amp;zwnj;طلبی، خودپرستی&amp;zwnj;های عقل کلی، شیوه&amp;zwnj;های مرید و مرادی، خویشتن بزرگ پنداری&amp;zwnj;های حتا خیرخواهانه!، حامل حقیقت مطلق پنداشتن خویش، باطل انگاشتن عقاید دیگران، مفاخره&amp;zwnj;های زروگویانه یا بی&amp;zwnj;خبرانه یا متعصبانه و... هم چنان که پیامدهای اندیشگی و اعتقادیِ جمعی آن را در قبال جهان و طبیعت و قدرت برتر، می&amp;zwnj;توان در &amp;laquo;بندگی و خاکساری و فرودستی و بی&amp;zwnj;مقداری ذلیلانه&amp;raquo;، &amp;laquo;ترس&amp;raquo;، &amp;laquo;تسلیم&amp;zwnj;پذیری&amp;raquo;، &amp;laquo;اعتقاد به بی&amp;zwnj;اعتباری زندگی&amp;raquo;، &amp;laquo;عدم رستگاری انسان در این دنیا&amp;raquo; و... مشاهده کرد، که کارآیی همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها نخست در نفی &amp;laquo;فردیت&amp;raquo; و اراده&amp;zwnj;ی آدمی، و طبعاً نفی حق و شأن و حضور اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیداست که حفظ موقعیت افرادی بدین&amp;zwnj;گونه نابرابر، نمی&amp;zwnj;تواند با اصل برابری انسان&amp;zwnj;ها هماهنگ باشد. و آنچه در فرهنگ ما دستاوردی در باب برابری محسوب شده است، در اساس، مربوط به منشأ پیدایش آدمی و آفرینش است. البته این دستاورد نسبت به آنچه پیش از آن در نظام کاستی یا طبقات معین و غیرقابل نفوذ، در ایران پیش از اسلام حاکم بوده است، خود نقطه&amp;zwnj;ی عطف ارزشمندی است. اما هرگز به &amp;laquo;برابری&amp;raquo; در معنای حقوق بهره&amp;zwnj;وری اجتماعی ارتباطی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;گونه نظریه&amp;zwnj;ی برابری، تنها تصوری از برابری در ارزش زیستی و نژادی است، و نه در تحقق ارزش اجتماعی انسان. نظام اجتماعی هم&amp;zwnj;چنان اساس نابرابری، و حتا نفی عملی همین ارزش نظری است. از این&amp;zwnj;رو از این گونه اعتقاد و برابری، در عمل تعارفی بیش نمی&amp;zwnj;مانده است. چه در عمل و چه در نظر، به تصور برابری انسان&amp;zwnj;ها در حقوق و آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی نمی&amp;zwnj;انجامیده است. هم&amp;zwnj;چنان که درباره&amp;zwnj;ی به اصطلاح &amp;laquo;جنس دوم&amp;raquo; نیز از این&amp;zwnj;گونه تعارفات و ارزش&amp;zwnj;گذاری&amp;zwnj;های مجرد، بسیار دیده شده است، حال آنکه سرتاسر زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما، زن را به یک موجود فرعی و تابع و &amp;laquo;متعلقه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; مرد تبدیل می&amp;zwnj;کرده است. و کارکرد ویژه&amp;zwnj;ای برایش در نظر می&amp;zwnj;گرفته، که از اندیشه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نابرابری&amp;raquo; نتیجه می&amp;zwnj;شده است، و نه فقط از موقعیت و نوع جنسیت او:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زن خوب فرمانبر پارسا&lt;br /&gt;
	کند مرد درویش را پادشا&lt;br /&gt;
	که را خانه آباد و همخوابه دوست&lt;br /&gt;
	خدا را به رحمت نظر سوی اوست&lt;br /&gt;
	چو مستور باشد زن و خوبروی&lt;br /&gt;
	به دیدار او در بهشت است شوی&lt;br /&gt;
	دلارام باشد زن نیکخواه&lt;br /&gt;
	ولیکن زن بد خدایا پناه&lt;br /&gt;
	در خرمی بر سرایی ببند&lt;br /&gt;
	که بانگ زن از وی برآید بلند&lt;br /&gt;
	چو زن راه بازار گیرد بزن&lt;br /&gt;
	وگرنه تو در خانه بنشین چو زن&lt;br /&gt;
	اگر زن ندارد سوی مرد گوش&lt;br /&gt;
	سراویل کحلیش در مرد پوش&lt;br /&gt;
	چو در روی بیگانه خندید زن&lt;br /&gt;
	دگر مرد گو لاف مردی مزن&lt;br /&gt;
	ز بیگانگان چشم زن کور باد&lt;br /&gt;
	چو بیرون شد از خانه در گور باد&lt;br /&gt;
	چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن&lt;br /&gt;
	که بودند سرگشته از دست زن&lt;br /&gt;
	یکی گفت کس را زن بد مباد&lt;br /&gt;
	دگر گفت زن در جهان خود مباد&lt;br /&gt;
	زن نو کن ای دوست هر نوبهار&lt;br /&gt;
	که تقویم پاری نیاید به کار [۱۹]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عشق که شریف&amp;zwnj;ترین و آرمانی&amp;zwnj;ترین رابطه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;واسطه میان انسان&amp;zwnj;هاست، از اندیشه&amp;zwnj;ی نابرابری تأثیر دوگانه&amp;zwnj;ای گرفته است. از یک سو حضور رابطه&amp;zwnj;ی هماهنگ و یگانه میان زن و مرد را از میان برده، یا مخدوش کرده است. و از سوی دیگر به عشق مذکر گراییده که سرتاسر ادبیات ما را به خود اختصاص داده است. و اساسش اغلب بر رابطه&amp;zwnj;ای یک سویه میان آقا و برده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;هرحال اگر ارزش برابر در بهره&amp;zwnj;وری از حق و شأن و حضور و قدرت مادی و معنوی تحقق نیابد، و موقعیت هر کس از پیش، و بنابه علل و عوامل گوناگون و فراتر از کار و کارکرد و توان و دستاوردش تعیین شده باشد، دیگر چگونه می&amp;zwnj;توان از مساوات سخن گفت؟ برابری در این منطق، مبتنی بر حفظ موقعیت از پیش تعیین شده است، و نه در تغییر آن به سود همگان. فرد از موقعیت اجتماعی&amp;zwnj;اش منتزع نیست. انسان در رابطه&amp;zwnj;هایش شناخته می&amp;zwnj;شود، و تحقق می&amp;zwnj;یابد. شأن و حضور و حق و قدرتش در گسترش همین رابطه معنا می&amp;zwnj;شود. حال آن&amp;zwnj;که حفظ سنت نابرابر موقعیت&amp;zwnj;ها و امتیازها، گستره&amp;zwnj;ی روابط آدمی را تنگ&amp;zwnj;تر و تنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;سازد. مسأله با ستایش&amp;zwnj;های توخالی و تعارف&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;مزه و احترام&amp;zwnj;گزاری&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ضمانت اجرا به فقیر و غنی و ارباب و برده، و کارگر و کارفرما و زن و مرد نیز حل نمی&amp;zwnj;شود. تنها هنگامی می&amp;zwnj;توان به برابری انسان&amp;zwnj;ها در نظام ارزشی یک جامعه باور داشت که در آن نظم و نهاد، راه و حق و امکان عملی و حقوقی و قانونی شکوفایی استعدادها و کارآیی&amp;zwnj;های انسانی مشخص و معین و در دسترس همگان باشد. بدیهی&amp;zwnj;ست که چنین وجهی، از مشخصات فرهنگ سنتی ما نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ساخت استبدادی ذهن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;zwnj;ای که اساسش بر ساخت استبدادی قدرت و معرفت است، مشخصات و مختصات افرادش را نیز مطابق نمونه&amp;zwnj;های مطلوب رفتاری و پنداری خود می&amp;zwnj;آراید. ساخت استبدادی ذهن، زاییده و زاینده&amp;zwnj;ی ساخت استبدادی جامعه است. مشخصه&amp;zwnj;ی زندگی کسانی است که در برابر قدرت و بالا دست زبونند، و نسبت به زیردست، مستبد و خودسر و خودرأی.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;سرتاسر زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما، زن را به یک موجود فرعی و تابع و &amp;laquo;متعلقه&amp;zwnj;ی&amp;raquo; مرد تبدیل می&amp;zwnj;کرده است. و کارکرد ویژه&amp;zwnj;ای برایش در نظر می&amp;zwnj;گرفته، که از اندیشه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نابرابری&amp;raquo; نتیجه می&amp;zwnj;شده است، و نه فقط از موقعیت و نوع جنسیت او.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این ساخت استبدادی، کل انسان و جهان را ملاک روابط آدمی قرار نمی&amp;zwnj;دهد، بل&amp;zwnj;که روابط انسان&amp;zwnj;ها را تنها مطابق ارزش&amp;zwnj;های تعیین&amp;zwnj;شده توسط بخشی از انسان&amp;zwnj;ها، معین می&amp;zwnj;کند. ساخت استبدادی ذهن به&amp;zwnj;رغم همه&amp;zwnj;ی بحث&amp;zwnj;ها و جدل&amp;zwnj;های دراز دامن درباره&amp;zwnj;ی جبر و اختیار، در عمل و در تحلیل نهایی، قدرت اراده و آزادی آدمی را به عاملی دیگر وابسته می&amp;zwnj;دارد. و یا آن را تنها به امکان و حرکت و کنشی در محدوده&amp;zwnj;ی یک نظام اندیشگی و اجتماعی تغییرناپذیر، محدود و معین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بحث&amp;zwnj;های تجریدی راجع به اینکه انسان مجبور است، یا مختارِ فعل خویش است، اغلب از حوزه&amp;zwnj;ی فلسفه و کلام و... فراتر نمی&amp;zwnj;رود. به&amp;zwnj;ویژه به عرصه&amp;zwnj;ی زندگانی عملی و ساخت اجتماعی نمی&amp;zwnj;کشد. آنچه در این&amp;zwnj;گونه بحث&amp;zwnj;ها از &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; اراده می&amp;zwnj;شود، یک امر جدا از فعلیت یافتن اراده&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj; در اداره&amp;zwnj;ی جامعه، و دخالت در سرنوشت و نظام اجتماعی است. از این رو در اساس، در این گرایش، حاکمیت و قدرت اراده&amp;zwnj;ی آزاد و آگاه آدمی، برای رابطه&amp;zwnj;گیری و برقراری مناسبات آزاد، محلی از اعراب ندارد. نه قرارداد و قانونی از آن حمایت می&amp;zwnj;کند، نه در نهادی اجتماعی تبلور می&amp;zwnj;یابد. ارزش آدمی همواره در سیطره و دایره&amp;zwnj;ی معین نظم معلوم، مفهوم است. خویشکاری انسان، کارآیی او را در این نظم، معین می&amp;zwnj;دارد. او در نبرد میان نیکی و بدی شرکت می&amp;zwnj;جوید، اما تنها مطابق ضابطه&amp;zwnj;ها و امکان&amp;zwnj;هایی که همین نظام اجتماعی و مقدر تعیین کرده است. و این شرکت جستن برای دگرگونی بنیادی آن نیست. در هر رابطه پای کسی دیگر نیز به میان می&amp;zwnj;آید که برتر یا تعیین&amp;zwnj;کننده است. از فردی&amp;zwnj;ترین و جزیی&amp;zwnj;ترین روابط انسانی تا پیچیده&amp;zwnj;ترین و کلی&amp;zwnj;ترین مناسبات اجتماعی تابع همین قاعده و ضابطه است. کمتر حرکتی در نفی و انکار و سست گرفتن این قاعده و ضابطه پذیرفتنی است. هم در شاهنامه این نظم مقدر اجتماعی به یک اصل و تابوی بزرگ می&amp;zwnj;گراید، [۲۰]و هم در مدینه&amp;zwnj;ی فاضله&amp;zwnj;ی سعدی. فقدان اراده&amp;zwnj;ی آزاد، تنها در برقراری رابطه با آدمی محسوس نیست، بل&amp;zwnj;که رابطه&amp;zwnj;گیری مستقیم و بی&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj; با طبیعت را نیز مخدوش می&amp;zwnj;کند، و پیرو خود می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ مبتنی بر رابطه&amp;zwnj;ی ارباب&amp;zwnj;ـ رعیت، چه به صورت اقطاع، چه به شکل تیول، چه همراه با وابستگی برده&amp;zwnj;وار دهقان به زمین، و چه به گونه&amp;zwnj;ی دیگر، بخش بزرگی از انسان&amp;zwnj;ها را فاقد اراده&amp;zwnj;ی آزاد برای ارتباط مستقیم با طبیعت می&amp;zwnj;خواهد. در نتیجه چنین انسانی نه در بهره&amp;zwnj;گیری از طبیعت، و نه در رابطه&amp;zwnj;گیری با آن، حق و شأن و قدرتی نداشته است. دهقان وابسته به زمین حتا از ابتدایی&amp;zwnj;ترین شکل رابطه&amp;zwnj;گیری با بخش&amp;zwnj;هایی از هستی طبیعی محروم می&amp;zwnj;ماند. چنین کسی نمی&amp;zwnj;توانتسه است جایی فراتر از حوزه&amp;zwnj;ی زحمت و مشقت خود را نیز ببیند. چه رسد به اینکه از مواهب آن بهره برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدین ترتیب، هم رابطه&amp;zwnj;ی انسان با انسان، فرعی بر نظام مسلط اجتماعی بوده است، و هم رابطه&amp;zwnj;ی انسان با طبیعت. به طبع چنین ساختی نمی&amp;zwnj;تواند بر آزادی فرد استوار باشد. هر رابطه&amp;zwnj;ای با رنگ و انگ&amp;zwnj;های گوناگون، مانند حرمت فلان و رعایت بهمان و رضایت بیسار و... تنها بر اساس استبداد برقرار می&amp;zwnj;شود. استبداد خصلت رابطه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بالایی&amp;zwnj;ها و پایینی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ست. رابطه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بالا&amp;zwnj;ـ پایین&amp;raquo; نه تنها در جامعه و نظام مناسبات، بل&amp;zwnj;که در اساس ارزش&amp;zwnj;ها و طرح ذهنی و معرفتی افراد نیز برقرار است. ذهن افراد با گونه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;استبداد&amp;raquo; پرورده می&amp;zwnj;شود که گویی جز آن وجه دیگری متصور نیست. به&amp;zwnj;ویژه که این استبداد همواره با &amp;laquo;حق&amp;raquo; جابه&amp;zwnj;جا و جایگزین می&amp;zwnj;شود. پس هر کسی درون خود شبانی دارد که به خود حق می&amp;zwnj;دهد چوب&amp;zwnj;دستش را بر سر رمه&amp;zwnj;اش فرود آورد. رابطه&amp;zwnj;ی جامعه بر اساس و به یاری این چوب&amp;zwnj;دست برقرار می&amp;zwnj;شود، یا برقرار می&amp;zwnj;ماند. چه تعلیم و تربیت، چه روابط سیاسی و اداری و حکومتی، چه روابط میان لایه&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی، از همین ساخت و ابزار یاری و مایه می&amp;zwnj;گیرد تا برقرار ماند. رابطه با بسیاری از عوامل و پدیده&amp;zwnj;ها و اشیاء در حکم &amp;laquo;تابو&amp;raquo; جلوه می&amp;zwnj;کند. همواره لایه&amp;zwnj;ای از ترس بر &amp;laquo;حرمت&amp;raquo; کشیده است. در نتیجه هر رابطه&amp;zwnj;ی درونی و اعتقادی را نیز به چنین شائبه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;آلاید. راز بسیاری از تهدیدها و انذارها را در پندها و انذارهای اخلاقی و... در همین ویژگی باید جست. چوب&amp;zwnj;دست همیشه روی سر افراد هست، تنها شکل فیزیکی آن مهم نیست. بل&amp;zwnj;که مهم&amp;zwnj;تر از آن تصویر ذهنی است که در نهانی&amp;zwnj;ترین لایه&amp;zwnj;های درون &amp;laquo;پیرو و مطیع&amp;raquo; نیز نمودار است. بسیار طبیعی می&amp;zwnj;نماید اگر که پردازندگان یا مؤلفان این ساخت استبدادی ذهن، از این تصویر ذهنی به &amp;laquo;وجدان&amp;raquo; تعبیر کنند تا اصل برقرار ماند. بیهوده نیست که تمام تلاش عرفا و فاصله&amp;zwnj;گیران از این نظام اجتماعی و ذهنی، برآن متمرکز بوده است که جای این &amp;laquo;ترس&amp;raquo; را با &amp;laquo;عشق&amp;raquo; عوض کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تقدیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سیطره&amp;zwnj;ی چنین روابط و عوامل و نیروهایی، &amp;laquo;خردمند آن است که خویش را در قبضه&amp;zwnj;ی تسلیم نهد، و بر هول و قوت خویش و عدتی که دارد اعتماد نکند&amp;raquo;. [۲۲] یعنی همکاری با نظم مقدر، اساس حرکت و کوشش آدمی است. حقی برای دگرگون کردن این نظم متصور نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو چیز محال عقل است. خوردن بیش از رزق مقسوم، و مردن پیش از وقت معلوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه&lt;br /&gt;
	به کفر یا به شکایت برآید از دهنی&lt;br /&gt;
	فرشته&amp;zwnj;ای که وکیل است بر خزاین باد&lt;br /&gt;
	چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نانهاده دست نرسد، و نهاده هر کجا که هست برسد. [ ۲۳]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید چنین مفهومی از تقدیر در سنت و عادت فرهنگی ما آرام&amp;zwnj;بخش باشد. اما چنین آرامشی از سر انفعال است. نخستین برآمدِ منفی این پذیرش و آرامش نیز این است که اصل قدرت را به یک تقدیر اجتماعی بدل کرده است. قدرتی که تخطی نمی&amp;zwnj;پذیرد، و قعطی و همیشگی انگاشته می&amp;zwnj;شود، و کسی حق دخالت در آن را ندارد زیر &amp;laquo;با قضا مغالبت نرود&amp;raquo;. [۲۴]&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;عشق که شریف&amp;zwnj;ترین و آرمانی&amp;zwnj;ترین رابطه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;واسطه میان انسان&amp;zwnj;هاست، از اندیشه&amp;zwnj;ی نابرابری تأثیر دوگانه&amp;zwnj;ای گرفته است. از یک سو حضور رابطه&amp;zwnj;ی هماهنگ و یگانه میان زن و مرد را از میان برده، یا مخدوش کرده است. و از سوی دیگر به عشق مذکر گراییده که سرتاسر ادبیات ما را به خود اختصاص داده است. و اساسش اغلب بر رابطه&amp;zwnj;ای یک سویه میان آقا و برده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ ایرانی در پی شکستن راز تقدیر نبوده است، بل&amp;zwnj;که در راز ایستاده است. آن را پذیرفته است. هرچه را نمی&amp;zwnj;داند، اما از اتفاقش در شگفت است، به آن راز پیوند می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ایرانی در بخش اعظم خود، بیان رازهای جهان را تعهد کرده است، و در مرحله&amp;zwnj;ی باور و تسلیم به آن&amp;zwnj;ها قرار دارد، نه در مرحله&amp;zwnj;ی شناخت آن&amp;zwnj;ها یا تردید در آ&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;ها. شاید این با فرمانبرداری کورکورانه از تقدیر تفاوت داشته باشد. اما هرچه هست عاملی نیرومند برای تداوم وضع موجود است که به سود همگان نیست. در این پیروی و تسلیم، گاه رعایت سنت&amp;zwnj;ها و قوانین اجتماعی نیز در میان می&amp;zwnj;آید. اما نمی&amp;zwnj;توان آن را مساوی شناخت قوانین تاریخی و اجتماعی و هماهنگی با آن&amp;zwnj;ها دانست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توجیه رمز این&amp;zwnj;گونه تسلیم و احتراز جستن و یافتن علت آنچه پنهان و مرموز است، در ایمان قطعی به خیر و کمال نظام جامعه و نظام کیهانی نهفته است. در این نظام، هر کس و هر چیز در جای ضرور و شایسته&amp;zwnj;ی خود انگاشته می&amp;zwnj;شود. این&amp;zwnj;گونه آرامش و سکون و اعتدال، تنها در تصوری ایستا از جهان و جامعه، می&amp;zwnj;تواند پدید آید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چو دولت نبخشد سپهر بلند&lt;br /&gt;
	نیاید به مردانگی در کمند&lt;br /&gt;
	نه سختی رسد از ضعیفی به مور&lt;br /&gt;
	نه شیران به سرپنچه خوردند و زور&lt;br /&gt;
	چون نتوان بر افلاک دست آختن&lt;br /&gt;
	ضرورست با گردشش ساختن [۲۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این تصور ایستا از جهان و جامعه، تقدیر را به صورت قانون زندگی، و برای زندگی درمی&amp;zwnj;آورد. پس نمی&amp;zwnj;توان برآن شورید و آن را بر هم زد. اما می&amp;zwnj;توان کردار آدمی را با این قانون سنجید. از همین راه است که تقدیر به قانونی اخلاقی و کیفر مبدل می&amp;zwnj;شود. [ ۲۶]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این همه تأکید بر ناپدیداری و بی&amp;zwnj;اعتباری روزگار و پستی دنیا، در سرتاسر ادبیات کهن ما، ناشی از چنین دستگاه نظری و ساخت اجتماعی است که به تقریب جایی برای اراده&amp;zwnj;ی آزاد فرد باقی نگذاشته است. هرگونه رستگاری و روش و منش و گرایش نیک را در تسلیم و وفاداری به ارزش&amp;zwnj;هایی وابسته و پیوسته است که به تداوم سنت و آیین یاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خرد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این روابط و نظام ارزش&amp;zwnj;ها کاربرد خرد اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;یابد، و مهم&amp;zwnj;ترین عامل در رستگاری آدمی و برقراری تعادل اجتماعی تلقی می&amp;zwnj;شود. خرد به یاری فرد می&amp;zwnj;آید تا بر این لبه&amp;zwnj;ی تیغ، در حفظ تعادل و توازن بکوشد. بر عهده&amp;zwnj;ی خرد است که آدمی را از آنچه در بیرون و درون گرفتاری&amp;zwnj;زاست برهاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناخت راه و رسمی که انسان را بر سلامت بدارد، کار خرد و دانش است. و آن هر دو گرایش یادشده، در آغاز بحث، به استعانت خرد دل بسته&amp;zwnj;اند. اما هر یک تعبیر ویژه&amp;zwnj;ای از آن ارائه می&amp;zwnj;دهد. هم پیروی از نظم موجود، به یاری خرد موکول و میسر است، و هم فاصله&amp;zwnj;گیری از آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته آنجا که خرد دلیل و راهنمای اعراض از دنیا و ترک این مادیت آلوده می&amp;zwnj;شود، وجه مشخص و روشنی پدید می&amp;zwnj;آید. اما هنگامی که سخن از کاربرد خرد در پیروی از وضع موجود باشد، مسأله هم گونه&amp;zwnj;گون می&amp;zwnj;شود، و هم پیچیده. زیرا آن کس که پیروی از وضع موجود را برگزیده است، می&amp;zwnj;داند که دانش و خرد بر آنچه این نظم و حاکمیت می&amp;zwnj;طبد، مبتنی است، و هیچ عملی نمی&amp;zwnj;تواند مانعی بر سر راه حکومت باشد. در نهایت آنچه غزالی&amp;nbsp; [۲۷]یا خواجه نصیر نیز می&amp;zwnj;گویند برای تهذیب و تزکیه&amp;zwnj;ی سلطان و حاکمیت خاص، و در راه اصلاح مفاسدی است که احتمال دارد به چنین نظامی راه یابد. وگرنه اساس همان اساس نظام&amp;zwnj;الملکی است. یعنی خرد همزاد آزادی و حق تعیین سرنوشت انسان و حاکمیت اراده&amp;zwnj;ی او نیست. بل&amp;zwnj;&amp;zwnj;که فقط توازن و تعادل لازم را میان انسان و حاکمیت اعمال شده بر او فراهم می&amp;zwnj;آورد. و از این راه متأسفانه به همزادی استبداد می&amp;zwnj;گراید. گویی روال ذهنی و ارزش انسانی در این جامعه چنان است که از &amp;laquo;انبان&amp;raquo; [۲۸] ملا قطب شیرازی نیز دست آخر باید همان چیزی بیرون آید که در &amp;laquo;جامع&amp;raquo; رشیدی&amp;nbsp; [۲۹]نهفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم ناصر خسرو در دعوت مؤکد و مکرر به &amp;laquo;خرد&amp;raquo; مصداقی از چنین نظمی را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که بر ذهنیت معطوف به حامل حقیقت و قدرت و حاکمیت مطلق مبتنی است، و هم عنصری که مصداقی برای این نظم و قدرت و حاکمیت، بیرون از دایره&amp;zwnj;ی ذهنیت و اعتقاد ناصر خسرو، یا در تقابل با آن می&amp;zwnj;طلبد، و آن را در قصاید عقلانی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;ستاید. هر دو نیز مخالفان این مصادیق را به یاری خردی می&amp;zwnj;کوبند که از چوب&amp;zwnj;دست شبانی قابل تمیز و تشخیص نیست. [ ۳۰]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر این اساس همه کس را عقل خود به کمال نماید، و فرزند خود به جمال.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد&lt;br /&gt;
	به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم [۳۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که پای اثبات نظریه&amp;zwnj;ی خویش در میان است، این خرد در تعصب نیز کاربرد پیدا می&amp;zwnj;کند. و این زمانی است که کسی برای اثبات نظر خویش که البته همیشه حق است، به خرد متوسل می&amp;zwnj;شود. و مخالفت خود را بی&amp;zwnj;خرد، و دور از راه روشن خردمندی می&amp;zwnj;پندارد. این گونه هشدارها و زنهارهای مبتنی بر &amp;laquo;خرد&amp;raquo; در ادب پارسی، برای نفی و رد مدعی یا دشمن یا رقیب یا مخالف، فراوان&amp;zwnj;تر از آن است که نیازی به استشهاد داشته باشد. اما برای نمونه می&amp;zwnj;توان جابه&amp;zwnj;جا به آثار ناصر خسرو مراجعه کرد. مثلاً هنگامی که در رد کسی سخن می&amp;zwnj;گوید، برخورد منفی و منکرانه&amp;zwnj;ی خویش را چندان قوی می&amp;zwnj;گیرد، که حتا به کسی چون محمد زکریای رازی نیز دشنام&amp;zwnj;هایی از این گونه نثار می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نادان غافل، جاهل، مهوس بی&amp;zwnj;باک و... و سخنان او را، بدین سبب که برخلاف پیروان ارسطو در ایران، به جمع میان دین و فلسفه معتقد نیست، هوس و دعاوی دور از خرد و خرافات بی&amp;zwnj;دلیل می&amp;zwnj;خواند. [ ۳۲]&lt;br /&gt;
	به&amp;zwnj;هرحال خرد کاربردی، نیرویی نیست که آدمی آن را در تبیین خاص خویش از جهان به&amp;zwnj; کار ببرد، یا که در تعیین سرنوشت خویش به آن متکی باشد. خرد تعادل و توازن میان قوای نفسانی انسان پدید می&amp;zwnj;آورد. از این&amp;zwnj;رو &amp;laquo;قوه&amp;zwnj;ی دوست&amp;raquo; است. حال آنکه دو قوه&amp;zwnj;ی دیگر آدمی یعنی خشم و آرزو &amp;laquo;قوه&amp;zwnj;ی دشمن&amp;zwnj;&amp;raquo;اند. و مرد کامل کسی است که تعادلی میان سه قوه&amp;zwnj;ی خرد، خشم و آرزوی او برقرار باشد. [ ۳۳]&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;استبداد همواره با &amp;laquo;حق&amp;raquo; جابه&amp;zwnj;جا و جایگزین می&amp;zwnj;شود. پس هر کسی درون خود شبانی دارد که به خود حق می&amp;zwnj;دهد چوب&amp;zwnj;دستش را بر سر رمه&amp;zwnj;اش فرود آورد. رابطه&amp;zwnj;ی جامعه بر اساس و به یاری این چوب&amp;zwnj;دست برقرار می&amp;zwnj;شود، یا برقرار می&amp;zwnj;ماند. چه تعلیم و تربیت، چه روابط سیاسی و اداری و حکومتی، چه روابط میان لایه&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی، از همین ساخت و ابزار یاری و مایه می&amp;zwnj;گیرد تا برقرار ماند. رابطه با بسیاری از عوامل و پدیده&amp;zwnj;ها و اشیاء در حکم &amp;laquo;تابو&amp;raquo; جلوه می&amp;zwnj;کند. همواره لایه&amp;zwnj;ای از ترس بر &amp;laquo;حرمت&amp;raquo; کشیده است. در نتیجه هر رابطه&amp;zwnj;ی درونی و اعتقادی را نیز به چنین شائبه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;آلاید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حوزه&amp;zwnj;ی این برقراری تعادل و توازن در &amp;laquo;سیاست نفس&amp;raquo; است. در حوزه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سیاست مدن&amp;raquo; نیز جز از طریق فرد، کارآیی بنیادی ندارد. اگر فردی که تبلور حق و قدرت و حاکمیت نظام اجتماعی است، از چنین &amp;laquo;خرد&amp;raquo; تعادل&amp;zwnj;بخشی برخورد باشد، چه بسا که زندگی اجتماعی بیشتر قابل تحمل شود. و اگر آنان که در &amp;laquo;سلسله مراتب قدرت&amp;raquo; قرار دارند، از خرد فاصله گیرند، حاصل چیزی جز اغتشاش و بلای مضاعف نخواهد بود، و جور و ستم که خاصیت چنین نظامی است، از حد معمول خود نیز درمی&amp;zwnj;گذرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس ملک از خردمندان جمال گیرد. و پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج&amp;zwnj;ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پندی اگر بشنوی این پادشاه&lt;br /&gt;
	در همه عالم به از این پند نیست.&lt;br /&gt;
	جز به خردمند مفرما عمل&lt;br /&gt;
	گرچه عمل کار خردمند نیست. [ ۳۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما همین خرد که این همه حاکمان بدان نیازمندند، خود به همه آموخته است که در نزدیک شدن به رأس قدرت و حاکمیت باید حد نگه دارند. و بسیار به احتیاط عمل کنند. زیرا نصحیت پادشاهان کردن کسی را مسلم باشد که بیم سر ندارد و امید زر.&amp;nbsp; [۳۵]و عاقل چون خلاف درمیان آمد بجهد، چون صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است، و اینجا حلاوت در میان. [ ۳۶]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این&amp;zwnj;رو آن کس که چون بیهقی به کار جهان می&amp;zwnj;پردازد، خرد را راهنمای خویش در بیرون&amp;zwnj; شدن از مضایق و دشواری&amp;zwnj;های سیاست، و در کنار آمدن و مماشات با وضع موجود می&amp;zwnj;شناسد. و آن کس هم که مانند دوست سعدی، به زندگی معمول و عادی و دور از درگیری سیاست و قدرت می&amp;zwnj;اندیشد، چون در امضای کاری متردد باشد، باز ناگزیر است که آن طرف را اختیار کند که بی&amp;zwnj;آزارتر باشد. [ ۳۷]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما برای کناره&amp;zwnj;گیری از این دنیا، کارکرد خرد یکرویه و صاف و صریح است. خرد در اینجا مبنای امر و نهی مشخصی است. وسیله&amp;zwnj;ی گزینش یک سوی است. هم&amp;zwnj;&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj; که علم نیز در این زمینه کارکردی از همین دست دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خرد کیمیای صلاح است و نعمت&lt;br /&gt;
	خرد معدن خیر و عدل است و احسان&lt;br /&gt;
	به فرمان کسی را شود نیکبختی&lt;br /&gt;
	به دو جهان که باشد خرد را به فرمان&lt;br /&gt;
	نگهبان تن جان پاک است لیکن&lt;br /&gt;
	دلت را خرد کرد بر جان نگهبان&lt;br /&gt;
	به زندان دنیا روان است جانت&lt;br /&gt;
	خرد خواهدش کرد بیرون ز زندان [۳۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این وجه خرد همه جا بر یک روال و یک سیاق است. درجه&amp;zwnj;ی قاطعیتش معین و دور از هر نوسانی است. به&amp;zwnj;ویژه که پشتوانه&amp;zwnj;ی قوی و محکمی از آن خرد نخستین دارد که نخستین آفریده است. و در حقیقت هرگونه ستایشی از خرد بدان باز می&amp;zwnj;گردد. زیرا هم نمودی از آفرینش روحانی است و هم عامل و الگوی اصلی در پرداخت به سرنوشت روحانی بشر است. این نکته هم از عقل مادی یا بالقوه که تنها نزد مردم عادی است برمی&amp;zwnj;آید، و هم از عقل مقدسی که سرآمدِ به فعل درآمدن عقل در حالات و موقعیت&amp;zwnj;های مختلف است؛ و تنها شمار اندکی از انسان&amp;zwnj;ها از آن بهره&amp;zwnj;ورند؛ و آن مفهوم ادراک و تمیز منطقی که به کار پرداختن به اینجا و این جهان می&amp;zwnj;آید، تنها یک وجه فرعی و تابع است و بس:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنون ای خردمند وصف خرد&lt;br /&gt;
	بدین جایگه گفتن اندر خورد&lt;br /&gt;
	خرد بهتر از هر چه ایزد بداد&lt;br /&gt;
	ستایش خرد را به از راه داد&lt;br /&gt;
	خرد رهنمای و خرد دلگشای&lt;br /&gt;
	خرد دست گیرد به هر دو سرای&lt;br /&gt;
	ازو شادمانی و زویت غمی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
	وزویت فزونی وزویت کمی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
	خرد تیره و مرد روشن روان&lt;br /&gt;
	نباشد همی شادمان یک زمان&lt;br /&gt;
	کسی کو خرد را ندارد به پیش&lt;br /&gt;
	دلش گردد از کرده&amp;zwnj;ی خویش ریش&lt;br /&gt;
	هشیوار دیوانه خواند ورا&lt;br /&gt;
	همان خویش بیگانه دارند ورا&lt;br /&gt;
	خرد چشم جان است چون بنگری&lt;br /&gt;
	تو بی&amp;zwnj;چشم شادان جهان نسپری&lt;br /&gt;
	نخست آفرینش خرد را شناس&lt;br /&gt;
	نگهبان جان است و آن را سپاس&lt;br /&gt;
	سپاس تو گوش است و چشم و زبان&lt;br /&gt;
	کز این سه رسد نیک و بد بیگمان&lt;br /&gt;
	خرد را و جان را که یارد ستود&lt;br /&gt;
	وگر من ستایم که یارد شنود. [ ۳۹]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنان که پیداست در این ستایش ممتاز از خرد نیز، که خاص فردوسی است، وجه کاربردی خرد بیدرنگ از حد یک عامل تعادل&amp;zwnj;بخش در &amp;laquo;سیاست نفس&amp;raquo;، به وجه مقدس و فوق انسانی خود می&amp;zwnj;گراید. وجهی که ادبیات پارسی در طرح و ستایش آن ممتاز است.&amp;nbsp; [۴۰] خردی که در &amp;laquo;سیاست مدن&amp;raquo; و حیات اجتماعی به&amp;zwnj; کار می&amp;zwnj;آید، اغلب یا در اساس، به همراه چند عامل اصلی دیگر چون نژاد و گوهر و... کارآیی می&amp;zwnj;یابد. در نتیجه در اینجا نیز باز همان تناقض عمیق در ذات این فرهنگ نمایان می&amp;zwnj;شود. آدمی به&amp;zwnj;رغم بهره&amp;zwnj;وری از چنین خردی، امکان مشارکت در تعیین سرنوشت خویش را نمی&amp;zwnj;یابد. نظام اجتماعی&amp;zwnj;ـ فرهنگی&amp;zwnj;ـ کیهانی&amp;zwnj;، بر اساس پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های پذیرفته برقرار است. در نتیجه کارکرد خرد اساساً در جهت سازمان&amp;zwnj;دهی خردمندانه&amp;zwnj;ی جامعه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سیاست نفس و اخلاق فردی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدین ترتیب در این فرهنگ، هر تکلیفی یکسره به عهده&amp;zwnj;ی فرد است. هر تعادل و توازنی تنها از او انتظار می&amp;zwnj;رود. اگرچه در عمل و واقعیت، نظام اجتماعی بر آدمی چیره است، بازهم اصل همه چیز در ذات و نفس آدمی جستجو می&amp;zwnj;شود. و این از آن&amp;zwnj;روست که حق &amp;laquo;عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز در دست زن گربز&amp;raquo;. [۴۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیاست نفس اساس حل مشکلات اجتماعی است. و چنان که یاد شد برقراری اعتدال در سیاست مدن نیز در حقیقت به حفظ اعتدال در فرد موکول است. هر مقرره و قانون و ضابطه&amp;zwnj;ای تنها از این طریق کارآیی می&amp;zwnj;یابد. در واقع جامعه را سیاست عقلانی&amp;zwnj;ـ اجتماعی به انتظام مطلوب نمی&amp;zwnj;رساند. از تبلور مادی و معنوی و عمومی و نهادی ارزش&amp;zwnj;ها و مقررات در یک نظام اداری متعادل خبری نیست. اگر فرد خوب باشد، موانع اجتماعی مسأله&amp;zwnj;ای به حساب نمی&amp;zwnj;آید. جامعه در هر شکل و هر نظمی که هست، گو باشد. مهم این است که فرد به اخلاق نیکو آراسته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mmokht02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 50px;&quot; /&gt;فرهنگ ایرانی در پی شکستن راز تقدیر نبوده است، بل&amp;zwnj;که در راز ایستاده است. آن را پذیرفته است. هرچه را نمی&amp;zwnj;داند، اما از اتفاقش در شگفت است، به آن راز پیوند می&amp;zwnj;دهد.ادبیات ایرانی در بخش اعظم خود، بیان رازهای جهان را تعهد کرده است، و در مرحله&amp;zwnj;ی باور و تسلیم به آن&amp;zwnj;ها قرار دارد، نه در مرحله&amp;zwnj;ی شناخت آن&amp;zwnj;ها یا تردید در آ&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;ها. شاید این با فرمانبرداری کورکورانه از تقدیر تفاوت داشته باشد. اما هرچه هست عاملی نیرومند برای تداوم وضع موجود است که به سود همگان نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به همین سبب می&amp;zwnj;توان آشکارا دید که شاعران گذشته&amp;zwnj;ی ما، به&amp;zwnj;رغم آنکه انسان&amp;zwnj;دوستان ارزشمندی بوده&amp;zwnj;اند، بسیاری از آنچه را که مانع و رادع و یا عارضه&amp;zwnj;ای در مناسبات اجتماعی و انسانی می&amp;zwnj;توان ارزیابی کرد، طبیعی می&amp;zwnj;انگاشته&amp;zwnj;اند؛ و آن&amp;zwnj;ها را هم چون اصولی بدیهی پذیرا می&amp;zwnj;بوده&amp;zwnj;اند. چنان که سعدی هم انسان&amp;zwnj;دوست گرانقدری است و هم به اقتضای این فرهنگ و نظام اجتماعی، یک مردسالار، پدرسالار، پیشکسوت سالار، و تابع رابطه&amp;zwnj;ی مرید و مرادی و بالا و پایین، و مرکزیت و سلسله مراتب قدرت است. در برخورد با این مجمموعه نیز مصلحت&amp;zwnj;گرایی است که به حفظ عافیت و سلامت، در برکناری او از دو لبه&amp;zwnj;ی تیز و متضاد فقر و غناء، درویشی و پادشاهی، ستم و عدالت و... است. پس قناعت، تواضع، خاموشی، آرامش، تعادل طبع و ترحم و... توصیه و تأکیدی نظری و عملی اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای حفظ و برقراری اعتدال زندگی انسانی، هیچ&amp;zwnj; گونه دگرگونی و دخالتی بنیادی از سوی فرد در اصل نظام صورت نمی&amp;zwnj;پذیرد. نظام همان است که هست. این فرد است که باید مبنا و محمل هر دگرگونی در خود باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات اخلاقی و پندآمیز ما، اساس خطاب خود را به گونه&amp;zwnj;ای فردی برآورده است. گویی &amp;laquo;فرد&amp;raquo; در یک مدار خودبسنده و بی&amp;zwnj;رابطه یا در خلاء، و مجزا از مجموعه&amp;zwnj;ی نظام اجتماعی و فرهنگی می&amp;zwnj;زید. به آنچه کمتر عنایت می&amp;zwnj;شود، همان نظم قدرت و حاکمیت سلسله مراتبی است که حقی است تخطی&amp;zwnj;ناپذیر. و همه چیز در سیطره&amp;zwnj;ی آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر ما از زاویه&amp;zwnj;ی اخلاق فردی به انسان مهر می&amp;zwnj;ورزد. او را جدا از موقعیتش می&amp;zwnj;نگرد. رعایت او را توصیه می&amp;zwnj;کند. خواستار و هوادار رستگاری اوست. بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که اساس جمعی حضور آدمی را در این رستگاری کارساز بداند. یا که جز گله و شکایت از این نظم مقدر، که بیدرنگ از جامعه به کیهان و سپهر و روزگار تسری می&amp;zwnj;یابد، یا تأویل می&amp;zwnj;شود، کار دیگری انجام دهد. نفرین و ناله و شکوه و گاه پرخاش در برابر سرنوشت مسلم، و از پیش تعیین&amp;zwnj;شده، تنها واکنش این ذهن مقهور مکلف است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاه و گدا و فقیر و غنی و حاکم و محکوم و... به یکسان به رعایت نوعی رفتار و گفتار و پندار فراخوانده یا پند و اندرز داده می&amp;zwnj;شوند، که شایسته&amp;zwnj;ی نظم موجود است. ذات این اخلاق در همین تناقض است که حاکم و محکوم را بر یک روال به رعایت ارزش&amp;zwnj;ها و اصول خود فرامی&amp;zwnj;خواند. هرگونه رفتار و سلوک اندیشه و رابطه&amp;zwnj;ی انسانی، از راه پند و اندرز توصیه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. بی&amp;zwnj;آنکه برای انتظام این روابط یا رعایت اخلاق و تعلیم و تربیت و عدالت، نظم و نهاد اجتماعی متناسبی وجود داشته باشد. شاید از همین بابت است که در ادبیات ما این همه پند و اندرز و هشدار و زنهار و... وجود دارد که گاه به پرگویی مفرطی می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قاعدتاً در جامعه&amp;zwnj;ای که از راه قانون و تعلیم و تربیت اجتماعی نظام عقلانی یافته باشد، نیازی به این همه ادبیات اندرزی نباید باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی امکان برقراری توازن و تعادل در بیرون یا نظم اجتماعی وجود ندارد، پس فشار بر فرد، یا ترغیب او به حفظ آن، پیامدی طبیعی یا ناگزیر است. به همین سبب نیز هست که کتاب&amp;zwnj;های اخلاقی و نصیحت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و... تا حد غیرقابل تحملی از &amp;laquo;تناقض&amp;raquo; انباشته است. چنین تناقضی از گوشه و کنار مدینه&amp;zwnj;ی فاضله&amp;zwnj;ی سعدی آشکار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفته&amp;zwnj;اند که این &amp;laquo;مدینه&amp;zwnj;ی فاضله&amp;raquo; به تقریب گل سرسبد گرایش&amp;zwnj;های اخلاقی و ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی ماست. جدال سعدی با مدعی، در واقع بیان همین تناقض برای برقراری تعادل و توازن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلمات قصار در رسوا کردن مستبدان، و ذم چاپلوسی در برابر سلاطین، با اندرز برای تحمل خاشعانه، در صورتی که ستم از ناحیت زورمندان رواگردد، و اطاعت از صاحبان قدرت، درمی&amp;zwnj;آمیزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعدی هم این گونه می&amp;zwnj;سراید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از بینوایی نیم روی زرد&lt;br /&gt;
	غم بینوایان رخم زرد کرد.&lt;br /&gt;
	نخواهد که بیند خردمند ریش&lt;br /&gt;
	نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش&lt;br /&gt;
	یکی اول از تندرستان منم&lt;br /&gt;
	که ریشی ببینم بلرزد تنم&lt;br /&gt;
	منغض بود عیش آن تندرست&lt;br /&gt;
	که باشد به پهلوی بیمار سست&lt;br /&gt;
	چو بینم که درویش مسکین نخورد&lt;br /&gt;
	به کار اندرم لقمه زهرست و درد. [ ۴۲]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و هم می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش&lt;br /&gt;
	که تیره&amp;zwnj;بختی اگرهم بر این نسق مردی&lt;br /&gt;
	توانگرا چو دل و دست کامرانت هست&lt;br /&gt;
	بخور ببخش که دنیا و آخرت بردی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ستایش اراده&amp;zwnj;ی انسان به عمل، نصحیت به تسلیم و رضا در برابر سرنوشت محتوم را در پی دارد. آرزوی انسان&amp;zwnj;دوستانه&amp;zwnj;ی تساوی انسان&amp;zwnj;هاـ به دلیل اینکه در آفرینش ز یک گوهرند ـ، با قبول اینکه جامعه&amp;zwnj;ی بشری از ازل تا ابد، به فرادست و فرودست تقسیم شده است، و نصحیت به فرودستان که با این سرنوشت بسازند، و هرگز از در &amp;laquo;نبرد با شیران&amp;raquo; درنیآیند، تبلور همین تناقض است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جامعه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;درویش را دست قدرت بسته است، و توانگر را پای ارادت شکسته&amp;raquo;&amp;nbsp; [۴۴] جز این چه توصیه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توان کرد که &amp;laquo;ای خداوندان نعمت اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسم سؤال از جهان برخاستی&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سعدی یا هر اخلاق&amp;zwnj;گرا و پندآموز تعادل&amp;zwnj;گرای دیگر در این فرهنگ و ادبیات، چگونه می&amp;zwnj;توانست دو امر سازش&amp;zwnj;ناپذیر را سازش دهد. و در یک زمان با بلاغتی یکسان دو گرایش آشتی&amp;zwnj;ناپذیر را تبلیغ کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید مسأله&amp;zwnj;ی مهم این است که آنچه امروز از نظر ما آشتی&amp;zwnj;ناپذیر، و منحصراً متضاد جلوه می&amp;zwnj;کند، از نظر آنان بدیهی یا سازگار می&amp;zwnj;نموده است. برای شاعران و ادیبان و اخلاق&amp;zwnj;گرایان ما، این گونه اخلاقیات ناهمگن، یک کل زنده بوده است. فلسفه&amp;zwnj;ی معاش آنان، فلسفه&amp;zwnj;ی فرودستانی بوده است که از ضعف خود آگاهند، و از زورمندان متنفرند. لیکن از نبرد آشکار می&amp;zwnj;پرهیزند، یا می&amp;zwnj;هراسند. یا در اساس در اندیشه&amp;zwnj;ی چنین نبردی نیستند. و یا حقی برای مشارکت در حاکمیت خویش نمی&amp;zwnj;شناسند. و اگرهم روزی به چنین حق یا نبردی توجه داده شوند، آن را عدول از نصیب و قسمت ازلی می&amp;zwnj;انگارند. و در نهایت هم اگر به چنین نبردی کشانده شوند، به راهبری شبانان دیگری قانع یا ناگزیر یا گرفتار می&amp;zwnj;شوند.&lt;br /&gt;
	حاصل این فلسفه، مقابله با شر به وسیله&amp;zwnj;ی عقب&amp;zwnj;نشینی فردگرایانه از برابر آن است. از همین راه است که جامعه در اساس خود به آن نظم قاهر و برقرار تن درمی&amp;zwnj;دهد. و آن را منطقی یا طبیعی یا بدیهی می&amp;zwnj;انگارد. زیرا می&amp;zwnj;بیند تا بوده همین بوده است، و می&amp;zwnj;اندیشد که تا هست همین است. پس تنها راه دیگری که باقی می&amp;zwnj;ماند، همان فاصله&amp;zwnj;گیری از نظم موجود است که در تجربه&amp;zwnj;ی صوفیانه&amp;zwnj;ی تاریخ&amp;zwnj;مان به تفصیل شاهد آن بوده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جستار &amp;laquo; شبان&amp;zwnj;ـ رمگی و حاکمیت ملی&amp;raquo; از کتاب &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و ... (انتشارات ویستار، ۱۳۷۷)&amp;nbsp; نوشته محمد مختاری برگرفته شده و با اجازه سهراب مختاری در زمانه به انتشار رسیده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	۱ـ اصل این بحث به تفصیل، و همراه با تشریح &amp;laquo;رویکرد دوم&amp;raquo; که فاصله&amp;zwnj;گیری از وضع موجود بنابر سلوک عرفانی&amp;zwnj; است در کتاب &amp;laquo;انسان در شعر معاصر&amp;raquo; آمده است.&lt;br /&gt;
	ضمناً در چاپ مجله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تکاپو&amp;raquo; در سال ۷۲ شماره&amp;zwnj;ی ۱ و ۲ کل منابع و مآخذ حذف شده بود. در اینجا به منابعی که مستقیماً نقل قول از آن&amp;zwnj;ها شده یا ضرورتی داشته، ارجاع شده است.&lt;br /&gt;
	۲ ـ خواجه نظام&amp;zwnj;الملک، ابوعلی حسن بن علی طوسی: سیاست&amp;zwnj;نامه (سیرالملوک). به کوشش دکتر جعفر شعار. ص ۲۱۶ سازمان کتاب&amp;zwnj;های جیبی.&lt;br /&gt;
	۳ ـ دکتر ذبیح&amp;zwnj;اله صفا: تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی. مجلد اول. ص ۲۶۰ به بعد که تلخیصی از اصول عقاید ابن سینا را درباره&amp;zwnj;ی سیاست مدن و تدبیر منزل و تهذیب نفس، بنابر &amp;laquo;الاشارات و التنبیهات&amp;raquo; او نقل کرده است.&lt;br /&gt;
	۴ ـ سیاست&amp;zwnj;نامه. ص ۱۶ـ ۲۱۵.&lt;br /&gt;
	۵ ـ طرحی از &amp;laquo;مدینه&amp;zwnj;ی فاضله&amp;raquo; ی سعدی را در کتاب انسان در شعر معاصر آورده&amp;zwnj;ام. ر. ک به ص ۸۵ به بعد. درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;آراء اهل المدینه الفاضله&amp;raquo; اثر برجسته&amp;zwnj;ی ابونصر فارابی، فیلسوف الهی مشهور به معلم ثانی، باید توجه داشت که در این کتا، که به معنی امروزی حاوی نظریه&amp;zwnj;ی سیاسی اوست، هیچ &amp;laquo;برنامه&amp;zwnj;ی سیاسی&amp;raquo; دیده نمی&amp;zwnj;شود. سیاست فارابی بر مجموعه&amp;zwnj;ی جهان&amp;zwnj;شناسی او، و شناختن از قانون&amp;zwnj;های کلی که مدیر کائنات است، و روان&amp;zwnj;شناسی او مبتنی است؛ و از آن تفکیک نمی&amp;zwnj;شود. از این&amp;zwnj;رو، مفهومی که از مدینه&amp;zwnj;ی فاضله و یا جامعه&amp;zwnj;ی نمونه داشته است، شامل کلیه&amp;zwnj;ی سرزمین&amp;zwnj;های معمور بوده که مسکون بشر باشد.&lt;br /&gt;
	درباره&amp;zwnj;ی رئیس مدینه و خصال او ر. ک: آراء اهل المدینه الفاضله. قدم&amp;zwnj;له و حققه الدکتور البیر نصری نادر. طبع بیرون. ۱۹۵۹ ص ۱۰۸ـ ۹۹.&lt;br /&gt;
	این مدینه&amp;zwnj;ی فاضله بیشتر &amp;laquo;مدینه&amp;zwnj;ی معصومین آخرالزمان&amp;raquo; است. در این&amp;zwnj;باره ر. ک: هانری کربن: تاریخ فلسفه&amp;zwnj;ی اسلامی. ترجمه&amp;zwnj;ی اسدالله مبشری. ص ۲۰۹ـ ۲۰۰.&lt;br /&gt;
	۶-بحث&amp;zwnj;ها و نظریه&amp;zwnj;های سیاست در ایران، بیشتر مبتنی بر گرایش اخلاقی افلاطونی بوده است. نه آن&amp;zwnj;گونه که ارسطو به سیاست می&amp;zwnj;نگریسته است، و هر پدیده&amp;zwnj;ی سیاسی را در جوامع انسانی آفریده&amp;zwnj;ی تغییرات اجتماعی می&amp;zwnj;دانسته است. از این&amp;zwnj;رو در این مطالعات، از آن تنازع و برخورد و تضاد که در طرح نظریه&amp;zwnj;ی سیاسی ارسطو میان طبقات اجتماعی دیده می&amp;zwnj;شود، نشانی نیست.&lt;br /&gt;
	۷ ـ ر. ک به وصف خلافت فاطمی در مصر که خود ناصر خسرو در &amp;laquo;سفرنامه&amp;raquo; یاد کرده است. صفحات ۶۱ـ ۶۰، ۶۷ـ ۶۳، ۷۶ـ ۷۴.&lt;br /&gt;
	سفرنامه به کوشش دکتر نادر وزین&amp;zwnj;پور. چاپ سازمان&amp;zwnj;های کتاب&amp;zwnj;های جیبی.&lt;br /&gt;
	۸ ـ درباره&amp;zwnj;ی اوضاع عصر حافظ و حکومت این دو تن، ر. ک: محمود کتبی: تاریخ آل مظفر چاپ ۱۳۳۵.&lt;br /&gt;
	دکتر قاسم غنی: بحث در آثار و افکار و احوال حافظ. جلد اول. چاپ زوار.&lt;br /&gt;
	۹ ـ ابوالفضل بیهقی: تاریخ مسعودی. تصحیح دکتر علی&amp;zwnj;اکبر فیاض. ص ۳۹. چاپ دانشگاه مشهد.&lt;br /&gt;
	۱۰ ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۲۶۷.&lt;br /&gt;
	۱۱ ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۹۹.&lt;br /&gt;
	۱۲ـ ابوالعمالی نصراله منشی: کلیله و دمنه. تصحیح مجتبی می&amp;zwnj;نوی. چاپ دانشگاه تهران. ص ۶ و ۴.&lt;br /&gt;
	۱۳ ـ عبدالجلیل قزوینی رازی: النقض، بعض مثالب النواصب فی&amp;zwnj; نقض بعض فضائح الروافض. تصحیح می&amp;zwnj;رجلال&amp;zwnj;الدین محدث ارموی. ص ۶۴ و نیز ص ۱۳۰.&lt;br /&gt;
	۱۴ ـ نجم&amp;zwnj;الدین رازی (معروف به دایه): مرصاد العباد. تصحیح دکتر محمد امین ریاحی. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
	۱۵ ـ امام محمد بن محمد غزالی طوسی: نصیحة&amp;zwnj;الملکوک. تصحیح جلال&amp;zwnj;الدین همایی. انتشارات انجمن آثار ملی. ص ۸۱ به بعد.&lt;br /&gt;
	۱۶ ـ شیخ مصلح&amp;zwnj;الدین سعدی شیرازی: بوستان. تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی. انتشارات خوارزمی ص ۴۲.&lt;br /&gt;
	۱۷ ـ سعدی: گلستان. تصحیح رستم علی&amp;zwnj;یف. ص ۸۶.&lt;br /&gt;
	۱۸ - خواجه&amp;zwnj;نصیرالدین طوسی: اخلاق ناصری. تصحیح مجتبی مینوی. انتشارات خوارزمی. فصل هفتم. ص ۱۵۴ـ ۱۳۱.&lt;br /&gt;
	۱۹- بوستان ص ۱۶۲&lt;br /&gt;
	۲۰ ـ راجع به کارکرد انسان در نظام اجتماعی ایران در شاهنامه و منابع و مآخذ مربوط به آن. ر. ک: محمد مختاری: حماسه در رمز و راز ملی. ص ۱۲۳ به بعد.&lt;br /&gt;
	۲۱ ـ کارل وتیفوگل جامعه&amp;zwnj;شناس آلمانی، مفهوم تازه&amp;zwnj;ای از استبداد را بنابر آنچه در جامعه&amp;zwnj;های شرقی برقرار بود، با عنوان &amp;laquo;دسپوتیسم شرقی&amp;raquo; عرضه کرده است. مقصودش از این اصطلاح وضعیت جامعه&amp;zwnj;ای است که دارای چنین مشخصاتی باشد:&lt;br /&gt;
	۱ـ حکومت فردی&lt;br /&gt;
	۲ـ اداره&amp;zwnj;ی کشور با سازمان اداری متمرکز&lt;br /&gt;
	۳ـ نبودن اشرافیتی ثابت&lt;br /&gt;
	۴ـ پست بودن موقعیت بازرگانان در جامعه&lt;br /&gt;
	۵ـ کم اهمیتی برده&amp;zwnj;داری&lt;br /&gt;
	۶ـ کشاورزی مبتنی بر آبیاری وسیع&lt;br /&gt;
	وتیفوگل به شیوه&amp;zwnj;ای اغراق&amp;zwnj;آمیز بر این اصل آخر تأکید می&amp;zwnj;ورزد تا حدی که&amp;zwnj;گاه عوامل دیگر اجتماعی و اقتصادی و طبیعی و سیاسی و... را در برابر عامل &amp;laquo;آب&amp;raquo; بسیار کمرنگ می&amp;zwnj;کند. به عقیده&amp;zwnj;ی او این گونه نظام اجتماعی اقتداری پدید می&amp;zwnj;آورده است که هیچ حد و قانون و سنتی نداشته است و خودسرانه اعمال می&amp;zwnj;شده است. ر. ک:&lt;br /&gt;
	Karl. A. Wittfugel: Oriental Despostism. A comparative Study of Total Power. Yale University. ۱۹۶۴.&lt;br /&gt;
	۲۲- تاریخ بیهقی ص ۶۳۰&lt;br /&gt;
	۲۳- گلستان ص ۴۵۹&lt;br /&gt;
	۲۴- تاریخ بیهقی ص ۱۹۷&lt;br /&gt;
	۲۵ ـ بوستان. ص ۱۳۶. ضمناً تمام باب پنجم از این بابت قابل تأمل است.&lt;br /&gt;
	۲۶ـ تفصیل این مطلب را در کتاب &amp;laquo;حماسه در رمز و راز ملی&amp;raquo; آورده&amp;zwnj;ام. ر. ک به صفحات ۱۶۴ به بعد، ۲۰۱ به بعد، ۳۵۱ به بعد.&lt;br /&gt;
	درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تقدیر&amp;raquo; بحث ممتع و گسترده&amp;zwnj;ای نیز در اثر زیر هست:&lt;br /&gt;
	جلال ستاری: هزار و یک شب و افسانه&amp;zwnj;ی شهرزاد صفحات ۳۰۲ـ ۲۰۲ چاپ ۱۳۴۸.&lt;br /&gt;
	۲۷ ـ درباره&amp;zwnj;ی آراء غزالی درباره&amp;zwnj;ی سیاست، ر. ک: هانری لائوست: سیاست و غزالی ۲ جلد. ترجمه&amp;zwnj;ی مهدی مظفری. بنیاد فرهنگ ایران. فصل&amp;zwnj;های چهارم و پنجم به&amp;zwnj;ویژه ص ۳۵۴ به بعد. و نیز ر. ک: کیمیای سعادت. به کوشش حسین خدیوجم. رکن دوم. اصل دهم. ص ۵۲۵ به بعد. سازمان کتاب&amp;zwnj;های جیبی.&lt;br /&gt;
	۲۸ ـ انبان ملاقطب از تشبیهات زبانزد فارسی بوده است. زیرا قطب&amp;zwnj;الدین محمود شیرازی که هم&amp;zwnj;دوره&amp;zwnj;ی رشیدالدین فضل&amp;zwnj;اله وزیر سلاطین مغول بوده، و به &amp;laquo;الشارح العلامه&amp;raquo; معروف بوده است، در علوم گوناگون تبحر داشته است. علم او را بر هرچه می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;اند مشتمل می&amp;zwnj;دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
	راجع به مناسبات و سلوک ملاقطب با دربار مغولان و رشید&amp;zwnj;الدین فضل&amp;zwnj;اله ر. ک: مجتبی می&amp;zwnj;نوی: نقد حال. ص ۳۸۶ـ ۳۴۴ چاپ خوارزمی.&lt;br /&gt;
	۲۹ ـ رشیدالدین فضل&amp;zwnj;اله: جامع&amp;zwnj;التواریخ. که یکی از اعظم کتب تاریخی به زبان فارسی است. بخش&amp;zwnj;هایی از آن تاکنون منتشر شده است. ازجمله ر. ک: جامع&amp;zwnj;التواریخ جزء اول از جلد اول. به اهتمام آ. آ. روماسکویج. ل. آ ختاموروف. ع. ع. علی&amp;zwnj;زاده. مسکو. ۱۹۵۶.&lt;br /&gt;
	۳۰ ـ در این&amp;zwnj;باره ر. ک: دیوان ناصر خسرو. تصحیح مجتبی می&amp;zwnj;نوی&amp;zwnj;ـ مهدی محقق. چاپ دانشگاه تهران. ازجمله صفحات ۶ـ ۴۳۵، ۳۰ـ ۵۲۶.&lt;br /&gt;
	همچنین دیوان عنصری: تصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی. صفحات ۱۷۹ـ ۱۶۷.&lt;br /&gt;
	۳۱ ـ گلستان ص ۴۳۸.&lt;br /&gt;
	۳۲ ـ ر. ک: تاریخ علوم عقلی ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
	۳۳ ـ تاریخ بیهقی.&lt;br /&gt;
	۳۴ ـ گلستان ص ۴۲۴، ۳۵ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۴۸۰.&lt;br /&gt;
	۳۶-&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۴۷۷، ۳۷-&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۴۳۰&lt;br /&gt;
	۳۸- دیوان ناصرخسرو ص ۸۴&lt;br /&gt;
	۳۹ ـ فردوسی: شاهنامه. ج اول ص ۳ـ ۲. تصحیح رستم علی&amp;zwnj;یف&amp;zwnj;ـ محمد نوری عثمانوف. چاپ تهران ۱۹۷۱&lt;br /&gt;
	۴۰ ـ در ادبیات پارسی تعبیرهای گوناگونی برای &amp;laquo;خرد&amp;raquo; هست که آن را فوق همه چیز قرار می&amp;zwnj;دهد. سنایی در &amp;laquo;حدیقه&amp;raquo; آن را &amp;laquo;سلطان قادر خوشخو&amp;raquo; خوانده و گفته است: عقل شاه است و دیگران حشمند. ر. ک: حدیقة&amp;zwnj; الحقیقه. تصحیح مدرس رضوی. چاپ دانشگاه تهران. ص ۳۰۵ـ ۲۹۷. این تعبیر و تشبیه که جابه&amp;zwnj;جا در ادب فارسی مشهود است، نشانگر اوج و اعتلای مقام انسانی&amp;zwnj; است از این دیدگاه، کمال واقعی نفس انسان در ایناست که خود یک عالم عقلانی شود، که در آن تمام نظم جهانی و مراتب وجود منعکس است. این گونه انطباق نهایی انسان با هستی، بر یک هماهنگی درونی منطبق است. و تنها از راه تجرد و تجرید می&amp;zwnj;تواند پدید آید.&lt;br /&gt;
	ضمناً جهانگیر کویاجی، دانشمند هندی پژوهشی کرده است در مفاهیم فلسفی و عقلی شاهنامه، و در اصل &amp;laquo;خرد&amp;raquo; بر این باور است که توازی و تشابه ویژه&amp;zwnj;ای وجود دارد میان نظرگاه &amp;laquo;شاهنامه&amp;raquo; و &amp;laquo;می&amp;zwnj;نوی خرد&amp;raquo;. که در هیچ اثر دیگری تا این حد به خرد اهمیت داده نشده است.&lt;br /&gt;
	خرد در این کتاب تنها نقطه&amp;zwnj;ی آغاز هستی نیست، بل&amp;zwnj;که دایره&amp;zwnj;ای است شامل و کامل که همه موظفند آن را ستایش کنند. آن هم در حد نیایش. کویاجی این اصل را در سه مرحله: آیین خرد، بستگی&amp;zwnj;های خرد با روان و تن آدمی، نقش خرد در آفرینش، تحلیل کرده است. ر. ک: پژوهش در شاهنامه. ترجمه&amp;zwnj;ی دکتر مهدی غروی. ص ۳۷ـ ۳۱ از انتشارات مجله&amp;zwnj;ی هنر و مردم. همچنین ر. ک: می&amp;zwnj;نوی خرد. ترجمه&amp;zwnj;ی دکتر احمد تفضلی. بنیاد فرهنگ ایران.&lt;br /&gt;
	۴۱ ـ گلستان ص ۴۵۲.&lt;br /&gt;
	۴۲ ـ بوستان ص ۵۸.&lt;br /&gt;
	۴۳ ـ گلستان ص ۴۲۰.&lt;br /&gt;
	۴۴-&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ص ۴۰۰&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/11/22366#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17653">بازنگری در فرهنگ ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17654">بازنگری فرهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17652">شبان – رمگی و حاکمیت ملی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 10 Dec 2012 23:07:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22366 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سکوتِ سنگینِ پژوهشگرانی ستیهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منصور کوشان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou01.jpg?1355160371&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک -&amp;nbsp; ۱۴سال پیش در چنین روزهایی در ماجرایی که بعدها به &amp;quot;قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;quot; شهرت یافت، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به قتل رساند. مختاری و پوینده، شاعر و مترجم و از اعضای کانون نویسندگان ایران بودند و برای احیای کانون تلاش می&amp;zwnj;کردند. پیش از آن هم وزارت اطلاعات برخی از برجسته&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایران، کسانی مانند سعیدی سیرجانی و همچنین احمد میرعلایی و غفار حسینی&amp;nbsp;را به قتل رسانده بود، اما این بار، آنچه که بر واهمه نویسندگان ایران می&amp;zwnj;افزود، چگونگی سازماندهی این قتل&amp;zwnj;ها بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کانون نویسندگان ایران به مناسبت سالگرد قتل این دو چهره فرهنگی در بیانیه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در چهاردهمین سالگرد از دست رفتن عزیزانمان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ضمن گرامی&amp;zwnj;داشت آرمان بلند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انجمن&amp;zwnj;ها و تشکل&amp;zwnj;های مستقل و محو همه اشکال سانسور، همچنان بر خواست بحق خود در سراسر این سالیان پا می&amp;zwnj;فشاریم و خواهان محاکمه علنی عاملان و آمران این جنایت&amp;zwnj;ها به اتهام قتل مخالفان سیاسی و عقیدتی هستیم.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49529&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داریوش فروهر و پروانه اسکندری از قربانیان بعدی قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای بودند.به مناسبت چهاردهمین سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، اکنون متن سخنرانی منصور کوشان را می&amp;zwnj;خوانید. آقای کوشان در دسامبر ۱۹۹۸در اسلو و تروند&amp;zwnj;هایم نروژ این سخنرانی را انجام داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان&lt;/strong&gt; - هميشه پيش از آن که بخندند، چشم&amp;zwnj;هايشان می&amp;zwnj;خنديد و مرگ را باور نداشتند. مرگ را نه برای خود و نه برای ديگران. نه در روياهايشان و نه در زندگی&amp;zwnj;ِ ساده و بی&amp;zwnj;آلايششان. ولع زيستن هم نداشتند. ولع اين که همه جا باشند و خودشان را به اصطلاح نخود هر آشی کنند. در راسته&amp;zwnj;ی ذوق و سليقه و تخصصشان کار می&amp;zwnj;کردند و در همه&amp;zwnj;ی شاخه&amp;zwnj;ها احساس مسؤليت داشتند. در کارشان جدی بودند. پيش از آن که به نظر بيايد يا بخواهند نشان بدهند جدی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بايد مدتی، دست کم چند ماهی با آنان دم&amp;zwnj;خور و محشور می&amp;zwnj;بودی، حشر و نشر جدی می&amp;zwnj;داشتی تا درمی&amp;zwnj;يافتی که چه&amp;zwnj; گونه&amp;zwnj;اند. درمی&amp;zwnj;يافتی چه قدر حساسند به کارشان، شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی&amp;zwnj;ِ ایران. چه قدر حساسند به&amp;zwnj; زندگیِ پیرامونی و چه طور همه چيز، حتا کوچک&amp;zwnj;ترين رفتار و کردار که به نظر نمی&amp;zwnj;آمد، در چشم آنان، مقام و منزلت خودش را داشت و دوست داشتند که در جای خود، در لحظه&amp;zwnj;ی حساس موضع بگيرند. موضع بگيرند تا درست از نادرست بازشناخته شود. از هيچ کوششی هم برای تفهيم بيان خود، انديشه&amp;zwnj;ی خود باز نمی&amp;zwnj;ايستادند. نکته به نکته&amp;zwnj;ی هر موضوعی را می&amp;zwnj;شکافتند و در صورت لزوم گوشزد می&amp;zwnj;کردند. چنان که چند بار به من، چه در مورد جلسه&amp;zwnj;های جمع مشورتی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان و چه در مورد سرمقاله&amp;zwnj;های مجله&amp;zwnj;ی تکاپو يا آدينه، با صبر و حوصله نکته&amp;zwnj;های ظريفی را گوشزد کرده بودند. به ويژه زمانی که از مرگ می&amp;zwnj;گفتم يا درباره&amp;zwnj;ی عزيزِ از دست رفته&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نوشتم. هر دو می&amp;zwnj;خواستند که کم&amp;zwnj;تر به آن بينديشم، به آن اشاره کنم، کم&amp;zwnj;تر درباره&amp;zwnj;ی آن بنويسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرين بار که در باره&amp;zwnj;ی مرگ صادق چوبک نوشتم و گريز زدم و پذيرفتم که در روزنامه&amp;zwnj;ی جامعه&amp;zwnj;ی روز منتشر شود، بيش&amp;zwnj;تر از ديگران، هراسان از سايه&amp;zwnj;ای که مدام با ما بود، از چند و چون مرگ، مرگ&amp;zwnj;های نامريی، مرگ&amp;zwnj;های غافلگير کننده، با هم گفت&amp;zwnj; و &amp;zwnj;گو داشتيم و هر دو نهيب زدند که اندکی به خود باشيم. هرگز فراموش نمی&amp;zwnj;کنم وقتی را که به مجلس مرگ حميد مصدق دعوت شده بوديم. محمدجعفر پوينده، باز هم با خنده&amp;zwnj;ای که چشم&amp;zwnj;ها و دهانش را پوشانده بود، گفت: &amp;quot;مباد دوباره از مرگ&amp;zwnj;ها بگويی!&amp;quot;&lt;br /&gt;
	گفتم: &amp;quot;مگر می&amp;zwnj;شود، محمد؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راست می&amp;zwnj;گفت. محمدجعفر پوينده بی&amp;zwnj;آن که ظاهرش نشان بدهد يا به کلام بياورد، از مرگ بی&amp;zwnj;زار بود. به زندگی می&amp;zwnj;انديشيد. به حيات ممتد در عرصه&amp;zwnj;ی تعالی&amp;zwnj;ِ فرهنگ. راستی را، چه قدر از مرگ بگوييم و از مرگ بنويسيم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بس از مرگ گفتم و از مرگ نوشتم خسته شدم. اما باز عادتم نشد: مرگ احمد میرعلایی، مرگ غفار حسینی، مرگ فروهرها، مرگ غزاله علی&amp;zwnj;زاده و ده&amp;zwnj;ها نفر دیگر که همه مستقیم یا نامستقیم قربانی&amp;zwnj; استبداد کور و منش ضد فرهنگ و ضد اندیشه&amp;zwnj;ی بنیادگزاران و کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتا در سوگ حميد مصدق شاعر هم که خواستم از مرگ بگويم، بغضی نا به هنگام گلويم را فشرد و ياد محمد مختاری افتادم که در ميانمان نبود و با ياد حرف پوينده که گفت: &amp;quot;مباد از مرگ&amp;zwnj;ها بگويی!&amp;quot; از حاضرن در مجلس عذر خواهی کردم و گفتم: &amp;quot;بياييم ديگر از مرگ نگوييم. تا کی وقتی در چنين جايگاهی قرار می&amp;zwnj;گيريم، بايد از مرگ بگوييم؟ با آروزی ديدار دوست عزيزمان محمد مختاری که از پريروز عصر تا به حال گم شده است، گمش کرده&amp;zwnj;اند، صحبت&amp;zwnj;هايم را خلاصه می&amp;zwnj;کنم و آرزو دارم هر چه زودتر او را، دوست&amp;zwnj;مان محمد مختاری را در ميان خود داشته باشيم. و من در همين&amp;zwnj;جا قول می&amp;zwnj;دهم ديگر از مرگ نگويم. از مرگ ننويسم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou03.jpg&quot; style=&quot;height: 259px; width: 196px;&quot; /&gt;محمدجعفر پوينده بی&amp;zwnj;آن که ظاهرش نشان بدهد يا به کلام بياورد، از مرگ بیزار بود. به زندگی می&amp;zwnj;انديشيد. به حيات ممتد در عرصه&amp;zwnj; تعالی&amp;zwnj;ِ فرهنگ...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در جمعيت ولوله افتاد. سايه&amp;zwnj;ی شوم و باور نکردنی&amp;zwnj;ِ مرگی ديگر، مرگی مخوف، بر مرگ حميد مصدق سنگينی کرد و لحظه&amp;zwnj;ای ذهن&amp;zwnj;ها را پريشان و از خود بی&amp;zwnj;خود ساخت. چه می&amp;zwnj;توانستم بگويم من در مرگ مصدق شاعر وقتی نقش خوف&amp;zwnj;انگيزِ مرگی ديگر، به دست دژخيمی دد، ما را در زمهرير خود فرو برده بود و اجازه نمی&amp;zwnj;داد به خود، به زندگی بينديشيم. به حال و اطرافمان نگاهی بی&amp;zwnj;اضطراب و دلهره داشته باشيم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذهن، بی&amp;zwnj;آن که خواسته باشی، خارج از اراده و پندار، هر رفتار و کردار را، توأمان با دستی ناپيدا و طنابی هويدا تصوير می&amp;zwnj;کرد. انگار که دريافته باشی در پايان راه قرار گرفته&amp;zwnj;ای. در پايان راهی سخت که گلوله&amp;zwnj;ها و دشنه&amp;zwnj;های فراوان طی سال&amp;zwnj;ها بر تن و جانت روا داشته بود. انگار که کسی در گوش&amp;zwnj;ها نجوا کرده بود که مرگ در کمين نشسته است، مرگی زودرس، اما به باور نيامده بود. کسی نخواسته بود باور کند. نه مرگ محمد مختاری را در آن لحظه و نه مرگ ديگران را. مرگ محمد جعفر پوينده را. با اين که صدا را شنيده بودند، شنيده بوديم و از نجوا درآمده بود، اما باور نکرده بودند، باور نکرده بوديم. دست&amp;zwnj;کم در شعاعی چنين کوتاه به باور هيچ کدام نيامده بود. شايد هم نخواسته بوديم باور کنيم. چنان که هنوز هم باورش سخت است. دست&amp;zwnj;کم من نمی&amp;zwnj;توانم باور کنم. منتظرم که بازگردم، روز&amp;zwnj;های دوشنبه دور هم جمع شويم و از منشور، اساسنامه و از چه گونگی&amp;zwnj;ِ برپايی&amp;zwnj;ِ اجتماع کانون نويسندگان بگوييم. از آفرينش بی&amp;zwnj;حصر و استثنا. از آزادی و خيال &amp;zwnj;پرواز در آسمان آبی&amp;zwnj; تهران، اصفهان، خراسان، فارس، آذربايجان، کردستان، طبرستان، کرمانشاهان، سيستان و بلوچستان، خوزستان، لرستان، از جنوب و شمال، مغرب و مشرق، از همه&amp;zwnj;ی ايران. از شکوه شب&amp;zwnj;های شعر و قصه&amp;zwnj;خوانی، از اجتماع پرشور و شوق جوانان، کسانی که بی&amp;zwnj;تابند برای تشکل علنی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان ايران و تقاضای عضويت در آن را دارند. چه بی&amp;zwnj;تاب بوديم ما برای اين روزها و چه بی&amp;zwnj;تاب بودند محمد مختاری و محمد جعفر پوينده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون چه گونه باور کنم که نيستند. هيچ وقت نخواسته بودند که نباشند. در تمام جلسه&amp;zwnj;ها حضور مداوم داشتند و هر گاه که در بازجويی&amp;zwnj;ها خواسته بودند که با اين &amp;quot;باد&amp;quot;ها بلرزند، سرو بودند. سروهای سبز استوار.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;آن که به خود گفته باشند، گفته باشیم، عهد کرده بودند که تا پايان راه مقاوم باشند. مسؤليت و تعهدشان را تا به سر منزل مقصود برسانند. بارها از اين موضوع حرف زده شده بود. به روشنی کلام آنان را پيشِ رو دارم. می&amp;zwnj;خواستند بمانند تا کانون نويسندگان ايران شکل بگيرد و آن&amp;zwnj;گاه رهايش کنند.بگذارندش در دست پرتوان ديگران. اين را بارها و بارها و بارها، در بعد از بازجويی&amp;zwnj;ها يا حتا در لحظه&amp;zwnj;ی کلام نفرين شده&amp;zwnj;ی دژخيمان ناپيدا، با خود عهد کرده بودند. عهدی که داشت می&amp;zwnj;رفت تا به سر منزل مقصود برسد. &amp;quot;به پايان راه رسيده بود اين راه.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چند روز ديگر را امان داده بودند، اين رسالت آنان انجام گرفته بود و ما، جمعی از ما، مسئوليت انجام&amp;zwnj;ها را رها کرده بوديم و چون عضوی، آفرينشگری، کنار می&amp;zwnj;نشستيم و از مواهب آن، از تشکل آن، از حضور علنی و فعاليت علنی&amp;zwnj;ِ آن فيض می&amp;zwnj;برديم. فيض مينوی و مادی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان ايران را.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان&amp;zwnj;باخته&amp;zwnj;گان راه آزادی&amp;zwnj;ِ انديشه و بيان، بدون حصر و استثنا، می&amp;zwnj;دانستند حالا ديگر نهادی وجود دارد که می&amp;zwnj;تواند از حقوق معنوی و مادی&amp;zwnj;ِ آنان، تک تک آفرينش&amp;zwnj;گران کلام دفاع کند. می&amp;zwnj;دانستند نهادی هست که با نفس دموکراسی، آزادی خواهی، رواداری، نطفه بسته، شکل گرفته و عينيت يافته است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou02.jpg&quot; style=&quot;height: 198px; width: 196px;&quot; /&gt;معرفتی که محمد مختاری دريافته بود و به دنيال آن از هيچگونه مطالعه و کشف و شهودی نمی&amp;zwnj;گذشت، در اين سال&amp;zwnj;ها، کم&amp;zwnj;تر در شاعر ديگری بروز کرده است&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، بدون هر نوع شائبه&amp;zwnj;ای، دو تن از کسان قليلی بودند که برای رسيدن به هدف تشکيل کانون نويسندگان، بدون هر گونه قيد و شرطی، از هيچ کوششی فروگزار نبودند. آنان، هرگاه مسؤليت و تعهدی می&amp;zwnj;پذيرفتند، نه تنها هرگز از زير بار آن شانه خالی نمی&amp;zwnj;کردند، که تا حد ممکن در احيا و اجرای آن می&amp;zwnj;کوشيدند. اين دوستان، از چهره&amp;zwnj;های درخشانی بودند که در شيوه و تخصصشان هم&amp;zwnj;چنان بر تارک فرهنگ معاصر ايران، به ويژه در دهه&amp;zwnj;ی هفتاد می&amp;zwnj;درخشيدند و می&amp;zwnj;درخشند و من، نه قصد بازنماندن چهره&amp;zwnj;ی ادبی و فرهنگی&amp;zwnj;ِ آنان را دارم و نه جايش در اين&amp;zwnj;جا و در اين شرايط است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری شاعر، پژوهنده و متفکر، شأن و منزلتی در اين راستا به دست آورد که هم امروز و هم فردا و هم در آينده پژوهشگران و منتقدان ناگزير به تحليل و بررسی&amp;zwnj;یِ آثارش برای شناخت و مطالعه&amp;zwnj;ی بيش&amp;zwnj;ترند. او اگر نگوييم که تنها شاعر متفکر جوان امروز ايران بود، دست&amp;zwnj;کم بايد گفت يکی از معدود و يکی از به&amp;zwnj;ترين&amp;zwnj;ها در اين زمينه بود. معرفتی که محمد مختاری دريافته بود و به دنيال آن از هيچ گونه مطالعه و کشف و شهودی نمی&amp;zwnj;گذشت، در اين سال&amp;zwnj;ها، کم&amp;zwnj;تر در شاعر ديگری بروز کرده است. نقدها و مقاله&amp;zwnj;های او نشان می&amp;zwnj;دهد که با چه آگاهی و چه معرفتی کلمه&amp;zwnj;ها را برگزيده است و چه گونه متن&amp;zwnj;هایش با وسواس، ايده&amp;zwnj;هايش، تفکر بازيافته&amp;zwnj;اش را به&amp;zwnj; خواننده منتقل می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسؤليت فرهنگی و مسؤليت سياسی اجتماعی&amp;zwnj;ِ او، کار او را آن&amp;zwnj;چنان مشکل کرده بود که ناگزير از دقت فراوان و تحليل&amp;zwnj;های دقيق و موشکافانه بود. باريک&amp;zwnj;بينی و باريک&amp;zwnj;گويی او، او را وادار به گذر از روی مرز خيال و واقعيت، تفکر و سياست، آرمان&amp;zwnj;شهر و حکومت و ... کرده بود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمدجعفر پوينده نيز به همين گونه بود، منتها در جبهه&amp;zwnj;ی ديگر. مختاری در پی&amp;zwnj;ِ شناخت و مکاشفه و آفرينش بود، پوينده در پی&amp;zwnj;ِ شناخت و مکاشفه و آموزش. اين دو يار، اگر چه در شاخه&amp;zwnj;ی سوم راهشان از هم جدا می&amp;zwnj;شد، اما هم&amp;zwnj;چنان به موازات هم پيش می&amp;zwnj;رفتند. همين هم بود که در کنار يک&amp;zwnj;ديگر مسؤليتی را پذيرفته بودند. چنان که دوستان ديگر هم، هر کدام به نوعی به راه خود بودند، اما در کنار هم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من محمد مختاری را از سال&amp;zwnj;ها پيش می&amp;zwnj;شناختم، از دوران مسؤليت او در هيأت دبيران کانون نويسندگان دوران دوم، يعنی مقطع انقلاب. اما محمد جعفر پوينده را از سال ۱۳۷۱، هم&amp;zwnj;زمان با انتشار چهارمين شماره&amp;zwnj;ی ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو می&amp;zwnj;شناسم. بعد از اين دوره بود که هميشه به عنوان يک دوست، يک همکار، يک راهنما در کنار من بود. جامعه&amp;zwnj;شناسیِِ هنر و ادبيات خوانده بود و پس از مطالعه&amp;zwnj;ی بسيار و شناخت مکاتب گوناگونِ مارکسيستی و اندوختن دانش بسيار در زمينه&amp;zwnj;ی فلسفه، روان&amp;zwnj;شناسی و جامعه&amp;zwnj;شناسی، با انديشه&amp;zwnj;های لوسين گلدمن و ميخاييل باختين اُخت شده بود و اين اُنس، در تداوم رسالت او، مکاشفه و بازشناسی و آموزش آن را در ايران پيش رويش قرار داده بود. به گونه&amp;zwnj;ای باورنکردنی و در عين حال شعف&amp;zwnj;انگيز مطالعه و ترجمه می&amp;zwnj;کرد. همان گونه که نديدم محمد مختاری، قلم به بی&amp;zwnj;تعهدی و بی&amp;zwnj;مسؤليتی بزند و از روی روابط دوستی يا هم چشمی يا کسب شهرت يا فيض ديگری، هرگز نديدم پوينده کتابی را برای ترجمه دست بگيرد بی&amp;zwnj;آن که به نويسنده&amp;zwnj;ی آن احترام نگذارد و محتوای کتاب را تأييد نکند. مجموعه&amp;zwnj;ی اثرهایش که گمانم تا امروز ۱۷ عنوان را در بر می&amp;zwnj;گيرد، گواه اين ادعای من است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نخستين آن&amp;zwnj;ها، جامعه شناسی&amp;zwnj;ادبيات اثر لوسين گلدمن تا آخرين آن&amp;zwnj;ها، اعلاميه&amp;zwnj;ی جهانی&amp;zwnj;یِ حقوق بشر، همه، به گونه&amp;zwnj;ای جدی و ژرف، در شناخت ادبيات و هنر، شرايط اجتماعی و آزادی&amp;zwnj;ِ بيان است. از ميان جمع دوستان &amp;quot;جمع مشورتی&amp;zwnj;یِ کانون نويسندگان&amp;quot; دوره سوم، که از سال ۱۳۷۱ به صورت بسيار جدی و مداوم مسايل کانون نويسندگان را پيگيری کردند و از همان آغاز محمد مختاری بود و محمد جعفر پوينده از سال ۱۲۷۲ به ما پيوست، انگشت&amp;zwnj;شمار نبودند دوستانی که بر مواضع کانون و بر اصل آزادی و رواداری تکيه می&amp;zwnj;کردند، اما مختاری و پوينده و چند نفر ديگر، مانند رضا براهنی، غفار حسينی و ... شاخص بودند. تکيه&amp;zwnj;ی اين دو دوست، به ويژه روی ماده&amp;zwnj;ی نخست منشور و دقتشان روی انتخاب و در کنار هم قرار دادن کلمه&amp;zwnj;ها، در ميان جمع، حضوری هميشگی داشت و نقش آنان در تدوين نهايی&amp;zwnj;ِ منشور به شکلی که هم اکنون منتشر شده است، انکار ناپذير است. &amp;quot;آزادی&amp;zwnj;ِ بيان و انديشه بدون حصر و استثنا، برای همه&amp;zwnj;گان به طور يک&amp;zwnj;سان&amp;quot; از خواست&amp;zwnj;های دقيق آنان بود. استقلال کانون و دور بودنش از هرگونه قاعده و قانون بيرون از حيطه&amp;zwnj;ی آفرينش، از خواست&amp;zwnj;های جدی و پيگير آنان بود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou04.jpg&quot; style=&quot;height: 234px; width: 196px;&quot; /&gt;محمد جعفر پوینده، خدمتگزار حقیقت و آزادی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خاطرم هست در دورانی که پوينده، احساس زخمی عميق در وجود خود می&amp;zwnj;کرد و از خاری که روانش را می&amp;zwnj;خليد و آزار می&amp;zwnj;داد، طاقت از دست داده بود و برای مدتی بسيار کوتاه در جمع مشورتی حاضر نمی&amp;zwnj;شد، چه طور و چه گونه، هراسان و مضطرب دنبال می&amp;zwnj;کرد اصل نخست منشور را و استقلال کامل کانون را. اين درست در دورانی بود که منشور پيشنهادی&amp;zwnj; کانون، که توسط جمع مشورتی نوشته می&amp;zwnj;شد، تدوين نخستين خود را يافته بود. من که به او يقين دادم دوستان بر مواضع خود پابرجايند و استوار ايستاده&amp;zwnj;اند تا چنان که شايسته است منشور تدوين نهايی&amp;zwnj;ِ خود را بيابد، انگار که مرحمی بر زخم&amp;zwnj;های خود يافت، با خواهش من، باز از جلسه&amp;zwnj;ی بعد در جمع مشورتی حضور يافت و به رغم همه&amp;zwnj;ی گرفتاری&amp;zwnj;ها و مصايب، که کم نبودند، در تمام جلسه&amp;zwnj;ها مثل هميشه جدی و با وقار، وقت شناس و پرحوصله حاضر شد و به نکته سنجی&amp;zwnj;های خود ادامه داد. نکته سنجی&amp;zwnj;هايی که در پشت آن دانش و آگاهی&amp;zwnj;ِ فراوان نشسته بود و ناگزير گاه به گونه&amp;zwnj;ای آموزش غير مستقيم می&amp;zwnj;انجاميد و ما، هر کدام به سهم خود، بهره می&amp;zwnj;برديم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من خاطره&amp;zwnj;های فراوانی از پوينده و مختاری دارم که اغلب هر دو آن&amp;zwnj;ها را به نام محمد صدا می&amp;zwnj;زدم. روزهای بي&amp;zwnj;شماری از دقايق حساس دوران ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو و از زمان آشنايی با يک&amp;zwnj;ديگر تا هم&amp;zwnj;اکنون را با هم بوديم و هنوز هم با هم هستيم. غنای محتوای نظری&amp;zwnj;ِ ماهنامه&amp;zwnj;ی تکاپو مديون جديت و پشتکار و عشق مختاری و پوينده به شناسايی و شناخت و تعالی فرهنگ و ادبيات جدی است. حتا، روزهای بسياری از دوران پر کشاکش جمع مشورتی را به خاطر دارم. يا حتا از لحظه&amp;zwnj;های در انتظار بودن پشت در هنرستان موسيقی&amp;zwnj; دختران را با پوينده. او منتظر دخترش نازنين بود و من منتظر دخترم خنيا. هر دو ويلن می&amp;zwnj;زدند و در محضر استادی سخت&amp;zwnj;گير و با علاقه و جدی.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد پوينده چه بی&amp;zwnj;تاب بود برای شنيدن صدای آرشه&amp;zwnj;ی نازنين و چه شعفی می&amp;zwnj;نشست زير پوستش هنگام که صدای ساز ويلن او، از درون کلاس شنيده می&amp;zwnj;شد. همه چيز را در آينده&amp;zwnj;ی نازنينش جست&amp;zwnj; و جو می&amp;zwnj;کرد. می&amp;zwnj;کوشيد به عشق نازنين، فرهنگ و آسايش و آزادی و تعالی فرهنگ را برای همه&amp;zwnj;ی نازنين&amp;zwnj;ها فراهم کند. می&amp;zwnj;دانست و يقين داشت تنها دل بستن به يگانه دختر خويش و راه را هموار کردن برای او و همه چيز را مهيا کردن برای يک نفر، موفقيت نيست، خوشبختی نيست. يقين داشت نازنينش آن هنگام خوشبخت است، آن روز روی صحنه&amp;zwnj;های بزرگ تالارهای عظيم موسیقی به درستی می&amp;zwnj;نوازد و هنرمند بزرگی می&amp;zwnj;شود که پايه&amp;zwnj;های آزادی انديشه و بيان بدون حصر و استثنا امروز استوار شده باشد. تبلور خوشبختی&amp;zwnj;ِ دخترش را در تجلی&amp;zwnj;ِ شکوفايی&amp;zwnj;یِ آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;ديد. از اين رو نگران بود. نه نگران دخترش، نگران همه&amp;zwnj;ی دختران، نگران همه&amp;zwnj;ی پسران، نگران همه&amp;zwnj;ی ايرانی&amp;zwnj;ها، نگران همه&amp;zwnj;ی مردم جهان. هميشه نگران بود. همان&amp;zwnj;طور که مختاری هم هميشه نگران بود. او هم آينده را در دست&amp;zwnj;های پسرانش سياوش و سهراب می&amp;zwnj;ديد و می&amp;zwnj;دانست که اگر امروز تلاشی در راستای تحقق آزادی&amp;zwnj;ها نشود، آينده&amp;zwnj;ی در دستان سياوش و سهرابش، همه&amp;zwnj;ی سياوش&amp;zwnj;ها و سهراب&amp;zwnj;ها تيره و تار می&amp;zwnj;ماند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شادی چهره&amp;zwnj;ی او را هم در روزی که در دفتر آدينه خبر از خواندن داستان سياوش، پسرش را داد و خواست که من هم بخوانم و در صورت امکان به چاپ برسانم، فراموش نمی&amp;zwnj;کنم. به ويژه که وقتی داستان را از او خواستم، گفت: &amp;quot;بهتر ست خودش بياورد. با خودش اگر حرفی در مورد داستان داری در ميان بگذاری.&amp;quot; دريافتم چه می&amp;zwnj;گويد. چه می&amp;zwnj;خواهد. او هميشه مرزها را می&amp;zwnj;شناخت و به&amp;zwnj;آن احترام می&amp;zwnj;گذاشت. سياوش نوشته بود و سياوش می&amp;zwnj;بايد پيگير آن می&amp;zwnj;شد و از همين آغاز مسئوليت کاری را که انجام داده بود به &amp;zwnj;عهده می&amp;zwnj;گرفت.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين عزيزان هيچ&amp;zwnj;کدام خود را مراد و مرشد و ولی&amp;zwnj;ِ نسل بعد از خود نمی&amp;zwnj;خواستند، بدون آن که نگرانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اشان را از نسل در راه پنهان کنند. هم&amp;zwnj;چنان که هميشه مشوق من بودند مختاری و پوینده در دورانی که در مجله&amp;zwnj;ی گردون، در کنار عباس معروفی همه&amp;zwnj;ی همت خود را گذاشتم در معرفی و شناساندن نسل سوم، نسلی که در مقطع انقلاب و بعد از آن باليده بودند و در نشریه&amp;zwnj;های دیگر که هدفش کوتاه کردن شکاف میان نسل&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;ها بود و رسیدن به جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک و فرهنگی مدرن. اما هرگز هم واهمه&amp;zwnj;هايشان را پنهان نمی&amp;zwnj;کردند. انگار که نگرانی در وجوشان خانه کرده بود. اين اضطراب در پشت خنده&amp;zwnj;ی گاه به گاه چشم&amp;zwnj;هايشان هم ديده می&amp;zwnj;شد. برای هر حرکت فرهنگی، هر گام که می&amp;zwnj;شد برداشت و امکان داشت که مفيد باشد، موثر باشد، نگران بودند. برای انتشار تکاپو، برای انتشار بوطيقای نو، برای انتشار آدينه، برای انتشار فرهنگ و توسعه، برای انتشار جامعه&amp;zwnj;ی سالم، برای انتشار هر نشریه&amp;zwnj;ی مستقل و مسؤل، برای انتشار هر کتاب جدی، برای احیای تشکل کانون نويسندگان، برای هر چه در دست خود داشتند يا ديگران در تدارک آن بودند. هميشه می&amp;zwnj;کوشيدند به سهم خود در رفع مشکلات پيش رو و احيای حيات فعاليتِ در حال انجام و به ثمر رسيدن آن نقش مؤثری داشته باشند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;گمان بسيارند خصلت&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;دوستانه&amp;zwnj;ی عزيزان جان&amp;zwnj;باخته، اما فرصت بيان همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها در اين جا نيست. من با ياد آوردن لحظه&amp;zwnj;ای از دوران حيات اين دوستان در ارتباط با مرگ، مرگی که آنان را در چنگال خود گرفت، اين گفتار را خاتمه می&amp;zwnj;دهم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/mokhpoukou06.jpg&quot; style=&quot;height: 172px; width: 196px;&quot; /&gt;وزارت اطلاعات: وقوع قتل&amp;zwnj;های نفرت&amp;zwnj;انگیز ...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خاطرم هست که جمع پنج نفری، گلشيری، کردوانی، مختاری، پوينده و من، که از اعضای کميته&amp;zwnj;ی برگزاری مجمع عمومی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان در دوره سوم بوديم، (آن روز علی&amp;zwnj;اشرف درویشان نیامده بود.) در حال آخرين تدارک&amp;zwnj;ها، چه&amp;zwnj; گونگی&amp;zwnj; برگزاری و پذيرايی بوديم. در واقع آخرين جلسه&amp;zwnj;ی ما محسوب می&amp;zwnj;شد. سه روز بعد، نهم مهر ماه جلسه مجمع عمومی کانون نويسندگان ايران برگزار می&amp;zwnj;شد، منشور پيشنهادی قرائت می&amp;zwnj;شد، اصلاح&amp;zwnj;ها انجام می&amp;zwnj;گرفت، تصويب می&amp;zwnj;شد، اعضای هيأت دبيران موقت انتخاب می&amp;zwnj;شدند، مأموريت تدوين و تنظيم اساسنامه&amp;zwnj;ی دوره سوم کانون نويسندگان ايران به آنان محول می&amp;zwnj;شد، مأموريت ما به اتمام می&amp;zwnj;رسيد و همه، همه&amp;zwnj;ی نويسندگان، شاعران، نمايشنامه&amp;zwnj;نويسان، پژوهشگران، مترجمان از بلاتکليفی صنفی بيرون می&amp;zwnj;آمدند و می&amp;zwnj;دانستند که از اين پس مرجعی دارند، نمايندگانی دارند که می&amp;zwnj;توانند به &amp;zwnj;آنان مراجعه کنند، خواست&amp;zwnj;هايشان را بيان کنند. می&amp;zwnj;دانستند که اگر به هر دليلی در صحنه&amp;zwnj;ی فرهنگی نباشند، دور يا نزديک باشند، نمايندگانی هستند که از مواضع آنان بر مبنای منشور تصويب شده دفاع می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;کوشند اهداف آنان را پيش ببرند و جامه&amp;zwnj;ی عمل بپوشانند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز دو ساعتی از جلسه&amp;zwnj;ی ما نگذشته بود که آرش، برادرزاده&amp;zwnj;ی من آمد و گفت: &amp;quot;عمو، دم در با شما کار دارند!&amp;quot; از رنگ چهره&amp;zwnj;اش بايد درمی&amp;zwnj;يافتم که اتفاقی افتاده است، اما با اين تذکر که &amp;quot;می&amp;zwnj;گفتی جلسه دارم&amp;quot; به در خانه رفتم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاق افتاده بود. هميشه پيش از آن که فکرش را بکنيم اتفاق می&amp;zwnj;افتد. سال پیش هم همين&amp;zwnj;طور شده بود. به &amp;zwnj;اصطلاح هميشه سربه&amp;zwnj;زنگاه می&amp;zwnj;رسيدند. سال گذشته هم درست وقتی که تدوين و ويرايش منشور پيشنهادی تمام شد و دوستان (سيزده نفر) آن را امضا کردند، اتفاق افتاد. اگر اتفاق نيافتاده بود، اگر نريخته بودند و همه را (به جز محمد بهارلو) را نبرده بودند، که دير يا زود منشور منتشر شده بود و پيش از اين که دوم خردادی یا شعار پوشالی&amp;zwnj;ِ &amp;quot;جامعه&amp;zwnj;ی مدنی&amp;quot;&amp;zwnj;ی آقای محمد خاتمی و نجات&amp;zwnj;دهندگان نظام جمهوری اسلامی در کار باشد، کانون حضور علنی و شکل گرفته&amp;zwnj;ی خود را، برای فعاليت و عضوگيری اعلام کرده بود. آمدند، بردند و تهديد کردند که کافی است و ما هم به تعهداتی که داده بوديم، (یعنی به ناگزیر حمل و داد وستد مواد مخدر و امثال آن&amp;zwnj;ها را که در پرونده چپانده بودند) که پشت آن&amp;zwnj;ها تهديد مرگ نهفته بود، عمل کرده بوديم تا يک سال بعد. تا سال&amp;zwnj;مرگ بزرگ داستان&amp;zwnj;نويسیِ ايران، صادق هدايت.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ۲۳ بهمن که به دور هم جمع شديم تا همان&amp;zwnj;طور که صادق هدايت را به انزوا انداختند، به انزوا نيفتيم، (نه از آن گونه انزوا که اکتاويو پاز می&amp;zwnj;گويد) تا ۶ مهر ماه حرفی و سخنی جز اين نداشتيم که مجمع عمومی&amp;zwnj;ِ کانون نويسندگان را برگزار کنيم و اميدوار باشيم که همه فعال شوند و مسؤليت هدايت و پيش&amp;zwnj;رفت و رشد آن را به عهده بگيرند. اما باز اتفاق افتاد. همان&amp;zwnj;طور که گفتم به درِ خانه آمده بودند. من به دادستانی انقلاب احضار شده بودم. وقتی اين خبر را، که حتا حکم جلب و احظار را هم به دستم ندادند، به دوستان گفتم، هر کس واکنشی داشت. هر کس برابر با شخصيت درونی و بيرونی&amp;zwnj; خود واکنشی داشت. و کم و بيش، من بازتاب&amp;zwnj;هايی را می&amp;zwnj;شناختم، اما از آنِ مختاری و پوينده سکوتی بود سنگين و پر حوصله. حتا وقتی دو مأمور به&amp;zwnj; دفتر تکاپو آمده بودند و از &amp;zwnj;دادستانی انقلاب برايم احظاريه آورده بودند، واکنشی اين گونه سنگين و صبورانه نداشتند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از چند لحظه سکوت که فضای خانه را فرا گرفته بود، هر کس حرفی زد. هر کس پيش&amp;zwnj;بينی&amp;zwnj;های خود و برداشت&amp;zwnj;های خود را گفت و راهنمايی&amp;zwnj;هايی کرد. پوينده اما تا آخر ساکت ماند. دو ساعتی بعد، پس از اين که فرزانه طاهری خبر داد برای گلشيری هم برگ اخطاريه آمده است و موضوع بحث شکل عمومی&amp;zwnj;تری گرفت، پوينده من را به گوشه&amp;zwnj;ای برد و با بغض در گلو گفت: &amp;quot;نمی&amp;zwnj;فهمند، نمی&amp;zwnj;فهمند ما هر چه می&amp;zwnj;خواهيم برای اين مردم است، برای بهبودی این فرهنگ، برای آينده&amp;zwnj;ی اين مملکت، برای نازنين&amp;zwnj;ها، خنياها، سياوش&amp;zwnj;ها، سهراب&amp;zwnj;ها، غزل&amp;zwnj;ها، باربدها و ...&amp;quot;&lt;br /&gt;
	پ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وينده که به خانه رسيده بود، همسرش گفته بود او هم به دادستانی احضار شده است. به من تلفن زد و گفت فردا هم&amp;zwnj;ديگر را می&amp;zwnj;بينيم. ساعتی بعد دريافتم که در فاصله&amp;zwnj;ی ميان ساعت ۱۸ تا ۲۰، هم&amp;zwnj;زمان به در خانه&amp;zwnj;ی هر شش نفر ما رفته بودند. و چه بسا که اگر دريافته بودند پنج نفرمان در يک جا جمع هستيم، امروز جامعه می&amp;zwnj;بايست به سوگ همه می&amp;zwnj;نشست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آخرين چهره&amp;zwnj;ای که از پوينده به&amp;zwnj; خاطر دارم، از آن روز دوشنبه&amp;zwnj;ی آذر ماه است، يک روز پيش از سفرم به اسلو به خاطر سخن&amp;zwnj;رانی در پنجاهمین سال&amp;zwnj;گرد تصویب اعلامیه&amp;zwnj;ی حقوق بشر به دعوت &amp;quot;خانه&amp;zwnj;ی آزادی&amp;zwnj; بیان نروژ و انجمن قلم نروژ&amp;quot; و چند روز پيش از دستگيری و مرگش. آمده بود به سراغ من تا هم خداحافظی کند، هم آن چه را پيش از اين گفته بود، متذکر شود. وسواس غريبی در احيا و اجرای خواسته&amp;zwnj;هايش داشت. انگار دريافته بود که امکان ادامه&amp;zwnj;ی حيات نويسندگان يا دست&amp;zwnj;کم بعضی از آنان، به ويژه چند نفرِ کميته&amp;zwnj;ی تدارک و برگزاری مجمع عمومی کانون نويسندگان، سخت&amp;zwnj;تر، طاقت&amp;zwnj;فرساتر و ناممکن&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهار روز از ناپديد شدن دوستمان محمد مختاری می&amp;zwnj;گذشت و همه سايه&amp;zwnj;ی مرگ را به دنبال خود احساس می&amp;zwnj;کرديم. همان عصر پنجشنبه که مريم حسين&amp;zwnj;زاده همسر محمد مختاری خبر ناگوار بازنگشتن او را به من گفت، به همه&amp;zwnj;ی دوستان جمع شش نفری اطلاع دادم. همه دريافته بوديم که ديگر نمی&amp;zwnj;توان به تنهايی بيرون رفت. محمد پوينده هم دريافته بود، اما نخواسته بود باور کند. شايد هم نتوانسته بود. به چه گونگی و چرايی&amp;zwnj;ِ آن انديشيده بود. برای همين هم تنهايی آمده بود به سراغ من. هراسان غريدم که چرا تنهايی؟ چرا تنها آمده&amp;zwnj;ای؟ با خنده&amp;zwnj;ای تلخ که گوشه&amp;zwnj;ی لبهايش نشسته بود، گفت: &amp;quot;دخل همه&amp;zwnj;مان را می&amp;zwnj;آورند، اما نه &amp;zwnj;به ا&amp;zwnj;ين سرعت، يکی يکی. تازه با کی بيايم، منصور؟&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين تنها باری بود که وقتی لب&amp;zwnj;هايش می&amp;zwnj;خنديد، نه تنها در چشم&amp;zwnj;هايش خنده نبود که ترس و هراس موج می&amp;zwnj;زد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به او قول دادم: &amp;quot;خواسته&amp;zwnj;هايش را دنبال می&amp;zwnj;کنم.&amp;quot; همان&amp;zwnj;طور که به &amp;zwnj;محمد مختاری، در دوره&amp;zwnj;ی مسؤليت سردبيری&amp;zwnj;ِ &amp;quot;آدينه&amp;quot; قول دادم: &amp;quot;تلاش می&amp;zwnj;کنم با هم، همه&amp;zwnj;ی راه&amp;zwnj;های نرفته و ناهموار را هموار کنيم و پيش ببريم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون سر قولم ايستاده&amp;zwnj;ام و به همه&amp;zwnj;ی دوستان يقين می&amp;zwnj;دهم که خواسته&amp;zwnj;های محمد مختاری، شاعر، پژوهشگر و متفکر و محمدجعفر پوينده جامعه&amp;zwnj;شناس، مترجم، پژوهشگر را که هر دو از اعضای کانون نويسندگان ايران در دوره سوم بودند و از اعضای منتخب کميته&amp;zwnj;ی برگزاری&amp;zwnj; مجمع عمومی و از امضا کنندگان متن ۱۳۴ نويسنده، دنبال خواهم کرد و برای احيا و اجرای آن از هيچ کوششی فروگذار نخواهم شد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نامشان بلند آوازه باد و خواست&amp;zwnj;هايشان پويا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن سخن&amp;zwnj;رانی در اسلو و تروندهايم، نروژ.&lt;br /&gt;
	دسامبر ۱۹۹۸&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: سخنان هوشنگ گلشیری در مراسم خاکسپاری محمد مختاری&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/y4iVdEYO0a0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/12/05/8899#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7908">محمد جعفر پوینده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/y4iVdEYO0a0" fileSize="1196" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/y4iVdEYO0a0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/y4iVdEYO0a0" length="1196" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 05 Dec 2012 11:07:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8899 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اتحادیه ابلهان و مردن به زبان مادری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ketzjkt01.jpg?1354816974&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - جهان زندگان نخستین رمان محمد محمدعلی&amp;zwnj;ست که در تبعید منتشر می&amp;zwnj;شود. شمارگان این کتاب و ناشر آن مشخص نیست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; هم همچون آثار دیگر محمد محمدعلی در یک محیط کارمندی اتفاق می&amp;zwnj;افتد. نویسنده تلاش کرده با طرح یک اختلاف دیرپای خانوادگی نشان دهد که چگونه با لاپوشانی و کتمان برخی حقایق دور باطل خشونت شکل می&amp;zwnj;گیرد و به جامعه هم سرایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی پس از آنکه از روی یک کین&amp;zwnj;خواهی خانوادگی به قتل می&amp;zwnj;رسد و البته قاتلش را هم به قتل می&amp;zwnj;رساند، در آمد وشد بین جهان زندگان و جهان مردگان گره داستان را می&amp;zwnj;گشاید و بدین ترتیب داستان پس از مرگ راوی در یک فضای متافیزیکی که با طنزی سیاه و ریزبافت هم درآمیخته روایت می&amp;zwnj;گردد. اصولاً مرگ یکی از موضوعات محوری در مجموعه آثار محمد محمدعلی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kadmmom03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 304px;&quot; /&gt;جهان زندگان، رمان، محمد محمدعلی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مسعود کدخدایی، منتقد مقیم سوئد در نقد &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;محمدعلی رمان⁭نویس است، و هنگامی که رمانی از او را به⁭دست می&amp;zwnj;⁭گیری، می&amp;zwnj;⁭توانی مطمئن باشی که یک رمان خواهی خواند. این⁭که داستانش با سلیقه⁭ات جور دربیاید یانه، یا آن را ضعیف تشخیص بدهی یا قوی، بحث دیگری است. این⁭ کتاب او هم یک رمان است با معیارهایی که یک کتاب را رمان می&amp;zwnj;⁭کند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22044&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. ملیحه، خواهر روایتگر داستان پس از اخراج از دانشگاه سفره عقد می&amp;zwnj;چیند و روایتگر داستان هم نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست آزادیخواه که در یک شرکت به عنوان طراح کار می&amp;zwnj;کند. پس از قتل او روی سنگ قبرش از نوشتن کلمه &amp;laquo;آزادیخواه&amp;raquo; خودداری می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;نویسند: &amp;laquo;نویسنده ناکام&amp;raquo;. او البته ناکام هم هست و آثارش توفیق چندانی به&amp;zwnj;دست نیاورده، با این&amp;zwnj;حال تلاش می&amp;zwnj;کند به خودش و عقایدش وفادار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عبدالقادر بلوچ در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در رمان جهان زندگان، زندگان عصری را می&amp;zwnj;&amp;rlm;گذرانند که نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;شود بدون دادن تقاص سنگین سخن&amp;zwnj;ها را بر زبان آورد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درگیری دو خانواده در حد درگیری دو نسل از انسان&amp;zwnj;ها فراز می&amp;zwnj;آید و خشونت به همه جا تسری پیدا می&amp;zwnj;کند. بلوچ می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نسل قبل توقع دارد که نسل جدید سنگ سیاه را از روی سینه&amp;rlm;اش بردارد، اما نسل جدید دلخوش طراحی&amp;rlm;&amp;zwnj;ها و نقشه&amp;rlm;های خویش است برای بهبود آینده. در این کتاب نویسنده از شیخ و شاه، به یک میزان نالان است و وقتی باد بوی خاک&amp;rlm;آلود را می&amp;zwnj;&amp;rlm;برد و شور انقلاب می&amp;zwnj;&amp;rlm;خوابد و راوی در و پنجره را می&amp;zwnj;&amp;rlm;بندد و در امنیت خلوت روبه&amp;rlm;روی آینه می&amp;zwnj;&amp;rlm;ایستد، می&amp;zwnj;&amp;rlm;بینیم که هیچ چیز تغییر نکرده است و نامی از نویسنده و دوستانش در جایی نیست. همین نبودن نام راوی و دوستانش هست که باعث می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود نا&amp;zwnj;امیدیِ ایجاد رابطه، بین دو نسل را، پر کند: &amp;quot;گفتم دیدار مرده از مرده چه لطفی دارد؟ همه ما مرده&amp;rlm;ایم. هیچ کجا نامی از ما نیست جز روی سنگ قبر&amp;zwnj;ها.&amp;quot;&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسخه&amp;zwnj;های چاپ اولِ &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; به عنوان نخستین رمان محمد محمدعلی در تبعید به فروش رفت و اکنون نویسنده به فکر چاپ دوم این کتاب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی شاید شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین و عجیب و غریب&amp;zwnj;ترین ضد قهرمان ادبیات معاصر جهان باشد. جی ریلی روایتگر رمان &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول است. او که یک بچه&amp;zwnj;ننه بسیار چاق و از ریخت&amp;zwnj;افتاده است در نیواورلئان زندگی می&amp;zwnj;کند و تناقضات زندگی روزانه مردم در یک جامعه مدرن را به رخ آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد. به&amp;zwnj;تازگی &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرکز رویدادهای &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; ایگنیتس جی رایلی قرار دارد: یک مرد بچه&amp;zwnj;ننه و از ریخت&amp;zwnj;افتاده با یک گرایش جنسی تعریف&amp;zwnj;نشده که پیش مادرش زندگی می&amp;zwnj;کند و ادعا می&amp;zwnj;کند که قصد دارد شاهکاری در نقد فرهنگی از کار درآورد. یک مرد سبیلو که از نظر روانی بسیار نامتعادل و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال نکته&amp;zwnj;بین، باهوش اما بددهن است و با جامعه سر ستیز دارد. او برای مثال اعتقاد دارد که همه کسانی را که در تلویزیون ظاهر می&amp;zwnj;شوند باید در اتاق گاز به قتل رساند، یا در جایی دیگر ادعا می&amp;zwnj;کند که بشریت از نظر اخلاقی و اجتماعی لبه پرتگاهی قرار گرفته است. رایلی اما خودش به هیچ&amp;zwnj;وجه منزه نیست، بلکه همه آن پرتگاه&amp;zwnj;های اخلاقی در شخصیت او تجلی پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 154px;&quot; /&gt;اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی همان&amp;zwnj;قدر به &amp;laquo;بتمن&amp;raquo; علاقه دارد که به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر مانلیوس سورنیوس بوئتیوس، فیلسوف رومی که به جرم تبانی بر ضد روم اعدامش کردند. او اعتقاد دارد که تنها راه بشریت فروپاشی تمدن است و به این دلیل که چنین زوالی به سادگی امکان&amp;zwnj;پذیر نیست، خودش را به انحطاط می&amp;zwnj;سپرد و مضمحل می&amp;zwnj;شود. داستان، روایتی از این اضمحلال و فروپاشی شخصیتی&amp;zwnj;ست که در زبان و در اندیشه پیچیده روایتگرش اتفاق می&amp;zwnj;افتد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی ترجمه این داستان کاری&amp;zwnj;ست بس دشوار.&lt;br /&gt;
	ایگنیتس جی رایلی مجبور است برای گذران زندگی به کارهای پست مانند هات&amp;zwnj;داگ&amp;zwnj;فروشی یا کار در یک کارخانه شلواردوزی تن بدهد و در هر حال هرگز طنز گزنده&amp;zwnj;اش را از دست نمی&amp;zwnj;دهد. او که از یک سویه شخصیتی پارانویاک هم برخوردار است، آینه&amp;zwnj;ای مقابل هم&amp;zwnj;شهری&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;گیرد و حماقت آن&amp;zwnj;ها را برملا می&amp;zwnj;کنند. طبعاً چنین شخصیتی نمی&amp;zwnj;تواند چندان محبوب باشد. با این&amp;zwnj;وجود او تنها نمی&amp;zwnj;ماند و سرانجام موفق می&amp;zwnj;شود هم&amp;zwnj;پیمانی بیابد: سیاهپوستی به نام بورما جونس که به عنوان دربان در یک کلاب شبانه کار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; و سرگذشت ایگنیتس جی رایلی از بسیاری جهات به زندگی جان کندی تول شباهت دارد. نویسنده این رمان هم مثل ضد قهرمان داستانش گرایش جنسی تعریف نشده&amp;zwnj;ای داشت. او هم در نزد مادرش زندگی می&amp;zwnj;کرد و به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر بونتیوس بسیار علاقمند بود. تول هم مثل جی رایلی در محله فرانسوی نیوئورلان زندگی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تول مدت&amp;zwnj;ها برای نشر رمانش تلاش کرد، اما ناشران همواره دست رد به سینه او زدند تا اینکه از نومیدی خودش را کشت. پس از مرگ او بود که به خاطر تلاش&amp;zwnj;های مادرش سرانجام این رمان منتشر شد و به&amp;zwnj;زودی اقبال گسترده&amp;zwnj;ای یافت و جایزه پولیتزر را هم از آنی خود کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جان کندی تول رمان دیگری منتشر شده است. این اثر &amp;laquo;انجیل نئون&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد فرهنگ: &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از مقالات محمد مختاری در نقد فرهنگ معاصر ایران نخستین بار در سال ۱۳۷۷ توسط انتشارات ویستار منتشر شده است. این کتاب اکنون توسط باشگاه ادبیات به شکل پی دی اف در اختیار خوانندگان علاقمند به آثار محمد مختاری قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری که در پاییز سال ۱۳۷۷ (سال انتشار تمرین مدارا) توسط مأموران وزارت اطلاعات ربوده شد و به قتل رسید، از شاعران شناخته&amp;zwnj;شده و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 298px;&quot; /&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در مقدمه &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مقالات این کتاب را به دو گروه تقسیم می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو گروه مقاله&amp;zwnj;ای که در این مجموعه گرد آمده است، نوشته سال&amp;zwnj;های ۷۰ &amp;ndash; ۷۵ است. گروه اول وجوه گوناگونی از بازخوانی فرهنگ است. &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;نظر&amp;raquo; تحلیلی درباره&amp;zwnj;ی مسائل نهادی و مشکلات ساختی و ریشه&amp;zwnj;ای در فرهنگ دیروز، و بررسی موقعیت فرهنگی امروز، به ویژه در چنبر سیاست&amp;zwnj;هاست.&lt;br /&gt;
	این بخش با ضمیمه&amp;zwnj;ای تکمیل شده است که گزینه&amp;zwnj;ای مختصر از ضرب&amp;zwnj;المثل&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی رفتارها و پندارها و گفتارهای نهادی&amp;zwnj;شده در تاریخ اجتماعی ماست. مقاله&amp;zwnj;ای نیز از واسلاو هاول درباره فرهنگ بر این بخش افزوده&amp;zwnj;ام تا نمونه&amp;zwnj;ای باشد مقایسه&amp;zwnj;ای، از مشکل فرهنگ و نحوه&amp;zwnj;ی برخورد نویسندگان با آن در جامعه&amp;zwnj;ای دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروه دوم از برخوردهایی موضعی و موردی در حوزه&amp;zwnj;ی نقد فرهنگی مایه می&amp;zwnj;گیرد؛ و به تجسم برخی از مشکلات نهادی، و موانع سنتی و سیاسی موجود بر سر راه فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تسری می&amp;zwnj;یابد. جنبه&amp;zwnj;هایی عملی از تقابل سنت و نو را به ویژه در وضعیت روشنفکران و نویسندگان و مسائل مبتلا به آنها را ارائه می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در ادامه به این موضوع اشاره می&amp;zwnj;کند که بیشتر مقالات &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; پیش از آن در نشریات آدینه، تکاپو، فرهنگ توسعه و گردون منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقاله &amp;laquo;شبان رمگی و حاکمیت ملی&amp;raquo; که در این مجموعه نیز آمده، از مقالات بسیار قابل تأمل در نقد فرهنگ ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری را می&amp;zwnj;توانید از نشانی زیر دریافت کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?r3g849ntjx2bv34&quot;&gt;دانلود &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری، چاپ آن&amp;zwnj;لاین: باشگاه ادبیات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر معاصر ایران: &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo;، روجا چمنکار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان نامزدهای نهایی چهارمین دوره جایزه شعر زنان ایران، &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; در دو بخش کتاب&amp;zwnj;های منتشر شده و کتاب&amp;zwnj;های منتشر نشده اعلام شدند. مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از اشعار روجا چمنکار نیز در میان نامزدهای جایزه شعر &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;زبان کتاب ساده و خوش&amp;zwnj;خوان است. آن&amp;zwnj;قدر ساده که گاهی ممکن است همین سادگی باعث شود خواننده بعضی شگرد&amp;zwnj;های زبانی را از دست بدهد. در واقع نباید گول سادگی زبان شعر&amp;zwnj;ها را خورد. روجا چمنکار با اینکه شاعری تکنیک&amp;zwnj;گرا نیست، اما به&amp;zwnj;جا و به&amp;zwnj;خوبی از تکنیک و شگرد در شعر&amp;zwnj;هایش سود جسته است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;مردن به زبان مادری، روجا چمنکار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این منتقد ادبی سپس شعر &amp;laquo;قاب بسته&amp;raquo;، یکی از اشعار مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; را به عنوان یکی از اشعار نمونه این کتاب نقل می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بوی سیر و سبزی و پیاز&lt;br /&gt;
	و مخلفات اتفاق در آشپزخانه&lt;br /&gt;
	چشم که می&amp;zwnj;بندم&lt;br /&gt;
	از انکار اولین کلمات می&amp;zwnj;آیی&lt;br /&gt;
	از انکار آب و آتش و درختان بلوط&lt;br /&gt;
	و میوه&amp;zwnj;های سوخته در پیراهنم&lt;br /&gt;
	کمی آرد همه&amp;zwnj;چیز را به&amp;zwnj;هم می&amp;zwnj;چسباند&lt;br /&gt;
	در یک قاب بسته اتفاق می&amp;zwnj;افتد&lt;br /&gt;
	در بخار آب&lt;br /&gt;
	فلفل و ادویه بر لب&amp;zwnj;هام&lt;br /&gt;
	تمر هندی&lt;br /&gt;
	صدای خلخال&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	نوک تیز چاقو بر بدن لیز ماهی&lt;br /&gt;
	و غل&amp;zwnj;غل دو سایه بر کابینت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;دوام.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صولت&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;نویسد روجا چمنکار در این شعر تصویرگر دنیایی کامل و شاعرانه است.&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/node/406&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقد دیگری بر این باور است که اشعار چمنکار از ویژگی&amp;zwnj;های مرثیه برخوردار است و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; [اشعار او] اغلب ریتم دارد یا سعی می&amp;zwnj;کند که [ریتم] داشته باشد و از طرفی نگاهش به جهان با گرته&amp;zwnj;ای از سیاه بینی همراه است. چرا که قرار است به سوگ بنشیند چیزی غایب را؛ چیزی را که نیست؛ چیزی را که به زور از او گرفته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به اهمیت تغزل در شعر این شاعر اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; شعر چمنکار همیشه از تغزل مایه می&amp;zwnj;گیرد. تغزلی زنانه اما کلاسیک در سازوکار و مدرن تجلیات. چرا کلاسیک؟ چون همیشه این من بزرگ عاشق است که دارد حرف می&amp;zwnj;زند. چون لحن همیشه اول شخص مفرد است، و این&amp;zwnj;ها به آن دیگری مفقود در فرهنگ ایرانی اجازه&amp;zwnj;ی خودنمایی و حضور نمی&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/article/407&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روجا چمنکار در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی به دگرگونی زبانش در مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo; در [مردن به زبان مادری] بیشتر به زبان توجه کرده&amp;zwnj;ام و این به این معنا نیست که از تعریف&amp;zwnj;ها و نظرات قبلی&amp;zwnj;ام نسبت به شعر فاصله گرفته&amp;zwnj;ام نه، هنوز هم به شهودی بودن شعر، به اتفاقی که در لحظه&amp;zwnj;ی نوشتن می&amp;zwnj;افتد، به پیچیده&amp;zwnj;نکردن ساده&amp;zwnj;ترین و پیش&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ترین چیز&amp;zwnj;ها از طریق زبان معتقدم. تنها بیشتر به قابلیت&amp;zwnj;های زبان فکر می&amp;zwnj;کنم و مطالعاتم را در این زمینه و در مقایسه با زبان&amp;zwnj;های دیگر متمرکز کرده&amp;zwnj;ام و سعی می&amp;zwnj;کنم بعد از نوشتن با وسواس بیشتری به نوشته&amp;zwnj;ام برگردم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21162&quot;&gt;&amp;nbsp;روز و شب یوسف و سیاهه آرزوهای من&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: &amp;laquo;لولی&amp;raquo; شعر، روجا چمنکار&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/OnkrztRpcb0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17485">اتحادیه ابلهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17467">تمرین مدارا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17466">جان کندی تول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17471">جایزه خورشید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17438">جهان زندگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17470">روجا چمنکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17469">مجتبی صولت پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7783">محمد محمد علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17468">مردن به زبان مادری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502">پیمان خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" fileSize="1232" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/OnkrztRpcb0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" length="1232" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 01 Dec 2012 00:22:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پايان سومين دوره جايزه شعر نيما با تقدير از محمد مختاری و سيمين بهبهانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/10/12/20581</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/10/12/20581&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behbahani-mokhtari121012.jpg?1350033899&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مراسم پايانی سومين دوره جايزه شعر نيما با حضور جمعی از اهالی ادبيات، با ياد محمد مختاری شاعر و نويسنده ايرانی که در قتل&amp;zwnj;های زنجيره&amp;zwnj;ای جان خود را از دست داد و تقدير از سيمين بهبهانی، شاعر غزل&amp;zwnj;پرداز در تهران برگزار شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين مراسم که روز پنج&amp;zwnj;شنبه ۲۰ مهرماه برگزار گرديد، رضا حيرانی، عضو هيئت اجرايی جايزه نيما با خواندن بخش&amp;zwnj;هايی از نامه&amp;zwnj;های نيما درباره خصلت&amp;zwnj;های شاعر و نويسنده اين مراسم را افتتاح کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس اردشير رستمی، طراح تنديس جايزه شعر نيما بخش&amp;zwnj;هايی از شعرهای بياتی ترک و بخش&amp;zwnj;هايی از شعرهای غلام&amp;zwnj;رضا بروسان، برگزيده دومين دوره شعر نيما را خواند و پس از او، سيمين بهبهانی شعری درباره محمد مختاری و محمدجعفر پوينده را برای حاضران خواند و در مورد ايشان و اوضاع امروز جامعه فرهنگی ايران سخنانی گفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری و محمدجعفر پوينده دو شاعر، نويسنده و مترجم عضو کانون نويسندگان ايران بودند که در جريان ترورهای موسوم به قتل&amp;zwnj;های زنجيره&amp;zwnj;ای که توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی صورت گرفت، در آذرماه ۱۳۷۷ خورشيدی کشته شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mohammad-mokhtari.jpg&quot; style=&quot;width: 198px; height: 103px;&quot; /&gt;محمد مختاری به&amp;zwnj;عنوان &amp;quot;نماينده نويسندگان و شاعران شريف و آگاهی&amp;zwnj;دهنده دهه گذشته که فقدانشان احساس شده و تن به هيچ تدبير حقارت&amp;zwnj;آميزی نداده&amp;zwnj;اند و همواره شرافت نويسندگی و کلمه را بر زرق و برق&amp;zwnj;ها ترجيح داده&amp;zwnj;اند&amp;quot;، برگزيده شد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در اين مراسم، هوشنگ چالنگی نيز شعرهايی را خواند و در مورد مسائل امروز شعر ايران مواردی را مطرح کرد و در نهايت، به تقدير از سيمين بهبهانی پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنين حافظ موسوی به&amp;zwnj;عنوان نماينده برگزيدگان مرحله نخست جايزه نيما، شعری را درباره محمد مختاری و محمدجعفر پوينده خواند و رؤيا تفتی نيز به&amp;zwnj;عنوان نماينده ديگری از برگزيدگان مرحله نخست شعری را قرائت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادامه بخشی از شعر &amp;quot;اسماعيل&amp;quot; رضا براهنی توسط مجری برنامه خوانده شد و آنگاه از عليشاه مولوی به&amp;zwnj;عنوان نماينده صداهای غايب دهه ۸۰ خورشيدی که تمايلی به اخذ مجوز از اداره ارشاد نداشته دعوت به عمل آمد تا شعری بخواند. مولوی نيز شعری درباره محمد مختاری و شعری برای سيمين بهبهانی را قرائت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از خواندن بخشی از متن بيانيه سومين دوره جايزه شعر نيما، از فرخنده حاجی&amp;zwnj;زاده و هوشنگ چالنگی دعوت شد تا هدايای سيمين بهبهانی را به عنوان شاعر تقدير شده اين دوره اعطا کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/alishah-molavi.jpg&quot; style=&quot;width: 198px; height: 132px;&quot; /&gt;همه شاعران مستقل ايرانی که طی دهه گذشته تن به &amp;quot;ميان&amp;zwnj;مايگی و سفارشی&amp;zwnj;نويسی&amp;quot;، همچنين &amp;quot;ادبيات جشنواره&amp;zwnj;ای فرمايشی&amp;quot;نداده&amp;zwnj;اند به عنوان برگزيدگان جايزه شعر نيما اعلام شدند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سپس داريوش معمار، دبير جايزه شعر نيما با سپاس از همه حاضران و اعضاء هيئت اجرايی جايزه نيما متشکل از رضا حيرانی، حسين فاضلی، مازيار نيستانی و ثريا کهريزی، متن بيانيه سومين دوره جايزه را که به صورت کتابچه&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;quot;آفتاب کبود، پاسداشت شرافت و شعر محمد مختاری&amp;quot; به انضمام گزيده&amp;zwnj;ای از اشعار وی آماده شده بود، قرائت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين بيانيه ضمن اشاره به اوضاع بغرنج سانسور در ايران، شرايط سخت شاعران و نويسندگان مستقل و تأثير مهاجرت&amp;zwnj;ها و حذف فيزيکی بعضی نويسندگان در دهه&amp;zwnj;های اخير، به موضوع اهميت درک شرايط فعلی و تن ندادن به &amp;quot;ميان&amp;zwnj;مايگی و سفارشی&amp;zwnj;نويسی&amp;quot;، همچنين &amp;quot;ادبيات جشنواره&amp;zwnj;ای فرمايشی&amp;quot; اشاره شد و همه شاعران مستقل ايرانی که در اين شرايط، طی دهه گذشته تن به چنين وضعی نداده&amp;zwnj;اند به عنوان برگزيدگان جايزه شعر نيما اعلام شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين بيانيه همچنين محمد مختاری به&amp;zwnj;عنوان &amp;quot;نماينده نويسندگان و شاعران شريف و آگاهی&amp;zwnj;دهنده دهه گذشته که فقدانشان احساس شده و تن به هيچ تدبير حقارت&amp;zwnj;آميزی نداده&amp;zwnj;اند و همواره شرافت نويسندگی و کلمه را بر زرق و برق&amp;zwnj;ها ترجيح داده&amp;zwnj;اند&amp;quot;، برگزيده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پايان سيمين بهبهانی هدايای محمد مختاری، برگزيده دوره سوم جايزه شعر نيما را که تعلق به شعر دهه هشتاد داشت به مريم حسين&amp;zwnj;زاده، همسر مختاری تقديم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مريم حسين&amp;zwnj;زاده با خواندن سوگواره&amp;zwnj;ای درباره محمد مختاری، در مورد &amp;quot;شرافت و شعور&amp;quot; وی و نگاه مختاری به آينده&amp;zwnj;ای که در آن &amp;quot;ارزش آگاهی&amp;zwnj;دهنده کسانی مانند او&amp;quot; برای نسل جوان روشن خواهد شد، سخن گفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراسم با خواندن غزلی از حافظ که در مناسبت با روز حافظ، زمان برگزاری مراسم اختتاميه اين جايزه قرار داشت، پايان يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/10/12/20581#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4558">جايزه ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16180">جايزه ادبی نيما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16181">جايزه شعر نيما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16183">سيمين بهبهانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16182">محمدجعفر پوينده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9887">نويسندگان ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Fri, 12 Oct 2012 09:24:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator>news-zamaneh</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20581 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هویت سازی رسانه‌های حکومتی برای کشته شدگان مردمی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/14/11050</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/14/11050&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید مافی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;267&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jaleh_0.jpg?1329340848&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;۲۲خرداد ۸۸ تا ۲۵بهمن ۸۹ برای ایرانیان روزهای خبرسازی بود. روزهای بعد از انتخابات سوال&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برانگیز ریاست جمهوری و اعتراض&amp;zwnj;های خیابانی در این فاصله کم قربانی نگرفت. &amp;quot;کهریزک&amp;quot; و &amp;quot;خیابان&amp;quot; برای شهروندان معترض تا سالهای سال وحشت برانگیز و یادآور نام کسانی است که قربانی خشونت ورزی حاکمیت شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چه حکومت در ابتدا تلاش کرد تا هرگونه خشونت&amp;zwnj;ورزی در برخورد با مخالفان و معترضان را انکار کند اما هنگامی که ندا آقا سلطان در برابر چشم شهروندان هدف گلوله قرار گرفت، حاکمان جمهوری اسلامی برای تبرئه خود راهی دیگر جستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسانه&amp;zwnj;های حکومتی هنگامی که عرصه مجازی را سرشار از خبر و تصاویر خشونت ماموران امنیتی با شهروندان دیدند و ندا آقا سلطان نمادی برای نمایش سرکوب شهروندان در ایران شد، همه تلاش خود را به کار گرفتند تا عامل کشته شدن معترضان را از میان گروه&amp;zwnj;های مخالف نظام بجویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچون همه رویدادهای تروریستی در ایران، یک بار دیگر نام سازمان مجاهدین خلق به عنوان عامل کشته شدن ندا به میان آمد و تلویزیون دولتی ایران تلاش کرد تا با ساخت مستند تقاطع پای دولت&amp;zwnj;های خارجی را هم به این پرونده باز کند. اما روایت&amp;zwnj;های رسانه&amp;zwnj;های دولتی در ایران، اعتبار خود را از دست داده بودند و خبرهای غیر رسمی اعتباری بیشتر در نزد مخاطبان داشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پروژه تکراری رسانه&amp;zwnj;های حکومتی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فاصله ۵۷۸ روزی که از ۲۲ خرداد ۸۸ تا ۲۵ بهمن ۸۹ گذشت، پایگاه&amp;zwnj;های خبری نزدیک به معترضان، خبرهای بسیاری از کشته شدن شهروندان در اعتراض&amp;zwnj;های خیابانی منتشر کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکومت در برابر همه این خبر&amp;zwnj;ها از نیروهای امنیتی حمایت کرد و عامل خشونت&amp;zwnj;ها را نیروهای مخالف و معترض خواند که مردم را به خیابان فراخوانده و می&amp;zwnj;خواهند حکومت را بدنام کنند. پروژه تکراری رسانه&amp;zwnj;های حکومتی برای تبرئه خود در ماجرای کشته شدن صانع ژاله و محمد مختاری تکرار شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیست و پنج بهمن ۱۳۸۹، هنگامی که معترضان از خیابان بازگشتند، خبر رسید که محمد مختاری و صانع ژاله در خیابان هدف گلوله قرار گرفته&amp;zwnj;اند. رسانه&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی این بار نه تنها کشته شدن دو نفر در خیابان&amp;zwnj;ها را انکار نکردند بلکه تلاش کردند تا داستان را واروونه نشان دهند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اعتراض های روز بیست و پنج بهمن ۱۳۸۹ دو کشته مردمی به جا گذاشت؛ محمد مختاری و صنع ژاله. مختاری را رهگذری عادی معرفی کردند که دچار اختلال حواس بوده و صانع را عضو بسیج که از سوی مخالفان نظام کشته شده است&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;150&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/j.m.jpg&quot; /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد مختاری را رهگذری عادی معرفی کردند که دچار اختلال حواس بوده و صانع ژاله را عضو بسیج که از سوی مخالفان نظام کشته شده است. رئیس دانشگاه هنر تهران برای مرگ صانع ژاله پیام تسلیت صادر کرد و حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان او را نفوذی دستگاه&amp;zwnj;های امنیتی در میان اعضای انجمن اسلامی دانشجویان خواند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سخنان در شرایطی از سوی نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان بیان می&amp;zwnj;شد که دوستان صانع، عکسی از او را منتشر کردند که با دانشجویان به دیدار آیت&amp;zwnj;الله منتظری رفته بود. در حالی که مسوول نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه&amp;zwnj; این عکس را جعلی خوانده بود، شریعتمداری در یک برنامه زنده تلویزیونی، صانع ژاله را نفوذی روزنامه تحت مدیریت خود در آن نشست معرفی کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس گفته&amp;zwnj;های سجاد رضایی، خبر کشته شدن او ابتدا در خبرگزاری فارس و رجا&amp;zwnj;نیوز منتشر شده&amp;zwnj;است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او سال&amp;zwnj;گذشته و پیش از خاکسپاری صانع ژاله به وب&amp;zwnj;سایت کلمه گفته بود: ما اطلاع دقیقی از زمان و محل کشته شدن صانع نداریم. شب بیست و پنجم بهمن ماه با تلفن دوستان صانع تماس گرفته می&amp;zwnj;شود و یک فرد نا&amp;zwnj;شناس به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید کاپشن و موبایل صانع را در خیابان پیدا کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوستان صانع هم از او می&amp;zwnj;خواهند که آن را با پیک موتوری به خوابگاه بفرستد اما او تلفن را قطع می&amp;zwnj;کند. چند ساعت بعد از دفتر نمایندگی ولی فقیه با دوستانش تماس می&amp;zwnj;گیرند و می&amp;zwnj;گویند؛ صانع بازداشت شده و تا یکی دو روز آینده آزاد می&amp;zwnj;شود، اما صبح روز بعد خبر کشته شدن او روی خروجی فارس و رجا نیوز قرار می&amp;zwnj;گیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خبرگزاری فارس، کشته شدن او را به گروه&amp;zwnj;های مخالف نظام نسبت داد و از دست داشتن سازمان مجاهدین خلق در این حادثه خبر داد. سراج از کار&amp;zwnj;شناسان امنیتی ایران نیز در یک برنامه تلویزیونی، کشته شدن او را به حزب کومله کردستان نسبت داد. این در حالی بود که شبکه تلویزیونی این حزب نیز مدعی شده بود که صانع از هواداران این تشکیلات است. اما به گفته دوستان نزدیک او و خانواده&amp;zwnj;اش صانع، وابستگی سیاسی &amp;nbsp;به این حزب &amp;nbsp;نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هویت سازی برای صانع&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسانه&amp;zwnj;های حکومتی در شرایطی تلاش می&amp;zwnj;کردند که هویت صانع را به دلخواه خود ارائه دهند که او دانشجوی هنرهای نمایشی، کرد زبان و سنی مذهب بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه شاخصی که با معیارهای رسمی حکومت جمهوری اسلامی و بسیج همخوانی نداشت و در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب هر یک از این حوزه&amp;zwnj;ها طعم سرکوب در ایران را تجربه کرده بودند. بر اساس گفته&amp;zwnj;های یکی از همشهریان صانع در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با روزآنلاین در سال گذشته، در شهرستان پاوه اعضای بسیج قابل شناسایی بودند و به خاطر نگاه منفی مردم به این نهاد، کمتر شهروند بومی پاوه بود که در بسیج عضویت داشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نوشته میزان خبر، دو تن از مسئولان بسیج غرب کشور، بعد از شهادت صانع ژاله در تظاهرات ۲۵ بهمن، ۷۵ ملیون پول نقد برای پدر شهید صانع ژاله می&amp;zwnj;برند، که پدر صانع از قبول آن خودداری می&amp;zwnj;کند&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او هر گونه عضویت صانع در بسیج را کذب خوانده و گفته بود: در پاوه اگر کسی هم عضو بسیج شود به خاطر مسائل مالی است و نه عقیدتی. خانواده صانع هم به لحاظ مالی نیازی نداشتند تا کسی از آن&amp;zwnj;ها عضو بسیج شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;zwnj;گونه که هاتف سلطانی یکی از دوستان و هم دانشگاهی&amp;zwnj;های صانع روایت کرده است: او از اعضای ستاد میرحسین موسوی بوده و در راهپیمایی&amp;zwnj;های بعد از انتخابات حضوری فعال داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سجاد رضایی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه هنر تهران هم او را از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه خوانده که در برخی از برنامه&amp;zwnj;ها و دیدار&amp;zwnj;های انجمن حضوری فعال داشته است. او نیز هرگونه وابستگی این دانشجو به بسیج را ساختگی می&amp;zwnj;داند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;134&quot; vspace=&quot;2&quot; hspace=&quot;2&quot; border=&quot;2&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/sane1.jpg&quot; /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برادر صانع در باره کارت عضویت او در بسیج، پای یکی از بستگانش را به میان کشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفته او، پسرخاله&amp;zwnj;اش که مسوول حراست سد داریان در پاوه و از اعضای بسیج این شهرستان است، صبح روز بعد از حادثه در حالی که خانواده از کشته شدن صانع خبر نداشته&amp;zwnj;اند، عکس صانع را از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گیرد و کارت عضویت در بسیج را برای او می&amp;zwnj;سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اعتراف در جبهه خودی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زین الدین انصاری، پسرخاله و متهم اصلی کارت ساختگی عضویت در بسیج صانع ژاله، بازنشسته آموزش و پرورش و از اعضای اصلی هیات گزینش این شهرستان است. او بنا بر آنچه که رسانه&amp;zwnj;های مجازی بومی کردستان، پس از کشته شدن صانع ژاله گزارش دادند، از افراد نزدیک به نهادهای امنیتی در شهرستان پاوه است و هم اکنون پس از بازنشستگی در پروژه سد داریان که در اختیار سپاه پاسداران است، مشغول به کار است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در میان اصرار رسانه&amp;zwnj;های حکومتی برای بسیجی جلوه دادن، صانع ژاله، حامد فتاحی از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه هنر تهران در وبلاگ شخصی خود، هر گونه ارتباط صانع با بسیج را تکذیب کرد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان اصرار رسانه&amp;zwnj;های حکومتی برای بسیجی جلوه دادن، صانع ژاله، حامد فتاحی از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه هنر تهران در وبلاگ شخصی خود، هر گونه ارتباط صانع با بسیج را تکذیب کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او به عنوان هم دانشگاهی و هم دانشکده&amp;zwnj;ای صانع نوشت: صانع ژاله را خوب نمی&amp;zwnj;شناختم اما همینقدر می&amp;zwnj;دانم که او لااقل در ماههای آخر حیاتش، حزب اللهی و بسیجی به معنای متعارفش نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فتاحی در بخش پایانی نوشته خود از اشتباه تاکتیکی رسانه&amp;zwnj;های دولتی انتقاد کرد: از طرف دیگر به همین دوستان در برخی زمینه&amp;zwnj;ها حق می&amp;zwnj;دهم. وقتی از صانع با صفاتی همچون &amp;quot;بسیجی&amp;quot;، &amp;quot;حزب اللهی&amp;quot; و &amp;quot;مدافع ولایت&amp;quot; یاد می&amp;zwnj;شود، پوستر او با پس زمینه تصویر رهبری چاپ و تکثیر می&amp;zwnj;شود و عکسی که برای چاپ پوستر از او انتخاب می&amp;zwnj;کنند، عکسی است که با سر و ظاهرِ اواخر حیات او تناسبی ندارد، دوستانش حق دارند که فکر کنند با آن&amp;zwnj;ها همانند بی&amp;zwnj;شعور&amp;zwnj;ها و از همه جا بی&amp;zwnj;خبر&amp;zwnj;ها رفتار می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من نمی&amp;zwnj;دانم ما تا کی باید تاوان این بی&amp;zwnj;فکری&amp;zwnj;ها را پس بدهیم؟.... اصلا تا کی باید این رویه که مخاطب را بی&amp;zwnj;شعور حساب می&amp;zwnj;کنیم ادامه پیدا کند؟ چرا به بی&amp;zwnj;اعتمادی و سوءظنی که این رفتار&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;انگیزد فکر نمی&amp;zwnj;کنیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه کسی شلیک کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک سال از کشته شدن صانع ژاله گذشته. پیکر او را در میان اعتراض گسترده دانشجویان دانشکده هنر تهران، توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی&amp;zwnj;ها که مته&amp;zwnj;مان اصلی مرگ او هستند، تشییع کردند. دانشجویان معترض به این اقدام مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و چند تن از آن&amp;zwnj;ها بازداشت شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پدر صانع ژاله: یک پسرم در راهی که فکر می&amp;zwnj;کرد درست است کشته شد و پسر دیگرم هم کاری را کرده که اعتقاد دارد درست است و هر هزینه&amp;zwnj;ای را هم می&amp;zwnj;پردازد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برادر صانع ژاله پس از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با صدای امریکا بازداشت شد و رسانه&amp;zwnj;های خبری نزدیک به معترضان از تهدید خانواده صانع ژاله به منظور سکوت آن&amp;zwnj;ها در برابر قلب واقعیت رسانه&amp;zwnj;های حکومتی خبر دادند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وب سایت میزان خبر، فروردین ماه امسال، از رد کردن رشوه ۷۵ میلیون تومانی سپاه از سوی خانواده صانع ژاله خبر داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نوشته میزان خبر؛ دو تن از مسئولان بسیج غرب کشور، بعد از شهادت صانع ژاله در تظاهرات ۲۵ بهمن، ۷۵ ملیون پول نقد برای پدر شهید صانع ژاله می&amp;zwnj;برند، که پدر صانع از قبول آن خودداری می&amp;zwnj;کند. این اتفاق در زمانی روی داده است که برادر بزرگ&amp;zwnj;تر صانع ژاله توسط نهادهای امنیتی بازداشت و در زندان به سر می&amp;zwnj;برده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس گزارش میزان خبر، پس از رد رشوه ۷۵ ملیون تومانی، مسئولین بسیجی به تهدید این پدر پرداختند و از سرنوشت مشابه برادر بزرگ&amp;zwnj;تر صانع ژاله ابراز نگرانی کردند که در جواب پدر صانع ژاله می&amp;zwnj;گوید: یک پسرم در راهی که فکر می&amp;zwnj;کرد درست است کشته شد و پسر دیگرم هم کاری را کرده که اعتقاد دارد درست است و هر هزینه&amp;zwnj;ای را هم می&amp;zwnj;پردازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال یک سال از کشته شدن صانع ژاله و محمد مختاری در خیابان&amp;zwnj;های تهران سپری شده و خانواده این دو نیز چون دیگر کشته شدگان حوادث پس از انتخابات، ناامیدانه منتظر یافتن سرنخی از قاتلان فرزندانش هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان&amp;zwnj;گونه که خانواده قربانیان کهریزک چشم انتظار محاکمه سعید مرتضوی، متهم شماره یک فاجعه کهریزک مانده&amp;zwnj;اند و دستگاه قضایی هر بار این پرونده را به تاخیر می&amp;zwnj;اندازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانواده صانع ژاله در شرایط فعلی سکوت را ترجیح می&amp;zwnj;دهند. پدر صانع در بستر بیماری است و خواهر او می&amp;zwnj;گوید: در این شرایط به خاطر سلامتی پدر سکوت می&amp;zwnj;کنیم. آیا روزی سرانجام پرده از راز کشته شدگان اعتراض&amp;zwnj;های خیابانی دو سال گذشته ایران برداشته می&amp;zwnj;شود و آمران و عاملان این فجایع در دادگاه محاکمه خواهند شد؟&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/02/14/11050#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6439">حمید مافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-107">صانع ژاله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9654">کشته شدگان ۲۵ بهمن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Tue, 14 Feb 2012 09:59:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11050 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منش &quot;مختاری&quot; اشک بر گونه‌ خیلی‌ها نشاند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/10/8902</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/10/8902&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سیزدهمین سالگرد جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عباس شکری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shokrimokht01.jpg?1323625751&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;عباس شکری &amp;ndash; محمد مختاری همراه با محمد نوری، خواننده، منوچهر میکده، پیانیست، سیمین بهبهانی، محمد خلیلی، نسیم خاکسار و ... آمده بود تا در سمینار آزادی بیان و ادبیات ایران در تبعید شرکت کند که کانون نویسندگان ایران (در تبعید) با همکاری کانون آزادی بیان، کانون نویسندگان و انجمن قلم نروژ سه ماه پیش از ربوده شدن و قتل&amp;zwnj;اش برگزار کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از همان لحظه&amp;zwnj;ای که در فرودگاه اسلو او را دیدم، هرچند که اول بار نبود که دیدارش می&amp;zwnj;کردم، شخصیتی غیر از خیلی&amp;zwnj;های دیگر را در او یافتم. در بین راه از من پرسید که برنامه چیست؟ گفتم&amp;zwnj;اش که دو روز برنامه داریم که روز اول با زبان انگلیسی است و برای نروژی&amp;zwnj;ها و روز دوم برای ایرانی&amp;zwnj;ها است و زبان برگزاری هم فارسی است. از محل اقامت&amp;zwnj;اش پرسید که گفتم سه روز سمینار را در هتل خواهند بود و روزهای دیگر را برای او در خانه&amp;zwnj;ی دوستی که در آن روزها در سفر بود، در نظر گرفته&amp;zwnj;ام که تلفنی پس از گفتن جمله&amp;zwnj;ی &amp;quot;گوش ما روشن&amp;quot;، گفته بود: به کانادا هم دعوت شده&amp;zwnj;ام و اگر بتوانم به سفارت کانادا خواهم رفت تا شاید ویزای آن کشور را بگیرم. روزهای سمینار را در هتل با نسیم خاکسار هم اتاق شد و در نظر ایرانی&amp;zwnj;های مقیم اسلو هم شخصیتی شاخص شد که همان رفتار انسانی&amp;zwnj;اش موجب شده بود تا پس از مرگ&amp;zwnj;اش حتا نوجوان سیزده ساله&amp;zwnj;ای که در خانه محل اقامت&amp;zwnj;اش او را دیدار کرده بود، اشک بر گونه بیاورد و بگوید: &amp;quot;مرد خوبی بود&amp;quot;. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از سمینار روزی که با سیمین بهبهانی، زنده یاد محمد نوری و ... در خانه&amp;zwnj;ی من نشسته بودیم، سیمین بهبهانی که خسته هم به نظر می&amp;zwnj;آمد، مدام نگاهش مشغول آفتابی بود که دیوارهای روبروی پنجره را روشن و گرم کرده بود. محمد مختاری رو به خانم بهبهانی کرد و از ایشان پرسید: &amp;quot;اگر خسته هستید، چرا نمی&amp;zwnj;روید و استراحت نمی&amp;zwnj;کنید؟&amp;quot; و خانم بهبهانی با قیافه&amp;zwnj;ای کاملاً جدی پاسخ داد: &amp;quot;منتظر هستم که این آفتاب غروب کند و سفره&amp;zwnj;ی شب پهن شود و تسلیم خواب شوم&amp;quot;.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/shokrimokht02.jpg&quot; /&gt;ایران روشنفکری بزرگ را از دست داد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;لبخندی که هماره بر لب داشت را به روی جمع و به ویژه خانم بهبهانی گشود و گفت: &amp;quot;خانم، اگر منتظر غروب آفتاب شمال اروپا آن هم در ماه سپتامبر هستید، فکر کنم که باید خیلی منتظر بمانید&amp;quot;. آخر در شمال اروپا در ماه سپتامبر، آفتاب بعداز ساعت یازده شب غروب می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری که نتوانست به خاطر مقرارت ویژه روادید کشور کانادا، ویزا دریافت کند، پس از دیدار با خیلی&amp;zwnj;هایی که دوست داشتند با او دیداری خصوصی داشته باشند، سرانجام راهی مام وطن شد. &lt;br /&gt;
کوتاه زمانی پس از بازگشت بود که روزی برای احوالپرسی به او زنگ زدم و باز هم با همان جمله &amp;laquo;گوش ما روشن&amp;raquo; شروع کرد و از من خواست که دشواری&amp;zwnj;هایی که برای او و دیگر روشنفکران ایرانی پیش آمده و مدام او و دیگران را به وزارت اطلاعات فرامی&amp;zwnj;خوانند و حتا دسته&amp;zwnj;جمعی هم دستگیر و بازجویی شده&amp;zwnj;اند را علنی کنم تا شاید از فشار بر آنها کاسته شود. همان روز دکتر پیمان در اسلو سخنرانی داشت که در کتابخانه&amp;zwnj;ی دایک&amp;zwnj;من برگزار می&amp;zwnj;شد. وضعیت را به برگزارکنندگان برنامه&amp;zwnj;ی سخنرانی توضیح دادم و خواستم که اجازه دهند تا پیش از سخنرانی دکتر پیمان آنچه او خواسته بود را با شرکت کنندگان در سخنرانی درمیان بگذارم. همین طور هم شد و بعد هم از دکتر پیمان پوزش خواستم که فرصت اجازه از ایشان را نداشتم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا پنجاهمین سالگرد بنیان&amp;zwnj;گذاری سازمان ملل متحد بود و خانه&amp;zwnj;ی حقوق بشر نروژ منصور کوشان را برای شرکت در مراسمی که به همین خاطر برگزار کرده بود، دعوت کرده بود. در بین راه برایم گفت که مختاری گم شده است و در برنامه&amp;zwnj;ی یادبود مصدق این موضوع را علنی کرده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با منشی خانه&amp;zwnj;ی حقوق بشر نروژ و منصور کوشان نشسته بودیم که تلفن به صدا درآمد. از آن سوی خط یکی خبر از پیدا شدن جسد بی&amp;zwnj;جان مختاری را می&amp;zwnj;داد که رادیو اسرائیل اعلام کرده بود. بهت&amp;zwnj;زده و در سکوت، تلفن را قطع کردم و به طرف اتاقکی رفتم که &amp;quot;اتاق آقتاب&amp;quot; نام&amp;zwnj;اش داده بودم که در همان اتاقک مجله&amp;zwnj;ی فرهنگی و ادبی &amp;quot;آفتاب&amp;quot; چهارده سال منتشر شد. کمی فکر کردم که به منصور کوشان چه بگویم. سرانجام خبر را با اشک بر گونه به زبان آوردم و منصور کوشان را هم در ریختن اشک همراه خود کردم و منشی خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان نروژ که در حیرت فرورفته بود که چه خبر شده است. پیش از توضیح به او به خانم کوشان در ایران زنگ زدیم تا از صحت خبر آگاه شویم که متأسفانه ایشان هم خبر را تأیید کردند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا تلفن خانه&amp;zwnj;ی ما مدام زنگ می&amp;zwnj;زند و همه یا خبر را می&amp;zwnj;دهند یا تسلیت می&amp;zwnj;گویند و هنوز هم صدای گریه&amp;zwnj;ی دوستی که فقط توانست بگوید: &amp;quot;ایران روشنفکری بزرگ را از دست داد&amp;quot;، در گوش&amp;zwnj;هایم زنگ می&amp;zwnj;زند. هنوز هم هرگاه شماره&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;ی محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را نگاه می&amp;zwnj;کنم، یاد زنده&amp;zwnj;ی مختاری و لبخند هماره جاودان&amp;zwnj;اش در چشم&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;نشیند و خاطره&amp;zwnj;ی دو هفته با هم بودن نیز زنده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادشان زنده و اندیشه&amp;zwnj;شان پر دوام باد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/definition-tags-125&quot;&gt;::سیزدهمین سالگرد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در دفتر &amp;quot;خاک&amp;quot;، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/10/8902#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7916">عباس شکری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 10 Dec 2011 05:04:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8902 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پدری که هیچگاه به خانه بازنگشت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/09/8922</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/09/8922&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفتگو با نازنین پوینده، فرزند  محمد جعفر پوینده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پژمان اکبرزاده *        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;301&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vezarate-etelat-pouyandeh.jpg?1323718251&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدجعفر پوینده از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران بود؛ نویسنده و مترجمی که به&amp;zwnj;عنوان یکی از پشتیبانان آزادی بیان در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آمد و دهها اثر در زمینه فلسفه و ادبیات به پارسی ترجمه کرده بود. او در هشتم آذر ۱۳۷۸ در تهران ناپدید شد و ده روز بعد، پیکر بی&amp;zwnj;جاش در روستای بادمک شهرستان شهریار پیدا شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111209-Pouyandeh-Anniversary-Pejman-RZ.mp3&quot;&gt;&lt;img width=&quot;273&quot; height=&quot;31&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علت مرگ محمد جعفر پوینده خفگی اعلام شد. کمی بعد روشن شد که او قربانی ترور نویسندگان و روشنفکران ایرانی از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است؛ جریانی که به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;raquo; شناخته شد و حتا دولت ایران به آن اعتراف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز هجده آذر، در سالگرد قتل محمد جعفر پوینده، فرزند او &amp;laquo;نازنین&amp;raquo; که اکنون به&amp;zwnj;عنوان نقاش در پاریس فعالیت دارد، میهمان برنامه &amp;laquo;رادیو زمانه&amp;raquo; است. او در درباره پدرش می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;پدرم از خانواده&amp;zwnj;ای بسیار ساده و سنتی می&amp;zwnj;آمد و به همین خاطر، بدون داشتن میراث فرهنگی ویژه&amp;zwnj;ای که از خانواده به او رسیده باشد، خودش شیفتگی خاصی به فرهنگ داشت. شاید این گرایش به خاطر رفتارها و قوانین ناعادلانه&amp;zwnj;ای بود که در همان جامعه&amp;zwnj; سنتی و بسته دیده بود، جامعه&amp;zwnj;ای که در آن بزرگ شده بود، و دلش می&amp;zwnj;خواست به &amp;zwnj;نحوی آن را تغییر دهد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;179&quot; height=&quot;239&quot; vspace=&quot;4&quot; hspace=&quot;4&quot; border=&quot;4&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/m-poyandeh.jpg&quot; /&gt;نازنین پوینده می&amp;zwnj;افزاید: &amp;quot;پدر با توجه به آموخته&amp;zwnj;هایش که آنها را با مطالعه کسب می&amp;zwnj;کرد، خودش متحول می&amp;zwnj;شد و رشد می&amp;zwnj;کرد. چون معتقد بود که تنها راه رسیدن به آزادی و حق انتخاب شخصی، رشد فرهنگی و دانستن هرچه بیشتر راجع به دنیا است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرزند محمد جعفر پوینده، آثاری را که پدرش برای کار انتخاب می&amp;zwnj;کرد، مشخص&amp;zwnj;کننده هدف او می&amp;zwnj;بیند و معتقد است: &amp;quot;پوینده کسی نبود که فقط به خاطر عشق شخصی&amp;zwnj;اش به یک نوشته آن را ترجمه کند. او را موضوع&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ای که به آن حساسیت داشت کار کرد مانند پیکار با تبعیض&amp;zwnj;های گوناگون در جامعه بود و به&amp;zwnj;خصوص تبعیض جنسی.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نازنین می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;فکر می&amp;zwnj;کنم علت علاقه&amp;zwnj; شخصی او به کتابهایی که به این موضوع ربط داشتند، دیدن مردسالاری و رفتارهایی بود که در خانواده سنتی&amp;zwnj;اش با مادر و خواهرانش می&amp;zwnj;شد. حدود پانزده سال پیش در جامعه&amp;zwnj; ایران می&amp;zwnj;اندیشید که لازم است زنان حق خودشان را بگیرند و دیگر به&amp;zwnj;عنوان جنس دوم محسوب نشوند. همچنین فکر می&amp;zwnj;کرد در زمینه&amp;zwnj; جامعه&amp;zwnj;شناسی ادبیات در ایران چندان کار نشده است. هرکدام از دغدغه&amp;zwnj;هایش در حقیقت به مشکلاتی که در جامعه وجود داشت برمی&amp;zwnj;گشت و سعی می&amp;zwnj;کرد با کارش به نوعی در رفع این فقدان&amp;zwnj;ها کمک کند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیچ وقت این حدس زده شد که کدام بخش از فعالیت&amp;zwnj;هایشان می&amp;zwnj;توانست موجب این باشد که وزارت اطلاعات ایران بخواهد چنین نقشه&amp;zwnj;ای را برای حذف ایشان برنامه ریزی کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نازنین پوینده&lt;/strong&gt;: فکر می&amp;zwnj;کنم که هیچ بخش از کارهایش به طور خاص نبود، بلکه کل مجموعه فعالیت این فرد بود. تصور می&amp;zwnj;کنم افرادی که در وزارت اطلاعات ایران تصمیم گرفتند که پدرم را حذف کنند، بسیار افراد باهوشی بودند چون زمانی که کلاً به مجموعه کار&amp;zwnj;های او نگاه می&amp;zwnj;کردند، می&amp;zwnj;دیدند که فردی است که دارد با یک&amp;zwnj;سری ناعدالتی پیکار می&amp;zwnj;کند. به روش خودش که روشی فرهنگی بود و آخرین کتابش هم که چند روز پس از مرگش چاپ شد، &amp;laquo;اعلامیه جهانی حقوق بشر&amp;raquo; بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور کلی کشتار روشنفکران در سال ۱۹۹۹ در ایران، زوایای گوناگون و پیچیده&amp;zwnj;ای دارد و به خاطر پنهانی بودن این پروژه، هیچ کس نمی&amp;zwnj;تواند به طور قطعی یک تئوری ارائه کند. ولی به&amp;zwnj;هرحال یکی از تئوری&amp;zwnj;ها این است که آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند کسانی را حذف کنند که فکر می&amp;zwnj;کردند انسان&amp;zwnj;هایی قوی هستند و می&amp;zwnj;توانند آدمهایی را دور خود داشته باشند و یا فکرشان را ترویج دهند. دلیل دیگر هم این بود که به&amp;zwnj;هرحال کانون نویسندگان را به&amp;zwnj;عنوان یک خطر می&amp;zwnj;دیدند. چون کانون نویسندگان به همان دلیلی که گفتم، کاری که می&amp;zwnj;کند این است که به رشد فرهنگی جامعه کمک می&amp;zwnj;کند و خب رشد فرهنگی چه می&amp;zwnj;آورد؟ دانستن! و دانستن چه می&amp;zwnj;آورد؟ میل به خواستن و مبارزه کردن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل دیگر هم این بود که در دوره آقای خاتمی، یک سری آزادی&amp;zwnj;هایی داده شده بود و این قتل&amp;zwnj;ها یک پروژه&amp;zwnj;ی تشویش اذهان عمومی را همراه داشت؛ این که ترس را نشان دهند و بگویند &amp;laquo;حواس&amp;zwnj;تان باشد!&amp;raquo;؛ در حقیقت یک دعوای داخلی میان مقام&amp;zwnj;های حکومت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ولی مادرتان در سخنرانی&amp;zwnj;هایی که در مجامع گوناگون داشتند، اشاره می&amp;zwnj;کنند که حتا در همان زمان در دفتر آقای خاتمی برخورد سردی با ایشان صورت می&amp;zwnj;گیرد، در زمانی که برای پیگیری مسائل مربوط به این پرونده به آنجا می&amp;zwnj;رفتند و بسیار نگران وضعیت همسرشان بودند&lt;/strong&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، کاملاً. من به اندازه&amp;zwnj;ی کافی از سیاست اطلاع ندارم. ولی حتا در دفتر آقای خاتمی سرویس&amp;zwnj;هایی به شکل همزمان وجود داشت. یعنی همه باهم یک نظر نداشتند. ولی مشخصاً این مسئله آن قدر بالا گرفت که نمی&amp;zwnj;توانستند بیشتر از اطلاعاتی که دادند ارائه کنند. همان اطلاعات هم در آن زمان خیلی بود. هیچ  وقت در جمهوری اسلامی چنین پرونده&amp;zwnj;ای این قدر باز نشد و بالا نگرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در طول سال&amp;zwnj;های گذشته فعالیت برای گردآوری اطلاعات در مورد مسائلی این چنین در تاریخ جمهوری اسلامی بسیار گسترده شده؛ برای نمونه در پیوند با اعدام&amp;zwnj;های سال ۶۷ که سال&amp;zwnj;ها پیش از قتل پدرتان صورت گرفت، فعالیت&amp;zwnj;های پژوهشی بسیار گسترده&amp;zwnj;ای در جریان است. آیا این موج، مسائل مربوط به قتل پدر شما را هم دربرگرفت تا جزییات بیشتری از این مسئله روشن شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر از یک حدی، نه خانواده&amp;zwnj;ها و نه وکلا توانستند اطلاعات کسب کنند. همان سالها وکلا و افرادی از خانواده&amp;zwnj;ها تقاضا کردند و پرونده&amp;zwnj;ها را خواندند ولی بخش&amp;zwnj;های بزرگی از پرونده نبود؛ صفحه&amp;zwnj;های پاره&amp;zwnj;شده در این پرونده&amp;zwnj;ها وجود داشت و بعدهم کسی نتوانست اطلاع بیشتری بدست آورد. حدس&amp;zwnj;هایی هم که ما می&amp;zwnj;زنیم قطعی&amp;zwnj; نیست. به من از نهادهای گوناگون پیشنهاد شد که دیه&amp;zwnj;ای را بپذیرم و در حقیقت قاتلان پدرم را ببخشم. یا این که حتا مسئله&amp;zwnj;ء دیه نباشد و به صورت کتبی این قضیه را ببخشم. من این کار را نکردم. این&amp;zwnj; مسایل به من نشان دادند که پرونده هنوز بسته نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ظاهراً چندین سال پیش از طریق خانم فروهر این موضوع مطرح شده بود که مسائل مربوط به قتل&amp;zwnj;ها از راه نهادهای جهانی پیگیری خواهد شد. آیا به طور خاص در رابطه با پدر شما این مسئله صورت گرفت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، به کمیسیون بین&amp;zwnj;المللی حقوق بشر شکایت شده ولی متأسفانه اتفاقی نیفتاده؛ من چندین روز پیش از کانالی شنیدم که در ژنو برای همین کمیسیون بین&amp;zwnj;المللی حقوق بشر یک مسئول جدید تعیین شده که باید دوباره به او شکایت جدیدی ارائه شود. ولی این خبر را به من دو روز پیش دادند و باید ببینیم به کجا می&amp;zwnj;رسد. هنوز کاری که قابل عرض باشد انجام نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جنبه&amp;zwnj;ی سیاسی قتل پدرتان و دیگر قربانیان قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای در ایران آن قدر زیاد بوده که ظاهراً همه جنبه&amp;zwnj;های دیگر این مسئله را تحت&amp;zwnj; تاثیر قرار داده؛ به لحاظ خانوادگی مهمترین تأثیری که این موضوع در بین بازماندگان گذاشت چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم برای هر فردی فرق می&amp;zwnj;کند. چیزی که من همیشه به آن اعتقاد دارم، این است که این مرگ به طور نمادین یک زندگی دوباره است. یعنی چه جوری شما دوباره یک زندگی را شروع کنید با یک سری قواعد تازه همه چیز را دوباره از آغاز یاد بگیرید. برای من باعث شد که کشورم را عوض کنم؛ این که در فرانسه چگونه زندگی کنم، درس بخوانم. همه&amp;zwnj; روند عادی زندگی من را به طور شخصی تحت&amp;zwnj;الشعاع قرار داد. ولی انسان یاد می&amp;zwnj;گیرد که خودش را با شرایط وقف دهد و زندگی ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانی که پدرم از خانه بیرون رفت را کاملاً به یاد دارم. به من گفت &amp;quot;شاید بر&amp;zwnj;گردم با تو ناهار بخورم&amp;quot;. از سر کارش به من زنگ زد و گفت &amp;quot;نمی&amp;zwnj;توانم بیایم، جلسه دارم&amp;quot;. وقتی داشت به آن جلسه می&amp;zwnj;رفت، ربوده شد و دیگر هیچ وقت به خانه برنگشت. من هم فکر نمی&amp;zwnj;کردم به آن شکل کشته شود. خیلی سئوال&amp;zwnj;ها و اگرها هست که من هیچ وقت به آن فکر نکردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;* ایمیل تهیه&amp;zwnj;کننده&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;pejman@radiozamaneh.com&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/09/8922#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7353">قتل‌های زنجیره‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7940">محمدجعفر پوینده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7941">نازنین پوینده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4327">پژمان اکبرزاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 09 Dec 2011 22:16:33 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Pejman</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8922 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عبادی: کشته‌شدگان ۲۵ بهمن توسط «مأموران حکومت» ترور شده‌اند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/22/1985</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/22/1985&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;260&quot; height=&quot;165&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ebadi22.jpg?1298443587&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شيرين عبادی، رئيس کانون مدافعان حقوق بشر می&amp;zwnj;گويد صانع ژاله و محمد مختاری در تظاهرات ۲۵ بهمن، توسط &amp;laquo;مأموران حکومت ايران&amp;raquo; ترور شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عبادی که با تارنمای کمپين بين&amp;zwnj;المللی حقوق بشر در ايران گفت&amp;zwnj;وگو کرده است، از &amp;laquo;نوع خبررسانی خبرگزاری فارس، سخنان حسين شريعتمداری مدير روزنامه کيهان، تشييع جنازه کشته&amp;zwnj;شدگان توسط افراد ناشناس و سخنان برادر ژاله&amp;raquo; به عنوان شواهد اين گفته خود نام برده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وی گفته است: &amp;laquo;رسانه&amp;zwnj;های منتسب به دولت از جمله خبرگزاری فارس چند ساعت پس از تير خوردن شهيد اول يعنی صانع ژاله اعلام کردند، منافقين کور دل يعنی در حقيقت سازمان مجاهدين اين ترور را انجام داده است. حالا سوال مردم اين است در حالتی که کسی را دستگير نکرديد و از او تحقيق نکرديد و وابستگی او به سازمانی مشخص نشده است شما از کجا فهميديد که ضارب عضو سازمان مجاهدين بوده است؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گفته عبادی حکومت ایران &amp;laquo;با دست و پا زدن و فرافکنی مذبوحانه&amp;raquo; سعی می&amp;zwnj;کند گناه خود را تقليل دهد اما حقيقت مانند آفتاب روشن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صانع ژاله و محمد مختاری در جریان تظاهرات ۲۵ بهمن به ضرب گلوله کشته شدند. حکومت ایران و مخالفانش هر یک مدعی هستد که این کشته&amp;zwnj;شدگان از نظر جریان فکری به آن&amp;zwnj;ها تعلق داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از کشته&amp;zwnj;شدن صانع ژاله، رسانه&amp;zwnj;های نزدیک به حکومت وی را بسیجی معرفی کردند اما مخالفان عکسی از وی در کنار آیت&amp;zwnj;الله حسین&amp;zwnj;علی منتظری مرجع تقلید منتقد حکومت منتشر کردند. با این حال حسین شریعتمداری مدیر روزنامه کیهان در یک برنامه تلویزیونی گفت که ژاله در بین مخالفان نفوذ کرده و خبرها را به روزنامه او می&amp;zwnj;داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل در بخش دیگری از این گفت&amp;zwnj;وگو گفته است &amp;laquo;اگر وزارت کشور مدعی است هرگونه تجمع و راهپيمايی نياز به مجوز دارد پس چگونه است که شب&amp;zwnj;های بسياری جلوی منزل کروبی و موسوی تجمع می&amp;zwnj;شود. وزارت کشور اين تجمعات را غيرقانونی نمی&amp;zwnj;داند ولی وقتی دانشجويان می&amp;zwnj;خواهند راه&amp;zwnj;پيمايی کنند آن را غيرقانونی می&amp;zwnj;داند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وزارت کشور تاکنون درخواست&amp;zwnj;های مخالفان دولت برای برگزاری راه&amp;zwnj;پیمایی را نپذیرفته است. بر همین اساس نیروهای امنیتی و انتظامی با هرگونه تجمع مخالفان به دلیل &amp;laquo;غیرقانونی&amp;raquo; خواندن آن، برخورد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال نیروهای امنیتی و انتظامی در برابر تجمع حامیان حکومت واکنشی نشان نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یکی از آخرین تجمع&amp;zwnj;های حامیان حکومت، دو شب&amp;nbsp;پيش خانه مهدی کروبی يکی از رهبران مخالف دولت با نارنجک صوتی مورد حمله قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بنا بر گزارش تارنمای سحام&amp;zwnj;نیوز، &amp;laquo;نيروهای اطلاعاتی با تخليه کامل کوچه و مسدود نمودن آن، شرايط را برای حمله وحشيانه نيروهای خودسر و اراذل و اوباش فراهم نمودند. آنان نيز با شکستن شيشه&amp;zwnj;های ساختمان، اقدام به پرتاب سه عدد نارنجک صوتی به داخل ساختمان نمودند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کروبی به محافظان خود گفته است: &amp;laquo;شما که توانايی مقابله با اين افراد را نداريد و در صورت برخورد با آن&amp;zwnj;ها از سوی مقامات بالاتر خود مؤاخذه می&amp;zwnj;شويد، بهتر است ساختمان را ترک کنيد و ما را تنها بگذاريد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسانی که سحام&amp;zwnj;نیوز، &amp;laquo;نیروهای خودسر و اراذل و اوباش&amp;raquo; نامیده، عمدتاً از حامیان حکومت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/22/1985#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/iran">اخبار ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1413">تظاهرات ۲۵ بهمن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1412">شیرین عبادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-107">صانع ژاله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <pubDate>Tue, 22 Feb 2011 16:06:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>zamaanehnews</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1985 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشييع پيکر صانع ژاله به خشونت کشيده شد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/16/1797</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/16/1797&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;260&quot; height=&quot;165&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tashii1.jpg?1297877285&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مراسم تشييع پيکر صانع ژاله، دانشجويی که در جريان نا آرامی&amp;zwnj;های ۲۵ بهمن ماه جاری در تهران کشته شده بود، به خشونت کشيده شد. پيکر محمد مختاری، ديگر کشته شده اين حوادث نيز امروز تشييع شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
تلويزيون دولتی ايران صبح روز چهارشنبه، ۲۷ بهمن (۱۶ فوريه)، تصاويری از اين درگيری&amp;zwnj;ها را نمايش داد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنين رسانه&amp;zwnj;های دولتی از &amp;laquo;تشييع جنازه باشکوه&amp;raquo; اين دانشجوی دانشگاه هنر خبر دادند. خبرگزاری فارس نيز از &amp;laquo;تجمع غيرقانونی فتنه&amp;zwnj;گران&amp;raquo; نوشت که به گفته اين خبرگزاری پشتيبان دولت، &amp;laquo;موجب بروز اغتشاشاتی شد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خبرهای پراکنده&amp;zwnj;ای نيز منتشر شده است که بر اساس آن&amp;zwnj;ها دانشجويان دانشگاه هنر تهران که در آمفی تئاتر اين دانشگاه گرد آمده بودند مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفتند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صانع ژاله، در راه&amp;zwnj;پيمايی اعتراضی ۲۵ بهمن بر اثر اصابت گلوله کشته شد. از هنگام انتشار اين خبر تا کنون موافقان دولت وی را يک &amp;laquo;دانشجوی بسيجی&amp;raquo; معرفی کرده&amp;zwnj;اند و مخالفان با انتشار عکس&amp;zwnj;هايی از او در ديدار با آيت&amp;zwnj;الله منتظری، از مراجع دينی مخالف دولت و گفت&amp;zwnj;وگوهايی با هم&amp;zwnj;دانشکده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;های او گفته&amp;zwnj;اند که صانع ژاله در چند تظاهرات عليه دولت شرکت داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
صبح امروز در مراسم دولتی تشييع جنازه ژاله شرکت&amp;zwnj;کنندگان با شعارهايی خواهان اعدام ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی، سه تن از رهبران مخالفان دولت کنونی ايران، شدند. آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;فتنه&amp;zwnj;گران&amp;raquo; را عامل کشته شدن صانع ژاله دانستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بر اساس خبرهای منتشر شده بر روی تارنماهای مخالفان دولت، تدابير شديد امنيتی در حوالی دانشگاه هنر برقرار بود و نيروهای امنيتی کوچه&amp;zwnj;های اطراف را بسته بودند و از ميدان ولی&amp;zwnj;عصر عبور و مرور ممنوع شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
همچنين گفته می&amp;zwnj;شود طبق دستوری از سوی دولت ايران، خبرنگاران خارجی امروز از تهيه گزارش و فيلم منع شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خبرگزاری فارس همچنين خبر داد که امروز پيکر محمد مختاری از ديگر کشته&amp;zwnj;شدگان حوادث اخير نيز از مقابل منزل وی واقع در شرق تهران تشييع شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين مراسم نيز طرفداران دولت شعارهايی عليه رهبران مخالفان سردادند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شرکت&amp;zwnj;کنندگان در مراسم تشييع پيکر صانع ژاله در قطع&amp;zwnj;نامه پايانی خود آورده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;کاسه صبر دانشجويان انقلابی لبريز شده و به قوه&amp;zwnj;قضائيه مهلت داده می&amp;zwnj;شود تا با منافقان و سران فتنه سريعأ برخورد کنند در غير اين صورت دانشجويان به دعوت ملت لبيک گفته و بساط سران فتنه را بر می&amp;zwnj;چينند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در پی راهپيمايی ۲۵ بهمن&amp;zwnj; که منجر به کشته شدن صانع ژاله و محمد مختاری دو جوان معترض، زخمی شدن ده&amp;zwnj;ها نفر و بازداشت ۱۵۰۰ نفر شد؛ حمله&amp;zwnj;های مقامات دولتی و طرفداران دولت به ميرحسين موسوی و مهدی کروبی افزايش بی&amp;zwnj;سابقه&amp;zwnj;ای يافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر بيانيه تند نمايندگان مجلس و برنامه&amp;zwnj;های متعدد راديو و تلويزيون دولتی و همچنين مطبوعات رسمی ايران عليه آن&amp;zwnj;ها، شب گذشته تجمعی نيز در ميدان ارک و در مقابل دفتر دادستانی برگزار گرديد که در آن شعارهايی عليه موسوی و کروبی داده شد. طرفداران دولت سپس در مقابل منزل مهدی کروبی تجمع کرده و عليه وی شعار دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موسوی و کروبی اما با انتشار بيانيه&amp;zwnj;های جداگانه&amp;zwnj;ای از &amp;laquo;راه&amp;zwnj;پيمايی شکوهمند ۲۵ بهمن&amp;zwnj;&amp;raquo; دفاع کرده و اعلام نمودند که همچنان بر سر خواسته&amp;zwnj;های خود ايستاده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين زمينه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/politics/2011/02/16/1801&quot;&gt;ضرب و شتم دانشجویان و تشییع جنازه&amp;zwnj;ی صانع ژاله ـ گزارش محمد صادقی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/16/1797#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/iran">اخبار ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-126">تشييع صانع ژاله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-127">تشييع محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%BE%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%8A%DB%8C-25-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86">راهپيمايی 25 بهمن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-107">صانع ژاله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <pubDate>Wed, 16 Feb 2011 11:26:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">1797 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>