<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>لیبرالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بحران لیبرالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش‌هایی از سخنرانی لوک بولتانسکی جامعه شناس فرانسوی و نویسنده کتاب &amp;quot;روح سرمایه‌داری&amp;quot; به مناسبت دریافت جایزه پترارکا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوک بولتانسکی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/boltanski.jpg?1353431988&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی - &amp;nbsp;در اروپا گرایشی ضد دمکراتیک با رنگ و لعاب ناسیونالیسم در حال شکل&amp;zwnj;گیری است که فرانسه را هم بی&amp;zwnj;نصیب نگذاشته است. این گرایش از موضع سهل&amp;zwnj;انگارانه کشورهای دمکراتیک در قبال&amp;nbsp; مهاجران خارجی انتقاد می&amp;zwnj;کند، بازگشت به ارزش&amp;zwnj;های حقیقی و سنتی را می&amp;zwnj;طلبد و بر مرزکشی بین زن و مرد، دولت&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی پای می&amp;zwnj;فشارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنگویان این گرایش&amp;zwnj;، با حرارتی یکسان به تقبیح قدرت پول، بانک&amp;zwnj;ها و سرمایه&amp;zwnj;داری مشغولند. البته این بد و بیراه&amp;zwnj;ها زیاد متوجه&amp;nbsp; بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود که نتیجه طبیعی انباشت سرمایه است، بلکه به&amp;zwnj;طور خاص و مشخص به سرمایه&amp;zwnj;داری مالی حمله می&amp;zwnj;کند که عامل گریز سرمایه تولیدی، بیکاری کارگران و محو هویت ملی و سنت&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه سی میلادی نیز این بحث&amp;zwnj;ها در جهان غرب رواج زیادی داشتند و امروز هم این تبلیغات از سرگرفته شده&amp;zwnj;اند. برای درک این نظرات، باید به چارچوب ایدئولوژیکی بنگریم که اروپایی&amp;zwnj;ها در آن از قرن نوزدهم تاکنون به بحث پیرامون دمکراسی مشغول بوده&amp;zwnj;اند. هسته اصلی این نظرات، مشکل لیبرالیسم است، همان لیبرالیسمی که سرمنشا &amp;quot;انتخاب دمکراتیک&amp;quot; به مفهوم امروزی آن تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیبرالیسم از همان آغاز برای خودش دو حریف تراشید که بسته به موقعیت، جنبه سیاسی یا اقتصادی آن را هدف می&amp;zwnj;گیرند. لیبرالیسم از نظر سیاسی بر استقلال فردی، نرمش نسبت به الگوهای مختلف زندگی، گشودگی در قبال جهان پیرامون و هویت مبتنی بر قانون و حقوق شهروندی تاکید دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما لیبرالیسم از نظر اقتصادی روی دیگری دارد: از مالکیت و آزادی فعالیت تجاری و تخصیص عوامل تولید به بازار دفاع می&amp;zwnj;کند که این شامل دفاع از تبدیل انسان به کالا هم می شود. بیخود نیست که لیبرالیسم را همپای صعود سرمایه&amp;zwnj;داری به قدرت می&amp;zwnj;دانند. به این قرار، لیبرالیسم تاحدی توجیه سرمایه&amp;zwnj;داری یا به عبارتی اخلاق آن است. البته سرمایه&amp;zwnj;داری همیشه در تلاش بوده تا خود را به دام مطالبات لیبرال نیندازد و با تبانی جلوی رقابت را بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این توضیحات، محدوده ایدئولوژیک بحث ما در مورد دمکراسی شکل یک مثلت به خود می&amp;zwnj;گیرد: در راس این مثلت چیزی است که هر دو جنبه سیاسی و اقتصادی را در خود دارد و می&amp;zwnj;توانیم آن را لیبرالیسم بنیادین بنامیم. یک گوشه دیگر قضیه، نقطه تبلور گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی، بیگانه&amp;zwnj;ستیزانه و سنتی است که مخالفان لیبرالیسم سیاسی را برافروخته می&amp;zwnj;سازد. گوشه سوم هم در برگیرنده گرایشات ضد لیبرالیسم اقتصادی است که غالبا به نوعی سنت سوسیالیستی اتکا دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختار سه ضلعی را نمی&amp;zwnj;شود به تقابل کلی راست و چپ تقلیل داد. ائتلاف&amp;zwnj;هایی پیوسته بنا به شرایط سیاسی اقتصادی روز شکل می&amp;zwnj;گیرند و چه بسا لیبرال&amp;zwnj;ها در مواجهه با ناسیونالیسم به گرایشات سوسیالیستی نزدیک شوند. آنها هر وقت هم احساس کنند که سوسیالیسم دارد شکل تهدید به خود می&amp;zwnj;گیرد، راه خود را کج می&amp;zwnj;کنند و به ائتلاف با گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی می پردازند. یک نمونه از رنگ عوض کردن&amp;zwnj;های این چنینی را می&amp;zwnj;توان در جاذبه جبهه ملی راستگرای ژان ماری لوپن برای حزب راست میانه &amp;quot;اتحاد برای جنبش مردمی&amp;quot; در همین انتخابات اخیر فرانسه دید. این همان حزبی است که سال ۲۰۰۷ نیکلا سرکوزی را نامزد ریاست جمهوری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل، گرایش&amp;zwnj;های متکی بر سنت&amp;zwnj;های ملی و مخالف لیبرالیسم سیاسی می&amp;zwnj;توانند به اقتضای شرایط، بحران اجتماعی را محور گفتمان خود سازند و مشکلات اقتصادی را نتیجه بحرانی اخلاقی بدانند که عامل آن چیزی جز سیاست&amp;zwnj;های خودخواهانه و فردگرایانه لیبرالیستی و بی توجهی به هویت ملی نیست. گرایشاتی با زمینه سوسیالیستی هم به نوبه خود می&amp;zwnj;توانند به مسیر ناسیونالیستی بیفتند و ارزش&amp;zwnj;های قدیمی کار و خانواده و سنت و توده&amp;zwnj;گرایی را رواج دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر یک از این موارد، اصطلاح دمکراسی بنا به درکی که این گرایش&amp;zwnj;ها از دولت دارند رنگ به رنگ می&amp;zwnj;شود. جریانات ضد لیبرال دولت را موظف به ایجاد ارزش&amp;zwnj;های معینی می&amp;zwnj;دانند. این نگاه اخلاق&amp;zwnj;گرایانه به قدرت، فردگرایی را&amp;nbsp; مترادف با خودبینی دانسته و آن را محکوم می&amp;zwnj;کند. این نگرش، گاه پلیس مسلح را به حراست از شهروندان محترم در مقابل عوام بی سر و پا می&amp;zwnj;خواند. گاهی هم پشتیبان &amp;quot;مردم شریف و نجیب&amp;quot; در راه حفظ سنت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، به حمایت از زبان شسته رفته آموزگاران در برابر گفتار کوچه بازاری دانش&amp;zwnj;آموزان بر می&amp;zwnj;خیزد و در عین حال فراموش نمی&amp;zwnj;کند که زاغ غریبه&amp;zwnj;ها را چوب بزند و حساب آنهایی را برسد که مدارک لازم و کافی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، لیبرالیسم بنیادین خود را به واقع آزادی&amp;zwnj;خواه می&amp;zwnj;داند و مدعی است که سرمایه&amp;zwnj;داری اگر خوب درک شود و بر مسئولیت&amp;zwnj;پذیری و رقابت سالم بین افراد و موسسات دولتی مبتنی باشد، بهترین خاکریز برای حفاظت &amp;quot;جامعه باز&amp;quot; در مقابل دشمنانش خواهد بود. اما این لیبرالیسم با در نظر گرفتن یاس، خشم و شورش&amp;zwnj;های اجتماعی، می&amp;zwnj;تواند نقشی نظم&amp;zwnj;دهنده در جامعه نیز ایفا کند. البته با برداشت خاص خود از عدالت که جانب افراد موفق در کار را &amp;zwnj;بگیرد و چشم بر ناکامان فرو &amp;zwnj;ببندد. زیرا واماندگی ناشی از ضعف&amp;zwnj;های فردی است و قربانیان خود مقصرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اروپای بعد از جنگ، جریانی علیه ناسیونالیسم، سنت&amp;zwnj;گرایی و همچنین لیبرالیسم بنیادین قدرت گرفته است. این جریان با اتکاء به &amp;quot;دمکراسی اجتماعی&amp;quot; یا &amp;quot;اقتصاد&amp;nbsp; اجتماعی مبتنی بر بازار&amp;quot; نظراتی نیز از سوسیالیسم و لیبرالیسم سیاسی وام گرفته است. از نگاه این جریان، سیطره قدرت جنبه بازدارنده دارد و باید حافظ تعادل بین بازار و دخالت دولت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مشکلات امروز دمکراسی در اروپا این است که این جریان دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بر سر وعده&amp;zwnj;های خود بماند. زیرا سرمایه&amp;zwnj;داری مالی و شرکت&amp;zwnj;های بزرگ تا حد ممکن خود را از نظارت خزانه&amp;zwnj;داری خارج کرده&amp;zwnj;اند. اگر قرار بود توافقی بنا به همین اقتصاد بازار اجتماعی حاصل شود؛ یعنی دولت در ایجاد ساختار لازم برای آموزش نیروی کار نقشی مرکزی ایفا کند و مالیات&amp;zwnj;ها را افزایش دهد، این توافق پس از لیبرالیزه شدن سرمایه&amp;zwnj;داری نقش بر آب شده است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نوعی از عهده بحران برآمده و آن را به جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منتقل کرده که بی&amp;zwnj;عدالتی در آن بخاطر بیکاری و بحران&amp;zwnj;های اجتماعی بیش از پیش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرایش&amp;zwnj;های عقیدتی یاد شده، چشم&amp;zwnj;اندازهایی دارند که به هیچ&amp;zwnj;وجه تماما دمکراتیک نیستند. تاریخ به ما می&amp;zwnj;آموزد و رویدادها هنوز آن قدر کهنه نشده&amp;zwnj;اند که تهدیدشان را از یاد ببریم. افکار ضد لیبرالیسم سیاسی به فاشیسم منجر شدند و گرایش&amp;zwnj;های ضد لیبرالیسم اقتصادی هم به &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین&amp;zwnj;جا باید اعتراف کرد که دمکراسی پارلمانی با شکلی از اعمال قدرت همساز است که نمی&amp;zwnj;شود در آن آرمان &amp;quot;قدرت مردم برای مردم&amp;quot; را دید. نزدیکی نخبه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی در چندین&amp;nbsp; سیستم حکومتی مبتنی بر دمکراسی، این تردید را ایجاد می کند که گویا در بر همان پاشنه می&amp;zwnj;چرخد و ما همچنان با همان قدرت الیگارشی سر و کار داریم. این حکومت&amp;zwnj;ها با مستمسک قرار دادن امنیت عمومی از شفافیت سر باز می زنند و به همان کنترل و اعمال محدودیتی متوسل می&amp;zwnj;شوند که دولت&amp;zwnj;های پلیسی.&amp;nbsp; یک نمونه&amp;zwnj;اش مبارزه با تروریسم در آمریکا به ریاست جرج دبلیو بوش است که&amp;nbsp; شکنجه و زندان&amp;zwnj;های مخفی به بار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک بگذارید به مفهوم &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; بپردازیم. در این مفهوم تصوری نهفته که گویی دولت باید مانند یک فرد، دارای اخلاقی ویژه باشد که او را فراتر از اختلافات حزبی و به ویژه مذهبی قرار می&amp;zwnj;دهد. حال آنکه اساسا دولت در شکل امروزین خود پس از پایان جنگ&amp;zwnj;های مذهبی پدید آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک در دولت اخلاقی حاکم است که فارغ از محدودیت&amp;zwnj;های اخلاق روزمره به تمامی در خدمت دفاع از منافع ملی است. یک نمونه از سماجت وجود &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; را می&amp;zwnj;توان در قیل و قال اخیر بعضی از کله گنده&amp;zwnj;ها در واکنش به افشاگری&amp;zwnj;های جولیان آسانژ دید. آسانژ مکاتبات دیپلماتیک را در اینترنت منتشر کرد اما انگار با این کار به زندگی خصوصی حکومت آسیب زده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار محتمل است که دمکراسی&amp;zwnj;های پارلمانی به علت نگرانی از خطرات نهفته در ذات دولت و برای دفع آنها پدید آمده&amp;zwnj;باشند. با این حال وجود این دمکراسی&amp;zwnj;ها، تضمینی بر عدم بروز انحرافات اقتدارگرایانه نیست.از چهل سال پیش جامعه&amp;zwnj;شناسی دارد روی &amp;quot;ساخت اجتماعی واقعیت&amp;quot; کار می&amp;zwnj;کند. این مفهوم در درجه نخست کمک می&amp;zwnj;کند تا تفاوت&amp;zwnj;هایی را بفهمیم که در اجتماعات گوناگون، عادی و غیرعادی نامیده می&amp;zwnj;شوند. نهادها در ساخت اجتماعی واقعیت و تعادل بخشیدن به آن نقش محوری دارند. اما آنچه دمکراسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامیم، یک شکل سیاسی است که در قالب آن این قدرت نهادها، مدام با انتقاد مواجه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین که انتقاد از صحنه&amp;nbsp;بیرون برود ، آن روی دیگر نهادها عیان می&amp;zwnj;شود. همان که پیر بوردیو، جامعه&amp;zwnj;شناس و مردم&amp;zwnj;شناس سرشناس فرانسوی به آن &amp;quot;خشونت سمبلیک&amp;quot; نام داده است. در چنین صورتی فقط آنها، یعنی نهادها هستند که تعیین می&amp;zwnj;کنند چه چیزی واقعی و چه چیزی ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع از سلطه شکل&amp;zwnj;های مختلفی دارد. در یکی از این صورت&amp;zwnj;ها، هر انتقادی اعم از تند&amp;zwnj;روانه یا میانه&amp;zwnj;روانه، بی برو برگرد سرکوب می&amp;zwnj;شود: دولت ترور با تمام مخلفات اطلاعاتی، پلیسی، خائنان و خبرچینانش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در کنار این فرم از سیطره، شکل دیگری هم هست که در آن انتقاد مجاز شمرده و حتی تشویق می&amp;zwnj;شود، البته فقط در صورتی که بی&amp;zwnj;بو و خاصیت باشد. به این ترتیب انتقاد یک جور غرولند برای جذب نارضایتی اجتماعی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ثلث آخر قرن بیستم و از آن بیشتر، از&amp;nbsp; تقریبا از یک دهه پیش، شاهد پیدایش چنین حکومت&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ایم که من به آنها &amp;quot;حکومت&amp;zwnj;مدیریتی&amp;quot; می&amp;zwnj;گویم. این شکل از حکومت، روش&amp;zwnj;های مدیریتی برگرفته از اقتصاد را عمومیت بخشیده و همه جا، در مدرسه، در سیستم خدمات درمانی، در فرهنگ و در تمام بخش&amp;zwnj;های خدمات عمومی گسترانده است. این &amp;quot;مدیریت عمومی نوین&amp;quot; ترجیح می&amp;zwnj;دهد که علاوه بر موسسات مختلف یک عرصه، افراد هم با یکدیگر به رقابت بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند این شکل حکومت خود را هماهنگ با دمکراسی جا می&amp;zwnj;زند، اما تمایل دارد که نقش انتقاد و همراه آن نقش سیاست را محدود سازد. در چنین حکومتی همانند رژیم ترور، انتقاد ممنوع نیست.&amp;nbsp; با این همه، انتقاد هر چند از آزادی بیان سود می&amp;zwnj;جوید، اما از تغییر اساسی قالبی که واقعیت اجتماعی در آن ساخته می&amp;zwnj;شود ناتوان است. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که گویی انتقاد به واقعیت دسترسی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین حکومتی از این نظر که جلوی هرگونه تغییری را می &amp;zwnj;گیرد، محافظه&amp;zwnj;کار محسوب نمی&amp;zwnj;شود. درست برعکس. این حکومت تغییر ایجاد می&amp;zwnj;کند، اما تغییراتی که دیگر مبتنی بر انتخاب واقعی سیاسی نیستند و با ارزش&amp;zwnj;های موجود توجیه نمی&amp;zwnj;شوند. این تغییرات با اتکا به سلطه علوم و به&amp;zwnj;خصوص علم اقتصاد به عنوان قوانین طبیعی عرضه می&amp;zwnj;شوند و اصل محوری&amp;zwnj;شان هم ضرورت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین چنین حکومتی از&amp;nbsp;فعالان زندگی اجتماعی، به ویژه محروم&amp;zwnj;ترین آنها انتظار نمی&amp;zwnj;رود که خود را به خیالات بسپارند یا قربان صدقه نظم موجود بروند.&amp;nbsp;از آنها صرفا خواسته می&amp;zwnj;شود واقع&amp;zwnj;گرا باشند و فداکاری لازم را&amp;nbsp; به خرج دهند، آن هم نه به دلیل خوب بودن یا عادلانه بودن نظم موجود، بلکه به این خاطر که شرایط به هر دلیل این&amp;zwnj;گونه است و چاره دیگری نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، اگر ما بر این مطلق&amp;zwnj;گرایی فائق آییم که خود را مبتنی بر علم، به ویژه اقتصاد نئوکلاسیک می داند، و اگر انتقاد مجددا به واقعیت دسترسی داشته باشد، می&amp;zwnj;توان دوباره ارزش&amp;zwnj;های دمکراسی را به آنهایی نشان داد که ترک سیاست کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وقتی است که پذیرفته شود واقعیت ساخته شده توسط نهادها، تنها وقتی موجه&amp;zwnj;اند که راه&amp;nbsp; انتقاد باز باشد. به زبان دیگر: موضوع انتقاد، موضوع اصلی دمکراسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2012/42/Essay-Volk-Krise-Liberalismus&quot;&gt;دی تسایت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/08/18072&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان: روحیه جدید سرمایه&amp;zwnj;داری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14598">جامعه شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4610">دمکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17054">فردگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055">لوک بولتانسکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11826">مهاجران</category>
 <pubDate>Sun, 11 Nov 2012 20:05:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21584 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مدل آمریکایی یا کانادایی، کدام نوع فدرالیسم برای آینده ایران مناسب‌‌تر است؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/10/18163</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/10/18163&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bunt.jpg?1345485613&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;minus; بر اساس نظریه &amp;quot;شهروندی چندفرهنگی&amp;quot; ویل کیملیکا سه نوع حق گروه-جدایش&amp;zwnj;&amp;zwnj;یافته&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، به سخنی دیگر حق گروه&amp;zwnj;محور، به اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی/قومی اختصاص داده می&amp;zwnj;شود: حق چندقومیتی، حق نمایندگی ویژه، حق خودگردانی.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس حق خودگردانی که در حکومت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های چندملیتی مصداق دارد ملیت/قومیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تشکیل دهنده یک کنفدراسیون خواهان نوعی خودمختاری سیاسی هستند تا بر اساس آن فرهنگ قومی/ملی خود را آزادانه گسترش دهند. به تعبیر دیگر حق خودگردانی مستلزم نوعی فدرالیسم قومی است که در آن مرزهای میان ایالات/استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بر اساس قومیت/ملیت بازترسیم می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریه چندفرهنگی لیبرال کیملیکا از سیستمی دفاع می&amp;zwnj;کند مانند کانادا، که در آن تقسیمات کشوری به گونه&amp;zwnj;ای باشد که یک قومیت/ملیت در هر ایالت اکثریت را تشکیل دهد. با این حال تمام کشورهای لیبرال-دموکراتیک در دنیا که دارای اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی هستند بر اساس فدرالیسم قومی اداره نمی&amp;zwnj;شوند. مثال این زمینه ایالات متحده آمریکا است که بر اساس نوعی فدرالیسم منطقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای و اداری اداره می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله بر آنیم که بررسی کنیم کدام&amp;zwnj;&amp;zwnj;یک از دو مدل فدرالیسم با واقعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرهنگی جغرافیایی ایران در دوران پسا جمهوری اسلامی سازگارتر است. طبیعی است این مقاله بخشی از یک پروژه نظری در حال جریان است و سخن نهایی یا قطعی محسوب نمی&amp;zwnj;شود و محتاج نقدهای صاحب&amp;zwnj;&amp;zwnj;نظران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از چالش&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی که هر نظام فدرال از حکومت، از جمله با ساختار غیر متمرکز برای آینده ایران با آن مواجه است، برقراری نوعی موازنه میان قدرت حکومت فدرال یا حکومت مرکزی، و قدرت و اختیارات واحدهای حکومتی منطقه&amp;zwnj;ای و غیر مرکزی است.&lt;img width=&quot;350&quot; height=&quot;368&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/canada_usa_map.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; در این زمینه&amp;zwnj;ها در اکثر کشورها میان اقلیت و اکثریت اختلاف نظر وجود دارد و نتیجه نهایی را توافق میان دو گروه تعیین می&amp;zwnj;کند. به عنوان مثال در کانادا در حالی که خیلی از کبکی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به نوعی خواستار کاهش بیشتر اختیارات حکومت مرکزی هستند، اکثر انگلیسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;های کانادا خواستار حکومت مرکزی قدرتمندتری هستند. نتیجه توافق میان اقلیت و اکثریت در کانادا نوعی &amp;quot;فدرالیسم غیر متقارن&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;quot; است که به کبک اختیاراتی اعطا می&amp;zwnj;کند که سایر استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها/ایالات در کانادا فاقد آن&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فدرالیسم کانادایی یا مدل موزائیکی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فدرالیسم کانادایی را می&amp;zwnj;توان نوعی از مدل موزائیکی حکومت نامید. مدافعان فدرالیسم کانادایی یا فدرالیسم لیبرال قومی این نوع از سیستم حکومت را بر اساس حق تعیین سرنوشت قابل دفاع می&amp;zwnj;دانند. با این حال در حقوق بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی موجود دنیا حق تعیین سرنوشت فقط بصورت محدود پذیرفته شده است. در منشور سازمان ملل متحد آمده است: &amp;quot;تمام ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها دارای حق تعیین سرنوشت&amp;zwnj;اند&amp;quot;. با این حال منشور سازمان ملل لفظ ملیت را به وضوح تعریف نکرده است. تفسیررایج اصل تعیین سرنوشت در منشور سازمان ملل این اصل را بیش از همه برای کشورهای/ملل استعمار شده توسط دول اروپایی یا غربی، و نه برای اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی داخل کشوها، به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد. این تفسیر از اصل تعیین سرنوشت که به &amp;quot;تز آب شور&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;quot; معروف است مبنایی حقوقی برای فدرالیسم قومی فراهم نمی&amp;zwnj;کند. البته به روایت کیملیکا این محدودیت در تعریف حق تعیین سرنوشت اخیرا مورد اعتراض برخی اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی/قومی قرار گرفته است. امروز بیش از گذشته می&amp;zwnj;توان اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی را یافت که مدعی هستند که آنها نیز خلق یا ملت هستند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۲۷). بر اساس حق تعیین سرنوشت این گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در میان اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها خواستار نوعی حق خودگردانی قومی و در موارد شدید خواستار حق جدایی یا طلاق سیاسی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر تقدیر فدرالیسم مدل کانادایی که قدرت را میان حکومت مرکزی و واحدهای کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر محلی (استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها/ ایالات/ کانتون&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، بسته به نامی که ما به آنها می&amp;zwnj;دهیم) تقسیم می&amp;zwnj;کند یکی از مصداق&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تحقق حق تعیین سرنوشت محسوب می&amp;zwnj;شوند. بر این اساس در مواردی که اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی از نظر منطقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای متمرکز هستند مرزهای واحدهای فدرال طوری ترسیم می&amp;zwnj;شوند که یک اقلیت قومی اکثریت را در استان/ایالت/کانتون مربوطه تشکیل می&amp;zwnj;دهد. در چنین شرایطی فدرالیسم می&amp;zwnj;تواند خودگردانی را تا حد زیادی برای یک اقلیت ملی تامین کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس تقسیم قدرت میان حکومت مرکزی فدرال و استان&amp;zwnj;ها در کانادا، استان کبک، که ۸۰ درصد آنرا فرانسوی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند، برخوردار از قدرت قانونگذاری زیادی است در اموری که نقش مهمی در بقای فرهنگ فرانسوی دارند، اموری از قبیل کنترل بر آموزش، زبان، فرهنگ و نیز سیاست&amp;zwnj;گذاری در مورد مهاجرت. نُه ایالت دیگر کانادا هم چنین اختیاراتی دارند. با این حال فلسفه اصلی سیستم موزائیکی فدرالیسم در کانادا نیاز به جادادن به کبک به عنوان واحدی با فرهنگ متفاوت است. در زمان تشکیل کنفدراسیون کانادا، اکثر رهبران انگلیسی زبان طرفدار تشکیل یک سیستم یکپارچه مانند انگلستان بودند، و با سیستم فدرال قومی بیش از هرچیز برای راضی کردن کانادایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرانسوی زبان تن دادند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۲۸-۲۷).&lt;img width=&quot;204&quot; height=&quot;224&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فدرالیسم آمریکایی یا مدل دیگ جوشان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فدرالیسم آمریکایی مرزهای استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها یا ایالات برمرزهای قومیتی منطبق نیستند. در آمریکا فدرالیسم بیشتر معنای تمرکززدایی از قدرت در مناطق مختلف کشور را دارد تا ایجاد حق خودگردانی بر اساس قومیت یا ملیت. این مسئله به طور خاص در اندیشه سیاسی بنیانگزاران آمریکا حضور داشته است. در قرن نوزدهم و زمانی که مرزهای کنونی ایالات آمریکا تعیین می&amp;zwnj;شد ممکن بود که ایالاتی تشکیل شوند که در آنها سرخپوستان ناواجو&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، مکزیکی تبارها، در دیگر پروتروئیکویی ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا بومی&amp;zwnj;های هاوائی در اکثریت باشند. می&amp;zwnj;دانیم که در زمانی که ایالات متحده آمریکا تاسیس می&amp;zwnj;شد، این گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در مناطق سکونت خود اکثریت را تشکیل می&amp;zwnj;دادند و مانند امروز پراکنده نبودند. با این حال سیاست بنیانگزاران آمریکا بر آن بوده است که یک منطقه به عنوان ایالت پذیرفته و اعلام نشود، مگر آنکه اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی/قومی یا همان غیر انگلیسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها در آن ایالات در اقلیت باشند. این کار به دو روش صورت پذیرفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; یا مرزهای ایالت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها طوری ترسیم کرده&amp;zwnj;اند &amp;nbsp;که در آنها قبیله&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سرخپوستی یا اسپانیایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها (به عنوان دو اقلیت ملی مهم در آمریکا) در آن ایالت دراقلیت باشند (مورد ایالت فلوریدا)،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;nbsp;یا بدل شدن یک منطقه به ایالت به صورت رسمی را آنقدر به تأخیر انداخته&amp;zwnj;اند تا آنقدر انگلیسی زبان &amp;nbsp;در منطقه ساکن شوند که تعدادشان بیش از مردم بومی سرخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;پوست شود (مورد هاوایی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در جنوب&amp;zwnj;&amp;zwnj;غربی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس بر خلاف کبک کانادا که حق خودگردانی را برای فرانسه زیان&amp;zwnj;ها به رسمیت شناخته است، هیچ&amp;zwnj;&amp;zwnj;کدام از پنجاه ایالت آمریکا حق خودگردانی را برای اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در آمریکا به صورتی محدودتر و به شکلی ضعیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر از خودگردانی، حق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی، خصوصا سرخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;پوست&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها برای داشتن واحدهای مستقل سیاسی به رسمیت شناخته شده است. این مسئله به عنوان مثال با عنوان تحت&amp;zwnj;&amp;zwnj;الحمایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های پروتوریکو&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا گوام&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; صورت پذیرفته است. از میان سه حق مورد اشاره در نظریه کیملیکا، به نظر می&amp;zwnj;رسد حقوق چندقومیتی و نمایندگی ویژه در آمریکا تا حد زیادی اعمال می&amp;zwnj;شود، ولی حق سوم یا خودگردانی تنها بصورت ضعیف مورد توجه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوالی اساسی که در اینجا با آن مواجهیم آن است این که اگر قرار باشد از دو نوع سیستم معروف جاافتاده عدم تمرکز قدرت در ایران، یعنی مدل کانادایی و مدل آمریکایی، یکی را برای آینده ایران انتخاب کنیم کدام مدل مناسب&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر است. پاسخ به این پرسش اصلا آسان نیست و مطالعات واقعا گسترده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;طلبد، با این حال نویسنده در اینجا صرفا حدس خود را در این زمینه بیان می&amp;zwnj;دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چالش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های &lt;/b&gt;&lt;b&gt;فدرالیسم &lt;/b&gt;&lt;b&gt;کانادایی (مدل موزائیکی) و مزیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مدل آمریکایی (مدل دیگ جوشان)&lt;/b&gt; &lt;b&gt;در انطباق آنها بر ایران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد اجرای فدرالیسم کانادایی، که محتاج بازترسیم مرزهای بسیاری استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در ایران بر اساس قومیت است در شرایط کنونی با دو چالش مهم، یکی داخلی و دیگری بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی، روبروست و تا زمانی که این دو چالش رفع و رجوع نشوند، نمی&amp;zwnj;توان امید داشت که اجرای دقیق فدرالیسم قومی کانادایی در ایران امکان&amp;zwnj;&amp;zwnj;پذیر باشد. به تعبیر دیگر به نظر می&amp;zwnj;رسد عدم تغییر مرزهای استان&amp;zwnj;ها/ایالات ایران در مراحل اولیه گذار به دموکراسی و تبدیل ایران به یک جمهوری فدرال، یا سیستم نامتمرکز حکومتی شبیه به آن، مقبول&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و عملی تر است. البته این سخن با ایجاد اصلاحات تدریجی در مرزهای کنونی استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در ایران را به دنبال اجماع میان گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و اقوام منافاتی ندارد و با آن همسوست. به علاوه به نظر می&amp;zwnj;رسد فدرالیسم آمریکایی در انطباقش بر ایران با هیچ&amp;zwnj;&amp;zwnj;کدام از دو چالش زیر به طور جدی روبرو نبوده و به این خاطر بر شرایط ویژه ایران منطبق&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از ورود به بحث&amp;zwnj;های بعد باید اشاره کنیم که به نظر می&amp;zwnj;رسد مفهوم کیملیکایی &amp;quot;مردم بومی&amp;quot; در کشورهای خاورمیانه،از جمله ایران، مصداقی ندارد. نظریه شهروندی چندفرهنگی کیملیکا بیش از هرچیز در بسترقاره آمریکا یا استرالیا طرح شده است آن هم در شرایطی که یکی از مهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین مصادیق این نظریه بر اساس مثال&amp;zwnj;های نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;پرداز آن وضعیت بومی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در این کشورها است. رفتار مهاجران اروپایی سفیدپوست با بومیان سرخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;پوست آمریکای شمالی و استرالیا مصداق بارز استعمار و کولونیالیسم بوده است. در نقطه مقابل در ایران و کشورهای خاورمیانه اصولا ما بومیانی که وضعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان شبیه سرخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;پوستان قاره آمریکا باشند نداریم، و مدعیاتی از این دست در مورد اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی ساکن ایران فاقد مبنای علمی است. از آنجا که یکی از اهداف اصلی مدل فدرالیسم قومی احقاق حقوق بومی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در آمریکای شمالی است، این فقدان خود مانعی در تطبیق کامل این نظریه بر شرایط ایران اعمال می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چالش داخلی- فقدان فرهنگ رواداری در فرهنگ سیاسی عمومی ایران و اقوام/ملل&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;پردازان لیبرال بر رواداری به عنوان یک ارزش لیبرال-دموکراتیک استقرار نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی تاکید بسیار دارند. کیملیکا معتقد است لیبرال&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند و باید انواع مشخصی از حقوق گروه-جدایش&amp;zwnj;&amp;zwnj;یافته را برای گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی و اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی بپذیرند، منتها این پذیرش همیشه مشروط و محدود است. تقاضاهای برخی گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها ورای آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;چیزی است که لیبرالیسم بتواند قبول کند. &amp;quot;لیبرال&amp;zwnj;&amp;zwnj;دموکراسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند بسیاری از اشکال تنوع فرهنگی را در خود جا دهند و بپذیرند، نه تمام آنها را (&lt;i&gt;شهروندی&amp;zwnj;&amp;zwnj;چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۱۵۲)&amp;quot;. لیبرالیسم از نظر کیملیکا با آنچه او اعمال &amp;quot;محدودیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند سازگار نیست. &lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;300&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/will_kymlicka_multicultural_citizenship.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;محدودیت درونی، چنانکه قبلا اشاره شد، یعنی تقاضای گروه اقلیت برای اعمال محدویت بر آزادی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های پایه مدنی و سیاسی اعضای خود. بر این اساس یک سیستم لیبرال-دموکراتیک نمی&amp;zwnj;تواند با تمام انواع تکثر فرهنگی با تسامح برخورد کند. مهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین قید تکثر،عدم نقض حقوق بشر و پاسداشت آزادی&amp;zwnj;های فردی پایه است، یا آنچه کیملیکا عدم اعمال محدودیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درونی براعضا می&amp;zwnj;خواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا در تعریف لیبرالیسم می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;لیبرالیسم متعهد است به (و محتملا حتی تعریف می&amp;zwnj;شود بر اساس) این دید که وقتی افراد به این نتیجه برسند که رفتارهای رایج جامعهٔ&amp;zwnj;شان دیگرارزش پیروی ندارد، آزادی و امکان آن را داشته باشند که آن رفتارها را مورد پرسش و حتی بازنگری قرار دهند.&amp;quot; (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۱۵۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس نوعی از سیستم حکمرانی که در آن اجازه پرسش و به نقد کشیدن آزادانه اتوریته&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی، اجتماعی یا دینی وجود نداشته باشد با لیبرالیسم سازگار نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر نگارنده فقدان فرهنگ لیبرال در جامعه ایران و میان گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی چالشی جدی در اجرای فدرالیسم قومی در ایران، بر عکس کانادا، ایجاد می&amp;zwnj;کند. کیملیکا بر زمینه&amp;zwnj;ای از فدرالیسم قومی دفاع می&amp;zwnj;کند که فرهنگ عمومی لیبرال-دموکراتیک در طی دهه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها مستحکم شده و رواداری و احترام به دیگری به ارزشی فرهنگی&amp;minus;سیاسی میان بسیاری از مردم اقلیت یا اکثریت بدل گشته است. رواداری و احترام مسائلی جدید در فضای فکری مردم ایران&amp;zwnj;اند. غیر دموکراتیک بودن فرهنگ سیاسی عمومی در ایران، که مقداری از آن ناشی عدم وجود رواداری در سیستم اداره جامعه در دوران جمهوری اسلامی است، نگارنده را بر آن می&amp;zwnj;دارد که در انطباق کامل فدرالیسم قومی مدل کانادایی بر ایران و دفاع از بازترسیم مرزهای استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها/ایالت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در آینده این کشور بر اساس قومیت با کمال احتیاط برخورد کند. یک بررسی سطحی در اینترنت نشان می&amp;zwnj;دهد که در شرایط کنونی ایران حتی میان آن دسته از هموطنان&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان که خارج از کشور زندگی می&amp;zwnj;کنند، چه در میان فارس&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها، چه در میان ترک&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها، چه کردها، عرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، بلوچی&amp;zwnj;ها، گیلکی&amp;zwnj;ها، و چه در میان مذهبی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و چه سکولارها، فرهنگ رواداری واقعا ضعیف و نااستوار است. بدون قدرتمند شدن دموکراسی در فرهنگ عمومی جامعه چگونه می&amp;zwnj;توان به بازترسیم مرزهای استانهای ایران براساس قومیت/ملیت بدون ایجاد درگیری و تنش میان اقوام خوشبین بود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای عینی شدن بحث بگذارید وضعیت خوزستان و آذربایجان غربی را در صورت تقسیم بندی قومیتی آنها در شرایط کنونی این دو استان بررسی کنیم. این دو خطه تافته جدابافته از کل ایران نیستند، هنوز فرهنگ رواداری و تحمل و احترام جزئی اساسی از فرهنگ عمومی اهالی این دو استان، از بختیاری گرفته تا عرب، از ترک گرفته تا کرد و فارس، نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مسئله خصوصا وقتی بغرنج&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود که ما به وجود مناطق مناقشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;برانگیز و خاکستری در خوزستان و آذربایجان&amp;zwnj;&amp;zwnj;غربی دقت کنیم. فرض کنید قرار است مرزهای استانهای آذربایجان&amp;zwnj;&amp;zwnj;غربی را در شرایط کنونی بر اساس قومیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها ترسیم کنیم. آیا فرمولی وجود دارد که بر اساس آن تعیین کنیم تا کجای آذربایجان غربی را باید به ترک&amp;zwnj;&amp;zwnj;زیان&amp;zwnj;ها اختصاص داد و کدام&amp;zwnj;&amp;zwnj;قسمت را به کردزیان&amp;zwnj;ها؟ یک بررسی ساده در اینترنت نشان می&amp;zwnj;دهد در آذربایجان شرقی در مورد برخی شهرها مانند نقده (سولدوز) اختلاف عمیق میان برخی فعالان ترک&amp;zwnj;&amp;zwnj;زبان و کردزبان در مورد هویت شهر وجود دارد. بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی در آذربایجان غربی هستند که هم ترک&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و هم کردها مدعی مالکیت بر آنها هستند. در هنگام کشیدن مرز بر اساس قومیت با چنان مناطقی بر اساس کدام فرمول جهان&amp;zwnj;&amp;zwnj;شمول و عینی می&amp;zwnj;توان داوری کرد؟ آیا اصولا چنان فرمولی وجود دارد؟ همین سئوال را در مورد بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی از خوزستان که محتملا مالکیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان مورد مناقشه میان بختیاری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاست می&amp;zwnj;توان پرسید. آیا فرمول دقیقی وجود دارد که بر اساس آن بتوان دقیقا تعیین کرد چنان منطقه مورد مناقشه&amp;zwnj;ای متعلق به لرهای بختیاری است یا اعراب؟ &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در شرایط وجود بسیاری بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خاکستری و در شرایط ضعف فرهنگ رواداری و تسامح به نظر می&amp;zwnj;رسد مرزبندی بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کشور بر اساس تمایزات قومی می&amp;zwnj;تواند تنها باعث تنش بیشتر در کشور شود تا ارتقای دموکراسی و حقوق بشر.&lt;span&gt; به تعبیر دیگر بدون شکل گیری بستر لیبرال دموکراتیک قدرتمند در فرهنگ سیاسی عمومی و رواج رواداری و حقوق فردی به عنوان ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی پایه در میان گروههای قومی/ملی در ایران چه اکثریت و چه اقلیت، نمی&amp;zwnj;توان مطمئن بود که فدرالیسم قومی به ارتقا و نه کاهش آزادی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در یک منطقه قومی در دوران پسا جمهوری اسلامی بینجامد. نگارنده بیم آن دارد که بازترسیم مناطق کشور به طوری که در آنها ترک زبانان یا کردزبانان، یا بختیاری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و اعراب و فارس&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و بلوچی، به منظور خودمختاری کاملا از هم جدا شوند، در فقدان بستر لیبرال-دموکراتیک به درگیری قومی و نقض آزادی&amp;zwnj;های فردی بینجامد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته این تحلیل باعث نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود ما منکر کلی امکان هر نوع مرزبندی قومیتی، ولو بصورت محدود، در بخش&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی از آذربایجان غربی یا خوزستان شویم، خصوصا اگر چنین مطالباتی برای مرزبندی از سوی مردم منطقه یا نمایندگان ایشان وجود داشته باشد. مقدار زیادی از این مرزبندی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در حال حاضر به طور طبیعی وجود دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چالش بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی: شباهت ژئو پولیتیک ایران به اروپای شرقی و عدم وجود پیمان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بین المللی برای حفظ تمامیت ارضی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتابی به قلم کیملیکا و تعدادی دیگر از نظریه پردازان مسائل اقوام در اروپای شرقی وجود دارد با عنوان &amp;nbsp;&lt;i&gt;آیا تکثر لیبرال را می&amp;zwnj;توان صادر کرد؟ نظریه سیاسی غربی و روابط قومیتی در اروپای شرقی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; که در آن کیملیکا و همکارانش می&amp;zwnj;کوشند پتانسیل انطباق نظریه شهروندی چندفرهنگی او را بر مسئله اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در کشورهای اروپای شرقی بررسی کنند. می&amp;zwnj;توان نشان داد که وضعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj; کشورهای اروپای شرقی در دوران کمونیسم از بسیاری جهات شباهت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مهمی با وضعیت ایران در دوران جمهوری اسلامی دارد و بر این اساس مطالعه کتاب فوق و کتاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مشابه از چشم انداز چالش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومیتی کشورهای اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی و در دوران گذار به دموکراسی می&amp;zwnj;تواند حاوی درس&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بسیار آموزنده&amp;zwnj;ای برای نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;پردازان سیاسی ایرانی باشد. تورقی در این کتاب نشان می&amp;zwnj;دهد ویل کیملیکا بر محدودیت احتمالی بستر و خاستگاه نظریه چندفرهنگی لیبرال خویش واقف است و در انطباق بدون قید و شرط آن به کشورهای غیر غربی محتاط است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چالش دوم و چه بسا مهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;تری که در برابر اجرای فدرالیسم قومی کانادایی در ایران وجود دارد، شرایط خاص جغرافیایی ایران است که این کشور را بیش از آنکه شبیه کانادا کند، شبیه اروپای شرقی می&amp;zwnj;کند که پس از فروپاشی شوروی سابقه درگیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومیتی دارد. کافی است از روی نقشه شرایط ایران را با کانادا مقایسه کنیم. تنها همسایه کانادا آمریکا است که از قضا زبان رسمی در آن زبان اکثریت قومی در کانادا (یعنی انگلیسی) است. کشوری در اطراف کانادا وجود ندارد که به عنوان مثال کبک قرار باشد پس از جدا شدن از کانادا به آن پیوندد. حال آنکه این مسئله در مورد ایران صادق نیست. تقریبا تمام اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی عمده در ایران در آن سوی مرزهای کنونی همزبانانی دارند. این مسئله به طور واضح در مورد آذربایجان، کردستان، قسمت عرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;نشین خوزستان، بلوچستان، و بخش ترکمن&amp;zwnj;&amp;zwnj;نشین شمال ایران صادق است. در مرزهای شکال غربی ایران با کشوری هم&amp;zwnj;&amp;zwnj;مرز است که برخی گروهها یا احزاب سیاسی تندرو در آن مدعیات خاصی در مورد مالکیت پرجمعیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در ایران دارند و یک نظریه در مورد حقوق اقوام/ملل در ایران نمی&amp;zwnj;تواند چشم بر این مسئله ژئوپولیتیکی ببندد. بدون وجود سیستمی حقوقی در منطقه خاورمیانه که بر اساس آن تضمین شود کشورهای همسایه از فدرالیسم قومی به عنوان ابزاری برای فشار یا مداخله در کشوری که درش فدرالیسم برقرار است استفاده نمی&amp;zwnj;کنند، فدرالیسم قومی می&amp;zwnj;توان امنیت بین المللی را در منطقه&amp;zwnj;ای که ایران جزوآن است تحت تاثیر منفی قرار دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته وجود کشورهای همزبان با قومیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ایرانی نمی&amp;zwnj;تواند و نباید، چنانکه گاه در هشتاد سال اخیر چنین بوده، بهانه&amp;zwnj;ای برای سرکوب حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در ایران به دلائل امنیتی باشد. با این حال اگر بخواهیم به ورطه نگاه غیر واقع بینانه نیفتیم، نمی&amp;zwnj;توانیم مدلی از فدرالیسم یا عدم تمرکز در ایران طراحی کنیم که بی تفاوت نسبت به این واقعیات در مرزهای ایران و در خلا شکل گرفته باشد. خود کیملیکا هم تاکید دارد که نظریه&amp;zwnj;ای در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها باید به راههای افزایش وحدت ملی و همگرایی هم بیندیشد و آنها را سبک نینگارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس به نظر نگارنده این طور می&amp;zwnj;رسد که اجرای فدرالیسم قومی یا اعطای حق خودگردانی به اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ملی زمانی میسر خواهد بود که اکثر کشورهای منطقه خاورمیانه به صورت تقریبا همزمان به این سو حرکت کنند و سیستمی حقوقی در منطقه خاورمیانه، مثلا مانند اتحادیه اروپا یا ناتو، شکل بگیرد که بر اساس آن کشورهای همجوار همگی متعهد شوند به تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند. اگر عینی&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر سخن بگوییم به نظر می&amp;zwnj;رسد زمانی می&amp;zwnj;توان امید به برقراری فدرالیسم قومی در ایران داشت، که کشورهای همجوار ایران هم به این سو گام بردارند و نوعی معاعده بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی امضا کنند که بر اساس آن تمام این کشورها موظف باشند در امور یکدیگر دخالت نکنند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از نظر نگارنده استقلال ارزشی پسا استعماری در تمام کشورهای خاورمیانه است که یک نظریه در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در این منطقه نمی&amp;zwnj;تواند نسبت به آن بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;تفاوت باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولویت در عدم تغییر مرزهای استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در مراحل اول گذار به دموکراسی یا مدل آمریکایی فدرالیسم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد که مدل منطقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای فدرالیسم، به عنوان نوعی از فدرالیسم که در آن تقسیمات کشوری در شکل کنونی را دچار تغییرات جدی نکنیم، مدل قابل قبول&amp;zwnj;&amp;zwnj;تری از فدرالیسم برای ایران باشد. البته در این مدل همچنین تغییردر تقسیمات کشوری به شکل ادغام برخی استانهای همجوار که زبان قومی مشترک دارند، خصوصا بر اساس ادغام استانهای از نظر اقتصادی ضعیف&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر در استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قوی&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر، قابل توصیه است. به تعبیر دیگر به خاطر دو چالش یاد شده به نظر می&amp;zwnj;رسد لااقل در گام&amp;zwnj;های اولیه گذار به دموکراسی در دوران پساجمهوری اسلامی هرگونه نظام فدرال یا عدم تمرکز در ایران بهتر است بر اساس مرزهای استانهای کنونی یا ادغامی از برخی استانهای همجوار کنونی به صورت یک ایالت &amp;nbsp;باشد. این مسئله، در شرایط ضعف دموکراسی و رواداری در فرهنگ عمومی ایرانی در شرایط کنونی و در فقدان نظامی بین&amp;zwnj;&amp;zwnj;المللی که مانع دخالت کشورهای منطقه در هم می&amp;zwnj;شود، راه را بر هرگونه تنش یا درگیری میان قومیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها/ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بندد. باید توجه کرد که در مرزبندی کنونی استانها در ایران (یا حالت ادغام شده آنها بر اساس قومیت) در بسیاری از موارد به طور طبیعی یک قومیت ایرانی در یک استان (یا استانهای همجوار ادغام شده) در اکثریت خواهد بود و تا حدی به طور خودبخود لوازم فدرالیسم قومی مورد نظر کیملیکا از لحاظ مرزبندی استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها/ایالات تامین می&amp;zwnj;شود. شاید بتوان این الگو از فدرالیسم را نوعی الگوی آمریکایی از فدرالیسم دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم باز اندیشی در مفهوم هویت ایرانی با احترام به زبان و فرهنگ اقوام غیر فارس&amp;zwnj;&amp;zwnj;زبان &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد مدل فدرالیسم ایالات متحده آمریکا و برخورد چندقومیتی این کشور ونیز کانادا و کشورهای اروپای شمالی با فرهنگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مهاجران، با ایجاد تغییرات لازم متناسب با شرایط ایران، بتواند الگوی مناسبی از تکثر فرهنگی/قومی/ملی در آینده کشور ما باشد. گرچه ما می&amp;zwnj;توانیم نکات بسیاری از فدرالیسم کانادایی بیاموزیم، به نظر می&amp;zwnj;رسد مدل فدرالیسم یا سیستم چندملیتی این کشور با تمام جزئیاتش بر ایران قابل اعمال نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف آنچه برخی اوقات ادعا می&amp;zwnj;شود، به نظر می&amp;zwnj;رسد در شرایط خاص ایران وبا توجه به عدم رواج فرهنگ مدارا و نیز موقعیت کشورمان از لحاظ مرزهای هم&amp;zwnj;&amp;zwnj;جوار، لااقل در چشم&amp;zwnj;&amp;zwnj;انداز آینده نزدیک، راه حال مسئله قومیت/ملیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها نه در مرزبندی جدید استان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بر اساس قومیت/ملیت، که شاید در باز اندیشی در مفهوم ایران و ایرانی بودن و ارائه تعریف جدیدی از نقش زیان&amp;zwnj;هاو فرهنگ&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ترکی/کردی/بلوچی/عربی در هویت ایرانی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;باشد. این راهی است که به نظر می&amp;zwnj;رسد ترکیه امروز هم، در تنظیم قانون اساسی جدید با نظر به هویت کردی، بدان سو حرکت می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس چه بسا مناسب&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر برای شرایط ایران آن باشد که بجای بازترسیم یکباره مرزهای مناطق ایران بر اساس هویت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرهنگی/قومی فارس، ترک، عرب، کرد و غیره، در همین مرزبندی استانی کنونی یا صورتی اصلاح شده ازآن هویتی متکثراز مفهوم ایران تعریف شود که در آن زبان فارسی تنها زبان ارتباط است و در آن دانش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آموزان در سراسرکشور و از هر قومیتی، از جمله قوم فارس، موظف&amp;zwnj;اند یکی از زیان&amp;zwnj;های اقوام غیر فارس، یعنی ترکی، کردی، بلوچی، عربی و غیره، را به انتخاب به عنوان زبان دوم آموزش از نه سالگی در مدارس بیاموزند. در کنار این دو زبان البته یکی از زیان&amp;zwnj;های اروپایی را به عنوان زبان سوم به دانش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آموزان آموخته خواهد شد. لازم است زبان دوم در آزمون ورود به دانشگاه هم جزو موادی باشد که مورد سئوال از دانش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آموزان است. این سیستم دانش آموزان را در آموزش زبان دوم غیر فارسی، مثلا ترکی یا کردی، جدی&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر خواهد ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارنده در تفسیر خود از هویت متکثر ایرانی معتقد است زیان&amp;zwnj;های ترکی، کردی، عربی، بلوچی، در کنار زبان فارسی به عنوان زبان ارتباط، همه جزو زیان&amp;zwnj;های ایرانی هستند و باید در فرهنگ عمومی و برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مدارس به این عنوان به دانش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آموزان آموخته و تدریس شوند، نه مانند وضعیت کنونی کتاب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاریخ یا ادبیات که در آن بر اساس نگاهی باستان&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایانه به عنوان مثال ترکی یا عربی به عنوان زیان&amp;zwnj;های بیگانه و اجنبی به دانش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آموزان معرفی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این نوشتار باید اضافه کنم که برای ارائه مدلی از نظام عدم تمرکز یا فدرالیسم جمهوری خواهانه برای آینده ایران نمی&amp;zwnj;توان مدل یک جامعه دیگر را، حال آن جامعه کانادا باشد یا آمریکا یا هر کشور اروپایی و غیره، کپی کرد. باید الهام از تجربه کشورهای دیگر و تلفیق آنها با تجربیات بومی، تاریخی، جغرافیایی و سیاسی خاص ایران، مدلی بومی از حکومت لیبرال-دموکراتیک که در آن حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی و سایر اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها (مذهبی، جنسی و غیره) پاس داشته می&amp;zwnj;شود، به دست داد. در گذار به دموکراسی و چیدمان نهادهای دموکراتیک هر کشوری تجربه منحصر به فرد خودش را دارد که به صورت صددرصدی برهیچ کشور دیگری منطبق نیست. با این حال برای موفقیت نمی&amp;zwnj;توان تجربیات کشورهایی که سابقه طولانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;تری در دموکراسی دارند را در نظر نگرفت. تاکید این مقاله بر لزوم مطالعه مدل&amp;zwnj;&amp;zwnj;های کانادایی، آمریکایی یا اروپایی و غیره برای طراحی دموکراسی آینده در ایران از این منظر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span&gt;لزوم توجه نظری به حقوق قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;ملیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194&quot;&gt;&lt;span&gt;کیملیکا واحیای طرح حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ملی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;قومی درفلسفه سیاسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593&quot;&gt;&lt;span&gt;ایران کشوری چندقومیتی است یا چندملیتی؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348&quot;&gt;&lt;span&gt;حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در نظریه لیبرال قرن نوزدهم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/06/16673&quot;&gt;&lt;span&gt;بررسی حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در سنت سوسیالیستی، با نگاهی به ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/13/16955&quot;&gt;&lt;span&gt;مسلمان یا فارس؟ ذات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی به مثابه مانعی برای بسط گفت&amp;zwnj;وگو در مورد حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/20/17222&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه&amp;zwnj;های افول بحث حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در دوران پس از جنگ جهانی دوم و نکاتی مرتبط با ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/27/17551&quot;&gt;&lt;span&gt;نقش تاریخ در تمامیت ارضی و نقدی بر نظریه کسروی در مورد زبان آذری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/03/17852&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق فردی و حقوق جمعی؛ شرح اندیشه سیاسی کیملیکا و نگاهی به وضعیت ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Group-differentiated rights&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدایش&amp;zwnj;یافته بر مبنای گروه / گروه&amp;zwnj;محور&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Asymmetrical federalism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Salt-water thesis&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Navajo people&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Puerto Ricans&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Commonwealth of Puerto Rico&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Protectorate of Guam&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Internal restrictions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;این مسائل خصوصا وقتی حساس&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود که توجه کنیم ایران کشوری وابسته به درآمد نفت است و عمده نفت ایران در حال حاضر از جنوب غربی تامین می&amp;zwnj;شود. طبیعتا هرگونه بحث تقسیمات کشوری در آن منطقه که به تنش میان اعراب و بختیاری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به عنوان مثال دامن بزند، ضرر بزرگ اقتصادی اش می&amp;zwnj;تواند به کل ایران و تمام طبقات آن برسد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka and Magda Opalski (eds.), &lt;i&gt;Can Liberal Pluralism be Exported? Western Political Theory and Ethnic Relations in Eastern Europe&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 2002.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; طبیعتا اگر کیملیکا نظریه خود را قابل انطباق بدون قید و شرط بر تمام کشورهای جهان می&amp;zwnj;دانست، لازم نبود در چنان پروژه&amp;zwnj;ای در مورد انطباق یا عدم انطباق نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش یا نظرات مشابه فلاسفه سیاسی غربی بر اروپای شرقی خود را درگیر کند. مبادله نظر شخصی نگارنده این مقالات با کیملیکا در دورانی که نگارنده برای فرصت مطالعاتی دانشجوی او در دانشگاه کوئینز کانادا بود نیز احتیاط کیملیکا در زمینه گسترش نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش به کشورهای غیر غربی را تائید می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;به یاد داشته باشیم یکی از بهانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های صدام حسین برای شروع جنگ ایران و عراق دفاع از اقلیت قومی عرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;زبان در استان خوزستان بود و چسباندن آن منطقه از ایران به عراق به عنوان استانی جدید از این کشور.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/10/18163#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13291">حقوق اقلیت‌های قومی/ملی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14255">حقوق جمعی، حقوق گروه-جدایش‌یافته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14254">حقوق فردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4088">فدرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2855">ملت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Fri, 10 Aug 2012 08:40:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18163 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حقوق فردی و حقوق جمعی؛ شرح اندیشه سیاسی کیملیکا و نگاهی به وضعیت ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/03/17852</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/03/17852&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;450&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/federalism.jpg?1344973510&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;ndash; یک بنیاد بارز لیبرال- دموکراسی تعهد به آزادی&amp;zwnj;های فردی و برابری است. قانون اساسی نظام&amp;zwnj;های لیبرال-دموکراتیک، مثلا آمریکا یا کانادا یا بسیاری کشورهای اروپایی، حاوی منشور حقوقی است که در آن آزادی&amp;zwnj;های مدنی و سیاسی پایه برای همه شهروندان، فارغ از گروههای اجتماعی و قومیتی که بدان تعلق دارند، تضمین می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;با این حال ویل کیملیکا در نظریه چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی لیبرال&amp;zwnj;اش از حقی به نام حق گروه-جدایش یافته&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; [جدایش یافته بر مبنای گروه / گروه&amp;zwnj;محور]، و همزاد با آن از مفهومی با نام شهروندی گروه-جدایش یافته&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، برای اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ ملی صحبت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی نقد کرده&amp;zwnj;اند که نظریه حقوق گروه-جدایش یافته با لیبرالیسم سازگار نیست. سئوال اساسی منتقدان کیملیکا این است که: چگونه مفهوم حقوق گروه-جدایش یافته یا شهروندی گروه-جدایش یافته که حق را به گروه نه فرد منتسب می&amp;zwnj;کند، اصولا با لیبرالیسم قابل جمع است؟ به تعبیر دیگر: چرا اقلیت&amp;zwnj;های قومی یا ملی صرفا به واسطه تشکیل دادن گروه خاصی باید حقوق معینی در مورد اراضی، زبان، نمایندگی، و موارد مشابه داشته باشند؟ از نظر این دسته از منتقدان، نظریه لیبرال بیش از آنکه دغدغه حقوق جمع را داشته باشد، نگران حقوق افراد است، حال آنکه نظریه چندفرهنگ گرایی کیملیکا دیدگاهی جمع گرا&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا جامعه گرا&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است که دغدغه&amp;zwnj;های لیبرالی دفاع از آزادی&amp;zwnj;ها و برابری&amp;zwnj;های فردی را در سایه قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;256&quot; height=&quot;282&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به ییان دیگر بسیاری از نظریه پردازان لیبرالیسم یا سیاستمداران لیبرال در غرب در مقطعی بیم آن داشتند که مطالبه حقوق جمعی از سوی گروهای قومی و ملی با حقوق فردی در تضاد باشد. نخست وزیر سابق و شهیر کانادا، پیر ترودو&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، مخالفتش با اعطای حق خودگردانی به کبک را با تاکید بر &amp;quot;اولویت فرد &amp;quot; بر جمع تبیین می&amp;zwnj;کرد. از نظر ترودو که خود عضو اقلیت ملی فرانسوی زبان و متولد کبک بود، حق تنها می&amp;zwnj;توانند به فرد تعلق بگیرند نه جمع و اصطلاح حقوق جمعی و دفاع از حق خودگردانی کبک بر اساس آن فاقد اعتبار است (ترودو، ۱۹۹۰، ۳۶۳ به نقل از کیملیکا ۳۵). &amp;nbsp;کیملیکا منتقد نظر ترودو در مورد اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی است و برای رفع سوء تفاهم معتقد است بجای عبارت مبهم حقوق جمعی باید اصطلاح دیگری به کار برد تا ظرافت&amp;zwnj;های نظریه حقوق گروه-جدایش یافته را منعکس کند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۳۵-۳۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشته که بر اساس دفاع کیملیکا از نظریه خودش در برابر منتقدان بر اساس تمایز میان محدودیت&amp;zwnj;های درونی و محافظت&amp;zwnj;های بیرونی نگاشته شده است، نشان خواهیم داد که نظریه شهروندی گروه-جدایش یافته کیملیکا با لیبرالیسم و لوازم آن در مورد حقوق فردی کاملا سازگار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ابهام در لفظ حقوق جمعی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر کیملیکا &amp;quot;حقوق جمعی&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اصطلاح دقیقی نیست و به دایره گسترده&amp;zwnj;ای از امورنامربوط به هم مانند حقوق اتحادیه&amp;zwnj;های کارگری، حق شهروندان برای تنفس هوای پاک و غیره اطلاق می&amp;zwnj;شود. کلمه حقوق جمعی به غلط این گونه به ذهن متبادر می&amp;zwnj;کند که مصداق سخن نظریه پرداز، نوعی از حقوق است که مخاطب آن جمع&amp;zwnj;اند و در برابر حقوق فردی قرار دارند که مخاطب اصلی آن فرد است. مفاهیم حقوق گروه-جدایش یافته و شهروندی گروه-جدایش یافته فاقد تناقض میان جمع و فرد در درون خود است. (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۳۵-۳۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حقوق جمعی: محدودیت&amp;zwnj;های درونی یا محافظت&amp;zwnj;های بیرونی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر کیملیکا ما باید میان دو نوع از مطالبات که زیر عنوان حقوق جمعی در بحث حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی یا قومی بدانها ارجاع داده می&amp;zwnj;شود تمایز قائل شویم. چنانکه خواهیم دید گرچه هردوی این مطالبات را می&amp;zwnj;توان &amp;quot;حقوق جمعی&amp;quot; نامید، این دو دسته درخواست با هم عمیقا متفاوت&amp;zwnj;اند. کیملیکا مطالبات نوع اول را &amp;quot;محدودیت&amp;zwnj;های درونی&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;b&gt;، &lt;/b&gt;و نوع دوم را &amp;quot;محافظت&amp;zwnj;های بیرونی&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt; نام می&amp;zwnj;دهد. محدودیت&amp;zwnj;های درونی برروابط درون گروهی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا روابط درون یک گروه مشخص اعمال می&amp;zwnj;شوند، حال آنکه محدودیت&amp;zwnj;های بیرونی بر روابط بیناگروهی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا روابط یک گروه با گروههای دیگر اطلاق می&amp;zwnj;شود. نوع اول (محدودیت درونی) مطالبه که مطالبه یک گروه بر علیه اعضایش است در لیبرالیسم مورد نظر کیملیکا مردود است. نوع دوم (محافظت بیرونی) مطالبه یک گروه از جامعه بزرگتر و مورد تائید و تاکید در تئوری کیملیکا است. به تعبیر کیملیکا با آنکه هر دو نوع مطالبه یا حق ادعایی جمعی برای تامین استحکام گروه قومی یا ملی مشخصی طراحی شده اند، از اساس با یکدیگرمتفاوت&amp;zwnj;اند چرا که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;237&quot; height=&quot;354&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/will_kymlicka_multicultural_citizenship.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نوع اول در پی آن است که گروه را از اثرات ناپایداری زای مخالفان/ منتقدان داخلی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; محافظت کند (به عنوان مثال تصمیمات برخی از اعضا در پیروی نکردن از آداب و رسوم سنتی)، در حالیکه دومی در پی آن است که گروه را از اثرات تصمیمات بیرونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (به عنوان مثال تصمیمات سیاسی یا اقتصادی جامعه بزرگتر) پاسداری نماید.&amp;quot; (کیملیکا، &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۳۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در محدویت درونی یک گروه قومی یا ملی به بهانه حفظ همبستگی و اتحاد گروه از زور برای اعمال محدویت بر آزادی&amp;zwnj;های فردی اعضایش استفاده می&amp;zwnj;کند و آزادی&amp;zwnj;های فردی اعضا را در مواردی که در تعارض با منافع گروه از دید حکومت محلی قرار می&amp;zwnj;گیرد، با قوه قهریه سرکوب می&amp;zwnj;کند. البته واضح است که در اینجا منظور ما محدودیت هایی که در تمام حکومت&amp;zwnj;های دنیا بر آزادی افراد اعمال می&amp;zwnj;شوند نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا می&amp;zwnj;گوید در هیچ کجای جهان آزادی مطلقه نیست و مثلا اگر منظور از آزادی نپرداختن مالیات است، حتی در لیبرال&amp;zwnj;ترین جوامع هم افراد آزاد نیستند که مالیات ندهند. یا در خیلی جوامع دموکراتیک گذراندن دوره&amp;zwnj;ای برای خدمت سربازی یا خدمات عمومی اجباری است. به تعبیر دیگر تمام دموکراسی&amp;zwnj;ها حداقلی از مسئولیت پذیری مدنی و مشارکت را از سوی شهروندان خود مطالبه می&amp;zwnj;کنند. در استرالیا رای دادن اجباری است و هدف ازوضع این قانون پاسداری از نهادهای لیبرال-دموکراتیک و سوق دادن شهروندان به همکاری و مشارکت اجتماعی است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال منظور کیملیکا از محدودیت درونی این گونه محدودیت&amp;zwnj;ها نیست. منظور محدویت هایی است که در آنها برخی آزادی&amp;zwnj;های فردی اعضای گروه به نام حراست از سنت&amp;zwnj;های فرهنگی، حفاظت از راست کیشی مذهبی یا حفظ خالص ماندن نژادی یا قومیتی گروه مورد تعرض قرار می&amp;zwnj;گیرند. برخی گروههای دین مدار یا مرد سالار ممکن است متمایل باشند پیروی از برخی از آداب و رسوم مشخص دینی را بر اعضای خود تحمیل کنند یا زنان را از برخی حقوق اجتماعی یا سیاسی خویش محروم کنند. به طریق خطرناک تر برخی گروههای قومیتی یا ملی ممکن است به دنبال پاک سازی قومیتی یا خالص سازی نژادی در منطقه مورد نظر خود باشند. تاریخ از این گونه مثالها فراوان به خود دیده است. موقعیت یوگسلاوی سابق پس از فروپاشی و جنگ داخلی و پاکسازی&amp;zwnj;های قومیتی را به یاد بیاورید. اصطلاح محدودیت&amp;zwnj;های درونی به این گونه از محدودیت&amp;zwnj;های درون گروهی اطلاق دارد که از نظر کیملیکا با لیبرال دموکراسی&amp;mdash; به علت پایمال کردن حقوق مدنی و سیاسی پایه اعضای گروه به بهانه&amp;zwnj;های مختلف&amp;mdash;قابل جمع نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح محافظت&amp;zwnj;های بیرونی در نقطه مقابل بر روابط فی مابین گروهها اطلاق می&amp;zwnj;شود نه روابط داخلی یک گروه. در این نوع از رابطه یک گروه قومی یا ملی به دنبال آن است که هویت فرهنگی متفاوت خود را با محدود کردن تاثیر جامعه بزرگ تر بر خود و اعضایش محافظت کند. به تعبیر کیملیکا محافظت&amp;zwnj;های بیرونی تعبیه می&amp;zwnj;شوند تا یک گروه قومی یا ملی معین را از اثرات برهم زننده تعادل مصون بدارند. محدودیت&amp;zwnj;های درونی نه تنها در جوامع چندملیتی/چندقومیتی که در جوامع تک فرهنگی هم ممکن است رخ دهند، ولی محافظت&amp;zwnj;های بیرونی تنها در حکومت&amp;zwnj;های چندقومیتی یا چند ملیتی مصداق و معنا دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهم است که دقت کنیم محدودیت&amp;zwnj;های درونی و محافظت&amp;zwnj;های بیرونی لازم و ملزوم هم نیستند. ممکن است گروهی قومی یا ملی به دنبال محافظت بیرونی نسبت به جامعه بزرگ تر باشد بدون آنکه بخواهد محدودیت&amp;zwnj;های درونی بر اعضای خود اعمال کند. برعکس این مطلب هم ممکن است: می&amp;zwnj;توان تصور کرد گروهی بیش از محافظت بیرونی به دنبال محدودیت درونی باشد و بخواهد اعمال و عقاید اعضای گروه خود را به شکلی که در تضاد با آزادی&amp;zwnj;های پایه است کنترل کند. هر یک از موارد محافظت بیرونی و محدودیت درونی به مفهوم متفاوتی از حقوق جمعی برای اقلیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;انجامد که در این میان تنها اولی مورد تائید لیبرالیسم کیملیکایی است. نظریه چندفرهنگ گرایی لیبرال معتقد است لیبرال&amp;zwnj;ها برای ارتقا انصاف در روابط میان گروهها باید از برخی انواع محافظت بیرونی حمایت کنند، در حالیکه محدودیت&amp;zwnj;های درونی که حق اعضای گروه برای پرسش و تفکر در برابر باورهای رایج یا اتوریته&amp;zwnj;های گروه را محدود می&amp;zwnj;کند، یا در موارد خطرناک به پاک سازی نژادی می&amp;zwnj;انجامد، با لیبرالیسم قابل جمع نیست (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۳۷). در نقطه مقابل محدودیت&amp;zwnj;های درونی نه تنها رعایت محافظت&amp;zwnj;های بیرونی لزوما با خواسته لیبرالیسم در مورد تحقق حقوق سیاسی و مدنی اعضای گروهها ناسازگار نیست، بلکه از نظر کیملیکا در بسیاری موارد باعث ارتقا ارزش&amp;zwnj;های لیبرال-دموکراتیک آزادی و خودبنیادی (اتونومی) می&amp;zwnj;شود (ر.ک به &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۱۰۶-۷۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سه نوع حق گروه-جدایش یافته و محافظت&amp;zwnj;های بیرونی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می دانیم کیملیکا در نظریه اش سه نوع حق گروه-جدایش یافته را برای اقلیت&amp;zwnj;های قومی یا ملی تبیین می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حق نمایندگی ویژه در نهادهای سیاسی کلان جامعه&lt;/b&gt;: این حق باعث می&amp;zwnj;شود که با واسطه داشتن نمایندگانی ویژه در نهادهای تصمیم گیری بزرگ تر در سطح کشور، اقلیت ملی یا قومی در تصمیماتی که برای تمام کشور در نظر گرفته می&amp;zwnj;شوند مورد اجحاف یا اغماض قرار نگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حق خودگردانی&lt;/b&gt;: این حق قدرت را به واحدهای کوچک سیاسی منتقل می&amp;zwnj;کند، و تضمین می&amp;zwnj;کند که اقلیت ملی در مواردی که تصمیمات تاثیر زیادی بر فرهنگ اقلیت دارند، مثلا در مباحث مربوط به آموزش، مهاجرت، توسعه منابع انسانی، زبان، و قوانین خانواده اند، در سایه تصمیم&amp;zwnj;های اکثریت قرار نگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حق چندقومیتی&lt;/b&gt;: بر اساس این دسته از حقوق آن دسته از آداب فرهنگی یا دینی قومیت&amp;zwnj;ها که به واسطه در اقلیت بودن مورد حمایت مالی کافی نیستند، مثلا گروههای هنری، یا آن دسته از آداب فرهنگی/دینی اقلیت&amp;zwnj;های قومی که به واسطه قوانین موجود، غالبا به طور ناخواسته، مورد تبعیض اند، مورد حمایت دولت قرار می&amp;zwnj;گیرند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۳۸-۳۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا توضیح می&amp;zwnj;دهد که هریک از این سه نوع حقوق گروه-جدایش یافته متضمن محافظت&amp;zwnj;های بیرونی هستند. به عبارت دیگر هر یک از سه نوع حق فوق به طریقی متفاوت یک اقلیت ملی/قومی را در برابر قدرت سیاسی یا اقتصادی جامعه بزرگ تر ایمن می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او می&amp;zwnj;افزاید در اکثریت موارد حقوق جدایش یافته&amp;zwnj;ای که اقلیت&amp;zwnj;های قومی یا ملی به دنبال آن هستند، فقط برای تحقق محافظت&amp;zwnj;های بیرونی و نه اعمال محدودیت&amp;zwnj;های درونی است. در چنین موردی اقلیت قومی یا ملی فقط به دنبال آن است که اطمینان حاصل کند جامعه بزرگ تر او را از شرایطی که برای بقای فرهنگی اش به عنوان یک فرهنگ متمایز لازم است محروم نمی&amp;zwnj;کند، نه اینکه خواهان اعمال محدودیت&amp;zwnj;های غیر دموکراتیک بر اعضای خود باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی در شرایطی ممکن است که حق خودگردانی و حقوق چندقومیتی برای کنترل صداهای مخالفان&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و سرکوب منتقدان درون گروه، یا اعمال محدودیت&amp;zwnj;های درونی بر اعضا مورد استفاده قرار گیرند. مثلا در بستر کانادا یا آمریکا در مواردی بومیان خواستار این بوده&amp;zwnj;اند که از بندهایی از قوانین اساسی لیبرال آمریکا یا کانادا که بر اساس قاعده تضمین آزادی&amp;zwnj;های پایه به چالش کشیدن قوانین محلی از سوی مخالفان درون گروهی مجاز می&amp;zwnj;داند مستثنا شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگرانی مشروع از منظر کیملیکا آن است که جایز شمردن محدودیت در مورد اعمال منشور حقوق قانون اساسی در مورد بومی&amp;zwnj;ها این امکان را فراهم آورد که افراد یا گروههای کوچک تر در جوامع سرخ پوستی زیر نام همبستگی گروهی یا خلوص فرهنگی سرکوب شوند و صدایشان شنیده نشود. در آمریکا و کانادا همواره این نگرانی از سوی لیبرال&amp;zwnj;ها ابراز شده که آزادی&amp;zwnj;های پایه زنان سرخ پوست زیر عنوان خودگردانی و به نام آداب و رسوم گروه یا سنت نقض شوند. به عنوان مثال در اوایل دهه نود اتحادیه زنان بومی کانادا درخواست کرد که حکومت&amp;zwnj;های خودگردان محلی ازبندهای منشور حقوق قانون اساسی مستثنا نشوند تا بدین وسیله زنان سرخ پوست از لوازم برابری جنسیتی موجود در قانون اساسی لیبرال آمریکا یا کانادا محروم نگردند. استدلال اتحادیه زنان بومی آن بود که به واسطه خطر تبعیض جسیتی در سرزمینهای سرخ پوستی، تصمیمات حکومت محلی نباید مجاز به تخطی از منشور حقوق در قانون اساسی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از استثناها در این زمینه قبیله پوبلو&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است. پوبلوها در واقع به دنبال آن بوده&amp;zwnj;اند که نوعی حکومت دینی محلی برپا کنند که بر علیه آن دسته از اعضای قبیله که از پذیرش دین رسمی قبیله سرباز می&amp;zwnj;زنند، تبعیض اعمال &amp;zwnj;کند؛ مثلا آن دسته از اعضای گروه که به پروتستانتیسم تغییر مذهب داده اند، از مزایای تامین مسکن ارزان تر محروم &amp;nbsp;شوند. در این مورد واضح است که حق خودگردانی برای محدود کردن آزادی اعضا برای مورد پرسش قرار دادن عقاید رسمی گروه و تجدید تظر در آداب و رسوم سنتی مورد استفاده قرار می&amp;zwnj;گیرد و از منظر لیبرال مردود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال کیملیکا معتقد است تجربه نشان داده اکثر گروههای سرخ پوستی در کانادا و آمریکا به دنبال تحمیل قوانین غیر لیبرال بر اعضای خود نیستند و ناظران بیرونی به راحتی و بدون بررسی دقیق نمی&amp;zwnj;توانند در مورد لیبرال نبودن تصمیمات حکومت محلی سرخ پوست&amp;zwnj;ها کسب اطمینان کنند (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۴۴-۳۸). به عنوان مثال سرخ پوست&amp;zwnj;ها هرگز به دنبال پاکسازی نژادی در سرزمین&amp;zwnj;های خود نبوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انطباق سه حق گروه&amp;shy;-جدایش یافته بر ایران &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانکه کیملیکا در نظریه شهروندی چندفرهنگی خود از سه نوع حق در مورد اقلیت&amp;shy;های قومی/ملی در نظریه اش دفاع می&amp;zwnj;کند: یکی حق نمایندگی ویژه در نهادهای سیاسی کلان جامعه بزرگ&amp;shy;تر است، دومی حق خودگردانی و سومی حق چندقومیتی. سئوال اساسی این است که کدام یک از این حقوق تاحد زیادی بر ایران، با در نظر گرفتن وضعیت خاص قومیت&amp;shy;ها در این کشور، قابل اجرا است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از میان سه نوع حق گروه&amp;minus;&amp;shy;جدایش یافته، یا حقوق جمعی، که کیملیکا از آنها یاد می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توان تصور کرد که در یک سیستم لیبرال دموکراتیک در ایران پس از گذار به دموکراسی در دوره پسا جمهوری اسلامی، حق نمایندگی ویژه و حق چندقومیتی، بدون چالش اساسی بر ایران قابل انطباق باشند. در حق چندقومیتی، که مثال آن حقوق مهاجران در آمریکا و اروپای شمالی است، مهاجران حق دارند که ویژگی&amp;shy;های فرهنگی-زبانی متمایز خود را به عنوان یک قومیت مستقل، در کنار ادغام در فرهنگ اکثریت حفظ کنند. در مورد حق نمایندگی ویژه، برای جلب مشارکت و اجرای عدالت در مورد اقلیت&amp;shy;های زیر تبعیض، در یک سیستم حکومتی تعداد کرسی&amp;shy;های مشخصی برای نمایندگان آن اقلیت&amp;shy;ها در نهادهای تصمیم&amp;shy;گیری کلان، مثلا دادگاه عالی قانون اساسی و مجلس یا مجالس، در نظر گرفته می&amp;zwnj;شود. در مورد ایران می&amp;zwnj;توان تصور کرد که حق نمایندگی ویژه به نمایندگان اقلیت&amp;shy;های قومی ترک، کرد، بلوچی، عرب، در کنار اکثریت فارس&amp;shy;زبان، در نهادهای تصمیم&amp;shy;گیری کلان کشور داده شود. به نظر می&amp;zwnj;رسد &lt;b&gt;حقوق چندقومیتی&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;حق نمایندگی ویژه&lt;/b&gt; در صورت اجرا نه تنها خللی به تمامیت ارضی ایران یا ثبات وارد نمی&amp;zwnj;کنند، بلکه برعکس حس وحدت و قرابت را میان اقوام/ملل مختلف ساکن ایران، از فارس گرفته تا ترک و کرد و عرب و بلوچی، محتملا کنند و ضامن تمامیت ارضی ایران گردند. البته در این زمینه باید در حوزه عمومی بحث کرد که آیا این حق نمایندگی ویژه لازم است با بازترسیم مرزهای مناطق کشور بر اساس قومیت صورت گیرد، یا تغییر تقسیمات کشوری در اکثر موارد لازم نیست. نظر نگارنده بیشتر به آن تمایل دارد که در مراحل اولیه گذار به دموکراسی بهتر است مرزبندی&amp;shy;های کنونی استان&amp;shy;ها را برای اجتناب از بروز اختلافات قومی، بطور اساسی دچار تغییرنشوند. در همین تقسیمات کشوری کنونی اقلیت&amp;shy;های قومی/ملی در استان&amp;shy;هایی مانند آذربایجان شرقی، اردبیل، زنجان، کردستان در اکثریت&amp;shy;اند و در بسیاری موارد یک اقلیت قومی در یک استان اکثریت را تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بپذیریم در ایران از دوران هخامنشی تا قاجار، با تمام افت&amp;shy;و خیزها و دست بدست شدن&amp;shy;های حکومت&amp;shy;ها همواره نوعی سیستم فدرالیسم منطقه&amp;shy;ای با تقسیم کشور بر مناطقی چون خراسان، فارس، آذربایجان، خوزستان، گیلان، مازندران، بلوچستان و..برقرار بوده است، به نظر می&amp;zwnj;رسد فدرالیسم منطقه&amp;zwnj;ای یا نظام نامتمرکز منطقه&amp;shy;ای بیش از سیستم فدرالیسم قومی بر ایران قابل اطلاق است. به عبارت دیگر اگر بپذیریم ایران قبل از دوران رضا شاه ولایات محروسه ایران بوده است نه یک سیستم حکومتی متمرکز، این تقسیم&amp;shy;بندی بر اساس منطقه بوده است تا قومیت. به نظر می&amp;zwnj;رسد بتوان نشان داد اعطای دو حق نمایندگی ویژه و چندقومیتی به اقلیت&amp;shy;های قومی/ملی با سابقه تاریخی ایران به عنوان یک کشور یکپارچه با سیستمی چندفرهنگی/چندقومیتی از حکومت در دوران قبل از حکومت پهلوی سازگار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال شاید بتوان گفت چالش&amp;shy;برانگیزترین حق گروه&amp;shy;جدایش یافته از میان سه حق مورد اشاره کیملیکا در انطباق بر ایران حق خودمختاری است که به نوعی سیستم فدرالیسم قومی می&amp;zwnj;انجامد. (به این مسئله در مقاله آینده بیشتر خواهیم پرداخت.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دادگاه عالی قانون اساسی به عنوان جزو جدایی ناپذیر فدرالیسم یا نظام عدم تمرکز در ایران آینده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم بر اساس چندفرهنگ&amp;shy;گرایی، لیبرل حقوق جمعی و حقوق فردی نمی&amp;zwnj;توانند به گونه&amp;shy;ای تعریف شوند که یکدیگر را نقض کنند. برای نیل به این مقصود لازم است یک قانون اساسی لیبرال جایگزین قانون اساسی کنونی حاوی اصل ولایت فقیه ایران شود و نهادی مانند دادگاه عالی قانون اساسی در آمریکا یا کانادا (یا سایر کشورهای دموکراتیک) ضامن اجرای قانون اساسی و حفظ و پاسداشت آزادی&amp;shy;های فردی در کنار حقوق جمعی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر اگر قرار باشد سیستمی از خودگردانی در ایران برقرار شود، باید پیشاپیش قوه قضائیه کنونی با یک قوه قضائیه دموکراتیک و مستقل و قدرتمند وسکولار جایگزین شود. به عنوان بخشی از این قوه قضائیه، باید یک دادگاه عالی قانون اساسی وجود داشته باشد که مستقل از حکومت&amp;shy;های محلی ایالات و با قدرتی مافوق آنها بتواند آزادی&amp;shy;های فردی پایه در سراسر کشور را تضمین کند. بر اساس حق نمایندگی ویژه، به عنوان یکی دیگر از حقوق گروه&amp;shy;جدایش یافته، اعضای اقلیت&amp;shy;های قومی/ملی لازم است در میان قضات این دادگاه عالی نمایندگانی داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین دادگاهی که متعلق به حکومت فدرال است نه حکومت&amp;shy;های محلی تضمین خواهد کرد که مناطق خودمختار، در صورت برقراری چنین حقی در ایران، با تمام ساکنان خودشان، چه از گروه اکثریت یا اقلیت، و فارغ از تعلق&amp;zwnj;ها و گرایش&amp;zwnj;های آنها در مورد دین، سیاست، تاریخ، هنر، فرهنگ، زبان و قومیت به یکسان و بر اساس احترام به دو اصل برابری و آزادی برخورد می&amp;shy;کنند. تنها در چنین بستری است که می&amp;zwnj;توان امیدوار بود اعتلای حقوق جمعی به ارتقا حقوق فردی و حقوق بشر، فارغ از نژاد و قومیت و مذهب و جنسیت، بینجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;می توان گفت لیبرالیسم واکنشی بود به نظام فئودال که در آن حقوق سیاسی و فرصت های اقتصادی افراد وابسته به تعلق گروهی آنها تعریف می&amp;zwnj;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Group-differentiated rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Group-differentiated citizenship&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; collectivist&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; communitarian&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Pierre Trudeau&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Collective rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Internal restrictions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; External protections&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Inter-group relations&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Inter-group relations&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Internal dissent&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; External decisions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;لازم به توضیح نیست که در شرایطی مانند وضعیت کنونی ایران به علت وجود نظارت استصوابی رای دادن اجباری برخلاف استرالیا ضد ارزشهای لیبرال دموکراتیک است و این اجبار درسیستمی استبدادی مانند نظام ولایت فقیه مصداقی دموکراتیک نمی تواند داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; dissent&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Pueblo&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span&gt;لزوم توجه نظری به حقوق قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;ملیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194&quot;&gt;&lt;span&gt;کیملیکا واحیای طرح حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ملی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;قومی درفلسفه سیاسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/21/15593&quot;&gt;&lt;span&gt;ایران کشوری چندقومیتی است یا چندملیتی؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348&quot;&gt;&lt;span&gt;حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در نظریه لیبرال قرن نوزدهم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/06/16673&quot;&gt;&lt;span&gt;بررسی حقوق اقلیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قومی/ملی در سنت سوسیالیستی، با نگاهی به ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/13/16955&quot;&gt;&lt;span&gt;مسلمان یا فارس؟ ذات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی به مثابه مانعی برای بسط گفت&amp;zwnj;وگو در مورد حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/20/17222&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه&amp;zwnj;های افول بحث حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در دوران پس از جنگ جهانی دوم و نکاتی مرتبط با ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/27/17551&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش تاریخ در تمامیت ارضی و نقدی بر نظریه کسروی در مورد زبان آذری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/03/17852#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13291">حقوق اقلیت‌های قومی/ملی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14255">حقوق جمعی، حقوق گروه-جدایش‌یافته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14254">حقوق فردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2855">ملت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Fri, 03 Aug 2012 08:42:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17852 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حقوق اقلیت‌های قومی/ملی در نظریه لیبرال قرن نوزدهم </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;771&quot; height=&quot;499&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/john_stuart_mill.jpg?1341686944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;minus; تا جایی که نگارنده مطلع است در ایران مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی و ملی در بحث&amp;zwnj;های نظری روشنفکران دموکراسی خواه از آغاز مواجهه ایرانیان با اندیشه سیاسی جدید در قرن نوزدهم، تا به امروز تقریبا نادیده انگاشته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;این مسئله همانقدر در مورد دوران پس از انقلاب &amp;minus; که در آن نظریه سیاسی لیبرال آرام آرام در فضای فکری ایران جا باز کرده است &amp;minus; درست می&amp;zwnj;نماید که در مورد دوران پیش از انقلاب.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به خصوص دوران اصلاحات مهم&amp;zwnj;ترین محمل اندیشه&amp;zwnj;های لیبرال (در اصطلاح فلسفه سیاسی از این کلمه نه به معنای رایج لیبرالیسم اقتصادی) در ایران اندیشه سیاسی کارل پوپر و نظریه عقلانیت انتقادی او بوده است. با این حال فلسفه کارل پوپر اگرچه ردیه بسیار مناسبی برای اتوپیائیسم و نگاه ایدئولوژیک و هیجانی به سیاست &amp;minus; که سکه غالب در اندیشه رسمی جمهوری اسلامی است &amp;minus; فراهم می&amp;zwnj;کند، تقریبا هیچ نظریه یا راه حلی در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در دل خود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;توضیح علت بی&amp;zwnj;توجهی اندیشه لیبرال به حقوق &lt;/b&gt;&lt;b&gt;اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است بدانیم این وضعیت منحصرا مختص ایران نیست و شاید بتوان ادعا کرد در نیمه دوم قرن بیستم، یعنی در فاصله پایان جنگ جهانی دوم تا اواسط دهه نود میلادی که ویل کیملیکا کتاب معروف &amp;quot;&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&amp;quot;&lt;/i&gt; (۱۹۹۵) را منتشر کرد، هیچ متفکر سیاسی لیبرالی بطور سیستماتیک و مدون به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در یک چارچوب لیبرال-دموکراتیک نپرداخته بود. &lt;img width=&quot;209&quot; height=&quot;230&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در این دوران کمتر فیلسوف سیاسی لیبرالی را بتوان یافت که در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی و ملی بحثی مستقل کرده باشد. اگر از برخی استثناها بگذریم، در نیمه دوم قرن بیستم و تا قبل از کتاب &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt; ویل کیملیکا، شاید نتوان فیلسوفی سیاسی یافت که اصلی تنظیم کرده باشد که بر اساس آن بتوان مدعیات اقلیت&amp;zwnj;ها را در مورد حقوق زبانی شان را مورد ارزیابی قرار داد یا کوشیده باشد فرمولی ارائه دهد که بتوان بر اساس آن در مورد مطالبه خودمختاری قومیتی اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی قضاوت کرد. کیملیکا را می&amp;zwnj;توان یکی از متاخرترین نظریه پردازان جمع پذیری حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ ملی ازیک طرف و آرمان&amp;zwnj;های لیبرال-دموکراتیک آزادی و برابر از طرف دیگردانست. کمتر متفکری قبل از او به این دقت به مسائل فوق پرداخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا در ریشه یابی علل سکوت فلاسفه لیبرال نیمه دوم قرن بیستم تا اوایل دهه نود در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی سه نکته را مطرح می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی نگاه اروپا محورانه و نادیده انگارانه به مسئله فرهنگ&amp;zwnj;های غیراروپایی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دومی دغدغه در مورد صلح و امنیت بین الملل ناشی از تجربه&amp;zwnj;های مخوف جنگ جهانی دومی به واسطه ملی گرایی&amp;zwnj;های افراطی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و سوم نتیجه گیری غلط از سیاست&amp;zwnj;های عدم تبعیض نژادی و نهضت سیاهان در آمریکا دال بر اینکه لیبرال بودن مستلزم آن است که بحث&amp;zwnj;های مربوط به قومیت را کلا در تصمیمات دموکراتیک حذف کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا معتقد است نهضت ضد تبعیض نژادی آمریکا گرچه مطالبات بسیار درست و بجایی را مطرح کرده است، ولی یک تاثیر انحرافی در فلسفه سیاسی معاصر آمریکایی داشته است با غلبه این پیش فرض که برابرطلبی لیبرال مستلزم نادیده انگاشتن بحث جداگانه در مورد حقوق قومیت&amp;zwnj;ها و اقلیت&amp;zwnj;های ملی است. (کیملیکا، &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، صص ۶۰-۵۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اندیشه&amp;zwnj;هایی در قرن نوزدهم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال درغرب وضعیت همیشه این گونه نبوده است. مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی زمانی در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم مورد بحث و نظر فراوان نظریه پردازان سیاسی مطرح و سیاستمداران برجسته لیبرال بوده و مخالفان و موافقان جدی خود را داشته است. اگرچه این نظریه پردازان و سیاستمداران در مورد اینکه بهترین پاسخ به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی چیست توافق نظر نداشتند، همه تقریبا متفق القول بودند که لیبرالیسم به نظریه&amp;zwnj;ای در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی محتاج است. (&lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۴۹) بنا بر گزارش ویل کیملیکا نظرات فیلسوفان لیبرال در مورد حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها گاهی ضد هم بوده است. در یک طرف طیف طرفداران حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در شکل خودمختاری و در طرف دیگر طیف طرفداران آسیمیلاسیون به نفع یکپارچگی ملی قرار دارند. با این حال کم نبوده است زمانهایی در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم که طرفداری از حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی به عنوان نشانه بارز لیبرال و دموکرات بودن یک نفر شمرده می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از اندیشمندان لیبرال قرن نوزدهی معتقد بودند که با اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی در امپراطوری&amp;zwnj;های چندملیتی اروپا مانند هابسبورگ، عثمانی و امپراطوری تزاری با ناعدالتی برخورد می&amp;zwnj;شود. این ناعدالتی تنها در زمینه سلب آزادی&amp;zwnj;های شهروندی و سیاسی اقلیت&amp;zwnj;های ملی نبود &amp;ndash; که در این زمینه وضعیت اکثریت هم بهتراز اقلیت نبود&amp;mdash; که در سلب حقوقی از قبیل حق خودگردانی اقلیت&amp;zwnj;های ملی دیده می&amp;zwnj;شد. برخی از متفکرین قرن نوزدهم معتقد بودند اعطای حق خودگردانی جزو مکمل آزادی&amp;zwnj;های فردی افراد عضو اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی ست. بنا بر گزارش کیملیکا کسانی چون مازینی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (اهل ایتالیا: ۱۸۷۲-۱۸۰۵) و هومبولت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (اهل آلمان: ۱۸۳۵-۱۷۶۷) معتقد بودند &amp;quot;مسئله آزادی در خودگردانی یک گروه ملی مبنا می&amp;zwnj;یابد و متحقق می&amp;zwnj;شود.&amp;quot; (به نقل از &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۵۰) این دو معتقد بودند ارتقا آزادی و پیشرفت شخصیت انسانی عمیقا به عضویت در یک گروه ملی گره خورده است و زبان و فرهنگ نقش مهمی در آزادی انتخاب مورد دفاع لیبرالیسم دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به طور مشابه جورج برنارد شاو&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۹۵۰-۱۸۵۶) داستان نویس و ادیب شهیر انگلیسی-ایرلندی از تعهد لیبرال به گونه&amp;zwnj;ای از خودگردانی برای ملیت&amp;zwnj;ها در این جمله معروف دفاع کرد: &amp;quot; لیبرال کسی است که سه وظیفه دارد: وظیفه&amp;zwnj;ای در مورد ایرلند [که به عنوان موطن برنارد شاو تحت حاکمیت انگلستان بود]، وظیفه&amp;zwnj;ای در مورد فنلاند [که در قرن نوزدهم تحت سلطه حکومت تزاری بود]، و وظیفه&amp;zwnj;ای در مورد مقدونیه [که در آنزمان جزوی از امپراطوری عثمانی بود].&amp;quot; (منقول از &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی، &lt;/i&gt;۵۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به طور مشابه لرد اکتون&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۹۰۲-۱۸۳۴) متفکر انگلیسی &amp;ndash; که در ایران او را با جمله معروف &amp;quot;قدرت فساد می&amp;zwnj;آورد و قدرت مطلقه، فساد بیشتر&amp;quot; می&amp;zwnj;شناسیم&amp;mdash; معتقد بود آزادی واقعی فقط در یک حکومت کثیر المله و چند قومیتی ممکن است. اکتون معتقد بود تقسیم قدرت میان گروههای ملی به همراه میل قومیت&amp;zwnj;ها برای داشتن درجه&amp;zwnj;ای از استقلال نسبت به حکومت مرکزی مانند سوپاپ اطمینانی در برابر فزون خواهی طلبی و سوء استفاده حاکمان از قدرت عمل می&amp;zwnj;کند و در برابر فساد آوری قدرت می&amp;zwnj;ایستد. (آکتون، &lt;i&gt;تاریخ آزادی و سایر یادداشت ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt;، به نقل از &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ص. ۵۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اندیشه درباره مفهوم &amp;quot;مردم&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از نمودهای تعهد لیبرالها به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در نیمه اول قرن بیستم طرح حمایت از اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی تحت نظر &amp;quot;جامعه ملل&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;quot; بود. بر اساس این طرح که محدود به تعدادی از کشورهای اروپایی بود در کنار حقوق جهانی بشر برخی حقوق معین گروهی در زمینه آموزش، خودمختاری منطقه ای، و زبان را برای اقلیت&amp;zwnj;های ملی تضمین می&amp;zwnj;شد. این پیمان البته با وقوع جنگ جهانی دوم و سو استفاده نازی&amp;zwnj;ها از آن برای حمله به لهستان به بهانه دفاع از حقوق اقلیت آلمانی زبان ساکن لهستان، که پرداختن به آن نوشتاری جداگانه می&amp;zwnj;طلبد، ملغا شد و سبب شد برای چندین دهه حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در نظریه سیاسی غربی مغفول بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;303&quot; height=&quot;320&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mill.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم هم همه نظریه پردازان طرفدار دموکراسی در مورد رابطه مستقیم میان آزادی و برابری دموکراتیک از یک طرف و عضویت در یک گروه ملی/قومی از طرف دیگر متفق القول نبودند و کسانی هم بودند که معتقد بودند که حکومت&amp;zwnj;های چند ملیتی فدرال بی ثباتند و بسیار مستعد آنند که به نظام&amp;zwnj;های دیکتاتوری و استبدادی بدل شوند. یکی از این مخالفین جان استوارت میل&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۸۷۳-۱۸۰۶) فیلسوف سیاسی انگلیسی معروف بود. میل معتقد بود که وجود نهادهای آزاد در یک حکومت کثیر المله &amp;quot;تقریبا غیر ممکن&amp;quot; است. او در جملات معروفی نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نمی توان در میان مردمی که یک احساس تعلق عضویت مشترک ندارند، خصوصا اگر آن مردم به زبانهای مختلفی بخوانند و بنویسند، انتظار شکل گیری طرز فکرعمومی متحد و نزدیک به هم که برای کارکرد [بهینه] نهادهای نمایندگی [و کلا نهادهای دموکراتیک] لازم است را داشت....[بنابراین] یکی از شرایط لازم برای شکل گیری نهادهای آزاد و دموکراتیک آن است که مرزهای دولت با مرزهای ملیت تقریبا یکسان باشد.&amp;quot; (میل، &lt;i&gt;تاملاتی در حکومت نمایندگی&lt;/i&gt;، فصل شانزده: &amp;quot;در باب ملیت، آنطور که به حکومت نمایندگی مرتبط است&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای میل دموکراسی حکومت &amp;quot;مردم&amp;quot; است، ولی این &amp;quot;مردم&amp;quot; لازم است به یک ملت/قومیت و یک زبان و فرهنگ تعلق داشته باشند تا حکومتی با ثبات داشته باشند. دموکراسی تنها وقتی ممکن است که اعضای یک کشورحس تعلق سیاسی مشترک داشته باشند و ملیت وفرهنگ مشترک پیش شرط چنان حس تعلق یکسانی است. تقریبا شبیه میل توماس هیل گرین&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۸۸۲-۱۸۳۶) متفکر ایده آلیست انگلیسی قرن نوزدهم می&amp;zwnj;گفت لیبرال-دموکراسی تنها زمانی ممکن است که مردم احساس تقید مشترکی به حکومت شان داشته باشند و این احساس تقید با &amp;quot;علقه هایی که از یک محل زیست مشترک و نهادهای خاص آن، خاطره&amp;zwnj;های یکسان، سنت&amp;zwnj;ها و عادات و عاطفه و تفکر یکسان برآمده از یک زبان و ادبیات مشترک &amp;quot; بدست آمده است قابل تحقق است. (گرین، ۱۹۴۱ به نقل از کیملیکا، &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ۵۲) به تعبیر امروزی نظرات میل و گرین با ایده&amp;zwnj;ی حکومت چند فرهنگی و بحث حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها سازگار نیستند و در برابر از نوعی آسیمیلاسیون دفاع می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلال فوق میل و گرین استدلالی دو لبه است و می&amp;zwnj;توان آنرا به دو طریق کاملا متضاد خواند: هم می&amp;zwnj;توان آنرا به نفع آسیمله کردن اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی به نفع فرهنگ و زبان اکثریت دانست (قرائتی که بر اساس توضیحی که در ذیل می&amp;zwnj;آید محتملا مورد نظر میل و گرین بوده است.) هم می&amp;zwnj;توان آنرا به این شکل تفسیر کرد که هر اقلیت ملی/قومی برای برقراری دموکراسی لازم است برای خودش دولت-ملت تشکیل بدهد تا بر اساس یک فرهنگ واحد نهادهای دموکراتیک خود را برسازد. (این تفسیر محتملا مورد نظر میل و گرین نبوده ولی نوعی نتیجه گیری منطقی ازسخن آنها است.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بحث ملل کوچک &amp;ndash; ملل بزرگ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درقرن نوزدهم ودر بستری که میل و گرین نظر خودشان را مطرح کردند دفاع از هویت ملی در اکثر اوقات همراه با کوچک&amp;zwnj;انگاری هویت&amp;zwnj;ها و گروههای ملی کوچک&amp;zwnj;تر بود. تصویر رایج در اندیشه قرن نوزدهم آن بود که باید میان &amp;quot;ملل بزرگ&amp;quot; &amp;ndash; مثلا فرانسه، ایتالیا، هلند، آلمان، مجارستان، اسپانیا، انگلستان و روسیه &amp;minus; و ملیت&amp;zwnj;های کوچک ترمانند چک&amp;zwnj;ها، اسلواک&amp;zwnj;ها، کروات&amp;zwnj;ها، باسکی&amp;zwnj;ها، ولش&amp;zwnj;ها، اسکاتلندی&amp;zwnj;ها، صرب&amp;zwnj;ها، بلغارها و رومانیایی&amp;zwnj;ها تمایز قائل شد. در این اندیشه ملل بزرگ متمدن محسوب می&amp;zwnj;شوند و حاملان پیشرفت در کاروان رو به جلوی تاریخ&amp;zwnj;اند و در نقطه مقابل ملل کوچک&amp;zwnj;تر بدوی، راکد و فاقد ویژگی&amp;zwnj;های لازم برای پیشرفت اجتماعی یا فرهنگی انگاشته می&amp;zwnj;شوند. بر این اساس دموکرات&amp;zwnj;هایی چون میل طرفدار استقلال ملی ملل بزرگ بودند، ولی از آسیمیلاسیون اجباری ملیت&amp;zwnj;های کوچک تر حمایت می&amp;zwnj;کردند. میل معتقد بود &amp;quot; بر اساس تجربه یک ملیت می&amp;zwnj;تواند در یک ملیت دیگر جذب و ادغام شود.&amp;quot; و این آسیمیلاسیون خصوصا اگر ملت آسیمیله و ادغام شونده &amp;quot;دارای فرهنگی فرومایه و عقب مانده&amp;quot; در مقایسه با ملت بزرگ تر باشد، بسیار به نفع ملت کوچک تر است. بر این اساس در کتاب &lt;i&gt;تاملاتی در حکومت نمایندگی&lt;/i&gt; و در ادامه بخشی که بالاتر بدان اشاره شد او نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نمی توان این نکته را نفی کرد که به نفع یک برتون&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; [ساکنان منطقه&amp;zwnj;ای در شمال غرب فرانسه که زبانشان زیر شاخه&amp;zwnj;ای از زبانهای قدیمی انگلستان است] یا یک باسکی فرانسوی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; [ساکن منطقه باسک در مرز فرانسه و اسپانیا] که در افکار و احساسات مردم بسیار متمدن و مترقی ملیت فرانسوی ادغام شود و به عنوان عضوی [آزاد و] برابر از تمام امتیازات شهروندی فرانسه برخوردارشود و مورد حمایت دولت فرانسه واقع گردد و از احساس غرور و پرستیژ از قدرت فرانسوی بودن متلذذ شود، تا اینکه خود را محدود به روستای خود و آداب بدوی باقی مانده از زمانهای دور کند و در دور بسته عادات ذهنی دنیای کوچک خودش غوطه بخورد.&amp;quot; (میل، &lt;i&gt;تاملاتی در حکومت نمایندگی&lt;/i&gt;، فصل شانزده: &amp;quot;در باب ملیت، آنطور که به حکومت نمایندگی مرتبط است&amp;quot;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به طریق مشابه میل در ادامه جملات فوق استدلال می&amp;zwnj;کند که جذب یا آسیمیله شدن یک ولزی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا دهقان اسکاتلندی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در ملیت با فرهنگ و پیشرفته بریتانیای کبیر بسیار به نفع آنان و فراهم کننده موجبات مترقی شدن آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم در نظر گرفتن دوران در داوری&amp;zwnj;های تاریخی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشته را با ذکر یک نکته پایان می&amp;zwnj;برم. واضح است که میل به عنوان یک فیلسوف انسانگرا، از پیشگامان لیبرالیسم و نویسنده کتاب&amp;zwnj;های ماندگار &lt;i&gt;در باب آزادی&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، &lt;i&gt;فایده باوری&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، و &lt;i&gt;فرودستی زنان&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; href=&quot;#_ftn17&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (یکی از کتاب&amp;zwnj;های پیشگام در زمینه تئوری فمینیسم و دفاع از حقوق زنان) در تاریخ فلسفه سیاسی نژادپرست یا راسیست نبود. با این حال او فرزند زمانه خویش بود، یعنی زمانه&amp;zwnj;ای که در آن هنوز اندیشه هایی چون چندفرهنگ گرایی به سان امروز رشد نکرده بود و تصویر مثبتی که ما امروز در جهان ازتجربه حکومت&amp;zwnj;های چند فرهنگی در کشورهایی چون کانادا، آمریکا یا استرالیا داریم، در ذهن خیلی از افراد، اگرچه نه همه آنها، وجود نداشت. البته چندفرهنگ گرایی امروز هم مخالفان خاص خودش را دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان طور که میل را امروز نمی&amp;zwnj;توان به خاطر نظریه اش که محتملا مورد نقد ماست نژادپرست دانست، بطور مشابه نمی&amp;zwnj;توان آتاترک را که به خاطر حمایت حکومتیش از &amp;quot;نظریه زبان خورشید&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; href=&quot;#_ftn18&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (که منشا تمام زبانهای عالم را ترکی می&amp;zwnj;داند) و سیاست هایش در مورد آسیمیلاسیون کردها راسیست خواند یا همین طور نباید احمد کسروی را به خاطر نظریه &amp;quot;آذری یا زبان باستان آذربایجان&amp;quot; &amp;ndash;که امروز به خاطر آنکه عملا منکر هویت ترکی آذربایجان می&amp;zwnj;شود و به نوعی آسیمیلاسیون رضا شاهی در مورد اقوام غیر فارس زبان ایران را توجیه می&amp;zwnj;کند مورد رد کسانی چون نگارنده است &amp;minus; نژادپرست محسوب کرد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; href=&quot;#_ftn19&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; هم آتاترک و هم کسروی مانند برخی متفکران لیبرال قرن نوزدهم چون میل، از منظری که امروز محتملا دیگر مورد دفاع ما نیست، از آسیمیلاسیون اقوام در فرهنگ واحد مورد حمایت حکومت مرکزی دفاع می&amp;zwnj;کردند. تمام این شخصیت&amp;zwnj;ها فرزند زمانه خویش با تمام بدی&amp;zwnj;ها و خوبی هایش بوده&amp;zwnj;اند و نمی&amp;zwnj;توان آنها را جدا از بستر تاریخی نظرات شان مورد قضاوت قرار داد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; href=&quot;#_ftn20&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span&gt;لزوم توجه نظری به حقوق قومیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;ملیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در ایران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/08/15194&quot;&gt;&lt;span&gt;کیملیکا واحیای طرح حقوق اقلیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ملی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;/&lt;/span&gt;قومی درفلسفه سیاسی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/21/15593&quot;&gt;&lt;span&gt;ایران کشوری چندقومیتی است یا چندملیتی؟&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;این مسئله خود محتاج تحقیق جداگانه ای است ولی شاید بشود گفت که در دوران پیش از انقلاب این عمدتا روشنفکران چپ بودند که بحث حقوق اقلیت های قومی/ملی را در چارچوبی مارکسیستی، البته بدون اعتنا به مساله دموکراسی که اصولا دغدغه اصلی ایشان در آن زمان نبود، مطرح می کردند. به علاوه باید دقت کرد که در اینجا مسئله ما &amp;quot;اندیشه یا نظریه سیاسی&amp;quot; است، نه اشارات گذرا یا گاه بگاه برخی احزاب یا شخصیت های مطرح سیاسی به مسئله حقوق اقوام/ملل.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Giuseppe Mazzini&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Wilhelm von Humboldt&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; George Bernard Shaw&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Lord Acton&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Lord Acton, &amp;ldquo;Nationalism&amp;rdquo; in &lt;i&gt;History of Freedom and Other Essays, &lt;/i&gt;1922.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; League of Nations&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; John Stuart Mill&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;John Stuart Mill, &lt;i&gt;Considerations on Representative Government&lt;/i&gt;, 1862.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;کتاب میل را می توانید بصورت آنلاین از طریق این&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.gutenberg.org/dirs/etext04/conrg10h.htm&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt; مطالعه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Thomas Hill Green&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Breton&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Basque of French Navarre&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Welshman&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Scottish Highlander&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;i&gt;On Liberty, &lt;/i&gt;1859&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;i&gt;Utilitarianism, &lt;/i&gt;1863&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn17&quot; href=&quot;#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;i&gt;The Subjection of Women, &lt;/i&gt;1869&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn18&quot; href=&quot;#_ftnref18&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Sun language theory, G&amp;uuml;neş Dil Teorisi&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; برای توضیح مختصرو اولیه نگاه کنید به لینک زیر در ویکی پدیای ترکی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;http://tr.wikipedia.org/wiki/G%C3%BCne%C5%9F_Dil_Teorisi&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;چیزی که گاهی در برخی نقدهای شتابزده بر کسروی در برخی وب سایت&amp;zwnj;ها می بینیم.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn20&quot; href=&quot;#_ftnref20&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;به عنوان مثال دیگری از این دست می توان ملا صدرا را مثال زد. ملا صدرا در کتاب &lt;i&gt;اسفار اربعه&lt;/i&gt; زنان را دارای حالتی میان انسان و حیوان دانسته است. با این حال این نظر سخیف ملاصدرا سبب نمی شود که اندیشه های ملاصدرا و جایگاه بلند او در فلسفه مسلمانان را منکر شویم و مثلا اندیشه های فلسفی ملاصدرا در مورد حرکت جوهری را به موضع زن ستیزانه اش در قرن هفدهم میلادی تقلیل دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/29/16348#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13293">آسیمیلاسیون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13292">جان استوارت میل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13291">حقوق اقلیت‌های قومی/ملی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13294">خومختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4088">فدرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2855">ملت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Thu, 28 Jun 2012 23:03:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16348 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کیملیکا و احیای طرح حقوق اقلیت‌های ملی/قومی در فلسفه سیاسی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میثم بادامچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;533&quot; height=&quot;362&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/will_kymlicka_multicultural_citizenship-image.jpg?1339115857&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میثم بادامچی &amp;minus; ویل کیملیکا، استاد دانشگاه کوئینز کانادا، یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین فیلسوفان سیاسی معاصر در مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی است. آثار کیملیکا به ۳۲ زبان دنیا ترجمه شده&amp;zwnj;اند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصه بارز کیملیکا آن است که در آثارش کوشش کرده است در چارچوب فلسفه سیاسی لیبرال نظریه&amp;zwnj;ای جدید برای حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی ارائه دهد و بی توجهی به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی در سنت نظریه سیاسی لیبرال در فاصله سالهای پایان جنگ جهانی دوم و ابتدای دهه نود میلادی را با پروژه اش جبران کند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروژه کیملیکا را می&amp;zwnj;توان احیای سنت پرداخت به مسئله حقوق اقوام دانست که در اروپای قرن نوزدهم رواج داشت و البته مانند امروز مخالفان و موافقانی داشت. باید گفت گرچه چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی لیبرال سنتی رایج در عمل سیاسی کشورهای غربی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم بوده است &amp;minus; به خصوص با شکل گیری موج&amp;zwnj;های جدید مهاجرت به این کشورها پس از پایان جنگ جهانی دوم &amp;minus; ولی محتملا بتوان گفت تا پیش از کتاب &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی: یک نظریه لیبرال برای حقوق اقلیت ها&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (۱۹۹۵) ویل کیملیکا کمتر کسی در چارچوب فلسفه سیاسی لیبرالبا جدیت و عمق و وسعت کیملیکا به مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی پرداخته بود. کتاب فوق را می&amp;zwnj;توان نقطه عطفی در فلسفه سیاسی تحلیلی در مورد مسئله حقوق اقوام دانست. این کتاب از زمان انتشارش مورد توجه جدی صاحب نظران واقع شد ودو جایزه یکی در کانادا و دیگری درآمریکا از طرف انجمن&amp;zwnj;های علوم سیاسی این دو کشور دریافت کرده است. کتاب شهروندی چندفرهنگی با جملات زیر آغاز می&amp;zwnj;شود که به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهند چه دغدغه&amp;zwnj;هایی نویسنده را به پژوهش در مورد شهروندی چندفرهنگی سوق داده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; height=&quot;330&quot; width=&quot;300&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kymlicka.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;طبق آخرین برآوردها ۱۸۴ کشور جهان [در سال ۱۹۹۵ ، زمان نگارش] شامل بیش از ۶۰۰ گروه زبانی زنده، و ۵۰۰۰ گروه قومیتی هستند. در کشورهای بسیار کمی از جهان می&amp;zwnj;توان گفت تمام شهروندان به یک زبان سخن می&amp;zwnj;گویند یا به یک گروه واحد قومی-ملی تعلق دارند. این تکثر به یک سری پرسش&amp;zwnj;های مهم و بالقوه اختلاف برانگیز رهنمون می&amp;zwnj;شود. اقلیت&amp;zwnj;ها و اکثریت&amp;zwnj;ها [در سراسر جهان] بطور پیوسته در تنش و کشمکش در مورد مقولاتی چون حقوق زبانی، خودمختاری منطقه ای، نمایندگی سیاسی، محتوا و برنامه متون درسی، تقسیم اراضی، سیاستگذاری مهاجرت و اعطای حق تابعیت، و حتی سمبل&amp;zwnj;های ملی از قبیل مانند انتخاب سرود ملی و روزهای تعطیل رسمی هستند. یافتن پاسخ&amp;zwnj;های موجه از نظر اخلاقی و از نظر سیاسی قابل دوام و ممکن یکی از مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های پیش روی دموکراسی&amp;zwnj;های امروز است. در اروپای شرقی و جهان سوم، تلاش برای ایجاد نهادهای لیبرال &amp;ndash;دموکراتیک به خاطر کشمکش&amp;zwnj;های خشونت بار ملی&amp;zwnj;گرایانه [در فرآیند گذار به دموکراسی]با چالش مواجه شده است.&amp;quot; (کیملیکا، &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt;، ص.۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لزوم مطالعه مدل&amp;zwnj;های سازگاری میان دموکراسی و حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توصیف کیملیکا در جملات فوق از چالش&amp;zwnj;های پیش روی لیبرال دموکراسی در جهان کاملا با شرایط چندقومیتی و چند ملیتی ایران مطابقت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران جبهه قدرتمندی برای دموکراسی خواهی در ایران، در برابر استبداد ولایت فقیه، شکل گرفته است. بر این اساس پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ و ظهور جنبش سبز ایران را هم می&amp;zwnj;توان در سالهای پیش رو کشوری در حال گذار به دموکراسی دانست. با این حال ظهور جنبش سبز در ۳ سال اخیر همزمان بوده است با قوت گرفتن جنبش&amp;zwnj;های ملی&amp;zwnj;گرایانه غیر فارس زبان در مناطق آذربایجان، کردستان، خوزستان، بلوچستان و سایر مناطق. بحران مشروعیت جدی ای که حاکمیت جمهوری اسلامی با آن روبرو است فعالان هویت خواه ترک زبان، کرد زبان و غیره را بر آن داشته است تا مطالبات حق&amp;zwnj;محورانه خود را بطور جدی مطرح کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اجتناب و پیش گیری از هرگونه درگیری قومیتی در ایران در دوران پیش روی گذار به دموکراسی روشنفکران ایران باید مطالعه مدلهای سازگاری میان دموکراسی و حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی در دنیا را بسیار جدی بگیرند. نظریه شهروندی چند فرهنگی کیملیکا یکی از جدیدترین نظریه&amp;zwnj;ها در این زمینه در فلسفه سیاسی معاصر است و جملات نقل شده از او در آغاز کتاب نشان می&amp;zwnj;دهند دغدغه&amp;zwnj;های او با شرایط امروز ایران مطابق دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آثار کیملیکا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قبل از کتاب &lt;i&gt;شهروندی چندفرهنگی&lt;/i&gt; البته این فیلسوف سیاست کانادایی با دو کتاب دیگر در محافل علمی و فلسفی دنیا شناخته شده بود: یکی کتاب &lt;i&gt;لیبرالیسم، جامعه و فرهنگ&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۸۹)، و دیگری &lt;i&gt;کتاب فلسفه سیاسی معاصر: یک مقدمه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۹۰). کتاب اول تز دکترای کیملیکا بوده است که تحت نظر جرالد کوهن فیلسوف انگلیسی و صاحب نظریه معروف مارکسیسم تحلیلی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در دانشگاه آکسفورد نوشته شده است. در این کتاب که به نوبه خود موجب شهرت کیملیکا شد نویسنده کوشیده است به نوعی از لیبرالیسم در برابر شبهات و نقدهای جامعه&amp;zwnj;گرایان دفاع کند و نشان دهد لیبرالیسم با بسیاری از دغدغه&amp;zwnj;های جامعه گرایان در مورد اهمیت فرهنگ سازگار است. این کتاب در دهه هشتاد و در اوج نقدهای جامعه گرایانی چون مایکل ساندل، آلسایدر مک اینتایر، مایکل والزر و چارلز تیلور به لیبرالیسم که به تبع چاپ کتاب بسیار مهم نظریه عدالت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; رالز در ۱۹۷۱ جانی دوباره در فلسفه سیاسی یافته بود منتشر شده است و رالز در یکی از پاورقی&amp;zwnj;های کتاب لیبرالیسم سیاسی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آنرا یکی از بهترین پاسخ&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;داند که به نقدهای جامعه گرایانه به نظریه سیاسی لیبرال نوشته شده است. (&lt;i&gt;لیبرالیسم سیاسی&lt;/i&gt;، ص. ۲۷، پاورقی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;291&quot; border=&quot;2&quot; width=&quot;197&quot; vspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/will_kymlicka_multicultural_citizenship.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &lt;i&gt;فلسفه سیاسی معاصر: یک مقدمه&lt;/i&gt; هم به نوبه خود یکی ازخوش خوان&amp;zwnj;ترین مقدمه&amp;zwnj;های مبسوطی است که بر فلسفه سیاسی معاصر، خصوصا در سنت آنگلوساکسون، نوشته شده است و نقطه متمایز آن از کتابهای مشابه آن است که نه بر اساس متفکران مختلف، که بر اساس مکاتب فلسفی گوناگون (مثلا نظریه&amp;zwnj;ها بر اساس فایده باوری، مارکسیسم، جامعه&amp;zwnj;گرایی &lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، فمینسیم&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، چند فرهنگ&amp;zwnj;گرایی وغیره تقسیم بندی شده&amp;zwnj;اند نه مثلا به اسامی از قبیل کانت، میل، مارکس، رالز، والزر و غیره) تقسیم بندی شده است.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &lt;i&gt;شهروندی چند فرهنگی&lt;/i&gt; کیملیکا که توجه ما معطدف به آن است، اولین کتاب از پروژه طولانی مدت او تا به امروز است که بطور مشخص بر روی مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ ملی در یک چارچوب لیبرال دموکراتیک متمرکز شده است و بر این اساس آنرا می&amp;zwnj;توانیم نقطه عطفی در پروژه فکری کیملیکا در مورد رابطه ملی&amp;zwnj;گرایی ، چندفرهنگی&amp;zwnj;گرایی و دموکراسی بدانیم.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; این کتاب ده فصل دارد. در این کتاب کیملیکا نظریه جدایی قومیت از سیاست فیلسوفانی چون ناتان گلایزر، مایکل والزر و جان رالز را که مدل سنتی رواداری لیبرال بر اساس ایده جدایی دین و حکومت را مدلی برای رابطه قومیت&amp;zwnj;ها با حکومت می&amp;zwnj;دانند را نقد و رد کرده و در مقابل از نظریه چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی لیبرال خویش دفاع می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جدایی ناپذیری دموکراسی از حقوق ملی/قومی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کتاب &lt;i&gt;شهروندی چند فرهنگی &lt;/i&gt;کیملیکا میان سه نوع از حقوق برای قومیت&amp;zwnj;ها یا اقلیت&amp;zwnj;های ملی ساکن یک سرزمین تمییز قائل می&amp;zwnj;شود و این سه حق را حقوق گروه-جدایش یافته&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;نامد. حقوق گروه-جدایش یافته حقوقی هستند که به گروه&amp;zwnj;ها تعلق می&amp;zwnj;یابند و نه افراد و عبارتند از:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- حقوق خودگردانی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حقوق چند-قومی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حقوق نمایندگی ویژه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آخری به معنای سهم ویژه دادن به اقلیت&amp;zwnj;های ملی در نهادهای تصمیم گیری کلان کشور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق اول و سوم از نظر کیملیکا منحصر به اقلیت&amp;zwnj;های ملی است، و حق دوم متعلق به مهاجران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان فصل سوم کتاب شهروندی چند فرهنگی کیملیکا&amp;quot; &amp;quot;حقوق فردی و حقوق جمعی&amp;quot; است. یکی از ایرادهای رایج بر مسئله حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها در سنت لیبرالی ماقبل کیملیکا این بوده است که این حقوق به خاطر تکیه شان بر جمع بجای فرد با حقوق و آزادی&amp;zwnj;های فردی در تضاد&amp;zwnj;اند و بر این اساس لیبرالیسم یه معنای آزادی خواهی با مسئله حقوق جمعی اقلیت&amp;zwnj;ها چندان سازگار نیست. در این فصل کتاب کیملیکا می&amp;zwnj;کوشد به این شبهۀ رایج در میان برخی فیلسوفان سیاسی پاسخ دهد با استدلال به نفع اینکه احقاق حقوق جمعی اقلیت&amp;zwnj;های ملی با اولویت دادن لیبرال- دموکراتیک به مسئله حقوق و آزادی&amp;zwnj;های فردی منافاتی ندارد و بلکه با آن کاملا قابل جمع است. برای این استدلال و رفع نگرانی آزادی خواهان در مورد تضییع آزادی&amp;zwnj;های فردی کیملیکا میان &amp;quot;محدودیت&amp;zwnj;های درونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; [درون&amp;zwnj;گروهی] &amp;quot; با &amp;quot;محافظت&amp;zwnj;های بیرونی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; href=&quot;#_ftn17&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;[17]&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; [بیرون&amp;zwnj;گروهی] &amp;quot; تفکیک قائل می&amp;zwnj;شود. محدودیت&amp;zwnj;های درون&amp;zwnj;گروهی شامل آن نوع محدودیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود که گروه برای اعضای خود قائل می&amp;zwnj;شود. محافظت&amp;zwnj;های بیرون&amp;zwnj;گروهی به محافظت از گروه اقلیت در برابر اعمال اراده گروه اکثریت اطلاق می&amp;zwnj;شود. به اعتقاد کیملیکا یک نظریه سیاسی لیبرال تنها با دومی سازگار است و با اولی قابل جمع نیست. این از آن روست که وضع محدودیت&amp;zwnj;های درون&amp;zwnj;گروهی برای اعضا با آتونومی که کیملیکا پیرو فیلسوفان لیبرال متقدمی چون کانت و میل آنرا جزو لاینفک لیبرالیسم می&amp;zwnj;داند ناسازگاراست. به عنوان مثال اگر یک اقلیت قومی/ملی بخواهد آموزش یا تکلم به برخی زبانها را در درون قلمرو خود ممنوع کند یا قانونی بگذارد که براساس آن تغییر دین افراد در قلمرو او مستحق مجازات باشد، به علت ناسازگاری با آزادی&amp;zwnj;های فردی قابل توجیه نیست و مردود است. تفکیک میان محدودیت&amp;zwnj;های درونی با محافظت&amp;zwnj;های بیرونی نظریه کیملیکا را در برابر برخی نقدهای رایج بر چندفرهنگ&amp;zwnj;گرایی که بر اساس آنها چند فرهنگ&amp;zwnj;گرایی آزادی فرد را در برابر تصمیمات جمع قربانی می&amp;zwnj;کند، مصون می&amp;zwnj;کند. کیملیکا به این مسئله بطور مبسوط تر در فصل هشتم کتابش پرداخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شرط لازم برای احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابر این کیملیکا التزام به اصول پایه یک نظام لیبرال-دموکراتیک را شرط لازم برای احقاق حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی، به خصوص حق خودگردانی، می&amp;zwnj;داند و بر اساس نظر او اینکه یک اقلیت ملی بخواهد بر اساس حق خودگردانی سیستمی غیر لیبرال و ضایع کننده حقوق اقلیت&amp;zwnj;هایی که خود در محدوده قلمرو اقلیت ملی مورد نظر زندگی می&amp;zwnj;کنند بنا کند، غیر قابل پذیرش است. مثلا فرض کنید قرار است بر اساس نظریه کیملیکا نوعی فدرالیسم قومی در ایران بنا کنیم که در آن حق خودگردانی به اقلیت&amp;zwnj;های ملی اعم از ترک، کرد، بلوچ و غیره داده می&amp;zwnj;شود. بر اساس تئوری کیملیکا چنین امری تنها در یک بستر دموکراتیک و لیبرال میسر و مورد دفاع است. یعنی باید به نحوی تضمین شود اقلیت&amp;zwnj;های ملی که صاحب حق خودگردانی می&amp;zwnj;شوند خود حقوق اقلیت&amp;zwnj;هایی که درونشان زندگی می&amp;zwnj;کنند، مثلا فارس زبانها یا ارمنی&amp;zwnj;ها که در نواحی فوق در طبیعتا اقلیت خواهند بود، تضمین شود. به نظر می&amp;zwnj;رسد بدون ایجاد بستر لیبرال دموکراتیک قدرتمند نظریه کیملیکا و دفاع او از اعطای حق خودگردانی به اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی قابل اعمال بر ایران نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کیملیکا می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;توجه به حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها البته خالی از خطر نیست. نه تنها نازی&amp;zwnj;ها هم گاهی از واژگان حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها برای توجیه کارهایشان استفاده و سواستفاده کرده اند، بلکه حتی کسانی که خواسته&amp;zwnj;اند توجیهی برای تبعیض نژادی و آپارتاید درست کنند هم گاهی به این واژگان استناد کرده&amp;zwnj;اند. این واژگان همین طور توسط ملی&amp;zwnj;گراها و بنیادگراهای ناروادار و جنگ طلب در سراسر دنیا برای سلطه بر مردمی که خارج از قلمرو گروه آنها می&amp;zwnj;زیسته اند، یا سرکوب مخالفان در درون گروه خودشان، به کار رفته است. یک نظریه لیبرال حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها بنابراین باید نشان دهد چه چگونه حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها با حقوق بشر قابل جمع است و چگونه حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها محدود و مقید به اصول آزادی فردی، دموکراسی و عدالت اجتماعی است. این هدف [از نگارش] این کتاب است.&amp;quot; (شهروندی &lt;i&gt;چند فرهنگی&lt;/i&gt;، ص.۶)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این اساس نظریه کیملیکا در برابر نظر کسانی قرار می&amp;zwnj;گیرد که از منظری ابهام آلود قائل به اولویت حقوق اقلیت&amp;zwnj;های ملی بر دموکراسی یا حتی تقابل این دو هستند و دموکراسی را مسئله&amp;zwnj;ای ثانوی و فرعی و کم اهمیت در مبارزه اقلیت&amp;zwnj;های ملی/قومی ایران برای احقاق حقوق شان می&amp;zwnj;دانند و توجه و تمرکز بر روی آن را به تاخیر می&amp;zwnj;اندازند. بر اساس نظریه کیملیکا در نقد این گروه می&amp;zwnj;توان گفت که هر گونه تلاش برای احقاق حقوق ملی بدون در نظر گرفتن قرار دادن آن در چارچوبی حقوق بشری و دموکراتیک تلاشی ابتر است که لزوما به بهبود یافتن وضعیت اقلیت&amp;zwnj;های قومی/ملی نمی&amp;zwnj;انجامد.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; href=&quot;#_ftn18&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;به نقل از بیوگرافی کیملیکا در &lt;a href=&quot;http://post.queensu.ca/%7Ekymlicka/biography.php&quot;&gt;&lt;span&gt;صفحه او در وبسایت دانشگاه کوئینز&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Multicultural Citizenship: A Liberal Theory of Minority Rights&lt;/i&gt;, Clarendon Press: Oxford, 1995.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Liberalism, Community and Culture&lt;/i&gt;, Clarendon Press: Oxford, 1989.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Will Kymlicka, &lt;i&gt;Contemporary Political Philosophy: An Introduction&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 1990.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Analytic Marxism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; John Rawls, &lt;i&gt;A Theory of Justice&lt;/i&gt;, 1971.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; John Rawls, &lt;i&gt;Political Liberalism&lt;/i&gt;, 1993.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;communitarianism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; feminism&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;کیملیکا منتقد تفکیک رالزی میان آتونومی سیاسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Political autonomy&lt;/span&gt;) و آتونومی اخلاقی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Moral autonomy&lt;/span&gt;) در کتاب لیبرالیسم سیاسی رالز (1993) است و به این مسئله در کتاب شهروندی چندفرهنگی می پردازد. کیملیکا معتقد است لیبرالیسم بدون پذیرش آتونومی&amp;mdash;یعنی این قول که تمام افراد ممکن است در طول زندگی شان مفهوم شان از خیر&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(good) &lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;و غایت زندگی شان را مورد &lt;/span&gt;تجدید نظر قرار دهند ممکن نیست. با این حال رالز در آثار متاخرش آتونومی را در معنای محدود تری&amp;ndash; یعنی محدود به قلمرو سیاسی در برابر قلمرو اخلاقی&amp;mdash;می پذیرد و برای عدم تضاد با باورهای دینی ارتدکس و رعایت بی طرفی لیبرال از توسعه آن به قلمرو اخلاقی و حوزه خصوصی اجتناب می کند. شرح و بسط این موضوع محتاج مقاله ای جداگانه است که امیدواریم در آینده بدان بپردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;پس از آن، ویل کیملیکا در آثار دیگرش به ویژه با کتاب های &lt;i&gt;سیاست به زبان محلی: ملیت&amp;zwnj;گرایی، چندفرهنگی&amp;zwnj;گرایی و شهروندی&lt;/i&gt;(2001)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;اودیسه چندفرهنگی: سیری در سیاست بین المللی جدید در باب تکثر&lt;/i&gt; (2007) به بسط و تکمیل پروژه فوق پرداخته است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Will Kymlicka, &lt;i&gt;Politics in the Vernacular: Nationalism, Multiculturalism, and Citizenship&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 2001 &amp;amp;Will Kymlicka, &lt;i&gt;Multicultural Odysseys: Navigating the New Politics of Diversity&lt;/i&gt;, Oxford University Press, 2007&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Group-differentiated rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Self-government rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Polyethnic rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Special representation rights&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Internal restrictions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn17&quot; href=&quot;#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; External protections&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn18&quot; href=&quot;#_ftnref18&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;اخیرا یکی از فعالان پیشکسوت و شناخته شده حرکت ملی آذربایجان در مقاله ای نوشته بودند: &amp;nbsp;&amp;quot;موضوع مساله ملی حق تعیین سرنوشت و رهایی (امانسیپاسیون)است و نه دموکراسی&amp;quot;. رجوع کنید به مقاله آقای ماشالله رزمی با عنوان &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.alarabiya.net/views/2012/02/06/192921.html&quot;&gt;آیا دموکراسی مساله ملی را حل می کند؟&lt;/a&gt;&amp;quot; این موضع از منظری کیملیکایی که مورد دفاع نگارنده این سطور است قابل قبول نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/06/01/15082&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;لزوم &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظری&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;قومیت&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ها&lt;/span&gt;/&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملیت&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ها&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/06/08/15194#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9931">حقوق اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1351">فلسفه سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6542">قومیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA">ملیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C">ملی‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12472">میثم بادامچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12526">ویم کیملیکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12525">کیملیکا</category>
 <pubDate>Fri, 08 Jun 2012 00:37:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15194 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>