<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>با خانم نویسنده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نت‌های درخشان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آخرین شماره برنامه «با خانم نویسنده»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fernajari01_0.jpg?1348177012&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; تجربه&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های نویسندگانی که مدتی زندانی سیاسی بوده&amp;zwnj;اند و این تجربه&amp;zwnj;ها را به شکل داستان اجرا کرده&amp;zwnj;اند، از گونه&amp;zwnj;های قابل تأمل ادبی در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بزرگ علوی با &amp;laquo;ورق&amp;zwnj;پاره&amp;zwnj;های زندان&amp;raquo; یک نمونه خوب از ادبیات خلاق با موضوع زندان به&amp;zwnj;دست داده است. &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; از نسیم خاکسار هم از نمونه&amp;zwnj;های قابل تأمل در این عرصه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات زندان اما یک شاخه دیگر هم دارد: خاطره&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;های مستند از تجربه زندان. این گونه ادبی پس از انقلاب پدید آمد و از ماندگار&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های آن بی&amp;zwnj;تردید می&amp;zwnj;بایست از خاطرات زندان شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور یاد کرد. خوب در یاد دارم که وقتی این کتاب منتشر شد، نویسنده بزرگ ما، هوشنگ گلشیری به شوق آمده بود و می&amp;zwnj;گفت که در این کتاب می&amp;zwnj;توان تفاوت نگاه یک داستان&amp;zwnj;نویس با یک زندانی سیاسی را مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
	فریدون نجفی آریا که در استرالیا اقامت دارد و از زندانیان سیاسی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ بوده است، مجموعه داستانی در گونه &amp;laquo;ادبیات زندان&amp;raquo; منتشر کرده است. این کتاب &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; نام دارد. اکنون این اثر ادبی را می&amp;zwnj;خواهیم با نویسنده&amp;zwnj;ای که خودش در این زمینه صاحب سبک است به بحث بگذاریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانم پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120914_parsipur_nushazar_najafi_AUDIOLINK.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیش از اینکه به مجموعه داستان &amp;laquo;نت&amp;zwnj;های درخشان&amp;raquo; بپردازیم، مایلم از شما بپرسم که از نظر سندیت تاریخی شما کدام گونه از ادبیات زندان را ترجیح می&amp;zwnj;دهید؟ خاطره&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;های مستند یا ادبیات خلاق را؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مى&amp;zwnj;دانید که در آغاز دوران جمهورى اسلامى رقم زندانیان سیاسى به شدت زیاد بوده است. این خود به خود منجر به نوشتن ده&amp;zwnj;ها خاطرات زندان شد که برخى از آن&amp;zwnj;ها از بار ادبى قابل تأملى برخوردار بودند. در جوار این خاطره&amp;zwnj;نویسى برخى نیز خاطرات خود را به شکل داستان درآوردند. این کار کمتر انجام شده و نمونه&amp;zwnj;هایى که شما نام بردید از گونه&amp;zwnj;هاى موفق در این زمینه هستند. من هر دو نوع این آثار را دوست دارم. اگر نویسنده&amp;zwnj;اى بتواند داستان جالبى درباره زندان بنویسد کارش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر ارزش دارد که نویسنده&amp;zwnj;اى اثر خود را به صورت خاطره عرضه بدارد. به هرحال فکر مى&amp;zwnj;کنم که در آینده فیلم&amp;zwnj;هاى زیادى هم درباره زندان&amp;zwnj;هاى جمهورى اسلامى ساخته خواهد شد. تا اینجا اطلاع دارم که دلناز خرم&amp;zwnj;آبادى یک فیلم نیمه&amp;zwnj;مستند، نیمه&amp;zwnj;داستانى ساخته. او در برکلى کالیفرنیا زندگى مى&amp;zwnj;کند و در کارش هم موفق است.داستان&amp;zwnj;هاى فریدون نجفى آریا نیز روى هم&amp;zwnj;رفته موفق به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسند. حالت شعارى ندارند و خواندنشان خواننده را کلافه نمى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fernajari02.jpg&quot; /&gt;نت&amp;zwnj;های درخشان، فریدون نجفی آریا، ۹۹ صفحه، سیدنی استرالیا، زمستان ١٣٩٠&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با توجه به نکاتی که گفتید، آیا نویسنده در مجموع در بازآفرینی فضای زندان موفق بوده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که گفتم به&amp;zwnj;نظرم او نویسنده موفقى مى&amp;zwnj;آید. او شعار نمى&amp;zwnj;دهد و مى&amp;zwnj;کوشد به یک بیان داستانى برسد. نخستین داستان مجموعه بسیار موفق است. مرد از زندان آزاد شده و از اوین به طرف بزرگراه مى&amp;zwnj;آید. زنى در ماشین بنز جلوى پاى او مى&amp;zwnj;ایستد و سوارش مى&amp;zwnj;کند. آن دو گفت&amp;zwnj;وگوى خوبى با یکدیگر دارند. فضاى اندوهگین به&amp;zwnj;خوبى به خواننده منتقل مى&amp;zwnj;شود. در داستان دوم راوى همانند تمامى زندانى&amp;zwnj;ها به مرحله&amp;zwnj;اى رسیده که با اشیاء حرف مى&amp;zwnj;زند. برای مثال در هنگام شستن ظرف&amp;zwnj;ها با آن&amp;zwnj;ها گفت&amp;zwnj;وگو مى&amp;zwnj;کند، یا از کتابى حرف مى&amp;zwnj;زند که اسباب دستگیرى&amp;zwnj;اش بوده و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زندان دوباره آن را مى&amp;zwnj;خواند. خوشبختانه به نظر مى&amp;zwnj;رسد که نویسنده بندى یک اعتقاد معین و کلیشه&amp;zwnj;اى نیست. البته ظاهراً از گروه مجاهدین خلق باید باشد، اما آنچه&amp;nbsp; که عرضه مى&amp;zwnj;کند بى&amp;zwnj;طرفانه و دوستانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;دیوانه سلول زرد&amp;raquo; رو در رو هستیم با اعدام&amp;zwnj;هاى سال ١٣۶٧. در اینجا هم نویسنده حالت بى&amp;zwnj;طرفى خود را حفظ مى&amp;zwnj;کند. تصویرى که از مأمور جمهورى اسلامى به&amp;zwnj;دست مى&amp;zwnj;دهد عارى از مبالغه است. داستان از عشقبازى او با زنى آغاز مى&amp;zwnj;شود. مرد نمى&amp;zwnj;تواند خوب عشقبازى کند، چون بناست همه را اعدام کنند و حواس او متوجه تمشیت امور این کار است. در اینجا دیدى سه&amp;zwnj;بُعدى به&amp;zwnj;کار افتاده و در نتیجه خواننده داستان را به&amp;zwnj;راحتى جذب مى&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا ممکن است فرازی از یکی از داستان&amp;zwnj;های کتاب را که بیانگر کیفیت فضاسازی باشد، برای شنوندگان ما بخوانید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از داستان نخست بخشى را مى&amp;zwnj;خوانم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در آبى بزرگ و سنگین چنان ناگهانى و محکم پشت سرش بسته شد که نزدیک بود قوزک پایش را له کند. ایستاد تا صداى مهیب در خاموش شد، بعد به راه افتاد.&lt;br /&gt;
	خرداد ماه بود، هواى دلپذیر تپه&amp;zwnj;هاى اوین را با نفسى عمیق در سینه جمع کرد، چنان عمیق که گویى دلش نمى&amp;zwnj;آید با بازدمى برش گرداند. انگشتان دست چپش نرمى ده تومانى چهارتا کرده جیب را لمس کرد و در کنارش آرام گرفت.&lt;br /&gt;
	خیابان سرسبز و پیچ&amp;zwnj;دار پیش روى، شیبى تند داشت. ابرهاى پرپشت و تو در تو، باران در راه را نوید مى&amp;zwnj;دادند. سرش را بالا برد و به آسمان زیباى سفید و خاکسترى چشم دوخت. چند سال از آخرین بارى که لحظه تولد باران را این چنین آسوده&amp;zwnj;خاطر به نظاره بود، مى&amp;zwnj;گذشت؟ چند سال؟ نگاه تشنه&amp;zwnj;اش روى هر آنچه که مى&amp;zwnj;دید خیره مى&amp;zwnj;ماند. آب کف&amp;zwnj;آلود جوى پهن، پرشتاب مى&amp;zwnj;رفت، صداى شرشرش اما هم&amp;zwnj;چنان ادامه داشت. تابستان نزدیک، اما هوا هنوز خنک بود. نسیم لطیف و عطرآگینى که از روى گل&amp;zwnj;هاى صورتى&amp;zwnj;رنگ خانه&amp;zwnj;اى درباز مى&amp;zwnj;آمد، صورت تازه تراشیده&amp;zwnj;اش را نوازشى کرد و گذشت.&lt;br /&gt;
	سکوت و زیبایى این کوچه&amp;zwnj;باغ خیابان&amp;zwnj;شده، یادهاى کودکى&amp;zwnj;اش را در او زنده مى&amp;zwnj;کرد. بعد از ظهرهایى که با تعطیلى مدرسه گویى از زندان آزاد شده، یک&amp;zwnj;نفس تا خانه مى&amp;zwnj;دوید. اما حالا دیگر قدم&amp;zwnj;هاى آرام&amp;zwnj;اش شتابى نداشت. شاید هم داشت و پنهان بود. در هردو حال حسى دوگانه بود، هم شتاب و هم آرامش؛ شتاب در دل و آرامش در گام. در نگاهش همه چیز دگرگون مى&amp;zwnj;نمود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نویسنده کتابش را با داستانی که موضوع آن رهایی از زندان است آغاز می&amp;zwnj;کند و با داستان&amp;zwnj;هایی با موضوع کشتار ۶٧ و همچنین تحمل مصائب زندان در سلول انفرادی به پایان می&amp;zwnj;برد. نوع چیدمان داستان&amp;zwnj;ها مرا به این فکر انداخت که ظاهراً رهایی از زندان، دست&amp;zwnj;کم از نظر ذهنی به&amp;zwnj;سادگی میسر نمی&amp;zwnj;شود. آیا به&amp;zwnj;راستی انسان زندانی، خشونت&amp;zwnj;دیده، آزاردیده و شکنجه شده می&amp;zwnj;تواند با ادبیات خلاق و با هنر خود را از این تجربه&amp;zwnj;ها رهایی دهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاد حرف&amp;zwnj;هاى یک زندانى مى&amp;zwnj;افتم. او ۱۰ سال از عمر خود را در زندان گذرانده بود. مى&amp;zwnj;گفت هنگامى که بیرون آمده بود متوجه شده بود که از تمام اطرافیانش از نظر روحى و روانى جوان&amp;zwnj;تر و شاداب&amp;zwnj;تر است. او کشتار سال ١٣۶٧ را هم تجربه کرده بود. مى&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم که اگر ریگى به کفش خود نداشته باشیم و تواب نبوده باشیم و همانند یک انسان سالم از زندان بیرون بیائیم ممکن است دائم به دلیل خاطرات عذاب بکشیم، اما بسیار هم ممکن است که شاداب&amp;zwnj;تر از افرادى باشیم که هرگز زندانى نبوده&amp;zwnj;اند. در عین حال از تجربه خودم برایتان مى&amp;zwnj;گویم. تا مقطعى که خاطرات زندان را ننوشته بودم از یادآورى خاطرات زندان رنج مى&amp;zwnj;بردم. پس از نوشتن آن&amp;zwnj;ها بسیار راحت&amp;zwnj;تر شدم. روشن است که ادبیات خلاق مى&amp;zwnj;تواند دستمایه&amp;zwnj;اى براى رهایى باشد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17900&quot;&gt;همه آن&amp;zwnj;هایی که آزاد نشدند، منیره برادران &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/15/19209#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14302">فریدون نجفی آریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14301">نت های درخشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 15 Sep 2012 05:19:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19209 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زنبور مست آنجا است</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/08/19354</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/08/19354&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;182&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behsh.jpg?1347385045&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور -&amp;nbsp; -تازه&amp;zwnj;ترین کتاب بهروز شیدا، مجموعه&amp;zwnj;ای است از ۱۰ جستار و ترجمه&amp;zwnj; ۱۰ شعر از شاعر لهستانی، آدام زاگايوسکی و ۱۰ تصویر که در یک پیوند درونی و بینامتنی در کنار هم آمده&amp;zwnj;اند. این کتاب یک اثر پژوهشی در زمینه نقد ادبی است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;باید گفت که برای نخستين بار در ایران ترجمه ۱۰ شعر از آدام زاگايوسکی به زبان فارسی&amp;nbsp; در کتابی منتشر می&amp;zwnj;شود. بهروز شیدا با زبان زاگایوسکی و دنیای شعری او به&amp;zwnj;خوبی آشنایی دارد و ترجمه&amp;zwnj;های دقیق، روان و پاکیزه&amp;zwnj;ای از کار درآورده است. او اين اشعار را از منتخب اشعار اين شاعر لهستانی که با نام &amp;laquo;آنتن&amp;zwnj;ها در باران&amp;raquo; منتشر شده، برگزيده و هر شعر را مانند پيش&amp;zwnj;گفتاری بر جستارهای اين کتاب آورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بهروز شيدا می&amp;zwnj;گويد هدفش از هم&amp;zwnj;نشينی شعرهای زاگايوسکی با جستارهای &amp;laquo;زنبور مست آنجاست&amp;raquo; اين بوده که آن شعر با آن جستار در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو باشد و شايد آن جستار را در ابهام محض منعکس، تکميل، تأييد، مکرر يا پيچيده &amp;zwnj;کند - نوعی رابطه&amp;zwnj; بينامتنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره این کتاب با خانم شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;وگو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانم پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;شما این اثر را در بین آثار نقد ادبی چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پيش از هر چيز بايد بگويم كه بهروز شيدا انسانى&amp;zwnj;ست كه كار خود را به&amp;zwnj;خوبى مى&amp;zwnj;شناسد.&amp;nbsp; او آنقدر كار را جدى مى گيرد كه به&amp;zwnj;راستى در انسان احساس احترام ايجاد مى&amp;zwnj;كند. در &amp;laquo;زنبور مست آن جا است&amp;raquo; نيز با يك انسان جدى رودررو هستيم كه دست به كار نقد شده است. اين&amp;zwnj;را مى&amp;zwnj;دانيم كه حديث نقد و تفسير آثار ادبى در ايران رشد چندانى نكرده است. بهروز شيدا از معدود افرادى&amp;zwnj;ست كه به اين كار مشغول&amp;zwnj;اند. او البته مقيم سوئد است، اما از&amp;nbsp; سوئد يكسره وقت خود را صرف كارش مى&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;زنبور مست آنجا است&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از چند مقاله است. نویسنده در این مقالات به چه موضوعاتی پرداخته؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;زنبور&amp;nbsp; مست آن جا است&amp;raquo; به صورت پراكنده به مسائل متعددى مى پردازد. &amp;laquo;پاسخ به هفت پرسش&amp;raquo; در برگيرنده تصوير روشنفكران در دوازده رمان است. همچنين در &amp;laquo;نگاهى كوتاه به پانزده ترانه&amp;nbsp; جنبش اين دوران در آينه&amp;nbsp; دو ترانه دوران مشروطيت و سه ترانه دوران انقلاب اسلامى&amp;raquo; مى&amp;zwnj;كوشد تفاوت&amp;zwnj;هاى روانى ترانه&amp;zwnj;سرايى در اين سه مقطع را مورد بررسى قرار دهد. بهروز شيدا همچنين بر كار منصور خاكسار در &amp;laquo;سحرخيزان&amp;raquo; انگشت گذاشته و حق اين شاعر خوب را ادا كرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/zanbsheb01.jpg&quot; style=&quot;height: 270px; width: 196px;&quot; /&gt;&amp;quot;زنبور مست آنجا است&amp;quot;، ۱۰ جستار، ۱۰ شعر از بهروز شیدا&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این کتاب را چگونه خواندید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بايد بگويم كه بهروز شیدا اندكى مشكل&amp;zwnj;نويس است، و در عين حال خواننده را از زاويه&amp;zwnj;اى وارد ميدان بحث و گفت&amp;zwnj;وگو مى&amp;zwnj;كند كه اندكى مشكل&amp;zwnj;زاست. او دغدغه&amp;zwnj;هایى ذهنى دارد كه چون به ميدان مى&amp;zwnj;آيد تا آنها را پاسخ بگويد خواننده&amp;zwnj;اش را اندكى گيج و گول مى&amp;zwnj;كند.&amp;nbsp; شايد اين به دليل نثر ويژه شيدا باشد كه چنين حالتى را به&amp;zwnj;وجود مى&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای شیدا اصولاً زبان شاعرانه را با زبان نقد ادبی درمی&amp;zwnj;آمیزد و این یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های زبان اوست. در هر حال، یکی از جستارهای بسیار قابل تأمل در این کتاب، نخستین جستار این کتاب است که نویسنده تلاش می&amp;zwnj;کند تصویری از روشنفکران در ایران با بررسی دوازده رمان به دست دهد.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد روشنفكرى بهروز شیدا كار سترگى را به انجام مى&amp;zwnj;رساند.&amp;nbsp; او يك&amp;zwnj;بار براى هميشه مى&amp;zwnj;كوشد مسئله روشنفكر را نقد و بررسى كند. اما در جایى كه مى&amp;zwnj;كوشد نقش روشنفكر را در آثار ادبى پارسى بررسى كند، كارش گيج&amp;zwnj;كننده مى شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از چه نظر؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من مقاله شيدا در باب روشنفكرى را درك كردم، اما نتوانستم چهره روشنفكر را در آثار ادبى پارسى درك كنم. در اينجا شيدا تلگرافى مى&amp;zwnj;نويسد و توضيحاتش روشنگر مسئله نيست. اما حتى با وجود اين اشكال در خواندن متوجه مى&amp;zwnj;شويم كه بسيار كار كرده است.&amp;nbsp; شيدا مى&amp;zwnj;كوشد معناى روشنفكر را در اين دوازده اثر پيدا كند. هنگامى كه من اين بخش از مقالات را مى&amp;zwnj;خواندم به اين نتيجه مى&amp;zwnj;رسيدم كه چندان روشن نيست. شايد البته بيرون كشيدن تصوير روشنفكر در اين آثار كار سختى باشد، چون هيچ&amp;zwnj;يك از اين نويسندگان به طور مستقيم روشنفكرى را وارد ميدان نكرده&amp;zwnj;اند، بلكه در حاشيه حرف&amp;zwnj;هایى زده&amp;zwnj;اند كه شيدا مى&amp;zwnj;كوشد از ميانه آن&amp;zwnj;ها اين تصوير را بيرون بكشد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بهروز شیدا بسیار موجز و گزیده می&amp;zwnj;نویسد. ممکن است ذهن خواننده که به بریز و بپاش&amp;zwnj;های زبانی و پرگویی عادت دارد، در ابتدا قلم او را دشوار بیابد. برگردیم به مدخل بحث: آقای شیدا در مجموع چه تصویری از روشنفکری ایران به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شيدا تصويرهاى مختلفى به&amp;zwnj;دست مى&amp;zwnj;دهد. از نظر او هر نويسنده جداگانه تصويرى به دست داده است. گزينش او نيز مؤيد همين امر است. اين نويسندگان از انواع مختلف ميدان&amp;zwnj;هاى فكرى هستند. مثلاً احمد محمود در كنار صادق هدايت. پس روشن است كه آنها تصويرهاى مختلفى از روشنفكر به دست مى&amp;zwnj;دهند.&amp;nbsp; اما همان&amp;zwnj;طور كه گفتم شيدا به صورت تلگرافى اين تصويرها را بررسى مى&amp;zwnj;كند. ضمناً كار او متوجه پس از انقلاب نيز هست و از نويسندگان جوان&amp;zwnj;تر نيز نقل معنا دارد. او همين روش تلگرافى&amp;zwnj;نويسى را در نقدهاى ديگرش به كار گرفته است. مثلاً در نقد ترانه&amp;zwnj;ها در سه مقطع زمانى؛ يا در &amp;laquo;چند پرسش در گذر از رمان &amp;laquo;داستان مادرى كه دختر پسرش شد&amp;raquo;، نوشته قلى خياط.&amp;nbsp; در خلاصه&amp;zwnj;اى كه شيدا از رمان به دست مى&amp;zwnj;دهد چيز زيادى دستگير ما نمى&amp;zwnj;شود، در نتيجه اگر خود رمان را نخوانده باشيم دركى از معناى گتفتار شيدا پيدا نخواهيم كرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;من البته با شما هم&amp;zwnj;عقیده نیستم. اتفاقاً در همین مثالی که آوردید، نویسنده به دقت و با ایجاز خلاصه&amp;zwnj;ای از یک رمان بسیار پیچیده را عرضه می&amp;zwnj;کند. معلوم است که بارها کتاب را خوانده و عمیقاً آن را درک کرده. از دیگر جستارهای مهم این کتاب، حاشیه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست بر &amp;laquo;سحرخیزان&amp;raquo; از زنده&amp;zwnj;یاد منصور خاکسار.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شيدا در آغاز اين مقال مى&amp;zwnj;نويسد: &amp;laquo;اين حاشيه را به سرعت تمام بر آخرين كتاب شعر منصور خاكسار از سحرخيزان مى&amp;zwnj;نويسم؛ به حرمت ماناى شاعرى دردآشنا، آرزومند، انسان&amp;zwnj;دوست كه خود را كشت. اين سه صفت را نيز به اعتبار متن&amp;zwnj;هاى منصور خاكسار مى&amp;zwnj;نويسم؛ چه هرگز بخت ديدار او را نداشته&amp;zwnj;ام. در چشم خواننده&amp;zwnj;اى كه من باشم متن&amp;zwnj;هاى منصور خاكسار او را چنين نوشته&amp;zwnj;اند: درد آشنا، آرزومند، انسان&amp;zwnj;دوست. خوانش از سحرخيزان آيا چيزى به اين سه صفت اضافه خواهد كرد؟&amp;nbsp; گمان نمى&amp;zwnj;كنم. خودكشى او اما صفت پررنگ ديگرى به او بخشيده است: خسته.&amp;nbsp; انگار منصور خاكسار صداى آرزوهاى منصور خاكسار را نشنيده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين مقدمه برگرفته از اين كتاب است و به خوبى حق مطلب را در مورد خاكسار ادا مى&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;برجسته&amp;zwnj;ترین ویژگی این کتاب چیست به نظر شما؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آن نوآورى به چشم مى&amp;zwnj;خورد و روش نوينى در نقد&amp;zwnj;نويسى را عرضه مى&amp;zwnj;كند. اگر موافق باشيد يكى از اشعار آدام زاگايوفسكى را زينت&amp;zwnj;بخش پايان برنامه مى&amp;zwnj;كنيم. نام شعر: &amp;laquo;كودكى&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که نبود&amp;raquo;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزنامه&amp;zwnj;نگار كم&amp;zwnj;حوصله سرانجام مى&amp;zwnj;پرسد&lt;br /&gt;
	كودكى شما چگونه بود؟&lt;br /&gt;
	كودكى&amp;zwnj;اى نبود&lt;br /&gt;
	تنها كلاغ&amp;zwnj;هاى سياه بودند و ريل&amp;zwnj;هاى تشنه برق&lt;br /&gt;
	لباده&amp;zwnj;هاى سنگين بر دوش كشيش&amp;zwnj;هاى فربه&lt;br /&gt;
	آموزگارانى با چهره&amp;zwnj;هاى سنگى&lt;br /&gt;
	كودكى&amp;zwnj;اى نبود&lt;br /&gt;
	تنها انتظار&lt;br /&gt;
	شب&amp;zwnj;ها برگ&amp;zwnj;هاى افرا چون فسفر مى&amp;zwnj;درخشيدند&lt;br /&gt;
	باران&amp;zwnj;هاى تاريك آوازخوانان را خيس مى&amp;zwnj;كرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور از شما سپاسگزارم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/08/19354#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9971">بهروز شیدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11605">زنبور مست آنجا است</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1403">شهرنوش پارسی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 08 Sep 2012 00:58:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19354 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گلدان مینگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/01/18952</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/01/18952&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور و حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/golmsz01.jpg?1346865697&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; نخستین کتابی&amp;zwnj;ست که از سيامك دل&amp;zwnj;زنده منتشر می&amp;zwnj;شود. نویسنده این داستان ميان ایران و کانادا در آمد و شد است. او در داستان بلند (نوول) &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; از شاخه&amp;zwnj;ای از ادبیات آمریکای شمالی در سال&amp;zwnj;های دهه ١٩٦٠ تأثیرات خوبی پذیرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یکی از اندک شخصیت&amp;zwnj;های این داستان عکاس جوانی&amp;zwnj;ست که قصد دارد مانند نویسنده از ایران مهاجرت کند. او که از هر نظر نویسنده را در این داستان نمایندگی می&amp;zwnj;کند، از شتاب جامعه صنعتی، از دهکده جهانی و ارتباط انسان&amp;zwnj;ها با هم در یک دنیای مجازی دل خوشی ندارد. در این میان &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; که سوغات شخصی به نام بدرالدین هروی از چین است، مثل نخ تسبیح خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;های این کتاب را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سيامك دل&amp;zwnj;زنده ظاهراً به فلسفه شرق و به زندگی سپری&amp;zwnj;شده اجتماعی ما در ایران علاقه دارد. درباره &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; با خانم پارسی&amp;zwnj;پور گفت&amp;zwnj;و گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120831_parsipur_nushazar_zendehdel.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; ظاهراً اولین تجربه نویسنده است و از قرار تجربه موفقی هم هست.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; را یک کار جدى تلقى مى&amp;zwnj;کنم که جنم داستانى قوى دارد. در ایران در این اواخر مرتب کتاب منتشر مى&amp;zwnj;شود. این کتاب&amp;zwnj;ها اغلب کم&amp;zwnj;حجم هستند و اغلب خواندنشان یا مشکل است و یا غیر جذاب. کار سيامك دل&amp;zwnj;زنده نیز یک نوول کم&amp;zwnj;حجم است، اما براى آن زحمت زیادى کشیده شده است. نویسنده از نوع انسان&amp;zwnj;هایى&amp;zwnj;ست که مى&amp;zwnj;توانند در میان دود گازوئیل و سر و صداى ترافیک زندگى کنند و اما بکوشند جزیره امن خودشان را داشته باشند. سيامك دل&amp;zwnj;زنده متولد سال ١٣۵٢ است، پس بسیار جوان است و نمى&amp;zwnj;تواند از انقلاب اسلامى خاطره&amp;zwnj;اى در ذهن داشته باشد. او در دو رشته عکاسى و تاریخ هنر در دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه کنکوردیا در مونترال کانادا درس خوانده. در گلدان مینگ اما به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد که به مسئله ارتباطات ایران با چین و آسیاى میانه دلبستگى دارد. این دلبستگى منطقى به نظر مى&amp;zwnj;رسد، چون او متعلق به دوران پس از فروپاشى شوروى&amp;zwnj;ست و مقطعى که توجه&amp;zwnj;ها معطوف به آسیاى میانه شد. پس سيامك دل&amp;zwnj;زنده نیز براى خودش جهانى ساخته است که لطیف به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جهانی که او ساخته، به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد قدری متأثر است از ذن و اندیشه ثنویت در شرق... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/golmsz02.jpg&quot; /&gt;رونمایی &amp;laquo;گلدان مینگ&amp;raquo; نوشته سیامک دل&amp;zwnj;زنده در خرداد ۱۳۹۰، تهران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در مورد واژه &amp;laquo;ذن&amp;raquo; باید عرض کنم که این واژه ژاپنى&amp;zwnj;ست. در چینى به آن &amp;laquo;چان&amp;raquo; مى&amp;zwnj;گویند که برگردان واژه &amp;laquo;دهیانه&amp;raquo; در سانسکریت است. این تفسیرى&amp;zwnj;ست از آئین بودا. من با دقایق این معنا آشنایى چندانى ندارم، اما فکر مى&amp;zwnj;کنم که در شکل چینى و ژاپنى آن رو در رو هستیم با آمیزش دو آئین بودا و آئین دائوى چینى. منظور این است که آئین بوداى هندى در رسیدن به چین تفسیر نوینى یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما درباره ثنویت چینى باید بگویم که بهترین شکل عرضه آن در کتاب تحولات، یعنى &amp;laquo;یى&amp;zwnj;جینگ&amp;raquo; به&amp;zwnj;دست داده شده و به نظر من سالم&amp;zwnj;ترین نوع ثنویت در تمامى اندیشه&amp;zwnj;هاى ثنوى در جهان است. در اینجا البته باز کردن این معنا کار مشکلى&amp;zwnj;ست و با برنامه ده دقیقه&amp;zwnj;ای ما تباین دارد. سيامك دل&amp;zwnj;زنده اما با عرضه گلدان مینگ و کوشش در به&amp;zwnj;دست دادن نوعى نثر قدیمى زحمت زیادى کشیده است. او در روزنامچه میر بدرالدین هروى مى&amp;zwnj;کوشد نقبى میان فرهنگ ایران و چین بزند و تا حدودى نیز موفق است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یکی از شخصیت&amp;zwnj;های این داستان از بسیاری از دستاوردهای جامعه صنعتی دل خوشی ندارد و پر از احساس نوستالژی نسبت به فرهنگ ایران است. از مهاجرت هم خوشش نمی&amp;zwnj;آید. اما می&amp;zwnj;خواهد مهاجرت کند. چرا؟ آیا دلیل مهاجرت او در داستان معلوم می&amp;zwnj;شود؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این داستان از این نظر شبیه مى&amp;zwnj;شود به فیلم &amp;laquo;جدایى نادر از سیمین&amp;raquo;. در اینجا هم زنى اصرار به مهاجرت دارد و مرد داستان را به دنبال خود مى&amp;zwnj;کشد. مرد اما دل در گرو کارش دارد و روابطى که در پیرامون خود به&amp;zwnj;وجود آورده است. او عکاس است و در جریان داستان این اقبال بلند را دارد که چندتایى از عکس&amp;zwnj;هایش را به یک مجموعه&amp;zwnj;دار خوش&amp;zwnj;سلیقه بفروشد. از طریق همین مجموعه&amp;zwnj;دار است که در جریان تاریخ گلدان مینگ قرار مى&amp;zwnj;گیرد. چندین سده است که این گلدان در این خانواده دست به دست مى&amp;zwnj;گردد. راز عاشقانه&amp;zwnj;اى در پس و پشت این گلدان قرار دارد. عشق خاتونى چینى به یک مرد ایرانى.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نویسنده این عشق را چگونه می&amp;zwnj;پروراند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت که این عشق در این کتاب به صورت خامى باقى مى&amp;zwnj;ماند. برش آن ناکامل است و در خواندن متوجه مى&amp;zwnj;شویم که احتیاطاً نویسنده اطلاع چندانى از آداب و رسوم آن زمان ایران و چین ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به رسم این برنامه، از شما خواهش می&amp;zwnj;کنم اگر امکان دارد، فراز کوتاهی از داستان را بخوانید که خوانندگان و شنوندگان ما با قلم سيامك دل&amp;zwnj;زنده آشنا شوند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/golmsz03.jpg&quot; /&gt;گلدان مینگ، داستان بلند، نوشته سیامک دل&amp;zwnj;زنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بخش نخست روزنامچه میر بدرالدین هروى را برایتان مى&amp;zwnj;خوانم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به تأسى از استادم خواحه غیاث&amp;zwnj;الدین و به منظور تکمیل صناعت نقاشى و چهره&amp;zwnj;گشایى و به امید تمام کردن حق شاگردى، این کمترین، میر بدرالدین هروى، پسر بهمن، قصد کرده&amp;zwnj;ام روزنامچه&amp;zwnj;اى تدارک کنم چونان روزنامچه&amp;zwnj;اى که استادم خواجه غیاث&amp;zwnj;الدین به خط خوش مى&amp;zwnj;نویسد و به زیور تصویر مى&amp;zwnj;آراید به دستور بایسنقر میرزا بهادر خان، شاهزاده&amp;zwnj;ى هنرپرور و صنعتگر، جمال و جلال سلطنت تیمورى و حامى بزرگ بندگان صنعتگر و هنرور، خاصه از خوش&amp;zwnj;نویس و نقاش و جلدگر و صحاف تا آوازه&amp;zwnj;خوان و مغنى و کوزه&amp;zwnj;گر، گوهر تاج شاهى حضرت سلطنت شعارى، شاهرخ شاه فرزند امیر تیمور گورکان و اما من، که به حکم شاگردى در همه امور تقلید خواجه غیاث&amp;zwnj;الدین مى&amp;zwnj;کنم، به قلم قاصر خود سعى در تصنیف چنین روزنامچه&amp;zwnj;اى مصور دارم تا حق شاگردى به تمام ادا کرده باشم و قدمى برداشته باشم در راه استعلاى هنر خویش جهت خدمتگزارى آستان میرزادگى.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این قطعه نمایشگر روش نوشتارى این کتاب جالب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما آیا کتاب را با علاقه خواندید؟ زبانش را چگونه یافتید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، من کتاب را با علاقه خواندم و به&amp;zwnj;نظرم مى&amp;zwnj;رسد اثر در خور تأملى&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در ادبیات ایران، پیش از انقلاب بعضی نویسندگان از جمله غلامحسین ساعدی نسبت به شهر و شهرنشینی بدبین بودند. ظاهراً این موضوع که در نقد ادبی از آن به عنوان &amp;laquo;عشق به بدویت&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کنند، درین کتاب به بدبینی نسبت به دهکده جهانی تبدیل شده. در واقع فقط صحنه گسترده&amp;zwnj;تر شده، وگرنه بحث&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان بحث عشق به روستاست. آیا به نظر شما این اندیشه قدری نامعاصر نیست با ما؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر نمى کنم که قهرمان داستان این کتاب با تمدن مخالفتى داشته باشد، بلکه مى&amp;zwnj;شود گفت که او دلبسته ابزارهاى قدیمى&amp;zwnj;تر است. شاید این تأثیر خواندن برخى آثار غربى باشد، چون اشاره&amp;zwnj;هاى نویسنده بیشتر متوجه ابزارهاى غربى&amp;zwnj;ست که ساختارى قدیمى دارند. مثلاً قهوه جوش باهاس ساخته سال ١٩٢۴ که چندان ایرانى به نظر نمى&amp;zwnj;رسد و احتمالاً وام گرفته شده از یک داستان غربى&amp;zwnj;ست. به هرحال به سيامك دل&amp;zwnj;زنده تبریک مى&amp;zwnj;گویم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/01/18952#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15033">دبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15036">سيامك دل‌زنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1403">شهرنوش پارسی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15035">گلدان مینگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 31 Aug 2012 22:01:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18952 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از آنجا و از اینجا </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/24/18074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/24/18074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahlshaf01.jpg?1346262667&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; شهلا شفیق جامعه&amp;zwnj;شناس و فعال مدنی است. او اما در کنار فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;zwnj;اش داستان هم می&amp;zwnj;نویسد و همواره در طی سال&amp;zwnj;های گذشته داستان&amp;zwnj;هایش را در فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و گاهنامه&amp;zwnj;های ادبی در خارج از ایران منتشر کرده است. اگر بخواهیم به تاریخ ادبیات تبعید از آغاز انقلاب تاکنون بپردازیم، بی&amp;zwnj;تردید می&amp;zwnj;بایست فصلی را هم به داستان&amp;zwnj;نویسی شهلا شفیق اختصاص دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سال گذشته انتشارات خاوران در پاریس مجموعه&amp;zwnj;ای از داستان&amp;zwnj;های کوتاه این نویسنده را با نام &amp;laquo;از آنجا و از اینجا&amp;raquo; منتشر کرده است. این کتاب در واقع دو کتاب است. در کتاب نخست نویسنده داستان&amp;zwnj;هایی را گنجانده که در محیط ایران، در سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب اتفاق می&amp;zwnj;افتد. طبعاً این داستان&amp;zwnj;ها از بگیر و به بندهای آن سال&amp;zwnj;ها و تلاش برای فرار از ایران و خود را رساندن به یک جای امن نشان دارد. مضمون &amp;laquo;فرار&amp;raquo; یکی از مهم&amp;zwnj;ترین مضامین ادبیات تبعید است و نویسندگانی مانند حسین دولت&amp;zwnj;آبادی در &amp;laquo;در آنکارا باران می&amp;zwnj;بارد&amp;raquo;، و داریوش کارگر در &amp;laquo;پایان یک عمر&amp;raquo; به این موضوع پرداخته&amp;zwnj;اند. در کتاب دوم، یعنی در &amp;laquo;از اینجا&amp;raquo; با داستان&amp;zwnj;هایی که در فرانسه انفاق می&amp;zwnj;افتد و طبعاً نمایانگر مشکلات زندگی یک زن پناهجوی ایرانی هستند آشنا می&amp;zwnj;شویم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو پاره دیدن زندگی البته پیش از این هم سابقه داشته و خانم مهشید امیرشاهی در رمان &amp;laquo;در سفر&amp;raquo; و در رمان &amp;laquo;در حضر&amp;raquo; این دوپارگی در گستره تاریخ و جغرافیا و زبان و هستی و چیستی انسان ایرانی و آزاده را به&amp;zwnj;خوبی بیان کرده است. برخلاف آثار خانم مهشید امیرشاهی، باید گفت که &amp;laquo;از آنجا و از اینجا&amp;raquo;ی شهلا شفیق از قلمرو ادبیات مصرفی می&amp;zwnj;آید، اما به وظیفه خودش که سرگرم کردن خواننده باشد عمل نمی&amp;zwnj;کند، بلکه ما را به گفتمان&amp;zwnj;های سپری&amp;zwnj;شده و به بحث&amp;zwnj;هایی که دیگر معاصر زمانه ما نیستند، رهنمون می&amp;zwnj;شود و سال&amp;zwnj;های از یاد رفته را به یادمان می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره این مجموعه داستان که در انتهای آن یک نمایشنامه&amp;zwnj; هم آمده، با خانم شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120824_shafigh_parsipur_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانم پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahlshaf02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهلا شفیق، نویسنده و جامعه&amp;zwnj;شناس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، من با زحمت کتاب را تهیه کردم و در مترو هم آن را خواندم. به نظرم آمد که شخصیت&amp;zwnj;ها هر یک دارای یک نقش از پیش&amp;zwnj;تعیین&amp;zwnj;شده هستند. زن فرانسوی صاحبخانه حتماً باید مقمپز باشد، رابطه عاطفی ویرانی داشته باشد و همسایه سیاهپوست هم باید برای گذران زندگی حتماً ترتیب او را بدهد و راوی داستان هم طبعاً باید از خانواده مرفه&amp;zwnj;ای باشد و او که پیش از دربه&amp;zwnj;دری کلفت داشته، شوهرش را هم اعدام کرده&amp;zwnj;اند، حالا باید کلفتی این زن مرفه اما از نظر عاطفی ورشکسته را بکند. احساس کردم کتابی را دست گرفته&amp;zwnj;ام که تاریخ مصرفش گذشته. شما کتاب را چگونه خواندید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میان زمانى که کتاب را خواندم و زمان تهیه این برنامه فاصله نسبتاً زیادى افتاد و این مرور مجدد این کتاب را لازم مى کند. اما دست بر قضا اغلب داستان هاى شهلا شفیق در یادم مانده است. بدون شک شهلا بیشتر از آنکه داستان&amp;zwnj;نویس باشد یک جامعه&amp;zwnj;شناس است. درست به همین خاطر داستان&amp;zwnj;هایى که نوشته نیز بیشتر بار جامعه&amp;zwnj;شناختى دارند. شاید براى همین کتاب به دو بخش &amp;laquo;آنجا&amp;raquo; و &amp;laquo;اینجا&amp;raquo; تقسیم شده باشد. در &amp;laquo;آنجا&amp;raquo; داستان&amp;zwnj;هاى مربوط به دوره زندگى در ایران گرد آمده&amp;zwnj;اند. در نخستین داستان که &amp;laquo;بوته&amp;zwnj;هاى تمشک&amp;raquo; نام دارد رد پاى &amp;laquo;اینجا&amp;raquo; را مى یابیم. ماجرا ماجراى کودک&amp;zwnj;آزارى یک مرد انگلیسى در ایران است. من بد نمى بینم که بخشى از این داستان را نقل کنم. در اینجا خانواده ایرانى با دوستان انگلیسىشان به پیک نیک رفته&amp;zwnj;اند. پدر دلباخته فرنگى&amp;zwnj;هاست و باور دارد که همه چیز آن&amp;zwnj;ها با ایرانیان فرق دارد. حالا آقاى جونز و دختر جوان در جنگل تنها هستند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;صدایش آهسته بود، نجواگونه و دلجویانه. انگار که با بچه کوچکى حرف مى&amp;zwnj;زند. تمشک&amp;zwnj;ها را به دهانم نزدیک کرد. بى اختیار دهان گشودم.&lt;br /&gt;
-یو لوک ورى پرتى! &lt;br /&gt;
دهانش نیمه&amp;zwnj;باز باقى مانده بود. چیزى توى تیله&amp;zwnj;هاى چشم&amp;zwnj;هایش مى&amp;zwnj;چرخید که آزارم مى&amp;zwnj;داد. دلم مى&amp;zwnj;خواست قدم&amp;zwnj;هایم را تند کنم و بروم. دستش را روى شانه&amp;zwnj;ام گذاشت. شانه&amp;zwnj;ام را فشرد. انگار دلش مى&amp;zwnj;خواست نگهم دارد. باز هم از توى سبد تمشک برداشت. دهنم را باز نکردم. تمشک&amp;zwnj;ها را روى لبم فشرد.&lt;br /&gt;
-نو! نو! &lt;br /&gt;
آهسته حرف مى&amp;zwnj;زد. انگشتش را روى دهانش گذاشت.&lt;br /&gt;
-کوایت پلیز!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دستش را دور کمرم حلقه کرد. صداى قلبم را مى&amp;zwnj;شنیدم، مثل پرنده&amp;zwnj;اى مطرب خود را به دیواره سینه&amp;zwnj;ام مى&amp;zwnj;کوبید. تمام نیرویم را جمع کردم که از چنگش بگریزم. کلمه&amp;zwnj;هاى انگلیسى توى سرم مى دویدند. به هم مى&amp;zwnj;خوردند. توى گوش&amp;zwnj;هایم صدا مى&amp;zwnj;کردند، اما هیچ صدایى از دهانم بیرون نمى&amp;zwnj;آمد. نمى&amp;zwnj;خواستم داد بزنم مى&amp;zwnj;ترسیدم بد باشد. تیله&amp;zwnj;هاى رنگى توى چشم&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;هاى آقاى جونز با آهنگ تند نفس&amp;zwnj;هایش مى&amp;zwnj;چرخیدند و دست&amp;zwnj;هایش مثل چنگال توى تن داغم فرو مى&amp;zwnj;رفتند. دردم مى&amp;zwnj;آمد. خارهاى بوته&amp;zwnj;هاى تمشک توى ساق&amp;zwnj;هایم مى&amp;zwnj;رفتند و مى&amp;zwnj;سوختم. دندان&amp;zwnj;هایم را روى بازویش گذشتم و فشردم. صورتش از درد منقبض شد. پر از لکه&amp;zwnj;هاى سفید شده بود. تیله&amp;zwnj;هاى رنگى از خشم و نفرت تند&amp;zwnj;تر مى چرخیدند. اما فریاد نزد. دست&amp;zwnj;هایش شل شدند. هلش دادم و پا به فرار گذاشتم...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جالب&amp;zwnj;ترین قسمت داستان مربوط به زمانى&amp;zwnj;ست که خواهر&amp;zwnj;ها که هردو مورد کودک&amp;zwnj;آزارى قرار گرفته&amp;zwnj;اند با هم حرف مى&amp;zwnj;زنند و خوشحال&amp;zwnj;اند که پدر از ماجرا بویى نبرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahlshaf03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;از آنجا و از اینجا، چند داستان و یک نمایشنامه، شهلا شفیق، انتشارات خاوران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بعد&amp;zwnj;تر در داستان&amp;zwnj;هایى که در پاریس رخ مى&amp;zwnj;دهند نیز&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که شما گفتى زن فرانسوى دلبسته مرد سیاه&amp;zwnj;پوست است. این را شاید به این صورت بتوانیم ببینیم که شهلا شفیق مى&amp;zwnj;کوشد پوسته حرمتى را که گرد سر غربیان قرار گرفته بشکافد. ظاهراً نه چشم آبى مى&amp;zwnj;تواند ما را از متجاوز بودن نجات دهد و نه فرانسوى بودن. اما حقیقتش من از داستان&amp;zwnj;هاى شفیق خوشم آمد. این حالت مقایسه آنجا و اینجا به نظرم جالب مى&amp;zwnj;آید. در داستان &amp;laquo;نخستین عشق&amp;raquo; حالت&amp;zwnj;هاى ایرانى زندگى بررسى مى&amp;zwnj;شود. در باقى داستان&amp;zwnj;ها شرایط محیط زیست ایران، به ویژه در مقطع انقلاب اسلامى نمایش دارد. ماجراهاى سیاسى، اعدام، فرار و بالاخره رسیدن به غرب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش غربى که در فرانسه اتفاق مى افتد با ماجراهاى انسان ایرانى روبرو هستیم که باید خود را با محیط جدید زندگى آموخته کند. باید باور کرد که این مجموعه داستان ادعاى زیادى ندارد. داستان&amp;zwnj;ها ساده هستند و پیچیدگى ندارند و حوزه محدودى را در برمى&amp;zwnj;گیرند. نمایشنامه اما به&amp;zwnj;نظرم ضعیف آمد. داستان در یک رستوران رخ مى&amp;zwnj;دهد و بازیگران دائم مشغول خوردن هستند. اجراى حقیقى این نمایش گرفتارى زیادى براى تهیه&amp;zwnj;کننده خواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ساخت و زبان داستان&amp;zwnj;ها ساده و به یک معنا ژورنالیستی&amp;zwnj;ست. اما داستان&amp;zwnj;ها که رپرتاژهای اجتماعی هستند، قدری ایدئولوژیک اند. راوی همیشه خوب و حق به جانب است و درباره دیگران قضاوت می&amp;zwnj;کند و برای همین داستان&amp;zwnj;ها &amp;laquo;نطفه توضیح&amp;raquo; دارند. ممکن است بخشی از یک داستان را برای مثال برایمان بخوانید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد اینکه راوى همیشه خوب و حق به&amp;zwnj;جانب است حق با شماست، اما گاهى قهرمانان دیگرى وارد میدان مى&amp;zwnj;شوند که جنم دیگرى دارند. در آغاز &amp;laquo;طعم قهوه&amp;raquo; چنین مى&amp;zwnj;خوانیم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;قهوه سرد شده مزه خاصى داشت. تلخ و سنگین روى زبانش رسوب مى کرد و طعم فراموش شده&amp;zwnj;اى را در دهانش مى پراکند. طعم قرص&amp;zwnj;هایى که مشت مشت به دهانش ریخته بود.&lt;br /&gt;
&amp;ndash;چرا مى خواستى بمیرى؟ &lt;br /&gt;
پرستار میانسال، چاق و گنده بالاى سرش ایستاده و انگشت&amp;zwnj;هایش را به رو به او تکان داده بود.&lt;br /&gt;
&amp;ndash;حتماً تو عشق شکست خوردى! &lt;br /&gt;
و به بیمار تخت پهلویى گفته بود &amp;laquo;تو هیجده&amp;zwnj;سالگى، به این خوشگلى! چقده بى عقلند این زنا! مرد&amp;zwnj;ها که ارزش این چیزارو ندارن.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
زن تخت پهلویى با کنجکاوى موذیانه&amp;zwnj;اى سر تا پایش را برانداز کرده بود، مثل اینکه روى تنش، دنبال رد پاى گناهى مى&amp;zwnj;گشت. خواسته بود چیزى بگوید، اما سرش به اندازه تمام اتاق بزرگ شده بود و زبانش آنقدر سنگین که تکان نمى&amp;zwnj;خورد. دهانش پر از مزه داروى ضد عفونى بود. مو&amp;zwnj;هایش عرق کرده و به پیشانى چسبیده بود. با این همه پرستار به او گفته بود که خوشگل است. دلش یک آیینه خواسته بود که خود را در آن نگاه کند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، با این تفاصیل نظر شما چیست درباره شخصیت&amp;zwnj;ها، نگاه روایتگر داستان به آن&amp;zwnj;ها؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باور دارم که شهلا شفیق در شخصیت&amp;zwnj;سازى مهارت دارد. موضوع&amp;zwnj;هاى کارش را هم مى&amp;zwnj;شناسد. او به&amp;zwnj;خوبى بر فضاى فرانسوى پیرامون خود مسلط شده و مى&amp;zwnj;توان باور کرد که موضوع کارش را به&amp;zwnj;خوبى مى&amp;zwnj;شناسد. اما&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که قبلاً گفتم او بیشتر یک محقق است تا نویسنده داستان. به نظر مى&amp;zwnj;رسد که در لابلاى کارهاى تحقیقاتى داستان هم مى&amp;zwnj;نویسد. &amp;laquo;از آنجا و از اینجا&amp;raquo; یک گزارش بلند از دو سبک زندگى&amp;zwnj;ست که یک&amp;zwnj;جا روایت شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/24/18074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14392">از آنجا و از اینجا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1403">شهرنوش پارسی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <pubDate>Fri, 24 Aug 2012 21:09:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> خیال‌بازی و کیش - مات </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/18/17431</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/18/17431&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور و حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;186&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parssanesf01.jpg?1349003014&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - از ساناز سید اصفهانی مجموعه داستان &amp;laquo;خیال بازی&amp;raquo; و به&amp;zwnj;تازگی رمان &amp;laquo;کیش مات&amp;raquo; با اصلاحیه&amp;zwnj;های بسیار منتشر شده.خانم اصفهانی در وبلاگش به مناسبت انتشار نخستین رمانش می&amp;zwnj;نویسد که با خون دل مجوز نخستین رمانش را دریافت کرده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ساناز سید اصفهانی به نسل نوخاسته&amp;zwnj;ای از نویسندگان ایران تعلق دارد که در کارگاه&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی آموزش دیده&amp;zwnj;اند. او در نزد اصغر عبداللهی و محمد بهارلو داستان&amp;zwnj;نویسی را آموخته است. البته دریافت این دو نویسنده از ادبیات داستانی با هم بسیار تفاوت دارد و شاید همین تفاوت&amp;zwnj;ها باعث شده که خانم اصفهانی در گزینش جنس زبان آثارش سردرگم شده باشد. در &amp;laquo;خیال بازی&amp;raquo; زبان او از لفت و لیس&amp;zwnj; برکنار نمانده اما در &amp;laquo;کیش مات&amp;raquo; زبان رویکردی عامیانه پیدا می&amp;zwnj;کند و نویسنده به یک معنا از آن سوی بام می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساناز سید اصفهانی در عرصه تآتر نیز فعالیت دارد و در روزنامه&amp;zwnj;نگاری هم تجربه&amp;zwnj;هایی اندوخته. درباره آثاری که از او تاکنون منتشر شده با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خانم پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120817_parsipur_esfahani_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، ساناز سید اصفهانی یقین دارد که حتماً خواننده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;بایست آثار او را بپسندد. ظاهراً نویسنده از اعتماد به نفس بسیار خوبی برخوردار است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/strong&gt; - در كتاب &amp;laquo;خيال بازى&amp;raquo; نويسنده خواننده&amp;zwnj;اش را مورد خطاب قرار مى&amp;zwnj;دهد و رسماً او را نفرين مى&amp;zwnj;كند كه اگر اثر او را نپسنديديم چنين و چنان خواهد كرد. ظاهراً چنين به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد كه اين نوعى طنز است، اما در حقيقت نويسنده به&amp;zwnj;طور جدى خواننده&amp;zwnj;اش را تهديد مى&amp;zwnj;كند. ببينيم چه مى&amp;zwnj;نويسد:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parssanesf02.jpg&quot; /&gt;ساناز سید اصفهانی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سپاس و ستايش خداى را كه هم اينك به لطف خود، شما خواننده عزيز و دوست&amp;zwnj;داشتنى را ميخكوب داستان من كرده، به طورى كه چشمانتان با كلمات پيوندى ابدى برقرار نموده است تا احياناً زير جملات غلط و غلوط بنده را خط بطلان كشيده، ضربدرى جانانه نثار كلمات بى&amp;zwnj;گناه كنيد كه البته در اين صورت نفرين ابدى نويسنده چون حسين كرد شبسترى پشت سر شماست و ساتور به دست ايستاده تا شما را چون خيارى به دو نيم كند و بدهد تا بنده نمك بر بدن زخم و زبان شما زنم و شما عزيز را نوش جان كنم. چه اشكالى دارد در اين صفحات نويسنده آدم&amp;zwnj;خوارى نيز بكند؟ بر من خرده مگيريد، اين كوچك ترين انتقام نويسنده منصف خواهد بود اگر قدر داستان گرانقدرش را ندانند و به باد پنبه&amp;zwnj;زنى&amp;zwnj;اش گيرند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طورى كه مى&amp;zwnj;بينيد نويسنده رسماً خواننده را تهديد مى&amp;zwnj;كند كه از او بايد خوشمان بيايد، چه در غير اين صورت به وسيله او خورده خواهيم شد. اين حالت غير عادى كلامى در هردو اثر اين نويسنده قابل دريافت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عجیب است واقعاً. نخستین بار است که چنین چیزی می&amp;zwnj;بینم. علت این منش و کنش به نظر شما چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;طور كلى به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد كه در جمهورى اسلامى به دليل فشارى كه روى شخصيت افراد وجود دارد و مى&amp;zwnj;كوشند مردم را به رعيت تبديل كنند، واكنش طبيعى مردم اين است كه ثابت كنند زيبا و با شعور هستند و قادر به انجام كارهاى عجيب و غريب. چنين است كه تمام دختران بينى زيبايشان را به تيغ جراحى مى&amp;zwnj;سپرند كه يك بينى زشت سربالا و كوچك برايشان درست كنند. بعد اصرار در مشروب&amp;zwnj;خواری و شراب&amp;zwnj;خوارى دارند تا ثابت كنند كه حافظ&amp;zwnj;وار مشغول اذيت و آزار خود و حكومت هستند، و بالاخره داستان&amp;zwnj;هاى عجيب مى&amp;zwnj;نويسند كه ثابت بشود بسيار آوانگارد هستند. كامپيوتر هم به خدمت مردم درآمده و به اين ترتيب كتاب &amp;laquo;كيش و مات&amp;raquo; ساناز اصفهانى شكل مى&amp;zwnj;گيرد كه دائم قرار است يك كتاب عجيب و تافته جدا بافته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیرنگ و زبان داستان&amp;zwnj;ها چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعيت اين است كه در هردو كتاب پى&amp;zwnj;رنگ داستان&amp;zwnj;ها ضعيف است. منتها به ضرب زور كوشش مى&amp;zwnj;شود عجيب جلوه كند. اكنون به زبان اين نويسنده مى&amp;zwnj;پردازيم. بدون شك او قادر است ساده و بى&amp;zwnj;غلط بنويسد. منتها دائم مى&amp;zwnj;خواهد شما را به عنوان خواننده متعجب كند. به هرحال بايد ثابت كند كه موجود عجيبى&amp;zwnj;ست و از درك عجيبى هم برخوردار است. در تمام مدتى كه اين كتاب&amp;zwnj;ها را مى&amp;zwnj;خواندم ياد همين جراحى&amp;zwnj;هاى زيباسازى بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا ممکن است فرازی از یکی از داستان&amp;zwnj;های ساناز را برای ما بخوانید تا شنوندگان اندکی با قلم او آشنا شوند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parssanesf03.jpg&quot; /&gt;خیال&amp;zwnj;بازی، ساناز سید اصفهانی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;البته که مى&amp;zwnj;شود بخشى از داستان او را خواند:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;البسه او مانتوى ساتن سياهى بود پر از خال&amp;zwnj;هاى ريز سفيد ... روسرى مارك&amp;zwnj;دار و مشكى&amp;zwnj;رنگى به&amp;zwnj;سر كرده بود و شلوار جين تنگ و چسبان منقوش با منجوق به پا داشت. كيف چرم سياه بزرگى به شانه انداخته بود و تالاخ تولوخ&amp;zwnj;كنان با كفش&amp;zwnj;هاى پاشنه&amp;zwnj;بلندش به سمت كنج كافه مى&amp;zwnj;رفت و همين&amp;zwnj;طور كه حركت مى كرد، پندارى موجودى بود كه از سياره&amp;zwnj;اى ديگر وارد اين بازار مكاره شده، همگى نگاهش مى كردند. به قرمزى لب&amp;zwnj;هايش كه ناشيانه و بيش از حد ماتيكى شده بود. پندارى اگر كاسه&amp;zwnj;اى زير چانه&amp;zwnj;اش مى&amp;zwnj;گرفتى رژ لب&amp;zwnj;ها سرازير مى&amp;zwnj;شدند. مژه&amp;zwnj;ها آن&amp;zwnj;چنان ريملى روى خود حمل مى&amp;zwnj;كردند كه از بالا فر خورده بودند تا بالاى ابرو و از پايين تا اواسط گونه صورتى&amp;zwnj;رنگش كمان زده بودند.خط چشم&amp;zwnj;ها همانند خنجرى زير چشم&amp;zwnj;ها دراز كشيده بودند و دستانش سنگينى و سياهى ناخن مصنوعى&amp;zwnj;ها را به خود حمل مى كردند...&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;طورى كه مى&amp;zwnj;بينيد ساناز سيد اصفهانى مبتلاى به نوعى طنز است و در اين راستا كوشش زيادى مى&amp;zwnj;كند. البته استفاده از واژه&amp;zwnj;هایى همانند &amp;quot;البسه&amp;quot; هم به فراوانى در كارش به چشم مى&amp;zwnj;خورد. آنچه كه من در مجموع مى&amp;zwnj;فهمم اين است كه نويسنده به هر قيمتى كه شده مى&amp;zwnj;كوشد كار عجيبى عرضه كند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی داشتید می&amp;zwnj;خواندید خنده&amp;zwnj;ام گرفته بود. چون همین صحنه یک حالت کارتونی و اغراق&amp;zwnj;آمیز دارد که شاید فقط زنی با شخصیت به اصطلاح اگسانتریک بتواند از عهده بربیاید. داستان&amp;zwnj;های ساناز سید اصفهانی اصولاً از درونمایه&amp;zwnj;ای زنانه برخوردارند. این درونمایه چیست و نویسنده چه دغدغه&amp;zwnj;هایی دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دغدغه نويسنده ايجاد فضایى عجيب است. در &amp;laquo;كيش و مات&amp;raquo; ميدان داستان اينترنت است و ارتباطات فيس&amp;zwnj;بوكى، اما با نتيجه&amp;zwnj;گيرى ضعيف و غير منطقى. در تمام داستان&amp;zwnj;هاى ساناز اصفهانى اين ميل شديد به گفتن حرفى عجيب به چشم مى&amp;zwnj;خورد. اگر او نتواند طنزش را مهار كند، بدون شك در ادبيات دچار گرفتارى خواهد شد. در تمام آثار او اين تمايل شديد به انجام كارى محير&amp;zwnj;العقول به چشم مى&amp;zwnj;خورد. &amp;laquo;كيش و مات&amp;raquo; مى&amp;zwnj;كوشد رمانى بسيار استثنائى و مدرن باشد، اما ناگهان به دليل جهت غلط حركت به اثرى با رمانس ضعيت تبديل مى&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شخصیت&amp;zwnj;هایی که ساناز در داستان&amp;zwnj;های کوتاهش می&amp;zwnj;پروراند، زنانی هستند جسور که ناکام می&amp;zwnj;مانند. علت ناکامی آن&amp;zwnj;ها چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علت ناكامى اين زنان جسورر جسارت بيش از حد است. تمايل به انجام كارى غير عادى&amp;zwnj;ست. از انداختن مار به جان مردم تا تشبيهات غير عادى. به يك قطعه ديگر از اثر او توجه كنيد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;صبح، عين بچه آدم رفتم اسيد بخرم كه همين جورى فعلاً دم دستم باشه واسه احتياط. وقتى برگشتم ويلا (ر) عزيز با متانت تمام بهم گفت يه راندوو داره و من بايد ويلا نباشم. آخ... باد داره مى&amp;zwnj;آد و شن رو مى&amp;zwnj;پاشه به صورتم و لب&amp;zwnj;تاپم. شن&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;ره لاى كىبوردم و گند زده بهش. خورشيد عين سكه&amp;zwnj;اى كه از آسمون آويزون شده داره مى&amp;zwnj;خوره به خط افق، داره لب دريا رو مى&amp;zwnj;بوسه. ويلا رو بوى قورمه&amp;zwnj;سبزى برداشته بود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس دقت كنيد كه مشكل چيست. تشبيه خورشيد به يك سكه هر خواننده&amp;zwnj;اى را اذيت مى&amp;zwnj;كند. از سوى ديگر روشن مى&amp;zwnj;شود كه نويسنده كامپيوتر را مى&amp;zwnj;شناسد. مى&amp;zwnj;توان گفت بخشى از ذوق&amp;zwnj;زدگى نويسنده ناشى از همين شناختن كامپيوتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در رمان ساناز اصفهانی شخصیت&amp;zwnj;ها چه ویژگی&amp;zwnj;هایی دارند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فكر مى&amp;zwnj;كنم كه ساناز سيد اصفهانى مى&amp;zwnj;تواند نويسنده بسيار خوبى بشود اگر كه از انجام كارهاى محير&amp;zwnj;العقول دست بردارد و طنزش را هم كمى مهار كند. شخصيت&amp;zwnj;هاى داستان&amp;zwnj;هاى اصفهانى در واقعيت وجود ندارند، چون تصنعى در كار همه آنها به چشم مى&amp;zwnj;خورد. اگر او از ايجاد فضاهاى عجيب دست بردارد و به&amp;zwnj;سادگى داستانى را روايت بكند به موفقيت دست پيدا مى&amp;zwnj;كند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور از شما سپاسگزارم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/08/18/17431#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14022">خیال بازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14021">ساناز سید اصفهانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14023">کیش – مات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 17 Aug 2012 23:10:55 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17431 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رگبار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور و حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parskiannu01.jpg?1345144320&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - &amp;laquo;رگبار&amp;raquo; نخستین مجموعه داستانی&amp;zwnj;ست که از میثم کیانی منتشر می&amp;zwnj;شود. این کتاب را نشر چشمه پیش از آنکه آقای بهمن دری از روی ترکتازی و تنگ&amp;zwnj;نظری چشمه&amp;zwnj;اش را بخشکاند، منتشر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;رگبار&amp;raquo; دربردارنده ۱۱ داستان کوتاه است. کیانی زبان خودمانی و سرراستی را برای روایت کردن داستان&amp;zwnj;هایش برگزیده. فضای داستان&amp;zwnj;ها اما بسیار تیره و تار است. میثم کیانی هم مثل آیدا مرادی آهنی به جنون و بیماری روحی و پریشانی و فلاکت ذهنی انسان&amp;zwnj;ها گرایش زیادی دارد. اصولاً جنون مثل پرتگاه می&amp;zwnj;ماند. هم وحشت برمی&amp;zwnj;انگیزد و هم اینکه کنجکاوی انسان را جلب می&amp;zwnj;کند که تا لب پرتگاه برود  و به اعماق نگاهی بیندازد. میثم کیانی ما را با خود تا لب پرتگاه جنون می&amp;zwnj;برد. در یکی از داستان&amp;zwnj;های این کتاب مردی زنش را می&amp;zwnj;کشد که بعد شروع کند به نوشتن با این قصد که عذاب وجدانش را تسکین دهد و مرد دیگری در داستان دیگری ازین کتاب پی بلند&amp;zwnj;ترین آسمانخراش شهر می&amp;zwnj;گردد. در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور ببینیم میثم چه کرده و چه نقاط برجسته&amp;zwnj;ای در کارش وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http:// http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120810_Parsipur_nushazar_kiani.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، خانم پارسی&amp;zwnj;پور، این&amp;zwnj;بار مثل اینکه با یک داستان یکسر مردانه روبرو هستیم. زن&amp;zwnj;ها هم درین کتاب اغلب سیاهکار و زناکار و خیانتکارند. اما مثل اینکه این اولین بار نیست که مردان نومید، زن را به این شکل می&amp;zwnj;بینند... &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;133&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parskiannu02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;میثم کیانی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حقیقتش را بگویم خواندن کتاب میثم کیانى مرا اذیت مى&amp;zwnj;کرد. این را مى&amp;zwnj;فهمم که حسادت مى&amp;zwnj;تواند انسان را از پوسته انسانى تهى کند، اما اینکه زنتان را بکشید، بعد تکه تکه گوشت تن او را از فریزر دربیاورید و بخورید حالت غریبى دارد. اینجا بیشتر این فکر به ذهن مى&amp;zwnj;آید که گویا با یک قاتل حرفه&amp;zwnj;اى روبرو هستیم که کشتن را لذت&amp;zwnj;بخش مى&amp;zwnj;داند. البته شخصیت کتاب مرد بیمارى به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد، اما در بیمارى&amp;zwnj;ها هم ما مى&amp;zwnj;توانیم رد پاى شخصیت اصلى افراد را پیدا کنیم. یک شخصیت در حالت بیمارى دچار این ترس مى&amp;zwnj;شود که تحت تعقیب است. دیگرى در اندوه فرو مى&amp;zwnj;رود و سومى دچار هیجانات آنى مى&amp;zwnj;شود، اما شخصیت کتاب میثم کیانى قاتلى&amp;zwnj;ست که گویا دنبال انگیزه&amp;zwnj;اى براى کشتن مى&amp;zwnj;گردد. مرد زن را کشته است، چون به رابطه او با سرایدار خانه شک کرده است. اما بعد او را تکه تکه کرده است و در فریزر گذاشته. بعد هم قطعه&amp;zwnj;اى از گوشت او را مى&amp;zwnj;پزد که لابد بخورد. در عین حال در فکر کشتن سرایدار است. چنین به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد که ما با یک قاتل حقیقى روبرو هستیم که دست بر قضا دچار بیمارى روانى هم هست. اگر هدف بررسى شخصیت این نوع آدم&amp;zwnj;ها باشد مسئله تا حدودى قابل درک است. شاید میثم کیانى در رشته روانشناسى یا روانکاوى درس خوانده و با این نوع آدم&amp;zwnj;ها برخورد نزدیک داشته است. البته هر انسانى مى&amp;zwnj;تواند در مقطعى از زندگى&amp;zwnj;اش دچار احساس دیگرکشى بشود. اما دنباله داستان عصبى&amp;zwnj;کننده است. لابد باید باور کرد که چنین آدم&amp;zwnj;هایى نیز در جهان وجود دارند. لابد براى همین برخى از مردم مى&amp;zwnj;توانند جلاد بشوند، و یا در جنگ&amp;zwnj;ها سر دیگران را ببرند و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال به آن&amp;zwnj;ها تجاوز کنند. از این نظرگاه داستان او قابل تأمل به نظر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میثم از نویسندگان جوان ماست. نویسنده بااستعدادی هم هست. اما واقعاً چه اتفاقی افتاده که نویسنده&amp;zwnj;ای مانند او تا این حد فضای اطرافش را تیره و تار می&amp;zwnj;بیند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر مى&amp;zwnj;کنم دلیل این امر را باید در ساختار فرهنگ فعلى ایران پیدا کرد. نحوه تربیت اجتماعى را به صورتى تنظیم کرده&amp;zwnj;اند که مثلاً زن&amp;zwnj;ها یا نجیب هستند و یا نا&amp;zwnj;نجیب. حالت سومى وجود ندارد. زن نجیب حجاب دارد و در خانه شوهر یا پدرش زندگى مى&amp;zwnj;کند. از آنجا هم بیرون نمى&amp;zwnj;رود. در محافل اجتماعى دیده نمى&amp;zwnj;شود. حالا این زن یا دختر اگر روسرى به سر داشته باشد و به یک کافه برود قطعاً نا&amp;zwnj;نجیب است. در داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; با دو دختر تک&amp;zwnj;پران روبرو هستیم. هردو بى&amp;zwnj;تربیت و حاضر جواب هستند. رسماً روسپى هستند و به سرعت در برابر جنس مخالف واکنش مثبت نشان مى&amp;zwnj;دهند. بعید است که در داستان&amp;zwnj;هاى میثم کیانى زن یا دخترى را پیدا کنیم که به کافه برود و آن&amp;zwnj;کاره نباشد، چون این ساختار اجتماعى ایران است. جائى براى افراد نجیبى که به اتفاق به کافه هم بروند ندارد. به هرحال تحول کلى شخصیت زن&amp;zwnj;هاى ایرانى که به هیچ عنوان با قراردادهاى اجتماع فعلى ایران همخوانى ندارد گویا مشکلات زیادى را باعث مى&amp;zwnj;شود. هنگامى که به سریال&amp;zwnj;ها یا فیلم&amp;zwnj;هاى ایرانى نگاه مى&amp;zwnj;کنید، سرگذشت افرادى را مى&amp;zwnj;بینید که نه ایرانى هستند و نه به جاى دیگرى از جهان تعلق دارند. این&amp;zwnj;ها حتى در اتاق خواب و در کنار شوهرشان حجاب دارند. حتى وقتى دو زن در خانه تنها هستند حجاب دارند. روشن است که در چنین جامعه&amp;zwnj;اى اگر یک زن یا دختر به صداى بلند بخندد قطعاً نانجیب است. در نخستین داستان کتاب میثم زن از این&amp;zwnj;رو کشته مى&amp;zwnj;شود که سرایدار به در خانه آن&amp;zwnj;ها آمده است. همین، به همین سادگى. در داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; دختر&amp;zwnj;ها از اصل نانجیب هستند. ظاهرا میثم کیانى نجابت زن&amp;zwnj;ها را باور ندارد، اما به جاى بررسى مشکلات اجتماعى مستقیماً خود شخصیت&amp;zwnj;ها را مقصر مى&amp;zwnj;داند. پس فضا تیره و تار است. همه چیز پر از دروغ و انباشته از کثافت است. در نتیجه کشتن کار درستى به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;معلوم است که نویسنده در داستان&amp;zwnj;های این کتاب به فرم داستانش هم بسیار اهمیت می&amp;zwnj;دهد. میثم تا چه حد در انتخاب فرم با توجه به موضوعی که می&amp;zwnj;خواهد بیان کند، موفق بوده؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;297&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parskiannu03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;رگبار، مجموعه داستان، میثم کیانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بله، این درست است. او به فرم داستان اهمیت مى&amp;zwnj;دهد. سبک کار او در مقطع&amp;zwnj;گویى با استفاده از جملات کوتاه شکل مى&amp;zwnj;گیرد.  از سه&amp;zwnj;نقطه فاصله هم بسیار استفاده مى&amp;zwnj;کند، یعنى اینکه خیلى چیز&amp;zwnj;ها را مى&amp;zwnj;خواسته بگوید که حذف کرده است. داستان&amp;zwnj;هاى او داراى یک حالت هیجانى و عصبى هستند. درست&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که پیش از این گفتم. او مى&amp;zwnj;کوشد ثابت کند آنچه که به عنوان اخلاق اجتماعى تبلیغ مى&amp;zwnj;شود ربطى به واقعیت اصلى جامعه ندارد. حق هم با اوست، منتها باید پذیرفت که او از پائین و در حالتى که جامعه را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار داده به بررسى مشغول مى&amp;zwnj;شود. بدبختانه اما توان فاصله&amp;zwnj;گیرى از شرایط و از بالا نگاه کردن را از دست مى&amp;zwnj;دهد. مثلاً در همین داستان &amp;laquo;ویزیت در کافه&amp;raquo; اگر او مى&amp;zwnj;توانست از بالا به مشکل نگاه کند متوجه مى&amp;zwnj;شد که شرایط اقتصادى جامعه به&amp;zwnj;قدرى افتضاح است که فحشا به عنوان یکى از ارکان اصلى جامعه شکل مى&amp;zwnj;گیرد. همچنین به این نکته توجه مى&amp;zwnj;کرد که شمار مردهایى که از ارضاى جنسى بسیار دور هستند در این جامعه بسیار بالاست. او مى&amp;zwnj;توانست روشن کند که رابطه طبیعى میان زن و مرد به زیر سؤال رفته اما برعکس تمام اشکال ارتباطات غیر عادى رشد کرده است. در عین حال لاک روى ناخن زن&amp;zwnj;ها هم او را اذیت مى&amp;zwnj;کند. حداقل در دو داستان به این لاک ناخن اشاره شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، ممکن است بخشی از یکی از داستان&amp;zwnj;های کتاب را برای شنوندگان ما بخوانید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب را همین طورى باز مى&amp;zwnj;کنم و هر کجا که آمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا را مى&amp;zwnj;خوانم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;رضا دوباره رفت تو شکمش، بى&amp;zwnj;حرف افتادم تو خاک و دوباره شروع کردم به کندن. خسرو هم شروع کرد و بعد رضا. مى&amp;zwnj;دونستم کیا هنوز مات رضا و اون قسمیه که خورده. شاید داشت به خودش فحش مى&amp;zwnj;داد. طفلک تقصیر نداشت، کسى غیر من نمى&amp;zwnj;دونست اون راس راسى یه بچه داره، حتا رفیق شیشش رضا هم نمى&amp;zwnj;دونست. نمى&amp;zwnj;دونم دلم مى&amp;zwnj;خواست به همه بگم. به همه بگم اون عاشق یک دختر مو مشکى بوده. به قول خودش: چشاش آ... (نک انگشتاشو کنار هم گرد مى&amp;zwnj;کرد اندازه یک توپ ماهوتى.) خوشگل، جفت اون خواننده&amp;zwnj;هه. کیا مى&amp;zwnj;گه از اون وقت دیگه ندیدمش تا اینکه بعد چند ماه خدمت رفتم استحقاقى. توى کوچه یه چیزى گرفته بود تو بغلش. چشماش هنوز همون قدر درشت بودن و سیاه. رسیدم کنارش، خندید. پر چادرشو زد کنار، صورت سفید و تپل یه بچه رو سینه&amp;zwnj;ش بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک قلم روان با زبان و لحنی صمیمی که متأسفانه توان فاصله گرفتن از جزئیات را ندارد و به همین دلیل نمی&amp;zwnj;تواند از جزء به کل برسد و به سرمنشأها دست پیدا کند. خانم پارسی&amp;zwnj;پور سپاسگزارم از شما.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/11/16602#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1403">شهرنوش پارسی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13432">میثم کیانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 11 Aug 2012 09:16:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16602 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پونز روی دم گربه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/04/16307</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/04/16307&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/morahp.jpg?1344449973&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; آیدا مرادی آهنی نویسنده جوان و بااستعدادی&amp;zwnj;ست که نخستین کتابش را در سال ۱۳۸۹ توسط نشر چشمه منتشر کرد. نشر چشمه که هر سال آثاری از بااستعداد&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایران را به ادبیات ایران تقدیم می&amp;zwnj;کرد در محاق افتاده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آیدا مرادی آهنی در این کتاب که در بردارنده ۹ داستان کوتاه است، با زبانی ساده جهان غریب ذهنش و درکش از محیط اطرافش را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. نام این رمان که موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی امروز ما در برنامه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; است، بسیار عجیب است. نخستین کتاب آیدا مرادی آهنی &amp;laquo;پونز روی دم گربه&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته این روز&amp;zwnj;ها کتاب&amp;zwnj;های داستانی و شعر با نام&amp;zwnj;های بسیار عجیب روی پیشخان کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرد و به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه هم که نام&amp;zwnj;هاشان دراز است، لاغر&amp;zwnj;تر هم می&amp;zwnj;شوند. کتاب آیدا اما در این میان شاید یک استثناء باشد. مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه این کتاب جنون است و نام کتاب هم به هر حال تداعی&amp;zwnj;کننده همین مفهوم می&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120804_moradi_ahani_nushazar_parsipur.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;133&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/morahghz01_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آیدا مرادی آهنی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;منتقدی در روزنامه &amp;laquo;تهران امروز&amp;raquo; به همین موضوع اشاره کرده. او اعتقاد دارد که راویان داستان&amp;zwnj;های این مجموعه همه از یک بحران روحی رنج می&amp;zwnj;برند و در مجموع رفتار طبیعی ندارند. جلسه&amp;zwnj;ای هم در شیراز در نقد و بررسی این کتاب برگزار شد. ابوتراب خسروی که از نویسندگان قابل تأمل ماست و در این نشست شرکت داشته اعتقاد دارد که لحن رمانتیک نویسنده با فضاهایی که آفریده در تناسب نیست. داستان&amp;zwnj;های این کتاب بسیار کوتاه هستند و با سرعت زیادی اتفاق می&amp;zwnj;افتند. خانم شهرنوش پارسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;پور در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی که اینک از نظر شما می&amp;zwnj;گذرد، به نکته بسیار مهمی اشاره می&amp;zwnj;کنند: موقعیت&amp;zwnj;های ساده را چرا می&amp;zwnj;بایست به پیچیده&amp;zwnj;ترین و دشوارترین شکل روایت کنیم؟ این شیوه البته از قدیم در ادبیات مرسوم بوده و به آن &amp;laquo;تقعید&amp;raquo; می&amp;zwnj;گفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; خانم پارسی&amp;zwnj;پور، آنچه که ۹ داستان مجموعه &amp;laquo;پونز روی دم گربه&amp;raquo; را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد، به نظر شما چیست؟ شما این کتاب را چگونه خواندید و چه درک و برداشتی از فضای کلی کتاب دارید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست عزیز، من میانگینى براى تشخیص کتاب&amp;zwnj;ها در ذهن دارم. موضوع هر کتابى که در ذهنم بماند به&amp;zwnj;نظرم کار خوبى مى&amp;zwnj;آید، اعم از آنکه کتاب را پسندیده باشم و یا نپسندیده باشم. در مورد کتاب &amp;laquo;پونز روى دم گربه&amp;raquo; باید بگویم که موضوع داستان&amp;zwnj;ها از ذهنم پریده است و الان اگر بخواهم اظهار نظر جدى بکنم باید یک&amp;zwnj;بار دیگر کتاب را بخوانم. اما البته به&amp;zwnj;خوبى به خاطر دارم که این کتاب به شدت سبک&amp;zwnj;گراست، و نویسنده مى&amp;zwnj;کوشد سبک نوینى عرضه بدارد که کم و بیش نزدیک مى&amp;zwnj;شود به مکتبى که هوشنگ گلشیرى به&amp;zwnj;وجود آورده، یعنى نوشتن داستان&amp;zwnj;هایى که خواندنشان بسیار مشکل است، اما اگر با دقت بخوانید متوجه مى&amp;zwnj;شوید که داستان&amp;zwnj;هاى ساده&amp;zwnj;اى هستند که مشکل نوشته شده&amp;zwnj;اند. امیدوارم آنچه مى&amp;zwnj;گویم عشاق ادبیات را از من نرنجاند، اما شخص من به سبک گلشیرى علاقه&amp;zwnj;ای ندارم و خواندن داستان&amp;zwnj;هاى این سبک اغلب مرا ملول مى&amp;zwnj;کند. البته این اشکال از من است. اما این را هم من نمى&amp;zwnj;فهمم که چرا باید براى درک یک داستان اینقدر کوشش بکنیم. باتوجه به حجم نوشته&amp;zwnj;هاى جدید و اینکه شما اگر بخواهید بگوئید که چیزى از ادبیات مى&amp;zwnj;دانید حداقل هفته&amp;zwnj;اى سه جلد کتاب باید بخوانید، وقت گذاشتن براى درک یک کتاب اندکى مشکل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;های این کتاب اغلب از یک بیماری رنج می&amp;zwnj;برند. مثلاً در داستان &amp;laquo;اینطوری برمی&amp;zwnj;گردد&amp;raquo; زنی که به جنون مبتلا شده، بچه&amp;zwnj; یک ماهه&amp;zwnj;اش را مسموم می&amp;zwnj;کند و حالا در این توهم است که دوباره باردار بشود. تصویری که نویسنده از خانواده ایرانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد، بسیار متفاوت است از آنچه که دولت تبلیغ می&amp;zwnj;کند. آیا نویسنده می&amp;zwnj;خواهد بگوید که جامعه ما بیمار است یا انتخاب جنون به عنوان یک مضمون محوری از علاقه شخصی نویسنده نشان دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;185&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/morahghz02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پونز روی دم گربه، نوشته ایدا مرادی آهنی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بله همین طور است، شخصیت&amp;zwnj;ها اغلب بیمار هستند و لابد به&amp;zwnj;راستى دلیل این بیمارى شرایط اجتماعى&amp;zwnj;ست. بد نیست که بخشى از همین داستان را براى خوانندگان بخوانیم:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو تا از قرص&amp;zwnj;ها را خوردم و شروع کردم به گفتن. خوابیده بود کنار خودم روى همین تخت. کنار خودم مى&amp;zwnj;خواباندمش. نمى&amp;zwnj;شد توى این خانه&amp;zwnj;ى درندشت بچه&amp;zwnj;اى یک ماهه را بگذارم تنها توى اتاقش بخوابد. یک روز مادر زنگ زد گفت سه ماه دیگر به دنیا مى&amp;zwnj;آید، هنوز نیامده&amp;zwnj;اى برویم پى اسباب و وسایلش. گفتم خودت هرچه مى&amp;zwnj;خواهى بخر.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان روز با مانى گفتیم اتاق بغل چون کنار اتاق خودمان است براى او باشد. یعنى من گفتم؛ مانى که مى&amp;zwnj;گفت حالا این&amp;zwnj;ها را بعداً خودت معلوم مى&amp;zwnj;کنى. مثل اسمش که هر وقت صحبت مى&amp;zwnj;شد مى&amp;zwnj;گفت این با تو، خودت یک اسمى پیدا کن که صدا کردنش را دوست داشته باشى...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادیباتى که متوجه بیان جریان سیال ذهن است اغلب خواننده را سردرگم مى&amp;zwnj;کند. منشاء این ادبیات بازگشت مى&amp;zwnj;کند به کتاب &amp;laquo;هیاهو و خشم&amp;raquo; نوشته ویلیام فاکنر. در آنجا مرد عقب مانده&amp;zwnj;اى ماجرایى را شرح مى&amp;zwnj;دهد و فاکنر با دقت تمام کوشیده است حالات گفتارى این مرد را تقلید کند، که بى&amp;zwnj;شک از یک تجربه عینى گرته&amp;zwnj;بردارى شده. بعد&amp;zwnj;تر در ایران ما این روش نوشتارى را به نام گلشیرى مى&amp;zwnj;شناسیم که به شدت مورد استفاده عده قابل توجهى از نویسندگان ایرانى قرار گرفته است. آیدا مرادى آهنى نیز به این سبک نوشتارى علاقمند است و داستان&amp;zwnj;هایش را در همین روند شکل مى&amp;zwnj;بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کسانی که این کتاب را خوانده&amp;zwnj;اند دو داستان آخر کتاب را ستوده&amp;zwnj;اند. من شخصاً &amp;laquo;حق&amp;zwnj;السکوت&amp;raquo; را بیشتر از باقی داستان&amp;zwnj;های کتاب می&amp;zwnj;پسندم.  &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من همین الان دوباره داستان حق&amp;zwnj;السکوت را خواندم تا بتوانم پاسخ شما را بدهم. این داستان را تنها به این صورت مى&amp;zwnj;توانیم درک کنیم که باور بداریم راوى آن یک بیمار روانى&amp;zwnj;ست. در داستان دو خواهر دو قلو که یکى راوى&amp;zwnj;ست و دیگرى شادى نام دارد که قرص مى&amp;zwnj;خورد مادر بزرگ را که تنها دارایى پدر است کشته&amp;zwnj;اند و بناست او را در مرداب بیندازند. ناگهان یک وزغ سخنگو نیز وارد داستان مى&amp;zwnj;شود و پیچ مشکل داستان را تند&amp;zwnj;تر مى&amp;zwnj;کند. این حقیقتى ست که براى درک داستان&amp;zwnj;هاى آیدا مرادى آهنى باید چند بار آن&amp;zwnj;ها را خواند. این در دنیایى که بسیار گرفتار هستید کار مشکلى&amp;zwnj;ست. با این حال شک نیست که او به طور جدى کار مى&amp;zwnj;کند و ادیبات را جدى گرفته است. او متولد سال ١٣۶٢ و بسیار جوان است. بدون شک در آینده بهتر خواهد توانست تصمیم بگیرد که چگونه بنویسد. اگر مایل باشد همین حالت مبهم&amp;zwnj;نویسى را حفظ کند باید به خوانندگان محدودى نیز قانع باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به بخشى از داستان &amp;laquo;زیر آب، روى لجن&amp;zwnj;ها&amp;raquo; توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هرچه فکر مى&amp;zwnj;کنم نمى&amp;zwnj;دانم قبلاً هم بالاى سرش رفته بودم یا نه. یادم نمى&amp;zwnj;آید تا امروز دارو یا تزریقش را انجام داده باشم. انگار براى اولین بار بود که مى&amp;zwnj;دیدمش.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که شعبانى و کوچک&amp;zwnj;نیا هر کدام یک دست و پایش را گرفته بودند، آرام&amp;zwnj;بخش را توى بازوى استخوانى&amp;zwnj;اش تزریق کردم. چند ثانیه&amp;zwnj;اى مى&amp;zwnj;لرزید و سعى مى&amp;zwnj;کرد صورتش را بین دست&amp;zwnj;ها قایم کن ولى بعد افتاد روى تخت. یک دقیقه نشد که خوابش برد. پتویش را مرتب کردم و با دستمال عرق پیشانى&amp;zwnj;اش را که پاک مى&amp;zwnj;کردم، آهسته از شعبانى پرسیدم: &amp;laquo;خانم شعبانى، این بیمارو تازه آوردن؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
شعبانى پرده&amp;zwnj;ها را کشید. نفس نفس مى&amp;zwnj;زد. گفت: &amp;laquo;نه. ولى قدیمى هم نیست. جدیده. نه خانم کوچک نیا؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
کوچک&amp;zwnj;نیا که قرص&amp;zwnj;هاى بیمار تخت لنارى را توى دهانش مى&amp;zwnj;ریخت زمزمه کرد: &amp;laquo;یکى دوماه بیشتره که آوردنش. آقاى عطائى گفتم دهن باز. آهان. عزیزم، خانم شعبانى، این نفس نفس زندت به خاطر اضافه وزنه&amp;zwnj;ها.&amp;raquo; شعبانى که دست به کمر به دیوار تکیه داده بود، گفت: &amp;laquo;والله مال آسم هم هست. مثلا قرار بود شماره این دکتر تغذیه رو که خودت رفتى پیشش بهم بدى...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;براى آیدا مرادى آهنى آرزوى موفقیت مى&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/04/16307#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13267">j آیدا مرادی آهنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5342">هوشنگ گلشیری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4581">پونز روی دم گربه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 03 Aug 2012 22:43:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16307 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شوهر عزيز من </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/28/16303</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/28/16303&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;178&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parsksh01.jpg?1344014071&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; فریبا کلهر که در زمان اصلاحات سردبیری ماهنامه سروش کودکان را به عهده داشت، نویسنده داستان&amp;zwnj;هایی برای کودکان و نوجوانان است. به تازگی اما  نشر آموت رمان &amp;laquo;شوهر عزیز من&amp;raquo; را از او منتشر کرده و همین رمان هم موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی امروز ما در برنامه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;پیش از این دو ناشر معتبر در ایران، یعنی نشر مرکز و نشر ققنوس رمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;پایان یک مرد&amp;raquo; و &amp;laquo;آغاز یک زن&amp;raquo; را از خانم کلهر منتشر کرده بودند. با این تفاصیل &amp;laquo;شوهر عزیز من&amp;raquo; سومین رمانی&amp;zwnj;ست ازین نویسنده که برای بزرگسالان نوشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;شوهر عزیز من&amp;raquo; زندگی یک دختر ۱۹ ساله در بحبوحه انقلاب و سال&amp;zwnj;های جنگ است. عقاید او به&amp;zwnj;تدریج تغییر می&amp;zwnj;کند و شخصیت او هم دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا کلهر درباره این کتاب گفته: در &amp;laquo;شوهر عزیز من&amp;raquo; موضوعاتی مانند ازدواج&amp;zwnj;های آن موقع یا مسائل جنگ از قبیل نحوه جبهه رفتن&amp;zwnj;ها و یا سوء&amp;zwnj;استفاده&amp;zwnj;های اجتماعی برخی&amp;zwnj;ها در پست خود و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت تأثیر کلی برخی رویداد&amp;zwnj;ها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر سه رمانی که خانم کلهر نوشته، در سال ۱۳۹۰ منتشر شده&amp;zwnj;اند و هر سه رمان به تاریخ پس از انقلاب می&amp;zwnj;پردازند. از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120727_kalhor_parsipur_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;254&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parsksh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فریبا کلهر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فریبا کلهر در سه رمانی که سال گذشته منتشر کرده، تاریخ معاصر ایران از سال&amp;zwnj;های  ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ را پیگیری می&amp;zwnj;کند. طبعاً داستان هم در بستر مسائل سیاسی، روابط اجتماعی و عشقی شخصیت&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;شود. سیما، قهرمان این رمان چه شخصیتی دارد و چه تحولی در شخصیت او در مسیر رویدادهای داستان اتفاق می&amp;zwnj;افتد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور-&lt;/strong&gt; در خواندن اين كتاب نكته اى توجهم را جلب كرده بود.  بايد اعتراف كرد كه اين خانم فريبا كلهر نثر روان و شيرينى دارد.  يعنى خواننده&amp;zwnj;اش را به همراه خود مى&amp;zwnj;كشد.  اما از سویى ديگر چنين به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد كه او يك حزب&amp;zwnj;اللهى است. اگر چنين باشد بايد باور كرد كه ايشان خوش&amp;zwnj;قلم&amp;zwnj;ترين نويسنده حزب اللهى&amp;zwnj;ست.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سيما قهرمان داستان در آغاز باحجاب است و كم&amp;zwnj;كم در جريان حوادث تغيير ماهيت داده و به مانتو و روسرى پناهنده مى&amp;zwnj;شود. اين نخستين دليل قطع دوستى او با زنى&amp;zwnj;ست كه مى&amp;zwnj;توان او را مغز استخوان يك جريان حزب&amp;zwnj;اللهى تلقى كرد. &amp;laquo;نسرين ماجدى&amp;raquo; نه تنها با حجاب است، بلكه همانند تمامى حزب&amp;zwnj;اللهى&amp;zwnj;ها اهل لو دادن مردم و دردسر درست كردن براى آن&amp;zwnj;هاست. اما در اينجا بررسى تحولات روحى خود سيما از اهميت بيشترى برخوردار است. نثر كتاب كه شباهت بسيار قابل تأملى با رمان &amp;laquo;بابا لنگ&amp;zwnj;دراز&amp;raquo; دارد، زنى را تصوير مى&amp;zwnj;كند كه روح شوخى دارد و آنقدر شناخت اجتماعى دارد كه انسان متحير مى&amp;zwnj;شود چگونه او را در ميان حزب&amp;zwnj;اللهى&amp;zwnj;ها جاسازى كند. او در دفتر يك روزنامه كار مى&amp;zwnj;كند و با طنزى قابل تأمل شرح مى&amp;zwnj;دهد كه چگونه اين روزنامه، كه خنثى و بى&amp;zwnj;خطر است به مأمن او تبديل شده است. در كتاب از يك حزب مجهول&amp;zwnj;الهويه&amp;zwnj;اى نيز بحث مى&amp;zwnj;شود كه ظاهراً سيما و دوستانش به آن نزديك بوده&amp;zwnj;اند. اين حزب نامى ندارد و آدم وسوسه مى&amp;zwnj;شود كه آن را همان حزب توده بداند، و يا شاخه  حزب&amp;zwnj;اللهى حزب توده كه عناصر مذهبى را دور خود جمع كرده. پس سيما نه تنها يك روزنامه&amp;zwnj;نگار فعال است، بلكه حزبى هم بوده است.  مقطع تحول او ازدواجى&amp;zwnj;ست با يك شخصيت حزب&amp;zwnj;اللهى كه زندگى او را در مسير ديگرى مى&amp;zwnj;اندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سیما در جایی از کتاب خواب مردی را می&amp;zwnj;بیند به نام سین و بعدها متوجه می&amp;zwnj;شویم که این مرد، مهندسی&amp;zwnj; است به نام سهراب و سیما هم عاشق اوست. عشق این زن که در خواب به او تجلی کرده، چگونه عشقی&amp;zwnj;ست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;298&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parsksh03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شوهر عزیز من، رمان، نشر آموت&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;عشق سیما به سهراب نیز از وجوه قابل تأمل کتاب است و باز با منطق زندگى حزب&amp;zwnj;اللهى نمى&amp;zwnj;خواند. این عشق که سربسته شرح مى&amp;zwnj;شود، نوعى عشق ممنوع است که البته ارضاء نشده باقى مى&amp;zwnj;ماند. زن که شوهر دارد در آن&amp;zwnj;چنان عشقى پیچیده است که اگر سهراب نمى&amp;zwnj;مُرد، مى&amp;zwnj;توانست باعث دردسر فراوانى بشود. داستان از این زاویه به&amp;zwnj;راستى در حالات سنتى پافشارى دارد. شوهر سیما نیز که عاشق بوده در آغاز ازدواج با او از زن فاصله مى&amp;zwnj;گیرد، چون تکلیفش با عشق محبوبه روشن نیست. در این حالت سیما زن تنهایى&amp;zwnj;ست که به طور قطع یک حس انتقام&amp;zwnj;جویى هم دارد. البته به این دلیل نیست که عاشق سهراب مى&amp;zwnj;شود، اما این دلیلى&amp;zwnj;ست براى آنکه بتواند بدون وجدان ناراحت به محبوب فکر کند. داستان البته برش&amp;zwnj;هاى پیچیده&amp;zwnj;ترى نیز پیدا مى&amp;zwnj;کند که از این نظرگاه مى&amp;zwnj;توان گفت داستان ضعیفى&amp;zwnj;ست. نویسنده مى&amp;zwnj;کوشد تمامى شخصیت&amp;zwnj;هاى کتاب را به نحوى با هم قوم و خویش کند که به نظر من این کار ضرورتى نداشته است. در عین حال به نظر مى&amp;zwnj;رسد که کتاب از زیر تیغ سانسور هم گذشته باشد. ما در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آغاز کتاب با ترور شوهر سیما مواجه هستیم، اما در جریان داستان این مسئله به&amp;zwnj;دست فراموشى سپرده مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا نویسنده می&amp;zwnj;خواهد گذشته و تاریخ سال&amp;zwnj;های اول انقلاب را بازخوانی کند یا رمان شخصیت است و به دیگر سخن شخصیت برای او مهم&amp;zwnj;تر از تاریخ است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا کلهر متولد سال ١٣۴٠ است. در مقطع انقلاب اسلامى هفده ساله بوده است. با توجه به آنکه میانگین سنى جمعیت ایران در سال ١٣۶٠، ١٧ سال است پس فریبا کلهر درست در میانه سنى قرار داشته و به اصطلاح نبض جامعه با امثال او مى&amp;zwnj;زده است. در زندان جمهورى اسلامى در سال ١٣۶٠، زندانیان متولد سال&amp;zwnj;هاى ١٣۴٠ و ١٣۴١ بیشترین بخش زندانیان را تشکیل مى&amp;zwnj;دادند. البته رئیس بخش زنان زندان اوین نیز در آن مقطع یک دختر هیجده ساله بوده است. پس مى&amp;zwnj;توان باور کرد که در جریان برعکس، یعنى شاخه حزب&amp;zwnj;الله جامعه نیز همین قانونمندى عمل مى&amp;zwnj;کرده است؛ و امثال فریبا کلهر و شخصیت&amp;zwnj;هایى که در رمان او ظاهر مى&amp;zwnj;شوند نبض کار&amp;zwnj;ها را در دست داشته&amp;zwnj;اند. این رمان به&amp;zwnj;نحوى به بازخوانى سال هاى نخست انقلاب روى مى&amp;zwnj;آورد. اما هیچ نوع جنبه&amp;zwnj;اى از عاصى&amp;zwnj;گرى در رفتار سیما به چشم نمى خورد. برعکس او بسیار خوب با جریان دست راستى جامعه کنار آمده است. البته تفاوت&amp;zwnj;هایى با حزب&amp;zwnj;اللهیان سنتى دارد، مثلاً حجاب کامل را برنمى&amp;zwnj;تابد، اما با یک مرد از همین جریان ازدواج مى&amp;zwnj;کند. رفتار آن مرد است که او را متوجه سهراب مى&amp;zwnj;کند. از جنبه هاى عجیب این کتاب نام&amp;zwnj;هاى شخصیت&amp;zwnj;هاست. همه  آن&amp;zwnj;ها نام&amp;zwnj;هاى فارسى سره دارند. مثلا شوهر حزب&amp;zwnj;اللهى سیما کورش نام دارد. این اندکى عجیب به نظر مى&amp;zwnj;رسد. به هر حال این رمان خوب نوشته شده و قابل خواندن است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/28/16303#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13265">شوهر عزیز من</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13264">فریبا کلهر</category>
 <pubDate>Sat, 28 Jul 2012 00:20:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16303 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حکایت روزگار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/21/15730</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/21/15730&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fargnp01.jpg?1343407204&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &amp;ndash; فریده گلبو نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای است و آثار زیادی هم منتشر کرده، از جمله رمانی به نام &amp;laquo;حکایت روزگار&amp;raquo; که موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو این هفته ما در برنامه &amp;laquo;خانم نویسنده&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;فریده گلبو می&amp;zwnj;گوید به شیوه رئالیسم جادویی می&amp;zwnj;نویسد. &amp;laquo;رئالیسم جادویی&amp;raquo; شیوه آشنایی&amp;zwnj;ست در ایران و نخستین بار ما از طریق رمان معروف &amp;laquo;صد سال تنهایی&amp;raquo; نوشته گابریل گارسیا مارکز با این شیوه آشنا شدیم و مدتی هم در سال&amp;zwnj;های اول انقلاب تب رئالیسم جادویی در ایران آمد و عده زیادی را به خود مبتلا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریده گلبو که سالیان دراز معلم بوده، به نکته قابل تأملی اشاره می&amp;zwnj;کند: او اعتقاد دارد که نویسنده می&amp;zwnj;بایست از تجربه زندگی&amp;zwnj;اش بهره بگیرد و به سلیقه خواننده&amp;zwnj;اش هم فکر کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریده گلبو در پی پدید آوردن رمانی&amp;zwnj;ست که خوانندگان زیاد داشته باشد و در همان حال عام&amp;zwnj;پسند هم نباشد. او البته میانه خوبی با آثاری که روشنفکران می&amp;zwnj;نویسند ندارد و گمان می&amp;zwnj;کند که اینگونه آثار به ادبیات فارسی لطمه&amp;zwnj;های جبران&amp;zwnj;ناپذیر وارد می&amp;zwnj;آورد. او همچنین به جهان اسطوره&amp;zwnj;ها و سنت&amp;zwnj;ها علاقمند است و در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب داستان&amp;zwnj;هایی از او در مجله &amp;laquo;زن روز&amp;raquo; منتشر می&amp;zwnj;شد و در سال&amp;zwnj;های بعد از انقلاب فیلم&amp;zwnj;هایی هم با الهام از برخی آثارش به نمایش درآمده و داستان&amp;zwnj;هایی از ادبیات کهن ایران را هم ساده&amp;zwnj;نویسی کرده و در اختیار مردمان علاقمند به اینگونه داستان&amp;zwnj;ها قرار داده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120720_parsipur_golbou_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;آیا به نظر شما &amp;laquo;حکایت روزگار&amp;raquo; یک رمان عام&amp;zwnj;پسند است یا اینکه نویسنده در این اثر به خواست خود که پدید آوردن یک رمان خواندنی اما در همان حال قابل تأمل باشد، نایل آمده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;quot;حكايت روزگار&amp;quot; يك رمان عام&amp;zwnj;پسند است. نويسنده داستانش را در جهتى سوق مى دهد كه خود به خود كنجكاوى&amp;zwnj;برانگيز است. بايد پذيرفت كه فريده گلبو در نوشتن داستانش موفق است، او از نوع نويسندگانى همانند ر.اعتمادى و ارونقى كرمانى&amp;zwnj;ست كه قادر بودند ذهن خوانندگان خود را دائم در تب و تاب نگه دارند و پىرنگ داستان را به گونه&amp;zwnj;اى طراحى مى كردند كه خواننده را به دنبال خود مى&amp;zwnj;كشيدند. بايد گفت كه كار او در عين حال  به كار حسينقلى مستعان، و بيشتر از او، صدرالدين الهى نزديك مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم گلبو ادعا می&amp;zwnj;کند به سبک رئالیسم جادوئی می&amp;zwnj;نویسد. اکنون شما او را با مستعان و صدرالدین الهی مقایسه می&amp;zwnj;کنید...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;196&quot; height=&quot;294&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fargnp02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: تمامیت ساختار&amp;laquo;حکایت روزگار&amp;raquo; در خدمت جلب خواننده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;حکایت روزگار&amp;raquo; بسیار دور از مفهوم رئالیسم جادوئى&amp;zwnj;ست. تمامیت ساختار کتاب در خدمت جلب خواننده است. موضوع کتاب شرح حال زنى&amp;zwnj;ست که به همسرى مرد بسیار ثروتمندى درمى&amp;zwnj;آید، که بعد از طریق همین مرد مورد شکنجه ترسناکى قرار مى&amp;zwnj;گیرد. نمى&amp;zwnj;خواهم بگویم که چنین داستانى در واقعیت نمى&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشد، چون واقعیت چنان پیچیده است که چنین داستانى نیز مى&amp;zwnj;تواند در متن آن رخ بدهد. اما داستان گاه&amp;zwnj;به&amp;zwnj;گاه به گونه&amp;zwnj;اى از حد اعتدال خارج مى&amp;zwnj;شود که شما چاره&amp;zwnj;اى ندارید جز اینکه فکر کنید فکر نویسنده آن را ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب از مرد بسیار ثروتمندى گفت&amp;zwnj;وگو مى&amp;zwnj;شود که پیشینه روستایى دارد و خاندان او همگى روستایى هستند. اما دستگاه زندگى این مرد بسیار شبیه دستگاه زندگى یک مرد کاملاً شهرنشین بسیار ثروتمند است. البته ذهن من دائم متوجه یکى از شخصیت&amp;zwnj;هاى زمان شاه بود که به همین ترتیب پیشینه روستایى داشت. اما از حق نگذریم که نویسنده در ایجاد هیجان و انگیختگى در خواننده&amp;zwnj;اش بسیار موفق است. رمان را که مى&amp;zwnj;خوانید متوجه مى&amp;zwnj;شوید که به&amp;zwnj;سادگى مى&amp;zwnj;تواند به یک فیلم پر تحرک تبدیل شود. البته آغاز کتاب برشى دارد که شما را متوجه داستان دیگرى مى&amp;zwnj;کند و بعد ناگهان این داستان آغاز مى&amp;zwnj;شود. نمى&amp;zwnj;دانم این را جزو ضعف&amp;zwnj;هاى کتاب بدانم و یا فرض بگیرم که این هم شگردى&amp;zwnj;ست براى جلب خواننده.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;بسیار خوب. این پرسش در میان می&amp;zwnj;آید که حالا نویسنده در قالب چنین داستانی چه می&amp;zwnj;خواهد به ما بگوید؟ آیا می&amp;zwnj;خواهد ما را سرگرم کند، یا اینکه می&amp;zwnj;خواهد ما را به حقیقتی رهنمون شود که فقط از طریق این کتاب و در قالب چنین داستانی می&amp;zwnj;شود بیانش کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر نمى&amp;zwnj;کنم که فریده گلبو در شکل بخشیدن به این داستان قصد ارشاد جامعه را داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از قصد ارشاد صحبت نکردم. بلکه از حقیقتی صحبت کردم که یک اثر والا ما را با آن آشنا می&amp;zwnj;کند. این حقیقت می&amp;zwnj;تواند یکی از سویه&amp;zwnj;های زندگی یا مرگ باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او صرفاً در جست&amp;zwnj;وجوى شکل&amp;zwnj;بخشى به یک داستان سرگرم&amp;zwnj;کننده است و در این&amp;zwnj;کار کاملاً موفق است. من به عنوان خواننده علاقمند بودم بدانم آخر داستان به کجا منتهى مى&amp;zwnj;شود. او براى داستان خود فضاى زمان حکومت شاه را برگزیده است. این مسئله نیز کمکى&amp;zwnj;ست تا داستان جنبه مهیج&amp;zwnj;ترى به خود بگیرد. روى&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;رفته مى&amp;zwnj;توان گفت که او یک پاورقى&amp;zwnj;نویس موفق است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فریده گلبو ظاهراً به پاکیزگی نثر هم اهمیت می&amp;zwnj;دهد. نثر او آیا پاکیزه است؟ و آیا به نظر شما با توجه به مسائلی مثل شخصیت&amp;zwnj;پردازی و خاستگاه متفاوت اجتماعی شخصیت&amp;zwnj;ها و تفاوت گویش&amp;zwnj;ها و لحن آن&amp;zwnj;ها با هم، آیا پاکیزه&amp;zwnj;نویسی ملاک مطمئنی&amp;zwnj;ست در داستان&amp;zwnj;نویسی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت که این نویسنده در نوشتن اشکالى ندارد. نثر ساده و روانى دارد، اما بدون شک ذهن او چنان در جست&amp;zwnj;وجوى ایجاد هیجان است که از بررسى عمیق&amp;zwnj;تر در لایه&amp;zwnj;هاى پیچیده و تودرتوى شخصیت&amp;zwnj;هایش درمى&amp;zwnj;ماند. مثلاً هرگز روشن نمى&amp;zwnj;شود که مرد روستایى چرا و به چه علت اینگونه است که در کتاب تصویر مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توجه کنید که نویسنده حیرت&amp;zwnj;آورى همانند داستایوسکى پاورقى&amp;zwnj;نویس بود. بنابراین گفتن اینکه نویسنده&amp;zwnj;اى پاورقى&amp;zwnj;نویس است توهین محسوب نمى&amp;zwnj;شود. اما داستایوسکى ضمن پییش بردن داستان هیجان&amp;zwnj;انگیز خود همانند جراح ماهرى ذهن شخصیت&amp;zwnj;هایش را مى&amp;zwnj;شکافد و ما را وارد لایه&amp;zwnj;هایى از حضور شخصیت مى&amp;zwnj;کند که حتى امروز، پس از بیشتر از یک قرن که از مرگ نویسنده مى&amp;zwnj;گذرد کتاب هاى او خواندنى هستند، و نکته مهم این است که کتاب&amp;zwnj;هاى داستایوسکى را بار&amp;zwnj;ها مى&amp;zwnj;توان خواند، اما این رمان فریده گلبو براى یک بار خواندن نوشته شده. هنگامى که پیچ داستان به پایان مى&amp;zwnj;رسد و تکلیف شخصیت&amp;zwnj;ها روشن مى&amp;zwnj;شود شما دیگر کارى به این رمان ندارید و از خواندن خود به حد کافى بهره برده&amp;zwnj;اید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچ نکته&amp;zwnj;اى باقى نمانده است که شما را وابدارد دوباره این رمان را بخوانید. این درست&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جایى&amp;zwnj;ست که تکلیف نویسندگان روشن مى&amp;zwnj;شود. من دیگر آثار این نویسنده را نخوانده&amp;zwnj;ام و این نخستین کار اوست که به دست من رسیده. شاید در دیگر آثار او این برش روانکاوانه و جامعه&amp;zwnj;شناختى وجود دارد که باعث شود چندین بار کار او را بخوانید. اما کتاب حاضر فاقد چنین خصوصیتى&amp;zwnj;ست. و به هرحال باید تأکید کرد که این روش نگارش یک نوع ویژه ادبى&amp;zwnj;ست که در دنیاى امروز خوانندگان زیادى دارد. کتاب&amp;zwnj;هاى زیادى در این سبک نوشته مى&amp;zwnj;شود و نویسندگان این نوع داستان&amp;zwnj;ها به طور معمول مهارت خوبى در شکل&amp;zwnj;بخشى به یک داستان دارند. خوانندگان این سبک رمان&amp;zwnj;ها اغلب زنان و دختران هستند و سلیقه آن&amp;zwnj;ها در شکل&amp;zwnj;بخشى به داستان&amp;zwnj;ها رعایت مى&amp;zwnj;شود. براى نویسنده آرزوى موفقیت مى&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/21/15730#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12865">ادبیات عام پسند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12864">حکایت روزگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12863">فریده گلبو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 20 Jul 2012 22:50:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15730 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روی ماه خداوند را ببوس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/14/15719</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/14/15719&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/masparn01.jpg?1342625154&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - &amp;laquo;روی ماه خداوند را ببوس&amp;raquo; نوشته مصطفی مستور از رمان&amp;zwnj;های پرخواننده در ایران است.می&amp;zwnj;گویند اگر کتابی در ایران به پنج چاپ برسد، یعنی در مجموع حدوداً شش هزار خواننده داشته باشد، کتاب موفقی&amp;zwnj;ست و می&amp;zwnj;توان گفت که خوانده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چاپ سی و یکم &amp;laquo;روی ماه خداوند را ببوس&amp;raquo; در سال ۱۳۸۸منتشر شد. &amp;laquo;روی ماه خداوند را ببوس&amp;raquo; در جشنواره قلم زرین به عنوان بهترین رمان در سال&amp;zwnj;های  ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ معرفی شد. البته چنین جشنواره&amp;zwnj;هایی در ایران زیاد برگزار می&amp;zwnj;شود و هر کدام هم برگزیدگانی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع این کتاب تردید در وجود خداوند است که بعد ما به یقین درباره او برسیم و بخواهیم روی ماهش را ببوسیم. کورمک مک&amp;zwnj;کارتی، نویسنده آمریکایی می&amp;zwnj;گوید: هر اثر قابل تأملی که در جهان منتشر شود، با موضوع مرگ درگیر بوده. &amp;laquo;روی ماه خداوند را ببوس&amp;raquo; هم با مرگ می&amp;zwnj;آغازد که به مفهوم خداوند برسد. با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در ادامه مجموعه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; درباره این کتاب گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120629_parsipur_mastour_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دکتر پارسا که دکترای فیزیک دارد، خودش را می&amp;zwnj;کشد و در اثر خودکشی او، قهرمان داستان، یونس که دارد دکترای جامعه&amp;zwnj;شناسی می&amp;zwnj;گیرد و ظاهراً روشنفکر هم هست، قدری هم مذهبی&amp;zwnj;ست، ذهنش می&amp;zwnj;رود پی مفهوم خدا. خدایی که نویسنده از آن سخن می&amp;zwnj;گوید، خدا در مفهوم عام آن است یا از خدای شیعیان سخن می&amp;zwnj;گوید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;280&quot; width=&quot;196&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/masparn02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: نويسنده بدبختانه در دام گروه&amp;zwnj;گرایى مى&amp;zwnj;افتد و به نظر من ارزش كارش افت مى&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مى&amp;zwnj;دانيد، آنقدر پس از انقلاب اسلامى درباره خدا حرف زده&amp;zwnj;اند كه بسيارى از مردم به&amp;zwnj;رغم علاقه به خدا از بحث درباره خدا كهير مى&amp;zwnj;زنند. خدا باور به خدا يك حالت روانى&amp;zwnj;ست و در قلب و روح انسان جاى دارد. تمايل طبيعى مردم چنين است كه خدا را باور بدارند، اما پس از جمهورى اسلامى اين خدا وجود دارد براى آنكه اعمال اين جمهورى را كه بخشاً ظالمانه هم هست توجيه كند. مثلاً خدا توجیه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj;ست براى چندهمسرى. اين خداست كه ازدواج مردان را با چند زن دستور داده است و اين خداست كه اعدام مردم را دستور داده است. اين سوءاستفاده از مفهوم خدا دارد منجر به مرگ خدا مى شود. البته چون جامعه نيازمند باور به ارزش&amp;zwnj;هایى&amp;zwnj;ست كه از سطح مسائل روزمره بالاتر باشد، در نتيجه مردم متوجه مذاهب و اديان ديگر شده&amp;zwnj;اند. بازار تمامى دين&amp;zwnj;ها و روش&amp;zwnj;هاى اعتقادى ديگر ملت&amp;zwnj;ها در ايران قوى شده است. كار تا به آنجا پيش رفته است كه اين جمهورى را به خطر انداخته و حالا ديده مى&amp;zwnj;شود كه آنها قصد اعدام كشيش&amp;zwnj;ها را هم دارند و يا درويش&amp;zwnj;ها را دستگير مى&amp;zwnj;كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در چنين فضایى افرادى همانند مصطفى مستور، كه به&amp;zwnj;نظر مى&amp;zwnj;رسد باورهاى مذهبى دارند بايد در رنج باشند. آنها مى&amp;zwnj;بينند كه ارزش&amp;zwnj;هاى مورد باور مردم به شدت دستمالى مى&amp;zwnj;شوند.  يعنى در حقيقت خداوند در شرايطى قرار گرفته كه نيازمند مدافعانى شده است. اين مسئله شكل&amp;zwnj;بخشنده به رمانك &amp;ndash;نوول - &amp;laquo;روى ماه خداوند را ببوس شده است.&amp;raquo; به نظر من نويسنده تا جايى كه وارد كليشه نمى&amp;zwnj;شود موفق است، اما درست از جایى كه به&amp;zwnj;طور اختصاصى شروع به دفاع از ارزش هاى مذهب شيعه مى&amp;zwnj;كند قدر زحماتش به باد مى&amp;zwnj;رود. منظورم اين نيست كه ارزش&amp;zwnj;هاى مذهب شيعه قابل دفاع نيستند.  به هيچ&amp;zwnj;وجه. بلكه كتابى اين&amp;zwnj;چنينى بايد بتواند صرفاً و صرفاً از مفهوم &amp;laquo;خدا&amp;raquo; اعاده حيثيت كند. نويسنده بدبختانه در دام گروه&amp;zwnj;گرایى مى&amp;zwnj;افتد و به نظر من ارزش كارش افت مى&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;روی ماه خداوند را ببوس&amp;raquo; به چندین و چند چاپ رسیده. دلیل اقبال آن در ایران چیست؟ اصولاً چرا این روزها مردم به آثار عرفانی توجه دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که گفتم مردم نمى&amp;zwnj;توانند صرفاً متوجه ارضاى شکم و زیر شکم باشند. ارزش والاترى مورد نیاز است تا انسان بتواند با تکیه بر آن ابتذالات روزمره را تحمل کند. جامعه&amp;zwnj;اى همانند ایران که از نظر جغرافیایى در مرکز عالم قرار گرفته و از این نظرگاه دائم مورد توجه محافل بین&amp;zwnj;المللى&amp;zwnj;ست و همه در آن دخالت مى&amp;zwnj;کنند و سیر حرکتش را کند مى&amp;zwnj;کنند، مجبور است به ارزشى معنوى تکیه کند. تصور نمى&amp;zwnj;کنم در هیچ&amp;zwnj;یک از دوران&amp;zwnj;هاى تاریخ ایران این همه درباره خدا بحث شده باشد. علت این امر به نظر من این است که تعریف سنتى خدا در ایران دستخوش تحول است. با تغییر حالت جامعه ایران و پایان ارزش&amp;zwnj;هاى دوران ارباب رعیتى خدا نیز دارد پوست مى اندازد. خدا دارد معناى نوینى پیدا مى کند، در نتیجه مردم نیز دائم درباره خدا حرف مى&amp;zwnj;زنند. از نظر دورک&amp;zwnj;هایم، جامعه&amp;zwnj;شناس غیر مذهبى اروپایى &amp;laquo;خدا آن به اضافه یک است&amp;raquo;. یعنى آن اصلى که به جامعه اضافه مى&amp;zwnj;شود تا حالت غیر قابل درک یک حضور نامریى را در ارتباطات اجتماعى توجیه کند. اکنون که جامعه دیگر ارباب و رعیتى نیست این &amp;laquo;آن به اضافه یک&amp;raquo; نیز دارد پوست مى&amp;zwnj;اندازد. پس مردم دائم به خدا و عرفان توجه دارند تا بتوانند خود را به شکل نوین آن نزدیک کنند. در  اینجا مصطفى مستور با مهارت وارد میدان شده تا از شکل سنتى خدا دفاع کند. پس مردم کتاب او را زیاد مى&amp;zwnj;خوانند، اما روشن نیست که چه نظرگاهى درباره آن دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پرسش پایانی به کتاب ربط ندارد و شاید هم زیاد از حد شخصی باشد. آیا شما به خداوند اعتقاد دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حقیقتش من در این زمینه هیچ دانشى ندارم، اما قلباً مایلم خدا وجود داشته باشد. پس از نظر علمى در این زمینه بى&amp;zwnj;نظر هستم، اما از نظر تمایلات روحى و روانى به خدا باور دارم. منتها در شکل سنتى اجتماع خودمان به نظرم مى&amp;zwnj;رسد که این خدا خیلى هیبت مردانه دارد. وجه زنانه آن به شدت دستخوش تحریف شده است. پیشنهاد مى&amp;zwnj;کنم به مفهوم &amp;laquo;خالى&amp;raquo; توجه کنیم. ما همیشه باور داریم که خداوند همه چیز را به&amp;zwnj;وجود آورده اما در تعریف خداوند درمى&amp;zwnj;مانیم. حالا کمى به &amp;laquo;خالى قالب&amp;zwnj;بخش&amp;raquo; فکر کنید. فضاى خالى که &amp;laquo;هیچ چیز&amp;raquo; است، اما به اشیاء شکل مى&amp;zwnj;بخشد. این شاید بى&amp;zwnj;شکلى خداوند را توجیه کند. &amp;laquo;خالى&amp;raquo; فضایى زنانه است، همانند حجم یک زهدان، و من باور دارم که اگر زهدان به شکلی که هست نبود ما به شکل دیگرى در مى&amp;zwnj;آمدیم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/14/15719#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12852">مصطفی مستور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 13 Jul 2012 22:19:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15719 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زندگی یکنواخت یک زن سر تراشیده برهمن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/07/15569</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/07/15569&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parnupad01.jpg?1342115148&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - این هفته در برنامه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo;، شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور نویسنده&amp;zwnj;ای را انتخاب کرده است که رمان او از هر نظر می&amp;zwnj;تواند برای ما جالب باشد: پادما ویسواناتان یک خانم نویسنده هندی&amp;zwnj;ست که در ادمنتون، آلبرتا به دنیا آمده و طبعاً زبان او انگلیسی&amp;zwnj;ست، اما از پیشینه و فرهنگ و خاستگاه شرقی&amp;zwnj;اش دور نیفتاده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او در رشته جامعه&amp;zwnj;شناسی تحصیل کرده و آنطور که خودش ادعا می&amp;zwnj;کند هرگز قصد نداشته نویسنده شود. ابتدا چند نمایش&amp;zwnj;نامه نوشته که نسبتاً مورد توجه قرار گرفته، نخستین رمانش را در کانادا منتشر کرده و سپس یک ناشر بزرگ آمریکایی به نام &amp;laquo;رندوم هاوس&amp;raquo; آن را تجدید چاپ کرده و این نقطه آغاز یک موفقیت بزرگ ادبی برای او بوده است. این کتاب، &amp;laquo;The Toss of a Lemon&amp;raquo; نام دارد و یک ساگای خانوادگی&amp;zwnj;ست. درباره این رمان با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور گفت&amp;zwnj;و گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120622_navisande_parsipur_nushazar_padma.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;پرسم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، موضوع رمانی که می&amp;zwnj;خواهیم امروز درباره&amp;zwnj;اش صحبت کنیم، سرنوشت یک خانواده برهمن در هندوستان است. این رمان هم بسیار مورد توجه قرار گرفته در غرب. چه چیزی در سرگذشت این خانواده برهمن وجود دارد که برای خواننده ناآشنا با فرهنگ کهن هندوستان می&amp;zwnj;تواند جالب باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parnupad03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پادما ویسواناتان، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مى&amp;zwnj;دانید که هند یک جامعه سنتىست. ساختارهاى طبقاتى در این کشور بسیار قوىست. برهمنان نخستین کاست طبقاتى هند هستند. البته این بدان معنى نیست که آن&amp;zwnj;ها پولدار&amp;zwnj;ترین هستند. بلکه اما مهم&amp;zwnj;ترین به شمار مىآیند. آن&amp;zwnj;ها حافظ سنتهاى قومى و در حقیقت&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان گروه روحانیون کشور به شمار مىآیند. روشن است که زنى از کاست برهمن خود به خود حافظ سنت و نگهبان خانواده است. کتاب در عین حال به نکات ظریف دیگرى توجه دارد. ستاره&amp;zwnj;شناسى به این مرد گفته است که هنگامى که پسرش به دنیا بیاید، خواهد مرد. مرد آن&amp;zwnj;چنان به حرف ستاره&amp;zwnj;شناس باور دارد که اندکى پس از تولد پسرش از دنیا مى&amp;zwnj;رود. البته دیگر در زمانه&amp;zwnj;اى نیستیم که زن را به همراه شوهر بسوزانند. بلکه زن وظیفه خود مى&amp;zwnj;داند که پس از مرگ شوهر مو&amp;zwnj;هایش را از ته تراشیده گوشه عزلت بگیرد. تمامى این کتاب حجیم شرح احوال این زن است که البته هیچ کار ویژه&amp;zwnj;اى جز خانه&amp;zwnj;دارى انجام نمى&amp;zwnj;دهد. نویسنده با دقت و حوصله و از سر صبر این زندگى یکنواخت را دنبال مى&amp;zwnj;کند. ما دختر این زن را مى&amp;zwnj;بینیم که به ازدواج مردى درمى&amp;zwnj;آید که قمارباز است. اما دختر از فردای روز ازدواج کارى جز زائیدن بچه ندارد. او شمار قابل تأملى بچه مى&amp;zwnj;زاید. این واقعیت تلخ را مى&amp;zwnj;توانیم از شرایط فعلى هندوستان درک کنیم. انبوه جمعیتى که به دنیا مى&amp;zwnj;آیند چون به دنیا مى&amp;zwnj;آیند. سنت مخالف سقط جنین و یا جلوگیرى از باردارى&amp;zwnj;ست، در نتیجه زنان مى&amp;zwnj;زایند چون مى&amp;zwnj;زایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نویسنده، داستان زندگی روزانه و یکنواخت یک زن سر تراشیده برهمن را که کاری جز زاییدن ندارد، چطور روایت کرده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید باور کرد که پادما ویسواناتان بیانى سرد و یکنواخت را در این کتاب به کار گرفته است. هنگامى که رمان را مى&amp;zwnj;خواندم به نظرم مى رسید دارم به رودى نگاه مى&amp;zwnj;کنم که به آرامش در جریان است بى آنکه حتى موج کوچکى ایجاد کند. این آرامش البته در آخرین مرحله به پایان مى&amp;zwnj;رسد. زن دچار دردسر مى&amp;zwnj;شود و چون به این&amp;zwnj;کار آموخته نیست در گرفتارى دست و پا مى&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قهرمان این داستان و در واقع چفت و بست عاطفی و حتی اجتماعی خانواده برهمن مورد بحث در داستان یک زن است. این زن، چه ویژگی&amp;zwnj;های شخصیتی دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این زن تجسم و مظهر پاکى و عفت است. اما هرچه پیش&amp;zwnj;تر مى&amp;zwnj;روید مى بینید این همه وفادارى به سنت جز کسالت و بدبختى تنیجه&amp;zwnj;اى به بار نمى&amp;zwnj;آورد. زندگى زن داستان چنان در دایره یک خانه حبس شده که حتى در جریان داستان ما از وجود شخصیت&amp;zwnj;هایى همانند گاندى و نهرو که هم&amp;zwnj;زمان با این زن زندگى مى&amp;zwnj;کنند غافل مى&amp;zwnj;مانیم. در دایره خانه این زن هیچ جایى براى هیچ چیز وجود ندارد. او فقط مراقب است دست از پا خطا نکند. من اغلب در خواندن رمان یاد سفر کوتاه خود به هند بودم و جمعیت انبوه مردم در خیابان که با نگاه ساده&amp;zwnj;اى متوجه مى&amp;zwnj;شدید همه خدمتگزار سنت&amp;zwnj;هاى مرسوم کشور هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;گاهی پیش آمده که منتقدان این رمان را با آثار سلمان رشدی مقایسه کرده&amp;zwnj;اند. آیا واقعاً این دو نویسنده، حالا غیر از اینکه هر دو از هندوستان آمده&amp;zwnj;اند و زبانشان هم زبان انگلیسی&amp;zwnj;ست، با هم از نظر سبک و زبان قابل مقایسه&amp;zwnj;اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parnupad02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در رمان پادما همه چیز در خدمت حفظ آرامش است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من شباهتى میان کار پادما ویسواناتان و سلمان رشدى نیافتم. آثار سلمان رشدى همیشه از تحرک و پویایى ویژه&amp;zwnj;اى برخوردارند. حرکت در آثار او بسیار شدید است و شخصیت&amp;zwnj;ها دائم در حال جنبیدن هستند. در کار پادما اما همه چیز در خدمت حفظ آرامش است. از این نظرگاه کتاب اندکى از عدم تحرک رنج مى&amp;zwnj;برد. زنى در خانه است و زندگى خارجى او از طریق مردى از کاست نجس اداره مى&amp;zwnj;شود که هرگز پا به درون خانه او نمى&amp;zwnj;گذارد. البته مطمئن نیستم که این مرد جزو کاست نجس&amp;zwnj;هاست، بلکه اما یک نکته روشن است که او هیچگاه وارد خانه نمى&amp;zwnj;شود. حتى هنگامى که زن مى&amp;zwnj;گیرد نیز آن&amp;zwnj;ها وارد خانه نمى&amp;zwnj;شوند. همه کار&amp;zwnj;ها در بیرون خانه انجام مى&amp;zwnj;گیرد. در نتیجه زن بیشتر از پیش از مسائل جهان دور مى&amp;zwnj;ماند. پسر او نیز مادر را جدى نمى&amp;zwnj;گیرد. او زندگى پر تحرک و پویائى دارد، اما مادر را هرگز در کار&amp;zwnj;هایش دخالت نمى&amp;zwnj;دهد. در کار سلمان رشدى همیشه ده&amp;zwnj;ها سوژه در کنار هم عملکرد دارند. در کار پادما ویسواناتان یک سوژه عمده و مرکزى به آرامش دور محور خود مى&amp;zwnj;چرخد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در آنتالوژی&amp;zwnj;هایی که درباره ادبیات آمریکا تهیه می&amp;zwnj;کنند، معمولاً فصلی را هم به نویسندگان مهاجر اختصاص می&amp;zwnj;دهند. این فصل معمولاً با امی تان، نویسنده معروف چینی آغاز می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما پادما یک نویسنده مهاجر است؟ انگلیسی&amp;zwnj;زبان بودن نویسنده تا چه حد می&amp;zwnj;تواند موجب موفقیت او بشود. آیا تفاوتی هست بین پادما با مثلاً شهریار مندنی&amp;zwnj;پور که فارسی&amp;zwnj;زبان است، اما رمان سانسور یک داستان عاشقانه ایرانی&amp;zwnj;اش بسیار مورد توجه قرار گرفت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پادما بدون شک یک نویسنده مهاجر آمریکایى&amp;zwnj;ست. او استاد دانشگاه است و انگلیسى را بسیار روان حرف مى&amp;zwnj;زند. این عامل موفقیت بسیار بزرگى&amp;zwnj;ست. البته کار شهریار مندنى&amp;zwnj;پور نیز مورد توجه قرار گرفت چون از وجود مترجمى بسیار دقیق و خوب همانند سارا خلیلى برخوردار بود. اما بدون شک دانستن زبان و به زبان کشور میزبان نوشتن یکى از رمزهاى موفقیت است. نویسندگان هندى و پاکستانى از این نظر اقبال بلندى دارند، چون انگلیسى را بسیار خوب یاد مى&amp;zwnj;گیرند و بدون واسطه قادرند در میدان ادبیات انگلیسى&amp;zwnj;زبان حرکت کنند. این نکته نیز قابل تأمل است که دنیاى انگلیسى&amp;zwnj;زبان به فرهنگ هند بسیار بهاء مى&amp;zwnj;دهد. بسیارى از مردم در آمریکا یوگا مى&amp;zwnj;کنند، به موسیقى هند گوش مى&amp;zwnj;دهند و یک پا هندو هستند. روشن است که در چنین حالتى ادبیات هند نیز از اقبال بلندى برخوردار است. پس کار پادما نیز در این میدان از موفقیت برخوردار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/07/07/15569#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10951">شهرنوش پارسی‌ پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12756">پادما ویسواناتان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 07 Jul 2012 00:38:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15569 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>همه افق</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/30/15008</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/30/15008&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot;، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر و شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vadihopn01.jpg?1341012743&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور- نمایشگاه کتاب تهران با همه حاشیه&amp;zwnj;هایش بهترین نمودار مکث فرهنگی&amp;zwnj;ست که ما الان در ایران از سر می&amp;zwnj;گذرانیم. با این&amp;zwnj;حال گاهی اتفاقات نسبتاً خوبی هم روی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یکی از این رویدادها، در سال ١٣٩١ مجموعه داستانی از فریبا وفی بود که با نام &amp;quot;همه افق&amp;quot; همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد. نشر چشمه این کتاب را که هشت داستان کوتاه را در بر دارد، در ٩٥ صفحه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120615_Nooshazar.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا وفی با دو رمان &amp;quot;پرنده من&amp;quot; و &amp;quot;رویای تبت&amp;quot; خوش درخشید و جوایز ادبی مهمی را از آن خود کرد. رمان &amp;quot;ماه کامل می&amp;zwnj;شود&amp;quot; هم از این نویسنده توسط نشر مرکز به&amp;zwnj;تازگی منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا وفی قلم روان و سالمی دارد. در کمال سادگی و صمیمیت زندگی روزانه زنان از طبقه متوسط نسبتاً مرفه و شهرنشین را نشان می&amp;zwnj;دهد. درباره این نوع از داستان&amp;zwnj;نویسی نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی آن را به خاطر کمبود تخیل، سادگی زبان و فردگرایی بیش از حد نویسنده نمی&amp;zwnj;پسندند و برخی هم آن را تحسین می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا وفی از آن نویسندگانی&amp;zwnj;ست که پیش از رواج پیدا کردن اینترنت و شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی آغاز به کار کرده و نخستین داستان&amp;zwnj;هایش را در فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی معتبر در ایران منتشر کرده. با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنا و همکارم در رادیو زمانه درباره مجموعه داستان &amp;quot;همه افق&amp;quot; نوشته فریبا وفی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور پرسیدم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، از فریبا وفی رمان&amp;zwnj;ها و داستان&amp;zwnj;های موفقی منتشر شده. &amp;quot;همه افق&amp;quot;، تازه&amp;zwnj;ترین اثر او چه تفاوتی با دیگر داستان&amp;zwnj;های او دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریبا وفى ساده و روان مى&amp;zwnj;نویسد. تمام کار&amp;zwnj;هایش از این سادگى سرشار است. این امتیاز خوبی&amp;zwnj;ست. برخى نویسندگان بدجورى در پیچ و خم پیدا کردن فرمى براى نوشتن گیر مى&amp;zwnj;کنند و اغلب محتوا را فداى فرم مى&amp;zwnj;کنند. فریبا وفى برعکس، ساده می&amp;zwnj;نویسد و در عوض تلاش خود را صرف شناخت شخصیت&amp;zwnj;هایش مى&amp;zwnj;کند. من البته در اینجا توان مقایسه این کار او را با بقیه کار&amp;zwnj;هایش ندارم، چون مدت&amp;zwnj;ها پیش آن&amp;zwnj;ها را خوانده&amp;zwnj;ام و در این لحظه بر آن&amp;zwnj;ها تمرکز ندارم. اما مى&amp;zwnj;توانم مستقیماً درباره همه  افق حرف بزنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;بسیار خوب. ما متوجه شدیم که فریبا وفی ساده می&amp;zwnj;نویسد، با این قصد که پیچیدگی&amp;zwnj;های زندگی شخصیت&amp;zwnj;هایش را نشان بدهد. او چگونه این شخصیت&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;پروراند و روی صحنه می&amp;zwnj;آورد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vadihopn03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فریبا وفی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این داستان&amp;zwnj;ها ما با اتودهایى روبرو هستیم که بسیار به طبیعت طرح&amp;zwnj;هاى نقاشى نزدیک هستند. شما در خواندن، شخصیت&amp;zwnj;ها را از فضایى که در اطرافشان شکل مى گیرد شناسایى مى&amp;zwnj;کنید. یک حجم انسانى در مجموعه&amp;zwnj;اى که اطراف خود به&amp;zwnj;وجود آورده حرکت مى&amp;zwnj;کند. فریبا وفى این حرکت&amp;zwnj;ها را به تصویر مى&amp;zwnj;کشد، و از طریق این تصویر&amp;zwnj;ها شخصیت مورد شناسایى قرار مى&amp;zwnj;گیرد. در نخستین داستان، فال صنوبر، این حالت به شدت قابل شناسائى&amp;zwnj;ست. زن فالگیر در میان یک پدر نیمه&amp;zwnj;دیوانه، یک شوهر معتاد، یک بچه کوچک که متعلق به همسایه است و خود را کثیف کرده فال مى&amp;zwnj;گیرد. او بار&amp;zwnj;ها به تلفن جواب مى&amp;zwnj;دهد. منتظر فرصتى&amp;zwnj;ست تا بچه را بشوید. به شوهر خوراک مى&amp;zwnj;رساند، پیراهن&amp;zwnj;هایى را که از ترکیه آورده&amp;zwnj;اند به زن&amp;zwnj;ها نشان مى&amp;zwnj;دهد. خواننده ناگهان خود را در موقعیت زن فالگیر مى&amp;zwnj;یابد. در عین حال از افرادى که براى فال گرفتن آمده&amp;zwnj;اند شناخت پیدا مى&amp;zwnj;کند. این در حالى&amp;zwnj;ست که نویسنده کوچک&amp;zwnj;ترین کوششى براى خلق فرم نمى&amp;zwnj;کند و این بسیار خوب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;این شیوه از داستان&amp;zwnj;نویسی را &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; هم خوانده&amp;zwnj;اند. کثیف در این معنا که نویسنده بدبختی و فلاکت زندگی روزانه انسان&amp;zwnj;ها را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته&amp;zwnj;اى که براى من در خواندن جالب بود، بى&amp;zwnj;تفاوتى نویسنده در شرح احوالات مردم است. او در جایى میانه یک طراح و یک عکاس ایستاده است. موقعیت را به سادگى به تصویر مى کشد. من البته اشکالى با کتاب داشتم. یک بار داستان&amp;zwnj;ها را خواندم و بعد تا زمانى که شما طرح پرسش بکنىد، هفته&amp;zwnj;اى فاصله ایجاد شد. اینک اما در هنگام پاسخگوبى به پرسش هاى شما مى&amp;zwnj;بینم داستان&amp;zwnj;ها از مغزم پریده&amp;zwnj;اند. از اینجا نتیجه مى&amp;zwnj;گیرم که شاید این اتود&amp;zwnj;ها همانند طرح&amp;zwnj;هاى ساده خاکسترى هستند. حالتى از یکنواختى آن&amp;zwnj;ها را در خود گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;براى اینکه بهتر با حالت این داستان&amp;zwnj;ها آشنا بشویم به بخشى از داستان &amp;laquo;آواره و آزاد&amp;raquo; توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کامیون دیر کرده. کارتن&amp;zwnj;هاى پر اثاث را کنار هم گوشه اتاق چیده&amp;zwnj;ام. مادر ممد گوشه خالى اتاق نشسته، قاشق قاشق غذا توى دهان بچه مى&amp;zwnj;گذارد. بچه دستش را جلو دهانش مى&amp;zwnj;گیرد. مى&amp;zwnj;خواهد خودش غذا بخورد. پیرزن زیر چادر عرق کرده، کلافه است. آقاى یزدانى یک&amp;zwnj;ریز حرف مى&amp;zwnj;زند. دهانش هر بار یک عالم تف مى&amp;zwnj;سازد. مادر ممد بله بله مى&amp;zwnj;گوید، بلکه پیرمرد برود، چادرش را کنار بزند، کمى خشک شود. یزدانى که مى&amp;zwnj;رود چادرش را برمى&amp;zwnj;دارد. نفس راحتى مى&amp;zwnj;کشد. رویش را مى&amp;zwnj;کند به من. صورتش از دلسوزى جمع مى&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;quot;کجا مى&amp;zwnj;روى آخر؟ بچه&amp;zwnj;ها را هم آواره مى&amp;zwnj;کنى. &amp;quot;&lt;br /&gt;
این آغاز داستان است و بعد در شرح آن متوجه مى&amp;zwnj;شویم که با یک رابطه پیچیده میان مستأجر و صاحبخانه روبرو هستیم. در تمامى این داستان&amp;zwnj;ها ما با یک راوى طرف هستیم. به نظر مى&amp;zwnj;رسد که بیشترین این داستان&amp;zwnj;ها محصول تجربیات شخصى فریبا وفى هستند، و یا چنین به ذهن القاء مى&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;زن&amp;zwnj;هایی که فریبا وفی در داستان&amp;zwnj;هایش به ما نشان می&amp;zwnj;دهد، ظاهراً زندگی خانوادگی خوبی باید داشته باشند. اما ناراضی هستند و از سرگشتگی رنج می&amp;zwnj;برند. این سرگشتگی، و تلاش برای خودیابی که مثلاً در پرنده من سراغ داشتیم آیا در &amp;laquo;همه افق&amp;raquo; هم نمودی دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vadihopn02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;همه افق، مجموعه داستان، فریبا وفی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این حالت در این داستان&amp;zwnj;ها نیز تکرار مى&amp;zwnj;شود. در آواره و آزاد، زن باردار است، اما از شر صاحبخانه و فضولى هاى او نه تنها خانه&amp;zwnj;اش را عوض مى&amp;zwnj;کند، بلکه شهرش را نیز. زنان این داستان&amp;zwnj;ها وابسته به طبقه متوسط هستند. مشکلات اقتصادى کمتر به چشم مى&amp;zwnj;خورد، اما پیچیدگى&amp;zwnj;هاى روابط اجتماعى در معرض نور قرار مى&amp;zwnj;گیرند. زنان فریبا وفى هیچکدام کار خارق عادتى انجام نمى&amp;zwnj;دهند. بلکه اغلب در دایره روابط ساده زندگى مى&amp;zwnj;چرخند. این سادگى ویژگى&amp;zwnj;بخش آثار فریبا وفى&amp;zwnj;ست. این حالت در این کتاب نیز وجود دارد. در داستان &amp;laquo;همه افق&amp;raquo; شرح ماجراى مرگ عمه حکمت را پى مى&amp;zwnj;گیریم. در این داستان نیز همین حالت ساده و شفاف بیانى به چشم مى&amp;zwnj;خورد. به بخشى از این داستان توجه کنید: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;... عمه حکمت بدبخت نبود. تازه داشت به خودش مى رسید. همیشه غذاى خوب مى خورد. به خودش احترام مى گذاشت. سفر را دوست داشت. مواظب سلامتى&amp;zwnj;اش بود. یک عالم کتاب گیاهى و دوا و درمان خانگى داشت. هرشب چند صفحه مى خواند. صبح به صبح احوالش را به ملاحت گزارش مى داد. دوبار شوهر کرد، بچه دار نشد. مى گفت آسوده منم که خر ندارم. بعد از مرگ شوهرش تنها ماند. هیچ وقت از تنهائى&amp;zwnj;اش تراژدى نساخت، برعکس تا مى توانست لذت برد. &lt;br /&gt;
&amp;laquo;نه بابا خورد و مرد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
مامان گفت: &amp;laquo;از زندگى حکمت عبرت بگیر.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
نفهمیدم منظورش از این حرف چى بود. به ظرف میوه روى میز نگاه کردم. پر از سیب و پرتقال درشت و آب&amp;zwnj;دار بود...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طورى که مى&amp;zwnj;بینید فریبا وفى حتى یک لحظه از حالت ساده&amp;zwnj;نویسى فاصله نمى&amp;zwnj;گیرد، و فکر مى کنم رمز موفقیت او در همین نکته نهفته باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/30/15008#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12422">فریبا وفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12423">همه افق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 29 Jun 2012 23:31:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15008 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسارت، شگفتی و عشق</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/24/14835</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/24/14835&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot;، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور و حسین نوش‌آذر         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kzamsin01.jpg?1340810327&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - &amp;quot;اعجام&amp;quot; در زبان عربی هم به معنی به زبان فارسی سخن گفتن است و هم در معنی نقطه گذاشتن روی کلمات آمده است. بهاییان کتابی دارند به نام &amp;quot;نقطه&amp;zwnj;الکاف&amp;quot; یا نقطه کاف که کنایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از واقعه&amp;zwnj;ای که به اندازه نقطه روی کاف شگفت&amp;zwnj;انگیز است. &amp;quot;اعجام&amp;quot;، رمان سینان آنتون هم به همین شکل از یک کار دشوار و کارستان، مثل فارسی سخن گفتن برای یک عرب یا روی کلمات نقطه&amp;zwnj;دار قرآن، نقطه&amp;zwnj;هایش را گذاشتن حکایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سینان آنتون در سال ۱۹۶۷ متولد شده. پدرش عراقی و مادرش آمریکایی&amp;zwnj;ست. او در رشته ادبیات انگلیسی و ادبیات عرب تحصیل کرده و جستارها و اشعار و داستان&amp;zwnj;هایی هم به هر دو زبان منتشر کرده است. مجموعه اشعار &amp;quot;بغداد بلوز&amp;quot; (The Baghdad Blues ) و همچنین مستند &amp;quot;درباره بغداد&amp;quot; (About Baghdad) در دنیای غرب مورد توجه قرار گرفت.  رمان &amp;quot;اعجام&amp;quot; (I&#039;Jaam written ) هم که به انگلیسی و برخی زبان&amp;zwnj;های اروپایی ترجمه و منتشر شده، از کتاب&amp;zwnj;های مطرح نویسندگان شرقی در غرب است.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طرح کلی داستان چنین است: در وزارت اطلاعات در دوران حکومت صدام حسین دست&amp;zwnj;نویسی پیدا می&amp;zwnj;کنند. این دست&amp;zwnj;نویس را یک زندانی به نام &amp;quot;فرات&amp;quot; با خطی ناخونا نوشته. به یک افسر اطلاعاتی دستور داده می&amp;zwnj;شود که از این دست&amp;zwnj;نویس رازگشایی کند. عراق در حال جنگ است و صدام هم از هیچ جنایتی فروگذار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنای رمان&amp;zwnj;هایی مانند &amp;quot;طوبا و معنای شب&amp;quot; و همچنین &amp;quot;زنان بدون مردان&amp;quot; و قدیمی&amp;zwnj;ترین همکار ما در رادیو زمانه درباره &amp;quot;اعجام&amp;quot; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj;ام. از طریق فایل صوتی این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را همراه با ترانه&amp;zwnj;ای از دفین شاهین می&amp;zwnj;توانید بشنوید. دفین شاهین خواننده ترک است که به همراه برخی از هنرمندان اسرائیلی و عرب در برلین یک گروه جاز دارد و معمولاً از اشعار ناظم حکمت ترانه&amp;zwnj;هایی شنیدنی می&amp;zwnj;پردازد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120608_parsipoor.mp3&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور پرسیدم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خانم پارسی&amp;zwnj;پور، ظاهراً در رمانی که امروز می&amp;zwnj;خواهیم درباره&amp;zwnj;اش با هم گفت&amp;zwnj;و گو کنیم، موضوع اصلی بر سر &amp;quot;اهمیت &amp;quot;کتابت&amp;quot; است. نام کتاب، &amp;quot;اعجام&amp;quot; هم از شگفت&amp;zwnj;زدگی نسبت به کتاب و کتابت در فرهنگ اسلامی نشان دارد. علت این شگفت&amp;zwnj;زدگی چیست؟ آیا گمان نمی&amp;zwnj;کنید در روزگار تصویر قدری اغراق&amp;zwnj;آمیز باشد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kzamsin02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سینان، آنتون، نویسنده عراقی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور &lt;/strong&gt;&amp;ndash; خب، اين واقعيتى&amp;zwnj;ست كه ما جز زبان هيچ ابزار ديگرى براى تماس با يكديگر نداريم. كتاب مقدس با اين جمله آغاز مى&amp;zwnj;شود: &amp;quot;در ابتدا كلمه بود و كلمه خدا بود&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;مى بينيد كه زبان تا چه حد براى انسان اهميت دارد، و باز در ميان زبان&amp;zwnj;هاى دنيا، عربى از اهميت ويژه&amp;zwnj;اى برخوردار است. اين زبان در بيابان شكل گرفته و چيزى&amp;zwnj;ست بيشتر از يك زبان، چنان&amp;zwnj;كه شعر عرب نيز صنعتى&amp;zwnj;ست كه اين قوم را به اقوام ديگر معرفى مى&amp;zwnj;كند.  شايد روشن نيست چه مى&amp;zwnj;خواهم بگويم. منظورم اين است كه اعراب با امكانات محدود بيابان چيز زيادى براى عرضه نداشتند. اين است كه در زمينه زبان خود و غناى آن بسيار كوشيدند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اكنون خود را به جاى مردى بگذاريد كه در اسارت و در زندان است. تنها دو چيز در اختيار او قرار دارد:  كاغذ و قلم.  پس مى&amp;zwnj;نويسد. البته در خواندن كتاب متوجه مى&amp;zwnj;شويد كه راوى خود سينان آنتون است كه مدتى در زندان صدام بوده است. او يك مرد مسيحى است و از اين نظر رابطه او با زبان عربى متفاوت از رابطه يك مسلمان با اين زبان است. يك مسلمان عرب از طريق قرآن است كه خود را شرح مى&amp;zwnj;دهد. در اينجا اما يك مسيحى از ابزارى به نام زبان عربى استفاده مى&amp;zwnj;كند تا به شرح هستى خود بنشيند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما اين كه در عصر تصوير اهميت زبان كم شده باشد، چندان براى من قابل قبول نيست.  ما تصوير را هم از طريق زبان براى خود روش مى&amp;zwnj;كنيم. مثلاً با ديدن تصوير يك گربه مى گوئيم اين يك گربه است. پس زبان هميشه حرف اول را مى&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;ممکن است شنوندگان زمانه فکر کنند این کتاب رنج&amp;zwnj;نامه و دردنامه یک زندانی&amp;zwnj;ست. چه لحظات خوب و امیدبخشی در داستان وجود دارد؟  رابطه فرات با مثلاً دوست دخترش &amp;quot;اردیش&amp;quot; یا با مادربزرگش آیا به خواننده فرصت تنفس می&amp;zwnj;دهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;كتاب شرح حال مردى&amp;zwnj;ست كه دستگير شده، آن هم در عصرى كه ممكن است جان خود را بر سر اين دستگيرى بگذارد. او مردى&amp;zwnj;ست با مشكلى در يكى از دست&amp;zwnj;هايش، و احتمالاً همين مشكل در اينجا كمك&amp;zwnj;دهنده مى شود، مثلاً توجيه اينكه چرا او در مراسم رسمى دست نزده است، خب براى اينكه نمى&amp;zwnj;توانسته دست بزند. راوى اما از ميانه شكنجه و آزار به سوى مادربزرگ پرواز مى&amp;zwnj;كند. اين دريچه اى&amp;zwnj;ست به جهان بيرون. در همين جاست كه دوست دختر او نيز وارد ميدان مى&amp;zwnj;شود. مى&amp;zwnj;بينيم كه او و دوست دخترش در هنگامه ترس و لرز و جنگ دارند به معناى واقعى كلمه زندگى مى&amp;zwnj;كنند. باز همانند هميشه متوجه مى&amp;zwnj;شويم كه عشق نجات&amp;zwnj;بخش است. مادربزرگ اما نقش ديگرى را پياده مى&amp;zwnj;كند: او دريچه اى&amp;zwnj;ست به جهان بيرونى؛ نقطه عطفى&amp;zwnj;ست كه ميدان رابطه ميان فرات و جهان را تعيين مى&amp;zwnj;كند. مادربزرگ هست، و با بودن خود فرات را به جهان متصل مى&amp;zwnj;كند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/kzamsin03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;اعجام، نوشته سینان آنتون&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;پس مرد، در اسارت، به دو زن تكيه دارد و با اين دو سطح اتكاى قوى شكنجه را تحمل مى&amp;zwnj;كند. او عاقبت از زندان آزاد مى&amp;zwnj;شود، آن هم در لحظه&amp;zwnj;اى كه همه چيز در هم ريخته است. نظام ديكتاتورى به پايان خود رسيده و زندگى معناى تازه&amp;zwnj;اى پيدا كرده است. پس كتاب سينان آنتون در عين حال داراى ارزش تاريخى&amp;zwnj;ست. ما را با خود به دوران انتهایى نظام صدام حسين مى&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;این رمان را شما انتخاب کرده&amp;zwnj;اید. چه ویژگی مهمی داشت که توجه شما را برانگیخت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همين ماه آوريل در ايالت آركانزا ميهمان دانشگاه بودم. براى داستان&amp;zwnj;خوانى دعوت شده بودم، و در آنجا با راندا جرار و سينان آنتون ملاقات كردم. آنها هم براى خواندن داستان دعوت شده بودند. اين فرصت خوبى بود كه نويسندگان كشورهاى همسايه ايران را ببينم. مى&amp;zwnj;دانيد كه ما چيز زيادى درباره شخصيت&amp;zwnj;هاى ادبى كشورهاى همسايه نمى دانيم. ما همه چيز را درباره ادبيات غرب مى&amp;zwnj;دانيم، اما درباره عرب&amp;zwnj;ها عملاً بى&amp;zwnj;سواد هستيم. هدف من از معرفى اين كتاب نيز همين بود. البته مى دانم كه اغلب به دلايل سياسى&amp;zwnj;ست كه ما از نويسنگان عرب چيزى نمى دانيم. گاهى پيش مى&amp;zwnj;آيد كه اين نويسندگان دچار ناسيوناليزم حاد هستند و با همسايگان خود سر ستيز دارند. اما در مورد سينان آنتون بايد گفت كه او نويسنده بى&amp;zwnj;طرفى&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در اینجا ظاهراً زنان در حاشیه قرار دارند و این مردان هستند که مقاومت می&amp;zwnj;کنند و وظیفه زنان این است که به آن&amp;zwnj;ها روحیه بدهند. آیا این مسأله در داستان جا افتاده یا به داستان تحمیل شده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنان اين داستان البته در حاشيه قرار دارند. نه به اين علت كه زن هميشه در حاشيه است، بلكه به اين دليل كه شخص دستگير شده فرات است، پس ما از ديد او با زنان برخورد مى كنيم. هر دو زن نقشى بسيار پررنگ و زنده بر عهده دارند. در حقيقت به دليل وجود آنهاست كه فرات مقاومت مى&amp;zwnj;كند. پس اين يك نقش حاشيه&amp;zwnj;اى نيست، بلكه نقشى اصلى&amp;zwnj;ست كه در حاشيه&amp;zwnj;اى بازى مى&amp;zwnj;شود. اين نكته بسيار مهمى&amp;zwnj;ست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;حرف نویسنده این است که در زمان جنگ و بحران جایی برای عواطف انسانی، عشق و شعر و ادبیات باقی نمی&amp;zwnj;ماند. در حالی&amp;zwnj;که ممکن است از همین بحران&amp;zwnj;ها ادبیات متعالی آفریده شود. آیا فکر نمی&amp;zwnj;کنید قدری طرح داستان به اصطلاح عام&amp;zwnj;پسند باشد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فكر نمى&amp;zwnj;كنم حرف نويسنده اين باشد. او برعكس نشان مى&amp;zwnj;دهد كه در تمام دوران اسارت روى محور حضور دوست دخترش و مادربزرگش وقت مى&amp;zwnj;گذراند. او به شدت وابسته به دنياى عاطفى&amp;zwnj;ست كه او را به جهان بيرون مى&amp;zwnj;پيوندد. پس باز حرف بزرگ حرف عشق است. عشق است كه انسان را نجات مى&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::مجموعه &amp;quot;با خانم نویسنده&amp;quot; در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/24/14835#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12313">اعجام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12314">سینان آنتون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 23 Jun 2012 22:17:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14835 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کلمات و نه شمشیر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/16/15633</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/16/15633&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/farmshs01.jpg?1340282614&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - در چند هفته گذشته چهار برنامه رادیویی در معرفی گزیده&amp;zwnj;هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان به شکل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور ضبط شده است. امروز چهارمین برنامه از این مجموعه مقابل دیدگان شما قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چهار برنامه نخست را سارا روشن در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور تهیه کرده است. گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بعدی را حسین نوش&amp;zwnj;آذر انجام می&amp;zwnj;دهد. مجموعه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; از برنامه پنجم به بعد همواره در روزهای شنبه در سایت زمانه با متن کامل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو منتشر می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين هفته شهرنوش  پارسی&amp;zwnj;پور اثر پژوهشی &amp;laquo;کلمات و نه شمشیر&amp;raquo; نوشته فرزانه میلانی را برگزیده است. این کتاب، پژوهشی است پیرامون شاعران و نویسندگان زن در خاورمیانه و از جمله در ایران در صد سال گذشته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کلمات و نه شمشیر&amp;raquo; در سال ۲۰۱۲ در آمریکا به زبان انگلیسی منتشر شد. فرزانه میلانی سال&amp;zwnj;هاست که در دانشگاه&amp;zwnj;های آمریکا، از جمله در دانشگاه ویرجینیا پیرامون زنان خاورمیانه پژوهش و تدریس می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/farmshs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;کلمات و نه شمشیر، نوشته دکتر فرزانه میلانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در ابتدای این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به دیگر آثار فرزانه میلانی اشاره می&amp;zwnj;کند، از جمله به کتابی از او به نام &amp;laquo; حجاب&amp;zwnj;ها و کلمات&amp;raquo;. نویسنده در این اثر پژوهشی هم به سیر تحول ادبیات زنان در ایران می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;گوید اگر ابتدا تعداد انگشت&amp;zwnj;شماری از زنان نویسنده آثاری پدید می&amp;zwnj;آوردند، در حال حاضر بیش از ۴۰۰ نویسنده زن در ایران قلم به دست گرفته&amp;zwnj;اند و هر سال آثاری در زمینه ادبیات خلاق پدید می&amp;zwnj;آورند. باید دید که در یکصد سال گذشته در ایران چه اتفاقی افتاده که زنان به این شکل به ادبیات داستانی و شعر روی آورده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور سپس به یکی از نظریه&amp;zwnj;های محوری دکتر فرزانه میلانی اشاره می&amp;zwnj;کند. او اعتقاد دارد که ما اکنون یک منطق&amp;zwnj;الطیر زنانه را تجربه می&amp;zwnj;کنیم در مفهوم &amp;laquo;پرواز زنانه در جهت کشف واقعیت&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
پارسی&amp;zwnj;پور همچنین اعتقاد دارد که فرزانه میلادی موفق شده از زاویه تازه&amp;zwnj;ای به سیر تحول زنان در ادبیات معاصر ایران در گستره طاهره قره&amp;zwnj;العین تا فروغ فرخزاد و نویسندگان و شاعران پس از او بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در پاسخ به این پرسش که مخاطب این اثر پژوهشی کیست، می&amp;zwnj;گوید: مخاطب این کتاب انگلیسی&amp;zwnj;زبانان هستند. با این حال به این دلیل که &amp;laquo;یک برش فکری ناب&amp;raquo; در این اثر مشاهده می&amp;zwnj;شود و در واقع یک اثر پژوهشی&amp;zwnj;ست و مانند آن در ایران کم نوشته شده، مطالعه آن را به خوانندگان فارسی&amp;zwnj;زبان نیز توصیه می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شما دعوت مى&amp;zwnj;كنيم به متن آوایى گفت&amp;zwnj;وگوى شهرنوش پارسى&amp;zwnj;پور و سارا روشن درباره اين كتاب كه به انگليسى نوشته شده، توجه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120528_KetabeZamaneh_Milani_Parsipour_Link.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/16/15633#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12746">فرزانه میلانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12793">کلمات و نه شمشیر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 15 Jun 2012 22:46:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15633 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نقشه‌ای برای یک خانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/09/14769</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/09/14769&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با خانم نویسنده»، گفت‌و‌گو با شهرنوش پارسی‌پور پیرامون گزیده‌هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/randpars01.jpg?1339777867&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - در چند هفته گذشته چهار برنامه رادیویی در معرفی گزیده&amp;zwnj;هایی از ادبیات داستانی ایران و جهان به شکل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور ضبط شده و از آن میان سه برنامه از رادیو زمانه پخش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چهار برنامه نخست را سارا روشن در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور تهیه کرده است. گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بعدی را حسین نوش&amp;zwnj;آذر انجام می&amp;zwnj;دهد. مجموعه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; از برنامه پنجم به بعد همواره در روزهای شنبه در سایت زمانه با متن کامل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو منتشر می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين هفته شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور داستان بلند &amp;quot;نقشه&amp;zwnj;ای برای یک خانه&amp;quot; (A Map of Home ) نوشته راندا جرار، نویسنده فلسطینی &amp;ndash; آمریکایی را برای برنامه &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; برگزیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين كتاب كه بيشتر به نوعى شرح احوال مى&amp;zwnj;ماند، سرگذشت خانواده&amp;zwnj;اى فلسطينى&amp;zwnj;ست كه ميان كويت، مصر و بيروت سرگردان&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/randpars02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;راندا جرار، نویسنده فلسطینی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شخصیت اصلی داستان دختر جوانی است به نام &amp;laquo;نادالی&amp;raquo; که از نظر خانوادگی به نویسنده شباهت&amp;zwnj;هایی هم دارد، در یک خانواده چند ملیتی پرورش پیدا کرده، اما با این&amp;zwnj;حال فرهنگ و سویه فلسطینی بر او غلبه دارد. شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;گوید: وقتی انسان تحت ستم است، بسیار طبیعی&amp;zwnj;ست که آن وجه ستم&amp;zwnj;دیده بر سویه&amp;zwnj;های دیگر شخصیت او چیره شود و به طرز آشکارتری خودش را بنمایاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی منتقدان به این نکته اشاره کرده&amp;zwnj;اند که نویسنده صحنه&amp;zwnj;هایی پرداخته که ممکن است به نظر  پاره&amp;zwnj;ای از خوانندگان از برخی لحاظ شرم&amp;zwnj;آور بیاید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;گوید: راندا جرار در زمينه مسائل جنسى بسيار با بى&amp;zwnj;پروائى نوشته است. او نشان مى&amp;zwnj;دهد كه فلسطينيان آواره به گرد جهان مى&amp;zwnj;توانند بسيار بى پروا باشند.  شايد حالت موقت زندگى براى فلسطينيان باعث مى&amp;zwnj;شود تا هرچه بيشتر بهتر بكوشند از زندگى كام بگيرند. &lt;br /&gt;
هر انسانى كه زير پايش خالى&amp;zwnj;ست و در برزخ ميان دو دنيا زندگى مى&amp;zwnj;كند مى&amp;zwnj;تواند دچار اين حالت باشد.  از كودكى مهاجر و سرگردان بودن گاهى منجر به سرگردانى روح مى&amp;zwnj;شود. بايد باور كرد كه فلسطينى بودن كار بسيار سختى&amp;zwnj;ست. يك فلسطينى پاى محكمى بر زمين ندارد و هميشه مى&amp;zwnj;تواند سقوط كند. پس در جایى كه زندگى ممكن باشد، با تمام وجود زندگى مى&amp;zwnj;كند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عين حال نكته بسيار مهم ديگرى نيز وجود دارد كه قوم دربه&amp;zwnj;در فلسطينى از ميانگين هوشى بالایى برخوردار است.  اين ميانگين نيز زائيده شرايط محيط است.  هنگانى كه دائم بايد بجنگى ذهنت خود به خود رشد مى كند و از سطح متوسط فراتر مى&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اين كتاب پس ما با يك فلسطينى هشيار و خانواده هشيار او روبرو هستيم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شما دعوت مى&amp;zwnj;كنيم به متن آوایى گفت&amp;zwnj;وگوى شهرنوش پارسى&amp;zwnj;پور و سارا روشن درباره اين كتاب كه به انگليسى نوشته شده، توجه کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120514_KetabeZamaneh_MapofHome_Parsipour.mp3&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211&quot;&gt;::برنامه رادیویی &amp;laquo;با خانم نویسنده&amp;raquo; در کتاب زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/09/14769#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12274">ادبیات معاصر عرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12211">با خانم نویسنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12275">راندا جرار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12276">نقشه‌ای برای یک خانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 08 Jun 2012 22:45:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14769 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>