<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>جامعه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>آرزوهای کوچک و بزرگ یک جامعه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/16/24566</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/16/24566&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش از میان مردم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پارسا محمدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;242&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/arzoo2_0.jpg?1361179140&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول برایم شعری می&amp;zwnj;خواند از لنگستون هیوز: &amp;laquo;بگذارید این وطن دوباره وطن شود/ بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo; اهل ادبیات هستید یا نه؟ مرحوم عارف قزوینی تصنیفی دارد، حتماً شنیده&amp;zwnj;اید:&lt;br /&gt;
	از خون جوانان وطن لاله دمیده/ از ماتم سرو قدشان سرو خمیده/ در سایه گل بلبل از این غصه خزیده/ گل نیز چو من در غمشان جامه دریده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چقدر در این سال&amp;zwnj;ها از این لاله&amp;zwnj;ها پر پر شده؟ چندهزار؟ چندهزار، هزار؟ از زمان بابک و آبتین تا جنگ اول و دوم. از تنگستانی&amp;zwnj;ها و مشروطه&amp;zwnj;چی&amp;zwnj;ها تا پر پر شده&amp;zwnj;های قبل و بعد انقلاب. در حیرتم از خشکی این زمین که با همه این خون&amp;zwnj;ها سیراب نشده. موقع قدم زدن روی این خاک پاهای آدم می&amp;zwnj;لرزد که نکند روی گور بی نشان یکی از این لاله&amp;zwnj;ها پا گذاشته باشد. به قول خیام: این خاک که زیر پای هر حیوان است/ موی صنمی و عارض جانانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	دلم می&amp;zwnj;خواهد وقتی ایران و ایرانی روی آزادی را دید از پایین تا خود قله دماوند راه بکشیم و اسم یک یک این لاله&amp;zwnj;ها را سنگچین این راه کنیم تا یادشان، تا راهشان، تا زحمات&amp;zwnj;شان فراموش نشود. نباید فراموش کنیم که آزادی ما به چه قیمت سنگینی بوده است. باید نسل آینده بداند که برای ترقی و پیشرفت این ممکلت چه لاله&amp;zwnj;هایی خون خودشان را نثار کرده&amp;zwnj;اند. گرچه غم بزرگی است گمنام بودن بسیاری از این شهدا.&amp;raquo; این را یک محمد مرادی معلم بازنشسته تاریخ &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;گوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;***&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویاها، آرزوها و امیدها را می&amp;zwnj;توان جرقه ابتدایی همه داشته&amp;zwnj;ها و ساخته&amp;zwnj;های غیر غریزی انسان و گروه&amp;zwnj;های انسانی معرفی کرد. آیا توانایی انسان برای پرواز کردن از رویای پرواز آغاز نشده است و هر آنچه یک ملت، یک جامعه، یک قوم، یک نژاد و یک جنس را برای مبارزه&amp;zwnj;ای جمعی می&amp;zwnj;انگیزاند از رویای تغییر در &amp;laquo;وضعیت نامطلوب&amp;raquo; سرچشمه نگرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویاها، آرزوها و امیدها را می&amp;zwnj;توان جرقه ابتدائی همه داشته&amp;zwnj;ها و ساخته&amp;zwnj;های غیر غریزی انسان و گروه&amp;zwnj;های انسانی معرفی کرد. آیا توانایی انسان برای پرواز کردن از رویای پرواز آغاز نشده است و هر آنچه یک ملت، یک جامعه، یک قوم، یک نژاد و یک جنس را برای مبارزه&amp;zwnj;ای جمعی می&amp;zwnj;انگیزاند از رویای تغییر در &amp;quot;وضعیت نامطلوب&amp;quot; سرچشمه نگرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویای رای دادن یک زن در جامعه&amp;zwnj;ای که فقط مردها در آن حق رای دارند، رویای استفاده از آبخوری سفیدپوستان توسط سیاهپوستان، رویای سرنگونی دیکتاتورها، رویای آزادی، رویای کشف حقیقت جهان، رویای رسیدن به آزادی، رویای کاهش ساعات کاری ۱۸ و ۱۲ ساعته به هشت ساعت کار روزانه، رویای صلح، رویای خلع سلاح اتمی و هزاران رویای دیگر از این دست هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه&amp;zwnj;ای از این دست رویاها، رویای سیاهپوستان آمریکا است. &amp;quot;رویایی دارم&amp;quot; (به انگلیسی: &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I Have a Dream&lt;/span&gt;)&amp;rlm; نام یک سخنرانی ۱۷ دقیقه&amp;zwnj;ای از مارتین لوترکینگ است که در ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاهپوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. پنج سال پس از این سخنرانی مارتین لوترکینگ&amp;nbsp;ترور شد و تحقق رویای خویش را به چشم ندید، اما این &amp;quot;رویا&amp;quot; تا حدود زیادی به واقعیت پیوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بد نباشد گشتی در جامعه ایران بزنیم و از رویاهای مردم ایران سئوال کنیم. رویاهایی که به صورت خودآگاه و ناخودآگاه به برآیند حرکت یک جامعه سمت و سو خواهند داد. رویاهای مردم یک جامعه می&amp;zwnj;تواند بازتابی از بن مایه فکری آنها و داشته&amp;zwnj;ها و نداشته&amp;zwnj;های آن جامعه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حق تحصیل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۷ ساله و به نوعی پادوی یک موسسه مالی و اعتباری است. &amp;laquo;م&amp;raquo; دانشجوی اخراجی یکی از دانشگاه&amp;zwnj;های ایران است و دلیل اخراج خود را فعال سیاسی عنوان می&amp;zwnj;کند. غم بزرگی در پشت عباراتی که بر زبان جاری می&amp;zwnj;کند پنهان است. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من به رشته خود علاقه داشتم. می&amp;zwnj;دانم که بسیاری از دانشجویان در ایران از رشته تحصیلی خود لذت نمی&amp;zwnj;برند و به اجبار تحصیل خود را در رشته&amp;zwnj;هایشان ادامه می&amp;zwnj;دهند، اما من رشته&amp;zwnj;ام را دوست داشتم. دلم می&amp;zwnj;خواهد بتوانم دوباره به دانشگاه بروم و این کار ناتمام را تمام کنم. کار من باید طراحی و پیشرفت صنعت کشور باشد نه جابه&amp;zwnj;جایی اسناد مالی و نقد کردن چک&amp;zwnj;های دیگران.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/daneshjoo.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 126px; float: right;&quot; /&gt;یک دانشجوی اخراجی: &amp;laquo;دلم می&amp;zwnj;خواهد همه بچه&amp;zwnj;هایی که از دانشگاه اخراج شده&amp;zwnj;اند دوباره به دانشگاه برگردند. دلم می&amp;zwnj;خواهد بچه&amp;zwnj;هایی که دلشان می&amp;zwnj;خواست در ایران ادامه تحصیل دهند و در کشور خودمان مشغول به کار شوند به ایران برگردند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی می&amp;zwnj;بینم کسانی درس خود را تمام کردند و در مقطع ارشد و دکتری درس می&amp;zwnj;خوانند که لیاقت و علاقه بودن در این جایگاه را ندارند دلم می&amp;zwnj;شکند. دانشگاه جای کسانی است که با تلاش، کوشش و استعداد خودشان پذیرفته شده&amp;zwnj;اند نه بسیجی&amp;zwnj;ها و سهمیه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها. فقط من نیستم. چند سال است بهترین استعداد&amp;zwnj;های کشور پشت در گزینش وزارت علوم و دانشگاه&amp;zwnj;ها مانده&amp;zwnj;اند. اگر لیاقت علمی نداشتند الآن بعضی از آنها در بهترین دانشگاه&amp;zwnj;های آمریکا و اروپا نبودند. پس لیاقت علمی دارند، اجازه سیاسی ندارند. دلم می&amp;zwnj;خواهد همه بچه&amp;zwnj;هایی که از دانشگاه اخراج شده&amp;zwnj;اند دوباره به دانشگاه برگردند. دلم می&amp;zwnj;خواهد بچه&amp;zwnj;هایی که دلشان می&amp;zwnj;خواست در ایران ادامه تحصیل دهند و در کشور خودمان مشغول به کار شوند به ایران برگردند...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مثل کشورهای خارجی...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این همه پول نفت. این همه بخور بخور در مملکت. این همه دزدی و رشوه. کاش مملکت ما هم مثل کشورهای خارجی صاححب داشت و به مردم می&amp;zwnj;رسیدند. دخترم می&amp;zwnj;خواست الآن مثل همسن و سال&amp;zwnj;هایش عروس شده باشد. بچه&amp;zwnj;دار شده باشد، اما افتاده توی رخت خواب.&lt;br /&gt;
	به خدا گیس داشت تا سر کمرش. همه&amp;zwnj;اش با شیمی درمانی ریخت. صورت&amp;zwnj;اش زرد شده. انگار نه انگار که جان دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به حق ابوالفضل خیر به زندگی نبینند. پول دوا و داروی بچه&amp;zwnj;ام را گدایی می&amp;zwnj;کنم، این&amp;zwnj;ها اندازه یک بانک دزدی می&amp;zwnj;کنند. بیمارستان&amp;zwnj;های اینجا مثل سلاخ&amp;zwnj;&amp;zwnj;خانه است. آدم سالم می&amp;zwnj;رود تو، مریض بیرون می&amp;zwnj;آید. هر وقت می&amp;zwnj;نشینم پای تلویزیون توی فیلم&amp;zwnj;های خارجی بیمارستان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بینم، گریه می&amp;zwnj;کنم. همه جا تمیز، دکتر&amp;zwnj;های خوب، همه جور دستگاه و دارو دارند. چرا ما اینجوری نیستیم؟ قربان بزرگی خدا بروم انگار ما بنده&amp;zwnj;هایش نیستیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با صدای بلند گریه می&amp;zwnj;کند و حرف می&amp;zwnj;زند. دلم می&amp;zwnj;خواهد دست بگذارم روی شانه&amp;zwnj;اش و آرامش کنم، اما او یک زن است، من یک مرد و اینجا ایران. در حال کلنجار رفتن با خودم هستم که به خودم می&amp;zwnj;آیم و سردی و زبری دستان او را در دستانم احساس می&amp;zwnj;کنم. تقریباً دارد ناخن&amp;zwnj;هایش را درون گوشت من فرو می&amp;zwnj;کند. تمام وجود این زن درد است. تنها آرزویش این است که &amp;quot;خدا به همه بیماران سرطانی و به دختر او شفا بدهد&amp;quot; و &amp;quot;در خانه هیچ بنی بشری بیمار نباشد&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;strong&gt;احیای یک امپراتوری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صاحب یک بوتیک در یکی از پاساژهای حوالی میدان ونک می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;دلم می&amp;zwnj;خواهد کشوری قدرتمند داشته باشیم. چیزی که واقعاً بودیم. بحرین مال ما بوده. نصف بیشتر این کشورهای عربی مال ما بوده. مصر مال بوده. آفتاب در کشور ما هیچ وقت غروب نمی&amp;zwnj;کرده. ایران اینقدر بزرگ بوده که وقتی آفتاب در یک جایش غروب می&amp;zwnj;کرده، یک جای دیگرش روز بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صاحب یک بوتیک: &amp;laquo;دلم می&amp;zwnj;خواهد کشوری قدرتمند داشته باشیم. چیزی که واقعاً بودیم. بحرین مال ما بوده. نصف بیشتر این کشورهای عربی مال ما بوده. مصر مال بوده. آفتاب در کشور ما هیچ وقت غروب نمی&amp;zwnj;کرده. ایران اینقدر بزرگ بوده که وقتی آفتاب در یک جایش غروب می&amp;zwnj;کرده، یک جای دیگرش روز بوده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اقتدار ما ایرانی&amp;zwnj;ها به قدری بوده که پادشاه کشورهای دیگر جلوی پادشاه کشور ما زانو می&amp;zwnj;زدند، اما حالا اینقدر پست و ضعیف شده&amp;zwnj;ایم که کشورهایی که تا دیروز از سایه ما می&amp;zwnj;ترسیدند برای ما خط و نشان می&amp;zwnj;کشند. مردم ایران می&amp;zwnj;توانند تمدن ۲۵۰۰ ساله خودشان را دوباره زنده کنند. در همین حاکمیت ضد ایرانی و آخوندی، پیشرفت&amp;zwnj;های ما خیره کننده است. جزو ۱۰ کشور جهان هستیم که می&amp;zwnj;توانیم ماهواره به فضا پرتاب کنیم. مدال طلای المپیاد&amp;zwnj;های علمی را می&amp;zwnj;بریم. باور کنید ما ایرانی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانیم دوباره همه چیز را از اول بسازیم و آقای دنیا بشویم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در خیابان که راه می&amp;zwnj;روم...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۲۵ ساله است و چهره&amp;zwnj;ای بسیار زیبا دارد. لباس&amp;zwnj;هایی ساده بر تن و آرایش خیلی ملایمی دارد. به جز یک کیف شخصی، دو کلاسور پر از کاغذ همراه دارد. منشی یک شرکت است و برای آنکه حقوق بیشتری داشته باشد کارهای نرم&amp;zwnj;افزاری شرکت را در خانه انجام می&amp;zwnj;دهد و مقداری پول اضافه بر حقوق منشی&amp;zwnj;گری دریافت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آرزو زیاد داردم. درباره خودم و خانواده. درباره کشورم. درباره آینده. یکی از آرزوهایم این است که زشت بودم، یعنی قیافه&amp;zwnj;ام معمولی بود. در همه جای دنیا به زیبایی احترام می&amp;zwnj;گذارند، یک ویژگی مثبت است، اما در ایران دردسر است. بعضی&amp;zwnj;ها از دخترها از این وضعیت راضی هستند، کنار آمده&amp;zwnj;اند. تعارف که نداریم بعضی با همین شرایط دنبال موقعیت هستند و خودشان را بالا می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر روز باید از خانه بیرون بروم و از جلوی در خانه، در مترو، در خیابان، در محل کار و همه جا مدام همه نگاه می&amp;zwnj;کنند. نمی&amp;zwnj;توانم یک دقیقه راحت باشم. متلک انداختن، مزاحمت و این چیزها یک طرف است و اینکه همه، همه جا نگاهت می&amp;zwnj;کنند یک طرف دیگر است. مردها همه جای دنیا از زن&amp;zwnj;ها یک چیز می&amp;zwnj;خواهند ولی خوب قانون هست. پلیس جلوی مزاحمت را می&amp;zwnj;گیرد. در اینترنت خواندم که در کشورهای اروپایی اگر یک مرد بیشتر از دو بار از یک زن خواستگاری کند، زن می&amp;zwnj;تواند به دلیل مزاحمت از او شکایت کند ولی در ایران پلیس&amp;zwnj;ها بدتر از همه هستند. وقتی از جلوی گشت ارشاد رد می&amp;zwnj;شوم هیچ کاری با من ندارند چون بهانه&amp;zwnj;ای برای گیر دادن به من ندارند، اما پلیس&amp;zwnj;های مرد نگاه می&amp;zwnj;کنند. بدتر از مرد&amp;zwnj;های دیگر نگاه می&amp;zwnj;کنند. به خدا آدم اذیت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	در شرکت وضعیت بهتر از این نیست. همکاران مرد بی دلیل و با هزار بهانه به من مراجعه می&amp;zwnj;کنند. بیشتر وقت&amp;zwnj;ها کاری ندارند و دنبال بهانه برای دید زدن و باز کردن سر حرف هستند. بی شعور&amp;zwnj;ها همگی متاهل هستند. من هم می&amp;zwnj;توانم از زیبایی&amp;zwnj;ام استفاده کنم و حقوق خودم را دو برابر کنم، اما دلم می&amp;zwnj;خواهد مردهای ایران یاد بگیرند درست رفتار کنند. یک جوری بشه که چشم و دلشان سیر بشود. بفهمند همه زندگی فقط این چیزها نیست. توی تاکسی باید خودم را مچاله کنم کنار در ماشین. بعضی از مردها بدتر می&amp;zwnj;کنند. هی پای&amp;zwnj;شان را بازتر می&amp;zwnj;کنند تا بلاخره نوک زانویشان هم شده به زن بغل دستی بخورد. چه لذتی دارد این کار؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/cheshcherani.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 170px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک دختر جوان: &amp;laquo;دلم می&amp;zwnj;خواهد مردهای ایران یاد بگیرند درست رفتار کنند. یک جوری بشه که چشم و دلشان سیر بشود. بفهمند همه زندگی فقط این چیزها نیست. توی تاکسی باید خودم را مچاله کنم کنار در ماشین. بعضی از مردها بدتر می&amp;zwnj;کنند. هی پای&amp;zwnj;شان را بازتر می&amp;zwnj;کنند تا بلاخره نوک زانویشان هم شده به زن بغل دستی بخورد. چه لذتی دارد این کار؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند به خاطر اضافه کرایه تاکسی با راننده بحث کنند. نقطه ضعف زن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دانند. شروع به می&amp;zwnj;کنند به فحش&amp;zwnj;های بد دادن. مردم هم مثل اینکه فیلم سینمائی باشد فقط نگاه می&amp;zwnj;کنند. وقتی یک راننده تاکسی به یک مسافر خانم فحش رکیک می&amp;zwnj;دهد توی چشم مردهای دیگر یک برقی است انگار دارند فیلم پورنو نگاه می&amp;zwnj;کنند. لذت می&amp;zwnj;برند. خیلی وقت&amp;zwnj;ها پول زور از من گرفتند ولی به خاطر اینکه به من فحش ندهند چیزی نگفته&amp;zwnj;ام. مردها عقده&amp;zwnj;های&amp;zwnj;شان را از همه چیز سر زن&amp;zwnj;ها خالی می&amp;zwnj;کنند. ای کاش مردها در جامعه ما به سلامت در نگاه و رفتار برسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;از اینترنت ایران کلافه&amp;zwnj;ام...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۲۸ ساله و طراح سایت&amp;zwnj;های کامپیوتری است. در شرکتی که کار می&amp;zwnj;کند به اینترنت پر سرعت دسترسی دارد، اما به گفته خودش در خانه هنگامی که با اینترنت کار می&amp;zwnj;کند &amp;quot;دچار شکنجه روحی می&amp;zwnj;شود&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;سرعت اینترنت به قدری پایین است که تا مجبور نباشم بیرون شرکت از اینترنت استفاده نمی&amp;zwnj;کنم. اسمش این است که سرعت ۵۱۲ است، اما دروغ است. پهنای باند کافی ندارند. هزینه استفاده از سرویس&amp;zwnj;های بهتر زیاد است. برای من که بیشتر کارهایم در شرکت است صرف نمی&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
	هر چند وقت یکبار هم که وضعیت اینترنت را به هم می&amp;zwnj;ریزند. قبلاً می&amp;zwnj;گفتند که لنگر کشتی کابل را پاره کرده است، الآن نمی&amp;zwnj;دانم چه خبر است. شاید به خاطر ۲۲ بهمن یا ۲۵ بهمن است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفته پیش مقداری از کار را به خانه بردم تا شب روی آن کار کنم. فیلترشکن&amp;zwnj;هائی که داشتم مدام قطع و وصل می&amp;zwnj;شدند. با خودم گفتم فقط کارهای شرکت را انجام می&amp;zwnj;دهم و کارهای شخصی را می&amp;zwnj;گذارم برای فردا، در شرکت. فیلتر شکن را قطع کردم و برای کارم شروع به سرچ کردم. همه سایت&amp;zwnj;ها را فیلتر کرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. مدت&amp;zwnj;ها بود بدون فیلتر شکن کار نکرده بودم. تقریباً از بعد از انتخابات ۸۸ دیگر عادت کرده&amp;zwnj;ام وقتی به اینترنت وصل می&amp;zwnj;شوم اول فیلترشکن ران می&amp;zwnj;کنم. قبلاً از هر صفحه سرچ گوگل یک یا دو لینک بدون فیلتر بیرون می&amp;zwnj;آمد، اما آلان تقریباً همه لینک&amp;zwnj;ها فیلتر است. تعجب می&amp;zwnj;کنم که چرا سایت&amp;zwnj;هایی که سیاسی یا پورنوگرافی نیستند را هم فیلتر کرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوست من در کشور استرالیا با سرعت ۱۲ مگا بایت بر ثانیه دانلود می&amp;zwnj;کند. شما فکر می&amp;zwnj;کنید آرزو حتماً باید طلا، پول، ماشین و این چیزها باشد، اما باور کنید اینترنت پر سرعت در ایران خودش یک آرزوی بزرگ است. می&amp;zwnj;دانید چقدر کارها ساده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود؟ همه چیز در دسترس است. ۹۰ درصد وقتی که ما ایرانی&amp;zwnj;ها در اینترنت تلف می&amp;zwnj;کنیم به خاطر سرعت پایین اینترنت است. وقتی سرعت اینترنت بالا باشد خیلی سریع کار خودت را می&amp;zwnj;کنی و بلند می&amp;zwnj;شوی و می&amp;zwnj;روی دنبال کارهای دیگر ولی ما ایرانی&amp;zwnj;ها مجبوریم پای کامپیوتر چرت بزنیم. تا یک صفحه کامل بالا بیاید شروع می&amp;zwnj;کنیم با بازی&amp;zwnj;های ویندوز بازی کردن. بی جهت روی فایل&amp;zwnj;ها کلیک کردم. بعد از یک مدت عادت می&amp;zwnj;کنیم. زندگی نسل ما شده بی خود پای کامپیوتر نشستن.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در این سن و سال آرزو داشتن یعنی...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;۵۳ سال عمر کرده&amp;zwnj;ام و سه تا بچه دارم. همیشه آرزو داشته&amp;zwnj;ام که توی خانه&amp;zwnj;ای زندگی کنم که مال خودم باشد. مستاجری تا یک سن و سالی عار نیست. جوان&amp;zwnj;ها زندگی تشکیل می&amp;zwnj;دهند و با تلاش خودشان، کمک پدر و مادر، وام و پس&amp;zwnj;انداز برای خودشان صاحبخانه می&amp;zwnj;شوند، اما بدترین چیز دنیا موی سفید داشتن و خانه نداشتن است. موقع قرارداد نوشتن در بنگاه، جوانی که نصف سن مرا ندارد با یک لحن بدی می&amp;zwnj;پرسد که حاج آقا چندتا بچه دارید؟ انگار بچه داشتن جرم است. انگار خودشان بچه هیچکس نبوده&amp;zwnj;اند. باز جا افتاده&amp;zwnj;ها محترم رفتار می&amp;zwnj;کنند. جوری حرف نمی&amp;zwnj;زنند که آدم خجالت بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/internet.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 170px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک طراح وب سایت: &amp;laquo;شما فکر می&amp;zwnj;کنید آرزو حتماً باید طلا، پول، ماشین و این چیزها باشد، اما باور کنید اینترنت پر سرعت در ایران خودش یک آرزوی بزرگ است. می&amp;zwnj;دانید چقدر کارها ساده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود؟ همه چیز در دسترس است. ۹۰ درصد وقتی که ما ایرانی&amp;zwnj;ها در اینترنت تلف می&amp;zwnj;کنیم به خاطر سرعت پایین اینترنت است. وقتی سرعت اینترنت بالا باشد خیلی سریع کار خودت را می&amp;zwnj;کنی و بلند می&amp;zwnj;شوی و می&amp;zwnj;روی دنبال کارهای دیگر.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار وارونه&amp;zwnj;ای است. بنگاهی که قرار داد بسته&amp;zwnj;ایم صحبت شد که صاحبخانه ما ۱۸ واحد مسکونی در نواب دارد و کرایه می&amp;zwnj;گیرد. ما به خاطر اینکه بچه داریم خانه اجاره&amp;zwnj;ای پیدا نمی&amp;zwnj;کنیم بعد یک سری آدم برج دارند، خانه چند هزار متری دارند، بیست تا خانه با هم دارند. مملکت اگر مملکت درستی باشد نباید اینقدر شکاف باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک عمر زحمت کشیدم و دار و ندار خودم را یک خانه پیش خرید کردم. ده سال قسط دادم به امید اینکه بالاخره صاحبخانه می&amp;zwnj;شوم. کلاهبرداری کردند. هر واحد را به ۳، ۴ نفر فروخته بودند. پول&amp;zwnj;ها را برداشتند و رفتند امارات. خیلی پیگیری کردیم. صاحب شرکت سپاهی بود. می&amp;zwnj;توانستند بگیرند (دستگیر کنند) و بیاورند ایران، اما کارشکنی کردند. طرف را فراری دادند. جوری زمین خوردیم که دیگر کمرمان راست نشد. نزدیک ۷۰۰ نفر بودیم که چند ماه می&amp;zwnj;رفتیم دادسرا و برمی&amp;zwnj;گشتیم. کسی به داد ما نرسید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این سن و سال آرزو داشتن یعنی اینکه در زندگی شکست خورده&amp;zwnj;ای. شده است دیگر، چه کنم؟&lt;br /&gt;
	آرزوی من این است که یک روزی دولتی داشته باشیم که به هر خانواده&amp;zwnj;ای یک خانه برای زندگی بدهد. این همه خانه در ایران هست. به هر خانواده&amp;zwnj;ای حداقل یکی می&amp;zwnj;رسد، اما درست تقسیم نشده. خانه جای زندگی است، اما در ایران جنس تجارت شده. عامل دلالی شده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;برای خودم آرزویی ندارم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;تقصیر خود ما بود. دست و بال ما بسته بود. نمی&amp;zwnj;توانستیم بچه&amp;zwnj;ها را زیاد نگهداریم. کارد بخورد به این شکم گرسنه و این جیب خالی. دختر دسته گلم را دادم دست یک معتاد مفنگی. وضع و روزشان از ما بهتر است اما پولی که از قاچاق باشد برکت ندارد. نفرین همه پدر و مادرها پشت سرش است. همیشه به یک بهانه&amp;zwnj;ای دخترم را سیاه و کبود می&amp;zwnj;کند. به حق &amp;quot;پنج تن آل عبا&amp;quot; دستش قلم شود.&lt;br /&gt;
	برای خودم هیچ آرزویی ندارم. زندگی ما از اول تا امروز سگ دو زدن بوده. امروز و فردا سرمان را می&amp;zwnj;گذاریم و می&amp;zwnj;میریم. از ما گذشته آرزویی داشته باشیم. چیزی برای خودم نمی&amp;zwnj;خواهم فقط دلم می&amp;zwnj;خواهد خدا یک راه نجاتی جلوی پای دخترم بگذارد. الهی این مواد مخدر از روی زمین برداشته شود.&lt;br /&gt;
	هرچه به آقا جعفر می&amp;zwnj;گویم طلاقش را بگیریم و نجاتش بدهیم اجازه نمی&amp;zwnj;دهد. می&amp;zwnj;گوید خوبیت ندارد. زنِ بی مرد به فساد می&amp;zwnj;رود. می&amp;zwnj;گوید در و همسایه برایمان حرف در می&amp;zwnj;آورند. هرچه می&amp;zwnj;گویم گور پدر حرف مردم، طفل معصوم دارد از دست می&amp;zwnj;رود؛ گوش نمی&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;می&amp;zwnj;گویند و می&amp;zwnj;روند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدم&amp;zwnj;هایی هستند که به دنبال گوشی شنوا برای شنیده شدن هستند. آنقدر پر هستند که فقط لازم است بگویی: &amp;laquo;ببخشید! یک لحظه ممکن است وقت شما را بگیرم&amp;raquo; تا از همه چیز برای شما حرف بزنند. نیازمند درد و دل کردن هستند. کسان دیگری نیز هستند که یا حوصله حرف زدن ندارند یا برای گفتن حرف هایشان و فکر کردن به رویاهای خود &amp;laquo;وقت&amp;raquo; ندارند. جملات زیر نمونه&amp;zwnj;هایی از آرزوهای آنانی است که می&amp;zwnj;گویند و می&amp;zwnj;روند و یا در حال راه رفتن حرف می&amp;zwnj;زنند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آرزویم این است که روزی جرئت خودکشی کردن پیدا کنم.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آرزو دارم بر می&amp;zwnj;گشتم به دوازده سال قبل و با پسری که عاشقم بود ازدواج می&amp;zwnj;کردم.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آرزو می&amp;zwnj;کنم استقلال دوباره قهرمان آسیا بشود.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; دلم می&amp;zwnj;خواهد از خدمت معاف شوم.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; یک ویلای بزرگ با استخر، خدمتکار، دریاچه، اسب و همه چیز&lt;br /&gt;
	&amp;minus; اینکه هزار تا سکه بهار آزادی داشته باشم.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; جلوی در خانه ما یک ایستگاه مترو بزنند.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; دلار ارزان بشود.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آمریکا زودتر به ایران حمله کند.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آقای خاتمی دوباره رئیس جمهور شود.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد را بگیرند و ببرند ۳۵۰&lt;br /&gt;
	&amp;minus; فقط یه بوگاتی!&lt;br /&gt;
	&amp;minus; برداشتن تحریم&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	&amp;minus; ارزانی!&lt;br /&gt;
	&amp;minus; ظهور امام زمام&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آزادی میر حسین موسوی&lt;br /&gt;
	&amp;minus; داشتن یک کار درست و حسابی&lt;br /&gt;
	&amp;minus; یه پول قلمبه&lt;br /&gt;
	&amp;minus; چرا فقط یکی باید باشه؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; یه لب تاپ اپل خوشگل&lt;br /&gt;
	&amp;minus; سفر دور دنیا&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آزادی&lt;br /&gt;
	&amp;minus; شوهر پولدار&lt;br /&gt;
	&amp;minus;بچه&amp;zwnj;ام سالم به دنیا بیاد و خوشبخت بشه&lt;br /&gt;
	&amp;minus; کارت بنزین هزار لیتری&lt;br /&gt;
	&amp;minus; اینکه دنیا نابود بشه&lt;br /&gt;
	&amp;minus; انقلاب&lt;br /&gt;
	&amp;minus; یه زیر زمین پر از مشروب خوب و گرون&lt;br /&gt;
	&amp;minus; فرانسه زندگی کنم&lt;br /&gt;
	&amp;minus; گرین کارت آمریکا داشته باشم&lt;br /&gt;
	&amp;minus; مردم ما آدم باشن.&lt;br /&gt;
	&amp;minus; تمدن&lt;br /&gt;
	&amp;minus; وضع اقتصادی خوب&lt;br /&gt;
	&amp;minus; آرامش&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/16/24566#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19348">آرزو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631">جامعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4951">فقر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18019">پارسا محمدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Sat, 16 Feb 2013 13:50:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24566 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زورگیری؛ قربانی، مجرم و پلیس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/12/25/22998</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/12/25/22998&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;285&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zoorgiri.jpg?1356802920&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عزیز خسرو شاهی - &amp;laquo;وقتی کارخانه تعطیل شد چهارماه با قرض کردن از فامیل، دوست و آشنا، با نان خالی شکم زن و بچه&amp;zwnj;های خودمان را سیر کردم، اما فایده نداشت. خیلی دنبال کار گشتم. نمی&amp;zwnj;خواهم مظلوم&amp;zwnj;نمایی کنم. به خدا دروغ نمی&amp;zwnj;گویم. بیایید با هم برویم تک تک جاهایی را که برای پیدا کردن کار رفتم و دست خالی برگشتم را نشانتان بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زن و بچه&amp;zwnj;ام را گذاشتم پیش عمویم و دنبال کار تا تهران هم رفتم. هیچ فایده&amp;zwnj;ای نداشت. پولی که در می&amp;zwnj;آوردم خرج زندگی خودم تنها در تهران را هم جواب نمی&amp;zwnj;داد. صبح تا ظهر موتور پسرعمویم را می&amp;zwnj;گرفتم و مسافرکشی می&amp;zwnj;کردم. موتور را هم مامور&amp;zwnj;ها گرفتند و خواباندند. بیمه نداشت. همین اصغر [هم&amp;zwnj;جرم وی/ گزارشگر] پسرش مشکل معده داشت. بچه&amp;zwnj;ای که هنوز مدرسه نمی&amp;zwnj;رود قدر یک بیمار سرطانی خرج دارد. نه بیمه&amp;zwnj;ای، نه حمایتی، هیچ چیزی هم برای آدم&amp;zwnj;های بدبخت و بیچاره نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر خسته شدیم. با هم جمع شدیم تا ببینیم چه خاکی به سرمان می&amp;zwnj;توانیم بکنیم. پسر خاله اصغر سابقه&amp;zwnj;دار بود. گفت با موتور می&amp;zwnj;رویم و کلاه ایمنی می&amp;zwnj;گذاریم، پولدار&amp;zwnj;ها را خفت می&amp;zwnj;کنیم. شناسایی نمی&amp;zwnj;شویم، راه فرار با موتور باز است. دلمان را قرص کرد که شروع کنیم. ما نه پدرمان دزد بود نه مادرمان. ما کار می&amp;zwnj;کردیم. اگر کار بود به خدا کار می&amp;zwnj;کردیم. اگر چاره داشتیم نه خودمان را می&amp;zwnj;انداختیم زندان و نه زن و بچه&amp;zwnj;هامان بی&amp;zwnj;کس و تنها آواره می&amp;zwnj;شدند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد یکی از کسانی است که به جرم زورگیری با سلاح سرد توسط پلیس آگاهی تهران بازداشت شده است و با دستبند و پابند در سالن دادگستری منتظر است تا قاضی سرنوشت او و خانواده&amp;zwnj;اش را با صدور یک حکم مشخص کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی پیش فیلم یک دوربین مدار بسته در رسانه&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان خبرساز شد. در این فیلم چند موتور سوار با سلاح سرد اموال یک شهروند ایرانی را در روز روشن و در ملاء عام به زور می&amp;zwnj;گیرند. انتشار این فیلم در رسانه&amp;zwnj;های اینترنتی و اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی موجی از واکنش&amp;zwnj;های مختلف را ایجاد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقامات مسئول در جمهوری اسلامی ایران سعی می&amp;zwnj;کنند با توسل به تهدید و به میان کشیدن حکم &amp;laquo;اعدام&amp;raquo;، صورت مسئله افزایش خشونت، جرم و جنایت در ایران را برای مدتی پاک کنند؛ مسئله&amp;zwnj;ای که عوامل متعدد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و روانی در آن دخیل است و با اندک تاملی می&amp;zwnj;توان فهمید راه حل بلندمدت آن جواب دادن خشونت فردی با خشونت دولتی اعم از اعدام، گرداندن مجرمان در شهر، شلاق و غیره نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای لاریجانی رئیس قوه قضائیه در خصوص انتشار این فیلم (با موضوع زورگیری) واکنش نشان داد. او در ابتدای سخنان خود به اعلام موضع رئیس&amp;zwnj;جمهور آمریکا در به رسمیت شناختن مخالفان سوریه اشاره کرد و با تاکید بر اینکه آمریکایی&amp;zwnj;ها و متحدان آن&amp;zwnj;ها در منطقه از مدت&amp;zwnj;ها قبل در عمل، مخالفان سوریه را به رسمیت شناخته بودند و این مسئله جدیدی نیست، گفت: &amp;laquo;غربی&amp;zwnj;ها بویژه آمریکا از ماه&amp;zwnj;ها قبل با ارسال سلاح و پول و امکانات در عمل تندرو&amp;zwnj;ترین گروه&amp;zwnj;های تروریستی را در سوریه مسلح کردند.&amp;raquo; وی سپس گفت: &amp;laquo;چنین اتفاقاتی (زورگیری) در کشور اسلامی ما تکان&amp;zwnj;دهنده است و حسب موازین شرعی و قانونی مصوب، تفاوتی میان بکارگیری سلاح سرد یا گرم وجود ندارد و در حکم محاربه و مجازات آن نیز اعدام است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این اولین بار نیست که مقامات مسئول در جمهوری اسلامی ایران سعی می&amp;zwnj;کنند با توسل به تهدید و به میان کشیدن حکم &amp;laquo;اعدام&amp;raquo;، صورت مسئله افزایش خشونت، جرم و جنایت در ایران را برای مدتی پاک کنند؛ مسئله&amp;zwnj;ای که عوامل متعدد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و روانی در آن دخیل است و با اندک تاملی می&amp;zwnj;توان فهمید راه حل بلندمدت آن جواب دادن خشونت فردی با خشونت دولتی اعم از اعدام، گرداندن مجرمان در شهر، شلاق و غیره نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی قبل سردار اسماعیل احمدی&amp;zwnj;مقدم، فرمانده پلیس ایران در حاشیه همایش رؤسای پلیس امنیت اخلاقی با اشاره کوتاه اما نادر به تاثیر عوامل اقتصادی و سیاسی گفته بود: &amp;laquo;افزایش اخیر قیمت&amp;zwnj;ها موجب افزایش سرقت خرد شده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وی با بیان اینکه نوسان&amp;zwnj;های اقتصادی تاثیر زیادی بر بروز و ظهور جرایم خرد دارد، گفته بود: &amp;laquo;وقتی فاز اول هدفمندی یارانه&amp;zwnj;ها آغاز و یارانه&amp;zwnj;ها پرداخت شدند ما شاهد افول این نوع جرایم بودیم، اما این افزایش قیمت&amp;zwnj;های اخیر موجب افزایش سرقت در حوزه خرد شده است.&amp;raquo; مقامات جمهوری اسلامی معمولاً به جای پرداختن به ریشه معضلات اجتماعی آن&amp;zwnj;ها را با استدلال &amp;laquo;در غرب نیز چنین خشونت&amp;zwnj;هایی وجود دارد&amp;raquo; عادی جلوه می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزارش زیر گفت&amp;zwnj;وگو با چند نفر از مردم ایران است که تجربه &amp;laquo;خفت شدن&amp;raquo; یا دست زدن به عمل زورگیری را داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مجید &amp;ndash; برادر یک اعدامی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنده شدن دوباره این ماجرا برای ما سخت است. هر خبری که می&amp;zwnj;شود احساس می&amp;zwnj;کنم مردم چپ چپ به من و خانواده&amp;zwnj;ام نگاه می&amp;zwnj;کنند. شاید خیلی وقت&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;فکر و تخیل (خیال) می&amp;zwnj;کنم، اما بچه که نیستم، بعضی نگاه&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;واقعی است. انگار هر خبر زورگیری توی تلویزیون نشان می&amp;zwnj;دهند کار برادر من است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTnqN0LwmX5m39NtWhQoPaxFHiGhGWiFzrVI1e3eeoN68Ro76WN&quot; style=&quot;width: 180px; height: 110px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجید، برادر یک اعدامی: خدا از سر تقصیراتش بگذرد. فکر می&amp;zwnj;کنید او مادرزاد، قاتل بود؟ یک بدبختی بود مثل همه جوان&amp;zwnj;های دیگر این مملکت. مغرور بود برای همین به هیچکس نمی&amp;zwnj;گفت پول لازم دارد. اگر من و بقیه برادر&amp;zwnj;هایم پول می&amp;zwnj;دادیم قبول نمی&amp;zwnj;کرد. دلش می&amp;zwnj;خواست کاری داشته باشد و کاسبی بشود برای خودش اما به این راه افتاد. با یکی دیگر از بچه&amp;zwnj;های محل می&amp;zwnj;رفتند با قمه سراغ افراد با سر وضع خوب (پولدار). ما اصلاً روحمان خبردار نبود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا از سر تقصیراتش بگذرد. فکر می&amp;zwnj;کنید او مادرزاد، قاتل بود؟ یک بدبختی بود مثل همه جوان&amp;zwnj;های دیگر این مملکت. مغرور بود برای همین به هیچکس نمی&amp;zwnj;گفت پول لازم دارد. اگر من و بقیه برادر&amp;zwnj;هایم پول می&amp;zwnj;دادیم قبول نمی&amp;zwnj;کرد. دلش می&amp;zwnj;خواست کاری داشته باشد و کاسبی بشود برای خودش اما به این راه افتاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با یکی دیگر از بچه&amp;zwnj;های محل با قمه می&amp;zwnj;رفتند سراغ افراد با سر وضع خوب (پولدار). ما اصلاً روحمان خبردار نبود. سرهنگ آگاهی خودش به من گفت برادرت حتی یک مورد زورگیری از زن نداشته است. همگی مرد بوده&amp;zwnj;اند. می&amp;zwnj;خواهم بگویم آدمی نبود که چشم روی معرفت و شرف بسته باشد. با اینکه آلوده این کار شده بود، اما به زن جماعت کاری نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک بار در اتوبان قزوین- رشت در راه برگشت از مسافرت تصمیم گرفته بودند مسافر روی صندلی شوفر را خفت کنند. راننده از زیر صندلی قمه کشیده بود و شانه رفیق&amp;zwnj;اش را زده بود. برادر من هم ترسیده بود و چاقو را فرو کرده بود توی تن راننده. اینقدر ترسیده بودند که وسایل خودشان را از صندوق عقب ماشین برنداشته بودند. راننده مرد و جرم برادرم شد قتل و اشرار.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خیلی رفتیم برای رضایت، اما دادستانی سنگ&amp;zwnj;اندازی کرد. گفتند حتی اگر رضایت بگیرید از جنبه عموم داخل می&amp;zwnj;شویم و اعدام می&amp;zwnj;کنیم. آخر کار هم بدون اینکه به ما بگویند اعدامش کردند و به ما گفتند بیایید جنازه&amp;zwnj;اش را تحویل بگیرید. نمی&amp;zwnj;گویم با پول همه چیز حل می&amp;zwnj;شود. پول برای خانواده عزیز از دست داده مرهم نمی&amp;zwnj;شود. گفتیم راهی پیدا کنیم که خانواده آن راننده خدا بیامرز محتاج کسی نشوند، برادر ما هم در زندان تنبیه شود، اما قوه قضائیه غیر از کشتن کار دیگری بلد نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سارا &amp;ndash; قربانی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از ساعت هشت صبح تا ساعت نه شب سر کار هستم. رئیس شرکت کار داشته باشد یا حساب&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;به هم ریخته باشد گاهی تا ساعت ده شب هم طول می&amp;zwnj;کشد. تابستان&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;زیاد بد نیست، اما پاییز و زمستان کابوس است. همیشه که تاکسی خط دار نیست. ساعت نه یا ده شب که نمی&amp;zwnj;توانم یک ساعت منتظر تاکسی شوم. مجبورم سوار مسافرکش&amp;zwnj;های شخصی بشوم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQpDgSl9t1RnyO-JgdDB17mZc7crpyfEknDOAs7OoUT4lJn0tPz&quot; style=&quot;width: 180px; height: 129px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا، قربانی: تلویزیون ایران کارش شده اوباش پروری. هر سال مسابقه قوی&amp;zwnj;ترین مردان ایران را نشان می&amp;zwnj;دهند و پسرهای جوان را تشویق می&amp;zwnj;کنند به هیکل گنده کردن و وحشیگری. فکر می&amp;zwnj;کنید اراذل و اوباش و زورگیر&amp;zwnj;ها چه کسانی هستند؟ همین بدنساز&amp;zwnj;ها و پسرهایی که باشگاه رزمی می&amp;zwnj;روند. بیکاره&amp;zwnj;هایی که هرچه هیکلشان بزرگ می&amp;zwnj;شود عقل و شعورشان آب می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای من و خیلی از کسانی که می&amp;zwnj;شناسم (زن&amp;zwnj;ها) مزاحمت پیش آمده است. هر روز. در تاکسی، خیابان، مترو، مغازه. همه جا. دزدی هم مثل مزاحمت است. مرد&amp;zwnj;ها دعوا می&amp;zwnj;کنند و کتک کاری راه می&amp;zwnj;اندازند، اما ما نمی&amp;zwnj;توانیم. برای همین بیشتر کیف ما زن&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;را می&amp;zwnj;دزدند و شب&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;جلوی ما را می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برادرم یک تیغ موکت بری به من داده بود تا در کیفم بگذارم و اگر لازم شد استفاده کنم، اما اینقدر ترسیده بودم که جیغ هم نمی&amp;zwnj;توانستم بکشم. دو پسر جوان با بازوهای بزرگ شبیه بدنساز&amp;zwnj;ها با موتور جلویم پیچیدند و چاقو گذاشتند زیر گلویم. کیف پول، موبایل، مدارکم و کارت&amp;zwnj;های بانکی&amp;zwnj;ام را بردند. رمز کارتم را هم گرفتند و گفتند اگر رمز اشتباه باشد از روی مدارک می&amp;zwnj;آیند دنبالم. من هم از ترس رمز را دادم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزی که این اتفاق اتفاد چند زن و مرد از فاصله چند متری من گذشتند، اما هیچکدام برای کمک به من جلو نیامدند. فکر کنم حتی به پلیس زنگ نزده بودند که شارژ موبایلشان مصرف نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنم آن دو زورگیر فقیر بودند. یکی از آن&amp;zwnj;ها با ادکلن دوش گرفته بود. کسی که پول ندارد باشگاه بدنسازی نمی&amp;zwnj;تواند برود و از این پودرهای بدنسازی نمی&amp;zwnj;تواند بخرد. برادر من زمانی از این پودر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خرید، هر بسته&amp;zwnj;اش هفتاد هزار تومان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلویزیون ایران کارش شده اوباش پروری. هر سال مسابقه قوی&amp;zwnj;ترین مردان ایران را نشان می&amp;zwnj;دهند و پسرهای جوان را تشویق می&amp;zwnj;کنند به هیکل گنده کردن و وحشیگری. فکر می&amp;zwnj;کنید اراذل و اوباش و زورگیر&amp;zwnj;ها چه کسانی هستند؟ همین بدنساز&amp;zwnj;ها و پسرهایی که باشگاه رزمی می&amp;zwnj;روند. بیکاره&amp;zwnj;هایی که هرچه هیکلشان بزرگ می&amp;zwnj;شود عقل و شعورشان آب می&amp;zwnj;رود. چند بار در روزنامه خوانده&amp;zwnj;ام که قهرمان&amp;zwnj;های بدنسازی یا قوی&amp;zwnj;ترین مردان ایران به جرم مواد مخدر یا سرقت و کتک زدن مردم بازداشت شده&amp;zwnj;اند. خیلی دلشان می&amp;zwnj;سوزد این وحشیگری را از تلویزیون خودشان جمع کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حامد &amp;ndash; دانشجو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوابگاه&amp;zwnj;های دانشجویی شکارگاه خفتگیر&amp;zwnj;هاست. با موتور اطراف خوابگاه&amp;zwnj;های دانشجویی گشت می&amp;zwnj;زنند و کسی که کیف لپ تاپ همراه داشته باشد را با چاقو خفت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQrGnvlZyN1rdW2i52CB-CDHOzpKx-4STN5xdCcFcw_22oUUDV3&quot; style=&quot;width: 180px; height: 118px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حامد، دانشجو: خوابگاه&amp;zwnj;های دانشجویی شکارگاه خفتگیر&amp;zwnj;هاست. با موتور اطراف خوابگاه&amp;zwnj;های دانشجویی گشت می&amp;zwnj;زنند و کسی که کیف لپ تاپ همراه داشته باشد را با چاقو خفت می&amp;zwnj;کنند. لب تاپ، پول، ماشین حساب، هر چیزی را که فکرش را کنید با خود می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لب تاپ، پول، ماشین حساب، هر چیزی را که فکرش را کنید با خود می&amp;zwnj;برند. خیلی از این لپ&amp;zwnj;تاپ&amp;zwnj;ها قستی است و با وام دانشجویی و سختی خانواده&amp;zwnj;ها خریداری شده است. هنوز اقساط&amp;zwnj; تمام نشده آن&amp;zwnj;ها را در چند ثانیه می&amp;zwnj;دزدند. تا به حال حتی یکی از دزدهای اطراف خوابگاه را هم نگرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوستان من در خوابگاه&amp;zwnj;های دانشگاه شریف، امیرکبیر، خواجه نصیر و دانشگاه تهران بار&amp;zwnj;ها خفت شده&amp;zwnj;اند. بعضی بچه&amp;zwnj;ها چاقو خورده&amp;zwnj;اند. حراست دانشگاه که مدام به لباس دختر&amp;zwnj;ها، سیگار کشیدن پسر&amp;zwnj;ها، مطالب نشریات و رفتار بچه&amp;zwnj;ها در اردو&amp;zwnj;ها گیر می&amp;zwnj;دهد، به زورگیری که می&amp;zwnj;رسد می&amp;zwnj;گوید به ما مربوط نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک شب یکی از بچه&amp;zwnj;های خوابگاه رفته بود سر کوچه تخم مرغ بخرد. یک معتاد با سرنگ تهدید کرده بود که او را ایدزی می&amp;zwnj;کند و پنج هزار تومان پول تخم مرغ و نان را گرفته بود. بیچاره دوستم با دمپایی رفته بود تخم مرغ بخرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از بچه&amp;zwnj;های خوابگاه را خفت کرده بودند، اما فقط هزار تومان پول همراه داشته. او را برده بودند جلوی عابر بانک و اینقدر زده بودند تا برایشان از عابر بانک ۵۰ هزار تومان پول زندگی یک ماه&amp;zwnj;اش را گرفته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حسن &amp;ndash; زورگیر سابق&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;والله سرگذشت ما کمی عجیب و غریب است. ما یک سال کار (زورگیری) می&amp;zwnj;کردیم. در آمد خوبی داشت. احتمال گیر کردن یک در هزار بود. مثل این تازه کار&amp;zwnj;ها اهل لشکرکشی نبودیم. دو نفره و بی&amp;zwnj;سر و صدا کار می&amp;zwnj;کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQBE4ptwhGGXf2adELd92Jb1ezxC9iSxZHZZ6zEFyWmsYoiQ9sJ&quot; style=&quot;width: 180px; height: 108px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن، زورگیر سابق: یک سال حبس کشیدم و به خاطر همکاری، عفو مشروط دادند. یک پیکان شلخته گرفته&amp;zwnj;ام و به خدا هشتم گرو نهم هست. صورتم را با سیلی سرخ نگه می&amp;zwnj;دارم، اما هرچه باشد خوشحالم که آزادم و انگ قتل روی من نیفتاده است و بالای چوبه دار نرفتم. به این زندگی راضی&amp;zwnj;ام. آن موقع هم سر جوانی و گشنگی بود. دو سال بود از سربازی آمده بودم، اما کار درست و حسابی نداشتم. دوبار کار پیدا کردم، اما همیشه حقوقم عقب می&amp;zwnj;افتاد. شپش توی جیبم پشتک می&amp;zwnj;زد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فیلم را توی اخبار دیدم. اینکاره نبودند. بدبخت&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;ترسیده بودند که گله&amp;zwnj;ای کار می&amp;zwnj;کردند. آخر کار هم با قمه یک کفی [احتمالاً منظورش یک نوع ضربه با سطح غیر تیز قمه است/ گزارشگر] انداخت طرف بدبختی که خفت کرده بودند. کدام خری وقتی طرف مقاومت نمی&amp;zwnj;کند و کار تمام شده برای خودش دردسر درست می&amp;zwnj;کند؟ مطمئن باشید سر همین حرکت آخر برای این&amp;zwnj;ها اعدام می&amp;zwnj;زنند. وقتی کار پیش می&amp;zwnj;رود آدم برای خودش جرم درست نمی&amp;zwnj;کند. این&amp;zwnj;ها ترسیده بودند. هرکس بگوید سابقه&amp;zwnj;دار بودند من باز هم می&amp;zwnj;گویم ناشی و تازه کار بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سالی که مرا گرفتند همین شد. یک پسر جوان را در یک کوچه خلوت گرفتیم. نه به قیافه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;خورد و نه به هیکل&amp;zwnj;اش. همجرم&amp;zwnj; من یک لحظه حواسش پرت شد. او هم سریع دست کرد توی جیب&amp;zwnj;اش و ضامن&amp;zwnj;دار بیرون کشید. هم&amp;zwnj;جرم من تا به خودش جنبید تیغه چاقو تا دسته توی پهلویش بود. دست خودم نبود. وقتی دیدم لباسش خونی شد و روی زانو افتاد، قمه را انداختم زیر کتف&amp;zwnj; طرف. هر دو نفر افتاده بودند و کف زمین پر از خون بود. پسر با آخرین زورش نعره می&amp;zwnj;کشید. ترسیده بودم. نگاه کردم دیدن چند نفر از همسایه&amp;zwnj;ها به خاطر سر و صدا دارند از پنجره نگاه می&amp;zwnj;کنند. یک ثانیه تصمیم خودم را گرفتم. ول می&amp;zwnj;کردم و می&amp;zwnj;رفتم به جرم قتل همه زندگی ام را می&amp;zwnj;باختم. خودم زنگ زدم به آمبولانس. دیدم از آمبولانس خبری نیست. با ماشین دربستی هر دو نفر را بردم بیمارستان. آنجا خواستم فرار کنم ولی دیدم اگر کسی دنبال کار مریض نباشد هیچ کاری برای مریض نمی&amp;zwnj;کنند. یک پیر زنی آنجا نفس&amp;zwnj;اش داشت خرخر می&amp;zwnj;کرد. هیچ پرستاری نمی&amp;zwnj;گفت به داد این بیچاره برسیم چون همراه نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;دانم خر شدم یا جو من را گرفت، اما دل را زدم به دریا و ماندم. بازداشت شدم. شانس آوردم هر دو نفر زنده ماندند. پدر شاکی مرد درستی بود. با خدا بود. وقتی فهمید پسرش را رسانده&amp;zwnj;ام بیمارستان رضایت داد. شاکی خصوصی نداشت پرونده. همسایه&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;استشهاد داده بودند که من خودم آن&amp;zwnj;ها را برده&amp;zwnj;ام بیمارستان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک سال حبس کشیدم و به خاطر همکاری، عفو مشروط دادند. یک پیکان شلخته گرفته&amp;zwnj;ام و به خدا هشتم گرو نهم هست. صورتم را با سیلی سرخ نگه می&amp;zwnj;دارم، اما هرچه باشد خوشحالم که آزادم و انگ قتل روی من نیفتاده است و بالای چوبه دار نرفتم. به این زندگی راضی&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن موقع هم سر جوانی و گشنگی بود. دو سال بود از سربازی آمده بودم، اما کار درست و حسابی نداشتم. دوبار کار پیدا کردم، اما همیشه حقوقم عقب می&amp;zwnj;افتاد. شپش توی جیبم پشتک می&amp;zwnj;زد. خجالت می&amp;zwnj;کشیدم با رفقایم بیرون بروم، مبادا چیزی بخورند و پول توی جیب من نباشد برای تعارف کردن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کریم &amp;ndash; شاهد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دختر مردم را ساعت دو بعد از ظهر توی کوچه خفت کرده بودند. دو تا موتور بود و چهارتا جوان. با جیغ و داد دختر، همسایه&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;سر بیرون آوردند. اول فکر کردیم مزاحم دختر شده&amp;zwnj;اند بعد فهمیدم زورگیری است. به پلیس زنگ زدیم، اما ۴۰ دقیقه بعد از اینکه موتوری&amp;zwnj;ها رفتند از راه رسیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRnedl4d6sqcoKSb4eBtfxLnNYet9J2z_vehgSqL6Rz2wLpczM&quot; style=&quot;width: 180px; height: 192px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کریم، شاهد: مردم دیگر برایشان مهم نیست. اگر چهار نفر دیگر آمده بودند دزد&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گرفتیم، اما مردم فقط تماشا می&amp;zwnj;کنند. وقتی زورگیری می&amp;zwnj;بینند راه&amp;zwnj;شان را کج می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;روند که خودشان آسیب نبینند. فکر نمی&amp;zwnj;کنند اگر برای خودشان پیش بیاید، بقیه هم آن&amp;zwnj;ها را کمک نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینقدر دختر جیغ کشید و کتک خورد که دل را زدیم به دریا. من بودم، همسایه طبقه بالا و دوتا از پسرهای درشت محل که یلی هستند. بقیه جرئت نکردند جلو بیایند. آن&amp;zwnj;ها قمه داشتند، دست هرکدام از ما چاقوی آشپزخانه و چوب. نمی&amp;zwnj;خواستیم درگیر شویم. گفتیم می&amp;zwnj;ترسند و فرار می&amp;zwnj;کنند، اما خیلی پررو&amp;zwnj;تر از این حرف&amp;zwnj;ها بودند. درگیری پیش آمد. دختر فرار کرد طرف خانه ما.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از جوان&amp;zwnj;هایی که جلو آمده بود برای کمک قمه خورد. روی من و همسایه طبقه بالا خط انداختند. چند ضربه هم ما زدیم. سوار موتور شدند و فرار کردند. مردم دیگر برایشان مهم نیست. اگر چهار نفر دیگر آمده بودند دزد&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گرفتیم، اما مردم فقط تماشا می&amp;zwnj;کنند. وقتی زورگیری می&amp;zwnj;بینند راه&amp;zwnj;شان را کج می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;روند که خودشان آسیب نبینند. فکر نمی&amp;zwnj;کنند اگر برای خودشان پیش بیاید، بقیه هم آن&amp;zwnj;ها را کمک نمی&amp;zwnj;کنند. مردم دیگر مردم قدیم نیستند. قدیم اگر مردم یک فریاد می&amp;zwnj;زدند، همه همسایه&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; می&amp;zwnj;ریختند بیرون برای کمک. چه فرقی دارد غریبه باشد یا خواهر و برادر خود آدم؟ مردم ایران خیلی عافیت&amp;zwnj;طلب و ترسو شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;... - پلیس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یادت باشد که قسم خوردی جایی اسم نبری. من چون اخوی را می&amp;zwnj;شناسم روی شما مثل دوست خودم حساب می&amp;zwnj;کنم. اگر هم می&amp;zwnj;خواهی جایی بنویسی طوری بنویس که اسم و نشانی از من نباشد. هیچ چیزی از زبان من نویس. از طرف خودت بنویس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTISwkduip6aI2G8OQPkUCWUwoNKtka7FnhpiGauGe1-8Rh9oCw&quot; style=&quot;width: 180px; height: 127px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پلیس: مامورها هم آدم هستند. زن و بچه دارند. فکر می&amp;zwnj;کنی چقدر حقوق می&amp;zwnj;گیرند؟ مطمئن باش کسی که مثل من آمده است توی نظام (منظور نیروی انتظامی است) دیگر هیچ کاری پیدا نکرده. تعارف که نداریم. کسی که سرمایه و مدرک دانشگاه داشت که نظام نمی&amp;zwnj;آمد تا جلوی صد نفر پا بکوبد و بله قربان بگوید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینکه همکارهای من سر صحنه حادثه نمی&amp;zwnj;روند درست نیست. نظام، نرفتن سرش نمی&amp;zwnj;شود. ابلاغ می&amp;zwnj;شود و باید برویم. اما مثلاً موارد سرقت مسلحانه را دست دست می&amp;zwnj;کنند تا خود یگان ویژه برسد. موارد نزاع دسته جمعی را تا می&amp;zwnj;توانند وقت تلف می&amp;zwnj;کنند تا بعد از اینکه تمام شد، برسند. کدام آدم عاقلی می&amp;zwnj;رود وسط یک دعوای بیست نفری که همه سلاح سرد دارند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مامورها هم آدم هستند. زن و بچه دارند. فکر می&amp;zwnj;کنی چقدر حقوق می&amp;zwnj;گیرند؟ مطمئن باش کسی که مثل من آمده است توی نظام (منظور نیروی انتظامی است) دیگر هیچ کاری پیدا نکرده. تعارف که نداریم. کسی که سرمایه و مدرک دانشگاه داشت که شغل نظام را انتخاب نمی کرد تا جلوی صد نفر پا بکوبد و بله قربان بگوید. شما می&amp;zwnj;دانی ما اگر بخواهیم استعفا بدهیم باید کلی دوندگی کنیم و به نظام جواب پس بدهیم. ما حتی حق نداریم اگر از شغلمان خوشمان نیامد مثل آدم استعفا بدهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بار&amp;zwnj;ها همکاران خود من برای اینجور ماموریت&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند و زخمی برگشته&amp;zwnj;اند. نیروی انتظامی هر سال کشته می&amp;zwnj;دهد سر این ماموریت&amp;zwnj;ها. کسی که زورگیری می&amp;zwnj;کند روغن همه چیز را به تن&amp;zwnj;اش مالیده است. فرقی برایش ندارد با چاقو یا قمه مامور را هم بزند. ممکن است حضور نیرو باعث ترس زورگیر و اقدام به گروگانگیری شود. نیرو وقتی می&amp;zwnj;رود و با اعمال منشور از اسلحه گرم استفاده می&amp;zwnj;کند، اگر طرف وکیل بگیرد یا خانواده پر نفوذی داشته باشد پشت نیرو را خالی می&amp;zwnj;کنند. کادرهای پایین تاوان می&amp;zwnj;دهند. فرماندهی که مسئولیتی ندارد. ما چرا کاسه داغ&amp;zwnj;تر از آش بشویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همکاران من جوری می&amp;zwnj;روند که بعد از تمام شدن کار برسند. صورت جلسه می&amp;zwnj;کنند و پرونده را می&amp;zwnj;سپارند دست بچه&amp;zwnj;های آگاهی. آن&amp;zwnj;ها خودشان می&amp;zwnj;دانند چطوری متهم را بازداشت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;محمد &amp;ndash; در انتظار حکم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این مدت خیلی ما را کتک زدند. می&amp;zwnj;خواهند کارهایی که نکرده&amp;zwnj;ایم را هم گردن بگیریم.&amp;raquo; آه بلندی می&amp;zwnj;کشد و ادامه می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;بیشتر از زن و بچه خودم به زن و بچه اصغر فکر می&amp;zwnj;کنم. قربان بزرگی خدا بروم که هیچکس سر از کارش در نمی&amp;zwnj;آورد. یک بچه کوچک و این همه درد، مرض و مصیبت، حکمت&amp;zwnj;اش چیست؟ سر در نمی&amp;zwnj;آورم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSw5QdsNZEFllYEHt9rVtcOrmbPGaf2PLRYvnG9lK_K6Xq1OKXPvw&quot; style=&quot;width: 180px; height: 120px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد، در انتظار حکم: روزهای اول وقتی کسی را می&amp;zwnj;گرفتیم که لخت&amp;zwnj;اش کنیم، وقتی التماس می&amp;zwnj;کرد تمام تنم می&amp;zwnj;لرزید. دلم می&amp;zwnj;سوخت. دستم شل می&amp;zwnj;شد، اما کم&amp;zwnj;کم عادت کردم. پوستم کلفت شد. کسی را لخت می&amp;zwnj;کردم، چهارتا هم می&amp;zwnj;زدم تا عقده زندگی را روی کسی خالی کرده باشم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزهای اول وقتی کسی را می&amp;zwnj;گرفتیم که لخت&amp;zwnj;اش کنیم، وقتی التماس می&amp;zwnj;کرد تمام تنم می&amp;zwnj;لرزید. دلم می&amp;zwnj;سوخت. دستم شل می&amp;zwnj;شد، اما کم&amp;zwnj;کم عادت کردم. پوستم کلفت شد. کسی را لخت می&amp;zwnj;کردم، چهارتا هم می&amp;zwnj;زدم تا عقده زندگی را روی کسی خالی کرده باشم. خدا هم فکر کنم همین&amp;zwnj;جوری است. حساب کن این همه آدم زنده و مرده در کل سال&amp;zwnj;هایی که زمین بوده (وجود داشته)، به خدا التماس کرده&amp;zwnj;اند. کامپیو&amp;zwnj;تر هم بود کم می&amp;zwnj;آورد. اصغر همیشه می&amp;zwnj;گفت وقتی خدا به حرف&amp;zwnj;ها و التماس&amp;zwnj;های یک بچه مریض گوش نمی&amp;zwnj;دهد ما که بنده&amp;zwnj;ایم چرا به حرف&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;های صحیح و سالم گوش بدهیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه با پول دزدی و نه با پول کارخانه، با کمک&amp;zwnj;های بچه&amp;zwnj;ها و همسایه&amp;zwnj;ها و همه، نمی&amp;zwnj;توانست خرج درمان این بچه را بپردازد. حالا که در بیمارستان است و دستش از همه جا کوتاه است. زن و بچه&amp;zwnj;اش خیلی به پلیس و دادگاه التماس کردند، اما گوش این&amp;zwnj;ها از این التماس&amp;zwnj;ها پر است. این همه خرجی که اصغر برای بچه&amp;zwnj;اش کرد اگر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اول دست گذاشته بود گلوی بچه و خفه&amp;zwnj;اش کرده بود یا گذاشته بود سر راه، الآن زندگی خوبی داشت. حالا چه شد؟ بعد از این همه خرج کردن اصغری افتاد زندان و بچه&amp;zwnj;اش همین زودی&amp;zwnj;ها از بی&amp;zwnj;دارویی می&amp;zwnj;میرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/12/25/22998#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85">اعدام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631">جامعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5607">جرم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18077">زورگیری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13727">عزیز خسروشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4951">فقر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18078">مددرسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4638">پلیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Tue, 25 Dec 2012 17:53:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22998 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پانوشتی بر اسطوره مردانگی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/18/17137</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/18/17137&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سپهر مساکنی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;298&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dareghadimi.jpg?1342979077&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سپهر مساکنی - وقتی از اسطوره و امتیازهای مردانگی در جامعه مردسالار صحبت می&amp;zwnj;کنیم، دقیقاً از چه اولویت&amp;zwnj;ها و امتیازهایی صحبت می&amp;zwnj;کنیم؟ در این متن از نقش مردانگی و امتیازهای آن، در معماری زندگی روزمره شروع می&amp;zwnj;کنیم تا مقدمه&amp;zwnj;ای باشد برای فهم ما از ساختار شکل&amp;zwnj;گیری حقیقت پیرامون این مسئله.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارنده برای محک زدن عمق اسطوره مردانگی، علاقه نشان می&amp;zwnj;دهد که با شالوده شکنی سراغ فضا- زمان&amp;zwnj;های سیاسی مدعی مبارزه برای حقوق زنان و اقلیت&amp;zwnj;کشاندگان جنسیتی برویم. با این پرسش که چگونه می&amp;zwnj;توان در هژمونی گفتمان برتری&amp;zwnj;جویانه مردانه، در بطن خود این فضاهای&amp;zwnj;های مترقی سیاسی، از مبارزه برای حقوق به حاشیه&amp;zwnj;راندگان صحبت کنیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یکم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در معنای اجتماعی &amp;laquo;مرد بودن&amp;raquo; گویا امری بدیهی، ذاتی و طبیعی به شمار می&amp;zwnj;آید. به همین معنا گویا قابل تامل و به چالش کشیدن نیست. برای برخی معنای گزاره &amp;laquo;او مرد است&amp;raquo; چیزی شبیه این دو گزاره است: &amp;laquo;آسمان آبی است&amp;raquo; یا &amp;laquo;زمین گرد است&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نامگذاری فرد به عنوان &amp;laquo;مرد&amp;raquo; در این گزاره، شامل کسانی می&amp;zwnj;شود که همخوانی با هنجارهای کلیشه&amp;zwnj;ای مرد سالارانه، هتروسکسوالیته اجباری (دگرجنسگرایی اجباری) داشته باشند. به بیان دیگر در دایره معنایی اسطوره&amp;zwnj; برساخته&amp;zwnj; مردانگی محیط زیسته خود قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف تصور عموم اما گزاره&amp;zwnj; &amp;laquo;او مرد است&amp;raquo; گزاره&amp;zwnj;ای خنثی نیست. این برچسب، در کنار و آمیخته به مفاهیم برساخته&amp;zwnj; دیگری، چون&amp;zwnj;نژاد، طبقه، یکی از آچار فرانسه&amp;zwnj;های مورد نیاز دم و دستگاه سیستم نظم موجود است که دربرگیرنده&amp;zwnj; بسیاری از امتیاز&amp;zwnj;ها و نابرابری&amp;zwnj;هاست. به همین منظور باید این گزاره را به عنوان یکی از برساخته&amp;zwnj;های اجتماعی و از نشانه&amp;zwnj;های ستم، کالبدشکافی و افشا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گزاره خبری که برای بسیاری طبیعی و بدیهی می&amp;zwnj;نماید، دست کم در بافت ایرانی آن، به کسانی اطلاق می&amp;zwnj;شود که به معنای مردسالارانه و کلیشه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;کننده&amp;raquo; باشند. به کسانی که از امتیازهایی که جامعه مردسالار برای آن&amp;zwnj;ها تعبیه کرده است، به نحواحسن استفاده کنند و این نابرابری&amp;zwnj;ها را برای حفظ قدرت و سالاری خود در جامعه نابرابر، بازتولید کنند. به اصطلاح در این قالب از پیش تعیین شده به خوبی جای بگیرند و آچار فرانسه خوبی برای این دستگاه باشند. در اینجا لزوماً هر جنس مذکری (به معنای بیولوژیک آن) مرد به حساب نمی&amp;zwnj;آید (مردانه).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; align=&quot;middle&quot; height=&quot;239&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/anahita.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسطوره مردانگی در طبقات و میدان&amp;zwnj;های اجتماعی و فرهنگی مختلف، شکل و فرم  متفاوتی به خود می&amp;zwnj;گیرد؛ به عنوان مثال بسیاری از فمینیست&amp;zwnj;های ایرانی در  اولین برخورد خود، با مردان غربی آن&amp;zwnj;ها را در مقایسه با مردان ایرانی قرار  می&amp;zwnj;دهند و نتیجه می&amp;zwnj;گیرند در دموکراسی&amp;zwnj;های غربی، اسطوره مردانگی بسیار  کمرنگ است. آن هم با این جمله &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلیشه&amp;zwnj;ای&lt;/span&gt; عامیانه که مردان غربی مردسالار نیستند.(طرح از آناهیتا وثوقی، برگرفته از سایت ایرانیان)&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که نشانه&amp;zwnj;های مردانگی در طبقات اجتماعی مختلف، شکل و فرم متمایزی به خود می&amp;zwnj;گیرد، ما نیز با نشانگان اجتماعی ثابتی برای رمزگشایی این مفهوم مواجه نیستیم. به این معنا که اسطوره مردانگی در طبقات و میدان&amp;zwnj;های اجتماعی و فرهنگی مختلف، شکل و فرم متفاوتی به خود می&amp;zwnj;گیرد؛ به عنوان مثال بسیاری از فمینیست&amp;zwnj;های ایرانی در اولین برخورد خود، با مردان غربی آن&amp;zwnj;ها را در مقایسه با مردان ایرانی قرار می&amp;zwnj;دهند و نتیجه می&amp;zwnj;گیرند در دموکراسی&amp;zwnj;های غربی، اسطوره مردانگی بسیار کمرنگ است. آن هم با این جمله &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلیشه&amp;zwnj;ای&lt;/span&gt; عامیانه که مردان غربی مردسالار نیستند. مشکل این نوع نگاه دقیقاً از جایی آغاز می&amp;zwnj;شود که به شکل&amp;zwnj;ها و فرم&amp;zwnj;های مختلف اسطوره مردانگی در مناسبات تولیدی، اقتصادی، تاریخی و فضاهای بومی متفاوت دقت نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر در برخی میدان&amp;zwnj;های اجتماعی، معنای مردانگی گره خورده است با قدرت جسمانی، فیزیک عضلانی، غیرت و به اصطلاح ناموس&amp;zwnj;پرستی، در فضا - زمان&amp;zwnj;های دیگر مردانگی با مفاهیمی چون نان&amp;zwnj;آوری، موفقیت و قدرت اقتصادی- تجاری معنا می&amp;zwnj;یابد (قشر نوکیسه). در میدان&amp;zwnj;های اجتماعی دیگر نیز مردانگی با قدرت تفکر، سیاست&amp;zwnj;ورزی، کاریزما و اتوریته و حتی فلسفه ورزیدن معنا می&amp;zwnj;یابد (رجوع به فضاهای سیاسی و روشنفکری با این کلیشه موجود که مردان فلسفه می&amp;zwnj;ورزند و فلسفه ورزیدن کاری سراسر مردانه است، یا تشکل یابندگی سیاسی در معنای کلان آن همیشه به نیروهای مردانه استوار است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این مفهوم آنچه با تکثر نام&amp;zwnj;ها و فرم&amp;zwnj;هایش، معنایی واحد می&amp;zwnj;دهد، تلاش برای سالاری و داشتن صندلی قدرت بر&amp;zwnj;تر، کنترل میدان اجتماعی و تعریف خود با نقش پدر بودن است. این امر لزوماً شامل جنس مذکر (به معنای بیولوژیک آن) نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قدرت بدنی، اقتصادی، قدرت ساخت و پاخت، چانه&amp;zwnj;زنی، استفاده از اتوریته و تفکر سلسله مراتبی می&amp;zwnj;تواند از همه، حتی آن&amp;zwnj;ها که به لحاظ بیولوژیک جنس مذکر نیستند، مردان خوبی بسازد. یا دست کم دیگری&amp;zwnj;هایی در دسته&amp;zwnj; همانند&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;مثل مردان&amp;raquo; با حفظ سلسله مراتب بسازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بار&amp;zwnj;ها این عبارت را شنیده&amp;zwnj;ایم: &amp;laquo;او مثل یک مرد است&amp;raquo;. زمانی که تنی بیولوژیک این امکان را نمی&amp;zwnj;یابد تا در گزاره &amp;laquo;او مرد است&amp;raquo; بگنجد، در ساخت و پاخت&amp;zwnj;ها و امتیازات و بازتولید نابرابری دست کمی از یک مرد بیولوژیک (آلت تناسلی مردانه) ندارد و یا در دایره عرصه&amp;zwnj;های اجتماعی از نشانگان مردانگی به نحو عالی استفاده می&amp;zwnj;کند. حتی با ادعای مبارزه با مردسالاری، خود ناخواسته در قلمرو اسطوره مردانگی قرار می&amp;zwnj;گیرد؛ چراکه می&amp;zwnj;خواهد از ابزارهای اسطوره&amp;zwnj;های مردانه علیه خود این اسطوره استفاده کند. او این بار دقیقاً به دلیل استفاده از همین ابزار&amp;zwnj;ها، تحسین دیگری سراپا عجین شده به این اسطوره را بر می&amp;zwnj;انگیزد و به مقام پدر شدن، ناخنکی می&amp;zwnj;زند. به همین معنا، چشم خیره دیگری بازهم از او &amp;laquo;شبه مرد&amp;raquo; می&amp;zwnj;سازد (همانند، مثل).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخرین باری که این اصطلاح را شنیدم، از سوی دوستی در برلن بود. در توضیح روحیه&amp;zwnj; مبارزاتی و &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;فعالیت&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; یکی از زنان لزبین و در توصیف حساب بردن مردان سیاسی از او در ازای مقاومت&amp;zwnj;های این زن. دقیقاً دوست من از این عبارت استفاده کرد: &amp;laquo;او خودش مردی واسه خودش است&amp;raquo;. احتمالاً دوست من به معنای روانکاوی قضیه لغزش زبانی کرد که در پس این لغزش زبانی بسیاری چیز&amp;zwnj;ها را برای ما فاش کرد؛ اینکه زمانی می&amp;zwnj;توانی در میدان مین&amp;zwnj;گذاری شده&amp;zwnj; به اسطوره مردانگی، صدادار شوی، یا با آن مبارزه کنی و صدایت شنیده شود که تو را مرد یا مثل مردان بپندارند؛ یا زنی باشی که مکمل این مرد است (دوگانه زنانه - مردانه در هنجارهای برساخته از دگرجنس گرایی اجباری).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; align=&quot;middle&quot; height=&quot;112&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/maropeleh.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پله&amp;zwnj;ها، مار&amp;zwnj;ها، نیش مار&amp;zwnj;ها و جفت شش&amp;zwnj;های تعبیه شده در دم و دستگاه سیستم  روی خود را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. وقتی در این مرز مردانه و زنانه زاییده  هتروسکسوالیته اجباری می&amp;zwnj;ایستیم و نشانگان جنسیتی برخاسته در محیط زیستمان  را آشفته می&amp;zwnj;کنیم. آن مین&amp;zwnj;های تعبیه شده&amp;zwnj;ای که تا دیروز نامرئی بودند،  چهره خود را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا نباید از عبارت &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; یا نسخه&amp;zwnj;ای شبیه آن، &amp;laquo;او مثل مردان قوی است&amp;raquo;، به راحتی گذشت؟ درست در ردیف عبارت&amp;zwnj;هایی مثل &amp;laquo;آسمان آبی است&amp;raquo; یا &amp;laquo;او مثل آسمان آبی است&amp;raquo;. این عبارت کد و نشانه افشای بسیاری از امتیاز&amp;zwnj;هاست. منشاء بسیاری از نردبان&amp;zwnj;هایی که برای رسیدن به خانه مقصود در جامعه مارپله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توان از آن بالا رفت. این برچسب اجتماعی در جامعه سلسله مراتبی مردسالار، درست مثل یک &amp;laquo;جفت شش&amp;raquo; در بازی مارپله عمل می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مانند عبارت &amp;laquo;او یک آمریکایی است&amp;raquo; یا &amp;laquo;آلمانی&amp;raquo; که وقتی این برچسب به شخص اطلاق شود، برای بسیاری از سفرهای هوایی نیازی به هفت&amp;zwnj;خوان رستم ندارد. خود این هویت اروپایی و آمریکایی، عبور از بسیاری مرز&amp;zwnj;ها را تنها با یک بلیت و کارت شناسایی به آسانی آب خوردن می&amp;zwnj;کند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مرزهایی که دقیقاً در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمان، &amp;laquo;جنوبی&amp;zwnj;های&amp;raquo; بسیاری در راه عبور از آن&amp;zwnj;ها جان خود را می&amp;zwnj;دادند. تنها برچسب اروپایی و آمریکایی است که فهم دیگری از این مرزهای جغرافیایی دارد؛ فهمی که به سبب فرادستی&amp;zwnj;اش، به آن کلیت و سامانه می&amp;zwnj;بخشد و تبدیل به حقیقت می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگار همه چیز سر همین برچسب&amp;zwnj;ها است. همین عبارت ساده که &amp;laquo;او آمریکایی است&amp;raquo; و دیگری &amp;laquo;افعانستانی&amp;raquo;؛ آنچه مجوز پرش یا سقوط در بازی مارپله سیستم نظم موجود محسوب می&amp;zwnj;شود. چرا اما این قیاس، این گشودن ماجرا و نشان دادن بازی مارپله، برای ما اهمیت دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندبار به این موضوع فکر کردید که در جامعه مارپله&amp;zwnj;ای ما (که گویا اتفاقاً خانه مقصودی وجود ندارد) از چه &amp;laquo;جفت شش&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و &amp;laquo;نردبان&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی بالا رفته&amp;zwnj;اید؟ چه برچسب&amp;zwnj;هایی و عبارت&amp;zwnj;هایی را به عنوان جفت شش، از آن&amp;zwnj;ها بهره برده&amp;zwnj;اید، بی&amp;zwnj;آنکه به آن توجه کنید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتیاز اطلاق شدن &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; یا &amp;laquo;او مانند مردان است&amp;raquo; (در بافت فضاهای ایرانی ما، مرد به معنای مرد هتروسکسوال) تنها حق طلاق، دیه دو برابر و حق حضانت بچه را شامل نمی&amp;zwnj;شود. مقصود من دقیقاً روزمره&amp;zwnj;ترین و به اصطلاح بدیهی&amp;zwnj;ترین موقعیت&amp;zwnj;هایی است که در دنیای بحث&amp;zwnj;های حقوقی و کارگزاران سیاسی وارد نمی&amp;zwnj;شود و در عین حال مهم و راهگشا به نظر نمی&amp;zwnj;آید. عنوان&amp;zwnj;ها، برچسب&amp;zwnj;ها و اطلاق&amp;zwnj;های جامعه به شما، حتی روی پیاده&amp;zwnj;رویی که آن را برای رفت و آمد روزمره انتخاب می&amp;zwnj;کنید، نقش به سزایی دارد؛ روی ارتباط شما با فضاهای شهری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دقیقا شامل نشدن از عنوان &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; و یا &amp;laquo;او مثل مردان است&amp;raquo;، در هژمونی مردانگی، شما را در چه وضعیتی قرار می&amp;zwnj;دهد؟ شما را به کدام حاشیه&amp;zwnj;های شهری، اجتماعی و سیاسی پرت می&amp;zwnj;کند؟ یک روز صبح که از خواب بلند می&amp;zwnj;شوید، سعی کنید این گزاره را زیر سئوال ببرید: آزمایش &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; یا &amp;laquo;او مثل مردان&amp;raquo; است. منظور این نیست که با زیر سئوال بردن مفهوم او یک مرد است، به آن روی دیگر که زائده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اقتصاد است، زنانگی برساخته از اقتصاد هنجارهای هتروسکسوالیته اجباری بپرید. به این معنا که صبح را با ایستادن در یک مرز آغاز کنیم؛ در شکاف این دوگانه، موقعیت مرز، موقعیت فراروی از این دوگانه&amp;zwnj;ها؛ در مرحله آشفته کردن نشانگان جنسیتی که بدیهی و طبیعی به ما تحمیل می&amp;zwnj;شود (به معنای غربی آن در یک موقعیت ترانسجندریسم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صبح را با این موقعیت در جامعه مارپله&amp;zwnj;ای (بر ساخته طبقه، جنسیت،&amp;zwnj; نژاد) آغاز کنیم به روزمره&amp;zwnj;ترین شکل موجود، با زیر سئوال بردن همه هنجارهای طبیعی که جامعه از ما انتظار پیروی از آن را دارد. اینجاست که تمام چیزهایی که هر روز به آسانی و بدیهی و طبیعی از کنار آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گذریم، معنای تازه به خود می&amp;zwnj;گیرد، دقیقاً در تجربه عینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی با &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کفش&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; ترانسجندریسم و آشفتگی جنسیتی راه می&amp;zwnj;رویم، یالااقل از  هترو سکسوالیته اجباری بیرون می&amp;zwnj;زنیم. در تجربه استفاده از دستشویی&amp;zwnj;های  عمومی، قدم زدن در خیابان&amp;zwnj;ها، نگاه کردن به بیلبوردهای شهری، نحوه سلام و  علیک، روبوسی دوستان و آشنایان، قفسه&amp;zwnj;ها و رنگ&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها و سایزهای طبقه بندی  شده خرید لباس در فروشگاه و پاساژ&amp;zwnj;ها، امکان شغل&amp;zwnj;یابی و فضا زمان&amp;zwnj;های  کاری، جایگاه شما در فضاهای فکری و سیاسی و هنری همه این موقعیت&amp;zwnj;ها،  فرادستی اسطوره مردانگی کاملاً مشهود می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پله&amp;zwnj;ها، مار&amp;zwnj;ها، نیش مار&amp;zwnj;ها و جفت شش&amp;zwnj;های تعبیه شده در دم و دستگاه سیستم روی خود را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد. وقتی در این مرز مردانه و زنانه زاییده هتروسکسوالیته اجباری می&amp;zwnj;ایستیم و نشانگان جنسیتی برخاسته در محیط زیستمان را آشفته می&amp;zwnj;کنیم. آن مین&amp;zwnj;های تعبیه شده&amp;zwnj;ای که تا دیروز نامرئی بودند، چهره خود را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درست در مقام &amp;laquo;جنوبی&amp;zwnj;ای&amp;raquo; هستیم که می&amp;zwnj;خواهد از مرزهای مین&amp;zwnj;گذاری شده، بگذرد و همه چیز از زبان تا رنگ پوست و فیزیک و اندامش معنای سیاسی شان را به او نشان می&amp;zwnj;دهد. به این ترتیب فهم &amp;laquo;جنوبی&amp;zwnj;ای&amp;raquo; از تجربه زیسته و اشکال ستم پیدا می&amp;zwnj;کنیم؛ فهمی که در گفتمان&amp;zwnj;های فرادستان و عقل مذکر نظریه&amp;zwnj;های منتهی به این گفتمان&amp;zwnj;ها در حاشیه&amp;zwnj;ای ناچیز و بی&amp;zwnj;مصرف شمرده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صبح که تلاش کنیم که از عبارت &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; و یا &amp;laquo;او مثل مردان باشد&amp;raquo;، یا آن روی دیگر آن زن بودن و نقش&amp;zwnj;هایش گسسته شویم، خیلی از پدیده&amp;zwnj;ها و موقعیت&amp;zwnj;های شهری، معنای سیاسیشان را به ما نشان می&amp;zwnj;دهند. به معنایی دیگر، ما از &amp;laquo;کوری فرادستی&amp;raquo;مان بیرون می&amp;zwnj;زنیم. همه چیز شکل تازه&amp;zwnj;ای به خود می&amp;zwnj;گیرد. وقتی با &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کفش&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; ترانسجندریسم و آشفتگی جنسیتی راه می&amp;zwnj;رویم، یالااقل از هترو سکسوالیته اجباری بیرون می&amp;zwnj;زنیم. در تجربه استفاده از دستشویی&amp;zwnj;های عمومی، قدم زدن در خیابان&amp;zwnj;ها، نگاه کردن به بیلبوردهای شهری، نحوه سلام و علیک، روبوسی دوستان و آشنایان، قفسه&amp;zwnj;ها و رنگ&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها و سایزهای طبقه بندی شده خرید لباس در فروشگاه و پاساژ&amp;zwnj;ها، امکان شغل&amp;zwnj;یابی و فضا زمان&amp;zwnj;های کاری، جایگاه شما در فضاهای فکری و سیاسی و هنری همه این موقعیت&amp;zwnj;ها، فرادستی اسطوره مردانگی کاملاً مشهود می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه چیز آن روی دیگر خود را نشان می&amp;zwnj;دهد. مخصوصاً اگر به عنوان مثال در زمینه&amp;zwnj; ایرانی آن، از طبقه اقتصادی فرودست و خرده فرهنگ&amp;zwnj;های به حاشیه کشیده شده غیر تهرانی، کرد، بلوچ، افغانی و... هم باشید، جایگاه و امتیاز&amp;zwnj;هایتان در نظام آموزشی، خانواده و... از این رو به آن رو می&amp;zwnj;شود. جامعه&amp;zwnj;ای چهره خود را به شما نشان می&amp;zwnj;دهد، درست مانند آغاز فیلم &amp;laquo;مخمل&amp;raquo; آبی لینچ که دوربین چشم&amp;zwnj;های شما از آسمان آبی و خانه&amp;zwnj;های مجلل و چمن&amp;zwnj;های سبز به زیرزمین&amp;zwnj;های کرم و سوسک تغییر زاویه می&amp;zwnj;دهد. کدهای بسیاری باز می&amp;zwnj;شود، تن صدا، حرکت و زبان بدن، اسم&amp;zwnj;ها و استفاده از رنگ&amp;zwnj;ها، دوگانه مردانه و زنانه حتی در تولید لباس&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;پوشید، ایدوئولوژی پشت شان را آشکار می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فضاهای اجتماعی، حتی در خیابان&amp;zwnj;ها و پیاده&amp;zwnj;روهایی که تا دیروز از آن&amp;zwnj;ها عبور می&amp;zwnj;کردید، دیگر به راحتی نمی&amp;zwnj;توانید عبور کنید. خود به خود، خیابان&amp;zwnj;ها برایتان نشانه&amp;zwnj;گذاری می&amp;zwnj;شود. تازه از خوابی برخاستیم درست درون سوسک&amp;zwnj;ها و کرم&amp;zwnj;های فیلم مخمل آبی لینچ هستیم. درست وسط مارهایی هستیم که ما را نیش می&amp;zwnj;زنند و به موقعیت فرودستی پایین این هرم کاستی پرت می&amp;zwnj;کنند. جایی که آنقدر با چیزهای به اصطلاح روزمره و عادی سروکله باید بزنید که دیگر توانی برای حرف زدن در مقیاس کلان&amp;zwnj;تر باقی نمی&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دوم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا اما توضیح یک تذکر که اغلب در تحلیل&amp;zwnj;ها به هم می&amp;zwnj;آمیزد، بدون در نظر گرفتن موقعیت&amp;zwnj;های محلی و انضمامی ضروری می&amp;zwnj;نماید. اگر از کانتکس &amp;laquo;جنوبی&amp;raquo; این موضوع بیرون بیاییم، یعنی در دل دموکراسی&amp;zwnj;های غربی، این دیوار&amp;zwnj;ها و مرز&amp;zwnj;ها متناقض&amp;zwnj;تر و پیچیده&amp;zwnj;تر عمل می&amp;zwnj;کند. مارهای نیش زن بازی مارپله، چهره&amp;zwnj;ای خندان و سراسر دموکراتی به خود می&amp;zwnj;گیرند و مدام به شما این پیام را می&amp;zwnj;دهند که &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیش&amp;zwnj;شان&lt;/span&gt; کشیده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; align=&quot;middle&quot; height=&quot;285&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/toalet.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان و گزاره &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; آن روی دیگرش را برای بقایش  می&amp;zwnj;سازد: &amp;laquo;اویک زن است&amp;raquo;، &amp;laquo;او یک همجنس&amp;zwnj;گرا است&amp;raquo;، &amp;laquo;او یک ترانسسکسوال است&amp;raquo;.  اسم&amp;zwnj;هایی که درست بازهم از زیر مجموعه &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; زاییده می&amp;zwnj;شود. کلان  روایت، ابرهویت نظم موجود است. به این ترتیب خیابان&amp;zwnj;ها را، کافه&amp;zwnj;ها را، مرکز خرید&amp;zwnj;ها را و حتی مستراح&amp;zwnj;ها را کدگذاری می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در موقعیت کلان شهر غربی، تمام تلاش سیستم با پزشکینه کردن سرکوب، این است که شما را از این مرزهای فراجنسیتی به شکل دیگری بیرون کند. و هم&amp;zwnj;چنان که بیرون می&amp;zwnj;کند، نهادینه و کالاواره هم بکند تا سود سرمایه را در شهر پساسیاسی به بهترین شکل ممکن در جریان بیاندازد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان و گزاره &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; آن روی دیگرش را برای بقایش می&amp;zwnj;سازد: &amp;laquo;اویک زن است&amp;raquo;، &amp;laquo;او یک همجنس&amp;zwnj;گرا است&amp;raquo;، &amp;laquo;او یک ترانسسکسوال است&amp;raquo;. اسم&amp;zwnj;هایی که درست بازهم از زیر مجموعه &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; زاییده می&amp;zwnj;شود. کلان روایت، ابرهویت نظم موجود است.&amp;nbsp;به این ترتیب خیابان&amp;zwnj;ها را، کافه&amp;zwnj;ها را، مرکز خرید&amp;zwnj;ها را و حتی مستراح&amp;zwnj;ها را کدگزاری می&amp;zwnj;کنند. انگار ما را در قفس تعبیه شده&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;دهد و قلمروی را که در آن اجازه زیستن و درامان ماندن داریم، می&amp;zwnj;سازد. جایی شبیه یک تیمارستان یا یک محوطه باز. این شکل از سرکوب ما را تبدیل به کالای مبادله برای رونق این مارپله می&amp;zwnj;کند. به همین معنا ما را به دموکراتیک&amp;zwnj;ترین و نامرئی&amp;zwnj;ترین شکل ممکن سرکوب و اهلی می&amp;zwnj;نماید؛ دقیقا در حین ایزوله کردنمان. چرا اما صبح خود را در موقعیت مرزنشین فراروی این دوگانه&amp;zwnj;ها آغاز می&amp;zwnj;کنیم؟ دلایل این شالوده&amp;zwnj;شکنی چیست؟ چرا باید دست به این شالوده شکنی زد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;منظور از شالوده شکنی در اینجا چیست؟ شالوده&amp;zwnj;شکنی برملاسازی خطا نیست؛ بلکه پیوسته، پیگیرانه و به دقت بررسی به وجود آمدن حقیقت است. درواقع از چشم انداز یک حاشیه&amp;zwnj;نشین، امتیازهای ویژه یک موقعیت حرفه&amp;zwnj;ای درون یک هژمونی (برتری سیاسی) را مورد اشاره قرار می&amp;zwnj;دهد. یعنی از راه شالوده شکنی، بیرون ریختن درون روایت&amp;zwnj;های برتری جویانه مورد نظر ما است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برمی&amp;zwnj;گردم به بافت ایرانی جایگاه اسطوره مردانگی. این بار به جای رفتن به خیابان&amp;zwnj;ها به سراغ میدان&amp;zwnj;های سیاسی، اجتماعی ایرانیان خارج از ایران می&amp;zwnj;روم تا گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; یا &amp;laquo;او مثل مردان است&amp;raquo; و هژمونی مردانگی، زنانگی، دگرجنسگرایی اجباری را به مثابه ساز و کار مارپله&amp;zwnj;ای که دیگری&amp;zwnj;ها (آن&amp;zwnj;ها که در اقتصاد ناشی از اسطوره مردانگی قرار نمی&amp;zwnj;گیرند) را اسمگذاری و به حاشیه پرتاب می&amp;zwnj;کند، نظری بیانداریم. اما چرا این موقعیت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این موقعیت مهاجر، پناهنده، خود ایستادن روی یک شکاف است. از سویی دغدغه تغییر ساختاری را دارد که از آن رانده شده است و از سوی دیگر در معرض هژمونی گفتمان برتری جویانه اروپا مرکزبینی قرار دارد که بسیاری از باور&amp;zwnj;ها و برداشت&amp;zwnj;هایش را دچار بحران کرده است. در نتیجه نگاه او به مفاهیمی چون مردانگی،&amp;zwnj; نژاد، طبقه و سرکوب در این متن زیسته، شکل تازه&amp;zwnj;ای به خود می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این موقعیت مهاجر، پناهنده، خود ایستادن روی یک شکاف است. از سویی دغدغه  تغییر ساختاری را دارد که از آن رانده شده است و از سوی دیگر در معرض هژمونی  گفتمان برتری جویانه اروپا مرکزبینی قرار دارد که بسیاری از باور&amp;zwnj;ها و  برداشت&amp;zwnj;هایش را دچار بحران کرده است. در نتیجه نگاه او به مفاهیمی چون  مردانگی،&amp;zwnj; نژاد، طبقه و سرکوب در این متن زیسته، شکل تازه&amp;zwnj;ای به خود  می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هژمونی اسطوره مردانگی مست&amp;zwnj;تر در گفتمان&amp;zwnj;های به اصطلاح مترقی در بسیاری موارد دغدغه پس زدن و مبارزه برای حقوق به حاشیه رانده&amp;zwnj;شدگان در موقعیت تاریخی و اجتماعی ایران دارد (درخوش بینانه&amp;zwnj;ترین شکل تصور) که بسیاری را وادار به سخن راندن در زمینه حقوق &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; مورد تبعیض می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید از دلایل دیگر مسئله&amp;zwnj;دار شدن این ماجرا، چراغ سبزی باشد که گفتمان&amp;zwnj;های حقوق بشری با اختصاص بودجه و وعده&amp;zwnj;های بسیار در راه تبلیغ دموکراسی غربی اختصاص داده&amp;zwnj;اند. یا از دلایل دیگر می&amp;zwnj;توان به بحث هویت یابی، در چشم&amp;zwnj;های خیره غربی اشاره کرد. بنا بر تبلیغات رسانه&amp;zwnj;های غربی درباره ایران و اسلام، بسیاری سعی می&amp;zwnj;کنند به واسطه این مبحث، دست خود را از قرار گرفتن در کلیت تبلیغاتی و کلیشه&amp;zwnj;ای غرب، بیرون بکشند و ژست دموکراتیک و فرهیخته و روشنفکر به خود گیرند. البته از سوی دیگر نمی&amp;zwnj;توان &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; حاشیه راندگان جنسی و جنسیتی را برای به صدا در آوردن خود نادیده گرفت که سعی کرده&amp;zwnj;اند مسئله حاشیه راندگان را گفتمان سازی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا اما باید به پرداخت&amp;zwnj;های گروه&amp;zwnj;های سیاسی و حقوق بشری تحت عنوان دفاع از حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها مشکوک بود؟ یا به معنای دیگر موقعیت انتقادی خود را در برابر آن&amp;zwnj;ها حفظ کرد؟&amp;nbsp;زمانی که تریبون&amp;zwnj;ها روشن می&amp;zwnj;شوند تا از ستم به دیگری بگویند هم&amp;zwnj;زمان در ساختار درونی خود سعی می&amp;zwnj;کنند این دیگری را همچنان در بیرون خود نگهدارند، یعنی در موقعیت &amp;laquo;قربانی&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فرودستان و بی&amp;zwnj;صدایانی که به نام همبستگی با ایشان به جای آن&amp;zwnj;ها صحبت می&amp;zwnj;شود. یا در شکلی دیگر از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند که از موقعیت &amp;laquo;قربانی&amp;raquo; در داخل مرزهای تعبیه شده برایشان، از ستم به خود &amp;laquo;بت واره&amp;zwnj;ای برای مبادله و سود&amp;zwnj;سالاری محیط&amp;zwnj;های سیاسی سرتاسر در هژمونی مردانه بسازند&amp;raquo;. این ساختار مردانه، برای صدا&amp;zwnj;دار کردن حاشیه کشیده تحت ستم، مدام از او می&amp;zwnj;خواهد که خشم فرودستی و درد نیش مارهای این مارپله را به سوی دیگری به نام جمهوری اسلامی روانه کند. بدون در نظر گرفتن این نکته که ستم روزمره در خود این گفتمان&amp;zwnj;های به اصطلاح مترقی بعضاً خود را با امتیازهای مردانگی، طبقه و&amp;zwnj; نژاد از دیگر مهاجران و پناهندگان تمایز می&amp;zwnj;دهند و تشخص می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا نمی&amp;zwnj;توانیم از این همبستگی هیجان زده و ذوق زده شویم؟ یعنی از کسانی که به نحوه احسن از امتیازهای مردانگی و زنانگیِ هنجارهای طبیعی دگر جنسگراییِ اجباری پاسداری می&amp;zwnj;کنند و در عین حال از حقوق آنچه که اقلیت&amp;zwnj;ها و دگرباشان می&amp;zwnj;خوانند، صحبت می&amp;zwnj;کنند. شاید به این دلیل که آن&amp;zwnj;ها اساسا از امتیازهایی که خود نگهبان آن در جامعه مردسالار هستند در این بازی مارپله سخنی به میان نمی&amp;zwnj;رانند و این &amp;laquo;اکثریت&amp;raquo; برساخته را که در جایگاه احقاق حقوق اقلیت جعلی و برساخته است زیر سئوال نمی&amp;zwnj;برند، دست ما را نمی&amp;zwnj;گیرند و شالوده شکنی نمی&amp;zwnj;کنند. اساساً قدم اول را با مشاهده جامعه مارپله&amp;zwnj;ای و نیش&amp;zwnj;ها و پله&amp;zwnj;ها برنمی&amp;zwnj;دارند، یعنی همچنان از نردبان&amp;zwnj;ها و تریبون&amp;zwnj;هایی استفاده می&amp;zwnj;کنند که برای &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; بیرون از گفتمان برتری جویانه چیزی جز نیش مار، در بازی مارپله همراه ندارد. به این معنا ابزارهایی که به عنوان ابزارهای مبارزه با مردسالاری استفاده می&amp;zwnj;کنند، خود ابزارهای بازتولید مردسالاری است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; align=&quot;middle&quot; height=&quot;163&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nazanin.pooyandeh.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتیاز مردانگی و در معنای وسیع&amp;zwnj;تر آن هنجارهای دگرجنس گرایی اجباری، به ما  می&amp;zwnj;گوید که نگهبانان این گفتار برتری جویانه در وصف ستم به بی&amp;zwnj;صدایان (که  اتفاقاً ناشی از نگاهبانی خود آن&amp;zwnj;ها از امتیازاتشان است) غارت صدا می&amp;zwnj;کنند  و سخن می&amp;zwnj;رانند در محوطه&amp;zwnj;ای بیرون از شمولیت خود.&amp;nbsp;آنان زمانی می&amp;zwnj;توانند  حسن نیت خود را ثابت کنند یا به زبان خودشان همبستگی خود را نشان دهند که  به جای سخن گفتن برای احقاق حقوق به اقلیت کشیده شدگان، موقعیت اکثریتی خود  را به زیر سئوال ببرند.(طرح از نازنین پوینده)&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک جلسه سیاسی از چه فرم پوششی استفاده می&amp;zwnj;کنید که جدی گرفته شوید؟ تصور کنید که روزی بخواهید شالوده شکنی کنید؛ چقدر چشم&amp;zwnj;های مخاطبان شما زیبایی&amp;zwnj;شناسی، هنجار&amp;zwnj;ها و حقانیت دگرجنسگرایی اجباری را برای گوش سپردن به حرف&amp;zwnj;هایتان لحاظ می&amp;zwnj;کنند؟ تصور کنید روزی برای دفاع از حقوق آن&amp;zwnj;ها که از حیطه مردانگی بیرون هستند، به جای تمایز گذاردن خود با آن&amp;zwnj;ها، از هنجارهای این جامعه مارپله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;زنید بیرون، درست در ردیف آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرید، نردبان&amp;zwnj;هایی که تا دیروز به شما اقتدار، اعتماد به نفس و امنیت می&amp;zwnj;داد، حالا شما را جلوی نیش مارهای افعی قرار می&amp;zwnj;دهد. آن وقت حرف&amp;zwnj;هایتان چقدر جدی تلقی می&amp;zwnj;شود؟ آیا هنوز شانس گرفتن جوایز بشردوستانه و امتیازهای مادی و نمادین و سیاسی برایتان باقی می&amp;zwnj;ماند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شالوده شکنی در این فضا&amp;zwnj;ها، به ما نشان خواهد داد برای این&amp;zwnj;که از کرم&amp;zwnj;ها و سوسک&amp;zwnj;های زیرزمین مخمل آبی لینچ خلاص گردیم، یا باید سربنهیم به عبارت &amp;laquo;او یک مرد است&amp;raquo; یا &amp;laquo;او مثل مردان است&amp;raquo;. در غیر این صورت هژمونی گفتمان برتری جویانه، ما را منزوی و به گتوهای اقلیت در اقلیت پرتاب می&amp;zwnj;کند. چرا که فضاهای روزمره، پیشفرض&amp;zwnj;ها و پیش فهم&amp;zwnj;های میسر کننده این تریبون&amp;zwnj;ها، خود تا زمانی که برساخته بودن و امتیازهای نامرئی&amp;zwnj;اش را با برچسب&amp;zwnj;هایی مربوط به طبقه، جنسیت و&amp;zwnj;نژاد به منظور کشف روند ساخته شدن حقیقت رویت نکند، هویت اقلیت را قربانی می&amp;zwnj;سازند. به بیان دیگر تا زمانی که این تریبون&amp;zwnj;ها ساختارشان را داخل گفتار اقتصاد سرمایه داری تشریح و افشا نکنند، همچنان در پیشرفت&amp;zwnj;ترین شکلِ تامین کننده سود سرمایه، به جای زیردست حرف می&amp;zwnj;زنند و وکالتش را برعهده می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتیاز مردانگی و در معنای وسیع&amp;zwnj;تر آن هنجارهای دگرجنس گرایی اجباری، به ما می&amp;zwnj;گوید که نگهبانان این گفتار برتری جویانه در وصف ستم به بی&amp;zwnj;صدایان (که اتفاقاً ناشی از نگاهبانی خود آن&amp;zwnj;ها از امتیازاتشان است) غارتِ صدا می&amp;zwnj;کنند و سخن می&amp;zwnj;رانند در محوطه&amp;zwnj;ای بیرون از شمولیت خود.&amp;nbsp;آنان زمانی می&amp;zwnj;توانند حسن نیت خود را ثابت کنند یا به زبان خودشان همبستگی خود را نشان دهند که به جای سخن گفتن برای احقاق حقوق به اقلیت کشیده شدگان، موقعیت اکثریتی خود را به زیر سئوال ببرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گویا تنها راه باقی مانده آن است که مالکان این تریبون&amp;zwnj;ها بازی مارپله زندگی روزمره خود را در جامعه مردسالار افشا کنند و از امتیازهایی که به طور روزمره، عینی و طبیعی استفاده می&amp;zwnj;کنند و سبب سالاری و برتری آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، طبیعی زدایی کنند. آنچه باید از این مدافعان مدرن &amp;laquo;بی&amp;zwnj;صدایان&amp;raquo; خواست، این است که به جای پرداختن به &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; در اقلیت و قربانی برساخته و غارت صدای آن&amp;zwnj;ها (بعضاً درخدمت منافع سیاسی و تبلیغاتی و تجاری خود)، به کنار زدن این تصویر اولیه از هوای سالم دموکراسی از مخمل آبی زمانه خود بپردازند و درست به زیر زمینی که سوسک&amp;zwnj;ها و کرم&amp;zwnj;ها در کار جویدن بقایای انسانی هستند، سرکی بکشند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زیر زمینی که از اتاق خواب تا مدرسه، خیابان، محل کار و حتی نحوه پوشش و آداب سلام و احوالپرسی و کنترل حرکات بدن ادامه دارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/07/18/17137#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13796">اسطوره مردانگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13797">اقلیت جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631">جامعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3009">سپهر مساکنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-24">قدرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3293">مردسالاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Wed, 18 Jul 2012 16:43:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17137 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فقر و اختلال در خانواده </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/05/03/13957</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/05/03/13957&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نعمیه دوستدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;405&quot; height=&quot;283&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bikaneman2.jpg?1336242156&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نعیمه دوستدار - شهر کرمان، خیابان سرباز. یک مادر، همراه دو دختر نوجوانش به زندگی خود پایان می&amp;zwnj;دهند. کسی از اقوام و آشنایان از خودکشی آن&amp;zwnj;ها خبر ندارد. دو هفته بعد از مرگ&amp;zwnj;شان، همسایه&amp;zwnj;ها از بوی بد جسدها متوجه ماجرا می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهالی محل می&amp;zwnj;گویند پس از آن&amp;zwnj;که آتش&amp;zwnj;نشانی و پلیس وارد خانه شدند، در کنار جسدها نامه&amp;zwnj;ای پیدا کردند. آنها نوشته بودند به خاطر فقر خودشان را کشته&amp;zwnj;اند. ماموران امنیتی این نامه را با خود &amp;zwnj;بردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تعریف فقر، پژوهشگران باهم اختلاف نظر دارند. اقتصاددانان بیشتر به زمینه ظهور و نتایج فقر توجه می&amp;zwnj;کنند و کمتر آن را از نظر اجتماعی تحلیل می&amp;zwnj;کنند. درجامعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;lrm;&lt;/span&gt;شناسی هم معمولا دو مفهوم فقر و نابرابری را در کنار هم به کار می&amp;zwnj;برند؛ از یکسو فقر متأثر از نابرابری در درآمد است و از سوی دیگر نابرابری اقتصادی هم نشانه وجود فقر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جامعه&amp;zwnj;شناسی، فقر را معمولاً &amp;quot;برآورده نشدن نیازهای اساسی بشر به حد کفایت&amp;quot; تعریف کرده&amp;zwnj;اند. هرچند نیازهای اساسی انسان مشخص و معین نیست، اما امروزه نیازهای مادی اساسی انسان را اینگونه برمی&amp;zwnj;شمارند: خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش، نقل و انتقال، تشکیل خانواده، ورزش و اوقات فراغت. برخی هم شاخص&amp;zwnj;های رفاه را تنها در سه گروه تقسیم می&amp;zwnj;کنند: تغذیه، سرپناه و سلامتی که اگر نباشند یعنی فرد فقیر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;بر اساس هر نوع طبقه&amp;zwnj;بندی که به ماجرا نگاه کنیم، خانواده فقیر، گاه بیشتر از افرادی که به تنهایی تجربه فقر را از سر می&amp;zwnj;گذرانند دچار عواقب تلخ و سخت آن می&amp;zwnj;شوند.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;بحران عاطفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مرد، کارگر خودروسازی است. ماه&amp;zwnj;هاست حقوق نگرفته. پنج سال است تریاک می&amp;zwnj;کشد چون فکر می&amp;zwnj;کند تریاک دردهای استخوانی&amp;zwnj;اش را کم می&amp;zwnj;کند. زنش سبزی پاک&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;فروشد. پدر زن فقیر بوده و او را در نوجوانی وادار کرده است با این مرد ازدواج کند. چهار تا بچه دارند و دختر بزرگ&amp;zwnj;شان که ۱۵ساله است، تا اول راهنمایی بیشتر مدرسه نرفته است. مرد هر روز زن را می&amp;zwnj;زند. زن از او متنفر است. بارها تصمیم گرفته است مرد را در خواب بکشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر، احساس و عاطفه را پژمرده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. فشارهای ناشی از فقر هسته اولیه خانواده یعنی زن و مرد را در یک درگیری مداوم، با فقر و با خود قرار می&amp;zwnj;دهد. زن و مرد و حتی کودکان خانواده&amp;zwnj;های فقیر اغلب آنقدر درگیر کارند که فرصتی برای پرداختن به روابط عاطفی ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی سرکوهی، روانشناس، درباره اثر فقر بر روابط عاطفی خانواده به زمانه می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;روانشناس با فرد کار می&amp;zwnj;کند، جامعه&amp;zwnj;شناس با پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی. بنابراین در مورد این موضوع دیدگاه روا&amp;zwnj;نشناسان و جامعه&amp;zwnj;شناسان با هم متفاوت است. این&amp;zwnj;که فقر می&amp;zwnj;تواند در عملکرد روانی خانواده مشکل&amp;zwnj;ساز &amp;nbsp;شود یا خیر، به ساختار و عملکرد خانواده و توانایی آن خانواده بستگی دارد. به اعتقاد من، فقر اقتصادی لزوماً باعث مشکلات روانی اعضای خانواده نمی&amp;zwnj;شود، مگر اینکه خود فرد، شخصیتی شکننده داشته باشد یا حمایت&amp;zwnj;های اجتماعی از او ضعیف باشد. درواقع وقتی ساختار جامعه هم ضعیف باشد، مشکلات عاطفی در محیط خانواده منتشر می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خشونت خانگی در خانواده&amp;zwnj;های فقیر به دلیل فشارهای سنگین روانی و فقر فرهنگی بیشتر است و تامین نشدن نیازهای روانی و عاطفی، در بسیاری از موارد به طلاق و از هم پاشیدگی خانواده می&amp;zwnj;انجامد. گزارش&amp;zwnj;هایی که از جنایت&amp;zwnj;های خانوادگی مانند همسرکشی، فرزندکشی و خودکشی&amp;zwnj;های جمعی می&amp;zwnj;رسد، اثر فقر را در خانواده&amp;zwnj;های فقیر نشان می&amp;zwnj;دهد. بچه&amp;zwnj;ها در خانواده&amp;zwnj;های فقیر، اغلب گرایش به فرار از خانه دارند و نداشتن فرصت کامل برای رسیدگی به نیازهای عاطفی&amp;zwnj;شان، آن&amp;zwnj;ها را در معرض بحران&amp;zwnj;های روحی قرار می&amp;zwnj;دهد. مشكلات اقتصادی، فضایی ناامن در خانواده ایجاد می&amp;zwnj;كند و این فردای مبهم و نامعین، بر دستگاه روانی كودكان فشار می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;354&quot; height=&quot;170&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/1331826839_faghr.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای سرکوهی با اشاره به احتمال بالا رفتن امکان ابتلا به اختلالات روانی در خانواده&amp;zwnj;هایی که گرفتار فقرند می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;بسته به شخصیت فرد و محیط، ممکن است فرد دچار افسردگی شود. چون به هر حال فقر امیال و آرزوها را سرکوب می&amp;zwnj;کند. در چنین حالتی فرد حالت&amp;zwnj;های بد خود را به دیگران هم منتقل می&amp;zwnj;کند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احساس ناامنی و ابهام، ایجاد&amp;zwnj;کننده ناپایداری و در نتیجه ناسازگاری است و بزهكاری، ناشی از عدم تعادل و بروز اختلال&lt;span&gt; در منش است. به این ترتیب، فقر ناراحتی و بی&amp;zwnj;نظمی و اختلال خانواده را بیشتر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند و باعث انحرافاتی می&amp;zwnj;شود كه زمینه&amp;zwnj;ساز بروز جرم است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حداقل&amp;zwnj;های بهداشت و درمان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۳&amp;nbsp;ساله است و حاملگی سومش را در سومین سال پیاپی می&amp;zwnj;گذراند. شوهرش کشاورز است. او معتقد است تنها تفریح&amp;zwnj;شان در زندگی همخوابگی است. اعتقادی به جلوگیری از بارداری ندارد. دختر دوم&amp;zwnj;شان در هفت ماهگی به دنیا آمده و پاچنبری است. خودش بعد از زایمان دوم دچار عفونت شدید و در حاملگی سوم، مجبور به استراحت مطلق است. با اینکه حامله است گاهی تا چند روز غذای درست و حسابی نمی&amp;zwnj;تواند بخورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسکن نامناسب و بالا بودن نرخ زاد و ولد از نشانه&amp;zwnj;های فقر در خانواده&amp;zwnj;اند. مراقبت&amp;zwnj;های بهداشتی و دسترسی به خدمات بهداشتی، در اختیار افراد فقیر نیست و در جامعه هم خدمات درمان و بهداشت برای این دسته افراد بسیار پایین و بی&amp;zwnj;کیفیت است. گروه&amp;zwnj;های نیازمند به این خدمات که بیشتر شامل کودکان، شیرخوارگان، زنان باردار و سالخوردگان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;lrm;&lt;/span&gt;شوند، به دلیل پایین بودن کیفیت خدمات بهداشتی، دچار مشکلات فراوانی می&amp;zwnj;شوند. سوء&amp;zwnj;تغذیه، کمبود کالری و ویتامین&amp;zwnj;ها به ویژه در دوره بارداری، باعث معلولیت&amp;zwnj; و مشکلات جسمی &amp;zwnj;و روانی فراوانی می&amp;zwnj;شود که در آینده شغلی و کسب مهارت افراد موثر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی پژوهش&amp;zwnj;ها نشان داده&amp;zwnj;اند که کودکان خانواده&amp;zwnj;های فقیر عملکرد شناختی ضعیف&amp;zwnj;تری دارند. پژوهشی که اثر فقر بر کودکان را از طریق یکی از متغیرهای همبسته یعنی افسردگی مادران بررسی کرده است، نشان می&amp;zwnj;دهد افسردگی مادران و فقر، رشد کودکان به خصوص رشد شناختی آنان را در معرض خطر قرار می&amp;zwnj;دهد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نگاهی کلی&amp;zwnj;تر کمبود امکانات بهداشتی و هزینه&amp;zwnj;های سنگین درمان، خانواده&amp;zwnj;های فقیر را از پیگیری مشکلات مربوط به سلامت&amp;zwnj;شان منصرف می&amp;zwnj;کند. خانواده&amp;zwnj;های فقیر در نتیجه مشکلات سلامت، بخش دیگری از توان&amp;zwnj;شان را از دست می&amp;zwnj;دهند و از کسب مهارت&amp;zwnj;های شغلی و تحصیلی و ... باز می&amp;zwnj;مانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فقر فرهنگی و فرهنگ فقر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرایدار یک ساختمان بزرگ در بالای شهر تهران است. زن و بچه&amp;zwnj;هایش در ورامین زندگی می&amp;zwnj;کنند. خودش تا دوم ابتدایی درس خوانده و زنش تا پنجم. پسر هشت&amp;zwnj; ساله&amp;zwnj;اش را از مدرسه درآورده است چون فکر می&amp;zwnj;کند درس خواندن فایده&amp;zwnj;ای ندارد. او را همراه خود سر کار می&amp;zwnj;برد و گاهی می&amp;zwnj;فرستد تا سر چهارراه دستمال&amp;zwnj;کاغذی و چسب زخم بفروشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;150&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/35.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;خشونت خانگی در خانواده&amp;zwnj;های فقیر به دلیل فشارهای سنگین روانی و فقر فرهنگی بیشتر است و تامین نشدن نیازهای روانی و عاطفی، در بسیاری از موارد به طلاق و از هم پاشیدگی خانواده می&amp;zwnj;انجامد. گزارش&amp;zwnj;هایی که از جنایت&amp;zwnj;های خانوادگی مانند همسرکشی، فرزندکشی و خودکشی&amp;zwnj;های جمعی می&amp;zwnj;رسد، اثر فقر را در خانواده&amp;zwnj;های فقیر نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر اقتصادی، فقر فرهنگی را هم به دنبال می&amp;zwnj;آورد. بچه&amp;zwnj;ها در خانواده&amp;zwnj;های فقیر نخست افت تحصیلی پیدا می&amp;zwnj;کنند که دنباله آن ترک تحصیل است. امکان ادامه تحصیل برای فرزندان این خانواده&amp;zwnj;ها کمتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه&amp;zwnj;شناسان فرهنگ&amp;zwnj;گرا با توجه به رابطه مثبت بین وضعیت تحصیلی، درآمد و موقعیت شغلی، معتقدند که اصولاً طبقه پایین، به علت الگوهای رفتاری خاص، چندان میل و رغبتی به تحصیل از خود نشان نمی&amp;zwnj;دهند.با ورود به بزرگسالی، احساس محرومیت، ناکامی و سرخوردگی باعث می&amp;zwnj;شود افراد فقیر درآمد کمتری داشته باشند و اشتغال ناقص و پایین بودن دستمزدها به دلیل نداشتن مهارت و تجربه کاری بر مشکلات&amp;zwnj;شان اضافه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرهنگ فقر مجموعه&amp;zwnj;ای به هم پیوسته از ویژگی&amp;zwnj;های خانوادگی، رفتاری، نگرشی و شخصیتی است که فقرا در طول زندگی خود، در شرایط نامساعد مالی به آن عادت کرده&amp;zwnj;اند و با آن سازگار شده&amp;zwnj;اند. حاصل این مجموعه، ارزش&amp;zwnj;هایی فرهنگی است که از نسلی به نسلی منتقل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خانواده&amp;zwnj;های فقیر، به سبب دگرگونی&amp;zwnj;های سریع و وسیع در جامعه و موقعیت پایینی که برای خویش احساس می&amp;zwnj;کنند، از جامعه جدا می&amp;zwnj;شوند و فاصله می&amp;zwnj;گیرند و کم&amp;zwnj;کم فرهنگ جدیدی را که با فرهنگ عمومی جامعه متفاوت است، ایجاد می&amp;zwnj;کنند. عمده&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های این فرهنگ در خانواده، کوتاه بودن دوران کودکی، فقدان حمایت&amp;zwnj;های لازم برای کودکان، روابط ناسالم در خانواده، ترک خانواده، سرپرست خانوار بودن زن، فقدان حریم خصوصی و ... است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خانواده&amp;zwnj;های جرم&amp;zwnj;خیز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سال&amp;zwnj;های نوجوانی&amp;zwnj;اش را در کانون اصلاح و تربیت گذرانده است. توی محل&amp;zwnj;شان مواد جابه&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;کرده و چندبار هم با بچه&amp;zwnj;محل&amp;zwnj;ها درگیر شده است. آخرین بار یکی از لات&amp;zwnj;های محل را با چاقو زده و افتاده زندان. مادرش سال&amp;zwnj;هاست آن&amp;zwnj;ها را ترک کرده و با مرد دیگری فرار کرده است. پدرش کارگر فصلی است و نمی&amp;zwnj;تواند پول دیه را برایش جور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از جامعه&amp;zwnj;شناسان معتقدند که بین جرم و طبقه اجتماعی رابطه برقرار است. بسیاری از جرم&amp;zwnj;شناسان نیز در بررسی عوامل جرم&amp;zwnj;زا، فقر و عامل اقتصادی را مورد توجه قرار داده&amp;zwnj;اند، اما عده&amp;zwnj;ای از روان&amp;zwnj;شناسان هم معتقدند که فقر و جرم لزوما با هم مرتبط نیستند و ممکن است افراد در هر طبقه&amp;zwnj;ای دست به اعمال مجرمانه بزنند. علی سرکوهی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من چندان موافق این نظر نیستم که فقر می&amp;zwnj;تواند زمینه&amp;zwnj; اصلی جرم و جنایت باشد، چون یک آدم پولدار هم می&amp;zwnj;تواند جنایتکار شود. البته فقر گزینه مهمی در این زمینه است که نمی&amp;zwnj;توان آن را انکار کرد، اما تنها عامل نیست. نمی&amp;zwnj;شود نتیجه گرفت هر فقیری جنایتکار می&amp;zwnj;شود. در عین حال افرادی که از نظر روانی ضعیف هستند در مواجهه با فقر دنبال راه&amp;zwnj;های مخرب می&amp;zwnj;روند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با اینکه برخی فقر را به طور مستقیم عامل جرم می&amp;zwnj;دانند و برخی به تاثیر غیرمستقیم آن قائل&amp;zwnj; هستند، اما در هر صورت، ردپای فقر در بسیاری از جرایم آشکار است. سرقت، اعتیاد، قتل و جنایت در بسیاری از موارد زاییده خلاءهای ناشی از فقر در خانواده&amp;zwnj;اند و نوع جرایمی که افراد فقیر انجام می&amp;zwnj;دهند با جرم&amp;zwnj;های اقشار دیگر اجتماع تفاوت دارد. اگر جرم افراد مرفه کلاهبرداری و قاچاق و سرقت مسلحانه باشد، خانواده&amp;zwnj;های فقیر در نزاع&amp;zwnj;های خانوادگی دست به جنایت می&amp;zwnj;زنند و سرقت&amp;zwnj;های کوچک را سازماندهی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مواجهه با کمبود&amp;zwnj;های ناشی از فقر، خانواده&amp;zwnj;های فقیر دنبال راه&amp;zwnj;های میانبر می&amp;zwnj;گردند که آن&amp;zwnj;ها را از وضعیتی که در آن گرفتارند نجات دهد. طلاق و فرار کودکان از خانه، باعث می&amp;zwnj;شود زمینه&amp;zwnj;های ارتکاب جرم در اعضای این&amp;zwnj;خانواده&amp;zwnj;ها بیشتر شود. زنان و کودکانی که از خانواده&amp;zwnj;های فقیر خارج می&amp;zwnj;شوند، زمینه بیشتری برای گرفتار شدن در دام&amp;zwnj; فحشا و عضویت در گروه&amp;zwnj;های نقل و انتقال مواد مخدر و سرقت دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر، گودال سیاهی است که افتادن در آن، استخوان&amp;zwnj;های همه اعضای خانواده را می&amp;zwnj;شکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/05/03/13957#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11629">افسردگی‌</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11628">بحران عاطفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6061">بهداشت و درمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11631">جامعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11627">جرم و جنایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2635">طلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11630">علی سرکوهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4951">فقر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11626">فقر فرهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/haft-koocheh">هفت کوچه</category>
 <pubDate>Thu, 03 May 2012 16:56:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">13957 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>