<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11587/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مریم امینی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11587/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نامه‌ اسکار وایلد از زندان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ahmowbo01.jpg?1336593818&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - جوانی را تصور کنید که در نقطه&amp;zwnj;ی طلایی کمال ایستاده است. آن&amp;zwnj;قدر زیبارو، خوش&amp;zwnj;پوش و پر آوازه است که هر کسی دوست دارد جای او باشد. در آغاز چهل سالگی موفقیت&amp;zwnj;هایش به اوج رسیده&amp;zwnj;اند و در حرفه&amp;zwnj;اش که نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;ست، می&amp;zwnj;تواند تمام سالن&amp;zwnj;های اروپا را فتح کند. به&amp;zwnj;خصوص در لندن کسی نیست که آوازه&amp;zwnj;اش را نشنیده باشد و همه&amp;zwnj;ی ناظران آینده&amp;zwnj;ای درخشان را برایش پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما ناگهان ورق برمی&amp;zwnj;گردد و آینده&amp;zwnj;ی درخشان جایش را به تیره&amp;zwnj;ترین تراژدی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد. رسوایی، زندان، ورشکستگی، و مرگ در تنهایی. این روایتی از یک داستان عامیانه نیست، بلکه شرح ساده&amp;zwnj;ی زندگی اسکار وایلد، نابغه&amp;zwnj;ی انگلیسی در عصر ویکتوریایی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالی که وایلد با نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی حیرت&amp;zwnj;انگیز &amp;laquo;اهمیت ارنست بودن&amp;raquo; در صدر تئاتر&amp;zwnj;های لندن قرار داشت، به&amp;zwnj;خاطر رابطه عاشقانه&amp;zwnj;اش با لرد آلفرد داگلاس و به دلیل مکرهای مارکی کویینزبری (پدرِ آلفرد)، به دو سال زندان محکوم شد. از یک طرف، کویینزبری هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گراییِ وایلد را تحمل نمی&amp;zwnj;کرد و از طرف دیگر منتقدانِ ادبی نبوغ او را؛ این شد که هر دو متحد شدند تا زندگی شیرین وایلد را به کام&amp;zwnj;اش تلخ کنند. او به زندان افتاد، رسوا و ورشکست شد، دیگر در هیچ سالنی نمایش&amp;zwnj;هایش را اجرا نمی&amp;zwnj;کردند و به معنای واقعی به مردی شکست&amp;zwnj;خورده بدل گشت. در سه ماهه&amp;zwnj;ی پایانی دوران حبس&amp;zwnj;اش نامه&amp;zwnj;ای طولانی به آلفرد داگلاس نوشت که چند سال پس از مرگ&amp;zwnj;اش با کوشش روبرت هارت-دیویس منتشر شد. این نامه را که سزاوارانه &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; نامیده&amp;zwnj;اند، باید تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ترین اثر وایلد نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;باید عشق را در دلم حفظ کنم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; با این&amp;zwnj;که در اصل قرار بوده فقط یک نامه باشد، اما چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، توسط نویسنده&amp;zwnj;اش به سطحی از کیفیت هنری رسیده که آن را صاحب حقیقت نادری می&amp;zwnj;کند، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حضورِ عینیِ زندگی باشد. کتاب در حالی که دارای مخاطب خاص است، اما مرتباً کلام خود را به گستره&amp;zwnj;ی خوانندگان عام گسترش می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; وجه&amp;zwnj;های فراوانی دارد و نمی&amp;zwnj;توان شرح ساده&amp;zwnj;ای از آن به&amp;zwnj;دست داد. از یک طرف، بیانگر سرگذشت وایلد و دارای نشانه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک است و از طرف دیگر دیدگاه&amp;zwnj;های هستی&amp;zwnj;شناسانه&amp;zwnj;ی نویسنده&amp;zwnj;اش را مطرح می&amp;zwnj;کند. نگاه او به دین، عشق، اندوه و ادبیات، در کنار پاره&amp;zwnj;هایی از رابطه&amp;zwnj;اش با آلفرد داگلاس ساختار کلی &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; را تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/scan10011.jpg&quot; /&gt;از اعماق، نامه&amp;zwnj;ای از زندان به لرد آلفرد داگلاس، اسکار وایلد، مریم امینی، نشر مرکز&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دو سال زندان در ردینگ، ماحصل عشق بدفرجامی بود که میان وایلد و داگلاس رواج داشت. جامعه&amp;zwnj;ی سنت&amp;zwnj;گرای ویکتوریایی عشق هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایانه را حاکی از شهوت&amp;zwnj;رانی می&amp;zwnj;دانست و روزنامه&amp;zwnj;های دست&amp;zwnj;راستی با فشار مارکی کویینزبری، هیأت&amp;zwnj;منصفه را تحت فشار گذاشتند و حتی در این راه از اجیر کردن مزدبگیرانی برای ارائه&amp;zwnj;ی شهادت دروغ علیه وایلد دریغ نشد. کسی که ثروت، هستی و آزادی&amp;zwnj;اش را بر سر عشق می&amp;zwnj;بازد، در زندان پیرامون هیچ&amp;zwnj; چیزی بیشتر از عشق تفکر نخواهد کرد. &lt;br /&gt;
باورهای وایلد درباره&amp;zwnj;ی عشق در تنهایی زندان، وارد دوره&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ای از کمال شد و کار به آنجا رسید که در روزهای زندان هر روز به خود می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;باید امروز عشق را در دلم حفظ کنم، در غیر این صورت چطور باید روز را بگذرانم؟&amp;raquo; (ص ۶۵) با این&amp;zwnj;که متوجه شد رابطه&amp;zwnj;اش با آلفرد داگلاس &amp;laquo;به غایت رقت&amp;zwnj;بار&amp;raquo; بوده است، اما نمی&amp;zwnj;خواست اجازه دهد که نفرت تا ابد ناتوان&amp;zwnj;اش کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صراحت لهجه&amp;zwnj;ی نامه بی&amp;zwnj;نظیر است. مردی که همه&amp;zwnj;چیز را از دست داده، ابایی از گفتن حقایق ندارد و از این رو با لحنی شماتت&amp;zwnj;بار آلفرد داگلاس را به&amp;zwnj;خاطر جانِ سطحی&amp;zwnj;اش زیر سؤال می&amp;zwnj;برد. &amp;laquo;دوستی&amp;zwnj;ام با تو (...) شرمسارم می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; (ص ۱۶) یاٌس وایلد نیز از همین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اندوه مقدس است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرت وایلد در دهه&amp;zwnj;ی ۱۸۹۰ آن&amp;zwnj;قدر زیاد بود که یکی از زندانیان ردینگ (دزدی ساده) او را از چهره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شناسند. هم&amp;zwnj;چنین وایلد صحنه&amp;zwnj;ای را به&amp;zwnj;یاد می&amp;zwnj;آورد که هنگام انتقال به زندان، در زیر باران منتظر حرکت مأموران است، در حالی که زیر نگاه مردمی که او را می&amp;zwnj;شناسند، نابود می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تأثیر اندوه بر او قدرتمند و باورنکردنی&amp;zwnj;ست. در حالی که روز&amp;zwnj;هایش در زندان را با افسردگی شروع می&amp;zwnj;کند، اما در سه ماهه&amp;zwnj;ی پایانی حبس&amp;zwnj;اش، از آرامش خلل&amp;zwnj;ناپذیری سیراب می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;خاطر ستایش اندوه است: &amp;laquo;هر کجا اندوه باشد، آنجا زمین مقدس است.&amp;raquo; (ص ۷۹) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد فلسفه&amp;zwnj;ی شخصی&amp;zwnj;اش از اندوه را در طیِ دو سالِ پر رنج می&amp;zwnj;یابد و این تنها راهی&amp;zwnj;ست که طی آن می&amp;zwnj;توان زندگی را ادامه داد: &amp;laquo;در پس شادی و خنده شاید طبعی خشن، خشک و بی&amp;zwnj;عاطفه باشد، اما در پس اندوه همواره اندوه است.&amp;raquo; (ص ۱۰۹) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندوهِ شخصی&amp;zwnj;اش چشم او را به جهان دیگری باز می&amp;zwnj;کند و دگرگون&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی جهان&amp;zwnj;بینی اوست. در حالی که &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; با شرح اتفاقاتی آغاز می&amp;zwnj;شود که در گذشته میان وایلد و داگلاس رخ داده است، اما ناگهان از دل گفته&amp;zwnj;های شخصی بیرون می&amp;zwnj;آید و عمیق&amp;zwnj;ترین اندیشه&amp;zwnj;های هستی&amp;zwnj;شناسانه&amp;zwnj;ی نویسنده را حمل می&amp;zwnj;کند. اندیشه&amp;zwnj;هایی که مخاطبشان الزاماً آلفرد داگلاس نیست: &amp;laquo;معتقدم توضیح دیگری وجود ندارد، و اگر چنان&amp;zwnj;که گفته&amp;zwnj;ام، به راستی جهان&amp;zwnj;ها بر پایه&amp;zwnj;ی اندوه بنا شده باشند، این عمل به دست عشق صورت پذیرفته (...) لذت از برای جسم زیبا، اما رنج از برای روح زیبا.&amp;raquo; (ص ۱۰۷- ۱۰۸)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد به ستایش از رنج و روحِ زیبا برخواست و در این راه قهرمانِ خود را یافت: مسیح؛ به&amp;zwnj;عنوان کسی که عمیق&amp;zwnj;ترین اندوه و رنج را در طول تاریخ بشر تجربه کرده است. وایلد با مسیح بر سر رنج هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری می&amp;zwnj;کرد و در سال&amp;zwnj;های زندان، نظرش درباره&amp;zwnj;ی مذهب مورد دگردیسی قرار گرفت و به اخلاق&amp;zwnj;گراییِ پوسیده در در عصر ویکتوریایی تازید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مانیفستی برای ادامه&amp;zwnj;ی زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد برای ثبت کردن این خودزندگی&amp;zwnj;نوشتِ درخشان، به دو سال تنهایی و تفکر نیاز داشت. حتی در طول اثر نیز تغییراتی در سبک نگارشِ او، و دیدگاهش نسبت به آینده&amp;zwnj;ی خود دیده می&amp;zwnj;شود. کتاب از طرفی با جملاتی مطول آغاز می&amp;zwnj;گردد و در ادامه به جملاتی کوتاه&amp;zwnj;تر و لحنی روان&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رسد، و از طرف دیگر، یاٌس نویسنده مرتباً با جادوی کلمات، با فعلِ حیرت&amp;zwnj;انگیز نوشتن و بیرون ریختن ناگفته&amp;zwnj;ها رو به نزول می&amp;zwnj;گذارد و به قول خود &amp;laquo;مار افعی&amp;raquo; را از قلب&amp;zwnj;اش بیرون می&amp;zwnj;کند. هیجان برای زندگیِ آزاد، که فقط چند ماه با آن فاصله داشت، کم&amp;zwnj;کم در او جان می&amp;zwnj;گیرد و انگیزه&amp;zwnj;ای دوباره برای خلق اثر ادبی در او پیدا می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ahmowbo02.jpg&quot; /&gt;یکی از نامه&amp;zwnj;های اسکار وایلد به معشوقش، لرد آلفرد داگلاس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; یک تراژدی اصیل است. وایلد هیچ دستاویز و بهانه&amp;zwnj;ای ندارد که با آن خود را برهاند. قهرمانِ اثر، از دل نکبتی که جامعه برایش تدارک دیده، خلاصی نمی&amp;zwnj;یابد و نقطه&amp;zwnj;ی نهاییِ سرنوشت او مبهم است. جامعه هرگز جایگاه سابق&amp;zwnj;اش را به او پس نداد. سالن&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر لندن، لباس&amp;zwnj;های شیک و احترام اجتماعی پس از آزادی به او اهداء نشد، اما به&amp;zwnj;نظر نمی&amp;zwnj;رسد که وایلد دیگر به چنین چیز&amp;zwnj;هایی نیاز داشته است. او حقیقتی را درک کرده بود که کلیدی برای رسیدن به آرامش است و جامعه&amp;zwnj;ی هموفوب از گزند رساندن به چنین دستاوردِ والایی ناتوان خواهد بود. &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; مانیفست یک نابغه برای ادامه&amp;zwnj;ی زندگی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه رنج برای وایلد به آرامش بدل شد، اما کسی که چنین اثر تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای را بخواند، این&amp;zwnj;قدر&amp;zwnj;ها خوش&amp;zwnj;شانس نخواهد بود. هر خواننده&amp;zwnj;ی آگاهی که این کتاب را بخواند، از وحشتِ تماشای نزول و سقوط جایگاه نبوغ در هنر، باید جراحتی عمیق در قلب خود احساس کند، باید زخمی ابدی در جانِ خود بیابد، که حاصل باور به سقوط بزرگ&amp;zwnj;ترین استعدادهاست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردم انگلستان &amp;ndash; همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها، از قضات و روزنامه&amp;zwnj;نگاران و منتقدان ادبی گرفته تا عوام&amp;zwnj;الناس&amp;zwnj;ها- راه را بر خلق شاهکارهای بیشتر از سوی وایلد بستند. وایلد در دوران زندان کمی بیش از چهل سال داشت و اگر در جامعه&amp;zwnj;ای هم&amp;zwnj;چون فرانسه&amp;zwnj; در&amp;zwnj; آن زمان می&amp;zwnj;زیست، سال&amp;zwnj;های بسیاری را برای خلق دیگر شاهکار&amp;zwnj;ها پیش روی خود می&amp;zwnj;یافت. (قوانین دو کشور در مورد هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی و اوضاع اجتماعیشان بسیار متفاوت بود.) در سال&amp;zwnj;های پس از زندان، وایلد شعر بلند &amp;laquo;چکامه&amp;zwnj;ی زندان ردینگ&amp;raquo; را منتشر کرد که نتوانست جایگاه سابق&amp;zwnj;اش را به او بازگرداند و وقتی در سن چهل و شش&amp;zwnj;سالگی درگذشت فقط هفت نفر در مراسم تدفین&amp;zwnj;اش شرکت کردند. خواننده باید از شدت هولناکیِ این واقعه از خود بی&amp;zwnj;خود شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی مریم امینی از این کتاب دقیق و شایسته است، و گرچه موارد نادری از دست&amp;zwnj;اندازهای زبانی در متن یافت می&amp;zwnj;شوند، اما خوانندگان باید تلاش او را قدر بدانند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها چیزی که وایلد هرگز ندانست این بود که ما ماندگار&amp;zwnj;ترین قهرمانان را در تراژدی&amp;zwnj;ها یافته&amp;zwnj;ایم. وایلد قهرمان جامعه&amp;zwnj;ی نکبت&amp;zwnj;بار ویکتوریایی بود، و ما تحسین&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کنیم. او فقط همین یکی را نمی&amp;zwnj;دانست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
از اعماق [نامه&amp;zwnj;ای از زندان به لرد آلفرد داگلاس]، اسکار وایلد، مریم امینی، نشر مرکز، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۱۸۰۰ نسخه، ۲۰۷ صفحه، ۴۲۰۰ تومان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/03/post_17.html&quot;&gt;::کشیش و شاگردش، اسکار وایلد، به ترجمه حمید پرنیان، دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7701">اسکار وایلد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11587">مریم امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 06 May 2012 04:16:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13875 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>