<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>صبا واصفی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>زنان نویسنده و تجربه تبعید و مهاجرت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جُنگی از خاطرات تنی چند از زنان نویسنده مهاجر ایرانی در روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs0201.jpg?1340554835&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی - نویسندگان زن بسیاری را می&amp;zwnj;شناسم که طی سال&amp;zwnj;های اخیر جلای وطن کرده با تنهائی و مشکلات نوشتن در تبعید و مهاجرت دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کنند. بیستم ژوئن از سوی سازمان ملل متحد، روز جهانی پناهنده معرفی شده، پس این روز را بهانه&amp;zwnj;ی خوبی یافتم برای تهیه&amp;zwnj;ی جُنگی از خاطرات تنی چند از زنان نویسنده مهاجر ایرانی که موفق به درنوردیدن فراز و فرودهای مهاجرت شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;خواستم این&amp;zwnj;گونه آیینه&amp;zwnj;ای بگردانم پیش روی نویسندگان زنی که تازه آمده&amp;zwnj;اند و فردا نمایی تار در چشم&amp;zwnj;هاشان به اکران گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسرین الماسی: نویسنده و روزنامه&amp;zwnj;نگار &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دور دست که نگاه می&amp;zwnj;کنم، زندگی&amp;zwnj;ام هم&amp;zwnj;چون فیلمی از برابر چشمانم رد می&amp;zwnj;شود. فیلمی هزار تکه و پاره پاره. هر تکه&amp;zwnj;اش ساز خود را می&amp;zwnj;زند و رنگ و بوی خود را دارد.&amp;zwnj;گاه این ساز&amp;zwnj;ها و رنگ&amp;zwnj;ها چنان ناهمگون و متفاوتند که باورم نمی&amp;zwnj;شود همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها تکه&amp;zwnj;های جان من&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نسرین الماسی: با تبعید جان دادم...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شروع زندگی&amp;zwnj;ام در تبعید اما چیز دیگری&amp;zwnj;ست. در واقع با تبعید جان دادم و دوباره&amp;zwnj;زاده شدم. آوارگی، بی&amp;zwnj;پناهی، بی&amp;zwnj;پولی و فقر خوره&amp;zwnj;ای هر روزه بود که جان و تنم را می&amp;zwnj;فرسود، اما باید می&amp;zwnj;ماندم تا از دو دخترمان که در آن روز&amp;zwnj;ها هیچ پناهی به جز آغوش نحیف من نداشتند نگه&amp;zwnj;داری کنم. روز&amp;zwnj;هایم بیش از آن&amp;zwnj;چه که تصور بشود سخت و طاقت&amp;zwnj;فرسا بود. برای اینکه زیر بار زندگی روزمره و کار گلی که روزنامه&amp;zwnj;فروشی سر چهارراه&amp;zwnj;ها بود له نشوم ـ و این تازه روزهای خوش ما در سال&amp;zwnj;های اول تبعید بود ـ کمی که جان گرفتم و پایم روی زمین محکم شد، اندک انرژی و توانم را در طبق اخلاص گذاشتم برای آن&amp;zwnj;هایی که از جنس خودم بودند؛ پناهنده، بی&amp;zwnj;پول، بی&amp;zwnj;سرپناه و نیازمندِ اطمینان خاطری که این روز&amp;zwnj;ها گذرا هستند و زندگی پیش روست. اینکه قرار نیست در تبعید زیر بار غربت و ناآشنایی خود را فنا شده و محکوم بپنداریم. اینکه رنج&amp;zwnj;ها و درد&amp;zwnj;ها و دلتنگی&amp;zwnj;ها و ترس&amp;zwnj;هایمان جای خود را به امید خواهند داد اگر خود بخواهیم و همت کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید برای من دنیایی بود که با رنج و درد شروع شد و بعد شگفتی&amp;zwnj;ها و زیبایی&amp;zwnj;های بسیاری را در برابرم قرار داد. جنس دیگری از زندگی را در تبعید شناختم. زندگی در دنیای آزاد به من این امکان را داد که بیشتر و بهتر نارسایی&amp;zwnj;های زندگی در فرهنگ دیکتاتوری را بشناسم. در تبعید بود که مؤلفه&amp;zwnj;های فرهنگ استبدادی را که در رگ و پی و جان ما ریشه دوانده، شناختم و فهمیدم چه موذیانه این فرهنگ به هستی ما چنگ انداخته و چون خوره دارد جان و روح ما را می&amp;zwnj;خورد. راستش تغییر همیشه سخت و نفس&amp;zwnj;بر است، اما تغییر فرهنگی و زدودن عادت&amp;zwnj;ها و سنت&amp;zwnj;ها و در افتادن با فرهنگ مردسالار حتی از سنگ جریمه سیزیف هم که هر روز تا نزدیکی قله کوه می&amp;zwnj;رفت و باز به پائین فرومی&amp;zwnj;افتاد سخت&amp;zwnj;تر است. برای به وجود آمدن تغییر اساسی باید متر و معیار ارزشگذاری&amp;zwnj;ها تغییر کند و خود به خود با تغییر مکانی الزاماً این تغییر فرهنگی رخ نمی&amp;zwnj;دهد. تا زمانی که سیستم ارزشگذاری در خدمت فرهنگ مردمحور است همیشه سهم زنان از اجحاف بیشتر است. چه زن خانه&amp;zwnj;دار، چه نویسنده و روزنامه&amp;zwnj;نگار، چه کوشنده سیاسی و اجتماعی. فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی از آن مقولاتی است که اهرم&amp;zwnj;های قدرت (که شامل مذاهب، سرمایه و حکومت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، چه در جوامع مدرن و دمکراتیک و چه در جوامع پیرامونی و دیکتاتوری و غیر مدرن) روی آن اتفاق نظر دارند. البته میزان و درجات این زن&amp;zwnj;ستیزی در جوامع مختلف آن&amp;zwnj;چنان متفاوت است که واقعاً بی&amp;zwnj;انصافی خواهد بود، اگر آن&amp;zwnj;ها را در یک ترازو بگذاریم و با یک میزان اندازه&amp;zwnj;گیری کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جوامع مدرن به یمن مبارزات و جنبش&amp;zwnj;های آزادیخواهانه، زنان به حقوق بسیاری دست پیدا کرده&amp;zwnj;اند و در پناه جوامع دمکراتیکشان همواره و پیوسته این فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیز را که ریشه در مذاهب دارد به چالش کشیده&amp;zwnj;اند و سنت&amp;zwnj;ها و عرف&amp;zwnj;های غلط را در پناه قوانین اجتماعی مدرن محکوم به انزوا کرده&amp;zwnj;اند. کاری که در جوامع دیکتاتوری مذهب&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی سنتی اگر هم صورت بگیرد بسیار سخت و پر خطر هست؛ چرا که قوانین و عرف و سنت دست در دست؛ هم همچون دژخیمی مانع&amp;zwnj;اند و رادع. برای همین هم هست که کوشندگان جنبش&amp;zwnj;های زنان در چنین جوامعی بیشترین آسیب و خطر متوجه&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر لایه&amp;zwnj;های فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی در درون ما ایرانیان ـ چه زن و چه مرد با درجات متفاوت ـ نهادینه نشده بود، امکان نداشت در قرن بیست و یکم حکومتی چون جمهوری اسلامی بتواند این&amp;zwnj;گونه حاکم بر ما شود و قوانین و نگاه قرون وسطایی&amp;zwnj;اش را به جامعه ما تحمیل کند. به همین دلیل معتقدم که به صرف ترک فیزیکی جامعه&amp;zwnj;ای با فرهنگ و قوانین سنتی، و روی آوردن به دنیای آزاد، الزاماً فرهنگ ما تغییر نمی&amp;zwnj;کند، حتی اگر قوانین آن جوامع دمکراتیک اهرم بازدارنده&amp;zwnj;ی به جا آوردن آن سنت&amp;zwnj;ها و باورهای غلط باشند. پس طبیعی&amp;zwnj;ست که ما زنان ایرانی در تبعید هم از حضور این فرهنگ موذی و جان&amp;zwnj;سخت زن&amp;zwnj;ستیزی در عذاب باشیم، به&amp;zwnj;خصوص آن گروه از مایی که در درون جامعه خودمان به دلیل شغل و کار و کسب و علایقمان زندگی می&amp;zwnj;کنیم و بیشترین داد و ستد اجتماعی، فرهنگی و سیاسیمان با جامعه خودمان (ایرانی) است. برای مبارزه با فرهنگ زن&amp;zwnj;ستیزی، عرق&amp;zwnj;ریزان جان و روان لازم است که به این سادگی از میان ما رخت برنمی&amp;zwnj;بندد. نمی&amp;zwnj;شود برای حقوق دیگری رگ&amp;zwnj;های گردن را تیز کرد، اما برای خود به عنوان یک زن حق و حقوقی قائل نبود. معتقدم جوامع ما ایرانیان تبعیدی/ مهاجر از نظر فرهنگی تغییر نمی&amp;zwnj;کنند و رنگ و بوی دمکراتیک به خود نمی&amp;zwnj;گیرند، مگر آنکه فرهنگ برابری را از دورن روابط خصوصی و فردی و خانواده&amp;zwnj;ها شروع کنیم. در غیر این صورت در حد شعارهای زیبا و دهان پرکن باقی می&amp;zwnj;مانیم؛ کاری که آخوندهای حاکم بر سرزمین مادری ما در آن استادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی: نمایشنامه نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در سال ۱۹۸۵، در سن هجده&amp;zwnj;سالگی، در اوج دستگیری&amp;zwnj;ها و بگیر و ببند&amp;zwnj;ها و در حالی&amp;zwnj; که سابقه&amp;zwnj;ی دو بار دستگیری داشتم، شدیداً تحت کنترل بودم و هیچ امکانی برای ادامه&amp;zwnj;ی حیات اجتماعی نداشتم، ناچار به ترک ایران شدم. با توجه به این&amp;zwnj;که سرکشی و شور جوانی در من بود، امکان زندگی در آلمان را با همه&amp;zwnj;ی سختی&amp;zwnj;هایش به فال نیک گرفتم. در یکی دو سال اول شدیداً درگیر مسائل مربوط به اقامت، یادگیری زبان و سپس ورود به دانشگاه بودم. در عین حال از این&amp;zwnj;که از جهنم شرایط بسیار امنیتی ایران جان سالم به&amp;zwnj;در برده&amp;zwnj;ام، بسیار شاد بودم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: در شرایط سخت و پراکندگی و بی&amp;zwnj;امکانی، حفظ تداوم فعالیت هنری&amp;zwnj;ام برایم بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از سال سوم، بحران&amp;zwnj;های روحی آغاز شد. بحران ناشی از دلتنگی شدید برای خانواده و سرزمین، خلاء عاطفی و عذاب وجدان. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ابزاری که برای خودم، برای تسکین بخشیدن به این التهاب-های عاطفی یافتم، حفظ ارتباط با زبان فارسی بود. نوشتن به فارسی برای من مانند زیستن در سرزمین مادری بود. زیستنی توأم با آزادی اندیشیدن، آزادی بیان اندیشه و آزادی نگاه منتقدانه نسبت به جامعه&amp;zwnj;ای که از آن آمده&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدتی بعد یک گروه تئا&amp;zwnj;تر پایه&amp;zwnj;ریزی کردم و به عنوان نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئا&amp;zwnj;تر فعالیت&amp;zwnj;هایم را شروع کردم که تا امروز نیز ادامه دارد. در شرایط سخت و پراکندگی و بی&amp;zwnj;امکانی، حفظ تداوم فعالیت هنری&amp;zwnj;ام برایم بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش بوده است. چالشی که هنوز نیز پس از گذشت نزدیک به دو دهه از حضور هنری&amp;zwnj;ام و نزدیک به سه دهه دوری از سرزمینم با آن درگیرم. داستان کار هنری در این دو دهه در شرایطی که من کار کرده&amp;zwnj;ام، خود یک رمان خواهد شد که شاید روزی آن را برای آیندگان بنویسم. در این دو دهه علاوه بر کار هنری و کار معلمی که برای گذران زندگی انجام داده&amp;zwnj;ام، دخترم آناهیتا را که امروز بیست و یک ساله است نیز بزرگ کرده&amp;zwnj;ام و به دلیل زندگی بسیار شلوغ کاری&amp;zwnj;ام، شاید نتوانسته-ام همیشه در کنارش باشم، اما در مهم&amp;zwnj;ترین لحظات زندگی&amp;zwnj;اش بوده&amp;zwnj;ام، حتی از راه دور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آناهیتای من که تقریباً می&amp;zwnj;توان گفت پشت صحنه&amp;zwnj;ی تئا&amp;zwnj;تر بزرگ شده است، امروز خود دانشجوی تئا&amp;zwnj;تر و سینماست، هر چند که باید صادقانه اعتراف کنم، آرزو می&amp;zwnj;کردم به دنبال شغلی مطمئن&amp;zwnj;تر و نان&amp;zwnj;درآور&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رفت. پس شاید در کنار من، مادری با این همه مشغله به او زیاد هم بد نگذشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: داستان&amp;zwnj;نویس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست ندارم از واژه&amp;zwnj;ی تبعید استفاده کنم. من با پای خودم از کشور خارج شدم و به نقطه&amp;zwnj;ی بد آب و هوایی هم نرفتم، اما واقعیت این است که برای سال&amp;zwnj;ها بیمار بودم و البته از لطف و قانونمندی&amp;zwnj;های کشور میزبان هم استفاده کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsgozed02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: دوست ندارم از واژه&amp;zwnj;ی تبعید استفاده کنم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کنم که کشور مردمان در تبعید است و از مزیت&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ی این کشور استفاده&amp;zwnj;ی سرشاری می&amp;zwnj;کنم، ولی ناگهان از نویسنده&amp;zwnj;ی بزرگ یک کشور تبدیل شدم به یک مهاجر کوچک، اما ناراحت نبودم؛ چون در کشور خودم دلم بسیار گرفته بود؛ یک به یک عزیزان من از دنیا رفتند بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که بتوانم برای آخرین بار ببینمشان. نخستین روزهای تبعید همیشه در این رؤیا بودم که آن&amp;zwnj;ها را پیش خودم خواهم آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در امریکا هیچ&amp;zwnj;کس، هیچ&amp;zwnj;گاه مزاحم من نبود، اما همیشه دچار این احساس هستم که تحت کنترلم. به نظرم بزرگ&amp;zwnj;ترین مصیبتی که می&amp;zwnj;تواند گریبانگیر زن نویسنده در مهاجرت شود گمنامی&amp;zwnj;ست. من اما نویسنده&amp;zwnj;ی خوشبختی هستم و آثارم به زبان&amp;zwnj;های مختلف ترجمه شده است. اخیراً نامه&amp;zwnj;ای از مکزیک داشتم که یک گروه تئاتری می&amp;zwnj;خواهند، زنان بدون مردان را اجرا کنند. این بسیار اسباب شادی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روحی شفیعی: جامعه&amp;zwnj;شناس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید واژه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در کنار سایر واژه&amp;zwnj;ها در بعد از انقلاب به فرهنگ لغت ایرانیان وارد شد و جایگاه همیشگی، مستحکم و در عین حال سیالی را به خود اختصاص داد. پائولو فرری معتقد است که &amp;laquo;یکی از مشکلات اصلی که تبعیدیان با آن مواجه&amp;zwnj;اند ریشه&amp;zwnj;کن شدن و در نتیجه احساس قربانی بودن است و ریشه گرفتن در سرزمین جدید که محدودیت&amp;zwnj;های خود را دارد. اگر در سرزمین جدید ریشه&amp;zwnj;ها عمیق شوند تبعیدی با این خطر مواجه است که ریشه&amp;zwnj;های اصلی را انکار کند. اگر در سرزمین جدید، ریشه ندوانی با این خطر روبرو هستی که در نوستالژی گذشته غرق شده بمانی و نتوانی خود را از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کنی&amp;raquo; نگارنده در تحقیقی که برای تز خود در دانشگاه لندن در سال&amp;zwnj;های اولیه دهه ۹۰ انجام داد &amp;laquo;بررسی وضعیت زنان تبعیدی در بریتانیا بین سال&amp;zwnj;های ۱۹۸۲-۱۹۹۲&amp;raquo; به نتایجی دست یافت که خلاصه آن به شرح زیر است: بین متقاضیان کشورهای گوناگون در ان سال&amp;zwnj;ها ایرانیان با %۳۹ در صدر جدول قرار داشتند که بالا&amp;zwnj;ترین رقم مربوط به سال اوج جنگ ایران و عرق است در ۱۹۸۶ است. بر طبق آمار در آن تحقیق ایرانیان مهاجر به سه گروه تقسیم می&amp;zwnj;شدند: آنان که از خانواده&amp;zwnj;های ثروتمند بودند که خود یا فرزندانشان از قبل از انقلاب در بریتانیا ساکن بودند و مشکلی نداشتند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنان که بلافاصله بعد از انقلاب ایران را ترک کردند که بازهم از طبقه متوسط و مرفه و حرفه&amp;zwnj;ای بودند. &lt;br /&gt;
آنان که طی سال&amp;zwnj;های بعد بدلیل اختناق و سرکوب شدید از ایران خارج شدند که بزرگ&amp;zwnj;ترین گروه را تشکیل می&amp;zwnj;دادند و&amp;zwnj;گاه حتی فاقد مدرک شناسائی نیز بودند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;روحی شفیعی: زنان [مهاجر و تبعیدی] با تلاش برای &amp;laquo;جاافتادن&amp;raquo; بیش از مردان موفق بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در بین آنان که به دلایل گوناگون طی سال&amp;zwnj;های پس ار انقلاب ترک وطن کردند وضعیت زنان به ویژه در موج مهاجرت پس از سرکوب&amp;zwnj;های دهه اول برجستگی خاصی پیدا می&amp;zwnj;کند. زنان این موج یا زنان وابسته به گروه&amp;zwnj;های سیاسی بودند که در پی سرکوب&amp;zwnj;های دهه ۶۰ به ناچار از کوه و بیابان خود را به کشورهای غربی رساندند و یا زنان که دارای تحصیلات عالی و مشاغل مناسب در دوران پهلوی که دیگر جائی برای آن&amp;zwnj;ها در ایران نبود، به ویژه با مسئله حجاب اجباری و رانده شدن از کار و مشاغل حرفه&amp;zwnj;ای. زنان سیاسی تا سال&amp;zwnj;ها به همراه مردان دنبال راه و روشی رفتند که در ایران دنبال می&amp;zwnj;کردند و کمتر دغدغه تشکیل زندگی مناسب با وضعیت جدید و یادگرفتن زبان و یافتن شغل و جاافتادن را به خود راه دادند؛ زیرا که سرنگونی ج. ا. و بازگشت به وطن را امری که به زودی اتفاق خواهد افتاد می&amp;zwnj;دیدند. زنان گروه شاغل در ایران اما با پشتکار به دنبال ادامه تحصیلات و یا مشاغل مناسب رفتند و در این میان تعدادی نیز که به دانشگاه&amp;zwnj;ها و مراکز آموزشی غربی راه یافته بودند به نوشتن و تحلیل اوضاع ایران به ویژه زنان پرداختند؛ به طوری&amp;zwnj;که ادبیات دهه اول پس از انقلاب در خارج از کشور از بلوغ خاصی برخوردار شد. نشریه نیمه دیگر به همت برخی از این زنان تا سال&amp;zwnj;ها به حیات خود ادامه داد و کتاب&amp;zwnj;های ارزشمندی در نقد و بررسی وضعیت زنان در طی هم این سال&amp;zwnj;ها انتشار یافتند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفاوت بین زنان و مردان در تبعید اما از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;های اولیه از مشخصه&amp;zwnj;های اصلی زندگی در خارج از کشور شد که مورد بررسی بسیار قرار گرفته است و محققان به ویژه مهرداد درویش&amp;zwnj;پور در این زمینه نوشته&amp;zwnj;های زیادی انتشار داده&amp;zwnj;اند. مشکلاتی که تبعیدیان به ویژه زنان با آن مواجه بودند در تحقیق نگارنده به تفصیل آمده است که از آن جمله مسئله ندانستن زبان کشور محل اقامت و در نتیجه مسئله اشتغال و مسکن و از همه مهم&amp;zwnj;تر مسئله سن برای ورود به بازار کار مطرح بوده است. عدم اشتغال با خود ایزوله شدن را به دنبال داشته است، اما در برخی موارد تجربیات قبلی در ایران در یافتن شغل تا حدی به زنان یاری رسانده است. یکی از مشکلات عمده زنانی که با خانواده&amp;zwnj;های خود مهاجرت کرده بودند عدم تجانس درک وضعیت جدید از سوی مردان بوده است که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به پدیده جدائی در خانواده&amp;zwnj;های بسیاری انجامیده است. زنان با تلاش برای &amp;laquo;جاافتادن&amp;raquo; بیش از مردان موفق بوده&amp;zwnj;اند و در حالی&amp;zwnj;که فرزندان با یاری مادران توانسته&amp;zwnj;اند با یادگیری زبان و پایان مدرسه و دانشگاه راه خود را بیابند، مردان در سردرگمی از موقعیت جدید و از دست دادن ریاست خانواده در برزخ سال&amp;zwnj;ها شناور بوده&amp;zwnj;اند و هم این مسئله جدائی&amp;zwnj;های بسیار را به دنبال داشته است که در نوشته&amp;zwnj;های مربوط به &amp;laquo;فروپاشی خانواده&amp;zwnj;های ایرانی در خارج&amp;raquo; مورد بررسی قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون پس از سی و اندی سال که میلیون&amp;zwnj;ها ایرانی در خارج از ایران به سر می&amp;zwnj;برند تعداد زنان مجرد میانه سال و یا بالای ۶۰ که فرزندانشان ساکنان موفق سرزمین&amp;zwnj;های غربی&amp;zwnj;اند بسیار بالاست. با یک مشاهده عینی می&amp;zwnj;توان دریافت که این گروه&amp;zwnj;ها در کیفیت از گروه&amp;zwnj;های اولیه متفاوتند. اینان بیشتر جوانان بین سننین ۲۰-۴۰ با تحصیلات عالی و اگاهی بیشتر از جهان پیرامون می&amp;zwnj;توانند ایرانیان موفق&amp;zwnj;تری از گروه&amp;zwnj;های اولیه ایرانیان باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شهلا شفیق:نویسنده و پژوهشگر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به روزهای اول تبعید فکر می&amp;zwnj;کنم تصویر اتاقی زیر شیروانی در ذهنم شکل می&amp;zwnj;گیرد وآب&amp;zwnj;های تیره رودخانه سن با تکانه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;موج پشت پنجره اتاق کوچک. آن روز&amp;zwnj;ها ناآرام بودم و هر لحظه در انتظار بازگشت. در ابتدای دهه ۱۹۸۰، شانس دسترسی به اینترنت را نداشتیم و تلفن و نامه تنها راه ارتباط بود. در تلفن نمی&amp;zwnj;توانستیم درست و حسابی حرفمان را بزنیم و با اشاره و استعاره پیغام&amp;zwnj;ها را به هم می&amp;zwnj;رساندیم. در برگشت به اتاقم حرف&amp;zwnj;ها را در ذهنم بالا و پائین می&amp;zwnj;کردم تا دلیلی برای امیدواری بیابم. بیشتر وقت&amp;zwnj;ها هیچ دلیل شادی&amp;zwnj;بخشی در کار نبود. پشت پنجره می&amp;zwnj;نشستم و در کلنجار با خودم به آب&amp;zwnj;های تیره چشم می&amp;zwnj;دوختم که آرام آرام ذهن سرگردانم را به&amp;zwnj;درون می&amp;zwnj;کشیدند. مثل خوابی سنگین بود در بیداری. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شهلا شفیق:&amp;nbsp;بیشتر وقت&amp;zwnj;ها هیچ دلیل شادی&amp;zwnj;بخشی در کار نبود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نوشتن در کشوری که زبانش زبان مادری نویسنده نیست، تجربه&amp;zwnj;ای بحران&amp;zwnj;زاست که فراز و نشیب&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایش فقط بازدارنده و منفی نیست. نفس کشیدن در فضای یک زبان دیگر می&amp;zwnj;تواند رابطه با زبان مادری را دچار شکنندگی کند، اما می&amp;zwnj;تواند به آن قوت دهد. اگر زبان کشور میزبان را یاد بگیریم، گفت&amp;zwnj;وگویمان با پیرامون برقرار شود و به درون جامعه برویم، تجربه&amp;zwnj;های تازه در فضای نوشتاری ما وارد می&amp;zwnj;شوند. در صورتی که به زبان کشور میزبان بنویسیم یا نوشته&amp;zwnj;هایمان به این زبان ترجمه شوند مخاطبان جدیدی خواهیم یافت. اگر چنین نشود، انگار در ایران مانده&amp;zwnj;ایم بی&amp;zwnj;آنکه در آن&amp;zwnj;جا باشیم، فضای زندگی&amp;zwnj;مان بیش از بیش مجازی می&amp;zwnj;شود. زیستن در این فضا لزوماً با نوشتن ناسازگار نیست، اما نوع خاصی از زندگی است که گرایش به افسردگی را که تبعید با خود و در خود دارد دامن می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوان&amp;zwnj;ها و زن&amp;zwnj;ها، مثل مرد&amp;zwnj;ها و کمتر جوان&amp;zwnj;ها با همین مسائل روبرو هستند. با این تفاوت که برای یادگیری زبان تازه و جذب محیط پیرامون کم&amp;zwnj;سن و سالی یک جور امتیاز است. بعضی وقت&amp;zwnj;ها، آدم&amp;zwnj;ها در سن و سال بالا&amp;zwnj;تر برای خود خانه و زندگی ساخته&amp;zwnj;اند و عاداتی کسب کرده&amp;zwnj;اند که کندن از آن&amp;zwnj;ها کمتر راحت است. در همان حال، در سن و سال بالا&amp;zwnj;تر، تجربه رودرویی با مسائل بیشتر است و افراد معمولاً همراه با یار و خانواده هستند و جوان&amp;zwnj;ها تنها&amp;zwnj;تر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هر دو حالت امکانات رابطه با کشور میزبان بسیار مهم&amp;zwnj;اند و&amp;zwnj;گاه این امکانات به واسطه رابطه با ایرانی&amp;zwnj;هائی که در این کشور&amp;zwnj;ها هستند فراهم می&amp;zwnj;شود. رابطه نویسنده مهاجر و تبعیدی با دیگر ایرانی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها هم رابطه&amp;zwnj;ای پیچیده است که بسته به کیفیت و عمقش می&amp;zwnj;تواند غنابخش باشد یا بازدارنده، درست مثل رابطه با خانواده، اگر بتوانیم در متن مناسبات عاطفی و فکری و تعلقات، استقلال فکر و اختیار بر خویش را حفظ کنیم، به دام رفتار قبیله&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;افتیم. این رفتار با آزادی که برای نوشتن مثل هوا ضروری است، سازگار نیست. در مناسبات قبیله&amp;zwnj;ای، سلسله مراتب جنسیتی به کار قوام نظم می&amp;zwnj;آید و آزادی زن&amp;zwnj;ها به دلیل جایگاه&amp;zwnj;شان در حفظ سنت&amp;zwnj;ها، بیشتر از مرد&amp;zwnj;ها محدود و سرکوب می&amp;zwnj;شود؛ اگرچه در خارج از کشور از سانسور حکومتی رهائی داریم، اما خودسانسوری هم&amp;zwnj;چنان با ماست و فضای قبیله&amp;zwnj;ای به آن دامن می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرای این در خارج از کشور، درست مثل داخل، جنسیت برای زن&amp;zwnj;ها بسیار بیشتر از مرد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند بدل به دامی فریبنده شود. آن&amp;zwnj;جا که زیبائی و جاذبه جنسی امتیازی می&amp;zwnj;شود برای جلب حمایت مردان مقتدر و صاحب امکان، چه در میان ایرانیان و چه در اهالی جامعه میزبان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دام فریبنده دیگر اما برای زنان و مردان نویسنده تسلیم شدن به تقاضای بازار است و قلم را در جهتی چرخاندن که این تقاضا تعیین می&amp;zwnj;کند. این موضوع برای همه نویسنده&amp;zwnj;ها البته مطرح است، اما در مورد ما که از کشورهای دیگر می&amp;zwnj;آییم سلیقه بازار می&amp;zwnj;تواند محدودیت&amp;zwnj;های بیشتری به بار بیاورد آن&amp;zwnj;گاه که خواهان بازتولید کلیشه&amp;zwnj;های رایج از ایران و ایرانی&amp;zwnj;ها باشد. بی&amp;zwnj;گمان ایرانی بودن ما در اندیشه و قلم&amp;zwnj;مان جای خود را دارد و&amp;zwnj;گاه جایی تعیین&amp;zwnj;کننده، اما تعیین اینجا می&amp;zwnj;باید به اختیار خود نویسنده باشد و نه غیر آن. در مورد زن بودن و در باره زنان نوشتن نیز همین&amp;zwnj;طور. جنسیت ما طبعاً به واسطه تجربه&amp;zwnj;های ذهنی و عاطفی&amp;zwnj;مان در نوشتن ما نقش دارد اما آزادی خلاقانه در نوشتن جز با درنوردیدن مرزهای جنسیتی میسر نمی&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های یکسانی برای مقابله با این مشکلات و دام&amp;zwnj;ها وجود ندارد. بر پایه تجربه شخصی&amp;zwnj;ام تنها می&amp;zwnj;توانم بگویم که برای غرق نشدن در رنج&amp;zwnj;ها و مشکلات ناگزیر تبعید، برای تسلیم نشدن به ناامیدی، مهم است به کشف دنیای تازه&amp;zwnj;ای که به اجبار واردش شده&amp;zwnj;ایم برویم. منتظر نمانیم. راه بیافتیم و فراموش نکنیم که برای نوشتن، داشتن فضایی از آن خویش ضروری است، فضایی که فقط به مکان ختم نمی&amp;zwnj;شود؛ بل ذهنیتی مستقل را هم در بر می&amp;zwnj;گیرد که ساختنش در گرو خوب نگاه کردن، آموختن و آگاهی به خویش و پیرامون است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زیبا شیرازی:خواننده و ترانه&amp;zwnj;سرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادم است در زمان چاپ اولین آلبوم&amp;zwnj;ام، &amp;laquo;سیب سرخ&amp;raquo;، در استودیو بودیم و به همراه تنطیم&amp;zwnj;کننده داشتیم کار&amp;zwnj;ها را گوش می&amp;zwnj;کردیم؛ &amp;laquo;سفر&amp;raquo; داشت پخش می&amp;zwnj;شد: نکنه خبر نکنی منو، بری و بغل نکنی منو، نکنه بری و نیمه، راه دوباره نیگا نکنی منو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از ترانه&amp;zwnj;سرایان به&amp;zwnj;نام سر رسید. ایستاد به گوش دادن. بعد &amp;laquo;خاک&amp;raquo; پخش شد: ایهاالناس خاک غربت خانه نیست، مرغ آزادی دگر در لانه نیست، من دلم در حسرت یک آشناست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترانه&amp;zwnj;سرای به&amp;zwnj;نام تا آخر گوش کرد و گفت: جالب است. ولی شما همون بغل و اینارو بخون، نمی&amp;zwnj;خواد در مورد ایران و سیاسی بخونی.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef06.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;زیبا شیرازی:&amp;nbsp;از جامعه&amp;zwnj; هنری لوس&amp;zwnj;آنجلس بسیار دورم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اولین آلبوم را که پیش یکی از شرکت&amp;zwnj;های پخش بردم گفت: صدات سوپرانو است مردم حال نمی&amp;zwnj;کنن. داستان بسیــــــــــــــــــــــــار است. همیشه گفتم و باز هم می&amp;zwnj;گویم این&amp;zwnj;که من موفق شدم به کارم ادامه بدهم؛ به خاطر این بود که خارج از ایران بودم و توانستم با غیر ایرانی&amp;zwnj;ها کار کنم. متأسفانه بیش از آن&amp;zwnj;چه فکر کنید در دنیای هنری لس آنجلس مردسالاری حکم فرماست. سالیان سال هر مرد هنرمندی به من رسید به من پیشنهاد می&amp;zwnj;کرد که این سبک واسه دلت خوبه، ولی باید یه چیزایی بخونی که مردم&amp;zwnj;پسند باشه (کدام مردم نمی&amp;zwnj;دانم!) سه آلبوم آخرم را فقط و فقط با غیر ایرانی کار کردم و از این بابت بسیار خوشحالم. با موزیسین&amp;zwnj;هایی که کار می&amp;zwnj;کنم همگی پروفشنال [حرفه&amp;zwnj;ای] هستند و درس موزیک خوانده&amp;zwnj;اند، ولی همیشه در مورد آهنگ&amp;zwnj;هایم با من مشورت می&amp;zwnj;کنند که مطمئن شوند چیزی است که من دوست دارم. خدا را شکر! اینترنت و فیس&amp;zwnj;بوک تماس من را با طرفداران راحت&amp;zwnj;تر کرد و دیگر مجبور به رفتن تلویزیون نیستم و کلاً از جامعه&amp;zwnj;ی هنری لوس&amp;zwnj;آنجلس بسیـــــــــــــار دورم. راستش خیلی زحمت کشیدم و خدا رو شکر می&amp;zwnj;کنم که به این&amp;zwnj;جا رسیدم، ولی اگر امروز به من بگویند دوباره شروع کن، خواهم گفت که در توان من نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پرتو نوری علا: شاعر &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هجده سالگی، ازدواج کردم و صاحب دو فرزند شدم. ضمن تحصیل در دانشگاه تهران، فعالیت ادبی و هنری&amp;zwnj;ام را ادامه دادم. در چند تئا&amp;zwnj;تر و در فیلم سینمایی &amp;laquo;آرامش در حضور دیگران&amp;raquo; بازی کردم. اولین کتاب شعرم &amp;laquo;سهمی از سال&amp;zwnj;ها&amp;raquo; به زیر چاپ رفت. چند داستان و نقد ادبی نوشتم. اما همه کارهای من در رژیم گذشته توقیف شد. پس از اخذ لیسانس فلسفه و روان&amp;zwnj;شناسی، به عنوان کار&amp;zwnj;شناس برنامه&amp;zwnj;ریزی در وزارت فرهنگ و هنر، شروع به کار کردم. پس از سه سال، دوره فوق لیسانس مدیریت در رشته خدمات اجتماعی را ادامه دادم و دوره کارآموزی مددکاری را در مرکز روان&amp;zwnj;درمانی دانشگاه تهران و مرکز رفاه جوادیه گذراندم. پس از اتمام تحصیل، یک سال قبل از انقلاب ۱۳۵۷، در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، به عنوان مدرس نیمه&amp;zwnj;وقت، فلسفه درس دادم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با سرکوب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه&amp;zwnj;ها، از کار برکنار شدم و بعد از آن در رژیم اسلامی هرگز امکان گرفتن شغلی پیدا نکردم. سپس به پیشنهاد خانم دکتر سیما کوبان و همکاری خانم منیر رامین&amp;zwnj;فر (بیضایی)، به عنوان اولین زنان ناشر ایرانی، مرکز انتشارات و کتابفروشی دماوند را در خیابان بزرگمهر، دائر کردیم. این انتشارات نیز پس از سه سال از طرف سپاه پاسداران بسته شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sabvasef07.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پرتو نوری علا: دنیای عجیبی است خانه زبان.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زندگی زناشویی خوبی نداشتم و تمام سال&amp;zwnj;های بدش را با تلاش بسیار و به امید ساختن آینده&amp;zwnj;ای از آنِ خودم تحمل کرده بودم. با انقلاب، تمام سخت&amp;zwnj;کوشی&amp;zwnj;ها و دستاورد&amp;zwnj;ها و امید&amp;zwnj;هایم نیز بر باد رفت. همه در&amp;zwnj;ها به رویم بسته بود. سرانجام پس از ۲۰ سال زندگی زناشویی از همسرم جدا شدم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سی و هشت ساله بودم که با دو فرزند هیجده ساله و دوازده ساله زندگی در خارج از ایران را آغاز کردم. تبعیدی نبودم چون قانونی ایران را ترک گفتم، پناهنده هم نبودم؛ چون حق اقامت در کشور آمریکا را داشتم. انتظار نداشتم که در آمریکا شغلی هم&amp;zwnj;طراز مشاغل ایرانم به&amp;zwnj;دست آورم؛ گرچه مدارک تحصیلی&amp;zwnj;ام برابر با مدارج کالیفرنیا شناخته شد، اما سال&amp;zwnj;های کارآموزی&amp;zwnj;ام به حساب نیامد. پس از نو شروع کردم. دوره یک ساله کامپیو&amp;zwnj;تر را در کلاس&amp;zwnj;های بزرگسالان در شش ماه گذراندم و با گرفتن مدرک، کاری که مدرسه برایم پیدا کرده بود را با حداقل دستمزد، پذیرفتم. شش ماه بعد کار بالاتری در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمینه کامپیو&amp;zwnj;تر پیدا کردم تا سرانجام به استخدام رسمی در دادگاه عالی منطقه لس&amp;zwnj;آنجلس (بخش انتخاب هیأت ژوری) درآمدم. جدیت&amp;zwnj;ام در خواندن و نوشتن و ادامه فعالیت&amp;zwnj;های ادبی&amp;zwnj;ام در دوران مهاجرت، و خوشحالی&amp;zwnj;ام از نداشتن سانسورچی دولتی و خانوادگی، کار اداری یا دوری محل کار یا حتی بعضی از برخوردهای ناملایم آمریکائیان (سفید، سیاه، چینی، فلیپینی...) را راحت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کرد. در دوران اقامتم در لس&amp;zwnj;آنجلس کوشیدم با ایرانیان هنرمند و هنردوست و نشریات فارسی&amp;zwnj;زبان آشنا شوم. در مصاحبه&amp;zwnj;های رادیو و تلویزیونی، کنفرانس&amp;zwnj;ها و میزگردهای ادبی و سیاسی و برنامه&amp;zwnj;های مختلف مربوط به زنان، شرکت داشتم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جز یک&amp;zwnj;بار (که آن هم بخاطر عدم آشنائی&amp;zwnj;ام با فرهنگ آمریکائیان بود و منجر به داستانی دردناک برای خودم و خنده&amp;zwnj;آور برای بچه&amp;zwnj;ها و فامیل و دوستانم شد)، هرگز به بازگشت به ایران، فکر نکردم؛ چون این فکر، هر بار با تصور زندگی در رژیم اسلامی و زندگی خانوادگی&amp;zwnj;ام، همراه می&amp;zwnj;شد. من شانس تجربه زندگی دیگر و بهتری در ایران را نداشتم. به همین دلیل، از تمام داشته&amp;zwnj;هایم در ایران صرف نظر کردم و عامدانه تمام پل&amp;zwnj;های پشت سرم را از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آغاز مهاجرت خراب کردم؛ آنچه دلِ تنگم خواست، گفتم و نوشتم و عمل کردم. زندگی در مهاجرت برای من صد&amp;zwnj;ها برابر از زندگی در ایران بهتر بود. به ویژه به عنوان یک زن مستقل و بدون آقا بالاسر. از ممیزی، سرکوفت، مفت&amp;zwnj;گویی و سوء استفاده&amp;zwnj;های همه&amp;zwnj;جانبه جامعه و خانه مردسالار،&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده بودم و همین باعث شده بود که قابلیت&amp;zwnj;ها و توانایی&amp;zwnj;های خودم را بهتر و بیشتر بشناسم. می&amp;zwnj;خواستم بمانم و بسازم. هم برای خودم و هم برای فرزندانم، اما همیشه دلهره&amp;zwnj;ای هم با من بود. در ایران، در محیط و فرهنگ و زبان خودم، انگار پایم روی زمین محکم بود و من این استحکام را در مهاجرت نداشتم. به ویژه در رابطه با زبان. تجربه عدم تسلط به زبان انگلیسی برای منی که به هرحال نسبت به زبان فارسی، از تسلط برخوردار بودم،&amp;zwnj;گاه مرا می&amp;zwnj;ترساند. بدون زبان خودم، خلع سلاح بودم.&amp;zwnj;گاه عدم تسلطم به زبان انگلیسی، از من دختربچه هول&amp;zwnj;خورده و محافظه&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;ساخت. دنیای عجیبی است خانه زبان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان زنی که به مرز چهل سالگی رسیده بود، در جامعه آمریکایی، به&amp;zwnj;ویژه از نظر کاری مشکلی نداشتم. به هر اندازه که همت و عقل و هوش به خرج می&amp;zwnj;دادم، پاداش و رتبه و جایزه می&amp;zwnj;گرفتم. در رابطه&amp;zwnj;های دیگر هم اگر اهلش بودی، طرف&amp;zwnj;ات می&amp;zwnj;آمدند، نبودی هم مزاحم نمی&amp;zwnj;شدند. با جامعه ایرانی هم چون خوشبختانه به لحاظ مالی و کار، رابطه&amp;zwnj;ای نداشتم و به لحاظ مواضع سیاسی و کارهای ادبی&amp;zwnj;ام شناخته&amp;zwnj;شده بودم، از احترام و مهربانی و لطف بسیار برخوردار بودم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15830#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6587">روحی شفیعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12942">روز جهانی پناهنده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12944">زیبا شیرازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12943">نسرین الماسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jun 2012 07:40:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15830 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مقدمه‌ای بر بوطیقای ادبیات فردا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات زنان و مهاجرت زنان نویسنده به مناسبت روز جهانی پناهنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vasefs01.jpg?1340554490&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی &amp;ndash; می&amp;zwnj;گویند زن ایرانی تجربه&amp;zwnj;ی مدیریت فرهنگی- اجتماعی ندارد، از فیل&amp;zwnj;تر تاریخی مدرنیته نگذشته و این&amp;zwnj;گونه بدیهی&amp;zwnj;ترین دستاورد عصر ارتباطات را انکار می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;گویند غبنی که بر مرد ایرانی می&amp;zwnj;رود کمتر از زن نیست، اما نمی&amp;zwnj;دانند که به قول &amp;laquo;مارتین لو&amp;zwnj;تر کینگ&amp;raquo;، زیر پا گذاشتن عدالت در یک&amp;zwnj; جا، مرگ عدالت در همه جاست، البته در پاره&amp;zwnj;ای موارد بیراه هم نمی&amp;zwnj;روند؛ چون قریب به هزار سال پیش زمانی که زنان شاهان ایرانی عشوه در پستو می&amp;zwnj;فروختند و تنها حرمسرا&amp;zwnj;ها را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، در روم، ملکه &amp;laquo;تئودورا&amp;raquo; از برابری جنسیتی می&amp;zwnj;گفت. ۷۰۰ سال پیش &amp;laquo;کریستین دپیزان&amp;raquo; برای تحقق حقوق زنان می&amp;zwnj;نوشت و معاصر بود با خیل نویسندگان عارف ایرانی که زنِ سر به&amp;zwnj;زیرِ توسری&amp;zwnj;خورِ نجیب را تبلیغ می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ما همه اعم از زن و مرد در این آشی که پخته شد، قاشق کرده&amp;zwnj;ایم و دست داشتیم و هنوز که هنوز است در مقابل زن&amp;zwnj;نویسی، تن&amp;zwnj;نویسی و فمینیسم گارد داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک اگر زنان ایرانی تا قرن قبلی حضوری در طرح گفتمان زنانه نداشتند یا در این&amp;zwnj;باره نظریه&amp;zwnj;پردازی نکردند نه به دلیل فقدان علم و آگاهیشان، بلکه دلیلی جز استعمار و استبداد فرهنگی نداشته است! از &amp;laquo;طاهره&amp;raquo; تا &amp;laquo;فروغ&amp;raquo;، زنان زیادی قربانی استبداد فرهنگی قیم&amp;zwnj;مآب مردانه بوده&amp;zwnj;اند که بیش از خودِ زنان، ضربه به مردانی زده است که انگار از &amp;laquo;سعدی&amp;raquo; خودشان نشنیده&amp;zwnj;اند &amp;laquo;بنی آدم اعضای یکدیگرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سراسر تاریخ و فرهنگ مردساز ایرانی، نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است. &amp;laquo;فروغ فرخزاد&amp;raquo; یکی از این&amp;zwnj;ها بود که به اتهام تجلیل تن و عواطف زنانه از سوی بسیاری از روشنفکران مبارز تخطئه و تحقیر شد. قرن&amp;zwnj;هاست که مردسالاری فرهنگی، مجال رهایی به زنان نداده و کم نیستند زنانی که جز در تذکره&amp;zwnj;ها نامی از آن&amp;zwnj;ها باقی نمانده است. امروزه خیلی&amp;zwnj;ها رباعیات خیام را خوانده&amp;zwnj;اند، اما چند نفر به &amp;laquo;مَهسِتی گنجوی&amp;raquo;، این رباعی&amp;zwnj;سرای دوره&amp;zwnj;ی غزنویان، به طور دقیق پرداخته&amp;zwnj;اند؟ او که قرن&amp;zwnj;ها پیش در تقابل با خشونت جنسی نوشت &amp;laquo;ما را به دَم مرد نگه نتوان داشت/ در حجره&amp;zwnj;ی دلگیر نگه نتوان داشت/ آن را که سر زلف چو زنجیر بود/ در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت&amp;raquo;. آیا تاکنون شعرهای &amp;laquo;مهستی&amp;raquo; به هیچ زبانی ترجمه شده تا جهان بداند که ادبیات فمینیستی تولدی تنها در غرب نداشته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;136&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vasefs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نفی تن و زنانگی، نویسندگان زن بسیاری را در محاق نگاه داشته یا حذف کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;های &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo;  را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;● مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از مرگ &amp;laquo;فاطمه زرین تاج&amp;raquo; که به &amp;laquo;طاهره قره&amp;zwnj;العین&amp;raquo; مشهور است، تنها ۱۲۰ سال می&amp;zwnj;گذرد، او رهبر شیخیه در عراق بود و اولین زن ایرانی که ترک حجاب کرد و برخی کنش&amp;zwnj;هاش او را حتی به فمینیست&amp;zwnj;های رادیکال نزدیک می&amp;zwnj;کند. طاهره با حکم دو مجتهد ارشد به مرگ محکوم و در چاه باغ ایلخانی خفه و زنده به گور شد. اگر همین سرگذشت را زنی در میانه&amp;zwnj;ی قرن نوزدهمِ اروپا داشت،  بی&amp;zwnj;شک به اسطوره&amp;zwnj;ی فمینیست&amp;zwnj;های جهان بدل می&amp;zwnj;شد، اما حالا چند نفر از ما شعر&amp;zwnj;هایش را خوانده&amp;zwnj;ایم یا از چند وچون افکارش باخبریم؟ اگر نبودند &amp;laquo;فریدون فروغی&amp;raquo; و &amp;laquo;محمدرضا شجریان&amp;raquo; که یکی از شعرهاش را بخوانند، شاید همین چند خط از آثارش هم گاهی زمزمه نمی&amp;zwnj;شد &amp;laquo;گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه هر جای تاریخ فکر، فرهنگ و ادبیات فارسی که قدم بزنی، هر تذکره&amp;zwnj;ای که ورق بزنی با زنی متفکر رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوی که قربانی یکی از سانسورهای ابژکتیو یا سوبژکتیو بوده و بینش قیم&amp;zwnj;منش و فرهنگ مردساز، مجال عرضه اندام به او نداده است. گویی فرونخوردن مضامینی که ستم و سنت را طبیعی جلوه می&amp;zwnj;دهد زخم ناسوری است بر هویت مردانه&amp;zwnj;ی فرهنگ ایرانی. بقایای همین منش زن&amp;zwnj;ستیز با مهاجران نیز به این سوی مرز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کوچد و زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی که به&amp;zwnj;ناگاه از مام متن، زبان، جدا &amp;zwnj;افتاده باید انتهای تمام سطرهاش نقطه بگذارد و به ابتدای خط بازگردد؛ آن&amp;zwnj;جا که همه چیز از صفر آغاز می&amp;zwnj;شود و فرقی نمی&amp;zwnj;کند چه کسی باشی؛ نویسنده، هنرمند، استاد دانشگاه یا خانه&amp;zwnj;دار! دیگر انسان است که در پرتگاه دگردیسی ایستاده تا خطر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا مهاجر از سرزمینی که سرکشی، همزاد اضطراب و سرکوب بوده و فرامین سازگاری تزریق می&amp;zwnj;شده، دور افتاده اما تحریم و تحقیر فکر، بذر استبداد را در ناخوداگاهش پیشاپیش نشا کرده و این&amp;zwnj;جا که حتی پای دولت بنیادگرایی در میان نیست، قادر است مجری مناسبات متکی بر زور شود. این&amp;zwnj;جا که پنجه&amp;zwnj;های غربت، پنجه بر مویرگِ مردمک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد، زن نویسنده&amp;zwnj;ی مهاجر ایرانی، از مرزهای سیاه چادر به امید پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ندبه و سه&amp;zwnj;شنبه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;استغاثه گذشته نگذشته، نیش دیگری نوش می&amp;zwnj;کند و ناگزیر است فلات دیگری هموار کند. چند سال بیکاری یا لبخند به مشی فاشیستی جدید! خط و ربطی که ریشه&amp;zwnj;هاش به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آموزه&amp;zwnj;هایی برمی&amp;zwnj;گردد که روان را بر تن و عقل را بر عاطفه غالب می&amp;zwnj;داند. در سرزمین تازه، خبری از چاپ و نشر نیست، معدود ناشران فعال نیز قدرت پخش آثار را ندارند، نوشتن به زبان میزبان و یافتن ناشر غیرایرانی هم آرزویی&amp;zwnj;ست دور، پس تا آشنایی با ذهن و زبان تازه تنها راه تداوم، کار بی&amp;zwnj;مزد و مواجب در رسانه&amp;zwnj;های ایرانی است. رسانه&amp;zwnj;هایی به ظاهر ضد سانسور که نوشتار تنانه و زنانه در آن هیچ جایی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته گاهی چه آن&amp;zwnj;ها که چاله&amp;zwnj;ی چشم&amp;zwnj;هاشان دریده مانده از اضطراب چاک سینه&amp;zwnj;ای که دوزخ را انتظار می&amp;zwnj;کشد، چه آن&amp;zwnj;ها که عمری ژولیده و شهیدپرست شعار بر بام هوا کرده&amp;zwnj;اند نشئه از بُخور ناموس&amp;zwnj;پرستی، پُکی هم از سر لطف به ادبیات زنانه می&amp;zwnj;زنند و اگر علیه حجاب بنویسی تشویقت هم می&amp;zwnj;کنند، ولی کافی است اندکی پا فرا&amp;zwnj;تر گذاشته وارد بر وادی اخلاق شده از تن بنویسی و به تن بپردازی. کافی است تنها به نگرش&amp;zwnj;ها یا حتی به شیوه&amp;zwnj;ی موجود، انتقاد و به منش&amp;zwnj;های اخلاقی حمله کنی؛ آن وقت است که متن و هستی ادبی نویسنده، سانسور و کورجنسی برابری هویدا شده، علاوه بر سانسور سوبژکتیو (متن)، سانسور ابژکیتو (تن) نیز دست به&amp;zwnj;کار شود. این&amp;zwnj;جاست که حتی زنان فمینیست&amp;zwnj;مآب نیز، هم&amp;zwnj;سنگر نهادهایی می&amp;zwnj;شوند که درباره بدن زن اعمال قدرت می&amp;zwnj;کند؛ متأسفانه پدرسالاری و اقتدار فرهنگ مردساز به دلیل چیرگی طی قرن&amp;zwnj;ها، در زنان درونی شده در فضای آزاد مهاجرت نیز بازتولید می&amp;zwnj;شود. حتی زنِ دور از منابع قدرت که به سلطه&amp;zwnj;پذیری خو کرده، برای جبران نقصان سرکشی به انکار زن جسور پرداخته، روسپی و جنده حداقل لقبی است که دودستی به او تقدیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینهمه زنان ایرانی بسیاری از این تنگنا&amp;zwnj;ها گذشته موفق شده&amp;zwnj;اند به زندگی در تبعید و مهاجرت معنای تازه&amp;zwnj;ای بدهند. طیف بزرگی از نویسندگان زن مهاجر و تبعیدی ایرانی را زنانی تشکیل می&amp;zwnj;دهد که بیش از ۲۰ سال از عمر مهاجرتشان می&amp;zwnj;گذرد و حالا مثل &amp;laquo;آذر نفیسی&amp;raquo; به زبان کشور میزبان می&amp;zwnj;نویسند. از این دسته البته نویسندگانی هم داریم؛ چون &amp;laquo;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور&amp;raquo; یا &amp;laquo;می&amp;zwnj;نا اسدی&amp;raquo; که نویسش را پیش از مهاجرت آغاز کرده و هنوز فعال و پیگیر آثارشان را به فارسی نوشته، منتشر می&amp;zwnj;کنند، به این گروه می&amp;zwnj;توان فارغ از علاقه و سلیقه&amp;zwnj;ی شخصی، نویسندگانی: چون گلی ترقی، مهشید- امیرشاهی، بتول&amp;zwnj; عزیزپور، پرتو نوری&amp;zwnj;علا، قدسی قاضی&amp;zwnj;نور، مهرنوش&amp;zwnj;مزارعی، ملیحه تیره&amp;zwnj;گل، شهلا شفیق، فهیمه فرسایی، ژیلا مساعد، زیبا کرباسی، ساقی قهرمان، سودابه اشرافی، مهستی شاهرخی، مانا آقایی، روشنک بیگناه، لیلا فرجامی، فرشته مولوی و نام&amp;zwnj;های مطرح دیگری را علاوه کرد. اغلب این نویسندگان اگرچه ناکافی، اما گام&amp;zwnj;های بلندی جهت نیل به ادبیات مستقل زنانه برداشته در آثارشان با تابوهای فرهنگی مقابله کرده تعریف تازه&amp;zwnj;ای از نویسش به دست داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلیل فشار بیش از پیش حکومتی و هجوم سانسور طی دهه&amp;zwnj;ی اخیر نویسندگان زن بسیاری نیز ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند که برخیشان در حال خودیابی و بازسازی در فضای تازه و برخی فعال&amp;zwnj;تر وخلاق&amp;zwnj;تر از گذشته می&amp;zwnj;نویسند. درباره&amp;zwnj;ی چند و چونِ فعالیت این دسته از نویسندگان نوآمده نمی&amp;zwnj;توان به&amp;zwnj;راحتی به قضاوت نشست، اما می&amp;zwnj;شود سرگذشت زنان نویسنده&amp;zwnj;ای را که پیش&amp;zwnj;تر ترک وطن کرده&amp;zwnj;اند، آیینه کرده به مشکلات و معضلات پیش رو پرداخت؛ اگرچه مشکلات نوشتن در تبعید جانفرساست و چون زیستن صعب، بااینهمه نمی&amp;zwnj;شود انکار کرد که برآیندِ فعالیت&amp;zwnj;های نویسشی نویسندگان زن مهاجر، بخش بزرگ و مهمی از ادبیات تازه&amp;zwnj;ی فارسی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. متأسفانه نویسنده یا منتقدی تاکنون به بررسی و تحلیل دقیق آثار نوشته شده توسط زنان نویسنده مهاجر ایرانی نپرداخته، وجوه اشتراک و تفاوتشان را مورد تحلیل ساختاری قرار نداده، اما در نگاهی سرسری حتی می&amp;zwnj;توان برخی خصیصه&amp;zwnj;ها و مؤلفه&amp;zwnj;ها را در اغلب این آثار ردیابی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انزجار از جَنگ، سهم&amp;zwnj;خواهی در مدیریت اجتماعی و فرهنگی، تابوشکنی، کشف و جست&amp;zwnj;وجوی هویت زنانه، برابری&amp;zwnj;خواهی جنسیتی، عصیان علیه ریاکاری فرهنگ مردسالار، برجسته کردن نقش تن و تنانگی در نوشتار، عدم تبعیت از زیبایی&amp;zwnj;شناسی کلاسیکِ توصیف و طرح بدن مرد- معشوق، خلاصی از سانسور حاصله از فرهنگ مردساز و عصیان علیه باورهای مردانه و گذر از نوشتار مردمحور و تمرکززدایی از نرینگی، فرار از نوستالژی&amp;zwnj;های معمول در ادبیات تبعید و بی&amp;zwnj;میلی به بازگشت و زندگی در فضای مردسالار و ستایش آزادی جنسیتی و امنیت در کشور میزبان، پرداختن به تنهایی و فردیت زنانه به عنوان یک منِ انسانی فارغ از هویت زنانه و خصلت مادرانگی&amp;zwnj;اش در خانواده، غلبه&amp;zwnj;ی عینیت بر ذهنیت و سهم بیشترش در نوشتار و موارد بسیار دیگری که تحلیل و حتی ذکرشان در این مجال نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: صبا واصفی، نویسنده&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/19/15826#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12928">ادبیات زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12930">بتول‌ عزیزپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12939">روشنک بیگناه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12935">زیبا کرباسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2285">ساقی قهرمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12936">سودابه اشرافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4550">طاهره قره العین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3055">فهیمه فرسایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12932">قدسی قاضی‌نور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12940">لیلا فرجامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12938">مانا آقایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2010">ملیحه تیره‌گل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12933">مهرنوش‌مزارعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12937">مهستی شاهرخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12929">مهشید امیرشاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12931">پرتو نوری‌علا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12934">ژیلا مساعد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C">گلی ترقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 19 Jun 2012 07:12:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15826 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>والدین آزادیخواه و کودک‌آزاری دولتی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/04/29/13764</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/04/29/13764&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;333&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/2012_2_12_9_48_37.jpg?1335984965&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صبا واصفی ـ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران به بهانه اجرای طرح امنیت ملی ایران اسلامی، حق مسلم کودکی را که والدینش فعالیت سیاسی یا مدنی دارند برای زیستن در امنیت زایل کرده است؛ حقی که تحت هیچ شرایطی باطل شدنی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;مهراوه &lt;/span&gt;&lt;span&gt;با دیدن زنان چادری&lt;/span&gt;&lt;span&gt;،&lt;/span&gt;&lt;span&gt; واکنش&amp;shy;&amp;zwnj;های عجیبی نشان می&amp;shy;&amp;zwnj;دهد و از آن&amp;shy;ها ابراز تنفر می&amp;shy;&amp;zwnj;کند. نیما، از دیدن پلیس راهنمایی و رانندگی وحشت دارد. یک&amp;zwnj;بار پرسید: پلیس جریمه می&amp;shy;&amp;zwnj;کند، یعنی ماشین را نگه می&amp;shy;&amp;zwnj;دارد، بچه&amp;shy;&amp;zwnj;ها را از ماشین پیاده می&amp;shy;&amp;zwnj;کند و در قفس می&amp;zwnj;&amp;shy;اندازد؟&amp;quot; این&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;shy;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;ها جمله&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;shy;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;zwnj;هایی است که رضا خندان، همسر نسرین ستوده، درباره دختر یازده ساله و پسر سه ساله&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;shy;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید که طی شش ماه اخیر، 35 دقیقه موفق به ملاقات مادرشان شده&amp;zwnj;&amp;shy;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی، از مواجهه کودک هشت ساله&amp;shy;اش با ماموران امنیتی می&amp;shy;&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;درحالی که مأموران ناشناس، همسرم را به زور داخل ماشین می&amp;shy;&amp;zwnj;کردند، پسرم &lt;span&gt;بالای تراس رفته بود و داد می&amp;shy;زد: بی شعورها، احمق&amp;shy;ها، بابای من را کجا می&amp;shy;&amp;zwnj;برید؟&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نرگس محمدی، پیرامون نحوه بازداشت خود می&amp;shy;&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من دو کودک چهارساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کیانا را عمل کرده بودم. سه بار تا پایین پله&amp;zwnj;ها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. سه بار بالا آمدم و او را بوسیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناامنی بر رشد عاطفی کودک نیز اثرگذار است. ناهنجاری، افسردگی و تعارض کودک با اجتماع که ممکن است برای تمام عمر در عملکرد او مشاهده شود، با تجویز دارو قابل درمان نیست. تاکنون دارویی برای تولید احساس امنیت کشف نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فاطمه آدینه&amp;shy;&amp;zwnj;وند، همسرعبدالله مومنی، نیز می&amp;shy;&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;پسرانم ۹ ماه است با پدرشان ملاقات حضوری نداشتند، تندخو شدند. وقتی نزدیک محوطه اوین می&amp;shy;شوند، رنگ&amp;shy;شان می&amp;zwnj;پرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;مینروا خدابنده کودک یکی از فعالان حقوق بشر به معلم کلاس خود گفت: &amp;quot;پلیس&amp;zwnj;&amp;shy;ها دزدند، من خودم دیدم مادر بزرگم را هل دادند و وسایل خانه ما را با خود بردند.&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;خشونت&amp;shy;&amp;zwnj;های اعمال شده بر فرزند &lt;/span&gt;فرید طاهری، مهدی محمودیان،امیرخسرو دلیرثانی،علیرضا رجایی، حشمت&amp;zwnj;الله طبرزدی، سعید مدنی، علی جمالی، کاهن داشاب، محمدرضا مقیسه،&lt;span&gt; رسول بداغی و علی اخوان از نمونه&amp;zwnj;&amp;shy;های دیگر خشونت دولتی، علیه این گونه کودکان است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;احساس ناامنی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انجمن حمایت از حقوق کودک&lt;span&gt; با اعلام این كه در حال حاضر حدود ۹میلیون کودک زیر شش سال و ۲۷ میلیون کودک زیر ۱۸سال در ایران وجود دارد، تاكید كرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;در شش ماه اول سال ۸۸، ۲۰۰مورد کودک آزاری به دفتر &lt;/span&gt;&lt;span&gt;این &lt;/span&gt;&lt;span&gt;انجمن گزارش شده که از این تعداد ۲۰درصد جسمی، ۳۲درصد عاطفی بوده است. ۹۰درصد آزارها توسط پدر، مادر، ناپدری و نامادری در فضای خصوصی و منزل صورت گرفته و لازم است کودک آزاری دولتی نیز به این آمارها افزوده شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مجید ابهری&lt;/strong&gt;، استاد دانشگاه، آسیب&amp;zwnj;شناس و &lt;span&gt;رفتارشناس اجتماعی معتقد است: &amp;quot;اختلالات روانی و&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;افسردگی&lt;/em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در جامعه&amp;shy; ما دومین رتبه&amp;shy; بیماری&amp;zwnj;ها را از نظر تحمیل هزینه&amp;shy;&amp;zwnj;های بهداشتی، روانی، اجتماعی و اقتصادی دارد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالی که &lt;span&gt;آمار رسمی ارائه شده گویای رشد کودک آزاری در ایران است، &lt;/span&gt;موسی قربانی، عضو کمیسیون حقوقی مجلس در گفت&amp;zwnj;وگو با &amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot; درباره&amp;shy; حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در ایران ادعا کرد: &amp;quot;ایران یکی از مترقی&amp;zwnj;ترین کشورهای عضو کنوانسیون حقوق کودک است و قوانین فعلی ایران در بحث کودک&amp;zwnj;آزاری رسا هستند و به دلیل وجود مجازات&amp;zwnj;های اسلامی در بحث کودک آزاری، این موضوع در لایحه حمایت از خانواده جایگاهی ندارد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;کودک در مقابل تغییرات ایجاد شده در زندگی&amp;shy;&amp;zwnj;اش مقاومت نشان می&amp;shy;&amp;zwnj;دهد. زمانی که روند کسب اقتدار کودک مختل و از منبع حمایت&amp;shy;&amp;zwnj;گر خانواده دور شود، توان رویارویی&amp;shy;&amp;zwnj;اش با آسیب&amp;shy;&amp;zwnj;های اجتماعی کاهش می&amp;zwnj;یابد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;این شکل اجتماعی شدن، کودک را مشمول قانون اینرسی می&amp;shy;&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر کودک در مقابل تغییرات ایجاد شده در زندگی&amp;shy;&amp;zwnj;اش مقاومت نشان می&amp;shy;&amp;zwnj;دهد. زمانی که روند کسب اقتدار کودک مختل و از منبع حمایت&amp;shy;&amp;zwnj;گر خانواده دور شود، توان رویارویی&amp;shy;&amp;zwnj;اش با آسیب&amp;zwnj;های اجتماعی کاهش می&amp;zwnj;یابد و با تصور قربانی و مظلوم واقع شدن به منظور یافتن محلی امن برای بقا یا بیش از پیش در حصار خود ساخته&amp;zwnj;اش فرو می&amp;shy;&amp;zwnj;رود و یا با عملی تهاجمی درصدد دفع ارتباط برمی&amp;shy;&amp;zwnj;آید.&lt;/span&gt;مواجهه با مهاجم ضمیر ناخودآگاه کودک را آماده&amp;shy; مقابله&amp;nbsp;یا دفاع می&amp;shy;کند. به طوری که آگاهانه یا ناخودآگاه مرتکب عمل تهاجمی می&amp;shy;&amp;zwnj;شود. &lt;span&gt;حس امنیت دركی در ناخودآگاه است. زمانی كه ناخودآگاه کودک شكل می&amp;shy;&amp;zwnj;گیرد و زمینه زیست سالم توام با امنیت وجود ندارد، در مسیر رها شدن از وضعیت نامطلوب، خشونت را به جامعه بازمی&amp;shy;&amp;zwnj;گرداند. &lt;/span&gt;دلبستگی دلهره&amp;zwnj;آمیز، وحشت از دست دادن و عدم امید به بازگشت والدین، ترس کودک را از غریبه&amp;shy;&amp;zwnj;ها محسوس&amp;zwnj;&amp;shy;تر می&amp;shy;کند. از آ&amp;shy;نجایی که دسترسی به منبع دلبستگی کودک دشوار است و گاه حمایت&amp;zwnj;گران او در نقش&amp;shy;&amp;zwnj;های پدربزرگ، مادربزرگ، عمه، خاله و اقوام دور و نزدیک تغییر می&amp;zwnj;&amp;shy;کنند الگوهای ذهنی این کودکان پیرامون مسئله&amp;shy; دلبستگی متفاوت می&amp;shy;&amp;zwnj;شود و خاطره&amp;zwnj;&amp;shy;های محرومیت و اضطراب برای بقا تا سنین بزرگسالی همراه این کودکان باقی می&amp;shy;&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ذهن مضطرب&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احساس ناامنی تأثیر مستقیم بر یادگیری دارد. ذهن مضطرب، قادر به دریافت اطلاعات تازه نیست. عدم آموزش، رکود شناخت را در پی&amp;shy; خواهد داشت و متعاقب عدم شناخت، رشد صورت نمی&amp;shy;&amp;zwnj;گیرد و این گونه دامنه ارتباط کودک با محیط پیرامونش کم می&amp;shy;&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناامنی بر رشد عاطفی کودک نیز اثرگذار است. ناهنجاری، افسردگی و تعارض کودک با اجتماع که ممکن است برای تمام عمر در عملکرد او مشاهده شود، با تجویز دارو قابل درمان نیست. تاکنون دارویی برای تولید احساس امنیت کشف نشده است. بدبینی، انزوا، رفتار تسلیمی، پرهیز از مسئولیت&amp;zwnj;پذیری،&amp;zwnj; پرخاش&amp;zwnj;گری، کم&amp;shy;&amp;zwnj;اشتهایی، پراشتهایی، عدم توانایی کنترل ادرار یا مدفوع، ا&lt;span&gt;فت تحصیلی، جویدن ناخن، مکیدن انگشت، كندن پوست بدن، بی&amp;zwnj;قراری، &lt;/span&gt;عدم بیان خواسته&amp;zwnj;ها و عدم توانایی استدلال &lt;span&gt;از مهم&amp;shy;ترین علایم به خطر افتادن احساس امنیت کودک و بهداشت &amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;روانی او است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;حس امنیت دركی در ناخودآگاه است. زمانی كه ناخودآگاه کودک شكل می&amp;shy;&amp;zwnj;گیرد و زمینه زیست سالم توام با امنیت وجود ندارد، در مسیر رها شدن از وضعیت نامطلوب، خشونت را به جامعه بازمی&amp;zwnj;&amp;shy;گرداند. &lt;/span&gt;دلبستگی دلهره&amp;zwnj;آمیز، وحشت از دست دادن و عدم امید به بازگشت والدین، ترس کودک را از غریبه&amp;shy;&amp;zwnj;ها محسوس&amp;shy;تر می&amp;shy;&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;ب.ج&amp;quot; که نمی&amp;zwnj;خواهد نام اصلی&amp;zwnj;اش در این گزارش منتشر شود می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;بعد از ۳۱سال هنوز بوی آتش من را مضطرب می&amp;shy;&amp;zwnj;کند. یادم است،مادربزرگم دستم را گرفت، من را به حیاط پشت خانه برد و کتاب&amp;shy;&amp;zwnj;های پدرم را در آتش ریخت. پدرم روی پشت بام می&amp;shy;&amp;zwnj;دوید. چند ساعت بعد عده&amp;shy;ای مامور داخل خانه شدند. از آن روز به بعد سه سال پدرم را ندیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهاره نیز می&amp;zwnj;&amp;shy;گوید: &amp;quot;از بوی گلاب حال تهوع می&amp;shy;&amp;zwnj;گیرم. پدرم اعدام شد و مادرم سال&amp;shy;&amp;zwnj;ها زندان بود. بوی گلاب برایم یادآور روزهای ملاقات است. ۳۰ سال گذشته، ولی من هنوز لباس پاسدارهای زندان را که بوی گلاب می داد از یاد نبرده&amp;zwnj;&amp;shy;ام.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت ایران نه تنها تاکنون در زمینه گنجاندن پیمان&amp;zwnj;نامه حقوق كودك در قوانین اساسی، تعیین هیئت&amp;zwnj; نظارت بر اجرای كنوانسیون، قراردادن ضمانت اجرایی در زمینه حمایت از حقوق کودک، اقدام موثری انجام نداده بلکه &lt;span&gt;با پذیرش مشروط كنوانسیون حقوق کودک، با گنجاندن تبصره&amp;zwnj;&amp;shy;های متعدد به مفاد کنوانسیون، با ارائه&amp;shy; تعریفی متفاوت از كودك، تبعیض علیه کودک، خشونت علیه كودك، حق حیات، حق زیستن با والدین، حق ورود یا خروج از كشور، حق آموزش و ... استانداردهای جهانی به منظور ایجاد زندگی مطلوب برای کودک را نادیده گرفته است.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;این در حالی است که براساس ماده &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۹&lt;/span&gt;&lt;span&gt; و &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۲۴&lt;/span&gt;&lt;span&gt; كنوانسیون حقوق كودك که کشور ایران نیز به &lt;/span&gt;&lt;span&gt;آ&lt;/span&gt;&lt;span&gt;ن پیوسته، حكومت&amp;shy;&amp;zwnj;ها مسئول&amp;shy; هستند امنیت و سلامت روحی و جسمی كودكان را تأمین کنند تا آن&amp;shy;ها نیز بتوانند صرف نظر از مذهب، جنسیت، نژاد و قومیت بدون ترس و خشونت زندگی كنند.&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&amp;shy;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/04/29/13764#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11507">صبا واصفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2958">کودک آزاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 17:12:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">13764 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>