<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1150/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>انتشارات مروارید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1150/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>خوب شد شناختمت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزیده‌ای از ۹ داستان کوتاه از جویس کرول اوتس        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ، رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/oetesj01.jpg?1335984829&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ، رادیو زمانه -  جویس کرول اوتس، نویسنده آمریکایی و یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; در جهان تا امروز بیش از ۳۰۰ داستان کوتاه و ۶۰ رمان نوشته است. این آثار بیش از هر چیز احساس تنگنایی را که انسان شهرنشین از لایه&amp;zwnj;های گوناگون اجتماعی در آن به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد، بیان می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به تازگی انتشارات مروارید گزیده&amp;zwnj;ای از ۹ داستان کوتاه از این مجموعه عظیم را به ترجمه فریده اشرفی منتشر کرده است. ناشر داستان&amp;zwnj;ها را انتخاب کرده و آن&amp;zwnj;ها را برای ترجمه به مترجم سپرده است. فرید اشرفی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با &amp;laquo;تهران امروز&amp;raquo; به این موضوع اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در واقع، کتاب پیشنهاد ناشر بود و تعدادی از داستان&amp;zwnj;ها را که از نظر وضعیت فعلی جامعه&amp;zwnj; ما مناسب&amp;zwnj;ترند، انتخاب کرده بودند و از من خواستند از بین آن&amp;zwnj;ها تعداد محدودی را انتخاب کنم. بعد از مطالعه&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;ها و با توجه به محدودیتی که از نظر حجم کتاب داشتیم، در &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت داستان&amp;zwnj;هایی را که حال و هوای آن&amp;zwnj;ها به هم نزدیک&amp;zwnj;تر بودند، ترجمه کردم. در اغلب این داستان&amp;zwnj;ها، یک عمل داستانی بسیار ساده و حتی روزمره، دنیایی حرف و مشغولیت ذهنی در پی دارد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;(ن. ک به تهران امروز)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; عبارت&amp;zwnj;اند از: &amp;laquo;کودک گم&amp;zwnj;شده&amp;raquo;، &amp;laquo;برادر&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;متولد ماه ژوئن&amp;raquo;، &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo;، &amp;laquo;آیا خنده واگیر دارد؟&amp;raquo;، &amp;laquo;میز ناخوشایند&amp;raquo;، &amp;laquo;دستان گره&amp;zwnj;خورده&amp;raquo;، &amp;laquo;سیاست&amp;raquo; و &amp;laquo;به&amp;zwnj;تنهایی&amp;raquo;. این داستان&amp;zwnj;ها بدون استثناء نمایانگر دومین و پربار&amp;zwnj;ترین دوره نویسندگی جویس کرول اوتس در دیترویت است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خوب شد شناختمت، جویس کرول اوتس، فریده اشرفی، انتشارات مروارید&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کرول اوتس در &amp;laquo;دوره دیترویت&amp;raquo; به همه لایه&amp;zwnj;های اجتماعی می&amp;zwnj;پردازد: کارگران سرخورده، ورزشکاران تباه&amp;zwnj;شده، نوجوانان بدون اعتماد به نفس و سرکوب&amp;zwnj;شده که نمی&amp;zwnj;توانند خواسته&amp;zwnj;هاشان را به زبان بیاورند، دزدان خرده&amp;zwnj;پا و درمانده، پدران بچه&amp;zwnj;باز، زنانی که در اجتماع موفق هستند، اما از سرخوردگی عاطفی رنج می&amp;zwnj;برند، مردان خواب&amp;zwnj;زده و زنان خانه&amp;zwnj;داری که بین شوهر و معشوق مانده&amp;zwnj;اند و توانایی انتخاب را از دست داده&amp;zwnj;اند. داستان&amp;zwnj;های پرشمار او در این دوره بیشتر گزارشی&amp;zwnj;ست از ساختار روحی و مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های عاطفی انسان&amp;zwnj;های متعارف با خواسته&amp;zwnj;های نامتعارف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های رئالیسم کثیف به عنوان یک سبک ادبی در داستان&amp;zwnj;نویسی جهان این است که نویسنده موفق می&amp;zwnj;شود از میان وقایع پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;ای که در زندگی هر روزه&amp;zwnj;روز شخصیت&amp;zwnj;هایش اتفاق می&amp;zwnj;افتد، یک لحظه را برجسته کند. آن لحظه افشاگر ژرف&amp;zwnj;ترین عواطف سرکوب شده و نیازهای ناگفته انسان است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داریوش کارگر در تنها جستاری که درباره &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; به فارسی در دست است، می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;گزینش شخصیت&amp;zwnj;ها از میان به&amp;zwnj;حاشیه رانده&amp;zwnj;شدگان گروه&amp;zwnj;های خاص اجتماعی، سادگی زبان و ایجاز و جزءنگاری از وجوه رئالیسم کثیف است.&amp;raquo; (ن. ک به فصل&amp;zwnj;نامه سنگ شماره&amp;zwnj; چهارم)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در چنین روایتی از &amp;quot;رئالیسم&amp;quot;، نویسنده در حقیقت، و تا حدودی که در درجه اول بستگی تام با خلاقیت او و سپس درکش از انسان، جامعه و شکل رابطه و نوع برخورد این دو با بکدیگر دارد، با خلق اثر خود به مخالفت با روزمرگی زندگی یا ظواهر کثیف آن می&amp;zwnj;پردازد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;(ن. ک به تهران امروز)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جویس کرول اوتس در این کار، یعنی در مخالفت با ظواهر کثیف زندگی روزانه تخصص دارد و در داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; هم اینگونه لحظات را به خوبی به نمایش می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوتس چه در داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; و چه در دیگر داستان&amp;zwnj;های کوتاهی که در دوران دیترویت نوشته با زبانی ساده، اما با واژه&amp;zwnj;هایی که بیانگر تاریکی و تباهی روحی انسان&amp;zwnj;ها هستند، پرتگاه&amp;zwnj;های شخصیتی انسان&amp;zwnj;های کوچه و بازار را نشان می&amp;zwnj;دهد. او قضاوت نمی&amp;zwnj;کند، پیامی برای خواننده&amp;zwnj;اش ندارد، طرحی از یک دنیای بهتر و آرمانی به دست نمی&amp;zwnj;دهد، آرزومند نیست، بلکه فقط و فقط طرحی از آنچه که انسان امروزی هست ترسیم می&amp;zwnj;کند. حتی پلید&amp;zwnj;ترین شخصیت&amp;zwnj;های او از سویه&amp;zwnj;های انسانی برخوردارند و با این&amp;zwnj;حال چاره&amp;zwnj;ای جز جنایت و تباهی ندارند. چنین است که در داستان&amp;zwnj;های او خوبی و بدی با هم می&amp;zwnj;آمیزد و آنچه که بر جای می&amp;zwnj;ماند فقط یک واقعیت است: یک واقعیت کثیف.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;کرول   اوتس: وراجی درباره شعر و هنر و فرهنگ می&amp;zwnj;تواند آدمی را تحت تأثیر قرار   دهد. اما تکلیفمان با تردید، با خلایی که در درونمان ناگهان به&amp;zwnj;وجود آمده   چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;وحشتی که زندگی شخصیت&amp;zwnj;های جویس کرول اوتس را فراگرفته طبعاً با آنچه که ما در &amp;laquo;ادبیات وحشت&amp;raquo; سراغ داریم تفاوت دارد. با این&amp;zwnj;حال در ایران به دلیل ناآشنایی آکادمیک با &amp;laquo;رئالیسم کثیف&amp;raquo; معمولاً این دو نوع ادبی را با هم اشتباه می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریده اشرفی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;با مطالعه&amp;zwnj; چند کتاب [از کرول اوتس] معتقدم که نه کاملاً اما به&amp;zwnj;طورکلی می&amp;zwnj;توان اوتس را نویسنده&amp;zwnj;ای در ژانر &amp;laquo;وحشت&amp;raquo; هم دانست؛ هرچند گاهی در طول داستان، عمل داستانی بارزی مشاهده نمی&amp;zwnj;شود و تنها یک تفکر خاص باعث بروز وحشت می&amp;zwnj;شود، اما خب، برخی از رمان&amp;zwnj;هایشان حتی در اولین صفحه&amp;zwnj;ها وحشت زیادی ایجاد می&amp;zwnj;کنند. به&amp;zwnj;خصوص زمانی که شخصیت&amp;zwnj;های داستان، جنبه&amp;zwnj; منفی و ویران&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; وجودشان را آشکار می&amp;zwnj;کنند یا در نتیجه&amp;zwnj; برخورداری از چنین جنبه&amp;zwnj;ای، دست به کارهای وحشتناکی می&amp;zwnj;زنند. شخصیت&amp;zwnj;های این داستان&amp;zwnj;ها از شکست، خیانت و خشونتِ پیش&amp;zwnj;بینی نشده می&amp;zwnj;ترسند. حتی ترس&amp;zwnj;های عادی در داستان&amp;zwnj;های وی، می&amp;zwnj;تواند به وحشتی بزرگ تبدیل شود.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt; (همان)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیشینه آشنایی ما در ایران با جویس کرول اوتس به سال ۱۳۷۸برمی&amp;zwnj;گردد. در آن سال نخستین بار در فصل&amp;zwnj;نامه &amp;laquo;کاکتوس&amp;raquo; (به کوشش مجید روشنگر و عباس صفاری) با داستان کوتاه &amp;laquo;زانیه&amp;raquo; به ترجمه میترا داودی با جویس کرول اوتس آشنا شدیم.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جویس کرول اوتس تاکنون کتاب&amp;zwnj;های آب &amp;zwj; ش &amp;zwj; ار، پرستار شب، جانور&amp;zwnj;ها، چشمان همیشه هشیار، در اتاقم را به روی خودم قفل می&amp;zwnj;کنم و وقتی دختر کوچکی بودم و مادرم مرا نمی&amp;zwnj;خواست و نیز کتاب&amp;zwnj;های دیگری از او به فارسی برگردانده شده است و در بازار کتاب در اختیار علاقمندان قرار دارد. هفت کتاب دیگر از جویس کرول اوتس منتظر مجوز هستند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنوع و گستردگی آثار اوتس موجب شده که مترجمان و ناشران ایرانی داستان&amp;zwnj;هایی از این نویسنده پرکار آمریکایی را که به گمان آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند از سد سانسور عبور کنند در کنار هم بنشانند. &amp;laquo;در خوب شد شناختمت&amp;raquo; هم این مشکل وجود دارد و جز ملاک قابلیت انتشار یک داستان در ایران، ظاهراً معیار دیگری برای انتخاب داستان&amp;zwnj;ها وجود نداشته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/oetesj03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فریده اشرفی، مترجم &amp;laquo;خوب شد شناختمت&amp;raquo; از جویس کرول اوتس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فریده اشرفی در همان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چیزی &amp;zwnj;که ترجمه&amp;zwnj; آثار اوتس را دشوار می&amp;zwnj;کند، انتقال حس است. خانم اوتس نویسنده&amp;zwnj; خاصی است که ترجمه&amp;zwnj; آثارش یکی از دشوار&amp;zwnj;ترین کارهای دنیاست. این کار باید با حوصله انجام شود که متأسفانه در جامعه&amp;zwnj; بدون &amp;quot;قانون کپی رایت&amp;quot;ِ ما همیشه امکان&amp;zwnj;پذیر نیست؛ چون عجله در ثبت&amp;zwnj;نام کتاب در فیپا و رساندن آن به بازار کتاب به عنوان نفر اول، خیلی چیز&amp;zwnj;ها را فدا می&amp;zwnj;کند. اولین مسئله این بود که در مورد این داستان&amp;zwnj;ها، هیچ عجله&amp;zwnj;ای نکردم. یعنی خوشبختانه با ناشری کار می&amp;zwnj;کردم که کیفیت کار برایش مهم&amp;zwnj;تر از زمان تحویل بود و من آزاد بودم که هر وقت ترجمه تمام شد، تحویل بدهم.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://tehrooz.com/1390/9/19/TehranEmrooz/779/Page/16/&quot;&gt;( همان)&lt;br /&gt;
&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب افزون بر مشکل سانسور که گزینش داستان&amp;zwnj;ها را دشوار و گاه غیر ممکن می&amp;zwnj;کند، مشکل دیگری هم وجود دارد: رقابت مترجمان برای ثبت ترجمه به عنوان نخستین مترجم در اداره کتاب، آن&amp;zwnj;هم در شرایطی که حتی درصد اندکی از آثار ادبی برجسته در ایران ترجمه و منتشر نشده و همچنان ناشناخته مانده است. آثار نویسندگانی مانند ریموند کارور، دونالد بارتلمی، جویس کرول اویتس در ایران جزو پرفروش&amp;zwnj;ها هستند. البته پرفروش در کشور ما یعنی همه نسخه&amp;zwnj;های چاپ نحست کتاب در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه سرانجام بعد از یک&amp;zwnj;سال به فروش می&amp;zwnj;رسد و مترجم می&amp;zwnj;تواند امیدوارم باشد که چه بسا کتابش به چاپ دوم برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب: خوب شد شناختمت، جویس کرول اوتس، فریده اشرفی، انتشارات مروارید، تهران،&amp;nbsp;۱۳۹۰&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/04/28/13653#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4153">ادبیات غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11437">جویس کرول اوتس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11436">فریده اشرفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 11:18:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13653 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یک سمفونی زیبا در یک سفر درونی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/11/11825</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/11/11825&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     مجموعه شعر «نام تو زخم من است» از آزاده طاهایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سهراب رحیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;180&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/azadtahsr01.jpg?1331423582&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سهراب رحیمی - پیش از این مجموعه شعر &amp;laquo;روی پل آلما چه می&amp;zwnj;کنید خانم&amp;raquo; را از آزاده طاهایی خوانده بودم و در برخی سطر&amp;zwnj;هایش ظرفیت&amp;zwnj;های شاعرانه&amp;zwnj;ای دیدم. دفتر دوم این شاعر، &amp;laquo;نام تو زخم من است&amp;raquo; اما حکایت دیگری&amp;zwnj;ست. شاعر از تمرین&amp;zwnj;های شاعرانه عبور کرده و به جهانی نو و زبانی مستقل رسیده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;قصد من این است که در این مقاله بررسی کوتاهی داشته باشم به این کتاب که به نظرم یکی از بهترین&amp;zwnj;های کتاب&amp;zwnj;های شعر سال است. توضیحاتم را در این زمینه وقتی بخوانید می&amp;zwnj;فهمید منظورم چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر اول این مجموعه &amp;laquo;هم&amp;zwnj;نام&amp;zwnj;های خاک&amp;raquo; نام دارد. شاعر به گورستان می&amp;zwnj;رود و مشاهیر جهان را آنجا می&amp;zwnj;بیند: از قبر اسکار وایلد تا هدایت؛ از قبر آپولینر تا ساعدی. شاعر سعی می&amp;zwnj;کند زمان را بشمارد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صدسال به عقب&lt;br /&gt;
صدسال به جلو&lt;br /&gt;
فرقی نمی&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
شمارش اعداد&lt;br /&gt;
در قبرستان&lt;br /&gt;
مثل شمردن دانه&amp;zwnj;های خاک بیهوده است&lt;br /&gt;
از قبری به قبر دیگر چیزی از جنس خاک&lt;br /&gt;
در درونمان جان می&amp;zwnj;گیرد&lt;br /&gt;
و ما را در خود فرو می&amp;zwnj;برد&lt;br /&gt;
بگو! &lt;br /&gt;
راه گریز از این قبرستان کجاست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلنجار رفتن با زمان.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دغدغه&amp;zwnj;ی همیشگی شاعران. شاعران به زمان پاسخ می&amp;zwnj;دهند. اما شعر همواره در بی&amp;zwnj;زمانی روی می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدال شاعر اینجا با خویشتن است: &lt;br /&gt;
میدان تیری در کار نیست&lt;br /&gt;
تکیه می&amp;zwnj;دهم به دیوار زندگی&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
روی این صندلی&lt;br /&gt;
در همین اتاق&lt;br /&gt;
حضور یک آینه کافی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
تا حماقتم را&lt;br /&gt;
بار&amp;zwnj;ها بر پیشانی&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
شلیک کند&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان شعر طاهایی بسیار روان است و تصویر&amp;zwnj;ها ساده و گویا و دقیق. هماهنگی خوب بین زبان و تصویر و حس، رنگی از سمفونی به شعر بخشیده است. انگار تمام شعر&amp;zwnj;ها در جویبار روان کلمات، به سمت ابدیتی بزرگ&amp;zwnj;تر از زندگی جاری&amp;zwnj;اند؛ نوشتاری بزرگ&amp;zwnj;تر از متن شعر و تمامیتی بزرگ&amp;zwnj;تر از مرگ. 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر می&amp;zwnj;خواهد در متن باشد، اما گرفتار حاشیه است؛ و حاشیه&amp;zwnj;های زندگی آنقدر در جانش نفوذ کرده&amp;zwnj;اند که: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا&lt;br /&gt;
از تمام من&lt;br /&gt;
تنها حسی نیمه&amp;zwnj;تمام مانده است&lt;br /&gt;
که آرام&lt;br /&gt;
در تو نفوذ خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://1.1.1.3/bmi/radiozamaneh.com/sites/default/files/azetetah02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; نام تو زخم من است، آزاده طاهائی، نشر مروارید&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین خصوصیات این کتاب، نگاه طنزآمیز شاعر است به اشیاء و پدیده&amp;zwnj;های پیرامون؛ و همین نگاه طنزآمیز در واقع نقطه&amp;zwnj;ی قوت شعرهای او نیز هست. نگاه گروتسک طاهایی، هم زندگی را به سخره می&amp;zwnj;گیرد، هم مرگ را و هم بسیاری از اعتقادات مرسوم را. شاعر در واقع با نفی دنیای واقعیت، در پی ایجاد دنیایی خیالی&amp;zwnj;ست؛ دنیایی که در آن همه چیز بوی شعر می&amp;zwnj;دهد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بس است&lt;br /&gt;
تعارف نکنید&lt;br /&gt;
زندگی در گلویم گیر کرده &lt;br /&gt;
و اصرار شما&lt;br /&gt;
برای سر کشیدن استکان&amp;zwnj;های ثانیه&lt;br /&gt;
بیهوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در این شعر که صحنه&amp;zwnj;ی اعدام به بهترین شکلی تصویر می&amp;zwnj;شود؛ چنان که گویی جزئی از زندگی&amp;zwnj;ست: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرصتی نمانده است &lt;br /&gt;
کافی&amp;zwnj;ست تکانی بخورد &lt;br /&gt;
این ماشین زرد و عبوس &lt;br /&gt;
من در شعاع دایره میخکوب می&amp;zwnj;شوم &lt;br /&gt;
تو در مرکز دایره &lt;br /&gt;
تمام خواهی شد&lt;br /&gt;
حالا در میدان &lt;br /&gt;
تنها &lt;br /&gt;
هیاهوی مردم است و طناب &lt;br /&gt;
و یک آه &lt;br /&gt;
که میان آسمان و زمین &lt;br /&gt;
سرگردان مانده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از مهم&amp;zwnj;ترین خصوصیات &amp;laquo;نام تو زخم من است&amp;raquo;، فرم آن است. فرمی که هم در شکل شعر و هم در محتوای شعر دخالت می&amp;zwnj;کند. فرمی که هماهنگی کامل دارد با لحن؛ زبان؛ معنا، آوا&amp;zwnj;ها؛ تصویر&amp;zwnj;ها و محتواهای نهفته در شعر. می&amp;zwnj;شود گفت آزاده طاهایی به خوبی موفق شده فرمی نوین ارائه دهد با فرمولی از آن خودش که محتوا را به کنترل متن راوی درآورده، این دستاورد مهم حاصل یک عمر کار شاعری&amp;zwnj;ست و تمرکز در متن زندگی و زندگی متن: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با صفر جمع شدم &lt;br /&gt;
فایده&amp;zwnj;ای نداشت &lt;br /&gt;
او را از خودم کم کردم &lt;br /&gt;
باز تنها خودم بودم &lt;br /&gt;
خودم را از او کم کردم &lt;br /&gt;
شدم یک آدم منفی&lt;br /&gt;
با خط فاصله&amp;zwnj;ای کنار اسمم &lt;br /&gt;
که دست مرا تا منهای بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت می&amp;zwnj;برد &lt;br /&gt;
داشتم سقوط می&amp;zwnj;کردم &lt;br /&gt;
علامت ضربدر دستم را گرفت &lt;br /&gt;
و دستم را در دست صفر گذاشت &lt;br /&gt;
حالا یک صفر درست و حسابی&amp;zwnj;ام. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر مهاجر است. مهاجر کلمه&amp;zwnj;ها؛ و وقتی مهاجر فاصله&amp;zwnj;ها نیز باشی، غربت تو دو چندان است: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آرایشگر مو&amp;zwnj;هایم را قیچی می&amp;zwnj;کند &lt;br /&gt;
در آینه&amp;zwnj;ی آرایشگر &lt;br /&gt;
تصویرم کامل نمی&amp;zwnj;شود &lt;br /&gt;
فکر می&amp;zwnj;کنم &lt;br /&gt;
تکه&amp;zwnj;ای از چهره&amp;zwnj;ام &lt;br /&gt;
در فاصله&amp;zwnj;ای از کیلومتر&amp;zwnj;ها &lt;br /&gt;
جامانده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و شاعر که با متن&amp;zwnj;های موازی و جهان تصاویر و زبان شعر، در پی یافتن تکیه&amp;zwnj;گاهی برای آرامش در لحظه&amp;zwnj;هاست به شماره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی بدون شماره می&amp;zwnj;رسد؛ با جایی که هیچ است،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا حرف&amp;zwnj;ها تمام می&amp;zwnj;شوند و شعر آغاز می&amp;zwnj;شود: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتهای دایره، نقطه است &lt;br /&gt;
انتهای نقطه چیست؟ &lt;br /&gt;
شاید هیچ.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شعرهای مجموعه &amp;laquo;نام تو زخم من است&amp;raquo; را می&amp;zwnj;شود چند بار خواند بی&amp;zwnj;آنکه احساس خستگی کنی. تمام شعر&amp;zwnj;ها به هم ربط تصویری معنایی دارند. انگار شاعر با حوصله&amp;zwnj;ی تمام، نخی را از میان دانه&amp;zwnj;های شعر رد کرده، به طوری که تمام شعر&amp;zwnj;ها همچون یک سمفونی زیبا و آرام&amp;zwnj;بخش در متن کتاب جاری&amp;zwnj;ست و خواننده را به تماشای سفرهای درون می&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
نام تو زخم من است، آزاده طاهائی، نشر مروارید، زمستان ۱۳۹۰&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/9045&quot;&gt;::عشق خاصیت هجده سالگی است::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://news.gooya.eu/politics/archives/2012/01/133851.php&quot;&gt; ::از سادگی زبان تا پیچیدگی یک مفهوم، تأملی در مجموعه شعر &amp;quot;نام تو زخم من است&amp;quot;::  &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/11/11825#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6979">آزاده طاهایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4184">سهراب رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8081">نام تو زخم من است</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 23:53:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11825 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هیولای هاوکلاین به کتابفروشی‌ها رسید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-first-news&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hawklmn01.jpg?1328095998&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; نوشته ریچارد براتیگان، نویسنده سرشناس آمریکایی که در ایران در بین جوانان طرفدارانی دارد، توسط انتشارات مروارید منتشر شد و روی پیشخوان کتابفروشی&amp;zwnj;ها قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
به گزارش بخش فرهنگ رادیو زمانه &amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; نوشته ریچارد براتیگان به ترجمه حسین نوش&amp;zwnj;آذر منتشر شد و از امروز، دوازدهم بهمن ماه توزیع آن در کتابفروشی&amp;zwnj;ها آغاز گشت. &lt;br /&gt;
&amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; نخستین رمان تلفیقی و پنجمین رمانی است که ریچارد براتیگان در طی یک سال، از ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۳ در دومین دوره&amp;zwnj; آفرینش ادبی&amp;zwnj;اش در کلبه&amp;zwnj;ای اجاره&amp;zwnj;ای در مونتانا و در حلقه&amp;zwnj;ای از هنرمندان و نویسندگان که خود را &amp;quot;دار و دسته&amp;zwnj;ی مونتانا&amp;quot; می&amp;zwnj;خواندند نوشت.&lt;br /&gt;
&amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; به بیش از ۱۵زبان، از جمله به ترکی ترجمه شده است. در ترکیه این کتاب را با عنوان &amp;quot;دیو و دلبر&amp;quot; ترجمه و منتشر کرده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; در واقع دو داستان است: یک داستان وسترن با دو شخصیت هفت&amp;zwnj;تیرکش به نام &amp;quot;گریر&amp;quot; و &amp;quot;کمرون&amp;quot; و دختری سحرشده به نام &amp;quot;مجیک چایلد&amp;quot; که تقریباً با همه اهالی شهر سر و سری دارد و طبعاً گریر و کمرون هم به او دل می&amp;zwnj;بازند، اما بعدها در کتاب دوم هنگامی که هیولای هاوکلاین پیدایش می&amp;zwnj;شود، مشکلاتی پیش می&amp;zwnj;آید و تلاش شخصیت&amp;zwnj;ها برای از میان برداشتن این مشکلات و قتل هیولای هاوکلاین ماجراهایی را رقم می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hawklmn03.jpg&quot; alt=&quot; &quot; /&gt;ریچارد براتیگان، نویسنده آمریکایی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مترجم در مقدمه کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;quot;این رمان که تلفیقی از رمان&amp;zwnj;های وسترن و رمان گوتیک است، همچنان از مهم&amp;zwnj;ترین مضامین دوره&amp;zwnj; نخست آفرینش ادبی نویسنده، یعنی &amp;quot;عشق به بدویت&amp;quot; و نقد &amp;quot;رؤیای آمریکایی&amp;quot; نشان دارد. آرزوهای جاه&amp;zwnj;طلبانه&amp;zwnj; پروفسور هاوکلاین&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رؤیای آمریکایی است که در این داستان به یک هیولا با سویه&amp;zwnj;های شیطانی و سرانجام به شر محض تبدیل می&amp;zwnj;شود. چنین است که هیولای هاوکلاین که برخی از منتقدان آن را به تمثیلی از علم&amp;zwnj;باوری خوشبینانه&amp;zwnj; انسان غربی در آغاز قرن بیستم و برخی آن را به توانایی انسان در تخییل و تخیل تعبیر کرده&amp;zwnj;اند، تلاش می&amp;zwnj;کند سایه&amp;zwnj; خود را هر دم بیش از پیش گسترش دهد و آدمی را از هویت فرهنگی و فردیت تهی کند و او را به بازی بگیرد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
چگونگی انتشار &amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; حاشیه&amp;zwnj;هایی هم داشت. این کتاب بیش از ۱۸ ماه در اداره کتاب معطل ماند تا مجوز آن با اصلاحیه&amp;zwnj;های فراوان صادر شد. در این فاصله ترجمه دیگری ازین کتاب توسط سارا خلیلی جهرمی سریع مجوز گرفت و در بهمن ماه ۱۳۸۹ توسط انتشارات افراز به بازار آمد و این در حالی بود که برخی خبرگزاری&amp;zwnj;ها اعلام کردند &amp;quot;هیولای هاوکلاین&amp;quot; به ترجمه حسین نوش&amp;zwnj;آذر کمتر از شش ماه منتظر اخذ مجوز بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hawklmn02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;مجیک چایلد و خواهرش. دخترانی که سحر شده&amp;zwnj;اند و با هر مردی هم&amp;zwnj;آغوش می&amp;zwnj;شوند، اما در ترجمه فارسی به زنانی پرخور تبدیل شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;مجیک چایلد&amp;quot; یکی از مهم&amp;zwnj;تر&amp;zwnj;ین شخصیت&amp;zwnj;های این اثر سحر شده و به این&amp;zwnj;جهت هوس&amp;zwnj;باز است و با هر دو قهرمان دیگر داستان بارها هم&amp;zwnj;آغوش می&amp;zwnj;شود. مطابق اصلاحیه&amp;zwnj;های وزارت ارشاد او به جای هم&amp;zwnj;آغوشی با مردها می&amp;zwnj;بایست با آن&amp;zwnj;ها غذا بخورد. به این ترتیب در این کتاب یک زن هوس&amp;zwnj;باز به یک زن پرخور تبدیل شده که هرچند به گفته مترجم با منطق داستان همخوانی دارد، اما با آنچه که ریچارد براتیگان می&amp;zwnj;خواهد در این اثر نشان دهد، تفاوت دارد. &lt;br /&gt;
ریچارد براتیگان در سال ۱۹۳۵ در تاکوما متولد شد و در سال ۱۹۸۴ با شلیک گلوله&amp;zwnj;ای به شقیقه&amp;zwnj;اش خودکشی کرد. از او به عنوان یکی از مهم&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های ادبی در ادبیات زیرزمینی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ یاد می&amp;zwnj;کنند. او تحت تأثیر فلسفه ذن اشعاری سرود، اما به&amp;zwnj;زودی به رمان&amp;zwnj;نویسی روی آورد.&lt;br /&gt;
پیش از این در ایران &amp;quot;صید قزل&amp;zwnj;آلا در آمریکا&amp;quot; به ترجمه پیام یزدانجو و هوشیار انصاری فرد( نشر چشمه و نشر نی) &amp;quot;در قند هندوانه&amp;quot;، به ترجمه مهدی نوید (نشر چشمه)، &amp;quot;اتوبوس پیر و چند داستان دیگر (دشمن چمن)&amp;quot;، به ترجمه علیرضا طاهری عراقی (نشر مرکز)، &amp;quot;در رؤیای بابل&amp;quot;، به ترجمه پیام یزدانجو (نشر چشمه) و همچنین &amp;quot;یک زن بدبخت&amp;quot;، و &amp;quot;پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد&amp;quot; به ترجمه حسین نوش&amp;zwnj;آذر (انتشارات مروارید) منتشر شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1516">ریچارد براتیگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9326">هیولای هاوکلاین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 11:33:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10662 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عباس صفاری: &quot;به کتابم دستبرد زدند&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/01/8680</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/01/8680&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     گفت‌و‌گو با عباس صفاری به مناسبت انتشار مجموعه &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; و چاپ ششم &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbassaf01.jpg?1322946892&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - به&amp;zwnj;تازگی مجموعه شعر &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; از عباس صفاری توسط انتشارات مروارید در تهران منتشر شده است. در همان حال مجموعه &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; که از موفق&amp;zwnj;ترین آثار عباس صفاری و خوش&amp;zwnj;اقبال&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;های شعر در سال&amp;zwnj;های اخیر به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید، به چاپ ششم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما در کنار این خبرهای خوب، یک اتفاق نه چندان خوشایند هم برای عباس صفاری روی داد: نمایشی در تالار شهر به صحنه آمد با عنوان &amp;quot;صد سال پیش از تنهایی ما&amp;quot;. عنوان این نمایش از یکی از اشعار &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; برگرفته شده. عباس صفاری می&amp;zwnj;گوید نویسنده به همین اکتفا نکرده و برخی از اشعار بلند و روایی این کتاب را نیز در نمایشنامه&amp;zwnj;اش بدون ذکر نام نویسنده و منبع به کار گرفته است. شاعر نامه&amp;zwnj;ای به مسئولان نوشته و آن&amp;zwnj;ها هم قول رسیدگی داده&amp;zwnj;اند. بهاره رهنما، بازیگر سینما هم در روزنامه شرق نظرش را در این&amp;zwnj;باره نوشته است. باری، درباره ویژگی تصویری اشعار عباس صفاری، غیبت و حضور یک شاعر، و این چند رویداد تلخ و شیرین با او گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون در دفتر &amp;quot;خاک&amp;quot; از نظر خوانندگان می&amp;zwnj;گذرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای صفاری، مجموعه تازه&amp;zwnj;ای از اشعار شما با عنوان &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; به تازگی توسط انتشارات مروارید منتشر شده و بر اساس خبرهایی که به دست ما رسیده، از کتاب&amp;zwnj;های پرفروش فصل است. آیا این دفتر،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مجموعه&amp;zwnj;ای نبود که سال&amp;zwnj;ها پیش با عنوان &amp;quot;تاریکروشنای حضور&amp;quot; در خارج از ایران توسط انتشارات تصویر در آمریکا منتشر شد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عباس صفاری&lt;/strong&gt; - درست می&amp;zwnj;فرمائید. چاپ اول این مجموعه حدود ۱۵سال پیش با عنوان &amp;quot;تاریکروشنای حضور&amp;quot; در لس&amp;zwnj;آنجلس منتشر شد. طرح جلد این کتاب کار فرشید مثقالی بود و ناشرش انتشارات تصویر. در چاپ اول حدود ۶۰ شعر که در فاصله زمانی ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴ سروده شده بودند به چاپ رسیده بود. این دومین مجموعه شعر من است و در زمان انتشارش چندین نقد و بررسی پیرامون آن انتشار یافت و آقای محمد رحیم اخوت نیز نقد بلند&amp;zwnj;بالایی بر آن نوشت که در فصل&amp;zwnj;نامه بررسی کتاب، در آمریکا منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbassaf02.jpg&quot; /&gt;عباس صفاری: آن زبان آرکائیک و نیمه فاخری که در مجموعه اولم برگزیده بودم در &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; قوام آمد و با مضمون هماهنگ شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;درین مدت دنیای شعری شما اندکی دگرگون شده که خیلی هم طبیعی&amp;zwnj;ست، چه انگیزه&amp;zwnj;ای باعث شد &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; را مجدداً به چاپ بسپرید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به چند دلیل غیر موجه. در درجه اول من همیشه بر این باور بوده&amp;zwnj;ام که آنچه ما در خارج از کشور و به زبان فارسی تولید می&amp;zwnj;کنیم بخشی از ادبیات ایران است و از آن میان آنچه از اهمیتی بر خوردار باشد نهایتاً باید به ایران که جایگاه فرهنگ مادر است بازگردد. &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; در کارنامه شعری من جایگاهی دارد که از بعضی جهات دست&amp;zwnj;کم برای خودم حائز اهمیت است. آن زبان آرکائیک و نیمه فاخری که در مجموعه اولم برگزیده بودم در &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; قوام آمد و با مضمون هماهنگ شد. علاوه بر این از طریق&amp;zwnj; ایمیل&amp;zwnj;ها و پیغام&amp;zwnj;های خوانندگان پی&amp;zwnj;گیر شعرم در داخل کشور دریافتم که تعدای از آن&amp;zwnj;ها علاقمند هستند که کتاب&amp;zwnj;های دیگرم را نیز داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;زندگی شما به عنوان یک شاعر مهاجر در غیبت اتفاق می&amp;zwnj;افتد یا در حضور؟ این را می&amp;zwnj;پرسیم، چون می&amp;zwnj;دانید که نیما بعد از آنکه از محیط رنجیده&amp;zwnj;خاطر شد و به یوش پناه آورد، به ظاهر غایب بود، اما حضورش در فضای فرهنگی و شعری ما بسیار سنگین بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سئوال شما مرا یاد کتاب &amp;quot;جشن بی&amp;zwnj;کران&amp;quot; نوشته ارنست همینگوی انداخت که به گمانم آخرین کتاب اوست و سال&amp;zwnj;ها پس از ترک پاریس نوشته شده. گویا در مورد این کتاب گفته شده که دور از پاریس او توانسته تصویر دقیق&amp;zwnj;تری از پاریس ارائه دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از عوالم و حس&amp;zwnj;هایی که مرا تحریک می&amp;zwnj;کند و به نوشتن وا می&amp;zwnj;دارد حس نوستالژیاست. محیط و یادآوری آن همیشه نقش مهمی در عوالم نوستالژیک ما دارد. من دقیقاً نمی&amp;zwnj;توانم بگویم. اما گاهی فکر می&amp;zwnj;کنم اگر در ایران مانده بودم به شعر برنمی&amp;zwnj;گشتم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbassaf03.jpg&quot; /&gt;&amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; نوشته عباس صفاری، دفتری در شعر که به چاپ ششم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای صفاری، یک نمایشی در ایران روی صحنه آمده با عنوان &amp;quot;صد سال پیش از تنهایی ما&amp;quot;. شما هم شعری دارید با همین عنوان در مجموعه &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; که الان چاپ ششمش به بازار آمده. چطور ممکن است عنوان یک نمایش با عنوان شعر شما یکسان باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسم این نمایش که در حال حاضر در یکی از سالن&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر شهر بر صحنه است مستقیماً از روی شعر من برداشته شده. اما این دستبرد به همین یک مورد ظاهراً بی&amp;zwnj;اهمیت که می&amp;zwnj;توانستم به&amp;zwnj;راحتی از آن چشم بپوشم ختم نمی&amp;zwnj;شود. تعدادی از اشعار بلند و روایی &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; را نیز نویسنده تازه&amp;zwnj;کار این نمایش بدون اطلاع و آگاهی من در نمایشش گنجانده است. اما آنچه بیش از این دو مورد برای من آزاردهنده است تکه پاره کردن اشعار &amp;quot;کبریت خیس&amp;quot; است که جابه&amp;zwnj;جا در منولوگ این نمایش زورتپان شده است. در حال حاضر تنها کاری که از راه دور از من برمی&amp;zwnj;آید این است که معترض باشم و از مسئولان تئا&amp;zwnj;تر شهر بخواهم که به اعتراض من پاسخ منطقی بدهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شعر شما یک شعر ایماژیستی (تصویری) &amp;zwnj;ست. فکر نمی&amp;zwnj;کنید همین ویژگی تصویری باعث شود که عده&amp;zwnj;ای وسوسه شوند و پای شعر شما را به صحنه&amp;zwnj;های نمایش هم باز کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbassaf04.jpg&quot; /&gt;نمایش &amp;quot;صد سال پیش از تنهایی ما&amp;quot;&amp;nbsp;و دست&amp;zwnj;درازی به دنیای یک شاعر.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;جنبه&amp;zwnj;های تصویری شعرم را من ویژگی مثبت آن می&amp;zwnj;دانم. اشکالی هم نمی&amp;zwnj;بینم که در تآ&amp;zwnj;تر یا سینما استفاده درست و به جایی از آن بشود. &amp;quot;گربه&amp;zwnj;های اشرافی&amp;quot;ِ تی. اس. الیوت در شکل یک نمایش موزیکال ۲۰ سال است که روی صحنه است. از شعر من پیش از این نیز هم در آمریکا و هم در یک فیلم کوتاه که در ایران ساخته شده استفاده کرده&amp;zwnj;اند. اما در پوستر فیلم نام شاعر قید شده است و چنانچه فروشی داشته باشد حق&amp;zwnj;التألیف نیز باید به من تعلق بگیرد. اعتراض من به این نمایش و نویسنده&amp;zwnj;اش این است که این کار یک سرقت ادبی است که بدون اطلاع و موافقت من انجام شده و از آن بد&amp;zwnj;تر نویسنده با نیاوردن نام من در پوستر و بروشور به تماشاگر وانمود کرده که نویسنده آن اشعار اوست. از آن گذشته آنچه من و شما در عرصه ادب به شکل کتاب تولید می&amp;zwnj;کنیم خوانندگان مشخصی دارد که اصطلاحاً به آن&amp;zwnj;ها قشر کتابخوان می&amp;zwnj;گویند. تماشاگران فیلم و تآ&amp;zwnj;تر و شنوندگان موسیقی لزوماً کتابخوان نیستند. وقتی فیلمی با استفاده از یک کتاب یا ترانه&amp;zwnj;ای با استفاده از شعر من ساخته می&amp;zwnj;شود امکانی برایمان ایجاد می&amp;zwnj;کند که دایره محدود کتابخوان را گسترش بدهیم و افراد جدیدی را به خواندن تشویق کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یکی از بحث&amp;zwnj;های مهم در قلمرو حقوق مؤلف و مسأله &amp;quot;بینامتنیت&amp;quot; که پست&amp;zwnj;مدرنیست&amp;zwnj;ها به آن ظاهراً بسیار علاقه دارند، این است که آیا مؤلف در عصر اینترنت اصولاً حقی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با اینترنت و فضای مجازی اشکالاتی بوجود آمده که کنترل استفاده&amp;zwnj;کنندگان از به فرض یک قطعه موسیقی را مشکل کرده است و ایجاد نرم&amp;zwnj;افزاری که این&amp;zwnj;ها را کنترل کنند لازمه&amp;zwnj;اش بیلون&amp;zwnj;ها دلار سرمایه است که من معتقدم نهایتاً فکری به حالش خواهند کرد. اما داستانی که کتاب می&amp;zwnj;شود و فیلم می&amp;zwnj;شود و میلیون&amp;zwnj;ها دلار در گیشه فروش می&amp;zwnj;کند حساب و کتابی دارد که نمی&amp;zwnj;توان زیر پا گذاشت. به زبان دیگر بدون سود تولید حرفه&amp;zwnj;ای و متداوم در عرصه ادب و هنر غیر ممکن است .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چه باید کرد به نظر شما که مؤلف ایرانی از نظر قانونی &amp;quot;محق&amp;quot; باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با حقوق مؤلف ما قوانین محکم و نسبتاً دقیقی در ایران داریم. مشکل اما سیستم قضایی ماست که پایبندی و اجرای آن را جدی نمی&amp;zwnj;گیرند و این امر محیط دادگاه&amp;zwnj;هایمان را تبدیل کرده است به صحنه لابیرنت فرار&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای در داستان&amp;zwnj;های قضایی کافکا. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/02/publish_at_1302_2010.html&quot;&gt;::پرنده، پرنده است::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/01/8680#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7630">تاریکروشنا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-3">عباس صفاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7631">کبریت خیس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 01 Dec 2011 09:12:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8680 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تازه‌های انتشارات مروارید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-first-news&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;271&quot; height=&quot;204&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/saramago.jpg?1320078969&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در میان آثاری که نشر مروارید تا ماه آینده روی پیشخوان کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;دهد، &amp;quot;دفتر یادداشت&amp;quot; اثر ژوزه ساراماگو همراه با رمان &amp;quot;سناتور&amp;quot; نوشته جان آپدایک به چشم می&amp;zwnj;خورد. همچنین مجموعه شعر &amp;quot;تاریکروشنای حضور&amp;quot; اثر عباس صفاری فروش بسیار چشمگیری داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به گزارش بخش فرهنگ رادیو زمانه، انتشارات مروارید در تهران چندین عنوان کتاب زیر چاپ دارد و تا ماه آینده وارد بازار کتاب می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;quot;سمرقند&amp;quot; اثر امین معلوف با ترجمه دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، رمان &amp;quot;سنتائور&amp;quot; اثر جان آپدایک با ترجمه سهیل سُمی همراه با رمان &amp;quot;گزارش محرمانه&amp;quot; اثر راب اسمیت با ترجمه نادر قبله&amp;zwnj;ای از رمان&amp;zwnj;هایی هستند که توسط انتشارات مروارید منتشر می&amp;zwnj;شوند و ماه آینده روی پیشخوان کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها قرار خواهند گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;سناتور&amp;quot; از نخستین آثار جان آپدایک، نویسنده سرشناس آمریکایی&amp;zwnj;ست. آپدایک این رمان را به عنوان دومین رمان&amp;zwnj;اش در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد. او در این اثر، داستان زندگی معلمی به نام کالدول و رابطه بسیار عاطفی و نزدیک او با پسرش را روایت می&amp;zwnj;کند و به این تمهید ما را با زندگی روزانه مردمان خرده&amp;zwnj;پا در ایالت متحده آمریکا آشنا می&amp;zwnj;سازد. وقایع به&amp;zwnj;ظاهر پیش پاافتاده و روزانه زندگی کالدول به&amp;zwnj;تدریج در مسیر داستان به حوادثی سرنوشت&amp;zwnj;ساز تبدیل می&amp;zwnj;شوند و زندگی او فرزندش را از اساس دگرگون می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/morvsarhz02.jpg&quot; /&gt;جان آپدایک، نویسنده رمان &amp;quot;سناتور&amp;quot;. او در این رمان هم به زندگی مردمان خرده&amp;zwnj;پا می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آپدایک در &amp;quot;سناتور&amp;quot; به مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های انسان غربی در قرن بیستم می&amp;zwnj;پردازد و احساس سرگشتگی او را همراه با غرایز سرکش و تمناهای جسمی قهرمانان خرده&amp;zwnj;پای&amp;zwnj;اش را به خوبی نمایان می&amp;zwnj;کند. &amp;quot;سناتور&amp;quot; که تا ماه آینده توسط انتشارات مروارید و به ترجمه سهیل سُمی در اختیار خواننده فارسی&amp;zwnj;زبان قرار می&amp;zwnj;گیرد، برای درک جهان ذهنی آپدایک و آثار متأخرتر او اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان آپدایک سال&amp;zwnj;های متمادی کاندید نوبل ادبی بود، اما هرگز این جایزه به او تعلق نگرفت. این نویسنده نام&amp;zwnj;آشنا و خنده&amp;zwnj;رو و خوش&amp;zwnj;مشرب در ۲۷ ژانویه ۲۰۰۹ درگذشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سهیل سُمی پیش از این &amp;quot;چشم گربه&amp;quot; نوشته مارگرت اتوود توسط انتشارات مروارید منتشر شده بود. به گزارش بخش فرهنگ رادیو زمانه این کتاب با اقبال خوانندگان کتاب در ایران مواجه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهمیت انتشارات مروارید نه تنها در ترجمه&amp;zwnj;هایی است که عرضه می&amp;zwnj;کند، بلکه از سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۴۰ به این سو، در زمینه شعر فارسی نیز یک نشر معیار در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از میان دفترهای شعری که انتشارات مروارید منتشر کرده است، باید از &amp;quot;تاریکروشنا&amp;quot; اثر عباس صفاری نام برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دفتر که پیش از این برای نخستین بار در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۷۰ در آمریکا توسط انتشارات تصویر منتشر شده بود، دومین دفتر شعر عباس صفاری&amp;zwnj;ست. به گفته انتشارات مروارید فروش این کتاب بسیار چشمگیر بوده و احتمال دارد که تا آذر ماه نسخه&amp;zwnj;های چاپ اول آن به فروش برسد و دومین چاپ آن به بازار بیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;کل باران هزار روزه&amp;quot; از علی باباچاهی و &amp;quot;نام تو زخم من&amp;nbsp;است&amp;quot; از آزاده طاهایی از دیگر مجموعه اشعاری&amp;zwnj;اند که انتشارات مروارید در اختیار شعردوستان قرار داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;نام تو زخم من است&amp;quot; تازه از چاپ بیرون آمده و تا آخر این هفته روی پیشخوان کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرد. این مجموعه دومین دفتر شعر آزاده طاهایی&amp;zwnj;ست. پیش از این &amp;quot;روی پل آلما چه می&amp;zwnj;کنید خانم&amp;quot; از همین شاعر توسط توسط انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;دفتر یادداشت&amp;quot; از ژوزه ساراماگو با ترجمه علی قادری و مجموعه &amp;quot;داستان خوب شد شناختمت&amp;quot; از جویس کرول اوتس با ترجمه فریده اشرفی از آثار دیگری&amp;zwnj;ست که انتشارات مروارید به تازگی منتشر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتشارات مروارید از سال ۱۳۴۱ در زمینه نشر کتاب فعالیت می&amp;zwnj;کند و از ناشران قابل تأمل و مهم ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6979">آزاده طاهایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2708">جان آپدایک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6980">ساراماگو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5017">سهیل سمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-3">عباس صفاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6978">علی باباچاهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6977">ناشران ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Mon, 31 Oct 2011 15:13:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8011 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اشعار کهن چین به ترجمه عباس صفاری منتشر می‌شود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/09/1594</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/09/1594&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbas-safari.jpg?1297329711&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;مجموعه&amp;zwnj;ای از اشعار کهن چین که سرچشمه&amp;zwnj; شعر غنایی در چین به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند به ترجمه عباس صفاری توسط انتشارات مروارید در تهران منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
به گزارش بخش فرهنگی رادیو زمانه، مجموعه&amp;zwnj;ای از اشعار کهن و غنایی چین به ترجمه عباس صفاری منتشر می&amp;zwnj;شود. این کتاب تحت عنوان &amp;laquo;کوچه فانوس&amp;zwnj;ها&amp;raquo; توسط انتشارات مروارید در تهران منتشر می&amp;zwnj;گردد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عباس صفاری، شاعر و مترجم مقیم آمریکا اعتقاد دارد یکی از گنجینه&amp;zwnj;های عظیم و شگفت&amp;zwnj;انگیز شعر جهان با قدمتی بیش از سه هزار سال به چین تعلق دارد. مترجم در مقدمه این کتاب شعر غنایی چین را از نظر درونمایه&amp;zwnj;های تغزلی و زبان بررسی کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کوچه فانوس&amp;zwnj;ها&amp;raquo; ۱۹۵ صفحه دارد و از شش فصل تشکيل شده. فصل&amp;zwnj;های اين کتاب عبارت&amp;zwnj;اند از: &amp;laquo;آن سوی ديوار&amp;raquo; (مقدمه)، &amp;laquo;کهن&amp;zwnj;ترين&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;سرايندگان زن&amp;raquo;، &amp;laquo;از کتاب ترانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;از مجموعه ۱۹ شعر کهن&amp;raquo;، &amp;laquo;از آرشيو اداره موسيقی&amp;raquo;، و &amp;laquo;کوچه فانوس&amp;zwnj;ها&amp;raquo;.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گفته انتشارات مروارید، مجوز این کتاب صادر شده و اکنون مراحل انتشار را می&amp;zwnj;گذراند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;165&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images7.jpg&quot; /&gt;عباس صفاری از شاعران مطرح ایران است. از او در ایران، پیش از این مجموعه&amp;zwnj;های &amp;laquo;کبریت خیس&amp;raquo;، &amp;laquo;دوربین قدیمی&amp;raquo; و &amp;laquo;خنده در برف&amp;raquo; و در خارج از ایران مجموعه&amp;zwnj;های &amp;laquo;در ملتقای دست و سیب&amp;raquo;، &amp;laquo;تاریک&amp;zwnj;روشنای حضور&amp;raquo; و شعر بلند &amp;laquo;حکایت ما&amp;raquo; منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه&amp;zwnj; شعر بلند &amp;laquo;حکايت ما&amp;raquo; سروده&amp;zwnj; عباس صفاری برای چهارمين سال متوالی در چاپ جديد کتاب درسی دانشگاه&amp;zwnj;های آمريکا قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اين منظومه يک پارودی مدرن است بر اساس داستان آدم و حوا که اولين&amp;zwnj;بار در سال ۲۰۰۴ با ترجمه&amp;zwnj; الهام راثی در نشريه&amp;zwnj; اينترنتی &amp;laquo;کلمات بدون مرز&amp;raquo; وابسته به کالج بارد نيويورک انتشار يافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضميمه&amp;zwnj;ی ادبی روزنامه&amp;zwnj;ی نيويورک&amp;zwnj;تايمز نيز در همان سال در بررسی نشريات ادبی آنلاين از اين شعر با عنوان اثری رندانه ياد کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عباس صفاری اواخر دهه&amp;zwnj; ۷۰ میلادی به آمریکا مهاجرت کرد و در حال حاضر قریب ۳۳ سال است که در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عباس صفاری در گفت&amp;zwnj;وگو با رادیو زمانه درباره تجربه مهاجرت به آمریکا می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آمریکا گاهی هنرمندان را به دو گروه زود&amp;zwnj;شکفته&amp;zwnj;ها و دیرشکفته&amp;zwnj;ها تقسیم می&amp;zwnj;کنند. زندگی من طوری رقم خورده که در هر دو گروه جا می&amp;zwnj;گیرم. اولین مطالب من در مجله &amp;quot;رنگین کمان&amp;quot; زمانی که ۱۵ سال داشتم چاپ شد. هنگامی هم که ایران را ترک کردم قریب ۱۰ ترانه که اکثراً خوانندگان معروف آن زمان خوانده بودند در کارنامه&amp;zwnj;ام داشتم. پس از آن اما برای ۱۵ سال دست به قلم نزدم. نویسنده&amp;zwnj;ای گفته است &amp;quot;من از نوشتن بدم می&amp;zwnj;آید. اما تعجب می&amp;zwnj;کنم که می&amp;zwnj;نویسم.&amp;quot; این استاد به نوعی حرف دل من را هم زده است. من نیز از شاعرانی هستم که از نوشتن لذتی نصیبم نمی&amp;zwnj;شود. شاید به خاطر تنبلی شکست ناپذیرم باشد. از سوی دیگر سال&amp;zwnj;هاست پی برده&amp;zwnj;ام تنها کاری که در سطح حرفه&amp;zwnj;ای بلدم انجام دهم کار نوشتن است. کارهای دیگر را فقط ادای انجام دادن&amp;zwnj;اش را درمی&amp;zwnj;آورم. با این حساب وقتی برای دومین بار قلم به دست گرفتم که چیزی بنویسم نزدیک به ۳۵ سال از عمرم گذشته بود و چند سالی هم طول کشید تا به حد یک کتاب برسد که نهایتاً در سال ۹۲ میلادی با عنوان &amp;quot;در ملتقای دست و سیب&amp;quot; انتشار یافت.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از این از مجموعه اشعار غنایی در فرهنگ جهان، &amp;laquo;عاشقانه&amp;zwnj;های مصر باستان&amp;raquo; به ترجمه عباس صفاری منتشر شده. این کتاب را هم انتشارات مروارید منتشر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2011/02/09/1594#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-4">اشغار غنایی چین باستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-5">انتشارات مروارید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-3">عباس صفاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-6">کوچه فانوس ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Wed, 09 Feb 2011 18:34:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">1594 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>