<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1122/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>جان استاین بک</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1122/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>جان استاین‌بک، روایتگر زندگی آسمان‌جل‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/26/16046</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/26/16046&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، جان استاین‌بک و حقوق مدنی انسان‌های بی‌پناه (۱۹۶۸-۱۹۰۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jostbhn01.jpg?1341159821&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر &amp;ndash; شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین رمان جان استاین&amp;zwnj;بک در غرب &amp;laquo;چمنزارهای بهشت&amp;raquo; است. ما در ایران اما بیشتر با &amp;laquo;خوشه&amp;zwnj;های خشم&amp;raquo; به ترجمه شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی و همچنین با &amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که نخستین بار با ترجمه پرویز داریوش منتشر شد، آشنا هستیم. &amp;laquo;چمنزارهای بهشت&amp;raquo; به کارگردانی الیا کازان هم بر پرده سینماها به نمایش درآمده و بی&amp;zwnj;تردید به شناخته&amp;zwnj;شدن این اثر یاری رسانده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در هر حال جان استاین&amp;zwnj;بک یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان &amp;laquo;مکتب جنوب&amp;raquo; است. آثار اجتماعی او درباره پیامدهای بحران اقتصادی نام او را در سراسر جهان پرآوازه کردند و حتی امروز هم با وجود دولت رفاه در غرب و دگرگونی بنیان&amp;zwnj;های اجتماعی آثار او خواندنی&amp;zwnj;ست و از نظر ادبی هم دستاوردهایی برای ادبیات جهان در قرن بیستم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120625_nushazar_steinbeck.mp3&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان می&amp;zwnj;رسد، امروز به جان استاین&amp;zwnj;بک، نویسنده دنیای مردمان محروم، کارگران و کشاورزان و سیاهان و آسمان&amp;zwnj;جل&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازیم.  یادآوری می&amp;zwnj;کنم که فایل صوتی با متنی که می&amp;zwnj;خوانید تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/jostbhn02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&amp;laquo;خوشه&amp;zwnj;های خشم&amp;raquo; یک داستان خانوادگی&amp;zwnj;ست و در خط سفر اتفاق می&amp;zwnj;افتد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;جان استاین&amp;zwnj;بک در یک خانواده مرفه پرورش پیدا کرد. پدرش حسابدار و مادرش آموزگار بود. او در دانشگاه استانفورد در رشته ادبیات و بیولوژی دریا ثبت نام کرد، اما تحصیل را نیمه&amp;zwnj;کاره رها کرد و سراغ روزنامه&amp;zwnj;نگاری رفت. نخستین رمانش با نام &amp;laquo;یک مشت دلار&amp;raquo; اقبال چندانی به&amp;zwnj;&amp;zwnj;دست نیاورد. چند رمان ناموفق دیگر هم نوشت، تا اینکه سرانجام در سال ۱۹۳۵ با انتشار رمان &amp;laquo;تورتیلا فلات&amp;raquo; موفق شد به یک عنوان یک رمان&amp;zwnj;نویس خودش را بشناساند. &amp;laquo;خوشه&amp;zwnj;های خشم&amp;raquo; را چهار سال بعد انتشار داد و جایزه پولیتزر را دریافت کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خوشه&amp;zwnj;های خشم&amp;raquo; یک داستان خانوادگی&amp;zwnj;ست و در خط سفر اتفاق می&amp;zwnj;افتد. این رمان مانند هر اثر درخشان دیگری که در جهان پدید می&amp;zwnj;آید بیانگر حقیقتی&amp;zwnj;ست. در سال ۱۹۲۹ بحران اقتصادی ژرف و بسیار دهشتناکی جهان را فراگرفته بود. در آن سال هم مانند روزگار ما عده زیادی هستی&amp;zwnj;شان را در اثر این بحران از دست دادند. خانواده کشاورزی به نام &amp;laquo;جود&amp;raquo; هم که نمی&amp;zwnj;تواند بدهی&amp;zwnj;هایش را به بانک بپردازد، زمین&amp;zwnj;هایش را از دست می&amp;zwnj;دهد و چاره&amp;zwnj;ای ندارد جز مهاجرت به کالیفرنیا با این قصد که سر زمین&amp;zwnj;های دیگران بتواند لقمه نانی فراهم کند. این خانواده در شرایطی از روی زمینش کنده می&amp;zwnj;شود که بیش از۳۰۰ هزار خانواده دیگر در جاده معروف ۶۶ که شرق امریکا را به غرب آن متصل می&amp;zwnj;کند با کامیون&amp;zwnj;های قراضه به&amp;zwnj;سوی کالیفرنیا رهسپار هستند. خانواده جود چنان دست&amp;zwnj;تنگ است که حتی به&amp;zwnj;دشواری می&amp;zwnj;تواند پول بنزین کامیون را تأمین کند و در همان حال شکمش را هم سیر کند. آن&amp;zwnj;ها پس از تحمل انواع دشواری&amp;zwnj;ها و توهین&amp;zwnj;ها و تحقیرها به بن&amp;zwnj;بست می&amp;zwnj;رسند. فصل پایانی رمان از درخشان&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;های ادبیات واقع&amp;zwnj;گرا و ناتورالیستی&amp;zwnj;ست. روزاشان که بچه&amp;zwnj;اش را مرده به&amp;zwnj;دنیا آورده، در یک واگن سر پیرمردی را که از گرسنگی جان می&amp;zwnj;دهد، بر سینه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گذارد و به او شیر می&amp;zwnj;خوراند. این رمان با این جمله به پایان می&amp;zwnj;رسد که تنها کسی که می&amp;zwnj;تواند به انسان&amp;zwnj;های ندار و بی&amp;zwnj;چیز کمک کند، فقط خود آن&amp;zwnj;ها هستند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/jostbhn03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;چمنزارهای بهشت و گزینش بین خیر و شر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;عده&amp;zwnj;ای از منتقدان خوشه&amp;zwnj;های خشم را به عنوان یک بیانیه ایدئولوژیک نفی کردند و تبلیغاتی بر ضد این اثر به راه انداختند. جان استاین&amp;zwnj;بک چه در این اثر و چه در دیگر آثارش اصولاً نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که واقع&amp;zwnj;گرایی را با ناتورالیسم و آموزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مکتب جنوب درمی&amp;zwnj;آمیزد. از ویژگی&amp;zwnj;های مکتب جنوب که با شرود آندرسن و فاکنر پا گرفت، سبک تند و تیز، واقع&amp;zwnj;گرایی، زبان ساده، توجه به مردمان محروم، کارگران و کشاورزان و سیاهان و اشخاص بی&amp;zwnj;پناه است. تفاوت استاین&amp;zwnj;بک با فاکنر در توجه او به ناتورالیسم است و افزون بر این داستان&amp;zwnj;هایش از یک سویه فانتاستیک هم بی&amp;zwnj;بهره نمانده. فاکنر و استاین&amp;zwnj;بک هر دو بیانگر یک حقیقت هستند: حقیقت زندگی انسان&amp;zwnj;های آسمان&amp;zwnj;جل، اما استاین بک این حقیقت را با صراحت و خشونت بیشتری به زبان می&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;جنده&amp;zwnj;ها، مادرجنده&amp;zwnj;ها، آش و لاش&amp;zwnj;ها، قماربازها و آسمان&amp;zwnj;جل&amp;zwnj;ها. در یک کلام: انسان&amp;zwnj;ها. به همان شکل هم می&amp;zwnj;توان گفت قدیسان، فرشتگان، مؤمنان و شهدا. بستگی دارد که از چه زاویه&amp;zwnj;ای نگاه کنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استاین&amp;zwnj;بک هرچند که به خداوند ایمان ندارد، اما آرزومند است که پروردگار به فریاد انسان&amp;zwnj;ها برسد. با این&amp;zwnj;حال آنقدر واقع&amp;zwnj;بین هست که درک کند نور خدا در دل انسان&amp;zwnj;ها مرده است. کورمک مک&amp;zwnj;کارتی از دیگر نویسندگان &amp;laquo;مکتب جنوب&amp;raquo; اما به خدا ایمان دارد و نور او را در دل برخی از شخصیت&amp;zwnj;های برگزیده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;تاباند. درباره درک نویسندگان آمریکایی از مفهوم خداوند می&amp;zwnj;توان ده&amp;zwnj;ها مقاله نوشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استاین&amp;zwnj;بک در هر حال یک نویسنده اجتماعی&amp;zwnj;ست. چه در &amp;laquo;خوشه&amp;zwnj;های خشم&amp;raquo; و چه در &amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، همواره از حقوق محرومان دفاع می&amp;zwnj;کند و اصولاً جامعه را مسبب بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها و بدبختی و فلاکت زحمتکشان می&amp;zwnj;داند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در سال&amp;zwnj;های جنگ جهانی دوم از طرف روزنامه هارالد تریبون به عنوان خبرنگار جنگی به اروپا اعزام شد. پس از جنگ چند اثر ناموفق نوشت، تا اینکه سرانجام در سال ۱۹۵۲ شاهکار دیگری آفرید. این رمان &amp;laquo;چمنزارهای بهشت&amp;raquo; نام دارد. نویسنده در این رمان داستان دو خانواده را در پیش&amp;zwnj;زمینه دشمنی هابیل&amp;zwnj;وار و قابیل&amp;zwnj;وار دو برادر روایت می&amp;zwnj;کند و نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه انسان&amp;zwnj;ها در موقعیت&amp;zwnj;های بحرانی این توانایی را دارند که میان خیر و شر، یکی را برگزینند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان استاین&amp;zwnj;بک در سال ۱۹۶۲ نوبل ادبی را به خاطر مجموعه آثارش از آن خودش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511&quot;&gt; :: ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه از حسین نوش&amp;zwnj;آذر در رادیو زمانه ::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/26/16046#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511">ادبیات غرب در ده دقیقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%A9">جان استاین بک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 26 Jun 2012 06:53:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16046 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تراژدی آمریکایی در موش‌ها و آدم‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فرشاد سروش        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;338&quot; height=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/steinbeck.jpg?1297368330&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فرشاد سروش&amp;zwnj;ـ کاراکترهای اصلی کتاب &amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی جان استاین بک دو کارگر فصلی به نام&amp;zwnj;های &amp;laquo;جورج میلتون&amp;raquo; و &amp;laquo;لنی اسمال&amp;raquo; هستند. جورج مردی تیزهوش، مهربان و حسابگر است و لنی مردی درشت&amp;zwnj;هیکل و سبک&amp;zwnj;مغز، اما بی&amp;zwnj;آزار. این دو در جست&amp;zwnj;وجوی کار به مزرعه&amp;zwnj;ای در جنوب سلداد، واقع در کالیفرنیا، آمده&amp;zwnj;اند. آنها کارگرانی بی&amp;zwnj;کس و بی&amp;zwnj;چیزند که تنها دارایی&amp;zwnj;شان امید کمرنگی است به خرید یک ملک کوچک و تحقق بخشیدن به رؤیاهای&amp;zwnj;شان، رؤیاهایی که چندان بزرگ نیستند اما بسی دور از دسترس&amp;zwnj;اند. کارگران دیگر مزرعه ـ اسلیم، کارلسن، ویت، کندی و کروکس ـ نیز رؤیاهای مشابهی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اوضاع کروکس از بقیه بدتر است. او یک کارگر سیاه&amp;zwnj;پوست قوزی است که فقط در ازای خوراک و جای خواب شبانه&amp;zwnj;روز در مزرعه کار می&amp;zwnj;کند. پرداخت شخصیت کروکس فرصتی است تا استاین&amp;zwnj;بک نقبی هم به زندگی سراسر رنج کارگران سیاه&amp;zwnj;پوست و محروم از حقوق طبیعی انسانی بزند و وضعیت فلاکت&amp;zwnj;بار آنها را، در کشوری که طبق بیانیه&amp;zwnj;ی استقلال&amp;zwnj;اش بر حق همه&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;ها در آزادی و نیکبختی تأکیده شده، باز&amp;zwnj;نمایاند.&lt;br /&gt;
جورج مزرعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;دار پیری را می&amp;zwnj;شناسد که حاضر است زمین کوچک خود را به شش&amp;zwnj;صد دلار بفروشد. او قصد دارد مزد خود و لنی را ـ برخلاف دیگر کارگران فصلی که مزد ماهانه&amp;zwnj;شان را در قماربازی یا &amp;laquo;لگوری&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; به باد می&amp;zwnj;دهند ـ پس&amp;zwnj;انداز کند و این مزرعه را بخرد. آنجا آنها می&amp;zwnj;توانند از یوغ ارباب راحت باشند و رؤیای یک زندگی آزاد و شاد را تحقق ببخشند. کندی، کارگر پیری که دست خود را در مزرعه از دست داده و بابت آن دویست و پنجاه دلار غرامت گرفته، حاضر می&amp;zwnj;شود پول خود را به جورج بدهد تا او را هم در گوشه&amp;zwnj;ای از مزرعه&amp;zwnj;ای که خواهند خرید جای دهند و بگذارند روزهای پیری&amp;zwnj;اش را در آرامش بگذارند. با این شراکت، تحقق رؤیای جورج و لنی بسیار نزدیک می&amp;zwnj;شود اما یک اتفاق همه&amp;zwnj;چیز را به هم می&amp;zwnj;ریزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;349&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mooshadam.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
استاین&amp;zwnj;بک به شیوه&amp;zwnj;ی نویسنده&amp;zwnj;های ناتورالیست کاراکترهای&amp;zwnj;اش را گرفتار دست پرقدرت تقدیر می&amp;zwnj;بیند و تحقق آرزوهای آنها را محال می&amp;zwnj;داند. او از زبان کروکس می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همه&amp;zwnj;شون خواب یه وجب زمینو می&amp;zwnj;بینن. درست مث بهشت خدا که همه وعده&amp;zwnj;شو به خودشون می&amp;zwnj;دن! هیچ&amp;zwnj;کس به بهشتش نمی&amp;zwnj;رسه. هیچ&amp;zwnj;وقت! این مزرعه فقط تو کله&amp;zwnj;شونه. همیشه&amp;zwnj;ی خدا حرفشو می&amp;zwnj;زنن اما هیچ&amp;zwnj;وقت از سرشون بیرون نمی&amp;zwnj;آد. هیچ&amp;zwnj;وقتم جور نمی&amp;zwnj;شه!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
لنی، در یکی از دیوانه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;های&amp;zwnj;اش، ناخواسته زن کرلی، پسر صاحب مزرعه، را به قتل می&amp;zwnj;رساند و این نقطه&amp;zwnj;ی پایانی است بر همه&amp;zwnj;ی آرزوهای خودش، جورج و کندی. لنی می&amp;zwnj;گریزد و کرلی به جست&amp;zwnj;وجوی او برمی&amp;zwnj;آید تا انتقام خون زن&amp;zwnj;اش را بگیرد. جورج خود را به مخفیگاه لنی می&amp;zwnj;رساند و پیش از آن&amp;zwnj;که به دست پسر نامرد ارباب بیفتد و شکنجه شود خودش لنی را با شلیک یک گلوله خلاص می&amp;zwnj;کند. چه این&amp;zwnj;که کندی از این&amp;zwnj;که سگ پیرش ـ که نمادی است از کارگران پیر مزرعه که بعد از یک عمر بیگاری به محض بی&amp;zwnj;مصرف شدن اخراج می&amp;zwnj;شوند ـ به دست غریبه&amp;zwnj;ها کشته شده بود در رنج است و جورج نمی&amp;zwnj;خواهد تا پایان عمر چنین عذاب وجدانی را بر دوش بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
استاین&amp;zwnj;بک در پرداخت پلات و ساخت شخصیت&amp;zwnj;های داستان از ذهنیت&amp;zwnj;گرایی گریزان است و بیشتر بر عینیت تکیه دارد. درواقع، در این رمان فرد و روان&amp;zwnj;شناسی شخصیت اهمیتی ندارد و جامعه است که در معرض نقد و کنکاش قرار گرفته است. بسیاری از شخصیت&amp;zwnj;های کتاب نماینده&amp;zwnj;ی یک گروه بزرگ از آدم&amp;zwnj;های مشابه&amp;zwnj;شان هستند و به همین دلیل است که زن کرلی یا ارباب اسم خاصی ندارند و از آنها با همین عنوان&amp;zwnj;های کلی نام برده می&amp;zwnj;شود. استاین&amp;zwnj;بک در روایت&amp;zwnj;اش از حجم زیادی دیالوگ و فضاسازی تصویری بهره گرفته که رمان را به اثری روان و خوش&amp;zwnj;خوان بدل ساخته است. او در نامه&amp;zwnj;ای به یکی از دوستان&amp;zwnj;اش نوشته که با این کار قصد داشته ببیند آیا می&amp;zwnj;تواند داستان را طوری روایت کند که برای اجرای آن در صحنه&amp;zwnj;ی تئاتر نیازی به تهیه&amp;zwnj;ی نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای جداگانه نباشد یا خیر. &amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; تاکنون دست&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی ساخت فیلم&amp;zwnj;ها و سریال&amp;zwnj;های تلویزیونی متعددی بوده و چندین بار نیز به&amp;zwnj;صورت تئاتر اجرا شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ویلیس ویگر، منتقد امریکایی و نویسنده&amp;zwnj;ی کتاب &amp;laquo;تاریخ ادبیات امریکا،&amp;raquo; معتقد بود &amp;laquo;بهترین آثار استاین&amp;zwnj;بک را می&amp;zwnj;توان کمکی مهم به سیر ادبیات جهان دانست.&amp;raquo; بی&amp;zwnj;گمان، &amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یکی از این آثار برجسته&amp;zwnj;ی جان استاین&amp;zwnj;بک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;موش&amp;zwnj;ها و آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نشر ماهی با ترجمه&amp;zwnj;ی سروش حبیبی زمستان سال ۸۸ و در ۱۵۴ صفحه به بازار فرستاده است.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%A9">جان استاین بک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7">موش ها و آدم ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 09 Feb 2011 10:11:20 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1575 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>