<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11190/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ایریگاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11190/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>لوس ایریگاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/29/18905</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/29/18905&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;850&quot; height=&quot;550&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/luce-irigaray.jpg?1346866408&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; لوس ایریگاری در ۱۹۳۰ در بلژیک به دنیا آمد. کارشناسی ارشد خود را در ۱۹۵۵ از دانشگاه لوون گرفت و تا ۱۹۵۹ در دبیرستانی در بروکسل آموزگاری کرد. بعد به پاریس مهاجرت کرد و به سال ۱۹۶۲ از دانشگاه پاریس در رشته&amp;zwnj;ی روان&amp;zwnj;شناسی فارغ&amp;zwnj;التحصیل شد. در سمینارهای ژاک لاکان شرکت کرد و عضو مدرسه&amp;zwnj;ی فرویدیِ لاکان شد و روان&amp;zwnj;کاوی خواند. در ۱۹۶۸ یک دکترای دیگر در رشته&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;شناسی گرفت، و به سمتِ استادی دانشگاه وسن درآمد. بعد از آن&amp;zwnj;که دومین تز دکترای خویش - &amp;laquo;اسپکولوم. آیینه زنی دیگر&amp;raquo; (۱۹۷۴) - را منتشر کرد، از مدرسه&amp;zwnj;ی لاکان اخراج شد و سمتش را در دانشگاه وسن از دست داد. ایریگاری هم&amp;zwnj;اکنون مدیر پژوهش&amp;zwnj;هایی مرکز ملی &amp;laquo;پژوهش&amp;zwnj;های علمی&amp;raquo; در پاریس است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی ایریگاری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری، برخلاف دیگر فمینیست&amp;zwnj;های فرانسوی (که ایریگاری را معمولا با آن&amp;zwnj;ها همردیف می&amp;zwnj;کنند &amp;ndash; به&amp;zwnj;خصوص با کریستوا)، همیشه مدعی بوده که چیزی به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj;ی تفاوت جنسی هست و این&amp;zwnj;که هویتِ جنسیِ زنانه خودمختار و تکین است و در تجربه&amp;zwnj;ی خاص تجسدیافته&amp;zwnj;ی زنان ریشه دارد (موضعی که گاهی آن را &amp;laquo;فمینیسم تفاوت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری در &amp;laquo;اسپکولوم. آیینه زنی دیگر&amp;raquo; و آثار اولیه&amp;zwnj;اش مثل &amp;laquo;این جنسی که جنس نیست&amp;raquo; (مجموعه&amp;zwnj;ی مقالات &amp;ndash; ۱۹۷۷)، می&amp;zwnj;گوید سنتِ روشنفکری غرب اساسا جنسِ مونث را حذف کرده، و آن را نه با خودش که در رابطه یا تضاد با مردانگی (به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj;ی هویتِ هنجارین انسان) قرار داده است. &amp;laquo;زن&amp;raquo; در گفتمان غربی عمدتا دیگریِ مرد تعریف شده است. ایریگاری گفتمان&amp;zwnj;های فروید و افلاطون و دیگر روشنفکرانی را که &amp;laquo;از زنان&amp;raquo; (زنان چه هستند؟ از کجا آمده&amp;zwnj;اند؟ برای چه هستند؟) نوشته&amp;zwnj;اند، به سخره می&amp;zwnj;گیرد و نشان می&amp;zwnj;دهد که &amp;laquo;زن&amp;raquo; (دیگری/متضادِ مرد) چگونه به&amp;zwnj;عنوان ایده&amp;zwnj;ای عمل می&amp;zwnj;کند تا &amp;laquo;مرد&amp;raquo; را توضیح دهد. ایریگاری این روند را &amp;laquo;نظرورزی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;specul(ariz)ation&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;نامد، که منظور از آن نظردهی گمان&amp;zwnj;ورزانه مردانه درباره&amp;zwnj;ی زن به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj;ی دیگریِ مرد است. &amp;laquo;نظرورزی&amp;raquo; با دیگر اصطلاحات و مفاهیمی گره خورده است که بازنمای نظمِ نمادینِ پدرسالارانه غربی (بنگرید به لاکان) هستند. درونِ این مجموعه تضادهای ساختاری یا &amp;laquo;وجه&amp;zwnj;نماهای تفسیری&amp;raquo;&amp;zwnj;ای &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(interpretive modalities)&lt;/span&gt; که فهمِ ما از جهان را شکل می&amp;zwnj;دهند، زنان و جنسِ مونث تایِ منفیِ هر ترکیب دوتایی است: روشن/تاریک، درون/بیرون، آسمان/زمین، (به&amp;zwnj;ویژه در) فالوس/فاقد، اصلی/فرعی، مثبت/منفی، فعال/منفعل. ایریگاری می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها وضعیت&amp;zwnj;های تفسیری&amp;zwnj;ای از نقشِ زنانه هستند که جهتِ ایجادِ یک بازیِ مشخص به&amp;zwnj;دقت چیده شده&amp;zwnj;اند؛ بازی&amp;zwnj;ای که زن همیشه بی&amp;zwnj;این&amp;zwnj;که شروع به بازی کرده باشد، در آن بازی وارد شده است. ... [زن] منفیتی اندوخته&amp;zwnj;شده است که نظمِ حرکتِ مردها را حفظ می&amp;zwnj;کند یا، با پیشرفتی نسبی در جهتِ مرکزِ قدرت، از حرکت سر باز می&amp;zwnj;زند&amp;raquo; (اسپکولوم، ص ۲۲). ایریگاری در جایی دیگر می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;&amp;laquo;جنس مونث&amp;raquo; همیشه بر حسبِ نقصان یا کم&amp;zwnj;شدن تعریف شده است، و طرف دیگرش، یعنی جنس مذکر، جنسی است که ارزش را در انحصار خویش گرفته.&amp;raquo; (این جنسی که جنس نیست، ص ۶۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری در مخالفت با این فروکاهی نمادین زن به &amp;laquo;طرفِ دیگرِ&amp;raquo; مرد، بر تفاوتِ ناتضادواری تأکید می&amp;zwnj;کند که به واقع در وجود زنی دیگر تجسدیافته است. این زن قابل فروکاستن به متضاد مرد یا دیگریِ او نیست؛ دگرباشی او نمی&amp;zwnj;خواهد به ابژه&amp;zwnj;ی مبادله در اقتصاد جنسی مردانه فروکاسته شود. این همان دگرباشی فعالیت&amp;zwnj;مند است که در اقتصاد مردانه نه قابل پیش&amp;zwnj;بینی است و نه قابل فروکاستن. به همین ترتیب، صدا و کنش و نحوه&amp;zwnj;ی نگرش این زن ( و نه این&amp;zwnj;که از او حرف بزنند و روی&amp;zwnj;اش کاری انجام دهند و دیده شود) قدرت آن اقتصاد را واژگون می&amp;zwnj;کند و سوژه&amp;zwnj;ی منحصرانه مرد/مذکرِ گفتمانِ و جامعه&amp;zwnj;ی غربی را نابود می&amp;zwnj;کند. پس سوژگانیِ زن، به&amp;zwnj;عنوان دیگری، می&amp;zwnj;تواند فروپاشنده&amp;zwnj;ی منطقِ دوتاییِ نظم نمادین مردانه شود، و امکان&amp;zwnj;های جدیدی در روابط اجتماعی بگشاید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;ایریگاری و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری در آثار اولیه&amp;zwnj;اش به مسئله&amp;zwnj;ی تفاوت جنسی در گفتمان دینی (به&amp;zwnj;ویژه در مسیحیت) علاقه&amp;zwnj;مند بود. وی از یک سو می&amp;zwnj;گوید که این گفتمان&amp;zwnj;ها در خدمتِ نظمِ پدرسالارانه&amp;zwnj;ی غرب هستند و برای تصویر منفی و دیگریِ-مرد-بودنِ زن مشروعیتِ الاهی فراهم می&amp;zwnj;کنند. ایریگاری در &amp;laquo;زنان، امر مقدس، و پول&amp;raquo; روی مرکزیتِ قربانی در فرهنگِ غربی متمرکز می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;گوید اساسی&amp;zwnj;ترین کنشِ قربانی در این فرهنگ، قربانیِ زنان و کار زنان برای اقتصادِ نمادین و اجتماعیِ مردانه است. ایریگاری، در مخالفت با این نظمِ قربانی (که مردان در آن جایگاهِ کشیش&amp;zwnj;های عالی&amp;zwnj;رتبه را دارند) دینِ جدیدی را فرامی&amp;zwnj;خواند که ساختارهای بدهی و قربانی را ندارد. وی همین نکته را در &amp;laquo;عاشقِ دریاییِ فریدریش نیچه&amp;raquo; مطرح می&amp;zwnj;کند؛ در این کتاب است که ایریگاری نشان می&amp;zwnj;دهد نیچه چگونه امر زنانه و مادرانه را جوری می&amp;zwnj;فهمد که بتواند زنان و مادرانِ واقعی را فراموش کند. در نتیجه&amp;zwnj;گیریِ این کتاب، تأملی طولانی و شاعرانه روی مسیح و دیونیسوس انجام می&amp;zwnj;شود. گرچه خودِ نیچه نقدی نیرومند بر مسیحیت دارد، ایریگاری اما می&amp;zwnj;گوید نیچه سهوا از نو طرد بدن&amp;zwnj;های زنانِ واقعی و غفلت از آنها را تجویز می&amp;zwnj;کند: در حالی که تجسد مربوط است به &amp;laquo;کلامی که جسم را ساخت&amp;raquo;، سنتِ مسیحیتِ غربی حکایتِ تجسد را برعکس کرده است؛ یعنی جسمی که کلام را ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری هم&amp;zwnj;چنین گاهی دین را وسیله&amp;zwnj;ای برای رهاشدن از ساختارهای غالبِ پدرسالاری در غرب می&amp;zwnj;داند. وی قدرتِ دین (به&amp;zwnj;ویژه الاهیات) را به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد تا جهان و هویت&amp;zwnj;های انسان و ارتباط&amp;zwnj;های درونی آن&amp;zwnj;ها را از نو درک کند. وی در &amp;laquo;زنان الاهی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید امر الاهی باید به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای متصور شود که امر زنانه حذف نشود. ایریگاری در همین راستا از زنان می&amp;zwnj;خواهد تا در پیِ زنانه&amp;zwnj;ی الاهی&amp;zwnj;ای باشند که ریشه در تجربیاتِ تنانه&amp;zwnj;ی خودشان دارد. افزون بر آن، ایریگاری باور دارد که چنین تصورِ دوباره&amp;zwnj;ای از خداوند، برای توسعه و تصدیقِ سوژگانی اصیلِ زنانه در جامعه&amp;zwnj;ی معاصر ما حیاتی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایریگاری در اندیشه&amp;zwnj;ی سنتی مسیحیت علاقه&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;ای به الاهیاتِ تجسد و تجسمِ جسمانی و تنانهِ امر الاهی در جهان دارد. وی بدن را جایگاهِ ورودِ خدا به جهان می&amp;zwnj;داند، یعنی خداوند از یک زن به دنیا آمده، و الاهیاتِ تجسد می&amp;zwnj;تواند تایید کند که تجسد همانا تجربه&amp;zwnj;ی متجسم و تکینِ زنان است. برای نمونه، مقالاهی &amp;laquo;امر عارفانه&amp;raquo; به عرفانِ زنانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;پردازد که در قرائت&amp;zwnj;های مذهبیِ عرفای زنان (به&amp;zwnj;ویژه ترِزای قدیسه) آمده و عرفان را ویران&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نظرورزی ایدئولوژیک و بی&amp;zwnj;&amp;zwj;پروای الاهیاتِ دگماتیک و نظام&amp;zwnj;مند می&amp;zwnj;داند، الاهیاتی که در خدمتِ نظمِ نمادینِ پدرسالاری است. ایریگاری عرفان را مادامی حوزه&amp;zwnj;ی دینی زنانه می&amp;zwnj;داند که موقعیتی سوژگانی به دست دهد تا زنان بدون این&amp;zwnj;که منکر تجربیاتِ متجسمِ خودشان شوند، سخن بگویند. کنشِ دینی سانتا ترِزا به نحو متناقضی یک&amp;zwnj;نوع از خود فراروی است که ریشه در تجربه&amp;zwnj;ی تنانه دارد. بنابراین، کنشِ ترِزای قدیسه تضادِ مفهومیِ فراروی (تعالی)/درون&amp;zwnj;مانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;immanence&lt;/span&gt;) را از بین می&amp;zwnj;برد، مفهومی که در قلبِ اندیشه&amp;zwnj;ی غربی است. ایریگاری در مراقباتی هم که ترِزا روی رنج&amp;zwnj;بردن و مرگِ مسیح دارد درکی از مسیح را می&amp;zwnj;بیند که &amp;laquo;زنانه&amp;zwnj;ترین درک از مردان&amp;raquo; است. این درک تصویری از خدایی است که با تجسدش پس از محروم&amp;zwnj;شدن از همه&amp;zwnj;چیز-دانی و همه&amp;zwnj;چیز-توانی، از آسمان به زمین نزول کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	می&amp;zwnj;دانیم که ایریگاری علاقه&amp;zwnj;ی شدیدی به بازانگاریِ امر الاهی در برابر سنتِ الاهیاتیِ سنتیِ مسیحیت دارد، و شگفت&amp;zwnj;آور نیست که الاهی&amp;zwnj;دان&amp;zwnj;های فمینیست (مانند آرمور، گاردنر، اندرسن، وارد، و جانتزن) به آثار وی (همراه با آثار دین&amp;zwnj;شناسانِ دیگر) اقبال کرده&amp;zwnj;اند. جدای ارزشی که کارهای وی در این حوزه دارند، انتقادهای وی از گفتمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;کلاسیکِ&amp;raquo; فلسفه و روان&amp;zwnj;کاویِ غربی نیز مدلی به دستِ دین&amp;zwnj;پژوهان می دهد تا متونِ کلاسیک را درون گفتمانِ دین&amp;zwnj;پژوهیِ دانشگاهی (مانند تیلور، دورکیم، الیاده، و دیگران)، تحلیلی انتقادی کنند. دین&amp;zwnj;پژوهی نیاز شدیدی دارد که بتواند &amp;laquo;وجه&amp;zwnj;نمای تفسیری&amp;raquo;ای را که درون این متون ایجاد شده شناسایی و بازجویی کنند، کیفیتی که تاثیر فراوانی روی گفتمانِ معاصرِ دین و امر دینی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;برای مطالعات بیشتر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	از ایریگاری&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Speculum of the Other Woman. Translated by Gillian C.Gill. Ithaca: Cornell University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	This Sex Which Is Not One. Translated by Catherine Porter. Ithaca: Cornell University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	&amp;ldquo;Women, the Sacred, and Money.&amp;rdquo; In Sexes and Genealogies, translated by Gillian C.Gill. Ithaca: Cornell University Press, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	&amp;ldquo;Divine Women.&amp;rdquo; In Sexes and Genealogies, translated by Gillian C.Gill. Ithaca: Cornell University Press, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Marine Lover of Friedrich Nietzsche. Translated by Gillian C.Gill. New York: Columbia University Press, 1991&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteright&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	درباره&amp;zwnj;ی ایریگاری&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Ainley, Alison. &amp;ldquo;Luce Irigaray: Divine Spirit and Feminine Space.&amp;rdquo; In Post-secular Philosophy: Between Philosophy and Theology, edited by Phillip Blond. London and New York: Roudedge, 1998&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Armour, Ellen T. Deconstruction, Feminist Theology, and the Problem of Difference: Subverting the Race/Gender Divide. Chicago: University of Chicago Press, 1999&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Berry, Philippa. &amp;ldquo;Woman and Space According to Kristeva and Irigaray.&amp;rdquo; In Shadow of Spirit: Postmodernism and Religion, edited by Philippa Berry and Andrew Wernick. London and New York: Roudedge, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Bible and Culture Collective. &amp;ldquo;Psychoanalysis and Feminism: Kristeva and Irigaray.&amp;rdquo; In The Postmodern Bible. New Haven: Yale University Press, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Bodde, Ree. &amp;ldquo;A God of Her Own.&amp;rdquo; Feminist Theology 19 (1998): 48&amp;ndash;62&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Deutscher, Penelope. &amp;ldquo;The Only Diabolical Thing about Women&amp;hellip;Luce Irigaray on Divinity.&amp;rdquo; Hypatia 9 (1994): 88&amp;ndash;112&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Gardner, Lucy. &amp;ldquo;Touching upon the Soul: The Interiority of Transcendence after Luce Irigaray&amp;rdquo; In Challenging Women&amp;rsquo;s Orthodoxies in the Context of Faith, edited by Susan Frank Parsons. Burlington: Ashgate, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Grosz, Elizabeth. &amp;ldquo;Irigaray and the Divine.&amp;rdquo; In Tranfigurations: Theology and the French Feminists, edited by C.W.Maggie Kim, Susan St. Ville, and Susan M.Simonaitis. Minneapolis: Fortress Press, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Hollywood, Amy. &amp;ldquo;Deconstructing Belief: Irigaray and the Philosophy of Religion.&amp;rdquo; Journal of Religion 78 (1998): 230&amp;ndash;45&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Jaarsma, Ada S. &amp;ldquo;Irigaray&amp;rsquo;s To Be Two: The Problem of Evil and the Plasticity of Incarnation.&amp;rdquo; Hypatia 18 (2003): 44&amp;ndash;62&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Jantzen, Grace M. &amp;ldquo;&amp;lsquo;Barely by a Breath&amp;hellip;&amp;rsquo;: Irigaray on Rethinking Religion.&amp;rdquo; In The Religious, edited by John D.Caputo. Oxford: Blackwell, 2002&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Joy, Morny, Kathleen O&amp;rsquo;Grady, and Judith L.Poxon, eds. French Feminists on Religion: A Reader. London and New York: Roudedge, 2002&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Kaminski, Phyllis H. &amp;ldquo;Mysticism Embodied Differently: Luce Irigaray and the Subject of Incarnate Love.&amp;rdquo; Religious Studies and Theology 17 (1998): 59&amp;ndash;79&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Priest, Ann-Marie. &amp;ldquo;Woman as God, God as Woman: Mysticism, Negative Theology, and Luce Irigaray.&amp;rdquo; Journal of Religion 83 (2003): 1&amp;ndash;23&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Ward, Graham. &amp;ldquo;Divinity and Sexuality: Luce Irigaray and Christology.&amp;rdquo; Modern Theology 12 (1996): 221&amp;ndash;37&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot;&gt;&lt;span&gt;لویی آلتوسر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/01/11513&quot;&gt;&lt;span&gt;میخائیل باختین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/14/11928&quot;&gt;&lt;span&gt;رلان بارت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/01/12510&quot;&gt;&lt;span&gt;ژرژ باتای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/10/13002&quot;&gt;&lt;span&gt;ژان بودریار&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/04/25/13564&quot;&gt;&lt;span&gt;والتر بنیامین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/08/14126&quot;&gt;&lt;span&gt;پیر بوردیو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;&lt;span&gt;جودیت باتلر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/03/15195&quot;&gt;&lt;span&gt;هلن سیکسو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/06/20/15964&quot;&gt;&lt;span&gt;ژیل دلوز و فلیکس گاتاری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/17/17042&quot;&gt;&lt;span&gt;ژاک دریدا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/01/17759&quot;&gt;&lt;span&gt;میشل فوکو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/15/18371&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هانس-گئورگ گادامر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/29/18905#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11190">ایریگاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14992">تجسد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11192">تفاوت جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14993">عرفان زنانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1735">فمینیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14991">نظرورزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 29 Aug 2012 09:29:24 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18905 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سیاست و خشنودی  </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/22/17338</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/22/17338&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوس ایریگاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بنفشه رنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;448&quot; height=&quot;290&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/happiness.jpg?1343929242&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بنفشه رنجی- لوس ایریگاری (متولد ۱۹۳۲ در بلژیک)، فیلسوف، زبان شناس و نظریه پرداز برجسته در حوزه فمینیسم است. کارهای او همچنین شامل نوشتارهایی در زمینه روانکاوی و جامعه شناسی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ایریگاری تصورات سنتی در رابطه با بدن، خود و جنسیت را به چالش می&amp;zwnj;کشد و تحلیل انتقادی جامعی درباره حذف زنان از تاریخ فلسفه، نظریه روانکاوی و زبان شناسی عرضه می&amp;zwnj;کند. از نظر او یک فاعلِ واحد که مذکر است، دنیا را شکل داده است. ایریگاری تأکید می&amp;zwnj;کند که تا کنون یک موقعیت فاعلی مجزا برای زنان وجود نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایریگاری در مقاله&amp;zwnj;ی زیر از خشنودی در جهانی صحبت می&amp;zwnj;کند که بسیاری به ناخوشی آن معتقدند. او این ناخشنودی&amp;zwnj;ها را حاصل کمبود برنامه و ابتکارهای مثبتی می&amp;zwnj;داند که می&amp;zwnj;توانند با خشنودیِ ساختگی که نتیجه&amp;zwnj;ی مالکیتِ کالاها، قدرتِ صنایع و تسلط پول و رسانه است مبارزه کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایریگاری در این مقاله به دو راه &amp;quot;اشتراک گذاری با طبیعت&amp;quot; و &amp;quot;مراوده با دیگران&amp;quot; اشاره می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;توانند خشنودی برای ما به ارمغان آورند و ما را به خودمان باز گردانند. او تلاش می&amp;zwnj;کند راهی برای پیوند میانِ سیاست و خشنودی پیدا کند. به نظر او تنها از طریق برنامه&amp;zwnj;هایی &amp;nbsp;برای اشتراک گذاری با طبیعت، و نه نابودی و استثمارِ طبیعت، اعتماد به سیاست باز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سازه مدلی برای &amp;quot;بسیاری دیگر&amp;quot; یعنی جامعه تا کنون تنها یک &amp;quot;واحد&amp;quot; بوده است، یکتا و یگانه&amp;zwnj;ای مذکر. ایریگاری با&amp;nbsp;دست گذاشتن بر روی این واقعیت ما را فرا می&amp;zwnj;خواند که برای شروعی دوباره و برای پشت سر گذاشتن موانعی که مراوده در چنین مدلی داشته است، نه به یکتا، بلکه به به &amp;quot;دوتا&amp;quot; بیندیشیم، به زن و به مرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;273&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/irigaray.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;● لوس ایریگاری: &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع مورد بحث در این بخش، شبیه عنوان فرعی کتابِ&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;I love to you: Sketch for a felicity in history&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;است. به راستیخشنودی، چه خصوصی و چه عمومی، فردی یا جمعی، هدفی است که من سال&amp;zwnj;ها آن را دنبال کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته شما می&amp;zwnj;توانید مخالفت کنید و بگویید که جهان ناخوش است و صحبت کردن از خشنودی بی مورد است. و حتی ممکن است عده&amp;zwnj;ای جواب بدهند که خشنودی نه بر روی زمین بلکه شاید در بهشت پیدا شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من اعتقاد دارم که محدود کردنِ خود به این گونه استدلال همواره باعثِ ناخشنودی&amp;zwnj;های بیشتر و جدی تر می&amp;zwnj;شود. اگر خشنودی برای پس از زندگی است، بنابراین دیگر لازم به مطرح کردن آن در اینجا نیست. و اگر همه&amp;zwnj;ی ما فقط در رابطه با این صحبت کنیم که جهان چقدر ناخوش است آن وقت ما از ساختنِ جهانی دیگر، جهانی که میخواهیم و آرزو می&amp;zwnj;کنیم، دور هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنابراین ما با توجه به زندگی حال و آینده&amp;zwnj;مان در یک موقعیت ثابتِ نا امیدی و ضعیف و ناتوان از برنامه&amp;zwnj;ریزی باقی می&amp;zwnj;مانیم. شکایت می&amp;zwnj;کنیم و خرده می&amp;zwnj;گیریم، ولی دنیایی بهتر برای امروز و فردا نمی&amp;zwnj;سازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کمبودِ برنامه و ابتکارهای مثبت برای هیچ کدام از ما، مذکر و مونث، یا برای اجتماع خوب نیست، . بلکه ما را اول از همه از لحاظ روحی و سپس فیزیکی نابود می&amp;zwnj;کند. همچنین پیوندهای اجتماعی را می&amp;zwnj;گسلد. هر کدام از ما، مذکر و مونث، و نیز جمع انسانی ما، به امید و نیرویی احتیاج داریم که پل&amp;zwnj;هایی میان اکنون و آینده، میان من و دیگران بنا کند. انتقاد کردن، نا امید شدن و کینه ورزیدن پیوستگی ایجاد نمی&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; . &lt;/span&gt;بلکه به جای آن نیروی&amp;zwnj;های ما را استثمار و نابود می&amp;zwnj;کند. برعکس، طرح&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;ها، امید و عشق پیوستگی میان ما را ممکن می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اشتراک گذاری با طبیعت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا ما به نقطه&amp;zwnj;ی ناتوانی برای برنامه&amp;zwnj;ریزی، امید و عشق رسیده ایم؟ شاید به این خاطر که ما، مذکر و مونث، اکنون خود را دور افتاده از خویش و غرق شده در کالاهای ساختگی می&amp;zwnj;بینیم که برای ما بیش از حد بزرگ و بی&amp;zwnj;شمار هستند، بسیار بیگانه و دور از ما هستند. ما گم شده&amp;zwnj;ایم، ولی نه در یک جنگل طبیعی که باعث می&amp;zwnj;شود احساس اضطراب کنیم، ولی ما را از خودمان مخصوصا از احساسمان دور نمی&amp;zwnj;کند. با گم شدن در جنگل طبیعی ما همچنان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانیم به صدای پرندگان گوش دهیم، نور و گرمای خورشید را درک کنیم و راه خود را پیدا کنیم. غرق شدن در یک شهر سیمانی چیز کاملا متفاوتی است. ما اکنون به طریق دیگری گم شده&amp;zwnj;ایم، بیشتر وابسته&amp;zwnj;ایم و تحت تسلطِ جهانی که ما را کنترل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند، مبدل شده به کسانی که مسیر خود را فراموش کرده&amp;zwnj;اند، مگر اینکه محیطِ ساختِ دست بشر به آنها مسیر را نشان دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان طور که سارتر می&amp;zwnj;گوید، قوطی&amp;zwnj;بازکن، پاساژ زیرزمینی، علامت&amp;zwnj;های خیابان و برنامه&amp;zwnj;های تلویزیونی اکنون چیزهایی هستند که مسیر را به من دیکته می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند. آنها بدون احترام به آزادی و ابتکارِ من می&amp;zwnj;گویند که من چه باید کنم. امروزه، ما حقِ آزادی خود رابیشتر از پیش مطالبه می&amp;zwnj;کنیم. چون در جهانِ قوطی&amp;zwnj;بازکن&amp;zwnj;ها ، پاساژ&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی زیرزمینی، علامت&amp;zwnj;های خیابان و برنامه&amp;zwnj;های تلویزیون زندانی شده ایم. ما به دیگری و دیگران برای آزادیمان متوسل می&amp;zwnj;شویم، بدون درک اینکه تغییر جهانی که ما را زندانی کرده اولین چیزی است که باید انجام شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما دیده ایم که سرمایه داری با کسی که دارایی دارد و کسی که کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند، به طور متفاوت رفتار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. ولی ما به وضوح کافی درک نکرده&amp;zwnj;ایم که کالا&amp;zwnj;های آن، همه&amp;zwnj;ی ما را، مذکر و مونث، بیگانه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند و هرکدام از ما را به اعدادِ قابل مبادله در یک جهانِ غیر انسانی تبدیل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس ما چگونه می&amp;zwnj;توانیم سیاست و خشنودی را به هم پیوند دهیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به نظر من، با نپذیرفتن اینکه سیاست باید به اداره جهانی که اکنون غیرانسانی است و غیر انسانی می&amp;zwnj;شود تقلیل داده شود. با عدم قبول اینکه جهان باید آنگونه که هست باقی بماند، و در همان جهان بسنده کردن به انتقاد از دیگران، به عنوان افراد بد. همچنین این کافی نیست که توجه خود را از افقِ دور به کسانی برگردانیم که از ما بدترند، در حالی که هنوز داریم از اوامر این جهان اطاعت می&amp;zwnj;کنیم. همه&amp;zwnj;ی اینها منجر به شتاب بخشیدن به تباهیِ انواع بشر و فرهنگ آن می&amp;zwnj;شود. ما نباید خودمان را فریب دهیم که تاریخ می&amp;zwnj;تواند همه&amp;zwnj;ی اشتباهات ما را جبران کند، این نوع رویا دیدن دیگر اعتبار ندارد. نوع بشر، به خصوص صنعت سرمایه داری، سیاره زمین را تحت خطر قرار داده است و آینده&amp;zwnj;ای نیست مگر اینکه ما رهاییِ خودِ زمین را نگرانیِ فوری خود در نظر گیریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین هدفی به نظر من امروزه باید اولین چیزی باشد که برای هر زن و مردی حداقل حقی برای زندگی، هوا، آب، نور، گرمای خورشید و تغذیه&amp;zwnj;ی زمین را تضمین می&amp;zwnj;کند. همچنین نجات سیاره&amp;zwnj;ی زمین مقصودش نگران بودن برای خشنودی است، به همان اندازه که برای خودمان و دیگران نگرانیم. خشنودیِ این چنینی هزینه&amp;zwnj;ی زیادی ندارد، کاری با محاسبات اقتصادی ندارد و یا حداقل نباید داشته باشد، ولی این شاید بالاترین حالت خشنودی باشد اگر ما یاد بگیریم چگونه درکش کنیم، به آن بیندیشیم و تحسینش کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه چیزی بیشتر از بازگشتن بهار، خشنودی ایجاد می&amp;zwnj;کند؟ چه چیزی جالب تر از روزهای طولانی است و اینکه زمین بار دیگر خود را در برگ&amp;zwnj;ها و گل&amp;zwnj;ها و میوه هایش می&amp;zwnj;پوشاند؟ چه چیزی لذت&amp;zwnj;بخش&amp;zwnj;تر از آواز دوباره پرندگان است؟ این خشنودی که ما به ازای هیچ دریافت می&amp;zwnj;کنیم که در ارتباط با رفاه هر کدام و همه&amp;zwnj;ی ما است باید توسط یک سیاست اولویت داده شود. این یک خشنودی ساده و فراگیر است که درگیر رقابت و پرخاشگری نمی&amp;zwnj;شود، اما بر عکس کمک می&amp;zwnj;کند به یک اشتراک گذاریِ عاقلانه و معقول در یک سطح ملی و فراملی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اعتماد من به سیاست اندکی بازمی&amp;zwnj;گردد وقتی می&amp;zwnj;شنوم که سیاست&amp;zwnj;مداری چون ژاک دلور می&amp;zwnj;گوید که ما اکنون باید شغل&amp;zwnj;هایی ایجاد کنیم که به طبیعت خدمت کنند تا شغل&amp;zwnj;هایی که منجر به استثمار بیشتر منابع طبیعی شوند، به طور مثال: شغل&amp;zwnj;هایی برای مبارزه با آلودگی. شاید تعدادی از سیاست&amp;zwnj;مداران در حال شروع به درکِ این هستند که چگونه شایسته&amp;zwnj;ی اعتماد آنهایی، از زن و مرد، باشند که انتخابشان کرده&amp;zwnj;اند: در درجه اول با احترام به زندگیِ آنها و امکان خشنودی برای هر فرد بدون همدستی برای ضایع کردنِ ذوقِ بشر توسط کالاهای صنعتی که تا حد زیادی قابل استفاده نیستند و تولید شده&amp;zwnj;اند به انگیزه رفاه و خوشیِ&amp;zwnj;ای توهمی بر اساس مالکیت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع مالکیتِ کالاها ما را خشنودتر نمی&amp;zwnj;کند. البته ما نیاز داریم بخوریم، خود را بپوشانیم و خانه داشته باشیم، ولی داشتنِ مقدارِ زیادی وسیله، لباس و پول راهِ خشنودی را نشان نم&amp;zwnj;یدهد. بعضی مواقع تا حدودی برعکس است، این نوع مالکیت ما را از لذتِ بودن در طبیعت و با دیگران دور می&amp;zwnj;کند. دارایی&amp;zwnj;های ما یک پرده میان طبیعت و ما، دیگران و ما ایجاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما از این می&amp;zwnj;ترسیم که چیزی را که از پیش داشته ایم از دست بدهیم. ما همیشه بیشتر می&amp;zwnj;خواهیم، نسبت به آنهایی که بیشتر از ما دارایی دارند رشک می&amp;zwnj;بریم و شروع به رقابت با آنها می&amp;zwnj;کنیم. توجه ما، مقاصدِ ما و زمانِ ما صرفِ گردآوری و حفظ دارایی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود. ما دیگر برای خودمان در دسترس نیستیم، و دیگر قادر به پیدا کردنِ خودمان در طبیعت و با دیگران نیستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این دو نوع خشنودی (رابطه میانِ ما با طبیعت و ما با دیگران) توسط چیزهایی که دست و پای ما را گرفته&amp;zwnj;اند پوشیده شده&amp;zwnj;اند، ما را درون خودمان و میانِ یکدیگر جدا و متلاشی کرده&amp;zwnj;اند. بنابراین ما امکانِ برگشتن به خودمان را به عنوان سوژه&amp;zwnj;های منحصر به فرد و یکتا در احساسات از دست می&amp;zwnj;دهیم. این منحصر به فرد بودن&amp;zwnj;ها ما را از غوطه ور شدن در یک ازدحامِ مطلق و بی نام حفظ می&amp;zwnj;کند و ما را اَمن نگه می&amp;zwnj;دارند از تقلیل داده شدن به شخصی که به سادگی بخشی از یک نیروی مشترک است و گوناگونی&amp;zwnj;اش از بین رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما انسانیت خود و منابعِ اصلیِ آن، رشدِ یک نفر و همه مان را فراموش می&amp;zwnj;کنیم و این پیدایشِ پیشوایی قدرت طلب یا تکنولوژی&amp;zwnj;ای را امکان پذیر می&amp;zwnj;سازد که بدن&amp;zwnj;ها، احساسات و افکار ما را نابود می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مراوده با دیگران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موقعیت&amp;zwnj;های مبارزه با چنین خطرهایی همان موقعیت&amp;zwnj;هایی است که می&amp;zwnj;توانند برای ما خشنودی به ارمغان آورند. اشتراک گذاشتن (سهیم شدن) با طبیعت، مراوده با دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ساختن و دوباره کشف کردنِ چنین تبادلی با دیگرانو شروعِ دوباره برای دوتا بودن، به نظرم راهی را مهیا می&amp;zwnj;کند که هم دموکراتیک و هم واقع گرایانه است؛ واقع گرایانه است، زیرا اگر من نقطه&amp;zwnj;ی شروع را ازدحام و پیشوای آن در نظر گیرم، هیچگاه نمی&amp;zwnj;توانم به دوتا بودن برگردم. یک نفر و بسیاری دیگر دوتا بودن را باطل می&amp;zwnj;کنند و انبوه مردم منحصر به فرد بودن را بدون احترام به آن نابود می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاست&amp;zwnj;مداران (به خصوص چپ&amp;zwnj;ها؟) به اندازه کافی در این مورد نیندیشیده&amp;zwnj;اند که چگونه می&amp;zwnj;توان یک اجتماع را شکل داد بدونِ حذفِ منحصر به فرد بودن هر فرد. شاید به این خاطر که به طور تاریخی مردان بیشتر علاقه مند به روابط با شیء، مادی و غیرمادی، بودند تا علاقه مند به رابطه میان افراد. همچنین شاید به این خاطر که آنها تصور می&amp;zwnj;کردند که می&amp;zwnj;توانند جامعه را بر پایه&amp;zwnj;ی انحصاریِ نیازها و فراموشی نسبت به امیال و انتظاراتِ سوبژکتیو سامان دهند. ولی در واقع این انجام شدنی نیست. همچنین می&amp;zwnj;خواهم به این اشاره کنم که آنها از مسئولیت برای روابط سوبژکتیو به خاطرِ روابط و ارزش&amp;zwnj;های خانوادگی و به تعبیری دیگر برای اجتماع مذهبی دست کشیدند و این مسئله به فرهنگِ همزیستی میان شهروندان خدمتی نکرده است. همچنین این سیاست&amp;zwnj;مداران فراموش کردند که جامعه&amp;zwnj;ی مدنی از زنان و مردان تشکیل شده و انکار این واقعیت علاوه بر ساختِ غیرواقع&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ی جامعه به منزله&amp;zwnj;ی یک بی&amp;zwnj;عدالتی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شروعِ دوباره با دوتا، دوتایی که متفاوتند، زن ومرد، راهی را برای غلبه بر این تنگنای تاریخی با اعتنا به شکل گیری گروه ها، حزب&amp;zwnj;ها و اجتماع&amp;zwnj;های مدنی نشان می&amp;zwnj;دهد. برای دوباره بنا کردن جامعه بر یک پایه&amp;zwnj;ی دموکراتیک، ما باید دوباره شروع کنیم از تفاوت صحبت کردن، از دوتایی&amp;zwnj;ایکه تنها یک زوج در صمیمیت روابط و ارزش&amp;zwnj;های خانوادگی نیستند، بلکه یک زوج در مفهوم مدنی و سیاسی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سنت ما است که نوعِ بشر همیشه واحد و یکتا در نظر گرفته شده است، شامل ماهیت&amp;zwnj;های متفاوت ولی همیشه مطابق با سلسله مراتب. به طور مثال : کودکان، غیر اهلی&amp;zwnj;ها، کارگران، زنان و غیره. بنابراین، &amp;quot;هستی&amp;quot; خود را از طریقِ &amp;quot;یکی&amp;quot; و &amp;quot;بسیاری دیگر&amp;quot; &amp;nbsp;آشکار می&amp;zwnj;کند، ولی آن &amp;quot;یکی&amp;quot; همیشه یک مدل برای بسیاری دیگر باقی می&amp;zwnj;ماند. در دوره&amp;zwnj;ی ما، بسیاری از مردان و زنان شایستگیِ &amp;quot;یک نفر&amp;quot; را به نفع &amp;quot;بسیاری دیگر&amp;quot; برانداختند و برای آنها تنها جمع، ارزش حقیقی را دارد. این شکلی است که آرمانِ اجتماعی دموکراسی باید در خود بپذیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون تفکر جمعی در این راه، علاوه بر ناکافی بودن برای تضمینِ قراردادهای اجتماعی، وابسته به &amp;quot;یکی&amp;quot; باقی می&amp;zwnj;ماند و شامل قدرتِ آن یکی می&amp;zwnj;شود تا جایی که در همان مدلِ قبلی سهیم می&amp;zwnj;شود. من تا به حال در جست&amp;zwnj;وجوی یک راه ممکنِ حفظِ هستی بوده&amp;zwnj;ام، بنابر آنچه گفته شد، در جست&amp;zwnj;وجویی راهی بوده&amp;zwnj;ام بدون کمک کردن به قدرتِ آن &amp;quot;یکی&amp;quot;؛ و از این روست که &amp;nbsp;دوتا بودن را ترویج کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوتا بودن، &amp;quot;من&amp;quot; به عنوان موجود، همیشه توسط موجودِ دیگری تعدیل و تنظیم شده: یکی مردانه و دیگری زنانه. این مدلِ جدید به ما اجازه می&amp;zwnj;دهد که مبارزه&amp;zwnj;های اخیر برای رهایی و آزادی زنان را در ظرفِ لغات و پیغام&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;توانند به اشتراک گذاشته شوند و در ظرف بازنمودهای خصوصی و عمومی بدون جدایی میان جنسیت&amp;zwnj;ها تفسیر کنیم. این مدلِ همچنین ما را شادتر، پرثمرتر و دموکراتیک&amp;zwnj;تر قادر می&amp;zwnj;سازد بدون سلسله مراتبی کردن و به لطف احترام به تفاوت میان یکی (مذکر یا مونث) و دیگری (مونث یا مذکر) به سوی &amp;quot;بسیاری&amp;quot; بازگردیم. از این لحظه به بعد من می&amp;zwnj;توانم دیگریرا، اگرچه او از نژاد، سن، فرهنگ و مذهب دیگری باشد در نظر گیرم و با او (مذکر یا مونث) روبه رو شوم. بدونِ در نظر گرفتنِ خودم به عنوان شخصِ برتر و نه کسی که به سادگی بخشی از یک کل است و کسی که اختیار&amp;zwnj;داری&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;تواند توسط هر پیشوای دیگری ضبط بشود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوتا بودن راهی واقع گرایانه تر، منصفانه و شادتر را برای شروع همزیستی در جامعه نشان می&amp;zwnj;دهد. همچنین راهی را برای هم مردان و هم زنان برای بازگشتن به خود باز می&amp;zwnj;کند و بنابرین راهی را باز می&amp;zwnj;کند برای قادر بودن برای مخالفت با قدرتِ صنایع، کلیتِ انتزاعی، تقلیلِ جهان به یک بازارِ رقابتی گسترده و همه&amp;zwnj;ی چیزهایی که به دنبال خود ضعف و نا امیدی می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده&amp;zwnj;ی من ممکن نیست که این مسیرِ بازگشت به خود از راهِ دیگری کشف شود که هم زندگی&amp;zwnj;بخش باشد و هم شادی آور. هر چیزِ دیگری برمی&amp;zwnj;گردد به سوی ضدیتِ یکی با بسیاری دیگر، به سوی انقیاد به قدرت پول و رسانه، قدرتی که منجر به نابودی نوع بشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;دوتا بودن&amp;quot; علاوه بر بودن همچون دوتا، زن و مرد، راهِ جدیدی برای با هم بودن برای اجتماع و جامعه می&amp;zwnj;سازد. اول از همه مسئله&amp;zwnj;ی تغییر دادنِ راهی است که ما با هم ارتباط برقرار می&amp;zwnj;کنیم. اکنون در هر لحظه از روز و در انجام هر کاری با روشی بیشتر واقعی، ثمربخش&amp;zwnj;تر و با شادیِ بیشتری با هم رابطه داریم. برای پیش بردن و محافظت کردن از چنین تغییری، میانجیِ نهادین بنیادین باید در درجه&amp;zwnj;ی اول حقوقِ مدنی برای همه&amp;zwnj;ی افراد باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیدوارم که برنامه&amp;zwnj;ای این چنین، که هم ساده است و هم قابل تحقق به همت همگان، مرد و زن، علاقۀ زنان، جوانان و مردانی را &amp;nbsp;که هنوز نگران زندگی و خشنودی برای خود و برای هر یک از ما و همه&amp;zwnj; ما هستند، برانگیزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منبع&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Irigaray, L., 2004. Politics and Happiness. In: Key writings. London: Continuum, pp.230-234&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/22/17338#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11190">ایریگاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11191">بنفشه رنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1735">فمینیسم</category>
 <pubDate>Sun, 22 Jul 2012 14:20:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17338 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تفاوت جنسی همچون امری فراگیر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/18/13359</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/18/13359&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوس ایریگاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بنفشه رنجی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;487&quot; height=&quot;315&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/irigaray1.jpg?1334869263&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بنفشه رنجی &amp;minus; لوس ایریگاری (متولد ۱۹۳۲ در بلژیک)، فیلسوف، زبان شناس و نظریه پرداز برجسته در حوزه فمنیسم است. کارهای او همچنین شامل نوشتارهایی در زمینه روانکاوی و جامعه شناسی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایریگاری تصورات سنتی در رابطه با بدن ، خود و جنسیت را به چالش می&amp;zwnj;کشد و تحلیل انتقادی جامعی درباره حذف زنان از تاریخ فلسفه، نظریه روانکاوی و زبان شناسی عرضه می&amp;zwnj;کند. از نظر او یک فاعلِ واحد که مذکر است، دنیا را شکل داده است. ایریگاری تأکید می&amp;zwnj;کند که تا کنون یک موقعیت فاعلی مجزا برای زنان وجود نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;لوس ایریگاری در مقاله زیر ضمن اشاره به حذف زنان از دین شناسی و زبان شناسی و فلسفه توسط فاعلان مذکر ، از فقدان فرهنگ و سوبژپکتیویته مؤثر زنانه سخن می&amp;zwnj;گوید و این فقدان را نتیجه تمدنی می&amp;zwnj;داند که ساخته دست تنها یک فاعل یعنی فاعلِ مذکر است. او در این متن برای شروع دیگری در تمدن و فرهنگ، یک مدل ارتباطی چند فاعلی میان زن و مرد را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که کنشگرانِ آن دو جنس آزاد هستند و هیچ&amp;zwnj;کدام مطیع دیگری نیست. تحقق این مدل نیازمند ساختن سوژه&amp;zwnj;ای مونث است. ایریگاری در متنِ خود توضیح می&amp;zwnj;دهد که نه زن و نه مرد هیچ&amp;zwnj;کدام نماینده تمام طبیعت نیستند و می&amp;zwnj;گوید که بشر تنها یک واحد (مذکر) نیست. نه مرد و نه زن نمی&amp;zwnj;توانند یک کلیت را آشکار و تجربه کنند. به باور ایریگاری زنان باید گفتمانی نو بسازند، گفتمانی که در انحصار فاعل مذکر نباشد.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img height=&quot;206&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/irigaray.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:12.0pt;line-height:115%;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;;&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;◄&lt;/span&gt;&amp;nbsp;چیزها می&amp;zwnj;توانند به طور متفاوتی اندیشه شوند. آنچه ما از نوع بشر می&amp;zwnj;دانیم هنوز در ارتباط با نیازهای اوست، نیازهای او برای خوردن، خوابیدن، حرکت کردن، نیازهای او برای اجتماع و جامعه جویی، برای خدا، تأیید قدرت یک شخص یا خدا برای وجود داشتن. ما هیچ چیزی فراسوی نیازها نمی&amp;zwnj;دانیم. این تأکید بر نیازها موجب می&amp;zwnj;شود که مسئله تفاوت جنسی کنار گذاشته شود. کاملاً امکان&amp;zwnj;پذیر است که زنان و مردان نیاز&amp;zwnj;های مشابهی نظیر خوردن و خوابیدن و غیره داشته باشند. این نیازها ممکن است همگانی یا خنثی به نظر برسند. ولی ما تنها در حال پرداختن به نیاز&amp;zwnj;ها هستیم. به احتمال قوی ، فرهنگ ما هنوز از مرحله نیازها فراتر نرفته است یا به این مرحله باز گشته است. با در نظر گرفتن این موقعیت، نه مارکسیسم و نه روانکاوی، در قاعده سازی&amp;zwnj;ها یا کاربرد&amp;zwnj;های مرسوم خود &amp;minus; که برای کمک به ما از آنها بسیار استفاده شده است &amp;minus; نتوانسته&amp;zwnj;اند کمکی به پیشرفت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خودِ زبان کاملا محدود به مرحله نیازهاست، نیاز به تسلط بر طبیعت، اشیاء و غیره، به خصوص با نامگذاری آنها. زبان&amp;zwnj;شناسانی که توجه خود را به نیاز به زبان جلب می&amp;zwnj;کنند اغلب فراتر از در نظر گرفتن معنادهی ضمنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(connotation)&lt;/span&gt; و دلالت&amp;zwnj;گری &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(denotation)&lt;/span&gt; نمی&amp;zwnj;روند. در نظر آنها، زبان ظاهرا به هدفش در دلالت&amp;zwnj;گری خدمت می&amp;zwnj;کند: این چمنزار سبز است، نمک را به من بده؛ یا در بیان احساسات شخصی: من از این یا آن متنفرم، هوا فوق العاده است، شبِ زیبایی است. این زبانی نیست که به طور خاص با ارتباط سازگار باشد، به جز ارتباطِ اطلاعاتی. آنچه ما داریم کلماتی هستند برای بیان واقعیتِ خواسته شده توسط نیازها ، شامل نیاز سبکبار کردن خود از احساساتِ مازاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی مسئله خدا می&amp;zwnj;تواند از همین راه حل شود. و این برای ما تا حد زیادی اشتباه است که خدا را درجه بالایی از روح و روان&amp;zwnj; تصور کنیم تا وقتی که از حرف زدن با خودمان ناتوانیم . او چیزی نیست، او چیزی نیست جز یک کلید بنیادینِ نظم که هنوز ما را ساکت نگه می&amp;zwnj;دارد. او نظم اجتماعی&amp;zwnj;ای را که مربوط به حوزه خاصی است تضمین می&amp;zwnj;کند. این عرصه محدودِ تصویرِ یک نظم اجتماعی - حتی به گمانم برای خدا &amp;ndash; باید ازنظر روحی رشد پیدا کند، به طور خصوص در رابطه با تفاوت جنسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سازمان اجتماعی&amp;zwnj;ای که برای سالیان دراز داشته ایم مردسالار است. این یکی از کارکردهای تمدن ساخته مرد است: جامعه ما بینِ مردان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;between-men society)&lt;/span&gt; ، با زنانی که در حکم دارایی طبیعی و خانگیِ مردان&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جامعه&amp;zwnj;ای است که جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;جویی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(sociality)&lt;/span&gt; مابینِ زنان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;between-women)&lt;/span&gt; را حذف می&amp;zwnj;کند، زنان را از هم جدا می&amp;zwnj;کند و بنابراین فرهنگی مؤنث ندارد. تنها چیزی که دارد تربیتکردن برای مادربودن است. در چنین فرهنگی، این انتظار می&amp;zwnj;رود و یا حداقل قابل درک است که هیچ مدل هویتی زنانه&amp;zwnj;ای وجود نداشته باشد. این تمدنی است بدون فلسفه زنانه، زبان شناسی، مذهب یا سیاست زنانه. همه این حوزه&amp;zwnj;ها بر اساس یک سوژه (فاعل) مذکر بنا شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرزو برای بیرون کشیدن تاریخ از دست مردان توسط دفاع کردن از امرِ خنثی، بازگشتن به سطح نیازهای اولیه است و یا ماندن زیرسلطه پول است، سلطه&amp;zwnj;ای که ظاهرا خنثی است و هویت را نابود می&amp;zwnj;کند. این دفاع از امر خنثی باز هم انکاری دیگر است، ولی این بار تا حد زیادی آگاهانه، انکار اینکه زنان به یک فرهنگ سازگار با طبیعتشان نیاز دارند و نوع بشر نمی&amp;zwnj;تواند تمدنی را توسعه دهد بدونِ توجه کردن به اعتبار بخشیدن به دو جنس درواقعیت&amp;zwnj;شان و بدون تضمین کردنِ ارتباط بین آنها، نه تنها در شکل مبادله&amp;zwnj; اطلاعات بلکه در شکل مبادله&amp;zwnj;های میان&amp;zwnj;ذهنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(intersubjective)&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غایت&amp;zwnj;شناسی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(teleology)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;برای مرد، معادل است با حفاظت از افق فکری در خود و برای خود. این غایت&amp;zwnj;شناسی، حتی اگر در ذات خود الهی باشد، با دیگری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نکردن است و به جای آن به حالت تعلیق درآوردنِ همکنشی ارتباط با دیگری برای به انجام رساندن مقاصد خود. تمام فلسفه غرب تسلطِ رهبریِ اراده و فکر است توسط سوژه&amp;zwnj;ای (فاعلی) که به طور تاریخی مرد است. هیچ چیز با توجه به واقعیتی که این روزها زنان به آن دسترسی دارند تغیر نکرده است ، و این حتی ممکن است همه چیز را بدتر کند اگر مقاصد فلسفه اصلاح نشود، و اگر سوژه در جهت متفاوتی بازسازی نشود. چیزی که به معنای رسیدن به جهتِ دیگری است، سطح دیگری ازآگاهی، نه سطحی مسلط، بلکه سطحی که تلاش می&amp;zwnj;کند که هم آهنگی معنوی میان کنش&amp;zwnj;پذیری و کنش&amp;zwnj;گری پیدا کند ، به خصوص در رابطه با طبیعت و دیگران. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این صورت سلطه برطبیعت، ابژه مرکزیِ سنت غرب، دیگر هدف اصلی فلسفه نخواهد بود، حتی اگر این تسلط دست کم ظاهرا برای هدف خوبی باشد. این امر مستلزم رفتن است به فراسوی اسارت مالکیت، فراسوی انقیاد سوژه به ابژه (چیزی که بی طرفی معنا نمی&amp;zwnj;دهد)، توانا شدن است برای دادن و دریافت کردن، فعال یا منفعل بودن، داشتنِ مقصودی است که هماهنگ با رفتارهای متقابل بماند. این، جست و جوی یک اقتصاد جدیدِ وجود است، وجودی که نه سلطه&amp;zwnj;گری است و نه بردگی، ولی گونه&amp;zwnj;ای مبادله است بدون ابژه از پیش ساخته شده، مبادله حیاتی، مبادله فرهنگی، مبادله کلمه&amp;zwnj;ها، رفتارها و غیره، مبادله&amp;zwnj;ای که توانایی آن را دارد که در طول زمان ارتباط برقرار کند، و فراسوی مبادله ابژه&amp;zwnj;ها به اشتراک بگذارد (اما من در اینجا به این حالت پیچیده ارتباطات که هر خیالبافی&amp;zwnj;ای در مورد آن ممکن است، نمی&amp;zwnj;پردازم). آنچه ما با آن سرو کار خواهیم داشت تأسیس دوره دیگری از تمدن یا فرهنگ است، که در آن تبادل ابژه&amp;zwnj;ها، به خصوص زنان، دیگر شکل اساسی برای ساخت یک امر (نظم) فرهنگی نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا وقت آن نرسیده که ما سوژه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارتباط&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گر شویم؟ آیا از دیگر امکاناتمان خسته نشده&amp;zwnj;ایم و افزون بر آن از دیگر امیالمان؟ وقت آن نرسیده که نه تنها برای صحبت کردن بلکه همچنین برای صحبت کردن با یکدیگر توانا شویم؟ و همانا فرق است میان صحبت کردن و صحبت کردن با یکدیگر. بنابراین تفاوتی در اقتصاد سوبژکتیو وجود دارد میان انتقال سلسله مراتبیِ یک گفتمانِ از پیش مستقر، زبان، نظم و قانون ، با تبادل معنی میان ما در اینجا و اکنون.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین مدلِ انتقال یا آموزش بیشتر پدرانه و تبارشناختی است، بیشتر سلسله مراتبی است، دومی بیشتر افقی و میان&amp;zwnj;ذهنی است. اولین مدل خطر آن را دارد که به بردگی گذشته برگردد، دومی حضوری را می&amp;zwnj;گشاید برای ساختن آینده. مدل نخستین توسط وابستگیِ منتقل شده عمل می&amp;zwnj;کند، راه دوم توسط گوش سپردن متقابل، گوش سپردنی که احترام را، به خصوص احترام به تجربه دیگران را، حذف نمی&amp;zwnj;کند، احترام به سهمی یگانه را که هر کسی &amp;ndash; &lt;i&gt;زن &lt;/i&gt;و&lt;i&gt; مرد&lt;/i&gt; &amp;minus; فراسوی انتقال اطلاعات، در ساختن فرهنگ داشته است. مدل اول، در بیانی سخت&amp;zwnj;گیرانه، یک مدل ارتباطی است که در بهترین حالت یک مدل اطلاعاتی است و کارش برساختن دانش به عنوان گرد آورنده اطلاعات است و به عنوان قدرتی که محتملاً در درودن نهادها مشاوره&amp;zwnj;ای را در میان همکاران یا پیروان پیش می&amp;zwnj;برد. مدل دوم خود را به عنوان راهی ارائه می&amp;zwnj;کند به یک عرصه ارتباطی، حوزه&amp;zwnj;ای همچون دنیای ایجاد و مبادله خلاقیت و فرهنگ که در آن هیچ مرد و زنی نمی&amp;zwnj;تواند از ترس خراب کردن ابژه از پیش تعیین شده خدایگان یا برده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجایی که برای گشودن این عرصه، ارتباط میان مرد و زن نقشی الگوساز (پارادایمی) دارد، این بی اساس&amp;zwnj;ترین اساسِ ارتباط مکان خلاق و زاینده&amp;zwnj;ای است که همزمان طبیعی ومعنوی، و کنش&amp;zwnj;پذیر و کنش&amp;zwnj;گر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین ارتباطی زمانی می&amp;zwnj;تواند رخ دهد که مرد از تسلط بر طبیعت و اقتصاد سوبژکتیویته روی گرداند و زن قادر باشد تا بر طبیعتش مسلط شده و در نتیجه بتواند سوبژکتیویته شود. معنی این امر این است که زن باید یک مدل هویت ابژکتیویته بسازد تا قادر شود موقعیت خود را به عنوان زن بشناسد، و نه تنها به عنوان مادر یا به عنوان برابر در روابطش با این یا آن مرد و مردان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نتیجه دو عمل است که تقریبا به طور همزمان باید انجام شود، عمل تاسیس و عمل تفسیر و حرکت از یک هویت فرهنگی، حرکت کردن از سرزمین تبعید که به خطا زن و مرد را جدا می&amp;zwnj;کند، آنسان که مرد به قدرت و هنجارهای مکانیکی و تکنولوژیک، و زن به هنجارهای فیزیولوژیکی و احساسی منتسب می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. مذکر شدن، که بیشتر وابسته است به ادراک، ممکن است عاقلانه&amp;zwnj;تر به نظر آید، ولی این گونه نیست که از یک بی&amp;zwnj;واسطگی طبیعی برخیزد که فکر نشده و ساما&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;نیافته باقی می&amp;zwnj;ماند. مدل هویتی دوم، ملی که گرانبار زن می&amp;zwnj;شود، ممکن است به نظر فردگرایانه و دمدمی مزاجانه آید. ولی این مدل عقلانیتی را دنبال می&amp;zwnj;کند که جامعه کنونی نمی&amp;zwnj;تواند بدون آن وجود داشته باشد. زن ارزش یافته توسط جامعه به عنوان مادر، پرورش دهنده و خانه دار (اجتماع به کودکان نیاز دارد تا نیروی کار آینده را بسازد، به عنوان حامیان ملیت و بازتولیدکنندگان جامعه، جدا از این واقعیت که به عنوان مثال خانواده پرسودترین واحد برای دولت است زیرا در آن بیشتر کارها بدون حقوق است) از امکان قلمروسازی برای هویت زنانه خودش محروم است. فضای او به عنوان فضایی خارجی بر او تحمیل شده است. و این یکی از دلایلی است که او، همانند جامعه، خود را در رابطه مادر&amp;minus;پسر تعریف می&amp;zwnj;کند. امتیازهای رابطه مادر-پسر، زن را در رابطه مادر-دختر به یاد فقدان هویت سوبژکتیویته خود می&amp;zwnj;اندازد و باعث بروز عواملی می&amp;zwnj;شود که برای آنها هیچ سازمان فرهنگی متناسبی وجود ندارد. این رابطه بنابراین یکی حوزه&amp;zwnj;هایی است که برای تلاش به منظور ساختن وساطت مهم است، روابط میان زنان به صورت در-خود و برای-خود. خلاصه اینکه ما باید به تعریف یک فرهنگ مؤنث اقدام کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرصه روابط مادر&amp;minus;دختر و دختر&amp;minus;مادر به وضوح همه ادعاهای مستقیم برای برابری میان جنس&amp;zwnj;ها را باطل می&amp;zwnj;کند. زنان فردیت متفاوت و تا اندازه&amp;zwnj;ای اشتراکی دارند. ما احتیاج داریم که تاریخ را معنوی تفسیر کنیم و بسازیم برای باز کردن دوره دیگری در فرهنگمان، دوره&amp;zwnj;ای که در آن سوژه (فاعل) یگانه ، منحصر به فرد ، خود مدار و بالقوه امپریالیستی نیست، بلکه سوژه&amp;zwnj;ای است که به تفاوت&amp;zwnj;ها احترام می&amp;zwnj;گذارد، و به خصوص تفاوت محاط در طبیعت و سوبژکتیویته خود: تفاوت جنسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون شک، مناسب&amp;zwnj;ترین محتوا برای همگانی شدن، تفاوت جنسی است. افزون بر این، این محتوا هم واقعی است و هم فراگیر. تفاوت جنسی یک ضرورت طبیعی داده شده و مؤلفه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای واقعی وغیرقابل تقلیل است. تمام نوع بشر تشکیل شده از زن و مرد و دیگر هیچ. مشکل نژاد در حقیقت مشکلی دست دوم است &amp;minus; به غیر از دیدگاه جغرافیایی؟ &amp;minus; که تمرکز بر آن به این معنی است که ما نمی&amp;zwnj;توانیم موقعیت اصلی فراگیر را درک کنیم. در مورد دیگر تفاوت&amp;zwnj;های فرهنگی، دینی، اقتصادی و سیاسی نیز همین نکته صادق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفاوت جنسی احتمالا فراگیر&amp;zwnj;ترین پرسشی است که می&amp;zwnj;توانیم آن را درافکنیم. دوره ما با وظیفه پرداختن به این پرسش مواجه شده، زیرا، در تمام دنیا، تنها زنان و مردان وجود دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرهنگ این امر فراگیر هنوز باید به وجود بیاید. تا کنون هر فردی به عنوان موردی ویژه در نظر گرفته شده، بدون تفسیری در خور امر فراگی، یعنی این که این فرد کیست، زن است یا مرد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تاریخ فرهنگ ما، از &amp;quot;من&amp;quot; زیاد صحبت شده است، &amp;quot;تو&amp;quot; و &amp;quot;دیگری&amp;quot; فراخوانده شده&amp;zwnj;اند، به صورت اشاره به همسایه &amp;quot;من&amp;quot; و یا به خدا که دیگری مطلق است. در مورد &amp;quot;تو&amp;quot;ی مشخص فیلسوفان و متألهان فراموش می&amp;zwnj;شود که این &amp;quot;تو&amp;quot; کاملا مذکر است. ولی این من&amp;zwnj;ها و تو&amp;zwnj;ها که در مرزهای یک حوزه مرزبندی شده بدیهی به نظر میرسند، مبهم و انتزاعی باقی می&amp;zwnj;مانند. ما تنها باید در رابطه با وجود واقعی زندگی مرد و زن صحبت کنیم تا بر سوالِ اینکه این&amp;quot; من &amp;quot; و &amp;quot;تو&amp;quot; کیست مرددانه مکث کنیم. زن به مرد می&amp;zwnj;گوید: تو عاشق منی؟ مرد جواب می&amp;zwnj;دهد: تعجب می&amp;zwnj;کنم اگر دوست داشته شوم. پس &amp;quot;ما&amp;quot; چگونه می&amp;zwnj;تواند ساخته شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر قرار باشد، &amp;quot;ما&amp;quot; شکل بگیرد، باید به زنان و مردان یک هویت واقعی داده شود، یک هویت طبیعی و معنوی که در عین حال دست و پای کسی را نبندد، یک پایش در طبیعت ناب (تولید) و دیگری در فرهنگی انتزاعی نباشد. این نیاز بیشتر امری (الزام آور ) برای زنان است ، ولی برای مردان هم ضروری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ما&amp;quot; بودن، حداقل دو نفر بودن معنی میدهد ، مستقل و متفاوت. این &amp;quot;ما&amp;quot; هنوز جایی ندارد. نه میان جنسیت&amp;zwnj;ها &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(genders)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;و جنس&amp;zwnj;ها &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(sexes)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;و نه در عرصه عمومی که متشکل از شهروند مذکر است (زنان هنوز شهروند کامل نیستند). این &amp;quot;ما&amp;quot; تنها در اجتماعی به صورت یک بعلاوه یک بعلاوه یک شکل می&amp;zwnj;یابد، به گونه گدازه&amp;zwnj;ای تمایز نیافته تحتِ قدرتِ سلطنت یا اشرافیتی از نوعِ یک قدرتِ مذکر (حتی در سیستم&amp;zwnj;هایی که دموکراتیک فرض می&amp;zwnj;شوند). در اینجا فردگرایی به عنوان هنجار بدیهی شمرده می&amp;zwnj;شود و همزمان به عنوان یک امر غیر ممکن باقی می&amp;zwnj;ماند، چرا که استقلالِ شهروندان به عنوان امری برساخته می&amp;zwnj;ماند، آنسان که عرصه عمومی به شکلی پارادایمی از زنان و مردان متشکل شده است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما هنوز باید این برنامه فرهنگی و سیاسی را بسازیم، و این کار مستلزم آن است که همه رهبران ، بشری یا الهی، از سریر&amp;zwnj;های خود پایین بیایند، برای اینکه در ابتدا تنها یک مرد یا یک زن باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منبع:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Luce Irigaray: &amp;quot;Sexual difference as universal&amp;quot;. In: &lt;em&gt;I love to you&lt;/em&gt;. Routledge 1996&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/04/18/13359#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11190">ایریگاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11191">بنفشه رنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11192">تفاوت جنسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1735">فمینیسم</category>
 <pubDate>Wed, 18 Apr 2012 14:57:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13359 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>