<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1118/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>محمد رفیع محمودیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1118/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>دموکراسی در آمریکا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/08/21493</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/08/21493&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                             &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد رفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mramelusa01.jpg?1352658240&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد رفیع محمودیان - دموکراسی متبلور در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حساسیت&amp;zwnj;برانگیز، متناقض&amp;zwnj;نما و شگفتی&amp;zwnj;آفرین است. در فرایندی و به شکلی برگزار می&amp;zwnj;شود که نگاه بسیاری را در جهان و نه فقط شهروندان آمریکایی جذب خود می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;همزمان همه نیز نقد خود را بدان دارند. محدودیت&amp;zwnj;ها و ضعف&amp;zwnj;های آن از همه سوی مورد اشاره و تحلیل قرار گرفته است. شفافیت نسبی آن تا حد زیادی کار منتقدین را آسان ساخته است. ولی همزمان کمتر انتخاباتی در جهان چنین حساسیت&amp;zwnj;برانگیز است. رسانه&amp;zwnj;های همگانی در جهان از آن آنگونه می&amp;zwnj;نویسند که گوئی امری متعلق به زندگی روزمره جهانیان است. در خود آمریکا نیز چنان امکانات، وقت و توانی مصرف آن می&amp;zwnj;شود که گوئی سرنوشت شهروندان به تمامی در گرو فرجام آن قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالیکه تحولات و نمودهای چندانی، همچون میزان کم و در حال کاهش مشارکت و قدرت هر چه محدودتر رئیس&amp;zwnj;جمهور در اداره امور حکایت از اهمیت هر چه کمتر این انتخابات دارند حساسیت بدان فوق&amp;zwnj;العاده است. به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای عقلائی و منطقی نباید جز گروهی خاص از مردم آمریکا متشکل از سیاستمداران و شیفتگان به امور همگانی بدان حساسیت و دلبستگی نشان دهند ولی در جهان واقع بخش مهمی از نخبگان، قدرتمداران و کنشگران سیاسی و اجتماعی آمریکا با جان و دل درگیر آن هستند. بگذارید اول (١) به عوامل کاهنده اهمیت این انتخابات و دموکراسی نهفته در آن بپردازیم، سپس (٢) به نمودهای اهمیت آن برای جامعه آمریکا اشاره&amp;zwnj;هائی داشته باشیم و در نهایت (٣) این تناقض را توضیح دهیم و ببینیم چرا دمکراسی آمریکایی چنین حساسیت&amp;zwnj;برانگیز و شگفتی&amp;zwnj;آفرین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;١- محدودیت&amp;zwnj;های دموکراسی آمریکایی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دموکراسی نمایندگی در آمریکا یکی از محدودترین دموکراسی&amp;zwnj;های انتخاباتی غرب است. میزان مشارکت در انتخابات ریاست جهموری آن در چهار دهه اخیر هیچگاه از ۶۰ درصد فراتر نرفته است. در انتخابات میان&amp;zwnj;دوره&amp;zwnj;ای کنگره میزان مشارکت باز نیز پائین&amp;zwnj;تر است. در لایه&amp;zwnj;های پائین جامعه و در میان اقشار پائینی شوق چندانی برای مشارکت در فرایند انتخابات وجود ندارد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بیشتر پدیده&amp;zwnj;ای متعلق به طبقه متوسط است. همزمان بدیل&amp;zwnj;های موجود برای انتخاب به&amp;zwnj;شدت محدود هستند. دو حزب دموکزات و جمهوری&amp;zwnj;خواه نامزدهای اصلی را ارائه می&amp;zwnj;دهند. احزاب دیگر از نظر امانات مادی و توان بسیج افکار عمومی در فاصله بسیار زیادی با آن دو حزب قرار دارند. در دو حزب اصلی نیز نوعی الیگارشی خانوادگی (بوش، کندی و رامنی) برقرار است. محدودیت بدیل&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;شکلی دیگر نیز فوق&amp;zwnj;العاده محدود است. بودجه اصلی فعالیت&amp;zwnj;های تبلیغاتی نامزدها را اشخاص حقیقی تأمین می&amp;zwnj;کنند. ثروتمندان چه به&amp;zwnj;صورت شخصی و چه به&amp;zwnj;وسیله شرکت&amp;zwnj;های خود بخش اصلی بودجه تبلیغاتی نامزدها را فراهم می&amp;zwnj;آورند. برخی از سرمایه&amp;zwnj;داران چنان در این زمینه فعال هستند که همیشه نگرانی از آن وجود دارد که آنها نامزد را به خود و سرمایه شخصی خویش وابسته می&amp;zwnj;سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر، توان رئیس جمهور آمریکا در تعیین سرنوشت جامعه بیش از پیش کاهش یافته است و معلوم نیست که آیا اصلاً مقام ریاست جمهوری و بدان خاطر دموکراسی نمایندگی از اهمیتی برخوردار است یا خیر. سرمایه&amp;zwnj;داری امروز، به&amp;zwnj;طور کلی و به&amp;zwnj;ویژه در آمریکا، توانمندتر و خودپوتر از آن است که به مهار سیاست و فرمان دولت درآید. دولت دیرگاهی است که در آمریکا ناتوان و همچنین بی&amp;zwnj;میل به اِعمال قدرت بر سرمایه است. افکار عمومی نیز امروز با دخالت دولت در عرصه کارکرد سرمایه مخالف است. دولت با سیاست&amp;zwnj;های مالیاتی&amp;zwnj;اش هنوز می&amp;zwnj;تواند بر عرصه سرمایه&amp;zwnj;گذاری و همچنین ساختار توزیع تروت تأثیر بگذارد. ولی سیاست&amp;zwnj;های یارانه&amp;zwnj;ای فقط بخشی از سرمایه را در مقابل بخش&amp;zwnj;های دیگر ضعیف&amp;zwnj;تر یا قوی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;سازد و شورش طبقه متوسط و بالا علیه سیاست&amp;zwnj;های مالیاتی توان دولت را در اجرای سیاست&amp;zwnj;های عدالتی کاهش داده است. در زمینه سیاست&amp;zwnj;های مالی نیز مدتی است که نه دولت که بانک مرکزی (فدرال رزرو) مسئولیت اصلی را به&amp;zwnj;عهده گرفته است و هدف بانک مرکزی نیز نه افزایش برابری یا حتی افزایش تروت و میزان تولید ملی که مهار تورم و حفظ ارزش ثروت اندوخته&amp;zwnj;شده گروه&amp;zwnj;های دارا است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قدرت مقام رئیس جمهور بسان رهبر قوه مجریه به&amp;zwnj;شدت محدود است. تفکیک قوا توان او را در اداره امور از بین برده&amp;zwnj;اند. کنگره (مرکب از مجلس نمایندگان و سنا) به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای مستقل با برنامه کار خود دست به قانونگذاری می&amp;zwnj;زند و چون سیاست حزبی در آمریکا قوی نیست کمتر در هماهنگی با رئیس جهمور کار می&amp;zwnj;کند. به این خاطر چند دهه است که سیاست کلان در آمریکا در حالت آچمز یا فقل قرار گرفته است. این مشکل، با استقلال قوه قضائیه و قدرت و اعتبار عجیبی که در چند دهه اخیر دیوانعالی کشور یافته، پیچیدگی بیشتری یافته است. دیوانعالی کشور با تفسیر خود از قانون اساسی به مقام تعیین&amp;zwnj;کننده نهائی امور ارتقاء یافته است. در جنجال مشهور انتخابات سال ٢٠٠٠، برخی دیوانعالی و نه اراده عمومی را تصمیم&amp;zwnj;گیرنده نهائی انتخاب بوش (پسر) به ریاست جمهوری دانستند. قدرت رئیس جمهور به&amp;zwnj;علاوه از سوی فرمانداران ومجالس قانونگذاری ایالت&amp;zwnj;ها و همچنین شهرداران و شوراهای محلی محدود می&amp;zwnj;شود. ریاست جمهور برای پیشبرد سیاست&amp;zwnj;های خود مجبور است با مذاکره، مصالحه و زد و بند با عوامل و نیروهای سیاسی گوناگونی به توافقی دست یابد و توافق به&amp;zwnj;دست آمده را به مرحله اجرا درآورد؛ توافقی که به&amp;zwnj;سان سیاست و قانون گاه چیز چندانی را در جامعه تغییر نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;٢- موضوعیت دموکراسی نمایندگی در آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های محروم و لایه&amp;zwnj;های پائینی جامعه اهمیت خاصی برای انتخابات ریاست جمهوری قائل نشوند ولی دیگر کنشگران سیاسی و اجتماعی اهمیت زیادی برای آن قائل هستند. سرمایه&amp;zwnj;داران با آنچه که برای آن&amp;zwnj;ها مهم&amp;zwnj;تر از هر چیز دیگر است، با پول خود، در فرایند آن شرکت جسته، میلیاردها دلار خرج ساماندهی آن می&amp;zwnj;کنند. ارتشی از سیاستمدارن، کنشگران مدنی، دانشجویان و فعالین کارگری به یاری ستادهای انتخاباتی می&amp;zwnj;شتابند. در انتخابات دور پیش جوانان و دانشجویان برای اوباما سنگ تمام گذاشتند و نامزدهای جمهوری&amp;zwnj;خواه می&amp;zwnj;توانند همواره روی حمایت دخالت&amp;zwnj;گرایانه پرشور بنیادگراهای مذهبی حساب کنند. در چند ماه آخرِ فرایند انتخابات، همیشه، بخش مهمی از جامعه درگیر انتخابات می&amp;zwnj;شود و صحنه مبارزه انتخاباتی به شکل عرصۀ مبارزه طبقاتی درمی&amp;zwnj;آید. رقابت انتخاباتی شکل مبارزه بر سر مهم&amp;zwnj;ترین ارزش&amp;zwnj;ها و اصول مطرح در جامعه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسانه&amp;zwnj;های همگانی، ستادهای انتخاباتی، کنوانسیون&amp;zwnj;های احزاب و مناظره&amp;zwnj;های انتخاباتی، انتخابات را به خانه مردم و زندگی روزمره آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;برند. انتخابات ریاست جمهوری در روزهای پایانی فرایند انتخابات واقعاً وجهی مادی و عملی در زندگی مردم پیدا می&amp;zwnj;کند. بخش&amp;zwnj;هایی از جامعه نیز به انتخابات همچون یکی از اصلی&amp;zwnj;ترین حوزه&amp;zwnj;های زیست سیاسی و اجتماعی خود نگریسته در آن حوزه به دفاع از زیست&amp;zwnj;بوم یا ارزش&amp;zwnj;های مورد باور خود می&amp;zwnj;پردازند. در چند انتخابات اخیر، زنان، سیاهپوستان و لاتینوز (مهاجرین آمریکای لاتین) به نامزد حزب دموکرات همچون یکی از مهم&amp;zwnj;ترین سنگرهای دفاع از ارزش&amp;zwnj;ها یا شیوه زیست ارجمند برای خود نگریسته&amp;zwnj;اند. کلینتون کسی بیش از یک شخصیت سیاسی یا حتی یک رئیس جمهور برای چنین گروه&amp;zwnj;هایی بود. او نماد نوگرایی، جامعه باز و رواداری بود. در نقطه مقابل آن&amp;zwnj;ها، بنیادگراهای دینی در چهره نامزدهای حزب جمهوری&amp;zwnj;خواه اگر نه یک ناجی که مدافع اصلی خود در جامعه مدنی را می&amp;zwnj;بینند. دلبستگی آن&amp;zwnj;ها به ریگان، به&amp;zwnj;طور نمونه، بیش از یک دلبستگی مدنی یا سیاسی بود. ریگان نمود افق، آینده یا جهانی متفاوت و یکسره آرمانی ولی قرار گرفته بر سنگ بنای ارزش&amp;zwnj;های سنتی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قدرتمداران محافظه&amp;zwnj;کار نیز برای انتخابات با به عبارت دقیقتر مشارکت مردم در انتخابات اهمیتی فوق&amp;zwnj;العاده قائل هستند. با هزار ترفند می&amp;zwnj;کوشند که از افزایش میزان مشارکت جلوگیری کنند. تا آخرین حد ممکن در مقابل آسان ساختن شرایط مشارکت، همچون ساده&amp;zwnj;تر ساختن ثبت نام بعنوان رأی دهنده یا ممکن بودن رأی دادن در روزهای پیش از روز اصلی انتخابات مقاومت کنند. در جنجال انتخابات سال ٢٠٠٠ مشخص شد که که در فلوریدا با ترفندهای گوناگونی از مشارکت سیاه&amp;zwnj;پوستان که بطور معمول به نامزدهای رادیکالتر و لیبرالتر رأی می&amp;zwnj;دهند جلوگیری شده بود. در مورد تأمین بودجۀ انتخابات نیز محافظه&amp;zwnj;کاران خواهان باز بودن دست شهروندان در تأمین بودجۀ تبلیعات نامزدها و لغو هر گونه شطر و محدودیت در مورد آن هستند. آنها مخالف دخالت دولت و تأمین بودجه مساوی برای همه نامزدها و خواهان آزادی کامل ثروت و بازار در تعیین امکانات نامزدها برای تبلیعات هستند. کاملاً مشخص است که برای آنها انتخابات و چگونگی ردی دادن شهروندان پدیده&amp;zwnj;ای مهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;٣- کارکردهای دموکراسی آمریکایی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقام ریاست جمهوری در آمریکا امروز دربرگیرنده قدرت مؤثری در زمینه زندگی اقتصادی و حتی سیاسی توده&amp;zwnj;های شهروند نیست. نامزدهای انتخاباتی در مورد آن با شور و هیجان سخن می&amp;zwnj;گویند ولی اقتصاد، بازار و هماهنگی با کنگره و دولت&amp;zwnj;ها و قدرت&amp;zwnj;های محلی در پیروی از عواملی دیگر و نه اراده رئیس جمهور تغییر می&amp;zwnj;کنند. رونق اقتصادی، شکوفایی اشتغال و جامعه همبسته&amp;zwnj;تر را با سیاست نمی&amp;zwnj;توان آفرید که در آن&amp;zwnj;باره رئیس جمهور بتواند کاری کند. از سوی دیگر، برنامه&amp;zwnj;های نامزدها در مورد اقتصاد و جامعه چندان مشخص نیست تا کسی بتواند بر آن مبنا یه آنها رأی دهد. برنامه&amp;zwnj;های نامزدها تهی از مضمون مشخص هستند. نامزدها وعده &amp;quot;تغییر از روز اول&amp;quot; (رامنی) یا &amp;quot;به پیش&amp;quot; می&amp;zwnj;دهند (اوباما) می&amp;zwnj;دهند بدون آنکه تعیین کنند چه چیزهایی را می&amp;zwnj;خواهند تغییر دهند یا در مورد آن به پیش روند. نامزدها بیشتر مجموعه&amp;zwnj;ای از شعارها، تأکیدها و ارزش&amp;zwnj;ها هستند. یکی بر ارزش&amp;zwnj;های سنتی، ثروت&amp;zwnj;آفرینی و اقتدار ملی تأکید می&amp;zwnj;ورزد دیگری بر ارزش&amp;zwnj;های مدرن، به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوستگی و پیوندهای متقابل بین&amp;zwnj;المللی. آنگاه نیز که می&amp;zwnj;خواهند مشخص&amp;zwnj;تر موضع بگیرند بیشتر از میزان مالیات مورد نظر خود سخن می&amp;zwnj;گویند و این بیشتر برای اقشار معینی در طبقه متوسط، بخشی معینی از رأی&amp;zwnj;دهندگان، از اهمیت برخوردار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رأی دهندگان هوشیار هستند. می&amp;zwnj;دانند نامزدها خواست&amp;zwnj;های مادی و مشخص آن&amp;zwnj;ها را برآورده نمی&amp;zwnj;سازند. شاید رأی&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای اینجا یا آنجا به خطا امیدی واهی داشته باشد ولی بدنه رأی&amp;zwnj;دهنده چنین درکی ندارد. آن&amp;zwnj;ها خود می&amp;zwnj;بینند که نامزدها وعده مشخصی بدان&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;دهند و در نهایت نیز عوامل دیگری جز اراده آن&amp;zwnj;ها وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه را سامان می&amp;zwnj;دهد. مسئله اصلی انتخابات در آمریکا امید، آرزو و باور است؛ نه متحقق ساختن امید، آرزو یا باورهای مردم (یا رأی دهندگان) بلکه امید به X، آرزوی X یا باور به X. رئیس جمهور قرار است در صحنه&amp;zwnj;های مختلف امید، آرزو و باور به اموری معین را به نمایش بگذارد. مردم انتخاب می&amp;zwnj;کنند که او از چه امیدها، آرزوها و باورهای سخن بگوید، در کنش&amp;zwnj;ها و اقدامات خود به&amp;zwnj;نمایش بگذارد و بر اهمیت آن&amp;zwnj;ها پای فشارد. مهم نمایش و پای&amp;zwnj;فشاری است نه متحقق ساختن آن&amp;zwnj;ها. در مورد متحقق ساختن نامزدها وعده می&amp;zwnj;دهند ولی این چیزی نیست که کسی مهم بپندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوباما در چهار سال ریاست جمهوری خود وضعیت سیاه&amp;zwnj;پوستان را بهبود نبخشیده است. اما آن&amp;zwnj;ها اکنون حاضر هستند دوباره با تمام وجود از او حمایت کنند. آن&amp;zwnj;ها متوهم نیستند و بر آن گمان نیستند که این&amp;zwnj;بار اوباما ناگهان دست به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;شود که وضعیت&amp;zwnj;شان را دگرگون سازد. پیامد برده&amp;zwnj;داری و چند قرن نژادپرستی در نظام سرمایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;داری را نمی&amp;zwnj;توان با چند فرمان سیاسی از بین برد. آن&amp;zwnj;ها به اوباما رأی می&amp;zwnj;دهند تا او امید و آرزوی وضعیتی بهتر و باور به تساوی انسان&amp;zwnj;ها را در سخنرانی&amp;zwnj;ها و کنش&amp;zwnj;هایش به&amp;zwnj;نمایش بگذارد. اوباما در وجود خود، در تمامی آنچه که از آن سخن می&amp;zwnj;گوید چنین باورها و امید و آرزوهایی را به&amp;zwnj;نمایش می&amp;zwnj;گذارد. گروه اصلی رأی&amp;zwnj;دهنده به رامنی، مردان سفیدپوست، به آن خاطر نمی&amp;zwnj;خواهند به رامنی رأی دهند که او از زوال اقتدار آن&amp;zwnj;ها در جامعه جلوگیری خواهد کرد. زوال اقتدار آن&amp;zwnj;ها را خانواده&amp;zwnj;های آسیایی&amp;zwnj;تبار با فرستادن فرزندانشان به بهترین مدارس و دانشگاه&amp;zwnj;ها و مهاجران آمریکایی&amp;zwnj;تبار با ورود به آمریکا و زاد و ولد خود رقم می&amp;zwnj;زنند. رامنی در این&amp;zwnj;باره نمی&amp;zwnj;تواند کاری انجام دهد. مردان سفیدپوست در رامنی چیز دیگری را می&amp;zwnj;جویند. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند رامنی امید به حفظ اقتدارشان را در کنش&amp;zwnj;های سیاسی خود به&amp;zwnj;نمایش بگذارد و اقتدار آنها را همچون یک امر متعارف ولی مهم، و نه یک امر تاریخی، معرفی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رئیس جهمور آمریکا دال بدون مدلول نیست. شخصیتی بدون قدرت و در جست&amp;zwnj;وجوی قدرت نیز نیست. بین نامزدهایی که می&amp;zwnj;توانند رئیس جمهور شوند واقعاً تفاوت وجود دارد. او می&amp;zwnj;تواند کارهایی انجام دهد. کسی از سر وهم پای صندوق نمی&amp;zwnj;رود و مبارزه انتخاباتی واقعاً مبارزه مرگ و زندگی است. ولی رئیس&amp;zwnj;جمهور در توان و قدرت اجرایی خود رئیس&amp;zwnj;جمهور نیست. او در کارکرد نمایشی خود رئیس&amp;zwnj;جهمور است. نامزدهای انتخابات به ریاست جمهوری برگزیده می&amp;zwnj;شوند تا امید، آرزو و ارزش&amp;zwnj;هایی معین را به نمایش بگذارند. آن&amp;zwnj;ها قرار نیست این امید، آرزو و ارزش&amp;zwnj;ها را متحقق سازند بلکه قرار است از آن&amp;zwnj;ها سخن بگویند و در کنش و رفتارشان به&amp;zwnj;نمایش بگذارند. تحقق آن&amp;zwnj;ها به دیگر نیرو و نهادها سپرده می&amp;zwnj;شود. رئیس جمهور به&amp;zwnj;گفته تبلیغاتی&amp;zwnj;چی&amp;zwnj;های سیاسی باید دستور عمل (agenda) را تعیین کند. همین و بس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مظهر رئیس جمهور مدرن آمریکا ریگان است. عاملی که از او یک رئیس جمهور نمونه ساخت اقدامات معین او نبود. دستاوردهای ریاست جمهوری او چندان درخشان نبودند. او حتی در زمینه اِعمال سیاست&amp;zwnj;های نئولیبرال از کلینتون یا حتی از اوباما موفق&amp;zwnj;تر نبود. اهمیت تاریخی ریگان در نمایشی بود که او شبانه&amp;zwnj;روز به صحنه می&amp;zwnj;برد. این به&amp;zwnj;خاطر آن نبود که او یک هنرپیشه حرفه&amp;zwnj;ای بود، بلکه به آن خاطر بود که در دوران آغاز فروپاشی اقتصاد و امپراتوری آمریکا، با کلام، اندام، حرکات و تأکیدهای خود امید و باور به وضعیتی دلخواه بخشی مهمی از رأی&amp;zwnj;دهندگان آمریکایی را به نمایش می&amp;zwnj;گذاشت. اینکه در این مورد او کاری انجام نمی&amp;zwnj;داد برای کسی از اهمیتی خاص برخوردار نبود. منتقدان و مخالفان او نیز این نکته را مهم نمی&amp;zwnj;دانستند. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند که رئیس&amp;zwnj;جمهور امیدها، آرزوها و ارزش&amp;zwnj;های دیگری به نمایش بگذارد. اهمیت ارزش حق زنان بر بدن خویش، امید به برابری جنسی و آرزوی آمریکای برابرتر را در سخنرانی&amp;zwnj;های خود بیان کند و در رفتار و رویکردهایش به&amp;zwnj; نمایش بگذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امید، آرزو و ارزش ازچه اهمیتی برخوردار است که احزاب به خاطر آن دست به مبارزه انتخاباتی می&amp;zwnj;زنند و مردم به&amp;zwnj;خاطر آن به پای صندوق رأی می&amp;zwnj;شتابند؟ زمانی که اقدامی صورت نمی&amp;zwnj;گیرد چرا تأکید، سخن و رفتاری که فقط در حد نمایش باقی می&amp;zwnj;ماند این همه از اهمیت برخوردار است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پاسخ باید گفت که امید، آرزو و ارزش آن چیزی است که به مردم انگیزه زیست و کنش می&amp;zwnj;دهد. امید، آرزو و ارزش را از افراد بگیرید، مرگ و زندگی برای آنها فرق نمی&amp;zwnj;کند. سیاست در آمریکا کارخانه خبالبافی نیست. کارخانه زندگی و کنش&amp;zwnj;سازی است. مردم می&amp;zwnj;خواهند آنچه را که در جهان باور و ایدئولوژی مهم می&amp;zwnj;دانند، در رفتار و رویکرد بالاترین مقام اجتماعی جامعه&amp;zwnj;شان هم ببینند. مردم می&amp;zwnj;خواهند مقامی که دسترسی مستقیم به رسانه&amp;zwnj;های همگانی دارد و هر روز بر صفحه تلویزیون، روزنامه و مانیتور کامپیوتر پیدایش می&amp;zwnj;شود اهمیت امیدها، آرزوها و ارزش&amp;zwnj;های مورد باور آنها را به نمایش بگذارد. آن&amp;zwnj;ها از این تأکید و عینیت&amp;zwnj;یافتگی انگیزه و شور می&amp;zwnj;گیرند؛ انگیزه و شور جست&amp;zwnj;وجو و پیگیری امیدها، آرزوها و ارزش&amp;zwnj;های مورد باور خود. در یک کلام، مردم در رئیس جمهور انتخابی دموکراسی آمریکایی نمایشی را می&amp;zwnj;جویند که به آن&amp;zwnj;ها شور و انگیزه برای حرکت در زمینه تحقق امیدها، آرزوها و ارزش&amp;zwnj;های دلخواه خود بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جمع&amp;zwnj;بندی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رادیکال&amp;zwnj;های مارکسیست، سوسیالست و حتی لیبرال حتماً خواهند گفت اگر این&amp;zwnj;همه امید و آرزو و ارزش در دموکراسی آمریکایی مهم است، پس چرا در آن اصلی&amp;zwnj;ترین امیدها و آرزوهای بشری، برابری و همبستگی جهانی، طرح نمی&amp;zwnj;شود؟ بحث آن&amp;zwnj;ها این است که دموکراسی آمریکایی فریبی بیش نیست. با وعدهایی واهی مردم را به پای صندوق رأی می&amp;zwnj;کشاند، آن&amp;zwnj;ها را در نظم حاکم ادغام می&amp;zwnj;سازد و سپس به حال خود رها می&amp;zwnj;کند. وعده&amp;zwnj;ها نیز هیچگاه بزرگ و اساسی نیستند تا بیخود مردم به فکر خواست&amp;zwnj;ها و آرزوهایی مهم و اساسی نیفتند. حتی از مشارکت گسترده مردم جلوگیری می&amp;zwnj;شود تا آن&amp;zwnj;ها فرصت طرح ادعا و و انتظار پیدا نکنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینکه در دموکراسی آمریکایی امیدها و آرزوهائی گاه خُرد و گاه حقیر طرح می&amp;zwnj;شوند تردیدی نیست. هر چند قرار نیست در جهت تحقق این امیدها و آرزوها کار چندانی شود ولی قرار هم نیست آن&amp;zwnj;ها چارچوب نظم حاکم را در نوردند. امیدها و آرزوها از سوی احزاب فعال در نظم حاکم برای انسان&amp;zwnj;هایی درگیر در آن نظم طرح می&amp;zwnj;شوند. ولی آنچه رادیکال&amp;zwnj;ها نادیده می&amp;zwnj;گیرند این است که فریبی در کار نیست. سیاستِ مرتبط با دولت ملی از توان تغییر جامعه برخوردار نیست. تغییر باید در جایی دیگر، در عرصه برداشت انسان&amp;zwnj;ها از نقش خود، از ساختار جامعه و جایگاهی که به آ&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;ها باید تعلق گیرد، رقم خورد. ولی سیاست دارای کارکردهای دیگری است و آن کارکرد امروز برای مردم مهم است. آن&amp;zwnj;ها در عرصه&amp;zwnj;های نمایشی سیاست (که در عصر رسانه&amp;zwnj;ای شدن زندگی اجتماعی اهمیتی بیش از پیش یافته است) خواهان به صحنه رفتن امیدها، آرزوها و ارزش&amp;zwnj;های مورد باور خود هستند. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند از آن عرصه&amp;zwnj;ها شور و انگیزه برای زیست و کنش برچینند. رادیکال&amp;zwnj;ها از توده&amp;zwnj;ها رویکردی انقلابی انتظار دارند، ولی توده&amp;zwnj;ها در سیاست شور و انگیزه برای زندگی روزمره خود می&amp;zwnj;جویند. دموکراسی آمریکایی هنوز ظرفیت بازپروری و ارائه چنین شور و انگیزه&amp;zwnj;ای را دارد. هنوز اوباما یا رامنی برای خیلی&amp;zwnj;ها مظهر امید و آرزو هستند. هنوز آن دو در دل خیلی&amp;zwnj;ها بذرِ شور و شوق می&amp;zwnj;افشانند. رادیکال&amp;zwnj;ها اگر به این امر نقدی دارند باید نمایشی دیگرگونه را به صحنه برند، صحنه&amp;zwnj;هایی متفاوت بیارایند و از امید و آرزوهایی دیگر سخن بگویند. توده&amp;zwnj;ها به هر روی شور و انگیزه برای کنش و زیست می&amp;zwnj;خواهند. آن&amp;zwnj;ها از هر آن کس که در آن زمینه اقدامی هر چند خُرد انجام دهد استقبال می&amp;zwnj;کنند &amp;ndash; هر چند که گاه اقدام خُرد است و در نتیجه استقبال نیز محدود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/08/21493#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16827">انتخابات آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16960">جامعه نمایش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16959">دموکراسی در آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86">محمد رفیع محمودیان</category>
 <pubDate>Thu, 08 Nov 2012 09:27:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21493 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گزافه‌گویی (١)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%A1</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%A1&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;797&quot; height=&quot;530&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dorooghqwuerqjheruqhewlrkjqwerqw.jpg?1297244966&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; من در این نوشته می&amp;zwnj;خواهم ویژگی&amp;zwnj;ها و کاربرد کلی پدیدۀ گزافه را بررسی کنم. به جای مفهوم اغراق نیز از مفهوم گزافه&amp;zwnj;گویی استفاده می&amp;zwnj;کنم، تا از یکسو بر ابعاد قوی یا گزاف اغراق تأکید داشته باشم و از سوی دیگر جنبۀ کلامی-بیانی اغراق مشخص و شفاف باشد. بررسی، بیشتر معطوف به عرصۀ سیاست خواهد بود، ولی کوشش خواهم کرد به کاربرد گسترده&amp;zwnj;تر گزافه&amp;zwnj;گویی در گسترۀ وسیع&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;های معمولی و پیش پا افتادۀ روزمره هم نگاه داشته باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گزافه&amp;zwnj;گویی بسان شکلی از سخنوری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عرصۀ سیاست حکومتی در ایران عرصۀ اغراق در توانمندی&amp;zwnj;ها و دستاوردها است. مقامات حکومتی به&amp;zwnj;طور کلی و ریاست جمهور آن به&amp;zwnj;طور خاص مشهور به بیان اظهاراتی هستند که به شکل مؤدبانه اغراق و مبالغه و به زبان عامیانه&amp;zwnj;تر گنده&amp;zwnj;گویی، چاخان و خالی&amp;zwnj;بندی خوانده می&amp;zwnj;شوند. اظهاراتی مانند آمادگی دولت برای مدیریت جهان، ایران بسان یکی از مهمترین و قدرتمندترین کشورهای جهان و قرار گرفتن ایران و مقامات حکومتی آن در کانون توجه جهانی شهرۀ عام و خاص شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی صاحب نظران این اظهارات را به وضعیت روحی-روانی شخص رئیس جهمور و نزدیکان او مربوط دانسته&amp;zwnj;اند و برخی دیگر آن را به وضعیت فوق&amp;zwnj;العاده دولت رانتی و درآمد هنگفت دولت از صادرات نفت گران قیمت نسبت می&amp;zwnj;دهند. ولی این گونه اظهارات در ایران دارای سابقه&amp;zwnj; است. محمد خاتمی از مفاهمیم همچون آزادی، جامعۀ مدنی و گفت&amp;zwnj;وگوی تمدن&amp;zwnj;ها آن گونه سخن می&amp;zwnj;گفت که گویی او نه رئیس جمهور آن هم از نوع بی اقتدار یک کشور حاشیه&amp;zwnj;ای جهان، که فیلسوف سیاسی مطرح عصر خود است. محمدرضا شاه پهلوی، ایران دهۀ پنجاه را در آستانۀ تمدن بزرگ و ورود به جرگۀ پنج کشور بزرگ جهان می&amp;zwnj;دید. از سوئی دیگر، نیروهای چپ ایران در اوان انقلاب ۵٧، در حالی که نه درک معینی از سوسیالیسم و کمونیسم به جامعه ارائه داده بودند و نه ارتباطی با جامعه داشتند و همزمان گرفتار تشتتی مزمن بودند، از قدرت و عظمت پرولتاریایی سخن می&amp;zwnj;گفتند که قرار بود با رهبری آنها فرمان انقلاب را در دست گیرد و سوسیالیسم را در جامعه بر قرار سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسئله این است که هر چند اغراق در توانمندی و دستاورد در عرصۀ سیاست در ایرانِ چند سال اخیر ابعادی خیره کننده یافته است، این پدیده تعلقی خاص به سیاست در ایران معاصر، سیاست و جامعۀ ایران و حتی حوزۀ سیاست بطور کلی ندارد. در گسترۀ سیاست امروز جهان، نئولیبرال&amp;zwnj;ها به گونه&amp;zwnj;ای اغراق&amp;zwnj;آمیز قدرتی بیکران به بازار آزاد نسبت می&amp;zwnj;دهند. آنها بازار آزاد را کم و بیش دوای هر درد اقتصادی، از ایستائی تاریخی اقتصاد برخی جوامع گرفته تا رکود ادواری می&amp;zwnj;دانند. نسخۀ آنها برای تمام مشکلات اقتصادی آزادتر ساختن بازار است. زمانی که این راهکرد خود مشکلات جدیدی می&amp;zwnj;آفریند، آنها باز داروی بازار آزاد را برای برطرف ساختن آن مشکلات تجویز می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عرصۀ یکسره متفاوتی، رسانه&amp;zwnj;های همگانی متخصص اغراق در گزارش گرایش صعودی یا نزولی میزان جرم و جنایت بطور کلی و قتل به طور خاص هستند. در حالی که جامعه شناسی به اتکای بررسی&amp;zwnj;های تجربی همواره تأکید بر سیر بسیار تدریجی گرایش صعودی یا نزولی چنین پدیده&amp;zwnj;های دارد، گاه کافی است تا انسان چند روز روزنامه بخواند یا اخبار تلویزیون مشاهده کند تا این تصویر در ذهنش جا افتد که جنایت و قتل به پدیده&amp;zwnj;ای متعارف در جامعه تبدیل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغراق همانند دروغ پدیده&amp;zwnj;ای معمولی&amp;zwnj;تر از آن است که بسیاری حاضر به پذیرش آن هستند. ما همگی در جهان پیرامون خود کسانی را می&amp;zwnj;شناسیم که چه به طور معمول و چه برخی اوقات در رابطه با مسائلی خاص دست به اغراق می&amp;zwnj;زنند. این ویژگی را نزد سیاستمداران و خوش&amp;zwnj;سخنان بیشتر از بقیه می&amp;zwnj;توان یافت. سرشناس&amp;zwnj;ترین متخصص کنش نمایشی، گوفمن، به ما می&amp;zwnj;گوید که اصلاً انسانها، همه، خود را تا حدی بهتر، تیزهوش&amp;zwnj;تر، توانمندتر و زیباتر یا بنا به موقعیت بدتر، تنبلتر، ناتوانتر و رنجورتر از آنچه هستند به نمایش می&amp;zwnj;گذارند. مهم برای افراد ارائه تصویری مطلوب از خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افراد از یکدیگر انتظار دارند که تصویری بهتر از واقعیت وجودی خود ارائه دهد و در این زمینه به یکدیگر کمک می&amp;zwnj;کنند و دروغ&amp;zwnj;ها و جعل&amp;zwnj;های یکدیگر را پوشش می&amp;zwnj;دهند. شکی نیست که بین نمایش گوفمنی و اغراق سیاستمداران ایرانی دریایی از تفاوت وجود دارد. اغراق، گزافه&amp;zwnj;گویی ِ ناب است، اما نمایش&amp;zwnj;های زندگی روزمره آمیخته با کاربرد حد محدودی از اغراق است. ولی همزمان نباید این نکته را نادیده گرفت که تفاوت بین گزافه&amp;zwnj;گویی (سیاستمداران ایرانی) و اغراق نمایش&amp;zwnj;های زندگی روزمره بیش از آنکه امری کیفی باشد امری کمی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغراق نوعی خاصی از دروغ است. دروغ برای فریب دیگران گفته می&amp;zwnj;شود. قرار است حقیقت جلوه کند و قابل باور باشد. ولی اغراق از همان آغاز مشکوک جلوه می&amp;zwnj;کند. اغراق اغلب اوقات بیش از آن نابهنجار و غیر واقعی جلوه می&amp;zwnj;کند که کسی را بفریبد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغراق بیشتر وجهی داستانی دارد. انسانها نه برای تبیین و تعیین ماهیت یا ویژگی پدیده&amp;zwnj;ای بلکه برای طرح نکاتی جالب به اغراق روی می&amp;zwnj;آورند. به این دلیل در حالی که اکثر افراد واکنشی تند به دروغ (یا در واقع کشف دروغگوئی کسی) نشان می&amp;zwnj;دهند به اغراق همچون پدیده&amp;zwnj;ای نیمه جدی می&amp;zwnj;نگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدون شک اغراق کننده نیز منظور خاصی دارد و صرفاً به دنبال داستان&amp;zwnj;سرایی نیست ولی او این کار را در بستر داستان&amp;zwnj;سرائی انجام می&amp;zwnj;دهد. منظور از اغراق یافتن نوعی جایگاه ویژه است. به وسیلۀ آن کسی خود را شجاع و متفاوت با دیگران معرفی کرده، بر این امر پای می&amp;zwnj;فشارد که او می&amp;zwnj;تواند نکته&amp;zwnj;ای را طرح کند که دیگران همه آنرا نابهنجار و نیمه جدی می&amp;zwnj;دانند. اغراق کننده تمایز خود را در وجه منفی آن به کرسی می&amp;zwnj;نشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در این نوشته می&amp;zwnj;خواهم ویژگی&amp;zwnj;ها و کاربرد کلی پدیدۀ گزافه را بررسی کنم. به جای مفهوم اغراق نیز از مفهوم گزافه&amp;zwnj;گویی استفاده می&amp;zwnj;کنم، تا از یکسو بر ابعاد قوی یا گزاف اغراق تأکید داشته باشم و از سوی دیگر جنبۀ کلامی-بیانی اغراق مشخص و شفاف باشد. بررسی، بیشتر معطوف به عرصۀ سیاست خواهد بود، ولی کوشش خواهم کرد به کاربرد گسترده&amp;zwnj;تر گزافه&amp;zwnj;گویی در گسترۀ وسیع&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;های معمولی و پیش پا افتادۀ روزمره هم نگاه داشته باشم. برای من مهم این است که ببینم نزدیکی&amp;zwnj;ها و تفاوت&amp;zwnj;های پدیدۀ گزافه&amp;zwnj;گویی با سه مقولۀ شناخته شدۀ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و تبادل افکار &amp;minus; کنش رسانشی، ایدئولوژی و گفتمان &amp;minus; چیستند. در بخش اول مقاله به ویژگی&amp;zwnj;های کلی گزافه&amp;zwnj;گویی خواهم پرداخت و در بخش دوم مقاله کارکرد آنرا بررسی خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گزافه چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزافه&amp;zwnj;گویی نوعی دروغ&amp;zwnj;گویی است و دروغ در شکل کلی خود به معنای ابراز گزاره&amp;zwnj;ای نادرست و ناهمخوان با واقعیت است. دروغ با گزارۀ اشتباه یا غلط دارای این تفاوت است که گویندۀ آن از نادرستی آن اطلاع دارد، ولی آن را آگاهانه به قصد فریب دیگران ابراز می&amp;zwnj;کند. دروغ کتمان، تکذیب یا دستکاری حقیقت بقصد فریب دیگری است. (حقیقت اینجا آن چیزی است که گوینده آنرا حقیقت می&amp;zwnj;داند.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجا که همیشه بین تجربیات، احساسات و آگاهی انسان و آنچه انسان برای دیگران بیان می&amp;zwnj;کند فاصله وجود دارد، دروغ حضوری مداوم در زندگی انسانها دارد. نه در نمایش&amp;zwnj;های مورد نظر گوفمن که هر آنگاه که حادثه یا وضعیتی را برای کسی تعریف می&amp;zwnj;کنیم، دروغ می&amp;zwnj;گوییم، بدان معنا که ناآگاهی&amp;zwnj;ها و نکات فراموش شده را می&amp;zwnj;پوشانیم و جزئیاتی ضروری برای داستان&amp;zwnj;سرایی ولی تجربه نشده را به کل ماجرا می&amp;zwnj;افزائیم. گزافه به نوبت خود با دروغ دارای این تفاوت اساسی است که دروغ فقط به قصد فریب گفته نمی&amp;zwnj;شود، بلکه آن گونه نیز گفته می&amp;zwnj;شود که دیگران را فریب دهد، اما گزافه دروغی است که در همان وهلۀ اول بسان دروغ بازشناسی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزافه همچنین دروغی است که ناساز جلوه می&amp;zwnj;کند. دروغ در خود ناساز است. ترکیب حقیقت و جعل گزاره یا مجموع گزاره&amp;zwnj;هایی ناساز را می&amp;zwnj;آفریند ولی در دروغ ترکیب دو عنصر کلیتی قابل باور را می&amp;zwnj;سازد. در مقایسه در گزافه، ناسازی چنان آشکار است که شنونده را متوجه نا بهنجاری می&amp;zwnj;سازد. چون قصد گوینده کاملاً مشخص است گزاره بیشتر مسخره (یا گروتسک) جلوه می&amp;zwnj;کند تا دهشتناک. گزافه به دو گونه شبیه هنر یا ادبیات گروتسک است: یک آنکه مسخره جلوه می&amp;zwnj;کند و دوم آنکه در آن یک جزء یا نکته ابعادی بس بزرگ و هیولایی پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا گزافه&amp;zwnj;گو خود می&amp;zwnj;داند که دیگران سخنانش را گزافه می&amp;zwnj;دانند؟ به عبارت دیگر آیا گزافه&amp;zwnj;گو دروغگو است یا چیزی در ورای آن؟ دروغگو در پی آن است که سخنانش عین حقیقت دانسته شوند. ولی آیا گزافه&amp;zwnj;گو نیز در پی آن است؟ بدون شک گزافه&amp;zwnj;گو نیز می&amp;zwnj;خواهد سخنانش حقیقت بشمار آیند ولی او چون آگاه است که بیاناتش به طور عادی دروغ و گروتسک دانسته می&amp;zwnj;شوند، خواهان یک جهش باوری نزد شنوندگانش است. این را او با لحن سخنانش و تقابلی که بین اجزاء سخنانش برقرار می&amp;zwnj;کند، مشخص می&amp;zwnj;سازد. گزافه در جدیت کامل ابراز می&amp;zwnj;شود و گویندۀ آن به طور معمول نشان می&amp;zwnj;دهد که می&amp;zwnj;داند باور به سخنان او امری ساده نیست، ولی تحولاتی در شرایط و جهان پیرامون رخ داده&amp;zwnj;اند که به کلام او اعتبار و مشروعیت می&amp;zwnj;بخشند. از دید او سخنانش برای کسانی مسخره-ناساز جلوه می&amp;zwnj;کنند که شرایط یا جهان جدید را نشناخته&amp;zwnj;اند و نتوانسته&amp;zwnj;اند به جهشی باوری دست یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزافه&amp;zwnj;گو همچنین در پی آن است که خود را متمایز از دیگران و دارای شجاعت و اقتداری استثنائی معرفی کند. او می&amp;zwnj;خواهد بسان کسی دیده شود که به طرح مسائلی می&amp;zwnj;پردازد که دیگران جرأت طرحش را ندارند. شجاعت در اینجا نباید به معنی متعارف کلمه تعبیر شود. گزافه&amp;zwnj;گو ادعا ندارد که مسائلی را طرح می&amp;zwnj;کند که به خاطر آن انسانها ممکن است جان خود را از دست بدهند یا مجبور شوند هزینۀ زیادی بپردازند، بلکه ادعا دارد که مسائلی را طرح می&amp;zwnj;کند که دیگران به خاطر آن مسخره می&amp;zwnj;شوند و آبروی خود را از دست می&amp;zwnj;دهند. او در واقع با حیثیت اخلاقی خود بازی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه  گزافه&amp;zwnj;گو از دست می&amp;zwnj;دهد اعتبار اخلاقی است و آنچه به دست می&amp;zwnj;آورد قرار گرفتن در کانون توجه است. گزافه او را مشهور عام و خاص می&amp;zwnj;سازد. این شهرت اما ناسازنما (متناقض نما) است. شهرت به تمایز و شجاعت در زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که دیگران در آن عرصه شهرت و اعتبار خود را از دست می&amp;zwnj;دهند. شاید از این رو کسانی به گزافه&amp;zwnj;گویی در مورد یک موضوع روی می&amp;zwnj;آورند که خود تصمیم گیرندۀ نهایی عرصۀ فعالیت مربوط به آن موضوع به شمار نمی&amp;zwnj;آیند و سر سپرده کسانی دیگر یا نهادهایی معین هستند. آنها اعتبار خود را تا حد زیادی از آن نهادها اخذ می&amp;zwnj;کنند. برای چنین افرادی گزافه&amp;zwnj;گویی حرکتی محدود برای اعلام استقلال بدون دست زدن به اقدامی عملی در آن زمینه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزافه اعلام تمایز بدون حرکتی خاص در جهت ایجاد تمایز است. فراموش نکنیم که گزافه&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;خواهد دیگران با جهش باوری سخنان او را بپذیرند و تمایز او را با خود از بین ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;موقعیت&amp;zwnj;ها و محدودیت&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر رو در هر مورد و به هر گونه نمی&amp;zwnj;توان گزافه&amp;zwnj;گویی کرد. گزافه&amp;zwnj;گویی دارای سرحدات معینی است. در مورد همه چیز می&amp;zwnj;توان به گزافه&amp;zwnj;گویی پرداخت و از هر گونه واژه و مفهومی می&amp;zwnj;توان در آن رابطه بهره جست، ولی از اندازه و رقم کمتر می&amp;zwnj;توان استفاده کرد. آنگاه که قرار است از پیشرفت، عظمت و قدرت سخن گفته &amp;zwnj;شود دیگر نمی&amp;zwnj;توان از اندازه و رقم بهره جست. این تا حدی بدان خاطر است که دستکاری صِرف اندازه و عدد حساسیتی بر نمی&amp;zwnj;انگیزد. عدد در خود پیام خاصی در بر ندارد مگر آنکه مورد تأویل قرار گیرد. پوزیتویست&amp;zwnj;ها شاید در این مورد ادعا کنند که برتری دادۀ کمی بر دادۀ کیفی در آن است که آنرا کمتر می&amp;zwnj;توان مورد دستکاری قرار داد ولی اینجا عامل دیگری از اهمیت برخوردار است. اندازۀ معین مشخص شده در یک عدد قابل دستکاری است و عددی را می&amp;zwnj;توان به جای عددی دیگر قرار دارد. حتی می&amp;zwnj;توان به عدد ابهام بخشید و با جابجائی مبنای شمارش رد را گم کرد. در این مورد از پدیدۀ دستکاری آمار (بطور نمونه آمار بیکاری در کشورهایی مانند انگلستان) بسیار گفته شده است. ولی مسئله آن است که عدد هر چند اندازه&amp;zwnj;ای را بگونه&amp;zwnj;ای دقیق مشخص می&amp;zwnj;سازد ولی چیزی را در ورای آن مشخص نمی&amp;zwnj;کند. گزافه&amp;zwnj;گویی کیفی اما می&amp;zwnj;تواند هم نا مشخص باشد و هم با کاربرد مفاهیم پر طمطراق کوله باری از معنا را به مخاطب انتقال دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد مسائل بنیادین و انضمامی زندگی نیز کمتر گزافه&amp;zwnj; گفته می&amp;zwnj;شود. گزافه&amp;zwnj;گویی امری بیشتر مربوط به مسائل کلی و مجرد است. در مورد مسائل بنیادین و انضمامی نمی&amp;zwnj;توان گزافه&amp;zwnj;گویی کرد چون مردم و در نتیجه مخاطبین رابطه&amp;zwnj;ای تنگاتنگ با آنها دارند. در مورد امور زندگی روزمره، آنچه مردم نه فقط از آن اطلاع دقیق دارند، بلکه نسبت به آنها دارای حساسیت کامل هستند، نمی&amp;zwnj;توان به قصد فریب سخن گفت. در این باره خطر آن وجود دارد که مردم سخنان گوینده را نه فقط قبول نکنند (خطری که همیشه وجود دارد)، بلکه در مقابل آن واکنش انجام دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر در مورد مسائل بنیادین و انضمامی زندگی نمی&amp;zwnj;توان به گزافه&amp;zwnj;گویی چندانی پرداخت. چنین مسائلی دیرپا، چند جانبه و ریشه&amp;zwnj;دار هستند و به سادگی نمی&amp;zwnj;توان در مورد آنها ادعایی داشت. در این باره باید ادعاهایی مشخص با توضیح کافی در مورد جنبه&amp;zwnj;های گوناگون آن داشت و این کم و بیش امری غیر ممکن است. می&amp;zwnj;توان وعدۀ حل یکسرۀ مشکل بیکاری در آینده&amp;zwnj;ای مبهم و گاه حتی آینده&amp;zwnj;ای نزدیک ولی باز هم تا حدی مبهم داد. این از یکسو وعده&amp;zwnj;ای کلی است و از سوی دیگر به زمانی کم و بیش نا معین و قابل جابجا اشاره دارد. در مقایسه سخن گفتن از اینکه در این یا منطقه و بین این یا آن گروه اجتماعی مشکل بیکاری ریشه کن شده است امری کاملاً متفاوت است. در این مورد ادعایی دقیق و مشخص در مورد یکی از بنیادی&amp;zwnj;ترین مسائل زندگی مردم مطرح شده و خطر آن وجود دارد که نه تنها شنوندگان درجۀ اعتبار و صدق گزارۀ ابراز شده را به پرسش گیرند بلکه بصورت تودۀ بیکار آن ادعا را توهین به وضعیت خود انگاشته واکنش تند حسی-عاطفی نشان دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گزافه&amp;zwnj;گویی بیشتر امری کلامی و متعلق به گسترۀ شبه تک&amp;zwnj;گویی (مونولوگ) است. رهبران و فعالین سیاسی بیشتر در سخنرانی، که چیزی جز تک گویی برای دیگران نیست، دست به گزافه&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;زنند. در زندگی روزمره نیز انسانها در موقعیتی شِبهِ سخنرانی، آنگاه که بیش از آنکه بخواهند در یک گفت&amp;zwnj;وگوی صمیمی با دیگران حرف&amp;zwnj;های خود را بزنند، دست به گزافه&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;زنند. در تک&amp;zwnj;گویی و سخنرانی شاید افراد به خاطر شور و هیجان سخنوری دست به گزافه&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;زنند، ولی بسیاری از اوقات به نظر می&amp;zwnj;رسد افراد آگاهانه سخنرانی را به عنوان عرصۀ بیان گزافه&amp;zwnj;هایشان انتخاب می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخنرانی یا کلام شبهِ تک&amp;zwnj;گویی از آنرو عرصۀ مناسبی برای گزافه&amp;zwnj;گویی است که سندیت نوشته را ندارد و همیشه می&amp;zwnj;توان مخاطب را در مورد دریافت نادرست آن مقصر شمرد. این احساس نیز وجود دارد که گفتار در زمینۀ تأثیرگذاری بر مخاطب کارآتر و سریعتر عمل می&amp;zwnj;کند و بهتر است از گفتار به جای نوشتار برای برانگیختن مخاطبین بهره جست. استنباط عمومی آن است که کلام فوری تأثیر می&amp;zwnj;گذارد و بعد از آن دیگر هیچ لازم نیست مسئولیتی و در نتیجه دغدغه&amp;zwnj;ای در قبال کلام خود و میزان درستی و اعتبار آن داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نکته اکنون باید مشخص شده باشد که هر کسی نمی&amp;zwnj;تواند گزافه بگوید. برای گزافه&amp;zwnj;گویی انسان باید از موقعیتی خاص در جمع برخوردار باشد. از یکسو مقام و قدرت قرار گرفتن در موقعیت شبهِ تک&amp;zwnj;گویی را داشته باشد و از سوی دیگر بتواند مدعی برخورداری از اطلاعات و دانش کافی در زمینۀ طرح ادعا باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک رئیس حکومت به سادگی می&amp;zwnj;تواند از چنین موقعیتی برخوردار باشد. او به سادگی می&amp;zwnj;تواند سخنرانی&amp;zwnj;های نمایشی برگزار کند و خود را برخوردار از آخرین اطلاعات در مورد اقتصاد و سیاست معرفی کند. ولی دیگران نیز باید دارای موقیعتی مشابه باشند تا بتوانند دست به گزافه&amp;zwnj;گویی بزنند. صنعتگری که در مورد مهارت و تولیدات کارش اغراق می&amp;zwnj;کند باید از تجربه، سن و سیمای لازم در این مورد برخوردار بوده و به واژه&amp;zwnj;نامۀ حوزۀ کارش اشراف داشته باشد. او همچنین باید از موقعیت ویژه&amp;zwnj;ای در جمع برخوردار باشد تا بتواند در مورد کارش سخن (گزافه) بگوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جمعی دوستانه که برای گپ و گفت، خوش&amp;zwnj;خوری و خوش&amp;zwnj;نوشی جمع شده&amp;zwnj;اند، به سختی می&amp;zwnj;توان چنین سخنانی گفت، مگر آنکه فرد بتواند موقعیتی ویژه برای خود فراهم آورد. بدون شک او خواهد توانست در جمعی متشکل از همکاران خود یا افراد علاقمند به صنعت و مهارت کاری راحت&amp;zwnj;تر سخن بگوید. ولی آنجا دیگر نخواهد توانست دست به گزافه&amp;zwnj;گویی زند. به این خاطر، گزافه&amp;zwnj;گویی فقط در جمعی نا متوازن ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخنور باید فاصله&amp;zwnj;ای معین با مخاطبین داشته باشد تا بتواند گزافه&amp;zwnj;گویی کند. همزمان موقعیت سخنور باید شکننده یا در معرض تهیدی باشد تا گزافه&amp;zwnj;گویی کند. اگر شرایط اقتصادی خوب است و رئیس حکومت نقش مهمی در شکل&amp;zwnj;گیری آن دارد، دیگر لازم نیست او در مورد آن سخنوری و گزافه&amp;zwnj;گویی کند. برای او کافی است که آمارها منتشر شوند و مقامات کشور تحولات رویداده را به بحث بگذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همانگونه، صنعتگر ماهر هیچ لازم ندارد از مهارت خود سخن بگوید. او خود بخود بسان انسانی ماهر شناخته خواهد شد و چه بسا افراد دیگر در گفت&amp;zwnj;وگو بدان اشاره کنند (برای معرفی وی یا تأکید بر بازشناسی وی). به طور کلی فقط در موقعیتی نامتوازن و فقط در شرایطی که قدرت یا دستاورد بطور مستقیم مورد بازشناسی قرار نمی&amp;zwnj;گیرد گزافه&amp;zwnj;گویی در دستور کار انسانهای برخوردار از موقعیت بالاتر قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموع، در تعریفی اولیه، گزافه دروغی است که دروغ بودن آن وجهی آشکار دارد و گویندۀ آن باور بدان را در گرو یک جهش باوری می&amp;zwnj;داند. در فقدان چنین جهشی، از منظر ذهنیت داده شدۀ مخاطبین، گزافه مسخره-ناساز (یا گروتسک) جلوه می&amp;zwnj;کند، هر چند که گویندۀ آن با جدیت تمام آن را ابراز کند. گزافه را همه جا می&amp;zwnj;توان بکار گرفت ولی این بیشتر در قلمرو کلام شبه تک گویی است که کاربرد اصلی خود را دارد و بیشتر بکار ادعاهای کلی میخورد تا ادعاهای دقیق. گزافه بیشتر با مفاهیم و مسائل کلی و مجرد سر و کار دارد تا مسائل بنیادین و انضمامی زندگی و عدد و رقم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از این تعریف مقدماتی جا دارد به کارکرد گزافه&amp;zwnj;گویی بپردازیم. در این رابطه نه فقط کارکرد که خاستگاه اجتماعی، عرصۀ کارکرد و محدودیتهای آن نیز باید مشخص شوند. برای رسیدن به درکی بهتر از خود مقولۀ گزافه&amp;zwnj;گویی و کارکرد آن من کوشش می&amp;zwnj;کنم در بخش دوم مقاله آنرا با سه مقولۀ شناخته و ارزیابی شدۀ گفتار، کنش رسانشی، ایدئولوژی و گفتمان، مقایسه کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D9%81%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%A1#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86">محمد رفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D9%81%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C">گزافه گویی</category>
 <pubDate>Wed, 09 Feb 2011 09:49:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1573 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>