<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11075/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات کهن ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11075/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بن‌مایه‌های فرهنگی زن‌ستیزی و دیوانگاری زنان در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/25/17180</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/25/17180&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ترس و خشونت در رفتار با زنان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shoktzs01.jpg?1351083491&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - افسانه&amp;zwnj;های &amp;laquo;هزار و یک شب&amp;raquo; با معرفی دو پادشاه: شاه&amp;zwnj;زمان و شهریار که با هم برادرند آغاز می&amp;zwnj;شود. در نخستین داستان کتاب می&amp;zwnj;خوانیم که این&amp;zwnj;دو برادر همسران&amp;zwnj;شان را دوست داشتند، و به آن&amp;zwnj;ها اعتماد می&amp;zwnj;کردند. اما رفتار خیانتکارانه&amp;zwnj; همسران باعث تغییر روحیه&amp;zwnj; آنان شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در توضیح می&amp;zwnj;آید شاه&amp;zwnj;زمان که قرار بوده برای دیدن برادرش از شهر بیرون برود، به سببی در قصر می&amp;zwnj;ماند و ناخواسته شاهد مغازله&amp;zwnj; همسرش با مردی می&amp;zwnj;شود. او دلشکسته از خیانت، هر دو را به دم تیغ می&amp;zwnj;سپرد و اندوهگین و سرخورده به دیدار برادرش شهریار می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهریار می&amp;zwnj;کوشد برادر را با شکار، به تفریح مشغول کند. اما شاه&amp;zwnj;زمان ماندن در قصر را ترجیح می&amp;zwnj;دهد. وقتی سرگرم گردش در باغ برادر است، اتفاقاً همسر شهریار را نیز در حال عشرت با غلامی می&amp;zwnj;بیند. ماجرا را با شهریار در میان می&amp;zwnj;گذارد. برادر اما باور نمی&amp;zwnj;کند تا به چشم خود می&amp;zwnj;بیند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان باعث می&amp;zwnj;شود ملکه&amp;zwnj; خود را بکشد. از آن پس به وزیرش دستور می&amp;zwnj;دهد هر روز دختری باکره بیابد. کام&amp;zwnj;یافته از عروس، دختر نگون&amp;zwnj;بخت را سحرگاه به تیغ مرگ بسپرد. به همان اندازه&amp;zwnj;ای که شهریار در کینه&amp;zwnj;کشی از زنان به صورت فعال می&amp;zwnj;کوشد، شاه&amp;zwnj;زمان بدبین به زنان، روی به زهد آورده، دست از زن و دنیا می&amp;zwnj;کشد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تیغ قهر شهریار، شهری از زنان را به کینه&amp;zwnj;کشی از یک زن به آغوش مرگ می&amp;zwnj;سپرد، تا جایی که در شهر دختری مناسب ذائقه&amp;zwnj; شاهی نمی&amp;zwnj;ماند. مگر شهرزاد دختر خردمند و توانای وزیر که با پای خود به دام شهریار می&amp;zwnj;آید تا به این بازی مردانه خاتمه دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; height=&quot;241&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; width=&quot;196&quot; /&gt;دکتر شکوفه تقی، نویسنده، شاعر و مردم&amp;zwnj;شناس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شهرزاد که در میان شاعران و بزرگان ادب آوازه&amp;zwnj;ای نیکو داشته، خواهرش دنیازاد را نیز همراه می&amp;zwnj;برد. به هنگام خواب، دنیازاد از شهرزاد می&amp;zwnj;خواهد برایش قصه&amp;zwnj;ای بگوید. شهرزاد قصه&amp;zwnj;ای آغاز می&amp;zwnj;کند که سحرگاه علیرغم میل شاه به شنیدن، نیمه&amp;zwnj;تمام می&amp;zwnj;ماند تا شبی دیگر به پایان برسد. شاه در انتظار شنیدن قصه، کشتن شهرزاد را هزار و یک شب به تعویق می&amp;zwnj;اندازد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان هزار و یک شب، شهریار درمی&amp;zwnj;یابد که نمی&amp;zwnj;خواهد همسرش را که مادر سه فرزند و زنی لایق و تواناست بکشد. یعنی شهرزاد که دختر وزیر است و زنی خردمند با قصه&amp;zwnj;هایش شاه را از درد شکست و احساس ضعف در برابر نیروی جنسی زن آزاد می&amp;zwnj;کند؛ به طوری&amp;zwnj;که بی&amp;zwnj;نیاز از خون ریختن و انتقام می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مدارک درونی سایر قصه&amp;zwnj;ها گواه آن است که سایر زنان قصه&amp;zwnj;های هزار و یک شب، حتی آنان که سرشان را به روی تنشان نگه می&amp;zwnj;دارند، به دلیل زن بودن و باوری که از دیو بودن آنان در جامعه وجود دارد، به اشاره&amp;zwnj;ای سرشان به باد می&amp;zwnj;رود، مثل همه&amp;zwnj; آن زنانی که قبل از شهرزاد عروس شهریار شده بودند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;های هزار و یک شب می&amp;zwnj;توان دید رفتار ضد انسانی با زنان و توجیه آن که &amp;zwnj;گاه صورتی قانونی،&amp;zwnj;گاه شرعی،&amp;zwnj;گاه اخلاقی و&amp;zwnj; گاه تربیتی پیدا می&amp;zwnj;کند، امری است که مختص یک برهه&amp;zwnj; خاص زمانی یا یک منطقه&amp;zwnj; جغرافیایی نیست. رفتاری است که به صورتی وسیع در جریان بوده و هست. در این میان قصه&amp;zwnj;ها گوشه&amp;zwnj;ای از این دیوباوری و ابراز خشونت شدید نسبت به زن را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند، بی&amp;zwnj;آنکه در اغلب موارد سعی خودآگاهانه&amp;zwnj;ای در دگرگون کردن دیوباوری نسبت به زن داشته باشند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تاریخ هرودت می&amp;zwnj;آید که سسوستریس، پادشاه مصر به دلیل رفتار خشونت&amp;zwnj;باری که با رودخانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; طغیان کرده داشته، به مدت ۱۰ سال کور می&amp;zwnj;شود. در سال یازدهم از هاتفی می&amp;zwnj;شنود علاج نابینایی او، در شستن چشمش با ادرار زنی است که به شوهرش وفادار بوده است. از میان همه&amp;zwnj; زنانی که امتحان می&amp;zwnj;شوند، تنها یک زن از آزمایش روسفید بیرون می&amp;zwnj;آید. شاه بقیه&amp;zwnj; زنان از جمله ملکه&amp;zwnj; خویش را در شهر اریتره پولوس جمع می&amp;zwnj;کند و - با استناد به هرودت - آنها را می&amp;zwnj;سوزاند (کتاب دوم: ١١١)&lt;br /&gt;
	علاوه بر قصه و تاریخ، در متون دینی، از جمله پاره&amp;zwnj;ای متون زرتشتی که عموماً متعلق به دوران ساسانیان است، اما بعد از اسلام به فارسی میانه کتابت شده، می&amp;zwnj;توان دید زن به گونه&amp;zwnj;ای ترسیم شده که گویا هدفش خیانت به مرد در جهت امیال خویش است. به طور مثال در بندهشن بزرگ می&amp;zwnj;آید که هرمز پس از آنکه زن را می&amp;zwnj;آفریند، او را مورد خطاب قرار می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;تو را نیز آفریدم (در حالی) که تو را سر ده پتیاره از جهی است&amp;raquo; (بندهش آفرینش مردم: ١۰٨). در ادامه می&amp;zwnj;آید که هدف از آفرینش زن دادن لذت جنسی به مرد به منظور بقای آفرینش بوده است. تأکید می&amp;zwnj;شود که اگر هرمز &amp;laquo;مخلوقکی&amp;raquo; می&amp;zwnj;یافت که می&amp;zwnj;توانست از او مرد را بیافریند، هرگز زن را نمی&amp;zwnj;آفرید. علاوه بر بندهشن، ارداویراف&amp;zwnj;نامه و وندیداد نیز در نسبت دیوانگاری به زن سهیم می&amp;zwnj;شوند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت نحوه&amp;zwnj; خطاب پاره&amp;zwnj;ای متون فقهی زرتشتی، شباهت فراوانی با فحوای کلام تورات در کتاب آفرینش دارد. در تورات نیز تلاش می&amp;zwnj;شود نشان داده شود که زن برای مرد آفریده شده است (پیدایش ۲: ۱۸). اما زن با کمک مار که نماینده غلبه&amp;zwnj; میل جنسی است آدم را &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; می&amp;zwnj;کند (پیدایش ۳: ۶-۸ و۱۴). به همین دلیل حوا با عادت ماهانه و &amp;laquo;درد فراوان&amp;raquo; به هنگام زایمان مجازات می&amp;zwnj;شود (پیدایش ۳: ۱۶). در واقع زن دیوی انگاشته شده است که فاقد شعور و ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی است، زود گول می&amp;zwnj;خورد، میل خیانت به مرد دارد، نهایتاً قوای جنسی سرکشی دارد که می&amp;zwnj;تواند آن را علیه نفوذ و قدرت مرد استفاده کند. از این&amp;zwnj;رو چنین توجیه می&amp;zwnj;شود که برای تربیت و تسلط بر او باید از خشونت استفاده کرد. در همین رابطه در فرهنگ عوام ایرانیان شنیده می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;یک دختر هفت مادر گبر می&amp;zwnj;خواهد.&amp;raquo; یا حتی در مقایسه دو کودک نوپا از دو جنس متفاوت می&amp;zwnj;آید که &amp;laquo;دختر پنج ماه و پنجه، پسر نه ماه و نازی&amp;raquo; این اصطلاح در شرایطی استفاده می&amp;zwnj;شود که می&amp;zwnj;خواهند بگویند که اگر دختربچه&amp;zwnj;ای زود&amp;zwnj;تر به راه یا به حرف افتاده هنری نیست. دختر اصولاً باید زود&amp;zwnj;تر وارد زندگی شود. از این&amp;zwnj;رو در پنج ماهگی اگر ننشست، باید بر سرش کوفت تا بنشیند. اما پسر حتی اگر در نه ماهگی نتوانست بنشیند، مانعی ندارد، باید نوازشش کرد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; height=&quot;267&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shoktzs03.jpg&quot; width=&quot;196&quot; /&gt;زن&amp;zwnj;آزاری در قصه&amp;zwnj;ها و تاریخ، شکوفه تقی، نشر باران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تحت تأثیر &amp;laquo;دیوانگاری&amp;raquo; زن که در اغلب جوامع، مبتلابه مردم بوده است، به زنان نیز اینگونه تلقین می&amp;zwnj;شده که فاقد ارزش&amp;zwnj;های لازم انسانی هستند. یعنی همانطور که پای زنان در چین قالب گرفته می&amp;zwnj;شده تا کوچک بماند و مردپسند باشد، ذهن و فکر زن نیز بر اثر تلقین و تربیت قالب گرفته می&amp;zwnj;شده، تا اندازه&amp;zwnj; تصوری باشد که جامعه می&amp;zwnj;خواسته از زن داشته باشد. برای مثال در داستان سمک عیار، که تاریخ اجتماعی مردم خاورمیانه را تا حدود قرن هشتم هجری منعکس می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;خوانیم راوی قصه از زبان آبان&amp;zwnj;دخت در جواب پدرش که می&amp;zwnj;پرسد آیا به ازدواج با خورشید شاه رضایت دارد می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ای پدر دختر خود نمی&amp;zwnj;باید که از مادر در وجود آید. اما چون بزاد به شوهر اولی&amp;zwnj;تر، یا در زیر خاک&amp;raquo; (سمک عیار ۲: ۱۴۱). این اظهار نظر از زبان یک شاهزاده خانم در حالی می&amp;zwnj;شود که در همین مجموعه&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;های سمک عیار صد&amp;zwnj;ها نمونه از قهرمانی&amp;zwnj;های زنان عیار و مادران دلاور وجود دارد که اعمالشان و نوع زندگیشان در تضاد با باوری است که جامعه از زنان دارد. البته این زنان برای انجام آن دلاوری&amp;zwnj;های به ناچار لباس مردانه می&amp;zwnj;پوشیده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;های سمک عیار، مثل قصه&amp;zwnj;های هزار و یک شب، نشان داده می&amp;zwnj;شود تلاش&amp;zwnj;های انسانی، حتی انجام قهرمانی&amp;zwnj;های حیرت&amp;zwnj;آور زن نه تنها برای او حقی انسانی ایجاد نمی&amp;zwnj;کند که در قضاوتی که جامعه از زن دارد نیز تغییری ایجاد نمی&amp;zwnj;کند. این را نه تنها قصه&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهند، شواهد تاریخی هم تأیید می&amp;zwnj;کنند که هرکس، هرگاه که می&amp;zwnj;خواسته، می&amp;zwnj;توانسته زن را اگرچه صنعتگری توانا، یا خواننده&amp;zwnj;ای برجسته، حتی منجم و ریاضی&amp;zwnj;دان بدزدد، به هرکس که بخواهد به کنیزی بفروشد و هر بلایی که بخواهد بر سر او بیاورد. زن اگر توانایی غیر معمول بدنی، یا فکری نداشته، در اسارت می&amp;zwnj;مانده است تا مردی به یاریش بیاید. این موضوع حتی در شرح بسیاری از سیاحان و تذکره&amp;zwnj;نویسان و جغرافی&amp;zwnj;نویسان نیز مشاهده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علت این دیوانگاری و در نتیجه ابراز خشونت شدید به زن چیست؟ پاسخ به این سؤال نیاز به بحثی مفصل و ارائه&amp;zwnj; مدارک بسیار دارد. در کتاب &amp;laquo;زن&amp;zwnj;آزاری در قصه&amp;zwnj;ها و تاریخ&amp;raquo; به قلم این نویسنده به این پرسش پرداخته می&amp;zwnj;شود. در اینجا می&amp;zwnj;توان گفت که در فرهنگ ایرانیان یکی از تعاریف دیو ضد خداست. کسی که در برابر قدرت موجود طغیان و در برابر او ابراز وجود می&amp;zwnj;کند، یا از قوانین موجود اطاعت نمی&amp;zwnj;کند. نیروی جنسی در مرد معمولاً خودمختار و نافرمان عمل می&amp;zwnj;کند. یکی از دلایل می&amp;zwnj;تواند این باشد که زن با حضورش همواره خطری بزرگ برای غیر قابل کنترل شدن نیروی جنسی مردانه ایجاد می&amp;zwnj;کند. این از اختیار بیرون رفتن و میل به تصرف زن، زن و نیروی جنسی او را رقیبی خطرناک برای خدا و قانون می&amp;zwnj;کند. در جوامع بدوی، طبیعت به مرد اجازه می&amp;zwnj;دهد توانایی جسمی و جنسی بیشتری ابراز &amp;zwnj;کند، و دست مرد را باز می&amp;zwnj;گذارد تا زن را به میزانی که می&amp;zwnj;خواهد در اختیار داشته باشد. اما از آنجایی که زن نیز انسان است و مثل مرد در پی موقعیت می&amp;zwnj;گردد تا قدرت خود را به کرسی بنشاند، مرد را همواره در این عرصه به چالش می&amp;zwnj;کشاند تا در شرایطی متزلزل نگاه &amp;zwnj;دارد. از این رو رابطه&amp;zwnj; زن و مرد در بنیان به یک بازی قدرت با اسامی متفاوت تبدیل می&amp;zwnj;شود که جاذبه&amp;zwnj;ها و دافعه&amp;zwnj;های گریزناپذیر خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای اینکه مرد بتواند زن را در اختیار داشته باشد و کمتر احساس خطر کند زن را چنان تعریف می&amp;zwnj;کند که هوای طغیان در برابر قانون مردانه به سرش نزند، اگر زن بداند که داغ و درفش انتظارش را می&amp;zwnj;کشد. این بخش فرهنگی ماجراست، دیگر اینکه امکان حضور در جامعه و رشد توانایی&amp;zwnj;های انسانی از زن گرفته شده است. از نظر جسمانی هم در بسیاری از فرهنگ&amp;zwnj;ها زنان را چنان ختنه کرده&amp;zwnj;اند که هرگز قدرت جنسی خود را به وسیله لذت کشف نکنند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب سمک عیار مطلبی می&amp;zwnj;آید که نشان می&amp;zwnj;دهد یکی از دلایل دیوانگاری زنان در عدم توانایی مردان بر تسلط بر قوای جنسی خویش ریشه دارد. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا نشان داده می&amp;zwnj;شود که اغلب مردان چنان مقاومت ناچیزی در برابر جاذبه&amp;zwnj; جنسی زنانه دارند که نه تنها زنان با استفاده از این ضعف موفق به شکستن آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شوند که حتی دشمنانشان با آراستن خود به شکل زنان، در رسیدن به خواستشان توفیق می&amp;zwnj;یابند. این موضوع به بهترین شکل در قصه&amp;zwnj;ای تصویر می&amp;zwnj;شود که سمک، در صدد شکست دادن پهلوان بزرگ و نامداری بر می&amp;zwnj;آید. هر چه می&amp;zwnj;کند نمی&amp;zwnj;تواند با قوای بدنی بر او برتری بیابد. به ناچار از راه حیله خود را به صورت زنی در آورده، به عشوه&amp;zwnj;ای پهلوان را به دام انداخته، شکستش می&amp;zwnj;دهد. راوی داستان در این رابطه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بنگرید که چه قوم&amp;zwnj;اند زنان که به یک کرشمه، مردی که به شکل زنان برآمده بود، بهزاد را چنان سراسیمه کرد و بر جای بداشت چنانکه یک قدم پیش نتوان نهاد.&amp;raquo; سمک در ادامه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همه مردان عالم بسته مکر زنان&amp;zwnj;اند. بوی ماده، شیران غران را در دام آورد&amp;raquo; (سمک عیار ۱: ۱۳۷)&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منابع &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	ابن&amp;zwnj;بطوطه، سفرنامه ابن&amp;zwnj;بطوطه، ترجمه محم علی موحد، تهران ١٣٣٧.&lt;br /&gt;
	احمدی خراسانی، نوشین، زنان زیر سایه&amp;zwnj;ی پدرخوانده&amp;zwnj;ها، تهران ١۳٨٠.&lt;br /&gt;
	افاری، ژانت، انجمن&amp;zwnj;های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه، ترجمه جواد یوسفیان، تهران ١۳٧٧.&lt;br /&gt;
	الکاتب الارجانی، فرامرز بن خداد بن عبدالله، سمک عیار، ۵ جلد به تصحیح خانلری، پرویز، تهران، ١۳۶٢ ببعد.&lt;br /&gt;
	الیاده، میرچا، آئین&amp;zwnj;ها ونمادهای آشناسازی (رازهای زادن و دوباره زادن)، ترجمه نصرالله زنگویی، تهران ۱۳۶۸).&lt;br /&gt;
	تقی، شکوفه، زن آزاری در قصه&amp;zwnj;ها و تاریخ، استکهلم، نشر باران ١٣٨۶&lt;br /&gt;
	حجازی، بنفشه، به زیر مقنعه، تهران ١۳٧۶&lt;br /&gt;
	حجازی، بنفشه، زن به ظن تاریخ، تهران ١٣٧٠&lt;br /&gt;
	دلریش، بشری، زن در دوره مغول، تهران ١٣٧۵&lt;br /&gt;
	ستاری، جلال، افسون شهرزاد، تهران ١٣۶٨&lt;br /&gt;
	ستاری، جلال، سیمای زن درفرهنگ ایران، تهران ١۳٧۳&lt;br /&gt;
	سفرنامه مارکوپولو ترجمه حبیب الله صحیحی، تهران ١۳۵٠&lt;br /&gt;
	شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم عامه مردم خراسان، تهران ١٣۴۶&lt;br /&gt;
	شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران، تهران ١۳٧١&lt;br /&gt;
	شهری، جعفر، تهران قدیم، تهران ١٣٧١&lt;br /&gt;
	کار، مهرانگیز، پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران، تهران ١٣٨٠&lt;br /&gt;
	کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران ١٣٧٠&lt;br /&gt;
	مشدی گلین&amp;zwnj;خانم، قصه&amp;zwnj;های مشدی گلین خانم، گردآوری ل. پ. الول ساتن، تهران ١٣٧۶&lt;br /&gt;
	می&amp;zwnj;رنیا، سیدعلی، فرهنگ مردم، تهران١٣۶٩&lt;br /&gt;
	می&amp;zwnj;شل، آندره، جنبش اجتماعی زنان، ترجمه هما زنجانی&amp;zwnj;زاده، تهران ١۳٧٢&lt;br /&gt;
	هرودت، تاریخ هرودت، ترجمه فارسی مازندرانی، تهران، ١۳۶٢&lt;br /&gt;
	هزارویک شب به کوشش بهرام افراسیابی جلد ١-۵، تهران ١٣٧٨&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/07/25/17180#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11075">ادبیات کهن ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13814">بن مایه های زن ستیزی در ادبیات و فرهنگ ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13815">دیوانگاری زنان زن آزاری در قصه ها و تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13813">زن در ادبیات کهن ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13812">سمک عیار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13811">هزار و یک شب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 25 Jul 2012 02:53:05 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17180 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چهار نماد زنانه، چهار قهرمان شاهنامه </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/04/17/13149</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/04/17/13149&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shoktaghk01.jpg?1334647563&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - گاو بَرمایه یا پُرمایه، سیمرغ، غُرم و کرم هفتواد، چهار نماد جانوری بخت در شاهنامه هستند، که در رابطه با زندگی فریدون، زال، اردشیر پاپکان و هفتواد، ظاهر می&amp;zwnj;شوند. این نماد&amp;zwnj;ها که یا مادینه بوده، یا دارای مشخصات مادینه، در سه مورد با مادر، دختر و معشوق قهرمان همزادی دارند، جز مورد زال که نماد انسانی و جانوری در هم ادغام شده، به صورت سیمرغ افسانه&amp;zwnj;ای، که مشخصات پرورنده و ایزدبانو را دارد، ظهور می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در این مقاله چهار نماد مادینه&amp;zwnj;ی بخت، در رابطه با زندگی چهار قهرمان مرد شاهنامه بررسی می&amp;zwnj;شود. سعی است نشان داده شود فرانک و گاو پُرمایه محصول فرهنگی جامعه&amp;zwnj;ی کشاورزی، زال و سیمرغ محصول فرهنگی جامعه&amp;zwnj;ی شکارچی هستند، گلنار و غُرم محصول فرهنگی جامعه&amp;zwnj;ی دامداری و دختر صنعتگر و کرم هفتواد در جامعه&amp;zwnj;ای ساخته شده که در آن پیشه&amp;zwnj;ی مردم عیاری و صنعتگری بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گاو پُرمایه، نماد بخت پادشاهی در جامعه&amp;zwnj;ی کشاورزی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فردوسی می&amp;zwnj;گوید چهل سال مانده به سرآمدن هزاره&amp;zwnj;ی پادشاهی ضحاک، او خواب می&amp;zwnj;بیند که سه مرد جوان در کاخش پدیدار شدند. آن&amp;zwnj;که کوچک&amp;zwnj;تر بود، با قامتی سرومانند و فرّ کیانی با کمر شاهوار بسته و گرز گاوسر، به جنگش می&amp;zwnj;-آید، بر گردنش پالهنگ می&amp;zwnj;گذارد، او را کشان&amp;zwnj;کشان به البرزکوه می&amp;zwnj;برد. (شاهنامه ۱: ۵۴) یکی از مُعَبّران خبر از نابودکننده&amp;zwnj;ی او &amp;laquo;آفریدون&amp;raquo; می&amp;zwnj;دهد. ضحاک می&amp;zwnj;پرسد فریدون به چه کینه&amp;zwnj;ای قصد نابودی او را دارد. موبد خبر می&amp;zwnj;دهد که ضحاک پدر او آبتین و گاوی به نام بَرمایه که دایه&amp;zwnj;ی اوست را خواهد کشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهل سال بعد، فریدون با فرّ جمشید از فرانک در حالی به دنیا می&amp;zwnj;آید که پدرش آبتین بدست ضحاک کشته است. در حالی که برای عموم پدر بخت فرزند است در حماسه&amp;zwnj;ی فریدون مادر تجلی بخت بلند فرزند است. وقتی خبر می&amp;zwnj;شود که ضحاک قصد کشتن فرزندش را دارد، برای نوزادش گاوی می&amp;zwnj;یابد که فردوسی در توصیف او می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;که کس در جهان گاو چونان ندید&lt;br /&gt;
نه از پیرسر کاردانان شنید&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و نوزادش را از او برخوردار می&amp;zwnj;-کند. گاو پرمایه به مدت سه سال دایه&amp;zwnj;ی فریدون است، تا اینکه ضحاک از وجودش باخبر می&amp;zwnj;شود و دستور کشتن او را می&amp;zwnj;-دهد. قبل از اینکه دست ایادی ضحاک به کودک برسد، فرانک خودش را به مرغزار می&amp;zwnj;رساند، فرزندش را برداشته، به البرزکوه می&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این حماسه می&amp;zwnj;توان دید فرانک نه تنها راه قله را می&amp;zwnj;-شناسد که تنی چالاک و توانا هم دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بیاورد فرزند را چون نوند&lt;br /&gt;
چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آنجا &amp;laquo;مردی دینی&amp;raquo; که می&amp;zwnj;بایست پرورنده&amp;zwnj;ی معنوی فرزندش باشد را می&amp;zwnj;یابد. شرایط خود را به او توضیح می&amp;zwnj;دهد و خودش را &amp;laquo;سوگواری از ایران زمین&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کند، فرزندش را هم کسی که سرور مردم خواهد شد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بدان کین گرانمایه فرزند من&lt;br /&gt;
همی&amp;zwnj;بود خواهد سر انجمن&amp;raquo; (شاهنامه ۱: ۵۹) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shoktaghk02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گاو پُرمایه، نماد بخت پادشاهی در جامعه&amp;zwnj;ی کشاورزی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;وقتی مادر کودکش را در امنیت کامل قرار می&amp;zwnj;دهد، فرستادگان ناامید ضحاک گاو را به تلافی نابود می&amp;zwnj;کنند. و خانه&amp;zwnj;ی فرانک را به آتش می&amp;zwnj;کشند. فریدون دور از دسترس دشمن بر فراز قله پرورش می&amp;zwnj;یابد. پس از آنکه شانزده ساله می&amp;zwnj;شود از کوه به زیر می&amp;zwnj;آید قصد ایوان پادشاه را می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به اروند رود اندر آورد روی&lt;br /&gt;
چنان چون بود مرد دیهیم جوی&lt;br /&gt;
اگر پهلوانی ندانی زبان&lt;br /&gt;
به تازی تو اروند را دجله خوان&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا می&amp;zwnj;توان دید نماد جانوری بخت فریدون گاوی شیرده، نماد انسانی، مادری توانا و بیداربخت است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در ارتباط با فریدون و فرهنگ کشاورزی می&amp;zwnj;توان مثال از شاهنامه آورد که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به روز خجسته، سرِ مهرماه&lt;br /&gt;
به سر، بر نهاد آن کیانی کلاه&lt;br /&gt;
دل از داوری&amp;zwnj;ها بپرداختند&lt;br /&gt;
به آئین یکی جشن نو ساختند&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریدون، آغاز مهرگان، که مهم&amp;zwnj;ترین جشن کشاورزان بوده، بر تخت می&amp;zwnj;نشیند. و دستور می&amp;zwnj;دهد تا آتش بیفروزند، بر آتش، عنبر و زعفران که قربانی گیاهی است، بسوزانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادامه&amp;zwnj;ی معرفی فریدون، فردوسی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پرستیدن مهرگان دین اوست&lt;br /&gt;
تن آسانی و خوردن آئین اوست&amp;raquo; (شاهنامه ۱: ۷۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی فرانک خبر می&amp;zwnj;شود پسرش شاه شده، به شکرانه&amp;zwnj;ی فرارسیدن چنان روزی، آن گونه عمل می&amp;zwnj;کند که یک ملکه&amp;zwnj;ی قدرتمند و با مکنت. نیایش کنان سر و تن را می&amp;zwnj;شوید. بر کردگار نماز می&amp;zwnj;گزارد. نیازمندان را به مدت یک هفته اطعام می&amp;zwnj;کند، &amp;laquo;چنان که درویشی نمی&amp;zwnj;ماند.&amp;raquo; هفته&amp;zwnj;ی دیگر ساز بزم می&amp;zwnj;کند. خانه&amp;zwnj;اش را مانند بوستان می&amp;zwnj;آراید و بزرگان را به جشن خود دعوت می&amp;zwnj;کند. به گفته&amp;zwnj;ی فردوسی چنان از پادشاهی پسر سپاسگزار است که در گنج را می&amp;zwnj;گشاید و بر پول کمترین وقعی نمی&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس به رسم تهنیت هدایای بسیاری مانند جامه و گوهر شاهوار، ژوبین و تیغ و کمر، بار ش&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و به همراه اسبان تازی به نزد پسر می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;وزان پس جهاندیدگان سوی شاه&lt;br /&gt;
ز هر گوشه&amp;zwnj;ای برگرفتند راه&amp;raquo; (شاهنامه ۱: ۸۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مراسم آئینی که فرانک به هنگام رسیدن پسرش به پادشاهی انجام می&amp;zwnj;دهد می&amp;zwnj;توان بخشی از مراسم آئینی همه&amp;zwnj;ی ادیان و فرهنگ&amp;zwnj;هایی را دید که در کنار رود&amp;zwnj;هایی مانند دجله و فرات حتی نیل رشد کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سیمرغ نماد بخت پهلوانی در جامعه&amp;zwnj;ی شکارچی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از فریدون، منوچهر نتیجه&amp;zwnj;ی او به تخت شاهی می&amp;zwnj;نشیند. اهمیت دوران پادشاهی منوچهر به پهلوان او سام و تولد فرزندش زال، پدر رستم است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شاهنامه پادشاهی منوچهر سرآغاز رسمی دوران پهلوانی است، اگرچه سام به منوچهر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;مرا پهلوانی نیای تو داد&amp;raquo;. در پادشاهی منوچهر برای اولین&amp;zwnj;بار از قدرت و نفوذ پهلوانان سخن به میان می&amp;zwnj;آید و آن&amp;zwnj;ها نخستین کسانی هستند که بر شاه آفرین می&amp;zwnj;کنند. و او را &amp;laquo;دارای تاج و فرّه موبدان&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. در این&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;توان دید که فرّه پهلوانی از آن خانواده&amp;zwnj;ی سام نریمان است. و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان فرّه است که به زال و سپس به رستم می&amp;zwnj;رسد و نام فرِّه شاهنشهی می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پادشاهی منوچهر با داستان بی&amp;zwnj;پسری سام پهلوان، که بی&amp;zwnj;فرزند مانده آغاز می&amp;zwnj;شود. و این&amp;zwnj;که به دعا، از یکی از همسرانش فرزندی به دنیا می&amp;zwnj;آید که مویش سفید است. سام وقتی او را می&amp;zwnj;بیند می&amp;zwnj;پندارد به مجازات گناهی، به چنین ننگی دچار شده است. از آن رو می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چو آیند و پرسند گردنکشان&lt;br /&gt;
چه گویم از این بچه&amp;zwnj;ی بدنشان&amp;raquo; &lt;br /&gt;
و دستور می&amp;zwnj;دهد نوزاد را به کوه بیندازند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این حماسه پدر که می&amp;zwnj;بایست بخت نوزاد باشد، او را از خود می&amp;zwnj;راند و مادر کاری برای بازداشتن او نمی&amp;zwnj;کند. بلکه این پرنده&amp;zwnj;ی افسانه&amp;zwnj;ای است که کودک را به فرزندی بر می&amp;zwnj;گزیند و بخت او را بلند می&amp;zwnj;کند. سیمرغ در این حماسه نقش مادری مهربان، قدرتمند، با تدبیر، آینده&amp;zwnj;نگر، پرورنده&amp;zwnj;ای برخوردار از هوش غریزی و آموزگاری با خرد آسمانی را بازی می&amp;zwnj;کند. او که در حماسه&amp;zwnj;ی زال مشخصات یک زن کامل و یک ایزدبانو را دارد از زندگی زال نوزاد از نخستین روز تا روزگار جوانی چنان مراقبت می&amp;zwnj;کند که آوازه&amp;zwnj;ی سلامت و قدرت او در جهان می&amp;zwnj;پیچد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین ایام است که سام خواب می&amp;zwnj;بیند مردی از هند سوار بر اسب تازی به نزد او آمد و مژده&amp;zwnj;ی زندگی فرزندش را داد. شب دوم خواب می&amp;zwnj;بیند از &amp;laquo;کوه هند&amp;raquo; درفشی بلند برافراشته شد، جوانی خوبروی پدیدار شد. و از پس او لشکری نمایان گشت. و دید که در طرف دست چپ و دست راست جوان، یک موبد، و یک پیر خردمند هستند که به هنگام دیدن سام زبان به نکوهش او می&amp;zwnj;گشایند و می&amp;zwnj;گویند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ترا دایه گر مرغ شاید همی&lt;br /&gt;
پس این پهلوانی چه باید همی&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سام به جستجو بر می&amp;zwnj;آید. پس از آنکه مطلع می&amp;zwnj;شود پسرش در البرزکوه است، با سپاه فراوان به آن&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;رود، تا فرزندش را به شادی و عزت با خود بیاورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رفتار و حضور سیمرغ در هنگام یافتن و پرورش زال مادرانه است و عنصری مادینه که حامل دلسوزی، مراقبت و هشیاری بسیار است را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. حتی وقتی سام برای بردنش می&amp;zwnj;آید، زال از او نمی&amp;zwnj;تواند دل بکند. اما سیمرغ مانند مادری مهربان و با تدبیر که بهترین&amp;zwnj;ها را برای فرزندش می&amp;zwnj;-خواهد، او را به رفتن تشویق می&amp;zwnj;کند. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال دلداری می&amp;zwnj;دهد، نوازش می&amp;zwnj;کند. به او می&amp;zwnj;گوید که او را زیر پر خود پرورانده است. تشویقش می&amp;zwnj;کند، برود و جاه و جلال زندگی پهلوانی را ببیند. برای این&amp;zwnj;که او را مطمئن کند همیشه همراهش خواهد بود و هر وقت که نیاز باشد به یاری او خواهد آمد، پری از پر&amp;zwnj;هایش را به او می&amp;zwnj;دهد و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ابا خویشتن بر یکی پرّ من&lt;br /&gt;
خجسته بود سایه فرّ من&amp;raquo; (شاهنامه ۱: ۱۴۵) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توضیح می&amp;zwnj;دهد اگر در موردی به سختی افتاد، آن پر را آتش بزند. او&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دم ظاهر خواهد شد. حتی به او می&amp;zwnj;آموزد چگونه آئینی و افسونگرانه، روحش را به یاری بخواند، تا ظاهر شود. سپس پهلوان جوان و کوه&amp;zwnj;پیکر را، با مهربانی و نرمش، بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که کوچک&amp;zwnj;ترین آزاری ببیند، برمی&amp;zwnj;دارد. در نزد سام و لشکریان به زمین می&amp;zwnj;گذارد. مانند فریدون زال نیز با فرّه پهلوانی به زیر می&amp;zwnj;-آید، تا جهان پهلوان و جانشین پدرش بشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرتبه&amp;zwnj;ای دیگر که سیمرغ ظاهر می&amp;zwnj;شود هنگام تولد رستم است. فردوسی حال زال جهان&amp;zwnj;پهلوان را بر بالای بستر همسرش رودابه &amp;laquo;پر از آب رخسار و خسته جگر&amp;raquo; توصیف می&amp;zwnj;-کند. در این&amp;zwnj;جاست که زال به&amp;zwnj;یادش می&amp;zwnj;آید باید از سیمرغ یاری بگیرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یکی مجمر آورد و آتش فروخت&lt;br /&gt;
و ز آن پرّ سیمرغ لختی بسوخت&amp;raquo; (شاهنامه ۱: ۲۳۷) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زال برای ملاقات با سیمرغ مراسمی آئینی انجام می&amp;zwnj;دهد که در آن افروختن آتش و سوزاندن پر هست. و ستودن سیمرغ:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;برو کرد زال آفرین دراز&lt;br /&gt;
ستودش فراوان و بردش نماز&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمرغ به هنگام ظهور، با زال در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت مهر رفتار می&amp;zwnj;کند و دلسوزانه و مادرانه سرزنشش می&amp;zwnj;کند: &lt;br /&gt;
پس طریق شکافتن شکم و محل یافتن گیاهی را به زال نشان می&amp;zwnj;دهد. همچنین دلداری می&amp;zwnj;دهد که خطری نخواهد بود. سیمرغ در این مرتبه یادآور بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;ها و زنان داروگر است که هم مامایی می&amp;zwnj;دانند و هم از رموز گیاهان باخبرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shoktaghk03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سیمرغ نماد بخت پهلوانی در جامعه&amp;zwnj;ی شکارچی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بار سومی که سیمرغ در شاهنامه پدیدار می&amp;zwnj;شود وقتی است که رستم خسته و شکسته از جنگ اسفندیار روئین&amp;zwnj;تن به خانه آمده، دست از زندگی شسته. زال می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یکی چاره دانم من این را گزین&lt;br /&gt;
که سیمرغ را یار خوانم برین&lt;br /&gt;
گر او باشدم زین سخن رهنمای&lt;br /&gt;
بماند به ما کشور و بوم و جای&amp;raquo; (شاهنامه ۶: ۲٩۳) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زال برای فراخواندن سیمرغ یک بار دیگر به مراسم آئینی متوسل می&amp;zwnj;شود. به گفته&amp;zwnj;ی شاهنامه &amp;laquo;زال فسونگر&amp;raquo; سه مجمر پر از آتش بر می&amp;zwnj;دارد با سه &amp;laquo;هشیار و گرد&amp;raquo; به قله&amp;zwnj;ی کوه می&amp;zwnj;روند و از میان دیبا پر سیمرغ را بدر می&amp;zwnj;آورد، پر را اندکی در بالای مجمر می&amp;zwnj;سوزاند تا نیمه شب که سیمرغ پدیدار می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
سیمرغ زال را غرق غم و اندوه در کنار آتش دیده به سویش می&amp;zwnj;آید و دلجویی کنان می&amp;zwnj;پرسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بدو گفت سیمرغ شا&amp;zwnj;ها چه بود&lt;br /&gt;
که آمد ازین سان نیازت به دود&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زال همان&amp;zwnj;گونه که کسی در نزد مادر عزیزی می&amp;zwnj;گرید و ناله می&amp;zwnj;کند در کنار سیمرغ می&amp;zwnj;نالد و می&amp;zwnj;گوید چه بر سر رستم آمده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تن رستم شیردل خسته شد&lt;br /&gt;
از آن خستگی جان من بسته شد&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمرغ باز هم به شیوه&amp;zwnj;ای مادرانه او را دلداری می&amp;zwnj;دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بدوی گفت سیمرغ کای پهلوان&lt;br /&gt;
مباش اندرین کار خسته روان&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به او می&amp;zwnj;گوید که رخش و رستم را به نزدش بیاورند تا دردم مرهمی بر زخم&amp;zwnj;هایشان بگذارد. وقتی رستم را به نزد سیمرغ می&amp;zwnj;آورند او هم&amp;zwnj;چنان مهربان و مادرانه با رستم حرف می&amp;zwnj;زند و با دلسوزی سرزنشش می&amp;zwnj;کند که:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چرا رزم جستی ز اسفندیار &lt;br /&gt;
چرا آتش افکندی اندر کنار&amp;raquo; (شاهنامه ۶: ۲٩۵) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمرغ پیکان را از زخم رستم بیرون می&amp;zwnj;کشد و خون و خستگی او را با منقارش پاک می&amp;zwnj;کند. سپس با پرش به روی همه&amp;zwnj;ی زخم&amp;zwnj;های او می&amp;zwnj;کشد. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شیوه رخش را هم درمان می&amp;zwnj;کند. بعد هم می&amp;zwnj;کوشد رستم را از جنگ با اسفندیار باز بدارد. در این حماسه می&amp;zwnj;توان دید که سیمرغ بخت و نماد فر پهلوانی زال است که تا پایان همراه اوست. حضورش آورنده&amp;zwnj;ی زندگی، خردمندی و اقتدار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان زال می&amp;zwnj;توان دید بختی که با نماد سیمرغ تجلی می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;تواند به جامعه&amp;zwnj;ی شکارچی تعلق داشته باشد. بخصوص که بین پاره&amp;zwnj;ای از خصائل آرتمیس الهه&amp;zwnj;ی شکار یونانی و سیمرغ می&amp;zwnj;توان وجوه مشترکی یافت. از آن جمله جفت بودن با آپولو که هم همسر و هم دو قلوی اوست، کمک به زایمان زنان، شفابخشی و مرهم گذاری بر زخم&amp;zwnj;ها. در عین حال پیروزمندانه از میان برنده&amp;zwnj;ی دشمنان خویش است. هم&amp;zwnj;چنان که پهلوان باید هر دو خصال را نسبت به مردم مورد دفاع خود و دشمنان آن مرز و بوم داشته باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر اینکه سیمرغ در داستان زال چشمان عقاب را دارد و بر قله&amp;zwnj;ی کوه زندگی می&amp;zwnj;کند و در وهله&amp;zwnj;ی اول ملاقاتش با نوزاد حماسه، زال، به قصد شکار صورت می&amp;zwnj;گیرد. یعنی سیمرغ شخصیت یک شکارچی و یک پرورنده را دارد که مانند خود شخصیت پهلوان نسبت به کسانی که زیر پوشش دفاعی او هستند حمایت&amp;zwnj;کننده و نسبت به تهدیدکنندگان آن مرگ&amp;zwnj;آور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بره نماد فرّه دینی در جامعه&amp;zwnj;ی دامدار &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فردوسی می&amp;zwnj;گوید در زمان اردوان پنجم، پادشاه اشکانیان، دست نشانده&amp;zwnj;اش، بابک، در استخر پارس، حکومت داشت. مردی به نام ساسان، از نسل ساسان پسر دارا، به خدمت بابک در می&amp;zwnj;آید. مرد جوان روزگاری سخت و پر تلاش در خدمت بابک دارد. تا اینکه بابک شبی در خوابی ساسان شبان خود را سوار بر پیل می&amp;zwnj;بیند، که تیغ هندی در دست دارد. شب دوم خواب می&amp;zwnj;بیند که موبد یا مغی سه آتش فروزان &amp;laquo;چو آذرگشسب و چو خرّاد و مهر فروزان به کردار گردان سپهر&amp;raquo; با خود حمل می&amp;zwnj;کند. او این سه آتش را در پیش ساسان می&amp;zwnj;گذارد و در هرکدام عود می&amp;zwnj;سوزد. معبران خبر می&amp;zwnj;دهند که چنین خوابی برای هرکسی دیده شود، سرانجام او یا پسرش پادشاهی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بابک ساسان را نزد خود می&amp;zwnj;خواند و از اصل و نسبش می&amp;zwnj;-پرسد. مرد جوان وقتی احساس امنیت می&amp;zwnj;کند، از نسب خویش که به دارا می&amp;zwnj;رسد و از ترس اشکانیان پنهان نگاه داشته، او را باخبر می&amp;zwnj;سازد. بابک وقتی از این خبر خوش مطلع می&amp;zwnj;شود به تعظیم و اکرام مرد جوان می&amp;zwnj;پردازد. به گفته شاهنامه &amp;laquo;جامه&amp;zwnj;ی پهلوی با آلت خسروی&amp;raquo; بر تن او می&amp;zwnj;پوشاند و برایش کاخی &amp;laquo;پرمایه&amp;raquo; بنا می&amp;zwnj;کند. او را سر شبانان می&amp;zwnj;کند و در خدمتش غلام و پرستار می&amp;zwnj;گذارد. وقتی از مال و خواسته بی&amp;zwnj;نیازش می&amp;zwnj;کند دختر خود را که تاج و مایه&amp;zwnj;ی افتخارش بوده به او می&amp;zwnj;دهد. (شاهنامه ۷: ۱۱٩) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shoktaghk04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بره نماد فرّه دینی در جامعه&amp;zwnj;ی دامدار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دختر بابک پس از نه ماه پسری به دنیا می&amp;zwnj;آورد که ساسان به یاد نیای ارشد خود &amp;laquo;همی خواندش بابکان اردشیر&amp;raquo;. بابک به کمک مربیان و آموزگاران او را چنان به همه&amp;zwnj;ی هنر&amp;zwnj;ها آراسته می&amp;zwnj;کند که خبرش به اردوان می&amp;zwnj;رسد. فردوسی وقتی نوجوان زیبارو و هنرمند را توصیف می&amp;zwnj;کند حرفی از فرّه یا بخت او نمی&amp;zwnj;زند. اما می&amp;zwnj;گوید که اردوان خواستار آن می&amp;zwnj;شود که فرزند بابک در کنار فرزندان خودش در کاخ شاهی پروریده شود. و قول می&amp;zwnj;دهد با اردشیر مانند فرزند خویش رفتار کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بابک نوجوان را با سوغات فراوان از استخر به ری می&amp;zwnj;فرستد. و اردوان، به وعده&amp;zwnj;ی خویش وفا می&amp;zwnj;کند، نوجوان را مانند یکی از پسرانش در دربار خویش می&amp;zwnj;پذیرد. تا ماجرای شکار-اختلاف بین یکی از پسران اردوان و اردشیر بر سر اینکه چه کسی شکار را زده- مطرح می&amp;zwnj;شود.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سبب می&amp;zwnj;شود که اردوان او را از قصر شاهی به آخور اسبان تازی بفرستد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به شهادت کارنامه&amp;zwnj;ی اردشیرپاپکان و شاهنامه، اردشیر با مال و خواسته&amp;zwnj;ای که پدربزرگش، بابک، به نزد او می&amp;zwnj;فرستد روزگارش را به شادخواری طی می&amp;zwnj;کند و منتظر فرصت می&amp;zwnj;-شود. در این ایام محبوب اردوان، گلنار، تجسم انسانی بخت اردشیر می&amp;zwnj;شود. او که هم گنجور و هم دستور پادشاه است و نزد او از جان و دلش عزیز&amp;zwnj;تر، اردشیر را از بام می&amp;zwnj;بیند و دلباخته&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;شود. شب با کمند به زیر می&amp;zwnj;آید و خود را بر اردشیر عرضه و اظهار بندگی می&amp;zwnj;کند. این در حالی است که اردوان به این دختر زیباروی به منزله&amp;zwnj;ی بخت خود و فال نیکوی خود نگاه می&amp;zwnj;کند. و هیچ روزی نیست که بدون نگاه بر روی او آغاز &amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دوران بابک می&amp;zwnj;میرد. اردوان پسر بزرگ خود را به فرمانروایی پارس به جای بابک می&amp;zwnj;فرستد، بی&amp;zwnj;آنکه بر اردشیر ارزشی بگذارد. هم&amp;zwnj;زمان اردوان از اخترشماران می&amp;zwnj;خواهد به طالع پادشاهی او نگاه کنند. به هنگام رصد، گلنار حاضر می&amp;zwnj;شود. در طول سه روز هر چه را باید می&amp;zwnj;شنود. ستاره&amp;zwnj;شماران روز چهارم به نزد اردوان می&amp;zwnj;روند و به او می&amp;zwnj;-گویند جوانی که والامقام و از&amp;zwnj;نژاد سپهبدان است از نزد او می&amp;zwnj;-گریزد و پس از آن شهریاری بلنداختر می&amp;zwnj;شود. گلنار به نزد اردشیر می&amp;zwnj;آید و او را از شنیده&amp;zwnj;ها باخبر می&amp;zwnj;کند. ارشیر تصمیم به مراجعت به پارس می&amp;zwnj;گیرد. و به او می&amp;zwnj;گوید اگر همراهش بشود او را بانوی بانوان می&amp;zwnj;کند. زن جوان می&amp;zwnj;پذیرد. فردوسی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کنیزک در گنج&amp;zwnj;ها باز کرد&lt;br /&gt;
ز هر گوهری جستن آغاز کرد&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اردشیر یک اسب سیاه و یک اسب سفید از آخور اردوان بر می&amp;zwnj;دارد. با گلنار از ری به پارس می&amp;zwnj;گریزد. اردوان وقتی بیدار می&amp;zwnj;شود و گلنار را نمی&amp;zwnj;یابد، خبر می&amp;zwnj;شود زن و مرد و اسبان و مال و خواسته از او گریخته&amp;zwnj;اند. با سپاهیان به دنبال ایشان می&amp;zwnj;تازد. در وهله&amp;zwnj;ی اول می&amp;zwnj;گویند که غُرمی را دیدند که به دنبال آن دو سوار می&amp;zwnj;دوید. وقتی اردوان ماجرای غُرم را می&amp;zwnj;پرسد به او می&amp;zwnj;گویند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;چنین داد پاسخ که آن فرّ اوست&lt;br /&gt;
به شاهی و نیک اختری پرّ اوست&amp;raquo; (شاهنامه ۷: ۱۲۸) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع این نخستین بار است که از فرّ اردشیر سخن به میان می&amp;zwnj;آید. در مرحله&amp;zwnj;ی بعد می&amp;zwnj;گویند که آن دو تن را دیدند که غُرم بر پشت اسب یکی از آن دو نشسته بود. در این&amp;zwnj;جا فرّه و بخت یکی گرفته می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;که بختش پس پشت او برنشست&lt;br /&gt;
از این تاختن باد ماند بدست&amp;raquo; (شاهنامه ۷: ۱۲٩) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادینه بودن غرم در داستان فرار اردشیر وقتی تأیید می&amp;zwnj;شود که به اردوان می&amp;zwnj;گویند باید شتاب کرد و جلوی اردشیر را گرفت: &amp;laquo;نباید که او نوشد از غرمُ، شیر&amp;raquo; (شاهنامه ۷: ۱۲۹) که کنایه از بهره&amp;zwnj;برداری از بخت خود و رسیدن به شهریاری است در عین حال به مادینه بودن حیوان نیز اشاره دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اردشیربابکان به دلیل همراهی بخت بی&amp;zwnj;مانع به پارس می&amp;zwnj;-رسد. وقتی که طرفدارانش بر گرد او جمع می&amp;zwnj;شوند موبدی به او می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از این پس کنی رزم با اردوان&lt;br /&gt;
که اختر جوانست و خسرو جوان&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان اردشیر و ارتباط آن با بخت نیز مانند داستان زال دیدن آینده به وسیله&amp;zwnj;ی رؤیا، رؤیای سام و خبر گرفتن از حیات پسر، و افروختن سه آتش مقدس و به&amp;zwnj;کار بردن بوی خوش برای آتش وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این داستان براحتی می&amp;zwnj;توان ارتباط بین غُرم را با تعریفی که ساسانیان از حکومت خود می&amp;zwnj;کردند یافت. اردشیربابکان کسی است که حکومت دینی را در کنار پادشاهی خود قرار می&amp;zwnj;دهد. نسبت خانوادگی خود را به گشتاسب می&amp;zwnj;رساند. و دین زرتشت را دین رسمی سراسر کشورهای ایرانی تحت پادشاهی خود می&amp;zwnj;کند. از این رو می&amp;zwnj;توان چنین برداشت کرد که غُرم، بخصوص که با صفت پاک در شاهنامه می&amp;zwnj;آید، نماد بخت یا فرّه دینی و بخت پادشاهی باشد. در عین حال که غرم حیوان مقدس فرهنگ و جامعه&amp;zwnj;ی دامداری نیز به حساب می&amp;zwnj;-آید. مضافاً در قصه&amp;zwnj;ی اردشیربابکان تأکید می&amp;zwnj;شود ساسان پدر اردشیر شبان بوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان اردشیر می&amp;zwnj;توان دید که غرم نشان و نماد بخت به معنای برخورداری از ثروت و برکت در زندگی است، که هم شامل احشام و زمین می&amp;zwnj;شود، هم سلامت و زندگی آدم&amp;zwnj;ها و هم زن. نتیجه&amp;zwnj;ای که از این نماد می&amp;zwnj;توان گرفت این است که به&amp;zwnj;زعم نویسندگان داستان و ابداع کنندگان نماد، چنین پادشاهی آورنده&amp;zwnj;ی برکت برای خود و مردم است. در واقع غرم صورت دامی برخورداری از زندگی است. همان&amp;zwnj;طور که در یک فرهنگ کشاورزی خوشه&amp;zwnj;ی درشت و سلامت گندم نمادی است که حق مطلب را در رابطه با بخت و ثروت و برخورداری از برکات زندگی ادا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کرم هفتواد نماد بخت در جامعه&amp;zwnj;ی صنعتگران &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فردوسی به&amp;zwnj;هنگام نقل داستان اردشیربابکان از داستان کرم هفتواد می&amp;zwnj;گوید. قصه از این قرار است که در پارس شهری به نام کجاران با مردمی فقیر بوده، و شغل غالب مردم ریسندگی. در این شهر دختران ریسنده که از سپیده تا شام کار می&amp;zwnj;کردند، بسیار بودند. هفتواد یکی از این صنعتگران ریسنده بوده که هم خودش و هم هفت پسر و یگانه دخترش زندگی را در کار ریسندگی گذاشته بودند. دختر هفتواد که فردوسی او را &amp;laquo;نیک بخت&amp;raquo; و &amp;laquo;پرهنر&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کند، روزی در وقت صرف خورش، از درخت سیبی در کنارش می&amp;zwnj;افتد. او سیب را بر می&amp;zwnj;دارد و در میان آن کرمی می&amp;zwnj;یابد. کرم را روی دوکش می&amp;zwnj;گذارد. در آن روز به بخت کرم بیش از هر روز می&amp;zwnj;ریسد. به زودی متوجه می&amp;zwnj;شود کرم بخت بیدار شده خانواده&amp;zwnj;ی اوست. به دنبال حضور این هشیاری اقتصادی، ثروتی عظیم برای خانواده&amp;zwnj;ی دختر فراهم می&amp;zwnj;شود. از ثروتی که دختر به سبب بخت کرم برای پدر و هفت برادرش تهیه می&amp;zwnj;کند، آن&amp;zwnj;ها به چنان مکنتی می&amp;zwnj;رسند که رقیب پادشاه می&amp;zwnj;شوند. قلعه&amp;zwnj;ای بزرگ می&amp;zwnj;سازند و نام شهر کجاران را &amp;laquo;کرمان&amp;raquo; می&amp;zwnj;گذارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shoktaghk05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;قلعه بم، قلعه کرم هفتواد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از برکت کرم و بخت بلند دختر، نه تنها هفتواد و پسرانش به پادشاهی و سروری مردم کرمان می&amp;zwnj;رسند که هرکس به بخت کرم کار می&amp;zwnj;کند نیز ثروتمند می&amp;zwnj;شود. به این ترتیب پرستندگان کرم فزونی می&amp;zwnj;گیرند. در این میان دختر، خادم یا پریستار آئین کرم می&amp;zwnj;شود. هر روز او را خوراک می&amp;zwnj;دهد و توجه می&amp;zwnj;کند. تا اینکه کرم به چنان اژدهایی بدل می&amp;zwnj;شود، که هیچ یک از سپاهیان اردشیر نمی&amp;zwnj;توانند با پدر و هفت برادر دختر و کسانی که با ایشان همراه هستند مقابله کنند. آن&amp;zwnj;ها نه تنها قلعه&amp;zwnj;ای نفوذ ناپذیر می&amp;zwnj;سازند که بخت کرم هم یارشان است. تا اینکه اردشیر به حیله وارد قلعه&amp;zwnj;ی نفوذناپذیر هفتواد می&amp;zwnj;شود و به جنگ کرم می&amp;zwnj;رود و با ریختن فلز گداخته در شکم کرم، او را می&amp;zwnj;کشد. به این ترتیب بخت هفتواد می&amp;zwnj;خوابد و بخت پادشاه بر او غلبه می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بدانید کامد به سر، کار کرم&lt;br /&gt;
گذشت اختر و روز بازار کرم&amp;raquo; (شاهنامه ۷: ۱۵۰) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه نشانی از مادینه بودن کرم نیست اما یابنده و نگهدارنده و پرورش دهنده&amp;zwnj;ی او دختر هفتواد است. در واقع بخت اوست که به مدد خانواده&amp;zwnj;اش و پرستندگان کرم که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان &amp;laquo;عیاران&amp;raquo; و صنعتگران باشند می&amp;zwnj;آید. (فردوسی می&amp;zwnj;گوید پسر بزرگ هفتواد که نامش شاهوست و سالار و عیار است با پدرش به دار کشیده می&amp;zwnj;شود.) و کرم نماد رونق گرفتن و ثروتی است که صنعت دستی زنان برای جامعه آورده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گرفت که بخت در شاهنامه خود یا نمادی مادینه است و مشخصاتی مادینه دارد و یا با زنی مربوط می&amp;zwnj;شود. مرد تنها وقتی به سروری کامل می&amp;zwnj;رسد که با این عنصر مادینه که نگهدار زندگی او و راهنمایش در رسیدن به ثروت و قدرت است بپوندد. در مورد فریدون بخت خود را در قالب گاو برمایه و فرانک هشیار نشان می&amp;zwnj;دهد. از توانایی و اقتداری که فرانک از خود نشان می&amp;zwnj;دهد می&amp;zwnj;توان دید که قصه محصول دوران مادرسالاری است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان زال سیمرغ در نقش ایزدبانویی که مظهر مهربانی و خردمندی و هشیاری کامل در عین حال جنگجویی است ظاهر می&amp;zwnj;شود. از مراسم آئینی که در قصه وجود دارد می&amp;zwnj;توان دید که به دوران کهن شکارگری و افسونگری بازمی&amp;zwnj;گردد. بخصوص که مراسم در معبد طبیعی ایرانیان یعنی کوه انجام می&amp;zwnj;شود و سه مجمر آتش نماینده&amp;zwnj;ی سه آتش مقدس روشن می&amp;zwnj;شود و بر آن قربانی گیاهی خوشبوی و عود و عبیر سوخته می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان غُرم، قدرت گرفتن فرهنگ دامداری را می&amp;zwnj;توان دید. شبانی و تقدس غرم، میش و بره در همه&amp;zwnj;ی فرهنگ&amp;zwnj;هایی که محصول جوامع دامدار است دیده می&amp;zwnj;شود. در این فرهنگ&amp;zwnj;ها پیامبران و مقدسین در لباس شبانان پدیدار می&amp;zwnj;شوند و برکت خداوندی و روزی خود را در نماد بره و گوسفند و میش و غرم نشان می&amp;zwnj;دهند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان کرم هفتواد، معنای بخت در جوامع صنعتگر و عیار نشان داده می&amp;zwnj;شود. برکت و روزی برای مردم نه از کشاورزی است و نه شکار. بلکه دسته&amp;zwnj;ای از مردان به کار آهنگری و ساختن آلت و ادوات جنگ می&amp;zwnj;پرداختند و زنان کارشان نساجی، ریشندگی، بافندگی و سایر صنایع دستی بوده است. این هر چهار گروه بخت را برکت و برخورداری از خواسته و مال و قدرت که تسهیل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی زندگی است می&amp;zwnj;دانند و آن با نمادی حیوانی نشان داده می&amp;zwnj;شود که دارای مشخصات زنانه بوده یا با زنی مربوط می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منابع&lt;br /&gt;
- شاهنامه نه جلدی به تصحیح برتلس چاپ مسکو ۱٩۶۵&lt;br /&gt;
- برهان قاطع، محمد حسین بن&amp;zwnj;خلف تبریزی، تهران ۱۳۶١&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398&quot;&gt;::مقالات شکوفه تقی در زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/04/17/13149#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11075">ادبیات کهن ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87">شاهنامه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 17 Apr 2012 07:26:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13149 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>