<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10918/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>پرده خوانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10918/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نقالی: هنر رو به فراموشی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/08/12902</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/08/12902&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با حمید دانشور درباره هنر نقالی و شاهنامه‌خوانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/irajadhd01.jpg?1334254689&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده - پادشاها، پهلوان جوانی آمده از توران/با سپاهی انبوه چون لشگر موران/اسم این پهلوان سهراب است/به بالا ز سرو سهی برتر است/چو خورشید تابان به دو پیکر است/مثل خورشید خردادماه می&amp;zwnj;درخشد/برش چون بر پیر و بالاش برز/&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
ندیدم کسی را چنین دست و گرز&lt;br /&gt;
عجالتاً همین جا لنگر می&amp;zwnj;اندازیم و سنگر می&amp;zwnj;بندیم&lt;br /&gt;
جای مناسبی&amp;zwnj;ست برای مقابله با لشگر ایرانیان&lt;br /&gt;
آهای مخبران سپاه، خانه&amp;zwnj;ی گردآفرید کجاست؟&lt;br /&gt;
حفره&amp;zwnj;های چشم خانه خالی&amp;zwnj;ست، در ورودی به زهرخند نیم باز&lt;br /&gt;
راهروها تاریک و دنگال، اما بوی عود و عبید و عطرهای کاشان&lt;br /&gt;
سر سردار جوان را به دوردست&amp;zwnj;های ناشناس می&amp;zwnj;برد&lt;br /&gt;
سردار در این خانه مستقر می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
دیده&amp;zwnj;بانان به هوش، قراولان بیدار، شب پر از تهدید است&lt;br /&gt;
باید منتظر ایرانیان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120406_Nghali_daneshvar_Adibzadeh.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقالی و شاهنامه&amp;zwnj;خوانی یکی از قدیمی&amp;zwnj;ترین هنرهای سنتی و نمایشی ایران از سوی یونسکو سازمان فرهنگی ملل متحد به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;هنر رو به فراموشی&amp;raquo; به ثبت  رسیده است. هنر نقالی پیشینه&amp;zwnj;اش به زمان ساسانیان می&amp;zwnj;رسد که زنان خنیاگری در دربار و در میدان شهرها و روستاها همراه ساز و نوای خوش داستان&amp;zwnj;های کهن را بازگو می&amp;zwnj;کردند. &amp;laquo;گزنه&amp;zwnj;فون&amp;raquo; تاریخ&amp;zwnj;نگار یونانی مشهورترین این نقالان خنیاگر را زنی نوشته است به نام &amp;laquo;آزاده&amp;raquo;. رونق هنر نقالی از زمان شاه اسماعیل صفوی که شاه برای خود یک نقال&amp;zwnj;باشی داشت، دوران اوج خودش را آغاز کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/irajadhd02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نقالی با تاریخ قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها در ایران در هم آمیخته. به&amp;zwnj;ویژه در شب&amp;zwnj;های دراز زمستان کار نقالان رواج بسیار داشت. نقالان با طرز بیان ویژه و تکیه&amp;zwnj;کلام&amp;zwnj;های خودشان نقش قهرمانان را بازی می&amp;zwnj;کردند و مخاطبان خودشان را تحت تأثیر قرار می&amp;zwnj;دادند. با رواج رادیو به&amp;zwnj;ویژه همه&amp;zwnj;گیرشدن تلویزیون قهوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و کار نقالان هم از رونق افتاد. از نسل نقالان نامدار تعداد کمی باقی&amp;zwnj; مانده&amp;zwnj; است. در جشنواره&amp;zwnj;ی طوس به ریاست فرح پهلوی در سال ۱۳۵۳ سنت نقالی و حماسه&amp;zwnj;سرایی بار دیگر زنده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب این جشنواره هم تعطیل شد. در سال&amp;zwnj;های اخیر در گوشه و کنار ایران، همچنین در خارج از ایران، چند نقال زن و نیز نقالان مرد تلاش دارند تا به این هنر رو به فراموشی سنتی اعتبار و تازگی بخشند. یکی از این نقالان حمید دانشور هنرمند تئاتر و سینما در پاریس است که با نقالی داستان&amp;zwnj;های شاهنامه به این هنر جان تازه&amp;zwnj;ای بخشیده. در گفت&amp;zwnj;وگویی با حمید دانشور از او پرسیدم، چطور شد به طرف هنر سنتی نقالی کشیده شدید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حمید دانشور -&lt;/strong&gt; برمی&amp;zwnj;گردد به دوران کودکی&amp;zwnj;ام. در محله&amp;zwnj;ای که من زندگی می&amp;zwnj;کردم، چندین قهوه&amp;zwnj;خانه بود. شبها، به&amp;zwnj;خصوص ماههای رمضان که مردم بعد از افطار در این قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها جمع می&amp;zwnj;شدند، و من هم به قهوه خانه می&amp;zwnj;رفتم و از پشت پنجره نگاه می&amp;zwnj;کردم. حتی جرأت نمی&amp;zwnj;کردم بروم تو. یادم هست یک شب در محله&amp;zwnj;مان وقتی که من در را باز کردم و رفتم توی قهوه&amp;zwnj;خانه نشستم، هفت هشت سالم بود، نقال این طور گفت: رستم آمد و آمد و آمد، سوار بر مرکب، گرد دولق، تتلق تتلق تتلق، در قهوه&amp;zwnj;خانه را باز می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;بیند جا نیست بنشیند. پشت در های های گریه کرد. آن قضیه من بود که پشت در نشسته بودم و گریه می&amp;zwnj;کردم و هنوز هم که هنوز است این به ذهنم هست. من خوشم آمد از این سخنوری و از این کسی که آن وسط ایستاده و یک عده دارند گوش می&amp;zwnj;کنند به حرفهایش. چه قدر قشنگ فارسی بود. از همان کوچکی این در ذهنم نقش بست تا این که رفتم سراغ این رشته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نقال&amp;zwnj;ها که به آنها مرشد هم می&amp;zwnj;گفتند یا می&amp;zwnj;گویند، همان&amp;zwnj;طور که گفتید، در قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها با حرکاتی شیرین و پرکشش، با صدای رعدآسا و به&amp;zwnj;هم زدن دست&amp;zwnj;ها، پایین و بالا بردن آهنگ صدا، نقل جنگ رستم با اشبوس، رستم و سهراب، گذشتن سیاوش از آتش و همچنین هفتخوان رستم را که چندین شب نقل آن طول می&amp;zwnj;کشید، می&amp;zwnj;گفتند و تماشاگران را سر شوق می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آوردند. عشق به ایران و فرهنگ آن و مردمان را در حماسه&amp;zwnj;های خودشان جاودان می&amp;zwnj;کردند. یکی از هدف&amp;zwnj;های شما هم همین بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبل از هر چیز من یک بازیگر تئاتر هستم و نقال یک بازیگر به تمام معناست. او بازیگر چندین نقش است. نقال چندین نقش و چندین حرفه را می&amp;zwnj;داند. به نظر من یک نقال باید از هنر سوارکاری، شمشیربازی، چوب&amp;zwnj;بازی، آگاهی از فنون کشتی و پهلوانی، مشت&amp;zwnj;زنی، تیراندازی و ورزش زورخانه و... همه این&amp;zwnj;ها را بداند و در جایی که تغییر صدا می&amp;zwnj;دهد، که شما گفتید دست می&amp;zwnj;زند، بله، پای کوبیدن و دست کوبیدن براساس آن متنی&amp;zwnj;ست که دارد تعریف می&amp;zwnj;کند. و موسیقی! نقال باید موسیقی بداند. بداند کجای داستان باید سه&amp;zwnj;گاه بخواند، کجا همایون، شور، ابوعطا، عراق، ماهور، چهارگاه و... مثلاً در خوان چهارم رستم و زن جادو، نقال باید سه&amp;zwnj;گاه بخواند. درآمدن تهمینه به خوابگاه رستم، باید افشاری بخواند. در موقعیت&amp;zwnj;های سوزناک سیاوش دشتی، شور و سه&amp;zwnj;گاه بخواند. خلاصه نقال باید دستگاه&amp;zwnj;های موسیقی را بشناسد و آن را درست و به&amp;zwnj;جا در بیان نقل خودش جای دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/irajadhd03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بیشتر دوست دارید که چه داستان&amp;zwnj;هایی را نقل کنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بازهم برمی&amp;zwnj;گردد به حالت روحی خودم و شرایط هموطنان خودم. ببینید، من متأسفم که این را می&amp;zwnj;گویم. اما وقتی که ما به فرودگاه می&amp;zwnj;رویم و پای هواپیما می&amp;zwnj;ایستیم، مسافرانی که از ایران می&amp;zwnj;آیند، چهره&amp;zwnj;هایی زرد و غمگین دارند. وقتی می&amp;zwnj;آیند خارج از کشور، ما این&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بینیم، یا خود هموطنان&amp;zwnj;مان را اینجا. من معتقد به نقل شاد و نقلی هستم که روحیه دهد، دلاوری ایجاد کند، صحبت از زندگی و شادی بیشتر در آن باشد. با این نقل من بیشتر موافقم تا نقل کشتن سهراب مثلاً به دست رستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید از همین رو بود که شما نقلی که انتخاب کرده بودید برای جلسه&amp;zwnj;ای که در انجمن جهانی زرتشتیان داشتید، نقل ویژه&amp;zwnj;ای بود به نام &amp;laquo;زال و سیمرغ&amp;raquo;. چرا این نقل را شما برای این شب انتخاب کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به من گفتند جشن سده است. در جشن سده بچه&amp;zwnj;ها هم شرکت می&amp;zwnj;کنند. با خودم گفتم چه اجرا کنم؟ سمیرغ است، بچه است، به دنیا می&amp;zwnj;آید. پدر آن بچه را نمی&amp;zwnj;خواهد، چون زال است. تمام بدنش سفید است، موهایش سفید است، موهای چشم و ابرویش سفید است. می&amp;zwnj;گوید این دیو است، ببریدش. تا اینکه سیمرغ او را پرورش میدهد و جوانی می&amp;zwnj;شود، دلاوری می&amp;zwnj;شود و پدر می&amp;zwnj;آید پوزش می&amp;zwnj;طلبد از این کار زشتش و بچه برمی&amp;zwnj;گردد و همه با شادی و شادمانی و پای&amp;zwnj;کوبان می&amp;zwnj;روند سر زندگی&amp;zwnj;شان و خب این برای بچه&amp;zwnj;ها هم جالب بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شما روش ویژه&amp;zwnj;ای برای نقالی دارید. آیا الگویی از نقالان بزرگ و نامداری که در گذشته&amp;zwnj;های دور یا نزدیک در ایران بودند دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صددرصد. این هم مثل همه هنرهاست که اگر بخواهیم در این کار هنری هم یک نوآوری کنیم، اینکه پیوند بخورد به یک هنر دیگر، در جهت بارآوری و رشد این هنر، قبل از هر چیز باید هنر هنرمندان سابق&amp;zwnj;مان، نقالان سابق&amp;zwnj;مان بدانیم. باید با متدهایشان آشنایی پیدا کنیم، بشناسیم و از خود شاهنامه... کاری که من می&amp;zwnj;بینم هنوز نقالان جوان دوره&amp;zwnj; اخیر سی ساله به آن نپرداخته&amp;zwnj;اند، در خود ابیات شاهنامه است که می&amp;zwnj;شود چیزهای خیلی زیادی درآورد که آن متدها و آن شگردهای سابق در خدمت این متدهای جدید قرار گیرد و یک چیز نو از آن بیرون بزند که هنوز من ندیدم متأسفانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نقالی چه نقشی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد، در جامعه و در تاریخ و فرهنگ ایران و یا در زبان فارسی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اساساً به طور مشخص شاهنامه است. شاهنامه اثر شناخته&amp;zwnj;نشده&amp;zwnj;ی ملی ماست. شاهنامه سخن است، خرد است، فلسفه است، اخلاق است، غزل است، تاریخ است، اسطوره است، حماسه است. گنجینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی زبان فارسی&amp;zwnj;ست. و  در این اثر شناخته&amp;zwnj;نشده پند و اندرز و حکمت و همه چیز هست. چه انتخابی بهتر از این!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن&amp;zwnj;هایی که انتخاب می&amp;zwnj;کنید برای نقالی خودتان می&amp;zwnj;نویسید یا این&amp;zwnj;که کسی این متن&amp;zwnj;ها را نوشته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من هنوز به خودم اجازه ندادم که بنویسم. خوشبختانه این امکان را داشتم و از آقای رضا دانشور خواهش کردم برایم نوشتند. آقای دانشور چندین طومار برای من نوشته&amp;zwnj;اند و من این&amp;zwnj;ها را در دسترس بقیه دوستان هم گذاشته&amp;zwnj;ام که بتوانیم با هم کار کنیم و این کارها را ببریم جلو و تکنیک و درآمد کار روی ابیات با من و دوستان خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در فرانسه هم هستند نقالان، البته بیشتر خانم&amp;zwnj;ها هستند، همچنین آقایان هم هستند که می&amp;zwnj;آیند داستان&amp;zwnj;هایی را جلو مردم تعریف می&amp;zwnj;کنند. به&amp;zwnj;خصوص در آن شب سفید که تقریباً تا نزدیک بامداد همه بیدارند و در خیابان&amp;zwnj;ها هستند، این نقالان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آیند و داستان&amp;zwnj;ها را تعریف می&amp;zwnj;کنند. این نقالی چه تفاوتی دارد با نقالی سنتی ایران؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/irajadhd03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;طبیعتاً کار هر دو نقل کردن و تعریف کردن قصه است. کار هر دو داستان زدن است. ولی تفاوتش در این است که هر کدام با فرهنگ خودشان کارشان را شروع می&amp;zwnj;کنند. فرهنگ غنی ما که این همه قوم&amp;zwnj;های متعدد در کشورمان وجود دارد و آداب و رسوم&amp;zwnj;های متعدد که باز همین نوع گویش ما در خود شاهنامه هم هست، این&amp;zwnj;هاست که ما را متمایز می&amp;zwnj;کند با خارج از کشور و نقل&amp;zwnj;های خارجی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نکته&amp;zwnj;ی جالبی که هست، پیدا شدن چند خانم یا چند زن نقال در سال&amp;zwnj;های اخیرند. نظر شما راجع به نقالی زنان چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی خوشحالم از اینکه می&amp;zwnj;شنوم در ترکیه، در آمریکا، در ایران و در اروپا چند زنی پیدا شده&amp;zwnj;اند که نقالی می&amp;zwnj;کنند. به نظر من زن و مرد ندارد. این رشته&amp;zwnj;ی هنری را باید پرورش داد، مثل همه&amp;zwnj;ی رشته&amp;zwnj;های هنری. ما بگوییم چند نقال زن و چند نقال مرد داریم. متأسفانه چون  هنر نقالی در حال نابودی&amp;zwnj;ست، چه خوب و چه زیباست که چند زن بلند شده&amp;zwnj;اند و شروع کرده&amp;zwnj;اند و این کار را نقالی می&amp;zwnj;کنند. زن و مرد برای من یکی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گفتید که نقالی در حال نابودی&amp;zwnj;ست. می&amp;zwnj;دانیم که یونسکو نقالی را به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;هنر در خطر فراموشی و نابودی&amp;raquo; در قسمت میراث معنوی خودش به ثبت رسانده. چه پیشنهادی دارید برای جلوگیری از نابودی نقالی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سئوال بسیار حساس و به&amp;zwnj;جایی&amp;zwnj;ست. در خارج از کشور به نظر من کسانی که دلشان برای فرهنگ&amp;zwnj; می&amp;zwnj;سوزد، باید به این سئوال شما بیشتر دقت کنند و من بازیگر در خدمت این ایده باشم و این کار را پیش ببرم به همراه دوستانم، به همراه بازیگران دیگر. کلاس&amp;zwnj;های نقالی گذاشته شود در خارج از کشور و با همدیگر کار کنیم و آن را به جایی برسانیم؛ و در داخل ایران به&amp;zwnj;خصوص که هنوز رگه&amp;zwnj;های نقلی در اصفهان، در یزد و کرمان و در مشهد و تهران هست، جمع&amp;zwnj;آوری شود. به عنوان یک واحد اجباری دانشگاهی شود. دانشجویان رشته&amp;zwnj;ی هنر و به&amp;zwnj;ویژه رشته&amp;zwnj;ی بازیگری... به نظر من مگر می&amp;zwnj;شود آدم بازیگر باشد و از هنر نقالی دور باشد و بی&amp;zwnj;خبر، و این هنر جزو برنامه&amp;zwnj;های دانشگاهی نباشد! این را باید در دروس دانشگاهی قرار دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خودتان چه نقل&amp;zwnj;ها و چه داستان&amp;zwnj;هایی را از شاهنامه بیشتر دوست دارید و جزو برنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;تان هست که آن نقل&amp;zwnj;ها را اجراء و برای مردم تعریف کنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز قسمت&amp;zwnj;های زیادی در شاهنامه هست که کار نکرده&amp;zwnj;ام. به&amp;zwnj;خصوص نقل رستم و اسفندیار. من یادم هست وقتی ۱۸ـ۱۷ سالم بود و این داستان را خواندم، اصلاً یک آدم دیگری شدم. واقعاً تغییرات را در خودم دیدم. کلمه&amp;zwnj;ی خرد در این متن رستم و اسفندیار نهفته است. تکان&amp;zwnj;دهنده است وقتی آدم می&amp;zwnj;خواند. دلم می&amp;zwnj;خواهد این نقل را یک روزی اجرایش کنم، رستم و اسفندیار، و به همه پیشنهاد می&amp;zwnj;کنم یک&amp;zwnj;بار دیگر بخوانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پایان&amp;zwnj;بخش گفت&amp;zwnj;وگو با شما قسمتی از خواستگاری رودابه از رستم است که یکی از درخشان&amp;zwnj;ترین قسمت&amp;zwnj;های همین داستان رستم و سهراب است که بسیار درباره&amp;zwnj;اش صحبت شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قضیه را از آنجا شروع می&amp;zwnj;کنم که رستم به دنبال رخش&amp;zwnj;اش به سمنگان آمده. پادشاه سمنگان، سهرم خان که در شاهنامه نیست و نقال&amp;zwnj;ها خودشان این اسم را برایش گذاشته&amp;zwnj;اند، از رستم پذیرایی می&amp;zwnj;کند و آن شب رستم نزد پادشاه سمنگان می&amp;zwnj;ماند. خواب است که دختر زیبارویی در اتاق رستم را می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دختری داشت خاقان چو ماه&lt;br /&gt;
کجا ماه دارد دو چشم سیاه&lt;br /&gt;
چو یک بهره از تیر شب در گذشت&lt;br /&gt;
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت&lt;br /&gt;
صدای پچ پچی می&amp;zwnj;آید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خوابگه نرم کردند باز&lt;br /&gt;
یکی بنده شمعی معنبر به دست&lt;br /&gt;
خرامان بیآمد به بالین نشست&lt;br /&gt;
پس پرده اندر یکی ماهروی &lt;br /&gt;
چون خورشید تابان پر از رنگ و بوی&lt;br /&gt;
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند&lt;br /&gt;
به بالا به کردار سرو بلند&lt;br /&gt;
روانش خرد بود و تن جان پاک&lt;br /&gt;
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک &lt;br /&gt;
از او رستم شیردل خیره ماند&lt;br /&gt;
بر او بر جهان آفرین را بخواند&lt;br /&gt;
بپرسید زو گفت نام تو چیست؟&lt;br /&gt;
چه جویی شب تیره کام تو چیست؟&lt;br /&gt;
چنین داد پاسخ که تهمینه&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
تو گویی که از غم به دو نیمه&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
یکی دخت شاه سمنگان منم&lt;br /&gt;
ز پشت هژبر و پلنگان منم&lt;br /&gt;
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست&lt;br /&gt;
چو من زیر چرخ کبود اندکی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
کس از پرده بیرون ندیدی مرا&lt;br /&gt;
نه هرگز کس آوا شنیدی مرا&lt;br /&gt;
به کردار افسانه از هر کسی&lt;br /&gt;
شنیدم همی داستانت بسی&lt;br /&gt;
ترا ام کنون گر بخواهی مرا&lt;br /&gt;
نبیند جز این مرغ و ماهی مرا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه آن شب این بانو با رستم همخوابگی می&amp;zwnj;کند. رستم قبل از این که بخواهد این بانو را ترک کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چو انباز او گشت با او به راز&lt;br /&gt;
ببود آن شب تیره دراز&lt;br /&gt;
چو خورشید تابان ز چرخ بلند&lt;br /&gt;
همی خواست افکند رخشان کمند&lt;br /&gt;
به بازوی رستم یکی مهره بود&lt;br /&gt;
که آن مهره اندر جهان شهره بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهره را می&amp;zwnj;دهد به آن بانوی شبانه و آن بهشت ناگهان که ایزد منان نصیب&amp;zwnj;اش کرده و آن باغ جادوی عشق که طلمسش را به پای رستم خرد کرده و بهره&amp;zwnj;اش را ارزانی اقبال پهلوان. می&amp;zwnj;گوید بانو این شب ما بالاخره سحر می&amp;zwnj;شود و این خواب با سر زدن خورشید چون بخاری در آفتاب روز و ناپیدا. فردا وزیران رستم را صدا می&amp;zwnj;زنند و در سراسر دشت&amp;zwnj;های سمنگان و سیستان خیمه&amp;zwnj;های تاریکش را برپا می&amp;zwnj;کند. پس این مهره را به یادگاری نگه می&amp;zwnj;داری، تا از این شب فرخنده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر دختر آرد ترا روزگار&lt;br /&gt;
بگیر و به گیسوی او بر بدوز&lt;br /&gt;
ور ایدونک که آید ز اختر پسر&lt;br /&gt;
ببندش به بازو نشان پدر&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/08/12902#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627">ایرج ادیب زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10917">حمید دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1718">شاهنامه خوانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7565">نقالی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10918">پرده خوانی</category>
 <pubDate>Sun, 08 Apr 2012 08:38:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12902 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>