<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1070/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>سمانه خلیلی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1070/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>آیا زنان به گونه‌ای دیگر می‌نویسند؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/21/9170</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/21/9170&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات و جنسیت، معرفی کتابی از روت کلوگر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;182&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/samkhrk01.jpg?1324754166&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;روت کلوگر، نویسنده و منتقد ادبی آلمانی آمریکایی&amp;zwnj;تبار سال گذشته کتابی منتشر کرد با عنوان &amp;quot;آنچه زنان می&amp;zwnj;نویسند&amp;quot; که حاصل کار او بر روی تعدادی از داستان&amp;zwnj;نویسان زن از کشور&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;های مختلف است، که او در طی چند سال گذشته در ستون &amp;quot;کتاب&amp;zwnj;های زنان&amp;quot; در روزنامه &amp;quot;دی ولت&amp;quot; (Die Welt) به&amp;zwnj;طور ماهیانه به معرفی و بررسی آن&amp;zwnj;ها پرداخته است. این کتاب را می&amp;zwnj;توان به نوعی ادامه اثر قبلی&amp;zwnj;اش &amp;quot;زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند&amp;quot; دانست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کلوگر در یکی از مقالات این کتاب با همین عنوان، این پرسش را مطرح می&amp;zwnj;کند که آیا کتاب&amp;zwnj;ها و آثار ادبی و هنری که درباره انسان&amp;zwnj;ها، احساسات، روابط و مناسبت&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;هاست، بر زنان و مردان تأثیر یکسانی دارند؟ آیا نوع خوانش ما از یک متن به جنسیت ما بستگی دارد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم کلوگر در آن مقاله برای پرداختن به این پرسش، از آثار ادبی کلاسیک آلمان نمونه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;آورد که در آن&amp;zwnj;ها زنان چهره&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای، کم&amp;zwnj;رنگ و بی&amp;zwnj;صدایی هستند در کنار مردان که شخصیت&amp;zwnj;های کلیدی، پررنگ و قابل تأمل را می&amp;zwnj;سازند. او به نوع ارتباطی که زنان با این دست از آثار برقرار می&amp;zwnj;کنند اشاره می&amp;zwnj;کند و تلاشس می&amp;zwnj;کند که پاسخی بیابد برای این پرسش که آیا این رمان&amp;zwnj;ها، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و شعر&amp;zwnj;ها برای زنان&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه می&amp;zwnj;توانند زیبا و باشکوه باشد که برای مردان؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون پس از گذشت بیش از یک قرن، زنان بی&amp;zwnj;صدای این دست از آثار کلاسیک، خود قلم به دست گرفته&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;نویسند. آیا اکنون می&amp;zwnj;توان پرسید که آن&amp;zwnj;ها از چه و درباره چه می&amp;zwnj;نویسند؟ آیا آنچه زنان می&amp;zwnj;نویسند بیش از هر چیز تحت تأثیر زنانگی&amp;zwnj;شان است یا آنکه هر نویسنده&amp;zwnj;ای فارغ از جنسیت&amp;zwnj;اش، فردیت خاص خودش را دارد و فردیت او حاصل هر آن چیزی&amp;zwnj;ست که زیسته است و اثر هنری برآیند همه این زندگی کردن&amp;zwnj;ها و تأمل کردن&amp;zwnj;هاست؟ آیا می&amp;zwnj;توان بعد از خواندن کتابی بی&amp;zwnj;نام، با اطمینان گفت که نویسنده این رمان یا شعر زن است یا مرد؟ مثلاً اگر ندانیم نویسنده رمان پلیسی &amp;quot;تام ریپلی&amp;quot; که شهرت جهانی پیدا کرد، پاتریشا هایاسمیت است، می&amp;zwnj;توانیم با اطمینان حدس بزنیم که نویسنده آن یک زن است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روت کلوگر، نویسنده و منتقد ادبی آلمانی آمریکایی&amp;zwnj;تبار سال گذشته کتابی منتشر کرد با عنوان &amp;quot;آنچه زنان می&amp;zwnj;نویسند&amp;quot; که حاصل کار او بر روی تعدادی از داستان&amp;zwnj;نویسان زن از کشور&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;های مختلف است، که او در طی چند سال گذشته در ستون &amp;quot;کتاب&amp;zwnj;های زنان&amp;quot; در روزنامه &amp;quot;دی ولت&amp;quot; (Die Welt) به&amp;zwnj;طور ماهیانه به معرفی و بررسی آن&amp;zwnj;ها پرداخته است. این کتاب را می&amp;zwnj;توان به نوعی ادامه اثر قبلی&amp;zwnj;اش &amp;quot;زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند&amp;quot; دانست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلوگر در یکی از مقالات این کتاب با همین عنوان، این پرسش را مطرح می&amp;zwnj;کند که آیا کتاب&amp;zwnj;ها و آثار ادبی و هنری که درباره انسان&amp;zwnj;ها، احساسات، روابط و مناسبت&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;هاست، بر زنان و مردان تأثیر یکسانی دارند؟ آیا نوع خوانش ما از یک متن به جنسیت ما بستگی دارد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم کلوگر در آن مقاله برای پرداختن به این پرسش، از آثار ادبی کلاسیک آلمان نمونه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;آورد که در آن&amp;zwnj;ها زنان چهره&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای، کم&amp;zwnj;رنگ و بی&amp;zwnj;صدایی هستند در کنار مردان که شخصیت&amp;zwnj;های کلیدی، پررنگ و قابل تأمل را می&amp;zwnj;سازند. او به نوع ارتباطی که زنان با این دست از آثار برقرار می&amp;zwnj;کنند اشاره می&amp;zwnj;کند و تلاشس می&amp;zwnj;کند که پاسخی بیابد برای این پرسش که آیا این رمان&amp;zwnj;ها، نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و شعر&amp;zwnj;ها برای زنان&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه می&amp;zwnj;توانند زیبا و باشکوه باشد که برای مردان؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/samkhrk02.jpg&quot; /&gt;روت کلوگر، پژوهشگری که از هلوکاست جان سالم به&amp;zwnj;در برد، نشان می&amp;zwnj;دهد که ادبیات جنسیت&amp;zwnj;پذیر نیست. جنسیت تنها یکی از مؤلفه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که در کار زنان نویسنده تأثیرگذار است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روت کلوگر، پژوهشگری که از هلوکاست جان سالم به&amp;zwnj;در برد، نشان می&amp;zwnj;دهد که ادبیات جنسیت&amp;zwnj;پذیر نیست. جنسیت تنها یکی از مؤلفه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که در کار زنان نویسنده تأثیرگذار است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;zwnj;ای که خانم کلوگر گرد آورده، مجموعه متنوعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در آن تقریباً از بیشتر کشور&amp;zwnj;ها و حوزه&amp;zwnj;های زبانی نماینده&amp;zwnj;ای حضور دارد، کسانی که رمانشان در چند سال اخیر به آلمانی ترجمه و چاپ شده است؛ از زنان نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای همانند دوریس لسینگ، نادین گوردیمر و هرتا مولر که توانسته&amp;zwnj;اند نوبل ادبی را از آن خود کنند، فیلسوف و رمان&amp;zwnj;نویس ایرلندی، آیریس مرداک که بوکر ادبی و نشان عالی انگلیس را دریافت کرد، تا آن&amp;zwnj;ها که کمتر شناخته شده&amp;zwnj;اند، همچون باتایا گور (Batya Gur) از اسرائیل، و آن&amp;zwnj;هایی که در گمنامی مردند و تازه در این چند سال اخیر دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;هایشان پیدا شده است؛ کسانی مانند ایرنه نمی&amp;zwnj;روسکی (Irene Nemirovsky) نویسنده مهاجر اوکرائینی در فرانسه که قربانی اردوگاه&amp;zwnj;های آشویتس شد، و البته آن&amp;zwnj;هایی که نسبتاً تازه&amp;zwnj;کارند مثل ییون لی (Yiyun Li) نویسنده چینی آمریکایی، نادا آوار جرار (Nada Awar Jarrar) نویسنده لبنانی ساکن فرانسه و آذر نفیسی از ایران. و بسیاری از نویسندگان شناخته&amp;zwnj;شده و کمتر شناخته&amp;zwnj;شده دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آن&amp;zwnj;ها درباره چه می&amp;zwnj;نویسند؟ آیا تنها از دغدغه&amp;zwnj;ها و حس و حال&amp;zwnj;های زنانه می&amp;zwnj;نویسند؟ آیا قهرمانان داستان&amp;zwnj;هایشان بیشتر زنان&amp;zwnj;اند؟ آیا فضای داستان&amp;zwnj;های زنان به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که بیشتر، زنان را جذب می&amp;zwnj;کند؟ کتاب این فرصت را برای ما فراهم می&amp;zwnj;کند که به تنوع و گستردگی موضوعات، فضا&amp;zwnj;ها، شخصیت&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;هایی که زنان در داست&amp;zwnj;هایشان می&amp;zwnj;سازند، نگاهی بیندازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرتا مولر، نویسنده آلمانی رومانیایی&amp;zwnj;تبار شاعر موقعیت&amp;zwnj;های ترسناک است. ترسی که او توصیف می&amp;zwnj;کند، ترسی شخصی و فردی نیست که بتوان آن را با یک روانکاو در میان گذاشت، رعب و هراسی&amp;zwnj;ست که یک نظام سیاسی توتالیتر بر شهروندان یک جامعه تحمیل می&amp;zwnj;کند. او روایتگر زندگی روزانه در رومانی در زمان دیکتاتوری چائوشسکوست، اما آنچه او روایت می&amp;zwnj;کند تجربه مشترک همه آنانی&amp;zwnj;ست که در چنین نظام&amp;zwnj;هایی زندگی می&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نادین گودیمر که هم&amp;zwnj;اکنون یکی از اعضای هیأت داوران جایزه بین&amp;zwnj;المللی &amp;quot;من بوکر&amp;quot; است، از فعالان جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی بود که رمان&amp;zwnj;هایش هم تصویرگر جامعه دوپاره و اکثریت به حاشیه رانده&amp;zwnj;شده آن بود. پس از فروپاشی آپارتاید برخی گمان می&amp;zwnj;کردند که او دیگر موضوعی برای نوشتن ندارد، اما از ۱۹۹۴ به این سو او هشت رمان نوشته است که در آن&amp;zwnj;ها به مشکلات اجتماعی، فقر، مواد مخدر و فاصله طبقاتی در آفریقای جنوبی پس از آپارتاید می&amp;zwnj;پردازد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان&amp;zwnj;های کاراگاهی باتایا گور راهی به&amp;zwnj;درون جامعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در پشت خبرهای سیاسی روز حبس شده است. باتا گور از ۱۹۸۸ شروع به نوشتن رمان&amp;zwnj;های پلیسی&amp;zwnj;ای کرد. شخصیت اصلی رمان&amp;zwnj;های او کاراگاهی&amp;zwnj;ست کتابخوان، اهل موسیقی و تاریخ که با تحلیل روان&amp;zwnj;شناسانه متهمان پرونده&amp;zwnj;ها، گره معماهای جنایی را باز می&amp;zwnj;کند. باتایا گور اولین زن اسرائیلی بود که توانست با رمان&amp;zwnj;های پلیسی-کاراگاهی&amp;zwnj;اش به شهرت برسد و جایزه بهترین رمان پلیسی آلمان را از آن خود کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نادا آوار جرار از آن سوی مرز اسرائیل، از لبنان می&amp;zwnj;آید. سال ۲۰۰۴ اولین رمان او به نام &amp;quot;جایی، خانه&amp;quot; به آلمانی ترجمه شد. او در این اثر از بیروت در زمان جنگ داخلی لبنان سخن می&amp;zwnj;گوید و از مردانی که یا در جنگ کشته شدند یا به دلیل بیکاری به قصد یافتن کار به کشورهای دور سفر می&amp;zwnj;کنند و همچنین او از زنانی سخن می&amp;zwnj;گوید که در جامعه&amp;zwnj;ای سنتی همه کاری می&amp;zwnj;کنند تا آنچه را که از خانواده به جا مانده، حفظ کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جوان&amp;zwnj;ترین نویسنده این مجموعه ییون لی، نویسنده چینی ساکن آمریکاست. از او چند داستان کوتاه و رمان به زبان انگلیسی چاپ شده و سال ۲۰۱۰ رمان &amp;quot;فناپذیران&amp;quot; او به آلمانی ترجمه شده است. &amp;quot;فناپذیران&amp;quot;، داستان اعدام است. داستان اعدام زنی در شهر کوچکی از استان&amp;zwnj;های چین در دوران پس از انقلاب فرهنگی و مرگ مائو؛ زنی که روزی یک انقلابی پرشور و عضو حزب بوده است. روز اعدام او مدرسه&amp;zwnj;ها تعطیل می&amp;zwnj;شود و مردم به مراسم اعدام می&amp;zwnj;آیند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نام&amp;zwnj;هایی که در کتاب کلوگر آمده&amp;zwnj;اند تنها نمونه کوچکی هستند از بی&amp;zwnj;شمار زنانی که هر کدام صدای جامعه، فرهنگ و مردم&amp;zwnj;شان هستند. آن&amp;zwnj;ها آنچه را که حس و تجربه کرده&amp;zwnj;اند با خیال در آمیخته&amp;zwnj;اند و تصویر کرده&amp;zwnj;اند. کلوگر نمی&amp;zwnj;خواهد و تلاش هم نمی&amp;zwnj;کند که درباره ادبیات زنان نظریه های فمینیستی ارائه دهد، بلکه می&amp;zwnj;خواهد نشان دهد که شیوه، سبک، موضوعات و شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;های زنان آنقدر گوناگون است که نمی&amp;zwnj;توان از &amp;quot;ادبیات زنانه&amp;quot; سخن گفت و جنسیت تنها یکی از آن چیزهایی ست که در چگونگی نوشتن زنان اثر می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/11/25/8566&quot;&gt;::آیا زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند؟، سمانه خلیلی::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C&quot;&gt;::مقالات سمانه خلیلی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/21/9170#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7505">ادبیات زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7506">روت کلوگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 20 Dec 2011 23:05:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9170 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آیا زنان به گونه‌ای دیگر می‌خوانند؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/11/25/8566</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/11/25/8566&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/klusam01.jpg?1322376023&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سمانه خلیلی - &amp;quot;زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند&amp;quot; نوشته نویسنده آمریکایی&amp;zwnj;تبار آلمانی روت کلوگر (Ruth Kl&amp;uuml;ger) شامل مجموعه مقالاتی&amp;zwnj;ست که در آن&amp;zwnj;ها نویسنده از زاویه دیدی زنانه تعدادی از نویسندگان برجسته آلمانی همچون گوته، شنیتزر، کسنر و... را بررسی می&amp;zwnj;کند و در یکی از مقاله&amp;zwnj;ها که هم&amp;zwnj;عنوان با کتاب هم هست به تصویر زنان در آثار ادبی می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این کتاب در سال در سال ۱۹۹۶ منتشر شده است، اما نگاه و موشکافی&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;اش همچنان تازه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روت کلوگر مقاله &amp;quot;زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند&amp;quot; را با این جمله آغاز می&amp;zwnj;کند که &amp;quot;کتاب&amp;zwnj;ها بر زنان تأثیری متفاوت از مردان دارند. زنان و مردان به گونه&amp;zwnj;ای متفاوت از هم یک متن را می&amp;zwnj;خوانند؛ همانطور که به گونه&amp;zwnj;ای متفاوت از هم زندگی می&amp;zwnj;کنند و با خواست&amp;zwnj;ها و نیازهای متفاوت از هم بزرگ می&amp;zwnj;شوند. البته متن&amp;zwnj;هایی هم هستند که تأثیر یکسانی بر هر دوی آن&amp;zwnj;ها دارند. متن&amp;zwnj;های خنثایی مثل برنامه حرکت قطار&amp;zwnj;ها. اما خوانش و برخورد با متن&amp;zwnj;هایی که درباره انسان، احساسات و روابط و مناسبت&amp;zwnj;های آن هستند، وابسته به جنسیت است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/klusam02.jpg&quot; /&gt;روت کلوگر، نویسنده و منتقد یهودی آلمانی&amp;zwnj;تبار. او در کودکی تجربه اردوگاه کار نازی&amp;zwnj;ها را از سر گذرانده، پس از جنگ به آمریکا مهاجرت کرده و از منتقدان شناخته&amp;zwnj;شده آلمان به شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کلوگر می&amp;zwnj;نویسد که زمانی گئورگ تابوری (George Tabori ) که جایزه ادبی و معتبر بوشنر را هم از آن خود کرده، از &amp;quot;اتللو&amp;quot; نوشته شکسپیر و &amp;quot;وویتسک&amp;quot; نوشته گئورگ بوشنر به عنوان زیبا&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ای که تاکنون خوانده است، یاد می&amp;zwnj;کند و یک&amp;zwnj;بار هم یکی از منتقدان ادبی صاحب&amp;zwnj;نام در یک برنامه تلویزیونی از &amp;quot;عشق و دسیسه&amp;quot; اثر شیلر به عنوان داستان عاشقانه زیبای مورد علاقه&amp;zwnj;اش یاد می&amp;zwnj;کند. در هر سه اثر یاد شده، معشوق به دست عاشق کشته می&amp;zwnj;شود. در &amp;quot;اتللو&amp;quot; خفه می&amp;zwnj;شود، در &amp;quot;وویتسک&amp;quot;، با ضربات چاقو به قتل می&amp;zwnj;رسد و در &amp;quot;عشق و دسیسه&amp;quot; مسموم می&amp;zwnj;شود. برای مردان این سه اثر از زیبا&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ای هستند که خوانده&amp;zwnj;اند، اما چه تعداد از زنان ممکن است از این آثار به عنوان زیبا&amp;zwnj;ترین آثاری که خوانده&amp;zwnj;اند یاد کنند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته&amp;zwnj;ای که کلوگر به آن اشاره می&amp;zwnj;کند، استعداد یادگیری انسان است. زنان یاد می&amp;zwnj;گیرند که مانند مردان بخوانند. این امر چندان دشواری نیست. شخصیت&amp;zwnj;های کلیدی و جالب اکثر آثار ادبی کلاسیک مردان هستند. ما تلاش می&amp;zwnj;کنیم با آن&amp;zwnj;ها همذات&amp;zwnj;پنداری کنیم و آن&amp;zwnj;ها کم کم سلیقه و نوع خواندن ما را شکل می&amp;zwnj;دهند. کدام زنی حاضر است که با دختران فریب&amp;zwnj;خورده داستان&amp;zwnj;ها، زنان حیله&amp;zwnj;گر یا آنان که ابزار سرگرمی&amp;zwnj;اند، همزادپنداری کند؟ خوانندگان زن به&amp;zwnj;تدریج خواسته&amp;zwnj;ها و علایق مردانه را از آن خود می&amp;zwnj;کنند و گمان می&amp;zwnj;کنند که آن&amp;zwnj;ها ویژگی&amp;zwnj;های عمومی انسانی&amp;zwnj;اند. ما می&amp;zwnj;گوییم &amp;quot;بله، من با قهرمان داستان احساس همدلی می&amp;zwnj;کنم. ما هم مثل آن&amp;zwnj;ها هستیم.&amp;quot; اما در دل می&amp;zwnj;دانیم که نیستیم، و آنچه برجا می&amp;zwnj;ماند پس زدن و حقیر شمردن زنانگی&amp;zwnj;ست. امری کسالت&amp;zwnj;آور و حاشیه&amp;zwnj;ای که به اندازه دغدغه&amp;zwnj;ها و ماجراجویی&amp;zwnj;های مردان ارزش پرداختن ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/klusam03.jpg&quot; /&gt;&amp;quot;زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;خوانند&amp;quot;، جستارهایی از روت کلوگر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;روت کلوگر مثالی می&amp;zwnj;آورد و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;رویارویی هملت با مرگ و نوع رابطه&amp;zwnj;اش با پدر و مادر، شک و وسوسه&amp;zwnj;های فاوست است که مورد توجه خواننده زن قرار می&amp;zwnj;گیرد و رنج عمیق و آرام گرچن و شور و شوق افلیا و جنون و مرگ هر دوی آن&amp;zwnj;ها اما فراموش می&amp;zwnj;شود. رنج و مرگ گرچن و افلیا برای خواننده مرد قابل پذیرش است. او با این چهره از زنان در آثار ادبی آشناست. بار&amp;zwnj;ها آن را خوانده است و همراه همسراین تکرار کرده است:&lt;br /&gt;
پسر گستاخ چید رز سرخ دشت را &lt;br /&gt;
رز سرخ تقلا کرد و فروکرد خارش را&lt;br /&gt;
اما چاره نکرد و آخ&lt;br /&gt;
او باید رنج بکشد&lt;br /&gt;
&amp;zwnj;ای رز سرخ، رز سرخ دشت&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اشاره کلوگر به شعری از فرانز شوبرت است به نام &amp;quot;رز سرخ دشت&amp;quot; که آن را بر اساس شعری از گوته نوشته است. در این شعر &amp;quot;رز سرخ&amp;quot; استعاره&amp;zwnj;ای از دختر جوان و زیبایی&amp;zwnj;ست که مورد توجه پسر جوانی قرار می&amp;zwnj;گیرد، اما در برابر او مقاوت می&amp;zwnj;کند. ولی پسر جوان- که شعر او را پسر وحشی گستاخ می&amp;zwnj;نامد- سرانجام مقاومت دختر را می&amp;zwnj;شکند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده از این شعر به عنوان شعری مزورانه و ریاکارانه یاد می&amp;zwnj;کند که در آن تعرض و غلبه زور پسر بر ضعف دختر همچون سرنوشت ناگزیر دختر نشان داده می&amp;zwnj;شود که گویی دختر چاره&amp;zwnj;ای جز تن دادن به خواست پسر ندارد و علاوه بر این در شعر این تعرض همانند صحنه&amp;zwnj;ای عاشقانه ترسیم می&amp;zwnj;شود. کلوگر می&amp;zwnj;نویسد، برای آنکه چنین شعری از نگاه یک زن یا دختر، زیبا به&amp;zwnj;نظر آید، لازم است که چشم&amp;zwnj;هایش را ببندد و بر آگاهی انسانی&amp;zwnj;اش پا بگذارد تا بتواند همراه همسرایان تکرار کند: &lt;br /&gt;
&amp;quot;اما چاره نکرد و آخ&lt;br /&gt;
او باید رنج بکشد&lt;br /&gt;
ای رز سرخ رز سرخ دشت.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در انتها روت کلوگر بر پذیرش تفاوت خوانش زنان و مردان تأکید می&amp;zwnj;کنند و اینکه دغدغه&amp;zwnj;ها و وسوسه&amp;zwnj;های قهرمانان مرد داستان&amp;zwnj;ها لزوماً وسوسه&amp;zwnj;ها و دغدغه&amp;zwnj;های انسانی و فراجنسیتی نیستند. &lt;br /&gt;
او در کتاب دیگری به نام &amp;quot;زنان چگون می&amp;zwnj;نویسند&amp;quot; ( ۲۰۱۰) این پرسش را پی می&amp;zwnj;گیرد که آیا زنان به گونه&amp;zwnj;ای دیگر می&amp;zwnj;نویسند؟ او در این کتاب آثار نویسندگان زن از کشورهای مختلفی از جمله ایران را بررسی می&amp;zwnj;کند. در نوشتاری دیگری به این کتاب خواهم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/11/25/8566#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7505">ادبیات زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7506">روت کلوگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 25 Nov 2011 11:48:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8566 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>افسانه تسلط یهودیان بر جهان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/10/29/7917</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/10/29/7917&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; نوشته امبرتو اکو         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khalecoms01.jpg?1320180726&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سمانه خلیلی- امبرتو اکو که نامش با &amp;quot;نام گل سرخ&amp;quot; در خاطر&amp;zwnj;ها ماندنی شد، پنجمین رمان خود به نام &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; را در آستانه هشتاد و دو سالگی منتشر کرد. این رمان هم همچون &amp;quot;نام گل سرخ&amp;quot; و &amp;quot;بائودولینو&amp;quot; رمانی تاریخی- تخیلی&amp;zwnj;ست که در آن تخیل در بستر تاریخ &amp;zwnj;زاده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;وقایع تاریخی با اشخاص واقعی، جنگ&amp;zwnj;های آزادی&amp;zwnj;خواهانه ایتالیا با گاریبالدی، جنگ ۱۸۷۱ آلمان و فرانسه، روز کمون پاریس، ماجرای دریفوس، سازمان&amp;zwnj;های مخفی روسیه و آلمان و در کنار آن&amp;zwnj;ها زیگموند فروید و الکساندر دوما، همه در اثر آخر او جمع هستند. رمانی که به گفته خودش تنها شخصیت اصلی&amp;zwnj;اش خیالی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امبرتو اکو را اغلب ما به عنوان یک رمان&amp;zwnj;نویس می&amp;zwnj;شناسیم، در حالی&amp;zwnj;که رمان&amp;zwnj;نویسی آخرین کاری&amp;zwnj;ست که او انجام می&amp;zwnj;دهد. اکو در وهله نخست یک فیلسوف و نشانه&amp;zwnj;شناس و منتقد ادبی است با بیش از ۴۰ کتاب و مقاله علمی که از آن میان تنها پنج کتاب او از قلمرو رمان&amp;zwnj;نویسی می&amp;zwnj;آید. او از سال ۱۹۷۱ صاحب کرسی استادی در دانشگاه بولنیا شد و در سال ۲۰۰۷ هم خود را بازنشسته کرد. اکو نخستین رمانش را با عنوان &amp;quot;نام گل سرخ&amp;quot; در ۴۸ سالگی منتشر کرد و میلیون&amp;zwnj;ها جلد از آن در سراسر جهان به فروش رفت. رمان&amp;zwnj;های بعدی او هم خوانندگان بسیاری پیدا کردند. از اکو به جز &amp;quot; به نام گل سرخ&amp;quot; و &amp;quot;بائودولینو&amp;quot; به تازگی رمان &amp;quot;آونگ فوکو&amp;quot; هم به فارسی ترجمه و منتشر شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکو در رمان اخیر&amp;zwnj;ش &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; همچون آثار قبلی به شیوه&amp;zwnj;ای پست&amp;zwnj;مدرنیستی ژانرهای ادبی تاریخی، تخیلی و جنایی را با هم می&amp;zwnj;آمیزد. سیمون سیمونی شخصیت اصلی رمان یک ایتالیایی ساکن پاریس است که ظاهراً به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. او گاهی دالا پیکولای کشیش است و گاهی سیمون سیمونی سمسار. برای همین هم به توصیه فروید شروع به نوشتن یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;اش کرده است تا بفهمد کیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/khalecoms02.jpg&quot; /&gt;گورستان پراگ، تازه&amp;zwnj;ترین رمان نویسنده نامدار ایتالیایی، امبرتو اکو. نویسنده در این رمان به پیامدهای جعل یک سند تاریخی با نام &amp;quot;پروتکل بزرگان یهود&amp;quot; می&amp;zwnj;پردازد. داستان در پاریسِ قرن نوزدهم اتفاق می&amp;zwnj;افتد و از منظر یک دیوانه روایت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سیمونی که معجونی از رذالت&amp;zwnj;هاست در یک کوچه تاریک مغازه سمساری دارد با یک دالان که طرف دیگر آن آپارتمانی&amp;zwnj;ست برای دلا پیکولا و یک فاضلاب در زیر مغازه برای اجسادی که می&amp;zwnj;کشد. آپارتمان سیمونی تنها چند قدم با هتل زیگموند فروید فاصله دارد، &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان هتلی که فروید در سال ۱۸۸۵ در آن به سر می&amp;zwnj;برد و به کمک دکتر شارکو روی درمان بیماری هیستری کار می&amp;zwnj;کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام داستان در پاریس قرن نوزدهم می&amp;zwnj;گذرد، با&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خیابان&amp;zwnj;ها و کوچه&amp;zwnj;ها و میدان&amp;zwnj;ها. اکو می&amp;zwnj;گوید: من پاریس قدیم را از میلان که در آن زندگی می&amp;zwnj;کنم بهتر می&amp;zwnj;شناسم، برای همین رمان از آنجا آغاز می&amp;zwnj;شود. اما نام&amp;zwnj;های خیابان&amp;zwnj;ها تغییر کرده&amp;zwnj;اند، برای همین او در چند صفحه اول کتاب جغرافیای محل و نام&amp;zwnj;های خیابان&amp;zwnj;ها و از آ میان نام خیابان&amp;zwnj;هایی را که تغییر کرده&amp;zwnj;اند به&amp;zwnj;طور کامل توصیف می&amp;zwnj;کند. او همین کار در رمان تاریخی- تخیلی &amp;ndash; پلیسی &amp;quot;نام گل سرخ&amp;quot; هم انجام داده است، و نقشه&amp;zwnj;ای کامل از کتابخانه و صومعه&amp;zwnj;ای را که جنایت&amp;zwnj;ها در آن رخ می&amp;zwnj;دهند، ضمیمه کتاب کرده است. با این&amp;zwnj;حال خواننده با نقشه&amp;zwnj;ای در دست، باز در هزارتوی روایت&amp;zwnj;های اکو گم می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمونی یک جاعل حرفه&amp;zwnj;ای و یک ضد یهود سرسخت است. او بعضی روز&amp;zwnj;ها جایش را به دالا پیکولا می&amp;zwnj;دهد که در اتاق سیمونی از خواب بیدار می&amp;zwnj;شود، در حالی&amp;zwnj;که چیزی به خاطر نمی&amp;zwnj;آورد و تنها دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;هایی را که نوشته شده&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;بیند و آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواند. پس سیمونی جعل و جنایت می&amp;zwnj;کند و دالا پیکولا توطئه و موعظه. سیمونی جاسوسی می&amp;zwnj;کند و با پلیس مخفی آلمان و روسیه در ارتباط است. او&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان فرد نا&amp;zwnj;شناس در ماجرای دریفوس است که در سال ۱۸۳۹ اطلاعات نظامی و تسلیحاتی مهم فرانسه را به وابسته نظامی سفارت آلمان- شوارتز کوپن &amp;ndash; رد می&amp;zwnj;کرد. اما بعد از فاش شدن این جریان، آلفرد دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه متهم به جاسوسی برای آلمان می&amp;zwnj;شود و سرانجام او را به جزیره شیطان تبعید می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند، غافل از آنکه متهم اصلی سیمون سیمونی، شخصیت داستان اکوست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته سیمونی همان شخصی هم هست که در جعل &amp;quot;پروتکل بزرگان یهود&amp;quot; دست داشته است. &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جزوه ضد یهود که در آغاز قرن بیست در سرتاسر اروپا به سرعت منتشر شد. این کتاب درباره نقشه&amp;zwnj;های پنهانی یهودیان برای حکومت بر جهان است. پروتکل، نویسنده یا گردآورنده مشخصی ندارد، اما احتمال داده می&amp;zwnj;شود که به دستور پیترو راچفسکی Pjotr Ratschkowski رئیس پلیس مخفی روسیه در پاریس نوشته شده باشد که بعد در یکی از روزنامه&amp;zwnj;های روسیه چاپ شد. پس از انقلاب روسیه، مهاجران روسی ضد بلشویک نسخه&amp;zwnj;هایی از پروتکل را با خود به اروپا بردند و از آنجا به آمریکا و سایر نقاط دنیا. ترجمه عربی آن هم در سال ۱۹۲۰ منتشر شد. حزب نازی بار&amp;zwnj;ها نسخه&amp;zwnj;های مختلفی از پروتکل را چاپ و منتشر کرد و در تبلیغات ضد یهود خود از آن بسیار استفاده کردند. در سال ۱۹۲۱ روزنامه تایمز لندن با مدارکی نشان داد که پروتکل یک سرقت ادبی ناشیانه است از کتاب موریس ژولی Maurice Joly طنز&amp;zwnj;پرداز فرانسوی به نام &amp;quot;گفت&amp;zwnj;وگوی ماکیاولی و مونتسکیو در برزخ&amp;quot; (۱۸۶۴) و رمان &amp;quot;بیاریتز&amp;quot; هرمان گودشه Hermann Goedsche نویسنده پروسی( ۱۸۶۸). در رمان گودشه نمایندگان ۱۲ قوم یهودی برای پیشبرد طرحی برای تسلط بر جهان با هم در گورستان پراگ قرار می&amp;zwnj;گذارند و در آنجا با هم ملاقات می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/khalecoms03.jpg&quot; /&gt;سیمونی، راوی &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; نوشته امبرتو اکو: هرگاه می&amp;zwnj;خواهم دست به قلم ببرم، شرمندگی همه وجودم را فرامی&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد. مثل این است که به فرمان کسی، فرض کنید یک یهودی آلمانی&amp;zwnj;تبار یا اتریشی&amp;zwnj;تبار ناگزیر باشم خودم را برهنه کنم. نه. خدا آن روز را نیاورد! (عکس: نمایی از دروازه گورستان یهودیان در پراگ)&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اکو در &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; درباره این سند جعلی و پیامدهای آن می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot; تحریف و سندسازی دغدغه همیشگی من بوده است و &amp;quot;پروتکل خاخام&amp;zwnj;های یهود&amp;quot; به عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین سندسازی رخ داده در تاریخ، بیشتر از همه مورد توجه&amp;zwnj;ام بود.(...) این تنها جعل تاریخ نیست(...) من یک کتابخانه کتاب دارم که همه جعلی هستند(...) اما |پروتکل&amp;zwnj;های خاخام&amp;zwnj;های یهود&amp;quot; جعلی&amp;zwnj;ست که نتایج فاجعه&amp;zwnj;بار داشته است. &amp;quot;&lt;br /&gt;
اکو در یکی از مصاحبه&amp;zwnj;هایش درباره &amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;قصد من در این کتاب تحلیل روانکاوانه سیمونی جاعل نیست، بلکه بررسی شرایط و حال و هوای اروپای اواخر قرن نوزدهم است که چطور احساسات ضد یهودی در آن بسط پیدا کرد و منتشر شد. قهرمان داستان من بیشتر با افکار و بحث&amp;zwnj;های ضد یهود مشغول است تا با خود یهودیان و در همان حال خودش را برای درمان به دست فروید یهودی می&amp;zwnj;سپارد. این منطق قدرت&amp;zwnj;هاست که برای جمع کردن و متحد کردن توده&amp;zwnj;های زیر دستشان در پی دشمن&amp;zwnj;تراشی هستند، و گرنه چهره&amp;zwnj;های بیماری همچون سیمون سیمونی تنها وسیله&amp;zwnj;ای هستند برای سندسازی و واقع&amp;zwnj;نمایی این دروغ&amp;zwnj;ها.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;گورستان پراگ&amp;quot; که نویسنده&amp;zwnj;اش برای جمع&amp;zwnj;آوری مدارک و مستندات تاریخی آن هشت سال زمان صرف کرده است، سال ۲۰۱۰ به ایتالیایی منتشر شد و امسال ترجمه آلمانی و فرانسه آن به دست خوانندگان رسید و همچون آثار قبلی نویسنده در صدر جدول پرفروش&amp;zwnj;ها قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C&quot;&gt;::مقالات سمانه خلیلی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/10/29/7917#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5014">ادبیات داستانی جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6844">امبرتو اکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6845">گورستان پراگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 29 Oct 2011 15:41:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7917 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ادبیات ایسلند و نمایشگاه کتاب فرانکفورت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/14/7595</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/14/7595&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islfrakbm01.jpg?1318581758&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سمانه خلیلی - مهمان ویژه امسال نمایشگاه کتاب فرانکفورت که از ۲۱ تا ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۰ (۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۲۰۱۱) برگزار می&amp;zwnj;شود، ادبیات ایسلند است. این سنتی&amp;zwnj;ست که نمایشگاه کتاب فرانکفورت از ۱۹۸۸پایه گذاشته است و بر اساس آن هر سال یک کشور یا یک حوزه زبانی و فرهنگی خاص را مهمان خود می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تاکنون هم کشورهای بسیاری این امکان را یافته&amp;zwnj;اند که مهمان نمایشگاه کتاب فرانکفورت به عنوان بزرگترین نمایشگاه کتاب جهان باشند و فرهنگ و ادبیات خود را به کشور میزبان و سایر کشور&amp;zwnj;ها معرفی کنند. در چند روزی که نمایشگاه دایر است و قبل و بعد از آن همه روزنامه&amp;zwnj;ها و دیگر رسانه&amp;zwnj;های آلمانی&amp;zwnj;زبان مقالاتی درباره ادبیات و فرهنگ کشور مهمان منتشر می&amp;zwnj;کنند. مهمان نمایشگاه هم موظف است برنامه&amp;zwnj;های ادبی و فرهنگی متعددی همچون سمینار&amp;zwnj;ها، نشست&amp;zwnj;های فرهنگی و جلسات کتابخوانی در دوره برگزاری نمایشگاه ارایه دهد. در سال ۲۰۰۴ که جهان عرب مهمان نمایشگاه کتاب فرانکفورت بود، از ۳۰۰۰ سیمنار برگزار شده در نمایشگاه ۵۰۰ سمینار آن درباره ادبیات عرب بود. این سیمنار&amp;zwnj;ها نه تنها در طول برگزاری بلکه چندین روز قبل از شروع نمایشگاه آغاز می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدین ترتیب نمایشگاه کتاب فرانکفورت این فرصت را به کشور مهمان می&amp;zwnj;دهد که بازارهای تازه برای خود پیدا کند و هر چه فعال&amp;zwnj;تر عمل کند، امکان بستن قرارداد&amp;zwnj;های بیشتری برای ترجمه و نشر آثار&amp;zwnj;ش دارد و این فرصتی&amp;zwnj;ست که بعد از حدود ۲۵ دوره میزبانی و مهمانی هنوز به ایران و حوزه زبان فارسی داده نشده است که البته بحث درباره چرایی آن نوشته دیگری می&amp;zwnj;طلبد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islfrakbm02.jpg&quot; /&gt;ادبیات ایسلند پیوند تنگاتنگی با طبیعت دارد، چنانکه شاید بتوان گفت عشق به بدویت برجسته&amp;zwnj;ترین ویژگی ادبیات ایسلند باشد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;امسال ایسلند با شعار &amp;quot;ایسلند سرزمین افسانه&amp;zwnj;ای&amp;quot; در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت کرده است. ادبیات ایسلند اما برای آلمانی&amp;zwnj;ها حوزه نا&amp;zwnj;شناخته&amp;zwnj;ای نیست. در سال گذشته نزدیک به ۲۰۰ عنوان کتاب از رمان و داستان کوتاه تا ادبیات کهن ایسلند به آلمانی برگردانده شده است که نسبت به ۹ عنوان در سال ۲۰۰۰ رشد خیره&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای داشته است. این البته تنها شامل آلمان و کشورهای آلمانی&amp;zwnj;زبان که حدود صد میلیون خواننده بالقوه را در خود جای داده&amp;zwnj;اند، نمی&amp;zwnj;شود، بلکه موجی&amp;zwnj;ست که در این سال&amp;zwnj;ها در میان اروپاییان راه افتاده است. هالگریمور هلگاسون (Hallgrimur Helgason) یکی از رمان&amp;zwnj;نویسان ایسلندی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;زمانی بود که اروپایی&amp;zwnj;ها دنبال راز و رمز و جهان&amp;zwnj;های مرموز راهی آفریقا می&amp;zwnj;شدند، امروز توجه&amp;zwnj;شان به سنت&amp;zwnj;ها و طبیعت ایسلند جلب شده اشت و راهی اینجا می&amp;zwnj;شوند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;quot;زن ۱۰۰۰ درجه&amp;quot; از هلگاسون به آلمانی ترجمه و منتشر شده است. موضوع این رمان زندگی زنی&amp;zwnj;ست که با یک لپ&amp;zwnj;تاپ در یک گاراژ زندگی می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات بخش مهمی از زندگی مردم این جزیره سرد و یخی را که به آتشفشان&amp;zwnj;هایش معروف است، تشکیل می&amp;zwnj;دهد. در ایسلند که جمعیت آن کمتر از ۳۲۰ هزار نفر است، هر سال ۱۵۰۰ کتاب با عنوان جدید در حوزه ادبیات منتشر می&amp;zwnj;شود که متوسط تیراژ آن&amp;zwnj;ها هزار جلد است. این ۳۲۰ هزار نفر ۳۵۰ نویسنده دارند که ۷۰ نفر آن&amp;zwnj;ها تنها از راه نوشتن زندگیشان را می&amp;zwnj;گذرانند. این آمار هنگامی انسان را بیشتر شگفت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند که سرانه کتابخوانی و آمار انتشار کتاب در ایران را به&amp;zwnj;یاد آورد. می&amp;zwnj;توان تصور کرد که در ایسلند هر محله برای خودش یک نویسنده و یک ناشر دارد و مردمی که تا همین ۶۰ سال پیش بیشترشان ماهیگیر و کشاورز بودند، کتاب از دستشان نمی&amp;zwnj;افتد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islfrakbm03.jpg&quot; /&gt;در ایسلند که جمعیت آن کمتر از ۳۲۰ هزار نفر است، هر سال ۱۵۰۰ کتاب با عنوان جدید در حوزه ادبیات منتشر می&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ایسلند&amp;nbsp;بیش از هر نوع ادبیاتی در&amp;nbsp;پیوند تنگاتنگ با طبیعت قرار&amp;nbsp;دارد، چنانکه شاید بتوان گفت طبیعت&amp;zwnj;گرایی و عشق به بدویت برجسته&amp;zwnj;ترین ویژگی ادبیات ایسلند باشد. دشت&amp;zwnj;های خالی که تا چشم کار می&amp;zwnj;کند گسترده&amp;zwnj;اند، هوای یخزده و ترس همیشگی از آتشفشان&amp;zwnj;های خاموش، همراه با بوی گوگرد که همیشه در هوا پراکنده است، پس&amp;zwnj;زمینه همه داستان&amp;zwnj;های ایسلندی را می&amp;zwnj;سازد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید پرسید چگونه ممکن است که از چنین زمین سفت و سخت روستایی، دانه&amp;zwnj;های ظریف و طرد شعر و ادب بیرون آید؟ ایسلندی&amp;zwnj;ها همو.اره در پاسه به این پرسش می&amp;zwnj;گویند: این ساگا&amp;zwnj;ها (Saga)، حکایت&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های عامیانه&amp;zwnj;ای هستند که ادبیات معاصر ایسلند در آن&amp;zwnj;ها ریشه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساگا&amp;zwnj;ها روایت&amp;zwnj;های داستانی هستند که ایسلندی&amp;zwnj;ها، چه تحصیلکرده و چه ماهیگیر و کشاورز ساده با آن&amp;zwnj;ها بزرگ شده&amp;zwnj;اند و چنان با آن&amp;zwnj;ها خو گرفته&amp;zwnj;اند و به آن&amp;zwnj;ها اعتماد دارند که گویی داستان خانوادگی خودشان است. در نظر آن&amp;zwnj;ان ساگا&amp;zwnj;ها فقط به معنا تعدادی حکایت اسطوره&amp;zwnj;ای که از ایسلندی&amp;zwnj;های اولیه به جای مانده نیست، بلکه داستان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست واقعی از رویدادهای تاریخی زندگی وایکینگ&amp;zwnj;هایی که در این جزیره ساکن شدند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islfrakbm04.jpg&quot; /&gt;هالدور لاکسنس (Halld&amp;oacute;r Laxness)، نویسنده ملی ایسلند و برنده نوبل ادبی در سال ۱۹۵۵. آثار او را به سه دوره تقسیم کرده&amp;zwnj;اند: رمان &amp;quot;بافنده کشمیر&amp;quot; با موضوع مدرنیته و سنت در سال&amp;zwnj;های دهه ۲۰؛ رمان &amp;quot;آقای خودش&amp;quot; با موضوع نقد اجتماعی در سال&amp;zwnj;های دهه ۳۰ و سرانجام رمان &amp;quot;ناقوس ایسلند&amp;quot; با موضوع بازنگری در تاریخ در سال&amp;zwnj;های دهه ۴۰&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اساساً ساگا&amp;zwnj;ها حکایت&amp;zwnj;های شفاهی بودند از جنگ&amp;zwnj;هایی که در فاصله بین ۹۳۰ تا ۱۰۵۰ م در ایسلند رخ داد، اما در قرن سیزدهم بدست نویسندگان گمنامی مکتوب شدند. موضوع&amp;zwnj;های ساگا&amp;zwnj;ها دو دسته اصلی را در برمی&amp;zwnj;گیرد: زندگی پادشاهان و قهرمانان و داستان&amp;zwnj;های خانوادگی. از آنجا که زبان ایسلندی از قرون میانه تا به امروز تنها تغییراتی جزئی داشته است، خواندن متون ساگا&amp;zwnj;ها برای ایسلندی&amp;zwnj;ها دشوار نیست. &lt;br /&gt;
این نزدیکی و پیوند عمیق با متون ادبی کهن به ادبیات مدرن ایسلند غنای بسیاری بخشیده است، چنان&amp;zwnj;که ساگا&amp;zwnj;ها الهام&amp;zwnj;بخش و محرک فرم&amp;zwnj;های ادبی مدرن ایسلند هستند. نیمه دوم قرن نوزدهم دوران تغییر و تحول ادبیات و ورود آن به دنیای مدرن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولین رمان مدرن ایسلندی در ۱۸۵۰م منتشر شد و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;ها اولین مجله ادبی شروع به&amp;zwnj;کار کرد. مجموعه آثار شکسپیر و هزار و یک شب ترجمه شدند و تئا&amp;zwnj;تر کم کم به یکی از مهم&amp;zwnj;ترین شکل&amp;zwnj;های سرگرمی مردم تبدیل شد، که البته خود نقش بسیاری در کشف هویت ملی و باز&amp;zwnj;شناسی دوباره عناصر فرهنگ بومی داشت. همین امر پشتوانه&amp;zwnj;ای برای هنرمندان و نویسندگان ایسلندی شد که در برابر قواعد و اصول هنری وارداتی بایستند و قواعد خود را تعریف کنند که خاص خودشان است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولین انجمن قلم نویسندگان ایسلندی در ۱۹۲۸تاسیس شد که امروز حدود ۳۵۰ نویسنده عضو آن هستند. در سال ۱۹۵۵هالدور هاکسن (Halldor Laxnass) جایزه نوبل ادبیات را به ایسلند آورد. گونار گونارسن (Gunnar Gunnarsson) شاعر و نویسنده دیگر ایسلندی&amp;zwnj;ست که چندین بار نامزد دریافت نوبل ادبی شد، اما نتوانست دومین نوبل ادبی را به ایسلند بیاورد. خانه او امروز محل برگزاری جلسات انجمن قلم است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شصت و سومین نمایشگاه فرانکفورت حدود ۳۰ نویسنده ایسلندی شرکت کرده&amp;zwnj;اند که در کنار برنامه&amp;zwnj;های مختلف جلسات داستانخوانی هم برگزار می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/14/7595#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6504">ادبیات ایسلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6505">نمایشگاه کتاب فرانکفورت</category>
 <pubDate>Fri, 14 Oct 2011 08:42:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7595 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آسمان آبی قاره‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/03/7200</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/03/7200&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی بر فیلم &amp;quot;جهانی بهتر&amp;quot; ساخته سوزان بی یر، کارگردان دانمارکی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/samkhsub01.jpg?1317834775&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سمانه خلیلی - در &amp;quot;جهانی بهتر&amp;quot; (H&amp;aelig;vnen) ساخته سوزان بی&amp;zwnj;یر (Susanne Bier ) کارگردان دانمارکی برنده بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار ۲۰۱۱ گلدن گلوپ است. این فیلم محصول مشترک دانمارک و سوئد، در سال ۲۰۱۰ است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;پیش از این نیز سوزان بیر برای فیلم بعد از عروسی (After Wedding ) نامزد بهترین اسکار خارجی در سال ۲۰۰۷ شده بود و برای فیلم&amp;zwnj;های &amp;quot;برادران&amp;quot; (Brothers) و &amp;quot;قلب باز&amp;quot; (Open Hearts) جوایزی را در دانمارک از آن خود کرده است. سوزان بیر یکی از اعضاء گروه &amp;quot;دگما ۹۵&amp;quot; هم بود. این گروه شامل تعدادی از کارگردانان جوان دانمارکی، همچون لارس فون تریر است که در صد سالگی سینما اعلام موجودیت کرد و برای ساخت فیلم اصول تازه&amp;zwnj;ای را تعریف کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;-پدر: تو اون می&amp;zwnj;زنی، اون تو رو. و این بازی تموم نمی&amp;zwnj;شه. این رو نمی&amp;zwnj;فهمی؟ اینطوری جنگ&amp;zwnj;ها شروع می&amp;zwnj;شن. &lt;br /&gt;
-کریستین: اگر بار اول جلوی طرف در بیای و حسابی بزنیش، دیگه بار آخر می&amp;zwnj;شه &lt;br /&gt;
&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/samkhsub02.jpg&quot; /&gt;&amp;quot;جهانی بهتر&amp;quot; ساخته سوزان بی&amp;zwnj;یر: درگیری ذهنی با شخصیت&amp;zwnj;هایی از جنس ما و تلاش برای یافتن پرسش&amp;zwnj;های اخلاقی و فلسفی. آیا باید به خشونت با خشونت پاسخ گفت؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خشونت در آخرین ساخته سوزان بی&amp;zwnj;یر نه آغازی دارد و نه پایانی، نه محدود به مکانی خاص است و نه به زمانی خاص و نه به طبقه&amp;zwnj;ای خاص. آنتون که برای سازمان پزشکان بدون مرز کار می&amp;zwnj;کند، برای درمان مجروحان جنگ داخلی در آفریقا به یک اردوگاه پناهجویان سفر می&amp;zwnj;کند. او هر روز شاهد تن&amp;zwnj;های خونین و دریده&amp;zwnj;ای است که بر روی دستان مردان وحشت&amp;zwnj;زده به اردوگاه آورده می&amp;zwnj;شوند و چشمان ملتمسی که به دستان او دوخته می&amp;zwnj;شوند تا معجزه کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسته از این همه خشونت وقتی آنتون برای استراحت به آن سوی آرام جهان برمی&amp;zwnj;گردد، می&amp;zwnj;شنود که پسرش الیاس به همراه همکلاسی تازه&amp;zwnj;اش کریستین یکی از پسرهای شرور مدرسه را با تلمبه دوچرخه زده و با چاقو تهدید کرده&amp;zwnj; است. اما آنتون نه تنها نمی&amp;zwnj;تواند پسرش را قانع کند که خشونت پاسخ خشونت نیست، بلکه وقتی هم از یک تعمیرکار برای کاری که نکرده کتک می&amp;zwnj;خورد، از او در ذهن بچه&amp;zwnj;ها تصویر یک مرد ترسو و ضعیف نقش می&amp;zwnj;بندد که حتی نمی&amp;zwnj;تواند از خودش دفاع کند. حس تحقیر شدن دوباره سراغ الیاس می&amp;zwnj;آید، این&amp;zwnj;بار نه در حیاط مدرسه که در خیابان، به خاطر پدری که در برابر چشم&amp;zwnj;های او کتک خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;em&gt;-الیاس: نمی&amp;zwnj;خوای کاری کنی؟ مثلاً بری بزنیش. &lt;br /&gt;
- پدر: آدم که نمی&amp;zwnj;چرخه همینطور با این و اون دعوا کنه&lt;br /&gt;
-الیاس: شاید اگر اینقدر ترسو نبودی، مامان ازت خوشش می&amp;zwnj;آمد. &lt;br /&gt;
&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی کریستن به او پیشنهاد می&amp;zwnj;کند برای انتقام از تعمیرکار، اتوموبیل او را منفجر کنند، با وجود همه تردیدهایش، سرانجام به این&amp;zwnj;کار رضایت می&amp;zwnj;دهد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/samkhsub03.jpg&quot; /&gt;کودکان فیلم نیز همچون والدین&amp;zwnj;شان، با رنج و درد درونی و تنهایی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;جنگند...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;برای سوزان بیر سینما مهملی&amp;zwnj;ست برای طرح پرسش&amp;zwnj;های اخلاقی. او شما را درگیر پرسش&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کند که به راحتی نمی&amp;zwnj;توانید برایشان پاسخی پیدا کنید. آیا تنها با خشونت می&amp;zwnj;توان در برابر شرارت&amp;zwnj;ها ایستاد؟ آیا هر خشونتی شر است؟ آیا باید در جواب سیلی طرف دیگر صورتت را بچرخانی و در برابر خشونتی که به تو روا می&amp;zwnj;شود سکوت کنی؟ یا آنکه می&amp;zwnj;بایست در مقابل کسانی که می&amp;zwnj;خواهند جهان را به جنگل بی&amp;zwnj;قانونی تبدیل کنند که تنها در آن زور حاکم باشد، ایستاد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینگونه پرسش&amp;zwnj;ها آنتون را&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها نمی&amp;zwnj;کند، چه در آفریقای در جنگ، زمانی&amp;zwnj;که &amp;laquo;Big Man&amp;raquo; سردسته آدمکش&amp;zwnj;ها و عامل همه خون&amp;zwnj;های ریخته شده، به دستش می&amp;zwnj;افتد، چه در دانمارک آرام وقتی مرد تعمیرکار از راه نرسیده توی گوشش می&amp;zwnj;خواباند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کودکان فیلم نیز همچون والدین&amp;zwnj;شان، با رنج و درد درونی و تنهایی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;جنگند. کریستین غم از دست دادن مادرش را به خشم و نفرت علیه پدرش تبدیل می&amp;zwnj;کند و الیاس بعد از جدایی والدینش منزوی&amp;zwnj;تر و منفعل&amp;zwnj;تر از پیش می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنر فیلمسازی سوزان بی&amp;zwnj;یر اینجاست که ما را با همه شخصیت&amp;zwnj;های فیلم همراه می&amp;zwnj;کند. ما با رنجشان رنج می&amp;zwnj;بریم و تا مدت&amp;zwnj;ها پس از دیدن فیلم هم باز در خاطرمان می&amp;zwnj;مانند. آن&amp;zwnj;ها نمونه&amp;zwnj;ای هستند از همه ما. هیچ موقعیتی کوچک&amp;zwnj;تر یا کم اهمیت&amp;zwnj;تر از دیگری نیست. همیشه رویدادهایی هستند که ما را در برابر پرسش&amp;zwnj;های اساسی یکسانی قرار می&amp;zwnj;دهند. به این پرسش&amp;zwnj;ها اما هیچ ایدئولوژی سیاسی و یا دستور اخلاقی نمی&amp;zwnj;تواند پاسخ دهد، بلکه تنها این وجدان&amp;zwnj;های فردی ماست که باید برایشان پاسخی بیابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/10/03/7200#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6089">سوزان بی یر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Mon, 03 Oct 2011 10:08:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7200 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خشونت دلپذیر در سینمای میشائیل هانکه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سمانه خلیلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;270&quot; height=&quot;176&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/haneke_m_front_image.jpg?1297192880&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سمانه خلیلی&amp;zwnj;ـ چندین سال است که میشاییل هانکه به عنوان یکی از مهم&amp;zwnj;ترین سینماگران مؤلف اروپایی در جهان مطرح شده است. او که کارگردانی اتریشی&amp;zwnj;ست، ابتدا کار خود را با تلویزیون شروع کرد و ۲۰ سالی برای تلویزیون فیلم ساخت. از زمانی هم که با فیلم &amp;laquo;قاره هفتم&amp;raquo; (۱۹۸۹) وارد عرصه سینما شد، نقد تلویزیون و رسانه&amp;zwnj;های دیداری، یکی از مضامین برجسته&amp;zwnj;ی فیلم&amp;zwnj;هایش شد. تا به امروز از هانکه شاهد ۹ فیلم بوده&amp;zwnj;ایم که همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها بدون استثناء در جشنواره&amp;zwnj;های جهانی یا نامزد یا برنده&amp;zwnj;ی دریافت جایزه&amp;zwnj;ای شده&amp;zwnj;اند. او چندین بار نامزد نخل طلای کن شد تا اینکه آخرین فیلم&amp;zwnj;اش &amp;laquo;روبان سفید&amp;raquo; نخل طلای کن ۲۰۰۹ را از آن خود کرد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه&amp;zwnj;گانه انجماد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در قلمرو مطالعات فیلم&amp;zwnj;شناسی، سه فیلم اول هانکه &amp;laquo;قاره هفتم &amp;raquo;(۱۹۸۹)، &amp;laquo;ویدئو بنی&amp;raquo;(۱۹۹۲)، &amp;laquo;۷۱ قطعه از گاهشماری یک شانس&amp;raquo;(۱۹۹۴) به خاطر لحن سرد و فاصله&amp;zwnj;داری که کارگردان با رخداد&amp;zwnj;ها و شخصیت&amp;zwnj;های فیلمش دارد به سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ی انجماد Vergletscherung der gef&amp;uuml;hle معروف است. &amp;laquo;قاره هفتم&amp;raquo; داستان خانواده&amp;zwnj;ی طبقه متوسطی&amp;zwnj;ست که پس از نابود کردن تمام لوازم زندگی&amp;zwnj;شان و پاره کردن تمام اسکناس&amp;zwnj;ها، مقابل تلویزیون روشن خودکشی می&amp;zwnj;کنند، بدون اینکه ظاهراً دلیلی برای خودکشی وجود داشته باشد. نه بیماری، نه بیکاری و نه بی&amp;zwnj;پولی و نه درگیری خانوادگی. ظاهراً هر چیزی سر جای خودش است و زندگی آنها هم رو به پیشرفت است. اما در لایه&amp;zwnj;ی زیرین، همه چیز در چرخه روزمرگی از معنا تهی شده است. حتی دعا خواندن هم امری&amp;zwnj;ست مثل مسواک زدن و گره زدن بندهای کفش. نظم بروکراتیک اداری به روابط انسانی هم کشیده شده است. آنا &amp;ndash; زن داستان- هر چند گاه به پدر و مادر شوهرش نامه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نویسند و وضعیت شغلی&amp;zwnj;اش و اوضاع خانواده&amp;zwnj;اش را شرح می&amp;zwnj;دهد. درست مثل این است که گزارش کاری می&amp;zwnj;نویسد؛ گزارشی که شوهر وقت نوشتن آن را ندارد. در این دور باطل تکرار است که رفتار&amp;zwnj;ها و کنش&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;ها هم فاقد معنا می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;338&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/mh01.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
در &amp;laquo;ویدنو بنی&amp;raquo;، بنی پسربچه&amp;zwnj;ی ۱۳-۱۴ ساله&amp;zwnj;ای که اتاقش پر از نوارهای ویدئویی، تلویزیون و دوربین فیلم&amp;zwnj;برداری&amp;zwnj;ست، دختر هم&amp;zwnj;سن و سالش را می&amp;zwnj;کشد و از جسد او فیلم می&amp;zwnj;گیرد. هانکه از دل این روزمرگی، توحش و بدویتی را بیرون می&amp;zwnj;کشد و در برابر دیدگان ما می&amp;zwnj;گذارد که به برکت وجود تلویزیون به دیدن و شنیدنش عادت کرده&amp;zwnj;ایم. صحنه&amp;zwnj;هایی که هانکه در برابر ما می&amp;zwnj;گذارد، روحمان را می&amp;zwnj;آزارد؛ چهره&amp;zwnj;ی معصوم پسرک و خونسردی کشنده&amp;zwnj;اش در صحنه&amp;zwnj;ی طولانی پاک کردن آثار خون&amp;zwnj;آلود جنایتش و همکاری پدر و مادر برای پاک کردن آثار جنایات، تماشاگر را بهت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;خشونت دلپذیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به هانکه خرده می&amp;zwnj;گیرند که تماشاگرش را با این صحنه&amp;zwnj;ها تا می&amp;zwnj;تواند آزار می&amp;zwnj;دهد. اما هانکه در پاسخ به این خرده&amp;zwnj;ها در گفت&amp;zwnj;وگو با هفته&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی اشپیگل می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نویسنده و تهیه کننده&amp;zwnj;ای که فیلم را همچون کالایی می&amp;zwnj;بیند، دنبال آن است که خشونت را به بالا&amp;zwnj;ترین قیمت بفروشد، پس یا در آن اغراق می&amp;zwnj;کند یا به آن مایه&amp;zwnj;ی طنز می&amp;zwnj;دهد. آن&amp;zwnj;ها خیال و واقعیت را در هم می&amp;zwnj;آمیزند و کاری می&amp;zwnj;کنند که بیننده به هیجان در آید مثل تونل وحشت. جایی که می&amp;zwnj;توان هم ترسید و هم خندید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
او در ادامه&amp;zwnj;ی همین گفت&amp;zwnj;وگو به چگونگی به تصویر درآوردن خشونت اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;مسأله این نیست که ما نباید خشونت را نشان دهیم، چون جهان ما پر از خشونت است، بلکه حرف از این است که چگونه این قساوت و بی&amp;zwnj;رحمی را به تصویر بکشیم. من چگونه می&amp;zwnj;توانم این را با&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چهره&amp;zwnj;ی دهشتناکی که در واقعیت دارد، برای شما تصوبر کنم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در &amp;laquo;۷۱ قطعه از گاهشماری یک شانس&amp;raquo;، ما ۷۱ قطعه از روند زندگی چند شخصیت را دنبال می&amp;zwnj;کنیم که همگی در ساعتی خاص به بانکی می&amp;zwnj;روند که جوانی ۱۹ساله به آن حمله می&amp;zwnj;کند و همه را به رگبار می&amp;zwnj;بندد. در این تیراندازی سه نفر کشته و تعدادی مجروح می&amp;zwnj;شوند. پسر هم چند لحظه بعد خودش را می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;351&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/mh02.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
در این فیلم انتقاد هانکه به رسانه&amp;zwnj;ی تلویزیون نسبت به دو فیلم قبلی&amp;zwnj;اش برجسته&amp;zwnj;تر است. در لابه لای صحنه&amp;zwnj;های فیلم، نماهای نسبتاً طولانی از گزارش&amp;zwnj;های خبری تلویزیون گنجانده شده است. در همه&amp;zwnj;ی صحنه&amp;zwnj;ها تلویزیون حضور دارد و آدم&amp;zwnj;ها در حال نشستن، بلند شدن، خوابیدن و غذا خوردن به صفحه&amp;zwnj;ی تلویزیون خیره شده&amp;zwnj;اند و گیرنده&amp;zwnj;ی منفعل اطلاعات و گزارش&amp;zwnj;هایی هستند که تلویزیون به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد. تلویزیون نه تنها پرکننده&amp;zwnj;ی شکاف میان این آدم&amp;zwnj;های جداافتاده از هم است که هدایت&amp;zwnj;کننده و شکل&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی افکارشان هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;قاتلان سفیدپوش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
فیلم بعدی هانکه به نام &amp;laquo;بازی&amp;zwnj;های مسخره&amp;raquo; یکی از بحث&amp;zwnj;انگیز&amp;zwnj;ترین فیلم&amp;zwnj;های تاریخ سینماست. خانواده&amp;zwnj;ای (آنا و جورج و فرزندشان، &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زوج هانکه که در اکثر فیلم&amp;zwnj;هایش حضور دارد) برای گذراندن تعطیلات به ویلای کنار رودخانه&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;روند که سر و کله&amp;zwnj;ی دو پسر با دستکش&amp;zwnj;ها و لباس سفید که رفتار عجیبی هم دارند، پیدا می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها با شوخی و بازی کل خانواده را یکی پس از دیگری شکنجه می&amp;zwnj;کنند و بعد می&amp;zwnj;کشند. به نظر تعدادی از منتقدان &amp;laquo;بازی&amp;zwnj;های مسخره&amp;raquo; یکی از فیلم&amp;zwnj;های خشن تاریخ سینماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اما در تمام فیلم تنها صحنه&amp;zwnj;ی خون&amp;zwnj;آلودی که می&amp;zwnj;بینیم، صحنه&amp;zwnj;ی خون پاشیده شده&amp;zwnj;ی پسر بر دیوار و صفحه&amp;zwnj;ی تلویزیون است. خبری از تن برهنه، دست و پای بریده، سر شکسته و دهان پرخون نیست. خود او اشاره می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;این اصل اخلاقی من است که لحظه&amp;zwnj;ی وقوع جنایت را نشان ندهم.&amp;raquo; پس هانکه با ما چه می&amp;zwnj;کند که فیلم&amp;zwnj;های اکشن جهان هالیوود با کشت و کشتارهای بسیارشان از عهده&amp;zwnj;ی آن برنمی&amp;zwnj;آیند؟ &lt;br /&gt;
هانکه در گفت&amp;zwnj;وگویی که در سال ۹۷ با نشریه artechock film درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;بازی&amp;zwnj;های مسخره&amp;raquo; انجام داده، گفت: &amp;laquo;فیلم به عنوان کالا کاری به درد و رنج قربانی ندارد، بلکه به لذت جانی از عملش می&amp;zwnj;پردازد، گویی که خشونت امری شهوانی ست. اما برای من درد قربانی هراسناک است. من نمی&amp;zwnj;گذارم تماشاگر با شکنجه&amp;zwnj;گر هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری کند. این هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری، خوفناکی خشونت را درهم می&amp;zwnj;شکند.&amp;raquo; در &amp;laquo;اینک آخرین زمان&amp;raquo; &amp;laquo;انگار ما هم از هلیکوپتر بر سر ویتنامی&amp;zwnj;ها تیراندازی می&amp;zwnj;کنیم و هیجان هم پیدا می&amp;zwnj;کنیم بدون آنکه عذاب وجدانی داشته باشیم یا احساس مسئولیت کنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;رنج مشترک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس ما همپای خانواده شکنجه وتحقیر می&amp;zwnj;شویم، بی&amp;zwnj;آنکه راه فراری داشته باشیم. هنگام تماشای فیلم، خودمان را با این امید تسکین می&amp;zwnj;دهیم که در این فیلم هم مانند سایر فیلم&amp;zwnj;هایی ظاهراً از این دست، لحظه&amp;zwnj;ای فرامی&amp;zwnj;رسد که خانواده خود را نجات می&amp;zwnj;دهد یا پلیس از جایی پیدا می&amp;zwnj;شود و این جانیان را به&amp;zwnj;سزای اعمالشان می&amp;zwnj;رساند. از آنجا که هانکه به خلق و خوی ما وارد است، در یکی از صحنه&amp;zwnj;های پایانی فیلم به آنا فرصت می&amp;zwnj;دهد که اسلحه را بردارد و تام را بکشد. اما هانکه نمی&amp;zwnj;گذارد ما با خشمی تسکین&amp;zwnj;یافته به پایانی کلیشه&amp;zwnj;ای برسیم؛ پل با ریموت تلویزیون زمان را به عقب برمی&amp;zwnj;گرداند و این فرصت را از آنا می&amp;zwnj;گیرد. ما هم امیدمان را از دست می&amp;zwnj;دهیم. در چندین صحنه پل رو به دوربین می&amp;zwnj;کند و با نیشخند به ما می&amp;zwnj;گوید شما هم طرف این&amp;zwnj;ها هستید. هانکه سعی می&amp;zwnj;کند با این &amp;laquo;فاصله&amp;zwnj;گذاری برشتی&amp;raquo;، جایگاه جدیدی برای تماشاگر- ما- در متن تعریف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;342&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/mh04.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
نسخه&amp;zwnj;ی آمریکایی &amp;laquo;بازی&amp;zwnj;های مسخره&amp;raquo; در سال ۲۰۰۷ با&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دکوپاژ&amp;zwnj;ها و شخصیت&amp;zwnj;ها توسط خود هانکه دوباره ساخته شد. در این نسخه نوآمی واتس (آنا) و تیم راس (جورج) بازی کرده&amp;zwnj;اند. نسخه&amp;zwnj;ی آلمانی سال ۱۹۹۷ آن انعکاسی را که هانکه می&amp;zwnj;خواست فیلمش در آمریکا داشته باشد، نیافت. به همین دلیل هم زمانی که از او خواسته شد تا فیلمی در آمریکا بسازد، اول از همه رفت سراغ همین فیلم و خواست با یک تیم آمریکایی &amp;laquo;بازی&amp;zwnj;های مسخره&amp;raquo; را دوباره بسازد. اما این&amp;zwnj;بار هم انتظار هانکه برآورده نشد. چون چند منتقد مهم آمریکایی گفته بودند که این فیلم، فیلمی خشن است و انتقاد آن&amp;zwnj;ها به فیلم بر روی میزان تماشاگران اثر گذاشته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.artechock.de/film/text/interview/h/haneke_1997.htm&quot; title=&quot;http://www.artechock.de/film/text/interview/h/haneke_1997.htm&quot;&gt;http://www.artechock.de/film/text/interview/h/haneke_1997.htm&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
http:/www.critic.de/interview/spass-an-der-polemik-2006/&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.spiegel.de/thema/michael_haneke/&quot;&gt;http://www.spiegel.de/thema/michael_haneke/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.spiegel.de/spiegel/print/d-67398858.html&quot; title=&quot;www.spiegel.de/spiegel/print/d-67398858.html&quot;&gt;www.spiegel.de/spiegel/print/d-67398858.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C">سمانه خلیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87">میشاییل هانکه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Mon, 07 Feb 2011 09:50:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1518 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>