<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10619/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>داود غفارزادگان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10619/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>آغاز جدال با نوشتن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/28/12473</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/28/12473&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                      مروری بر رمان «کتاب بی‌نام اعترافات»         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;165&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghafarmo01.jpg?1332932476&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - غفارزادگان را تا پیش از این بیشتر به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ی ادبیات کودک و نوجوان می&amp;zwnj;شناختیم. خوانندگان بسیاری هستند که از داستان&amp;zwnj;های او در &amp;laquo;کیهان بچه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; خاطرات خوشی دارند. او از معدود نویسندگانی بود، که به&amp;zwnj;طور جدی و مستمر برای نوجوانان داستان&amp;zwnj; می&amp;zwnj;نوشت و حتی &amp;laquo;تاریخ بیهقی&amp;raquo; را هم برای این گروه سنی بازنویسی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما فعالیت&amp;zwnj;های ادبی او محدود به شاخه&amp;zwnj;ی ادبیات نوجوان نیست و حضورش در دنیای بزرگسال نیز چشمگیر و به&amp;zwnj;خصوص در سال&amp;zwnj;های اخیر، پُررنگ بوده است. در سال ۱۳۸۸، رمانی از غفارزادگان منتشر شد، به&amp;zwnj;نام &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام اعترافات&amp;raquo;. کتابی که از بهترین نمونه&amp;zwnj;های رمان متفاوت در دهه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی ۱۳۸۰ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آغاز جدال با نوشتن &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان متفاوت در ایران بسیار در مضیقه است. آثاری که دارای وجوه متفاوت و &amp;zwnj;گاه رادیکالی از داستا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;پردازی هستند، به&amp;zwnj;ندرت تولید می&amp;zwnj;شوند و در سال&amp;zwnj;های اخیر هرگز مورد استقبال قرار نگرفته&amp;zwnj;اند، و این خود عاملی بوده است برای رشد قارچ&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;های لاغر زرد در قالب ساختار رمان&amp;zwnj;های جدی ادبیات؛ چیزی که پاشنه&amp;zwnj;ی آشیل فضای کنونی ادبیات داستانی در ایران است. اما &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; از ابتدا ساز مخالف می&amp;zwnj;زند و مثل هر رمان متفاوت دیگری، از صفحه&amp;zwnj;ی نخست هویت جداگانه و منحصرش را جار می&amp;zwnj;زند. روایت در &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; خودساخته و منحصر است و این&amp;zwnj;را می&amp;zwnj;توان از پاراگراف دوم فهمید، که آغاز ماجراست:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آغاز ماجرا&lt;br /&gt;
مادر: تو چرا مدرسه نرفتی؟ &lt;br /&gt;
پسر: تاسوعا که مدرسه نمی&amp;zwnj;رند مادر. &lt;br /&gt;
مادر: از کی ملا شدی؟ &lt;br /&gt;
ادامه&lt;br /&gt;
- قاسم...&amp;raquo; (ص ۸ کتاب) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غفارزادگان به سرعت کاراکتر&amp;zwnj;هایش را معرفی می&amp;zwnj;کند و تحت تأثیر خاطرات کودکی&amp;zwnj;اش، قاسم را به دل دردسر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;فرستد. با همه&amp;zwnj;ی غریبی فضا و شیوه&amp;zwnj;ی روایت، کتاب اما به دلیل لحن مناسب و طنز سرشارش، روان و جذاب است و بر پایه&amp;zwnj;ی تسلط نویسنده بر روایت، خواننده بی&amp;zwnj;وقفه در عمق داستان فرومی&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ghafarmo02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب بی&amp;zwnj;نام اعترافات، داوود غفارزادگان، نشر روزنه. در روزهای ناخوش&amp;zwnj;احوال ادبیات داستانی، با خواندن &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان فهمید که رمان فارسی هنوز زنده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ماجرای رمان برمی&amp;zwnj;گردد به داستانی که پس از مرگِ نویسنده&amp;zwnj;اش از او به&amp;zwnj;جا مانده، و حالا پسر به امر مادر، مجبور به بازنویسی (روُنویسی) از آن است. اما این فقط یکی از ماجراهای کتاب است. اثر دارای چند روایت در هم تنیده و&amp;zwnj;گاه موازی&amp;zwnj;ست، که توسط روایان مختلفی بازگو می&amp;zwnj;شود. ماجرای دیگر، برمی&amp;zwnj;گردد به قصه&amp;zwnj;ای که در داستانِ پدر جریان دارد. کاراکتر اصلی رمان، نوجوانی&amp;zwnj;ست به نام قاسم که از فقر و رنج رهایی نمی&amp;zwnj;یابد. این داستان تنیده شده است با غرغرهای پسری که در حال بازنویسی داستانِ پدرش است و در کنارش داستان مادرش را نیز بازگو می&amp;zwnj;کند. اثر یکسره اعترافات آدم&amp;zwnj;های درگیر با زندگیِ درون کتاب است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; میان کاتب و راوی مرز و فاصله است. از طرفی، روایتی هست از نویسنده&amp;zwnj;ای که حالا مرده، اما راویان زنده&amp;zwnj;ای بر سر داستانِ او در تلاطم&amp;zwnj;اند. درگیری راویِ پسر با راوی داستان، موجب خلق داستان سومی می&amp;zwnj;شود که در کنار روایت&amp;zwnj;های دیگر پیش می&amp;zwnj;رود. دخالت&amp;zwnj;های پسر در روایت داستانی که پدرش نوشته، حکایت از درگیری&amp;zwnj;های ازلی-ابدی خوانندگان داستان با متن دارد. این درگیری&amp;zwnj;ها تا آنجا بالا می&amp;zwnj;گیرد، که این گمان به وجود می&amp;zwnj;آید که پسر در داستان پدر دخالت و آن را تحریف می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رفتار&amp;zwnj;های وونه&amp;zwnj;گاتی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;های فرعی و خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;های غیرمعمول در بطن روایت اصلی، از سویه&amp;zwnj;های پست&amp;zwnj;مدرن رمانِ حاضر است. به&amp;zwnj;خصوص می&amp;zwnj;توان تأثیرات کورت وونه&amp;zwnj;گات را بر نویسنده&amp;zwnj;ی کتاب دید. رد پای این تأثیرات به&amp;zwnj;جز در طنز پویای اثر، در بازیگوشی&amp;zwnj;های فرمالی دیده می&amp;zwnj;شود، که رمان را به تنوع فرمی رسانده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;تا قاسم برسد نشسته کنار قبر برادر و علف&amp;zwnj;های خشکِ دور و بر را کنده تمیز کرده. به سنگ مرمر خاک افتاده دست نوازاش می&amp;zwnj;کشد. مرمر طوسی با رگه&amp;zwnj;های شیری و کبود.&amp;raquo; (ص ۱۷۰) بعد از این خطوط، نویسنده تصویر سنگ قبر را در قالب طرح ساده&amp;zwnj;ای نشان داده است. مثال چنین ایده&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;توان در &amp;laquo;سلاخ&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ی شماره&amp;zwnj;ی پنج&amp;raquo; نیز دید. گرچه این یک شوخی معروفِ وونه&amp;zwnj;گاتی&amp;zwnj;ست، اما خوشبختانه بر تن &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; همچون لباسی عاریه زار نمی&amp;zwnj;زند، شاید چون راویِ پسر در کتاب، چنین رفتارهایی را آن&amp;zwnj;قدر تکرار می&amp;zwnj;کند که این جزئی از ویژگی&amp;zwnj;های روایی اثر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسط&amp;zwnj;دادن این ایده در فرم روایی اثر، بار&amp;zwnj;ها توسط غفارزادگان تجربه شده و او را از خطر گرته&amp;zwnj;برداری رهانده است. یکی از این تجربه&amp;zwnj;ها، حک تصویر نامه&amp;zwnj;ای به زبان پهلوی&amp;zwnj;ست که پسر آن&amp;zwnj;را اتفاقی پیدا کرده. این نامه، که ربط مستقیمی به روایت اصلی ندارد، از بهترین خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;های کتاب است، که نه تنها اضافی به&amp;zwnj;نظر نمی&amp;zwnj;رسد، بلکه کاملاً در راستای شوخ و شنگ بودنِ راویِ پسر و طنز کلامیِ اوست. اما بهترین راویت فرعی داستان، حکایتی&amp;zwnj;ست که پسر در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت بازیگوشی وارد متن اصلی داستان کرده است. یک روایت فکاهه&amp;zwnj;ی عامیانه، که از معدود نمونه&amp;zwnj;های درخشان حاشیه&amp;zwnj;پردازی در داستان پست&amp;zwnj;مدرن فارسی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید تنها نقصان کتاب، پایان&amp;zwnj;بندی آن باشد، که نویسنده با تکنیک دخالت مستقیم در متن، خود را در کنار داستان قرار داده و دو بخش به انتهای کتاب اضافه کرده است. او خودش را به دل روایت اصلی کشانده و داستان دیگری ساخته از چگونگی پیدا کردن این رمان. در واقع روایت دیگری در کنار روایت&amp;zwnj;های قبلی ساخته می&amp;zwnj;شود: نویسنده&amp;zwnj;ای که برای یک جلسه&amp;zwnj;ی داستانخوانی به جنوب دعوت می&amp;zwnj;شود و در آنجا زنی دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ی رمانی را به دستش می&amp;zwnj;رساند (همان داستان نویسنده&amp;zwnj;ی مرده، پسر و مادر،) و از او می&amp;zwnj;خواهد آن&amp;zwnj; را با هر نامی که خواست چاپ کند. بعد از آن هم، غفارزادگان، در قالب &amp;laquo;ضمیمه&amp;raquo; یکی از داستان&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;راز قتل آقامیر&amp;raquo; را می&amp;zwnj;آورد. این ایده فاقد هوشمندی&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که داستان اصلی کتاب داراست. اشاره&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست بیش از حد مستقیم و غیر لازم که به کلیت کار چسبانده شده است. کتاب حتی می&amp;zwnj;توانست با تمام شدن دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ی پدر، ناقص و ناگهانی تمام شود، در حالی که دو بخشِ پایانی، چیزی به روایت اضافه نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آونگِ قلم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;توان درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام اعترافات&amp;raquo; نوشته داود غفارزادگان چیزی گفت بدون آنکه به زبان خاص&amp;zwnj;اش اشاره کرد. کتاب از زبانی چندقطبی بهره&amp;zwnj;مند است و مرتباً میان زبان گفتار و زبان نوشتار نوسان می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
قلم نویسنده هم&amp;zwnj;چون آونگی نثرش را به قطب&amp;zwnj;های مختلف زبانی رهنمون می&amp;zwnj;سازد. جایی از نثر کهن بهره می&amp;zwnj;گیرد و جایی از زبان کوچه. رعایت قاعده&amp;zwnj;مند نوسانات زبانی در ۳۵۰ صفحه&amp;zwnj;ی کتاب، بزرگ&amp;zwnj;ترین موفقیت غفارزادگان در &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; است. نحوه&amp;zwnj;ی انتخاب زبان راوی، دلالت&amp;zwnj;مندانه و با تأثیر از شرایط راوی صورت گرفته است. نویسنده فرم ساده&amp;zwnj;ی زبان را تغییر داده و با دست&amp;zwnj;کاری افعال، لحن و واژگان، زبان تازه&amp;zwnj;ای برای راویان کتابش فراهم کرده است. تغییر لحن در کتاب، با وجود آنکه به طور ناگهانی اتفاق می&amp;zwnj;افتد اما آزاردهنده نیست، چراکه خواننده تا آن حد با داستان درگیر است که تغییر لحن و واژگان، از نثر کهن به گفتار کوچه را حس نمی&amp;zwnj;کند. کاربردهای زبانی در &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; بُعد دیگری در کنار ویژگی&amp;zwnj;های جذاب دیگرش فراهم آورده که جایگاهش را به عنوان رمانی تأثیرگذار و غیر گذرا تثبیت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روزهای ناخوش&amp;zwnj;احوال ادبیات داستانی، با خواندن &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان فهمید که رمان فارسی هنوز زنده است. هنوز هستند نویسندگانی که بی&amp;zwnj;توجه به ابتذال وضع موجود، هویت خودساخته&amp;zwnj;ای را در داستان&amp;zwnj;هاشان دنبال می&amp;zwnj;کنند، گرچه غالب منتقدان داخل ایران، از این شاخه&amp;zwnj;ی تک&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ی ادبیات حمایت نمی&amp;zwnj;کنند. &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; برنده&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی رمان متفاوت سال، &amp;laquo;واو&amp;raquo; هم شده است. &lt;br /&gt;
&amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; اخیراً توسط نشر &amp;laquo;افراز&amp;raquo; به چاپ دوم رسیده است. ظاهر کتاب در چاپ تازه&amp;zwnj;اش، به&amp;zwnj;خوبی چاپ قبلی نیست و مقداری هم با ممیزی روبه&amp;zwnj;رو شده، اما انسجام ساختار کتاب اجازه نخواهد داد که با سانسور چند کلمه، لطمه&amp;zwnj;ای جدی به جان&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی اثر وارد شود. &amp;laquo;کتاب بی&amp;zwnj;نام...&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند در عبور از سال&amp;zwnj;هایی که انبوهی از کتاب&amp;zwnj;های زرد را به&amp;zwnj;همراه خواهد داشت، حرفی برای گفتن داشته باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب: &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب بی&amp;zwnj;نام اعترافات، داوود غفارزادگان، نشر روزنه، چاپ اول: ۱۳۸۸ [چاپ دوم: ۱۳۹۰، نشر افراز]، ۳۴۶ صفحه [قطع پالتویی]، ۵۸۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348&quot;&gt; ::احمد مرادی در &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo;::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/28/12473#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10619">داود غفارزادگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10618">کتاب بی نام اعترافات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 28 Mar 2012 11:01:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12473 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>