<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فروغ تمیمی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اووروخ دوست من بود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    هلا هاسه، بانوی بزرگ ادبیات هلند (از مجموعه «نویسندگان هلندی»)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/helhes01.jpg?1364040063&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - هلا هاسه (۱۹۱۸-۲۰۱۱) در باتاویا (جاکارتا فعلی) متولد شد و کودکی و نوجوانی&amp;zwnj;اش را در آنجا گذارند. ویلم هندریک، پدر هلا هم به نویسندگی علاقمند بود و داستان&amp;zwnj;هایش را با نام مستعار چاپ می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در جاکارتا به مدرسه رفت و در سال ۱۹۳۸ به هلند بازگشت تا در رشته ادبیات اسکاندیناوی تحصیل کند. اما بعد از دو سال تحصیل، این رشته را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرد و به مدرسه تئاتر رفت. پس از ازدواج تئاتر را هم کنار گذاشت و یکسر خودش را وقف نوشتن کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هاسه بیش از ۵۶ اثر ادبی از جمله نمایش&amp;zwnj;نامه، مجموعه مقالات ادبی و تاریخی، داستان&amp;zwnj;های کوتاه و رمان نوشته است. عشق و شیفتگی هلا به اندونزی، سرزمین زادگاهش زمینه&amp;zwnj;ساز نوشتن چند رمان خواندنی شده است. میراث ادبی هلا هاسه ۲۰ جایزه مهم از جمله جوایز &amp;laquo;پ. س. هُفت&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات هلندی&amp;raquo; را از آن خود کرده و اولین نویسنده کشورش است که دارای موزه شخصی آنلاین شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هند هلند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;25&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/helhes02b.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 144px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هلا هاسه بیش از ۵۶ اثر ادبی از جمله نمایش&amp;zwnj;نامه، مجموعه مقالات ادبی و تاریخی، داستان&amp;zwnj;های کوتاه و رمان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هلند در رقابت با پرتغال برای دستیابی به تجارت ادویه از سال ۱۵۹۵ به بعد کشتی&amp;zwnj;هایی را به جزایر ادویه&amp;zwnj;خیز در آسیای جنوب شرقی که امروزه اندونزی نام دارد، ارسال کرد. در سال ۱۶۰۲ شرکت&amp;zwnj;های کشتی&amp;zwnj;رانی که در این تجارت سهیم بودند، کمپانی هند شرقی را تأسیس کردند که نخستین شرکت سهامی در تاریخ هم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. کمپانی هند شرقی موفق شد با فروش سهام و بسیج سرمایه، تجارت ادویه را در انحصار خود درآورد و رقیبان پرتغالی را کنار بزند. از این تاریخ به&amp;zwnj;عنوان سرآغاز روابط تجاری و استعماری میان هلند و اندونزی یاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندونزی تا پیش از آنکه در سال ۱۹۴۵ استقلالش را به&amp;zwnj;دست بیاورد، یکی از استان&amp;zwnj;های هلند در شرق دور به شمار می&amp;zwnj;آمد و تا این تاریخ، هلند نخستین قدرت استعماری در این مناطق بود. مهاجرت هزاران هلندی برای کار در مستعمرات تا سال&amp;zwnj;های دراز ادامه داشت. استعمارگران با جنگ&amp;zwnj;های خونین، ایجاد دستگاه اداری و کمپانی&amp;zwnj;های بزرگ، اندونزی را به&amp;zwnj;تدریج تسخیر کرده بودند و حتی این کشور را &amp;laquo;هند هلند&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامیدند. دراین میان آمیزش نژادی و همچنین انتخاب زبان هلندی به عنوان زبان رسمی در اندونزی زمینه&amp;zwnj;ساز تحکیم سلطه سیاسی و نیز تبادلات فرهنگی میان دو کشور شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سلطه هلند بر اندونزی به بهانه گسترش تمدن و تجارت، در یک نقاشی عظیم دیواری درسرسرای انستیتوی تروپیکال در آمستردام تجسم یافته است. در بخشی از این اثر که &amp;laquo;غرب&amp;raquo; نامیده شده، طرحی از کارخانه، دانشمندی با میکروسکوپ و راه&amp;zwnj;آهن را می&amp;zwnj;بینیم و در بخشی دیگر که &amp;laquo;شرق&amp;raquo; نام دارد، گاوآهن، مزارع و رعایا نقش بسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این چپاول استعماری زمینه&amp;zwnj;ساز بحران عمیق اخلاقی هم در میان روشنفکران هلندی بود. رمان &amp;laquo;ماکس هافلار&amp;raquo; نوشته ادوارد دکر (۱۸۲۰-۱۸۸۷) معروف به مولتاتولی (Multatuli) که نخستین بار در سال ۱۸۶۰ منتشر شد، به لحاظ هنری تأثیر ژرفی بر ادبیات هلند گذاشت. گفتنی&amp;zwnj;ست که چند سال پیش این رمان به عنوان یکی از ۱۰ رمان مهم هلند هم انتخاب شد. این اثر بی&amp;zwnj;تردید از نظر اجتماعی مهم&amp;zwnj;ترین سند ادبی در افشای دستگاه فاسد و غیر انسانی استعماری محسوب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هولوکاست اندونزی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژاپن در جنگ دوم جهانی اندونزی را اشغال کرد و هزاران نفر در اردوگاه&amp;zwnj;های ژاپنی که دست کمی از اردوگاه&amp;zwnj;های نازی نداشتند زندانی شدند. در قحطی سال ۱۹۴۳ که به &amp;laquo;ایندو هولوکاست&amp;raquo; معروف است نزدیک به چهار میلیون نفر جان خود را از دست دادند. گروه کثیری از &amp;laquo;ایندو&amp;zwnj;&amp;raquo;ها یعنی سفیدهای &amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;شده در مستعمره، و همچنین دورگه&amp;zwnj;ها سال&amp;zwnj;ها در اردوگاه&amp;zwnj;های ژاپنی زندانی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از شکست ژاپن، تا سال ۱۹۴۸ در اندونزی جنگ داخلی با جبهه آزادی&amp;zwnj;بخش برای دست&amp;zwnj;یافتن به استقلال ادامه داشت. سرانجام دولت هلند تحت فشار آمریکا و سازمان ملل مجبور شد استقلال اندونزی را به رسمیت بشناسد. گروه کثیری از بومیان اندونزی که در دستگاه استعماری کار می&amp;zwnj;کردند، به هلند مهاجرت کردند. مهاجرت آنان یکی از پیامدهای استقلال کشورشان بود. این وقایع در هلند دستمایه نوشتن ده&amp;zwnj;ها رمان و پژوهش&amp;zwnj;های تاریخی شده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نکات مهمی که در این پژوهش&amp;zwnj;ها مورد توجه تاریخ&amp;zwnj;نگاران قرار گرفته، شکوفایی جامعه روشنفکری &amp;laquo;ایندو&amp;raquo;&amp;zwnj;ها درباتاویا است. آن&amp;zwnj;ها دردهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ با بهترین محافل روشنفکری در اروپا ارتباط داشتند و فعالیت&amp;zwnj;های هنری و ادبی بسیاری را سامان دادند. تئودور هلمان، روزنامه&amp;zwnj;نگار هلندی اخیراً با استفاده از یاداشت&amp;zwnj;های پدرش رمانی درباره والدینش که چند سال اسیر ژاپنی&amp;zwnj;ها بودند نوشته است. به عقیده هلمان &amp;laquo;ایندو&amp;zwnj;&amp;laquo;ها در جریان جنگ رهایی&amp;zwnj;بخش و فروپاشی جامعه، با انتخاب دشوار ماندن یا رفتن و بحران هویت روبرو بودند. بسیاری با برچیده شدن سلطه استعماری مجبور شدند به هلند، سرزمینی غریب و سرد بازگردند و در کنار مردمی که با آن&amp;zwnj;ها بیگانه بودند زندگی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی در باتاویا و مبارزات استقلال&amp;zwnj;خواهانه در اندونزی در رمان مشهور هاسه به نام &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; (Oeroeg) به معنی ریزش وجابجایی زمین هم نمود و بیان ادبی یافته است. این رمان نخستین بار در سال ۱۹۴۸ منتشر شد و جایگاه نویسنده&amp;zwnj;اش را در ادبیات داستانی هلند تثبیت کرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; با نثری روان و زیبا نوشته شده و هلا هاسه حقایق تاریخی را با سیلانی از تخیل و برخورداری از تجربه زندگی درباتاویا بازگو می&amp;zwnj;کند. این اثر ۵۲ بار تجدید چاپ شده و درسال ۲۰۰۹ کمپین: &amp;laquo;هلند کتاب می&amp;zwnj;خواند&amp;raquo; این اثر را به عنوان اثر برگزیده&amp;zwnj;اش معرفی کرد و یک میلیون نسخه از آن به مردم هدیه داده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اووروخ دوست من بود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان با یک جمله کوتاه شروع می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;اووروخ دوست من بود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;25&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/helhes03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 381px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●اووروخ، مهم&amp;zwnj;ترین اثر هلا هاسه: پیرامون چند و چون دوستی دو نوجوان در متن تاریخ استعمار&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;رمان شرح دوستی میان دو پسربچه همسن و سال، یکی سفید و موطلایی، و دیگری تیره و چشم&amp;zwnj;بادامی است. یوهان تنها فرزند ارباب هلندی ساکن جاوه با هکتار&amp;zwnj;ها زمین است. همبازی&amp;zwnj;اش اووروخ پسر پیشکار پدرش &amp;laquo;دپو&amp;raquo; است. میان این دو با وجود تمام تفاوت&amp;zwnj;های طبقاتی و نژادی دوستی برادرگونه و ژرفی شکل می&amp;zwnj;گیرد. دو کودک با هم در بهشتی که &amp;laquo;کامانجاتی&amp;raquo; نام دارد بزرگ می&amp;zwnj;شوند. عشق و دلبستگی یوهان به اووروخ عمیق&amp;zwnj;تر از رابطه او با والدینش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی در ویلایی بزرگ و در منطقه&amp;zwnj;ای استوایی مادر یوهان را که تنها و بی&amp;zwnj;همزبان است افسرده و دلسرد کرده است. او با زنی هلندی که معلم سرخانه پسرش است سر و سری پیدا می&amp;zwnj;کند و سرانجام شوهرش او را به هلند می&amp;zwnj;فرستد. پسرک با وجود نبودن مادر و غیبت همیشگی پدرش احساس تنهایی نمی&amp;zwnj;کند. کودکی او و دوستش با بازی در کنار جنگل و رودخانه اسرارآمیزی که به &amp;laquo;رود سیاه&amp;raquo; معروف است و با شکار حشرات کمیاب می&amp;zwnj;گذرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شبی دم&amp;zwnj;کرده پدر و مهمانهای مست و شنگولی که از باتاویا آمده&amp;zwnj;اند، سوار کرجی کوچکی می&amp;zwnj;شوند و روی رودخانه می&amp;zwnj;رانند. به گفته &amp;laquo;دپو&amp;raquo;، پدر اووروخ، در این رود ارواح مردگان خانه دارند. کرجی بامبویی که بیش از حد سنگین شده شکسته می&amp;zwnj;شود. دپوی پیشکار در ریشه&amp;zwnj;های قطور گیاهان آبی گرفتار می&amp;zwnj;آید و غرق می&amp;zwnj;شود. پدر یوهان برای رهایی از عذاب وجدان و جبران فاجعه اجازه می&amp;zwnj;دهد که اووروخ همراه پسرش به مدرسه برود و سرپرستی پسرک را به&amp;zwnj;عهده می&amp;zwnj;گیرد. یوهان که تا این لحظه هیچ فرقی میان خودش و او نمی&amp;zwnj;دید، به&amp;zwnj;تدریج به تفاوت&amp;zwnj;های میان سفید&amp;zwnj;ها و مردم بومی پی می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن دو پس ازمدرسه ابتدایی به پانسیون پرستاری هلندی به نام لیدا فرستاده می&amp;zwnj;شوند. این زن باهوش و مهربان به استعداد اووروخ پی می&amp;zwnj;برد و خواهان پیشرفت اوست. اما اووروخ از رنگ تیره یوستش و همچنین از پوشیدن لباس و کلاه محلی شرم دارد و می&amp;zwnj;خواهد رفتار و سر و ظاهری اروپایی داشته باشد. در این میان، دو نوجوان ماجرای&amp;zwnj;های تلخ و شیرین دوران بلوغ را از سرمی گذارنند. لیدا دلسوز و مراقب است، و این دو دوست از او حرف&amp;zwnj;شنوی دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لیدا آینده خوبی را برای اووروخ پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند، و با پرداختن هزینه تحصیل او، اووروخ را تشویق می&amp;zwnj;کند که پزشک شود. در این میان یوهان به دبیرستان شبانه&amp;zwnj;روزی &amp;laquo;ایندو&amp;raquo;&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رود که مخصوص سفیدهاست و دوستش را به آنجا راه نمی&amp;zwnj;دهند. تجربه زندگی در میان سفید&amp;zwnj;ها اووروخ را دلسرد و بیزار می&amp;zwnj;کند. دو دوست حتی در سینما هم حق ندارند کنار هم بنشینند. کم&amp;zwnj;کم بین آن&amp;zwnj;ها فاصله می&amp;zwnj;افتد و دوستان دیگری پیدا می&amp;zwnj;کنند. اووروخ می&amp;zwnj;داند که یوهان میان خودشان هیچ فرقی نمی&amp;zwnj;بیند. با این همه با او هم احساس راحتی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او با هزینه لیدا در رشته پزشکی ثبت نام می&amp;zwnj;کند. زندگی دانشجویی اما اووروخ را از نظر شخصیتی کاملاً دگرگون می&amp;zwnj;کند. دوباره دستار محلی بر سر می&amp;zwnj;گذارد و منتقد سرسخت جامعه استعماری می&amp;zwnj;شود. دست آخر به گروه&amp;zwnj;های سیاسی رادیکال می&amp;zwnj;پیوندد. لیدا هم در این میان همچنان پشتیبان و همفکر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یوهان به مسائل سیاسی علاقه&amp;zwnj;ای ندارد و قادر به درک افکار آزادیخواهانه و انگیزه&amp;zwnj;های دوستش نیست. مشاجره&amp;zwnj;های تندی میان آن دو درمی&amp;zwnj;گیرد. یوهان نمی&amp;zwnj;خواهد دوستیشان از بین برود. او سرانجام برای تحصیل در رشته مهندسی به هلند می&amp;zwnj;رود و تا پایان جنگ جهانی دوم در آنجا می&amp;zwnj;ماند. در این مدت فقط با لیدا نامه&amp;zwnj;هایی رد و بدل می&amp;zwnj;کند. یوهان همیشه در آرزوی بازگشت به خانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از شکست ژاپن، جنگ میان ارتش هلند و استقلال&amp;zwnj;طلبان تشدید می&amp;zwnj;شود. یوهان در حسرت بازیافتن بهشت کامانجاتی و دوران کودکی به زادگاهش برمی&amp;zwnj;گردد، با این امید که اووروخ را پیدا کند. آن دو تنها یک&amp;zwnj;بار با هم روبرو می&amp;zwnj;شوند. اووروخ پرخاش&amp;zwnj;کنان از می&amp;zwnj;خواهد که اندونزی را ترک کند. یوهان سرانجام درمی&amp;zwnj;یابد که همه چیز در زادگاهش دگرگون شده و دوستی او با اووروخ هم به گذشته&amp;zwnj;ها تعلق دارد. او در پایان داستان می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آیا برای همیشه در زادگاهم یک غریبه&amp;zwnj;ام، در سرزمینی که نمی&amp;zwnj;خواهم از آن دل بکنم؟ زمان این را نشان خواهد داد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24820&quot;&gt;قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران&lt;/a&gt;، زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24910&quot;&gt;ویلم فردریک هرمانس و اصالت تخیل، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویدئو:&lt;/strong&gt; نماهایی از فیلمی که بر اساس رمان &amp;laquo;اووروخ&amp;raquo; نوشته هلا هسه ساخته شده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/rf4hX0q3e8A?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/23/25424#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20079">هلا هاسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/rf4hX0q3e8A" fileSize="1210" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/rf4hX0q3e8A/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/rf4hX0q3e8A" length="1210" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 23 Mar 2013 12:01:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25424 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ویلم فردریک هرمانس و اصالت تخیل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نویسندگان هلندی: ویلم فردریک هرمانس (Willem Frederik Hermans )        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fredherft01.jpg?1362231804&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - ویلم فردریک هرمانس (۱۹۲۱- ۱۹۹۵) به عقیده گروهی از منتقدان ادبی در هلند با استعداد&amp;zwnj;ترین عضو گروه &amp;laquo;سه تای بزرگ&amp;raquo; بود. این نویسنده بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه رمان، شعر، نمایشنامه و مقالات ادبی نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تحصیلات اصلی هرمانس در رشته جغرافیای اجتماعی بود و او سال&amp;zwnj;ها به عنوان محقق و استاد دانشگاه کار کرد. اما در سال ۱۹۷۳ پس از اختلافاتی که با دانشگاه شهر خرونینگن پیدا کرد، از کارش استعفا داد. او که از زندگی در هلند سرخورده شده بود، به فرانسه مهاجرت کرد و در پاریس مستقر شد و از آن پس همه وقتش را وقف نوشتن کرد. هرمانس همچنین مترجم آثار لودویگ ویگتنشتاین، فیلسوف سرشناس اتریشی به زبان هلندی بود و سردبیری برخی از نشریه&amp;zwnj;های ادبی مهم کشورش ازجمله &amp;laquo;پودیم&amp;raquo; را به&amp;zwnj;عهده داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرمانس در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه ملی &amp;laquo;پ. س. هُفت&amp;raquo; (P.C. Hooft-prijs) در هلند شد، اما از پذیرش این جایزه خودداری کرد. در سال ۱۹۷۷ اما مهم&amp;zwnj;ترین جایزه ادبی بلژیک برای &amp;laquo;ادبیات هلندی&amp;raquo; را پذیرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلمان نازی در ماه مه ۱۹۴۰&amp;zwnj; هلند را اشغال کرد. این واقعه تاریخی هم&amp;zwnj;زمان بود با یک تراژدی خانوادگی در زندگی هرمانس: خواهر او که عزیزکرده پدر بود و هرمانس می&amp;zwnj;بایست او را سرمشق خودش قرار می&amp;zwnj;داد با پسرعمویش رابطه عشقی پنهانی داشت و آن&amp;zwnj;ها با هم خودکشی کردند. هرمانس برخی از آثارش را تحت تأثیر اشغال هلند در جنگ دوم جهانی و خودکشی خواهرش نوشته شده&amp;zwnj; است. مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه آثار او هم مانند ری&amp;zwnj;فه، تنهایی و احساس پوچی زندگی بعد از جنگ و اغتشاش فکری شخصیت&amp;zwnj;هاست. هرمانس اولین اثرش را در سال ۱۹۴۷ منتشر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رمان &amp;laquo;اشک&amp;zwnj;های آکاسیا&amp;raquo; (۱۹۴۹) بحران هویت نسل بعد از جنگ، و همچنین جنبه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناختی آدم&amp;zwnj;های آن دوره بررسی شده است. یکی از درونمایه&amp;zwnj;های مورد توجه هرمانس پیچیدگی حقیقت و ناتوانی افراد در شناخت کافی از وضعیت زندگی روزمره&amp;zwnj;شان است. در رمان بعدی&amp;zwnj;اش به نام &amp;laquo;من همیشه درست می&amp;zwnj;گویم&amp;raquo; (۱۹۵۲) نظراتش علیه مذهب کاتولیک را در میان گذاشت و باعث شد که کلیسا از او شکایت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتاق تاریک داموکلس&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; معروف&amp;zwnj;ترین رمان هرمانس است که در فهرست ۱۰ رمان برتر به زبان هلندی هم قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fredherft02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 123px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●ویلم فردریک هرمانس،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;داستان در فاصله سال&amp;zwnj;های ۱۹۳۲-۱۹۴۵ در هلند اتفاق می&amp;zwnj;افتد و زندگی پیچیده و مهیج جوانی کوسه، زشت&amp;zwnj;رو و فاقد اعتماد به نفس به نام &amp;laquo;هنری آسوات&amp;raquo; که مغازه سیگارفروشی دارد بازگو می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; درامی روان&amp;zwnj;شناسانه از تغییرات فکری و روانی مردی است که نمی&amp;zwnj;توان او را به&amp;zwnj;درستی شناخت. اصولاً هرمانس حقایق زندگی در کلیتشان را غیر قابل درک و ثابت&amp;zwnj;نشدنی می&amp;zwnj;داند.&lt;br /&gt;
	خلاصه داستان از این قرار است: وقتی که هنری بچه بود، مادرش به یک حمله عصبی دچار می&amp;zwnj;شود و همسرش را می&amp;zwnj;کشد. هنری در خانه دایی&amp;zwnj;اش و با دختر او &amp;laquo;ریا&amp;raquo; بزرگ می&amp;zwnj;شود. ریا هم مثل هنری از زیبایی ظاهری بی&amp;zwnj;بهره مانده و چند سالی هم از او بزرگ&amp;zwnj;تر است. او در هجده&amp;zwnj;سالگی با ریا ازدواج می&amp;zwnj;کند و سیگارفروشی پدرش را اداره می&amp;zwnj;کند. از خدمت سربازی معاف می&amp;zwnj;شود، اما در آغاز جنگ جهانی دوم به عنوان نیروی کمکی در اداره پست به کار گمارده می&amp;zwnj;شود. در همین جا هم با افسری به نام &amp;laquo;دوربک&amp;raquo; آشنا می&amp;zwnj;شود. از عجایب روزگار آن است که این دو از نظر قیافه مثل سیبی&amp;zwnj;اند که از وسط نصف شده باشند، با یک تفاوت: موهای هنری طلایی و موهای دوربک سیاه است. آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها از نظر شخصیتی اما با هم خیلی تفاوت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنری مردی منفعل و بدون ایده&amp;zwnj;آل است. هدفی هم در زندگی&amp;zwnj;اش ندارد. از ظاهر غیر مردانه و نازیبایش رنج می&amp;zwnj;برد. جوانی است فاقد هرگونه اعتماد به نفس، حال کار کردن ندارد و به اداره کردن مغازه سیگارفروشی پدرش قانع است. اطرافیانش هم او را کسی نمی&amp;zwnj;دانند و در تشدید احساس کمبود او مؤثرند. در اغلب مواقع، زنش ریا او را تحقیر می&amp;zwnj;کند. هنری برای خودش هیچ ارزشی قائل نیست. او امیدی به تغییر شرایط ندارد و به همین خاطر منزوی و تنهاست و از احساس پوچی رنج می&amp;zwnj;برد. او تنها در خیالاتش زندگی فعالی دارد. اما دوربک که مثل جفت دوقلوی اوست با&amp;zwnj; آن شخصیت قوی، ظاهر مردانه، روحیه فعال و زندگی موفق همه آن چیزهایی را دارد که هنری از آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;بهره مانده است. هنری با پیروی از رهنمودهای دوربک و سرسپردگی به او می&amp;zwnj;تواند بر احساس کمبود و تنهایی و تحقیرشدگی&amp;zwnj;اش غلبه کند. با سیاه کردن موهای طلایی&amp;zwnj;اش ظاهری جدی&amp;zwnj;تر و مردانه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;یابد و می&amp;zwnj;تواند کاملاً به جلد دوستش فرورود. خودش را برادر دوقلوی دوربک می&amp;zwnj;نامد. حالا می&amp;zwnj;تواند از زندگی بیهوده&amp;zwnj;اش فاصله بگیرد. از همه چیز، حتی از زنش و مادرش به&amp;zwnj;تدریج فاصله می&amp;zwnj;گیرد. هنری با آغاز جنگ جهانی دوم به دنیای تازه&amp;zwnj;ای وارد می&amp;zwnj;شود؛ دنیای قهرمانانی که جنبش مقاومت را ساخته&amp;zwnj;اند و زنانی که او را دوست دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fredherft03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 120px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هرمانس در &amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;از اندیشه &amp;laquo;همزاد&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و در یک طرح پلیسی،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یک رمان فلسفی پدید می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این داستان &amp;laquo;انگیزه&amp;raquo; راوی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;پنهان می&amp;zwnj;ماند،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;اما داستان با تعلیق&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;داستان&amp;zwnj;های پلیسی پیش می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد هرمانس&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این رمان این است که بدون آنکه مشروعیت مقاومت در برابر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;فاشیست&amp;zwnj;ها را به چالش بکشد،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;فاصله بین فاشیست&amp;zwnj;ها و نیروهای مقاومت را از میان برمی&amp;zwnj;دارد. این یک تابوشکنی تاریخی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هنری ماجراهای زیادی را از سرمی&amp;zwnj;گذارند، در چند عملیات&amp;zwnj; برای کشتن گشتاپو و جاسوسان آلمانی شرکت دارد. اما در این میان به مدت سه سال یعنی تا سال ۱۹۴۴ از دوربک بی&amp;zwnj;خبر می&amp;zwnj;ماند. سپس نامه&amp;zwnj;ای از او دریافت می&amp;zwnj;کند و عکس&amp;zwnj;هایی را که دوربک خواسته برایش می&amp;zwnj;فرستد. داستان با دستگیری، شکنجه شدن و فرار هنری از بیمارستان به کمک همرزمانش ادامه می&amp;zwnj;یابد. یکی از رفقای او در اینکه او همتا و هم&amp;zwnj;زادی به نام دوربک داشته باشد شک می&amp;zwnj;کند. پس از طی ماجراهای دیگری هنری دوباره با دوربک روبرو می&amp;zwnj;شود. در صحنه&amp;zwnj;ای که آن&amp;zwnj;ها مقابل آینه&amp;zwnj;ای ایستاده&amp;zwnj;اند، هنری از خودشان عکس می&amp;zwnj;گیرد. دوربک او را از خیانت زنش آگاه می&amp;zwnj;کند: ریا با کسی که هنری را لو داده رابطه دارد. هنری سرانجام ریا را می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما پس از پایان جنگ، هنری نه به عنوان یک قهرمان بلکه به اتهام خیانت به کشورش و جاسوسی برای آلمانی&amp;zwnj;ها دستگیر و به انگلستان فرستاده می&amp;zwnj;شود. در دادگاه همه مدارک علیه اوست. تنها کسانی که می&amp;zwnj;توانند او را نجات دهند دوربک، مافوقش و زنی یهودی به اسم ماریان است. اما هیچ ردپایی از دوربک بر جای نمانده و هیچکس نمی&amp;zwnj;داند که او کیست. از ماریان هم که مدتی با هنری رابطه داشت اثری در دست نیست. گفته می&amp;zwnj;شود که به اسراییل مهاجرت کرده است. دو فرد دیگری که در عملیات مخفی همراه هنری بودند کشته شده&amp;zwnj;اند، کلی&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;های دایی&amp;zwnj; هنری هم بدون اسناد کافی برای دادگاه قابل قبول نیست. تنها سندی که هنری با آن می&amp;zwnj;تواند وجود شخصی به نام دوربک را ثابت کند، عکسی است که با او گرفته، اما به&amp;zwnj;زودی معلوم می&amp;zwnj;شود که آن عکس هم از بین رفته است. چنین است که سرانجام هنری اُسوات نمی&amp;zwnj;تواند شرکتش در جنبش مقاومت را ثابت کند. در پایان داستان او که قصد دارد بگریزد، با گلوله&amp;zwnj;ای از پا درمی&amp;zwnj;آید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; داستان پر کششی دارد. در وهله نخست مانند اغلب رمان&amp;zwnj;هایی که درباره جنگ جهانی دوم نوشته&amp;zwnj;اند پر از ماجراهای مهیج است که خواننده را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد. دوستی و پیچیدگی رابطه هنری آسوات با دوربک و ناپدید شدن او درست در زمانی که هنری برای نجات از مجازات به او احتیاج دارد ماجرایی خواندنی است. افزون بر آن داستان از یک سویه روان&amp;zwnj;شناسانه هم برخوردار است و طرحی از روانشناسی هنری در گستره کودکی تا بزرگسالی او به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;اتاق تاریک داموکلس&amp;raquo; بر آن است که چگونگی تأثیر آسیب&amp;zwnj;های روحی بر شخصیت&amp;zwnj; هنری را برنمایاند و همچنین نشان دهد که چگونه هنری تلاش می&amp;zwnj;کند با اطاعت و سرسپردگی از مردی که او را نمی&amp;zwnj;شناسد، کمبودهای شخصیتی&amp;zwnj;اش را جبران کند. این داستان از یک سویه فلسفی هم برخوردار است: نویسنده به بهانه روایت چنین داستانی طرحی کلی از نظراتش را مبنی بر اینکه دسترسی به حقیقت و شناخت انسان ناممکن است، به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواننده در پایان داستان ازخود می&amp;zwnj;پرسد آیا اصلاً فردی به نام دوربک وجود داشته یا این&amp;zwnj;که او زاییده تخیل هنری آسوات بوده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/24820&quot;&gt;قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران&lt;/a&gt;، زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: اتاق تاریک داموکلس&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/02/24910#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18745">ویلم فردریک هرمانس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ" fileSize="1259" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/3H0t6AEM6oQ/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/3H0t6AEM6oQ" length="1259" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 02 Mar 2013 05:32:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24910 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نویسندگان هلندی: خیرارد ری‌فه (Gerard Reve)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/gerrevft01.jpg?1361616514&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - خیرارد ری&amp;zwnj;فه (۱۹۲۳-۲۰۰۶) رمان&amp;zwnj;نویس همجنسگرا با استعدادی چشمگیر، اولین نویسنده هلندی بود که با صراحت درباره عشق میان دو مرد نوشت. او نقش مهمی درتابوشکنی و ایجاد بحث&amp;zwnj;های اجتماعی درباره این موضوع داشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوانندگان ری&amp;zwnj;فه اغلب با توصیفات بی&amp;zwnj;پرده و طنزآلودش در وصف صحنه&amp;zwnj;های اروتیک غافلگیر شده&amp;zwnj;اند. با این&amp;zwnj;حال بسیاری از منتقدان ادبیِ هلند معتقدند که نوشته&amp;zwnj;های ری&amp;zwnj;فه موجب شد که مردم درباره هم&amp;zwnj;جنسگرایی به داوری منطقی&amp;zwnj;تری دست یابند و این پدیده را ساده&amp;zwnj;تر بپذیرند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیرارد در یک خانواده کمونیست پرورش یافت، اما او و برادرش، کارل (نویسنده و مترجم شناخته&amp;zwnj;شده ادبیات روسی) از منتقدان سرسخت کمونیسم بودند. خیرارد که کودکی&amp;zwnj;اش در پاتوق&amp;zwnj;های فرهنگی و کمپ&amp;zwnj;های کمونیست&amp;zwnj;ها گذشته بود، در جوانی از کمونیسم متنفر شد و به مذهب کاتولیک روی آورد، اما دیری نپایید که انتقادات تند و تیزش از کلیسای کاتولیک رابطه&amp;zwnj;اش با رهبران مذهبی را شکرآب کرد. با این&amp;zwnj;همه ری&amp;zwnj;فه در میانسالی مشاور ادبی کلیسا در ترجمه جدید انجیل به زبان هلندی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/gerrevft02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 154px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;خیرارد ری&amp;zwnj;فه &lt;/strong&gt;(Gerard Reve)&lt;br /&gt;
					به خاطر عشق&amp;zwnj;اش به حضرت مریم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و به مردان، او را با ژان ژنه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مقایسه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به لوئی فردینان سلین و به گوستاو فلوبر علاقه داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; مهم&amp;zwnj;ترین اثر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بر اساس رمان &amp;laquo;مرد چهارم&amp;raquo; او فیلمی هم ساخته شده.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;مرد چهارم&amp;raquo; یک رمان اروتیک است.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;کندوکاو روانکاوانه در احوال شخصیت&amp;zwnj;های داستان، میل به آزادی، گرایش به عرفان و اندیشه رستگاری از درونمایه&amp;zwnj;های اصلی آثار ری&amp;zwnj;فه به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. او نویسنده&amp;zwnj;ای مطرح و جنجالی بود که به دلیل صراحت لهجه&amp;zwnj;اش، افشاگری&amp;zwnj;هایش، در افتادن با مقامات، عشق&amp;zwnj;ها و تنش&amp;zwnj;های زندگی شخصی&amp;zwnj;اش، دوستان و دشمنان زیادی داشت. ری&amp;zwnj;فه در سال ۱۹۶۶ به علت توهین به مقدسات دینی روانه دادگاه شد، اما از این اتهامات تبرئه شد. او همچنین در طول زندگی&amp;zwnj;اش عالی&amp;zwnj;ترین جوایز ادبی و نشان&amp;zwnj;های سلطنتی هلند و بلژیک را از آن خود کرده است. بسیاری از آثار ری&amp;zwnj;فه از جمله رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;نامه&amp;zwnj;هایی به ویم&amp;raquo;، &amp;laquo;زبان عشق&amp;raquo;، &amp;laquo;پیرو تنها&amp;raquo; از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات معاصر هلند به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. رمان معروف &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، در سال ۱۹۹۱ با صدای نویسنده از رادیو پخش شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار ری&amp;zwnj;فه بار&amp;zwnj;ها تجدید چاپ و بعضی از آن&amp;zwnj;ها فیلم شده&amp;zwnj; است. او که اعتقاد داشت رابطه&amp;zwnj;ای مستقیم میان مذهب، اروتیسم و عرفان وجود دارد، از نزدیکی به خداوند و بریدن از دنیای مادی به عنوان سرمنشأ تمام انگیز&amp;zwnj;هایش برای نوشتن یاد می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رمان غروب&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یکی از ۱۰ رمان برگزیده خوانندگان کتاب و منتقدان هلندی است. اما چاپ اول آن در سال ۱۹۴۷ خوانندگان و جامعه ادبی هلند را غافلگیر کرد. این کتاب در مدت زمان کوتاهی پس از جنگ جهانی در دوره&amp;zwnj;ای که بازسازی ویرانه&amp;zwnj;ها و امید به آینده بیش از هر زمان دیگری مردم را متحد کرده بود، منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; با عنوان دوم &amp;laquo;قصه&amp;zwnj;ای برای زمستان&amp;raquo; انتشار یافت. این داستان نه تنها از امید به آینده نشانی&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/OwMo4fG_4OI&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;&lt;/strong&gt;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساخته رودولف فن دن برگ،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;رمان خیرارد ری&amp;zwnj;فه، ۱۹۸۹&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;ندارد، بلکه روایتی&amp;zwnj;ست تیره و تار و فاقد هرگونه سرخوشی با طنزی گیرا و کنایه&amp;zwnj;آمیز. ماجراهای این رمان بدون حوادث فوق&amp;zwnj;العاده اجتماعی و با تمرکز بر روابط خانوادگی شکل می&amp;zwnj;گیرد. این داستان که از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک برخوردار است، سرشار است از موشکافی روان&amp;zwnj;شناسانه در احوال شخصیت&amp;zwnj;ها. نویسنده با زبانی پرکشش و قدرتمند و با سبکی نامتعارف شخصیت&amp;zwnj;های داستان را علیه خانواده پدرسالار می&amp;zwnj;شوراند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، فریتس فان اخترز، که جوانی&amp;zwnj;ست اهل آمستردام، از زاویه دید خودش روایتی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد از ۱۰ روز آخر سال ۱۹۴۶.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در&amp;nbsp; ۲۲ دسامبر وقتی که&amp;nbsp; فریتس در اتاقش در آمستردام از خواب بیدار می&amp;zwnj;شود و کابوس وحشتناکی را به&amp;zwnj;یاد می&amp;zwnj;آورد شروع می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریتس با پدر و مادرش زندگی می&amp;zwnj;کند. او حکایت شب&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;روح و سرشار از کسالت زندگی&amp;zwnj;اش، پس از کار روزانه را روایت می&amp;zwnj;کند. بیزاری فریتس از زندگی خانوادگی&amp;zwnj;اش، نفرتش از پدر عامی و مادر احمق&amp;zwnj;اش به این حکایت&amp;zwnj;ها شکل می&amp;zwnj;دهد. پدری که سوپ&amp;zwnj;اش را با سروصدا هورت می&amp;zwnj;کشد و بی&amp;zwnj;توجه به زن و پسرش تیزی درمی&amp;zwnj;دهد، یا مادری که هر شب به او یادآوری می&amp;zwnj;کند که بارانی خیس&amp;zwnj;اش را کجا باید آویزان کند و درشب سال نو به جای شراب، شربت می&amp;zwnj;خرد و به خورد خانواده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده ۱۰ روز و ۱۰ شب از زندگی کسالت&amp;zwnj;بار فریتس را با تکرار صحنه&amp;zwnj;های روزانه ورود و خروج او به خانه و محل کار، غذا خوردن با پدر و مادر، دعوای آن&amp;zwnj;ها، خواب&amp;zwnj;های عجیب، گفت&amp;zwnj;وگو بادوستان و برادرش توصیف می&amp;zwnj;کند. رابطه فریتس با اطرافیانش به ژرفا نمی&amp;zwnj;رسد. او تنهاست و احساس تهی بودن می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فریتس در خواب و در بیداری نظاره&amp;zwnj;گر و منتقد است و با دقت جزئیات زندگی روزانه را وصف می&amp;zwnj;کند. رؤیا&amp;zwnj;ها و کابوس&amp;zwnj;های این جوان بخش مهمی از کتاب را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. اگرچه او دوستانی دارد، اما از تنهایی رنج می&amp;zwnj;برد. امیال جنسی سرکوب&amp;zwnj;شده و هراس از مرگ از درونمایه&amp;zwnj;های اصلی کابوس&amp;zwnj;های فریتس&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه &amp;laquo;غروب&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در زمان انتشارش با انتقاد شدید منتقدان روبرو شد، اما در سال&amp;zwnj;های بعد به عنوان یکی از بهترین رمان&amp;zwnj;ها از نسلی که کودکی و جوانی&amp;zwnj;اش درجنگ گذشته و ازهرگونه باور و اعتقادی تهی&amp;zwnj;ست به تاریخ ادبیات معاصر هلند راه یافت. در اهمیت این رمان همین بس که تنها در شش ماه اولِ پس از انتشارش ۵۰ نقد درباره&amp;zwnj;اش نوشته شد و بحث درباره آن هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی از فروغ تمیمی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/23/24712#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19468">خیرارد ری‌ فه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19469">غروب ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19470">مرد چهارم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 23 Feb 2013 10:48:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24712 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فرهنگ‌های گرم و سرد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/22/24675</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/22/24675&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;252&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/aks33.jpg?1361526182&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروغ تمیمی - تحقیق درباره تفاوت&amp;zwnj;های فرهنگی و رفتاری یکی از مباحث مهم در مطالعات مردم&amp;zwnj;شناسانه و میان فرهنگی است. بر این اساس ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری، مردم چهار گوشه دنیا را می&amp;zwnj;توان با هم مقایسه و برای درک هرچه بیشتر تفاوت&amp;zwnj;های رفتاری به کار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خیرت هوفست&amp;zwnj;ای ده&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Geert Hofstade&lt;/span&gt;، جامعه&amp;zwnj;شناس برجسته هلندی تحقیقات مفصلی در بیش از ۵۰ کشور درباره فرهنگ&amp;zwnj;های ملی و تأثیر آن بر نحوه انجام کار و اشتغال در سازمان&amp;zwnj;های متفاوت انجام داده است. در اهمیت کار او این نکته قابل ذکر است که از کتاب&amp;zwnj;ها و مقالات او نزدیک به ۸۵ هزاربار در آثار سایر متخصصان نقل قول شده است. ازجمله نظرات او درباره تاثیر ویژگی&amp;zwnj;های فرهنگ ملی در نحوه کار و مدیریت افراد در سازمان&amp;zwnj;های چند ملیتی بسیار مورد توجه قرار گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دنیای امروز که درصد مهاجرت میان قاره&amp;zwnj;ای در مقایسه با سده&amp;zwnj;های پیشین به شدت افزایش یافته، نیاز به دانستن درباره عادات، ارزش&amp;zwnj;ها و رسوم غیر بومی اهمیت به&amp;zwnj;سزایی پیدا کرده است. به&amp;zwnj;خصوص برای افرادی که برای کار و تحصیل به ممالک دیگر سفر می&amp;zwnj;کنند یا با افرادی از ملیت&amp;zwnj;های دیگر ازدواج کرده&amp;zwnj;اند. داشتن دانش کافی در مورد ویژگی&amp;zwnj;های فرهنگی تازه می&amp;zwnj;تواند نقش بسزایی در موفقیت فرد در جامعه جدید داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگاهی از فرهنگ جامعه میزبان می&amp;zwnj;تواند افراد را از پیشداوری&amp;zwnj;های شتابزده و سوء تفاهم&amp;zwnj;های رایج دربرخورد با عادات غیرخودی برحذر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درمورد پیشداوری&amp;zwnj;های رایج درمورد اقوام دیگر چه می&amp;zwnj;دانیم؟ برای نمونه در سفرنامه&amp;zwnj;ها یا قصه&amp;zwnj;ها اغلب خوانده و یا درگفتگوهای روزانه شنیده&amp;zwnj;ایم که خلق و خوی مردم نه تنها متأثر از ارزش&amp;zwnj;های مذهبی و فرهنگ بومی است، بلکه با میزان سردی یا گرمی هوا هم رابطه&amp;zwnj;ای مستقیم دارد. به این تعبیر در سرزمین&amp;zwnj;های گرم و آفتاب&amp;zwnj;خیز جهان مردم خونگرم، گروه&amp;zwnj;گرا، پرجنب وجوش و احساساتی&amp;zwnj;تر و بالعکس شهروندان کشورهای نیمکره شمالی، با صفاتی از قبیل فردگرا، خونسرد، خویشتن&amp;zwnj;دار و منطق&amp;zwnj;گرا&amp;zwnj;تر معرفی می&amp;zwnj;شوند.&amp;nbsp; اما آیا واقعا می&amp;zwnj;توان رابطه مستقیمی میان درجه گرمی وسردی هوا و نوع رفتار مردم برقرار کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/sard.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 115px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درمورد پیشداوری&amp;zwnj;های رایج درمورد اقوام دیگر چه می&amp;zwnj;دانیم؟ برای نمونه درسفرنامه&amp;zwnj;ها یا قصه&amp;zwnj;ها اغلب خوانده و یا درگفتگوهای روزانه شنیده&amp;zwnj;ایم که خلق و خوی مردم نه تنها متأثر از ارزش&amp;zwnj;های مذهبی و فرهنگ بومی است، بلکه با میزان سردی یا گرمی هوا هم رابطه&amp;zwnj;ای مستقیم دارد. به این تعبیر در سرزمین&amp;zwnj;های گرم و آفتاب&amp;zwnj;خیز جهان مردم خونگرم، گروه&amp;zwnj;گرا، پرجنب وجوش و احساساتی&amp;zwnj;تر و بالعکس شهروندان کشورهای نیمکره شمالی، با صفاتی از قبیل فردگرا، خونسرد، خویشتن&amp;zwnj;دار و منطق&amp;zwnj;گرا&amp;zwnj;تر معرفی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک نامه مشهور به قلم توماس جفرسون، رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۷۸۵ میلادی به مارکیز &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Chastelux&lt;/span&gt; او رفتار مردم سرزمین&amp;zwnj;های شمال و جنوب ایالات متحده را با دقت تشریح کرده و در مورد تأثیر آب و هوا بر رفتار مردم آمریکا نوشته است. او دربخشی از آن نامه نوشته است: &amp;laquo;در ایالات شمالی مردم منطقی، مستقل و سخت کوشند. هم چنین نگران آزادی و استقلالشان، و اجرای دقیق عدالت درباره دیگران هستند. شمالی&amp;zwnj;ها کنجکاو، زرنگ و هم از نظر مذهبی خرافی و خشکه مقدس&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توماس جفرسون درباره مردم ایالات جنوبی آمریکا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;درجنوب مردم خونگرم، دست و دلباز شهوانی، تنبل و بی&amp;zwnj;ثبات&amp;zwnj;اند. برای داشتن آزادی جوش می&amp;zwnj;زنند، اما خود این آزادی را از دیگران دریغ می&amp;zwnj;دارند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جفرسون حتی تا آنجا پیش می&amp;zwnj;رود که می&amp;zwnj;گوید این خصایل هرچه از جنوب به سوی شمال پیش برویم کم رنگ&amp;zwnj;تر خواهند شد و حتی یک مسافر کنجکاو می&amp;zwnj;تواند ارتفاع و سمت وسوی جغرافیایی را از روی نوع خصوصیات مردمی که در نواحی مختلف در مسیر سفرش زندگی می&amp;zwnj;کنند دریابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاثیرآب و هوا در زندگی انسان اغلب در علوم زیستی بررسی شده&amp;zwnj;اند، اما در مطالعات جامعه&amp;zwnj;شناختی و فرهنگی هم از نظر&amp;zwnj;ها دور نمانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;خارجی آشنا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Sara Lanier&lt;/span&gt; یک پژوهشگر معاصر آمریکایی در کتابش به نام &amp;laquo;خارجی آشنا&amp;raquo; راهنمای درک فرهنگ در آب و هوای گرم و سرد[۱] نتیجه سال&amp;zwnj;ها مطالعه و تجربه زندگی در پنج قاره را منتشر کرده است. او که اصلاً &amp;zwnj;زاده جنوب ایالات متحده آمریکاست، در خاورمیانه بزرگ شده و سال&amp;zwnj;ها در شمال اروپا و امریکای لاتین زندگی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر از عادات عموم و ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی در نواحی مختلف بر مبنای گرمی یا سردی هوا می&amp;zwnj;نویسد و با مثال&amp;zwnj;های ساده از زندگی روزمره نشان می&amp;zwnj;دهد که آداب رفتاری مردم در مناطق گرم از چه ویژگی&amp;zwnj;های مشترکی برخوردارند، و تفاوتشان با هنجارهای رایج در مناطق سرد چیست؟ او می&amp;zwnj;پرسد آیا زمستان&amp;zwnj;های طولانی و سرد یا هوای مطبوع و گرم می&amp;zwnj;توانند تأثیری در میزان نوع برخورد اجتماعی مردم داشته باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا در این بررسی قصد ندارد ارزش&amp;zwnj;های فرهنگی آب و هوای گرم را بر سرد یا بالعکس تبلیغ یا ترجیح دهد. بلکه تنها خواهان نشان دادن تفاوت&amp;zwnj;های رفتاری در مناطق گرم و سرد در میان مردمی با پیشینه&amp;zwnj;های ارزشی متفاوت است تا بتواند توجه خواننده را به اهمیت درک این تفاوت&amp;zwnj;ها جلب کند. این نویسنده با تاکید برتفاوت&amp;zwnj;های فردی میان افراد، رفتار اجتماعی مردم در یک کشور خاص را با مملکت دیگری مقایسه می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/aks44.jpg&quot; style=&quot;width: 170px; height: 160px; float: right;&quot; /&gt;یکی از ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری در مناطق گرم اهمیت حفظ روابط اجتماعی میان افراد است. به این معنی که اغلب روابط مردم با در و همسایه گرم و چاق سلامتی&amp;zwnj;ها طولانی است. مغازه&amp;zwnj;ای در جنوب آمریکا یا در قاهره را در نظر بگیرید. مشتری پس از سلام وعلیک، احوالپرسی و ردوبدل کردن آخرین خبرهای محله با فروشنده در مورد چیزی که می&amp;zwnj;خواهد بخرد سئوال می&amp;zwnj;کند. حفظ ظاهر و دوستانه رفتارکردن در فرهنگ&amp;zwnj;های گرم بسیار اهمیت دارد، اما در فرهنگ&amp;zwnj;های سرد تاکید اصلی بر دادن اطلاعات درست و دقیق درباره موضوع مورد نظر است و نه مقدمه&amp;zwnj;چینی طولانی برای رسیدن به اصل موضوع.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این تامل و تعمق نویسنده در تعریف ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری در &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های گرم و سرد&amp;raquo; نتایجی مشخص را تدوین می&amp;zwnj;کند. ازجمله او در چند زمینه ارزش&amp;zwnj;های رفتاری را مقایسه می&amp;zwnj;کند. به عقیده او در درجه اول تاکید اصلی در &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های گرم&amp;raquo; تمرکز بر &amp;laquo;حفظ روابط&amp;raquo; میان افراد است، در حالی که در فرهنگ&amp;zwnj;های سرد، محور اصلی روابط &amp;laquo;تقسیم وظایف و بازدهی هر فرد&amp;raquo; یا غلبه &amp;laquo;ضوابط بر روابط&amp;raquo; متمرکز شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این مفهوم مردم اروپای شمالی اغلب با تاکید بر یک ویژگی بارز یعنی داشتن &amp;laquo;بازدهی و فعالیت مفید&amp;raquo; با صفت &amp;laquo;سرد&amp;raquo; توصیف می&amp;zwnj;شوند. به همین ترتیب مردم در جنوب ایالات متحده با ویژگی گرم و هم &amp;laquo;مردم&amp;zwnj;دار&amp;raquo; مشخص می&amp;zwnj;شوند. به این معنی که &amp;laquo;حفظ روابط بر ضوابط&amp;raquo; در آن نواحی تقدم دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر پس از مطالعه فرهنگ&amp;zwnj;های به اصطلاح &amp;laquo;گرم و سرد&amp;raquo; تقسیم&amp;zwnj;بندی جغرافیایی جالبی را نیز ارائه می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب مردم مناطق گرم و همچنین ساکنان مناطق سرد فارغ از آنکه در چه قاره یا کشوری زندگی کنند ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری مشابهی را نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده او شباهت&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی میان مردم آمریکای لاتین با شهروندان شهرهای جنوبی در ایالات متحده آمریکا هست. به همین ترتیب یهودیان اروپایی الاصل اسراییل که در گروه &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های سرد&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرند، رفتارهای مشابهی با مردم پروتستان هلند در شمال اروپا دارند و می&amp;zwnj;توان میان آن&amp;zwnj;ها و یهودیانی که اصل و نسبی خاورمیانه&amp;zwnj;ای دارند تفاوت&amp;zwnj;های رفتاری مشخصی را مشاهده کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب نویسنده معتقد است که مردم کانادا، شمال ایالات متحده امریکا، شمال اروپا، بخش اروپایی اسراییل، مردم سفیدپوست در نیوزیلند، استرالیا، جنوب برزیل، آفریقای جنوبی و دیگر نواحی در افریقا و هم سفیدپوستان اروپایی مهاجردر آرژانتین در بخش &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های سرد&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم آنکه بعضی از نواحی سرد مانند روسیه در این گروه قرار ندارند. نویسنده معتقد است که ویژگی&amp;zwnj;های رفتار اجتماعی مردم در این بخش از جهان به دلیل غلبه شیوه تولید کشاورزی در طی قرون رفتار و عادات روس&amp;zwnj;ها را شبیه به مردم مناطق گرم کرده است. همچنین مردم بومی آلاسکا، نواحی سردسیر آند در آمریکای لاتین و بومیان ساکن دامنه هیمالایا هم در تقسیم&amp;zwnj;بندی ذکر شده قرار نمی&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر در ادامه مردم آسیا، جزایر اقیانوس آرام، امریکای جنوبی (به استثنای بخش اروپایی آرژانتین و برزیل)، آفریقای شمالی و سیاه، کشورهای حوزه مدیترانه (به جز مهاجران اروپایی در اسراییل)، خاورمیانه و کشورهای بالکان را در دسته &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های گرم&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال یک آمریکایی که در ایالت جورجیا متولد شده است به سارا می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;وقتی برای کار در شرکتی به فیلیپین رفتم از همان لحظه ورود خودم را درخانه&amp;zwnj;ام حس می&amp;zwnj;کردم. فیلیپینی&amp;zwnj;ها هم مثل همشهریان من مهمان&amp;zwnj;نواز، بدون دیسپلین، گرم و سرحال بودند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/books.jpg&quot; style=&quot;width: 150px; height: 209px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر مردم آسیا، جزایر اقیانوس آرام، امریکای جنوبی (به استثنای بخش اروپایی آرژانتین و برزیل)، آفریقای شمالی و سیاه، کشورهای حوزه مدیترانه (به جز مهاجران اروپایی در اسراییل)، خاورمیانه و کشورهای بالکان را در دسته &amp;laquo;فرهنگ&amp;zwnj;های گرم&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که یکی از ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری در مناطق گرم اهمیت حفظ روابط اجتماعی میان افراد است. به این معنی که اغلب روابط مردم با در و همسایه گرم و چاق سلامتی&amp;zwnj;ها طولانی است. مغازه&amp;zwnj;ای در جنوب آمریکا یا در قاهره را در نظر بگیرید. مشتری پس از سلام وعلیک، احوالپرسی و ردوبدل کردن آخرین خبرهای محله با فروشنده در مورد چیزی که می&amp;zwnj;خواهد بخرد سئوال می&amp;zwnj;کند. حفظ ظاهر و دوستانه رفتارکردن در فرهنگ&amp;zwnj;های گرم بسیار اهمیت دارد، اما درفرهنگ&amp;zwnj;های سرد تاکید اصلی بر دادن اطلاعات درست و دقیق درباره موضوع مورد نظر است و نه مقدمه&amp;zwnj;چینی طولانی برای رسیدن به اصل موضوع. در مغازه&amp;zwnj;ای هلندی در شهر لاهه سلام علیک و احوالپرسی و گفتگوی مفصل درباره همه اخبار محله و هوا رایج نیست. به همین دلیل وراجی نیم ساعته یک امریکایی اهل جورجیا که برای خریدن سیگار آمده، برای یک مغازه&amp;zwnj;دار هلندی اغراق&amp;zwnj;آمیز و زیادی است. یا برای هلن که اصلاً اهل مادرید است، قیافه جدی فروشنده هلندی بیش از حد معمول سرد و بی&amp;zwnj;تفاوت به نظر می&amp;zwnj;آید؛ به&amp;zwnj;خصوص که جواب&amp;zwnj;هایش هم خیلی کوتاه و سریع هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سارا لنیر در این بررسی ویژگی&amp;zwnj;های رفتاری فرهنگ&amp;zwnj;های گرم و سرد را در چند حوزه از هم تفکیک می&amp;zwnj;کند. او با تکیه بر تفاوت&amp;zwnj;های فردی میان انسان&amp;zwnj;ها از بخشی از خصوصیات جمعی رفتاری نام می&amp;zwnj;برد. در این تقسیم&amp;zwnj;بندی او این موارد را برمی&amp;zwnj;شمرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در فرهنگ&amp;zwnj;های گرم متمرکز بر روابط: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- حفظ ظاهر و برخورد دوستانه در روابط روزمره ارجحیت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- آشکارکردن احساسات و عواطف مهم&amp;zwnj;اند و جامعه در کلیت خود احساس&amp;zwnj;گراست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در روابط روزمره توجه به وقت و بازدهی هرچه بیشتر در روابط کاری اغلب اولویت ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- برخورد و گفت&amp;zwnj;وگوی صریح مرسوم و معمول نیست که در ارتباط افراد فوراً وارد اصل مطلب شوند. به همین خاطر مقدمه چینی لازم هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در فرهنگ&amp;zwnj;های سرد مبتنی بر اجرای وظایف: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جامعه در کلیت خود تقسیم وظایف و اجرای دقیق ضوابط را ارج می&amp;zwnj;نهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در ارتباط فردی دادن اطلاعات دقیق و درست خیلی اهمیت دارد. مقدمه چینی&amp;zwnj; و از این شاخ به آن شاخ پریدن مرسوم نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جامعه درکلیت خود سعی در کنترل احساسات دارد و منطق&amp;zwnj;گراست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان سخن آخر بد نیست یک مثال ساده از برخورد دو دوست با فرهنگ&amp;zwnj;های گرم و سرد مطرح کنیم: سارا لنیر از هلن دوست هلندی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پرسد نظرت راجع به مدل جدید موی من چیست؟ هلن در پاسخ سعی می&amp;zwnj;کند دقیق و مشروح راجع به مدل موی سارا و اینکه به او می&amp;zwnj;آید یا نه، حرف بزند. هلن فکر می&amp;zwnj;کند که باید رک و پوست کنده نظرش را بگوید و می&amp;zwnj;گوید که این مدل مو صورتت را بزرگ&amp;zwnj;تر نشان می&amp;zwnj;دهد. او توجهی به این موضوع ندارد که این حرف سارا را ناراحت می&amp;zwnj;کند یا نه. سارا در واکنش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;خوشم نیامد که این حرف را زدی&amp;raquo; و هلن جواب می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;چرا ناراحت شدی؟ خودت از من خواستی که نظرم را درباره مدل موهایت بگویم و نظر من ربطی به شخص تو ندارد. فقط مربوط به مدل مویت است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱](&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Foreign to Familiar: A Guide to Understanding Hot - And Cold - Climate Cultures&lt;/span&gt;)&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2013/02/22/24675#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19474">فرهنگ سرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19475">فرهنگ گرم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19473">کشورهای جنوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19472">کشورهای شمالی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Fri, 22 Feb 2013 09:23:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24675 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی نویسندگان هلندی: هری مولیش (۱۹۲۷- ۲۰۱۰)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;187&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ftamhm01b.jpg?1360163398&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - رمان&amp;zwnj;های مشهور&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلندی هنوز به فارسی ترجمه نشده&amp;zwnj;اند و بسیاری از شاهکارهای ادبی در زبان هلندی برای ما ناشناخته مانده&amp;zwnj;اند. در یک نگاه گذرا به ادبیات معاصر هلند به سه رمان&amp;zwnj;نویس که به &amp;laquo;سه&amp;zwnj;تای بزرگ&amp;raquo; مشهوراند برمی&amp;zwnj;خوریم: &amp;laquo;هری مولیش&amp;raquo;، &amp;laquo;ویلهلم فردریک هرمانس&amp;raquo; و &amp;laquo;خیرارد ری&amp;zwnj;فه.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم خوانندگان کتاب و هم منتقدان به اعتبار آثاری که آن&amp;zwnj;ها آفریده&amp;zwnj;اند، از آنان به عنوان بهترین نویسندگان هلندی در قرن بیستم یاد می&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها همگی درگذشته&amp;zwnj;اند، اما در زندگی پربارشان نه تنها به خاطر غنا و اصالت آثاری که آفریدند، بل&amp;zwnj;که به خاطر طرح نظرات فرهنگی و اجتماعی&amp;zwnj;شان در جامعه مطرح شدند و از برخی لحاظ هم تأثیرگذار بوده&amp;zwnj;اند. شاهکارهای این نویسندگان و تعداد دیگری از برجسته&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;نویسان هلندی بار&amp;zwnj;ها تجدید چاپ شده و به زبان&amp;zwnj;های دیگر هم ترجمه شده&amp;zwnj; است. در این نوشتار شرح مختصری از زندگی هری مولیش و خلاصه&amp;zwnj;ای از رمان معروف او &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هری مولیش، نویسنده&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;من جنگ جهانی دوم هستم&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ftamhm02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 124px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●هری مولیش، از مهم&amp;zwnj;ترین&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نویسندگان هلندی در جهان.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او در آثارش در سایه جنگ جهانی دوم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به موضوعاتی مانند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خدمت و خیانت،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خیر و شر، جنایت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و قربانی جنایت&amp;zwnj;های جنگی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و همچنین رابطه انسان با خدا&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;می&amp;zwnj;پردازد. مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی آثار او این است که جهان اساطیر را با زندگی شخصی و عاطفی انسان&amp;zwnj;ها درمی&amp;zwnj;آمیزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; و &amp;laquo;سوءقصد&amp;raquo; از مهم&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های اوست.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;هری مولیش (۱۹۲۷- ۲۰۱۰) که از او به عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;nbsp; هلندی در قرن بیستم یاد می&amp;zwnj;کنند، تولدش را مدیون جنگ اول جهانی می&amp;zwnj;دانست. در این جنگ، کارل مولیش، پدر اتریشی هری فرمانده&amp;zwnj; توپخانه بود. کارل با آلیس شوایتز، زنی آلمانی&amp;zwnj;تبار &amp;zwnj;در هلند ازدواج کرد. هری درشهر هارلم به دنیا آمد. ده&amp;zwnj;ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. با آغاز جنگ جهانی دوم پدرش که مدیر بانک بود توانست با جلب رضایت نازی&amp;zwnj;ها جان هری و مادر یهودی&amp;zwnj;اش را نجات دهد، اما والدین آلیس هرگز از اردوگاه&amp;zwnj;های نازی&amp;zwnj;ها بازنگشتند. پس از جنگ، پدر هری به علت همکاری با آلمانی&amp;zwnj;ها زندانی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنگ دوم جهانی تم اصلی بسیاری از داستان&amp;zwnj;های مولیش را به خود اختصاص داده. او فرزند پدری است که با دشمن همکاری کرده است. فرزند پدری ژرمن و مادری یهودی بودن، او را دارای هویتی خاص می&amp;zwnj;کند، به همین دلیل مولیش اغلب خود را با عبارت: &amp;laquo;من جنگ دوم جهانی هستم&amp;raquo;، توصیف می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مولیش در گستره شش دهه با نوشتن بیش از ۵۰ کتاب در گونه&amp;zwnj;های ادبی گوناگون تمام جوایز مهم ادبی در هلند را دریافت کرده است. رمان &amp;laquo;سوءقصد&amp;raquo; از این نویسنده تاکنون ۵۰ &amp;zwnj;بار تجدید چاپ شده و فیلمی که بر اساس آن ساخته شد، در سال ۱۹۸۶ جایزه&amp;zwnj; اسکار گرفت. این رمان پرفروش&amp;zwnj;ترین رمان هلندی در دنیاست و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار مولیش به بیش از ۲۷ زبان ترجمه شده&amp;zwnj;اند. کتاب&amp;zwnj;های او در دبیرستان&amp;zwnj;های هلند تدریس می&amp;zwnj;شوند. هم&amp;zwnj;چنین ترجمه&amp;zwnj; کتاب&amp;zwnj;هایش به زبان آلمانی شهرت و احترام فراوانی برای او در آلمان کشور به همراه داشته، تا آن حد که به&amp;zwnj;خاطر تأثیرش بر هم&amp;zwnj;گرایی بین این دو ملت و ایجاد همبستگی میان هلندی&amp;zwnj;ها و آلمانی&amp;zwnj;ها، عالی&amp;zwnj;ترین نشان آلمان را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد. مولیش بار&amp;zwnj;ها کاندید جایزه نوبل ادبی شد. منتقدان هلندی احتمال می&amp;zwnj;دهند که دلیل ندادن نوبل به مولیش شیفتگی وفادارانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش به فیدل کاسترو، دیکتاتور کوبا بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم&amp;zwnj;ترین اثر مولیش، رمان &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; است که به عنوان بهترین داستان تاریخ ادبیات هلند انتخاب شده است. در این اثر او استادی&amp;zwnj;اش را در نوشتن رمانی چندوجهی، خواندنی و مهیج نشان می&amp;zwnj;دهد. در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; بخش&amp;zwnj;هایی از تاریخ معاصر جهان زمینه&amp;zwnj;ساز داستان&amp;zwnj;گویی درباره رابطه انسان با خدا است. این رمان ۴۶ بار تجدید چاپ و به ۲۲ زبان ترجمه شد. در سال ۲۰۰۱&amp;nbsp; هم فیلم موفقی از روی آن ساخته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مولیش متأثر از گوته و توماس مان بود. او در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; آشکارا از قصه&amp;zwnj;ها و نمادهای به&amp;zwnj;کار گرفته شده در کتاب مقدس و همچنین از اساطیر یونانی تأثیر پذیرفته است. او در &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; با موشکافی یک روان&amp;zwnj;شناس رابطه عمیق و پیجیده دو دوست را بررسی می&amp;zwnj;کند و از ورای زندگی آن&amp;zwnj;ها رنگین&amp;zwnj;کمانی از ماجراهای خواندنی، جادو، طنز و نیز بررسی&amp;zwnj;های تاریخی، فلسفی و دینی ارائه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. یکی از تم&amp;zwnj;های اصلی در این کتاب بیگانگی انسان از خدا و خدا از اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بریدن خدا از انسان و انسان از خدا به باور مولیش از عصر روشنگری آغاز شد. بشر عهد عتیق با خدایش برای اجرای فرامین الهی پیمان&amp;zwnj;ها بسته بود، اما به&amp;zwnj;تدریج قول و قرارش را فراموش کرد و در طلب قدرت، با علم و دانش بر باورهای پیشین&amp;zwnj;اش شورید. چنین بود که سرانجام پیشرفت&amp;zwnj;های علمی و نظامی جنگ&amp;zwnj;های خانمانسوزی را به&amp;zwnj;راه انداخت و در قرن بیستم میلیون&amp;zwnj;ها نفر را به کشتن داد. اما آیا برپایی کوره&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;سوزی در قلب دنیای متمدن نقطه پایانی بر رابطه انسان با آسمان بود و خدا را برای همیشه از سرشت بشری ناامید کرد؟ مگر نه این است که تئودور آدورنو، فیلسوف وموسیقیدان گفته بود که پس از آشویتش دیگر نمی&amp;zwnj;توان شعری سرود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کشف آسمان و گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ftamhm04.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 364px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● کشف آسمان، رمان،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;هری مولیش&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;رمان ۹۰۰ صفحه&amp;zwnj;ای &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; (۱۹۹۲) از چهار فصل و ۶۵ بخش تشکیل شده است. داستان در آسمان آغاز می&amp;zwnj;شود: فرشته&amp;zwnj;ای به فرشته مافوق خود گزارش طولانی مأموریتی را که با موفقیت به انجام رسانده، ابلاغ می&amp;zwnj;کند. گزارش او چنین است:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته برای انجام مأموریتش به افرادی نیاز دارد که به خواست او هدایت می&amp;zwnj;شوند. می&amp;zwnj;گوید از آنجا که خداوند از انسان و قرار و مداری که با او داشته ناامید شده و آدمیزاد تاکنون نتوانسته به مفاد الواح ۱۰ فرمان موسی عمل کند، کاسه صبر الهی لبریز شده و او مأموریت یافته که الواح مقدس را از زمین به آسمان برگرداند. برای انجام این دستور می&amp;zwnj;بایست نوزادی با تمام صفات قدسی و مسیحایی به دنیا بیاید. به همین دلیل تمام نیرویش را به&amp;zwnj;کار گرفته و صحنه نمایش را طوری ترتیب داده تا ولیعهد پروس تیر بخورد و جنگ جهانی اول آغاز شود. این جنگ بهانه&amp;zwnj;ای بود تا او بتواند جنگ دوم جهانی را تدارک ببیند. اما آدمیزاد هم بیکار ننشست و در این جنگ سنگ تمام گذاشت. فرشته سرانجام توانست زنی یهودی را بیابد تا مردی را که بعد&amp;zwnj;ها صاحب کودکی با سرشتی الهی خواهد شد به&amp;zwnj;دنیا آورد. سپس مقدر کرد تا آن کودک در جوانی الواح گم&amp;zwnj;شده ۱۰ فرمان را بیابد و آن&amp;zwnj;ها را به اورشلیم ببرد و از آنجا به آسمان برگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال&amp;zwnj;های پایانی دهه ۱۹۵۰ با آشنایی دو مرد جوان یعنی &amp;laquo;ماکس دلوزه&amp;raquo; ستاره&amp;zwnj;شناسی زن&amp;zwnj;باره با &amp;laquo;اُنو کویست&amp;raquo; حقوق&amp;zwnj;دانی که شیفته تاریخ و زبان&amp;zwnj;شناسی است، آغاز می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها که تصادفاً در لاهه با هم آشنا شده&amp;zwnj;اند، به&amp;zwnj;تدریج دوستی عمیقی بین&amp;zwnj;شان برقرار می&amp;zwnj;شود؛ اغلب، روز را با هم&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گذرانند، و پیوند بین آن&amp;zwnj;ها چنان است که&amp;nbsp; حتی هلگا، دوست دختر اُنو، رابطه&amp;zwnj;اش را با او قطع می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر ماکس در جریان جنگ دوم جهانی با نازی&amp;zwnj;ها همکاری کرده و مادر یهودی&amp;zwnj;اش را به اردوگاه آشویتس فرستاده است. اما هیچ&amp;zwnj;کس نمی&amp;zwnj;داند چه بر سر او آمده است. ماکس را خانواده&amp;zwnj;ای به فرزندی پذیرفته و او را پرورش داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو ماه بعد، این دو دوست در عتیقه&amp;zwnj;فروشی &amp;laquo;براونز&amp;raquo; با دختر زیباروی بیست&amp;zwnj;ساله&amp;zwnj;ای به نام &amp;laquo;آدا&amp;raquo; که در حال نواختن ویلن&amp;zwnj;سل است آشنا می&amp;zwnj;شوند. ماکس مبهوت از دیدن آدا و شنیدن سازش به دخترک دل می&amp;zwnj;بندد. رابطه عشقی میان ماکس و آدا با دوستی با اُنو عجین می&amp;zwnj;شود. هرچند که آدا سرانجام از ماکس که اغلب خاموش است و غرق در کار ستاره&amp;zwnj;شناسی، دل می&amp;zwnj;کند و با اُنو ازدواج می&amp;zwnj;کند، اما این موضوع به دوستی ژرف ماکس و اُنو&amp;nbsp; هیچ خدشه&amp;zwnj;ای وارد نمی&amp;zwnj;کند. چنین است که دوستی سه نفره آن&amp;zwnj;ها ادامه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدا بر طبق نقشه فرشته می&amp;zwnj;بایست کوینتن را به دنیا بیاورد. نطفه پسرک در کوبا بسته می&amp;zwnj;شود. این سه دوست که در آمستردام در جلسات حمایت از انقلاب کوبا شرکت دارند به دعوت انقلابیون برای شرکت در یک جلسه سری به هاوانا می&amp;zwnj;روند. در آنجا اُنو فریفته زنی انقلابی می&amp;zwnj;شود. اما فرشته هم بیکار ننشسته و با تردستی ماکس و آدا را در ساحلی زیبا هم&amp;zwnj;آغوش می&amp;zwnj;کند. در بازگشت به آمستردام آدا که از این هم&amp;zwnj;آغوشی باردار شده، ادعا می&amp;zwnj;کند اُنو پدر فرزندش است، اما ماکس تردید می&amp;zwnj;کند و احتمال می&amp;zwnj;دهد که خودش پدر بچه باشد. اُنو اما از خیانت آدا به او اطلاع ندارد. او که از مدتی پیش به سیاست روی آورده، به&amp;zwnj;سرعت پله&amp;zwnj;های ترقی را طی می&amp;zwnj;کند. ماکس نمی&amp;zwnj;خواهد تحت هیچ شرایطی دوستی چون اُنو را از دست بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/yxmqGA7XaO4&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● &lt;strong&gt;ویدئو: &lt;/strong&gt;فیلم سینمایی &amp;laquo;کشف آسمان&amp;raquo; بر اساس رمانی به همین نام&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته هری مولیش.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;این فیلم را یارون کابه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;(Jeroen Krabb&amp;eacute; )&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;کارگردان و بازیگر سرشناس هلندی ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در این میان اما فرشته ترتیبی می&amp;zwnj;دهد تا در شبی طوفانی اُنو و آدا که به محل کار ماکس رفته بودند، همراه او با اتوموبیل راهی شهر شوند. اما در راه گرفتار سانحه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شوند. درختی تنومند روی اتوموبیل آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتد، آدا مجروح می&amp;zwnj;شود و برای همیشه در کما فرومی&amp;zwnj;رود. با این حال پس از چند هفته پسرش زود&amp;zwnj;تر از موعد اما صحیح و سالم به دنیا می&amp;zwnj;آید. ماکس به اُنو پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که فرزند آدا یعنی &amp;laquo;کوینتن&amp;raquo; را شخصاً بزرگ کند. سوفیا، مادر بیوه آدا هم برای نگهداری از نوزاد به کمک ماکس می&amp;zwnj;شتابد و چنین است که آن&amp;zwnj;ها در نزدیکی وستربورک، محل کار ماکس زندگی&amp;zwnj;شان را از سر می&amp;zwnj;گیرند. اُنو که سخت درگیر سیاست است، مبهوت از فداکاری دوستش، موافقت می&amp;zwnj;کند که ماکس پدرخواندگی فرزندش را به&amp;zwnj;عهده بگیرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان با شرح مفصل کودکی کوینتن، آگاهی&amp;zwnj;اش از نیروهای غیبی، دیدن خواب&amp;zwnj;های عجیب، ماجراهای ماکس و اُنو ادامه می&amp;zwnj;یابد. کوینتن، جوانی باهوش با چشمانی جذاب و فریفته هنر معماری است. او گاهی به دیدار مادرش می&amp;zwnj;رود که همچنان در همه این سال&amp;zwnj;ها در کما است. قرار است اُنو وزیر دفاع شود اما گزارشی محرمانه درباره سفرش به کوبا و شرکت در کنفرانسی درباره جنگ مسلحانه او را از این پست محروم می&amp;zwnj;کند. در همان روز هلگا عشق قدیمی&amp;zwnj;اش که جای آدا را گرفته، در خیابان قربانی جنایتی می&amp;zwnj;شود. اُنو که درهم شکسته، تصمیم می&amp;zwnj;گیرد از هلند برود. او به رم پناه می&amp;zwnj;آورد، از همه می&amp;zwnj;بُرد و در این شهر گوشه&amp;zwnj;نشینی اختیار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان فرشته همچنان داستان را ادامه می&amp;zwnj;دهد. شبی ماکس در بیشه&amp;zwnj;ای کنار دوست دخترش به &amp;zwnj;آسمان خیره شده و غرق در اندیشه است. در همان لحظه&amp;zwnj;ای که ناگاه جرقه&amp;zwnj;ای ذهنش را روشن کرده، فرشته با فرستادن شهابی ثاقب او را خاکستر می&amp;zwnj;کند. کوینتن سرگشته از مرگ ماکس و ناپدید شدن پدرش برای پیدا کردن اُنو به ُرم می&amp;zwnj;رود. در رم او را تصادفاً ملاقات می&amp;zwnj;کند. این دیدار به پدر درمانده و بیمار جانی تازه می&amp;zwnj;بخشد. کوینتن که عاشق معماری است به راهنمایی پدرش به دیدن آثار معماری در شهر ُرم می&amp;zwnj;رود. در کلیسای مقدس &amp;laquo;سانکتا سانکتورم&amp;raquo;، در حالی&amp;zwnj;که حسی عجیب همه وجودش را فراگرفته، درمی&amp;zwnj;یابد که نیرویی غیر بشری او را به آنجا هدایت کرده تا از رازی سر به مهر آگاه شود. چنین است که بر او آشکار می&amp;zwnj;شود که الواح ۱۰ فرمان درآن مکان قرار دارند و بر اوست که آن&amp;zwnj;ها را به اورشلیم ببرد. کوینتن پدرش را وادار به همکاری می&amp;zwnj;کند و آن دو&amp;nbsp; سنگ مقدس را پیدامی کنند و با اولین پرواز برای بازگرداندن ۱۰ فرمان به اورشلیم می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اورشلیم اُنو به پیرزنی که درآشویتس بوده (شماره&amp;zwnj;ای روی ساعدش خالکوبی شده) برمی&amp;zwnj;خورد. این زن شباهت عجیبی به کوینتن دارد. او که از این شباهت غریب حیرت کرده، درمی&amp;zwnj;یابد که زن، مادر دوستش ماکس، یعنی پدر واقعی کوینتن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان داستان کوینتن که غرق در رؤیاها و اندیشه&amp;zwnj;هایش است، با ۱۰ فرمان به صحن مقدس یهودیان وارد می&amp;zwnj;شود، الواح سنگی با فرود صاعقه&amp;zwnj;ای نورانی به حرکت درآمده و خرد می&amp;zwnj;شوند. کوینتن هم در همان حال غرق در صاعقه نور ناپدید می&amp;zwnj;شود. اُنو که شاهد این ماجراست در بازگشت به هتل در حالی که با تشویش مشغول تلفن به صوفیا، مادر آدا است خونریزی مغزی می&amp;zwnj;کند. مأموریت فرشته اکنون به پایان می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته گزارش&amp;zwnj;اش را به این شکل به پایان می&amp;zwnj;رساند، اما او هنوز کاملاً ناامید نشده و امیدوار است که روزی ناجی جدیدی ظهور کند و جلوی انحطاط بیشتر را بگیرد. اما فرشته مافوق که از شنیدن این داستان طولانی خسته شده، آب پاکی روی دستش می&amp;zwnj;ریزد و او را از چاره&amp;zwnj;اندیشی برحذر می&amp;zwnj;دارد. می&amp;zwnj;گوید به قهقرا رفتن و سقوط بشر از زمان فرانسیس باکون (Francis Bacon) پدر ماده&amp;zwnj;گرایی و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کسی که گفت دانایی توانایی است، آغاز شد. از همان زمان بود که انسان پیمانش با خدا را شکست؛ عهدی سه هزار ساله که در ده فرمان موسی مو به مو آمده است. آدمیزاد تا آنجا پیش رفت که مرگ خدا را اعلام کرد و بر روی زمین جهنمی را برپا کرد. فرشته مافوق پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که جنگ&amp;zwnj;ها و خونریزی&amp;zwnj;های دیگری در جهان درخواهد گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشته روایتگر در پاسخ می&amp;zwnj;گوید شاید بهتر است پیمانی را که شیطان با فرانسیس باکون بسته بود پیگیری کنیم. آیا شما مأموریت تازه&amp;zwnj;ای در این مورد به من نمی&amp;zwnj;دهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مافوق او بر آن است که فرصت&amp;zwnj;ها از دست رفته. از او تشکر می&amp;zwnj;کند و حکم بازنشستگی&amp;zwnj;اش را به او ابلاغ می&amp;zwnj;کند. فرشته روایتگر اما زیر بار نمیرود. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من به روش خودم عمل خواهم کرد. نمی&amp;zwnj;توانم ببینم که اوضاع به همین منوال ادامه داشته باشد. آخر این تازه به&amp;zwnj;دوران رسیده&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنند کی هستند؟ می&amp;zwnj;شنوید چه می&amp;zwnj;گویم، به من جواب بدهید.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/06/24267#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19070">ادبیات هلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19068">نویسندگان هلند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19066">هری مولیش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19067">کشف آسمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 06 Feb 2013 14:30:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24267 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فرح دیبا، زیبا‌ترین زن دنیا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/12/20/22794</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/12/20/22794&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نمایش «فرح دیبا، زیباترین زن دنیا» به کارگردانی کیس روردا و فرهنگ بازنگری در گذشته و اعتراف به خطاها در غرب        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/farfta01.jpg?1356468387&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی- نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیبا&amp;zwnj;ترین زن دنیا&amp;raquo; کاری از کارگردان هلندی کیس روردا (Kees Roorda) هفته گذشته در آمستردام روی صحنه رفت و با استقبال مردم هم روبرو شد. قرار است این نمایش&amp;nbsp; در ۲۰ شهر دیگر هم روی صحنه برود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کیس روردا این نمایش را با الهام از فیلم مستند &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo;، ساخته ناهید پرسون (سروستانی)، کارگردان ایرانی - سوئدی نوشته است. در &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo; ناهید به عنوان یک فعال سیاسی چپ که از مخالفان سلطنت پهلوی بوده است، با فرح گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;کند. در نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیباترین زن دنیا&amp;raquo; اما درونمایه اصلی نقشه&amp;zwnj;های انتقام&amp;zwnj;جویانه یک زن انقلابی از فرح به عنوان ملکه سابق ایران است. انگیزه او برای انتقام&amp;zwnj;جویی هم این است که حکومت شاه نامزد مبارز او را اعدام کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در فیلم ناهید پرسون، فرح پهلوی دیدگاه&amp;zwnj;هایش و حوادثی را که در دوران انقلاب بر او گذشته و همچنین گوشه&amp;zwnj;هایی از زندگی زناشویی&amp;zwnj;اش با شاه را بازگو می&amp;zwnj;کند. ناهید هم به عنوان زنی که انقلاب را از زوایای کاملاً متفاوتی تجربه کرده، از کودکی و جوانی پررنجش سخن می&amp;zwnj;گوید. زندگی این دو زن اما با همه تفاوت&amp;zwnj;ها، جنبه&amp;zwnj;های مشترکی هم دارد. در فیلم &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo; که در سال ۲۰۰۸ ساخته شده، می&amp;zwnj;بینیم که هر کدام از این دو زن در انقلاب ایران روزهای سختی را از سر گذرانده&amp;zwnj;اند. پس از انقلاب برادر ناهید را اعدام کرده&amp;zwnj;اند و خودش هم به&amp;zwnj;خاطر فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی مجبور به ترک ایران شده است. فرح در تبعید با حوادث بسیاری از جمله تراژدی مرگ دختر جوانش، لیلا مواجه بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/farfta02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 281px;&quot; /&gt;نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیباترین زن دنیا&amp;raquo; به کارگردانی کیس روردا&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ناهید پرسون با توجه به همه محدودیت&amp;zwnj;های موجود و همچنین ملاحظات و تردید&amp;zwnj;های فرح پهلوی در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با زنی چپ&amp;zwnj;گرا موفق می&amp;zwnj;شود در بسیاری از لحظات فیلم در فضایی غیر رسمی و دوستانه با ملکه سابق ایران گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کند. این دو زن از دو نسل متفاوت موفق می&amp;zwnj;شوند با وجود همه تفاوت&amp;zwnj;های فکری، به اعتبار این تجربه مشترک که انقلاب زندگی&amp;zwnj;شان را دگرگون کرده با هم یک رابطه انسانی و عاطفی برقرار کنند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کیس روردا در پایان نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیباترین زن دنیا&amp;raquo; در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با تماشاگران از انگیزه&amp;zwnj;اش از ساخت چنین نمایشی سخن گفت. او گفت در دوران کودکی مجلات هلندی، عکس فرح دیبا، این ملکه زیبارو را مدام منتشر می&amp;zwnj;کردند و در آن زمان فرح یکی از زنان محبوب او بوده است. برای همین وقتی مستند &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo; را دید، داستان&amp;zwnj;هایی که درباره فرح دیبا خوانده بود، دوباره در ذهنش زنده شد و این بود که سرانجام با الهام از فیلم پرسون نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیباترین زن جهان&amp;raquo; را نوشت و روی صحنه برد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیباترین زن دنیا&amp;raquo; بعضی از دیالوگ&amp;zwnj;ها و صحنه&amp;zwnj;های فیلم &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo; تداعی می&amp;zwnj;شوند، اما کیس رودرا در داستانی پرتنش و دراماتیک احساسات ضد و نقیض دو زن را به چالش می&amp;zwnj;کشد. ناگفته نماند که هلندی&amp;zwnj;ها همیشه از ملکه سابق ایران به نام &amp;laquo;فرح دیبا&amp;raquo; و نه فرح پهلوی یاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این نمایش، پریسا زنی&amp;zwnj;ست که نامزد انقلابی&amp;zwnj;اش را ساواک اعدام کرده است. او از آن پس همیشه به فکر انتقام بوده، اما پس از انقلاب مانند بسیاری دیگر از ایرانیان مجبور به ترک کشور شده است. حال پریسا پس ازسال&amp;zwnj;ها تحت پوشش خبرنگار و به بهانه مصاحبه با فرح دیبا می&amp;zwnj;خواهد با کشتن او انتقامش را از رژیم شاه بگیرد. او با فرح تماس می&amp;zwnj;گیرد، خودش را به عنوان خبرنگار &amp;laquo;پاری ماچ&amp;raquo; جا می&amp;zwnj;زند و سرانجام موافقت ملکه برای یک مصاحبه را جلب می&amp;zwnj;کند. گفت&amp;zwnj;وگوی آن&amp;zwnj;ها چندین جلسه طول می&amp;zwnj;کشد و درجریان این گفت&amp;zwnj;و گوهاست که این دو زن در رابطه&amp;zwnj;ای احساسی و پرتنش به هم نزدیک می&amp;zwnj;شوند و سعی می&amp;zwnj;کنند یکدیگر را درک کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پریسا در این ملاقات&amp;zwnj;ها با حس انتقام&amp;zwnj;جویی&amp;zwnj;اش درگیر می&amp;zwnj;شود و همچنین با حس ترحم نسبت به زنی که به نظرش صمیمی و دوست&amp;zwnj;داشتنی&amp;zwnj;ست و مثل خودش تنها و داغدار است. او اگرچه موفق شده که هفت&amp;zwnj;تیر کوچکی را در کیفش جاسازی کند، اما در صحنه&amp;zwnj;ای که فرح پشت به او ایستاده و غرق در خیالاتش است نمی&amp;zwnj;تواند به او شلیک کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان نمایش، فرح که هنوز امید بازگشت به وطنش را از دست نداده، پریسا را با خود به مصر، سر مزار شاه می&amp;zwnj;برد. وقتی ملکه واقعیت تلخ زندگی پریسا را درمی&amp;zwnj;یابد و از سرنوشت او آگاه می&amp;zwnj;شود، در یک دیالوگ عاطفی همچنان از سیاست&amp;zwnj;های شاه دفاع می&amp;zwnj;کند و ادعا می&amp;zwnj;کند که از اعدام&amp;zwnj;ها و شکنجه&amp;zwnj;ها در زمان شاه بی&amp;zwnj;اطلاع بوده. او به این زن خشمگین که به دادخواهی آمده می&amp;zwnj;گوید از اول هم می&amp;zwnj;دانسته که او خبرنگار پاری ماچ نیست و در واقع به بهانه این مصاحبه می&amp;zwnj;خواسته با یکی از مخالفانش از نزدیک آشنا شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پریسا که از علاقه فرح برای ارتباط گرفتن با او شگفت&amp;zwnj;زده شده، با حس دلسوزی&amp;zwnj;اش برای ملکه درگیر می&amp;zwnj;شود. این زن دیگر آن فردی نیست که در آغاز نمایش مانند یک چریک و با روایت قصه &amp;laquo;ماهی سیاه کوچولو&amp;raquo; (از صمد بهرنگی) روی صحنه آمده بود. رویارویی با دشمن سابق، او را با جنبه&amp;zwnj;های تراژیک و دردناک زندگی یک زن آشنا می&amp;zwnj;کند و به این واقعیت پی می&amp;zwnj;برد که ملکه هم با وجود برخورداری از تجملات و شهرت، قلبی پردرد ورنج دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارگردان با برخورداری از بازی ماهرانه &amp;laquo;لیزا سنویکن&amp;raquo; در نقش فرح، &amp;laquo;هاریته استوروت&amp;raquo; در نقش پریسا و &amp;laquo;علی ویشکا&amp;raquo; در نقش محافظ ملکه موفق می&amp;zwnj;شود در صحنه&amp;zwnj;ای کوچک و با دکوری مختصر، یک&amp;nbsp; فضای حسی قوی و باورکردنی ایجاد کند. استفاده به&amp;zwnj;جا از صدای تظاهرات مردم و فریاد مرگ بر شاه، آواز زیبای هایده و موسیقی ایرانی، و همچنین لباس&amp;zwnj;هایی که طراح معروف لباس، &amp;laquo;عزیز بکاوی&amp;raquo; مناسب با شخصیت&amp;zwnj;ها طراحی کرده، همه به خوبی در نمایش به کار گرفته شده&amp;zwnj;اند. استفاده از کلمات و جملات فارسی در لابلای جملات هلندی، رگه&amp;zwnj;های طنزآلود در دیالوگ فرح و پریسا و یا توضیحات روانکاوانه محافظ فرح درباره خلق و خوی ملکه به پریسا، نمایش را جذاب&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظرات تماشاگران هلندی&amp;zwnj; و چند تماشاگر ایرانی در پایان نمایش، از موفقیت کارگردان در انتقال حسی نشان داشت که می&amp;zwnj;خواسته به تماشاگر منتقل کند و در ابتدا به انگیزه او برای نوشتن و به صحنه بردن چنین نمایشی شکل داده است. یکی از تماشاگران ایرانی که از همان ادبیات چریکی پریسای نمایش استفاده می&amp;zwnj;کرد، گفت سه دهه پس از انقلاب و با در نظر داشتن حوادث دهشتناکی که در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب اتفاق افتاده، می&amp;zwnj;تواند مسئولان رژیم سابق را ببخشد، اما نمی&amp;zwnj;خواهد هیچ چیز را فراموش کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بین تماشاگران یک زن ایرانی هم بود که تجربه انقلاب را از سر گذرانده بود. او هم که تحت تأثیر نمایش قرار گرفته بود، گفت از ایجاد دیالوگ و همدلی میان این دو زن که زمانی با هم دشمن بوده&amp;zwnj;اند استقبال می&amp;zwnj;کند و آن را قدمی برای ایجاد آشتی ملی می&amp;zwnj;داند. یک جوان ایرانی هم از انتهای سالن گفت در ایران ما باید بتوانیم با مخالفان سیاسی&amp;zwnj;مان وارد گفت&amp;zwnj;وگو شویم. شاه سابق اما اهل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با مخالفانش نبود و حاصلش را هم دید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/farfta03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 111px;&quot; /&gt; بازی ماهرانه &amp;laquo;لیزا سنویکن&amp;raquo; در نقش فرح، &amp;laquo;هاریته استوروت&amp;raquo; در نقش پریسا و &amp;laquo;علی ویشکا&amp;raquo; در نقش محافظ ملکه&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اغلبِ تماشاگران هلندی بازی خوب هنرپیشه&amp;zwnj;ها را پسندیده بودند. در نظر بیشتر آن&amp;zwnj;ها که به قول خودشان فرهنگ گفت&amp;zwnj;وگو و مدارا را از بدو تولد، قاشق قاشق به حلقشان ریخته&amp;zwnj;اند، تلاش برای ایجاد ارتباط فکری با یکدیگر و اعتراف به اشتباهات و همچنین عذرخواهی از واجبات زندگی است. اغلب شنیده&amp;zwnj;ام که خدا را شکر می&amp;zwnj;کنند که در هلند و نه در خاورمیانه به دنیا آمده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از شنیدن حرف&amp;zwnj;های تماشاگران اما مسائل دیگری به ذهن من آمد: در اینکه دیکتاتور&amp;zwnj;ها، رهبران کاریزماتیک و یا ملکه&amp;zwnj;های با قدرت و زیبارو می&amp;zwnj;توانند منبعی جذاب وبی&amp;zwnj;پایان برای تخیلات و فانتزی هنری باشند حرفی نیست و خیلی هم خوب است. اما نکته اول این است که آیا به&amp;zwnj;راستی یک کارگردان هلندی که در کودکی مسحور جذابیت ملکه&amp;zwnj;ای ایرانی شده، در میانسالی با علم و اطلاع از داستان واقعی زندگی شاه و شهبانوی سابق باز هم می&amp;zwnj;تواند جلوی ذوب شدنش درکاریزمای فرح دیبا را بگیرد؟ او دراین نمایش سعی دارد با برجسته کردن زیبایی و وقار و صمیمیت فرح او را به شکل یک ملکه و نایب&amp;zwnj;السلطنه معصوم نشان دهد که از جنایات انجام&amp;zwnj;شده در دوره پهلوی بی&amp;zwnj;اطلاع بوده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر این باید در نظر داشت که کارگردان این نمایش در هلند به عنوان کشوری دموکراتیک با نظام پادشاهی زندگی می&amp;zwnj;کند، و مانند بقیه مردم شاهد است که سالانه ده&amp;zwnj;ها کتاب درباره خانواده سلطنتی هلند از زوایای گوناگون منتشرمی&amp;zwnj;شوند و مجموعه&amp;zwnj;های تلویزیونی متعددی درباره زندگی ملکه بئاتریس و خانواده&amp;zwnj;اش ساخته و پخش می&amp;zwnj;شوند. بسیاری از جزئیات زندگی ملکه و همچنین ماجراهای مهیج دربار هلند هم دراین سریال&amp;zwnj;ها مطرح می&amp;zwnj;شوند. برای نمونه ده سال پیش وقتی که آلکساندر، ولیعهد هلند می&amp;zwnj;خواست با ماگزیما دختر یک وزیر آرژانتینی ازدواج کند، دولت هلند به علت آنکه پدر او خورخه زورگیتا در دولت فیدلا، دیکتاتور آرژانتین وزیر کشاورزی بود و بدون شک نمی&amp;zwnj;توانست از اعدام و کشتن هزاران مخالف سیاسی درآن دوره بی&amp;zwnj;خبر باشد، با این ازدواج مخالفت کرد. این ازدواج سرانجام سرگرفت، اما درمراسم معرفی رسمی ماگزیما به مردم، او با ابراز انزجار از دیکتاتوری فیدلا رسماً آن را محکوم کرد. با این&amp;zwnj;همه دولت هلند به پدر عروس که ملکه آینده هلند بود، اجازه نداد در مراسم عروسی شرکت کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل باید پرسید کیس روردای، کارگردان این نمایش که با فرهنگ افشاگری، عذرخواهی و طلب بخشش در دموکراسی&amp;zwnj;های غربی به&amp;zwnj;خوبی آشناست، چگونه این فرهنگ را در نمایشی که روی صحنه آورده در رابطه بین شخصیت&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبل از آن&amp;zwnj;که به این پرسش پاسخ بدهیم، باید بگوییم که فرهنگ بازنگری در گذشته در مواردی حتی سبب بقای سیاستمداران خطاکار شده است. برای مثال در آفریقای جنوبی پس از فروپاشی آپارتاید و در جریان دادگاه و کمیسیون کشف حقیقت و آشتی ملی به رهبری اسقف توتو در فروکاستن احساسات انتقام&amp;zwnj;جویانه و بخشش کارگزاران آپارتاید بسیار کارساز و مفید بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در فرهنگ استبدادزده ایرانی، بازنگری در گذشته و پوزش از خطاها مرسوم نیست و کمتر کسی هم از اهمیت آن آگاه است. اتفاقاً به همین دلیل امید داشتم که&amp;nbsp; کارگردان هلندی نمایش با الهام از فرهنگ حقوق بشری در غرب دست&amp;zwnj;کم روی صحنه نمایش فرح پهلوی را وادار به عذرخواهی از پریسا به نمایندگی از سوی همه قربانیان رژیم گذشته کند. اما فرح این نمایش هم مانند فرح واقعی فقط اظهار بی&amp;zwnj;اطلاعی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او به عنوان مطرح&amp;zwnj;ترین زن خاندان پهلوی اغلب از سیاست&amp;zwnj;های شاه سابق دفاع کرده و تا آنجا که توانسته سعی کرده همسرش را به شکل یک پادشاه مهربان و مدافع پیشرفت و تجدد جلوه دهد. حال که سه دهه از انقلاب ایران گذشته، ملکه سابق هم به ناچار در مصاحبه با ناهید پرسون از نبود دموکراسی، از زندانیان سیاسی و از اعدام&amp;zwnj;ها سخن می&amp;zwnj;گوید، اما در همان حال با توجیه شرایط آن زمان و ضرورت حفظ مملکت از خطر کمونیسم بر اعمال غیر قانونی صحه می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاه درآخرین پیام تاریخی&amp;zwnj;اش به ملت ایران به خطاهای خود اشاره کرد و اعتراف کرد که قانون اساسی را زیر پا گذاشته بوده و&amp;nbsp; اکنون صدای انقلاب مردم را شنیده است. فرح پهلوی هم حداقل می&amp;zwnj;تواند در مقام ملکه سابق با عذرخواهی رسمی از افرادی که قربانی سیاست&amp;zwnj;های رژیم شاه شده&amp;zwnj;اند، به بخشی ازمسئولیت&amp;zwnj;اش در این زمینه عمل کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما کیس روردا هم درنمایش&amp;zwnj; &amp;laquo;فرح دیبا، زیبا&amp;zwnj;ترین زن دنیا&amp;raquo; از این نکات غافل مانده. شکوه افسانه&amp;zwnj;وار ملکه&amp;zwnj;های دنیا و زندگی پر رمز و راز آن&amp;zwnj;ها جذابیت هنری&amp;zwnj;شان را دو چندان می&amp;zwnj;کند و این زنان زیبا را از خطر قضاوت در امان نگه می&amp;zwnj;دارد و گاهی هم آن&amp;zwnj;ها را در پیشگاه تاریخ تبرئه می&amp;zwnj;کند. کافی&amp;zwnj;ست تنها به محتوای فیلم&amp;zwnj;ها و نمایش&amp;zwnj;هایی که درباره ماری آنتوانت ساخته&amp;zwnj;اند، نگاهی بیندازیم. می&amp;zwnj;گویند این ملکه هم از بینوایی مردم فرانسه بی&amp;zwnj;خبر بود وگاهی برای فرار از زندگی اشرافی به آغل بره&amp;zwnj;ها و رمه&amp;zwnj;ها در گوشه کاخ ورسای پناه می&amp;zwnj;برد. از او نقل می&amp;zwnj;کنند که در جریان شورش مردم علیه قحطی گفت: خُب، اگر نان ندارند، کیک بخورند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکثر ملکه&amp;zwnj;های دنیا با فعالیت&amp;zwnj;های خیرخواهانه خواهان تخفیف فقر و بدبختی مردم&amp;zwnj;اند و دوست دارند نقش مادر ترزا را بازی می&amp;zwnj;کنند. شاید یکی ازدلایل آن هم احساس گناهی باشد که از زندگی غرق در تجمل دچارش می&amp;zwnj;شوند. فرح پهلوی در فیلم &amp;laquo;ملکه و من&amp;raquo; به ناهید پرسون که از مادر قالیبافش سخن می&amp;zwnj;گوید و پدر مسلولش و شب&amp;zwnj;هایی که او، خواهر و برادرانش گرسنه می&amp;zwnj;خوابیدند، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کاش نامه&amp;zwnj;ای به دفتر من می&amp;zwnj;نوشتید.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531&quot;&gt;فروغ تمیمی در زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: پیش&amp;zwnj;پرده نمایش &amp;laquo;فرح دیبا، زیبا&amp;zwnj;ترین زن دنیا&amp;raquo; ساخته کیس روردا&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-vimeo&quot;&gt;&lt;div id=&quot;media-vimeo-1&quot; class=&quot;media-vimeo&quot;&gt;
    &lt;iframe src=&quot;http://player.vimeo.com/video/51206114?fullscreen=1&amp;show_title=0&amp;show_byline=0&amp;show_portrait=0&amp;autoplay=0&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/12/20/22794#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17928">فرح دیبا، زیبا‌ترین زن دنیا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D8%B1%D8%AD-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C">فرح پهلوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17929">ملکه و من</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17931">ناهید سروستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17930">ناهید پرسون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17932">کیس روردا</category>
 <pubDate>Wed, 19 Dec 2012 23:42:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22794 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یادی از نانی دوفریس، ایران‌شناس و پژوهشگر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/08/07/18013</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/08/07/18013&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;281&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nanny_003.jpg?1344701807&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - در چهارم جولای ۲۰۱۲، &amp;laquo;نانی دو فریس&amp;raquo;، باستان&amp;zwnj;شناس و مورخ هلندی در شصت و هشت سالگی به علت سرطان لوزالمعده درگذشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او در سال&amp;zwnj;های اخیر در معرفی ایران و زنان ایرانی به کارشناسان هلندی مدام در تلاش بود. در این اواخر نانی (به همراه نگارنده این سطور) درحال نوشتن کتابی درباره جنبش زنان در ایران بود که متاسفانه با تشدید بیماری&amp;zwnj;اش به طور موقت ادامه نیافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او شیفته زنانی چون طاهره قره&amp;zwnj;العین، فروغ فرخزاد، نوشین احمدی خراسانی و بسیاری دیگر بود و برای معرفی جنبش زنان ایران به جامعه هلند فعالیت&amp;zwnj;های متعددی را سامان داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی مهربان و پرشور، محققی برجسته&amp;zwnj; در رشته باستان&amp;zwnj;شناسی و مطالعات زنان بود و پس از اتمام تحصیل سال&amp;zwnj;ها به همراه همسرش &amp;laquo;یان بست&amp;raquo;، باستان&amp;zwnj;شناس مطرح هلندی، سرپرستی تیم باستان&amp;zwnj;شناسی سازمان یونسکو در بلغارستان و جزیره کرت را به عهده داشت. افزون بر این، نانی از فعالان موج دوم فمینیستی دهه شصت قرن گذشته در هلند بود. درواقع یکی از اولین زنانی بود که به مطالعه تاریخ مبارزات زنان پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمانی که دانشجو بود، در رشته باستان&amp;zwnj;شناسی و تاریخ هیچ توجهی به مسائل تاریخی از زاویه جنسیتی وجود نداشت و تاریخ زندگی زنان در دانشگاه&amp;zwnj;های هلند موضوعی بی&amp;zwnj;اهمیت و ناشناخته به حساب می&amp;zwnj;آمد. این موضوعی بود که نانی را بعد&amp;zwnj;ها سخت به خود مشغول کرد. او و همفکرانش با وجود آنکه در یک جامعه مدرن و مرفه زندگی می&amp;zwnj;کردند در نیمه دوم قرن بیستم هنوز از حقوق برابر با مردان برخورددارنبودند. درآن زمان هنوز اکثریت زنان متاهل و از جمله خود وی به خاطر داشتن همسر- به طور قانونی- حق داشتن هیچ شغلی را نداشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی دوفریس، از اعضای فعال سازمان معروف &amp;laquo;جامعه زن و مرد&amp;raquo; بود که توسط دو تن از رهبران جنبش زنان هلند، یعنی یوکه اسمیت و هدی&amp;zwnj;دان کُنا، برپا شده بود. این سازمان که اولین تشکیلات فمینیستی زنان هلندی در سال ۱۹۶۸ بود، توانست نقش مهمی در هدایت موج دوم فمینیستی در این کشور بازی کند. در آن سال&amp;zwnj;ها فمینیست&amp;zwnj;های هلندی موفق شدند به&amp;zwnj;تدریج تمام طرح&amp;zwnj;های برابری&amp;zwnj;خواهانه را در سیاست&amp;zwnj;ها و برنامه&amp;zwnj;های دولت&amp;zwnj;ها بگنجانند و بیشتر قوانین را به نفع زنان تغییر دهند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;ها موج دوم فمینیستی در هلند اوج گرفت و حدود چهل سال پیش نانی دوفریس با پیگیری موفق شد در دانشکده تربیت معلم به عنوان مدرس استخدام شود. در سال&amp;zwnj;های بعد با همفکرانش شبکه&amp;zwnj;ای از محققان فمینیست را برای بررسی مطالعات تاریخی در مورد زنان برپا کردند. در آن سال&amp;zwnj;ها مطالعه تاریخ اجتماعی زندگی زنان مرسوم نبود و حتی هیچ واحد درسی در این مورد در اکثر دانشگاه&amp;zwnj;ها وجود نداشت، اما با تلاش این گروه که به &amp;laquo;نوتس فراون&amp;raquo; یا &amp;laquo;زنان نوتس&amp;raquo; معروف بودند، از سال ۱۹۸۰ مطالعه تاریخ زنان در رشته تاریخ مدرسه عالی تربیت معلم آمستردام جزو واحدهای درسی اصلی شد. در این مسیر، این گروه به مدت بیست و پنج سال به مطالعه تاریخ زنان و انتشار مقالات و کتاب&amp;zwnj;هایی در این مورد پرداخت. نانی علاوه بر تحقیقات باستان&amp;zwnj;شناسی مقالات متعددی هم در نشریات فمینیستی آن سال&amp;zwnj;های هلند منتشر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی دوفریس همچنین از اعضای فعال سازمان معروف &amp;laquo;جامعه زن و مرد&amp;raquo; بود که توسط دو تن از رهبران جنبش زنان هلند یعنی یوکه اسمیت و هدی&amp;zwnj;دان کُنا، برپا شده بود. این سازمان که اولین تشکیلات فمینیستی زنان هلندی در سال ۱۹۶۸ بود، توانست نقش مهمی در هدایت موج دوم فمینیستی در این کشور بازی کند. در آن سال&amp;zwnj;ها فمینیست&amp;zwnj;های هلندی موفق شدند به&amp;zwnj;تدریج تمام طرح&amp;zwnj;های برابری&amp;zwnj;خواهانه را در سیاست&amp;zwnj;ها و برنامه&amp;zwnj;های دولت&amp;zwnj;ها بگنجانند و بیشتر قوانین را به نفع زنان تغییر دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تلاش بی&amp;zwnj;وقفه برای بهبود موقعیت اجتماعی زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی به عنوان فمینیستی فعال به مدت ۱۲ سال طراح ارشد پروژه&amp;zwnj;های متعدد برای بهبود موقعیت اجتماعی زنان و همچنین برای ۲۵ سال مدرس داوطلب ادبیات و تاریخ با رویکردی جنسیتی برای گروه&amp;zwnj;های زنان هلندی بود. او با جدیت و بدون هیچ وقفه&amp;zwnj;ای داوطلبانه تدریس تاریخ و ادبیات فمینیستی را برای علاقه&amp;zwnj;مندان برعهده داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فمینیست پرکار در ادامه تلاش&amp;zwnj;هایش برای انتشار مقالات محققان مطالعات زنان، مسائل قومیت و همجنسگرایی از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ ویراستار فصلنامه علمی و بین&amp;zwnj;المللی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Thamyris&lt;/span&gt; بود. در آن سال&amp;zwnj;ها او مقالات بسیاری از محققان زن ایرانی شاغل در دانشگاه&amp;zwnj;های غرب را در این فصلنامه چاپ کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;277&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nanny_005.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی به عنوان فمینیستی فعال به مدت ۱۲ سال طراح ارشد پروژه&amp;zwnj;های متعدد برای بهبود موقعیت اجتماعی زنان و هم چنین برای ۲۵ سال مدرس داوطلب ادبیات و تاریخ با رویکردی جنسیتی برای گروه&amp;zwnj;های زنان هلندی بود. او با جدیت و بدون هیچ وقفه&amp;zwnj;ای داوطلبانه تدریس تاریخ و ادبیات فمینیستی را برای علاقه&amp;zwnj;مندان برعهده داشت.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سال ۲۰۰۰ و در پی آشنایی با جنبش فمینیستی نوپای زنان ما، نانی بار دیگر به مطالعه تاریخ ایران پرداخت و هم با جدیت زبان فارسی را یاد گرفت. او در دهه گذشته سه&amp;zwnj;بار به ایران و ترکیه سفر کرد و شرح مشاهداتش را در کتابی به نام &amp;laquo;از اصفهان تا افزه، در مسیر جاده شاهنشاهی&amp;raquo; در سال ۲۰۰۹ منتشر کرد که درواقع سفرنامه جالب او و همسرش به ایران است. در این کتاب که در هلند خیلی مورد توجه قرار گرفت، نانی با دقت یک مردم&amp;zwnj;شناس به تاریخ باستان و معاصر کشور ما پرداخته است و شرح گفت&amp;zwnj;وگوهای جالب&amp;zwnj;اش با زنان و مردان در شهر&amp;zwnj;ها و روستاهای ایران از بخش&amp;zwnj;های خواندنی این کتاب هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی همچنین در کتابش با نقد یوروسنتریسم غربی با اشاره به تحقیقات و حفاری&amp;zwnj;های خود درباره تمدن تراسیا در بلغارستان (چهارهزارسال قبل از میلاد مسیح تا قرن ششم مسیحی) از شباهت فوق&amp;zwnj;العاده میان هنر ایرانی و هنر مردم تراسیا می&amp;zwnj;گوید. از اینکه برخلاف نظرات بسیاری از محققان اروپایی که تمدن یونانی را مهم&amp;zwnj;ترین فرهنگ باستانی در منطقه مدیترانه می&amp;zwnj;دانند، باید از تاثیر شدید فرهنگ و هنر ایرانی بر هنر یونانی و تراسیا هم گفت و نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او در سفر دور و دراز خود به ایران از مناطق باستانی ناشناخته، علاقه مردم به تاریخ، شکوه تخت جمشید، حافظ و فردوسی، شاعره محبوب چهار نسل فروغ فرخزاد، کلاس قرآن زنان قزوینی، کتابخانه صدیقه دولت&amp;zwnj;آبادی در تهران و ده&amp;zwnj;ها موضوع جالب دیگر می&amp;zwnj;نویسد. از مهربانی مردم که بدون آنکه او را بشناسند، به خانه&amp;zwnj;شان دعوت می&amp;zwnj;شده است تا در ضمن پذیرایی مفصل از او و همسرش از شعر و سیاست و تاریخ هم برایشان بگویند. نانی در کتابش مردم ایران را به خاطر عشق عمیق&amp;zwnj;شان به تاریخ و فرهنگ کهن خود می&amp;zwnj;ستاید و هم در پارک&amp;zwnj;ها با زنان جوانی به صحبت می&amp;zwnj;نشیند که در حسرت آزادی و زندگی در جامعه&amp;zwnj;ای بدون تبعیض ناامیدانه از او کمک می&amp;zwnj;خواهند. او حیرت&amp;zwnj;زده از علاقه ایرانی&amp;zwnj;ها به اسامی خارجی، از دختری قشقایی سوار بر اسب و در حال کوچ به نام آتنا می&amp;zwnj;نویسد. دختری که والدینش نام الهه دانایی در اساطیر یونانی را بر او گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی همچنین در کتابش از ستم و تبعیض روا شده به اقلیت&amp;zwnj;های قومی در خوزستان یا کردستان، بر مهاجران افغان یا متروک شدن معابد قدیمی یهودیان در همدان هم می&amp;zwnj;گوید. از مشکلات اقتصادی، سیاست&amp;zwnj;های جهانی در دوران باستان و امروز و هم از اهمیت اشتغال برای زنان ما به عنوان قدم اول برای رهایی و آزادی از تبعیض و نابرابری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نانی دوفریس با وجود بیماری نابه&amp;zwnj;هنگام و تحمل چهارماه درد شدید جسمی، توان روحی&amp;zwnj;اش را تا آخرین لحظه حفظ کرد. بیماران طبق قوانین پزشکی در هلند می&amp;zwnj;توانند درصورت داشتن بیماری لاعلاج از پزشک بخواهند که به زندگی&amp;zwnj;شان پایان دهد. همسر، فرزندان و نوه&amp;zwnj;های آن عزیز هم از این عمل شجاعانه او با تحسین و احترام حمایت کردند. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/08/07/18013#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10300">جنبش زنان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14364">نانی دوفریس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF">هلند</category>
 <pubDate>Tue, 07 Aug 2012 09:24:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18013 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>امپرسیونیسم، شور و الهام در هرمیتاژ آمستردام</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/07/29/17587</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/07/29/17587&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;183&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/frtamha01.jpg?1344014155&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - زنی بومی اهل هائیتی با بالاتنه برهنه و پوستی تیره میوه&amp;zwnj;ای بزرگ شبیه به گلابی در دست دارد. مثل این است که او با نگاهش سلامی را پاسخ می&amp;zwnj;گوید. در جزیره هائیتی &amp;laquo;به کجا می&amp;zwnj;روی&amp;raquo; نوعی احوال&amp;zwnj;پرسی و نامی است که گوگن نقاش بر این اثر نهاده است. ازکجا می&amp;zwnj;آییم و به کجا می&amp;zwnj;رویم؟ پرسش&amp;zwnj;هایی فلسفی برای گوگن بودند که سبب خلق چند اثر معروف او به همین نام در دوره اقامتش در هائیتی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این اثر و ده&amp;zwnj;ها تابلو دیگر از هنر امپرسیونیست&amp;zwnj;های فرانسوی و معاصرانشان در نمایشگاه جدید موزه هرمیتاژ درآمستردام به نام &amp;laquo;امپرسیونیسم، شور و الهام&amp;raquo; به نمایش گذاشته شده است. این نمایشگاه از ماه ژوئن تا اواسط ژانویه ۲۰۱۲ ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این آثار از موزه هرمیتاژ روسیه به همتای آن در آمستردام منتقل و تاکنون با استقبال بی&amp;zwnj;نظیری روبرو شده است. شاهکارهایی ازکلود مونه، کامیل پیسارو، پیر رنوار، آلفرد سیسلی، پل گوگن، سزان و غیره را در کنار آثار نقاشان تأثیرگذار مکتب رمانتیک چون اوژن دلاکروا و یا ادموند جرج گراندین و دیگران در مقایسه با هم دیده می&amp;zwnj;شوند. از ویژگی&amp;zwnj;های این نمایشگاه برجسته کردن تفاوت هنری هنرمندان آوانگارد در آن دوره با نقاشان تثبیت&amp;zwnj;شده و صاحب&amp;zwnj;نامی چون دلاکروا برای نشان دادن تحول فکری و هنری در نقاشی در آخرین دهه&amp;zwnj;های قرن نوزدهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;230&quot; height=&quot;186&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamha02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;مکتب امپرسیونیسم نام خود را از یک نقاشی کلود مونه به نام Imperssion، Sunrise &amp;laquo;طلوع آفتاب&amp;raquo; که در سال ۱۸۷۲ خلق شده، گرفته است. این عبارت اولین&amp;zwnj;بار توسط یک روزنامه&amp;zwnj;نگار به&amp;zwnj;کار رفت و به سرعت بر سر زبان&amp;zwnj;ها افتاد. عبارتی برای بیان تأثیرات آنی و سریع هنرمند از حسی که در لحظه الهام بخش اوست و بر پرده نقاشی جان می&amp;zwnj;گیرد؛ و یا برای بیان لذت نقاشی کردن با رنگ&amp;zwnj;های زنده و تند، نفاشی در بیرون از آتلیه&amp;zwnj;های نیمه&amp;zwnj;تاریک، در فضایی که شدت نور و نوسانات آن مدام درحال تغییر است؛ یا برای نقاشی لحظات روزمره زندگی در مکان&amp;zwnj;های عادی در خیابان&amp;zwnj;های شهر و یا کشتزارهای روستایی. این تحول فکری برای آفریدن سبکی جدید در اواسط قرن نوردهم زیربنای فکری نقاشانی بود که بعد&amp;zwnj;ها به گروه امپرسیونیست&amp;zwnj;ها معروف شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهره پاریس در نیمه دوم قرن نوزدهم درخشش تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گیرد. لامپ&amp;zwnj;های برقی در خیابان&amp;zwnj;ها نصب می&amp;zwnj;شوند. ریل&amp;zwnj;های قطار این شهر را به مناطق دیگر اروپا وصل می&amp;zwnj;کند. برج ایفل ساخته می&amp;zwnj;شود. عکاسی رواج می&amp;zwnj;یابد و خلاصه همه چیز در جامعه متحول می&amp;zwnj;شود. اما نقاشانی که می&amp;zwnj;خواستند سری &lt;img width=&quot;230&quot; height=&quot;179&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamha03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;توی سر&amp;zwnj;ها دربیاورند، می&amp;zwnj;بایست از هفت خوان گزینش و امتحانات آکادمی هنر می&amp;zwnj;گذشتند. این آکادمی و استادان سبک کلاسیک بودند که مشخص می&amp;zwnj;کردند چه چیزی زیبا و یا زشت است. مکتب امپرسیونیسم در واکنش به سنت کلاسیک رایج در هنر نقاشی و در اعتراض به ارزش&amp;zwnj;های غالب هنری که در سالن&amp;zwnj;های اشراف و گالری&amp;zwnj;داران، جایی که بهترین آثار هنرمندان پاریسی به نمایش درمی&amp;zwnj;آمد، خواهان تحول اساسی در هنر بود. در آثار کلاسیسیت&amp;zwnj;ها نقاشی ثبت و عکس&amp;zwnj;برداری از تمام جزئیات صحنه مورد نظر برای به تصویر کشیدن افسانه&amp;zwnj;ها، داستانی مذهبی و با پرتره&amp;zwnj;نگاری بود. آثاری که درسالن&amp;zwnj;های طبقات بالای جامعه عرضه می&amp;zwnj;شد، و اغلب با تأیید آکادمیک&amp;zwnj;ها به نمایش درمی&amp;zwnj;آمد. اما ارواح مستقل و آزاد و یا نقاشان با استعداد و بی&amp;zwnj;چیز راهی به این سالن&amp;zwnj;های پر زرق و برق پاریسی نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل جدید نقاشان فرانسوی در آن دوران خسته از تکرار کارهای استادان خود در حال و هوایی تازه به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد و خواهان تحول و نوآوری در سبک و تکنیک بود. گروهی که برای نمایش کار&amp;zwnj;هایشان از هیچ امکانی برخوردار نبودند و به محافل رسمی راهی نداشتند. اما به&amp;zwnj;تدریج بخت با آنان یار شد. درگیری کلود مونه با ژوری&amp;zwnj;های هنری و رد شدن آثار گروهی از نقاشان آوانگارد درسال ۱۸۶۳ که حتی منجر به مداخله ناپلئون سوم هم شد، سرانجام منجر به اختصاص دادن سالنی به این نقاشان انقلابی شد. یک گالری اختصاصی برای جوان&amp;zwnj;های با استعداد و گمنام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;230&quot; height=&quot;293&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamha05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;امپرسیونیست&amp;zwnj;ها باید موفقیت&amp;zwnj;های بعدی خودشان را مدیون گالری&amp;zwnj;داری پاریسی به نام &amp;laquo;پل دو راندرول&amp;raquo; بدانند. او چیزی دراین کارهای جدید می&amp;zwnj;دید که از چشم دیگران پنهان بود. این آقای با ذوق همه کارهای امپرسیونیست&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خرید، تا آن&amp;zwnj;ها بتوانند با آسودگی بیشتری کار کنند. هر چند که او چند بار درحال ورشکستگی بود، اما سرانجام موفق شد در لندن، رم و نیویورک هم گالری&amp;zwnj;های دیگری را باز کند. در واقع پل دو راندرول توانست آثار یک مکتب نقاشی را تماماً یک&amp;zwnj;جا گرد آورده و بفروشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رنوار همیشه می&amp;zwnj;گفت که بدون او ما دوام نمی&amp;zwnj;آوردیم. مهم&amp;zwnj;ترین مشتری&amp;zwnj;های این گالری&amp;zwnj;دار، دو کارخانه&amp;zwnj;دار هنردوست روسی به نام میخاییل و ایوان موروزوف بودند. این دو آثار امپرسیونیست&amp;zwnj;های فرانسوی را می&amp;zwnj;خریدند و آنقدر جرأت داشتند که کارهای این شورشیان پاریسی را در خانه&amp;zwnj;هایشان برای هنردوستان روسی به نمایش بگذارند. آثاری که حالا به موزه بزرگ هرمیتاژ در سن&amp;zwnj;پترزبورگ تعلق دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نمایشگاه هرمیتاژ در آمستردام آثار نقاشان مکاتب کلاسیک، رمانتیک و رئالیست در کنار آثار امپرسیونیست&amp;zwnj;ها دیده می&amp;zwnj;شوند. به&amp;zwnj;جز نقاشی&amp;zwnj;ها تعدادی از آثار رودن، مجسمه&amp;zwnj;ساز معروف آن دوره هم به نمایش درآمده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;بانو در باغ&amp;raquo; اثر مونه یکی از زیبا&amp;zwnj;ترین کار&amp;zwnj;هایش در کنار پرتره جین ساماری، هنرپیشه معروف آن زمان اثر پیر رنوار و کاری از پل سزان به نام &amp;laquo;سیگاری&amp;raquo; ویژگی&amp;zwnj;های فردی هنر نقاشان مکتب امپرسیونیسم را نشان می&amp;zwnj;دهند. مجسمه &amp;laquo;بهار ابدی&amp;raquo; از اگوست رودن از زیبا&amp;zwnj;ترین آثار این نمایشگاه ثبت لحظه&amp;zwnj;ای گذرا از هماغوشی عشاق بر سنگ مرمر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این نمایشگاه بیننده با نقاشان مکتب امپرسیونیسم، استادان آن&amp;zwnj;ها، تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه آن روز فرانسه و هر آنچه که سبب اوج&amp;zwnj;گیری و شکوفایی هنر مدرن شده است، آشنا می&amp;zwnj;شود. قرارگرفتن آثار دلاکروا در کنار آثار گوگن و مونه امکان مقایسه را برای خواننده به&amp;zwnj;خوبی فراهم می&amp;zwnj;کند. اگر ما با چشم یک بیننده پاریسی آلامد در اواخر قرن نوزدهم به این کار&amp;zwnj;ها نگاه کنیم، می&amp;zwnj;توانیم به&amp;zwnj;خوبی دریابیم که نقاشی&amp;zwnj;های زنده و مملو از رنگ&amp;zwnj;های تند گوگن از بومیان هائیتی تا چه حد برای پاریسی&amp;zwnj;ها &lt;img width=&quot;230&quot; height=&quot;176&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamha04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;متفاوت و حتی عامیانه بود. نقاشی&amp;zwnj;هایی که درآن همه قواعد رایج، تکنیک و اصول زیر پا گذاشته شده&amp;zwnj;اند. نفی کردن سنت&amp;zwnj;های آکادمیک برای ثبت تأثیر آنی لحظات روزمره زندگی در بیرون از آتلیه&amp;zwnj;های دربسته، در میان بومیان سرزمین&amp;zwnj;های دور، در کنار آدم&amp;zwnj;های معمولی در کافه&amp;zwnj;های پاریسی، در بلوار&amp;zwnj;ها، در خانه&amp;zwnj;های طبقه متوسط شهری و روستاییان بی&amp;zwnj;چیز، در سواحل آفتابی و خلاصه هر جایی که زندگی در حرکت است. تحولی که آغاز عصر جدیدی را در هنر نقاشی اعلام می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار ونسان وان گوگ نقاش هلندی و از برجسته&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های امپرسیونیسم در این نمایشگاه دیده نمی&amp;zwnj;شوند. اما از ماه ستپامبر ۷۵ اثر از وان گوگ در کنار این آثار به نمایش در خواهند آمد. افزون بر آن بخشی از طراحی&amp;zwnj;های اولیه روی کاغذ و هم تعدادی از نامه&amp;zwnj;های معروف&amp;zwnj;اش در موزه هرمیتاژ آمستردام معرفی خواهند شد. این اولین بار است که مهم&amp;zwnj;ترین آثار وان گوگ و امپرسیونیست&amp;zwnj;های فرانسوی (متعلق به هرمیتاژ روسیه) در کنار هم در نمایشگاهی به نمایش گذاشته خواهند شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531&quot;&gt; فروغ تمیمی در زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/07/29/17587#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-11">امپرسیونیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4482">نقاشی جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14111">هرمیتاژ آمستردام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14112">گوگن</category>
 <pubDate>Sun, 29 Jul 2012 07:00:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17587 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> مارتا ناسباوم، فیلسوف فمینیست </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/07/10/16852</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/07/10/16852&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/martha.nussbaum.jpg?1342289292&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - مارتا ناسباوم، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Marta Nussbaum&lt;/span&gt; فیلسوف ۶۵ ساله آمریکایی، یکی از مطرح&amp;zwnj;ترین و مشهورترین متفکران معاصر، فیلسوفی است که با جدیت تمام هوش و استعداد خود را صرف خدمت به گروه&amp;zwnj;های آسیب&amp;zwnj;پذیر در جهان کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او استاد حقوق و اخلاق در دانشگاه شیکاگو است و تقریباً هرسال یک کتاب می&amp;zwnj;نویسد. ناسباوم را فمینیستی لیبرال می&amp;zwnj;دانند که بحثی متفاوت درباره پیشرفت اجتماعی و کمک به کشورهای در حال توسعه را تئوریزه کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخرین کتاب ناسباوم، &amp;laquo;خلق مهارت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Creating Capabilities&lt;/span&gt; نام دارد با بحثی متفاوت در موضوع توسعه اجتماعی از منظر تمرکز بر پیشرفت فکری و فرهنگی که به عقیده این فیلسوف نقشی اساسی در پیشرفت اجتماعی گروه&amp;zwnj;های آسیب&amp;zwnj;پذیر و محروم جامعه بازی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;کتاب اخیر او نتیجه فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی او در هند و دیگر جوامع است. ناسباوم از فلسفه&amp;zwnj;ای که فقط به مفاهیم پیچیده و تئوری&amp;zwnj;های مورد بحث نخبگان حوزه تفکر تعلق دارد روی گردان است. او &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال&amp;zwnj;هاست&lt;/span&gt; در واکنشی اعتراضی نسبت به تعلیم و تربیتی که قبلاً منحصراً در اختیار اقشار مرفه جامعه بود و خودش هم از آن برخوردار شده بود، در این حوزه فعالیت می&amp;zwnj;کند که گروه&amp;zwnj;های آسیب&amp;zwnj;پذیر نیز باید از سیستم تعلیم و تربیت مناسب برخوردار باشند و آموزش باید شامل حال همه جوامع در جهان باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارتا ناسباوم از دهه هشتاد میلادی با اقتصاددان معروف هندی و برنده جایزه نوبل آمارتیا سن، در زمینه مسائل توسعه با رویکردی متفاوت و جدید همکاری دارد. این دو نظریه&amp;zwnj;پرداز تنها بر پیشرفت اقتصادی به عنوان ستون اصلی پیشرفت جامعه متمرکز نیستند. به عقیده این دو رشد توانایی&amp;zwnj;ها و مهارت&amp;zwnj;های انسانی به اندازه بهبود شرایط مادی اهمیت و حتی در بعضی شرایط نقش مهم&amp;zwnj;تری را بر عهده دارند. ناسباوم در کتاب جدیدش به یافته&amp;zwnj;هایش دراین زمینه پرداخته و آن&amp;zwnj;ها را تئوریزه کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بخواهیم پیشرفت فردی و جمعی را در جوامع مختلف مطالعه کنیم اغلب شاخص&amp;zwnj;های اقتصادی مطرح می&amp;zwnj;شوند و نتیجه&amp;zwnj;گیری کلی آن است که اگر لایه&amp;zwnj;های پایین اجتماع هم در استفاده از منابع مادی کشور سهیم باشند، می&amp;zwnj;توان از توسعه اجتماعی نام برد و بقیه مشکلات اجتماعی، فرهنگی و فکری هم به مرور حل خواهند شد. مارتا ناسباوم دربرابر این طرز فکر می&amp;zwnj;ایستد و می&amp;zwnj;گوید: آیا واقعاً با پیشرفت اقتصادی می&amp;zwnj;توان به آزادی فردی، اجتماعی و فرهنگی رسید؟ آیا لازمه پیشرفت فرهنگی تنها پیشرفت مادی است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فیلسوف بر بعضی نکات در بررسی رشد اقتصادی جهان در حال توسعه تأمل می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای فقیر تأثیر مشخصی بر زندگی بخش&amp;zwnj;های بزرگی از محرومان جامعه و به&amp;zwnj;خصوص زنان ندارد. زنان در این جوامع به جز فقر، از نداشتن حقوق انسانی و اساسی هم محروم هستند؛ حقوقی مانند دسترسی به آموزش و آزادی فردی. آنها از مشکلات دیگر مانند خشونت خانگی و خشونت جنسی رنج می&amp;zwnj;برند. ناسباوم در مکتوب کردن نتایج فعالیت عملی و آموزشی خود در جهان درحال توسعه ده&amp;zwnj;ها مورد از توانایی&amp;zwnj;های مورد نیاز انسان&amp;zwnj;ها را برای داشتن یک زندگی خوب و درخور برمی&amp;zwnj;شمرد. توانمندی&amp;zwnj;هایی که قابل اندازه&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;اند و به اندازه قابلیت&amp;zwnj;های مادی اهمیت دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بخواهیم پیشرفت فردی و جمعی را در جوامع مختلف مطالعه کنیم اغلب شاخص&amp;zwnj;های اقتصادی مطرح می&amp;zwnj;شوند و نتیجه&amp;zwnj;گیری کلی آن است که اگر لایه&amp;zwnj;های پایین اجتماع هم در استفاده از منابع مادی کشور سهیم باشند، می&amp;zwnj;توان از توسعه اجتماعی نام برد و بقیه مشکلات اجتماعی، فرهنگی و فکری هم به مرور حل خواهند شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارتا ناسباوم دربرابر این طرز فکر می&amp;zwnj;ایستد و می&amp;zwnj;گوید: آیا واقعاً با پیشرفت اقتصادی می&amp;zwnj;توان به آزادی فردی، اجتماعی و فرهنگی رسید؟ آیا لازمه پیشرفت فرهنگی تنها پیشرفت مادی است؟ مثلاً در چین و سنگاپور آیا پیشرفت اقتصادی به خودی خود منجر به آزادی مذهب و یا آزادی بیان خواهد شد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حوزه خصوصی در مناطق محروم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از حوزه&amp;zwnj;های فعالیت عملی مارتا ناسباوم کشور هند است؛ سرزمینی بسیار مناسب برای تحقیقات مقایسه&amp;zwnj;ای. به این خاطر که ایالت&amp;zwnj;های مختلف در هند در اجرای سیاست محلی آزادند و اغلب نسبت رشد اقتصادی در مناطق گوناگون این کشور با میزان دسترسی مردم به خدمات آموزشی، فرهنگی و یا پزشکی به یک میزان نیست و حتی نتایج بسیار سئوال برانگیزند. مثلاً در بعضی ایالت&amp;zwnj;های هند مردم از نظر شاخص اقتصادی عقب&amp;zwnj;تر از بقیه مناطق اما از نظر معیارهای آموزشی، فرهنگی و درمانی جلوترند و یا مشارکت اجتماعی&amp;zwnj;شان بدون پیشرفت چشمگیر اقتصادی به دست آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;150&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/zanan.hend_.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چطور می&amp;zwnj;توان به حوزه خصوصی در مناطق محروم راه یافت و میزان توانایی&amp;zwnj;ها و آگاهی زنان آسیب&amp;zwnj;پذیر را اندازه گرفت و به آن&amp;zwnj;ها کمک کرد؟ چطور می&amp;zwnj;توان در شرایطی که پیشرفت مادی اندک است، آگاهی زنان را در مورد مقابله با سنت&amp;zwnj;های خشن یا خشونت خانگی بالا برد؟ چطور می&amp;zwnj;توان آنان را از طبیعی نبودن و الهی نبودن سلطه مردسالارانه آگاه کرد و طرز فکرشان را تغییر داد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی&amp;zwnj;های ناسباوم و آمارتی سن در هند تحقیقات حوزه توسعه را دگرگون و یافته&amp;zwnj;های جدیدی را عرضه می&amp;zwnj;کنند. بخشی از تئوری&amp;zwnj;های این دو در اندازه&amp;zwnj;گیری شاخص&amp;zwnj;های توسعه انسانی سازمان ملل به کار گرفته شده&amp;zwnj;اند. در این رویکرد تنها داشتن درآمد نشانگر پیشرفت جامعه نیست، بلکه توانمندی&amp;zwnj;های فردی و پیشرفت فرهنگی هم به همان اندازه مهم درنظر گرفته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده ناسباوم مثال خوب در مورد بررسی رابطه این شاخص&amp;zwnj;ها با یکدیگر کشور آمریکاست که ثروتمندترین کشور جهان است، اما درمورد پیشرفت انسانی رتبه دوازدهم را دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناسباوم در بخش&amp;zwnj;های دیگری از کتابش ما را با این سئوالات مواجه می&amp;zwnj;کند که مثلاً چطور می&amp;zwnj;توان به حوزه خصوصی در مناطق محروم راه یافت و میزان توانایی&amp;zwnj;ها و آگاهی زنان آسیب&amp;zwnj;پذیر را اندازه گرفت و به آن&amp;zwnj;ها کمک کرد؟ چطور می&amp;zwnj;توان در شرایطی که پیشرفت مادی اندک است، آگاهی زنان را در مورد مقابله با سنت&amp;zwnj;های خشن یا خشونت خانگی بالا برد؟ چطور می&amp;zwnj;توان آنان را از طبیعی نبودن و الهی نبودن سلطه مردسالارانه آگاه کرد و طرز فکرشان را تغییر داد؟ چطور می&amp;zwnj;توان مشارکت سیاسی و اجتماعی آنها را تأمین و یا میزان دسترسی به آموزش و درمان را برای آن&amp;zwnj;ها فراهم کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او معتقد است باید بر توانمندی فردی شهروندان با برنامه&amp;zwnj; منسجم و بیش از پیش تأکید کرد. کتاب جدید مارتا ناسباوم با داستان زن هندی بی&amp;zwnj;سواد و سی ساله&amp;zwnj;ای با نام فاسانتی شروع می&amp;zwnj;شود که در ایالت گجرات هند زندگی می&amp;zwnj;کند و شوهرش الکلی و قمارباز است. او وقتی دیگر پولی برای خرج کردن ندارد خودش را عقیم می&amp;zwnj;کند تا بتواند از جوایز دولتی در مورد پاداش به مردان در کنترل جمعیت استفاده کند. فاسانتی اغلب کتک می&amp;zwnj;خورد و گرسنگی می&amp;zwnj;کشد و سرانجام به خانه پدری برمی&amp;zwnj;گردد، اما پس از آشنایی با سازمان زنان خودکفا می&amp;zwnj;تواند وام بگیرد و مغازه خیاطی بازکند و شبانه درس بخواند. حتی پس از مدتی می&amp;zwnj;تواند علیه خشونت خانگی وارد عمل شود و به عنوان داوطلب به زن&amp;zwnj;ها در این زمینه آموزش دهد. اگر چه شاید او نقشی مهم در بالا بردن درآمد ناخالص ملی در هند نداشته باشد، اما از نظر شاخص&amp;zwnj;های انسانی توانسته است پیشرفت فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای کند. در نتیجه آگاهی فردی، او حالا به استقلال اقتصادی هم دست یافته است و می&amp;zwnj;تواند روی پای خودش یاشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بسیاری از کشورهای درحال توسعه فساد در دستگاه&amp;zwnj;های اجرایی بالاست. به همین علت ناسباوم بر گسترش فعالیت&amp;zwnj;های مردمی، احساس مسئولیت جمعی و تقویت جامعه مدنی تأکید می&amp;zwnj;کند. در هند فعالان سازمان&amp;zwnj;های غیر دولتی در حوزه زنان توانسته&amp;zwnj;اند مجری طرح&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار برای خدمت به زنان آسیب دیده باشند. دادن وام&amp;zwnj;های اقتصادی، مبارزه با بی&amp;zwnj;سوادی و بالابردن آگاهی فردی و سیاسی از جمله خدمات آن&amp;zwnj;هاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارتا ناسباوم می&amp;zwnj;گوید جامعه هند مشکلات متعدد و میلیون&amp;zwnj;ها فقیر دارد، اما در بسیاری از زمینه&amp;zwnj;ها هم پیشرفت&amp;zwnj;های فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای کرده است. تأکید ناسباوم در کتابش روی کشورهای فقیر است، اما تئوری&amp;zwnj;های او قابل تطبیق با جوامع مرفه هم هستند. در این جوامع هم گروه&amp;zwnj;های آسیب&amp;zwnj;پذیر کم نیستند و مشکلاتی از قبیل خشونت خانگی و جنسی حتی در ایالات متحده هم هنوز حل نشده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/07/10/16852#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13601">Creating Capabilities</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13598">Marta Nussbaum</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7">آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13600">خلق مهارت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13599">مارتا نوزبام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">هندوستان</category>
 <pubDate>Tue, 10 Jul 2012 07:50:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16852 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>  تجارت برده‌ در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/15/15734</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/15/15734&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;307&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bardehdari.jpg?1339836770&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - انکار رواج برده&amp;zwnj;داری در دوره&amp;zwnj;هایی از تاریخ ایران و بی&amp;zwnj;خبری از این واقعیت که برده&amp;zwnj;داری منسجم و سازمان یافته در سده&amp;zwnj;های اخیر در کشور ما وجود داشته است، از جمله به دلیل فقدان انتشار منابع کافی تحقیقی در این زمینه به زبان فارسی است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب&amp;zwnj;ها و مقالات موجود در مورد مسئله برده&amp;zwnj;داری در پنج قرن اخیر در ایران و منطقه خلیج فارس، بسیار محدود و بررسی علمی در این حوزه به نسبت جدید است.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;/span&gt;در بررسی&amp;zwnj;های تحقیقی در مورد سیاست&amp;zwnj;های دولت بریتانیا در منطقه خاورمیانه نیز اغلب به اختصار به این موضوع پرداخته شده، اما مطالعات وسیع تاریخ&amp;zwnj;دانان غربی، آفریقایی و هم آسیایی در مورد تجارت برده&amp;zwnj; در قرون اخیر توجه گروهی دیگر از پژوهشگران را به مسئله برده&amp;zwnj;داری در خاورمیانه جلب کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محققی آمریکایی به نام توماس ریکس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; Thomas Ricks &lt;/span&gt;در دو دهه اخیر در این زمینه مقالاتی منتشر کرده و به بررسی تجارت برده در فاصله ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی در ایران پرداخته است. بر اساس نظر او در آثار باقی&amp;zwnj;مانده از قرون وسطی به اسنادی برمی&amp;zwnj;خوریم که نشان می&amp;zwnj;دهند در جنوب ایران و منطقه خلیج فارس تجارت برده همواره وجود داشته و از کار بردگان سیاه و سفید به عنوان خدمتکاران خانگی، محافظ، سرباز و هم در کشاورزی و ماهیگیری استفاده می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ریکس معتقد است توسعه اقتصادی و سیاسی در زمان صفوی بدون استفاده از خدمات اجباری بردگان و جابه&amp;zwnj;جایی مقطعی یا دائمی اقلیت&amp;zwnj;های قومی ناممکن بود. به نظر این نویسنده با وجود تقویت هویت مذهبی و انتخاب مذهب شیعه به عنوان دین رسمی در زمان صفویان، اسلام و روحانیت مانعی در برابر رشد تجارت برده در این دوران نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;148&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/slavesiran.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آثار باقی&amp;zwnj;مانده از قرون وسطی به اسنادی برمی&amp;zwnj;خوریم که نشان می&amp;zwnj;دهند در جنوب ایران و منطقه خلیج فارس تجارت برده همواره وجود داشته و از کار بردگان سیاه و سفید به عنوان خدمتکاران خانگی، محافظ، سرباز و هم در کشاورزی و ماهیگیری استفاده می&amp;zwnj;شده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در ادامه توسعه برده&amp;zwnj;داری از زمان صفویه به بعد در قرن هجدهم و نوزدهم هم تجارت برده از شرق آفریقا به گونه&amp;zwnj;ای سازمان یافته در منطقه خلیج فارس رونق می&amp;zwnj;گیرد. توماس ریکس چندین علت را برای رشد تجارت بردگان در ایران برمی&amp;zwnj;شمرد: شکوفایی تجارت در منطقه خلیج فارس، قدرت گرفتن حاکمان محلی به علت تضعیف حکومت مرکزی ایران در قرن هجدهم، سلطه نظامی دولت بریتانیا در این بخش از خاورمیانه، رونق بازرگانی و افزایش صادرات کالاهایی مانند خرما، مروارید، کتان، پشم و تریاک و وارداتی از قبیل مواد غذایی، مواد رنگی، کالا&amp;zwnj;های صنعتی و اسلحه. هم چنین کمبود نیروی کار در بخش کشاوزری و هم در مناطق جنوبی ایران از علل مهم رشد برده&amp;zwnj;داری در این دوران تا پایان اولین دهه قرن بیستم و آغازجنگ جهانی اول بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;برای آشنایی با این مبحث بد نیست به بعضی از واقعیت&amp;zwnj;های تاریخی توجه کنیم. ریکس در مقاله &amp;laquo;تجارت برده در ایران شیعی در فاصله &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; ۱۵۰۰-۱۹۰۰ نوشته است درباره سیاست&amp;zwnj;های اقتصادی و تاریخ اجتماعی نیروی کار در قرون اخیر در ایران تحقیقات چندی صورت گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او نوشته است ازجمله فردهالیدی (۱۹۷۹)، کاتوزیان (۱۹۸۱)، لاجوردی (۱۹۸۵) به جنبه&amp;zwnj;های متفاوت این موضوعات پرداخته&amp;zwnj;اند. با این حال تاریخ برده&amp;zwnj;داری و کار بردگان (غلامان، عبیدان، کنیزان) چندان مورد توجه محققان نبوده و ناشناخته مانده است؛ با اینکه مدارک و اسناد زیادی از وجود بردگان حبشی یا زنگی در طبقات مرفه و هم در میان قبایل و عشایر کشاورز از سال ۱۵۰۰ تا قرن بیستم در ایران برجای مانده است. با یک بررسی سریع در مورد مسائلی از قبیل سوابق قومی بردگان، مسیر عبور تاجران، ایستگاه&amp;zwnj;های جمع&amp;zwnj;آوری برده&amp;zwnj;ها در قرون وسطی و سده&amp;zwnj;های پس از آن در ایران، تنها به چند مقاله یا پایان نامه&amp;zwnj; تحصیلی درباره این موضوع برمی&amp;zwnj;خوریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس روایت&amp;zwnj;های تاریخی، تجارت برده و برده&amp;zwnj;داری از دوران باستان در ایران رواج داشته است (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Morany &lt;/span&gt;۱۹۸۱). همچنین از تجارت محدود برده میان جنوب روسیه در شمال ایران در فاصله میان قرن هفتم و دهم میلادی (۱۹۷۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; Ashtor&lt;/span&gt;) اسنادی موجود است. متون قرون وسطایی از خرید و فروش و به کارگیری برده&amp;zwnj;ها در کشاورزی، ارتش و خدمات می&amp;zwnj;نویسند. در بعضی منابع هم از یک شورش معروف به نام شورش زنگی در قرن نوزدهم درباره قیام پانزده هزار نفر برده در جنوب عراق می&amp;zwnj;خوانیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کمبود نیروی کار در بخش کشاورزی، توسعه زمینداری در مناطق مرکزی و جنوبی کشور، رشد روزافزون تجارت برده را در خلیج فارس به روش&amp;zwnj;های مختلف در آن دوره تقویت کرده بود. به علاوه در قرن هجدهم با تشدید منازعات و جنگ&amp;zwnj;ها و به وجود آمدن سلسله&amp;zwnj;هایی چون افشاریه و زندیه خرید و فروش برده همچنان ادامه یافت. در فاصله زمانی ۱۸۴۰- ۱۸۸۰ سهم ایران در تجارت برده از تمام دوران&amp;zwnj;های قبلی و از جمله عصر صفویه بیشتر بود. در سده نوزدهم به&amp;zwnj;خصوص برای کشاورزی و خدمات خانگی به برده نیاز بود. مدارک موجود نشان می&amp;zwnj;دهند با وجود ممنوعیت رسمی تجارت برده در اواسط قرن نوزدهم، در ایران بردگان تا زمان انقلاب مشروطه در دهات و هم در خانه اربابان در شهر&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;برده&amp;zwnj;داری در عهد صفویه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;سلسله صفویه در سال ۱۵۰۱ میلادی در ایران تاسیس شد. با روی کار آمدن پادشاهی صفویه، رسمی شدن مذهب شیعه دوازده امامی و هم پیشرفت اقتصادی و توسعه سیاسی دوره جدیدی از تاریخ ایران آغاز می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;150&quot; height=&quot;191&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/safavidwar.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دوره صفویه جامعه، اقتصاد و دستگاه اداری وسیع در ایران بازسازی و بازرگانی خارجی شکوفا شد. یکی از ویژگی&amp;zwnj;های دوران صفویه رونق گرفتن تجارت برده و تداوم آن تا سال ۱۹۰۰ درایران است. اهمیت تجارت برده در راستای استفاده از خدمات آن&amp;zwnj;ها بود و از نیروی کار بردگان برای ساختمان&amp;zwnj;سازی، پل&amp;zwnj;سازی، خدمات عمومی، ارتش و غیره استفاده می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ساسله صفویه تا سال ۱۷۲۲ حکومت کردند و در سال ۱۶۰۲ اصفهان پایتخت شد. از تحولات مهم دیگر در دوره صفویه جابه&amp;zwnj;جایی گسترده اقوام و عشایر بود. شاهان صفوی به اقتصاد و پیشرفت توجه زیادی داشتند و با حمایت از شیعه&amp;zwnj;گری و رسمی کردن آن در تقابل با همسایگان سنی در امپراتوری عثمانی هویت مذهبی شیعه و هم هویت ملی را احیا کردند. در سیاست و نظم نوینی که پادشاهان صفوی دنبال می&amp;zwnj;کردند تقویت اقتصاد به تنهایی کافی نبود. آنها برای تقویت حکومت مرکزی دو استراتژی را دنبال می&amp;zwnj;کردند. توسعه و احیای تجارت برده در دوره&amp;zwnj;های ماقبل از خود در گرجستان و ارمنستان و اسکان دادن اقوام در سرحدات و مرز&amp;zwnj;ها برای حفظ ثبات و امنیت امپراتوری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دوره صفویه جامعه، اقتصاد و دستگاه اداری وسیع در ایران بازسازی و بازرگانی خارجی شکوفا شد. یکی از ویژگی&amp;zwnj;های دوران صفویه رونق گرفتن تجارت برده و تداوم آن تا سال ۱۹۰۰ در ایران بود. اهمیت تجارت برده در راستای استفاده از خدمات آن&amp;zwnj;ها بود و از نیروی کار بردگان برای ساختمان&amp;zwnj;سازی، پل&amp;zwnj;سازی، خدمات عمومی، ارتش و غیره استفاده می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه عباس اول دو نوع استراتژی را در طول بیش از سه دهه سلطنت دنبال کرد. اول توسعه تجارت قدیمی برده از گرجستان، ارمنستان مسیحی و هم قفقاز، و از سوی دیگر اسکان دادن اقوام و عشایر در مناطق شهری، روستایی و نواحی مرزی برای حفظ ثبات و تحکیم دستگاه دولتی و نظامی. همزمان در این دوره دو امپراتوری دیگر نیز در غرب و شرق ایران ظهور کردند. امپراطوری عثمانی در ترکیه فعلی و مغولان در هند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توسعه اقتصادی در خلیج فارس هم در زمره مسائل با اهمیت برای شاهان صفویه بود. باشکست پرتغالی&amp;zwnj;ها در سال ۱۶۲۲ و بیرون راندن آنان از جزیره هرمز راه برای ورود بازرگانان انگلیسی باز شد. تجارت در منطقه خلیج در این دوره شکوفا شد. از سوی دیگر زمامداری سلسله صفویه با آغاز دوره جهانگشایی اروپایی و تاسیس دو کمپانی انگلیسی و هلندی هند شرقی در 
&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
&lt;w:WordDocument&gt;
&lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
&lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
&lt;w:TrackMoves /&gt;
&lt;w:TrackFormatting /&gt;
&lt;w:HyphenationZone&gt;21&lt;/w:HyphenationZone&gt;
&lt;w:PunctuationKerning /&gt;
&lt;w:ValidateAgainstSchemas /&gt;
&lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
&lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
&lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
&lt;w:DoNotPromoteQF /&gt;
&lt;w:LidThemeOther&gt;SV&lt;/w:LidThemeOther&gt;
&lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
&lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
&lt;w:Compatibility&gt;
&lt;w:BreakWrappedTables /&gt;
&lt;w:SnapToGridInCell /&gt;
&lt;w:WrapTextWithPunct /&gt;
&lt;w:UseAsianBreakRules /&gt;
&lt;w:DontGrowAutofit /&gt;
&lt;w:SplitPgBreakAndParaMark /&gt;
&lt;w:DontVertAlignCellWithSp /&gt;
&lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables /&gt;
&lt;w:DontVertAlignInTxbx /&gt;
&lt;w:Word11KerningPairs /&gt;
&lt;w:CachedColBalance /&gt;
&lt;/w:Compatibility&gt;
&lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
&lt;m:mathPr&gt;
&lt;m:mathFont m:val=&quot;Cambria Math&quot; /&gt;
&lt;m:brkBin m:val=&quot;before&quot; /&gt;
&lt;m:brkBinSub m:val=&quot;&amp;#45;-&quot; /&gt;
&lt;m:smallFrac m:val=&quot;off&quot; /&gt;
&lt;m:dispDef /&gt;
&lt;m:lMargin m:val=&quot;0&quot; /&gt;
&lt;m:rMargin m:val=&quot;0&quot; /&gt;
&lt;m:defJc m:val=&quot;centerGroup&quot; /&gt;
&lt;m:wrapIndent m:val=&quot;1440&quot; /&gt;
&lt;m:intLim m:val=&quot;subSup&quot; /&gt;
&lt;m:naryLim m:val=&quot;undOvr&quot; /&gt;
&lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
&lt;w:WordDocument&gt;
&lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
&lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
&lt;w:TrackMoves /&gt;
&lt;w:TrackFormatting /&gt;
&lt;w:HyphenationZone&gt;21&lt;/w:HyphenationZone&gt;
&lt;w:PunctuationKerning /&gt;
&lt;w:ValidateAgainstSchemas /&gt;
&lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
&lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
&lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
&lt;w:DoNotPromoteQF /&gt;
&lt;w:LidThemeOther&gt;SV&lt;/w:LidThemeOther&gt;
&lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
&lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
&lt;w:Compatibility&gt;
&lt;w:BreakWrappedTables /&gt;
&lt;w:SnapToGridInCell /&gt;
&lt;w:WrapTextWithPunct /&gt;
&lt;w:UseAsianBreakRules /&gt;
&lt;w:DontGrowAutofit /&gt;
&lt;w:SplitPgBreakAndParaMark /&gt;
&lt;w:DontVertAlignCellWithSp /&gt;
&lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables /&gt;
&lt;w:DontVertAlignInTxbx /&gt;
&lt;w:Word11KerningPairs /&gt;
&lt;w:CachedColBalance /&gt;
&lt;/w:Compatibility&gt;
&lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
&lt;m:mathPr&gt;
&lt;m:mathFont m:val=&quot;Cambria Math&quot; /&gt;
&lt;m:brkBin m:val=&quot;before&quot; /&gt;
&lt;m:brkBinSub m:val=&quot;&amp;#45;-&quot; /&gt;
&lt;m:smallFrac m:val=&quot;off&quot; /&gt;
&lt;m:dispDef /&gt;
&lt;m:lMargin m:val=&quot;0&quot; /&gt;
&lt;m:rMargin m:val=&quot;0&quot; /&gt;
&lt;m:defJc m:val=&quot;centerGroup&quot; /&gt;
&lt;m:wrapIndent m:val=&quot;1440&quot; /&gt;
&lt;m:intLim m:val=&quot;subSup&quot; /&gt;
&lt;m:naryLim m:val=&quot;undOvr&quot; /&gt;
&lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
&lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; DefUnhideWhenUsed=&quot;true&quot;
DefSemiHidden=&quot;true&quot; DefQFormat=&quot;false&quot; DefPriority=&quot;99&quot;
LatentStyleCount=&quot;267&quot;&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Normal&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 7&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 8&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 9&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 7&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 8&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 9&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;35&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;caption&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;10&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Title&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Default Paragraph Font&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Body Text&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;11&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtitle&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Hyperlink&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Strong&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;20&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;59&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Table Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Placeholder Text&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;No Spacing&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Revision&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;34&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;List Paragraph&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;29&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Quote&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;30&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Quote&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;19&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;21&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;31&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Reference&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;32&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Reference&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;33&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Book Title&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;37&quot; Name=&quot;Bibliography&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;TOC Heading&quot; /&gt;
&lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
&lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; DefUnhideWhenUsed=&quot;true&quot;
DefSemiHidden=&quot;true&quot; DefQFormat=&quot;false&quot; DefPriority=&quot;99&quot;
LatentStyleCount=&quot;267&quot;&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Normal&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 7&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 8&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 9&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 7&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 8&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 9&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;35&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;caption&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;10&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Title&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Default Paragraph Font&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Body Text&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;11&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtitle&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; Name=&quot;Hyperlink&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Strong&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;20&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;59&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Table Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Placeholder Text&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;No Spacing&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Revision&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;34&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;List Paragraph&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;29&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Quote&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;30&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Quote&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 1&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 2&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 3&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 4&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 5&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 6&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;19&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;21&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Emphasis&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;31&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Reference&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;32&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Reference&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;33&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Book Title&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;37&quot; Name=&quot;Bibliography&quot; /&gt;
&lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;TOC Heading&quot; /&gt;
&lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:&quot;Normal tabell&quot;;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:&quot;&quot;;
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin:0cm;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:&quot;Normal tabell&quot;;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:&quot;&quot;;
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin:0cm;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال&amp;zwnj;های&lt;/span&gt; ۱۶۰۰ و ۱۶۰۲ و بعد&amp;zwnj;ها همتای فرانسوی&amp;zwnj;شان در سال ۱۶۶۴ همزمان بود.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پادشاهان صفویه برای استفاده از نیروی کار به ارمنستان، گرجستان و قفقاز چشم داشتند. بسیاری از مردم این مناطق در این دوره به دین اسلام گرویدند و دختران&amp;zwnj;شان به حرم&amp;zwnj;های ایرانی فرستاده شدند. یکی دیگر از سیاست&amp;zwnj;های شاه عباس آوردن گروه بزرگی از مردم آن نواحی به استان اصفهان بود. صنعتکاران ارمنی و مردم مناطق قفقاز و گرجستان به نواحی غرب و جنوب غربی اصفهان آورده شدند. شاه عباس اقوام کرد و لر را هم در شمال خراسان مستقر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسکندربیگ منشی و تاریخ&amp;zwnj;نویس دربار صفوی با دقت به جزئیات این جابه&amp;zwnj;جایی قومی پرداخته و در مورد برده&amp;zwnj;های گرجی، ارمنی و قفقازی نوشته است، اما درباره بازار و تجارت برده در اصفهان تنها اشاراتی از او ثبت شده&amp;zwnj; است. با آمدن بردگان سیاه و سفید بر جمعیت و وسعت دربار صفوی افزوده شد. از جمله شاه سلطان حسین این رسم را رواج داد که در روز اول نوروز با تمام دربار به بازار بیاید. گفته می&amp;zwnj;شود پنج هزار برده سیاه و سفید از مرد و زن و صدنفر از خواجگان در مراسم رسمی روز عید او را همراهی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از اسناد باقی&amp;zwnj;مانده می&amp;zwnj;توان دریافت که بردگان از کجا آمده&amp;zwnj;اند و هم میزان واردات سالانه آن&amp;zwnj;ها مشخص است، اما هویت برده&amp;zwnj;داران و بازارهای برده در این اسناد مشخص نیستند. مدارک دربار صفوی نشان می&amp;zwnj;دهند که در خانه&amp;zwnj;های درباریان برده&amp;zwnj;ها مشغول به کار بودند. در صورتی که مدارک حکومتی در نواحی دیگر کشور در مورد جزئیات و سوابق این موضوع چیزی نمی&amp;zwnj;گویند. در یکی از گزارش&amp;zwnj;های دولتی آمده است که یعقوب سلطان برده سیاهی بود که در سال ۱۷۱۷ به فرمانداری بندرعباس رسید. در این دوره پست&amp;zwnj;های زیادی در دستگاه اداری و نظامی در استان&amp;zwnj;ها به بردگان کارآمد و لایق داده شده است (مرعشی صفوی ۱۹۴۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با مطالعه اسناد دوره نادرشاه افشار متوجه می&amp;zwnj;شویم که یکی از مفاد معاهده نادرشاه افشار با دولت عثمانی بازگشت بردگان سیاه متعلق به ایران بود (معاهده سال ۱۷۳۶). این اسناد نشان می&amp;zwnj;دهند که چندین هزار برده از عراق عثمانی در آن زمان به ایران بازگردانده شدند. در دوره کریمخان زند (۱۷۵۳-۱۷۷۹) بقایای دستگاه اداری و مالی دوره صفویه بازسازی شدند. بردگان گرجی زن و مرد در این دوره در دربار زندیه خدمت می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برده&amp;zwnj;داری در دوره قاجار&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجارت برده و جمعیت بردگان در دوران قاجار (۱۷۸۵- ۱۹۲۵) در ایران افزایش یافت. قبل از شروع سلطنت قاجاریه در سال ۱۷۶۳ کمپانی هلندی هند شرقی جزیره خارک را اشغال کرد و هلندی&amp;zwnj;ها برای محافظت از منافع خود و هم تجارت و صید مروارید صدنفر از بردگان را با گروهی از کشاورزان چینی در این جزیره مستقر کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;148&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/antoin_sevruguin_carpet.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سند دیگری از مشهد یک مقام مذهبی در سال ۱۸۷۷ در یادداشتی روزانه گستردگی استفاده از خدمات بردگان در امور خانه را تشریح می&amp;zwnj;کند. در سده نوزدهم و اوایل قرن بیستم بر اساس تحقیقات موجود درباره ایل بختیاری و سایر عشایر، بردگان توسط خان&amp;zwnj;ها و سران قبایل خرید و فروش می&amp;zwnj;شدند. دختران سران عشایر به عنوان سرجهازی یک برده سیاه را به همراه خود به خانه شوهر می&amp;zwnj;بردند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در آغاز قرن نوزدهم تجارت برده و واردات برده درجنوب خلیج فارس از آفریقای شرقی و از طریق عمان از سال ۱۸۲۰ تا ۱۸۷۰ ادامه یافت. در این دوره تجارت برده در قفقاز و داغستان در جنوب روسیه و از شمال شرقی یا شمال غربی افغانستان هم رواج داشت. اسناد دولتی نشان می&amp;zwnj;دهند که بردگان در خانه&amp;zwnj;های اشراف ایرانی حضور داشتند و هم در بخش کشاورزی به کار گرفته می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۸۶۷ میرزا عبدل غفار از منشی&amp;zwnj;های دربار به درخواست ناصرالدین شاه سرشماری ساکنان تهران را برعهده گرفت. او هیئتی را مامور این کار کرد و با تهیه پرسش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای در زمستان ۱۸۶۷ این سرشماری را انجام داد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بهار سال ۱۸۶۸ نتایج آن منتشر شدند و بر اساس آن مشخص شد در شهر تهران جمعیتی بالغ بر ۱۷ هزار و ۶۵۵ برده و مستخدم زندگی می&amp;zwnj;کنند. یعنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;دوازده&lt;/span&gt; درصد جمعیت کل تهران که در آن زمان ۱۴۷ هزار و ۲۵۶ نفر بوده است. از تعداد کل مستخدمان، تعداد سه هزار و ۷۷۰نفر یعنی دو و نیم درصد، از غلامان و کنیزان بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این سرشماری تعداد بردگان سفید شامل هزار و ۱۷۷ نفر مشخص شده بود که از جنوب روسیه و قفقاز آمده بودند. گروهی نیز افغانستانی، پاکستانی و هندی بودند که در سند اصلی این تعداد ثبت نشده&amp;zwnj;اند. به این ترتیب تعداد کل بردگان سیاه و سفید در این سرشماری چهارهزار و ۹۴۷ نفر بوده&amp;zwnj; و تعداد کل مستخدمان ۱۸ هزار و ۸۳۲ نفر، یعنی ۱۳ درصد کل جمعیت شهر تهران در آن سال بوده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۸۷۷ میرزا حسین&amp;zwnj;خان، مسئول امور مالی اصفهان مامور بررسی و سرشماری تعداد اصناف در این منطقه شد. درگزارش او از تعداد ۱۹۹ نوع رسته یا اتحادیه نام برده شده است(۱۸۷۷-۱۸۹۱). در این گزارش شماره ۱۹۳ مربوط به صنف مردان و زنان برده است که به عنوان جماعت غلام و کنیز از آن&amp;zwnj;ها نام برده می&amp;zwnj;شود. در اصفهان بعضی از بردگان آزاد بودند. اکثریت آنان بچه&amp;zwnj;های غلامان بودند و &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;زاد&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شدند. این بردگان در دوران رونق برده&amp;zwnj;داری به اصفهان آورده و فروخته شده بودند. بسیاری از آنان دورگه بودند. در گزارش میرزاحسن&amp;zwnj;خان قید شده است که هنوز هم تعدادی از بردگان جدید از مناطق اتیوپی و زنگبار وارد می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سند دیگری از مشهد یک مقام مذهبی در سال ۱۸۷۷ در یادداشتی روزانه گستردگی استفاده از خدمات بردگان در امور خانه را تشریح می&amp;zwnj;کند. در سده نوزدهم و اوایل قرن بیستم بر اساس تحقیقات موجود درباره ایل بختیاری و سایر عشایر، بردگان توسط خان&amp;zwnj;ها و سران قبایل خرید و فروش می&amp;zwnj;شدند. دختران سران عشایر به عنوان سرجهازی یک برده سیاه را به همراه خود به خانه شوهر می&amp;zwnj;بردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;طور خلاصه می&amp;zwnj;توان گفت که از سال ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰ تجارت بردگان هم سیاه و هم سفیدپوست در ایران افزایش یافت. در دوره شاه عباس بازار برده دوباره رونق گرفت و بعد&amp;zwnj;ها در اواسط قرن نوزدهم در زمان قاجاریه ادامه یافت. استفاده از بردگان به کارگر در بخش کشاورزی، محافظ، سرباز و هم در خدمات خانگی رایج بود. به دلیل توسعه کشاورزی و رواج محصولاتی از قبیل کتان، تنباکو، برنج و تریاک و افزایش شدید صادرات نیاز به کار بردگان در بخش کشاورزی به تداوم تجارت برده در ایران منجر شد. برده&amp;zwnj;داری به طور رسمی در قانون اساسی تصویب شده در دوران مشروطه ممنوع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منبع انگلیسی:&lt;/b&gt;&lt;b&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Slaves and Slave trading in Shi/i Itan, AD 1500-1900&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;strong&gt;Source&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;:&lt;/strong&gt; &lt;a href=&quot;http://www.ingentaconnect.com/content/brill/jaas;jsessionid=3kd4w6rw55q99.alexandra&quot;&gt;Journal of Asian and African Studies&lt;/a&gt;, Volume 36,&amp;nbsp;Number 4, 2001 , pp. 407-418(12)&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Center for Arab and Islamic Studies, Villanova Universtity, Villanova.PA 19085.USA&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/15/15734#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12873">برده‌داری در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12874">توماس ریکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Fri, 15 Jun 2012 13:29:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15734 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فلج شدن آمریکا پیامد بدهی‌های بزرگ مالی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/05/31/15058</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/05/31/15058&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کریس رتنفرانس         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;344&quot; height=&quot;257&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/us_debt_1.jpg?1338739634&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کریس رتنفرانس - برای هلندی&amp;zwnj;ها مشکل است که بتوانند درک کنند چرا انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در هر صورت برگزار خواهد شد. تمام بررسی&amp;zwnj;ها در رسانه&amp;zwnj;های ما نشانگر این مسئله است که تنها یک کاندیدای قابل قبول وجود دارد، یعنی باراک اوباما. اما چرا آمریکایی&amp;zwnj;ها موضوع را درک نمی&amp;zwnj;کنند و چرا گروه&amp;zwnj;های وسیعی از شهروندان این کشور طرفدار جنبش موسوم به تی پارتی هستند، جنبشی بسیار متنوع&amp;nbsp; و گسترده که با دامن زدن به نفرتی عمومی و عمیق از دستگاه دولتی، سرپا نگه داشته شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر کسی خواهان درک این داستان است باید کتاب مارک استین به نام &amp;laquo;بعد از آمریکا برای آرماگدان آماده شو&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(After Americ , get ready for Armageddon)&lt;/span&gt; را بخواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توصیه خواندن این کتاب برای تنبیه آدم&amp;zwnj;ها نیست، چرا که این کتاب با وجود بررسی محتوایی دردناک، بحثی مستدل، فوق&amp;zwnj;العاده طنزآلود و خنده&amp;zwnj;داری را پیش می&amp;zwnj;برد. در واقع موضوع افشاگری در مورد وضعیت بد اقتصادی در آمریکا است و هم این که اوضاع ازاین بدتر هم خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما روزانه می&amp;zwnj;خوانیم و می&amp;zwnj;شنویم که اروپا دچار بحران مالی است. به این خاطر فراموش می&amp;zwnj;کنیم که اوضاع اقتصادی ایالات متحده خیلی وخیم&amp;zwnj;تر از آن است که ادعا می&amp;zwnj;شود. وقتی مارک استین دست&amp;zwnj;نویس کتابش را به ناشر سپرد، دولت آمریکا ۱۳ میلیارد دلار بدهکار بود. واکنون این قروض ۱۵.۷ میلیارد دلار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما می&amp;zwnj;توانید افزایش بدهی&amp;zwnj;های آمریکا را ازطریق سایت : &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;USdebtclock.org&lt;/span&gt; دنبال کنید. واقعا وحشتناک است که این قروض &amp;laquo;غیرقابل دفاع&amp;raquo; یا &amp;laquo;غیرقابل پرداخت&amp;raquo; هستند. هر کس با این مسائل سروکار دارد این را می&amp;zwnj;داند. و اما این بدهی&amp;zwnj;ها هر روز بیشتر می&amp;zwnj;شوند. درشرایطی که باراک اوباما موقرانه توضیح می&amp;zwnj;دهد که دولت جرج بوش با گشاده دستی&amp;zwnj;های فوق العاده&amp;zwnj;اش مسئول اوضاع فعلی است، خودش هم کسری مالی دوران بوش را خیلی محترمانه دو برابر کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نتایج این وضعیت آن که آمریکایی&amp;zwnj;ها برای قرض&amp;zwnj;هایشان باید بیشتر بهره بپردازند تا برای بودجه دفاعی کشور. اما به عقیده استین نویسنده این کتاب، تنها دلیل این شرایط سیاست&amp;zwnj;های پرزیدنت اوباما نیست. حال هزینه&amp;zwnj;های پرداختی دولت آمریکا از ۶۰۰ میلیارد دلار در سال ۱۹۶۵ به&amp;nbsp; ۵/۳&amp;nbsp;هزار میلیارد دلار رسیده است. در واقع چه جمهوری&amp;zwnj;خواهان ساکن کاح سفید باشند و چه دموکرات&amp;zwnj;ها، فرقی نمی&amp;zwnj;کند، زیرا دستگاه دولتی مدام بزرگ و بزرگ&amp;zwnj;تر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با طرح این دلایل به محور اصلی در استدلال&amp;zwnj;های استین می&amp;zwnj;رسیم که رشد دستگاه دولتی در تناقض و چالش با سنت فرهنگ&amp;nbsp; آمریکایی است، سیاستی که سرانجام مغلوب آن سنت خواهد شد. چرا که کشور ایالات متحده به دست کسانی به وجود آمد که توسط دولت&amp;zwnj;هایشان سرکوب شده و در جست&amp;zwnj;وجوی آزادی، به&amp;zwnj;خصوص آزادی مذهبی به آمریکای شمالی آمده بودند. آنها پس از ورود به این سرزمین تنها به این موضوع فکر می&amp;zwnj;کردند، این که نباید گذاشت باز هم سرشان کلاه بگذارند. ما شهروندان خودمان حکومت خواهیم کرد و دولت مرکزی هم باید تا حد امکان کوچک باشد. اما در واقع همان اتفاقی که قرار بود نیفتد، حالا یک واقعیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر مارک استین این اشتباه بزرگی است اگر قرار باشد که بخشی از بدهی&amp;zwnj;های عظیم دولت را هرماه بیل گیت جبران کند. این قروض مایه سرشکستگی هستند، چرا که نشانگرجابه&amp;zwnj;جایی قدرت از شهروندان به دولت است وهم تاثیری تضعیف کننده دارد، زیرا آزادی آسیب&amp;zwnj;پذیر وحقوق شهروندی بی&amp;zwnj;ارزش شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/after_america.jpg&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;112&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;مارک استین در بحث&amp;zwnj;های استدلالی و شدیداللحن خود نشان می&amp;zwnj;دهد دولت آمریکا با پولی که خودش آن را تولید نکرده علیه ایدئولوژی که به آن دولت مشروعیت می&amp;zwnj;بخشد، خوب جولان می&amp;zwnj;دهد&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آمریکای امروز کسی که می&amp;zwnj;خواهد خوب پول دربیاورد، وارد بخش تجارت و یا صنعت نمی&amp;zwnj;شود، بلکه برای بخش دولتی کار می&amp;zwnj;کند. این روزها پردرآمدترین آدم&amp;zwnj;ها در حومه واشنگتن دی سی کار می&amp;zwnj;کنند. حال رشد دستگاه دولتی به معنای رشد اقتصادی است. بدتر این&amp;zwnj;که دولت آمریکا افکار و عقاید مردم را به انحصار خود درآورده است. در سال ۲۰۰۸ اوباما رای دهندگان به خودش در دهات پنسیلوانیا را به عنوان آدم&amp;zwnj;هایی &amp;laquo;تلخ&amp;raquo; توصیف کرد که فقط در فکر و سودای مذهب و سلاح هستند، و از افرادی که نظرات فکری متفاوت دارند بیزارند. او بعدا درعذرخواهی&amp;zwnj;اش گفت: &amp;laquo; من چیزهایی گفتم که همه می&amp;zwnj;دانند درست است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استین با تمسخر می گوید: &amp;quot;بله &amp;laquo;همه&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند که افزایش مالیات کاری خوب و کاستن مخارج دولت بد است. در آمریکا&amp;nbsp; بیشتر از یک طبقه حاکم، یک فرهنگ مسلط و یک&amp;zwnj;دست هم حکومت می&amp;zwnj;کند، و این &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo;، &amp;laquo;حقایق&amp;raquo; و &amp;laquo;دانش&amp;raquo; نه فقط در دستگاه دولتی، بلکه در رسانه&amp;zwnj;ها، سیستم آموزشی، افکارعمومی و حتی هوایی هم که ما تنفس می&amp;zwnj;کنیم، نفوذ کرده است. این مشکل اصلی ماست واگر هر چهارسال هم پای صندوق&amp;zwnj;های رای برویم، چیزی تغییر نمی&amp;zwnj;کند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استین در بحث&amp;zwnj;های استدلالی و شدیداللحن خود نشان می&amp;zwnj;دهد دولت آمریکا با پولی که خودش آن را تولید نکرده علیه ایدئولوژی که به آن دولت مشروعیت می&amp;zwnj;بخشد، خوب جولان می&amp;zwnj;دهد. مثلا با توسل به آموزش پرهزینه و با کیفیت بد و یا بیش ازحد تاکید بر فکر کردن به جای عمل کردن. ناپدید شدن صنایع داخلی با کنترل بیش از حد دولت بر منابع مالی سازمان&amp;zwnj;های خیریه، و هم تبلیغ ایده&amp;zwnj;های نخبگان که درمورد &amp;laquo;تساهل&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; و&amp;laquo;چندفرهنگی&amp;raquo; مدام غرولند می&amp;zwnj;کنند. که همه چیز باید &amp;laquo;با صداقت بیشتر&amp;raquo; و &amp;laquo;تداوم بیشتر&amp;raquo; همراه باشد. و هر کسی را که ایده مخالفی دارد به عنوان نژادپرست و فاشیست از دور بحث خارج کرده و به حاشیه می&amp;zwnj;رانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارک استین کتابش را با نشان دادن این مسئله که چگونه سیاست&amp;zwnj;های نادرست شکست می&amp;zwnj;خورند، به پایان می&amp;zwnj;برد، به این معنی او تغییرات فرهنگی در کشورش را مهم&amp;zwnj;تر از دگرگونی سیاسی می&amp;zwnj;داند. نکته اساسی دربحث او آن است که باید به سنت&amp;zwnj;های فکری قدیمی &amp;zwnj;در ایالات متحده برگشت، سنت&amp;zwnj;هایی که توسط ژنرال جان استارک این&amp;zwnj;گونه فورموله شده بود: &amp;laquo;یا درآزادی زندگی کن یا بمیر&amp;raquo;. چرا، چون یک دستگاه دولتی مقتدر و بزرگ، شهروندان را کوچک و خوارمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;پانوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;آرماگدان به معنی نبرد نهایی، هم رستاخیز و بازگشت عیسی.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع: فولکس کرانت ۲۶ می ۲۰۱۲&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/05/31/15058#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12448">آرماگدان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12444">انتخابات ریاست جمهوری آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12445">بدهی‌های آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12446">دولت اوباما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12447">مارک استین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12443">کریس رتنفرانس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Thu, 31 May 2012 08:43:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15058 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بیزاری گرترود استاین از هویت یهودی‌اش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/05/25/14739</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/05/25/14739&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نمایشگاه &amp;quot;کلکسیون استاین&amp;quot; در موزه متروپولیتن در نیویورک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یُست زواخرمان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/frtamigs01.jpg?1338235740&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی - گرترود استاین (۱۸۷۴-۱۹۴۶) زنی پیشرو، نویسنده معروف، متخصص هنر آوانگارد، همواره مطرح درجامعه آمریکا و الگویی برای همجنسگرایان است. نقش تعیین&amp;zwnj;کننده استاین در معرفی هنر مدرن و همچنین گردآوری مجموعه&amp;zwnj;ای از آثار معروف&amp;zwnj;ترین نقاشان مدرن، سبب انتشار بیش از صد کتاب درباره زندگی و آثارش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;جنبه&amp;zwnj;هایی مهم از زندگی گرترود، از جمله بیزاری&amp;zwnj;اش از یهودی بودن و دوستی با طرفداران آلمان هیتلری در فرانسه نیز در بعضی از این کتاب&amp;zwnj;ها بررسی شده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;گیل&amp;quot; شخصیت اصلی در &amp;quot;نیمه شب در پاریس&amp;quot;، فیلم داستانی و صمیمانه وودی آلن ، آمریکایی جوان و هنرمندی است که در نخستین دهه از قرن بیستم، سیر و سیاحت در شب&amp;zwnj;های پاریس را از سر می&amp;zwnj;گذاراند. او بزرگانی مانند ژوزفین بیکر، ارنست همینگوی، سالوادور دالی و اسکات فیتز جرالد را ملاقات می&amp;zwnj;کند. گیل بعضی اوقات به محفل خصوصی و مورد توجه بانویی هنردوست دعوت می&amp;zwnj;شود. این بانو هم در فیلم وودی آلن مانند آن هنرمند بازسازی یک شخصیت تاریخی یعنی گرترود استاین است. استاین مهاجر امریکایی، نویسنده و کلکسیونر متعصب هنر مدرن بود که آثار هنرمندان ناشناخته آن روز&amp;zwnj;ها، یعنی کسانی مانند پیکاسو، گریس و ماتیس را می&amp;zwnj;خرید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معشوقه گرترود زنی به نام آلیس توکلاس هم در فیلم وودی آلن در بعضی صحنه&amp;zwnj;ها ظاهر می&amp;zwnj;شود. اما واقعاً چه تعداد از تماشاگران فیلم آلن توانستند گرترود استاین را در شخصیت آن بانوی خون&amp;zwnj;گرم محافل هنری تشخیص دهند؟ استاین در آمریکا برای بسیاری یک الگوی معروف است؛ مثلاً برای همجنسگرایان. چرا؟ چون گرترود در پاریس خیلی آزاد و بدون آنکه سر و صدا به راه بیندازد، با آلیس زندگی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamigs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گرترود استاین و پیکاسو، ۱۹۴۵&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;او الگوی هنرمند آوانگارد هم بود، چون در نوشته&amp;zwnj;هایش از همان تکنیک &amp;laquo;تکه تکه کردن&amp;raquo; پیکاسو در سبک کوبیسم استفاده می&amp;zwnj;کرد. از سوی دیگر استاین الگویی هم برای کلکسیونرهای آثار هنری بود. چون بر خلاف سنت رایج، کارهای کسانی را می&amp;zwnj;خرید که در نظر متخصصان هنر آن دوره بی&amp;zwnj;ارزش ومنحط به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آمدند. آن&amp;zwnj;ها مثلاً می&amp;zwnj;گفتند: &amp;laquo;تو رو خدا به من بگید کدوم احمقی آشغال&amp;zwnj;های این آقاهه اهل بارسلونا، که اسمش پیکاسوست رو می&amp;zwnj;خره؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درمحفل گرترود بود که ماتیس و پیکاسو برای اولین بار با هم آشنا شدند و نگاهی به کارهای همدیگر انداخنتد. تنها توجه به همین نکته کافی است که گرترود را در تاریخ چند صد ساله هنر در پاریس به شخصیتی کلیدی تبدیل کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اخیراً میشل کیملمان در نشریه &amp;quot;نیویورک ریویو بوکس&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد که در ۱۰ سال گذشته بیش از صد کتاب درباره گرترود استاین و نقش تعیین&amp;zwnj;کننده او در هنر آوانگارد در فرانسه و همچنین در آمریکا نوشته شده است. بیش از صد کتاب! او اما با قیافه&amp;zwnj;ای عبوس اضافه می&amp;zwnj;کند که کتاب&amp;zwnj;های خود استاین هم تا امروز مدام تجدید چاپ شده&amp;zwnj;اند، ولی به یقین خوانده نمی&amp;zwnj;شوند. چرا؟ چون در واقع کسی پیدا نمی&amp;zwnj;شود که واقعاً بخواهد با متن&amp;zwnj;های پیچیده و تجربی او کلنجار برود. در مقایسه با کوبیسم روی پرده نقاشی، کوبیسم به عنوان ادبیات را نمی&amp;zwnj;توان خواند و واقعاً فهمید. کیملمان با نوعی لذت آشکار و یا بهتر بگویم مثل کسی که دلش خنک شده باشد درباره آثار گرترود قضاوت می&amp;zwnj;کند: نثر او در هم و بر هم، بی&amp;zwnj;حد و مرز و گیج&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هلند تنها یک نویسنده را می&amp;zwnj;شناسم که نه تنها به خودش زحمت داد تا آثار استاین را بررسی کند بلکه از کارش خیلی هم راضی بود. نام او دیرک فان ویلدن است، اما حتی او هم در کتاب جالبش به نام &amp;quot;حضور ذهن&amp;quot; (۱۹۸۹)، اعتراف می&amp;zwnj;کند که استاین به مدت ۲۰ سال متن&amp;zwnj;هایی غیر قابل فهم می&amp;zwnj;نوشت. بنابراین کتاب&amp;zwnj;های گرترود استاین بسته و نخوانده باقی ماندند. اما شهرتش برعکس روزبه&amp;zwnj;روز بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;شود. اکنون موزه مترو پولیتن قرار است نمایشگاه بزرگی را به نام &amp;quot;کلکسیون استاین&amp;quot; برگزار کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان زندگی&amp;zwnj; گرترود استان می&amp;zwnj;خوانیم که افرادی از خانواده گرترود همزمان به پاریس مهاجرت کرده و مثل او حرفه خرید آثار هنری را انتخاب کرده بودند. سلیقه هنری او و برادرانش میشل و لئو شبیه به هم بود وآن دو هم با جدیت تجارت هنر را دنبال می&amp;zwnj;کردند و به قول معروف این سه خواهر و برادر با هم هم&amp;zwnj;کاسه بودند. ولی منابع مالیشان محدود بود و از اینکه نمی&amp;zwnj;توانستند تمام آثار امپرسیونیست&amp;zwnj;ها را بخرند، خیلی افسوس می&amp;zwnj;خوردند. در شروع کار گرترود با برادرش لئو در آپارتمان کوچکی در پاریس زندگی می&amp;zwnj;کرد و با هم کارهای سزان، رنوار و پیکاسو را می&amp;zwnj;خریدند. گرچه اغلب با هم کلنجارمی&amp;zwnj;رفتند و از خریدهای همدیگر ایراد می&amp;zwnj;گرفتند. اما میشل برادربزرگ&amp;zwnj;تر بیشتر کارهای ماتیس را می&amp;zwnj;خرید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamigs04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گرترود استاین و معشوقه&amp;zwnj;اش آلیس توکلر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;البته کلکسیون استاین&amp;zwnj;ها، فقط شامل آثار خریداری شده در اوایل قرن بیستم نیست. در متن&amp;zwnj;هایی که همراه با هر اثر هنری نوشته شده&amp;zwnj;اند، می&amp;zwnj;توان آشکارا رد پای دعوای هیجان&amp;zwnj;انگیز با سویه&amp;zwnj;ها روان&amp;zwnj;شناختانه را میان این خواهر و برادر دید. به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که در این درگیری شدید هر دو به دنبال بهانه&amp;zwnj;ای هستند تا برای همه عمر با هم دشمنی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دعوای این خواهر و برادر مصادف بود با زمانی که پیکاسو دوره آبی و صورتی را در کار&amp;zwnj;هایش تمام شده اعلام کرده بود و اولین آثارش را در سبک کوبیسم می&amp;zwnj;آفرید؛ سبکی که به عقیده لئو استاین قدمی به سوی بربریت و ناتوانی هنری بود. اما برخلاف او، گرترود عقیده داشت که پیکاسو تحولی انقلابی را شروع کرده تا نبوغش را آشکار کند. سرانجام درگیری میان این دو به جداییشان از هم انجامید و درست مثل زن و شوهری که طلاق گرفته&amp;zwnj; باشند، اموالشان را هم تقسیم کردند. لئو تمام آثار رنوار را برداشت و گرترود تمام آثار پیکاسو را. این تقسیم اموال اگرچه باعث شد که گرترود استاین نقش مهمی را در تاریخ هنر اشغال کند، اما در ضمن سبب شد که  از نظر مالی خیلی ضرر کند. برادر بزرگ&amp;zwnj;تر، میشل در جریان این دعوا سعی کرد که آن&amp;zwnj;ها را پدرانه راهنمایی کند. ازهمه مهم&amp;zwnj;تر آنکه با شروع جنگ جهانی اول او توانست تمام آثار هنری برادر و خواهرش را به جای امنی منتقل کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبل از شروع جنگ جهانی دوم گرترود ومعشوقه&amp;zwnj;اش آلیس به تذکرات سفارت آمریکا در پاریس توجه نکردند نکرده و فرانسه را ترک نکردند. بعد&amp;zwnj;ها واقعاً معلوم نبود که چگونه این دو زن یهودی بدون آنکه مخفی شوند دوران جنگ را به&amp;zwnj;راحتی درمنطقه&amp;zwnj;ای روستایی گذراندند؛ رازی که تا مدت&amp;zwnj;ها پس از جنگ سر به مهر مانده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع گرترود به عنوان خریدار آثار هنری در آن سال&amp;zwnj;های پرهرج و مرج ازحمایت یک استاد تاریخ در پاریس به نام برنارد فای برخوردار بود که از قضا ضد یهود بود و با گشتاپو هم همکاری می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/frtamigs03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;گرترود استاین و برنارد فای&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;برگزارکننده نمایشگاه &amp;quot;کلکسیون استاین&amp;quot; در نیویورک می&amp;zwnj;گوید فهم این رابطه، میان یک نویسنده یهودی و طرفدار هنر مدرن با یک نماینده مهم بورژوازی فرانسه که ضد یهود هم هست در نظر اول خیلی پیچیده و غیر قابل درک است. این معما را می&amp;zwnj;توانیم بهتر درک کنیم اگر توجه کنیم که گرترود استاین درمیانسالی تحت تأثیر یک فیلسوف ضد یهود یعنی اتو واینگر بود. به نظر می&amp;zwnj;رسد که در طول جنگ دوم جهانی استاین به دستگیری و فرستادن یهودیان فرانسه به اردوگاه&amp;zwnj;های نازی&amp;zwnj;ها توجه نداشت. او با این مسئله درگیر بود که چگونه هر فرد یهودی می&amp;zwnj;تواند خودش را از شر این هویت نژادی و ملعون نجات دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه یک زن لیبرال آمریکایی درطول سال&amp;zwnj;ها زندگی در پاریس به یک پیرزن یهودی سنگ&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; که از هویت خودش متنفر است تبدیل می&amp;zwnj;شود؟ الله و اعلم، این تنها چیزی&amp;zwnj;ست که می&amp;zwnj;توان با نیک&amp;zwnj;خواهی درباره آخرین سال&amp;zwnj;های زندگی گرترود استاین گفت. نمایش کلکسیون استاین این امکان را برای علاقه&amp;zwnj;مندان فراهم می&amp;zwnj;کند تا آن&amp;zwnj;ها بتوانند یهودی&amp;zwnj;بیزاری گرترود و تأثیر حامی&amp;zwnj;اش، برنارد فای، استاد تاریخ را بر او بهتر بفهمند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرین ناگفته&amp;zwnj;های زندگی استاین فیلم دیگری را به جز فیلم وودی آلن به یادم می&amp;zwnj;آورد. فیلمی به نام &amp;quot;ساختارشکنی هری&amp;quot; (۱۹۹۷). در صحنه&amp;zwnj;ای از این فیلم بازیگر اصلی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هی، من ممکنه ازخودم متنفر باشم، اما نه، به این دلیل که جهودم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد گرترود استاین باید عکس آن را ادعا کنیم. او عمری طولانی سرشار از استعداد و جاه&amp;zwnj;طلبی هنری را سپری کرد، اما در انتها ازیهودی&amp;zwnj;بودنش بیزار شد و به خاطر این تنفر با همکار و حامی نازی&amp;zwnj;ها دوستی کرد. این مسئله هم بدون شک مواد لازم برای نوشتن چند کتاب دیگر در مورد او را فراهم می&amp;zwnj;کند تا بر فراز کوهی از کتاب&amp;zwnj;هایی که تاکنون درباره او نوشته شده جای گیرند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع ترجمه: فولکس کرانت ۱۶مه ۲۰۱۲&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531&quot;&gt; ::مقالات فروغ تمیمی در زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/05/25/14739#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8917">موزه متروپولیتن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12265">گرترود استاین</category>
 <pubDate>Fri, 25 May 2012 07:33:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14739 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زنان برندگان واقعی انتخابات الجزایر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/05/21/14587</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/05/21/14587&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/algerian-elections-1200.jpg?1337598605&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی- سامیا زنی پنجاه ساله و بدون شغل که در الجزیره زندگی می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;گوید سرانجام گل&amp;zwnj;های بهار عربی با موفقیت زنان کشورش در انتخابات شکفته شده است و باعث گلگون شدن چهره پارلمانی خواهد شد که بیش از پنجاه سال در انحصارمردان بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیروزی بی&amp;zwnj;سابقه و چشمگیر زنان الجزایر درانتخابات پارلمان این کشور در دهم ماه مه &amp;zwnj;امسال بدون شک یکی از نتایج تحولات موسوم به بهارعربی است. اکنون از هر سه نفرعضو پارلمان این کشور، یک نفر زن است. به این معنا از مجموع ۴۶۲ نماینده انتخاب شده ۱۴۸ نماینده زن هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از دلایل مهم این پیروزی تغییراتی است که اخیراً در قانون انتخابات این کشور انجام شد. بر این اساس احزاب سیاسی باید یک سوم از نامزدهای انتخاباتی خود را از زنان انتخاب کنند. هرچند که بعضی از احزاب در انتخابات اخیر شمار بیشتری از زنان را در فهرست خود جای دادند و سعی کردند تا جایی که امکان دارد زنان را نامزد نمایندگی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رای&amp;zwnj;گیری ماه مه&amp;zwnj;، حزب حاکم یعنی جبهه ملی آزادیبخش (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;FLN&lt;/span&gt;) موفق شد ۸۸ کرسی نمایندگی را از مجموع ۲۲۰ کرسی خود در پارلمان به زنان اختصاص دهد. ۳۳ نفرهم از کل ۶۸ نماینده حزب ملی&amp;zwnj;گرایان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;RND&lt;/span&gt;) را زنان تشکیل می&amp;zwnj;دهند. حزب اسلامی اتحاد سبز متشکل از مسلمانان میانه&amp;zwnj;رو هم ۱۷ نماینده زن را در فهرست ۴۸ نفره خود وارد پارلمان کرده است. بنابراین دو حزب بزرگ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;FLN&lt;/span&gt; &lt;span&gt;و &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;RND&lt;/span&gt;، اکنون می&amp;zwnj;توانند بدون اسلام&amp;zwnj;گرایان اتحاد سبز، اکثریت را در پارلمان تشکیل دهند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;129&quot; border=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/algiers.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درالجزایر ۵۳ درصد جمعیت را زنان تشکیل می&amp;zwnj;دهند و همچنین ۴۵ درصد از روسای دادگاه&amp;zwnj;ها و ۳۲ درصد از نمایندگان پارلمان زن هستند که در مقایسه با تونس و مراکش بر آن&amp;zwnj;ها پیشی گرفته است&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایان در مورد صحت انتخابات اخیر تردید دارند و از یک تقلب حساب شده و خطرناک صحبت می&amp;zwnj;کنند. حزب اسلامی اتحاد سبز در الجزایر امیدوار بود که در پی پیروزی همتایان خود در تونس، مصر و مراکش، آن&amp;zwnj;ها هم بتوانند اکثریت کرسی&amp;zwnj;ها را در این انتخابات از آن خود کنند. از وظایف پارلمان جدید آن است که قانون اساسی را بازنویسی و تصویب کند و هم انتخابات ریاست جمهوری در سال۲۰۱۴ را سازماندهی کند. اکنون از پارلمان و سیاست&amp;zwnj;های رئیس جمهور فعلی الجزایرعبدالعزیز بوته فلیکا، به شدت انتقاد می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب برای اولین&amp;zwnj;بار در دنیای عرب پارلمانی با توجه به توزیع نسبی و عادلانه کرسی&amp;zwnj;ها برحسب جنسیت تشکیل خواهد شد. اگرچه هنوز راه درازی تا تحقق واقعی مشارکت سیاستمداران زن درهمه زمینه&amp;zwnj;ها در پیش است. در این انتخابات حزب ملی جبهه آزادیبخش توانست قدرت خود را تحکیم کند و اسلام&amp;zwnj;گرایان را برخلاف انتظارشان به عقب براند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درالجزایر ۵۳ درصد جمعیت را زنان تشکیل می&amp;zwnj;دهند و همچنین ۴۵ درصد از روسای دادگاه&amp;zwnj;ها و ۳۲ درصد از نمایندگان پارلمان زن هستند که در مقایسه با تونس و مراکش بر آن&amp;zwnj;ها پیشی گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داهواولد کابیلا، وزیر امور داخلی الجزایر گفته است با در نظر گرفتن درصد نمایندگان زن در این انتخابات ما از پارلمان اروپا هم جلو زده&amp;zwnj;ایم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پیروزی درواقع نتیجه فعالیت ده ساله فعالان حوزه زنان است که سرانجام توانستند قانون انتخابات را عوض کنند و در سهمیه&amp;zwnj;بندی انتخاباتی، بسته به حوزه رای&amp;zwnj;گیری، ۲۰ تا ۵۰ درصد از فهرست انتخاباتی را به زنان اختصاص دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک استاد دانشگاه به نام فاطمه مصطفی می&amp;zwnj;گوید با این درصد قابل توجه از نمایندگان زن در پارلمان ما به تحقق دموکراسی در الجزایر نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شویم. البته فمینیست&amp;zwnj;ها این نگرانی را هم دارند که نمایندگان زن با توجه به آنکه بسیاری ازآنان تجربه کاری لازم را ندارند چگونه خواهند توانست از پس مسئولیت&amp;zwnj;های خود در پارلمان برآیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این زنان حالا باید ثابت کنند که لیاقت انتخاب شدن را داشته&amp;zwnj;اند. نادیا زید، حقوقدانی است که کمپینی را برای آموزش زنان نماینده اداره می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;گوید زنان نماینده باید برای تصویب دو قانون مهم تلاش کنند، اول قانون خانواده که زنان در آن حقوق مساوی ندارند و دوم قانونی که خشونت خانگی را جرم محسوب کند. به همین دلیل زنان باید در مجلس یک جبهه متحد، فراحزبی و فرا ایدئولوژیک تشکیل دهند؛ یعنی یک گروه متشکل از همه احزاب و برای پیشبرد امور زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از احزاب سیاسی ازجمله حزب حاکم، یعنی جبهه آزادیبخش ملی، درآغاز با افزایش درصد زنان در پارلمان مخالفت کردند، به این دلیل که بعضی از زنان صلاحیت&amp;zwnj;های لازم را نداشته&amp;zwnj;اند و تنها به دلیل رعایت عدالت جنسیتی وارد فهرست&amp;zwnj;های انتخاباتی شده&amp;zwnj;اند. گروهی از فعالان زن هم از اینکه بعضی از رهبران احزاب زنان و دختران خود را در فهرست&amp;zwnj;های حزبشان جای داده&amp;zwnj;اند تا ظاهر امر را حفظ کنند، شکایت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزنامه معروف النهارهم تصاویر چند نفر از زنان نماینده را با این عنوان چاپ کرد: &amp;quot;پنجاه زن مجرد درپارلمان&amp;quot; و در کنارعکس&amp;zwnj;ها نیز فهرستی از امتیازاتی را که زنان به خاطر نماینده شدن به دست خواهند آورد، منتشر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر این زنان بتوانند بر فرهنگ مردسالاری و هم مذهبی&amp;zwnj;های سنتی در پارلمان غلبه کنند با مشکلات دیگری از قبیل عدم اعتماد عمومی به سیاستمداران و دستگاه&amp;zwnj;های دولتی مواجهند. سلیما، زنی جوان و محجبه می&amp;zwnj;گوید که برای او اهمیتی ندارد که مرد یا زن انتخاب شود، بلکه مسئله اصلی یک انتخابات سالم است. اگر فقط زنانی به خاطر اینکه باید تعدادی زن در مجلس باشند، انتخاب شوند یا با تقلب به این مجلس راه یابند، باید گفت این انتخابات درست انجام نشده است و این مسئله شامل مردان هم می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف نظر ناظران خارجی که سلامت انتخابات را تایید کردند، ناظران داخلی اعتقاد دارند که رقم رسمی اعلام شده یعنی شرکت ۴۳ درصد از کل رای دهندگان وهم میزان آرای اعلام شده برای هر حزب با آمار واقعی این انتخابات کمی متفاوت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فولکس کرانت و تایم لایف&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/05/21/14587#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-54">الجزایر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1499">پارلمان</category>
 <pubDate>Mon, 21 May 2012 11:06:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Maryam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">14587 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> آیا فمینیسم درغرب از مد افتاده است؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/04/29/13759</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/04/29/13759&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    درباره کاتلین موران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;290&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/berwick1.jpg?1335903805&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فروغ تمیمی- آخرین کتاب کاتلین موران روزنامه&amp;zwnj;نگار، نویسنده و فمینیست بریتانیایی درهفته&amp;zwnj;های اخیر در فهرست کتاب&amp;zwnj;های پرفروش بود؛ کتابی با عنوان: &amp;quot;چگونه می&amp;zwnj;توان یک زن بود&amp;quot; که برنده جایزه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Galaxybook&lt;/span&gt; هم شد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;کاتلین موران متولد سال ۱۹۷۵، اولین کتابش را درشانزده سالگی منتشر کرد و بعد از آن به عنوان روزنامه&amp;zwnj;نگار کارش را ادامه داد. کاتلین نوشتن را درنوجوانی با کار برای روزنامه &amp;quot;گاردین&amp;quot; شروع کرد و از ۱۹ سالگی به طور مرتب برای هفته&amp;zwnj;نامه &amp;quot;تایم&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد. او تا کنون چند جایزه به خاطر مصاحبه&amp;zwnj;ها و مقالاتش دریافت کرده و مصاحبه او با ستاره معروف پاپ، لیدی گاگا، به عنوان بهترین گفت&amp;zwnj;وگوی سال ۲۰۱۱ انتخاب شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آخرین کتاب موران درواقع داستان زندگی خودش و مانیفستی فمینیستی است؛ داستانی صمیمانه و طنزآلود، مملو از شوخی&amp;zwnj;های با نمک درباره زندگی زنانی از هر تیپ و دسته. با تشریح خصوصی&amp;zwnj;ترین لحظات زندگی خودش، مثل کشف اورگاسم در۱۳ سالگی، دو باربارداری، یک سقط جنین و انتقادات بسیار از فرهنگ رایج در میان زنان اطرافش. کتاب او دربریتانیا پرفروش شد و پس از آن به سرعت به چند زبان دیگر ترجمه شد و به زودی هم فیلمی از روی آن ساخته خواهد شد. کاتلین درتوییتر، بیش از ۱۸۰ هزارنفر خواننده دارد. او همچنین اجرای یک برنامه تلویزیونی انتقادی را هم برعهده دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
کاتلین موران درخانواده فقیری با سبک زندگی هیپی&amp;zwnj;وار و با هفت خواهر و برادربزرگ شد. پدرش که نوازنده پاپ و سبک &amp;quot;راک واندرول&amp;quot; بود، به سختی می&amp;zwnj;توانست زندگی هشت بچه را تأمین کند. کاتلین در کودکی با گرسنگی، تنهایی و افسردگی روبه&amp;zwnj;رو بود. او در مورد سال&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;نویسد که والدینش تنها قادر به تامین نان و روغن نباتی برای هشت بچه شان بودند و سوء تغذیه&amp;zwnj; دائمی&amp;zwnj;اش باعث چاقی مفرط او در نوجوانی شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاتلین موران در مصاحبه اخیرش با روزنامه &amp;quot;فولکس کرانت&amp;quot; چاپ هلند گفته است: &amp;quot;وقتی با همسرم آشنا شدم ۱۷ ساله و خیلی چاق بودم و مواد مخدر و الکل مصرف می&amp;zwnj;کردم، اما او که تاثیرگذارترین فرد زندگی من و یکی ازمهربان&amp;zwnj;ترین آدم&amp;zwnj;های دنیاست، برای من شمایلی ازفمینیسم شد، مرا با همه ضعف&amp;zwnj;هایم دوست داشت و با ادب و احترامی واقعی برای زن&amp;zwnj;ها با من رفتارکرد. به همین دلیل فکرمی&amp;zwnj;کنم که سکسیسم رایج یعنی پیشداوری برمبنای جنسیت با بی&amp;zwnj;حرمتی و بی&amp;zwnj;ادبی نسبت به زنان همراه است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;کاتلین موران در ۲۴ سالگی با همسرش ازدواج کرد و حالا با او و دو دخترش در لندن زندگی می&amp;zwnj;کند و هر هفته سه مقاله برای مجله &amp;quot;تایم&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
این نویسنده درکتابش با تمام کلیشه&amp;zwnj;هایی که در مورد زنان وجود دارد تسویه حساب می&amp;zwnj;کند. کلیشه&amp;zwnj;های رایج در انگلستان ازاین قبیل که زنان هیچ استعدادی به جز شکلات خوردن و خرید کردن ندارند و یا زندگی&amp;zwnj;شان در آراستن سرو وضع و مواظبت از پوست و اندام&amp;zwnj;شان خلاصه می&amp;zwnj;شود. او درمورد خشونت خانگی و یا ختنه دختران نمی&amp;zwnj;نویسد، اما نوعی دیگری ازخشونت روانی، یعنی رواج فرهنگ مصرفی، حرص زدن برای خرید اشیای گران قیمت و یا اجباربه پوشیدن کفش پاشنه بلند را مطرح می&amp;zwnj;کند. او در مورد رواج خرید اجناس مارک&amp;zwnj;دار، فشار روانی برای خرج کردن پول، خوشبختی دروغینی که درمجلات زنانه لوکس تبلیغ می&amp;zwnj;شود و اینکه زن&amp;zwnj;ها باید بیشتر کارکنند تا بتوانند بیشتر بخرند، می&amp;zwnj;نویسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;138&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/feminism-europe.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;کاتلین موران در کتابش برای جلب زنان جوان به مسائل مربوط به جنسیت از طنز و شوخی، سبکی سرگرم&amp;zwnj;کننده، در عین حال انتقادی و تند و تیز استفاده کرده است و از مسائل به ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت شروع می&amp;zwnj;کند. چیزهایی که ظاهراً عادی به نظر می&amp;zwnj;رسند، مثل جنون خرید زنان طبقات متوسط و مرفه، بخش دیگری از نوشته&amp;zwnj;های او درباره فشار جسمی و روانی در پیروی از مد، اضطراب دائمی برای حفظ زیبایی و وحشت ازپیری و توجه اغراق&amp;zwnj;آمیز به پورنوگرافی و سکس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;b&gt;فمینیسم با نمک و فمینیسم تند و تیز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
موران درمصاحبه اخیرش با روزنامه &amp;quot;فولکس کرانت&amp;quot; گفته است: &amp;quot;هرزن باید خودش را فمینیست بداند، ولی این هم به تنهایی کافی نیست. باید نوعی از فمینیسم چالشی را به کار گرفت. از آنجا که فمینیسم دیگربرای زنان اروپایی جذاب نیست و به ظاهر دورانش به&amp;zwnj;سر رسیده، برای همین من خیلی ناراحت و دلخورم. چراکه مسئله فمینیسم آزادی زنان در سه عرصه آزادی فردی، فرصت&amp;zwnj;های شغلی و درآمد برابر است. من می خواستم کتابی بنویسم که زنان از خواندنش سرگیجه نگیرند. درضمن سرگرم&amp;zwnj;کننده و بانمک هم باشد. تا آنها به یاد بیاورند که فمینیسم به قول معروف &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;cool&lt;/span&gt; است. فمینیسم باید برای نسل دختران نوجوان فعلی جذاب باشد و آنها را جلب کند، تا بتوانند چیزهای تازه کشف کنند و مسئله برابری را جدی بگیرند. مثلاً چرا زنان نباید به این موضوع فکر کنند که ده&amp;zwnj;ها هزارسال مردان رهبری دنیا را در دست داشتند و حالا نوبت زن&amp;zwnj;هاست که بخواهند در این رهبری سهیم باشند. خوب فکرش را بکنید که زور بازو تا همین چندی پیش حرف اول را می&amp;zwnj;زد و یکی از دلایل برتری مردها بود، اما حالا ما در دوره آی&amp;zwnj;فون و آی&amp;zwnj;پد، زندگی می کنیم. زن&amp;zwnj;ها به قدرت بازو احتیاجی ندارند، وقتی می توانند از تکنولوژی مدرن استفاده کنند. خوب حتماً حالا سئوال این است که اگر زن&amp;zwnj;ها رهبری دنیا را به دست بگیرند آیا اوضاع بهتر می&amp;zwnj;شود؟ چه تضمینی هست که زن&amp;zwnj;ها بهتر از مردها باشند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید بدانید که من ضد مرد نیستم و دنیای بدون مردان را دنیایی سرد و بی&amp;zwnj;روح می&amp;zwnj;بینم. بنابراین از نظر من تو فمینیستی وقتی که می&amp;zwnj;خواهی در مورد زن بودن خودت فکر کنی و چیزی بگویی. وقتی بدن زنانه و زنانگی&amp;zwnj;ات را کشف می&amp;zwnj;کنی و می&amp;zwnj;خواهی حرفی در موردش بزنی. فکرش را بکنید که من در ۱۶ سالگی صد کیلو بودم مثل یک توپ گنده، یک دایره. من می&amp;zwnj;دانم که زن&amp;zwnj;های چاق چه می&amp;zwnj;کشند. البته نه زن&amp;zwnj;های تپل، منظورم آنهایی هستند که برای جبران کمبودها به خوردن روی آورده&amp;zwnj;اند. ازنظر اجتماعی یک زن خیلی چاق جایگاهی با ارزش ندارد. گاهی اوقات بی&amp;zwnj;رحمی بعضی از زن&amp;zwnj;ها نسبت به هم را درمورد چاقی می&amp;zwnj;بینیم. اگر چند کیلو به وزنت اضافه شده است، فوری به رخت می&amp;zwnj;کشند. درحالی که در شرایط سخت بیشتر زن&amp;zwnj;ها دوستان خوبی برای هم هستند و اگر گرفتاری داشته باشی به دادت می&amp;zwnj;رسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع دیگراین که آیا احمقانه نیست که یک روز تمام در فروشگاه&amp;zwnj;های شیک بچرخی و ازدیدن لباس&amp;zwnj;های زیبایی که فقط برای سایز ۳۶ دوخته شده&amp;zwnj;اند، حسرت بخوری و احساس گناه بکنی که چرا دو سایز بزرگ&amp;zwnj;تری؟ شرکت&amp;zwnj;های بزرگ و چندملیتی که تمام مراکز خرید دنیا را تصرف کرده&amp;zwnj;اند، برای من که باسن بزرگی دارم لباس نمی&amp;zwnj;دوزنند. یا مثلاً نگاه کنید به زنان بین ۴۰ تا ۵۰ سال که مشتریان پروپاقرص جراحی پلاستیک هستند و آنها را با مردان همسن و سال&amp;zwnj;شان مقایسه کنید که پول&amp;zwnj;شان را صرف خرید چیزهای بهتر می&amp;zwnj;کنند، مثل آثارهنری، شراب خوب و یا به مسافرت می&amp;zwnj;روند، اما زنان طبقه متوسط و بالاتر درآمدشان را باید برای ترمیم پوست خرج کنند. بازنده اصلی درواقع همین زن&amp;zwnj;ها هستند که بازهم بعد ازچندسال باید دوباره زیر تیغ جراحی بروند. آیا احمقانه نیست که در دومین پنجاه سال زندگی&amp;zwnj;ات با وحشت از پیری زندگی کنی و بخواهی چهره&amp;zwnj;ای ۳۵ ساله داشته باشی. آیا زن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانند ازاین ایده که باید تا ابد زیبا و سکسی باشند دست بردارند و به جای صرف انرژی دراین مورد، روی قدرت، ثروت و خوشبختی&amp;zwnj;شان فکر کنند؟ درواقع تو بیشترخوشبخت خواهی شد اگر وقت داشته باشی که کمتر کار کنی، بیشتر ورزش کنی و یا با دوستانت خوش باشی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
هنوز از نظر اقتصادی و قدرت سیاسی در جامعه ما زن&amp;zwnj;ها از مردها خیلی عقب&amp;zwnj;اند. اگر تو نتوانی رهبر یک شرکت چندملیتی بشوی، پس حداقل باید زیبا و خوش&amp;zwnj;اندام باشی تا درمیان اطرافیان مطرح باشی. این زبان حال کسی است که قدرت اجتماعی ندارد. افزون بر آن شرم هنوز بر ذهن&amp;zwnj;های ما مسلط است. زن&amp;zwnj;ها باید بتوانند راجع به همه جزئیات زندگی شان بنویسند. خوب مثلاً چرا کسی نمی&amp;zwnj;نویسد که از هرسه زن حتما یک نفرسقط جنین کرده است؟ حالا دیگر دوره ملاحظات اجتماعی و سیاسی و در نتیجه سکوت درمورد بعضی موضوعات تمام شده است و من ازاین طرز فکر دفاع می کنم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موران می&amp;zwnj;خواهد بحث&amp;zwnj;های پیچیده آکادمیک در مورد جنسیت را با زبانی شوخ و سبکی سرگرم&amp;zwnj;کننده برای دختران جوان و زنانی که نه وقت و نه حوصله دنبال کردن حرف&amp;zwnj;های زنان روشنفکر را دارند مطرح کند. برای زنانی که هرگز شاید نیازی هم به شنیدن این حرف&amp;zwnj;ها احساس نمی&amp;zwnj;کنند و با شنیدن کلمه فمینیست روترش می&amp;zwnj;کنند و همان پیشداوری رایج در مورد ضد مرد بودن فمینیست&amp;zwnj;ها را بدون آنکه واقعاً به آن فکر کنند پذیرفته&amp;zwnj;اند. موران می&amp;zwnj;گوید که ۷۱ درصد زنان آمریکا و ۵۸ درصد زنان انگلیس اصلاً خود را فمینیست نمی&amp;zwnj;دانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاتلین موران در کتابش فضایی برای گفت&amp;zwnj;وگو در مورد همه مسائل ایجاد می&amp;zwnj;کند. برای تمام ناگفته&amp;zwnj;هایی که شرم و ترس از قضاوت دیگران زنان را وادار به سکوت می&amp;zwnj;کند. بحث او درباره پورنوگرافی و تاتیرات مثبت و منفی&amp;zwnj;اش روی زندگی زنان و دختران جوان یکی از آنهاست. او با انتقاد از صنعت پورنوگرافی که تجارتی پرسود، بی&amp;zwnj;رحمانه، فاقد احساس و تحقیرکننده زنان است، آنها را تشویق به ساختن نوعی از پورنوگرافی می&amp;zwnj;کند که مبتنی بر برابری، توانمندی و احترام به انسان باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هشدارهای پوشیده در طنز و شوخی کاتلین موران به دختران جوان درباره حرمت زنانگی و احترام به بدن، تلاش برای برابری واقعی و داشتن اعتماد به نفس با شرح ناکامی&amp;zwnj;ها و شادی&amp;zwnj;های زندگی شخصی او خواننده را با نویسنده&amp;zwnj;ای صمیمی و رک&amp;zwnj;گو مواجه می&amp;zwnj;کند. نویسنده&amp;zwnj;ای که به زنان اکیداً توصیه می&amp;zwnj;کند از بازی کردن نقش قربانی پرهیز کنند و به جای غرق شدن در افسردگی و اشک ریختن بر ناکامی&amp;zwnj;ها استعداهایشان را به کار گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2012/04/29/13759#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7">اروپا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1635">فمنیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11494">کاتلین موران</category>
 <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 14:44:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">13759 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شاهکارهای هنری در گوگل آرت </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/27/13572</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/27/13572&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    روتخر پونتزن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فروغ تمیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/googartft01.jpg?1335639189&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فولکس&amp;zwnj;کرانت، روتخر پونتزن، فروغ تمیمی - جان برگر متخصص تاریخ هنر در یک مجموعه برنامه تلویزیونی به نام &amp;laquo; شیوه&amp;zwnj; نگریستن&amp;raquo; که در سال ۱۹۷۲ تهیه شده بود، نقاشی&amp;zwnj;های معروف را بررسی می&amp;zwnj;کرد. در آن مجموعه تلویزیونی بی&amp;zwnj;نظیر آثار جاودان و افسانه&amp;zwnj;ای مورد بحث و تفسیر برگر قرار می&amp;zwnj;گرفتند؛ کاری فوق&amp;zwnj;العاده که بیننده را میخکوب می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;مثلاً  او با یک کارد تیز بخشی از یک تابلوی معروف مانند &amp;laquo;ونوس&amp;raquo; اثر بوتیچلی را می&amp;zwnj;برید؛ مثل آب خوردن. از دیدن این صحنه نفس درسینه بیننده حبس می&amp;zwnj;شد، و آدم با خودش فکر می&amp;zwnj;کرد: این دیوونه چه کار داره می&amp;zwnj;کنه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در واقع آن نقاشی که در تلویزیون به نمایش درآمده بود، یک کپی از اصل بود که نه درموزه بلکه به دیوار استودیوی بی بی سی آویزان شده بود. آیا همه داستان فقط یک شوخی بود؟ در واقع نه، چرا که برگر با تهیه آن برنامه&amp;zwnj;ها قصد داشت به پرسش&amp;zwnj;هایی پاسخ دهد؛ پرسش&amp;zwnj;هایی از این دست: جوری که ما حالا به نقاشی&amp;zwnj;ها نگاه می&amp;zwnj;کنیم روشی انقلابی و غیر قابل مقایسه با شیوه&amp;zwnj;ای است که در قرن&amp;zwnj;های گذشته برای نگاه کردن به یک اثر هنری به کار گرفته می&amp;zwnj;شد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/googartft02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;جان برگر و چگونگی نگریستن به یک اثر هنری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به عقیده جان برگر با استفاده از روش&amp;zwnj;های مدرن در بازتولید یک اثر هنری، یعنی استفاده از عکاسی، فیلم و تلویزیون و غیره در زمان ما، افراد اول با یک کار هنری معروف از طریق عکاسی یا فیلمی از آن اثر آشنا می&amp;zwnj;شوند، بدون آنکه نسخه اصلی آن نقاشی یا مجسمه را دیده باشند. آن هم در زمانی واحد و در یک میلیون مکان متفاوت در دنیا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان برگر با مجموعه تلویزیونی&amp;zwnj;اش پیشگام بود. اما در ضمن نمی&amp;zwnj;توانست حدس بزند چه چیزی در پی آن خواهد آمد و مثلاً نقش اینترنت در انتشار آثار هنری و تجربه حسی تماشاگر از هنر چه خواهد بود، یا پروژه&amp;zwnj;ای مثل گوگل آرت چه نقشی در این میان بازی خواهد کرد و چه چیزی را به تماشاگر نشان خواهد داد؟ چیزی که تماشاگر قطعاً تنها با یک بار دیدن اثری هنری در موزه از چشمش پنهان خواهد ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما اکنون می&amp;zwnj;دانیم که امکان شناخت بسیار دقیق آثار هنری فراهم شده است. دو هفته پیش سایت گوگل آرت به شکلی تازه بازسازی شده و گسترده&amp;zwnj;تر از پیش معرفی شد. حالا شاهکارهای هنری از ۱۷۰موزه جهان را می&amp;zwnj;توان دراین وب&amp;zwnj;سایت دید. از موزه معروف رایکس درآمستردام گرفته تا گالری ملی هنر در لندن، موزه هرمیتاژ در سن&amp;zwnj;پترزبورگ و موزه هنرهای مدرن درسائوپولوی برزیل.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;راحتی و از پشت کامپیوترتان در خانه، به همان روشی که جان برگر پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کرد؛  روشی بسیار انقلابی. حالا شما می&amp;zwnj;توانید کارهای هنری را در ابعاد بزرگی که قبلاً برای بیننده تصورش غیر ممکن بود، مشاهده کنید. در واقع تجربه حسی و تخصصی یک کار هنری حالا دموکراتیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. هر فرد قادر خواهد بود مثل یک متخصص موزه، یا یک مرمت&amp;zwnj;کار آثار هنری و با چشمانی مانند دیدگان او و با یک میکروسکوپ به جزئیات ناپیدای یک نقاشی نگاه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/googartft03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فرانس بانینگ کوک در &amp;laquo;نگهبان شب&amp;raquo; اثر رمبراند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;واقعاً فوق&amp;zwnj;العاده است اگر بتوانی در تابلوی عظیمی به نام &amp;laquo;نگهبان شب&amp;raquo;، شاهکار رمبراند نقاش هلندی (۱۶۶۹- ۱۶۰۶) یک ذره کوچک را در گوشه چشم راست فرانس بانینگ کوک ببینی؛ یا ته&amp;zwnj;ریش ناپیدای مردی را دریک پرتره از یان فان آیک بلژیکی (۱۳۹۰- ۱۴۴۱) و یا در عکسی که سارا لوکاس (۱۹۶۲) از خودش گرفته گوشه سوخته تخم&amp;zwnj;مرغ نیمرو شده&amp;zwnj;ای را بر روی پستان&amp;zwnj;های او ببینی. عالی است که حالا توی بیننده می&amp;zwnj;توانی از توی خانه&amp;zwnj;ات در وب سایت گوگل آرت مثل یک جهانگرد از راهروها و سالن&amp;zwnj;های یک موزه بگذری و از یک نقاشی به سوی نقاشی بعدی قدم برداری. این سفر دیچیتالی تو را به شوق می&amp;zwnj;آورد و دانش و دانسته&amp;zwnj;هایت را هم بیشتر می&amp;zwnj;کند. یعنی درواقع یک&amp;zwnj; جور آمادگی قبلی پیدا می&amp;zwnj;کنی تا سروقت به دیدن آن موزه بروی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی که جان برگر درسال ۱۹۷۲ به این مسئله پرداخت، به طورخاص او از یکی از آخرین وسائل ارتباطی یعنی تلویزیون حرف می&amp;zwnj;زد که در واقع یکی از ماشین&amp;zwnj;ها برای بازتولید آثار هنری&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما روش خاصی که برگر از آن به عنوان &amp;laquo; راه&amp;zwnj;های دیدن&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کرد، از زمانی که یک کار هنری در ابعاد بزرگ عکاسی و در هزاران نسخه  تولید و پخش شد، وجود داشت. علاقه&amp;zwnj;مندان می&amp;zwnj;توانسند تصاویر کارهای هنری را در کتاب ها ببینند، بدون آنکه هرگز نسخه اصلی را از نزدیک دیده باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/googartft04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فیلسوف آلمانی والتر بنیامین در سال ۱۹۳۶کتابی مشهور در این مورد نوشت؛ کتابی درباره آثار هنری در عصری که تکنیک قابلیت بازتولید آن&amp;zwnj;ها را ممکن ساخته است. تحقیق بنیامین از زمان انتشارش به عنوان یکی از کتاب&amp;zwnj;های مرجع درباره هنر شناخته می&amp;zwnj;شود. برای اولین بار بود که درباره پیامدهای عکاسی در بازتولید کارهای هنری تحقیق می&amp;zwnj;شد. بنیامین به این نتیجه&amp;zwnj; رسید که با تولید و انتشار بی&amp;zwnj;حد و مرز یک شاهکار هنری به اشکال مختلف (تصاویر، چاپ روی پارچه و غیره) قدرت جادویی و جوهره ذاتی آن، ناپدید می&amp;zwnj;شود و همچنین ارزش یک نقاشی و یا مجسمه به عنوان یک اثر منحصر به فرد و اصیل تضعیف خواهد شد. این فرآیند البته اصالت تجربه حسی بیننده را هم دربرمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این ادعای بنیامین نکته&amp;zwnj;ای نهفته بود. نمی&amp;zwnj;توان ویژگی خاص و شورانگیز دیدن و لمس یک اثر هنری را با هیچ&amp;zwnj;یک از تکنیک&amp;zwnj;های عکاسی تقلید کرد. بوی رنگ روغن، لذت دست کشیدن بر مرمر صیقلی، یا حضور فیزیکی و تماشای یک کار هنری، کیفیت&amp;zwnj;هایی هستند که تو تنها وقتی نزدیک آن اثر ایستاده&amp;zwnj;ای، حسش خواهی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/googartft05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سارا لوکاس و گوشه سوخته تخم مرغ نیمرو شده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه در برخورد با این کیفیت&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;توانی به گونه&amp;zwnj;ای دیگر بیندیشی و با آن برخورد کنی. کسی که کلیسای سن پیر در واتیکان و یکی از گنبدهای معروف آن را با نقاشی های میکل آنژ دیده باشد، می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که یک شاهکار بی&amp;zwnj;نظیر را دیده است. اما آیا بیننده واقعاً توانسته به چهره&amp;zwnj;های آدم و حوا و بقیه حواریون دراین نقاشی ها خوب نگاه کند؟ بدون شک نه، چرا که سقف این گنبد خیلی بلند است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین مسأله در مورد فرد دیگری هم صادق است، اگر ادعا کند که تابلوی مونالیزای داوینجی درموزه لوور پاریس او را واقعاً تحت تأثیر قرار داده ، چرا؟ چون که تدابیر ایمنی پیرامون این تابلوی خیلی کوچک بسیار شدید است و همیشه هم تعداد زیادی توریست درمقابل آن ایستاده&amp;zwnj;اند، و بیننده باید با یک نگاه به این شاهکار ایتالیایی آن هم از فاصله راضی باشد. واقعاً هیچ بازدیدکننده معمولی نمی&amp;zwnj;تواند ادعا کند که توانسته ارتباطی مستقیم و چشم در چشم با مونالیزای اصلی در موزه لوور داشته باشد. به این دلیل ساده که نمی&amp;zwnj;توان به آن نزدیک شد تا بتوان کیفیت رنگ و ویژگی&amp;zwnj;های دیگر آن را با دقت بررسی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به این نکات باید باز دوباره به یاد جان برگر و یا گوگل آرت افتاد، اگر مسأله تجربه حسی و زیبایی شناسی یک اثر هنری باشد، تنها حضور در مقابل آن همیشه کافی و قانع&amp;zwnj;کننده نیست. اگر چه از سوی دیگر با جدیدترین تکنیک&amp;zwnj;ها هم نمی&amp;zwnj;توان اصالت و میدان جاذبه  شاهکاری را تکرار و تقلید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/googartft06.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;ته&amp;zwnj;ریش ناپیدای یک مرد در اثری از یان فان آیک&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با این حال با بازتولید کارهای هنری می&amp;zwnj;توان دانش مورد نیاز در این زمینه را گسترش داد و همچنین تجربه حسی و درکی بیننده را به اشکال دیگر و با شدت ایجاد کرد. مثلاً می&amp;zwnj;توانیم به فردی فکر کنیم که سال&amp;zwnj;ها سیگارش را از جعبه&amp;zwnj;ای بیرون می&amp;zwnj;آورد که بر روی آن نقاشی معروف رمبراند، &amp;laquo;نگهبان شب&amp;raquo;، کار شده است. یا کسی که از بچگی شکر را با قاشقی توی قهوه&amp;zwnj;اش ریخته که روی دسته&amp;zwnj;اش تصویر برجسته یکی از افراد نقاشی رمبراند، &amp;laquo;فرانس بانینگ کوک&amp;raquo; نقش بسته است. یا کسی را مجسم کنیم که پازلی دو هزار تکه&amp;zwnj;ای از همان تابلوی &amp;laquo;نگهبان شب&amp;raquo; را در دست دارد. آیا او هر تکه از این پازل را بارها با دقت نگاه نکرده و با قطعات دیگر مقایسه نکرده تا بتواند آن را درست سر جایش بگذارد؟ او در مواجه شدن با اصل تابلو قادر خواهد بود که مثلاً ببیند رمبراند چگونه از رنگ روی پارچه استفاده می&amp;zwnj;کرد. و یا می&amp;zwnj;تواند ببیند که  قسمت&amp;zwnj;های تیره در این نقاشی جزئیات بی&amp;zwnj;شماری دارد که در یک نظر دیده نمی&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;توان ادعا کرد که دیدن این اثر درگوگل آرت باعث در حاشیه قرار گرفتن این شاهکار رمبراند در موزه خواهد شد، بلکه بدون شک اهمیتش دو چندان خواهد شد. در اینجا باید به این اصل توجه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچقدر بیشتر بدانی،بیشتر خواهی دید. گوگل آرت دانش و کنجکاوی بررسی آثار هنری را در بیننده بیشتر خواهد کرد. علاقه&amp;zwnj;مندان به هنر از این به بعد به آنچه در موزه هست قانع نبوده و قادر هستند بررسی یک اثر هنری را شخصاً شروع کنند. به این معنی گوگل آرت با تجربه حسی، مقدس و فردی که والتر بنیامین درمورد آن تبلیغ می&amp;zwnj;کرد، به نوعی تسویه&amp;zwnj;حساب می&amp;zwnj;کند. تجربه&amp;zwnj;ای شبیه به اینکه انسان&amp;zwnj;ها در مقابل یک اثر هنری بی&amp;zwnj;نظیر باید هوش از سرشان می&amp;zwnj;پرید. خُب، چنین چیزی الان هم اتفاق می&amp;zwnj;افتد. فکر کن به مونالیزا، به سقف کلیسای واتیکان و یا به نقاشی های میکل آنژ. بدون آنکه مردم بدانند به چیزی نگاه می&amp;zwnj;کنند، یک اثر واقعی و یا تصویر آن، ولی همه تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و خواهند گفت که این یک شاهکار است. در چنین شرایطی لازم نیست که زیاد درباره آن کار هنری بدانی چون فقط دیدنش یک تجربه منحصر به فرد است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این همه خوب است که با دقت نگاه کنی و از خودت بپرسی این گردی کوچک کنار چشم فرانس بانینگ (درتابلوی &amp;laquo;نگهبان شب&amp;raquo; ) واقعاً یک جسم خارجی است، یا یک قطره رنگ که از سر قلم نقاش چکیده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
منبع: فولکس&amp;zwnj;کرانت ۲۰ آوریل ۲۰۱۲&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531&quot;&gt;::فروغ تمیمی در زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: از گوگل آرت چگونه می&amp;zwnj;توان استفاده کرد؟ (به انگلیسی)&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-3&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/GThNZH5Q1yY?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/27/13572#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11374">جان برگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11375">رمبراند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10531">فروغ تمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2605">نقاشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3537">هنرهای تجسمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2976">والتر بنیامین</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/GThNZH5Q1yY" fileSize="1252" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/GThNZH5Q1yY/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/GThNZH5Q1yY" length="1252" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Fri, 27 Apr 2012 07:54:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13572 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>