<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>بهنام امینی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تبعیض قومی، همسان‌سازی و توسعه مرکزگرا در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;268&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kurds.jpg?1363336088&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; جدال بر سر اثبات یا انکار وجود تبعیض قومی در ایران یکی از پرمناقشه&amp;zwnj;ترین مباحث سیاسی ایران امروز است که هر از گاه و به بهانه&amp;zwnj;ای تبدیل به موضوعی داغ می&amp;zwnj;شود. این واقعیت پیش و بیش از هر چیز دلالت بر اهمیت یافتن و قدرت پیدا کردن گفتمان&amp;zwnj;های ناسیونالیستی یا دست کم مطالبه حقوق ملی دارد. یک طرف این مجادله کسانی هستند که حفظ تمامیت ارضی ایران را پیش شرط هر گونه اندیشه و عمل سیاسی در و برای ایران می&amp;zwnj;دانند و منکر وجود مقوله تبعیض قومی در ایران هستند و در طرف دیگر کسانی که وجود ستم و تبعیض علیه اقوام یا ملل ایرانی را مفروض گرفته و بر این مبنا به فعالیت نظری، مدنی و سیاسی مبادرت می&amp;zwnj;ورزند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;استدلال&amp;zwnj;های معتقدان به وجود تبعیض و استدلال&amp;zwnj;های منکران آن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استدلالات دو طرف هم به طور کلی از این قرار است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای اثبات وجود این پدیده در ایران به سرکوب فعالان سیاسی و مدنی قومی، محرومیت از برخی حقوق اجتماعی همچون آموزش زبان مادری و نیز توسعه نیافتگی اقتصادی مضاعف مناطق غیرفارس زبان، اشاره می&amp;zwnj;شود. در مقابل، منکران، تبعیض سیاسی و اقتصادی را اموری نامرتبط به تفاوتهای قومی می&amp;zwnj;دانند و صرفا مذهب و جنسیت را مولفه&amp;zwnj;های موثر در نابرابری حقوقی بر می&amp;zwnj;شمارند. برخی از آنها تحت تأثیر گفتمان حقوق بشر و دمکراسی، سیاست منع آموزش زبان&amp;zwnj;های مادری غیر از زبان فارسی را غلط می&amp;zwnj;دانند اما عده&amp;zwnj;ای هنوز و با ترفندهای مخصوصی آن را تأیید می&amp;zwnj;کنند. از این گذشته و از آن جا که چیزی به نام قوم فارس &amp;ndash; که قوم حاکم هم باشد- در ایران وجود تاریخی و واقعیت عینی نداشته است پس از نظر اینان مقایسه ایران با کشورهایی نظیر ترکیه، عراق، شوروی سابق و یوگسلاوی هم خطاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایراد عمده و اصلی استدلال انکارکنندگان وجود تبعیض قومی در ایران آنجایی است که دقیقا مشخص نمی&amp;zwnj;کنند که با این اوصاف چه چیزباعث رشد و گسترش گفتمان&amp;zwnj;های، به زعم آنها، قوم&amp;shy;گرا شده است. اهمیت این نکته زمانی بیشتر می&amp;zwnj;شود که دیرپایی این گفتمان&amp;zwnj;ها در طول تاریخ معاصر ایران را هم به یاد بیاوریم. این مسئله صرفا در دوره جمهوری اسلامی موضوعیت پیدا نکرده است که بتوان با توسل به ماهیت مذهبی حکومت و تقلیل مسائل قومی/ملی به مولفه&amp;zwnj;های مذهبی، منکر آن شد. با وجود نفی ناسیونالیسم باستانگرای دوران پهلوی از سوی جمهوری اسلامی، سیاست حکومت در قبال تکثر قومی در ایران تداوم همان سنت سیاسی و مدل حکمرانی بوده است. فهم وشناخت ویژگی&amp;zwnj;های تبعیض قومی در ایران وچرایی و چگونگی آن، مستلزم بررسی تداوم تاریخی و چگونگی سربرآوردن آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;همسان&amp;zwnj;سازی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکثر فرهنگی- قومی-زبانی در ایران از زمانی تبدیل به مسئله شد که به عنوان عامل پراکندگی و هرج و مرج و مانع ترقی و تمدن و توسعه شناخته شد. &amp;laquo;ریشه پیشرفت نیافتگی ایران، و بیشتر کشورهای خاور، پراکندگی توده هاست&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چنین رویکردی پس از انقلاب مشروطه و اشغال ایران در جنگ جهانی اول یکی از عناصر اصلی گفتمان غالب ناسیونالیستی در میان روشنفکران و نخبگان سیاسی بود. راه حل این مسئله هم دم دست&amp;zwnj;ترین گزینه ممکن یعنی از بین بردن تفاوتها و همسان سازی یا آسیمیلاسیون بود. این صورتبندی از مسئله تا حدود زیادی متأثر از الگویی آزموده شده در همسایگی ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی روسی مدرنیسم به طور کلی و نوع مواجهه روسیه تزاری با مقوله تکثرفرهنگی در فرایند ساختن دولت - ملت به طور خاص، به مثابه سرمشقی برای برخی کشورهای آسیایی بویژه در منطقه خاورمیانه عمل کرده است. در اوایل قرن نوزدهم میلادی و در زمان تزار نیکلای اول بود که برای جبران عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی روسیه نسبت به همتایان اروپایی اش همچون انگلستان و فرانسه، مفهوم ملیت در کنار اتوکراسی و ارتدکسی اصول سیستم سیاسی امپراتوری را تشکیل دادند. از این رو در مملکتی که نصف اهالی آن غیرروس بودند زبان رسمی و اداری و اشرافیت روسی شد. پیش از آن زبان دربار، زبان فرانسه و زبان اشرافیت، آلمانی بود. مطالعه زبان و تاریخ روسیه هم جزو واحدهای اجباری در دانشگاه شد. این سیاست در حقیقت &amp;quot; تلفیق اراده گرایانه ملت با سیستم دولتی امپراتوری&amp;quot; بود و عنصر مرکزی و محوری آن ایده روسی کردن تمام اتباع امپراتوری بود.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت-ملت&amp;zwnj;هایی که در قرن بیستم و در بقایای امپراتوری&amp;zwnj;های ایران و عثمانی شکل گرفتند عمدتا متأثر از چنین الگویی بودند. آنچه در زمان رضاشاه در ایران رخ داد با تفاوتهایی جزئی با پروژه ترکی سازی جامعه در جمهوری ترکیه وعربی سازی در عراق و سوریه در یک راستا بود. خطوط کلی سیاست آسیمیلاسیون و حتی جزئیات آن پیش از سلطنت رضاشاه و توسط روشنفکران آن دوره مشخص شده بود. کاظم زاده ایرانشهر در نشریه ایرانشهر که در میان تحصیلکردگان ایرانی مخاطب وسیعی داشت اینگونه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما باید فرقه&amp;zwnj;های محلی، گویش&amp;zwnj;های محلی، لباس محلی، آداب محلی و حساسیتهای محلی را از میان برداریم. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تقی ارانی هم که بعدها بنیانگذار گروه ۵۳ نفر شد، در زمان تحصیل در آلمان در نشریه فرنگستان مقاله&amp;zwnj;ای چاپ کرد و درباره خطرات رواج زبان ترکی در زادگاهش، آذربایجان، هشدار داد و نوشت:&amp;laquo;همه میهن پرستان ایرانی، به ویژه مسئولین آموزشی کشور، باید هر آنچه در توان دارند به کار گیرند و زبان فارسی را به جای ترکی در این استان به کار گیرند. ما باید مجله، روزنامه و کتاب&amp;zwnj;های فارسی و معلمان فارسی زبان به زادگاه زردشت و آریاها اعزام داریم&amp;raquo;.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمتر از این&amp;zwnj;ها مقاله&amp;zwnj;ای است که محمود افشار در خردادماه سال ۱۳۰۴ در نشریه خود، آینده، نوشت و همچون مانیفست ناسیونالیستهای آن زمان، تبدیل به برنامه اجرایی سیستم سیاسی جدید در قبال تکثر و تنوع فرهنگی در ایران شد. او در این مقاله با عنوان &amp;quot; مطلوب ما: وحدت ملی ایران&amp;quot; پس از ذکر اهمیت مقوله وحدت ملی در شکوفایی و پیشرفت مملکت می&amp;zwnj;نویسد :&amp;laquo; منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و... کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشد... اگر ما نتوانیم همه نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکونت دارند یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم، آینده تاریکی در جلوی ماست. &amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در ادامه مجموعه&amp;zwnj;ای از اقدامات عملی برای پدیدآوردن وحدت ملی ذکر می&amp;zwnj;کند از جمله &amp;quot; وضع قانون تعلیم عمومی اجباری و مجانی&amp;quot;، &amp;quot; تدریس زبان فارسی و تاریخ ایران&amp;quot; و انتشار روزنامه&amp;zwnj;های ارزان قیمت محلی به زبان ملی&amp;quot;. &amp;laquo;می&amp;zwnj;توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه زبان فرستاد ودر آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارس زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبانهای خارجی و یادگار تاخت وتاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مدرنیزاسیون فارس&amp;zwnj;محور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمترین و اصلی&amp;zwnj;ترین ویژگی مقوله تبعیض قومی در ایران را در میان همین خطوط می&amp;zwnj;توان یافت. اهمیت چنین جملاتی صرفا در این نیست که راهنمای عمل سیاستهای رضاشاه و دولت او شد بلکه در بازگویی و در واقع برساختن رویکرد جدیدی به تکثر فرهنگی در ایران بود که مبنای تبعیض قومی در ایران در ابعاد سیاسی و اجتماعی شد. افشار به تنوع قومی اشاره می&amp;zwnj;کند :&amp;quot; کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن&amp;quot; و سپس می&amp;zwnj;گوید که آنها را باید &amp;quot;یکنواخت کنیم، یعنی همه را به یک معنی ایرانی نماییم&amp;quot;. کمی جلوتر با مطرح کردن دوگانه &amp;quot; ایلات فارسی زبان&amp;quot; و &amp;quot; ایلات بیگانه زبان&amp;quot; تا حدود زیادی منظور خود را از ایرانی و غیرایرانی مشخص می&amp;zwnj;کند. او به سادگی هرکس را که فارسی حرف نمی&amp;zwnj;زند تبدیل به &amp;quot; بیگانه&amp;quot; و دیگری می&amp;zwnj;کند تا به &amp;quot;مطلوبش&amp;quot; یعنی&amp;quot;هویت ملی&amp;quot; و هویت ایرانی برسد که ویژگی اصلی اش تکلم به &amp;quot; زبان فارسی&amp;quot; است. می&amp;zwnj;ماند &amp;quot;لباس و اخلاق&amp;quot; (؟! ) که آن هم چون مصادیق مشخصی برای لباس و اخلاق فارسی وجود ندارند و از آن جا که دولت و روشنفکران حامی اش سودای تجدد داشتند و مدرن شدن را در غربی شدن می&amp;zwnj;دانستند، با اتخاذ پوشش اروپایی این مشکل را هم حل کردند. بنابراین بین مدرن و پیشرفته بودن با فارس بودن یا فارس شدن تناظر و یکسانی پدیدآمد. بدین ترتیب کافی بود فارسی حرف بزنی (وبعدها هرچه تهرانی تر بهتر) و کت و دامن یا کت و شلوار بپوشی تا مدرن و متمدن باشی بی آنکه ذره&amp;zwnj;ای نگران افکار پوسیده ات باشی. ناگفته پیداست کسانی که از یکی یا هر دو مولفه زبانی وپوشش بی بهره بودند بی درنگ در رده سنت گراها وعقب مانده&amp;zwnj;ها و بدوی&amp;zwnj;ها دسته بندی می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توسعه مرکزگرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الگوی توسعه مرکزگرا توسط دولت مقتدر مرکزی که یکی دیگر از &amp;quot;مطلوب&amp;quot;&amp;zwnj;های روشنفکران و دولت بود، در تشدید چنین رویکردی نقش بسیارمخربی ایفا کرد. شاخصه اصلی این الگو تمرکز مدرنیزاسیون اقتصادی و صنعتی و سرمایه گذاری&amp;zwnj;های عمده درتهران و دیگر مناطق مرکزی کشور بود که غالبا فارسی صحبت می&amp;zwnj;کردند. به عنوان نمونه، در فاصله سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ بیست کارخانه در آذربایجان تأسیس شد که در این میان تنها دو کارخانه توسط دولت بنیان گذارده شد در حالی که در مدت مشابه یکصد وسی و دوکارخانه در مناطق مرکزی کار خود را آغاز کردند که دولت بیست کارخانه را مستقیما بنیان نهاد&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بر اساس تحقیقی درباره نابرابری قومی در ایران، در زمان محمدرضاشاه هم سیاستهای مدرنیزاسیون وی در دهه&amp;zwnj;های چهل و پنجاه شمسی منجر به نابرابری اقتصادی بین مناطق فارس نشین و غیر فارس نشین شد.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ساختار و منطق توسعه مرکز محوربا شدت و ضعف در دوران جمهوری اسلامی هم تداوم یافت و پیشرفت مناطق مرکزی به قیمت توسعه نیافتگی پیرامون عمدتا غیرفارس ادامه یافت.&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین از یکسوالگوی توسعه مرکزمحورمنجر به تمرکز قدرت سیاسی و سرمایه در مناطق مرکزی و تعمیق نابرابری مرکز و پیرامون شد و از سوی دیگر سیاست آسیمیلاسیون به برتری ضمنی فارس زبان&amp;zwnj;ها به غیرفارس زبان&amp;zwnj;ها مشروعیت بخشید. این دو روند نه جدا از هم که درهم تنیده بوده&amp;zwnj;اند. بدین معنا که با بسط مدرنیزاسیون دولتی، انگاره&amp;zwnj;های مرکز محور هم گسترش یافتند. اگر در زمان رضاشاه آسیمیلاسیون در اجباری کردن زبان فارسی و ممنوعیت نشر و آموزش دیگر زبانها، کوچ اجباری ایلات به مناطق دیگر و تغییر اسامی شهرها و محلات به فارسی و سرکوب مقاومت&amp;zwnj;ها خود را نشان می&amp;zwnj;داد، پس از او و با گسترش دستگاه بوروکراتیک دولت و بویژه رسانه&amp;zwnj;های صوتی و تصویری که همیشه دولتی بوده اند، اشکال و ابعاد جدیدی به خود گرفت. از آن پس و تا امروز، مرکز و به طور خاص تهران توسعه یافته شهروندانی را پرورش می&amp;zwnj;دهد که الگوی ایرانی مدرن هستند، طرز فارسی صحبت کردن آنها مشخص می&amp;zwnj;کند که چه کسی فارسی را با لهجه و چه کسی بدون لهجه ادا می&amp;zwnj;کند و این تهران چنان مغناطیس عجیب وسرکوبگری دارد که مهاجران را نیز وامی دارد تا سرحد امکان خود را از شر لباس محلی و زبان مادری خلاص کنند و بچه هایشان را هم تهرانی استاندارد یا همان ایرانی مدرن بار بیاورند و به این واسطه به قوم و خویش خود فخر هم بفروشند. تهرانی بودن با درمرکز بودن و بهره مندی از امکانات ساختاری و موهبت ایرانی حقیقی بودن به دلیل فارس بودن/شدن، چنان اعتماد به نفسی به شخص می&amp;zwnj;دهد که به راحتی و با نگاهی از بالا به هر چه و هر که غیر تهرانی و غیرفارس است نظر کرده و هویت خود و دیگری بودن آنها را طبیعی و بدیهی می&amp;zwnj;پندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;درباره آنچه به &amp;quot;جوکهای قومیتی&amp;quot; معروف است نیاز به تحقیقی مفصل و جداگانه است اما بی راه نیست اگر ادعا کنیم که منشأ و گسترش این پدیده با الگوی توسعه مرکز محور متکی به آسیمیلاسیون مرتبط بوده است. سوژه تهرانی نوعی که محصول فرایند تاریخی مذکور است این توانایی را پیدا می&amp;zwnj;کند که&amp;quot; دیگری&amp;quot; را به راحتی دست انداخته و بدین ترتیب خود را از او متمایز سازد. حماقت را به ترک، بدویت را به عرب، قساوت را به کرد و ساده لوحی را به لر نسبت می&amp;zwnj;دهد و خود را در این میانه اعتلا می&amp;zwnj;بخشد. با وجود این هنوز ردی از او به جا مانده است و آن هم غیاب ترجیع بند &amp;quot;یه روز یه فارسه&amp;quot; در ساختار جوکهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نژادپرستی درونی شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گفتمان به واسطه دیرپایی تاریخی و دستگاه عریض و طویل دولت توسعه گرای مرکزی چنان فراگیرو مسلط است که رهایی از آن کاری است صعب و دشوار و تنها کسانی موفق به انجام آن می&amp;zwnj;شوند که در معرض گفتمانهای برابری خواهانه و انسانگرایانه قرار می&amp;zwnj;گیرند. تأثیرگذاری این گفتمان تا بدانجا بوده که بسیاری از سوژه&amp;zwnj;های غیر فارس و غیر تهرانی هم گزاره&amp;zwnj;های آن را پذیرفته و در خود درونی کرده&amp;zwnj;اند و &amp;quot; مرکز مدرن&amp;quot; و &amp;quot;مرکز فارس&amp;quot; را دو مقوله منطبق بر هم و جدایی ناپذایر می&amp;zwnj;دانند. این همان پدیده&amp;zwnj;ای است که از آن با عنوان &amp;quot;نژادپرستی درونی شده&amp;quot; نام برده می&amp;zwnj;شود و سوژه&amp;zwnj;های آن همگام با گفتمان حاکم، به برتری ملت حاکم و فرودستی خود باور پیدا می&amp;zwnj;کنند و به همسان سازی با فرادستان دست می&amp;zwnj;زنند&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بخشی از این سوژه&amp;zwnj;ها همان مقامات سیاسی هستند که به عنوان شاهد علیه وجود تبعیض قومی مثال زده می&amp;zwnj;شوند. گذشته از درونی کنندگان نژادپرستی و بازتولیدکنندگان گفتمان حاکم در میان سوژه&amp;zwnj;های تحت ستم، جمعیت وسیعی از غیرفارس&amp;zwnj;ها به اشکال مختلف و متفاوت در برابر گفتمان حاکم و تداعی ایرانی بودن با فارس مدرن و مدنی، مقاومت کرده&amp;zwnj;اند. آنها نه تنها در زندگی روزمره و به صورت فردی بلکه اشکال جمعی و سیاسی مقاومت را هم تجربه کرده&amp;zwnj;اند که در اغلب موارد با سرکوب شدید دولت مرکزی و هوادارانش مواجه شده&amp;zwnj;اند. این سرکوبها اثر عمیقی در وخیم تر و پیچیده تر شدن مسئله گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ضرورت اندیشه جدی بر مسئله تبعیض قومی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله و رد و انکار وجود تبعیض قومی در ایران با اثبات عدم وجود پدیده قوم مسلط یا قوم فارس در ایران و یا مثال زدن از چند نفر مقام سیاسی و نظامی تُرک و کُرد و غیره&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اندکی عمیق تر به مسئله اندیشید و وجوه تاریخی و ابعاد مادی و گفتمانی آن را مورد مداقه قرارداد. رشد تأکید بر هویتهای غیر فارس دقیقا به دلیل معانی حمل شده بر فارس مرکز نشین و پیامدهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آن است. نه تنها اندیشیدن به الگوی جدیدی از توسعه بلکه تجدید نظر و نقد رادیکال تمامی جوانب سیاست آسیمیلاسیون که هم در نظام سیاسی حاکم و هم در میان مخالفانش طرفدار دارد، از ضروریات هر سیاست چاره جویانه&amp;zwnj;ای است. تا زمانی که دو گانه فارس/غیرفارس منطبق با دوگانه&amp;zwnj;های توسعه یافته/توسعه نیافته، ایرانی استاندارد/ ایرانی غیراستاندارد، اصل/فرع، مرکز/پیرامون، الگو/مقلد، فرادست/فرودست، تحقیرکننده/ تحقیرشونده و... باشد، دست یازیدن به ایده پوسیده اشتراک نژادی و یا تأکید بر همزیستی تاریخی و فرهنگی و اختصاص دادن چند ساعت از برنامه&amp;zwnj;های رادیویی و تلویزیونی به زبانهای غیرفارسی، در حد تعارف باقی خواهد ماند و دردی را دوا نخواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; احمد کسروی، به نقل از ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ص ۱۱۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; سعید شمس، ایرانیت و کردیت:همزیستی یا همستیزی، نشریه روژه ف، سال پنجم، شماره ۱۴، ۱۳۸۹، صص ۳۶۸-۳۶۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شمس، ص ۳۷۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از آبراهامیان، ص ۱۱۳&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیشین، ص ۱۱۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt; Touraj Atabaki, Azerbaijan: Ethnicity and the struggle for power in Iran, I. B. Tauris &amp;amp; Co LTD, 2000, p 60&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;[8]&lt;/a&gt; S. Mojab &amp;amp; A. Hassanpour, The politics of nationality and ethnic diversity, in Iran after the revolution: crisis of an Islamic state, eds S. Rahnema &amp;amp; S. Behdad, I. B. Tauris&amp;amp; Co LTD, 1996, p 234&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;[9]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه برای آگاهی از شاخص های توسعه نیافتگی در مناطق کردنشین ایران به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/35213/&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; نگاه کنید&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[10] &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از این و در جایی دیگر مثالی از این دست را به تفصیل شرح داده ام. نک به &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352&quot;&gt;کرد بودن در جامعه ایران&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;[&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;نک به &lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-134.html&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt; از اکبر گنجی و &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/12/151485.php&quot;&gt;این نوشته&lt;/a&gt; از بابک امیرخسروی. عدم توجه به پیچیدگی های اثرات گفتمان توسعه مرکزگرا و متکی بر آسیمیلاسیون در پدیدآمدن مسأله تبعیض قومی در ایران مشخصه اصلی این دو نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویر:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کردستان، گروهی کودک&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/14/25241#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5792">اقلیت‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19932">تبعیض قومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19934">توسعه مرکزگرا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1974">ناسیونالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19933">همسان‌سازی</category>
 <pubDate>Thu, 14 Mar 2013 20:51:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25241 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> شاه ایران‌دوست، یا آریامهر غرب‌پسند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;358&quot; height=&quot;232&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shah-of-iran.jpg?1362420944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; به تصویری که کمی پایین تر است نگاه کنید. شاید در نگاه اول انتخاب چنین عکسی برای این مطلب بی ربط به نظر برسد، اما بگذارید کمی دقیق تر شویم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای علاقه&amp;zwnj;مندان آماتور سینما تشخیص چهره همفری بوگارت چندان نباید دشوار باشد، برای حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترها هم این خانم خندان و رقصان یعنی لورن باکال، ستاره معروف هالیوود در زمان خویش و نیز همسر جناب بوگارت. اما هیچیک از این دو، سوژه این عکس نیستند. شخصیت اصلی در حقیقت کسی است که کمتر از هر کس دیگری در عکس حضور دارد، با عینک و نیمرخی ناتمام. به لورن باکال می&amp;zwnj;گوید: شما مادرزاد رقاص هستید خانم باکال و در جواب می&amp;zwnj;شنود: &amp;quot;موافقم، شاه&amp;quot;. درست حدس زدید. این آقای عینکی که در حال رقصیدن با باکال است، محمدرضا شاه پهلوی است. البته گویا لورن باکال کمی شیطنت و رندی هم به خرج داده و به جای گفتن اصطلاح مرسوم و ساده &amp;quot;موافقم&amp;quot; یعنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet&lt;/span&gt;، کمی تأکید کرده و گفته است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet your royal ass&lt;/span&gt; و به قول محمد قائد متلکی یا کنایه&amp;zwnj;ای هم به &amp;quot;نشیمنگاه همایونی&amp;quot; زده است.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/shah.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 360px; margin: 15px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند صباحی است که به موازات تشدید فشارهای همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از سوی جمهوری اسلامی علیه مردم، نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب افزایش یافته و در این میان چهره&amp;zwnj;ای متفاوت از شاه ترسیم می&amp;zwnj;شود، حداقل متفاوت از آنچه انقلابیون و مخالفان شاه در دوران زمامداری او در سر داشند. آنکه دیکتاتوری خونریز و یکدنده پنداشته می&amp;zwnj;شد، در میان بعضی از اقشار جامعه و نیز برخی فعالان سیاسی تبدیل به رهبری میهن&amp;zwnj;پرست و دل&amp;zwnj;نگران توسعه و پیشرفت کشورش شد؛ همان تصویری که رژیم پهلوی با جدّ و جهد تمام و صرف هزینه&amp;zwnj;های هنگفت و حتی ضرب و زور قصد داشت از &amp;quot;اعلیحضرت&amp;quot; در اذهان عمومی جا بیاندازد. اینگونه بود که &amp;quot;شاه خائن&amp;quot; برای اینان &amp;quot;خدابیامرز&amp;quot; شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدای از این تحولات گفتمانی نمی&amp;zwnj;بایست برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;های مشخص و آگاهانه&amp;zwnj;ای را که با هدف هژمونیک شدن این رویکرد رمانتیک انجام می&amp;zwnj;پذیرند از نظر دور داشت. از پخش مستندهای شاهنشاهی محور در کانال&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای نظیر &amp;quot;من و تو&amp;quot; پس از کسب محبوبیت و اقبال عمومی در سطح جامعه تا فعال شدن &amp;quot;یادگار شاه&amp;quot;، رضا پهلوی، در سطح رسانه&amp;zwnj;ها مثال&amp;zwnj;هایی از این اقدامات هستند که در واقع در صدد مصادره به مطلوب کردن نارضایتی&amp;zwnj;های عمومی به نفع دوران پیش ازانقلاب هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر کردن محمدرضاشاه به مثابه انسانی خوش نیت با منش و افکار مدرن که در عین حال مظلوم هم واقع شده است، در پیوند مستقیم با تخطئه انقلاب ۵۷ است که با تأکیدی مشخص و معنادار، همصدا با دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، آن را &amp;quot;انقلاب اسلامی&amp;quot; می&amp;zwnj;خوانند. تو گویی تمامی آنانی که به خیابان&amp;zwnj;ها ریختند همین نظام سیاسی-اجتماعی را می&amp;zwnj;خواستند که امروز در ایران مسلط است. نتیجه منطقی چنین تحلیلی، توصیف آن انقلاب در حکم &amp;quot;جنون جمعی&amp;quot; است که مردم را در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت &amp;quot;فریب&amp;zwnj;خورده&amp;quot; می&amp;zwnj;داند و در بدترین حالت مجانین و دیوانگانی که زنجیر پاره کرده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد با وجود چنان شاه خیرخواه و آبادانی&amp;zwnj;گستری، شوریدن بر او کاری موافق خرد نبوده است. در این منظومه حتی دیکتاتور بودن شاه نه ضعف که حسن اوست و نه تنها انکار نمی&amp;zwnj;شود که موجه هم بوده است. چه توجیهی مقبول&amp;zwnj;تر از این که شاه خردمند معتقد بوده که ایران آن زمان و مردمانش هنوز مستعد دمکراسی نبوده&amp;zwnj;اند. در نهایت هم قائلان به این دیدگاه در مواجهه شاه و نظام سلطنتی با انقلابیون و مردم، حکم به محکومیت دومی می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلی&amp;zwnj;ترین و شک&amp;zwnj;برانگیزترین ایراد این تحلیل، سوای صفاتی که به شاه نسبت می&amp;zwnj;دهد، همان است که دقیقاً منطبق برنحوه بازنمایی شاه در دستگاه تبلیغاتی نظام پهلوی است وازاین رو تاریخ و جامعه را هم از چشمان آنها به نظاره می&amp;zwnj;نشیند. به همین دلیل است که نمی&amp;zwnj;تواند با آن مردم به لحاظ گفتمانی هم&amp;zwnj;افق شود و جامعه و فرهنگ و سیاست و نظام مسلط و شاه را از دید آنها ببیند. قابل فهم است که زیستن در روزگاری که حکومتی اسلامی از هر نوع محدودیت و محرومیت و سرکوب در حق شهروندان دریغ نمی&amp;zwnj;دارد، آدمیانی را به خشم و نفرت وادارد اما قابل تأیید نیست که بدل به مستمسکی له حکومتی نامشروع و علیه مردمانی محق شود که نه هزارها و صدها سال پیش بلکه تنها سی و اندی سال پیش به تعیین سرنوشت خود پرداختند. باید دید آن مردم شاه را چگونه می&amp;zwnj;دیدند که حاضر نبودند به هیچ قیمتی حتی آن زمان که &amp;quot; صدای انقلاب&amp;quot; آنان را شنید، حاکم بر خود ببینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاه در مقام یک نشانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودتا در حیات سیاسی محمدرضاشاه همچون پدرش رضاشاه بدون شک نقشی بی&amp;zwnj;همتا بازی کرده است. اگر برآمدن پدر منوط به آن بود، مشروعیت سیاسی پسر پس از سال ۳۲ به&amp;zwnj;تمامی از آن ناشی شده بود. نقش نیروهای خارجی در طراحی، هدایت و موفقیت نهایی این کودتا&amp;zwnj;ها هم دیگرغیر قابل انکار است. رضاشاه به یمن شرایط مساعد تاریخی و حمایت&amp;zwnj;های آشکار و ضمنی دول خارجی به&amp;zwnj;ویژه بریتانیا توانست اقداماتی انجام دهد و محبوبیتی برای خود دست و پا کند اما کودتای ۲۸مرداد با عوارض وخیمی همچون اعدام ها، تبعیدها و از همه مهم&amp;zwnj;تر سرنگونی دولت ملی، چنان زخمی بر روان مخالفان و بعدها عامه مردم وارد کرد که داغ ننگش تا همیشه بر پیشانی شاه باقی ماند. علاوه بر این حمایت&amp;zwnj;های مستقیم مالی و لجستیک آمریکا از شاه پس از کودتا به ویژه در تشکیل ساواک این زخم را عمیق&amp;zwnj;تر هم کرد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; با این حال این تمامی ماجرا نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضاشاه نه تنها سمبل وابستگی در روزگارخود بود بلکه نماد آن چیزی بود که می&amp;zwnj;توانیم &amp;quot;عقده حقارت در برابر غرب&amp;quot; بنامیم. درواقع این دومی علت آن سنخ از وابستگی است که شاه سمبل آن بود. عقده حقارت جزئی برسازنده از گفتمانی بود که رفته رفته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی در میان روشنفکران ایرانی دست بالا را پیدا کرد و در زمان رضاشاه ایدئولوژی رسمی دولت شد. دراین گفتمان مسئله اساسی، عقب ماندگی ایران نسبت به غرب و لزوم پیشرفت و توسعه بود. این مسئله نوعی احساس شرمساری از هستی فرهنگی- اجتماعی آن مقطع مشخص تاریخی در میان روشنفکران ایرانی به وجود آورده بود که می&amp;zwnj;توان آن را یکی از دلایل مهم رجوع به -و در واقع بازسازی- شکوه ایران باستان در روشنفکرانی نظیر آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی دانست. به همین دلیل بود که رابطه غرب و &amp;quot;ما&amp;quot; بمثابه رابطه فرادست و فرودست انگاشته می&amp;zwnj;شد و یکی از راههای جبران عقب&amp;zwnj;ماندگی و برهم زدن این رابطه، هر چه بیشتر شبیه فرادست شدن بود. جمله معروف تقی زاده را از این منظر می&amp;zwnj;توان بازخوانی کرد: &amp;quot; باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم&amp;quot;. این همان روایت غربی از مدرن شدن بود که متأثر از یافته&amp;zwnj;های شرق شناسان اروپایی، از پیشرفتهای مادی و حقوقی برخی کشورهای اروپایی به نوعی برتری هستی شناختی و همه جانبه کلیتی به نام غرب در برابر کلیتی به نام شرق می&amp;zwnj;رسید. رضاشاه هم در قالب مجموعه&amp;zwnj;ای از سیاستهای رسمی دولتی همچون اجباری کردن کلاه فرنگی (شاپو) وکشف حجاب، این نوع نگاه را اجرایی کرد. مهدیقلی خان هدایت، صدراعظم رضاشاه، در خاطرات خود از وی نقل می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;آخر من می&amp;zwnj;خواهم هم رنگ شویم که ما را مسخره نکنند&amp;raquo;. ناگفته پیداست که فاعل ناظر محذوف در این جمله اشاره به چه کسانی دارد&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;محمدرضا شاه هم سوژه&amp;zwnj;ای محصول این گفتمان و پرورش یافته در دل آن بود و به دلیل تحصیلات و آموزش غربی، حتی بیش از پدر سعی در فرار از واقعیت تاریخی- فرهنگی خویش داشت. از این رو از یک سو به لحاظ سیاسی تا جایی که می&amp;zwnj;شد خودرا به دول غربی بویژه آمریکا نزدیک کرد و از سوی دیگر با معیارهای مدرنیت با تعریف اروپامحور خود را منطبق کرد. او حتی نزدیکی به غرب را واجد ریشه&amp;zwnj;های مشترک فرهنگی- نژادی و تاریخی می&amp;zwnj;دانست. در اظهارنظری به آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در ایران، می&amp;zwnj;گوید که ایرانی&amp;zwnj;ها بمثابه آریایی&amp;zwnj;ها در حقیقت جزئی از خانواده اروپایی بودند که صرفا به دلیل تصادفی جغرافیایی در خاورمیانه هستند وگرنه می&amp;zwnj;بایست در کنار همسانان اروپایی&amp;shy;شان باشند.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذشته از تلاش برای همسان شدن با غرب، شاه برای فائق آمدن بر عقده حقارت نسبت به غرب سعی داشت که در نظر غربی&amp;zwnj;ها مقبول جلوه کند و در نتیجه اقداماتی انجام داد و به دامان افسانه و اسطوره پناه برد تا خود را به آنان ثابت کند. برگزیدن عنوان آریامهر برای خود و برگزاری جشن&amp;zwnj;های دوهزارو پانصدساله شاهنشاهی با تبلیغات و تدارکات فراوان، نمونه&amp;zwnj;هایی هستند از تلاش&amp;zwnj;های او برای به رخ کشیدن خود و درهم نوردیدن شکاف مفروضی که بین غرب و ایران می&amp;zwnj;دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین نگاهی به هستی تاریخی- فرهنگی و جایگاه سیاسی خود، به همان میزان که نظام پهلوی و شاه را به غرب نزدیک می&amp;zwnj;کرد، از بخش وسیعی از مردم که تعریفی متفاوت از واقعیت تاریخی-فرهنگی خود داشتند، دور می&amp;zwnj;کرد. در چنین فضایی است که ایده غربزدگی آل احمد در میان روشنفکران و بعدها عموم مردم با استقبال مواجه می&amp;zwnj;شود زیرا که فهم گفتمان مسلط و نماد آن، شاه، از مقولاتی همچون مدرن شدن، توسعه و نسبت ما با غرب را در فضایی پساکودتایی به نقد می&amp;zwnj;کشید. ایرادات بسیاری به موضع غیرانتقادی آل احمد نسبت به سنت و بویژه روحانیت و نیزبرخی راههای پیشنهادی او برای مقابله با غربزدگی می&amp;zwnj;توان گرفت اما توصیف او از وضعیت تاریخی که در آن می&amp;zwnj;زیست و نقد موقعیت وابستگی و فرودستی نسبت به غرب، از نقاط درخشان کار اوست. از همین روست که استقلال نقشی یگانه در شعارهای مردمی و گفتمان انقلابی داشت. بدین معنا استقلال صرفا ابعاد سیاسی-اقتصادی نداشت بلکه جنبه برجسته فرهنگی هم داشت و گرچه با فهم مسلط و متداول ازغرب ضدیت داشت اما ضد مدرن نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سلطنت&amp;zwnj;طلب&amp;zwnj;ها و نیز رمانتیک&amp;zwnj;های شاه دوست مدام به برنامه&amp;zwnj;های مدرنیزاسیون که شاه درپیش گرفته بود اشاره می&amp;zwnj;کنند در حالی که از این نکته غافل هستند که بخش عمده مخالفان شاه هم خواهان توسعه ایران بودند با این شرط که به خودباوری ملی، به رسمیت شناخته شدن فرهنگی و قطع وابستگی بیانجامد. امری که در شاه نمی&amp;zwnj;دیدند و در نتیجه او را از خود نمی&amp;zwnj;دانستند. شاه هم به جای نزدیک شدن به جهان مفهومی و واقعی مردم، به خودشیرینی برای غربی&amp;zwnj;ها مشغول بود مثل رقصی با زیبای آمریکایی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از کتاب خاطرات دیوید نیون، به نقل از &amp;quot; احیای حیثیت سیاسی: موردی بسیار نادر&amp;quot; نوشته محمد قائد، ص۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شرحی از مقادیر این کمکها در &amp;quot; ایران بین دو انقلاب&amp;quot; نوشته یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، صص ۳۸۲-۳۸۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خاطرات و خطرات نوشته مخبرالسلطنه هدایت،تهران،زوار، ۱۳۷۲، ص ۴۰۷&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شرقی کردن خود و جابه&amp;zwnj;جایی، کاربردهای مثبت و منفی گفتمان آریایی در ایران نوشته رضا ضیاابراهیمی، مطالعات ایرانی، شماره ۴۴، ۲۰۱۱، ص ۴۴۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2474">انقلاب ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19628">پهلوی</category>
 <pubDate>Mon, 04 Mar 2013 11:26:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24936 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ستایش خشونت در اندیشه اسلاوُی ژیژک</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جان گری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;427&quot; height=&quot;276&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/slavoj-zizek.jpg?1354993502&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جان گری - کار ژیژک در بسیاری از موضوعات در نقطه مقابل مارکس قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود تمام دین مارکس به متافیزیک هگلی، او متفکری تجربی نیز بود که به ارائه تئوری&amp;zwnj;هایی درباره خط سیر واقعی تکامل تاریخی می&amp;zwnj;اندیشید. آنچه در درجه اول برای او اهمیت داشت، نه ایده انتزاعی انقلاب، بلکه پروژه&amp;zwnj;ای انقلابی بود که شامل ایجاد دگرگونی&amp;zwnj;هایی مشخص و رادیکال در نهادهای اقتصادی و روابط قدرت می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک علاقه کمی به این جنبه&amp;zwnj;های اندیشه مارکس نشان می&amp;zwnj;دهد. وی با هدف &amp;laquo;تکرار نقد اقتصاد سیاسی به شیوه&amp;zwnj;ای مارکسیستی، اما بدون تصوری اتوپیایی &amp;ndash; ایدئولوژیکی از کمونیسم به مثابه معیار ذاتی و درونی این نقد&amp;raquo;، بر این باور است که &amp;laquo;پروژه کمونیستی قرن بیستم دقیقاً تا آنجا که به اندازه کافی رادیکال نبوده، اتوپیایی بوده است&amp;quot;. به نظر ژیژک، درک مارکس از کمونیسم تا حدودی مسئول این ناکامی است: تصور مارکس از جامعه کمونیستی، خود تخیل ذاتی سرمایه&amp;shy;داری است؛ یعنی سناریویی تخیل&amp;zwnj;آمیز برای حل تضادهای سرمایه&amp;zwnj;داری که او به درستی به توصیف آنها پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک درک مارکس از کمونیسم را رد می&amp;zwnj;کند، اما هیچ برگی از کتاب بیش از هزار صفحه&amp;zwnj;ای خود با عنوان &amp;quot;کمتر از هیچ&amp;quot; را به مشخص کردن آن نظام اقتصادی یا نهادهای حکومتی اختصاص نمی&amp;zwnj;دهد که نمایانگر جامعه کمونیستی مورد علاقه او هستند. در میان مجموعه&amp;zwnj; آثاری که تاکنون از ژیژک منتشر شده، تنها در یکی از بخش&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;کمتر از هیچ&amp;raquo; با عنوان &amp;laquo;مارکس به مثابه خواننده هگل، هگل به مثابه خواننده مارکس&amp;raquo; به شیوه&amp;zwnj;ای هگلی و با فرمول&amp;zwnj;بندی دوباره فلسفه او به تفسیر مارکس می&amp;zwnj;پردازد و برای این&amp;zwnj;کار به اندیشه&amp;zwnj;های روانکاو فرانسوی ژاک لکان رجوع می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لکان همانند پساساختارگرایانی که منکر محصور کردن واقعیت توسط زبان هستند، تفسیر متداول از ایده هگلی &amp;laquo;نیرنگ عقل&amp;raquo; را نیز رد کرد، ایده&amp;zwnj;ای که مبنای آن، تحقق تاریخ جهان با دخالت فریبکارانه و غیر مستقیم خرد در زندگی بشری است. از نظر لکان، آن&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj; که ژیژک خلاصه&amp;zwnj;ای از آن را به دست می&amp;zwnj;دهد، &amp;laquo;نیرنگ عقل به هیچ وجه اعتقاد به یک دست هدایتگر پنهان نیست. اگر صحبت از نیرنگ عقل باشد، این امر در واقع متضمن باور به ناعقلانیت است.&amp;raquo; دراین خوانش لکانی، &amp;laquo;پیام فلسفه هگل، نه آشکاری پیش رونده عقلانیت در تاریخ، بلکه ناتوانی عقل است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هگلی که در نوشته&amp;zwnj;های ژیژک حضور دارد، کمترین شباهتی با آن فیلسوف ایده&amp;zwnj;آلیستی ندارد که در کتاب&amp;zwnj;های تاریخ اندیشه می&amp;zwnj;یابیم. هگل عموماً با این ایده شناخته می&amp;zwnj;شود که تاریخ، منطقی ذاتی و درونی دارد که ایده&amp;zwnj;ها در عمل تجسم یافته و در فرایندی دیالکتیکی پشت سر گذاشته می&amp;zwnj;شوند؛ فرایندی که در آن اضداد ایده&amp;zwnj;ها، از ایده&amp;zwnj;ها فراتر می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، با استفاده از آرای آلن بدیو، فیلسوف معاصر فرانسوی، ایده دیالکتیک را با هدف رد اصل منطقی عدم تناقض رادیکالیزه می&amp;zwnj;کند. آنچه در هگل به طور ضمنی وجود دارد - به باور ژیژک - گونه جدیدی از &amp;laquo;منطق فراسازگار&amp;raquo; است که بر اساس آن یک گزاره &amp;laquo;واقعا با امر نفی کننده&amp;zwnj;اش از بین نمی&amp;zwnj;رود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر ژیژک، این منطق جدید برای فهم سرمایه&amp;zwnj;داری بسیار مناسب است. او با لفاظی خاص خود می&amp;zwnj;پرسد: &amp;laquo;آیا سرمایه&amp;zwnj;داری پست مدرن سیستمی نیست که به گونه&amp;shy;ای فزاینده فراسازگار است؟ سیستمی که در آن نظم، همان انحراف و تخطی از نظم است و سرمایه&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;تواند تحت حاکمیت کمونیستی نیز رشد کند؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک کتاب &amp;laquo;زندگی در آخر الزمان&amp;raquo; را هم با با دغدغه همین موقعیت نوشته است. او در خلاصه&amp;zwnj;ای از موضوع محوری کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;فرض بنیادین این کتاب ساده است: نظام سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی در حال نزدیک شدن به نقطه صفر آخرالزمانی است. &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&quot;&gt;چهار سوار آخرالزمان&lt;/a&gt; اش هم بحران زیست&amp;zwnj;محیطی، پیامدهای انقلاب بیوژنتیک، ناهماهنگی&amp;zwnj;های درون سیستم (مشکلاتی همچون مالکیت فکری، درگیری&amp;zwnj;های قریب الوقوع بر سر مواد خام، آب و غذا) و رشد انفجاری شکاف&amp;zwnj;ها و محرومیت&amp;zwnj;های اجتماعی هستند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قطعه از متن، با لفاظی پر آب وتاب و ادعاهای کلی&amp;zwnj;، نمونه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; گویا از بسیاری از آثار ژیژک است. او در مدعاهای خود، از واقعیت&amp;zwnj;های تاریخی سرسری می&amp;zwnj;گذرد. با خواندن این کتاب، هیچکس تردیدی به خود راه نمی&amp;zwnj;دهد که جدا از کشتار میلیون&amp;zwnj;ها نفر به دلایل ایدئولوژیک، بعضی از بدترین فجایع زیست محیطی قرن اخیر - به طور مثال تخریب طبیعت در اتحاد جماهیر شوروی سابق و انهدام مناطق ییلاقی در دوران انقلاب فرهنگی مائو- در نظام&amp;zwnj;های اقتصادی متمرکز رخ داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تخریب محیط زیست صرفا نتیجه نظام اقتصادی&amp;zwnj; موجود در بسیاری از نقاط جهان نیست، با وجود این می&amp;zwnj;توان پذیرفت که نسخه موجود و مسلط سرمایه&amp;zwnj;داری از نظر زیست محیطی ناپایدار است. هیچ نشانه&amp;zwnj;ای در تاریخ قرن گذشته وجود ندارد که در صورت استقرار یک نظام سوسیالیستی، محیط زیست به شکل بهتری حفاظت می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال، انتقاد از ژیژک به خاطر نادیده گرفتن این واقعیت&amp;zwnj;ها، نشانگر نفهمیدن هدف اوست زیرا او&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخلاف مارکس در پی آن نیست که نظریه&amp;zwnj;پردازی خود را بر پایه خوانشی تاریخی بنیان گذارد که مبتنی بر واقعیت&amp;zwnj;ها باشد. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;مقطع تاریخی کنونی، ما را به وانهادن ایده پرولتاریا یا موقعیت پرولتاریا مجبور نمی&amp;zwnj;کند. برعکس، وادارمان می&amp;zwnj;کند که آن را تا سطحی اگزیستنسیال و حتی فراتر از تخیل مارکس رادیکالیزه کنیم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ژیژک می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما به درکی رادیکال&amp;zwnj;تر از سوژه پرولتاریا (یعنی انسانی متفکر و پراتیک) نیازمندیم، سوژه&amp;zwnj;ای تقلیل یافته به موضع ناپایدار کوگیتوی دکارتی و تهی از محتوای ذاتی&amp;zwnj;اش&amp;raquo;. در دست ژیژک، ایده&amp;zwnj;های مارکس، بدل به تجلیات سوبژکتیو تعهد انقلابی می&amp;zwnj;شوند. این&amp;zwnj;که چنین ایده&amp;zwnj;هایی با چیزی در این جهان مطابقت کند یا نکند، محلی از اعراب ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اینجا مشکلی پیش می&amp;zwnj;آید. چرا باید کسی به جای رجوع به اندیشمند دیگری، ایده&amp;zwnj;های ژیژک را قبول کند؟ پاسخ نمی&amp;zwnj;تواند این باشد که آراء ژیژک، به معنای سنتی کلمه صحیح هستند. ژیژک می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;حقیقتی که ما اینجا با آن سر و کار داریم حقیقتی عینی نیست، بلکه حقیقتی است خود ارجاع درباره موقعیت سوبژکتیو آدمی؛ حقیقتی است درگیر و متعهد که نه با صحت و سقم خود در ارتباط با واقعیت، بلکه با نحوه تأثیرگذاری بر موقعیت سوبژکتیو بیان&amp;nbsp;ارزیابی می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر این حرف معنایی داشته باشد، آن است که حقیقت با رجوع به سازگاری یک ایده با پروژه&amp;zwnj;ای مشخص می&amp;zwnj;شود که گوینده به آن متعهد است. در مورد ژیژک، این پروژه، پروژه انقلاب است. اما چرا باید پروژه ژیژک را قبول کرد؟ آن هم در حالی که چندان روشن نیست پروژه انقلابی او چیست. ژیژک هیچ تردیدی به خود راه نمی&amp;zwnj;دهد که جامعه&amp;zwnj; کمونیستی بهتر از هر جامعه&amp;zwnj; دیگری است که تا به حال وجود داشته، اما از به تصویر کشیدن شرایط تحقق کمونیسم نیز ناتوان است. سرمایه&amp;zwnj;داری صرفاً دوره&amp;zwnj;ای تاریخی در میان دیگر دوره&amp;zwnj;ها نیست. فرانسیس فوکویاما حق داشت: &amp;laquo;سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی، &amp;quot;پایان تاریخ&amp;quot; است.&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نظر ژیژک، کمونیسم وضعیتی قابل تحقق نیست &amp;ndash; آنچنان که برای مارکس بود - بلکه آن چیزی است که بدیو &amp;quot;فرضیه&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند؛ ایده&amp;zwnj;ای با اندک محتوای مثبت اما با قابلیت ممکن ساخت مقاومتی رادیکال در مقابل نهادهای مسلط. ژیژک اصرار دارد که چنین مقاومتی باید شامل استفاده از ترور هم باشد. &amp;laquo;ایده برانگیزاننده بدیو که کسی باید دوباره ترور رهایی&amp;zwnj;بخش را ابداع کند، یکی از عمیق&amp;zwnj;ترین دیدگاه&amp;zwnj;های اوست ... دفاع جانانه بدیو از ترور در انقلاب فرانسه را به یاد بیاورید که در توجیه گردن زدن لاوازیه با گیوتین می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;جمهوری نیازی به دانشمندان ندارد&amp;raquo;. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، همراه با بدیو، از انقلاب فرهنگی مائو به مثابه &amp;laquo;آخرین انفجار انقلابی واقعاً عظیم قرن بیستم&amp;raquo; تجلیل می&amp;zwnj;کند. او در عین حال نتیجه&amp;zwnj;گیری بدیو را می&amp;zwnj;پذیرد که &amp;laquo;انقلاب فرهنگی شاهدی است عام و حقیقی بر ناممکنی رهایی سیاست از چارچوب دولت-حزب&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; و به انقلاب فرهنگی به مثابه شکست می&amp;zwnj;نگرد. علاوه بر این، ژیژک خمرهای سرخ را نیز برای تلاش در راستای گسست کامل از گذشته می&amp;zwnj;ستاید. این تلاش، شامل کشتار جمعی و شکنجه در مقیاسی عظیم بود، اما از نظر ژیژک اینها دلیل شکست آنها نیست: &amp;laquo;خمرهای سرخ، به اندازه کافی رادیکال نبودند. در حالی که نفی انتزاعی گذشته را تا نهایت آن در پیش گرفته بودند، اما هیچ شکل جدیدی از باهم بودگی را ابداع نکردند&amp;raquo;. یک انقلاب حقیقی یا هر چیز قابل تصور دیگر، در شرایط فعلی احتمالاً ناممکن است. با این حال، خشونت انقلابی باید به مثابه خشونتی &amp;laquo;رستگاری&amp;zwnj;بخش&amp;raquo;، و حتی &amp;laquo;الهی&amp;raquo;، پاس داشته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک خود را لنینیست می&amp;zwnj;داند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;، اما بدون تردید از نظر رهبر بلشویک&amp;zwnj;ها چنین موضعی منفور و مردود است. لنین هیچ نگرانی و تردیدی در استفاده از ترور برای پیشبرد آرمان کمونیسم نداشت. خشونت که همواره به عنوان بخشی از استراتژی سیاسی به کار گرفته می&amp;zwnj;شد، در ذات خویش جنبه&amp;zwnj;ای ابزاری داشت. در مقابل، ژیژک با اینکه می&amp;zwnj;پذیرد که خشونت در دستیابی به اهداف کمونیستی&amp;zwnj;اش شکست خورده و چشم انداز روشنی هم برای موفقیت آن در آینده نیست، اما تأکید می&amp;zwnj;کند که خشونت انقلابی، به مثابه بیان نمادین عصیان، از ارزشی ذاتی برخوردار است؛ موضعی که در مارکس و لنین سراغ نداریم. نمونه&amp;zwnj;ای از این نگاه را می&amp;zwnj;توان در آثار روانپزشک فرانسوی فرانس فانون دید. کسی که از استفاده از خشونت در مقابل استعمار به مثابه اعلان هویت قربانیان قدرت استعماری دفاع می&amp;zwnj;کرد. با این حال، فانون این خشونت را بخشی از مبارزه برای کسب استقلال ملی می&amp;zwnj;دید؛ هدفی که در واقع جامه عمل پوشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه متقدم گویاتری هم می&amp;zwnj;توان در اوایل قرن بیستم در آثار نظریه پرداز سندیکالیسم، یعنی ژرژ سورل یافت. سورل، در تأملاتی درباره خشونت (۱۹۰۸) بر این نظر بود که کمونیسم اسطوره&amp;zwnj;ای اوتوپیایی است؛ اما اسطوره&amp;zwnj;ای که ارزش آن در برانگیختن طغیانی علیه فساد جامعه بورژوایی است. شباهت میان این نگاه و برداشت ژیژک از &amp;quot;خشونت رستگاری&amp;zwnj;بخش&amp;quot; که ملهم از &amp;quot;فرضیه کمونیستی&amp;quot; است کاملا گویاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ستایش خشونت یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین موضوعات در آثار ژیژک است. او به مارکس ایراد می&amp;zwnj;گیرد که فکر می&amp;zwnj;کند توجیه خشونت را می&amp;zwnj;توان بخشی از نزاع میان طبقات اجتماعی به لحاظ عینی تعریف شده دانست. جنگ طبقاتی نباید به مثابه &amp;laquo;نزاعی میان عاملان مشخص درون واقعیت اجتماعی فهم شود؛ این تفاوت نیست، بلکه تضاد است که عاملان را بر می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، هنگام بحث بر سر حمله استالین به دهقانان، با کاربست این دیدگاه به توصیف این می&amp;zwnj;پردازد که چگونه تمایز میان کولاک&amp;zwnj;ها (دهقانان ثروتمند) و دیگران بی&amp;zwnj;معنا و بی&amp;zwnj;مصرف شد: &amp;laquo;در وضعیت فقر عمومی، معیارهای روشن و مشخص کاربردی نداشتند و دو طبقه دیگر دهقانان، در مقاومت در برابر سیاست اشتراکی کردن اجباری، اغلب به کولاک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پیوستند&amp;raquo;. در پاسخ به چنین وضعیتی زمام&amp;zwnj;داران شوروی مقوله جدیدی را معرفی کردند: خرده کولاک، یعنی دهقانی که چنان فقیر بود که به سختی می&amp;zwnj;شد او را در زمره&amp;zwnj;ی کولاک به شمار آورد، اما در ارزش&amp;zwnj;ها و منافع کولاک سهیم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین، هنر شناخت و تشخیص یک کولاک، دیگر مصداق تحلیل اجتماعی عینی نبود. بلکه تبدیل به نوعی &amp;quot;هرمنوتیک سوء&amp;zwnj;ظن&amp;quot; پیچیده شده بود، نوعی شناخت و تشخیص &amp;quot;رویکردهای سیاسی حقیقی&amp;quot; یک فرد که زیر ادعاهای عمومی فریبنده پنهان شده است. توصیف کشتار دسته&amp;zwnj;جمعی با چنین شیوه&amp;zwnj;ای، به مثابه کاربرد و اعمال نوعی هرمنوتیک، نفرت&amp;zwnj;انگیز و عجیب و غریب است و در عین حال ویژگی شاخص کارهای ژیژک.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سیاست &amp;quot;اشتراکی سازی&amp;quot; استالین را به نقد می&amp;zwnj;کشد، اما نه به خاطر میلیون&amp;zwnj;ها انسانی که در جریان آن به شکل خشنی لت و پار و ناقص شدند. بلکه انتقاد ژیژک متوجه دلبستگی دور و دراز (و هرچند ناسازگار یا ریاکارانه) استالین به &amp;quot;اصطلاحات مارکسیستی علمی&amp;quot; است. اتکا به &amp;quot;تحلیل اجتماعی عینی&amp;quot; برای پیدا کردن مسیر در وضعیت&amp;zwnj;های انقلابی خطا است. &amp;laquo;بعضی مواقع این فرایند باید با مداخله گسترده و بی&amp;zwnj;رحمانه سوبژکتیویته کوتاه شود: تعلق طبقاتی هرگز یک واقعیت اجتماعی کاملاً عینی نیست، بلکه همواره نتیجه نزاع و درگیری اجتماعی است&amp;raquo;. آنچه ژیژک تقبیح می&amp;zwnj;کند استفاده بی&amp;zwnj;رحمانه استالین از شکنجه و قدرت کشنده نیست، بلکه تلاش استالین در توجیه استفاده سیستماتیک از خشونت با ارجاع به نظریه مارکس است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک رد و انکار هر آنچه را که ممکن است به مثابه واقعیت اجتماعی توصیف شود، با تحسین خشونت در تفسیر خویش از نازیسم همراه می&amp;zwnj;کند. ژیژک هنگام اظهارنظر درباره ارتباط مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، با رژیم نازی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ارتباط او با نازی&amp;zwnj;ها اشتباهی ساده نبود، بلکه گامی درست در جهتی اشتباه بود&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر خلاف بسیاری از تفاسیر، هایدگر مرتجعی رادیکال نبود. &amp;laquo;آدمی با خوانش&amp;nbsp;هایدگر به سیاقی خلاف معمول، متفکری را کشف می&amp;zwnj;کند که بعضی جاها به طرزی عجیب به کمونیسم نزدیک بود&amp;raquo; - واقعا در سال&amp;zwnj;های میانی دهه سی، چه بسا بتوان هایدگر را &amp;quot;کمونیست آینده&amp;quot; توصیف کرد. اگر هایدگر به اشتباه از هیتلر پشتیبانی کرد، اشتباه او در دست&amp;zwnj;کم گرفتن خشونتی نبود که هیتلر از خود نشان داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل هیتلر این بود که &amp;quot;به اندازه&amp;zwnj;ی کافی خشن نبود&amp;quot; و خشونت او به اندازه کافی &amp;quot;ذاتی&amp;quot; نبود. در واقع، از هیتلر کنش سر نزد؛ تمامی کنش&amp;zwnj;هایش از اساس واکنش بودند، چرا که در پی کنش&amp;zwnj;های او هیچ چیز در واقع تغییرنکرد. او مناظری عظیم از یک شبه-انقلاب را به نمایش گذاشت اما به نحوی که در نهایت نظم سرمایه&amp;zwnj;دارانه سر سلامت به در برد... مشکل واقعی نازیسم این نبود که با غرور سوبژکتیویستی- نهیلیستی خود در اعمال قدرت تامه، &amp;quot;زیادی پیش رفت&amp;quot;؛ بلکه مشکلش این بود که به اندازه کافی پیش نرفت. مشکلش این بود که خشونتش فورانی بی&amp;zwnj;ثمر بود که در نهایت، در خدمت همان نظمی قرار گرفت که از آن نفرت داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد مشکل نازیسم این بود که - همچون تجربه بعدی انقلاب تام وتمام خمرهای سرخ- در خلق نوع جدیدی از زندگی جمعی شکست خورد. ژیژک در این خصوص چیزی نمی&amp;zwnj;گوید که اگر آلمان با &amp;quot;رژیمی کمتر واکنشی و ضعیف&amp;zwnj;تر از رژیم هیتلر&amp;quot; اداره می&amp;zwnj;شد، چه شکلی به خود می&amp;zwnj;گرفت. او فقط این نکته را آشکار می&amp;zwnj;سازد که در این زندگی جدید، جایی برای فقط یک شکل خاص از هویت انسانی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایگاه یهودستیزی به وضوح در گفته&amp;zwnj;ای منتسب به هیتلر افشا شده است: &amp;laquo;ما باید یهودیان درون خود را بکشیم.&amp;raquo; گفته هیتلر بیش از آنچه به نظر می&amp;zwnj;رسد حرف برای گفتن دارد. این سخن در تقابل با نیات هیتلر، مؤید این نکته است که غیر یهودیان به فیگوری ضد یهودی از یهودیان نیاز دارند تا هویتشان را حفظ کنند. از این رو، این فقط &amp;laquo;یهودیان نیستند که در درون ما هستند&amp;raquo; - آنچه هیتلر سرانجام فراموش کرد اضافه کند این بود که خود او -یعنی یهودستیز- هم در درون یهودیان است. این در هم تنیدگی پارادوکسیکال حاوی چه معنایی برای سرنوشت یهودستیزی در بر دارد؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک در &amp;laquo;سرزنش عناصرمشخصی از چپ رادیکال&amp;raquo; به سبب &amp;laquo;دستپاچگی و تعلل در محکومیت بی&amp;zwnj;قید و شرط یهودستیزی&amp;raquo; صریح است. اما درک این ادعا دشوار است که هویت&amp;zwnj; یهودیان و یهودستیزان به نحوی تقویت کننده یکدیگرست. این سخن کلمه به کلمه در کتاب&amp;quot;کمتر از هیچ&amp;quot; تکرار می&amp;zwnj;شود ؛ جز با اشاره به این نکته که فقط در دنیایی که در آن هیچ یهودی نباشد یهودستیزی هم نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر نظرات ژیژک درباره این موضوع یا هر موضوع دیگری، دشواری&amp;zwnj;های خاص خود را دارد. از طرفی شاهد روده درازی مفرط او و موجی از متون هستیم که کسی قادر به خواندن تمامی آنان نیست؛ زیرا این سیل هیچگاه از جریان باز نمی&amp;zwnj;ایستد. از طرف دیگر، شاهد استفاده ژیژک از نوعی زبان خاص (جارگون) آکادمیک هستیم که حاوی ارجاعات اشاره&amp;zwnj;وار به دیگر متفکران است؛ امری که او را قادر می&amp;zwnj;سازد که از زبان به شیوه&amp;zwnj;ای صنعت&amp;zwnj;گرانه و سحرآمیز استفاده کند. ژیژک &amp;ndash; همچنان&amp;zwnj; که خودش هم اذعان می&amp;zwnj;کند- اصطلاح &amp;quot;خشونت الهی&amp;quot; را از کتاب نقد خشونت والتر بنیامین وام گرفته است. اما این موضوع محل تردید است که آیا بنیامین - اندیشمندی که پیوندهای مهمی با مکتب فرانکفورت متعهد به مارکسیسم انسانگرایانه داشت- دیوانگی ویرانگر انقلاب فرهنگی مائو یا خمرهای سرخ را هم الهی می&amp;zwnj;دانست یا خیر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته اصلی اینجاست که ژیژک با استفاده از نظرات بنیامین قادر است که خشونت را بستاید و در همان حال ادعا کند که از خشونت به معنایی خاص و پیچیده حرف می&amp;zwnj;زند؛ به همان معنایی که گاندی می&amp;zwnj;تواند بسیار خشن&amp;zwnj;تر از هیتلر باشد. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;توان شاهد توسل معمول و مرتب ژیژک به نوعی پر زحمت از بازی دلقک&amp;zwnj;وار با کلمات بود: &amp;laquo;ساختار مجازی سرمایه&amp;zwnj;داری در نهایت کاملا شبیه ساختار مجازی الکترون در فیزیک ذرات است. جرم هر ذره بنیادین ترکیبی است از جرم آن در حالت سکون به اضافه مازادی که با شتاب حرکتش فراهم می&amp;zwnj;شود. جرم یک الکترون در حالت سکون صفر است، با این حال جرم آن صرفا شامل مازادی است که از شتاب حاصل می&amp;zwnj;شود، گویی با یک هیچ سروکار داریم که جوهری فریب&amp;zwnj;دهنده را صرفا با چرخاندن اعجازگونه خودش در درون مازادی از خودش به دست می&amp;zwnj;آورد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواندن چنین متنی بدون یادآوری رسوایی سوکال غیرممکن است؛ همان آلن سوکال، پروفسور فیزیک که مقاله&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;معنا را در واقع برای دست انداختن پست مدرنیسم با عنوان &amp;laquo;تخطی از مرزها: به سوی هرمنوتیک دگرگون کننده مرکز ثقل کوانتوم&amp;raquo; در یک نشریه تخصصی مطالعات فرهنگی پست مدرن به چاپ رساند. به همان میزان دشوار است که آدم چنین متنی و نیز بسیاری دیگر از متون ژیژک را بخواند و دچار این سوء&amp;zwnj;ظن نشود که او - عمدا یا سهوا- درگیر نوعی بیان مضحک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است کسانی هم وسوسه شوند که ژیژک را به عنوان فیلسوف ناعقلانیت محکوم کنند؛ کسی که ستایش&amp;zwnj;اش از خشونت بیشتر یادآور راست افراطی است تا چپ رادیکال. نوشته&amp;zwnj;های او غالبا آزاردهنده و بعضی مواقع، مثل وقتی که درباره حضور هیتلر &amp;quot;در درون یهودیان&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد، زشت و وقیح هستند. سبکسری تمسخرآمیزی در رجزخوانی&amp;zwnj;های ژیژک درباره ترور وجود دارد که بیشتر یادآور گابریل دآنونزیو، آینده&amp;zwnj;گرا و ناسیونالیست افراطی ایتالیایی و رهرو فاشیست (بعدها مائوئیست) وی، کرتزیو مالاپارته است تا اندیشمندی در آیین مارکسیستی. اما خوانشی دیگر از ژیژک هم هست که قابل قبول&amp;zwnj;تر به نظر می&amp;zwnj;رسد؛ و او در آن بیش از آن&amp;zwnj;که مقلد راست باشد پیرو مارکس یا لنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصور و بینش مارکس از کمونیسم، چه &amp;quot;فانتزی ذاتی سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;quot; باشد و چه نباشد، تصور و بینش ژیژک - که فارغ از رد تفاسیر متقدم، فاقد هرگونه محتوای روشنی است- به خوبی منطبق است با اقتصادی که مبتنی است برتولید مداوم تجربیات و محصولاتی نو که درآن هر کالا باید از قبلی متفاوت باشد. رادیکالیسم بی&amp;zwnj;شکل ژیژک، در عین آگاهی از بحران در نظم مسلط سرمایه&amp;zwnj;داری و ناتوان از خلق بدیل&amp;zwnj;های عملی، به صورتی ایده&amp;zwnj;آل متناسب با فرهنگی است که مبهوت و شیدای منظره شکنندگی خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مسأله که می&amp;zwnj;بایست میان اندیشه ژیژک و سرمایه&amp;zwnj;داری معاصر، هم&amp;zwnj;شکلی باشد چندان هم مایه تعجب نیست. از همه اینها گذشته، تنها اقتصادی از این دست، این قابلیت را دارد که متفکری همچون ژیژک را تولید کند. نقش روشنفکر عمومی جهانی که ژیژک بازی می&amp;zwnj;کند به موازات ساز و برگ رسانه&amp;zwnj;ها و فرهنگ سلبریتی ظاهر شده که هسته مرکزی الگوی جاری توسعه سرمایه&amp;zwnj;داری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک در شاهکاری عظیم از تولیدات فکری بی&amp;zwnj;شمار، نقدی تخیل&amp;zwnj;آمیز از نظم کنونی ارائه کرده است؛ نقدی که مدعی طرد و انکار هر آن چیزی است که در حال حاضر وجود دارد. او به معنایی واقعاً هم این کار را می&amp;zwnj;کند، اما هم&amp;zwnj;زمان به بازتولید همان دینامیسم ضروری و بی&amp;zwnj;هدفی نیز می&amp;zwnj;پردازد که در عملکرد سرمایه&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار ژیژک، از طریق تکرار مداوم و بی&amp;zwnj;پایان بینشی ذاتاً پوک و توخالی، به جوهری فریبنده و اغواگر دست می&amp;zwnj;یابند. این اثار در عین آن&amp;zwnj;که به خوبی توضیح دهنده اصول منطق فراسازگار هستند، در نهایت، برابرند با کمتر از هیچ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;John Gray, The Violent Visions of Slavoj Žižek, in: &lt;a href=&quot;http://www.nybooks.com/articles/archives/2012/jul/12/violent-visions-slavoj-zizek/?pagination=false&quot;&gt;The New York Review of Book&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهار پاراگراف ابتدایی این مقاله که شرحی از زندگی ژیژک هستند، ترجمه نشده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اسلاوی ژیژک، آیا مایکل هارت و آنتونیو نگری مانیفست کمونیست را برای قرن بیست و یکم بازنویسی کرده&amp;zwnj;اند؟، بازاندیشی مارکسیسم:مجله اقتصاد،فرهنگ و جامعه، شماره ۳ و ۴، ۲۰۰۱، ص ۱۹۰&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اسلاوی ژیژک، نگاه پارالاکس، انتشارات &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;MIT&lt;/span&gt;، ۲۰۰۶، ص ۳۲۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ژیژک، نگاه پارالاکس، ص ۳۲۸&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;laquo;من لنینیست هستم. لنین از آلوده کردن دستانش نمی&amp;zwnj;هراسید. اگر می&amp;zwnj;خواهید به قدرت دست پیدا کنید، پس آن را بگیرید.&amp;raquo; به نقل از جاناتان دربی شایر، نیو استیتسمن، ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;laquo;بسیار مهم است که خشونت را بمثابه نگاه داشتن چیزها در همان حالتی که هستند، دید. بدین معنا گاندی بسیار خشن&amp;zwnj;تر از هیتلر بود.&amp;raquo; نگاه کنید به مصاحبه شوبان ساکسنا با ژیژک،&amp;quot; ابتدا مرا لطیفه&amp;zwnj;گو خواندند، الان من متفکری خطرناک هستم&amp;quot;، تایمز هند، ۱۰ ژانویه ۲۰۱۰&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13498">استالین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17479">بدیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17481">خشونت الهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17478">خمر سرخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17476">فانون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17480">لاکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13174">لکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17477">مائو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11992">هگل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6742">هیتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1535">ژیژک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5282">کمونیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7914">گاندی</category>
 <pubDate>Wed, 28 Nov 2012 10:26:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22079 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خویشاوندی تاریخی ایران و آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/04/19/13387</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/04/19/13387&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد رفیع        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;227&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/30749271-2144608.jpg?1335117469&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد رفیع - در سال ۲۰۰۴ تیم ملی فوتبال آلمان برای دیداری دوستانه مقابل تیم ملی ایران به استادیوم آزادی تهران دعوت شد. پیش از آغاز مسابقه و هنگام پخش سرود ملی آلمان در ورزشگاه، تعداد زیادی از تماشاچیان ایرانی با علامت سلام نازی به مهمانان خود ادای احترام کردند.*&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه این نمایش ساده&amp;zwnj;لوحانه باعث حیرت و شگفتی میلیون&amp;zwnj;ها بیننده تلویزیونی آلمانی شد، با این حال، با در نظر گرفتن سابقه تاریخی فعالیت تبلیغاتی آلمان نازی درایران، این امر نمی&amp;zwnj;باید چندان هم عجیب به نظر برسد. با وجودی که پیشینه&amp;zwnj; روابط تاریخی دوملت به سال ۱۸۳۷ برمی&amp;zwnj;گردد، نزدیکی و خویشاوندی میان ایران و آلمان در دوران وایمار تقویت و در دوره نازی&amp;zwnj;ها از طریق تبلیغ اسطوره آریایی تثبیت و تحکیم شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث به دو موضوع محوری و درهم&amp;zwnj;تنید میان ایران و آلمان معطوف است: یک مورد مبتنی بر اسطوره آریایی و بر بستر ایدئولوژی نژادپرستی است و مورد دیگر درباره تأثیرات فکری ضد مدرنیست&amp;zwnj;های آلمانی بر روشنفکران ایرانی. هر دوی این موارد به منظور روشن&amp;zwnj;تر کردن یک رابطه است؛ رابطه&amp;zwnj;ای که نیازمند آگاهی بیشتری نسبت به آن هستیم؛ به&amp;zwnj;ویژه در حال حاضر که تنش&amp;zwnj;های میان ایران و غرب مدام در حال افزایش است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله در صدد تقویت این ایده تقلیل&amp;zwnj;گرایانه نیست که اسلام و فاشیسم هم&amp;zwnj;سنگ هستند، بلکه در پی آن است که شکاف&amp;zwnj;هایی را پر کند که مسبب آن فقدان بذل توجه به نفوذ درازدامنه آلمان بر ایران است. علاوه بر این، توجه به تبلیغات نازی&amp;zwnj;ها در ایران و نفوذ مدرنیست&amp;zwnj;های آلمانی بر روشنفکران ایرانی درگیر در انقلاب ۵۷ برای مطالعه ایران مدرن امروز بسیار مفید است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این مقاله نخست، تبلیغات موفق نازیستی را در ایران بررسی خواهد کرد؛ تبلیغاتی که سوای دلایل روشن اقتصادی و استراتژیک- ژئوپلتیک، در ایده رمانتیزه &amp;laquo;بخشی از&amp;zwnj;نژاد آریایی بودن&amp;raquo; تمرکز یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در ثانی، این ادعا را مطرح می&amp;zwnj;کنم که رد و انکار مدرنیسم در ایران پیش از انقلاب، ریشه در اندیشه مدرنیستی ارتجاعی آلمان دارد. انقلابی&amp;zwnj;های محافظه&amp;zwnj;کار آلمانی نظیر ارنست یونگر و مارتین هایدگر بر روشنفکرانی همچون جلال آل&amp;zwnj;احمد و علی شریعتی، دو تن از چهره-های اصلی انقلاب ۵۷، تأثیرگذار بودند. به نظر من، هم آنچه ایران از تبلیغات نازیستی برگرفت و هم روی گشاده روشنفکران ایران نسبت به اندیشه&amp;zwnj; ضد مدرنیستی، در فهم لیبرالیسم ستیزی در ایران مدرن امروز واجد اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جریان ورود اندیشه از آلمان به ایران به دلیل فقدان ترجمه&amp;zwnj;های مستقیم از آثار آلمانی به فارسی، محدود بود. با وجود این، ما شاهد پیشینه&amp;zwnj;ای از پیوندهای قوی بین ایران و آلمان هستیم که قدمتش به قرن نوزدهم می&amp;zwnj;رسد. این مسئله از زمانی آغاز شد که یوهان گوتفرید هردر، فیلسوف آلمانی، این دیدگاه را مطرح کرد که آلمانی&amp;zwnj;ها و ایرانی&amp;zwnj;ها خاستگاه جغرافیایی مشترکی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;122&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/291yk9w.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;جریان ورود اندیشه از آلمان به ایران به دلیل فقدان ترجمه&amp;zwnj;های مستقیم از آثار آلمانی به فارسی، محدود بود. با وجود این، ما شاهد پیشینه&amp;zwnj;ای از پیوندهای قوی بین ایران و آلمان هستیم که قدمتش به قرن نوزدهم می&amp;zwnj;رسد. این مسئله از زمانی آغاز شد که یوهان گوتفرید هردر، فیلسوف آلمانی، این دیدگاه را مطرح کرد که آلمانی&amp;zwnj;ها و ایرانی&amp;zwnj;ها خاستگاه جغرافیایی مشترکی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteright&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پی این اظهار نظر، در قرن نوزدهم موجی از شور و شیدایی نسبت به شرق از خلال آثار نویسندگان آلمانی همچون گوته و فریدریش اشلگل پدید آمد. [۱] در قرن بیستم اما انقلابی&amp;zwnj;های محافظه&amp;zwnj;کار آلمانی، همچون ارنست یونگر، آثار ناسیونالیستی رادیکالی را پدید آوردند که در حکم اسلاف فکری و حیاتی دولت نازی بود. ضد مدرنیست&amp;zwnj;هایی همچون هایدگر و یونگر همچنین بر روشنفکرانی ایرانی تأثیر گذاشتند که اساس انقلاب ۱۹۷۹ را بنیان نهادند. این رابطه- پیوند در زمان زمامداری هیتلر بسیار مستحکم شد. نازی&amp;zwnj;ها نه فقط اهمیت جغرافیایی ایران در خاورمیانه را به خوبی دریافتند، بلکه به اتحادی ایدئولوژیک بر پایه تبادل فرهنگی و هویت نژادی دست زدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ابتدا، لازم است تفاوتی را در نظر داشته باشیم که میان واژه&amp;zwnj; &amp;laquo;آریا&amp;raquo; و &amp;laquo;آریایی&amp;raquo; وجود دارد. اولی عنوانی است که ایرانیان باستان برای توصیف خود از آن بهره می&amp;zwnj;-بردند و دومی مقوله&amp;zwnj;ای نژادی مربوط به قرن نوزدهم است. [۲] تاریخ اسطوره آریایی که موضوع بحث این مقاله است از قرن نوزدهم آغاز می&amp;zwnj;شود. با وجود اینکه ایده&amp;zwnj;&amp;zwnj;نژاد بر&amp;zwnj;تر در دوره نازی&amp;zwnj;ها به اوج خود رسید، تأثیر آن پس از جنگ جهانی دوم پایان نیافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده&amp;zwnj; نژاد آریایی که در اصل به عنوان&amp;zwnj;نژاد هند و اروپایی از آن سخن می&amp;zwnj;رفت و از سوی دانشمندان مشروعیت یافته بود، در ابتدای امر فقط نقش ابزاری را برای &amp;laquo;توصیف شباهت&amp;zwnj;های زبان&amp;zwnj;های اروپایی، ایرانی و هندی داشت&amp;raquo;، اما به سرعت معنایی سیاسی به خود گرفت که آن را بدل به ایدئولوژی&amp;zwnj;ای نژادپرستانه کرد؛ یعنی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان معنایی که ما امروزه می&amp;zwnj;فهمیم. ضیا ابراهیمی، پژوهشگر ایرانی، بر این باور است که ایده&amp;zwnj;نژاد آریایی در ایران در بطن خود و از اساس ایده&amp;zwnj;ای رومانتیک و وارداتی از اروپاست. [۳]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این، اشاره به این نکته حائز اهمیت است که &amp;laquo;در کل تاریخ ادبیات ایران تا قرن بیستم، هیچ رد پایی از&amp;zwnj;نژاد آریایی - ترکیبی که امروزه چنین شایع و فراگیراست- وجود ندارد.&amp;raquo; [۴]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیاسی شدن این اصطلاح مدت&amp;zwnj;ها بعد رخ داد. پس از جنگ جهانی اول، آلمان مرکز زایش دوباره فرهنگ ایرانی شد. تعداد زیادی از سازمان&amp;zwnj;های آلمانی که از ارتباط میان ایران و آلمان پشتیبانی می&amp;zwnj;کردند، حامی مالی تجلیل از هنر و فرهنگ ایرانی شدند. [۵] برجسته&amp;zwnj;ترین مثال در این مورد، &amp;laquo;روزنامه سیاسی- اجتماعی بسیار پرنفوذ کاوه&amp;raquo; است که از سوی &amp;laquo;تبلیغاتچی&amp;zwnj;های آلمانی حمایت مالی و در فاصلهٔ سال&amp;zwnj;های ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲ در برلین منتشر می&amp;zwnj;شد&amp;raquo; و &amp;laquo;گهگاه... به&amp;zwnj;نژاد خالص ایرانی اشاره می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;. [۶]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;227&quot; height=&quot;170&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ah_pan.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;هویت&amp;zwnj;یابی وهویت&amp;zwnj;دهی به ایرانیان به عنوان بخشی از&amp;zwnj;نژاد آریایی که به طور مشخص از اعراب و مغولان متمایزند، زمانی جای پای خود را محکم کرد که در زمان حکومت پهلوی اول در دهه&amp;zwnj;های ۲۰ و ۳۰ میلادی، کتاب&amp;zwnj;های درسی مدارس بر مبنای آن سامان یافت. &amp;laquo;این پیام عمیقاً در اذهان اولین نسل ایرانیانی که تحت حکومت پهلوی آموزش دیدند نشانده شد و آنان را به طور مشخص پذیرای تبلیغات آریایی&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ای کرد که اندک زمانی بعد از برلین سرازیر&amp;zwnj; شد.&amp;raquo; [۷] نازی&amp;zwnj;ها حجم گسترده&amp;zwnj;ای از تبلیغات آریایی&amp;zwnj;گرایانه را در ایران اشاعه دادند، اما باید گفت که زمینه این تبلیغات پیش از آن و درست از فردای جنگ جهانی اول چیده شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه دیگری که در تأیید وجود این زمینه&amp;zwnj;چینی در پیش از دوران نازی&amp;zwnj;ها در دست است، مدرسه&amp;zwnj;هایی هستند که به دست آلمانی&amp;zwnj;ها در ایران و در اوایل دهه سی میلادی ساخته شدند. مخارج این مدارس توسط ایرانی&amp;zwnj;ها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Persians) &lt;/span&gt;تأمین می&amp;zwnj;شد و ابزاری قدرتمند به منظور تبادل سیاست&amp;zwnj;های فرهنگی و تبلیغاتی بود که نازی&amp;zwnj;ها از آن بهره جستند. [۸]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نازی&amp;zwnj;ها هنگامی که به قدرت رسیدند، تبلیغاتشان در حمایت از برادری ایران و آلمان به مراتب هدفمند&amp;zwnj;تر و عیان&amp;zwnj;تر شد. نمونه&amp;zwnj;ای سازمان&amp;zwnj;یافته از اقدامات آلمانی&amp;zwnj;ها، تشکیل انجمن ایران و آلمان در سال ۱۹۳۴ بود که &amp;laquo;از چاپ و نشر متون متنوعی حمایت مالی می&amp;zwnj;-کرد، تورهای سخنرانی ترتیب می&amp;zwnj;داد و به طور کلی مبادلات فرهنگی میان دو کشور را تسهیل می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;. [۹] این کشش و تمایل در سال ۱۹۳۶ صورتی رسمی یافت؛ یعنی زمانی که کابینه رایش ایرانیان را از تضییق&amp;zwnj;ها و محدودیت&amp;zwnj;های قانون نژادی نورمبرگ معاف و آنان را &amp;laquo;آریایی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; ی خالص معرفی کرد، اما واقعیت بس گویای دیگری نیز هست و آن هدیه&amp;zwnj;ای مشتمل بر هفت&amp;zwnj;هزار و پانصد جلد کتاب است که در سال ۱۹۳۹ از سوی آلمان نازی به تهران فرستاده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف از این مجموعه کتاب&amp;zwnj;ها هرچه نزدیک&amp;zwnj;تر کردن ایرانیان به آلمان و متقاعد کردن آنان به وحدت نژادی آریایی فرضیشان بود. در این خصوص، آنچه در معرفی&amp;zwnj;نامه &amp;laquo;کتابخانه علمی آلمان&amp;raquo; آمده به طور خاصی افشاکننده و روشنگر است چرا که در آن به این نکته اشاره شده که آلمان ناسیونال- سوسیالیست در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال که پیگیر اهداف مشترکی است که تقویت&amp;zwnj;کننده اتحاد روحی میان دو ملت است، آگاهانه خود را وقف ترویج فرهنگ و تاریخ آریایی کرده است. [۱۰]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه&amp;zwnj;بخشی تبلیغات نازی تنها شکل نفوذ آنان در ایران نبود؛ نفوذی که رابطه&amp;zwnj;ای قابل اعتماد و اطمینان با آلمانی&amp;zwnj;ها را به وجود آورده بود. این اعتماد و اطمینان در تقابل با حزم و احتیاطی بود که ایرانیان نسبت به دیگر ملل غربی داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال، بریتانیایی&amp;zwnj;ها که استثمار نفت ایران از سوی آن&amp;zwnj;ها اثرات عمیقی بر ذهن و روان ملی ایرانیان بر جای گذاشته بود. پس از سرنگونی تنها نخست&amp;zwnj;وزیری که به شکلی کاملاً دمکراتیک انتخاب شده بود، یعنی محمد مصدق، به وسیله کودتایی که در سال ۱۹۵۳ و با همکاری آژانس-های امنیتی آمریکا و انگلیس سازماندهی شده بود، دولت ایالات متحده آمریکا هم بسیار مورد سوء ظن قرار گرفت. بر تخت نشاندن دوباره محمدرضا پهلوی که طرفدار غرب بود و تلاش بی&amp;zwnj;وقفه او برای مدرن کردن ایران با نارضایتی عمومی از غرب مواجه شد. انکار میراث اسلامی ایران توسط شاه موجب نفرتی عمیق در میان ایرانیانی شد که هویت خود را از اسلام می&amp;zwnj;گرفتند. تلاش او برای مدرن کردن ایران که با تقلید از ملل غربی همراه بود، به مذاق اکثریت ایرانیان خوش نیامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غربزدگی موجب بحث و مجادله&amp;zwnj;ای بسیار مهم بر سر مدرنیسم و هویت ملی ایران شد و عموماً سرآغاز جنبشی فکری&amp;zwnj;ای قلمداد می&amp;zwnj;شود که با سلطنت در ایران و تأثیرات غربی&amp;zwnj; آن به مخالفت برخاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهترین نمونه روشنگر این رابطه پر تضاد و تقابل با غرب، نویسنده برجسته ایرانی جلال آل احمد است. او در رساله غربزدگی که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد به طرح رابطه نامتقارن بین ایران و غرب می&amp;zwnj;پردازد؛ رابطه&amp;zwnj;ای که مشخصه&amp;zwnj;اش تأثیر پوسته فرهنگ غرب بر فرهنگ و سیاست بومی ایران است. نقد آل احمد نقشی محوری در گفتمان پیشاانقلابی ایران در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;احمد فردید، برجسته&amp;zwnj;ترین فیلسوف هایدگری ایران، با مطالعه فلسفه اگزیستانسیالیستی هایدگر و برگرفتن و دستکاری مفهوم هایدگری امر اصیل، اصطلاح غربزدگی را ضرب کرد. در میان حلقه&amp;zwnj;های روشنفکران ایرانی که رویاروی شاه مستبد شکل گرفته بودند، مفهوم غربزدگی به بحث و گفت&amp;zwnj;وگویی گسترده دامن زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آل احمد این اصطلاح را از طریق رساله&amp;zwnj;ای جا انداخت و عمومی کرد که خطوط کلی مرضی فرهنگی به نام غربزدگی را ترسیم می&amp;zwnj;کند. تز اصلی آل احمد این است که &amp;laquo;ما ایرانیان نتوانسته&amp;zwnj;ایم شخصیت فرهنگی- تاریخی خودمان را در قبال ماشین&amp;zwnj; وهجوم جبری&amp;zwnj;اش حفظ کنیم&amp;raquo;. ** غربزدگی موجب بحث و مجادله&amp;zwnj;ای بسیار مهم بر سر مدرنیسم و هویت ملی ایران شد و عموماً سرآغاز جنبشی فکری&amp;zwnj;ای قلمداد می&amp;zwnj;شود که با سلطنت در ایران و تأثیرات غربی&amp;zwnj; آن به مخالفت برخاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فقط فلسفه هایدگر نبود که تاثیراتی قابل ردیابی بر نویسندگان روشنفکر ایرانی همچون احمد فردید، جلال آل احمد و علی شریعتی گذاشت. از آخرین شخصیت در میان این سه تن، غالباً با عنوان ایدئولوگ اصلی انقلاب ایران نام برده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین یکی از کسانی که تأثیری مستقیم بر آل احمد گذاشت، ارنست یونگر، نویسنده پرکار ضد مدرنیست و از معاصران هایدگر است. همچنان که در مقدمه غربزدگی آشکارا به این مطلب اشاره شده است: &amp;laquo;ازجمله&amp;zwnj; این سروران، یکی دکتر محمود هومن بود که سخت تشویقم کرد به دیدن اثری از آثار ارنست یونگر آلمانی به نام عبور از خط که مبحثی است در نیهیلیسم. چراکه به قول او، ما هردو، در حدودی یک مطلب را دیده بودیم، اما به دو چشم و یک مطلب را گفته بودیم اما به دو زبان.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جلال آل&amp;zwnj;احمد به طور مشخص به مقاله&amp;zwnj; عبور از خط (۱۹۵۰) یونگر ارجاع می&amp;zwnj;دهد؛ مقاله&amp;zwnj;ای که پس از جنگ جهانی دوم و به عنوان فصلی از گرامیداشت شصتمین سالگرد تولد هایدگر نوشته شد و ملاحظه&amp;zwnj;ای نظاممند در باب نیهیلیسم و انطباق و سازگاری&amp;zwnj; آن با انواع جوامع سازمان&amp;zwnj;یافته است. آرای یونگر درباره&amp;zwnj; رابطه&amp;zwnj; ما با ماشین، پیامدهای تکنولوژی و نیهیلیسم نکات اصلی بحث در غربزدگی آل احمد هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی ما تبلیغات نازیستی در ایران و تأثیرپذیری ایدئولوگ&amp;zwnj;های انقلاب از تفکرات ضد مدرنیستی را در نظر داشته باشیم، آنگاه سلام نازی تماشاچیان ایرانی را می&amp;zwnj;توان در بستر تاریخی مشخصی قرار داد. نمایشی متفاوت از علاقه&amp;zwnj;مندی ایرانیان به آلمان را می&amp;zwnj;توان در روند نگران&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; ظهور وب&amp;zwnj;سایت&amp;zwnj;های مدافع نازیسم در فضای مجازی مشاهده کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این وب&amp;zwnj;سایت&amp;zwnj;ها رابطه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;- پیوندی توهم&amp;zwnj;آمیز میان ایران و آلمان را گرامی می&amp;zwnj;دارند، و این دقیقاً به دلیل فرضیه نادرست اسطوره آریایی است که طنین آن کماکان پس از دهه-های بسیار به گوش می&amp;zwnj;رسد. این نوع پیوند و رابطه با آلمان را قطعاً نمی&amp;zwnj;توان با تجربهٔ زخم&amp;zwnj;خورده ایران از ملل غربی، همچون بریتانیای کبیر و ایالات متحده، تمام و کمال توضیح داد، اما این تجربه زخم خورده درکی بدیل را از این امر پیش می&amp;zwnj;نهد که چرا درعین رد تمام و کمال مظاهر غربی، شاهد نمایش عشق و علاقه ایرانیان به آلمان از خلال رسانه&amp;zwnj;های مدرن هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه تجاری آلمان با ایران در تقابل شدید با وفاداری مرکل، صدر اعظم آلمان، به آمریکا و اسرائیل است. ایرانی که به مثابه&amp;zwnj; دولتی لیبرال عمل کند در آینده&amp;zwnj; نزدیک قابل تصور نیست و حکومت مذهبی تهران نیز به نظر نمی&amp;zwnj;رسد که علاقه&amp;zwnj;ای به گفت&amp;zwnj;وگو با غرب داشته باشد؛ همچنان که حوادث اخیر همچون حمله به سفارت انگلستان در سال گذشته این امر را به خوبی نشان داده است. تاریخ رابطه ایران با غرب و آلمان بسیار پیچیده است و نمی&amp;zwnj;توان به طور کامل در این مقاله کوتاه آن را کاوید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با این حال، رشد هشداردهنده صفحات اینترنتی مدافع برادری آریایی، نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; وفور برداشت&amp;zwnj;های نادرست است. روی ویدئویی در یوتیوب با عنوان &amp;laquo;برادری ایران و آلمان&amp;raquo; بیش از یکصد هزار بار کلیک شده است و این هم تنها نمونهٔ بزرگداشت مبتذل این برادری در فضای مجازی نیست. با توجه به هراس کنونی از تشدید تضاد بر سر توانایی هسته&amp;zwnj;ای ایران، اکنون زمان مواجهه با دیگر ابعاد تاریخ فرهنگی ایران، درک کردن و کنار آمدن با برخی از ریشه&amp;zwnj;های رابطه بغرنج ایران با غرب و ممانعت از پیامدهای فاجعه&amp;zwnj;بار احتمالی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;* ویدئوی کوتاهی از این رویداد را در پایان یادداشت آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;*&lt;/span&gt;تمامی حقوق این مقاله متعلق به &lt;a href=&quot;http://www.telospress.com/main/index.php?main_page=news_article&amp;amp;article_id=510&amp;amp;utm_source=feedburner&amp;amp;utm_medium=feed&amp;amp;utm_campaign=Feed%3A+TelosPress+%28TELOSscope%3A+The+Telos+Press+Blog%29&amp;amp;utm_content=Google+Reader&quot;&gt;نشریه تلوس&lt;/a&gt; است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;**&lt;/span&gt;در ترجمه نقل قول&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;غربزدگی&amp;raquo; از متن فارسی این کتاب استفاده شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱-همچنان که ماتیاس کنتسل در کتاب آلمان و ایران گفته است. برلین، وولف جابست سیدلر، ۲۰۰۹، ص ۴۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲-رضا ضیاابراهیمی، شرقی کردن خود و جابه&amp;zwnj;جایی، کاربردهای مثبت و منفی گفتمان آریایی در ایران، مطالعات ایرانی، شماره ۴۴، ۲۰۱۱، ص ۴۴۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳-پیشین، ص ۴۵۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴-پیشین، ص ۴۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵-احمد مهراد، روابط ایران و آلمان در سال&amp;zwnj;های ۱۹۱۸-۱۹۳۳، فرانکفورت، پی&amp;zwnj;تر لانگ، ۱۹۷۴، ص ۴۰۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶-ضیاابراهیمی، ص ۴۵۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷-پیشین، ص ۴۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸-مهراد، ص ۳۹۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹-گئورگ لنزوفسکی، روسیه و غرب در ایران (۱۹۱۸-۱۹۴۸)، بررسی رقابت ابرقدرت&amp;zwnj;ها، نیویورک، گرین وود، ۱۹۶۸، ص ۱۵۹&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- کتابخانه علمی آلمان، ۱۹۳۹، سندی یافت شده در انستیتوی هوور در دانشگاه استنفورد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/iH0gl6OXXt4?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/04/19/13387#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86">آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11270">محمد رفیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11228">نازیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/haft-koocheh">هفت کوچه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/iH0gl6OXXt4" fileSize="1238" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/iH0gl6OXXt4/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/iH0gl6OXXt4" length="1238" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Thu, 19 Apr 2012 19:30:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">13387 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زندگی در برزخ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/26/12433</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/26/12433&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به زندگی پناهجویان ایرانی در ترکیه - بخش دوم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;270&quot; height=&quot;239&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/manaelection152.jpg?1332783273&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهنام امینی - در بخش اول گزارش زندگی در برزخ* پس ازمقدمه&amp;zwnj;ای درباره مقوله پناهندگی در ترکیه، از خلال گفت&amp;zwnj;وگو با چند تن از پناهجویان ایرانی در ترکیه، وجوهی از تجربه پناهجویی در ترکیه، نوع نگاه دولت و پلیس ترکیه به پناهنده&amp;zwnj;ها و فرایند رسیدگی به درخواست&amp;zwnj;های پناهندگی از سوی سازمان ملل بررسی شد. در بخش دوم و پایانی این گزارش، ضمن گفت&amp;zwnj;وگو با چند تن دیگر از پناهجویان ایرانی، به مسائل خاص پناهندگان زن، اقلیت&amp;zwnj;های قومی و مذهبی و همجنسگرا&amp;zwnj;ها در ترکیه پرداخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;quot;پناهنده&amp;zwnj;ها نه به لحاظ قانونی و نه به لحاظ اجتماعی، قدرتی ندارند که از صاحبکاران خود شکایت کنند و حق خود را بگیرند.&amp;quot;&amp;quot; فواد، پناهجوی ایرانی در ترکیه&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای پی بردن به بی&amp;zwnj;قاعدگی و بی&amp;zwnj;نظمی عملکرد کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل پای صحبت&amp;zwnj;های شلر و همسرش فواد نشستیم. آن&amp;zwnj;ها بیش از چهارسال است که به&amp;zwnj;طور غیر قانونی و مخفیانه از ایران خارج شده&amp;zwnj;اند. فواد اواسط سال ۲۰۰۷ درخواست پناهندگی خود را ارائه داده است و بدون ارائه دلیل مشخص یک سال و سه ماه طول می&amp;zwnj;کشد تا ازکمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل جواب قبولی دریافت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شلر نیز در سال ۲۰۰۸ از ایران خارج می&amp;zwnj;شود و درخواست پناهندگی خود را ارائه می&amp;zwnj;کند که پس از یک سال، درخواست او از سویکمیساریای عالی پناهندگان سازمان مللرد می&amp;zwnj;شود، اما در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت یک سال بعد، درخواستش پذیرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول این مدت با فواد آشنا می&amp;zwnj;شوند و ازدواج می&amp;zwnj;کنند. پرونده آن&amp;zwnj;ها به سفارت کانادا ارجاع داده می&amp;zwnj;شود و پس ازگذشت ماه&amp;zwnj;ها از انجام مصاحبه در سفارت کانادا، دولت کانادا از پذیرفتن آن&amp;zwnj;ها به عنوان پناهنده سرباز می&amp;zwnj;زند، دلیل این مسئله عضویت فواد در &amp;quot;حزب دمکرات کردستان ایران&amp;quot; عنوان می&amp;zwnj;شود که سابقه مبارزه مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این در حالی است که این حزب بیش از پانزده سال است که به طور رسمی از فعالیت مسلحانه دست کشیده و به مبارزه سیاسی روی آورده است. علاوه بر این، فواد در همین مدت به هواداری از این حزب پرداخته و هیچ&amp;zwnj;گاه نیز شخصاً فعالیت مسلحانه نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شلر با اظهار تعجب از اینکه فرایند رسیدگی به درخواستش تا به این اندازه طولانی بوده است می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;به&amp;zwnj;طور معمول، درخواست پناهندگی زنان تنها و مجرد، در اولویت قرار می&amp;zwnj;گیرد، ولی تاریخی که برای مصاحبه به من دادند ۱۱&amp;nbsp;ماه پس از ورودم به ترکیه بود و پس از اعتراض من به هشت ماه کاهش یافت که بازهم خیلی زیاد بود. دو ماه و نیم پس از انجام مصاحبه، درخواست مرا را رد کردند و پس از اینکه درخواست استیناف خود را به صورت کتبی ارائه دادم، پس ازگذشت یک سال، دوباره مصاحبه شدم و این بار، بدون آنکه در محتوای پرونده من تغییری صورت گرفته باشد، پذیرفته شدم. واقعاً نمی&amp;zwnj;دانم وکلایکمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل بر چه مبنایی پرونده&amp;zwnj;ها را بررسی می&amp;zwnj;کنند؟&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فواد بنا به تجربه خود و نیز مشاهداتی که از دیگران داشته، یک قدم فرا&amp;zwnj;تر رفته است و تا حدودی عامل شانس را نیز در چگونگی پیش رفتن فرایند پناهندگی و سرعت آن دخیل می&amp;zwnj;داند. نه تنها شلر و فواد، بلکه بسیاری دیگر از پناهندگانی که در شهر آن&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کنند همچون آن&amp;zwnj;ها مدت زمان اقامت&amp;zwnj;شان در ترکیه به درازا می&amp;zwnj;انجامد. این شهر غیر از این ویژگی، خصوصیات تقریباً منحصربه فرد دیگری نیز دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وان، شهر پناهندگان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;283&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/caricature_3.jpg&quot; /&gt;وان در نزدیکی مرز ایران قرار گرفته است و غالباً پناهندگانی که به طور &amp;quot;قاچاق&amp;quot; وارد ترکیه می&amp;zwnj;شوند در این شهر سکنی می&amp;zwnj;گزینند. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل غیر از دفتر آنکارا، دفتر دیگری نیز در ترکیه دارد که در این شهر فعال است. چندی پیش نام این شهر در صدر اخبار جهان قرار گرفت. چندین و چند زلزله پیاپی در ماه اکتبر و نوامبر این شهر و شهرهای اطرافش را لرزاند و موجب آوارگی دوباره هزاران پناهنده افغان و ایرانی ساکن در آنجا شد. تا جایی که تقریباً تمامی پناهندگان ایرانی این شهر را برای همیشه ترک گفتند و به شهرهای دیگر نقل مکان کردند. خروج از وان، حتی برای چند روز برای پناهنده&amp;zwnj;ها در حد یک رویا بود، اما زلزله این امکان را فراهم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فواد درباره مشقت اخذ اجازه خروج از پلیس شهر وان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این مسئله مثل مرگ و زندگی بود. پلیس حساسیت زیادی روی این مسئله داشت و برای کسب اجازه می&amp;zwnj;بایست دلیل بسیار محکمی ارائه می&amp;zwnj;کردی. مثلاً خود من دوسال پیش برای مراجعه به سفارتخانه یکی از کشور&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستم به آنکارا بروم. یک هفته با پلیس کلنجار رفتم و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت جواب منفی بود. خروج بدون اجازه پلیس هم عواقب سنگینی داشت از جمله می&amp;zwnj;توانست منجر به لغو اجازه اقامت و اخراج از کشور شود. الان اما در شهری که پس از زلزله در آن سکنی گزیده&amp;zwnj;ایم گرفتن اجازه خروج چندان دشوار نیست و حتی نیاز به ارائه دلیل خاصی هم ندارد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این اوصاف، چندان هم از پلیس شهر وان ناراضی نیستند، گرچه از دوستان&amp;zwnj;شان درباره رفتار بد پلیس شنیده&amp;zwnj;اند، اما در مجموع، دید مثبتی نسبت به عملکرد پلیس وان دارند. پلیس شهر وان سختگیری زیادی برای گرفتن &amp;quot;پول خاک&amp;quot; به خرج نمی&amp;zwnj;دهد و کسانی که عدم توانایی مالی خود را اعلام می&amp;zwnj;کنند از پرداخت پول معاف می&amp;zwnj;شوند. فواد اشاره می&amp;zwnj;کند که با وجود محدودیت&amp;zwnj;های فراوانی که پناهندگان برای کارکردن دارند، ولی پلیس مزاحمت چندانی برای اشتغال پناهندگان ایجاد نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فواد توضیح بیشتری درباره وضعیت کاری پناهندگان می&amp;zwnj;دهد و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;پناهجویان به دلیل مشکلات پیدا کردن کار و شرایط نامطمئن کاری، معمولاً به مقدار کمی پول که حاصل پس&amp;zwnj;انداز شخصی است یا از سوی خانواده و دوستان به دستشان می&amp;zwnj;رسد بسنده می&amp;zwnj;کنند و کار نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;146&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/157.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت، پناهندگان یک سوم یا نصف شهروند ترکیه دستمزد می&amp;zwnj;گیرند. تازه این در صورتی است که صاحب&amp;zwnj;کار منصفی داشته باشند که دستمزدشان را همیشه و به موقع بدهد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع کار کردن برای پناهنده&amp;zwnj;ها ممنوع است. غالباً تنها کسانی که کار فیزیکی می&amp;zwnj;کنند یا مهارت&amp;zwnj;های عملی مثل کار ساختمانی، لوله کشی، نجاری و... دارند کار پیدا می&amp;zwnj;کنند. در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت یک سوم یا نصف شهروند ترکیه دستمزد می&amp;zwnj;گیرند. تازه این در صورتی است که صاحب&amp;zwnj;کار منصفی داشته باشند که دستمزدشان را همیشه و به موقع بدهد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این، هیچگونه خدمات بیمه هم شامل کارگران پناهنده نمی&amp;zwnj;شود. فواد به تجربه تلخی که خود شاهدش بوده است اشاره می&amp;zwnj;کند: &amp;quot;یک پناهنده افغان بر اثر افتادن جسم سنگین به رویش هنگام کار ساختمانی دچار خونریزی داخلی شد، اما صاحبکارش حاضر نشد مخارج درمان او را بپردازد. پس از یک ماه، موافقت کرد که هزینه بستری شدن و درمان او را در بیمارستان را پرداخت کند ولی خیلی دیر شده بود. آن پناهنده&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شب و در بیمارستان فوت کرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شلر هم با قاطعیت می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;می&amp;zwnj;توانم از طرف تمام پناهندگان وان بگویم که تمامی پناهندگانی که کار کرده&amp;zwnj;اند، حتماً صاحبکار&amp;zwnj;هایشان قسمتی از پولشان را خورده&amp;zwnj;اند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به خبر&amp;zwnj;هایی که در مورد تجاوز به زنان سوری پناهنده توسط مسئولان کمپ پناهنده&amp;zwnj;ها خوانده بودم به هیچ وجه احساس امنیت نمی&amp;zwnj;کردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درسا؛ روایتی از زندگی یک زن بهایی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درسا، دختر جوان ایرانی شش ماه است که به عنوان پناهنده درشهری در جنوب ترکیه زندگی می&amp;zwnj;کند. او در خانواده&amp;zwnj;ای بهایی به دنیا آمده و مانند دیگر معتقدان آیین بهائیت، در ایران با فشار&amp;zwnj;ها و محدودیت&amp;zwnj;های بهائیان در ایران نه تنها از سوی حکومت شیعی، بلکه به لحاظ اجتماعی نیز تحت فشار هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درسا درباره تجربه خود در این زمینه می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;های اول ورودم به مدرسه متوجه شدم که برخورد&amp;zwnj;ها با من به عنوان یک بهائی با بقیه متفاوت است. از همکلاسی&amp;zwnj;هایی که به خانه من نمی&amp;zwnj;آمدند یا خوردنی&amp;zwnj;هایشان را با من قسمت نمی&amp;zwnj;کردند گرفته (چون من را نجس می&amp;zwnj;دانستند) تا مسئولان مدرسه که نه تنها خودشان به طور مستقیم مرا آزار و اذیت می&amp;zwnj;کردند، بلکه همکلاسی&amp;zwnj;هایم را هم علیه من تحریک می&amp;zwnj;کردند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درسا در کنکور ورودی دانشگاه نیز شرکت می&amp;zwnj;کند، اما به جای نتیجه کنکور، برایش نامه نقص پرونده می&amp;zwnj;آید. در واقع به دلیل بهائی بودن از ورودش به دانشگاه جلوگیری می&amp;zwnj;کنند. پس از آن، به فعالیت&amp;zwnj;های حقوق بشری می&amp;zwnj;پردازد و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت نیز دستگیر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زندان بازجویش به او می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;چون تو بهائی هستی، هر نوع فعالیت اجتماعی قانونی تو برای ما تبلیغ علیه نظام است. تو حق نداری در هیچ فعالیت اجتماعی و یا فرهنگی گروهی شرکت کنی.&amp;quot; یک سال پس از آزادی از زندان، دوباره از سوی اداره اطلاعات احضار می&amp;zwnj;شود و این مسئله در نهایت منجر به فرارش از ایران می&amp;zwnj;شود. پس از او، خانواده&amp;zwnj;اش نیز بعد از مدتی به او در ترکیه می&amp;zwnj;پیوندند: &amp;quot;اول من به تنهایی به ترکیه آمدم. بدون اینکه ترکی بدانم. نمایندگی امور پناهندگان سازمان ملل من را به شهری فرستاد که نه تنها کسی را در آنجا نمی&amp;zwnj;شناختم، بلکه پیدا کردن کسی که زبان من را بفهمد هم برایم ممکن نبود. زیرا شهر تازه برای پناهندگان باز شده بود و ایرانیان زیادی در آنجا زندگی نمی&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من حتی برای مراجعه به پلیس هم مشکل داشتم. زیرا هنوز پلیس شهر ما مترجم استخدام نکرده بود و ماموران هم به نحوه رسیدگی به امور پناهندگان آشنایی نداشتند. یادم می&amp;zwnj;آید که هفته اول تقریباً هر روز پنج تا شش ساعت را در اداره پلیس می&amp;zwnj;گذراندم، بدون آنکه کار&amp;zwnj;هایم انجام شود و دوباره مجبور بودم روز بعد مراجعه کنم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از بخت درسا، شماری از بهائی&amp;zwnj;های ترک که در آن شهر زندگی می&amp;zwnj;کنند، گرچه زبان مشترکی با او ندارند، ولی به او در پیدا کردن خانه و تأمین نیازمندی&amp;zwnj;هایش کمک می&amp;zwnj;کنند. حال او و دیگر اعضای خانواده&amp;zwnj;اش موفق شده&amp;zwnj;اند کار پیدا کنند. ولی یک بار ۳۴۰ لیر &amp;ndash; تقریباً معادل۲۰۰ دلار- آن&amp;zwnj;ها را نداده&amp;zwnj;اند و در نهایت هم نتوانستند که پول خود را بگیرند: &amp;quot;باید نسبت به پناهنده&amp;zwnj;ها، مسئولیت&amp;zwnj;پذیری بیشتری باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز پلیس شهر ما مترجم استخدام نکرده بود و مامورین هم به نحوه رسیدگی به امور پناهندگان آشنایی نداشتند. یادم می&amp;zwnj;آید که هفته اول تقریبا هر روز پنج تا شش ساعت را در اداره پلیس می&amp;zwnj;گذراندم؛ بدون آنکه کار&amp;zwnj;هایم انجام شود و دوباره مجبور بودم روز بعد مراجعه کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اداره پلیس و دفتر سازمان ملل برای امور پناهندگان، ساعت&amp;zwnj;ها و روز&amp;zwnj;ها پناهنده&amp;zwnj;ها را معطل می&amp;zwnj;کنند. از گذراندن ساعت&amp;zwnj;های طولانی انتظار برای انجام کارهای اداری در دفتر&amp;zwnj;های این دو اداره گرفته تا روزهایی که فقط برای انجام یک مصاحبه دو ساعته یا مشخص شدن کشور مقصد باید در انتظار بمانی. بی&amp;zwnj;آنکه مرجعی برای جواب دادن به سوالات تو وجود داشته باشد. طولانی بودن روند پناهندگی و فرستادن پناهنده&amp;zwnj;ها به کشور سوم، فشار روحی و مادی زیادی را به پناهندگان وارد می&amp;zwnj;کند. به ویژه که در بسیاری از موارد پناهندگان در ترکیه احساس امنیت هم ندارند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تأکید بر مسئله&amp;quot; امنیت&amp;quot;، از سوی درسا که تنها به ترکیه آمده است، پیشتر نیز از سوی شلر با همین میزان از حساسیت بیان شده بود. شلر در ضمن توصیف زندگی پناهجویی در ترکیه گفته بود: &amp;quot;به عنوان یک زن تنها در این جامعه، &amp;laquo;احساس امنیت&amp;raquo; نداشتم. اگر کسی حتی به قصد کمک به من نزدیک می&amp;zwnj;شد، حتماً نیت دیگری داشت.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نیاز به امنیت و آرامش در محیط اجتماعی، دغدغه گروه دیگری از پناهجویان ایرانی در ترکیه نیز است: همجنسگرایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پناهجویان همجنسگرا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;با مردم ترکیه از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا میانه خوبی نداشتم. چون مردمی هوموفوب و همجنسگرا&amp;zwnj;ستیزند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دنی، جوان همجنسگرای ۲۴ ساله ایرانی است که یک سال است در ترکیه به عنوان پناهنده زندگی می&amp;zwnj;کند و منتظر انجام مراحل اداری برای رفتن به آمریکا است. او در ابتدا به شهر اسپارتا فرستاده می&amp;zwnj;شود و هشت ماه را در آنجا می&amp;zwnj;گذراند. به گفته او، اسپارتا در میان پناهجویان به &amp;quot;پایتخت همجنسگرایان&amp;quot; معروف است؛ چراکه از گذشته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل معمولا پناهجویان همجنسگرا را به آن شهر می&amp;zwnj;فرستد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضور حدود ۲۰ پناهجوی همجنسگرا در هنگامی که دنی در اسپارتا بوده، تا اندازه&amp;zwnj;ای زندگی را برایش قابل&amp;nbsp;تحمل می&amp;zwnj;کرده است، اما این تمام داستان نیست؛ &amp;quot;اسپارتایی&amp;zwnj;ها، کم ایراد نداشتند؛ آنها هرجا که گی&amp;zwnj;های ایرانی را می&amp;zwnj;دیدند شروع می&amp;zwnj;کردند به مسخره کردن و گفتن الفاظ رکیک. هیچ وقت یادم نمی&amp;zwnj;رود که چندین بار به بهانه&amp;zwnj;های مختلف از اهالی اسپارتا کتک خوردم. نیمه شب شنبه&amp;zwnj;ای را یادم می&amp;zwnj;آید که از خانه دوستم بیرون می&amp;zwnj;آمدم و از چند نفر که مست بودند سیلی خوردم و مجبور شدم که فرار کنم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از مدتی دنی وارد یک رابطه عاطفی با یک همجنسگرای ایرانی در شهر کایسری می&amp;zwnj;شود و به همین دلیل نیز اسپارتا را ترک می&amp;zwnj;کند. در این شهر، پناهجویان ایرانی زیادی زندگی می&amp;zwnj;کنند، اما گویا این مسئله برای دنی اصلاً موضوع خوشایندی نیست: &amp;quot;چشم&amp;zwnj;مان به ایرانی&amp;zwnj;ها که می&amp;zwnj;افتاد، رنگ از رخسارمان می&amp;zwnj;پرید. متاسفانه ایرانی&amp;zwnj;های دیگر یعنی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پناهندگان مذهبی و سیاسی، چشم دیدن ما را نداشتند، چرا که اکثرا فکر می&amp;zwnj;کردند که ما به قول آنها کیس طلایی&amp;zwnj;ها، هم سریع قبول می&amp;zwnj;شویم و هم آبروی ایران را برده&amp;zwnj;ایم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دنی در ادامه صحبت&amp;zwnj;هایش توضیح می&amp;zwnj;دهد که معمولاً همجنسگرا&amp;zwnj;ها در &amp;quot;مصاحبه مالی&amp;quot; باکمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به خاطر اینکه با مشکلات زیادی درگیر هستند موفق می&amp;zwnj;شوند که &amp;quot;کمک مالی&amp;quot; دریافت کنند، اما در بسیاری از موارد این کمک&amp;zwnj;ها برایشان کافی نیست: &amp;quot;بسیاری از دوستان همجنسگرای من نیاز به عمل جراحی فوری دارند. عمل&amp;zwnj;هایی نظیر باد فتق. آنها به خاطر همین مشکلات، روزانه مجبور به تحمل درد زیادی هستند. در یکی از موارد، در نهایت هزار لیر (معادل ۵۰۰ یورو) برای هزینه عمل جراحی از سوی دوستان دگرباش جمع شد و درمان پزشکی آن دوست انجام شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای افراد تغییر جنسیت یافته (دوجنسی&amp;zwnj;ها)، بیمه درمانی امری ضروری است. به دلیل اینکه بدن آن&amp;zwnj;ها به هیچ وجه هورمون&amp;zwnj;های لازم ترشح نمی&amp;zwnj;کند. آنها باید سه یا چهار مرتبه در ماه هورمون&amp;zwnj;درمانی شوند. در بسیاری از کشورهای جهان به این افراد هورمون رایگان ارائه می&amp;zwnj;شود، اما در ترکیه با توجه به نبود بیمه و نپذیرفتن هزینه&amp;zwnj;های درمانی از جانب کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، این افراد نیازمند سایر ایرانی&amp;zwnj;ها یا خانواده&amp;zwnj;های خود هستند؛ که با توجه با باورها و اعتقادات موجود در میان بسیاری از خانواده&amp;zwnj;های ایرانی، تهیه پول برای این جور هزینه&amp;zwnj;ها کار آسانی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;*&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/11900&quot;&gt;زندگی در برزخ &amp;ndash; بخش نخست&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/12/29/9449&quot;&gt;بی توجهی به حل بحران (گفتار نخست)&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/01/05/9734&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;زندگی سگی پناهندگان (گفتار دوم)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/10181&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پناهندگان جهان در آینه آمار (گفتار سوم)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/10398&quot;&gt;رویاهایم را می&amp;zwnj;خواهم (گفتار چهارم)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/10675&quot;&gt;بلاتکلیفی کشنده (گفتار پنجم)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/11037&quot;&gt;کابوس&amp;zwnj;های پناهندگی&amp;nbsp;(گفتار ششم)&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/8071&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکلات پناهندگی، ربطی به جنیست ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/5993&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;راست&amp;zwnj;های افراطی اروپا و پایمالی حقوق مهاجران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7459&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پناهجویان ایرانی در سوئد و نروژ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/7443&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکلات پناهجویان زن در کشورهای توریستی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/26/12433#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9984">ایرانیان ترکیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3495">ترکیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4783">حقوق پناهندگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6821">وان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10591">پناهندگان همجنسگرا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Mon, 26 Mar 2012 16:40:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator>behnam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">12433 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کُرد بودن در جامعه ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با بهنام امینی، جامعه‌شناس کرد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;280&quot; height=&quot;210&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/1126hqd.jpg?1332703138&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ&amp;nbsp;کرد بودن در جامعه ایران به چه معناست؟ کسانی که در فرهنگی غیر از فرهنگ مرکز به دنیا می&amp;zwnj;آیند چه تجربه&amp;zwnj;ای از این تفاوت فرهنگی، زبانی و جغرافیایی دارند؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه ما آکنده از انواع ستم&amp;zwnj;هاست: ستم&amp;zwnj;های جنسیتی، مذهبی، طبقاتی، قومی و غیره. برای برپایی جامعه&amp;zwnj;ای عادلانه و رهایی از این ستم&amp;zwnj;ها نخست لازم است تجربه&amp;zwnj;ای درونی از این ستم&amp;zwnj;ها داشته باشیم و بتوانیم آنها را بیان کنیم. به همین منظور با بهنام امینی گفت&amp;zwnj;وگویی کردم و کوشیده&amp;zwnj;ام تجربه&amp;zwnj;شخصی او را از &amp;quot;کرد بودن&amp;quot; دریابم. این گفت&amp;zwnj;وگو یک&amp;zwnj;طرفه نیست. بهنام هم از تجربه من از زندگی در تهران و فضای فرهنگی متفاوت آن پرسیده است. ما با اینکه از دو خاستگاه اجتماعی متفاوت و به نسبت دور از هم برخاسته&amp;zwnj;ایم، در این گفت&amp;zwnj;وگو کوشیده&amp;zwnj;ایم به یکدیگر گوش دهیم و تجربه&amp;zwnj;های&amp;zwnj;مان را با یکدیگر در میان بگذاریم. بهنام امینی فارغ&amp;zwnj;التحصیل جامعه&amp;zwnj;شناسی و مطالعات فرهنگی است و اکنون چند&amp;zwnj;سالی است که در ترکیه زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اگر موافقی&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;از دوران کودکی و مدرسه آغاز کنیم. ممکن است کمی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;از&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;این دوران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای ما بگویید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟ کرد بودن در آن سال&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه مفهومی داشت و اصلا از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه زمانی&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;مفهوم پیدا کرد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سئوال واقعاً سئوال سهل و ممتنعی است. ظاهری ساده دارد ولی پاسخ به آن مستلزم نقب زدن به حافظه&amp;zwnj;ای است که در این مورد به سختی یاری می&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;دانم دقیقاً چه زمانی ولی قطعا مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی فراگیر نقش برجسته و انکارناپذیری در ایجاد شکاف در آنچه با مسامحه &amp;quot;هویت یگانه&amp;quot; من و نیز دیگرانی همچون من می&amp;zwnj;نامم، داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از مدرسه، رسانه و به طور مشخص تلویزیون مرا متوجه تفاوتی کرده بود. &amp;quot;ما&amp;quot; کردی حرف می&amp;zwnj;زدیم و &amp;quot;آنها&amp;quot; فارسی. علاوه بر عامل زبانی، مقوله پوشش و لباس هم متمایزکننده و تفاوت گذار بود. بیشتر اقوام و نزدیکان من لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیدند. برای روشن&amp;zwnj;تر کردن میزان تأثیرگذاری این دو عامل یعنی زبان و پوشش ناگزیر از پیوند دادن تجربیات کودکی&amp;zwnj;ام با توصیفی مختصر از محیط اجتماعی هستم که در آن بزرگ شده&amp;zwnj;ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من در شهر کرمانشاه به دنیا آمده&amp;zwnj;ام و در همان&amp;zwnj;جا بزرگ شده&amp;zwnj;ام ولی والدین من کرمانشاهی نیستند و از منطقه اورامانات و به&amp;zwnj;طور مشخص از شهرهای جوانرود و روانسر به کرمانشاه مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند. بخش عمده اقوام ما هم در این دو شهر زندگی می&amp;zwnj;کنند و یگانه محل گذران تعطیلات ما هم همین دو شهر بودند. در سال&amp;zwnj;های پایانی جنگ هم برای خلاصی از بمباران مدتی را در جوانرود زندگی کردیم. تجربه زندگی و رفت و آمد در این دو محیط در عین شباهت&amp;zwnj;های بسیار، بیانگر تفاوت&amp;zwnj;های مشخصی نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من همیشه از این مسئله هراس داشتم که با یکی از خویشان که لباس کردی به تن داشت در خیابان&amp;zwnj;های کرمانشاه ظاهر شوم مبادا دوستی یا آشنایی مرا ببیند و متلکی بارم بکند. یا اینکه حتی آدرس منزل&amp;zwnj;مان را بعضی دوستان صمیمی&amp;zwnj;ام که فارس بودند یا فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند، نداشتند مبادا در صورت مراجعه مثلاً مادرم را با لباس کردی ببینند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اورامانات- به&amp;zwnj;ویژه در کودکی من- همه کردی حرف می&amp;zwnj;زدند و می&amp;zwnj;زنند و لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیندند و می&amp;zwnj;پوشند و تفاوتی از این نظر بین خانه و خیابان در معنای عام آن نیست، ولی در کرمانشاه گرچه اکثر ساکنان کرد هستند با وجود این لزوماً همگی لباس کردی نمی پوشند و نیز کردی- به&amp;zwnj;ویژه در خارج از خانه- صحبت نمی&amp;zwnj;کنند. اشاره&amp;zwnj;ام به خارج از خانه به&amp;zwnj;طور مشخص به نهادهای &amp;quot;دولتی &amp;quot; است که نشان&amp;zwnj;دهنده سویه های سیاسی این پدیده است. از این&amp;zwnj;رو وقتی مدرسه رفتم با وجود شکاف زبانی بین محیط خانه و مدرسه در مجموع خو گرفتن به این وضعیت و یادگیری زبان فارسی برایم مشکل حادی ایجاد نکرد، اما این مسئله در مورد کسانی که در اورامانات، استان کردستان و شهرهای کردنشین آذربایجان غربی مدرسه می&amp;zwnj;روند، به این سادگی نبوده است و نیست. در این شهرها تفاوت چندانی میان محیط خانه و مدرسه به لحاظ زبانی نیست و حتی معلمان بومی در کلاس&amp;zwnj;ها هم کردی حرف می&amp;zwnj;زنند. بگذریم از موارد دردناکی که بعضی معلمان غیر بومی با توسل به کتک و تنبیه، دانش&amp;zwnj;آموزان را وادار به حرف زدن به فارسی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که درباره خصلت هویت&amp;zwnj;بخشی نحوه پوشش می&amp;zwnj;توانم بگویم این است که پوشیدن لباسی غیر از کردی یا همان &amp;quot;لباس فارسی&amp;quot;- آنطور که در بچگی&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;گفتیم- در شهری مثل جوانرود شاخصه &amp;quot;غریبی&amp;quot; بود. البته در سال&amp;zwnj;های اخیر این موضوع کمرنگ&amp;zwnj;تر شده است و در کرمانشاه پوشیدن لباس کردی شاخصه &amp;quot;غیر شهری&amp;quot; و &amp;quot;دهاتی &amp;quot;بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر زبان و پوشش می&amp;zwnj;بایست به مولفه دیگری هم اشاره کنم و آن هم ماهیت سیاسی مسئله کرد است که گویا از تجربه کرد بودن تفکیک ناپذیر است. این واقعیت به ویژه درباره کردهای سنی مذهب و نوع نگاهی که &amp;quot;دیگران&amp;quot; به آنها دارند صدق می&amp;zwnj;کند. برای بیان واضح&amp;zwnj;تر اولین تجربه مشخصی که از کودکی&amp;zwnj;ام به یاد دارم را روایت می کنم: کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودم. یک روز که تازه از مدرسه برگشته بودم مادرم با عصبانیتی توأم با دلخوری شدید درباره همسایه دیوار به دیوارمان با پدرم جر و بحث می کرد و پدرم سعی در آرام کردنش داشت. ماجرا از این قرار بود که آن همسایه ما که حزب&amp;zwnj;اللهی بود و فارسی هم حرف می زد (گویا از&lt;span&gt;&amp;nbsp;شهر دیگری&amp;nbsp;به کرمانشاه مهاجرت کرده بودند&lt;/span&gt;) از روی قرائن و شواهدی نظیر آنکه ما سنی بودیم و مادرم و بسیاری از مهمانان ما لباس کردی می&amp;zwnj;پوشیدند به این نتیجه رسیده بود که ما وابسته به حزب دمکرات کردستان هستیم، در نتیجه خطرناک هستیم و &amp;quot;سر بریدن&amp;quot; برای ما در حکم آب خوردن است. آقای همسایه این تئوری گوهربارش را با اهل محل در میان گذاشته بود و اذهان عمومی را علیه ما کاملاً مشوش کرده بود. این در حالی بود که اقوام درجه یک ما اصلاً سابقه سیاسی نداشتند. در هر حال آن روز و تا مدتها بعد از آن یک &amp;quot;حزب اللهی فارس&amp;quot; از نظر من پلیدترین و مشمئزکننده&amp;zwnj;ترین موجود روی زمین بود و یک کرد واقعی خصم او. البته این تصورات کودکانه دیری نپایید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;جالب است ... اولین تجربه ای که این دوگانه ر&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ا&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برای&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شکست یا کمرنگ کرد چه بود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن برداشت من حاصل یک واکنش احساسی بچگانه بود که به محض آنکه داماد آن خانواده یک بار که سرم شکست، به دادم رسید و مرا به بیمارستان رساند، در هم شکست. واقعیت مهمتری که تأثیراجتماعی و فراگیر هولناکی داشت و هنوز دارد، هژمونی گفتمان سیاسی- فرهنگی خاصی است که اگر بخواهم از واژگان ادوارد سعید استفاده کنم، مبتنی بر تفوق و برتری &amp;quot;فارس&amp;zwnj;ها&amp;quot; بر &amp;quot;کُردها&amp;quot; است و سعی در &amp;quot;شرقی کردن&amp;quot; کردها دارد. در این گفتمان،&amp;quot;فارس&amp;quot; و &amp;quot;کرد&amp;quot; مقولاتی با تعریف&amp;zwnj;های خاص خود هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوگانه &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هم از همان منطق &amp;quot;مال ما- مال آنها&amp;quot; یا &amp;quot;ما- دیگری&amp;quot; تبعیت می&amp;zwnj;کند که مبتنی است بر پیشفرض برتری و تفوق تهرانی بر شهرستانی. با وجود این هرچه بیشتر در تهران می&amp;zwnj;ماندی و فضاها و روابط بیشتری را تجربه می&amp;zwnj;کردی بیشتر پی به هراس نژادپرستانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بردی که در پس ساخته شدن این دوگانه بود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادوارد سعید در بخش سوم اثر کلاسیک خود، شرق شناسی، با عنوان شرق شناسی&lt;span&gt;&amp;nbsp;در زمان ما به توصیف بینش و نگرش &amp;quot;انسان سفیدپوست&amp;quot; به مقوله &amp;quot;شرق&amp;quot; و &amp;quot;شرقیان&amp;quot; می پردازد.&lt;/span&gt; این نوع نگاه با استفاده از تعمیمات و کلیات گسترده، واقعیت را به دسته&amp;zwnj;های مختلف تقسیم می&amp;zwnj;کند مثل زبان&amp;zwnj;ها، نژادها، اقوام و ... این دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها نوعی تفسیر مبتنی بر ارزشیابی هستند و بر پایه دوگانگی &amp;quot;مال ما&amp;quot;، &amp;quot;مال آنها&amp;quot; استوارند. همانطور که سعید تأکید می&amp;zwnj;کند در طول تاریخِ&amp;nbsp;تولید دانش شرق&amp;zwnj;شناسی از سوی &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; درباره &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها&amp;quot;، این مباحث به وسیله دانش&amp;zwnj;های زبان&amp;zwnj;شناسی، نژادشناسی، تاریخ و حتی نظریات داروین درباره تکامل و بقا و انتخاب طبیعی تقویت شده&amp;zwnj;اند. بر این اساس &amp;quot;ما&amp;quot; یعنی &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; مردمانی متمدن، خلاق، کوشا، اهل فکر و پیشرفت و &amp;quot;آنها&amp;quot; یعنی &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها &amp;quot; انسان&amp;zwnj;هایی بدوی، وحشی، خشن، شهوتران و غیر عقلانی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتمان ناسیونالیستی ایرانی که به ویژه پس از جنگ جهانی اول در حوزه روشنفکری و نیز سیاسی از طریق رضاشاه در ایران حاکم شد، از آن زمان تا به حال به اشکال پیچیده و عموماً مستتری عناصر گفتمان شرق شناسی را در مورد اقوام ایرانی بازتولید کرده است. پس از انقلاب ۵۷ گرچه روحانیت حاکم با ملی&amp;zwnj;گرایان به عنوان رقبای سیاسی مشکل داشت، ولی به لحاظ گفتمانی برای بسط سلطه خود از طریق یکدست&amp;zwnj;سازی جامعه، از آنان بسیار بهره برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;216&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abstract_003_f.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دولت از طریق انحصار رادیو و تلویزیون تا حدود زیادی موفق شد عناصر این گفتمان را در اذهان عمومی جا بیاندازد. به عنوان مثال بنا به تجربه شخصی خودم در شهرهای بزرگ کردنشین همچون کرمانشاه و سنندج که اطلاع بیشتری دارم، در برنامه&amp;zwnj;های صدا و سیمای مراکز این استان&amp;zwnj;ها کردی حرف زدن و پوشیدن لباس کردی مختص پیرزنان و پیرمردان تکیده و زشت&amp;zwnj;رو و یا شخصیت&amp;zwnj;های دلقک مآب بود. پسران و به&amp;zwnj;ویژه دختران جوان فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند. در واقع فارس بودن و فارسی حرف زدن پدیده&amp;zwnj;ای مدرن، شهری، متمدن و باکلاس بود در حالی که کردی پوشیدن و حرف زدن مربوط به انسان&amp;zwnj;های بدوی، دهاتی، قدیمی و عقب افتاده بود. بدین ترتیب کردها نمی&amp;zwnj;توانند در دوران جدید حرفی برای گفتن داشته باشند، چه رسد به اینکه مثلاً داعیه سیاسی و یا فرهنگی هم داشته باشند. گسترش فضایی شهرها و رشد فرهنگ مصرفی نیزبه جا افتادن چنین گزاره&amp;zwnj;هایی کمک می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل چنین هجوم گفتمانی سهمگینی که همراه با سرکوب سیاسی نیز بود کم نبودند&amp;nbsp;کردهایی که این گزاره&amp;zwnj;های نژادپرستانه را پذیرفتند. در واقع پدیده &amp;quot;نژادپرستی نهادینه شده&amp;quot; به ویژه در کرمانشاه در ابعاد وسیعی مشاهده می&amp;zwnj;شد و می&amp;zwnj;شود. من همیشه از این مسئله هراس داشتم که با یکی از خویشان که لباس کردی به تن داشت در خیابان&amp;zwnj;های کرمانشاه ظاهر شوم مبادا دوستی یا آشنایی مرا ببیند و متلکی بارم بکند. یا اینکه حتی آدرس منزل&amp;zwnj;مان را بعضی دوستان صمیمی&amp;zwnj;ام که فارس بودند یا فارسی حرف می&amp;zwnj;زدند، نداشتند مبادا در صورت مراجعه مثلاً مادرم را با لباس کردی ببینند. بارها در کرمانشاه و حتی در سنندج شاهد بوده&amp;zwnj;ام که جوانانی به زبان کردی مردان یا زنانی را که در خیابان لباس کردی به تن داشته&amp;zwnj;اند با صدای بلند دست انداخته&amp;zwnj;اند و مسخره کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از فعالان سیاسی-اجتماعی کرد کرمانشاهی که از یکسو تحت تأثیر گفتمان ناسیونالیستی ایرانی، ادبیات و فرهنگ کردی را عقیم و ناتوان می&amp;zwnj;دانستند یا به دلیل سرکوب سیاسی رابطه ارگانیکی با اپوزیسیون کردی نداشتند و از سوی دیگر به لحاظ سیاسی با جمهوری اسلامی (و پیش از انقلاب با رژیم پهلوی) مشکل داشتند، به ناگزیررو به سوی گروه&amp;zwnj;های سیاسی ملی&amp;zwnj;گرا همچون &amp;quot;جبهه ملی&amp;quot;، &amp;quot;ملی- مذهبی&amp;zwnj;&amp;quot;، &amp;quot;پان ایرانیست&amp;quot; و... می آورند. در واقع به نظر من مهم&amp;zwnj;ترین دلیل برای این واقعیت که در تاریخ معاصر، احزاب سیاسی ملی&amp;zwnj;گرا معمولاً پایگاه اجتماعی قدرتمندی به ویژه در میان نخبگان کرمانشاه داشته&amp;zwnj;اند همین امر بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;تصور&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شما&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;از تهران به عنوان پایتخت چه بود؟ در چه سنی اولین&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بار به تهران آمدی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟ چه تصویری از تهران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;داشتید&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;و بعد از دیدن تهران &lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه تصویری از آن&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;در &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ذهن&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;تان&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;نقش بست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویری که از تهران در ذهن داشتم تا حدود زیادی بر اساس آنچه در تلویزیون دیده بودم شکل گرفته بود. حتی فیلمفارسی&amp;zwnj;هایی هم که دیده بودم در این زمینه نقش داشتند. علاوه بر اینها پدرم مغازه رنگ&amp;zwnj;فروشی داشت و هرازگاه برای سفارش خرید به تهران می&amp;zwnj;رفت و معمولاً در بازگشت از تهران چیزهایی برایمان تعریف می&amp;zwnj;کرد. در مجموع تهران، تا قبل از اینکه از نزدیک از آنجا دیدن کنم برایم صرفاً در حکم یک شهر نبود. به سرزمینی دیگر می&amp;zwnj;مانست که بسیار بزرگ بود و گران. مردمی هم که در آنجا زندگی می&amp;zwnj;کردند به نظرم بسیار متفاوت از تمامی کسانی بودند که تا آن زمان از نزدیک در زندگی&amp;zwnj;ام دیده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تصویر تا زمانی که برای اولین&amp;zwnj;بار در پانزده سالگی به همراه برادرم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران رفتیم به قوت خود باقی بود. تهران در نگاه اول با ساختمان&amp;zwnj;ها و خیابان&amp;zwnj;های بزرگ و بزرگراه&amp;zwnj;هایش چشم&amp;zwnj;نواز بود و مردمانی که مثل آدم&amp;zwnj;هایی که بر صفحه تلویزیون ظاهر می&amp;zwnj;شدند حرف می&amp;zwnj;زدند. ارتباط برقرار کردن با آنها به نظرم خیلی دشوار می&amp;zwnj;آمد. با این اوصاف مجذوب شلوغی و شور و هیجانی بودم که در شهر به چشم می خورد و حس &amp;quot;آزادی&amp;quot; که در بطن این شلوغی بود. جنبه ملموس این آزادی برای من دختران و پسران جوانی بودند که شانه به شانه یکدیگر در خیابان&amp;zwnj;ها راه می&amp;zwnj;رفتند در حالی که چنین مناظری در کرمانشاه بسیار کمیاب بود؛ چون حضور پلیس در همه جا سنگین بود. تجربه دو یا سه روز ماندن در تهران بیش از پیش متقاعدم کرد که آینده&amp;zwnj;ای در کرمانشاه برایم متصور نیست و تهران جایی است که می&amp;zwnj;توان در آن شکوفا شد، گرچه&amp;quot;مردمان متفاوتش&amp;quot; و &amp;quot;خصلت هیولایی شهر&amp;quot; هنوز تاحدودی برایم ترسناک بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کلانشهرهایی چون تهران و پاریس که تمرکز نسبی سرمایه و قدرت وجود دارد هر آن که از &amp;quot;ما&amp;quot; نیست و از &amp;quot;خارج از کلانشهر&amp;quot; می آید تهدیدی برای سرمایه و قدرت &amp;quot;ما&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بعد که به تهران آمدید&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;چه تجربه ای از این شهر داشتید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در روزها و ماه&amp;zwnj;های ابتدایی ورودم به تهران به عنوان دانشجو چیزی شبیه به &amp;quot;بیگانه&amp;quot; زیملی بودم. آمده بودم تا بمانم و جزئی از این جامعه جدید شوم، ولی هنوز متمایز و متفاوت از آن بودم. بازهم &amp;quot;زبان&amp;quot; اولین نشانه و محل تعیین این تمایز بود. جالب است که نحوه فارسی حرف زدن من در ابتدا برای بسیاری از دوستان تهرانی یا آنهایی که فارسی را با لهجه تهرانی صحبت می&amp;zwnj;کردند، عجیب بود و گاه خنده&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;گرفت. مثلاً مواقعی که کلماتی همچون &amp;quot;کتابخانه&amp;quot;، &amp;quot;آمدم&amp;quot; و &amp;quot;نان&amp;quot; را به همین صورت نوشتاری ادا می&amp;zwnj;کردم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کم کم احساس کردم که کرد بودن در تهران تا حدود زیادی در مقوله عام&amp;zwnj;تری به نام &amp;quot;شهرستانی&amp;quot; ادغام می&amp;zwnj;شود که در عین حفظ ویژگی&amp;zwnj;های خاص خود، در تقابل با مقوله &amp;quot;تهرانی&amp;quot; به مجموعه وسیع&amp;zwnj;تری از افراد پیوند می&amp;zwnj;خورد. بر ساخته شدن دوگانه &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هم از همان منطق &amp;quot;مال ما- مال آنها&amp;quot; یا &amp;quot;ما- دیگری&amp;quot; تبعیت می&amp;zwnj;کند که مبتنی است بر پیشفرض برتری و تفوق تهرانی بر شهرستانی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود این هرچه بیشتر در تهران می&amp;zwnj;ماندی و فضاها و روابط بیشتری را تجربه می&amp;zwnj;کردی بیشتر پی به هراس نژادپرستانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بردی که در پس ساخته شدن این دوگانه بود. به قول یکی از دوستان، تهران &amp;quot;شهر فراری&amp;zwnj;ها&amp;quot; است. &amp;quot;شهرستانی&amp;quot;ها در تهران بسیار بیشتر از آن چیزی هستند که در نگاه اول به نظر می&amp;zwnj;رسند، اما بیش از آنکه به دلیل مدرن و شهری بودن &amp;quot;تهرانی&amp;quot; شده باشند، تحت تأثیر فشار گفتمانی این دوگانه، خود را &amp;quot;تهرانی&amp;quot; می&amp;zwnj;دانند و از واقعیت شهرستانی یا غیر تهرانی خود تبری می&amp;zwnj;جویند. البته این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که تهران به دلیل همان خصلت هیولایی، توانایی زیادی در جذب و بلعیدن و هضم عناصر جدید و گسترش فضایی دارد، تا جایی که به سختی می&amp;zwnj;توان حد و مرز خاصی برایش متصور بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به نظر&lt;/b&gt;&lt;b&gt; شما&lt;/b&gt;&lt;b&gt; این دوگانه تهرانی ـ شهرستانی نژادپرستانه است یا طبقاتی؟ چون همانطور که می&amp;zwnj;دانید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این دوگانه&amp;zwnj;سازی و پیامدهایش محدود به ایران نیست. این دوگانه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;، در&lt;/b&gt;&lt;b&gt; سرتاسر قرن نوزدهم پابه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;پای صنعتی شدن و توسعه شهرهای اروپایی گسترش یافت. در فرانسه که من زندگی می کنم هنوز هم نگاه خیلی از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;پاریسی&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; به &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شهرستانی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ی فرانسه ته&amp;zwnj;رنگی تحقیر&amp;zwnj;آمیز دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً این پدیده جنبه طبقاتی یا به عبارت بهتر علت و بنیان اقتصادی هم دارد ولی من برای تأکید بر خصلت فراطبقاتی این نوع از هراس اجتماعی که واجد بسیاری از ویژگی های نژادپرستی، با شدت و حدت متغیر است از واژه هراس نژادپرستانه استفاده کردم. مسئله بر سر این است که ساخته شدن چنین دوگانه&amp;zwnj;های کاذبی چه در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی که بدان اشاره کردی و چه در جوامعی چون ایران و همسایگانش، از حس برتری و تفوق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سازندگان نشئت می گیرد که منجربه توهم برتری ذاتی و یا نژادی می&amp;zwnj;شود. در کلانشهرهایی چون تهران و پاریس که تمرکز نسبی سرمایه و قدرت وجود دارد هر آن که از &amp;quot;ما&amp;quot; نیست و از &amp;quot;خارج از کلانشهر&amp;quot; می آید تهدیدی برای سرمایه و قدرت &amp;quot;ما&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;رود. این وضعیت فرهنگ خاص خود را تولید می کند که در تصاویر و توصیف&amp;zwnj;های قالبی از &amp;quot;شهرستانی&amp;zwnj;ها&amp;quot; و یا جوک&amp;zwnj;هایی که درباره شهرستانی&amp;zwnj;ها و قومیت&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;شوند، خود را نشان می&amp;zwnj;دهد. بسیاری از همان &amp;quot;شهرستانی&amp;zwnj;ها&amp;quot; هم پس از مدتی زندگی در تهران این فرهنگ را در خود درونی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یادم هست یکبار در ترمینال غرب تهران شاهد دعوای یک جوان غیر تهرانی با یکی از کارکنان یک شرکت اتوبوسرانی بودم. دعوا بر سر بلیت بود، اما به یکباره با اشاره فروشنده بلیت به لهجه آن جوان و تأکید بر &amp;quot;شهرستانی&amp;quot; و &amp;quot;نفهم بودن&amp;quot; او، درگیری وارد فاز دیگری شد. تجربه دیگری که به خاطرم می&amp;zwnj;آید برمی&amp;zwnj;گردد به سال&amp;zwnj;های اول دوران دانشجویی که به همراه تعدادی از هم&amp;zwnj;دانشکده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها که اکثراً کرد بودند یک روز آخر هفته را رفته بودیم درکه. موقع برگشتن و پایین آمدن از کوه چندتا از دخترهای همکلاسی خودشان را به من و یکی دیگر از پسرها رساندند و با اشاره به سه پسری که مزاحم&amp;zwnj;شان شده بودند از ما کمک خواستند. من و دوستم به همراه دوتا دیگر از پسرها در یکی از کوچه&amp;zwnj;های درکه دور آن پسرها حلقه زدیم و به خاطر اذیت کردن دوستان&amp;zwnj;مان بازخواست&amp;zwnj;شان کردیم. آنها هم تا حدود زیادی منکر شدند و بعد از پافشاری دوستان ما و در واقع تحت فشار عذرخواهی کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;188&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/khak.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بعد از آن در مینی&amp;zwnj;بوس و هنگام بازگشت به داخل شهر، یکی از آنها سرش را نزدیک گوش من آورد و گفت: &amp;quot;داداش شما بچه کرمانشاهی؟&amp;quot; من هم که از خشونتی که در پس این سئوال بود عصبانی بودم جواب دادم: &amp;quot;یعنی الان تنها مسئله&amp;zwnj;ای که ذهنت را به خودش مشغول کرده اینه؟&amp;quot; در واقع گویا او منتظر پاسخ مثبت من بود تا از همان جا تأییدی بر کلیشه &amp;quot;دعوایی و خشن بودن کرمانشاهی&amp;zwnj;ها&amp;quot; بیابد. در حالی که هیچکس او را به دلیل &amp;quot;تهرانی&amp;quot; بودن متهم به مزاحمت و متلک&amp;zwnj;پرانی نکرده بود. اگر از تقابل تاحدودی مردانه و تهوع&amp;zwnj;آور موجود در روایت دوم بگذریم، هر دوی این تجربیات، هم &amp;quot;بیگانگی&amp;quot;ام را به یادم می&amp;zwnj;آورد و هم ویژگی عمومی و فراطبقاتی بودن هراسی که در پس دوگانه&amp;zwnj;هایی همچون &amp;quot;تهرانی-شهرستانی&amp;quot; هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادوارد سعید درباره نگاه شرق&amp;zwnj;شناسان قرن نوزدهم به انسان شرقی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;فرد شرقی اول یک شرقی بود و بعد یک انسان&amp;quot;. در ترکیه هم یک کرد ابتدا یک کرد است و سپس یک انسان.این اکثریت است که تعیین می کند یک کرد، واجد شرایط برای برخورداری از حقوق انسانی هست یا خیر.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بگذار من از تو بپرسم به عنوان کسی که در تهران به دنیا آمده&amp;zwnj;ای و در همانجا بزرگ شده&amp;zwnj;ای چه ذهنیت یا تجربه&amp;zwnj;ای درباره غیر تهرانی&amp;zwnj;ها و به ویژه کردها در دوره&amp;zwnj;های مختلف زندگی&amp;zwnj;ات داشته&amp;zwnj;ای؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نخستین تصویر من از کردها تاحدودی رمانتیک و زیباست: مادرم دوست کردی داشت جوان، زیبا و آواز&amp;zwnj;خوان. مادرم عاشق زبان و فرهنگ کردی بود و من هم به پیروی از او تصور دلپذیری از کردستان داشتم. کردستان برای من مساوی بود با رقص، موسیقی و خانم&amp;zwnj;های شیکپوشی که توجه هر پسربچه کنجکاوی را به خود جلب می&amp;zwnj;کنند. یکبار فکر کنم حدود ده سالگی در جمع همبازی&amp;zwnj;هایم پسری وارد شد که تازه از سنندج به تهران آمده بود. یکی از نخستین جملاتی که به شوخی ـ جدی از او شنیدم این بود: &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کردها سر می برند!&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; من هرچه می پرسید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;م&lt;/b&gt;&lt;b&gt; به چه دلیل، او با شیطنت می&amp;zwnj;خندید. تصور اینکه چطور خانم&amp;zwnj;های شاد و آوازخوان کودکی&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;توانند اینقدر خشن باشند برایم ناممکن بود. حالا مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;را می&amp;zwnj;فهمم: گروه&amp;zwnj;های ستمدیده و پیرامونی برای اینکه در جامعه مرکز پذیرفته شوند می&amp;zwnj;کوشند همچون آنها سخن بگویند. این پدیده را در حوزه&amp;zwnj;های دیگر هم می&amp;zwnj;بینیم: زنانی که زنان را تحقیر می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند و در واقع دارند خود را در جایگاه مردان می&amp;zwnj;گذارند. همچنین در اینجا در فرانسه ایرانیان بسیاری را دیده&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ام که به محض اینکه با یک نفر غربی صحبت می&amp;zwnj;کنند به گونه&amp;zwnj;ای اغراق&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آمیز جامعه و فرهگ ایرانی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;را &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تحقیر می&amp;zwnj;کنند. پدیده عجیب و دردناکی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ست. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تصویر کودکی من از کردستان &lt;/b&gt;&lt;b&gt;اما &lt;/b&gt;&lt;b&gt;واقعی نبود. این نگاه مبتنی بود بر نگاه توریستی طبقه متوسط تهرانی به شهرها و مناطق پیرامونی. چندوقت پیش فیلم &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;خاک&amp;zwnj;آشنا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot; ساخته&lt;/b&gt;&lt;b&gt; بهمن فرمان&amp;zwnj;آرا را از برنامه آپارات بی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بی&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سی دیدم. چنانکه مفسران هم اشاره کردند، نگاه فیلم به کردستان نگاهی &amp;laquo;تهرانی&amp;raquo; است. ما با پلان&amp;zwnj;هایی سخت زیبا و هوش&amp;zwnj;ربا از طبیعت کردستان مواجه می&amp;zwnj;شویم بدون اینکه زندگی واقعی مردم بومی را ببینیم. این فیلم نشان&amp;zwnj;دهنده نگاه بخشی از پایتخت&amp;zwnj;نشینان به &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غیر تهران&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; است که اگرچه در آن حسن نیت وجود دارد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;،&lt;/b&gt;&lt;b&gt; اما هنوز واقعی و همدلانه نیست. مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این نیست که کردستان بهشت است یا جهنم. مسئله&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;این است ما باید با جایگاهی کاملا&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ً&lt;/b&gt;&lt;b&gt; برابر با مردم بومی، با آنها وارد گفت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;و&lt;/b&gt;&lt;b&gt;گو شویم و آنها را بفهمیم. این چیزی بود که من با ورود به دانشگاه تا حدودی به دست آوردم. در ابتدا من هم مثل بسیاری دیگر در جریان رنج&amp;zwnj;ها واقعیت&amp;zwnj;های پیچیده و گاه تلخ کرد&amp;zwnj;ها نبودم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;،&lt;/b&gt;&lt;b&gt; اما روابط دوستانه با چند هم&amp;zwnj;دانشکده&amp;zwnj;ای کرد باعث شد به تدریج با مسائل جدید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ی-&lt;/b&gt;&lt;b&gt; فراسوی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;آن &lt;/b&gt;&lt;b&gt;کلیشه&amp;zwnj;های تحقیرآمیز یا رمانتیک ـ آشنا شوم. البته این نوع گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;ها همیشه آسان نیست. دور شدن دو طرف از پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;ها و انگ&amp;zwnj;های نژادی و طبقاتی چیزی نیست که یک شبه رخ دهد. به همین دلیل فکر می&amp;zwnj;کنم در کنار مبارزه سیاسی برای به دست آوردن حقوق اساسی ملت&amp;zwnj;های تحت ستم، ما نیاز به گفت&amp;zwnj;وگو با یکدیگر داریم. باید همدیگر را در جریان رنج&amp;zwnj;ها و عواطف و تصورات همدیگر بگذاریم. فقط اینگونه خواهیم توانست از آنچه طبقه&amp;zwnj;، نژاد، دین و یا هر پدیده جداکننده دیگری بر ما تحمیل می&amp;zwnj;کند فاصله بگیریم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نکته ای که اشاره کردی یعنی گفت&amp;zwnj;وگو از موضع برابر در کنار مبارزه سیاسی، در این مدتی که در ترکیه بوده&amp;zwnj;ام اهمیتش بیش از پیش بر من آشکار شده است. مسئله در اینجا این است که ناسیونالیست&amp;zwnj;های ترک که شامل هیئت حاکمه ترکیه (خواه لائیک و خواه اسلامگرا) و اکثریت جامعه می شوند هنوز به برابری ترک&amp;zwnj;ها با کردها، ارمنی&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;ها اعتقاد ندارند. در واقع آن نگاه شرق&amp;zwnj;شناسانه که پیش از این از آن سخن گفتم در ترکیه در شکلی وحشیانه به سرحد اعلای خود رسیده است. ادوارد سعید درباره نگاه شرق&amp;zwnj;شناسان قرن نوزدهم به انسان شرقی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;فرد شرقی اول یک شرقی بود و بعد یک انسان&amp;quot;. در ترکیه هم یک کرد ابتدا یک کرد است و سپس یک انسان.این اکثریت است که تعیین می کند یک کرد، واجد شرایط برای برخورداری از حقوق انسانی هست یا خیر. این نگاه از زاویه دید غربی هم تا مدت&amp;zwnj;ها تأیید شده بود. در فیلم مستندی به نام &amp;quot;کردهای خوب،کردهای بد&amp;quot; که توسط یک خبرنگار آمریکایی تهیه شده و روی یوتیوب هم موجود است این واقعیت به خوبی تشریح شده است. با حمایت&amp;zwnj;های نظامی و تبلیغاتی دولت&amp;zwnj;های غربی در دو دهه ۸۰ و ۹۰ بیش از سه هزار و ۵۰۰ روستای کردنشین در ترکیه نابود شده&amp;zwnj;اند. دو میلیون کرد مجبور به ترک خانه و کاشانه شده است و هزاران نفر کشته شده&amp;zwnj;اند و اینها همه به اسم مبارزه با تروریسم صورت گرفته است. یک حزب و گروه را شاید بتوان تروریست نامید ولی آیا یک ملت هم می&amp;zwnj;تواند تروریست باشد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است که در ترکیه برای اشاره به مناطق کردنشین از یک کلیت جغرافیایی-شناختی استفاده می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;گویند: &amp;quot;شرق&amp;quot;. به کار بردن لفظ کردستان در عمل ممنوع است. بنابراین &amp;quot;شرقی&amp;zwnj;ها&amp;quot; یا همان کردها در تقابل با &amp;quot;غربی&amp;zwnj;ها&amp;quot; یا همان ترکها واجد ویژگی&amp;zwnj;های خاصی می&amp;zwnj;شوند. در یک آموزشگاه زبان در استانبول معلم ایرلندی ما درباره وضعیت سواد در ترکیه پرسید و یکی از همکلاسی&amp;zwnj;هایم که برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس عازم انگلستان بود در ضمن پاسخش گفت: &amp;quot;در ترکیه فقط مردمان &amp;quot;شرق&amp;quot; از نظر میزان تحصیلات &amp;quot;عقب&amp;quot; هستند. آن هم به این خاطر که اهمیتی برای سواد قائل نیستند و بچه&amp;zwnj;هایشان را پس از مدتی از مدرسه رفتن منع می&amp;zwnj;کنند.&amp;quot; وقتی من در واکنش به او از تبعیض سیستماتیک اقتصادی و سیاسی علیه کردها گفتم با تعجب جواب داد: &amp;quot;چه تبعیضی؟&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن همکلاسی به مانند بسیاری از هموطنانش محصول سیستم آموزشی جمهوری مدرن ترکیه هستند که از سوی دولت و رسانه&amp;zwnj;ها با قدرت، حمایت و بازتولید می&amp;zwnj;شوند. در ترکیه از در و دیوار بر سر و روی همگان نشانه&amp;zwnj;های ناسیونالیسم ترکی می&amp;zwnj;بارد؛ از پرچم ترکیه که همه جا و حتی در خانه&amp;zwnj;ها یافت می&amp;zwnj;شود گرفته تا تصویر آتاتورک که پدر ملت است. اردوغان هم که چندی پیش گفت: &amp;quot;در ترکیه یک ملت، یک پرچم و یک زبان وجود دارد.&amp;quot; این کسی است که قرار بود دمکراسی و برابری به ارمغان بیاورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چندی پیش یک خانم ترک در میان جمعی از معترضان به کشتار &amp;quot;اولودره&amp;quot; (فاجعه کشته شدن ۳۵ غیر نظامی کرد که بیشترشان کودک بودند، توسط جنگنده&amp;zwnj;های ارتش ترکیه در روزهای پایانی سال ۲۰۱۱) حاضر شد و در مقابل دوربین گفت: &amp;quot;من از ترک بودن خودم خجالت می&amp;zwnj;کشم.&amp;quot; به نظر من واقعیت تجربه زندگی به عنوان یک کرد در ترکیه می&amp;zwnj;بایست ناسیونالیست&amp;zwnj;های ترک را وادارد که روزی نه از ترک بودن بلکه از فاشیست بودن خود اظهار شرمساری کنند.&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/03/23/12352#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2841">نژاد پرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5983">کرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">کردستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 23 Mar 2012 14:39:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">12352 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>