<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>زهرا باقری شاد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بهروز شیدا:«سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی زهرا باقری‌شاد با بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی درباره سکوتی که سانسور به ادبیات معاصر ایران تحمیل کرده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری‌شاد         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behrshzb01.jpg?1363124537&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری&amp;zwnj;شاد &amp;ndash; شاخه&amp;zwnj;ای از ادبیات داستانی ایران که در خارج از کشور پدید می&amp;zwnj;آید، فقط در حیطه ادبیات فارسی قابل تامل نیست. نویسندگان بزرگی همچون میلان کوندرا نیز تجربه مهاجرت و نوشتن در سرزمینی دیگر را در کارنامه نویسندگی خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;حتی این مسأله در ایران نیز یک پدیده تازه نیست و به مهاجرت نویسندگان ایرانی به خارج از کشور در سال&amp;zwnj;های اخیر اختصاص ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بزرگ علوی، صادق چوبک،&amp;nbsp; بهمن فرسی و ابراهيم گلستان فقط&amp;nbsp; تعدادی از نویسندگان ایرانی هستند که پیش از انقلاب یا در سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب به خارج از کشور مهاجرت کردند و فعالیت ادبی&amp;zwnj;شان را در خارج از ایران پی گرفتند. از سوی دیگر در طی چند سال گذشته نیز با شدت گرفتن سانسور در ایران عده زیادی از نویسندگان و شاعران از ایران خارج شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره تفاوت ادبیات داستانی تولید شده در داخل و خارج از ایران تاکنون سخن&amp;zwnj;ها گفته شده. در این میان بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی نظریه تازه&amp;zwnj;ای آورده است: او از گفتمان حاکم بر ادبیات داستانی داخل کشور با عنوان &amp;laquo;گفتمان سکوت&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برد و بر آن است که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب این گفتمان به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. با او درباره این موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما پیش از این هم به تفاوت ادبیات داستانی داخل کشور و خارج از کشور اشاره کرده&amp;zwnj;اید. اگر بخواهیم این دو ادبیات را از منظر گفتمان&amp;zwnj;های تولیدشده مقایسه کنیم، به نظرتان ادبیات داستانی داخل و خارج از کشور محصول یا محصور در چه گفتمان یا گفتمان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behrshzb03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 326px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;بهروز شیدا،&lt;/strong&gt; پژوهشگر ادبی:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمانی که مرزهای سکوت را&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;پیش از هر چیز به من اجازه بدهید به دو نکته اشاره کنم: نخست این&amp;zwnj;که گمان می&amp;zwnj;کنم از دوران مشروطیت تاکنون حضور پنج گفتمان را در جهانِ انسان ایرانی می&amp;zwnj;توان تشخیص داد: گفتمان اسلامی، گفتمان تجدد آمرانه، گفتمان &amp;laquo;مدرن&amp;raquo; برآمده از اندیشه&amp;zwnj;ی عصر روشنگری، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام، گفتمان چپ. دوم این&amp;zwnj;که هنگامی که از گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی سخن می&amp;zwnj;گوییم، گفتمان&amp;zwnj;هایی را در نظر داریم که به عنوان گفتمان غالب در یک متن داستانی ظاهر می&amp;zwnj;شوند. اما پاسخی به پرسش شما: گفتمان&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj; ادبیات داستانی&amp;zwnj; بعد از انقلاب در داخل کشور را شاید بتوان این&amp;zwnj;گونه شماره کرد: گفتمان اسلامی، گفتمان چپ که به&amp;zwnj; صورت عمده در سال&amp;zwnj;های&amp;nbsp; ۱۳۶۰ &amp;ndash; ۱۳۵۷ به چشم می&amp;zwnj;خورد و گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها که به دو صورت تبلور پیدا می&amp;zwnj;کند: نخست به صورتِ نقد همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها؛ یعنی تأکید بر &amp;laquo;تقصیرِ&amp;raquo; هر &amp;laquo;پنج گفتمان&amp;raquo; در وضعیت کنونی؛ دوم به صورت انکارِ کلان روایت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نیز این گفتمان&amp;zwnj;ها به چشم می&amp;zwnj;خورند: گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها، گفتمان چپ، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به یک نکته&amp;zwnj; سخت مهم اما در این&amp;zwnj;جا باید توجه کرد: همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی&amp;zwnj; در داخل کشور مجبور اند در چهارچوب گفتمان سکوت به صحنه بیایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از ویژگی&amp;zwnj;های گفتمان سکوت چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی گفتمانی که مرزهای سکوت را تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد. گفتمان سکوت اما یعنی این که بیان هیچ سخنی جز در چهارچوبی که گفتمان حاکم تعیین می&amp;zwnj;کند، ممکن نیست. بر مبنای گفتمان سکوت می&amp;zwnj;توان در مورد پاره&amp;zwnj;ای از چیزها هیچ چیز نگفت، اما پاره&amp;zwnj;ای از چیزها را هرگز نمی&amp;zwnj;توان گفت. به عنوان نمونه: اگر قرار باشد گفتمان اسلامی و گفتمانی غیر اسلامی در یک متن داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد، آن گفتمان از گفتمان اسلامی &amp;laquo;بر&amp;zwnj;تر&amp;raquo; تصویر شود. اگر قرار باشد تاریخ ایران در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی موضوع یک متن داستانی باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد ردی از حقانیت گروه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; اپوزیسیون در آن متن پیدا یا قابل تأویل باشد. اگر قرار باشد در یک متن داستانی، تاریخ ایران در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی تصویر شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد نقش آیت&amp;zwnj;الله کاشانی در کودتای ۲۸ مردادماهِ سال ۱۳۳۲ برجسته شود یا اندیشه&amp;zwnj; فداییان اسلام مورد پرسش قرار بگیرد. اگر قرار باشد اندیشه&amp;zwnj; بی&amp;zwnj;خدایی در یک متنِ داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد شخصیت&amp;zwnj;هایی که آن اندیشه را حمل می&amp;zwnj;کنند، شادمان، نیک&amp;zwnj;بخت، &amp;laquo;آرمانی&amp;raquo; یا &amp;laquo;رستگار&amp;raquo; تصویر شوند. اگر قرار باشد در یک متن داستانی از رابطه&amp;zwnj; عاشقانه&amp;zwnj; زن و مردی سخن گفته شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد بسیاری از صحنه&amp;zwnj;ها، سخن&amp;zwnj;ها و ماجراها تصویر شوند. گفتان سکوت از جمله در مورد مفاهیمی چون تشیع، پدر، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، مأمور امنیتی، قصاص، اروتیسم، تصویر زنان، زندانی&amp;zwnj; سیاسی، شعائر دینی &amp;laquo;حساسیت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; دارد. بر مبنای گفتمان سکوت خیلی چیزها نباید نوشته &amp;zwnj;شوند؛ خیلی چیزها هم باید &amp;laquo;طور دیگری&amp;raquo; نوشته شوند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp; البته باید توجه داشت که مرزهای گفتمان سکوت ثابت نیستند؛ که بر مبنای انواع سخن و شرایط گوناگون تغییر می&amp;zwnj;کنند. باز هم به عنوان نمونه: گفتمان سکوت در متن&amp;zwnj;های تاریخی می&amp;zwnj;تواند بخشی از حوادث را تغییر دهد یا حذف کند، در ترجمه&amp;zwnj; یک رمان می&amp;zwnj;تواند به حذف یا تغییر تکه&amp;zwnj;هایی از آن رمان منجر شود. و در ادبیات داستانی می&amp;zwnj;تواند بسیاری از &amp;laquo;عناصر داستانی&amp;raquo; را تحت تأثیر قرار دهد؛ از &amp;laquo;موضوع&amp;zwnj;ها&amp;raquo; تا &amp;laquo;درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;؛ از &amp;laquo;آغازها&amp;raquo; تا &amp;laquo;پایان&amp;zwnj;ها&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این گفتمان را محصول چه شرایطی می&amp;zwnj;دانید و از کی آغاز شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behshsh03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 59px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●گزیده&amp;zwnj;ای از مقالات&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بهروز شیدا&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سایت او:&lt;br /&gt;
					&lt;a href=&quot;http://www.behroozsheyda.com/&quot;&gt;در سوگ آبی آب&amp;zwnj;ها (لینک)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در پاسخ به چرایی&amp;zwnj; گفتمان سکوتِ جاری در ایران، شاید بتوان به دو دسته دلایل و تأثیرِ دو قلمرو اشاره کرد. دو دسته دلایل عبارت اند از دلایل درزمانی که ریشه&amp;zwnj;های گفتمان سکوت را در همه&amp;zwnj; تاریخ ایران می&amp;zwnj;&amp;zwnj;جویند، دلایل هم&amp;zwnj;زمانی که چرایی&amp;zwnj; گفتمانِ سکوت را در &amp;laquo;حالِ حاضر&amp;raquo; جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کنند. دو قلمرو نیز عبارت اند از قلمرو سیاسی، قلمرو فرهنگی. در قلمرو سیاسی نقش قدرت حاکم در گفتمان سکوت موضوع سنجش است؛ در قلمرو فرهنگی نقش ویژه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;های فرهنگی&amp;zwnj; &amp;laquo;مردمان&amp;raquo;. که البته این دو قلمرو در دادوستدی دائمی بر یک دیگر تأثیرها دارند. در این جا اما مراد ما از گفتمان سکوت، گفتمانی است که قدرت&amp;zwnj;های حاکم در یک دوران تاریخی بر همه&amp;zwnj; متن&amp;zwnj;هایی که در ایران تولید شده&amp;zwnj;اند، مسلط کرده&amp;zwnj;اند. حالا اگر تنها بر ادبیات داستانی متمرکز شویم، و آغاز ادبیات داستانی را دوران مشروطیت بدانیم، همان&amp;zwnj;گونه که در گفت&amp;zwnj;وگوهایی دیگر نیز اشاره کرده&amp;zwnj;ام از دوران مشروطیت تاکنون به جز سه دوران، گفتمان سکوت&amp;nbsp; در ایران سلطه&amp;zwnj; داشته است. و آن سه دوران عبارت اند از سال&amp;zwnj;هایی از دوران مشروطیت؛ سال&amp;zwnj;های ۱۳۳۲- ۱۳۲۰، یعنی سال&amp;zwnj;های آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۰ - ۱۳۵۷ یعنی سال&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی استقرار جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما بر این باور هستید که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب گفتمان سکوت، به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله!&amp;nbsp; گمان می&amp;zwnj;کنم ادبیات&amp;nbsp; داستانی در خارج از کشور در &amp;laquo;هوای&amp;raquo; گفتمان سکوت نفس نمی&amp;zwnj;کشد. به این دلیل که در چهارچوب ممنوعیت - محدودیتی که گفتمان سکوت در داخل ایران می&amp;zwnj;پراکند، زنده&amp;zwnj;گی نمی&amp;zwnj;کند؛ به این دلیل که &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی در خارج از کشور حاکم نیست. ادبیاتِ خارج از کشور حوزه&amp;zwnj; دیگری است که صدا و سکوت&amp;zwnj;اش را باید طور دیگری شنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صدا و سکوت ادبیات خارج از کشور محصول چه گفتمان و تحت تأثیر چه عواملی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خارج از کشور رعایتِ معیارهای گفتمان سکوت شرط نشر ادبیات نیست. بنابراین سکوت مورد نظر ما تنها از &amp;laquo;نیت نویسنده&amp;raquo; سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی داخل کشور و ادبیات خارج از کشور از یکدیگر قابل تفکیک هستند یا به نوعی پیوستگی دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با یک&amp;zwnj;دیگر در گفت&amp;zwnj;وگو هستند؛ گاهی در تقابل؛ گاهی در تفاوت؛ گاهی در تشابه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بیشترین تشابه را در کدام جنبه دارند و بیشترین تقابل را در کدام جنبه، بیشترین تفاوت را در کدام جنبه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تشابه را در حضورِ گفتمان &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo; گفتمان&amp;zwnj;ها در هر دو ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور و خارج از کشور می&amp;zwnj;بینیم. و اگر تقابل و تفاوت ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور با ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور را درهم بیامیزیم، تا آن&amp;zwnj;جا که به موضوع سخن ما مربوط می&amp;zwnj;شود، از جمله می&amp;zwnj;توانیم چنین بگوییم: اگر ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نبود، روایت دیگری از زندان&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی نوشته نشده بود، روایت گریز از ایران از &amp;laquo;مرزهای غیرقانونی&amp;raquo; نوشته نشده بود، روایت دیگری از انقلاب اسلامی نوشته نشده بود، روایت دیگری از جهان غرب نوشته نشده بود، روایت دیگری از رابطه&amp;zwnj; دوجنس نوشته نشده بود، روایت دیگری از هستی&amp;zwnj; دگرباشان جنسی نوشته نشده بود، نوعی از &amp;laquo;ادبیات داستانی&amp;zwnj; زنانه&amp;raquo; نوشته نشده بود، &amp;laquo;زبان دیگری&amp;raquo; نوشته نشده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در همه&amp;zwnj; این موارد نمونه&amp;zwnj;ها بسیار اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا اینکه ادبیات خارج از کشور در داخل گفتمان سکوت زیست نمی&amp;zwnj;کند بر کیفیت و کمیت محتوای تولید شده تأثیری داشته است در مقایسه با ادبیات داخل کشور؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حوزه&amp;zwnj; کمیت طبیعی است که ادبیات داخل کشور با ادبیات خارج از کشور قابل مقایسه نیست. ادبیات داخل کشور وسعت دیگری دارد؛ هم در میزان تولید، هم در میزان مخاطب، هم در میزان بازار، هم در میزان تریبون. در حوزه&amp;zwnj; کیفیت اما مکان تولد یک متن تعیین&amp;zwnj;کننده نیست. در خارج از کشور همان&amp;zwnj;قدر امکان تولد متن &amp;laquo;با کیفیت&amp;raquo; هست که در داخل کشور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما این ادعا را چگونه می&amp;zwnj;بینید و چگونه آن را نقد می&amp;zwnj;کنید: &amp;laquo;نویسندگان ایرانی که به خارج از کشور مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند در عرصه فعالیت ادبی به پایان رسیده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حد یک ادعا. ادعایی که البته به صورت مشخص هیچ چیز نمی&amp;zwnj;گوید؛ حکمی که چنان کلی است که خالی می&amp;zwnj;نماید. ماجرا در خارج از کشور چیز دیگری است: نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;قوی&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;ضعیف&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی آغاز کرده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی ادامه داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی کم&amp;zwnj;کار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی پُرکار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی تغییر مسیر داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی قلم&amp;zwnj; زمین گذاشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj; ایرانی در خارج از کشور نه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;هویت ویران است، نه اسیرِ غرقابه، نه گیج بی&amp;zwnj;خبری، نه نادان زبان فارسی؛ که مهاجرت یا تبعید می&amp;zwnj;تواند به &amp;laquo;زیستی&amp;raquo; دیگر تبدیل شود؛ به فرصتی دیگر؛ به صدایی دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بنابراین شما اینگونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنید که ادبیات داستانی خارج از کشور، یک ادبیات ابتر است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر! &amp;laquo;این&amp;zwnj;گونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo; متنِ ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور سال&amp;zwnj;ها است که در &amp;laquo;اشکال&amp;raquo; و &amp;laquo;انواع&amp;raquo; گوناگون متولد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3794">ادبیات ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9971">بهروز شیدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 12 Mar 2013 08:45:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25082 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شکوفه آذر «ادبیات زنان در ایران در ذات خودش عصیانگر است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/07/24988</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/07/24988&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی زهرا باقری شاد با شکوفه آذر (نویسنده) درباره ادبیات زنان در ایران به مناسبت روز جهانی زن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zarsho01.jpg?1362652299&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- زنان داستان&amp;zwnj;نویس در سال&amp;zwnj;های اخیر&amp;nbsp; بسیاری از جوایز ادبی در ایران را از آن خود کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;از نمونه&amp;zwnj;های بارز چنین کامیابی&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;توان برای مثال به دوره&amp;zwnj;های یازدهم و دوازدهم جایزه &amp;laquo;مهرگان ادب&amp;raquo; اشاره کرد که همه برگزیدگان و تقدیرشوندگان آن نویسندگان زن بودند. چندی پیش هم هیأت داوران مهرگان ادب رمان &amp;laquo;شبیه عطری در نسیم&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj; رضیه انصاری (نشر آگه) را به عنوان اثر برگزیده&amp;zwnj;اش معرفی کرد و رمان &amp;laquo;دو پرده&amp;zwnj; فصل&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj; فرشته مولوی را به عنوان رمان تحسین&amp;zwnj;شده برگزید. به مناسبت روز جهانی زن با شکوفه آذر، روزنامه&amp;zwnj;نگار و نویسنده ساکن استرالیا درباره حضور زنان در ادبیات داستانی ایران گفت&amp;zwnj;وگویی کرده&amp;zwnj;ام که اکنون می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که حضور زنان در ادبیات داستانی ایران، به&amp;zwnj;ویژه در ۱۰ سال اخیر به لحاظ ظهور نویسندگان زن و محوریت موضوعات مرتبط با زنان در ادبیات داستانی قابل توجه بوده است. شما از این دو منظر حضور زنان را چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن میرعابدینی، محقق ادبیات معاصر، در سال ۱۳۸۸ اعلام کرد که بررسی&amp;zwnj;های او در یک بازه زمانی ۱۰ ساله، نشان داده که تعداد زنان نویسنده به ۳۷۰ نفر رسیده&amp;zwnj; است و همچنین فهرست کتاب&amp;zwnj;های پرفروش به زنان نویسنده تعلق دارد، زیرا اغلب آن&amp;zwnj;ها از راوی اول شخص استفاده می&amp;zwnj;کنند که روایتی صمیمانه، باورپذیر و تأثیرگذار&amp;zwnj; است. این آمار دلگرم&amp;zwnj;کننده است اما با نگاهی عمیق&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود بررسی کرد که از این میان چند درصد به بار ادبی و داستان&amp;zwnj;نویسی ایران افزوده&amp;zwnj;اند و ماندگار شده&amp;zwnj;اند؟ چند درصد از آن&amp;zwnj;ها پس از طی شدن دوره درد دل&amp;zwnj;نویسی، همچنان نویسنده باقی مانده&amp;zwnj;اند؟ و چند درصد آن&amp;zwnj;ها توانسته&amp;zwnj;اند از مرزهای جغرافیایی ایران عبور کنند و حرفی تازه در سطح جهانی داشته باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما به این پرسش&amp;zwnj;ها چگونه پاسخ می&amp;zwnj;دهید؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/zarsho02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 153px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;شکوفه آذر&lt;/strong&gt;، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او بر آن است که:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●تلاش زنان ایرانی برای نویسنده شدن قابل ستایش، از نظر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;روان&amp;zwnj;شناسی زن ایرانی، قابل بررسی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;و از نظر جامعه&amp;zwnj;شناسی ادبیات ایران،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;قابل تأمل است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●به&amp;zwnj;طور کلی نمی&amp;zwnj;توان ادبیات زنان ایران&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;را با ادبیات معاصر زنان در غرب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مقایسه کرد. زیرا ادبیات زنان در غرب،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;از مرحله درد دل عبور کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●ادبیات زنان در ایران در ذات خود&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;ادبیاتی شورشی و عصیانگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;هرچند که هنوز به آن اندازه جسور&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نشده تا همه ابعاد مسائل زنانه&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;را مطرح کند. مسائلی مثل نقش دین اسلام در سرکوب تاریحی زن ایرانی، سکس و سقط جنین.&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;آماری درباره اینکه چند درصد از داستان&amp;zwnj;های نویسندگان زن، به موضوع زنان اختصاص دارد، پیدا نکرده&amp;zwnj;ام اما دست&amp;zwnj;کم مطالعه شخصی من این را نشان می&amp;zwnj;دهد که ۹۵ درصد زنان نویسنده، در آثارشان زندگی زنان را روایت می&amp;zwnj;کنند. آن پنج درصد را هم برای محض احتیاط گذاشته&amp;zwnj;ام. البته همین جا تأکید کنم که من طبعاً همه آثار منتشرشده در ۱۰ سال گذشته را نخوانده&amp;zwnj;ام اما دست&amp;zwnj;کم تلاش کرده&amp;zwnj;ام درباره کتاب&amp;zwnj;های مطرحی هم که نخوانده&amp;zwnj;ام، خلاصه داستان یا نقدی را مطالعه کنم. از نظر من، تلاش زنان ایرانی برای نویسنده شدن قابل ستایش، از نظر روان&amp;zwnj;شناسی زن ایرانی، قابل بررسی و از نظر جامعه&amp;zwnj;شناسی ادبیات ایران، قابل تأمل است اما باید اعتراف کرد که ادبیات زنان در ایران در ابتدای راه است و گام&amp;zwnj;های اول را با لغزش، جهان&amp;zwnj;بینی مبهم و اعتماد به نفس اندک و پرحرفی برداشته است. این ادبیات همچنان مصرانه به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دهد که این نشانه خوبی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بیشتر موضوعاتی که در این آثار متجلی می&amp;zwnj;شوند با مسائل زنان در ارتباطند. اما مایلم بدانم شما به صورت جزئی&amp;zwnj;تر این موضوعات را چه می&amp;zwnj;دانید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوعات عمومی این آثار عبارت&amp;zwnj;اند از عشق، طلاق، حق حضانت فرزند، خیانت، زنان تک&amp;zwnj;سرپرست، زنان معتاد، زنان روسپی، زنان تو سری&amp;zwnj;خور، زنان مهاجر، زنانی که همواره در حسرت حمایت پدر، برادر و همسر خود هستند و بالاخره، زنانی که در تلاش برای استقلال مالی و کشف هویتی مستقل خود هستند. وجه مشترک اغلب آن&amp;zwnj;ها حس قربانی بودن و طلبکاری از مردان زندگیشان است. آن&amp;zwnj;ها همواره و همچنان مردان را مقصر تمام کاستی&amp;zwnj;های زندگی خودشان می&amp;zwnj;دانند و کمتر اشاره&amp;zwnj;ای به برخی نقاط ضعف زنان مثل تنبلی، عدم خلاقیت و جسارت و عادت به اطاعت و... دارند. از نظر این زنان، آن&amp;zwnj;ها عقب مانده&amp;zwnj;اند، چون عقب نگه داشته شده&amp;zwnj;اند. در نتیجه زنان این داستان&amp;zwnj;ها همیشه منفعل، غرغرو، طلبکار و در جایگاه قربانی هستند. مثل این است که هنوز منتظر شاهزاده با اسب سفید هستند تا بیاید و آن&amp;zwnj;ها را از دست دیو پلید نجات دهد. اغلب آن&amp;zwnj;ها آنقدر جسارت ندارند که بگویند مرگ در حین فرار از این زندگی سگی بهتر است. هیچ کدام آن&amp;zwnj;ها خلاقیت آن را ندارد که نقشه&amp;zwnj;ای برای خلاصی بکشد. شکست بخورد و از شکست مأیوس نشود و راه دیگری را امتحان کند. اگر هم نقشه&amp;zwnj;ای بکشد، نقشه قتل مرد است! این&amp;zwnj;ها همه موضوعاتی بسیار مهم برای شناسایی روحیات زن ایرانی تازه مدرن شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از نظر خلاقیت در داستان&amp;zwnj;نویسی، ادبیات زنان به نظر شما در چه وضعی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک نگاه کلی، وضع ادبیات زنان ایران خوب است چون هنوز و همچنان در حال تلاش و تقلاست. این طبیعی است که چون این ادبیات، نوپاست، ایرادهایی اساسی هم دارد و البته برخی از این ایراد&amp;zwnj;ها، شامل رمان&amp;zwnj;ها و داستان&amp;zwnj;هایی که نویسندگان آن&amp;zwnj;ها مرد هستند، هم می&amp;zwnj;شود. مثل ضعف در نثری پالوده و تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی، عدم وجود جهان&amp;zwnj;بینی فلسفی، دیدگاه روان&amp;zwnj;شناسانه و جامعه&amp;zwnj;شناسانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از آثار منتشر شده از این حدود ۳۷۰ نویسنده، هنوز به معنی واقعی کلمه &amp;laquo;ادبیات&amp;raquo; و &amp;laquo;داستان&amp;raquo; نیستند و نوشته&amp;zwnj;هایی از نظر ادبی پر ایراد هستند. جمله&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های نازیبا و ناشیوا و حتی از نظر دستوری غلط، پرحرفی، عقده&amp;zwnj;گشایی روانی، ساختار ضعیف، قصه&amp;zwnj;های پیش پا افتاده یا ضعیف، شخصیت&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;های نارسا و از همه بد&amp;zwnj;تر دیالوگ&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;های بد، از جمله این ضعف&amp;zwnj;ها هستند. خواندن آن&amp;zwnj;ها اغلب برای من پر از رنج و ملال است. خیلی زود می&amp;zwnj;شود انتهای داستان را پیش&amp;zwnj;بینی کرد یا اصلاً کششی ندارد که بشود داستان را با میل به اتمام رساند. شخصیت&amp;zwnj;ها اغلب پا در هوا هستند و نمی&amp;zwnj;شود با آن&amp;zwnj;ها زندگی کرد، دیالوگ&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;ها اغلب شبیه دیالوگ&amp;zwnj;های مجموعه&amp;zwnj;های تلویزیونی&amp;zwnj;ست که از صدا و سیما پخش می&amp;zwnj;شود. در پایان رمان می&amp;zwnj;بینید که چیز بیشتری از زن، جامعه و دنیا نفهمیده&amp;zwnj;اید چون نویسنده خودش هم چیزی بیشتری از آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;داند. یعنی نویسنده، فاقد دیدگاه روانشناسانه، جامعه&amp;zwnj;شناسانه و فلسفی است. حرف این زنان، درد دل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس چرا این ادبیات نوپا با این همه ایراد، جزو پروفروش&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;هاست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من به سه دلیل: ۱. خوانندگان آن&amp;zwnj;ها، خوانندگان حرفه&amp;zwnj;ای ادبیات نیستند و از نظر آن&amp;zwnj;ها رمان یعنی اسباب سرگرمی و تفریح. ۲. خوانندگان می&amp;zwnj;خواهند درد دل&amp;zwnj;های مشترک زنانی مثل خودشان را بشنوند زیرا تا به حال زنان اجازه یا فرصت حرف زدن نداشته&amp;zwnj;اند. برای این نوع خوانندگان، نثر پالوده، تکنیک&amp;zwnj;های ادبی و جهان&amp;zwnj;بینی فلسفی و طرح و پیرنگ استخوان&amp;zwnj;دار، اصلاً محلی از اعراب ندارد. برای آن&amp;zwnj;ها این مهم است که راوی داستان هم مثل خود آن&amp;zwnj;ها، می&amp;zwnj;خواهد از دست شوهر یا پدر ظالمش خلاص شود اما نمی&amp;zwnj;شود! ۳. تلاش قابل تقدیر ستون&amp;zwnj;ها و صفحات ادبی برای معرفی و تبلیغ مثبت برخی از این آثار تا به بدن کم&amp;zwnj;جان ادبیات داستانی ایران، جان و رمقی حتی کاذب بدمد و در این مسیر، خوانندگان این صفحات ادبی نیز به خوانندگان این آثار اضافه می&amp;zwnj;شوند هرچند که ممکن است لذت چندانی به آن&amp;zwnj;ها دست ندهد اما به هر حال کتاب را خریده و خوانده&amp;zwnj;اند. از این میان، انگشت&amp;zwnj;شمار نویسندگانی هستند که چون با مطالعه&amp;zwnj;اند و با نمونه&amp;zwnj;های عالی ادبیات غرب آشنایی خوبی دارند، تلاش می&amp;zwnj;کنند، گام&amp;zwnj;های بلندتری بردارند. آن&amp;zwnj;ها شروع می&amp;zwnj;کنند به پیچیده&amp;zwnj;نویسی زبانی، نثری و داستانی. این دسته از نویسندگان انگشت&amp;zwnj;شمار، دست به نوشتن موضوعات تازه&amp;zwnj;تری هم می&amp;zwnj;زنند. مثل اعتیاد، شاغل شدن در شغل&amp;zwnj;هایی که جامعه آن&amp;zwnj;ها را مردانه می&amp;zwnj;داند، تغییر جنسیت، جنگ. اما به هر حال به نظر من تا رسیدن به ادبیاتی عمیق، صمیمانه و ماندگار که نسل&amp;zwnj;های بعد هم بخواهند آن&amp;zwnj;ها را بخوانند، راه زیادی مانده است. هرچند که هنر، عرصه غافلگیری است و شاید همین حالا که من این حرف را می&amp;zwnj;زنم، خانم نویسنده&amp;zwnj;ای با نبوغ ادبی بسیار بالا در حال نوشتن رمانش باشد. رمانی از جنس &amp;laquo;سووشون&amp;raquo; - یا حتی خیلی بهتر از آن - که خود نویسنده&amp;zwnj;اش فقط یک&amp;zwnj;بار توانست با این رمان به آن مقام ابدی در عرصه ادبیات ایران دست بیابد. از این&amp;zwnj;رو به&amp;zwnj;طور کلی نمی&amp;zwnj;شود ادبیات زنان ایران را با ادبیات معاصر زنان در غرب&amp;nbsp; مقایسه کرد. زیرا ادبیات زنان در غرب، از مرحله درد دل عبور کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویژگی&amp;zwnj;های ادبیات فمینیستی را چه می&amp;zwnj;دانید و فکر می&amp;zwnj;کنید ادبیات داستانی زنان در ایران این ویژگی&amp;zwnj;ها را دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر کلی&amp;zwnj;ترین تعریف فمنیسم را &amp;laquo;تلاش برای احقاق حقوق مدنی برابر زنان با مردان&amp;raquo; بدانیم، از این منظر، می&amp;zwnj;شود گفت که اساساً ادبیات زنانه در ایران، از همین خاستگاه شروع شده است. زنان نویسنده با آثارشان از وضعیت موجود زنان جامعه، اعلام نارضایتی کرده&amp;zwnj;اند، اعتراض کرده&amp;zwnj;اند و سرانجام نشان داده&amp;zwnj;اند که در تلاش برای تغییر این وضعیت نابرابر هستند برای همین است که معتقدم ادبیات زنان ایران باید از نظر روان&amp;zwnj;شناسی و جامعه&amp;zwnj;شناسی مورد بررسی جدی قرار بگیرد. به عبارت دیگر، این ادبیات &amp;ndash; علی&amp;zwnj;رغم همه ضعف&amp;zwnj;هایی که برشمردم- در ذات خود ادبیاتی شورشی و عصیانگر است. هرچند که هنوز به آن اندازه جسور نشده تا همه ابعاد مسائل زنانه را مطرح کند. مسائلی مثل نقش دین اسلام در سرکوب تاریحی زن ایرانی، سکس و سقط جنین. البته واقعیت این است که در جوامع اسلامی، زن نمی&amp;zwnj;تواند از نظر حقوقی و شرعی تمامیت خود را به نمایش بگذارد یا دست&amp;zwnj;کم تمامیت خود را مطرح کند، زیرا سرکوب می&amp;zwnj;شود؛ به وسیله مردان، زنان سنتی و حاکمیت اسلامی که خود را نماینده خدا بر زمین می&amp;zwnj;داند. زن نویسنده ایرانی، امروز بر این نکته&amp;zwnj;ها واقف و آگاه است اما نمی&amp;zwnj;تواند دم بزند زیرا سرکوب، دستگیر و زندانی می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/07/24988#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19714">8 مارس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19715">ادبیات زنان در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1419">روز جهانی زن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11276">شکوفه آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1566">۸ مارس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 07 Mar 2013 08:33:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24988 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>قادر عبدالله و نوشتن به زبان دیگران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghabd01.jpg?1362059300&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- قادر عبدالله در سی&amp;zwnj;سالگی دنیای تازه&amp;zwnj;ای را در نوشتن تجربه کرد و از نوشتن به زبان فارسی با همه تجربه&amp;zwnj;هایی که در این زمینه داشت فاصله گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نوشتن به زبان هلندی، اتفاقی بود که باید رخ می&amp;zwnj;داد تا قادر عبدالله به یک نویسنده شناخته&amp;zwnj;شده بدل گردد و صاحب آثاری شود که علاوه بر انگلیسی به ۲۷ زبان زنده دیگر نیز ترجمه شده&amp;zwnj;اند. او حسین سجادی قائم&amp;zwnj;مقام فراهانی است که نام قادر عبدالله را بر اساس نام دو تن از دوستان مبارزش که پس از انقلاب ۵۷ کشته شدند برای خودش برگزید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قادر عبدالله نخستین آثارش را پس از انقلاب و در سال&amp;zwnj;هایی که با نشریه &amp;laquo;کار&amp;raquo;، ارگان سازمان چریک&amp;zwnj;های فدایی خلق ایران همکاری می&amp;zwnj;کرد، انتشار داد. در هلند اما نخستین داستان او که به عنوان &amp;laquo;تکلیف زبان&amp;raquo; نوشته شده بود در روزنامه مدرسه منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از قادر عبدالله تاکنون ۱۴ اثر به زبان هلندی منتشر شده که &amp;laquo;خانه کنار مسجد&amp;raquo; از جمله این آثار و یکی از مشهور&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;هاست. در ادامه گفت&amp;zwnj;وگویم با این نویسنده ایرانی - هلندی را می&amp;zwnj;خوانید. قادر عبدالله در این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره تجربه نوشتن به دو زبان فارسی و هلندی و جهان تازه&amp;zwnj;ای که در این تجربه کشف کرده است، سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما هم نوشتن به زبان فارسی را تجربه کرده&amp;zwnj;اید و هم نوشتن به زبان هلندی. چه تفاوتی هست بین قادرعبدالله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که به هلندی می&amp;zwnj;نویسد با او که به فارسی می&amp;zwnj;نوشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 113px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;قادر عبدالله،&lt;/strong&gt; نویسنده ایرانی &amp;ndash; هلندی، متولد ۱۹۵۴ در اراک.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سال ۱۹۸۸ پس از دو سال&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انتظار در ترکیه، از هلند پناهندگی گرفت. از شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان هلند است. رمان &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; از معروف&amp;zwnj;ترین آثار اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;قادر عبدالله می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;او بر آن است که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;نوشتن به زبان دیگران&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;وقتی به فارسی می&amp;zwnj;نوشتم خودم بودم. آن کسی که در جمع خودم بزرگ شده بودم. حالا که به هلندی می&amp;zwnj;نویسم دیگر من خودم نیستم. یک خود دیگری هستم. اضافه شده&amp;zwnj;ام. پایه&amp;zwnj;ام زبان و فرهنگ و آداب ایرانی&amp;zwnj;ام است. روی این پایه یک زبان و فرهنگ و آداب تازه بنا شده است. یک خود تازه به&amp;zwnj;دست آمده است. پس من دو بار خودم هستم؛ و این یک تجربه عالی است. کیف می&amp;zwnj;دهد. مثل یک عشق تازه است. یک عشق یک جور دیگر تازه است. قادر عبدالله آن موقع خوب بود. حالا می&amp;zwnj;بینم که کم بود. نوشتن به زبان دیگران انسان و نویسنده دیگری تولید می&amp;zwnj;کند. نوع دیگری ادبیات به وجود می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اینکه شما به زبان هلندی بنویسید به شما جهان&amp;zwnj;بینی دیگری هم می&amp;zwnj;دهد در نوشتن؟ یا اینکه جهان&amp;zwnj;بینی متفاوت شما باعث شد به سمت نوشتن به زبان هلندی بروید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به زبان دیگری می&amp;zwnj;نویسی دست به کار خطرناکی می&amp;zwnj;زنی. تو در واقع نوع اندیشه&amp;zwnj;ات را شخم می&amp;zwnj;زنی. با این&amp;zwnj;کار نوع فکر کردن&amp;zwnj;ات عوض می&amp;zwnj;شود. در زبان خودت زبان را به صورت کلیشه&amp;zwnj;ای استفاده می&amp;zwnj;کنی، چیزهایی را که بلدی به کار می&amp;zwnj;بری. در زبان دیگری که می&amp;zwnj;نویسی دائم باید جمله&amp;zwnj;های خودت را بسازی. فضای خودت را ایجاد کنی. فضاهایی که در زبان قبلی نبوده و در زبان جدید هم نیست. ولی بافت&amp;zwnj;های زبان قبلی اساس کارت می&amp;zwnj;شود. مثل قالی&amp;zwnj;بافی که دار و رشته&amp;zwnj;های نخ را دارد حالا باید زبان جدید و فکر تازه را به شکل گلبافت&amp;zwnj;ها و نقش و نگار&amp;zwnj;ها به کار بگیرد که قالی&amp;zwnj;اش را ببافد. بعد قالی ما رنگ و بوی فارسی - هلندی می&amp;zwnj;گیرد. هر دوی جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها لازم است. آن&amp;zwnj;ها در هم می&amp;zwnj;روند، تنیده می&amp;zwnj;شوند و زیبایی تازه می&amp;zwnj;آفرینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا با وجود اینکه به زبان هلندی می&amp;zwnj;نویسید هنوز از تجربه زندگی گذشته&amp;zwnj;تان می&amp;zwnj;نویسید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من درباره زندگی گذشته نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم که &amp;laquo;من&amp;raquo; نویسنده به من دیکته می&amp;zwnj;کند. در شرایط فعلی، با تغییرات بزرگ در اروپا، با ترس&amp;zwnj;های بزرگ اروپا از ما، با تجربه&amp;zwnj;های جدید ما این قصه&amp;zwnj;ها ضروری است. زمان و مکان و خواننده نویسنده را مجبور می&amp;zwnj;کنند که موضوع رمانش را ناخواسته انتخاب کند. کتاب معروف من &amp;laquo;خانه پشت مسجد&amp;raquo; نیاز جامعه هلند و نیاز اروپا بود. من خواننده&amp;zwnj;ام را با خود به آن خانه می&amp;zwnj;برم. در واقع آن&amp;zwnj;ها هستند که به آن خانه پشت مسجد می&amp;zwnj;خواهند بروند. من آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;برم، به عنوان نویسنده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما اگر گذشته شما در ایران نمی&amp;zwnj;گذشت این شما نبودید که آن&amp;zwnj;ها را به آن خانه می&amp;zwnj;بردید. درست است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای نوع کتاب&amp;zwnj;هایی که نویسنده می&amp;zwnj;نویسد فکر می&amp;zwnj;کنم چهار عنصر لازم است. زبان، زمان، مکان و خواننده. این چهار مشخصه نویسنده را وادار می&amp;zwnj;کنند که قصه&amp;zwnj;اش را در این چهارچوب بگوید. زبان، زمان، مکان و خواننده اولیه من مرا به نوشتن رمان خانه مسجد وادار می&amp;zwnj;کنند. به ترجمه روانی از قرآن وادار می&amp;zwnj;کنند. به کتاب&amp;zwnj;هایی که روح زمان در پیرامون تو در آن موقع احتیاج دارد. اگر در ایران مانده بودم هر چهار عنصر عوض می&amp;zwnj;شد و من کتاب&amp;zwnj;های دیگری می&amp;zwnj;نوشتم. ولی در همه این موارد ماده&amp;zwnj;های داستانی در بدن و روح نویسنده وجود دارند. زمان و مکان و زبان و خواننده اولویت&amp;zwnj;ها را تغییر می&amp;zwnj;دهند. اگر گذشته من در ایران نبود نمی&amp;zwnj;توانستم خواننده را به آن خانه سنتی در ایران ببرم. خواننده اروپایی مرا ناخودآگاه وادار می&amp;zwnj;کند که او را به خانه ببرم، با مادربزرگ&amp;zwnj;ها آشنایش کنم، به اتاق خواب زنان و مردانمان ببرم تا ترس&amp;zwnj;هایشان بریزد. ناخودآگاه در آن خانه به خواننده&amp;zwnj;هایم بوسه&amp;zwnj;های ایرانی، عشق&amp;zwnj;های ایرانی، فرش&amp;zwnj;های ایرانی و دعاهای ایرانی را نشان می&amp;zwnj;دهم و آن&amp;zwnj;ها خود را در جهانی رمزآلود و زیبا می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اساس حرکت شما به سمت نوشتن به زبان هلندی نیاز خودتان بود یا به نیاز امروز اروپا و جهان نگاه کردید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ghabd03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 365px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;● خانه پشت مسجد،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رمان، قادر عبدالله&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;من درباره زندگی گذشته&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نمی&amp;zwnj;نویسم. درباره چیزی می&amp;zwnj;نویسم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;که من نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به من دیکته می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;جهان عوض شده است. اروپا عوض شده است. یک&amp;zwnj;دفعه ما؛ ما&amp;zwnj;ها اینجا آمده&amp;zwnj;ایم. ما، ماهای تازه شده&amp;zwnj;ایم. زنانمان تجربه&amp;zwnj;های تازه دارند. عشق&amp;zwnj;های آزاد دارند. مردانمان بوسه&amp;zwnj;های خارجی را تمرین می&amp;zwnj;کنند. دخترانمان با پسرهای هلندی، آلمانی، سوئدی، دانمارکی می&amp;zwnj;روند. پسر&amp;zwnj;هایمان دختران بلژیکی، هلندی، مراکشی و سوییسی را به خانه می&amp;zwnj;آورند. بعضی مرد&amp;zwnj;هایمان هم&amp;zwnj;جنسگرا می&amp;zwnj;شوند. بعضی زن&amp;zwnj;هایمان لزبین می&amp;zwnj;شوند. هلندی&amp;zwnj;ها، آلمانی&amp;zwnj;ها، بلژیکی&amp;zwnj;ها، سوئدی&amp;zwnj;ها، نروژی&amp;zwnj;ها از این&amp;zwnj;همه تغییر و این&amp;zwnj;همه اسلام می&amp;zwnj;ترسند. اگر این&amp;zwnj;همه تغییر هست قصه و رمان و رمان&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای هم هست. ولی این رمان&amp;zwnj;ها را دیگر نمی&amp;zwnj;شود به زبان فارسی در خارج از کشور نوشت. این رمان&amp;zwnj;ها یک زبان تازه می&amp;zwnj;خواهند. یک زبان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها از سانسور و خودسانسوری. یک زبان آزاد، قصه آزاد و آدم&amp;zwnj;های آزاد در این قصه. پس باز زبان، مکان، زمان و آدم&amp;zwnj;های قصه مرا مجبور کردند که به زبان هلندی بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی درباره شما فکر می&amp;zwnj;کنم به ذهنم می&amp;zwnj;رسد که به عنوان یک نویسنده، زندگی فرهنگی و ادبی دوگانه&amp;zwnj;ای دارید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من زندگی دوگانه&amp;zwnj;ای ندارم. این دو زبان و این دو فرهنگ با هم خوب کار می&amp;zwnj;کنند. از تشکل آن&amp;zwnj;ها یک نویسنده جدید به اسم قادر عبدالله درست شده با کتاب&amp;zwnj;هایی متفاوت. اگر من در ایران می&amp;zwnj;ماندم هیچ&amp;zwnj;وقت این کتاب&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم، و اگر هلندی&amp;zwnj;الاصل بودم هیچ وقت این رمان&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;نوشتم. من حالا بعد از سال&amp;zwnj;ها یکی شده&amp;zwnj;ام. سلول&amp;zwnj;های مغزم عوض شده&amp;zwnj;اند، جوان شده&amp;zwnj;اند. سبیل&amp;zwnj; سیاهم سفید شده&amp;zwnj;، اما خودم را خوب، سرحال و عجیب جوان حس می&amp;zwnj;کنم. این نشاطی است که این نحوه نوشتن به من می&amp;zwnj;دهد. این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر است. سخت است، می&amp;zwnj;کشد تو را. پدرت را درمی&amp;zwnj;آورد. اما من آن را برای همه نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;توصیه&amp;zwnj;اش هم می&amp;zwnj;کنید؟ چطور می&amp;zwnj;شود این جهان تازه بی&amp;zwnj;نظیر را خلق کرد؟ چقدر یک نویسنده این شانس را دارد که بتواند چنین جهانی را خلق کند و موفق شود در این&amp;zwnj;کار؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن را برای نویسندگان آرزو می&amp;zwnj;کنم ولی نمی&amp;zwnj;توانم آن را توصیه کنم. چون چنین کاری مثل یک قمار است. ممکن است همه را ببازی. منظورم از همه عبارت است از جوانی&amp;zwnj;ات، سال&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;ات، زبان مادری&amp;zwnj;ات، خواننده اصیل ایرانی&amp;zwnj;ات. تو در واقع دست به یک حرکت بیگانگی می&amp;zwnj;زنی. تو خودت را از خودت و ریشه&amp;zwnj;ات بیگانه می&amp;zwnj;کنی تا در واقع اصل اصلت را به دیگران بتوانی نشان بدهی. تو در واقع آشنایی&amp;zwnj;زدایی می&amp;zwnj;کنی تا بیگانه بشوی ولی از نگاه بیگانه&amp;zwnj;ات جهان به شکل عجیبی تغییر می&amp;zwnj;کند. اگر ببری، اگر نبازی به جهانی دسترسی پیدا می&amp;zwnj;کنی که من آن را برای نویسندگان عزیز ایرانی&amp;zwnj;ام آرزو می&amp;zwnj;کنم. نوشتن عشق است اما نوشتن به زبانی دیگر مثل عشق آن شیخ به آن دختر ترساست در منطق&amp;zwnj;الطیر عطار. نوشتن به زبان خودت، رفتن و عشق رفتن به مکه است اما نوشتن به زبان دیگری قمار است. نصفه&amp;zwnj;های راه مکه را ول می&amp;zwnj;کنی و می&amp;zwnj;روی زیر پنجره آن دختر ترسا می&amp;zwnj;نشینی. من عشق آن ترسا را برای نویسندگانمان آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●نویسندگان هلندی در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24267&quot;&gt;گزارش یک فرشته از تبهکاری انسان بر زمین، فروغ تمیمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/24712&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ روز از زندگی یک شورشگر جوان در آمستردام&lt;/a&gt;، فروغ تمیمی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/28/24820#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2423">قادر عبدالله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19069">نویسندگان هلندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 28 Feb 2013 11:11:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24820 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>صبا زواره‌ای: «جز آنچه هست نمی‌نویسم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/15/24414</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/15/24414&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی زهرا باقری شاد با صبا زواره‌ای به مناسبت انتشار مجموعه‌شعر «دهان نیمه‌باز»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zahrasabz01.jpg?1360937366&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- هرچند که صبا زواره&amp;zwnj;ای در قلمرو شعر فارسی نام تازه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; است، اما او در زمینه&amp;zwnj;های دیگر هم فعالیت می&amp;zwnj;کند: عکاسی می&amp;zwnj;کند، ویدئو می&amp;zwnj;سازد و به عنوان دانشجوی دکترا، زمینه اصلی فعالیتش &amp;laquo;هنر اجرا&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبا زواره&amp;zwnj;ای نخستین مجموعه شعرش را با نام &amp;laquo;دهان نیمه&amp;zwnj;باز&amp;raquo; به&amp;zwnj;تازگی توسط نشر فردوسی در سوئد منتشر کرده است. شعر&amp;zwnj;هایش کوتاه، ساده و سرشار از تصویراند تا آن حد که &amp;laquo;دهان نیمه&amp;zwnj;باز&amp;raquo; را بیش از آن&amp;zwnj;که بتوانیم یک مجموعه شعر بنامیم، آلبومی&amp;zwnj;ست از عکس&amp;zwnj;هایی که در کنار سطرهایی شاعرانه آمده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت که صبا زواره&amp;zwnj;ای شعر را در ساده&amp;zwnj;ترین شکل&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;نویسد.&amp;zwnj; گاه با خواندن شعرهای او این تصور ایجاد می&amp;zwnj;شود که او بیش از شعر، &amp;laquo;چیز&amp;raquo; دیگری را جدی می&amp;zwnj;گیرد که خودش آن را &amp;laquo;لذت فلسفی&amp;raquo; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به مناسبت انتشار نخستین دفتر شعر صبا زواره&amp;zwnj;ای با او گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام دادم که اکنون از نظر شما می&amp;zwnj;گذرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و گو با صبا زواره&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در شعر&amp;zwnj;هایت از بازی&amp;zwnj;های زبانی و فرمی پرهیز می&amp;zwnj;کنی و معنا را در ساده&amp;zwnj;ترین شکلش در شعر می&amp;zwnj;گنجانی. به گمانم گاهی می&amp;zwnj;خواهی از شعر عبور کنی و به چیزی ورای آن برسی. آیا خودت به این مسأله آگاه هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/zahrasabz03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 199px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●انقلاب به آزادی نمی&amp;zwnj;رسد&lt;br /&gt;
					می&amp;zwnj;پیچد بالا،&lt;br /&gt;
					بعد پایین،&lt;br /&gt;
					جایی به جوی ولیعصر می&amp;zwnj;ریزدُ&lt;br /&gt;
					در خاک نشت می&amp;zwnj;کندُ&lt;br /&gt;
					درخت&amp;zwnj;های کهنسال را&lt;br /&gt;
					از ریشه می&amp;zwnj;خُشکاند&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;em&gt;دهان نیمه&amp;zwnj;باز، صبا زواره&amp;zwnj;ای، نشر فردوسی، سوئد&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;
					&lt;em&gt;تصویر: کار صبا زواره&amp;zwnj;ای، گالری ساعتچی&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;آن&amp;zwnj;چه از آن پرهیز می&amp;zwnj;کنم ایجاد فضایی موهوم در کلام است که ورای بازی&amp;zwnj;های زبانی و فُرمی، فهمی تازه از تصویرهای تکراریِ پیرامونمان به&amp;zwnj;دست ندهد؛ نوشته&amp;zwnj;ای که تنها میان اجزای خود گرفتار بماند و لذتی فلسفی را ورای لذتِ کشف&amp;zwnj;های زبانی نیافریند. در اغلب نوشته&amp;zwnj;های این مجموعه، نوشتن انگار تلاشی برای یافتن ارتباطِ اجزای جهان و نسبت خودم با آن&amp;zwnj;ها بوده و به این ترتیب، انتخابِ واژه&amp;zwnj;ها و جمله&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها، همه در خدمت ایجادِ تجربه&amp;zwnj;ای تازه از انبوهِ اتفاق&amp;zwnj;های اطرافم است؛ نوعی فلسفیدن با نمود بصریِ آنچه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذرد که تجربه&amp;zwnj;ای که فراهم می&amp;zwnj;کند، نه به اتفاقی در زبان محدود می&amp;zwnj;شود و نه به وصف تصاویر. فلسفیدن به معنی جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی یافتنِ رمز و راز ارتباط میان چیز&amp;zwnj;ها، در جست&amp;zwnj;وجوی شفاف کردنِ پیوستگیِ همه&amp;zwnj; آنچه رُخ می&amp;zwnj;دهد؛ فلسفه&amp;zwnj;ای شاعرانه که به آنچه دیده می&amp;zwnj;شود می&amp;zwnj;پردازد و اغلب آن&amp;zwnj; را به چیزهای دیگری می&amp;zwnj;دوزد که شاید تاکنون ارتباطی میانشان ترسیم نشده بوده. بنابراین بازیِ زبانی هم اینجا معنی تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابد، زبان با ساختن جمله&amp;zwnj;های تازه و ایجادِ ارتباط میان پدیده&amp;zwnj;های به ظاهر بی&amp;zwnj;ربط، کاربرد تازه&amp;zwnj;ای را تجربه می&amp;zwnj;کند؛ بازی زبانی و فرمی در مفهوم است که دارد شکل می&amp;zwnj;گیرد، در فلسفه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;بافد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این&amp;zwnj;همه، تصویرسازی&amp;zwnj;هایت در این مجموعه مرا به این فکر می&amp;zwnj;اندازد که تو بیش از آنکه شاعر باشی وامدار چه هنر دیگری هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از زمانی که یادم می&amp;zwnj;آید می&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ام. نوشتن چنان به عادتی طبیعی در من تبدیل شده که هرگز فکر نکردم می&amp;zwnj;خواهم شاعر باشم یا نه. البته نُه سالم که بود دفتری برای خودم درست کرده&amp;zwnj;بودم و رویش نوشته بودم دیوانِ اشعار صبا زواره&amp;zwnj;ای. به تقلید از کتابِ جیبی سبزرنگی که از پروین اعتصامی پیدا کرده&amp;zwnj; بودم در کتابخانه، و شیفته&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;هایش شده&amp;zwnj; بودم و قهرمانِ داستان&amp;zwnj;هایش، سیر و پیاز و نخود و لوبیا! از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان موقع&amp;zwnj;ها همیشه گروه تئاتری هم برای خودم داشتم و به بهانه&amp;zwnj;های مختلف اجرا می&amp;zwnj;کردم. سال دوم راهنمایی گروهی از دوستانم را جمع کردم و اجازه&amp;zwnj; اجرای پریای شاملو را به هزار زحمت از معلم پرورشی مدرسه گرفتیم و آن را اجرا کردیم. بچه&amp;zwnj;ها آن&amp;zwnj;قدر از کارمان خوششان آمد که دو بار دیگر هم آن را اجرا کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوران دبیرستان، هم نوشتن به برکت کلاس&amp;zwnj;های انشا برایم خیلی جدی&amp;zwnj;تر شد و هم تئا&amp;zwnj;تر. آن زمان از کلاس&amp;zwnj;های هنر مدرسه متنفر بودم چون خوشنویسی برایم به شدت خسته کننده بود و نقاشی هم آن&amp;zwnj;طور که معلممان دوست داشت هرگز نمی&amp;zwnj;توانستم بکشم. این بود که حتی خیالِ هنرمند شدن (به آن معنی که کلاس هنر معرفی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کرد) نداشتم. در عین حال نیازِ شدیدی به بروز احساسات و فکر&amp;zwnj;هایم همیشه حس می&amp;zwnj;کردم. چیزی که با تئا&amp;zwnj;تر و شعر و موسیقی تا حدی برطرف&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کردم. آغاز دانشگاه، آغاز دوره&amp;zwnj; دیگری بود.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اوایل&amp;zwnj;اش دوربین عکاسی خریدم و شروع کردم به عکاسی و از طرفی با&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/zahrasabz04.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 230px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●صبا زواره&amp;zwnj;ای: شاعر و هنرمند&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp;در این دنیا، خونی که هنگام پریود&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خارج می&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انگار ریزش تمام خون&amp;zwnj;هایی است&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;که در دلِ آدم ریخته،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;انگار واکنش بدن است به آنچه که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در ذهن گذشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;بحث&amp;zwnj;های تئوریکِ ترم&amp;zwnj;های اول مشغول شدم. عشق به عکاسی به سرعت بر کشیدن نقشه&amp;zwnj; و محاسبات فلز و بتن و فولاد چربید و من در عرض چند ماه سر از مجلات در آوردم، به عنوان عکاس خبرنگار. دانشگاه هنر اگر یک خوبی داشت، این بود که تمام رشته&amp;zwnj;های مختلف را کنار هم جمع کرده بود و برای اولین بار در زندگی من این فرصت فراهم شد که از نزدیک به هنرهای مختلف نگاه کنم و دست به تجربه بزنم. رشته&amp;zwnj; معماری هم لااقل آنطور که در ایران تدریس می&amp;zwnj;شود همین ویژگی را داشت. یعنی به واسطه&amp;zwnj; این رشته آدم در شاخه&amp;zwnj;های مختلف هنر و مهندسی می&amp;zwnj;تواند تجربه&amp;zwnj;هایی کند. آن موقع من سفر هم خیلی می&amp;zwnj;رفتم. در عرض شش سالی که گرفتن لیسانسم طول کشید، حدود هشتاد سفر کوتاه و بلند به جاهای مختلف ایران داشتم و لابد همین توضیح می&amp;zwnj;دهد که چرا گرفتن مدرک آن قدر طول کشید! حدود سال ۸۷ بود که دیگر احساس کردم نمی&amp;zwnj;توانم به این وضع ادامه دهم. انبوهِ چیزهایی که دلم می&amp;zwnj;خواست بیانشان کنم، احساساتی که می&amp;zwnj;خواستم بروزشان دهم، چیزی که شعر به تنهایی برایم پاسخگو نبود و فعالیت&amp;zwnj;های دیگرم همه تکه پاره هر کدام بخشی&amp;zwnj;اش را جواب می&amp;zwnj;دادند. در جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی راهی برای بیان شخصی، پایم به کلاس&amp;zwnj;های هنر معاصر آقای علیرضا سمیع&amp;zwnj;آذر باز شد. خوب یادم است که تا هفته&amp;zwnj;ها از کلاس که بیرون می&amp;zwnj;آمدم اشکم از خوشحالی در می&amp;zwnj;آمد. هنر معاصری که در دنیا داشت اتفاق می&amp;zwnj;افتاد،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سرزمین وسیعی بود که می&amp;zwnj;توانستم تمامِ توانمندی&amp;zwnj;ها و مهارت&amp;zwnj;هایم را روی هم بریزم و راهی شخصی برای بیان خودم بیابم. این شد که تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به لندن بیایم و این&amp;zwnj;بار هنر معاصر را زمینه اصلی کارم کنم. این روز&amp;zwnj;ها گرچه پرفورمانس و هنر اجرا زمینه تخصصی پژوهش و کار عملی&amp;zwnj;ام شده، اما هم عکاسی می&amp;zwnj;کنم، هم ویدئو می&amp;zwnj;سازم، هم طراحی می&amp;zwnj;کنم و هم اخیراً شعر&amp;zwnj;هایم را به اجرا&amp;zwnj;ها و ویدئو&amp;zwnj;ها و عکس&amp;zwnj;ها وارد کرده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;
	گرچه این مجموعه، نوشته&amp;zwnj;های شش-هفت سال اخیر است، اما شاید من در نوشتن هم به دنبال رسیدن به همین سرزمین بزرگ و آزاد بوده&amp;zwnj;ام. دستکم این را می&amp;zwnj;دانم که تجربه و آگاهی را نمی&amp;zwnj;توان جلویش را گرفت. آدم هر مهارت و دانشی که کسب می&amp;zwnj;کند، جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;اش تغییر می&amp;zwnj;کند، دقت&amp;zwnj;اش بر بعضی چیز&amp;zwnj;ها بیشتر می&amp;zwnj;شود، مفهوم لذت برایش عوض می&amp;zwnj;شود و حساسیت&amp;zwnj;اش بر پیرامون&amp;zwnj;اش تغییر می&amp;zwnj;کند. عکاسی و پرفورمنس، بدون شک نگاه من را به دنیا و نسبت&amp;zwnj;ام را با آن و با تنم بسیار دستکاری کرده&amp;zwnj;اند و برعکس&amp;zwnj;اش نوشتن و فکر کردن با کلمات، بر فعالیت&amp;zwnj;های دیگرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تقریباً در تمام شعر&amp;zwnj;هایت تلاش کرده&amp;zwnj;ای یک ضربه تصویری به ذهن مخاطب وارد کنی. کوتاه بودن شعر&amp;zwnj;ها به این&amp;zwnj;کار کمک کرده. آیا عمداً به سمت کوتاه&amp;zwnj;نویسی حرکت کرده&amp;zwnj;ای؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی وقتی در اتوبوس یا قطار می&amp;zwnj;رفتم نوشته&amp;zwnj;ای را شروع کنم و همین&amp;zwnj;طور ادامه دهم بی&amp;zwnj;آنکه فکر کنم به باقی نوشته و یا آگاهانه تلاش کنم ارتباطی میان چیزهایی که می&amp;zwnj;نویسم پدید آورم. نتیجه&amp;zwnj;اش دفترهای بسیاری شد که از اول تا آخرشان چند نوشته&amp;zwnj; شعرگونه بیشتر وجود نداشت و هر نوشته مانند خودِ سفر از کار درآمد. جایی شروع می&amp;zwnj;شد و جایی دیگر تمام می&amp;zwnj;شد و این وسط هزار چرخ می&amp;zwnj;خورد. به گمانم آنجا بود که تأثیرگذاری متفاوت نوشته&amp;zwnj;های کوتاه و بلند را بیش از پیش یاد گرفتم. همیشه پیش از&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/zahrasabz02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 230px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●برگی از دفتر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;دهان نیمه&amp;zwnj;باز&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;نوشته صبا زواره&amp;zwnj;ای&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;آن هم در خیلی از شعرهای بلند از عدم انسجام رنج برده بودم و به خیال خودم خیلی از شعر&amp;zwnj;ها را تکه تکه می&amp;zwnj;کردم و به چند شعرِ جالب&amp;zwnj;تر تبدیلشان می&amp;zwnj;کردم. آنجا بود که فکر کردم صفحه و کلمات و حروف و جمله&amp;zwnj;ها، باید در خدمت چیزی واحد باشند انگار. این به نوعی از ذهنیت مینیمال&amp;zwnj;گرای من ریشه می&amp;zwnj;گیرد که قاعدتاً مخالفان و موافقان خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به نظرت شعر بلند نمی&amp;zwnj;تواند فضاسازی یکپارچه داشته باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به هیچ وجه منکر این نمی&amp;zwnj;شوم که شعرِ طولانی توانِ فضاسازی یکدست را دارد. مثلاً افسانه نیما که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین سروده&amp;zwnj;ها به زبان فارسی است به گمانم، حدود ۳۰ صفحه است و در نگاه من، تمام تکه تکه&amp;zwnj;هایش در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت در خدمتِ فضاسازی این شعر هستند. اما این کاری نیست که من بخواهم بکنم. من دوست ندارم شعر و فضایی را که می&amp;zwnj;آفرینم کش بدهم و در آن بچرخم. بیشتر آنچه راضی&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;کند، استفاده از حداقل عناصر است، از تزئینات پرهیز می&amp;zwnj;کنم. اغلب از اینکه بتوان چیزی را حذف کرد و در مجموع در تأثیر نوشته تغییری ایجاد نشود وحشت دارم. انگار دوست دارم یک چیز کوچک بگویم و در بروم. مخاطب بماند و دنیایی که پیرامون شعر در ذهنش نقش می&amp;zwnj;بندد. اغلب وقتی از من &amp;laquo;منظورم&amp;raquo; را می&amp;zwnj;پرسند، از آدم&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهم که آن&amp;zwnj;ها اول برداشتشان را بگویند. برداشت&amp;zwnj;هایشان برایم دیوانه کننده است. اینکه پیرامون لحظه&amp;zwnj;ای که من توصیف&amp;zwnj;اش کرده&amp;zwnj;ام، چه فضایی در ذهن&amp;zwnj;هاشان شکل می&amp;zwnj;گیرد و تصویر کوچکی که به آن می&amp;zwnj;پردازم، در نگاه آن&amp;zwnj;ها بخشی از چه تصویر بزرگ&amp;zwnj;تری می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در شعر&amp;zwnj;هایت موضوعاتی مثل عشق، رخدادهای اجتماعی و وقایع سیاسی به گونه&amp;zwnj;ای به هم گره خورده&amp;zwnj;اند که انگار مجموعه &amp;laquo;دهان نیمه&amp;zwnj;باز&amp;raquo; یک رمان مفصل است از زندگی یک انسان. یکپارچگی در شعر&amp;zwnj;هایت را چگونه ایجاد کرده&amp;zwnj;ای؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جز آنچه هست نمی&amp;zwnj;نویسم. آنچه مرا به نوشتن وسوسه می&amp;zwnj;کند، فکر&amp;zwnj;هایم است و جهان&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ام به&amp;zwnj;طور کلی در نوشته&amp;zwnj;ها پیداست. فکر می&amp;zwnj;کنم باز&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ماجرای فلسفیدن باشد. من اغلب خودم را در موقعیت تجربه&amp;zwnj;های تازه قرار می&amp;zwnj;دهم، و بعد برایم بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت لذت&amp;zwnj;بخش است که آنچه دستگیرم می&amp;zwnj;شود را تحلیل کنم و از پی آن ربط چیز&amp;zwnj;ها را به هم بفهمم. انگار دنیای پیرامون&amp;zwnj;ام را با روابطی علت و معلولی که الزاماً با منطق هیچ شخصِ دیگری سازگاری ندارد نظم می&amp;zwnj;دهم. این است که هر چیزی در نگاهم جای خودش را پیدا می&amp;zwnj;کند. ایده&amp;zwnj; کش آمدن، چیزی که بیشتر از همه در سفر&amp;zwnj;هایم به آن رسیده&amp;zwnj;ام از ایده&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj;ام شده و باقی طرز فکرم انگار پیرامون آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. این روز&amp;zwnj;ها این ایده را در پژوهش&amp;zwnj;های دانشگاهی&amp;zwnj;ام خیلی جدی دنبال می&amp;zwnj;کنم. شعرهای کتاب دهانِ نیمه&amp;zwnj;باز، که مجموعه&amp;zwnj;ای از نوشته&amp;zwnj;های شش سال اخیر است، تا حدی به گمانم این نوع نگاه را ترسیم می&amp;zwnj;کند: توصیف&amp;zwnj;های تصویری با جمله&amp;zwnj;ها و واژه&amp;zwnj;ها، بر مبنای فلسفه&amp;zwnj;ای شخصی است استوار بر درک و تجربه&amp;zwnj;ی شخصی جهان. در این دنیا، برای مثال خونی که هنگام پریود خارج می&amp;zwnj;شود انگار ریزش تمام خون&amp;zwnj;هایی است که در دلِ آدم ریخته، انگار واکنش بدن است به آنچه در ذهن گذشته است. همه&amp;zwnj; چیزی در رابطه&amp;zwnj;ای علت و معلولی است، رابطه&amp;zwnj;ای که جز در جهانِ شعر، جایی برایش ممکن نیست. فلسفه&amp;zwnj;ای جامع شاید که در دنیای نامحدود شعر به دنیا می&amp;zwnj;آید و امکانِ رشد دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این&amp;zwnj;حال برخی شعرهای مجموعه&amp;zwnj;ات به تکه&amp;zwnj;هایی از پازل می&amp;zwnj;مانند که به خودی خود هویتی مستقل ندارند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ممکن است این&amp;zwnj;طور باشد. استقلال از آن مفاهیم خیلی نسبی است به گمانم. هر چه شما نسبت به زمینه&amp;zwnj;ای که اثری در آن خلق شده اطلاعات بیشتری داشته باشید، خوانشی که از آن دارید متفاوت است. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نسبت وقتی کسی یک نوشته را بخواند، دریافتش با کسی که کتاب را کامل بخواند و با کسی که این مصاحبه را هم بخواند، قاعدتاً سه برداشت متفاوت دارند. برای من پیش آمده که کسی اساساً نفهمد چه می&amp;zwnj;گویم، این هم پیش آمده که کسی برداشتش بسیار به نگاه من نزدیک باشد و حتی شبیه خودم برای جهان فلسفه ببافد.&lt;br /&gt;
	اما اگر این وابستگی در شعری تا جایی پیش رفته که نمی&amp;zwnj;ارزیده یک برگ کاغذ را به تنهایی بگیرد و به تنهایی هیچ اتفاق شاعرانه&amp;zwnj;ای برای مخاطبش فراهم نمی&amp;zwnj;کند، آن موقع من باید هنگام نوشتن احساس مسئولیت بیشتری کنم جز این مسئولیت سنگین که صادقانه خودم باشم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران و افغانستان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/23119&quot;&gt;آناهیتا حسینی: &amp;laquo;از کشف شخصیت&amp;zwnj;ها لذت می&amp;zwnj;برم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21674&quot;&gt;رسول رخشا: &amp;laquo;بدون روایت هیچ چیز در جهان وجود ندارد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21252&quot;&gt;زهرا زاهدی: &amp;laquo;درد مشترک انسان&amp;zwnj;ها در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20864&quot;&gt;یاسمن شکرگزار: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایم را به صورت غریزی می&amp;zwnj;نویسم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/02/15/24414#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19219">دهان نیمه باز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19218">صبا زواره ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 15 Feb 2013 09:39:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24414 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آناهیتا حسینی: «از کشف شخصیت‌ها لذت می‌برم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/04/23119</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/04/23119&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌‌وگو با آناهیتا حسینی، نویسنده مجموعه داستان «مه و لاله‌های سیاه»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zahrbanh01.jpg?1357794095&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد- از آناهیتا حسینی به&amp;zwnj;تازگی مجموعه داستان &amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo; در آلمان منتشر شده است. او دانشجوی فوق لیسانس مطالعات خاورمیانه در دانشگاه &amp;laquo;لوند&amp;raquo; است و مجموعه &amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo;، نخستین تجربه&amp;zwnj;اش در داستان&amp;zwnj;نویسی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo;، حضور نویسنده در پس همه کلمه&amp;zwnj;ها و جمله&amp;zwnj;ها احساس می&amp;zwnj;شود، تا آن حد که حضورش حتی بر شخصیت&amp;zwnj;های مرد داستان هم سایه می&amp;zwnj;اندازد و از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نخستین داستان این امکان وجود دارد که مخاطب، احاطه تجربه زندگی نویسنده را بر همه ابعاد داستان به وضوح دریابد و از عمیق شدن در فهم &amp;laquo;آن دیگری&amp;raquo; که قاعدتاً می&amp;zwnj;بایست همانا راوی داستان و سایر شخصیت&amp;zwnj;ها باشد باز بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آناهیتا حسینی داستان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo; را با قلمی ساده و روان نوشته، و با این&amp;zwnj;حال در برخی موارد داستان&amp;zwnj;هایش سخت&amp;zwnj;فهم هستند. دشواری در فهم داستان&amp;zwnj;های او نه از نظر زبانی بلکه به لحاظ چگونگی شخصیت&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj; و باورپذیر کردن شخصیت&amp;zwnj;ها قابل بررسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این نویسنده جوان گفت&amp;zwnj;گویی کرده&amp;zwnj;ام که اکنون می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;وگو با آناهیتا حسینی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حضور تو به عنوان نویسنده در &amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo; بسیار برجسته است. در این کتاب، در داستان&amp;zwnj;هایی که راوی&amp;zwnj;شان یک مرد است، سویه&amp;zwnj;های زنانه هم مشاهده می&amp;zwnj;شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به&amp;zwnj;نظرم نمی&amp;zwnj;توانیم خط قرمز مشخصی بکشیم بین شخصیت و ذهن زنانه و مردانه و نمی&amp;zwnj;توانیم بگوییم هرگاه که راوی برای مثال احساساتی شود و تحت تأثیر قرار بگیرد، یک کنش زنانه داشته و اگر مثلاً برون&amp;zwnj;گرا باشد، کنشش مردانه است. طبعاً جنسیت من بر شخصیت&amp;zwnj;پردازی در داستانم تأثیر گذاشته. در ادبیات معاصر ایران و سایر کشورها&amp;nbsp; سالیان دراز مرد&amp;zwnj;ها رمان نوشته&amp;zwnj;اند و زن&amp;zwnj;ها را از دید خودشان توصیف کرده&amp;zwnj;اند و به طور حتم دید مردانه&amp;zwnj;شان در شخصیت&amp;zwnj;پردازی داستان تأثیر گذاشته است. اگر گاهی یک جور زنانگی و اصولاً حس دیگری در شخصیت داستان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینید نمی&amp;zwnj;توانید بگویید که در این موارد آن&amp;zwnj;ها از کنش زنانه برخوردارند. ذهن مرد&amp;zwnj;ها هم با هم تفاوت&amp;zwnj;های زیادی دارد. برای همین وقتی می&amp;zwnj;خواهم ذهن مرد&amp;zwnj;ها را روایت کنم سعی می&amp;zwnj;کنم خودم را جای آن&amp;zwnj;ها بگذارم و کشف&amp;zwnj;شان کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما این را می&amp;zwnj;پذیری که در داستان&amp;zwnj;های تو &amp;laquo;منِ داستان&amp;zwnj;نویس&amp;raquo; بر شخصیت&amp;zwnj;ها تأثیر گذاشته و بر آن&amp;zwnj;ها تسلط دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;نویس هر شخصیتی را که روایت می&amp;zwnj;کند اعم از زن یا مرد، دیدگاه شخصی&amp;zwnj; و طبقه اجتماعی&amp;zwnj;اش بر آن شخصیت&amp;zwnj; و حتی بر جنس روایت تأثیر می&amp;zwnj;گذارد. و این مسأله تنها مربوط به تفاوت جنسیت نمی&amp;zwnj;شود، بر فرض زنی&amp;zwnj; از طبقه متوسط که بخواهد زندگی&amp;zwnj; روزمره یک زن کارگر را به تصویر بکشد با همان چالش&amp;zwnj;هایی روبرو خواهد بود که من برای به تصویر کشیدن یک مرد از طبقه اجتماعی خودم با آن&amp;zwnj;ها روبرو هستم. داستان&amp;zwnj;نویسی البته با خاطره&amp;zwnj;نویسی و گزارش&amp;zwnj;نویسی تفاوت دارد و نمی&amp;zwnj;توان از نویسنده انتظار داشت که تنها زندگی&amp;zwnj; خودش را روایت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/zahrbanh02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 283px;&quot; /&gt;&amp;laquo;مه و لاله&amp;zwnj;های سیاه&amp;raquo;، نخستین مجموعه داستان آناهیتا حسینی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این&amp;zwnj;حال این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که چه لزومی داشته یک نویسنده زن نیمی از داستان&amp;zwnj;های مجموعه&amp;zwnj;اش را از زبان مرد&amp;zwnj;ها بنویسد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از داستان&amp;zwnj;های این مجموعه، پنج داستان راوی مرد دارند. برخی موقعیت&amp;zwnj;ها و پیچیدگی&amp;zwnj;های اجتماعی که برای مرد&amp;zwnj;ها پیش می&amp;zwnj;آید برای من جالب است. دوست دارم از داستانی که می&amp;zwnj;نویسم لذت ببرم. وقتی آدم کشف و تجربه می&amp;zwnj;کند، خودش از آن کشف لذت بیشتری می&amp;zwnj;برد. اگر ماجرای زندگی خودم را در قالب یک داستان تعریف کنم، شاید لذت ببرم اما این دیگر می&amp;zwnj;شود خاطره&amp;zwnj;نویسی. اما برای مثال وقتی خودم را می&amp;zwnj;گذارم جای مردی که زندانی است، در آن لحظه یک تجربه متفاوت را از سر می&amp;zwnj;گذرانم. دوست دارم خودم را بگذارم جای کسانی که با من تفاوت دارند. و در ضمن اعتقاد ندارم که انسان به صرف جنسیت، ملیت&amp;nbsp; یا سایر تفاوت&amp;zwnj;ها از درک یا روایت سایر انسان&amp;zwnj;ها ناتوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بحث بر سر توانایی تو در این&amp;zwnj;کار است. چگونه زندگی&amp;zwnj;های متفاوت چنین شخصیت&amp;zwnj;هایی را تجربه می&amp;zwnj;کنی و موقعیت آن&amp;zwnj;ها را درک می&amp;zwnj;کنی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بستگی به جنس داستان دارد. مثلاً برای نوشتن یک داستان رابطه&amp;zwnj;محور لازم نیست مطالعه کنم. چون ایده اولیه&amp;zwnj;ای دارم که معمولاً مبتنی است بر روابط دو انسان.بر این باورم که نویسنده می&amp;zwnj;تواند برای روایت بسیاری از داستان&amp;zwnj;ها از تجربه&amp;zwnj;اش در زندگی کمک بگیرد . در این مورد نویسنده می&amp;zwnj;تواند شخصیت&amp;zwnj;ها را در ذهن&amp;zwnj;اش بسازد و پرورش دهد . مثلاً در داستان &amp;laquo;تمرین مردن در شمال غربی&amp;raquo; مدت&amp;zwnj;ها به شخصیت سیاوش فکر می&amp;zwnj;کردم، رفتارهای او را تصور می&amp;zwnj;کردم و اینکه نسبت به یک فاجعه چطور عکس&amp;zwnj;العمل نشان می&amp;zwnj;دهد. حتی وقتی نشسته بودم، چای می&amp;zwnj;خوردم و با یک نفر حرف می&amp;zwnj;زدم، فکر می&amp;zwnj;کردم اگر در آن لحظه شخصیتی مثل سیاوش جای من بود چه می&amp;zwnj;کرد. در مجموع سعی می&amp;zwnj;کنم با شخصیت&amp;zwnj;ها زندگی کنم تا برای خودم قابل باور بشوند. اما گاهی هم می&amp;zwnj;خواهم درباره مسائل دیگری بنویسم اما در مورد برخی&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;ها احتیاج به مطالعه و تحقیق هست، برای مثال من شخصاً تجربه&amp;zwnj;ای از زندان بند مردان ندارم. اما برای نوشتن داستانی درباره این موضوع با آن&amp;zwnj;هایی که در زندان مردان بودند صحبت می&amp;zwnj;کردم و سعی می&amp;zwnj;کردم جزئیات را با واقعیت هماهنگ کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این شیوه از عمق داستان&amp;zwnj;هایت نمی&amp;zwnj;کاهد؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;آنچه که یک داستان را استوار می&amp;zwnj;کند و به آن عمق می&amp;zwnj;دهد، دقت در جزئیاتی&amp;zwnj;ست که هر نویسنده خواه ناخواه آن&amp;zwnj;ها را در زندگی شخصی خودش تجربه کرده. در این میان مهم چگونه به قلم آوردن و شکل دادن به آن&amp;zwnj;هاست.&amp;nbsp; نویسنده در نگاهش به آدم&amp;zwnj;ها و در روابطی که توصیف می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;تواند چیزهایی بگنجاند ورای زمان و مکان. نویسندگانی که تجربه&amp;zwnj;های شخصی&amp;zwnj;شان را مضمون قرار می&amp;zwnj;دهند، البته کمتر خطر می&amp;zwnj;کنند. وقتی داستان می&amp;zwnj;نویسم به این فکر نمی&amp;zwnj;کنم که داستانم چقدر موفق خواهد بود.&amp;nbsp; برای من لذت بردن از داستان و کشف جذاب است. روزی دختری را دیدم که در برف می&amp;zwnj;دوید. حاصل این تجربه، داستان &amp;laquo;حالا که نیستی&amp;raquo; بود. داستان&amp;zwnj;نویسی با خاطره&amp;zwnj;نویسی تفاوت دارد. تخیل در داستان&amp;zwnj;نویسی مهم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داستان&amp;zwnj;های بسیار موفقی هم وجود دارند که بر اساس تجربه نوشته شده&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هم تخیل اهمیت دارد هم تجربه زندگی. برای مثال اگر من فضای زندان را تجربه نکرده بودم کمتر احتمال داشت درباره زندان بنویسم. برایم مهم نیست که تا چه حد شخصیت&amp;zwnj;ها شبیه من یا اطرافیانم هستند. این اهمیت دارد که با همه شخصیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;هایم رابطه برقرار کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در برخی از داستان&amp;zwnj;هایت به مضامین اجتماعی هم می&amp;zwnj;پردازی و به این جهت باید گفت علاوه بر تخیل، موضوعات اجتماعی هم برایت اهمیت دارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اثر اجتماعی داستان مهم است. اما این الزاماً به این معنی نیست که نویسنده می&amp;zwnj;بایست حتماً به یک معضل اجتماعی خاص پرداخته باشد. اگر قرار باشد درباره یک مسأله کلی اجتماعی قلم بزنم، درباره آن موضوع مقاله می&amp;zwnj;نویسم. داستان فقط این نیست که برخی مسائل اجتماعی را بازگو کند. من از فضای زندان یا تبعید و مهاجرت برای ساختن یک داستان استفاده می&amp;zwnj;کنم نه اینکه خواسته باشم صرفاً راجع به زندان یا تبعید و پیامدهای آنها بنویسم. بلکه این فضاها&amp;nbsp; بستر و پس&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست برای روایت داستان. وقتی داستان می&amp;zwnj;نویسم برایم شخصیت&amp;zwnj;ها مهم هستند و آن&amp;zwnj;ها البته زندگی اجتماعی خودشان را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شاید به همین دلیل است که داستان&amp;zwnj;هایت بیشتر رابطه&amp;zwnj;محور هستند تا حادثه&amp;zwnj;محور...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی داستان را شروع می&amp;zwnj;کنم اصلاً به حادثه فکر نمی&amp;zwnj;کنم. برای مثال روزی درباره روابط پدر&amp;zwnj;ها و دختر&amp;zwnj;ها در جنگ فکر می&amp;zwnj;کردم و برای من این رابطه مهم بود. در سال ۶۴ متولد شده&amp;zwnj;ام. این روابط برای من در آن بستر تاریخی معنا دارند.&amp;nbsp; بنابرین زندگی&amp;zwnj; و تجربه اجتماعی هر انسان تاثیر خود را بر روایت خواهد گذاشت. اصولاً آنچه که در داستان&amp;zwnj;هایم، بستر اجتماعی را می&amp;zwnj;سازد تجربه زیست من است. همه این تجربه&amp;zwnj;های زیستی، یک جایی به هم می&amp;zwnj;رسند و با هم یکی می&amp;zwnj;شوند. برای مثال در داستان &amp;laquo;چشم&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که در مترو می&amp;zwnj;گذرد&amp;nbsp; شخصیت داستان یک مرد ایرانی است که در ایران فعال سیاسی بوده و در زندان به&amp;zwnj;سر برده و الان در سوئد زندگی می&amp;zwnj;کند و ترس&amp;zwnj;هایی دارد که در این داستان بازگو می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما اگر مهاجرت به درازا بکشد، این امکان وجود دارد که تجربه زندگی در ایران به&amp;zwnj;تدریج رنگ ببازد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجربه&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;ام در دو کشور را نمی&amp;zwnj;توانم از هم جدا کنم. البته اگر تا ۱۰ سال دیگر نتوانم برگردم ایران، ممکن است در داستان&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;نویسم مسائل مربوط به ایران و تجربه زندگی&amp;zwnj;ام کم&amp;zwnj;رنگ&amp;zwnj;تر شوند. اما هنوز نمی&amp;zwnj;دانم. خیلی وقت&amp;zwnj;ها خاطره&amp;zwnj;ای که از زندگی گذشته&amp;zwnj;ات داری آن&amp;zwnj;قدر پررنگ است که نمی&amp;zwnj;شود آن را از یاد برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران و افغانستان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21674&quot;&gt;رسول رخشا: &amp;laquo;بدون روایت هیچ چیز در جهان وجود ندارد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21252&quot;&gt;زهرا زاهدی: &amp;laquo;درد مشترک انسان&amp;zwnj;ها در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20864&quot;&gt;یاسمن شکرگزار: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایم را به صورت غریزی می&amp;zwnj;نویسم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/01/04/23119#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12199">آناهیتا حسینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18172">مه و لاله های سیاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 04 Jan 2013 22:45:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23119 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طلاق و توسعه برابری </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/12/19/22806</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/12/19/22806&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با مهرداد درویش پور، جامعه‌شناس        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jodaee.jpg?1356371882&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - بر اساس آمار ارائه شده از سوی سازمان ثبت اسناد و احوال ایران، در شش ماه نخست سال جاری ۷۰ هزار و ۸۴۱ طلاق در کشور ثبت شده است که این تعداد در مقایسه با سال پیش، شش درصد افزایش یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
	در نیمه نخست سال جاری نیز ۴۱۵ هزار و ۶۲۰ ازدواج در کشور ثبت شده است. این تعداد نیز در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته پنج درصد کاهش یافته است. همچنین در ایران ۸۲ درصد متقاضیان طلاق را زنان تشکیل می&amp;zwnj;دهند که ۱۴ درصد آن&amp;zwnj;ها در سال اول ازدواج، رخ می&amp;zwnj;دهد. در گفت&amp;zwnj;وگویی با مهرداد درویش&amp;zwnj;پور، جامعه&amp;zwnj;شناس مقیم سوئد، از او درباره نقش زنان در افزایش طلاق و رابطه بین طلاق و توسعه برابری پرسیده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاهی به آمار طلاق در ایران نشان می&amp;zwnj;دهد که نقش زنان در افزایش طلاق در سال&amp;zwnj;های اخیر افزایش یافته است. شما از &lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;منظر یک جامعه&amp;zwnj;شناس این جریان را چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مهرداد درویش&amp;zwnj;پور&lt;/strong&gt;: اصولاً توسعه شهرنشینی، صنعتی شدن، رشد تخصص و توسعه فردیت کارکرد نهادهای جمعی از جمله خانواده را کمرنگ می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران اما با یک پارادوکس (ناسازه) روبه&amp;zwnj;رو هستیم. در حالیکه حکومت عمیقاً بنیان خانواده را توصیه می&amp;zwnj;کند و مبلغ و مشوق آن است و قانون اساسی آن پاسدار خانواده مقدس هسته&amp;zwnj;ای است، اما در اعماق جامعه شاهد تغییر رفتار&amp;zwnj;ها و طرز تلقی جنسی، انقلاب جمعیتی و تغییراتی عمیق در الگوهای خانوادگی هستیم. ازجمله توسعه ارزش&amp;zwnj;های مدرن و رشد فردیتی که بر پایه آن&amp;zwnj;ها الگوهای جدیدی از زیست و استاندارد زندگی شکل گرفته است. یعنی در ایران جلوه&amp;zwnj;هایی از آن چیزی را شاهد هستیم که در جوامع غربی وجود دارد؛ نظیر بالا رفتن سن ازدواج، بچه&amp;zwnj;دار شدن دیرهنگام، افزایش میزان طلاق&amp;zwnj;، کاهش میزان ازدواج&amp;zwnj;، کوتاه&amp;zwnj;تر شدن عمر ازدواج&amp;zwnj;، کاهش تعداد فرزندان و درنتیجه کاهش باروری و به نوعی افزایش توقع افراد از زندگی و استانداردهای مربوط به آن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mehrdad_darvishpour.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 105px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهرداد درویش&amp;zwnj;پور: نفس رشد فردگرایی طبیعتاً پیوندهای خانوادگی را کمرنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و فرد بیش از آنکه به خانواده بیاندیشد به خود می&amp;zwnj;اندیشد. بنابراین به محض اینکه حس کند خانواده ترمزی در راه پیشرفت فردی شده است به سادگی از آن جدا می&amp;zwnj;شود. دیگر آن ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی پیشین، سنت و مذهب که در تبلیغ خانواده نقش داشتند امروز مشروعیت و نفوذ سابق را در اذهان عمومی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه این تحولات نشانه افزایش توجه به خود و گسترش فردیت در جامعه امروز ایران است. نفس رشد فردگرایی طبیعتاً پیوندهای خانوادگی را کمرنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند و فرد بیش از آنکه به خانواده بیاندیشد به خود می&amp;zwnj;اندیشد. بنابراین به محض اینکه حس کند خانواده ترمزی در راه پیشرفت فردی شده است به سادگی از آن جدا می&amp;zwnj;شود. دیگر آن ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی پیشین، سنت و مذهب که در تبلیغ خانواده نقش داشتند امروز مشروعیت و نفوذ سابق را در اذهان عمومی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درحالیکه در همه جای دنیا سکولاریسم در تضعیف نقش خانواده و پایداری ازدواج&amp;zwnj;ها نقش دارد در ایران با فرایندی روبه&amp;zwnj;رو هستیم که دولت آن به شدت دینی است، اما گرایش به فاصله&amp;zwnj;گیری از مذهب و کمتر مذهبی بودن به شدت در مردم در حال رشد است. به نوعی از نفوذ مذهب در اعماق جامعه کاسته شده است و همین مسئله در تضعیف نقش خانواده تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. چون یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نهادهای مبلغ خانواده، مذهب است. علاوه بر این ما شاهد نوعی انقلاب جنسی آرام در اعماق جامعه هستیم که افراد در صدد پاسخ به نیازهای جنسی خود خارج از نهاد خانواده هستند. به ویژه جوانان ضرورتاً پاسخگویی به نیازهای جنسی را صرفاً از طریق خانواده دنبال نمی&amp;zwnj;کنند. دیگر اینکه در صورت تامین نشدن نیازهای جنسی اجباری در خود برای تداوم روابط خانواده نمی&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به اینکه اصولاً شرایط انتخاب آزاد و خانواده اختیاری در ایران محدود است و سیاست&amp;zwnj;های زن&amp;zwnj;ستیزانه دولت و جداسازی جنسیتی این امکان را بازهم محدود&amp;zwnj;تر کرده است، خطر اینکه افراد بدون تفاهم جنسی تشکیل خانواده بدهند بسیار بالاست. امری که خطر ناسازگاری جنسی و جدایی را افزایش می&amp;zwnj;دهد. زمانی که افراد امکان و شانس انتخاب آزادانه را ندارند که ابتدا یکدیگر را از نظر جنسی تجربه کنند و سپس وارد رابطه شوند، احتمال اینکه در پی رابطه با عدم تفاهم جنسی روبه&amp;zwnj;رو شوند بسیار زیاد است. این امر به عنوان یکی از انگیزه&amp;zwnj;های جدایی می&amp;zwnj;تواند به دلیل فرهنگ مسط بر جامعه در دل&amp;zwnj;ها حبس بماند و ظاهراً بهانه طلاق چیز دیگری باشد. در حالیکه عدم تامین خواست&amp;zwnj;های فردی و ازجمله نیازهای جنسی می&amp;zwnj;تواند دلیلی جدی در جدایی باشد. یا چنان که امروز شاهدیم شاهد گسترش طلاق&amp;zwnj;های عاطفی باشیم، اما افراد همچنان با یکدیگر به&amp;zwnj;سر ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلاق&amp;zwnj;های عاطفی نیز در اولین فرصتی که زنان به دست می&amp;zwnj;آورند می&amp;zwnj;تواند به طلاق واقعی و رسمی بدل شود. رشد فردیت و توقع از رابطه خود نوعی ناپایداری در خانواده ایجاد می&amp;zwnj;کند. دیگر خانواده نه تنها مقدس نیست، بلکه تا جایی کاربرد دارد که به تحقق فرد یاری برساند و نه آنکه فرد خود را فدای مصالح خانواده و قضاوت دیگران کند. علاوه بر کاهش نفود مذهب، افزایش سواد، افزایش فردیت و تن&amp;zwnj;آگاهی و خودآگاهی جنسی نیز از عوامل دیگری هستند که در مسئله طلاق نقش دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی ازعوامل مهم دیگر اما عامل اقتصادی است. دشواری&amp;zwnj;های اقتصادی امکان تشکیل خانواده را با دشواری روبه&amp;zwnj;رو کرده است و خطر از هم پاشیدن خانواده را بالا می&amp;zwnj;برد. حتی در جامعه غرب نیز طلاق در میان طبقه فرودست بیشتر است. چون فشار اقتصادی زمینه تنش&amp;zwnj;های اجتماعی را افزایش می&amp;zwnj;دهد. در جامعه ایران که میزان بیکاری بالا، درآمد&amp;zwnj;ها کم و گرانی&amp;zwnj;ها گسترده است دشواری اقتصادی می&amp;zwnj;تواند یکی از زمینه&amp;zwnj;سازهای تنش&amp;zwnj;های خانوادگی و طلاق باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه رابطه&amp;zwnj;ای اما بین موقعیت امروز زنان ایران و افزایش طلاق در ایران وجود دارد&lt;/strong&gt;؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر من تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ترین عامل جدایی&amp;zwnj;ها، موقعیت زنان در خانواده است؛ یعنی امری که از این واقعیت راززدایی می&amp;zwnj;کند که خانواده در اساس نهادی پدرسالار است یا دست کم تا کنون چنین بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSogQPDbtPV8zOW5uYaa6_hBd1UrfXLuaq5ZZfLQCez-vT2LS7O&quot; style=&quot;width: 180px; height: 122px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمانی که افراد امکان و شانس انتخاب آزادانه را ندارند که ابتدا یکدیگر را از نظر جنسی تجربه کنند و سپس وارد رابطه شوند، احتمال اینکه در پی رابطه با عدم تفاهم جنسی روبه&amp;zwnj;رو شوند بسیار زیاد است. این امر به عنوان یکی از انگیزه&amp;zwnj;های جدایی می&amp;zwnj;تواند به دلیل فرهنگ مسط بر جامعه در دل&amp;zwnj;ها حبس بماند و ظاهراً بهانه طلاق چیز دیگری باشد. در حالیکه عدم تامین خواست&amp;zwnj;های فردی و ازجمله نیازهای جنسی می&amp;zwnj;تواند دلیلی جدی در جدایی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هم از این&amp;zwnj;رو به میزانی که موقعیت اقتصادی زنان بهتر، وابستگی&amp;zwnj;شان کمتر و خودآگاهی&amp;zwnj;شان بیشتر می&amp;zwnj;شود، توقع&amp;zwnj;شان از رابطه نیز بیشتر می&amp;zwnj;شود. این امر ریسک جدایی&amp;zwnj;ها را بالا می&amp;zwnj;برد. تقریبا بدون استثنا تمام تحقیقات در جهان نشان می&amp;zwnj;دهد که رابطه&amp;zwnj;ای مثبت بین بهبود موقعیت زنان و افزایش طلاق&amp;zwnj;ها وجود دارد. جالب آنکه نه تنها هرچه موقعیت زنان بهتر می&amp;zwnj;شود میزان طلاق&amp;zwnj;ها افزایش پیدا می&amp;zwnj;کند، بلکه اغلب در پی جدایی&amp;zwnj;ها موقعیت زنان بهتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در خانواده&amp;zwnj;ها و جوامعی که موقعیت زنان در آن بسیار پایین است، خانواده از استحکام بیشتری برخوردار است. در واقع راز ثبات خانواده پدرسالار در فرودستی و موقعیت ضعیف&amp;zwnj;تر زنان است. این خود نشان&amp;zwnj;دهنده خصلت پدرسالار خانواده است که زنان تا زمانی که امکان چالش آن را ندارند در رابطه به سر می&amp;zwnj;برند و به محض اینکه شرایط اقتصادی بهتری پیدا می&amp;zwnj;کنند، از آگاهی جنسی و اجتماعی بیشتر و فردیت بیشتری برخوردار می&amp;zwnj;شوند، یا سطح تحصیلاتشان افزایش می&amp;zwnj;یابد و وابستگیشان کمتر می&amp;zwnj;شود، توقعشان از رابطه و کسب موقعیت برابر در آن افزایش می&amp;zwnj;یابد. مردان اما معمولاً ناتوان از پاسخگویی به این توقعات هستند یا رغبتی به آن نشان نمی&amp;zwnj;دهند. این امر باعث افزایش جدایی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر اگر مردان قدرت تطبیق با موقعیت بهبودیافته زنان را فرا گیرند، الگوی نوین برابری&amp;zwnj;طلبانه&amp;zwnj;ای از رابطه شکل می&amp;zwnj;گیرد و رشد پیدا می&amp;zwnj;کند که از ثبات نسبی هم برخوردار هست؛ اما از آنجا که مردان ایرانی به دلیل پرورش در فرهنگ پدرسالار مایل و قادر به تطبیق خود با رل نوین جنسیتی نیستند معمولاً از جانب زنان ترک می&amp;zwnj;شوند. این حقیقتی است که در جامعه ایران زنان به لحاظ حقوقی، اقتصادی و حتی نفود مذهب و فرهنگ سنتی جامعه، هنوز با نابرابری&amp;zwnj;های جدی روبه&amp;zwnj;رو هستند و جدایی برای آن&amp;zwnj;ها خیلی هم ساده نیست. با اینهمه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان درجه رشد تحصیلات، خودآگاهی جنسیتی، تن&amp;zwnj;آگاهی و فردگرایی که از آن نام بردم به اندازه کافی منابع ذهنی قدرت آن&amp;zwnj;ها را افزایش داده است که جرئت کنند به چالش این روابط دست بزنند. به این ترتیب اصلیترین علت جدایی&amp;zwnj;ها را باید در چالش زنان علیه الگوهای سنتی خانواده و عقب&amp;zwnj;ماندگی مردان از قدرت تطبیق با شرایط جدید جست&amp;zwnj;وجو کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این می&amp;zwnj;توان به جرئت ادعا کرد که افزایش طلاق&amp;zwnj;ها نه تنها خود نشانه&amp;zwnj;ای از مدرنیته و تمایل زنان به گسترش ارزش&amp;zwnj;های برابری&amp;zwnj;طلبانه و مدرن هستند، بلکه خود در رشد این فرایند نقش مثبت دارند. یعنی طلاق&amp;zwnj;های روزافزون زمینه&amp;zwnj;ساز توسعه برابری است. بسیاری از مردان یاد می&amp;zwnj;گیرند برای اینکه به سادگی ترک نشوند در روابط بعدی با احترام بیشتر، مشارکت بیشتر و رفتاری برابری&amp;zwnj;طلبانه&amp;zwnj; در زندگی خانوادگی خود ظاهر شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنید اگر فاکتور قانون را هم در نظر بگیریم، این تئوری که طلاق&amp;zwnj;های روزافزون زمینه&amp;zwnj;ساز توسعه برابری در ایران به شمار می&amp;zwnj;رود خیلی خوشبینانه است&lt;/strong&gt;؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه گفتم رخدادی جهانی است که در کشورهای چون ایران ضرورتا&amp;zwnj;&amp;zwnj;ً همان مسیر بی&amp;zwnj;کم و کاست طی نمی&amp;zwnj;شود. حتی در سطح جهانی نیز این یکی از گرایش&amp;zwnj;هایی است که در میان مردان شکل گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR0Sc5_v-pbBgQ6IcCOmzGFmTFpgujLpsyX6k_Jy-Kde6xLiJuqXw&quot; style=&quot;width: 180px; height: 93px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این حقیقتی است که در جامعه ایران زنان به لحاظ حقوقی، اقتصادی و حتی نفود مذهب و فرهنگ سنتی جامعه، هنوز با نابرابری&amp;zwnj;های جدی روبه&amp;zwnj;رو هستند و جدایی برای آن&amp;zwnj;ها خیلی هم ساده نیست. با اینهمه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان درجه رشد تحصیلات، خودآگاهی جنسیتی، تن&amp;zwnj;آگاهی و فردگرایی که از آن نام بردم به اندازه کافی منابع ذهنی قدرت آن&amp;zwnj;ها را افزایش داده است که جرئت کنند به چالش این روابط دست بزنند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرایش دیگری که در مردان جدا شده رشد کرده است هراس از روبه&amp;zwnj;رویی با زنان قوی است. این مردان بیشتر به سمت ازدواج&amp;zwnj;هایی سوق پیدا می&amp;zwnj;کنند که در آن&amp;zwnj;ها زنان از حداقل منابع قدرت برخوردار باشند؛ نظیر اغلب &amp;laquo;ازدواج&amp;zwnj;های پستی&amp;raquo;. در این موارد مردان برای کنترل بیشتر زنان خیلی سنتی&amp;zwnj;تر رفتار می&amp;zwnj;کنند. بنابراین افزایش طلاق&amp;zwnj;ها فقط زمینه&amp;zwnj;ای برای رشد برابری ایجاد نمی&amp;zwnj;کند، بلکه می&amp;zwnj;تواند به رشد یک گرایش واپسگرایانه در مردانی که دل&amp;zwnj;نگران جدایی هستند به وجود آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جامعه ایران وجود قوانین چندهمسری، نابرابری&amp;zwnj;های اقتصادی، پشتیبانی قانون از مرد و ساختار خشن پدرسالاری در جامعه، شانس رفتار برابری&amp;zwnj;طلبانه مردان را کاهش می&amp;zwnj;دهد. با اینهمه هرگام پیشروی زنان در تقویت موقعیت خودشان، می&amp;zwnj;تواند تاثیری مثبت در وادار کردن مردان به رفتاری برابر&amp;zwnj;تر در پی داشته باشد. به عقیده من، عامل اصلی رشد برخورد برابر در مردان، منابع قدرت فزون یافته زنان است. هرچه زنان قوی&amp;zwnj;تر باشند شانس اینکه مردان با آنها برابر&amp;zwnj;تر رفتار کنند بیشتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که بسیاری از پژوهشگران اشاره کرده&amp;zwnj;اند نهاد خانواده به سمتی حرکت می&amp;zwnj;کند که هم از وظایفش، هم از اهمیت و هم از خصلت اجباری آن کاسته شده است. خود این فرایند نهاد خانواده را ناپایدار&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند. درعین حال که می&amp;zwnj;تواند کیفیت روابط درون خانواده&amp;zwnj;ها را نیز بهبود ببخشد. درست است که ناپایداری خانواده نوعی نا&amp;zwnj;امنی می&amp;zwnj;آفریند، اما همین ناامنی، پویایی روابط خانواده را نیز می&amp;zwnj;تواند در پی داشته باشد. به این معنی که افراد مجبور می&amp;zwnj;شوند برای حفظ سلامت روابط خانوادگی دائماً تلاش کنند و رابطه را امر مسلم یکبار برای همیشه ندانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم باید پذیرفت ما در جامعه مدرن به سمتی پیش می&amp;zwnj;رویم که نوعی پلورالیسم در خانواده شکل گرفته است. مثلاً در سوئد از ۱۷ نوع شکل خانواده سخن گفته می&amp;zwnj;شود. اینکه تصور کنیم خانواده بزرگ متشکل از سه نسل یا خانواده هسته&amp;zwnj;ای متشکل از دو نسل الگوهای اصلی زندگی خانوادگی هستند هر روز بیشتر زیر سئوال می&amp;zwnj;رود. برای مثال خانواده&amp;zwnj;های تک والده یکی از الگوهای هر روز فزاینده شکل خانوادگی&amp;zwnj;اند که در ایران نیز در حال رشد هستند. یا شکل گرفتن روابط دوست دختری، دوست پسری طولانی مدت که در آن افراد با یکدیگر زندگی نمی&amp;zwnj;کنند، یا روابطی که افراد در آن تنها&amp;zwnj;گاه زیر یک سقف با یکدیگر بسر می&amp;zwnj;برند یا روابط همزی بدون ازدواج ازجمله اشکال در حال رشدی است که نیاز به خانواده هسته&amp;zwnj;ای سنتی را کمرنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;هنوز ایده آل خانواده در ایران خانواده هسته&amp;zwnj;ای است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcShO6_KKXnp6_uWxRv37Ta1k0lkXNiwaryRF4-_3WoE9pgpqZlhUw&quot; style=&quot;width: 180px; height: 119px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جامعه ایران وجود قوانین چندهمسری، نابرابری&amp;zwnj;های اقتصادی، پشتیبانی قانون از مرد و ساختار خشن پدرسالاری در جامعه، شانس رفتار برابری&amp;zwnj;طلبانه مردان را کاهش می&amp;zwnj;دهد. با اینهمه هرگام پیشروی زنان در تقویت موقعیت خودشان، می&amp;zwnj;تواند تاثیری مثبت در وادار کردن مردان به رفتاری برابر&amp;zwnj;تر در پی داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله این واقعیت است. این&amp;zwnj;ها فرایندهای ناسازه (پارادوکسیکال) هستند که در جامعه وجود دارد. ایده&amp;zwnj;ال خانواده هسته&amp;zwnj;ای هنوز در جامعه وجود دارد، اما نمی&amp;zwnj;دانیم این ایده&amp;zwnj;ال&amp;zwnj;ها چقدر با الگوهای نسل جوان همراه و همخوان است. حتی زندگی تک نفره به عنوان یک الگوی در حال رشد مطرح است. خیلی از افرادی که جدا می&amp;zwnj;شوند به ازدواج مجدد و تشکیل خانواده بعدی روی نمی&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عامل سن را چقدر در این مسئله موثر می&amp;zwnj;دانید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;غیر از عوامل اقتصادی، اجتماعی، ارزشی و تغییر رابطه جنسیتی باید به این نکته هم اشاره کنم که به لحاظ هنجاری، نسل جوان ارزشی را که نسل گذشته برای خانواده قائل بود، قائل نیست. بنابراین در مقایسه با نسلی که طلاق را تابو می&amp;zwnj;دانست با ارزش&amp;zwnj;های لیبرال&amp;zwnj;تر و آزادانه تری به خانواده نگاه می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر آن به طور عمومی جوانان ساده جدا می&amp;zwnj;شوند. نه تنها از این رو که امکان رشد در جهت متفاوت در میان جوانان در مقایسه با میانسالانی که به لحاظ شغلی، تجربه و قوام شخصیتی از موقعیت جا افتاده&amp;zwnj;تری برخوردارند، بیشتر است. بلکه از آنرو که جوانان از مدت زمان و امکان گسترده&amp;zwnj;تری در &amp;laquo;حیطه زوج&amp;zwnj;یابی&amp;raquo; مجدد برخوردارند و دل و جرئت بیشتری به خود راه می&amp;zwnj;دهند که در صورت بروز اختلاف جدا شوند..&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به نظر شما افزایش ناهنجاری&amp;zwnj;های اجتماعی تا چه حد می&amp;zwnj;تواند در افزایش طلاق موثر باشد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس نظریه دورکیم و جامعه&amp;zwnj;شناسان محافظه&amp;zwnj;کاری که بر نقش ناهنجاری در کاستن پیوندهای خانوادگی و افزایش خطر جدایی تاکید دارند، کاهش ارزش&amp;zwnj;های جمعی مشترک و کاهش نفوذ مذهب و گسترش ناهنجاری در گسترش طلاق&amp;zwnj;ها نقش دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این واقعیتی است که ما در دوره&amp;zwnj;ای به سر می&amp;zwnj;بریم که ناهنجاری اجتماعی در ایران بیداد می&amp;zwnj;کند، اما همانطور که گفتم عامل بهبود موقعیت زنان را فوق&amp;zwnj;العاده در جدایی&amp;zwnj;ها تعیین کننده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;دانم. درست است که ناهنجاری&amp;zwnj;های اجتماعی شرایط جدایی&amp;zwnj;ها را تسهیل می&amp;zwnj;کنند، اما من طلاق را به عنوان یک عارضه اجتماعی منفی نگاه نمی&amp;zwnj;کنم، بلکه آن را محصول گسترش فردیت و پیامدی از بهبود موقعیت زنان می&amp;zwnj;دانم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/22680&quot;&gt;انقلاب جنسی؛ ارتجاعی یا مترقی؟&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/22801&quot;&gt;طلاق، پدیده&amp;zwnj;ای مدرن&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/12/19/22806#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17945">بحران اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14629">برابری زن و مرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5994">زنان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2635">طلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7512">مهرداد درویش پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Wed, 19 Dec 2012 13:50:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22806 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رسول رخشا: «بدون روایت هیچ چیز در جهان وجود ندارد»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جریان‌های شعری معاصر در ایران و اهمیت تجربه و روایت در شعر در گفت‌و گو با رسول رخشا، شاعر و روزنامه‌نگار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rasrakhz01.jpg?1353605978&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - رسول رخشا در عرصه روزنامه&amp;zwnj;نگاری چهره شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست. حاصل&amp;nbsp; همکاری&amp;zwnj;هایش با بسیاری از نشریات یک دهه&amp;zwnj; اخیر ایران دیده و خوانده شده است. بیشتر این نشریات اما از قلمرو&amp;zwnj; ادبیات (شعر، نقد، و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های مفصل با شاعران معاصر) می&amp;zwnj;آیند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;رسول رخشا مجموعه شعری دارد به نام &amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo; که سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده است. سویه&amp;zwnj;هایی از تغزل را می&amp;zwnj;توان در شعرهای این مجموعه پیدا کرد. اشعار این کتاب بیانگر فردیت شاعری هستند که به شعر&amp;zwnj;هایش جامه&amp;zwnj;ای از تغزل پوشانده است اما وقتی از این شعر&amp;zwnj;ها که آخرین آن&amp;zwnj;ها مربوط به سال ۱۳۸۷ است عبور می&amp;zwnj;کنیم و شعرهای متأخر رخشا را در نشریات و سایت&amp;zwnj;های ادبی می&amp;zwnj;خوانیم با شاعری روبرو می&amp;zwnj;شویم که وجوه اجتماعی در شعرش از زمینه&amp;zwnj; تغزلی پیشین جلو زده و شکلی متفاوت از شاعرانگی این شاعر بروز پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رخشا علاوه بر شعر، در زمینه نقد و پژوهش ادبی نیز فعالیت می&amp;zwnj;کند. دو سالی هست که مشغول گردآوری، پژوهش و تألیف سه کتاب درباره&amp;zwnj; احمدرضا احمدی است. از این سه کتاب، &amp;laquo;یک ضیافت خصوصی&amp;raquo; که گزیده&amp;zwnj;ای از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای مطبوعاتی احمدرضا احمدی&amp;zwnj;ست به زودی توسط نشر قطره منتشر می&amp;zwnj;شود. دومین مجموعه شعر رسول رخشا که شامل شعرهای کوتاه او هستند نیزآماده انتشار است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;●&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با رسول رخشا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;برداشت شما و درک&amp;zwnj;تان از شعر معاصر در دهه&amp;zwnj;ای که در آن قرار داریم چیست؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم برای تغییر مسیرهایی که در شعر ایران در یک دهه اخیر به وجود آمده است سیر منطقی قابل قبولی وجود ندارد. مثل خیلی از پدیده&amp;zwnj;های پیرامون ما که به سبب بروز و ظهور&amp;zwnj;های خاص پیدا شده&amp;zwnj;اند و راه منطقی شکل&amp;zwnj;گیری را طی نکرده&amp;zwnj;اند هنر و ادبیات و اینجا بگوییم شعرمان نیز چندان راه منطقی به معنای تکامل هنری خود را نپیموده است وخیلی وقت&amp;zwnj;ها تنها واکنشی بوده است نسبت به وضعیت موجود. مثلاً می&amp;zwnj;دانیم در غرب مکتب&amp;zwnj;های هنری با یک سیر تاریخی موجه به&amp;zwnj;وجود آمده&amp;zwnj;اند یعنی علاوه بر اینکه راه&amp;zwnj;کار و پاسخی تازه بوده&amp;zwnj;اند نسبت به شرایط موجود، یک ضرورت نوین را نیز با خود به همراه داشته&amp;zwnj;اند. اغلب حرکت&amp;zwnj;های نو در هنر غرب برگرفته از ریشه&amp;zwnj;های پیشینی خود بوده&amp;zwnj;اند. اما چنین وضعیتی در ایران وجود نداشته است. هر چند حرف من معنایش به هیچ وجه نفی ارزش&amp;zwnj;های پدید آمده در هنر معاصر ما در صد سال اخیر نیست. در دهه اخیر توجه به اتفاق&amp;zwnj;های فلسفی و نظری و مباحث تئوریک هنری در ادبیات و هنر ایران خیلی بیشتر از سال&amp;zwnj;های قبل است. خیلی از نظریه&amp;zwnj;های ادبی فلسفی ترجمه شده&amp;zwnj;اند که حتماً آگاهی&amp;zwnj;بخش هستند. نسل جوان ما زبان انگلیسی یاد گرفته است، با تکنولوژی روز دنیا همراه شده است و می&amp;zwnj;تواند فلسفه و مباحث نظری در ادبیات را از کتاب&amp;zwnj;های مرجع به زبان اصلی بخواند و دانش&amp;zwnj;اش را به روز کند. با همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنم به خاطر شرایط اجتماعی و زیستی خاصمان، شعر ما نیز سرگردانی و آشفتگی&amp;zwnj;های خاص خودش را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به هر حال تفاوت&amp;zwnj;هایی در شعر دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ وجود دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته که وجود دارد. در دهه ۱۳۷۰ شعری شکل گرفت به نام &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; یا توجه به &amp;laquo;زبانیت در شعر&amp;raquo;. در هفت، هشت سال اخیر هم اتفاق&amp;zwnj;های خاصی که به عنوان &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; از آن&amp;zwnj;ها یاد می&amp;zwnj;شود وجود دارد. بنابراین لزوماً دهه ۱۳۷۰ را نمی&amp;zwnj;توانیم دهه شعر زبان بنامیم هم به این دلیل، هم به خاطر حیات گونه&amp;zwnj;های دیگر شعر در آن دوره. اما خُب، برجسته&amp;zwnj;ترین و بحث&amp;zwnj;برانگیز&amp;zwnj;ترین نوع شعر در این زمان، &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; بوده است. ما به دهه ۱۳۸۰ می&amp;zwnj;رسیم و این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها مطرح می&amp;zwnj;شود که در دهه ۱۳۷۰ مخاطب از شعر رمیده و دور شده و شعر دارد رو به مرگ می&amp;zwnj;رود؛ و یک واکنش شعری در برابر شعر زبان برجسته می&amp;zwnj;شود که این روز&amp;zwnj;ها موسوم است به &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;نویسی&amp;raquo; که اتفاقاً خیلی هم از آن حرف به میان می&amp;zwnj;آید؛ چه از جنبه انتقادی و چه در مقابل دفاع از آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rasrakhz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 283px;&quot; /&gt;&amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo;، رسول رخشا، نشر &amp;laquo;آهنگ دیگر&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شکل&amp;zwnj;گیری این دو جریان &amp;ndash; اگر بتوانیم اصلاً اسم &amp;laquo;جریان&amp;raquo; روی آن&amp;zwnj;ها بگذاریم، سیر منطقی&amp;zwnj; نداشته&amp;zwnj;. یعنی جریانی به اسم &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; به وجود آمد، از کارگاه شعر آقای براهنی و کسانی که در کلاس ایشان بوده&amp;zwnj;اند و خیلی از آن&amp;zwnj;ها هم شاعران خوبی هستند. این شعر یک پشتوانه&amp;zwnj; غربی و مبنای تئوریک هم دارد اما از سوی دیگر، در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۸۰ ساده&amp;zwnj;نویسی شروع می&amp;zwnj;شود و مثل این است که ما می&amp;zwnj;رویم به سمت متعادل شدن، اما در اصل از آن سوی بام می&amp;zwnj;افتیم. یک تعبیر اشتباه از معنای &amp;laquo;ساده&amp;zwnj;نویسی&amp;raquo; این است که هر &amp;laquo;چیز&amp;raquo; ساده&amp;zwnj;ای را به معنای شعر می&amp;zwnj;توان تلقی کرد؛ خُب، این یکی از گرفتاری&amp;zwnj;های آن است. در واقع صحبتم این است که همان&amp;zwnj;قدر که به شعر زبان می&amp;zwnj;شود انتقاد وارد کرد به ساده&amp;zwnj;نویسی هم می&amp;zwnj;شود انتقاد داشت. شاید به ساده&amp;zwnj;نویسی بیشتر، چون برخورد دم&amp;zwnj;دستی&amp;zwnj;تری می&amp;zwnj;تواند با زبان داشته باشد و هرکسی می&amp;zwnj;تواند این &amp;laquo;وهم&amp;raquo; برایش ایجاد شود که چیزی که نوشته&amp;zwnj;ام شعر است. اما این مشکل را شاید شعر زبان تا این اندازه ندارد. یعنی هر کسی جسارت نزدیک شدن به آن را ندارد، با این حال هر کدام این&amp;zwnj;ها شدت و ضعف&amp;zwnj;های خود را دارند. یک شعر ساده می&amp;zwnj;تواند بسیار لذت&amp;zwnj;بخش باشد و زیبایی&amp;zwnj;شناسی خاص خود را خلق کند، یک شعر زبان هم می&amp;zwnj;تواند کارکرد خودش را داشته باشد. منظورم این است که برجسته&amp;zwnj;تر کردن یا نفی کردن هر کدام راه درستی نیست، چرا که نتیجه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود همین وضع موجود. در دهه ۱۳۷۰ زبان برجسته می&amp;zwnj;شود، اما در دهه ۱۳۸۰ زبان افسرده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته در این میان جریان&amp;zwnj;های خاص شعری دیگری هم اتفاق می&amp;zwnj;افتد. خیلی&amp;zwnj;ها به شعرهای خودشان می&amp;zwnj;گویند &amp;laquo;شعر آوانگارد&amp;raquo;. بعضی&amp;zwnj;ها &amp;laquo;شعر اجرایی&amp;raquo; دارند و اتفاقاً در این کار هم خیلی فعال وامیدوار هستند. با وجود همه&amp;zwnj; این حرف&amp;zwnj;ها، اینطور نیست که من نشسته باشم در تهران سال ۱۳۹۱ و قرار باشد بر اساس یک جریان شعری مشخص به یک چارچوب فکری و فرمی مشخص&amp;zwnj;تر در شعرم تن بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما وقتی شعرهای شما نقد می&amp;zwnj;شود آن را در قالب یک جریان بررسی می&amp;zwnj;کنند. پس بالاخره جریانی وجود دارد که به قول خودتان از شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و &amp;hellip; نشأت گرفته است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متوجه منظورتان هستم، اما مقصود نظر من جریان&amp;zwnj;های ادبی و بلاغی در شعر است نه شعر&amp;zwnj;هایی که واکنشی هستند نسبت به رخدادهای تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... که به زمینه&amp;zwnj;های متن بر می&amp;zwnj;گردند و در واقع مربوط می&amp;zwnj;شوند به زمینه&amp;zwnj;های بیرون از ساخت شعر، اما با توجه به شرایطی که در ادبیات ما وجود دارد، از موج و جریان در شعر فارسی حرف زدن کار خیلی دشواری است و حتی فکر می&amp;zwnj;کنم حرف خیلی بزرگی هم باشد. این حرف را با وجود حفره&amp;zwnj;ها و سرگردانی&amp;zwnj;های وضعیت شعر امروز ایران می&amp;zwnj;گویم، یعنی من شعر دهه&amp;zwnj; چهلمان را می&amp;zwnj;فهمم که موج نو، شعر حجم، شعر دیگر و... بنا به یک ضرورت و پشتوانه&amp;zwnj;های نظری هر چند ناکامل در آن دوره راه&amp;zwnj;شان را باز کرده&amp;zwnj;اند و مورد توجه قرار گرفتند. اما امروز در میان تکثر و جریان&amp;zwnj;های فردی که شما هم از آن یاد کردید شعر دارد راه خودش را می&amp;zwnj;رود. ما شعر اجتماعی داریم، شعر تغزلی داریم، شعر عاشقانه داریم. خیلی تأکید می&amp;zwnj;کنم که قائل به این تکثر هستم اما قائل به این نیستم که بگویم باید از شعر ساده دفاع کرد یا از شعر زبان یا هر جریان دیگری، همه&amp;zwnj; این&amp;zwnj;ها کنار یکدیگر شعر امروز ایران را هویت می&amp;zwnj;بخشند. حال ممکن است این هویت چندان مایه&amp;zwnj; مباهات نباشد، اما&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر که در &amp;laquo;شعر زبان&amp;raquo; می&amp;zwnj;توان به امر اجتماعی سیاسی پرداخت در شعر ساده هم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فارغ از همه جریان&amp;zwnj;ها یا اتفاق&amp;zwnj;ها در شعر فارسی، آیا به این مسأله آگاه هستید که در شعر&amp;zwnj;های اخیرتان رویکردتان تغییر کرده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله؛ شاعر هم آدم است؛ آدمی که ممکن است اثری که خلق می&amp;zwnj;کند در برهه&amp;zwnj;های مختلفی از زیستش بسته به دانش و آگاهی&amp;zwnj;اش تغییر کند. ممکن است من در دوره&amp;zwnj;های مختلف عکس&amp;zwnj;العمل&amp;zwnj;های مختلفی نسبت به پیرامونم نشان بدهم. پس فکر می&amp;zwnj;کنم شعر یک رفتار تجربی است. برخورداری از برخی توانایی&amp;zwnj;هایی است که شاعر دارد اما علاوه بر همه این&amp;zwnj;ها یک رفتار تجربی هم محسوب می&amp;zwnj;شود. مثل اینکه بگویم در شعرهای اولم زمینه&amp;zwnj;ای از رومانس وجود دارد، و حالا اگر من آن آدمی باشم که هنوز آن&amp;zwnj;ها را بنویسم خودم را محدود کرده&amp;zwnj;ام به یک ذهنیت مشخص و در&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ژانر کار می&amp;zwnj;کنم و شاید خودم را هم تکرار می&amp;zwnj;کنم. ببینید، اگر توجه کنیم به چیزی به اسم زبانیت در شعر و بعد برسیم به یک نوع فرموله&amp;zwnj;شده از استفاده&amp;zwnj; زبان در شعر و همان را سال&amp;zwnj;ها تکرار کنیم باز می&amp;zwnj;شود تن دادن به یک وضعیت سلب و یکنواخت در دوره&amp;zwnj;های متفاوت شعری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً در&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مجموعه اول شما هم نوع شعر&amp;zwnj;ها هم با هم متفاوت است؛ گاهی به سمت بازی&amp;zwnj;های زبانی پیش رفته&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستش من دغدغه&amp;zwnj;ام و مسأله&amp;zwnj;ام در شعر، دست&amp;zwnj;کم در این دوره زبان نیست. البته زبان به معنایی که از آن یاد کردیم، در آن مجموعه بیشتر، تجربه&amp;zwnj;های متفاوت زبانی پیش آمده است. اگر هم به گمان شما این اتفاق افتاده، علتش شاید رفتن به سمت لذت&amp;zwnj;ها و تجربه&amp;zwnj;های سرخوشانه&amp;zwnj;ای است که زبان می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؛ اما نه به عنوان یک جریان یا قالب شعری یا اینکه بگویم مسأله&amp;zwnj; من در شعر&amp;zwnj;ها اتفاق&amp;zwnj;های زبانی هستند. ضمن اینکه قائل هستم به اینکه هر شاعر و هنرمندی می&amp;zwnj;رود به سمت تجربه&amp;zwnj;اش، زیستش و نگاهش نسبت به پیرامونش. اما یک موضوع مهم دیگر هم هست: این کتاب، &amp;laquo;از پشت عینک من&amp;raquo; اولین مجموعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام است و من هنوز در حال تجربه کردن هستم. در مجموعه دوم یا سوم ممکن است اتفاق&amp;zwnj;های دیگری در شعرم بیفتد که حتی متضاد با اولی باشند، چون من هنوز در حال تجربه کردن هستم. وقتی شش - هفت مجوعه داشته باشم می&amp;zwnj;توانم بگویم که رسیده&amp;zwnj;ام به یک امضای شخصی و شاعری هستم با یک نظرگاه خاص و یک معدل هنری مشخص. طبیعی است که مجموعه&amp;zwnj; اول هر شاعری پر باشد از تناقض.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بله. در مجموعه اولتان تلاش&amp;zwnj;های متفاوتی داشتید، حتی مکث&amp;zwnj;هایی که شکل&amp;zwnj;دهنده فرم و ساختار بودند در شعر&amp;zwnj;هایتان دیده می&amp;zwnj;شوند. یعنی فقط به تجربه زبان بسنده نکرده&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من که شاملو نیستم. در حوزه&amp;zwnj;ی شعر جوانم.&amp;nbsp; اولین مجموعه&amp;zwnj;ام ممکن است پر از خطا باشد. به شدت معتقدم شاعر حتی اگر به امضای خودش هم برسد و پختگی هنری&amp;zwnj;اش را هم به دست بیاورد، باز مجبور است چیزهای تازه&amp;zwnj;ای را تجربه کند. ممکن است بخش زیادی&amp;zwnj;اش مربوط به معنا باشد. ممکن است به فرم و ساختار برگردد و در اینجا، مسأله زبان هم می&amp;zwnj;تواند لذت تجربی و سرخوشانه&amp;zwnj;ای باشد که نمی&amp;zwnj;شود آن را نفی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اگرچه شما&amp;nbsp; معنا و زبان را از هم تفکیک می&amp;zwnj;کنید، اما در شعر&amp;zwnj;هایتان اتفاقاً این دو در هم&amp;zwnj; تنیده&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم این جمله از فوکو باشد که می&amp;zwnj;گوید: ما بدون روایت اصلاً نمی&amp;zwnj;توانیم بیندیشیم. یا آلبر کامو جایی می&amp;zwnj;گوید: اگر می&amp;zwnj;خواهی فیسلوف بشوی بهتر است رمان بنویسی. رمان ما را به دو چیز می&amp;zwnj;رساند: روایت و دیگری تصویر. یعنی اگر می&amp;zwnj;خواهی به اندیشه محض برسی روایت و تصویر به کمک تو می&amp;zwnj;آید تا بتوانی بیندیشی. بر این اساس حتی شعرهایی که مدعی معناگریزی هستند در زمینه&amp;zwnj;ای معنایی شکل می&amp;zwnj;گیرند. یعنی روایت شکل&amp;zwnj;گرفته از زبان، معنا را به ما می&amp;zwnj;رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با توجه به محتواهای تازه&amp;zwnj;ای که در شعر&amp;zwnj;هایتان می&amp;zwnj;گنجانید رابطه&amp;zwnj;تان با روایت در شعر چطور است؟ آیا اینکه به سمت روایی کردن شعر بروید شما را از افتادن در ورطه تغزل نجات می&amp;zwnj;دهد یا نه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه درباره یک چیزی فکر کنیم و آن پدیده خالی از روایت باشد اصلاً امکان&amp;zwnj;پذیر نیست. پل ریکور می&amp;zwnj;گوید: هیچ چیزی در جهان بدون روایت وجود ندارد؛ هر چیزی در جهان روایت خود را دارد. اما اگر معنای روایتی که شما می&amp;zwnj;پرسید به سمت قصه گفتن برود، راستش خیلی به آن فکرنمی&amp;zwnj;کنم. البته به این هم توجه می&amp;zwnj;کنم که قصه گفتن در شعر می&amp;zwnj;تواند خیلی جذاب باشد اما من بحثی را که داستان قرار است جلو ببرد کاملاً از شعر جدا می&amp;zwnj;کنم و به نظرم نیازی نیست آن بحث در شعر اتفاق بیفتد. این امر مهمی است. کسی که قرار است قصه بشنود بهتر است داستان بخواند. چون شعر پاساژ&amp;zwnj;ها و حفره&amp;zwnj;های بزرگی دارد بین بند&amp;zwnj;ها و سطر&amp;zwnj;هایش که هر مخاطبی باید آن&amp;zwnj;ها را خودش پر کند و نوع برخورد مخاطب هم با شعر باید متفاوت از داستان باشد. اما این اتفاق ممکن است در خاص&amp;zwnj;ترین و ساختارشکن&amp;zwnj;ترین داستان&amp;zwnj;ها هم رخ ندهد. بنابراین روایت در شعر، هم تعریف خودش را دارد، هم شاید نجات&amp;zwnj;دهنده باشد اما نه به شکل قصه&amp;zwnj;گویی؛ و اضافه کنم که رفتن به سمت تغزل خیلی وقت&amp;zwnj;ها به نفع شعر تمام می&amp;zwnj;شود و نباید آن را به حساب افتادن به یک ورطه&amp;zwnj; گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منظورم از محتواهای تازه در شعر&amp;zwnj;هایتان این است که از عاشقانه&amp;zwnj;گویی به سمت مفاهیم اجتماعی پیش رفته&amp;zwnj;اید در حالی که به&amp;zwnj;نظرم حتی زبانتان هم در این دو نوع شعر تغییر کرده است. شعرهای تازه شما به نسبت روایی هستند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;فهمم. به هر حال دوره&amp;zwnj;ای را طی کردم، تجربیاتی از سر گذراندم دارم، اطلاعات کسب کرده&amp;zwnj;ام، و سنم هم بیشتر شده است. خب، طبیعی است که مجموعه دوم حرف&amp;zwnj;های تازه و متفاوت داشته باشد. نگوییم بهتر شده؛ چون &amp;laquo;بهتر&amp;raquo; در شعر معنایی ندارد. برای همین تأکید می&amp;zwnj;کنم که شاعر مثل هر آدم دیگری تجربیاتی دارد و شیوه&amp;zwnj; زیسنتش حتماً در قوام یافتن شعرش تأثیر دارد. با اینکه می&amp;zwnj;گویند شعر یک چیز خاص درونی است اما به نظرم مهارت در آن نقش بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این مهارت از کجا می&amp;zwnj;آید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از به شدت خواندن. از تمرین نوشتن، از زیست&amp;zwnj;های مجرد و فردیت شکل گرفته... این ماجرای الهام شعر و اینکه باید یکی بیاید و ما را ملهم کند خیلی درست نیست. من معتقدم که بالاخره شاعر یک کسی است که حواسش به اطرافش بیش از دیگران است و همین باعث خَلقی می&amp;zwnj;شود که متفاوت از دیگران است. کلمه &amp;laquo;الهام&amp;raquo; یک خرده برای این اتفاق&amp;zwnj;های شاعرانه بزرگ است. شاعر گاهی می&amp;zwnj;تواند نگاه پروژه&amp;zwnj;ای به شعرش داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی ذهن شما با شعر پروژه&amp;zwnj;ای برخورد می&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من درباره نگاه پروژه&amp;zwnj;ای داشتن به هنر فکر کرده&amp;zwnj;ام و مطالعه کرده&amp;zwnj;ام. می&amp;zwnj;شود به هنر نگاهی پروژه&amp;zwnj;ای داشت و این یعنی نگاه دوره&amp;zwnj;ای. هر هنرمندی جدای اتفاق&amp;zwnj;های لحظه&amp;zwnj;ای و آنی می&amp;zwnj;تواند نگاه دوره&amp;zwnj;ای و مقطعی به هنرش داشته باشد. مهم نیست چه هنری باشد؛ ادبیات، سینما، تئا&amp;zwnj;تر. هر هنرمندی لحظه&amp;zwnj;هایی دارد که او را دچار شگفتی می&amp;zwnj;کند. ممکن است&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان لحظه برای خلق یک اثر هنری جواب بدهد؛ ممکن است جواب ندهد و به مرور زمان این اتفاق بیفتد. من حرفی می&amp;zwnj;شنوم که ممکن است ۱۰ سال بعد در شعرم منعکس بشود. اما اینکه فکر کنیم بر اساس یک برنامه&amp;zwnj; از پیش تعیین&amp;zwnj;شده چنین اتفاقی می&amp;zwnj;افتد؛ نه اینطور نیست. می&amp;zwnj;گویم فرضاً قرار است درباره یک موضوع خاص مطالعه کنم. این مطالعه ممکن است آن&amp;zwnj;قدر درونی بشود که در پی آن ذهنیتی ایجاد شود و ربط پیدا کند به &amp;laquo;آنیت&amp;raquo; شعر. این مسأله شاید در شعر از همه هنرهای دیگر دور&amp;zwnj;تر و دور از دسترس&amp;zwnj;تر باشد. با وجود این قائل به این هستم که مثلاً می&amp;zwnj;توانم درباره&amp;zwnj; یک موضوع تاریخی شعر بگویم. البته نمی&amp;zwnj;خواهم شعر را به یک چیز مصنوعی تقلیل دهم اما خیلی تأکید دارم که می&amp;zwnj;شود نگاه پروژه&amp;zwnj;ای به هنر داشت. یعنی هر هنرمندی می&amp;zwnj;تواند با مطالعه و تمرکز در یک دوره&amp;zwnj;ای شعر تاریخی بنویسد و از طرفی هم بر اثر شرایط اجتماعی پیرامونش و تاثیر آن بر ذهن شاعر، اتفاق&amp;zwnj;های شعرش اجتماعی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خودتان پروژه&amp;zwnj;ای شعر می&amp;zwnj;گویید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگاه پروژه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;گویم لزوماً معنایش این نیست که این پروژه تمام شود و من بروم سراغ پروژه&amp;zwnj;ی بعدی. منظورم این است: درگیری با یک موضوعی در یک دوره&amp;zwnj;ای با مطالعات و تمرکز&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj; آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. این دوره می&amp;zwnj;تواند دو سال باشد، که تو می&amp;zwnj;توانی درگیر شعر عاشقانه شوی، می&amp;zwnj;تواند پنج سال باشد و درباره&amp;zwnj; یک مکان تاریخی بنویسی. اما قطعاً جغرافیا، جامعه، دانش، محفوظات و نوع تجربه&amp;zwnj;ها و زیستن هر شاعری هم در این نگاه مؤثر است. گفتم که: شاعر هم آدم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران و افغانستان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21252&quot;&gt;زهرا زاهدی: &amp;laquo;درد مشترک انسان&amp;zwnj;ها در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20864&quot;&gt;یاسمن شکرگزار: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایم را به صورت غریزی می&amp;zwnj;نویسم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/16/21674#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17118">رسول رخشا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17119">پشت عینک من</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 15 Nov 2012 23:18:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21674 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>زهرا زاهدی: «درد مشترک انسان‌ها در شعر جلوه پیدا می‌کند»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/02/21252</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/02/21252&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با زهرا زاهدی، شاعر افغان ساکن ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zahzah01.jpg?1352492484&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - زهرا زاهدی سی&amp;zwnj;سالگی را پشت سرگذاشته و جزء آن گروه از شاعران افغان است که در اشعارشان از مقاومت و مبارزه و اعتراض سخنی در میان نمی&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;زهرا زاهدی در شعر&amp;zwnj;هایش به شکل غریبی صلح&amp;zwnj;طلب و آرام ظاهر می&amp;zwnj;شود تا جایی که حتی از سلام کردن به یک تروریست خودداری نمی&amp;zwnj;کند و رد و بدل کردن سلام حتی با یک تروریست را سرآغازی برای صبح می&amp;zwnj;داند. از جنگ می&amp;zwnj;گوید اما نه با زبانی تلخ و اندوهگین. از فقر و ویرانی حرف می&amp;zwnj;زند اما نه به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که تصویری تاریک و هولناک رقم بزند. او شاعر صلح و آرامش است؛ شاعر نقاشی&amp;zwnj;هایی که به آدم لبخند می&amp;zwnj;زنند حتی در بحبوحه جنگ و آشوب. زهرا زاهدی از معدود شاعران افغان است که در پرداختن به سوژه جنگ، فقر و نابه&amp;zwnj;سامانی&amp;zwnj;های اجتماعی نگاهی جهانشمول دارد. در عین حال که بر استفاده از مفاهیم و حادثه&amp;zwnj;های محلی و بومی تأکید دارد، از اینکه مسائل سرزمینش را علاوه بر افغانستان در محدوده وسیع&amp;zwnj;تری از جهان ترسیم کند ابایی ندارد. او حتی وقتی از سرمای کابل و یخ زدن مردم بر اثر سرما حرف می&amp;zwnj;زند در پایان می&amp;zwnj;رسد به سرمایی که از تمام جهان، شاعر را در خود غرق می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زهرا زاهدی در حال حاضر یک مجموعه شعر در دست انتشار دارد و تاکنون شعرهای بسیاری از او در نشریه&amp;zwnj;های ادبی منتشر شده&amp;zwnj; است. او علاوه بر همکاری با خانه ادبیات افغانستان، عضو هیأت تحریریه نشریه &amp;laquo;خط سوم&amp;raquo; است. گفت&amp;zwnj;وگوی مرا با این شاعر جوان می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با زهرا زاهدی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما به گفته خودتان در دهه ۷۰ با شعر و فضای شعر مهاجرت آشنا شدید و فعالیت&amp;zwnj;تان در زمینه شعر را آغاز کردید. چطور از فضای شعر کلاسیک و مقاومت افغانستان به این شعرهای آزاد که من اسمشان را می&amp;zwnj;گذارم اشعار صلح&amp;zwnj;طلبانه رسیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خُب، آن موقع که من با شعر مقاومت افغانستان آشنا شدم در سن و سال دیگری بودم و با نگاهی تازه به شعر نگاه می&amp;zwnj;کردم. با همه احترامی که قائلم برای شاعران آن دوره که بیشترشان با توجه به فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان روی شعر مقاومت کار می&amp;zwnj;کردند، شرایط تغییر کرد. آن زمان که من شعر را آغاز کردم فضا داشت تغییر می&amp;zwnj;کرد. یک دوره پس از روی کار آمدن طالبان فضای شعر&amp;zwnj;ها تلخ&amp;zwnj;تر شد و بعد هرچه به دهه ۸۰ نزدیک&amp;zwnj;تر شدیم با توجه به تغییر شرایط در افغانستان نگاه امیدوارانه تری در بین شاعران به وجود آمد. بیشتر شاعران افغان به شعر عاشقانه روی آوردند تا جایی که در حال حاضر مضمون بیشتر شعرهای افغان عاشقانه و اعتراضی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعرهای شما اعتراضی نیستند، حال و هوای عاشقانه هم ندارند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعتراض شاید به آن معنا که شما می&amp;zwnj;گویید در شعر&amp;zwnj;هایم وجود نداشته نباشد. شاید هم این اعتراض خیلی آرام بیان شده باشد نه به شکل سرکشی و عصیانی که دیگران از اعتراض تعریف می&amp;zwnj;کنند. شاید اعتراض در شعرهای من بیشتر شبیه یک جور کنار آمدن و در عین حال اعتراض نرم به فضای موجود باشد. اما نکته دیگر این است که این مجموعه محدود به یک زمان خاص است. شعرهای بعد از آن شاید زبان تند و تیزتری داشته باشد. و اما عشق؟ خب تنها زبان تنها ریسمانی که در کل دنیا می&amp;zwnj;شود آن را مشترک دانست عشق است. ممکن است عاشقانه بودن شعر&amp;zwnj;هایم ناخوداگاه باشد. شاید از اندیشه و جهان&amp;zwnj;بینی من درباره عشق نشأت گرفته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این نگاه صلح&amp;zwnj;طلبانه به هستی را چطور به&amp;zwnj;دست آوردید؟ حتی وقتی درباره جنگ شعر می&amp;zwnj;گویید ملایم و صلح&amp;zwnj;طلبانه حرف می&amp;zwnj;زنید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/zahzah02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 344px;&quot; /&gt;زهرا زاهدی: وقتی می&amp;zwnj;شنوم که یک هموطنم از سرما یخ زده، بچه&amp;zwnj;اش توی بغلش یخ زده، نمی&amp;zwnj;توانم از کنار این بگذرم. درد مشترک همه انسان&amp;zwnj;ها به صورت طبیعی در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اولین چیزی که یک فرد افغان با آن روبرو می&amp;zwnj;شود و بر اثر آن به مهاجرت دست می&amp;zwnj;زند پدیده جنگ است. حتی بچه&amp;zwnj;های ما که روی جنگ را ندیده&amp;zwnj;اند از خانواده&amp;zwnj;شان درباره جنگ می&amp;zwnj;شنوند و با جنگ و مهاجرت ارتباط می&amp;zwnj;گیرند. مصیب&amp;zwnj;هایی که افغان&amp;zwnj;ها کشیدند چه در جنگ داخلی و چه در جنگ خارجی بخشی از حافظه ما شده. من با اینکه خودم مستقیماً با جنگ روبرو نبودم اما در خانواده&amp;zwnj;ای بزرگ شدم که در اثر جنگ مهاجرت کرده بودند. من فهمیدم جزئی از جغرافیایی که در حال حاضر در آن زندگی می&amp;zwnj;کنم نیستم. برایم مهم بود بدانم که چطوری آمدم اینجا؟ من از پدرم شنیدم که بر اثر جنگ شوروی و ایجاد جنگ&amp;zwnj;های داخلی مجبور شدیم به ایران مهاجرت کنیم. این به صورت ذهنیت من، ذهنیت یک مهاجر است. همین باعث می&amp;zwnj;شود ما به آنچه که در اطراف ما اتفاق می&amp;zwnj;افتد با یک دید متفاوت نگاه کنیم و حتی به بچه&amp;zwnj;های خودمان که فقط ایران را تجربه کرده&amp;zwnj;اند آنچه را که تجربه کرده&amp;zwnj;ایم انتقال دهیم. با همه این&amp;zwnj;ها من دوست ندارم برجستگی شعر ما پرداختن به موضوع جنگ باشد. به نظرم حرف زدن درباره صلح یک امتیاز است. اینکه نسل&amp;zwnj;های بعدی با فکر جنگ بزرگ شوند تأسف&amp;zwnj;آور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا یکی از دلایل این مسأله دوری شما از افغانستان نیست و اینکه از نزدیک با جنگ افغانستان درگیر نبودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ببینید، یک تفاوت وجود دارد بین شاعرانی که داخل افغانستان هستند و آنهایی که در خارج، مثلاً در ایران هستند. گروه اول تبعات جنگ و نابسامانی&amp;zwnj;ها را عمیقاً حس می&amp;zwnj;کنند و این مسأله ناخوداگاه در آن&amp;zwnj;ها رشد کرده؛ نگاه&amp;zwnj;شان یک نگاه منفی است. اما ما چون فقط داریم آسیب&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بینیم و خارج از گود هستیم دچار آن یأس شدید نیستیم. تبعات جنگ به ما طور دیگری منتقل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما شما در مسیر مهاجرتتان چندان هم از پیامدهای جنگ دور نبودید. ایران هم چند سالی گرفتار جنگ با عراق بود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله دقیقاً. اتفاقاً خیلی هم ملموس و عینی با جنگ آشنا شدم. با این&amp;zwnj;همه به&amp;zwnj;نظرم پرداختن به خود موضوع جنگ و نوشتن از تلخی&amp;zwnj;ها هرچند ممکن است شاعر را یک مقدار ارضاء کند و از حالت&amp;zwnj;های اسفناک روحی برهاند اما ما باید در کنار همه این&amp;zwnj;ها نسبت به تأثیری که روی جامعه می&amp;zwnj;گذاریم دقت داشته باشیم. به هر حال ما با مخاطبانی روبرو هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;درباره شعرهای شما من فکر می&amp;zwnj;کنم به مخاطب جهانی نظر دارید و کمتر به مخاطب مثلاً افغان یا ایرانی فکر می&amp;zwnj;کنید. اینطور نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچوقت در مورد این فکر نکردم که این شعر&amp;zwnj;ها را برای یک مخاطب گسترده گفته باشم. واقعاً چیزی که گفتم آن زمان همانطور که آمده گفته شده است. اما این برای من لذت&amp;zwnj;بخش است که شما چنین برداشتی از این شعر&amp;zwnj;ها داشتید. اگر شعری حتی ۳۰ درصد مخطاب خودش را راضی نگه دارد خوب است. در عین حال با این نظر که ما باید مخاطب خاص داشته باشیم مخالف هستم. شعری که با حفظ هویت با برخورداری از ارزش&amp;zwnj;های بومی بتواند مخاطبان خودش را در محدوده وسیع&amp;zwnj;تر حفظ کند تأثیر خودش را گذاشته است. اما راستش من زمانی که این شعر&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گفتم عمدی در کار نبوده و این قصد را نداشتم. اینکه شعر&amp;zwnj;هایم به مخاطبانی از سرزمین خاصی محدود نشدند، شاید به این دلیل بوده که انسان&amp;zwnj;هایی که در دنیا زندگی می&amp;zwnj;کنند دچار رنجی عظیم هستند. هر انسانی که با جنگ و با پیامدهای آن مخالف است، عشق را دوست دارد، و من درباره همه این&amp;zwnj;ها نوشته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و اینجاست که می&amp;zwnj;خواهم به سؤال دومم برگردم. من شعرهای شما را اصلاً عاشقانه نمی&amp;zwnj;دانم؛ با وجود تسلط عشق و صلح&amp;zwnj;طلبی بر آن&amp;zwnj;ها همچنان اجتماعی هستند. خودتان چطور فکر می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;توانم برای شعرم یک مسیر مشخص تعیین کنم. من خودم را تنها زبان رنج و عشق خودم نمی&amp;zwnj;دانم. هر شاعری در عین حال که از خودش می&amp;zwnj;گوید از زبان هزاران فرد دیگر فریاد می&amp;zwnj;زند. خیلی از شعر&amp;zwnj;هایم را از نزدیک تجربه کردم و یک سری چیز&amp;zwnj;ها هم به صورت نمادین در شعر آورده شده است. وقتی می&amp;zwnj;شنوم تعدادی از هموطنان من از سرما یخ زدند درحالی&amp;zwnj;که من نشسته&amp;zwnj;ام دارم چای گرم می&amp;zwnj;نوشم، لذت از زندگی بهتری که دارم بعضی وقت&amp;zwnj;ها تبدیل به رنج می&amp;zwnj;شود و نتیجه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شود شعر اجتماعی که از عشق من به هموطنم سرچشمه گرفته. اینکه من می&amp;zwnj;شنوم که یک هموطن من از سرما یخ زده، بچه&amp;zwnj;اش توی بغلش یخ زده، نمی&amp;zwnj;توانم از کنار این بگذرم. یا وقتی می&amp;zwnj;شنوم که با توجه به شرایط بد اجتماعی یک نفر به خاطر اعتراض ساده&amp;zwnj;ای که دارد به زندان می&amp;zwnj;افتد یا مردم از فقر و ناچاری به خرابه&amp;zwnj;های شهر پناه می&amp;zwnj;برند. این&amp;zwnj;ها همه رنج&amp;zwnj;هایی است که از زندگی دیگران می&amp;zwnj;شنوم و می&amp;zwnj;گیرم. بعضی چیز&amp;zwnj;ها هم تجربه&amp;zwnj;های شخصی&amp;zwnj;ام بوده&amp;zwnj;اند. اما اینکه همه این&amp;zwnj;ها را چطور می&amp;zwnj;شود گذاشت کنار هم، چطور می&amp;zwnj;شود هم گریزی زد به پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی و هم نگاه جهانشمول داشت؛ خُب به باور من برمی&amp;zwnj;گردد، به این فکر که درد&amp;zwnj;ها و رنج&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;وقت به یک نقطه و به یک سرزمین ختم نمی&amp;zwnj;شوند. هرجا صحبت از رنج است جای دیگری از دنیا هم کسی آن را متحمل می&amp;zwnj;شود. برداشت شاعر از اطرافش مثل حلقه&amp;zwnj;های زنجیر می&amp;zwnj;ماند. درد مشترک همه انسان&amp;zwnj;ها به صورت طبیعی در شعر جلوه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیچ&amp;zwnj;وقت در شعر&amp;zwnj;هایتان تنها نیستید و از یک انسان تنها حرف نمی&amp;zwnj;زنید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است. این برای خود من خیلی اهمیت دارد. من در زندگی&amp;zwnj;ام بیشتر از هر چیزی به خانواده اهمیت می&amp;zwnj;دهم. اما توجه داشته باشید هر انسانی در ذات خودش تنهاست. به خصوص یک شاعر. موجود درون آدم همیشه تنها باقی می&amp;zwnj;ماند هرچند که در بهترین شرایط باشد و افراد زیادی دورو برش باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس هیچ&amp;zwnj;وقت در شعر&amp;zwnj;هایتان از موجود درونتان حرف نزده&amp;zwnj;اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن موجود به هر حال از یک جاهایی در شعرم سردرآورده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران و افغانستان:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20864&quot;&gt;یاسمن شکرگزار: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;هایم را به صورت غریزی می&amp;zwnj;نویسم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/11/02/21252#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12164">ادبیات معاصر افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16775">زهرا زاهدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7773">شعر افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 01 Nov 2012 23:14:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21252 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یاسمن شکرگزار: «داستان‌هایم را به صورت غریزی می‌نویسم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/24/20864</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/24/20864&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با یاسمن شکرگزار، نویسنده مجموعه داستان «رگ»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yaszash01.jpg?1351539367&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - یاسمن شکرگزار مجموعه داستان &amp;laquo;رگ&amp;raquo; را در سال ۱۳۸۹ منتشر کرد و در آن از حادثه&amp;zwnj;هایی نوشت که بیشتر بر ماجرای زندگی زنان استوارند. زن در داستان&amp;zwnj;های شکرگزار اغلب یا بیماری جسمی دارد یا بیماری روانی؛ یا کشته می&amp;zwnj;شود یا تصمیم به خودکشی می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اگرچه همیشه یک مرد هم در داستان&amp;zwnj;های او هست اما این مرد درست در نقطه مقابل زنی قرار می&amp;zwnj;گیرد که نویسنده، حادثه را با تمرکز بر شخصیت و زندگی او نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;های حادثه&amp;zwnj;محور مجموعه &amp;laquo;رگ&amp;raquo; علاوه بر برخورداری از زبان ساده و به&amp;zwnj;دور از پیچیدگی، به نمایشنامه&amp;zwnj;هایی شباهت دارند که راوی، کوچک&amp;zwnj;ترین ردپایی از خود باقی نمی&amp;zwnj;گذارد و فقط نظاره&amp;zwnj;گر شخصیت&amp;zwnj;ها است. تقابل زن و مرد در داستان&amp;zwnj;های یاسمن شکرگزار تنها به تقابل عاشق و معشوق یا زن و شوهر محدود نمی&amp;zwnj;شود بلکه نویسنده &amp;zwnj;گاهی حتی مادر را مقابل پسرش قرار می&amp;zwnj;دهد و به کشف و جست&amp;zwnj;وجو در دنیای زنی دست می&amp;zwnj;زند که در ارتباط با پسر نوجوانش دچار چالش شده است.&lt;br /&gt;
	این نویسنده جوان در حال حاضر به نمایشنامه&amp;zwnj;نویسی مشغول است و نوشتن را از ۹ سال پیش آغاز کرده. هرچند که به گفته خودش نویسنده تنبلی است و تا به حال تنها یک مجموعه داستان از او منتشرشده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت&amp;zwnj;وگوی مرا با او می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با یاسمن شکرگزار&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;همه داستان&amp;zwnj;های تو حادثه&amp;zwnj;محور هستند؛ حادثه&amp;zwnj;های اجتماعی و اغلب هولناک. چرا در داستان&amp;zwnj;نویسی تا این حد بر حادثه تأکید داری؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه داستان&amp;zwnj;های من حادثه&amp;zwnj;محور هستند کاملاً درست است. همه آن&amp;zwnj;ها هم به هر حال زمینه اجتماعی دارند. اما الان اگر بخواهم درباره تک&amp;zwnj;تک کار&amp;zwnj;ها نظر بدهم باید بگویم که خیلی هم دنبال این نیستم که بروم حوادث روزنامه&amp;zwnj;ها را بخوانم و جامعه را عمیق&amp;zwnj;تر درک کنم و بعد بیایم درباره&amp;zwnj;اش داستان بنویسم. چیزهایی که گاهی می&amp;zwnj;شنوم برایم کافی است که بدانم یک جایی دارد یک اتفاقی می&amp;zwnj;افتد و من می&amp;zwnj;توانم درباره&amp;zwnj;اش بنویسم. مثلاً یکی از داستان&amp;zwnj;ها را حادثه&amp;zwnj;اش را شنیده بودم. یک نفر ماجرایی برایم گفت و فکر کردم که این ماجرا پتانسیل خوبی برای داستان شدن دارد. البته فقط یکی از داستان&amp;zwnj;هایم عیناً از یک ماجرای اجتماعی نشأت می&amp;zwnj;گیرد. بقیه داستان&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;زاده تخیل&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما گفتی که داستا&amp;zwnj;&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;هایت زمینه اجتماعی دارند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله؛ اما نه اینکه عیناً برگرفته از یک ماجرا باشند. اول طرحی آمد توی ذهنم؛ چیزی نوشته شد و بعد داستان پیش رفت. هرچند که این داستان&amp;zwnj;ها به هر حال از زندگی اجتماعی من نشأت گرفته&amp;zwnj;اند اما آن&amp;zwnj;ها را خیلی غریزی نوشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی به صورت غریزی به سوی ساختن حادثه&amp;zwnj;ها و تخیل درباره آن&amp;zwnj;ها پیش می&amp;zwnj;روی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم وقتی مخاطب بخواهد تحت تأثیر قرار بگیرد باید یک فاجعه در یک شکل بزرگ به او نشان داده شود تا مخاطب با موضوع درگیر شود. ببینید، ممکن است خیلی از کارهایی که ما در زندگی انجام می&amp;zwnj;دهیم بعد&amp;zwnj;ها تبدیل به فاجعه شوند. البته این&amp;zwnj;که داستان&amp;zwnj;ها را به سمت حادثه و شاید فاجعه پیش بردم به صورت ناخودآگاه بوده و من فکرم را درگیر این&amp;zwnj;کار نکردم. ولی وقتی الان مجموعه را می&amp;zwnj;بینم متوجه می&amp;zwnj;شوم که خواسته&amp;zwnj;ام همه چیز را خیلی بزرگ&amp;zwnj;تر نشان بدهم تا مخاطب را درگیر کنم. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گویند چرا اینقدر داستان&amp;zwnj;های تو خشن هستند؟ اما در کل حس می&amp;zwnj;کنم این هم راهی&amp;zwnj;ست تا مخاطب بیشتر با موضوع درگیر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس تو دنبال اثرگذاری روی مخاطب هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله من می&amp;zwnj;خواهم مخاطبم تحت تأثیر قرار بگیرد و درباره جریانی که در داستانم هست فکر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا حوادث در داستان&amp;zwnj;های تو بیشتر برای زنان رخ می&amp;zwnj;دهند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم این بیشتر به موضوع داستان برمی&amp;zwnj;گردد. مثلاً یک ماجرای تلخ این وسط بوده و من چون زن هستم از زبان یک زن آن را نوشتم. شاید اگر مرد بودم از زبان یک مرد می&amp;zwnj;نوشتم. الان دارم خودم را روانکاوی می&amp;zwnj;کنم و اینکه چرا زنان داستان&amp;zwnj;های من به چنین سرنوشتی دچار شدند! البته باید بگویم که حادثه&amp;zwnj;ها در این داستان&amp;zwnj;ها فقط برای زنان اتفاق نمی&amp;zwnj;افتند. در آن فجایع مرد&amp;zwnj;ها هم درگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بله؛ اما این زنان هستند که به قتل می&amp;zwnj;رسند، مریض و خانه&amp;zwnj;نشین می&amp;zwnj;شوند و می&amp;zwnj;خواهند خودکشی کنند. مثل این است که نویسنده می&amp;zwnj;خواهد عمداً تقابلی بین زن و مرد ایجاد کند و آن&amp;zwnj;ها را رویاروی هم قرار دهد...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقابل؟ شاید چون کلاً در جامعه ما این تقابل وجود دارد. یعنی این نوع برخورد بین زن و مرد در جامعه ما رایج است و نمی&amp;zwnj;توانی از آن فرار کنی. این تقابل در خیلی از موارد باعث آزار و اذیت و ناراحتی شده. من از همین&amp;zwnj;ها استفاده کردم برای نوشتن و خلق داستان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما همه&amp;nbsp; این رویارویی&amp;zwnj;ها که به مرگ و بیماری روانی منجر نمی&amp;zwnj;شوند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است؛ خیلی وقت&amp;zwnj;ها این تقابل شیرین هم هست اما نوشتن این جریان شیرین به چه دردی می&amp;zwnj;خورد؟ مثلاً بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گویند چه جریان خوبی است رابطه عاشقانه بین یک زن و مرد؛ رابطه لیلی و مجنون&amp;zwnj;وار. جریانی که همه چیزش خوب است سرشار از عشق و دوستی و محبت. اگر بخواهم آن را بنویسم تکراری است. اما آن کشکمش&amp;zwnj;ها و کلنجار رفتن&amp;zwnj;های زن و مرد با هم شاید برای نوشتن جذاب&amp;zwnj;تر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/yaszash02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 300px;&quot; /&gt;مجموعه داستان &amp;laquo;رگ&amp;raquo; نوشته یاسمن شکرگزار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و این تقابل تا جایی است که تو در داستان &amp;laquo;چرا نمی&amp;zwnj;خوابی&amp;raquo; مادر و پسر را در مقابل هم قرار می&amp;zwnj;دهی.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستش این داستان را کاملاً از دنیای بیرون گرفتم. یعنی نشستم رابطه مادر با فرزند پسرش را توی این سن و سال تخیل کردم. سعی کردم این شخصیت را در این موقعیت قرار بدهم تا بشناسمش. البته همه داستان نشأت گرفته از یک سری ذهنیت&amp;zwnj;های قبلی است. اینکه تو چه شنیده&amp;zwnj;ای و دیده&amp;zwnj;ای و خوانده&amp;zwnj;ای. و همه این&amp;zwnj;ها کمک می&amp;zwnj;کنند که تو یک شخصیت بسازی. من نمایشنامه هم می&amp;zwnj;نویسم و در دوره&amp;zwnj;هایی روان&amp;zwnj;شناسی و شخصیت&amp;zwnj;شناسی خوانده&amp;zwnj;ام.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;وقت یک چیزهایی در نمایشنامه&amp;zwnj;نویسی یاد گرفتم که به خلق شخصیت&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;هایم هم کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نمایشنامه&amp;zwnj;نویسی به تو یاد داده که با شخصیت&amp;zwnj;هایت بازی کنی؟ راستش به نظرم می&amp;zwnj;رسد که تو مثل یک صحنه&amp;zwnj;گردان زیرک هر جا دلت بخواهد داستان را می&amp;zwnj;بری. مقهور آن نمی&amp;zwnj;شوی. این با غریزی نوشتن کمی تناقض دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آدمی هستم که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت منطقم به احساسم می&amp;zwnj;چربد. در نوشتن هم همینطور است. با اینکه با شخصیت درگیر می&amp;zwnj;شوم اما در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت می&amp;zwnj;بینم که این سرنوشتش است و باید با آن کنار بیاید. بنابراین من نباید مقهور او بشوم. اما همه این&amp;zwnj;ها چیزهایی است که ذهن من ناخوداگاه همه را کنار هم می&amp;zwnj;چیند. من دستی در این&amp;zwnj;ها ندارم. شاید بعد از دو سه بار نوشتن وقتی از نظر حسی از داستان جدا شوم بتوانم به صورت منطقی به آن&amp;zwnj;ها نگاه کنم. بله؛ شاید بار سوم و چهارم داستان اینطور شکل بگیرد. اما بار اول که می&amp;zwnj;نویسم از این بازی&amp;zwnj;ها خبر ندارم. من اصلاً برای داستان&amp;zwnj;هایم طرح نمی&amp;zwnj;نویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نمی&amp;zwnj;ترسی این&amp;zwnj;کار به منطق داستا&amp;zwnj;&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;هایت صدمه بزند؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه چون از اول همینطوری پیش رفته مخصوصاً توی کار اول که اینطوری بوده. هر داستان از یک جمله شروع شده و سر و شکل گرفته. توی نمایشنامه خب بر عکس است. معمولاً طرح را می&amp;zwnj;نویسم و بعد نمایشنامه را. برای داستان هم البته اینطوری نیست که طرحی توی ذهن نباشد. تو می&amp;zwnj;دانی قرار است این شخصیت از کجا به کجا برود. یک طرحی توی ذهنت هست و بعد به آن شاخ و برگ می&amp;zwnj;دهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی داستان را اینطور راحت و بدون برنامه پیش می&amp;zwnj;بری در دام شاعرانگی نمی&amp;zwnj;افتی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه شاعرانه نمی&amp;zwnj;شوند چون در بازبینی&amp;zwnj;های سوم و چهارم از یک سری فیلتر&amp;zwnj;ها ردشان می&amp;zwnj;کنم. مگر اینکه در یک جایی خود داستان می&amp;zwnj;طلبد که به سمت حسی بودن برود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مثل داستان &amp;laquo;کلاغ&amp;zwnj;ها&amp;raquo;...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله مثل &amp;laquo;کلاغ&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که برمی&amp;zwnj;گردد به یک دوره خاصی از زندگی من. &amp;laquo;کلاغ&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یک داستان کاملاً حسی است. صحبت هم شد با ناشر که این داستان را از مجموعه بگذاریم کنار. گفتند می&amp;zwnj;توانی آن را بیرون از مجموعه بگذاری چون شاید از نظر داستانی ضعیف&amp;zwnj;تر است و مجموعه را ضعیف می&amp;zwnj;کند. اما من دوستش دارم. درباره این داستان خیلی کم حرف زده شده و نمی&amp;zwnj;دانم چقدر موفق بودم یا نبودم. می&amp;zwnj;دانم که از نظر تکنیک داستان&amp;zwnj;نویسی آن را ضعیف&amp;zwnj;ترین داستان مجموعه&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;دانند چون کاملاً حسی است و چیز دیگری ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً&amp;nbsp; در&amp;laquo;کلاغ&amp;zwnj;ها&amp;raquo; جنون خاصی هست که در باقی داستان&amp;zwnj;های این مجموعه نیست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله؛ شاید اینطور باشد. نمی&amp;zwnj;دانم، شاید جنون عشق بوده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به&amp;zwnj;جز این داستان، در بقیه داستا&amp;zwnj;&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;هایت با یک نویسنده زیرک آشنا می&amp;zwnj;شویم که نمی&amp;zwnj;خواهد خودش را افشاء کند.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است. داستان&amp;zwnj;های من درباره خودم نیستند. شاید حس&amp;zwnj;هایی از درون من در آن&amp;zwnj;ها وجود داشته باشند اما به&amp;zwnj;طور کلی شخصیت&amp;zwnj;های داستانی&amp;zwnj;ام شخصیتی نبوده&amp;zwnj;اند که از خودم نشأت گرفته باشند. فکر نکنم هیچ&amp;zwnj;وقت هم به این سمت بروم که بخواهم درباره خودم و از خودم بنویسم. این مسأله به خاطر ترس نیست. نویسنده خیلی راحت می&amp;zwnj;تواند بعد از نوشتن داستان بگوید این شخصیتی که خلق کردم هیچ ربطی به خودم ندارد. می&amp;zwnj;تواند همه چیز را پنهان یا انکار کند. اما دلیل اینکه من درباره خودم نمی&amp;zwnj;نویسم این است که فکر نمی&amp;zwnj;کنم ماجراهای زندگی&amp;zwnj;ام خیلی هم برای نوشتن جذاب باشند. شاید هم باید خیلی از خودم دور بشوم تا بتوانم خودم و زندگی&amp;zwnj;ام را ببینم و این&amp;zwnj;کار را بکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی فکر می&amp;zwnj;کنی زندگی&amp;zwnj;ات خالی از ماجراست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه اتفاقاً داشتم فکر می&amp;zwnj;کردم اگر بخواهم یک زمانی رمانی بنویسم که زنانه باشد یعنی توی آن بتوانم آدم&amp;zwnj;ها را بررسی کنم خصوصاً مرد&amp;zwnj;ها را؛ شاید یک زمانی بتوانم زندگی خودم را بنویسم و از ماجراهای زندگی خودم و دوستانم کمک بگیرم. تجربه&amp;zwnj;هایی که من و دوستانم در زندگی داشتیم خودشان می&amp;zwnj;توانند موضوع یک کتاب باشند. این پتانسیل را دارند که بخواهند به داستان تبدیل شوند اما باید بتوانم داستان را از توی آن&amp;zwnj;ها بیرون بکشم. شاید همینطوری فقط یک سری خاطرات سانتی&amp;zwnj;مانتال و معمولی باشند. من یک خرده در نوشتن تنبل هستم. منتظرم چیزهای خوب گیرم بیاید برای نوشتن. این تنبلی هم هی بازی درمی&amp;zwnj;آورد که حالا صبر کن چیزهای بهتر پیدا می&amp;zwnj;کنی برای نوشتن. حالا البته یک ذره تنبلی را کنار گذاشته&amp;zwnj;ام و دارم بهتر می&amp;zwnj;شوم. این مژده را بهت بدهم که پرکار خواهم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=C77BBD70-2035-40DF-AE52-F64150A1AC7E&quot;&gt;لینک: مشخصات مجموعه داستان &amp;laquo;رگ&amp;raquo; در نشر چشمه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20429&quot;&gt;یعقوب یسنا: &amp;laquo;جهان، انحراف تمناهاست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/24/20864#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16420">رگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16419">یاسمن شکرگزار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 24 Oct 2012 09:14:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20864 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یعقوب یسنا: «جهان، انحراف تمناهاست»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/11/20429</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/11/20429&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت و‌گو با یعقوب یسنا، شاعر افغان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yyasnz01.jpg?1350401160&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - یعقوب یسنا هم شاعر است و هم یک محقق ادبی. او مقاله&amp;zwnj;های بسیاری در زمینه ادبیات کلاسیک و معاصر فارسی دارد و یک نویسنده پرکار به شمار می&amp;zwnj;آید. با این&amp;zwnj;همه شاعر کم&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;ست و تنها مجموعه شعر&amp;zwnj;هایش را در سال ۱۳۹۱ در کابل منتشر کرده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;علاقه بسیارش به فلسفه و اساطیر، شعر&amp;zwnj;هایش را تحت تأثیر قرار داده تا جایی که بیشتر به یک فیلسوف شاعر شباهت دارد. او در شعر&amp;zwnj;هایش از زنی می&amp;zwnj;گوید که گیسوانش در تفکر بشر سفید می&amp;zwnj;شود، از سرنوشت انسان که به درازا می&amp;zwnj;کشد و از تکرار. در یکی از شعر&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما می&amp;zwnj;رویم/ زنان و درخت و جاده هست&amp;raquo;. پس به تجلی جاودانگی در وجود زنان باور دارد و به همین ترتیب در&amp;nbsp; شعر&amp;zwnj;هایش همواره زن را در نقطه جاودانگی و مرد را در مسیر میرایی قرار داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعقوب یسنا، استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه البیرونی است و از دانشگاه کابل با مدرک کار&amp;zwnj;شناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ&amp;zwnj;التحصیل شده است. از او تا به حال دو کتاب تحقیقی در زمینه شاهنامه و اوستا و یک مجموعه شعر با عنوان &amp;laquo;من و معشوق و ماقبل تاریخ&amp;raquo; منتشر شده است. با او گفت&amp;zwnj;و گو کرده&amp;zwnj;ام:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با یعقوب یسنا:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در شعرهای شما فلسفه حرف اول را می&amp;zwnj;زند. انگار که یک فیلسوف شاعر باشید. بالاخره شاعری را دوست دارید یا فلسفه را؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاقه من در تمام زندگی&amp;zwnj;ام در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت همین است که یک روزی بتوانم لقب فیلسوف را داشته باشم. البته فیلسوف بودن به دردسرش نمی&amp;zwnj;ارزد! اما همیشه عشق خاصی به فلسفه داشتم. به همین دلیل در شعر&amp;zwnj;هایم تأثیر فلسفی یا رویکرد هستی&amp;zwnj;شناسانه خاصی وجود دارد و این رویکرد بدون اینکه بدانم وارد شعرم شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انسان، عشق، جنگ و تکرار. همه رویکرد فلسفی&amp;zwnj;تان در همین موارد نمود دارد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان، عشق، جنگ، تکرار و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت نوعی از بیهودگی در شعر&amp;zwnj;هایم دیده می&amp;zwnj;شود. این بیهودگی با حضور یک زن &amp;ndash; خدا از بین رفته است. در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت او آمده و بر همه بیهودگی روانی شاعر سرپوش گذاشته و این&amp;zwnj;کار با تجلی او در متن شعر&amp;zwnj;ها اتفاق افتاده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس بالاخره خودتان را شاعر می&amp;zwnj;دانید یا فیلسوف؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فلسفه بیشتر برای من ارزش داشته است تا شعر. اما شخصاً بین متن ادبی از جمله شعر یا داستان با فلسفه فاصله&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;بینم. هر متن ادبی که بتواند روی انسان تأثیر بگذارد خالی از اندیشه فلسفی نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در شعر&amp;zwnj;هایتان هم از تکرار سرنوشت و هم از جاودانگی حرف می&amp;zwnj;زنید. در عین حال از میرایی هم می&amp;zwnj;گویید. در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت بر مبنای کدام یک از این&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنید؟ جاودانگی یا میرایی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برداشت من این است که انسان هر کار و تلاشی می&amp;zwnj;کند برای مرگ است. تصویر انسان از مفهوم مرگ است که او را وادار می&amp;zwnj;کند به خلق آثار ادبی و هنری. می&amp;zwnj;خواهد با خلق اثار هنری و ادبی سیطره مرگ را بر خودش زائل کند. من فکر می&amp;zwnj;کنم تکرار و جاودانگی وقتی به سراغ انسان می&amp;zwnj;آید که او با مرگ یا میرایی برخورد می&amp;zwnj;کند. در صورتی که درکی از مرگ و میرایی نداشته باشیم نمی&amp;zwnj;توانیم به تکرار و جاودانگی دست پیدا کنیم. تکرار می&amp;zwnj;تواند تکرار ابدی باشد یا تکرار در تکرار؛ یا کلاً جاودانگی باشد. یعنی وقتی ما میرایی را درک کنیم، تکرار مفهوم فلسفی پیدا می&amp;zwnj;کند. در صورتی که شاعر نتوانسته باشد در میرایی عمیق شود، تکرار و جاودانگی هم در شعر او و در اندیشه&amp;zwnj;اش معنا و مفهومی پیدا نمی&amp;zwnj;کند. این&amp;zwnj;دو در شعر من دقیقاً به مفهوم مرگ یا تصویر ذهنی شخص من با مرگ وابسته هستند. خواست شاعر در این شعر&amp;zwnj;ها این است که مرگ را فراموش کند از این رو به جاودانگی و تکرار روی آورده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آنچه که در شعر شما با جاودانگی پیوند دارد &amp;laquo;زن&amp;raquo; است و آنچه که با میرایی به هم گره خورده &amp;laquo;مرد&amp;raquo;. این برداشت من درست است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، دقیقاً همینطور است که می&amp;zwnj;گویید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/yyasnz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 262px;&quot; /&gt;یعقوب یسنا، شاعر و پژوهشگر افغان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;زن&amp;raquo; در شعرهای شما محور همه چیز است و با خدا در یک ردیف قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصور من این است که مردان نسبت به زنان بیشتر به بیهودگی رسیده&amp;zwnj;اند. از یک طرف شما می&amp;zwnj;دانید بنای زندگی در آغوش زنان است. آن&amp;zwnj;ها به خاطر قدرت زایش از این امتیاز برخوردارند تا از بیهودگی بهتر و زود&amp;zwnj;تر عبور کنند. مردان از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان وقتی که به دنیا می&amp;zwnj;آیند از زندگی به دور هستند و به بیهودگی نزدیک. تفکر و فلسفه بیهودگی هم بخشی از زندگی مردان و یک کار مردانه بوده است. یعنی مرد&amp;zwnj;ها دچار بیهودگی زیادی شده&amp;zwnj;اند و این مسأله است که آن&amp;zwnj;ها را به طرف چیزهایی از نوع خشونت و جنگ می&amp;zwnj;کشاند تا معنای بودنشان را در زندگی توجیه کنند. به همین دلیل بیهودگی می&amp;zwnj;تواند یک مفهوم برخاسته از ذهن مردانه باشد. پرستش مردان از زنان هم نوعی روپوش گذاشتن بر بیهودگی است. برداشت من این است که زیرساخت روانی مردان بر یک بیهودگی شدید استوار است. از طرف دیگر در شعرهای من یک رویکرد تاریخی هم وجود دارد. ما هر چقدر از تاریخ عقب&amp;zwnj;تر برویم و به گذشته نگاهی بیندازیم به رویکردهای زن محور در زندگی انسان می&amp;zwnj;رسیم. من شخصاً چنین برداشتی دارم و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت تصور من از یک زندگی به زن &amp;ndash; خدایان می&amp;zwnj;رسد. یعنی زنی که باشکوه بوده، سردار گله&amp;zwnj;های انسانی و حیوانی بوده و بر همه چیز تسلط داشته است. به هر حال روان انسان پیوندی با تاریخ دارد. پس درباره شعر&amp;zwnj;هایم از یک طرف رابطه ذهنی&amp;zwnj;ام با تاریخ را می&amp;zwnj;توانم مطرح کنم و از طرف دیگر شعر&amp;zwnj;هایم بیان نوعی بیهودگی هستند که در ذهن مردانه خودم وجود داشته است. البته پیش از اینکه این شعر&amp;zwnj;ها را جمع&amp;zwnj;آوری و منتشر کنم هیچ تصوری از چنین الگویی نداشتم. اما حالا با خواندن این شعر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانم نوعی تجلی از مفهوم تکامل خدا را ببینم که به صورت زن &amp;ndash; خدا در شعر&amp;zwnj;هایم ظاهر می&amp;zwnj;شود. شعر&amp;zwnj;هایم را تجلی بیهودگی&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;دانم که در ذهن یک مرد بوده و برای روپوش زدن به این بیهودگی در شعرهای من یک زن - خدا تجلی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما در جامعه&amp;zwnj;ای با فرهنگ مردسالار زندگی می&amp;zwnj;کنید. چطور توانستید در چنین بستری به سمت رویکرد زن محور درشعر&amp;zwnj;هایتان حرکت کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در یک خانواده شدیداً مردسالار به دنیا آمدم و زندگی کردم. حدودا ۳۴ سال از عمرم می&amp;zwnj;گذرد و همه&amp;zwnj;اش در خانواده مردسالار طی شده است. پدرم&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اقتداری را دارد که در هر مرد شرقی هست. اما مفهوم مرد و زن و پدری و مادری و تقابل این&amp;zwnj;ها برای من همیشه تأمل&amp;zwnj;برانگیز بود. از طرف دیگر اعتقاد یا برداشت من از ماورالطبیعه باعث شده چنین رویکردی در شعر&amp;zwnj;هایم داشته باشم. شما می&amp;zwnj;دانید که برداشت متافیزیکی انسان بر دو محور استوار است: یکی محور شرارت و خشونت و دیگری محور تلطیف&amp;zwnj;شده و زیبایی&amp;zwnj;شناسانه. در این محور تلطیف&amp;zwnj;شده، زن - خدایان قرار دارند و بر محور خشونت، مردان قرار گرفته&amp;zwnj;اند و بیشتر ایزد - مردان یعنی خدایانی از نوع زئوس در این محور هستند. اما در روح شاعرانگی من بیشتر یک محور تلطیف&amp;zwnj;شده وجود دارد که مفهوم یزدانی آن بر ایزد - زنان استوار است. یعنی بر الهه&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از چه کسانی در این مسیر تأثیر گرفتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من بیشتر در ادبیات فارسی و در شعر مدیون شعرهای فروغ فرخزاد بودم. نوعی از تداوم شعر&amp;zwnj;ها و اندیشه&amp;zwnj;های او باید در شعرهای من وجود داشته باشد. وقتی من وارد دانشگاه شدم (سال ۷۹ وارد دانشگاه کابل شدم) از یک روستای دوردست در افعانستان آمده بودم؛ از خانواده&amp;zwnj;ای مردسالار.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;وقت با شعرهای فروغ آشنا شدم. برای من او هم یک شاعر بوده هم یک فیلسوف و متفکر. یعنی شعر فارسی&amp;zwnj;زبان با فروغ فرخزاد وارد جهان دیگری می&amp;zwnj;شود. یک گسست هست در جهان شعر فارسی. یک طرف قبل از فروغ و یک طرف بعد از او. ما با او رنسانسی در اندیشه شعر داشتیم. اما به جز فروغ من زیاد نمی&amp;zwnj;توانم در آثار دیگر شاعران فارسی&amp;zwnj;زبان رویکرد زن&amp;zwnj;سالارانه را تصور کنم. در شعر هر شاعری توصیفاتی از زن و زنانگی هست اما این&amp;zwnj;ها رویکردهای کاملاً مردانه دارند. توصیف زن در شعر فارسی از یک چشم&amp;zwnj;انداز مردانه و بصیرت مردانه نشأت گرفته؛ یعنی چشم&amp;zwnj;اندازی که زنان را فقط توصیف می&amp;zwnj;کند. این توصیف از زن مانند توصیف طلاست. ما طلا را دوست داریم و می&amp;zwnj;خواهیم آن را در جای محفوظی نگاه داریم. به نظر من برداشت شعر فارسی از زن پیش از فروغ همین بوده است.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعرهای شما اما بر خلاف شعرهای فروغ از رویکرد اجتماعی خالی&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم همه چیز &amp;zwnj;زاده اجتماع است. هیچ چیزی بدون واقعیت اجتماعی شکل نمی&amp;zwnj;گیرد، اما بعضی برخورد&amp;zwnj;ها با این واقعیت&amp;zwnj;ها سطحی هستند. اگر ما با یک متن و یک شعر برخورد روا&amp;zwnj;نشناسانه داشته باشیم می&amp;zwnj;فهمیم که یک متن چرا و در کدام بستر اجتماعی شکل گرفته است. از این&amp;zwnj;رو فکر می&amp;zwnj;کنم شعرهایم بُعد اجتماعی هم دارند و از مفاهیم اعتقادی، نگاه کل جامعه به فردیت، زن&amp;zwnj;سالاری و مردسالاری خالی نیستند. در این شعر&amp;zwnj;ها به رنج و درد یک فرد اشاره شده اما من در مقابل این درد&amp;zwnj;ها، موضع&amp;zwnj;گیری نداشتم. کوشش کردم چنین چیزی بیان نشود. چون من با رویکرد اجتماعی در شعر مخالف هستم. کسانی که می&amp;zwnj;خواهند به مسائل اجتماعی بپردازند می&amp;zwnj;توانند مقاله بنویسند و در آن موضع&amp;zwnj;گیری داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شاعران بسیاری در شعرشان رویکرد اجتماعی داشته&amp;zwnj;اند. برای مثال احمد شاملو.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر شاملو کهن&amp;zwnj;الگوهای بسیاری وجود دارد. زبانش یک زبان فخیم و اساطیری است. بنابراین یک بُعد قابل توجه در شعرهای او اندیشه است و یک بُعد دیگر بُعد روشنفکرانه. اتفاقاً شاملویی که در ایران مطرح است، بیشتر به اهمیت روشنفکرانه&amp;zwnj;اش پرداخته شده و توجه به بُعد اجتماعی شعرهای او نسبتاً بیشتر است. درست است که این بُعد در شعرهای شاملو خیلی قوی است اما در شعر او اندیشه و شعریت هم جایگاه خاص خود را دارد. اینطور نیست که همه چیز فدای یک رویکرد اجتماعی شده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس شما کلاً با کنش اجتماعی در شعر مخالف&amp;zwnj;اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله من در شعر دنبال کنش اجتماعی نیستم و به این کار علاقه هم ندارم. مهم&amp;zwnj;ترین رویداد اجتماعی در حال حاضر در بسیاری از کشورها جنگ است، آدم می&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;آید. این یک بازی است و برای من زیاد هم اهمیت نداشته. بیشتر درد انسان از مرگ از جاودانگی و حضور انسان در این جهان برای من اهمیت داشته است تا رویدادهای روزمره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما در کشور شما جنگ اتفاق افتاده. آن را یک رویداد روزمره می&amp;zwnj;دانید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا اتفاق افتاده اما برای من در شعر زیاد مهم نبوده که به آن بپردازم. فکر من درگیر یک مثل افلاطونی بوده و حقیقت&amp;zwnj;هایی که فکر بشر با آن دست به گریبان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مگر جنگ یک حقیقت نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا هست. مثل همه حقیقت&amp;zwnj;هایی که ما را آزار می&amp;zwnj;دهند اما گذرا هستند. مثلاً در افغانستان هم به دلیل محدودیت&amp;zwnj;های بسیار از سوی حکومت و هم به دلیل ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی و کنش&amp;zwnj;های غیر عقلانی موجود در جامعه، زمینه سانسور و خودسانسوری بسیار فراهم است. اما ما ناگزیریم که با این مسائل کنار بیاییم چون اینجا زندگی می&amp;zwnj;کنیم. هر کس توانسته برای خود جایی در غرب دست و پا کند از اینجا رفته. اما کسی که نمی&amp;zwnj;تواند برود همین&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;ماند و با این رویدادهای روزمره کنار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به کمک فلسفه با دشواری&amp;zwnj;های زندگی روزانه در افغانستان کنار می&amp;zwnj;آیید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، دیدگاه فلسفی&amp;zwnj;ام بسیار به کمکم می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این دیدگاه فلسفی شما&amp;zwnj; گاه بر همه چیز در شعرتان سیطره دارد. مثلا هر بار تلاش می&amp;zwnj;کنید تصاویر اروتیک خلق کنید ناگهان فلسفه پررنگ مادر- معشوق، جا را بر اروتیسم تنگ می&amp;zwnj;کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برداشت شما کاملاً درست است. من تلاش داشتم در شعر&amp;zwnj;هایم تصاویر اروتیک خلق کنم، با سادگی و شفافیت این&amp;zwnj;کار را شروع می&amp;zwnj;کردم اما هر بار یک بینش فلسفی می&amp;zwnj;آمد و اروتیسم را از میدان به در می&amp;zwnj;کرد. دیگر سررشته کار از دستم می&amp;zwnj;رفت. من به خلق آثار اروتیک علاقه داشتم اما حضور یک زن اساطیری که دیگر با یک دیدگاه جنسی نمی&amp;zwnj;توان به آن پرداخت رویکرد اروتیک شعرهای من را از بین برده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با وجود اینکه کارهای تحقیقاتی متعددی در زمینه ادبیات دارید اما در زمینه شعر کم&amp;zwnj;کار هستید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی انسان&amp;zwnj;ها فقط برای شعر عمرشان را صرف می&amp;zwnj;کنند اما دغدغه من فقط شعر نبوده است. فلسفه، اساطیر، شعر و&amp;zwnj; گاه داستان کوتاه از دغدغه&amp;zwnj;هایم هستند. داشتن این&amp;zwnj;همه دغدغه سبب کاهش یک کار خاص شده است. آدم گاهی می&amp;zwnj;تواند متنی را بنویسد که داستان باشد یا مقاله باشد و من همه این کار&amp;zwnj;ها را انجام می&amp;zwnj;دهم. شعر اما یک چیز دیگر است. گاهی یک حرف فقط در شعر می&amp;zwnj;گنجد. شعر باید در انسان اتفاق بیفتد، یعنی فضا و حال و هوای خودش را دارد. شعر گفتن انسان را در یک فضای اساطیری و نیایشی قرار می&amp;zwnj;دهد. این لحظه&amp;zwnj;ها برایم کم اتفاق می&amp;zwnj;افتند. برای همین در شعر پرکار نیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: تزئینی. کاری از سلیمان منصور، هنرمند فلسطینی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20029&quot;&gt;آیدا عمیدی: &amp;laquo;کلمات را از زندگی و جانم می&amp;zwnj;تراشم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/11/20429#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12164">ادبیات معاصر افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16056">من و معشوق و ماقبل تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16055">یعقوب یسنا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 11 Oct 2012 16:55:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20429 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آیدا عمیدی: «کلمات را از زندگی و جانم می‌تراشم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/28/20029</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/28/20029&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با آیدا عمیدی، شاعر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/aidazari01.jpg?1349293019&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری &amp;zwnj;شاد &amp;ndash; &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از آیدا عمیدی با شعرهای ساده و روان و عاشقانه. شاعر این مجموعه از نسل سوم در شعر پیشرو بوشهر به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. آیدا جوان و پرکار هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آیدا عمیدی بیش از آنکه راوی حادثه&amp;zwnj;ها باشد، بازگوکننده تصویر&amp;zwnj;ها و فضاهایی&amp;zwnj;ست که به آن&amp;zwnj;ها رنگ و بوی اتفاق شاعرانه می&amp;zwnj;دهد. در شعر او طبیعت و مفاهیم مرتبط با دنیای زنانه به شیوه&amp;zwnj;ای ساده و نرم در یک فضای صمیمی به هم گره خورده&amp;zwnj;اند. او شعر را می&amp;zwnj;شناسد و شاید از همین روست که به وادادگی در شعر دچار شده است. او این حالت را &amp;laquo;لرزیدن روح شاعر&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آنچه از من به عنوان شعر سر می&amp;zwnj;زند احضار تخیل برای بیان واقعیتی است که روحم را لرزانده است و حالا می&amp;zwnj;خواهم آن را نه روایت بلکه القاء کنم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; نخستین بار در سال ۱۳۸۴ منتشر شد و در سال ۱۳۸۷ به چاپ دوم رسید. با شاعر این مجموعه گفت&amp;zwnj;وگویی انجام داده&amp;zwnj;ام که اکنون می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●&lt;strong&gt;آغاز گفت&amp;zwnj;وگو با آیدا عمیدی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا با اینکه شعر باید با مخاطب ارتباط بگیرد، مفهوم داشته باشد و حاوی یک پیام اجتماعی باشد موافق هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لحظاتی هست که حادثه&amp;zwnj;ای، فکری، خیالی، واقعیتی،... روح شاعر را می&amp;zwnj;لرزاند و همین لرزش است که به شکل شعر پدیدار می&amp;zwnj;شود. همین لرزش است که گاهی تلنگری به مخاطب می&amp;zwnj;زند و گاهی هم بی&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;که در کسی بگیرد خاموش می&amp;zwnj;شود. شعر عرصه&amp;zwnj; آزادی است. قید و بند نمی&amp;zwnj;پذیرد. به زنجیر تعاریف و قوانین هم درنمی&amp;zwnj;آید. می&amp;zwnj;تواند مفهومی داشته باشد یا به هر طریقی سعی داشته باشد خود را از معنا تهی کند. می&amp;zwnj;تواند پیامی اجتماعی را در خود حمل کند، می&amp;zwnj;تواند به شکلی ظریف به واقعیتی روزمره اما ویرانگر در جامعه اشاره کند، می&amp;zwnj;تواند ستایشگر یک اندیشه باشد، همانطور که می&amp;zwnj;تواند هیچ&amp;zwnj;کدام از این&amp;zwnj;ها نباشد. شعر دربرگیرنده&amp;zwnj; هر چیزی که باشد، مخاطب را به یک نقطه&amp;zwnj; ویژه دعوت می&amp;zwnj;کند: به دریچه&amp;zwnj;ای که از آن، شاعری که در فلان سال در فلان جغرافیا می&amp;zwnj;زیسته، به جهان نگاه کرده است. به آدم&amp;zwnj;ها و اشیاء و مکان&amp;zwnj;ها و تعامل خودش با آن&amp;zwnj;ها و فراز و فرودهای روحش نگاه کرده است. در این میانه لحظاتی روحش لرزیده است و این لرزش می&amp;zwnj;تواند روح مخاطبی را بلرزاند اما نه لزوماً روح همه&amp;zwnj; مخاطبان را. در واقع چیزی که از نظر من به شعر یک شاعر شخصیت ویژه می&amp;zwnj;بخشد و میل مخاطب را به خواندن شعر- فارغ از اینکه شعر را می&amp;zwnj;پسندد یا نه- برمی&amp;zwnj;انگیزد، زاویه&amp;zwnj; نگاه شاعر است که نه در زبان و فرم و مکاشفات شاعرانه بلکه در عمق ذهن و روح شاعر ریشه دارد و این زبان و فرم و مکاشفات باید پیامد آن نگاه ویژه باشد نه چیزی برای تزئین آن. شعرهای خوبی می&amp;zwnj;شناسم که حاوی یک پیام اجتماعی&amp;zwnj;اند، یا تنها برشی از یک لحظه را ارائه می&amp;zwnj;دهند، یا به طبیعت نگاه می&amp;zwnj;کنند، یا در کار کشف چیزی در جهان هستند، یا معناگریزند، یا عاشقانه&amp;zwnj;اند، یا حادثه&amp;zwnj;ای یا روزمره&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ای را روایت می&amp;zwnj;کنند، و یا... این&amp;zwnj;ها در یک ویژگی مشترک&amp;zwnj;اند و آن شعر بودن است و این شعر شاید همه&amp;zwnj; آدم&amp;zwnj;ها را مخاطب خود نبیند اما مخاطبان خود را پیدا می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با این حال این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که شما در شعرتان چگونه &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; را بیان کردید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب اولم تنها برشی از واقعیت را که از دریچه&amp;zwnj; کوچکم می&amp;zwnj;بینم بیان می&amp;zwnj;کنم. این برش فقط بیانگر نگاه من نیست، بلکه در واقع بخشی از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان فلان زمان و فلان مکانی است که من شاعر به آن تعلق دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیمه&amp;zwnj;شب است&lt;br /&gt;
	برای رفتن&amp;zwnj;ات دست تکان می&amp;zwnj;دهم&lt;br /&gt;
	ماشینی بوق&amp;zwnj;زنان از راه می&amp;zwnj;رسد&lt;br /&gt;
	در نیم&amp;zwnj;گشوده را باز می&amp;zwnj;کنم&lt;br /&gt;
	و فردا&lt;br /&gt;
	داغ و هوسناک آغاز می&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم/ شعر۸)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این شعر یک عاشقانه است. آیا شما شعر عاشقانه را به شعر اجتماعی ترجیح می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در شعرم یک کنشگر اجتماعی نیستم، چنانچه برای مثال در شعر شبنم آذر یا بسیاری دیگر می&amp;zwnj;بینیم. از شاعران موفق هم&amp;zwnj;نسل خودم مثال می&amp;zwnj;زنم چون فکر می&amp;zwnj;کنم تجربه&amp;zwnj; فضاهای اجتماعی مشابه یا یکسانی را داشته&amp;zwnj;ایم. آنچه از من به عنوان شعر سر می&amp;zwnj;زند احضار تخیل برای بیان واقعیتی است که روحم را لرزانده است و حالا می&amp;zwnj;خواهم آن را نه روایت بلکه القاء کنم. حالا این شعر ممکن است بیانگر رنج حاصل از یک زندگی روزمره باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;می&amp;zwnj;شود یک مثال بزنید از شعر&amp;zwnj;ی که در آن رنج از زندگی روزانه نمود داشته باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;گویی دوستت دارم&lt;br /&gt;
	و من از زمین می&amp;zwnj;رویَم&lt;br /&gt;
	مست می&amp;zwnj;شوی&lt;br /&gt;
	موج بر می&amp;zwnj;دارم&lt;br /&gt;
	شعری می&amp;zwnj;نویسی&lt;br /&gt;
	من با دهان زنی زیبا می&amp;zwnj;خندم&lt;br /&gt;
	اما&lt;br /&gt;
	هر شب که می&amp;zwnj;خوابی&lt;br /&gt;
	تکه&amp;zwnj;هایم را از میان روزهای تو جمع می&amp;zwnj;کنم&lt;br /&gt;
	و با چشم&amp;zwnj;های زنی خسته به خواب می&amp;zwnj;روم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم/ شعر۱۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی فقط به مضامین عاشقانه و فردی توجه دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از شعرهایم در حوادثی چون جنگ که محدوده&amp;zwnj; وسیعی از پیامد&amp;zwnj;ها، از جاماندن دست&amp;zwnj;ها و پا&amp;zwnj;ها تا خشکیدن رؤیا&amp;zwnj;ها و ترس از هر صدای بلندی را به همراه دارند، ریشه دارند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چاقویی در حافظه&amp;zwnj;ات فرو رفته&lt;br /&gt;
	قطره&amp;zwnj;های کلمه بر تن&amp;zwnj;ات ماسیده&amp;zwnj;اند&lt;br /&gt;
	و من دیگر دستی برای نوازش ندارم&lt;br /&gt;
	تبعید شده&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	به رؤیای نیمه&amp;zwnj;کاره&amp;zwnj;ای که در اقیانوس گسترده بودم&lt;br /&gt;
	اینجا فقط منم&lt;br /&gt;
	و چتری سوراخ&lt;br /&gt;
	که مردد در برابر آفتاب ایستاده است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(لشکر شکست&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj; کلمات/ بعد از جنگ)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما در مجموع تم غالب در اشعار شما، تم&amp;zwnj;های عاشقانه و فردی&amp;zwnj;ست. موافق&amp;zwnj;اید؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/aidazari02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 297px;&quot; /&gt;تکه&amp;zwnj;هایم را از میان روزهای تو جمع می&amp;zwnj;کنم/و با چشم&amp;zwnj;های زنی خسته به خواب می&amp;zwnj;روم. از مجموعه: &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; نوشته آیدا عمیدی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اگر منظور از شعرهای من تنها شعرهای مجموعه&amp;zwnj; اولم باشد، شاید بهتر باشد بگویم که عشق بستری است که شعرهای این کتاب بر آن جاری هستند. این شعر&amp;zwnj;ها را شخصی می&amp;zwnj;دانم به این دلیل که یا مستقیماً از تعامل من با لحظه&amp;zwnj;ای یا برشی از زندگی&amp;zwnj;ام سرچشمه گرفته&amp;zwnj;اند یا از هم ذات&amp;zwnj;پنداری من با انسان&amp;zwnj;ها و رویدادهایی که در گذر زمان به بخشی از من بدل شده&amp;zwnj;اند. مخاطب این مجموعه به شکل طیفی ناهمگون ظاهر می&amp;zwnj;شود، از مخاطب عام گرفته تا مادر، فرزند، معشوق، خود شعر و حتی شاعر. با اطمینان می&amp;zwnj;توانم بگویم یک شعرِ حتی کوتاه از آغاز تا پایان خود از چند مخاطب عبور کرده است و من چقدر به این مخاطبان نزدیک یا از آن&amp;zwnj;ها دور بوده&amp;zwnj;ام یا چقدر از خودم پا فرا&amp;zwnj;تر گذاشته&amp;zwnj;ام تا خودم را بهتر ببینم. شاید به شکلی تمثیلی بتوانم بگویم شعر نوشتن برای من مثل فکر کردن با صدای بلند در جمع است، در حالی که هر لحظه کسی را به عنوان مخاطب در نظر می&amp;zwnj;گیرم. در واقع تمام وقت در حال کنکاش با خودم هستم. در این کنکاش مدام بیم و امید، وصل و هجران، شادی و رنج را به هم می&amp;zwnj;بافم و به نوسان دائمی&amp;zwnj;ام ادامه می&amp;zwnj;دهم. مخاطب در شعرهای بعد از این کتاب هم به همین شکل ظاهر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تم زنانگی در شعرهای شما بسیار نمایان است. البته طبیعی&amp;zwnj;ست که شما زن هستید و شعر زنانه می&amp;zwnj;گویید، اما در اشعار شما بر زنانگی تأکید شده.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این را می&amp;zwnj;پذیرم که فضای کاملاً زنانه&amp;zwnj;ای که مستقیماً متأثر از روحیات و تجربیات من است، این مفهوم را با بسامدی بیشتر از آنچه هست به مخاطب می&amp;zwnj;نمایاند. گاهی حجم چیزی که می&amp;zwnj;خواستم منتقل کنم، مرا به سمت برخی خام&amp;zwnj;دستی&amp;zwnj;ها سوق داده است، اما تأکیدی در کار نبوده است. برای بیان آنچه در دایره&amp;zwnj; تجربیات و عواطف زنانه قرار می&amp;zwnj;گیرند گاهی و نه همیشه، به واژه&amp;zwnj;هایی زنانه نیاز داریم که به هیچ ترتیبی هم ما به&amp;zwnj;ازایی غیر زنانه ندارند و بهتر است حضورشان را در شعر به عنوان واژه&amp;zwnj;هایی که تنها به دنبال نقش خودشان پا به شعر گذاشته&amp;zwnj;اند بپذیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستت دارم چیزی شبیه آرشه&amp;zwnj; ویولون بود&lt;br /&gt;
	حالا چیزی شبیه حاملگی است&lt;br /&gt;
	دو ویرانی سر بلند کرده&amp;zwnj;اند&lt;br /&gt;
	و موازی به سوی افق می&amp;zwnj;روند&lt;br /&gt;
	میان این دو ویرانی تو ایستاده&amp;zwnj;ای&lt;br /&gt;
	و گرسنگی&amp;zwnj;ات برای نواختن کافی نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم/ بخشی از شعر ۳۲)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا از این وجه منطقی، وجه دیگری هم، به&amp;zwnj;طور کلی و نه از منظر زنانه، در انتخاب کلمات برای من وجود دارد که حتی اگر غیر منطقی و بسیار شخصی هم باشد، در حال حاضر به آن وفادارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آن وجه دیگر که به نظر شما غیر منطقی و بسیار شخصی&amp;zwnj; هم هست، چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دنیای واقعی کنار گذاشتن هر چیزی می&amp;zwnj;تواند برایم آسان باشد، می&amp;zwnj;توانم از چیزهایی که دنیا به من می&amp;zwnj;بخشد چشم بپوشم، اما در دنیای کلمات فرایند پیچیده&amp;zwnj;تری در جریان است: کلماتی هستند که آن&amp;zwnj;ها را از زندگی&amp;zwnj;ام و از جانم می&amp;zwnj;تراشم. وابستگی&amp;zwnj;ام به این کلمات مثل وابستگی&amp;zwnj;ام به فرزندم است، اگر فرزندکشی ممکن باشد، عبور از این دسته از کلمات هم ممکن است. البته که هر دوی این&amp;zwnj;ها محتمل و ممکن&amp;zwnj;اند، هم فرزندکشی و هم سلاخی کلمات، اما فعلاً نه کار من است نه کسی را به آن دعوت می&amp;zwnj;کنم. تنها اصرار دارم در شعرم با خودم صادقانه رفتار کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی در برخورد با شعر شاعران دیگر نیز به همین اندازه گرفتار این رویکرد هستم. هنوز به شهاب مقربین معترض&amp;zwnj;ام که بخش منطقی ذهنش کلمه&amp;zwnj;ای را که حاصل رنجی شاعرانه بود از شعرش حذف کرده است. کلمه&amp;zwnj; &amp;laquo;بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;raquo; که تمام رنج و استیصالی را که شاعر از ابتدای شعر سعی در بیان آن دارد را با تمام حجمش به ذهن مخاطب منتقل می&amp;zwnj;کند در شعر زیر حذف شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زل می&amp;zwnj;زنم به طناب&lt;br /&gt;
	انگار آونگ ساعتی قدیمی&lt;br /&gt;
	دارد لحظه&amp;zwnj;هایم را&lt;br /&gt;
	[بی&amp;zwnj;رحمانه] شماره می&amp;zwnj;کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شهاب مقربین/ سوت زدن در تاریکی/ بخش پایانی شعر چارپایه را از وسط برمی&amp;zwnj;دارم....)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا از شعر آقای شهاب مقربین مثال می&amp;zwnj;آورید؟ آیا با شعر ایشان بیش از شاعران دیگر ارتباط دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل اینکه از شهاب مقربین مثال آوردم، تنها احترام و علاقه&amp;zwnj; من به شعر این شاعر نیست، بلکه اصراری است که برای حفظ این یک کلمه در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال سرایش این شعر ورزیدم و بی&amp;zwnj;نتیجه ماند و در خلال پاسخ دادن به سؤال شما دوباره از پس ذهنم بیرون پرید. شهاب مقربین شاعری است که در تمام این سال&amp;zwnj;ها از کنار جریان&amp;zwnj;های گوناگون عبور کرده و شعر خود را نوشته است. به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد در شعرش نه حادثه&amp;zwnj;ای رخ می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد و نه به حادثه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;پردازد، تنها روزمرگی&amp;zwnj;ها با لحنی شمرده و آرام و تلنگرهایی ظریف و شاعرانه مرور می&amp;zwnj;شوند؛ در انتهای شعر نمی&amp;zwnj;دانی واقعاً چیزی روزمره شنیده&amp;zwnj;ای یا حادثه&amp;zwnj;ای رخ داده که روزمره فرضش کرده&amp;zwnj;ای و این از دید من قابل ستایش است. جز گهگاهی که شعر کوتاهی را در چارچوبی از پیش تعیین&amp;zwnj;شده می&amp;zwnj;ریزد، شاعری است که همیشه می&amp;zwnj;تواند از ساده&amp;zwnj;ترین چیزهای زندگی به نفع شعر وام بگیرد. شاعران زیادی هستند که نه فقط شعرشان را ستایش می&amp;zwnj;کنم بلکه ارتباط ویژه&amp;zwnj;ای با شعرشان برقرار می&amp;zwnj;کنم، و اگر نه همه&amp;zwnj; آثارشان، دوره&amp;zwnj;هایی از کار&amp;zwnj;هایشان را به عنوان بخشی از حافظه&amp;zwnj; شعری&amp;zwnj;ام همیشه در خود حمل می&amp;zwnj;کنم و شهاب مقربین یکی از این شاعران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;می&amp;zwnj;گویید در شعرتان با خودتان صادقانه رفتار می&amp;zwnj;کنید. صادقانه رفتار کردن در شعر یعنی چه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر باید بیانگر چیزی باشد که در ذهن و روحش می&amp;zwnj;گذرد. اگر هنگام نوشتن به واکنشی که در برابر شعرم صورت می&amp;zwnj;گیرد فکر کنم، اگر کلمه&amp;zwnj;ای را به خاطر ترس از سرزنش یا میل برانگیختن تحسین دیگران حذف یا به شعر اضافه کنم، اگر به فلان جو حاکم و فلان موج بلندی فکر کنم که جمعیتی بر آن سوارند در حالی&amp;zwnj;که به آن اعتقادی ندارم، اگر زبان الکن خودم را بخواهم به زبان شیوای فلان شاعر موفق بدل کنم، اگر به خوشایند معشوقم، رفیقم، مادرم، پدرم، قدرت حاکم یا هر کس و هر چیز دیگری فکر کنم و از نوشتن چیزی پرهیز کنم یا به نوشتن چیزی دست بزنم... و اگر... و اگر... و اگر... من با خودم و شعرم صادق نبوده&amp;zwnj;ام. هنگام شکل&amp;zwnj;گیری یک شعر نباید جز من&amp;nbsp; شاعر و خود شعر کسی یا چیزی دیگر در آمد&amp;zwnj; و رفت کلمات دخیل باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مگر شاعر غیر صادق هم داریم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من برخلاف بسیاری از دوستان، مردم و مخاطبان غیر حرفه&amp;zwnj;ای شعر را صاحب شعوری غریزی برای تشخیص صداقت و زیبایی می&amp;zwnj;دانم که اگر بخواهند می&amp;zwnj;توانند از آن بهره ببرند. کسی برای اینکه رازی از رازهای جهان را کشف کند به خواندن شعر روی نمی&amp;zwnj;آورد، مخاطب تنها از دریچه&amp;zwnj; چشم&amp;zwnj;های شاعر لحظه&amp;zwnj;ای به جهان نگاه می&amp;zwnj;کند. چه چیز را قرار است ببیند؟ ملغمه&amp;zwnj;ای از کلمات که بنا به ضرورتی بیرونی نوشته شده&amp;zwnj;اند؟ اگر مرگ فلان شاعر نازنین، منِ شاعر را آنقدر تحت تأثیر قرار نداده که اندوه یا واکنشم به نبود یک شاعر یا هر حس دیگرم را به شعر بدل کند، چه ضرورتی برای نوشتن شعر وجود دارد؟ اپیدمی اندوه و غمگساری؟ ادای دین به شاعر از دست&amp;zwnj;رفته؟ نه! هیچ چیز یک شاعر را وادار به نوشتن چنین شعری نمی&amp;zwnj;کند. اگر دویدن مردم در خیابان&amp;zwnj;ها و جان دادنشان برای فلان شاعر نه اینکه دردناک نباشد ولی ملموس نیست، وقتی حتی از کنار حادثه هم عبور نکرده، وقتی آنقدر میدان دیدش وسیع نیست که از پنجره&amp;zwnj; اتاق کارش تمام شهر را ببیند، چه ضرورتی برای نوشتن شعری کنشگر یا مرثیه&amp;zwnj;وار یا روایتگر در باب چنین روزهایی وجود دارد؟ همدردی&amp;zwnj;های عجولانه گرچه قابل احترام&amp;zwnj;اند، اما خطر دور شدن از شعر و افتادن بر موجی که بیش از شعار به شعر نیاز دارد را نیز به دنبال دارند. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه که در سه سال اخیر نمونه&amp;zwnj;هایی ارزشمند از چنین شعرهایی داشته&amp;zwnj;ایم، نمونه&amp;zwnj;های دست&amp;zwnj;کم سهل&amp;zwnj;انگارانه هم فراوان دیده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما در شعر &amp;laquo; بعد از جنگ ۲&amp;raquo; که در آغاز این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو آوردید، تم جنگ را مطرح کرده&amp;zwnj;اید، در حالی&amp;zwnj;که به نسلی تعلق دارید که جنگ را تجربه نکرده. اگر مبنای صداقت را بر تجربه بگذاریم، پیدایش چنین شعری را چگونه توضیح می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/aidazari03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 261px;&quot; /&gt;آیدا عمیدی: تمام وقت در حال کنکاش با خودم هستم. در این کنکاش مدام بیم و امید، وصل و هجران، شادی و رنج را به هم می&amp;zwnj;بافم و به نوسان دائمی&amp;zwnj;ام ادامه می&amp;zwnj;دهم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من متولد ۱۳۶۰ هستم و تا سال ۶۸ ساکن بوشهر و در رفت و آمد مداوم بین بوشهر و تهران بودم. این را از این جهت می&amp;zwnj;گویم که خاطراتی از جنگ همیشه در جایی از ذهنم حضور دارند. شعری در مجموعه&amp;zwnj; &amp;laquo;لشکر شکست&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj; کلمات&amp;raquo; دارم که تنها و تنها ریشه در صدای انفجاری دارد که خانه&amp;zwnj;های روبه&amp;zwnj;روی خانه&amp;zwnj; ما در بوشهر را با خاک یکسان کرد. سال&amp;zwnj;ها بعد در آن مکان مدرسه&amp;zwnj;ای ساخته شد که من در آن درس خواندم و حیاط و کوچه و خیابان&amp;zwnj;های اطرافش را بار&amp;zwnj;ها پیمودم. با کسانی روز&amp;zwnj;هایم را گذارندم که عزیز&amp;zwnj;ترین افراد خانواده&amp;zwnj;شان را در جنگ باخته بودند و پر کردن جای خالی آن&amp;zwnj;ها و بیرون کشیدن زندگی و روحشان از سراشیبی بی&amp;zwnj;منطقی که جنگ برایشان تراشیده بود ممکن به نظر نمی&amp;zwnj;رسید و تا جایی که من دیدم ممکن هم نشد. شعر &amp;laquo;بعد از جنگ (۲)&amp;raquo; که شما به آن اشاره می&amp;zwnj;کنید، به تجربه&amp;zwnj; مستقیم از جنگ مربوط نیست، تنها به روزهای بعد از جنگ اشاره دارد که در زندگی کسانی که از جنگ یادگاری به همراه دارند تا لحظه مرگشان ادامه می&amp;zwnj;یابد. این یادگار می&amp;zwnj;تواند جای خالی عزیزی، یا عضوی جامانده، یا زخمی بر روح، یا صدای انفجار، و یا رؤیایی باشد که داشته&amp;zwnj;ای و جنگ آن را برای همیشه ربوده است و این اتفاق اخیر در زندگی بسیاری از آدم&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;شناسم رخ داده است. گرچه این رؤیاهای از دست&amp;zwnj;رفته به مرور زمان به گوشه&amp;zwnj;های متروک ذهن گریخته&amp;zwnj;اند، اما هنوز وجود دارند و با اشاره&amp;zwnj;ای کوچک می&amp;zwnj;توانند دوباره جان بگیرند و مرگ خود را یادآوری کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر صورت این&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;کدام به پاسخ پرسش شما مربوط نمی&amp;zwnj;شود، چرا که من مبنای صداقت را بر تجربه به معنای تجربه&amp;zwnj; مستقیم نمی&amp;zwnj;بینم. من به واسطه&amp;zwnj;ی زندگی در جامعه&amp;zwnj;ای که آثار جنگ را هنوز بر جان خود دارد، هر روز با پیامدهایی از جنگ، که هر یک می&amp;zwnj;توانند شبکه&amp;zwnj;ای از پیامدهای دیگر را به دنبال داشته باشند، روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوم و از آن&amp;zwnj;ها تأثیر می&amp;zwnj;پذیرم. چیزی که برای من اهمیت دارد این است که من شاعر با خودم و شعرم روراست باشم. در حالی که کشته شدن یک انسان در جنگ طیفی از کلمات از شهادت گرفته تا حماقت را دربرمی&amp;zwnj;گیرد، منِ شاعر باید بتوانم در شعرم نگاه خود را، که به ابتدا و انتهای طیف مربوط نمی&amp;zwnj;شود، فارغ از اما و اگر&amp;zwnj;ها و چنین است و چنان نیست&amp;zwnj;های حاکم بیابم و بیان کنم. حرف زدن از جنگ صرفاً باز کردن پای کلماتی مثل شهادت و بمب و خمپاره و سنگر به شعر نیست. البته که این کلمات در ساختن فضای مورد نظر شاعر می&amp;zwnj;توانند گاهی به او کمک کنند، اما مهم آن جزء کوچک و آن کنج دور از چشم&amp;zwnj;مانده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که من از کل بزرگ جنگ برمی&amp;zwnj;دارم و در شعرم به نمایش می&amp;zwnj;گذارم. این می&amp;zwnj;تواند برخاسته از تجربه&amp;zwnj; مستقیم یا هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری&amp;zwnj;ها و درآمیختن&amp;zwnj;ها و زیستن&amp;zwnj;هایی با تجربیات دیگران باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در شعرهای شما تقابلی بین طبیعت و دنیای تصنعی می&amp;zwnj;بینم. از تقابل واژه&amp;zwnj;ها گرفته تا تقابل تصویرسازی&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;ها. اینطور نیست؟ آیا تعمدا این&amp;zwnj;دو را در مقابل هم قرار می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عناصر طبیعت در این کتاب عمدتاً در نقش طبیعی خود ظاهر نمی&amp;zwnj;شوند، تنها برای توضیح شرایطی می&amp;zwnj;آیند و محو می&amp;zwnj;شوند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;...&lt;br /&gt;
	گل سرخ صد سال پیش هم همین بو را داشت&lt;br /&gt;
	آسمان همین رنگ را&lt;br /&gt;
	آب همین طعم را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(زیبایی&amp;zwnj;ام را پشت در می&amp;zwnj;گذارم / سطرهایی از شعر ۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عناصر طبیعت زود&amp;zwnj;تر از اشیاء به شعرم راه می&amp;zwnj;یابند. برای من که دو پاره&amp;zwnj; جدانشدنی زندگی&amp;zwnj;ام بین بوشهر و تهران شکل گرفته است و حالا هم هر روز ذهنم میان شیمی&amp;zwnj;فیزیک و شعر در یک کش و قوس دائمی به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد، عجیب نیست که درختی که از پنجره&amp;zwnj; اتاقم می&amp;zwnj;بینم یا خاک یا نم نم باران، مثل سکون و آرامشی لحظه&amp;zwnj;ای اما لذت&amp;zwnj;بخش عمل کند. و بعد از این سکون است که دوباره می&amp;zwnj;توانم اشیاء را ببینم، میز کارم، کتابخانه و تخت و فنجان قهوه و... و می&amp;zwnj;توانم دوباره صدای تلفن را بشنوم. از آن گذشته نمی&amp;zwnj;توانم حس عمیق و همزمانم را نسبت به طبیعت و جهان مدرن انکار کنم.&lt;br /&gt;
	البته در این میان باید دریا و هر چیز مربوط به دریا را استثناء کنم. چون دریا جغرافیای من محسوب می&amp;zwnj;شود و چنان در زندگی و حافظه&amp;zwnj;ام تنیده شده است که حضورش در شعر به اندازه&amp;zwnj; حضور خودم طبیعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;وقتی شعرتان به سوی روایت می&amp;zwnj;رود، همان&amp;zwnj;دم آن را از روایت دور می&amp;zwnj;کنید و به سمت تصویر می&amp;zwnj;روید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضور متناوب تصاویر مدام روایت را قطع می&amp;zwnj;کند، اما این به معنی نبود روایت نیست. این گسست&amp;zwnj;ها نه فقط به تغییر مخاطب در شعر- که قبلاً توضیح دادم- بلکه به گریز ذهن من از خطی شدن شعر نیز مربوط می&amp;zwnj;شود، که این خود به تمایلم به درهم تنیدن زمان&amp;zwnj;ها و فضا&amp;zwnj;ها برمی&amp;zwnj;گردد. ترجیح می&amp;zwnj;دهم به جای شرح و بسط روایت، آن را قطعه قطعه و تصویر به تصویر به ذهن مخاطب صادر کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی تعمدی در تصویرپردازی به جای روایت کردن دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه اصلاً. من با نفس روایت در شعر مشکلی ندارم و میل&amp;zwnj;ام به ساخت تصویر به تصویر شعر به ساختار ذهنی و نوع نگاهم برمی&amp;zwnj;گردد. تمایلی که به احضار تخیل و به قول خودم وهم و پیچیدنش به واقعیت دارم، شاید برای کسی که در جنوب ایران، جنوب وهم و خیال، بزرگ شده است چیز عجیبی نباشد. البته که داستان&amp;zwnj;گویی را در شعر نمی&amp;zwnj;پسندم ولی حضور روایت در شعر را، به هر شکلی که شاعر از پس آن بربیاید، دوست دارم و چیزی که من از پسش برمی&amp;zwnj;آیم پیچیدن خیال و واقعیت و ارائه تصویر به تصویرش در شعر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaaki.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19659&quot;&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بودم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/28/20029#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15747">آیدا عمیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15748">زیبایی ام را پشت در می گذارم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 28 Sep 2012 21:25:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20029 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بیتا کریم‌پور: «در هجده‌سالگی ویران بودم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/19/19659</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/19/19659&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و گو با بیتا کریم‌پور، شاعر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;192&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bitka01.jpg?1348512701&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - بیتا کریم&amp;zwnj;پور نخستین و تنها مجموعه شعرش را با عنوان &amp;laquo;تاتوره، پیش گیسوی گرگ&amp;zwnj;رنگ تو - بوق!&amp;raquo; در سال ۱۳۸۴ و به صورت زیرزمینی منتشر کرد. شعرهای این مجموعه، عاشقانه&amp;zwnj;هایی یأس&amp;zwnj;آلودی&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;زبان ساده شاعر، استفاده از مفاهیم اروتیک و تنهایی اندوهبار از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های این مجموعه به شمار می&amp;zwnj;آیند. کریم&amp;zwnj;پور همچنین در این کتاب بر تابوشکنی تأکید بسیار دارد، تا آن حد که گاهی این تابوشکنی&amp;zwnj;ها به مخاطب تحمیل می&amp;zwnj;شود. در &amp;laquo;تاتوره، پیش گیسوی گرگ&amp;zwnj;رنگ تو - بوق!&amp;raquo; از دغدغه&amp;zwnj;های اجتماعی نشانی نیست. شاعر از زندگی عاشقانه و یأس&amp;zwnj;آلود یک زن جوان می&amp;zwnj;نویسد که&amp;zwnj; گاه در فضایی غیرعادی به سر می&amp;zwnj;برد. او برای مثال در یکی از اشعار تنها مجموعه شعرش می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سینه&amp;zwnj;بندهای خالی&amp;zwnj;ام را برای تو از شعرهای درشت و برجسته&amp;zwnj;ام مملو می&amp;zwnj;کنم&lt;br /&gt;
	برجسته و هوس&amp;zwnj;آلود&lt;br /&gt;
	تا تو را به شبه&amp;zwnj;جزایر شهوترانی از یاد رفته&amp;zwnj;ات هدایت کنم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کریم&amp;zwnj;پور پس از این کتاب، مجموعه دیگری منتشر نکرده است. او در حال حاضر در هند به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. در ادامه گفت&amp;zwnj;وگویم با بیتا کریم&amp;zwnj;پور را می&amp;zwnj;خوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;●آغاز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با بیتا کریم&amp;zwnj;پور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تو در سال۸۴ کتابت را به صورت زیرزمینی منتشر کردی. در آن زمان هنوز شرایط ایجاب نمی&amp;zwnj;کرد که کتاب&amp;zwnj;ها به شکل زیرزمینی منتشر شوند. هدف و انگیزه تو از انتشار زیرزمینی نخستین مجموعه شعرت چه بود؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/bitka02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 257px;&quot; /&gt;بیتا کریم&amp;zwnj;پور: واقعیت این است که من زیاد هم به دنبال این نبودم که حتماً برای کتابم مجوز بگیرم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;واقعیت این است که من زیاد هم به دنبال این نبودم که حتماً برای کتابم مجوز بگیرم، یعنی اولویتم مجوز انتشار نبود. بیشتر به همین زیرزمینی چاپ شدن کتابم تمایل داشتم. آن موقع این&amp;zwnj;کار به نظرم یک جور اعتراض بود؛ هرچند که بعد&amp;zwnj;ها از این&amp;zwnj;کار پشیمان شدم. اما در آن دوره من نه دنبال کسب درآمد بودم و نه دنبال شهرت. همین که کتابم چاپ شود برایم کافی بود. برایم مهم بود که کتاب داشته باشم، حالا اینکه چطور چاپ شده باشد، با مجوز یا بدون مجوز زیاد مهم نبود؛ و این اشتباهی بود که سال&amp;zwnj;ها بعد به آن پی بردم. البته یک مسأله هم برمی&amp;zwnj;گردد به برخی ناشران که آن زمان من به آن&amp;zwnj;ها مراجعه کردم و گفتند که این کتاب از وزارت ارشاد مجوز نمی&amp;zwnj;گیرد. اما به&amp;zwnj;طور کلی در آن دوره در فضایی بودم که از نظر روانی نوعی عصیان را در خودم سپری می&amp;zwnj;کردم. این عصیان از سوی اطرافیان من خیلی مورد توجه قرار می&amp;zwnj;گرفت و به آن پر و بال داده می&amp;zwnj;شد. بنابراین فکر می&amp;zwnj;کردم در هر کاری باید عصیان داشته باشم، حتی در چاپ کتاب. بعد&amp;zwnj;ها فهمیدم که لازم نیست برای چاپ کتاب به نشانه عصیان به دنبال مجوز نروی و از جیبت پول بگذاری و کتابت را دستی بفروشی. باید کمی عاقلانه&amp;zwnj;تر رفتار می&amp;zwnj;کردم اما در آن دوره آدم عاقلی نبودم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از شعر&amp;zwnj;هایت می&amp;zwnj;شود این را فهمید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیقاً. حتی در نوشته&amp;zwnj;های من هم مشخص است که در یک شیدایی به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بردم. شاید به همین دلیل است که بعد از آن نتوانستم شعرهایی مثل آن دوره بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عشق محور اصلی شعرهای تو در آن دوره است. آیا شیدایی تو به عشق ربط داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;شود گفت که آن شیدایی و عشق بهانه&amp;zwnj;ای بود که من بتوانم بنویسم. اما الان نمی&amp;zwnj;توانم بگویم همه شعر&amp;zwnj;هایم عاشقانه بودند. چون جنبه&amp;zwnj;ای از شعرهایم در آن دوره برمی&amp;zwnj;گردد به پوچ&amp;zwnj;گرایی و تنهایی و بیهوده دیدن همه چیز که مربوط به آن بخش و آن دوره از زندگی یک زن جوانِ ۱۹ تا ۲۳ ساله بود. عشق بهانه&amp;zwnj;ای شد که من اشعار عاشقانه بنویسم اما چون خودم نویسنده آن&amp;zwnj;ها هستم الان متوجه می&amp;zwnj;شوم که خیلی از شعر&amp;zwnj;هایم عاشقانه نیستند. شاید کلمه&amp;zwnj;ها به صورت ظاهری شعر را عاشقانه نشان بدهند اما در لایه زیرین آن&amp;zwnj;ها یک دختر تنها وجود دارد که دارد می&amp;zwnj;نویسد و یک معشوق خیالی یا حقیقی وجود دارد که دختر برای او می&amp;zwnj;نویسد اما در کنه قضیه می&amp;zwnj;تواند مسائل دیگری هم بوده باشد. البته من در این دوره از زندگی&amp;zwnj;ام نظرم درباره عشق عوض شده اما اصلاً آن دوران را رد نمی&amp;zwnj;کنم. چون در آن دوران، عشق&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مفهومی را داشت که من نوشتم. نمی&amp;zwnj;توانم آن حال و هوا را رد کنم برای تأیید این دوره. در آن برهه یک نگاهی داشتم به عشق و کاملاً درست هم بوده و الان نگاهی دیگر دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یأس در شعر&amp;zwnj;هایت بسیار پررنگ است. چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یأس به&amp;zwnj;طور کلی یک اصل در زندگی من بود و بقیه چیز&amp;zwnj;ها را تحت&amp;zwnj;الشعاع قرار می&amp;zwnj;داد. یعنی حتی بهترین و قشنگ&amp;zwnj;ترین اتفاق&amp;zwnj;ها در زندگی من زیر سایه یأس بودند.&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا این یأس در زندگی اجتماعی تو ریشه داشت یا به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شیدایی و عشق که دچارش بودی ربط داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از زمانی که یادم می&amp;zwnj;آید این یأس همراهم بوده است. چون در یک خانواده کاملاً مذهبی به دنیا آمدم. خانواده اصلی خودم که پدر و مادر و خواهر&amp;zwnj;ها هستند به شدت انعطاف&amp;zwnj;پذیر، مهربان و راحت بودند. البته نمی&amp;zwnj;توانم بگویم از اول. چون به هر حال این ساختارشکنی که در دوران جوانی داشتم از نوجوانی شروع شده بود. از سیزده&amp;zwnj;سالگی این ساختارشکنی و عصیان آغاز شده بود. شروعش نمی&amp;zwnj;دانم کی بود شاید خیلی قبل&amp;zwnj;تر. اما من در خانواده&amp;zwnj;ای به&amp;zwnj;دنیا آمدم که تا وقتی من دوم راهنمایی بودم در آن موسیقی حرام بود. صدای خواننده زن که اصلاً نمی&amp;zwnj;شود درباره&amp;zwnj;اش حرف زد؛ کلاً موسیقی، غیر عادی بود. مثلا یک کاست سیاوس قمیشی از دوستم گرفته بودم، جنجالی شد سر آن. و این هم به خاطر تفکر دگم خاندانی ما بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/bitka03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 258px;&quot; /&gt; بیتا کریم&amp;zwnj;پور: از زمانی که یادم می&amp;zwnj;آید این یأس همراهم بوده است. چون در یک خانواده کاملاً مذهبی به دنیا آمدم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مادر و پدر من هم این تفکر را داشتند اما چون منعطف بودند به دشواری توانستم توجیه&amp;zwnj;شان کنم که این تفکر را بگذارند کنار. به این ترتیب آن&amp;zwnj;ها هم از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. چون وقتی با دل ما راه آمدند از خاندان خودشان که من به آن می&amp;zwnj;گویم &amp;laquo;خاندان قریش&amp;raquo; طرد شدند. مدل زندگی من و خواهر&amp;zwnj;هایم هم که باب دلشان نبود. خلاصه، من دوم راهنمایی بودم، نیاز به موسیقی داشتم اما هیچ موزیکی در خانه نمی&amp;zwnj;شنیدم. هرچه بود نوای قرآن بود. من در جامعه با دوستانم برخورد می&amp;zwnj;کردم و می&amp;zwnj;دیدم آن&amp;zwnj;ها شعر خواننده&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;خوانند که من اسمش را هم نشنیده&amp;zwnj;ام. اول به خانواده&amp;zwnj;ام گفتم واکمن می&amp;zwnj;خواهم. ببینید چطور پله به پله مسیر را می&amp;zwnj;چیدم و همه این کار&amp;zwnj;ها آگاهانه بود. من نوار قرآن می&amp;zwnj;دادم تا دوستانم روی آن برایم هایده ضبط کنند. تا اینکه یک روز این واکمن را هم از من گرفتند و من خودم را زدم به مریضی. مشاور مدرسه از من دلیل را پرسید و مسأله را به خانواده انتقال دادند و گفتند باید دخترتان را ببرید پیش مشاور. وقتی رفتیم پیش مشاور، من گفتم می&amp;zwnj;خواهم موزیک بشنوم و به آن نیاز دارم. مشاور زنی بود و به قدری خانواده&amp;zwnj;ام را خوب توجیه کرد آن&amp;zwnj;ها به من اجازه دادند در آن سن، تازه&amp;nbsp; سراغ موسیقی بروم. به آن&amp;zwnj;ها گفت اگر نگذارید دخترتان موسیقی بشنود مشکلات بزرگی گریبانگیرتان می&amp;zwnj;شود. کم&amp;zwnj;کم پای ویدئو به خانه ما باز شد و روسری هم عقب&amp;zwnj;تر رفت. اینها را گفتم تا برایتان توصیف کنم که بچه&amp;zwnj;ای که از دوازده&amp;zwnj;سالگی دارد نقشه می&amp;zwnj;کشد برای شکستن یک بنیان دگماتیسم و سخت، خیلی خسته می&amp;zwnj;شود. روح من دیگر در هجده&amp;zwnj;سالگی ویران بود. من واقعاً خسته بودم. با اینکه همه این نقشه&amp;zwnj;هایم موفقیت&amp;zwnj;آمیز جلو رفت و من در نوزده&amp;zwnj;سالگی به آزادی نسبی که می&amp;zwnj;خواستم رسیده بودم اما متأسفانه آنقدر خسته بودم که دیگر فرصت لذت بردن از زندگی نداشتم. این بود که رسیدم به یأس. این یأس نشأت&amp;zwnj;گرفته از وقایعی است که بر من گذشته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تاکید تو در استفاده از مفاهیم اروتیک در شعر&amp;zwnj;هایت هم به همین وقایع ربط دارد؟&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از نشانه&amp;zwnj;های تابوشکنی توجهم به اروتیسم در ادبیات بود. در آن دوره افکار مبتنی بر آنارشیسم هم داشتم. آنارشیگری در وجودم بود. علناً دلم می&amp;zwnj;خواست همه چیز را رد کنم و این&amp;zwnj;کار را با تودهنی زدن به فرد مقابلم انجام بدهم، یا با یک سری حرکات تحریک&amp;zwnj;آمیز که توجه مخالفانم را به خودم جلب کنم؛ چه در زندگی&amp;zwnj;ام و در چه نوشته&amp;zwnj;هایم. حالا شاید کمی محافظه&amp;zwnj;کار&amp;zwnj;تر شده&amp;zwnj;ام و جوانب بیشتری را می&amp;zwnj;سنجم. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین چیزهایی که به&amp;zwnj;شدت و به صورت آگاهانه سعی داشتم در نوشته&amp;zwnj;هایم نشان بدهم همین اروتیسم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الگوهایت در شعر چه شاعرانی بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با اینکه از بچگی خیلی مطالعه داشتم و ادبیات داستانی و شعر و نمایشنامه خیلی خوانده بودم غیر از فروغ فرخزاد که بحثش جداست؛ با یک شاعر ایرانی آشنا شدم به&amp;zwnj;نام حسین فاضلی (نانام). باعث خوشحالی&amp;zwnj;ام است اگر از او تأثیر گرفته باشم. در ادبیات غرب آثار میلان کوندرا خیلی روی من تأثیر گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چقدر به مخاطبانت و اثرگذاری روی آن&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کردی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلاً زیاد به مخاطب فکر نمی&amp;zwnj;کردم. مخاطب خاص داشتم و برایم اصلاً مهم نبود که غیر از هفت، هشت، ده نفر که جزء اطرافیانم بودند، کسی شعرم و کتابم را بخواند یا نه. واقعیت این است که اگر کتابم را چاپ کردم برای&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ده نفر بود که مهم بود برایم شعر&amp;zwnj;هایم را بخوانند. سرنوشت ۹۹۰ نسخه دیگری که چاپ شد اصلاً برایم مهم نبود و نیست. چون برای عده&amp;zwnj;ای محدود می&amp;zwnj;نوشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تو با این بحث که شعر باید حاوی یک پیام برای مخاطب باشد موافق نیستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به صورت کلی به رسالت شاعر اعتقاد دارم اما درباره این کتاب و آن دوره می&amp;zwnj;توانم بگویم که مهم نبود که شعرم پیام داشته باشد یا نداشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چطور به رسالت شاعر اعتقاد داری و شعر&amp;zwnj;هایت از دغدغه&amp;zwnj;های اجتماعی خالی&amp;zwnj;اند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر، نویسنده، کارگردان و هر هنرمند دیگری دغدغه&amp;zwnj;هایی دارند. در آن دوره دغدغه من&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان توجه به مفاهیم مرتبط با زنانگی و چیزهایی بود که مربوط به درون یک دختر جوان است. به صورت جدی دغدغه دیگری نداشتم. من همزمان در حال تجربه خیلی چیز&amp;zwnj;ها بودم اما چون پررنگ&amp;zwnj;ترین تجربه&amp;zwnj;ام رابطه عاطفی&amp;zwnj;ام بود شعر&amp;zwnj;هایم عاشقانه شدند. اما در شعرهایی که بعد&amp;zwnj;ها نوشتم اثرات اجتماعی و غیر عاشقانه بیشتر دیده می&amp;zwnj;شود. البته هیچ&amp;zwnj;وقت دغدغه سیاسی نداشته&amp;zwnj;ام و هیچ&amp;zwnj;وقت در شعر&amp;zwnj;هایم این نوع از دغدغه&amp;zwnj;ها جایی نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وقتی از شعر&amp;zwnj;هایت حرف می&amp;zwnj;زنی از گذشته می&amp;zwnj;گویی. چرا کم کار شده&amp;zwnj;ای؟ شاعری که کارش را با عصیان شروع کرد یعنی حالا به ضرورت سکوت رسیده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلاً نسبت به منتشر کردن کتاب یک مقدار بدبین شده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بدبین یا سختگیر؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی&amp;zwnj;شود گفت سختگیر؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان بدبین درست است. به چند دلیل: یکی اینکه من در زندگی شخصی&amp;zwnj;ام وارد برهه&amp;zwnj;ای شدم که به&amp;zwnj;شدت از نظر فکری درگیر بودم. مهاجرت از ایران باعث شد از فضای ادبیات ایران دور باشم. شعر نوشتن من در آن دوره منوط بر این بود که من روزی یک کتاب می&amp;zwnj;خواندم. باور کنید حداقل روزی یک کتاب می&amp;zwnj;خواندم. شبانه&amp;zwnj;روز در حال خواندن بودم. این یک ورودی خیلی سرشار است که تو در آن خواه ناخواه وارد پروسه نوشتن می&amp;zwnj;شوی، البته اگر بخواهی بنویسی. دومین مسأله، خروجم از کشور است. هر کسی مقداری جریانات اجتماعی و فشار&amp;zwnj;ها در ایران دارد؛ کلاً در کشورهایی که یک سری محدودیت&amp;zwnj;ها هست آدم این جریانات را دارد. مثلاً افراد چون نمی&amp;zwnj;توانند واضح و مستقیم با هم حرف بزنند از استعاره&amp;zwnj;ها در هر سبکی استفاده می&amp;zwnj;کنند. تو مجبور می&amp;zwnj;شوی از استعاره&amp;zwnj;ها استفاده کنی، برای اینکه حرف اصلی را بزنی، اما در کشوری که برای حرف زدن آزاد هستی دیگر نیازی نیست از استعاره استفاده کنی. تو مسقیم داری حرفت را می&amp;zwnj;زنی. بنابراین لزوم نوشتن پس از مهاجرت برای من یک مقدار از بین رفت. سومین قضیه به عشق برمی&amp;zwnj;گردد. این نظر قطعی من است تا الان: شاعری که عاشقانه می&amp;zwnj;نویسد همیشه باید یک معشوق دست&amp;zwnj;نیافتنی داشته باشد. این معشوق می&amp;zwnj;تواند ذهنی باشد یا فیزیکی وجود داشته باشد. تو می&amp;zwnj;توانی حتی کنار عشقت زندگی می&amp;zwnj;کنی اما باید یک معشوق دست&amp;zwnj;نیافتنی هم داشته باشی که بتوانی او را ستایش کنی. من خوشبختانه در زندگی واقعی&amp;zwnj;ام به عشقی رسیدم که کاملاً به آن دسترسی دارم. روابط عاطفی&amp;zwnj;ام برقرار است. من و عشقم با هم دیالوگ داریم و دیگر آن نیازی که تو بخواهی برای کسی بنویسی که وقتی کنارش هستی گوش شنیدن حرف&amp;zwnj;های تو را ندارد، برای من پیش نیامده است. چهارمین دلیل این بود: از آنجایی که همه شاعر شده&amp;zwnj;اند و همه یک وبلاگ درست کرده&amp;zwnj;اند که یا شعر خودشان یا شعر دیگران را می&amp;zwnj;گذارند یا همه جای فاعل و معفول و حروف اضافه را عوض می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;شود شعر، من ترجیح می&amp;zwnj;دهم در این فضا چیزی ننویسم و دلم می&amp;zwnj;خواهد اگر هم روزی خواستم مجموعه&amp;zwnj;ای چاپ کنم مجموعه&amp;zwnj;ای باشد که خودم از آن راضی باشم. من بعد از چاپ مجموعه اولم خیلی شعر گفتم. شاید دو تا مجموعه بشود از آن شعر&amp;zwnj;ها منتشر کرد، اما اولاً رضایت کافی از شعر&amp;zwnj;هایم ندارم و دوم اینکه در فکر یک کار نو هستم. کاری که هم شعر است و داستان. درباره&amp;zwnj;اش هم بیشتر از این نمی&amp;zwnj;توانم چیزی بگویم. همانطور که گفتم از نظر پرکار بودن اتفاقاً من پرکار هستم، اما شعر&amp;zwnj;ها را منتشر نمی&amp;zwnj;کنم. چند سال پیش دو مجموعه شعر داشتم که از مجموع آن&amp;zwnj;ها ۱۰۰ شعر را انتخاب کردم و در یک دفتر نوشتم و به صورت احمقانه و بی&amp;zwnj;فکرانه&amp;zwnj;ای آن را به دانشجویی که در خوابگاه&amp;zwnj;های دانشگاه تهران زندگی می&amp;zwnj;کرد دادم بخواند. دیگر آن را به من برنگرداند. متأسفانه آن مجموعه رفت و ناپدید شد. خیلی مجموعه خوبی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عجیب است. مثل اینکه از حرفه&amp;zwnj;ای کار کردن فرار می&amp;zwnj;کنی. اینطور نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کار حرفه&amp;zwnj;ای؟ من با کار حرفه&amp;zwnj;ای مشکل ندارم، کار حرفه&amp;zwnj;ای با من مشکل دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی تنبل هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه، تنبلی هم این حس و حال را تعریف نمی&amp;zwnj;کند. ببینید: من همیشه اولین تصویری که از خودم می&amp;zwnj;دیدم و می&amp;zwnj;بینم یک نویسنده است. من هیچ کار دیگری به جز نوشتن و آشپزی بلد نیستم. نه بلدم و نه دوست دارم کار دیگری انجام بدهم. دلم می&amp;zwnj;خواهد از این طریق پول دربیاورم. اما زندگی من را درگیر یک چیزهای دیگر می&amp;zwnj;کند. من اگر بخواهم بنویسم مستلزم این است که بخوانم و جلسه نقد ادبی بروم. در ایران که بودم دوستان نزدیکم یا شاعر بودند یا منتقد ادبی. اما الان در فضایی هستم با ایرانی&amp;zwnj;هایی که فارسی را به زور حرف می&amp;zwnj;زنند. اصلاً فارسی حرف&amp;zwnj;زدنشان ایراد دستوری دارد. برای نوشتن باید کتاب خواند. من توی انقلاب راه می&amp;zwnj;رفتم کتاب می&amp;zwnj;خریدم. این چرخه خواندن و در جریان نوشتن بودن، سیستم را می&amp;zwnj;چرخاند. اما وقتی در شرایطی افتاده&amp;zwnj;ام که بقیه چرخ&amp;zwnj;دنده&amp;zwnj;ها کار نمی&amp;zwnj;کنند نمی&amp;zwnj;توانم بنویسم. مگر اینکه خودم را مجبور کنم. شاید روزی برسد که من دغدغه مالی نداشته باشم. دغدغه خانه&amp;zwnj;به&amp;zwnj;دوشی از این کشور به آن کشور نداشته باشم. آن وقت بتوانم بنویسم.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaaki.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/19252&quot;&gt;&amp;nbsp;محمد تنگستانی: &amp;laquo;سینه&amp;zwnj;خیز عاشقت شدم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/19/19659#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15500">بیتا کریم‌ پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 18 Sep 2012 23:05:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19659 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> محمد تنگستانی: «سینه‌خیز عاشقت شدم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/06/19252</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/06/19252&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با محمد تنگستانی، شاعر و روزنامه‌نگار         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری‌شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;276&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/motangz01.jpg?1347821523&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری&amp;zwnj;شاد - جنگ و نحوه رویکرد جامعه به جنگ از مهم&amp;zwnj;ترین درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های اشعار محمد تنگستانی به شمار می&amp;zwnj;آید.&amp;nbsp; اشعار ضد جنگ او با آنچه که درباره جنگ در ایران سروده شده بسیار تفاوت دارد. تنگستانی در شعر&amp;zwnj;هایش به جای حماسه&amp;zwnj;سازی و تقدیس جنگ، به تقدس&amp;zwnj;زدایی از جنگ دست می&amp;zwnj;زند (آن&amp;zwnj;ها که تشنه شهادت بودند، همگی قاتل&amp;zwnj;اند.) او راوی جامعه جنگ&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که از یأس و اندوه رنج می&amp;zwnj;برد، در حالی&amp;zwnj;که پیش از وقوع جنگ با خوشی و شادی مأنوس بوده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;محمد تنگستانی در سوم آذر ۱۳۶۰ از پدری کارمند و مادری فرهنگی در آبادان متولد شد. او در&amp;nbsp; سال ۱۳۶۵ همراه با مادرش از اهواز به بروجرد رفت و تا پایان جنگ همراه با مادر و برادر کوچک&amp;zwnj;ترش در بروجرد، دور از پدر روزگار گذراند. اما بعد از پایان جنگ به آبادان برگشت و نوجوانی&amp;zwnj;اش را در این شهر جنگ&amp;zwnj;زده سپری کرد. بی&amp;zwnj;جهت نیست که او در پاره&amp;zwnj;ای از اشعارش از شرایطی که در یک جامعه جنگ&amp;zwnj;زده حاکم است، انتقاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از محمد تنگستانی تاکنون مجموعه&amp;zwnj;های &amp;laquo;من روی مینی به نام تو بود افتاد&amp;raquo; و &amp;laquo;فیلم کوتاه&amp;raquo; منتشر شده&amp;zwnj;. محمد تنگستانی در سال ۲۰۱۱ از ایران مهاجرت کرد و اکنون در تبعید، در بلژیک به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. او در یکی از اشعارش به نام &amp;laquo;ما دیوار بودیم&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاش از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اول بنا به میل هیچ معمار مجبور به آشنایی&lt;br /&gt;
	با هیچ آگهی ترحیم و تبلیغات هیچ مؤسسه&lt;br /&gt;
	و فروشگاهی نمی&amp;zwnj;شدیم&lt;br /&gt;
	که مبادا دامن&amp;zwnj;گیر ما شوند&lt;br /&gt;
	و ما رنگ عوض کنیم&lt;br /&gt;
	یعنی زنده باد دیوار&amp;zwnj;های آجری&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;● آغاز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با محمد تنگستانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/motangz02.jpg&quot; /&gt;محمد تنگستانی: &amp;laquo;شعر همواره یک وضعیت خشن و طاقت&amp;zwnj;فرسا بوده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مضمون &amp;laquo;جنگ&amp;raquo; در برخی از شعرهای تو بسیار برجسته است. آیا تو روایتگر و شاعر جنگ هستی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من جنگ&amp;zwnj;زده بودم و همیشه با مؤلفه&amp;zwnj;های جنگ در شعر&amp;zwnj;هایم درگیر بودم، اما این درگیری بیشتر به گذشته ربط دارد تا امروز. در نوشته&amp;zwnj;های اخیرم تنها خطی از خط مقدم دیده می&amp;zwnj;شود. شعرهایم شعر جنگ نیستند. شعر ضد جنگ هستند و من هم شاعرم و نه جنگجو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منظورت از شعر ضد جنگ چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره این موضوع خیلی&amp;zwnj;ها حرف زده&amp;zwnj;اند و بیشتر از آن چیزی ندارم بگویم. ولی درمورد نحوه نگاه خودم باید بگویم که هر حکومتی در درون، برای بقایش و وضعیت حماسی خودش، عرق ملی را به&amp;zwnj;وسیله ادبیات در جامعه تقویت می&amp;zwnj;کند. در همین کشور خودمان، قبل از انقلاب شاعران و شعر&amp;zwnj;هایشان بهترین وسیله برای عمومی کردن تئوری&amp;zwnj;های حزبی بودند. در زمان جنگ ایران و عراق هم حکومت، عرق ملی را با شعر برمی&amp;zwnj;انگیخت. البته نه فقط حکومت ایران، بلکه دیگران هم از شعر استفاده تبلیغاتی می&amp;zwnj;کنند. صدام پیش از آخرین جنگی که کرد و سرنگون شد، در مصاحبه تلویزیونی&amp;zwnj;اش قبل از هر چیزی یک شعر خواند. شعر اصولاً در فرهنگ شرق وضعیت حماسی را بیشتر وقت&amp;zwnj;ها تقویت کرده است. در ایران هم شعر جنگ که مد نظر شماست در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ در راستای اهداف حکومت و نه در&amp;nbsp; نقد جنگ شکل گرفت. شاعرانی داشتیم که خوب و منصف بودند اما در راستای اهداف جنگی حکومت، شعر نوشتند. من اما هیچ&amp;zwnj;وقت در جهت اهداف حکومتی دیکتاتور و تأیید جنگ شعر ننوشته&amp;zwnj;ام و طبعاً به عنوان یک شاعر با جنگ و کشتار مخالفم. راوی در شعر من یک راوی عاشق است که فارغ از هرگونه خمپاره و تیر و تفنگ به معشوقش پرداخته است. او هیچوقت در راستای جنگیدن با معشوق قدم برنداشته. خیلی وقت&amp;zwnj;ها معشوق او یک فاحشه بوده، بوی لجن و نا &amp;zwnj;می&amp;zwnj;داده، اما این رزمنده عاشق همه واقعیت&amp;zwnj;های معشوقش را دیده و علاوه بر خوبی&amp;zwnj;هایش از بدی&amp;zwnj;هایش هم آگاه بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر جنگ عموماً&amp;nbsp; نوعی تجربه مرگ را روایت می&amp;zwnj;کند که با اندوه و یأس همراه است. در شعرهای تو هم چنین یأس و اندوهی را می&amp;zwnj;بینیم...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یأس و نومیدی پنجره ادبیات من بوده&amp;zwnj;اند. من در جنوب ایران بزرگ شدم. در جنوب ایران این یأس و نومیدی همیشه با خوشی همراه بوده. شعر من هم طبعاً برگرفته از اجتماع است و در آن یأس با خوشی همراه شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک بعد دیگر شعرهای تو اعتراض به جنگ و به وضعیت جامعه جنگ&amp;zwnj;زده است. آیا قبول داری که شعر تو در مجموع یک شعر معترض است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من برچسب زدن به خودم را دوست ندارم، اما در زندگی&amp;zwnj; حتی به توهمی به نام خدا هم اعتراض دارم چه برسد به اخلاقیاتی که مدام در حال تغییر است. به پوشش خودم، به راه رفتنم، خوابیدنم، هم&amp;zwnj;آغوشی کردنم، معترض&amp;zwnj;ام. به قول برادرم با خودم درگیرم (البته این را با لهجه آبادانی گفتم، در حالی که تو احتمالاً آن را بدون لهجه به دست مخاطبان می&amp;zwnj;دهی.) هیچ ایدئولوژی را نمی&amp;zwnj;توانم بپذیرم و هضم کنم. این&amp;zwnj;ها باعث می&amp;zwnj;شود برخی پارادوکس&amp;zwnj;ها در من شکل بگیرند و سرشار شوم از پاردوکس&amp;zwnj;ها و از اعتراض&amp;zwnj;هایی که در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت منجر به اتفاق در اثر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هرچند که در شعر&amp;zwnj;هایت به مفاهیم اجتماعی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;پردازی، اما در پاره&amp;zwnj;ای از اشعار تو یک سویه فلسفی هم سراغ دارم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید باورت نشود که خیلی شب&amp;zwnj;ها از ترس ادبیات و از ترس شعر گریه می&amp;zwnj;کنم. خیلی&amp;zwnj;ها شعر را یک وضعیت احساسی می&amp;zwnj;دانند، اما برای من اینطور نبوده. برای من شعر یک وضعیت خشن و طاقت&amp;zwnj;فرسا بوده است. وقتی می&amp;zwnj;نویسم بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت عرق&amp;zwnj;ریزی دارم. جنبه احساسی و عاطقی آن را نمی&amp;zwnj;بینم. جنبه عاطفی فقط یک لباس است. پایه و اساس این بنا فلسفیدن است که تو به آن اشاره کردی. ما در ادبیات دهه گذشته شاعرانی چون یدالله رؤیایی را داشتیم. نصرت رحمانی و احمدرضا احمدی را داشتیم که هرکدام شعرشان مؤلفه&amp;zwnj;ای دارد. رؤیایی شاعر زبان و فلسفه بود. احمدرضا احمدی شاعرسادگی در زبان بود. اما من نمی&amp;zwnj;خواهم فقط تکه&amp;zwnj;ای از این پازل را بسازم؛ نمی&amp;zwnj;خواهم تا زمانی که زنده&amp;zwnj;ام شاعر باشم. البته هیچ&amp;zwnj;وقت ادعا نمی&amp;zwnj;کنم که شاعر آینده&amp;zwnj;ام؛ من شاعر زمان حال هستم. شاعر زمان حال باید خیلی هوشیار باشد. باید نیاز&amp;zwnj;ها و استعدادهای جامعه را درک کند. این با هیچ چیزی به دست نمی&amp;zwnj;آید مگر با لمس نیازهای آن جامعه. نیاز جامعه ما حالا اندیشیدن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما نیاز جامعه ما در حال حاضر جنگ نیست. پس چرا هنوز بر استفاده از عناصر جنگ در شعر&amp;zwnj;هایت تأکید داری؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نگاه عاشقانه ضد جنگ فقط وجهی از شعر من است و همه شعر مرا رقم نمی&amp;zwnj;زند. واقعاً اصرار تو را برای اینکه من شاعر جنگ هستم درک نمی&amp;zwnj;کنم. در کتاب &amp;laquo;فیلم کوتاه&amp;raquo; و دفتر &amp;laquo;فیلم هندی&amp;raquo; دیگر یک رزمنده عاشق نیستم، بلکه انسانی هستم که در جامعه امروز زندگی می&amp;zwnj;کند و به آن معترض است. معترض به اسطوره&amp;zwnj;ها و خرده&amp;zwnj;فرهنگ&amp;zwnj;های جامعه خودش. من در این دو کتاب از آن رزمنده عبور کرده&amp;zwnj;ام و به شرایط پس از جنگ رسیده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در کتاب &amp;laquo;فیلم کوتاه&amp;raquo; زبانت هم تغییر کرده.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طور کلی موقع غذا خوردن و خوابیدن هم در ذهنم با زبان بازی می&amp;zwnj;کنم. حتی حالا که در کشوری دیگر زندگی می&amp;zwnj;کنم و مجبورم با زبان فرانسه با مردم ارتباط داشته باشم، زبان را از زاویه وضعیت اجتماعی آن بررسی می&amp;zwnj;کنم. چون برای شعر هم جایگاه اجتماعی قائل هستم بنابراین بازخورد و توقعات جامعه زبانم را در شعر تغییر می&amp;zwnj;دهد. پس بدیهی است که زبان من در هر کارم با کار قبلی متفاوت باشد. اما علاوه بر زبان، در این دو کتاب من روی اسم شعر&amp;zwnj;ها هم خیلی مانور دادم. به ویژه در کتاب &amp;laquo;فیلم هندی&amp;raquo; این اتفاق افتاده است. در ادبیات ایران، تاکنون به نام شعر&amp;zwnj;ها کمتر اهمیت داده&amp;zwnj;اند و حتی در بسیاری مواقع به جای نام شعر، نقطه&amp;zwnj;چین و عدد می&amp;zwnj;گذاشتند. در کتاب &amp;laquo;فیلم هندی&amp;raquo; اما اتفاق شاعرانه&amp;zwnj;ای که به دنبالش می&amp;zwnj;گردیم در متن رخ نمی&amp;zwnj;دهد، بلکه در نام شعر&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. نوشته&amp;zwnj;ها در این کتاب خیلی ساده هستند و هیچ&amp;zwnj;گونه وضعیت شاعرانه&amp;zwnj;ای ندارند. با این&amp;zwnj;حال شعر&amp;zwnj;ها در این کتاب با نامشان به شعریت می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/motangz03.jpg&quot; /&gt;فیلم کوتاه، دفتری از اشعار محمد تنگستانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چرا اصرار داشتی وضعیت شاعرانه را در نام شعر&amp;zwnj;ها ایجاد کنی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بیان علت همیشه مشکل دارم. مخاطب فارسی&amp;zwnj;زبان ما هم تنبل و بی&amp;zwnj;تحرک است. ما همیشه اسطوره&amp;zwnj;ها و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت ادبیاتمان را معنی کرده&amp;zwnj;ایم و برای همین هم مخاطب تنبل بار آمده و مؤلف هم برای مخاطبش هیچ&amp;zwnj;گونه نقشی در نظر نگرفته. ما را در مدرسه می&amp;zwnj;نشاندند و شعر را برایمان معنی می&amp;zwnj;کردند. این ما را به عنوان مخاطب شعر راحت&amp;zwnj;طلب بار آورده است. اما من می&amp;zwnj;خواهم مخاطب شعر&amp;zwnj;هایم دلیل این کار را که در آن کتاب، شعریت در نام شعر&amp;zwnj;ها اتفاق افتاده خودش کشف کند. مثلاً در شعر &amp;laquo;یک شعر مزخرف و کاملاً رمانتیک&amp;raquo;، قصدم این است که وضعیت عاطفی و عاشقانه جامعه در ادبیات کلاسیک را با طنز به نقد بکشم. خب اگر ما ادعای آوانگارد بودن داریم باید در همه چیز آوانگارد باشیم. پس چرا &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; در شعر و ادبیات ما هنوز یک موجود پاک و منزه است؟ چرا عاشق و معشوق&amp;zwnj;ها هنوز از قدم زدن در کنار هم لذت می&amp;zwnj;برند؟ آیا وضعیت عاطفی جامعه هنوز همین است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یعنی قصد داری مخاطب را گیج کنی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه اینکه بخواهم مخاطبم را گیج کنم. اما دوست ندارم لقمه آماده شعر هم به خورد مخاطب بدهم. من در این کار صد در صد هدفمند برخورد کرده&amp;zwnj;ام، اما این هدف را مخاطب باید کشف کند. مثلاً در کتاب &amp;laquo;من روی مینی به نام تو بود افتاد&amp;raquo; به جای &amp;laquo;رادیو فرانکفورت&amp;raquo; می&amp;zwnj;گویم &amp;laquo;رادیو فرانفورد&amp;raquo; و به این ترتیب به مخاطب این پیام را می&amp;zwnj;دهم که باید از شهری درآلمان آشنایی&amp;zwnj;زدایی کند. بنابراین مخاطب من باید به کوچک&amp;zwnj;ترین حرکت&amp;zwnj;های زبانی هم در شعرهایم فکر کند و شاید در هر سطر منتظر رسیدن یک رمز باشد و با خواندش درست موفق به رمزگشایی بشود. دال و مدلول و اهمیت دادن به خلق وضعیت&amp;zwnj;های زبانی در ادبیات امروز به گمانم اهمیت زیادی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما فکر نمی&amp;zwnj;کنی مخاطب باید خیلی هوشیار باشد که بتواند این بازی&amp;zwnj;ها را کشف کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوشحالم که گفتی مخاطب هوشیار و نگفتی مخاطب خاص. اشتباهی که من و دوستانم مرتکب می&amp;zwnj;شدیم این بود که مخاطب را به عام و خاص تقسیم می&amp;zwnj;کردیم. حالا خوشحالم که ذهن مصاحبه&amp;zwnj;کننده فرهنگ و هنر به جایی رسیده که اشتباه ما را تکرار نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ممنونم. اما لزوم این بازی&amp;zwnj;ها چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعیت این است که بین شاعر و مخاطب در حال حاضر فاصله ایجاد شده. زمانی که ما از مؤلفه&amp;zwnj;های ادبیات غرب تغذیه می&amp;zwnj;کردیم و ترجمه&amp;zwnj;هایی از ادبیات غرب را می&amp;zwnj;خواندیم این آگاهی را نسبت به ادبیات جهان به مخاطبمان نمی&amp;zwnj;دادیم. این مسأله باعث شد بین ما و مخاطب فاصله ایجاد شود. حالا باید تلاش کنیم این فاصله را از میان برداریم. یک نکته دیگر این است که من به &amp;laquo;زبان&amp;zwnj;بازی&amp;raquo; در شعرم عادت ندارم. اگر قرار باشد در دستور زبان دست ببریم اما در پی این کار چیزی را خلق نکنیم، کار خاصی نکرده&amp;zwnj;ایم. اگر در نحو زبان تغییری ایجاد می&amp;zwnj;کنیم، باید حتماً با خلاقیت و خلق وضعیت همراه باشد. این خلاقیت به نظرم باید در کلیت اثر اتفاق بیفتد، نه فقط در زبان و محتوا. حتی در صفحه آرایی و طراحی جلد هم باید این خلاقیت را ایجاد کنیم. برای همین هم به صفحه&amp;zwnj;آرایی و گرافیک کتاب&amp;zwnj;هایم اهمیت می&amp;zwnj;دهم. طراح همه کتاب&amp;zwnj;هایم و حتی عکس&amp;zwnj;هایی که در سایت&amp;zwnj;ها منتشر می&amp;zwnj;شود یک نفر است که سال&amp;zwnj;ها با هم دوست بوده&amp;zwnj;ایم. او با من زندگی کرده و مرا به خوبی می&amp;zwnj;شناسد. بنابراین می&amp;zwnj;تواند آنچه را که در ذهنم دارم به تصویر بکشد. ثابت بودن امیرو (امیر حسین کارآمد) در طراحی&amp;zwnj;های آثارم در کنار متن من دیده می&amp;zwnj;شود و گاهی به ساختمان فرمی، در کلیت کتاب جانی دیگر می&amp;zwnj;بخشد. اما در ایران این وضعیت درباره کتاب&amp;zwnj;های شعر کمتر دیده می&amp;zwnj;شود. ناشر&amp;zwnj;ها از دید من هیولاهایی هستند برای خودشان و دو گروه&amp;zwnj;اند: یا یک گرافیست استخدام می&amp;zwnj;کنند برای طراحی همه کتاب&amp;zwnj;هایی که در آن مؤسسه منتشر می&amp;zwnj;شود و آن گرافیست اولین فردی است که به کار فتوشاپ و گرافیک آشنایی دارد می&amp;zwnj;گویند برایشان کار طراحی کنند بدون داشتن کمترین هزینه&amp;zwnj;ای برای ناشر و بدون اهمیت دادن به ساختمان اثر از لحاظ فرمی و گرافیکی و گروه دوم که اصلاً اهمیت ندارد در موردشان حرف بزنم و اما گروه تازه&amp;zwnj;ای هم با عمومی شدن اینترنت به وجود آمده&amp;zwnj;، و آن&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ناشران الکترونیکی هستند. این گروه خیلی وقت&amp;zwnj;ها به هیچ چیز حتی انتخاب فونت در چاپ الکترونیکی کتاب&amp;zwnj;ها اهمیتی نمی&amp;zwnj;دهند. در حالی که وقتی ما در مورد فرم و ساختار یک کتاب حرف می&amp;zwnj;زنیم از نوع فوت تا اندیشه در کتاب و نوع زبان انتخاب شده برای ارایه اثر مد نظرمان است تا باقی مؤلفه&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;علاوه بر همه این تغییراتی که در کتاب&amp;zwnj;های جدیدت اتفاق افتاده&amp;zwnj;، به نظرم شعر&amp;zwnj;هایت عاشقانه&amp;zwnj;تر هم شده&amp;zwnj;اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید برای اینکه من خیلی عاشق&amp;zwnj;تر شده&amp;zwnj;ام. فقط همین.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها: &lt;/strong&gt;امیر حسین کارآمد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaaki.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18610&quot;&gt;شبنم آذر: &amp;laquo;گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: ملازهرا، شعری از محمد تنگستانی با صدای شاعر&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/zPRxE-zZkX0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/09/06/19252#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">شعر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87">فیلم کوتاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15211">محمد تنگستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15212">من روی مینی به نام تو بود افتاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/zPRxE-zZkX0" fileSize="1235" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/zPRxE-zZkX0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/zPRxE-zZkX0" length="1235" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Thu, 06 Sep 2012 07:22:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19252 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>به کجا چنین شتابان؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/08/25/18759</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/08/25/18759&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش هشتم مجموعه برنامه ترانه‌های زندان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهداد بردبار و زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-azdastnadahid&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/madyaz02_0.jpg?1348423904&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهداد بردبار و زهرا باقری شاد- در پنجمین قسمت از برنامه ترانه&amp;zwnj;های زندان خاطرات آن گروه از زندانیان سیاسی را شنیدیم که پس از انتخابات سال ۸۸ برای نخستین بار روانه زندان شدند بدون اینکه از سابقه فعالیت سیاسی برخوردار باشند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بسیاری از آن&amp;zwnj;ها تظاهرکنندگانی بودند که در سطح شهر&amp;zwnj;ها و در پی اعتراضات مردمی دستگیر شدند و مهمانان ناخوانده زندان&amp;zwnj;های ایران بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قسمت هشتم برنامه ترانه&amp;zwnj;های زندان بار دیگر پای حرف&amp;zwnj; یکی از این مهمانان ناخوانده می&amp;zwnj;نشینیم: علی ارشدی که در آن زمان دانشجوی دکترای رشته برق بود در تظاهرات عاشورای ۸۸ و در جریان شکل&amp;zwnj;گیری جنبش سبز دستگیر شد. در این برنامه او از روزی می&amp;zwnj;گوید که کیوان صمیمی، زندان سیاسی و روزنامه&amp;zwnj;نگار زندانی اعتصاب غذای خودش را شکست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین در این از برنامه با هم خاطرات سعیده کردی&amp;zwnj;نژاد، فعال سیاسی و عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت را می&amp;zwnj;شنویم که پس از انتخابات به مدت دو ماه در زندان به&amp;zwnj;سر برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او از متفاوت بودن فضای زندان برای مردان و زنان حرف می&amp;zwnj;زند و خاطره شنیدن صدای زندانی مردی را تعریف می&amp;zwnj;کند که آوازش در بند زنان هم به گوش می&amp;zwnj;رسیده؛ هرچند که همیشه با اعتراض نگهبان مواجه بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این برنامه ترانه &amp;laquo;شراب ناسازگارم&amp;raquo; با صدای محمدرضا شجریان و تصنیف &amp;laquo;به کجا چنین شتابان&amp;raquo; سروده شفیعی کدکنی را با صدای شهرام ناظری می&amp;zwnj;شنوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;div class=&quot;media_embed&quot; height=&quot;166px&quot; width=&quot;550px&quot;&gt;
		&lt;iframe frameborder=&quot;no&quot; height=&quot;166px&quot; scrolling=&quot;no&quot; src=&quot;http://w.soundcloud.com/player/?url=http%3A%2F%2Fapi.soundcloud.com%2Ftracks%2F60867424&amp;amp;auto_play=false&amp;amp;show_artwork=true&amp;amp;color=0093ff&quot; width=&quot;550px&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این برنامه را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی بشنوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120824_Taranehaye_zendan_8.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/zW7QI9kCSu0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/music/2012/08/25/18759#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2921">بهداد بردبار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13327">ترانه های زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14895">سعیده کردی نژاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14894">علی ارشدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3185">کیوان صمیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/music">آهنگ زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/zW7QI9kCSu0" fileSize="1230" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/zW7QI9kCSu0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/zW7QI9kCSu0" length="1230" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 25 Aug 2012 20:47:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18759 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شبنم آذر: «گریه‌هایم را کلمه می‌کنم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/23/18610</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/23/18610&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجموعه شعر «خونماهی» در گفت‌گو با شبنم آذر         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shabnazzar01.jpg?1346262641&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری شاد - شبنم آذر در تازه&amp;zwnj;ترین مجموعه اشعارش با عنوان &amp;laquo;خون&amp;zwnj;ماهی&amp;raquo;، یک شاعر پرشور و یک کنشگر اجتماعی&amp;zwnj;ست. آن شعرهای درونی، آن کلمه&amp;zwnj;های آرام و خاکستری که در شعرهای پیشین او به چشم می&amp;zwnj;خورد، در این مجموعه جای خود را به صراحت و شور داده&amp;zwnj;  است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تأثیر جنبش سبز و حوادث پس از انتخابات ۸۸ را حتی از کلمه&amp;zwnj;هایی که شاعر برگزیده، به وضوح می&amp;zwnj;توان دید. مثل این است که شاعر، آرامش فلسفی&amp;zwnj;اش را کنار گذاشته و درست مثل یک شهروند معترض رفتار می&amp;zwnj;کند. حتی کوتاه بودن جمله&amp;zwnj;ها و عبارت&amp;zwnj;ها، یکی از ویژگی&amp;zwnj;هایی است که در شعرهای پیشین شبنم آذر، کمتر مشاهده می&amp;zwnj;شد. اما در مجموعه دوم خبری از آرامش نیست. شعر&amp;zwnj;ها از حادثه&amp;zwnj;های رخ داده در خیابان تأثیر گرفته&amp;zwnj;اند و مانند آینه، پاره&amp;zwnj;ای از وقایع اجتماعی و سیاسی ایران را در مقطعی از تاریخ بازتاب می&amp;zwnj;دهند. در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo;، اعتراض و عصیان &amp;zwnj;گاه با نومیدی و اندوهی که هنوز مثل یک زخم تازه است، پهلو می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شبنم آذر بیش از دو سال است که از ایران خارج شده و در آلمان زندگی می&amp;zwnj;کند. آخرین مجموعه اشعارش را نشر ناکجا در پاریس با عنوان &amp;laquo;خون&amp;zwnj;ماهی&amp;raquo; منتشر کرده است. پیش از این از شبنم آذر  مجموعه&amp;zwnj; اشعار &amp;laquo;به تمام زبان&amp;zwnj;های دنیا خواب می&amp;zwnj;بینم&amp;raquo; و &amp;laquo;هیچ بارانی این&amp;zwnj;همه را نخواهد شست&amp;raquo; منتشر شده&amp;zwnj; است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با شبنم آذر، درباره شعر اعتراض و تاثیر رویدادهای پس از انتخابات ۸۸ بر اشعارش گفت&amp;zwnj;وگویی داشتم که در ادامه می&amp;zwnj;خوانید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فشرده این گفت&amp;zwnj;و گو را از طریق فایل صوتی زیر هم می&amp;zwnj;توانید بشنوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120822_khoonmahi_ZahraBagherishad.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;●آغاز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با شبنم آذر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شبنم جان، تو در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; یک شاعر معترض هستی. آیا این دگرگونی در تو تحت تأثیر شرایط سیاسی- اجتماعی ایران در سه سال اخیر اتفاق افتاده است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بن مایه&amp;zwnj; اعتراض در مجموعه شعر پیش از &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; هم وجود داشت و از مشخصه&amp;zwnj;های مجموعه شعر پیشینم وجه اعتراضی و اجتماعی آن بود، این&amp;zwnj;طور نیست که در شرایط خاص، شاعر معترضی شده باشم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;امکان دارد. اما با این&amp;zwnj;حال اعتراض در &amp;laquo;خون&amp;zwnj;ماهی&amp;raquo; شاید به شکل آشکارتری بیان می&amp;zwnj;شود...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. اعتراض در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; به شکل متفاوتی از شعرهای پیشین بروز کرده و شاید در بعضی از شعر&amp;zwnj;ها حتی کنش&amp;zwnj;گر شده باشد. بسیاری از شعر&amp;zwnj;ها تحت &amp;zwnj;تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی ایران و شاید در ابعاد وسیع&amp;zwnj;تری، تحت&amp;zwnj;تاثیر شرایط رؤیاهای جوامعی است که درآن انسان&amp;zwnj;ها برای تغییر تلاش کردند. هم&amp;zwnj;چنین متاثر از شرایط خودم در آن دوره است؛ میل شدیدی به دویدن&amp;zwnj;های با هم که آزادی کوچکی بود داشتم. این&amp;zwnj;ها برآمده از حس&amp;zwnj;های تجربه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای بود که جان&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;&amp;zwnj; شعرهای این کتاب است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیق&amp;zwnj;تر بگویم: در وقایع انتخابات سال ۸۸ ترجیح&amp;zwnj;ام این نبود که تنها از پشت صفحه&amp;zwnj;ی تلویزون ماجرا را پی بگیرم، یا به جمع شاعران و نویسندگانی بپیوندم که با کلاه کج و دست بر چانه، گوشه&amp;zwnj;ای به دور از منطقه&amp;zwnj;ی خطر می&amp;zwnj;ایستادند و به ما که می&amp;zwnj;دویدم نگاه و تحلیلمان می&amp;zwnj;کردند و هنگامی که درگیری&amp;zwnj;ها شدت می&amp;zwnj;گرفت، درامتداد کوچه&amp;zwnj;های فرعی بی&amp;zwnj;خطر ناپدید می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا نگران داوری دیگران نبودی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه. نگران قضاوت شدنم نبودم که در صورت موفقیت یا شکست جنبش، بخواهد به مواضعم لطمه&amp;zwnj;ای وارد شود. این سؤال من است: آدم کُشی یا خوب است یا بد؟ قطعاً چیزی در این میان وجود ندارد. نگه داشتن مردم در تنگدستی، عوام&amp;zwnj;فریبی با ابزار دین، سلب آزادی و سانسور یا خوب است یا بد؟ باید یکی را انتخاب کرد. کسی که انتخاب نمی&amp;zwnj;کند هویت مشخصی ندارد چون در چنبره احتیاط، از خودش موجود خنثایی می&amp;zwnj;سازد و تنها منافع مقطعی دارد. انتخاب هم تنها در این نیست که مواضع روشنفکرانه فلسفلی بگیریم و در عرصه عمل حاضر نباشیم کنشی داشته باشیم و بهایی بپردازیم یا نگران باشیم که ما را از موضع روشنفکر- در معنای مرسومش در ایران- به سیاسی بودن تنزل بدهند؛ نوعی نگاه که در این ۳۳ سال برای سرکوب هر نوع ابراز عقیده&amp;zwnj;ای در شعر و به طور کلی ادبیات رواج داده شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; در برخی از شعر&amp;zwnj;های &amp;laquo;خون&amp;zwnj;ماهی&amp;raquo; به گمانم سرنوشت شاعر با نومیدی و اندوه گره می&amp;zwnj;خورد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shabnazzar02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;خونماهی، گزیده&amp;zwnj;ای از اشعار شبنم آذر، نشر ناکجا، پاریس، فرانسه&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اندوهگین بودن شعر&amp;zwnj;ها به کاراکتر خودم بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;گردد. به ندرت چیزی مرا عمیقاً شاد می&amp;zwnj;کند. هرگز به این پیروزی نایل نشدم که انسان شادی باشم. اگر چه هنوز از مکاتب فکری شرق دور، تأثیراتی دارم ولی پشت &amp;laquo;زیست شادمانه&amp;raquo; این مکاتب هم، غمی نهفته که نمی&amp;zwnj;توانم از آن چشم&amp;zwnj; بپوشم. اما این&amp;zwnj;طور نیست که در همه شعر&amp;zwnj;ها سرنوشت شاعر با نومیدی گره خورده باشد. اگر در مجموعه&amp;zwnj;ی قبلی در شعری تکرار می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;این&amp;zwnj;جا گورستان است&amp;raquo;، در مجموعه&amp;zwnj; تازه مواجهه با مرگ به شکل دیگری ظاهر می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دستمال را بگیر&lt;br /&gt;
چروک&amp;zwnj;های پیشانی&amp;zwnj;ات را پاک کن &lt;br /&gt;
یک روز با هم &lt;br /&gt;
گوری برای مرگ می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این شعر&amp;zwnj;ها عصیان هست و امید هم هست، اندوه و شقاوت و بی&amp;zwnj;سرانجامی هم هست. اما شعرهایی هم هست که کاملاً جدا از این&amp;zwnj;ها اتفاق افتاده؛ در فضاهای کاملاً شخصی و حوزه&amp;zwnj;ی خصوصی زندگی&amp;zwnj;ام. مثل شعر &amp;laquo;توقف&amp;raquo; که به سطرهایی از آن اشاره می&amp;zwnj;کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به روزهای رفته نگاه می&amp;zwnj;کنم&lt;br /&gt;
به رنگ&amp;zwnj;های پریده عکس&amp;zwnj;های قدیمی&lt;br /&gt;
و دهانی که هنوز &lt;br /&gt;
خندیدن را از یاد نبرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا به شعر معترض اعتقاد داری ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنر معترض همیشه وجود داشته. همین خلق کردن یعنی اعتراض داشتن به چیزی که باید باشد ولی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; به گمان تو در شعر معاصر ایران آیا گونه&amp;zwnj;ای از شعر به عنوان شعر اعتراض وجود دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاریخ شعر فارسی هم آکنده از اعتراض است. هر دوره شاعرانی داشته که در زمانه&amp;zwnj; خود اعتراضشان در شعرشان پدیدار شده و معاصر زمان خود بودند. نمونه&amp;zwnj;های بسیاری از شاعران کهن تا شاعران معاصر&amp;zwnj;تر مثل ملک الشعرا بهار، میرزاده عشقی، شاملو و فرخزاد وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فایده اعتراض، آن هم در شعر چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسانی که اعتراضی به پیرامونش نداشته باشد بخشی از خودش را کشف&amp;zwnj; نکرده. اعتراض شاعر و به شکل جامع&amp;zwnj;تر هنرمند در اثرش نمود پیدا می&amp;zwnj;کند. این اعتراض می&amp;zwnj;تواند به خودم به عنوان یک انسان معاصر با همه تضاد&amp;zwnj;هایم یا به جامعه&amp;zwnj; یا به معشوقم یا به هر چه که زندگی&amp;zwnj;ام را در&amp;zwnj;برگفته باشد. در ادبیات و هنر همه&amp;zwnj; کشور&amp;zwnj;ها آثار اعتراضی وجود دارد زیرا هر چه پیش می&amp;zwnj;رویم دلایل بیشتری برای تحول&amp;zwnj;خواهی که ابزار تحقق&amp;zwnj;اش اعتراض است، ایجاد می&amp;zwnj;شود؛ برای دگرگونی و برای شکستن ساختارهای موجود یا تغییر بنیان&amp;zwnj;ها و تعاریف. در ایران تغییرخواهی برای دست&amp;zwnj;یابی به دموکراسی است. در کشورهایی که ساختار دموکراتیک دارند تغییر خواهی برای پشت سر گذاشتن دموکراسی و در اعتراض به بربریت از نوع مدرن و دموکراتیزه شده آن است. جنبش &amp;laquo;وال استریت&amp;raquo; یکی نمونه خوب در این باره است. جنبشی که تلاشش در رفع نابرابری&amp;zwnj;های اقتصادی، اعتراض به فرهنگ اقتصادی سرمایه&amp;zwnj;داری و از بین بردن دسترسی و نفوذ دلالان شرکتی و در دولت آمریکا است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اعتراض در زندگی و شعر تو چگونه نمود پیدا می&amp;zwnj;کند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مایلم این موضوع را بیشتر در فضاهای شخصی&amp;zwnj;تر دنبال کنم؛ یعنی عصیان از نوع بسیار شخصی&amp;zwnj;ترش. عصیانی که محصول مشترکات انسانی ما است و متاثر از بربریت مدرن مدنیت. چیزی که ما را به انفعال صِرف رسانده و در کار کنترل همه&amp;zwnj; غرایز و شعور ماست و تا حدی پیش رفته که طبیعی&amp;zwnj;ترین واکنش&amp;zwnj;های انسانی ما را در مواجهه با خشونت یا گرسنگی یا عشق، مغلوب تعاریف سیستماتیک خودش کرده، البته با ابزارهایی به ظاهر دوست داشتنی&amp;zwnj; مثل رسانه یا هواپیما یا دین و مذهب یا پلیس. نفوذ وکنترل تا این اندازه برای این&amp;zwnj;که غریزی&amp;zwnj;ترین حس&amp;zwnj;های ما، رام سیستم شود. یک بردگی مدرن. انگار که دست&amp;zwnj;هایمان را بریده باشند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی همین سیستم هم در خودش انسان&amp;zwnj;های نافرمانی را تولید می&amp;zwnj;کند. انسان&amp;zwnj;هایی که همیشه روی دست نظام&amp;zwnj;ها مانده&amp;zwnj;اند و هر یک به طریقی عصیان خودشان را ابراز می&amp;zwnj;کنند و نظام&amp;zwnj;ها هم به طریق خودشان تلاش می&amp;zwnj;کنند آن&amp;zwnj;ها را بی&amp;zwnj;نفَس کنند. انگشت&amp;zwnj;های دست ویکتور خارا را می&amp;zwnj;شکنند و لورکا را نیمه&amp;zwnj;شب تیرباران می&amp;zwnj;کنند یا دست به طرح و اجرای قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;زنند. مدار جدالی که بی&amp;zwnj;وقفه می&amp;zwnj;چرخد. حالا این می&amp;zwnj;تواند در ایران باشد که هست یا هر جای دیگری استوار بر مختصات خودش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; جدای از محتوا که تحت تأثیر تحولات اجتماعی و سیاسی شکل می&amp;zwnj;گیرد، آیا تلاش برای تغییر فرم در شعر هم نوعی اعتراض محسوب می&amp;zwnj;شود؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه تنها فرم، بلکه زبان، موسیقی و عناصر دیگر شعر همه ابزارهایی هستند که می&amp;zwnj;تواند به این منظور مورد استفاده قرار گیرد. اما همه این&amp;zwnj;ها تا جایی کاربرد دارد که به محتوا آسیب نزند. من بیشتر روی محتوا متمرکز می&amp;zwnj;شوم چون اندیشه در شعر برایم بسیار اهمیت دارد. هرگز برای تحمیل فرم به شعر تلاش نمی&amp;zwnj;کنم. فرم در شعر به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آید و مضمون شعر خودش در فرمی که متناسبش است پدیدار می&amp;zwnj;شود. دست&amp;zwnj;کم تجربه&amp;zwnj;ی من این بوده و هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; هم زبان و فرم برخی از اشعار تفاوت دارد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من مار وُ سرم زخمی&lt;br /&gt;
از قلبت تکه&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;خواهم&lt;br /&gt;
از تنت&lt;br /&gt;
تنها اقیانوسم را به من برگردان&lt;br /&gt;
می&amp;zwnj;خواهم &lt;br /&gt;
خونماهی دریای خودم باشم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرم و زبان با باقی اشعار تفاوت دارد، اما من این تفاوت&amp;zwnj;ها را به شعر تحمیل نکردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;علاوه بر بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های شعر اعتراض، رویداد&amp;zwnj;ها در شعر تو خیابان شکل می&amp;zwnj;گیرند و شعر حس&amp;zwnj;اش را از حادثه&amp;zwnj;های خیابان می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; خیابان وقتی به شعر من وارد شد که از بدن بی&amp;zwnj;جان خودش فاصله گرفت. وقتی که:&lt;br /&gt;
ما به خیابان&amp;zwnj;هایمان بازگشته بودیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اشک&amp;zwnj;هایمان طبیعی بود &lt;br /&gt;
&amp;laquo;وقتی که&amp;raquo; رویا&amp;zwnj;هایمان را روی دست بالا می&amp;zwnj;گیریم&lt;br /&gt;
چیزی توی چشم&amp;zwnj;هایمان هست که مرگ را می&amp;zwnj;ترساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و این&amp;zwnj;ها همه در انتظار یک لحظه اتفاق افتاده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا دستی که تنور جنگ را گرم می&amp;zwnj;کند &lt;br /&gt;
روزی در دهان صلح نان بگذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کنش&amp;zwnj;ها اگرچه به ظاهر در خیابان حادث شد، اما گفتنی&amp;zwnj;های بسیاری از فرو&amp;zwnj;مردن&amp;zwnj;ها و ترس&amp;zwnj;زدگی&amp;zwnj;های درون خانه&amp;zwnj;ها و جان&amp;zwnj;ها داشت، غم&amp;zwnj;زدگی و اضطراب و هراس از مرگ در ابعاد خصوصی و عمومی انسان&amp;zwnj;هایی که این&amp;zwnj;همه را وانهاده&amp;zwnj;اند و به خیابان آمده&amp;zwnj;اند؛ خیابانی که تا دیروز شکل دیگری داشت؛ تصرف شده و غصب شده بود. حالا احساس بازگشت به خیابان&amp;zwnj;هایی زنده می&amp;zwnj;شد که از آنِ تک تک کسانی بود که در مقام معترض به جبر و خشونت و جهل حاکم به آن پا نهاده بودند. این شعر&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj; این وجوه انسانی&amp;zwnj;ست؛ وجوهی که خودم هم آن به آن، در کار کشفش در خودم و دیگران بودم. در خود آن روز&amp;zwnj;هایم، به &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; رسیدم؛ واژه&amp;zwnj;ای که به تنهایی می&amp;zwnj;تواند آن روزهای منِ شاعر را ترسیم کند. همین است که موجب می&amp;zwnj;شود شما احساس کنید تعدادی از این شعر&amp;zwnj;ها حسشان را از حادثه&amp;zwnj;های خیابان گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تفاوت این&amp;zwnj;گونه شعر را با ثبت رویداد&amp;zwnj;ها از منظر یک روزنامه&amp;zwnj;نگار در چه می&amp;zwnj;دانی؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shabnazzar03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;شبنم آذر: کار شعر شهادت دادن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کاری که شعر می&amp;zwnj;کند شهادت دادن نیست، اگر چه ممکن است یک محقق در بررسی دوره&amp;zwnj;ای تاریخی، شعر آن دوره را هم وابکاود و آن را شاهد روایت&amp;zwnj;ها بیاورد. اما نگاهی که از بیرون توسط یک منتقد یا محقق به اثر می&amp;zwnj;شود ربطی به شاعر ندارد. شاعر حرف خودش را می&amp;zwnj;زند که می&amp;zwnj;تواند حرف دیگرانی هم باشد یا نباشد. الزامی در کار شاعر نیست که دیگرانی را نمایندگی کند. شاعر زمان و مکان و فضا&amp;zwnj;ها را به فراخور پیچیدگی&amp;zwnj;های درونی وعاطفی&amp;zwnj;اش به&amp;zwnj;هم می&amp;zwnj;ریزد. شکل واژه و ساختار&amp;zwnj;ها را به هم می&amp;zwnj;زند و آشنا&amp;zwnj;زدایی می&amp;zwnj;کند. تابع هیچ قانونی و منطقی نیست مگر منطق خودش. شاعر می&amp;zwnj;تواند بگوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گلوله&amp;zwnj;های عزیز! لطفاً به پوکه&amp;zwnj;هایتان برگردید&lt;br /&gt;
ما نیز&lt;br /&gt;
به خانه&amp;zwnj;هایمان برمی&amp;zwnj;گردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما یک روزنامه&amp;zwnj;نگار نمی&amp;zwnj;تواند و کارش هم این نیست که به اختصار چند واژه، جهانی بسازد که فضای استبدادی را این&amp;zwnj;طور ترسیم کند. کار روزنامه&amp;zwnj;ها همان&amp;zwnj;طور که از نامش پیداست، &amp;laquo;روز&amp;raquo;نگاری است. خبر، موتور محرکه روزنامه&amp;zwnj;نگاری است. کار روزنامه&amp;zwnj;نگار تأکید بر حقِ دانستن و مدیریت اطلاعات است. روزنامه&amp;zwnj;نگار متعهد و مسئول است. شاعر می&amp;zwnj;تواند متعهد نباشد. روزنامه&amp;zwnj;نگار موظف است آن&amp;zwnj;چه می&amp;zwnj;نویسند بر اساس واقعیت باشد، ولی شعر وابسته به واقعیت نیست بلکه می&amp;zwnj;تواند از آن متأثر شود. حتی می&amp;zwnj;تواند کمترین بهره را از واقعیت ببرد. بخش مهم آن تخیل، تجربیات حسی و عاطفی و فکری شاعر و تبحر در به&amp;zwnj;کارگیری آن&amp;zwnj;ها با ابزار کلمه است. بخشی از آن الهام و شهود است. مجموع این&amp;zwnj;ها تفاوت این دو را نمایان می&amp;zwnj;کند. الهام در شعر هم موضوعی&amp;zwnj;ست که بسیار به آن پرداخته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند و عده&amp;zwnj;ای هم تلاش دارند انکارش کنند ولی تجربه&amp;zwnj; من در شعر مرا به این یقین رسانده که الهام و شهود، بخش جدایی&amp;zwnj;ناپذیر شعر است؛ چیزی که در روزنامه&amp;zwnj;نگاری کاربرد ندارد و حتی نقض غرض هم هست. روزنامه&amp;zwnj;نگاری بر پایه مستندنگاری است؛ باید خبر منبع داشته باشد، شاعری خودنگاری است و منبع الهام را به کار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تو به عنوان یک روزنامه&amp;zwnj;نگار شاعر یا یک شاعر روزنامه&amp;zwnj;نگار چگونه می&amp;zwnj;توانی از ثبت رویداد&amp;zwnj;ها به شعر برسی؟ ذهنت کی تشخیص می&amp;zwnj;دهد که شاعر باشد و کی روزنامه&amp;zwnj;نگار؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به عنوان یک شاعر روزنامه&amp;zwnj;نگار به ندرت از ثبت رویداد&amp;zwnj;ها به شعر رسیده&amp;zwnj;ام. در این کتاب سه شعر وجود دارد که مشخصاً متأثر از سه اتفاق نوشته شده. اما هیچ نمونه&amp;zwnj;ای از شعر&amp;zwnj;هایم را سراغ ندارم که هنگام نوشتن آن حتی در خاطرم باشد که روزنامه&amp;zwnj;نگار هستم. &amp;laquo;منوچهر آتشی&amp;raquo; یک بار در کارگاه شعر نکته&amp;zwnj; دقیقی گفت:&amp;laquo;اگر داستان&amp;zwnj;نویس بودی حرفه&amp;zwnj; روزنامه&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;ات به داستانت کمک می&amp;zwnj;کرد، ولی وقتی شاعری فقط در معرض موضوعات حساسیت&amp;zwnj;برانگیز بیشتری قرار می&amp;zwnj;گیری. همین.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خونماهی، شعرهایی که متأثر از وقایع نوشته شده، هیچ جدا از خودم نبوده؛ اتفاقات سال ۸۸ و تصاویری که هر روز در خیابان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دیدم بر این شعر&amp;zwnj;ها سایه انداخته. من شهروندی بودم که باتوم می&amp;zwnj;خوردم و تهدید می&amp;zwnj;شدم و ناسزا می&amp;zwnj;شنیدم. مدتی حتی نتوانستم به خانه&amp;zwnj;ام و محل کارم برگردم. بسیاری از دوستانم دستگیر و زندانی شدند. سیل عکس&amp;zwnj;های کشتار&amp;zwnj;ها در کهریزک و جاهای دیگر بود که دست به دست از طریق ایمیل می&amp;zwnj;گشت و تصاویر بدن&amp;zwnj;های شرحه شرحه شده و شکنجه&amp;zwnj;های وحشیانه هر روز بر من اثر می&amp;zwnj;کرد. فجایع شب&amp;zwnj;هایی که مرده&amp;zwnj;شور&amp;zwnj;ها باید اضافه کاری می&amp;zwnj;کردند و پیکرهای نوجوان&amp;zwnj;ها و جوان&amp;zwnj;هایی را که قبل از مرگ مورد تجاوز قرار گرفته بودند، دسته&amp;zwnj;جمعی یا تکی خاک می&amp;zwnj;کردند. پس از خروجم از ایران، زندگی در هند هم همراه با شروع دادگاه&amp;zwnj;های جمعی و اعدام&amp;zwnj;ها بود که اخبار واقعاً تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای داشت. این تصاویر فضای خواب&amp;zwnj;ها و بیداری&amp;zwnj;های من را در این سه سال احاطه کرد و از آن&amp;zwnj;جا که به&amp;zwnj;عنوان یک روزنامه&amp;zwnj;نگار باید مستمر و با تیزبینی خبر&amp;zwnj;ها را پی می&amp;zwnj;گرفتم، طبعاً زندگی و شعر&amp;zwnj;هایم از آن بسیار تأثیر گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان تلاش انسان&amp;zwnj;ها، بی&amp;zwnj;پروایی آن&amp;zwnj;ها و دریچه&amp;zwnj;های کوچک امیدی که گشوده شده بود، همه جوهر شعرهای &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; بودند؛ ما انسان&amp;zwnj;های تنهامانده&amp;zwnj;ای بودیم که زندگی جزیره&amp;zwnj;ایمان را به ناگاه ترک کرده بودیم. به هم لبخند می&amp;zwnj;زدیم و یک&amp;zwnj;دیگر را بی&amp;zwnj;اندازه دوست داشتیم. وجهی از ما پدیدار شده بود که در آن جامعه واخورده و خشن، از ترس، پنهانش کرده بودیم. با وجود چهل&amp;zwnj;تکه&amp;zwnj;گی فرهنگی&amp;zwnj; و با تفاوت&amp;zwnj;هایی بسیار، خواست مشترکی داشتیم. ما نمونه&amp;zwnj;ای بودیم از مردم نیمی از جهان که تحت نظام استبدادی مذهبی یا غیر مذهبی زندگی می&amp;zwnj;کردند اما در همین فضای مستبدانه، چهره، گشوده بودیم و در آستانه بودیم و چشم&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;درخشید. برای منِ شاعر، در لحظه&amp;zwnj;های سرودن شعر ابعاد جامعه&amp;zwnj;شناسانه این وقایع و تکرارهای تاریخی که در مدار آن گرفتاریم به مراتب کمتر از شور انسانی و عشق به زندگی و البته سنگینی سیلی استبداد اهمیت داشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزنامه&amp;zwnj;نگاری اما در وجه دیگری از من عمل می&amp;zwnj;کند. مسیرش منطقی است و نظاممند است. یک روزنامه&amp;zwnj;نگار هر لحظه که بخواهد موضوعی را سوژه می&amp;zwnj;کند و درباره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;نویسد. یعنی سوژه را در موضع مفعول قرار می&amp;zwnj;دهد، ولی شعر است که بر شاعر فاعل می&amp;zwnj;شود. شعر در لحظه&amp;zwnj;ی ورود یک فرایند کاملاً ناخودآگاه است و به جرأت می&amp;zwnj;توانم بگویم در مواقع بسیاری حتی در تضاد با روزنامه&amp;zwnj;نگاری قرار دارد. علاوه بر این شعرهای این کتاب متأثر از خروجم از ایران و تجربه&amp;zwnj; مهاجرت با دشواری&amp;zwnj;های منحصر به فردش نیز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مرز بین شعار و شعر در شعرهای تو به عنوان شعرهای اعتراض کجاست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر و شعار هیچ مرز مشترکی با هم ندارد. مگر اینکه در نوشتار اولی بعد از حرف &amp;laquo;عین&amp;raquo; یک &amp;laquo;الف&amp;raquo; اضافه شده است و در دومی نه! اما مهم&amp;zwnj;ترین افتراق این دو با هم این است که در شعار هدفی داریم و بر پایه آن واژه&amp;zwnj;بازی و واژه&amp;zwnj;سازی می&amp;zwnj;کنیم ولی در شعر واژه&amp;zwnj;ها سرریز می&amp;zwnj;شوند تا چیزی بگویند که معمولاً خود شاعر هم نمی&amp;zwnj;داند و&amp;zwnj;گاه از آن&amp;zwnj;ها جا می&amp;zwnj;ماند. اما اگر این پرسش، شعری را هدف می&amp;zwnj;گیرد که شعارزده می&amp;zwnj;شود، شعری ست که شاعرش توانمند نشده. یعنی به تسلطی بر واژه&amp;zwnj;ها دست نیافته که واژ&amp;zwnj;ها از شعرش بیرون نزنند و درشت&amp;zwnj;نمایی نکنند مگر این&amp;zwnj;که هدفمند و برای بیان عقیده&amp;zwnj;اش شعر را ابزار بیانش کرده باشد. درهمین جریان سال ۸۸ می&amp;zwnj;دیدم که سطری از شعر آقای شاملو روی پلاکارد&amp;zwnj;ها نوشته می&amp;zwnj;شد ولی آن سطر حتی در آن موقعیت هم که قرار می&amp;zwnj;گرفت، شعار نبود. خاطرم هست روی پلاکاردی، شعری از خانم فرخزاد را دیدم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دست&amp;zwnj;هایم را در باغچه می&amp;zwnj;کارم&lt;br /&gt;
سبز خواهم شد&lt;br /&gt;
می&amp;zwnj;دانم می&amp;zwnj;دانم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این شعر هم در آن موقعیت ویژه، شعر باقی ماند. جالب اینکه در این جنبش هم، باز آن&amp;zwnj;ها بودند که شاعر مردم بودند و شعرشان روی پلاکارد&amp;zwnj;ها رفت چرا که همیشه صریح عمل کردند و در جهت منافعشان نایستادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خطر شعری که خاستگاهش خیابان باشد این است که ممکن است در هیجان&amp;zwnj;های خیابانی به ورطه شعار بغلطد. مثل شعرهای ایدئولوژیک در صدر انقلاب...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این به این معنا نیست که آن اشعار در زمان خودشان مؤثر و یا بیانگر خواست جمعی که با آن هم&amp;zwnj;سو بوده&amp;zwnj;اند نبودند و باز به این معنا نیست که از ارزش&amp;zwnj;های شعری در زمان خودشان بَری بودند. شعرهایی ایدئولوژیک، که باید در ژانر خودش بررسی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از آن شعرها چی باقی ماند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن شعر&amp;zwnj;ها در زمان خودش قابل بررسی و بسیار مهم است. نمی&amp;zwnj;توانیم با یک کلی&amp;zwnj;گویی، شعرمان را از این شاعران تهی کنیم. نیاز داریم به شاعرانی که شب&amp;zwnj;های شعر &amp;laquo;گوته&amp;raquo; را تکرار کنند. متأسفانه سال&amp;zwnj;هاست حاصل جمع شعرهای منتشرشده و البته سانسورشده&amp;zwnj; در ایران کتاب&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که از حیث اجتماعی خنثی و بدون موضع&amp;zwnj;گیری است؛ کتاب&amp;zwnj;هایی که انگار شاعرش تنها در اتاق خودش زندگی می&amp;zwnj;کند و این اتاق دری به خیابان ندارد. اما در سه سال گذشته متأثر از وقایع سال ۸۸، حتی شاعرانی که درگیر پرتره&amp;zwnj;نگاری شده بودند، در شعرهای اجتماعی و اعتراضی جان تازه&amp;zwnj;ای گرفتند. این فرصتی برای بازیابی کلماتی در شعر شاعران بود که سال&amp;zwnj;ها شعر ما را از آن تهی کرده بودند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من اگر می&amp;zwnj;خواهیم پیوندی با شعر جهان داشته باشیم لازم است توجه داشته باشیم که برجسته&amp;zwnj;ترین شاعران دنیا هم در مقاطعی برای ابراز عقیده&amp;zwnj;شان نسبت به یک واقعه، آن را در قالب شعر بیان کرده&amp;zwnj;اند. تازه&amp;zwnj;ترین نمونه آن شعر گونتر گراس نویسنده و شاعر آلمانی در مخالفت با سیاست&amp;zwnj;های اسرائیل است. اگرچنین شعرهایی در ایران البته در غالب کتاب مجوز نمی&amp;zwnj;گیرید یا ترجمه نمی&amp;zwnj;شود و به دست ما نمی&amp;zwnj;رسد، دلیل بر وجود نداشتنش نیست. جای خوشبختی است که گسترش اینترنت به مرور سد سانسور را می&amp;zwnj;شکند و همه این خلا&amp;zwnj;ها در حال پر شدن است. گرفتاری&amp;zwnj;ای که سال&amp;zwnj;هاست دچارش هستیم این است: همه چیز طوری سازماندهی شده که کوچک&amp;zwnj;ترین موضع&amp;zwnj;گیری در شعر، با &amp;laquo;اَنگ&amp;raquo; شعر سیاسی یا شعارزدگی مواجه می&amp;zwnj;شود. این سازماندهی هم به حدی زیرکانه بوده که شاعران امروز آن را به عنوان یک ضد ارزش در شعر شناخته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. در حالی که روی دیگر این سکه بیرون از مرزهای ایران است. اینکه شاعران، بی&amp;zwnj;پروا سخن می&amp;zwnj;گویند و در نقد آثارشان، بخشی از نقد بر سر موضع&amp;zwnj;گیری فکری شاعر است. مثلاً در شعر گونترگراس موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها در مقابل طرز فکر گونتر گراس بود نه این&amp;zwnj;که چرا دیدگاهش را در قالب شعر بیان کرده. حتی وقتی شعری به این وضوح سیاسی و بر اساس مسائل روز نوشته می&amp;zwnj;شود، باز سیاسی بودن آن برچسبی بر نشان دادن نازل بودن اثر نیست. شاید در این زمینه در عصر ما بهترین نمونه شعرهای اعتراضی و سیاسی را در شعرهای &amp;laquo;شیمبورسکا&amp;raquo; بتوانیم پیدا کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پس با این تفاصیل ظاهراً تجربه مهاجرت به تو کمک کرده برای غنای شعرت؟&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجربه&amp;zwnj; دشوار ولی ارزشمند مهاجرت به من می&amp;zwnj;آموزد که چطور شعرم را نجات بدهم. نجات از واهمه&amp;zwnj;های دیکته شده در فضای بسته و عبوس ایران؛ و چه کنم تا ادامه&amp;zwnj; سانسور آن دستگاه و دیدگاه&amp;zwnj;های تزریقی از این جنس، در فضای ادبی نباشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها می&amp;zwnj;توانم رؤیایی بسازم &lt;br /&gt;
نه آهنگرم&lt;br /&gt;
نه نجار&lt;br /&gt;
نه پتکی دارم&lt;br /&gt;
نه می&amp;zwnj;توانم میخی بکوبم&lt;br /&gt;
تنها می&amp;zwnj;توانم رؤیایی بسازم&lt;br /&gt;
پنجره&amp;zwnj;ای بارانی&lt;br /&gt;
دری بی&amp;zwnj;قفل&lt;br /&gt;
و لنجی بی&amp;zwnj;لنگر&lt;br /&gt;
برای کسی&lt;br /&gt;
که به حبسِ ابد محکوم است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مهاجرت چه دگرگونی&amp;zwnj;هایی را در زندگی و در شعر تو به وجود آورد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تجربه مهاجرت به من آموخت که از جایی بیرون از جغرافیای ایران، ۳۲ سال زندگی خودم را ببینم، شعر خودم را بررسی کنم و بدانم کجا&amp;zwnj;ها خودم نبودم و آنی بودم که سیستم خواسته از من بسازد. توانستم خودم را به عنوان یک زن، محاط شده در نگرش حاکم بر &amp;laquo;جهان اسلام&amp;raquo; ببینم و ببینم که &amp;laquo;جهان اسلام&amp;raquo; چه تلاش شگفت&amp;zwnj;انگیز و نظاممندی کرده تا از من محصولی که می&amp;zwnj;خواهد را بسازد. نگرشی که در کار ساختن هویت دیگری از من به عنوان جزئی از &amp;laquo;امت اسلامی&amp;raquo; است و در کار مرگ &amp;laquo;من ایرانی&amp;raquo; و &amp;laquo;من انسان-زن&amp;raquo; در خودم، به&amp;zwnj;طور مشخص است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین توانستم به منابع مطالعاتی دست پیدا کنم که سال&amp;zwnj;ها در ایران سانسور می&amp;zwnj;شدند و توانستم با سرگذشت کسانی از نزدیک آشنا بشوم که در دهه&amp;zwnj; شصت و پیش و پس از آن ایران را ترک کرده&amp;zwnj;اند و رنج&amp;zwnj;های نسل&amp;zwnj;های رانده شده و عصیانی را که بخشی از هویت و تاریخ خودم را حمل می&amp;zwnj;کند، لمس کنم. تجربه&amp;zwnj; زندگی در مهاجرت و زندگی در کشوری غربی به من گفت که از شانس&amp;zwnj;های زندگی من این بوده که انقلاب را در خردسالی و جنگ و تبعات آن را در کودکی تجربه کردم و تجربه ارزشمند&amp;zwnj;تر این&amp;zwnj;که در سال ۸۸ در جمع تحول&amp;zwnj;خواهان زمان خودم حضور داشته باشم. تجربه&amp;zwnj; واقعی زندگی در جهنمی که ما انسان&amp;zwnj;ها با دست&amp;zwnj;های خودمان ساخته&amp;zwnj;ایم. این تجربه&amp;zwnj; به غایت بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;zwnj;ای است ولی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه سخت واقعی است و ارزشمندی&amp;zwnj;اش هم از همین حیث است. همین که نوشتن از درد&amp;zwnj;ها را در من و شعرم درونی می&amp;zwnj;کند. در کنار این&amp;zwnj;ها مهاجرت به من فرصت مقایسه زندگی در شرق و غرب را داد. یک سال زندگی در هندوستان و بیش از یک سال زندگی در آلمان به عنوان دو کشور در خاور و باختر به من گفت، چه بهتر که در بی&amp;zwnj;عملی شرقی فرونرفتی و از سوی دیگر چه بهتر که انسان غربی &amp;laquo;لوکسی&amp;raquo; نیستی و دغدغه&amp;zwnj;های &amp;laquo;لوکس&amp;raquo; نداری؛ اینکه مانند غربی&amp;zwnj;ها شرق برایت آکواریومی نیست که موجودات درون آن را بررسی کنی. من در این مدت خودم و مصائبم را در برابر ساکنان غرب به عنوان یک سوژه بحران&amp;zwnj;زده که از یک نظام استبدادی نجات پیدا کرده به نمایش نگذاشتم. هر گز تن ندادم به اینکه به عنوان یک روزنامه&amp;zwnj;نگار در اجتماعاتی ظاهر شودم و از مصائب شخصی و اجتماعی&amp;zwnj;ام برای دادخواهی در برابر ساکنان غرب گلایه کنم. انگار که آن&amp;zwnj;ها، ناجیان ما اهالی خاورمیانه هستند. خودم را در آکاوریومی نگذاشتم تا برای من و کشورم دل بسوزانند و این البته خلاف انتظار جامعه غرب از ما است. زیرا به نقش غرب در زندگی سیاسی دیروز و امروز شرق و خاورمیانه و آفریقا واقفم. در مهاجرت زندگی مستقل خودم را دارم. نه علاقه&amp;zwnj;ای به فعال سیاسی بودن دارم و نه چنین تعریفی را هرگز برای خودم قائل بوده و هستم. اعتراض من در شعر من است. به عنوان یک انسان می&amp;zwnj;بینم و می&amp;zwnj;آموزم و می&amp;zwnj;نویسم. حاصل این آموختن&amp;zwnj;ها و کند و کاو&amp;zwnj;ها، آن کنشگری و تا حدی بی&amp;zwnj;پروایی ست که در &amp;laquo;خونماهی&amp;raquo; بروز کرده و در شعرهای قبلی کمتر دیده می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آینه دلیل هیچ&amp;zwnj; چیز نمی&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
نه! &lt;br /&gt;
معادله&amp;zwnj; ساده&amp;zwnj;ای نیست&lt;br /&gt;
همه&amp;zwnj; تصمیمات از پیش گرفته شده&lt;br /&gt;
تپانچه&amp;zwnj;ها با دروغ پُر شده&amp;zwnj;اند&lt;br /&gt;
و چهره&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
به زشتی سرنوشت&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدم دیگر در خانه&amp;zwnj; خودش نیست&lt;br /&gt;
و آینه&lt;br /&gt;
دلیل هیچ &amp;zwnj;چیز نمی&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تسلاناپذیر شده&amp;zwnj;ایم&lt;br /&gt;
تو کلماتت را گریه می&amp;zwnj;کنی&lt;br /&gt;
من گریه&amp;zwnj;هایم را کلمه می&amp;zwnj;کنم&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaaki.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای زهرا باقری شاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دفتر &amp;laquo;خاک&amp;raquo;، رادیو زمانه با نویسندگان و شاعران جوان ایران:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/18083/&quot;&gt;&amp;nbsp;الهام میزبان: &amp;laquo;مثل دو نقطه در تقابل هم روی یک تخت زندگی می&amp;zwnj;کنیم&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17753&quot;&gt;پیمان اسماعیلی: &amp;laquo;در زندگی باید احتمال رهایی و نجات وجود داشته باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17413&quot;&gt;جواد عاطفه:&amp;laquo;دلال فرهنگی داریم، اما منش فرهنگی نداریم&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/17082&quot;&gt;شکوفه آذر: &amp;laquo;دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/16653&quot;&gt;مینو عبدالله&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;رد پایی از خودم به جا نمی&amp;zwnj;گذارم&amp;raquo; &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15767&quot;&gt;سپیده جدیری: &amp;laquo;منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/15468&quot;&gt;تینا محمد حسینی: &amp;laquo;در کتاب بعدی&amp;zwnj;ام متفاوت خواهم بود&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/14618&quot;&gt;حافظ خیاوی: &amp;laquo;شاید رسالت مردها به دست آوردن دل دخترها باشد&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13931&quot;&gt;شهلا زرلکی: &amp;laquo;دوران جوان&amp;zwnj;گرایی و زن&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ست&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13688&quot;&gt;محسن عاصی: &amp;laquo;غزل پست مدرن، روایتگر سردرگمی&amp;zwnj;های انسان است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13452&quot;&gt;کنکاش در رمز و رازهای زندگی در گفت و گو با شکوفه آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13063&quot;&gt;فاطمه اختصاری: &amp;laquo;هرگونه باور و افق رهایی&amp;zwnj;بخش از دست رفته&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12741&quot;&gt;خالد رسول&amp;zwnj;پور: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;نویس، وجدان محجوب مردم است&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12514&quot;&gt;تن دادن به استبداد خانواده یا تحمل رنج غربت؟ - در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پونه ابدالی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/11950&quot;&gt;فرهاد بابایی: &amp;laquo;برج آزادی می&amp;zwnj;خوره تو سر یه فیل...&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/23/18610#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14765">خونماهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14240">شبنم آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12897">نشر ناکجا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 23 Aug 2012 20:42:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18610 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>