<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10388/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>محسن نکومنش فرد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10388/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>از هرات تا تهران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/12/10/22440</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/12/10/22440&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    «از هرات تا تهران»، رمان، محسن نکومنش فرد، چاپ آرش در سوئد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;167&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmonf02_1.jpg?1355508673&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور- &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; رمانى&amp;zwnj;ست که محسن نکومنش فرد، نویسنده ایرانى- سوئدى مقیم سوئد، با در نظر گرفتن شرایط اسفبار زندگى افغان&amp;zwnj;ها در ایران به رشته نگارش درآورده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;البته در طى سالیان درازى که از اقامت افغان&amp;zwnj;ها در ایران مى&amp;zwnj;گذرد تحولاتى در زندگى این مردم رخ داده است. اما شک نیست که در نخستین سال&amp;zwnj;هاى حضور افغان&amp;zwnj;ها، آن&amp;zwnj;ها رنج زیادى متحمل شدند. مهاجران افغان در مجموع و در اکثریت خود مرد بودند. حضور جمعیت قابل ملاحظه&amp;zwnj;اى از مردان در جامعه&amp;zwnj;اى که خود انقلاب&amp;zwnj;زده بود و درگیر جنگى تحمیلى، شرایطى دشوار به&amp;zwnj;وجود آورده بود. محسن نکومنش فرد مى&amp;zwnj;کوشد در خلال داستان به نکات مختلفى از این واقعیت بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کریم یک جوان افغان است که در مرغدارى کار مى&amp;zwnj;کند. او استعداد خوبى در نقاشى دارد و نقش مى&amp;zwnj;کشد. هنگامى که حاج حبیب، صاحب مرغدارى، نقاشى او را پاره مى&amp;zwnj;کند، و پس از آنکه انگشتش در هنگام پاک کردن مرغ به شدت مجروح مى&amp;zwnj;شود، تصمیم مى&amp;zwnj;گیرد کارش را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرده و به افغانستان بازگشت کند. او تحمل خفت و خوارى را ندارد. اما داستان برگى دیگر مى&amp;zwnj;خورد: کریم با منوچهر آشنا مى&amp;zwnj;شود که مرد ثروتمندى&amp;zwnj;ست و پسرش در جنگ علیل شده و نیازمند پرستارى&amp;zwnj;ست. پس کریم ساکن خانه منوچهر مى&amp;zwnj;شود و عشقى پرشور میان او و مرجان، دختر منوچهر جرقه مى&amp;zwnj;زند که در ادامه راه منجر به ازدواج آن دو مى&amp;zwnj;شود. اما زوج از بچه&amp;zwnj;دار شدن مى&amp;zwnj;پرهیزند، چرا که فرزندان مشترک افغان&amp;zwnj;ها و ایرانى&amp;zwnj;ها، به&amp;zwnj;ویژه زنان ایرانى به رسمیت شناخته نمى&amp;zwnj;شوند. این پىرنگ داستانى&amp;zwnj;ست که ده&amp;zwnj;ها شخصیت فرعى نیز واردش مى&amp;zwnj;شوند. بخشى از این شخصیت&amp;zwnj;ها ایرانیان مقیم سوئد هستند که در رفت و آمد به ایران با این افغان&amp;zwnj;ها آشنا مى&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahmonf01.jpg&quot; style=&quot;height: 277px; width: 196px;&quot; /&gt;از هرات تا تهران، رمان، محسن نکومنش فرد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این داستان ما با ویژگى&amp;zwnj;هاى زندگى افغان&amp;zwnj;ها در ایران آشنا مى&amp;zwnj;شویم. یکى از شخصیت&amp;zwnj;ها پزشکى افغانى&amp;zwnj;ست که زمانى مارکسیست بوده و به همراه همسرش به ایران مهاجرت کرده. همسر او درگیر عشقى غریب با پسر جوانى بوده که امروز البته هرگز درباره آن با کسى سخنى نمى&amp;zwnj;گوید. حاج حبیب یکى دیگر از شخصیت&amp;zwnj;هاى اصلى رمان است که فرزندانش بچه&amp;zwnj;هاى افغان را در مدرسه اذیت مى&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
	نویسنده در پیوستی که در انتهاى کتاب به چاپ رسیده صادقانه خود را مورد ارزیابى قرار مى&amp;zwnj;دهد. تعریف مى&amp;zwnj;کند که چقدر انقلابى بوده و چگونه مى&amp;zwnj;خواسته دنیا را تغییر دهد. او چنین مى&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;سقت را سیاه برداشته&amp;zwnj;اند، از همون روز اول دست&amp;zwnj;کم از روزى که من به یادم هست انگار براى این به دنیا آمده&amp;zwnj;اى که به قول خودت اعتراض به بى&amp;zwnj;عدالتى را از کرناى حنجره&amp;zwnj;ات فریاد کنى. معلوم هم نیست که با کدام ترازوى عدالت این بى&amp;zwnj;عدالتى&amp;zwnj;ها را اندازه مى گیرى و هنوز نفهمیده&amp;zwnj;ام چه کسى این مسئولیت سنگین را به عهده تو گذاشته؟ و چه شد که در این دنیاى بزرگ، با این همه آدم&amp;zwnj;هاى بزرگ درست تو به این رسالت مبعوث شدى؟! مى&amp;zwnj;دونم که آدم&amp;zwnj;هاى دیگه&amp;zwnj;اى هم از این گنده&amp;zwnj;گویى&amp;zwnj;ها کرده&amp;zwnj;اند و مى&amp;zwnj;کنند ولى حساب تو با اونا فرق داشته. اولا اونا دمشون به جایى وصل بوده و مى&amp;zwnj;دونستند که در صورت گرفتارى کسى هست که از اونا دفاع کنه و حتى در صورت مرگ روى قبرشون کلمه دشمن مرعوب کن &amp;laquo;شهید&amp;raquo; را بنویسه. ثانیا اونا یه حد و مرزى براى دخالت&amp;zwnj;هاى خودشون تو کار دیگران قائل شدند. اما تو همیشه بى&amp;zwnj;گدار به آب زدى و نه براى این دنیات و نه براى اون یکى حسابى باز نکردى. هیچ مرزى هم براى فضولى&amp;zwnj;هات نمى&amp;zwnj;شناسى. روز اولش هم همه چیز از یک فضولى شروع شد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	نویسنده در ادامه راه از برخورد خود با یک فعال سیاسى سوئدى صحبت مى&amp;zwnj;کند که به نظر او درگیر مسائل کوچکى&amp;zwnj;ست، و همین مرد سوئدى&amp;zwnj;ست که ناگهان او را سر عقل مى&amp;zwnj;آورد و در پاسخ اینکه باید کارهاى اساسى کرد مى&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;من از ایجاد تحول بزرگ عاجزم و به اصطلاح خودم را مرد این&amp;zwnj;کار نمى&amp;zwnj;دونم. اما شاید بتونم با این کار کوچکم فقط تغییرى در زندگى امروز یک یا چند نفر ایجاد کنم.&lt;br /&gt;
	و پیش از آنکه تو فرصت کنى دوباره گوش&amp;zwnj;هایت را ببندى او از تو پرسید:&lt;br /&gt;
	آیا بهتر نیست که انسان به کارى دست بزند که از دستش ساخته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این نقطه عزیمتى براى نویسنده است که کار کوچکى بکند، چون&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مرد سوئدى به او مى&amp;zwnj;گوید که شنیده است افغان&amp;zwnj;ها در ایران شرایط نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;هنجارى دارند. این زمینه&amp;zwnj;ساز نوشتن این رمان مى&amp;zwnj;شود. رمان اما بافتى کاملاً کلاسیک دارد. وحدت زمان، وحدت مکان و وحدت موضوع در آن به&amp;zwnj;خوبى رعایت شده. در عین حال نوعى خوش&amp;zwnj;بینى از حد گذشته در آن به چشم مى&amp;zwnj;خورد. بسیارى از شخصیت&amp;zwnj;هاى نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;هنجار کتاب در همان&amp;zwnj;جا متنبه شده و درس عبرت مى&amp;zwnj;گیرند. البته با توجه به ساختار کتاب این مسئله مشکلى ایجاد نمى&amp;zwnj;کند. اما از بار ادبى کتاب مى&amp;zwnj;کاهد. نکومنش فرد کوشیده است در این کتاب به ایرانیان نیز بهاء بدهد. بد&amp;zwnj;ها تنبیه مى&amp;zwnj;شوند و خوب&amp;zwnj;ها پاداش مى&amp;zwnj;گیرند. به هرحال این واقعیتى&amp;zwnj;ست که تفاوتى میان یک افغان و یک ایرانى وجود ندارد. هردو ملت به یک زبان سخن مى&amp;zwnj;گویند و از نظر ساخت چهره و &amp;zwnj;نژاد یک قوم را تشکیل مى&amp;zwnj;دهند. مذهبشان نیز یکى&amp;zwnj;ست و در اصل یک کشور بوده&amp;zwnj;اند که به دلایل مختلفى تجزیه شده است به دو کشور، یا در حقیقت به چند کشور، اگر که البته بعضى از جمهورى&amp;zwnj;هاى سابق شوروى را نیز به حساب بیاوریم. آینده این منطقه آبستن حوادث بى&amp;zwnj;شمارى&amp;zwnj;ست و مى&amp;zwnj;شود گفت که افغان&amp;zwnj;هاى مقیم ایران اکنون ایرانى&amp;zwnj;تر از ایرانى&amp;zwnj;ها هستند. براى آشنا&amp;zwnj;تر شدن با روحیه کتاب به بخشى از آن توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فضاى خانه به نظرش سنگین و گرفته بود. حالش هنوز خراب از حادثه دیروز در خانه&amp;zwnj;شان و سنگینى و درد تازیانه تحقیر در تمام تنش. پیش خودش که بالا و پایین مى&amp;zwnj;کرد مى&amp;zwnj;دید که زندگى کوتاهش تاکنون پر از حوادثى از این دست بوده است. نوارى را در دستگاه پخش صوت گذاشته بود و مرور مى&amp;zwnj;کرد زندگى خود را که پستى&amp;zwnj;هایش به مراتب بیشتر از بلندى&amp;zwnj;هایش بود، نشسته در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جایى که معمولاً عادت داشت با خودش خلوت کند،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا کنار پنجره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوران کودکى زن در افغانستان سپرى شده بود. مسیر زندگى او به عنوان یک دختر همواره از طرف دیگران رقم خورده بود. محروم از بازى&amp;zwnj;هاى طبیعى کودکانه به بهانه اینکه دختر است و یا محدود در بازى&amp;zwnj;هاى مجاز براى دختران. رأى و نظر او را در نطفه خفه کرده بودند، بزرگتر&amp;zwnj;ها و بیشتر مرد&amp;zwnj;ها، اگر زمانى جسورانه براى اظهار نظر درباره چیزى لب گشوده بود. در بحران سن گردن&amp;zwnj;کشى و بلوغ هرگز به خود اجازه نداده بود مهر خویش را به پسرى علناً ابراز کند. طبعاً روابطش با عادل هم که هنوز هم برایش مسلم نبود از قماش عشق و از جنس لذت جنسى بوده باشد به ناچار از دیگران مخفى مانده بود و گاهى حتى خودش از آن روابطى که تنها خاطرات شیرینش در خلوت دل او باقى مانده بودند شرمنده شده بود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر نخست: محسن نکومنش فرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120315_Hamsaygan_Nekomaneshfard_afghan_refugies_in_Iran.mp3&quot;&gt;لینک: برنامه رادیویی &amp;laquo;با همسایگان&amp;raquo; درباره رمان &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; در گفت&amp;zwnj;و گو با محسن نکومنش فرد، نویسنده&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●به روایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22219&quot;&gt;آینه بهجت&amp;zwnj;الملوک&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22010&quot;&gt;ایرج گرگین: امید و آزادى&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21723&quot;&gt;هالینا پوشویاتووسکا، شاعر ناکام لهستانى&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21541&quot;&gt;سفر به لهستان و رونمایی از ترجمه طوبی و معنای شب به لهستانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21031&quot;&gt;حرفه&amp;zwnj;اش خواب دیدن است&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20804&quot;&gt;از جاده تو هم زمان عبور می&amp;zwnj;کند&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20651&quot;&gt;از فراز بام&amp;zwnj;های تهران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20316&quot;&gt;&amp;laquo;آدم&amp;zwnj;ها&amp;raquo;: ۶۲ داستان بسیار کوتاه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20022&quot;&gt;مرجانه ساتراپى و خورش مرغ آلو&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19755&quot;&gt;ماجراهای رختخوابی هنرپیشه&amp;zwnj;های هالیوود&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/12/10/22440#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10370">از هرات تا تهران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10388">محسن نکومنش فرد</category>
 <pubDate>Mon, 10 Dec 2012 08:53:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22440 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>محسن نکومنش فرد: &quot;درباره گذشته‌مان اغراق نکنیم&quot; </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/06/12844</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/06/12844&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پاسخ محسن نکومنش فرد، نویسنده به برخی نظرات انتقادی شنوندگان رادیو زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmonf02.jpg?1333906466&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهزاده سمرقندی - چند روز مانده به عید نوروز، در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ با محسن نکومنش، نویسنده مقیم سوئد گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی داشتم درباره رمانش که به&amp;zwnj;تازگی با نام &amp;quot;از هرات تا تهران&amp;quot; منتشر شده است. این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در تارنمای &amp;quot;رادیو زمانه&amp;quot; منتشر شد و برخی از دوستان و خوانندگان هم درباره آن نظرهای انتقادی خودشان را بیان کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
با توجه به سؤال&amp;zwnj;هایی که مخاطبان زمانه با نویسنده در میان گذاشته بودند، تصمیم گرفتم دوباره با آقای نکومنش فرد تماس بگیرم و این&amp;zwnj;بار نظر او را درباره نکاتی که خوانندگان طرح کرده بودند، بپرسم &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این گفت&amp;zwnj;وگو رامی&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی بشنوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120405_Nekomanesh_Fard_Comment_shahzoda.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محسن نکومنش فرد در این گفت&amp;zwnj;وگو یک بار دیگر به نقض حقوق مهاجران و به ویژه افغان&amp;zwnj;ها در ایران اشاره می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای محسن نکومنش فرد افزون بر اینکه رمان&amp;zwnj;نویس است در سازمان دفاع از حقوق مهاجران سوئذ و افغانستان نیز فعال است و همینطور عضو شورای کمیته محلی این سازمان در استکهلم و هم عضو انجمن برای حمایت از حقوق افغان&amp;zwnj;ها در ایران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/17/12078&quot;&gt;لینک: از هرات تا تهران؛ زندگی روزمره افغان&amp;zwnj;های مهاجر در ایران، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو شهزاده سمرقندی با محسن نکومنش فرد در برنامه با همسایگان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;mailto:shahzoda@radiozamaneh.com&quot;&gt;shahzoda@radiozamaneh.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147&quot;&gt;::شهزاده سمرقندی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/06/12844#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10370">از هرات تا تهران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2940">با همسایگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10388">محسن نکومنش فرد</category>
 <pubDate>Fri, 06 Apr 2012 04:28:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12844 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>از هرات تا تهران؛ زندگی روزمره افغان‌های مهاجر در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/17/12078</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/17/12078&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «با همسایگان» درباره رمان «از هرات تا تهران» در گفت‌و گو با محسن نکومنش فرد، نویسنده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهزاده سمرقندی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmonf01a.jpg?1332192011&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهزاده سمرقندی - با این&amp;zwnj;که بهار آمده و طبیعت تازه شده، اما فرارسیدن بهار به آن معنا نیست که همه&amp;zwnj; مشکلات حل شده&amp;zwnj; است. بعضی مشکلات همچنان سرجای&amp;zwnj;شان هست و این امر برخی از موضوع&amp;zwnj;ها را تکراری می&amp;zwnj;کند؛ مثل مهاجرت. مهاجرت یک موضوع کلی و پیش پا افتاده است، به&amp;zwnj;خصوص در نظر آن&amp;zwnj;هایی که خارج از کشورشان به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند. اما این به آن معنا نیست که این موضوع مهم نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120315_Hamsaygan_Nekomaneshfard_afghan_refugies_in_Iran.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
مهاجرت یکی از مهم&amp;zwnj;ترین موضوع&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که در همه جا وجود دارد. با این&amp;zwnj;که این موضوع تکراری&amp;zwnj;ست، اما میهمان تازه&amp;zwnj;ای داریم. حتماً بسیاری از شما با محسن نکومنش&amp;zwnj; فرد، نویسنده&amp;zwnj; مقیم سوئد آشنایی دارید. نویسنده&amp;zwnj;ای که دو رمان در موضوع مهاجرت نوشته است. رمان اول او &amp;laquo;دوردست&amp;zwnj;های مبهم&amp;raquo; و رمان دومش &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; نام دارد. در هر دو این رمان&amp;zwnj;ها نویسنده&amp;zwnj; مهاجر بودن را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار می&amp;zwnj;دهد. وقت زیادی نداریم که این رمان&amp;zwnj;ها را مورد بررسی قرار دهیم. اما می&amp;zwnj;توانید نظر شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور را درباره رمان اول نکومنش فرد در سایت قدیم زمانه بخوانید که با عنوان &amp;laquo;دوردست&amp;zwnj;های مبهم&amp;raquo;، شرح احوال ایرانی مهاجر منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/parsipur/2008/06/post_153.html&quot;&gt;[لینک: دوردست&amp;zwnj;های مبهم، شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور، سایت قدیم رادیو زمانه]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان دوم که به&amp;zwnj;ویژه نظر مرا به خودش جلب کرده، از &amp;laquo;هرات تا تهران&amp;raquo; نام دارد و روزگار مهاجران افغان در ایران را به تصویر می&amp;zwnj;کشد. رمانی که به قول اکرم عثمان، از چهره&amp;zwnj;های سرشناس فرهنگی افغان مقیم سوئد، داستانی&amp;zwnj;ست پر از آب چشم و غم&amp;zwnj;انگیز و دردناک. در گفت&amp;zwnj;وگویی که با محسن نکومنش&amp;zwnj; فرد،نویسنده&amp;zwnj; این کتاب  داشتم، از او نخست درباره&amp;zwnj; انتخاب موضوع پرسیدم و از این&amp;zwnj;که چرا در رمان دومش نیز دوباره به این موضوع پرداخته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;محسن نکومنش فرد -&lt;/strong&gt; موضوع مهاجرت فکر نمی&amp;zwnj;کنم چیزی باشد که به این راحتی حل شود. تا وقتی که مهاجر و مهاجرت هست، موضوع و مشکلات مهاجرت وجود دارد. شاید علت این&amp;zwnj;که من بیشتر علاقه نشان داده&amp;zwnj;ام یا بیشتر راجع به این مسئله نوشته&amp;zwnj;ام و علاقمند بودم که بنویسم، این بوده که خودم مهاجر شدم. طبعاً اگر من هم در ایران بودم، این&amp;zwnj;قدر مسئله&amp;zwnj; مهاجرت برایم حاد نمی&amp;zwnj;شد. به تبع وقتی آمدم به سوئد که یک کشوری&amp;zwnj;ست که به&amp;zwnj;هرحال رفتارشان با مهاجران بسیار متمدنانه است، ولی در عین حال در همین جامعه تبعیض هست، ظلم اتفاق می&amp;zwnj;افتد، و وقتی که مسائل اقتصادی یا سیاسی پیش می&amp;zwnj;آید،مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی به&amp;zwnj;هرحال مسئله&amp;zwnj; مهاجران را به&amp;zwnj;درستی پوشش نمی&amp;zwnj;دهند و غیرعادلانه برخورد می&amp;zwnj;کنند. این است که مسئله&amp;zwnj; مهاجرت در کتاب اولم مسئله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای جدی بود و به آن پرداختم و سال&amp;zwnj;ها در ذهنم بود که به این مسئله بپردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;134&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahmonf02.jpg&quot; /&gt;محسن نکومنش فرد، نویسنده رمان &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در کتاب دومم، &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; اما مسئله&amp;zwnj; مهاجران افغان در ایران را مورد توجه قرار دادم. &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; رمان است و به وضعیت افغان&amp;zwnj;ها در ایران می&amp;zwnj;پردازد. چرایش مشخص است، برای این که افغان&amp;zwnj;ها در ایران به صورت خیلی شدیدی مورد تبعیض و ستم واقع می&amp;zwnj;شوند. مشخصاً از طرف حاکمیت و حتی متأسفانه از طرف بخش زیادی از مردم. موضوع عدالت هم موضوعی نیست که مرز بشناسد. حالا چون من ایرانی هستم، الزاماً نمی&amp;zwnj;توانم فقط به مسئله&amp;zwnj; ستم به مهاجران ایرانی توجه کنم، بلکه عدالت مرز جغرافیایی نمی&amp;zwnj;شناسد و برای من به شدت مسئله&amp;zwnj;ای جدی&amp;zwnj;ست که افغان&amp;zwnj;ها در ایران به این صورت مورد ظلم و ستم واقع می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع مهاجران را به ایرانی و افغان و تاجیک جدا نمی&amp;zwnj;کنید. مهاجر، به نظر شما مهاجر است، در یک جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj; دیگری قرار می&amp;zwnj;گیرد، با فرهنگ&amp;zwnj;هایی که شاید تاریخ و ریشه&amp;zwnj;ای شبیه به&amp;zwnj;هم و یا یکی داشته باشند، اما بازهم تفاوت&amp;zwnj;ها زیاد است. در واقع می&amp;zwnj;خواهم از شما بپرسم به نظر شما با این&amp;zwnj;که افغان ها فارسی&amp;zwnj;زبان هستند و حتی خط فارسی&amp;zwnj;ـ عربی را هم می&amp;zwnj;توانند بخوانند، در مقایسه با تاجیک&amp;zwnj;ها که نمی&amp;zwnj;توانند بخوانند و خط سریلیک استفاده می&amp;zwnj;کنند، چرا رابطه&amp;zwnj;ای که ایرانی&amp;zwnj;ها با افغان&amp;zwnj;ها دارند کمی نامهربانه&amp;zwnj;تر است، نسبت به رابطه&amp;zwnj;ای که با تاجیک&amp;zwnj;ها دارند. این البته یک برداشت غالب است. نظر شما چیست در این&amp;zwnj;باره؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستش من نمی&amp;zwnj;دانم در ایران چه&amp;zwnj;قدر مهاجر تاجیک داریم. واقعاً اطلاع زیادی ندارم. ولی این&amp;zwnj;که چرا مردم رفتارشان با افغان&amp;zwnj;ها ظالمانه و غیرعادلانه است، دلایل متعددی دارد. یک بخش از جامعه طبقه&amp;zwnj; مرفه ایرانی&amp;zwnj;ست که هنوز در سودای آن ایران بزرگ و آن تمدن قدیم به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;برد و فکر می&amp;zwnj;کند ما زمانی امپراتوری بودیم و هنوز هم امپراتوری&amp;zwnj; هستیم. البته این امپراتوری از نظر جغرافیایی افغان&amp;zwnj;ها را هم دربرمی&amp;zwnj;گیرد. ولی در این افتخار ملی نوعی بیگانه&amp;zwnj;ستیزی وجود دارد که عمومیت دارد. این گروه از مردم گاهی حتی خودشان را از بقیه ملت&amp;zwnj;ها، و از اروپایی&amp;zwnj;ها هم برتر می&amp;zwnj;دانند. این لایه اجتماعی با فرهنگ شدید ناسیونالیستی به&amp;zwnj;خصوص از اعراب و مسلمان&amp;zwnj;ها به طور کلی به شدت بیزاری دارد و فکر می&amp;zwnj;کند اگر اسلام نبود، ما امپراتوری&amp;zwnj;مان را هنوز هم حفظ می&amp;zwnj;کردیم. یک بخش دیگر احتمالاً طبقه&amp;zwnj; ضعیف جامعه است که افغان&amp;zwnj;ها را شاید رقیب کاری می&amp;zwnj;داند و فکر می&amp;zwnj;کند که اگر این&amp;zwnj;ها نبودند، شاید بیکاری این&amp;zwnj;قدر در جامعه وجود نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک بخش هم حاکمیت است که در آنجایی که به نفعش است از مسئله&amp;zwnj; افغان&amp;zwnj;ها استفاده می&amp;zwnj;کند، پول می&amp;zwnj;گیرد از سازمان ملل و حتی در زمان جنگ ایران و عراق مهاجران افغان را تشویق می&amp;zwnj;کرد که در جنگ هم شرکت کنند، به&amp;zwnj;عنوان این&amp;zwnj;که این جنگ به &amp;zwnj;اصطلاح فرامرزی&amp;zwnj;ست. ولی الان که مشکلات داخلی بیشتر شده، افغان&amp;zwnj;ها را بیش از پیش تحت فشار قرار می&amp;zwnj;دهد. بعضی&amp;zwnj; از فشارها و تبعیض&amp;zwnj;ها در واقع قوانین آپارتاید است که مثلاً اگر یک مرد افغان با یک زن ایرانی زندگی کند، آن زن حقوق اجتماعی&amp;zwnj;اش را از دست می&amp;zwnj;دهد، یا بچه&amp;zwnj; این خانواده از حقوق اجتماعی&amp;zwnj;اش محروم خواهد شد. این&amp;zwnj;گونه قوانین اصلاً با هیچیک از قوانین دنیای فعلی سازگاری ندارد. این است که نمی&amp;zwnj;شود به اختصار گفت که دلایل این بیگانه&amp;zwnj;ستیزی چیست. به&amp;zwnj;خصوص نسبت به افغان&amp;zwnj;ها که همان&amp;zwnj;طور که شما گفتید هم&amp;zwnj;زبان ما هستند و عمدتاً با این امید به ایران آمده&amp;zwnj;اند که زندگی راحت&amp;zwnj;تری در پیش بگیرند، و خُب خیلی از  مهاجران افغان در ایران کار می&amp;zwnj;کنند و زندگی می&amp;zwnj;کنند. بعضاً حتی راضی هستند، به خاطر این که شرایط در افغانستان آن&amp;zwnj;قدر خراب است که با این وجود همه تبعیضات از زندگی&amp;zwnj;شان در ایران راضی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahmonf01.jpg&quot; /&gt;از هرات تا تهران، رمان، محسن نکومنش فرد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;البته این رضایت نسبی به این معنا نیست که به آنها ظلم نمی&amp;zwnj;شود و ظلم را متوجه نمی&amp;zwnj;شوند. من به&amp;zwnj;خصوص در کتابم عمداً افرادی را انتخاب کرده&amp;zwnj;ام که تحصیلکرده و روشنفکرند. یک پزشک، یک نقاش و هنرمند و یک خانم دارم که او هم روشنفکر است. آنها مشخصاً تبعیض را به شدت احساس می&amp;zwnj;کنند و از این مسئله رنج می&amp;zwnj;برند، به مراتب بیشتر از افراد معمولی که آن&amp;zwnj;ها هم در رمان حضور دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نمی&amp;zwnj;دانم رفتار ایرانی&amp;zwnj;ها با تاجیک&amp;zwnj;ها چطور است، ولی به&amp;zwnj;هرصورت مهم&amp;zwnj;ترین مسئله، مسئله&amp;zwnj; فرهنگی و عدم آگاهی و شناخت است و متأسفانه حتی جامعه&amp;zwnj; روشنفکری ما هم، یا به اصطلاح روشنفکران ما، چندان به این مسئله توجه نکرده&amp;zwnj;اند و من حتی بعد از انتشار کتابم به افرادی برخورد کردم که ظاهراً عدالت&amp;zwnj;طلب هستند، ولی باز هم از من انتقاد می&amp;zwnj;کنند و سعی می&amp;zwnj;کنند رفتار تبعیض&amp;zwnj;آمیز و غیر انسانی&amp;zwnj;مان با مهاجران افغان را توجیه کنند. من این استدلال&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;توانم بپذیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یکی از نقدهایی که درباره&amp;zwnj; کتاب &amp;laquo;از هرات تا تهران&amp;raquo; شده، این است که همان&amp;zwnj;طور که خودتان اشاره کردید، شخصیت&amp;zwnj;های این کتاب در واقع افغان&amp;zwnj;های مهاجری هستند که تحصیلکرده&amp;zwnj; و هنرمند و از طبقه&amp;zwnj; متوسط به بالا هستند و در واقع مردم عادی نیستند. در حالی&amp;zwnj;که با شهروندان ایرانی وقتی این&amp;zwnj;ها روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شوند و یا در شرایطی قرار می&amp;zwnj;گیرند، افراد طبقه&amp;zwnj; متوسط به پایین هستند و تحصیلکرده نیستند. این یکی از ایرادهایی بوده که از این کتاب گرفته شده. یعنی روشنفکر افغان را شما در مقابل مردم عادی ایرانی گذاشته&amp;zwnj;اید. این را چه&amp;zwnj;طور توضیح می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته در این کتاب فقط به مردم عادی در ایران نپرداختم. ایرانیان نسبتاً روشنفکری هم در داستان حضور دارند. ایرانیانی هم هستند در داستان که با افغان&amp;zwnj;ها به خوبی برخورد می&amp;zwnj;کنند و حتی یک افغان را به دامادی خودشان می&amp;zwnj;پذیرند. یکی از ایراداتی که به کتاب گرفته شد، این بود که من رفتار غیرمنطقی ایرانی&amp;zwnj;ها را بیشتر به اشخاصی مثلاً حاجی&amp;zwnj; بازاری&amp;zwnj;ها یا پولدارها نسبت داده&amp;zwnj;ام. در این مورد این انتقاد را تا حدودی می&amp;zwnj;پذیرم که متأسفانه باز از خوش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ام ناشی شده که فکر می&amp;zwnj;کردم بخش روشنفکر جامعه&amp;zwnj; ما بهتر با این مسئله برخورد می&amp;zwnj;کند. متأسفانه قبل از انتشار کتاب نمی&amp;zwnj;دانستم که حتی بخشی از طبقه&amp;zwnj; ظاهراً روشنفکر ما هم هنوز نتوانسته مسأله مهاجرت افغان&amp;zwnj;ها به ایران را هضم کند و سعی می&amp;zwnj;کند در جهت توجیه رفتارهای تبعیض&amp;zwnj;آمیز با مهاجران افغان صحبت کند یا قلم زند. منتها در این داستان افراد عادی افغان هم حضور دارند. این&amp;zwnj;طور نیست که در داستان مهاجران افغان فقط به اصطلاح روشنفکر و تحصیلکرده باشند. هستند افراد معمولی، کارگر، خانواده&amp;zwnj; یک زن بی&amp;zwnj;پناه، یک زن تنها که چندتا بچه دارد، شوهرش مرده و بچه&amp;zwnj;اش مورد تجاوز قرار می&amp;zwnj;گیرد. این&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;هرحال آدم&amp;zwnj;های عادی هستند و رویدادهای داستان بعضاً متأسفانه برآمده از حوادثی&amp;zwnj;ست که در جامعه&amp;zwnj;ی ما پیش آمده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;تجربه&amp;zwnj; شخصی شما داشتید؟ زمانی که در ایران به سر می&amp;zwnj;بردید، با افغان&amp;zwnj;های مهاجر شما روبه&amp;zwnj;رو بودید، آنها را دیدید و رابطه&amp;zwnj;ی خودتان با آنها چه&amp;zwnj;طور بوده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. بخشی از داستانم از تجربیات شخصی&amp;zwnj;ام ناشی می&amp;zwnj;شود. البته این کتاب رمان است و به اصطلاح عکس&amp;zwnj;برداری از واقعیت نیست. ولی تجربه داشتم. در جایی کار می&amp;zwnj;کردم که کارگران افغان هم کار می&amp;zwnj;کردند و من به چشم خودم دیدم و تجربه کردم که چه&amp;zwnj;طور آنها مورد ستم و بی&amp;zwnj;مهری و حتی توهین قرار می&amp;zwnj;گرفتند، در حالی که کارشان را انجام می&amp;zwnj;دادند. حتی وقتی که برای گرفتن حقوق&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;آمدند و صاحب&amp;zwnj;کار حقوق&amp;zwnj;شان را که می&amp;zwnj;داد، گاهی اوقات حرف&amp;zwnj;های زشت هم می&amp;zwnj;زد و متلک می&amp;zwnj;گفت. این را تجربه کردم و این تجربه در جاهایی از کتاب هم انعکاس پیدا می&amp;zwnj;کند، و خُب بخش&amp;zwnj;هایی را هم بعداً  از دیگران شنیدم یا بعضاً خودم ناظر بودم.   &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;mailto:shahzoda@radiozamaneh.com&quot;&gt;shahzoda@radiozamaneh.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147&quot;&gt;::شهزاده سمرقندی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/03/17/12078#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10370">از هرات تا تهران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2940">با همسایگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10388">محسن نکومنش فرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 17 Mar 2012 03:16:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12078 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>