<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ابن سینا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>فلسفه زبان دین در پارادایم صدرايی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sadra_0.jpg?1352828320&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمد علوی - گفت&amp;zwnj;وگو در مورد سرشت زبان دین و همچنین زبان متن دین از دیرباز مورد علاقه فیلسوفان، حکیمان، عارفان، متکلمان و مفسران متون دینی بوده است، چه استفاده از ذهن و زبان محدود و ناقص انسان برای فهم جهان برتر، خداوند و صفات او ـ که مطلق و بی&amp;zwnj;منتها تلقی می&amp;zwnj;شدند ـ با پرسش&amp;zwnj;های دشوار و جدی روبرو بود. گروه&amp;zwnj;های یادشده، باوجود محدودیت&amp;zwnj;هایشان برخی از پرسش&amp;zwnj;های مربوط به زبان دین را در چارچوب متعارف زمان خود به بحث گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگو در مورد ذات خدا و صفات او، بخش قابل&amp;zwnj;توجهی از ادبیات دینی جهان را به خود اختصاص داده است. گفت&amp;zwnj;وگو با خدا(دعا و نیایش)، گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان(وحی، الهام و رؤیا) نیز بر همین منوال بخش دیگری از ادبیات دینی را در برگرفته است. این سه موضوع گفت&amp;zwnj;وگو در مورد خدا (الهیات و کلام)، گفت&amp;zwnj;وگو با خدا(نیایش، دعا و ابتهال) و بالاخره گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان(وحی، الهام و رؤیا) هر چند از نظر مفهومی از یکدیگر جدا هستند، اما هر سه تحت مفهوم رابطه انسان و خدا به یکدیگر گره می&amp;zwnj;خورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از نظر عملی، گفت&amp;zwnj;وگوی انسان و خدا و گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان، مشروط&amp;nbsp; به امکان گفت&amp;zwnj;وگو در مورد خداست؛ چه اگر نمی&amp;zwnj;توان از خدا گفت&amp;zwnj;وگو کرد، دیگر گفت&amp;zwnj;وگوی انسان با خدا و گفت&amp;zwnj;وگوی خدا با انسان موضوعیت نخواهد داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از حکیمانی که مسائل زبان دینی را ـ در چارچوب زمان و زبان خود ـ به گفت&amp;zwnj;وگو گذاشت ملاصدرای شیرازی است. بررسی نظرات این اندیشه&amp;zwnj;پرداز می&amp;zwnj;تواند گامی برای فهم تکوین فلسفه زبان دینی در ایران باشد، اما مقایسه فهم فلسفه زبان ملاصدرای شیرازی با فیلسوفان زبان دوره مدرن چندان ساده هم نیست، چون این حکیم برخلاف آنچه امروز در چارچوب مدرسه تجربه&amp;zwnj;گرايی منطقی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Logical positivism&lt;/span&gt;) مرسوم است، همه مسائل فلسفه را در چارچوب هستی&amp;zwnj;شناسی بررسی می&amp;zwnj;کند؛ به همین دلیل می&amp;zwnj;توان ادعا کرد که فلسفه زبان صدرايی کوششی برای بررسی مسائل زبان متن دینی در چارچوب پارادایم و اپیستمه فلسفه کهن و حکمت متعالیه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رساله منطق شیرازی &lt;em&gt;&amp;laquo;لمعات&amp;zwnj;المشرقیه&amp;raquo;&lt;/em&gt; بیان فشرده برخی از نظرات او درباره زبان است. هسته اصلی گفت&amp;zwnj;وگو در این رساله، شناخت ارتسامی ـ حصولی است(شیرازی،۱۳۶۰)، اما این حکیم در دیگر آثار خود ـ بویژه آن آثار که صبغه عرفانی در آن غلبه دارد و در دوره نهايی زندگی او نوشته شده ـ شیوه&amp;zwnj;های دیگری را برای فهم زبان دین و زبان متن دین به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرد. نکته قابل&amp;zwnj;توجه فلسفه زبان ملاصدرای شیرازی این است که او تلاش می&amp;zwnj;کند در میان منازعات فلسفی تاریخ اندیشه راه تازه&amp;zwnj;ای را بگشاید که افزون بر توان پاسخگويی، با حکمت متعالیه او نیز ـ که بر یگانگی معنوی در عین تنوع هستی استوار است ـ سازگاری داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی چگونگی منظر(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Perspective&lt;/span&gt;)، روش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Method)&lt;/span&gt; و منبعی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Source and reference)&lt;/span&gt; که حکمت متعالیه صدرايی برای حل معضلات زبان متون دینی به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گيرد دربرگیرنده تجربیات مفیدی برای هر پژوهشگر زبان دین است. فلسفه زبان این حکیم دوره صفوی، به&amp;zwnj;&amp;zwnj;طورکلی از فیلسوفانی همچون ارسطو، نوافلاطونی&amp;zwnj;هایی مانند فلوطین و یا حکیمانی نظیر فارابی، ابن&amp;zwnj;سینا و عارفان و به&amp;zwnj;ويژه ابن&amp;zwnj;عربی تأثیر پذیرفته است. او تلاش دارد تا با بکارگیری تأویل&amp;zwnj;گرايی خاص خود ـ که مبتنی بر منظر اصالت و تشکیک هستی است ـ نوعی تأویل&amp;zwnj;گرايی هستی&amp;zwnj;شناسانه را پایه&amp;zwnj;ریزی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;کارگیری چنین راهکاری به گمان او می&amp;zwnj;تواند ناسازگاری ظاهری نحله&amp;zwnj;های گوناگون عقلانی، عرفانی و دینی را رفع کند، چه به گمان ملاصدرا شناخت عرفانی، عقلی و وحیانی درنهایت به حقیقتی یگانه منتهی می&amp;zwnj;شوند. به همین دلیل است که او منابع دینی مانند قرآن و روایت را از منظر فلسفی خاص خود(اصالت و اشتراک هستی) بازتأویل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گرایش&amp;zwnj;های زبان دین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده صدرای شیرازی درک نحله&amp;zwnj;های مسلمان از &amp;laquo;زبان متن قرآن&amp;raquo; بويژه در عرصه &amp;laquo;متشابهات&amp;raquo; یکسان نیست، چه روشن است که آنها در مورد متشابهات متن کتاب، روایات و تأویل آیاتی همچون آیه&amp;zwnj;الکرسی و مفاهیمی همچون کرسی، عرش (اعراف:۵۴)&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(1) دست خدا (فتح:۱۰)&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(2) چهره خدا(بقره:۱۱۵)&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،(3) آمدن خدا (فجر:۲۲)&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (4) همداستان نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او گرایش&amp;zwnj;های گوناگون را به&amp;zwnj;طور کلی به چهار دسته تقسیم می&amp;zwnj;کند (شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الثانی، الفاتحه الرابعه)؛ بنا به این طبقه&amp;zwnj;بندی، معتزله و پیروان ابن&amp;zwnj;حنبل در دو قطب قرار می&amp;zwnj;گیرند. معتزله و فیلسوفان زبان متن دینی ـ بخصوص متشابهات ـ را از نوع تمثیل، استعاره و مجاز دانسته و مدلولات آنها را واقعی و مستقل از ذهن و زبان نمی&amp;zwnj;دانند. به بیان دیگر، آنها معنای الفاظ را از مدلول نخستین خارج نموده، آن را به معانی مجازی ارجاع می&amp;zwnj;دهند، چرا كه با عقلانیت سازگاری بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;براساس این راهکار تأویلی، میزان، صراط، کتاب، عرش، کرسی و مفاهیم مشابه امور مجازی بوده و برای بیان معناهای خاص انتزاعی به&amp;zwnj;کار برده شده&amp;zwnj;اند. بنا به همین روش تأویلی، منظور از کرسی و عرش مفاهیمی همچون توانايی و قدرت است و&amp;nbsp; گفت&amp;zwnj;وگوی اهل بهشت و جهنم نیز که در قرآن آمده است، &amp;nbsp;زبان &amp;laquo;قال&amp;raquo; نیست، چون وضعیت و &amp;laquo;حال&amp;raquo; آنها را بازگو می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدرای شیرازی استدلال می&amp;zwnj;کند اگر همه این مفاهیم مجازی باشند، مدلول صفات خدا، وعده و وعید، معاد، حساب و کتاب حقیقی و عینی نخواهد بود. پیامد پذیرش چنین راهکاری به گمان صدرای شیرازی &amp;laquo;تعطیل&amp;raquo; و توقف فهم نسبت صفات خداوند و جهان برتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطبِ مقابل این گروه به گفته صدرای شیرازی، لغت&amp;zwnj;شناسان، بيشتر فقها، راویان، حنابله و کرامیه هستند که استفاده از روایات و حدیث، رویکرد اصلی آنها برای فهم متن قرآن است، چه آنان سمع، یعنی آنچه از صحابه و مفسران گذشته شنیده شده را بر خرد و عقل مرجح می&amp;zwnj;دانند. آنها الفاظ را بر مدلول نخست (واقعیات محسوس) و مفاهیم ظاهری حمل می&amp;zwnj;کنند. به گمان این دسته، برای الفاظی همچون میزان، صراط، یدالله (دست خدا)، وجه&amp;zwnj;الله(چهره خدا) و...، مدلولات خارجی درست آن&amp;zwnj;گونه که احساس می&amp;zwnj;شود، به شکل ملموس وجود عینی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین اعتبار زبان قرآن، زبان حقیقت است. به تعبير شیرازی، آنها حتی خطاب (کن فیکون: پس گفت باش! پس محقق شد) را خطابی لفظی و مبتنی بر ایجاد صدا می&amp;zwnj;دانند که به گوش ظاهر شنیده می&amp;zwnj;شود. پیامد طبیعی انتخاب چنین روشی، افتادن به دره تشبیه است. نحله سوم، نحله&amp;zwnj;ای میانه هستند که برخی از خطاب&amp;zwnj;های قرآن را در چارچوب زبان استعاره و مجازی دانسته و اما زبان برخی از الفاظ را حقیقی می&amp;zwnj;دانند. براي نمونه آنها آنچه از صفات خداوند که در قرآن آمده را استعاره دانسته، ولی مدلولات امور دیگری همچون صراط را حقیقی می&amp;zwnj;دانند. پیروان اشعری از جمله این گروه هستند. روش این گروه به گفته شیرازی راهی میان جمود سرد حنابله و تأویل داغ معتزله است(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nikala02.jpg&quot; style=&quot;width: 500px; height: 45px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما شیرازی به رویکرد چهارمی باور دارد که شباهتی با روش این سه دسته ندارد. او این رویکرد را &amp;laquo;روش اهل مکاشفه در پژوهش معانی&amp;raquo; یا روش معناگرا می&amp;zwnj;خواند(همان). او مدعی است که روش &amp;laquo;اهل مکاشفه&amp;raquo; راه برون&amp;zwnj;رفت این کشمکش میان معطله و مشبهه است. این روش مبتنی بر اصالت وجود و اصالت معنا و در مقابل اصالت ماهیت(جسم) و اصالت ظاهر کلمات است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی استدلال می&amp;zwnj;کند که اهل مکاشفه در مقایسه با معتزله برای همه مدلولات قرآنی از میزان و کتب، نوعی هستی یا به زبان او &amp;laquo;تحصیل &amp;raquo; را باور دارند و آنها را از مقوله مجاز و تخیل نمی&amp;zwnj;دانند، اما این &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; عیناً همان نیست که ظاهرگرایان باور دارند. به باور او اهل مکاشفه تلاش می&amp;zwnj;کنند با گذر از دیواره&amp;zwnj;های الفاظ به درونمایه الفاظ دست یابند، حال آن&amp;zwnj;که ظاهرگرایان در سطح الفاظ یا محسوسات متوقف می&amp;zwnj;شوند (شیرازی، ۱۳۶۳، الفتاح الثانی، تمثیل و تبصره)، براي نمونه کلمه ترازو(میزان) که در قرآن آمده به&amp;zwnj;طور مطلق ابزاری برای اندازه&amp;zwnj;گیری است؛ حال چه محسوس یا خیالی و یا معقول باشد. این روح کلمه و معانی اصلی لفظ است و هیچ شکل و هیئت خاصی در معنا وجود ندارد. پس هر چیزی که ابزار اندازه&amp;zwnj;گیری است خواه محسوس و يا معقول، همان ترازوست، چه خط&amp;zwnj;کش باشد، یا اسطرلاب و یا دستور زبان عربی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی حتی منطق و عروض و قافیه را نیز نوعی &amp;laquo;ترازو&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند، چون همه این ابزارها وسیله&amp;zwnj;ای برای اندازه&amp;zwnj;گیری هستند. به تعبير او عارف کامل آن&amp;zwnj;گاه که کلمه میزان را می&amp;zwnj;شنود، به علت انس با محسوسات، از معقول منحرف نمی&amp;zwnj;شود و ذهنش متوجه ترازوی مادی مورد استفاده در مغازه نمی&amp;zwnj;شود، چون مقوم ذاتی مفهوم ترازو کارکرد ذاتی آن یعنی، اندازه&amp;zwnj;گیری است و نه شکل و جنس ماده آن. به تعبير او اهل درک عرفانی تلاش می&amp;zwnj;کند تا &amp;laquo;معنا&amp;raquo; را با گذر از &amp;laquo;نشانه&amp;raquo; دریابد، بنابراین وقتی که در قرآن گفته می&amp;zwnj;شود ترازو برای سنجش کردار وضع می&amp;zwnj;شود، منظور این است که معیاری برای ارزیابی وضع می&amp;zwnj;شود، اما این &amp;laquo;ملاک&amp;raquo; هرچند از هستی برخوردار است، اما از جنس ماده و ترازوی فیزیکی نیست(ر.ک: آیات: اعراف: ۸ و ۹ ، رحمان: ۹، کهف: ۱۰۵، انبيا:۴۷ ، مؤمنون: ۱۰۲و ۱۰۳، قارعه: ۶تا ۸).&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چارچوب همین روش تأویلی است که او زبان بخش قابل&amp;zwnj;توجهی از آیه&amp;zwnj;های قرآن را زبان تمثیلی برای اشاره به &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; وجودی می&amp;zwnj;داند و در سطح&amp;nbsp; روش تفسیریِ اصالت ماهیتی متوقف نمی&amp;zwnj;شود، برای نمونه در تفسیر آیه ۸ سوره یاسین معتقد است که منظور از غل و زنجیری که به گردن کفار است، نوعی تمثیل برای نمایش وضعیت کفار است که به دلیل اسارت آنها در تحجر و همچنین جمود آنها بر عقاید باطلشان از تأثیر&amp;zwnj;گذاری مثبت و انجام کار خیر بازمانده و اسیر کردارشان شده&amp;zwnj;اند(شیرازی، تفسیر سوره یس، در ذیل آیه ۸، بی&amp;zwnj;تا) &lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او در تأویل آیه&amp;zwnj;های مربوط به بهشت سوره واقعه نیز در موارد گوناگون، زبان به&amp;zwnj;کار گرفته در سوره را زبان کنایه و تمثیل می&amp;zwnj;داند(تفسیر سوره واقعه، بی&amp;zwnj;تا)، چرا که بنا به برداشت شیرازی، بهشت از آن جهت &amp;laquo;جنت: پنهان&amp;raquo; خوانده شده كه از درک انسان، پنهان است(شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الرابع، بصیره کشفیه)&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامد چنین استدلالی این است که برای تصویرسازی از آن باید از روش&amp;zwnj;های تشبیهی و تمثیلی استفاده کرد. او برای اثبات باورش، به آیاتی از قرآن، شواهدی از روایات و همچنین برهان&amp;zwnj;های عقلی استناد می&amp;zwnj;کند و در تفسیرش بر آیه&amp;nbsp; ۱۷ سوره فصلت و همچنین آيه۶۱ &amp;nbsp;سوره واقعه استناد می&amp;zwnj;کند (برای بررسی نگاه او به آیات قرآن به کتاب اسرارالآیات او، شیرازی، ۱۳۸۵، مراجعه کنید).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برداشت این حکیم از آیه ۱۰۰ سوره نسا، نمونه دیگری برای نشان &amp;zwnj;دادن روش تأویلی او است. وی، آیه &amp;laquo;و هرکس برون رود از خانه&amp;zwnj;اش برای مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش و مرگش رسد، مزدش بر خدا افتاده است&amp;raquo; را مهاجرتی از جهان نزدیک و پایین ومحسوسات به دنیای برتر عقل می&amp;zwnj;داند(همان)، چه مهاجرتی که مورد نظر قرآن است، وجه کامل&amp;zwnj;تر و حقیقی&amp;zwnj;تری از هر مهاجرت جغرافیايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هجرت مسلمانان بنا به این تأویل آنگاه هجرت واقعی است که با برون شدن از دنیای شرک و آمدن به سوی خدا و پیامبرش، یعنی دگرگونی در روش اندیشه، منش و کنش همراه باشد&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مثال دیگری که سبک تأویلی شیرازی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد تأویل وی از آیه ۵ سوره جمعه است که با باور بسیاری از مفسران دیگر سازگاری ندارد. این حکیم معتقد است منظور باطنی آیه تنها یک گروه خاص مانند اهل کتاب نیست، بلکه نکوهش متوجه روش تفسیری ظاهرگراست، چرا که وضعیت کسانی که در قرآن تدبر نمی&amp;zwnj;کنند و به ظاهر آن اکتفا می&amp;zwnj;کنند حال همان چارپايی است که کتابی بر او بار است&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همه کسانی&amp;zwnj; را که از قرآن جز تفسیر الفاظ و یا سبک&amp;zwnj;های ادبی در نیابند، مشمول همین &amp;laquo;تمثیل&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند(شیرازی، تفسیر سوره جمعه، بی&amp;zwnj;تا، همچنین شیرازی، ۱۳۸۵، طرف دوم قاعده چهارم). به باور شیرازی فهم قرآن یک فرایند است که در مسیر آن خواننده کتاب از ظاهر، گذر نموده و به &amp;laquo;حقایق باطنی&amp;raquo; آن دست می&amp;zwnj;يابد، چرا که هدف از نزول قرآن، خواندن آن به تکرار یا توجه به نکات ادبی و فصاحت و بلاغت آن نیست، بلکه دگرگونی انسان و انگیزش او برای رسیدن به&amp;laquo;حق&amp;raquo; است. ایمانی که در این مسیر کسب می&amp;zwnj;شود همان تخلق به اخلاق&amp;zwnj;الله یا برنهاده&amp;zwnj;کردن صفات خدايی در انسان خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اكتفا به ظاهر قرآن و ادبیات عرب به نظر شیرازی انسان را از دستیابی به این هدف بازمی&amp;zwnj;دارد. او تکیه بر آراي گذشتگان، تقلید از دیگر مفسران و یا بکارگیری معارف قرآنی را برای مشهور شدن یا دستیابی به قدرت، از موانعی می&amp;zwnj;داند که ما را از فرا رفتن به جهان برتر محروم می&amp;zwnj;سازد. در پرتو همین روش تأویلی مبتنی بر هستی&amp;zwnj;شناسی و شناخت شناسی معین صدرايی، این حکیم، دگرگونی گوهرین جهان(حرکت جوهری) را از آیه۱۵ سوره ق و۸۸ &amp;nbsp;سوره نمل برداشت می&amp;zwnj;کند(همان، المفتاح الثانی عشر)&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او حتی دگرگونی مداوم هستی و حرکت آن به&amp;zwnj;سوی قیامت را نیز در چارچوب حركت جوهری فهم می&amp;zwnj;کند. در تأویل آیه72 سوره احزاب شیرازی، روش تأویل هستی&amp;zwnj;گرایانه خود را بیشتر آشکار می&amp;zwnj;کند. او ضمن نقد تأویل دیگر مفسران، حقیقت آیه را نه گفت&amp;zwnj;وگو، بلکه نوعی فرایند هستی&amp;zwnj;شناختی دانسته و مدعی است منظور از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; ویژه خداوند به انسان،&amp;nbsp; این آیه همانا استعداد خاص انسان برای ارتقاي در مدارج تکاملی هستی و رسیدن به مرتبه نهايی آن است(شیرازی، ۱۳۸۵، قاعده ۴ از طرف دوم)&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همین مطلب را در تفسیر آیه به زبان دیگری بیان می&amp;zwnj;کند و تکریم انسان را وجود نفس ناطقه می&amp;zwnj;داند. منظور آیه آنجا که آمده &amp;laquo;و البته فرزند انسان را کرامت دادیم و او را در زمین و دریا حمل نمودیم &amp;raquo; دریافت ادراک حسی عقلی می&amp;zwnj;داند (شیرازی، ۱۳۸۰، فن الثانی، فصل۱۵ )&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;رابطه هستی&amp;zwnj;شناسی&amp;nbsp; و روش تأویل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هستی&amp;zwnj;شناسی صدرايي پایه شناخت&amp;zwnj;شناسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Epistemology&lt;/span&gt;)، روش&amp;zwnj;شناسی(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Methodology&lt;/span&gt;) و همچنین تأویل&amp;zwnj;گرايی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Hermeneutics&lt;/span&gt;) او را شکل می&amp;zwnj;دهد. شیرازی برخلاف حکیمان مشايی، دلالت واژه هستی بر حقیقت آن را اشتراك لفظي نمی&amp;zwnj;داند. هستی باوجود تنوع و مراتبش دارای حقیقت یگانه، ولی مشکک (دارای طیف و رنگین کمانی از مراتب گوناگون) است به همین دلیل مفهوم وجود به یکسان قابل حمل بر پدیده&amp;zwnj;های گوناگون است (شیرازی،۱۳۴۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او این یگانگی را &amp;laquo; معنوی&amp;raquo; مي&amp;zwnj;خواند، چون مفهومی که مورد اشاره است یکی بیش نیست. یگانگی معنوی هستی در ترکیب با اصالت هستی بنیاد پارادایم صدرايی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. به تعبير شیرازی، هستی تنها چيزي است كه&amp;nbsp; نيازي به دلالت و یا اثبات ندارد. همه انسان&amp;zwnj;ها هستی را بدون هر واسطه&amp;zwnj;ای در درون و از درون خود درک می&amp;zwnj;کنند، چون حقیقت هستي مستقیماً با ذات انسان (درک&amp;zwnj;کننده) آمیخته است. بنابراین هیچ تعريف، زبان و نامی که هستی را روشن&amp;zwnj;تر یا نزدیک&amp;zwnj;تر نماید برای آن وجود ندارد.&amp;nbsp; مفهوم هستی البته از حقیقت آن متفاوت است و در قالب ذهن محقق بوده و در دسترس است. نگاه تشکیکی شیرازی بر سراسر دستگاه فلسفی او سایه انداخته است. هستی به&amp;zwnj;طور کلی دارای مراتب گوناگون و مشکک است. این مطلب در مورد جلوه&amp;zwnj;های گوناگون هستی همچون انسان و شناخت هم صادق است. حتی هستی لفظی و معنا نیز ـ که خود نوعی از وجود هستند ـ دارای مراتب گوناگون بوده و مشکک است. او در طبقه&amp;zwnj;بندی خود، جهان را به سه لایه&amp;nbsp; که دارای رابطه عمودی با یکدیگرند تقسیم می&amp;zwnj;کند؛ جهان حسي، خيالي يا مثال و بالاخره جهان عقل. انسان&amp;zwnj;شناسی و شناخت&amp;zwnj;شناسی و بالاخره روش تأویلی شیرازی نیز از همین مدل پیروی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nikala03.jpg&quot; style=&quot;width: 500px; height: 257px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به آنچه آمد، میان هستی&amp;zwnj;شناسی، شناخت&amp;zwnj;شناسی و حتی روش تأویل شیرازی سه جهان حسی، مثالی و عقلی همیشه حضور دارند، حتی این مدل و انگاره، انسان شناسی این حکیم را نیز زیر پرتو خود دارد. نفس انسان باوجود حفظ یگانگی شخصی سه پله را در هستی خود می&amp;zwnj;پیماید. انسان در نقطه آغاز پیدایش خود جسمانی است، اما حركت جوهري، او را به جهان مثالی(مرحله نفس) می&amp;zwnj;راند. این مرحله نقطه پایان نیست و انسان پس از گذر از این جهان به جهان عقل منتقل می&amp;zwnj;شود. این جهان&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;گانه دارای تناظر بوده و در پیوندی عمودی با یکدیگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او برای این&amp;zwnj;که&amp;nbsp; شباهت جهان و انسان را به نمایش بگذارد انسان را جهانی کوچک و جهان را انسانی بزرگ می&amp;zwnj;خواند (در کتاب&amp;zwnj;های کوناگون و ازجمله شیرازی، ۱۳۸۵، طرف&amp;zwnj;الثانی، مشهد&amp;zwnj;الثانی). او حتی جهان انسان و قرآن را به یکسان همچون کتاب تلقی می&amp;zwnj;کند و آن را کتاب تکوين، کتاب نفس و کتاب تدوين می&amp;zwnj;خواند(شیرازی،۱۳۶۳). بنابراین همان&amp;zwnj;گونه که فهم متن نوشتاری بدون درک معنای آن یا همان غرض نویسنده ممکن نیست، برای فهم متن هستی نیز می&amp;zwnj;بایست غایت هستی حقیقی که غرض از دگرگونی گوهرین (حركت جوهری) به سمت اوست را شناخت. معناهايی که از یک کلمه یا گزاره فهم می&amp;zwnj;شود متنوع و تشکیکی است. همین امر موجب می&amp;zwnj;شود تا درک از یک کلمه و یا گزاره، سطحی یا بسیار ژرف باشد. ژرفنای هر درکی از معنای متن ـ خواه تدوینی تا تکوینی ـ متناسب با مرتبه و درجه وجودی تأویل&amp;zwnj;گرست، چه میان تأویل و تأویل&amp;zwnj;گر نوعی رابطه تناسب و تناظر برقرار است. برخی که در زندان محسوسات اسیرند جز ظاهر متن وجود و متن قرآن را در نیابند، اما کسانی که در دگرگونی گوهرین از جهان مادی به جهان معنايی عروج می&amp;zwnj;کنند به همان نسبت در هنگام رويارويي با کتاب تکوین و یا تدوین، معناهای ژرف&amp;zwnj;تری از آن درمی&amp;zwnj;يابند(شیرازی،۱۳۶۳).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نظریه قصد گوینده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبير شیرازی، معنای یک گزاره، یعنی فهم مقصود متکلم یا به عبارتی شناخت خود &amp;quot;متکلم&amp;quot;، که آفریننده نخستین و اصلی معناست. در همین چارچوب است که او فهم معنای متن را در یک فرایند و از مسیر شناخت &amp;quot;متکلم&amp;quot; و گذر از &amp;quot;متکلم&amp;quot; به معنای &amp;quot;کلام&amp;quot; میسر می&amp;zwnj;داند و نه برعکس(شیرازی، ۱۳۶۳، المفتاح الثانی، بصیره الکشفیه)، چه این حکیم در عرصه کلی&amp;zwnj;تر ومعرفت&amp;zwnj;شناسانه، شرط شناخت حقیقی را نوعی پیوند هستی&amp;zwnj;شناسانه، نوعی یگانگی میان شناساگر(عاقل) و موضوع شناخت(معقول) می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این راهکار با روش وجودگرایانه او در چارچوب امور عامه و یا الهیات او هماهنگی دارد که بر استفاده از برهان لِمّی و صدیقین استوار است، چه او بر این باور است که در چارچوب برهان صدیقین ـ برخلاف برهان انی ـ جوینده، از شناخت&amp;zwnj;هستی حق است که به هستی خلق پی می&amp;zwnj;برد. به همین دلیل او روش حکیمان مشايی در استفاده از برهان انی و روش متکلمان در برهان صانع را ـ که مبتنی بر شناخت خداوند از طریق خلق است ـ قابل نقد می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افزون بر این، حکیم میان عاقل (شناساگر) و معقول(شناخته شده) نوعی سازگاری و یگانگی می&amp;zwnj;بیند. بنابراین از ترکیب گزاره&amp;zwnj;های بالا می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه&amp;zwnj;گیری كرد که برای شناخت معنا نوعی یگانگی و یا شباهت میان خواننده متن، معنا و گوینده متن ضروری می&amp;zwnj;نماید. به همین دلیل است که شیرازی، شرط شناخت قرآن را نوعی یگانگی و شباهت با معنای آن و به نوعی خداگونگی می&amp;zwnj;داند. در فرایند فهم هر متن به همان اندازه آن را می&amp;zwnj;شناسد &amp;nbsp;که تأویل&amp;zwnj;گر با معنای متن و گوینده آن به یگانگی می&amp;zwnj;رسد. تأویل&amp;zwnj;گر سطحی در سطح تحلیل کلمه و کلام باقی می&amp;zwnj;ماند، چون خود و شخصیتش در چارچوب محسوسات اسیر مانده است. اما عارف از آنجا که از محسوسات به جهان معقولات دست یافته و شخصیتش به مدار عقل تکامل یافته است، از ظاهر به باطن گذر نموده و معناهای معقول متن را درمی&amp;zwnj;يابد (همان). این متن می&amp;zwnj;تواند متن تکوینی یا تدوینی باشد؛ ازجمله اشتراکات متن تکوینی و تدوینی این است كه در پس متن تکوینی عقلی نهفته است و در پس متن تدوینی(قرآن) هم معنايی است که عارف با سلوک و حركت جوهری خود در سلسله مراتب وجود به آن نزدیک می&amp;zwnj;شود و در این مسیر همسانی وجودی است که او را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعریف شیرازی از &amp;laquo;حکمت&amp;raquo; با درک او از تأویل هماهنگی دارد، چه حکمت در نزد او یگانگی با جهان به&amp;zwnj;واسطه تجلی جهان در شخصیت حکیم است. عارف در این نگاه در یک دگرگونی باطنی و معنوی چنان شبیه جهان می&amp;zwnj;شود که گویا آن را در خود جای داده است. با این وحدت ذهن عاقل با معقول خویش است که شناخت حقیقی ـ که همان پیوند میان عاقل و معقول بالذات است ـ محقق می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;رابطه زبان و شناخت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شناخت&amp;zwnj;شناسی شیرازی عمدتاً باعنوان وجود ذهنی مطرح می&amp;zwnj;شود، چه او همچون دیگر حکیمان مسلمان حتی شناخت&amp;zwnj;شناسی را هم از منظر هستی&amp;zwnj;شناسی به گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;گذارد. در چارچوب همین گفت&amp;zwnj;وگوهاست که او موضوعاتی چون چگونگی، امکان، سرچشمه شناخت تصوری و تصدیقی، شناخت حقیقی و معیارهای مطابقت،&amp;nbsp; صدق و کذب گزاره&amp;zwnj;ها را بررسی می&amp;zwnj;کند. شیرازی برخلاف بسیاری از حکیمان و فیلسوفان پیش از خود ادراكات انسان را از مقوله انفعال یا اضافه نمی&amp;zwnj;داند. او شناخت انسان را نوعی آفرینش و ساخته پرداخته نفس انسان می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به باور او حقیقت شناخت، قابلیت تعریف منطقی ندارد، چون برخلاف آنچه پنداشته شده است دارای جوهر یا عرض نیست، چه ذات شناخت چیزی جز خود هستی نیست؛&amp;nbsp; افزون بر این چیزی روشن&amp;zwnj;تر از شناخت هم وجود ندارد. بنابر استدلال شیرازی آگاهی یا شناخت صرف&amp;zwnj;نظر از تعلقات گوناگونش، درنهایت نوعی وجود مجرد از ماده است(شیرازی، ۱۳۸۱، ج۳). شناخت به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که ازسوی شیرازی وصف می&amp;zwnj;شود عین یگانگی و حضور است و حضور مجرد است برای مجرد(حضور مجرد لمجرد). بنا به استدلال او آگاهی چیزی جز پیوند عاقل (ادراك كننده) و معقول(پدیده ادراك شده) نیست (شیرازی، المفتاح الثالث، المشهدالسابع).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین پیوند ذاتی، یعنی حضور است که درک(دسترسی) عقلی نام دارد. او میان معقول بالذات و معقول بالعرض تفاوت قائل مي&amp;zwnj;شود. آگاهی انسان به جهان خارج از ذهن آگاهی بالعرض است، اما آنگاه که این جهان عینی با همان ماهیت، ولی در چارچوب هستی ذهنی در درون ذهن بازآفرینی می&amp;zwnj;شود، معقول بالذات است. انگیزه نامیده&amp;zwnj;شدن این معقول به معقول بالذات این است که ذات آگاهی با دارنده آگاهی(انسان) در یکدیگر به یگانگی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به گمان شیرازی، انسان که نماینده خداوند در زمین است این توانايی را دارد تا هستی پدیده&amp;zwnj;های عینی را از آنها سلب كرده و ماهیت را در درون خود بازآفرینی نموده و به آنها هستی ذهنی بدهد. هستی لفظی نیز بر همین اسلوب دادن وجود لفظی به ماهیتی است که پیش از آن دارای هستی ذهنی بوده است. ماهیت در این جابه&amp;zwnj;جايی ثابت باقی می&amp;zwnj;ماند، اما این وجود است که دچار دگرگونی می&amp;zwnj;شود. در نگاه شیرازی، هستی ذهنی یا شیئی ادراك شده (يا معقول) معلوم بالذات است. هستی ذهنی، نماد واقعیت بیرون از ذهن است که معلوم بالعرض خوانده می&amp;zwnj;شود. روشن است که میان این دو امر از نظر ماهوی تفاوت وجود دارد، اما بر اساس نظریه یگانگی و اصالت وجود صدرايی، همزمان نوعی یگانگی معنوی در حقیقت وجود ذهنی و عینی نیز قابل انکار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقولاتی همچون جوهر و عرض که به عنوان مفهوم در ذهن تحقق دارند کیف نفسانی(کیفیتی ذهنی) است و بنابراین حمل آنها بر موضوعشان نیز حمل&amp;nbsp; شایع صناعی است، ولی آنگاه که این مقولات به پدیده&amp;zwnj;های بیرونی نسبت داده می&amp;zwnj;شوند، حمل از نوع ذاتی یا اولی ذاتی است و بنابراین جوهر همان جوهر و عرض همان عرضی است که در بیرون از ذهن تحقق دارد. این حکیم در یک طبقه&amp;zwnj;بندی، گونه&amp;zwnj;های اساسی شناخت را شناخت حضوری و حصولی (ارتسامی) می&amp;zwnj;داند. آگاهی انسان به خود از مقوله نخست و آگاهی به پدیده&amp;zwnj;های دیگر از مقوله دوم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید (شیرازی،۱۳۸۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شناخت همچون خود هستی دارای گوهری یگانه است، اما دارای مراتب گوناگون علم&amp;zwnj;الیقین(شناخت&amp;zwnj; برهانی)، عین&amp;zwnj;الیقین (شناخت شهودی) و حق&amp;zwnj;الیقین (پیوند هستی&amp;zwnj;شناسانه) نيز هست (شیرازی،۱۳۸۰). به استدلال شیرازی شناخت درست، شناختی مطابق با واقع است. بدیهیات اولیه بنا به همین استدلال، روشن&amp;zwnj;ترین و یقینی&amp;zwnj;ترین شناخت هستند، چون تنها تصور آنها به تصدیقشان می&amp;zwnj;انجامد. امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین پایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترین بدیهیات و معیار اساسی صدق گزاره&amp;zwnj;ها در نزد شیرازی است(شیرازی،۱۳۸۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شناخت&amp;zwnj;شناسی شیرازی بر این مبنا بنا شده که&amp;nbsp; شناخت انسان ذاتی و پیشینی نیست، بلکه حاصل تجربه او طی مراحل گوناگون هستی اوست. سرچشمه شناخت بشر در ابتدا حسی است. اداراک&amp;zwnj;های حسی جزئی است، در زمان و موقعیت خاص قرار داشته و محصول ترکیب اثر عوامل بیرونی و احساس&amp;zwnj;های پنج&amp;zwnj;گانه است، اما جان انسان به&amp;zwnj;تدریج مفاهیم کلی را از این ادراکات حسی پراکنده استخراج می&amp;zwnj;کند. البته معنای تجربه و ادراک حسی در نزد این حکیم، گسترده&amp;zwnj;تر از معنای آن در نزد فیلسوفان غرب است، چون حتی ادراک حضوری، یعنی درک انسان از &amp;laquo;من&amp;raquo; خویش نیز ـ که درکی بی&amp;zwnj;واسطه است ـ نیز جزئی از مفهوم عمومی تجربه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شیرازی مدعی است ترکیب شناخت&amp;zwnj;شناسی و هستی&amp;zwnj;شناسی ویژه او پاسخی مناسب برای چالش تشبیه و تعطیل در عرصه الهیات و گفت&amp;zwnj;وگو در مورد ذات خداست. او بر این باور است كه روش قرآن برای معرفی خداوند اغلب روش سلبی&amp;nbsp; و تنزیهی است (شیرازی، ۱۳۸۵، مقدمه). بر همین اساس او ادعا می&amp;zwnj;کند صفات خدا مفهوم&amp;zwnj;هايی عقلی بوده که به&amp;zwnj;طور مشترک به خداوند و آفریدگانش نسبت داده می&amp;zwnj;شوند، نسبت این صفات به خدا، به شکل برتر، ولی نسبت آنها به آفریدگان در حد مرتبه وجود آنهاست (شیرازی، ۱۳۸۵، مقدمه).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او با پیروی از عارفان، صفات خداوند را به دو دسته صفت ذات و صفت فعل تفسیم می&amp;zwnj;کند؛ دسته نخست، شامل صفاتی است که صرف در نظر گرفتن ذات آنها برای انتساب و انتزاع آن کافی است. این صفات عبارتند از موجود بودن، قدیم بودن و وحدت ذات خداوند. صفات دسته دوم، صفات کردار خداوند، یعنی صفاتی همچون مهربانی و خشم است. برای انسان نيز اين&amp;zwnj;گونه اوصاف قابل تعريف و تشخيص است. بدین&amp;zwnj;ترتیب نزد شیرازی، صفات خداوند به گونه&amp;zwnj;ای تأویل می&amp;zwnj;شود تا در عین سازگاری با ظاهر متون دینی، راهی میان چالش تعطیل و تنزیه بگشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روش&amp;zwnj;هايی&amp;zwnj; که شیرازی برای شناخت خداوند برمی&amp;zwnj;شمرد مبتنی بر هستی&amp;zwnj;شناسی اوست. پذیرش یگانگی معنايی هستی بسیاری از موانع را برای شناخت خدا و صفات او منتفی می&amp;zwnj;کند. به عقیده این حکیم، شناخت صفات خداوند از راه شناخت حضوری و حصولی امکان&amp;zwnj;پذیر است. شناخت حضوری آن&amp;zwnj;گاه رخ می&amp;zwnj;دهد که انسان با پی&amp;zwnj;بردن به حقیقت هستی و کمالات آن در درون خود هستی را یافته و در نتیجه خداوند را شهود می&amp;zwnj;کند، اما شناخت حصولی، مشاهده آثار خداوند در درون و استدلال به این است که هر کمالی که مشاهده آن امکان داشته باشد به صورت کامل&amp;zwnj;تر درنهايت زنجیره مسبب&amp;zwnj;الاسباب موجود خواهدبود. به گمان شیرازی رابطه وجود علت و معلول با یکدیگر به هردوی آنها این امکان را می&amp;zwnj;دهد که از طریق هستی به یکدیگر پی ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;زبان، نوعی از هستی و نوعی نشانه است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه زبان شیرازی رابطه تنگاتنگی با هستی&amp;zwnj;شناسی او دارد؛ بنا به همین باور او مدعی است مفهوم زبان و کلام به گفتار منحصر نمی&amp;zwnj;شود و شامل انتقال پیام یا معنا ازسوی مخاطب در شکل&amp;zwnj;هاي گوناگون است (شیرازی،۱۳۶۳).&amp;nbsp; زبان، گاه زبان حال، گاه زبان گفتار و یا گاه زبان کردار است (شیرازی ، تفسیر سوره جمعه، اشاره حکمیه). توضیح آن&amp;zwnj;که بنابر رویکرد تأویلی صدرايی، گفتار هر نوع &amp;laquo;اثری&amp;raquo; است که به&amp;zwnj;وسیله مخاطب دریافت شده یا بر ذهن او نقش می&amp;zwnj;بندد، چه لفظی باشد یا نباشد. نشانه وجودی ـ یعنی همه پدیده&amp;zwnj;های هستی که در حد خود نشانه و دلالت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; است ـ از آن&amp;zwnj;رو که اصیل&amp;zwnj;ترین نشانه است، اصیل&amp;zwnj;ترین گفتار هم هست. براساس چنین نگرشی تمامی جهان در کار نشانه&amp;zwnj;پردازی، دلالت و ترانه&amp;zwnj;&amp;zwnj;خوانی مداوم است. با این استدلال، او معتقد است که زبان، معنای گسترده&amp;zwnj; تری از زبان گفتاری (دلالت لفظی) دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی در مفصل&amp;zwnj;ترین کتاب خود، یعنی اسفار همین استدلال را بسط داده، با صراحت بیشتری اعم از لاهوت، ملک و ملکوت را کلمات الهی می&amp;zwnj;داند(شیرازی،۱۹۸۱، سفر سوم). کلمه در این چارچوب، یعنی نشانه&amp;zwnj;ای که بر مدلولی دلالت دارد. بنا به تصویری که او ارائه می&amp;zwnj;کند، حتی&amp;nbsp; سیر شتابان جهان به سمت آینده محتومش ـ يعنی قیامت ـ نوعی گفت&amp;zwnj;وگو و بیان است (شیرازی،۱۳۶۳، مفتاح۱۲). با درکی که این حکیم ارائه می&amp;zwnj;کند همه&amp;nbsp; پدیده&amp;zwnj;ها در کار گفتار مداوم هستند، بارزترین گفتار، اما زبان هستی است که مستقل از ذهن و زبان تحقق دارد(همان). بنابراین شگفتی&amp;zwnj;آور نیست اگر او جهان را عین گفتار و آن هم گفتار خداوند بداند (شیرازی، تفسیر سوره جمعه، المطلع&amp;zwnj;الاول، شیرازی، ۱۳۶۳ المفتاح نخست، فاتحه&amp;zwnj;الثانی)، چرا كه جهان نشانه صفات و نماد اراده خدا مبنی بر آفرینش جهان هستی است، و این زبان به تعبير او بالاترین زبان است چون هستی به زبان تجلی از صفات خداوند سخن می&amp;zwnj;گوید(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او در تفسیر آیه ۴ سوره زلزال همین مطلب را به&amp;zwnj;گونه دیگری بیان می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;این سخن گفتن(زمین) به روش حقیقی است، چون حقیقت گفتار یعنی آشکارکردن آنچه در درون است و نشان دادن آنچه که پنهان می&amp;zwnj;باشد، هرچند به زبان لفظ نباشد همچون گفتار خدا و یا فرشتگان. &amp;raquo;(شیرازی، تفسیر سوره زلزال، بی تا، همچنین شیرازی تفسیر آیه نخست سوره حمد)&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی در ادامه قائل است که هر پدیده زبان خاص خود را دارد. در اینجا او برخلاف آنچه معمول است گفتار حقیقی را همان دگرگونی&amp;zwnj;هایی همچون تلاشی زمین ـ در هنگامه قیامت ـ می&amp;zwnj;داند که در جهان هستی رخ می&amp;zwnj;دهد، چون این دگرگونی&amp;zwnj;ها نشانه و بیان بارزی بر معنای باطنی است که در پس&amp;nbsp; آنهاست. نکته دیگر این&amp;zwnj;که او به صراحت، کلام خدا را امری غیر زبانی و چیزی مانند همان رخدادهای جهان طبیعت می&amp;zwnj;داند. شیرازی در توضیح آیه ۲۰ &amp;nbsp;سوره فصلت نیز همین مضمون را به&amp;zwnj;گونه دیگری مطرح می&amp;zwnj;کند و مدعی است که منظور از گواهی زبان و دست و پاهای انسان در روز واپسین همان گواهی حال و آثار است و نه گواهی گفتار(شیرازی در تفسیر سوره یس، بی&amp;zwnj;تا)&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چه در غیر این صورت میان آیه ۲۰ &amp;nbsp;سوره فصلت و آیه ۶۵ سوره یاسین كه در آن گفته شده زبان&amp;zwnj;ها در قیامت بسته می&amp;zwnj;شود، تعارض پیدا خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابر استدلال این حکیم، هر پدیده، نماد است و این کارکرد یعنی نمایاندن و به بیان دیگر همان سخن گفتن آن است، چون سخن و گفته چیزی جز بیان معنا و پیام پدیده نیست. موجودات از آن جهت که نماد اراده برتر خدا هستند، خود سخن او هستند&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. او مفهوم تسبیح را هم در کادر همین مفاهیم تاویل نموده آن را حركت جوهري می&amp;zwnj;داند که تجلی صفات خداوند در شرایط گوناگون است (و له فی کل یوم شأن، همان). کلام خدا را می&amp;zwnj;توان بر اساس ترتیب وجودی به مراتب برتر، میانه و کهتر تقسیم نمود(همان و نیز شیرازی،۱۳۴۶، مشهد اول). برخی از پدیده&amp;zwnj;ها که کاملاً به فعلیت رسیده و از جسم مجرد شده&amp;zwnj;اند، سخن برترین خداوند هستند. پدیده&amp;zwnj;های میانه یا به زبان او ملائکه ـ که مسئول مدیریت جهان هستند ـ کلام میانه خداوند هستند. گفته کهتر خداوند همان بعثت پیامبران و امر و نهی او به انسان&amp;zwnj;هاست(همان).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی مدعی است از آن جهت که انسان تمثال خداوند در زمین است می&amp;zwnj;تواند مراتب سه&amp;zwnj;گانه کلام را در خود مشاهده کند(همان، مشهد اول، تمثیل). برترین مرتبه گفت&amp;zwnj;وگوی خداوند با انسان همان القای آگاهی از سوی خدا و دریافت حقایق از راه شنیدن درونی(سمعه القلبی) ازسوي انسان است. انسان آن&amp;zwnj;گاه که از استعداد برون آمده و به فعلیت محض می&amp;zwnj;رسد خود به نماد آگاهی و تصویری گویا از حقایق و زبانی برای بیان آنها تبديل می&amp;zwnj;شود. اراده انسان در مدیریت اندام خود مصداق کلام میانی است. کلام کهتر او اما همان درخواست&amp;zwnj;های او برای به&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;آوردن نیازهای اوست، اما در اینجا گفتار را همان بیان اراده به شکل گفتار یا اشاره می&amp;zwnj;داند(همان)، پس بنا به درک هستی&amp;zwnj;شناسانه شیرازی هر پدیده، حامل پیامی است. بنا به این استدلال، هر پدیده و هر وضعیتی(حالی) خود گفته و گفتاری است. این رویکرد تأویلی ـ یعنی تلقی جهان به عنوان یک گفتار ـ دارای جایگاه مهمی در فلسفه زبان صدرايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او همچنین در بسیاری از موارد گفت&amp;zwnj;وگوهای خدا و انسان در قرآن را به شکل استعاره تلقی نموده، آن را از جنس زبان &amp;laquo;قال&amp;raquo; و گفتار ندانسته و بیان &amp;laquo;حال&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;کند. انطباق چنین راهکار تأویلی در بسیاری از تأویل&amp;zwnj;های او از قرآن خود را نشان می&amp;zwnj;دهد، براي نمونه به گمان او آیات ۱۲۵ سوره اعراف و ۶ انشقاق هر چند در قالب بیان لفظی آمده، ولی به&amp;zwnj;واقع بیان نوعی فرایند وجودی است&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در گزاره &amp;laquo;ما به سمت پروردگارمان در گذریم.&amp;raquo; (اعراف:۱۲۵)&amp;nbsp; و یا خطاب &amp;laquo;ای انسان تو به سمت پرورنده&amp;zwnj;ات در کوششی.&amp;raquo; (انشقاق:6) هر چند به ظاهر گفتاری لفظی به نظر می&amp;zwnj;آید، اما به واقع بیان صیرورت وجودی بوده و دلالت لفظی برای امری محقق و وجودی است(شیرازی،۱۳۶۳)، چون این گزاره&amp;zwnj;ها همان دگرگونی گوهری انسان به سمت&amp;nbsp; جهانی بزرگتر و برتر را بیان می&amp;zwnj;کنند و منظور از این آیه&amp;zwnj;ها، گفتار و خطاب لفظی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;خلاصه &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه زبان دین و روش تأویلی شیرازی سازگاری آشکاری با هستی&amp;zwnj;شناسی و شناخت&amp;zwnj;شناسی او دارد. گرایش شیرازی به اصالت هستی و اشتراک معنای آن و همچنین شناخت&amp;zwnj;شناسی &amp;laquo;واقع&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Realistic epistemology&lt;/span&gt;) او این امکان را به او می&amp;zwnj;دهد که بپذیرد&amp;nbsp; خدا، صفات او، جهان برتر قابل شناخت بوده و دریافت مدلولات قرآنی میسر است(شیرازی،۱۳۸۰)&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در هستی&amp;zwnj;شناسی، شناخت&amp;zwnj;شناسی، و حتی روش تأویل شیرازی سه جهان حسی، مثالی و عقلی همیشه حضور دارند و تجلیات گوناگون هستی&amp;zwnj;اند، با شناخت یکی می&amp;zwnj;توان از نردبان هستی مشکک بالا رفت و&amp;nbsp; به شناخت جهان بالاتر دست یافت. این مدل و انگاره حتی انسان&amp;zwnj;شناسی این حکیم را نیز زیر پرتو خود دارد. نفس انسان باوجود حفظ یگانگی شخصی سه پله در هستی خود را می&amp;zwnj;پیماید. انسان در نقطه آغاز پیدایش خود جسمانی است، اما حركت جوهری او را به جهان مثالی(مرحله نفس) می&amp;zwnj;جهاند. این مرحله نقطه پایان نیست و انسان پس از گذر از این جهان به جهان عقل منتقل می&amp;zwnj;شود. این جهان&amp;zwnj;های سه&amp;zwnj;گانه دارای پیوندی عمودی با یکدیگرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;شیرازی گاه همه جهان را همچون کتاب تلقی می&amp;zwnj;کند (ذلك&amp;zwnj;الكتاب) و آن را به کتاب تکوين، تدوين و نفس تقسیم می&amp;zwnj;کند، بنابراین همان&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;که فهم متن نوشتاری بدون درک معنای آن یا همان غرض نویسنده&amp;nbsp; ممکن نیست، برای فهم متن هستی نیز می&amp;zwnj;بایست غایت هستی حقیقی راکه غرض از هستی حركت جوهري به سمت اوست، شناخت. به تعبير او همان&amp;zwnj;گونه که هستی را مراتبی است، متن کتاب دینی و تدوینی نیز مراتبی دارد. کتاب تدوینی(قرآن) دارای درون و برونی است، البته معنای پایه و پنهان قرآن در درون آن پنهان است. چنین روشی با روش ظاهرگرای فقهی ـ که بر اصالت ظاهر استوار است ـ سازگاری ندارد&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به باور شیرازی میان این سه کتاب جهان، انسان و قرآن هماهنگی وجود دارد، به&amp;zwnj;طوری&amp;zwnj;که شناخت یکی گامی برای شناخت دیگری است. سازگارکردن&amp;nbsp; فهم از اين سه کتاب از پایه&amp;zwnj;های پایدار روش تأویلی صدرايی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تأویل بنا به دستگاه فلسفه زبان صدرايی، یعنی حرکت جوهری و یگانگی اتحاد عاقل و معقول. بنا به چنین انگاره&amp;zwnj;ای انسان در پویش درونی و معنايی خود متناسب با مرتبه وجود خود با مرتبه وجودی قرآنی به یگانگی می&amp;zwnj;رسد. شیرازی، گوناگونی تأویل&amp;zwnj;ها از متن ـ اعم از متن هستی، کرداری یا نوشتاری و گفتاری ـ را با تفاوت مراتب وجودی تأویل&amp;zwnj;گران توضیح می&amp;zwnj;دهد. شیرازی شرط نزدیک&amp;zwnj;شدن به معنای متن را، خروج انسان(تأویل&amp;zwnj;گر) از مدار حیوانیت و ورود به جهان معنوی می&amp;zwnj;داند(شیرازی،۱۳۶۳). به همان اندازه که انسان در دگرگونی گوهری خود به&amp;zwnj;سوی جهان برتر به اصل و معنای هستی نزدیک شده و خداگونه می&amp;zwnj;شود، فهم او به گوهره متن قرآن بیشتر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی ، اسفار الاربعه&amp;zwnj; العقلیه، ج&amp;zwnj; ۱ - ۳ - ۵- ۶، چاپ&amp;zwnj; سوم، دارالحیأالترات&amp;zwnj; العربی، بیروت،۱۹۸۱.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. الشواهد الربوبیه، دانشگاه مشهد، مشهد،۱۳۴۱.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. منطق نوین(لمعات المشرقیه)، ترجمه مشکوه الدینی، ع. آگاه،تهران،۱۳۶۰.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. مفاتیح الغیب، مع تعلیقات للمولی علی النوری، صحح و قدم له: محمد خواجوی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چ ۱،۱۳۶۳.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. تفسیر سوره جمعه، ترجمه و تعلیق: خواجوی ، انتشارات مولی، تهران، بی&amp;zwnj;تا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی،م.ا. تفسیر سوره یس، نسخه الکترونیکی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م.ا. اسفار الاربعه العقلیه، ج&amp;zwnj; ۱، ۳،۵&amp;nbsp; و ۶، چاپ&amp;zwnj; سوم، دارالحیأالترات العربی، بیروت، ۱۹۸۱&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. ا. المبدأ و المعاد، تحقيق : آشتيانى، سيدجلال الدين، ويرايش دوم، چاپ سوم بوستان کتاب، قم،۱۳۸۰.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ شیرازی، م. ا. اسرارالآیات - تعلیقات: حکیم ملا علی نوری - تحقیق سید محمد موسوی؛ حکمت، تهران،۱۳۸۵.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[1]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته الايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل والنهار...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[2]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[3]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ ولله المشرق والمغرب فاينما تولوا فثم وجه&amp;zwnj;الله ان &amp;zwnj;الله واسع عليم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;[4]&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ـ و جاء ربك والملك صفاً صفا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;- والوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون، و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا باياتنا يظلمون. (اعراف: ۹ـ ۸ ) و اقيمواالوزن بالقسط ولاتخسروا الميزان. (رحمان:) اولئك&amp;zwnj;الذين كفروا بايات&amp;zwnj; ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلانقيم لهم يوم القيمه وزناً. (كهف:۱۰۵) و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلاتظلم نفس شيئاً و ان كان مثقال حبه من خردل اتينابها و كفي بنا حاسبين. (انبيا:۴۷) فمن ثقلت موازينه فاولئك هم&amp;zwnj;المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون. (مؤمنون:۱۰۳ ـ۱۰۲) فاما من ثقلت موازينه، فهو في عيشه راضيه و اما من خفت موازينه. (قارعه: ۸ـ۶)&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـانا جعلنا في اعناقهم اغلالاً فهي الي&amp;zwnj;الاذقان فهم مقمحون.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ علي ان نبدل امثالكم و ننشئكم في ما لاتعلمون.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ و من يهاجر في سبيل&amp;zwnj;الله يجد في&amp;zwnj;الارض مُراغماً كثيراً وسعه و من يخرج من بيته مهاجراً الي&amp;zwnj;الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله و كان&amp;zwnj;آلله غفوراً رحيماً.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ مثل&amp;zwnj;الذين حملوا التورته ثم لم يحملوها كمثل&amp;zwnj;الحمار اسفاراً بئس مثل&amp;zwnj;القوم الذين كذبوا بايات&amp;zwnj;الله والله لايهدی القوم الظالمين.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد. (ق:۱۵) و تری الجبال تحسبها جامده و هي تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن كل شیء انه خبير بما تفعلون. (نمل:۸۸)&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ انا عرضنا الامانه علي&amp;zwnj;السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولا.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-و لقد كرمنا بنی&amp;zwnj;آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطيبات وفضلناهم علی كثير ممن خلقنا تفضيل&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ا&lt;/span&gt;[12]&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ يومئذ تحدث اخبارها.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ حتي اذا ما جاءوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ اليوم نختم علي افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-left:18.0pt;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-قالوا انا الي ربنا منقلبون. و همچنین يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك كدحاً فملاقيه.&lt;/span&gt;[16]&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷- از نظر فلاسفه اروپايي سه پايه واقع&amp;zwnj;گرايي، يعني باور به هستي مستقل از ذهن و زبان، باور به امكان شناخت و باور امكان مطابقت شناخت با واقعيت جزء اصول موضوع فلسفی جزمی است كه موجه نيست. به همين&amp;nbsp; دليل در فلسفه، معرفت&amp;zwnj;شناسي و فلسفه زبان اروپايی معنای رئاليسم بيشتر جزم&amp;zwnj;گرايی است تا آنچه ترجمه فارسی آن می&amp;zwnj;گويد يا آنچه كه علامه طباطبايی در فلسفه رئاليسم قصد طرح آن را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸&lt;strong&gt;- &lt;/strong&gt;نقد صدرالدین شیرازی بر روش اصالت ظاهر فقهی به شکل اشاره در کتاب &amp;laquo;رساله سه اصل&amp;raquo; و همچنین مفاتیح الغیب آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/05/21373#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345">ابن سینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12776">علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16856">فارابی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13937">فلسفه زبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16855">معتزله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5107">ملاصدرا</category>
 <pubDate>Mon, 05 Nov 2012 04:50:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21373 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حرمت شراب در قرآن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/10/16790</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/10/16790&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/redwine1.jpg?1343929407&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در لابلای ایمیل&amp;zwnj;ها ایمیلی به دستم رسید که متن آن را ملاحظه می&amp;zwnj;فرمایید:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;انديشه كن:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- حقش بود هشتاد ضربه شلاق..&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چرا؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چون شراب حرامه...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چرا حرامه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چون برای بدن ضرر داره...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- یعنی میخوای بگی یک لیوان شراب از هشتاد ضربه شلاق ضررش بیشتره؟&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم دیدم موضوع را از دیدگاه قرآن بررسی کنم و اکنون شما شاهد این بررسی هستید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مسائل مورد مناقشه بین جوامع اسلامی و سایر جوامع دینی خصوصأ مسیحی باور یا عدم باور به حرمت شراب است به طوری که مرز بندی مسلمان از غیر مسلمان به صورت شراب نخوردن و شراب خوردن نیز ترسیم شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای کشف حقیقت موضوع نیاز به کنکاش در آیات قرآن به عنوان منبع اصلی دین ورزی مسلمانان است، تا ماهیت امر آشکار گردد. در این مقاله آیات قرآن مورد مداقه قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;یادآوری: نویسنده مقاله نه علاقه&amp;zwnj;ای به شراب خواری دارد و نه در طول عمر خود شراب خواری کرده است، این مقاله صرفأ مقاله&amp;zwnj;ای تحقیقی درباره نظر قرآن درباره یک پدیده اجتماعی است - که هم سابقه تاریخی دارد و هم موضوع روز اجتماعی است - می&amp;zwnj;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه اول:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ مِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سوره نمل آیه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۶۷&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و از ميوه درختان خرما و انگور، باده مستى&amp;rlm;بخش و خوراكى نيكو براى خود مى گيريد. قطعاً در اين [ها] براى مردمى كه تعقل مى&amp;rlm;كنند نشانه&amp;rlm;اى است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راغب در مفردات گفته:&amp;quot; سُكر&amp;quot;- به ضمه سين- آن حالتى را گويند كه عارضبر انسان و عقل انسان مى&amp;rlm;شود، و ميان عقل آدمى و خود او حايل مى&amp;rlm;گردد... &amp;quot;سَكَر&amp;quot;- به فتحه سين و كاف- آن چيزى است كه براى آدمى سكر مى&amp;rlm;آورد، چنانچه خداى تعالى فرموده: &amp;quot;تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً&amp;quot; (مفردات راغب، ماده&amp;quot; سكر&amp;quot;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بنا بر این آیه، از نشانه&amp;zwnj;ها و آیات خداوندی برای انسان ها، باده مستى&amp;rlm;بخش و خوراك نيكو گرفتن از خرما و انگور است، در این آیه نه تنها نشانی از حرمت باده مستی بخش مشاهده نمی&amp;zwnj;شود بلکه تعقل در بهره گیری از آن از آیات خداوندی قلمداد شده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;262&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/wine1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حال ببینیم مفسرین دراین باره این آیه چه می&amp;zwnj;گویند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/b&gt;اصل در معناى اين كلمه (سکر) زوال عقل بخاطر استعمال چيزى است كه عقل را زايل مى&amp;rlm;كند... گويا شخصى پرسيده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; ما از انگور و خرما چه استفاده&amp;rlm;اى مى&amp;rlm;كنيم؟ در جواب فرموده:&amp;quot; از آن سكر و رزق حسن مى &amp;rlm;گيريد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی در عدم دلالت جمله: &amp;quot;تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً&amp;quot; بر مباح بودن مسكرات &amp;rlm;آورده است: معناى جمله &amp;quot;تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً&amp;quot; اين است كه از آنچه ذكر شد، از ميوه&amp;rlm;هاى نخل و انگور چيزى مى&amp;rlm;گيرند كه مانند شراب با تمام انواعى كه دارد مسكر است، و رزق پاكيزه و خوب، از قبيل مويز و شيره و غير ذلك از چيزهايى كه آذوقه به شمار مى&amp;rlm;رود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اين آيه شريفه نمى&amp;rlm;خواهد بفرمايد مسكرات، حلال و مباح است، و حتى نمى&amp;rlm;خواهد بگويد كار خوبى مى&amp;rlm;كنيد كه از ميوه&amp;rlm;هاى مذكور مسكر مى&amp;rlm;گيريد، بلكه ممكن است بگوييم دلالت بر زشتى اين كار دارد، چون شراب گرفتن را در مقابل اتخاذ رزق خوب قرار داده، تا بفهماند شراب رزق حسن نيست، ولى اگر اين دلالت را قبول نكنيم آن را نيز قبول نداريم، زيرا اصلا آيه شريفه در مقام بيان حلال و حرام نيست، بلكه در اين مقام است كه منافعى را كه بشر آن روز از اين ميوه&amp;rlm;ها مى&amp;rlm;بردند بشمارد و بفرمايد همه اين انتفاعات از نعمتهاى خداست و از ذكر آن نتيجه توحيد را بگيرد، چون آيه شريفه در مكه نازل شده و خطابش به مشركين است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی در بيان اينكه بين جمله:&amp;quot; تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً...&amp;quot; و آيات تحريم خمر منافاتى نبوده، آيات تحريم ناسخ آن نيستند نوشته است: آيه متضمن حكم شرعى نيست، تا بگوييم با آيه تحريم شراب نسخ شده يا نشده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در تفسیر علامه به این نکات اشاره می&amp;zwnj;شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آیه را از مقام یادآوری آیات خداوندی برای کسانی که تعقل می&amp;zwnj;کنند به حد یک پرسش ساده تقلیل می&amp;zwnj;دهد، گویا مردم نمی&amp;zwnj;دانستند که از انگور و خرما چه چیزهایی بدست می&amp;zwnj;آید و لازم بوده آیه&amp;zwnj;ای برای آن نازل شود در حالی که قوت غالب مردم جزیره العرب چیزی جز انگور و خرما و آنچه از آن بدست می&amp;zwnj;آید، نبوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آیه را که دقیقأ بیان نعمت&amp;zwnj;های خداوندی در هر دو بخش باده مستی آور و رزق و روزی است در بخش باده مستی آور آن به زشتی بدل می&amp;zwnj;کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;مخاطب آیه را که همه می&amp;zwnj;باشند محدود و منحصر در مشرکین می&amp;zwnj;کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آیه را فاقد حکم شرعی دانسته تا شامل آیات منسوخ نگردد زیرا آیه&amp;zwnj;ای که بیان نعمت&amp;zwnj;های خداوند است قابل نسخ نمی&amp;zwnj;داند و این تناقضی است که به آن مبتلا شده، به تعبیری چگونه ممکن است چیزی نعمت خداوند تلقی شود و حرام نیز باشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسیر&amp;quot; روح المعانى&amp;quot; نوشته است:&lt;/b&gt; تفسير سكر به شراب از ابن مسعود و ابن عمر و ابى رزين و حسن و مجاهد و شعبى و نخعى و ابن ابى ليلى و ابى ثور و كلبى و ابن جبير با بسيارى ديگر نقل شده، و آيه شريفه در مكه نازل گرديده كه در آن روز شراب حلال بوده، و فاجر و مسلمان و كافر آن را مى&amp;rlm;آشاميدند، و تحريمش در مدينه طيبه اتفاق افتاد، و كسى را در اين معنا مخالف نيست، اختلافى كه دارند در اين است كه قبل از جنگ احد بوده يا بعد از آن، و آيه&amp;rlm;اى كه در مدينه نازل شد و شراب را تحريم كرد آيه&amp;quot; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ&amp;quot; بود، پس آيه مورد بحث بوسيله آن نسخ شده، و همين معنا از نخعى و ابى ثور و ابن جبير روايت شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مفسر تفسیر روح المعانی معتقد است شراب تا حدود زمانی جنگ احد (سال سوم هجری) حلال و بعد حرام شده است یعنی آیه حکم شرعی حلیت را داشته و منسوخ شده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ترجمه تفسیر &amp;quot;بيان السعادة&amp;quot; آمده است: مقصود از &amp;laquo;مسكر&amp;raquo; خمر است و ذكر خمر در مقام امتنان منافاتى با حرمت آن ندارد، زيرا كه حرمت آن شرعى است و نعمت بودن آن امر عرفى عقلى است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; علاوه بر اين استعمال خمر بدون اين كه نوشيده شود داراى منافعى است، و چون ذكر آن در مقام امتنان دلالت بر اباحه و حلال بودن آن مى&amp;rlm;كرد در خبر آمده است كه اين آيه به موجب حرمت خمر منسوخ است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این مفسر نعمت بودن شراب را به جهت منت گذاری خداوند تایید می&amp;zwnj;کند ولی معتقد به نسخ است اما این جمله او که می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; استعمال خمر بدون اين كه نوشيده شود داراى منافعى است &amp;quot; قابل فهم نیست، چگونه می&amp;zwnj;شود شراب را که &amp;quot;نعمت بودن آن امر عرفى عقلى است&amp;quot; استعمال کرد بدون نوشیدن آن &amp;quot; كه حرمت آن شرعى است&amp;quot;! حداقل از دیدگاه این مفسر تولید و فروش آن حلال است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفسير اثنا عشري گفته شده: مقصود از كلمه (سَكَراً) خمر نيست. و روى اين مبنا نمى&amp;rlm;توان گفت: اين آيه مشعر به حليت خمر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;.. بر فرض آنكه مراد (سكرا) خمر باشد، دلالت ندارد بر حليت خمر، زيرا اولا- اسناد فرموده آن را به بندگان، و بنده فاعل قبيح و حسن باشد. و ثانيا- احاديث وارد شده بر آن كه خمر از اول حرام بوده، يعنى در تمام شرايع حرمت داشته، چنانچه على بن ابراهيم رحمه الله از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده: قال ما زالت الخمر فى علم اللّه و عند اللّه حرام و انّه لا يبعث اللّه نبيّا و لا يرسل رسولا الّا و يجعل فى شريعته تحريم الخمر... فرمود: هميشه خمر در علم خدا و در نزد خدا حرام بوده، و بدرستى كه مبعوث نفرمود خدا پيغمبرى را و نفرستاد رسولى را، مگر آنكه مى&amp;rlm;فرمود در شريعت او تحريم مسكرات را&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مفسر در اینجا برای راحت کردن خیال خود اصل قضیه را منکر می&amp;zwnj;شود که سکر خمر نیست و به فرض پذیرش، حلیت آنرا نمی&amp;zwnj;پذیرد و حرام بودن آن را به دلیل عقل دانسته، بعد نه به دلیل عقلی بلکه بنا به روایتی حرمت شراب را برای همه انبیاء مفروض دانسته است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفسير سور آبادى آمده است: آنچه فرامى&amp;rlm;گيرند از آن مست&amp;rlm;كار و روزى نيكو، چون سركه و دوشاب و مويز و از هر گونه&amp;rlm;اى اطعمه كه از انگور سازند. چنين گويند كه هزار گونه طعام سازند از انگور و هزار گونه از خرما. و گفته&amp;rlm;اند مراد از اين سكر خمر است. سؤال: چرا منّت نهاد بر بندگان به شراب خمر بعد ما كه آن را حرام كرد؟ جواب گوييم اين آيت پيش از حرامى خمر آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این مفسر قدیمی نیز معتقد به حلیت شراب در زمان نزول آیه و منسوخ شدن آن توسط آیات دیگر دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه دوم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَأَايهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى&amp;rlm; حَتىَ&amp;rlm; تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَ لَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِيلٍ حَتىَ&amp;rlm; تَغْتَسِلُواْ وَ إِن كُنتُم مَّرْضىَ أَوْ عَلىَ&amp;rlm; سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تجَِدُواْ مَاءً فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَفُوًّا غَفُورًا (سوره نساء آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى&amp;rlm;گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد]- مگر اينكه راهگذر باشيد- تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده&amp;rlm;ايد و آب نيافته&amp;rlm;ايد، پس بر خاكى پاك تيمّم كنيد، و صورت و دستهايتان را مسح نماييد، كه خدا بخشنده و آمرزنده است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در &amp;quot;اسباب نزول&amp;quot; شان نزول آیه چنین نقل می&amp;zwnj;شود: آيه درباره بعضى اصحاب است كه شراب نوشيده، مست در نماز حاضر مى&amp;rlm;شدند و متوجه نبودند چند ركعت نماز خواندند و چه مى&amp;rlm;گويند؟ ابو بكر اصفهانى، با اسناد از ابو عبد الرحمان روايت مى&amp;rlm;كند كه عبد الرحمن بن عوف خوراكى تهيه كرده، جمعى از اصحاب پيغمبر (ص) را دعوت نمود، خوردند و [شراب&amp;rlm;] نوشيدند، تا موقع نماز مغرب يكى به پيشنمازى ايستاد و &amp;laquo;قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ&amp;raquo; را غلط خواند. آيه [بدين مناسبت&amp;rlm;] نازل گرديد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه فوق به وضوح به مومنان امر می&amp;zwnj;کند وقتی مست هستید تا وقتی که بدانید چه می&amp;zwnj;گوئید، نماز نخوانید. به مانند قوانین رانندگی که امر می&amp;zwnj;کند وقتی مست هستید نباید رانندگی کنید. با این تفاوت که در رانندگی احتمال آسیب رساندن به دیگران موجود است بنابراین مرتکب نقض قانون جریمه یا زندان می&amp;zwnj;شود ولی نماز خوان در مستی آسیبی به دیگران نمی&amp;zwnj;رساند نهایت اینکه غلط می&amp;zwnj;خواند. این دستور خطاب به مومنان جنبه اخلاقی دارد. همچنان که در ادامه ورود کسانی که جنب هستند و غسل نکرده&amp;zwnj;اند را به مسجد ممنوع می&amp;zwnj;کند مگر قصد عبور داشته باشد نه اینکه در مسجد مسقر باشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر مفسرین درباره آیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/b&gt; جمله:&amp;quot; حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ&amp;quot; در مقام اين است كه نهى از شرب خمر به طورى كه مستيش تا حال نماز باقى بماند را تعليل كند، و بفرمايد: اگر ما شما را از شراب نهى كرديم، غايت و هدفمان اين بود كه در نماز بفهميد چه مى&amp;rlm;گوييد، پس كلمه حتى در جمله نامبرده براى افاده غايت و علت است، نه براى مرزبندى حكم، نمى&amp;rlm;خواهد بفرمايد نزديك نماز نشويد و نشويد و نشويد تا مستى شما به كلى از بين برود، و بفهميد چه مى&amp;rlm;گوييد وقتى فهميديد چه مى&amp;rlm;گوييد آن وقت ديگر عيبى ندارد نماز بخوانيد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی درباره روايتی كه فرموده: اين آيه قبل از تحريم شراب نازل شده است می&amp;zwnj;گوید: جا دارد اين روايت حمل شود بر اين كه مراد از تحريم شراب توضيح تحريم آن است، و گرنه روايت عيبى پيدا كند كه نمى&amp;rlm;توان به آن اعتنا نمود، و آن اين است كه مخالف با كتاب خدا خواهد بود، براى اين كه آيه سوره اعراف شراب را صريحا به عنوان اثم تحريم كرده، و آيه بقره تصريح مى&amp;rlm;كند به اين كه در خمر اثمى بزرگ است، پس معلوم مى&amp;rlm;شود شراب قبل از هجرت در مكه تحريم شده بوده، چون سوره اعراف در مكه نازل شده، و احدى اختلاف نكرده در اين كه آيه مورد بحث يعنى آيه سوره نساء در مدينه نازل شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علامه طباطبائی درباره روايتی كه فرموده: هنگامى كه كسالت و چرت بر تو مسلط است و يا شكمت سنگين شده به نماز نايست، زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى، براى اين كه خداى تعالى مؤمنين را نهى كرد از اين كه در حال سكارى به نماز بايستند، و منظورش از حالت سكارى، حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد می&amp;zwnj;گوید: اين كه امام (ع) فرمود: (زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى) مسئله نفاق را از جمله:&amp;quot; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا...&amp;quot; استفاده فرموده، چون كسى&amp;rlm; كه از اين خطاب سرپيچى كند قهرا مؤمن نخواهد بود و وقتى مؤمن نباشد منافق است، و اين كه در آخر حديث آمده بود: و منظورش از حالت سكارى حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد احتمال دارد كلام راوى باشد احتمال هم دارد كه كلام امام (ع) باشد، و امام خواسته باشد آيه شريفه را به باطنش تفسير كند، و در نتيجه روايت از موارد تفسير به باطن قرآن باشد، ممكن هم هست اصلا منظور از مستى خواب بوده، در نتيجه تفسير از قبيل تفسير به ظاهر باشد، نه به باطن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;229&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/wine2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در تفسیر علامه به این &amp;nbsp;نکات اشاره می&amp;zwnj;شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;علامه از یک دستور اخلاقی خاص یک فرمان عمومی را نتیجه می&amp;zwnj;گیرد و با علت یابی در حالت مستی نماز نخواندن را به حرام بودن اصل شراب تعمیم می&amp;zwnj;دهد در حالیکه دستور مشخص است -آیه بیش از این نمی&amp;zwnj;گوید- مومنان در حالت مستی نماز نخوانند تا بفهمند چه می&amp;zwnj;گویند، مانند اینکه خداوند به قوم یهود گفته شنبه&amp;zwnj;ها ماهی صید نکنید و خاخام یهودی اصل خوردن ماهی و خرید و فروش آن را حرام اعلام کند، ممکن است آیه دیگری چنین دستوری داشته باشد که به یاری خدا بررسی خواهد شد اما مضمون آیه بیش از آنچه بیان شد را منظور ندارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اینکه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;آيه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۳۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سوره اعراف شراب را صريحا به عنوان اثم تحريم كرده یا نه در ادامه خواهد آمد ولی علامه پیش فرضی دارد به این صورت که شراب در همه ادیان و نیز از ابتدای نبوت پیامبر اسلام حرام بوده است و سعی در انطباق آیات با پیش فرض خود دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بر اساس آن پیش فرض علامه از روایتی که سکر را به کسالت و چرت و خواب تعبیر کند استقبال می&amp;zwnj;کند و از آنجا که ادامه حدیث خواب آلود نماز خواندن را به نفاق تشبیه می&amp;zwnj;کند خیلی خوشاید خود نمی&amp;zwnj;یابد و احتمال آن را می&amp;zwnj;دهد که کلام راوی باشد. در حالیکه وقتی کسی بر اثر خواب آلودگی تلو تلو می&amp;zwnj;خورد می&amp;zwnj;گوئیم مانند مستان راه می&amp;zwnj;رود اما به کسانی که بر اثر مستی باده تلو تلو می&amp;zwnj;خورند نمی&amp;zwnj;گوئیم مانند خواب آلوده&amp;zwnj;ها راه می&amp;zwnj;رود چنان در قرآن نیز درباره وقوع قیامت که همراه با زلزله است و اثر آن لرزش مردم تلو تلو می&amp;zwnj;خورند می&amp;zwnj;فرماید مانند مستان راه می&amp;zwnj;روند در حالیکه مست نیستند (سوره حج آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;). بنابراین تفسیر سکر به خواب و چرت و کسالت توجیهی غیر موجه است و نمی&amp;zwnj;تواند به عنوان تفسیر باطنی مورد پذیرش باشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شان نزول آیه که ذکر شد گواه دیگری است بر اینکه تا زمان نزول این آیات شراب تحریم نشده بوده و در این زمان هم تحریم نشده است بلکه مومنان را امر شده در مستی &amp;ndash;به حدی که نداند چه می&amp;zwnj;گوید- نماز نخوانند و به مسجد نروند. (احتمالأ سوره نساء بعد از سال پنجم نازل شده است)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/b&gt;در باره &amp;laquo;وَ أَنْتُمْ سُكارى&amp;rlm;&amp;raquo; دو قول است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قول اول: ابن عباس و مجاهد و قتاده گويند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; منظور مستى شراب است. ابن حكم پس از حكم تحريم خمر نسخ شد. از امام كاظم (ع) نيز روايت شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ممكن است گفته شود: چه گونه ممكن است، مست را نهى كرد، با اينكه او در حالت مستى عقل ندارد؟ پاسخ به دو وجه است: ۱- گاهى شخص مست است ولى عقل را از دست نداده كه نشود او را امر و نهى كرد ۲- منظور اين است كه اشخاص در وقت نماز، خود را در معرض مستى قرار مدهند. ابو على جبايى جواب سومى داده است و آن اينكه: هر گاه در اين حالت نماز بخوانند، بايد بعدا آن را تكرار كنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; نيز ممكن است گفته شود: اگر شخص مست، مكلف است چگونه مى&amp;rlm;توان او را از نماز نهى كرد، با اينكه عمل مسلمانان نيز بر خلاف آن است؟ پاسخ اين سؤال نيز به دو وجه است: ۱- اين حكم نسخ شده است ۲- آنان مامور به ترك نماز نيستند بلكه مامور به اين هستند كه نماز را در خانه بخوانند نه با پيامبر و به جماعت، آنهم به منظور تعظيم و احترام پيامبر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قول دوم:منظور از &amp;laquo;وَ أَنْتُمْ سُكارى&amp;rlm;&amp;raquo; مستى خواب است، اين وجه از ضحاك است واز امام باقر (ع) نيز روايت شده و مؤيد آن روايت عايشه از پيامبر گرامى است كه: &amp;laquo;هر گاه در حال نماز دچار چرت و كسالت خواب باشيد نماز را مخوانيد زيرا ممكن است بدون توجه، در باره خود دعاى بدى كند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مولف تفسیر مجمع البیان نیز به عدم تحریم شراب در زمان نزول این آیه و قبل از آن اشاره دارد اما آنجا که نقل روایت عائشه را می&amp;zwnj;کند به خطا می&amp;zwnj;رود زیرا توصیه و یا امر رسول که در حال چرت و خواب نماز نخوانید ارتباطی به در مستی نماز نخوانید آیه ندارد و هر یک مسئله&amp;zwnj;ای مستقل است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسير اثنا عشري:&lt;/b&gt; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا: اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى&amp;rlm;: نزديك نماز مشويد، يعنى نماز را منمائيد در حالتى كه مستان بوده باشيد از خمر و ساير مسكرات، يعنى نمازى كه مأمور به و مفروض است، قيام نمائيد به آن در حين عدم سكر و مستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شأن نزول: آورده&amp;rlm;اند كه روزى جمعى از صحابه در خانه عبد الرحمن عوف به شرب خمر مشغول بودند و در حين مستى، صداى اذان شام به استماع آنها رسيد. به نماز برخاستند. امام ايشان كه عبد الرحمن بود، از غايت سكر در سوره كافرون حرف &amp;laquo;لا&amp;raquo; را كه در چهار موضع آن مى&amp;rlm;باشد، حذف نمود. آيه شريفه نازل شد كه در وقت غلبه مستى، به نماز نزديك مشويد، حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ: تا وقتى كه بدانيد آنچه را كه مى&amp;rlm;گوئيد و مى&amp;rlm;خوانيد در نماز&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تبصره: ابن عبّاس و سعيد بن جبير و مجاهد و ابن زيد گفته&amp;rlm;اند: اگرچه ظاهر آيه نهى است از نماز در حالت سكر، اما مراد نهى است از شرب خمر كه نزد سكر آن نماز درست نباشد. پس گوئيا چنين فرموده: لا تشربوا الخمر فتسكروا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر خداوند می&amp;zwnj;خواست بگوید خوردن شراب حرام است از کسی می&amp;zwnj;ترسید یا در محذوری قرار داشت. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسير سور آبادى:&lt;/b&gt; يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى&amp;rlm;: اى آن كسان كه گرويده&amp;rlm;اند و اى شما كه گرويدگانيد پيرامن مسجد و نماز مگردى و شما مستان باشيد. محمد هيصم گفتى: همه روى زمين از مشرق تا به مغرب مسجد است اين امت را، چنان كه پيغمبر گفت جعلت لى الارض كلها مسجدا و طهورا و خداى تعالى در اين آيت مست را دور مى&amp;rlm;كند از مسجد، چنانستى كه خداى تعالى از دشمنى كه خمر خواره را دارد مى&amp;rlm;گويد همه بدان را در زمين و ولايت من جاى است و مست را جايى نيست حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ: تا آن وقت كه بدانيد آنچه مى&amp;rlm;گوييد كه نبادا فحشى گوييد در نماز، زيرا كه مست باك ندارد از فحش گفتن در نماز&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&amp;rlm;اند معناه: تا بدانيد كه چه مى&amp;rlm;خوانيد در نماز. اين آيت پيش از حرامى خمر آمد، در شأن گروهى از ياران رسول كه در خانه عبد الرّحمن بن عوف الزهرى بودند بميهمان و وقت نماز درآمد. يكى فرا پيش رفت به امامى. مست بود و قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ مى&amp;rlm;خواند و لا&amp;zwnj;ها از آن مى&amp;rlm;افكند و مى&amp;rlm;خواند اعبد ما تعبدون و انتم عابدون ما اعبد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و گفته&amp;rlm;اند كه اين آيت پيش از آن بود كه امر آمد قوم را به استماع و انصات، هم چنان كه اين آيت پيش از آن بود كه آيت حرامى خمر آمد، آنگه منسوخ شد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اینکه بگوئیم همه زمین مسجد خداست سخنی نارواست اگر چنین باشد مگر می&amp;zwnj;شود در مسجد جماع کرد ویا ادرار کرد و یا... بنابراین سخن محمد هیصم سخنی پوچ و بی ارزش است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه سوم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبىّ&amp;rlm;َِ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَْا وَ مَا بَطَنَ وَ الْاثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيرِْ الْحَقّ&amp;rlm;ِ وَ أَن تُشرِْكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (سوره اعراف آیه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۳۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بگو: &amp;laquo;پروردگار من فقط زشتكاريها را- چه آشكارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است و [نيز] اينكه چيزى را شريك خدا سازيد كه دليلى بر [حقّانيّت&amp;rlm;] آن نازل نكرده و اينكه چيزى را كه نمى&amp;rlm;دانيد به خدا نسبت دهيد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چنانچه ملاحظه می&amp;zwnj;فرمائید در این آیه هیچ اشاره&amp;zwnj;ای به مسئله شراب وجود ندارد و حرام بودن فواحش (زشتکاری) اثم (گناه) و بغی (ستمگری) آمده است بدون تعیین مصداق و به نظر می&amp;zwnj;رسد تعیین مصادیق به عرف واگذار شده مگر آنجا که آیه&amp;zwnj;ای مصداقی برای آن مشخص سازد، بنابراین ارتباطی به موضوع مقاله ندارد لکن از آنجا که در لیست مربوط به آیات حرمت شراب ذکری از آن می&amp;zwnj;شود مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;دهیم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر مفسرین درباره آیه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/b&gt; مراد از&amp;quot; فواحش&amp;quot; گناهانى است كه حد اعلاى شناعت و زشتى را داشته باشد، مانند زنا، لواط و امثال آن. و منظور از&amp;quot; اثم&amp;quot; گناهانى است كه باعث انحطاط، ذلت و سقوط در زندگى گردد، مانند مى&amp;rlm;گسارى كه آبروى آدمى و مال و عرض و جانش را تباه مى&amp;rlm;سازد. و نيز گفتيم كه منظور از&amp;quot; بغى&amp;quot; تعدى و طلب كردن چيزى است كه حق طلب كردن آن را نداشته باشد، مانند انواع ظلم&amp;rlm;ها و تعديات بر مردم و استيلاى غير مشروع بر آنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه در این آیه شخصأ به تعیین مصداق می&amp;zwnj;پردازد بدون تکیه به سندی معتبر و در این تعیین مصداق میگساری را از مصادیق اثم (گناه) می&amp;zwnj;شمرد و چنانچه در آیه قبل دیدیم، همین آیه را دلیل حرمت شراب قبل از هجرت می&amp;zwnj;داند. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تفسير سور آبادى:&lt;/b&gt; قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ: بگو يا محمد بدرستى كه خداى من حرام كرده است زشت كاريها را چون زنا و شرب خمر و ديگر معاصى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فواحش آن بود كه قبح آن در عقل بود، در اين آيت ما را حجّت است بر آنكه در عقل قبح قبايح است نه همى در شرع است، زيرا كه اگر قبايح آن بودى كه حرامى آن در شرع بودى، معنى اين سخن آن بودى كه انّما حرّم ربّى ما حرّم، آن گه اين سخن نه حكمى بودى ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ: آنچه آشكارا بود از آن و آنچه نهان بود، و معنى اين ظاهر و باطن در وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ گفته آمد وَ الْإِثْمَ: و حرام كرده است بزه را. اين اثم گفته&amp;rlm;اند خاص خمر خوردن است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;همین خطا در تفسیر سورآبادی هم دیده می&amp;zwnj;شود، باید سندی ارائه داد که قرآن تا زمان نزول آیه فوق،&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کی و کجا میگساری و خمر خوردن را از مصادیق اثم نامبرده است، اگر مراد از فواحش میگساری بود ه چرا مسلمین و صحابه تا زمان نزول آیه تحریم خمر میگساری می&amp;zwnj;کردند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه چهارم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَسْئلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبرَُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ يَسَْلُونَكَ مَا ذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَالِكَ يُبَينِ&amp;rlm;ُّ اللَّهُ لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (سوره بقره آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۱۹&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در باره شراب و قمار، از تو مى&amp;rlm;پرسند، بگو: &amp;laquo;در آن دو، گناهى بزرك، و سودهايى براى مردم است، و [لى&amp;rlm;] گناهشان از سودشان بزرگتر است.&amp;raquo; و از تو مى&amp;rlm;پرسند: &amp;laquo;چه چيزى انفاق كنند؟ &amp;raquo; بگو: &amp;laquo;ما زاد [بر نيازمندى خود] را.&amp;raquo; اين گونه، خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مى&amp;rlm;گرداند، باشد كه در [كار] دنيا و آخرت بينديشيد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در &amp;quot;اسباب نزول&amp;quot; شان نزول آیه چنین نقل می&amp;zwnj;شود: اين آيه در پاسخ عمر بن خطاب و معاذ بن جبل و عده&amp;rlm;اى از انصار نازل شد كه نزد پيغمبر (ص) آمدند و گفتند: درباره شراب و قمار فتوايى بده، كه تباه كننده مال و خرد است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه فوق نشان می&amp;zwnj;دهد در شراب و قمار منافعی و مضاری است اما مضار آن بیش از منافع آن می&amp;zwnj;باشد و تمییز و تشخیص اینکه چگونه می&amp;zwnj;شود از منافع آن بهره برد و از مضار آن دوری گزید چیزی بیان نمی&amp;zwnj;شود و ظاهرأ آن را به تشخیص مردم واگذار نموده است. چنانچه در شان نزول آیه آمده دو صحابی بزرگ رسول گرامی تقاضای فتوایی می&amp;zwnj;کنند که از تباه مال و خرد جلوگیری نماید، به تعبیر دیگر استعمال شراب و بازی با قمار مادام که به تباهی مال و خرد نیانجامد مورد نکوهش قرار نگرفته است و آیه نیز همین را بیان می&amp;zwnj;فرماید، به همین دلیل بعد از نزول این آیه نیز همچنان شراب خواری در میان مومنان رواج داشت هر چند بعضی از مومنان از خوردن شراب امتناع می&amp;zwnj;کردند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بنابراین آیه به صراحت تحریم شراب نیست هر چند تلویحأ به آثار سوء آن اشاره دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر مفسرین درباره آیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/b&gt;كلمه (خمر) بطورى كه از لغت استفاده مى&amp;rlm;شود به معناى هر مايع مست كننده است، مايعى كه اصلا به اين منظور درستش مى&amp;rlm;كنند و اصل در معنايش ستر (پوشيدن) است، و اگر مسكر را خمر و پوشاننده خواندند، بدين جهت است كه عقل را مى&amp;rlm;پوشاند، و نمى&amp;rlm;گذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خمر به معناى مسكر در عرب تنها در شراب انگور و خرما و جو استعمال مى&amp;rlm;شده چون غير اين چند قسم مسكرى نمى &amp;rlm;شناختند و بعدها مردم به تدريج اقسام آن را زياد كردند كه هم از جهت نوع بسيار شد، و هم از حيث درجه سكرش انواع مختلفى پيدا كرد، و به هر حال همه انواعش خمر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كلمه (ميسر) در لغت به معناى قمار است، و مقامر (قمارباز) را ياسر مى&amp;rlm;گويند، و اصل در معنايش سهولت و آسانى است، و اگر قمارباز را آسان خواندند به اين مناسبت است كه قمارباز بدون رنج و تعب و به آسانى مال ديگران را به چنگ مى&amp;rlm;آورد، بدون اينكه كسبى كند، يا بيلى بزند، و عرقى بريزد البته ميسر در عرب بيشتر در يك نوع خاصى از قمار استعمال مى&amp;rlm;شود، و آن عبارت است از انداختن چوبه تير كه ازلام و اقلامش هم مى&amp;rlm;گويند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اثم آن گناهى است كه به دنبال خود شقاوت و محروميت از نعمت&amp;rlm;هاى ديگرى را مى&amp;rlm;آورد، و سعادت زندگى را در جهات ديگرى تباه مى&amp;rlm;سازد، و دو گناه مورد بحث از همين گناهان است و بدين جهت آن را اثم خوانده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مى&amp;rlm;گسارى مضراتى گوناگون دارد، يكى مضرات طبيعى، و يكى اخلاقى، و يكى مضرات عقلى، اما ضررهاى طبيعى و آثار سوء و جسمى اين عمل اختلال&amp;rlm;هايى است كه در معده، و روده، و كبد، و شش، و سلسله اعصاب و شرايين، و قلب، و حواس ظاهرى، چون بينايى و چشايى و غير آن پديد مى&amp;rlm;آورد... و اما مضرات اخلاقى شراب اين است كه...انسان را به ناسزاگويى وا مى&amp;rlm;دارد، و نيز به ديگران ضرر مى&amp;rlm;رساند، و مرتكب هر جنايتى و قتلى مى&amp;rlm;شود، اسرار خود و ديگران را فاش مى&amp;rlm;سازد، به نواميس خود و ديگران هتك و تجاوز مى&amp;rlm;كند... و اما ضررهاى عقليش اين است كه عقل را زايل و تصرفات عقل را نامنظم و مجراى ادراك را در حال مستى و خمارى تغيير مى&amp;rlm;دهد... و اين فخر براى دين مبين اسلام اين محجه بيضا و شريعت غرا بس است، كه زير بناى احكام خود را عقل قرار داده، و از پيروى هواى نفس كه دشمن عقل است نهى فرموده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحريم تدريجى ميگسارى توسط شارع مقدس اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... شارع اسلام به تدريج تحريم آن را شروع كرد، و اين مطلب با تدبر در آيات مربوط به اين تحريم كه مى&amp;rlm;بينيم چهار بار نازل شده كاملا به چشم مى&amp;rlm;خورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بار اول فرموده:&amp;quot; قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ&amp;quot; بگو پروردگار من تنها فواحش چه ظاهرى و چه باطنى آن و نيز اثم و ستم بدون حق را تحريم كرده.&amp;quot; سوره اعراف آيه ۳۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt; و اين آيه در مكه نازل شده، و بطور كلى هر عملى را مصداق اثم باشد تحريم كرده، و ديگر نفرموده كه شرب خمر هم مصداق اثم است، و اينكه در آن اثمى كبير است و احتمالا اين همان جهت است كه گفتيم خواسته است رعايت سهولت و ارفاق را كرده باشد، چون سكوت از اينكه شراب هم اثم است خود نوعى اغماض است، هم چنان كه آيه شريفه:&amp;quot; وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً&amp;quot; و يكى از نعمتهاى خدا ميوه&amp;rlm;هاى درخت خرما و انگور است، كه از آن شراب و رزق پاكيزه مى&amp;rlm;گيرند.&amp;quot; سوره نحل آيه ۶۷&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt; نيز اشاره به اين اغماض دارد، (چون شراب را در مقابل رزق نيكو قرار داده)، و گويا مردم با اينكه صراحتا بفرمايد شراب حرمتى بزرگ دارد، دست بردار نبودند، تا آنكه آيه شريفه:&amp;quot; لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى&amp;rlm;&amp;quot; با حالت مستى به نماز نزديك مشويد.&amp;quot; سوره نسا آيه ۴۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt; در مدينه نازل شد، و تنها از مى&amp;rlm;گسارى در بهترين حالات انسان و در بهترين اماكن يعنى نماز در مسجد نهى كرده و اعتبار عقلى خود ما و نيز سياق آيه شريفه نمى&amp;rlm;پذيرد كه اين آيه بعد از آيه بقره، و دو آيه مائده كه بطور مطلق از مى&amp;rlm;گسارى نهى مى&amp;rlm;كنند نازل شده باشد، و معنا ندارد كه بعد از نهى از مطلق مى&amp;rlm;گسارى، دوباره نسبت به بعضى از موارد آن نهى كنند، علاوه بر اينكه اين كار با تدريجى كه گفتيم از اين آيات استفاده مى&amp;rlm;شود منافات دارد، چون تدريج عبارت از اين است كه اول تكليف آسان را بيان كنند بعدا به سخت&amp;rlm;تر و سخت&amp;rlm;تر از آن بپردازند نه اينكه اول تكليف دشوار را بيان كنند، بعدا آسانتر آن را بگويند و سپس آيه سوره بقره كه مورد بحث ما است نازل شد، و فرمود:&amp;quot; يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ، قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ، وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما&amp;quot; و اين آيه بعد از آيه سوره نسا نازل شد، به بيانى كه گذشت، و دلالت بر تحريم هم دارد، براى اينكه در اينجا تصريح مى&amp;rlm;كند بر اينكه شرب خمر اثم است، و در سوره اعراف بطور صريح بيان مى&amp;rlm;كند كه هر چه مصداق اثم باشد خدا از آن نهى كرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;.. آن گاه دو آيه سوره مائده نازل شد، و فرمود:&amp;quot;يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ، فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (۹۰) إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ، وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ، فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ&amp;quot; (۹۱) از ذيل اين دو آيه بر مى&amp;rlm;آيد كه مسلمانان بعد از شنيدن آيه سوره بقره هنوز از مى&amp;rlm;گسارى دست بردار نبودند، و به كلى آن را ترك نكرده بودند، تا اين دو آيه نازل شد، و در آخرش فرمود حالا ديگر دست بر مى&amp;rlm;داريد يا خير؟.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;496&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/ibnsina_wine.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آثار سوئی که علامه برای شراب آورده بیش از آنکه مربوط به عموم استفاده کنندگان از شراب باشد درباره دائم الخمرها صادق است، زیاده روی در هر چیزی مضر است و آثار سوء دارد بعض زیاده روی&amp;zwnj;ها به جسم فرد ضرر می&amp;zwnj;زند و بعضی به دیگران که عملی غیر اخلاقی است و گاهی به عقل انسان نیز ضرر می&amp;zwnj;زند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;علامه می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;&lt;/b&gt;اگر مسكر را خمر و پوشاننده خواندند، بدين جهت است كه عقل را مى&amp;rlm;پوشاند، و نمى&amp;rlm;گذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد&lt;b&gt; &amp;quot; بنابراین علامه می&amp;zwnj;پذیرد خوردن شراب مادام که به پوشاندن عقل نیانجامد و فرد قادر به تشخیص خوب و بد و خیر و شر باشد، خمار نیست و مشمول آیه نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;در اینجا علامه بر خلاف نوشته سابق خود تدریجی بودن مراحل تحریم شراب را می&amp;zwnj;پذیرد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;علامه اقرار می&amp;zwnj;نماید که مسلمین &amp;ndash; بلکه بسیاری از صحابه- با توجه آیه مورد بحث، به تحریم شراب باور نداشتند، یعنی از آیه حرمت شراب را استنباط نمی&amp;zwnj;کردند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیه (آیات) پنجم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَأاَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَيْسرِ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (سوره بقره آیه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۹۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فىِ الخْمْرِ وَ الْمَيْسرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتهَونَ (سوره بقره آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۹۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى&amp;rlm; رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (سوره بقره آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۹۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (سوره بقره آیه &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۹۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند. پس، از آنها دورى گزينيد، باشد كه رستگار شويد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;همانا شيطان مى&amp;rlm;خواهد با شراب و قمار، ميانِ شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست برمى&amp;rlm;داريد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد. اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بر آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و كارهاى شايسته كرده&amp;rlm;اند در آنچه خورده&amp;rlm;اند گناهى نيست، هر گاه پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند و به كارهاى شايسته پردازند، باز هم پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند، باز هم پرهيزگارى كنند و نيكى، كه خدا نيكوكاران را دوست دارد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در &amp;quot;اسباب نزول&amp;quot; شان نزول آیه چنین نقل می&amp;zwnj;شود:&lt;/b&gt; ابو سعيد بن ابى بكر مطوعى با اسناد از مصعب و او از پدرش سعد بن ابى وقّاص روايت مى&amp;rlm;كند كه بر جمعى از مهاجران واردشدم گفتند بيا ترا به طعام و شراب مهمان كنيم، و خمر هنوز تحريم نشده بود. با ايشان به بستانى رفتيم كله پخته و يك خمره شراب داشتند، با هم خورديم و نوشيديم، و موضوع مهاجر و انصار در ميان آمد. من گفتم مهاجرين برترند، مردى با استخوان آرواره گوسفند بينى مرا زخمى كرد. شكايت به رسول اللّه (ص) بردم و آيه بالا (در اجتناب از خمر) نازل گرديد. مسلم نيز همين روايت را آورده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبد الرحمن بن حمدان عدل با اسناد از ابو مسيره روايت مى&amp;rlm;كند كه عمر گفت خدايا حكم خمر را به طور قاطع بيان فرما و آيه ۲۱۹ بقره نازل شد براى عمر خواندند، گفت خدايا حكم خمر را براى ما به طور قاطع بيان فرما. آيه ۴۳ سوره نساء نازل شد و مؤذن پيغمبر (ص) موقع نماز ندا مى&amp;rlm;كرد مستان به نماز نزديك نشوند. عمر پس از قرائت آيه باز گفت: خدايا حكم خمر را براى ما به طور قاطع بيان فرما و آيه ۹۰ و ۹۱ سوره مائده نازل گرديد تا &amp;laquo;فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ&amp;raquo; و عمر گفت: بس مى&amp;rlm;كنيم و بس كرديم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيش از تحريم خمر وقايعى پيش آمد و به اطلاع پيغمبر (ص) رسيد كه از اسباب و علل تحريم خمر بود از آن جمله داستان زير است: عبد الرحمن بن محمد بن يحيى با اسناد از حسين بن على (ع) روايت مى&amp;rlm;كند كه على بن ابى طالب گفت: شتر پيرى داشتم از غنايم بدر، و پيغمبر (ص) نيز شترى به من بخشيده بود، و من تصميم داشتم با فاطمه دختر رسول اللّه (ص) ازدواج كنم، با زرگرى از بنى قينقاع وعده گذاشتم كه با هم برويم و آن دو شتر را با شتر چاقى عوض كنيم كه براى وليمه عروسى مصرف شود و من جوال و جهاز و طناب از دو شترم باز كرده، هر دو را بر در حجره يكى از انصار بسته بودم. بازگشتم و ديدم هر دو شتر شقه شده، پيه و جگر و ران آن را برده&amp;rlm;اند. چشمانم بى اختيار پر اشك شد پرسيدم چه كسى اين كار را كرده است؟ گفتند: حمزه كه در منزل يكى از انصار با ياران شراب مى&amp;rlm;خورد و مطربه&amp;rlm;اى نيز آنجاست، و آن زن چنين خوانده بود: اى حمزه شتران گرانبار بر آستانه بسته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; كارد بر گير و سينه&amp;rlm;شان بشكاف و به خون رنگين كن و از گوشت آن كبابى پخته بر شعله فروزان به ما بخوران كه اميد ما در گرفتارى و فقر تويى اى ابا عماره! و حمزه شمشير كشيده و پيه و ران و جگر شتران بريده و برده بود. على عليه السلام&amp;rlm; گويد: نزد پيغمبر (ص) رفتم و زيد بن حارثه نيز آنجا بود و ماجرا باز گفته بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پيغمبر (ص) فرمود يا على در چه حالى؟ گفتم يا رسول اللّه (ص) هرگز بر چنين حالتى نبوده&amp;rlm;ام. حمزه دو شتر مرا كشته و پيه و ران برگرفته و با ميگساران به باده&amp;rlm;خوارى نشسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پيغمبر (ص) ردا برگرفت و براه افتاد و من نيز به دنبال حضرت بودم تا به خانه&amp;rlm;اى كه حمزه بود رسيد. اجازه ورود خواست، گفتند: بفرماييد. درون رفتيم و آنها مشغول شراب خوردن بودند. پيغمبر (ص) بنا كرد به ملامت حمزه، و حمزه سخت مست بود با چشمان سرخ شده، نگاهى به پيغمبر (ص) انداخت و سپس در صورت حضرت خيره شد و گفت: مگر شما همه بندگان پدر من نيستيد؟ پيغمبر (ص) دانست كه وى سخت مست است، برگشت و همه بيرون آمديم و اين داستان از علل تحريم خمر بود. بخارى نيز اين روايت را آورده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; (این پارگراف مورد تایید مفسرین شیعه نیست)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا... (آيه ۹۳). محمد بن عبد الرحمن مطوعى با اسناد از انس [بن مالك&amp;rlm;] روايت مى&amp;rlm;كند كه روز تحريم خمر من در منزل ابو طلحه بودم و ساقيگرى مى&amp;rlm;كردم و شراب خرما مى&amp;rlm;خورديم كه ناگاه منادى ندا كرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;خمر تحريم شد و شراب&amp;rlm;ها را در كوچه&amp;rlm;هاى مدينه خالى مى&amp;rlm;كردند. ابو طلحه گفت: تو هم برو و شراب را بريز رفتم و ريختم. بعضى گفتند:مرگ بر فلان و فلان كه شراب در شكم دارند. آيه بدين مناسبت نازل شد (كه پيش از تحريم گناهى نداشته است). مسلم و بخارى نيز اين روايت را آورده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;با توجه به آیات فوق و شان نزول آن نکات ذیل قابل استنباط است:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;تا قبل از این آیه حرمت خمر اعلام نشده بود و با این آیات خمر به همراه قمار و توسل به بت&amp;zwnj;ها و فال گیری حرام می&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;تا آن زمان صحابی پیامبر نیز از شراب می&amp;zwnj;نوشیدند و مست می&amp;zwnj;گشتند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;این آیات در حدود سال سوم هجرت پیامبر گرامی نازل شده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;باید به تفاوت خوردن شراب و خماری توجه کرد که خواهد آمد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- هیچ مجازاتی (حد) برای خمار در این آیات مشاهده نمی&amp;zwnj;شود ولی به شدت تقبیح می&amp;zwnj;گردد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/b&gt;اين چند آيه كه آخرين آياتى است كه راجع به تحريم شراب نازل شده از چند جهت مشتمل بر تشديد و تاكيد است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;.. يكى از جهت اينكه كلمه&amp;quot; انما&amp;quot; در آن بكار رفته. دوم از اينكه شراب را پليد و رجس خوانده، سوم اينكه آن را عمل شيطان ناميده، چهارم از جهت اينكه مشتمل بر امر صريح است به اجتناب از آن، پنجم از جهت اينكه فرموده است در آن اجتناب انتظار و توقع رستگارى هست، ششم از اين جهت كه مشتمل است بر بيان مفاسدى كه بر آشاميدن شراب مترتب است، هفتم از اينكه مى&amp;rlm;پرسد، آيا اين مقدار از بيان مرتكبين اين عمل را از عمل زشتشان باز مى&amp;rlm;دارد يا نه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هشتم از اينكه بعد از آن همه تاكيد آنان را به اطاعت خدا و رسول امر نموده از مخالفتشان بر حذر مى&amp;rlm;دارد، نهم آنكه مى&amp;rlm;فرمايد خداوند از اينكه شما اطاعتش بكنيد يا نكنيد بى نياز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;..&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سابقا يعنى در اول همين سوره بحثى در باره&amp;quot; خمر&amp;quot; و&amp;quot; ميسر&amp;quot; و&amp;quot; انصاب&amp;quot; و&amp;quot; ازلام&amp;quot; گذشت، و گفتيم كه&amp;quot; خمر&amp;quot; عبارتست از هر مايعى كه در اثر تخمير (ورآمدن) خاصيت سكر و مستى بخود گرفته باشد، و خوردنش عقل را تيره و بيهوده كند، و&amp;quot; ميسر&amp;quot; عبارتست از جميع انحاء قمار، و&amp;quot; أنصاب&amp;quot; عبارتست از همان بت&amp;rlm;ها و يا سنگ&amp;rlm;هايى كه براى ذبح قربانيها در اطراف خانه كعبه نصب مى&amp;rlm;كرده&amp;rlm;اند، سنگهايى بوده كه مردم به آن تبرك مى&amp;rlm;جسته و در باره آن عقيده&amp;rlm;هايى داشتند، و&amp;quot; ازلام&amp;quot; عبارتست از چوبهايى كه با آن بطرز مخصوصى قمار مى&amp;rlm;كرده&amp;rlm;اند، و چه بسا اطلاق بر چوبه تيرهايى مى&amp;rlm;شده كه در ابتداى هر كار مثلا در موقع عزيمت به سفر و امثال آن با آنها تفال مى&amp;rlm;زده&amp;rlm;اند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ&amp;quot;&amp;quot; رجس&amp;quot; (به كسر را) بنا بر آنچه راغب در مفردات خود گفته مانند نجس هر چيز پليدى را گويند... معناى رجس بودن شراب و امثال آن اين&amp;rlm; است كه ساختن و يا مثلا خوردن آن كار آدمى را به وسوسه&amp;rlm;هاى شيطانى و گمراهيش مى&amp;rlm;كشاند و بس،...&amp;quot; فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ&amp;quot; گفتيم: يكى از وجوهى كه نهى را در اين آيه تاكيد مى&amp;rlm;كند- بعد از ذكر مفاسد- امر به اجتناب است، و اين امر براى اين است كه نهى بهتر در دلها جاى&amp;rlm;گير شود، يكى ديگر از وجوه تاكيد اميد به رستگارى است، براى كسى كه اجتناب كند، كه خود شديدترين مراتب تاكيد را مى&amp;rlm;رساند، زيرا اين معنا را كه: اميد رستگارى نيست براى كسانى كه از اين عمل اجتناب نمى&amp;rlm;ورزند، تثبيت مى&amp;rlm;كند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بر خلاف نظر علامه این آیه تشدید و تاکید بر تحریم نیست، زیرا قبلأ تحریم نشده بود که این بار تشدید کند و یا تاکید نماید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;این آیه چهار عمل را نام برده و هر چهار مورد را تحریم نموده و همه را پلید و عملی شیطانی خطاب کرده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;خمر: میگساری که سبب عدم تعادل در تمییز خوب و بد شود و عقل را زایل کند (مطابق تعریف علامه از خمر).&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;میسر: قمار در حدی که به سهولت مالی بدست آورد و تلاش بر معاش نکند. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;انصاب: توسل جستن به غیر خدا و متبرک دانستن اشیاء (مانند بت ها)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ازلام: تفاُل کردن (فال گیری) با هر وسیله&amp;zwnj;ای &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;رجس بودن به شراب بر نمی&amp;zwnj;گردد بلکه به خمر (پوشاندن عقل) بر می&amp;zwnj;گردد و همچنین به وسیله قمار بر نمی&amp;zwnj;گردد بلکه به مفت خواری بر می&amp;zwnj;گردد ونیز نه به وسیله مورد توسل بلکه عمل توسل به غیر خدا بر می&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان می&amp;zwnj;نویسد: &lt;/b&gt;&amp;quot;إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;..&lt;/span&gt;&amp;quot;... شيطان هيچ غرضى از اين اعمال خود يعنى خمر و ميسر ندارد، مگر ايجاد عداوت و بغضا بين شما، و اينكه به اين وسيله شما را به تجاوز از حدود خدا و دشمنى با يكديگر وادار كند، و در نتيجه بوسيله همين شراب و قمار و انصاب و ازلام شما را از ذكر خدا و نماز باز بدارد، و اينكه عداوت و بغضا را تنها از آثار شراب و قمار دانسته از اين جهت است كه اين اثر در آن دو ظاهرتر است، چون معلوم است كه نوشيدن شراب باعث تحريك سلسله اعصاب شده و عقل را تخدير و عواطف عصبى را به هيجان در مى&amp;rlm;آورد، و اين هيجان اعصاب اگر در راه خشم و غضب بكار رود معلوم است كه چه ثمرات تلخى به بار مى&amp;rlm;آورد و بزرگترين جنايت را، حتى جناياتى را كه درندگان هم از ارتكاب آن شرم دارند براى شخص مست تجويز مى&amp;rlm;كند، و اگر در مسير شهوت و بهيميت قرار گيرد معلوم است كه سر به رسوايى در آورده و هر فسق و فجورى را چه در باره مال و عرض خود و چه در باره ديگران در نظرش زينت داده و او را به هتك جميع مقدسات دينى و اجتماعى وا مى&amp;rlm;دارد، دزدى و خيانت و دريدن پرده محارم خود و فاش كردن اسرار و ورود به خطرناك&amp;rlm;ترين ورطه&amp;rlm;هاى هلاكت و امثال آن را در نظرش ناچيز جلوه مى&amp;rlm;دهد، چنان كه آمار ممالك مترقى كه نوشيدن مشروبات الكلى در بينشان رواج دارد نشان داده كه درشت&amp;rlm;ترين ارقام جنايات و حوادث ناگوار و فسق و فجورهاى شرم&amp;rlm;آور و ننگين در اثر نوشيدن اين آب آتشين است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;.. اينكه در آيه مورد بحث ذكر را از نماز مقدم داشته براى اين بوده است كه تنهاو تنها مقصود از دعوت الهى آن بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; آرى، ذكر خدا خمير مايه سعادت دنيا و آخرت، و روح زنده هر پيكره&amp;rlm;اى از عبادات است...و ذكر خدا در اين آيات در مقابل فراموشى او بكار رفته كه مستلزم از ياد بردن عبوديت و انجام مراسم دينى است كه جز انجام آن راه ديگرى براى سعادت نفس نيست،... نفع و گناهى كه در آن آيه در خمر و ميسر فرض شد طورى نيستند كه روزى از هم جدا شده و تنها نفع آن دو بماند، يا نفعش غالب شود، تا در نتيجه حلال گردد، و مانند دروغ مصلحت&amp;rlm;آميز نيست كه در عين اينكه گناه است ممكن است روزى نافع شود، و چه بسا روزى در اصلاح ذات بين و امثال آن نفعش بحدى برسد كه بر ضررش غالب و در نتيجه حلال و جايز گردد،... اين اعمال جز اين نخواهد بود كه هر وقت واقع شوند، رجس و پليد و عمل شيطانند، و شيطان هم جز اينكه بوسيله اين&amp;rlm;ها بين شما عداوت و بغضا بيندازد و شما را از نماز و ياد خدا غافل سازد غرض ديگرى ندارد&amp;quot; و كوتاه سخن اينكه، هيچ اميدى به اينكه روزى نفع اين اعمال از گناهش بيشتر و در نتيجه مباح شوند، نيست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اینکه در قرآن از میان چهار عمل پلید دو مورد را باعث دشمنی و کینه جویی نام برده کاملأ درست است زیرا خماری تا حد عدم تشخیص خوب و بد، امکان تجاوز به حقوق دیگران را افزایش می&amp;zwnj;دهد و نیز قماربازی حرفه&amp;zwnj;ای، سبب آزردگی خاطر بازنده را فراهم می&amp;zwnj;نماید و نتیجه هر دو ایجاد کینه و دشمنی میان مردم می&amp;zwnj;شود، در حالیکه توسل به اشیاء و فال گیری سبب تخدیر روحی و فکری افراد می&amp;zwnj;شود ولی باعث آزار دیگران نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;از میان پلیدی چهارگانه تاکید بر یکی (شرب خمر) و حتی توجیه بعضی (توسل و تفال) جای سوال دارد، علامه موضوع اثرات شرب خمر را به شدت بزرگ نمائی می&amp;zwnj;کند و همه مفاسد را به آن گره می&amp;zwnj;زند، انگار اگر همین یک قلم اصلاح شود دنیا گلستان خواهد شد ! &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;تجربه سه دهه ممنوعیت شرب خمر در اسلامی ایران و تحمیل مجازات&amp;zwnj;های ضد بشری شلاق به ملت ایران و هم چنین سایر کشورهای اسلامی مثل افغانستان و عربستان نشان می&amp;zwnj;دهد اگر میزان جرم و جنایت در اینگونه کشورها بیشتر نباشد کمتر هم نیست، هر چند این کشورهای اسلامی سعی در مخفی نگه داشتن آمارهای خود دارند. این امور به علوم اجتماعی ارتباط دارد و باید متخصصان مربوطه درباره آن اظهار نظر نمایند، بدیهی است مست لایعقل از یاد خدا غافل می&amp;zwnj;شود و عبادت او را انجام نخواهد داد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- اما نکته دیگر آیه ۹۱ اینکه می&amp;zwnj;فرماید &amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; همانا شيطان مى&amp;rlm;خواهد با شراب و قمار، ميانِ شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست برمى&amp;rlm;داريد؟ &amp;quot; نشان می&amp;zwnj;دهد تا زمان نزول آیه خمر و میسر تحریم نشده بود و جامعه مسلمین مبادرت به شرب خمر و قمار می&amp;zwnj;ورزید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;علامه طباطبائی در المیزان درباره آیات &amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد. اگر رويگردان شويد، بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است&amp;quot; و &amp;quot;بر آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و كارهاى شايسته كرده&amp;rlm;اند در آنچه خورده&amp;rlm;اند گناهى نيست، هر گاه پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند و به كارهاى شايسته پردازند، باز هم پرهيزگارى كنند و ايمان بياورند، باز هم پرهيزگارى كنند و نيكى، كه خدا نيكوكاران را دوست دارد&amp;quot; می&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;نویسد:&lt;/b&gt;نخست اين است كه امر مى&amp;rlm;كند به اطاعت خداوند سبحان كه امر تشريع بدست اوست، و در ثانى به اطاعت رسول اللهى كه اجراى دستورات شرع محول به اوست، و در ثالث به تحذير صريح از مخالفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;.تهديد به اينكه اگر بار ديگر مرتكب شوند و از دستور خدا سرپيچى كنند بدانند كه سرپيچيشان بعد از اتمام حجت و بلاغ مبين بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيه جواب است از سؤالى كه ممكن است بخاطر كسى بيايد. و آن اينست كه با اين همه گناه كه در اين عمل است پس مؤمنينى كه قبل از حرام شدن آن يا قبل از نزول اين آيه مرتكب آن شده&amp;rlm;اند تكليفشان چيست؟ جواب مى&amp;rlm;دهد اگر تقوا پيشه كنند خطرى متوجهشان نيست. آيه مورد بحث از نظر اينكه متصل است به آيات قبلى خود و با آنها در يك سياق است معناى همانها را هم مى&amp;rlm;دهد، بنا بر اين، آيه مورد بحث مانند آيات قبلى خود متعرض حال مسلمين است كه مبتلاى به شرب خمر بوده يا گاهگاهى آن را مى&amp;rlm;نوشيده&amp;rlm;اند، و از راه قمار مال بدست آورده يا از گوشت قربانيان انصاب خورده&amp;rlm;اند، گويا زبان حال اين گونه اشخاص بعد از نزول آيات تحريم اين بوده كه تكليف ما و ساير مسلمين كه مثل ما هستند نسبت به گذشته و شراب&amp;rlm;هايى كه خورده&amp;rlm;ايم و گناهانى كه كرده&amp;rlm;ايم چيست؟ و گويا اين آيه جواب است از زبان حال آنها به اينكه حرجى بر آنها نيست، در صورتى كه از مردان با ايمان و صالح و با تقوا و نيكوكار باشند، با ايمان باشند، يعنى به خدا و تمامى احكامى كه بر رسول خدا (ص) نازل شده ايمان داشته باشند، صالح باشند، يعنى جز عمل نيك انجام ندهند، با تقوا باشند يعنى خود را در مسير تقوا قرار دهند، نيكوكار باشند يعنى احسان كنند به عمل كردن بر طبق احكامى كه نازل شده. و با اين بيان روشن مى&amp;rlm;شود كه مراد از موصول &amp;quot; ما&amp;quot; در جمله&amp;quot; فِيما طَعِمُوا&amp;quot; يا خمر است از جهت خوردن آن و يا خمر و ميسر و انصاب و ازلام است از جهت خوردنى كه ممكن است به هر يك متعلق شود، و معناى آيه اين مى&amp;rlm;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; حرجى نيست بر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح كرده&amp;rlm;اند در آنچه كه قبل از تحريم از شراب يا آن محرمات ديگر چشيده&amp;rlm;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد نظر علامه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اختلاف نظری در آیات فوق با علامه وجود ندارد اما لازم است چند نکته یادآوری شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وظیفه پیامبر ابلاغ پیام خداست و پیامبر این وطیفه را انجام داده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;آیه آخر که می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;بر آنان كه ايمان آورده&amp;rlm;اند و كارهاى شايسته كرده&amp;rlm;اند در آنچه خورده&amp;rlm;اند گناهى نيست&amp;quot; نشان می&amp;zwnj;دهد حرمت خمر از این زمان (حدود سال نهم هجری) بوده نه قبل از آن و این خلاف نظر علامه است که حرمت شراب از اول نبوت و در مکه بوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;آیات چهارگانه هیچ مجازاتی برای مرتکبین اعمال فوق ذکر نمی&amp;zwnj;کند (حد مجازات شرب خمر ریشه قرآنی ندارد)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;مخاطبین آیات مومنین هستند و آیات فوق با &amp;quot;يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ&amp;quot; اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد، شروع می&amp;zwnj;شود یعنی مخاطب آن عام نیست. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;پیامبر گرامی تا سال سوم هجری یعنی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۱۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt;سال از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt; سال از نبوت خود را با جامعه&amp;zwnj;ای گذراند که شراب خواری بخشی از زندگی آنان را تشکیل می&amp;zwnj;داد و پیروان او نیز غالبأ مبادرت به خوردن شراب می&amp;zwnj;کردند اما او موفق شد به بیش از نیمی از اهداف خود در زمان حیاتش برسد، اگر ریشه همه مفاسد اجتماعی (آنچنان که علامه می&amp;zwnj;گوید) از این آب آتشین است چرا پیامبر موفق می&amp;zwnj;شود با همین آب آتشین خواران به اهداف خود برسد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; فلسفه حرمت مشخص در آیات نه خوردن شراب بلکه خماری است یعنی تعطیلی عقل و لحظاتی که عقل از تشخیص خوب و بد عاجز می&amp;zwnj;شود و این پذیرفته شده عقلای عالم نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; خماری بنا به تعریف فوق اختصاص به شراب ندارد و شامل هر ماده افیونی که سبب تعطیلی موقت عقل می&amp;zwnj;شود را شامل می&amp;zwnj;شود مانند مصرف تریاک، هروئین، کراک، شیشه و هر ماده مخدر دیگر و البته مصداق آن در زمان نزول وحی شامل مستی در حد تعطیلی عقل ناشی از شراب بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; در لحظات تعطیلی عقل مسلمأ پلیدی مستولی بر انسان است و دوری از یاد خدا را به همراه دارد و پرهیز از این لحظات شأن بشریت است چه رسد به مومنین به خدا و رسولش و قرار گرفتن در این لحظات گناه بزرگی است برای معتقدان به خداوند و روز رستاخیز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; برای مرتکبین به خماری که شامل همه مصادیق آن می&amp;zwnj;شود از منظر قرآن مجازاتی تعیین نشده (حد ندارد)، اما جامعه حق دارد برای کسانی که خود را در این شرایط قرار می&amp;zwnj;دهند وبر اثر آن ممکن است سبب آزار و آسیب به دیگران شوند مجازات تعیین کند (تعزیر دارد) و در تعزیر قانون گذار میزان مجازات را بر حسب ضرورت (عدم ارتکاب جرم) تعیین می&amp;zwnj;نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نظر ابوعلی سینا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در انتها به نظر ابن سینا در کتاب &amp;quot;قانون در طب&amp;quot; درباره شراب توجه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گهی به تیغ برد دست و گه به سوی نَجَق &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چو بوعلی می ناب ار خوری حکیمانه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به حق حق که وجودت به حق شود ملحق &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حلال گشت به فتوای عقل بر دانا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حرام گشت به فتوای شرع بر نادان &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شراب سفید و رقیق برای کسانی که مزاج گرم دارند خوب است و سر درد نمی آورد و ممکن است بمناسبت رطوبت بخشی، سردرد ناشی از التهاب معده را از بین ببرد و یا سبک تر گرداند.شراب صاف شده همراه انگبین و نان نیز &amp;ndash; بویژه اگر قبل از نوشیدن به مدت دو ساعت با هم آمیخته گردند-همان کار را انجام دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای کسی که فربهی و نیرومندی آرزو می کند، شراب شیرین و غلیظ توصیه می شود، لیکن باید از بند آمدن&amp;zwnj;ها بر حذر باشد. برای کسی که سرد مزاج و بلغمی است شراب سرخ و کهنه بی فایده نیست و علت آنرا سابقا بیان کردیم. قبل از هضم شدن و سرازیر شدن لقمه نباید مایعی به میان آید. اگر غذا بد کیموس باشد نباید موقع خوردن آن و حتی بعد از هضم آن نوشابه ای خورد زیرا مواد آبکی، میموس بد را تا نقاط دور دست بدن می برد. نوشیدن شراب بر روی میوه و بویژه بر روی خربزه خوب نیست&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشیدن شراب باید با پیمانه های کوچک شروع شود و این روش بهتر از نوشیدن با پیمانه های بزرگ تر است. کسی که به شراب عادت داشته باشد چنانچه در هنگام غذا خوردن سه پیمانه سر کشد زیانی نمی بیند. اگر به شراب خو نگرفته است و دارای تن سالم است، چنانچه بعد از رگ زدن مقداری از آن بنوشد بی فایده نیست. کسانی که بیماری زهره دارند و کسانی که ترمزاجند از شراب بهره می بینند، زیرا شراب زهره را می راند و رطوبت را پخته می گرداند&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر قدرعطر شراب بیشتر، بوی آن در افزایش و مزه آن لذیذتر باشد، نوع آن بهتر است. شراب بهترین غذا رسان به تمام بخش های بدن است. شراب بلغم را می گدازد، صفرا را از ادرار و مشابه آن بیرون می راند، سودا را می لغزاند و آسان بیرون می کند و بازگشت آن مانع می شود؛ هر بند آمده ای را بدون اینکه گرمی بیگانه را زیاد بکار برد آب می سازد و می گدازد. انواع شراب را در جای خود توصیف خواهیم کرد&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسی که مغزش نیرومند است و با شرب شراب به آسانی مست نمی شود و مغز وی بخارهای بالا رو و نا پسندیده را پذیرا نیست و از شراب بجز گرمای مناسب مزاج را نمی پذیرد، از تاثیر شراب چنان صفای ذهنی بر او دست می دهد که ذهن های دیگر به آن نمی رسد. در اشخاصی که حالت مغز بر عکس آن است، کنش های شراب نیز برعکس می باشد&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسی که سینه اش بی توان است و در فصل زمستان نفس تنگی بر او عارض می شود نباید زیاد شراب بخورد و اگر بخورد معده اش نباید پر از طعام باشد و باید در غذایش ماده جریان اندازنده ای باشد تا اگر معده از شراب و طعام انباشته شد بیرون براند و بهتر آنست که جهت آسودگی آب انگبین بنوشد و آنرا باز بیرون دهد و بعد دهان را با سرکه و انگبین و رخساره را با آب سرد بشوید&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدان که: شراب کهنه را باید در رده داروها قرار داد نه رده غذاها. شراب نو رسیده برای کبد خوب نیست و کبر را بر اثر باد کردن و اسهال دادن به شورش می اندازد. بهترین شراب&amp;zwnj;ها آن است که نه کهنه و نه بسیار تازه است بلکه در میانه قرار دارد، صاف است و سفیدی اش به سرخی می زند، خوش بوست و طعم آن بین ترش و شیرین یعنی میخوش است.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهترین شراب که شراب شسته نام دارد آن است که سه پیمانه پونه کوهی و یک پیمانه آب را هم بحدی بجوشانند که حجم آن به دو سوم اولیه برسد&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسی که از خوردن شراب احساس سوزش می کند باید بعد از نوشیدن آن انار و آب بمکد و فردای آنروز در ناشتا شربت افسنطین بنوشد و کمی غذا بخورد و استحمام کند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدان&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شراب آمیخته با آب معده راسست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی که در آن است آنرا زودتر بمقصد می رساند. شراب آمیخته با آب، پوست را صیقل می دهد و نیروهای روانی را تشدید می کند&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسی که خود را خردمند می داند نباید ناشتا، قبل از اینکه اندام های تر مزاجش آب کافی خود را دریافت کنند شراب بخورد و نباید کمی بعد از حرکات دشوار و خسته کننده شراب میل نماید، زیرا در این حالات مغز و پی آسیب می بینند و ترنجیدگی، بهم خوردن عقل و یا بیماری&amp;zwnj;ها روی می آورند و یا مواد دفعی گرم پدید می آیند&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی معتقدند اگر انسان یک یا دو بار در ماه مست شود خوبست زیرا نیروهای روانی سبکبار میشود و می آسایند و ادرار و عرق بیرون می روند، مواد دفعی می گدازند و بویژه مواد بیرون ریختنی معده آب می شود و دفع می گردند&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شراب خوردن خردسالا بدان می ماند که چوب نازک سوزان را در آتش بیاندازند.پیران تا می توانند بنوشند. جوانان باید اندازه نگه دارند که اندازه نکوست. شراب مناسب برای جوانان، شراب کهنه و آمیخته با آب انار یا آب سرد و این مانع می شود که آسیب ببینند و مزاجشان بسوزد&lt;/span&gt;...&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;(قانون در طب/تالیف شیخ الرئیس ابن سینا/کتاب اول ابن القفطی/تاریخ الحکما/چاپ لایپزیک).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/10/16790#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345">ابن سینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13564">خمر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13565">سکر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13563">شراب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4358">شرع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <pubDate>Tue, 10 Jul 2012 12:37:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16790 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>انسان و درد غربت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/15/12045</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/15/12045&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;480&quot; height=&quot;319&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mevlana.jpg?1332275150&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی &amp;minus; متکلمین، عرفا و فلاسفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اسلامی با گرایش نوافلاطونی در این رأی که انسان غریبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای است تبعیدی، وحدت نظر دارند، در این که انسان در یک معنویت آسمانی ریشه دارد و به شادی نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد مگر اینکه راه آمده را در نوردیده، به جایگاه اصلی خویش باز گردد. اختلافشان اما بر سر تعریف رابطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسان و خدا، علت جدایی و نحوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی برگشت او به بهشت، و تعریف کامیابی است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله سعی بر این است که نشان داده شود کلام، کامیابی انسان را در برخورداری از غریزه می&amp;zwnj;داند &amp;minus; البته به نام خدا &amp;minus; &amp;nbsp;و تأکیدش بر شکم و عضو جنسی است. عرفان، کامیابی را در درک عشق می&amp;zwnj;داند و تأکیدش به روی دل و به معرفت رسیدن آن است. فلاسفه درک حقیقت و پیوست به عقل کل را یگانه کامیابی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسند، و تاکیدشان به روی قوای ذهنی و کمال بخشیدن آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درد جدایی و کلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویری که متون شرعی و کتب دینی از آدم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند یادآور موجود ضعیف، نازپرورده و بی اراده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای است که بیرون از حیطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتدار خدا نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند زندگی کند. خدایی هم که تصویر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود پدر یا حاکمی است، که ارتباطش را با وابستگانش در یک خط عمودی تعریف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. به این معنا که او در قله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی هرم قدرت قرار دارد و دیگران به میزان اطاعتی که از او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند در قدرت، نزدیکش قرار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند. بنابراین تمرد در قاموس شریعت کلمه&amp;zwnj;ای است که بیانش مجازاتی سنگین به دنبال دارد. در این رابطه خدا برای اینکه رعایایش را زیر نفوذ خود نگاه دارد، برای آنها امکاناتی فراهم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که در آن عظمت او و ناتوانی ایشان ملحوظ است. مادامی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که رابطه بر اساس اطاعت و رعایت عظمت خدا تعریف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، ارباب و رعیت در نقش تعریف شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خود بازی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و رابطه به چرخش خود ادامه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد. اما وقتی نقش مورد نظر، به طور مثال به دلیل سرباز زدن یکی از رعایا از ادامه بازی، دچار وقفه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، ارباب یا خدا با تمام قدرت وارد صحنه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود تا با شکستن اراده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی زیر دست، عامل وقفه را از میان بر دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجایی که در چنین روابطی تمنیات مادی حضوری پر اهمیت دارند، محرومیت و برخورداری از مواهب مادی بزرگترین عامل دردکِشی و کامیابی، در زندگی انسانی است. و شریعت، &amp;laquo;درد غربت&amp;raquo; انسان را در این قالب ترسیم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. به طوری که پیرو شریعت یاد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد به شوق مواهب بهشت از نعمت زندگی در این دنیا بگذرد. به همین دلیل بهشت شریعت، بهشتی است پر از برخورداری شکمی و جنسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رابطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای که شریعت از خدا و انسان ترسیم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان دید خدا دیکتاتوری است که برای وابسته نگاه داشتن رعیت به خود، او را به یک زندگی نازپرورده آغشته می&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;گذارد او برای یک زندگی سالم و پر مسئولیت که نتیجه در استقلال فرد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد تربیت شود. از این رو در داستان آفرینش تورات، آدم وقتی مجبور می&amp;zwnj;شود روزیِ خود را از طریق کشت پر زحمت زمین به دست آورد به جای لذت بردن از کاشت و برداشت، و لذت از جذبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی استقلال، این همه را تنبهیی سخت تلقی می&amp;zwnj;کند، آرزوی بازگشت به زندگی خود در &amp;laquo;بهشت&amp;raquo; را در دل می&amp;zwnj;پرواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنیاد شریعت بر اطاعت بی چون و چرا از فرامین و احکام الهی است، که یا در کتاب آمده، یا به صورت عرف جریان دارد. در چنین رابطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای یک سو اطاعت و برخورداری از آسایش و لذت قرار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد و یک سو تمرد و رنجِ محرومیت از لذائذ. انسانی که در این چنین نظامی تربیت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، برای برخورداری از تنعم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بایست فاقد اراده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مستقل و آزاد بار بیاید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب آدمی که شریعت ترسیم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، در اعمالش پاداش و مجازات نقش مهمی دارد، نمونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش رفتار آدم در داستان آفرینش است که وقت روبرویی با خدا، جسارت ندارد مسئولیت عملش را به عهده بگیرد. &amp;laquo;گناه&amp;raquo; را به گردن دیگری می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازد. دیگر اینکه نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند ببیند زندگی مستقلش در زمین شرف دارد بر زندگی پر از ترس و اطاعتش در بهشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان دید انسانی که شریعت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرورد موجودی است که بهترین صورت مثالیش آدم است: مردی نازپرورده، ترسو و وابسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی تمنیات که قدرت بریدن و کندن از سرچشمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی قدرت را ندارد. در خفا زنش حوا را دوست دارد و او را مادر جهانیان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نامد. اما در حضور خدا قدرت ندارد از او دفاع کند. چنین کسی اگر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد به بهشت برگردد برای پیوستن به ذات قدرت و برخورداری از نعمات است. شریعت رابطه انسان و خدا را در قدرت، تنعمات شکمی، و جنسی تعریف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. اطاعت از خدا یا ارباب سبب تحقق این سه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و سرپیچی، محرومیت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد. محرومیت از تنعمات بزرگترین انگیزه درد کشیدن آدم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درد جدایی و عرفان &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عرفان درد انسان، جدایی از معشوق است و بهشت مکان و خاستگاه عشق. زمین مکان کثرت است؛ زندانی که جدایی عاشق و معشوق در آن رقم زده&amp;zwnj;اند. و غریزه که اسباب تن سپردن به تمنیات را فراهم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند، بزرگترین معاند به حساب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید. نفس هم بخش خودبین و منفعت&amp;zwnj;اندیش انسان است که او را در همه حال به سوی منافع کوتاه مدت سوق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این رو عارف با محروم کردن نفس در صدد اصلاح و تربیت این وجود معاند در خود بر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید، تا جایی که بتواند سنگی را که دیوار بین او و معشوق است، چنان صیقل دهد که از آن نورِ وصال بدرخشد. بعبارت دیگر اگر چه عارف از سوی غریزه تشویق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود با توالد و تناسل، اندوختن مادیات و چراندن شکم برای بقای خویش بجنگد، برای رسیدن به این خواست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها دست به هر دسیسه و نیرنگی بزند، و از در هر رقابت و حسادتی در آید، اما با توسل به ریاضت و تمرین، خود را از آمیختن با نفسانیات باز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دارد. و پس از گذر از امتحانات سخت به غریزه خود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آموزد بقا را در حیطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای نوین تجربه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سالک باور دارد با رها شدن از توهمات، به روشن&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;رسد. بی غرض نگاه کردن، دشمنی نورزیدن و از خود به دیگری بخشیدن، نگران قحطی نبودن پیامدهایی است که این رهایی بدنبال دارد. و این رهایی سبب پیوستنِ بی واسطه&amp;zwnj;ی عارف به حقایق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، حقایقی که درکشان انسان را از کینه ورزی و خشونت و جنگ بر سر نان و آب و موضوع جنسی و پول بی نیاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. مضافا نتیجه در آفرینشی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که بیرون از قلمرو غریزه است. از این رو عارف همه تاکیدش برای نجات از زندان ماده کوشش در پاک کردن دل است. عرفا تاکیدشان بر اطاعت مرید از پیر است. داستان پادشاه، کنیزک و طبیب غیب در مثنوی معنوی و قصه صورتگران چین و آینه پردازان گواه این مطلب است (رک به دفتر اول مثنوی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درد جدایی و متون فلسفی متأثر ازجریان &amp;nbsp;نوافلاطونی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فلسفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اسلامی متاثر از فلسفه&amp;zwnj;ی نوافلاطونی، انسان پرنده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای آزاد ترسیم می&amp;zwnj;شود، که در جوار سرچشمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش و خرد زندگی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. دردی که او را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سوزاند و فریادش را در می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد درد جدایی از این سرچشمه&amp;zwnj;ی آگاهی، و زندانی شدن در میان کسانی است که توانِ فهمیدنِ حقایق را به شیوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی او ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فلسفه&amp;zwnj;ی نوافلاطونی، آنچه انسان را زندانی این ظلمت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند لذائذی است که غریزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی زندگی برای گردش چرخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آفرینش در انسان گذاشته. و برای گول زدن انسان و تن سپاری او به این چرخش، چشمش را نه تنها به روی رنج&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی که پی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آمد تن سپردن به غریزه است، بسته، که آن امیال را خواستنی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین پاداش برای او جلوه داده است. به طوری که انسان به وقت غلبه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آن امیال بی چون و چرا از در اطاعت در می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید و تنها وقتی متوجه سقوط خویش در دام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که مجال پرواز از او گرفته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهشتی که فلاسفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نوافلاطونی ترسیم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، مکانی است، که پرنده، فارغ از توهمات، مجال فهم حقایق را دارد . خدا همان سرچشمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خرد ناب است که نزدیکی به او برخوردازی از سرچشمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش و کمال را بدنبال دارد. از این رو درد فیلسوف، درد دوری از این سرچشمه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آگاهی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این رو فیلسوف می&amp;zwnj;کوشد با فراگیری علوم و تمرین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مداوم، بر کوریی که غریزه بر انسان تحمیل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند غلبه کرده، تدریجا به بهشت حقایق باز گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تبین مطلب بالا می&amp;zwnj;توان مثالی از رساله ۴۸ از رسائل اخوان صفا آورد. در این رساله آمده است&amp;nbsp;که نفس، معادل روح، حکیم غریبی است، که در عالم جسمانی، شهر غریب، به بلاهای جسد و فساد هیولی، زنی فاسد، دچار شده است. آن زن شبانه روز مشغول خوردن و نوشیدن است. لباس&amp;zwnj;های فاخر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پوشد. در مسکن گران زندگی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. مرد حکیم از فرط عشقی که به او دارد همه تلاشش را بر آن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارد که زن را اصلاح کند. برای تحقق این امر او شب و روز به زن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پردازد. چنان در پرداختن به زن شب و روزش را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذراند، که به کلی فراموش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند که از کجا آمده، و قصدش از اقامت در شهر غریب چیست. (رک رسائل اخوان صفا جلد چهارم ، ۱۸۳).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن&amp;zwnj;سینا نیز در &lt;i&gt;رسالة &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الطیر&lt;/i&gt;، خاستگاه روح را مکانی قدسی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند، که به نیرنگ صیاد به شوق دانه در دام، جهان ماده، افتاده است. غریزه سبب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود پرنده در دام اسیر شود و گذشته خود را از یاد ببرد (دوبال خرد، ۳۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دید فلاسفه اسلامی بی&amp;zwnj;خبری و غفلت مادامی که فرد ندای هاتف غیب را نشنود، ادامه خواهد داشت. و صیاد هر آن در کمین او خواهد بود. تنها در صورت با خبر شدن و کسب کمالات است که روح بیدار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. بیداری هم معمولا با درد همراه است. از آن رو که فرد متوجه شرایط خود در زندان دنیا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و بر ناتوانی خود واقف می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد، ملاقات با کسانی که پریدن را آموخته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند، او را به یاد آن دوران قدسی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازد. این در &lt;i&gt;رساله&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;الطیر &lt;/i&gt;با نماد پرنده، دام و مرغانی که آموخته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند با بندی در پا به پرواز در آیند ترسیم شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با استناد به فلسفه مشاء یادآوری یعنی فراگیری از حکما و بکار گرفتن تعالیم آنها سبب فزونی شوق در دل زندانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. تا جایی که از یک طرف درک اسارت، غم غربت را در دلش افزون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و از طرف دیگر شوق بازگشت به خاستگاه و جمع شدن با یاران همگن قرار از او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رباید. تا آنگاه که با &amp;laquo;یاران حقیقت&amp;raquo; جمع شده قصد بازگشت به شهر زادوبوم خود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخوان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;صفا و ابن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سینا همانند بسیاری از فلاسفه اسلامی بر این اخوت و اتحاد یاران حقیقت همواره تاکید فراوان داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. هم ابن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سینا خود حلقه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از یاران همدل را همیشه بر گرد خود داشته است، و هم اخوان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;صفا در چنین حلقه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای بوده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. آنها باور داشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند که تنها در صورت پیمودن مراتب کمال انسانی در جهت ملاقات با عقل است که مرغ روح آرام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه که ذکرش رفت فلاسفه اسلامی متاثر از فلسفه نوافلاطونی، راه برگشت یا پیمودن قوس صعود را کسب خرد و عمل بدان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانند. و باور دارند فرد با ورزدیدن صداقت و خلوص در کار تکامل خود، مرتبه به مرتبه از تاریکی که به او بر اثر زندگی در زندان ماده افزوده، کاسته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. و نزدیکیش به عقل کل و درک حقیقت چنان بر روشن بینی و حکمت او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاید که توان دیدن آینده را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان دید که کلام، کامیابی انسان را در برخورداری از غریزه، به نام خدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند و تاکیدش به روی شکم و عضو جنسی است. عرفان، کامیابی را در درک عشق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند و تاکیدش به روی معرفت و هشیاری دل است. فلاسفه اما درک حقیقت و پیوست به عقل کل را یگانه کامیابی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانند، و تاکیدشان به روی قوای ذهنی و کمال بخشیدن عقل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مراجع&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن&amp;zwnj;سینا، &lt;i&gt;احوال&amp;zwnj;النفس، &lt;/i&gt;تصحیح الاهوانی، بیروت ۱۳۷۱ قمری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن&amp;zwnj;سینا، رساله&amp;zwnj;نفس، تصحیح عمید، تهران ۱۳۳۱ شمسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن&amp;zwnj;سینا، &lt;i&gt;حی&amp;zwnj;بن&amp;zwnj;یقظان، &lt;/i&gt;تصحیح امین، قاهره ۱٩۵۲ میلادی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن&amp;zwnj;سینا، &lt;i&gt;قصیده&amp;zwnj;العینیه&lt;/i&gt;، تصحیح غلامحسین صدیقی، تهران ۱۳۳۲ شمسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکوفه تقی، دو بال خرد، تهران، ١٣٨١ شمسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابوالفتوح رازی ، &lt;i&gt;تفسیر روح&amp;zwnj;الجنان&lt;/i&gt;، ج. ۷-۱٠ تهران ۱۳۸۵ قمری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسائل اخوان&amp;zwnj;صفا، ۴ جلد، بیروت ۱۳۷۶ قمری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جلال الدین محمد رومی، مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، تهران ۱۳۶۳ شمسی.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/15/12045#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10345">ابن سینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2409">عرفان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4906">فلسفه اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10346">نوافلاطونیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10344">کلام</category>
 <pubDate>Thu, 15 Mar 2012 22:42:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">12045 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>