<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10162/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>تئاتر معاصر ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10162/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>یک‌سال پس از خاموشی آشور بنی‌پال</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/03/10/11776</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/03/10/11776&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آشور بنی‌پال در گستره تئاتر و نقاشی معاصر ایران، همراه با گفته‌های مریم توزیع، نقاش و هم‌خانه آشور بنی‌پال        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پانته‌آ بهرامی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/pantbanip01.jpg?1331579989&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;پانته&amp;zwnj;آ بهرامی - پدیده مهاجرت و به ویژه مهاجرت هنرمندان ایرانی پس از انقلاب ۵۷ داستانی&amp;zwnj;ست که تا دهه&amp;zwnj;ها باید در مورد آن نوشت، خواند و دوباره آن را کشف کرد. یکی از هنرمندان این دوران &amp;laquo;آشور بنی&amp;zwnj;پال بابیلا&amp;raquo;ست؛ هنرمندی که تمرکز اصلی&amp;zwnj;اش تئا&amp;zwnj;تر و نوشتن بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما کار نقاشی، ترجمه و چیده&amp;zwnj;مان نیز از جنبه&amp;zwnj;های دیگر کار اوست که البته تا امروز کمتر شناخته شده است. او در مارس ۲۰۱۱ از میان ما رفت. دوستان هنرمندش به پاس&amp;zwnj;داشت همه آنچه که او به هنر معاصر ایران افزوده است، ۱۷ و ۱۸ فوریه امسال را در دانشگاه نیویورک به بازخوانی هنر او اختصاص دادند. این برنامه با پشتیبانی دفتر مطالعات ایران در دانشگاه نیویورک صورت گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بنی&amp;raquo; نامی که دوستانش به آشور بنی&amp;zwnj;پال اطلاق می&amp;zwnj;کنند، انسانی بی&amp;zwnj;پروا و شجاع بود که از در حاشیه ماندن هراسی نداشت. سه کانون اصلی آثار او سکس، سیاست و مذهب بود. وی در سال ۱۳۲۰ در خانواده&amp;zwnj;ای مؤمن به کلیسای مشایخی آشوری به دنیا آمد. از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کودکی تعلق داشتن به یک اقلیت مذهبی و در اقلیت بودن را حس می&amp;zwnj;کرد. خانواده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;خواستند که او کشیش شود. اما این شغل با روحیه طغیانگر او سازگار نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip02.jpg&quot; /&gt;وی در دانشگاه آمریکایی بیروت به تحصیل الهیات پرداخت و پس از بازگشت به ایران جاذبه&amp;zwnj;های هنر تئا&amp;zwnj;تر هرچه بیشتر او را به سوی خود خواند. در این زمان جشن هنر شیراز نیز پا به عرصه وجود گذاشت و کار او در آنجا نیز به نمایش گذاشته شد. پایه&amp;zwnj;گذاری گروه &amp;laquo;اهرمن&amp;raquo; و یافتن زبان و شیوه خاص برای کار گروه و همچنین استفاده از رقص از دیگر نمادهای نمایشی کار اوست. درک از خود، حقیقت و اعتماد بین بازیگر و کارگردان از دیگر نشانه&amp;zwnj;های کار گروه بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آثار نمایشی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشور بنی&amp;zwnj;پال بلافاصله پس از ورود به ایران بر اساس نمایشنامه کلفت&amp;zwnj;ها، نوشته ژان ژُنه نمایشی را به صحنه برد. او فعالیتش در عرصه تئاتر را از صحنه تئا&amp;zwnj;تر کلیسای مشایخی آشوری آغاز کرد ولی بسیار زود از سوی جامعه کالوینیست&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها طرد شد. اما عشق او به نمایش پایان نپذیرفت و در سال ۱۳۵۲ به کارگاه نمایش پیوست. بازیگران ثابتِ گروه &amp;laquo;اهرمن&amp;raquo; عبارت بودند از: شهره آغداشلو، اسماعیل&amp;zwnj; پوررضا، آتیلا پسیانی، میترا قمصری، محمود صحتی، مهوش افشار&amp;zwnj;پناه و حسین محب&amp;zwnj;اهری‪. ‬&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی اجراهای گروه &amp;laquo;اهرمن&amp;raquo; این بود که بنیادهای متنی ضعیفی داشتند و بر اساس الگوهای ارتباطی کارگردان&amp;zwnj;محور به وجود می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آمدند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمونه&amp;zwnj;ها بخشی از متن&amp;zwnj;هایی است که آشور بنی&amp;zwnj;پال پیش از انقلاب برای اجرا نوشته است: &amp;laquo;مرثیه برای خدا&amp;raquo;، &amp;laquo;گومور یا هوشع کجایی؟&amp;raquo;، &amp;laquo;از زرتشت تا مسیح&amp;raquo;، &amp;laquo;آخر زمان&amp;raquo;، &amp;laquo;عروسک&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، &amp;laquo;صندوق&amp;raquo;، &amp;laquo;امشب شب مهتابه&amp;raquo;، &amp;laquo;قاتل زیاد حرف می&amp;zwnj;زند&amp;raquo;، &amp;laquo;یخبندان&amp;raquo;، &amp;laquo;ساعت ششم&amp;raquo;، &amp;laquo;فشار دندان&amp;raquo; و &amp;laquo;انتقام دختر زشت&amp;raquo;، &amp;laquo;چلاق&amp;raquo;، &amp;laquo;الکن&amp;raquo; و همچنین &amp;laquo;آبستن&amp;raquo;. ‪ ‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip05.jpg&quot; /&gt;آشور به تماشاگران بسیار سخت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرفت. در نقدی که بر اجرای &amp;laquo;دیوار چین&amp;raquo; نوشته ماکس فریش به کارگردانی داریوش فرهنگ نوشت، می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;تماشاگر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر حق دارد از تئا&amp;zwnj;تر بگیرد که در آن مشارکت کرده و به آن بخشیده است. او باید عنصری فعال و پویا و جزئی زنده در تئا&amp;zwnj;تر باشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشور بنی&amp;zwnj;پال همانطور که پیش از این هم یادآور شدیم، در اقلیت بودن را حس می&amp;zwnj;کرد. او مسیحی بود، مادرش گرجی و خودش همجنس&amp;zwnj;گرا. آشور آگاهانه تصمیم گرفت که در زمره لعنت&amp;zwnj;شدگان باشد. احساس تلخ پذیرفته نشدن او را به مبارزی تمام&amp;zwnj;عیار با تمام سنت&amp;zwnj;ها تبدیل کرده بود. او بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها در اجرا&amp;zwnj;هایش مذهب سنتی محدود به جزم اندیشی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و درک عوامانه را به مسلخ برد. ‪&amp;laquo;‬بنی&amp;raquo; هدف هنرمند تئا&amp;zwnj;تر را ارتباط با تماشاگر می&amp;zwnj;&amp;shy;&amp;zwnj;دانست و نیز آفرینش تجربه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که تماشاگر را به فکر فروببرد. او اعتقاد داشت آن چیزی که باعث ماندگاری تئا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود، ارتباط پویای هنرمند و تماشاگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از تمرین&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مشهور آشور رقصیدن بود. او که بازگشت به آیین&amp;zwnj;های ابتدایی و ریشه&amp;zwnj;های نمایشی را درک کرده بود، &amp;zwnj;گاه تا یک ساعت تمام به همراه گروه بازیگران به پایکوبی می‬پرداخت. از دید او ارتباط&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اجتماعی باعث می&amp;zwnj;شدند که لایه&amp;zwnj;های وجود آدمی پنهان شوند و در مرکز این لایه&amp;zwnj;های پنهان به نظر او اضطراب&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مذهبی و نیز مسأله جنسیت قرار داشت. در اجراهای او تماشاگر با خود حقیقی بازیگر رو در رو می&amp;zwnj;شد و نه فقط با یک توهم اجتماعی از بازیگر. بازیگران در گروه &amp;laquo;اهرمن&amp;raquo; می&amp;zwnj;بایست در تمرین&amp;zwnj;هایشان به شور و شوق کشف و شناخت خویش دست پیدا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند تا بتوانند چنین حقیقتی را برملا سازند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip08.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارنامه نمایشی آشور بنی&amp;zwnj;پال در این مختصر نمی&amp;zwnj;گنجد. در بهمن ۵۷ کارگاه نمایش تعطیل شد و او ناگزیر به آمریکا مهاجرت کرد. اما همچنان به نوشتن و فعالیت&amp;zwnj;های نمایشی&amp;zwnj;اش ادامه داد. بنی&amp;zwnj;پال در مهاجرت ۲۰ قطعه نوشت و به اجرا در آورد. البته این تعداد شامل آثاری که نوشت و به نمایش در نیامد، نمی&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنی درسال ۱۹۸۸ به همراه لیلا ابتهاج یک گروه نمایشی را بنیان نهاد و تولیدات آوانگارد خود را در کشورهایی مانند لهستان، چکسلواکی و آمریکا به روی صحنه برد. کارگاه&amp;zwnj;های نمایشی مختلفی را هدایت کرد و به این ترتیب نسلی از بازیگران تجربی را پرورش و با خود همراه کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واپسین اثر هنری آشور بنی&amp;zwnj;پال بابلا اجرای نمایشنامه &amp;laquo;پدیده&amp;zwnj;ای فرای همگان&amp;raquo; به زبان&amp;zwnj;های انگلیسی و فارسی در &amp;laquo;بریک تئا&amp;zwnj;تر&amp;raquo; بروکلین نیویورک بود که چند روز پیش از مرگش اجرا شده بود. این نمایش برداشتی آزاد از خودکشی و رویدادهای داستانی &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; نوشته صادق هدایت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقاشی و چیدمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip06.jpg&quot; /&gt;اما تئا&amp;zwnj;تر تنها عرصه کار بنی نبود. نقاشی و چیده&amp;zwnj;مان و استفاده از امکانات ساده زندگی برای خلق آثار هنری از دستاوردهای کار او در مهاجرت است. آشور بنی&amp;zwnj;پال پس از انقلاب ایران را ترک کرد و هرگز دیگر به این سرزمین بازنگشت. مریم توزیع، نقاش که فارغ&amp;zwnj;التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است، سال&amp;zwnj;ها با آشور بنی&amp;zwnj;پال هم&amp;zwnj;خانه بود. او آثار نقاشی و چیده&amp;zwnj;مان بنی&amp;zwnj;پال را به چند دوره تقسیم می&amp;zwnj;کند. اما ابتدا خاطره&amp;zwnj;ای از او را بازگو می&amp;zwnj;کند: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مریم توزیع&lt;/strong&gt; - ما پنج - شش سالی در اوایل سال&amp;zwnj;های ۸۰ در آمریکا هم&amp;zwnj;خانه بودیم. از این دوران یادگاری از بنی برای من باقی مانده او وقتی شب&amp;zwnj;ها نقاشی می&amp;zwnj;کشید، من می&amp;zwnj;نشستم کنار دستش و حافظ می&amp;zwnj;خواندم و خیلی به ما خوش می&amp;zwnj;گذشت. آن شب وقتی نقاشی تمام شد، گفت: مریم جان من این نقاشی را به تو هدیه می&amp;zwnj;دهم. گفتم اسمش را می&amp;zwnj;گذاریم باغ انار. چون این همه شعرهای حافظ در آن هست و بعد هم چون در این نقاشی انار زیاد کشیده بود. آن را در قابی گذاشتم و مثل یک میز از آن استفاده می&amp;zwnj;کردم. همه&amp;zwnj; دنیا روی&amp;zwnj;اش قهوه خوردند، غذا خوردند، حرف زدند، خندیدند، سیگار کشیدند. یعنی مثل قالی با آن رفتار کردم. البته نه اینکه روی آن راه برویم، چون در یک محفظه&amp;zwnj; شیشه&amp;zwnj; قرار داشت، و به&amp;zwnj;تدریج قسمتی از خانه شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنر برای ایرانی&amp;zwnj;ها خیلی مقامش نسبت به غربی&amp;zwnj;ها فرق می&amp;zwnj;کند. ما هر چیزی را نمی&amp;zwnj;گیریم بزنیم به دیوار که کسی به آن دست نزند. ما بهترین هنرمان قالی&amp;zwnj;ست که روی آن صبح تا شب راه می&amp;zwnj;رویم، بچه بزرگ می&amp;zwnj;کنیم، قنداق می&amp;zwnj;کنیم، نماز می&amp;zwnj;خوانیم، روزه می&amp;zwnj;گیریم. همه کار&amp;zwnj;هایمان را روی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان قالی&amp;zwnj; انجام می&amp;zwnj;دهیم و باز هم تمیز و قشنگ است و باز هم برق می&amp;zwnj;زند. برای ما ایرانی&amp;zwnj;ها هنر یک چیز قابل لمس و بخشی از زندگی هر روزه است؛ مثل شعر. هنر برای جامعه&amp;zwnj; ایرانی و اصولاً برای ایرانی یک چیز قابل زندگی و بخشی از فرایند زندگی بوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip07.jpg&quot; /&gt;نقاشی&amp;zwnj;های بنی را می&amp;zwnj;توانم به چند دوره تقسیم کنم: اوایل که من به او برخوردم، آثارش هنوز بوی و رنگ تئا&amp;zwnj;تر داشت. مثلاً چهارـ پنج تا نقاشی زده بودیم به دیوار. بالای اولی نوشته بود &amp;laquo;پرده&amp;raquo;. یعنی پرده&amp;zwnj;ای کنار می&amp;zwnj;رود و شما تصاویری می&amp;zwnj;بینید که آن تصاویر بیشترشان حضرت مریم است از یک&amp;zwnj;سو و دیوهای عظیم است از سوی دیگر. این اوائل سال&amp;zwnj;های ۸۰ در آمریکا بود. دوره بعدی استفاده از موادی بود که دوروبرمان وجود داشت. مثلاً یک&amp;zwnj;سری نقاشی داشت که روی کارتون بازشده&amp;zwnj; آبجو و شیشه پپسی و این&amp;zwnj;گونه مواد بود. مجسم کنید تمام قوطی را باز می&amp;zwnj;کرد و این&amp;zwnj;ها را در حد زیادی &amp;laquo;جسو&amp;raquo; می&amp;zwnj;زد تا بتواند رویشان با اکریل کار کند. جسو ماده&amp;zwnj;ای است که معمولاً برای ازدیاد رنگ اکریلیک استفاده می&amp;zwnj;کنند. اما بنی برای محکم&amp;zwnj;کاری کارتون&amp;zwnj;ها از آن بهره می&amp;zwnj;برد تا آب در آن نفوذ نکند و بتواند از این سطح مانند صفحه بوم نقاشی استفاده کند. سپس روی آن با اکریلیک نقش می&amp;zwnj;کشید و رنگ می&amp;zwnj;گذاشت و... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این یک دوره بود. سپس این دوران شکوفا&amp;zwnj;تر و کار برجسته شد. مثلاً وقتی یک کامپیو&amp;zwnj;تر یا یک رادیو می&amp;zwnj;خرید، می&amp;zwnj;توانید تصور کنید چه قدر قوطی&amp;zwnj;های مختلف و شکل&amp;zwnj;های مختلف بریده شده، توسط این بسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;آمد. بنی از آن&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;عنوان سطح کارش استفاده می&amp;zwnj;کرد و روی آن&amp;zwnj;ها برجسته کار می&amp;zwnj;کرد. کار فقط مسطح نبود، برجسته کار می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip09.jpg&quot; /&gt;آخرین سری کار&amp;zwnj;هایش را پس از حمله&amp;zwnj; قلبی انجام داد. تقریباً شش - هفت سال پیش سلامتی&amp;zwnj;اش خیلی به خطر افتاده بود و بیشتر شب&amp;zwnj;ها شام فقط میوه می&amp;zwnj;خورد، سیب و پرتقال و موز، شروع کرد کار کردن با پوست&amp;zwnj; موز و پوست پرتقال. همین طوری که می&amp;zwnj;کند، این&amp;zwnj;ها را خشک می&amp;zwnj;کرد و بعد دوباره &amp;laquo;جسو&amp;raquo; می&amp;zwnj;زد و بعد روی تخته یا روی بوم یا سطح&amp;zwnj;هایی که دوست داشت آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;چسباند. این&amp;zwnj;ها آخرین کار&amp;zwnj;هایش است. در حاشیه تمام این آثار از بنی طراح&amp;zwnj;هایی با مداد و مداد رنگی باقی مانده است. از آثار او در سه دهه اخیر مجموعاً ۳۰۰ کار باقی مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشور بنی&amp;zwnj;پال یک&amp;zwnj;بار نوشته بود: &amp;laquo;هنگامی که در جامعه&amp;zwnj;ای ایمان به خدا نابود می&amp;zwnj;شود، تعصب جای آن را پر می&amp;zwnj;کند. زمانی که در جامعه&amp;zwnj;ای احترام واقعی پایمال می&amp;zwnj;گردد، چاپلوسی جایش را پر می&amp;zwnj;کند؛ و وقتی هنر از جامعه رخت برمی&amp;zwnj;بندد، تقلید جای آن را می&amp;zwnj;گیرد.&amp;raquo; رویکرد او برای پرهیز از تقلید در نمایش آثار &amp;laquo;برهنه&amp;raquo;&amp;zwnj;اش نمود پیدا می&amp;zwnj;کند. ‬آشور در حرکتی غیر متعارف در سال ۱۳۵۶خورشیدی از عکس&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی که از بدن برهنه خودش گرفته بود نمایشگاهی در خیابان ترتیب داد. نمایش این آثار در نگارخانه در تهران موجب جنجال و دادگاهی شدن وی و بستن نمایشگاه توسط ساواک گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اجرای &amp;laquo;فشار دندان&amp;raquo; راهنمایان سالن، که همگی مردانی به کلی برهنه بودند، با دادن بروشورهایی مهمانان را راهنمایی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کردند. اجرای &amp;laquo;فشار دندان&amp;raquo; برای افراد زیر هجده سال ممنوع اعلام شد و جنجال&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زیادی برانگیخت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشور بنی&amp;zwnj;پال هم سرکش بود هم پرکار، هم منتقد بود هم آوانگارد. وصیت کرد که فروش آثارش را در اختیار بی&amp;zwnj;خانمانان قرار دهند. دوستانش در فوریه امسال در نمایشگاهی که به کارهای او اختصاص داشت، تلاش در شناساندن بیشتر آثار او نمودند. علی میرسپاسی از دانشگاه نیویورک و جری لابویتز از هنرهای نمایشی این دانشگاه سخنانی در مورد او ایراد کردند. این برنامه با اجرایی از سوسن دیهیم که از دوستان آشور بنی&amp;zwnj;پال محسوب می&amp;zwnj;شود همراه گشت. در دو پنل مختلف دانا لیندرمن، لیلا ابتهاج، دیوید کوتی، مایکل یانی، لین کن&amp;zwnj;تر ناهید مظفر، مایکل گاردنر به نوشته&amp;zwnj;ها و آثار نمایشی او پرداختند و بخشی&amp;zwnj;هایی از نوشته&amp;zwnj;های او را خواندند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/pantbanip04.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر آن بیژن صفاری، رییس کارگاه نمایش که با بنی&amp;zwnj;پال دوستی عمیق و دیرپایی داشت، ویدیویی از بنی را به نمایش گذاشت. این ویدیو بیانگر زندگی آشور بنی&amp;zwnj;پال از تولد تا زمانی بود که ایران را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون که یک&amp;zwnj;سال از درگذشت این هنرمند بزرگ می&amp;zwnj;گذرد، باید گفت که در یک تحلیل کلی آشور بنی&amp;zwnj;پال آن گونه که شایسته است، شناخته شده نیست. این سرنوشت بسیاری از هنرمندانی&amp;zwnj;ست که تمرکز اصلی&amp;zwnj;شان بر خلاقیت و تولید آثار هنری&amp;zwnj;ست تا بازاریابی برای هنرشان. به این مسأله باید مهاجرت را نیز باید افزود. مرگ او از سوی رسانه&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان با سکوت برگزار شد. رسانه&amp;zwnj;های آمریکایی بیشتر درمورد او نوشتند. اما تاریخ نمایشی ایران در مورد او، آثارش و تأثیری که بر هنرهای نمایشی ایران گذاشت خواهد نوشت و تاریخ درباره او به یک قضاوت نهایی خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;br /&gt;
pantea. bahrami@yahoo. Com&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2813&quot;&gt; ::گزارش&amp;zwnj;های پانته&amp;zwnj;آ بهرامی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/03/10/11776#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10160">آشور بنی پال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10162">تئاتر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10161">مریم توزیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2719">نقاشی معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2813">پانته آ بهرامی</category>
 <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 00:29:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11776 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>