خانه | انديشه زمانه

نقش تاریخ در تمامیت ارضی و نقدی بر نظریه کسروی در مورد زبان آذری

جمعه, 1391-05-06 11:09
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
میثم بادامچی

میثم بادامچی − یکی از پرسش‌های مهمی که در برابر نظریه‌ای در مورد حقوق اقلیت‌های قومی/ملی از قبیل نظریه کیملیکا قرار دارد، پاسخ دادن به این مسئله است که بر اساس آن چه چیزی می‌تواند تمامیت ارضی یک کشور و اتحاد اجتماعی گروههای مختلف قومی/ ملی را در آن کشور معین تضمین کند؟

به این پرسش می‌توان به شیوه‌های مختلفی  پاسخ داد که یکی از مهم‌ترین آنها توسل به اتحاد از طریق هویت مشترک میان اقوام گوناگون ساکن یک سرزمین است. بر این اساس هویت مشترک مانند چسبی است که مردمان یک کشور را به هم می‌چسباند و آنها را در قالب مرزهای معینی و در عین حفظ تمامیت ارضی به همکاری اجتماعی با یکدیگر ترغیب می‌کند. به تعبیر ویل کیملیکا اگر به این پرسش جواب دهیم که چه کسی از نظر هویتی با ما مشترک است در واقع به این سئوال پاسخ داده ایم که با چه کسی بیشتر مایلیم کشورمان را سهیم شویم.
 
کیملیکا می‌نویسد:
"آنچه آمریکایی‌ها را به هم می‌چسباند، علی رغم ارزش‌های سیاسی مختلف‌شان، این است که همه آنها در داشتن هویت آمریکایی مشترک‌اند. به همین منوال، آنچه سوئدی‌ها و نروژی‌ها را از هم جدا می‌کند [علی رغم نزدیکی بسیار زبانهای سوئدی و نروژی به یکدیگر] نداشتن یک هویت مشترک است." (شهروندی چندفرهنگی، ۱۸۸)
 
در اینجا سئوال مهمی که باید بدان پاسخ دهیم این است که "هویت مشترک" در کشور چندقومیتی/چند ملیتی از کجا به دست می‌آید؟ در یک دولت-ملت که تنها بر اساس یک زبان و یک فرهنگ و یک دین بنا شده است، پاسخ به این پرسش تقریبا آسان است: هویت مشترک از زبان، محتملا دین و البته تاریخ مشترک به دست می‌آید.
ولی در یک کشور چند ملیتی/چند قومیتی که زبان و دین مشترک نیستند پاسخ را باید در کجا جست؟
یکی از پاسخ‌های جدی در این زمینه بر اساس تجریه کشورهای مختلف چندقومیتی در دنیا تاریخ مشترک است.
 
مثال آمریکا
 
وقتی ما وضعیت کشورهای چند قومیتی ولی قویا وطن پرستی مانند ایالات متحده یا سوئیس را مطالعه می‌کنیم، براساس نظر کیملیکا می‌بینیم در این کشورها مبنای هویت مشترک حس غرور و افتخار شهروندان در مورد دست‌آوردهای تاریخی مشخص کشورشان است. در مورد آمریکا این دستاورد مشترک تاریخی بیش از همه بنیان‌گذاری جمهوری فدرال آمریکا با تمام دستاوردهای افتخارآفرین آن است. ملت آمریکا از تأسیس این کشور به خود می‌بالد و بر همین اساس در برابر جهانیان حس افتخار می‌کند. همین آمریکایی‌ها را به هم می‌چسباند و ضامن تمامیت ارضی کشورشان و حافظ وطن پرستی­شان است. این حس افتخارتاریخی مشترک به طور پیوسته در متون مدنی و کتاب‌های درسی آمریکا بازتولید می‌شود تا با این تکرار حس هویت سیاسی مشترک آمریکایی مصون از تضعیف بماند. در بحث از اتحاد اجتماعی، فراوان به تاریخ و نقش غرور آمیز پدران بنیان‌گذاردر شکل گیری جمهوری فدرال آمریکا ارجاع داده می‌شود و این گونه است که در میان مردمان جهان، آمریکایی‌ها از وطن پرست ترین‌ها محسوب می‌شوند (شهروندی چندفرهنگی، ۱۸۹ -۱۸۸).
 
مثال کانادا
 
با این حال برخی مطالعات جامعه‌شناختی نشان می‌دهد در بعضی کشورهای چند ملیتی/چندقومیتی تاریخ بیشترعامل تفرقه و جدایی میان گروههای ملی/قومی است تا عامل اتحاد وغرور مشترک میان ایشان. این به خصوص در مواردی رخ می‌دهد که شخصیت‌ها یا رخدادهایی که عامل غرور و همبستگی ملیت/قومیت اکثریت هستند، نماد خیانت یا بد‌عهدی در میان یک اقلیت قومی یا ملی شمرده شوند. مثلا در کانادا اکثر کانادایی‌های انگلیسی زبان از سر جان مک‌داِنلد[1] به عنوان یکی از پدران فدرالیسم یا کنفدراسیون کانادایی به نیکی یاد می‌کنند. ولی همین شخصیت تاریخی محبوب میان انگلیسی‌زبانها به خاطر نقشش در اعدام شخصیت انقلابی و شورشی‌ای که محبوب کبکی هاست، یعنی لوئیس رئیل[2]، مورد لعن فرانسوی زبان‌ها است. در مورد رخدادها می‌توان از جنگ جهانی دوم یاد کرد که خیلی از انگلیسی‌زبان‌ها به خاطر نقش کشورشان در پیروزی متفقین احساس غرور می‌کنند، ولی خیلی فرانسوی زبان‌ها خاطره مثبتی از آن دوران در ذهن ندارند. بر این اساس جالب آن است که در کانادا در مقایسه با آمریکا برای ایجاد حس همبستگی ملی و اتحاد اجتماعی بسیار کمتر بر تاریخ و افتخارات آن تاکید می‌شود (شهروندی چندفرهنگی، ۲۳۷، پاورقی ۱۳).
 
حدود و ثغور اخلاقی برساختن هویت مشترک تاریخی
 
مطالعه مثال‌های آمریکا و کانادا نشان می‌دهد که تکیه بر تاریخ برای برساختن هویت مشترک معمولا محتاج یک بازخوانی گزین‌کننده  وحتی بعضاً دست‌کاری کننده ازتاریخ گذشته یک سرزمین است. ارنست رنان[3] ، فیلسوف و تاریخ‌نگار در جایی گفته است که "برساختن هویت ملی همان قدر محتاج فراموش کردن گذشته است که نیازمند به یاد آوردن آن است" (نقل به مضمون به نقل از شهروندی چندفرهنگی، ۱۸۹). این چالش در یک حکومت چندملیتی یا چندقومیتی واقعا پیچیده‌تر از یک دولت-ملت یا یک حکومت تک ملیتی/تک قومیتی است.
 
برساختن هویت ملی بر اساس تاریخ مشترک سئوالات اخلاقی مهمی را در مورد ماهیت آموزش شهروندی در جامعه دموکراتیک و حدود و ثغور اخلاقی آن برای ما ایجاد می‌کند. تجربه دوران مدرن نشان داده است اگر حکومتها بخواهند هویت مشترکی بر اساس تاریخ در میان شهروندان خود ایجاد کنند، مجبور خواهند بود که صورتی عاطفی و احساسی و برانگیزاننده از هویت ملی شان در اذهان شهروندان بیافرینند، صورتی که همراه با نمادهای شکوهمند تاریخی و شخصیت­ها و قهرمانان اسطوره­ای است. به تعبیر دیگر بررسی نشان می‌دهد اکثر کشورهای جهان در برنامه آموزش شهروندی خود بر تاریخی پرشکوه گذشته خود تأکید و ابرام دارند.
 
سئوالی اخلاقی مهمی که در اینجا در برابر ما خود را می‌نمایاند این است: حدود و ثغور اخلاقی برساختن هویت تاریخی چیست؟ به تعبیر دیگر مرز میان جعل حقیقت و برساختن مشروع هویت پرشکوه تاریخی کجاست؟
 
باز برگردیم به مثال آمریکا. حس مباهات و هویت ملی آمریکایی، بر اساس تاریخی که در متون درسی به کودکان این کشور آموزش داده می‌شود، آمیخته با غلط نشان دادن عمدی تاریخ این کشور و نشان ندادن نقاط سیاه در تاریخ این کشور است. ویلیام گالستون[4] می‌نویسد که تحقیق تاریخی جدی تقریبا بطور یقینی مدافع لزوم "بازنگری" و نگاه پیچیده و ذو ابعاد، بجای بسیط، در ترسیم تاریخی چهره شخصیت‌های اصلی تاریخ آمریکا خواهد بود. با این حال او ادامه می‌دهد: "آموزش مدنی [تربیت شهروندان دموکراتیک] محتاج شخصیت‌های فرهمند و والامنشی است که تاریخ را اخلاقی می‌کنند: معبدی از اسطوره‌ها [ی اخلاقی] که به نهادهای دموکراتیک جامعه مشروعیت اخلاقی می‌بخشند و وجودشان شایسته تقلید است."
به طریقی مشابه کیملیکا از آندرو اولدنکوئیست[5] نقل می‌کند که تصویر تاریخ آمریکا برای دانش آموزان در مدارس "باید به گونه‌ای باشد که بتواند حس مباهات و تعلق خاطر به آمریکا در آنها ایجاد کند". در دید اولدنکوییست اگر به کودکان آموخته شود که ما آمریکایی‌ها "سرخ پوستها را نسل کشی کردیم، سیاهان را شکنجه کردیم، و ویتنامی‌ها را قتل عام کردیم"، آنها دیگر حس تعلقی به کشورشان آمریکا نخواهند داشت و به همکاری اجتماعی ترغیب نخواهند شد (به نقل از شهروندی چندفرهنگی، ۲۳۸، پاورقی ۱۴).
 
نظریه گالستون و اولدنکوئیست فارغ از دشواری و ابهام نیست. نخست اینکه این روش ارتقای هویت ملی و آموزش شهروندی بر اساس گزیده خوانی تاریخ ممکن است هدف دیگر آموزش شهروندی دموکراتیک یعنی بالا بردن قدرت تفکر مستقل و انتقادی در مورد جامعه و مشکلات آنرا را در دانش آموزان کمرنگ کند. دوم اینکه این نحو از تاریخ نگاری بهداشتی مبتنی بر "معبد اسطوره‌ها" رفتارهای غلط تاریخی و باورهای بد همین اسطوره­ها در مورد زنان، سیاهان و سرخ پوست‌­­ها (کلا گروههای تحت حاشیه و ستم) را نادیده می‌گیرد و دقیقا می‌شود آنچه بعضا تاریخ به روایت "مرد سفید پوست طبقه مرفه" آمریکایی خوانده می‌شود. این روایت از تاریخ دقیقا همان شکلی ازتاریخ است که بسیاری از اقلیت­های قومی یا ملی آنرا توهین آمیز می‌یابند. اقلیت‌های قومی یا ملی و سایر انواع اقلیت‌ها همیشه گلایه داشته‌اند که چرا تلاش‌های آنان و جنبش هایشان در کتاب‌های درسی نادیده گرفته می‌شوند (شهروندی چندفرهنگی، ۲۳۸، پاورقی ۱۴).
 
بر این اساس به نظر می‌رسد آنچه حتی در بسیاری از دموکراتیک‌ترین حکومت‌های عالم به دانش آموزان در مدارس تدریس می‌شود تاریخی صد در صد علمی و فارغ از احتیاجات هویت‌بخشانه حکومتی که قرار است با حفظ تمامیت سرزمینی شهروندانی که حاضر باشند جانشان را در راه میهن شان فدا کنند تربیت کند نیست، و این تقابل خود یکی از پارادوکس‌های اخلاقی آموزش دموکراتیک است که معلوم نیست به این راحتی‌ها قابل حل باشد.
 
نقدی بر نظریه کسروی در مورد هویت و زبان آذربایجان
 
سید احمد کسروی یکی از بانیان تجدد و سکولاریسم، یکی از خلاق‌ترین و پرکارترین روشنفکران و یکی از مهم‌ترین پیشگامان نقد استبداد دینی در ایران است که جانش را هم در این راه نهاد. کسروی را می‌توان شهید راه روشنگری در ایران دانست. به علاوه با مطالعه نظرات کسروی در مورد دین می‌توان او را از پیشگامان جریان روشنفکری دینی دانست، اگرچه متاسفانه در تحلیل‌ها کمتر به این مسئله توجه می‌شود. سرانجام آنکه تاریخ نگاری کسروی در مورد مشروطیت در کنار برخی دیگر از آثار او هنوز هم یکی از مهمترین منابع برای مطالعه این دوران مهم از تاریخ ایران زمین هستند.
 
با این حال در این بخش نشان خواهم داد نظریه کسروی در مورد زبان و هویت آذربایجان امروز از دید چندفرهنگی لیبرال و با معیارهای فلسفه سیاسی معاصر چندان قابل دفاع به نظر نمی‌رسد. ایرادی که در اینجا بر نظریه کسروی در مورد زبان و هویت آذربایجان وارد خواهم کرد، البته بر تاریخ نگاری برخی از منتقدان کسروی در میان جریانهای ملی گرایی اقوام غیر فارس هم به نحوی متفاوت وارد است.[6] نقد من بر کسروی در این قسمت بر این اساس خواهد بود که بیم مشروع او از تجزیه ایران باعث شده است کسروی نظریه‌ای نه چندان مشروع در مورد هویت آذربایجان بدهد که نتیجه عملی آن در طول چندین نسل می‌تواند نابودی هویت ترکی آذربایجان یا کاملا فرعی یا ثانوی دانستن جایگاه این هویت در هویت ایرانی است.
 
کسروی اقلا در دو تا از آثار خود با نامهای آذری یا زبان باستان آذربایجان و سرنوشت ایران چه خواهد شد؟ دغدغه‌های خود را در مورد آذربایجان مطرح می‌کند. اثر اول او یا همان آذری یا زبان باستان آذربایجان گرچه به ظاهر نظریه‌ای زبانی است، در واقع نظریه‌ای در مورد هویت و تاریخ آذربایجان است.[7] کسروی در این کتاب حدوداً ۵۰ صفحه‌ای کوشیده است نشان دهد هویت آذربایجان ایران متفاوت از هویت ترکی همسایگان ایران یعنی عثمانی و قفقاز (ترکیه و جمهوری آذربایجان کنونی) است. واضح است بیم از خطر تجزیه ایران انگیزه کسروی از نوشتن کتاب "آذری یا زبان باستان آذربایجان" بوده است. کتاب با جملاتی در دیباچه آغاز می‌شود که به خوبی دغدغه کسروی در مورد حفظ تمامیت ارضی ایران را نشان می‌دهد. خود کتاب در سال ۱۳۰۴ و دیباچه آن در سال ۱۳۰۹ شمسی (۱۹۳۰ میلادی) در دوران حکومت رضا شاه نگاشته شده است. انگیزه نوشتن کتاب در کسروی در اواخر دوره عثمانی در او ایجاد شده، در دوره‌ای که هنوز در عثمانی جریان اتحاد و ترقی (جزیانی که در ترکیه درست قبل از آتاترک حکومت می‌کرده) بر سر قدرت بوده و جریان‌هایی در آن می‌کوشیده‌اند بر اساس هویت ترکی وحدتی میان تمام سرزمین‌های ترکی به نفع عثمانی متاخر ایجاد کنند. جریان اتحاد و ترقی گویا مدعیاتی هم در مورد هویت ترکی آذربایجان داشته‌ است.
 
کسروی می‌نویسد:
"بیست و‌اند سال پیش یکرشته گفتارها در روزنامه‌های تهران و قفقاز و استانبول در پیرامون مردم آذربایجان و زبان آنجا نگارش می‌یافت. در عثمانی در آن زمان دسته اتحاد و ترقی بروی کار آمده و آنان باین می‌کوشیدند که همه ترکان را در هر کجا که هستند با خود همدست گردانند. یک توده ترک بسیار بزرگی پدید آوردند و در قفقاز نیز پیروی از اندیشه ایشان می‌نمودند. و چون آذربایجان در جنبش مشروطه خواهی شایستگی بسیار از خود نموده و در همه جا بنام شده بود، نویسندگان قفقاز و استانبول آن را از دیده دور نداشته و از اینکه زبان ترکی در آنجا روانست دستاویز یافته، گفته‌های پیاپی درباره آذربایجان و خواست خود می‌نوشتند.
 
این گفتارها در آذربایجان کارگر نمی‌افتاد. زیرا آذربایجانیان خواست نویسندگان آنها را نیک میدانستند و با جانفشانیهایی که در آذربایجان در راه پیشرفت مشروطه از خود نموده و جایگاهی که برای خود میان توده ایران باز کرده بود، هیچ نشایستی که پیروی از اندیشه دیگران نماید." (کسروی، دیباچه آذری یا زبان باستان آذربایجان، ۵)
 
از نظر کسروی آذربایجان همیشه بخشی از ایران بوده و کمتر زمانی از آن جدا شده است. با این­همه این مسئله که زبان مردم آذربایجان ترکی است به صورت "چیستانی شده" و بدست برخی روزنامه نویسان عثمانی و یا گروههایی در ایران افتاده تا به بهانه آن در مورد رابطه آذربایجان و ایران تشکیک کنند. بر این اساس و برای پاسخ به شبهات جدایی طلبانه است که کسروی تز آذری یا زبان باستان آذربایجان را در کتابی به همین نام ارائه می‌دهد.
عبارت زیر نشان می‌دهد از همان زمان نگارش کتاب کسانی مخالف نظر کسروی بوده‌اند:
"چون سخن از آذربایجان و مردم آنجا میرفت و من برخاسته از آذربایجانم بر آن شدم چگونگی را از راهش جستجو کنم و به نتیجه روشنی رسانم. ولی در آن زمان دسترسی به کتابهایی نداشتم و سپس نیز تا چند سال در مازندران و زنجان و خوزستان میگردیم تا در سال ۱۳۰۴ بتهران بازگشتم و چون فرصت و کتاب هردو را داشتم به جستجو پرداختم و خرسندم که به آسانی توانستم آذری یا زبان دیرین آذربایجان را پیدا کنم ....و نیز چگونگی رواج ترکی را در آن سرزمین از راه تاریخ بشناسم. اینست دفتری بنام "آذری یا زبان باستان آذربایجان" پدید آوردم که در همان زمان به چاپ رسانیدم و پراکنده گردانیدم که اگرچه نادانانی به زبان‌درازی‌ها برخاستند لیکن دانشمندان از ارجشناسی باز نایستادند." (همان، ۶-۵)
 
بر اساس نظریه کسروی کلمه آذری اشاره و ارجاع به زبان باستان آذربایجان از شاخه زبان‌های فارسی دارد و نه لهجه آذربایجانی از زبان ترکی. در این کتاب کسروی ناخواسته برای دفاع از هویت ایرانی هویت ترکی آذربایجان را زیر سئوال می‌برد یا آنرا امری فرعی و ثانوی و وارداتی قلمداد می‌کند.
 
از نظر کسری لفظ "آذری" در نام آذربایجان اشاره به ترکی آذربایجان ندارد:
"پیش از آن [نوشته من در مورد آذری یا زبان باستان آذربایجان] برخی از نگارندگان اروپایی "آذری" را ترکی آذربایگان شناخته بودند. چنانکه در انسیکلوپیدی اسلامی در حرف الف که پیش از دفترچه من [کتاب من] چاپ شده [در مدخل کلمه آذری] آذری را به همین معنی آورده. لیکن در حرف تا در گفتگو از تبریز [مدخل "تبریز"] که پس از دفترچه من چاپ یافته آذری به معنی درست خود آمده." (همان، ۶ پاورقی)
 
از عبارات کسروی در این کتاب بر می‌آید که او علی­رغم تمام خلاقیت اش به اشتباه فرض کرده زبان ترکی جزوی از هویت ایرانی نیست و بلکه زبانی وارداتی/خارجی است. با این حال امروزه تاکید بر دیدگاه مرحوم کسروی در مورد هویت آذربایجان محتملا بیشتر به ضرر تمامیت ارضی ایران است تا به نفع آن، چون عملا و بطور ناخواسته به تقابل میان ایرانی بودن و ترک بودن (آنچیزی که تجزیه طلبان هم بر آن تاکید دارند و از آن استقبال می‌کنند) دامن می‌زند.
 
نگارنده، چون تخصص‌اش نیست، در بحث در مورد صحت تاریخی یا زبان شناختی نظریه کسروی در مورد زبان آذری موضعی نمی‌تواند بگیرد؛ تنها بر این تاکید دارد که در آذربایجان ترکی چه از دوران سلجوقی رایج شده (که البته به نظر نویسنده نظریه‌ای معقول می‌آید، مشابه رواج زبان ترکی در ترکیه کنونی به اعتقاد خیلی از ساکنان این کشور) و چه از سده‌ها قبل‌تر رواج داشته باشد (نظریه تقی زهتابی در کتاب تاریخ دیرین ترکان که بعید است سنجشگری علمی تاریخی قسمت­های زیادی از آن را تائید کند)، نمی‌توان به بهانه اینکه سده‌ها قبل زبان مردم آذربایجان ترکی نبوده آنان را از حقوق شان به عنوان یک اقلیت قومی/ملی محروم کرد. در روزگار کنونی باید راههای بهتر و مقبول­تری، که سازگار باشند با رعایت حقوق اقلیت­ها، برای دفاع از تمامیت ارضی و حراست از آن پیدا کرد.
 
نظریه کسروی با آنکه دغدغه بسیار پرارزش و مهم حفظ تمامیت ارضی ایران را دارد، امروز از منظر چندفرهنگی لیبرال محتملا بیش از آنکه سبب وحدت شود، می‌تواند باعث افتراق میان اقوام ایرانی گردد. این از آن روست که نظریه کسروی خواسته یا ناخواسته توجیهی برای ایدئولوژی یکسان سازی و آسیمیلاسیون آذربایجان درهویت فارس محور بدست می‌دهد که از منظر چندفرهنگ­گرایی لیبرال کیملیکا و نظریه او در مورد حقوق اقلیت­ها مورد تردید است.
 
همان طور که محمدرضا نیکفر در جملات زیربه درستی در مورد قرائت کسروی از هویت آذربایجان اشاره می‌کند، امروزه مسئلۀ وحدت مردمان کشورایران را نمی‌توان به سادگی دوران مرحوم کسروی حل کرد. به قول نیکفر در مقاله "کسروی و مسئله هویت سکولار":
"زبان‌شناسی، باستان‌شناسی و فرهنگ‌شناسی نمی‌توانند جای سیاست را بگیرند و به مسائل سیاسی پاسخ دهند. اگر چنین ادعایی کنند این خطر جدی است که به ایدئولوژی تبدیل شوند. طرح این موضوع که در آذربایجان چه علاقه‌ای به زبان فارسی وجود داشته ، تأثیری بر روی آن تبریزی‌ای ندارد که حس می‌کند سامان کنونی کشور با تبعیض در حق او همراه است" (نیکفر، "کسروی و مسئله هویت سکولار").[8]
 
کسروی یکی از خلاق­ترین روشنفکران زمان خویش بود و بسیاری نظراتی که او در حوزه‌های مختلف مطرح کرده است در نوع خود نخستین­ها در ایران بوده‌اند. بر این اساس هیچ بعید نیست اگر کسروی در زمانه ما می‌زیست، با عنایت به نظریات متاخرعلوم انسانی در مورد مسئله اقوام/ملل در نظریه خویش در مورد هویت آذربایجان تجدید نظر می‌کرد. نقد کسروی فارغ از در نظر گرفتن تفکرات مشابه غالب در میان اندیشمندان روزگار او در سایر نقاط جهان عین بی انصافی و نابهنگامی[9] است.
 
در همین زمینه
 
پانویس‌ها
[1] Sir Jon A. MacDonald
[2] Louis Riel
[3] Ernest Renan
[4] William Galston
[5] Andrew Oldrnquist
[6]منظور من بطور مشخص کتاب دکتر "محمدتقی زهتابی" در مورد تاریخ دیرین ترکان و نظریات دیگری از این دست است.
[7] کسروی این کتاب را در زمان حکومت یک ساله سید جعفر پیشه وری بر آذربایجان نگاشته است. بحث در مورد این کتاب را به نوشتاری دیگر موکول می کنیم.
[8] برای مقاله نیکفر در ویژه نامه بی بی سی در شصت و ششمین سالمرگ احمد کسروی رجوع کنید به این لینک.
[9] Anachronism

 

Share this
Share/Save/Bookmark

زبان تورکی از لحاظ ساختار زبانی جز زبان های التصافی و شاخه آلتاییک دنیا شناخته شده است و جز زبان های باقاعده دنیاست . قانونمندی زبان تورکی در حدی است که در کتاب "دایره المعارف آمریکا نا" چاپ 1962 جلد 15 صفحه 307 چنین نوشته است:

"از زبان های تورکی که درایران رایج است و زبان مادری اغلب مردم خراسان و آذربایجان و قشقایی ها را تشکیل می دهد یک زبان ترکیبی و دارای منظم ترین گرامرهای دنیاست . این زبان یک قسمت اصلی (ریشه) درافعال دارد که پسوندهای زمان و شخص و جمع به آن ریشه به طور منظم و با قاعده اضافه می شود. به این جهت، زبانی فوق العاده صرف پذیر و با قدرت بیان و روشن و دقیق است . "

در زبان تورکی ۲۴۰۰۰ فعل وجود دارد که هیچ یک ازاین افعال در صرف زمان های مختلف بی قاعده نیستند. این بدین معناست که افعال تورکی در صرف و زمان های مختلف و حالت های متفاوت ریشه اصلی خود را از دست نداده و تنها با گرفتن پسوند، زمان، شخص و جمع به آن اضافه می گردد.

نویسنده ی این مقاله نقدی از اقای کسروی نکرده اند که یک کتاب سفارشی برای کوبیدن هویت ملت ازربایجان جنوبی نوشته اندوبه دست پهلوی ها دادند تا مثل یک کشور فتح شده موجودیت اون رو از بین ببرند.

به هموطنان آذربایجانی به خصوص یکی دو تا یی که در این صفحات دارند هنوز هم طبل جدایی میزنندو نمی خواهند از سوار خر شیطان پیاده شوند و با ما ایرانی ها همسفر و هم سفره باشند. هیچیک از گفته های شما بدون دلیل و مدرک نیستد و شما ها حق دارید دلخور باشید. عزیزان لطف کنید از ای به بعد به زبان ترکی کامنت بگذارید اگر کسی به شما اعتراضی کرد......؟ هروقت هم خواستید کشور مستقل خود را برپاکنید بنده اولین کسی خواهم بود که کشور ترکستان یا آدرباجان جنوبی را به رسمیت خواهم شناخت. حتی اگر خواستید به عنوان یکی از وزرای دولت شما انجام وظیفه خواهم کرد هیچ حقوقی هم نمیخواهم.

جالا بر گردیم سر اصل مطلب. مگر کشور مستقل درست کردن کار اسانی است که شما میخواهید به همین سادگی خداحافظی کنیدو بروید؟ ترکیه با ان همه کشور گشایی و قلمرو حکومتی وقتی میخواست با دنیای مدرن سازگار شود مجبور شد الفبای لاتین را انتخاب کند. یکی از دالیل عمده این بریدن از الفبای عربی هم این بود که کتابها و گنجینه های ادبی به زبام ترکی انقدر فراوان نبودند که با منسوخ کردن افبای عربی نتوان این نقیصه را جبران کرد. به عبارت دیگر حتی شاهانا سلجوقی و خوارزمشاهی و مغولان هم به زبان فارسی مینوشتند چون زبان فارسی زبانی سلبس و روان بود که خیلی ها با ان مینوشتند و صحبت میکردند. هیچ کسی به این شاهان و حکمرانان ترک نژاد زبان فارسی را تحمیل نکرد و به همین منوال هم بیش از 400 شاعر ترک زبان به فارسی شعر گفته اند و دیوانی یا کتابی دارند. اگر خودتان را باور ندارید ان حرفی جداست اما آذربایجان و جنابعالی پاره ای از همین کشور چهل وصله است که هر گوشه ان را قومی از اقوام گوناگون ایرانی به نام موطن خود میداندد. همانطوریکه در مورد زبان فارسی عرض شد مردم این مرز و بوم خود ملیت ایرانی را بر روسی یا ترکی یا هر ملیت دیگری ترجیح میدهند.

شما دلخور هستنی که جند تا ابله با گفتن یا شنیدن جوکهای قومی ملت ترک را مور مسخره قرار داده اند. این دلیل قهر کردن نمیشود. شما هم مثل هر ایرانی دیگر بایستید وبا دلیل و منطق نشان دهید که اولا از دست همه دلخور نیستید و ان چندتا یی هم که جوککهای موس و بی مزه میخندند جز شرمندگی برای خود چیز دیگری به دست نیاورده اند.

شما هم بخواهید بروید ما خودمان می اییم دنبال تان و شمارا بر میگردانیم به جمع ملت های گوناگون ایرانی. مگر کسی میگذارد که شما همینطوری بروید. ما خیلی تاریخ و مشترکاتی داریم که مایه افتخار همه مان است و خوشبختانه سهم آذربایجانی ها همیشه بیتر از بقیه بوده است.
خوش باشید.

جدا از اینکه هر کدام از ما چه نظری در رابطه با اقوام و ملل دیگر داریم ، حق تعیین سرنوشت یک حق مسلم و طبیعی برای تمامی افراد و انسانها میباشد ، که میبایست مورد احترام قرار گیرد ، هر چه قدر هم با ان مخالفت گردد نتیجه عکس حاصل خواهد شد ، آوردن یک شعر به زبان ترکی در اینجا و بعد گفتن اینکه چه تعداد لغات فارسی در ان است، یا اینکه اگر ناراحتید به زبان خودتان کامنت بگذارید ، رفتارهای بسیار زشت و زنندهای است که مسلما نتیجه عکس میدهد ، دیدید که ان دوست ترک آذری هم لیستی از لغات ترکی که ما فارس زبانها هر روزه از ان استفاده میکنیم آورد ، من اصلا فکر نمیکردم که مثلا " آچار " کلمه ای ترکی باشد ، بعد متوجه شدم که بعله بسیاری از لغات روزمره ما ترکی است ، بدون آنکه خود بدانیم . البته در تمامی زبانها لغات بده بستان میشود ، اما وقتی دوستانی تنها قصد تحقیرهموطنان ترک را دارند یا با ادبیاتشان طرف را نادان و کودک فرض مینمایند ، خب نتیجه هم میشود این .
ببینید در جایی مثل کبک کانادا برای استقلال رفراندم شد ، خوب اکثریت هم آمدند و رای به ماندن در کانادا دادند ، آسمانی هم به زمین نیامد ، رای هم مورد پذیرش همه قرار گرفت .اما ما انقدر رفتارهای و سخنان تحریک آمیز ، به خیال اینکه داریم به مملکتمان خدمات میکنیم ، انجام داده ا یم ، که حتی از نام رفراندوم هم در این مورد وحشت داریم .
آینه چو نقش تو بنمود راست ........خود شکن ،آینه شکستن خطا ست

افرین بر کاربر گرامی که در تاریخ 05/11/1391 - 23:44.کامنت نوشته است برای اینکه اول مینوسد که حاضراست دولت مستقل اینده اذربایجان جنوبی ویا ترکستان را/این یعنی چه خودش میداند منظورش چیست/ به رسمیت بشناسد . بعد مینویسد که چون در زبان ترکی ترکیه اثار قابل ملاظه ای موجود نبوده شروع به استفاده از الفبای لاتینی کردند.در این رابطه باید گفت که تنها اسنادی که به زبان ترکی موجوداست چند برابر ادبیات فارسی است.در ادامه میگوید که رفتن یعنی تشکیل دولت مستقلی اسان نیست .حقیقتا چنین است ولی پرواضح است که غیر ممکن هم نیست.
در قسمت اخر نوشته اش اعلام دارد که انها یعنی فارسها نمیگزرند که اذربایجانیها بروند. یعنی تمام ان گفتارها
مبنی بر مسایل ملی/قومی شوخی است.بدین علت نگفته است که در ایران مسله ای به عنوان مسله
قومی/ملی وجود دارد و برای حل ان چه باید کرد.به عبارت دیگر زیادحرف زده ولی اصلا راجع به ماهیت مسله چیزی نگفته است یا به باد شوخی گرفت. چنین برخوردبا یکی از مسایل اجتماعی ایران به نفع هیچ یکی از طرفین نیست.
هنوز که هنوز است باید راه حل مسالمت امیز مسله ی یاد شده با تلاش طرفین تا جاییکه ممکن است هموار گردد
نه مورد شوخی باشد.

یعنی چه از این به بعد به زبان ترکی کامنت بگذارید؟ یک دفعه بفرمایید هر که مطابق میل شما سخن نگفت خفه !!! شما کی هستید که به ما دستور هم میدهید ؟ این چه ادبیات لمپنی است که بعضی دارند .
کسانی مانند این ارباب ، درسایت بالاترین وقتی در مقابل منطق دوستان ما کم میاورند شروع به فحاشی کرده و در آخر خطاب به طرف مقابل میگویند : " پس غلط میکنی به فارسی مینویسید ، به همان زبان ( همراه با یک صفت زشت ) خودت فلان فلان کن !! " )انسان شرم میکند از ادبیات اینها )
انتظار ما از سایت رادیو زمانه این است که به لمپنها اجازه این هتک حرمتها را ندهد ، و گرنه سایتهایی مانند بالاترین با ادبیات لمپنی مدتهاست که مورد تحریم ما تورکها قرار گرفته است .

به هموطنی که مطلب زیر را نوشته بودند

افرین بر کاربر گرامی که در تاریخ 05/11/1391 - 23:44.کامنت نوشته است برای اینکه اول مینوسد که حاضراست دولت مستقل اینده اذربایجان جنوبی ویا ترکستان را/این یعنی چه خودش میداند منظورش چیست/ به رسمیت بشناسد .

دوست عزیز متاسفانه شما و ان یکی دیگر که میخواهید کشور مستقل تشکیل دهید طاهرا ازرده خاطر هستید و فکر میکنید اگر یکی دوتاجوک برای یک قوم ساخته شد بایستی قهر کنند و بروند کشور مستقل برپاکنند. اما اگر همه کامنت ها را بالا تا پایین بنگرید میبیند که شما دونفر بیشتر نیستید و این همه هیاهو به پا میکنید. اینکه پیش نهاد شد به زبان ترکی بنویسد منظور توهین به شما یا زبان ترکی یا قوم تورک نبود شما اصرار داشتید که "تورکگ هستید و ایرانی نیستید به همین منظور به شما پیشنهاد شد پس به ترکی کامنت بگذارید. باور ندارید بروید نوشته های قبلی خودتان را بخوانید. در ضمن احتیاجی به افرین گفتن هم نیست. اری برادر من ما زبان فارسی را قسمتی از هویت خود میدانیم چه فارس زبان باشیم و چه تورک زبان و یا گیلک و یا کرد. خوشبختانه آن دوستی که لغات ترکی مورد استفاده در فارسی را نوشته بودند خدمت بزرگی کردند و روشنگری کردند. وقتی این لغات وارد زبان فارسی شده اند و ما حتی متوجه هم نمیشویم یعنی اینکه اید دو زبان بر خلاف تفاوت های ظاهری با هم سنخیتی دارند. مثل زبان فارسی و فرانسه. مثلا کلماتی مثل میز، مرسی، پوشه، کمپلت، و نمره، و" غیره از فرانسه وارد فارسی شده اند و هیچکس حتی فکرش را نمیکند زیرا زبان فرانسه به راحتی با ساختار زبان فارسی هماهنگ است. در علوم پزشکی که فراوان هستند لفاتی تلفط فرانسه انها با فارسی سازگارتر است تا تلفظ انگلیسی ان. مثلا لغت "آرتریوسکلروز" و ارتریوسکلروسیس" به معنی معنای تصلب شرایین است اما اولی که فرانسه است با فارسی بهتر جور می آید.

حال اینکه بخواهیم بین اید دو زبان فارسی و ترکی تکی را برگزینیم و دیکری را پایمال کنیم حرکتی بیهوده و عبث است. نوشته اید راجع به ماهیت مساله چیزی نوشته نشده است. راستش بنده چندین بار نوشتم گوش شنوایی نبود به همین دلیل هم پیشنهاد بنده اینست که شما دو نفر با زبان ترکی کامنت بگذارید. خیلی متاسفم که به شما بر خورده.
در جای دیگر نوشته این "فارسها نمیگزرند که اذربایجانیها بروند." این تعبیر شماست چون ایران به معنای فارس نیست یلکه فارس هم مثل آذربایجان جزئی از ایران است نه فرمانده و سرور بقیه. ما ایرانیهامی اییم و شما را بر میگردانیم به سفره ایران و همگی با هم ایران جدید را بر مبنای حفظ جقوق قومی با اتحاد وبرابری به نسل های آتی تحویل میدهیم. مسلما شما هم دوست ندارید در تاریخ اینده به تجزیه طلبی متهم شوید گرچه همین حالا دارید به اتش تجزیه طلبی دامن میزنید.

خدا شما را برای ایران حفق کند.

آذربایجان یاشاسین به جای خود اما پاینده ایران بر همه امور مقدم است.

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 05/12/1391 - 16:20.

من هم به نوبه خود ازهمه کسانی که از رواج جوک ها دلخور هستند پوزش می خواهم. به کسانی که به دنبال تجزیه طلبی هستند دست دوستی دراز کرده و از راه دور دستشان را فارغ از هر زبان و نژادی می فشارم. دوستان عزیز من هم معتقدم نمی توان به زور کسانی را با خود همراه کرد. اما بنشینید و با خودتات کمی فکر کنید می بینید تاریخ ما از قبل از اسلام تا کنون و از 1000 سال سلسه های ترک در ایران از سلجوقی گرفته تا غزنوی و تا صفویه و اخیرا در قضیه انقلاب مشروطه مشترک است. نباید به تاریخ و فرهنگ مشترک پشت پا زد.
دوستان عزیز شما نباید احساسی برخورد کنید. ایران با همه مردمانش و پس از رهایی از دست این جلادان زیبایی خود را حفظ خواهد کرد. قطعا در آینده ایران هیچ کس بر دیگری برتری نخواهد داشت. همه از منابع و ثروت های خدادای به یک اندازه سهیم خواهند بود. حق آموزش به زبان مادری نیز رسمیت پیدا خواهد کرد. شما نباید در مقابل عده ای متعصب از هرگروه و قبیله جبه گیری کنید و پیام و نظر آنان را به پای همه مردم فراسی زبان بگذارید.
قشر روشنفکر و تحصیلکرده مطمئنا می تواند پای گفتگو و مذاکره بنشیند و مسائل و مشکلات را دوستانه حل کند.
بار دیگر می گویم اقلیم جغرافیای ایران را در نظر بگیرد که بخواهد تجزیه شود, سرحد مرزهای احتمالی شما کجا خواهد بود. سنگ روی سنگ بند نمی آید. خونریزی وحشتناک خواهد بود.
بیاییم از ساختن دشمن فرضی به نام فارس و فارسی زبان که هرگز نیز این گونه نبوده و نخواهد بود پرهیز کنیم. کینه سازی و نفرت افکنی هیچ دردی را دوا نمیکند. اگر به دنبال حق و حقوق خود هستیم دوستانه و با منطق صحبت کنیم نه با دشنام گویی و نفرت افکنی. گروهی از فارسی زبان ها هم اگر دغدغه تجزیه ایران را دارند باید در گفتار و رفتار خود تجدید نظر کنند و بدانند از روی اقتدار صحبت کردن وضعیت را خرابتر خواهد کرد. باید بپذیریم که همه کاملا برابر هستیم
بار دیگر از سر دوستی و محبت دز مقابل همه کسانی که فکر می کنند فارس حق آنها را پایمال کرده است- که وجدانا و انصافا این گونه نمی باشد- پوزش می طلبم و دست دوستی را به سوی همه مردم که در انسانیت مشترک هستیم دراز می کنم.
خداوند پشت وپناهتان باشد.

دوستان
باور کنید هر دمکراسی طلبی با خواندن این پیام های احساسی و کینه جویانه و میل شدید به دریدن همدیگر که خیلی در میان اقوام ساکن این فلات رایج شده است از فردای دمکراسی در این سرزمین وحشت خواهد کرد.
تنها کمی به این بیندیشید
چرا بیشتر قومیت های این سزرمین می خواهند از هم جدا شوند.چه کسی از این موضوع سود خواهد برد.
پاسخ به چند نکته:
زبان ترکی به هر دلیل زبان فعلی مردم آذربایجان شده اما حتا نژاد مردم ترکیه ترک اصیل نیست چه رسد به آذربایجان.اما ترکی مانند هر زبان دیگری برای ادای مقصود خودش بسیار توان مند است و برای بیان پاره ای از ظرایف حسی نسبت به بسیاری از زبان ها قابلیت بهتری نشان می دهد.کسروی هم گفته است من از شعر ترکی کودکان آذربایجانی بیش از شعر سعدی لذت می بردم.حیدربابای شهریار قابل ترجمه به هیچ زبانی نیست...
دوستان به خاطر تعصب خورشید را به گل نپوشانید.کسروی شخص بی مایه ای نبود، هوش و دانش حیرت انگیزی داشت و در دقت و تحقیق از نسل طلایی محققان ایرانی مانند علامه قزوینی به شمار می رفت.صداقت او نیز چنان که جلال آل احمد گفته بی نظیر بود.
تفنگ های پر شده با مغزهای خالی را بر فرهنگ گذشته نچکانید.فردوسی با مفهومی به نام نژاد آریایی آشنا نبود و با احترام و بزرگی از آذربایجانیان که آنان را از هر ایرانی ایرانی تر می دانست نام می برد:
همی تاز تا آذرآبادگان- به جای بزرگان و آزادگان...
در این روزگار نه تنها از ترک ها،کردها،بلوچ ها،ترکمن ها،عرب ها بلکه اگر از قمی ها هم رفراندوم برای جدایی بگیرید احتمالا رای به جدایی بدهند.پس خیال چنین رفراندومی را در صورت تمایل به این همزیستی مسالمت آمیز! از سر به در کنیم.
باور کنید کسروی آن قدر نانجیب نبود و پیشه وری این قدر نجیب نبود.مصدق مجسمه ی آزادی نبود و همه ی مخالفانش دیو سپید نبودند.

این کسانی که از سلسله های ترک و نقش ترکها در ایران گفته اند حاضرند از تعصباتشان دست بردارند و اینقدر فرهنگ و تاریخ مجعول فارس و هخامنش رو بر سر ملتهای دیگر نکوبند و وقتی از ایران صحبت می شود زبان فارسی و موسیقی فارس و تاریخ فارس رو برابر با ایران نگیرند ؟! البته که نه . این ها ترک رو می خواهند به عنوان یک قوم حاشیه ای که حالا گاهی هم برای تنوع یاد فولکلور کنند و یاد فرهنگ "آذری" و کردی !! ولی فرهنگ مسلط فرهنگ فارس باشه !!!
و البته دیگر ملتها برای ارتباط بر قرار کردن با فارس و بقیه ملتهای ایران به فارسی حرف بزنند!! مساله فقط جوک ها نیست مساله اینست که ترکها خدمات زیادی در ایران داشته اند و در عوض تبدیل به یک قوم حاشیه ای شدند و به اصطلاح سرشان را شیره مالیده اند . حالا هم به شیره مالیدن ادامه می دهند ! گویا جوکهایشان را واقعا باور کرده اند !!

با سلام.به استهضار کاربر گرامی که در تاریخ, 05/12/1391 - 16:20.در جواب کامنت جوابی من /درتایخ 05/11/1391 - 23:44./کامنت جدیدی نوشته است میرسانم که اولا من مایل به ادامه بحث با شخص مشخص نیستم و کوشش میکنم راجع
به اصل مطلب حرفی بزنم. دوم من در صفحات رادیوزمانه دهها تا کامنت نوشته ام و درهیج یکی از انهااقوام /ملل ایران را
به تجزیه طلبی فرانخوانده ام. من مدافع حقوق حقه قومی/ملی اقوام هستم وهمواره تاکید کرده ام که مواضع ملیگرایی
افراطی به احساسات تجزیه طلبی دامن میزند وخاطرنشان کرده ام که حرفهای دو پهلو به رسمییت نه شناختن
زبانهای دیگر ایران کمبضاعت شمردن دیگر زبانها شمردن برتریهای غیر واقعی زبان فارسی و امثال اینها از طرف پانفارسیستها که تحت نام ایرانی پنهان میشوند موجب تشدید احسسات تجزیه طلبی میشود. اگر فارسها خواهان تمامیت
ارضی ایران هستند باید موجودیت مسله ملی/قومی در ایران را به رسمیت شناخته پرچمدار حل عادلانه و دموکراتیک
مسله ملی باشند.والسلام

با سلام به کاربر هموطنی که مطلب زیر را نوشته اند:
"یعنی چه از این به بعد به زبان ترکی کامنت بگذارید؟ یک دفعه بفرمایید هر که مطابق میل شما سخن نگفت خفه !!! شما کی هستید که به ما دستور هم میدهید ؟ این چه ادبیات لمپنی است که بعضی دارند .
کسانی مانند این ارباب ، درسایت بالاترین وقتی در مقابل منطق دوستان ما کم میاورند شروع به فحاشی کرده و در آخر خطاب به طرف مقابل میگویند : " پس غلط میکنی به فارسی مینویسید ، به همان زبان ( همراه با یک صفت زشت ) خودت فلان فلان کن !! " )انسان شرم میکند از ادبیات اینها )
انتظار ما از سایت رادیو زمانه این است که به لمپنها اجازه این هتک حرمتها را ندهد ، و گرنه سایتهایی مانند بالاترین با ادبیات لمپنی مدتهاست که مورد تحریم ما تورکها قرار گرفته است .

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ پنجشنبه, 05/12/1391 - 16:26."

دوست عزیز بنده بازهم از شما عذر خواهی میکنم که با نوشتن مطلبی که قصد چنین استنباطی که شما کرده اید نداشتم. حتی برایم خیلی جالب بود که شما این جنین براشفته شده اید و لغاتی میث لمپن که یک کلمه فرانسوی است به کار برده اید. ای کاش معادل فارسی یا ترکی انرا نوشته بودید تا همه یاد بگیرند که در فارسی حد اقل معادلی ندارد و در ترکی مثلا لغت درست ان فلان است! بنده قول میدهم شما باز هم از این جواب بنده بر خواهید آشفت و بازهم کلمات رکیک در ذهن شما به وجود خواهد آورد. و درست همان کاری را میکنید که دیگران را بدان متهم میکنید.

شما و ان هموطن دیگر آذری زبان که قصد تاسیس کشور خودرا دارید هر وقت خواستید چنین کاری کنید بنده با کمال میل هر گونه کمکی که بتوانم به شما خواهم کرد. این بحثی هم اقای بادامچی پیش کشیده اند منحصرا قرار بوده یک بحث اکادمیک بوده باشد تا وسیله ای برای دامن زدن به آتش جدا یی طلبی شما که ریشه در حس زود رنجی شماست. بنده به هیچ عنوان این عبارت رکیک و لغات مستحجنی که شما از ان یاد کرده اید نمیشناسم که بخواهم انهارا به کار ببرم.

بسیار متاسفم که حس زودرنجی جنابعالی سبب شده باشد تا خدای نکرده بخواهید قهر کنید. همانطور که در جواب آن یکی هموطن جدایی طلب دیگر نوشتم شما هم بخواهید بروید ما ایرانیان می اییم و شمارا بر میگردانیم سر سفره اسران. شما بیش و پیش از انکه "تورک" باشید ایرانی هستید و ماهمه ایرانی هستیم و مطمئنا شما هم اجازه نخواهید داد که به حاطر چهار تا ابله که با مسخره کردن دیگران روز را به شب میکنند خدای نکرده افکار تجزیه طلبی در دهن شما گسترش یابد.

نه خیر دوست عزیز دلیلی ندارد که شما این چنین بر آشوبید و بقیه را متهم کنید و حرف های رکیک که خودتان هم رویتان نشده انهارا بنویسید به کار برید. البته مطمئنا ویراستار زمانه انهارا خط می زدند.

به هر حال خیلی ببخشید اگر باز هم دلخور هستید اما همیشه به خاطر داشته باشید اگر شما خودرا آذربایجانی می دانید آذر آبادگان پاره تن ایران است و همیشه همچون نگینی بر تاج سر ایران زمین بوده است. من به نوبه خودم از اینکه در کشورم اینهمه گوناگونی قومی داریم مفتخرم و باز هم مفتخرم که زبانی منتوب داریم که همه مان میتتوانیم نوشته های 1000سال پیش را بخوانیم و بفهمیم. این کیفیت در زیان های انگلیسی و المانی وچود ندارد. چه نوشته های مربوط به قرون وسطی برای حتی تحصیل کرده های انگیسی زبان قابل درک نیستند. اما ما شاهنامه فردوسی را همه می فهمیم چه تر باشیم و چه تاجیک. البته لغت تاجیک را به معنای خاصش به کار بردم که در فرهنگ ترکی به فارس ها اطلاق میشود. نمی دانم شما این را میدانید یانه؟

در هر صورت برای شما ارزوی موفقیت دارم و به امید روزیکه شما هم مثل هر ایرانی دیگر با افتخار به میراث ادبی کشورمان به عنوان بزرگترین دستاورد تاریخی ان نگاه کنید. خوشبختانه سهم آ ذرآبادگان در این زمینه هم بیشتر از پارس زبانان است. اگر باور ندارید سری به مقبره الشعرای تبریز بزنید تا ببینید اگر فارس سعدی و حافط را دارد ما ترک زبانان شهریار داریم و پروین اعتصامی و صایب و قطران و نظامی و چندین و چند تای دیگر.

اما، آذر بایجان یاشاسین به جای خود ولی همیشه پاینده ایران در راس امور است و ایران به معنای فارس زبانان نیست.

خطاب به کاربر جمعه, 05/13/1391 - 19:10

اینکه شما میتوانید فارسی ۱۰۰۰ سال پیش را بفهمید و این را از ویژگی های زبان فارسی می دانید که در زبانهای انگلیسی و فرانسه دیده نمی شود شک بر انگیز است. طبق نظر زبان شناسان فارسی جزو زبانهای هند و اروپایی و زبانی تحلیلی محسوب می شود. و این به این معنی است که نسبت به زبانهای دیگر بیشتر تحت تغییر است. این که شما شاهنامه را می فهمید علتش این است که تاریخ نگارش آن را به ما دروغ یاد داده اند، تاریخ ادبیات فارس (که شما آن را تاریخ ادبیات ایران مساوی می دانید) همانند تاریخ خود ایران سرشار از ابهامات و دروغ است که در زمان رضاخان و اواخر قاجار توسط ملی گرایان (یکی همین کسروی) به وجود آمدند.
یک سوال هم داشتم از شما ، چرا من باید اول ایرانی باشم و بعد ترک؟ این خودش نشان از این است که ترک بودن را مقابل ایرانی بودن می دانید. من یک ترکی هستم که در محدوده جغرافیایی به نام ایران زندگی می کنم.

بازهم سلام به هموطن آذری زبان اف. اچ. ان. عزیز که در تاریخ زیر
ارسال شده توسط FHN در تاریخ جمعه, 05/13/1391 - 20:18. نوشته بودند تاریخ نگارش شاهنامه را به غلط به ما گفته اند ایا میدانی که شاه طهماسب صفوی که ترک زبان هم بود دستور داد تا از روی نسخه ها موجود یک نسخه که به نام خود وی معروف است تهیه شود و تکثیر شود. دلیل این کار هم به نظرم سیاسی بوده تا هر چیز دیگر درست مثل انتخاب مذهب شیعه به عنوان دین رسمی ایران. هردو مورد هم برای این بود که کشور را از تاخت و تازهای ترکان عثمانی که دایما به دنبال الحاق آدربایجان به کشورشان بودند مصون بدارد. گویند در اردوگاه لشکریان شاه طهماست شاهنامه خوانی برای تحریک عرق ملی و افزایش حس جنگجویی سربازان بوده است. راستی چرا شاه طهماسب دستور نداد که یک کتاب ترکی را نکارش کنند و یا خداقل شاهنامه را به زبان ترکی بنویسند؟ جواب این سوا گرچه معلون است اما یک جواب نیست.

اما اینکه شما در انتصاب شاهنامه به هزار سال پیش شک دارید جای تعجبی نیست جون تصمیم گرفته اید با مغلطه و ایجاد رودرویی بی حهت بحث را به نفع خود ادامه دهید و تمام کنید. آری دوست عزیز شاهنامه طهماسبی ممکن است با کمی تفاوت در حروف الفبا با شاهنامه اصلی تفاوت داشته باشد اما اشعار و مفاهیم ان همان هستند که بوده اند.
اینکه بحث زبانهای هندو اروپایی را پیش کشیده اید باید پرسید مگر کسی در میان کاربران هست که این را نداند؟ این اصلاعات مال کلاس 5 ابتدایی بود. تازه حالا اگر هم اطلاعات جدیدی بود به بحث قومی و ملی ما کمتر ربطی دارد.

این جواب سوال شما که پرسیده بودید "چرا من باید اول ایرانی باشم و بعد ترک؟ این خودش نشان از این است که ترک بودن را مقابل ایرانی بودن می دانید. من یک ترکی هستم که در محدوده جغرافیایی به نام ایران زندگی می کنم." بنده فکر میکنم شما خودتان جواب خودتان را داده اید! شما یک ترک زبان هستید که در محدوده جغرافیایی ایران زندگی میکنید و دلیلی نیست که زبان شما به عنوان یک اقلیت قومی مثل فارس ها یا بلوچها و یا عرب ها و یا گیلکها و یا کردها و یا ترکمن ها را به عنوان زبان رسمی کشور برگزینیم. با این کار ان انسجام فرهنگی که وطن دوستانی همچون کسروی اذربایچانی و یا فردوسی طوسی و یا شاه طهماسب صفوی و یا رضا شاه پهلوی با هزار مشقت به هم ریسیده اند به ناگاه به تلی از پنبه قاراشمیش (لغت ترکی) تبدیل میشود. راستش بخواهید این اصرار شما به خصوص در این برهه از زمان که همه ایران تحت استیلای حکومت دین سالار و عرب نواز است خیلی شک بر انگیز هست. امروز ضمن اینکه یک چشم مان بر احقاق حقوق فردی است یک چشم دیگر هم بر حقوق زیر مجموعه های قومی -لسانی ایران داریم تا در موقع مناسب به این گونه نیاز ها هم پاسخگو باشیم. مسلما هیج ایرانی منصف و با شعور دیگر اجازه نخواهد داد که اولا حقوق فردی افراد نادیده گرفته شود و دیگر اینکه به همراه ان حقوق اقوام ایرانی هم بایستی محقق شود.
اما در همه حال تمامیت ارضی (یکپارچگی سرزمینی) و فرهنگی و زبانی ایرانزمین را بایستی، سوای هرگونه تعصبات قومی، پاس بداریم تا موفق شویم و بر اهریمن بی سوادی و خرافات غلبه کنیم. چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم بر زنده یک تن مباد. راستش به چه کار اید ان ایرانی که برای رفتن به اذربایجان یا کردستان بایستی پاسپورت تهیه کنیم!؟

انچه ما ایرانی ها داریم و قدر شناسی نمیکنیم همین فرهنگ هفت بیجاری است که هر شهر این کشور را دارای معماری ها و گویش ها و قومیت های خود میکند. چنین گوناگونی حتی در امریکا هم وجود ندارد.

آذربایجان یاشاسین اما در همه حال پاینده ایران

به جناب FHN دوست عزیز با عذر خواهی بسیار، جدایی روحی تو با فرهنگ آذربایجانی و ایرانی چنان زیاد به نظر می رسد که می ترسم هموطن بخوانمت. به نظر می رسد هر کوششی برای بر سر صلح آوردنت بیهوده باشد**** علم زبان شناسی می گوید هیچ زبانی بر زبان دیگر برتر نیست.تفاوت در این است که بعضی از زبان ها فرصت زیست بیش تری در دنیای مدنیت داشته اند و آثاری مطابق آن پدید آورده اند. در این جا که هستم دوستان آذربایجانی اهل کتاب فراوانی دارم. یک چیز را یقین دارم: آذربایجانی، گوشت ایران را هم بخورد استخوانش را به بیگانه نمی دهد. عاشیق رستم سازین دیللندیرنده - یادوندادی نه هولسک قاچاردیم- قاشلار تکین قاناد آچیب اوچاردیم...

در جواب هموطن اذربایجانی که در تاریخ زیر سوالی مطرح کرده بودند. ارسال شده توسط FHN در تاریخ جمعه, 05/13/1391 - 20:18. دیروز برای شما مطلبی نوشتم اما ظاهرا نصب نشد. اما در چواب سوال شما "یک سوال هم داشتم از شما ، چرا من باید اول ایرانی باشم و بعد ترک؟ این خودش نشان از این است که ترک بودن را مقابل ایرانی بودن می دانید. من یک ترکی هستم که در محدوده جغرافیایی به نام ایران زندگی می کنم. " ظاهراٌ خودتان جواب سوال هم نوشته اید. دلیلش اینست که شما مثل بقیه ایرانیها که هر یک از قومیتی هستند از قوم ترک هستنید ولی با اینهمه شما هم مثل بقیه در محدوده جغرافیایی ایران زندگی میکنید. بر طبق قانون اساسی زبان رسمی کشور پارسی است و همه ما چه تورک و چه بلوچ موظفیم که به زبان رسمی کشور با هم ارتباط بر قرار کنیم. پس شما هم تا به حال همان چیزی را گفته اید که بنده میگفتم. قومیت شما به عنوان یک تورک آذری به جای خود اما همیشه انسجام فرهنگی ایرانزمین بر خواستهای فردی و قومی مقدم است. البته این بدان معنی نیست که روزی مردم ایرانزمین این ساختار را اصلاح نکنند. اما تا زماینیکه زبان پارسی زبان رسم کشور است هم بنده و هم شما بایستی از ان استفاده کنیم و هر کس هم میتواند زبان قومی خودش را داشته باشد. که صد البته چنین هم هست. چون در تبریز تقریبا همه به زبان یا گویش تورکی صحبت می کنند و در خوزستان زبان عربی را به کار میبرند. خدا نگهدار شما آذربایجان یاشاسین اما همیشه پاینده ایران و ایران به معنی فارس نیست.

مطابق فرمایشات این دوست محترم ، که با عناوین و یا بی عناوین کامنتها ی بسیار طولانی و اغلب تکراری و گاها از خود مقاله بیشتر ، میگذراند ، تمامی ملل غیر فارس زبان چه بخواهند ، چه نخواهند نه تنها سیطره ایران را بر سرزمین های ابا و اجدادی خود الی الابد بایستی بپذیرند ، بلکه حفظ تمامیت ارضی ایران ، که در واقع اسم رمز استعمار شوونیست فارسی بر تمام هستی اقوام دیگر میباشد ،از نان شب هم بر ملل تحت ستم فارسها واجب تر است.
اینجا که فضای مجازی است و همه میتوانند در چارچوب ادب اظهار نظر کنند . ایشان اجازه نمیدهد کسی نفس بکشد .FHN .آمد یک سوال پرسید ، با سه عنوان مختلف به این بنده خدا حمله کرد ، خدا به داد من برسد !!
آقای محترم ، دوست گرامی ، به فرض یک قوم یا ملتی به نام "X "که در سرزمین ابا و اجدادی خود مثلا "Y" زندگی میکنند و از بد روزگار این"Y" بخشی از کشور " Z" است ، حالا به هر دلیلی ,مردم"X " میخواهند از کشور" Z" جدا شوند و در سرزمین "Y" ،که متعلق به خودشان است ، کشور مستقل خود را تشکیل دهند .از نظر شما این جرم است ؟ یک فاجعه است ؟شما به هر دلیلی خب با این مخالفید ، درست نظرتان را بفرمایید ، چرا با لودگی و مسخره وادا در آوردن ,جملاتی مثل "هروقت هم خواستید کشور مستقل خود را برپاکنید بنده اولین کسی خواهم بود که کشور ترکستان یا آدرباجان جنوبی را به رسمیت خواهم شناخت. حتی اگر خواستید به عنوان یکی از وزرای دولت شما انجام وظیفه خواهم کرد هیچ حقوقی هم نمیخواهم"و یا " لطف کنید از این به بعد به زبان ترکی کامنت بگذارید اگر کسی به شما اعتراضی کرد......؟"کاری مینمایید تا یک بحث صحیح و منطقی صورت نپذیرد

ویرایشگر گرامی زمانه که مجال پخش پیام تجزیه طلبانه را می دهی اگر ممکن است این را سانسور مکن***** اما پاسخ به این جمله: «حالا به هر دلیلی ,مردم"X " میخواهند از کشور" Z" جدا شوند و در سرزمین "Y" ،که متعلق به خودشان است ، کشور مستقل خود را تشکیل دهند .از نظر شما این جرم است ؟ یک فاجعه است ؟». آری فاجعه است و جرم است رفیق.قبح تجزیه طلبی هرگز فرو ریختنی نیست. تا زمانی که سخن بر سر حقوق و آزادی های مدنی و زبانی و حتا خودمختاری در درون خاک پاک ایران باشد شنیدنی است.اما زمانی که چشم بسته سخن از تجزیه و جدایی گفته می شود یعنی کسی هست که دندان تیز کرده به خاطر منافع شخصی و در خیال رسیدن به قدرت می خواهد با سرنوشت ملتی بازی کند.و کسی که این را می گوید یا خود آن شخص است یا کسی که فریب آن شخص را خورده. برو و در همین کشور "تورکیه" از جدایی بگو ببین با تو چه می کنند.آذربایجان ناراضی است و حق هم دارد اما به دنبال جدایی نیست این را به "اون ها" هم بگو.اگر جایی از این نقشه دست بخورد تا سالیان سال اسباب ستیزه و نا امنی و فلاکت خواهد بود.دو باره این گربه شیر خواهد شد و خواهی دید که در همین آذربایجان چه بسیارند دلاوران و آزادگانی که جان فدای این خاک بی نوا می کنند. قربانیان تو همه گلگون قبا وطن - اسیر وطن غریب وطن بی نوا وطن...

بازهم در جواب ان یکی دوتا هموطن اذربایجانی جدایی طلب که مطلبی در تاریخ زیر نوشته اتد.
ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ یکشنبه, 05/15/1391 - 00:11.

ظاهرا شما دارید مثل صفحه گرامافون که سوزن خورده همان حرفهای تجزیه طلبی خودتان را نکرار میکید. خیلی متاسفم که دیگر جوابی برای شما ندارم و بایستی خاموشی را یرگزینم. برای شما در ایجاد کشور دلخواهتان ارزوی موفقیت دارم.

158 سال قبل، در روی کره خاکی 32 کشور وجود داشت. در حول سال های 1900 , با تجزیه شدن تعدادی از آن کشورها، کشورهایی جدید متولد شدند و تعداد آن ها به 55 کشور افزایش یافت. وجود انگیزه هایی به مانند: احساس قربانی بودن، احساس برده و مستعمره بودن، احساس نداشتن آزادی و استقلال، احساس عقب ماندگی و ... سبب شدند تا بعد از جنگ جهانی اول و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، ملت هایی به رهایی خود از زنجیر استعمار و مستعمره اندیشیده و به تجزیه کشورهایی که خودشان و پدرانشان برای اتحاد آن خاک ها، خون ها ریخته و کشته ها داده بودند، اقدام کنند. این مقدمه کوتاه از استقلال و استقلال خواهی و تجزیه کشورها و پیدایش کشورهای جدید ، نشان می دهد که ملت ها، با داشتن انگیزه قوی و محرک به استقلال و جدایی از خاک اصلی علاقه مند هستند و می توان پی برد که در رسید ن به استقلال به دنبال منافعی هستند که در عدم استقلال از آن منافع بهره مند نبودند.نمونه بارز آن تاریخ استقلال آمریکا میباشد.احساسی برخورد کردن با تهمت پراکنی ؛ سرکوب و یا حذف ؛هیچ کمکی به دوستان مخالف استقلال نمیکند. بر عکس روند آنرا تشدید میکند.

دوست عزیز به گمانم این گفت و گو بیش از اندازه دامنه پیدا کرده.
اما به دلیل این که رایحه ای از فرهیختگی در نوشتارت حس می کنم و به آن احترام می گذارم پاسخ کوتاهی می نویسم و می دانم دانش اگر در درون ما فرصت پرورش یابد خود بزرگ ترین مدافع مصلحت خواهد بود.
دوست عزیز به گمانم بسیار دلبرده ی تصویرسازی های ذهن خود شده ای و پاره ای از گوشه های واقعی صحنه را نادیده می گیری.
1-اکنون به دورانی در تاریخ جهان رسیده ایم که در جغرافیای سیاسی اصطلاحاً دوران پس از تثبیت مرزها نامیده می شود و مقایسه ی آن با روزگار جدایی مستعمرات و ... مغلطه ای بیش نیست.
2-در همان زمانی که به گفته ی شما تغییرات مرزی و تجزیه ی کشورها در جهان رخ می داد، ایران از درون، کوچک ترین نگرانی در این زمینه نداشت.علت این مسأله تنها مذهب نبود.تنها دوسه کشور قدیمی وجو دارند که می توانند از نظرسابقه ی روشن جغرافیایی با این سرزمین قابل مقایسه باشند.شخصیت ها و روشنفکران آذربایجانی که اغلب دلبستگی های مذهبی هم نداشتند و با حکومت ها هم ستیزه داشتند بر طبل یکپارچگی و دفاع از خاک مقدس ایران می کوبیدند.جز فرهنگ قدرتی نبود که آن مردان مرد را مجبور به به حراست از این مرز کند.
3- افغانستان در جغرافیای تاریخی ایران کهن تعریف می شده.پاکستان جزو هند بوده.اما اقلیت هایی آمدند و از راه تبلیغ و مذهب و سلیقه و قدرت، جدایی را رقم زدند.حالا نگاهی به وضعیت فعلی آن ها بیندازید.کره ی جنوبی و شمالی را هم ببینید.به گفته ی شما: "می توان پی برد که در رسیدن به استقلال به دنبال منافعی هستند که در عدم استقلال از آن منافع بهره مند نبودند".آفرین ها بر آن ها و بر شما باد.
4-به محدود شدن منابع مادی و فرهنگی و قدرتی در صورت چهل تکه شدن ایران بیندیشید.این مورد از همه چیز اندیشیدنی تر است.آذر بایجان و بلوچستان و کردستان و اهواز و بندرعباس اسیر اراده و اداره ی مغزها و مناسک محلی خواهند شد و...البته کشورها و گروه هایی از این موضوع سود خواهند برد و برایش همه گونه خرجی می کنند.
5-زبان پارسی مال آذربایجان هم هست چون به گردن آن حق دارد تنها کسانی که دلبسته ی فرهنگ و کتاب نیستند می توانند به آسانی بر آن تیغ بکشند.چه خواهد بود ایران بدون فردوسی و نظامی و حافظ و مولوی و شمس تبریزی و ستارخان و کسروی و شهریار و تقی زاده و زریاب و هزاران هزار مرد دیگر.
این حرف ها احساسی نیست رفیق.

دوستان ترک ..مطمئن باشید که با جدایی از خاک ایران نه تنها سال ها نا امنی رو به این منطقه ی بحران زده هدیه می کنید...نه تنها باعث شعله ور تر شدن اختلاف ارمنستان و ترکیه می شوید و مشکلات بیشتری رو به وجود می آورید....خودتان هم در کشور جدید زندگی بهتری نسبت به حالا نخواهید داشت... دلایل این حرف بسیارند..اما شما *** و عاقلانه ای برای شنیدن ندارید

ظاهرا اینطور که این آقایان آذری زبان دوپارا در یک کفش کرده اند سرنوشتی که برای یوگوسلاوی بعد از مرگ مارشال تیتو رقم خورد برای ایران هم رقم خواهد خورد. همانطوریکه در زمان تیتو کسی حتی فکرش هم نمیکرد که شاه برود و بساط سلطنت برپیده شود حالا هم با این افکار جدایی طلبانه هموطنان اذذری بیم آن میرود که روزی برخیزیم و ببینیم آذربایجان و کردستان از ایران جداشده اند. آنوقت جنگهای خونین داخلی در سراسر کشور در خواهد گرفت و باید شمع برداریم تو چاه جمکران دنبال امام زمان بگردیم تا بیاید و مساله را حل کند.

شاید هم فارس ها پایشان را در یک کفش کرده اند که می خواهند ایران با سلطه فرهنگ و زبان فارسی ، ایران باقی بماند و حاضر نیستند ایران چند ملیتی و چند فرهنگی و چند زبانی را بپذیرند ...

اینکه انگیزه نویسنده ار تالیف یک نوشته چیست یا اینکه این نوشته چه تاثیرات مثبت یا منفی سیاسی و اجتماعی دارد نقد نیست. نظریه کسروی فارغ از انگیزه مولف و تاثیرات آن باید نقد محتوا، متودولوژی، ساختار، ... شود.

خواننده با دیدن بخش نظرات این مطلب ، از خود می پرسد آیا آنچه در اینجا می خواند در باره یک کتاب است یا ****  در میان چند تن از مخالفان کسروی که در اینجا «***» کرده اند ، کمتر کسی را دیدم که با شیوه « نظردادن » در باره یک کتاب آشنا باشد ؛ « نقد » و « بررسی » جای خود دارد . اگر آقایان تصور می کنند « بررسی کتاب » هم چیزی است مانند نعره زدن در ورزشگاه ها یا گذرها ، باید گفت سخت در اشتباه هستند . بیشتر مطالبی که به عنوان دلیل و سند در اینجا آمده است ، مطالبی است که در اینجا و آنجا شنیده اند و کمتر دارای سند است . برای مثال ، یکی از نظردهندگان گفته است « کسروی این کتاب را در زمان حکومت یکساله پیشه وری نوشته است .» برای آگاهی ایشان و همه نظردهندگان باید گفت ، تاریخ چاپ اول کتاب « آذری یا زبان باستان آذربایجان » سال 1304 است و بیش از بیست سال پیش از بر سر کار آمدن دولت دست نشانده پیشه وری در آذربایجان . پیشنهاد من به کسانی که علاقه مند به این مباحث هستند ، این است که شما این کتاب را بخوانید تا بدانید در باره چه چیزی نظر می دهید . برای آگاهی شما از این کتاب نشانی یک معرفی از آن را در اینجا می آورم : http://iranchehr.blogpars.com/?blogname=iranchehr&post=114&tpl= و اما در پاسخ به آن گروه هرزه درایی که در پی ساختن و اختراع « پیشینه ترکی » برای آذربایجان هستند ، باید بگویم کوشش های بیش از صدساله میسیونرهای انگلیسی و آمریکایی و آلمانی که در پوشش مدرسه های مذهبی در آذربایجان سرگرم « ترکی سازی » آرام و بی سر و صدای این سرزمین بودند ، چندان دستاوردی نداشته و آذربایجانی ها همپای دیگر ایرانیان ، در کار دفاع و بازسازی کشور خود ، و پیشبرد روند دستیابی به « دموکراسی ایرانی » هستند . برای آگاهی آن دسته از نظردهندگان و خوانندگان پایگاه « زمانه » که در پی آشنایی با واقعیت های سرزمین ایرانی آذربایجان ( ماد خرد ) هستند ، نشانی معرفی دو کتاب را در اینجا می آورم : http://iranchehr.blogpars.com/?blogname=iranchehr&post=113&tpl= http://iranchehr.blogpars.com/?blogname=iranchehr&post=90&tpl= نویسندگان هر یک از این دو کتاب با بهره گیری از صدها منبع تاریخی فارسی ، چینی ، عربی ، انگلیسی ، فرانسوی و... بخشی از تاریخ آذربایجان را تدوین کرده اند و نقش ابرقدرت ها و کشورهای همسایه در شکل گیری چیزی به نام « مساله آذربایجان » نشان داده اند . در پاسخ به آن هرزه درایی که گفته است ، کشور ما ایرانیان دیگر شکل گربه نخواهد بود ، می گویم : می توانی بختت را آزمایش کنی . آن روز که ایران شکل گربه نباشد ، مطمئنا آن روز ، تو و همپالکی هایت « لباس اهل صورت » پوشیده اید . دیگر اینکه گفته ای ، ما با بیابان ها ؟؟؟!! و خرابه های تخت جمشید خوش باشیم . در پاسخ به تو می گویم : هر ملتی با خرابه ها و ویرانی های خود سرگرم است. تو هم می توانی با صحرای گبی و بیابان های مغولستان خوش باشی و به آنها افتخار کنی . .

متاسفانه نمی دانم که چرا این روزها بحث فارس وغیر فارس زیاد مطرح می شود واقعاً از این بحث ها بیزارم. من یک لر بختیاری هستم نمی دانم فارس هستم یا نه لطفاً راهنمائی کنید. این بحث ها متاسفانه هیچ نتیجه ای در بر نخواهد داشت. همه ملتها وقومیتها ی ایران تحت یک رژیم خونریز ومستبد دینی در حال له شدن هستند. امروز ما همه باید فقط وفقط حول محور حقوق بشر ودمکراسی متحد شویم وآینده ای نو را برای خود رقم بزنیم. یک سوال از آذری های عزیز دارم .زمان جنگ خیلی از بچه های تبریز به خوزستان من اومدند تا در مقابل صدام بایستند وخیلی از اونها هم کشته شدند یک سوال دارم اگر کشور دیکتاتور زده آذربایجان به قول شما (آذربایجان شمالی) کشور فقیر وبیچاره ای بود آیا باز هم این همه بحث وسینه چاکی برای در آغوش رفتن خاندان علی اف هم بود؟

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما