خانه | انديشه زمانه

پلورالیسم اخلاقی و اخلاق فازی

سه شنبه, 1390-12-09 17:40
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نگاهی به نقد انحصار گرایی و کمال گرایی اخلاقی در فیلم جدایی نادر از سمین
حیدر شادی، دانشجوی دکترای فلسفه دین در دانشگاه ارفورت (آلمان)

حیدر شادی − "جدایی نادر از سمین" ذهن بیننده را درگیر سؤالهایی می‌کند که بیشتر آنها در فیلم عمدا بی جواب گذاشته شده‌اند. این ویژگی، رها کردن بیننده با سؤالهای بی‌جواب، چه به عنوان انگیزه‌ای برای دادن فرصت تفکر به بیننده و یا برای دادن این پیام که این سؤالها جوابی (مشخص و واحد) ندارند، یکی از نقاط قوت مهم فیلم جدایی نادر از سیمین است. در این نوشته به برخی از این سؤالها که در واقع نکته‌هایی معرفت شناختی و (فلسفه) اخلاقی هستند اشاره می‌شود. 

 
داستان فیلم
 
جدایی نادر از سیمین، بر خلاف ایهام عنوان فیلم، حکایت طلاق گرفتن سیمین از نادر است. نادر، کارمند بانک، و سیمین، معلم مدرسه، زوجی از طبقه متوسط جامعه و در اواخر دهه سوم عمرشان هستند. سیمین شرایط اجتماعی –سیاسی ایران، مثلا حجاب اجباری، را دوست ندارد و اصرار دارد که به خاطر ترمه، دختر نوجوانشان، به خارج از ایران بروند. نادر مخالفت می‌کند و معتقد است که به خاطر پدر پیرش که بیماری آلزایمر دارد و بدون مراقبت فردی دیگر نمی‌تواند زندگی کند، باید توی ایران بماند. سیمین که نهایتا تصمیم گرفته بدون نادر ولی با ترمه از ایران خارج شود و جدا از نادر و دخترش پیش پدر و مادرش زندگی می‌کند نیاز به طلاق از نادر و حق حضانت ترمه از دادگاه دارد. ولی هر دوی طلاق و حضانت فرزند را قانون مدنی "مردسالارانه" ایران از زن دریغ کرده است. سیمین اگر چه در زن بودن توی جمهوری اسلامی ایران بدشانسی آورده است ولی داشتن شوهری "امروزی" و از طبقه متوسط این تبعیض را تا حدی جبران می‌کند؛ نادر حاضر است در دادگاه سیمین را طلاق دهد و حق حضانت را هم به خود ترمه واگذار کرده است. در این بین نادر در صدد پیدا کردن یک پرستار است که در طول روز از پدرش مراقبت کند. راضیه، زنی جوان از جنوب تهران و طبقه فقیر و کارگری، به توصیه معلم ترمه برای این کار انتخاب می‌شود. راضیه، که به خاطر نیاز شدید مالی، بدهی بالای شوهرش، به این کار اقدام کرده است، مذهبی است و به همراه دختر کوچکش سمیه هر روز به خانه نادر می‌آید. زمان زیادی از کار راضیه نگذشته است که دچار سقط جنین می‌شود و نادر به اتهام هل دادن راضیه، که راضیه ادعا می‌کند علت سقط جنین بود، کارش به دادگاهی دیگر می‌افتد. فیلم در واقع حکایت قضاوتهای اخلاقی افراد درگیر این دو دادگاه است.
 
اخلاق دینی و یا سکولار: پلورالیسم اخلاقی
 
جدایی نادر از سیمین یک فیلم اخلاقی است ولی نه صرفا به معنای ترویج اخلاقی بودن و یا آموزش یک ارزش اخلاقی خاص مثلا "صداقت"، "عدالت"، و "احسان"، بلکه آن بیشتر درباره چیستی اخلاق[1] طرح سؤال می‌کند و با طرح نگاههایی پلورالیستی و غیر مطلق‌گرایانه، به بیینده امکان و جرات تامل درباره آنها را می‌دهد. تاکید بر پلورالیسم اخلاقی و نقد انحصارگرایی در اخلاق، به نظر نویسنده[2]، یکی از موضوعات مهم فیلم است.
 
جدایی نادر از سیمین، ضمن نشان دادن محوری بودن دغدغه‌های اخلاقی در زندگی انسان، بر تکثر جوابهای ممکن به سؤالهای اخلاقی تاکید می‌کند. مشخصا در این فیلم دو سیستم اخلاقی دینی و سکولار معرفی می‌شوند. باورها و قضاوتهای اخلاقی نادر، نماینده اخلاق سکولار است. و راضیه، پرستار پدر بیمار نادر، نماینده اخلاق دینی است. نادر فردی سکولار است (در فیلم رفتار و یا گفتاری دینی از او نمی‌بینیم) و در عین حال به شدت انگیزه‌ها و رفتارهای اخلاقی دارد؛ او خود را موظف به مراقبت از پدر پیر مبتلا به آلزایمر می‌داند و در مقابل استدلال خانمش سیمین که بر اساس اخلاق پیامدگرایی می‌خواهد او را متقاعد کند به همراه او ایران، و پدرش، را ترک کند: "او که دیگر نمی‌داند تو پسر او هستی"، نادر از موضع اخلاق وظیفه گرایانه کانتی می‌گوید: "من که می‌دانم پسر او هستم". نادر همینطور در ادامه فیلم به خاطر دروغ گفتن در خصوص دانستن و یا نداستن حامله بودن راضیه، پرستار پدر، دچار بحران می‌شود. در مقابل، رفتارها و قضاوتهای راضیه، به عنوان نماینده اخلاق دینی، بر اساس مفاهیمی دینی همچون "طهارت و نجاست" و "حرام و حلال" و "سوگند به قرآن" است.
 
جدایی نادر از سیمین صرفا وجود این دو سیستم اخلاقی در جامعه را نشان نمی‌دهد بلکه با نشان دادن "جدیت" هر دو سیستم، به نوعی به هر دو مشروعیت و اصالت می‌دهد. فیلم می‌گوید که اخلاق غیر دینی هم ممکن است. این نکته، حداقل برای مخاطب ایرانی، البته که نیاز به گفتن دارد؛ چرا که تصور عمومی مخصوصا در بین طبقات سنتی و مذهبی جامعه به سیاق گفتار مشهور داستایوفسکی که "اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است" آن است که اخلاق بدون پشتوانه دینی ممکن نیست و انسانهای سکولار پایبندی اخلاقی جدی ندارند. جدیت نادر، بر اساس روایت فیلم، در ملاحضه اصول اخلاق از جمله "کمک به دیگری" در مقابل خودخواهی و هیمنطور "صداقت" و دروغ نگفتن اگر بیشتر از راضیه، نماینده اخلاق دینی، نباشد، کمتر هم نیست. البته هر دو سیستم دینی و سکولار نمی‌توانند به طور مطلق انسان را در همه موقعیتهای دشوار زندگی همراهی کنند و نارسائی‌های خود را دارند. و همین مسئله، یعنی نقد کمالگرایی و مطلق گرایی اخلاقی، نکته دوم مهم (فلسفه) اخلاقی فیلم است.
 
گذر از کمالگرایی اخلاقی: اخلاق فازی و امکان دوست داشتن انسانهای غیر کامل
 
یک ویژگی مشترک دیگر هر دو نظام اخلاقی دینی و سکولار در این فیلم، "مطلق" نبودن آنهاست. هر سیستم اخلاقی، چه دینی و چه سکولار، تا یک جایی انسان را در زندگی همراهی می‌کنند ولی در ایده آل نبودن در عمل، هر دو همداستانند. به تبع، پیروان هر کدام یک از نظامهای اخلاقی هم، مطلق و کامل نیستند. در فیلم هیچ شخصیتی مطلق و کامل تصویر نمی‌شود و به اصطلاح قهرمان نداریم. هم نادر و هم راضیه، هر دو دروغ می‌گویند؛ راضیه برای گرفتن پول دیه سقط جنین و پرداخت بدهی‌های شوهرش، و نادر به خاطر ندادن دیه و همینطور حفظ اعتبار نزد دخترش ترمه. راضیه سقط جنین را به هل دادن نادر نسبت می‌دهد در حالیکه قبل از آن او با ماشین تصادف کرده بود و نادر هم اطلاع خود از حامله بودن راضیه را به دروغ انکار می‌کند.
 
گذر از مطلق‌گرایی و کمال‌گرایی در اخلاق، یکی از نکات مهم جدایی نادر از سیمین است. فیلم به همان میزان که محوریت و حضور همه جایی و همیشگی اخلاق را نشان می‌دهد، عمومیت لغزشهای اخلاقی را هم نشان می‌دهد. همه انسانها، مستقل از جهان بینی- دینی یا سکولار، جنسیت، طبقه اجتماعی، میزان تحصیلات، و سن، دچار لغزشهای اخلاقی می‌شوند. بنابراین هیچ کس کامل نیست. در ارزشگذاری اخلاقی انسانها باید از سیاه و سفید دیدن حذر کرد و با "معمولی بودن" و متوسط بودن انسان، خود و دیگران، کنار آمد. این نوع نگاه به اخلاقی بودن و عدم پیروی از نگاه "صفر و یک"، که می‌توان از آن به "اخلاق فازی"[3] (بر سیاق منطق فازی) تعبیر کرد، اگر چه در نگاه اول "غیر اخلاقی" به نظر می‌رسد ولی برای اخلاقی زیستن مهم است. ما نباید بعد از دیدن یک رفتار غیر اخلاقی از یک فرد، قضاوتی مطلق درباره او بکنیم. باید یاد بگیریم که انسانها را به عنوان انسانهای "معمولی" و "ناکامل" دوست داشته باشیم. همانطور که ما با خیلی از شخصیتهای فیلم که قهرمان اخلاقی نیستند و "معمولی" هستند می‌توانیم دوست شویم.
 
دروغ به خود لازمه دروغ به دیگران و عناصر تسهیل کننده دروغ به خود
 
نکته اخلاق شناسانه مهم دیگری که فیلم به خوبی بیان می‌کند، تبیین چرایی و چگونگی شیوع عمومیت لغزشهای اخلاقی است. که در واقع نوعی استدلال برای فازی بودن اخلاقی بودن است و اینکه چرا انسانها صرفا در دو گروه "اخلاقی- غیر اخلاقی" جای نمی‌گیرند. بیان این نکته که چرا و چگونه انسانها در موقعیتهای واقعی زندگی بر موازین اخلاقی خود پایبند نمی‌مانند و یا نمی‌توانند پایبند بمانند. کارگردان با اضافه کردن برخی عناصر فرعی به فرایند قضاوت اخلاقی شخصیتهای فیلم، پیچیده بودن این تصمیمها و چگونگی تمایل به رفتارهای غیر اخلاقی رابه خوبی نشان داده است. انسانها، حداقل آنها که دغدغه‌های اخلاقی برایشان مهم هستند، به راحتی دروغ نمی‌گویند؛ خیلی از انسانها حتی با گذشتن از منافع خود بر وسوسه دروغ گویی غلبه می‌کنند. ولی در زندگی واقعی، برخی عناصر دروغ گفتن و نااخلاقی بودن را تسهیل می‌کنند. هنر مهم اصغر فرهادی در نشان دادن این نکته ظریف و مهم است. نادر و راضیه هر دو علاوه بر آنکه انگیزه منفعت شخصی برای دروغ گفتن دارند به عناصر دیگری هم نیاز دارند که آنها را به دروغ گفتن آماده کند. آنها اول باید بتوانند به خودشان دروغ بگویند. انسانها برای دروغ گفتن اول به خودشان دروغ می‌گویند تا ندای وجدان اخلاقی خود را خاموش کنند. درست است که سقط جنین راضیه به خاطر هل دادن نادر نیست ولی راضیه وقتی با ماشین تصادف کرد که در خیابان با عجله به دنبال پدر نادر می‌دوید. با این عنصر، راضیه "جرات پیدا می‌کند" که دروغ بگوید چون باز نادر یا خانواده او عامل این سقط است. این فریب قضاوت اخلاقی حتی به نظر می‌رسد که بر "قضاوت شناختی" راضیه هم تاثیر گذاشته است و او ناخودآگاه در "واقعیت" سقط جنین دچار شک می‌شود و گویا احتمال این را می‌دهد که وقتی توسط نادر هل داده شد، جنین ضربه دید. نادر هم از حامله بودن راضیه اطلاع داشت ولی "در آن لحظه" ای که راضیه را هل می‌داد، همانطور که به دخترش ترمه می‌گوید، متوجه حامله بودن راضیه نبود. بنابراین او واقعا (در آن لحظه‌ای که راضیه را هل داد) متوجه حامله بودن راضیه نبود. پس نادر هم مستمسکی داشت که به خودش و متعاقبا به دیگران دروغ بگوید.
 
جنبه‌های آموزشی و درمانی
 
همان طور که گفته شد پلورالیسم نکته برجسته این فیلم است. هم پلورالیسم در ماهیت و منبع اخلاق (دینی، سکولار، وظیفه، پیامد و ...) یعنی نقد انحصارگرایی اخلاقی و هم پلورالیسم در سطوح مختلف اخلاقی بودن (اخلاقی بودن فازی) که نوعی نقد مطلقگرایی اخلاقی و مشروعیت دادن به "معمولی و متوسط" بودن اخلاقی است. از این حیث، فیلم جنبه آموزشی و درمانی (اخلاقی - روانشناختی) برای بیننده و جامعه دارد.
 
نقش آموزیش و درمانی فیلم در آن است که اولا تماشاگر از تقسیم دیگران به دینی و غیر دینی، اخلاقی و غیراخلاقی، و به تبع خوب و بد بودن آنها را نتیجه نمی‌گیرد و خود این نکته به نوعی همزیستی مسالمت آمیز دو گروه دینی و غیر دینی کمک می‌کند. ثانیا انسانها با دست برداشتن از "کمالگرایی" اخلاقی می‌توانند از احساس گناه دائمی ناشی از "عدم پایبندی مطلق و کامل اخلاقی" رها بشوند، با خود آشتی کنند و بر اخلاقی زیستن خود امیدوار بشوند. ثالثا گذر از کمال گرایی اخلاقی می‌تواند به حق دادن به دیگران در "غیرکامل" بودن هم تعمیم داده شود. ما با فراتر رفتن از طبقه بندیهای ثنویتی دیگران به کامل و غیر کامل و حق دادن به دیگران برای "معمولی بودن" و ارتکاب برخی لغزشهای اخلاقی با دیگران هم آشتی می‌کنیم و امکان دوست داشتن آنها را برای خود به وجود می‌آوریم.
 
نقد مرجعیت‌های سیاسی: نقد قدرت و نیاز به آن اخلاق مطلق و انحصاری
 
مراجع قدرت برای کنترل کردن راحتتر مردم همیشه گزاره‌های اخلاقی را به طور مطلق تبلیغ کرده‌اند. اخلاق از این حیث مثل دین یکی از ابزارهای کنترل و اعمال قدرت توسط مراجع قدرت بوده است. عدم پاینبدی همیشگی و مطلق شخصیتهای فیلم به موازین اخلاقی ما را از زیر فشار مطلقگرایی اخلاقی که سنت و جامعه و مراجع قدرت از ما طلب می‌کنند، نجات می‌دهد. با نقد مطلق گرایی و انحصارگرایی اخلاقی، فیلم، مراجع قدرت در جامعه را هم مورد انتقاد قرار می‌دهد. قدرت سیاسی فعلی در ایران با دامن زدن به انحصارگرایی اخلاقی (در اخلاق دینی) و تقسیم شهروندان به دینی و غیر دینی و تلویحا اخلاقی و غیر اخلاقی، همزیستی مسالمت آمیز و دوستی و تعامل بین گروه دینی و غیردینی را، که گویا متاثر از شرایط مدرن و همینطور رادایکالیسم مذهبی حکومت در حال افزایش است، مشکل می‌کند. 
 
جدایی نادر از سیمین با خلق و تصویر شخصیتهای دوست داشتنی ولی در عین حال غیر کامل (اخلاقی) خود، به بیینده امکان و شانس دوست داشتن "غیر کامل"ها، از جمله خود، را میدهد. دوست داشتنی که در زیر فشار "مطلقگرایی و کمالگرایی اخلاقی" تحمیل شده از سوی مراجع قدرت، تضعیف شده است. این نگاه می‌تواند به بهبود جامعه ایرانی، که به تعبیر برخی کارشناسان از لحاظ روانی و اخلاقی آشفته است، کمک کند.
 
پانویس‌ها
[1]برخی از سوالهایی مربوط به حوزه فلسفه اخلاق  که در این فیلم قابل شناسایی هستند عبارت اند از: متافیزیکی-دینی (اشعری- داستایوفسکی) و یا عقلی – سکولار (معتزلی) بودن اخلاق، انحصارگرایی و یا پلورالیسم اخلاقی، وظیفه گرایی (کانتی) و پیامدگرایی (جان استوارت میل)، مطلق گرایی - کمالگرایی و یا نسبی گرایی اخلاقی.
 
[2] این نوشته الزاما قصد تحلیل قصد و نیت نویسنده و کارگردان فیلم را ندارد. این نقد با لحاظ مفهوم "مرگ مولف" نوشته می شود و تنها "یک" خوانش "ممکن" از این فیلم است که متاثر از شرایط هرمنیوتیک و جهان زیست نویسنده است. بر اساس این نگاه در نقد هنری و هرمنیوتیک، هدف، و یا تنها هدف، مخاطب یک اثر (خواه متن، موسیقی،  تابلو نقاشی و فیلم باشد و یا یک موقعیت از جمله گفتار و نوشتار و کردار معمولی یک انسان یا یک غیر انسان) لزوما نباید (و نمی تواند) فهم منظور آفریننده اثر نیست. بلکه هر مخاطب مستقل از مولف می تواند تفسیر و برداشت خود از اثر را داشته باشد. طبیعتا برداشت هر فرد متناسب و متاثر از شرایط هرمنیوتیک وی است و ما به اندازه مخاطب، فهم و تفسیر از یک اثر داریم. اهیمت و قوت یک اثر در امکانی است که آن به مخاطبان برای تفسیرهای مختلف از خود می دهد. در این خصوص مطالعه مفاهیم "مرگ نویسنده" و "خوانش" رولان بارت و "هرمنیوتیک فلسفی" هایدگر و گادامر توصیه می شوند.
[3]منظور از "اخلاق فازی" در اینجا نه طیفی و نسبی بودن اصول اخلاقی، بلکه نسبی بودن میزان اخلاقی بودن افراد است. لذا تعبیر دقیق "اخلاقی بودن فازی" است ولی با توجه به سرراست بودن "اخلاق فازی" و نداشتن آلترناتیو بهتر، فعلا آن را به کار می برم.
 

 

Share this
Share/Save/Bookmark

نوشته متوسطی بود. حتی ایرادهای غیر تحلیلی فکچوال داشت که تحلیل رو تحت تأثیر قرار داده بود، مثل: «هم نادر و هم راضیه، هر دو دروغ می‌گویند؛ راضیه برای گرفتن پول دیه سقط جنین و پرداخت بدهی‌های شوهرش، و نادر به خاطر ندادن دیه و همینطور حفظ اعتبار نزد دخترش ترمه.» انگیزه راضیه کاملاً اشتباه بیان شده. راضیه از اینکه بیشتر از این مورد سرزنش همسرش قرار بگیره می ترسه! زمانی که در دادگاه در مورد تهمت دزدی که از نظر او دردناکتر از سقط بچه ش بوده اعتراض می کنه، سعی می کنه به بهانه دخترش از جلسه خارج بشه. زمانی که شرایط داره برای پرداخت کسری از دیه فراهم میشه از سیمین خواهش می کنه که پول رو ندهند. در نهایت هم حاضر به سوگند دروغ نمیشه. خیلی عجیبه که نویسنده همه اینها رو نادیده گرفته!

بله، راضیه دروغ میگه و لابد خودش هم می دونه که داره «گناه» می کنه، ولی شاید چون حس نمی کنه که این دروغ گفتن مشکل بزرگی ایجاد می کنه، این گناه رو به سرزنشهای همسرش ترجیح میده. با این حال وقتی بحث پرداخت پول به میان میاد تنها عامل پرداخت نشدن پول میشه.

نمیشه با قطعیت گفت که راضیه دروغ میگه،البته اگه گفته نشدن تصادف رو به پای الگوی گسترش پیرنگ فیلم بگذاریم. زمانی هم که در دادگاه در مورد تهمت دزدی که از نظر او دردناکتر از سقط بچه‌ش بوده اعتراض می‌کنه، گرچه از دادگاه به بهانه‌ی بچه خارج میشه ولی در عمل می‌خواد تلفن کنه( تو صف وایساده و دفترچه تلفنی که شماره دکتر رو که از معلم گرفته بررسی می‌کنه) و حتی بعدا هم که میره آموزشگاه پیش سیمین این موضوع رو اذعان میکنه.بنابراین میشه استنباط کرد که هنوز مطمئن نیست که دلیل فوت بچه چیه.

نفد و نگاه جالبی بود. ممنون از نوشته تون.

با سلام
متن بسیار جالبیست چرا که منطق فازی را به نحوی تاویلگرایانه و آنهم نه چندان معمول وارد مباحث عرفی و اخلاقی میکند و باید به این نکته نیز اشاره داشت که آنچه کدر کردن یا فازی کردن را ضروری میکند و قالببندی غیر انسانی و خشن سیاه سفید داوری کردن را تا مرحله ای ملایم و نسبی می کند در زیر فشار ضرورت کنش باز وارد اخلاقی دو ارزشی میگردد چرا که از زاویه ای منطقی کنش درونی تفکیک ضرورتا ابتدا دو حالت دارد و بعد می توان و لازم است که کدر شود تا ارزشهایی میان دو قطب بد و خوب وارد خود آگاهی و داوری و قضاوت شود.
موفق باشید
ل.راجی

با سلام و تشکر به خاطز تحلیل خوبتان

در حالیکه انتظارش را نداشتم اما دیشب توفیقی حاصل شد و این فیلم را در یکی از سینماهای امریکا دیدم. صزفنظر از اینکه سالن سینما تقریبا پر بود و اکثر تماچیان هم امریکایی بودند. همسرم به من اقایی را نشان داد که دو سه ردیف جلوتر داشتند چوس فیل می خوردند. از نحوه برداشتن و در دهان گذاشتن دانه های چوس فیل همسرم نتیجه گرفت که وی و خانمی که در پهلوی راست ایشان نشسته بودند بایستی ایرانی باشد. از خانمم پرسیدم چه چیزی در نحوه خوردن ان فرد دیده است و وی به درستی مشاهده اش را به من حالی کرد و دیدم که ظاهرا درست دیده است. از بازگو کردن ان در اینجا معذورم. اما این را مینویسم که ما به عنوان ایرانی در هرکجا که هستیم بایستی مراقب نحوه رفتار و گفتار خومان باشیم تا همیشه سربلند باشیم.

نکته دیگر اینکه تمام تماشاچیان به شدت جذب موضوع فیلم شده بودند و با خواندن فقط زیرنویس ها برایم جالب بود که در برخی موارد واکنش هایی همچون خندیدن هم از خود نشان میدادند.

نوشته شما یک تحلیل بسیار خوب از این فیلم است. البته همانطور که در پانویس نوشته تان امده یک دیدگاه نسبتا وسیع را به نمایش میگذارد و به همین دلیل هم هر کسی که انرا بخواند بسته به تجربه شخصل خودش به ان واکنش میکند.

اما در این فیلم اگرجه دو بینش سکولار احلاقی و مذهبی در کنار هم دیده میشوند اما دوربین به هیچوجه اجازه ورود نمادهای مذهبی همچون مساجد و یا اذان ظهر را نمیدهد. به همین منوال هم هیچ نشانه ای از نمادهای باستانی یا تاریخی ایران به صورت گذرا و نمایشی هم وجود ندارد.

سوالی که در ذهن بنده پیش امد اینست که ایا سناریوی این فیلم از تجربه شخصا اقای فرهادی نشات گرفته یا از تخیل بسیار بالای و دید تیزبین ایشان و یا هردو.

به هر حال بازهم از شما به خاطر نقد خوبتان و رادیو زمانه بابت فراهم کردن فرصت ها ممنونم.

متن زیر را به عنوان تکمله نقد و جواب برخی کامنتها نوشتم! امیدوارم برای نشر، خیلی طولانی و یا دیر نشده باشد!

حالا که در این متن از "پلورالیسم" به عنوان پیام فیلم مورد ستایش قرار گرفت، مناسب می دانم که خود این نوشته را هم در کانتکستی پلورالیستی قرار بدهم تا میزان اهمیت پلورالیسم بیشتر روشن شود. در این متن من تلاش کردم صرفا "یکی" از تفسیرهای "ممکن" از فیلم جدایی نادر از سیمین را بنویسم. هر تفسیر برخی از عناصر متن/فیلم را برجسته و برخی عناصر را کم رنگ می کند و یا کلا نادیده می گیرد. البته که هر متنی را به هر شکلی هم نمی توان تفسیر کرد و در هر فضای معرفتی (وضعیت زبان، دانش، فلسفه، و ...)، فقط برخی تفسیرها قابل فهم و قابل قبول جلوه می کنند. تفسیر ارائه شده در متن فوق به نظر من در فضای معرفتی معاصر فعلی ما (برخی) ایرانیها مفهوم است. با این حال، البته که فیلم جدایی نادر از سیمین برای تفسیرهای دیگر هم مستعد است. ذیلا به دو مورد دیگر اشاره می شود:

1.ستایش حقیقت و راستی و تحسین اخلاق وظیفه گرایانه نادر و راضیه در مقابل اخلاق فایده گرایانه (شاید سیمین؟). فیلم این پیام را در میان می گذارد که اولا یک سیستم اخلاقی واحد وجود دارد که علیرغم منابع مختلف (دینی یا سکولار) در اصول ثابت است. ثانیا اصول اخلاقی مثل صداقت به خودی خود، مطلق و مستقل از کانتکست ارزش هستند. درستی و راستی نه به خاطر پیامدی که ممکن است داشته باشند، بلکه به خاطر خودش باید ملاک گفتار و رفتار باشد. این مسئله به نظر مولف فیلم امری فرای جهان بینی، طبقه اجتماعی و جنسیت و ... غیره است. وی این هدف را با نشان دادن نگاه وظیفه گرایانه افراد اخلاق باور با جهان بینی های مختلف و از گروههای اجتماعی و جنسیتهای مختلف و ... به تصویر می کشد. نادر و راضیه دغدغه دروغ گفتن دارند نه به خاطر پیامدهایی که ممکن است داشته باشند بلکه به خاطر اینکه "غلط" است. نادر اصرار دارد که، و لو معلم قبول نخواهد کرد، ترمه به جای "تضمین" عربی، "پشتوانه" فارسی بگوید؛ چون "چیزی که غلطه، غلطه؛ هر کی می خواد بگه و هر جا هم نوشته باشند." یا در یک صحنه از فیلم که نادر با ترمه درس ریاضی را تمرین می کند، صورت مسئله حساب کردن "سود" یک معامله است. دقیقا در حین سوال از سود است که ترمه از پدرش می پرسد که آیا او دروغ گفته است!

2. همینطور این فیلم را می توان نوعی نقد اخلاقی جامعه ایرانی دانست که به تعبیر سیمین "امکان زندگی اخلاقی در آن وجود ندارد". این پیام را در ابتدای فیلم از زبان سیمین به عنوان استدلالی برای خروج از ایران می شنویم، بقیه فیلم در واقع تلاش برای اثبات این ادعاست. دروغ گویی نمایندگان هر دو نوع اخلاق (دینی و سکولار) و حتی ترمه و سمیه معصوم، به نوعی اثبات این ادعاست. چون "در جامعه ایرانی نمی توان اخلاقی زندگی کرد."

این دو تفسیر متفاوت و تا حدی متضاد در واقع خود نوعی گواه بر پلوارلیسم (هرمنیوتیکی) است. تاکیدی که هرمنیوتیسینها بر مرگ مولف و تکثر تفسیرها دارند از همینجا ناشی می شود. ما اگر در تفسیر و نقد، خود را محدود به "کشف منظور مولف" بکنیم در واقع خود را از تفسیرهای بیشتر که امکانهایی شناختی هستند و محصول تلاقی متن و دنیای مفسر، محروم می کنیم. عناصر مختلف فیلم در ترکیب با عناصر دنیای مخاطب، یک فهمی منحصر به فرد را ممکن می سازد. حتی اگر ثابت شود که یکی از این دو تفسیر مد نظر مولف بوده است ما دلیلی نداریم که خود را از تفسیر دیگر، به عنوان مفاهیم و معانی که از طریق فیلم آنها را ایجاد کرده ایم، محروم کنیم. به تعبیر رولان بارت، هر "خواندن"، یک "باز- نویسی" و تالیف مجدد است. هر نقدی بر یک فیلم، بازنویسی مجدد آن فیلم است.

نکته بسیار مهمی که "هرمنیوتیک وجودی-فسلفی" هایدگر و گادامر به ما می آموزد آن است که این تکثر را به کل هستی و وجود و به هر موقعیتی تعمیم دهیم. همانطور که هر متنی مستعد تفسیرهای متعدد است، خود هستی و هر موقعیت هم مستعد فهمهای متفاوت است. مفاهیمی همچون "دیالوگ گرایی" باخیتن، "بینامتنیت" کریستوا و همینطور "جلوه های متعدد خدا" در عرفان هم به فهم این نظریه کمک می کنند.

پلورالیسم را (چه در فهم، چه در منبع اخلاق و چه در سیاست و یا دین و زبان) بیش از آنکه تهدیدی بر ساختارهای جزمی و امنیت (روانی-اجتماعی) خود بدانیم، می توانیم دری به سوی امکانهای غنی هستی، معانی تو در توی آن و تنوع باشکوه آن بدانیم.

١---در فیلم راضیه از سالن دادگاه خارج میشود ومی خواهد تلفن کند به یک مجتهد برای مشورت و حکم شرعی،( مثل دفعه قبل) که شوهرش سر میرسد و نمیشود.او مرتب در حرفهایش ميگوید «نه مطمئن نیستم» صحنه «باز سازی جرم» را بعنوان مثال نگاه کنید
-٢-- رفتار نادر اخلاقی نیست، بلکه حسابگراست.و موضوع فیلم علاوه بر تفسیر اخلاقی «عدم قاطعیت در ارزشها و حقیقت» موضوع «تبعیض اجتماعی»(بعنوان مثال دیالوگ فیلم: در دوره ساسانیان جامعه به دو «طبقه اشراف و بزرگان» و «طبقه مردمان عادی» تقسیم میشدند ) و روانشناسی اجتماعی و تبعیض اموزشی ومهمتر از همه فرم روائی داستان فیلم است.مثلأ:موضوع انتخاب و تصمیم با تو جه به عواقب و مسئولیت بعد از ان یک امر یسیار سنگین برای هر انسان بزرگ سالی است.انتخاب و تصمیم درچنین مواردی شجاعت و تجربه می خواهد.نادر در عملی بسیار بزدلانه و غیراخلاقی این امر خطیر را مرتب به عهده دختر ١١ ساله اش میگذارد که هنوز در فازهای اولیه زندگی است،و درصورت تصمیمگیری باید تمام زندگی با احساس گناه از اینکه آیا تصمیم درست را گرفته یا نه، سر کند. این در حالی است که درست یا غلط بودن خود برای بزرگترها هم مورد مناقشه است.و یا برعکس ان ترمه ( دختر ١١ ساله) ممکن است بعد از ان تصمیم، دچار تزلزل شخصیتی شود مرتب از تصمیم و مسئولیت فرار کند.
٣--نادر به علت رفاه پدرش نسبت به حجت شوهر راضیه از تحصیلات بالاتری برخوردار است. با گذاشتن ریش و تسلط به روانشناسی حاکمیت از موقعیت شغلی و رفاه بهتری برخوردار است. از این مزیت ها بر علیه حجت (که توانایی بیان متعارف اداری و رسمی کمتری دارد) و دخترش (که بعننوان گرویی در بر خورد با سیمین نگه داشته) و سیمین استفاده میکند و بیننده معمولی را نیز گول میزند.عمل نگهداری پدرش که خانه هم مال اوست ،متاسفانه یرای عده ای همه اعمال دیگر او را توجیه و تقدیس میبخشد
٤--بزرگترین موفقیتت فیلم فرم روایت ان و دیالوگهای مچگیری و غافل کننده ان است. داستان فیلم مرتب ازیک سوژه وارد سوژه دیگری میشود ودر عین حال یک بافت یک پارچه وکاراگاههی دارد.
آزاد

تحلیل بسیار زیبایی بود. هر قدر هم به قول بعضی از دوستان اشتباه یا کاستی هایی داشته باشد ،ولی مهم این است که به انتقاد فیلم از انحصار گرایی اخلاقی بدرستی اشاره کرده و این پیام مهمی است به اکثریت جامعه ایران که دانسته یا ندانسته در دام این انحصار گرایی گرفتارند یا به تعبیر درست تر آن را انتخاب کرده اند. اما حیف که آنها نه فیلم جدایی نادر از سیمین را می بینند و نه اگر ببینند چنین درک سکولاری برایشان ممکن است و نه به چنین تحلیل ها یی دسترسی دارند که شاید تکانی به ذهن خواب زده شان بدهد. و این سیکل معیوب یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما و مادر بسیاری دیگر است. اصغر فرهادی ها به این زیبایی فیلم می سازند و بقیه به این خوبی می نویسند ،ولی دریغا که مخاطبشان یا اینقدر کم است در داخل کشور یا اگر در خارج آنقدر زیاد است انبوهی از آنهایی است که فقط از زیبایی آن لذت میبرند چون جامعه خودشان مبتلا به این بیماری انحصارگرایی نیست. "اما آیا راهی هم برای نفوذ به ذهن آنها ،آن (به نظر من) اکثریت ملت ایران که چشم و گوش خود را به روی هر آنچه غیر از دین ،آنهم دین آقایان علمایشان ،بسته اند ،وجود دارد؟ "..... میدانم که صحبت من هیچ ربطی به تحلیل فیلم ندارد و بیشتر انتقاد از مردمی است که حاکمیت انحصارگرا را پذیرفته اند ،ولی مگر نه اینکه فیلم ها و نوشته ها هم برای همین منظور ساخته و نوشته میشوند!
در پایان می خواستم از آقای شادی خواهش کنم این تحلیل را به زبان آلمانی هم جایی چاپ کنند یا اگر قبلا شده آدرس آن را بیاورید. سپاسگزارم

با درود
من سوشیانت آتشگر هستم، از افغانستان. دانشگاه ارفورت در رشته های سیاست گذاری عمومی و حکومت داری به افغانان بورس می دهد. تحصیل در این دو رشته در آنجا به زبان انگلیسی هست. اگر امکان داشته باشد ایمیل مرا به جناب حیدر شادی بدهید و یا ایمیل او را به من، تا بتوانم اطلاعات به دست بیاورم که آیا دانشگاه ارفورت در رشته فلسفه به زبان انگلیسی دکتری دارد یا نه؟ سپاس گزار خواهم شد اگر این نیکی را در حق کنید.

با درود
من محمد ابراهیم شهاب هستم، از افغانستان. من در پی بورس در آلمان هستم و آقای شادی می تواند به من کمک شود. دانشگاه ارفورت سالانه در رشته های سیاست گذاری عمومی و حکومت داری خوب به افغان ها بورس می دهد. تدریس در آن دو رشته به زبان انگلیسی هست. آیا در رشته فلسفه و در دورده دکتری هم در آن دانشگاه و یا کدام دانشگاه دیگر در آلمان، تدریس به زبان انگلیسی هست یا نه؟ من زبان آلمانی را نمی دانم و تحصیلات من در ایران و هند در رشته فلسفه تا مقطع فوق لیسانس تکمیل شده است. اگر ایمیل آقای شادی را به من بدهید می توانم از اطلاعات و راهنمایی های او بهره مند شوم.
سپاس گزارم

دوستان علاقمند برای ادامه تحصیل در آلمان، از جمله مدرسه ویلی برانت و دانشگاه ارفورت، می توانند به سایتهای زیر مراجعه کنند:
1. سایت دآآد: سازمان دولت آلمان برای اعطای بورس به دانشجویان خارجی جهت تحصیل در آلمان، که اطلاعات کافی درباره رشته های تحصیلی به انگلیسی در دانشگاه های آلمان و همینطور بورسیه های تحصیلی دارد: (احتمالا دآآد در افغانستان هم دفتر دارد)
http://www.daad.de/deutschland/index.en.html
2. دانشگاه ارفورت
http://www.uni-erfurt.de/en/uni/
3. وبلاگ آقای عاصف حسینی، اصالتا از افغانستان، که در مدرسه ویلی برانت دانشگاه ارفورت تحصیل کرده اند:
http://asef.blogfa.com/

موفق باشید
حیدر

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما