خانه | انديشه زمانه

پس از پست‌مدرنیسم و هزاره جدید

جمعه, 1390-06-11 11:28
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
رئالیسم انتقادی − ۱
خوزه لوپز و گَری پاتر
برگردان: 
شهناز مسمی‌پرست

خوزه لوپز و گَری پاتر − این زمان بهترین ایام و در عین حال بدترین ایام است، زمان ستودن گونه‌گونی‌ها است، زمان ترس از غیر است چون متفاوت است، زمان اعجاز فن‌آوری و نیز زمان ترس از علم و بی‌اعتمادی به آن است، زمان فراوانی بی‌سابقه و نیز زمان شدیدترین تنگدستی‌هاست. زمان حسرت گذشته را خوردن و شوق به تازه‌هاست. زمان خوش‌بینی و امید به امکان آزادی و سعادت بشر و با این همه زمان بدبینی وحشتناک و ترس از آینده است.

 

اکنون زمان دستاوردهای عظیم فکری است و نیز زمان آگاهی ژرف از محدودیت‌های شدید موجود در شرایط تولید فکری و علمی. سالی است نظیر بسیاری سال‌های دیگر، ولی با این همه بی‌شباهت به سال‌هایی که پیش از این آمده است. اکنون سال دوهزار است، دروازه‌ی هزاره‌ی جدید و به معنای دقیقِ کلمه زمان مناسب برای مکث کردن و کوشش برای ارزیابی مجدد نقش خرد، فلسفه و علوم.

 
شهناز مسمی‌پرست:
این نوشته ترجمه‌ای است در معرفی رئالیسم انتقادی، مکتبی که از دهه‌ی ۱۹۷۰ توسط روی باسکار (Roy Bhaskar) و دیگران تأسیس شده و به رشد و تحول خود ادامه داده است.
مقاله در چهار بخش عرضه می‌شود:
بخش یکم : پس از پست‌مدرنیسم
بخش دوم: ردیابی پست‌مدرنیسم و رئالیسم انتقادی
بخش سوم: نقد رئالیستی از پوزیتیویسم و تجربه‌گرایی
بخش چهارم: امکان طبیعت‌گرایی و بُعد انتقادی رئالیسم انتقادی
 
پست مدرنیسم
 
به منظور این کار، نمی‌توان از بررسی پست‌مدرنیسم اجتناب کرد. نخست، به این دلیل که یکی از، و شاید هم برجسته‌ترین، جریان‌های فکری‌ای است که جهان آکادمیک را در ثلث آخر قرن بیستم درنوردیده است. در وهله‌ی دوم، به این دلیل که جریانی است فکری که به صورتی جدی به اعتماد به نفسی که عقل، عینیت و شناخت به آن خو گرفته بودند، ضربه زده است.
 
پست‌مدرنیسم در علوم اجتماعی و انسانی از همه تأثیرگذارتر بوده است، اگرچه درباره‌ی علوم طبیعی نیز مطالب گفتنی بسیار دارد. از همه مهم‌تر، تا آن‌جا که علوم طبیعی مدّ نظر است، پست‌مدرنیسم افراطی‌ترین اعتراض به بنیادهای شناخت‌شناسانه‌ی آن را از عصر روشنگری تاکنون مطرح ساخته است. به طرزی دور از انصاف می‌توان گفت که بدبختانه این اعتراض به آن بنیادها نهایتاً اعتراضی به لحاظ عقلی غیرمنسجم است. از سوی دیگر، می‌توان این ادعا را نیز توجیه کرد که پست‌مدرنیسم خودِ مفهوم «بنیادهای» فلسفی را به پرسش می‌گیرد و به نحوی انتقادی انبوهی از مشکلات بسیار جدی را درباره‌ی رابطه‌ی انسانیت با شناخت، عقلانیت، علم و «مدرنیته» آشکار می‌سازد. می‌توان ادعا کرد که پست‌مدرنیسم، به لحاظ تمام تناقضاتش، روح عصر معاصر را تسخیر کرده است. در هر صورت، پست‌مدرنیسم موفق شده است که از مرزهای جهان آکادمیک بگریزد و اصطلاحاتی مانند «پست‌مدرنیته» و «واسازی» در ژورنالیسم و گفتار همگانی وارد شده است.
 
در حوزه‌های گوناگون علوم اجتماعی و انسانی با پست‌مدرنیسم به نحوی متفاوت برخورد شد. شاید آن در نقد ادبی از همه برجسته‌تر بوده است ولی اثر آن نه تنها در رشته‌هایی مانند جامعه‌شناسی و تاریخ احساس می‌شد، بلکه در اقتصاد و حسابداری نیز محسوس بود. پست‌مدرنیسم نه تنها بر هر یک از حوزه‌های مختلف به درجاتی کاملاً متفاوت اثر گذاشته است، بلکه تأثیرش را بر آن‌ها در دوران پیش‌تر و پس‌تر گذاشته است. شاید برخی تازه هم‌اکنون از در آشتی با آن درآمده‌اند. با این همه، گفته‌اند که مهم‌ترین واقعیت یگانه درباره‌ی پست‌مدرنیسم به عنوان پدیده‌ای فکری در سال دوهزار این است: پست‌مدرنیسم در حال افول است! این پا و آن پا می‌کند، تأثیر خوب یا بد آن ادامه می‌یابد، ولی «از مد افتاده» است.
 
برخی اساتید دانشگاهی با خواندن این مطلب چه بسا احساس کنند که این مطلب اعلامیه‌ای ناپخته است. با این همه، آن‌چه امروزه قطعی و روشن است آن است که تمام احکام افراطی پست‌مدرنیسم دیگر عجیب و غریب به نظر نمی‌رسند؛ بیشتر آن‌ها امروزه حلقه‌ای کلیشه‌ای در اطراف خود دارند. منظور می‌تواند صرفاً این باشد که بسیاری از مهم‌ترین بینش‌های آن امروزه جزء لاینفک حوزه‌هایی شده است که پست‌مدرنیسم زمانی تقریباً تا حد فروپاشی با آن‌ها در افتاده بود. با وجود این، حتی پر و پا قرص‌ترین طرفداران پست‌مدرنیسم در حال حاضر سعی می‌کنند که «به فراتر از آن بیندیشند»، حتی اگر هم‌چنان به کاربرد واژگان (امروزه «از مد افتاده‌ی») آن ادامه دهند. بنابراین، آن‌چه شاید هم‌اکنون مهم‌ترین مسئله است این است: پس از پست‌مدرنیسم چه قرار است بیاید؟
 
خود این پرسش، البته، به طور ضمنی پرسش دیگری را پاسخ می‌دهد: چرا لازم است که «پس از» پست‌مدرنیسم چیزی «بیاید»؟ پاسخِ آن دوپهلو است. نخست، به سادگی به نظر می‌رسد که این واقعیتی جامعه‌شناختی است که زندگی فکری و آکادمیکی مُدها و هیجانات خود را دارد. می‌توان با بدگمانی اظهار کرد که افول یک روند یا مکتب فکری «جدید هیجان‌انگیز» به طور کلی به معنای آن است که دیگری به زودی طلوع خواهد کرد. عوامل بسیاری هستند که تعیین خواهند کرد که پس از پست‌مدرنیسم به این مفهوم چه می‌آید، به طوری که سودمندی و قدرت تبیینی فقط یکی از این‌هاست.
 
از جمله دستاوردهای پست‌مدرنیسم به رسمیت شناختن گسترده‌تر موجبات جامعه‌شناختی شناخت است. بر این اساس، پست‌مدرنیسم دست کم به ما آموخته است که شور و هیجان عظیم فراگیر بعدی در اجتماع جهانی آکادمیک سرانجام هر چه باشد، ضرورتاً لازم نیست که بهترین نظریه‌ها و روش‌های در دسترس باشد. پیش‌بینی مد فکری دشوار است. یکی دیگر از دست‌آوردهای پست‌مدرنیسم به پرسش گرفتن شدیدتر مفاهیم خام پیشینِ پیشرفت فکری و علمی بوده است. تنها می‌توانیم امیدوار باشیم که آن‌چه پس از پست‌مدرنیسم می‌آید در عمل بهتر خواهد بود. ثانیاً، و مهم‌تر از آن، می‌توان گفت که پس از پست‌مدرنیسم باید مسیر فکری نو و متفاوتی پدید آید، صرفاً به این دلیل که پست‌مدرنیسم به عنوان واکنش عقلی به عصری که ما در آن به سر می‌بریم نامناسب است. درک این امر هم‌اکنون مدتی است که فزونی یافته است هر چند که هنوز درست معلوم نیست که این چشم‌انداز جدید چه خواهد بود. آنچه ما می‌گوییم این است که رئالیسم انتقادی چارچوب معقول‌تر و مفیدتری را ارائه می‌دهد که می‌توان به کمک آن با اعتراضات فلسفی، علمی و علمی-اجتماعی این قرن جدید درگیر شد.
 
رئالیسم انتقادی
 
اما این که آیا رئالیسم انتقادی می‌تواند سرانجام جایگاه برجسته و عامه‌پسند مشابهی مانند پست‌مدرنیسم را اشغال کند هنوز معلوم نیست. با این همه، این امر تردید برانگیز است. تفاوت‌های برجسته‌ای میان آن و پست‌مدرنیسم وجود دارد که به جدّ مانع آن است که رئالیسم انتقادی سرانجام چنین مقامی را اشغال کند.
 
یکی از محورهای اصلی نظریه‌ی پست‌مدرن در انواع بی‌شمارش، آن‌چنان که ادعا می‌شود، کشف پیچیدگی تأویل‌ناپذیر جهان طبیعی و اجتماعی، زبان و معناست. از نظر برخی این پیچیدگی به گونه‌ای است که هر تلاشی برای در بر گرفتن یا خلاصه کردن آن به شکست می‌انجامد؛ از این رو نظریه‌ی پست‌مدرن تا حد زیادی صرفاً به این خرسند است که آن پیچیدگی را بازتاباند، یا خود به پیچیدگی بدل شود. از میان رفتن معانی برتر در جهان اجتماعی که ادعای پست‌مدرنیسم است مورد تبیین چندانی واقع نمی‌شود بلکه در متون آنان از رهگذر همه نوع راهکارهای روایی و بلاغی بازتولید می‌گردد. این امر به نوعی نوشتار، و بحث و گفتگو می‌انجامد، که غنی و فریبنده، غیرقابل فهم و تقریباً اسرارآمیز است. نوعی نوشتار که ابهام، و طنز یا تعریضی را که اعتلا یافته است می‌ستاید. نوعی نوشتار که، در بدترین حالتش، نیاز چندانی به شواهد، ثبات و انسجام ِ در بحث ندارد: بازیگوشی زبان پیشی می‌گیرد.
 
«حال و هوای» بیشتر نوشته‌های رئالیستی در اصل در تضاد با نثر پست‌مدرنیستی است. نوشتار پست‌مدرنیستی ستاینده‌ی ابهام و پیچیدگی است در حالی که رئالیسم در جستجوی وضوح و سادگی است. رئالیسم انتقادی، البته، همواره به اهدافش در این مورد نمی‌رسد. با این همه، آن‌جا که خواننده درک ایده‌ها را دشوار می‌یابد دست کم می‌تواند مطمئن باشد که خود ایده‌ها هستند که پیچیده‌اند و نه صرفاً طرز بیان آن‌ها.
 
مع‌هذا دلیل دیگر محبوبیت پست‌مدرنیسم آن بود که هرگز کاملاً روشن نبود که پست‌مدرنیسم به درستی چه بود (یا چه هست؟). برخی از بانفوذترین متفکران آن سرسختانه از قبول این برچسب امتناع کردند. در عین حال، با توجه به جهت‌گیری پست‌مدرنیسم در ستودن گونه‌گونی، تفاوت، ابهام و تناقض، جای تعجب نیست که نظریه، عملکردها و شناخت‌های ادعاشده‌ای که بسیار متضادند، می‌توانند همگی تحت عنوانی واحد در آیند یا به این صورت برچسب خورند. رئالیسم انتقادی نیز دارای تنوع عقاید است. تفاوت‌های فکری جدی در میان متفکرانی که ممکن است چنین برچسبی داشته باشند وجود دارد. با این همه، رئالیسم انتقادی به هیچ وجه آن «کلمه‌ی نامفهوم روشنفکری»ای که پست‌مدرنیسم می‌نامندش نیست. رئالیسم انتقادی صاحب احکامی اصلی است. می‌توان با آن‌ها موافق یا مخالف بود، ولی به هر حال آن‌ها رئالیسم انتقادی را به منزله‌ی یک فلسفه تعریف می‌کنند. از این رو می‌توان رابطه‌ی خود را با آن بر حسب پذیرش یا طرد این احکام اساسی کمابیش روشن کرد.
 
از آن زمان که فلسفه وجود داشته است رئالیسم هم عملاً به عنوان برچسبی فلسفی مورد استفاده بوده است. با این همه، آن احکام اصلی را که به اصطلاحِ وضع شده در سال‌های دهه‌ی 1970 یعنی «رئالیسم استعلایی» مرتبط است تقریباً تمام رئالیست‌های انتقادی می‌پذیرند. اساساً خود را رئالیست انتقادی یا استعلایی نامیدن هم آسان‌تر و هم دشوارتر است تا خود را پست‌مدرنیست خواندن (یا انکار آن). ساده‌تر است چه که به طرقی کاملاً بنیادی بسیار روشن‌تر و قطعی‌تر است که رئالیسم انتقادی چه چیز است. دشوارتر است چه که خود را به این عنوان نامیدن شما را به مواضع خاصی جداً متعهد می‌سازد.
 
ادامه دارد
 
منبع:
Jose Lopez and Garry Potter, AFTER POSTMODERNISM: An Introduction to Critical Realism, Athlone press, 2001
 
تصویر
Erik Slutsky: Bel Ange And The Girl From Plessiville

 

Share this
Share/Save/Bookmark

این جمله اخر یعنی چی/
ساده‌تر است چه که به طرقی کاملاً بنیادی بسیار روشن‌تر و قطعی‌تر است که رئالیسم انتقادی چه چیز است. دشوارتر است چه که خود را به این عنوان نامیدن شما را به مواضع خاصی جداً متعهد می‌سازد.

«چه که»، که البته ترکیب غلطی است، در اینجا یعنی زیرا.

شبیه دارالترجمه معاملات ملکی است و « رئالیزم استعلامی » یکی از نمونه های ناب ان است. متاسفانه به شکل غم انگیزی خنده دار است

ممنون از زحمتی که برای ترجمه این مقالات کشیدین. ولی ای کاش یکم روان تر ترجمه می کردید.

از زحمتی که برای ترجمه کشیدید ممنونم، ولی بایستی بعد از ترجمه، مجددا ویرایش بشه.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما