خانه | انديشه زمانه
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument::init() should be compatible with views_handler::init(&$view, $options) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_argument.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_validate() should be compatible with views_handler::options_validate($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_submit() should be compatible with views_handler::options_submit($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_node_status::operator_form() should be compatible with views_handler_filter::operator_form(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/modules/node/views_handler_filter_node_status.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_boolean_operator::value_validate() should be compatible with views_handler_filter::value_validate($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter_boolean_operator.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_style_default::options() should be compatible with views_object::options() in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_style_default.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_validate() should be compatible with views_plugin::options_validate(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_submit() should be compatible with views_plugin::options_submit(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.

مسئله‌ی زن در اسلام

سه شنبه, 1389-12-17 14:53
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
محمدرضا نیکفر

محمدرضا نیکفر − موضوع زن در اسلام با موضوع‌های مختلفی گره خورده است. در این نوشته "اسلام" همچون عنوانی بر مجموعه‌ای از مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته می‌شود. تبعیض در مورد زنان جزئی است از یک نظام تبعیضی. آنگاه که این نوع تبعیض در همپیوندی‌هایش بررسی شود، مبرمیت مسئله‌ای که شاخص آن است، نمایان‌تر می‌شود. این نوشته، حاوی نکته‌هایی است یادداشت‌شده برای سخنی که رانده شد در جلسه‌ای (در دانشگاه بوخوم به تاریخ ۶ مارس ۲۰۱۱) به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن.

 

۱. تبعیض علیه زن جزئی از یک نظام تبعیضی است. سویه‌هایی از این نظام تبعیضی در اسلام − افزون بر خوارشماری زنان − از این قرارند: برتری مسلمان بر غیر مسلمان، برتری محمد و آل او بر دیگر مسلمانان، برتری سنت محمدی بر هر سنت دیگری در همه‌ی زمان‌ها و در همه‌ی مکان‌ها، برتری صحابه بر دیگران، برتری قبیله‌‌ی قریش بر دیگر قبایل، برتری زبان عربی بر دیگر زبان‌ها، برتری نقل بر عقل، برتری صاحب امر بر تحت امر، برتری ولی بر مَولی (تحت ولایت)، برتری آزاد بر اسیر و برده.

جایگاه زن در نظام تبعیض بستگی به ترکیب عوامل دارد. والاترین جایگاه از آن کسانی است که قشر اجتماعی‌شان در موضع فرمانروایی باشد، و از میان آنان در طول تاریخ والاترین جایگاه طبعاً از خانواده‌ی پیغمبر است. مردان ارج ویژه‌ی خود را دارند، ولی زنانی که مقدس خوانده شده‌اند، تنها به عنوان مادر یا همسر یا دختر مردی مقدس، ارجی دینی یافته‌اند. فروترین جایگاه از آن کنیزان و اسیرانِ غیر مسلمان است. آنان از هیچ حقی برخوردار نیستند. درست با نظر به موقعیت آنان می‌توان دریافت که اسلام، در تظاهرِ تاریخی خود در دوره‌ی شکل‌گیری‌اش، چه نظری نسبت به زن داشته است. زنِ غیرِ مسلمانِ اسیر هیچ حقی ندارد. او غنیمتِ جنگی است؛ فروخته می‌شود؛ بدین هیچ تشریفات دینی‌ای که از او "زوجه" بسازد، به او تجاوز می‌شود؛ زدنش و کشتنش مجازاتی در بر ندارد.

 

۲. گفته می‌شود که پاگیریِ اسلام دگرگونی‌های مهم مثبتی را در زندگیِ زنان از پی آورده است. در این باره اطمینانی وجود ندارد. نکته‌ای را که می‌توانیم، با مقایسه‌ی جامعه‌ی شبه جزیره عربستان پیش از اسلام با بعد از اسلام، با اطمینان بگوییم این است: جامعه‌ی عرب پیش از اسلام روادارتر از جامعه‌ی عرب پس از اسلام بوده است. روایت‌های رسمیِ زندگیِ محمد هم گواه این موضوع هستند. او توانسته به باورهای دیگری بگرود و آنها را تبلیغ کند، بی آنکه با مزاحمت‌های جدی‌ای مواجه شود. پس از او اما مجازات گرایش به باوری دیگر مرگ بوده است. پس از سلطه‌ی دین او دیگر حتّا هیچ مسیحی و یهودی‌ای نتوانست در شبه جزیره‌ی عربستان زندگی کند تا چه برسد به کسانی که به اصطلاح اهل کتاب نبودند. کاهش تساهل طبعاً به زیانِ حضورِ اجتماعی زنان بوده است. پس از اسلام دیگر در خطه‌ی کانونی این دین به زنانی برنمی‌خوریم که به عنوان آنچه خود هستند، یعنی بدون در نظر گرفتنِ وابستگی‌شان به مردی خاص، شخصیتِ بارزی داشته باشند. خدیجه و عایشه، دو زن نامدار محمد، دو تن از آخرین چهره‌های زنان قدرتمند عرب بوده‌اند.

مبلغان اسلام در عصر ما به این فخر می‌فروشند که اسلام باعث شد زنان از بی‌حقوقیِ مطلق درآیند و در موردهای اساسیِ مختلفی چون ارث بردن و نفقه گرفتن، موضوعِ احکامِ دینیِ مثبتِ روشنی قرار گیرند. از این بابت نمی‌توانیم به اسلام امتیاز ویژه‌ای دهیم. اطلاعات محدودی که از جامعه‌ی عرب در دوران شکل‌گیری اسلام داریم حاکی از آن نیستند که زنان هیچ حقوقی نداشته‌اند. خود زندگیِ خدیجه، همسر نخست محمد، شاهدی بر بهره‌مندیِ زنان از یک پایگاه حقوقی در عرصه‌ی مالکیت است. بسطِ اسلام در سرزمین‌های غیر عربی، موقعیتِ زنان را فروکاسته است.

برای دادن امتیازی ویژه به اسلام در بحث بر سر مسئله‌ی زن، مبلغان اسلام در عصر ما مدام تکرار می‌کنند که رواج دین محمدی باعث شد اعراب از زنده‌به‌گور کردن دختران دست بردارند. سندهای تاریخی بر این موضوع گواهی نمی‌دهند که کشتن نوزادانِ دختر‌، عملی رایج بوده باشد. تحلیل منطقی هم ما را به این نتیجه می‌رساند که جامعه در کلیت آن به رسمی نمی‌گرود که با بازتولیدِ خود منافات داشته باشد. این جنایت شاید در میان برخی خانواده‌های اشرافی رایج بوده، اما نمی‌توانسته است بنابر منطق زندگی و نیاز به بازتولید آن، در میان مردم عادی رواج و رسمیت یابد.

ما از آنچه نیز در مورد موضوع زنده به گور کردن نوزادان دختر در جامعه‌ی عرب‌، در آستانه‌ی اسلامی شدن آن نقل می‌شود، به این نتیجه می‌رسیم که با جامعه‌ای مواجه بوده‌ایم که در آن مردان ثروتمندش، که زنان متعددی داشته‌اند، دچار این کمپلکس بوده‌اند: می‌خواسته‌اند زن ندهند، اما زن بستانند. اطفای شهوت این مرد، ننگ آن مرد دیگر تعبیر می‌شده است. شهوتِ جنسی در این جامعه موضوع رابطه‌ای است که یک سوی آن مردانگی است که نشان قدرت و برتری است، و سوی دیگر زنانگی است که فروافتادگی و ننگ شاخص‌های آن‌اند. در این جامعه مرد نام‌آور است، زن ننگ‌آور.

فرهنگی که اسلامی خوانده می‌شود، به این دلیل که دین محمدی آموزگار آن بوده است، همچنان زیر تأثیر این کمپلکس است. اسلام نه تنها این کمپلکس را علاج نکرده، بلکه آن را کنسرو کرده و تا روزگار ما رسانده است.

 

۳. گفتیم که اسلام با مجموعه‌ای از تبعیض‌ها مشخص می‌شود. تا زمانی که جامعه‌های اسلامی نظم سنتی خود را داشتند، این تبعیض‌ها از دید کسانی که در آن جامعه‌ها می‌زیستند، نابهنجار نمی‌نمودند. ساختارهای کهن که به هم ریخت، آن نظام تبعیضی ویژه‌ی اسلام نیز، هم در سطح ایده و هم در سطح واقعیت اجتماعی، بحران‌زده شد. در سطح ایده کوشش‌های فراوانی شد برای توجیه آن تبعیض‌ها و بازتفسیر موجه‌ساز آنها یا معطوف به فاصله‌گیری محترمانه از آنها. برخی تبعیض‌ها فراموش شدند. مثلاً در رابطه‌گیری با اجانب غیرمسلمان، احکام مربوط به نجاست آنان و کراهت ارتباط با آنان مصلحت‌گرانه در عمل تعدیل شدند. آنچه در اسلامِ جزمی تعدیلی کیفی نیافت، احکامِ جزمیِ تبعیض‌آور در مورد زنان بود. هر چه پیش آمده‌ایم، مشخص‌تر شده که مسئله‌ی زن جایگاهی کانونی در کمپلکس اسلام دارد.

 

۴. مسئله‌ی زن به معنای اختصاص جایگاه اجتماعی کهتر به زن و آلوده پنداشتن زنانگی و نمادهای زنانه به گناه و ننگ است. این مسئله را در خطه‌ی فرهنگی ما اسلام ایجاد نکرده است. اسلام باورهای رایج روزگار پیدایش خود را برگرفته و احکام خود را بر پایه‌ی آنها بنیان گذاشته است. در تاریخ‌نویسیِ رسمی اسلامی نیز هیچ شاهد قابل اعتنایی در این باره نمی‌یابیم که معاصرانِ محمد در دعوت دینی او ابتکار تازه‌ی تحول‌برانگیزی در رابطه با وضعیت زنان دیده باشند. دستورهای او در مورد حجاب، حقی که برای خود در تصاحب زنان قایل شده و نیز امتیازهایی که به مجاهدانش برای تصاحب زنان اسیر داده است، همه طبیعی پنداشته شده و به سادگی از طرف جامعه‌ی مردانِ عربِ گرویده به محمد پذیرفته شده‌اند. مخالفان نیز در این رابطه زبان به انتقاد از او نگشودند. او را شاعر، ساحر و برهم‌زننده‌ی سنت سلف در پرستش‌گری خواندند، اما هیچگاه نگفتند او می‌خواهد در رابطه با جایگاه اجتماعی زن و تلقی از زنانگی سنت‌شکنی کند. خلاصه اینکه پذیرشی که جامعه‌ی مردان عرب نسبت به احکام اسلام درباره‌ی زنان داشته حاکی از آن است که دین تازه در این حوزه گسستی از سنت تلقی نشده است.

رابطه‌ی اسلام با فرهنگ‌ همچون دین‌های بزرگ دیگر، در قبال باورها و رسومی عمومی، هم شاگردی کردن بوده است، هم ایفای نقش آموزگاری. به عنوان شاگرد، خود، ساخته‌ی فرهنگ است و به‌عنوان آموزگار، خود، فرهنگ‌ساز است. به عنوان شاگرد، برگرفته و به عنوان آموزگار، برنهاده است.

اسلام تاریخی، دین احکام است. احکام دینی استخوان‌بندی سنت در جامعه‌های کهن را در حوزه‌ی اعتقادات و روابط اجتماعی تشکیل می‌دهند. ثبوتِ نسبی این احکام که در دوره‌ی حدوداً چهارصدساله‌ی پیدایش و استوار گشتنِ اسلام در مکاتب فقهی تقریر و انتظام یافتند، به جامعه نظم ایستایی داد. اسلام، ایدئولوژی مسلط و منبع صدور حکم و مبنای قضاوت بود. این نکته مهم است که در میان بحث‌ها و مشاجره‌هایی که میان مِلَل و نِحَل اسلامی درگرفت، موضوعِ زن هیچگاه اهمیتی نداشته است. شاید تنها استثنا، بحث میان شیعه و سنی بر سر "متعه" (صیغه) باشد.

پیش نیامد که پیش از عصر جدید یک موج انتقادیِ درون‌دینی شکل گیرد که مضمون آن ‌دست گذاشتن بر انحرافی از سنت محمدی در نگاه به زنان در خوانش‌های عمده از کتاب و حدیث باشد. در مجموع این توافق وجود داشته که وضعیت زنان متناسب با سنت محمدی است و این تناسب بیشتر می‌شود اگر در مورد زنان سخت‌گیری‌های بیشتری برای در پرده نگه داشتن آنان و مجبور کردن‌ِشان به تبعیت از مردان صورت گیرد. پیش آمده است که عالمانِ دینی موضعی انتقادی در برابر شاهی و سرکرده‌ای داشته باشند، ولی هیچگاه انتقادشان متوجه وضعیت زنان به دلیل خوار و زار کردنِ‌شان نبوده است. هرگاه در انتقادهایشان احیاناً به زنان هم اشاره‌ای کرده‌اند، گله از سست شدنِ اخلاقِ دینی است که رکنی از آن خوارداشتِ زنان و نمادهای زنانه است.

در مجموع می‌توانیم بگوییم که اسلام سنتی، یعنی اسلامی که بر بنیادِ سنتِ محمدی شکل گرفته و حضورِ مسلطِ مداومِ بی‌بحرانی را تا آغاز عصر جدید داشته، همه‌ی استعدادهای خود را در برداشت از زن و زنانگی بروز داده است. هیچ دلیلی نداریم که اسلام تاریخی را متهم کنیم که تاریخش تاریخِ سوءتفاهم بوده و از جمله برداشت‌های غلطی از کتاب و حدیث در مورد زنان داشته است. اسلام‌ همان تاریخِ اسلام است و حقوق زن در اسلام سنتی، همان حقوقِ متحقق‌شده‌ی زنان در طول تاریخ این دین است.

 

۵. مَقالِ اسلامی در متن‌های پایه‌ای آن ترکیبی از گفتار سلحشوران و تاجران در جامعه‌ای قبیله‌ای است. دین‌های جامعه‌های کشاورزی یا برآمده در جامعه‌های شهری، نگرشِ نرمتری به زن دارند. خودِ فقهِ اسلامی در شهر ایجاد شده است. بخشی از احکام آن در مورد زنان جنگجویانه است، آن جایی که از زن به عنوان غنمیت جنگی و برده سخن می‌رود. زمینه‌ی عمومی بحث در مورد زنان با تعصب قبیله‌ای همراه است. اخلاق قبیله، تعصب و غیرت است. تعصب، عاطفه ‌شدید به خودی‌ها و غیرت، نفرت شدید به غیرخودی‌هاست. زن از موضوع‌های اصلیِ منشِ غیرت است. او نباید با غیر ارتباط داشته باشد. دایره‌ی غیر در مورد زن، بسیار محدودتر از دایره‌ی غیر در مورد مرد است. مردی که زن، خواهر و مادر خود را در محدوده‌ی مقرر محصور نکند، بی‌غیرت است، یعنی گمان می‌رود که از تعصب و غیرت قبیله‌ای هم بی‌بهره باشد. یکی از نمادهای غیرت، حجاب است. حجاب، شکلی از دیوارهای اندرونی است. زن آن دیوار را با خود حمل می‌کند، اگر لازم شود از خانه پا را بیرون بگذارد. مطلوب دین آن است که زن همواره در خانه بماند. چنین تصوری از مطلوب، در جامعه‌ی کشاورزی پدید نمی‌آید. پس پرسیدنی است که فقه چه مدل اجتماعی را مبنای صدور احکام خود قرار می‌دهد.

جامعه‌ای که فقه بدان نظر دارد، از حالت جنگی،‌ یعنی موقعیت جهاد که به درآید، شهرِ قرونِ وسطایی می‌شود. توجه اصلی فقه در شهر به طبقه‌ی تاجران است. موقعیت تاجر موقعیت یک تیپِ ایده‌آل مسلمان است: مکنتی دارد، خمس و زکاتش را می‌پردازد و از این نظر روزی‌رسانِ علماست، می‌تواند اندرونی و بیرونی خود را جدا کند و زنان خانه‌ی خود را در اندرونی محصور کند. همپیوسته به ایدئولوژیِ "مکاسب"، یک فانتزی و اخلاق جنسی است. زن تاجر نیازی به کار کردن ندارد. دو وظیفه‌ی اصلی او در مقام زوجه برآوردن نیازِ جنسیِ مرد و زاییدن است. در ایدئولوژی "مکاسب"، کاسب‌کارانه اجرتی برای او تعیین شده است. این تعیینِ اجرت، باعث داعیه‌های اسلام در مورد رعایت عدالت در مورد زنان شده است.

مرد تاجر، در محدوده‌‌ی شرعی امکان فراوانی برای کامروایی دارد. فانتزیِ سکسیِ اسلامی، اساساً فانتزیِ مردِ تاجر است. او زنان متعدد دارد و کامروایی‌هایش هم کاسب‌کارانه است. برای کامروایی‌های شرعی او طبق ایدئولوژی "مکاسب" پاداش‌هایی در نظر گرفته شده است. او در آن جهان پاداش‌های خود را می‌گیرد: حور و غلمان در انتظار او هستند.

یک مبنای اخلاق و فانتزی جنسی مرد شاخص اسلامی این است که قادر است زنی را که می‌خواهد، به حرمسرای خود بیفزاید. در اندرونی همه چیز حلال است و هر مکروهی را هم می‌توان با دادن کفاره جبران کرد تا طبق ایدئولوژی "مکاسب" چیزی از امتیازات اخروی کاسته نشود. حریم حرمسرا مرز میان حلال و حرام است.

در عصر جدید حفظ حریم مشکل می‌شود. مطلوبِ تاجر مسلمان ای بسا زنی می‌شود که او را نمی‌تواند به حرمسرای خود بیفزاید، چون آن زن به او اعتنا نمی‌کند و اگر هم تصرف‌شدنی باشد، دیگر در حرمسرا مهارشدنی نیست. عصر جدید، با آشفتگیِ فانتزیِ جنسیِ مردِ تیپیکِ مسلمان همراه است. زن مطلوب، زنی که او در فیلم می‌بیندش، به او تن نمی‌دهد. او از پس چنین زنی برنمی‌آید و از پسِ زن برنیامدن بزرگترین ننگ برای مردِ تیپیکِ مسلمان است. او به آنچه مطلوب است، نفرت می‌ورزد؛ می‌خواهد او را از میان بردارد؛ می‌خواهد او نباشد. مرد ایده‌آل مسلمان دچار سادیسم است.

شهر اسلامی برای زنان شهر ناامنی است. در هیچ جایی در جهان همچون قاهره و تهران به زنان تعرضِ زبانی و چشمی و دستی نمی‌کنند. زن همواره باید در موضع دفاعی باشد. پدیده‌ی حجاب و سادیسم مردانه را باید با هم دید. هستند زنانی که حجاب را بر بی‌حجابی ترجیح می‌دهند، چون در حجاب یک سپر دفاعی می‌بینند. حل نهایی مسئله‌ی حجاب در گرو درمانِ سادیسم مردانه است. جامعه‌ی مردان به یک اصلاحِ اساسی فرهنگی نیاز دارد.

 

۶. عصر جدید، انقلابی در فانتزی جنسی انسان‌ها پدید می‌آورد. تحول در این عرصه نیز با پریشانی همراه است، بویژه در جامعه‌های اسلامی. کتاب‌های فقهی و کتاب‌هایی که در مورد اخلاق اسلامی نوشته‌ شده‌اند (نمونه‌ی مشهوری از آنها "حلیة المتقین" علامه محمدباقر مجلسی است)، منبع دست اولی برای شناختن فانتزی جنسی مرد تیپیک مسلمان است. مکانِ این فانتزی خلوتِ اندرونی است و موضوع آن زنانی است که مشخصه‌ی بارزشان این است که تمکین می‌کنند. عصر جدید این فانتزی را پریشان می‌کند. مناظر بیرونی در چشم مرد مسلمان شهوانی‌تر از مناظر درونی می‌شوند و زن سرکش می‌شود و از تمکین سرباز می‌زند، از جمله در خلوت خود او.

انقلاب اسلامی، خیزشی برای احیای زمینه‌ی تحقّقِ فانتزیِ جنسیِ سنتیِ اسلامی بود. جانمایه‌ی نقد تیپیک اسلامی بر "فساد" و "جاهلیت" دوران مدرن، عذابی است که مرد تیپیک مسلمان به خاطر پریشان شدنِ آن فانتزی می‌کشد. او احساس ناتوانی می‌کند و سرخودگی‌اش را با سادیسم در رفتار و منشی فاشیستی در حرکاتِ سیاسی نشان می‌دهد.

بخش بزرگی از مردان ایرانی، در نظام اسلامی نجات فانتزی جنسی خود را دیدند. آنان ممکن بود با بسیاری از کارکردهای رژیم اسلامی موافق نباشند، اما سیاست سکسیستی آن را می‌پذیرفتند. رژیم نمی‌توانست این سیاست را پیش برد، اگر بخش بزرگی از مردان به همدستی با آن نمی‌گرویدند.
مشکلِ پریشانیِ مردِ ایرانی با احیای فانتزی جنسی گذشته و تلاش برای ایجاد زمینه‌های تحقق آن حل نشد. توپولوژیِ شهوت (مکانِ ارضا) سیاق سنتی خود را نیافت و زنان تمکین نکردند. انقلاب اسلامی شکست خورد. شهوت‌رانیِ اسلامی نتوانست بدیلِ اروتیسم مدرن شود و جامعه را ارضا کند. تأثیر آن، پریشانیِ بیشتر بود. این پریشانی منشأ خشونت‌های مهلکی است.

 

۷. سادیسم مردانه در جامعه‌های اسلامی بیماری تازه‌ای نیست. عیان‌شدگیِ آن به خاطر بحرانی شدنِ نظمی است که آن سادیسم در آن طبیعی می‌نمود. بحرانی شدنِ آن نظم باعث برجسته شدنِ مسئله‌ی زن در اسلام به عنوان همتفافته‌ای (کمپلکسی) ‌از مسائل شده است. موضوع زن، افزون بر این که جایگاه و وزن ویژه‌ی خود را دارد، به مسئله‌ی آزادی سیاسی و تعیین تکلیف با قدرت سیاسی گره خورده است.
ساختارِ کنونیِ قدرت در ایران بر پایه‌ی تبعیض است: تبعیض به نفع فقیهان و واعظان و دیگر عُمّالِ دینی، تبعیض میان خودی و غیرخودیِ حکومتی، تبعیض میان مسلمان و نامسلمان، شیعه و سنی، دیندار و بی‌دین، و تبعیض میان مرد و زن. این تبعیض‌ها با مجموعه‌ای از تبعیض‌های اجتماعی دیگر، که از پیش وجود داشته‌اند یا در دوره‌ی اخیر پا گرفته‌اند، ترکیب شده‌اند.

شرط رفع تبعیض، شرط گام‌برداری به سوی آزادی و عدالت، جدایی دین و دولت است. موضوع زن موضوع کانونی سکولاریزاسیون در ایران و دیگر کشورهای اسلامی است. ممکن است با تحولی سیاسی منصب‌های حکومتی از فقیهان گرفته شود، اما تنها آنجا می‌توان با قطعیت گفت که دین، از دخالت در دولت دست برداشته که امکان لغو همه‌ی قانون‌هایی که در مورد زنان تبعیض‌آور بوده‌اند فراهم شود و در مقابل این امکان پدید آید که زنان از حقوق برابر با مردان بهره‌مند گردند.

 

۸. در میان طیف دینی نیز بسیار کسان هستند که با اعمال تبعیض در مورد زنان، در این یا عرصه مخالف‌اند، به رفتاری که با توجیه دینی در طول تاریخ با زنان شده است، انتقاد می‌کنند و صمیمانه در صدد تفسیری از دین هستند که آن را برای پذیرشِ آزادی و برابری، دست کم در وجوهی از آنها، آماده کند. خود این اصلاح‌طلبان از طرف نظام دینی حاکم زیر فشار قرار دارند. شرط این که آنان متن‌های دینی را آزادانه تفسیر کنند و بتوانند تفسیرهای اصلا‌ح‌طلبانه‌ی خود را به جامعه عرضه کنند، این شده است که بساط سانسور و سرکوب دینی برچیده شود، یعنی دین از عرصه‌ی قدرت دولتی بیرون گذاشته شود. بر این قرار شاخصِ باور به ضرورتِ دین‌پیرایی نیز باور به ضرورت سکولار شدن نظام سیاسی است.

خلافِ اصول آزادمنشی است که از کسی این آزادی گرفته شود که هم مؤمن باشد و هم آزادی‌خواه. این که او چگونه جهان را برای خود تفسیر می‌کند، مسئله‌ی خود او است و یک باور یقینی به این که او تناقض دارد، نبایستی منجر به آن شود که حق او در این که هر گونه که می‌خواهد بیندیشد، برشناخته نشود. بحث حقیقت یک چیز است و بحثِ همزیستیِ صلح‌آمیز و همبستگی برای دموکراسی یک چیز دیگر.
جامعه‌ی ایران در سه دهه‌ی اخیر بسیار دگرگون شده است. در میان طیف مذهبی جامعه نیز نسلی سربرآورده که بسیاری از وجوه فرهنگ پدرسالاری را نمی‌پذیرد، در عین حال که هنوز اکثر بخش‌های آن پایبندی‌ عمیقی به مذهب دارد. در میان این نسل، رفتار دو جنس در چارچوب الگوی ولایت و تمکین نیست. هم زنان و هم مردان تحول یافته‌اند. برای پذیرش برابرحقوقی، زمینه‌های عینی و ذهنی مناسبی پدید آمده است.

 

۹. سکولاریزاسیون سیاسی، نقطه‌ی عطفی در حل مسئله زن است، اما مشکل تنها با این تحول حل نمی‌شود. سادیسمی که بدان اشاره شد، با تحول سیاسی از میان نمی‌رود و نیز محافظه‌کاری عمیقی که در فرهنگ ایرانی وجود دارد − و آن را در میان مهاجران ایرانی در غرب هم، که زیر فشار استبداد نیستند، می‌توان مشاهده کرد − به یکباره رنگ نمی‌بازد.

به لحاظ اجتماعی، پدرسالاری یک نظام تأمینی است. نظام تأمینیِ دیگری باید ایجاد شود که در آن پدر و شوهر و پسر ستون‌های اصلی تأمین اجتماعی برای زن نباشند. از این نظر، حل مسئله‌ی زن در گرو حل مسئله‌ی تأمین اجتماعی، یعنی حل مسئله‌ی نان، شغل و مسکن است. پیشرفت و عدالت، بنیادهای حل مسئله‌ی تبعیض جنسیتی هستند.

Share this
Share/Save/Bookmark

با تشکر از مطلب‌تان، من هم موافقم که در مورد مناقشاتی که مطرح کردید "تربیت مردان" مهم و کارساز است. اما به نظر می‌آید آنچه از دید شما در حل مناقشاتی که در مورد زنان مطرح است مغفول مانده، خود زنان‌ باشند. من در سراسر یادداشت سخنرانی‌تان به موردی برنخوردم که حاوی این مطلب باشد. جدا کردن خود زنان از مناقشه تا این حد، به نظر ناظری که شاهد این مناقشه است می‌رساند که تعبیر "جنس دوم" در مورد زنان می‌تواند درست باشد. مصون‌نگه‌داشتن آنان از گرد و خاک مناقشه‌ای که بر سر آنان است، خود عاملی تبعیض‌ساز است. بی‌انصافی‌ است سهم تاریخی آنان را در مشکلِ تاریخی به وجود آمده فراموش کنیم. برای روشن شدن موضوعی که ذکر کردم می‌توان به جنبش سیاهان اشاره کرد. در مبارزه‌ی آنان برای رسیدن به حقوق خود در جامعه و رفع تبعیض، آنان با "توجه به خود" در حل‌کردن مناقشه بود که به آنچه می‌خواستند ـ‌هرچند نه در همه‌ی موارد‌ـ در یک جامعه‌ی متکثر رسیدند. درست است که مردان و زنان سفید به آنان ستم می‌کردند و می‌کنند اما هیچگاه نباید در بررسی وجودی مناقشه، نقش پذیرنده بودن سیاهان را حالا به هر دلیلی فراموش کرد.
علت غالب وجودی مسئله‌ی "حجاب" از دید شما، فانتزی جنسی مرد مسلمان در اسلام است. آن‌ها هر لحظه مورد تعرض زبانی و چشمی و ... قرار می‌گیرند. موافقم؛ اما به نظرم کامل نیست. پس خود زنان چه؟ آیا راضی شدن آن‌ها به داشتن حجاب و پوشاندن خود فقط و فقط در انحصار تربیتِ بدِ دیدِ جنسیِ مردِ مسلمان است؟ هستند در جامعه‌ی ما زنانی که نه تنها مشکلی با حجاب ندارند بلکه خودشان بقیه را نیز ترغیب به این کار می‌کنند. اصلن یک دلیل بزرگ پذیرش این نظام تبعیضی که از صدر مشروطه درصدد رفع و رجوعش هستیم و نمی‌توانیم، "پذیرش تبعیض" در نزد عده‌ی کثیری از افراد جامعه است. پریود‌های مکرر تاریخی‌مان در مورد کشتار دگراندیشان، روزنامه‌نگاران، نویسندگان؛ و هجرت روشنفکرانمان از این دیار گواه این مطلب است.
در رفع مسئله‌ی زن در اسلام و حل‌شدن مناقشه‌اش شما به سکولاریزاسیون اشاره می‌کنید. بیشتر توجه شما به محدود کردن دید ایدئولوگ مرد مسلمان در چارچوب خانه‌اش نسبت به زن و بقیه امور یک جامعه‌ی مدرن است. من هم موافقم. اگر اینطور بشود که خوب است. اگر بتوان مرد مسلمان را همانطور که اشاره کرده‌اید دچار بحران در برابر دوران مدرن و خواسته‌هایش است سرجایش نشاند، با بقیه‌ی اقشار هم می‌توان مبنای دیالوگ را نهاد. (هرچند می‌توان در ترکیه امروزی مشاهده کرد قبولاندن حدود دموکراسی و حرکت در چارچوب قانون برای مرد مسلمان مانند آتش زیر خاکستر است.) اما آنچه به نظرم می‌رسد این است که خود اسلام زیاد با قانون و قانون‌مداری مدرن رابطه ندارد و آنرا از پایه هدف قرار می‌دهد (یک مثالش نابودی سیستم قضایی رژیم قبلی و جایگزین کردن آن با دم‌ـ‌دستگاهی است که خود برمی‌تابد). چون همانطور که گفتید به تبعیض معتقد است. و اولین پایه‌های یک جامعه‌ی قانون‌مدار بر "عدم تبعیض" است. بنابراین اسلام با تمام هستی‌ خود در مقابل سکولار‌سازی جامعه‌اش می‌ایستد.

با سلام

نباید همۀ تبعیض ها ی ظالمانه و کاستیهای جهان اسلام را؛ بگردن حکومتهای مخالف دین و ستمگر انداخت. باید با شهامت اعتراف کرد که کج فهمی و نارسائی در فهم صحیح احکام دین از طرف رهبران دینی و نیز بخواب عمیق فرو رفتن و عقب ماندگی مسلمانان؛ نقش بس بزرگتری داشته است. این موضوع اتفاقا برای آلودگی زدائی ؛ پاکسازی و معالجۀ دین از انواع بیماریهای دچار شده بسیار مهم است. اما از آنطرف هم کسانی نباید سوء استفاده کنند و بیماری انسانی را؛ مساوی خود آن انسان؛ معرفی کنند یا زباله دانی خانه را؛ بجای خود خانه؛ در یک معامله؛ به مردم قالب کنند. اسلام هم در این دنیا بیمار می شود و اسلام هم حق معالجه شدن دارد. اسلام یک ایدئولوژی نیست؛ یک "فرهنگ" است. فرهنگ نگاه به هستی و انسان و اجتماع. بنا براین قوانین آن نیز "فرهنگی" است. از اینرو احکام عبادی و اجتمائی اسلام غالبا مبتنی بر فرهنگ جامعه بوده است. اما هر فرهنگی در دنیا محکوم به رشد و تکامل هست.

از تناقضگوئیهای آقای نیکفر این است که "سکولاریسم" را دنیائی" و"اینجهانی" تعریف می کند که اتفاقا درست هم هست. اما با احکام دین اسلام مقدس مآبانه برخورد می کند! حقوق بشر و عدالت؛ اموری دنیوی و عرفی هستند. از اینرو غالب احکام اسلام بر گرفته از مناسبات فرهنگی جامعه؛ اما تعدیل شده؛ بوده است. پس چرا اسلام تاریخی؛ اسلام سکولاریستی تلقی نشود؟! اگر خود آقای نیکفر بجای پیامبر یا از فقهای تاریخ دیرینۀ اسلام می بودند؛ چه احکام و قوانینی را صادر می نمودند؟ آیا قوانین را از بهشت آسمانی می آوردند یا از مناسبات زمینی؟

اسلام قالب و فرم معینی ندارد بلکه کاملا مانند آب "بی شکل" است و ثانیا اسلام مانند رُود؛ یک "جریان" است. از اینرو است که بارها در قرآن؛ اسلام و خود قرآن به "ماء" یعنی "آب" یا "باران" توصیف شده است. بنا براین پرسش: اسلام چیست؟ نیاز به تامل دارد. باید پرسید: اسلام "آنوقت" چه بود؟ یا اسلام؛ "اینجا" و "اکنون" چیست؟ و یا اسلام؛ "آنجا" و "آنگاه" چه می تواند باشد؟
محمد توانست و تاریخ ساخت. اکنون هیچ کاری نمی توان کرد. روشنفکر آن نیست که تاریخ را بکوبد؛ روشنفکر آن است که تاریخ را بفهمد و نقاط کور و تاریک آن را روشن نماید. اشکال آقای نیکفر این است که نمی خواهد حیات جهان اسلام و واقعیت تاریخ آن را بپذیرد. افکار امثال آقای نیکفر مانند هیزمی؛ آتش اسلام را شعله ورتر می کند. سنگ پراکنی به کوه؛ آن را تکان نمی دهد؛ ضخیمترش می کند!

با سلام . اصلا قصد نداشتم وارد بحث علما بشوم ! گرچه گریز کوچکی زدم ولی طبق معمول مقبول نبود ! بنظرم بهتر است کمی به ریشه بپردازیم! سیر تکامل جوامع بشری روند (پروسه) مشخصی را دنبال کرده انسان عهدشکارچیگری: در تشکلهای کم جمعیت و پراکنده که محدوده شکار خود را با علائم ونشانه هائی مشخص میکرد . متجاوز به حریم شکار مجازاتش مرگ بود! زن در خانه مرکز کانون بود . مرد وظیفه داشت صبح سحر روانه شود .اگر با دست پربرمیگشت خوش امد بود درغیر اینصورت راه بخانه نداشت واز گرمی ومحبت خانه وهمسرمحروم میشد! انسانها بضرورت بقا یاد گرفتند که ذخیره غذائی خود را بصورت دام اهلی نگهداری کنند .پس انسان وارد عهد دامداری شد: انسان دامدار اسیر دام شد ! زن ومردو فرزندان مشترکا بخدمت دام شدند! تفاوتی بین زن ومرد نبود! به ضرورت تائمین علوفه کوچ نشین شدند! کوچ نشینی قوانین خاص خود را دارد! چون ایل و عشایر بهنگام کوچ مستمرومداوم امکان حمل زندان وزندانی خلافکار نداشتند! پس قوانین خود را وضع کردند! سرقت کرده؟! دستش را قطع کنید! زنا کرده؟! سنگسارش کنید! ( چشم در مقابل چشم!گوش در مقابل گوش!) پس صدوبیست ویکهزار پیامبر امدندتا این قوانین را نظم و نسقی بدهند! ( این گفتار دیگریست اگر مجالی بود!) برای تائمین علوفه انسان یادگرفت که خودبکارد! انسان وارد مرحله کشاورزی شد: زمینگیر وشهرنشین شد ! مازاد محصول داشت! وثروتمند! قوانین شهرنشینی وزتدان وداروغه و...زن ومرد متفاوت شدند! از همه بدتر که همواره مورد هجوم قبایل دامدار قرار میگرفتند! مرد که احتیاج به همکاری همسرش در مزرعه داشت اورا از خانه بیرون اورد وبرای انکه از چشم متجاوز دامدار حفاظت کند اورا در چادرپیچید! چون هم مالش را میبرد وهم همسرش را وخودش را هم به اسیری!! تا انسان صنعتی !!اگر فرصتی شد؟؟! پاینده باشید.

سلام 5 ( آخر )

بخش 4 مطلب آقای نیکفر، مانند بخش های پیشین با چند ادعای عجیب و ناروا آغاز شده و خواننده را در معرض گزاره هایی غیر واقعی قرار داده است. وی می نویسد: [ پیامبر حقی برای خود در تصرف زنان قائل شده ]
نویسنده در ادامهء این عبارت اشتباه، جملهء مشابه دیگری را نیز اضافه کرده اند: [ و نیز امتیازاتی که به مجاهدانش برای تصاحب زنان اسیر داده]

اینگونه اتهامات نادرست، توصیف پیشین ما یعنی "شناخت آخوندی از اسلام" را تایید می کنند زیرا
ادعای نویسنده تاییدی از منابع معتبر تاریخی و بخصوص قرآن ندارد و نوعی پیشداوری منفی متکی به شایعات بنی اسرائیی مخالفین و تفسیر به رای های مرتجعین است.
به نظر می رسد تکرار کنندگان این اتهام چنانچه بدون سوء نیت باشند، نه اطلاع درستی از موضوع تعدد زوجات پیامبر اسلام داشته اند و نه نگاهشان به پدیده های تاریخی، جامعه شناسانه و سیستماتیک بوده است.

از پشت کامپیوتر قرن 21 میلادی، ایرادگیری از مردم زحمتکش تاریخ کهن، بخصوص ایرادگیری از فرزانگانی که در دل حوادث متعدد روزگار ماقبل صنعتی ، با امکاناتی کم و تدبیر و فداکاری زیاد ، به حل معضلات اجتماعی و بهبود زندگی مردم پرداخته اند، البته که کار ساده ای است، اما این ساده نگری ذهنی و مکانیکی از معیار های نقد جامعه شناسانهء علمی بدور است. اصلاح اجتماعی و از میان بردن ناهنجاری های جامعه، نه از طریق محو سطحی و مقطعی عارضه ها، بلکه بوسیلهء رفع کارشناسانه و تدریجی زمینه ها ی منفی و ایجاد زمینه های مثبت، امکان پذیر می باشد.

اما براستی فلسفهء اصلی تعدد زوجات پیامبر مهربانی که عناصر مختلف بخصوص مرتجعین کهنه کار آن را وارونه نشان داده اند چه بود؟
پیامبر اسلام که به چنان درجه ای از انسانیت و تقوای رهایی بخش رسید که رسول خداوند گردید، در داشتن ارادهء پولادین معطوف به توحید و آزادی از وابستگی های دنیوی چنان بودند که در جوانی وقتی سران جاهلیت به او پیشنهاد کردند که اگر از دعوت خویش دست بردارد یا آن را تعدیل کند زیباترین دختران عرب را به او هدیه می کنند و ثروت بیکران به او خواهند بخشید فرمودند: { اگر خورشید و ماه را هم در اختیار من بگذارید از دعوت به توحید که همان دعوت به آزادی و رستگاری انسان هاست دست نخواهم کشید}.
بیشترین بخش عمر بلوغ پیامبر ( از آغاز جوانی تا دوران میانسالی، 25 تا 50 سالگی) فقط با یک همسر که 15 سال از خودش هم بزرگتر بود گذشت، و دو سال بعد از درگذشت همسر خویش، به مدت 3 سال ( از 51 تا 53 سالگی) با یک زن سالخورده ازدواج و زندگی کرد.
از اواخر بعثت که مخالفین، تهدیدات خود علیه مسلمانان را افزایش دادند و با تحمیل چندین مهاجرت سنگین و جنگ خونین عدهء زیادی از آنها را به قتل رساندند مومنان مجاز شدند در جهت حل یک مشکل اجتماعی، برای حفظ امنیت و سرپرستی بیوگان و کودکانشان با رعایت عدالت، با آنان که اجازه می دهند ازدواج کنند و آنان را شریک امکانات و زندگی خویش سازند.
مجوز تعدد زوجات پیامبر فقط 5 سال طول کشید و با استقرار دولت اسلامی و امنیت مسلمین لغو شد { آیهء 52 سورهء 33-احزاب - }.
اغلب این زنان در پایان میانسالی یا سالخورده بودند. جوانترین آنها عایشهء حدود 23 سال داشت که شوهر پیشینش او را به علت نازایی طلاق داده بود { منبع:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=699&bank=question&startrec=1
}
آیا چنین پیامبری که در تداوم طهارت روح و جسم خویش موظف به اقامهء نماز شب نیز بود، جز از نگاه های آلوده به جنسیت، متمایل به تصاحب زنان دیده می شود؟

بخش های پایانی مطلب آقای نیکفر که بیش از اندازه تفصیل و تکرار شده اند حول محور خیالپردازی های جنسی و یا به قول خودشان فانتزی های سکسی دور می زنند که در موردشان بسیار هم مبالغه کرده اند و جزء را به تعمیم داده اند. به علت کم اهمیتی این مطالب و به علت اینکه با بحث من زیاد مرتبط نیستند از بررسی شان خودداری می کنم. اما لازم است در همین رابطه تاکید کنم که به نظر من تحلیل های جزمی جنسی از زندگی و مناسبات پیچیدهء متکی بر زمینه ها و بنیان های متعدد اقتصادی، اقلیمی، فرهنگی ، تاریخی و روانی انسان های بخصوص گذشته ، بدون کاربرد استانداردها و آمارهای علمی، نوعی تحقیر و ناچیز شمردن مخصوصآ زنان است و نگاهی است ابزاری به زن و اراده های پولادین نیمهء دوم نوع بشر که دوشادوش مردان ارابهء تکامل انسانی را به پیش برده و می برد.

یشنهاد می شود نویسندهء این مقاله نوشته های خود را چه مستقیم و چه غیر مستقیم ( شفاهی) تحریر کرده باشند با دلیل و مدرک همراه سازند، و به کلی گویی اکتفاء نکنند، از توهین به دیگران ( مانند برخی اتهامات متن و مانند عکسی که در مدخل مقاله شان نصب کرده اند) و از پیشداوری خودداری نمایند و در یک کلام پیشنهاد می شود علمی بنویسند.
پایان
با تشکر بسیار از رادیو زمانه
و با احترام به آقای نیکفر و سایر دوستان
به امید آیادی و آزادی میهنمان ایران
پیشاپیش عید نوروز و فرارسیدن سال نو را تبریک می گویم

آقا فریدون؛ نوروز شما هم همیشه سبز و پیروز باد. همینطور بقیۀ عزیزان کامنتی! اما
برخی کذبهای محض آقای نیکفر عبارتند از
[فروترین جایگاه از آن کنیزان و اسیرانِ غیر مسلمان است. آنان از هیچ حقی برخوردار نیستند...زنِ غیرِ مسلمانِ اسیر هیچ حقی ندارد. او غنیمتِ جنگی است؛ فروخته می‌شود؛ بدین هیچ تشریفات دینی‌ای که از او "زوجه" بسازد، به او تجاوز می‌شود؛ زدنش و کشتنش مجازاتی در بر ندارد].
اولا در اسلام بین اسیر جنگی و آنچه باصطلاح "برده" خوانده شده؛ فرق دارد. بنا بر توصیه و ترجیح اسلام؛ تمام اسیران جنگی غیر مسلمان در اسرع وقت (تقریبا بلافاصله) آزاد بدون قید و شرط شوند. یا با اسیران متقابل معاوضه می شوند؛ یا در مقابل (فدیه) مثلا مالی؛ بی درنگ آزاد می شوند و یا در مقابل هنر و دانشی - ولو کوچک - را که می توانند آموزش دهند؛ آزاد می شوند. تا اینجا نگاه و حقوق اسیران جنگی در اسلام؛ واقعا بسیار پیشرفته تر و انسانی تر از نگاه و حقوق اسیران جنگی در اروپا و آمریکای 2011 است! همچنین تمامی اسیران؛ حق حرمت انسانی؛ تغذیه؛ لباس؛ محل آسایش و امن؛ و در صورت داشتن فرزند؛ حق همراه داشتن فرزندانشان را دارند. همینطور حق داشتن اموال شخصی را دارند. نگهبانان حق ندارند قبل از طعام دادن اسیران؛ غذا میل کنند.
در اندک مواردی بجای اینکه در زندان یا اردوگاه؛ بدون فعالیتی؛ بی مصرف همچنان اسیر بمانند؛ با ملحق شدن به خانوادۀ مسلمانی؛ از وضعیت اسیر جنگی بودن؛ آزاد می شوند. آنان بعنوان عملا با دستورات اسلام؛ عضو جدید خانواده مسلمان؛ محسوب می گردند و دارای نوعی حقوق شهروندی موقت می شوند که از حقوق اسیر جنگی؛ ارتقا می یابد. در مقابل؛ آنان وظیفۀ انجام خدماتی به خانوادۀ نگهدارندۀ آنها؛ دارند. مالک یا رئیس خانواده حق ندارد که بیش از توانائی شهروند برده از او خدمات بخواهد و موجب اذیت یا آزار او گردد. او حق اوقات استراحت کافی دارد. مالک وظیفه دارد مایحتاج او را تامین نماید. او حق ازدواج هم دارد. او حتی می تواند با مالک شرط کند که با برگردندن اجرتی که دریافت می کند یا با بخشیدن حق اش شهروند آزاد و دائم شود. او همچنین حق رابطۀ جنسی آزاد با مالک مرد خود دارد؛ بدون اینکه ناچار باشد تن به ازدواج دهد! مالک برخلاف ادعای نویسنده حق تجاوز جنسی را ندارد زیرا که آن از مصادیق آزار است و آزار حیوان حرام است چه رسد انسان. ولی مالک حق تنبیه در صورت انجام عمل خلافی را دارد. در صورت برخورد شدید و اختلاف لاینحل مالکیت صاحب از بین می رود. ایشان بهتر می بود لااقل یک گزارش از تجاوز جنسی اسیران (تحت نظارت پیامبر) می آوردند. در هر صورت اینجا هم؛ موقعیت و حقوق اسیران جنگی در اسلام؛ به نسبت از موقعیت و حقوق اسیران جنگی در اروپا و آمریکای دمکراتیک و مدافع حقوق بشر؛ مترقی تر و انسانی تر است.
جالب توجه اینکه نیکفر؛ موقعیت اسیران جنگی زنان کافر را؛(که در موارد بسیار اندک بوده را) نگاه عمومی اسلام به زن دانسته است؟! [ درست با نظر به موقعیت آنان می‌توان دریافت که اسلام، در تظاهرِ تاریخی خود در دوره‌ی شکل‌گیری‌اش، چه نظری نسبت به زن داشته است]. پس مسلمانان هم حق دارند که پرنوگرافی را نگاه تاریخی غرب به زن بدانند.
آقای نیکفر ادعای کردند که [بسطِ اسلام در سرزمین‌های غیر عربی، موقعیتِ زنان را فروکاسته است] بدون اینکه یک نمونه بیآورد. آیا ایشان نخوانده اند که مثلا بسیاری از اساتید دانشگاه تمدن اسپانیای اسلامی؛ زنان مسلمان شده بودند و شاگردان آنها از مردان بزرگ بودند؟ و حتی از اروپا زنان برای تحصیل به آنجا مهاجرت می کردند؟
بنظر آقای نیکفر عدم اعتراض مردان عرب نشان می دهد که پیامبر در جایگاه اجتمائی زن سنت شکنی ننمود. یعنی استقلال مالی زنان؛ ارث زنان؛ حق طلاق زنان؛ مهریۀ زنان؛ حق تامین کلیۀ مایحتاج زندگی زنان پس از طلاق؛ اختیار و رضایت در ازدواج؛ حق قصاص و شهادت و مجازات تهمت زدنهای مردان و بسیار حقوق دیگر؛ همگی متعلق به سنتهای جاهلیت شرک بوده است؟!!
نیکفر همچنین ادعا دارند که [مطلوب دین آن است که زن همواره در خانه بماند]. این در حالیست که اتفاقا قرآن همواره در خانه ماندن زنان را؛ مجازات سختی علیۀ زناکاران؛ اعلام نموده است: واللتی یاتین الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفیهن الموت. بقره - 15. یعنی زنان خوب و مطلوب اسلام کسانی هستند که در اجتماع فعالیت دارند!
با سپاس درود بر رادیو زمانه

آقا رضای گرامی
من هم متقابلآ خدمت شما سلام دارم و مجددآ عید نوروز و سال نو را تبریک می گویم. و تشکر از مطالب آموزنده، عمیق و روشنگرانه تان . از مطالب شما بسیار یاد گرفتم و استفاده بردم.

جای خوشوقتی است که رادیو زمانه شرایط و امکانات چنین مباحثی را فراهم نموده اند. بدون شک این سایت از نظر فراهم سازی زمینه های آگاهی رسانی و تقویت مبانی دمکراسی برای ایرانیان بسیار ارزشمند و بی نظیر است و بر سایر سایت های فارسی زبان ارجحیت دارد.

از مدیریت و کارکنان شریف رادیو زمانه، بخصوص مسئول شایستهء این صفحه سپاسگذاری می کنم.
خدا نگهدارتان

سلام
آقای نیکفر موضوعی را طرح کردند که در خور تامل است. به اعتقاد من نگاه او به اسلام را می توان درست پنداشت ولی از این نظر که آن نشات گرفته از یک پیش فرض خاص است. این سخن که اسلام همان تاریخ اسلام است؛ را نمی توان در یک جمله نادرست دانست. آن می تواند لااقل بخشی از حقیقت باشد. پیش فرض نیکفر این است که اسلام مساوی اسلام اجتمائی (سیاسی) است. اسلام اجتمائی هم لاجرم اسلامی فقاهتی است. بنا براین تاریخ حیات اجتمائی اسلام؛ خود اسلام است. این مقدمه و نتیجه گیری نیکفر بنظر درست می آید. ولی چرا او چنین پیش فرضی دارد؟ بنظر می رسد که تاریخ شکل گیری اسلام در حیات پیامبر؛ چنین پیش فرضی را بوجود آورده است. تا اینجا هیچ اشکالی ندارد. اما تاریخ سیال است. درست به همین دلیل باید بین پیدایش اسلام و پیشرفت اسلام تمایز قائل شد. اسلام اجتمائی - فقاهتی؛ بخشی از تاریخ اسلام است؛ نه کل آن. تاریخ اسلام خط کش طویلی از بعثت پیامبر در مکه تا به امروز نیست. تاریخ اسلام؛ تاریخ انواع متعدد اسلام ها بوده که در بسیاری مواقع یکدیگر را تکفیر و نفی می کردند. به دیگر سخن تاریخ اسلام؛ تاریخ پلورالیسم اسلامی بوده است. اسلام محمد بمثابۀ تنۀ واحد درختی؛ اما پُر شاخه و بار بوده است. صرف ذاتی بودن بُعد اجتمائی - سیاسی اسلام؛ یک بُعدی بودن اسلام را نتیجه نمی شود. نیکفر بهتر بود که می گفت اسلام؛ همان اسلام سیاسی است. نه اینکه بگوید اسلام همان اسلام تاریخی است؛ با اینحال همۀ آن را در قالب تنگ اسلام سیاسی؛ جای دهد. زیرا چنانکه گفتم اسلام تاریخی؛ اسلام انواع متنوع مکاتب و مذاهب فلسفی؛ عرفانی؛ فقهی بوده است

متشکرم

از کوزه همان تراود که در اوست. اسلام واقعی=اسلام تاریخی

آقایانی که ادعا می کنند این متن فاقد رفرنس است با اندکی سرچ در اینترنت می توانند متون مشابه همراه با رفرنس های فراوان بیابند...

به عنوان زنی که در جامعه ی "اسلامی" ایران زندگی می کنه می تونم بگم که نویسنده ی مقاله به درستی مشکلات زنان رو درک و بخشی از علل رو به وضوح توضیح داده. حال فریاد مخالفانِ داغ کرده به یک سو ، حقیقتِ تلخ و چون روزِ روشنِ جامعه در سوی دیگر ! 

مطالب آقای «فریدون» بسیار جالب و مستدل است، از خواندن آنها لذت بردم

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما