فردوسی با خداوندی که در کار انسانها دخالت میکند، کاری ندارد

ایرج ادیبزاده- شاهنامه اثر ابوالقاسم فردوسی یکی از بزرگترین حماسههای جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی، حماسهی ملی ایرانیان و نیز سند هویت ایرانیها است. شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران یعنی نخستین پادشاه جهان کیومرث تا سقوط دولت ساسانی به دست تازیان است در سدهی هفتم میلادی.
تاکنون کتابهای بسیار درباره و بر مایه شاهنامه نوشته شده است. ایرانشناسان بسیار معتبر جهانی به بررسی شاهنامه پرداختهاند و نیز استاد جلال خالقی مطلق به ویراستاری تازه و برجسته از شاهنامهی فردوسی پرداخته است. فیلمهایی هم دربارهی این حماسهی بزرگ جهانی ساخته شده. در سالهای اخیر، هم به صورت صوتی کل شاهنامه و نیز داستانهای آن به صورت آنلاین منتشر شدهاند. اپراهایی از روی داستانهای آن ساخته شده و به صحنه آمده است. اما اینبار، برای نخستین بار از نگاه یک روانکاو بالینی، حسن مکارمی نویسنده و هنرمندخوشنویس پیرامون فردوسی و شاهکار او پژوهشی تازه انجام شده است. با او درینباره گفتوگو کردهام.
چگونه میتوان بهعنوان یک روانکاو بالینی به فردوسی و شاهنامه و سرودههای او نگاه کرد؟
حسن مکارمی، پژوهشگر و روانکاو بالینی
حسن مکارمی - تلاش کردهام بدون پیشداوری در وهلهی نخست تنها به سراغ سرودههای شاهنامه بروم؛ و متوجه شدم که در اول شاهنامه فردوسی تلاش کرده است جهانبینی خود و نگاهش به هستی و حضورش را در هستی مطرح کند. به همین دلیل خودم را متمرکز کردم روی این قسمت و همانطور که یک روانکاو بالینی تنها از طریق گوش دادن به واژههایی که هر فرد میگوید، تلاش میکند درک کند که این واژهها در پشت ذهنیت و درون روان یا ناخودآگاه آن فرد چه معانیای دارند و این معانی چگونه بههم پیوستهاند، یعنی ساختار ناخودآگاهش به چه صورت است، فردوسی را به این شکل بخوانم.
شخصیت خود فردوسی هم از نظر روانکاوی بالینی با نگاه تازهای دنبال شده است. حسن مکارمی براساس پژوهشهایش براین نکته انگشت میگذارد که هر هزارهای یکنفر مانند فردوسی به هزارقدی میرسد.
حسن مکارمی - وقتی شاهنامه را باز میکنیم، میبینیم که چند فصل کوتاه دارد و در هر فصلی چندین بیت است. آغاز کتاب ستایش خرد، آفرینش عالم، آفرینش مردم، آفرینش خورشید و ماه. بعد از این بخش است که میرسد به اندر ستایش پیغمبر و از آنجا به بعد خود شاهنامه را شروع میکند به معنی حماسه. من تلاش کردهام، البته به عمد، قسمت ستایش پیغمبر را کنار بگذارم، برای اینکه هدفم بیشتر هستیشناسی فردوسی بوده و علت اینکه این تعداد شعر را انتخاب کردهام، کافیست که این تعداد اشعاری که به دستتان داده میشود را جمع کنید.
حسن مکارمی ۸۷ بیت نخست شاهنامه را انتخاب کرده برای پژوهش و روانکاوی از فردوسی:
حسن مکارمی - ببینید، وقتی او شروع میکند به نام خداوند جان و خرد/ کز این برتر اندیشه برنگذرد، در همینجا مطرح میکند که برتر از خرد و جان اندیشه بالاتر نمیتواند برود. خداوند نام و خداوند جای/ خداوند روزی ده رهنمای. بازهم اشاره میکند که این خداوند هم صاحب نام است و هم صاحب جای. در بیت چهارم در واقع آن اساس و بنیان اندیشهاش را میگذارد. اینکه ز نام و نشان و گمان برتر است/ نگارندهی برشده پیکر است یا برشده گوهر است. برشده گوهر و پیکر ما هستیم، انسان هستیم به همین دلیل. ببینید، رابطه را تمام میبرد بین خداوند و برشده پیکر یعنی انسان و انسان را هم اساساً با جان و خرد و اندیشه مشخص میکند.
عمق همین چهار بیت اول در آنجاست که این استدلال اساسی فردوسی است که خیلی خلاصه طریق شناخت انسان امر واقع است، نامگذاری بر این امر واقع است، نشان است و گمان است. یعنی تخیل ما است، نشانهگذاریش یعنی سمبولیزاسیون است و نام است. وقتی من به این بیت رسیدم، باشناختی که در حرفه و کارم با مسئلهی امر واقع (نماد) و گمان و خیال داشتم، یک دفعه متوجه شدم فردوسی در آن موقع، هزار و بیست، سی یا حتی هزار و چهل سال پیش چگونه توانسته با مشاهدهی هستی، فقط هم ابزارش مشاهده بوده، باید تصور کرد و اگر خودمان را در آن زمان بگذاریم، متوجه شود که ما «انسانی» که اسباب دریافتش فقط همین سه است، نام و نشان و گمان، نمیتواند پدیدهای را برتر از این سهتا ببینند. به همین دلیل میگوید: به بینندگان آفریننده را/ نبینی مرنجان دو بیننده را.
تاکنون روانکاوان بسیاری دربارهی چهرههای برجسته پژوهشهای مهمی انجام دادهاند. زیگموند فروید دربارهی داوینچی نوشته است. چه کسی را در ادبیات جهان میتوان با فردوسی مقایسه کرد؟
حسن مکارمی - طبیعتاً خیلی صریح همه خواهند گفت هومر. ولی به گمان من انسانهایی مثل شکسپیر که خیلی بعدتر از فردوسی آمد و بعد هم امکانات خیلی وسیعتری از فردوسی داشتتند برای دسترسی به دانش و شناخت، برای شناختن انگیزههای اصلی انسان و شکافتن روان انسان و عمق روان انسان. از این نظر فقط. بقیه مسائلش را همانطور که گفتم انسان بلند قامتیست در زمینههای مختلف. ولی در زمینهی بررسی انسان و عمیق شدن در ساختار انسان به گمان من با شکسپیر و مخصوصاً با «هاملت» میتوان او را مقایسه کرد. وقتی شما نگاه میکنید، میبینید که چه عمقی در «هاملت» هست از نظر شناخت انسان، تردیدهایش و روابط اساسی ذهنی انسان که همان رابطهی اصلی هر کدام از ماست با پدر و مادر. هستهی سهگانهی اولیه.
بر اساس پژوهشهای حسن مکارمی فردوسی حکیم، خردمند که مسائلش با خرد هماهنگی دارد، تنها در نودمین بیت نخستش به سراغ دین و پیامبر رفته است. پرسش این است که پیدا کردن یک خدا و امید به آسمان بستن آیا با خردگرایی تضاد ندارد؟
حسن مکارمی: فردوسی را باید با شکسپیر و شاهنامه را با هاملت مقایسه کرد
حسن مکارمی - برای پاسخ دادن به این مسئله اول به این دو بیت انتهای آغاز کتاب توجه کنیم که خود همین به تنهایی یک گفتهی بزرگیست: توانا بود هر که دانا بود/ ز دانش دل پیر برنا بود/ از این پرده برتر سخنگاه نیست/ ز هستی مر اندیشه را راه نیست. بحث اینکه ما توان و اسباب اندیشهمان تا یک حدی میرود، که خودش قبلاً توضیح داده، که حدش روشن است از آن امر واقع و نشان و گمان و نام بالاتر نمیتوانیم برویم. پس آنچه در بالاتر هست را فقط با فعل مجهول میتوانیم بهکار بریم. یعنی این هستی آفریده شده است. یعنی بهعنوان یک خردمند، یک دانشمند و یک حکیم هستی آفریده شده است. کهکشانها آفریده شدهاند. مجهول است. تنها کاری که به گمان من خیلی خردمندانه فردوسی انجام داده و به گمان من هیچ مغایرتی با خردگراییاش ندارد، این است که بر این مجهول نام معلومی گذاشته. به همین دلیل که میگوید اصلاً صفتپذیر نیست آن خداوند، چون تو نمیتوانی با هیچکدام از ابزاری که داری ببینیاش. پس صفتپذیر نیست و وقتی صفتپذیر نباشد، توانا بود هر که دانا بود، انسان را در محدودهی توانایی و داناییاش به دلیل تواناییاش و به دلیل خردش میآورد.
به عبارت دیگر به گمان من تمام کسانی که به شکلی هستی را و آفرینش و حضور هستی را با یک عامل مجهول مربوط میدانند و فعل مجهول میآورند بهجای فعل معلوم، عملاً در نهایت همین کار را میکنند. آن خداوندی که در همه کار ما دخالت میکند، همه جا هست و بر همه چیز عالم است و تمام نقشهی زندگی راه همه را نوشته، آن خداوند است که فردوسی از آن صحبتی نمیکند و میگوید من نمیدانم، بیش از این نمیدانم. و آن هست که در واقع مشکل اساسی مسئلهی متافیزیک ماورالطبیعه را در مذاهب ایجاد میکند که به نام آن خداوند و بعد میتوانند نمایندگان صوری آن خداوند مشکل برای آدمیان برقرار کنند. والا اگر من بگویم هستی را آفرینندهای است، ولی من به هیچ ترتیب دسترسی به او ندارم، نام هم نمیتوانم به او بدهم و او هم در زندگی من هیچ دخالتی ندارد، جز اینکه خرد داده به من که من از آن خرد استفاده کنم، به گمان من یک دیالکتیک بسیار عمیق، منطقی و حکیمانهای است. در اولین بیت گفتار اندر ستایش پیغمبر میگوید تو را دانش و دین رهاند درست/ در رستگاری بباید جست. دانش و دین! باز اینجا دانش را قبل از دین میآورد. این خیلی مسئله اساسیست. میداند چه میگوید. یک واژه پس و پیش ندارد اینجا. رهاند درست! و این با دانش توست که دینی که آمده؛ قابل استفاده است و میتواند تو را هدایت کند؟
ایمیل گزارشگر:
adibzadeh@radiozamaneh.com [2]
در همین زمینه:
::ایرج ادیبزاده در رادیو زمانه::
