خانه | فرهنگ،‌ هنر و ادبيات | روایت زمانه
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument::init() should be compatible with views_handler::init(&$view, $options) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_argument.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_validate() should be compatible with views_handler::options_validate($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter::options_submit() should be compatible with views_handler::options_submit($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_node_status::operator_form() should be compatible with views_handler_filter::operator_form(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/modules/node/views_handler_filter_node_status.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Declaration of views_handler_filter_boolean_operator::value_validate() should be compatible with views_handler_filter::value_validate($form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/handlers/views_handler_filter_boolean_operator.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_style_default::options() should be compatible with views_object::options() in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_style_default.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_validate() should be compatible with views_plugin::options_validate(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Declaration of views_plugin_row::options_submit() should be compatible with views_plugin::options_submit(&$form, &$form_state) in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/plugins/views_plugin_row.inc on line 0.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.
  • strict warning: Non-static method view::load() should not be called statically in /domains/radiozamaneh.com/archive/sites/all/modules/views/views.module on line 906.

دنباله‌ پیشنهادی درباره‌ی ساختار آینده‌ی حکومت ایران

شنبه, 1389-12-21 23:21
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
برنامه‌ی گزارش زندگی ما، شماره‌ی ١٠
شهرنوش پارسی‌پور

در برنامه‌ی گذشته برای ساختار آینده‌ی حکومت ایران پیشنهادی داشتم. منظورم «شاهنشاهی گزینشی» است. حداقل اطلاع دارم که در یکی از کشورهای کوچک خاور دور یک نوع سلطنت انتخابی وجود دارد، اما آن‌چه اینجانب پیشنهاد می‌کنم در ایران پدیده‌ی نوینی است. پیشنهاد من این بود که برای دور نخست پادشاهی گزینشی خود یک دختر شش، هفت‌ساله‌ی بلوچ را بربگزینیم. بی‌درنگ این پرسش پیش می‌آید که یک کودک شش، هفت‌ساله چگونه می‌تواند پادشاه یک ملت باشد؟ می‌کوشم دراین زمینه گفتی داشته باشم. به قراری که می‌دانیم ۷۰درصد جمعیت ایران زیر ۳۰سال قرار دارد. بخش قابل تاملی از این جوانان در سنین زیر ده سال هستند. ما در جامعه‌مان عادت نداریم به کودکان احترام بگذاریم.

یک راننده‌ی تاکسی را به خاطر می‌آورم که هنگامی که با او بر سر این که پسر هفت‌ساله‌ام باید یک صندلی برای نشستن داشته باشد و من پول آن را پرداخت خواهم کرد با حالت خشمگینی گفت: به بچه نباید احترام گذاشت. به بچه باید ترحم کرد. البته روشن است هنگامی که باید به بچه ترحم کرد دختربچه مقام کوچک‌تری از پسربچه دارد و لابد باید حالت زیر ترحم نسبت به او داشت. آن‌وقت‌ها می‌گفتند دختر که به دنیا می‌آید می‌گوید برای ۴۰روز مرا از خانه بیرون نیندازید که من عاقبت خودم را در دل شما جا خواهم کرد. متوجه می‌شویم که چقدر دختر کم‌بهاست. این هم روشن است که بلوچستان خشک‌ترین منطقه‌ی ایران است. حالا اگر ما دختربچه‌ای را ازمیان یکی از فقیرترین طایفه‌ها به پادشاهی انتخاب کنیم می‌توانیم باور داشته باشیم که فقیرترین ایرانی را برای پادشاهی برگزیده‌ایم.

فرض را براین می‌گذاریم که چنین شاهی را برگزیدیم، اینک او باید در کجا زندگی کند؟ آیا باید او را به همراه افراد خانواده‌اش به تهران منتقل کنیم؟ به پندار من به هیچ‌وجه نباید این کار را بکنیم، بلکه دختر ما در همان بلوچستان و منطقه‌ی خودش باقی خواهد ماند، اما بی‌درنگ برای او و افراد خانواده‌اش خانه‌ای بسیار جادار و وسیع، مناسب یک خانواده‌ی محترم ساخته خواهد شد. در تعقیب این معنا در سراسر کشور برای تمامی روستاییان و ساکنان شهرهای کوچک خانه‌هایی باید ساخته شود که یک خانواده در آنها احساس شادی و امنیت داشته باشد. دختر ما در سنی است که باید به مدرسه برود. پس او به دبستانی وارد خواهد شد که زبان پارسی و بلوچی را توامان به او خواهند آموخت. معنای دیگر این حرف این است که در سراسر کشور تمامی کودکان باید وارد دبستان‌ها و کودکستان‌ها بشوند و پارسی و زبان پدری خود را توامان بیاموزند. یک‌بار و برای همیشه معنی کودک بی‌سواد باید از جامعه‌ رخت بربندد.
پس در دوازده‌سالی که پادشاه ما بر اریکه‌ی پادشاهی نشسته است به تمام کودکان کشور آموخته خواهد شد که هریک از آنها پادشاه خود است و نه یک بنده و رعیت.

اما باز این پرسش باقی می‌ماند که امور کشور را کدامین کس باید اداره کند. کودک که مشغول به دانش‌اندوزی و درس خواندن است. در این‌جا، برای نخستین دوره‌ی دوازده‌ساله‌ی پادشاهی دخترک بلوچ، ما یک نایب‌السلطنه برمی‌گزینیم که به جای دخترک امر پادشاهی را اداره کند. از آنجایی که بر مردم ایران فرض واجب است که اشتباه خود را نسبت به حکومت سلطنتی پهلوی جبران کنند، می‌توان از شهبانو فرح درخواست کرد که در این دور دوازده‌ساله سمت نایب‌السلطنه را بپذیرد. ما ملت اما آدابی خواهیم آفرید که برای تمامی دوران‌های پادشاهی بعدی نقش‌آفرین باشند. به‌طور مثال پادشاه تاجی خواهد داشت با دوازده کنگره به نیت دوازده‌سال حکومتش. در این تاج باید انواع سنگ‌های قیمتی و بی‌ارزش، ازجمله سنگ بیابان جاسازی شده باشد، اما چون ساختن چنین تاجی در هر دور حکومتی بسیار هزینه‌زا خواهد بود. بنابراین یک‌بار برای همیشه یک تاج ساخته خواهد شد، اما چون اندازه‌ی سر پادشاهان با هم متفاوت است و آنها زن یا مرد خواهند بود. در نتیجه تاجی ساخته خواهد شد بسیار بزرگ‌تر از سر یک انسان.

 

تاجی که بزرگی و گستره‌ی آن نشانه‌ای از این معنا باشد که بر سر تمامی مردم ایران قرار دارد. این تاج بزرگ که مثلا می‌تواند یک متر یا نسبتی رمزی از یک عدد مقدس قطر آن باشد در تالاری که برای انجام این کار ساخته شده و یا وجود دارد (مثلاً کاخ گستان) از سقف آویزان خواهد بود. هر پادشاه هنگامی که برگزیده می‌شود در زیر این تاج بر تخت خواهد نشست. روشن است که پادشاه ابزارهای رمزی دیگری نیز خواهد داشت که بعدها می‌توان درباره‌ی آنها تصمیم گرفت.

اکنون پادشاه کوچک ما آرام آرام بزرگ خواهد شد. ما در فاصله‌ی این دوازده سال مشکل مسکن، مدرسه و دانشگاه را برای همیشه حل خواهیم کرد. اینک دوازده‌سال به پایان رسیده است. پادشاه ما در سن ورود به دانشگاه است. در اینجا از یک سال پیش از آن گفتمان در خواهد گرفت که برای دور بعدی، پادشاه چه شایستگی‌هایی باید داشته باشد. ممکن است ما به این نتیجه برسیم که پادشاه بعدی باید حامل علوم و دانش‌ها باشد. بنابراین بعید نخواهد بود اگر ما یک فیزیکدان یا ستاره‌شناس و یا صاحب اندیشه‌ی دیگری را برای دور بعدی دوازده سال بربگزینیم. چنین است که در دور بعدی هدف های دیگری در مد نظر ما قرار خواهد گرفت. مثلا تولید باران ساختگی و کوچک کردن شهرهای بسیار بزرگ که مایه‌ی شر و فسادند و رشد دادن شهرهای کوچک و به تناسب.

ممکن است بپرسید نظام جمهوری چه عیبی دارد که باید نظام شاهنشاهی را بربگزینیم. عرض می‌کنم که در مفهوم نظام شاهنشاهی حالتی از «اشرافیت» وجود دارد. جهان از کمبود حالت اشرافیت رنج می‌برد. «اشرافیت» یعنی انسانی که به کارش «اشراف» دارد. ما باید در کوششی دست جمعی و همگانی همه را به سوی حالت اشرافیت متکی به کار راهبر شویم. باید یک‌بار و برای همیشه روشن شود که هرکس هرکاری که می‌کند در وهله‌ی اول انسان شریفی است و خود یک اشراف است. ما هیچ کاری را نمی توانیم از مجموعه‌ی کارها حذف کنیم، اما می‌توانیم به قامت تمامی کارها پیراهنی اشرافی بدوزیم. درک این معنا بسیار سخت است و من مطمئن هستم که بسیار سخت در ذهن مردم جا خواهد افتاد، اما این کار شدنی است.

جامعه‌ی عاقل و بخرد هرگز هیچ ارزشی را دور نمی‌اندازد. ما نیز حق نداریم ارزشی را به دور بیندازیم، بلکه از هر ارزشی می‌توانیم تعریفی نوین به دست دهیم.

در مجتمعی که من زندگی می‌کنم سیاهپوستان بسیار زیادی وجود دارند. تقریباً 70 درصد ساکنان این مجتمع سیاهان هستند و چون این آپارتمان‌ها ارزان هستند تقریباً تمامی این سیاهان از فقیرترین قشرهای سیاهان هستند. در درازای ماه فوریه که ماه تولد چند شخصیت مهم سیاهپوست و در عین حال ماه تولد جورج واشینگتن و ابراهام لینکلن، آزادکننده‌ی سیاهان است، در تالار اجتماعات این مجتمع جشن‌های زیادی برپا می‌شود. امشب من نیز در یکی از این جشن‌های مهم شرکت کردم. برخی از این سیاهان سخنرانی‌هایی تهیه کرده بودند. من ابداً اطلاع نداشتم که بسیاری از سیاهان مخترع و مبتکر بوده‌اند. نام تمام آنها و اختراعات‌شان به گوش ما رسید و سپس بخش‌هایی از کتاب مقدس خوانده شد. در یکی از این بخش‌ها از یک پادشاه عادل سخن می‌گویند. سخنور ادعا کرد که این پادشاه عادل همانند رئیس‌جمهور اوباما است که در حقیقت اوباما خود یک پادشاه است. «او شاه اوباماست».

من تکان خوردم. در آن لحظه من نیز داشتم خود را برای نوشتن این برنامه آماده می‌کردم و متوجه شدم که در ذهن این سیاهان فقیر مجتمع ما اوباما نه یک رئیس جمهور، بلکه یک پادشاه است. او برای این انسان‌ها یک شخصیت چهارساله یا هشت ساله نیست، بلکه مردی برای تمام فصول است. چنین است که ناگهان متوجه شدم اگر از نظام شاهنشاهی گزینشی خوشم می‌آید علتش این است که باور دارم یک نماد درست و ایستا و مستقر می‌تواند در همه‌ی مردم ایجاد احساس تعادل و آرامش کند.

 

صمیمانه از شما می‌خواهم در این مقطع حساس که همه‌چیز دارد درهم و برهم می‌شود وارد این گفتمان شوید. نظر خود را با صراحت در این مورد بنویسید. اکنون که شاه نداریم چه احساسی درباره‌ی واژه‌ی شاه دارید؟ آیا ما اجازه داریم از این مفهوم اعاده‌ی حیثیت کنیم؟ و بالاخره گرچه در برنامه‌ای قبلاً نوشته بودم، اما نقش- واژه‌ی شاه در چین باستان به صورت سه خط افقی نوشته می‌شد که یک خط عمودی از وسط آنها عبور کرده بود. خط پایینی نماینده‌ی زمین و خط میانی انسان و خط بالایی آسمان بود. خط عمودی نماینده‌ی نیروی رهبری و در معنای تائوئی به معنای هارمونی و سازگاری است. این یعنی شاه، که در این معنا، هر انسانی بالقوه یک شاه است.

Share this
Share/Save/Bookmark

من هم موافقم ما باید به ارزش های بومی خودمان برگردیم کشور ما با این همه تنوع قومی حتما به یک نماد وحدت ملی نیاز دارد وقتش است که به جای رییس جمهور یا ولی فقیه یک شاهنشاه داشته باشیم با این موضوع هم که در حق خاندان پهلوی ظلم شده کاملا موافقم ای کاش انقلابیون 57 به اندازه انقلابیون مشروطه عقل داشتند و این درخت تناور را از ریشه نمی کندندو یک سیستم مسخره بی مفهوم جاش نمی گذاشتند

نظر جالب و دوست داشتنی بود.
سلطنت و شاهانشاهی هرچند با تبلیغات ۳۰ ساله گذشته تبدیل به پدیده‌ای شده که به یک اندازه خبیث و به یک اندازه مهربان است، چیزی که بیشتر شبیه یک سوتفاهم میباشد در ذهن مردم . البته نظر شوما چیز بسیار متفاوتی است که جای بحث دارد .ولی‌ چگونه میتواند یک شاه که در حکومت ۱۲ سال است و برای یک هدف خاص انتخاب شده است وجه اشرف پیدا کند در نگاه مردم ، و یا حرمتی شاهانه و اقتداری ملی‌ را به یاد آورد؟! و چگونه می‌توان بعد از ۱۲ سال دوباره این اشرفیت را منتقل کرد و شاه دوستی‌ که در مردم نسبت به شاه سابق ایجاد شده را به شاه بعدی سپرد، و کیست آن که باید شاه ۷ سال شوما را انتخاب کند، و بر اساس کدامین معیار؟
هرچند این روز‌ها بیشتره شاه‌ها نمادین هستن ولی‌ این شاه نمادین که شما میگویی در نوع نماد کاملا متفاوت است، تفاوتی که دره‌ای و کوتاه مدت است و نمیتوند در دنیای سریع و تکنولوژی به چشم یک شاه دیده شود، اوباما اگر به شاه تعبیر شود چون به واقع قدرت شاهانه دارد، اقتداری بزرگ ، قودرتی جهانی‌ ، و کلامی که گوش همه اگر میخواهند بمانند باید آن را بشنود ولی‌ شاهی که شما میگویید هیچ کدام را در ۱۲ سال خود کسب نمی کند. سیستم سلطنتی که در دنیا امروز است بعد از هزاران سال آزمون و خطا ایجاد شده است و به همین خاطر خیلی‌ از مشکلات سیستماتیک خود رو حل کرده
به گمانم همان شورای موسسان میتواند به وجود آید و آنها شاهی برگذینند و این شاه در کنار خود فرزند خوانده هایی به فرزندی قبول کند و این فرزندان هرکدام نمادی از این اهداف باشند و این را به سنت سلطنت افزود

شازده خانم پارسی پور. روش انتخاب شما من را یاد انتخاب دالایی لاما انداخت. شاید شما بخواهید یک مطالعه تطبیقی در این مورد هم انجام دهید. در ضمن اخر این بحث قرار است چه موضوعی روشن شود که حالا نیست؟ شما فرموده اید که حالا که شاه نداریم. گمان کنم که شما فراموش کرده اید که ما خیلی هم شاه داریم. مثل شاهراه، شاهرگ، شاهرود، ... و البته شاهنامه. شاه معنی بزرگ یا اصلی می دهد. آن شاه که منظور شما است یکی از انواع شاه بود. در ضمن حالا توی قانون اساسی شاه نداریم، توی خودمان که خیلی هم شازده داریم.

من این نظر را برای بخش اول (دنباله‌ پیشنهادی درباره‌ی ساختار آینده‌ی حکومت ایران)ارسال کردم .

 

شهرنوش بانوی گرامی به گمانم بار دیگر ناپرهیزی کرده اید و بعد از دیدن وشنیدن مفصل گفتار بانوی دوم امریکا ی خیلی معاصر یعنی مادام سارا پالین به حکایات ملا نصرالدین گریز زده اید تا خوابتان ببرد وبعد خوابیده اید و خوابنما شده اید خیر باشد. من خلاقیت شما را تحسین می کنم و شجاعت شما را که با کمال میل پیشنهاداتتان را مطرح می کنید اما باور بفرمائید که جام اوهام ما لبریز از تلخکامی است. فانتاستیک بودن آخرین پیشنهاد شما در بارۀ سپردن سیاست سرزمینی مثلن چون ایران به میر نوروزی که از رسوم تقریبن منسوخ بعضی ولایات قبل از عید نوروز بوده است می تواند فیلم نامۀ مفرحی باشد برای سینما .
در زمانه ایی که با آخرین شیوۀ شاهنشاهی یعنی ولایت مطلقۀ سید علی سلطانی ملتی با همۀ وجود در ستیزند می شود شیوه های مدرنتری را جهت بهکامی مردم اندیشید. مهدی

درود بر تو شهرنوش عزیز.امیدوارم گرفتاریهات حل شده باشه و خوش باشی.ادامه پیشنهادت رو خوندم.هنوز هم به لحاظ تحلیل منطقی و استدلالی واسم شفاف نیست که چرا باید همچین نظامی داشته باشیم.!!!!!!!!! در ساختار جمهوری هم میشه انسانه رو به معنی شما اشراف کرد.به هر تقدیر نظرتون محترمه و من بهش احترام میزارم چون پیشنهاد انسانی دادید.میبوسمت دوستدار تو علی.

ما نه تنها اجازه داریم بلکه وظیفه داریم سیستم پادشاهی فرمایشی (اما اینبار به صورت تشریفاتی) را به ایران برگردانیم. چون در غیر اینصورت بخشی از عظمت تاریخی خود را از دست داده ایم. اینطور نیست که عده ای هر روز تکرار می کنند و قصد تلقین دارند که سیستم شاهنشاهی ایران بعد از 2500 سال نابود شد. ما در تاریخ چندین بار این سیستم را از دست داده ایم و افرادی دوباره آن را زنده کرده اند. خون مردم ایران با سیستم شاهنشاهی عجین شده است اما اینبار نباید اجازه داد عده ای سیستم پادشاهی را برای خود زنده کنند و باید به خواست مردم پادشاه انتخاب شود و پادشاهی که فقط پادشاه معنوی مردم باشد و به ارائه رهنمود بسنده کند.

مشکل سیستم شاهنشاهی ما تا به حال این بوده است که گاهی پادشاهان ضعیف و خائن به قدرت رسیده و کشور را به انحطاط کشیده اند یا شاهنشاهان بسیار قوی قدرت را در دست گرفته و آرزو های بسیار بزرگی برای ایران در سر می پرورانیده اند و رشد خیلی سریع و یکسویه برای کشور ایجاد کرده و در نتیجه عدم تعادل باعث سقوط کشور شده است.

در صورت داشتن پادشاه تشریفاتی می توان انتظار رشد پیوسته و بدون سقوط کشور را داشت.

یکی از بهترین کارهایی که می توان انجام داد برای دلجویی از خانواده پهلوی سمت شاهنشاهی تشریفاتی را به رضا پهلوی واگذار کرد حالا چه حکومت اسلامی سقوط کند یا برای مدت بیشتری بماند؛ مردم ایران رضا پهلوی را شاهنشاه ایران بدانند.

تصويرشما بيانگر رسيدن به جامعه ي كامل انساني است كه به زعم من ازدمكراتيزه كردن تمامي حوزه هاي نظام سياسي،اقتصادي،فرهنگي واجتماعي به دست مي آيد.درچنين جامعه اي انسان ها همه بزرگندوشريف وشرايط براي ارتقاء و تكامل فرزندكارگر و كارفرما يكسان است. دمكراسي عميق وكامل.

خانم پارسی پور، با سلام و عرض ارادت

این نظر شما بدیع است اما وقتی که نوشته شما را خواندم مرا به یاد داستان های کتاب هزارو یک شب و سندباد بحری و بری انداخت.

به نظر بنده اساس کار حکومت آینده ایران در تدوین یک قانون اساسی است که توسط افرادی از خود وارسته و ایراندوست و همجنین دنیا دیده و خبره در یکی از رشته های علوم انسانی بخصوص رشته حقوق نگاشته شود. این افراد بایستی یاد گرفته باشند چگونه از خود و منافع شخصی خود بگذرند و در همه حال بتوانند اصول، منافع و امور ملی را در جلوی امورات و منافع شخصی و قومی خود قرار دهند.

قانون اساسی جدید بایستی حتما به زبان بسیار ساده نوشته شده باشد، و به نظر بنده نگاهی عمیق به قانون اساسل بخصوص ایالات متحده و همچنین المان و انگلیس که هر کدام یکی از بهترین الگوهاهستند پیش نیاز این کاراست. این را به این دلیل عرض میکنم که کشور ایران اگر بیشتر از امریکا گوناگونی های قومی نداشته باشد کمتر از آنهم ندارد. به همین دلیل یک حکومت فدرال مرکزی و 32 یا 33 دولت محلی که در اداره امور داخلی خود مختار یا آزاد هستند در نظر گرفته میشوند. هر یک از این ایالات 33 گانه همانند دولت مرکزی دارای مجلس نمایندگان بوده و بر اساس شرایط اقلیمی و قومی هر استان قوانین خود را وضع میکنند.

برای هر 400000 نفر یک کرسی نمایندگی در مجلس نمایندگان دولت مرکزی به مدت 4 سال در نطر گرفته میشود. اما این تعداد در استانها میتواند متفاوت باشد.

به همین منوال هم هر ایالت دو نماینده ایالتی را انتخاب و برای مدت 4 سال به مرکز قانونگذاری فدارال میفرستد. این نمایندکان در مجلس دیگری به نام مجلس سنا یا اعلی گرد هم می آیند.

هر استانی هم مثل دولت مرکزی دو مرکز فانون گزاری سنا و نمایندگان خواهد داشت.

این که یکنفر را به عنوان رییس حمهور یا پادشاه برگزینیم فرق جندانی نمیکند. به قول مولانا چ.ن که صد امد نود هم چیش ماست. ما بایست همه توجه خود را به تدوین قانون اساسی معزوف کنیم نه رییس کشور.

سلامت باشید.
این حکومت برای اینکه از آفت مذهبگرایی و فرقه بازی به دور باشد هیچ دین رسم را برای ایران انتخاب نکرده ولی همه احاد مردم ایران میتوانند به هر دینی که مایل باسند بگروند و نیایش کنند.

خانم پارسی پور تخیلتان را در نوشتن داستان های علمی تخیلی هدر ندهید؛ رمان بنویسید؛ به نوبل فکر کنید؛ .....

خانم پارسی پور گرامی: طرحی که ارائه داده اید بی نهایت خردمندانه و گذشته نگر، در عین حال نوین است. به راستی که جز با تلفیق گذشته با حال نمی شود راهی برای برون رفتن از این هرج و مرج یافت. جامعه ی ما همانطور که هرج و مرج را از درون خود می زاید قادر است نوزاد مقابل این را هم به دنیا بیاورد. این کشور هم مانند هر انسانی هویت مشخص و متفاوت خود را دارد که می باید از درون او کند و کاو کرد و استخراج نمود. ایران را اگر درست نگاه کنیم بافتی همانند بافت یک خانواده ی ایرانی را دارد و گذشته اش همان است که افراد این خانواده آن را پشت سر نهاده اند . برای پیشبرد اهداف این خانواده ناچاریم تاریخچه ی اجدادی اش را مرور کنیم و توجه خود را معطوف شرایط سیاسی و اقلیمی خاص آن سازیم . آنچه معلوم است و شما به خوبی به آن اشاره کرده اید طبقات اشرافی این سرزمین در تاریخ باستان است که حضور آنها در پیشرفت و هدایت جامعه به سمت گرایش های نوین نقشی تعیین کننده داشت. اینک ما در مقطعی به سر می بریم که اکثریت مردم که نیمی از آنان را زنان تشکیل می دهند در حاشیه و پستو ها منفعل رها شده اند و آن نیم دیگر که مردان هستند به دلیل بی توجهی به زنان و پشت کردن به این عنصر خلاق و زاینده بی آنکه خود بدانند خود را منفعل کرده اند. جنبش سبز زبان صلح آمیز زنان است، زنانی که هیچوقت مجال حرف زدن و ابراز عقیده نداشتند. از طرفی این کشور همیشه پادشاهی بوده است و مردم به داشتن شاه عادت کرده اند. اما نه آن شاهی که امروز از آن خاطره داریم، بلکه شاهی که به تمام امور کشور اشراف داشته و آن هارا مد نظر قرار میداد تا راهی برای وصول خواسته ی تمام اقشار جامعه بیابد. آنچه واضح است این است که در یک خانواده ی فقیر هیچ فردی نمی تواند اندیشه ی خود را پرورش دهد. او چه به لحاظ اقتصادی و چه انسانی و چه سیاسی در هر سه صورت فردی منفعل خواهد بود . طرح پیشنهادی به دو دلیل خیلی مهم است و نیاز مبرم این جامعه می باشد. اول به خاطر توجه به دختران هفت ساله ی محروم و فقیری که به دلیل نداشتن خانواده ای مرفه تا آخر عمر قادر به وصول یکی از خواسته های ابتدایی خود هم نمی شوند . این دخترک بلوچ را می توانیم تعمیم بدهیم به تمام دخترکان اقلیت های قومی و مذهبی، ایران از دیر باز دارای اقلیت های گوناگون بوده و صاحب مذهب چند گانه ای که در دوره هایی از تاریخ در وضعیت بسیار دوستانه زبان و مذهب هم را پذیرفته و با هم گامهایی برای پیشبرد اهداف جامعه برداشته اند. پس این الگو را ما در تاریخ باستان خود داریم و میتوانیم آن را بشکلی نوین احیا کنیم. دوم به خاطر حضور همیشه در پرده و سایه ی زنان است که با نایب السلطنه قرار دادن یک زن ، امید است که بتوان این نوع نگرش به زنان را کم رنگ کرد تا حدی که در این سرزمین هم نگاه به زن از چشمانی انسانگرا و برابر میسر گردد.در این صورت ما نه تنها شاهد بالنده شدن دختران و زنان خواهیم بود بلکه همسو با آنان مردان نیز جایگاه سست و منفعل خود را ترک خواهند نمود. ممکن است خیلی ها با این طرح مخالفت کنند و خواهند کرد چون پذیرفتن تازه ها کاری ساده نیست بخصوص اگر جامعه قرنها ی متمادی مرد سالار بوده است . طبیعتا این جامعه به سختی می تواند خود را برابر با یک زن تصور کند. اما همانطور که در بخش های پایانی طرح نمایان است . طرح سه خطی اقتباس از چینیان است که انسان را عمود بر آسمان و زمین نشانده است و حکایت از این دارد که هر انسانی بالقوه یک شاه است یک انسانی که قادر است در هماهنگی با پیرامون خود به خود و جهان اشراف داشته باشد و مشخص نکرده است که این انسان حتما مذکر است و به راستی هم که وقتی صحبت انسان می شود جنسیت او کنار می رود و آنچه خود را به رخ می تاباند جهان بینی و نگرش انسانی او است. من فکر میکنم ما ایرانی ها بهتر است عادت های همیشه ی خود را ترک کنیم و جور دیگری به مسائل بنگریم. مهمترین این ها نگاه به زنان است ، زنی که با او زندگی میکنیم و دختری که او را بزرگ می کنیم و مادری که در جایگاه آفریننده ی هر نوزادی صاحب ارزشی است که در این جامعه به آن ها پرداخته نمی شود. بی شک نگاه متفاوت و نوین به پدیده ی زن قادر است در تمام اجزای جامعه تاثیری بنیادین داشته باشد. زن به دلیل عشق و عاطفه ی مادری اش تمایل به جنگیدن و نبرد ندارد . کشوری که هزاران سال است که مورد هجوم و غارت و تجاوز بوده است به راستی که محول کردن امور به زنان و دخترکان در بعد نمادین چنان تاثیر عمیقی بر تمام سطوح جامعه خواهد گذاشت که بی شک موجب حیرت همه خواهد گشت. این تنها و یگانه راهی است در این جامعه، جامعه ای که مدتهای مدید است آن را تجربه نکرده است . لطفا بیایید و برای اولین بار نخستین واکنش ما به یک طرح یا ایده ، مخالفت نباشد. می توان به این طرح اندیشید و آن را سبک سنگین هم کرد می توان صرف نظر از تفاوت جنسیت به این طرح نگریست . چه اشکالی دارد یک پادشاه خردسال مونث و یک نایب السطلنه ی ملکه داشته باشیم من اطمینان دارم برای حفاظت از چنین سلطنتی سرباز های زیادی پیشگام پاسداری از آنان خواهند گشت.

مردم باید از پهلوی ها دلجویی کنند یا آنها از مردم؟!!!

ما میتوانیم هر موضوعی را که خواستیم در انتزاع به تحلیل و اظهار نظر بپردازیم و برای مریخی ها ساختار سیاست و حکومت پی ریزی کنیم شما حتی در انتزاع هم باید بدیهی ترین موضوعات را در نظر بگیرید مثلا کار کودکان ممنوع است دختر 7 ساله دارای تخصص نیست روابط اجتماعی را نمی شناسد و ..... پس برای آنکه مانند شما تحلیل کنیم دایم در حال پشت سر هم کردن فرضیاتمان باید باشیم در واقع در نهایت تحلیل شما تبدیل به افسانه میشود . بهتر نیست ما مردم را سر کار نگذاریم و از افسانه پردازی در این موارد اجتناب کرده و به واقعیت بپردازیم ؟

با درود،

برنامه قبلی شما را که شنیدم واقعا به وجد آمدم، دانشجوی دکترای روابط بین الملل هستم، مشتاقانه منتظر این برنامه بودم، واقعا شاهکاره، قبلان مقاله‌ای به زبان روسی در مورد زنده یاد داریوش همایون و نظراتشون راجع به احیای سلطنت نوشته بودم، به نظر من تنها راه حفظ یک پارچگی ایران حکومت پادشاهی؛ البته ایدهٔ شما واقعا جالبه، لطفا ادامه بدین این نظریه را، می‌تونه ۱ دکترین برای تمام خاورمیانه بشه... الان در ترکیه هم بحث از احیا سلطنت عثمانی است( البته محتواش نه فرمش)... به امید آزادی ایران و ایرانی‌.

با این تنوع دیدگاه های ارائه شده به خوبی دبده می شود که نویسنده در هدف خود خیلی موفق شده است. بدنامی از گمنامی خیلی بهتر است. شما نوشته های تحلیلی و عمیق دیگر منتشر شده در همین رادیو را نگاه کنید و دریغ از یک دیدگاه. ولی این یکی واقعا محشر بوده است. آقای بنی صدر شما هم که در ارائه نظریه های حکومتی عجیب و غریب تخصص تاریخی دارید، یک نگاه به کار شهرنوش خانم بینداز.

تا امروز براتون ارزش زیادی قائل بودم... چقدر از چرخش فکری تان متاسف شدم. بعد از این در لیست مرده ها شما را جا میدهم.

خانم پارسي پور جبران اشتباه مردم ايران را در مورد حكومت شاه فرض واجب ميداند. كدام اشتباه خانم محترم؟ با اين أدبيات آخوندي به مردم خودتان توهين نفرماييد. به شعور خواننده ها احترام بگزاريد 

... در یکی از این جشن‌های مهم شرکت کردی و "ناگهان" متوجه شدی...!
بهتر بود مستی از سرت بپرد بعد فکرت را دوباره مرور کنی. مطمئنم این فکر نبوغ آمیز را در آشغال دانیت میانداختی. تو که اهل عمق بودی چطور شد یک باره تسلیم باد شدی؟ برای کارهای قبلیت ارزش قائلم، این یکی کار تو نیست. متاسف شدم.

سرکار خانم پارسی پور عزیز , دوستان زمانه, به طور کامل با آن کامنتی که حکومت بعد کشور را با الهام از حقوق اساسی انگلستان آمریکا و آلمان می خواست موافقم,
این کار شما فوق العاده پسندیده و مطلوب است و مسلما" یک قدم درست و اساسی پس از این خواهد بود.
اما اگر بیشتر به وضع داخلی کشور نگاه گنیم آن موقع خواهیم فهمید که متاسفانه کشور ما ضربه اصلی را از همین فرهگ شفاهی اش خورده است نگاهی به تاریخ تمدن ها و فرقه های میان رودان اگر بیاندازیم متوجه خواهیم شد چیزی که دین را در آن شهر ها بارور می کرده همسن فرهنگ شفاهی و نقش اسطوره ای پادشان بوده است.
کشور ما به جای یک تشریفات اضافه به این همه تشریفاتی که در فرهنگ فولکلور جا خوش کرده نیاز به یک قانون مشخص با چند ویژگی مشخص دارد. که مسلما یکی از آنها دولت دو حزبی است.
نقش شاه مسلما یک نقش تشریفاتی است که این مطلوب است اما بعد از شاه نباید یک مقام اجرایی وجود داشته باشد.
در حقوق های اساسی دنیا نقش رییس حکومت را از رییس دولت جدا می کنند , حرف شما وقتی خطرناک می شود که این تفکیک را به وجود نیاورده و یک چیزی پیشنهاد کنید که آدم های احساسی و کم سواد را به سمت رویا سوق دهد.
متاسفانه چیزی که در کشور ما به شدت وجود ندارد همین درک عامه از مفهوم دموکراسی است, جامعه ما متاسفانه آن جور که شما دموکراسی را دارید تجربه می کنید هیچگاه تجربه نکرده پس نمی تواند ناگهان به سمت چنین تشریفاتی پیش رود.
در آخر باز هم مقاله ی زیبا و مخصوصا" مبتکرانه شما می ستایم و سپاس به جا می آورم که تا این حد رواداری نسبت به حقوق کودکان و زنان این کشور انجام میدهید اما فراموش نکنید, که در نهایت کسی که به مسند اصلی تصمیم گیری تکیه می زند به طور معمول کسی است که یا حب ریاست دارد یا در خوشبینانه ترین حالت دنبال کاریزمای شخصی است. پس باید تمرکز روی چیزی کرد که شما نایب السلطنه می خوانیدش نه شاه. راه دست یاب یبه حقوق اجتماعی یک حرکت تدریجی توسط خود افرادی است که آن حقوق را می خواهند, آن افراد در برای حق یا قانونی که برای به دست آوردنش زحمتی نکشیده اند احساس مسئولیت نمیکنند. اینها را گفتم که به حقوق بانوان برسم, لازم است که برای حقوق بانوان خودشان تلاش کنند و قوانینی را تدریجا به تصویب برسانند که مفید باشد و خودشان از آن قوانین پاسداری کنند.
بنده قبلا کامنتی در این سایت گذاشته بودم که راه تدریجی قانون اساسی را با تغییر اصل 98 و 177 هموار می کرد لینک آن متن این جاست.
http://epistemologist.blogfa.com/post-6.aspx

اين خنده دار ترين و غير واقع بينانه ترين پيشنهادي است كه در مورد آينده سياسي ايران ديدم . ياد بازيهاي دوره بچگي افتادم كه مناصب مختلف را بين خودمان تقسيم مي كرديم و همه چيز به خوبي و خوشي پيش ميرفت... به خصوص آن بخشي بيش از همه غير واقعي بود كه ذكر شده بود : در مدت اين 12 سال سلطنت دختر بلوچ كل مشكلات روستاها و مدارس و ... اينها را حل ميكنيم و ميريم سراغ مشكلات علم ... احمدي نژاد هم در سخنراني هايش همينطوري مشكلات را حل مي كند...
اگر نويسنده نسبت به خاندان پهلوي احساس دين مي كنند نبايد اين را به تمام مردم داخل ايران نسبت دهند. در حال حاضر 80 در صد ايراني ها اصلا يادشان نيست پهلوي ها كي بودند و درگير مسائل بسيار جدي تر و عاجل تري هستند .

سالهای زیادی علیه شکنجه کار تحقیقی کردی و الان به این نتیجه رسیدی که سیستم شکنجه ی شاهی را دوباره زنده کنی چون ایرانیها بیش از این را لایق نیستند. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند!

من که بابام در دوره ی شاه، زندانی سیاسی بود و نوجوانی ام را در خفقان گذراندم، به انقلاب امیدوار بودم. این درست که دیکتاتوری بدتری بجای شاه آمد ولی هیچگاه، حسرت گذشته را نخورده و نخواهم خورد.

من سالهای زیادی است که در تبعید، با امید به آینده ای بهتر، زندگی را تحمل میکنم. اعتراف میکنم این نوشته ی تو، این امید را در من، تا حدی خشکاند. خیلی هم مهم نیست. زندگی در تبعید، خیلی هم بد نیست!

با سلام مجدد و تشکر از زمانه

خانم پارسی پور، بدون اینکه بی حرمتی کرده باشم -واگر چنین استنباطی شود پوزش میطلبم- این نوشته شما ملهم از یک نوع جهانبینی است که بیشتر به قول امریکایی ها به دوروبر بوته میزند تا به ریشه. مطمینا ساعات زیادی را صرف نوشتن این مقوله کرده اید که نشان میدهد برای ایران و ایرانی و انسان و انسانیت ارزش قایلید.

حد اقلی که میشود گفت اینست که این کار شما 20-30 نفر ایرانی را به فکر فرو برد تاکمی بیندیشند و راجع به گزینه های حکومت آینده ایران اشتراک مساعی کنند.

اما آنچه شما نوشته اید نه تنها هدف اصلی را مشخص نکرده بلکه با پیش کشیدن اینکه چه شخصی را به عنوان رهبر یا مرجع یا پیشرو یا شاه یا رییس جمهور انتخاب کنیم مارا از هدف دور میکند و دنبال نخود سیاه میفرستد.

مشکل اساسی ایران جدای از فرهنگ دورو و بادمجان دور قاب چین یکی اش هم همین گل و گشادی است که در نوشته شما هم به چشم میخورد. نوشته شما مرا به یاد عبارتی می اندازد که چنین است : از طرف پرسیدند ساعت چند است و او شروع کرد در باره ساختن ساعت صحبت کرد.

به همین ملاحظاتی که دیگران در این باره نوشته شما فرستاده اند توجه کنید و به خوبی میتوان همان تعارفات و تملقات فرهنگ ایرانی را از انها برداشت کرد. همین پاشنه اشیل ما مردم ایران است.

اینکه حالا بیاییم و از پهلوی ها عذرخواهی کنیم و یا تعیین کنیم شاه که باشد ما را دوباره به همان ناکجا ابادی خواهد برد که بوده ایم.

بنده از شما خواهش میکنم که وقت گرانبهتیتان را صرف تدوین قانون اساسی کنید و از خبرگان این زمینه بخواهید تا اجزائ این سند را در چند ماه آینده به شما بفرستند تا به معرض دید عموم برسد و در باره آن تبادل نظر شود.

این میشود یک کار بسیار بدیعتر و از لابلای آن ساختار حکومت هم نمودار خواهد شد. و الا این کار شما یادآور ضرب المثل اصفهان خودمان میشود که "می باستی اول چاهی کند و بعد منار را از زمین در آورد."

به راستی آیا مهم است که چه کسی در مسند رهبری بنشیند؟ ما 32 سال یش روح خدا را و 20 سال پیش سید علی نواده پیامبر را در صندلی رهبری نشاندیم و حالا میبینیم که ما را چه رسید. کارما نتها یک اشکال داشت و آنهم همین کاریست که شما دارید یشنهاد میکنید.

ما اگر قانون اساسی را به نحوی تدوین کنیم که هیچ رهبری نتواند آنرا به نفع خود بچرخاند دیگر صندلی ریاست آن اهمیت را ندارد که بنشینیم و راجع به نوع آن بنویسیم.

موفق باشید

فیلم "آخرین امپراتوری چین" -The Last Emperor - را ندیدی. اگر دیده بودی، به تراژیک بودن این داستان، آگاهی میداشتی.

خانم پارسی پور شما چرا

اتوپیای شما روی کاغذ خیلی دبیع و شیرین و جذاب است و به قولی برگی است از داستاهای هزار و یک شب ولی در عمل دیکتاتوری یک کودک را توجیه خواهید کدر که کسانی هستند که میدوشند و دیکتاتوری را پیاده میکنند در زیر لوای شاه بی بو و بی خاصیت و خردسال آخرین پادشاه ایران به قول بهرام مشیری حاج محمدرضا شاه چهلوی چه تاجی به سر مردم گذاشت که شاهی که نسب از پادشان دارد نه ...

شاید به دنبال نمادی هستید پرا نماد من و شما و کودکانمان نباشند پادشاهی در قالب پیشنهادی شما توهین به سلطنت و رعیت و شهروند است و به بازیهای دخترکان خردسال میماند

پادشاهی پادشاه میخواهد و در نبود آن دموکراسی بدیل بهتری است

نوشته اید: «اشرافیت» یعنی انسانی که به کارش «اشراف» دارد. در معنای کلامی شاید در زبان مردم یعنی جاه و جلال و شکوه و شکوکت و تجمل و طبقات اشراف ربطی به دانش ندارند گمان کنم رهبر عظیم الاشن امروز دست کم از کودک پیشنهادی شما یا نایب السلطنه ای که بیشتر نگفته است تا گفته باشی اشراف بیشتری داشته باشد حال انصاف دارد و تحلیلهایش از چه آبشخور درست یا غلطی است بماند.

نماد و نشانه آ[رین پادشاه ایران را به زیر کشید و حکومتی مذهبی را برکشید دیروز آیت الله خمینی بود و امروز آیت الله خامنه ای شاید زمان ان رسیده باشید که به جای افسانه سرایی ببینم دیگر کشورها چه راهی رفتند و به کجا رسیدنید و نظام سایسی و تقسیم قدرتشان پکونه است و برای ما ایرانیان چگونه باشد بهتر است و داستانسرایی و اتوپیا را با ادبیات سیاسی نیامزیزم و کار را به کاردان بسپاریم ولی چنانچه بنای نوشتن رمان دارید راهی که برگزیده اید راهی است ابتکاری ولی چرا شما چرا چنین مقوله ای.

خانم پارسی پور عزیز مرفوم فرموده اید: جامعه‌ی عاقل و بخرد هرگز هیچ ارزشی را دور نمی‌اندازد. ما نیز حق نداریم ارزشی را به دور بیندازیم، بلکه از هر ارزشی می‌توانیم تعریفی نوین به دست دهیم.

ارزشها در گذر رمان چون آداب و رسوم و سنن و فرهنگ دستخوش تغیی رو تحول میشوند و پویای هستند مگر برا ما ارزشی مانده است زرتشت یه پچز میگوید محمد یک چیز جمهوری سلامی یک چیز پادشاهان چیز دیگر این ارزشها را با هم حفظ کردنشان مثال جمع کردن آب است و آتش ای کاش ارزشی داشتیم که دروغ بد است یا خوب و هر روز بنا به مصالح خودمان آنرا زیرو زبر نمیکردیم که بدیهات و اصولی نیز برایمان نمانده باشد.

شاید هم من میانه ی داستانی رسیده ام که یا قصه است یا داستان یا مسابقه ی داستانسرایی و نمیدانم کجا به کجاست و از خود میپرسم چرا پارسی پور و چرا انقدر بی مبالات و چرا مقوله ای به این حساسیت که آزادی و انسانیت و فردا را نشانه رفته است؟

سناریو ی فیلم:
هیأتی به سرپرستی نمیدانم کی روانه ی بلوچستان میشن. پرس و جو میکنن که چند طایفه در منطقه هست. مثلا ۷۲ طایفه. بعد پرس و جو میکنن که فقیرترین های هر طایفه را شناسایی کنن. از هر طایفه هزار خانوار، ضربدر هفتاد و دو میشه هفتاد و دو هزار خانواده ی فقیر. بعد دو راه هست یا همه پرسی برای انتخاب دختر فقیر شایسته، یا قرعه کشی. که این دومی راحتر است. بعد خانواده ی این دختر خوشبخت میشن. آنقدر که دیگران از حسودی، شورش میکنن. و خلاصه روز از نو روزی از نو. بعد چی میشه؟ دختر ه بزرگ میشه و دم بخت که یک روز کسانی میان خواستگاری و عقد و ازدواج و بعد تاجگذاری و از این حرفا.
چه تکراری شد این قصه؟! کمک کنین لطفآ این سناریو را جذاب ترش کنین...

سرکار خانم پارسی با وجود اینکه هضم بخش بزرگی از این برنامه برای من بسیار ثقیل بود اول فکر کردم تحت تاثیر بعضی تصورات بعضا غیر منطقی نوشته شده اند کمی بعد فکر کردم این متن به منظور به چالش کشیدن خواننده تهیه شده به هر حال از نویسنده زنان بدون مردان بسیار بیش از این انتظار داشتم . شاید اگر داستانی مانند شازده کوچولوی اگزوپری نوشته بودید بسیار بیشتر مشعوف میشدم تا از یک جمهوری افلاطونی غیر قابل اجرا . نامیدی شما را از تغییر وضعیت در ایران درک میکنم اما این زنان و مردان جوانی که خونشان خیابان های تهران را رنگین میکند نیاز به افسانه وخواب ندارند آنها نیاز مند متفکرانی هستند که راه آنان را در این شب ظلمانی نشان دهند.

سرکار خانم پارسی‌ پور. با سلام، بعد از آن جواب نچندان مناسب به آن جوان منتقد و انتقادات زیادی که به شما شد، کماکان حاضر به قبول اشتباه خود نشده و نامربوط مینویسد، من هم از این حکومت جهل و هم از لات‌های کراواتی شاه میترسم. دیکتاتوری شاه و مذهبی‌ بودن و و خانواده و زمینه دیکتاتوری خمینی بود، سعی کن از لجا جت دست بر داری و واقعی فکر کنی‌. ضمنا خانواده شاه یک پوزش به ملت ایران برای کودتای ۲۸ مرداد بدهکار هستند ، شاید شما هم که از آنان دفاع می‌کنید همین طور.

از آنجایی که بر مردم ایران فرض واجب است که اشتباه خود را نسبت به حکومت سلطنتی پهلوی جبران کنند،
خانوم محترم ! چرا ما باید وامدار خاندان پهلوی باشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داستان بامزه ای بود و تبسمی بر لبان خواننده جاری می ساخت

سرکار خانم پارسی‌ پور،چند نکته را به عرض میرسانم:
۱)مردم ایران از نظام پادشاهی عبور کرده و اگر تاریخ را ورقی بزنیم خواهیم فهمید که برگشت ملتی که یکبار به خواست خودش نظامی را پشت سر گذشته به آن نظام بعید است.
۲)امروز جهان از کمبود اشرافیت رنج نمی برد بلکه از سلطه اشرافیت بر امور در رنج است.آنچه جهان از آن رنج میبرد عدم حضور نخبگان در راس امور در بسیاری از کشور‌های دنیاست( به غیر از برخی‌ از کشور‌های غربی که دموکراسی در آنها نهادینه شده است).انتخاب اوباما در ایالات متحده خود گواه این مدعی است.
۳)امروز مردان و یا زنانی برای تمام فصول وجود ندارند،با رشد ثانیه ای علم،تکنولوژی و روند سریع جهانی‌ سازی امروز ما نیازمند تعویض به همان مقدار سریع دست اندر کاران در قدرت و ورود نیروهای تازه نفس و به روز هستیم و مرد و زنی‌ برای تمام فصول دیگر وجود ندارد.اگر در انتخابات بعدی ایالات متحده نماینده سفید پوستی‌ برنامه بهتر اقتصاد- اجتماعی ارایه دهد حتی آن سیاهپوستی که اوباما پادشاه ذهن اوست فرد سفید پوست را به ریاست برخواهد گزید و این میوه شیرین دموکراسی است.
حرف آخر آنکه نسل جوان ما محال است بار دیگر به چاهی بیفتد که نسل پیش از آن از آن چه خارج شده بود اما متاسفانه به چاهی دیگر افتاد. ما ملت آنقدر کار نکرده برای آبادانی کشورمان داریم که دیگر فرصتی برای آزمون و خطا نیست بانو...

خانم پارسی‌ پور، آیا زحمت خواندن نظر خوانندگان را به خود داده‌اید؟ شک دارم والا بخود آمده و این همه نامربوط نمی نوشتید، منتظر عذرخواهی خانواده شاه و شما به عنوان طرفداران آنان هستیم که بزرگترین شانس تاریخی ما مردم ایران را با کودتای ۲۸ مرداد از ما گرفتند و اکنون اسیر این آدم خواران هم مسلک شاه معتقد به امام زمان شدیم، آمریکا رسما پوزش خواست شما هرگز.

کاش شاملو بود و جواب .... شما را میداد، اگر چه جواب .....خاموشی است

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما