خانه | فرهنگ،‌ هنر و ادبيات | خاک

شعری که زبان را بازمی‌آفریند

یکشنبه, 1390-02-04 12:16
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نگاهی به دنیای شعری شمس آقاجانی
سهراب رحیمی

سهراب رحیمی – بورخس می‌گوید: شعر، هر بار تجربه‌ی تازه‌ای‌ست. هر بار که شعری را می‌خوانیم، تجربه‌ی اتفاق رخ می‌دهد و این یعنی شعر. پرداختن به شعرهای شمس آقاجانی کار مشکلی‌ست. شعر او در عین حال که سهل و ممتنع است, هم گفتاری و هم نوشتاری و هم حجمی و هم چند بعدی‌ست. نوشتارش سرشار از بازی‌های متنوع زبانی‌ست. البته نه حجمش از نوع حجم رویایی‌ست و نه زبانِ بازی‌هاییش از نوع بازی‌های زبانی‌ براهنی. شمس آقاجانی، مانند اندیشمند شاعری که گویی گذشتگانش را تمرین و مرور کرده، از جهان آنان عبور می‌کند و مثل کسی که واژگان نخستین بار از دهانش بیرون می‌آیند، یک تنه جهانی را می‌آفریند.

لودگی می‌کند کلمه، کلمه را می‌بلعد
کلمه به جای عشق می‌نشیند، عشق را می‌بلعند
ما شعرمان را پنج متر پایین‌تر از سطح زمین می‌گوییم
زیرزمین خال لب سیاه‌تر است
پشه نیشش را تیز می‌کند ما گوشمان را

 

آشنایی‌زدایی در شعر شمس آقاجانی

مهم‌ترین عنصر در شعر شمس آقاجانی آشنایی‌زدایی است. او با مفاهیم ادبیات فارسی و اصطلاحات جاری زبان فارسی کاری می‌کند که پیش از او هیچکس نکرده، یعنی آنجا که دیگر هفتادی‌ها سعی در برهم ریختن زبان و بی‌معنا کردن معناهای معمول داشته‌اند او با درایتی که وجه مشخص بزرگان ادبی‌ ماست، راهش را جدا کرده و به جست‌وجوی یافتن تعریفی تازه برای عشق و خواب‌های شاعرانه است. «شاعرانه» از آن لحاظ که اومستقل است بی‌آنکه تأثیر استادش، شعر او را در سایه قرار دهد؛ و حتی بعضی جا‌ها قوی‌تر و بهتر از استاد عمل کرده و نشان داده است که هنوز می‌شود به آینده‌ی شعر فارسی امیدوار بود. او مفهوم را فدای تکنیک نمی‌کند، هرچند تکنیکش از آنهایی که ادعای تکنیک دارند بهتر است. به نظر من شعر او بهترین نمونه‌ی شعر غنایی‌ معاصر است در مفهومی نو که هر چه بیشتر بخوانی به تأویل‌های بیشتر می‌رسی و معناهای بیشتری کشف می‌کنی:

از درون همیشه به بیرون می‌آمد پیش‌ترها
راهی نبود اصلاً
بین حرف‌های دل و
جرأت لب‌هام
نفرت‌انگیزترم از گرد و خاک روی کتاب‌ها
مانده‌ام و هر روز ذره‌ای از خود را به‌جا می‌گذارم
قدیمی شده‌ام
از چشم‌های خودم وحشت دارم
و این میز‌ها خدا
کوتاهم می‌کنند از ارتفاعی که می‌بیند

 

تلاش در به تأخیر انداختن معنا

 

طنز مست‌تر در شعر آقاجانی به‌حدی زیبا و ماهرانه به‌کار گرفته شده که خواننده در خوانش اول متوجه آن نمی‌شود و پی معناهای دیگر می‌گردد. شاید هم منظور شاعر همین است: به تعویق انداختن معنا یا تأویل وارونه‌ی معنای مخفی در تعبیر روایتی که شکل گفتاری نو در حدیثی دیگرگونه روایت می‌شود:


روزی آرزوی من این است بی‌صدا بمیرد دنیا
من هم کمی بخوابم
حالا شما نیم کیلو دل به حال من نسوزانید من به تشکل رسیده‌ام

و در این میان بازی‌های زبانی آقاجانی شطحیات مدرنی‌ست در قامت کلمات که به شکلی نو، طرح زیبایی از معانی را در برمی‌گیرد. او بی‌شک شاعرِ بر‌تر، شاعرِ ذکر و زبان است؛ و کمتر فکر می‌کند که فکر ترمزِ خیال است. شمس آقاجانی؛ مکثی اندیشمندانه بر کلمات دارد، مثل مکث نقاش بر رنگ‌ها و همچون تأمل آهنگساز بر صوت‌ها. البته این درنگ به این معنا نیست که کلماتش فاقد هر گونه دلالتی باشند. معنای کلمات او به کل شعر وحدت بیانی و استقلال زبانی‌ می‌بخشد تا شعرش انباشته نباشد از الفاظ و اصوات میان‌تهی با خطوط کج و معوجی که آشفته و پراکنده است. در شعر شمس آقاجانی معنای کلمات همان‌قدر طبیعی‌اند که خود کلمات؛ و گستردگی و توسعه‌ی کلمه به جمله و جمله به بند و بند به قطعه چنان طبیعی جلوه می‌کند که خواننده تصور نمی‌کند شاعر به هدفی غیرممکن در دوردست اشاره کرده؛ بلکه این غیرممکن خود بخشی پیوسته است از پوسته‌ی واقعیت شاعرانه‌اش:

نور منتشر از چشمانم بر صبر صورتت بنشیند و من؛ آب را خلاصه کنم
و از واو دو چشمت، عین صورتت؛ واوهای جدایی براندازم
یا که متصل کنم

 

یادی از سال‌های ویرانی

 

مخاطب اجباری با یاد دوست رفته‌ی شیمیایی جنگ آغاز می‌شود تا یادمان بیاورد سال‌های دور را که در دیرگاهان ناتمام وطن به‌عنوان سال‌های ویرانی ثبت شد برای همیشه‌ی تاریخ. نگاه شاعر اینجا اما در سه گوشه‌ی عجیبی نشست کرده است؛ در جیغ اتاق؛ و شاهد گلوهایی‌ست که گرفته و او می‌داند آنکه ‌ شش‌های سرطانی دارد تومورهای مغزی را دوست ندارد وقتی همیشه تکرار می‌کند سمت چپش تاریک است و نمی‌داند که کسی نمی‌داند او روزی چشم‌های درشتی داشته. چشم‌هایی از جنس شعر و نگاهی به جست‌وجوی کشف نگاه‌های دیگر:

با دست‌های چروکیده آنکه بین تو با زندگی داوری کرد
و یک‌جانبه داوری کرد؛ خسته بود و داوری کرد
کارت‌های زردش تمام شد آخر‌ای شب
و گلویش گرفت با اینکه حنجره‌اش خیلی بزرگ بود
جیغی کشید بلند و از آن دو بیرون رفت
من در سه گوش نشسته بودم؛ کسی نبود

شعری که زبان را بازمی‌آفریند

در نخستین شعر این دفتر ما با شاعری تمام‌عیار روبرو هستیم که از زبان و جهان شعری مستقل برخوردار است. شمس آقاجانی که دفتر اشعارش را در سال ۱۳۷۸ منتشر کرد و در سال ۱۳۸۱ برنده‌ی جایزه‌ی «فراپویان» شد، بی‌شک بهترین شاعر آن سال‌ها بود؛ علاوه بر اینکه او منتقد، نظریه‌پرداز و پژوهشگری خستگی‌ناپذیر است. و حالا پس از براهنی او یکی از شاعرانی‌ست که هم از نظر شعری و هم از جلوه‌گاه نقد و نظریه جزو پیشرو‌ترین‌هاست، در عین حال که به‌شدت مستقل است و مدت‌های مدید است که راهش را از استادش جدا کرده. پیش از نیما، شعر آفرینش شاعرانه‌ی واقعیت بود و بعد از نیما، شعر آفرینش شاعرانه‌ی زبان است. بهترین نوع این شعر‌ها را در اشعار رؤیایی و براهنی سراغ داریم. حالا شمس آقاجانی یکی از نمایندگان بر‌تر این نوع شعر است؛ شعری که از کلمه ساخته شده و همواره این پرسش را مطرح می‌کند که: در چه شرایطی می‌توان شعری نوشت که زبان آفرینشگر و آفرینشگر زبان باشد. برگسون معتقد است، شاعر کلمات را جز تا نیمه بازنمی‌شناسد. اگر این نیم هم از شعر‌ها به بازشناخت خواننده از متن کمک کند، شاعر آفریننده‌ی بی‌همتای زبان است.

شمس آقاجانی اکنون دفتر شعری با نام «آفریقا، ترکیه: گزارش سفر» و کتابی درباره‌ی تئوری شعر با نام «سخن رمز دهان» در دست انتشار دارد. برای این شاعر پژوهشگر بهترین‌ها را آرزو دارم.

Share this
Share/Save/Bookmark

این مقاله است یا آگهی تبلیغاتی؟ شمس آقاجانی منتقدی هفتادی است؟ به کدام دلیل؟ آیا این آقا جز در ستایش و تمجید استاد اول(منوچهر آتشی) و استاد دوم(رضا براهنی) آن هم در دهه هشتاد چیزی نوشته؟.منتقد هفتاد کسی است که در دهه هفتاد درباره شعر هفتاد در همان دهه هفتاد نوشته و جنگیده باشد. شمس آقاجانی مثل خیل کسانی که اینروزها داعیه هفتادی بودن دارند فقط بر سر سفره آماده نشسته اند.دهه هفتاد دهه ای انتقادی ست، آیا نوشته ای انتقادی از این آقا طی دهه هفتاد سراغ داری؟بی شک نویسنده از تاریچ شعر هفتاد هیچ نمی داند وگرنه پاسخ خودش را در همین نوشته پیشاپیش داده. او نوشته که اولین کتاب آقاجانی سال 78 منتشر شده مثل خیلی از مقلدان شعر هفتاد که عمدتن در سالهای پایانی هفتاد اثری منتشر کردند در حالی که شعر هفتاد در سالهای آغازین این دهه نام گرفت. حالا از انتشار اولین کتاب عبدالرضایی و پاشا در سال هفتاد و دو بگیر تا چاپ شعرهای زرین پور در آدینه و دنیای سخن سال 74. در واقع اوج شعر دهه هفتاد به سالهای میانی آن مربوط می شود. بهترین و تاثیرگذارترین کتابهای این دهه تا سال 76 منتشر شده بودند. دیگر شعر هفتاد در سال 76 بطور کامل تثبیت شده بود بطوری که صحنه و فضای شعر فارسی را کاملن از آن خود کرده بود. بعد از این تاریخ از مجموعه کتابهایی که دیگر تثبیت شده بودند خیلی ها تاثیر گرفتند و به پیشنهادهایش افزودند که شمس آقاجانی یکی از این عده محسوب می شود در واقع اسمی از او طی سالهای هفتاد نمی بینی و اگر هم کار می کرده در جایی منتشر نکرده بود.نویسنده بهتر بود درباره شعر آقاجانی بنویسد و بگوید چرا از کارش خوشش آمده و به تحلیل بپردازد نه اینکه ضعف خود در دانستگی ادبی را با طرح دروغ و تحریف پر کند. دهه هفتاد یک دهه درخشان و پر از خلاقیت بوده که بااینکه چیزی از عمرش نگذشته توسط مطبوعات مافیایی کاملن تحریف شده.هیچ کتاب و گفتگو و مقاله ای از بنیانگذاران شعر هفتاد منتشر نمی شود اما تا بخواهی علیه آنها کتابسازی کرده اند بجای آنها چهره سازی کرده اند.شمس آقاجانی شاعر بسیار کم کاری است کتابی منتشر کرده که چند شعر خواندنی دارد نمی شود این را انکار کرد بیاییم درباره همان چند شعر بنویسیم نه اینکه با کج سلیقه گی چند سطر عادی از شعرش بیاوریم و هی موشک هوا کنیم که اینها شاهکار است و دیگر تمام. دهه هفتاد تاریخ دارد شناسنامه دارد شاعران واقعی ش سالهاست که مغضوب فضای چیره ژورنالیستی هستند و تازه جرمشان این است که شعر دهه هفتاد را به ارث گذاشته اند. تعجب می کنم از رادیو زمانه که ادعای بی طرفی دارد اما بیشترین حمله ها به شاعران اصیل هفتاد از طریق همین تریبون ترتیب داده شده اگر می خواهید این دهه را نقد کنید حرفی نیست اما چرا سراغ بانیان شعری که مدام بهشان حمله می کنید نمی روید؟ یک منتقد باید خرد انتقادی داشته باشد مدام چند آدم گمنام ، بیسواد و بی استعداد در این رادیو به شعر هفتاد حمله می کنند و این همان کاری ست که روزنامه های دولتی مد کرده اند و بخش ادبیات این رادیو هم کورکورانه از آن تقلید می کند

و می خواهم صادقانه بگویم که چقدر لذت می برم از حجم تلاش داوطلبانۀ کسی در باز شناسایی دیگری از منظری متفاوت و پس از ساعتها وساعتها کنکاش و کلنجار رفتن با متن و نوشته ها یی که از جستجوی چشمی هوشیار در لابلای اثری یا آثاری که منتشر شده است .
سهراب رحیمی چنین کرده است و می شود از او ممنون بود که چیزی بر خواننده ایی که متن بالا را می خواند می افزاید.
یک سوال ( و نشان داده است که هنوز می‌شود به آینده‌ی شعر فارسی امیدوار بود) یعنی چه؟
می شود اینطور هم پرسید: آیا آیندۀ شعر فارسی یا غیر فارسی گره خورده با شاعران و سبکها و بسته بندی های مختلفه است که راهها پیموده است همچون گذشته تا به ما رسیده است یا خود بر خلاف آنچه می پنداریم راه خود می پیماید به ناگزیر که سر نوشت بشر اینست که هنر و البته شعر به عنوان یکی از صور هنر بخشی از ذات انسانهاست که بی آن آدمی که ما هستیم به یقین معنی دیگری خواهیم داشت؟
مهدی رودسری

چقد رخوب است وقتی ما فقط قصد توهین و مطرح کردن حب و بغض هامان را داریم لااقل نقد را با دقت بخوانیم ببینیم واقعا آقای رحیمی آگهی تبلیغاتی نوشته ...؟یا شخصی مغرض که نخوانده به جای نقد به تخطئه ناقد پرداخته . در یک نقد نمیشود به همه تاریخ معاصر شعر هفتاد و هشتاد و نود پرداخت مشکل شما از قلم افتادن نام جنابعالی است انگار !!نه اینکه این نقد واقعا چه میخواهد درباره شعر شمس آقاجانی بگوید

باید به آقای رحیمی و زحماتی که در راه معرفی‌ شاعران ایران میکشند تبریک گفت. همچنین با تشکر از رادیو زمانه برای نشر و بازتاب بحث‌های خوب فرهنگی‌

من هم به آقا یا خانم امضا محفوظ حق می دهم که به آقای رحمیمی اعتراض کند چون ایشان بدون هیچ مقدمه ای آقای آقاجانی را با کل شاعران هفتاد قیاس می کند و فقط فتوا می دهد و البته این رویه خیلی از کسانی است که طی این سالها علیه شعر هفتاد نوشتند بی آنکه درباره شعر و شاعران هفتاد بدانند.اینها نمی توانند مستدل حرف بزنند چون شعر هفتاد تاثیرگذار بوده و هر چه که آن را می کوبیم بدون آنکه از خود دفاع کند فقط با سکوت عامدانه اش هر روز که می گذرد بزرگتر می شود.طی این سالها برای این که شعر اصیل هفتاد را بزنند مدام رضا براهنی را علم کردند حالا که مشخص شده رضا براهنی علی رغم نشر کتاب خواندنی خطاب به پروانه ها و طرح زبانیت تنها نقشی در این باره در شعر هفتاد داشته و مطلقا نویسند شعرهای مهم هفتاد نبوده بجای اینکه خود را تصحیح کنند عروسکهای دیگری را از کارگاه او علم می کنند. من آقای رحیمی را نمی شناسم اما شعر و شاعران هفتاد را که طی این سالها کاملن سانسور شده اند خوب می شناسم چون با شعرشان زندگی کرده ام بهتر بود آقای رحیمی حد نوشته را نگه دارد و تنها به معرفی و نقد شعر آقاجانی بپردازد که شاعر خوبی هم هست اما قیاسش با شاعران استخواندار دهه هفتاد مع الفارغ است و بیشتر به جوک می ماند.

«پرداختن به شعرهای شمس آقاجانی کار مشکلی‌ست. شعر او در عین حال که سهل و ممتنع است, هم گفتاری و هم نوشتاری و هم حجمی و هم چند بعدی‌ست.»
شعری که هم حجمی و هم گفتاری است یعنی چی آقای رحیمی؟ هر شعری می تواند نوشته شود پس نوشتاری ست.نکند مقصودت این است هم متاثر از صالحی است هم متاثر از نوشتن!!!؟ شاید هم می خواهی از اولویت گفتار بر نوشتار بنویسی اما این چه ربطی دارد؟ برای چه شعر آقاجانی حجمی است؟ اصلا شعر او چه ربطی به تئوری شعر حجم دارد؟ نکند منظورت این است که شعرش تولید حجم می کند چون فضاسازی و تصویربازی در آن نقش دارد؟ با تمام سطرهای مقاله کلی و فاقد فکر شما می شود اینگونه برخورد کرد. می توانستی به شعر آقاجانی کمی فکر کنی و لااقل یکی از ادعاهایت را اثبات کنی.نه اینکه بجای بررسی و معرفی شعرش سطح نوشته ات را به رخ بکشی.قبول کن که نقد نویسی زحمت دارد خرج فکر و انرژی می خواهد و البته مسئولیت ادبی!

«مهم‌ترین عنصر در شعر شمس آقاجانی آشنایی‌زدایی است. او با مفاهیم ادبیات فارسی و اصطلاحات جاری زبان فارسی کاری می‌کند که پیش از او هیچکس نکرده، یعنی آنجا که دیگر هفتادی‌ها سعی در برهم ریختن زبان و بی‌معنا کردن معناهای معمول داشته‌اند او با درایتی که وجه مشخص بزرگان ادبی‌ ماست»
این هم پاره ای دیگر از فرمایشات آقای رحیمی بود. آقای آقاجانی شاگرد براهنی بوده.جز براهنی هم هیچکدام از شاعران مطرح هفتاد زبان را از بار معنایی تهی نکردند.وقتی ایشان می نویسد آقاجانی برخلاف بقیه شاعران هفتاد سعی در برهم ریختن زبان و بی معنا کردن آن نکرده دارد شمس را با کدام شاعر هفتاد قیاس می کند؟ آیا شعر فلاح در دهه هفتاد زبان را بر هم می ریخته؟ شعر زرین پور این خصیصه را داشته؟ پاشا این طور بوده؟ می توانم این اسامی را تا بی نهایت ادامه دهم.از باباچاهی که خود را هفتادی می داند تا گراناز موسوی تا بهزاد خواجات تا خود عبدالرضایی، هیچکدام هرگز بی دلیل نرم زبان را بهم نریختند تن زبان را زخمی نکردند و اگر کردند هرگز به بی معنا شدن شعر منجر نشد بلکه متن را چند معنا کرد.تنها رضا براهنی که شمس آقاجانی در بیشتر مواقع مقلد اوست به شعر چنین رویکردی داشته نه شاعران هفتاد! پس ایشان باید می نوشتند شمس آقای جانی برخلاف براهنی سعی در برهم ریختن مصنوعی زبان و ایجاد بی معنایی نکرده

شناساندن یک هنرمند ِزحمتکش و آشنا با ظرایف فنی که در آن به مرحلۀ هنروری رسیده است به نظر من یعنی کاری در خور توجه انجام دادن. از این روست که وقتی نقد ِمثبت (شعری که زبان را بازمی‌آفریند) را می خوانیم به این احساس زیبا و انسانی می رسیم که برویم کتاب شعر این شاعر را به دست بیاوریم و با پشتوانۀ نقدی که مسلمن با دیدگاه ما متفاوت است این بار سایه ها و روشنی ها ی بیشتری را کشف کنیم. آقای رحیمی توانسته این انگیزه را ایجاد کند و پس به او دست مریزاد باید گفت که در شرایطی که هنر نیز در غالب اوقات به شکل ناهنجاری جولانگاه در گیری های عجیب و غریب شبه سیاسی شده است از روزنه هایی چنان باریک ومفید به بحث وارد می شود که راه گشاتر از خنجر بستن به قول نیما یوشیج است. هنگامه کسرایی

حضور محترم جناب آقای امضای محفوظ عرض کنم که اولن بنده متشکرم از این که نظرتان را اینجا نوشتید. شخصن با برخی از نقطه نظرهای شما موافقم. این نقد , نقد جامعی نبود. اصلن بنده همچین ادعایی هم نداشته و ندارم. فقط خواسته ام در چند کلام؛ یکی از شاعران موفق ایران را که شخصن سابقه ی هیچگونه آشنایی شخصی ای ندارم, معرفی کرده باشم. من آن سالهایی که شما می گویید را ایران نبودم. اما با وجود دوری از وطن؛ مدام نشریات داخل کشور به دستم می رسید. همچنین مکاتباتی با بسیاری شاعران و سردبیران نشریات بزرگ کشور داشتم. از ده سال پیش هم که شروع به نوشتن نقد کرده ام؛ بسیاری از شاعران دهه ی هفتاد و هشتاد را در این سایت یا سایت های دیگر؛ معرفی کرده ام. من فکر می کنم این خیلی بیرحمانه است که مقاله ی مرا آگهی تبلیغاتی می نامید. مثل اینکه کمترین اطلاعی از آگهی های تبلیغاتی ندارید. فقط کافی است این کلمه را در گوگل وارد کنید؛ آن وقت پی می برید که فرق میان مقاله و آگهی در کجاست. اتفاقن بر خلاف نظر شما؛ کتابهای بسیاری در تعریف و معرفی شعر دهه ی هفتاد منتشر شده . از آن جمله است کتابهای علی باباچاهی < گزاره های منفرد> ، ابوالفضل پاشا < شعر حرکت> ؛ « خطاب به پروانه ها» رضا براهنی و......بسیاری دیگر. شخصا معتقدم علی عبدالرضایی؛ابوالفضل پاشا ؛ بهزاد زرین پور؛ رویا تفتی؛ عباس حبیبی ؛ رزا جمالی ؛ رضا براهنی ؛ علی باباچاهی و حافظ موسوی؛ و....... از شاعران موفق دهه ی هفتاد بودند که هرکدام با سبک و زبان و نگاه مستقل خود؛ خالق جهان های تازه ای بودند. شمس آقاجانی هم از زمره ی همین شاعران موفق است که اتفاقا جوایز مهمی را هم به خود اختصاص داد و نقدهای مهمی هم همان سالها براشعارش نوشته شد. ولی بنده هیچ وقت نگفتم چون شمس آقاجانی شاعر مستقلی ست و موفق است؛ دیگران نیستند. اصلن مقایسه ای در کار نیست. شما مطمئن باشید در آینده ی نزدیک به طور مفصل در همین رادیوزمانه به شعر هفتاد و چهره های شاخصش خواهم پرداخت. منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده ی دوستان در چگونگی معرفی ی شاعران این دهه هستم.

بسیار تشکر آقای رحیمی که با این نگاه زیبای شاعرانه به بهترین وجه ممکن به شناخت جنبه های مختلف شعری اشعارجناب آقای آقاجانی کمک کردید،
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما...

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما