بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Sunday, August 25, 2019 01:12

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

بانو گیتی پورفاضل، یکی از برجسته‌ترین حقوقدانان و وکیلان مدافع متهمان سیاسی، حقوق‌بشری و آزادیخواهی، و از چهارده تن بانوان امضاء کننده اعتراض به رهبری برای فساد و خشونت و آفت‌های اجتماعی و اقتصادی که کشور را به سقوط اقتصادی و اخلاقی و فقر کشانده و در مسیر شورش مردمی و جنگ قرار داده، پنج روز است که ناپدید شده است. خانواده ایشان، همسر و خواهر، از اینکه ایشان را چه نهاد امنیتی، یا خودسر، دستگیر کرده و به کجا برده یا به کدام زندان انتقال داده شده بی خبر هستند. ما می‌پنداریم که موضع سرسختانه ایشان علیه فساد و خشونت و بی‌قانونی حاکم خشم نهادهای امنیتی را برانگیخته باشد.

بانو پورفاضل، عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران (سامان ششم) و عضو کمیسیون حقوقی جبهه ملی، دارای تالیفات پژوهشی و ادبی ارزشمند بوده و در سطح جهانی مورد تقدیر و بزرگداشت بوده‌اند. خدمات حقوقی ایشان در دفاع از کنشگران مدنی و حقوق‌بشری همیشه رایگان و با دلسوزی ستایش انگیزی بوده است. شوهر ایشان به بیماری لاعلاجی مبتلا هستند و به یاری و پرستاری شبانه‌روزی ایشان نیازمندند.

ما در جبهه ملی ایران بازداشت یا ربایش ایشان را تقبیح میکنیم و امیدواریم ایشان هر چه زودتر و بدون هیچ آسیبی آزاد و به خانه و خانواده بازگشت داده شوند.

جبهه ملی ایران-سامان ششم
تهران – دوم شهریور ۱۳۹۸خ

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۳ شهریور ماه ۱۳۹۸: مرضیه امیری، روزنامه‌نگار زندانی، در دادگاه بدوی به ۱۰ سال و شش ماه حبس تعزیری و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد که ۶ سال آن اجرایی می‌شود.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، مرضیه امیری زندانی محبوس در بند زنان زندان اوین، روزنامه‌نگار روزنامه شرق و از بازداشت شدگان تجمع روز جهانی کارگر در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به ۱۰ سال و شش ماه حبس تعزیری و تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.

سمیرا امیری، خواهر مرضیه امیری ضمن اعلام این خبر در صفحه توییتر شخصی خود نوشت: «مرضیه به ۱۴۸ ضربه شلاق و مجموعا ۱۰ سال و نیم زندان محکوم شد که شش سال از آن قابل اجرا است».

به گزارش خبرگزاری هرانا، جلسه دادگاه مرضیه امیری روز سه‌شنبه ۲۲ مرداد ماه ۱۳۹۸ در حالی برگزار شد که پیشتر متن کیفرخواست در تاریخ ۱۲ تیرماه با حضور وی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به او ابلاغ شد. در این کیفرخواست اتهامات «اجتماع و تبانی»، «تبلیغ علیه نظام» و «اخلال در نظم عمومی» علیه وی مطرح شد. مرضیه امیری به خاطر فشارهای وارده در دوران بازجویی یک بار دچار حمله صرع شده است. با این حال تاکنون از قبول قرار وثیقه و آزادی موقت وی خودداری شده است.

لازم به یادآوری است مرضیه امیری در روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ در تجمع «روز جهانی کارگر» مقابل مجلس شورای اسلامی همراه با ده‌ها تن با خشونت مامورین امنیتی بازداشت شد و پس روزها انفرادی و بازجویی در بند ۲-الف ثارالله سپاه پاسدارن و بند امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات سرانجام در تاریخ ۱۸ خرداد ماه به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

رویکرد روایی نیما در کتاب «یادداشت‌های روزانه» مطابق ِ سنت ِ رفتار ِ محافظه‌کارانه یا مقوم حیاتِ فرهنگ داخلی ما که غالبا تابع ِ اخلاقیات مصلحت جویانه ای می‌باشد نبوده که «مصلحت وقت در آن ببیند» که درتقابل با آن دسته از جریان‌های ادبی سنتی در عصر خود، که مشخصا نمایندگانش افرادی چون ناتل خانلری – حمیدی شیرازی – فروزانفر و… بودند سکوت خودفریبانه پیشه کند و «غلام همت دُردی کشان یک رنگ» نباشد و در هیئتِ مدافعانِ آن «گروه که ازرق لباس و دل سیه اند» در بیاید! گذشته از  این بیان استعاری اگر بتوان به واقعیت نزدیک‌تر شد، نیما در یادداشتی به شکلی آشکار درخصوص بیان حق می‌نویسند:«کتمان شهادت، کتمان حق است. در موقع امکان باید شهادت داد، کسی که حق را پای مال می‌کند و پنهان می دارد یا کسی که با استدلال علمی، فلسفه‌ی حق را دیگرگون جلوه می‌دهد، وحشتناک‌ترین کسی است، هیچ دزدی را در بیابان ما مثل او وحشتناک نمی‌بینیم» «یادداشت روزانه ص 277 نشر مروارید چاپ دوم» اگر مطابق بر این دیدگاه که ریشه در سنت ادبی، اخلاقی، مذهبی جامعه ایرانی دارد و سعدی نیز به آن اشاره می‌کند «حق نشاید گفت الی آشکار» پیش برویم منافاتی با آن دسته از مخالفت نظر نیما با پرویز ناتل خانلری نمی‌بینیم به زعم نیما و باذکر شواهد و دلایل، خانلری فردی سودجو و منفعت طلب بوده است.

این بازخوانیِ ایدئولوژیک-مورالیستی شما با عنوانِ «عدم تقوای هنری» با رفتار و اخلاق مدرن و خودآشکارگرانه‌ای که نیما در یادداشت‌های خود واجد آن ویژگی‌ست در تضاد است و متاسفانه با نگرش شما آگاهی کاذبی به خواننده منتقل می‌شود که با داوریِ مغرضانه و نگره‌ی اخلاقی‌گرایانه امتزاج دارد، اما نیما خود را نماینده تقوای هنری در مسیر ادبیات نمی‌داند، کار نیما روشنگری از اخلاقی‌ست که از صراحت می هراسد و به مصلحتی باورمند است که در آن به جای اصرار به«تقوای اخلاق هنری» نگاهی آزادانه به مسائلی پیرامون خود دارد.

از سویی دیگر گفتمان غالبِ ادبی در دوره‌ی نیما جدال میان مکتب قدیم و جریان جدیدی از نظریه در شعر فارسی بوده است هر چند جامعه، در بطن فرهنگ و عرف و عادات خود، گرایش‌های عمیقی نسبت به مواضع ِ سنتی خود داشته است، اما امروز ما در وضعیتی از جهان سنتی و تفاسیر سنتی و سنت ادبی یاد می‌کنیم که بیرون از چارچوب آن ایستاده‌ایم یا دوران گذار آن را طی کرده ایم، و با حفظ ِ درکی ورای خط و مشی سنتی  که از فضا، شکل، محتوا و نگرش قدمایی‌ داریم، به وضعیتی نو عدول می‌کنیم.

مسئله نیما فقط انتقال ادبی،  ایجاد سبکی نوین، تغییر طرز کار، وزن عروضی توسعه یافته، اهمیت دهی به فرم درشعر نبوده بلکه مسئله اش خاصه در «یادداشت های روزانه» نقد جوّ ناهنجار ِ فرهنگ و اخلاق تجددستیز و جریان های فکری واپس گرای معاصر هم بوده است… چنان که در «حرف‌های همسایه» مساله عمده تجددگریزی یا تجددستیزی را بحران‌ها و موانع فرهنگی جامعه می بیند:« قبلا هم گفته بودم تا فرهنگ نداریم، متوقع نباشید، یک چیز را به آن اضافه کنم که مطلب کامل‌تر باشد و شما دچار فکر نشوید – کسانی که وقف کار خود می شوند جلو می روند…اما مردم همه این کار را نمی‌کنند، غالبا تفنن می‌کنند با هنر خود و حرکتی بطئی را ذوق و فکر آنها داراست…ولی من دستور نمی دهم نمونه های عالی ذوق و فهم عجایبی هستند، برای خود ما هم این حالت تکامل بوده است هر چه کاویده ایم بیشتر فهمیده ایم اثر شعری را که بارها خوانده ایم و روزی دریافته ایم که تازه به مطالب دیگر رسیده ایم، اثرهای عالی مثل چاه است که باید کنده شود تا به آب برسید این مسئله از فرهنگ جداست و مدیون کار ودقت است»

اما با  ادعای بازگشت به جهانِ سنتی و نگاهی از اساس محافظه کارانه به نام تاریخ گرایی، اگر به نظریات، اشعار و یادداشت‌های نیما نگاه کنیم با انحطاط آمیزترین تفسیرهای عقیدتی و ادبی خود؛ به نسل آینده که مدرنیزم نیمایی را نمی‌شناسد خیانت کرده ایم، و این نظر  ما را در امروز بازگشت می دهد به همان صورتی که دیروز در تاریخ ادبیات معاصر در ذهنیت استادان و ادیبان کلاسیک درباره مدرانیزاسیون ادبی نیما شاهدش بودیم؛ که غالبا دچار بد فهمی نسبت به نوآوری‌های نظری و شعری نیمایوشیج بودند.

اما واکنش انتقادی نگارنده این است آنچه که پدیده آورنده‌ی نظرات اساتیدی چون شما در مقدمه دیوان ناتل خانلری و مقاله آقای امید مجد (دانشیار ادبیات دانشگاه تهران در مقاله ای : “نگاهی تازه به جایگاه نیما در شعر نو ” ) شده؛ به دور از دریافت‌های باریک بینانه و دقیق و منصفانه، درباره‌ی ضرورت تاریخی و تفکر متجددانه در سازو کار شعر است که نیما به آن پاسخ درخوری داده است. خواسته نا خواسته نظرشما از حیث معرفتی و تاریخی این همانی می‌شود با همان دوره‌ی جنگ های اولیه میان طرفداران ِ مکتب قدیم با نوگرایانی چون نیما، که یاد آور نیشخندهای کینه توزانه ی بدیع الزمان فروزانفر در نخستین کنگره نویسندگان ایران است که در هنگام شعر خوانی نیما می گوید”چطور این مرد نمی فهمد شعرش وزن و قافیه ندارد؟ «از کتاب ِ یادمان نیمایوشیج، به کوشش محمدرضا لاهوتی، نشرهنرگستر، سال 1368 ص 181»

 مهدی حمیدی شیرازی که قصیده‌ی هجو آمیزی در همان کنگره نویسندگان بر ضد نیما خواند، بیت معروفی از آن در حافظه تاریخی خواص ادبی امروز هنوز قابل یاد آوری است ، البته برای شما فکر نمی‌کنیم نیازی به یاد آوری باشد:« که او به ملک سخن صاحب بنای نو است / که بحر و قافیه در شعر او هویدا نیست / سه چیز هست در او: وحشت و عجائب و حمق /سه چیز نیست در او : وزن و لفظ و معنا نیست»

اما طرح پرسش اساسی اینجاست شما که نوشته اید «کسی که در نامه های خصوصی اش(منظور نیماست) دیگران را لجن مال می کند، چه مقدار تقوای هنری می تواند داشته باشد که تاریخ شعر راباچرخاندن سر قلمی به مدت قبل نبرد؟» آیا توهین‌های استادان ِ معظم، و به زعم شما عیب ناپذیرانی چون آقایان خانلری، مهدی حمیدی شیرازی، بدیع الزمان فروزانفر، که مخصوصا سومین استاد نامبرده، همان  استادی که در سال چهل و هشت زیر برگه پیشنهاد ِ استخدامی‌تان نوشت: «احترامی است به فضیلت» چرا احترام و فضیلت نیما را، آن چنان که بایست حفظ نکردند؟ این آقایان چه در زمان شعر خوانی نیما درکنگره چه قبل و بعد از آن، دچار این شتاب زدگی های حسی و تندروی‌های عجولانه شده بودند و دست به قضاوت نابه حق در خصوص اصول شعر نیما می زدند، اما بعدها ، حتی طیف ِ سنتی گرای شعر منظوم فارسی که گرایش به تجدد ادبی را با تاثیر از کنش گری شعری و نظری نیما پیدا کردند، بعد از نگارش«بدایع و بدعت ها و عطا و لقاء با نیمایوشیج» توسط زنده یاد یاد اخوان ثالث ، پی بردند به جواب مسئله و معمایی که در خصوص ابهام آمیز بودن کار نیما در سر داشتند، و آنچه که استاد فروزانفر-ها- می گفتند در آن زمان که شعر نیما وزن و قافیه ندارد ، گذشت زمان اثبات کرد که شعر نیما وزن و قافیه دارد با فرمی دیگرگونه نسبت به شعر کلاسیک.

چرا برخی از اساتید ادبی دانشگاه تهران و سایردانشگاه های کنونی ما، هنوز هم دچار آن ساختار تفکر استبدادی و روایت متکلم وحده از موضوعات نو هستند؟ و گاه در نقش راوی دانای کل و آن منش و کنش پدرسالارانه ( که از بالا به پایین به سوژه مورد تحلیل می نگرند ) هستند در تاریخ فرهنگی که سهراب کشی؛ سیاووش کشی بی سابقه نبوده است حقیقت نیما در برابر کدام منفعت ذبح می شود؟!

نظراتی بر پایه سلایق و طبایع فردی  وعمومی و چالش های شخصی حضرات و استادان سنتی در عرصه دانشگاه ما با نیما، مشکل با فرد نیما فقط نبوده، بلکه ساختار فساد یافته‌ی فرهنگی آن دوره و ذهنیت ِ مقاومت کننده‌ی مدرسین ادبیات معاصر ما بوده که شوربختانه هنوزاهنوز تعریف(برخی از آنان) در خصوص مفهوم و مصداق شعر در عرصه تحقیق؛ فراتر از نظریات ِ کهن ِ شمس قیس رازی، خلیل بن احمد ، و ابن سینا و اخوان الصفا نمی رود… شما نیز دقیقا راهی را دارید نشان می‌دهید و جدال‌هایی را که در راس آن باورمندی عقیدتی و ادبی در آن مطرح است و ضرورت استدلالی و علمی به شیوه نقادانه در تاریخ، به چشم نمی آید، و شوربختانه به اخلاقیات کینه توزانه‌ی خانلری با نیما مجددا دامن می‌زند.

چرا؟ چون عبارت خاص «امام زاده نیمایوشیج» که از اصطلاحاتی‌ست که به عبارتی دقیق از تکیه کلام های طعنه آمیز خانلری  به نیما و هدایت برداشت شده و ای کاش این تکیه کلام از سوی شما که به نوعی شاگرد ِ خلف ِ استاد خانلری هستید بیان می‌شد که عینا تکیه کلام ناتل خانلری است نه شما! و حق و معصومیتی که به روایت شما نیما ادا نکرده شما در ارتباط با استاد خود ادا می‌کردید؛ از سویی دیگر نیما در چه سطری یا نامه ای ادعای معصومیت کرده است؟ بار معنایی واژه‌ی «معصومیت» از سوی شما ما را به اعماق ساختاری ِ فرهنگ سنتی و مذهبی در طول تاریخ و زبان مان رجعت می‌دهد، که چنین ظنی بی شک، توقع ِ اخلاقیات منزه طلبانه از نویسنده و شاعر انگاشته و پنداشته می‌شود؛ که البته اگر چنین انگاره ای در ذهن شما از نیما بوده و با خواندن یادداشت‌های وی آن تصویر معصوم و امام زاده وار مخدوش شده، پس با این توقع  بایستی به طور مجدانه ای منتظر ظهور یک شخصیت ِ معصوم ِ ادبی و اخلاقی در سال‌های آینده یا قرن‌های آتی شعر فارسی باشیم…

و دستِ بالا آنان که واقعیت ِ هردم تغییرپذیر ِ انسانی، ملموس و زمینی نیما را مبدل به یک هیکل اسطوره ای منجمد و بت ذهنی تومندی کرده اند از سر نا آگاهی آنان بوده و هست، همان بت سر سرشان فرود خواهد آمد، اما ما نبایستی یک واقعیت چند بعدی را که هنوز بعد از گذشت سالها ادراک نشده برای عموم ، بواسطه ی کیفیات تخیلی خود ، مبدل به اسطوره، بت، و تابو کنیم و بعد بخواهیم واقعیت او را با هوس و وهم و نیک سرشتی ِ شرارت آمیز خود ، آن چه که شما “فرمول دشمن تراشانه ” می نامید چنین تلقی کنیم که نیما اسطوره ی نفوذ ناپذیری در وطن ما برای عده ای، شده است پس بیایید ای بت شکنان ِ کفرگو  نیما را بشکنیم !

نیما برای دوره‌ی خود شعر نگفته چنان که هیچ شاعر برجسته ای برای دوره‌ی خود فقط شعر نمی گوید و آن نیروی مقاومتی که ادیبان کلاسیک و مقدس گرای ادبیات فارسی دوره‌ی او در تقابل با شعرش داشتند خودش این موقعیت بغرنج را با رنج های گوناگونش، کاملا درک کرده بود. نیما خود می دانست که با جبر زمانی و مکانی(درایران) در آن دوره ی خاص می‌زیسته و در یکی از یادداشت هایش چنین می‌نویسد : «…اگر برای شما شعر امروز را نگویم جای آن است و نوبت رسیده است که به شما بخندم ولی شما وکالت نسل آینده را ندارید و من برای نسل آینده که برومند خواهد شد شعر می گویم … کتاب یادداشت های روزانه ، یادداشت شعر من ص 290 »

از سوی دیگر ما در میان ملتی زندگی می کنیم که در اعماق فرآورده های معرفتی و تاریخی خود غوطه ور است و میل شدیدی به گذشته گرایی دارد و سطله ی گریزناپذیر اسطوره های سیاسی، دینی، ادبی، عرفانی و… بر روان اش استیلا دارد. بی آن که ما هنوز با این سطح از گرایش جدایی ناپذیر از ذهن اسطوره ای و تولید و بازتولید اسطوره، در نظام ادبیات آکادمیک خود، نشان از یک واحد درس اختیاری، در زمینه میتولوژی (اسطوره شناسی ایرانی) در ادبیات کلاسیک و مدرن داشته باشیم .

آیا در نظر جامعه اسطوره گرا و بعضا اسطوره نشناس ِ ما، نظامی و حافظ و سعدی و مولانا و خیام و عطار وفردوسی و…به اسطوره ای مقدس و بی لغزش تبدیل نشده اند؟ و طرح  این دیدگاه از سوی شما، استاد خانلری تبدیل به امام زاده نشده اند؟ چرا در آن زمینه ها ، صدای کفر و شطح و اناالحق اساتید محترم بلند نمی‌شود؟ مسئله پاسخ ضروری به این پرسش هاست ، معضل امروز، فقط قداست بخشی نابهنگام و غریزه ی نقد ناپذیری در خصوص واقعیت های انسانی این سرزمین نیست، یا آن دسته از واقعیت های انسانی در عالم شاعری که با تصورات عاجز و عامی ابعاد ِ ماورای طبیعی و الهی و مجرد به نویسندگان و شاعران خود می‌دهند. بلکه این خلل از عدم ِ نقد آسیب شناسانه ی فرهنگی است که بار سنت در آن سنگین تر و هویت مند تر و صلب و سخت و قطعی تر از تجدد به نظر می‌آید و متاسفانه رویکرد مدرسین ادبیات دانشگاه ما هم نسبت به مقولات و رویکردهای سنتی کاملا جنبه ایجابی دارد.

مولانا جلال الدین بلخی را که امروزه اهل ادبیات و تصوف «حضرتش» می‌خوانند و به زیارتش می‌روند در مقالات شمس  چهره ی انسانی او به دور از آن وارستگی زاهدانه و هاله‌های ملکوتی ترسیم شده است، که روایات احمد افلاکی و فریدون سپه سالار و تذکره نویسان متاخر ارائه می‌دهند، جزئی تر این که شمس تبریزی می‌گوید:«مولانا متلون است هنوز»…گاه چنین است و گاه چنان و گاه چنان مثل پسرش سلطان ولد و سید برهان الدین محقق ترمذی و مثل مراد ِ سید – سنایی- که شمس او را یلی می داند در تلون !  اگر روایت شمس در مقالات را در خصوص تغییر حالات انسانی مولانا صحیح فرض کنیم آن گاه آن هاله‌ی معصومیت ِ قدسی را از آن می‌توانیم بزداییم و با حالات تغییر پذیر و متضاد مولانا در دوره‌های فکری گوناگونش، ارتباط برقرار کنیم، و حتی خود شمس آیا با این جمله « من وقتی سالوسی می کردم اکنون نتوانم کردن» خود دچار تلون نبوده؟! با ادراک این مواضع، آنگاه متوجه تصویر انسانی تر و شفاف تری از نیما نسبت به نوقدمایی های ادبی نیز می‌شویم :

نیما انسانی‌ست که گاه عصبانی می‌شود، گاه مهربانی می‌کند، و گاه در تنهایی ِ اتاق خود فریاد می‌زند، به صادق هدایت که تصادفی برمی خورد با او شوخی می‌کند که«اگر می خواستم آب خوردن را ، از یوش تا اینجا برایت بیاورم گرم می‌شد و از دهان می‌افتاد…» (نقل از یادداشت های روزانه نیمایوشیج) گویا ما فراموش کرده‌ایم که در اعماق تاریخ ادبیات منظوم فارسی، هجویات خاقانی بر عنصری، و رشیدالدین وطواط، وضعیت و حالات انسانی را در شعر فارسی نشان می‌داده، که آن وضعیت امروزه فحش ادبی یا کلامی بی ادبانه نامیده می‌شود، ما فراموش کرده ایم تضمینات و قطعات ِ هزل آمیز عبید زاکانی در عصر حافظ، که با شعر سعدی چطور مواجه می‌شود…این ما هستیم که انتظار بت ِ منزه اخلاقی از خاقانی، عبیدزاکانی، ایرج میرزا ، نیمایوشیج و…داریم و این انتظار نابجایی‌ست.

اما درباره ی ترجمه‌ی  «چند نامه به شاعری جوان» اثر ریلکه که توسط ناتل خانلری به فارسی برگردان شد، شما نیما را به تاثیر پذیری از آن ترجمه متهم کرده اید، که سبک نگارش ِ «حرفهای همسایه» شباهت هایی به طور کلی گویانه و یکسره به ترجمه‌ی ریلکه از خانلری دارد ، نیما در کتاب تعریف و تبصره می‌نویسد «هیچ پدیده ای خلق الساعه و ناگهانی به وجود نمی‌آید» در صورتی که هدف های عمده دیگری از نوشتن «حرف‌های همسایه» مد نظر نیما بوده است، یا مقاله‌ی«ارزش احساسات» نیما را چنین نشانی و رفرنس می‌دهید:« ترجمه آزاد و «بفهمی نفهمی» از یک کتاب فرانسوی است که مطالبی از کتابی نظیر دایره المعارف اسلام (چاپ اول)، درباره شعر معاصر ترک و عرب بر آن افزوده شده است.» کدام کتاب فرانسوی؟ و کتاب نظیر دایره المعارف اسلام ؟ درباره ی شعر معاصر وترک؟! به آن افزوده شده؟!

کدام فیلسوف، هنرمند، نویسنده ی برجسته ای در جهان نوشتار می‌تواند منکر ِ تاثیر پذیری در قلمروی آگاهی و دانش از شاعران، نویسندگان، فلاسفه  بزرگ از متون پیش از خود بشود؟  اما مسئله این است که نیما ضرورتی برای تقلید آن هم از خانلری نمی بیند چرا که خود صیاد ایده ها و انسانی ایده دهنده است، و«حرفهای همسایه» به شاعر خاصی نوشته نشده، فقط نیما پرسش‌های اساسی خود و دیگران را در ارتباط با شکل‌گیری شعر نوین، به شیوه‌ی منولوگ طرح می‌کند؛ و به آنها جواب می دهد. بخش عمده ای از نامه های همسایه، در خصوص بازنگری نیما در ابزارهای شعر مدرن فارسی است؛ وسائلی چون وزن، قافیه، معنا، ابهام، توارد، زبان معیار و محلی، سبک واژگان آرکائیسم و آرگو، و سایر مسائل دیگر، که نوعی قاعده گریزی از قدیم و قاعده افزایی به زمینه شعر مدرن فارسی است، اما در آن سو شاعری چون اخوان ثالث را داریم که خود در کتاب «صدای حیرت بیدار» اعتراف می‌کند که از نیما و فردوسی تاثیراتی پذیرفته و شعرهایی نزدیک به زبان آنها دارد.

از سوی دیگر نیما قبل از خانلری در سال 1316 به فرم شعر«ققنوس» دست می یازد شاعری که ققنوس را از فضای ماورای طبیعی، مجرد، عرفانی ِ تاریخ ادبیات قائم به ذات، و از فرهنگ لاهوتی شعر کلاسیک، به جهان شعر مدرن وارد می‌سازد، و به همان میزان ققنوس ِ نیما، ناسوتی، طبیعی، عینی، زمینی می‌شود که می‌توان با شهامت آن شعر را پرچم انقلاب مدرنیسم فارسی دانست که در تاریخ شفاهی چنین نقل می‌شود که شعر ققنوس نیما را در آن زمان بعد از خود نیما، تنها شاملو می توانست خوب و دقیق دکلاماسیون کند…

اما در خصوص شعر« باغروبش» اثر نیما ، که آن را با شعر«یغمای شب» اثر خانلری انطباق داده اید منبع و مبنی ادعایتان بر شعر نیمایوشیج را روی چه کتابی قرارداده اید؟ در دیوان نیمایوشیج انتشارات نگاه که به کوشش سیروس طاهباز گردآوری شده شعر ” باغروبش” در بند چهار و پنجم چنین آمده:

یک نهان ماند لیک و روز ندید

با غروبش که هرچه کرد غروب

وان نهان بود: داستان دو دل

«که نیامد به دست او ، منکوب»

پس از” آنی” که رخت بُرد به در

زین سرای فسوس ، هیکل روز

باز آنجا ، به زیر آن دو درخت،

آن دو دلداده ، آمدند به سوز

نیما فروردین 1323

که شما مصرع هایی از چهارپاره ی «یغمای شب» خانلری را به شعر فوق از نیمایوشیج اضافه کرده اید به چه سببی؟! یا اگر منبعی مشخص در دست دارید معرفی کنید، متاسفانه از منبع هم در مقدمه ی کتاب شعر پرویز خانلری که(در خبرگزاری ها چاپ شده) و در نشر مروارید به طبع رسیده است نامی برده نمی شود! اما دقیقا این دو بند از شعرفوق، نسخه طاهباز ِ نیمایوشیج بود که از نظرتان گذاشت، بند چهارم و پنجم شعر نیما را شما تغییراتی غیرحرفه ای داده اید آن تغییرات یکی این است که مصراع«لای انبوه پونه پنهان شد» جایگزین ِ «که نیامد به دست او منکوب» در شعر نیما شده است! چرا؟!

و از سوی دیگر شعر در قالب چهارپاره است و جای «که نیامد به دست او منکوب» آن مصرع «لای انبوه پونه پنهان شد» از شعر خانلری را در شعر نیما آورده اید! که در اصل نسخه شعر نیما چنین نیست، که کار شما قافیه «غروب» و «منکوب» در شعر نیما را در بندم چهارم مختل کرده است، شما مصرع « که نیامد به دست او منکوب» را به بند بعد شعر انتقال داده اید، که تنها و تنها به خاطر این که اثبات سازید نیما از خانلری تاثیر پذیرفته است، چنین عملی صورت گرفته است! به تحریفات زیر توسط شما نگاه می‌کنیم:

یک نهان ماند لیک و روز ندید

با غروبش که هر چه کرد غروب

وان نهان بود: داستانِ دو دل

« لای انبوهِ پونه پنهان شد»            

«که نیامد به دست اومنکوب»    

پس از«آبی» که رخت بُرد به در

زین سرای فسوس، هیکل روز

باز آنجا به زیر آن دو درخت

آن دو دلداده آمدند به سوز

نیما فروردین ۱۳۲۳

اما بند چهارم و پنجم ِ چهارپاره‌ی«یغمای شب» از پرویز ناتل خانلری :

بانگ برداشت مرغ حق: شب! شب!

برگ بر شاخ بید لرزان شد

راهِ فرسوده بر زمین بخزید

«لای انبوهِ پونه پنهان شد»

شب دمی گرم بر کشید و بخفت

اینک آسوده از هجوم و ستیز

یک سپیدار و چند بید کهن

بر سر تپه اند پا به گریز

خانلری – فرامه- مرداد ۱۳۲۳

 در خصوص تاریخ گذاری  نیما بر شعرهای خود، که شما مبنی و معیار اصلی را نه آن تاریخ ِ پای شعر، بلکه تاریخ نشر شعر قرار داده اید، خلاف امر واقع تاریخی درباره ی نیما داوری کرده اید، چرا؟ چون که نیما در «نخستین گنکره نویسندگان ایران با حمایت شوروری در تهران» در ارتباط با انزوای عامدانه اش از اجتماع و مشغول کار خود شدن ، و دیرچاپ کردن برخی از منظومه‌های شعری اش این مطلب را صریحا در کنگره اعلام می‌کند، نقل به بخشی از متن می‌کنم:« خوشایند نیست اسم بردن از داستان های منظوم خود به سبک های مختلف که هنوز به دست مردم نیامده است، باقی شرح حال من این می شود: در تهران می‌گذرانم، زیاد می‌نویسم، کم انتشار می‌دهم و این وضع مرا از دور تنبل جلوه می‌دهد. تهران خرداد1325» بنابراین نمی‌توان از تاریخ گذاری شعرهایی که نیما دیر منتشر کرده گذشت و به فرض ِ«زمان چاپ آن» قطعیت بخشید.

از سویی دیگر شما  توللی و نادر پور و سایه و مشیری را بیش از آن که از نیمایوشیج تاثیر پذیرفته باشند متاثر از نمونه های شعری خانلری و آرای انتقادی او می‌دانید عجیب است، البته نیما شاملو را شاگرد درجه اول خود در یادداشت هایش می‌داند و بعد از شاهرودی و اخوان می‌نویسد، در صورتی که میزان گرایش به شیوه ی خاص نیما نه تنها در آثار توللی، نادر پور، سایه، مشیری که در ابتدا به نیما نزدیک شدند و بعد راه خود را پیش گرفتند، بلکه تاثیر مستقیم نیما در شعرهای شاملو ، فروغ فرخ‌زاد، سهراب سپهری، یدالله رویایی، اسماعیل شاهرودی، اخوان ثالث، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی، براهنی و… امر تاریخی انکار ناپذیری در زمان ما به حساب می‌آید، گروه دوم راه نیما را توسعه دادند، که البته با تمامی این اوصاف، در زمینه تاثیرگذاری هم، نمی‌توان تاثیر ِ خانلری و نیما را در یک ترازوی قضاوت ادبی گذاشت !

هر چند نیما درباره تاریخ خاصی از کلاسیسم جدید، که خانلری خود را واضع آن می‌دانست می‌نویسد:« …اما بعد ها من به او(خانلری) گفته بودم کلی و قالبی نباید نوشت، باید به جزئیات خارج پرداخت، این را موضوع سرمقاله‌ی به اصطلاح (کلیت) در مجله سخن کرد…اما بعدها این جوان ضد انقلاب که به هدایت بد می‌گفت مرید هدایت شد، و همین ترقی تقلیدی او بود ، باحزب توده به توسط گول زدن احسان الله طبری که پیشروی کلاسیسم جدید شد (بی خبر از این که قبل از او انجمن ادبی ایران مرامش این بود و عملی کرد که در قالب الفاظ کلاسیک معانی امروزی را ادا کند.»

در پایان می توان پی برد که دوره ی ما به دلیل فقدان ِ فضا و بستر طرح ِ گفتمان های نوگرا، و عدم گفت و گو درخصوص لزوم تجدد ادبی، دوره‌ای‌ست که با باور به بازگشت ِ سنت‌های ادبی، فرهنگ حاکم ِ سیاسی و سیاست ِ اخلاقی ِ محافظه کارانه، دچار این دوگانگی شده است اما ما ناگزیریم از وسعت بخشی و تعهد به تاریخ نوگرایی و به مبارزه با پدیده مخنث «بازگشت ادبی»

خانلری در مقام ادبی مطلقا قابل قیاس با سنوات و آثاری که نیما بر جامعه ادبی دوران خود نیما گذاشته نبوده و نیست و میزان تاثیر خانلری بر شاعران پس خود نیز قابل مقایسه با نیما نمی باشد…اما خانلری‌ها عناصر و ابزارهای فشار مناسبی بر سازندگان گفتمان‌های نوینِ ادبی و اجتماعی‌اند و در ساحت گوناگون حتی در زمان به نه گویی پایان ناپذیری دچار هستند …آنانی که همواره برای بزرگان سد پیشرفت هستند و درگورخانه های سرد تاریخ ادبیات با ناراحتی آرامیده اند که چرا دربانِ شهر تاریخ  تنها به زحمت کشان و نوآوران اجازه ورود به خود خواهد داد…

 تابستان 1394

به گفته علی اکبر محزون، مدیرکل دفتر جمعیت مرکز آمار ایران، در سال ۱۳۹۸ جمعیت ایران به رقم ۸۳ میلیون نفر رسید. ارائه خدمات بهداشتی و درمانی به موقع و مناسب به جمعیتی ۸۳ میلیون نفری که در جغرافیایی وسیع پراکنده هستند، امری بسیار ویژه و حائز اهمیت است که سلامت و امنیت جسمی و روانی شهروندان به صورت مستقیم با آن گره خورده است. در سال های اخیر، نظام خدمات بهداشتی و درمانی ایران با مشکلات متعددی دست به گریبان بوده و هست. این مشکلات نه تنها دامن گیر دولت و نظام درمانی کشور، بلکه بیشتر عواقب آن دامن گیر شهروندان جامعه شده است. مشکلاتی که از جمله مهم ترین آن ها می توان به کمبود دارو(علی الخصوص برای بیماری های خاص)، مدیریت ناکارآمد، کمبود مراکز درمانی، کمبود لوازم و تجهیزات پزشکی در بیمارستان ها و مراکز درمانی، هزینه های بسیار بالای خدمات درمانی و نیز کمبود پزشک، پرستار و پرسنل بیمارستانی و مراکز درمانی اشاره کرد.
از جمله علل به وجود آورنده این بحران ها در نظام خدمات بهداشتی و درمانی ایران، نقص در نظام آموزش پزشکی، اختلاس های کلان در بودجه ای که به بخش درمان اختصاص داده می شود، ضعف های مدیریتی، ناکافی بودن محتوای مناسب و منابع علمی در سطح کشور، تحریم های بین المللی(با این که تحریم ها شامل موارد انسان دوستانه از جمله دارو و تجهیزات پزشکی نمی شود، اما دولت به دلیل مشکل در نقل و انتقالات بانکی قادر به تهیه برخی داروها و تجهیزات پزشکی نیست) و نبود راه کارهایی برای بهبود بخشیدن به حوزه بهداشت و درمان است.
در این میان بیش از هر چیز کمبود پزشک، علی الخصوص پزشک عمومی و پرستار و برخی دیگر از کادر و پرسنل مراکز درمانی و بهداشتی، نگران کننده است و به معضلی جدی برای دولت و شهروندان تبدیل شده است. در زمینه کمبود پزشک، ایرج حریرچی، معاون کل وزیر بهداشت اخیرا اعلام کرد که شاخص تعداد پزشک عمومی، متخصص و داروساز به ازای هر یک هزار نفر ۱/۶ است و کمبود پزشک در کشور به یک نگرانی جدی تبدیل شده است. این در حالی است که به گفته حریری، کف میزان مورد نیاز، ۲/۵ پزشک به ازای هر هزار نفر است. او پیش تر در سال ۱۳۹۵ گفته بود: «در گذشته افرادی با اعلام آمارهای نادرست، این تصور را ایجاد کرده اند که میزان پزشکان در کشور زیاد است».
در ارتباط با کمبود پرستار، اصغر دالوندی، رئیس کل سازمان نظام پرستاری اردیبهشت ۹۸ اعلام کرد کشور با کمبود ۱۲۵ هزار پرستار رو به رو است. این در حالی است که محمد شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار در خرداد ماه امسال اعلام کرد که: «۲۰ هزار پرستار بیکار وجود دارد. در حالی که استاندارد نسبت پرستار به جمعیت در کشورمان، در حد کشورهای عقب افتاده است».
اکنون با توجه آمار و ارقام و گفته های مسوولان و مدیران مربوطه در حوزه بهداشت و درمان، که حکایت از کمبود جدی و بی سابقه نیروی پزشک و پرستار در سراسر کشور دارد؛ سوالاتی که پیش روی عموم مردم قرار می گیرد عبارتند از:
– عوامل به وجود آورده این بحران چیست؟
– چگونه می توان بر بحران کمبود پزشک و پرستار در سطح کشور غلبه کرد؟
– کمبود پزشک و پرستار چه تأثیرات منفی ای بر ارتقاء سلامت شهروندان خواهد داشت و چه خطراتی را متوجه آنان خواهد کرد؟
– نقش دولت برای سروسامان دادن به این بحران چیست؟
– چه راه کارهایی تاکنون برای رفع این معضل اندیشیده شده است؟
جستجو برای یافتن پاسخی به هر کدام از این سوالات، به مدت ها تحقیق نیاز دارد و در مجال این نوشتار نمی گنجد، زیرا بسیاری از این موارد بایستی مورد ارزیابی های کارشناسانه و ریشه یابی قرار بگیرند.
بدون شک یکی از اصلی ترین عوامل به وجود آورنده کمبود پزشک و پرستار در ایران، مدیریت ناصحیح منابع انسانی است. دکتر نادر ممتازمنش، مدیر مرکز مطالعات و توسعه آموزش دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، معتقد است در نظام آموزش پزشکی کشور مشکلات فراوانی وجود دارد و اصلی ترین چالش آن را «هم سو و هماهنگ نبودن نظام آموزشی با نظام ارائه خدمات خدمات بهداشتی و درمانی کشور و تبیین نشدن دقیق نظام ارائه خدمات سلامت و جایگاه دانش آموختگان علوم پزشکی» می داند. از سوی دیگر، از جمله عوامل کمبود پزشک در کشور، تمرکز ۴۰ درصد از فارغ التحصیلان حوزه پزشکی در پایتخت و یا به دلیل مشکلات و معضلاتی که پیش روی کار پزشکی قرار دارد، پزشکان به خارج از کشور مهاجرت می کنند.
در میان شاخه های مختلف پزشکی، در ۵ زمینه جراح عمومی، جراح زنان و زایمان، جراح مغز و اعصاب، ارتوپدی و چشم پزشکی، بیش از سایر زمینه ها بحران کمبود پزشک وجود دارد. همان طور که اشاره شد، ضعف مدیریتی و نبود ساز و کار حمایتی برای شبکه درمان کشور، که وظیفه آن به عهده دولت است، از عوامل به وجود آورنده این بحران هستند و تأثیر منفی آن بدون شک بر روی شهروندانی است که نیازمند دریافت خدمات پزشکی و درمانی مناسب هستند.
کمبود پزشک و پرستار، رابطه مستقیمی با جان شهروندان دارد و می توان به افزایش مرگ و میر، به علت عدم رسیدگی به موقع و یا دریافت خدمات درمانی ناکافی، منجر شود. بیش از ۲۰ هزار پرستار بیکاری که در کشور وجود دارد، به علت فقدان مدیریت صحیح منابع انسانی، نبود بودجه و موانع دیگری از این دست، نه تنها نمی توانند کار پیدا کنند، بلکه بر روند سیستم درمانی تأثیرات منفی می گذارند و پرستاران و پزشکانی که در حال حاضر مشغول به کار هستند، بایستی فضای خالی این کمبود نیرو را نیز جبران کنند که عملا غیر ممکن می نمایاند. در همین زمینه حیدر عبادی، سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان گفته است: «پرستاران در کشور مجبور به انجام ۱۵۰ ساعت اضافه کاری اجباری هستند». فشار کاری بالا، ساعت های کاری طولانی و اضافه کاری زندگی و سلامت جسمی و روانی پرستاران را نیز تهدید می کند. کمبود نیروی پرستار به عدم رعایت استانداردهای لازم در هنگام کار متنهی می شود. خستگی مفرط ناشی از همین فشارها، موجب خطا در کار، بروز برخوردهای نامناسب با بیماران و پایین آمدن سطح کیفیت خدمات درمانی خواهد شد. سال ۹۷، یک پرستار جوان ۲۴ ساله، به علت فشار کاری بسیار زیاد و خستگی مفرط، جانش را از دست داد و این تنها ۱ نفر از ۲۰ پرستاری است که طول ۳ سال گذشته، به دلیل عوامل مشابه تحت فشار کاری، جان شان را از دست داده اند.
ادامه روند وضع موجود نه تنها موجب می شود که شهروندان از استانداردهای لازم جهت برخورداری از خدمات درمانی بهره مند نباشند، بلکه به ایجاد فضای تنش و اضطراب در جامعه نیز منتهی می شود. کمبود پزشک و پرستار به مراقبت های نامطلوب از بیماران در مراکز درمانی و بیمارستان ها دامن می زند. تقریبا هر روزه میتوان در اخبار ایران، گزارش هایی را در ارتباط با وضعیت اسفناک برخی بیماران، عدم رسیدگی مطلوب، فقدان امکانات و تجیزات پزشکی کافی و برخوردهای غیرحرفه ای پزشکان و پرستاران را یافت.
سالانه صدها پزشک و پرستار از ایران خارج می شوند. شکاف کاری (از حیث درآمد و بی عدالتی جهت برخورداری از مزایا و موقعیت ها) و طبقاتی میان پزشکان، علی الخصوص پزشکان متخصص و پرستاران از یک سو، و از سوی دیگر نبود شغل و موانع گسترده بر سر راه استخدام و یا در صورت استخدام داشتن حقوق پایین، تنها راهی را که پیش روی این قشر تحصیل کرده جامعه قرار می دهد، مهاجرت است. شریفی مقدم در همین زمینه اعلام کرده بود که سالانه چیزی حدود پانصد پرستار برای دریافت معرفی نامه جهت مهاجرت به سازمان نظام پرستاری مراجعه می کنند. پرستاران تاکنون چندین مرتبه نسبت درآمد پایین و فاصله درآمدشان نسبت به پزشکان اعتراض کرده اند. آن ها نسبت اجرای فاز سوم طرح «تحول سلامت» معترضند و می گویند که اجرای این طرح به کاهش درآمد آن ها منجر شده و در عوض افزایش درآمد سه برابری پزشکان را در پی داشته، که به شکاف طبقاتی در میان کادر و پرنسل با پزشکان مراکز درمانی انجامیده است. دولت در نهایت با وضع مالیات ۲۰ درصدی بر درآمد پزشکان سعی کرد این فاصله درآمدی را تا حدودی کنترل کند، اما موفق نشد و همچنان در بر همان پاشنه سابق می چرخد. مقصد بیشتر پرستاران ایرانی برای مهاجرت، کشورهای کانادا، استرالیا، بریتانیا، هلند و سوئیس است.
وزیر بهداشت برای حل بحران پرستار، در سال ۱۳۹۷ وعده داد که در سال ۱۳۹۸، ۲۰ هزار پرستار استخدام خواهند شد و قرار بود که تا تیرماه ۹۸، ۱۰ هزار نفر از آن ها استخدام شوند و مابقی نیز تا پایان سال، اما شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار اعلام کرد، تاکنون هیچ اقدامی در راستای برگزاری آزمون استخدامی و مجوز جذب نیروی ۱۰ هزار پرستار انجام نشده است.
باید توجه داشت که هر پرستار بیکار، علاوه بر این که به آمار بیکاران در کشور می افزاید، خطر مرگ و ارائه خدمات به موقع برای بیماران و نیازمندان جهت دریافت کمک های پزشکی را به همراه خواهد داشت. علاوه بر تمام این موارد، سطح استاندارد ایران کمتر از متوسط میزان سطح جهانی از نظر تعداد پرستار است. متوسط سطح استاندارد جهانی به ازای هر هزار نفر ۶ پرستار است که ایران به ازای هر هزار نفر ۱/۶ پرستار دارد.
سال گذشته نماینده اصفهان در مجلس اظهار کرد، که کمبود نیروی پرستار به «بیماران» ایران آسیب وارد کرده، او افزود که: «در سال های اخیر به دلیل کمبود نیروی پرستار از همراهان بیمار درخواست می شود برای مراقب از بیمارشان در بیمارستان حضور یابند که بسیار نامطلوب است». شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار با اشاره به ۲۰ هزار پرستار بیکار، معتقد است از عوامل مهم کمبود پرستار در ایران، وجود جریانی حاکم در وزارت بهداشت است، که سعی می کند بقیه گروه های بهداشت و درمان را نبیند. اشاره وی مشخصا به جریان پزشک سالار قدرتمندی است، که در دولت کنونی اوضاع را تحت کنترل خود دارد.
بحران کمبود پزشک نیز به شیوه هایی دیگری مانند کمبود پرستار در حال افزایش است. مسوولان مدام آمارهای متناقضی از میزان کمبود پزشک ارائه می دهند، برخی تماما آن را انکار می کنند. اما واقعیت این است که به جای ۵ پزشک به ازای هر هزار نفر ۱/۶ پزشک در کشور وجود دارد و طبق گزارش سالانه سازمان جهانی بهداشت، میزان متوسط سرانه پزشک در ایران از کشورهای جنگ زده ای همچون سوریه و فلسطین کمتر است. همان طور پیشتر اشاره شد، از مهم ترین دلایل بحران کمبود پزشک در ایران، توزیع ناعادلانه پزشکان در سطح کشور است، به طوری که ۴۰ درصد از فارغ التحصیلان رشته های مختلف پزشکی تنها در تهران مشغول به کار هستند. تمرکز پزشکان در پایتخت به بحران کمبود پزشک در روستاها و مناطق مرزی منجر شده است. معاون کل وزیر بهداشت در تیرماه امسال اعلام کرد که از مجموع ۶ هزار پزشکی که باید در روستاها و مناطق مرزی مشغول به کار باشند، تنها ۴۴۰۰ پزشک در این مناطق وجود دارد.
از دیگر عوامل آن نیز باید به میزان پذیرش و سهمیه ورودی دانشگاه ها برای رشته های مختلف پزشکی اشاره کرد. در سال ۹۳ ظرفیت پذیرش رشته پزشکی بسیار کاهش پیدا کرد. سال ۹۳ ظرفیت پذیرش روزانه دانشگاه های دولتی به ۲ هزار و ۸۸۲ نفر رسید، در حالی که در کنکور سال ۹۲ برای پذیرش رشته پزشکی ۴ هزار و ۷۰۰ نفر در دانشگاه های دولتی ظرفیت تعیین شده بود. به گفته حریرچی، نحوه پذیرش دانشجویان رشته های پزشکی و تخصصی نیاز به دقت بیشتری دارد و بایستی شرایطی فراهم شود تا آن ها بتوانند در همان حوزه تحصیلی خود مشغول به کار شوند.
در واقع می توان به راحتی رد پای دولت و مدیریت در تشدید بحران کمبود پزشک و پرستار در کشور را دید. سیاست های غلط، ناکارآمدی در مدیریت، رانت خواری، اختصاص ندادن بودجه کافی، اختلاس و نظام پزشک سالار، از جمله عمده دلایل بروز این مشکل و نیز جزو عوامل بازدارنده راه حل مناسب برای رفع آن است.

 

در هفته گذشته، فضای سیاسی ایران هنوز درگیرودار«ارث پدری» و «استفراغ وسع» آیت‌الله‌های شورای نگهبان بود که به ناگهان خبرهای عجیبی از دو غول خودروسازی کشور منتشر شد تا «دعوای طلبگی» کمی به حاشیه رود. هاشم یکه زارع، مدیر عامل سابق شرکت ایران خودرو، ساعتی بعد از برکناری از مقام خود، در دفتر کارش بازداشت شد و دو نماینده مجلس به نام‌های محمد عزیزی و فریدون احمدی نیز در ارتباط با پرونده گروه خودروسازی سایپا بازداشت شدند. در همین رابطه، علی ربیعی، سخنگوی دولت به ممنوع الخروجی جواد سلیمانی، مدیرعامل سایپا نیز اشاره کرد. چرا این روزها صنعت خودروسازی اینقدر خبرساز شده است؟

خودروسازان بدهکار

صنایع خودروسازی ایران بعد از صنعت نفت بزرگترین صنعت کشور است. اگر نزدیک غروب گذر کسی به غرب تهران افتاده باشد، خیل عظیم کارگران آبی‌پوش و سوله‌های بزرگ ماشین‌سازی را می‌بیند که نشانی است از انبوهی شاغلین مرتبط به این صنعت در کشور.

بیشتر از ۱۲ درصد از نیروی کار شاغل در بخش صنعت در صنایع خودروسازی کار می‌کنند. با این وجود، این روزها وضعیت خودروسازان چندان مساعد نیست. تولید خودرو در ۴ ماه نخست سال جاری، حدود ۲۶ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل کمتر شده است. این موضوع زمانی مهم‌تر می‌شود که بدانیم تولید خودرو در سال قبل (یعنی سال ۹۷) نیز حدود ۴۰ درصد نسبت به سال ۹۶ کاهش داشته‌ است.

تنها در سال گذشته، ایران خودرو و سایپا به ترتیب حدود ۳۶۰۰ و ۲۰۰۰ میلیارد تومان بابت تولیدات‌شان ضرر کرده‌اند.

چنین وضعیتی باعث به وجود آمدن مشکلات زیادی برای خودروسازان کشور شده است. تنها در سال گذشته، ایران خودرو و سایپا به ترتیب حدود ۳۶۰۰ و ۲۰۰۰ میلیارد تومان بابت تولیدات‌شان ضرر کرده‌اند. این بدین معنی است که هزینه تولید محصولات این شرکت‌ها از میزان درآمدشان بیشتر بوده است. بررسی دفاتر مالی این شرکت‌ها نشان می‌دهد که زیان انباشته ایران خودرو و سایپا در مجموع به ۱۴ هزار میلیارد تومان رسیده است که سهم ایران خودرو حدود ۸ هزار میلیارد تومان و سهم سایپا حدود ۶ هزار میلیارد تومان است.

علاوه بر زیان انباشته، بدهی دو شرکت بزرگ خودروسازی کشور در مجموع حدود ۵۷ هزار میلیارد تومان است. بدهی ایران خودرو حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان و بدهی سایپا حدود ۲۷ هزار میلیارد است. بخش بزرگی از بدهی‌های خودروسازان به شرکت‌های قطعه‌سازی است.

حال قرار است ۱۴ درصد از سهام ایران خودرو و همچنین ۲۳ درصد از سهام سایپا که در حال حاضر در اختیار دولت است، به بخش خصوصی واگذار شود. به گفته رضا رحمانی، وزیر صنعت، معدن و تجارت نهایتا این واگذاری‌ها تا سال ۹۹ پایان خواهد یافت. در چنین شرایطی، چندان دور از انتظار نیست که انگیزه زیادی برای خرید سهم دولت در میان بخش خصوصی وجود نداشته باشد.

دلیل رکود خودرو چیست؟

جدای از مشکلات مزمن ساختاری و مدیریتی بخش صنعت، تحریم‌های آمریکا احتمالا مهمترین عامل موثر در به وجود آمدن مشکلات اخیر در صنعت خودروسازی ایران است.

با شروع تحریم‌های اخیر، تقریبا تمامی شرکت‌های خارجی فعال در خودروسازی ایران را ترک کردند. در قدم اول، شرکت‌های اروپایی از جمله پژو، سیتروئن، رنو و ولوو قراردادهای‌شان را لغو کردند و در قدم بعدی، شرکت‌های آسیایی از جمله هیوندا، کیا و حتی شرکای چینی از ایران رفتند.

در ابتدای امسال گفته شد که در مجموع حدود ۱۴۰ هزار خودروی ناقص در ایران خودرو و سایپا وجود دارد که به دلیل نبود قطعه تکمیل آنها امکان‌پذیر نیست.

در این وضعیت کار برای خودروسازان سخت‌تر از قبل شد. مهمترین مشکل، نبود قطعات لازم برای خودروها بود. در ابتدای امسال گفته شد که در مجموع حدود ۱۴۰ هزار خودروی ناقص در ایران خودرو و سایپا وجود دارد که به دلیل نبود قطعه تکمیل آنها امکان‌پذیر نیست.

برخی از این خودروهای ناقص به قطعات پیشرفته‌تر که تامین خارجی آنها به مشکل برخورده نیاز دارند و برخی دیگر از خودروهای ناقص نیازمند قطعاتی هستند که هرچند در داخل کشور تولید می‌شوند اما به دلیل بدهی سنگین شرکت‌های خودروسازی به قطعه‌سازان، تهیه این قطعات نیز به بن‌بست خورده است. قطعه‌سازان حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان از ایران خودرو و سایپا طلب دارند.

البته از آنجایی که بخشی از نهاده‌های تولید قطعه‌های ساخت داخل نیز وارداتی است، خود قطعه‌سازان داخلی نیز از شرایط تحریمی آسیب جدی دیده‌اند. البته وابسته بودن صنایع خودروسازی به تولیدات کشورهای دیگر مختص خودروسازی ایران نیست. در دنیای کنونی، قطعات مورد نیاز برای ساخت خودرو در بیشتر شرکت‌های بزرگ خودروسازی دنیا از کشورهای مختلف تامین می‌شود. در نتیجه، اختلال در زنجیره تامین نهاده‌های تولید می‌تواند هر شرکت تولیدی‌ای را زمین‌گیر کند.

علاوه بر افت تولید خودرو در داخل، تصمیم دولت مبنی بر ممنوعیت ثبت ‌سفارش خودروهای خارجی نیز دلیل دیگری شد تا عرضه خودرو در کشور کاهش یابد و در نتیجه فشار برای افزایش قیمت خودرو در بازار افزایش یافت.

دولت سرانجام پذیرفت تا حدی در سیاست تثبیت دستوری قیمت خودرو تجدیدنظر کند و عملا چراغ سبزی به افزایش قیمت خودرو نشان داد.

سیاست تثبیت قیمت سابقه طولانی در جمهوری اسلامی دارد. در این فقره، در سال‌های ابتدایی دولت محمود احمدی‌نژاد، دولت تصمیم گرفت نظام قیمت‌گذاری خودرو بر اساس قیمت بازار را تغییر دهد و عملا به سمت ثابت کردن قیمت‌ها قدم برداشت. این در حالی بود که با وجود تداوم تورم بالا و افزایش قیمت ارز، هزینه تمام شده خودرو روز به ‌روز بالاتر می‌رفت. در نتیجه، سیاست تثبیت قیمت عملا باعث انباشت بدهی شرکت‌های خودروسازی شده است.

با توجه به فشار قیمتی موجود در بازار و نیز به منظور جلوگیری از وخامت بیشتر حال خودروسازان، سرانجام دولت تصمیم گرفت که قیمت‌ فروش خودرو در بازار افزایش یابد.

نکته جالب توجه اینجاست که یکی از دلایل اعلام شده برای بازداشت مدیرعامل ایران خودرو افزایش قیمت خودرو است. این در حالی است که افزایش قیمت‌ها عملا بر اساس نظر سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان و ستاد تنظیم بازار بوده است و مدیر عامل ایران خودرو اختیار چندانی در این زمینه نداشته است.

ورود وزارت دفاع

با افزایش قیمت خودرو احتمالا بخشی از مشکلات خودروسازان برطرف خواهد شد، اما هنوز مشکل تامین قطعات سر جای خود باقی است. یکی از سیاست‌های دولت برای رفع این مشکل استفاده از امکانات وزارت دفاع است. به گفته امیر حاتمی، وزیر دفاع «تدبیر رئیس‌جمهور در حمایت فناورانه از صنعت خودروسازی کشور به جای شرکت‌های خارجی که در شرایط تروریسم اقتصادی آمریکا کشور را ترک کردند به سرعت اجرایی شد و امروز صنایع دفاعی به پشتوانه شبکه بزرگ خصوصی همراه خود بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد تومان شرکت‌های خودروسازی قرارداد دارند و حدود ۲۵۰۰ میلیارد تومان نیز در حال انعقاد قرارداد هستند».

صنایع دفاعی به پشتوانه شبکه بزرگ خصوصی همراه خود بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد تومان شرکت‌های خودروسازی قرارداد دارند و حدود ۲۵۰۰ میلیارد تومان نیز در حال انعقاد قرارداد هستند.

به گفته حاتمی وزارت دفاع قرار است «نیازهای خودروسازان مانند سنسور اکسیژن، کامپیوتر خودرو و ایموبلایزر» را تامین کند. قطعاتی که تا پیش از این از اکثرا از خارج از کشور وارد می‌شد. حاتمی اعلام کرده است «ما جایگزین هیچ شرکت ایرانی نخواهیم شد، بلکه در جایی که خارجی ها رفته اند، ما جایگزین آنها شده‌ایم».

ورود وزارت دفاع به فعالیت‌های خودروسازی در حالی صورت می‌گیرد که مقامات این وزارتخانه پیش از این از کاهش فعالیت‌های اقتصادی نهادهای نظامی خبر داده بودند. وزیر دفاع در زمستان سال ۹۶، در مصاحبه با روزنامه ایران، درباره واگذاری بنگاه‌های اقتصادی نیروهای مسلح گفته بود: «این مسأله جهت‌گیری اصولی همه ماست و همه تلاش خود را می‌کنیم، اما میزان موفقیت ما به شرایط و وضعیت بازار و امکان واگذاری بستگی دارد».

این مساله مورد تاکید دولت حسن روحانی نیز قرار گرفته بود.

حسن روحانی در آذرماه ۹۶ گفته بود: «بخش‌های عمومی غیردولتی و نیروهای مسلح باید بنگاه هایشان را واگذار کنند. یکی از هدف‌های ما در دولت این است که بنگاه‌های اقتصادی به مردم واگذار شود».

حالا به نظر می‌رسد با گسترش تحریم‌ها، راه ورود نیروهای مسلح به اقتصاد از همیشه هموارتر شده است. ورودی که هر چند می‌تواند اثرات مقطعی و کوتاه‌مدت مثبتی داشته باشد و خودروسازان می‌توانند از توان اقتصادی و لجستیک این نهادها استفاده کنند، اما تجربه ۳۰ ساله بعد از پایان جنگ نشان داده است که ورود نیروهای مسلح به اقتصاد باعث لطمات جبران‌ناپذیری به اقتصاد شده است و تا سال‌ها بعد از پایان بحران‌های اقتصادی نیز ادامه می‌یابد.

ورود وزارت دفاع به فعالیت‌های خودروسازی در حالی صورت می‌گیرد که مقامات این وزارتخانه پیش از این از کاهش فعالیت‌های اقتصادی نهادهای نظامی خبر داده بودند.

نقش مخرب ورود نیروهای مسلح به اقتصاد کشور، ایجاد انحصار و تنگ کردن فضای رقابت برای بخش خصوصی است. به طوری که نه تنها قوانین و مقررات بخش خصوصی شامل این نهادها نمی‌شود، بلکه این بنگاه‌ها از بسیاری از رانت‌ها و امتیازات، از جمله دسترسی به اطلاعات و نیز امتیازات ویژه در مناقصات برخوردار هستند.

به نظر می‌رسد سخت‌تر شدن شرایط اقتصادی، به جای آنکه به محرکی برای اصلاح قوانین و افزایش بهره‌وری در کشور بیانجامد، عملا زمینه را برای نفوذ بیشتر نهادهای غیرپاسخگو و به حاشیه راندن بیشتر بخش خصوصی در اقتصاد ایران مهیا کرده است.

 

قوانین پوشش[۱] به اشکال متفاوت،‌ مسئله‌آفرین هستند. مدارس، سالن‌های ورزشی و مشاغل غالباً از قوانین پوشش بهره می‌گیرند تا آنچه در محیط‌های خود «حرفه‌ای» می‌نامند را تقویت کنند و یا از انحرافات ناشی از پوششی که ممکن است بعضی آن را لُختی یا «نامناسب» بدانند، بکاهند.

این نیت‌ها به ظاهر بی‌ضرر هستند، مقاصدی که می‌خواهند یک محیط کاری سالم برای همه کاربران ایجاد کنند. با این حال لازم نیست لایه‌های زیادی از این مسئله را کنار بزنید تا به تأثیرات ستمگرانه این قوانین پی ببرید.

مثلاً فکر کنید چه روی می‌دهد وقتی:

  • [صاحبان] مشاغل به کارمندان خود می‌گویند لباس «حرفه‌ای» بپوشند.
  • [مدیران] سالن‌های ورزشی، کاربران خود را از استفاده از وسایل «منحرف‌کننده» منع می‌کنند.
  • [سیاست‌گذاران] مدارس از دانش آموزان خود انتظار دارند پوششی که انتخاب می‌کنند مناسب همان جنسی باشد که با آن به دنیا آمده‌اند.

در هر یک از این موارد، نهادی که افراد را به پوشش خاصی وادار می‌کند، در واقع نسبت به مناسب بودن یا نبودن انواع پوشش‌ها و رفتارها، قضاوت ارزشی کرده است. این نوع قضاوت‌های ارزشی، اغلب چارچوب‌های سرکوبگر و تبعیض‌آمیزی را ایجاد می‌کنند که به منزوی شدن گروه‌های خاص می‌انجامد.

قوانین پوشش غالباً به‌طور نابرابر و به روش‌های زنستیزانه، نژادپرستانه، استعمارگرانه و ضد تراجنسیتی اعمال می‌شوند.

مدارس و سالن‌های بدنسازی برای دفاع از قوانین پوشش خود، اغلب استدلالِ «منحرف‌کننده» را به کار می‌برند. آن‌ها به کاربران محیط‌های کاری خود می‌گویند به چه نحوی لباس بپوشند تا موجب انحراف کاربران دیگر نشوند. در به کار بردن این استدلال، معمولاً به کسانی که هویت زنانه دارند می‌گویند «خود را بپوشانید که باعث انحراف جماعت مردانه نشوید». مثلاً مدارسی که دانش‌آموزان را از مجلس رقص (پرام) خودشان به خاطر پوشش «تحریک‌آمیز» بیرون می‌اندازند و محیط‌های کاری که تراجنسیتی‌ها و کسانی که خارج از دوگانه‌ی جنسیت (مرد و زن)[۲] هویت یافته‌اند را مجبور به پوشیدن لباس «زنانه» یا «مردانه» می‌کنند. گویی مد، هویت جنسیتی دارد.

وقتی سیاست‌گذاران مدارس به دانش‌آموزان می‌گویند پوششی داشته باشند که موجب «انحراف» دیگران نشود، در واقع باعث برتری‌سازی آموزش و پرورش یک جنسیت بر دیگری، شرمنده کردن دانش‌آموزان و جنسی شدن بدنشان می‌شوند. به‌این‌ترتیب هنجار دگرجنس‌گرایی و دوگانه‌ی جنسیت (زن و مرد) را تقویت می‌کنند و این گمان را در خاطرها تثبیت می‌کنند که «پسران نمی‌توانند خود را کنترل کنند».

مثال‌های بسیار زیادی در این مورد وجود دارد و فقط مربوط به قوانین پوشش نیست. چنین استدلال‌هایی به برساختن آن دسته از اعتبارات اجتماعی موجود درباره آزار و اذیت جنسی کمک می‌کند -اعتباراتی که به پلیس اجازه می‌دهد بگوید «شما نباید این لباس را می‌پوشیدید، فکر نکردید چه می‌شود؟» سیاست‌گذاری درباره‌ی آنچه مردم می‌پوشند به جای آن‌که به آن‌ها بیاموزد با احترام و رعایت حق رضایت طرفین با دیگران رفتار کنند این پیش‌فرض را ایجاد می‌کند که پوشش خاصی از شما در برابر تجاوز جنسی محافظت می‌کند درحالی‌که افراد به شما آسیب می‌زنند نه نوع پوششی که انتخاب کرده‌اید.

چنین باوری افسانه و مقصرپنداری قربانی است. لباس‌ها کسی را دعوت به تجاوز جنسی نمی‌کنند. تجاوز سابقه‌ای قدیمی‌تر از دامن کوتاه دارد.

این فرهنگ فراتر از خشونت جنسی آشکار است و در قوانین پوشش و آرمان‌های تنانه‌ی عمومیِ ناگفته‌ تجلی می‌یابد – مثلاً با شرمگین کردن مردم وقتی لباسی را می‌پوشند که بر اساس باورهای عمومی در مورد پوشش و تن «نامناسب» یا «وسوسه‌آمیز» قلمداد می‌شود؛ یا به آن‌ها می‌گویند فضای عمومی را ترک کنید یا لباستان را تغییر دهید، در نتیجه از تحقیر عمومی به‌عنوان ابزاری برای کنترل پوشش مردم استفاده می‌کنند.

درباره این‌که چطور برتری سفید خود را در قوانین پوشش پنهان می‌کند حرف‌های بسیاری برای گفتن است، مثلاً چگونه هنجارهای پوشش مسیحیان سفیدپوست در مدارس بومی[۳] به‌صورت خشونت‌آمیز تحمیل می‌شد؛ از جمله با کوتاه کردن اجباری موها برای آنکه کودکان جوان بومی را به لحاظ فرهنگی و جنسیتی تحقیر و منزوی سازند.

  • آموزشگاه‌هایی هستند که از طریق قانون پوشش، پوشیدن «لباس گروهی (باند)» را برای مردان جوان سیاه‌پوست و لاتین ممنوع می‌کنند[۴].
  • ممنوعیت‌هایی که برای حجاب زنان مسلمان، حتی اگر نقض قانون حقوق بشر باشد و رقابت ورزشکاران باحجاب اعمال می‌شوند.

واکنش سیاسی خشونت‌آمیزی که سیک [هندی] بالتج سینگ دیلون هنگام لابی برای تغییر قانون پوشش «پلیس سواره نظام سلطنتی کانادا»[۵]‌ که ریش و عمامه را ممنوع کرده است- با آن روبرو شد.[۶]

در مدارس، جوانان سیاه‌پوست را از آرایش موهای طبیعی‌ خود مطابق فرهنگ سیاه‌پوست، منع می‌کردند (از جمله مدل بافت‌ مو به روش اضافه کردن مو، بافت خطی، بافت گوشه‌سر، بافت دردلاک …). در حقیقت، قوانین پوشش در مدارس به روشی اعمال می‌شوند که جوانان رنگین‌پوست را بیشتر از جوانان سفیدپوست هدف قرار می‌دهند و به «کانال مدرسه به زندان»[۷] کمک می‌کنند.

قوانین پوشش به‌منظور کنترل عدم انطباق جنسیتی نیز به کار می‌روند و دانش‌آموزان تراجنسیتی و کوئیر را هدف قرار می‌دهند که پوشش «نامناسب» برای جنسیتِ فرض شده/ درک شده/ تعیین شده‌ی خود دارند.

قوانین پوشش معمولاً سایززده[۸] نیز هستند[۹]، به این دلیل که برای اعمال معیارهای غیرواقعی بدن به کار می‌روند و تن‌هایی را که مطابق این معیارها نیستند مجازات می‌کنند.

معمولاً توجیه می‌کنند که قوانین پوشش باعث می‌شود مردم بتوانند از طریق خرید لباسِ کمتر برای دانش‌آموزان یا کارمندان (فرم لباس)، در هزینه‌های خود صرفه‌جویی کنند؛ اما این قوانین با انتظارات طبقاتی‌شان که به مردم می‌گوید لباس‌های گران‌قیمت‌تر -چه به لحاظ قیمت خرید یا هزینه نگهداری- بخرند این استدلال را بی‌اثر کرده‌اند (به‌عنوان مثال به فرم‌های لباس مدرسه فکر کنید که چگونه باید شسته رفته باشند).

تبعیض طبقاتی ایده‌ی ناسره‌اش را به شیوه‌هایی می‌پروراند که به واسطه آن مدارس و محیط‌‌های کاری با به‌کارگیری زبانی ناخوشایند در مورد تمایل به داشتن مؤسسه‌ای «با کلاس» (با کلاس به معنی برخورداری از کردار و رفتار مشابه طبقه بالا)، یا برابر پنداشتن صلاحیت و موفقیت با یک سبک خاص پوشش و رفتار، انواع لباس‌هایی که افراد طبقات فقیر و کارگر استطاعت تهیه آن را دارند، منع می‌کنند.مطالعه‌ای در ایالات متحده نشان داد که در مدارس، قوانین پوشش به شیوه نامناسبی علیه افراد معلول اجرا می‌شود.

از قضا، یکی دیگر از استدلال‌های متداول برای قوانین پوشش در مدارس این است که آن‌ها از کمپین‌های ضد زورگویی حمایت می‌کنند، با این فرض که با اجبار هر دانش‌آموز به پوشیدن لباس‌های هم‌شکل، «زمین ‌بازی مدارس را هم تراز می‌کنند» و فرصت‌های آزار و اذیت و قلدری علیه دانش آموزانِ اقلیت را از بین می‌برند. چنین استدلالی به ستم وجهه‌ی فردیت می‌بخشد و با خشونت به‌صورت زیرپوستی رفتار می‌‌کند و بار دیگر بار مسئولیت، هزینه‌ها و زحمت تأمین امنیت مدرسه را مستقیماً بر دوش دانش‌آموز می‌اندازد. در واقع نشان می‌دهد:

شما می‌توانید لباس‌های یک نفر را از او جدا کنید، اما نمی‌توانید او را از ساختارهای ستمِ سیستمی -که در آن زندگی می‌کنیم- رها کنید.

زمانی که نهادها از «پذیرفته‌ شدن»، «حرفه‌ای بودن» و «ناراحت کردن» دم می‌زنند، منظورشان معیارهای مبتنی بر بدن‌های سفیدپوستِ سالمِ هم‌سو-مردانه[۱۰] است. آن‌ها به تاریخی از استعمار، نژادپرستی و پدرسالاری ارجاع می‌دهند و این عقیده را تقویت می‌کنند که تنها یک دوگانه‌ی (باینری) جنسیت، واقعی است و باید اجرا شود. خلاصه، قوانین پوشش اغلب ابزاری برای فرهنگ مسلط بوده‌اند و راهی برای حفظ و مراقبت از انواع خاصی از بدن‌ها. ازآنجاکه قوانین پوشش به فرهنگ تجاوز مربوط است، گاه این ایده را برجسته می‌کنند که هر زمان افرادِ زن-هویت‌یافته به روشی خاصی لباس می‌پوشند، بدن‌هایشان به‌طور طبیعی جنسی می‌شود و به‌طور طبیعی در معرض خطر تعرض قرار می‌گیرند. این ذهنیت به‌جای تمرکز بر شخص آسیب‌زننده، آسیب‌دیده را سرزنش می‌کند.

خبر خوب این‌که برخی از مدیران به شناخت تأثیرات مخرب قوانین پوشش بد بر مردم، روی آورده‌اند. هیئت‌مدیره مدرسه ویکتوریای بزرگ در حال بازنگری زبان قانون پوشش این مدرسه است تا هر چیزی را که دختران را هدف قرار می‌دهد حذف کند. چراکه وقتی صحبت از قوانین پوشش و خشونت جنسی می‌شود، موضوع پوشش نیست. مسئله حق‌ یکی بر برخی از انواع دیگر بدن‌هاست. مسئله فقدان آگاهی از رضایت و احترام به حد و حدودها است.

به این ترتیب قوانین پوشش چیزی فراتر از خشونت جنسیتی است. این قوانین آنچنان در نظام‌های ستم و خشونت‌گر تنیده است که طرح و اعمال آن‌ها خطرات جدیِ تقویت نژادپرستی، تبعیض جنسیتی، تبعیض طبقاتی و سایر اشکال ستم را به همراه دارد. با توجه به این زمینه فکری، باید به سؤالات زیادی توجه کنیم. آسایش چه کسی اولویت دارد؟ برای کدام هویت‌ها، جنسیت‌ها و فرهنگ‌ها معین می‌کنند که چه چیز مناسب است؟ از چه طریق نژاد، طبقه و جنسیت افراد بر تجربه آن‌ها از قوانین پوشش تأثیر می‌گذارد؟

پوششِ فرهنگی چه کسانی هنجاری است و علیه چه کسانی تبعیض روا می‌شود؟ قانون پوشش از چه کسی محافظت می‌کند و به چه کسی آسیب می‌رساند؟ قانون پوشش با چه روش‌هایی به فرهنگ حق‌جوئی و زن‌ستیزی کمک می‌کند؟

منبع

Serena (2018-01-24), “How dress codes reinforce systemic violence”, Access at:www.antiviolenceproject.org

 

[۱] Dress codes

یک سری قوانین و اصول نوشته شده و بیشتر مواقع نانوشته در رابطه با لباس پوشیدن است. یک سری قوانین که مشخص‌کننده نوع لباس پوشیدن گروه خاصی از افراد تحت شرایط مشخص (مهمانی، جلسه کاری، لباس نظامی و …) است.

[۲] – باینری جنسیت به کسانی که گفته می‌شود که به‌صورت صفر و یک مرد یا زن شناخته می‌شوند. Non binary آن دسته‌ای هستند که خارج از دوگانه مردانه زنانه هویت می‌یابند.

[۳] Residential schools

مدارسی که برای بومیان در کانادا ساخته شده بود. این مدارس بین سال‌های ۱۸۷۰ و ۱۹۹۰ فعالیت می‌کردند. آخرین مدرسه بومی در سال ۱۹۹۶ تعطیل شد. کودکان بین ۴ تا ۱۶ ساله در این مدارس شرکت می‌کردند. هدف این مدارس از بین بردن همه ابعاد فرهنگ بومی بود. دانش‌آموزان موهایشان کوتاه بود، لباس فرم می‌پوشیدند و روزهایشان به‌شدت با جدول زمانی تنظیم می‌شد. (توضیح از مترجم)

 

[۴] See “Can We Fix The Race Problem in America’s School Discipline?,“Chicago Bar Slammed For Allegedly Racist Dress Code,» “School Dress Code Criticized, Defended.

[۵] Royal Canadian Mounted Police پلیس سواره نظام سلطنتی کانادا

[۶] در سال ۱۹۹۱، بالتج سینگ دیلون به عنوان اولین عضو پلیس سواره نظام سلطنتی کانادا مجاز به پوشیدن عمامه – به عنوان بخشی از آیین سیک خود – به جای کلاه سنتی پلیس سواره نظام کانادا (استتون) شد. درخواست دیلون مبنی بر تغییر قوانین پوشش RCMP باعث ایجاد بحث ملی درباره اقامتگاه‌های مذهبی در کانادا شد.

[۷] schools-to-prison pipeline

[۸] Sizeist

تبعیض بر اساس سایز افراد

[۹] E.g. “Dress Code Discrimination: Different Figure, Different Rules?, “One size fits who?”

[۱۰] cis masculine/ cis male

به افرادی اشاره می‌کند که با اندام مردانه به دنیا آمده‌‌اند و خود را نیز مرد می‌دانند.

 

 

این روزها جمهوری اسلامی حکم یهودی سرگردان را پیدا کرده ، وزیر امور خارجه، سرگردان در کشورهای مختلف  بدنبال پیدا کردن کسی است ، که با جمهوری اسلامی همراهی کند و همچون گذشته فقط برای سرکار گذاشتن او حرفهای خوشایند نگویند. مسافری که مسئولین کشورهای میزبان به صراحت می گویند، آنها از ظریف برای سفر به کشورشان دعوت نکرده اند و او بوده که درخواست ویزا کرده است. در فرانسه ، دولت مذکور حتی یک کارمند وزارت خارجه را هم برای استقبال از او به فرودگاه نفرستاده بود. رژیم جمهوری اسلامی چنان به ذلت و خواری افتاده که ابرنفتکش آدریان دریا، در آبهای مدیترانه سرگردان است و کشوری حاضر نیست، نفت او را حتی رایگان تحویل بگیرد.

این آخر عاقبت حکومتی است که بجای جستجوی همراه در داخل کشور و بین مردم خودش، به دنبال یافتن همراه میان کشورهای خارجی است. نفت ایران در دوره مصدق هم تحریم شد و انگلیس با تمام قدرت در برابر فروش نفت ایران ایستاد، بطوریکه هیچ کشتی برای بارگیری نفت جرات نمی کرد به بنادر ایران نزدیک شود، تصور انگلیس این بود که با این تحریم می تواند کمر دولت مصدق را بشکند، اما دولت ملی مصدق با فروش اوراق قرضه دولتی مشکلات مالی خود را حل کرد و سال را بدون کسر بودجه به پایان رساند، و در نهایت تحریم کنندگان فهمیدند، که با ابزار جلوگیری از فروش نفت نمی توانند با دولت ایران مقابله کنند، لذا تنها راه برای سرنگونی دولت را توسل به کودتا با کمک آمریکا دیدند و هزینه سنگینی به دوش انگلیس گذاشت، چرا که مجبور شد شرکتهای آمریکائی را در نفت ایران شریک کند.

ایران کشور بزرگ با تاریخ چند هزار ساله است. گرفتار شدن کشور ما در شرایط کنونی که ذلیل دیگران باشد برای هیچ ایرانی قابل تحمل نیست. بخشی از مسئولین جمهوری اسلامی به این جمع بندی رسیده اند که این نظام با ساختار ولایت فقیه و حاکمیت قوانین دینی بر جامعه  دوام ندارد، امروزه نمی توان کشورهای مدرن با قوانین و مقرراتی اداره کرد که در 1400 سال قبل تهیه و تدوین شده است.

انتخاب با مسئولین ارشد رژیم جمهوری اسلامی است که همچون محمد رضا شاه با خفت و خواری از کشور اخراج شوند و با عملکرد خود، اسلام و مذهب شیعه را در ایران بر باد داده و همچنین منابع و زیر ساختهای کشور را با دست خودشان یا با حمله بیگانگان نابود کنند.و یا با پذیرش رفراندم برای نظرخواهی از مردم برای تداوم جمهوری اسلامی و یا جایگزینی با یک نظام عرفی که  قوانین توسط نمایندگان مردم براساس صلاح و مصلحت کشور تهیه و تصویب شود.

خواست مردم نظام عجیب و غریبی نیست، انتخاب مسئولین اداره کشور توسط مردم، آزادی نقد و انتقاد از عملکرد مسئولین، توسعه و گسترش رفاه اجتماعی، و خلاصه اداره کشور در جهت خواست و منافع مردم با روشهای هوشمندانه و با استفاده از تکنیکهای به روز شده در جهان، و رابطه مثبت با همسایگان و بقیه کشورهای جهان براساس صرفه و صلاح کشور و مردم است. بعضی دوستان برای توضیح مطالبه مردم از لغتهای خارجی استفاده می کنند اما معنای آنها همین است که گفته شد. از جمله، سکولار، دمکراتیک، و غیره که ممکن است به گوش مردم عادی مبهم باشد.


ماف نیوز: یک زندانی متهم به “قتل عمد” برادرش، از ۲۸ سال پیش در زندانهای ایلام و دره‌شهر زیر حکم اعدام به سر می‌برد.

به گزارش مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، “معین سلاحورزی” ۵۵ ساله از اهالی روستای هفت چشمه از توابع شهرستان آبدانان در استان ایلام از ۲۸ سال پیش به اتهام قتل عمد برادرش در زندان زیر حکم اعدام به سر می‌برد.

معین سلاحورزی


تلگرام ماف نیوز
یک منبع مطلع در این رابطه گفت: “زمانی که او در سال ۱۳۷۰ به اتهام قتل عمد برادرش بازداشت و به قصاص محکوم شد، یک پسر و یک دختر خردسال داشت. چند سال بعد، همسرش فوت کرد و در طی این سالها، معین با قلاب بافی در زندان، بخشی از مخارج فرزندانش را تامین کرده است. در این سالها پدر و مادرش هم فوت کرده‌اند.”

این منبع ادامه داد: “اخیرا که پسرش در نبود پدر، از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده، سراغ پرونده‌اش را گرفته اما به وی گفته‌اند که پرونده‌اش در دیوان عالی کشور گم شده است.”

معین سلاحورزی پس از بازداشت و محکومیت، ابتدا به زندان ایلام منتقل شد و از چند سال پیش به زندان دره‌شهر منتقل شده است.
+++++++++++++++++++
جهت همکاری با بخش فارسی ماف نیوز و یا به اطلاع رساندن موارد نقض حقوق بشری، میتوانید به تلگرام و یا ایمیل زیر پیام ارسال کنید:
info@mafnews.de

ارتباط با ادمین تلگرام:

https://t.me/mafnews2

هیچگاه تا این حدتناقض و دوگانگی ژرف بین عملکرد و اهداف واقعی تک تک این جمع با دستورکارآن وجود نداشته است. چنین شکافی بازتاب بحران عمیق و شتاب یابنده ای است که جهان را در چنبره خود گرفته است: در حقبقت از یکسو به لحاظ دست یابی به اهداف مشترک توسط تشکیل دهندگان هیچ تجانس قابل تاملز بینشان مشهود نیست. آن ها چیزی بجزنمایش ۷تا ۱نیستند. حتی دیگر فرمول بندی هائی چون ۵+۲ یا ۶+۱ به پدیده ای فرمال و بی معنا تبدیل شده است و مصداق یک بستر و هفت رؤیا هستند. باید کفت که اساسا در خوداتحادیه اروپا هم که سخت دستحوش بحران است حول آن ها نظرواحدی وجود ندارد. و از سوی دیگرچنین گروهی حتی بازتاب دهنده اقعیت ژئوپلتیک جهان امروزهم نیستند. چنان که فقدان حضورچین به عنوان دومین قدرت اقتصادی جهان و رقیبی که ترامپ مدعی است برگزیده شده است تا عظمت آن را درهم بشکند (نباید فراموش کرد که شعاراول عظمت آمریکا به معنی در هم شکستن عظمت رقبا هم هست ) و بهمین دلیل برای قدرت نمائی چندساعت قبل از شروع نشست مبادرت به افزایش تعرفه های تنبیهی تازه علیه چین کرد تاهمگان شیرفهم شوند که عزم او در تحقق رسالت بزرگش تأخیربردار نیست. هم چنان که روسیه هم حضور ندارد گرچه ترامپ بی میل به حضورآن نیست تا بتواند بر وزن چانه زنی خویش در این مجمع بیفزاید. والبته عدم حضورکشورهائی چون هند که قدرت و توان اقتصادیشان حتی از برخی از کشورهای حاضردر گروه هفت هم جلوتراست. از همین رو ترکیب و تعدادشرکت کنندگان بیش از آن که بازتاب دهنده قدرت های واقعی و توازن برآمده از آن باشد، بیشتر بیانگر مناسبات فرمال بازمانده از آرایش اقتدارکهن است تا واقعیت توازن قوای کنونی. بی سبب نیست که مکرون برگزارکننده این نشست از خیرصدوربیانیه مشترک برای نشست گذشته است. او خوب می داند که اگر هم بفرض صورت پذیرد صرفا یک حرکت نمایشی و کاذب از اتحادی است که وجودخارجی ندارد.
دستورکارهای برخاسته از بحران بخوبی فرموله هستند:

– حمایت گرائی اقتصادی در برابر رویکرد چندجانبه گرائی
– بحران اقلیمی که از قضا تقارن آن با آتش سوزی های عمدی و گسترده جنگل های آمازون با چراغ سبزرئیس جمهورنئوفاشیسم برزیل که گفته می شود تعداداین آتش سوزی ها به هفتادهزاربالع شده به گونه ای که آتش و دودغلیط ریه جهان را در معرض تهدیدیدهای جدی قرارداده است. واین در حالی است که سازمان “صلح سبز”، مسئله تخریب جنگل‌ها را فوریتی خوانده که رهبران گروه هفت باید در راستای پایان دادن به استفاده از سوخت‌های فسیلی و حفاظت از جنگل‌ها، آن را مورد توجه قرار دهند. بعیداست توئیت های تهییج آمیز مکرون مبنی بر این که خانه امان آتش گرفته است، بتواند آب سردی بر شعله های آتش بپاشد. دولت برزیل این گونه هشدارها در موردجنگل های آمازون را که هم چون ریه جهان ملک مشاع مردم جهان محسوب می شود، مداخله در امورداخلی خود می داند.

جنگ تجاری و افزایش تعرفه ها با وجودآنکه اقتصادجهان را در معرض آغازیک بحران اقتصادی و رکود قرارداده است و بازارهای بورس جهانی را بی ثبات و نسبت به آینده بدبین ساخته است و حتی آژیرخطربحران توسط گزارش های اولیه و اعلام خطرنظرشماری از اقتصادانان مهم به صدا در آمده است، هم چنان شتاب می گیرد و در واقع بخشی از یک جنگ اقتصادی گسترده قدرت ها برای کسب سود و انباشت سرمایه توسط بلوک های مختلف سرمایه داری جهانی است. با این وجود ترامپ براین گمان است که برنده جنگ اوست و بازنده اش دیگران.
-مساله بحران ایران و امنیت تردد کشتی ها در تنگه هرمز یکی دیگر از بحران های جهانی است که در مورد آن نیز عملا برآیندکشاکش ها نزدیک به صفراست و این درحالی است که دولت آمریکا به افزایش فشارحداکثری تا تسلیم شدن رژیم ایران به مذاکره مصراست و دولت ایران نیز با ورق های خروج تدریجی از برجام و از پیمان منع فعالیت های هسته ای و نیز ایجادعدم امنیت در خلیج فارس و دریای عمان بازی می کند و اروپا در میان ( با پیشنهادهای مکرون برای کنترل بحران و خروج از آن ) زیرفشارسنگین طرف آمریکا قراردارد چه با پیشنهاد توقف فشارهای حداکثری و دادن اجازه محدود و موقت به خریداران نفت از ایران با هدف ایجادفضای مناسب برای شروع گفتگوها و وچه با تخصیص اعتباری از جانب اروپا برای ایران و گشایش مناسبات بانکی. بااین همه بعید نیست که اروپائی ها علیرغم مخالفت دولت آمریکا بطورجداگانه به توافقاتی ولوشکننده و نیم بند با حکومت ایران برسند که خود زیرفشارسنگین اقتصادی قراردارد. هدف اصلی اروپا دورکردن ایران از بازگشت به به فعالیت های هسته ای خارج از چهارچوب برجام است.
-افزایش مسابقه تسلیحات هسته ای و موشکی که بویژه با خروج آمریکا از پیمان منع موشک های کوتاه برد و میان برد بالیستیک و قادر به حمل سلاح هسته ای و شروع آزمایش های تازه موشکی واردفازجدید و خطرناکی شده است که روسیه هم متقابلا اعلام کرده است که با با اقدامات متقارن و یک به یک به آن پاسخ خواهد داد.
– بحران برگزیت هم مزید برعلت شده و در داخل انگلستان با عروج بوریس جانسون بیم دوشقه شدن جامعه و حتی بدرجاتی احتمال تجزیه بریتانیا هم می رود. …
در چنین شرایطی امکان توافق حول مواجه با بحران های متعددی چون دفاع از دمکراسی و برابری جنسیتی و مهاجرت و غیره که مکرون از آن ها دم می زند وجود ندارد.
ترامپیسم معجونی ست از نئولیبرالیسم هار و نئوفاشیسم و نظامی گری: چنان که ترامپ با شعارکاهش مالیات ها و لاجرم حذف هرچه بیشتر خدمات اجتماعی دولت به عنوان مدل مورد نظرش درهمین نشست شرکت کرده است. سیاستی که تاکنون چندین تریلیون دلار برکسری بودجه آمریکا و بدهی های آن افزوده است. این رویکرد برای مقابله با افزایش ارزش دلار در برابرارزهای دیگر و کاهش قیمت تمام شده کالاهای آمریکائی برای رقابت هم هست، و البته در خدمت افزایش شکاف های نجومی طبقاتی نه فقط در آمریکا که در مقیاس جهانی، و هم چنین نئوفاشیسمی که از دشمنی با مهاجرت و حفظ خلوص نژادسفید و دامن زدن به ناسیونالیسم و دیوارکشی ها .. تغذیه می کند. او هم چنین نماینده مجتمع های نظامی-صنعتی و شرکت های بزرگ انرژی های فسیلی و لاجرم ضدمحیط زیست هم هست که نه فقط به الغاء پیمان های کنترل تسلیحاتی مبادرت کرده بلکه هم چنین اقتداربی بدیل قدرت نظامی آمریکا را پشتوانه تحقق عظمت آمریکا می داند و هم چون مقاطعه کاری اقتدار انحصاری آمریکا را برای تامین امنیت کشورهای دوست به مزایده گذاشته است.
و بالاخره باید گفت که او همزمان هم تبلوربحران است و هم از جهاتی پاسخ به آن و مشخصا به افت هژمونی آمریکا که قراراست با بهم ریختن نظم کهن و برقراری نطمی نوین و با فرادستی آمریکا به آن دست یابد.

با این همه باید افزود که گرچه او بازتاب بحران سرمایه داری در مواردبالاست اما فراتر از آن ها، بازتاب بحرانی است که سرمایه داری را در برابرگزینه های سرنوشت سازی قرارداده است: انتقال و شیفت تولید از سوخت فسیلی به اقتصادسبز، دست و پنچه نرم کردن با پی آمدهای انقلاب دگرگون ساز چهارم صنعتی ( هوش مصنوعی و رباتیزه کردن تولید و خدمات و …) که لااقل نصف نیروی کارموجودجهان را تحت تاثیر قرار می دهد. در قیاس با برآمدنظام سرمایه داری از دل نظام فئودالیسم در آن زمان سرمایه داری به نیروی کاردهقانان نیازداشت اما امروز در جهتی معکوس باید بخش بزرگی از نیروی کارخود را از تولید بیرون بگذارد ( که بناگزیر ایده درآمدهای پایه و امثال آن را برای شهروندان همراه با نوعی بازگشت به دولت رفاه در اشکال نوینی از سوسیال دموکراسی را حتی در میان بخشی از سرمایه داران بزرگ جهانی که نگران آینده آن هستند مطرح ساخته است. این که در آمریکا یعنی در دژاصلی سرمایه داری صفی از کاندیداهای سوسیال دموکراسی پیداشده اند تصادفی نیست.
اما نکته اصلی و عمق فاجعه آن است که ترامپسم نماینده واپسگرائی و مقاومت سرمایه داری در برابر این نوع دگرگونی های ساختاری و جراحی های دردناک و اجتناب ناپذیر است… لاجرم عروج آن در میانه بحران سرمایه داری چشم اندازتیره ای را در برابرانکشاف سرمایه داری برای گذر از بحران و البته بشریتی که در سیطره مناسبات آن گرفتارآمده است فراهم کرده است.
در این میان و در چنین اوضاع و احوالی بررسی واقعی و دور از شعارپردازی و توهم پراکنی وضعیت بدیل سرمایه داری هم مهم است که البته آن هم به نوبه خود چالش برانگیز است و پرداختن به آن خارج از حوصله این نوشته.

نقی روزبه ۲۴ اگوست ۲۰۱۹

https://www.isna.ir/news/98060200500

“نادیده گرفتن حقوق انسان ‌ها به چالش کشیدن انسانیت آن ‌هاست”. نلسون ماندلا
دغدغه سلامت بسیاری از زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی، یکی از موارد نقض حقوق زندانیان است که به بحرانی مداوم و مزمن در خلال ۴۰ سال گذشته تبدیل شده است.
محرومیت از امکانات درمانی و عدم توجه به درخواست زندانیان در زمینه خدمات پزشکی مورد نیاز آن ها، نه تنها نقض آشکار حقوق انسانی زندانیان، بلکه به اذعان سازمان‌ های حقوق بشری که مداوما دولت ایران را خطاب قرار داده ‌اند، مصداق بارز شکنجه است.
بهداشت و سلامت زندانیان، بخشی از بهداشت عمومی جامعه و دولت مسئول نظارت بر این امر است. سازمان بهداشت جهانی هدفِ زدودن شکاف کیفیت خدمات پزشکی ارایه شده به زندانیان و امکانات و دسترسی به معالجات پزشکی در خارج از زندان را در صدر اولویت های خود قرار داده است. این اهداف و برنامه‌ ریزی برای تحقق آن با تکیه بر ارزش های حقوق بشری، برابری و عدالت برای کسانی که آزادی آنان سلب شده، صورت گرفته است.
علی رغم آن که امروزه قواعد و دستورالعمل های بین المللی صریح‌ تر از هر زمانی دولت ها را پاسخگو می‌ داند، اما بسیاری از دولت ‌ها از این تعهدات سرباز زده و عامدانه به سلامت این بخش از جامعه و حقوق انسانی آن ها، توجهی ندارند و این عدم توجه، امری فراگیر در صلح جهان است. طبق آمارها مجموعا حدود ۱۰ میلیون و ۷۴۰ هزار نفر در زندان های سراسر کشورها به سر می برند که احتمالا آمار واقعی، به مراتب بیشتر است. در چین یک میلیون و ۶۵۰ هزار نفر، آمریکا ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر، برزیل ۶۹۰ هزار نفر، روسیه ۵۸۳ هزار نفر، هند ۴۲۰ هزار نفر، تایلند ۲۴۹ هزار نفر، و در ایران ۲۳۰ هزار نفر در زندان ها به سر می برند. از سال ۲۰۰۰ تا کنون، تعداد زندانیان جهان ۲۴ درصد افزایش داشته که هم تراز افزایش جمعیت رشد داشته است.
در همین بازه زمانی تعداد زندانیان در اروپا ۲۲ درصد کاهش یافته، اما در آمریکا(شمالی و لاتین)، ۴۸ درصد افرایش یافته است. سرانه متوسط تعداد زندانیان بر اساس آمارهای سازمان ملل، ۱۴۵ نفر در برابر هر ۱۰۰ هزار نفر از جمعیت کشور است. در ایران سرانه زندانیان ۱۲۶ نفر در برابر ۱۰۰ هزار نفر است. سرانه زندانیان در آمریکا بیشتر از هر کشوری در جهان، ۶۸۹ است. آمریکا ۵ درصد جمعیت جهان و ۲۵ درصد زندانیان جهان را دارد.
مراقبت های پزشکی در زندان های کشورهای گوناگون و نسبت زندانیان سیاسی و عقیدتی به زندانیان عادی، الگو های قابل توجهی دارد. در ایران، تعداد روزافزونی زندانیان سیاسی و عقیدتی وجود دارد که حکم بسیاری از آن ها نیز مشخص نشده و در واقع بلاتکلیف هستند.
درصد زندانیانی که حکم شان مشخص نیست، یکی دیگر از آمارهای جانبی و جالب توجه است که شرایط و وضعیت زندانیان را در کشورهای مختلف محک می زند.
این که مراقبت های پزشکی زندانیان توسط دولت که باید پاسخگو باشد، صورت گرفته و یا به بخش خصوصی واگذار شده، یکی دیگر از موارد قابل بررسی کیفیت مراقبت های پزشکی زندانیان است. در آمریکا طی روند خصوصی سازی بخش دولتی،Corizon Correctional Healthcare و WexFord Health Sources، مراقبت های پزشکی۵۷۱ زندان آمریکا را به عهده دارند و پرونده های قضایی بی شماری از طرف خانواده های زندانیان، علیه این کمپانی ها در دادگاه های ایالات مختلف آمریکا وجود دارد. در مقایسه در بسیاری از کشورهای جهان سوم مراقبت های پزشکی به بخش خصوصی واگذار نشده اما پاسخگویی در زمینه عدم ارایه خدمات پزشکی نیز وجود ندارد و هر حرکت مدنی در زمینه اعتراض به عدم وجود مراقبت های پزشکی، موردی برای تنبیه و به انفرادی اعزام کردن زندانیان است.
اسناد بین المللی در زمینه حقوق زندانیان در مورد بهداشت و سلامت
۱ – مجموعه “قواعد حداقل استاندارد در رفتار با زندانیان”. این مجموعه یکی از کلیدی ترین اسناد بین المللی در زمینه حقوق زندانیان است که بخش حقوق زندانیان در مورد دسترسی به معالجات پزشکی نیز در آن قید شده است.
این مجموعه نخستین بار در سال ۱۹۵۵ میلادی، در اولین اجلاس سازمان ملل، ناظر بر “پیشگیری از جرم و رفتار با مجرمین” در ژنو به تصویب رسید و سپس به تصویب شورای اقتصادی اجتماعی سازمان ملل در سال ۱۹۷۹ رسید و به سند پایه ای در زمینه وظایف دولت ها در زمینه نظارت بر زندان ها و رفتار با زندانیان بدل شد. در خلال سال های ۲۰۰۰_۱۹۵۵ سازمان ملل به منظور دست یابی به راهکارهایی برای پیشگیری از جرایم و تدقیق ” حداقل استاندارد های برخورد با زندانیان”، ۱۰ کنگره با حضور نمایندگان دولت ها، سازمان های غیر دولتی طرفدار حقوق زندانیان، و کارشناسان عدالت کیفری برگزار کرد. در خلال سال های ۲۰۱۴_۲۰۱۱، این مجموعه با تکیه بر دستاورد های کنگره های قبلی و کارشناسان ارشد، مجموعه را مورد بازبینی دقیق قرار داده و در سال ۲۰۱۵ در کیپ تاون(Cape Town) آفریقای جنوبی، مجموعه کامل تری تهیه شد که به علت نقش نلسون ماندلا که ۲۷ سال در زندان به سر برده بود “قواعد نلسون ماندلا” نام گرفت.
۲ – میثاق بین اللمللی حقوق سیاسی و مدنی _ ماده ۱۲
۳ – کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتار ها و یا مجازات های ظالمانه، غیر انسانی و تحقیرآمیز.
۴ – اعلامیه جهانی حقوق بشر_ماده ۳۵
۵ – حداقل قواعد معیار سازمان ملل برای اجرای عدالت در مورد نوجوانان_ قواعد پکن
مجموعه این پیمان نامه ها، اعلامیه ها و قواعد، بر این امر تاکید دارند که حقوق انسانی زندانیان می بایست در زمینه مراقبت های پزشکی و معالجات رعایت شده و “حق حیات” زندانیان حفظ شود، زیرا عدم پاسخگویی به درخواست های درمان از طرف زندانیان، مصداق شکنجه است و درد و رنجی که از این بابت بر آن ها تحمیل می شود، با ارایه خدمات پزشکی می تواند برطرف شود.
مطابق این دستورالعمل های بین المللی، حداقل هایی که محیط نگهداری محکومین باید از آن ها برخوردار باشد موارد زیر است:
– هوا، فضا، روشنایی، گرما، تهویه و پاکیزگی کافی برای هر زندانی الزامی است.
– تسهیلات مربوط به حمام و توالت باید کافی، پاکیزه و آبرومند باشد.
– وعده های غذا باید مرتب، مغذی و خوب آماده شده باشد( در دسامبر ۲۰۱۸، زندان Maryland ، در آمریکا اعلام کرد که غذای خوب و مفید برای زندانیان ارایه می دهد تا زنان زندانی چاق تر از زمانی که وارد زندان شدند، زندان را ترک نکنند).
– مراقبت های پزشکی مشتمل بر مراقبت های روانی و مواظبت از دندان ها باید در دسترس باشد.
– مجازات های بی رحمانه و غیر انسانی نباید بر زندانیان تحمیل شود.
– زندانیان سزاوار ارتباط مرتب با دوستان و اعضا خانواده خود هستند.
در این مجموعه قواعد توجه خاص به نیازهای درمانی ویژه زنان شده و تاکید می شود که کلیه مراقبت ها و معالجات پیش و پس از زایمان باید فراهم شود. ترتیباتی باید صورت گیرد که تولد اطفال بیرون از زندان صورت گیرد و اگر کودکی در زندان به دنیا آمد، این امر نباید درگواهی تولد کودک قید شود.
ایران
علی رغم آن که جامعه جهانی هر روز بیش تر بر تدقیق حقوق انسانی افرادی که آزادی شان سلب شده، تاکید می کند و سعی بر آن دارد تا مشکلات و و ارایه خدمات پزشکی و کیفیت مراقبت های پزشکی و سلامت زندانیان با امکاناتی که در خارج از زندان وجود دارد، به سوی وضعیت بهینه گذار کند، در ایران در خلال ۴۰ سال گذشته این بحران بی گسست ادامه پیدا کرده و تجربه نشان داده است، هر روز ابعاد نوینی نیز در تعرض بر نقض حقوق زندانیان مخابره خواهد شد.
هزاران اعلامیه و بیانیه در خلال ۴۰ سال گذشته در زمینه نقض حقوق انسانی زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی، از طرف نهادهای بین المللی و سازمان های حقوق بشر، در زمینه زندانیان بیمار و خطراتی که جان آن ها را تهدید کرده و یا بیماری هایی که درد و زجر مدام برای آن ها به همراه دارد، منتشر شده است که راه به جایی نبرده است.
امتناع عامدانه مسئولان و مقامات زندان، از فراهم کردن مراقبت های پزشکی، شکنجه و ناقض “حق حیات” است که هر انسانی می بایست از آن برخوردار باشد.
در خلال ۴۰ سال گذشته، هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی، دست به اقدامات اعتراضی فردی و گروهی در خصوص شرایط غیر بهداشتی زندان ها، عدم دسترسی به پزشک و مراقبت های پزشکی، عدم دسترسی به دندان پزشک، شرایط غیر بهداشتی زندگی در زندان ها، زده اند. اعتصاب غذا، آخرین اقدام زندانی برای فریاد نسبت به حقوق پایمال شده خوداست که آن هم در اغلب موارد، راه به جایی نمی برد. آمارهای دقیقی از تعداد زندانیانی که در زندان های ایران به علت بیماری، جان خود را از دست داده اند وجود ندارد، از نوع و ابعاد بیماری ها در زندان ها زیاد نمی دانیم، از تعداد خودکشی ها و یا قتل هایی که تحت عنوان خودکشی مطرح می شود، به طور دقیق نمی دانیم و صد ها هزار زندانی در فضاهایی که گنجایش تراکم انسانی آن ها را ندارد، بدون پاسخگویی مقامات مسئول، مرگی خاموش را تجربه می کنند.
در قواعد “نلسون ماندلا” برای رفتار با زندانیان به روشنی قید شده که چنانچه امکانات پزشکی در داخل زندان فراهم نیست، فرد زندانی باید برای معالجات پزشکی به بیمارستان های خارج از زندان اعزام شود، اما این تعهدات اجرایی نشده و اخیرا از همین بابت، عفو بین الملل نگرانی جدی خود را از خطری که جان آرش صادقی را تهدید می کند، در بیانیه ای مفصل، اظهار کرده است.
آرش صادقی بعد از عمل سرطان می بایست دستکم ۲۵ روز در بیمارستان بستری بماند اما بعد از ۳ روز در ۲۴ شهریور به زندان بازگردانده شد.
چندی پیش ۲۰ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به رییس قوه قضاییه، با شرح وضعیت زندانیان بیمار محبوس در این بند به رفتارهای غیرقانونی و خودسرانه مسئولان زندان و قاضی ابوالقاسم صلواتی رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی، در جلوگیری از پیگیری روند درمانی این زندانیان اعتراض کردند. آن ها در نامه خود هشدار دادند که با اقدامات بی اساس، در درمان زندانیان کارشکنی نکنند و باعث ابتلای آن ها به بیماری های صعب العلاج نشوند و با ایجاد تاخیرهای مکرر و غیر قانونی کاری نکنند که فرصت درمان وجود نداشته باشد.
در نامه ای دیگر که زندانیان بندهای ۷ و ۸ زندان زاهدان نوشته اند، آمده است که این دو بند قریب به ۱۴۰۰ نفر زندانی دارد و هرماه تنها ۱۴۰ نفر زندانی بیمار می توانند به پزشک مراجعه کنند. بعضی اوقات تا دو و حتی سه هفته پزشک در زندان وجود ندارد و وقتی پزشک می آید، برای هر بند دو بسته قرص تجویز می کند و چنانچه زندانی به این کمبود ها اعتراض کند به سلول انفردای منتقل می شود. این زندانیان تا ۵ ماه برای آمدن دندان پزشک باید صبر کنند و وقتی دندان پزشک می آید، فقط ۵ نفر از هر بند را ویزیت کرده و درمانی که ارایه می شود، کشیدن دندان است!
زینب جلالیان زن کرد محکوم به حبس ابد که در زندان خوی محبوس است، به دلیل درد شدید کلیه به بهداری زندان منتقل شده و پزشکان بهداری به علت کمبود امکانات پزشکی، خواستار معالجه وی در خارج از زندان می شوند، اما با مخالفت مسئولان زندان این امر انجام نمی گیرد. زینب در سال ۱۳۹۷ در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی در زندان دست به اعتصاب دارویی می زند. وی در نامه سرگشاده خود می نویسد: “اول از همه چشم هایم بیمارشدند و بعد از آن کلیه ها، ریه ها، فشار خونم، بعد از آن دهانم برفک زد و نهایتا دندان هایم خراب شدند. مجبورم درد زیادی را تحمل کنم. من به عنوان یک زندانی سیاسی از هیچ حقی و حقوقی برخوردار نیستم”.
اعتصاب غذای نازنین زاغری، شهروند دو تابعیتی ایران و انگلیس برای حبس ناعادلانه خود از ۲۵ خرداد ماه، همزمان با سال روز تولد دختر کوچکش، یکی دیگر از نمونه های استیصال زندانیان برای رساندن فریاد اعتراض خود به گوش صاحبان قدرت است.
نرگس محمدی، نسرین ستوده، ساناز الهیاری و همسرش(از اعضای نشریه گام) و صدها زندانی دیگر، که به علت عدم دسترس به مراقبت های پزشکی دست به اعتصاب غذا زده اند تا فریاد حق طلبانه خود را به گوش مسئولان زندان ها برسانند، اما نقض حقوق زندانیان در مورد مراقبت های پزشکی چون گذشته، همچنان هدفمندانه با بی توجهی مواجه می شود.
در آیین نامه سازمان زندان ها مرخصی زندانیان یک “امتیاز” تعریف شده نه یک “حق” (تبصره ۲۱۳)، اما مرخصی استعلاجی در زمینه “حق” زندانیان به درمان و امکانات پزشکی در این آیین نامه آمده است. همچنین طبق ماده ۱۰۲ این آیین نامه بهداری زندان وظیفه دارد حداقل ماهی یک بار نسبت به رسیدگی وضعیت پزشکی زندانیان اقدام کند. در این خصوص در ماده ۱۰۳ ذکر شده است که تا جایی که امکان دارد باید ترتیبی داد که بهداری زندان نیازهای درمانی و بهداشتی محکومان بیمار را تامین کند، اما در مواقع ضروری، انتقال زندانی به بیمارستان با اجازه رئیس زندان و موافقت قاضی امکان پذیر است.
حقوق زندانیان در بسیاری از قوانین ایران از جمله قانون اساسی، آیین نامه دادرسی کیفری، قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی و آیین نامه سازمان زندان ها اگرچه نه به طور کامل و مشروح اما آماده است ، اما در عمل نه احترامی به حقوق شهروندی وجود دارد و نه مسئولین زندان ها در برابر نقض مفاد آیین نامه سازمان زندان ها پاسخگو هستند. دادخواهی برای فجایع رخ داده در ۴۰ سال گذشته در مورد زندانیان سیاسی عقیدتی، پاسخگویی برای نقض حقوق اساسی کلیه زندانیان براساس همین قوانین موجود در ایران، اسناد بین المللی، منشورها و پیمان نامه های سازمان ملل، دفتری باز است که هر روز برگ نوینی به آن افزوده می شود.
مبارزه برای دفاع از زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی مبارزه ای است که با مقاومت و پایداری زندانیان از یک سو و سازمان ها و نهادهای طرفدار حقوق زندانیان و روح جمعی دادخواهی در جامعه از سوی دیگر، در پیوند تنگاتنگی قرار دارد.
“هیچ کس واقعا ملتی را نمی شناسد تا این که درون زندان هایش نرفته باشد. یک ملت نه با نحوه برخورد با بالاترین شهروندان بلکه با پایین ترین آن ها قضاوت می شود”. نلسون ماندلا

deseret

غیر از اسرائیل اکثر جمعیت  کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس مسلمان هستند؛ از این نظر، همگونیِ این کشورها اندکی کمتر از دموکراسی‌های غربی است. بنابراین، در ادامه‌ی بحث هر جا از خاورمیانه سخن گفتیم منظورمان کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس به جز اسرائیل است.

با وجود این، تفاوت میان کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس و دیگر کشورهای خاورمیانه چنان زیاد است که باید جداگانه به آنها پرداخت. در اصل، تبعیض مذهبی در خلیج فارس حدود دو برابر دیگر نقاط خاورمیانه است. برای فهم اهمیت این تمایز باید بر این نکته تأکید کرد که در مجموع، میزان تبعیض مذهبی در کل خاورمیانه زیاد است.

کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس وجوه اشتراک فراوانی دارند. همه‌ی آنها سرشار از ذخائر نفتی هستند. علاوه بر این، به استثنای ایران، اقلیت‌های بومیِ غیرمسلمانان کم‌شماری دارند. در نتیجه، بخش عمده‌ای از تبعیض مذهبی که در این بخش به آن می‌پردازیم تبعیض علیه ناشهروندان است.

هر چند در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۸ تبعیض مذهبی در خلیج فارس در کل اندکی کاهش یافت اما در تفسیر این امر باید به‌شدت محتاط بود. این کاهش را می‌توان ناشی از حمله‌ی آمریکا به عراق دانست. در دوران حکومت صدام حسین، تبعیض بسیار زیادی علیه شیعیان وجود داشت که به تبعیض علیه شیعیان در عربستان شبیه بود. در این دوره شیعیان از نظر عددی در عراق در اکثریت بودند اما اقلیت به شمار می‌رفتند زیرا سنی‌ها دولت صدام حسین را اداره می‌کردند. با سرنگونی صدام، شیعیان به اکثریت و سنی‌ها به اقلیت تبدیل شدند اما تبعیضی علیه آنها اِعمال نشد. پس از سقوط حکومت صدام، تبعیض علیه مسیحیان هم به طور چشمگیری کاهش یافت. بنابراین، کاهش تبعیض در این منطقه را می‌توان عمدتاً ناشی از تغییرات حاصل از مداخله‌ی نظامی کشورهای خارج از منطقه دانست.  

در این دوره تبعیض مذهبی در اکثر کشورهای منطقه ثابت ماند یا اندکی افزایش یافت. تنها استثناء بحرین است. در بحرین، تا سال ۲۰۰۵، همه‌ی شیعیان مجبور بودند که در مدرسه‌ها اسلام سنی را مطالعه کنند. در سال ۲۰۰۵ این کشور مدرسه‌ی جداگانه‌ای برای شیعیان تأسیس کرد که در آن تعلیمات دینی مبتنی بر تفسیر شیعی بود. در کل، اگر عراق را در تحلیل نگنجانیم، تعصب مذهبی در کشورهای خلیج فارس اندکی افزایش یافت.

منطقه‌ی خلیج فارس از نظر تبعیض مذهبی یکی از بدترین مناطق دنیا است. در سال ۲۰۰۸، نیمی از اقلیت‌های مذهبیِ این منطقه از تبعیض شدید رنج می‌بردند. فقط یک اقلیت مذهبی، مسلمانان سنی در عراق (پس از صدام)، با تبعیض روبه‌رو نبودند. با این همه، تفاوت‌های چشمگیری میان کشورهای این منطقه وجود دارد.

عربستان سعودی نه تنها بیشترین میزان تبعیض مذهبی در منطقه را اِعمال می‌کند بلکه در مجموع از این نظر بدترین کشور جهان است، هر چند ایران، بلاروس، لائوس و مالدیو هم تبعیض‌های به همان اندازه شدیدی را علیه برخی -اما نه همه‌ی- اقلیت‌های مذهبی اِعمال می‌کنند. در اصل، هر چیزی که با نسخه‌ی رسمیِ اسلام وهابی در این کشور همخوانی نداشته باشد ممنوع است. از نظر قانونی، غیرمسلمانان، که همگی کارگران خارجی و ساکنان موقت هستند، حق دارند که در خلوت عبادت کنند اما این حق اغلب نادیده گرفته می‌شود و «مُطَوَّعین»-پلیس مذهبیِ عربستان-مرتباً به گروه‌های غیرمسلمانی که در خلوت عبادت می‌کنند، حمله می‌کند. اعضای این گروه‌ها نه تنها زیرِ نظر هستند بلکه دستگیر و از کشور اخراج می‌شوند. بنابراین، غیرمسلمانانی که می‌خواهند در خلوت عبادت کنند این کار را در نهایت پنهان‌کاری انجام می‌دهند.

این محدودیت‌ها فراگیر است و در مورد همه‌ی اقلیت‌ها و تقریباً تمام وجوه دین وجود دارد. در مجموع، از بیست و نُه نوع تبعیض تعریف‌شده،[1] بیست و هفت نوع از آن در عربستان وجود دارد. یکی از دو استثنا این است که ادیان اقلیت ملزم به ثبت رسمی نیستند زیرا همه‌ی آنها ممنوع‌اند و بنابراین دلیلی برای ثبت نام وجود ندارد. دومین استثنا این است که تبلیغ اعضای اقلیت‌های دینی ممنوع نیست زیرا تنها غیرمسلمانانِ مجاز به ورود به کشور کارگران خارجی هستند و ممنوعیت خاصی در مورد تلاش برای تغییر دین آنها از یک دین غیراسلامی به دین غیراسلامیِ دیگری وجود ندارد. این محدودیت‌ها حتی بر مسلمانان شیعه‌ی کشور هم تحمیل می‌شود، اقلیتی که بین ۱۰ تا ۲۰ درصد از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند.

میزان تبعیض علیه اقلیت بهائی در ایران شبیه به میزان تبعیض علیه همه‌ی اقلیت‌های مذهبی در عربستان سعودی است. هر چند قانون اساسیِ ایران یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان را به رسمیت می‌شناسد اما بهائیان پیروان فرقه‌ا‌ی ضالّه‌‌ و، بنابراین، غیرقانونی به شمار می‌روند. از بیست و نُه نوع تبعیض مذهبیِ تعریف‌شده، بیست و یک نوع تبعیض علیه بهائیان وجود دارد. چون در آیین بهائی طبقه‌ای به نام «روحانی» وجود ندارد بنابراین دو تبعیض مربوط به روحانیون در مورد آنها مصداق ندارد. علاوه بر این، چون این دین غیرقانونی به شمار می‌رود تبعیض مربوط به ثبت رسمی هم بی‌مورد است. ممنوعیت خاصی در مورد شعائر و مناسک بهائی یا جامه‌های مذهبیِ آنان هم وجود ندارد ]زیرا بهائیان هیچ لباس مذهبیِ خاصی بر تن نمی‌کنند و غیر از نماز گزاردن دسته‌جمعی بر درگذشتگان خود هیچ شعائر و مناسک جمعیِ خاصی ندارند[. دولت ایران به آزار و اذیت فراگیر بهائیان می‌پردازد اما تلاش خاصی برای مسلمان کردن آنها انجام نمی‌دهد. این آزار و اذیت‌ها عبارت‌اند از ممنوعیت اشتغال، ممنوعیت تحصیل در دانشگاه‌ها، زندانی کردن بهائیان به علت عقاید مذهبی‌شان- اما با توسل به بهانه‌هایی همچون جاسوسی- ممنوعیت دریافت مستمریِ بازنشستگیِ کشوری، محرومیت از دریافت دیه و حق ارث. ازدواج بهائیان تا همین چند سال قبل به رسمیت شناخته نمی‌شد و در نتیجه زوج‌های بهائی در مظان اتهام زنا بودند.

در مقایسه با بهائیان، تبعیض علیه مسیحیان ایران بسیار کمتر است اما باز هم سیزده نوع تبعیض علیه آنها وجود دارد. حکومت ایران چندان کاری به مسیحیان آشوری ندارد و این تبعیض‌ها عمدتاً علیه اعضای گروه‌های پروتستان اِعمال می‌شود. برگزاری مراسم مذهبی تنها یکشنبه‌ها مجاز است و فقط اعضای رسمیِ این کلیساها، آن هم با ارائه‌ی کارت‌ عضویت، حق دارند که به کلیساها وارد شوند. نه مسلمانان حق دارند که دین خود را تغییر دهند و نه غیرمسلمانان حق دارند که دین خود را تبلیغ کنند. زنان مسیحی می‌توانند با مردان مسلمان ازدواج کنند اما در صورت طلاق، حق حضانت یا سرپرستی طفل با پدرِ مسلمان است. تدریس تعالیم اسلامی در مدرسه‌های دولتی اجباری است. هر چند اقلیت‌های رسمی می‌توانند مدارس خصوصی داشته باشند اما وزارت آموزش و پرورش بر این مدرسه‌ها نظارت می‌کند و محدودیت‌های خاصی را بر آنها تحمیل می‌کند. افزون بر این، این وزارت‌خانه باید همه‌ی متون درسی، از جمله متون دینی، به‌ویژه متون غیرفارسی، را تصویب و تأیید کند.

محدودیت‌های مسلمانان سنّی نسبتاً کم است. دولت گاه‌و‌بی‌گاه بعضی از سنّی‌ها را زیر نظر می‌گیرد اما این امر اغلب ناشی از آن است که آنها به اقلیت‌های قومی‌ای مثل بلوچ‌ها و ترکمن‌ها تعلق دارند. جمعیت سنّی‌ها در تهران بیش از یک میلیون نفر است اما هیچ مسجدی در این شهر ندارند. ممنوعیت تغییر دین عملاً به این معنا است که شیعیان حق ندارند که سنّی شوند.

میزان تبعیض‌های مذهبی در کویت، قطر و امارات متحده‌ی عربی به تبعیض‌های ایران علیه مسیحیان شبیه است. هر چند تفاوت‌هایی در سیاست‌های این کشورها وجود دارد اما در کل به هم شبیه هستند. کویت با اقلیت‌های بهائی، مسیحی و هندو رفتار یکسانی دارد. تدریس تعالیم اسلامی در همه‌ی مدارس، از جمله مدرسه‌های خصوصی‌ای که دست‌کم یک دانش‌آموز مسلمان دارند، اجباری است. تدریس سازمان‌یافته‌ی تعالیم دیگر ادیان ممنوع است اما دولت معمولاً در تدریس غیررسمیِ تعالیم دیگر ادیان مداخله نمی‌کند. ثبت نام رسمیِ گروه‌های دینی اجباری است اما رویّه‌ی مشخصی برای این کار وجود ندارد. در عمل، کلیساهای پروتستان تبشیریِ ملی، کاتولیک، ارتدوکس و انگلیکن کاملاً به رسمیت شناخته می‌شوند. محل‌های خاصی برای تأسیس این کلیساها تعیین شده اما تعداد کارکنان این اماکن سهمیه‌بندی شده است. بعضی از دیگر کلیساها نیز به طور علنی در این شرایط فعالیت می‌کنند اما به طور کامل به رسمیت شناخته نشده‌اند. کلیساهای غیررسمی مجاز نیستند که در نمای خارجیِ خود نمادهای مذهبی را به نمایش بگذارند یا فعالیت‌هایی علنی‌ مثل به صدا درآوردن ناقوس را انجام دهند. پیروان ادیان غیررسمی‌ای مثل آیین‌های بودایی و هندو مراسم مذهبی را در خانه‌های خود برگزار می‌کنند و دولت هم چندان مداخله نمی‌کند. با وجود این، به بسیاری از گروه‌ها مجوز ساخت عبادتگاه نمی‌دهند. این امر حتی شامل گروه‌های به رسمیت شناخته‌شده‌ای می‌شود که می‌خواهند عبادتگاه‌های جدیدی بسازند یا عبادتگاه‌های موجود را توسعه دهند. اجاره‌بهای عبادتگاه‌های موجود در بناهای خصوصیِ استیجاری معمولاً چند برابر اجاره‌ی معمول است و هر لحظه ممکن است که حکم تخلیه‌ی آنها صادر شود. دریافت روادید کارکنان و روحانیون-که همگی خارجی هستند- پرهزینه و دشوار است. انتشار کتاب‌های مذهبیِ غیراسلامی مثل «کتاب مقدس» ممنوع است و واردات آنها در انحصار یک شرکت خاص است. دولت این کتاب‌های وارداتی را سانسور و گاهی مصادره می‌کند. تغییر دین از اسلام غیرقانونی است اما چنین کاری به‌ندرت تحت پیگرد قرار می‌گیرد. البته چنین افرادی ممکن است به شدت آزار ببینند و حق حضانت فرزندانشان را از دست بدهند. تبلیغ مذهبی به شدت ممنوع است.

محدودیت‌های شیعیان کویت کمتر اما همچنان چشمگیر است. مذهب تشیع به رسمیت شناخته می‌شود اما دولت محدودیت‌هایی در مورد صدور مجوز مساجد شیعیان وضع کرده است. تعلیم و تربیت روحانیون شیعه ممنوع است و، بنابراین، آنها باید خارج از کویت آموزش ببینند. سیاست منسجمی در مورد برگزاری علنیِ شعائر و مناسک شیعی وجود ندارد. برای مثال، برگزاری مراسم عاشورا در بعضی از سال‌ها مجاز است و در بعضی از سال‌ها مجاز نیست.

روند ثبت نام گروه‌های دینی در قطر منظم‌تر است. ثبت نام رسمیِ یک گروه دینی مستلزم این است که این گروه دست‌کم ۱۵۰۰ عضو داشته باشد. گروه‌های کوچک‌تر باید با یکی از ادیان رسمی پیوند داشته باشند. بعضی از گروه‌های مسیحی و هندی موفق به ثبت نام شده‌اند. تدریس تعالیم اسلامی در مدارس دولتی اجباری است و هیچ مدرسه‌ی خصوصی‌ای هم وجود ندارد اما تدریس خصوصیِ تعالیم مذهبیِ دیگر ادیان ممنوع نیست. در سال ۲۰۰۰، دولت قطر اجازه داد که مجتمعی برای عبادت کاتولیک‌ها، انگلیکن‌ها و ارتدوکس‌ها ساخته شود. اعضای دیگر گروه‌ها می‌توانند در خانه‌های خود عبادت کنند به شرط این که برای این مراسم به طور علنی تبلیغ نکنند. حتی ادیان غیررسمی هم می‌توانند از پلیس بخواهند که از آنها محافظت کند. واردات کتاب‌های مذهبی از قبیل «کتاب مقدس» ممنوع است. تبلیغ مذهبی به‌شدت ممنوع است و گاه‌وبی‌گاه غیرمسلمانان دستگیر و به اتهام توهین به مقدسات محاکمه می‌شوند. مسلمانان شیعه با محدودیت‌های اندکی مواجه هستند.

در امارات متحده‌ی عربی روندی رسمی برای ثبت نام ادیان غیراسلامی وجود ندارد. عبادت به عبادتگاه‌ها یا بناهای خاصی محدود می‌شود. تعداد افراد حاضر در این مراسم و سروصدای آنها نباید از حد معینی تجاوز کند. علاوه بر این، استفاده از نمادهای مذهبی در نمای بیرونیِ این بناها ممنوع است. عبادت دسته‌جمعی در خانه‌ها هم مشروط به صدور مجوز است. صدور این مجوزها بر عهده‌ی مسئولان محلی است و اغلب سال‌ها به تأخیر می‌افتد. به نظر می‌رسد که کسب این مجوزها برای مسیحیان آسان‌تر از اقلیت‌هایی مثل بهائیان، هندوها و بودایی‌ها است. تدریس تعالیم اسلامی در مدارس دولتی برای همه‌ی دانش‌آموزان، فارغ از دین‌شان، اجباری است؛ در مدارس خصوصی هم دانش‌آموزان مسلمان باید تعالیم اسلامی را بیاموزند. نوشیدن الکل در ملاء عام یا غذا خوردن در ماه رمضان حتی برای غیرمسلمانان هم ممنوع است. در پرونده‌های جنایی، احکام اسلامی در مورد غیرمسلمانان اجرا می‌شود. در امارات متحده‌ی عربی هم مثل ایران و عربستان سعودی مجازات رسمیِ مسلمانی که تغییر دین بدهد مرگ است. اما این مجازات به‌ندرت اِعمال می‌شود. تبلیغ مسلمانان به هر دین دیگری به‌شدت ممنوع است و می‌تواند به دستگیری، حبس و اخراج مبلّغان بینجامد. مسلمانان شیعه با محدودیت‌های اندکی روبه‌رو هستند.

تبعیض مذهبی در دیگر کشورهای این منطقه یعنی عمان و بحرین بسیار کمتر اما همچنان چشمگیر است. در بحرین فعالیت گروه‌های دینیِ ثبت‌نشده غیرقانونی است. در این کشور چند گروه ثبت‌شده‌ی مسیحی وجود دارد اما گاهی درخواست شیعیان برای احداث مسجد رد می‌شود. شیعیان از نظر عددی اکثریت جمعیت بحرین را تشکیل می‌دهند اما اداره‌ی دولت در دست سنی‌ها است و بنابراین شیعیان در عمل اقلیت مذهبی هستند. شیعیان در انجام فعالیت‌های مذهبیِ خود آزاد هستند اما دولت مراسم عمومیِ آنها از قبیل عاشورا را به‌دقت زیرِ نظر دارد. رهبران مذهبی شیعیان گه‌گاهی به بهانه‌هایی مثل اقدام علیه «امنیت ملی» دستگیر و زندانی می‌شوند. دولت از تبلیغ مذهبی و انتشار آثار ضداسلامی جلوگیری می‌کند اما «کتاب مقدس» و دیگر کتب مسیحی آزادانه در دسترس است.

در عمان اقلیت‌های دینی ملزم به ثبت نام هستند اما به‌ندرت به رسمیت شناخته نمی‌شوند. هر چند از نظر قانونی غیرمسلمانان تنها در زمینی که سلطان به آنها داده حق عبادت دارند اما این قانون اجرا نمی‌شود مگر این که شکایت خاصی وجود داشته باشد. تنها اماکن رسمیِ موجود به مسیحیان اختصاص دارد اما دیگر ادیان هم از این اماکن استفاده می‌کنند. دولت بر همه‌ی موعظه‌های مذهبی، خواه اسلامی خواه غیراسلامی، نظارت می‌کند. چاپ کتاب‌های مذهبیِ غیراسلامی ممنوع اما واردات آنها آزاد است. دولت برای تعداد محدودی از روحانیون غیرمسلمان روادید صادر می‌کند. تبلیغ مذهبی غیرقانونی نیست اما کسانی که مسلمانان را تبلیغ کنند اغلب به بهانه‌هایی مثل ایجاد مزاحمت، دستگیر و از کشور اخراج می‌شوند. در مقام مقایسه می‌توان گفت که میزان تبعیض مذهبی در بحرین و عمان به یونان و آلمان شبیه است-یعنی دو کشوری که در میان دموکراسی‌های غربی در صدر جدول تبعیض مذهبی قرار دارند. (البته میزان تبعیض مذهبی در بحرین و عمان از یونان و آلمان بیشتر است.)

در مجموع می‌توان گفت که از نظر تبعیض مذهبی تفاوت‌های مهمی در منطقه‌ی خلیج فارس وجود دارد و این تفاوت تنها بین کشورها نیست. در داخل این کشورها بیشترین تفاوت بین اقلیت‌های مسلمان و غیرمسلمان است. به استثنای عربستان سعودی و عراق زمان صدام، در همه‌ی این کشورها تبعیض مذهبی علیه اقلیت‌های مسلمان بسیار کمتر از اقلیت‌های غیرمسلمان است. در میان اقلیت‌های غیرمسلمان، رفتار اکثر این کشورها با اقلیت‌های مسیحی و غیرمسیحی تقریباً یکسان است. تنها استثنا ایران است که با اقلیت بهائی‌اش رفتار بسیار بدتری از مسیحیان دارد. بنابراین، یافته‌های مربوط به این منطقه با گرایش عمومی در سراسر جهان همخوانی دارد و نشان می‌دهد که کشورها با اقلیت‌های دینیِ متفاوت رفتار متفاوتی دارند.

 

برگردان: عرفان ثابتی

جاناتان فاکس استاد علوم سیاسی در دانشگاه بار-ایلان در اسرائیل است. از او بیش از ده کتاب و هشتاد مقاله‌ی پژوهشی منتشر شده است. آن‌چه خواندید برگردان و بازنویسیِ گزیده‌هایی از این بخش از کتاب زیر است:

Jonathan Fox, ‘The Middle East: Persian Gulf States’, in Jonathan Fox (2018) The Unfree Exercise of Religion: A World Survey of Discrimination against Religious Minorities, Cambridge University Press.

[1] این موارد عبارتند از محدودیت‌های برگزاری عمومیِ مراسم و جشنواره‌های دینی و/ یا رعایت تعطیلات مذهبی، از جمله سَبَّت یا شبّات؛ محدودیت‌های برگزاری خصوصیِ مراسم و جشنواره‌های دینی و/یا رعایت تعطیلات مذهبی، از جمله سَبَّت؛ محدودیت‌های احداث، اجاره، تعمیر و/ یا نگهداری عبادتگاه‌ها؛ محدودیت‌های دسترسی به عبادتگاه‌های موجود؛ تحمیل قوانین دینی یک گروه دیگر؛ محدودیت‌های سازمان‌های دینیِ رسمی؛ محدودیت‌های مربوط به اداره‌ی مدارس دینی و/ یا آموزش تعالیم دینی به طور کلی؛ محدودیت‌های مربوط به امکان ساختن یا تهیه‌ی مواد لازم برای شعائر، مناسک و مراسم مذهبی؛ آموزش اجباری دین اکثریت؛ بازداشت، حبسِ مستمر یا آزار و اذیتِ شدیدِ رسمی به علت فعالیت‌هایی غیر از تبلیغ دین؛ نظارت حکومت بر فعالیت‌های دینی اقلیت‌ها و نه فعالیت‌های دینیِ اکثریت مردم؛ محدودیت‌های مربوط به امکان نگارش، انتشار و توزیع نشریات دینی؛ محدودیت‌های مربوط به امکان ورود نشریات دینی از خارج از کشور؛ محدودیت‌های دسترسی به نشریات دینی برای استفاده‌ی شخصی؛ محدودیت‌های اجرای قوانین دینی در زندگی فردی، از جمله ازدواج، طلاق و خاکسپاری؛ محدودیت‌های بر تن کردن لباس یا نمادهای دینی و ریش گذاشتن یا تراشیدن آن؛ محدودیت‌های انتصاب و/ یا دسترسی به روحانیون؛ محدودیت‌های گرویدن به ادیان اقلیت؛ تبرّی اجباری نودینانی که به ادیان اقلیت گرویده‌اند؛ تغییر دینِ اجباریِ کسانی که هرگز پیرو دینِ اکثریت نبوده‌اند؛ تلاش برای تغییر دینِ پیروان اقلیت‌های دینی به دینِ اکثریت بدون استفاده از زور؛ محدودیت‌های تبلیغ پیروان دینِ اکثریت توسط اتباع کشور؛ محدودیت‌های تبلیغ پیروان اقلیت‌های دینی توسط اتباع کشور؛ الزام ادیانِ اقلیت (و نه همه‌ی ادیان) به ثبت نام برای قانونی بودن یا کسب معافیت مالیاتی؛ اعطای حضانتِ اطفال به اعضای گروه اکثریت بر اساس تعلقات یا عقاید دینی؛ دسترسی محدود روحانیون ادیانِ اقلیت به بیمارستان‌ها، زندان‌ها، پایگاه‌های نظامی و غیره (در مقایسه با روحانیون دینِ اکثریت)؛ وجود قانون یا سیاستی که دین اقلیت را فرقه‌ای خطرناک یا افراطی بخوانَد؛ تبلیغات ضددینی در نشریات دولتی رسمی و نیمه‌رسمی؛ محدودیت‌های مربوط به دیگر انواع اجرای احکام دینی.

افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی در مناطق کردنشین ایران

در طول چند ماه گذشته، مناطق کردنشین ایران با افزایش آمار قتل‌های ناموسی و خانوادگی و همچنین افزایش خودکشی زنان جوان روبه‌رو بوده و رسانه‌های محلی سرشار از اخبار ناخوشایند خشونت خانگی است.

«پروین ذبیحی»، فعال حقوق زنان و کودکان و برنده جایزه حقوق بشری رها که سال‌های متوالی در این منطقه برای توانمندسازی و آگاهی بخشی زنان تلاش می‌کند در مورد دلایل افزایش آمار قتل و خودکشی در این منطقه با خانه امن گفت‌و‌گو کرده است.

علت سرعت گرفتن قتل‌های خانوادگی در یک دوره زمانی خاص در این منطقه چیست و چرا ما یک باره وارد تونلی از تاریکی می‌شویم؟

پروین ذبیحی- این مهم است که شما با معیار تهران یا سایر کلان‌شهرها موضوع خشونت در مناطق کردنشین را بررسی نکنید. تبعیض و فقر اقتصادی و این گرایش سیاسی که کردستان را نادیده می‌گیرد از یک طرف و عوامل فرهنگی از طرف دیگر موثرند. مردم به علت مشکل تورم به شدت عصبی و افسارگسیخته هستند. یکی دو ماه قبل در پارک کودک سنندج زوجی در حال دعوا از ماشین پیاده می‌شوند و مرد جلوی چشم مردم رهگذر آن‌قدر با آجر توی سر زنش می‌کوبد که مغز زن را متلاشی می‌کند. این شیوه جنون‌آمیز الزاما مربوط به مسائل فرهنگی نیست. در واقع زن‌ها ضربه‌گیر فشارهایی هستند که فقر بر جامعه تحمیل کرده و گاهی این ضربه آن‌قدر شدید می‌شود که به قتل می‌رسد.

چرا قتل نرمین وطن‌خواه بین آن همه قتلی که در آن منطقه رخ داده، در رسانه‌ها مطرح شد؟

– شاید به دلیل به خاک‌سپاری مظلومانه‌‌اش توسط مردهای روستا بود. اوایلش این فرضیه مطرح بود که او توسط خانواده کشته شده، اما بعدها معلوم شد این‌طور نبوده. او از یک خانواده فقیر و محروم بود و هنوز مشخص نیست چه رخ داده. حرف‌های مختلفی زده شده. یک نفر به من گفت برای کاری به پزشکی قانونی مراجعه کرده و آنجا شنیده که این دختر در اثر سوء مصرف مواد درگذشته. اما یکی از کاربرهای مجازی برایم نوشت مادرش توی تاکسی شاهد بوده که نرمین با یک مرد روی صندلی عقب تاکسی نشسته بوده و به راننده التماس می‌کرده که این آقا دارد مرا می‌برد بکشد و شما را به خدا قسم مرا پیاده نکنید. راننده گفته من حوصله دردسر ندارم و آن دو نفر را پیاده کرده.

چندی پیش در یک مصاحبه به «قسم طلاق» اشاره کرده و آن را مصداق آشکار خشونت خوانده بودید. قسم طلاق چیست؟

– با زن‌های زیادی که به شورای روحانیت رفته‌‌اند همراهی کرده‌‌ام و با این پدیده خشونت‌آمیز آشنا هستم. مرد شرط می‌گذارد که اگر زنش فلان کار را بکند او را طلاق خواهد داد. مثلا قسم می‌خورد برای اجرای این شرط و اگر یک بار زن تخطی کرد که معمولا هم شامل موارد ناچیز است، با مراجعه به شورای روحانیت او را طلاق می‌دهد. یک باره می‌بینید زن با یک عصبانیت آنی همسرش از خانه و زندگی آواره می‌شود بی‌آنکه حق و حقوقش را گرفته باشد.

قسم طلاق در واقع گره کور قانون و شریعت است. فقر و ناموس‌پرستی و عدم حمایت قانونی چنین ترکیب فاجعه‌باری به وجود آورده.

معمولا در سراسر دنیا اگر نقش دولت‌ها در کنترل خشونت پررنگ نباشد، زنان به سازمان‌های غیر دولتی روی می‌آورند.

– دیگر اثر چندانی از این سازمان‌ها نمانده. اگر هم مانده کارشان فرمالیته و کم اثر است. دوره بهتری در دهه ۷۰، سازمان‌های غیر دولتی اجازه فعالیت داشتند. آموزش‌هایی که توسط آنها به مردم داده شد موجب کاهش خشونت در زندگی روزمره شده بود. ما سمینار برگزار می‌کردیم، حتی خانه به خانه سر می‌زدیم اما در طول سال‌های گذشته اصلا اجازه فعالیت نمی‌دهند. چند تایی هم که کار می‌کنند انجمن‌های فرهنگی و ادبی هستند. مثلا در کانون زنان فقط چند نفر مانده‌‌اند و حضور فیزیکی ندارند و کار اینترنتی می‌کنند. سه انجمن فعال در مریوان داریم که انجمن‌های فرهنگی و ادبی هستند و طبیعی است که دغدغه‌های اصلیشان مسائل زنان نیست. دغدغه زنان ما علاوه بر سنت‌های نابرابر و عدم حمایت قانون، در مرحله نخست، تبعیض و فقر اقتصادی است.

چرا زن‌ها خودشان تعاونی‌های کوچک راه‌اندازی نمی‌کنند؟

– به گفتن ساده است. همین الان من یک غذاخوری کوچک راه انداخته‌‌ام و برای مجوز همین آشپزخانه کوچک نمی‌دانید چقدر دویده‌ام . چند نفری که برایم کار می‌کنند زنان سرپرست خانوار هستند. خانمی با من کار می‌کند که بیوه زن است. برادرهایش می‌گویند تو که بیوه هستی و بیرون کار می‌کنی مایه ننگ ما هستی. یک شب توی مغازه چنان گریه می‌کرد که ما هم پا به پای او گریه کردیم. عدم استقلال اقتصادی در تداوم رابطه خشونت‌آمیز بسیار موثر است. طبیعی است که تا دستت به جیبت نرسد حرف زدن از استقلال و رها شدن از خشونت معنا ندارد. مثلا همسر معتاد من نوعی، چاقو برمی دارد مرا بکشد نیمه شب کجا بروم؟ خانه پدری که راهی ندارم و اگر برگردم با خشونت بیشتر مواجه می‌شوم. به لحاظ مالی تامین نیستم و مقابلم آداب و سنت بسیار ارتجاعی رنج‌بار است.

در خوزستان هم این آداب و سنن وجود داشته و دارد اما در طول ۱۰ سال گذشته رشد فرهنگی بیشتری در مناطق شهری ایجاد شده و مردم نسبت به خشونت خانگی آگاه‌ترند.

– در کردستان زن‌ها درگیر یک سیکل معیوب هستند. در خوزستان جو تبعیض دولت مرکزی کمتر از کردستان است. حساسیت سیاسی کمتری وجود دارد. مثلا همان طور که گفتم به من نوعی جواز کسب نمی‌دادند برای یک آشپزخانه کوچک. می‌گفتند ۳۵ سال قبل زندان بوده‌ای و پرونده امنیتی داری. تصورش را بکنید! ۳۵ سال قبل.

در خوزستان امکان کار کردن بیشتری برای زنان وجود دارد. در تمام استان کردستان بگردید ۱۰ کارخانه فعال نمی‌بینید که زن‌ها را به کار بگیرد. زن‌ها کارشان شده اوجش نان‌پزی و این قبیل کارها. هیچ تشکلی نیست که برای توانمندسازی به آنجا مراجعه کنند یا از خشونت خانگی به آنجا پناه ببرند. رشدی که جنبش زنان در بسیاری از کلان شهرهای بزرگ داشته‌‌اند در اینجا رخ نداده. متاسفانه همدلی آنها را هم نداریم. آن همبستگی زنان که می‌گویند قوی است و می‌تواند منجر به یک حرکت مدنی بشود انگار برای کردستان اساسا وجود ندارد.

معمولا چه مناطقی بیش از سایر مناطق درگیر قتل‌های خانگی هستند؟ آیا می‌شود تقسیم‌بندی کرد؟

– قتل‌های خانگی معمولا در محله‌های حاشیه‌‌ای رخ می‌دهد؛ هر جا که فقر لانه کرده. دو خواهر که به دست پدر و برادرشان کشته شدند اهل محله نایسر از توابع سنندج بودند که منطقه محرومی است. اکثر این زن‌ها درگیر سوءظن مردان خانواده‌اند. معمولا پدر درگیر کار سخت است، کارگر است و صاحب کار دارد. تصورش را بکنید شش ماه حقوقش را نمی‌دهند. جرات روبه‌رو شدن با صاحب کارش را ندارد و داد و بیداد و اوقات تلخی را می‌آورد خانه. نمی‌خواهم این قتل‌ها را تقلیل بدهم اما فقر اقتصادی به شدت تاثیرگذار است. زیاد شده که این قتل‌ها در اوج عصبانیت ناشی از فقر رخ داده. یعنی باز هم تاکید می‌کنم این عنصر فقر بسیار موثر است.

آیا قانون در مقابل یک پدر قاتل نمی‌ایستد؟ با مردی که دو قتل انجام داده چه برخوردی می‌شود؟

– ببینید! وقتی مقتول مدعی ندارد چه جور برخوردی بشود؟ من شاهد قتل‌های بسیاری بوده‌ام. چند سال پیش یکی از فعالان اینجا که زندانی سیاسی بود مشاهدات میدانی‌‌اش را در زندان می‌نوشت. می‌گفت پدر زعفران محمدی که دخترش را کشته بوده، تمام طول شب تا صبح توی راهروهای زندان از شدت عذاب وجدان قدم می‌زد.

زعفران بعد از طلاق از همسر اولش با مرد جوانی از خانه فراری شده بود. پدرش پیام داد که برگردد تا مراسم ازدواج برگزار کنند، اما همان شب زعفران کشته می‌شود. بعد هم پیرمرد رفت وسط میدان روستا و گفت این هم جنازه زعفران. حالا راحت شدید؟ دست از سرم برمی دارید؟

یعنی او خواست جامعه را به اجرا گذاشت؟

– دقیقا! پاییز که می‌شود و کشاورزها کار کمتری دارند پاتوقشان مسجد است. این مرد گفته بود وقتی می‌روم مسجد یا هیچ‌کس با من حرف نمی‌زند یا بلند می‌شوند می‌روند. یک جور فشار و قضاوت جمعی. مثل اینکه دخترت را بکش تا در جامعه ما جایگاه خوبی داشته باشی. همان مرد تعریف کرده بود که چطور ماشین‌های عبوری برایش نمی‌ایستادند و کسی با پسرهایش معامله نمی‌کرده. گفته بود من دخترم را کشتم تا بقیه اعضای خانواده راحت باشند و از سوی جامعه طرد نشوند.

آنها از مجازات قانونی واهمه ندارند؟

– هیچ‌کس به خاطر قتل یک زن در خانواده درخواست قصاص مرد خانواده را نمی‌کند. پدر ولی دم است و در عین حال آن پدر یا برادر نان‌آور خانواده است. یک نفر مرده و خانواده راضی به قتل دوم نمی‌شوند. از دهه ۸۰ به امروز که دارم بر سر این مسائل کار می‌کنم تا به حال ندیده‌‌ام قاتل یک زن قصاص بشود. حتی نه تنها قاتل که عضو خانواده بوده، بلکه کسی متعرض مردی نمی‌شود که طرف دیگر رابطه با آن زن بوده. آن فشار اجتماعی که روی بخش زنانه ماجراست روی مرد نیست. از طرف دیگر، خانواده‌های محروم از کجا می‌توانند تفاضل دیه بپردازند؟

یعنی هیچ موردی نبوده که روی خون‌بهای خواهر یا دختر پافشاری کنند؟

– خیر! من ندیده‌ام. یک بار زنی به دیدنم آمد که دامادش با همسر برادر خودش ارتباط داشت. دختر آن زن فهمیده بود و به جرم همین فهمیدن توسط آن مرد و معشوقه‌‌اش کشته شده و تکه تکه شده بود. حالا آمده بود پیش من کمک بگیرد برای تفاضل دیه به منظور قصاص داماد سابقش. من که مخالف مجازات اعدام هستم تشویقش کردم به جای قصاص قاتل، همان دیه را از داماد سابقش بگیرد و خرج تحصیل دخترهای دیگرش بکند. چشمانش درخشید و گفت چه نکته خوبی یادم دادی خانم ذبیحی. دخترها که یک جور شوهر می‌کنند و می‌روند اما پسرم محمد، خانه ساخته و به بانک مقروض است. دیه را می‌گیرم و قرض‌های محمد را می‌دهم. وقتی می‌گویم فقر فرهنگی یعنی این شکل ارزش‌گذاری.

ماهرخ غلامحسین‌پور 
۱ شهریور ۹۸

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۱ شهریور ماه ۱۳۹۸: محکومیت ۱۰ سال حبس تعزیری ارس امیری لاریجانی، زندانی محبوس در بند زنان زندان اوین، در دادگاه تجدید نظر استان تهران به تایید رسید.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، اخیرا حکم ۱۰ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوع الخروجی و ممنوع الکاری ارس امیری لاریجانی در دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تایید رسیده است.

محسن عمرانی، پسرخاله خانم امیری، روز دوشنبه ۲۸ مرداد ماه در توئیترش نوشت که دادگاه تجدید نظر بدون حضور متهم و وکیل، حکم ۱۰ سال حبس و دو سال ممنوعیت از فعالیت و ممنوعیت خروج از کشور را تایید کرده است.

ارس امیری، زندانی محبوس در زندان اوین، فعال فرهنگی و کارمند دفتر شورای فرهنگی بریتانیا است که در طی مسافرتی به ایران بازداشت شد.

دادگاه بدوی وی در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شده بود. در این دادگاه ارس امیری به اتهام «اداره شبکه براندازی» به ۱۰ سال حبس تعزیری و ۲ سال ممنوع‌ الکاری و ممنوع الخروجی پس از تحمل حبس محکوم شده بود.

ارس امیری لاریجانی فعال فرهنگی، دانشجوی دانشگاه کینگستون بریتانیا، کارمند دفتر شورای فرهنگی بریتانیا و دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر است که در زمینه برگزاری نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های مشترک میان هنرمندان ایران و بریتانیا فعال بوده و با شورای فرهنگی بریتانیا همکاری داشته است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارس امیری لاریجانی پیشتر در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۶ توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت و در تاریخ ۳۱ اردیبهشت‌ ماه ۱۳۹۷ با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی موقتا تا روز دادگاه از زندان اوین آزاد شده بود ولی در تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۷ به صورت مجدد بازداشت شد و درحال حاضر در بند نسوان زندان اوین بسر میبرد.

شنیده بودیم که پول آدمی را می رقصاند اما باور نمی کردیم آیات عظام و روحانیان که با عالم غیب امام زمان مرتبطند و در عوالم روحانی بسر می برند نیز با پول اینطور قر بدهند که الحمدالله دیدیم و فهمیدیم که حضرات آب نمی دیدند وگرنه شناگران قابلی هستند و ما نمی دانستیم. پس از چهل سال غارت ملت و ساختن کاخ های رفیع از دسترنج کوخ نشینان، اکنون که فساد و دزدی همچون شپش از سرو روی آیات بالا می رود، به همدیگر هزار اتهام میزنند تا وانمود کنند که فضای جدیدی پدید آمده. این جمهوری اسلامی دیگر آن جمهوری اسلامی سابق نیست (چنان که آن شریف امامی در سربزنگاه انقلاب، شریف امامی سابق نبود).

 رهبرتصمیم به قربانی کردن چند تن از یارانش از جمله صادق لاریجانی گرفته است. دامنه ی این گندزدایی تا مقامات پایین تر از جمله تا نمایندگان مجلس هم ادامه خواهد یافت ولی منشاء فساد که نفس حکومت اسلامی است باقی می ماند زیرا حکومت ماهیت فاسد دارد و با این کارها عوض شدنی نیست.

 قافیه دیگرخیلی تنگ آمده و ملا صادق لاریجانی باید به نجف برود و لابد بعد از چندی عکس بدون عمامه اش را از کانادا برایمان خواهند فرستاد؛ همچنان که خاوری و دیگران فرستادند. البته این سنت تاریخی است که هروقت ملایان گند کارشان بالا می گیرد راهی خارج میشوند، جهان وطنند دیگر. دوره ی صفویه که آنقدر گند شریعت را در آوردند که کشور را به شورشیان افغان سپردند و ازترس تنفر و انتقام گیری مردم به نجف پناه بردند تا با قاجاریه برگردند. حدیث هم در این زمینه کم نیست «الفرار مما لا یطاق من سنن المرسلین» به زبان ساده یعنی اینکه وقتی هوا را پس دیدید به نجف مشرف بشوید.

پرواضح است که رئیسی منتخب خامنه ای، این مبارزه با فساد را تا مدتی ادامه خواهد داد تا خود را بعنوان یک ملای قاتل و قاطع جابیندازد. اولی با توجه به سوابقش در کشتار زندانیان مسجل است و برای نسق گرفتن از مخالفان لازم و دومی نیاز به کمی صحنه پردازی دارد و الان همه ی ارکان دولت و رادیو و تلویزیون نیز در خدمت مبارزه ی او با فساد هستند تا از وی یک مصلح پرچمدار اصلاحات واقعی بسازند و دهان اصلاح طلبان فعلی را آسفالت نمایند. حمله به اصلاح طلبان از صدر تا ذیل ادامه دارد و حتا روحانی و ظریف هم مصون نمانده اند و سپاه هر روز یک ویدئوی مستند از خیانت آنها به نمایش می گذارد. مردم زخم خورده و دندان فشرده، از قبل از این نمایش هم می دانستند که حضرات دزد تشریف دارند ولی بازهم از اینکه آنها را خوار و خفیف ببینند دلشان خنک می شود.

آن گروهی هم که دنبال قاطعیت هستند و «رضاشاه روحت شاد می گفتند» باید دلشان خوش باشد که رئیسی با قاطعیت و قاتلیت همچون رضاشاه ولی با عمامه امور را اداره خواهد کرد و کم کم خود را به صندلی ولایت نزدیک خواهد نمود تا ارث نمرده را تصاحب کند. توصیه من به این عزیزان اینست زیاد هم به عمامه حساس نباشید و حسرت خوش تیپی محمد رضا شاه و کروات و پاپیونش را نخورید چون چند صباح دیگر ملاها رودربایستی را کنار گذاشته بهتر از دوره ی شاه لباس خواهند پوشید چنانکه هم اکنون آقا زاده هایشان گوی سبقت از خانواده پهلوی ربوده اند و با شیک ترین اتومبیل های آخرین سیستم رفت و آمد می کنند.

آها گویی یک چیزی این میان کم است ؟ درست است غصه آن را هم نخورید آن را هم فکرش را کرده اند. سپاه پاسداران دارد تبلیغ می کند که که سپاه همان گارد جاویدان است و کلی افتخار آفریده. اسم کشتی اجاره ای از روسیه را کرده آدریان تا مرهمی بر دل ناسور شما بگذارند.

تنها گروهی که اینها به هیچوجه نمیخواهند تحبیب کنند، مصدقیها هستند. دلیلش هم روشن است. این یکی ها حرفهایشان جدیست و چون پایه ی دمکراتیک دارد، با این بازیها نمیشود زدش قاطی اسلام. 

حال که اصلاح طلبان آبرویی برایشان نمانده و برجامشان قاتل جانشان شده، بهتر است کنار بروند. اگر قرار است توافقی با آمریکا بشود، چرا رئیسی رهبر مبارزه با فساد اینکار را نکند؟ به اصلاح طلبان که هیچ امیدی نیست. معلوم است موشک که هیچ، همه ی مملکت را هم بدهند باکشان نیست چنانکه همه ی دم ودستگاه انرژی اتمی را یکباره خاکستر کردند. این جماعت برای  درقدرت ماندن حریصند و از دادن هیچ امتیازی به هیچ کسی ابا ندارند. فکر کردند سپاه برگ چغندر است که دهها میلیارد دلار و سدها شرکت های اقتصادی و نیروی انتظامی نظاره گر زدوبند آنها با آمریکا باشد و دم برنیاورد؟ از قدیم و ندیم گفته اند مگس بالای همان قندی که می خورد فضله می اندازد.

2019   August  23 

اول شهریور 1398

این سخن که سپاه در شرف به دست گرفتن قدرت در ایران است یا اینکه اصلاً موفق به این کار شده است، مدتهاست که از این قلم به آن قلم و از این دهان به آن دهان میرود. آمریکایی ها که اصولاً تصور میکنند جهان سوم جایی است که ارتشیان در آن حکومت میکنند و اگر هم نمیکنند، باید بکنند و با آمریکا واببندند، در ترویج این فکر پیشگام بودند. عده ای هم در مورد ایران صحبت از جامعۀ پادگانی میکردند که از ته صندوق خانۀ جامعه شناسی (اسپنسر اگر اشتباه نکنم) بیرون کشیده شده بود و قرار بود بیانگر همین فکر باشد. باقی مردم هم که گرفتار این قبیل قالبهای پیش ساخته نبودند، ولی شاهد گسترش اقتدار و اختیار سپاه در زمینه های مختلف بودند، به تواتر این احتمال را مورد بحث قرار داده اند. طبعاً در اینجا بحث تبدیل یک نظام توتالیتر به نظامی اتوریتر مطرح میگردد که در حکم دور ریختن یکشبۀ ایدئولوژی است و کاریست مشکل و بیسابقه. تغییر این رژیم کار عمده ایست و چه آخر کارش اتوریتر باشد و چه دمکراتیک، بسیار مشکل. اما باید تفاوتهای موردی را هم در نظر گرفت.

معمولاً قدرتگیری نظامیان به صورت کودتا تصور میگردد، به شکل ضربه ای نظامی برای در اختیار گرفتن دستگاه دولت و البته چه کسی از سپاه قادرتر به این کار، هم به دلایل امنیتی و هم به خاطر برخورداری از امکانات عملی. ولی در حالت فعلی، اگر بخواهیم نشانه هایی را در نظر بگیریم که روز به روز بیشتر میشود و عمل کردن سپاه را در جهت قدرتگیری جدی تر مینماید، به نظر میاید که با نوعی کودتای سرد سر و کار داریم ـ اگر بنی صدر بود، احتمالاً میگفت کودتای خزنده. زیرا به نظر میاید که سپاهیان، راه آرام توسعۀ نفوذ و واگذاشتن مناصب کشوری به همراهان خویش را انتخاب کرده اند، نه زدن ضربه و اشغال این مناصب توسط سپاهیان را.

در این حال، روشن است که مهمترین مقام، مقام رهبری است و رهبر فعلی، بخصوص به خاطر موقعیت و نفوذی که مرهون چند دهه عمل مداوم است، موقعیتی دارد که جز با مرگش دست به دست نخواهد شد. احتمال اینکه رئیسی، هم نامزد خامنه ای باشد و هم نامزد سپاه، زیاد است. هرچند انجام تغییر مطلوب آسان نخواهد بود و ضمانتی نیست که در تمام مراحل، به ترتیب دلخواه پیش برود، از دور به نظر محتمل ترین میاید. روشن است که سپاهیان و متحدانشان، از هم اکنون، در پی بیرون راندن رقبا از چرخۀ رقابت هستند. اینکه رهبر جمهوری اسلامی، در عین اینکه فرمانده کل قواست، خودش نظامی نیست، میتواند چنین تحولی را آسان کند. اینرا هم باید به یاد داشت که رهبر جمهوری اسلامی، ستاد شخصی ندارد، نه مثل هیتلر (OKW) و نه مثل محمدرضاه شاه با ستاد بزرگ ارتشتارانش.

نبود حزب واحد لنینی که از روز اول مشکل اساسی نظام اسلامی بوده است، به نوبۀ خود، وقوع چنین تحولی را آسان میکند. در شوروی، نظامیان سهمی از قدرت داشتند که با حضور نمایندگانشان در پولیتبورو، رسمیت یافته بود و جا و احیاناً دلیل برای پا گذاشتنشان به راه تغییر رژیم باقی نگذاشته بود. در ایران چنین نیست. میماند ارتش که از انقلاب به بعد، از بابت سیاسی به کلی فلج شده است و در موقعیتی نیست که بخواهد پا در راه مقابله با سپاه بگذارد، تازه اگر توان عملیاتی و اطلاعاتی چنین کاری را داشته باشد. اینهم هست که حداکثر میتوان با دادن مختصر امتیازاتی، ارتشیان را خنثی کرد.

توسعۀ فعالیت تبلیغاتی سپاه و پیچیده تر شدن و حرفه تر شدن آن، نشانه از آمادگی و برنامه ریزی جدی دارد. پیامهای تبلیغاتی بیسیم سلطنت آباد، از همه سو، از داخل و خارج، به گوش میرسد و روز به روز قویتر هم میشود. این ترتیب عمل جدی، از سوی سپاه، مایۀ تعجب نیست. به هر صورت بهترین استراتژهای رژیم در سپاه جا دارند و سیویل ها، و به عبارت محدودتر، معممان، از حد پشت هم اندازی های معمول که جلوتر برویم، تا به حال هنر خاصی نشان نداده اند. سرآمد اینها رفسنجانی بود که از ردۀ کلاهبردار بود نه استراتژ.

یکی از شاخصهای جالب و نسبتاً نو این تبلیغات، تأکید است بر احساسات ملی و نه مذهبی. پیروزیهای متعددی که سپاه در منطقه به دست آورده است، پشتوانۀ این مضامین گشته. اشارات متعدد به پهنۀ قدیم امپراتوری ایران، وحوزۀ فرهنگی گسترده ای که هنوز سایۀ این امپراتوری را بر خود دارد اسباب تهییج و در عین حال، اقناع سودای بزرگی و حس وطنخواهی ایرانیان، شده است. در این شیوۀ تبلیغ، کوشش میشود تا برای نشانه ها، مضامین و شخصیتهای مذهبی، به هر ترتیب که شده ترجمانی ایرانی عرضه گردد تا هر گونه تخالف بین اسلام و ایران که سالها مورد تأکید نظام بود و به مرور فرسوده شد، از اذهان پاک شود. طراحان این برنامه آگاهند که کسی را نمیتوان با مضامین اسلامی صید کرد، یا لااقل هدفشان آنهایی هستند که در جامعه اکثریت دارند و پیامهای ملی گرایانه برایشان جذاب است.

اینرا نیز باید در نظر داشت که یکی از عوامل اصلی نارضایی مردم از حکومت اسلامی، فساد بیسابقه و ریشه ایست که در آن لانه کرده و جامعه را نه فقط از سلامت اخلاقی و سیاسی دور نموده، به فلاکت کشانده است. تبلیغ در بارۀ دزدی های ریز و درشت، فقط برای قدرتهای خارجی که میکوشند مردم را از حکومت هر چه ناامیدتر کنند و احیاناً به راه شورش بکشانند، مفید نیست، برای سپاه هم هست. از توسعۀ بی حساب قدرت اقتصادی سپاه، بسیار سخن میرود، ولی از فساد یا ترتیب زندگی سرانش، سخن چندانی در میان نیست. این امر، همراه با مبارزه ای که علیه فساد راه افتاده است و گرو ههایی را نشانه گرفته که خارج از حلقۀ قدرت سپاه هستند، یکی از امتیازات مهم تبلیغاتی سپاه است.

با این کودتای سرد، به نظر نمیاید که رژیم یکشبه زیر و رو بشود و همین هم میتواند از دید آنهایی که چشم به قدرت دارند، حسن عمده ای به حساب بیاید، چون از پسلرزه های قدرتگیری میکاهد. اگر به پیشرفتهای منطقه ای سپاه هم دقت بکنیم، میبینیم که چنین ترتیب عملی را مرتب به کار بسته است و به جای زدن ضربه های سنگین و پر سر و صدا که قرار است کارساز باشد، با نرمش، قدم به قدم و به طور غیرمستقیم و ریشه ای عمل کرده که هم با امکاناتش سازگارتر بوده و هم با سیاستش و در نهایت هم نتایج اساسی تر بار آورده است.

در صورتی که چنین اتفاقی به نتیجه برسد، ترکیب طبقۀ حاکمۀ ایران، تغییر خواهد کرد و مرکز ثقلش از روحانیت به سوی نظامیان منتقل خواهد گشت. چیزی شبیه تثبیت سلجوقیان بر قدرت که خلیفه را گذاشتند سر جایش باشد و به اسم او حکومت کردند و هر کار هم خواستند، کردند. تصور میکنم که اشاره به احتمال تحول سلجوقی وار رژیم اسلامی، جسته و گریخته اینجا و آنجا مطرح شده است. منبع معینی به خاطرم نیست، وگرنه ذکر میکردم.

چنین تحولی، مشکل ایدئولوژی را که همۀ نظامهای اتوریتر با آن درگیرند، بدون گسست حل خواهد کرد که برای سپاه مغتنم خواهد بود. وصله پینۀ ایدئولوژی کار مشکلی نیست و معممان همراه و بخصوص روزنامه نگاران فاسدی که خدمۀ اصلاح طلبان بودند، با کمال میل این کار را بر عهده خواهند گرفت. در عین حال، امکان اینکه بار ایدئولوژی در هدایت روزمرۀ کشور سبک بشود، خواهد بود. شاید حتی محل تنفسی هم برای جامعه باز بشود. آنهایی که سکولاریسم را چارۀ کار ایرانیان میشمرند، بخصوص مذهبیانی که میکوشند حرکت در جهت حذف مذهب از میدان سیاست را در این حد، متوقف سازند و نگذارند تا لائیسیته برسد، احتمالاً به همین اندازه تغییر راضی خواهند شد.

اگر تحولی را که توضیح دادم و محتمل هم میشمرم، به طور کامل انجام بپذیرد، ایران، سرنوشتی شبیه به بسیاری کشورهای جهان سوم پیدا خواهد کرد: دیکتاتوری نظامی. در دورۀ پهلوی هم، به رغم وجود نهاد سلطنت که مقهور منطق کار نظام اتوریتر و برتری نظامیان شده بود، حکومت ایران، عملاً دیکتاتوری نظامی بود، از همان نوعی که در کشورهای آمریکای لاتین میدیدیم. با این تفاوت که مقام اصلی در دست یک نفر بود که شاه بود و اساساً در دسترس ارتش و قابل اشغال توسط هر فرد نظامی نبود ـ به هر صورت در دورۀ پهلوی، کودتایی انجام نگرفت و آنچه دیده شد، تشبثاتی بود که در نطفه خفه شد. به عبارت آشناتر، در ایران «خونتا» نداشتیم که نظامیان به طور گروهی و البته تحت زعامت یکی از خودی ها که با توافق داخلی قابل جایگزینی بود، بر کشور حکومت نمایند. ولی اگر سپاه بر قدرت مستقر گردد، این بار خونتا را هم تجربه خواهیم کرد. به هر صورت هر بلای سیاسی که ممکن بوده، از اول قرن بیستم به سر ما آمده و هر نظام سیاسی ممکن را هم آزموده ایم، این یکی گونه ای خواهد بود از نوع اتوریتر و بر تجربیات تلخ ما خواهد افزود.

اگر چنین شود، دور استبداد در کشور ما نو خواهد شد و باید نشست و صبر کرد تا اول تا هیجان تغییر و امیدهای واهی که در پی میاورد، فروبنشیند، بعد معایب این استبداد جدید بر همه روشن شود، بعد مقولات درست تحلیل مسئله که البته گرد آوردنشان خیلی مشکل نیست، اول در بین تحلیلگران و سپس در بین مردم رواج بگیرد و دست آخر سازماندهی و عمل مناسب برای ختم آن پیدا شود و مهمتر و آخر از همه، به اجرا گذاشته شود و احیاناً به موفقیت برسد. این دوری است طولانی که وارد شدن در آن و مبارزه برای ختمش، دست نسلهای آینده را خواهد بوسید.

27 مرداد 1398

18 اوت 2019

چنین روزی در چندسال پیش)مجموعه مرداد)
درمجموعه مرداد به موضوعاتی مانند بانک بدون ربا،روند حذف جریان های سیاسی واستحاله شدن انقلاب،سیستم وکلاه شرعی،فلسفه نماز جمعه،فقه حکومتی،ناصرمکارم شیرازی،جنگ سردایران وآمریکا،حج حکومتی وبرائت ازمشرکین،نجس بودن زندانیان سیاسی غیرمسلمان واختلاف هایی که به بعد ازانقلاب کشید،بازرگان رقیب خامنه ای، حزب جمهوری اسلامی،اختلاف خامنه ای ومیرحسین موسوی،تعطیل فله ای مطبوعات،رای سفید وسابقه آن،هیولاهای نظام فقیه،اسلام حکومتی،سید مهدی هاشمی،باب انتقادوقولی که خمینی دادو…که باکنکاش در مطبوعات نخست وبعدوخطبه های نمازجمعه که با درج نظر نویسنده در پاورقی،خواننده محترم آنرا ملاحظه می کند.پیشتر،ازاین نویسنده،مجموعه های تیر،خرداد،اردیبهشت،فروردین،واسفندمنتشر شده،که می توانیدآنرادرهمین سایت تریبون زمانه جستجوومطالعه فرمائید.
باگذشت بیش ازچهل سال از انقلاب پنجاو هفت،فکر می کنم در موارد اساسی و بنیادی،هنوزدرتحققق ونهادینه شدن دمکراسی ورسیدن به یک جامعه مدنی عاری ازخشونت واحترام به عقیده مخالف وصحه صدروتعامل وتعادل،در نقطه مطلوب نیستیم!
کارهای مثبتی هم ممکن است باشد؛اما من آنهارااستثناهای این انقلاب می دانم نه قاعده.آن انتظاری که از بهمن57می رفت حاصل نشد…نظام ولایت فقیه در صداوسیما و تبلیغات و سخنرانی های حکومتی خود،استثناها راقاعده نشان می دهد؛وباغَش در معامله درحال فریب دائمی ست واین همان رمز ماندگاری اوست!
نگاه به گذشته ماندن در گذشته وافسوس خوردن ویاحتی پُز دادن نیست.هرکه تاریخ سرزمین خودرانداندازیک سوراخ بارها گزیده خواهدشد!
آنچه در این مجموعه می خوانید براساس حضوردائمی نویسنده در حوادث و رویدادهای انقلاب است و برای آن تاکنون تاوان دوبار زندان درسال65وسال78 راداده وسالهاست باتبانی واشاره حاکمیت ازشغل خود که روزنامه نگاری ست محروم شده است.
این مجموعه درروزهای خود درتلگرام،اینستاگرام وفیس بوک اینجانب منتشرشده واینک دریک مجموعه تقدیم می شود.وشروع نگارش شهریورماه.
سی ویک مردادنودوهشت
محمد شوری)نویسنده و روزنامه نگار(
https://www.facebook.com/assize.mahkame/
t.me/shourimohammad

چنین روزی در چند سال پیش
2مرداد1264
بانک بدون ربا به آمریکا صادر شد!!
روزنامه جمهوری اسلامی2مرداد1364
آمریکابانک اسلامی تاسیس می کند.
بگزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی:
بدنبال به اجرادرآمدن عملیات بانکی بر اساس قوانین اسلامی درایران که بنام عملیات بانکی بدون ربانیزخوانده می شود،هیات حاکمه آمریکاجهت جلب سرمایه های مسلمانان وهم چنین انحراف افکارعمومی جهان وبویژه مسلمانان،از چگونگی تسلط بانکداران آمریکایی برسرمایه گذاری هاوجریانات اقتصادی و سیاسی دنیا،تصمیم گرفته است مقدمات تشکیل یک بانک اسلامی بصورت (سپرده امانی)را درآمریکافراهم آورد.به نوشته هفته نامه (السبوع العربی)چاپ بیروت این بانک که اولین بانک درآمریکاست که به شیوه قوانین بانکی بدون اتکابه ربافعالیت خواهدکرد…قابل ذکراست که پیرواجرای عملیات بانکی بدون ربادرایران چندکشور مسلمان دیگرنیزتمایل خودرانسبت به اجرای قوانین بانکداری اسلامی در کشورشان ابرازکرده اند.
پاورقی:
پس ازانقلاب،هم مثبت اندیشان آرای دینی وهم جزم اندیشان،ایدآلیسمی از یک مدینه فاضله اسلامی رادررویا وذهن خودتصورمی کردندکه بابدست آوردن قدرت سیاسی واجرایی درنظام جمهوری اسلامی،می توانندآنراعینیّت ببخشند.اما واقعیت زمانه نشان دادآنهاتصوری خام داشته اند.ازیک سواگرمثبت بیاندیشم و بپنداریم بااجتهادپویاودرک زمان می شود آن آرمانخواهی ذهنی ازیک حکومت اسلامی رانشان دادکه درتجربه وعمل با تجمیع فتواهادرشخص ولایت فقیه و اعضای شورای نگهبان،بازاراجتهادزنده و دکان مراجع ومجتهدین تعطیل شد!
واقعیت این است که حکومت اسلامی (آنهم ام القرابودن ایران بامذهب شیعه) صرفارویاهایی ناصادق است.آنچه دین به مفهوم عام وبه مفهوم خاص(اسلام)وبه مفهوم اخص(تشیع)معتقداست عدالت و اصل وزیربنانیست؛بلکه هرچه منجربه عدالت وآزادی،شودهمان حرف خداست. ولذابایدحکومت ومدیریت راازبندفقه و فتواهارهاکردوبراساس عقل وزمان و استخدام اهل فن،نشان دادکه جمهوری اسلامی این است واسلام هم همین.الان در«ج.ا.»ربادربانکهاحرف اول رامی زند، وبدلیل فسادسیتماتیک وغش در معامله ودادن سودهای کلان،خودبه یک معضل وعامل سقوط اقتصادی در جمهوری اسلامی تبدل شده اند!
دوم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار(
چنین روزی در چند سال پیش
3 مرداد 1359
جریان حذف
سیدعلی خامنه ای[خطبه نمازجمعه،کتاب درمکتب جمعه،ج2،ص23 ]
امروزدرجامعه ما،درجامعه اسلامی ما، یعنی درمحیط اسلامی،درمیان مردم معتقدبه اسلام،یعنی همین اکثریت انبوه، دوجریان فکری هست…یک جریان،جریانی ست اسلامی ومعتقدبه اینکه همه قوانین اسلام ازبزرگ وکوچک بایددرحکومت اسلامی اجرابشود،همه حدودوقوانین و مقررات بایددرجامعه اسلامی پیاده بشود.همه مجازات هاوتعزیرات وتقاص های مالی وهرگونه حکمی ازاحکام اجتماعی بایددرجامعه پیاده شود.به فقه اسلامی معتقداست.به رساله توضیح المسائل معتقداست…جریان دوم جریانی ست اسلامی امابدون این خصوصیات.نمی گویم اسلامی نیست،امااسلامی ای است که معتقداست امروزحدوداسلامی در جامعه جهانی قابل اجراشدن نیست. امروزنمی شودقصاص هاومجازات های اسلامی رادراین دنیامطرح کرد.نمی شود…معتقداست که این فقهی که توی توضیح المسائل هست،این فقه، فقه واقعی نیست.فقه اسلامی رابایدامروزیک عده ای بنشینندباشیوه های مدرن روز استخراج کنند.وهرچه نساخت وتطبیق نکردباعرف دنیای امروزلازم نیست مراعات شود.این جریان هردواسلامی ست…هردونمازمی خوانند…خوب تکلیف مردم چی است؟این دوجریان یک جاهایی به هم ممکن است نسازند.دربک گزینش. دربک انتصاب…چون معیارهایشان و ضابطه هایشان دوتااست.تکلیف مردم چی است؟بنده امروزدرچندجمله کوتاه تکلیف مردم رابیان می کنم.خدای متعال درقرآن می فرمابدیاایهاالذین امنوا اطیعوالله واطیعوالرسول. خدارااطاعت کنیدوپیامبررااطاعت کنید.خوب خدارااطاعت کنبم.چراپیامبررادیگرذکرمی کندقران؟اطاعت خداهمان اطاعت پیامبراست. اطاعت پبامبرهمان اطاعت خداست.این تکرارنیست.بعدکه ازاوردمی شویدبازمی گویداولی الامرمنکم. ازاولی الامراطاعت کنید…
پاورقی:
اولی الامربه ولایت فقیه ختم شد.ولایت فقیه به ولایت مطلقه فقیه.تطبیق قوانین بااسلام بایدبه تائیدشش نفرمجتهدمنصوب رهبردرشورای نگهبان برسد.باب فقه پویاوافتابسته ودکان مراجع تقلیدتعطیل وهمه آنهابه استخدام حکومت درآمدند. جریان حذف وانحصارودولت سایه ازهمین جاآغازشدودوجناح چپ وجناح راست قدرت راببن خودتقسیم کردند.انحصاروعدم چرخش قدرت بانظارت استصوابی قانونی شد.جفظ نظام اوجب واجبات شد.یعنی حتی می توان برای حفظ نظام اصول مسلم اعتقادی اسلام،مقل نماز،روزه و حج راترک کرد.لذابرای حفظ نظام دفع افسدبه فاسدشد.یعنی می شودیک فساد ومنکرکوچک راانجام دادتاازیک فساد بزرگترجلوگیرکرد!اکنون نظام برای حفظ خود،درباتلاق دفع افسدبه فاسد،دست و پامی زند.تمام اسلام دریک سری حدود مثل قطع دست سارق وشلاق(تعزیر) خلاصه شد.امافاصله طبقاتی بیدادکرده و ازعدالت خبری نیست.به بهانه حفظ نظام، دادگاه های انقلاب باحکام شرع جوان و نپخته وخام خود،احکام شرعی شاذو باصطلاح مفسدفی الارض وباغی وباقی وبه فورحکم اعدام صادرکردند.اوج این اعدام ها،درسال 67انجام شد.الان بیش از30سال است که آقای خامنه ای ولی فقیه یاهمان اولی الامراست!هرچه اکنون درو وبرداشت می کنیم نتیجه حکومت و متکلم الوحده بودن ایشان است.اوحتی حاضرنیست خودرادرمعرض پرسش خبرنگاران قراردهد.مجلس خبرگان که بابدبتوانداورااستیضاح کند،به کارمندان و بله قربان گوهای وی تبدیل شده اند. فقط نمی دانیم که اصلاح طلبان حکومتی بدون آنکه بتوانندازرهبری وولایت فقیه عبورکنند_چه چیزی رامی خواهنداصلاح کنند؟!!
سوم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار(

چنین روزی در چند سال پیش
4مرداد1358
سیستم شرعی،کلاه شرعی!
روزنامه انقلاب اسلامی۴مرداد۱۳۵۸
مصاحبه حجت الاسلام موسوی خوئینی راجع به کناره گیری ازصداوسیما
سوال:چرازسازمان رادیووتلویزیون کناره گیری کردید؟
جواب:این استعفانبوده،چون دستورامام یک تکلیف شرعی بودوازتکلیف شرعی نمی شوداستعفاءداد.من گفته ام دراین شرایط این وظیفه شرعی رانمی توانم انجام دهم.وقتی شرایط آماده شدو سیستمی که من مدیریتش راقبول ندارم بهم خوردوآن سیستمی که ماگفتیم قبول شدوجایگزین شد،آنوقت خودبخود بکارمان ادامه می دهیم.
پاورقی:
وقتی گفته می شودتکلیف شرعی،یعنی عقل تعطیل!وبایدتابع محض بود!همه روحانیون حکومتی وتابعین غیرروحانی، وقتی مسئولیتی دراداره کشورپذیرفتند ویاواردعرصه انتخابات شدند،باتوجیه تکلیف شرعی واردشدند!!حتی اگرمی دانستندکه خودشان صلاحیت ندارند!
قوانین واحکام شرعی براساس وپایه قرآن،سنت وسیره پیامبروائمه،واجماع علمای دین بریک موضوع(به شرطی که درتناقض بااصل نبوده وباصطلاح اجتهاددر مقابل نص نشود!)توسط مراجع تقلیدبرای مقلدین خودکه غالبادرتوضیح المسائل می آید،تحریرمی شود.احکام وفتوای مراجع صرفابرای مقلدین وفقط برای احوالات شخصی صادرشده ووقتی به جمهوری اسلامی رای داده شد،ازفرم و محتوای آن نه تنهامردم عادی بلکه خود متولیان هم اطلاع کافی نداشتند.ازیک طرف حکومت جمهوری اسلامی خودرا متولی دین می دانست ودرصددبودتا احکام دینی رااجرایی کند،وازطرفی دیگر تعددمراجع وفتوای آنها،به تشتت آراو اختلاف می انجامید.باتصویب اصل ولایت فقیه ونهادشورای نگهبان(که خودمنصوب ولی فقیه است ونه مراجع!وحق تفسیر قانون اساسی راهم دارد!!)اولین خشت این دیوار،کح رفت بالا!وبدین ترتیب آرام آرام همه امورکشورداری،درانحصار شخص ولی فقیه_که معلوم نبود احوالاتش چگونه رقم می خورد،وافراد موردوثوق وی کیستندوچه کسانی دردل وی راه پیدامی کنند_سیستم شرعی بوجودآمدوهرگاه قافیه اداره امور(تدبیر مدن!)تنگ می شد(مثل تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام)باکلاه شرعی،دفع افسدبه فاسدشدتاتکلیف شرعی هم ادا شود!!ولواینکه این فقره فسادبه هر جنایت،ربختن خون بی گناه،(اعدام های ناحق)شکنجه،شنو،زندانی کردن مخالفین، و…و…بینجامدتاآن افسدکه_سقوط نظام است_پیش نیایدونظام حفظ شوو!!علی برکت الله!!
چهارم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار(

چنین روزی در چند سال پیش
5مرداد 1358
نمازجمعه صف طاغوت یا…؟
آیت الله طالقانی[خطبه نمازجمعه،کتاب درمکتب جمعه،ج1،ص1 ]:
فلسفه تعطیل شدن یانیمه تعطیل شدن نمازجمعه درمیان مامسلمانها،ماشیعیان همین است که صف نماز،صف جمعه یک صف عبادت وسیاست واجتماع اسلامی است وبایدبارهبری ورهبرهایی که از طرف مردم وازطرف خدامنتخب شده اند این صف هاتشکیل بشود.ونماینده چنین رهبرهای الهی باشند.ولی بعدازآنکه اسلام وموارین واحکام اسلام به صورت های دیگروانحرافی درآمد،صف جمعه هم وابسته شدبه صف طاغوت ها.
پاورقی:
فلسفه نمازجمعه این است که خطیب آن _که نبایستی لزومایک روحاتی باشد_ بدون وابستگی به نهادقدرت وتامین مالی ازسوی آنهاونه به عنوان شغل،بر علیه نهادقدرت،ظلم وستم وبرله مردم و محرومین،درخطبه نماز،مسائل روزرابا دانش کافی تحلیل واطلاع رسانی کرده تاآن مستضعف_که بلحاظ اقتصادی و دانش سیاسی واجتماعی درمحذوریت است_ازجهل به علم سفرکند.دراین صورت است که افکارعمومی درجهت احقاق حق خودمبارزه کرده وحکومت در برابرخواسته اش کوتاه آمده،ونهادینه شدن جامعه به سمت آزادی وعدالت را تضمین خواهدکرد!حقیقت وماهیت نماز جمعه همین است وبهتربن شبکه اجتماعی گسترده بادسترسی آسان و کمترین هزینه!
دردیگرکشورهای اسلامی وهم در جمهوری اسلامی نمازجمعه باقرائت حکومت وقدرت منعقدمی شود.پس از انقلاب تمامی دین اسلام وعقیده تشیع درعقایدشخص ولی فقیه جمع شد.حرف وی عین کلام خدا،ووی نایب امام زمان و گاه خودامام زمان ودرحدمقام خدایی بالا رفت وهمه ائمه جمعه بدلیل انتصاب از جانب ولایت فقیه،درتوجیه وضع موجود، نمازجمعه رابه یک افیون تغیبرهوبت و ماهیت داده اند.وبقول آیت الله طالقانی صف جمعه هم وابسته به صف طاغوت ها شد!
پنجم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار(

چنین روزی در چندسال پیش
7مرداد1364
فقه حکومتی
روزنامه جمهوری اسلامی7مرداد1364
هاشمی رفسنجانی:
ازکارهای پرزحمت مااین است که بایدبا فقه مان که در مدرسه هانوشته شده و دورازواقعیت زندگی ست،کارکنیم و چنین فقهی بی نقص نیست؛فقهی که حالانوشته شود،دراین قرن همراه حکومت نوشته شود.این فقه می تواند فقه بسیارمحکمی باشد.
پاورقی:
فقه محکم حکومتی که دراین سالهااجرا شده،همان قاعده دفع افسد به فاسد است.یاهمان فرمولی که درهمه رساله هاآمده:وقتی مریض هستی،روزه نگیر. درحال اضطرارومرگ،خوردن گوشت مردارحلال است…بااین فرمول،برای اعمالی که شرع وفقه رایج درحوزه هاو فتاوی مراجع تقلیدآنرانهی کرده وخلاف شرع دانسته ویاحرام ومکروه می دانند، بااین توجیه وتفسیرکه اصل انقلاب ونظام درخطراست( حفظ نظام،امنیت ملی و منافع ملی هم یعنی مصونیت وآرامش و نگهداری یک تعدادافرادخاص،که همواره پای ثابت قدرت دراین 40سال بوده اند) هروسیله ای وهرفسادومنکرودروغ و بهتانی راجایز شمردندو مصلحت نظامشد تابتوانندباآن اقتصادکشوروجامعه را_که همواره ازابتدای انقلاب بیماربوده و گاهی درحال فوت واغما_نجات دهند.هم چنین،بدلیل اصل ولایت فقیه،فقط تراوشات فقهی وفتاوی واحکام ایشان درحکومت موردپذیرش قرارمی گیرد.و قوانین ومصوبه های مجلس هم(بلحاظ مطابقت بااسلام)بایدبه تائید6نفرمنصوب ولی فقیه در شورای نگهبان برسد.آن دسته ازمجتهدین ومراجع تقلیدکه نخواستندمطابق میل حکومت نظریه فقهی بدهندویاباصطلاح باواقعیت های زمان خودرامنطبق کنند،اثرشان در حکومت محلی ازاعراب نداردودیگرانی غیرازاینها،بدلیل وابستگی مالی به حکومت،مطیع وفرمانبربوده وبه میل حکومت فتوامیدهند!!ازطرفی دیگردر عصرتکتولوژی که اطلاعات به سرعت نوردردسترس همگان قرارمی گیرد،و توانسته ذائقه فکری،پوششی وتغذیه ای راتغییردهد،خودیک مشکل اساسی برای نظام ولایت فقیه بوده وتاحدفروپاشی خطرآفربن شده است.درحال حاضریک وضعیت شترگاوپلنگی وجوددارد.که در آن انجام هرفعلی که مصلحت نظام باشد، جایزمی شود.فقط صدایش درنمی آیدو درنمی آورند!!
هفت مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)
چنین روزی در چندسال پیش
9مرداد1358
آن آزادی که آقاداد!
روزنامه کیهان،9مرداد1358:
آیت الله مکارم شیرازی:آزادی بزرگترین موهبت الهی است که انقلاب ما آنرابه ارمغان آورده واگرباهوشیاری ودقت ودلسوزی این نهال نوخواسته وشکننده را پاسداری نکنیم بزودی می خشکد…اگر آزادی راپاس نداریم زمینه برای یک دیکتاتوری خطرناک مجددفراهم می شود.
پاورقی:
ناصرمکارم شیرازی(ازمراجع تقلیدحکومتی)جزومعدودروحانیونی بود که پیش ازانقلاب به مدددارالتبلیغ آیت الله شریعتمداری،کارمطبوعاتی می کرد. نشریه مکتب اسلام ازجمله فعالیت های سازمان دارالتبلیع اسلامی قم بود.مکارم شیرازی قبل ازانقلاب باچاپ کتاب فیلسوف نماهابرنده جایزه سلطنتی شاه شد.وپس ازانقلاب بانوشتن مقالاتی در مطبوعات ابتدارویکردی باصطلاح روشنغکرانه داشت،امابامساله دارشدن آیت الله شریعتمداری،(درحالی که دست راست وی محسوب می شد)،ازوی تبری جست وازآنزمان تاالان سعی کرده نان رابه نرخ حکومت بخورد.وآزادی رادرظل وسایه واطاعت بی چون وچرای حضرت آقا،نایب امام زمان(ولی فقیه)زندگی و چشم خودرابردیکتاتوری و استبداد دینی ولایت فقیه ببندودرموردحوادث مهمی چون اعدام های سال67، تعطیلی مطبوعات و فسادسیستماتیک حکومتی سکوت کند!مکارم شیرازی آن آزادی که آقاآوردپسندیدوآنراپاس داشت!!
نهم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
10مرداد1359
جنگ سردی که بازارش بایدگرم بماند!
سیدعلی خامنهای[خطبه نمازجمعه، کتاب درمکتب جمعه،ج2،ص252،دهم مردادپنجاه ونه ]:
من سه پیام می دهم.پیام اول به ملت آمریکاست وکنگره آمریکاست….شما برداشتیدبه مجلس شورای اسلامی نامه نوشتیدودم ازصلح وصفاودوستی دوملت زدیدماازدوستی باملت هابدمان نمی آید، اماحرف شماراباورنمی توانبم بکنیم.مادم خروس راباوربکنبم باقسم را؟شمابه زبان داریدنامه می فزستیدمی گوئیدکه قطع روابط میان دودولت به ضررهردواست، اماغیرآن جرایم وجتایاتی که دراین شش هفت ماه کردید،درهمین حال حاضرعناصر مژدوروعوامل دست نشانده شماازمرز های گوناگون کشور ایران واردکشور جمهوری اسلامی می شوتدبرای خرابکاری.این راچکارش بکنیم؟
پاورقی:
ماهیت ایدئولوژیک انقلاب رویکردضد آمریکایی وضداسرائیلی درذاتش بود،اما می شدهمانراهم درشکل معقول وغیر افراطی(کاسه داغترازآش نشدن)به پیشبرد. متاسفانه کش دادن گروگاتگیری اعضای سفارت آمریکابه444روز و سپس آعازجنگی8ساله با عراق،وایضاتوهمات رهبری جهان اسلام توسط نظام ولایت فقیه، گره رابطه معقول با آمریکاراکه می شدبادست بازشودکورترکردوسر آغازیک جنگ سردفرسایشی(بی حاصل برای ایران وسودآوربرای آمریکاو اسرائیل) که هردوطرف بی میل به ادامه آن نیستند،شد.جنگ سردی که بازارش بایدگزم بماند.برای رژیم ولایت فقیه بهانه وپوششی ست برای تحت الشعاع قراردادن مدیریت ناکارامدخود و دیگرمسائل داخلی وبرای آمریکافروش اسلحه های تولیدشده به کشورهای منطقه.واسرائیل تنهاکشوری ست که ازاین وضعیت سودمی برد!
دهم مردادنودوهشت
محمد شوری)نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
11مرداد1366
حج حکومتی،حجاج غیرسیاسی!
روزنامه جمهوری اسلامی11مرداد 1366
راهپیمایی برائت ازمشرکین حجاج بیت الله الحرام طی یک توطئه از قبل برنامه ریزی شده بدستورمستقیم آمریکا توسط مزدوران سعودی درحریم امن خانه خدا بخون کشیده شد.وصدهازائربی گناه به شهادت رسیدند.
پاورقی:
طبق آنچه مراجع تقلیدبرای مقلدین خود تجویزکرده اند،کسانی که توان مالی دارندبرآنهاواجب می شودکه بحج مشرف شوند.بنابراین حجاجی که ثبت نام می کننداکثراازاغنیایاطبقه متوسطی هستند که حج رابرای تکمیل مناسک دینی خود بجامی آورندتاوظیفه خودرا قبل ازمرگ اداکرده باشند!عمومااین افرادمسن ومیانسال بوده وفاقدمطالعه کافی پیرامون حج هستندوفقط مواظبند که حتماطواف نساءیادشان نروند!!و اصولااین افرادبه چیزی که فکرنمی کنند سیاست و مسائل روزاست!نظام #ولایت_فقیه که براساس توهمات ایدئولوژیکی خودتصور می کندکه رهبری جهان اسلام و مسلمانان رابرعهده داردوآنهاازاین نظام حمایت عملی خواهندکرد،باابداع برائت از مشرکین،خواست همان راهپیمائی های حکومتی درتهران رادرزمانی که حجاج همه کشورهاهستندترتیب دهدکه دراین سال باکشتارحجاج توسط پلیس سعودی، تنش بین ایران و عربستان که قبل ازآن باکشف موادمنفجره در ساک حجاح تیره شده بود،بالاگرفت تاآنجاکه خمینی گفت:اگرازصدام بگذریم از فهدوآل سعود نمی گذریم.راهپیمائی برائت از مشرکین ازآنزمان تاالان خنثی شده وازآن هارت وپورت هاچیزی نمانده است.نظام ولایت فقیه دراین40سال بدلیل تصورات ذهنی خودازایدئولوژی اسلام وآنهم مذهب تشیع براین خیال بودکه افکارعمومی تمامی ملت های کشورهای اسلامی از نظام ولایت فقیه حمایت خواهندکرد،اما درعمل اینطورنشدوهرسال که ازعمر جمهوری اسلامی گذشت،خطی برتمامی شعارهایش کشیدوبجای آن برای آنکه بگویدوثابت کند نظام ولایت فقیه هنوزهست وازارزش های اسلامی وشرع مقدس واحکام خداواجرای حدودحمایت می کند ازآن همه تصورات وعدالتی که فریادمی کشیداکنون به اینجارسیده تابااجبارپلیس بتواند چهارنفر بی حجاب رانهی ازمنکرکرده تانگذارندبی حجاب رفت وآمد کنند.این درحالی ست که کنترل ازدست آنهاخارج شده وبایک گشت درشهرمی شودفهمید آقایان ول معطلند!الان ازجمهوری اسلامی فقط یک هیبت شترگاوپلنگ می بینیم که همه کاری درآن انجام می شود ودیده می شودواسان است.ولی رسانه اش وبلندگوهای رسمی اش وتربیون های نمازجمعه اش ورهبری اش مثل کبک سردربرف فروبرده وصرفابرای حفظ خودحاضرندبه هرحشیشی هم تشیث کنند!که گفته اند:الغریق یتشبث بالحشیش!
یازده مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
12مرداد1361
ازنجس(سیاسی)بودن تاپاکسازی گسترده
روزنامه کیهان۱۲مرداد۱۳۶۱
موسوی خوئینی:
توی زندان که بعضی ازبچه های مسلمان بودندکه می گفتندمی خواهیم سفره مان رااز آیت الله منتظری وطالقانی جداکنیم.گفتم چرا؟گفتند:همان مساله اینکه کمونیست ها نجس هستندیانه. گفتندبرای اینکه اگرماازکمونیست هاجدا شویم ساواک سوء استفاده می کند.
گفتم که این خیلی جالب است که شما بخاطراینکه سوء استفاده نکنندبا کمونیست هامی خواهیدرفیق شوید،مگر ماچقدرکمونیست توی ایران داریم؟ آنوقت بخاطراینکه ازآنهاجدانشویدازآیت الله منتظری وطالقانی می خواهیدجدا شوید؟ وشمافکرنمی کنیدپشت سراین دونفر همه مردم ایرانند؟شماآنوقت اگراز همه مردم ایران جداشویدسازمان امنیت آنوقت خوشحال نمی شود؟اگراستدلال این است که ماازآقای منتظری وآقای طالقانی جداشویم برای اینکه باکمونیست هارفیق شویم چرابرای اینکه اگراز کمونیست هاجداشویم سازمان امنیت سوء استفاده می کند،امااگرازمردم ایران جداشویم که پشت سراین آقایان هستند اینجاسازمان امنیت استفاده نمی کند؟ گفتم پس ریشه حرف غیرازاین است یک چیزدیگری است وشمانمی خواهید بگوئید.
پاورقی:
1-اینکه کسی مسلمان نیست،پس نجس(بادربرخی فتواهانجس سیاسی) است،این یک نظربه و فتواو حکم مزخرفی ست که صرفاازذهن بسته و جزمی تراوش می کند،ولی همین موضوع یکی ازریشه های اختلاف( ازدرون زندان)درپس ازپیروزی انقلاب بود،که به نزاعی دائمی تبدیل شد.
2-سازمان مجاهدین خلق بدلیل سابقه وداشتن ایدئولوژی اسلامی،خودراصاحب انقلاب می دانست.پس ازپیروزی انقلاب بانوسازی تشکیلات،توانست جمع کثیری ازنوجوانان وجوانان رابخودجذب کند.
3-تجمیع هفت گروه(باصطلاح)چریکی قبل ازانقلاب دربک نام واحد،بنام:سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(که بخاطربکار بردن لفظ مجاهدین مورداعتراض سازمان مجاهدین خلق قرارگرفت که چراازبرند آنهااستفاده شده؟)وهمینطور تاسیس حزب جمهوری اسلامی(علیرغم آنکه آنها اعتقادی به احزاب درنظامی که پایه اش براساس ولایت فقیه هست،نداشتندوبرای همین دوام نیاورده ومنحل شدند…)فقط برای جلوگیری از نفوذسازمان مجاهدین خلق درجامعه ومقابله باآن تاسیس شدند.
4-سازمان مجاهدین خلق تازمانی که باصطلاح ازخمینی وراه وی واهداف انقلاب دفاع می کرد،منافق محسوب می شد.آنهابه قصدفریب خمبنی(بیشتراز راه سیداحمدخمینی ونفوذ)می خواستند بخاطرمحبوبیت خودنبض انقلاب را بدست گیرندواین راخمبنی و روحانیون حاکم خوب می دانست.ولی بجای اتخاذشیوه درست جذب ومدیریت آنها،شیوه دفع و چماق راپیش گرفت ودرهمان تله ای افتادندکه سازمان مجاهدین خلق می خواست واین شروع قلع وقمع بود.و همینطورحذف دیگرسازمانهاواشخاص کاریزماومنتقدومخالف نظام وپاکسازی گسترده سیاسی وایجادانحصارمطلق وآهنین درقدرت سیاسی.
5-اعدام محکومین زندانی(که حکم محکومبت آنهایاروبه اتمام بودویامدت آن معلوم)درسال67(که آیت الله منتظری درهمان سال درکسوت قائم مقامی رهبری آنراافشاویک جنایت نامید)صرفا بدلیل پیش بینی مرگ خمینی بود.زیرا آزادی آنهاورهاشدن آنهادرجامعه برای جبهه انحصار،باهدایت مثلث:سیداحمد خمینی،هاشمی رفسنجانی و خامنه ای-که تاآن زمان توانسته بودندباپیش کشیدن سیدمهدی هاشمی،تکلیف ولایت فقیه بعدی رابرای خودمعلوم کنند-خطرناک بود.
دوازده مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار(

چنین_روزی درچندسال پیش
14مرداد1364
بازرگان تنهارقیب خامنه ای تائید نشد
روزنامه جمهوری اسلامی14مرداد 1364
امامی کاشانی:
شورای نگهبان تمام نقاط مثبت و منفی آقای بازرگان رارسیدگی وجمع بندی کرده وپس ازبررسی سوابق،ایشان رای نیاوردند.وچنانچه زمانی لازم باشدتمام مذاکرات دراین زمینه برای مردم بازگو خواهدشد.
پاورقی:
بازرگان که زمانی دولت امام زمان معرفی شده بود،درچهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تائیدصلاحیت نشد.می توان گفت آن دوره فقط یک کاندیدداشت وآنهم خامنه ای بودکه بدون رقیب مطرح آمدورای هم آورد!اگرتعداد رای بنی صدرراباتعدادرای رجایی و تعدادرای خامنه ای دردوره اول وایضا تعدادرای ایشان دردوره دوم مقایسه کنیم،بادرنظرگرفتن حوادث آن زمان و بهره بری حکومت ازاحساسات برانگیخته شده مردم،وباتوجه به آمارتعدادکسانی که حق رای داشتند،بازهم تعدادرای آنان بارای بنی صدرفاصله زیادی نبودونشان می دهدکه باآن همه تبلیغات و فضا سازی وجوسازی،بازهم کاندیدهای حاکمیت دربدست آوردن رای زیاد(که در انتخابات خیلی به آن تاکید می کنند) شکست خورده اند.چه خوب بودهمانطور که متن #مذاکرات_مجلس ضبط ومکتوب می شود،متن مذاکرات اعضای شورای نگهبان و ادله آنهادراثبات وردیک قانون و تائیدوعدم تائیدصلاحیت افرادنیزمنتشر می شد!
چهاردهم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار(

چنین روزی در چند سال پیش
15مرداد1364
حزبی که با اجازه آمدبااجازه رفت!
روزنامه جمهوری اسلامی15مرداد1364
هاشمی رفسنجانی:خدمت امام هم رسیدیم،ایشان هم همین تشخیص راداده بودندواجازه اینکاررابمادادند[تاسیس حزب جمهوری اسلامی].وبااینکه آنروزها خیلی گرفتاربودیم،ولی بااین وجودبخشی ازوقت مان راصرف اینکارکردیم.وراضی هم هستیم.وبلافاصله بعدازتشکیل حزب اثراتش رادیدیم.آنچنان توده مردم استقبال کردندکه غیرقابل پیش بینی بود.به محض اینکه دشمنان ماصفوف مردم رادرمقابل مساجددیدندکه برای ثبت نام درحزب جمهوری اسلامی اجتماع کرده بودندوحشت زده شدندوازهمان روزاول شروع کردند به سم پاشی کردن واذیت.جالب آنکه همانهایی شروع کردند به مخالفت باتحزب که خودشان گروه داشتند….وخوشبختانه همه آنهادرمسیر حرکت انقلاب وحزب سقوط کردند.
پاورقی:
هم واقعیت وهم حقیقت این است که در نظام مبتنی بر ولایت فقیه احزاب محلی ازاعراب ندارند.ودرعمل هم دیدیم.آنچه اکنون بنام احزاب هست درشکل خوشبینانه آن فقط می توانندبه ولی فقیه مشاوره بدهند.که درعمل هم ولایت فقیه برای آنهااهمیتی قائل نشده است.این در حالی است که ماهیت احزاب اولادادن برنامه است وثانیاحق انتخاب شدن؛برای بدست آوردن قدرت واجرای برنامه.امادر نظام ولایت فقیه که صدرتاذیل مدیریت با انتصاب ولی فقیه صورت می گیردوکاندیداهای انتخابات بایدازفیلتر شورای نگهبان ونظارت استصوابی بگذرند وجود احزاب جزفریب مردم چیزدیگری نیست. حزب جمهوری اسلامی ازابتدا با اجازه خمینی تاسیس وبعدهاکه خودمحل اختلاف شد،بازهم بااجازه خمینی منحل شد.ودرآن فضای انقلاب(توده ای)توده ای هم عضوگرفت.مردمی که اصلانمی دانستندحزب یعنی چه؟وفکرمی کردندبا عضویت درآنجاازحق ویژه ای برخوردار می شوند!!ودرواقع همینجورهم شد. حزب جمهوری اسلامی صرفابرای مقابله بااحزابی درست شدکه قبل ازانقلاب در ساختارمبارزه سیاسی (وباسلطنت پهلوی)مطرح ودارای اسم ورسم بودند وحاکمیت ازگرایش مردم (خصوصا جوانان)به آنهاواهمه داشت.تاسیس حزب جمهوری اسلامی وآن شکل عضو گیری (که درتضادباماهیت چگونگی تشکیل یک حزب است)برای همین بود.
پانزده مردادنودوهشت
محمدشوری(نویسنده و روزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
16مرداد1364
جوک هایی که حقیقت داشت!
روزنامه جمهوری اسلامی16مرداد 1364
سیدعلی خامنه ای(درتبلیغات تلویزیونی برای دومین دوره ریاست جمهوری خود):
«شایدبرای شماجالب باشدکه بدانید، جلسه روسای سه قوه،که ازروسای سه قوه،بنده،برادرعزیزمان آقای هاشمی رفسنجانی،وبرادرعزیزمان آقای موسوی اردبیلی،وبردارعزیزمان آقای مهندس موسوی نخست وزیروبرادرعزیزمان جناب حاج احمد آقافرزندمحترم وبزرگوارامام که شرکت می کنند،دراین جلسه وماخواهش کردیم که مسائل این جلسه درحضورامام منعکس شود،این جلسه که هفته ای یکبارتشکیل می شودوبرادرانی که در این جلسه شرکت می کنندهمواره خوشحالندکه آن شبی که این جلسه تشکیل می شود،نزدیکتر شودو خوشنودند وازاین جلسه لذت می برندو بهترین جلسات ماست.البته تحلیل های ضدانقلاب واستکبارجهانی….می نشینند راجع به مسئولین بالا،اختلافاتی که بین اینها هست،درگیری های که وجوددارد، همینطورهی می بافندوحرف می زنند. حرفهای آنهادرجلسات روسای سه قوه جزو #جوک های جلسه ماست که فلانی با فلانی باهم مخالفند…».
پاورقی:
همان زمان،(والان صددرصدمعلوم شده است)عام وخاص می دانستندکه اختلاف بین میرحسین موسوی وخامنه ای بالا گرفته است.به همان علتی که بین بنی صدرو رجایی پیش آمد،یعنی چه کسی مسئول ودارای قدرت است وچه کسی تشریفاتی؟(که بعدهاپست نخست وزیری از قانون اساسی حذف ودرعوض قدرت ولی فقیه،”مطلقه”وحتی بیش از قدرت خمینی شد!).آن جوک های روسای سه قوه نه تنهاحقیقت داشت، بلکه آثارآن درسال88وآمدن دوباره میر حسین موسوی آشکارشدوخامنه ای نمی خواست دوباره تاریخ تکرار شودواودر مقام ولایت فقیه ومیرحسین درمقام ریاست جمهوری مقابل هم قرارگیرند.لذا به هرطریق(صندوق سایه)آرای انتخابات به نفع احمدی نژادبالارفت.وازطرفی دیگرخمینی اطلاعات خودراصرفا ازمثلت: سیداحمد(فرزندش)وهاشمی رفسنجانی، وخامنه ای می گرفت.کمتر کسی می توانست براحتی(ودرکمال شجاعت ونه ترس)درمقابل خمینی قرار گیردوحرف هایش رارک وپوست کنده بزند!درحقیقت آگاهی های خمینی از وضع کشوردر مثلث فوق مهندسی و کانالیزه می شد. بطورمثال دریکی ازنامه های آیت الله منتظری به خمینی، ایشان می نویسد:اینقدرکه افرادمی آیندواز سید مهدی هاشمی نزد شما بدگویی می کنند،حداقل یکباربنشینیدباخودوی حرف بزنیدوبشنوید که اوخودش چه می گوید؟(نقل به مضمون).خودسیدمهدی هاشمی بارها اقدام کرده بود تا باخمینی ملاقات کندو سیداحمدمانع آن می شد.وی این موضوع رادریکی ازنامه هایش به آیت الله منتظری به صراحت بیان می کند… .
شانزده مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
21مرداد1358
صدای پای استبدادازتعطیلی مطبوعات شنیده شد
روزنامه بامداد21مردادسال 1358
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فردا مردم را به راهپیمایی علیه آیندگان دعوت کرد.
پاورقی:
کج رفتن دیوارتاثریارامدعیان امروز معماری کردند.هیچ رسانه ای به هیچ وجه نبایستی تعطیل شود.جرم مطبوعاتی،بایددرحضور هیات منصفه غیرحکومتی معلوم شودوچنانچه رای به محکومیت داده شد،آن حکم تعطیلی نباشد.سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ابتدای انقلاب از7گروه چریکی،مثل منصورون وموحدین،که فعالیت مسلحانه علیه سلطنت داشتندوبدلیل تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق درست شده بود.این سازمان وقتی نام مجاهدین رابرروی خودگذاشت،مورداعتراض سازمان مجاهدین خلق قرارگرفت که چرا ازنام وبرند”مجاهدین”استفاده شده است؟اتئلاف این7گروه براساس ایدئولوژی اسلامی بود.منتهااسلام در پروسه حکومت دچارچالش های شدیدشد. وهمین باعث اختلاف درسازمان مجاهدین انقلاب شدولذاازخمینی درخواست کردندبه عنوان حجت شرعی وانجام ورفع تکلیف نماینده ای ارخودبرای سازمان معرفی کندکه خمینی راستی کاشانی رامعرفی کرد.ولی بدلیل بالاگرفتن اختلاف درفهم وچه قرائتی ازاسلام و شیوه آن دراداره کشور،سبب انحلال شد. همانطورکه حزب جمهوری اسلامی منحل شد.بعدهاجناح چپ سازمان مجاهدین انقلاب(از اصلاح طلبان فعلی)بااضافه کردن نام”ایران”به آخرنام سازمان آن را دوباره احیاکردند.والبته همگی باپذیرش وقبول اصل ولایت فقیه موردالطاف آن قرارگرفته ورسماازسوی قوه قضائیه حکم انحلال خودراگرفتند.
بیست ویک مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
22مرداد1364
توطئه رای سفید
روزنامه جمهوری اسلامی22مرداد 1364
ازسرمقاله(ص اول):«…توطئه دوم که تا حدودی تازگی دارد،شگردجدیدی ست برای ضربه زدن به انتخابات ریاست جمهوری،ودر نهایت به انقلاب ازیک زاویه کاملا موذیانه ودرعین حال بظاهر خیرخواهانه.ماجراازاین قراراست که عده ای بااین پوشش ظاهرا حق بجانب که اصل شرکت درانتخابات لازم است،نه رای دادن به نامزدهای ریاست جمهوری،تلاش می کنند به این وآن القا کنندکه حاضر شدن درپای صندوق رای وانداختن رای سفید به صندوق کافی ست!
واقعیت این است که توطئه رای سفید یک توطئه برای ضربه زدن به اعتبار انقلاب است.برزگانی که مردم را به حضوردرصحنه ودادن رای دراننخابات ریاست جمهوری دعوت کرده اندمنظورشان این نبوده و نیست که مردم رای خود را باطل کنند.آنهامردم رابه حضور درصحنه و«انتخاب»فراخوانده اند.انتخاب باانداختن برگ سفید به صندوق منافات دارد…».
پاورقی:
حقیقت وواقعیت ماجرا:
1-نویسنده ومنتشرکننده این اعلامیه،اینجانب نویسنده«چنین روی درچندسال پیش»است.
2-آنزمان نه مطبوعاتی بود (ونه آزاد)ونه اینترنت وشبکه های اجتماعی.
3-بدلیل اینکه هیچ کاندیدایی برای حضوردرانتخابات نبودوآقایان کاشانی وعسگراولادی صرفامترسک و برای بازار گرمی آمده بودند،خواسته شد که رای سفید داده شود.درواقع پیشینه وسابقه دادن«رای سفید»ازهمان زمان بوجودآمد!
4-بنده قبل ازانتشاراین اعلامیه،باآقای توسلی(ازاعضای دفتر خمینی)،تلفنی پرسش کردم که آیاشماکه می گوئیدشرکت درانتخابات واجب شرعی ست،آیامن نوعی که هیچ یک از کاندیدهاراقبول ندارم می توانم برای انجام وظیفه درانتخابات شرکت کنم،ولی «رای سفید»بدهم؟ایشان پاسخ دادند: آری.
5-نحوه انتشاراین اعلامیه هم به این شکل بودکه تعدادمحدودی صرفاو فقط توسط پست برای برخی اشخاص خاص ومسئولین ارسال شد،وبدون آنکه درمیان مردم توزیع شود،توسط خودآقایان بازتاب پیداکردوعلنی شد!وباعث شدآقای توسلی حرف خودرارسماپس بگیردوآنرا درصداوسیما علنی کند!وایضاانتشاراین یادداشت درروزنامه جمهوری اسلامی.
6-بنده به همین اتهام واتهام های دیگر ازجمله افشای آمدن مخفیانه مک فارلین (مشاورامنیتی ریگان)به ایران برای معامله پنهانی ونه مذاکره!؟ درسال 1365دستگیروزندانی وپس از16ماه انفرادی وغیرانفرادی شبیه انفرادی،در حالی که دراین مدت زیرتیغ بازجویی بودم باحال نزاروبیماری ازناحیه گردن که بشدت متورم شده بودوماه هادردمی کشیدم بدون اطلاع قبلی،در دادگاه ویژه روحانیت که سرجمع کمتراز10دقیقه طول کشید!(دادگاهی به ریاست علی رازینی،علی فلاحیان و محسنی_اژه_ای) محاکمه شدم.پس از تعطیلی روزنامه سلام(که بنده شاغل آنجابودم)بدلیل نوشتن مطلب درمطبوعات علیه امنیت در 17تیر1378زندانی شده وتوسط همین آقای علی رازینی دردادگاه ویژه روحانیت محاکمه شدم.این دادگاه مثل دادگاه سال65سرپایی ودراندک زمان و بدون داشتن وکیل برگزارشد.برای اطلاعات بیشتربه دیگریادادشت هاوویدئو های منتشرشده ازاین جانب مراجعه کنید …روسیاهی اش برای سگوت کنندگان به دستگیری وزندانی شدن من…
بیست دوم مردادنودوهشت
محمد شوری(نویسنده وروزنامه نگار(

چنین روزی در چند سال پیش
23مرداد1364
هیولا های نظام ولایت فقیه!
روزنامه جمهوری اسلامی23مرداد 1364
سیدعلی خامنه ای (درنطق تبلیغاتی و رادیویی برای دومین دوره ریاست جمهوری خود ):
«مامثل کسانی هستیم که واردبُتکده ای شدیم وخواستیم آن بتکده راتبدیل به مسجدکنیم.خب یقینااولین کاری که انجام می گیردشکستن آن بُت هایی ست که اینجاوجوددارد.ماهمه بُت هاراشکستیم. امروزماآن سرمایه داران بزرگ رادراین کشورنداریم.هرکس هم بگویدبی خود می گوید.سرمایه دارانی که ثروت های عظیم وهنگفت راباکمک دستگاه حاکمه می بلعیدندومی بردنداینهارادراین کشور امروزنداریم.ثروت های آنها یادراختیار دولت است یادراختیاربنیادمستضعفان.یادر اختیارکشاورزان وزارعان است.زمین های چندهزارهکتاری اینهاامروزوجودندارد.و مااین بُت هاراشکستیم.البته ممکن است خرده بُت هایی باشنددرگوشه کنار. ممکن است درپاکیزه کردن وپیراستن این فضایی که سالیان درازی بُتکده ای بوده هنوزنشانه هایی ازآن حالت بُت پرستی گذشته وجودداشته باشد.مردم مااینجا راعملا به یک مسجد تبدیل کردندوامروز جامعه مادرواقع به یک مسجدتبدیل شده است.».(!)
پاورقی:
اماواقعیت امروزماروایت دیگری رابیان می کند.وآن هیولاشدن خُرده بُت هایی ست که حکومت ولایت فقیه تربیت کرد ودرمدیریت خُردوکلان کشوربه کار گمارد.وبه تبع آن،«الناس علی دین ملوکهم»!الان همان مُرفهین بی دردی که قراربوددیگرنباشند برگُرده مردم محروم سوارشده وسواری می گیرند! آنهادرهررژیمی که قرارگیرند،طرفدار پروپاقرص آن نظام می شوند.الان طرفداران حکومت ولایت فقیه محرومین نیستند،مرفهین بی دردهستند!الان نظام ولایت فقیه در فسادی سیستماتیک دست وپامی زند.حاصل این 40سال،تزریق فرهنگ ریاکاری،حقه بازی،پاچه خواری و شارلاتانیسم حکومتی ست که درصداو سیمای ولی فقیه به نمایش گذاشته می شود!وضعیت فعلی ایران،فقط وفقط بدلیل عدم چرخش قدرت درسطح مدیریت کلان کشور،ودرراس آن شخص خامنه ای ست که بیش از30سال،فقط متکلم الوحده بوده وحتی حاضرنیست خودرادر معرض پرسش خبرنگاران قراردهد؛و مستقیم وغیرمستقیم مسئولین کشور (حتی گاهی مدیران خُرد)منصوب وی هستند!درمیکده هابسته شد،ولی تادلت بخواهددرتزویرریابازشد!
بیست وسوم مردادنودوهشت
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی در چند سال پیش
24 مرداد 1359
چه کنیم که دست ما بسته است!!
سیدعلی خامنه ای[خطبه نمازجمعه.از کتاب درمکتب جمعه.ج2.ص267 ]:
همانطورکه بارهاگفته ام امروزمااگریک فکراسلامی ویک مساله ایدئولوژیک رااز اسلام مطرح می کنیم فقط برای دانستن واضافه کردن برمعلومات نیست.امروزما یک جامعه داریم.امروزملت مابرسرنوشت خودمسلط است.برآینده خودمسلط است. آنچه ازاسلام می فهمدومی داندبایددر زندگی اوپیاده بشود.امروزدیگردوران طاغوت نیست که مابگوئیم ازاسلام این رافهمیده ایم،اماچه کنیم دست ماببسته است؟نمی توانیم عمل کنیم.نه.امروز اسلام درکشورماودراین نقطه ازدنیایک دولت دارد.یک قدرت 36میلبونی جمعیت دارد.هرچه ازاسلام می فهمدومی داند بایدآنراعمل کند.
پاورقی:
اسلام،اسلام،اسلام!اسلام فلان می کند، اسلام بهمان می کند،اسلام نه تنهاآب و برق رابرای محرومین رایگان کرده،بلکه آنهارابه مقام وکرامت انسانی می برد! اماکدام اسلام؟40سال تجربه ناکارامدی حکومت اسلامی درنظام ولایت فقیه رابر همگان به اثبات رسانده است.ازیک طرف ازاسلام_به معنای اعم_فهم هاو قرائت های متضاد،مختلف ومتناقض هست که یک نمونه آن حکومت داعش و طالبان است.ویک نمونه دیگرآن تجربه ولایت فقیه.وازطرف دیگرنمی شوددر حکومت اسلامی واداره کشور،قرائت های مختلف رادخالت داد.پس آمدنددر جمهوری اسلامی اصل ولایت فقیه رابر اسلام تحمیل وگفتند:تقلیدبرمرجع اعلم واجب است وولی فقیه هم ازهمه اعلم تر!ورئیس حکومت بایدباشد!که بااین کار بساط مرجعیت هم جمع شدودین حکومتی شدوچون فقه برای اداره جامعه حرف تازه نداشت وایضاقدرت تجزیه و نحلبل روزرانداشت،ازتئوری”دفع افسدبه فاسد”در فقه،استفاده کرده وبه توسط آن،وباتوجیه حل مسائل وخروج ازبن بست،حاضر شدندفسادهای کوچک وکم اهمیتی راباصطلاح انجام دهندتاازیک فسادبزرگتر جلوگیری کنند!!دراین40 سال،آن قدرفسادکوچکتربخاطرعدم ورود فسادبزرگتر انجام دادندکه معلوم نشد کدام فساداهم وکدام فساداقل است؟!! اکنون سرتاسر کشوررافسادگرفته است. آقای خامنه ای!حکومت دینی کارامدی خودرادرعمل نشان داده است.حکومت بایددیندارباشدوبراساس عقل زمان،وخرد جمعی،تدبیر مدن کند.وبرای برقراری عدالت گام بردارد.این همان مفهوم حکومت دبنداراست که خداهم آنرامی پسندد.هرچه اکنون هست، مسئولیت آن باشماست وشماباید پاسخگوباشید!
بیست وچهارم مردادنودوهشت
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار)

چنین روزی درچندسال پیش
25مرداد1366
سیدمهدی هاشمی
روزنامه جمهوری اسلامی25مرداد 1366
دادستان دادسرای ویژه روحانیت برای مهدی هاشمی به عنوان مصداق بارز محارب ومفسدفی الارض تقاضای مجازات کرد…مهدی هاشمی در بازجویی چندین بارقسم های مکرربه اسماءجلاله می خوردکه دیگردروغ نگوید ولی بازاقدام به کتمان واقعیت می کرد.
پاورقی:
پرونده سید مهدی هاشمی یکی ازاسرار مگوهای نظام ولایت فقیه است که شایددرپایان عمراین نظام حقیقت آن آشکار شود.کتاب قضاوت هاوواقعیت هامی تواندکمی به مادرشناخت این پرونده کمک کند.فقط دراینجابدلیل فضای کم بخشی ازنوشته ری شهری(اولین وزیر واجا)که درکتاب خاطرات سیاسی وی (ص71)آمده است رانقل می کنیم:
«حدودیک ماه ازدستگیری مهدی هاشمی می گذشت امااوهنوزحاضربه پاسخگویی وروشن کردن نقاط ابهام نبود.خاموشی اسرارآمیزاوبازجویی وبازجویان رابه تدریج به بن بست می کشیدوبه نظرمی رسیدکه باگذشت هرروزبرتسخیر ناپذیری این قلعه مخوف افزوده می شود.غائله ای که وروددرآن اینگونه مشکل آفرین بود.اگربه کشف حقیقت منجرنمی شد،برای حیثیت وزارت اطلاعات بلکه برای حیثیت امام ونظام زیانباربود…من خودبه راه های مختلف برای غلبه براین بن بست فکر می کردم…به خاطره هایم رجوع کردم؛تا آن زمان بازجویی سه متهم سرشناس را خود انجام داده بودم.این سه تن عبارت بودند ازتیمسار محققی، قطب زاده و شریعتمداری.ازدلم گذشت که این بارنیز خودم متهم رابازجویی کنم. می دانستم که با فردباتجربه وپیچیده ای چون مهدی هاشمی نیازمند پشتیبانی روانی بسیار قوی است…ازخداخواستم تاکلامم را نافذوکارآ سازد.روحی بیمار درگیر اعوجاج خودبود.اگرخدایاری نمی کرد قادربه کمک و راهنمایی اونبودم. فضایی روحانی برآن اتاق حکومت یافت.
گفتم:تو ازخدا نمی ترسی؟!
گفت:چرا.گفتم:می ترسی؟
گفت:بله.
گفتم:خدامی داندکه توچکاره ای وچه کرده ای؛خودت ھم می دانی.چرامسائل رانمی گویی؟
گفت:گفته ام.بعضی ازجزئیات ھست که شایدنگفته باشم.
گفتم:ھمه مسائل را گفته ای؟
گفت:نه.
گفتم:خُب،بگو!
گفت:خیلی خُب،خواھم گفت!
درآن فضاکلماتی ساده میان ماردوبدل شد.امااین کلمات ھر کدام معنایی به ژرفای یک قاموس ومفھومی فراترازحد متعارف یافتند. آری خداوند اثری درھمین واژه ھای ساده نھادکه متھم به اصطلاح بُرید!… به او گفتم که تصورکند که بازجوی اوخداست…واسلام درحال بازجویی از اوست….».
البته کمی بعد،ایشان درھمین کتاب درص 95،به گرفتن اعتراف باشکنجه اذعان کرده ومی نویسد:
او(مھدی ھاشمی)،به جرم اخیر،ازسوی قوه قضائیه به تحمل ھفتادضربه شلاقمحکوم شد.متھم بیش ازاجرای کامل حکم، برای افشای حقیقت اعلام آمادگی کرد.
ری شهری هم چنین درکتاب خاطره ها، جلدچهارم،ص159می نویسد:
«تقریبایک ماه ازدستگیری مهدی هاشمی گذشت ولی اوبااتکاباحمایت های آقای منتظری همچنان ازپاسخگویی به پرسش های بازجوطفره می رفت وحاضربه روشن کردن نقاط مبهم نبود.خاموشی اسرارآمیزوی بازجووبازجویان رابتدریج به بن بست کشیده بود.این بن بست اگر شکسته نمی شدوبه کشف حقیقت نمی انجامیدنه تنهابرای حیثیت وزارت اطلاعات زبانباربودبلکه سرمایه گذاری سنگبن امام روی این موضوع راباخطرموامه می کرد یعنی برای حیثیت واجاوخمینی بایستی هرجوری شده اعترافاتی گرفته می شد. وباتوجه به اینکه دادگاه درهمین کیفر خواست اعتراف می کندکه وی باقسم های دروغ کتمان حقیقت کرده است می فهمیم که این اعتراف هاچگونه بدست آمده وازچه درجه اعتبارحقوقی برخورداراست؟
سیدمهدی هاشمی اعدام شد.دزحقیفت همان زمان که دستگیرشده بود،قبل ازآن سناریوی اعدام ایشان نوشته شده بود. این رارازینی حاکم شرع دادگاه در مصاحبه ای اعتراف کرده است.
بیست وپنجم مردادنودوهشت
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار(

چنین روزی درچندسال پیش
30مرداد1358
تخطئه پیشکش؛انتقادتخطئه شد!
روزنامه بامداد30مرداد1358
بدستوردادستان انقلاب اسلامی تهران 26 روزنامه ومجله توقیف شد.ازسوی دادستانی دادسرای انقلاب اسلامی تهران باانتشاراطلاعیه ای تعداد26نشریه به شرح زیر توقیف شدند:خلق، پیکار، کار،مردم،کارگر،طوفان،بهلول،حاجی بابا، آهنگر،مش حسن، آزاد، وحدت،بختک،امید ایران،تهران مصور، آرمان،جوان، یولداش، آذربایجان،چه بایدکرد،تهران،صدای میلیون آزادی،گزارش روز،وجوشن.
پاورقی:
این اولین مرحله ازتعطیل فله ای مطبوعات درهمان سال نخست انقلاب بود که راه رابرای توقیف مکررمطبوعات دیگروانقباضی کردن وباندی شدن رسانه هابازکرد.رسانه هایی که اکنون درنظام ولایت فقیه منتشرمی شوندهمگی با رانت تاسیس شده وبدلیل عدم راندمان احزاب درنظام مبتنی برولایت فقیه، جناحی،باندی،طیفی وحتی خانوادگی، فامیلی ورفیق بازی منتشرمی شوند.و علیرغم تکثروکمیت درتعداد،بلحاظ کیفیت وراندمان واثرگذاری وپرکردن خلاءونیاز فکری وبالابردن فهم سیاسی باخود سانسوری شدیدوتعدادبالای خطوط قرمز ترسیم شده،منتشروهرگزنمی تواننددر نقدولایت فقیه ورهبری وعملکردمجلس خبرگان رهبری و…مطالبی عمیق و مستندمنتشرسازند.این درحالی ست که خمینی درنامه معروف خودودرپاسخ به خامنه ای،گفته بود:انتقادبلکه تخطئه یک موهبت الهی ست.اماهیچگاه این موهبت الهی دراین 40سال ودرنظام ولایت فقیه نصیب مردم مانشدوهمین دورباطل ازنوع اطلاع رسانی وقرنطینه شدن آگاهی، سبب آشفتگی وآنارشیسم دربدست آوردن اطلاعات سیاسی شده ومزدم را درسردرگمی وعدم تشخیص درست و انتخاب صحیح قرارداده است.نظام ولایت فقیه توانسته بااین شیوه وغش در معامله،که بدست خوداهالی رسانه انجام می شودباب انتقادراتخطئه کند!
سی مردادنودوهشت
محمد شوری (نویسنده وروزنامه نگار(

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۱ شهریور ماه ۱۳۹۸: نگاهی به بازداشت‌ها، محکومیت‌های صادر شده علیه فعالین مدنی و مخالفان حجاب اجباری در ماه گذشته نشان می‌دهد در حالیکه بیشتر افکار عمومی و جامعه جهانی بسوی افزایش تنش در خلیج فارس متمرکز شده، سرکوب جامعه مدنی در ایران شدت گرفته است.

سازمان حقوق بشر ایران خواستار توجه بیشتر جامعه جهانی به نقض گسترده حقوق بشر و بخصوص سرکوب کم سابقه جامعه مدنی در ایران شد. محمود امیری مقدم سخنگوی این سازمان گفت: «به نظر می‌رسد که رهبران جمهوری اسلامی از تنش موجود در خلیج فارس که خود از عاملان تشدید آن هستند، به عنوان سرپوشی برای سرکوب بیشتر مردم ناراضی و جامعه مدنی استفاده می‌کنند. ما بار دیگر از جامعه جهانی بخصوص کشور های اروپایی میخواهیم که نقض حقوق بشر را در صدر گفتگوهای خود با جمهوری اسلامی قرار دهند».

طبق آمار جمع آوری شده توسط سازمان حقوق بشر ایران، در ماه آگوست سرکوب جامعه مدنی از طریق بازداشت فعالان و محکومیت بازداشت شدگان شدت بیشتری به خود گرفت و دهها نفر بازداشت شدند. مواردی از این بازداشت‌ها را در اینجا ملاحظه کنید:

– تجمع جمعی از حامیان حقوق حیوانات در مقابل ساختمان شهرداری تهران، در تاریخ دوشنبه ۲۸ مرداد ماه، که به کشتار سگ‌ها اعتراض کرده بودند توسط پلیس به خشونت کشیده شد و تعدادی از معترضین بازداشت شدند. هنوز تعداد دقیق و اسامی این بازداشت شدگان مشخص نشده است.

– دست‌کم شش شهروند بهایی به نام‌های ابوالفضل انصاری (۱۲ مرداد)، روح الله زیبایی (۱۲ مرداد)، فرید مقدم (۱۲ مرداد)، منیره باویل سفلایی، مینو زمانی پور و غلامحسین مظلومی (هر سه ۱۹ مرداد) بازداشت شدند.

– جواد لعل محمدی، هاشم خواستار، محمدحسین سپهری، حوریه فرج زاده، محمد نوری‌زاد، فاطمه سپهری، عبدالرسول مرتضوی و پوران ناظمی در تاریخ ۲۰ مرداد ماه در مشهد بازداشت شدند. رضا شرفخانی، شهروند اهل مشهد و جانباز ۴۰ درصد جنگ ایران و عراق در تاریخ ۲۳ مرداد ماه در مشهد بازداشت شد که به نظر میرسد بازداشت وی نیز در ارتباط با بازداشت گروه اول بوده است.

– در طی این ماه چندین نفر از فعالان کارگری از جمله نرگس منصوری، فعال مدنی و از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی (۲۱ مرداد)، حسین کریمی سبزوار، از اعضای سندیکای رانندگان شرکت واحد (۱۳ مرداد)، عسل محمدی، از حامیان کارگران نیشکر هفت تپه (۱۳ مرداد) بازداشت شدند.

– تعداد دیگری نیز که در زمینه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی فعالیت می‌کردند در این ماه بازداشت شدند که از آن جمله می‌توان به رها احمدی، فعال مخالف حجاب اجباری (۱۳ مرداد)، آیدین ذاکری، فعال ترک (آذری) هویت طلب (۱۰ مرداد)، آسو گرمینی و مجید دریایی، دو فعال مدنی اهل اشنویه (۱۳ مرداد)، کامیل احمدی، نویسنده، مردم‌شناس و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی (۲۰ مرداد)، امیرحسین یوسفی، فعال سیاسی اهل ایلام (۱۷ مرداد)، نوشین جعفری، عکاس هنری (۱۳ مرداد)، علی قادری، فعال سیاسی بوکانی (۳۰ مرداد) هیوا جلیلی، فعال سیاسی سنندجی (۲۹ مرداد) سیف الله جلیلی، بشیر حاتمی و غفور یاری، فعال سیاسی کرد (۲۸ مرداد)، عباس واحدیان شاهرودی، نویسنده و فعال مدنی ساکن مشهد (۲۷ مرداد)، شهلا جهانبین، همسر عباس واحدیان شاهرودی (۳۰ مرداد)، عبدالغنی گهرامزهی، طلبه اهل سنت در پیشین (۲۶ مرداد)، جواد کریمزایی، اهل آشار سرباز، طلبه مدرسه علوم دینی روستای شورشادی از توابع بخش کورین شهرستان زاهدان (۱۷ مرداد)، سیروس عباسی، کنشگر دهگلانی (۱۸ مرداد)، جمال گودرزی، فعال سیاسی (۱۶ مرداد) و همچنین یک شهروند که نام وی اعلام نشده است، در تاریخ ۱۲ مرداد ماه در بیرجند به دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شد.

بازداشت فرنگیس مظلوم، مادر سهیل عربی، زندانی سیاسی تیپ ۱ سالن ۹ زندان تهران بزرگ در تاریخ ۳۱ مرداد ماه دیگر مورد برجسته از سرکوب جامعه مدنی ایران طی هفته‌های گذشته محسوب می‌شود.

همچنین در این ماه احکام زیادی نیز برای فعالان مدنی صادر شد که بارزترین آن محکومیت «یاسمن آریانی»، «منیره عربشاهی» و «مژگان کشاورز» سه فعال مدنی زندانی در زندان قرچک ورامین بود که مجموعا به ۵۵ سال و شش ماه زندان محکوم شده‌اند.

علاوه بر این، کمال جعفری یزدی، استاد بازنشسته دانشگاه و فعال مدنی ساکن مشهد، توسط شعبه ۱ دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی به ۱۳ سال زندان محکوم شد که ۱۰ سال آن اجرایی خواهد شد.

حکم شش سال زندان فرهاد میثمی، فعال مدنی و زندانی سیاسی زندان اوین نیز طی هفته‌های گذشته به تایید دادگاه تجدیدنظر رسید. تایید محکومیت ۳۰ ساله امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که ۱۵ سال آن اجرایی می‌شود دیگر مورد قابل توجه در هفته‌های گذشته بود.

در بند زنان زندان اوین نیز، ارس امیری لاریجانی، فعال فرهنگی و کارمند دفتر شورای فرهنگی بریتانیا در دادگاه تجدید نظر استان تهران به ۱۰ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوع الخروجی و ممنوع الکاری محکوم شد.

در کنار همه این موارد، در ماه آگوست تا کنون اعدام ۲۳ زندانی در زندان‌های مختلف ایران به ثبت رسیده که از این میان رسانه‌های داخل ایران تنها ۸ اعدام را تایید کرده‌اند.

موضوع اینستکه چرا هر مهاجم و حمله کننده به ایران و ایرانی ، وقتی که آمد و خورد و برد و سوزاند و نابود کرد ، بعدا به بخشی از هویت و حتی جمعیت ما تبدیل شد ؟ امروز هم زاده شدگان عراق از خامنه ای و لاریجانی های دزد و مختلس و بروجردی و دهها سردمدار حکومت اسلامی می خورند و می دزدند و به مردم عرب انتقال می دهند و خواهان فدا کردن ایران در راه منافع دنیای اسلام ، شده و بخشی از مردم ما هم برای اهداف همین حکومت خون می ریزند و خون میدهند .
ادامه

ضریحِ  همه ی امامزاده ها در ایران و به ویژه ضریحِ  قبرِ امامِ هشتمِ شیعیان در مشهد ، همه  صندوقِ دزدان  است.                                                                               امّا میلیاردها پولی که در این صندوق ها سر ریزِ است یا مِلک ها و دارایی هایِ دیگری که  نذرِ آنها می شود در برابر کارکردِ دیگر این ضریح ها برایِ آخوندها و رهبران و گردانندگانِ جمهوری اسلامی  که غارتِ همه چیزِ ایران  را در پوششِ این ضریح ها و امام زاده ها و شیعه نمایی و مسلمان نمایی انجام می دهند، امری  بسیار جُزئی است. که آنها خود را مدافعِ شیعه و اسلام و ایمان  وانمود می کنند  تا آسان تر بتوانند در ایران حکومت کنند  و با آسودگیِ  تمام هزاران میلیارد پولِ نفتِ ایران و هرچیزِ ارزشمندِ ایران را  بدزدند.

امیر سارم

تداوم  بهره مندیِ چند صد ساله ی آخوندها از خِیرات و نُذوراتِ مردمِ ایران در “جمهوری اسلامی” به دزدیِ همه جانبه از پول و اموالِ ضریح ها و امام زاده ها  خَتم نمی شود و هر سازمانی که در جمهوریِ اسلامی  می خواهد  آسان تر دزدی کند   با فریبکاری عنوانِ خیریه و نذریه و امامیه و اینچنین به خود  می دهد و افزون بر دزدی هایِ کلان به هر جنایتی که لازم باشد دست می زند. مثلن : “سازمان حجّ و زیارت و اوقاف” یکی از بزرگترین زمین خوارانِ  ایران است و علاوه بر این هزاران میلیارد از برنامه هایِ شعبده بازی اش!  کاسب  است. یا  تشکیلاتی به نامِ “تولّیتِ آستانِ قُدسِ رضوی” در مشهد  با دارایی هایِ هزاران میلیاردیِ پولی و مِلکی و سرمایه هایِ دیگرش ، آنقدر  پول و اموال مردم را به یَغما برده است که اگر حتّا  سی درصد  از  داری هایش را به  مردمِ خراسان واگذار کند  دقیقن هیچ فقیری  در تمامِ بخش هایِ خراسان  نمی ماند.       وَ افزون بر اینها برخی از بدترین  ستم ها و بی احترامی ها به خانواده های شُهدا از سوی تشکیلاتی به نامِ “بنیاد شهید” صورت گرفته و می گیرد  که کارِ این بُنیاد در واقع  حمایت از خانواده ی شهدا نیست و “بنیاد شهید” سازمانی است که  خانواده های شهدا را کنترل می کند که هم از چراییِ شهادتِ نزدیکانِشان با خبر نشوند و هم  آنها را با انواعِ دروغ پردازی هر وقت که خواست به مراسم ها و نمایش هایِ نظام می آورد.  یا بدترین ستم هایی که جانبازانِ  ایران دیده اند دقیقن از سویِ “بنیادِ مستضعفان و جانبازان” صورت گرفته که  با سرمایه ی چند میلیارد دلاری  حتّا از ارائه ی خدماتِ داروییِ کافی  به جانبازانِ شیمیایی  دریغ دارد  که علاوه بر بارها  بارها فحّاشی و ضرب و شَتمِ  جانبازان توسُطِ مسئولینِ این بنیاد، گاهی آنها حتّا  تا پرت کردنِ یک جانباز از پلّه ها پیش رفته اند. یا  سازمانِ دیگری به نامِ “کمیته ی اِمدادِ امام” با دزدی هایِ کلان از صَدَقات  1      

و بودجه هایِ دیگرش، به  گروهِ اندکی از مردمِ محترم  امّا در تنگنا با تحقیرِ تمام  کمک! می کند و آخوندها و گردانندگانِ ذی نفعِ آن  هزاران میلیارد پولِ این کمیته ی پهناور را با دزدی خرجِ سفرهایِ خارجی و عِشرت و سرمای گذاری های  خانوادگی می کنند. وَ دلیلی که نظام اجازه ی تحقیق از اموال این بُنیاد ها و سازمان ها را حتّا  به مجلسِ فرمایشیِ اش نمی دهد از این هراس است که مبادا نماینده ای  از اینهمه  فِساد پرده  بردارد. 

استفاده از نام ها و عنوان هایی چون اسلام و شیعه و دین و مذهب و شیعه و مستضعف و مقدّس نمایی و طاهرنمایی و حُقّه هایی مانندِ اینها  برایِ دزدی هایِ هزاران میلیاردی، زمین خواری و قاچاقِ عتیقه و قاچاقِ هرچیز و انواعِ جنایت و روسپی پروری و گونه هایِ دیگری از فِساد  که کم و بیش در همه ی سازمان هایِ “خیریه” ی جمهوری اسلامی  در جریان است  اگر در کُل نگریسته  شود، منظره ای روشن از بُنیاد حکومتی است که توسّط  گروهی آخوند و نوکرانِشان برای دزدی و غارت بنا شده است و این  ریاکاری اصلِ بُنیادین  و بدون شکِّ تمامِ آخوندها و رهبران و گردانندگانِ جمهوری اسلامی  از  بالا  تا پایین  است که همه ی آنها  برایِ هرچه آسان تر شدنِ  فسادها دزدی هایِ مرگباری  که همه چیزِ ایران را به خرابی و فساد و نابودی  نزدیک کرده است آن را انتخاب کرده اند  و آنها بدون این پوششِ دینی و ارزشی   نمی توانند حتّا یک روز  اینگونه و به این رِوال   در ایران  دزدی  کنند.   

  https://t.me/amirsarempoems       امیر سارم  –   کانالِ  تلگرا م: 

 

 

در هفته‌های اخیر موجی از بازداشت نویسندگان نامه استعفای رهبری براه افتاده که جلوه‌ای دیگر از ظهور و بروز انسداد سیاسی در ایران را نمایش می‌دهد. این بازداشت‌ها همزمان با احکام سنگین حبس و محکومیت برای معترضان مختلف روزنامه نگاری، دانشجویی و کارگری، پس از محکومیت‌های نادرست و ناراست دراویش و در کنار بلاتکلیفی و حبس نامشروع و غیرقانونی فعالان محیط زیست و سرانجام در تداوم حصر غیرقانونی و نامشروع رهبران جنبش سبز حکایت از قدرت بلامنازع نظام جمهوری اسلامی در مقوله حفظ نظام دارد! آری حفظ نظام.

البته واقعا نمی‌شود گمان برد نظامی تا خرخره فرورفته در فسادهای کلان مدیران ارشد و میانی و نظامیان ارشد و میانی و روحانیون ارشد و میانی که از کنترل یکی از حوزه های فساد گسترده ای که درون آن می گذرد، پیش از وقوع واقعه و اطلاع رسانی های داخلی و خارجی عاجز است و هر روز که نه، هر آن، خبر اختلاس یا زمین خواری یا جابجایی پول یا تبدیل ارز توسط خودی ترین مدیران آن در صدر اخبار است، از مقوله اقتدار بهره ای برده باشد. از آنجا که اقتدار به وجود سیستم سیاسی سالم، مشارکت واقعی و آزاد ملت در تعیین سرنوشت خویش و نظارت بی حدومرز و شفافیت کامل مدیریت کشور و نقد بی لکنت زبان مطبوعات و ناظران سیاسی اجتماعی نسبت به خطاهای سیستمی یا موردی وابسته است و آنچه به این نام در ایران دیده نمی‌شود اقتدار است. آری اقتدار به معنای واژگونه و معکوس‌ش همان چیزی است که بارها در این نظام رخ داده بود و هیچ درمانی هم ندارد: در اعدام های ۶۷ و داستان سرموضع و چکونگی اعدام هزاران فرد، در شکنجه شهرداران تهران، در قتل های زنجیره ای پاییز ۷۷، در کوی دانشگاه ۷۸، در بازداشت های ۸۸ و اعتراف های بندیان سبز علیه خود و حالا در ماجرای مازیار ابراهیمی.

عده‌ای دانشمند و متخصص هسته‌ای کشور ترور می‌شوند. عده‌ای دستگیر می‌شوند و یکی در این میان اعدام می‌شود و بقیه پس از اعترافات غلاظ و شداد به جزءجزء عملیات محیرالعقول‌شان آزاد می‌شوند و اکنون دولت هم از قضا می‌پذیرد که اشتباه شده بوده و دلجویی شده است! در نهایت خونسردی بدون اینکه:

۱- از خود این متهمان نامتهم سلب آبروشده، در ملاء عام و در رسانه‌های عمومی درست همانند آن فیلم های مهوع ساختگی عذرخواهی شود و به طور رسمی اعلان گردد که این خطای بزرگ سیستم و نه افراد بوده است.

۲- به خانواده های ایشان گفته شود که قاتلان واقعی کیانند و ما موفق بوده ایم آنان را به جزای عملشان برسانیم یا خیر و روند ماجرا چگونه است؟

۳- آن برادران و مدیران ارشد ومیانی شجاع و توانا و مقتدرشان گه هماره نه در جستجوی حقیقت بلکه در مجسد کردن نظر رهبری یا اثبات قول دیگر مقامات مافوقشان یا در رقابت تنگاتنگ سبقات الخیر! میان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات، با رعایت تمامی اصول شرعی و اخلاقی و قانونی و کاملا جوانمردانه هستی و آبرو و حیثیت و کار و آینده و خانواده و همه چیز این افراد را چنین به سخره گرفتند که آدمی با حیوانی چنین نمی کند، مواخذه، معرفی و مجازات شوند و آن وزارتخانه معزز بیانیه عذرخواهی صادر نماید!

هیچ! هیچکدام از سه عمل فوق اتفاق نیفتاد و توگویی کابوسی بوده و رفته است و واقعیت ندارد. حال آنکه زهی خیال باطل! واقعیتی است دردناک و تلخ همچون زهر که از روز روشن تر است و آن اینکه سیستم امنیتی این کشور در برابر نسرین ستوده ها و نرگس محمدی ها و آتناها و فرهاد میثمی ها و قلیان ها و بخشی ها و امیری ها و نوشین ها گردنی کلفت دارد و زبانی دراز و دستی بزن و رگ گردنی بیرون زده، وگرنه آنجا که پای کار امنیتی واقعی به میان می آید کمیتش به غایت لنگ است. چرا؟ از دلایل فنی می گذرم که در مجال این متن نیست اما دستکم یک دلیل سیاسی اجتماعی را که می توان گفت.

هر آن سیستم سیاسی و لاجرم زیرمجموعه های امنیتی اداری و اقتصادی اش که از دایره نظارت متخصصین و دیدبانان سیاسی اجتماعی که حاصل انتخابات آزاد و اداره شایستگان و احرار است، بیرون می رود و محوریت وجودی خود را وفاداری به راس خیمه و مجسد کردن منویات و عبارات و نظرات او تعریف می کند از دایره کشف حقیقت خارج و در جاده فساد اخلاقی و اقتصادی قدم می زند. بدیهی است در این سیستم، شکنجه و انفرادی و تعلیق انسان ها در بی تفاوتی محض ذیل قاعده «اول بگیر و بعد اثبات کن» عملی رایج بلکه رکنی از ارکان اقتدار پوشالی چنین نظامی است. و به راستی آقایان از خود نمی پرسند و به آبرو و حیثیت خود کمی نمی اندیشند؟ چندبار شکنجه در این سیستم سیاسی به ظاهر اسلامی رخ داده و به بوته فراموشی سپرده شده است و چرا؟ این روند، آشکارترین نشانه ضعف نیست؟ به سالیان حبس معترضان خود نگاهی بیفکنید. از مرز قرون بیرون می زند. آیا این اقتدار است؟ آیا گرفتن چند نویسنده که توانی جز قلمشان ندارند ولو از تمام تریبون هایی که می توانند و باید، شما را محکوم می‌کنند و نامشروعتان می خوانند و خواهان استعفایتان هستند و ناقض حقوق بشرتان می دانند و دیکتاتورتان می خوانند و هرآنچه که گفته‌اند و بر فرض محال که همه اش هم نادرست و حق بکل با شماست. آیا یک نظام مقتدر جواب حرف را با حبس می دهد و بر قلم، قپانی می زند و بر صدا سنگ حواله می کند و ناقدی را به انفرادی حوالت می دهد؟ آیا اینهمه هنر از سر اقتدار است؟ من در این کوتاه سخن اصلا به مبانی شرعی که اعمال آقایان را خلاف شرع بین می داند اشاره نمی کنم. خودشان بهتر می دانند. به سنت و سیره پیامبر و امیرالمومنین هم هرگز. که آنقدر گفته شده که اکنون هر نوجوان مسلمانی پیشاپیش تکلیف دین خود را با این مدعیان دین می داند. از اینها می گذرم که باید گذشت. اما به آن چیزی می پردازم که در نظر این حضرات بسیار مهم تر از دین و اخلاق است و اصل بنیادینی تلقی می‌شود و آن حفظ نظام با اقتدار درونی و بیرونی در جهاد جنگ نرم است.

به ما بفرمایید در جنگ نرم است که اینهمه حبس و حصر و خلاف و دروغ و تهمت و اعمال غیرانسانی وجود دارد؟ در جنگ نرم است که فعالان محیط زیستی در زندان طولانی بی محاکمه استخوان نرم می‌کنند و احدی جوابگو نیست؟ در جنگ نرم است که مادری، نرگس نامی را آنچنان که شرحش همه دانند از فرزندانش جدا می‌کنند و به حبس می برند و احدی پاسخگوی احکام ظالمانه شان نیست؟ در این جنگ نرم شما، جواب اعتراضات و انتقادات را با محبسی به درازای قرون می دهند که موی زنان سفید می کند و پشت مردان می ساید و جوانان را می فسرد و پیران را می کشد و از فرزندان خردسال این سرزمین تصویری شوم از آینده ای تاریک و زهراگین نشان می دهد که در آن نفسی به حریت نمی رود و زبانی به حقوق ملت گشوده نمی‌شود و فریادی از سر درد بر تاراج منافع میهن توسط غارتگرانی در لباس حکمرانی نمی رود مگر آنکه بریده شود یا به محبس رود؟

اگر این جنگ نرم است پس سختش کدام است و این شیوه نرم چه تناسبی با اقتدار دارد که لازمه اش حفظ حقوق بنیادین ملت و آزادی آنان در انتقاد و اعتراض قلمی و خیابانی است تا همه دنیا ببیند این نظام آنقدر مقتدر است که از زبان شهروندان خود نمی لرزد و از قلمشان، امنیت ملی اش منهدم نمی‌شود و از فریادشان در تجمعی یا خیابانی که حق مصرح قانون اساسی شان است، تشویشی در افکار عمومی رخ نمیدهد؟ اینها را چگونه می توان با هم جمع کرد و نتیجه اقتدار گرفت؟!

چگونه می‌شود آب از آب تکان نخورد آنگاه که دو شیخ که بیست سال مسند قاضی القضاتی مملکت داشته اند در یک مشاجره کوتاه و نه رودررو، که به پرتاب قندانی بینجامد، یکدیگر را به فساد، کاخ سازی و دروغ گویی و نافهمی فقهی و فارسی متهم کنند و نه از سر تعارف و در این بیان مضحک، دعوای طلبگی، که قاطعانه در سخن خود راسخ باشند و آن وقت همین دو به همراه دیگرانی از همین قماش سرنوشت یک ملت را در انتخابات که مظهر اراده ملی است، در دست داشته باشند؟

این صلاحیت از کجا آمده است و اکنون جای سردادن صدباره این نداست که پس حصر رهبرانی که به همین فسادها و تباهی ها و دروغ گویی ها و بی صلاحیتی ها معترض بودند بر چه بنیان استوار است؟ آنها مگر جز این می‌گفتند و مگر جز به همین اعمال و کردار معترض بودند؟ این قصه از قصه خلخال پای زن یهود که علی می‌گفت از غصه‌اش بمیرید، محزون تر نیست؟

اینهمه نه از سر قدرت و نشانه عظمت که ترک های واضح ملات بنای دروغ است. و صدبار گفتن اینکه این نظام اکنون در اوج اقتدار خویش به سر می‌برد و دشمنان را به عقب رانده است کودکی را هم نمی‌خواباند!

واقعش اقتدار نظام جز اینهمه ترک، شکاف بزرگتری دارد که در بگیر و ببند رئیس جدید دستگاه قضا رخ نموده است. بگیر و ببندی که نشان دهنده نتایج اداره نظام جمهوری اسلامی از راه وفاداری به رهبر و بیت و سپاهیان چرتکه ای وفادار به رهبر و پیران شورای نگهبان منصوب رهبر و ائمه جمعه منصوب رهبر و خبرگان منصوب او و دولت محبوب و حتی نامحبوب همو و دیگر محصولات زد و بند پیدا و پنهان وی با گماشتگان و وفاداران خود و به تعبیر شیخ محصور «اداره دورهمی کشور» است.

برای روشن‌تر شدن مطلب کافیست به اسامی و وجوه مبارک مختلسین و متخلفین و سارقین و مارقین نظام ولایت و سن وسال شان، بویژه شهرداران و اعضای شوراهای شهر که اخیرا به جرم فساد اقتصادی بازداشت شده‌اند، نگاهی بیندازید: از هادی رضوی تا متخلفان بانک سرمایه، از مدیران پدیده تا مدیرعامل صندوق ثامن، از حسن رعیت تا سعید مرتضوی، از بابک زنجانی تا یکه زارع و از ایران خودرو تا سایپا، که پول بی زبان مردم را بابت آشغال‌هایشان به کام حکومت می‌ریختند و به همان وعده هم خیانت می‌کردند تا جاسوسان واقعی اسرائیل که در اندرونی ترین بخش های سپاه و بیت و دفتر حسن نصرالله شبکه می‌ساختند و اکنون بچه های بیگناه محیط زیست به همان اتهام مسخره لحظه لحظه آب می‌شوند و زندگی خویش در تباهی می بینند و کسی لام تا کام زبان نمی‌جنباند. و از همه نزدیک تر، همین دو حضرت محبوب رهبر، که یکی به جلسات درس خارجش می‌رفت تا رفع ایرادش کند و مبانی فقهی اش استوار گرداند و مرجعیتش هموار کند و دیگری گوی سبقت از زبان تند او در کوبیدن آزادگان و منتقدان به فتنه فتنه کردن و هر مخالفی را به حبس کشاندن ربوده بود. همین دو حضرت یزدی و لاریجانی که کوس کاخ نشینی شان را خود بر کوی و برزن جار زدند وگرنه کدام زبان حقی را یارای اینست که در این سرزمین گوشه‌ای از همین هنرهای حضرات را درگوش خودشان بگوید و یکسره تا اوین نرود؟!

بله جناب رئیسی، شما در حال قلع و قمع بزرگترین فسادهای خودی‌ترین محصولات و نتایج این نظامید! باز به اسامی و چهره‌هایشان و گفتار و کردارشان بنگرید. چه می‌بینید؟ خیلی آشنایند و خیلی نزدیک. آنها در تمامی سالیان درازی که به عمر این نظام مسئولیت قضایی عالیرتبه داشته‌اید رشد ونمو کرده‌اند و انگل وار بزرگ شده‌اند. این انگل‌ها محصولات اقتدار و عظمت و شکوه این نظامند! محصولاتی که اکنون باید به جرم شنیع‌ترین جرایم فساد اقتصادی جمع شان کنید. با اقتدار و بی‌هیچ شرم و خجلتی!

خجلت از چنین اقتدار را باید در چهره مادران داغدار شهدای هسته‌ای دید که چندسال با دروغی دلخوش خون عزیزانشان بودند و اکنون حیرانند و نمی دانند عریضه به کدام داروغه برند که شیخ در مسجد بخواب و قاضی در محبس بکار!

شرم از چنین قدرت، برای دیدن زرد روی مادران فرزندان محیط زیست است! و دیدگان نمناک خواهرانشان و چین و چروک جبین پدرانشان که پیر شدند!

سرفروافکندن و دیده بر هم نهادن از این همه قدرت و هیمنه نظام را برای زمانی بگذارید که به خانواده فرهاد میثمی می نگرید! آتناها را که دختران خودتانند می بینید! برای امیری ها که گرو می برندشان و برای نرگس ها که عشق مادربودن را پشت میله های حبس بی فرجام با خود زمزمه می‌کنند تا از یاد نبرند! برای نسرین ستوده ها که در زندانی به وسعت تاریخ دلشکسته دختر نخبه شان هستند که چگونه درس هایش را می خواند!

این خجلت را و آن اقتدار را نگه دارید تا روزی روزگاری در صورت میر این شهر بنگرید که روزی از همان حصر شوم بی بنیاد هشدارتان داد: برانداز کسانی هستند که از جیب ملت اختلاس های عظیم می‌کنند! این سخنان را نگاه دارید تا او را ببینید که آزاد شده است. همه شان آزاد شده‌اند و بر جبین شما می نگرند و می خوانندتان به نام که مگر ما با شما چه گفتیم و بر چه سبیل رفتیم جز سخن حق و راه حق؟

آری جناب قاضی القضات، سید محرومان! که باید بسیار بهتر از همه ما بداند بزرگترین پناه و ضمان مخالفانِ سید محرومانِ تاریخ که علی بود، کسی جز خود او نبود! معنای اقتدار این است و علی این اقتدار را بر ناکثین و مارقین و قاسطین برهمین مشی پیش برد تا از روی هیچ زندانی مخالف خودش و هیچ منتقد حکومتش و حتی هیچ تخطئه گر بر خویش خجلت نکشد و اقتدارش را با حبس مخالفان و منتقدان خود به رخ تاریخ نکشد.

آری اگر واقعا در پی سید محرومانید، آدرسش را در خانه گلین علی در کوفه پیدا خواهید کرد!

 

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما