بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Tuesday, August 20, 2019 12:54

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه
اطلاعیه

عباس واحدیان شاهرودی

هموطنان عزیز
بیش از هشت تن از ماموران اداره اطلاعات مشهد بطرز وحشیانه ای به منزل آقای عباس واحدیان شاهرودی در بلوار امامت این شهر هجوم برده و وحشیانه و ددمنشانه ایشان را مورد ضرب و شتم قرارداده، و حتی فرزندان ایشان را پیش چشم مادرآنان، و برادر بیمار آقای واحدیان مضروب کردند. ماموران وحشی حکومت اسلامی آقای واحدیان را دستگیر کردند و با خود بردند. آقای عباس واحدیان شاهرودی یکی از امضاء کنندگان بیانیه 14 نفرهستند.
ما این اقدام وحشیانه ماموران حکومتی را محکوم می کنیم و ازمردم خوب کشورمان وتمامی مجامع جهانی و حقوق بشری می خواهیم اعمال وحشیانه رژیم اسلامی را محکوم کنند و برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی بپا خیزند.

کمیته حمایت از بیانیه 14 نفر
حسن اعتمادی، بهروز ستوده، مسعود نقره کار
18 اگوست 2019
27 مرداد1398

برای حامد مقتدر(شاعر بلخی)که گفته بود:
می خواهم مرگ را تجربه کنم و آن سوی
دیوار زندگی را نیز ببینم…و آن ماهی بی تاب
که به اجبار به خشکی رسیده بود تاب و توان
خشکی را نیاورد و سرانجام پرواز را بخاطر سپرد
……………………………………………………
1-وقتی که مردم همه آرزوهای ناکامم درمجلس ترحیم به ماتم واندوه نشستند
2-وقتی خودکشی کردم آرزوهایم تاب تنهایی رانیاوردندوازپلی خودرابه پائین انداختند
3-گورستان پرجمعیت ترین شهردنیاست بدون ترافیک وقیل وقال.چه آرامشی داردزندگی
دراین شهرکه مردمان اش به سکوتی وشمعی اکتفا می کنند
4-گورکن به این می اندیشید:که پس ازمرگ اش چه کسی گورش راخواهد کند
5-اگرزندگی آب لیوانی بود.دریک خستگی گرمای تابستان سرکشیده بودم
6-قطارزندگی یک ایستگاه بیشترندارد.آنهم ایستگاه مرگ
7-اگرکلیددرخروجی زندگی راداشتم تاالان خروج کرده بودم
8-باسرعت قطارداریم به ایستگاه مرگ نزدیک می شویم.راننده ی قطارزندگی عزرائیل است
که آن راباسرعت مافوق به سوی ایستگاه آخرمرگ به پیش می راند
9-اگرمردم برمزارم شادی وپایکوبی کنیدتاشایدبشنوم که شمامثل من به مرگ نمی اندیشید
10-وقتی که مردم همه آرزوهایم سیاه پوش بودندوبه همدیگرتسلیت می گفتند
11-کسی که خودکشی می کند.می خواهدزحمتی به عزرائیل ندهد
12-آن که خودکشی می کند.می خواهدخارج ازنوبت بمیرد
13-کسی خودرا ازپلی پرتاب کرد.پرنده ای اندوهگین برمزارش می گریست ومی گفت:
کاش توهم پرنده بودی تاپروازرابخاطرمی سپردی
14-آرزوهایم درمجلس ترحیم ام پیرهن سیاه پوشیده بودند
15-وقتی که رفتی باران اندوهگینانه روی جای پاهایت آخرین گامهایش رابرمی داشت
16-بازندگی نمی توان راه دوری رفت .امابامرگ چرا
17-می میرم تاکه دوباره به خشت بیفتم
18-وقتی که مردم غم هایم یکی یکی دنبالم می گشتند
19-اگرعمرم عقربه ی ساعت بود.الان به آخررسانده بودم
20-عزرائیل همیشه قاتل قهرمانان بخش پایانی زندگی است
21-پرنده اگرمی دانست مرگی نیزهست هرگزپرپروازرانمی گشود
22-مرگ باتولدزاده می شودوباکوچ نیزمی میرد
23-کاش به کودکی هایم برمی گشتم تاکه هرگزبه مرگ نمی اندیشیدم
24-خواستم پروازرابخاطربسپارم .اماافسوس آسمان راازپروازممنوع کرده بودند
25-راهها بمن دروغ گفته بودند…چراکه هرراهی راکه می رفتم به بن بست ختم می شد
26-اگربمیرم دیگرهرگزبه مرگ نمی اندیشم
27-مدام آدرس وشماره تلفن ام راعوض کردم امابازعزرائیل آدرس وشماره تلفن ام راپیداکرد

I Hold Her Hand

 

I Hold Her Hand
For Azar 

 

The night-blooming vines grow again
And my dreams cling to my waking.
On the  Pacific shore
I hear only the sobbing of the sand.
I close my eyes
And hold her hand.

It was twenty-five years ago.
We were at the Caspian Sea.
From a nightclub
Came the sound of a waltz,
And along with it our fingertips
Spread over the night.
Ah, how good it was
To pluck stars and smiles,
And to hear one’s name
In the whisper between two waves.

I open my eyes.
Her gaze is still childlike
And only her hair shows the wisdom of years.
We are both silent
But my fingers talk with hers:
The first finger says: “Be my star”
And hers says: “Then I need a sky.”
The second says: “Be my fish”
And hers says: “Then I need a sea.”
The third says: “Be my gazelle”
And hers says: “Then I need a meadow.”
The fourth says: “Be my blossom”
And hers says: “Then I need a garden.”
The fifth says: “Be my sweetheart”
And hers remains silent.

I let go of her hand,
Get up, and cry out:
“Oh, my childhood sea!
Let me embrace you again
Like a sandy shore.”

Majid Naficy
December 30, 1990

 

 

دستش را می‌گیرم

برای آذر

 

پیچکهای شب دوباره می‌رویند
و رویاهای من به بیداری چنگ می‌زنند.
در کنار آبهای آرام
تنها زاری شن را می‌شنوم.
چشمم را می‌بندم
و دستش را می‌گیرم.

بیست‌و‌پنج سال پیش بود
در کنار آبهای خزر.
سرانگشتان ما
همراه با صدای والسی
که از بزمگاهی بر‌می‌خاست
در سراسر شب پخش می‌شد.
آه! چه خوب بود
چیدن ستاره‌ها و لبخندها
و شنیدن نام خود
در نجوای میان دو موج.

چشمانم را می‌گشایم.
نگاهش هنوز کودکانه است
و تنها گیسوانش
دانشِ سالیان را نشان می‌دهد.
هر دو خاموشیم
با این همه انگشتان من
با انگشتان او حرف می‌زنند:
اولی می‌گوید “ستاره‌ی من باش”
و انگشت او می‌گوید “پس آسمانی بایدم”
دومی می‌گوید “ماهی من باش”
و انگشت او می‌گوید “پس دریایی بایدم”
سومی می‌گوید “آهوی من باش”
و انگشت او می‌گوید “پس مرغزاری بایدم”
چارمی می‌گوید “شکوفه‌ی من باش”
و انگشت او می‌گوید “پس گلزاری بایدم”
پنجمی می‌گوید “دلدار من باش”
و انگشت او خاموش می‌ماند.

دستش را رها می‌کنم
بر‌می‌خیزم و فریاد می‌زنم:
“آه! ای دریای کودکی من!
بگذار تو را چون ساحل شنی
دوباره در بر بگیرم.”

 

مجید نفیسی
سیم دسامبر هزار‌و‌نهصد‌و‌نود
 

نمایش برنامه «عصر جدید» و تصویری از امروز و آینده 

برنامه تلویزیونی «عصر جدید»، تا حد زیادی استعاره‌ای از تصور سیاست‌گذاران از امروز و آینده جامعه ایران را نشان می‌دهد. تصویری که می‌تواند مجموعه ارزش‌هایی را با مفاهیمی چون موفقیت و پیشرفت، بازنده و برنده، استعداد، هوش و خلاقیت هماهنگ سازد و نشان دهد جامعه ایده‌آل ایرانی چگونه باید کار کند.


برنامه تلویزیونی عصر جدید یکی از بهترین استعاره‌ها برای تصور ایده‌آل بدنه حاکم بر جامعه از «آینده ایران» است. کشوری پر جمعیت که در زمینه‌های تکنولوژیک پیشرفته کرده و با انواع محصولات دنیای جدید تزئین شده است. کشوری که کارشناسان از سروکول تمامی عرصه‌هایش بالا می‌روند. سازوکار این برنامه، یعنی قوانین، سیاست‌ها و سلیقه جاری در آن درست همان دلخواهی‌ است که پس از سال‌ها تکرار و تکرار،

در نهایت توانسته حجم زیادی از ارزش‌های ایده‌آل سیاست‌گذاران عرصه‌های فرهنگی و سیاسی را نمایندگی کند. به عبارت دیگر، مجموعه ارزش‌هایی که می‌تواند قشر گسترده‌تری از جامعه را به عنوان مخاطبان صدا و سیما در برگیرد، در عین اینکه با نگرش و ارزش‌های بدنه سیاسی حاکم بر جامعه چندان هم مغایرت نداشته باشد. به این معنی «عصر جدید»، تا حد زیادی استعاره‌ای از تصور سیاست‌گذاران از امروز و آینده جامعه ایران را نشان می‌دهد. تصویری که می‌تواند مجموعه ارزش‌هایی را با مفاهیمی چون موفقیت و پیشرفت، بازنده و برنده، استعداد، هوش و خلاقیت هماهنگ سازد و نشان دهد جامعه ایده‌آل ایرانی چگونه باید کار کند؛ ارزش‌های پست و عالی چیستند و چه کسانی باید مراجع تعیین کننده این ارزش‌ها باشند؟ چه کسی موفق است، و چه روش‌هایی برای نیل به موفقیت جایز است.

مهندسی عصر جدید

رویا نونهالی، امین حیایی، سید بشیر حسینی و آریا عظیمی‌نژاد، چهره‌هایی آشنا و نسبتا شناخته شده‌ای در عرصه‌های فرهنگ و هنر هستند. امین حیایی تاکنون در نزدیک به صد فیلم و سریال نقش‌آفرینی کرده است. حیایی هیچ‌گاه سوپراستار سینمای ایران نبوده، هیچ‌وقت آنچنان پول‌ساز نبوده، اما حداقل در دوره‌‌های کوتاهی، حضورش در هر فیلمی، حداقلی از فروش آن را تضمین کرده است. یک بازیگر تاحدی محبوب و بسیار پرکار. بمب خبری و حاشیه‌ای دوران فعالیت حیایی حضور در فیلم قلاده‌های طلا بود که از زاویه محافظه‌کاران عرصه سیاست، به حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ می‌پرداخت و مهری بود بر پیشانی حیایی در تایید سر به زیر بودن پسرک نیمه‌ستاره سینمای ایران.

از میان سایر کارشناسان، سید بشیر حسینی در سال‌های اخیر به واسطه اظهارنظرهای جنجالیش در همه زمینه‌ها شناخته می‌شود تا جایی که بسیاری او را رائفی‌پور جدید نامیده‌اند.

اما چهره‌ محوری و اصلی صحنه بی‌شک مجری/تهیه‌کننده/کارگردان این برنامه احسان علیخانی است که پیش از این با برنامه ماه عسل به چهره شناخته شده و پول‌ساز صداوسیما تبدیل شده بود. او کارگردان، تهیه‌کننده و مجری تلویزیون، و فارغ‌التحصیل رشته مدیریت بازرگانی است.

علیخانی به لحاظ سبک و سیاق مجری‌گری و شکل و شمایلی که از خود به نمایش گذشته، تاکنون یکی از برازنده‌ترین مجری‌ها در چارچوب سیاست‌های صداوسیما بوده است. فردی که می‌تواند بهترین نمونه از یک «جوان امروزی‌ ایرانی» از نگاه صداوسیما باشد؛ تحصیل کرده، کت و شلوار مرتب، و ساعت‌ مچی در دست، با زبانی که هیچ‌گاه نمی‌لغزد، با صورتی به دقت گریم شده که یادآور پارچه‌های نقاشی شده‌ای است از شمایل مقدسی، که در گذشته و کمابیش در امروز، در مراسم عزاداری در ماه‌های محرم و صفر به خیابان آویزان می‌شد؛ ابروهای پرپشت و پیوندی مرتب، مژگان بلند با چشمانی کمی روشن، با ته ریشی که هم ریش است و هم بسیار مرتب. چهره‌ مردانه، که خودش را زیر حجمی از گریم و پودر پوشانده است.

اما علیخانی فقط یک مجری نیست، که کارشناسی است در نقش مجری. مجری یک شوی تلویزیونی در نقشی بی‌طرف، که ابدا هم بی‌طرف نیست. اظهار نظرهای شخصی در مورد عملکرد و گذشته آدم‌ها در برنامه ماه عسل، و نظرهایی در مورد استعداد شرکت‌کننده‌ها در برنامه عصر جدید، قرار است چهره جسور و محکم از او به نمایش بگذارد. علیخانی به همان صورتی که در برنامه قبلی شکست‌خورده‌ها را انتخاب می‌کرد، حالا در برنامه جدیدش برنده‌ها را خطاب قرار می‌دهد؛ با تحکم حرف می‌زند، یعنی درست و غلط را می‌شناسد. کارشناس است در لباس مجری، در کنار سایر کارشناسان و شرکت‌کنندهای حاضر در برنامه. پس کارشناس‌مجری برنامه، که می‌تواند چهره نمادینی از میل و هدف تجسم یافته صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باشد؛ ساخت فضایی مملو از جاذبه‌های اغواگرانه تکنولوژیک در صحنه نمایشی وسیع. کارشناسان محافظه‌کار و استعدادهای نوظهور شان، آینده‌ای مبنی بر ارزش‌های مهندسی شده از امروز برای ما خواهند ساخت.

صدای مصنوعی و بلند کارشناسان

کارشناس روی صحنه همیشه خودش را منتقد جا می‌زند. در واقع از این منظر، نقد بخشی از همین کاری است که کارشناس انجام می‌دهد؛ در عین برشمردن ایراد و اشکال‌ها، مسیری می‌سازد برای حرکت رو به جلو. چرا که از این زاویه نقد یعنی وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی از پیش مشخص. این وسیله در پشت‌سر قانون و شرع را، و در روبه‌رو هر گونه نابهنجاری را در قالب مهاجم شناسایی می‌کند و کنار می‌زند. به هیچ باوری شک نمی‌کند. هیچ مرز ناشناخته‌ای وجود ندارد که با باورها در تضاد باشد. این مشروعیت سره و ناسره کردن از قدرتی به دست می‌آید که صحنه (و پیش از آن صاحبان صحنه) در اختیارش قرار داده‌اند. چرا که مجری شوی تلویزیونی، نماینده قدرت است؛ دوربین را به هر طرفی که بخواهد می‌چرخاند. در صورتی که صلاح بداند حرف شرکت‌کننده‌ها را قطع می‌کند. می‌تواند مخاطبان را به میان‌برنامه‌ ببرد. به عبارتی می‌تواند بر زمان و مکان فرمان ببرد. اگر برنامه زنده باشد، مجری حتی قدرتی تام دارد. شبیه افسر راهنمایی رانندگی‌ای در یک چهارراه شلوغ، که حرفش از قانون از پیش موجود بالاتر است. چرا که می‌تواند هرچیزی را به عنوان تنها انتخاب موجود جا بزند.

داوران عیار نمایش‌ها را می‌سنجد و به آن‌ها ارزش‌های منفی و مثبت می‌دهند و به طور مرتب به این پرسش پاسخ می‌دهند که آیا این نمایش‌ها می‌توانند بخشی از عصر جدید باشند؟ با این حال تصمیم‌گیری و انتخاب‌های کارشناسان برخلاف چیزی که نشان می‌دهد از فردیتی مصنوعی برخاسته است و صدای خود اشخاص نیست. صدای میل، خواست و سلیقه یک جمع پیشینی است. چرا که کارشناس زاویه خاصی ندارد. کارشناس صدای جمعی است که خود را در صحنه رسمی صدای قالب، اکثریت، عرف، قانون و مردم معرفی کرده و در تلاش است تا تصویر مدنظر از امروز و فردا را به عنوان یگانه محتمل موجود، به طور روزانه و مرتب تکرار کنند؛ در تعریفی که از موفقیت و پیشرفت، برنده و بازنده ارائه می‌دهد. این تعریف در تمامی سیاست‌های برنامه، از انتخاب کارشناسان تا انتخاب «استعداد‌»ها جاری است. می‌تواند، چون روی صحنه ایستاده است و وقتی می‌گوید برنده، یا هر کلمه‌ای که استنباطی از برنده و بازنده بودن را در خود دارد، خودش به عنوان نمونه‌ای تام در پیش چشم مخاطب است.

احسان علیخانی تنها مثالی از این صداست. صدایی که در ذهن و بدن یک نفر انسان تجسد یافته است. صدایی که قطعه کوچک ماشین غول‌پیکری است مجهز به تکنولوژی روز، و همزمان که امروز و فردا را با معیار و نگرش خاصی به هم مربوط می‌کند، پیش می‌رود و حاضرآماده‌ها، و در ادامه تبدیل شدگان به حاضر آماده‌ها را به خود جذب کرده و بیشتر از پیش قدرت می‌گیرد.

آینده‌ای که باید باشد

نهایتا کارشناسان و مجری بزرگ‌ترین برنامه استعدادیابی تلویزیونی به سبک برنامه‌های مرجع آمریکایی‌، از «عصر جدید» مدنظر رونمایی می‌کنند. عصری سرشار از تکنیک و تخصص. ایده‌ای که در قالب‌های خوش‌ بر و روتر از واقعیتش، تمامی بحران‌ها را به عدم کارشناسی نسبت می‌دهد. در حالی که در واقعیت، ده‌ها هزار کارشناس برای همه حوزه‌ها در ایران در عرصه‌های تخخصی‌شان فعال هستند و همین تاییدی است بر این مسئله که مشکل، کمبود کارشناس نیست، که ازدیاد آن است. متخصصانی که تربیت شده‌اند تا نتوانند صدایی متفاوت از صدای غالب باشند.

عصر جدید آغاز شده است. قانون و قواعد معرفی می‌شوند. همه‌چیز ناگهان جدی و جدی‌تر می‌شود. یک شوی واقعی، مثل همه شوهایی که در واقعیت در جریان است. شویی که در کنار قانون و ضوابط، از چشم‌اندازی رونمایی می‌کند که مجموعه‌ای از امتیازهایی‌ست که به فرد و افراد موفق با استعداد داده خواهد شد. چون ماشین در مسیر است و کافی است سوارش شوید. به سوی موقعیتی که فقط عده‌ خاصی شانس برخورداری از آن را دارند؛ «عصر جدید». قالب‌ها هنرها، ورزش‌ها و سرگرمی معرفی می‌شوند. اما این مسیر به کجا می‌رود؟ به مسیری که شکلی از خوشبختی در آن تضمین شده است.

در یکی از برنامه‌های مرحله‌ی نیمه نهایی پارسا خائف پسر کم‌سن و سالی که صدای شگفت‌انگیزی دارد، داوطلبانه توضیح می‌دهد که چقدر عصر جدید در زندگی‌اش تاثیر داشته. او حسابی حالا معروف است و توضیح می‌دهد که اگر در یک برنامه تخصصی موسیقی شرکت می‌کرد، قطعا شدت این تاثیرگذاری کمتر بود. احسان علیخانی بلافاصله فرمان سخن را به دست می‌گیرد و در تایید موضوع بی‌نهایت مورد علاقه‌اش می‌گوید بچه‌های ما در حال ساختن یک مستند از پارسا به اردبیل رفته بودند و دیدند که بیشتر از جوان‌ها و نوجوان‌ها، پیرمرد و پیرزن‌ها چه تعصبی روی پارسا پیدا کردند. انگار او را نماینده خودشان می‌دانند. علیخانی این‌ها را شمرده می‌گوید و از گفتن هر کلمه لذت می‌برد. در واقع این همان آینده‌ای است که به طور مستقیم از آن صحبت نمی‌کنیم. همه چیز در آن جا می‌شود. هر توانایی که دارید، هر چیزی می‌تواند در مسیر مشخص شده به اعتبار و دیگر امتیازهای عینی تبدیل شود. هرچیزی که به ذهن‌تان بیاید و نشان از توانایی شما داشته باشد، در عصر جدید می‌گنجد.

کدام عصر جدید؟ عصر جدید قشنگ، شبیه «دنیای قشنگ نو» هاکسلی؛ جهان منجمد و مکانیکی‌ای که در آن همه تفاوت‌ها حذف شده است. عصر جدید پر زرق و برق؛ سراسر مهندس و کارشناسانی که رژه می‌روند و هر روز صحنه را بیشتر از گذشته می‌آرایند. در این آینده سیاست‌مداران سرگرم می‌کنند، سرگرم‌کننده‌ها سیاست‌مدار می‌شوند و در این کشاکش ارزش‌ها و غیر ارزش‌ها معرفی می‌شوند. پاساژها، مال‌ها، رستوران‌ها، برج‌های اداری و شرکت‌های تبلیغاتی، برند‌های معروف، ماشین‌های روز خیایان‌های پاریس، برلین و ابوظبی، همه این‌ها ارزش هستند. همه چیز درش هست. پول، تا دلتان بخواهد. اعتبار، هست به قدر کافی. مردم هم می‌بیند، آمار مشارکتی بالایی دارد. خب، بچه‌های‌شان باید تماشا کنند و یاد بگیرند، چون استعدادها در صحنه هستند. یک عده‌ای میرقصند؛ روی صحنه می‌رقصند، البته با چراغ‌های خاموش. شعبده‌باز روی صحنه می‌گوید می‌توانست ذهن مجری‌ها را یا مخاطبان را بخواند، اما تصمیم گرفته چالش سخت‌تری را انتخاب کند. (سر احسان علیخانی با جدیت تمام به سمت چپ می‌چرخد، رویا نونهالی پلک می‌زند). تماشاگران می‌ایستند و پدیده‌های تازه را تشویق می‌کنند. باورتان می‌شود این همه استعداد و کارشناس بالقوه در ایران وجود دارد؟

 

بنیادگرایی و انقلاب

اساسی‌ترین معضلِ پیش‌روی ملل ایران در شرایط حاضر بنیادگرایی مذهبی است. انتقاد اسلام‌گراییِ بنیادگرا از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و از جهانی شدن، از آرمان‌گرایی ناامیدانه‌شان نیرو می‌گیرد. درحالی‌که درتصور خود به آینده‌ای خوشایند (سوشیانس) چشم دوخته‌اند، در واقع از گذشتهٔ رو به مرگ جانبداری می‌کنند. در گذشته انتقادِ بی‌رحمانه از وضع موجود و سلطه و ستم حاکم بر آن موجب قدرشان در جامعهٔ ملل ایران شد. آن‌ها عمدتاً از سوی اقشاری اجتماعی حمایت می‌شدند و می‌شوند که با روند تاریخی مسلط همخوانی و هماهنگی ندارند. به همین خاطر آن‌ها در مناطقی نیرومنداند که فاقد رشد صنعتی و تهیدستی از همه جا فزونتر است.

براین اساس، بنیادگرایی مذهبی نمی‌تواند عمیق و پایدار بماند، زیرا تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که؛ به موازات پیشرفت که مرز و بوم کهن را تسخیر می‌کند، بنیادگرایی سرچشمه‌های اصلی توانمندی و حمایتش را از دست می‌دهد. علت اصلیِ مخالفت بنیادگرایی مذهبی در ایران با مظاهر تمدن نظیر ماهواره و اینترنت از همین‌جا ناشی می‌شود. هم‌چنانکه تاریخ گذشته در مناطق پیشرفتهٔ جهان نشان می‌دهد؛ کارگرانِ کارخانه‌ای جای کارگران یدی، تکنولوژی و فن‌آوری مدرن نیز جای کارگران کارخانه‌ای را گرفتند و اشراف زمین‌دار به توانگران سرمایه‌دار تبدیل شدند. بنیادگرایی در نهایت از جلب نظر طبقاتی که به تدریج به تمرکز و یکسان‌سازی جهانی شدن گرایش پیدا می‌کنند و سرانجام به بخشی از همان نظم اساسی تبدیل می‌شوند که در اصل با آن مخالف‌اند، عاجز می‌ماند. این شکست و ناکامی به بی‌اعتبار شدن آرمان بنیادگرایی مذهبی در انظار تودهٔ مردم خواهد انجامید.

فقدان استراتژی مشترک و انسجام و همبستگی سازمان یافته میان ملل ایران مانع از آن شد که بتوانند مزایایی که به‌دست آورده بودند (سقوط سلطنت) را حفظ کنند. در مدت کوتاهی مهار انقلاب از دست‌شان در رفت. در واقع آنان بعد از مشارکت در فرمان جهاد علیه کُردستان دیگر نتوانستند مراکز و نهادهای آنتی‌دموکراتیک را در مرکز قدرت هدف قرار دهند و در هیچ موقعیتی نتوانستند از خودشان قابلیت و توانایی برای تلاشِ پیگیر؛ که ضامنِ پیروزی و استواری یک انقلاب و آزادی حاصل از آن است را از خود نشان دهند. از آن تاریخ تاکنون انتقاد تعبیر به مخالفت شد. چون آنان (ملل ایران) در راستای سیاست‌های سرکوب‌گرانه و ضد آزادی رژیم مذهبی قرار گرفته بودند. اکنون دیگر معلوم شده است در نقشهٔ کلی و ساخته و پرداختهٔ بنیادگرایی مذهبی از دنیایی که آنان قولش را داده بودند، صداقت و درستی نهفته نبوده است. در ایجاد یک جامعهٔ ساده همراه با صلح و سعادت که در آن غریزهٔ تعاونِ متقابل آدمیان را قادر سازد تا روابط و تعاون گوناگونی را پدید آورند، ناتوان از کار درآمدند. در جوامعِ به بردگی کشاندهٔ کنونی تحت سلطهٔ بنیادگرایی نظیر عربستان، افغانستان، ایران و…. ایجاد چنان شرایطی قابل تصور نیست، زیرا بینشی مبهم و بی‌روح حاکم کرده‌اند. با تفسیر غلطی که از دین رسمی می‌کنند؛ از خدا موجودی می‌سازند که اساساً ضد تمدن و ضد بشر است. اگر این درست باشد؛ پس غلبه بر ستم‌گری و فقر و دروغ در مخالفت با خدا نهفته است! مفهوم چنین نگرشی این است؛ که ما بر خلاف میل او به دانش و معرفت می‌رسیم، هرگامی به جلو، پیروزیی است که ما همراه آن بر الوهیت سیطره می‌یابیم. فقط توده‌های مردمی که دارای اذهان بَدوی و آکنده از پارسایی بودند، توانستند این بینش را- آن‌هم بطور موقت- بپذیرند، با آرزوها و آرمان‌های طلایی برای ملکوت دنیوی خدا که در آنجا همهٔ آدمیان در اخوتی ساده و پاک زندگی کنند.

 اگر کسی و یا کسانی و حتی جامعه‌ای برای کمال عقل، خود را نیازمند و وابسته به دیگری بداند، هیچ‌گاه نمی‌تواند آزاد باشد. آن‌چه که جای تعجب است این است؛ که بیشتر روشن‌فکران و هنرمندان جامعهٔ ملل ایران آن را به عنوان اسطوره‌ای عملی و راهنما پذیرفتند. اما روشن‌فکران واقعی و عقلا به ویژه جنبش کُرد تحت تآثیر عینی‌گرایی آن را رد کردند، زیرا بر خلاف تخیلاتِ پیشگویانه و پیامبرانهٔ رهبران انقلاب، آن حالت سرشار از اطمینان و دقت و صراحتی را که آنان می‌خواستند، نداشت. به همین خاطر مردمِ کُردستان نه به نظام «جمهوری اسلامی» و نه به «قانون اساسی» که در غیاب نمایندگان ملت کُرد تصویب شده بود رأی ندادند. همهٔ آن‌ها مورد خشم واقع و با بدترین شیوه‌ها و غیر انسانی‌ترین اعمال سرکوب شدند.

توده‌های ناآگاه و در عین حال پارسای ملل ایران نتوانستند به خصیصهٔ نگران کنندهٔ چنین بینشی پی ببرند. آنان به این امر توجه نکردند؛ که همهٔ آن آرزوها و آرمان‌های طلایی بنیادگرایی به گونه‌ای نامعین و مبهم تا واپسین روز رستاخیز دنیوی یا به عبارت دیگر فرارسیدن دوران مهدویت (سوشیانس) به تعویق می‌افتد. انقلاب 1357/1979 انقلابی بود برای رسیدن به سعادتِ بهشتی و آرزوهایی غیر واقعی و هنوز هم از انسان‌ها انتظار دارند تا آن هنگام صبر کنند. رهبران انقلاب از نظر سیاسی و اجتماعی مطلق‌گرا بودند. اصلاحات واقعی یا حتی تدریجی یا هرگونه بهبود در شرایط عمومیِ زندگی جامعه در کنار چنین نگرشی تا کنون یک اتوپیا بوده است. تا کی می‌توان ملل ایران را با این اتوپیاها در انتظار نگه‌داشت؟ سیستم بر چنین تصوری است؛ که تنها در عصر طلایی مهدویت است که تهیدستان می‌توانند به راستی وضع خود را بهبود بخشند و تا آن زمان باید صبر کرد!

 با فرمان و دستور انسان را نمی‌توان صاحب فضیلت کرد، و با استفاده از قدرت و از طریق منع گفتمان و دیالوگ و مراودهٔ صادقانهٔ انسانی و محدود کردن آزادی، آسیب مسلم به جامعه وارد شد. اما اکنون با تجربه‌ای که بیش از سه دهه در برابر خود داریم بسیاری از مردم جور دیگری فکر می‌کنند. با معیارهای مادی و غارت‌های بی‌نظیر و از طریق دگرگونی‌هایی عمیق و اساسی در خصلت و ماهیت بنیادگرایی، مغایر با ادعاهایی اولیه که می‌شد، تفاوت‌ها نشان داده شده است.

 بنیادگرایی نتوانسته است با دگرگونی‌هایی چشم‌گیر، سطح عمومی زندگی و چشم انداز فراغت را در دنیای ما وسعت بخشد. تنها به طور جدی نارضایتی‌ها را گسترش داده‌اند. آنان (بنیاد گرایانان) در حوزه‌های تحت سلطهٔ خود از ارائهٔ یک جانشین و بدیل برای دورانِ بعد از دولت و رژیمی که در انقلاب مردم ساقط شده بود به نحوی که بطور پایدار ملل ایران را متقاعد کند، عاجز ماندند. هم‌چنین هم اکنون در رقابتِ مؤثر با مدرنیسم و پست مدرنیسم که معاصران تاریخی‌اش هستند، درمانده است. انسان با قبول اصول غیر منطقی تنها وسیلهٔ تحقیق را که همان برهان عقل است از دست می‌دهد. چنین برداشت و قرائتی از دین و مذهب، از گذشته تا کنون دین را به سدی در مقابل تکامل و تحرک و شکوفائی و نوگرایی جامعه تبدیل کرده و مذاهبِ منشعب از دین اسلام سبب جدائی بین انسان‌ها شده است، به نحوی که دیگر امکان شکل‌گیری امت واحد اسلامی در مقابل جهان غرب وجود ندارد.

بدون تردید باید از فرهنگ و تمدن خود (ملل ایران) به عنوان بخش مهمی از فرهنگ و تمدن خاورمیانه دفاع کرد، ولی شکست دادن سنتِ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی مدرنیته و پست مدرنیسمِ کاپیتالیسم، نیازمند یک فرهنگ و فلسفهٔ متقابلِ بسیار نیرومندی است. هرگروه اجتماعی قبل از رسیدن به قدرت و یا برتری فرهنگی و تمدنی بی‌تردید باید از لحاظ فرهنگ متعالی رهنمود دهنده باشد. همین نکته شرط تسخیر قدرت و دست‌یابی به برتری فرهنگی است.

 فرهنگ و تمدنی به شرطی می‌تواند در مبارزه با فرهنگ و تمدن مقابل پیروز شود؛ که با هضم تمدن و فرهنگ مقابل بتواند از آن فراتر رود. قانونِ تکامل رجعت را تأیید نمی‌کند. هر فرهنگ و تمدن جدیدی جایگزین فرهنگ و تمدن قدیمی‌تر می‌شود، نه برعکس. در خودِ جامعهٔ کاپیتالیستی غرب این موضوع به شکلی دیگر و بین طبقات بورژوایی و پرولتاریا از مشکلات اساسی به حساب می‌آید. زیرا طبقهٔ پرولتاریا ذاتاً نمی‌تواند از نظر فرهنگی طبقهٔ مسلط باشد، زیرا موقعیت طبقاتی‌اش در ساختار جامعه کاپیتالیستی چنان است که از بعضی شرایط و وسایلِ ضروری برای تولید فرهنگی، از قبیل تعلیم و تربیت، سنت، وقت آزاد و… محروم گشته است. در صورتی که بر خلاف این، بورژوازی در دوران روشنگری که می‌توانست فرهنگِ برتر خود را در چارچوب رژیم کهنهٔ فئودالیسم بیافریند. اصولاً به همین دلیل بعد از انقلاب‌های سوسیالیستی و تسخیر قدرت توسط پرولتاریا از نظر فرهنگی، بورژوازی طبقهٔ مسلط باقی‌ماند. عبدالله اوجالان در این مورد در کتاب «مانیفست تمدن دموکراتیک» می‌نویسد: «از نتایج نگرش‌های تنگ‌نظرانهٔ مبتنی بر طبقه آگاهیم. با وجود این، در طبقات که مرزهای آن هیچ‌گاه به صورت قطعی ترسیم‌پذیر نیست و هر روز ممکن است- میان آن‌ها- گذار صورت گیرد، مورد اصلی عبارت است از وضعیت آگاهی و فرهنگی که در متن آن می‌زیند. طبقه‌ای که نتوانسته تمدن خویش را بشناسد و یا تشکیل دهد، در وضعیت نیستی و نابودی قرار دارد. مبارزهٔ طبقاتی بدون تمدن، امری ناشدنی است. این که مبارزهٔ دو طبقه در درون یک تمدن تا چه حد خطای وخیم است، در آزمون شوروی دیده شد. چون نتوانست قالب‌های تمدن دولتی اروپا را درهم بشکند، قادر به تشکیل یک تمدن خود ویژهٔ مربوط به شوروی نگشت. چون در مقیاس عظیم، قالب‌های مدرنیتهٔ کاپیتالیستی را سرلوحه قرار داد، عاقبت نتوانست از همسان گشتن با آن رهایی یابد. در طول تاریخ، اوضاع مشابه این بسیار پیش آمده‌اند. اگر با سلاح‌های دیگران (شیوهٔ حیات مربوط به تمدن) بجنگی، همانند دیگران خواهی شد. وقوع چنین اوضاعی، با ناتوانیِ انقلاب‌ها در زمینهٔ تعیین اشکال تمدنی خویش در ارتباط است».

میان موقعیت بورژوازی در جامعهٔ فئودالی و موقعیت طبقه‌ی‌کارگر در جامعهٔ کاپیتالیستی و هم‌چنین میان موقعیت بنیادگرایی اسلامی و تمدن و فلسفهٔ مدرنِ کاپیتالیستی تفاوت‌هایی اساسی وجود دارد. وقتی قدرت کاپیتالیسم در غرب عمدتاً در هژمونی فرهنگ و تمدن دیده شود، کسب هژمونی به این معنی خواهد بود؛ که ملل خاورمیانه و یا به تعبیر اسلام‌گرایان «جهان اسلام» در یک گذارِ بدون خشونت با دانش و آگاهی در سطحی عالی، فراتر از آگاهی و معرفت فعلیِ بنیادگرایی مذهبی مبارزه را برعهده گیرد. این فرآیند بدان معنا خواهد بود که یکی در دیگری هضم خواهد شد. تاریخ برنده و بازنده را تعیین خواهد کرد.

پیروزی در این نبرد فرهنگی- علمی منوط به آفریدنِ فرهنگ منسجمِ جدیدی است که ویژگی‌هایی توده‌ای نهضت اصلاح دینی در مسیحیت، دوران روشنگری، آثار کلاسیکِ فرهنگ و فلسفهٔ یونان و…. را در برگیرد. یعنی آفرینش فرهنگی؛­ که سیاست، فرهنگ، علم، فلسفه، اقتصاد و… را در یک وحدت دیالکتیکیِ واحد چنان بیامیزد که نه تنها به گروه‌های اجتماعی جهان اسلام، بلکه به یک گروه اجتماعی گستردهٔ اروپایی و جهانی تعلق داشته باشد. برای این منظور باید با بسیاری از عقاید و افکار و اندیشه‌هایی‌کهنه تسویه حساب کرد. آیا بنیادگرایی اسلامی چنین توانایی و درکی را از خود بروز خواهد داد و درصدد انتقاد از نقاط ضعف‌اش برخواهد آمد؟! سرنوشت این حرف‌ها از طریق درس‌های ناشی از حوادث آینده تعیین خواهد شد. همین موضوع، یعنی بازآفرینی فرهنگی سیاسی- اجتماعیِ رهنمود دهنده در ایرانِ تحت سلطهٔ بنیادگرایی مذهبی، مشکل اصلی اصلاح‌طلبان بوده است.

 نیروهای ارتجاعی و واپسگرای خاورمیانه که مخالف تمدن و فرهنگ کاپیتالیستی‌اند، ضمن این‌که فاقد چنین توانایی هستند، با اقدامات خود عملاً وارد مرحلهٔ ضد تمدن و مدرنیسم شده‌اند. مشکل اساسی هم این است؛ در مناطقی که فرهنگ کهن در آن ریشه‌دار است، تشکیل فرهنگی نو بسیار دشوار است. فرهنگ کهن، فرهنگ نوین را به آسانی نمی‌پذیرد. مکانی که درآن متولد و بزرگ شده‌ایم، گورستان فرهنگ‌های کهن است. شناخت هویت گذشتهٔ خود (ملل ایران) و خاورمیانه به منظور دست‌یابی به راهکارهای برون رفت از وضعیت فعلی نیازمند اوریانتالیسم (شرق شناسی غربی) وسیعی است. منابع اصلی این موضوع نیز غربی است، که از این جهت هم، ما مدیون روشنگری غربی هستیم. بدون شک این وظیفه‌ای نیست که بدون گذار از اوریانتالیسم (شرق شناسی) غرب بتوان از پس آن بر آمد. از قول اوجالان؛ اسلام‌گرایی نوین هم از فرق تا نوک پا، ابلهانه‌ترین نوع اوریانتالیسم است.

در چنین شرایطی است که می‌خواهند علوم انسانی را از نظام آموزشی کشور ایران حذف کنند. اصلاحات در چنین ساختاری به خودی خود به معنای درهم فرو ریختن بنای آن است، که خودِ بنیادگرایی به این موضوع پی برده و شدیداً مقاومت می‌کند. حل این معضل را می‌توان انقلاب نامید یا اصلاحات؟ بنیادگرایی هم‌اکنون از نظر مقبولیت و مشروعیتِ اجتماعی به سرعت در حال عقب‌نشینی مداوم است و مصلحت عام جامعه (منافع ملی) در آن است که تحت عنوان اصلاحات تدریجی و آرام به آن امان داده نشود.

جنبش ملل ایران در اشکال مختلف یک‌پارچه‌تر، کاراتر، و اتکاپذیرتر شده و وعده‌ها و انتظاراتش ملموس‌تر و مستقیم و بی واسطه‌تر است، و در قالبِ جنبش‌های کارگران، ملل و اقوام، دانشجویان، زنان، حقوق بشر و…. که از به هم پیوستن‌شان طبعاً جنبشی گسترده پدید می‌آید، خواهان دستیابی به اهداف واقعی‌اند و در اندیشهٔ خود این مسئله را مطرح ساخته‌اند که ارادهٔ عمومی جامعه جایگزین، توهمِ بکار بردن قدرتِ بدون پذیرش مسئولیت (ولایت فقیه) که تا کنون توده‌هایی ملل ایران را فریفته و گمراه کرده، شود، که در رأی همگانی شفایی عام را می‌جویند. این تجلیات خام و بَدوی شور تمرکزگرایی (ولایت فقیه) که نشان ویژهٔ بنیادگرایی دیرینِ تاریخی است، خود را درمانده و ناتوان می‌بیند و با هیچ منطق و از خود گذشتگی نمی‌تواند از اندیشه‌های جزمی خود دفاع کند. این آخرین و بزرگ‌ترین شکست بنیادگرایی تاریخی، حداقل در جامعهٔ ایران خواهد بود که تأثیر شگرفی نظیر تأثیر انقلاب فرانسه بر اروپایی غربی، بر خاورمیانه خواهد داشت.

 دیگر زمان آن است که بنیادگرایی آینده را به حال خود بگذارد. هیچ نیروی نباید تحت عنوان اصلاحات به آن فرصت دهد که دوباره خود را با عناوین دیگر بازسازی کند. آرمان‌های شکست خورده نظیر بنیادگرایی مذهبی شاید بهترین آرمان‌ها باشند. زیرا همین که شکست خوردند دیگر هرگز پیروز نمی‌شوند و شاید همین مقرون به خیر و صلاح باشد. به قول فلاسفه؛ آرمان‌ها هم مانند انسان‌ها در آرامش می‌میرند تا برای جنبش‌های جدید و جایگزین، جا باز شود و از آن درس بگیرند. پس بگذاریم و حتی کمک کنیم تا بمیرد نه این‌که با اصلاحاتِ سر و دم بریده یا به عبارت دیگر با شیمی درمانی طول عمرش را بیشتر کرد. باید در الهام بخشیدن به حرکت جدید به جنبش‌هایی نظیر کُردستان که با شجاعت علیه رویهٔ حکومت استبداد مذهبیِ فراگیر برخاسته‌اند کمک کرد.

ملل ایران در راه وظیفهٔ مبرمِ بقای محض، تمامیت ارضی و وحدت ملی، با رعایت حقوق، مزایا و تعهدات یکسان با به رسمیت شناختن «حق تعیین سرنوشت» برای یکدیگر و زندگی کردن باهم در این جهانِ بحرانی که در پیش داریم، باید یاری کنند تا این‌که تمرکزگرایی انگیزه‌هایش را از دست بدهد و نیروهایی اخلاقی که متکی برگزینش و داوری فردی است بتوانند در اوج تحریف و تباهی باردیگر توان خود را نمایان سازند. دیگر همه باید بدانند که از طریق بازآفرینی شکل‌های منسوخ و کهنهٔ سازماندهی تحت عنوان اصلاحات یا از طریق شیوه‌های شورش‌گرانه‌ای که در گذشته نیز به خطا رفته‌اند نمی‌توان به موفقیت و سعادت رسید. میراثی را که بنیادگرایی مذهبی برای دنیایی نوین ما برجا خواهد گذاشت به جز خاطرهٔ بدبختی‌ها، هذیان‌های سیاسی، تنفر و خشونت، جنایات وصف‌ناپذیری که به نام و برای خدایان (نظیر فرمان جهاد بر علیه کُردستان) و….. صورت گرفته‌اند نخواهد بود. جنبش ملل ایران مانند گیاه صحرایی، فصل‌ها و حتی سال‌ها خاموش و راکد مانده و چشم به راه باران است که جوانه‌هایش را سبز و بارور کند. جنبش سبز زیباترین و مناسب‌ترین تعبیر و نامی است که می‌توان برآن نهاد. البته نه جنبش سبزی که تجربه کردیم، بلکه جنبشی سبز در طرازی نوین از مبارزات متحد و هماهنگِ ملل ایران با تعریف و تبیین‌های کاملاً روشن از حقوق ملل ایران و راه‌های تحقق بخشیدن به آن…

 تحت سلطهٔ رژیم‌های توتالیتر خصوصاً شکل مذهبی آن که هرگونه فعالیت علنی را ممنوع و ناممکن می‌سازد، و چون استبداد میل به ماندگاری دارد و با اصلاحات واقعی در تناقض قرار می‌گیرد، مبارزهٔ مدنی چندان مفهوم پیدا نمی‌کند. در چنین شرایطی به جای طرح اصلاحاتی که ممکن به نظر نمی‌رسد یا حداقل آیندهٔ دوری را ترسیم می‌کند که فرصت انتخاب‌های استراتژیک ملل ایران در این عصر فوق‌العاده حساس و با ارزش را به هدر می‌دهد، باید به آموزه‌های انقلابی توجه شود. همهٔ اوضاع و احوال نشان می‌دهد که در ایرانِ فعلی، انقلاب در فاصله‌ای ناپیمودنی قرار ندارد. معضل کار در این است که بعضی‌ها بر این تصورند که هرگز نمی‌توان زنجیر را درهم شکست، براین اساس تلاش دارند مسیر زنجیر را تغییر دهند. اصلاح‌طلبان در ایران جهانی را می‌بینند که در سیطرهٔ دیکتاتوری تغییرناپذیر است. اصلاحات در جامعه‌ای امکان دارد که فرهنگ «اصلاح» در آن جا افتاده باشد. سیستم و جامعه‌ای که قوانین تغییرناپذیر و لایتغییر دارد چگونه می‌توان بدون عبور از قوانین لایتغییر امور را اصلاح کرد؟ مگر این‌که براین تصور بود که برای اصلاح امور نیاز به تغییر هیچ قانونی نیست!

جهت تغییرات اساسی، لزوماً باید مقوله‌های اقتصادی و مناسبات تولیدی، سیاسی، حقوقی، فلسفی و نظری، فرهنگی و اخلاقی را در یک کل ارگانیک لحاظ کرد. برای تغییرات اجتماعی باید شرایط مادی فراهم باشد. فراهم آمدن چنین شرایطی لزوماً شامل تغییرات اقتصادی و مناسبات تولیدی است. برای این منظور باید چنان شرایط و اوضاع سیاسی ایجاد کرد که تغییرات اقتصادی جدید در آن بگنجد. چنان شرایطی تغییرات اجتماعی‌ایی را موجب می‌شود که کل مناسبات تولیدی، فرهنگی، اخلاقی و…. تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. همهٔ این فرآیندِ تغییرات در یک روند اصلاحات مستلزم تغییر و دگرگونی در مناسبات حقوقی و آن بخش از قوانین و مقرراتی می‌شود که بنیادگرایی آن را الی‌الابد و لایتغییر می‌داند. در اینجا بازهم به مرز انقلاب می‌رسیم.

 باید تحلیل شود؛ اگر چنانچه جهت جلوگیری از عوارض انقلاب و خشونت در فرآیندی دراز مدتِ اصلاحی، منتظر تغییرات قوانین و مقررات بنیادگرایی بمانیم، در این زمان و جهانِ پرتحول و دگرگونی چه فرصت‌های انتخاب‌های استراتژیک را از دست خواهیم داد، با توجه به این که مدت زمان باقی‌ماندن بنیادگرایی در اقتدار، عبور از آن را هم از لحاظ نظری و هم عملی بسیار سخت‌تر خواهد کرد. بنابراین یک انقلاب جدید بار دیگر ضرورت خود را نشان می‌دهد که این انقلاب می‌تواند در شرایط حاضر به شیوه‌های دموکراتیک نظیر نافرمانی گستردهٔ مدنی، عدم همکاری با دولت و شرکت نکردن در انتخابات‌های غیر دموکراتیک یا بر عکس با شرکت گسترده و با رأی عامِ مخالفت با بنیادگرایی.

 بشر عدالت را در برابری می‌جوید. طرح برابری در جایی است که نابرابری وجود دارد. حق زور حق تزویر و تجاوز و سرکوب و… باید در برابر پیشرویِ مدام و یکنواخت عدالت عقب‌نشینی کند. در چنین شرایطی می‌توان به اصلاحات امیدوار بود. در شرایط عینیِ ایران عکس قضیه وجود دارد، یعنی عدالت در برابر زورگوی عقب‌نشینی می‌کند. بنیادگرایی خواهان آزادی برای معدودی است، برای اکثریت دیگران آزادی را منع می‌کند. انقلابِ ملل ایران در ابتدایی خود به خشونت و خودکامگی گرایید. جامعه‌ای که آزادانه زندگی و پرورش یابد در واقع یک جامعهٔ طبیعی است.

روابط ملل ایران به وسیلهٔ توافق‌های متقابل نظم نگرفته است، بلکه از طریق اقتدارگرایانِ خودگماشته و یا برگزیده از طریق انتخابات‌های جعلی و تقلبی (غیر دموکراتیک) به وسیلهٔ مجموعه‌ای از رسوم و عادات اجتماعی که با قوانین و جریان یکنواخت و عادی امور و خرافاتِ متحجر شده اداره می‌شوند. در نتیجه امکان پیشرفتِ علم و اختراع و پرورش پیوستهٔ آرمان‌های والاتر وجود ندارد. جامعه با تسلیم یا واگذاری حاکمیت و ارادهٔ خود به یک نفر از آن (حاکمیت و ارادهٔ خود) صرفنظر می‌کند. همین‌که ملل ایران دست به این‌کار زدند، تصمیماتی که به اسم جامعه انجام گرفت و می‌گیرد به حدی رسیده است که دیگر نمی‌توان مهارش کرد.

 گذشته و حال نشان می‌دهد که حکومت فردی در هر حالی و در هر شرایط بد است. رهبران انقلاب و رژیم مذهبیِ ایران مرجع‌پرستان کهنه‌گرایند و به پیشکسوتان آموزه‌های خویش دلبستگی زیادی دارند. در شرایط حاکمیت و سلطهٔ رژیم مذهبی بر ایران هیچ کس و ملتی از ملل ایران به اندازهٔ کُردها برای رهایی خود و سایر ملل ایران از سیطرهٔ «حقوق الهی آخوندها» مبارزه و ستیز نکرده است، که متاسفانه تحت تأثیر تبلیغات منفی رژیم همهٔ این مبارزات درخشانِ ضد دیکتاتوری از سوی سایر ملل ایران به مثابه اقدامات تروریستی و ضد انقلابی قلمداد شده است. آن‌چه که جای تأسف و تعجب است این است؛ که علاوه بر تودهٔ مردم، روشنفکران آنان نیز دارای چنین نگرشی در خصوص مبارزات ضد استبدادی ملت کُرداند.

 قدرتِ یک انسان بر انسانی دیگر و یا انسان‌های دیگر، باید همیشه از قرارداد و یا از چیرگی سرچشمه گرفته باشد. تا ملل ایران شیوهٔ اندیشیدن خود را دگرگون نکنند، آزاد نخواهند شد. قدرت حکومت به ویژه شکل مذهبی و دیکتاتوری آن در فضیلت بخشیدن و خوشبخت کردن آدمی بسیار محدود است. به این خاطر تامس پین می‌گوید: «کامل‌ترین تمدن، تمدنی است که کم‌ترین فرصت و موقعیت را برای حکومت باقی بگذارد، زیرا بیشتر می‌تواند به امور خویش نظم بخشد و برخود حاکم باشد.» تمایلات اخلاقی و خصلت افرادِ هر جامعه‌ای بستگی و پیوند بسیار و شاید کامل به آموزش دارد. طبیعی است؛ مردمی که در سیطرهٔ رژیمی دیکتاتور و مذهبی پرورش یافته‌اند در مورد مبارزات آزادی‌خواهانهٔ ملت کُرد این‌گونه قضاوت کنند. حکومت مذهبی ایران به لحاظ سرشت خود، با اصلاح ذهن افراد در تعارض است. لذا در عمل همان اندازه بد است که در نظر.

ذهن را باید بیدار کرد. اگر ذهن بشر خارج از مناسبات متعیین اجتماعی و یا دایرهٔ اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های طبقاتی و منفعت‌جویانه آزادانه رها می‌یافت، پیوسته به حقیقت نزدیک‌تر می‌شد. بر خلاف تصورِ دیکتاتوران و مطلق‌گرایان؛ بی‌عدالتی به مقتضای سرشت خود نمی‌تواند یک هستی را پایدار نگه‌دارد. تجربهٔ تاریخ بشر این موضوع را تأیید می‌کند. نهاد دولت به ویژه شکل دیکتاتوری آن مانع است که فرد و جامعه به کشف خطا تمایل داشته باشند، به عبارت دیگر، خطاهای فرد و جامعه را به وسیلهٔ بینش و ایدئولوژی خود استواری و دوام می‌بخشد. حتی پایداریِ نظام کاپیتالیستی غربی ناشی از استواری همین خطاهاست. این مسئله در جهانِ پیشرفتهٔ کاپیتالیستی و جامعهٔ مدنیِ آن با جهان سوم یا عقب‌مانده‌تر با حکومت‌های دیکتاتوری و تکامل نیافتهٔ سیاسی، تفاوت‌های دارد. در جهان پیشرفته تلاش بر این است که تمایلات اصیل ذهن بشر را واژگونه کنند، در جهان عقب‌مانده‌تر، به جای این‌که بشریت را به نگریستن به جلو وادار سازند، به انسان می‌آموزند که برای دستیابی به کمال به گذشته بنگرند. انسان را بر می‌انگیزند که رفاه عمومی را نه در نوسازی و بهبود، بلکه در احترامی محجوبانه به تصمیم‌های نیاکان‌شان جستجو کنند. نحوهٔ وضع و اجرای قوانین، در هر دو شکل به نفع توانگران است.

وضعیتِ آرمانی و کمال مطلوب آن است که آدمی؛ استقلال فکر داشته باشد، همان که ما را وامی‌دارد تا احساس کنیم خشنودی و کامیابی‌مان درید قدرت آدم‌ها یا در گرو بخت و اقبال نیست، و فعالیت فکر، که همان خوشی و امیدی که ناشی از کاربرد سخت‌کوشانه و درست چیزهایی است که داوری ما بر ارزش باطنی آن صحه می‌گذارد. انسان تا وقتی برده است- خصوصاً از لحاظ فکری- نمی‌تواند از قید شلاق و منش سلطه‌جو و بسیاری چیزهایی دیگر ارباب رها شود. بدون اربابی و بردگی وجود حکومتی بر اساس بنیادگرایی قابل تصور نیست. به قول اشتیرنر «کسی که برای حفظ خویش باید به فقدان اراده در دیگران تکیه کند شیئی است که به دست همین دیگران ساخته شده است.، چنان که ارباب شیئی است که ساخته و پرداختهٔ دست رعیت است. اگر انقیاد موقوف شود، ارباب بودن نیز پایان می‌یابد.» قدرتی که از یک انسان اندیشه، اراده و شخیصت‌اش را می‌گیرد، نیروی مرگ و زندگی است، و این که برده کردن انسان همان کشتن اوست. تا هرگونه دیدگاه دربارهٔ سرنوشت منجی‌گرایانه ایرانی کنار گذاشته نشود، اصلاحات مفهومی ندارد. اگر بگذاریم این لحظهٔ مناسب از دست برود، بعدها برای جبرانش جوی‌های از خون خواهیم داد. تا کنون همهٔ وعده‌های اصلاحات مبهم بوده‌اند، چون هیچ یک از آن‌ها به ریشهٔ مسائل نپرداخته‌اند.

اصلاحات و انقلاب

جامعه با دگرگونیِ مداوم در جنبش و تحرک است و با انتقادِ مداوم زنده می‌ماند. همان‌گونه که ملل ایران در بیش از سه دههٔ گذشته انقلابی را بدون هیچ اندیشه‌ای سیاسی- اجتماعیِ روشن به راه انداختند، بدون کسب هیچ نتیجهٔ مثبتِ انقلابی، اصلاحات هم بدون اندیشه‌ای روشن و اهدافی صریح، ممکن نخواهد بود. اگر قیام 1357 را انقلاب بدانیم، با توجه به این‌که چنین انقلابی حتی نیمی از وظایفش را انجام نداده است، وقوعِ یک انقلاب دیگر ضروری است. پرسشی که در این‌جا مطرح می‌شود این است؛ آیا اهداف تحقق نیافتهٔ انقلاب را با اصلاحات واقعی در ساختار سیاسی، حقوقی و اقتصادیِ حاکم را باید به انجام رساند یا ابتدا قدرتِ سیاسی و حاکمیت را باید به خودِ مردم برگرداند؟ به عبارت دیگر آیا اصلاحات سیاسی مقدم است یا اقتصادی؟ تجربهٔ ملل دیگر و خودِ ما در بیش از سه دههٔ گذشته نشان می‌دهد که ابتدا باید شرایط سیاسی را تغییر داد تا اوضاع اقتصادیِ جدید در آن بگنجد. از طرف دیگر چون اصلاحات در بالا در میان طبقات پایین اجتماعی طرفدار فراوان دارد، طبیعت انقلابی بوجود می‌آورد.

 انقلاب 1357/1979 به جایی پرداختند به بنیاد جامعه، فقط به استقرار حکومت اندیشید. غافل از این که توجه به اقتدار بدون توجه به دموکراسی و آزادی مانند انقلاب روسیه هر ملتی را به نقطهٔ آغازین و حتی عقب‌تر بر می‌گرداند. اکنون در شرایطی قرار داریم که در حرکت دومِ خود چه آن را انقلاب بنامیم یا اصلاحاتِ عمیق و ریشه‌ای (رادیکال) باید سلطهٔ سرمایه‌داران به ویژه سرمایه‌داری انحصاری تجاری سنتیِ بازار که مانند خوره به جان اقتصاد کشور افتاده و تولید ملی و کشاورزیِ کشور را به نابودی کشانده، رباخواران، امتیازات و انحصارات آقازاده‌ها، غارت و چپاول بی‌سابقه، مستبدین و زورگویان و نهادهای مرتبط با آن‌ها طرد شوند که نخستین انقلاب آن‌ها را دست نخورد باقی گذاشت و حتی از نو بازسازی کرد.

در انقلاب 57 توده‌های ملل ایران از طریق حقایق آشکار و پنهان بویژه سرکوبی جنبش کُردستان در اولین روزهای پیروزی انقلاب، در نیافتند که اوضاع به سود آنان دگرگون نشده است، و واژگونی حکومتِ سلطنتی تنها به عوض شدن افراد و قواعد انجامیده است و چیزی فراچنگ نیاورده‌اند. آنان هم‌چنین با چشم بستن بر حقایق و سرکوبی کُردستان و حتی مشارکت در آن سرکوبی، در نیافتند که ارتجاع فردای ما را (بعد از انقلاب) نه تنها به وضعیت دیروز بلکه حتی به گذشته‌های دور (احیایی حکومت مذهبی) برگردانیده و بعد از گذشت ده‌ها سال تهیدستانِ دیروز فقرای امروزند. مهم‌ترین نکته‌ای که ملل ایران بدان توجه نکردند و از آن غافل ماندند این موضوع بود؛ که اساساً تمام نیروهایی که در سال 57 در مبارزه بر علیه استبداد سلطنتی مشارکت داشتند، ضد استبداد نبودند بلکه خواهان کسب امتیاز و انباشت اولیهٔ سرمایه بودند. به این خاطر نیروهای سیاسی- اجتماعی ملل ایران این‌بار باید از قبل مواضع خود را در مورد؛ جنبش کُردستان به لحاظ رعایت حقوق ملی ملل، بهائیان به لحاظ آزادی عقیده و مذهب، جنبش کارگران به لحاظ توزیع عادلانهٔ ثروت، جنبش زنان به لحاظ رعایت حقوق بشر و… روشن کنند.

تجارب انقلاب‌ها نشان می‌دهد که هر انقلابی در آغازِ پیروزی خود با آزادی و عدالت در تناقض قرار می‌گیرد؛ انقلاب باید بی‌درنگ دو چیز را تضمین کند: نخست عقیم کردن هرگونه کوششی برای ایجاد یک «حکومت انقلابی» که ذاتش آمیخته به تناقض است که خود بخود منجر به شکست‌اش می‌شود، دوم گامی اساسی به سوی برابری اجتماعی. وقتی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، رهبری آن به جایی توجه به یکی از اصلی‌ترین مشکل و خواست مردم (مسئلهٔ مسکن) حساب صد امام را اعلام کرد تا با گدایی مشکل اساسی مردم را حل کند، و اعلام جهاد در پاسخ به خواست و مطالبات آزادی‌خواهانه جنبش کُردستان، کسی توجه نکرد که این موارد مهم‌ترین نشانه‌های انحراف از اهداف اجتماعی- اقتصادی و سیاسی انقلاب بود.

سیاست گام به گام نابود کننده است، زیرا تمامیِ جنبه‌های حیات اجتماعی و اقتصادی چنان پیوند دقیقی بهم خورده‌اند که چیزی کم‌تر از یک دگرگونی کامل و عاجلِ جامعه و تضمین مؤثر علیه واپس‌گرایی، از آن‌گونه که هر انقلابی (خصوصاً تجربهٔ ما) در گذشته به دنبال داشته است، اهداف انقلاب را فراهم نخواهد کرد. حیاتی‌ترین و مبرم‌ترین موضوع در برابر انقلابِ ملل ایران چگونگی برخورد با جنبش رهایی بخش کُردستان بود که آیندهٔ انقلاب را ترسیم می‌کرد. کما این‌که ترسیم کرد.

 آزادسازی ملت‌ها هم‌زمان از درون و برون باهم امکان دارد. وقتی روشنفکران مللِ ایران امکان تحقق و عملی بودن اسطوره‌های مذهبی- سیاسیِ رهبران انقلاب را پذیرفتند، بحث از موارد یادشده بی‌معنا به نظر می‌رسید. حتی با گذشتِ بیش از چهار دهه از انقلاب و کسب تجارب بسیار تلخ از آن، هنوز هم در قبول حقیقت آن تردید دارند و بر اصلاحات سر و دم بریده و لاک‌پشتی باور و تاکید دارند. حکومتِ برآمده از انقلاب نهادهای پیچیده‌ای را سازمان داده که سنن، رسوم و مذهب به آن‌ها چهرهٔ قدسی داده، که از طریق زور و استبداد و بدون بیم از کیفر، نفرت‌بارترین جنایت‌ها را در حق ملل ایران علی‌الخصوص کُردها مرتکب شده‌اند و می‌شوند. چنین ساختار سیاسی، اجتماعی، حقوقی را چگونه می‌توان اصلاح کرد، در حالی که همین نهادها مردم را مبتلا به بیماری خرافات کرده‌اند؟

تجربهٔ انقلاب ناقص 57 به همهٔ ما آموخته است؛ که جامعهٔ ملل ایران نباید اهدافی فوری نظیر مبدل شدن به دولت- ملت- که شوونیست‌ها در پی آن‌اند- ترجیح دادن یک دین- که مذهبیون خواهان آن‌اند- و شتاب در پی دستیابی به رژیم خارج از دموکراسی- که اقتدارگرایان در آرزوی آن‌اند- داشته باشند. از قول اوجالان؛ «حق تعیین اهداف و اوصاف جامعه را تنها ارادهٔ آزادِ جامعهٔ اخلاقی و سیاسی می‌تواند تعیین نماید. هم‌چنین همین اراده و گفتمان اخلاقی و سیاسیِ جامعه است که هم بحث و هم تصمیمات روزمره و هم تصمیمات استراتژیک را تعیین می‌نماید».

دگماتیسم دینی منجر به بروز مشکلاتی در امر درک حقیقت می‌گردد. در چنین ساختاری اگر نگویم که اصلاحاتِ واقع‌بینانه و واقعی امکان ندارد، حداقل در آیندهٔ دور قابل تصور است که همین موضوع هزینه‌های فراوانی برای ملل ایران را در پی خواهد داشت که یکی از موارد آن از دست رفتن زمان و فرصت‌های استراتژیک است که به معنای بازهم عقب افتادن از ملل پیشرفته خواهد بود. در چنین شرایطی اصلاحات واقعی در درجهٔ اول باید متوجه دگماتیسم و مطلق‌گرایی دینی باشد یا به عبارت دیگر اصلاحات واقعیِ سیاسی به منزلهٔ باز گرداندن اراده و حاکمیت مردم مقدم بر اصلاحات اقتصادی قرار می‌گیرد. لذا دوباره به مرز انقلاب می‌رسیم. چگونه می‌توانیم جامعهٔ نوینی را تأسیس کنیم درحالی که نظام فکری‌مان تبدیل به علم آخرت (معاد شناسی) شده است؟ بیماریِ نیاندیشیدن ویژگی چنین جامعه‌ایست، جامعه‌ای که از هیاهوی قالب‌های دینی رهایی نیافته است. در این مورد عبدالله اوجالان در کتاب «مانیفست تمدن دموکراتیک» می‌نویسد: «سلاح‌های ایدئولوژیک، نسبت به تسلیحات نظامی، نقش ممنوع کننده‌تری ایفا می‌نمایند.» تجربهٔ ملل ایران این دیدگاه اوجالان را تأیید می‌کند و نشان داد؛ که نیروهای اصلیِ محافظ نظام‌ها، از هژمونی ایدئولوژیکشان سرچشمه می‌گیرد. حتی در غرب هم نقش ایدئولوژی در پایداری کاپیتالیسم فراتر از قدرت نظامی آن است. بدون به چالش کشیدن چنین نیروی هژمونیکی هیچ اصلاحاتی و یا انقلابی در هیچ جایی دنیا عملی به نظر نمی‌رسد. این تضاد اصلی‌ترین مشکل پیش‌روی ملی- مذهبی‌ها و سایر اصلاح‌طلبان در ایران است.

پست‌ترین نظام سرکوب و استثمار به صورت مقدس‌ترین اقتدار خدا در آمده و تبدیل به عامل سازماندهی سرمایه و زور شده است. تاریخ ایدئولوژی عبارت از قداست بخشی به فشار و استثمار می‌باشد. حداقل در مورد تاریخ چند دههٔ اخیر ملل ایران این‌گونه بوده است. برخورد منافع مادی، در جامعهٔ ملل ایران به صورت مبارزهٔ ایدئولوژیک بازتاب یافته است. زیرا مبارزه با ایدئولوژی آسان نیست و شهامت و استعداد بسیار بزرگی می‌طلبد. بی‌مورد نیست که توده‌های مردم ایران در برابر بزرگترین غارت‌ها، غیر انسانی‌ترین شکنجه‌ها، تجاوز به فرزندان خود، سرکوب وحشیانهٔ فرزندان خود در دانشگاه‌ها و…. لَب فرو بسته و مانند بردگان به مثابه مطیع‌ترین خدمت‌کارانِ روحانیت سنتی و حتی به مثابه ضمایم جسمی اربابان خویش (آخوندها) رفتار نموده‌اند و هنوز هم می‌نمایند.

 آن‌هایی که در یک دفاع جانانه جنگیده‌اند مردم کُردستان بودند که مرید هیچ یک از سنت‌های ایدئولوژیک نشده و بردگی را نپذیرفتند. به همین خاطر به سختی کیفر داده شدند. فلاسفه به حق می‌گویند تاریخ تفسیر «هستی و مقطع در حال تحقق» می‌باشد. در کشور ایران بی‌معناترین دوران مذهبی در جریان است. دگماتیسمی که در ماهیت سنت دینی وجود دارد که مانع بحث دیالکتیکی، فلسفی و علمی است که هنوز به این مباحث و نتایج‌اش احترام نمی‌گذارد. و گر نه ده‌ها و بلکه صدها سال جلوتر بودیم. از طریق مقدس‌گرایی و مطلق‌گرایی بی‌معنا تمامیِ انسانیت امروزین را به نابودی و فنا کشانده‌اند. اذهان را در برابر حقیقت کور نموده‌اند، کویرهای ذهنی نوینی را آفریده‌اند. جریان سیل‌آسای خون به ویژه در کُردستان تنها و تنها در راه تصدیق و آفریدن این دورهٔ تاریخی کشورمان ریخته شده است. به قول معروف؛ با دانستن این‌که حتی در ادواری که «منحط‌ترین و تاریک‌ترین ادوار» خوانده می‌شوند نیز جوامع انسانی اذهانی چنین سطحی و بی‌حاصل هم‌چون کویر نداشته‌اند و دچار این چنین اوضاعی نگشته بودند.

 باید اقدامی به عمل آورد. آیا باید سریع و انقلابی عمل کرد یا حرکت اصلاحی و لاک‌پشتی؟ آیا با این اوصاف چنین به نظر نمی‌رسد؛ که وقوع انقلاب، در واقع تأکیدی بر ناچاره‌یابی و فقدان راه حل‌های مسالمت‌جویانه است؟

دگماتیسم دینیِ حاکم، آزادی بیان را که پیش شرط هرگونه اصلاح واقعی است به رسمیت نمی‌شناسد. به منظور تحکیم و پایداری سلطه و بینش خود، نظام آموزشی کشور را تحت کنترل شدید در آورده و از طریق آن با رواج خرافات و بینش غیر علمی و دگرگون کردن نظام آموزشی در راستای اهداف ارتجاعی ضربهٔ بزرگی بر استقلال روشنفکری وارد و اگر تا حدی هم روشنفکری وجود داشته باشد تحت وابستگی قرار دارد. اوجالان در این خصوص به خوبی روشن کرده است؛ «آموزش از دورهٔ ابتدایی تا دانشگاه، مؤثرترین نهاد مدرنیته در زمینهٔ مبدل ساختن فرد به شهروند است. هدف درجه اولِ نهاد یاد شده این است که برای مدرنیتهٔ کاپیتالیستی، شهروندی را پرورش دهد که دچار بیشترین حماقت باشد. این نهاد با هدف مذکور، تمامیِ ارزش‌هایی را که به واسطهٔ تفاوت‌یابی در حین تحول و توسعهٔ تاریخی- اجتماعی تشکیل شده‌اند، ابتدا از صافی دین‌گرایی و سپس ملی‌گرایی گذرانده و در بوتهٔ ایدئولوژی رسمی شکل می‌دهند. در این خصوص عصبیّیت کورکورانه، رویکردی اسکولاستیک (مدرسی، مکتبی) قرون وسطا را فرسنگ‌ها پشت سر نهاده است».

هم اکنون در ایران، ساختارهای مدرسه و در رأس آن دانشگاه‌ها، به مکتب خانهٔ قدیم و معابد جدید مبدل شده‌اند. ذهن و روح نسل‌های تازه در این مکان‌ها شستشو داده می‌شود. به حالت بنده در آورده می‌شوند که رژیم مذهبی را پرستش می‌کنند. تأثیر خرافات بر آنان چنان است؛ که انبوه انسان‌های که حتی در سخت‌ترین فجایع اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، قومی نیز احساس مسئولیت نمی‌کنند. در چنین شرایطی خیلی از علمای علوم اجتماعی- تربیتی بر این باورند؛ که نباید هیچ‌گونه توقعی از شخصیت فرد داشت که آزادانه قابل اجابت نباشد. همین مورد نشان می‌دهد که خارج سازیِ جامعه از صورت جامعه و تبدیل آن به یک تودهٔ رمه‌سای فاشیستی تنها روش مختص به هیتلرها نبوده است. در چنین سیستمی دین نقش ملی‌گرایی را ایفا می‌نماید. تشیعی که در ایران ارائه و رواج داده می‌شود، امروزه نیرومندترین اسلحهٔ هژمونی ایدئولوژیکی دولت- ملت ایران است. تشیع توسعه یافته‌ترین نمونهٔ ملی‌گرایی دینی است. شعله‌ورسازیِ احساسات ملی- مذهبی جهت حل بحران‌ها و سرکوبی جنبش‌ها (نظیر صدور فرمان جهاد علیه کُردستان و سرکوبی جنبش سبز در عاشورای 88 و…) تحت این پوشش نه تنها بحران‌ها و جنبش‌ها را به سهولت مغلوب کرد و به راهش ادامه داد، بلکه از طرف دیگر، با توسل به همان پوشش، انحصارات، امتیازات، غارت‌ها، نظام شدیداً استثمار کننده و سرکوب‌گرشان را نیز پنهان کردند. نمونه‌های مشابه ایران بسیارند. در ترکیه، تسنن اگر چه به صورت محدود اما نزدیک‌ترین ایدئولوژی دینی به ملی‌گرایی است و آسان‌تر از هر چیزی به سوی آن می‌لغزد.

به نظر می‌رسد که علاج کار در پایان دادن به ایدئولوژی است. منظور از پایانِ ایدئولوژی، پایان عقیده و ایمان و تلاش در راه آن نیست، منظور پایان عصر یقین به حقیقتِ واحد و تلاش برای حذف خشونت‌آمیز هرگونه رقیب است. چون ایدئولوژی، حقیقتی واحد و مشخص را مطرح می‌کند و حقی واحد و مشخص را بر مبنای آن حقیقت استوار می‌کند، و به حذف هر چیزی جز آن حکم می‌دهد؛ ایدالی (مهدویت) را طراحی و حرکتی به سمت آن مطرح می‌کند، کسان و چیزهای که مانع حرکت به سوی آن ایدال باشند، مصداق بارزِ «شر» می‌شوند و این شر را باید از میان برداشت، که از منظر آن «آزادی» یکی از آن شرهاست. حقیقتی واحد و حقی واحد برمبنای آن هرگونه اصلاحاتی خصوصاً در زمینه‌های سیاسی- اجتماعی را به زیر سؤال می‌برد که آن‌هم بر دگرگونی اقتصادی تاثیری مخرب دارد.

نمی‌توان هژمونی ایدئولوژی را از دگماتیسم از طریق اصلاحات ستاند، هم‌چنان‌که تنها بعد از دو جنگ جهانی هولناک بود که تأثیر بر هژمونی ایدئولوژی گذاشت. برغم این‌که در جامعهٔ مدنی سرمایه‌داری نوع دیگری از آن را خلق کردند.

 نمونه‌های تاریخی نشان داده‌اند که اصلاحات واقعی در چنین ساختارهای عملی به نظر نمی‌رسد. با دگرگونیِ چنین نظام آموزشی می‌توان اصلاحات را پیش برد. چگونه می‌توان آن را ویران و یا چگونه آن را ساخت؟ این‌کار برای جنبش روشنگری گامی به جلو خواهد بود. به دلیل حاکم بودنِ هیستری خرافات در جامعهٔ ملل ایران، صدای روشنفکری و روشنگری چیزی بیشتر از صدای هم‌سرایانی که در بیان برهوت فریاد می‌کشند نبوده است. روشنفکرانِ واقعی هیچ‌گاه حتی فرصت اندک برای بیان افکار و اندیشه‌های خود در میان توده‌های مردم را نیافته‌اند. به این خاطر هنر، فلسفه و ادبیات نتوانسته‌اند در جامعه جایگاهی داشته باشند.

برخورد رژیمِ مذهبی با نهاد آموزشی نشان می‌دهد، بنیادگرایی از طریق نهادهایش که جاودانه تلقی می‌کند، چگونه طبیعت انسان را در راستای نیاز به قدرت فاسد می‌کند. گادوین در این مورد می‌گوید: «حکومت از به کار بستن نظام آموزشی برای توان بخشیدنِ دست‌هایش، و برای تداوم بخشیدن و جاودانه کردن نهادهایش چشم پوشی نخواهد کرد. هرگز امکان ندارد نظراتشان به عنوان بنیان‌گذاران نظام آموزشی کوچک‌ترین تفاوتی با نظراتشان در عالم سیاست داشته باشد….».

 جوانان ما باید برای احترام گذاشتن به حقیقت، و به نهاد قانونی تا آنجا که با استنتاجات مستقل آنها از حقیقت هماهنگی داشته باشد آموزش ببینند. اگر طرح آموزشِ ملی درست در هنگام اقتدار کاملِ استبداد اتخاذ می‌شود، نباید باور کنیم استبداد برای همیشه صدای حقیقت را می‌تواند خفه کند. سرانجام حقیقت سرش را برفراز رسوایی‌ها بلند می‌کند. هم اکنون در روابط و اندیشه‌های ما اشتباهات مهمی وجود دارد و آموزش ملی بیش از هر چیز دیگر گرایش به تداوم این اشتباهات و نیز شکل دادن همهٔ ذهن‌ها از روی یک الگو دارد. این موضوع می‌تواند اثرات مخربی بر فرایند هرگونه اصلاحی داشته باشد. به سخن دیگر؛ اصلاحِ چنین نظام آموزشی پیش شرط هرگونه اصلاحات واقع‌بینانه در همهٔ زمینه‌های دیگر است.

بدون تردید اگر امکانِ دستیابی به اهداف اصلاحات واقعی در یک فرآیند نسبتاً کوتاه مدت (نه چشم‌انداز دور)، ممکن باشد، نسبت به عوارض انقلاب خشونت‌آمیز که ممکن است پیش آید، اولی‌تر است. در اصلاحات ممکن است خرد بیشتر از دوران «انقلاب» در میان مردم مطرح باشد. زور نمی‌تواند جایگزین خرد شود، و استفاده از آن به دست مردم که به دنبال پی‌افکندن عدالت هستند چیزی از بدی آن نمی‌کاهد. بدون چشم‌انداز کامیابی هرگز نبایستی زور را به کار برد و حتی در این صورت «فقط در جایی باید آن را به کار برد که به هیچ‌وجه فرصتی و مجالی نیست، و عواقبی که بی‌درنگ در پی می‌آیند مصیبت بارند.» شدت عمل در آن هنگام، چارهٔ واپسین و ناامیدانهٔ انسان‌های عادل است. به همین ترتیب وقتی که مستبدین و زورگویان در برابر خواست اصلاحات واقعی از سوی مردم قرار می‌گیرند اعمال خشونت را چارهٔ واپسین نجات خود می‌دانند که مانند تجربهٔ کشورهای خاورمیانه به ویژه سوریه مردم را به سمت انقلاب خشونت‌بار سوق می‌دهند. خشونت دولت، شر محض است زیرا تعمدی است و از طریق استفادهٔ نابجا از خرد عمل می‌کند. برخی از علمای علوم اجتماعی بر این باورند؛ مناسب‌ترین شکلِ مقاومت گسترش حقیقت است. بهترین نوع انقلاب، انقلابی است که با دگرگون کردن عقاید و تمایلات آدمی پیش می‌روند؛ عقل را اگر با صداقت و ثبات به کار ببریم می‌توانیم چیزهای را بدست آوریم که خشونت می‌تواند بسیا مشکل بدست آورد و حتی ممکن است با انحراف از مسیر درستی هرگز به دست نیاورند.

 اما تجربهٔ خودِ ما نشان داده است که در فقدان آزادی بیان هیچ حقیقتی را نمی‌توان روشن کرد تا به نتایج فوق رسید. انقلاب در هر شرایطی و همیشه به معنای اعمال خشونت نیست، بلکه در شرایط دموکراتیک یا شبه دموکراتیک می‌توان به شیوهٔ دموکراتیک هم انقلاب کرد. اما نباید فراموش کنیم که ما هنوز برای ابتدائی‌ترین فضای دموکراتیک مبارزه می‌کنیم و دستآورد محسوسی هم نداریم. علاوه بر این در کشورهای دموکراتیک هم آن‌گونه که قبلاً ادعا می‌شد نتوانسته‌اند اکثریت بشریت را سعادتمند کنند، تنها اقلیت که دارای مالکیت ابزار تولیداند از آن بهره‌مند شده‌اند و عملاً ثابت شد که مالکیت با عدالت ناسازگار و استیلای برخی از انسان‌ها بر دیگران است، و وجود دولت برای تضمین تداوم روابط مالکانه است. مالکیت بر ابزار تولید برابری را از بین می‌برد و از کسب قدرت به دست اقلیتِ ممتاز حمایت می‌کند. به عبارت دیگر به اقتدارِ غیر عادلانه منجر و نتیجه‌ای از آن حاصل می‌شود که بشریت اکنون شاهد آن است. در تظاهرات «وال استریت را اشغال کن» گفته می‌شود یک درصد ثروتمند در برابر نود و نه درصد افراد جامعه قرار دارد.

 در شرایطی قرار گرفته‌ایم که برغم این‌که تولید دارای خصلت اجتماعی است، اما پیچیدگی فزایندهٔ صنعتی و فن‌آوری، هر نوع داوری دقیق و عادلانه دربارهٔ محصول تولیدِ هر فرد را ناممکن می‌سازد. اما از جهت دیگر همین فن‌آوری امکان کنترل و نظارت همگانی بر فرآیند تولید و زمینه را برای دموکراسی اجتماعی مهیا کرده است. بنابراین برای توزیع عادلانهٔ ابزار تولید و درآمد و فراغت از کار (برمبنای حقوق اقتصادی بشر) یک راه باقی می‌ماند و آن‌هم اعمال مالکیت جمعی بر ابزار تولید و کنترل و نظارت و ادارهٔ امور آن به دست خودِ مردم است. در آن صورت است که که دولت جنبه‌ها و ماهیت سیاسی خود را از دست داده و شکل اجتماعیِ کنترل و نظارت و ادارهٔ امور را پیدا می‌کند و این گامی است به سوی دموکراسی اجتماعی.

دموکراسی‌های عصر حاضرِ دنیای مدرن، گرچه ناقص و آشفته بوده‌اند، اما در دستآوردهایشان نسبت به حکومت فردی و اریستوکراسی به مراتب برتری داشته‌اند. دموکراسیِ واقعی یا دموکراسی اجتماعی، با وجود برابری سیاسی در کنار برابری اقتصادی، به آدمی آگاهی از ارزش خویش را باز می‌گرداند. با این همه تا کنون دموکراسی به دلیل غفلت از برابریِ اقتصادی در کنار برابر سیاسی، هرگز شرایط عدالت اجتماعیِ واقعی را پدید نیاورده است. بشر هنوز حتی در جهانِ مدرن نه تنها بقایای نیمه جان حکایت‌های مذهبی بلکه اسطوره‌های سیاسی را دارد، و همین باعث می‌شود که مردمان به گروهی از برگزیدگان روشنفکر و کاستی از رعایای جاهل تقسیم شوند. چرا آدم‌ها و حتی در شرایط حاضر کشورها را به دو طبقه تقسیم که یکی به جای همه و برای همه بیندیشند و خرد بکار برند و آن دیگری استدلال‌ها و نتیجه‌گیری‌های بلندپایگان خود را چشم بسته بپذیرند.

وقتی اکثریتِ جامعه در نیازمندی و فقر و بیکاری دست و پا زده و بر خود بپیچد، بحث از توسعه در زمینه‌های سیاسی، انسانی و یا اقتصادی کاملاً بی‌معناست. توسعه‌ای که به انباشت سرمایه و تمرکز قدرت سیاسی منتهی شود تأثیر ویران کننده در اجتماع دارد. انباشت سرمایه جامعه را به فعالیت‌های سودجویانه وابسته می‌کند. اگر یک روند تولیدی (توسعه) با هدف سیر نمودن جامعه سودآور نباشد، نابودی جامعه به سبب گرسنگی و فقر برای گردانندگان چنین روندی (صاحبان سرمایه) هیچ اهمیتی ندارد. در چنین شرایطی سرمایه همیشه پایه‌های کشاورزی (حیاتی‌ترین عرصهٔ تولید غذایی) را سست می‌کند. زیرا در کشاورزی تناسب سود یا اصلاً وجود ندارد یا میزان آن بسیار نازل است. در جایی که از پول مقادیر هنگفتی پول بدست می‌آید، هیچ سرمایه‌داری به فکر کشاورزی نخواهد افتاد. طبقاتی که در خاک و خون می‌غلتند، چون با توسل به زور و اقناع ایدئولوژیکی پدید آمده‌اند، صحیح‌ترین موضع این است که این تکوین طبقات را مستمراً محکوم نمود، ستایش نکرد و جهت گذار از آن‌ها به مبارزه پرداخت. عبدالله اوجالان در این رابطه درکتاب «مانیفست تمدن دموکراتیک» می‌نویسد: «عباراتی نظیر نوسازی و بازآفرینیِ جامعه، در کنار اندرونهٔ ایدئولوژیک، اپراسیون‌ها (عملیات) جهت تشکیل اصلاحات جدیدِ سرمایه و قدرت می‌باشند…. تاریخِ تمدن به مثابه تاریخ این نوسازی‌ها، عبارت است از تاریخ انباشت قدرت و سرمایه…. دولت همیشه می‌خواهد حقوق را جایگزین اخلاق، و ادارهٔ بروکراتیک را جایگزین سیاست نماید.»

تاکنون همهٔ وعدهای اصلاحات مبهم بوده‌اند چون هیچ یک از آن‌ها به ریشهٔ مسائل نپرداخته‌اند. اصلاحات اگر دارای محدویت و حد و مرز تلقی نشود، بلکه دارای فرایندی پایدار باشد، می‌توان آن را انقلابی پایدار به حساب آورد که پیوسته فعالیت‌های جمعی انسان را به سوی تکامل هماهنگ همهٔ جنبه‌های حیات می‌برد.

وقتی‌که اکثریتِ عظیم جمعیت محکوم به ادامهٔ زندگی فقرزده است، از آموزشِ صحیح، فراغت و نان روزانه محروم است،….. آزادی و دموکراسی فقط یک دروغ است. از اینرو انقلاب اجتماعی خود را به عنوان نتیجهٔ ضروری و طبیعی انقلاب سیاسی عرضه می‌کند. تا وقتی حتی یک ملت در خاورمیانه و کشورهای منطقه خواه ملت فسلطین باشد یا ملت کُرد یا آذری‌ها و …. تحت آزار و ستم است و اروپا و آمریکا از این وضعیت نابرابر دفاع می‌کنند، پیروزیِ کامل و قطعیِ دموکراسی در هیچ کجا امکان‌پذیر نخواهد بود. لذا پیش از هر چیز، باید فضای خود را پالوده و پیراسته کنیم و اوضاع و شرایطی را که در آن زندگی می‌کنیم کاملاً دگرگون سازیم، زیرا مستبدین و زورگویان غرایز و اراده‌هامان را فاسد و تباه می‌کنند، و به قلب و هوش‌مان فشار می‌آورند. بنابراین نخستین مسئلهٔ اجتماعی دگرگون کردن جامعه است.

انقلاب عبارت از واژگون کردن اوضاع، یعنی شرایط مستقر یا وضع موجودِ حکومت یا جامعه است، و بنابراین عملی سیاسی یا اجتماعی است. انقلاب قصدش پی‌ریزی، ترتیب و انتظامِ نوین است. انقلاب به آدمی فرمان می‌دهد که نظم و انتظام بدهد. اگر این تعریف از انقلاب را بپذیریم، باید گفت آن‌چه که در سال 1357 اتفاق افتاد نه انقلاب بلکه یک طغیان بود که نتوانست نهادهای مستقرِ نظام سلطنتی را واژگون سازد، بلکه دوباره با همان ماهیت سابق بازسازی کرد. از قول اوجالان؛ انقلاب‌ها تنها به منزلهٔ عملیات‌های جهت رساندن بافت فرسوده و از دور خارج گشتهٔ جامعهٔ اخلاقی و سیاسی به نقش ویژهٔ اصلی‌شان می‌توانند نقشی مثبت ایفا نمایند. مابقی را ارادهٔ آزاد جامعهٔ اخلاقی و سیاسی تعیین می‌نماید.

انقلاب مانند هر پدیدهٔ دیگر دارای فرآیندی تاریخی است، از جنبش‌های برده‌داران گرفته تا جنگ‌های دهقانی و مذهبی و انقلاب‌های کلاسیکِ اروپای غربی و تا انقلاب‌های مخملی از دههٔ اول قرن بیست و یکم به بعد. مضمون مشترک همهٔ آن‌ها را می‌توان مبارزه علیه ستم‌گری دانست، ولی اشکالِ آن‌ها متفاوت بوده است. در عصر حاضر نیز می‌توان و اصولاً باید مناسب با زمان و مکان خود، و با استفاده از الگوهای مشابه خود و به شیوهٔ خود انقلاب‌های عظیمی بدون خشونت خلق کرد. شیوه‌های که رژیم‌های مستبد از آن هراسناک‌اند و بر آن نام جنگ نرم نهاده‌اند و هرگونه عمل اصلاح‌طلبانه را جنگ نرم می‌نامند. هم در کشورهای غربی و هم در کشور ما می‌توان جنگ نرم را یک واقعیت پنداشت. باید بررسی شود که این ابزارِ نرم جنگی چه نوع ابزاری و چه کاربردی دارد که رژیمِ بنیادگرایی مذهبی هم اکنون به عنوان رشته‌ای از علوم در دانشکده‌ها و مراکز امنیتی ایران تدریس و آموزش می‌دهد.

جنگ نرم شیوه و ابزاری است که هم در اختیار دولت و هم مخالفان آن قرار دارد. اگر تولید ایدئولوژی، هژمونیِ فرهنگی- ایدئولوژیکی ابزار چنین کاری تلقی شوند، دولت از آن جهتِ حفظ و توجیه وضع موجود استفاده می‌کند. اگر تعارضات سیاسی- اجتماعیِ جامعه را هم ناشی از ظهور نظام عقیدتی، فکری و فرهنگیِ جدید بدانیم که ممکن است ریشه‌های داخلی و هم خارجی داشته باشد و با فراگیر شدنِ آن تبدیل به نیروی مادی می‌شود که توازن نیروهای اجتماعی را تغییر می‌دهد که می‌توان آن را ابزارهایی جنگ نرم مخالفین دولت نامید که به منظور تغییر وضع نامطلوبِ موجود از آن بهره گرفته می‌شود. در چنین شرایطی باید دقیقاً هم از لحاظ مناسبات سیاسی- اجتماعی حاکمِ داخلی و هم با توجه به شرایط جهانی، بررسی کرد که تغییرِ وضع موجود به نفع عمومی و مصالح ملی است یا حفظ آن! از منظر دولت بنیادگرایی مذهبیِ ایران؛ جنگ نرم از سوی آن تلاشی است برای ایجاد هژمونیِ ایدئولوژیکی- عقیدتی و فرهنگی جهت حفظ وضع موجود یا به عبارت دیگر به نفع پایداریِ اقتدار بنیادگرایی حاکم است.

قدرت به معنای وضعیت جنگی در مقابل جامعه است. حفظ این وضعیتِ جنگی تنها از طریق نیروهای نظامی و امنیتی صورت نمی‌گیرد، بلکه در غرب از طریق جامعهٔ مدنی و دستگاه‌های تبلیغاتی و در ایران از طریق ایدئولوژی و مؤسسات و نهادهای مرتبط با آن صورت می‌گیرد که هر دو مورد افکار مردم را کنترل می‌کنند، نه روشن. لذا جنگ نرم تلاشی است برای حفظ وضع موجود. با همهٔ این اقدامات، منافع طبقاتی خود را به قدرت تبدیل کرده‌اند. تکوین قدرت، به معنای جنگ با جامعه است. قدرت را تا ریزترین منافذ جامعه تعمیم داده و رسمی گردانیده‌اند.

انقلابی بدون خشونت هم کاری عملی و هم یک ضرورت مبرم حیاتی است. ملت یا جامعه‌ای که مایل به از میان بردن دولت‌اش است، باید دست از همکاری با آن بردارد، از خدمت در نظام، در پلیس…. و پرداخت مالیات خودداری کند. به عبارت دیگر نافرمانیِ مدنی بزرگ‌ترین سلاح و موثرترین و در عین حال کم هزینه‌ترین روش می‌تواند باشد. در این‌جا به یک نکتهٔ اساسی می‌رسیم؛ در شرایطی که قبلاً توده‌های مردمی که از طریق نهادها و مؤسسات و دستگاه‌های ایدئولوژیکی و با جنگ نرم تحمیق شده‌اند، آیا آمادگی برای چنین اقدامی در سطحی فراگیر خواهند داشت؟ در چنین شرایطی انقلاب هم کار آسانی نخواهد بود. جایی‌که چنین تباین و اختلافات در هدف‌ها و اصول با چنین تفاوت‌های به هم بپیوندند، کشمکش‌ها نیز گریزناپذیر می‌شوند. در چنین شرایطی دیری نخواهد گذشت که رقابت در درون به نبرد سازمان یافته و بی‌امان تبدیل خواهد شد. این مسائل تجربهٔ حداقل بیش از چهار دههٔ گذشتهٔ خود ماست. تولستوی می‌گوید: «قدرتِ اخلاقیِ انسانی واحد که بر آزادی پایی می‌فشارد عظیم‌تر از قدرت اخلاقیِ اکثریت خاموش بردگان است.» به این جهت اوجالان می‌گوید: در جهانی زندگی می‌کنیم که به گونه‌ای دهشت‌انگیز محدود شده است.

یک جنبش انقلابی همیشه باید از یک طغیانِ گسترده در میان مردم پدید آید. ملل ایران باید به هر وسیلهٔ معقول- شورش فردی، خودداریِ انفرادی یا جمعی از خدمت، نافرمانیِ منفی یا فعالانه و اعتصاب نظامی برای محو ریشه‌ای ابزارهای سلطه مبارزه کنند. تمامیِ ملل درگیر از طریق شورش به هرگونه اعلان جنگ، نظیر اعلان جهاد عیله کُردستان، پاسخ دهند. ملل ایران برای کسب اهداف ترقی‌خواهانه (انقلابی)، قبل از هرگونه حرکتی چه اصلاح‌طلبانه یا انقلاب‌گونه و برای به حداقل رساندن تضادهای بعد از پیروزی؛ باید بر اساس اصولِ مورد قبولِ همه به توافق برسند. زیرا تجاربِ همهٔ انقلاب‌ها و از جمله انقلاب‌های ملل ایران از مشروطه تا انقلاب 57 بدون استثناء نشان می‌دهد؛ که هر انقلابی و یا هر حرکتی اصلاح‌طلبانه مانند هر اقدام نظامی به رهبرانی نیازمند است. این رهبران یا فردی بوده یا احزاب سیاسی که در نهایت به دنبال سلطه‌جویی بوده‌اند. بر این اساس اصل «آگاهی» مردم است. پایهٔ آگاهی مردم در هر انقلابی درک درست از حقوق و منافع طبقاتی و ملی خود و این‌که این حقوق از طرف چه نیروهای در معرض تهدید است. ملل ایران برای تنظیم روابط بین خود به یک تعریف کاملاً متفاوت از گذشته نیازمندند. به رسمیت شناختن «حق تعیین سرنوشت» برای هم دیگر پایهٔ اساسیِ این روابط نوین است. به رسمیت شناختنِ چنین حقی به معنای حداقلِ ناسیونالیسم و حداکثر دموکراسی خواهد بود. مردم همین که آگاه شدند، بایستی خود دست بکار شوند و از طریق عدم همکاری، خالق بزرگ‌ترین و کم تلفات‌ترین انقلاب باشند. خودداری در همکاری با دولت منجر به الغای قوانینی می‌شود که حقوق و آزادی‌های همهٔ ملل را نقض می‌کند. این مفهوم از نافرمانیِ مدنی ما را به سوی دگرگونی و اصلاحات واقعی یا به عبارت دیگر به سوی انقلابی بدون خشونت می‌برد.

 بنابراین انقلاب مانند هر پدیدهٔ طبیعیِ دیگر دارای فرآیندی تاریخی و در هر مرحله اشکال نوینی از طراز کار را می‌آفریند. انقلاب اجتماعی- سیاسی همیشه به معنای اقدامات و عملیات خونین نیست. این موضوع بستگیِ مستقیمی به ماهیت سیستمِ حاکم دارد. از طریق ارتقاء آگاهی می‌توان در شرایط ابژکتیو وضعیت سوبژکتیو را مهیا کرد. این‌کار نیازمند فعالیت و فعالیت نیز نیازمند سازماندهی که آن‌هم وابسته به آگاهی سیاسی- اجتماعی توده‌های مردم است. در جامعه‌ای که اسیر سخت‌ترین سانسور و خود سانسوری و خود مسحور و محصور در هیستری خرافات است، چگونه می‌توان جامعه را به سطحی از چنین آگاهی ارتقاء داد؟ دوباره به نقطهٔ آغارین باز می‌گردیم؛ برخورد نیروهای انقلابی و بنیادگرا. لذا پیش از آن‌که به جامعه جان و نیروی تازه داده شود شاید وحشی‌گریِ جدیدی ضرورت داشته باشد؟! حداقل چنین اوضاعی در به اصطلاح بهار اعراب و حمایت رژیم بنیادگرایی مذهبی ایران از مستبدینِ حاکم بر سوریه را مانند یک تجربهٔ حی و حاضر در برابر چشم‌های خود داریم. هنوز سنت‌های توطئه‌گری خصلت اصلیِ حکومت‌های فعلیِ خاورمیانه و از جمله رژیم بنیادگرا در ایران است. چنین به نظر می‌رسد که ناچار از به آتش کشیدنِ دنیای کهن هستیم. دنیایی که نه پایدار است و نه ارزش حفظ کردن را دارد. این کار با به هم ریختن همهٔ آموزه‌های کهن میسر است. بشر تاریخ یک‌سانی را در مراحل و زمان‌ها گوناگون طی می‌کند. ما هنوز شرایط انقلاب‌های کلاسیکِ اروپایی باختری را طی نکرده‌ایم. در شرایطی مشابه دوران سلطهٔ کلیسا قرار داریم. آیا سلطهٔ کلیسا از طریق اصلاح و رفرم قابل اصلاح بود؟ آیا تاریخ تکرار می‌شود، به این معنا که ما هم باید ناپلئونی داشته باشیم تا مجسمهٔ آزادی را بر سرِ درِ مساجد ما نصب کند؟! در چنین شرایطی چاره‌ای نیست جز جنگ عمومیِ آزادی بخش. به قول برخی اندیشمندانِ علوم اجتماعی؛ زندگی جنگ است. جنگ بر ضد بدی جنگ خوبی است. این شیوهٔ کار خواستِ مردم و جامعه نیست، بلکه مانند سوریه و لیبی و… دیکتاتوری جامعه را به سوی آن سوق می‌دهد. مردم تا کنون گذشت‌های فراوانی نسبت به دیکتاتوری از خود نشان داده‌اند که نتیجهٔ همهٔ آن گذشته‌ها به تحکیم دیکتاتوری انجامیده است. در چنین اوضاع و احوالی اصلاح‌طلبی یاوه‌گوی به نظر می‌رسد.

از سال‌ها قبل و در حال حاضر، کُردستان مظهر جنبش دموکراسی و آزادی‌خواهی و یکی از مهم‌ترین و نیرومندترین جنبش‌های خاورمیانه و سال‌هاست به حیات خود ادامه می‌دهد، اما از سوی کسانی که مدعی اصلاحات‌اند، توجهٔ به آن نشده و هنوز هم نمی‌شود. حتی در دوران اقتدار اصلاح‌طلبان در ایران از انتخاب افراد بومیِ کُرد به عنوان مقامات دولت در کُردستان، حتی از میان افرادی که وابستگی سیاسی به خودشان داشتند، تحت عنوان این منطق؛ که احساسات قوم‌گرایی تقویت می‌شود، خودداری شد. به این موضوع هم توجه نمی‌شود که این اقدام که ناشی از سلطهٔ سیاسی شوونیسم ملی- مذهبی است، چه تأثیر مخربی بر قوم‌گرایی و گسترش آن به صورت ظهور جنبش‌های افراطی دارد! ایران سرزمین؛ مغایرت‌های فرهنگی و قومی- که هنوز به رسمیت شناخته نمی‌شوند- در عین محافظه‌کاری، سنت‌گرا، و دست‌خوش افراط و تفریط‌های جبلی.

آن‌چه که اسناد تاریخی نشان می‌دهد، نافرمانی فضیلتِ اصلی بشر است. از قول اریک فروم؛ «سرپیچی به عنوان عملی آزاد آغاز عقل است» پیشرفت از راه سرکشی به دست آمده است، از راه نافرمانی و طغیان. آن‌چه که امروز بشر به نام دموکراسیِ بورژوایی تجربه می‌کند، خود محصول انقلاب‌های پی در پی علیه فئودالیسم و کلیسا و هم‌چنین در ادامهٔ جنبش‌های مختلف نظیر جنبش‌های کارگری، اجتماعی، ملی و … بوده است. با وجود همهٔ این موارد بشر به طور عام هنوز متوجه منشاء نگون‌بختی خود نشده است؛ این‌که چگونه قوانینی را می‌پذیرد که از مالکیت خصوصی حمایت می‌کند، و تا آن‌جا که خود بتواند به یک زندگی زیبا و آگاهانه تحقق بخشد، به انباشت ناشی از آن نیز تن در می‌دهد. انباشتی که در ذات خود محصول افزودهٔ اجتماعی است که تنها در اختیار اقلیتی قلیل قرار می‌گیرد. بدین ترتیب انسان به قوانینی تن در می‌دهد که به زندگی‌اش لطمه زده و آن را زشت و کریه کرده و فقیر بودن به معنی از دست دادن شأن و منزلت است. در شرایطی که افکار و اندیشه‌ها به نوعی عامل بازدارنده محسوب می‌شوند، آن‌هم در وضعیتی که همهٔ ابزارهای فرهنگی و تولید اندیشه و ایدئولوژی در دست حکومت اقلیت قرار دارد، اقتدار اقلیت هم؛ هم جامعه را فاسد می‌کند و هم خود به پستی می‌گراید. اوجالان در خصوص رابطهٔ سلطه و تحت سلطه می‌گوید: «محکومین در بند حاکمان و حاکمین در بند محکومین‌اند» به نظر می‌رسد که بنیان این دیدگاه نگرش اسکاروایلد باشدکه در همین مورد گفته است؛ اقتدار، پست و خوار کردن حاکم و محکوم است، و هیچ استثنائی ندارد.

تجربه ملل ایران و سایر ملل خاورمیانه این موضوع را تأیید می‌کند. در این رابطه شعار معروفی وجود دارد؛ «بهترین حکومت آن حکومتی است که کم‌ترین حکومت را می‌کند. یا به قول آنارشیست‌ها؛ آن حکومتی از همه بهتر است که اصلاً حکومت نمی‌کند.» از این جهت اوجالان هم می‌گوید: «دموکراسیِ کامل یعنی وضعیت بدون دولت و دولت مطلق یعنی وضعیت بدون دموکراسی» است. حکومت در بهترین حالتِ خود به جز مصلحت و اقتضا نیست، اما معمولاً بیشترِ حکومت‌ها- حداقل در خاورمیانه- به دور از مصلحت و اقتضا، دیکتاتوری محض هستند.

ملل ایران در سال 57 خود را از قید «سلطنت» آزاد و زندگی را در بردگی پادشاهیِ «ولایت فقیه» ادامه دادند. نظیر این سخن عصر روشنگری؛ آزاد به دنیا آمدن و آزاد نه زیستن چه سودی در بردارد؟ ملل ایران هم باید از خود بپرسند؛ انقلاب کردن و آزاد نشدن چه فایده‌ای دارد؟ در کشور ایران اقتدارگرایی مذهبی؛ زندگی قائم به ذات را برای هر فردی ناممکن ساخته است. آزادی هدفی بوده است که ملل ایران حداقل در یک قرن گذشته پیوسته به سوی آن گام برداشته‌اند اما راه رسیدن به این هدف را هنوز به درستی کشف نکرده‌اند، دلیل روشن آن‌هم این است که هنوز بدان دست نیافته‌اند.

 باید دقیقاً بررسی شود که نقش روشن‌فکرمآبانه و اصلاح‌طلبانی که دائماً هیجان و روحیهٔ انقلابی مردم را کُند و مذهبیون و به اصطلاح روشن‌فکران مذهبی، چپ‌نماها و به اصطلاح مارکسیست‌های نظری و کلیشه‌ای (غیر بومی) در این ناکامی چیست. در شرایط حاضر؛ اگر ملل ایران هرچه زودتر یا اصلاحات واقعی (ریشه‌ای) و یا انقلاب کوبنده را عملی نسازند، مانند اسلاف خود، چیزی بجز فقر و بردگی برای فرزندان‌شان به جا نخواهند گذاشت. در انتظار اصلاحات لاک‌پشتی یا دوران مهدویت بودن، خواست اقتدارگرایان به منظور به انحراف کشاندن مبارزات ملل ایران و دعوت به تسلیمِ اکثریت مردم در برابر اقلیت فاشیستی است. تاریخ نشان داده است؛ جنبش‌هایی که نتوانند از فرصت‌های که تاریخ پیش پایی آنان می‌گسترد استفاده کنند، هرگز دوباره سربلند نمی‌کنند. از یک قرن گذشته تا کنون جنبش ملل ایران علیه تمایل فراگیر به تمرکز سیاسی و اقتصادی که تماماً بازگو کنندهٔ جایگزینیِ ارزش جمعی به جای ارزش فردی و گردن نهادنِ فرد به حکومت است، اعتراض و مقاومتی سرسختانه در جریان بوده است.

انقلاب عینیِ عصر نوین در واقع همین فرایند تمرکز مفرط است که هر تحول علمی و پیشرفت فنی به آن کمک کرده و ملت‌ها را بهم پیوند داده است. امروزه این انقلاب یا به عبارت دیگر؛ پدیدهٔ جهانی شدن، برغم مغایرت‌ها دنیای واحدی می‌آفریند تا آنجا که تفاوت‌های اساسی میان مناطق و مردم و طبقات به همسانی تبدیل می‌شود. آیا به نام شأن و منزلت بشریت و فردیت، باید علیه این انقلاب اعتراض کرد یا نه؟ چنین انقلابی اکنون بیش از هر زمان دیگر علیه این تمرکز جهنمی ضروری می‌نماید و شاید هم بزرگ‌ترین دستآورد بشر به حساب آید. جنبش «وال‌استریت را اشغال کن» بروز علایم چنین حرکتی است. گسترشِ سریع همین جنبش در مدتی کوتاه در جهان برله نظر اخیر اوجالان در کتاب «مانیفست تمدن دمکراتیک» و تحلیل قبلی مارکس و انگلس در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» است؛ هر چه نظام کاپیتالیستی گلوبالیزه می‌شود، نظام مخالف هم گلوبال می‌شود.

در عصر حاضر دولت از هر جهت از سوی جامعه‌ای که بر آن حکومت می‌کند، در معرض تهدید است. به همین جهت ما شاهد بکارگیری ارتش و سایر نیروهای سرکوبگر از سوی دولت‌ها بر علیه مردمِ خودشان هستیم و خود از قربانیان آن‌ایم. تحولات مصر، لیبی، سوریه، ترکیه، ایران بیانگر این واقعیت است. این نیروی تهدید کننده که ناشی از بی‌عدالتیِ دولت‌ها در عرصه‌های مختلف است، از ترکیب نیروی نقد روشنفکری و نیروی مقاومتِ توده‌های مردم حاصل می‌شود. به این خاطر روشنفکرانی که به روشنگریِ جامعه کمک می‌کنند، در معرض تهدید جدی دولت هستند. هم اکنون با وجود تکنولوژیِ مدرن و فن‌آوری امکان کنترل و نظارت همگانی و ادارهٔ امور از سوی مردم ممکن شده است، بار دیگر مانند گذشته اصل فایده و ضرورتِ حاکمیتِ دولت را مورد تردید قرار داده است.

 از نظر جان لاک ذهن بشر عاری از دانش فطری است. همین برداشت از طبیعتِ انسان و این که دارای اصول فطری هست یا نیست، تأثیر بسیار مهمی بر موضع‌گیری نسبت به سیاست و سلطه دارد. اگر نظر لاک را بپذیریم، باید منکر اخلاق فطری هم در انسان بود. در چنین شرایطی مسئولیت سنگینی در خصوص احوال جوامع، متوجه دولت است. به این معنا که نواقص و بی‌نظمی‌های جوامع محصول نظم اجتماعی حاکم است که دولت نماد آن حاکمیت است. بدون تردید مشکلات جوامعِ انسانی ناشی از ذات آن‌ها نیست. تکامل تاریخیِ انسان این موضوع را ثابت کرده و نشان داده است که اعمال انسان ناشی از اراده و محصول شرایط تاریخی خود است و نمی‌توان آن را مانند حیوانات غریزی به حساب آورد. اعمال انسان مغایر با حیوانات تکراری نیست، بلکه از نو می‌آفریند.

انسان‌ها در بدو تولد دانشی با خود ندارند؛ در شرایطی برابر قرار دارند؛ اقتضای طبیعت‌شان این است که در اجتماع در حالت برابر قرار داشته باشند. نابرابریِ فعلی‌شان ناشی از نابرابری اجتماعی است. لذا قاعدتاً در وضع طبیعی در صلح و هماهنگی نسبی به سر می‌برند؛ بنابراین حاکمیتی که وظیفهٔ عاجل آن حفظ امنیت باشد و به صِرف این مشروعیت یابد، ضروری نیست؛ اگر دولتی در این زمینه‌ها انتظارات جامعه را برآورده سازد اساساً ضرورت موجودیت آن مورد تردید و انکار است.

اجتماع در اختیار دولت و طبعاً در جهت منافع آن است. پس هر انحرافی در جامعه اصولاً مربوط به دولت است. به این جهت میان جامعهٔ مدنی و دولت، میان حقوق بشر و قدرتِ سیاسی دوگانگی وجود دارد. با توجه به نقش نهادهای اجتماعی در شرارت انسان؛ بدون اصلاح و یا تغییر نهادهای اجتماعی و سیاسی نظامِ کهن از بیخ و بنیاد با نقد رادیکال، اصلاح جامعه ممکن به نظر نمی‌رسد. مانعِ اصلیِ پیشرفت انسان نهادهای اجتماعی و سیاسی‌اند. هیچ مانع طبیعی نیست که انسان را از پیشرفتِ نامحدود بازدارد یا مانع او از آزاد شدن از شرارت شود. نخستین بردگان را زور بوجود آورد، بعد فروپایگی طبقاتی آنان را در حال بردگی گذاشت و ایدئولوژی آن وضعیت را توجیه و پایدار نگه‌داشت. براین اساس بحثِ مقاومت در برابر فشار دولت مطرح می‌شود. این مقاومت به چه شیوه‌ای می‌تواند انجام گیرد، شرایط و اوضاع و احوال زمان و مکان و شدت سرکوبگری و یا آسان‌گیری دولت تعیین می‌کند.

 در شرایط حاضر اصلاحات مستلزم توسعهٔ انسانی و توسعهٔ انسانی مستلزم زدودن جهل و خرافاتِ تحمیل شده از سوی نهادهای سیاسی و فرهنگی دولت است. در شرایط خفقان و سانسورِ بی‌سابقه با چه راه و روشی می‌توان به اهداف فوق رسید؟ این موضوع مشکلی اصلی در راه رشد است. چاره‌ای نیست جز برانداختن و بر خلاف تجربهٔ گذشته و حال طرحی کهنه نه بلکه طرحی نو در انداختن. در طرح نو نباید بسان تجربهٔ تلخ گذشته ارادهٔ عمومی را به یک نفر واگذار و انتقال داد. ارادهٔ عمومی قابل واگذاری نیست. در شرایطی که ارادهٔ عمومی به یک نفر (ولایت فقیه) واگذار گردیده است، بحث از اصلاحات بیهوده و مبهم به نظر می‌رسد. به قول روسو؛ همه چیز بطور تنگاتنگ با سیاست ارتباط دارد، و به هر شیوه‌ای که قومی مورد بررسی قرار گیرد، آن قوم چیزی نیست جز آن‌چه ماهیت حکومت‌اش آن را ساخته است. به قول اوجالان؛ افراد آن (دولت) را و آن افراد را تولید می‌کند. پولانزاس براین باور است؛ دولت، عامل حفظ صورت‌بندی اجتماعی و عاملِ بازتولید شرایط مساعد برای نظامی است که خود تعیین کنندهٔ سلطهٔ یک طبقه بر طبقات دیگر است.

خشونت و براندازی راه ناگزیری است که اساساً دولت‌ها در برابر مردم برای رهایی خود قرار می‌دهند. دولت تجلی فشار و خشونت است؛ منابع آن همواره اموال غارت شده‌اند که شکل قانونی به آن داده‌اند. باکونین می‌گوید: «دولت‌ها هیچ راه و روش دیگری جز برده کردن و به اسارت گرفتنِ مردم، که هدف وجودی آن‌ها را تشکیل می‌دهد، در برابر خود ندارند.» تجربهٔ ملل ایران این تحلیل را که مقتضای ماهیت حکومت‌ها عبارت از ناآگاه کردن تودهٔ مردم (به عنوان ابزار)، استثمار آن‌ها (به عنوان هدف)، می‌داند تأیید می‌کند. نکتهٔ اساسی را که نباید فراموش کرد؛ چیزی که از حکومت بسیار مهم‌تر است و حکومت خود، بخشی از آن است، ساختار اجتماعی است. به همین دلیل با عوض کردن حکومتِ یک جامعه، به راحتی همه چیز آن عوض نمی‌شود. در این‌جا می‌رسیم به منشاء دولت یعنی مالکیت خصوصی.

آیا می‌توان تعیین کرد که چند درصد از مسائل و معضلات انسان غریزی و چند درصد ناشی از سلطهٔ سیاسیِ حاکمیت است؟ آیا بدون مبارزه با سلطهٔ حاکمیتِ سیاسی می‌توان بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی فائق آمد؟ هرچند که با یک تفکرِ چند سونگری باید به مسائل و معضلات جامعه نگاه کرد، اما با وجود این آن‌چه که تا کنون تجربهٔ نوع بشر نشان می‌دهد، مادرِ مشکلات انسان سلطهٔ منافع مادی و اقتصادی و به تبعِ آن، حاکمیت سیاسی است.

تفکراتی که تحت عنوان اصلاح‌طلبی، جهت توجیه وضعیت نامطلوبِ موجود، قصد دارند توجه را به سوی طبیعتِ انسان و اقتضائات روابط جمعی، فیزیولوژی انسان و ساختار اجتماعی سوق دهند، در حقیقت انحراف از مسیر اصلی و ساده انگاری در آسیب شناسی وضع موجود است. زیرا آن طبیعت، آن فیزیولوژی و ساختار اجتماعی تحت تأثیر سلطهٔ حاکمیت سیاسی است و باید در رابطهٔ ارگانیک و دیالکتیک با آن لحاظ شود. محال است که بتوانیم آن را از تاثیرات سیاسی جدا دانست. روشنفکران (حتی در جوامع پیشرفتهٔ عصر حاضر غرب نیز) هنوز حامی تغییر رادیکال در جامعه نیستند. در نتیجه جامعه از حالت ثبات خارج و به سوی تحرک اجتماعی نرفته است.

 این انفعالِ روشنفکر میهنی سبب شده که درهم ریختن نظم ذهنی و نظم عینی و تشخیص منشاء غالبِ مشکلات (سلطهٔ حاکم) که شرط لازمِ هر انقلاب و اصلاحاتی است، ممکن نشود. ساختار قدرت و سلطهٔ سیاسیِ حاکم بر ملل ایران به تسلط ایدهٔ سرنوشت‌گرایی و جا افتادنِ نظام طبقاتی مانند دوران فئودالیته کمک فراوان کرده است. به این خاطر هنوز بسیاری از توده‌های مردم تغییر و بهبود وضعیت خود را ممکن نمی‌شمارند. هنوز حکومتِ بد را مسبب فقر خود نمی‌دانند و چارهٔ کار را در تغییر آن نمی‌بینند. هنوز امید به بهشتِ بازپسین قوت دارد. به این نمی‌اندیشند که بخشی از بهشت را روی زمین محقق سازند. چنان در خرافات مسحور و محصوراند که نمی‌دانند چیزی بهتر از سرنوشت کنونی‌شان وجود دارد. به تعبیر ارسطو؛ دو طبقهٔ فقیر و غنی هرگاه سهمی که در امکانات زندگی دارند با عقایدی که از پیش در سر پرورانده‌اند منطبق نباشد، دست به انقلاب می‌زنند.

با وجود این در ایران تغییر، عقلانی به نظر می‌رسد. اختلاف نظر در این مورد نیست، بلکه در میزان و شیوهٔ عملی کردن آن است. همان طوری که رهبران انقلاب در اوایل وعده داده بودند که انقلابِ به اصطلاح «اسلامی» و حکومتِ برآمده از آن نمونه و سرمشق خواهد بود، چنین نیز شد. زیرا حکومتی ایجاد شده که در فریب، دروغ، توطئه‌گری، حقه‌بازی، شکنجه، قتل عام، دزدی و غارت و چپاول، پایمال کردن حقوق، بی‌قانونی و خلاصه این‌که کل نامردمی‌ها سرمشق شد. انقلابی بود فاقد اهداف خودآگاهِ کنشگران، پیش‌بینیِ نتایج عملی آن گنگ، بدون سازوکار تحول، ایدئولوژیِ راهنمای عمل ارتجاعی و کهنه، و الگوی سیاسی هادی جهت جامعهٔ آرمانی گنگ و مبهم. با این اوصاف حکومتی اصلاح‌ناپذیر است.

 هرگونه تغییر و تحول نیاز به پتانسیل اجتماعی، نافرمانی دارد. فقدان چنین پتانسیلی هرگونه اصلاحاتی را زیر سؤال می‌برد. در دوران انقلاب و حتی ده‌ها سال پس از انقلاب، هنوز بطور جدی بررسی شخصیت و خصائل و افکار و ارزش‌های رهبران و رهروان انقلاب صورت نگرفته و تابو است. در صورتی‌که این اقدام، شرط اصلی موفقیت هرگونه اصلاحاتی است.

تجربه نشان داده است هر اصلاحاتی که ریشه‌های عمیق پیدا کند چون در جامعه طبیعت انقلابی بوجود می‌آورد، حتی در دموکراتیک‌ترین حکومت‌های جهان با مخالفت مواجه می‌شود و در صورت اصرار بر اصلاحات از سوی جنبشِ مردم، مانند مورد جلیقه‌زردها در فرانسه، از سوی دولت با خشونت مواجه می‌شود. این مخالفت در حکومت‌های غیر دموکراتیک سریع‌تر، شدیدتر و خشن‌تر است.

رژیمی که آشکارا دچار ازهم پاشیدگی است، به ویژه که بدسابقه‌ترین رژیم در سرکوبی است، باید با قیام و انقلاب رشتهٔ قدرت را از دست آن بیرون آورد. خواست اصلاحات در چنین شرایطی؛ از حکومت‌های نظیر سوریه، یمن، بحرین و قبل ازآنان عراق، ترکیه و ایران در درجهٔ اول به نفع رژیم‌های در حال مرگ و نجات آن‌ها است نه توده‌های مردم که در زیر سلطهٔ آن حاکمیت‌ها زیان‌های وصف‌ناپذیری را متحمل شده‌اند. این دیگر مصالحه نیست، سازشکاری محض است. تجربهٔ ملل و خود ملل ایران نشان داده است؛ اصلاحات ناقص در چارچوب حکومت‌های مستبد و دیکتاتور کُند کنندهٔ پیشرفت خصوصاً در زمینه‌های توسعهٔ انسانی و سیاسی، که آن‌هم شرط لازم توسعهٔ اقتصادی است.

پرسش‌های فراوانی در مورد انقلاب‌ها وجود دارد. آیا انقلاب‌ها می‌توانستند اتفاق نیفتند؟ اگر انقلاب‌ها اتفاق نمی‌افتادن سیر جوامع چگونه بود؟ اگر انقلابی اتفاق نمی‌افتاد وضعیت اکنون چگونه بود؟ آیا برخی انقلاب‌ها مانند انقلاب ایران ضروری بود؟ اوجالان درکتاب «مانیفست تمدن دمکراتیک» می‌نویسد: «مدرنیته در معنای عام کلمه، عبارت است از شیوه‌های حیات اجتماعی در یک عصر. حاوی تمامیِ عناصر فنی، علمی، هنری؛ سیاسی و مُدآسایی است که به عنوان فرهنگ مادی و معنوی مهرش را بر یک دوران می‌زند. آموزه‌های دینی، فلسفی، اخلاقی و تمامیِ فرزانگی‌های فضیلت‌مندانهٔ تاریخ جهت جوابگوی به مسائل مدرنیتهٔ دوران خویش پدید آمده‌اند. می‌توان در مورد کفایت و یا عدم کفایت‌شان بحث نمود……» وقتی فضای چنین بحثی وجود ندارد چگونه می‌توان راه‌های مناسب یافت؟

به طور خلاصه می‌توان گفت وضعیتِ آزادی و دموکراسی و رفاهِ نسبی برغم شکستِ بیشترِ انقلاب‌ها در دستیابی به اهدافِ از پیش تعریف شده، محصول فرعی آن انقلاب‌هاست. نمی‌توان نتایج مثبت آن‌ها را برغم این‌که نتوانسته‌اند معضل اصلی انسان، یعنی قطع استثمار انسان از انسان از طریق سرمایه، یا از قول پرودون؛ قطع حکومت انسان بر انسان، از طریق سرمایه ریشه کن کنند، نادیده گرفت. در مورد انقلاب ایران نخست دو نظر می‌تواند وجود داشته باشد؛ یکی این‌که تحولات جهانی بعد از انقلاب و به تبع‌ِ آن منطقه‌ای و هم‌چنین جایگزینی بنیادگرایی مذهبی بعد از سلطنت، نشان داد که حرکتی به آن گستردگی، آن‌هم بدون برنامه و اهداف تعریف شدهٔ قبلی زود هنگام بود. ممکن بود از اصلاحات نتایجِ به مراتب بهتری از بنیادگرایی مذهبی حاصل شود و حتی عدم وقوع آن احتمال داشت خیلی از تحولاتی بسیار زیان‌بار نظیر جنگ ایران و عراق و متعاقب آن آمریکا و عراق و… که بعداً اتفاق افتادن به وقوع نمی‌پیوستند و یا به شکلی دیگر اتفاق می‌افتادند. از سوی دیگر به لحاظ تاریخی و وجود بسترهای ارتجاعیِ اجتماعی- ایدئولوژیکی در کشوری نظیر ایران و به لحاظ نفوذ عمیق روحانیت سنتی و مذهب، انقلابی با ماهیت مذهبی، هم اجتناب‌ناپذیر و هم مرحله‌ای گذار است. به قول کسروی؛ «مردم ایران یک دورهٔ حکومتی به آخوندها بدهکار بودند، باید می‌آمدند و حکومت خود را اعمال می‌کردند.» از لحاظ تاریخی هم اگر این اصول را در تاریخ؛ که انسان‌ها و جوامعِ انسانی تاریخی یک‌سان اما در زمان‌های متفاوت می‌گذرانند، بپذیریم، انقلاب مذهبیِ ایران در مقایسه با تجربهٔ کلیسا اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. این انقلاب اگر دستاوردی برای ملل ایران در برداشته باشد این است؛ که در پایانِ کار برای همیشه از نفوذ ارتجاعی مذهب در سیاست رهایی می‌یابند، یعنی دولت به لحاظ سیاسی از مذهب رهایی می‌یابد و به آزادی سیاسی می‌رسد به شرطی که گرفتار شوونیسم ملی نگردند. به هرحال و برغم این ادعاها ممکن است سخن ژان زورس درست‌تر باشد که می‌گوید؛ اینک و از ورای حوادث، گزینه و بدیل داریم.

حرکت اصلاحیِ عمیق و بنیادی که ارکان را جابجا کند در عصر حاضر حتی در دموکراتیک‌ترین کشورهای جهان هم ممکن نیست تا چه رسد به رژیم‌های توتالیتر. تنها نمونه‌های سوریه و ایران نشان می‌دهد؛ در رژیم‌های استبدادی استقامتِ متمدنانه امکان ندارد.

 مهم‌ترین نقص دموکراسیِ بورژوایی هم آن است که در آن، تغییرِ اصول یا مضمون ممکن نیست. بنابراین، این تصورِ اصلاح‌طلبانِ خودی که با محاسبه و مطالعه و چند جانبه‌نگری می‌توان تغییرات اصولی ایجاد کرد، اتوپیاست و صرفاً تلاشی است که در نهایت منتهی به طولانی شدن عمر استبداد می‌شود. اصلاح‌طلبان خطای استراتژیک حزب توده و سازمان فدائی خلق (اکثریت) را که بر این تصور بودند می‌توان رژیم بنیادگرای مذهبی را به آرامی به سوی اقتصادی تعاونی سوق داد، به شکلی دیگر تکرار کردند و دقیقاً به سرنوشت خودِ توده‌ای‌ها گرفتار شدند. اکنون نیز، تحت عنوان اصلاح‌طلبی، اکثریت عظیم جامعه را به تمکین در برابر اقلیت مرتجع و مستبد وامی‌دارند.

 

محکومیت زندان برای حداقل ۱۲ نفر از زمستان ۱۳۹۶ تاکنون

۲۷ مرداد ۱۳۹۸- علیرغم صدور احکام مکرر زندان و اعمال سختگیری و مجازات‌های سنگین، زنان و مردان در ایران کرارا اعتراض خود را به اشکال مختلف نسبت به قانون حجاب اجباری نشان می‌دهند و در بسیاری از موارد آن را نادیده می‌گیرند و نشان می‌دهند که چنین اعتراضات علیه این قانون همچنان ادامه دارد. 

براساس بررسی‌های انجام شده توسط کمپین حقوق بشر ایران، از زمستان سال ۱۳۹۶ تاکنون حداقل ۱۲ نفر به جرم برداشتن روسری و سایر فعالیت‌های مدنی علیه حجاب اجباری به شش ماه الی ۳۳ سال زندان محکوم و ۳۲ نفر نیز دستگیر شده‌اند. 

گذشته از موارد اعتراض مدنی که توجه رسانه‌ها را به خود جلب می‌کند، سالانه میلیون‌ها تن از زنانی که قوانین پوشش دولت را اجرا نمی‌کنند به دلیل «بی‌حجابی» توسط پلیس بازداشت و پرونده‌ ده‌ها هزار نفر از آنها به مراجع قضایی ارجاع داده می شوند. 

هادی قائمی مدیر کمپین در این باره گفت: «داشتن یا نداشتن حجاب مربوط به آزادی بیان افراد و یک حق اساسی انسانی و غیرقابل انکار است که باید از آن دفاع کرد.»

وی اضافه کرد: «مقامات ایران از تمام امکانات کشور برای سرکوب مخالفت با حجاب اجباری استفاده می‌کنند. اما با توجه به اینکه بیش از نیمی از جمعیت در برابر آنها ایستاده‌اند، امکان پیروزی دولت در این زمینه بسیار کم است.»

گزارشی درباره حجاب که با استفاده از نظرسنجی‌های گردآوری شده توسط مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۳ نوشته و در سال ۱۳۹۷ توسط دولت روحانی منتشر شد، نشان می‌دهد که ۴۹.۲درصد از جمعیت ایران معتقدند که حجاب یک موضوع شخصی است و نباید آن را اجباری کرد. در این گزارش اذعان شده است که «مطالبه اجرای الگوهای مطلوب و رسمی پوشش زنان در جامعه‌ای که حداقل ۴۱ تا۵۰درصد آن حجاب را امری فردی و اختیاری می‌داند، بسیار دشوار است.» 

همچنین گزارشی از مرکز پژوهش‌های مجلس ایران که در مرداد ۱۳۹۷ منتشر شد حاکی از تضعیف حمایت جامعه ایرانی از حجاب بوده و پیشنهاد تجدیدنظر در قانون اجباری حجاب را به عنوان یک رویکرد ممکن ارایه داده است، اما از زمان انتشار آن تاکنون هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.

حتی این گزارش‌های دولتی به وضوح نشان می‌دهد که جامعه ایرانی به سرعت در حال تغییر است، اما تا به حال نیروهای امنیتی و قضایی دولت روند سرکوب و افزایش سختگیری‌های قانونی را برای تحمیل دیدگاه‌های تندرو ترجیح داده‌اند که مخالفت با حجاب اجباری را برابر با به چالش کشیدن اقتدار حکومت می‌دانند.

کمپین حقوق بشر در ایران از مقامات ایران می‌خواهد که فورا زنان و مردانی را که به دلیل اعتراض مسالمت‌آمیز خود در برابر حجاب اجباری زندانی شده‌اند، آزاد کنند و از مجازات آزادی بیان و سرکوب اعتراض مسالمت‌آمیز که یک حق اساسی است، دست بردارند.

کمپین در ادامه از نهادهای حقوق بشر سازمان ملل، از جمله گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران و گزارشگر ویژه ارتقا و حمایت از حق آزادی عقیده و بیان، و همچنین از دولت‌های سراسر جهان می‌خواهد تا خواستار آزادی فوری افرادی باشند که به دلیل اعتراض مسالمت آمیز در برابر حجاب اجباری زندانی شده‌اند.

دادگاه‌های ایران نپوشاندن مو را با فحشا برابر می‌دانند

به دنبال فعالیت‌های اولیه و اعتراض‌های مدنی شهروندان در برابر حجاب اجباری، مقامات معترضان را به جرایم مربوط به اخلال در امنیت ملی متهم کرده‌اند.

این اتهامات نه تنها نشانگر تلاش دولت جهت بدنام کردن این زنان و مردان معترض و بی‌اعتبار کردن آنها در برابر عموم است، بلکه حق آنها را نسبت به برخورداری از روند دادرسی عادلانه سلب می‌کند. چرا که اتهامات مربوط به امنیت ملی در ایران به قوه قضاییه این اجازه را می‌دهد که حق دسترسی به وکیل را در طول مرحله تحقیق از آنها سلب کند.

معترضان به حجاب اجباری به طور معمول تحت اتهامات اخلاقی مانند «تشویق افراد به فساد و فحشا»، «توهین به مقدسات»، «حضور در اماکن عمومی بدون حجاب شرعی» و «انتشار، توزیع و معامله محتوای خلاف عفت عمومی در فضای مجازی» تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرند. این اتهامات تلاش مقامات برای سرکوب و بدنام کردن معترضین در نگاه مردم را به وضوح آشکار می‌کند.

ماده ۶۳۹ قانون مجازات اسلامی ایران برای «کسی که مرکز فساد یا فحشا دایر یا اداره کند» یا «کسی که مردم را به فساد یا فحشا تشویق نموده یا موجبات آن را فراهم نماید» یک تا ۱۰ سال حبس را تعیین کرده است.

آقای قائمی اضافه کرد: «مقامات قضایی در ایران دفاع مسالمت‌آمیز از آزادی بیان را با فحشا و بی‌اخلاقی برابر می‌دانند و این نشان‌دهنده ورشکستگی سیاست قضایی در ایران است.»

افزایش تعداد مجازات‌ها : ۱۰ زن و دو مرد از آغاز سال ۲۰۱۸ میلادی تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند

از آغاز سال ۲۰۱۸ میلادی (دی ماه ۱۳۹۶)، حداقل ۱۰ زن و دو مرد در ایران به جرم شرکت در اعتراضات مسالمت‌آمیز علیه حجاب اجباری به جرایم اخلاقی و امنیتی محکوم شده‌اند.

این امکان وجود دارد که تعدادی از متهمان تصمیم به مخفی نگه داشتن پرونده خود گرفته باشند، بنابراین تعداد حقیقی چنین احکامی احتمالا بسیار بیشتر است. مقامات ایرانی اغلب زندانیان را تحت فشار قرار می‌دهند که به امید دریافت مجازات سبک‌تر، پرونده‌های خود را رسانه‌ای نکنند.

منیره عربشاهی و یاسمن آریانی (دختر خانم عربشاهی) در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۸ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ۱۶ سال زندان محکوم شدند. (۱۰ سال به جرم «تشویق به فساد و فحشا»، ۵ سال به جرم «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و یک سال به جرم «تبلیغ علیه نظام»)

مژگان کشاورز در تاریخ ۹ مرداد ۱۳۹۸ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ۲۳ سال و ۶ ماه  زندان محکوم شد (۱۰ سال به اتهام «تشویق به فساد و فحشا»، پنج سال به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی»، یک سال برای «تبلیغ علیه نظام» و هفت سال و شش ماه به اتهام «توهین به مقدسات») 

در ویدیویی که در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۷ (۸ مارس سال ۲۰۱۹ میلادی، روز جهانی زن) در شبکه‌های اجتماعی بطور گسترده منتشر شد، عربشاهی، آریانی و کشاورز در مترو تهران شاخه‌گل به دست مردم می‌دهند و به آنها یادآوری می‌کنند که حجاب باید اختیاری باشد. یک ماه بعد از انتشار این  ویدیو، هر سه آنها در زمان‌های مختلف بازداشت شدند: آریانی در ۲۱ فروردین، عربشاهی در ۲۲ فروردین و کشاورز در پنجم اردیبهشت‌ماه. احکام هر سه آنها تجدیدنظر خواهد شد.

وکیل مدافع سرشناس نسرین ستوده در خردادماه  سال ۱۳۹۷به دلیل پذیرفتن وکالت معترضین حجاب اجباری به ۳۳ سال و هشت ماه سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد. (طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، وی باید ۱۲ سال از این حکم را در زندان سپری کند.) وی از زمستان سال ۱۳۹۷ در زندان اوین به سر می‌برد و در اعتراض به روند قضایی غیرقانونی کشور از درخواست تجدیدنظر حکم خود خودداری کرده است.

رضا خندان و فرهاد میثمی هر دو در زمستان سال ۱۳۹۷ به شش سال زندان محکوم، ممنوع الخروج، و از فعالیت‌ در فضای مجازی به مدت دو سال محروم شدند. دلیل مجازات آنها اعتراض مسالمت‌آمیز در برابر قانون اجباری حجاب و استفاده از پیکسل‌هایی بود که روی آنها نوشته شده بود: «با حجاب اجباری مخالفم.» خندان که همسر نسرین ستوده است از زمستان سال ۱۳۹۷ به قید وثیقه آزاد است.

محمد مقیمی وکیلِ میثمی، در تاریخ ۲۰ مرداد امسال در کانال تلگرامی خود نوشت که دادگاه تجدیدنظر حکم شش سال زندان میثمی را تایید کرده و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی را به یک سال کاهش داده است. میثمی از زمستان سال ۱۳۹۷ در زندان اوین به سر می‌برد.

اعظم جنگروی به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» در تاریخ نامشخصی در سال ۱۳۹۷ به سه سال زندان محکوم شد. وی که در پاییز ۱۳۹۷ پس از برداشتن روسری در خیابان انقلاب در تهران دستگیر شده بود، در تاریخ نامشخصی ایران را به مقصد کانادا ترک کرد.

شیما بابایی در خرداد سال ۱۳۹۷ ویدیویی در اینستاگرام خود منتشر کرد و اظهار داشت که شعبه ۱۰۹۰ دادگاه ارشاد تهران او را به اتهام «اقدام به بی‌حجابی در انظار عمومی» و «نشر داده مبتذل در فضای مجازی» به دو ماه حبس تعزیری و یک میلیون تومان جریمه نقدی محکوم کرده است. 

مشخص نیست که او در چه زمان و کجا بازداشت شد، اما در اواخر سال ۱۳۹۷ با قید وثیقه آزاد شد و مدتی بعد ایران را در تاریخ نامعلومی ترک کرد.

شاپرک شجری‌زاده نخستین بار در بهمن ۱۳۹۶ روسری خود در محله قیطریه تهران برداشت و آن را به صورت پرچم تکان داد، و پس از آن در تاریخ ۱۸ اردیبهشت در شهر کاشان بازداشت شد.

وی به اتهام «تظاهر به بدحجابی» و «تشویق به فساد» در تابستان ۹۷ به دو سال حبس تعزیری و ۱۸سال حبس تعلیقی محکوم شد و نسرین ستوده وکالت او را به عهده گرفت. وی در تابستان همان سال به کانادا سفر کرد و هنوز به ایران برنگشته است.

مریم شریعتمداری به دلیل برداشتن روسری در خیابانی شلوغ در مرکز تهران و پرچم کردن آن روی چوب در ۴ اسفند ۱۳۹۶ دستگیر شد. به گفته وکیل او نسرین ستوده، شریعتمداری در شعبه ۱۰۹۱ دادگاه کیفری تهران به اتهام «تشویق به فساد با کشف حجاب» به یک سال زندان محکوم شد. او در بهار ۱۳۹۷ با قید وثیقه آزاد شد و از تاریخ نامشخصی در همان سال، از کشور خارج شده است.

نرگس حسینی دانشجوی فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی اهل شهر کاشان در استان اصفهان نیز به دلیل برداشتن روسری در خیابانی شلوغ در مرکز تهران و پرچم کردن آن روی چوب در زمستان ۱۳۹۷ دستگیر شد. دو ماه بعد در اسفند ۱۳۹۶ به اتهام «عدم رعایت حجاب شرعی»، «تظاهر به عمل حرام» و «تشویق به فساد» به ۲۴ ماه زندان محکوم شد. وکیل او نسرین ستوده در آن زمان اعلام کرد که آنها قصد درخواست تجدیدنظر این حکم را دارند. وی در بهمن ۱۳۹۶ با قید وثیقه آزاد شد و از تاریخ نامشخصی در آن سال از کشور خارج شده است.

ویدا موحدی به دنبال ایستادن بر روی سکوی برق و تکان دادن روسری خود به عنوان اعتراض مدنی در خیابان انقلاب تهران، در زمستان سال ۱۳۹۶ دستگیر شد. او که مادر یک کودک نوپاست به عنوان نماد اعتراض علیه حجاب اجباری تحت عنوان «دختران انقلاب» در رسانه‌های بین‌المللی شناخته شده است. وی پس از آزادی در پی تکرار این عمل مجددا دستگیر و در نهایت به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» توسط شعبه ۱۰۹۱ مجتمع قضایی ارشاد تهران به یک سال زندان محکوم و در خرداد سال ۱۳۹۸ آزاد شد.

قائمی خاطرنشان کرد: «این مجازات‌های سخت نشان‌دهنده نا‌موفق بودن نیروهای دولتی در تحمیل حجاب است. علیرغم سال‌ها نظارت نیروهای پلیس در خیابان‌ها، تعداد بیشتر و بیشتری از زنان از پیروی از قوانین دولتی در مورد نوع پوشش خودسر‌باز می‌زنند.»

او افزود: «در نتیجه، مقامات به اقدامات تند و سوءاستفاده از قدرت متوسل می‌شوند اما این کار تنها شکاف بین دولت و جامعه را عمیق‌تر می‌کند.»

حدود ۲ سال پیش زلزله‌ای به قدرت هفت و سه دهم ریشتر مناطقی از استان کرمانشاه را لرزاند و خسارات جانی و مالی زیادی را به وجود آورد. در همین رابطه در همان ساعات و روزهای اولیه مردم از سراسر ایران مخصوصا استان‌های همجوار استان کرمانشاه به کمک مردم مناطق زلزله زده رفتند و همچنان البته نه با آن وسعت قبل اما در کنار آن مردم هستند. در همین رابطه برای اینکه مردم بتوانند دوباره خانه‌های خود را باز سازی کنند، دولت اقدام به پرداخت وام نقدی به مردم کرد.

در این زلزله تعداد خانوارهای که از دولت وام تخریبی و تعمیری گرفته‌اند ۱۱۴ هزار خانوار میباشند. کسانی که خانه‌هایشان کلا تخریب شده ۶۰ میلیون تومان وام تخریبی و کسانی که خانه‌هایشان لازم به تعمیر بوده، از پنج میلیون تا ۱۲ میلیون وام تعمیری دریافت کرده‌اند. قرار بر این بوده که این وامها‌ی بدونه سود بعد از سه سال از طرف مردم به صورت اقساد به بانک‌ها بازپرداخت شود. اما متاسفانه به دلیل تورم شدید و همچنین سیر صعودی قیمت‌ها ازجمله مصالح ساختمانی وام تعین شده از طرف دولت کفاف این را نداده که مردم بتوانند خانه‌هایشان را باز سازی و در آن ساکن شوند، بلکه همچنان با توجه به نبود مکانات ایمنی و بهداشتی مناسب مردم این مناطق در چادر و کانکس به سر میبرند.

با این وجود هنوز که دوسال از پرداخت وام‌ها نگذشته است، بانک‌ها به مردم برای باز پرداخت وام‌ها فشار آورده‌اند. در همین رابطه مردم هم کمپینی به اسم” #نه _به_ باز_ پرداخت_ وام_ ها” تشکیل داده‌اند. در حال حاظر مردم هم به صورت عملی در شهر‌ها و روستاها تجمعاتی با پلاکارد و دستت نوشته‌های با مضمون نه به باز پردخت وام‌ها سازمان داده و همچنین اقدام به جمع آوری امضا برای پیشبرد این کمپین کرده‌اند. به علاوه اینکه برای اطلاع رسانی در دنیای مجازی از جمله تلگرام و اینستاگرام تبلیغاتی را شروع کرده‌اند که صفحه تلگرامی این کمپین حدود ۴۴ هزار عضو دارد.

فرامرز قربانی ۱۷-۰۸-۲۰۱۹

در همین زمینه:

از این شهر همچنان ویرانه ای برجاست

 متن نامه‌ای از طرف مردم خطاب به دولت و مجلس:

 

بسمه تعالی

بە:

دفتر ریاست محترم جمهوری، جناب آقای دکتر حسن روحانی

از طرف: زلزله‌زدگان مناطق مختلف استان کرمانشاه

ضمن عرض سلام و احترام؛

همچنان که مستحضر هستید در جریان زلزلەی آبان ماه سال ۱۳۹۶کرمانشاە، بیش از ده ها هزار واحد منزل مسکونی، اماکن عمومی و محل کسب و کار بسیاری از شهروندان و روستائیان ویران شد و هزاران خانوادە امکان تامین معیشت خود را از دست دادند. در جریان زلزله مذکور عزیزان بسیاری مصدوم و کشته شدند که تبعات روحی روانی آن در میان بازماندگان تا کنون منجر به مرگ و خودکشی و بیماری‌های مزمن و ناگوار شده و طبق اظهار نظر پزشکان و روانشناسان این پیامدها تا سال‌های مدید گریبان مردم آسیب دیده را رها نخواهد کرد.

اکنون در کنار همەی این مشکلات و مصائب که به‌طور روزمره با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، یکی از مشکلاتی که مزید بر علت شده و وضعیت ما را دو چندان سخت کرده است، علاوه بر وعده های بی پشتوانه و عملی نشده مسئولان پروسەی کند و معلق بازسازی و در کنار آن ” ضرورت بازپرداخت وام‌هایی است که دولت به زلزله زدگان اختصاص داده است”.

ما مردم زلزله‌زده و بی خانمان، که سال‌های متمادی از عمرمان را در جریان جنگ هشت ساله درگیر مصائب و مشکلات ناشی از مرز نشینی بودیم بیشتر از هر زمان دیگری نیاز به احساس مسئولیت  همەی نهادها و ارگان‌های مربوطه جهت تسهیل و تسریع در امر بازسازی محل زندگی و کسب و کار خود، همچنین بازسازی روحی و روانی آسیب دیدگان را داریم. بنابرین با توجه به مواردی که ذکر شد از جنابعالی و دولت محترم در این شرایط اضطراری انتظار وظیفه شناسی بیشتر برای تکمیل واحدهای نیمه تمام و  ایجاد بستر اشتغال را داریم. همچنین به عنوان حسن نیت دولت خواهان معافیت از بازپرداخت وام‌های اعطایی مربوط به زلزله هستیم زیرا چنان که اشاره شد با وجود همه این مشکلات و مصیبت‌ها و فراهم نبودن بسترهای اشتغال و  افزایش نرخ تورم و تشدید بیکاری، که مردم زلزله‌زده را مستاصل و از آینده ناامید کرده است. معافیت از پرداخت این وام‌ها بار گرانی را از دوش مردم برخواهد داشت.

با توجه به موارد مذکور از آن مقام محترم تقاضامندیم که نسبت به درخواست زلزله‌زدگان اقدام لازم را مبذول بفرمایند.

 

کسی زین میان گوی دولت ربود

که در بند آسایش خلق بود

 

رونوشت:

  _ هیات رئیسه محترم مجلس شورای اسلامی

_  نمایندگان مردم استان کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی

– خبرگزاری ج.ا.ایران ( ایرنا)

 

آدرس سایت کمپین جهت امضا

وزیر امور خارجه ایران، جواد ظریف قرار است روز های 20 و 21 آگوست  به سوئد آمده و برای گفتگو درباره یمن و  حفظ برجام با وزیر امور خارجه سوئد مارگوت والستروم و نمایندگان پارلمان سوئد و برخی نهادهای صلح بین المللی دیدار داشته باشد.


شمار بسیاری از ایرانیان مقیم سوئد از سفر وزیر امور خارجه ایران به سوئد و این دیدارها  احساس نگرانی می کنند. از زمان ریاست جمهوری روحانی در ژوئن ۲۰۱٣ اوضاع حقوق بشر در ایران علی رغم وعده های انتخاباتی، بحرانی تر شده است. اعدام ها نه تنها متوقف نشده اند، بلکه به صورت چشمگیری افزایش یافته اند. زندانیان سیاسی همچنان در زندان بسر می برند و امید چندانی به آزادی آنها وجود ندارد. خبرنگاران و دگر اندیشان مرتبا دستگیر می شوند و حقوق شهروندی و حقوق بشر دائما نقض می گردد.

سرکوب حقوق زنان و اقلیت های اتنیکی و دینی و به ویژه دگراندیشان همچنان ادامه دارد و هیچ تغییر محسوسی در وضعیت آنان نیز صورت نگرفته است.

احمد رضا جلالی پژوهشگر ایرانی تبار تبعه سوئد که به بهانه جاسوسی برای اسرائیل محکوم به اعدام شده است، همچنان در زندان بسر می برد و هر آن ممکن است حکم اعدام در باره او به اجرا درآید.

بدتر از همه آن که جواد ظریف هربار تمام این حقایق را انکار کرده و تنها می کوشد سیاست های داخلی، منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی را توجیه کرده و تماما به دفاع از آن می پردازد.

 واقعیت این است که میلیاردها دلار از خزانه کشور صرف کمک های نظامی به کشورهای منطقه می شود تا نفوذ جهموری اسلامی را در منطقه افزایش دهد. امری که در کنار دیگر سیاست های خارجی جمهوری اسلامی ایران به سهم خود تنش های منطقه ای و بین المللی را دامن زده و  خطر جنگ تازه ای  را در منطقه افزایش داده است. امری که بسیاری از ایرانیان و از جمله شهرندان سوئدی ایرانی تبار را نیز نگران کرده است.

هم از این رو بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج کشور نسبت به هر گفتگو و مذاکره ای که به امر تنش زدایی یاری رسانده و  راه صلح را در منطقه هموار سازد نظر مثبتی دارند. در عین حال بسیاری از ایرانیان مقیم سوئد نگران آنند که  مسائل مربوط به نقض حقوق بشر در ایران در این مذاکرات به بهانه اهمیت  حفظ برجام و حل بحران هسته ای به حاشیه رانده شوند. روشن است که حل پایدار بحرانی هسته ای ایران و تلاش برای تنش زدایی و تامین و حفظ صلح در منطقه که بخش اعظمی از جهان آن را پیگیری می کنند، از اهمیت وافری برخوردار است. اما این امر نباید به در سایه قرار گرفتن نقص گسترده حقوق پایه ای بشر در ایران منجر شود.

ما بدین وسیله وزیر امور خارجه سوئد مارگوت والستروم را فرا می خوانیم در گفتگوی خود با وزیر امور خارجه ایران، خواست جهانی لغو اعدام ها و آزادی زندانیان سیاسی و پایان بخشیدن به نقض حقوق بشر را مورد توجه قرار دهند و بر آن پافشاری کنند.

با درودهای دوستانه
مهرداد درویش پور از طرف جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران 19 آگوست 2019

 

 

” دادگستریِ ” دیکتاتوریِ جمهوری اسلامی، دستِ  گوسفند-دزدی را در  خراسان  قطع می کند و دزدی هایِ هزاران میلیاردیِ رهبران و مسئولینِ حکومت را حرکت  در مسیرِ ارزش هایِ  نظام  می داند.

امیر سارم

همچنین، این ” دادگستری ”  برایِ  تحقیق! در پرونده ی دزدهایِ میلیاردیِ رده هایِ میانیِ نظام که به ناچار! ایران را ترک می کنند، تا خروجِ آنها از ایران صبر می کند و گاهی پس از خروجِ نیز چند مامورِ امنیتیِ نظام  آنها را تا کشوری مانند کانادا همراهی  می کنند. آخوندها و رهبران و گردانندگانِ فاسدِ جمهوری اسلامی با قاضی ها و قانون هایِ خرابشان حقِّ روشنِ روشنِ هزاران کارگر مترو یا  کارخانه ی نِیشکر و هزاران کارگاه  یا  چند کارخانه ی فروسوده ی مونتاژ را با ستمگریِ تمام  پایمال می کنند و در برابر، هر کدام از این کارگران که  کوچکترین اعتراضی به این بیدادِ ظالمانه داشته باشد به سختی سرکوب می شود.  بیشترِ کارگران همه جایِ ایران تحتِ قراری  ظالمانه، استخدامی نیستند  و قراردادی هستند تا از سویی همان اندک مزایایِ کارگران استخدامی  به  آنها  تعلّق  نگیرد و از سوی دیگر هر لحظه کارفرما اراده کرد بتواند آنها را اخراج کند و در صورتِ هر اِختلافی میانِ  کارفرما و کارگر، اگر کارفرما از وابستگانِ حکومت باشد ، ” قاضیِ دادگستری” حق را به کارفرما می دهد، که هزاران بار در این چهل سال رُخ داده است.

” دادگستری ” جمهوری اسلامی  در  برابرِ هزاران پرونده ی زمین خواری در سرتاسرِ ایران هم پیاله ی زمین خوار است و بارها و بارها قاضی هایِ  پرونده هایِ زمین خواری، روزی یا ساعتی پس از صدور رایِ ستمکارانه و ویرانگر به نفعِ زمین خوارِدزد، در ویلا ها و باغ هایی در کرج،در تهران،در شُمال یا در شهرهایِ دیگر، همراهِ آن زمین خوار به عِیش و ریشخندِ مردمی نشسته اند که زمینِشان را به غصب ربوده اند یا پول و دارایی شان را غارت کرده اند.

افزون بر اینها یکه از وظیفه هایِ محوریِ “دادگستریِ” جمهوری اسلامی ایجاد ترس و وحشت در میانِ مردمِ ایران است  تا  جامعه ی ایرانی  آنقدر تحقیر شود و چنان در ترس باشد که در برابرِ هیچ فِساد و جنایت و دزدی و بیدادگریِ جمهوری اسلامی و “دادگستریِ” آن  چیزی نگوید. وَ  تمامِ حُکم هایِ زندان و شلّاق و شکنجه  و اعدام هایی که به دلیلِ زیرِ سوال بردنِ ساختار یا  فاش کردنِ جنایت هایِ نظام یا سازماندهیِ تظاهرات یا  نوعِ پوشش، خوردن و نوشیدنِ ممنوعه!، رقص و شادی و بازی  در “دادگاه” هایِ  نظام  جریان  دارد در راستایِ  این هدفِ  محوریِ  ” دادگستری” و آخوندها و رهبران و گردانندگانِ نظام

1

برایِ در وحشت نگه داشتنِ مردمِ ایران  و در تاریکیِ نا آگاهی  نابود کردنِ زندگی آنها و دزدیدنِ داشته هایِ معنوی و مادّی و سرزمینیِ آنها  است .

“دادگستریِ” دیکتاتوری جمهوری اسلامی  دستگاه  اِطمینان بخشِ دزدان حاکم بر ایران برایِ  جنایت و بیداد و فساد و دزدی است و ساختار و قانون هایِ آن  به حدّی ظالمانه و فاسد و خراب اند که جابجاییِ ” یک آدم”  در ریاستِ آن ،هیچ تغییرِ حتّا سطحی، در ساز و کارِ کارِ آن  ایجاد نمی کند  چون  اگر بنابر عدل و دادی حقیقی و انسانی  حرکت  شود  چیزی  از آنها  بر رویِ زمین  باقی   نخواهد  ماند.

https://t.me/amirsarempoems       امیر سارم  –   کانالِ  تلگرا م:

به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام، از روز شنبه ۱۹ مرداد تا روز جمعه ۲۵ مرداد ماه ۱۳۹۸، سرکوب و نقض حقوق شهروندی توسط نهادها و ارگانهای وابسته به حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه از طریق اعدام زندانیان در شهرها و زندان‌‌های مختلف کشور، با سرعت روزافرونی همچنان ادامه داشت.


اعدام

در هفته ای که گذشت دست‌کم ۱۰ زندانی در زندان‌های مختلف ایران به دار آویخته شدند.

صبح روز شنبه ۱۹ مردادماه ۹۸ دستکم ۴ زندانی در زندانهای مختلف اعدام شدند. یک زندانی به اتهام حمل مواد مخدر بنام سیدرضا دباغ ۳۴ ساله در زندان کاشمر، دو زندانی به نامهای قدرت علی پناه و یاسر به اتهام قتل در زندان مرکزی مشهد، و یک زندانی با مشخصات «ص-ع» ۲۶ ساله در زندان بابل به اتهام قتل به دار آویخته شدند.

سحرگاه روز چهارشنبه ۲۳ مردادماه یک زندانی با مشخصات «م-ح» که به اتهام قتل به اعدام محکوم شده بود در زندان خدابنده در استان زنجان به دار آویخته شد. در همین روز یک زندانی به نام مجید خلجی در زندان مرکزی کرج اعدام شد. خبر دیگری در همین روز از اجرای حکم اعدام زندانی دیگری با مشخصات «کرم.الف» ۵۲ ساله که شهروند تبعه افغانستان در زندان مرکزی مشهد حکایت داشت.

سحرگاه روز پنجشنبه ۲۴ مردادماه حکم اعدام سه زندانی که به اتهام قتل به اعدام محکوم شده بودند در زندان مرکزی زاهدان به اجرا درآمد. سه زندانی اولیا نورزهی ۲۴ ساله، ایمان سراوانی ۲۸ ساله، و گل‌احمد آذرنگار نام داشتند.

بازداشت‌ها

روز شنبه ۱۹مردادماه سه شهروند بهایی ساکن تهران به نام‌های منیره باویل سفلایی، مینو زمانی پور و غلامحسین مظلومی، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. ماموران اداره اطلاعات با در دست داشتن حکم، وارد منزل منیره باویل سفلایی شده و پس از تفتیش منزل و ضبط بخشی از لوازم شخصی از جمله لپ تاپ، تلفن همراه، وکتب بهایی وی را نیز با خود بردند. مامورین در هنگام خروج گفته اند که تا اطلاع ثانوی وضعیت بازداشت شدگان را پیگیری نکنید.

روز شنبه ۱۹ مردادماه، سهیلا حقیقت، شهروند بهایی ساکن شیراز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.  هفت مامور اطلاعات سپاه با صورت‌های پوشیده به محل زندگی خانم حقیقت مراجعه کرده و پس از بازداشت وی اقدام به تفتیش منزل او کرده و بخشی از وسایل شخصی‌ از جمله کامپیوتر، مدارک شناسایی، کارت های بانکی و شناسنامه و پاسپورت وی را نیز ضبط کردند.

روز یکشنبه ۲۰ مرداد سال جاری، فرمانده سپاه ناحیه سلمان رشت از بازداشت سه شهروند به علت دفن سگ در یکی از مساجد روستای «امشه» از توابع این شهرستان خبر داد و اعلام کرد اقدام این شهروندان «توهین به مقدسات» محسوب شده و هیات امناء مسجد و سپاه ناحیه سلمان رشت از شاکیان خصوصی این پرونده هستند.

روز یکشنبه ۲۰ مرداد، وحید قدیری، توسط نیروهای امنیتی در استان اردبیل بازداشت شد. حوالی ساعت ۴ بعد از ظهر یکشنبه مامورین اداره اطلاعات به منزل مادربزرگ آقای قدیری مراجعه کرده و با در دست داشتن حکم بازداشت، وی را به همراه خود به مکان نامعلومی بردند.

روز یکشنبه ۲۰ مرداد کامیل احمدی, مردم شناس، نویسنده و پژوهشگر آسیبهای اجتماعی، ساکن تهران  توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. وی پس از انتقال به شعبه ۱ بازپرسی دادسرای امنیت با صدور قرار بازداشت ۱ ماهه روانه زندان اوین شد.

روز دوشنبه ۲۱ مرداد، نرگس منصوری، فعال مدنی و از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در زمان بازگشت از محل کار، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

روز دوشنبه ۲۱ مرداد، تعدادی از دختران جوان توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدند. زهرا خوش‌نواز، لیلی ملکی، هدیه مروستی و فروغ علایی، از جمله بازداشت شدگانی هستند که جرم آن‌ها تلاش برای ورود زنان به ورزشگاه‌های ایران تعریف شده است.  

روز چهارشنبه ۲۳ مرداد، محمد ابوالحسنی,  فعال مدنی ساکن قزوین، توسط نیروهای امنیتی این شهر بازداشت و پس از تفتیش منزل به مکان نامعلومی منتقل شد. بازداشت این فعال مدنی با حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران و به اتهام «همکاری با دولت متخاصم» و «تبلیغ علیه نظام» بازداشت شد.

روز چهارشنبه ۲۳ مردادماه رضا شرفخانی، شهروند اهل مشهد توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. علیرغم پیگیری خانواده آقای شرفخانی تاکنون اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری وی به دست نیامده است.  

بامداد روز جمعه ۲۵ مردادماه ده تن از شهروندان حاضر در یک مراسم عروسی در جویبار، با حضور دادستان این شهرستان و نیروهای امر به معروف استان مازندران به جرم مراسم مختلط بازداشت و تالار برگزارکننده مراسم نیز پلمپ شد. 

احضاریه

 اولدوز قاسمی، جواد احمدی یئکانلی و امیر ستاری، سه فعال آذربایجانی در پی شکایت معاون دادستان ارومیه با دریافت ابلاغیه ای الکترونیکی به اتهام « اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در مراسم غیرقانونی و داشتن مدارک فرقه گرایی » به دادسرای عمومی و انقلاب این شهر احضار شدند.

اذیت و آزار و فشار بر زندانیان

زندانی سیاسی اکبر باقری در اعتراض به حکم غیرقانونی، عدم رسیدگی پزشکی و تبعید به زندان تهران بزرگ و همچنین با خواسته بازگشت به زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می‌برد. اعتصاب غذا بیماری‌های روده این زندانی را تشدید نموده است. او هم اکنون درد شدیدی در ناحیه سر و استخوان دارد. وی همچنین پس از تبعید به زندان تهران بزرگ به دلیل عدم وجود بهداشت به بیماری پوستی مبتلا شده است.

 حمزه درویش یکی از زندانیان اهل سنت محبوس در زندان رجایی شهر کرج نیز نزدیک به دو هفته است که در اعتصاب غذا به سر می‌برد. اعتصاب غذای این زندانی در اعتراض به عدم موافقت با درخواست اعاده دادرسی، عدم برخورداری از حق انتخاب وکیل و عدم رسیدگی به مسائل مربوط به ایرادات پرونده صورت گرفته است.
این زندانی طی روزهای گذشته با افت شدید وزن روبرو بوده و به مشکلات گوارشی و کلیوی دچار شده است، با این وجود هیچ گونه اقدامی جهت انتقال وی به بهداری و انجام معاینات پزشکی صورت نگرفته است.

در زندان مرکزی ارومیه نیز چهار تن از زندانیان سیاسی و امنیتی به نام‌های مصطفی سبزی، قادر سلیمی، بشیر پیرماوانه و رحمی تورگوت، جهت استیفای حقوق خود با طرح مطالباتی جداگانه در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند. به‌رغم این که بیش از ۲۰ روز از اعتصاب غذای این زندانیان می‌گذرد، تاکنون هیچ گونه رسیدگی‌ای از سوی مسئولین زندان و مراجع قضایی به خواسته‌های این زندانیان صورت نگرفته است. این افراد در چهارمین هفته از اعتصاب غذای خود دچار کاهش وزن و افت شدید فشار خون شده‌اند. ضعف شدید توان حرکت را از آنها گرفته و تمام مدت مجبور به ماندن در تخت‌های خود هستند. به جز مواردی که به همراه چند نفر از همبندی‌های‌شان به بهداری زندان منتقل می‌شوند.

۵تن از زندانیان بند ۵ زندان رجایی شهر به اتهام گرفتن فیلم از صحنه نفرت انگیز اعدام و انتشار آن در فضای مجازی در معرض اعدام قرار گرفته‌اند. روز شنبه ۱۹ مردادماه، مأموران زندان پس از یورش به سالن ۱۴ بند ۵ زندان رجایی شهر، ۵ تن از زندانیان به اسامی صمد فرهادی، صادق حافظی، محمد چهارگوشه، علی باقری و یک زندانی دیگر را با ضرب و شتم به محل نامعلومی منتقل کردند. علت انتقال ناگهانی این زندانیان، فیلمبرداری از صحنه اجرای حکم اعدام در چهارشنبه ۱۶ مرداد ماه و تصاویر مسئولان و عاملان اجرای حکم اعدام و انتشار آن است. این زندانیان محکوم به اعدام بوده و تهدید اعدام مخفیانه آنها توسط ماموران ولایت فقیه وجود دارد.

مسئولان زندان اوین جهت فشار بر خانم فرنگیس مظلوم مادر زندانی سیاسی سهیل عربی ، ملاقات و تماسهای وی با خانواده‌اش را قطع کرده‌اند. آنها همچنین وثیقه سنگین ۳۰۰ میلیون تومانی برای آزادی وی صادر کرده‌اند، مبلغی که این خانواده قادر به تهیه آن نمی‌باشند. خانم فرنگیس مظلوم به اتهام این که صدای فرزند دربندش بود بازداشت شده است.

علی اشرف پروانه، که مدت ۱۸ سال است در زندان رجایی شهر کرج در حال تحمل حبس است، در دومین روز اعتصاب غذای خود به یکی از سلول های انفرادی این زندان منتقل شد. این زندانی، خواهر و مادر خود را در زلزله از دست داده است و به تازگی در جریان این خبر قرار گرفته است، بر همین اساس تقاضای مرخصی جهت بازدید از خانواده کرده اما با درخواست وی مخالفت شده است. آقای پروانه از روز شنبه ۱۹ مرداد در اعتراض به مخالفت قاضی ناظر زندان و دادستان با اعزام وی به مرخصی دست به اعتصاب غذا زده است.

صدور احکام

 در هفته‌ای که گذشت ۷ نفر از کارگران نیشکر هفت تپه، به احکام ناعادلانه و غیرانسانی، هشت ماه حکم تعلیقی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق به اتهاماتی همچون «اخلال در نظم عمومی» و یا «نشر اکاذیب»  محکوم شدند.
دادگاه کیفری استان تهران برای هفت متهم به سرقت حکم قطع دست و مجموعا ۳۷۰ ضربه شلاق صادر کرد. براساس این حکم برای دو نفر از هفت متهم به سرقت حکم قطع دست و برای ۵ نفر دیگر هرکدام ۷۴ ضربه  شلاق و ۳ تا ۵ سال حبس صادر شده است.

روز  شنبه ۱۹ مردادماه،  وکیل مدافع حامد آیینه وند، روزنامه نگار محبوس در زندان اوین، از تایید حکم ۶ سال حبس موکلش در دادگاه تجدیدنظر خبر داد و گفت که از این میزان، مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس قابل اجرا خواهد بود.

فاروق ایزدی نیا، محقق، مترجم و شهروند بهایی ساکن تهران، توسط دادگاه انقلاب تهران به اتهام « اقدام علیه امنیت کشور از طریق اداره تشکیلات بهایی» به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده است.  

عارف محمدی، شهروند اهل ارومیه که در تیرماه سال جاری بازداشت شده بود توسط دادگاه انقلاب به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می برد. گفته می شود که آقای محمدی در این جلسه دادگاه از دسترسی به وکیل مدافع محروم بوده است.

سه شکارچی یک راس بز کوهی در استان لرستان هر کدام به ۳ سال حبس تعزیری، ۲۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ضبط اسلحه به نفع دولت محکوم شدند.

متصدی یک واحد آلاینده محیط زیست در بهارستان تهران که در زمینه روکش زدن مبل فعالیت داشت بخاطر رعایت نکردن مسائل زیست محیطی به ۶ ماه حبس محکوم شد.

روز دوشنبه ۲۱ مرداد فرهاد شیخی، از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر توسط دادگاه کیفری دو تهران به ۴ ماه حبس و ۵ ضربه شلاق محکوم شد

قتل

روز شنبه ۱۹ مردادماه مأموران پادگان نیروی هوایی محمود آباد مازندران به روی مردم آتش گشودند و دو تن از مردم را به‌قتل رساندند. این حمله زمانی صورت گرفت که ماموران قصد داشتند اراضی مردم را تحت عنوان محدوده باند فرودگاهی، فنس کشی کنند، که با مخالفت و مقاومت صاحبان اراضی مواجه شدند که به درگیری بین آنها منجر شد. در این درگیری ماموران حکومتی اقدام به شلیک مستقیم به مردم که فقط با چوب و سنگ در مقابل شلیک گلوله ها از خودشان دفاع می کردند، کرده و دو نفر از آنها را کشته و تعدادی را مجروح کردند.  

شامگاه یکشنبه ۲۰مرداد، یک کاسبکار کُرد به نام سعید حسن‌پور، ۴۴ ساله اهل روستای «کانی رش» از توابع اشنویه براثر شلیک مستقیم نیروهای سپاه پاسداران جان خود را از دست داد. این کاسبکار بدون اخطار قبلی از فاصله نزدیک هدف تیراندازی نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفت. نیروهای جانی سپاه پاسداران این کاسبکار را به ظن حمل کالای قاچاق هدف شلیک مستقیم قرار دادند.

بامداد روز یکشنبه ۲۰ مردادماه ماموران نیروی انتظامی در جاده اهواز – شوشتر با شلیک مستقیم یک شهروند اهوازی را به قتل رساندند. این شهروند به نام عباس امیری ۱۹ ساله از ساکنان شهر اهواز به دلیل توجه نکردن به ایست نیروهای انتظامی مورد تعقیب قرار گرفته و از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله ماموران نیروهای انتظامی قرار گرفت و در دم جان باخت.

۱) می‌گویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی می‌زدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار است نجات‌بخش باشد.

۲) محسنی اژه‌ای در تمام ۱۰سال ریاست لاریجانی در مصدر بود؛ نیمه اولش با حکم لاریجانی دادستان کل بود و در نیمه دومش معاون اول. آن‌وقت ابراهیم رئیسی، همین آدم را کرده معاون اول خودش. یعنی دور هم می‌گردند و مردم را دور می‌زنند.

۳) سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خبر داده که، ۱۴ تن از کارگران در دادگاه شوش محاکمه شدند. پیش‌تر ۷ کارگر دیگر محاکمه شده بودند و حکم زندان تعلیقی و شلاق برای‌شان صادر شد. اتهام‌شان این بود که ماهها حقوق نگرفته بودند و شلوغ کردند.

۴) از سخنگوی قوه قضائیه درباره “سالار آقاخانی” متهم دانه‌درشت پرونده فساد در بانک مرکزی می‌پرسند؛ می‌گوید خبر نداریم کجاست. وکیلش می‌گوید او ممنوع الخروج نبود.
خبرنگار از وکیلش می‌پرسد «می‌توانید بگویید در جلسات دادگاه چه گذشت؟» پاسخ می‌دهد:
«حتما آقایان صلاح ندیده‌اند بحث زیاد باز شود. ما هم نمی‌توانیم چیز زیادی بگوییم».
این را مقایسه کنید با وضعیت کارگران هفت‌تپه و روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی که از همان لحظات اول ممنوع‌الخروج و بازداشت می‌شوند.

۵) در تابستان سال ۸۰، سه ماه بعد از زندانم مشمول مرخصی یک‌روزه شدم. صبح رفتم و عصر برگشتم. در راه برگشت یک عدد روزنامه خریدم. هنگام بازرسی، روزنامه را از من گرفتند. عصبانی شدم و به سرباز مهربانِ یزدی که روزنامه را از من گرفت گفتم «خجالت نمی‌کشید؟زندان پر است از مواد مخدر، آن‌وقت شما مرا تفتیش می‌کنید و روزنامه کشف می‌کنید؟» با شرمندگی گفت «ببخشید، به ما گفتند حواس‌مان به شماها باشد و هر چیزی دارید را بگیریم، اگر خطر نداشت برمی‌گردانند».

• نتیجه: مشکل از تبر این ابراهیم نیست، مشکل این است که ابراهیم‌شان خودش بخشی از بتخانه است.

بدن یکی از حوزه های مورد توجه در جامعه شناسی و مطالعات جنسیت است. همۀ کنشهای اجتماعی انسان از مجرای بدن او بـروز مـی کنـد. عاملیت کنشگر فقط از توانمندیهای روحی او مانند هوشمندی و آگاهی سرچشمه نمی گیرد، بلکه از قابلیتهای جسمانی او هم تأثیر می پـذیرد. هویـت انـسان قبل از هر چیز، بر اساس خصوصیات جسمانی او، مانند جنس، نژاد و بدن ، تعیین می شود. بدن انسان و مختصات متفـاوت آن در مقـاطع نوزادی، خردسالی، بلوغ، جوانی، میانسـالی و پیـری اقتـضائات اجتمـاعی ـ فرهنگـی خاصی دارد و برخی از مناسـک فرهنگـی، ماننـد آداب تولـد، نوجـوانی، بلـوغ، ازدواج، و مرگ، در ارتباط با این دگرگونی هـا شـکل مـی گیرنـد.


درطول تاریخ بدن براساس شرایط سیاسی و اجتماعی – فرهنگی دستخوش تغییرات متعددی شده است زیرا بدن برساخته ای اجتماعی است که روابط و تعامل میان انسان ها را نیز تعیین می کند . فرهنگ، حکومت و دین تنظیمات خاص خود را برای بدن دارند. اعمال این تنظیمات بر بدن افراد به اشکال مختلف صورت می گیرد. تعیین سیاست هایی نظیر به هنجار و نابهنجار ، برچسب زدن و طرد کردن افرادی که بدن هایشان در سیستم خط کشی هنجار / نابهنجار در بخش نابهنجار جای می گیرد ، از جمله این تنظیمات است.

جامعه شناسی بدن شاخه ای از جامعه شناسی اسـت کـه ماهیـت اجتمـاعی جـسمانیت انسان، تولید اجتماعی بدن، نمایش اجتماعی بدن، گفتمانهای حاکم بر بدن، تاریخ اجتماعی بدن و تعامل پیچیده میان بدن، جامعه و فرهنگ را بررسی می کند. در فلسفه سیاسی متأخر (از اوایل قرن بیستم تاکنون)، پرسش از بدن و نسبت آن با قـدرت از مباحث تأمل برانگیز بوده است. در این زمینه، علاوه بر فمینیستهـا (هـمچـون سـیمون دوبووار، لوس ایریگاری، و جودیت باتلر)، پدیدارشناسان (همچـون مرلـوپنتی)، متفکـران پسااستعماری (همچون فرانتس فانون و گایاتری اسپیواک)، برخی از جامعه شناسان انتقادی (همچون پیر بوردیو) و متفکران پسامدرن (همچون کریسـتوا، دلـوز، گاتـاری، و بودریـار)بدین مسئله پرداخته اند. در این میان، شاید بتوان میشـل فوکـو، فیلسـوف پساسـاختارگرای فرانسوی، را حلقه پیوند جریانهای فمینیستی، پدیدارشناسانه، پسااستعماری، جامعه شناسی انتقادی و پسامدرن محسوب کرد؛ چه اینکه از نظر فوکو هر رابطه ای، چه با خود و چه بـا دیگری، نه تنها واجد قدرت است، بلکه از طریق بدن سوژه اعمال می شود. به این علت کـه از نظر او بدن در معرض نظارت سراسربین است و به همین سـبب محمـل قـدرت اسـت(فوکو، ۱۳۸۷ :۳۷۹ (.

در آثار فوکو، پنداشت بدن در حکم یکی از مولفه های اصلی عملکرد روابط قدرت، جایگاه برجسته ای دارد. در تحلیل تبار شناختی است که بدن به عنوان ابژه ی معرفت و هدف اعمال قدرت مکشوف می شود. معلوم می شود که بدن در عرصه ای سیاسی جای دارد و انباشته از روابط قدرت است. فوکو نسبت بدن سوژه و قدرت را مورد مطالعه قرار می دهد. او در کتاب مراقبه و تنبیه نشان می دهد که چگونه تکنولوژی های قدرت با ابزار و بردارهای با توصیف روشهای خاص، بدن سوژه ها را شکل می دهند. فوکو با توصیف روش های مختلف تاریخی مرتبط با آموزش بدن، نظارت سوژه بر بدن خود را نشان می دهد. وی مدلل می سازد در عصر مدرن بدنها نه تنها از خودبیگانه می شوند بلکه تحت انضباط ناشی از تنبیه قدرت سیاسی و نظارت مستمر قرار دارد. (توانا، علیپور، ۱۳۹۴)

برایان ترنربر این باور است که بدن در نظامهای اجتماعی مدرن زمینه اصلی فعالیت فرهنگی و سیاسی است. یکی از رویکردهای جامعه شناسی بدن، که برایـان اس. ترنـر نماینـده آن است، بر این پایه قوام یافته است کـه در دنیـای معاصـر، تـن آدمـی را محمـل تنظـیم اجتماعی می داند. در واقع، جامعه با حکومت بر بدن اعضایش خود را تنظیم می کند.

ترنر معتقد است ما به سوی یک جامعۀ کالبدی در حرکت هستیم؛ به این معنی کـه برخلاف نظام سرمایه داری صنعتی، که در آن تولید، محـور اصـلی فعالیـتهـا بـود، دردوران جدید، تنظیم بدن به میدان اصلی فعالیتهـای سیاسـی و فرهنگـی تبـدیل شـده است. (Nettleton, 1996: 103)

شیلینگ در کتاب بدن و نظریۀ اجتماعی، بدن را یک پدیده زیـستی و اجتماعی پایان ناپذیر معرفی می کند و معتقد است که پیکـر جـسمانی انـسان در نتیجـۀ مشارکت در جامعه پیوسته در حال دگرگونی استشلینگ بـرای اولـین بـار اندیشۀ «پروژه بودن بدن» را مطرح ساخت. از نظر او بدن ماهیتی است کـه پیوسـته در معرض «شدن» است. پروژهای که پیوسته باید روی آن کار کرد و آن را همچون بخشی از هویت فردی انسان تکمیل کرد. خلق بدن و حفظ بـدنی کـه سـالم و دارای تناسـب باشد، نمونه ای از یک پروژه بسیار عمومی است. اندیشۀ وی در خصوص پروژه بـودن بدن بر دو اصل تکیه دارد. اولین اصل به کاربرد دانش فنی در مداخله و تغییـر در بـدن اشاره دارد. اصل دوم به تعداد مردمانی مربوط است که به طور فزاینده آگاه می شوند که در نتیجۀ انتخاب نوع خاصی از شیوه زندگی، بدن در موقعیتی پایان ناپذیر قرار می گیرد (همان).

تحولات ناشی از انقلاب صنعتی، مانند رشد رسانه های جمعی و گسترش تبلیغـات تجاری، کاهش صنایع سنگین، افزایش صنایع بخش خـدمات، کـاهش سـاعات کـار وبازنشستگی اجباری، موجب شده است نیروی کار سنتی کاهش و سبک زندگی مبتنـی بر فراغت، مصرف و لذتگرایی توسـعه یابـد. بـه این ،ترتیـب جامعـۀ تولیدکننـده بـه جامعه ای مصرف کننده تبدیل شود. در این وضعیت، نوع مـصرف و الگـوی فراغـت بیش از کار و تولید در تعیین هویت انسان نقش خواهد داشت. بنابراین افراد بر اسـاس قدرت خرید، انتخاب سبک زندگی و نوع کالای مصرفی، خود را معرفی می کننـد و ازیکدیگر متمایز می سازند.در این فضای جدید، دستیابی به ارزشهایی مانند سلامتی، جوانی، زیبـایی، جاذبـۀ جنسی و تناسب انـدام بـا اسـتفاده از تکنیـکهـای جراحـی و مـصرف کالاهـایی کـه قابلیتهای بدن را حفظ می کند یا تداوم می بخشد، امکان پذیر است. این وضعیت نه تنها در نمایش شکل بیرونی بدن، بلکه در تصور انسان از خـود و در نهایـت در هویـت او تأثیر می گذارد.

در ایران نیز همیشه بدن ها تحت انضباط خاصی بوده اند به خصوص از دوران پهلوی اول که با تغییر لباس مردان و کشف حجاب از زنان و به حاشیه راندن روسپیان و مطرودان بدن به عنصر مهمی که مورد سیاستگذاری قرار می گیرد تبدیل می شود. اگر پیشتر فرهنگ و مذهب برای مردمان ممالک محروسه نظم بدنی تعیین می کردند اینک رضا شاه است که در کنار فرهنگ و مذهب بدن را به عرصه بارز سیاستگذاری تبدیل می کند و از این میان بدن زن به چالش تازه میان تجدد امرانه و سنت تبدیل می شود چالشی که تا به امروز ادامه دارد. اگر پهلوی به زور چادر را از سر زنان برداشت جمهوری اسلامی از همان روزهای اولیه پا گرفتنش تلاش کرد زنان را محجبه کند. و نه تنها محجبه که چادرسیاه و رنگ سیاه را به عنوان مظهر نجابت به جامعه تحمیل کرد. چادر مشکی با دفترچه بسیج اقتصادی در بین زنان توزیع می شد. چادرهای رنگی زنان در جای جای ایران کم کم جایشان را به چادر سیاه دادند و تنوع و زیبایی جایش را به رنگ غمبار مشکی سپرد و بعدها تجارت چادرمشکی تجارتی سوداورشد در انحصار برخی از افراد. سالهای دهه ۶۰ سالهای شکل گیری گشت های جندالله است که پاترول سوار مراقب حجاب زنان بودند. همچنین نیروهای ویژه مبارزه با منکرات نیز در همین دوران برای مبارزه با «بدحجابی» تشکیل شد و اعتراض به بدحجابی بانوان و دیگر مظاهر اعمال غیر اسلامی و تهدید به برخورد قضایی با متخلفان معاند، هر از چند گاهی در موضع‎گیری‌های مسئولین کشور و ائمه جماعات دیده می‌شد. در آبان ماه سال۶۲ قانون مجازات اسلامی تصویب شد که بر اساس این قانون، زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به تعزیر تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شوند. در این سالها چه بسیار زنانی که شلاق خوردند به خاطر اینکه اندکی از موی سرشان معلوم بود. زنان کارمندی که حجابشان با حجاب استاندارد زاویه داشت بازخرید شدند یا ایران را ترک کردند. تلاش برای تنظیم بدن زنان همچنان ادامه دارد و گشت های ارشاد، دوربین های سرچهارراه ها برای کنترل حجاب رانندگان زن یا زنان داخل خودرو نمونه هایی از این دست هستند، نظارت های دیگری نیز هستند مانند قوانین پوشش اداری، دانشگاهی …، به قول فوکو ما با نظارت سراسربینی مواجه هستیم که تلاشش از خودبیگانکی زنان با بدن و تفکر خود است و تلاش می کند به شیوه های مختلف بر بدن های زنان کنترل داشته باشد.

از دیگر سیاست های حاکم بر ایران که به دنبال ایجاد نظم خاصی در بدن زنهاست، به جزحجاب اجباری، سیاست های خاص جمعیتی و القای نگاه خاص به بدن و هویت زن از جمله این موارد است. همسری و مادری تنها هویت های پذیرفته شده در جمهوری اسلامی هستند و برای ان تبلیغات زیادی می شود این مساله به زنانی که نمی خواهند در این قالب زندگی کنند فشار زیادی وارد می داند. همچنین زنانی که مادری و همسری را می پذیرند نیز با الگوهای قالبی که از سوی سیاستگذاران بازنمایی می شود به گونه دیگری دست و پنجه نرم می کنند و نمی توانند مادری و همسری متفاوتی از الگوهای که ترویج می شود ارائه دهند.

همچنین این روزها شاهد اهمیت بدن در زندگی زنان و مردان جوان و البته میانسال و مسن در ایران هستیم. سالهاست ایران رکورددار جراحی بینی است زنان و مردان ایرانی روز به روز بیشتر به ظاهر خود توجه می کنند؛ هرچند زنان به دلیل توفق مردسالاری بیش از مردان دست به تغییر و تحول در ظاهر و اندام خود می زنند.

هم اکنون در ایران پزشکی مدرن سیاست های خاص خود را با تبلیغات به زنان عرضه می کند و ما با حجم زیاد جراحی های زیبایی، جراحی زیبایی پستان، لابیوپلاستی، لایپوساکشن، بوتاکس و لیفتینگ و انواع خدمات زیبایی در کلینیک های تخصصی، مواجه هستیم.این سیاست ها سبب شده است که زنان کمتر از بدن خود راضی باشند و مدام دست به تغییر بدن خود بزنند.

نهاد پزشکی سالهاست که در ایران زنان را به سمت سزارین سوق داده است و زایمان طبیعی را به امری سخت بدل کرده که هر زنی قادر به انجام ان نیست. ترس از گشادی واژن نیز سبب شده بسیاری از زنان دست به سزارین بزنند تا زایمان طبیعی را انتخاب کنندداروهایی که شیرمادر را زیاد می کند نیز سبب شده است بدن های زنان در کنترل نهاد پزشکی دربیاید.

فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه نیز به دنبال تحمیل نظم خاصی بر زنان است تا صد سال قبل اگر چاقی معیار زیبایی برای زنان بود امروزه و در پی تحولاتی که در دنیا رخ داده است مردسالاری زن زیبا را زن لاغرتر می داند. درهم تنگیدگی خاصی بین سیاست های دولتی، مردسالاری و نهاد پزشکی و فرهنگ و رسانه ها وجود دارد که نتیجه اش تنها فشار به زنان برای زیباتر بودن است تا بتوانند شوهران شان را از زنان کم حجاب تر و خوشتیپ به دور دارند، زایمان کنند و در عین حال بعد از زایمان حواسشان به برگشت دوباره زیبایی به بدن شان باشند. با استفاده از انواع و اقسام چادرهای زیبا و کار شده، عفاف شان را حفظ کنند در همان حال از انواع خدمات زیبایی برای جوان ماندن و زیبا ماندن نیز استفاده کنند. داف باشند اما نگاهی هم به گشت ارشاد و بگیر و بنندهایش داشته باشند. زیبا برقصند، واژنشان تنگ باشد تا لذت بیشتری به شوهرانشان ببخشند، ابروهای کم پشتشان را با هاشور و تاتو و میکروپیگمیشن ، صورت شان را با بوتاکس و لیفت و ژل بدون چروک نگه دارند، بینی های ژنیتیکی بزرگشان را با عمل جراحی کوچکتر کنند…

همچنین نابه هنجار خواندن ترنس ها و دگرباشان از دیگر مواردی است که بدن به هنجار و نابه هنجار را در ایران تعریف می کند و سبب سرکوب دیگری هایی می شود که در هنجارهای تعریف شده در ایران قرار ندارند هرچند که در این سالها کم و بیش شاهد ابزار هویت این افراد در فضاهای عمومی با وجود همه فشارها هستیم.

بدن بی تردید در دنیای معاصر مهم است و زنان در جامعه ایران با پارادوکس های زیادی دست به گریبانند و بدن انها محفل سیاست گذاری های مختلف است که گاه با همراهی زنان مواجه شده است و نتیجه اش چیزی جز از خودبیگانگی آنان نیست. سیاست گذاری هایی که بدن های ما را رام و مطیع نظم حاکم می خواهد. از این رو پرونده دیگری به «بدن زنانه» اختصاص داده شده است تا از جنبه های مختلف بتوانیم به ان بپردازیم. بدن و سکسوالیته، سیاست تن، مادری و بدن، هنر و بدن، ادبیات و بدن، پوشش و بدن ، بدن و نظم، بدن و هویت بخشی از مطالبی است که قصد داریم به ان بپردازیم به همراه معرفی کتاب. با ارسال مطالب خود یا تجربه زیسته خود از نظمی که بر بدن شما در مکان های مختلف مانند مدرسه، دانشگاه، محل کار … اعمال شده است، تجربه زیسته شما از اعمال جراحی یا زیبایی که دست به ان زدید و چرایی آن، تجربه شما از نهادپزشکی … ما را در انتشار این پرونده یاری رسانید. همچنین می توانید از سرکشی های خود از بدن بهنجار و قواعدی که ما را به سوی رفتاری خاص هدایت می کند بنویسید. ایا با تنظیم خاصی از بدن می توان به مبارزه با هنجارهای غالب در مورد بدن زنانه در دنیا رفت ؟ منتظر دریافت مطالب و ترجمه های شما هستیم.

هیات تحریریه دیگری

منابع:

اسمارت بری. (۱۳۸۵).میشل فوکو. ترجمه لیلا جوافشانی، حسن چاوشیان. نشر اختران.

توانا محمد علی، محمود علی پور (۱۳۹۴). بدن، سوژه و تکنولوژی های خود: درس هایی از راه حل فوکویی برای جامعه امروز. مجله غربشناسی بنیادی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی۲۳ – ۱ ، سال ششم، شماره دوم، پاییز و زمستان

Nettleton, Sarah (1996), The Sociology of Health and Illness, USA: Polity Press. – Nettelton, Sarah and Watson Jonathan (1998), The Body in Everyday Life, London: Routledge

۲۷ مرداد ۹۸

عملکرد این روزهای ابراهیم رییسی در بازداشت یاران نزدیک قاضی‌القضات سابق و تلاش برای ساختن چهره ضدفساد از خود باعث شده به بازداشت‌ها و احکام سنگین صادر شده از سوی دستگاه قضای تحت مدیریت وی کمتر توجه شود. در حالی که فساد اقتصادی به مسئله اول کشور لااقل در حوزه داخلی بدل شده، رییسی که از دهه ۶۰ کارنامه پروپیمانی در سرکوب مخالفان سیاسی دارد باز هم در حال بهره بردن از تجربیات گذشته خود اما در ظرف زمان حال است.

در سایه «رسیدگی» به پرونده‌های اقتصادی ده‌ها بازداشت در میان فعالان زنان، کارگری و به طور کلی فعالان مدنی در هماهنگی اطلاعات سپاه و قوه قضاییه تازه نفس صورت گرفته است. نگاهی به عملکرد چند ماهه قاضی‌القضات جدید حاکی از آن است که صدور حکم‌های طولانی، انجام بازداشت‌های متصل به محکومیت، روندهای قضایی پرایراد و بدون حضور وکیل از مواردی است که او حتی بیش از همکار سابق و مغضوب خود بر آن پای می‌فشارد. اعمالی که بیش از پیش بوی سیاسی‌کاری و عدم استقلال قوه قضاییه را به مشام می‌رساند.

فشار بر فعالان در سایه فسادستیزی

دستگیری نوشین جعفری، عکاس سینما و تئاتر که از پانزده روز پیش در بازداشت اطلاعات سپاه به سر می‌برد و انتساب وی به یک اکانت جعلی، پس از بازداشت‌های گسترده فعالان حوزه‌های مختلف در هفته‌های اخیر این تحلیل را بوجود آورده است که در آستانه انتخابات نیروهای امنیتی، تلاش دارند تا زنگ خطر را برای بازیگران و سینماگران نیز به صدا در آورند.

از طرف دیگر در همین مدت، حکم سه تن از زنانی که در روز جهانی زن اقدام به گل دادن به سایر زنان در مترو کرده بودند نیز صادر شد، این زنان در مجموع به ۵۵ سال زندان محکوم شدند و هریک می‌بایست حداقل ده سال در زندان بمانند.

دادگاه بازداشت شدگان روز جهانی کارگر در مقابل مجلس شورای اسلامی نیز در روزهای گذشته برگزار شده و زنان بازداشت شده در انتظار حکم دادگاه در زندان‌های اوین و قرچک به سر می‌برند.

برگزاری دادگاه کارگران نیشکر هفت تپه و بازداشت فعالان کارگری حامی آنان از جمله ساناز الهیاری و همسرش امیرحسین محمدی‌فر، رهام یگانه، هیراد پیربداقی و فرید لطف آبادی.

لیلا حسین‌زاده، فعال دانشجویی

اجرای ناگهانی حکم لیلا حسین‌زاده، فعال دانشجویی که در دی ماه ۹۶ بازداشت شده و به دوسال و نیم زندان نیز محکوم شده بود، دستگیری دخترانی که با لباس‌های مبدل به ورزشگاه آزادی رفته و تیم‌های محبوبشان را تشویق کرده بودند، گذشت بیش از ۶۰۰ روز از دستگیری فعالان محیط زیست و اصرار بر جاسوس بودن آنان از سوی اطلاعات سپاه در حالی که وزارت اطلاعات آنان را از این اتهام مبرا دانسته  و حال ممانعت از برگزاری دادگاه آنان در حالی که در بند امنتی سپاه روز و شب را می‌گذرانند، احضارهای مکرر و پرتعداد فعالان سیاسی و اجتماعی و خبرهای متعدد دستگیری در سراسر ایران بخشی از سیاهه این عملکرد است.

حقوق شهروندیِ رییسی

ابراهیم رئیسی که پس از روی کار آمدن به عنوان رئیس قوه قضاییه از تدوین لایحه حقوق شهروندی خبر داده و گفته بود، حقوق شهروندی یک امر اعتقادی و حقوقی است که ریشه‌هایی محکم در قانون اساسی دارد، حالا بیش از همیشه با این سوال مواجه می‌شود که حقوق شهروندی فعالان مدنی بازداشت شده قرار است چگونه تأمین شود.

اخبار انتشار یافته در رسانه‌ها در مورد وضعیت فعالان مدنی دستگیر شده نشان می‎دهد که دادگاه‌های انقلاب حبس‌های بلندمدت را جایگزین حکم‎های تعلیقی کرده‎‌اند. بندهای سیاسی زنان و مردان که تا پیش از این محلی برای تضارب آرا و پرورش فکری زندانیان سیاسی بود، منحل شده‌ و زندانیان سیاسی به بند زندانیان با جرایم عادی برده می‌شوند تا علاوه بر عدم اجرای قانون تفکیک جرایم، حبسشان را در شرایط سخت‌تری بگذرانند. این عدم تفکیک  در ۲۰ خردادماه سالجاری به قتل علیرضا شیرمحمدی، زندانی عقیدتی  در زندان فشافویه منجر شد.

گروهی معتقدند با اینکه رییسی هفت سال معاون قوه قضاییه بود، در آن مدت هیچ اقدامی علیه فساد انجام نداد. اقدامات فعلی را هم تصفیه حساب‌های داخلی باندهای درون حکومتی با عنوان وجهه‌آورِ مبارزه با فساد می‌دانند.

خودسری افراد و جریان‌های خاص در دستگیری افراد و انتساب اتهام‌های بی‌اساس به آنها همچنان ادامه دارد و بازداشت‌شدگان مانند همیشه از حقوق اولیه‌ای مانند حق تماس با خانواده، حق ملاقات و حق برخورداری از وکیل بی‌بهره‌اند.

هرچند قوه قضاییه همواره مسئولیت بازداشت‌های سیاسی را بر عهده نهادهای امنیتی گذاشته و در عوض وعده دادگاه‎های عادلانه داده‌است، اما شواهد موید این ادعا نیست.

«انطباق غیرمنتظره با استانداردها»

ابراهیم رئیسی پس از انتصاب به عنوان رئیس قوه قضاییه علاوه بر وعده تدوین لایحه حقوق شهروندی، از برخورد قریب‌الوقوع با فساد و همچنین اصلاحاتی در ساختار قضایی خبر داده بود. به نظر می‌رسد برخلاف وعده دیگرش در همین مدت چندماهه توانسته است تا حدی این شعار خود را عملی کند.

رسیدگی‌های پرسروصدا و پرسرعت به پرونده‌های فساد در دستگاه‌‏های مختلف، هر چند با عبور تعدادی دانه درشت از غربال‌ها و خروج‌شان از کشور، خودداری از اظهارنظرهای سیاسی و برکناری برخی از مدیران قضایی از جمله کارهایی بوده است که او در این مدت انجام داده است. بطوریکه محمود صادقی، نماینده مجلس شورای اسلامی، در تأیید عملکرد رئیسی گفته بود: «رویکرد رئیسی به شکل غیرمنتظره‌ای با استانداردهای مدنظر از رئیس دستگاه قضا تناسب دارد.»

البته همه تحلیل‌گران به اندازه صادقی خوشبین نیستند و اقدامات رییسی را نمایشی می‎دانند و معتقدند با اینکه وی هفت سال معاون قوه قضاییه بوده و هیچ اقدامی علیه فساد انجام نداده است. این اقدامات را هم تصفیه حساب‌های داخلی باندهای درون حکومتی با عنوان وجهه‌آورِ مبارزه با فساد می‌دانند.

یک فعال مدنی در ایران در گفتگو با «زیتون» در مورد فضای کشور و واکنش فعالان به برخورد دستگاه قضایی با مفسدان اقتصادی می‎گوید: « دادگاه‎های مبارزه با مفاسد اقتصادی و اختلاس‎ها از طرف مردم دنبال می‎شود اما در این حال چندان اعتمادی هم به روند دادگاه‏‌ها وجود ندارد.»

به گفته این فعال حقوق زنان «مردم این روزها آنقدر درگیر مسائل معیشتی هستند که واقعا فرصت فکر کردن هم ندارند. ارقام این اختلاس‎ها فقط بر خشم، ناتوانی و ناامیدی مردم اضافه می‏‌کند وگرنه که کسی انتظار اجرای عدالت ندارد.»

افزایش فشارهای سیاسی و اجتماعی از نگاه این فعال این روزها کاملا محسوس است، او می‎گوید:«فشار تا بیخ گلویمان رسیده است. هر روز فکر می‌کنیم که ممکن است همین روزها دستگیر شویم. نه اینکه فعالیتی داشته باشیم، آنقدر که در چندماهه گذشته دیده‌‏ایم که چطور سیر بازداشت‌ها به آدم‌هایی با کمترین کنش‌گری رسیده است. ناامیدی، عمیق است. دوستانمان با سرعتی بیش از همه این سال‏‌ها به فکر رفتن از ایران هستند. همان کورسوهای امید که تا چندسال پیش توی دلمان داشتیم، حالا دیگر خاموش شده. به نظرم همه ترسیده‌ایم و در عین حال همه منتظر یک اتفاق هستیم.»

به دعوت دوست و همکار سابقم در روزنامه سلام، انصافعلی هدایت در برنامه دیالوگ [T.V_GUNAZ]
با موضوع فساد در نظام ولایت فقیه شرکت کرده و به سوالات پاسخ دادم.
درآنجا گفتم:
همه راهها به اصل ولایت فقیه ختم می شود و هرمبارزه ای با فساد بدون برچیدن بساط ولایت فقیه عقیم است.و جامعه همچنان درگرداب فساد گرفتارخواهد ماند.
هم چنین گفتم:
دادگاه ویژه روحانیت_که حتی زیر نظر قوه قضائیه نیست و مستقیم از رهبری دستور می گیرد_برای لاپوشانی فساد روجانیون تاسیس شده است.
درمورد اصلاح طلبان حکومتی، هم اشاره ی کوتاه کرده وگفتم:
آنها با سکوت خود در مورد اصل ولایت فقیه،درواقع به استمرار وضعیت فعلی و فسادی که همه جارا گرفته،کمک خواهند کرد!
و در تعمیم آن گفتم:
هر جریانی غیر از جربان اصولگرا و اصلاح طلب که بخواهد به عنوان جریان سوم در داخل شکل بگیرد و نخواهد از مساله ولایت فقیه عبور کند، یک نوع فریب تازه است.
متاسفاته بدلیل نبودن وقت، در مورد اقتصاد سایه که در سیطره دولت سایه است، نتوانستم شرح بیشتری دهم.
ضمتادرموردنمایش فیلمی که درآن یک بسیجی ازخامنه ای می خواهدپاسخی پیرامون فسادی که همه جا را فراگرفته بدهد،باشنیدن جواب وی،گفتم:
پاسخ ایشان سبب خنده می شود و بهتر است آقای خامنه ای خود را درمعرض پرسش خبرنگاران قراردهد.
هم چنین اشاره ای کوتاه به مکانیسم های حقوقی وانتخاباتی وگژینش افراد و تصویب قوانین در حکومت ولایت فقیه کرده و گفتم:
مکانیسم ها همگی انقباضی ست. که باوجودآن فساد همچنان تداوم خواهد داشت.
باهم این برنامه را ببینیم:
بیست و هفت مرداد نودوهشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نکار(

۱- آقای بهروزستوده به انتقادها پاسخ نداده اند و استدلالی نفرموده اند و صرفا به ادعاها و دفاع کلی از تز «همه باهم» و تداوم پرخاشگری با مخالفان خود اصرار و بسنده کرده و مدعی اند که هیچ انقلابی و هیچ جنبشی بدون همه باهم صورت نگرفته است. البته اگر از انقلاب و جنبش سخن می گویئم قبل از همه داریم از خواست ها و مطالبات واقعی یک جنبش و یک جامعه سخن می گوئیم و از آن نوع صف آرائی ها و اتحادی که حول آنها صورت می گیرد. یعنی از منبای اتحادها و مشروط بودن آن ها به مطالبات سخن می گوئیم و نه از اتحاد و یا همه باهم کلی و قائم به ذات. اما مطالبات نه از ذهن و گرایش این فرد یا آن جریان بلکه از متن خودجامعه و مطالبات واقعی آن از یکسو و تاریخ و تجربه های صورت گرفته آن جامعه از سوی دیگر قابل فهم است و باید مستند به آن ها باشد.

نسبت اتحاد و مطالبات پایه ای
۲– اگر پای مطالبات به میان بیاید و اتحاد براساس آن ها مطرح شود، آنگاه روشن می شود که جامعه کنونی در خطوط پایه ای دارای یگ گفتمان و مطالبات یکدست نیست مگر آنکه ایشان و همفکرانشان بخواهند خودخوانده از جانب آنها سخن گویند و آن ها را قالب گیری کنند و بگویند مرکزعالم آن جائی است که من ایستاده ام. البته پذیرش واقعیت رویکردها وگفتمان های مختلف مستلزم باورعملی به دمکراسی است و نه آن که آن ها را وابسته و یا تحت نفوذحکومت اسلامی قلمداد ومعرفی کردن (مثل خودرژیم نسبت به مخالفانش)، کاری که آقای ستوده در گفتارقبلی خود ادعاکرد. پس از پذیرش این واقعیت و در راستای تلاش برای مادیت بخشیدن به آن می توان به همگرائی گرایش ها و یا گفتمان های متفاوت و چه بسا متفاوت اهتمام ورزید. مهم آن است که بدون لباس مبدل و بدون ماسک روی پای خود ایستاده باشیم. از همین رو سلطنت و دیگران نیز با سیمای واقعی خود روی صحنه واردشوند. اگر می توانستیم در انقلاب بهمن خمنیی را وادارکنیم که با سیما و پلاتفرم واقعی و زهرناک خود-حکومت اسلامی و ولایت فقیه- روی صحنه ظاهرشود، هیچ گاه به چنین سیاهچاله وحشتناکی نمی افتادیم.

۳-
پس تا اینجا شعارهمه باهم با اتحادحول مطالبات پایه ای و راستین یک جامعه فرق اساسی دارد. چنانکه کارگران و دانشجویان و معلمان و بازتشستگان درهمین خیابانهای تهران و دیگر شهرها در کنارطرح مطالباتشان شعارکارگر، معلم، دانشجو و.. اتحاداتحاد سرمی دهند. با چنین رویکردی معلوم می شود که مشخصا بخش بزرگی از جامعه کنونی ما -کارگران و معلمان وبازنشستگان و دانشجویان و…- دارند از مبارزه علیه استبداددینی در هم آمیخته با استثمارنیروی کار و کالائی شدن آموزش و دانشگاه و تبعیض و نیز استثمارمضاعف زنان و. .. سخن می گویند. کارگران در بیدادگاه رژیم از محاکمه نان کار وآزادی سخن به میان به می آورند. برای آنها پیوندنان (معیشت) و کار(نیروی کار) و آزادی از هم جداناپذیرند. عدالت اجتماعی برای آن ها فقط علیه اربابان کنونی نیست…

۴-
«همه باهم» آن گونه که می خواهد وانمودکند معصوم و بدون رویکردمشخص نیست بلکه فقط به شکل پوشیده پلاتفرم و کالای قاچاقی را باخود حمل می کند. تجربه انقلاب بهمن به ما آموخته است، هم چون رانندگان ناشی که فقط رویرو را نگاه می کنند فقط روبرو را نگاه نکنیم و نسبت به خطرات موجود در پهلوی خودهم هشیارباشیم: «اما از آن جا که «همه» بسیط و یکدست در جهان واقعی وجوددخارجی ندارد، لاجرم از یکسو ولو بالباس مبدل و ماسک برچهره بطوراجتناب ناپذیرهژمونی و پلاتفرم یک گرایش معین را یدک می کشد و ثانیا به همان اندازه مهم به خود اجازه می دهد که بنام همه و از سوی همه سخن بگوید. و دقیقا ارائه و اصراربر چنین معجون های ناموجودی است که بسهم خود مانع شکل گیری طبیعی و ضروری آرایش جامعه و نیروها حول گفتمان های واقعی خود و سپس ایجادمراوده و مناسبات و احیانا اتحادعمل و همسوئی حول اشتراکات در برابراستبدادحاکم می گردد. این فاجعه حکومت اسلامی از ِقبل همه باهم و سخن گفتن به نام همه از انقلاب بهمن شروع شد و هم چنان دست از سرما و مدعیان اپوزیسیون بر نمی دارد».*

۵– مشخصا در ایران، این شعارمرزارتجاع و ترقی خواهی را در هم می ریزد: در ایران وجوددونهاد سنتی سلطنت و مذهب از دیرباز بر جامعه سلطه و نفوذ داشته اند و ضمن رقابت با همیاری یکدیگر جامعه را کنترل کرده اند. انقلاب بهمن نظام استبدادی سلطنت را سرنگون کرد بی توجه به خطرعظیم نهادمذهب که در پهلوی ما، در خودما و در بطن جامعه و در میان صفوف جنبش جاخوش کرده بود. بهمین دلیل دو شرط لازم حرکت به جلو در جامعه ما مستلزم عبور از این دونهادارتجاعی است و پناه بردن به یکی در مقابل آن دیگری سم مهلک و حرکت در حلقه معیوبی است که خودفاجعه شکست انقلاب بهمن حاصل آن بود. البته علاوه بر دو شرط لازم فوق برای برداشتن گام ترقی خواهانه و رو به جلو داشتن سویه ضدسرمایه داری در زمانه ای که سلطه یک درصدی ها و بر ۹۹ درصدی ها یک معضل جهانی است و از جمله یک معضل وطنی است مواجهیم که به عنوان یک شرط اضافی و لازم برای ترقی خواهی بشمار می رود؛ گواین که با دو شرط لازم فوق از جهاتی متفاوت است و چون تجربه نشده است و بدلایل اوضاع و احوال جهانی، حول این سمت گیری شکاف بزرگی وجود دارد که باید در بسترمبارزه علیه استبدادحاکم و در راستای فشاربرای چنان راستائی از سوی جنبش کارگران و زحمتکشان، رابطه آن ها به شکل اصولی و درست تنظیم شود. اما در مورددوشرط دیگری که تجربه شده و جامعه با انقلاب خود یکی از آن ها را سرنگون کرده و درصدداست این دومی را نیز برافکند چنین نیست. نظام سلطنت که با انقلاب مردم ایران ( گواین که نمی توان نقص تک بنی بودن آن را نادیده گرفت) سرنگون شد، باید هم چنان منزوی مانده و افشاشود (بویژه برای نسل های جدید با فعال کردن حافظه تاریخی مردم ایران و خطر پنهان ماندن آن در زیرنکبت حکومت اسلامی) تا این که نتواند سوار برفاجعه حکومت اسلامی و پشتیبانی نیروهای ارتجاع جهانی دوباره از پنجره وارد شود؛ تا بالآخره ماهم بتوانیم از گذشته استبدادیمان و از این دوگانگی و شیزوفرنی تاریخی نهادی شده شاه-مذهب کنده شویم و به دوران بلوغ بشرامروزی پا بگذاریم. جامعه اگر بخواهد از دومعضل و بحران تاریخا موجود خود عبورکند و از منجلاب سیطره گذشته و مردگان بر خود و آینده خود بیرون آید، به کابوس ورود زامبی ها به متن زندگی پایان بدهد، چاره ای جز گذار از این شیزوفرنی تاریخی دونهادارتجاعی و دارای ریشه در رسوبات تاریخی ندارد. وگرنه حتم بدانیم که داریم شکل گیری یک فاجعه دیگر را تحت عنوان مبارزه با یک فاجعه موجود تدارک می بینیم و دوست داریم که هم چنان با رسوبات استبدادی کهن زندگی کنیم.*
در همین موردنگاهی به رویکردآقای هاشم خواستار یکی از معلمان فعال و امضاء کننده بیانیه چهارده نفر بخوبی گویاست و نشان دهنده آن است که شعار«همه با هم» گردانندگان رمزپیروزی حتی با روح نویسندگان بیانیه داخل و رویکردلااقل برخی از امضاء کنندگان بیانیه نیز خوانائی ندارد:
او ضمن انتقادتند وگزنده نسبت به استفاده از نام میدان شهیاد بجای میدان آزادی توسط رسان های سلطنت طلب در نوشته ای تحت عنوان میدان شهیاد یا میدان آزادی نویسد:
« در تمام دنیا ، از جمله ایران و اروپا همیشه استبداد دو بال قدرت داشته است، یکی روحانیت و دیگری شاه. با نگاهی به میدان امام خمینی اصفهان ( پایتخت صفویان) کاخ شاه عباس را همچون نگینی در میان حجره های حوزه ی علمیه میبیند و درکنار رود خانه راین در المان باز قصر پادشاه را در کنار کلیسا می بینید. کشورهای اروپایی ابتدا کلیسا را از قدرت خلع و سپس قدرت را از پادشاه گرفتند( انگلیس) و یا از قدرت خلع کردند( فرانسه) ، ولی ایرانیان ابتدا پادشاه را از قدرت خلع و اکنون نوبت روحانیت است که از قدرت خلع کنند».*

۶- از همین رو طرح همه باهم در چنین جامعه ای چه بخواهیم چه نخواهیم تطهیر و زنده کردن و خاک پاشیدن به چشم مردم نسبت به یک نهادارتجاعی سرنگون شده است و اساسا در خدمت رجعت مجددآن. مگر آن که از همین اکنون و نه فردا و فرداها که دیراست نسبت به آن هوشیارباشیم. البته این واقعیت درموردجریانی که آقای ستوده و نفره کار از آن حمایت می کنند دیگرنباید امرپنهانی باشد و دم خروس از هم اکنون پیداست ( چنان که به گفته خودشان خیمه رسانه اشان را در حیات خلوت سلطنت طلبان برپاکرده اند) . باین ترتیب همه باهم نه فقط به معنی انجمادمطالبات واقعی جامعه است بلکه قبل از همه به معنی سترون سازی و منجمدکردن مطالبات خودهمین آقایان و مدافعان این شعار است. آیا مبارزه برای نوع نظام موردنظر اعم از سلطنت و جمهوری و یا حکومت ولایت فقیه (برای طرفدارانش) امرجزئی محسوب می شود که باید فعلا بزرگوارانه از مطرح کردنش صرفنظرکرد؟ در انقلاب بهمن آیا روشن کردن مختصات اساسی نظام موردنظربرای ادای دین به دمکراسی مهم بود؟ یا مسکوت گذاشتن آن؟ آیا نباید با روشن کردن مشخصات نوع نظام، علیه نظام مبتنی برحکومت مذهبی و ولایت فقیه افشاگری بی مهابا راه می انداختیم؟ پس نقدا ما با جمهوری خواهان و یا سلطنت طلبان شرمگینی مواجه هستیم که با لباس مبدل به صحنه می آیند تا از این طریق- و با گل آلودکردن آب- راه را برای کسانی که به موقع روی صحنه خواهند آمد و دارای صدای بلندتر و ریشه های سنتی و حمایت قدرت های جهانی ومنطقه ای و غیره هستند هموارکنند (همانطور که روحانیت و خمینی زمانی در چنین موقعیتی قرارداشتند) تا با سهولت بیشتری سکان جنبش را بدست گیرند. در انقلاب بهمن نیز چنین شد و بخش هائی از روشنفکران و کنشگران ملی و ملی-مذهبی و ملی گرا و حتی بدرجاتی بخشی از چپ ها با پیوستن به آن ها هموارکننده چنین مسیری شدند. پس نباید فراموش کرد که در پس و پشت همه این ها تلاش ها و «همه باهم» معصوم و زبان بسته هدف همانا کنترل سکان جنبش است. و البته در این میان شروع کنندگان و هموارکنندگان مسیر توسط افرادبی چهره تر، خود نیز برای قلندران و یکه تازان اصلی اسب تروائی بیش نیستند.

۷
– مساله اصلا ایراد به حمایت از اعتراض عده ای مبارزجسور در داخل نیست که طبعا حمایت از آن ها در زیرفشارسنگین رژیم وظیقه طبیعی هرفردانسانی است. ولی اولا حمایت از آن ها با تبدیل کردن آن ها به اسب تروا برای پیش بردن یک گفتمان و سناریوی موردنظر بالکل متفاوت است و خدمت واقعی به آن ها نیست. ثانیا وقتی آن ها در داخل درخواست استعفای خامنه ای را مطرح می کنند، و در شرایط سرکوب طرح این قبیل شعارها و هزینه های آن قابل فهم است، گرچه علیرغم یک گام مهم به جلو که حاصل فضای خیزش پس از دیماه است، در کنه خود ادامه و یا بقایای همان توهمی است که سالیان درازی از حکومت اسلامی مثلا خواست و انتظارانتخابات آزاد را داشت، و طبعا چه بسا خود در تجربه از آن عبورکنند. اما آیا برای کسانی که در خارج نشسته اند تکرارطوطی وارآن جز خاک پاشیدن به چشم مردم ایران نیست (البته با فرض این که به توهم استعفای خامنه ای و توهم پراکنی حول آن باور نداشته باشند)؟. ثالثا آن ها از تک جوش های اعتراضی هستند که جامعه مستعدآن است. اما در ایران فرای این نوع تک جوش ها، مدتهاست که اعتراضات پایدار و گسترده ای جریان دارد که هیچ تک جوشی بدون پیوند با آن ها و با حرکت از فرازسرآنان نه می تواند پایدارباشد و نه می تواند آن ها را به سوی خودجلب کند. باردیگر باید تاکید کرد که در ایران تحت حکومت استبدادمذهبی بدون شکل گیری یک زیرساخت محکم از جنبش های پایه (مثل سودان و…) برافکندن استبداد و تداوم مبارزه امکان پذیرنیست. این زیرساخت ها و خشت پایه ها به مثابه زیرساخت جنبش جنبش های سراسری با حضورکنشگران و فعالان بخش های مختلف جامعه از جمله کارگران و معلمان و دانشجویان و دیگرلایه های اجتماعی جامعه تشکیل می شوند. اکنون مدتهاست که در میدان عمل و زیرسرکوب و شکنجه و رنج و زندان چنین پدیده ای درحال شگل گیری است که پرواز از فرازسرآن ها با هرنیتی، راه بجائی نمی برد. بدون آن ها و تقویت و شکوفاساختن آن ها امکان تغییرواقعی محال است و هر اقدامی به شکل تک جوش و مشرف برآن ها هم به سرعت سرکوب می شود و هم موجب یاس و ناامیدی.

ضمنا به آقای ستوده باید گفت که مسأله نقد «همه باهم» امروز مطرح نشده است که ایشان به خودگرفته حتی آن ها را وابسته به رژیم و یا تخت نفوذآن عنوان کند. برعکس این نقدی است که پس از فاجعه شکست انقلاب بهمن با تقدشعار و انگاره «دیو چه بیرون رود فرشته در آید» صورت گرفته است و همواره مطرح بوده است. این که امروزه ایشان پس از چهل سال همان شعار را بدهند بدون درس گیری از گذشته بخودشان مربوط است، اما انتقادما به ایشان و به آقای نقره کار و مدافعان این رویکرد آنست که سعی کنند به عنوان خودشان کنشگری کنند. گرایش خودشان را نمایندگی کنند و بدون لباس مبدل حالا چه سلطنت طلب باشند ویا جمهوری خواه و یا چپ و یا هرچیزدیگر… بنام خودشان و گرایشی که به آن تعلق دارند سخن بگویند. از تمامیت خواهی ریشه دارجامعه ما که چپ و راست هم نمی شناسد یکی هم بنام «همه» سخن گفتن است فاصله داشته باشند. آنگاه وقتی روی پای خودشان ایستادند بدنبال فصل مشترک های واقعی بین گرایش ها و جریان های واقعا ضداستبدادی و خواهان دمکراسی با آن ها که برروی پای خود ایستاده اند باشند. دیالکتیک خروجی اگر واقعا خواهان دموکراسی باشیم، حاصل روی پای خودایستادن جنبش ها و یافتن فصل مشترک ها است که به «وحدت» معنا می بخشد. پس بهتراست شپیور را از دهان گشادش به صدا در نیاوریم و از درس های چندین دهه اخیر بخصوص در همین خارج از کشور که با همین شعار«همه باهم» بروی صحنه آمندند و حباب وارترکیدند بیاموزیم. هم چنین به آقای مسعودنقره کار وقتی می گوید این «همه باهم» با «همه باهم» خمینی فرق دارد باید گفت که قبل از آن که آن را بکارگیرید و فراخوان دهید بهتربود و هست که اول تفاوت ها را می گفتید تا برای همگان معلوم شود که پشت این شعار«معصوم و زبان بسته» چه چیزی نهفته است.

از مدافعان همه باهم و مشخصا این دوستان انتظار می رود که آنقدر «دموکرات» باشند که بنام «همه» سخن نگویند و بسهم خود وجودرویکردهای دیگر را برسمیت بشناسند. چرا که این نخستین معیار و شاخص باوربه دموکراسی در همه جوامع محسوب می شود. در گام دوم باید به آن ها گفت بحث فقط خوش آمد و غیرخوش آمدن نیست بلکه اساسا این شعار به هدف خود اگر که سرنگونی نظام استبدادی در راستای گسترش دموکراسی باشد، خدمتی نمی کند. اعتمادجنبش های اعتراضی مردم ایران را نمی توان با این نوع شعارها جلب کرد. رژیم هم، چنان هار و تجربه دیده است که به سهولت تک جوش هائی را که نتوانند با جنبش ها گره بخورند و همراه شوند جدا جدا و بسادگی درهم کوبد و هزینه مبارزه را بالا برد.
و کلام آخر: حمایت از مبارزان و زندانیان داخل آری و دستتان درد نکند!. اما حمل کردن یک پلاتفرم ناکجاآبادی و با لباس مبدل هرگز!
تقی روزبه- ۱۸ اوت ۲۰۱۹

* به نقل ازمقاله:
سریال تمام نشدنی حباب های سیاسی!
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2019/08/blog-post_3.html#more
رمزپیروزی:
https://www.youtube.com/watch?v=ScGEEv-sAFM

میدان شهیاد یا میدان آزادی-هاشم خواستار
*- https://ehterameazadi.blogspot.com/2019/08/blog-post_999.html

رضا ابراهیمی، کولبری که در مناطق مرزی خوی توسط سپاه پاسداران کشته ، و سپس جسد بی جان وی را تا یک کیلومتر روی زمین کشانده و بعد رها نمودند.در خبری دیگر در مناطق مرزی سردشت یک کشاورز با ضرب گلوله به شدت زخمی شد.

بنا به اطلاع حقوق بشر کردستان ایران ؛ یکشنبه , ۲۷ مرداد , ۱۳۹۸ ؛ یک کولبر در مناطق مرزی خوی به نام “رضا ابراهیمی”  از اهالی این شهرستان توسط سپاه پاسداران با ضرب گلوله کشته شد.

یک منبع مطلع ضمن تایید این خبر به گزارشگر ما گفت :«« نیروهای سپاه در نوار مرزی منطقه خوی کولبری را به قتل رساندند. فاجعه اینجاست که پس از به قتل رساندن و جسد این کولبر را به مسافت یک کیلومتر بر روی زمین کشیده و به لب مرز می برند تا بگوئیند به ما گزارش رسیده بود که نیروی احزاب کردستانی وارد مرز شده و ما تیراندازی کرده ایم»».

وی ادامه داد که: ««شواهد نشان می دهد که از فاصله ۳ متری بسوی این کولبر تیراندازی شده است. این کولبر جوان که ۲۴ سال سن داشت پس از مرگ پدرش تنها تامین کننده هزینه های زندگی خانواده بوده است»».

بنا به اطلاع حقوق بشر کردستان ایران ؛ در خبری دیگر از شهرستان سردشت یک کشاورز به نام “صدیق علیخانی” در مناطق کشاورزی روستای (بێژوی و گوێزلی) مورد اصابت گلوله قرار می گیردو نامبرده از ناحیه ی پا به شدت زخمی می شود.

صدیق علیخانی ساکن روستای گویزلی منطقه آلان سردشت می باشد،نامبرده جهت مداوا به بیمارستانی در سردشت منتقل شد.

سردار ‌قاسم رضایی، در گفتگویی با روزنامه ی شرق تیراندازی به کولبران را کذب خواند و گفت: کولبران زمان، مسیر تردد و نوع کالاهایشان مشخص است؛ ما با متجاوزان مرزی برخورد می‌کنیم زیرا قانون، آنها را مجرم می‌شناسد. آن دسته از افرادی که بین دو کشور به صورت “غیرمجاز ” تردد و کالاهای قاچاق وارد کشور می کنند را جزء قاچاقچیان می شناسیم و برخورد با آنها از خواسته های مردم و مرزنشینان است، وی اشاره ای به اینکه فقط ظرف دو هفته گذشته بیش از بیست کولبر توسط نیروهای مرزبانی مورد تیراندازی قرار گرفته و کشته و زخمی شده اند سخنی به میان نیاورد.

 

متحدین بالقوه درگذرازجمهوری اسلامی ،

مرحله گذر از نظام جمهوری اسلامی، مقوله ایست که با توجه به بروز شواهدی از فروپاشی نه چندان دور حکومت مستقر، مورد توجه اپوزیسیون خارج از کشور قرار گرفته و هر گروه یا حزب از ظن خود برای گذر از جمهوری اسلامی سناریوئی ارائه می کند، و در این میان فرمول بعضی از گروه ها تعجب برانگیز است، مثلا فرد موثر وبسایت توانا که مروج رواداری و مبارزه بدون خشونت است، از پیامدهای مثبت جنگ سخن می گوید، و از طرف دیگر، کسانی در کسوت نیروهای چپ و مدافع طبقه کارگر، که گذر از جمهوری اسلامی را فاز اول و فاز دوم را استقرار حاکمیت شورائی در کشور اعلام می کنند. بدون اینکه تکلیف حکومت شورائی پیشین در روسیه و اقمار آن را که بدتر از جمهوری اسلامی از درون فروپاشید روشن کنند.

اگر از سناریوهای رویائی که پیروان آنها بر قطار آرزو سوار شده اند صرفنظر کنیم. مطالبه اکثر اپوزیسیون  گذر از وضعیت موجود به حاکمیتی مبتنی بر جدائی دین از سیاست ، آزادی رسانه ها، تغییر کارگزاران ارشد نظام با آرای مردم، و قوه قضائیه ای که مستقل از دو قوه اجرائی و مقننه تصمیم گرفته و عمل کند، هستند.

با تعریف بالا مبدا و مقصد گذر روشن است و می ماند انتخاب مسیر از نقطه موجود به نقطه مطلوب است. آنچه خواست غالب مخالفین را شامل می شود، دارای مشخصه های زیر است:

  • زیر ساختهای کشور بدون آسیب به انتهای گذار برسند، و این مستلزم عدم برپائی حملات هوائی به کشوراست.
  • جلوگیری از تخریب اموال عمومی و خصوصی در اثر به خشونت رفتن تظاهرات مردم و سوء استفاده اراذل و ماموران حکومتی در به آشوب کشیدن راه پیمائی صلح جویانه مردم .
  • عدم اختلال در عملکرد نیروهای نظامی در حفظ و حراست از مرزهای کشور و نیروهای انتظامی در حفاظت از جان و مال مردم در دوره گذار.
  • ادامه ارائه خدمات دولتی ، عمومی و خصوصی در تمام مدت گذار از جمهوری اسلامی.
  • درخواست از کشورهای متخاصم با جمهوری اسلامی برای مدارا تا فاز گذار به انتها برسد.

دستیابی به اهداف بالا در دوران گذار تنها و تنها با همکاری نیروهائی امکان پذیراست که در تغییر حکومت جمهوری اسلامی متحدین بالقوه هستند، و ضمن همکاری با یکدیگر ضرورتا به هم افزائی مشترک برسند. گروه هائی که در تغییر نظام از جمهوری اسلامی به وضعیت مورد نظر می توانند منتفع شوند و یا حداقل از وارد شدن زیان بیشتراز ادامه حکومت کنونی به آنها جلوگیری شود. عبارتند از:

  1. گروه های محروم و فقیرکه در شرایط کنونی در وضعیت سخت مالی قرار گرفته و یا بدتر اینکه بیکار باشند.
  2. اقشار متوسط جامعه شامل کارمندان دولت و بخش خصوصی، استادان دانشگاه، معلمها، دکترها، و مهندسین که بعلت تورم لجام گسیخته درحال کوچ به طبقات محروم هستند.
  3. نظامیان ارتشی ، سپاهی و نیروی انتظامی که دسترسی به منافع خاص را ندارند و برای گذران زندگی با مشکلات عدیده ای روبرو هستند.
  4. مراجع و روحانیون بیرون از حلقه حاکمیت جمهوری اسلامی که بشدت نگران خود و اعتبار دین در آینده هستند.
  5. جوانان دختر و پسری که علقه ای به سبک زندگی مورد نظر روحانیون حاکم ندارند.
  6. دولت مردان، نمایندگان مجلس، و کارگزاران کنونی و سابق جمهوری اسلامی که از وضعیت حاکم به ستوه آمده و به دنبال مفری برای گذار از این شرایط هستند.
  7. خانواده های کشته شدگان، زندانیان، و صدمه دیدگان از جمهوری اسلامی .
  8. سلبریتی ها در حوزه های ورزش، هنر، فرهنگ، دین، و علم که با روشهای برخورد با جامعه مخالف هستند.

روشن است گروه های مردمی یاد شده درداخل کشور هستند و لازمست مطالبه خود را براساس قوانین حاکم و مدلل ارائه نمایند. این خواسته با استناد به سخنان آقای خمینی در هنگام ورود به ایران و در بهشت زهرا، که گفت ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که – بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادراک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟” و همچنین اصل 6 و 59 قانونی اساسی که راه نظر خواهی از مردم کشور را برپائی رفراندم اعلام کرده است. برگزاری همه پرسی بمنظور رای اعتماد مجدد مردم به جمهوری اسلامی و یا عدم اعتماد به ادامه حکومت جمهوری اسلامی را خواستار هستیم. در صورت رای اعتماد مجدد ایرانیان به ادامه حاکمیت جمهوری اسلامی، حکومت به مسیر خود ادامه خواهد داد و اگر به حاکمیت کنونی رای عدم اعتماد دادند، حکومت موظف است، برای مراحل تعیین نوع حکومت و تشکیل مجلس موسسان از طریق رفراندم اقدام کند، تا در پایان، مردم و حکومت بتوانند، بدون منازعه و پرداخت هزینه های غیرقابل برگشت، موضوع اعلام نظر و رای اعتماد به حکومت را از سر بگذرانند، تا حکومتی که مستقر خواهد بود با پشتوانه مردمی بتواند از منافع مردم و کشور در برابر بیگانگان دفاع کند.

تاریخ نشان داده، دولتی که صاحب حمایت اکثریت مردم خود نباشد، مجبور می شود از موضع ضعف به دشمنان باج غیر منصفانه بدهد.

27/07/2019

 

کوردستانی‌های عزیز،

 

بر همگان آشکار است که بی‌عدالتی تاریخی بزرگی نسبت به ملت کورد اعمال شده است. ملت کورد بزرگ‌ترین ملت‌ بی‌دولت جهان است. سرزمین کوردها بر خلاف اراده‌شان از طریق توطئه از طرف اشغالگران و با همکاری قدرت‌های بزرگ جهانی بین چند دولت تقسیم شده است. اشغالگران کوردستان تمام حقوق انسانی و ملی را از انسان کورد سلب کرده و با انکار وجود کورد و هویتش به‌مثابۀ یک ملت، مانع از تحقق حق تعیین سرنوشت ملی و تشکیل دولت کوردستان شده‌اند. در همین راستا اشغالگران به سیاست، استراتژی و مکانیزم‌های متفاوت متوسل شده و تلاش کرده‌اند که ملت کورد را آسیمیله‌ و هویتش را منحرف کنند.

در خصوص ڕۆژهەڵات کوردستان (کوردستان تحت اشغال ایران) حاکمان ایران با اتخاذ رویه‌ای متفاوت از ترکیه، عراق و سوریه، بدون اینکه به‌طور کلی وجود کورد را انکار کنند، به شیوه‌ای پیچیده تلاش کرده‌اند که کورد را به‌عنوان یک «قوم» که بخشی از ملت ایران است معرفی کنند. همچنین فرهنگ کورد را به‌عنوان یک خرده‌فرهنگ که بخشی از فرهنگ ایرانی/فارسی است قلمداد کنند. علاوه بر این، همواره‌ تلاش کرده‌اند که‌ تحت عنوان افسانۀ همزیستی تاریخی و تنوع فرهنگی، کوردستان را در به عنوان مستعمره فارس حفظ کنند. در کنار مهندسی‌کردن هویت کورد، دولت ایران از تبعید، زندان، شکنجه، اعدام، کشتار جمعی و تبعیض سیستماتیک ملی علیه ملت کورد و ترور رهبران سیاسی ابایی نداشته  است؛ اقداماتی که مصداق بارز تروریسم دولتی هستند.

در راستای مهندسی هویت کورد، دولت ایران در روزهای ١١ و ١٢ پوشپَر (تیر) سال ٢٧١٩ (مصادف با ٢ و ٣ جولای ٢٠١٩) «کنگرۀ مشاهیر کورد» را با مشارکت بخشی از «هنرمندان» کورد در شهر سنه برگزار کرد. کنگره‌ای که در فضای عمومی ڕۆژهەڵات کوردستان و ایران و در سطح رسانه‌ای انعکاس گسترده‌ای داشت. ایدۀ اصلی کنگره همچنان که در شعارها، مصاحبه‌ها و گفت‌وگوی مقامات دولتی ایران –از جمله رئیس‌جمهور ایران– به آن اشاره شده است، این است که کورد یک «قوم» ایرانی است و ایران مهد تمام کوردهای جهان است. این همان هستۀ اصلی ناسیونالیسم ایرانی جهت تحریف هویت کورد از ملت به «قوم»، از فرهنگ به خرده‌فرهنگ و از آرمان استقلال کوردستان به آسیمیله‌کردن کورد در فرهنگ فارس است. این کنگره دو هدف اصلی داشت: یک، تلاشی بود برای تفریس و ایرانیزه‌کردن ملت کورد از طریق تغییر و تحریف ماهیت هویت کورد، و به‌منظور منحرف‌کردن «مسئلۀ کورد و کوردستان»؛ در واقع، تقلیل مسئله‌ای ملی و سیاسی به موضوعی فرهنگی. این در حالی است که کورد ڕۆژهەڵات بخشی از ملت بزرگ کورد در کوردستان بزرگ است که ناسیونالیسم ایرانی سعی می‌کند هویت جعلی و اجباری «ایرانی» را بر آن تحمیل کند. دوم، دولت ایران در شرایطی بحرانی قرار گرفته است و برای نجات از این وضعیت، سیاست منطقه‌ای خاصی را در پیش گرفته است و می خواهد از ملت کورد به‌عنوان یک سپر و ابزاری جهت حفظ خود استفاده کند. این دولت که هرگز در ڕۆژهەڵات مشروعیت نداشته است، حالا در فارسستان هم دچار بحران مشروعیت شده است و در سطح بین‌المللی نیز تحت تحریم‌های شدید قرار گرفته است، به گفتۀ خودشان با برگزاری این کنگره تلاش کرده‌اند که دیپلماسی فرهنگی ایران را احیا کرده‌ و توسعه دهند.

ما با درک به احساس مسئولیتمان در قبال سرنوشت ملت کورد، علاوه بر تأکید بر کوردستانی‌بودن هویت کورد، با آگاهی کامل عمیقاً معتقدیم که راه خوشبختی انسان کورد از استقلال کوردستان می گذرد؛ در واقع، ملت کورد باید صاحب حاکمیت سیاسی ملی خود شود. همچنین برآنیم که نه ما، نه هیچ گروه و جریان سیاسی یا فرهنگی دیگری، چه به‌عنوان بخشی از مردم کوردستان در قالب یک حزب سیاسی و چه تحت تأثیر ارادۀ اشغالگران در قالب کنگره‌ای فرهنگی، نمی‌تواند به‌طور کامل معرف هویت کورد و نمایندۀ منافع ملی کوردستان باشد. به همین جهت، معتقدیم که راه‌حل بنیادی، اخلاقی و دموکراتیک این مسئله سقوط دولت ایران و برگزاری رفراندوم برای استقلال ڕۆژهەڵات کوردستان تحت نظارت سازمان ملل می‌باشد، تا بدین وسیله مردم کورد در شرایطی آزاد در مورد سرنوشت و آزادی خود تصمیم بگیرند.

 

آری برای استقلال کوردستان

جمعی از استقلال طلبان کورد

 

د. حاجی آکمان- آگری، اتنولوژیست؛ دانشگاه برگن

ساکار آواره- دهوک، نویسندە

د. عثمان آیتار- رحا، جامعەشناس

اسماعیل بیشکچی روشنفکر نامدار ترک

سینم جلادت بدرخان

تیفور بطحایی- سنندج، فیلمساز و محقق

هەلو برزنجی- سلیمانیه، فعال سیاسی

شوان برزنجی- سلیمانیه، فعال سیاسی

هوزان برادر- هنرمند

اسکر بویک- ارمنستان، نویسنده

مرازی جمال- ایروان، روزنامەنگار و شاعر

مصطفی دادار- مهاباد، هنرمند

کانیا داپیره- چەولک

شعیب دانش‌پژوه- مریوان، محقق

طاهر دیناری- نسیبین، شاعر

شکری دمیر- ماردین، سیاستمدار

اوین ابریشمی- مهاباد، فعال سیاسی

پشکو امین- کرکوک، فعال سیاسی

عبدالله امینی- مهاباد، فعال سیاسی

بوبه اسر- دیرکا چیای مازی، نویسنده و سیاستمدار

بکر علی- سلیمانیه، نویسنده

هزروان عبدالله محمد- دهوک، روزنامەنگار و رمان‌نویس

روزا گرگری- تفلیس، هنرمند

نریمان گونەیی- سلیمانیه، فعال سیاسی

سیدا گویان- شرناخ، محقق/فولکلوریست

مرادوف هملت- ایروان، روزنامەنگار

مختار هوشمند- مریوان، محقق

زین العابدین هان- وارتو، نویسنده

حمید همروی- آمد، محقق

حمەرشید هرس- سلیمانیه، تئاتریست و نویسنده

د. محمد حسین‌زاده- مریوان، محقق

اسماعیل محمد امین- سلیمانیه، نویسنده

ابوبکر حسن- سلیمانیه، محقق

کامیل ژیر- سلیمانیه، حقوقدان

گلاله کمانگر- کرماشان، دانشگاه اسلو

رمضان کزل- نسیبین، رئیس تیم فوتبال دالکورد

نعمت کاوسی- سقز، فعال سیاسی

سیروان کاوسی- سقز، نویسنده

پری کریمی‌نیا- سقز، دانشگاه لیدز بکت

ومان لینوا- دهوک، دانشگاه برگن

گوهر مامو- ایروان، شاعر

ویان مایی- دهوک، فیلمساز

د. جواد ملا- قامیشلو، سیاستمدار

حسن متی- آمد، نویسنده

شکریه محمودی (کوردستانی)- ارومیه، دانشگاه کلرمونت گرجویت

نواف میرو- ویرانشار، نویسنده

مەم میکسی- وان، شاعر

اوز نوژن- آمد، کمدیان و تئاتریست

آرمانج نیروەیی- دهوک، روزنامەنگار

د. اکرم اونن- دیرکا چیای مازی، مدیا- ژورنالیست

اکرام اوگوز- ارزروم، نویسنده

محمد قرآنی- سقز، فعال سیاسی

ایوب رحمانی- بانه، فعال سیاسی

عرفان رهنمون- مریوان، فعال سیاسی

کنه رش- قامیشلو، نویسنده

بدرالدین صالح- اربیل، نویسنده

سیروان صالحزاده- سردشت، دانشگاە ایالتی میزوری

سعید سنندجی- سنندج، فعال حقوق بشر

بلا ستورکی- تفلیس، روزنامەنگار

انجل سلچوک- سرت، فعال زبان کوردی

آگری سوران- نسیبین، روزنامەنگار

هودان سعید- دهوک، مورخ

رضا شوان- کرکوک، فعال سیاسی

سجاد (شاهو) شاهمرادی- بیجار، دانشگاه ایندیانا

بختیار شمەیی- سلیمانیه، فعال سیاسی

احمد سید علی (ستیفن شمزینی)= سلیمانیە، نویسنده

قندیل شیخ بزینی- اربیل، محقق

هژار شامل- کوردستان سرخ، نویسنده

 

اوزنگن شیخموس- ماردین، نویسنده

حسن شافعی- سقز، فعال سیاسی

جعفر تیکان‌تپه- بوکان، فعال سیاسی

امین ویسی- کرماشان، فعال سیاسی

آلان پیوند- قامیشلو

د. حسین خلیقی- سنندج، سیاستمدار

ابراهیم خلیل باران- اورفا، فعال سیاسی

کمال غریب- سلیمانیه، فعال سیاسی

حلیم یوسف- عامودە- نویسنده

شورش زیرک خارپت، سیاستمدار

 

 

 

 

در این 24 سال تدریسم، دانش آموزانم بارها و بارها از من پرسیده اند: آقای حسینی، شما “سید” هستید؟!
و من پاسخ داده ام علیرغم اینکه اسم من “سید” محمد حسن “حسینی” هست واقعا مطمین نیستم که بماند حتی به سید بودن خودم خیلی زیاد تردید هم دارم. ادامه دادم که “خیلی” ها بویژه در ایران اسم و فامیل خود را طوری انتخاب کرده اند که از سادات حسینی، علوی، موسوی، جعفری و … بنظر برسند چون به این نتیجه رسیده اند که با این ترفند در این حکومت که ظاهرا اسلامی هست شانس بیشتری برای برخورداری از مناصب دولتی و … خواهند داشت و در میان ایرانیان که غالبا مسلمان و شیعه هستند محبوب تر خواهند شد. تاریخ را هم که نگاه کنیم این مدعای من ثابت می شود: در زمان یکی از پادشاهان دین ستیز دستور دادند تمام سادات را بکشند و بنابراین خیلی از سادات اسم و فامیل شان را عوض کردند. سالها بعد پادشاهی سر کار آمد که بسیار دوستدار سادات بود و مشوق های خاصی برای آنان در نظر گرفت و نتیجتا خیلی ها خودشان را سید کردند!!؟ شاید من هم همانند خیلی های دیگر از تبار یکی از آن سید های تقلبی هستم.

به دانش آموزانم گفتم بنابراین از روی نام و نام خانوادگی و ظاهر افراد نمی توانیم استنباط کنیم که شخصی سید هست. ادامه دادم که این گفتار و “رفتار” آنها – آن هم در شرایط خاص – هست که می تواند ملاک تشخیص یک سید از غیر سید باشد. برای مثال کسی که از تبار امام حسین ع و آزاده هست اگر مظلومی پیرامون خودش ببیند نه تنها ساکت و بی تفاوت نمی نشیند بلکه با تمام وجودش سعی می کند با قلم، زبان، مال، جان و حتی آبرویش به کمک آن مظلومم بشتابد.

گفتم کسی که از نسل پیغمبر هست اگر یک فرد ریاکار دین فروش را ببیند که لباس جدش را پوشیده و با نام خدا و دین پیغمبر در حال ستم و تاراج مردم هست هرگز ساکت نمی نشیند و با تمام وجود وامکاناتش افشاگری و ماهیت واقعی آن شیطان پیغمبر نما را در دنیای واقعی و مجازی به مردم عیان می کند.

طبیعی هست که همانطور که در تاریخ هم شاهد بوده ایم حاکمان دین فروش ستم پیشه و فاسدی که با این نوع سادات خاص – که روشنگری می کنند و به انتقاد از پلیدی ها و ستم های حکومت های شیطانی و فاشیستی آنها می پردازند – روبرو می شوند با تمام امکانات و قوا در تمام ابعاد زندگی آنها رسوخ می کنند و آنها را تحت فشار و آزار و اذیت قرار می دهند و حتی در خانه اشان هم آنها را تحت کنترل و آزار و اذیت روزانه قرار می دهند و در تمام امور زندگیشان کارشکنی می کنند تا شاید بتوانند از آنها بیعت بگیرند!!! این حاکمان به ظاهر مسلمان دین فروش – اما همزمان با مطرود و ترور شخصیت و نهایتا معدوم کردن این نوع سادات – افرادی را که ظاهرا سادات هستند اما همراهی و مداحی حکومت می کنند را به عرش می رسانند تا در اذهان عمومی جامعه مسلمان خطشه ای براینکه آنها به نسل پیغمبر اعتقاد دارند و برای آنها احترام و ارزش قایل هستند وارد نشود!!

بنابراین اسم و فامیل یک نفر ممکن است “داریوش سلطانی” باشد ولی در عمل ویژگی های ایمه اطهار ع را داشته باشد و یا بر عکس اسم و فامیل یک نفر ممکن است “آیت الله دکتر سید محمد حسن حسینی” باشد و معلم، استاد، مرجع تقلید و یا حتی رهبر شما هم باشد و لباس پیغمبر را هم پوشیده باشد اما ذات و کنهش نجس و پلید است و در حالیکه نگرش معاویه را دارد مرام یزید را هم در پیش گرفته است و دستش به خون هزاران بی گناه آلوده است. تمام آنچه می خواهم بگویم این است که

“آنچه که یک سید فکر می کند، آنچه بر زبان می آورد و آنچه انجام می دهد باید همه در یک راستا و برگرفته از مکتب امیرالمومنان و سید الشهدا ع و جد ایشان باشد در غیر اینصورت آن فرد یک ریاکار دین فروش شیاد سو استفاده گر بیش نیست.
در همین راستا مقاله ای نوشته ام تحت عنوان “در چگونگی تشخیص و تمییز آیت الله از ایت الشیطان” که می توانید در اینترنت سرچ و یا در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
http://www.iranglobal.info/node/68811

از ویژگی های سادات گفتم، حیف است که از ویژگی پدر سادات که خیلی ها خود را هم ردیف او می دانند چیزی نگویم. یادم می آید در سال 1389 بعد از قبولی در مصاحبه علمی برای هیات علمی شدن در دانشگاه آزاد مشهد، در مصاحبه عقیدتی سیاسی یک آخوند به نام محمد حسن بداغی که همشهری خودمان بود از من پرسید نظرم راجع به “رفراندوم” چیست؟! و من پاسخ دادم
علی ابن ابی طالب ع – پدر سادات – و سرور شیعیان جهان شخصیتی بود که با وجود اینکه برگزیده خداوند شخصا او را وصی و جانشین خود معرفی کرد 25 سال به طرف حکومت و خلافت که حق او بود نرفت چون مردم – به هر دلیلی – او را نخواستند و تنها زمانیکه به او التماس کردند ولایت امری آنها را پذیرفت: علی ع هیچگاه نخواست که با زور و ارعاب و شمشیر و بگیر و ببند و زندان و تیمارستان خود را به مردم تحمیل کند و از آنها بیعت بگیرد.

سایر مقالات من را در وبلاگم بخوانید و ببینید به من چه کرده اند و چرا و چه کسانی!؟:

http://beyondelt.blogfa.com

نکاتی از فضائل سادات که رژیم شیطانی و فاشیستی آیت الشیطان های ایرانی همانند حیوان با آنها برخورد می کند:
1. سادات (واقعی) همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا «س»، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش درباره آنها وصیت کرد و از امیرالمومنین «ع»، خواست که “علی جان! سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت خواهند آمد، برسان”
2. سادات همان‌هایی هستند که در روز قیامت مردانشان به فاطمه اطهر، و زنانشان به ائمه طیبین محرم هستند.
3. سادات همان‌هایی هستند که به فرموده امام صادق «ع» در صحنه بسیار تاریک قیامت که تمام مردم وحشت می کنند و از خدا می‌خواهند، خدایا نوری بفرست، گروهی می‌آیند که نوری پیشاپیش آنها در حرکت است و صحنه را نورانی می کند، همه می‌پرسند آیا از پیامبرانید؟ ندا میرسد: نه… آیا فرشتگانید؟.. نه… آیا از شهدایید؟! نه.. پس که هستید؟ میگویند “ما ساداتیم، و انتساب به امیرالمومنین «ع» داریم. ما از نسل پیامبر «ص» و علی «ع» هستیم، ما را خدا به کرامت خاص خود اختصاص داده. ما ایمن از عذاب و مطمئن به رحمت خداییم”.
4. سادات همان‌هایی هستند که حضرت زهرا «س» فرمود: حتی اگر سیدی به شما بدی کرد، شما احترام او را نگه دارید، که ما در قیامت، جبران می کنیم.
5. سادات همان‌هایی هستند که به فرموده امام صادق «ع» در روز قیامت، خود خداوند آنها را مورد خطاب قرار می دهد که ای سادات، دوستان و ارادتمندان خود را شفاعت کنید، و وقتی سید کسی را شفاعت کند، شفاعت آنها رد نخواهد شد.
6. سادات همان‌هایی هستند که پیامبر «ص» فرمود، سید را احترام کنید اگر مومن بود به خاطر خدا و خودشان، زیرا هر انسان خوبی را باید احترام کرد و اگر مومن نبود به احترام من، جدشان.
7. سادات همان‌هایی هستند که امام صادق «ع» فرمود پیامبر «ص» در روز قیامت، ندا می دهد، ای مردم هرکس سادات را احترام کرده، پناه داده و به آنها نیکی کرده بیاید تا تلافی کنم… و خدا ندا میدهد، ای رسول پاداش آنها با خودت، هر کجا می‌خواهی منزلشان ده… و رسول خدا «ص» آنها را در “وسیله” (محلی در بهشت) جا می دهد که در دیدگاه پیامبر «ص» و خانواده‌اش هستند و آنها را می‌بینند.
8. سادات همان‌هایی هستند که امام زمان «ع» به سید شهاب الدینی فرمود: قدر سید بودنت که به مادرم فاطمه زهرا «س» منسوب می شود را بدان.
9. سادات همان‌هایی هستند بزرگترین و پیرترین علامه‌ها، در برابر کودک سیدی دو زانو می‌نشستند و به احترامش قیام میکردند.
10. سادات همان‌هایی هستند که امام رضا «ع» از قول پیامبر فرمود: نگاه کردن به هر سید و ذریه ما عبادت است و اینکه اگر سیدی را دیدید و به احترامش قیام نکردید و به او سلام نکردید، به من جفا کرده اید.
11. سادات همان‌هایی هستند که امام صادق «ع» از قول پیغمبر «ص» فرمود: وقتی در قیامت به جایگاه مقام محمود رسیدم، تمام گنهکاران امتم را شفاعت می کنم حتی آنها که گناه کبیره کردند، ولی به خدا قسم وقتی به آن موقعیت رسیدم کسانی که فرزندان من و سید و ذریه نسل مرا اذیت کنند هرگز شفاعت نخواهم کرد.

و این فقط ذره‌ای از تأکید احترام به کسانیست که خون اطهر در رگشان جاریست.

چهارده تن از فعالان فرهنگی و سیاسی کرد و عرب با انتشار بیانیه ای حمایت خودرا از بیانیه تکمیلی ۱۴ فعال مدنی و سیاسی داخل کشور اعلام کردند. آنان با تاکید بر ضرورت کناره گیری سید علی خامنه ای و انحلال همه نهادها و قوای جمهوری اسلامی ایران خواهان برقراری یک حکومت سکولار، دموکرات و فدرال شدند.


در این بیانیه آمده است: ” ملیت های مختلف ایران، دیری است که از توسعه نابرابر اقتصادی، ستم دوگانه و تبعیض های گوناگون سیاسی، مذهبی، فرهنگی، زبانی رنج برده و ماشین آسیمیلاسیون همراه با سرکوب خشن و خونین هر گونه صدای حق طلبانه شان را خفه کرده است”.
این چهارده هموطن کرد و عرب در بیانیه خود گفته اند: ” ما معنای آپارتاید جنسی زنان سرزمین مان را حس می کنیم چون خود در معرض آیارتاید زبانی، فرهنگی، مذهبی و نژادی هستیم. ما درد استبداد زدگانی را که بی پروا، راس نظام استبدادی را هدف قرار داده اند حس می کنیم زیرا که نه آزادی بیان داریم و نه حتی زبان آزاد”.
آنان در پایان بیانیه خود آورده اند: ” رخدادهای سیاسی یک دهه گذشته – به ویژه وقایع تابستان ۸۸ و دی ماه ۹۶ – نشان داد که مرکز به تنهایی و بدون یاری ملیت ها قادر به عقب نشاندن خودکامگان جمهوری اسلامی نیست. ما بر این باوریم که برای تغییر معادله نابرابر مرکز و پیرامون و برای جلوگیری از باز تولید استبداد در ایران آینده، چاره ای جز بر قراری یک جمهوری سکولار، دموکرات و فدرال نیست”.
در میان امضا کنندگان چهره های فرهنگی و سیاسی همچون دکتر گلمراد مرادی، یوسف عزیزی بنی طرف، حافظ فاضلی، آرش نظامی و هادی صوفی زاده دیده می شوند. متن کامل بیانیه:
بیانیه ۱۴ فعال کرد و عرب
مردمان آزاده ایران
شما دیگر آتش زیر خاکستر نیستید، شراره های شما از این سو و آن سو سرک می کشد. فرزندان شما چهل سال است پنجه در پنجه نظامی خودکامه و آپارتاید منش انداخته اند.
ملیت های مختلف ایران، دیری است که از توسعه نابرابر اقتصادی، ستم دوگانه و تبعیض های گوناگون سیاسی، مذهبی، فرهنگی، زبانی رنج برده و ماشین آسیمیلاسیون همراه با سرکوب خشن و خونین هر گونه صدای حق طلبانه شان را خفه کرده است. هم اکنون بیشترین اعدامی ها و زندانیان کشور را شهروندان کرد، عرب، بلوچ ، ترک و ترکمن تشکیل می دهند. ما معنای آپارتاید جنسی زنان سرزمین مان را حس می کنیم چون خود در معرض آیارتاید زبانی، فرهنگی، مذهبی و نژادی هستیم. ما درد استبداد زدگانی را که بی پروا، راس نظام استبدادی را هدف قرار داده اند حس می کنیم زیرا که نه آزادی بیان داریم و نه حتی زبان آزاد.
ما ۱۴ تن از کنشگران کرد و عرب با امضای این بیانیه، حمایت خودرا از بیانیه تکمیلی ۱۴ فعال مدنی و سیاسی داخل کشور اعلام می داریم و همنوا با آنان خواهان کناره گیری رهبر جمهوری اسلامی ایران، انحلال همه نهادها و قوای این نظام، عبور کامل از آنها و برقراری یک حکومت نامتمرکز هستیم. در این زمینه تجربه های پربار غیر متمرکز تاریخ سده های گذشته پشتوانه ماست.
ما با همه گروه های اجتماعی ستمدیده و رنج کشیده سرزمین مان ، با همه قربانیان استبداد و بی دادگری دینمداران حاکم و با همه آزادیخواهان ایران، همنوایی می کنیم.
رخدادهای سیاسی یک دهه گذشته – به ویژه وقایع تابستان ۸۸ و دی ماه ۹۶ – نشان داد که “مرکز” به تنهایی و بدون یاری «ملیت ها» قادر به عقب نشاندن خودکامگان جمهوری اسلامی نیست.
ما بر این باوریم که برای تغییر معادله نابرابر مرکز و پیرامون و برای جلوگیری از باز تولید استبداد در ایران آینده، چاره ای جز بر قراری یک جمهوری سکولار، دموکرات و فدرال نیست.
امضا:

۱- یوسف عزیزی بنی طرف (فعال سیاسی و فرهنگی، عضو پیشین هیات دبیران کانون نویسندگان ایران)
۲- جابر احمد (نویسنده و پژوهشگر)
۳- حافظ فاضلی (فعال سیاسی)
۴- کریم دحیمی (فعال حقوق بشر)
۵- سعیده بنی طریف (فعال حقوق زنان)
۶- ولید نیسی “مهاوی” (زندانی سیاسی سابق زندان اهواز)
۷- عمار تاسائی (رمان نویس و نویسنده نخستین رمان عرب اهوازی)
۸- دکتر گلمراد مرادی (نویسنده، پژوهشگر و عضو پیشین هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید)
٩- فرشاد دوستی پور (فعال سیاسی)
۱۰- ملائکه علم هولی (روزنامه نگار)
۱۱- کوسار فتاحی (نویسنده و فعال سیاسی)
۱۲- نگین شیخ الاسلامی “وطنی” (نویسنده و زندانی سیاسی سابق)
۱۳- آرش نظامی (روزنامه نگار)
۱۴- هادی صوفی زاده (نویسنده و فعال سیاسی)

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما