بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Friday, March 24, 2017 08:42

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه



فایل صوتی
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Eede_Shoma_Mobarak_ama.mp3
در ایام نوروز، «مبارک باد» و «مبارک باشد» و تبریک، وردِ زبان ما بود. عید شما مبارک، سال نو مبارک و از این قبیل. آرزوی مبارکی و بهروزی، و این امید که از درون شب تار می‌شکوفد گل صبح، البته نیکوست. اما در دنیای واقعی که مستقل از ذهن ماست، گاه تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند
سال نو مبارک، اما…
در روزگاری که گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ مگر نه اینکه مبارک، باید با برکت و رشد و تعالی همراه باشد؟ به دنیای تیره و تار کنونی دقیق بنگریم، طالبان نفت و دلار بیداد می‌کنند و مرتجعین که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند، با عملکرد مستبدانه، دم به دم به آنان گرا می‌دهند.

جفای استبداد، استبدادِ زیر پرده دین و غم و اندوه مردم ستمدیده ایران که خود داستانی است پر آب چشم، اظهر من الشمس است و نیاز به توضیح ندارد. هر روز اخبار سیاه اما واقعی، آدمی را در خود می‌برَد و کلافه می‌کند.

کمی به عقب برگردیم. مار و کژدم‌هایی که امثال بوش و بلر و دیک‌چینی… پیش و بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در آستین خود پروراندند، دیروز در تشکل طالبان بذر کین پاشیدند و امروز زیر عنوان داعش جنایت می‌کنند. داعشی که بعداً در نشو و نمای آن سلفی‌گری دولت سعودی، سیاست‌های جمهوری اسلامی(بویژه در عراق و…)، همچنین عملکرد دولت سوریه هم دخیل بوده‌است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر
کدام عید؟ کو سال نو و مبارکی؟ عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر، و از منجنیق‌ فلک سنگ فتنه می‌بارد. به وقایع اتفاقیه بنگریم.
سفر محمد بن سلمان(ولیعهد ولیعهد سعودی) به ایالات متحده برای خریدن ترامپ! پیشنهاد ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کلان در آمریکا تا خواب و خیال امثال ترکی الفیصل تعبیر شود. یکی از مقامات بلند پایه عربستان سعودی در نشستی که سال پیش در هامبورگ برگزار شد به صراحت گفت ایران کشور بزرگی است و ما خیال داریم کوچکش کنیم. واقعش ظلم و ستم رژیم حاکم بر ایران بهانه است.
بمباران سیستماتیک کشور فقیر یمن، که امثال بندر بن سلطان و محمد بن سلمان آتش ‌بیار آن هستند، همان‌ها که پشت و پناه داعشیان بوده و از جفا به مردم ستمدیده‌ یمن کیف می‌کنند. جفا به مردم فقیری که به قول زیگمار گابریل، وزیر امور خارجه آلمان در قحطی دارند می‌سوزند،
اوضاع درهم و برهم سوریه، ظلم حاکم بر مردم آن کشور، که سیاست‌های رژیم اسد هم، مسؤول آن است، باضافه داعش‌زدگی، جنگ‌افروزی‌ نتان یاهو و اربابانش و، بمباران‌های مداوم اسرائیل در آن کشور،
بازی‌های پوتین و اردوغان، سفر وزیر خارجه ترامپ به چین و ژاپن و کُره و نقشه‌های شوم در تقدیر…
هارت و پورت‌های ترامپ، و در عین حال افزایش بودجه نظامی ۲۰۱۸ و تاثیر آن در درون و بیرون آمریکا. شاخ و شانه کشیدن‌های تیلرسون، همچنین کاستن از بودجه‌های اموزشی، تحقیقات، بهداشت و محیط زیست فقط بخشی از این تاثیر است.
بند و بست ازمابهتران برای شقه شقه کردن خاورمیانه و تدارک یک «سایکس – پیکو»ی دیگر.
دوز و کلک جنگ‌افروزانی که عراق و لیبی و سوریه را به خاک و خون کشیدند و اینک نیز نقشه‌ها در سر می‌پرورانند…
ادا و اطوار جغد‌های جنگ و امثال جان بولتون، جولیانی، جوزف لیبرمن و جان مک کین که پروژه‌های امپریالیستی رژیم چنج را تلاش برای تحقق آزادی جا می‌زنند…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصالت با پلیدی و تاریکی نیست
البته در گستره تاریخ، زیگزاک‌ها حرف آخر را نمی‌زند و اصالت با پلیدی و تاریکی نیست.
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
باید با همه اندوه در خانه دل و جان، به بهار اقتدا کرد و همچون حافظ، فرمانروای بی همتای غزل و شور که در اوج حمله مغول، یورش‌های امیر تیمور و کشاکش‌های آل مظفر، از غلبه بر تاریکی سخن می‌گفت، در اوج سیاهی‌ها نیز مشعل امید برافروزیم.

امید به کهن سالی درد و رنج انسان است و از این زاویه، سال نو، و فرارسیدن بهار که با آغوشی از بنفشه و زنبق از راه رسیده مبارک ‌است، اما…
اما بهار، بهاری که در مقدمش، طبیعت با هزار زبان ترانه می‌خواند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دَف می‌زنند و کف می‌زنند، مغموم است.
بهار مغموم است و نمی‌توان همیشه گفت بزک نمیر بهار میاد، خربزه با خیار میاد!
دراین روزگار غریب که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌، در زمانه‌ای که آسیاب بر خون عاشقان می‌چرخد و بازار مکر و فریب گرم است، بهار هم سر به گریبان دارد و زانوی غم به بغل گرفته‌است.
به قول شهریار در منظومه «حیدر بابا» گوئی ظلمت شب به روشنی چیره شده و چشمان گرگ در سیاهی‌ها خیره گشته‌است.

به پرسش نخست برگردیم. سال نو مبارک…اما…
اما در دنیای واقعی، که گرگ و روباه و موش دست به یکی شده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود. آزادیخواهان، همچون پیامبران(و نه فیلسوفان)، همواره مبشر شادی و امید بوده‌ و چون سُحوری شب‌های تار، صبح سپید فردا را نوید داده‌اند. الیس الصبح بقریب؟
اما، به قول بزرگمهر در باب برزویه طبیب در کلیله و دمنه «کارهای زمانه میل به ادبار دارد. چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی…»
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید. اما، تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود.

سایت همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

مروفایتی: مریم اکبری منفرد، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در هشتمین سال جدایی از خانواده اش و اسارت در پشت میله های زندان برای خانواده خود از بهار می گوید که، می آید و این که بهار آزادی کشورمان خواهد رسید، شاید به تاخیر بیافتد، اما متوقف نخواهد شد.

مریم اکبری منفرد، 32 ساله، مادر سه فرزند و از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران که در جریان حوادث عاشورای همان سال بازداشت و به ۱۵ سال زندان محکوم شد، در پنجمین سال تحمل حبس در بند نسوان زندان اوین می گوید: «بدون داشتن وکیل قانونی محاکمه شده و حتی فرصت نیافتم از خود دفاعی کنم.»

اکبری منفرد تاکید دارد که: «حتی زمانی که خواستم به حکم اعتراض کنم، مورد توهین و تحقیر قرار گرفتم، حتی اجازه کوچک ترین اعتراض نداشته ام.»

متن نامه:

این روزها ایرانیان در سراسر جهان در حال جشن گرفتن برای فرا رسیدن نوروز هستند.
در حیاط اوین ایستاده ام، احساس می کنم نسیم در جانم می وزد.
آغاز فصلی نو، گذر از روزهای سرد و یخ زده زمستان و ورود به روزهای بهاری و سبز. بهار سنبل تغییر و دگرگونی است.
نوروز ۹۶، هشتمین نوروز می باشد که کنار هم نیستیم.
بهار آمده از روزهای برفی گذر کرده و عطر دل انگیز خود را در فضا گسترده، با آمدن بهار، حس و حال من نیز دگرگون می شود و بیشتر فراق جدایی را احساس می کنم.
تمام بهاران زندگی ام سراسر فراق و جدایی بوده، اما در تمام بهاران علیرغم تلاش حاکمیت اسلامی برای برهم زدن شادی و سرزندگی ام، نوروز را با امید به فردایی بهتر با عطر بنفشه آغاز کردم. با ماهی قرمز تنگ بلورین سنگینی بار سال را بر زمین نهاده ام و روزهای نو را آغاز کردم. زمانی که دلتنگ هستم و به دوری و فراق فکر می کنم، اینکه به کدامین گناه هشت سال ما را از هم جدا کرده اند. یک چیز و تنها یک چیز به من امید و آرامش می دهد و آن چشم امیدبخش پایان ظلم و استقرار آزادی است.
تمام این روزها و سالها را با یاد شما سپری کردم. با یاد خاطرات زیبای کودکی تان که طولی نکشید در کنارتان بودن و رویای روزهای پیش رو.
هنوز هم طنین زیبای اولین گریه تان در گوشم هست. شیرینی اولین لحظه در آغوش گرفتن تان را احساس می کنم و لذت اولین گام هایتان را با تمام وجود لمس می کنم.
گرچه این خاطرات برایمان طولی نپایید، سالهایی که نهال وجودتان باید به من تکیه می کرد تا قد بکشد، اما طوفان روزگار قبل از آنکه باید، تن ظریفتان را آماج قرار داد.
در تمام این سال ها چه روزهایی خسته و آشفته از راه مدرسه به دیدنم آمدید و بعد از ساعت ها انتظار پشت دیوارهای سنگی، طعم خستگی را چشیدید. تفریح و سرگرمی شما زندان بود و میله های آهنی و تونل طولانی گوهردشت و اوین و قرچک ورامین.
و در بین این خستگی ها، آموختیدید، دریافتید شدت عداوت و ظلم و شقاوت و بی عدالتی را، و من بزرگ شدن تان را از پشت شیشه های ضخیم و غبار آلود نگریستم.
نمی دانم تجربه این طوفان ها بر شما چه خواهد کرد. تجربه زندان، تجربه کابین های شیشه ای همراه میله های آهنی، ولی به یقین ایمان دارم، همانطور که آمدن بهار این نوید را با خود دارد که زمان تغییر و دگرگونی است، زمان نو شدن، زمان دور ریختن سیاهی هاست و تابیدن خورشید.
زمان پس زدن زمستان کشورمان فرا خواهد رسید، بهار آزادی کشورمان خواهد رسید، شاید به تاخیر بیافتد، اما متوقف نخواهد شد.
اینجا در اوین شاهد نشانه های این بهار هستیم. جوانه های بهار در اوین لحظه ای آشکار می شود که در دقایق روحانی افطار ماه صیام، عزیزان مسلمان و عزیزان بهایی همگی فارق از هر دین و مذهب و مرام به گرد یک سفره می نشینیم و برای روزهای روشن پیش رو دعا می خوانیم.
لحظه ای که برای اتفاقات خوب و زیبای یکدیگر همگی جشن می گیریم و می خندیم. لحظه ای که برای اتفاقات ناگوار آن دیگری با هم اشک می ریزیم.
آری بوی بهار را در اوین لمس می کنم و ایمان دارم شاخ و برگ این بهار روزی که زیبا رشد خواهد کرد و تمامی میهن عزیزمان را در بر خواهد گرفت.
واژه های منجمد به واژه های بسیار دل انگیز بدل خواهد شد. مثل گل سرخ. بعد از این هر چیز معنای خاص خودش را خواهد داشت و زندگی مان گرم می شود به معنای واقعی. از پشت میله های سرد به قلب های گرم شما تکیه می کنم و آرزوهای سبز بهاری را برای شما در بهترین فصل سال می فرستم.
بیایید ۵۵ نفری با هم فارق از این جدایی، فاصله ها را با عطر بنفشه از بین ببریم و با آواز گنجشک ها سیراب شویم و با قلبی از بهار ایستاده، با سبزی سبزه سفره هفت سین، با ماهی تنگ بلورین سال ۱۳۹۶ را آغاز کنیم.
از رنج ها و تیره روزی ها گذر کنیم، دهان تاریک سرما را ببندیم و در جاده های زندگی شاد باشیم. شاد هستیم که روزهای تاریک را پشت سر می گذاریم و آفتابی که هرگز بر بام ما نمی تابید، شروع به تابیدن خواهد کرد و یخ ها ذوب خواهند شد و درخشش آبها را خواهیم دید.
بهار آزادی در راه است، بهار آزادی با نغمه قناری ها خواهد آمد. بهار می آید، با بوی سوسن و سنبل، با رقص برگ نارنج بر آب های زلال و دگر بار لبان خسته و عبوس هم میهنانم به خنده گشوده خواهد شد و دستان مشتاق محبت دراز خواهد شد.
بهار خواهد آمد از سیم خاردار عبور خواهد کرد و به سرزمینمان فرود خواهد آمد.
زمستان قصه ای کسالت بار و بلند است
اما به پایان خواهد رسید
طاقت بیاورید
ستاره گرگ افول خواهد کرد
ابر دور خواهد شد
باد خواهد خوابید
طاقت بیاورید
برف ها آب می شوند و دوباره
خرگوش های سفیدمان را پیدا خواهیم کرد.
مریم اکبری منفرد
زندان اوین”

از بین همه ی حرفهای عجیب و غریب در مورد آگاهی قدیمی ترین شان این ادعاست که آگاهی وجود ندارد (آگاهی توهم است). دکارت می گفت آگاهی یک فاکت/واقعیت غیرقابل انکار وجود ماست و من فکر می کنم مخالفت با این حرف دکارت دشوار است. من الان آگاهم زیرا دارم این جمله را تایپ می کنم.

این ایده که آگاهی واقعی نیست همیشه به من احساس دیوانگی میدهد اما یکی از باهوش ترین فلاسفه یعنی دنیل دنت چند دهه است از سال 1991 با کتاب پرفروشش Consciousness Explained به این ایده باور دارد. همیشه فکر می کردم باید چیزی را در استدلال دنت نفهمیده باشم و امید داشتم که کتاب جدیدش From Bacteria to Bach and Back: The Evolution of Minds مرا روشن کند. این کار را کرد اما برخلاف آن چیزی که دنت قصدش را داشت.

دنت ادعا می کند نظریه ی داروین می تواند همه ی جنبه های وجود را توضیح دهد. ما نیازی به یک طراح هوشمند نداریم تا توضیح دهد زیرا فرگشت همه ی چیزهای لازم برای تشکیل پدیده های بیولوژیکی را توضیح می دهد.

انتخاب طبیعی آنچه دنت “شایستگی بدون شعور competence without comprehension ” می نامد را ارائه می کند. حتی ساده ترین باکتری یک ماشین حیرت آور است که از محیطش آنچه را برای بقا و تولید مثل نیاز دارد می گیرد. در نهایت فرایند بی هدف و بی شعور فرگشت گونه ای انسان را که دارای شایستگی و شعور است می سازد.

دنت آگاهی را با رابط کاربری کامپیوتر مقایسه می کند و ادعا می کند آگاهی ما همان رابطه ای را با مغز دارد که پوشه های کوچک و سایر آیکون های روی صفحه ی نمایش کامپیوتر با مدارات و نرم افزار دارند. ادراکات و احساسات ما به شدت ساده شده و بازنمایی های کارتون واری از محاسبات پیچیده ی نهانی هستند.
دردسر زمانی رخ می دهد که دنت این شباهت با کامپیوتر را بسط می دهد و آگاهی را “توهم کاربر” می نامد. استفاده ی دنت ازکلمه ی توهم مشکلات زیادی را موجب می شود. توهم یک ادراک نادرست false perception است. اندیشه های ما بازنمایی های ناقصی از مغز/ذهن و جهان ما هستند اما این الزاما به معنای غلط بودن آن اندیشه ها نیست.

این اندیشه را در نظر بگیرید : ” دونالد ترامپ یک احمق خودشیفته است.” این یک جمله ی بسیار کوتاه درباره ی یک واقعیت بیرونی بسیار آشفته است. به علاوه توانایی من برای فکر کردن به این اندیشه و تایپ کردن آن روی لپ تاپم بستگی به فرایند های سخت افزاری و نرم افزاری پیچیده ای دارد که من از آنها بی اطلاعم . اما این به این معنی نیست که اندیشه ی “دونالد ترامپ یک احمق خودشیفته است”بیشتر از “2+2=4” یک توهم است.
اگر من فکر کنم “2+2=5” “گرمایش جهانی فریب است” یا “دونالد ترامپ عاقل ترین مرد روی زمین است” چه؟ اگر من یک بیمار روانی باشم یا در حال زندگی در یک شبیه سازی ایجاد شده بوسیله ی ربات های شرور باشم و همه ی اندیشه هایم توهم باشند چه؟ برای گفتن این که بنابراین آگاهی من یک توهم است باید آگاهی را با محتواهای آگاهی یکی کنم. این کار مثل این می ماند که بگوییم اگر کتابی چیزهایی را به تصویر بکشد که وجود ندارند آن کتاب وجود ندارد. اما به نظر می رسد این همان چیزیست که دنت می گوید.

با این که دنت هرگز صراحتا آگاهی را انکار نمی کند اما به نظر می رسد در مقایسه با اهمیت والایی که ما به آن می دهیم آگاهی را بی اهمیت می داند و آن را چیزی می داند که ممکن است وجود نداشته باشد. به نظر می رسد دنت از ماتریالیسم حذفی دفاع می کند که بنا به تعریف ” ادعایی را دیکال است که فهم متعارف ما از ذهن را عمیقا غلط می داند و مدعی است برخی از حالت های ذهنی یا همه ی آنهایی که بوسیله ی فهم متعارف فرض می شوند وجود ندارند.”

سایر فیلسوف ها آگاهی را “مساله ی سخت” می دانند زیرا بین فرایند های فیزیولوژیکی و حالت های ذهنی “شکافی توضیحی” می بینند . ماتریالیست های حذفی می گویند مساله ی سخت یا شکاف توضیحی وجود ندارد زیرا پدیده ی سوبژکتیو/ذهنی وجود ندارد یا حداقل ارزشی برای آن قائل نیستند.
وقتی من عقیده عجیب و غریبی می بینم در یک نقطه دیگر سعی نمی کنم آن عقیده را بفهمم بلکه روی فرد صاحب عقیده تمرکز می کنم. انگیزه چیست؟ چرا دنت این قدر انرژی برای چنین موضع مضحکی صرف می کند؟

مثل بسیاری فیلسوفان دنت آشکارا به دفاع از مواضعی که فهم متعارف را تحریک می کنند علاقه دارد. اما دستور کار اصلی اش دفاع از علم در برابر مذهب و سایر سیستم های باور غیر عقلانی است. دنت به عنوان یک یک خداناباور رادیکال می ترسد خلقت گرایی و سایر یاوه های خرافی به اندازه ی معماهای حل نشده دوام بیاورند. بنابراین اصرار می کند که علم می تواند حتی معماهای گره خورده از جمله منشاء حیات (که او اصرار می کند “پیشرفت ها” ی اخیر به حل آن کمک می کنند) و آگاهی را حل کند.

دنت آنهایی را که قدرت ایمان بد به علم را به پرسش می گیرند متهم می کند. به عقیده ی او این انکار کننده ها نمی خواهند “معماهای مرموز محبوب شان” توضیح داده و حل شوند. دنت نمی تواند بپذیرد که هر کسی می تواند دلایل مشروع و عقلانی برای مقاومت در برابر این دیدگاه تقلیل/تحویل گرایانه ی دنت داشته باشد.
یک مخالف برجسته توماس نیگل فیلسوف است که در نوشته هایش توضیح می دهد که چرا فکر می کند بعید است آگاهی در برابر تحلیل علمی رایج تسلیم شود. نیگل در نقدی بر کتاب جدید می نویسد:

“گفتن این که واقعیت چیزی بیش از آن چیزی است که فیزیک می تواند در نظر بگیرد یک جور عرفان گرایی نیست: این اعترافی است به این که ما نزدیک یک “تئوری همه چیز” نیستیم و علم باید بسط و گسترش یابد تا فاکت هایی را که به طور بنیادین متفاوت از فاکت ها یی هستند که فیزیک برای توضیح دادن شان طراحی شده است را شامل شود.”

بدون شک برخی افراد به طور بیمارگونه ای به اسطوره ها وصل هستند اما دنت بیزاری بیمارگونه ای از آنها دارد و این مجبورش می کند مواضع نادرستی بگیرد. باور او به این که آگاهی یک توهم است احمقانه تر از باور به واقعی بودن خدا است. علم دشمنان واقعی دارد – که برخی از آنها مناصب قدرت مهمی دارند – اما دنت با این تندروی هایش تاثیر بدی روی علم می گذارد.
با این حال اجازه دهید از دنت تشکر کنم. من همیشه او را تحریک کننده و سرگرم کننده می دانم. دیدگاه ماتریالیستی حذفی او با مجبور کردنم به توجه کردن به آگاهی ام باعث می شود از رخوت خواب زمستانی ام بیدار شوم. این زامبی همیشه می تواند کمی بیشتر آگاه شود.

https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/is-consciousness-real/?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+all-blogs%2Ffeed+%28Blog%3A+Scientific+American+Blogs+Posts%29

روابط دیپلماتیک بین سعودیه و امریکا بعد از آغاز به کار دونالد ترامپ، به شدت در حال گسترش است، روابطی که چنان می نماید که محوریت آن برپایی ائتلافی منطقه ای بر ضد ایران است، ائتلافی که درصدد حذف ایران از معادلات منطقه و تضعیف دخالتهای ایران در امور کشورهای خاورمیانه می باشد.

روژی کورد: امروز پنجشنبه 3 فروردین ماه 1396 شمسی، عادل الجبیر، وزیر خارجه سعودی که جهت شرکت در نشست وزرای کشورهای عضو ائتلاف بین المللی علیه داعش در پایتخت آمریکا است، با رکس تیلرسون، وزیر خارجه امریکا، دیدار و گفتگو کرد.

این اولین دیدار دیپلماتهای ارشد دو کشور پس از روی کار آمدن دولت ترامپ است. روابط ریاض-واشنگتن در یکی دو سال آخر ریاست جمهوری باراک اوباما دچار تنش شد بود. یک مورد تنش، توافق هسته ای با ایران بود که ریاض آن را به دیده جهت گیری واشنگتن به سمت تهران مینگریست.

پیش از ملاقات پشت درهای بسته دو دیپلمات درباره نشست بین المللی علیه داعش در برابر خبرنگاران صحبت کردند.
رکس تیلرسون گفت همنظری کاملی در مورد شکست دادن داعش در داخل و خارج از میدان جنگ و سراسر جهان وجود دارد. آقای جبیر هم گفت هیچ دو کشوری مانند آمریکا و عربستان در مبارزه با تروریسم و داعش فعال نیستند.

پیش از این شاهزاده محمد بن سلمان، ولی ولیعهد سعودی، در واشنگتن در دیدار با جیمس ماتیس، وزیر دفاع و مقامات بلندپایه دولت دونالد ترامپ مسائل استراتژیک مورد علاقه دو کشور و از جمله جنگ با داعش و دخالت‌های ایران در منطقه و همچنین موضوع تسلیحات در خاورمیانه مورد گفتگو قرار گرفت.

عربستان نتیجه دیدار نائب ولیعهد خود با آقای ترامپ را شروعی جدید در روابط دو کشور میداند.

وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در بیانیه خود پس از دیدار ملیعهد سعودیه با ترامپ، اعلام کرده بود که شاهزاده محمد بن سلمان و ماتیس بر اهمیت روابط دوجانبه دفاعی تاکید کردند، و دو طرف در باره چگونگی مقابله با فعالیت‌های ایران و دخالت‌های این کشور در منطقه، و همکاری‌ها برای شکست داعش به بحث و گفتگو پرداختند.

در این دیدار که با حضور جوزف دانفورد، رییس ستاد ارتش، ار.اچ. مک مستر، مشاور امنیت ملی، دینا پاول، مشاور اقتصادی رییس جمهوری، استیفن بانون، مشاور ارشد کاخ سفید، و دیگر مقامات بلندپایه وزارت دفاع برگزار شد، تلاش‌ها برای مبارزه با داعش در منطقه مورد بحث قرار گرفت، و شاهزاده محمد بن سلمان گفت جنگ با داعش باید با کمک ایالات متحده آمریکا انجام شود.

شاهزاد محمد همچنین در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفته بود که پادشاهی سعودی آماده اعزام نیرو به سوریه است.

مروفایتی: نقض حقوق بشر در کوردسنان ایران، طی اسفندماه سال 1395 در مقایسه با دیگر ماهها، گسترش چمشگیری به ویزه در زمینه دستگیری و اعدام شهروندان کورد و نیز وضعیت کولبران داشته است.

آمارهای موجود که تاکنون به رغم خودداری خانواده های دستگیرشدگان از انتشار اسامی فرزندانشان بسیار کمتر از آمار دقیق و اصلی می باشد، نشانگر دستگیریریال بازداشت و بی حرمتی به شهروندان کورد از سوی مراکز امنیتی رژیم ایران می باشد و بیشتر دستگیر شدگان طی این ماه، تاکنون نیز در وضعیتی مبهم بسر می برندو نهادهای امنیتی و ذیربط، آماده پاسخگویی به خانواده های بازداشت شدگان نیستند.

آمار اعدام شهروندان کورد، طی اسفندماه 1395 شمسی که از سوی مرکز امار مروفایتی ثبت شده است:

1- بنا به گزارش مروفایتی به نقل از سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز سه شنبه ۳ اسفند ماه یک زندانی به نام “حسین درویشی کوچکی” ۳۲ ساله و اهل دهگلان در زندان قروه اعدام شد و همچنین حکم اعدام یک زندانی در زندان دیزل آباد کرمانشاه در روز چهارشنبه ۴ اسفند ماه در زندان کرماشان به اجرا درآمد.[i]

2- سحرگاه روز سەشنبە ١٠ اسفند‌ماه 1395 شمسی، حکم اعدام یک شهروند کورد بنام “افشین شوکتی”، اهل ارومیە و حکم اعدام ک شهروند آذری بنام علی ولی زاده در زندان مرکزی ارومیه اجرا شد.[ii]

3- روز جمعە ١٣ اسفند‌ماه، حکم اعدام دو شهروند کورد در زندان مرکزی ارومیە بە اجرا درآمد.هویت این دو شهروند کورد را “ناجی پیام” اهل موانە ارومیە و “اشکان عشقی” اهل ارومیە اعلام شده است.[iii]

4- روز دوشنبه 16 اسفندماه 1395 شمسی، دو شهروند کورد، بنامهای یوسف علیزاده، 65 ساله و اهل خوی و روضان سبزی، اهل ماکو، در زندان مرکزی کورد به دار آویخته شدند.[iv]

5- روز شنبه 15 اسفندماه نیز حکم اعدام یک شهروند کورد، بنام بهمن فریدی، 53 ساله، اهل سنندج، متاهل و دارای دو فرزند خردسال، در زندان همدان، اجرا شده است.[v]

6- روز دوشنبه 23 اسفندماه 1395 شمس، یک شهروند کورد با هویت “محمدرضا صمدی‌نسب”،٣٠ ساله، فرزند فرامرز، در محوطه‌ی داخلی زندان مرکزی کرمانشاه (دیزل‌آباد) اعدام گردیده است.[vi]

7- سحرگاه امروز سه‌شنبه ٢۴ اسفندماه 1395 شمسی، حکم اعدام چهار تن منجمله سه شهروند ککورد در زندان مرکزی ارومیه به اجرا درآمد. هویت این سه زندانی اعدام شده کورد؛ اکرام حسن‌پور فرزند سعید اهل سلماس، کیومرث فریدان فرزند عبدالرحمن اهل ارومیه و چنگیز بادوزاده اهل ارومیه اعلام شده است.[vii]

آمار دستگیری کورد، طی اسفندماه 1395 شمسی که از سوی مرکز امار مروفایتی ثبت شده است:

1- خودکشی یک دختر مهندس جوان بر اثر تجاوز مامورین اطلاعات در بازداشت: مهندس مهدیس میر قوامی بلافاصله بعد از بیرون آمدن از بازداشتگاه اداره‌ی اطلاعات کرماشان، به گفته‌ی یک منبع “به دلیل تجاوز ماموران اطلاعاتی” به زندگی خود پایان داد. مهدیس میرقوامی روز سه‌شنبه ۵ بهمن به اداره‌ی اطلاعات احضار و به مدت دو روز در این اداره در بازداشت بود، که بلافاصله بعد از بیرون آمدن از بازداشگاه اقدام به خودکشی کرد و به زندگی خود پایان داده است.[i]

2- بنا بر گزارشها، دو شهروند در مهاباد و یک شهروند در سقز بنامهای مهران حسین‌خانی، ٢٨ سالە و فرزند خسرو و شاهین صمدی، ٣١ سالە و فرزند انور، از سوی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده اند.[ii]

3- امجد شریفی، شهروند کورد اهل روستای “رشیدآباد” از توابع دیوانده، روز شمه 30 بهمن ماه 1395 شمسی از سوی نیروهای اداره اطلاعات دستگیر شده است. [iii]

4- فرزانه جلالی، فعال مدنی کورد پس از فراخوانده شدن به اداره ثبت و احوال کرماشان از سوی نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر شده است.[iv]

5- و برادر اهل روستای “لیلانه” و ساکن شهرستان ربط را به طور همزمان دستگیر و بازداش نموده و به مکان نامعلومی انتقال داده است. خبرنگار مروفایتی در سردشت، هویت این دو برادر را جعفر و ابراهیم علیپور اعلام نموده است. این دو برادر در یک حمله ناگهانی ماموران اداره اطلاعات سردشت به منزل پدریشان دستگیر و بازداشت شده و تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت آنها در دست نیست. گفته می شود این دو برادر به اتهام همکاری با یکی از احزاب کورد اپوزیسیون جمهوری اسلامی دستگیر و بازداشت شده اند.[v]

6- موج وسیع جدیدی از بازداشت شهروندان کورد شروع شده است و طی آن شماری از شهروندان کورد در مهاباد، اشنویه و پیرانشهر از سوی وزارت اطلاعات دستگیر و بازداشت شده اند.[vi]

7- یک شهروند اهل روستای “زنگین آباد” پیرانشهر بنام رسول سلطانی آذر، 500 ساله و ساکن پیرانشهر می باشد که از سوی نیروهای امنیتی وابسته به سپاه دستگیر و بازداشت شده است. علیرغم پیگیری مداوم خانواده این شهروند کورد که گفته می شود پس از دستگیری به ارومیه منتقل شده است، علت دستگیری و مکان بازداشت وی تاکنون نیز نامشخص است و هیچ اطلاعی از وی در دست نیست و سرنوشت وی تاکنون نامشخص است.[vii]

8- روز شنبه 28 اسفندماه 1395 شمسی، حدود 20 تن از اهالی روستاهای منطقه سرشیو مریوان، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. بازداشت این تعداد در حالیست که آنها از سوی فرمانداری و جهت تشکیل جلسه دعوت شده بودند. اسامی برخی از بازداشت شدگان که به مروفایتی ارسال شده است عبارتند از: ماموستا صلاح الدین دژاک امام جماعت گمارلنگ، ادریس راوند، کریم راوند،رحیم راوند، فایق رانین، احمد رانین، خلیفه جلال راوش، فایق راوش، حاجی فایق باتکاک شورای کانی کوزله، شریف داده شورای ماسیدر، شهرام رانین و مظهر معینی کارمند اداره محیط زیست.[viii]

9- دستگیری دو شهروند کامیارانی: طی اواسط هفته گذشته، نیروهای اداره اطلاعات کامیاران، یک فعال زیست محیطی این شهر بنام “محمدرضا آهنگر”، 355 ساله و اهل روستای “آسنگران” کامیاران را دستگیر و به مکان نامشخصی انتقال داده اند. همچنین “ساسان بابایی” که 18 اسفندماه 1395 شمسی از سوی نیروهای اداره اطلاعات این شهرستان دستگیر شده است و تاکنون در بازداشتگاه و بازجوئی قرار دارد، نامشخص و مبهم است.[ix]

10-در روزهای پایانی سال 1395 شمسی، روز چهارشنبە، ١٨ اسفندماه 1395 شمسی نیز یک شهروند ۵٠ سالە اهل پیرانشهر بنام رسول سلطانی آذر، ساکن روستای زنگ آباد از سوی نیروهای اطلاعاتی حکومت ایران بازداشت شده است.[x]

11- بنا بر گزارش خبرنگار مروفایتی از مریوان، عصر روز دوشنبه 30 اسفندماه 1395 شمسی، نیروهای اطلاعات مریوان با یورش به روستای “نی” از توابع این شهرستان، یکی شرکت کنندگان در مراسم نوروزی این روستا را که دانشجو و فعال دانشجوئی دانشگاه پیاو نور مریوان نیز می باشد را دستگیر نموده اند. خبرنگار مروفایتی هویت این شهروند کورد را آریز دانش، دانشجوی پیام نور مریوان و اهل روستای “بیلو” اعلام نموده است که طی این یورش نیروهای اطلاعات و ضرب و شتم و هتاکی آنها نسبت به وی در روستای نی مریوان به شدت زخمی شده است.[xi]

صدور احکام زندان برای شهروندان کورد طی اسفندماه 1395 شمسی که از سوی مرکز آمار مروفایتی ثبت شده است:

1- حسین دانش‌پایه، زندانی سیاسی کورد در زندان مرکزی ارومیه، از سوی دادگاه انقلاب این شهر به اتهام «همکاری با احزاب اپوزیسیون کورد مخالف رژیم» به ۵ سال حبس محکوم گشته و همچنین، حکم یک سال حبس تعلیقی وی در پرونده قبلی، علیرغم گذشت دوره اجرایی، در حکم جدید وی لحاظ شده است.[i]

2- غریب عبدی زندانی سیاسی زندان مرکزی ارومیه و اهل شهرستان سقز از سوی دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام «همکاری با گروههای اپوزیسیون کورد مخالف رژیم» به ۵ سال حبس محکوم شده است.[ii]

3- شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور حکم قطع دست یک زندانی به نام “مصطفی شاهی” را که خرداد ۹۴ از سوی دادگاه عمومی ارومیه صادر شده بود مورد تأیید قرار داد. این حکم، به اتهام سرقت، ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۵ صادر شده بود در دیوان عالی کشور تأیید شده است.[iii]

وضعیت داخل زندان طی اسفندماه 1395 شمسی:

1- سهیلا مینایی، دختر شریف، زندانی سیاسی کورد، روز چهارشنبه 4 اسفندماه 13955 شمسی به سلول انفرادی زندان کرمان منتقل شد. “سهیلا از سوی مسئولان و حراست زندان به اتهام بی حرمتی به رهبری جمهوری اسلامی به سلول انفرادی زندان منتقل شده است”.[iv]

2- مال حسن رمضان، زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی ارومیه، علیرغم نیاز مبرم به انجام عمل جراحی، از حق رسیدگی پزشکی و اعزام به بیمارستان محروم مانده است. مسئولین زندان ارومیه از اعزام کمال حسن رمضان به بیمارستان خودداری می‌کنند؛ این در حالی است که این زندانی سیاسی به دلیل شکستگی پا می‌بایست تحت عمل جراحی و فیزیوتراپی قرار بگیرد.[v]

3- روز شنبه 7 اسفندماه 1395 شمسی در پی یک درگیری در بند هشت اوین به تحریک مسئولین، کیوان کریمی از سوی زندانیان جرائم مالی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از ناحیه پای راست به‌شدت مجروح شده است.[vi]

4- وضعیت جسمی فرزانه جلالی، فعال مدنی 31 ساله کورد که 6 اسفندماه 1395 شمسی از سوی اداره اطلاعات شهرستان کرماشان بازداشت شده است، به علت اینکه وی سابقه بیماری داشته و نیز از دیسک کمر رنج می برد، در بازداشتگاه اطلاعات، نامساعد گزارش می شود.[vii]

5- علی تپه‌رش، فرزند حسین، اهل نقده و 41 سال، زندانی کورد محبوس در زندان مرکزی ارومیه، از اواخر هفته‌ی گذشته اقدام به دوختن لب‌هایش کرده و از سوی مقامات زندان به سلول انفرادی انتقال می‌یابد. شرایط عمومی و جسمی این زندانی کورد که مدت 11 سال است در زندان محبوس می باشد، بر اثر اعتصاب، وخیم گزارش شده است.[viii]

آمار کشته و زخمی شدن کولبران کورد طی اسفندماه 1395 شمسی، صبت شده در مرکز امار مروفایتی:

1- خالد احمدیان، فرزند حسن و ساکن روستای دیگورجی از توابع شهرستان اشنویه روز چهارشنبه چهارم اسفندماه 1395 شمسی برابر با 22.2.2017 در مناطق مرزی “زیوکه” و “لاجان” از توابع شهرستان پیرانشهر از سوی نیروهای انتظامی مورد شلیک مستقیم قرار گرفته است و در نتیجه از ناحیه چشم مصدوم و هر دو چشم خود را از دست داده است.[i]

2- شب شنبه 6 اسفندماه 1395 شمسی، یک کولبر دیگر کورد ، بنام سلیمان عباسی، اهل پیرانشهر، متاهل و دارای سه فرزند، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای هنگ مرزی کشته شد.[ii]

3- “رسول آذری” به همراه چند تن دیگر از شهروندان برای تحویل جسد یک کولبر کشته‌ شده به‌ یک پاسگاه مرزی در سردشت مراجعه کردند که در نتبجه ی گشودن آتش نیروهای مذکور، دچار جراحت شده است. سلیمان عباسی در ۶ اسفندماه سال ۱۳۹۵ خورشیدی کشته شده و دو تن از کولبران به نامهای «عباس رستمی» و «صلاح ابراهیم زادە» زخمی شدند. یک تن دیگر هم به نام «خضر رسولی» در حادثه ای مشابه همان شب در مناطق مرزی سردشت زخمی شده است..[iii]

4- روز هفتم اسفندماه ۱۳۹۵ شمسی در منطقه‌ی شیخ صله‌ی ثلاث باباجانى یک کولبر کورد به نام صدیق یار ویسی فرزند میرزا با شلیک مستقیم نیروهاى انتظامى زخمى گردید. این کولبر، از ناحیه ران و کمر هدف گلوله بوده و هم‌اکنون در بیمارستان شهر جوانرود تحت مراقب پزشکی می‌باشد.[iv]

5- «کامران رشکه»، کولبر وجوان ۱۷ ساله شامگاه یکشنبه ۱۵ اسفند ماه 1395 شمسی، همراه با چهار کولبر دیگر در ارتفاعات «دوپزه» نزدیک مرز «کێلێ» سردشت براثر کولاک دچار سرمازدگی شده بود، در بیمارستان خمینی ارومیه درگذشت.[v]

6- ساعت 19 روز شنبه 15 اصفندماه 1395 شمسی،یک کولبر کورد بنام “بهمن توفیقی”، فرزند کمال، مورد اصابت گلوله نیروهای انتظامی قرار گرفته است و از ناحیه شکم زخمی شده است و وضعیت وی بعد از عمل نیز نامساعد گزارش شده است.[vi]

7- عصر روز سەشنبە ١٧ اسفند‌ماه 1395 شمسی، نیروهای مبارەز با قاچاق کالا شهر سقز بە در حوالی گورستان (آیچی) بە سوی یک کاسبکار کورد بنام را “کمال بهنام” فرزند رحمان و اهل بانە، شلیک و وی را بە قتل رساندند.[vii]

8- شب شنبه ٢٠ اسفندماه 1395 شمسی، یک کولبر ٢٢ سالە اهل روستای (بیتوش) سردشتبنام “آکو قاسمی” ، بر اثر شلیک مستقیم و عمدی نیروهای انتظامی حکومت ایران جانش را از دست داد. ویاز ناحیە سر مورد هدف مستقیم قرار گرفتە است.[viii]

9- ناصر دریابان، فرزند محمدامین، 35 ساله و متاهل و دارای فرزند و اهل روستای “ویس” مریوان، روز دوشنبه 21 اسفندماه 1395 شمسی، در مناطق مرزی بر اثر شدت سرما دچار ایست قلبی شده و جان باخته است.[ix]

10- روز دوشنبە ٢٣ اسفندماه، یک کولبر ۵٠ سالە اهل پیرانشهر در مرز حاجی عمران بر اثر سقوط از یک پرتگاه، جان خود را از دست داد. هویت این کولبر ۵٠ سالە پیرانشهری “طاهر عبداللە زادە”، اعلام شده است.[x]

11- سالار یونسی، فرزند قارخان لوه، سکن کوی فرهنگیان بانه که روز شنبە ٢١ اسفندماه 1395 شمسی، یک کولبر کورد اهل بانە در منطقە (کونە میرو) واقع در اقلیم کوردستان بر اثر سقوط یک تختە سنگ زخمی شده بود، فوت نمود. وی پس از چند روز بستری شدن در یکی از مراکز درمانی شهر سنندج، روز سەشنبە ٢۴ اسفند‌ماه 395 شمسی، جان خود را از دست داد.[xi]

قربانیان مین در کوردستان طی اسفندماه 1395 شمسی:

1- عصر روز پنج شنبه 5 اسفندماه 1395 شمسی، یک شهروند کورد بنام “مرتضی نادی”، فرزند مصطفی، معلم بازنشسته ساکن منطقه صالح آباد شهرستان مهران از توابع استان ایلام در اثر انفجار مین جانش را از دست داد.[i]

2- در منطقه‌ی شرهانی دهلران از توابع ایلام در کوردستان روژهلات موجب کشته و زخمی شدن دو نفر گردید. بر اثر این انفجار احمد جلیزی ۳۲ ساله همان لحظه‌ی انفجار جان سپرد. و قربانی دوم که برادرزاده جلیزی با مشخصات محمد جلیزی از ناحیه پا به شدت مجروح شد . که محمد جلیزی با وجود وخامت جراحت به سختی خود را به جاده‌ای که تنها جهت استفاده نظامی احداث گردیده بود، رساند .[ii]

خودکشی ها در کوردستان طی اسفندماه 1395 شمسی:

روز دوشنبه 23 اسفندماه 1395 شمسی، یک جوان 20 ساله مریوانی اقدام به خودکشی نموده است.

خبرنگار مروفایتی، هویت این جوان 20 ساله مریوانی را آراس ایل بیگی اعلام نموده اسست.

تاکنون علت خودکشی وی نامشخص است.

روز پنج‌شنبە ٧ بهمن‌ماه 1395 شمسی، یک کار گر کورد در بخش “کلاترزان” شهر سنندج، بە زندگی خود پایان بخشید.

بنا به گزارشات منتشره در فضای مجازی این کارگر کورد “توفیق ملایی” ۴٠ سالە و پدر دو فرزند می باشد.

وی از تریق حلق آویز نمودن خود بە زندگی خود پایان دادە است.

علت خودکشی این کارگر کورد، مشکلات اقتصادی و عدم توانایی تامین زندگی روزمره خانواده اش عنوان شده است.

روز چهارشنبە هفتە گذشتە نیز یک دانشجوی ٢٠ سالە اهل روانسر بە نام “پیام قلعە خانی” خود را حلق‌آویز و بە زندگی خود خاتمە دادە بود.

شب ٢٠ اسفندماه، نیز (شیوا پژدم) فرزند محمد، ١٧ ساله و اهل روستای ساروقامیش بوکان، پس از آنکە بە منظور ازدواج اجباری از سوی پدرش ناچار بە ترک تحصیل در مقطع پیش دانشگاهی می‌شود، با خوردن قرص اقدام بە خودکشی نمودە بود.

[i] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24209/

[ii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24270/

[i] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24194/

[ii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24241/

[iii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24250/

[iv] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24272/

[v] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24342/

[vi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24348/

[vii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24358/

[viii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24361/

[ix] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24378/

[x] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24389/

[xi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24415/

[i] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24216/

[ii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24288/

[iii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24326/

[iv] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24214/

[v] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24247/

[vi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24245/

[vii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24275/

[viii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24444/

[i] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24166/

[ii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24218/

[iii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24225/

[iv] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24225/

[v] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24297/

[vi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24373/

[vii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24407/

[viii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24426/

[ix] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24432/

[x] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24441/

[xi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24453/

[i] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24220/

[ii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24290/

[iii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24323/

[iv] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24346/

[v] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24346/

[vi] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24393/

[vii] . http://www.rojikurd.net/mirovayeti/24393/

روژی کورد: گروه تروریستی داعش، مسئولیت حمله روز چهارشنبه دوم فروردین ماه 1396 شمسی در نزدیکی پارلمان بریتانیا در لندن را بر عهده گرفت.

گروه تروریستی داعش، طی بیانیه ای ضمن برعهده گرفتن مسئولیت این عمل تروریستی، فرد حمله کننده را “سرباز دولت اسلامی” خواند.

این بیانیه روز پنج‌‌شنبه سوم فروردین در وبسایت اعماق، وابسته به داعش منتشر شده است.

در این بیانیه‌ آمده است که “این عملیات در پی فراخوان به حمله به [شهروندان] کشورهای تشکیل‌دهنده ائتلاف” انجام شده است.

این ائتلاف که تحت رهبری آمریکا قرار دارد و از جمله بریتانیا عضو آن است بیش از دو سال است که مواضع “دولت اسلامی” را در سوریه و عراق هدف قرار می‌دهد.

ترزا می‌، نخست‌وزیر بریتانیا در پارلمان این کشور گفته است که عامل حمله تروریستی لندن متولد بریتانیا و برای نیروهای اطلاعاتی کشور شناخته‌شده بود.

در حمله زیر گرفتن رهگذران توسط خودرو در نزدیکی پارلمان بریتانیا در لندن پایتخت این کشور، دستکم 12 تن زخمی شدند که حال دو تن از آن‌ها وخیم گزارش شده است.

بنا بر گزارش‌ها، مهاجم پس از حمله، از خودرو پیاده شده و یک نیروی امنیتی را در محوطه پارلمان، با سلاح سرد زخمی کرد.

این حمله بر روی پل ویستمنستر روی داد. یک مقام مسئول بریتانیایی اعلام کرد نیروهای پلیس به سمت مهاجم آتش گشودند و سپس او را با هلیکوپتر منتقل کردند.

گروه شبه‌نظامی “دولت اسلامی” پیش از این نیز مسئولیت بسیاری از حملات علیه کشورهای غربی را بر عهده گرفته است، از جمله تهاجم به یکی از بازارچه‌های کریسمس شهر برلین در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۶ که ۱۲ کشته بر جا گذاشت.

عملیات دیگر حمله در ساحل نیس به جمعیت حاضر در جشن‌های روز ملی فرانسه در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۶ است که ۸۴ نفر را به کشتن داد.

روژی کورد: ترامپ به شدت در حال گسترش عملیاتهای نیروهای امریکایی جهت تسریع به پایان بخشیدن به گروه تروریستی داعش است، وعده ای که در فعالیتهای تبلیغی انتخباتیش آنرا داده بود.

بنا بر گزارشات منتشره، چتربازان ارتش ایالات متحده در روستاهای اطراف الرقه که مرکز گروه داعش در سوریه بشمار می آید؛ فرود آمده و مسیر حلب- الرقه را قطع کرده اند.

به گزارش منابع خبری العربیه، چتربازان ارتش آمریکا در روستاهای ابوهریره، المشیرفه، الکرین و منطقه حفاظت شده حومه غربی فرود آمده و مسیر حلب الرقه را قطع کردند.

انتشار این خبر پس از ان است که سرهنگ جان دوریان سخنگوی ائتلاف بین‌الملل به رهبری ایالات متحده علیه داعش، از استقرار نیروهای یک واحد توپخانه تفنگداران نیروی دریایی آمریکا در سوریه خبر داده و گفته بود که این اقدام به منظور تسریع در شکست گروه داعش صورت گرفته است.

او افزود که در روزهای اندک گذشته، حدود 400 نیروی نظامی آمریکایی در سوریه مستقر شدند او تاکید کرد که عملیات قطع خطوط ارتباطی و محاصره شهر الرقه، مرکز گروه داعش در سوریه، به خوبی پیش می‌رود.

دیده‌بان حقوق بشر سوریه نیز اعلام کرده است حضور چتربازان، توان مبارزه نیروهای دموکراتیک سوریه بر علیه داعش را خواهد افزود.

دیده‌بان حقوق بشر سوریه همچنین مرگ 33 نفر در نتیجه بمباران مدرسه‌ای که آوراگان در آن پناه گرفته بودند را ثبت کرد. یکی از گزارشگران دیده‌بان حقوق بشر سوریه دیده است که ده‌ها جسد از زیر آوار این مدرسه بیرون کشیده شده‌اند. گمان می‌رود هواپیماهای ائتلاف بین‌المللی مبارزه با داعش این مدرسه را بمباران کرده‌اند.

از سوی دیگر سخنگوی وزارت دفاع آمریکا، روز چهارشنبه اعلام کرد که درباره احتمال مرگ برخی شهروندان در نزدیکی شهر الرقه در نتیجه بمباران هوایی نیروهای ائتلاف تحقیق خواهد کرد.

او افزود: «به دلیل اینکه ما چندین نقطه در نزدیکی الرقه را بمباران کردیم، این اطلاعات را به کارگروه ویژه شهروندان قربانی، برای بررسی‌های بیشتر ارائه خواهیم کرد».

دیدبان حقوق بشر سوریه، روز یکشنبه 22 اسفندماه 1395 شمسی، اعلام کرده بود که ارتش آمریکا تعداد 43 کامیون بزرگ حامل تانک و زره پوش به اطراف منبج مستقر کرد.

به گفته دیدبان حقوق بشر سوریه این مهمات سنگین روز یکشنبه وارد مناطق مشرف بر منبج شده است.

به گفته دیدبان حقوق بشر سوریه این تانک‌ها و زره پوش‌ها از سوی ائتلاف بین المللی برای پشتیبانی از «نیروهای سوریه دمکراتیک» به این منطقه آورده شدند.

Alain Badiou

مدتی است که در میان ایرانیان نیز آلن بدیو شهرت یافته است. آثاری هم از او به فارسی ترجمه شده. این فیلسوف فرانسوی چه خاستگاه فکری‌ای دارد، به چه موضوعاتی می‌پردازد و چه دیدگاهی دارد؟

جستاری بلند، به قلم هوشنگ سپهر، به بررسی زبان و منش و فکر آلن بدیو اختصاص دارد. نویسنده بدیو را مائوئیست پشیمانی می‌داند که از دیدگاه‌های جوانی خود برخوردهای اراده‌گرایانه و شعاردهی را حفظ کرده است. هوشنگ سپهر همه فیلسوفانی را که در دسته “فرنچ‌ تئوری” (تئوری فرانسوی) گنجانده می‌شوند، مهمل نویس می‌داند. جستار هوشنگ سپهر را در فرمت PDF می‌توانید از سایت خود او دریافت کنید، از طریق این لینک.

 

روژی کورد: شرکت چینی «زد تی ای» که به خاطر معامله با ایران به پرداخت جریمه چند صد میلیون دلاری محکوم شده بود، اتهام‌های وارد شده به خود را پذیرفت.

شرکت «زد‌تی‌ئی» به خاطر «انتقال غیرقانونی» ۳۲ میلیون دلار فناوری آمریکایی به ایران، حدود ۹۰۰ میلیون دلار جریمه می‌دهد.

شرکت چینی «زد‌تی‌ئی» که از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تجهیزات ارتباطاتی، ۱۷ اسفند سال گذشته اعلام کرد برای پایان دادن به پرونده‌ای که علیه این شرکت در آمریکا باز شده، پذیرفته ۸۹۲ میلیون دلار جریمه بپردازد.

شرکت بزرگ چینی، سوم فروردین ماه، رسما سه اتهام واردشده به خود را پذیرفته است: اتهام برای طرح‌ریزی صادراتِ فناوری ساخت آمریکا به ایران بدون کسب مجوز از دولت آمریکا، ممانعت از اجرای عدالت، و انتشار اظهارات جعلی.

شرکت چینی تولید تجهیزات ارتباطاتی زد‌‌تی‌ای (ZTE) اعلام کرد که در پایان پرونده‌ای که نهادهای دولت آمریکا علیه این شرکت تشکیل داده بودند تخلفات خود در فروش تجهیزات ساخت آمریکا به ایران را پذیرفته و قبول کرده ۸۹۲ میلیون دلار جریمه بپردازد.

تحقیقات وزارت بازرگانی پس از انتشار گزارش‌های خبرگزاری رویترز در سال ۲۰۱۲ آغاز شد که برملا کرد شرکت زد‌‌تی‌ای برای فروش میلیون‌ها دلار سخت افزار و نرم افزار تولید برخی از مشهورترین شرکت‌های کامپیوتری آمریکا به بزرگترین شرکت مخابراتی ایران با آن کشور قرار داد بسته است.

تهام این شرکت نقض قوانین امریکا در خصوص محدودیت فروش تجهیزات و فناوری به ایران اعلام شده است.

براساس این تصمیم، شرکت‌های آمریکایی برای هر گونه صادرات و ارسال محصولات به شرکت «زد تی ای» (ZTE) نیازمند دریافت گواهینامه صادراتی شدند که این موضوع در ارتباط با تنبیه های در نظر گرفته شده برای این شرکت به خاطر تخطی از قواعد تجارت با ایران است.

این شرکت به خاطر مصون ماندن ار جریمه به دلیل معامله با ایران در زمان تحریمها، سال گذشته ایران را ترک نموده است.

مدیران «زد تی ای» (ZTE) بهمن سال گذشته با برگزاری یک نشست در تهران ورود رسمی به بازار تلفن همراه و تجهیزات مخابراتی ایران را اعلام کردند اما به فاصله کوتاهی در اردیبهشت ۹۵ مدیران این شرکت به صورت رسمی اعلام کردند که از بازار ایران خارج شده‌اند.

خروج این شرکت چینی از ایران پس از آن صورت گرفت که دولت ایالات متحده آمریکا مارس ۲۰۱۶ اعلام کرد که تامین زنجیره تولید این شرکت را به خاطر نقض تحریم‌های اعمال شده علیه ایران محدود خواهد کرد.

در پی لغو قرارداد این شرکت با شرکت «یاس جهان» ایران، مدیران این شرکت گفتند که به همکاری با وزارت خزانه‌داری، بازرگانی و دادستانی آمریکا ادامه خواهند داد. این همکاری سبب شد که ممنوعیت‌های اعمال شده برای «زد تی ای» (ZTE) ابتدا به مدت سه ماه و پس از آن تا یکسال تعلیق شود.

اما بر گزارش وزارت بازرگانی، این شرکت چینی در سال ۲۰۱۲ میلیون‌ها دلار نرم‌افزار و سخت‌افزار پیشرفته را به بزرگ‌ترین شرکت ارائه دهنده خدمات تلفن همراه ایران فروخته است. بخشی از این تجهیزات از سوی دولت ایران برای شنود مکالمات تلفنی مورد استفاده قرار گرفته است.

گل‌ها و عطرها نقش برجسته‌ای در فرهنگ، ادبیات، و موسیقی در خاورمیانه دارند. این نشانه‌های بویایی، هم ویژگی‌های کشورهای مختلف منطقه را نشان می‌دهند و هم به یک زبان مشترک برای بیان احساسات خاورمیانه‌ای‌ها مبدل شده‌اند. شاعران و ترانه‌سرایان در خاورمیانه آثار جذابی در این باره خلق کرده‌اند.

شهرهای گل یاس و گل سرخ‌های محبوب: عطر، هویت، و فرهنگ در خاورمیانه باد عطرِ آب و محیط اطراف‌اش را با خود می‌آورد. نسیم دریا مرا به خاطرات گذشته‌ام در جاده‌ی ساحلی بیروت می‌راند: ذرت بوداده و رایحه‌ی لطیف لیمو که در هوای ملس می‌پلکد. عطر کاج تازه از کوه‌ها رو به جنوب می‌رود. قلب‌ام را مملو از دل‌تنگی برای خانه می‌کند، ولی همچنان می‌خواهم‌اش. آن عطرها، تصویرها، و احساس‌ها برای ابد در خاطر و وجود من حک شده‌اند. اما می‌دانم که تنها من نیستم که این‌گونه عطرباز است، عطرها نقش برجسته‌ای در فرهنگ خاورمیانه بازی می‌کنند. می‌شود گفت که سنت‌ها، مناسک، و کشورهای منطقه در بطن این حس بویایی رشد کرده‌اند.

خاطراتی شبیه آن‌چه گفتم در ترانه‌ی «آرانیس»، از آلبوم «چفتک» از گروه دونفره‌ی سوپ کیلز، به سبکایندی، درباره‌ی بیروت هم آمده است. قسمت اول ترانه از آرانیس یاد می‌کند. آرانیس در لبنان معمولاً به بلال گفته می‌شود. در این ترانه، یاسمین حمدان فضای جاده‌ی ساحلی بیروت را با تمام صداها و بوهای آن بازسازی می‌کند. او می‌خواند: «نزدیک‌تر بیا، به سوی بوی خوب، مزه‌ی ناب / حس لب‌های من، بچش آن‌ها را… هندوانه‌ای بر چاقو.» حمدان در ترانه‌ای دیگر کلمه‌هایی از عمر زاعنی، خواننده‌ی لبنانی دهه‌ی ۱۹۴۰، نقل می‌کند که از تغییراتی که در شهر روی می‌دهد سخن می‌گوید، چهره‌ی جدید بیروت بعد از جنگ و حسرت دوران گذشته.

عطرها از آن‌جایی که نامرئی هستند خاطرات ما را در اعماق ناخودآگاه‌مان زنده می‌کنند و ما را صدا می‌زنند. عطرها همچنین به «حنان» (به معنای محبت در عربی) و عشق پیوند دارند. در خاورمیانه عطرها اهمیت زیادی دارند و گویا همراه با حس بویایی مردم تکامل یافته‌اند. شواهدی مبنی بر ارتباط بوها در محیط‌های خاص و ناحیه‌های جغرافیایی – حتی در کوتاه مدت – و رفتار مردم چه در سطح شخصی و چه در سطح جمعی وجود دارد. با وجود چنین نشانه‌ی هویتی در حس بویایی، نمی‌شود به راحتی یکی را از دیگری تمیز داد. برای مثال، در جایی مثل قاهره و نقاط دیگر دنیای عرب برای احوال‌پرسی می‌گویند: «صباح الفلول یاسمین»، یعنی «صبحی پر از یاس و یاسمن داشته باشید!»

به عطرها و تصویرهای گل نه تنها در فرهنگ دنیای عرب بلکه در شمال آفریقا، ترکیه، و جهان فارسی‌زبان خیلی توجه می‌شود. گل سرخ، یاس، و گل‌های دیگر در تمام منطقه پر از معنا و استعاره هستند. برای نمونه، لاله گل ملی کشور ترکیه است و گل سرخ که در ادبیات صوفیانه‌ی فارسی حضور چشمگیری داشته گل ایران است. به ویژه، عطر و تصویر گل یاس (که ریشه در زبان فارسی دارد) از قدیم مردم خاورمیانه را به هم وصل کرده است، و نوعی دورنمای بویایی مشترک خلق کرده که به ناخودآگاه و تجربیات مشترک آن‌ها می‌رسد.

دمشق به «شهر یاس» معروف است و این گل با تونس نیز پیوند محکمی دارد. یاس در سال ۱۹۸۷ به عنوان سمبل آزادی و انقلاب و رهبری جدید در تونس عمل کرد، و باز در قیام ۲۰۱۱ که «انقلاب یاس» لقب گرفت به صحنه آمد: جفت کردن تجربه‌های دل‌خراش با چیزی زیبا پیامی ساخت تا امید را زنده نگاه دارد. اما «انقلاب یاس» تنها رخداد سیاسی منطقه نبود که به عطری پیوند خورد. لبنان نیز در سال ۲۰۰۵ شاهد «انقلاب سرو» خود بود.

شراب و گل سرخ: پادشاه ایرانی، کریم خان زند (راست)، و یک سفیر عثمانی، در یک نقاشی در سال ۱۷۷۵ از عبدالحسن مستوفی (از مجموعه‌ی دیوید)

همان‌طور که گل سرخ در هنر کشورهای فارسی‌زبان نقش دارد، هنرمندان عرب نیز در طول تاریخ در آثارشان از گل یاس استفاده کرده‌اند. برای مثال، حامد سنو در گروه موسیقی مشروع لیلا در ترانه‌ی «شیم الیاسمین» این بیت را می‌خواند: «یاس را ببوی و ارده و شیره را بچش، و یادت باشد که به یادم باشی … یاس را ببوی، و یادت باشد که فراموش‌ام کنی.» همچنین، شاعر مشهور سوری، نزار قبانی، اشعاری در وصف گل سروده است. یکی از اولین شعرهای او «عطر یاس دمشق» نام داشت، و آخرین کتاب شعرش، الفبای یاس، نیز به گل اختصاص یافته بود. او در شعر «ماه شام»، که قصیده‌ای برای دمشق است، از خاطرات زادگاه‌اش این‌گونه یاد می‌کند: «زیرا که اهل شام ام، حرفه‌ام درد / از آوازم گیاه می‌روید / ماه شام در خون‌ام جریان دارد / بلبل … و دانه … و گنبد. / یاس از دمشق سفیدی‌اش را آغاز می‌کند / و روایح با بوی دمشق عطرآگین می‌شوند.»

یک سوری بدوی فنجانی قهوه‌ی عربی می‌نوشد، ۱۹۳۰

در جای دیگر، شاعر شعرِ «زنی درون من راه می‌رود» می‌نویسد: «می‌شود همه چیز را انکار کرد، اِلّا عطر زنی را که عاشق‌اش هستیم.» در واقع، می‌شود گفت که رابطه‌ی بین بو و حافظه چنان تحول‌پذیر است که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. همین‌طور، عمر افندم، خواننده‌ی رپ در ترانه‌ی «دمشق» (۲۰۰۹)، در حالی که به شدت از قبانی تأثیر گرفته است، از تصویر و بوی گل یاس الهام می‌گیرد. او می‌خواند: «مناره‌ها از نبودن‌اش اشک می‌ریزند، و روح‌شان مثل درخت‌ها حرف می‌زند. سال‌‌ها است که آن‌ها (صدای‌شان می‌آید که می‌خواهند) حقوق مدنی در بین اشک یاس زندگی کند.» او در جای دیگری از این ترانه ابیاتی از شعر «شام» قبانی را که در آن شاعر به رایحه‌ی قهوه و هل اشاره می‌کند تکرار می‌کند: «آسیاب قهوه ترق تروق می‌کند، یادآور بچگی‌ها … عطر تند هل … هنوز جذب‌ام می‌کند.» افندم می‌گوید که شعر قبانی از آن‌جایی که خاطرات مادرش را هنگام آشپزی با هل زنده می‌کند، عمیقاً با شخص او ارتباط برقرار می‌کند. هل گیاهی چندمنظوره است که در خاورمیانه هم برای پختن غذاهای خوش‌طعم و شیرین استفاده می‌شود. هل در عربستان، جایی که افندوم بزرگ شده، برای تهیه‌ی قهوه‌ی عربی استفاده می‌شود. بوی هل در فضای کودکی او پراکنده بوده است. هل با چای سنتی ایرانی که محبوب مردم منطقه بوده هم استفاده می‌شود. جالب است که این گیاه معطر چه‌قدر مصرف‌های مختلف دارد و چه‌طور عطرش را بسته به موقعیت جغرافیایی‌اش می‌گستراند.

زن زرتشتی که در مراسم سالگرد  درگذشت پیامبر ایران باستان، زرتشت، در تهران در سال ۲۰۱۳ اسفند دود می‌کند.

و البته عود هم مهم است. عود از چوب معطر درخت آگار به دست می‌آید که بوی آن را می‌شود در مناطق اطراف خلیج فارس و بسیاری از نقاط دیگر خاورمیانه حس کرد. عطر عود تند و صمغی و غلیظ است و معمولاً با تشریفات پیوند دارد. از دود عود برای معطر کردن خانه‌ها، اماکن مذهبی، مراسم ازدواج، و همین‌طور برای تاراندن ارواح خبیث استفاده می‌شد. عود نسل اندر نسل در دنیای عرب در مناسک سنتی نقشی اساسی بازی می‌کرده، و مدت‌ها نشانگر پاکیزگی و مهمان‌نوازی بوده است. به همین ترتیب، در ایران و کشورهای دیگری مثل عراق، سوریه، اردن، و عربستان سعودی، از اسفند برای دور کردن چشم‌زخم و امراض استفاده می‌شود. دانه‌های خشک گیاه روی ذغال می‌سوزد و با ترق و تروق می‌ترکد و دودی معطر آزاد می‌کند. این سنت بین ادیان (مثلاً زرتشتی و اسلام) و فرهنگ‌های زیادی مشترک است و در ادبیات کلاسیک فارسی نیز منعکس شده است.

همان‌طور که اشرف عثمان از «انستیتوی فرهنگ عطر» در پروژه‌اش «عطرهای تبعید» نشان می‌دهد، عطرها همان‌گونه که ما را با خود به زمان‌ها و وقایع خاصی می‌برند، می‌توانند برای ما یادآور مکان‌ها هم باشند. پروژه‌ی عثمان با الهام از مرثیه‌ای که محمود درویش، شاعر فلسطینی، در سال ۲۰۰۶ در «در حضورِ غیاب» برای خود نوشت به مسائل مربوط به هویت و حافظه‌ی بویایی و نوستالژی مربوط به شهرهای جهان عرب و فراتر از آن می‌پردازد. «عطرهای تبعید» نمایشگاهی جمعی است که عطرها را در سطح بین‌المللی به نمایش می‌گذارد، و به هنرمندان این فرصت را می‌دهد که مضامین خود را در متنِ به قول درویش «تجربیات» خود از مواجهه با عطرها درونی کنند.

درویش می‌نویسد: «هر شهر یک بو است: عکّا بوی یُد دریایی و ادویه‌ها است؛ حیفا بوی کاج و کاغذ مچاله است؛ مسکو بوی ودکای روی یخ؛ قاهره بوی انبه و زجنفیل؛ بیروت بوی آفتاب، دریا، دود، و لیمو؛ پاریس بوی نان تازه، پنیر، و زیورآلات جذاب؛ دمشق بوی یاس و خشکبار؛ تونس بوی پیچ امین‌الدوله و نمک؛ رباط بوی حنا، بخور، و عسل … و سرزمین‌های تبعید یک بوی مشترک دارند، و آن بوی دل‌تنگی برای جایی دیگر است. بویی که بویی دیگر را به یاد می‌آورد، بویی که هوای جای دیگری را در سر زنده می‌کند، و مثل یک نقشه‌ی جهان‌گردی که بارها استفاده‌اش کرده‌اید، شما را به نقطه‌ی مبدأ بر می‌گرداند.»

پرتره‌ی سلطان محمد دوم (فاتح) عثمانی در حال بوییدن یک گل سرخ (از آلبوم ثریا؛ قرن پانزدهم)

تبعید چه بویی دارد؟ شاید بوی یک آرزوی سودازده. خواهش، نیاز، و تمنای یافتن راهی برای برگشت: لحظه‌ای زلال از یاد و آرامش. گاهی این عطر همه‌ی آن چیزی است که باید به آن آویخت. در صحنه‌ای از فیلم مراکشی پنج فصل (۲۰۱۱)، حنان، یک شخصیت نابینا، از عشق‌اش به بوی باران می‌گوید. او می‌گوید: «من همه‌ی بوهایی را که به مشام کشیده‌ام به خاطر دارم، چون من از بو تشخیص می‌دهم کجا هستم.» عطر همچنین در موسیقی هندی زهرا، خواننده‌ی مراکشی، نقش قابل توجهی بازی می‌کند. او در آلبوم اول‌اش «بوسه و شوق» می‌خواند: «آن‌گاه که بوسه‌ات طعم عشق دارد، آن‌گاه که قلب‌ات اشک و شوق می‌آفریند.» این سروده برای من الهام‌بخش بود، و من سرانجام برای‌اش عطری ساختم. روند ساختن‌اش این‌گونه بود که ابتدا عناصر ترانه‌اش – رنگ، آوا، لحن، هارمونی، و ملودی – را در نظر گرفتم، و بعد حس هریک را به یک بو تبدیل کردم. نتیجه شد یک روغن عطری گل سرخ مراکشی، عصاره‌ی کرمی چوب صندل، و چوب عود سوزان. این‌ها عطرهایی بودند که می‌توانستند با خود عصاره‌ی مراکش را برای زهرا به ارمغان بیاورند، و حال‌وهوای ترانه و کلمات‌اش را به بو تبدیل کنند. این عطر همچون صدای مخملی زهرا و جذابیت بدوی‌اش زمینی و قوی و در عین حال شیرین و شکننده است.

امروزه، هنرمندان منطقه، در هر زمینه‌ای که کار می‌کنند، می‌کوشند تصورات منفی رایج موجود از خاورمیانه و مردم‌اش را تغییر دهند. صدای هنرمندان جوان و معاصر زیادی، پیچیده در خاطرات شیرین کودکی‌شان و آغشته در عطر مست‌کننده‌ی یاس، گل سرخ، زعفران، عود، و اسفند ظهور پیدا کرده است. شاید همین خاطرات است که به یک‌دیگر وصل‌شان می‌کند، خاطراتی که با حس بویایی جانی تازه یافته‌اند. این تجربه‌های حسی به خلق شکل‌های مختلف هنر انجامیده است، و به راه‌های تازه‌ای از دیدن، حس کردن، تعلق داشتن، و البته بوییدن.

دَنا مَصری عطرساز، نویسنده‌، و موسیقی‌دان مستقل است. آن‌چه خواندید برگردانِ این نوشته‌ی او است:

Dana al-Masri, ‘Flower Power,’ REORIENT, 30 November 2015.

طاهره ریاحی، زینب کریمیان، مونا معافی، مهسا رجعتی و مهرک کریم پورعندلیبی علیرغم تودیع وثیقه در آخرین هفته سال ۱۳۹۵ جهت آزادی، هم اکنون در بند نسوان زندان اوین به سر می برند؛ همچنین، با وجود پایان یافتن دوران بازجویی و تعیین قرار کفالت و وثیقه، تا این لحظه از آزادی معصومه ضیاء، فعال عرفان حلقه، نیز ممانعت به عمل آمده است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، یک منبع مطلع در خصوص وضعیت طاهره ریاحی، زینب کریمیان، مونا معافی، مهسا رجعتی و مهرک کریم پورعندلیبی به کمپین بین المللی گفت:‌ «در آخرین هفته سال به همه خانواده‌ها گفته شده بود که برای آزادی فرزندان خود قرار وثیقه ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومانی مهیا کنند. اما بعد از تهیه و تحویل وثیقه، علیرغم قول مسوولان تا عصر روز شنبه ۲۸ اسفند ماه که اخرین روز تعطیلی سال بوده فرزندان شان آزاد نشده‌اند و مسوولان در دادسرای اوین گفته‌اند که دوباره برای پیگیری آزادی‌شان از ۱۵ فروردین ماه با پایان تعطیلات نوروزی مراجعه کنند.»

از سویی دیگر یک منبع مطلع از وضعیت معصومه ضیاء پیش تر به خبرنگار تارنگار حقوق بشر در ایران گفته بود: «روز شنبه ۲۸ اسفندماه، تعدادی از نزدیکان خانم ضیا برای پیگیری پرونده وی به دادسرای فرهنگ و رسانه مراجعه کردند؛ مسئولین حاضر در دفتر رییس دادسرا اعلام کرده‌اند، از سوی دادستانی دستور آمده برای این متهم وثیقه‌ای گرفته نشود و وی فعلاً قرار نیست آزاد شود.»

این منبع مطلع پیش‌تر نیز در خصوص مخالفت‌ها و کارشکنی‌های مسئولین در روند آزادی معصومه ضیاء گفته بود: «به خانواده خانم ضیاء ابلاغ‌شده بود که با تهیه فیش حقوقی، مقدمات لازم برای آزادی او را فراهم کنند اما پس از مراجعه مادر وی به دادسرا در روز سه شنبه ۲۴ اسفندماه، دادستان تهران، جعفری دولت‌آبادی از پذیرش قرار کفالت خودداری کرده و خواستار قرار وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی را شده است؛ مادر این فعال عرفان حلقه یک روز پس از این دستور نیز با وثیقه به دادسرا مراجعه کرده اما به دلیل اینکه بازپرس پرونده به مرخصی رفته، از پذیرش این وثیقه امتناع شده و مسئولین اعلام کرده‌اند که معصومه تا پایان تعطیلات در بازداشت می‌ماند.»

طاهره ریاحی، خبرنگار و دبیر سرویسی خبرگزاری برنا «وابسته به دولت» در تاریخ هفتم دی ماه از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و به سلول انفرادی ۲۰۹ منتقل شد. اتهام او تبلیغ علیه نظام است و به گفته این منبع از جمله مصدایق و مستندات این اتهام «سوال های او درباره حساب های مالی رییس قوه قضاییه در یک نشست خبری و همچنین امضا بیانیه‌ای برای لزوم آزادی روزنامه‌نگاران زندانی بوده است.» به گفته این منبع وکیل او از زمان بازداشت تاکنون که بند عمومی منتقل شده نتوانسته با او ملاقاتی داشته باشد.

مهرک کریم پورعندلیبی، ۲۳ ساله، دانشجوی مهندسی صنایع و فرزند جمشید کریم پور عندلیبی، کارگردان سینما نیز روز هفتم دی ماه از سوی ماموران وزارت اطلاعات در منزلش بازداشت شد. ماموران در زمان بازداشت طبق برگه ای که نشان داده‌اند او به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت و روانه بند ۲۰۹ زندان اوین می‌شود. پرونده او اکنون در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی احمد زاده است.

مونا معافی، فعال اجتماعی و کارمند سازمان نظام روانشناسی هم در تاریخ ششم بهمن ماه در محل کار خود توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شد. سایت کلمه در توضیحی درباره خانم معافی نوشته او سابقه هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشته است. او نیز در روز ۲۲ اسفند ماه از سلول انفرادی ۲۰۹ به بند نسوان منتقل شده و قرار بوده پیش از تعطیلات نوروزی با قرار وثیقه آزاد شود که همچنان در زندان است.

مهسا رجعتی، فعال مدنی نیز روز سیزدهم دی ماه در فرودگاه امام خمینی در زمانیکه قصد خروج از کشور به مقصد کانادا را داشته توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده است.

همچنین زینب کریمیان، خبرنگار سابق خبرگزاری‌های دولتی ایرنا و مهر نیز در تاریخ چهارم بهمن ماه بازداشت شد و در تاریخ ۲۲ اسفند ماه از سلول انفرادی ۲۰۹ زندان اوین به بند نسوان این زندان منتقل شد. به گفته این منبع او نیز در طی حضور در سلول انفرادی دچار بیماری عفونت کلیه شده و در حال حاضر نیاز به مراقبت پزشکی دارد.

روز جمعه ۱۷ دی‌ماه، معصومه ضیاء، از فعالان عرفان حلقه، هنگام بازگشت از سفر خارج کشور در فرودگاه توسط مأموران اداره اطلاعات بازداشت شد.

معصومه ضیاء که پیش‌ازاین در جریان تجمع هوادارن گروه عرفان حلقه در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، در دادگاهی که در تاریخ ۱۸ بهمن‌ماه سال گذشته به ریاست قاضی احمدزاده برگزار شد، به اتهام اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی، به تحمل یک سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد؛ این حکم عیناً در دادگاه جدید نظر تأیید گشت.

معصومه ضیاء پیش‌تر نیز در ارتباط با شرکت در تجمع اعتراض‌آمیز زنان باهدف تغییر در قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان، در میدان هفت تیر در تاریخ ۲۲ خرداد سال ۸۵ بازداشت و سپس به یک سال زندان تعلیقی محکوم شده بود.

علی شریعتی و سهیل عربی، زندانیان محبوس در بند هفت زندان اوین، در پی مخالفت دستگاه قضایی از حق مرخصی نوروزی محروم شده‌اند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، سهیل عربی که از دی‌ماه سال ۹۲ بدون هیچ‌گونه مرخصی در زندان اوین محبوس است، نوروز امسال نیز از اعزام وی به مرخصی ممانعت شده؛ همچنین علی شریعتی، دیگر زندانی سیاسی محبوس در بند هفت زندان اوین، این ایام را در به دلیل مخالفت دستگاه قضایی با مرخصی، در حبس سپری می‌کند.

سهیل عربی، در دی‌ماه ۱۳۹۲ با اعلام‌جرم قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر و به مدت دو ماه در بند سپاه در زندان اوین تحت بازجویی و فشار قرار گرفت. او تاکنون در دادگاه‌های متعددی به دلیل محتوای مطالب منتشرشده در صفحه فیس‌بوک خود و سایر صفحاتی که به همراه دیگران، ادمین (سرپرست) آن‌ها بوده، محاکمه شده است.

شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب سهیل عربی را به دلیل «توهین به رهبر جمهوری اسلامی و تبلیغ علیه نظام» به سه سال حبس تعزیری و شعبه ۱۰ دادگاه رسیدگی به جرائم کارکنان دولت، او را به دلیل «توهین به مقامات» به ۵۰۰ هزار تومان جریمه نقدی و ۳۰ ضربه شلاق محکوم کرده‌اند.

وی هم‌چنین به اتهام «سب‌النبی» از سوی شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان به اعدام محکوم شد که این حکم اعاده دادرسی به ۹۰ ماه زندان و دو سال تحقیقات مذهبی برای اثبات پشیمانی تبدیل گشت.

علی شریعتی به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی از طریق شرکت در تجمع ۳۰ مهرماه ۱۳۹۳ علیه اسیدپاشی مقابل مجلس شورای اسلامی به پنج سال حبس محکوم شد. درخواست تجدیدنظر به این حکم نیز در شعبه ۳۳ دادگاه انقلاب رد و مجدداً حکم پنج سال حبس تأیید شد. آقای شریعتی در ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۳ بازداشت شد و در تاریخ ۲۷ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵ به مرخصی آمد اما در روز ۱۰ آبان سال جاری (۱۳۹۵) دوباره بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

دیوان عالی کشور اوایل بهمن ماه ۱۳۹۵ حکم اعدام سینا دهقان، جوان ۲۱ ساله زندانی در اراک را که به اتهام سب النبی (توهین به پیامبر اسلام) در شعبه اول دادگاه کیفری اراک صادر شده بود، عینا تایید کرده است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، حکم اعدام سینا دهقان، جوان ۲۱ ساله زندانی در اراک به اتهام سب النبی در دیوان عالی کشور تایید شده است. یک منبع مطلع به کمپین بین المللی گفته که سینا دهقان در هیچ یک از مراحل بازجویی، بازپرسی و دادگاه دسترسی به وکیل انتخابی نداشته و وکیل تسخیری که از طرف دادگاه انتخاب شده نیز به خوبی از او دفاع نکرده و درباره اطلاع‌رسانی نسبت به وضعیت موکلش نیز کوتاهی کرده است.

سینا دهقان به دلیل نوشتن مطالب انتقادی در شبکه اجتماعی لاین در ۲۹ مهرماه ۱۳۹۴ در آخرین روزهای خدمت سربازی‌اش در پادگانی در تهران، از سوی سپاه پاسداران بازداشت و به زندان اراک منتقل شد و همچنان زیر سایه اعدام در این زندان نگهداری می‌شوند.

منبع مطلع همچنین گفت که نیروهای امنیتی و قضایی نسبت به عواقب منفی اطلاع‌رسانی به خانواده سینا دهقانی هشدار داده‌اند و با هشدار و قول آزادی آن‌ها را به سکوت وادار کرده‌اند: «به خانواده قول داده‌اند که اگر سر و صدا نکنید امکان شکستن حکم و آزادی بیشتر است و رسانه‌ای شدن به ضرر سینا است و متاسفانه آنها هم باور کرده‌اند و نه تنها خودشان اطلاع‌رسانی نمی‌کنند، بلکه مانع اطلاع‌رسانه‌ای دوستان سینا هم می‌شوند.»

طبق ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی اگر شخصی به پیامبر اسلام توهین کند مجازاتش اعدام خواهد بود اما ماده بعدی، ماده۲۶۴ به صراحت می‌گوید اگر متهم در دادگاه صرفا ادعا کند که حرف‌های توهین آمیز را بر اساس عصبانیت، نقل قول یا سهو قلم و سهو زده است، حکم اعدام او به مجازات ۷۴ ضربه شلاق تبدیل می‌شود.

منبع مطلع ضمن شرح چگونگی بازداشت سینا دهقان گفت که او بارها ابراز پشیمانی و توبه کرده است: «سال ۱۳۹۴ وقتی سینا ۱۹ ساله و سرباز بوده، کمپینی در شبکه لاین برای سه روز به راه انداخته، در این کمپین ظاهرا مطالبی خلاف دین اسلام و قرآن منتشر می شده اما سینا پس از دستگیری گریه کرده، بارها گفته اشتباه کردم و توبه می کنم. هر کسی در این دنیا اشتباه می کند. او هم در سن ۱۹ سالگی اشتباهی مرتکب شده، تنبیه هم حدی دارد. یک اشتباه سزوار مرگ نیست. اکنون یک سال است که او در بندی با مجرمان خطرناک به سر می برد و با اعدام هم مواجه است.»

این منبع درباره نحوه دستگیری سینا دهقان گفت: «سینا سرباز و دژبان پادگان بود، چهار روز مانده بود دوران سربازش تمام شود که ماموران حفاظت امنیت اراک به پادگان رفته و او را همانجا دستگیر کردند. بعد او را به خانه اش بردند و خانه را تفتیش کردند. سینا همانجا مرتب گفته که اشتباه کرده و توبه می کند. ماموران به خانواده اش گفتند که فقط او را برای چند سوال و جواب می برند و چند روز بعد آزاد می شود اما الان نزدیک یکسال است که در زندان مانده است. سینا پدربزرگش شهید گمنام جنگ ایران و عراق است. آیا این ها به حساب نمی آید؟»

سینا دهقان در شعبه یک دادگاه کیفری اراک به اتهام سب النبی به اعدام و به اتهام توهین به رهبری به ۱۶ ماه حبس محکوم شد. این اتهامات به دلیل راه اندازی یک کمپین و نوشتن مطالبی در شبکه اجتماعی «لاین» است. در این کمپین آنلاین مطالبی در مخالفت با اسلام، قرآن و تصاویری از قران سوخته منتشر شده است. دو متهم دیگر این پرونده سحرالیاسی اهل تهران و محمد نوری اهل اراک هستند.

این منبع در پاسخ به این سوال که آیا سینا دهقان اتهامش را پذیرفته است به کمپین گفت: «متاسفانه در بازجویی‌ها به او گفته اند که اگر زیر برگه ها را امضاء کنی و اتهامات را بپذیری و بعد توبه نامه بنویسی، بخشوده و آزاد می شوی. سینا هم از سر بچه گی هر چه خواستند امضاء کرده و اتهام را به گردن گرفته است. اما بعد برایش حکم اعدام صادر کردند. خودش بعدتر گفته من همه اینها را امضاء کردم به امید اینکه آزاد شوم. ظاهرا از او اعتراف تلویزیونی هم گرفته اند.»

این منبع درباره وضعیت این زندانی گفت: «سینا اجازه تماس تلفنی و ملاقات دارد. خانواده اش هر هفته طی این یکسال از تهران به اراک برای ملاقات او رفته‌اند. او را متاسفانه به اراک بردند چون هم پرونده ای دیگرش محمد نوری ساکن اراک بود و در واقع ماموران سپاه از طریق تلفن و اینترنت محمد، سینا را پیدا کردند. سینا وضعیت روحی مناسبی ندارد، افسرده است و مرتب گریه می کند و در بندی است که زندانیان با جرم‌های مواد مخدر، قتل و قاچاق نگهداری می‌شوند. پسر ۱۹ ساله ای که هیچ وقت خلافی نکرده یک مرتبه زندگیش تغییر کرد. مدتی پیش هم بندی هایش گونه اش را شکسته بودند.»

دو متهم دیگر این پرونده به نام های سحر الیاسی، اهل تهران و محمد نوری، اهل اراک هستند. سحر الیاسی نیز در تاریخ ۲۹ مهرماه ۱۳۹۴ در خیابان تجریش دستگیر شد و پس از یک روز بودن در زندان اوین به زندان مرکزی اراک منتقل شد. خانم الیاسی و محمد نوری با اتهام مشابه توهین به رهبری در دادگاه انقلاب اراک به ۱۶ ماه حبس محکوم شدند، اما محمد نوری به اتهام سب النبی مانند سینا دهقان در شعبه یک دادگاه کیفری اراک به اعدام محکوم شد و خانم الیاسی به اتهام توهین به مقدسات به هفت سال حبس محکوم شد که بعدا در اسفند ماه ۱۳۹۴ در دادگاه تجدیدنظر به سه سال حبس کاهش یافت.

منبع مطلع درباره وضعیت محمد نوری و اینکه آیا حکم او نیز در دیوان عالی کشور تایید شده یا خیر، ابراز بی اطلاعی کرد.

 

نامه آتنا دائمی به خواهرانش – روز ۲۲ اسفند ۹۵، جلسه رسیدگی به اتهامات آتنا دائمی و خواهرانش انسیه و هانیه دائمی در شعبه ۱۱۶۲ مجتمع قضایی قدس برگزار شد. آتنا دائمی مدافع حقق بشر زندانی در نامه ای به خواهرانش بعد از برگزاری این دادگاه، با شرح مختصری از « تخلفات و ظلم ها» در دو سال گذشته در پرونده اش، از «گم شدن» نامه اعتراض به رای منع تعقیب سپاه در دفتر رئیس زندان خبر داده است../

******

“براى خواهرانم؛

مدتى پیش یکى از همبندیان غیر ایرانى که نوشتن به زبان فارسى را نمى دانست گفت که برایش نامه اى بنویسم پرسیدم خطاب به چه کسى؟! در پاسخ گفت (حاج آقاى بزرگ) با کسانى که در اطرافمان بودند خندیدیم. گفتم خیلى ها در این مملکت حاج آقا هستند. حالا برخى بزرگند، برخى خیلى بزرگ و برخى کوچک تو به کدامشان می خواهى بنویسى؟! گفت من ٢ بازجو داشتم و هر دو همدیگر را حاج آقا صدا می کردند. یکى مسن تر و دیگرى جوان تر، حالا من با حاج آقاى بزرگتر که بازجوى اصلى بود کار دارم. از آن روز حاج آقاى بزرگ تبدیل به طنز شد در بند. اما طنزى تلخ، تلخ از این جهت که ما چه مجرمانى هستیم که هم خطرناکیم هم وجودمان انکار می شود و مدام انواع و اقسام مسئولین میفرمایند ( ما زندانى سیاسى نداریم). تلخ از آن جهت که اگر ما واقعاً مجرم هستیم چرا از ارائه توضیحات در خصوص بازداشت و حکم هایمان امتناع میکنند، چرا از احراز هویت خود و حتى از معرفى ما به اذهان عمومى تا این حد واهمه دارند؟! همه شان یا سید هستند یا حاجى یا علوى هستند یا موسوى.
اینها را گفتم تا بازگردیم به روزى که آمدند براى بار دوم بازداشتم کنند و از آن روز پاى شما هم به دادگاه و دادسرا باز شد. با وجود اینکه آدرس را ٢ روز قبل به مامورشان اعلام کردم و در خانه را به رویشان باز کردم، باز حریصانه به داخل خانه حمله کردند و حتى اجازه ندادند که حجاب اختیار کنیم. همه خوب میدانند که من اعتقادى به حجاب ندارم، اما عجیب بود کسانى که همیشه دیگران را مجبور به رعایت حجاب مى کنند، اینبار اجازه اختیار کردنش را ندادند. گویى مجرمانى بودند که از معرفى خود خجالت میکشیدند یا شاید مى ترسیدند!! سرو رویشان با ماسک و کلاه پوشیده بود و گفتند مامور قانون اند (مامور سپاه). اما بر خلاف قانون از ارائه کارت و حکم بازداشت خوددارى کردند. آنقدر امتناع کردند که مجبور شدند مرا کتک بزنند.

من به عنوان مجرم خطرناک به عنوان کسى که امنیت کشور را بر هم زده!! در برابر بى قانونى آنها ایستادم. بازداشت شدم و شکایت کردم، اما هیچ مامور قانونى به این تخلفات رسیدگى نکرد و در نهایت مجدداً به عنوان متهم به دادسرا احضار شدم، فیلمى برایم پخش کردند که غیر قانونى و پنهانى از منزلمان از ماى بى حجاب از عکسهاى شما به دیوار ضبط شد. پنج اتهام به من تفهیم کردند.٢هفته بعد شما را هم احضار کردند، ضبط و پخش فیلم را انکار کردند و گفتند اتهامى تفهیم نشده. اما نمیدانم از کجا روى برگه نوشته شده بود، هم قرار منع تعقیب صادر شد. بیشتر از من وشما پدر و مادرمان بودند که خوشحال شدند از اینکه قرار نیست ٢ دختر دیگرشان هم همچون آتنا گرفتار عدالت ناعادلانه قضات شوند، اما مجدداً همین چند روز پیش دادگاه احضار شدیم دوباره هر ٣ با هم انسیه، آتنا، هانیه.

حتى قاضى متعجب شد از اینکه ٣ خواهر را با هم مجازات مى کند! گفتند براى بخشى از پرونده که به من تفهیم نشده بود، اما گویا شده بود قرار منع تعقیب صادرشده بود و براى بخشى دیگر با وجود إقرار چندین و چند باره قاضى اجراى احکام دادسراى اوین (نصیر پور)، معاون دادستان کل کشور(آقاى فیروزى)، رئیس دفتر دادستان کل کشور (آقاى بختیارى)، بازپرس شعبه ۴ دادسراى اوین (محمد حسنى) و کادر زندانبان، مبنى بر تخلف سپاه در عدم ارائه حکم بازداشت و کارت شناسایى ضابط قضایى. باز این ما هستیم که به دلیل ایستادن در برابر نقض قانون مجازات مى شویم.
عزیزانم در این ٢ سال و نیم که گرفتار بیدادگاه هاى عالیجنابان شده ام، خودتان شاهد تخلفات و ظلم هایشان بوده اید. شما هم حالا قربانى کینه اینان نسبت به من شده اید. در جایى گرفتار شده ام که به دلیل بى کفایتى مسئولین، نامه هایمان نیز به راحتى گم مى شوند. البته فقط نامه هاى ما زندانیان همیشه انکار شده. ٢١روزپیش به قرار منع تعقیب صادر شده براى شکایتم علیه سپاه اعتراض کردم اما گم شد. به راحتى رئیس زندان که به جاى رسیدگى به امور زندان و وضعیت لغو اعزام هاى درمانى در پرونده ها مداخله و نامه اى را که در ٢٠ روز گذشته بازها گفته شده در دفتر وى مى باشد را انکار و ادعا مى کند چنین نامه اى از دفتر بند زنان خارج نشده است! به همین راحتى و به همان راحتى که در ۵ دقیقه دادگاه حکم ١۴سال حبس را برایم صادر کردند.

هیچ کس در قبال هیچ چیز پاسخگو نیست، فقط ما هستیم که هر وقت بخواهند زندانى مى شویم، دادگاهى مى شویم و حتى کشته مى شویم. مطمئن باشید که با تمام وجود در کنارتان خواهیم ایستاد واجازه نمى دهم به خاطر من شما را مورد اذیت و آزار قرار دهند. شیوه شان این است ما را قربانى مى کنند. براى هم و به خاطر هم دیگر، اما همانطور که خواهرانه در این سخت ترین روزهاى زندگیمان کنارم ایستادید، من هم با شما هستم و از حقوق بر حق تان دفاع خواهم کرد.

کاشکى آخر این سوز بهارى باشد

آتنا دائمى
١٣٩۵/١٢/٢۵
بند زنان زندان اوین”

 

آقای مسوول!

بچه های تحصیل کرده من بیکارند؛

چشم به حقوق پدر پیرشون دارند

سلام

من همسر یکی از باز نشستگان نیروی انتظامی هستم

دارای چهار فرزند سه دختر ویک پسر

شوهرم افسر ارشد با جایگاه ۱۶ بازنشسته شدند سال ۸۶

البته بخاطر باند بازی حقشون که جایگاه ۱۷ بود ندادند

الان حقوق دریافتی ما ۱۲۰۰۰۰۰ تومنه

این نامه منو بی کم و کاست توی کانال بزارید شاید به گوش مسئول بی مسئولیت برسه

آقای مسوول بچه های تحصیل کرده من بیکارند چشم به حقوق پدر پیرشون دارند

خجالت روی بچه هامون شدیم

می دونین به فامیل اعلام کردیم که میخوایم به مسافرت بریم که نکنه خدای نکرده کسی برای دید و بازدید در خونه مونو بزنه من یادم نمیاد آخرین بار کی مسافرت رفتیم زن شما هم یادش نمیاد؟ من وقتی به دندون پزشکی مراجعه میکنم که درد فکم به شقیقه ام میزنه برای کشیدن دندان زن شما هم غذارو نجویده قورت میده؟ دخترای من دوسال پیش از حراجی مانتو خریدن دخترای شما هم موقع حراج فصل دوسال یکبار خرید میکنن

امشب که ۲۹ اسفنده بعد از ۲۵سال اشک شوهرمو بخاطر فقر و نداری دیدم جوون من به فکر فروش کلیه ست که بتونه یه کار و کاسبی راه بندازه پسر شما هم به فکر فروش کلیه میافته؟

نه ببخشید دغدغه‌های شما خیلی بیشتر از مسایل پیش پا افتاده ماست

شما به فکر این هستین کدوم کشور الان خوش آب وهواتره خانوم بچه ها رو برای تمدد اعصاب اونجا بفرستیم آخه طفلی ها خیلی سختی کشیدن دم عید مثل ما پوست دستشون از بشور بساب نازک شده

خدارو شاهد میگرم اگه در این دنیا نتونم حقمو بگیرم اون دنیا باید جواب کارتون با ملت نجیب رو بدین
——————-
چه کرده اند بااین ملت نجیب؟

من خودم بازنشسته آموزش وپروش هستم دو دخترم یکی دکترای ژنتیک ودیگری دکترا مترجمی که اولین خروجیهای مترجمی هستند وهردوباداشتن بیش ازچندین مقاله ای اس ای وکنفراس که جزو فرزانگان هستند وحتی دختر بزرگم جزوپنج نفر اتحادیه اروپا هستندباوجود این چشم به حقوق ناچیز پدرومادردوخته اند وهردوبیکارندواین درحالی هست که فرزندان مسئولین استخدامند وشوهر کردند ودارای بچه وزندگیهای انچنانی وسفرهای انچنانی هستند درصورتی که این حق فرزندان ما هم هست استخدام ازدواج و…….چیزها ومسایل دیگر ایکاش مسولین بی مسئولیت وجدانهاشان بیدار بشه و بدونند چه کرده اند بااین ملت نجیب.
————————
چقدر ما بازنشسته ها بدبختیم.

باعرض سلام لطفا به مسؤلین بفرمایید که هردقیقه یه جور ما بازنشسته هارو عذاب میدن, شب میگن پاداشهارو پرداخت میکنن, روزکه میشه فراموش میکنن چی گفتند!! واقعا که چقدر ما بازنشسته ها بدبختیم. همش وعده های بیخودی. چقدر منتظر این پاداش باشیم. که بتوانیم گوشه ای از زخمهای زندگی خود وخانواده را مرهم کنیم. چیزی که حقمونه. وبجز حقمون چیزی نمیخوایم. این پاداشها الان به درد ما میخوره قبل از اینکه ارزششو ازدست بده. گرچه همین الان هم با شش ماه تاخیره, تازه اگه پرداخت کنند.
———————–
بازنشستگی ؛عاقبت به خیری یا آخرین بحران زندگی

شاید این جمله را بارها شنیده ایم که در اروپا بازنشستگان درست بعد از روز بازنشستگی شروع به برنامه ریزی برای سفر دور دنیا می کنند و دیدن پیرمردها و پیرزنهای خارجی کلاه به سر که در اصفهان و تخت جمشید پله های تمام اماکن تاریخی را از پاشنه به در می کنند برای ما موید این خبر است،اما صرفنظر از درستی یا غلطی چنین خبرهائی از آنور آب، شاید این صحنه برای ما ملموس تر باشد که بارها دیده ایم بازنشستگان آبرومند ایرانی برای پرداخت قبوض برق و آب و غیره و یا حتی خرید یک آنتی بیوتیک با قرص پروستات از بازار آزاد قران روی قران می گذارند و با دستی لرزان اسکناسهای چروکیده را تحویل می دهند.

آنانی که سالهاست اندیشه رفتن به زیارت ، حتی یک مشهد خشک و خالی را از سر بیرون کرده اند تا چه رسد به جهانگردی.

برای بسیاری از بازنشستگان ما بازنشستگی به جای عاقبت به خیری، آخرین بحران زندگیست که متاسفانه برخی از آنها دیگر نمی توانند از آن سر بلند بیرون آیند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با دیدن این نمونه فقط قاطی کرده ام

محسن میرزایی

خیابان ولنجک

بالاترازپل پارک وی ومحل تقاطع بزرگراههای مدرس و چمران واقع در تهران به خیابانی بنام ولنجک میرسیم که منطقه زندگی مرفهین محسوب میشود . خیابانهای متعددی از عرض خیابان اصلی ولنجک میگذارد که دقیقا انتهای خیابان هفدهم به پارکی ختم میشود که از پله بایستی پایین رفت و به فضای پارکی وارد میشویم . آنچه برایتان نوشتم جغرافیای منطقه محسوب میشود .

در هفته آخر اسفند سال قبل (95) خواهر زاده ام شبی ساعت 10 سراغم آمد که جهت تنوع بیرون رفته و تفریحی داشته باشیم .

بمن گفت دایی کجا بریم ؟

پاسخ دادم دوران دانشجویی معمولا پارک ساعی و آنهم هنگام روز میرفتیم ؛ اما این موقع شب من چه نظری میتوانم بدهم و خواهرزاده گفت دایی بیابرویم به منطقه ولنجک . ساعت 11 شب پس از پارک کردن ماشین به منطقه پارکی واقع در خیابان هفدهم وارد شدیم که از سطح خیابان حدود 20 پله پایین میرفتیم .

فضا در حقیقت فضای عجیبی بود و با گذشت دقایق عجیب تر هم میشد .

دختر و پسرهای جوان از سن 18 تا 30 ساله و همراه آنها سگ های بسیار بزرگ و خوش هیکل و روفرم که با سگهای ولگرد که توسط شهرداری با سم کشته میشوند کاملا فرق میکرد . شنیدم که این سگها در دامپزشکی پرونده ویزیت و درمان دارند . شنیدم که حتما ماه یکبار ویزیت میشوند و حتی در مقابل بیماریها واکسینه هم میشوند .

دو طرف پارک که بطور طبیعی وسط رودخانه بنظر میرسید برجهای بسیار مجلل حداقل ده طبقه با سبک اروپایی دیده میشد که از پنجره ها لوسترهای مجلل و اشرافی دیده میشد .

مهمتر و عجیب تر از همه ی اینها صحبتهای بین دختر و پسرهای نامحرم بود که باهم دوست بودند .

صحبتها از هردری بود بجز آنچه که ما ارزش میدانیم .

صحبت از کفشهای دوپوش مخصوص کوه که در یک جمع چند نفره دختر و پسر برای کوهپیمایی در زمستان خریداری کرده بودند . جنس کفشهای دوپوش زمستانی کوه از حداقل 1700000 تومان تا 3800000 تومان که خریداری کرده بودند و از مارک کارخانه و کشور ساخت صحبت میکردند که اغلب ایتالیایی بودند .

خدایا چه می شنیدم ! در تاریخ 22 اسفند جلوی نهاد ریاست جمهوری تجمع بود که خواستار همترازی حقوق با هم مدرک خود در سال 30 خدمت و در همین وزارتخانه بودیم . عجیبه ! واقعا عجیب !

حقوق ما افراد تحت ظلم از قیمت یک جفت کفش دوپوش زمستانی 1700000 تومان کمتر بود و حقوق شاغلین سال 30 هم به قیمت بهترین نوع کفش دوپوش نمیرسید .

بخدا باور کردنی نبود . این مطلب را دختر و پسرهای بی حجابی صحبت میکردند که با اون سر و وضع هرگز در پارکهای شهر و هنگام روز امکان نداشت ظاهر شوند . برای دیده شدن اندکی از موی آنها براحتی با واکنش گشت ارشاد مواجه میشوند و در آن وضعیتی که من شاهد بودم اوضاع از خطوط قرمز عبور قطعی کرده بود . ادبیات رایج بین آنها بسیار شگفت آورتر بود . کلمات بسیار رکیک و آنهم بین دختر و پسر نامحرم و با نیت شوخی . بخدا این نوعش را دیگه هرگز تصور نمیکردم . آیا اینجا ایران بود ؟ آیا منطقه بی قانون بود !! ؟ آیا اینها رای هم میدادند ؟ آیا اهل راهپیمایی هم بودند ؟

واقعا حیرت آور بود !

تعدادی سگهای ولگرد مناطق مرکزی به پایین شهر با سم کشته میشدند و اینجا صحبت از قیمت سگهای بالای 8000000 میبود . در پایین شهر سگ نژاد ایرانی کشته میشد و این سگهای نژاد روسی و آلمانی در اینجا مصونیت داشتند و با پرونده پیگیری بهداشت و ایضا بیمه ایده آل .

آنچه دیدم و شنیدم مرا بهم ریخته بود . بشدت قاطی کرده بودم .

مگر ولینعمت این انقلاب پابرهنه ها نبود ؟ مگر شغل ما شغل انبیا نبود ؟

در چه بستری این قشر جامعه متولد و به این درجه رسیده و قدکشیده بودند . فرهنگ فسادشان هم در گویش مثل برجهایی بود که درآن متولد شده بودند . اساسا سنخیتی بین این جوانان با ارزشهای انقلاب نبود و تعجبم در این بود که چه راحت هرچه میخواستند میگفتند و با هرحجاب راحتی درپارک ظاهر شده بودند . ساعت 2:30 بامداد که دیگر خودم نبودم و اصرار در ترک محیط داشتم ؛ به خواهرزاده میگفتم سردم شده و بیا زودتر برویم ! واقع مطلب چیز دیگر بود . حقوق من از یک جفت کفش دوپوش ارزان هنوز کمتر بود و 289 نماینده و رئیس مجلس و سازمان برنامه و بودجه و معاونین با هزاران سیاست بنا دارند به دومیلیون برسانند و طی پنج سال همتراز بشویم . ما انبیای جامعه به اندازه قیمت یک جفت کفش دوپوش زمستانی و کوهپیمایی بالاشهر نشینها حقوق دریافت نخواهیم کرد .

مهم این است که این قشر افسانه ای در همین دو دهه اخیر متولد شده اند . راستی پدران این دختر و پسرها چه کاره اند ؟ حقوق نجومی بگیر یا بیشتر ؟ صاحب املاک نجومی یا بیشتر ؟ ما در کجای این جامعه هستیم ؟

دوستان و همکاران آدرس و وقت دیدار دادم تا اگر وقت دارید حتما یک بار این منطقه را از نزدیک ببینید !

بخدا اهل توهم نیستم !

با دیدن این نمونه فقط قاطی کرده ام !

محسن میرزایی

 

قصه گورخواب ها از آن قصه های پر غصه بود که دل همه را به درد آورد اما قصه گورخوابها چه بود که بعدها گفته شد تنها یک مورد آنها معتاد بوده است.
به گزارش تیترشهر: دی ماه امسال یکی از روزنامه ها در گزارشی به موضوعی پرداخت که شهر را تکان داد، آنقدر این تکان شدت داشت که حتی رئیس جمهور نیز مجبور به واکنش شد.

در این گزارش آمد: گورخواب‌ها برگشته‌اند. هر کدام به داخل یک قبر سر می‌خورند. در تاریکی یا مشغول مواد می‌شوند یا به چه فکر می‌کنند، نمی‌دانیم. سکوت گورستان سنگین و هوا سرد است. یکی‌یکی، بنرهای پاره، تکه پتو‌های مندرس و تخته‌ چوب‌های نیمه‌ سوخته روی گورها کشیده می‌شود. آنها مرگ را زندگی می‌کنند.

خیلی که هوا سرد می‌شود، دنبال چوب می‌گردند برای درست‌کردن آتش و گرم‌شدن در گور‌هایی که پایان زندگیست برای همه، اما برای اینها شده سرآغاز و سرپناه. زن، مرد و کودک؛ کارتن‌خواب‌هایی که در قبر نشسته می‌خوابند.

«دیگه اینجا چوب هم برای آتیش‌زدن، پیدا نمی‌شه» این را یکی از میهمان‌های ناخوانده این اتاق‌های تاریک و باریک می‌گوید.

یک ماهی می‌شود که سرما کارتن‌خواب‌ها را راهی کرده تا اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار ساکن شوند. عده‌ای درون گورستان و در قبرهای از پیش آماده شده و چندین خانواده در اطراف گورستان، در منطقه بلوک‌زنی و زیر کانال در چادر زندگی می‌کنند. در درون گورستان، ٣٠٠ گور از پیش آماده وجود دارد که ۵٠‌ کارتن‌خواب دست کم ٢٠ گور را اشغال کرده‌اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می‌کنند.

این گورها عموما برای خواب مورد استفاده قرار ‌می‌گیرند و در طول روز و زمانی که افراد برای تهیه پول مواد و غذا ضایعات جمع می‌کنند یا گدایی می‌کنند، خالی هستند؛ اما باید حواسشان به گورشان باشد چرا که از طرف دیگر کارتن‌خواب‌ها مورد سرقت قرار می‌گیرند. به پتوهای پاره و لباس‌های کهنه هم رحم نمی‌کنند.

هیزم‌های سوخته، ظرف‌های یک بار مصرف غذا، پلاستیک و تکه پارچه‌های موجود در بعضی از گورهایی که الان سقف ندارند، نشان‌ می‌دهد که قبلا مورد استفاده یک گروه دیگر بوده است.

گورهای از پیش آماده شده در سمت چپ گورستان، روبه‌روی قبرهایی که در آن تدفین انجام شده و با فاصله کمی از مسیر رفت‌و‌آمد مردم قرار دارند.

یک نفر از سر کنجکاوی گوشه‌ای از پتوی کشیده‌شده روی یکی از گورها را کنار می‌زند تا ببیند درون آن چه خبر است؛ ناگهان با هجوم کارتن‌خواب هایی که در گور خوابند مواجه می‌شود. حسن ناراحت از این‌که چرا خواب بعدازظهرش را بر هم زده‌اند، سرش را از قبر بیرون می‌آورد و با اشاره دست سعی ‌می‌کند فرد کنجکاو را دور کند. آرمان‌ کارتن‌خواب دیگریست که همان نزدیکی در حال قدم‌زدن است و با دیدن این صحنه به‌سرعت به سمت گورها برمی‌گردد. می‌آید تا آن غریبه را از محل زندگی‌شان دور کند. جنگ لفظی که بینشان پیش می‌آید، توجه تعداد بیشتری از مردمی که برای خواندن فاتحه به گورستان آمده‌اند را به این سمت جلب می‌کند. دعوای‌شان بالا می‌گیرد، چند نفر گوشی به دست مشغول عکس گرفتن می‌شوند. آرمان: «عکس نگیر آقا، عکس نگیر. مگه بدبختی هم عکس گرفتن داره؟»

بنر سفیدی که روی یکی دیگر از گور‌ها کشیده شده، کنار زده می‌شود و مردی به‌سرعت خودش را بالا می‌کشد. سن و سالش به‌سختی به ٣٠‌سال می‌رسد. سرما پوست روی بینی‌اش را برده و تبدیل به زخم بزرگی کرده است. سردش می‌شود، لبه‌های کلاه بافتنی مشکی‌اش را روی گوشش پایین می‌کشد. به اطرافش نگاه می‌کند ‌می‌گوید: «امنه، خبری نیست». خم می‌شود تا به زن لاغر‌اندام کمک کند که پشت سرش برای بیرون آمدن از گور تلاش می‌کند.

از چند گور آن طرف‌تر صدایی می‌آید: «شهناز، شهناز» اما جوابی نمی‌گیرد. یکی از رهگذرها می‌شنود و بلند صدا می‌زند: «شهناز کیه؟ صداش می‌کنن.»

همان زنی که چند دقیقه قبل، تا شانه داخل گور بود و حالا خودش را بالا کشیده، دست‌های پینه بسته‌اش را با پشت لباس بلند قهوه‌ایش پاک می‌کند و کشدار می‌گوید: «‌هاااااااا؟ میام الان».

عَبِد کنار شهناز ایستاده، داد می‌زنه: «بلندتر بگو اسمشو تا همه بفهمن»، می‌ترسند نامشان را به غریبه‌ها بگویند. فاش‌نشدن اسم‌شان جزیی از هویتشان است.

تمایلی برای حرف‌زدن ندارند. نگاه‌شان هم که می‌کنی رو برمی‌گردانند. بعد از چند سوال درباره وضعیت‌شان، این‌که این‌جا چه‌کار می‌کنند؟ و چرا این‌جا را انتخاب کرده‌اند؟ شهناز می‌گوید: «پنج روز پیش برای تهیه مواد آمدم اینجا، آخه شنیدم این‌جا مواد ارزانتره، یه نفر بهم حلوا داد. دیدم چند نفر بالای گورها نشستن، از اون حلوا بشان دادم، دیدم همزبان منن، تصمیم گرفتم بمانم، شوهرمم قراره بیاد همین‌جا.»

متأهلی؟ بچه داری؟

ها، ٣ تا پسر دارم، پسر بزرگم ١٨ سالشه و یک دوقلوی ١۶ ساله هم دارم.

اهل کجایی؟

٢٠ ساله که از شهرستان به تهران آمدم.

خانواده‌ات کجاهستند؟ ازت خبر دارند؟

پدر و مادر و ٧ برادرم شهرستانند، خبری از سرنوشت من ندارن. نمی‌تونم برگردم، اگه برگردم، چون معتادم حتما منو می‌کشن.

چند وقته معتاد شدی؟

پنج ساله.

چطور معتاد شدی؟

پنج‌ سال پیش من بهترین آشپز بودم؛ برای یک شرکت ارمنی با ١٠٠ تا پرسنل غذا درست می‌کردم، شوهرم سرکار نمی‌رفت، خونه بود و همیشه در حال مصرف مواد بود، من نمی‌دانستم که بخوره (نوعی اعتیاد که از طریق در معرض بوی مواد قرار گرفتن ایجاد می‌شود) معتاد شدم. صبح‌ها سخت از خواب بیدار می‌شدم و سر کار چرت می‌زدم. یه بسته نسکافه خریدم که خوابم بپره، شوهرم دید گفت خاک بر سرت، این چیه خریدی؟ بیا، دوای تو پیش منه، یه چیزی می‌دم که کلا خواب از کله‌ات بپره، بشم شیشه داد کشیدم. بعدش من تا یک هفته نمی‌تانستم بخوابم. وسواس کار کردن گرفته بودم. گفتم مرد خدا ذلیلت کنه، منو ببر دکتر، نمی‌تونم بخوابم. یه چیز دیگه بشم داد گفت اینو بکشی می‌خوابی، هرویین بود، اونو که زدم تا دو روز خواب بودم، انگار مرده بودم. برای آرام شدن، مجبور شدم دوباره بکشم و کم‌کم کارمم از دست دادم.

دانه‌های درشت اشک روی گونه‌های فرو رفته‌اش می‌چکد، نفس عمیقی می‌کشد و انگار به پنج‌سال گذشته برگشته است. حالا تمایل بیشتری دارد که درباره خودش حرف بزند.

چند وقته کارتن‌خوابی؟

«الان سه ساله که کارتن‌خواب شدیم.

پسرات کجا هستند؟

پسرام رفتن خونه عموشان، درس می‌خوانن، زنگ می‌زنم بهشان، اونا فقط گریه می‌کنن، پسر بزرگم میره سرکار؛ اما تا حالا سه بار می‌خواسته خودکشی کنه، می‌گه عمو و زن‌عمو خیلی خوبن اما من دیگه نمی‌توانم بشینم سر سفره‌شان.

می‌خواهد بغضش را قورت بدهد؛ به زور می‌خندد. دندان ندارد. فقط سه دندان خراب و این هم ثمره اعتیاد است. گروهی از زنان و مردان سیاه‌پوش ١٠٠ متر آن‌طرف‌تر عزیزی را به خاک سپرده‌اند. صدای مویه و نوار روضه می‌آید. شهناز سرش را آرام و با افسوس تکان می‌دهد. برای این‌که صدا به صدا برسد، صدایش را بالاتر می‌برد.

«می‌خوام ترک کنم، تو را به خدا، تو را به دین‌تان کمکم کنید که ترک کنم، خسته شدم، خسته شدم از هر روز گدایی‌کردن تو عوارضی. من قبلا می‌آمدم قبرستان، حالم بد می‌شد، بار اولی که منو کشیدن پایین تو قبر تا سه روز مریض بودم و نتونستم بخوابم، اما خب چاره‌ای ندارم، جایی را ندارم که برم.»

چرا نمیری کمپ؟

«چندبار رفتم، اما آن‌جا منو میزنن، موهامو می‌کشن. موهامو ‌می‌تراشن، شلنگ رو گره میزنن و با گره شلنگ ما رو میزنن، هنوزم جای کتک‌هایی که خوردم روی بدنم هست، من دیگه جانی ندارم که کتک بخورم.»

در میان حرف‌هایش یک نفر با دو کیسه پلاستیکی سبز و سفید می‌آید. لباس‌ها و وسایلش را آورده. شهناز تشکر می‌کند: «دردت به جانم.»

حالا جمعیت بیشتری جمع شده، مردها آمده‌اند روی لبه‌های گورها، اما زن‌ها با کمی فاصله روی تپه‌های اطراف این گورهای آماده ایستاده‌اند. یکی از میان جمعیت می‌گوید باید ترک کنید و بروید سرکار!

آرمان می‌گوید: «مشکل ما بی‌مکانیه. ترک هم کنیم دوباره باید بیاییم همین‌جا. کنار بقیه که معتادند. دوباره معتاد می‌شیم.»

«من یکی از اینها را می‌شناسم.» مردی که صاحب یک کارگاه صنعتی است می‌گوید.

«یکی از این‌ کارتن‌خواب‌‌ها که اسمش فرشیده، ٢‌سال پیش در کارگاه من کار می‌کرد. اون موقع‌ها نامزد هم داشت. درگیر مواد مخدر شد و دیگه نتونست کار کنه، زندگی‌اش هم از هم پاشید. الانم اینجاست.»

با دست به خرابه‌های پشت گورستان اشاره می‌کند. «الان اونجا داره ضایعات جمع می‌کنه. چطور میشه کمکش کرد؟ به حرف که نمیشه. همه باید قدم بردارند.»

هوا گرگ و میش است، مردم پراکنده می‌شوند. مراسم آن خانواده داغدار هم تمام شده. کمی آن‌طرف‌تر، مردم بی‌توجه به گورخوابان، کنار مزار اموات خودشانند و خیرات‌شان را با هم تقسیم می‌کنند.

صدای اذان در گورستان می‌پیچد. با تاریک شدن هوا، کم‌کم سر و کله بقیه‌کارتن‌خواب‌ها پیدا می‌شود. خسته از پرسه‌زنی روزانه، با قامت‌های خمیده و سرهای کج شده، توبره‌ای را با خود می‌کشند و به میان جمعیت می‌روند تا این‌جا هم پولی، چیزی عایدشان شود. انتخابشان بیشتر زنان است. به‌خصوص زنانی که دست یک بچه در دستشان است. دست دراز می‌کنند. جان بچه را قسم می‌دهند و می‌گویند: «پول یه نون به من بدید.» اکثریت بی‌جواب رد می‌شوند. یکی از مردها می‌گوید: «پول ندارم اما نانوایی نزدیک است. بیا برویم برات نان بگیرم.»

نگهبان دم در گورستان از روزها و شب‌هایی که با این گورخواب‌ها می‌گذراند، حرف‌هایی دارد:

«یک ماهی هست‌ کارتن‌خواب‌ها، به‌خصوص شب‌ها، در بعضی از این قبرها شب را به صبح می‌رسانند. آن اوایل که آمدند اینجا، بیرون‌شان کردیم اما هم تعدادشان زیاد است هم جای دیگری ندارند که بروند. دیوار گورستان کوتاه است، بیرون‌شان هم کنیم از دیوار می‌آیند. نیروی انتظامی هم که می‌آید، متفرق می‌شوند. تعدادی‌شان را هم گرفته‌اند و برده‌اند کمپ. خیلی‌هاشان از کمپ فرار می‌کنند و دوباره برمی‌گردند.»

همه‌شان معتادند؟

«تقریبا همه معتادند. دو زن و یک بچه ٨ ساله هم هست که آنها هم معتادند. روبه‌روی گورستان، چند صد متر آن‌طرف‌تر در «بلوک‌زنی» هم یک پیرزن همراه ٢ پسر و یک عروس و نوه‌اش در چادر زندگی می‌کنند. خود پیرزن و یکی از پسرهایش معتادند. باز هم هستند، کمی آن طرف‌تر زیر کانال یک زن و مرد هستند که از شهرستان آمده‌اند. آنها هم در چادر زندگی می‌کنند اما معتاد نیستند.»

برخورد مردم باهاشون چطوره؟

«اینجا منطقه فقیرنشینیه. مردم انقد از این کارتن‌خواب‌ها دیدن که انگار واکسینه شدند و بی‌تفاوت. ولی بعضی‌ها هم برای کمک ‌می‌آیند مثل گروه یاشار تبریزی که شب یلدا برای ساکنان گورها و چادرنشین‌های اطراف گورستان غذا و میوه آورده بودن، اما‌ کارتن‌خواب‌ها نیومدن.»

زنی‌ با روسری یشمی، یکی از‌ کارتن‌خواب‌هایی که تازه از بیرون برگشته به گورستان، حرف‌های نگهبان را شنید و گفت: «آره، چند شب پیش غذا آوردن. اینا می‌خوان گولمون بزنن و ببرنمون کمپ. من از ترسم تا ٣ نصفه‌شب تو بیابون‌های اطراف بودم. کی می‌خواد به ما کمک کنه؟ مردم ما رو که می‌بینن اذیتمون می‌کنن. ما رو با سنگ می‌زنن. مگه ما غریبه‌ایم؟ ما همون آدم‌هایی هستیم که تا چند‌سال پیش سر سفره‌های هم بودیم.»

یاشار تبریزی، مدیر گروهی که کمپین شب یلدا را شکل داده، می‌گوید: « قصد داریم کار خود را ادامه ‌دهیم.»

شروع کمپین از کجا بود؟

کار ما از صفحات مجازی شروع شد. من ٢٠ روز پیش از حضور‌ کارتن‌خواب‌ها در گورستان مطلع شدم و با کمک دوستانی که نمی‌شناختیم همدیگر را، اما به بنده اعتماد کردند مبلغی را جمع‌آوری و برای شب یلدا مقداری غذا و میوه فراهم کردیم. متاسفانه ‌کارتن‌خواب‌ها از ترس خیلی‌هاشان نیامدند، یا آمدند غذا را گرفتند و رفتند.

با چه هدفی این کار را ادامه می‌دهید؟

هدفمان ایجاد همکاری و همیاری بین خیریه‌هاست برای کمک به این مردم بی‌خانمان. در بین این کارتن‌خواب‌ها زن هست، بچه هست. خیلی‌هاشان معتاد نیستند و از فقر به گورستان پناه آورده‌اند.

بچه در بین‌کارتن‌خواب‌ها؟

بله، علی هشت‌ساله و معتاد است. بعضی شب‌ها را در گورستان سپری می‌کند. برای برقراری ارتباط با او و ایجاد انگیزه با کمک دوستان برایش یک مقدار لباس گرم خریدیم. خودش تمایل دارد که ترک کند. می‌خواهیم ازش حمایت کنیم که این اتفاق بیفتد.

برنامه‌های‌تان چیست؟

ما با چند موسسه خیریه مذاکراتی را انجام دادیم و موسساتی مثل جمعیت امام‌علی(ع)، موسسه مهرانه زنجان، خانه کودکان کوشا و همچنین وزارت آموزش و پرورش قبول کردند که از ما حمایت کنند.

دوباره جمعیت گورستان را ترک کرده و تاریکی همه جا را فرا گرفته، مثل هر شب. بنرهای پاره، تکه‌پتو‌های مندرس و تخته‌‌چوب‌های نیمه‌سوخته را برمی‌دارند. سقف اتاق‌های دوطبقه‌ای که یک متر و نیم ارتفاع دارند. فرششان کارتن‌پاره است و تختشان زمین سفت و سرد. نه چراغی، نه وسیله‌ای. فقط پتو و لباس کهنه. همین.

توضیحات ستاد مبارزه با موادمخدر در مورد گورخواب ها

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر تاکید کرد: بررسی ها نشان داد که از گورخواب‌های شهریار تنها یک نفر معتاد متجاهر بوده که به کمپ اخوان منتقل شده است.

پرویز افشار در نشست خبری خود در مورد گورخوابهای شهریار گفت: بررسی ها نشان داد که تنها یک نفر آن‌ها معتاد متجاهر است.

وی ادامه داد: این یک نفر به کمپ اخوان و مابقی به گرمخانه خاوران منتقل شده اند.

سخنگوی ستاد مبارزه با موادمخدر افزود: همین موضوع نشان می‌دهد که دغدغه اصلی آنها مواد مخدر نبوده و ما باید میان معتاد متجاهر، متکدیان، افراد بی‌خانمان و غیره تفکیک قائل شویم.

معرفى کتاب سولدوزون اولدوزلارى( ستاره هاى سولدوز).

کتاب خاطره رمان سولدوزون اولدوزلارى ( ستاره هاى سولدوز) در چهار جلد بترتیب جلد اول با عنوان “گادار چایى آخیب داشیر”( رودخانه گادار چایى طغیان مى کند) جلد دوم “قار آلتیندا نوروز گولو” ( گلهاى نوروز در زیر برف) جلد سوم با عنوان ” ساواشى قازاندیق، دئوریمى ایتیردیق” ( جنگ را بردیم، انقلاب را باختیم) جلد چهارم و آخر با عنوان ” مرند دن جلفایا بیر قطار گئدیر” ( قطارى از مرند به جلفا مى رود) بتازگى در ایران انتشار و توزیع شده است.
” سولدوزون اولدوزلارى” بزبان تورکى آذربایجانى روان و استاندارد با الفباى عربى توسط دنیز ایشچى نوشته شده است. روایت اول شخص مفرد از قوم شناسى، اتنوگرافى و تاریخ نقده ، طرز زندگى مردم، ارتباط عمومى تورکها و کوردها و در حالت کلى جو عمومى شهرى کوچک و اما مهم در گوشه اى از میهنمان به اهمیت کتاب بیش از بیش مى افزاید. کتاب با ضرب آهنگى آرام از طرز زندگى مردم شروع مى شود و با آرامى جو عمومى و اتنوگرافى شهر را به نمایش گذاشته و حوادث تاریخى مهم اتفاق افتاده را بصورت عریان به نمایش مى گذارد. روایتى دست اول از حوادثى مانند جنگ مشهور نقده در سال ١٣۵٨ بیش از بیش خواندن کتاب را براى علاقمندان به جویندگان حقیقت واجب مى سازد. اسم کتاب بیش از پیش تداعى کننده به روایت کشیدن سرنوشت نسلى است که امکاناتى کوچک اما ارزوهاى بزرگ در سر داشتند. خواندن کتاب بخصوص براى آشنایى با چرایى ملحق شدن نسلى از آذربایجانى ها به جنبش فداییان خلق حائز اهمیت است و یا روایتى اول شخص مفرد از نحوه شکل گیرى جنبش فدایى در نقده و آذربایجان غربى مى باشد. جلد سوم و آخر بیشتر به شوک شکست و روحیه عمومى بعد از شوک شکست و مهمتر از آن نحوه رویارویى به آن مى پردازد. تبعید و آواره گى و مواجهه شدن با این حقیقت تلخ همراه با این باختن تلخ بخوبى در این کتاب به تصویر کشیده شده است. اهمیت کتاب بیشتر در این است که کتاب روایتى بکر را از حادثه هاى مزبور به خواننده ارایه مى دهد بدون آنکه تلاش بکند ذهن خواننده را اسیر ایده و تفکر خود بکند. در واقع خواننده آزاد است که در پایان کتاب بر پایه قضاوت خود تصمیم خود را بگیرد و این یکى از نقاط قوت این کتاب است. نکته دوم این است این کتاب بر پایه رمان خاطره نوشته شده است و دغدغه ها، احساسات و زندگى خصوصى باورمندان یک جنبش را به تصویر مى کشد که این خود اهمیت بسزایى در شناخت روحیه عمومى و روانشناسى تاریخى باورمندان جنبش هاى مزبور دارد. اهمیت مضاعف ابن نکته در این است که اکثراً تاریخ نویسى ما یا بر پایه قهرمان سازى و تقدیس سازى رهبران است و یا بر پایه تحقیر و انسانیت زدایى از آنها توسط مخالفین است، در حالى که هر جنبش و یا رهبریت و حاکمیت قبل از همه چیز تشکیل شده از انسانى داراى گوشت و خون و استخوان هستند که احساسات و خصوصیات خاص و نقاط ضعف و قوت خودشان را دارند.
خواندن این کتاب براى کسانى که در مورد جنبش چپ، جنبش فدایى، روابط تورکها و کوردها و جنگ نقده و کلاً نحوه زندگى و انسان شناسى نسل قبل از انقلاب کنجکاو هستند مى تواند مفید باشد.

لینک دانلود کتاب بترتیب جلد.
1- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar1Final

2- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar2Final

3- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar3Final

4- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar4Final

سعید ملک پور، شهروند ایرانی با اقامت دائم کشور کانادا و از متهمان جرائم سایبری در زندان اوین، در نهمین سال از دوران محکومیت خود، به دلیل مخالفت ضابطین سپاه پاسداران از حق مرخصی نوروزی محروم است.

مریم ملک پور، خواهر این فعال سایبری زندانی که در کانادا زندگی می‌کند، در خصوص درخواست مرخصی برادرش به تارنگار حقوق بشر در ایران گفت: «درخواست مرخصی سعید به ضابطین سپاه پاسداران ارسال شده و آنان با این درخواست مخالفت کرده‌اند؛ همچنین دستگاه قضایی سعید را جزو دسته زندانیان امنیتی دانسته و به همین دلیل اعلام داشته که طبق ابلاغیه رییس قوه قضاییه به او مرخصی نوروزی تعلق نمی‌گیرد.»

خانم ملک پور که از چندین سال پیش از طریق دولت کانادا پیگیر پرونده برادرش است، در خصوص روند مکاتبات خود با این دولت به تارنگار حقوق بشر در ایران گفت: «در بهمن‌ماه همایشی در تورنتو کانادا برگزار شد که تعدادی از نمایندگان پارلمان کانادا و وکلای بین‌المللی در آن درباره‌ی سعید سخنرانی و ازز وضعیت او ابراز نگرانی کردند؛ بعد از این همایش پیتر کنت [۱] و کولین کری [۲]، دو تن از نمایندگان پارلمان کانادا، وزیر امور خارجه این کشور را دربارهه وضعیت سعید مورد بازخواست قرار دادند و منشی وزیر امور خارجه در پاسخ گفت که این مسئله را پیگیری می‌کنند اما تابه‌حال حتی یک بیانیه هم از طرف دولت لیبرال کانادا برای آزادی سعید منتشر نشده است.»

مریم ملک پور در ادامه افزود: «تنها امید من و خانواده‌ام این است که دولت کانادا برای آزادی سعید کاری بکند. بعد از آزادی خانم هودفر بسیار امیدوار بودم که برای آزادی سعید هم از طرف دولت کانادا واکنشی به بنیم اما تاکنون هیچ اقدامی صورت نگرفته است.»

مریم ملک پور با تأکید بر اینکه برادرش همچنان در بند هشت زندان اوین در میان زندان جرائم خطرناک نگهداری می‌شود، به تارنگار حقوق بشر در ایران گفت: «بندی که سعید در آن نگهداری می‌شود، بسیار بند شلوغی است و برادرم سعی می‌کند که با کار چوب و معرق سرگرم شود؛ البته این وضعیت در گذشته بدتر بود؛ پیش‌تر به دلیل اینکه سعید جزو زندانیان امنیتی محسوب می‌شود، حتی اجازه رفت‌وآمد در بند و استفاده از امکانات بند را نداشت.»

“کارزار حمایت از سعید ملک پور” اخیراً پتیشنی برای آزادی وی تشکیل داده است؛ در این پتیشن شهروندان کانادایی از نماینده محل سکونت خود در پارلمان کانادا می‌خواهند که وضعیت این زندانی مقیم کانادا را در نشت‌های مقامات کانادایی پیگیری کنند و از نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه این کشورر بخواهند که در ازسرگیری روابط دیپلماتیک بین ایران و کانادا برای آزادی سعید نیز اقدام شود.

همچنین وبلاگ EFF با ایجاد یک پتیشن برای سعید ملک پور از جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا، درخواست کرده است که در خصوص وضعیت این زندانی جرائم سایبری محبوس در زندان اوین اقدام کند.

در این پتیشن اشاره‌شده که دولت جدید جاستین ترودو متعهد به عادی‌سازی روابط بین کانادا و ایران گشته است و این مسئله می‌تواند یک فرصت مناسب برای استفاده از فشار دیپلماتیک برای آزادی سعید ملک پور باشد. این وبلاگ از همگان خواسته است تا با مشارکت در این پتیشن، از این حرکت پشتیبانی کنند.

سعید ملک‌پور، مهندس نرم‌افزار، در مهرماه سال ۱۳۸۷ پس از ورود به ایران در ارتباط با پرونده موسوم به مضلین ۲ مربوط به جرائم اینترنتی بازداشت و در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه به اتهام «مدیریت سایت‌های پورنوگرافی فارسی‌زبان»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری»، «توهین به رئیس‌جمهور»، «ارتباط با گروه‌های معاند نظام و ارتباط با بیگانگان» و «اتهام مفسد فی‌الارض» به اعدام و هفت‌سال‌ونیم حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در دی‌ماه سال ۱۳۹۰ در دیوان عالی کشور تأیید و در ۲۷ بهمن‌ماه سال ۱۳۹۰، برای اجرای احکام ارسال شد ولی بعداً با یک درجه تخفیف حکم اعدام به حبس ابد تبدیل گردید.

شایان‌ذکر است، سعید ملک‌پور طی نامه‌ای از درون زندان گفته است که از زمان بازداشت به مدت ۳۲۰ روز در حبس انفرادی، بدون ملاقات و دسترسی به کتاب و روزنامه به سر برده و در تمام این مدت زیر فشار و شکنجه شدید جسمی و روحی بوده است. وی در این نامه شرح شکنجه‌ها و نحوه اخذ اعترافات از خود را مفصل شرح داده و اعلام کرده که زیر شکنجه وادار به اعتراف علیه خود شده است.

گفتنی است بازجویان با فشار و نیز طرح این مسئله که فیلم‌های مصاحبه برای دریافت بودجه پروژه گرداب سپاه پاسداران است و وعده آزادی با وثیقه، او را راضی به اعتراف تلویزیونی کرده‌اند و پخش این اعترافات بدون پوشش صورت و در فاصله روز سوم تا هفتم درگذشت پدرش ضربه سختی به خانواده او وارد آورده است.

کاک حسن امینی، حاکم شرع اهل سنت مردمی استان کردستان، صبح روز شنبه ۲۸ اسفندماه ۹۵، به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، کاک حسن امینی، حاکم شرع مردمی کردستان، در پی احضار به دادسرای ویژه‌ی روحانیت استان همدان و مراجعه به این مکان، در ۲۸ اسفندماه سال گذشته به سه مورد اتهامی با عناوین «تبلیغ علیه نظام»٬ «تشویش اذهان عمومی»٬ و «ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی» تفهیم شد.

کاک حسن امینی، حاکم شرع و یکی از چهره‌های سیاسی مذهبی کردستان، از حامیان مهدی کروبی در انتخابات دور دهم و عضو شورای ملی صلح است. کاک حسن امینی سابقه‌ی پنج سال زندان در دهه شصت را نیز در کارنامه خود دارد و بارها تحت‌فشارهای امنیتی قرار گرفته است.
اشتراک‌گذاری این:

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما