بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Tuesday, June 19, 2018 08:33

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

عصر روز یکشنبه، ماموران وزارت اطلاعات ۱۲۰ نسخه کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران” که به مناسبت پنجاه سالگی این نهاد غیردولتی منتشر شده بود را ضبط کردند و با خود بردند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عصر روز یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ماموران وزارت اطلاعات ۱۲۰ نسخه کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران” (شامل ۳۰ دوره ۴ جلدی) که توسط هیئت تحریریه‌ی کمیسیون پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران به مناسبت پنجاه سالگی این نهاد غیردولتی منتشر شده بود را ضبط کردند و با خود بردند.

کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران” اثری پژوهشی درباره‌ی نیم قرن فعالیت کانون نویسندگان ایران است که هیئت تحریریه‌ی کمیسیون پنجاه سالگی کانون با یک سال تلاش آن را در چهار جلد تدوین کرده بودند.

این کتاب ۱۳۰۰ صفحه‌ای به منطور آشنایی اعضاء با فعالیت‌ها و فراز و نشیب‌های تاریخ کانون نویسندگان ایران تدوین شده و از متون داخلی کانون است.

عصر روز یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷ هنگامی که پیک موتوری ۱۲۰ نسخه (شامل ۳۰ دوره ۴ جلدی) کتاب منتشر شده را از صحافی به منزل یکی از اعضای کانون رسانده بود، ماموران وزارت اطلاعات او را دوره کرده و با نشان دادن حکم توقیف کتاب‌ها تمامی آنها را ضبط کردند و با خود بردند.

ماموران در زمان ضبط کتاب‌ها صورتجلسه را نیز به امضای راننده پیک موتوری رساندند و از همه لحظه‌ها فیلم گرفتند.

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

لازم به ذکر است که در تاریخ ۴ خرداد ماه سال جاری نیز ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم ۵۰ سالگی کانون نویسندگان ایران شده بودند. گفته شده ماموران خیابان خانه محل برگزاری مراسم را بسته و تمامی پوسترها، عکس‌ها، بنرها و یادگارهای تهیه شده مخصوص مراسم را ضبط کرده و با خود برده بودند.

سکوت آب میتواند خشکی باشدوفریاد قحط!

اینک آب، آب سالم، آب آلوده، دریاچه ها وتالاب ها ورودخانه های خشک شده، خشکسالی ، طوفانهای شنی وخاکی ونمکی، جنگ آب ، کشاورزان وروستائیان تشنه، جیره بندیهای آب ، روستاهای خالی وویران ، جابجایی های جمعیتی و مهاجرتهای میلیونی  وآوارگان  از خشکسالی وجنگ آب و…ورد زبان بسیارانی است که جهان کنونی را با نگرانی به  تصویر  میکشند. مردمان ساکن در مناطق بحرانی ، فعالان مدافع محیط زیست ، کارشناسان مسائل زیست محیطی و سیاستمداران و آمران و عاملان این نظم ، در این باره سخن میگویند . تنها بخش کوچکی از سیاستمداران تبهکار هستند که بحران را انکار میکنند، اما بخش اعظمی از مردمان جهان با نگرانی به سرنوشت جهان ما مینگرند و سرانجام این تغییرات  نابهنگام وناخواسته ای  که جهان را بسوی بحرانهای تازه سوق میدهد، را رصد میکنند!

آب زندگی است.  بامداد شاعر بزرگ آزادی میسرود:” سکوت آب،میتواند خشکی باشد وفریاد قحط، سکوت گندم میتواند گرسنگی باشد وفریاد پیروزمندانه ی قحط” ! متاسفانه این صدای پیروزمندانه ی قحط دارد بخشهایی از جهان ما را بسوی نابودی میراند. اگر  آب  جوهره شکلگیری تمدنهای تاریخی در جهان ماست و بسیاری از تمدنهای جهانی با آب آغاز شده ،رشد کرده وشکوفا شده ، خشکسالی ریشه بسیاری از ویرانیها بوده است. اگر آب آغاز این تمدنهای بشری وجهانی بوده اند، اما تاریخ جهان نشان میدهد که  بسیاری از تمدنهای پیشین با کمبود آب وخشکسالی از صحنه جهانی محوشده اند وجز خاطره هایی بر تاریخ جهان ما ،نامی از آنان باقی نمانده است. اینک  ایران وبسیاری از کشورهای منطقه ما وجهان ما ،در دوره ای از کمبود وتنش وبحران آب فرو رفته اند. تنش ها وجنگهای مستقیم وغیرمستقیم  بسیاری از کشورهای منطقه ما دقیقا بخاطر آب وتقسیم آن آغاز شده است. سوالی که اینک اذهان بسیاری را بخود مشغول داشته آنست که دلایل این  دوره طولانی خشکسالی در منطقه ما چه هست؟ این بحران  چقدر ادامه خواهد داشت؟ عواقب  ادامه این بحران چه خواهد بود؟ آیا میتوان بر آن غلبه کرد؟ آیا بحران کنونی، نشانه های آغاز روند محو تمدنهای دیگری در جهان مانیست؟ آیا تمدن چند هزارساله ما ممکن است در این سرزمین روزی به دلیل کمبود آب از بین برود؟  آیا برنامه ای روشن ومسئولانه برای مقابله با این  بحران وجود دارد؟  سیاست های بین المللی ومنطقه ای قدرتهای بزرگ  ومنطقه ای ، در چه راستایی است،  تشدید یا تخفیف بحران ؟ در راستای حل بحران کدام سیاست مسئولانه ورادیکال برای حل بحران ،درجهت منافع مردمان منطقه ما میتواند به اجرا درآید؟ پتانسیلهای تغییر وامکانات تغییر را چگونه میتوان بکار گرفت؟  برای جلوگیری از درگیرهای بزرگ بر سرآب ، برای ایجاد بسترها وساختارهای  سالم  وسازمان دادن همبستگیهای بزرگ اجتمایی ، نیروی چپ و ترقیخواه  چه اقداماتی را باید به انجام برساند ؟

آنچه روشن است این است که در کشور ما ایران ،  نظام  اسلامی سرمایه ، غارت و چپاول منابع طبیعی وتخریب محیط زیست را در ابعاد وحشتناک و غیر قابل مهاری پیش برده است. حکومتی مافیایی و ملوک الطوایقی با سرعتی وصف ناپذیر در حال غارت کشور وتصرف و اشغال و فروش همه منابع طبیعی کشور است. نزدیک به چهار دهه حاکمیت رژیم اسلامی ، ایران گرفتار بزرگترین فاجعه های زیست محیطی بوده است. جنگ طولانی  ۸ ساله  و نابودی بسیاری از ساختارهای اقتصادی و اجتمایی در جنوب و غرب کشور ، دوره ۸ ساله بازسازی  رفسنجانی و تاسیس دهها سد –بدون در نظر گرفتن عواقب زیست محیطی آن –تغییر مسیر آبها و برداشت ابهای زیر زمینی و تاسیس هزاران چاه عمیق برای کشاورزیهای صنعتی ، همه و همه پروژه های اقتصادی، در بخش دولتی و خصوصی، بدون در نظر داشت مسائل زیست محیطی انجام گرفته ومی گیرد و کل این وضعیت به نابودی زیستگاه مردم و گیاهان و حیوانات منجر شده و میشود. آلودگی شدیدا هشدار دهنده هوا، روند سریع نابودی جنگلها، تخریب پوشش گیاهی و مراتع، نابودی تالاب ها، روند خشک شدن رودها خصوصا رودخانه های بزرگی چون زاینده رود ، خشک شدن دریاچه های مختلف خصوصا  ارومیه و  هامون ، گسترش بیابان زایی و طوفان نمک و گرد و غبار، کمبود فزاینده منابع آب آشامیدنی، خشکسالی های فزاینده و مهلک، آلودگی های خطرناک صنعتی، مشکل دفع زباله های بیمارستانی، ویرانی اکوسیستم های دنیای وحش، آلودگی شدید دریای خزر وخلیج فارس و دریای عمان، نابودی آبزیان و بالاخره عوارض خطرناک ناشی از برنامه هسته ای رژیم، گوشه هایی از ابعاد فاجعه آمیز زیست محیطی در ایران هستند. ایران جزو اولین ١٠ کشور تخریب کننده محیط زیست است. در میان آلوده ترین ده شهر اول جهان، نام چندین  شهر ایران، سنندج و یاسوج و اهواز دیده میشود.   قطعا تهران و شیراز و اصفهان و شهرهای بزرگ دیگر نیز دست کمی از این سه شهر ندارند. سالانه حداقل ۶٠٠ هزار هکتار از جنگلهاای ایران نابود میشوند. سالی نیست که  آلودگی هوای تهران ،اهواز ، دزفول ،سنندج ، اصفهان ، کرمانشاه ،همدان،  اراک ، زنجان وچندین شهر دیگر  چند روز از خط قرمز عبور نکند ، اجبارا  مدارس را تعطیل نشوند و بسیاری روانه بیمارستان نشوند. در بسیاری از شهرهای  ایران هر از چند گاه آلودگی هوا به میزان هشدار میرسد. مردم تهران ، پاینخت ایران ،  بالاخره شاهد حداقل دو  طوفان بزر گ شنی شدند که جان چندین شهروند را گرفت و دهها مجروح و ویرانیهای بسیار را پدید آورد.  گزارشات انتشار یافته حکومتی   سالانه  مرگ قریب ٣٠٠٠ نفر بر اثر آلودگی هوا را اعلام میکند. این روند زندگی نسلهای کنونی و نسلهای آینده را به طور جدی به مخاطره انداخته است.   مرگ و میر ناشی از آلودگی محیط زیست افزایش سرسام آوری گرفته، بیماری های لاعلاج زندگی بسیاری را به مخاطره انداخته و هزاران نفر بخاطر خشکیدن دریاچه ها و رودخانه ها و یا نابودی جنگل ها و مراتع  کار و منبع درآمدشان را از دست داده اند و به فلاکت کشیده شده اند.

عیسی کلانتری وزیر سابق رژیم اسلامی اعتراف کرده  است که بحران  آب  نتیجه سیاستها وبرنامه های حکومت اسلامی  وبی اعتنایی آشکار برنامه ریزان حکومتی به تجربه های علمی وجهانی است . کلانتری از بهره‌برداری از ٩٧‌درصد آب‌های سطحی  در کشور میگوید و اینکه با اینکار ایران عملا تمام رودخانه‌های خود را خشک کرده و دیگر آبی در طبیعت باقی نمانده است. “این به معنای آن است که اگر همین وضع ادامه یابد حدود ٧٠‌درصد ایرانیان یعنی جمعیتی معادل ۵٠‌میلیون نفر برای زنده ماندن ناچار به مهاجرت از کشور هستند.  سرانه آب تجدیدپذیر کشور به‌۱۰۰میلیارد مکعب رسیده است.مدیریت نا‌صحیح رژیم اسلامی  موجب خشک شدن تالاب‌ها و هدر رفتن آب‌های سطحی و زیر سطحی شدایران هم اکنون در حال تجربه مشکلات جدی آب است. خشک‌سالی‌های مکرر توأم با برداشت بیش از حد آب‌های سطحی و زیرزمینی از طریق شبکه بزرگی از زیرساخت‌های هیدرولیکی و چاه‌های عمیق، وضعیت آب کشور را به سطح بحرانی رسانده‌است. از نشانه‌های این وضعیت خشک شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و تالاب‌ها، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، تخریب کیفیت آب، فرسایش خاک، بیابان‌زایی و طوفان‌های گرد و غبار بیشتر است.”  کلانتری اعتراف میکند که ایران امروز  با بیلانهای منفی سرسام آوری در منابع آبهای زیرزمینی روبرو ست که کمتر کشوری در جهان با این آمار و ارقام مواجه است. وزیر سابق حکومت اسلامی اضافه کرده است که ” همین الان داخل بحران هستیم. شهرهای بزرگ ما مشکل آب دارند. در کشاورزی در ده تا دوازده سال اخیر تقریباً افزایش تولید نداشته‌ایم. چون آب روز به روز کمتر می‌شود. آب در حال شور‌تر شدن است. طبیعت ما در حال از بین رفتن است. امروز در داخل کشور یک تالاب آبدار نداریم. از هامون تا هورالعظیم و از ارومیه تا بختگان خشکیده است. طبیعت چگونه نشان دهد که کشور در حال از بین رفتن است؟ این ماییم که باور نمی‌کنیم که آب نداریم. کماکان برداشت بی‌رویه، مصرف بی‌رویه، ضایعات بی‌رویه، فشار بر طبیعت به جای اینکه منابعمان را اصلاح کنیم و در زیربناهای مربوط به آب سرمایه گذاری کنیم، پول مملکت را توزیع می‌کنیم که جز تورم چیز دیگری از آن درنمی آید. واقعاً جمله‌ای که شما گفتید من به واقع می‌ترسم که اگر ۲۰ تا ۲۵ سال آینده با همین روش از آب بهره برداری کنیم، سرنوشت قوم مایا و سومر سر ملت ایران هم بیاید. این دور از انتظار نیست!… در سال ۱۳۴۴ سرانه آب به ازای هر نفر ۵۵۰۰ مترمکعب بود، الان به زیر ۱۶۰۰ مترمکعب رسیده است. در حالیکه در حوزه دریاچه قم که استانهای تهران، البرز، قم و مرکزی و سمنان قرار دارند این مقدار کمتر از ۸۵۰ مترمکعب می‌باشد. یعنی بحران قطعی. زیر ۱۷۰۰ مترمکعب سرانه آب در سال وارد بحران می‌شود، زیر ۱۰۰۰ مترمکعب وارد بحران مزمن می‌شود و زیر ۵۰۰ مترمکعب بحران قطعی است. الان استانهای شرقی بحران قطعی آب را دارند. استانهای مرکزی بحران مزمن دارند. در استانهای حوزه دریاچه نمک ۸۰۰ مترمکعب آب داریم. بحران مزمنی است که به سمت بحران قطعی می‌رود. خراسان رضوی ۱۰۵۰ مترمکعب آب دارد و وارد بحران مزمن می‌شود. دریاچه ارومیه در سال ۱۳۶۴ حدود بیست میلیارد مترمکعب آب داشت که امروز دو میلیارد آب دارد. این‌ها خطر است. اگر پیشگیری نکنیم ناچاریم از بین برویم. فشار بیهوده برای توسعه کشاورزی نیاوریم. به شرطی که رعایت برداشت آب را انجام دهیم، اگر آب را به شکل گذشته بخواهیم تاراج کنیم برای کوتاه مدت تامین غذای ۳۰-۴۰ میلیون نفر را به ۷۰ میلیون نفر برسانیم، اما مرگ سی سال آینده را به ده سال می‌رسانیم و این خیانت به کشور است…  یعنی بخش کشاورزی ما هرچه بیشتر فشار بیاورد تا آب بیشتر برداشت کنند، تمدن کشور را با سرعت بیشتری از بین خواهند برد. هفت هزارسال تمدن ضرورت ندارد در سی سال از بین برود. اینها گفته های اپوزیسیون رژیم اسلامی نیست اینها را وزیر حکومتی میگوید. وزیری که خود در طرح ریزی واجرای سیاست توسعه دولتهای بعد از شکست انقلاب نقش داشته است. در راستای  این نوع از توسعه بود وهست  که بحران آب بوجود آمده است. به نظر کارشناسان محیط زیست، علت بحران آب در ایران را می‌توان مصرف بیش اندازه آب در بخش کشاورزی دانست. بخش کشاورزی ۹۲ درصد آب کشور را مصرف می‌کند. محصول به دست آمده نیز متناسب با میزان آب مصرف شده نیست. میزان هدررفت آب در بخش کشاورزی ۳۰ درصد است و بنابه آمار فائو، راندمان آبیاری کشاورزی در ایران ۴۰ درصد است. همچنین تصرف سهم محیط زیست از آب تجدیدپذیر توسط سایر بخش‌ها و به ویژه بخش کشاورزی باعث خشک شدن تالاب‌ها، دریاچه‌ها، افت سطح آب سفره‌ها، وقوع طوفان ریزگردها و غیره شده است!

از عوامل دیگری که تنشهای آبی را در کشور تشدید کرده است،  میتوان به طرحهای نابخردانه انتقال آب و سدسازیها اشاره کرد. در سه دهه گذشته سدهای بزرگ ساخته‌اند و الان در آن‌ها آبی نیست، سدهایی  مثل سد گتوند خوزستان ساخته‌اند  که آب شیرین کشور را شور می‌کنند. سدهایی ساخته اند که دریاچه ها و تالاب های ایران را خشک ویاکم آب کرده است. هزاران چاه کنده اند که کشوررا در گودالی از بی آبی وتنشهای بزرگ بر سرآب قرار داده است. در این راستا دولت با اجرای  پروژه‌های انتقال آب زاینده رود به کاشان، آران و بیدگل، انتقال آب زاینده رود به اصفهان، انتقال آب زاینده رود به چغارت، بافق و تفت، انتقال آب کرخه به آبادان و خرمشهر و غیره ،بجای استفاده از طرحهای کارشناسان ،به طرحهای زود گذر وبحران زایی روی آورده که بجای آنکه  بحران آب را حل کند ، اثرات نامطلوب و طولانی مدتی بر حوضه مبدأ و مقصد انتقال آب داشته است.از جمله این  پیامدهای می‌توان به تغییر در کیفیت خاک و کاربری اراضی و کشاورزی، اشباع شدن خاک، فشار بیشتر بر آب‌های زیرزمینی و عمیق تر شدن چاه‌های کشاورزی، افزایش درگیری‌ها و آشفتگی‌های سیاسی، مدیریتی و اجتماعی اشاره داشت.

یکی دیگر از عوامل مهم افزایش تنشها باید به  سیاست فاجعه باررژیم در افزایش جمعیت کشور به دوبرابر در فاصله چهل سال اشاره داشت. افزایش جمعیت ۳۶ میلیون در سال۵۷  به ۷۶ میلیون در سال ۹۶،بدون ایجاد ساختارهای لازم اقتصادی واجتماعی، ایران را  بسوی بحرانی همه جانبه سوق میدهد.  بحرانی که خود را در تشدید نابرابریهای عظیم اقتصادی،فقر وبیکاری گستردهِ ، نابرابریهای منطقه ای و عدم توسعه  در بخشهای بزرگی از کشور نشان میدهد. در عین حال بطور طبیعی این افزایش جمعیتی به تشدید تقاضا برای آب وموادغذایی در کشوری دامن زده اند که مسئله آب همواره یکی از معضلات اجتمایی در آن بوده است. در حالیکه بیش از ۷۰ درصد جمعیت در مناطق شهری زندگی میکنند، با ویرانسازیهای زیست محیطی ونابرابریهای بزرگ اجتماعی  واقتصادی ، روستاها خالی از سکنه میشوند و جمعیت بسوی شهرهای بزرگ  وحاشیه های آن میایند.   این توزیع مکانی نامناسب وافزایش وتمرکز جمعیت در شهرهای بزرگتر ،توازن عرضه وتقاضای آب درمناطق شهری را با چالشهای بزرگ  روبروکرده  وهشدارها در مورد خطر جیره بندی در عرصه آب را قطعی تر میکند. این عامل عدم تطابق بین آب در دسترس وتقاضای آب، به تنشهای اجتماعی دامن میزند. در عین حال نبود فرصتهای شغلی وشرایط زندگی بهتر در مناطق روستایی و خشک ، باعث مهاجرتهای گسترده به مناطق شهری  خصوصا  تهران است که هم اکنون میزبان بیش از ۱۸ درصد جمعیت کشوراست. سرعت شهرنشنینی ومهاجرت به شهرهای بزرگ وتوسعه اراضی مسکونی،مستلزم افزایش مداوم در تامین آب با رشد سریع تقاضای آب در مناطق شهریست. افزایش مداوم  تقاضای آب ،در شرایطی که منابع آب رو به کاهش میروند وتمایل به توسعه بخش صنعت وکشاورزی واستفاده از منابع اضافی تامین آب افزایش میباید، میتواندبسیار نگران کننده باشد.

درهمین حال سازمان محیط زیست سرعت استفاده از منابع آب زیرزمینی در ایران را در قیاس با استاندارد جهانی سه برابر بیشتر تخمین می‌زند. این برداشت بی‌رویه عامل خشکیدن ۲۹۷ دشت از ۶۰۰ دشت ایران می‌باشد.این درحالیست  که بخاطر عدم رسیدگی به شبکهٔ انتقال آب ۳۵ میلیارد مترمکعب آب در مسیر انتقال هدر می‌رود. مطابق گزارش شرکت آب و فاضلاب، دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران تا تاریخ شهریور ماه سال نودوچهار،بیش از ۴۰ از شبکه آب کشور فرسوده اعلام شده و ۱۳٪ از کل هدر رفتن آب ایران تا این تاریخ به موجب همین فرسودگی بوده‌است.

از طرف دیگر خشک شدن دریاچه ها وتالاب های ایران ،عامل اصلی  ریزگردها وطوفانهای شنی است که سلامتی مردمان ایران رادر مناطق مختلف کشور خصوصا در خوزستان وبلوچستان وکرمانشاه وایلام به خطر انداخته است. مسئولان محیط زیست بر این باورند که  منشأ اصلی بحران ریزگردها در استان خوزستان را خشک شدن بخشی از تالاب هورالعظیم به علت عملیات حفاری وزارت نفت ایران می‌دانند. طبعا جنگ واشغال و ویرانی وناامنی در عراق وسوریه و نبود یک برنامه ریزی دولتی جامع در سه چهار دهه گذشته برای توسعه پایدار در منطقه وجلوگیری از طوفانهای شنی ، سیاست تبهکارانه دولت ترکیه در ایجاد سدهای عظیم بر آب فرات ودجله وخشک کردن پهنه های آبی در مناطق شمال وشرق عراق وسوریه  وخانه خرابی بسیار ی از مردمان این مناطق به گسترش ریزگردها وبحران زیست محیطی دامن زده است. اما سیاست رژیم ایران،در خشکاندن تالاب هورالعظیم برای استخراج آسان وارزان نفت، منشا‌ٔ اصلی ریزگردها در اهواز وسراسر خوزستان است.

باید به این اضافه کرد که تلاشهای دولتهای حاکم برایران برای مدرنیزه شدن، در کنار پیشرفت‌های قابل‌توجه در توسعه زیرساخت‌ها در چند هه گذشته ، باعث توجه کمتر به اثرات  زیست محیطی  طولانی‌مدت به دلیل تعجیل برای ساخت زیرساخت‌ها و توسعه فناوری شده است. در نتیجه این وضعیت ارتباط مهم بین توسعه و محیط زیست تا حد زیادی نادیده گرفته شد، و اجرای پروژه‌های زیربنایی و مهندسی به‌طور جدی محیط زیست را تحت تأثیر قرار داده  که اثرات منفی آن بر سلامت مردم و بر سیستم‌های طبیعی مشاهده شده یا در طولانی مدت دیده خواهد شد. با وجود اثرات  زیست محیطی  و اقتصادی، تشنگی برای نوعی از توسعه فنی و تکنولوژی سریع (به‌جای توسعه پایدار) هنوز هم عامل اصلی تصمیم‌گیری‌های توسعه‌ای کشور است.

روشن است بدون یک  سیاست روشن وقاطع  در کنترل جمعیت ،بازنگری جدی در سیاستهای رشد وتوزیع جغرافیایی جمعیت،  سازمان دادن یک مدیریت دمکراتیک ومدرن وهماهنگ وکارآ، تقویت سازمانها ونهادهای مردم سالار ومستقل حافظ محیط زیست ، قطع دست شرکتها وکمپانیهای سرمایه داری از تسلط بر آب وکسب سود از این ماده حیات بخش، جایگزین کردن صنایع آلترناتیو وایجاد شغل ودرآمد برای روستائیان بجای کشاوری وکشت محصولات با نیاز آبی بالا، مدرنیزه کردن شیوه ها و وسایل کشاورزان برای بهره برداری مناسب از خاک وآب وبازبینی الگوهای کشت براساس دستاوردهای علمی وجهانی،  همکاری وهمبستگی منطقه ای مردمان منطقه وتوزیع عادلانه آب و معطوف به توسعه پایدار در خدمت همه ی مردمان منطقه، پایان جنگ ورقابتهای کشورهای منطقه  و خصوصا پایان دادن به استبداد سیاسی  وارتجاع اسلامی واشغال وسلطه امپریالیستی در کل منطقه ی خاورمیانه ، نمیتوان از یک سیاست پایدار برای پایان دادن به بحران وتنش آب وسازمان دادن توسعه پایدار در خدمت اکثریت عظیم مردمان سخن گفت.

دراین باره بازهم خواهم نوشت!

علی دماوندی ۱۷یونی ۲۰۱۸

 

وکیل محمد ثلاث بارها اذعان نموده بود که موکلش بی تاوان است و هیچ جرمی مرتکب نشده. تمام نشانه ها و شواهد برای تبرئه موکلش را در دسترس قرار داده بود اما قضات دادگاه و دادستانی نمی خواستند آنرا بپذیرند. یعنی رژیم جهت زهر چشم گرفتن از مردم کمر به اعدام محمد ثلاث بسته بود و علنا به وکیلش گفته بود این اسناد و مدارک و شاهدان عینی جهت تبرئه محمد ثلاث فاقد اعتبار است!

متعاقبا دیدیم به چه شیوه ای جبونانه سپیده دم امروز ۲۸ خرداد جان محمد ثلاث بدست خفاشان شب از تپش باز ایستاد.
هر طناب داری که بالا کشیده میشود و قلبی از تپش می ایستد صرفنظر از اینکه طرف جرمی مرتکب شده باشد یا نه، صرفنظر از اینکه چه باوری داشته باشد، اعدام عملی شنیع و ضد انسانی و قتل عمد دولتی است. هر انسانی که بالای چوبه دار می رود و قلبش از تپش باز می ایستد این رژیم تیک تاک ناقوس فنای خود را باید نزدیک تر حس کند. جامعه هم بخوبی این پیام را گرفته، که بگیر و ببند و اعدام ناشی از هراس و استیصال رژیم است نه از ناحیه قدرت آن!
رژیم خصوصا در این برهه زمانی بیش از پیش خود را در میدان نبردی سخت و سرنوشت ساز با توده های مردم مبارز و معترض به وضع موجود می بیند، دقیقا شرایط کنونی برای رژیم نظیر میدان جنگ گرم است که میکشد تا طرف را با شکست مواجهه کند! اعدام میکند تا زهر چشم بگیرد و مرعوب کند. اعدامهای هر روز در زندان ها ناشی از همین ترس است.
اما نباید گذاشت جان ده ها و صدها انسان شریف و آزاده دیگر را بگیرند که در پشت میله های زندان لحظه شماری میکنند که کی جلادان سر می رسند تا زندگی اشان را پرپر کنند.
رامین حسین پناهی یکی دیگر از زندانیان محکوم به مرگ است. رامین را رژیم اسلامی ایران به جرم واهی “فعالیت علیه امنیت کشو” به اعدام محکوم نموده. این در حالی است که دفاعیات محکم و اعتراض وکیلش مبنی بر غیر واقعی بودن اتهامات وارده به رامین از سوی دادگاه و قاضی پرونده، بارها به دادگاهها و دیوان عالی کشور ارسال شده ولی متاسفانه تا کنون بی نتیجه مانده. رژیم اوایل فکر کرد رامین را تنها در کنج زندان گیر انداخته و بدون اینکه آب از آب تکان بخورد میتواند جهت زهر چشم گرفتن از مردم ایشان را نیز به پای چوبه اعدام بکشاند. اما وقتی همگام با این اقدامات وکیل جهت لغوحکم اعدام رامین، کمپینهای وسیع در داخل و خارج از کشور نیز به منظور الغای حکم اعدام رامین و آزادی بی قید و شرط ایشان و دیگر زندانیان دربند اوج بیشتری گرفت، ظاهرا دست نگه داشتند تا سر فرصت صحنه اعدامش را مقدمه چینی کنند. خلاصه برغم تلاشهای بی وقفه برای نجات رامین تا به امروز هم کماکان سایه مرگ بر سر رامین در حال چرخش است و هر آن احتمال آن می رود رژیمی که آب از سرش گذشته بطور ناگهانی جان این جوان را نیز به بهانه پوچ “فعالت علیه امنیت کشور” بگیرد.
مبرهن است بند ناف هر حکومت دیکتاتوری به خشونت و جنایت بند است. چهار دهه است اکثر اقشار این جامعه خصوصا کارگران، محرومان و ستمدیدگان این جامعه می دانند و می بینند زالو صفتهای سرمایه داری آخوندی برای تداوم حکومت مبتنی بر استثمار و بهره کشی از هیچ جرم و جنایتی فرو گذار نبوده. دولت ها یکی پس از دیگری با چنگ انداختن بر ثروت و سامان جامعه و قبضه کردن ابزار تولید و به استثمار کشاندن از یکسو و از دیگر سو با فریب و تزویر به منظور اینکه کلیت نظام را از مخمصه قهر توده ای و فروپاشی نجات دهند به میدان آمده اند. مخرج مشترک همه جناح ها حفظ نظام به قیمت خون پاشیدن به این جامعه بوده و هست.
خیزش دی ماه نقطه عطفی تاریخی در مبارزات توده ای بود که کلیت نظام را نشانه رفت. و علنا اینکه سران رژیم پشمشان فرو ریخته دقیقا ترس از تداوم مبارزه و اعتراضاتی است که می رود رودها را هر چه بیشتر بهم متصل و طوفان خروشانی را به راه بیاندازد. اگر سیل خروشان مبارزه و اعتراض دی ماه در خیابانها بود بعد از آن تا کنون هم بطور مداوم در محیط کار و زندگی جاری و کماکان دارد به پیش می رود.
تنها طی چند ماه گذشته هزاران اعتراض و اعتصاب کارگری صحنه سیاسی جامعه ایران را متحول نموده، رشد سراسری شدن مبارزه و اعتراض به وضع موجود، و بطور اخص اعتراض و اعتصاب عمده و سراسری کارگران بخش راه آهن تراورس که از بیست اردبیهشت شروع شد تا به اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و کامیوندران در خرداد ماه رسید و هنوز هم خاتمه نیافته گواهی بر این واقعیت انکارناپذیر است هر چند آنانکه منافعشان از قول آن به خطر میافتد آنرا برنتابند. کما اینکه شاهدیم در هفته ها اخیر هم بدون وقفه مبارزه و اعتراض به بخشهای تولیدی در مناطق مختلف کشور سرایت کرده و اعتصاب و اعتراض علیه وضع موجود کماکان پا برجاست.
رژیم بخوبی متوجه شده که تناسب قوا روز به روز دارد به نفع مبارزات توده ای علیه کلیات نظام تغییر میکند و خود را در سراشیبی سقوط می بیند. به عبارتی این رژیم بحرانی ترین لحظه های پایانی زندگی انگل وار و منحوس خود را دارد طی میکند. به همین خاطر برای حفظ بقای خود به هر ریسمانی چنگ می زند.
در چنین وضعیت و شرایطی از مبارزه و اعتراض که تناسب قوا تماما به ضرر رژیم در حال تغییر است بطور حتم مردم معترض دارند از مبارزه سنگر به سنگر و لحظه به لحظه خود نیرو میگیرند. نباید این یا آن بخش آزادیخواهان که دلشان برای رهایی از وضع موجود می تپد، وقتی میخواهند به تعرض و خشونت رژیم اعتراض کنند از شیوه های تدافعی سابق نامه نگاری به “بیت رهبری و ریاست جمهوری” استفاده کنند. نامه ملتمسانه چهل وکیل هر چند از سر انساندوستی هم باشد که هست اما در بیان واقع توقعی توهم فکنانه است از جلاد ان تاریخی نظیر خامنه ای و دیگر اعوان و انصارش که چیزی از آن سبز نمی شود. یعنی انتظار دارند در پاسخ به درخواستشان رهبر جانی لطف بفرماید ماشین اعدام را متوقف کند؟! این حرکت در نوع خود ناشی از استیصال است هر چند نیت انساندوستانه در پشت آن نهفته باشد. در یک کلام این رژیم بشدت در وضعیتی متزلزل و در سراشیبی رو به سقوط واقع شده تنها و تنها با مبارزه و اعتراض متشکل توده هاست که میشود این رژیم را در گامهای نخست به عقب نشینی واداشت که ماشین سرکوب و اعدام را متوقف کند و در گامها بعدی طرح به زیر کشیدن انقلابی آنرا در دستور کار قرار دهیم.
فعالیتهای خارج از کشور هم برای جلب پشتبانی و حمایتها از مبارزه مردم جان به لب رسیده ایران، اگر چه ابزاری جهت فشار بیشتر آوردن و زیر منگنه قراردادن این رژیم است اما یقینا آنهم نباید از طریق نامه نگاری های ملتمسانه فدات شوم به دادمان برسید به خانم مرکل، ترزامی ها یا آقای ترامپ و ماکرونها….و غیرو انجام شود. میخواهم بگویم نمیشود از دولتهای و هیئتهای حاکمه که در پی مطامع خود از چهار دهه جنایت و کشتار این رژیم علیه مردم جامعه ایران چشم پوشی کردند انتظار داشت از رژیم ایران بخواهند اعدام نکند. نمیشود از دولت هایی انتظار داشت که علیه نقض “حقوق بشر” در ایران ابراز وجود کنند در حالی که خود برای قاتلان هزاران انسان بیگناه در آلمان و آمریکا جایزه و مدال دفاع از آزادی بیان تعین می کنند. نمیشود از دولتها و هیئتهای حاکمه انتظار داشت علیه اعدام باشند در حالی دانشگاه هایشان محلی برای سمینارهای قاتلینی چون عبدالکریم سروش ها تبدیل شده که کشتار دانشجویان و اخراج سازیهای هزران نفر از سوی ایشان مهندسی شد. تنها با اتکاء به صف متحد و یکپارچه اعتراض و آکسیونهای احزاب، سازمان و نهادهای آزادیخواه و کمونیستهای سراسر جهان از کانالهای موثر اعم از حضور در خیابانهاست که میشود دولتها و هئیتهای حاکمه را وادار نمود، چهار دهه دیگر بس است به خاطر منفعت و سودپرستی خود از جرم و جنایتهای این رژیم قرون وسطی چشم پوشی کردن و خون به این جامعه پاشیدن. نجات جان رامین ها در وهله اول در گرو مبارزه و اعتراض و اعتصاب سازمانیافته متشکل هر چه سراسری تر در داخل کشور است در گام بعدی فشارهای خارج از کشور. در پایان ضمن تسلیت به خانواده و بستگان زنده یاد محمد ثلاث بایستی گفت اگر تلاشها برای ملغی نمودن حکم اعدام عزیزتان به نتیجه نرسید اما ناامید نشوید و امیدتان به تلاش و مبارزه اقشار رادیکال و آزادیخواه در سراسر ایران علیه این نظام جنایت پیشه تا به زیر کشیدن آن متکی باشد.
ناصر بابامیری ۱۸٫۰۶٫۲۰۱۸
پ.ن :
یکی از ژورنالیستهای زرد رژیم، پرده از نامه یکی از شیوخ گنابادی به بیت رهبری و قوه قضائیه برداشته بود: «شیخ طی آن نامه از آنها درخواست نموده چرا شیوخ و دراویش که همگی از روز ازل “فرزندان خلف اسلام” بوده بایستی اینچنین مورد قهر و خشم اخوی های خود قرار بگیرند لطفا محمد ثلاث بی گناه است و آنرا اعدام نکنید!؟و پاسخ نامه بیت رهبری و قوه قضائیه به شیخ حاوی این پیام بوده که شما نصف حقیقت را بیان کردید، چونکه شماها اخوی و پسر عموهای ناخلف اسلامید»!

در این جنگلی توحشی، که نامش گذاردند تمدن جهانی، انسانهایی چه بسا ساده دل و عادی، فریب سیاسی کارها میخورند و در همایشهای سیاسی شرکت میکنند. صحنه گردانهای دژخیم، مردم را به بازی میگرند.

حکومتی چنان دایره فعالیت و زندگی انسانی تنگ میگیرد که برخی از مردم عادی فریب خصم دولت میخورد و به خیابان میاید و خصم از فرصت پیش آمده به نفع خود بهره برداری میکند. باطلهای جنایتکار بازیگردان صحنه مضحکه ادعای حمایت از عدالت و حقوق بشر میشوند!

این وسط انسان عادی ساده دل، خسته، تنها، افسرده، بیمار و رنجور به سیم آخر میزند و نیمه جان خویش را به فنا میفرستد.

اما آن جنایتکاران باطل شرور نشسته اند و به برآورد امتیازهای بازی کثیفشان میپردازند. آن دژخیمان سرمایه سالاری، آن خوناشامان اقتصاد استثماری و  تاجران اسلحه و مرگ، آن قاتلان کشتار جمعی، آن فروشندگان سلاحهای شیمیایی، آن بیشرمهای پرمدعا،… آنها نشسته اند و نابودی کرامت انسانی مشاهده میکنند، و به رنجهای بشریت میخندند.

چرا نسرین ستوده ها، وکیل کاربران سانسورزده نمیشوند، و چرا کسی برای ما سانسورزدگان همزمانه از دست ج.ا. و رسانه های هتاک خارجی شعر نمی رساید؟!

من این شرافت و استقلال فکری و آزادگی را دارم که اعدام در شرایط مشکوک را محکوم کنم، و به خانواده و بستگانش تسلیت بگویم، و اقدامات مشکوک یک حکومت استبداد مذهبی را مردود بدانم که دادگاههای فوق العاده ای برگزار میکند که، کمابیش از قبل معلوم هست نتیجه اش چه میشود.

امروزه بجای حکم میگویند بهتر است حبس ابد باشد، اما نگفیتم که اصلا مجازاتی نباشد! در نروژ یک نژادپرست دگرستیز، دهها نفر را میکشد و بعد به او 21 سال زندانی میدهند و او  در یک زندان در حد هتل قرار میدهند! تازه این جنایتکار ابزار پیشمانی هم نمیکند از عملش! این چه جنگلی است که دنیا سکولاردموکراسی بوجود آورده است؟!

امروزه با پیشرفت علم حقوق، اعدام در همه حال محکوم است، چرا که تحقیقات و شواهد تاریخی نشان میدهد که اجرای حکم اعدام- به دلیل اینکه در صورت اشتباه غیر  قابل جبران است- من نوعی با آن مخالف هستم به این قبیل دلایل، و نه اینکه از  اقدامات مجرمانه شخص متهم دفاع کنم و یا بیایم برای یک کسی خودش هم اذعان دارد به برخی جرمها و کاملا یک انسان عادی است چنان شعر بسرایی و او را نماد مظلومیت بگیرم! اینهایی که شعر میسراید و چنین نمک به زخم خانواده قربانیان میپاشند (مقتولان)، خودشان را جای آن چند خانواده  اشخاص مقتول بگذارند، آیا حقیقتا اگر کسی عزیزان شما را به قتل برساند (هر چند ناخواسته و غیر عمد) و بعد عده ای بیاد برای قاتل شعر بسرایند و او را نماد مظلومیت بنامند چه حالی بهتان دست میدهد؟!

فلانی خودش معترف به قتل بوده، و تمام شواهد نشان میدهد عامل قتل بوده- حال غیر عمد و ناخواسته بماند- بالاخره قنل انجام داده است، چند انسان دیگر را کشته است. وسیله نقلیه او  هدایت کرده و او چند نفر را زیر گرفته و به قتل رسانده است. این را که نمیشود کتمان کرد، حالا یک عده کلا خودشان کوری و کری زده اند و اصل داستان قتل را منکر میشوند! این چه وضعی است؟!

طرف با خودرویش زده چند نفر کشته و بعد عده ای میاند منکر قتل میشوند! این چه دنیا جنگلی است؟!

طوری در رسانه های زنجیره مافیایی خودشان، ننه من غریبم راه انداخته اند که انگار جان انسانهای غیرخودی بی ارزش است. شما هم مثل همان حکومت استبداد مذهبی، انسانها را به خودی و غیر خودی تقسیم میکنید!

مگر آن مقتولان انسان نبودند؟!

آن سرباز وظیفه نگون بخت که از روی اجبار به سربازی رفته و به قتل رسیده، آدم نبوده؟!

جان قاتل ارزشش بیشتر آن نفر مقتول هست آیا؟!

چرا این هجمه و قیل و قال رسانه ای راه انداخته اید! خجالت نمیکشید که اصل قضیه را قتل کتمان میکنید! چرا یک قاتل – هرچند غیر عمد – را یک مظلوم التام جلوه میدهید. او و من نوعی که یک برگ خلاف ندارم در این قیبل جرایم، آیا یکی هستیم؟ میلیونها نفر انسان دارند مثل یک شهروند عادی و بهنجار زندگی میکنند، یک بار کسی برای امثالهم شعر نسرود که بهنجار بودیم یک عمر، و قتلی انجام ندادیم ،و چنان ظلمی در حق کسی نکردیم، آیا من نوعی لایق شعر مدیحه نیستم که چنین مسئولانه نقد میکنم و منصف هستم؟! البته اینها از باب قیاس روشنگرانانه است وگرنه من نه میخواهم و نه علاقه دارم کسی مدیحه سرایی برایم بکند. من اینها را میگویم که شاید شرم کنند برخی از اعمالشان!  مرا در سانه های اجنبی فارسی گو سانسور میکنند بخاطر دفاع از کرامت انسانی و شرافت و آزادی بیان!  یکی چرا برای تلاش من نوعی شعر نمیسراید؟! این قریحه شاعری شما فقط برای خودیها گل میکند؟ برای افراد مظلوم دیگر طبع شعرتان گل نمیکند؟!

در سایتهای فریبکار و به ابتذال شکیده شده و ضد آزادی بیانتان، به نوامیس کاربران بی حرمتی میشود، و فرد هتاک پست مجدد میگذارد و با تکرار اهانتها و تهمتهایش، بیشرمانه پافشاری میکند، بعد دهها نفر بدان رای مثبت میدهند! بعد  میگویند این یعنی دموکراسی و آزادی بیان! تفو بر این دموکراسی و آزادی بیان کذایی شما. تفو بر این سکولاردموکراسی ضدانسانی که شما  دارید، که رذائل اخلاقی به رای گذاشته،  از آن دفاع میکنند! این  دموکراسی شما به درد لای جرز دیوار هم نمیخورد. این  دموکراسی شما عین ضد انسانیت است. رای  گیری که موجب حذف نظر مخالف شود، و در مقابل افراد هتاک و تهمت زن مصونیت یابند عین بیعدالتی و ضد انسانیت است!

در رسانه های اجنبی فارسی گو، برای انتقاد از جنایت جنگی، رژیم  جنایتکار آمریکا، سانسور میشود! خودشان در سایتها و رسانه ها و کتابها و اسنادشان معترف به جنایت جنگی هستند حتی براسا همان موازین اعلام شده و امضاء شده توسط خودشان، بعد یکی بیاد بگوید ای جنایتکارن،  سانسورش میکنند و حذف!

یکی بیاد این جنایت رسانه ای را محکوم کند!  یکی بیاد بگوید به چه حقی یک منتقد را تهدید به  سانسور و حذف میکنند؟!

میگویند: قوانین و آیین نامه مان این را میگوید! عجب! خب آن حکومت استبداد مذهبی- چه چنین اعدام میکند- هم همین استدلال شما را میکند! آن مستبدان مذهبی میگویند: قانون ما این را میگوید که فلانی را اعدام کنیم! خب قانونتان اشتباه و ناعادلانه است، قانون (و آیین نامه) ناعادلانه تان را حذف  کنید و نه من نوعی منتقد را! قانون شما  ایراد دارد و ضد انسانی است، و نه نقد و حقیقت گویی من نوعی.

من میگویم کسی حق ندارد بخاطر یک نظر مخالف، در ملاء عام به نوامیس مردم فحاشی کند و فحش جنسیتی بدهد. من به هیمن صراحت و صداقت و به همین بدیهی میگویم در دعوای لفظی یا تندی بحث میان دو نفر، چرا شخص ثالث بیگناه چرا باید متهم شود و بدان اهانت شود؟! بعد میایند میگویند دو روز او را محروم کردند! به به! چه عدالتی؟! آیا حقیقتا در دنیای واقعی؛ ما کسی به نوامیس و خواهر و مادرتان فحش بدهد- در ملاء عام- به همان دو روز محدودیت از حضور اکتفا میکنید؟! آیا واقعا و حقیقتا پیش وجدان عمومی، دو روز محرومیت، مجازات عادلانه برای یک هتاک به نوامیس مردم است؟!

شرم و حیا هم خوب چیزی است.

هیچ انسانی نمیتواند در مقام شبه خدایی قرار دهد خودش را و مصون از اشتباه بداند خودش را. در برخی ماجراهای قتل، اساسا چنان مسائل مشکوک و مبهم است امکان قضاوت درست را میگرد. بدیهی است که خانواده مقتولان داغدار هستند و بسیاری از آنها از شدت خشم و ناراحتی خواهان انتقام و مقابله به مثل هستند. اما هر کسی فقط  برای چند لحظه خودش را جای متهم و در معرض اعدام قرار دهد، متوجه خطر میشود که چه بسا بیگناه مجازات شود و یا حکم متناسب با عملش نباشد. حال یک حکومت با کارنامه ننگینی از جنایت و ترور و فساد؛ که خودش نیز معترف است که تحت نفوذ عوامل بیگانه است و نفوذی دارد، از کجا معلوم کل داستان صحنه سازی نبوده و پاپوش برای فرد متهم نبوده باشد؟! از کجا معلوم همان نفوذیها دارند صحنه سازی میکنند و کشور به آشوب و شورش نکشانند؟ از کجا معلوم این سیاستهایی که به اسم منافع ملی میگویید، توسط  همان نفوذیها طراحی نشده  برای نابودی کشور؟ وقتی می بینیم در عمل این سیاستها کشور را به نیستی و  فروپاشی میکشاند، و مردم  را به ورطه شورش ناشی از وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار میدهد؟!

امثالهم، میگوییم، باید  مجازات متناسب جرم باشد، مجازات باید ضمن اجرای عدالت، قابلیت بازدارنگی داشته باشد. عده ای تجمع میکنند و ظواهر قضیه طوری است دست به خشونت میزنند و در آن ماجرا تعدادی به قتل میرسند. چنین اتفاقی بایست کاملا در دادگاه علنی باشد و زیر نظر  ناظران بیطرف و در محضر افکار عمومی. چون قضیه سیاسی-امنیتی شده است و حکومت در معرض اتهام است.

این نکاتی گفتم بدیهی است. منتهی در همین قضیه می بینیم که کسانی که  بدیهی ترین اصول انسانی-اخلاقی را رعایت نمیکنند و در رسانه هایان به من نوعی که تنها رسانه ام کامنت و همین تریبون ها است را سانسور میکنند، به بهانه واهی! چرا؟ چون گفته ام  رژیم امریکا در قضیه جنگهایش مکرر مرتکب جنایت جنگی علیه بشریت شده است! چرا که گفتم امریکایی ها در قضیه بمباران هیروشیما و ناکازاکی مرتکب بزرگترین جنایت تاریخ شده اند. گفتم کسی که عمل ضد انسانی مرتکب شود و عذرخواهی نمیکند، معنی اش این است که، باز هم میخواهد و یا مایل است در صورتی که لازم به بیند تکرار کند جنایتش را! دولتمردان و حاکمان وقت امریکایی تاکنون، طی 70 سال از ماجرای جنایتشان در بمباران اتمی ژاپپنهای بیگناه و بیدفاع و غیر نظامی، همچنان حاضر نیستند عذرخواهی کنند و حاضر نیستند اعلام کنند به مردم بیدفاع غیرنظامی حمله نخواهند کرد و این جنایات دوباره مرتکب نمیشوند!  هیچ قدرت در جهان هم جلوی زورگرویی و ظلم امریکایی ها را گویا نمیخواهد به ایستد!

من میگویم امثال آن دسته امریکایی های جنایتکار و حامیانش، شایستگی اظهار نظر  درباره اعدام یک شهروند کشور دیگر نیستند.  رژیم امریکا جنایتکار که در کارنامه ننگنش، قنل عام های عظیمی  دارد و بزرگترین زرادخانه سلاحهای کشتار جمعی (قتل عامی!)، شایسته اظهار نظر درباره حقوق بشر نیست. اول خودش دست از جنایت و نقض حقوق بشر بردارد و بعد بیاد ادعا حمایت از حقوق بشر کند. اول آن رئیس جمهورش را – که خود شهروندان امریکایی او را فردی هتاک و دروغگو اعلام میکنند- از کار برکنار کند و یک آدم حسابی بجایش بگمارند و بعد بیاد سخن قانون انسایت و حقوق بشر بزنند.

اما اخیرا برای متهم که به شکل غیر  قابل انکاری -خواسته یا ناخواسته- مرتکب قتل چند شده است، رسانه های اجنبی فارسی زبان، وامصیبا سر داده اند. سمپاتها و حامیان گروه اقلیت مذهبی، برای عزیز از دست رفته شان اشعار میسریاند و اعلام مظلومیت میکنند!

اما در همین چند روز، رسانه های پرمدعا فارسی گو خارجی، انبوهی دروغ و تهمت منتشر کردند بدون ارائه هیچ مدرکی. به نوامیس مردم اهانت شد و با وقاحت از آن دفاع کردند و حتی حاضر نشدند عذرخواهی کنند! وقتی اعتراض میکنی بهشان که چرا به  کرامت انسانی اشخاص -اعم حقیقی یا مجازی- اهانت شدید میکنید، سانسور میکنند!

نسرین ستوده ها که ادای وکیل الضعفا را درمیاورند چرا یک بار جنایات و  مظالم غربیها را محکوم نمیکنند؟ این وکیل الضعفا خودخوانده چرا یکبار به رسانه های سانسورچی اجنبی به زبان ما فارسی زبانها هجمه میکنند و مردم فارسی زبان را اذیت میکنند و  بدترین و زشتترین اتهامها را میزنند یعنی عدم بلد بودن زبان مادری مان، اعتراضی نمیکند؟! چرا یک رسانه اجنبی- باهمکاری مشتی مشکوک فارسی گو- به کاربر ناشناس اتهام میزنند بودن انکه بداند کیست و درچه وضعتی نابسانی است؟! چرا یک جایی که اسمش تریبون آزاد گذاشته اند و ادعای حمایت آزادی بیان دارند، به بهانه نگارش و سبک شخصی نوشته یک فرد، مطالبش را سانسور میکنند و اکانتش را محدود؟! نسرین ستوده خودخوانده وکیل الضعفا، کجایی؟

بنگرید به مطالب زیر

آیا آزادی بیان مجوز لازم دارد؟

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/montaghed

همان هائی که در تبدیل کشور به چنین وضعی فلاکت بار سهم داشته اند و بدون کوچکترین انتقادی به خود و خاتمی ها و روحانی ها، اکنون به فکرنجات کشور افتاده اند!. بی تردید نخستین پرسشی که از دیدن این بیانیه پرطمقراق و بدون محتوا که به نحوی تنظیم شده که در آن نه سیخ بسوزد و نه کباب، به ذهن هر خواننده ای خطور می کند آن است که منظور از نجات کشور چیست؟ نجات از چه چیزی و از دست چه کسانی؟. تمامی هنرنویسندگان بیانیه در عدم پاسخ سرراست و صریح به همین پرسش بکارگرفته شده است. اما با کمی دقت در آن بر کسی پوشیده نمی ماند که غرض نویسندگان از نجات کشور همان نجات نظام است: بنویسید نجات کشور، بخوانیدنجات نظام! در پی کاوش مفهوم نجات کشور در نزداین جماعت ابتدا باید اشاره ای داشت به خیزش دیماه که صحنه سیاسی ایران را دگرگون کرده است. شعاراصلاح طلب، اصول گرا دیگه تمام ماجرا، از سوی مردم و بویژه جوانان به معنای صدور حکم ابطال گفتمان اصلاح طلبی و بی مصرف شدن آن ها بود. از سوی دیگر خامنه ای و اصول گرایان و کلا هسته اصلی قدرت نه فقط حاضرنشده اند که صدای مردم را بشنوند که حتی گامی به عقب نیز برداشته اند و خامنه ای با انتقاد از کسانی که مردم را خسته و ناامید می نامند، با خودخسته خواندن آن ها، هم چنان از عظمت و اقتدارنظام و نسل های جوانی که از نظام فاسد و درهم ریخته اش حمایت می کنند دم می زند. روشن است که او و اصول گرایان هرگونه عقب نشینی را به معنی متلاشی شدن و از دست دادن موقعیت خویش دانسته و بر دامنه سرکوب و فشارخویش بر مخالفان و منتقدین خود افزوده اند و جهت گیری آن ها در این سمت و سواست. با این همه اکنون بسیاری پی برده اند که رژیم دیگر به شیوه تا کنونی و بدون تن دادن به تغییرات مهم و جدی در همه امورکشور قادر به حفظ موقعیت خویش نیست. این را کسانی چون عباس عبدی ها-براساس پیمایش های صورت گرفته- نیز صراحتا بیان می کنند گرچه هم چنان برای نجات مملکت به نظام دخیل بسته اند. اما عدم انعطاف صاحبان اصلی قدرت و ریزش اعتماد و حمایت رأی دهندگان به اصلاح طلبان و به جادوی صندوق و البته خطرمیدان دارشدن جریان های برانداز و اپوزیسیون و مخالف نظام باعث شده است که در بین اصلاح طلبان شکاف بزرگی در شیوه برخورد با وضعیت به وجودآید. در همین رابطه تاج زاده مدتی پیش اظهارداشت در میان خودشان حول دو رویکرد بحث و جدال در جریان است:

یک گرایش می گوید که با توجه به شرایط تحریم اقتصادی و فشارهای خارجی لازم است حول مسائل اقتصادی با جناح اصول گرا به وحدت برسیم (بیشتر شامل بوروکرات ها)، با وجود آن که در میان اصول گرایان کسی گوشش به این جور حرف ها بدهکارنیست، و دیگری می گوید نباید توسعه و گشایش فضای سیاسی را به عنوان مشخصه اصلاح طلبی و عامل نفوذآن نادیده گرفت. بزعم آن ها حتی بهبودوضع اقتصادی هم در گرو اصلاحات سیاسی است و الا ره به ناکجاآباد می برد. چنان که می دانیم در بیانیه قبلی بخشی از این جماعت خطاب به محمدخاتمی، نسبت به محافظه کاری بیش از حدفراکسیون امید و تلویحا تبدیل شدن آن و اعتبارخاتمی و اصلاح طلبان به دکان عارف و سوداهای او- و انتقادضمنی از حمایت خاتمی از آن – شکوه و گلایه به خاتمی برده بودند که چه نشسته ای که مملکت در معرض خطرفروپاشی است و تا دیرنشده خواهان اقداماتی از سوی وی شده بودند که البته پاسخی هم تا کنون از جانب «سیدمظلوم» نگرفته اند. اما اکنون بیانیه «نجات ایران» که قاعدتا باید نتیجه بحث های درونی اصلاح طلبان باشد، یعنی در راستای همان خط «اصلاح اصلاح طلبی» که چندی پیش هم در یکی از بیانیه های وابسته به این جماعت مطرح شد و تاج زاده محتاطانه از آن حمایت کرد، با زبانی که سعی شده ظاهرا رنگ و بوی مذهبی نداشته باشد (و لابد برای جلب نظرنسل های جوان) و دایما هم دم از ملت می زنند و خود را تحول طلب می نامند و سعی دارند که با تغییرلحن و بکارگیری واژگانی توخالی و خنثی، به باصطلاح گفتمان از رونق افتاده و نخ نماشده اصلاح طلبی رنگ و جلائی تازه بدهند و مانع از فرجام محتوم فروپاشی پایگاه اجتماعی آن ها بشوند. در حقیقت عرض اصلی از واژه «نجات» در درجه اول نجات خودشان است. از همین رو باردیگر به یادتاکتیک باصطلاح فشار از پائین و چانه زنی در بالا افتاده اند. حضرات اصلاح طلب در حالی که در برابرخیزش دیماه مردم از سرکوب رژیم و دولت دفاع کردند و به عنوان اعتصاب شکن نقش آفرینی کردند و یا در بهترین حالت خفقان گرفتند،‌ اینک یاد۲۵خرداد ۹سال پیش افتاده اند تا شاید از این ممر بتوانند برای خود پیشینه و آبروئی کسب کنند. و در همین رابطه است که به نحوی مشعشعانه و با «فراست ذاتی» خود فرمول حل بحران و نجات را «بازگشت به سوی مردم» دانسته اند. کلیدواژه آن هم رفع حصرموسوی و کروبی و رهنورد به عنوان نقطه آغازین، نمادین و گام نخست و مهم در «بازگشت به مردم» و تأمین وحدت ملی است. در گام بعدی هم خواهان تشکیل مجلس «مردمی» که نمایندگان آن از فیلترنظارت استصوابی عبورنکرده باشند شده اند. باین ترتیب برنامه نجات در نزد آن ها، همان فرمول قدیمی بازگشت به قانون اساسی بدون تنازل است که چیزی جز تفسیراندکی گل و گشاد برای جادادن این حضرات در ساختارقدرت و بهره گیری از ته مانده سرمایه به اصطلاح اجتماعی آن ها برای آرام کردن اوضاع نیست. به عبارت دیگر برنامه نحات کشور در نزدآن ها حامل چیزی جز حسرت بازگشت به دوره «طلائی» خمینی نیست.

اما واقعیت آن است که ماهیت استصوابی، جز مشروط کردن حقوق افرادجامعه به اسلام ( و قرائت خاصی از آن) و تصدی پست ها و مقام ها بر اساس احرازباور به اسلام و مبانی آن و وفاداری به قانون اساسی و نیز اصل قدرت مطلقه مشرف بر زندگی مردم به عنوان شاخص اصلی نظام نیست که جملگی در خوداصول «قانون اساسی بدون تنازل» نهفته است و معنای نصب نهاد شورای نگهبان هم- صرفنظر از هرگونه افراط و تفریط های آن- تحت هر شرایطی نظارت بر آن تبعیض ها و در مقام عمل کشف و احرازدارندگان آن شروط است. بنابراین امر تشخیص احرازصلاحیت (نظارت استصوابی ) امری عرضی نبوده و جدا از سرشت قانون اساسی و بیرون از روح و جسم و تک تک مواد آن نیست. این که قانون اساسی بدون تنازل هم حق تفسیر و نظارت را به شورای نگهبان داده است، و یا مثلا ویژگی هائی که برای انتخاب مقام ریاست جمهوری اعم از جنیسیت ( رجال) و باوربه اسلام و نظام و ولایت فقیه و… قائل شده و یا این که نمایندگان دوره باصطلاح قبل از نظارت استصوابی چه گلی به سرمردم زدند که حالا با بازگشت خیالی اشان به آن دوره بزنند و پرسش هائی از این دست، برای نویسندگان بیانیه و امضاء‌کنندگان محلی از اعراب ندارد. و این که آن ها حتی جرئت نکرده اند زیرعنوان نجات کشور از طرح شعارولرمی چون ولایت مشروطه به جای ولایت مطلقه هم اجتناب کرده اند، تصادفی نبوده و بیانگرعمق محافظه کاری و عافیت طلبی نهفته در آن هاست.

لیست امضاء‌ کنندگان هم ترکییی از اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی و عناصرخادمی هم چون فرخ نگهداراست که مسلما در تشویق آن ها به صدوراین بیانیه نقش داشته است. از این امضاء کنندگان باید پرسید مگر روحانی رئیس جمهوربرگزیده شما نبود و بعضا با انگشت مهرخورده با افتخار از خود سلفی نمی گرفتید، و مگر همین کروبی و موسوی به وقت گزینش روحانی معترض نبودند که چرا صندوق رأی را به موقع و سریع به محل اقامتشان (حصر) نمی آورند؟. چطورشده است که حالا به فکرنجات کشور و مردم برای زنده کردن دوباره تاکتیک فشاراز پائین و چانه زنی در بالا افتاده اید؟! واقعیت آن است مردم در نزد آن ها هیچ گاه نقشی فراتر از سیاهی لشکر نداشته اند. حالا هم که نگران تمردآن ها از ایفاء نقش سیاهی لشکر و هم چون ابزاری مفید برای چانه زنی در بالا شده اند، به فکرنجات دم و دستگاه در حال ببادرفتن خود، که با حفظ کیان نظام پیوندی ناگسستنی دارد، افتاده اند. آن ها هم چنان که در بیانیه آمده بر این پیمانشان پای بندند و پشت عنوان پرطمطراق نجات ایران چیزی جز نجات منافع حقیرخود و داشتن سهمی از کیک قدرت نخوابیده است. آن چه که در ورای این بیانیه و لفاظی ها نهفته و در کنه و ذهنیت امضاء کنندگان لانه کرده، هشدار و نهیبی است به حاکمیت که اگر هرچه زودتر به خودنیایند بدانند که نه از تاک ماند نشان و نه از تاک نشان!. و حاوی این رهنمود: قبل از این که کنترل اوضاع از دستتان در برود، برای نجات سیستم از گرداب بحران های پیش رو، از «سرمایه های ملی» چون موسوی و کروبی و… بهره بگیرید. چنان که در جمله پایانی بیانیه آمده است « این می‌تواند پیمانی باشد برای همه ما و سرآغازی برای گام نهادن در مسیری که دوباره تمامی دلسوزان را گرد هم جمع کند». کل بیانیه و تلاش مذبوحانه برای بیرون کشیدن «بدیل از درون خودنظام»، و تکرارتاکتیک ها و سیاست های کهنه و قبلا آزموده و نخ نماشده، بیانگرفقر و سترونی سیاست و تاکتیک و استراتژی در نزداین حضرات است و این که جامعه ایران به گفتمان و تغییراتی نیاز دارد بیرون از پارادایم اسلام سیاسی و بحران ها و مناسبات استبدادی و بهره کشانه ای که این نظام به خشن ترین وجهی آن را بازتولیدکرده است. تقی روزبه 2018-06-18
منبع:https://www.kaleme.com/1397/03/26/klm-267324

بر فراز تپه‌ای از نعش‌ها
بیرق زور را بر گرده‌ی خمیده‌‌ی قله می‌کوبند
و باد استبداد
باد موافق استبداد،
رقص مست‌گون خویش را می‌آغازد
و به انسان
به حضور سرخورده‌ی انسان پوزخندی از سر غرور می‌زند
رودی از خون اما
می‌رود تا دریا!

پویان مقدسی

کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد، خواستار لغو فوری حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان مرکزی سنندج، شدند. ۳ تن از کارشناسان سازمان ملل متحد، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ با انتشار بیانیه‌ای خواستار توقف فوری حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، زندانی سیاسی کُرد محکوم به اعدام شدند و نسبت به رفتارهای فراقانونی علیه این زندانی سیاسی، واکنش نشان دادند. گفتنی است، قوه قضائیه اعلام کرده است، رامین حسین پناهی، بعد از ماه رمضان اعدام خواهد شد. آگنس کالامار، گزارشگر ویژه اعدام‌های غیرقانونی، داینوس پورس، گزارشگر ویژه حق قابل قبول سلامت جسمی و روانی زندانیان و نیلز ملزر، گزارشگر ویژه شکنجه و مجازات های بی رحمانه، غیرانسانی یا تحقیر آمیز علیه زندانیان ۳ کارشناس حقوق بشر سازمان ملل هستند که با انتشار بیانیه‌ای نسبت به رفتارهای فراقانونی علیه رامین حسین پناهی واکنش نشان دادند و خواستار توقف حکم اعدام این زندانی سیاسی شدند. حکم اعدام رامین حسین‌پناهی در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور در شهر قم تایید شده است و اعاده دادرسی وی پذیرفته نشد. در بخشی از این بیانیه آمده است، کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد، خواستار لغو حکم اعدام برای رامین حسین پناهی، زندانی سیاسی کُردی شدند که اعلام شده است، پس از پایان ماه رمضان، اعدام خواهد شد. اعدام رامین حسین پناهی قبلا برای ۳ می تنظیم شده بود، اما به تعویق افتاد. اعاده دادرسی برای بررسی قضایی توسط دیوان عالی کشور در اواخر ماه می رد شد و سپس حکم وی علیه وی به اجرای احکام فرستاده شده است. این کارشناسان گفتند: “مقامات ایران باید اعدام آقای پناهی را متوقف کنند و حکم اعدام او را لغو کنند.” در ماه گذشته، آگنس کالامار گزارشگر ویژه اعدام های غیرقانونی و خودسرانه، طی گزارشی اعلام کرده بود که نگرانی هایی مبنی بر اینکه آقای پناهی محاکمه منصفانه ای نداشته است، وجود دارد و اینکه او در زمان بازداشت مورد بدرفتاری و شکنجه واقع شده است. خانم کالامار گفت: “به نظر می رسد، ایران قصد دارد بدون توجه به درخواست های قبلی و حصول اطمینان از محاکمه منصفانه، وی را اعدام کند.” کارشناسان سازمان ملل متحد اظهار داشتند: «ما متاسف هستیم که رامین حسین‌پناهی در طول جریان محاکمه خود مورد شکنجه واقع شده‌است و با بدرفتاری، او را از حق داشتن وکیل و مراقبت‌های پزشکی مورد نیاز محروم کرده‌اند، همینطور به نظر می‌رسد محاکمه این زندانی و روند رسیدگی به پرونده او مطابق بر قوانین بین‌المللی حقوق بشر نبوده‌است.» کارشناسان همچنین نگرانی خود را مبنی بر اینکه اتهامات آقای پناهی با استانداردهای بین المللی مطابقت ندارد، مشخص می کند که مجازات اعدام باید محدود به موارد قتل عمدی باشد. کارشناسان همچنین نگرانی خود را مبنی بر اتهامات علیه آقای پناهی، با استانداردهای بین المللی مطابقت ندارد که مشخص می کند، مجازات اعدام وی مصداق بارز موارد قتل عمدی است. گفتنی است، روز گذشته، یکشنبه ۲۷ خردادماه ۱۳۹۷، حسین احمدی نیاز، وکیل این زندانی سیاسی، به همراه خانواده رامین حسین پناهی، برای ملاقات با وی به زندان مرکزی سنندج مراجعه کردند که پس از ۳ ساعت برخی از آنها، موفق به دیدار با وی شدند. در این ملاقات، که در اولین روز کاری پس از تعطیلات پایان ماه رمضان در ایران صورت گرفت، رامین حسین‌پناهی، زندانی سیاسی که به او گفته‌اند “بعد از ماه رمضان اعدام خواهد شد”، با روحیه بالا حاضر شد، اما از درد شدید کلیه‌هایش رنج می‌برد. پیش‌تر ماموران زندان مرکزی سنندج به وی گفته‌بودند “چون بزودی اعدام خواهد شد و احتیاج به مداوا ندارد”. گفتنی است، منابع مطلعی تایید کرده‌اند “نهادهای امنیتی در کردستان طی نامەی از مسوولان زندان خواسته‌اند که اجرای حکم رامین حسین پناهی باید پس از ماه رمضان و در سکوت کامل اجرا شود. در این نامه اشاره شده است نیازی به رعایت قانون اجرای حکم نیست، بدین معنا که نه به وکیل و نه به خانواده اطلاع داده نشود، همچنین برای ممانعت از درز نکردن خبر به خارج از زندان، یک ساعت قبل از اجرای حکم اعدام، رامین حسین پناهی از بند خارج و از امکان خبررسانی و ازدحام جمعیت و مردم مقابل زندان جلوگیری شود.” پیش‌تر در تاریخ شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، مسئولین امنیتی زندان مرکزی سنندج، حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، را به وی ابلاغ کردند و به او گفتند “بدون شک پس از ماه رمضان اعدام خواهد شد”. رامین حسین‌پناهی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، که یک‌بار پیش از این، جهت اجرای حکم، در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ به قرنطینه زندان مرکزی سنندج منتقل شده‌بود، با فشار نهادهای بین‌المللی و فعالان مدنی، حکم اعدام او متوقف و به بند عمومی بازگردانده شد. این‌بار با خطر جدی اجرای حکم اعدام مواجه شده‌است. دادگستری کردستان، پیش‌تر در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ضمن بیانیه‌ای خواسته‌بود “رامین حسین پناهی به اتهام بغی هر چه سریعتر اعدام شود.” که همین مسئله واکنش‌های بسیار نهادهای حقوق بشری و فعالان مدنیرا برانگیخت. اتهام بغی موضوعی است که توسط رامین حسین‌پناهی و وکیل وی حسین احمدی‌نیاز، بارها تکذیب شده است. وکیل وی در طی روند دادرسی و دادگاه به کرات متذکر شده است، رامین حسین‌پناهی هیچگاه مسلح نبوده است و صرف عضویت در حزب کومله و تبلیغ برای آن طبق قوانین ایران نمی‌تواند مجازات اعدام در پی داشته باشد. گفتنی است، خانواده حسین‌پناهی، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، طی فراخوانی، از همه مردم و نهادهای حقوق بشری خواسته‌اند، با تلاش مضاعف، انسانی و همگانی، در سرتاسر جهان، برای لغو حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، تلاش کنند. رامین حسین پناهى فعال سیاسی ، ٢ تیر ۱۳۹۶ بازداشت و پس از ۲۰۰ روز انفرادى و شکنجه های جسمی و روانی، به زندان مرکزى سنندج منتقل شد. این زندانی سیاسی، ٢۵ دی ٩۶ در شعبە یک دادگاه انقلاب شهر سنندج بە اعدام محکوم شد. این حکم، مجددا، ٢٢ فروردین ۱۳۹۷ در شعبه ٣٩ دیوانعالى کشور در شهر قم به تایید رسید. در ارتباط تایید حکم اعدام این زندانی سیاسی، ۳ تن از کارشناسان سازمان ملل، پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷ با انتشار بیانیه‌ای خواستار توقف حکم اعدام وی شدند و نگرانی خود برای بدرفتاری و شکنجه زندانیان در ایران اعلام کردند. گفتنی است، حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، در حالی صادر و ابلاغ شد، که وی تمامی اتهام‌های انتسابی به خود را رد کرده بود. وکیل این زندانی سیاسی کُرد نیز این حکم را غیرمنتظره و ناعادلانه تلقی کرده است. حسین احمدی نیاز، وکیل مدافع این زندانی سیاسی محکوم به اعدام پیشتر گفته‌بود، “صدور حکم اعدام برای رامین حسین پناهی، با اعمال نفوذ اطلاعات و سپاه صورت گرفته است و با توجه به قوانین داخلی و جزایی ایران و این که چنانچه قضات پرونده استقلال داشته باشند، حکم مجازات اعدام مستحق رامین حسین پناهی نیست.” شایان ذکر است کە پس از ابلاغ صدور حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، موج جدید و گسترده اعتراضی در داخل و خارج از ایران شکل گرفت. به همین منظور، تمامی احزاب کُرد، از جمله مرکز همکاری احزاب کُرد، کانون‌های مردمی، شهروندان مدنی و سیاسی، فرهنگیان، نویسندگان، هنرمندان، نهادهای مختلف اجتماعی، شعرا، بازاریان، اصناف، نمایندگان ادوار مختلف گذشته مجلس، فعالان فرهنگی، شورای دموکراسی‌خواهان ایران و ده‌ها سازمان و نهاد سیاسی و مدنی دیگر، با صدور بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های مختلفی در کردستان ایران و برخی از شهرها و مراکز استانی در اروپا و کانادا، همچنین با برگزاری آکسیون‌های اعتراضی، ضمن محکوم کردن صدور حکم اعدام رامین حسین پناهی و احکام اعدام دیگر زندانیان سیاسی، مدنی و عقیدتی در ایران ، حمایت و پشتیبانی خود را از رامین حسین پناهی اعلام داشتند. در همین رابطه تاکنون چندین هزار نفر از شهروندان، فعالان مدنی و سیاسی با امضای طومار و نامه، صدور حکم اعدام رامین حسین پناهی را محکوم کرده‌اند. همچنین بالغ بر ۳۲ تن از نمایندگان پیشین مجلس، اساتید دانشگاه‌ها، وکلا، طی نامه‌ای به رییس دستگاه قضایی ایران، خواستار توقف حکم اعدام رامین حسین پناهی شده‌اند. همچنین ۲۴ نهاد فعال مدنی و حقوق بشری با انتشار بیانیه‌ای خواهان لغو فوری حکم اعدام رامین حسین پناهی شدند. سازمان عفو بین‌الملل هم با صدور اطلاعیه‌ای خواستار اقدام فوری علیه حکم اعدام رامین حسین‌پناهی، زندانی کرد ایرانی شد. بر اساس این اطلاعیه حکم صادر شده برای رامین حسین‌پناهی به دنبال یک محاکمه به شدت ناعادلانه و به دنبال چهار ماه «ناپدیدشدن اجباری» صادر شده است. این سازمان تاکید کرده است مقامات امنیتی و قضایی در اقدامی تلافی‌جویانه رامین حسین‌پناهی را به سلول انفرادی منتقل کرده‌اند و محکومیت و مجازات او مغایر با قوانین بین‌المللی است و باید لغو شود.

با ثبت‌نام در دوره دوم مجموعه کلاس‌های «اقتصاد در جهان امروز»
از ۱۳ ژوئن برابر با ۲۳ خرداد ماه با محمدرضا معینی، استاد اقتصاد سیاسی در این دوره همراه شوید.

https://academix.iranacademia.com/

در این دوره #آکادمیکس درباره موضوعات زیر بحث خواهد شد:

* مقیاس های عملکرد اقتصادی (مانند تولید ناخالص داخلی، نرخ بیکاری، …)
* قوانین بازی (مانند بخش هایی از قوانینی که زمینهٔ فعالیت اقتصادی و انتظارات را تعریف و تعیین می کنند)
* بازیگران اصلی و تصمیم گیرندگان (مقامات رسمی، سیاست گذاران و دیگر مقامات کشوری و محلی)
* جنبه های زندگی اقتصادی که در تقاطع اقتصاد و فرهنگ قرار دارند (مانند مسئله جنسیت در اقتصاد)
و برخی از نتایج وعواقب نحوه پیاده سازی اقتصاد (مانند مشکل تخریب محیط زیست)

 

آکادمیکس، سامانه کلاس‌های همگانی آزاد آنلاین دانشگاه ایران آکادمیا:
* مکانی برای قابل دسترس و همگانی کردن آموزش
* مدافع حق تحصیل و تحصیل رایگان
* بر پایه کیفیت، آزادی علمی و استاندارهای جهانی
* ارائه دهنده گواهی پایان دوره
از هم‌اکنون می‌توانید برای شرکت در این دوره ثبت نام کنید: https://academix.iranacademia.com/

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۸ خرداد ۱۳۹۷: اخبار رسیده حکایت از آن دارد که صبح روز جاری، پس از محمد ثلاث، پنج زندانی دیگر نیز که با اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بودند در زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند. یکی از اعدام شدگان فردی بود که در ارتباط با مرگ یک کودک هشت ماهه به نام بنیتا به اعدام محکوم شده بود.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز جاری، دوشنبه ۲۸ خرداد ماه، علاوه بر محمد ثلاث پنج زندانی دیگر در زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند.

بنا به گزارش میزان، خبرگزاری رسمی قوه قضائیه، یکی از اعدام شدگان صبح روز جاری در زندان رجایی شهر کرج، متهم به قتل کودک ۸ ماهه‌ای به نام بنیتا قلعه نویی، در حین سرقت اتومبیل شده بود.

باشگاه خبرنگاران جوان در این خصوص نوشت، “محکوم‌علیه محمد وفایی در تاریخ ۲۹ تیر سال گذشته خودروی پراید سفید رنگ متعلق به پدر بنیتا قلعه‌نویی را در حالی که کودک هشت ماهه نیز در صندلی عقب خودرو حضور داشته، به سرقت برد. این فرد متعاقباً خودروی حامل کودک را در خیابانی واقع در شهرک مشیریه رها می‌کند که در نهایت منجر به فوت طفل هشت ماهه در اثر نرسیدن اکسیژن و گرمای زیاد می‌گردد.”

متهم ردیف دوم این پرونده گفته بود چند ساعت پس از رها کردن خودرو، به کلانتری خاتون‌آباد پاکدشت مراجعه کرده و پلیس را در جریان حادثه قرار داده٬ «اما به این گزارش‌ها توجهی نشده است».

با آنکه سخنگوی نیروی انتظامی اظهارات متهم ردیف دوم این پرونده را تکذیب کرده اما دادستان تهران تأیید کرده بود که محل پارک خودروی سرقت شده حامل «بنیتا»، دختر هشت ماهه، توسط فردی تلفنی به پلیس اطلاع داده شده بود و «انتظار می‌رفت» پلیس «زودتر» خودرو را کشف می‌کرد.

منابع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفتند که اعدام محمد وفایی، به همراه چهار زندانی دیگر که با اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بودند، یک ساعت پس از اعدام محمد ثلاث صورت گرفته است. اسامی چهار زندانی دیگر تا لحظه تنظیم این گزارش به دست نیامده است و رسانه‌های داخل ایران در مورد ایشان سکوت کرده‌اند.

طبق گزارش واحد آمار سازمان حقوق بشر ایران ۲۴۰ اعدام از میان ۵۱۷ اعدام در سال ۲۰۱۷ با اتهام قتل عمد صورت گرفته است. عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

در کشورهای ناقض حقوق بشر، کشورهایی  فساد از صدر تا ذیل حاکمیتشان گرفته، کشورهای عدالت خودش قربانی است! اعدام بسی حکم مشکوک و خطرناک و ناعادلانه است. در حالی حبس ابد میتواند همان کارکرد اعدام داشته باشد. اگر هدف عدالت باشد و نه انتقام صرف، حبس ابد میتواند حضور فیزکی شخص خطرناک از جامعه حذف کند بدون آنکه جسم او را نابود کنند. بسیار اتفاق افتاده که شخصی را محکوم به اعدام کرده اند و پس سالها معلوم شده اساسا جرمی انجام نداده و یا آن قدر جرمش سنگین نبوده که شایسته اعدام باشد.

 

سازمان حقوق بشر ایران، ۲۸ خرداد ۱۳۹۷:

سازمان حقوق بشر ایران اعدام محمد ثلاث را به شدت محکوم می‌کند و از اتحادیه اروپا و کشورهایی که با جمهوری اسلامی ایران روابط دیپلماتیک دارند، می‌خواهد تا نقش مؤثری در جلوگیری از نقض حقوق بشر در ایران ایفا کنند.

به رغم تمامی اعتراض‌های مردمی و با وجود هشدارهای مکرر نهادهای حقوق بشری، حکم اعدام یاور محمد ثلاث در سحرگاه روز ۲۸ خرداد اجرا شد. سازمان حقوق بشر ایران غیر از آن‌که مجازات اعدام را در کلیت آن غیرانسانی می‌داند، بر این نکته پافشاری می‌کند که اصول پایه‌ای دادرسی عادلانه در محاکمه این درویش گنابادی لحا‍‍‍ظ نشده است.

محمود امیری مقدم، سخن‌گوی سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران نه تنها به موارد شکنجه متهم پیش از بازجویی و اعتراف‌گیری رسیدگی نکرده است، بلکه اصرار وکیل مدافع و خانواده آقای ثلاث را بر وجود مدارک جدید دال بر بی‌گناهی او نادیده گرفته و اعاده دادرسی را نپذیرفته است. با توجه به روند دادرسی غیر عادلانه، و پافشاری محمد ثلاث بر بی گناهی خود، او بی گناه اعدام شد. مسؤولیت این اعدام بر عهده مسؤولین جمهوری اسلامی، به خصوص رهبر نظام علی خامنه‌ای است و ایشان باید در قبال این جنایات پاسخگو باشند.»

سازمان حقوق بشر ایران همچنین از دولت‌های اروپایی به ویژه کشورهای عضو اتحادیه اروپا و نروژ می‌خواهد که در راستای مقابله با نقض حقوق بشر در ایران نقش فعال‌تری ایفا کنند.

محمود امیری مقدم تأکید کرد: «شاید فشار بین‌المللی بیشتر، می‌توانست محمد ثلاث را از اعدام نجات دهد. جامعه جهانی، به‌خصوص کشورهای اروپایی، می‌بایست به این نقش و مسؤولیت خود واقف باشند و در راستای جلوگیری از اعدام و دیگر موارد نقض حقوق بشر، تلاش بیشتری کنند.»

 

سخن‌گو: محمود امیری مقدم

تلفن: ۱۷۷ ۴۲ ۹۱۷ (۴۷+)

ای‌میل: mail@iranhr.net

مجموعه مقالات چهره‌های سرشناس تاجیکستان در سوگ مومین قناعت، شاعر ملی تاجیکان، با عنوان “به دیده نقش روی تو” به چاپ رسید. این مجموعه یک ماه پس از درگذشت این شاعر در انتشارات “ایرگراف” در شهر دوشنبه منتشر شد. مومین قناعت، از معروف‌ترین شاعران تاجیک، 18 ماه مه سال جاری، در 86 سالگی درگذشت و در قبرستان لوچاب در کنار دیگر چهره‌های شناخته تاجیک به خاک سپرده شد. مومین قناعت با داستان‌های موزون خود بین تاجیکان شناخته و معروف است. به خصوص “سروش استالین‌گراد” او در اتحادیه شوروی توجه زیاد فرهنگیان را جلب کرده بود. این داستان موزون به دفاع مقدس شهر استالین‌گراد در هنگاه جنگ جهانی دوم بخشیده شده است. همین طور اثر های بعدی او “موج‌های دنیپر”، “تاجیکستان- اسم من”، “گهواره سینا”، مسعودنامه” و “سازهای شیراز” نیز با استقبال زیاد تاجیکان همراه بوده است. مومین فناعت از استادان شعر موزون در تاجیکستان است. عنوان این سوگ‌نامه برگرفته از منزومه “سروش استالین‌گراد” است. مومین قناعت نوشته بود:

به دیده نقش روی تو، به گوش گفت‌وگوی تو،
هنوز از دماغ من نرفته است بوی تو،
به جای دور می‌رود، دلم همیشه سوی تو،
شدم کلان و آمدم، کنون به جستوجوی تو.
برادرم، برادرم، برادر به جان و دل برابرم…

روجلد “به دیده نقش روی تو”

Маҷмӯъаи мақолоти чеҳраҳои саршиноси Тоҷикистон дар сӯги Мӯмин Қаноъат, шоъири миллии тоҷикон, бо ъунвони “Ба дида нақши рӯйи ту” ба чоп расид. Ин маҷмӯъа як моҳ пас аз даргузашти ин шоъир дар интишороти “Эрграф” дар шаҳри Душанбе мунташир шуд. Мӯмин Қаноъат, аз маъруфтарин шоъирони тоҷик, 18 моҳи Майи соли ҷорӣ, дар 86 солагӣ даргузашт ва дар қабристон Лучоб, канори дигар чеҳраҳои шинохтаи тоҷик ба хок супурда шуд. Ӯ бо достонҳои мавзуни худ байни тоҷикон шинохта ва маъруф аст. Ба хусус, достонҳои “Сурӯши Сталинград”и ӯ дар Иттиҳоди Шӯравӣ таваҷҷӯҳи фарҳангиёнро ҷалб карда буд. Ин достони мавзун ба дифоъи муқаддаси шаҳри Истолинград дар ҳангоми Ҷанги Ҷаҳонии дуввум бахшида шудааст. Ҳамин тавр асарҳои баъдии ӯ, “Мавҷҳои Днепр”, “Тоҷикистон – исми ман”, “Гаҳвораи Сино”, “Масъуднома” ва “Созҳои Шероз” низ бо истиқболи зиёди тоҷикон ҳамроҳ будааст. Мӯмин Қаноъат аз устодони достони мавзун дар Тоҷикистон аст.
Ъунвони ин сӯгнома баргирифта аз манзумаи “Сурӯши Сталинград” аст. Мӯмин Қаноъат навишта буд:

Ба дида нақши рӯйи ту, ба гӯш гуфтугӯи ту,
Ҳанӯз аз димоғи ман, нарафтааст бӯйи ту.
Ба ҷойи дур меравад, дилам ҳамеша сӯйи ту
Шудам калону омадам, кунун ба ҷустуҷӯи ту.
Бародарам, бародарам, бародари ба ҷону дил баробарам…

 

 نگاهی به مناظره‌ی ضیاء صدرالاشرافی و محمد امینی  در برنامه‌­ی پرگار بی بی سی

بر همه روشن است که جامعه­ ی ایرانی در بحران همه جانبه­ ا­ی به سر می­برد. باز بر همه روشن است که ماهیت این بحران ربط دارد به بحران دولت ملت در این کشور، و همچنین شکل و مضمون حکمرانی در این سرزمین. بحران کنونی دولت – ملت در ایران از هوا نیفتاده و ریشه­ های تاریخی و اجتماعی به درازای تاریخ مدرن ما دارد. از یک سو به گذشته اشاره دارد و از سوی دیگر به آینده. گذشته در وضعیت اجتماعی ما حک شده و به بحران کنونی انجامیده است. اما در عین حال باید عجله کنم و بگویم که اگر دیر نشده باشد راه حل­ های غلبه بر بحران را نیز در همین گذشته­ ی تاریخی می­توان یافت. بحران در وضعیت کنونی به آن پدیده­ ها و نیروهایی اشاره می­کند که هرگز به شکلی ارگانیک (اندام­وار) درون نظم به اصطلاح مدرن موجود، که حاصل ترتیبات نهادی به میراث رسیده از گذشته است، جای نگرفتند و جذب نشدند. یکی از این نهادهای موروثی، دولت ملت متمرکز و استبدادی است و یکی از این معضلات که با این نهاد حکمرانی، سازگار نیست و به بحران انجامیده، معضل ملل غیرفارس است. پس این معضل بحران آفرین، به ناگزیر ما را سوق می­دهد به سمت بازبینی گذشته و این که شاید امکانات بالقوه­ ای در گذشته­ ی تاریخی ما وجود داشته که استفاده نشده به حال خود رها شده و یا اصلا نادیده مانده است. منظورم این است که در دل گذشته ­هایی که امروز به تاریخ پیوسته­ اند شاید بتوان درمانی برای درد امروزی­مان بیابیم. به همین دلیل هم هست که باید بحث­ و گفتگو کرد و دنبال علت این بحران و راه حل آن گشت. از قضا تحلیل­های مختلفی از سوی صاحب­نظران گوناگون ارائه می­شود و بحث­های گوناگونی هم بین روشنفکران و محققان با گرایش­های سیاسی متفاوت انجام می­شود. تاکنون در مقالاتی چند با برخی از این تحلیل­ها برخورد کرده­ ام.[1] اما اکنون قصد دارم که به بحث و گفتگویی بپردازم که به واسطه­ ی رسانه­ ی بی بی سی، بین دو محقق تاریخ صورت گرفته و در رابطه با علت برتری­ یابی زبان فارسی نسبت به دیگر زبان­های رایجی است که در ایران پیشامدرن وجود داشتند و کارکردهای خاص خود را انجام می­دادند. قصد دارم از منظر تاریخی و سیاسی به قضاوت در باره­ ی این گفتگو بپردازم و ببینم که آیا این دو محقق توانسته­ اند به آسیب شناسی بسنده­ ای از گذشته دست بزنند و به جز این راه حل­ ان برای آینده یعنی حل این معضل چیست.

چندی پیش برنامه­ ای به نام «زبان فارسی چطور در ایران غلبه یافت»؟[2] از پرگار بی بی سی پخش شد. دو محقق تاریخ آقای ضیاء صدرالااشرافی و آقای محمد امینی در باره­ ی چگونگی و چرایی تفوق زبان فارسی با هم به گفتگو پرداختند. گذشته از نکات جالبی که در حین بحث رد و بدل شد، در ضمن گفتگو این نکته هم روشن شد که شکاف­های مهمی در روش طرح و بررسی مباحث تاریخی و چگونگی بحث حول فاکت­ها و درک و تفسیر آن­ها بین طرفین گفتگو وجود دارد. این گفتگو همچنین از دو موضع مختلف نسبت به ماهیت کشوری به نام ایران و گذشته و آینده­ ی آن خبر می­داد. بحث اصولا حول این موضوع جریان داشت که علت تفوق زبان فارسی بر دیگر زبان­های قدرتمند رایج در ایران پیشامدرن (دو زبان عربی و ترکی؛ و به­ ویژه ترکی به عنوان زبان دربار و اشرافیت و قشون در یک دوره­ ی تقریبا هزار ساله) چه بوده است. آقای ضیاء صدرالااشرافی به نحوی سرراست این علت را در پدیده­ ی قدرت­گیری حاکمیت پهلوی جای می­داد و بر این نظر بود که علت این تفوق، زورگویی و اعمال قدرت قهرآمیز از سوی یک دولت متمرکز استبدادی بوده است که وظیفه­ ی خود را حذف و نابودی دو زبان دیگر از صحنه­ ی سیاسی و فرهنگی کشور می­دانست. آقای امینی بر این نظر بود که علت نمی­تواند (احتمالا فقط) قدرت متمرکز دولتی بوده باشد بلکه به توانایی زبان فارسی هم باید توجه کرد که توانسته است بر دو زبان رایج دیگر یعنی عربی و ترکی پیروز شود. به توانایی­های این زبان (فارسی) در زیر برخواهیم گشت.

محبوب تیشه

نکته­ ی جالبی که در صحبت­ های صدرالاشرافی به چشم می­خورد مربوط می­شد به موضوع کثرت ملی و کثرت زبانی در ایران پیشامشروطه. وی سه زبان فارسی، عربی و ترکی را به ترتیب، زبان سه گروه نخبه معرفی می­کند: نخبگان دیوان­سالار، کار دیوان و مکاتبات کشوری مثل صدور احکام را انجام می­داده­ اند و زبان فارسی را در این حوزه به کار می­برده­ اند؛ نخبگان علمی و فلسفی که به زبان عربی می­نوشته و سخن می­گفته­ اند؛ و نخبگان سیاسی – نظامی یعنی اشرافیت و شاهان و امرای قشون که عمدتا به زبان ترکی می­نوشته و سخن می­گفته­ اند. او بر این نکته تاکید داشت یا می­توان گفت که فحوای کلامش این بود که سلسله­ های گوناگون پادشاهی ترکان در ایران، اهل تساهل فرهنگی بودند و آنچه را که پیش روی خود، حاضر و آماده می­یافتند، استفاده می­کردند، و بر فرهنگ و زبان و سنن مردم مناطق زیر فرمانروایی خود سختگیری روا نمی­داشتند. به همین جهت هم به مقام زبان فارسی که در یک مقطع تاریخی معین (بعد از مدت­ها که زبان عربی زبان کاتبان بود) به زبان دیوانی تبدیل شده بود، دست نزدند و به آن حرمت گذاردند. نه تنها این، که در گسترش بی­سابقه­ ی این زبان و صدور آن به اقصی نقاط امپراتوری خود کوشیدند. مردم معمولی این سرزمین پهناور هم به انبوه زبان­ها و گویش­های گوناگون سخن می­گفتند. به این ترتیب صدرالاشرافی تاکید می­کند که تک زبانه بودن حکومت در تمام تاریخ ایران پیشامدرن بی­معنا و ناممکن بوده است. اما از سال 1925 یا 1304 است که فروپاشی هویت فرهنگی چندگانه در ایران به بدترین شکل ممکن به دست بنیان­گذار سلسله­ ی پهلوی رقم می­خورد. به عبارتی آقای صدرالاشرافی بر موضوع قدرت و اعمال آن برای حذف دو زبان دیگر تاکید می­کند و موضوع حذف زبان ترکی را تصمیمی سیاسی می­داند. به جز این صدرالاشرافی تاکید می­کند که زبان ترکی همواره دارای برگ و بار ادبی و کتبی پرغنایی بوده است و آن بی توش و توانی و سترونی ادبی و نوشتاری که آقای امینی تلاش می­کند به زبان ترکی نسبت بدهد، روایتی نادرست است. به همین دلیل هم صدرالاشرافی مجبور می­شود تا محض نمونه از یک شاعر برجسته­ ی ترک آذربایجانی به نام محمد فضولی نام ببرد که در قرن دهم هجری قمری می­زیسته، نسب به ایل بیات می­برده و به هر سه زبان ترکی، فارسی و عربی شعر می­گفته و دارای سبک خاص خود بوده است.[3] شاعری که اشعارش به بیان همین محقق تاریخ، هم وزن اشعار فردوسی و حافظ و سعدی، هر سه یک­جا بوده است. نکته­ ی مهم دیگردر سخنان صدرالاشرافی این است که بدون هیچ اما و اگری بر جایگاه والای زبان عربی در تاریخ پیشامدرن ایران اصرار می­ورزد که علت آن هم مرکزیت دین در جهان اسلامی آن روزگار بوده و پیشرفت و غنای زبان عربی، چیزی که آن را به زبان علم و فلسفه­ آن عصر مبدل کرده است.

اختلاف نظر اصلی کجا است؟

این دو موضوع؛ یعنی سنجش وزن و قدر زبان ترکی، و جایگاه زبان عربی به عنوان زبان علمی عصر امپراتوری­های ایرانی-اسلامی؛ استدلال­های امینی و صدرالاشرافی را مقابل هم قرار می­دهد. امینی اصولا حاضر نیست امتیازی به هیچ یک از دو زبان رایج عصر قدیم بدهد تا مبادا مجبور شود به تصدیق گفته­ ی حریف برسد مبنی بر این که علت تفوق زبان فارسی اعمال زور سیاسی بوده است. اگر امینی به تصدیق گفته­ ی حریف برسد آنگاه به هنگام بحث پیرامون راه حل خروج از بحران هم ناچار است که از راه حل حریف حمایت کند یعنی راه حل چند زبانی شدن ایران، و این چیزی است که می­دانیم امینی با آن میانه­ ای ندارد. او زبان ترکی را توسعه­ نایافته و نابسنده برای احراز مقام زبان دیوانی معرفی می­کند تا نتیجه بگیرد که با تفوق زبان فارسی «حق به حق­دار رسیده است» و زبان عربی را هم نه زبان علم و کلام و فلسفه که صرفا زبان دین می­­خواند وبه این وسیله آن را هم فاقد اعتبار برای تفوق یابی معرفی می­کند و به این وسیله تلاش می­کند تا هر دو زبان ترکی و عربی را از ارزش واقعی­شان تهی کند و منزلت آن­ها را به عنوان زبان­ هایی هم­دوش فارسی که هریک کارکرد خاص خود را داشته­ اند، منکر شود. همین تلاش برای خوارسازی دو زبان ترکی و عربی به تاریخ­ زدایی از سرگذشت این کشور (ایران) و این زبان­ها منجر می­ شود و در نتیجه آقای امینی به جای بحث حول شواهد و فاکت­های تاریخی (مثلا پرداختن به برگ و بار زبان ترکی نزد نمونه­ هایی همچون محمد فضولی و بررسی غنا و مضمون دیوان مشهور و پرغنای اشعار او و یا دعوا بر سر جایگاه علمی زبان عربی)، به جعل تاریخ و یا بهتر است بگوییم به محو تاریخ یا تاریخ زدایی روی می­ آورد. جعل تاریخ وقتی صورت می­گیرد که آقای امینی به جای بررسی شواهد موجود در باره­ ی غنای زبان ترکی، به انکار این نکته برمی­خیزد وادعا می­کند که این زبان به این علت نتوانسته جای زبان فارسی را بگیرد که ناتوان از انجام کارکرد ادبی و دیوانی بوده است. تاریخ­ زدایی وقتی صورت می­گیرد که آقای امینی به جای پذیرش جایگاه زبان عربی به عنوان زبان علمی آن روزگار، زبان عربی را زبان دین می­نامد و به این ترتیب از جایگاه محقق فرود می­آید و قضاوت­های سیاسی امروزی خود را به یک دوره­ ی زمانی هزار و اندی سال تعمیم می­بخشد. زبان عربی در ایران امروز به عنوان زبان دین شناخته می­شود اما در روزگار قدیم، عربی فقط زبان دین نبود بلکه در جهان اسلامی، زبان علم و فلسفه و حکمت نیز بود و نقشی همچون زبان لاتین در اروپای سده­ های میانه ایفا می­کرد و همانند لاتین زبان تحقیق و ارتباط علمی بود. جای انکار نیست که دانشمندان ایرانی و غیرعرب هم در دوره­ ی به اصطلاح پیشامدرن یا دوره­ ی اسلامی، آثار خود را به زبان عربی می­نوشتند، زیرا زبان فارسی و دیگر زبان­های رایج در امپراتوری­های اسلامی امکان پرداختن به موضوعات علمی را نداشته­ اند. در واقع بنا به اتفاقات تاریخی، تقسیم کار بین سه گروه نخبه­ ی امپراطوری ایرانی-اسلامی به آن جا انجامیده بود که هر گروه نخبه با زبان خاص خود سخن می­گفته و دست­کم به یک یا دو زبان تسلط داشته و به آن دو زبان تکلم می­کرده و می­نوشته و گاه همچون محمد فضولی به سه زبان تسلط داشته است. اما امینی با تحقیر زبان ترکی به عنوان زبانی توسعه نایافته و تحقیر زبان عربی به نام زبان دین، می­خواهد تاج افتخار را بر سر زبان فارسی بنهد آن هم زبانی که حتی در همین موقعیت «بازسازی و احیا شده»ی اخیرش، به عنوان زبان دولتی در ایران نیز به شدت آغشته است به زبان عربی و انبوهی از کلمات ترکی، چیزی که نشانه­ ای است از تبادل فرهنگی بین اقوام مختلف ایرانی و هیچ جای شرمساری که ندارد هیچ، بلکه رد و نشان گذر تاریخ بر این زبان را نشان می­دهد.

آیا نشستن بر نیزه ممکن است؟

جعل تاریخی دیگر از سوی آقای امینی هنگامی اتفاق می­افتد که ایشان بدون هیچ عنایتی به کتب تاریخی نگاشته شده در باره­ ی حضور تمدن­های ترک و سلسله پادشاهی­ های ترک در ایران پیش از هخامنشیان، از «کوچ مهاجمانه»ی سلجوقیان از آسیای میانه به خاور نزدیک و منطقه­ ای که امروز فلات ایران نام دارد، یاد می­کند و بلافاصله می­افزاید که «در همان زمان است که در آذربایجان قبایل و ایل­ه ای ترک­ تبار سکنی می­گزینند». آقای امینی سپس در ادامه می­افزاید که «این نیرو به دلیل چیرگی نظامی­ اش می­توانسته اگر از یک فرهنگ برتری برخوردار بود یا دارای گنجینه­ ی زبانی و دیوانی برتری می­ بود، زبان ما را ترکی کرده باشد». او در جای دیگری از برنامه باز بر سیاق همین استدلال بالا، اضافه می­کند که: «مگر تصورپذیر است که شما کشوری را فتح کنید و سپس اجازه بدهید که زبان دیوان به همان روال سابق ادامه یابد»؟ بنا به این درک غیرمادی از تاریخ، و فرایند­های پیچیده و چدعلیتی است که آقای امینی در نهایت به اخذ یک نتیجه­ ی تحریک­ آمیز و اهانت­ بار می­رسد به این شرح که: علت تفوق زبان فارسی این است که «زبان بر شمشیر پیروز شده است». بگذریم از این نکته که این شعار پرهیجان و حماسی که منطق تاریخی خاصی را دنبال نمی­کند، و یک تحلیلی علمی از موضوع مورد بحث به دست نمی­دهد، یک تداعی معانی درخود حمل می­کند آن هم این که ما را به سال­های آغازین انقلاب و شعار خمینی و طرفدارانش می­رساند که به همین شکل احساسی بدون تحلیل شرایط تاریخی می­گفتند: «خون بر شمشیر پیروز است».

اگر پاسخ­گویی به بحث آقای امینی را از آخرین نکته (زبان برشمشیر پیروز است) پی بگیریم و سپس به نکات دیگر بحث او برسیم، باید در همین ابتدا اظهار تعجب کنیم که چرا نه آقای کریمی و نه صدرالااشرافی هیچ یک از آقای امینی نپرسیدند که اصولا چطور ممکن است که «شمشیر» بتواند هزار سال بر «زبان» حکومت کند؟ از قدیم گفته­ اند که بر نیزه تکیه می­توان زد اما نشستن بر آن نمی­توان کرد. البته هر قوم فاتحی به شمشیر تکیه می­کند (از جمله آریایی­ ها یا هند و اروپاییانی که به فلات ایران و خاور نزدیک یورش آوردند و تلاش کردند تا هیچ اثری از تمدن­های پیش از خود در خاطره­ ها باقی نگذارند[4]) اما هر کودکی هم می­داند که اصولا هیچ قوم فاتحی با شمشیر نمی­تواند امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را سامان ببخشد. هر قوم فاتحی هم باید غذا بخورد، امور اقتصادی و تجاری شهرها را رتق و فتق بدهد، مردم را تا حدودی از خود راضی نگه دارد، خراج بگیرد مالبات اخذ کند، قشون ترتیب بدهد، حکم دولتی صادر کند، و در نظم موجود حل شود و هم­زمان تغییراتی در آن بدهد، به نوبه­ ی خود مرزهای جدیدی ایجاد کند برای سرزمینی که حالا از آن خویش کرده و از این مناطق مرزی گسترده در برابر اقوام «مهاجم» دیگر پاسداری کند و با آن اقوام دیگر وارد گفتگو و جنگ و صلح شود. آقای امینی همچون عکاسی که یک صحنه از یک ماجرای پیچیده را روی کاغذ ثبت می­کند برخوردی ایستا و لحظه­ ای با مسائل پیچیده­ ی تاریخی دارد. از کوچ و هجوم «اقوام ترک» با «شمشیرهای آخته­ شان» عکسی گرفته و آن را همچون «تاریخ» هزار ساله­ ی کشور به بینندگان و شنوندگان خود نشان می­دهد و چون ترک­ها اجازه­ ی حضور و عرض اندام و تداوم زیست فرهنگی به زبان فارسی داده­ اند، آن­ها را به توسعه­ نایافتگی فرهنگی متهم می­کند و زبان­شان را ناتوان و سترون معرفی می­کند. در حالی که ترکان (جدید) هم مثل اقوام ترک و سامی و ماد و آریایی قبلی که به خاور نزدیک کوچ می­کرده­ اند تلاش داشته­ اند تا به سهم خود در این سرزمین ساکن شوند، به کشاوزی و آبیاری­ و راه­سازی و تجارت و امور معنوی آن رسیدگی کنند، از این سرزمین پاسداری کنند و وسایل شکوفایی آن را فراهم بیاورند تا به نوبه­ ی خود از تنعمات این سرزمین بهره­ مند گردند. آنان نیز همچون اقوام قبل از خود در تاریخ این کشور و این منطقه­ ی عظیم که خاور نزدیک و خاور میانه نامیده می­شود، جذب شدند و در سرنوشت مشترک این جغرافیا سهیم گشتند. حکمرانان خوب و بد داشتند، ظلم و تعدی آنان هم بدتر از ظلم و تعدی شاهان قبل و بعد از آنان نبوده است.

توانایی واقعی زبان فارسی

نکته­ ی مهم دیگری که در نقد رویه­ ی عظمت­طلبانه و ناسیونالیستی آقای امینی در ستایش زبان فارسی می­توان گفت ارجاع دادن ایشان به قوت و توان واقعی زبان فارسی بنا به شواهد تاریخی تاکنون به دست آمده است که محقق برجسته­ ی تاریخ معاصر ایران، یرواند آبراهامیان، بحث کرده است. او در جایی در باره­ ی تلاش مارکس و انگلس برای درک مکانیسم­ها و علل وجود استبداد در شرق و موضوع فقدان مالکیت خصوصی در این منطقه مطالبی می­نویسد و در ادامه می­ افزاید که انگلس «تصمیم گرفت مستقیما به سراغ منابع شرقی رود. او شروع کرد به یادگیری زبان عربی، اما در مواجهه با چهار هزار ریشه­ ی لغات آن، وحشت­زده شد. به زبان فارسی رجوع کرد و در مقایسه، آن را یک بازی کودکانه توصیف کرد. در حدود چندین هفته مشغول خواندن ادبیات کلاسیک فارسی شد. … انگلس در یکی از نامه­ هایش نوشت که او از شعر فارسی به­ خصوص تصویرهای “عاشقانه”ی آن بسیار لذت می­برد، اما نثر فارسی را متنی “مرده” و “بی­ محتوا” می­ یابد».[5] قصدم از بیان این توصیف انگلس از زبان فارسی، اهانت به فارسی زبانان نیست بلکه قصدم این است که بگویم زبان فارسی آن زبان پیشرفته­ ای نبوده است که آقای امینی تلاش در تصویر پردازی­ اش می­کند. در ضمن آبراهامیان یکی دو صفحه آن طرف­تر از بی­ بضاعتی شدید دیوان­سالاری ایران (دست­کم در عهد قاجاریه) می­نویسد: «مسئله­ ی اصلی در ایران، فقدان اسناد حکومتی است. برخلاف امپراتوری عثمانی که برای پژوهشگران آتی­ اش دو هزار تن اسناد بایگانی به جای گذارده، در مورد ایران قرن نوزدهم به دلیل فقدان یک سیستم دیوان­سالاری گسترده، پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، رنج بسیاری را متحمل می­شوند». می­بینیم که آن دیوان­سالاری «فارس زبان»ای هم که آقای امینی با افتخار و غرور از آن یاد می­کند و با چماق آن تلاش می­کند دو زبان اصلی دیگر ایران پیشامدرن را بی­ خاصیت جلوه دهد، در حقیقت وزن خاصی نداشته و چیز خاصی هم نمی­ نوشته و نشر نمی­داده و میراث پرمحتوا و پرغنایی هم برای آیندگان به جای نگذاشته است. پس از به دست آوردن چنین تصویری از زبان فارسی و گروه نخبه­ ی دیوانی فارسی زبان، نمی­توان به صحبت­های آقای امینی در توانایی­های ذاتی این زبان و نخبگان دیوانی منسوب به آن اعتماد زیادی کرد. ما برخلاف رویکرد سوبژکتیویستی آقای امینی، علت این توسعه­ نایافتگی زبان فارسی و دستگاه دیوانی منسوب به آن را در خود این زبان جستجو نمی­کنیم و «بی­ سندی» قرن نوزدهم ایران را یا بی­ کفایتی صرف کادرهای دیوانی توضیح نمی­دهیم. برعکس باید تلاش کنیم تا علت یا مجموعه علل سترونی زبان فارسی برای تبدیل شدن به یک زبان مدرن بوروکراتیک–علمی را در مجموعه وضعیت اقتصادی-سیاسی-فرهنگی ایران آن عصر و اوضاع بین­ المللی آن روزگار بجوییم، همان مجموعه شرایطی که ایران را به کشوری آشفته و درمانده تبدیل کرده بود، چیزی که بحث آن از حدود این مطلب بیرون است. بنابراین بهتر است به این توطئه­ ی بدشگون تحقیر مللی که قرن­ها با هم زیر یک آسمان زیسته­ اند پایان بدهیم و تلاش کنیم تا علت عقب­ ماندگی میهن مشترک را درک کنیم. چرا که با تحقیرهای آقای امینی نه عرب این مملکت به عنصر بیگانه تبدیل می­شود و نه ترک این مملکت و نه هیچ ملت غیرفارس دیگری. ما خود را صاحب این خانه می­دانیم آقای امینی و برای سربلندی خود و کشور و ملت­مان تاکنون دلیرانه جنگیده­ ایم و از این پس هم خواهیم جنگید. احقاق حقوق زبانی و فرهنگی و سیاسی ما بخشی از این نبرد صد و اندی ساله است که تا رسیدن به مقصود دست از آن برنخواهیم داشت.    ­

حضور و غیاب ترکان آذربایجان

اما نکته­ ی بعدی در گفته­ های آقای امینی که در بالا بیان کردم مربوط می­شود به جعل تاریخ برای ترکان این سرزمین. دیدیم که آقای امینی بدون توجه به شواهد تاریخی مربوط به حضور و زیست تمدن­های ترک و سلسله پادشاهی­ های ترک در ایران پیش از هخامنشیان، از «کوچ مهاجمانه»ی سلجوقیان سخن می­گوید و بلافاصله می افزاید که «در همان زمان است که در آذربایجان قبایل و ایل­های ترک­ تبار سکنی می­گزینند».

باید توجه داشت که آقای امینی قصد دارد با یک تیر دو نشانه بزند. از یک سو با ذکر نام سلجوقیان و بیان این که کوچ آنان «مهاجمانه» بوده است به نحوی تلویحی می­گوید که کوچ قوم هند و اروپایی یا آریایی به این منطقه پر از صلح وصفا بوده و این قوم دستش به هیچ خشوتی آلوده نیست. احتمالا بنا به استعاره­ سازی آقای امینی باید گفت که قوم آریایی لابد «بدون شمشیر» و فقط به زور «توانایی زبانی» کشورگشایی کرده­ و وارد فلات ایران شده و بعدها هم بدون خشونت امپراتوری خود را بنا کرده است، چیزی که می­دانیم جزجعل تاریخ نیست.[6] آقای امینی از سوی دیگر قصد دارد که با این گزاره ثابت کند که تا آن زمان، تا هنگام یورش سلجوقیان به ایران، چیزی به نام قوم یا اقوام ترک­ در ایران وجود نداشته و ابتدا با ورود سلجوقیان است که ترک­ تبارها (یعنی عناصر بیگانه) در آذربایجان ساکن می­شوند. آقای امینی قصد دارد به این روش … نژادپرستانه بگوید که ترک­ها عناصری «جدید» هستند و به تاریخ کهن این سرزمین تعلق ندارند و در نتیجه بی­ اصل و نسب هستند. او با «ترک­ تبار» خواندن بخش بزرگی از اهالی این کشور و به­ ویژه آذربایجان قصد دارد بگوید که ««خون بیگانه» در رگ­های ما ترک­ها جاری است. یعنی ما ترک­ها عناصری بیرونی و بیگانه هستیم. این همان جعل تاریخ است که در بالا به آن اشاره کردم. آقای امینی می­خواهد حضور ترکان در این جغرافیا را محدود کند به ورود «مهاجمانه»ی سلجوقیان. در حالی که منابع تاریخی متعددی از حضور ترکان از دیرباز در این سرزمین خبر می­دهند و این موضوع را یادآوری می­کنند که ترکان خود صاحب­خانه­ اند و نیازی نیست کسی برایشان تاریخ حضور و غیاب بنویسد. در ضمن آقای امینی فراموش کردند به این گفته­ ی صدرالاشرافی پاسخ دهند که بنا به شواهد حک شده در کتیبه­ های باستانی، در دوره­ ی آغازین هخامنشیان یکی از شاخه­ های زبان ترکی (ایلامی) زبان دیوان بوده است. این گفته به این معنا است که اقوام ترک از دیرباز همراه با اقوام سامی و دیگر اقوام در این سرزمین حضور داشته­ اند و نه تنها این که زبان­شان تا مدت­ها به قوم مهاجم تازه­ وارد یعنی آریایی­ها کمک زبانی و نوشتاری می­رسانده است. آقای امینی از این فاکت تاریخی چیزی نمی­گوید که پیشترها در سرزمین فلات ایران و شرق نزدیک و سرزمین بین­­ النهرین اقوامی غیر از اقوام هند و اروپایی سکنی گزیده بودند و دو دولت­ سومریان و ایلامیان از نخستین دولت­های مهم این منطقه بوده­ اند. اقوام تشکیل دهنده­ ی این دولت­ها هم از آسیای میانه، خاستگاه ترکان، به این منطقه کوچ کرده بودند و در ادامه به گسترش زندگی کشاورزی و شهرنشینی مشغول شده بودند.

دیوان­سالاران فارس زبان تاریخ را ساخته­ اند

یک موضوع جالب دیگر این است که آقای امینی در لابلای سخنان خود برای اثبات این که زبان فارسی «در خون» مردمان ساکن این جغرافیای دستخوش دگرگونی­های بی­شمار در طول تاریخ بوده است، یکی دو بار تاکید می­کند که مردم کوچه و بازار در این هزار سال و اصولا همواره، به نحوی گسترده به فارسی سخن می­گفته­ اند. این غلو و بلوف تاریخی چنان آشکار است که صدای مجری برنامه آقای کریمی درمی­اید و می­پرسد که ایا این سخن از اعتبار علمی برخوردار است وقتی که حتی در دو سده پیش راه های ارتباطی در کشور بس ناچیز بود و مردمان چهارگوشه­ ی کشور دارای هیچ هویت زبانی و اتنیکی یکسانی نبودند (و ما اضافه می­کنیم که یک حکومت مرکزی تک زبانه که فرهنگ لغت بسازد و آموزش اجباری زبان فارسی را باب کند وجود نداشته است). آقای امینی با نابردباری و منش تحکم­ آمیز همیشگی که در ایشان با سرعت قابل شناسایی است، بانگ برمی­آورد که مردم کوچه و بازار مهم نیستند، چرا که تاریخ را نخبگان می­سازند. در دور بعدی گفتگو سرانجام با اصرار استدلالی برنامه ساز و مجری (آقای کریمی) است که آقای امینی مجبور به عقب­ نشینی می­شود و حرف خود را پس می­گیرد و صفت زبان رسمی را به زبان دیوانسالاران و کاتبان دربار محدود می­کند. اگرچه حرف خود را در این زمینه که گویا نخبگان هستند که تاریخ را می­سازند، پس نمی­گیرد. در این نوشته امکان ورود به بحث پیرامون این مدعا نیست که گویا نخبگان­اند که تاریخ را می­سازند، اما همین قدر به اشاره می­توان گفت که از نخبگان «فارس دیوان­سالار» به میانجی تحقیق آبراهامیان شناختی حداقلی به دست آوردیم و از این شناخت نمی­توان به چنین نتیجه­ ای رسید. به جز این باید افزود که حتی دیوان­سالاران فارس زبان پهلوی و حاکمیت اسلامی هم چیزی به نام اسناد و آمار صحیح و منظم برای نسل­های بعدی به یادگار نگذاشته­ اند. آیا باید گریبان زبان فارسی را بگیریم و فارس­ زبانان را به کندذهنی و جهالت و سترونی متهم کنیم یا این که باید علت این معضل را در ساختارهای سیاسی و اداری حاکم بر کشور جستجو کنیم. امیدوارم منظور آقای امینی از این جمله که نخبگان تاریخ را می­سازند» این قبیل نخبگان کاهل و بی­حاصل نباشد که در بالا صحبت­ اش رفت.

سهل­ گیری فرهنگی در امپراتوری­ های ترک یا سترونی زبان ترکی؟

خلاصه کنم، صدرالاشرافی در توضیح خود پیرامون علت ماندگاری زبان فارسی و از بین نرفتن آن در طول حکومت هزار ساله­ ی ترکان، بر سه موضوع:

1.       تقسیم کار بین سه گروه نخبه (دربار و قشون، کاتبان، و اهالی فلسفه و علم)،

2.       تصادف (وجود حاضر و آماده­ ی زبان فارسی با کارکرد زبان دیوانی که از سوی شاهان ترک پذیرفته شد) و

3.       روحیه­ ی سهل­ گیر فاتحان ترک (رویه­ ی فتوحاتی ترک­ها) تاکید می­کند.

اصولا به بیان مارکس، دیالکتیک جهانگشایی در طول تاریخ به این شرح است که یا

الف. فاتحان به لحاظ سطح توسعه­ ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بالاتر از قوم مغلوب هستند که در این صورت طبیعی است که قوم مغلوب مقهور شیوه­ ی زندگی و سطح بالاتر زیست فرهنگی قوم فاتح گردد (مارکس در این مورد نمونه­ ی بریتانیا و مستعمره­ کردن هند را پیش می­کشد). یا این که

ب. فاتحان به وضعیت کشور یا کشورهایی که تسخیر کرده­ اند دست نمی­زنند و فقط به گرفتن خراج بسنده می­کنند (مارکس در این مورد به نمونه­ ی ترکان ارجاع می­دهد) و یا این که

س. از آمیزش قوم فاتح و قوم مغلوب وضعیت ترکیبی جدیدی حاصل می­شود که نه آن است و نه این (مارکس در این مورد به فاتحان ژرمن اشاره می­کند). [7]

به نظر می­رسد که استدلال مارکس، تحقیق آقای صدرالاشرافی را پیرامون تساهل پادشاهی­ های ترکان و تقویت زبان فارسی از سوی ایشان را پشتیبانی می­کند. این نیز به نوبه­ ی خود ردیه­ ای است بر استدلال آقای امینی که گویا اگر ترکان (یعنی سلجوقیان) زبان پیشرفته­ ای می­داشتند، حتما به علت چیرگی نظامی­ که بر دیگر اقوام دیگر ساکن این سرزمین کسب کرده بودند، می­بایست «اگر از فرهنگ برتری برخوردار بودند یا دارای گنجینه­ ی زبانی و دیوانی برتری می­بودند، زبان ما را ترکی کرده باشد». آقای امینی این استدلال را به این شکل هم مطرح کرد: «مگر تصورپذیر است که شما کشوری را فتح کنید و سپس اجازه بدهید که زبان دیوان به همان روال سابق ادامه یابد»؟ جدا از استدلال­های آقای صدرالاشرافی در باره­ ی دیوان اشعار پرغنای شاعران ترک و نامه­ نگاری­ های سلاطین و پادشاهان ترک به زبان ترکی و جدا از حضور دیرینه­ ی ترکان در این سرزمین، می­بینیم که بنا به استدلال مارکس هم ترکان از تساهل خاصی برخوردار بوده­ اند نسبت به اقوام سرزمین­هایی که فتح می­کردند و به آیین­ ها و زبان­های کاربردی در این سرزمین­ها کاری نداشته­ اند. پاسخ ما به آقای امینی به نحوی سرراست این است که: بله آقای امینی چنین چیزی بر خلاف تصور شما ممکن است و عملی هم شده است. این منطق حکمرانی نزد ترکان بوده است و این جنبه از رفتار آنان که در حفظ سرزمین­های تحت حاکمیت خود می­کوشیده­ اند و به فرهنگ و زبان­های رایج در این سرزمین­ها احترام می­گذاشته­ اند باید علی­ الاصول مایه­ ی رضایت خاطر ما باشد و نه این که بردباری و سهل گیری این قوم را بهانه­ ای کنیم برای سرکوب حقیقت و جعل تاریخ. به جز این باید توجه آقای امینی را به تفاوت منطق حکمرانی در امپراتوری و منطق حکمرانی در دولت-ملت جلب کرد تا موضوع سهل­ گیری ترکان در بستر تاریخ امپراتوری معنای روشن­تری بیاید.

منطق امپراتوری و منطق دولت-ملت

منطق امپراتوری یک منطق چندگانه و سهل­ گیر است تا بتواند قلمرو بی­ اندازه بزرگ زیر حاکمیت خود را با عناصر چندگانه­ ی دین و زبان و ملل حفظ کند. معمولا هم در امپراتوری­های ایرانی و عثمانی دین اسلام هسته­ ی مرکزی هویت جمعی یکسان را می­ساخته است و هویت­های «ملی و زبانی» محلی یا اتنیکی، در واقع لایه­ های رویی این هسته را تشکیل می­داده­ اند. قرار نبوده است که امپراتوری، یک هویت فرهنگی یک­دست بسازد از آن گونه که در عصر مدرن دست­کم از سوی فرانسه و برخی کشورهای مقلد از جمله ایران تعقیب شد. منطق امپراتوری، اصولا منطق ستیز و آشتی نیروهای ناهمساز است و برای حفظ شیرازه­ ی این شیوه­ ی سازماندهی زندگی اجتماعی، بردباری و تساهل دینی و تصدیق هویت­های فرهنگی ناهمگرا یک ضرورت است. در حالی که ناسیونالیسم تهاجمی مدرن، اصولا به این علت که قرار بود «گلخانه»ای باشد برای رشد سرمایه­ داری داخلی و خلق بازارهای متحد و یکپارچه­ در داخل کشور، آن هم با حداقل تفاوت فرهنگی و سیاسی بین مناطق مختلف جغرافیایی، و هدفش تربیت و آموزش «کارگر» یکسان و استاندارد از یک­سو و کارآمد کردن اقتصاد به قصد رقابت با دیگران از سوی دیگر بود، ظاهرا در آغاز کار نمی­توانست ناهمگونی زبانی و فرهنگی را تاب بیاورد. اما اگر در کشورهای غربی این یکسان­ سازی فرهنگی و سیاسی و ساخت «ملت» پوششی از آزادی­های مدنی و اجتماعی و شکل حکومتی دمکراتیک داشت که حق چانه­ زنی­ های مختلف را برای مردمان این کشورها تضمین می­کرد، در ایران به جای تساهل فرهنگی و زبانی، نه حقوق شهروندی و نه حاکمیتی مبتنی بر اصول حداقلی دمکراسی بلکه وضعیت استبدادی جدیدی ایجاد شد و در نتیجه نه تنها برابرسازی تا حدی انتزاعی غربی زیر نام شهروندی انجام نشد که هر آنچه از قبل داشتیم هم به باد فنا رفت.

دولت شاهنشاهی یا امپراتوری، اقوام مختلف و بیگانه با یکدیگر را کنار هم جمع می­کند. رابطه­ ی اقوام گرد هم آورده شده در امپراتوری با دولت، رابطه­ ی پیکره­ هایی است که خود را پیش از دولت شکل داده اند و در ضمن وفاداری اصلی­شان هم به آن گروه اتنیکی خاص و روابط خویشاوندی است. افرادی هستند که در روابط وابستگی مستقیم به هم به سر می­برند مثلا همچون ارباب فئودال و جنگاوری که به حمایت از ارباب زمین­دار یا شاه متعهد است، و یا رعیت و ارباب، و یا همچون اعضای کاست­ها یا رسته­ ها. امپراتوری در واقع ملغمه­ ای است هیراشیک از پیکره­ های اجتماعی اتنیکی یا شبه اتنیکی و ساختار درونی آن هم معمولا شبیه روابط خارجی از نوع طایفه ای است. به همین دلیل هم برای حفظ انسجام درونی به آداب و مراسم و مناسکی نیاز هست که هم زور و هم وفاق را در خود نهفته دارد. اما دولت-ملت از زیردستانش می­خواهد که تمام تعلقات قبلی را کنار بگذارند و فقط به دولت و ملت وفادار باشند. دولت برای جذب وفاداری زیردستانش به آنان حقوق شهروندی می­دهد و مبارزات اجتماعی و احزاب سیاسی و سندیکاهای کارگری و تظاهرات را تاب می­آورد و با شهروندان و احزابی که آن­ها را نمایندگی می­کنند، مذاکره می­کند و امتیاز می­دهد و نظایر این. در ایران از مردم به زور و ضرب تازیانه خواسته شد که تعلقات قومی و فرهنگی و زبانی سابق را کنار بگذارند و در عوض شهروندی هم به آن­ها اعطا نشد. در این باره پیشتر چند نکته را قلمی کرده­ ام و به همین دلیل بیش از این به انحطاط سیاسی و فرهنگی جامعه­ ی ایرانی و سرکوب ملل غیرفارس در این مطلب نمی­پردازم. [8]

جبر تاریخ یا سرنیزه­ ی پادشاهی جدید

اصولا با توجه به آن چه که تاکنون گفته شد می­توان نتیجه گرفت که اقای امینی به موضوع مورد بحث، علت تفوق زبان فارسی، رنگی از ضرورت و جبر تاریخی می­دهد مبنی بر این که علت سر پا ماندن زبان فارسی در دوره­ ی حکومت شاهان ترک، توسعه­ نایافتگی زبان ترکی بوده است و به همین دلیل هم شاهان ترک به ناگزیر زبان فارسی را پذیرفته­ اند و چون نتوانسته­ اند بر زبان فارسی تفوق بیابند پس در مقابل آن سر فرود آورده­ اند. به نظر می­رسد که بحث آقای امینی حاوی عنصری از ذات­ گرایی است. منظورم این است که گویا ذاتی برای تاریخ و مردمان ساکن این جغرافیا (که پیشترها بسیار گسترده­ تر بوده و امروزه بسیار محدودتر شده است) قائل است. آن ذات هم زبان فارسی است. می­دانیم که منظور از ذات، یک لایه­ ی زیرین و عمیق است که زیر ظاهر یک پدیده یا زیر لایه­ هایی رویی آن پنهان است و هویت لایه­ های رویی پدیده­ ی مورد نظر را در وهله­ ی نهایی تحلیل تعیین می­کند. در ضمن می­دانیم که بنا به درک رایج از مقوله­ ی ذات­ گرایی، با این که ظواهر امور تغییر می­کنند اما ذات یا باطن پنهانی سر جای خود به نحوی تغییرناپذیر باقی است. بنا به اظهارات آقای امینی هم چنین به شنونده القا می­شود که گویا مردم ایران و تاریخ ایران هم دارای یک ذات تغییرناپذیر بوده­ اند­ و آن ذات تغییرناپذیر هم زبان فارسی است. ایشان به این همه رفت و آمد اقوام مختلف در این منطقه اهمیتی نمی­دهد و به این نکته اشاره نمی­کند که ایران یک گذرگاه جغرافیایی است که در طول تاریخ پر فراز و نشیب­ اش، اقوام مختلفی از دیرباز به آن کوچ کرده­ اند یا به آن هجوم آورده­ اند و در نهایت در آن سکنی گزیده و زبان و منش و دین خود را رواج داد­ه­ و از همدیگر تاثیر گرفته و در هم ادغام شده­ اند. وقتی یک جغرافیا (فلات ایران و شرق نزدیک) پذیرای اقوام مختلف از جمله سه قوم اصلی التصاقی زبان، سامی­ زبان­ها و بعدها هند و اروپایی­ زبان­ها [9] بوده باشد، دشوار بتوان «ذات»ای برای آن قائل شد که جدا از این روح جمعی و تاریخی باشد. زبان نیز از دایره­ ی این حکم بیرون نیست. یک زبان دست نخورده­ ی بکر فارسی وجود نمی­تواند داشت که با آن زبان­های دیگر وبه این ترتیب اقوام دیگر را تحقیر کرد.

به جز این، بیایید لحظه­ ای تصور کنیم که اگر اتفاقات تاریخی به گونه­ ی دیگری رقم می­خورد، مثلا روشفکران ترک آذربایجان و تهران، همان­هایی که به بیان آقای امینی، «زبان فارسی را با لهجه­ ی ترکی خود» متولد کردند، از منطق حکومت جدید بلشویک­ی روسیه تبعیت می­کردند و نه منطق دولت-ملت سازی مدرن که الگوی فرانسه را ملاک خود قرار داده بود، آن گاه چه اتفاقی می­افتاد؟ تصور کنیم که اگر تاکید روشنفکران ترک و غیرترک بر هویت چند زبانه و چند فرهنگه­ ی کشور گذارده می­شد آنگاه چه اتفاقی می­افتاد؟ احتمالا زبان فارسی هرگز به این جایگاه امروزی دست نمی­یافت و مجبور می­شد که با زبان­های چیره­ ی دیگر (ترکی و عربی) همچنان به هم­زیستی مسالمت آمیز خود ادامه بدهد و در ضمن میدان را باز کند برای ارج­ گذاری به زبان­های دیگری همچون کردی و بلوچی و نظایر آن و به این دسته از زبان­ها نیز امکان خودشکوفایی بدهد. آیا چنین سیاستی آزادمنشانه­ تر نبود و به نزدیکی بیشتر و همدلی افزون ملل مختلف ساکن کشور یاری نمی­رساند؟ منظورم از این تحریک قدرت خیال، این است که بگویم تاریخ از جبر و منطق درون­ ماننده­ ای پیروی نمی­کند، و هیچ زبانی به تنهایی امکان آن را ندارد که خود را به اریکه­ ی قدرت سیاسی برساند. اجازه می­خواهم در پرتو آنچه که در بالا نوشتم نتیجه بگیرم که زبان فارسی به واسطه­ ی «لیاقت ذاتی» خود نبود که به جایگاه تنها زبان رسمی در این جغرافیا دست یافت، بلکه یک فرایند تاریخی پیچیده، مسبب چنین رویدادی گشت و در وهله­ ی نهایی هم اتفاقا با تکرار شعار خود امینی به شکل وارونه­ ای می­توان گفت که «شمشیر بر زبان پیروز شد». یعنی این که در سایه­ ی قدرت شمشیر قزاقی به نام رضا خان بود که فارسی توانست بر فرهنگ و سنت چند زبانی کشور غلبه کند و دیگر فرهنگ­ها و زبان­ها را قلع و قمع بکند.

اینده: تفوق یک زبان یا چندزبانی؟

وقتی در اواخر گفتگو آقای امینی اعلام می­کند که در دوره­ ی مشروطیت و پس از آن، غالبا روشنفکران ترک هستند که زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی کشور ترویج می­کنند و به آن پروبال می­بخشند، در واقع باز هم اشاره­ ای است غیرمستقیم به گفته­ ی صدر­الااشرافی که مردمان ترک این سرزمین سهل­ گیر بودند و بلندنظر و به همین جهت نیز در نشر و گسترش فارسی می­کوشیدند و آن را به عنوان زبان ارتباطی بازمانده از دوره­ های پیشین این سرزمین، ارج می­گذاشتند و آن را عنصری مهم از میراث خود می­دانستند. البته باید تاثیرگیری شدید این روشنفکران از تمدن سرمایه­ داری و مدرنیسم غربی را هم در نظر داشت که گمان می­کردند نسخه­ ی مدرنیسم بورژوایی در غرب و زایش دولت ملت تک زبانه بهترین راه حل برای ایجاد یک کشور مدرن در سرزمین خودی است. این تصور به غایت اشتباه بود و ما به عنوان نسل­های بعدی، غرامت سنگینی بابت آن ساده­ لوحی روشنفکران ترک و غیرترک نسل­ های پیشین پرداخته­ ایم. یکی از امکان­های تحقق­ نایافته در انقلاب مشروطیت مردمان ایران، مجلس­ های ایالتی و ولایتی است و خواست به حق مردم ترک آذربایجان (و دیگر ملل غیرفارس) برای آزادی آموزش و تحصیل به زبان مادری. این امکان متحقق نشده اگر امروز در یک چارچوب سیاسی مبتنی بر فدرالیسم مورد تاکید قرار بگیرد می­تواند زخم­های کهنه را تا حدودی التیام ببخشد و سببی شود برای استحکام و انسجام بیشتر وحدت آحاد ملت. زیرا که به این ترتیب مردمان گوناگون این کشور به آزادی و استقلال بیشتری دست می­یابند و به این وسیله حس تعلق بیشتری خواهند داشت به کشوری که ازادی زبان و فرهنگ و خودگردانی منطقه­ ای آن­ها را در دل یک چارچوب جغرافیایی بزرگتر به رسمیت می­شناسد. جالب این که همان جوامع غربی که روشنفکران قدیم از آن­ها کورکورانه تقلید می­کردند، مدت­ها است که به درک دیگری از موضوع زبان و اهمیت کثرت زبانی و فرهنگی رسیده­ اند. مثلا در سوییس 4 زبان رسمی آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رمنش (Romansh) وجود دارد و با این حال نه جنگ داخلی اتفاق افتاده و نه شیرازه­ ی کشور هم از هم پاشیده است. خوب به خاطر دارم که آقای امینی در یکی از مصاحبه­ های خود با حالتی که انگار از یک فاجعه­ ی دهشتناک صحبت می­کند مثالی می­اورد از این که تصور کنید صحنه­ ی یک دادگاه را که قاضی ترکی سخن بگوید و شاکی فارس زبان باشد و وکیل مدافع مثلا عرب یا کردزبان. پس از ترسیم این صحنه، با لبخند مرموزی گوشه­ ی لب افزود که آخر این سه شخص چگونه باید با هم رابطه­ ی کلامی بگیرند و حکم به چه زبانی باید صادر شود. از یک محقق تاریخ دور باشد این کم­ اطلاعی از اوضاع جهان، به ویژه هنگامی که «بوی بهبود ز اوضاع جهان» می­شنویم. منظور از «بوی بهبود» این است که به تدریج سیاست مداران جهان چشم بر این واقعیت باز کرده­ و متوجه شده­ اند که کشتار فرهنگی اتنیک­های مختلف ساکن یک سرزمین مشترک به صلاح پیشرفت و توسعه­ ی کشور نیست و به همین دلیل هم استفاده از چند زبان رسمی مدت­ها است که به پراتیک جاافتاده­ای در برخی از کشورهای پیشرفته­ ی جهان تبدیل شده و هر روز بیش از پیش مزایای احترام به حقوق برابر اتنیک­های یک قلمرو سرزمینی روشن می­شود. سیاست چند زبانی و تساهل فرهنگی در امپراتوری ترک-اسلامی رایج بود اما متاسفانه با الگوبرداری شتابزده از مدل دولت-ملت فرانسوی به سنت­ دیرپای تساهل فرهنگی پشت پا زده شد. امروز که خطرات جدی این سیاست شوونیستی و آمرانه و مستبدانه هویدا شده است نیاز عاجلی حس می­شود به رسمیت دادن به سیاست چند زبانی و پرورش زبان­های مختلف در مناطق گوناگون کشور. در ابتدای مطلب گفتم که شاید امکانات بالقوه­ ای در گذشته­ ی تاریخی ما وجود داشته که استفاده نشده به حال خود رها شده و یا اصلا نادیده مانده است. این­جا در پایان مطلب نتیجه گرفتم که این امکان بالقوه همان خودمختاری منطقه­ ای و سیاست تساهل فرهنگی و رواج آموزش و تحصیل چند زبانی است چیزی که اقای امینی با بدبینی به آن می­نگرد. در ابتدای مطلب پرسیدم که آیا این دو محقق توانسته­ اند به آسیب شناسی بسنده­ ای از گذشته دست بزنند و به جز این راه حل­شان برای آینده یعنی حل این معضل چیست. در این جا نتیجه می­گیرم که صدرالاشرافی بنای همزیستی را بر تساهل فرهنگی استوار می­داند ولی آقای امینی با توجه به آنچه از ایشان شنیده و دیده­ ام ظاهرا هنوز و همچنان بر این تصور است که تک­ زبانه بودن بهترین راه حل است. او در نهایت از آموزش زبان مادری سخن گفت در حالی که اموزش زبان مادری سوای آموزش به زبان مادری است.

51/6/2018

[1]  برای نمونه نگاه کنید به:

https://www.tribunezamaneh.com/archives/134661#.WcfXWoc3390.facebook

www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=75637

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=78469

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=75807

http://www.tribun.one/tarikh-adbyyat/tarikh/2606-2016-11-20-22-55-54

http://www.tribun.one/tarikh-adbyyat/tarikh/2608-2

http://www.tribun.one/tarikh-adbyyat/tarikh/2610-3

 

[2]  https://www.youtube.com/watch?v=Cakc-wio3Ls

[3]  http://figures-azerbaijan.blogfa.com/post/26/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B6%D9%88%D9%84%D9%8A

[4]  ن.ک. تاریخ دیرین ترکان ایران. محمدتقی زهتابی. ترجمه و تلخیص. علی احمدیان­سرای. تبریز. اختر. 1381

 [5] ن.ک. مقالاتی در جامعه­شناسی سیاسی ایران. یرواند آبراهامیان. ترجمه­ی سهیلا ترابی فارسانی. شیرازه. 1390

 

 

[6]  ن.ک. تاریخ دیرین ترکان ایران. محمدتقی زهتابی.

[7]  ن.ک. گروندریسه جلد اول ص. 22. برای دانلود کتاب رجوع کنید به لینک زیر:

file:///F:/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%87%20%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%20%D8%A7%D9%88%D9%84.pdf

[8]  نگاه کنید به پاورقی شماره یک.

[9]  ن.ک. تاریخ دیرین ترکان ایران. محمدتقی زهتابی.

بنگاه سخن پراکنی امپرلیسم بریتانیا (BBC) و امثال پان های قوم گرای تجزیه طلب، گویا دایه بهتر از مادر شده اند. بعد گیر دادن به ما مردم عادی  فارسی زبان که زبان مادری مان بلد نیستیم حرف بزنیم و بنویسیم! حالا درباره چگونگی تفوق زبان فارسی میگویند. اینها متجاهل هستند (یعنی خودشان را به نادانی میزنند!).

هر انسان آگاه و اهل مطالعه، میداند امپرالیسم انگلیس و البته روسیه، دو هیولای ضد بشری بودند که ضربات مهلکی به گستره  کاربرد زبان فارسی زدند. این اهریمن امپرالیسم بریتانیا، بزرگترین جنایات ها را عیله بشریت کردند و فرزند ناخلفش امپرالیسم با امریکا که علیه مردم غیرنظامی جهان و از جمله ژاپن آن جنایت هولناک بمبارن اتمی انجام داد و صدها هزار را قتل عام کردند، ادعای انسان دوستی میکنند. بیشرمی و  وقاحت امپرالیستها تمامی ندارد. آنها مردمان فراسی زبان افغانستان و تاجیکستان را با اصطلاحهای تفرقه افکنانه زبان در یو زبان تاجکی به خیال خام خویش جدا کرده اند. با قومگرایی زبانی مردمان سیستانی بخیتاری همزبان ما را میخواهند جدا کنند! ای دشمنان مردم فارسی زبان ادعای خیرخواهی برای ما فارسی زبانها دارند!

توفق زبان، راسی در ایران! ای متجاهلان. شما متجاهل هستید وگرنه خودتان بهتر میدایند زبان فارسی  زبان بومی ایران زمین است. این زبان فارسی شکل نوین همان فارسی میانه یا پهلوی است. سندش هم همین که ترکمان و مغولان علی رغم حمله و استیلا بر ایران زمین، ناچار شدند این زبان را به خدمت سلطه خویش بگیرند و همان کاری که قبل و بعد از آنها حکومتهای دیگر کردند.

آن مغولان و ترکمانهای مهاجم و متجاوز عاشق  ایرانی و زبان فارسی نبودند، آنها چنان عقب ماندگی فرهنگی داشتند و چنان در اقلیت بودند که چاره جز  بکار  بردن زبان فارسی نداشتند. بیانگردانی که تنها زور شمشیر و توحش و تجاوزان موجب شد بر کشور زخمی از  آسیبهای جنگهای داخلی و هجوم تازیان، در برابرشان شکست جنگی  بخورد، اما در صحنه های فرهنگ و تمدن آنها  در خود هضم کرد. این سند روشنی است.

اخیرا در پی سخنان آقای کدکنی، کلی هیاهو راه انداختند تجزیه طلبان قوم گرا، و گویا آقای کدکنی نماینده مردمان فارس زبان ایران هست و هر آنچه امثال وی  بگوید نماینگر نظر همه مردم فارس ایران است(؟!) به هر حال آقای کدکنی شاید سعی کرده به زبان ساده و بی تکلف عموم مردم مسائلی را بیان کند، و بدخواهان و مغرضان سعی کردند با تقطیع سخناش، از این به ظاهر فرصت جهت تفرقه و تنش میان مردم ایران سوءاستفاده کنند!

بنگرید به پاسخ آقای شکراللهی:

شفیعی کدکنی و زبان‌های محلی و لهجه‌ها

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۸ خرداد ۱۳۹۷: یاور محمد ثلاث، درویش گنابادی، علی‌رغم اعتراض‌های گسترده به روند بازجویی و دادرسی‌اش، صبح امروز در زندان رجایی‌شهر کرج اعدام شد.

یک منبع به نقل از یک شاهد عینی به سازمان حقوق بشر ایران گفت که حکم اعدام او به دلایل امنیتی، بر خلاف روال رایج که احکام اعدام در حیاط بهداری زندان اجرا می‌شود، در سوله زندان انجام شد. او پیش از اعدام، شعر محبوبش را خواند: «سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی؛ ما را ز سر بریده می‌ترسانی؟…»

این منبع به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «چهار روز در سلول بود. امروز ساعت ۲ [صبح] بردند برای اعدام. با لبخند سلول را تا چوبه اعدام طی کرد و در لحظه اعدام این شعر را خواند: سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی؛ ما را ز سر بریده می‌ترسانی؟ گر ما ز سر بریده می‌ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم.»

او ادامه داد: «با جرثقیل یک کم کشیدنش بالا و بعد مسول گارد اینجا، باقری، زیر پایش را زد. قبل اعدام با فریاد گفت الله اکبر… تعدادی از ناظرین اعدام داشتند گریه میکردند و رویشان را از صحنه اعدام برگردانده بودند. [ساعت] ۲ بردندش و [ساعت] ۴ اعدامش کردند.»

در زمان سرکوب اعتراض‌های دراویش گنابادی در ۳۰ بهمن و یکم اسفند سال گذشته، یک اتوبوس به سوی ماموران نیروی انتظامی راند و سه نفر از آنان را زیر گرفت. ساعاتی پیش از این اقدام، اخباری مبنی بر بازداشت محمد ثلاث منتشر شده بود و این ابهام باقی ماند که آیا او راننده اتوبوس بوده است یا خیر. آقای ثلاث که در آن روز مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود، از دادگاه دوم به بعد اتهامات وارده را انکار کرد و گفت که زیر شکنجه وادار به اعتراف شده است. وکیل و نزدیکان او نیز طی روزهای اخیر گفته بودند که به شواهدی دست یافته‌اند که می‌تواند باعث تبرئه آقای ثلاث شود. با این حال، دستگاه قضایی ایران تقاضای اعاده دادرسی را نپذیرفت و حکم اعدام او اجرا شد.

متاسفانه مردم ایران در روزها بد جوری گیر  افتاده اند میان ظالمان داخلی و خارجی شان (دولتهای متخاصم، اپوزیسیون و مخالفان پرمدعا)! مردم داخل  ایران که میاند در این سایتهای خارجی، از آنجا تقریبا همگی مشابه همان ادعاهای درست یا غلط این رسانه ها را دارند (استباد، ظلم، فساد و…) مثلا کامنت میگذارند و یا مطلبی منتشر میکنند و این سایتها هم اجازه نشر میدهند، گمان میکنند این رسانه های اپوزیسیون و اجنبی فارسی زبان، دوستار آزادی بیان و حقوق بشر هستند!

اما زهی خیال باطل، اینها توهم است، این رسانه ای فارسی زبان خارجی تقریبا اغلب معروفهایشان دروغگویانی بیش نیستند (در پس چهره های موجه شان، دنبال نابودی  ایران و بیچاره تر کردن مردم  ایران هستند). اخیرا طی چند مطلب انتقادی در سایت بالاترین و اعتراض جدی و البته محترمانه به هتاکی تهمت زنی به به برخی کاربران، عملا مسئولان سایت بالارین  صرفا با حرف و فرافکنی از زیر مسئولیتشان شانه خالی کردند و حاضر نشدند به درخواست جلوگیری هتاکی و مجازات عادلانه هتاکان رسیدگی کنند.

بدترین رکیکترین فحشهای جنسیتی میدهند و نوامیس مردم مورد هتک حرمت قرار میگیرد! در این سایتها انواع تهمتهای سنگین به افراد و شخصیتهای حقوقی نسبت میدهند بدون حتی ارائه یک مدرک!

تازه در برخی از این سایتها پرمدعا به بهانه آیین نامه و دیگر بهانه مثل نگارش و غلط تایپی تهدید به بستن حساب میکنند! عجبا اینها کی اند؟! اینها میخواهند در  ایران دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر را بیاوند؟!دیگر بهانه برای سرکوب مخالف و منتقدانشان پیدا نکردندف حالا گیر داده اند بهز بان و نگارش مردم! عجبا اینها چه جور دیکتاتورهایی هستند؟! اینها میخواهند برای مردم  ایران  دموکراسی بیاورند. این دموکراسی بدتر از دیکتاتوری است. اینها کی اند؟!

نگارش من و زبانم به خودم مربوط است. شما کی هستید که برای من ایرانی فارسی زبان تعین میکیند چگونه حرف بزنم و بنویسم. اگر اهانتی کردم و تهمتی بیاید بگیودد و من پاسخ میدهم. به شما چه ربطی دراد چگونه مینویسم. من و مخاطبم ارتباط برقرا میکنم. من مخاطبم دارم و آن که باید بفهمد که میفهمد. به شما چه ربطی دارد ؟ فرق شما با جمهوری اسلامی چیست؟ آنجا هم میگویند این  جوری باش و آن جوری باش. این جوری حرف بزن و آن جوری لباس بپوش!

این نوشتار لباس اندیشه من است. دلم میخواهد همین طوری بنویسم. این نوشتار لباس اندیشه و سخنم است. دلم میخواهم اینگونه بنویسم و بر افکارم لباش نوشتاری دلخواه خودم بپوشانم.

اینجا تریبون است، اما سایت آموزشگاه زبان نیست. کدام استاندارد؟ به کدام حق چنین  سانسور و سرکوبی را موجه میدانید؟ پرروهای ضد آزادی بیان! شرم کنید و خجالت بکشید. تحمل یک اکانت منتقد مستقل را ندارید؟ شرم نمیکنید. من در فضای بزرگ سایبری جای کدامدتان را تنگ کردم؟ بیحیا و پررو و بیشرم! بروید خودتان را درست کیند. آدم باشید تا کسی بهتان گیر ندهد. حذف کنید هم به درک. بیشرمهای وقیح دیکتاتور و کذابان مدعی آزادی بیان.

ای مردم ایران بدانید اینها دروغگو هستند. اینها چه بسا بدتر جمهوری اسلامی باشند. در پشت این ژستهای بشردوستانه و مدرنیته و دموکرات منشانه-چه بسا اغلبشان- انسانهای به شدت دیکتاتورمنش و ناقض آزادی بیان و سانسورچی و سرکوبگر است. هیولاهایی که بخاطر ظلم فساد در ایران و موضع انتقادی از چشم مردم عادی پنهان شده است. ای مردم ایران و ای کسانی که فرصت کنید شاید این نوشتار بخوایند قبل از اینکه دست  ناجوانمرد سانسور این نوشتار از چشم مردمانم حذف کند! بدانید  اهریمنهایی که چه بسا بدتر از جمهوری اسلامی در کمین هستند. فریب این ناجوانمردان و  انسانهای بی شرم و بیحیا را نخورید، اینها هنوز به قدرت نرسیده از هیچ دیکتاتوری و ضد انسانی فروگذار نیستند. و اگر  اینها دسشتان به شما مردم دعادی  ایران برسد به اسم  سکولاردموکراسی بلایایی بدتر جمهوری اسلامی بر سرتان بیاورند. به این وابستگان اجنبی اعتماد نکیند. اینها به خون شما مردم  ایران تشنه هستند با سانسورگریشان. اینها نه برایتان آزادی میاورند و نه رفاه و نه هیچ چیز.

اینها تمام دعوایشان سر لحاف ملا است. سر منافعع اقتصادی و رانت و قدرت و ثروتهای عمومی است.

گول این زبان نرم و چهرهای فریبنده نخورید. اینها  اهریمنان ضد بشری هستند. اینها حتی تحمل یک اکانت را ندارند میخواهند به بهانه های واهی آن را به بندند! به درک ! فکر  کردید من میترسم. همین که یک نفر بداند و خودشان بدانند کافی است.  این سانسور و این دیکتاتوری سند محکومیت شما است. بیرشرمهای دروغگو ضد آزادی بیان و ضد  حقوق بشر. بیاید به بندید. بیایید سانسور  کنید. بیحیاها و بیشرمهای دروغگو و ظالم.

امثال سایتهای هتاک و ضد آزادی بیان مانند همین پرمدعاها را محل نگذارید. اینها با هژمونی رسانه ای و سرکوب سانسور به بهانه های واهی و با ترور شخصیت منتقدان از راه هتاکی میخواهند اجازه ندهند  افراد مستقل وارد عرصه شوند. اخیرا مد شده ایراد نگارشی میگیرند! به شما چه ربطی دارد؟

این نوشتار خودم هست. لباس افکارم هست. چکار به نوشتارم درادی؟ دلم میخواهد این جوری بنویبسم. کسی دوست ندارد نخواند. مثل  آنها نیستم که به کسی تهمت بدون مدرک بزنم و یا فحاشی کنم و هتک حرمت ناموسی. دارم مودبانه و با سند و مدرک انتقاد میکنم. خجالت بکشید و از این گیر و بهانه ای بنی اسرائیلی ندهید. ممیزی و سانسورچی هرچی هستی برای خودتی. اگر اهانت و تهمت ناروا زدم بگو وگرنه حق  نداری به نوشتار و شیوه نگارش و زبانم گیر بدهی. حق  نداری میفهمی؟!

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۸ خرداد ۱۳۹۷: محمد ثلاث، درویش گنابادی که در پی حوادث گلستان هفتم بازداشت و به اعدام محکوم شده بود، سحرگاه امروز در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.

بنا به گزارش تسنیم، سحرگاه دوشنبه ۲۸ خرداد ماه، یاورمحمد ثلاث در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد. دقایقی بعد خبرگزاری رسمی قوه قضائیه (میزان) نیز خبر اعدام محمد ثلاث را تایید کرد.

محمد ثلاث در تاریخ ۳۰ بهمن ماه سال ۱۳۹۶ و در پی حوادث گلستان هفتم که در آن دراویش گنابادی به اعتراض پرداخته بودند بازداشت شد. او متهم به قتل ۳ مأمور نیروی انتظامی از طریق زیر گرفتن با اتوبوس شده بود.

حکم اعدام ثلاث درحالی از سوی شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محمدی کشکولی صادر شده بود که از زمان بازداشت تا صدور حکم قصاص تنها یک ماه نیم طول کشیده است و وی در طول برگزاری جلسه اول به وکیل انتخابی دسترسی نداشت.

موارد زیادی که نشان می‌دهند پرونده وی روند عادلانه را طی نکرده و یا حداقل استانداردهای مورد نیاز در آن رعایت نشده وجود دارند. گزارش‌های بسیاری از شکنجه این درویش گنابادی پیش از بازداشت، در حین بازداشت و حتی پس از برگزاری جلسه اول دادگاه وجود دارند.

 

این مقاله در اولین همایش بین‌المللی زن و فضای شهری در سال ۹۵ ارائه شده است و اینجا با تلخیص و بدون ادبیات نظری و مجموعه مصاحبه‌ها بازنشر می‌شود. اصل مقاله به‌صورت فایل پی‌دی‌اف ضمیمه می‌شود.

طرح‌های اجتماع‌محور با هدف توانمندسازی زنان در محلات مختلف سال‌هاست توسط شهرداری تهران اجرا می‌شود؛ اما فقدان ضوابط مشخص و علمی در تعریف طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری سبب می‌شود طرح‌ها به برخی از پیمانکارانی برون‌سپاری شود که تخصص لازم را در این حوزه ندارند. همچنین نبود ضوابط علمی در مورد طرح‌های اجتماع‌محور موجب شده است این طرح‌ها از بالا به مناطق ارجاع شود، درحالی‌که طرح اجتماع‌محور بر اساس تعاریف طرحی از پایین به بالاست.

فقدان فهم علمی از طرح اجتماع‌محور

یکی از ضعف‌هایی که در خلال صحبت با افراد درگیر در پروژه‌های اجتماع‌محور شهرداری عنوان شده است نبود تعریف علمی از طرح اجتماع‌محور است. به نظر می‌رسد کارشناسان امور بانوان شهرداری تهران هیچ درکی از پروژه‌های اجتماع‌محور ندارند و اصلاً نمی‌دانند این طرح‌ها شامل چه ویژگی‌هایی هستند.

طرح اجتماع‌محور باید بر اساس نیاز مردم محلی و با حضور و مشارکت آن‌ها تعریف و اجرا شود، درحالی‌که امور بانوان شهرداری طرح‌ها را از بالا به مناطق ابلاغ می‌کند. ویژگی‌های مناطق مختلف تهران و مشکلات و مسائل خاص هر محله در طرح‌ها اعمال نمی‌شود. در حقیقت طرح اجتماع‌محور طرحی است از پایین به بالا که در شهرداری تهران به طرحی از بالا به پایین تبدیل شده است.

رابطه بهجای ضابطه در انتخاب پیمانکار

از مجموع صحبت‌های مصاحبه‌شوندگان  این گونه بر می آید که کاهش کیفیت طرح‌های اجتماع‌محور به دلیل فقدان ساز و کار مناسب در انتخاب پیمانکاران است. به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان معیار انتخاب صرفاً روابط است نه ضوابط. در ادامه صحبت‌های مصاحبه‌شوندگان ذکر می‌شود.

فقدان سازوکار  نظارت بر  پیمانکاران و  مدیران

مصاحبه‌شوندگان به فقدان نظارت شهرداری بر کار پیمانکاران اشاره کرده‌اند. به گفتۀ آنان این عدم نظارت سبب افت کیفیت کار می‌شود

نگاه تجاری به‌جای نگاه اجتماعی

بعضاً دیده می‌شود که طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری به دلیل نوع نگاه پیمانکاران  – نگاه صرفاً تجاری به طرح‌ها بدون دغدغه داشتن برای اجرای متعهدانۀ آن و در نبود سازگار نظارتی بر نحوۀ عملکرد آنان – نه‌تنها  گامی در جهت توانمندسازی زنان محلی برنمی‌دارد،  که کاملاً به‌صورت فرمالیته اجرا می‌شود.

عدم هماهنگی بین بخشی

از دیگر سو، به‌تبع عدم آگاهی شهرداری از ماهیت طرح‌های اجتماع‌محور و مطلع ساختن بخش‌های مرتبط که به‌نوعی حامیان طرح محسوب می‌شوند، آن‌ها نیز توجیه نیستند و نه‌تنها به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان کمکی به ‌پیش‌برد طرح نمی‌کنند که گاهی سبب از بین بردن پروژه و آسیب رساندن به آن‌ هم می‌شوند.

مشارکت صوری و نادیده‌ گرفتن مردم محلی

تقریباً تمام پاسخ‌دهندگان معتقدند مشارکتی که شهرداری از زنان محلات انتظار دارد مشارکتی نمایشی و صوری است و به‌طورکلی مردم و نیازهای آنان در این طرح‌ها دیده نشده‌اند. به‌واقع به دلیل از بالا بودن طرح و بازۀ زمانی کوتاه آن، تسهیلگران بدون این‌که بتواند از بین محورهای ارائه‌شده با زنان محلات جلسات نیازسنجی را به‌درستی پیش ببرند، طرح‌ها از طرف برخی تسهیلگران و طبق خواستۀ امور بانوان پیش می‌رود، به‌جای این‌که زنان متناسب با نیازهایشان آنان را استخراج کنند. از دیگر سو، ساختار سلسله‌مراتبی شهرداری و نوع برخورد امور بانوان و پیمانکاران با مردم محلی به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان نشان‌دهندۀ خواست مشارکت صوری شرکت‌کنندگان از سوی امور بانوان شهرداری است.

ناپایداری

یکی از ویژگی‌های طرح‌های اجتماع‌محور، بر اساس نظریات، پایدارسازی آن است که بدون این مقوله طرح از معنای خود تهی می‌شود، اما در طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری سال‌ها پایداری  لحاظ نشده بود و به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان تازه دو سالی می‌شود که اندک توجهی به این مقوله شده است؛ به گفتۀ آنان تلاشی نشده است که شهرداری از طرح‌های موفقی که توسط سازمان‌های مردم‌نهاد در ایران اجرا شده یا نمونه‌های خارجی آن برای پایدارسازی الگوبرداری  کند یا به مباحث علمی در این زمینه مراجعه کند؛ بنابراین پایدارسازی نیز مانند باقی عناصر طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری ناکارآمد است.

طرح اجتماع‌محور بالا به پایین نیست

بر اساس تعاریف آکادمیک طرح اجتماع‌محور، این طرح‌ها باید از دل نیازهای مردم محلی استخراج شوند نه این‌که از طرف سازمان‌ها به مردم محلی پیشنهاد مشخصی ارائه شود؛ اما در طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری، بنا به گفتۀ پاسخ‌دهندگان، طرح از طرف امور بانوان شهرداری نوشته و به همۀ مناطق بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های محلات ابلاغ می‌شود و این به گفتۀ آنان یکی از ایرادهای مهم آن است، درحالی‌که این طرح‌ها باید با مشارکت همۀ ذی‌نفعان و متناسب با نیاز آن‌ها تعریف و اجرا شود. همین امر سبب شده است که طرح‌ها متناسب با نیاز زنان محلات نباشد.

نتیجهمحوری به‌جای فرایندگرایی

یکی دیگر از نکاتی که مصاحبه‌شوندگان به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم  به آنان اشاره کرده‌اند برگزاری جشنوارۀ تسنیم و صرفاً داشتن خروجی از این پروژه‌هاست، درحالی‌که طرح‌های اجتماع‌محور بر اساس نظریات و تجربه‌های موفق ملی و بین‌المللی در بلندمدت طی فرایندی چندساله به نتیجه می‌رسند.

طرحی علیه خودش

برخی از مصاحبه‌شوندگان معتقدند این شیوۀ اجرای طرح توانمندسازی شهرداری سبب می‌شود طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری از جوهرۀ اصلی خود تهی و عملاً به طرحی علیه خود منجر شوند.

ریزیش اعتماد زنان

یکی از اتفاقات ناخوشایندی که به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان طی برگزاری طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری رخ‌داده از بین رفتن اعتماد زنان و جامعۀ محلی به شهرداری و برخی از پیمانکاران و در اصل به این طرح‌هاست. همچنین زنان اعتمادشان به خود را نیز ممکن است در اثر اجرای نامناسب طرح‌ها توسط پیمانکار و شهرداری از دست بدهند.

کاهش سرمایۀ اجتماعی زنان

از دیگر نکاتی که مصاحبه‌شوندگان به آن اشاره کرده‌اند کاهش سرمایۀ اجتماعی زنان و درنتیجه اجرای نامناسب طرح‌های اجتماع‌محور است.

اعتماد اجتماعی یکی از زیرمقوله‌های سرمایۀ اجتماعی است. زمانی که اعتماد زنان به شهرداری از بین می‌رود، در حقیقت نه‌تنها سبب بزرگ‌تر شدن شکاف بین این نهاد و مردم می‌شود، که از دیگر سو سرمایۀ اجتماعی این زنان را نیز از بین می‌برد و به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان می‌تواند مانع تشکل‌یابی زنان شود.

توانمندسازی جمعی یا فردی؟

هدف طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری توانمندسازی زنان است، اما به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان این توانمندسازی یا اتفاق نمی‌افتد یا تنها یک فرد در جریان این طرح‌ها توانمند و از منافع آن بهره‌مند می‌شود، درحالی‌که در طرح‌های اجتماع‌محور هدف توانمندسازی جمعی است.

تأثیر مسائل مالی بر کیفیت کار

به گفتۀ مصاحبه‌شوندگان ندادن حقوق به مسئولان تسنیم و دیرکرد در دادن پول پیمانکاران می‌تواند سبب افت کیفیت در طرح‌های اجتماع‌محور شود.

نتیجه‌گیری

از بین گفته‌های مصاحبه‌شوندگان به نظر می‌رسد طرح‌های اجتماع‌محور شهرداری دچار مشکلات زیادی است، ازجمله شیوۀ انتخاب پیمانکاران که سبب می‌شود طرح‌ها به‌واسطۀ روابط به برخی از پیمانکارانی که صلاحیت لازم را ندارند واگذار شود. این پیمانکاران به دلیل شیوۀ نگاهی که به این طرح‌ها دارند سعی می‌کنند پروژه‌ها را سبک‌تر با نیروی غیرمتبحر برگزار کنند تا سود بیشتری نصیبشان شود؛ به جعل مستندسازی روی می‌آورند و جلسات را حتی در زمانی کوتاه‌تر از آنچه برای طرح پیش‌بینی ‌شده برگزار می‌کنند. همچنین شهرداری نظارتی بر نحوۀ عمل پیمانکاران ندارد. این دو باهم موجب از بین رفتن اعتماد مردم محلی می‌شوند.

از دیگر یافته‌های این پژوهش نقد مصاحبه‌شوندگان به عدم درک علمی از طرح اجتماع‌محور از سوی امور بانوان شهرداری است. به گفتۀ آنان این طرح‌ها از بالا به پایین نیست و باید در محله و بر اساس نیازمندی زنان محله تعریف و اجرا شود. بخش‌های مختلف شهرداری که حامیان طرح هستند در مورد طرح‌های اجتماع‌محور توجیه شوند و با نیروهای محلی همکاری لازم را به عمل آورند.

همچنین عدم توجه به پایداری طرح‌ها و حمایت از تولیدات و محصولات زنان شرکت‌کننده، عدم واگذاری امکانات و اختیارات لازم به زنان محلی، مشارکت صوری خواستن از آنان و نادیده‌گیری‌شان در فرایند طرح‌ها از ابتدا تا انتها، عدم‌ حمایت ذی‌نفعان، فرمالیته برگزار کردن کارگاه‌ها توسط برخی از پیمانکاران و نیروهایی که استخدام می‌کنند سبب می‌شود نه‌تنها اعتماد زنان به شهرداری از بین برود، که باعث کاهش اعتماد به توانمندی‌ها و کاهش سرمایۀ اجتماعی آنان نیز می‌شود. این مسئله در درازمدت مانعی علیه تشکل‌یابی زنان محلات و توانمندسازی واقعی آنان است.

فایل کامل گزارش را از اینجا بخوانید.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما