بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Friday, April 28, 2017 11:27

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

سازمان حقوق بشر ایران در نهمین گزارش سالانه خود آمار اعدام‌ها در سال ۲۰۱۶ را اعلام کرده است. طبق این گزارش در این سال دست‌کم ۵۳۰ نفر اعدام شده‌اند که از این میان دستکم ۱۴۲ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند.


مجـازات قصـاص ریشـه تلافی جویانـه دارد و در قانـون جدیـد کیفـری ایـران نیـز بـه رسـمیت شـناخته شـده اسـت. قانـون مجـازات کیفـری بـه طـور قطعـی مجـازات اعـدام را بـرای مجرمـان قتـل عمـد عنـوان نکـرده اسـت؛ چـرا کـه مجـازات قتـل عمـد از نـوع قصـاص اسـت؛ بدیـن معنـی کـه تصمیـم بـه مجـازات فـرد مجـرم، بـر عهـده خانـواده قربانـی اسـت کـه مفهوم تلافی جویانـه دارد.

دولت به شکل موثری مسئولیت اعدام برای جرم قتل را بر دوش خانواده قربانی می‌گذارد. حکم قصاص شامل نوجوانان بزهکار نیز می‌شود که طبق شریعت اسلام برای دختران ۹ سال و برای پسران ۱۵ سال قمری است. مضاف بر اینکه مجازات اعدام به صورت تبعیض آمیز و بر اساس دین و جنسیت است. همچنین  شهروندان در مقابل قانون برابر نیستند. گزارش‌های بسیار از نقض روند دادرسی‌ها وجود دارد. استفاده از شکنجه برای گرفتن اقرار و دادگاه‌های شتابزده و بدون زمان کافی برای انجام تحقیقات مستقل از شواهد نمونه‌هایی از این دادرسی‌های ناعادلانه است.

قانون قصاص: خط قرمز در گفتگو با اتحادیه اروپا

گرچه مقامات ایران موافق تجدید نظر در ارتباط با مجازات اعدام برای جرائم مواد مخدر بودند اما آنها مجازات اعدام برای قتل (قصاص)  را خط قرمزی مطرح کردند که نباید از آن عبور کرد. مقامات ایران ادعا می‌کنند که قصاص یک حق خصوصی است و آنها نمی‌توانند آن را منع  یا کنترل کنند.

.

در اکتبر سال ۲۰۱۶ در رابطه با گفتگوهای  بین ایران و اتحادیه اروپا در مورد حقوق بشر، رئیس قوه قضائیه آیت الله صادق آملی لاریجانی در پاسخ به انتقاد از  قانون مجازات اسلامی و قانون شریعت از جمله قصاص گفت:  شما قصاص و دیات را نفی می‌کنید، این نفی شما نفی حقوق مردم ماست. چه کسی به شما این حق را داده که ایدئولوژی و روش زندگی خود را به تمام دنیا تحمیل کنید؟”

در ۱۱ نوامبر در اولین دوره گفتگوهای  بین ایران و اتحادیه اروپا بعد از توافق هسته ایی مجید تخت روانچی معاون وزیر امور خارجه ایران به خبرگزاری ایلنا گفت: جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات حقوق بشری خود با اتحادیه اروپا از خط قرمزهای خود به ویژه در مورد مجازات اعدام و قصاص عبور نخواهد کرد.

روند اجرای قصاص از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶

جنبش بخشش

براساس قانون مجازات اسلامی مجازات قتل، قصاص است و خانواده فرد مقتول می‌توانند تقاضای حکم اعدام داشته باشند. اما آنها می‌توانند تقاضای دریافت دیه (خون بهاء) به جای قصاص را نیز داشته باشند یا به سادگی می‌توانند بخشش را انتخاب کنند. بدین ترتیب ترویج بخشش به جای قصاص فرصتی است برای  شهروندان که بدون عبور کردن از خطوط قرمز حکومت با مجازات اعدام مقابله کنند. در ۴ سال گذشته جنبش بخشش رشد قابل توجهی داشته است. گروه‌های جامعه مدنی از جمله جمعیت امام علی، لگام (گام به گام برای لغو مجازات اعدام) و دیگر کمپین‌های محلی و ملی در ترویج بخشش به جای مجازات اعدام فعال بوده‌اند. بازیگران، هنرمندان و فعالان حقوق بشر به‌صورت آشکار از شهروندان خواستار نجات جان محکومان به اعدام می‌شوند و رسانه‌ها اینگونه کمپین‌ها را پوشش خبری می‌دهند.

همچون سال گذشته در سال ۲۰۱۶ نیز اولیای دمی که بخشش یا دیه را به جای مجازات اعدام انتخاب کردند بیشتر از اولیای دمی بود که درخواست قصاص داشتند. به جهت سادگی ما  صرف نظر از اینکه اولیای دم تقاضای دیه داشته‌اند یا خیر در بخش‌های بعدی از اصطلاح بخشش استفاده خواهیم کرد.

همانند آمار اعدام‌ها، تعداد دقیق  بخشش‌ها نیز توسط رسانه‌های رسمی ایران اعلام نمی‌شود. بر اساس گزارش‌های منتشر شده از سوی رسانه‌های ایران و تعداد کمتری از سوی منابع گروه‌های حقوق بشری، سازمان حقوق بشر ایران ۲۳۲ مورد بخشش را در سال ۲۰۱۶ ثبت کرده است. طبق گزارش سازمان حقوق بشر ایران ۱۴۲ اعدام برای قتل عمد در سال ۲۰۱۶ ثبت شده است. تصور می‌شود تعداد صحیح در هر ۲ مورد ( قصاص و بخشش) بیشتر از آمار منتشر شده است.

نمودار زیر بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر مقایسه بین بخشش و قصاص را نشان می‌دهد.

با توجه به گزارش‌های سازمان حقوق بشر ایران نمودار بالا تعداد بخشش‌ها و  اعدام‌های مربوط به قصاص در سال ۲۰۱۶ را نشان می‌دهد. تعداد بخشش‌ها ۶۳ درصد بیشتر از تعداد قصاص‌ها بوده است.

نمودار بالا تفکیک ماهانه اجرای قصاص و بخشش‌ها را نشان می‌دهد. در ۹ ماه از سال تعداد بخشش‌ها از اجرای قصاص در سال ۲۰۱۶ بیشتر بوده است.

توزیع جغرافیای قصاص و بخشش

سازمان حقوق بشر ایران در سال ۲۰۱۶ موارد بخشش را در ۲۸ استان از ۳۱ استان به ثبت رسانده است. در مقابل، مجازات قصاص در ۲۴ استان گزارش شده است. در بیشتر استان‌ها تعداد بخشش بیشتر از قصاص بوده است.

زندان‌های تهران و کرج از بالاترین آمار قصاص و بخشش برخوردار بودند.  تعداد بخشش‌ها در تهران و کرج ۷۰ درصد بیشتر از قصاص‌ها بوده است.

نمودار: در ۱۵ استان تعداد موارد بخشش  بیشتر از تعداد قصاص‌ها بوده است. تنها در ۶ استان موارد قصاص از بخشش بیشتر بوده است.

فرخنده است اول ماه مه؛ روز جهانی کارگر

اول ماه مه روز جهانی کارگر روز جشن و جلوه‌‌گری پرشمارترین طبقه‌ی اجتماعی است که گرچه سازندگان ثروت های جهانند، خود اما بی بهره‌ترینند. هم از این نقش و جایگاه است که اندیشه‌ی زیبا کردن جهان با آزادی و عدالت برمی‌خیزد. در پهنه‌ی اجتماع نویسندگان و پدیدآورندگان فرهنگی نیز زیست و سرنوشتی همچون کارگران دارند. گره‌گاه هم‌سرنوشتی نویسندگان و کارگران فقط شهروندی در جامعه‌ای مشترک نیست بلکه پیوندهایی جدی‌تر دارد: تا آنجا که نویسندگان در ازاء نوشته‌های خود مزد می‌گیرند، مزدبرانی هستند همچون دیگر مزدبگیران در چهارچوب مناسبات موجود. به این معنا هنگامی که دولت‌ها هر سال حداقل دستمزد کارگران را تعیین می‌کنند، بر خلاف ظاهر امر، میزان برخورداری نویسندگان از زندگی را نیز رقم می‌زنند. انتظار بیهوده‌ای است که دستمزد کارگران جامعه چند بار زیر خط فقر “توشیح” شود؛ آنگاه کسانی که با کار فکری گذران می‌کنند بتوانند از شرایط بهتری برخوردار باشند. حق برخورداری ما نویسندگان از امکانات زندگی را نیز همان زمان رقم می‌زنند که حداقل دستمزد را اعلام می‌کنند. هیچ دیوار ستبری این عرصه‌ها را از هم جدا نمی‌کند و هیچ پرده‌ی توهمی نیز نباید چنین کند. محرومیت نویسندگان چه در مناسبات اقتصادی و چه در دیگر زمینه‌هااز آن روست که بزرگترین طبقه‌ی اجتماعی جامعه بی‌بهره از حقوق و نابرخوردار است. بنا بر این دفاع نویسندگان از منافع کارگران دفاع از منافع خودشان است؛ همچنان‌که پشتیبانی قشرهای دیگر از جمله کارگران از آزادی بیان و ستیز با سانسور حمایت از حق آزاد زیستن‌شان است.

در ایران به موازات فرو کاستن بی‌وقفه‌ی سطح معیشت کارگران از خط حداقل‌ها به خط فقر و از مسکنت به خط بقا که سرمنشا بسیاری از رنج‌ها و تباهی‌هاست، مقابله با آن نیز شدت و گسترش یافته‌است. در یکی دو سال اخیر تقریبا هیچ روزی نبوده است که کارگران بخش‌های مختلف برای دستیابی به خواسته‌ها و مطالبات معوق خود به خیابان نیامده و با بگیر و ببند و پرونده‌سازی و شلاقِ حاکمیت روبرو نشده باشند؛ از این رو خواست آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا و لغو همه‌ی اشکال سانسور فقط امر نویسندگان نیست بلکه به کارگران نیز مربوط است تا دیگر به صرف بیان اعتراض، پیگیری خواست‌ها و ایجاد تشکل محاکمه و زندانی نشوند.

روز اول ماه مه تجلی جهانی و تاریخی همبستگی میان مزدبران است ؛ یادآور تاریخی است سراسر حق خواهی و عدالت جویی.
کانون نویسندگان ایران اول ماه مه را به کارگران ایران و جهان شادباش می‌گوید و خواهان آزادی همه‌ی فعالان کارگری و نویسندگان و روزنامه‌نگاران در بند و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی است؛ خواهان مختومه شدن پرونده‌های امنیتی گشوده شده برای کارگران و نویسندگانی است که “جرمی” جز بیان اعتراض و کوشش برای رسیدن به حق خود ندارند.

کانون نویسندگان ایران
7 اردیبهشت 1396

یک‌بار دیگر مضحکه‌ی انتخابات رژیم جمهوری اسلامی به کار افتاده است. انتخابات و کشیدن مردم به بازی انتخاب بین بد و بدتر و کانالیزه کردن خشم مردم، از اهداف مهم رژیم جمهوری اسلامی است. طبقه‌‌‌ی حاکمه‌ی ایران تمام تلاش خود را به کار گرفته است که یک‌بار دیگر در این انتخابات به نظام‌اش مشروعیت ببخشد و این‌گونه وانمود کند که گویا این نظام دارای پشتوانه‌ی مردمی است. تمام جناح‌های حاکمیت تلاش دارند که موضوع انتخابات و شرکت مردم در این انتخابات را تا آن‌جا که می‌توانند به‌عنوان تنها روش ممکن برای دخالت‌گری در جامعه، در ذهن و عمل تک‌تکِ مردم  نهادینه کنند. آن‌ها علی‌رغم اختلافاتی که با هم دارند اما در مشروعیت بخشیدن به این رژیم متحدند. برای آن‌ها این مسأله حیاتی است که مردم هوای تغییر و تحول ریشه‌ای در کل جامعه را در سر نپرورانند و به آن‌چه موجود است، گردن گذارند. اینان تمام امکانات خود را به کار گرفته‌اند تا بتوانند این تفکر را در بین مردم دامن زنند که امکان هر نوع تغییری را در چارچوب همین رژیم جستجو کنند.

در همین راستاست که اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان، و مجیزگویان‌شان همراه با بنگاه‌های خبررسانیِ بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، دویچه‌وله و… تمام  تبلیغات خود را به کار گرفته‌اند که به مردم بگویند که از حق رأیِ خود در این انتخابات استفاده کنید. تمام سعی و کوشش‌شان را به‌کار گرفته‌اند که شما مردان و زنان به این فکر نکنید که شرکت‌تان در این مضحکه‌های انتخاباتی به معنای همدستی در چارچوبه‌های جنایت‌کارانه‌ی این سیستم است؛ به این فکر نکنید که این رژیمِ سرتا پا زن‌ستیز برای ثبات بخشیدن به نظامش به رأی شما نیاز دارد؛ به این فکرنکنید که از روزی که این رژیم به قدرت رسید، با فرمان حجاب اجباری و تصویب قوانین نابرابر و مجازات‌های اسلامی علیه زنان، فرودستی زنان را به مراتب تشدید کرده است. به این فکر نکنید که این رژیم در دهه‌ی 60 و تابستان 67، دست به کشتار عظیمِ یک نسل از انقلابیون و کمونیست‌ها زد که حاضر نبودند به این نظام بهره‌کشی تن دهند و بعد هم مخفیانه پیکر آنان را در گورهای دسته‌جمعی دفن کرد؛ فکر نکنید که صدها نفر را در خیزشِ مردمیِ سال 88، در زندان‌های قرون وسطایی‌اش اسیر کرد؛ و هم‌زمان ده‌ها نفر را پیشِ چشم ما و میلیون‌ها نفر از مردم جهان به قتل رساند. به این فکر نکنید که فقر و فلاکت را بر اکثریت مردم تحمیل کرده است؛ اعتیاد و فحشا را به وسیع‌ترین شکل ممکن رواج داده است؛ ملل تحت ستم کُرد، ترک، عرب، بلوچ، و… را  به‌طرز وحشیانه‌ای سرکوب کرده است. اینان نمی‌خواهند مردم به این فکر کنند که چرا و به چه علت هزاران هزار زن به‌خاطر تأمین اولیه‌ترین نیازهای معیشتی، تن خود را می‌فروشند؟! چرا فروش تکه تکه‌ی اعضای بدن و فروش نوزادان به امری عادی برای گذران زندگی خیل عظیمی از تهیدستان بدل گشته است؟! به این فکر نکنند که در همین چهار سال حاکمیت دولتِ «اصلاح»طلب روحانی، اعدام روند صعودی داشته و هزاران نفر اعدام شده‌اند، خیل عظیمی از زنان به خاطر فقر در خیابان‌ها زندگی می‌کنند، میلیون‌ها کارگر و زحمتکش به نان شب محتاج‌اند، صدها زن که صدای‌شان به گوش کسی نمی‌رسد در آستانه‌ی اعدام قرار دارند، زنان و مردان بسیاری به جرم ضدیت با این نظام در زندان‌ها و یا در صف اعدام قرار دارند و…

می‌خواهند نیمی از جامعه یعنی زنان را که در این رژیم از کوچک‌ترین حقوق – حق ازدواج آزادانه و طلاق، حق سفر، حق حضانت فرزند و حتی آزادی انتخاب پوشش‌شان و … بی‌بهره‌اند به پای صندوق‌های رأی بکشانند تا به این فکر نکنند که نتیجه‌ی کارشان نه‌تنها هیچ بهبودی در زندگی میلیون‌ها زن به‌وجود نمی‌آورد، بلکه این واقعیت را نیز عامدانه پنهان کنند که راننده‌ی این نظام هر که باشد، ابعاد ستم جنسیتی که یکی از ستون‌های این نظام و از ضروریات سر پا نگاه داشتنِ حکومت دینی بوده است، تعمیق خواهد یافت.

تجربه‌ی سی و هشت سال اخیر نشان داده است که بارها نگهبانان این رژیم تحت نام‌های «سردار سازندگی»، «گفتگوی تمدن‌ها»، «تدبیر و امید»، «دولت کارآمد و عدالت‌گستر»  و … عوض شده‌اند اما هیچ تغییری در ماهیت ستم‌گرانه‌ و استثمارگرانه‌اش نسبت به مردم صورت نگرفته است چون ماهیت‌اش عوض شدنی نیست. هر تغییر جزئی‌یی هم اگر صورت گیرد، جمهوری اسلامی برای حفظ اسلامی بودن‌اش اجبارا زنجیرِ اسارت زنان را محکم نگه خواهد داشت، زیرا با این زنجیر است که اسلامی بودنش مفهوم می‌یابد.

این نظام با تبلیغ انتخابات و دعوت از مردم برای انتخاب یکی از مهره‌های سرسپرده‌ی همین رژیم سر تا پا جنایت، تمام کوشش خود را کرده و می‌کند که مردم را از دست‌یابی به ایده و افکار نوین برای ساختن جامعه‌ای که همه‌ی مردم بتوانند حاکم بر سرنوشت خود باشند دور کنند؛ و مردم را به آن جا بکشانند که با رأی‌شان که در تضاد کامل با منافع‌شان قرار دارد، مهر تأیید به این رژیم بزنند.

یکی دیگر از موضوعاتی که برای جذب مردم به انتخابات پیش گذاشته‌اند این است که اگر به پای صندوق‌های رأی نروید، امکان حمله‌ی نظامیِ آمریکا به ایران افزایش می‌یابد. اما واقعیت این است که رژیم بنیادگرای جمهوری اسلامی در درگیری با آمریکا از یک طرف به دنبال حفظ نظامش است و از طرف دیگر با گسترش نفوذ و قدرت بیشتردر منطقه‌ی خاورمیانه می‌خواهد برای به بازی گرفته شدنِ بیشتر در سیستم سرمایه‌داری حاکم بر جهان، برای خود موقعیت بهتری کسب کند و این هیچ ربطی به منافع مردم و راه افتادن جنگ احتمالی از جانب امپریالیسم آمریکا، ندارد. در مقابل نیز، قلدرمنشی و تهدید به جنگ با ایران و… از طرف رژیم فاشیستی ترامپ/پنس قرار دارد. این رژیم قصد دارد برای افزایش سلطه‌گری و در تقویت سیستم ستم و استثمار امپریالیسم آمریکا، نظم نوینی را در جهان، سازمان‌دهی کند. با این هدف است که این رژیم فاشیستی در ماه‌های اخیرتحت نام مبارزه با تروریسم در خاورمیانه بر سر مردم ع��اق و سوریه بمب می‌ریزد و هزاران نفر را به قتل می‌رساند. در نتیجه، هم رژیم بنیادگرای جمهوری اسلامی و هم کلیه‌ی امپریالیست‌ها و در رأس آن‌ها رژیم فاشیستی ترامپ/پنس می‌خواهند در راستای منافع و مقاصد خود از مردم  به‌عنوان گوشت دم توپ استفاده کنند.

 در نتیجه شرکت در انتخابات:

یعنی مشروعیت بخشیدن به رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی

یعنی تأیید کلیه‌ی قوانین زن‌ستیز و مجازات‌های اسلامی علیه زنان

یعنی تأیید خشونت افسارگسیخته بر میلیون‌ها زن توسط این رژیم

یعنی تأیید رژیمی که هزاران هزار نفر از کمونیست‌ها، انقلابیون، مبارزین و آزادی‌خواهان و حتی مردم عادی را اعدام کرده است.

یعنی تأیید رژیمی که ملت‌های ترک، کُرد، بلوچ، عرب، افغان و… را سرکوب کرده است.

یعنی تأیید رژیمی که برای کسب حداکثر سود و به بازی گرفته شدن هر چه بیشتردرشبکه‌ی جهانی سرمایه‌داری به افزایش روزافزون شکاف طبقاتی می‌دمد.

یعنی تأیید رژیمی که افزایش فقر، حاشیه‌نشینی، اعتیاد، تن‌فروشی، کارتن‌خوابی و گورخوابی و … فقط  بخشی از فجایع کارکرد آن است.

یعنی همدست شدن با رژیمی که بر پایه‌ی سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام، خفقان و… کل مردم را در سیستم ستم و استثمار قرار داده است.

 بله!!! این سیستم نمی‌تواند با رفتن مردم به پای انتخاب یکی از مهره‌های همین نظام اصلاح شود و از درون تغییر کند. سؤال اصلی این است: چگونه می‌توان از این شکاف عظیم طبقاتی و ستم و استثمارِ عمیقی که بر اکثریت مردم تحمیل شده است، خلاص شد؟ چطور می‌توان به فرودستی و خشونت گسترده علیه زنان خاتمه داد؟ چطور می‌توان در مقابل هر نوع دخالتگری امپریالیست‌ها ایستادگی کرد؟ آیا به غیر از این است که در اولین قدم باید رژیم جمهوری اسلامی را به‌عنوان عامل اصلی ستم و استثمار از طریق یک انقلاب بنیادین سرنگون کرد؛ و نظام و متعاقبا جامعه‌ای کاملاً متفاوت بنا کرد؟ نظام و جامعه‌ای که مردم در آن به‌طور واقعی در خدمت به رهایی بشریت به‌طور آگاهانه سهم بگیرند؟

رأی زنان: سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی!

انتخاب زنان: جامعه‌ای بدون ستم و استثمار!

 سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان)

17 آوریل 2017

 

سوم مهرماه ۱۳۵۸، مجلس خبرگان قانون اساسی، به ریاست آیت‌الله منتظری، موضوع بحث، پیشنهاد اصل ۳۸ قانون اساسی: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود».

منتظری: آقای مشکینی بفرمایید.

مشکینی: شکنجه به هر نحو برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است. ما معتقدیم که این یک امر غیراسلامی و غیرانسانی است و رای هم به این می‌دهیم ولی بعضی از مسائل باید مورد توجه قرار گیرد. مثل اینکه احتمالا چند نفر از شخصیت‌های برجسته را ربوده‌اند و دو سه نفر هستند که می‌دانیم این‌ها از ربایندگان اطلاع دارند و اگر چند سیلی به آن‌ها بزنند ممکن است کشف شود. آیا در چنین مواردی شکنجه ممنوع است؟

منتظری: کسب اطلاع راه‌هایی دارد که بدون آن (شکنجه) هم می‌توانند آن اطلاعات را به دست آورند.

مشکینی: اگر چند شکنجه اینطوری به او بدهند مطلب را می‌گوید. مثلا در واقعه استاد مطهری، یک فردی می‌شناسد که احتمالا ضارب چه کسی است. اگر به او بگویند تو گفتی می‌گوید نه.

منتظری: ضرر این کار بیش از نفعش است.

مشکینی: مساله دفع افسد به فاسد آیا در این مورد صدق ندارد با توجه به اینکه در گذشته هم وجود داشته است؟

بهشتی: آقای مشکینی، توجه بفرمایید مساله راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه این راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگ‌ترین جرم‌ها باشد یک سیلی به او بزنند مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی می‌شود. پس این راه را باید بست. یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود جامعه سالم‌تر است.

منتظری: اگر گناه‌کاری آزاد شود بهتر از این است که بی‌گناهی گرفتار شود.

(مشروح مذاکرات مجلس خبرگان، جلد دوم، جلسه بیست و نه)

* * *

با آغاز شروع تبلیغات انتخاباتی، کمپین هواداران ابراهیم رییسی، تبلیغات گسترده‌ای را برای ارائه یک تصویر توجیه‌پذیر از اعدام‌های سال ۶۷ آغاز کرده‌اند. محوریت اصلی این تبلیغات آن است که با ارائه تصاویر یا گزارش‌هایی از جنایات تروریستی سازمان مجاهدین خلق، افکار عمومی را قانع کنند که اعدام اعضای آن گروه کاملا «به حق» صورت گرفته است. گمان نمی‌کنم هیچ کس در نفرت از جنایات تروریستی تردیدی داشته باشد. سازمان مجاهدین خلق برای مردم ایران رسواتر و منفورتر از آن است که بخواهیم کسی را متقاعد کنیم. اما انتقادی اگر بود و هست، انتقاد به رعایت نکردن نص صریح قانون اساسی و روح پیمان‌نامه‌هایی است که پس از انقلاب بستیم.

اولا که مساله سال ۶۷ تنها به اعضای سازمان مجاهدین محدود نمی‌شود و بسیاری از چپ‌گرایان را هم شامل می‌شود. در ثانی، انتقاد آن نیست که چرا فردی به جرم قتل و جنایت محاکمه و محکوم به اعدام شده است. بحث آن است که چرا عده‌ای اصلا محاکمه نشدند؟ یا حتی بدتر؛ گروهی محاکمه و در سطح چند سال زندان محکوم شدند، اما به ناگاه و ای بسا پس از اتمام دوره محکومیت به جوخه اعدام سپرده شدند.

 

هواداران آقای رییسی، در راستای تولید یک وجهه انقلابی برای فردی که در سال ۵۷ فقط ۱۸ سال سن داشت، ایشان را «بهشتی زمان» معرفی می‌کنند. در نخستین گزارش زنده خبری با حضور آقای رییسی به چشم دیدیم که ایشان خود نیز علاقه وافری به ایجاد تشابه با شهید بهشتی دارند؛ اما به واقع چه نسبتی میان این منش و آن تفکر وجود دارد؟ چه فاصله بعیدی است میان آنکس که راضی به زدن «یک سیلی» برای نجات «بزرگان کشور» هم نبود، با آنکه کمپین تبلیغاتی‌اش اصرار دارد اعدام‌هایی گسترده را با ارائه چند تصویر ترور موجه جلوه دهند؟

در آغاز کار دنیز ایشچی را از زبان معرفی کنید؛

اجازه بدهید؛ قبل از هر چیز بخاطر فرصتی که در اختیار من گذاشته اید از شما سپاسگزاری بکنم.

اسم قلمی “ادبی” من “دنیز ایشچی” میباشد. اگر اختیار دست خودم بود، اسم مادرزادی خودم را هم همین میگذاشتم. بگفته مادرم، من پانزدهم ماه سوم از بهار در سال ۱۳۳۵ شمسی در سولدوز ” نقده” متولد شده ام. آن موقع هر گاه مادری در حال وضع حمل بود، میرفتند و یک خانم پیری را که به وضع حمل خانم ها در به دنیا آوردن بچه هایشان کمک میکرد می آوردند. خانه ما شامل دو اطاق بود که مابین آنها یک راهرو کوچکی بود که بعنوان آشپزخانه و انباری از آن استفاده میشد. یکی از دو اطاق, متعلق به مهمان ها بود و به همین خاطر همیشه تر و تمیز نگهداری میشد. اطاق دوم که به مراتب کوچکتر بود، اطاق زندگی و خواب همه ماها بود. من هم مثل خیلی از برادرها و خواهرانم، در آن خانه متولد شده و بزرگ شدم.

پدر من اول در مزارع کارگری میکرد. در زمان تولد من دیگر ترقّی کرده و برای خودش یک دکان بقالی باز کرده بود و بصورت پایاپای با روستائیان معامله میکرد. اما مادر من که از خانواده کشاورزی بود تقریبا همیشه به ماها میرسید بصورتی غیر مستقیم از طریق وابستگی های خانوادگی ما را هم تاحدودی به باغداری، کشاورزی و حیوانداری آشنا و درگیر میکرد.

پدر من با وجود اینکه یک بقال کم درآمدی بود، به شغل و کسب خود و موقعیت اجتماعی خویش خیلی فخر میکرد. با وجود اینکه سولدوز یک شهر عمدتا کشاورزی و دامداری بود، ما خودمان نه صاحب زمین بودیم و نه گاوداری می کردیم و از این بابت بی بهره بودیم. طیف کوچکی از مردم در شهر بصورت کسبه و پیشه ور به کار اشتغال داشتند.

زندگی ما بخاطر کمبود امکانات و شرایط سخت کاری، سخت بود، ولی در عین حال مردم اکثرا همدیگر را میشناختند و با همدیگر ارتباط دور و نزدیک فامیلی داشتند و از این طریق با همدیگر با حرمت و احترام زندگی کرده و از حال همدیگر با خبر بوده و هواى همدیگر را داشتند و از این نظر نمیگذاشتند به همدیگر خیلی سخت بگذرد. اکثرا مردم زندگی صاف و ساده ای داشتند و در درون سختی های زندگی تلاش میکردند از زندگی خویش حداکثر لذّت را ببرند. من در یک چنین محیطی به دنیا آمده و رشد کردم.

بعد اتمام دوره تحصیلات ابتدائی، بخاط اینکه در شهر ما امکان تحصیل دبیرستانی در رشته ریاضیات نبود، من هم از سال دوم دبیرستان به اورمیه پیش برادر بزرگترم که آنجا تحصیل میکرد رفتم. بعلت اینکه من در سن کودکی از شهر و دیار خود، خانواده خود دور شدم، بطور طبیعی درد فراق و دوری از دوستان، برادران، خواهران، پدر و مادر تاثیرات ویژه ای روی من گذاشت.

هنگام تحصیل در ارومیه، عملا بازگشت ما به سولدوز فقط در عید نوروز و اواخر بهار بعد از اتمام امتحانات و تعطیلی مدارس مقدور بود. به همین دلیل بازگشت ما به سولدوز از یک طرف با خوشحالی بخاطر دیدار با خانواده، فامیل و دوستان توام بود. از طرف دیگر من می دیدم که از خیلی از اتفاقاتی که در سولدوز افتاده بی خبر مانده و در حاشیه قرار گرفته ام. به این صورت بود که من دبیرستان را تمام کرده، یک سال در ارومیه در کالج راه و ساختمان خواندم، سپس در دانشگاه ملی تهران در رشته اقتصاد قبول شده و به تهران کوچ کردم. آغاز تحصیلات دانشگاهی من در تهران همزمان با آغاز و شدّت گیری خیزش های دموکراتیک مردمی بود. من هم از همان سال اول به خیزش های دانشجوئی پیوستم. الان هم که در خدمت شما هستم.

کتاب سولدوزون اولدوزلاری به چهار جلد کتاب مجزا تقسیم میشود. میشود بطور اجمالی و کوتاه خود این کتابها را معرفی کنید؟

این رمان در چهار جلد نوشته شده است. جلد اول آن دوران کودکی من را در بر میگیرد. این دوران زمانی را در بر میگیرد که در آن تازه تازه اتوبوس، ماشین و تراکتور جای ارّابه های بارکش، درشکه اسبی، خویش شخم زنی با گاوها و غیره را میخواست بگیرد. سولدوز که در آن زمان یک شهر عمدتا دامداری و کشاورزی بود و با ابزار آلات سنتی کشاورزی پیش برده میشد، مناسبات فرهنگی، مناسبات و اقتصاد خاصی داشت که در شرف تغییرات جدی قرار داشت. مردم از بافت گذشته اجتماعی فرهنگی زمان خویش خاطرات، داستان های غمگین، عاشقانه و ویژه ای را با خود حمل میکردند که فقط سینه به سینه نقل میشد. من وظیفه خود دانستم در حد توان خود آنها را به تصویر کشیده و به نسل های بعدی منتقل کرده باشم.

جلد دوم کتاب به دوران قبل از انقلاب مربوط میشود. نتیجه انقلاب هر چه شد، شهر ما سولدوز بیشتر از توان خویش در آن نقش ایفا کرد. این را من به این استناد میگویم که چون خودم در آن شرکت فعال داشتم. از طرف دیگر در کنار اینکه شهر ما نقش فعالی در آن داشت، از چندین نظر در این رابطه مظلوم قرا گرفت. به همین دلیل من اسم کتاب را “ستارگان سولدوز” گذاشته ام تا دوباره این ستارگان با درخشش خویش توانسته باشند نقش برجسته خویش را به نمایش گذاشته باشند. این “ستارگان” اگر هم از نظر اجتماعی به جایگاه های قابل توجهی رسیده باشند، نه تنها وابستگی خویش را با سولدوز حفظ کرده اند، بلکه مثل درخت پرباری که همیشه سربه زیر می باشد، بصورتی بی ادعا و سر به زیر به زندگی خویش ادامه می دهند.

جلد سوم رمان به دوران بعد از انقلاب مربوط میگردد. دورانی که در آن جوانان آزاده به سازماندهی و متشکل کردن خویش می پردازند تا از ارزشهای آزادی و عدالت اجتماعی پاسداری کنند.در این جلد مبارزات آنها و تحت هجوم قرار گرفتن آنها، خفقان، دستگیریها، زندانی شدن ها اعدام های ارتجاع حکومتی چگونه خود را با شرایط تطبیق داده و بصورت آشکار و مخفی به مبارزات خویش تا آخرین لحظات ادامه می دهند، به تصویر کشیده میشود.

جلد چهارم از آنجائی آغاز میگردد که یک شب قبل از اینکه تشکیلات فدائیان خلق در شهر مورد هجوم قرار بگیرد، کمیته شهر فدائیان خلق جلسه فوق العاده گذاشته و تصمیم میگیرد تا هر کدام از اعضا بدون اینکه بقیه بدانند به کجا میرود، به یکی از شهرهای ایران مسافرت کرده به زندگی مخفی بپردازد. این در شرایطی بود که کمیته شهر قبلا کمیته مخفی جایگزین خود را بعنوان پلان اظطراری در شهر تعیین کرده بود و نمیخواست الکی بدست مامورین امنیتی افتاده و در زندان ها تلف گردد. این مساله از این بابت که آنها یک قدم از دشمن خود جلوتر بودند نشانگر بلوغ سیاسی آنها بود. جلد چهارم، چهار سال زندگی مبارزات مخفی آنها را در این دوران به تصویر میکشد. یادمان نرود که این سالها مصادف با جنگ ایران و عراق از یک طرف و اعدام هزاران زندانی سیاسی دز زندانها از طرف دیگر بود.

نوشتن متنی ششصد صفحه ای مستلزم صرف وقت و هزینه زیادی می باشد که خود مستلزم انگیزه قدرتمندی می باشد. میتوانید انگیزه خود را از نوشتن این کتاب بیان کنید و در ادامه آیا این انگیزه دارای پرسپکتیوی از آینده میباشد؟

مادر من از دوران کودکی به ما راجع با ظلم ها و فجایع اربابان نسبت به رعیت ها داستان هایی از واقعیت های اتفاق افتاده را تعریف میکرد که ذهن ظریف من را نسبت به هر نوع ظلم و استثماری متاثر میکرد. دوران بزرگ شدن ما همزمان بود با تبدیل همان اربابان به زمینداران و سرمایه داران بزرگ. استثمار و ظلم طبقاتی بصورت هجوم میلیون ها دهاتی از زمین کنده شده به حاشیه های شهرها و تبدیل شدن آنها به حاشیه نشین های حلبی آبادها خود را نشان می داد. فاصله طبقاتی بین فقیر و ثروتمند هر چه بیشتر عمیق تر می گردید.

از طرف دیگر نظام شاهنشاهی یک نظام تک حزبی دیکتاتوری بود که در آن آزادیهای سیاسی تشکیلاتی مفهومی نداشت. مخالفان سیاسی اکثرا دستگیر شده و سرکوب میشدند. سیاست سرکوب حکومت شاهی با این شعار آمریکائی که یک چپگرای خوب، یک چپ مرده می باشد، با اپوزیسیون چپگرای خود رفتار کرده و آنها را در زندانها اعدام و نابود میکرد. این دوران با دوران جنگ سرد بین شرق و غرب همزمان بود. در این زمان آنهائی که در ایران به دنبال آرمان های آزادی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر بودند را دور ایدئولوژی سوسیالیسم رمانتیسیستی جمع کرده بود. اکثر انهائی که خواهان آزادیهای سیاسی، سندکائی و حقوق بشری و عدالت اجتماعی بودند که بهمین خاطر ذیل ایدئولوژی سوسیالیستی جمع شده بودند و اکثر در شرایط سختی در زندانها و خارج از زندان به چالش ها و مبارزات خویش ادامه می دادند.

انقلابی که نسل ما آفرید فقط به نسل ما متعلق نبود. این انقلاب در ادامه انقلاب مشروطیت و جنبش های آزادیخواهانه بعد از آن قرار داشت. پیروزی ما در نبرد، نه فقط حاصل نبردهای ما ، که بلکه بیشتر حاصل نبردهای نسل های قبل از ما نیز بود. نسل های جوانان مبارزی که در زندان ها و زیر شکنجه ها در شرایطی می پوسیدند که معشوقه های آنها بعد از ناامیدی از احتمال آزادی آنها ناچار مجبور به ازدواج با کسان دیگری می گردیدند.

از طرف دیگر در شرایط امروزین شاهد بودیم که کسانی که نسل ماها و نسل انقلاب آفرین را در زندانها و زیر شکنجه ها نابود کرده و یا مجبور به فرار از کشور نمودند، چگونه تاریخ مبارزاتی ما را دگرگونه لکه دار کرده و به نسل های بعدی بصورتی تحریف شده تحویل می دهند. در چنین شرایطی برای خود این وظیفه را واجب دانستم تا در حد توان خویش سرگذشت نسل خویش را آنگونه که بر ما گذشته است تصویر کرده و برای نسل های بعدی بازگو کرده باشم. به همین دلیل به این وظیفه شیرین و سنگین را به دست گرفتم. البته دلایل دیگری هم داشت از جمله اینکه قصه شهری کوچک مثل سولدوز، قصه اکثر شهرهای ایران و خصوصا آذربایجان بود که باید در مقابل داستان های شهرهای دیگر برجسته شده و بازگو میشد.

یکی از علتهای دیگر، همانطور که مشاهده میکنید نوشته شدن این رمان به زبان ترکی آذربایجانی می باشد. هدف از این کار آن بود تا جوابی داده باشم به آنهائی که زبان ما را تا حد یک زبان محاوره ای با شعار و قصه های کوتاه تقلیل می دهند. از این طریق خواستم به آنها گفته باشم که نه تنها زبان ما قادر می باشد در مقیاس رمان های مشهور بزرگ جهانی آثار بیافریند، بلکه این آفرینش زیبائی های گویشی زبان ما را آنقدر در مقیاس های بالاتری شکوفا میکند که شاید بیان آن در زبان های دیگر به این راحتی مقدور نمی بود. چه اندازه بیان احساسات و آمال ما در زبان مادری روانتر و زیباتر می باشد؟

رمان شما با نام سولدوزون اولدوزلاری از زندگی در نقده آغاز میشود و به زندگی در دیگر شهرها و به تبعید در خارج از کشور منتهی میشود. آیا این تغییر مکانها و تاثیر این تغییر مکانها با فرهنگهای مختلف چه تاثیری در خود شما و چه تاثیری بر روی کتاب سولدوزون اولدوزلاری گذاشته است؟

سوال ظریفی را مطرح کردید. در زمان جوانی ما دانشجویان اهل سولدوز که در تهران، تبریز و حتی اورمیه که فاصله چندانی با نقده نداشت تحصیل و زندگی میکردند، دوستی های نزدیک دوران کودکی خویش را با خود همراه برده و در یک رابطه و مناسبت های خیلی نزدیک با هم زندگی و تحصیل می کردند. آنها تقریبا همگی به خانه همدیگر رفت و آمد نزدیک داشته و از وضع و حال همدیگر در خبر بودند. مناسبات نزدیک فامیلی، آشنائی، همکلاسی بودن، دوستی و همشهری بودن بصورتی قوی در میان ما عمل میکرد. نمیدانم نقش طبیعت زیبا و سحرانگیز رودخانه “گادار” و کوه “سلطان یعقوب” که مثل پدرى سالمند شهر ما را همیشه زیر آغوش خود گرفته است در این زمینه تا چه اندازه قدرتمند می باشد. هنوز که هنوز است بعد از گذشت دهها سال دوری از شهرمان، وقتی می شنوم که یکنفر از سولدوز به شهر اقامت من آمده، چنین احساسی به من دست می دهد که یکنفر از فامیل های نزدیک من به اینجا آمده است.

در دوران مهاجرت و اقامت کوتاه در ترکیه، موقع یادواره برادر کوچک و جوانمرگم احمد، با خودم عهد کردم که تلاش کنم همیشه مسائل را با دیدی تنقیدی، باز نگریسته و از دگماتیسم فاصله بگیرم. تا آنجائی که میتوانم در راه آزادی انسان و انسانیت تلاش کنم. با در نظر گرفتن این موضوع میتوانم بگویم که من یکنفر از اهالی سولدوز میباشم که تلاش میکند سرنوشت خود و نسل ماقبل خود را برای نسل های بعدی تا آنجائی که در توانش میباشد با قلم بازگو نماید.

من در دوران سی ساله اخیر مقالات و نوشته های زیادی را تالیف کرده ام و همیشه تلاش کرده ام تا خود و افکار خود را بیشتر از بقیه زیر ذره بین انتقادی قرار داده، از دگماتیسم فاصله گرفته و صیقل داده باشم. من با معیارهای اومانستی، سکولار و آزادیخواهانه و بصورتی آبژکتیو تلاش کرده ام به محیط اطراف خود نگریسته و بدور از دگماتیسم واقعیت های اطراف خود را تصویر و تحلیل کرده باشم. البته در نگارش تاریخی وقایعی که ما پشت سر گذاشتیم، اندیشه ها کارکردهای خودمان را بصورتی واقعی و آنطور که اتفاق افتاد و از دید چپ تصویر کرده ام که ممکن است بعضی بگویند ایدئولوژیک می باشد. این دوستان در ابراز نظر خود آزاد می باشند، نوشته های من بازتان یک سری واقعیتهای تاریخی می باشد.

البته به خاطر اینکه من از سن کودکی مجبور به مهاجرت از سولدوز شده ام و رابطه من با زادگاهم همیشه بصورت های پراکنده ای بوده است، گاها دوستانى را می بینم که تا چه اندازه با جزئیات کامل سنگ فرش های خیابانی، درشکه ها و ارابه ها، کوچه های پیچ در پیچ و باریک و یا اسامی همسایگان ره به خاطر می آورند، احساس میکنم که نکند در تصویر واقعیات آنطوری که باید موفق نبوده باشم. در عین حال من هر کجای دنیا هم زندگی کرده باشم، سولدوز زادگاه من بوده و شهر مادری من از نظر اقامت میباشد و تلاش کرده ام تا با نظری بی تعصب و آبژکتیو وقایع را به تصویر کشیده باشم.

کتاب سولدوزون اولدوزلاری بیشتر بر روایت حقیقت تاریخی منتنی می باشد و وقایع اتفاق افتاده در آن واقعی می باشند. تا آنجائی که من برداشت کردم، البته بعضا از نام های مستعار استفاده شده است. روایت وقایعی که بعضی هایشان شیرین و بعضی هایش تلخ است هم مخالفان خاص خود را دارد و هم اینکه گاها روی نویسنده که شاهد عینی این سختی ها و شیرینی ها می باشد، تاثیرات ویژه ای میگذارد. میتوانید شیرین ترین و تلخ ترین ماجرائی را که مجبور به روایتش شده اید را بیان بکنید؟

به این مساله اشاره کردید که این رمان تا حدود زیادی از واقعیات زندگی دوران شما الهام گرفته است. به نظر من تمامی زمان ها از واقعیت ها الهام میگیرند. این رمان هم از این قاعده استثنا نیست. اگر گفته باشید که این رمان بیش از اندازه واقعی می باشد، با این قضیه هم مخالفتی ندارم، در عین حال این مساله چیزی از ارزش آن را کم نمیکند. مگر رمان “تبریز مه آلود” اثر محمد سعید اردوبادی از واقعیت های تاریخی الهام نگرفته است. اگر این رمان صحبت از “ستارگان سولدوز” میکند، ستارگان مشابهی در شهرهای دیگری مثل مراغه، اورمیه، تبریز، اردبیل، سراب و غیره وجود دارند و در مقیاس مشابهی به آفرینش تاریخی خویش می پرداختند. این رمان، سرنوشت زندگانی آنها را نیز در همان روزهای به نوعی به تصویر میکشد.

خاطرات شیرین خیلی زیاد می باشند و انتخاب یکی از میان آنها خیلی سخت می باشد. شاید جمع شدن چندین جوان دانشجو در یک اطاق کوچک و درست کردن اولین دستگاه چاپ دستی و نوشتن اولین اعلامیه “کمیته انقلابی شهر نقده” و چسباندن آن اعلامیه در جاهای مختلف خیابان اصلی شهر و مشاهده اینکه چطور مردم شهر دور آنها جمع شده اند و اعلامیه های ما را مطالعه می کنند، چه هیجان شیرین و ترسناکی در در دل ما ها می آفرید. وقتی که کمیته انقلابی کوچک ما در شبی تاریک و در یک اطاق کوچک اجلاس خود را تشکیل می داد و تصمیم به اعلام اعتصاب عمومی در مدارس و ادرارت می گرفت و چندین روز بعد تمامی ادارات و مدارس به اعتصاب می پرداختند، نشان می داد که این کمیته کوچک و مخفی تا چه اندازه از قدرت و توان و اعتباری در میان طیف های روشنفکری سیاسی شهر برخوردار بود.

واقعیات کوچک و خرده مشابه آن روزانه در چالش های سیاسی ما روی میداد که نشان می داد تا چه اندازه ما جوانان با نسل خویش در ارتباط بوده، آمال و آرزوهای آنها را به تصویر میکشیدیم و در یک مناسبات احترام متقابل و در شرایطی که مردم هم ما را میشناختند، هم نمی شناختند با همدیگر به صورتی صمیمانه زندگی می کردیم. بصورتی روزمره مشاهده میکردیم که چگونه مردم نسبت به موضع گیریهای سیاسی ما عکس العمل نشان می دادند. وقتی با ما در کوچه و خیابان رودررو می شدند، یک کلمه “خسته نباشید” آنها تمام خستگی ها را از کولمان برمیداشت و به ما انرژی بیشتری می داد.

شاید بگوئید که چرا لحظه پیروزی انقلاب را یکی از خوشحال ترین لحظات این دوران نام نبردم. گرچه در آن روزها من خیلی متمایل بودم که در تهران و درون نبض پر تب و تاب خیزش ها می بودم، ولی به انتخاب خود و تصمیم خودم در سولدوز مانده بودم. روز بیست و دوم بهمن سال پنجاه و هفت در سولدوز هم یک تظاهرات عمومی آغاز گردید که در آن مردم اول به سمت شهربانی که قبلا توسط رئیس شهربانی تخلیه شده بود رفته و آنچه مانده بود را تخلیه کردند. سپس تظاهرات به سمت ژاندارمری به حرکت در آمد. همین که به نزدیک ژاندارمری رسیدیم، از داخل به سمت مردم تیراندازی شد و در نتیجه این تیراندازه هفت هشت نفر کشته شدند. یکی از این کشته شدگان را من شخصا می شناختم. به همین دلیل آن لحظات خاطره شیرینی را در من تداعی نمیکند.

دردناک ترین خاطرات چه میتوانستند باشند. شاید بتوان گفت دردناک ترین خاطرات از دست دادن دوستان و رفیقانی بود که در راه آرمان های انسانی خویش بی شائبه رزمیدند و در این راه جان خویش را ازدست دادند. یکی از دردناک ترین خاطرات وقتی بود که “رحمان” پیش من آمد و خبر کشته شدن زیر شکنجه “غلامحسین رستمی” را برایم آورد. اینطور صحنه ها را من به ندرت در زندگی خویش شاهد بوده ام. او که تازه داخل دکان شده بود، مرتب اینور و آنور در حال حرکت بود و تند تند بصورتی که ظاهراعادی به نظر می رسید حرف می زند، در حالی که بی اختیار اشک از چشمانش مثل سیل در جریان بود. او که کسی نبود که حرف رکیک از دهانش خارج شود، نتوانست جلو خویش را بگیرد و برای تخلیه کینه و نفرت درونی خویش از جلادان، چندین دشنام هم نثار آنها کرد.

این در حالی بود که من مثل کسی که آب سردی رویش پاشیده باشند، در گوشه ای بصورتی یخ زده و نیمه مرده ای افتاده بودم و غیر دشنام برای جلادان کاری از دستم بر نمی آمد. چطور امکان دارد؟ ” قلی” که در زمان شاه سالهای سال زندانی کشیده بود و بعد آز آزادی از زندان در تهران مرتب به خانه دانشجوئی ما می آمد و مثل معلمی دلسوز و مهربان ماه ها در کنار ما بود، به همین سادگی بعد از انقلاب توسط جلادان زندان زیر شکنجه کشته شده باشد. “غلامحسین رستمی” به این صورت به تاریخ پیوسته و جاودانه شد.

قهرمان قنبرى

پ، ن١: تا سال ١٣۴۵ در تقسیمات کشورى و نقشه رسمى نام سولدوز یا سلدوز بجاى شهرستان نقده کاربرد داشت و بعد از سال ١٣۴۵ نام نقده جایگزین سولدوز شد، هر چند که در زبان گفتارى مردم شهر نام سولدوز باز هم کاربرد دارد.

پ، ن ٢: متن تُرکى مصاحبه پیش از این در سایت انجمن قلم آذربایجان( ایران) منتشر شده بود.

لینک دانلود کتاب سولدوزون اولدوزلارى بترتیب جلد.

۱- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar1Final

۲- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar2Final

۳- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar3Final

۴- https://archive.org/details/SulduzunUlduzlar4Final


توضیح مقدماتی: در روزهای منتهی به برگزاری انتخابات شوراهای شهر و روستا زمزمه‌ی حمایت از نامزدهای مستقل برای فرستادن آنان به شورای شهر و نیز امیدبستن به آنان برای آن که حسب تجربیات و مهارت‌هایشان منشأ تغییرات اجتماعی ملموسی در جامعه باشند، بیش از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. برخی از این نامزدهای مستقل کسانی هستند که به‌ عنوان کنش‌گران اجتماعی سال‌ها در قالب اِن.جی.او ها (سازمان‌های غیردولتی/مردم‌نهاد) فعالیت کرده‌اند، و ظاهراً به عنوان مرجعی در خصوص برخی آسیب‌های اجتماعی اعتبار قابل‌توجّهی پیدا کرده‌اند. در این یادداشت مختصراز مفاهیمی نظیر سازمان‌های غیردولتی یا سازما‌ن‌های مردم‌نهاد آشنایی‌زدایی می‌کنم؛ مفاهیمی که به سبب درک رایجی که نسبت به آن‌ها وجود دارد، غالباً طنین امیدبخش و مثبتی در گوش دارند. حال آن که ماجرای این سازمان‌ها عمدتاً قصّه‌ای بس پر اشک و آه است.

بحث حضور برخی چهره‌ها به‌مثابه‌ی کاندیداهای شوراهای شهری که از فعالیت اجتماعی خود سرمایه‌ی اجتماعی انباشته و به پشتوانه‌ی آن در این انتخابات حضور پیدا کرده‌اند، به واسطه‌ی اهمیّت «کار اجتماعی» و «فعالیت از پایین» حسّاسیت ویژه‌ای دارد. قصدم این است که با پرداختن به مسائلی نظیر این که ماهیت ظرفِ این فعالیت‌ها در نسبت با دولت چگونه است، و حضور این افراد در جایگاه قدرت، با آن ساختارهای صُلب و ناشکننده‌اش، چه تأثیری بر درک و تلّقی عمومی نسبت به فعالیت اجتماعی می‌گذارد، یادآور شوم که مواجهه با عمل‌کرد و مواضع افرادی از این دست، نمی‌بایست به‌هیچ‌وجه غیرانتقادی و سهل‌انگارانه باشد.

 

* * *

اِن.جی.او ها، یا سازمان‌های غیردولتی (سغد) یا چنان که اخیراً رواج بیشتری دارد، سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن)، سازمان‌هایی هستند که با پدید آمدن نظم نوین جهانی و استقرار تدریجی نئولیبرالیزم، به عنوان ظرف فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی خارج از دولت‌ها در اقصی نقاط جهان رواج پیدا کردند. این سازمان‌ها، در دورانی که نئولیبرالیزم با شعار «هیچ آلترناتیوی وجود ندارد» سودای درنوردیدن تمام مرزها را داشت، به عنوان مهم‌ترین جایگزین برای جنبش‌های سیاسی رادیکال و سازمان‌های سیاسی کلاسیکِ علیه وضع موجود پا به عرصه نهادند و به ویژه در کشورهای «جنوب» کارکردی دوگانه پیدا کردند. بدین صورت که از یک سو، در شرایط حذف/فقدان سازمان‌های سیاسی که غالباً در پروسه‌ای خونین سرکوب و از صحنه سیاست رانده شدند، به عنوان مهم‌ترین بازیگران عرصه‌ی جامعه‌ی مدنیِ نوپا یا لرزان این کشورها پدیدار شدند و در کنار فعالیت‌های مدنی و اجتماعی خود کارکرد سیاسی پیدا کردند؛ و از سوی دیگر، به واسطه‌ی وابستگی‌های مالی به بنیادها و سازمان‌های فرادولتیِ امپریالیستی، به عنوان بازوی این نهادها در بسیاری از کشورهای پیرامونی عمل نمودند.

چنان که پتراس1 به دقّت شرح می‌دهد، این سازمان‌ها در کشورهای مختلف و در دوره‌های گوناگونْ کارویژه‌های متفاوتی داشته‌اند. برای مثال در شیلیِ دوران پینوشه، فیلیپینِ دوره‌ی مارکوس یا کره‌ی تحت دیکتاتوری پارک، این سازمان‌ها به این منظور متولّد شدند که در صورت وقوع تغییر رژیم و کودتاهای با پشتوانه دولت‌های غربی، چنین سازمان‌هایی بلافاصله عهده‌دار کنترل وضعیت شوند. یا در شیلیِ پسا پینوشه، نیکاراگوئه، السالوادور، هند، تایلند و اندونزی، این سازمان‌ها زیر نقاب سازندگی و با بهر‌ه‌گرفتن از گفتار چپ، که تنها به یک رتوریک برابری‌خواهانه و عدالت‌جویانه تقلیل یافته بود، با شعار «قدرت مردمی»، «توسعه‌ی پایدار»، «توانمندسازی»، «رهبری از پایین»2 و نظایر این‌ها زاده شده و همچون سیستم اطفاء حریق برای مقابله با خطر شورش‌های شهری تهیدستان و خنثی‌کردن تحرّکات فقرا در درون این کشورها تعبیه گردیدند.

به‌‌ویژه در کشورهایی که نئولیبرالیزاسیون اقتصادی و اجرای نسخه‌ها و دستورالعمل‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و تحمیل ریاضت و فقر جا‌ن‌فرسا به اکثریت مردمِ این کشورها به هرچه قطبی‌تر شدنِ جامعه و افزایش فزاینده‌ی شکاف طبقاتی منجر می‌شد، حضور این سازمان‌ها لازم بود تا همچون دستان توانمند دولت در جامعه مدنیْ وظیفه‌ی مهارکردن خشم عمومی و پایین‌کشیدن فتیله‌ی اعتراضات و اعتصابات را برعهده بگیرند.

به تَبَع منطق سرمایه در عصر نئولیبرالیزم در بُعد اقتصادی آن که با روندها و مکانیزم‌های کنترلی چون برون‌سپاری3و خصوصی‌سازی4 در عرصه‌ی تولید و توزیع تداعی می‌شود، در بُعد سیاسی و ایدئولوژیک نیز می‌توان این الگوواره‌ها را ردیابی کرد. به این معنی که سازمان‌های غیردولتی در برخی از کشورهای جنوب، در امریکای لاتین، افریقا و نیز آسیا به مثابه‌ی بازوهای نهادهای امپریالیستی عمل نمودند و عهد‌ه‌دار سیاست خارجی کشورهای امپریالیستی و به‌ویژه ایالات متحد به شیوه‌ی برون‌سپاری در کشورهای پیرامونی شدند. این اتفاق عمدتاً در کشورهایی رخ داده است که ساختارهای سیاسی شبه‌‌-دموکراتیک و یا دولت‌های ملّی ضعیف/وابسته‌ای داشته‌اند و یا در کشورهایی که با فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن بلوک شرق، به واسطه‌ی حضور پُر-رنگ جریانات و سازمان‌های پرو-غرب و آنتی-کمونیست در آن‌ها، رشد قارچ‌گونه‌ی اِن.جی.او ها در آن با مانعی مواجه نشده است.

اما شقّ دیگر قضیه در کشورهایی رخ داده است که دارای ساختار سیاسی استبدادیِ غیروابسته به دولت‌های امپریالیستی بود‌ه‌اند و دولت‌های حاکم عملاً فرصت جولان‌دادن به سازمان‌های غیردولتیِ وابسته به نهادهای دولتی یا فرا-دولتی امپریالیستی نداده‌اند. در چنین وضعیتی، غالب سازمان‌هایی از این دست، در قالب سازمان‌های حقوق بشری، زنان، اقلّیت‌های جنسی، قومی و مذهبی، رسانه‌ها و نیز گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی در خارج از مرزهای کشورهای فوق‌الذکر شکل گرفته و از جانب نهادهای دولتی و فرا-دولتی فو‌ق‌الذکر تأمین مالی شده‌اند. اما این بدین معنا نیست که اِن.جی. او ها در درون این کشورها به وجود نیامد‌ه‌اند. در این وضعیت، سازمان‌های غیردولتی تحت کنترل دولت و با نظارت نهادهای دولتی تشکیل شده و فعالیت های مدنی و اجتماعی معینّی را در حوزه‌های مختلف کنش‌گری مدنی در دستور کار خود قرار داده‌اند، زیرا پول و دیگر امکانات مالی در دستان دولت متمرکز است. به علاوه، اگرچه نقطه ثقل تشکیل این اِن.جی.او ها در کشورهای فوق‌الذکر دولت‌ها بوده‌اند، اما چنین نبوده که صرفاً عناصر سخت‌افزاریِ اِن.جی.او ها وارد شده باشند و ایدئولوژی و گفتارِ جهانی حاکم بر این سازمان‌ها نیز به همراه ساختار مربوطه جبراً به فضای «جامعه مدنی» در این کشورها راه یافته است.

بدین ترتیب، فرایند خصوصی‌سازی آسیب‌های اجتماعی زیر نظر دولت برای جهت‌دهی به روند فعالیت‌های اجتماعی و مدنی اِن.جی.او ها که ظاهراً مستقل از دولت عمل می‌کنند کلید می‌خورد. مهم ترین نتیجه‌ی این روند، ظهور انواع تازه‌تری از خیریه‌هاست که عملاً با جهت‌گیری‌های سیاسی معیّنْ انحصار فعالیت اجتماعی/مدنیِ قانونی را از آنِ خود می‌کنند و به مثابه‌ی پیمانکاران خصوصی دولت در عرصه‌ی جامعه حوزه‌هایی نظیر فقر، برابری جنسیتی، آسیب‌های اجتماعی و غیره را به میدان خودنمایی خود بدل می‌کنند.

ایران از جمله کشورهایی‌ست که شقّ دوم ماجرا در آن اتفاق افتاده است. به دلایل سیاسی روشن، یعنی فضای سیاسی بسته در داخل و روابط تنش‌آلود با عمده دولت‌های امپریالیستیِ غربی نظیر ایالات متحد و دُوَل اروپایی پس از انقلاب 57، برون‌سپاری سیاست‌های امپریالیستی به اِن.جی.او ها (سغدها و سمن‌ها) در داخل کشور امکان‌پذیر نبوده و زایش این سازمان‌های غیردولتی در درون چارچوب‌های قانونی موجود و تمهید قوانین تکمیلی تحت نظارت دولت اتفاق افتاده است.

مقطع پیدایش سازمان‌های غیردولتی در داخل ایران به دو دهه گذشته، یعنی دوم خرداد 76 و ظهور گفتار تقویت جامعه مدنی، باز می‌گردد. آغاز به کار صدها اِن.جی.او در حوزه‌های کودکان کار و خیابان، جوانان، آسیب‌دیدگان اجتماعی، محیط زیست و حمایت از حقوق حیوانات، به علاوه‌ی شمار کثیری از هیئت‌های مذهبی که به مرورْ خود را به عنوان سازمان‌های مرد‌م‌نهاد به ثبت رساندند، به این دوران و سال‌های متعاقب آن برمی‌گردد و می‌بایست ذیل تلاش‌های جناح رفرمیست جمهوری اسلامی برای متعارف‌کردن ساخت سیاسی این حکومت، به موازات نئولیبرالیزه‌کردن ساخت اقتصادی، مورد نظر قرار بگیرد.

در شرایط سرکوب خونین نیروهای چپ رادیکال، و ممنوعیت قانونی فعالیت احزاب، سازمان‌ها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعیِ حامل گفتار عدالت‌خواهی، فقدان سندیکاها و تشکّل‌های مستقل کارگری، تشکّل‌های مستقل دانشجویی، زنان و نظایر این‌ها، معدودی از اِن.جی.او ها به محملی برای فعالیّت سیاسی-اجتماعی توأمانِ برخی فعّالان سیاسی و کنش‌گران اجتماعی بدل شدند، کسانی که تلاش‌ می‌کردند روند سیاست‌زدایی از معضلات اجتماعی و رویکرد خیریه‌ای به معضلات و آسیب‌های اجتماعی را به نقد بکشند و طرح دیگری از فعالیت در قالب این سازمان‌ها را براندازند. اما این تلاش‌ها همواره بسیار محدود بوده و به طور متناوب با موانعی از سوی دستگاه‌های قضایی/امنیتی/انتظامی مواجه بوده است.5

اما چند نکته موجب می‌شود که غالب سغد/سمن هایی که به‌ویژه در حوزه‌ی آسیب‌های اجتماعی کار می کنند را فاقد رویکردی مترقّی و قابل‌دفاع در مسیر بهبود وضعیت ستمدیدگان جامعه ارزیابی کنیم:

  • شماری از این سازمان‌ها عملاً بنگاه‌های نیکوکاری هستند که در پسِ پشت فعالیت‌های خیرخواهانه‌ی خودْ پروژه‌های اقتصادی کلان و زدوبندهای نامرتبط به فعالیت خیریه‌ای‌شان را پنهان کرده‌اند. بخش قدرتمندتر این سازمان‌ها، آن‌هایی هستند که در واقع جز موسسات پول‌شویی نمی‌توان نامی بر آن‌ها نامید و فعالیت‌های خیرخواهانه تنها ویترینی برای فراهم‌آوردن امکان پنهان‌کاری فساد در پستوی این سازمان‌هاست. گرچه نمی‌توان تمام خیریه‌ها را یکسر بنگاه معاملاتی و پول‌شویی نامید، اما قدر مسلّم این است که کارویژه‌ی اصلی تمام خیریه‌ها بلا-استثناء برداشتن بار مسئولیت تأمین مایحتاج اولیه‌ی حیات شهروندان از دوش دولت‌ها و بدل‌ساختن عرصه نیازهای بنیادین فرودستان به جلوه‌گاهِ لطف و گشاده‌دستی خیّران بوده است.

  • این سازمان‌ها با تأکید بر خودیاری و فردی‌سازی مسأله‌ی فقرْ معلول را به مثابه‌ی علّت عرضه می‌کنند و در توضیح معضلات اجتماع، از سطح فراتر نمی‌روند.6 به این اعتبار، هرگز در پی ریشه‌کن‌کردن معضلات اجتماعی و عوامل زاینده‌ی آسیب‌های اجتماعی نیستند؛ چرا که در این صورت می‌بایست نسبت به نابرابری‌ها، فقدان‌ها و تبعیض‌های ساختاری معترض شوند و در مقابل روندهای مولّد نابرابری و بی‌عدالتی بایستند، حال آن که ابداً چنین نمی‌کنند. آنان در ضمنِ این رویکرد، عملاً بالقوگی اعتراض و شورش در میان تهیدستان و مطرودان جامعه را در نطفه خفه می‌کنند و پروژه‌ی سیاست‌زدایی از مسائل اجتماعی را عملیاتی می‌کنند. پروژه‌ای که کاملاً مطلوب دولت است و سرکوب مستقیم را نیز به تعویق می‌اندازد.7 از این رو تفکّر اِن.جی.اویی همواره در پی راه‌حل‌های کوتاه‌مدّت و موقّتی است و از آن جایی که شرایط زندگی به‌طور مداوم برای عدّه‌ی بیش‌تری وخیم و اضطراری می‌شود، مدافعان این تفکّر پاسخی کلیشه‌ای در آستین دارند که همین پاسخ‌های حداقلی و موقّت بهتر از انتظار کشیدنِ تغییرات بنیادین است. حال آن که این استدلال تنها در شرایطی می‌تواند قابل‌قبول باشد که اساساً برنامه و چشم‌اندازی برای چنگ‌زدن به ریشه‌ها و اقدام برای راه‌حل‌های بلندمدت/غیرموقّتی در دستور کارِ این سازمان‌ها باشد، که به وضوح نیست. همه‌ی آن‌چه که در نسخه‌های اِن.جی.اویی یافت ‌ی شود، مُسکّنی است که فقط برای چند ثانیه شدّت درد را کاهش می‌دهد، و درمانی در افق آن قابل‌رؤیت نیست.

  • تفکّر اِن.جی.اویی این واقعیت را انکار کرده یا نادیده می‌گیرد که جمعیتِ رو-به-گسترشِ ستمدیدگان و فرودستان محصول روندها و پروژه‌های سیاسی-اقتصادی دولت هستند. آنان که فقرْ عامل اصلیِ (اگر نه تنها علّتِ) آسیب‌دیدگی و مصیبت‌زدگی شان است، به‌طور تصادفی به این وضعیت مبتلا نشده‌اند، بلکه فقیرسازی
    سیستماتیکی که ماحصل سیاست‌گذاری‌ها در ابعاد ملّی و فراملّی است، انبوه به حاشیه رانده‌شدگان را خلق کرده است. تفکّر اِن.جی.اویی اما تنها به این نادیده‌انگاری بسنده نمی‌کند؛ از یک سو، مبلّغ گفتاری ایدئولوژیک می‌شود که گویا تقسیمِ کاری طبیعی و عقلانی برای حلّ معضلات اجتماعی میان «جامعه مدنی» و «دولت» شکل گرفته و از این رو دولت وظائف خود را با سازمان‌های غیردولتی به اشتراک گذاشته است. این گفتار ایدئولوژیک در امتداد منطقی خود زمینه‌ساز فرایند ادغامی می‌شود که فعّالان اجتماعی و سیاسی را به درون پروژه‌های دولتیِ برون‌سپاری‌شده می‌کشد و به این ترتیب مرزهای ساحت نقّادی/کنش‌گری را با دولت به تدریج محو می‌کند. از سوی دیگر این تفکّرْ عرصه‌ای را که می‌بایست میدان همبستگی اجتماعی میان فرودستان و ستمدیدگان جامعه برای به چالش کشیدن دولت، طبقات فرادست و سیاست فرادستان باشد، به زمینی بایر و بی‌حاصل بدل می‌سازد که در آن فقرا اتمیزه و راکد می‌شوند و هرگونه بالقوگی شورش‌گری را از دست می‌دهند. این یعنی دستادست دولت و دیگر گروه‌های فرادستان پیش‌رفتن و فضا را برای بهره‌کشی و ستمگریِ هرچه بیش‌تر امن‌کردن؛ زیرا برای فرادستان مطلوب این است که قربانیانِ بی‌عدالتی هرگز ندانند قربانی شده‌اند.

  • این سازمان‌ها به مثابه‌ی پیمانکاران خصوصیْ وظایف دولت در قبال تأمین اجتماعی شهروندان را از دوش آن بر‌می‌دارند و در مقیاسی بسیار محدود و اندک، با بهره‌گرفتن از کمک‌های مردمی و نیز دریافت بودجه‌هایی به مراتب نا‌زل‌تر از آن‌چه واقعاً بر ذمّه‌ی دولت است، خدمات اجتماعی را عرضه می‌کنند. این چنین است که اِن.جی.او ها به مجریان ایده‌ی نئولیبرالی «مسئولیت خصوصی نسبت به مشکلات اجتماعی» بدل می‌شوند و دولت را در خصوصی‌سازی مصائب و رنج‌های انسانی یاری می‌رسانند. دولت نیز قاعدتاً از این همکاری استقبال می‌کند، چرا که در راستای اعمال سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستیِ خود چند قدم در اجرای حذف یارانه‌ها، بیمه‌ها و تأمین اجتماعی جلو می‌افتد و به‌تدریج این مسأله در اذهان عمومی کم‌رنگ می‌شود که این دولت است که در قبال تأمین غذا، مسکن، بهداشت اولیه و تأمین شغل شهروندان مسئول است. اتفاقی که در سال‌های اخیر در ایران شدّت و سرعت بیشتری پیدا کرده است، تقریباً در تمام قلمروهای تحت سیطر‌ه‌ی نئولیبرالیزم در گوشه‌گوشه‌ی جهان رخ داده، اما کمتر مورد تردید واقع شده یا محلّ پرسش منتقدان قرار گرفته است. خصوصی‌سازی زندان‌ها، گرمخانه‌ها و خانه‌های امن، سپردن نظارت بر عملکرد مراکز درمان اعتیاد به بخش خصوصی، «برون‌سپاری» خدمات بهزیستی8 و نظایر این‌ها همگی نام‌های خاصّ خصوصی‌سازی فقر و رنج اند.

  • «مردم‌نهاد» یا «غیردولتی» بودن نام این سازمان‌ها این تردید را زائل کرده است که این سازمان‌ها چندان هم مستقل نیستند. در واقع، این سازمان‌ها حیاط خلوت دولت برای شانه خالی‌کردن از زیر مسئولیت‌های اجتماعی/سیاسی خود هستند، در حالی که این سازمان‌ها به‌طور حداکثری به دولت خدمات ارائه می‌کنند. از جمله این که بدل به فیلتری می‌شوند که برخی تصمیم‌‌گیری‌های دولت، ابتدا از منظر کارشناسانه‌ی آنان عبور می‌کند و بعد به شکل طرح یا مصوّباتی لاز‌م‌الاجرا درمی‌آید. به علاوه، در هنگامه‌ی انتخابات، این سازمان‌ها با جهت‌گیری‌های معیّن و بسته به میزان توان رسانه‌ای-تبلیغیِ خود می‌توانند به عملکردهای دولت مشروعیت ببخشند یا بر نامزدهای معینّی صحّه بگذارند. به این ترتیب، علی‌رغم این که جامعه مدنی به طور واقعی تقویت نشده، خبری از احزاب و سازمان‌های سیاسی غیرفرمایشی نیست، اثری از سندیکاهای کارگری و تشکّل‌های مستقل کارگران، زنان، دانشجویان و غیره نیست، و ابتدایی‌ترین حقوق شهروندان در استفاده از آزادی‌های سیاسی/اجتماعی شان به رسمیت شناخته نمی‌شود، این سازمان‌ها فضای کاذبی برای القاء حضور نیروهای مستقل از دولت در جامعه برمی‌سازند.

بنا بر آن چه گفته شد، حضور و تاثیرگذاری برخی تحت‌عنوان «مستقل»ها که سابقه‌ی فعالیت در سازمان‌های «غیردولتی» اعتباری اجتماعی برای‌شان به همراه داشته، امری‌ست مناقشه‌برانگیز که به ویژه در دوران‌های ملتهبی چون روزهای منتهی به انتخابات که سنّتاً به کارزار تبلیغاتی-نمایشی نامزدها و تسویه‌حساب‌های سیاسی گروه‌های ذی‌نفع بدل می‌شود، باید بیش از هر زمان دیگری حسّاسیت را در ما برانگیزد و مورد پرسش و نقّادی قرار بگیرد.

اردیبهشت ۱۳۹۶

 

پانوشت‌ها

1 برای اطلاع دقیق‌تر در این‌باره به این مقالات مهم از جیمز پتراس مراجعه کنید:

NGOs: In the Service of Imperialism Imperialism and NGOs in Latin America

2 “Popular power”, “Empowerment”, “Sustainable development”, “Bottom up leadership”.

3 Outsourcing

4 Privatization

5 نمونه اخیر آن، پلمپ شدن جمعیت دفاع از کودکان کار به بهانه عدم تمدید مجوّز این سازمان بوده است.

اطلاعیه: «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» پلمپ گردید! goo.gl/jqhZNi

6 برای اطلاع بیش‌تر به این مقاله از محمد غزنویان مراجعه کنید: در نقد موج جدید فعالیت‌های خیریه‌ایhttp://praxies.org/?p=5490

7 برای مثال، در بحث عقیم‌سازی به شرط اختیار زنان کارتن‌خواب که در چند ماه اخیر به کرّات طرح شده است، برخی کارشناسان عضو سازمان‌های «مردم‌نهاد» چنین استدلال کرده‌اند که زنان کارتن‌خوابی که به مواد مخدّر اعتیاد دارند و یا اقدام به تن‌فروشی می‌کنند، می‌بایست در یک پروژه‌ی قانع‌سازیْ عقیم‌سازی (توبکتومی) را به طور داوطلبانه برگزینند تا از به دنیا آوردن کودکان مبتلا به اعتیاد یا بیماری‌های آمیزشی جلوگیری کنند. روشن است که صحبت از حق آزادی زنان کارتن‌خواب برای «انتخابِ» عقیم شدن/نشدن بدون سخن‌گفتن از شرایط مادّی منجر به این انتخاب، موهوم‌بودنِ این حق و آزادی را نشان می‌دهد. چنین موضع‌گیری‌هایی به‌وضوح حذف مطرودان از سطح جامعه را در چشم‌انداز خود قرار می‌دهند و غیرانسانی‌بودنِ آن اظهرمن‌الشّمس است. این نمونه‌ بسیار تیپیک و خصلت‌نماست، چرا که به‌وضوح موارد متعدّدی را در خود جای می‌دهد؛ اولاً پاک‌کردن صورت مسأله‌ی فقر با عقیم‌سازی فقرا بدون آن که کوچک‌ترین اشاره‌ای به فراهم‌آوردن امکان‌هایی برای تغییر سبک زندگی و شرایط زیست زنان کارتن‌خواب ارائه کند؛ ثانیاً بیش از آسیب‌دیدگان اجتماعی خود را نسبت به سبک‌کردن بار دولت و کاهش مسئولیت‌های آن در قبال بی‌خانمان‌ها مسئول می‌بیند؛ و ثالثاً ناتوان از فهم سلسله‌مراتب طبقاتی-اجتماعی است که در پسِ این اقدام نهفته و تصمیم‌گیری در قبال انسانی‌ترین وجوه حیات فرودستان را عملاً به فرادستان، کارشناسان، دولت، طبقات بالای ناراضی از نا-زیبا بودن شهر و… می‌سپارد.

8 هم‌زمان با نوشتن این یادداشت خبری منتشر شد مبنی بر این که مدیرکل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعیِ سازمان بهزیستی کشور اعلام کرده است که برون‌سپاری «خانه‌های امن» در دستور کار بهزیستی است.

دسته: سیاست روز

 

 

کمابیش همه ما در وجود خود با دو شخصیت آشنایی داریم . یکی آن شخصیتی هست که با طرز تفکر ناقص خود برای ما مشکلات ایجاد می کند و یکی آن شخصیتی هست که با بازنگری به تفکرات غلط در درون ما حس ایجاد تغییر را بوجود می آورد .

یعنی همان شخصیت سالم که به قدر کافی عاقل هست تا به مشکلات روانی و فکری ما رسیدگی کند .

این حرف سندش آنست که همه ما بعد از گذشت زمان و رشد روحی و عقلی، به یکسری از اشتباهات خود اعتراف می کنیم .

از این جهت هست که می توان به پیشرفت فرهنگ و تحول انسانی در جوامع امیدوار بود .

اگر قرار باشد ما همه چیز را انفعالی ببینیم، هیچ لزومی به حرکت و کسب فهم و آگاهی نخواهیم دید .

بنابراین باید دانه دانه مشکلات جامعه خود را بررسی کنیم و ببینیم چرا با داشتن اینهمه سرمایه و هوش و استعداد امروز وضع کشور ما چنین هست ؟

در حقیقت تغییر وضع جامعه ما ، نیاز به یک جریان تعلیم و تربیت اساسی، در راستای برطرف کردن کمبودهای موجود در طرز تفکر ، و خطاها ونقایص فکری ما دارد، و همینطور تجدید نظر در جریان ارزش هاو فروض غیر معقول که پشتوانه مشکلات ما هستند .

وقتی ما از فرهنگ صحبت می کنیم و می گوییم این جریان یک نقص فرهنگی هست که به نوعی فاصله روانشناسانه بین اذهان مردم و حقیقت اشاره می کند ، بلافاصله عده ای گارد می گیرند که فلان شخص یا نویسنده یا فعال حقوق بشر می خواهد به فرهنگ و پیشینه تاریخی ما حمله کند و تفرقه ایجاد کند ، در حالیکه اگر مردم دست از بیماری های ستیزه جویی و مازوخیستی خود بردارند و کمی وارد پروسه تفکر شوند، واضحتر متوجه خواهند شد که برای شناختن حقیقت و بالا بردن سطح فرهنگ باید همه حرف ها را بدون سانسور بشنویم و بهترین را برگزینیم .

ما برای شناخت یکدیگر و برای اینکه اسم یک ملت را روی خود بگذاریم ، نمی توانیم چشم خود را روی مشکلات همدیگر ببندیم . ما نمی توانیم به اسم امنیت ملی و توهم احساسات از کنار مشکلات اقوام و هموطنان گرفتار خود بدون احساس بگذریم ؟

سوال نگارنده از همه آنها که خود را وطن پرست می شناسند و حرفهای خود را وحی منزل می دانند ، این است که، شما که ادعای وطن پرستی دارید ، تا چه حد حاضرید ، بجای اینکه فی المثل پول و وقت و هزینه صرف جنگیدن با معترضین داخلی و سرکوب مردم کنید ، بروید مشکلات مردم را از نزدیک ببینید و حل کنید ؟

آیا شماها که خود را وطن پرست می دانید با انکار اعتراضات و ندیدن مشکلات و گریز و سرکوبی و پافشاری بر روی احساسات کورکورانه خود فکر می کنید تا چه حد می توانید به بهبود وضع جامعه و حفظ آن کمک کنید ؟

شما آیا حاضرید که حداقل بار کمی از مشکلات فکری و فرهنگی جامعه را به گردن بگیرید و در مورد نقطه نظرات کج و تند مدارانه خود تجدید نظر کنید و همه را به چشم دشمن و جاسوس و باج بگیر و تجزیه طلب ووو نبینید؟

در طی اینهمه سال فشار و تهدید و ارعاب ، شما و امثالهم تنها در پرورش یک استعداد مردم ، در بین همه استعدادها کوشا بودید و آن برانگیخته کردن مردم ، بوسیله ترس در جریان تفکر، و درباره زندگی خودشان بوده و در واقع اینست” نامنی ملی” نه آنچه که شما می گویید .

چرا مردم ما باید همیشه در ترس و نگرانی باشند؟

چرا باید در اطلاعات و اینترنت را برروی مردم بست؟

چرا هیچ راهنمایی ارزشمندتر و معتبرتر از راهنماهای خودتان را به مردم معرفی نمی کنید ؟

چرا آشکارا هر عمل نابخردانه ای را به اسم دین و راه شناسی و معرفت شناسی به مردم معرفی کرده و می کنید؟

چرا مردم را عقده ای کرده اید؟

چرا مردم را نسبت بهم بی اعتماد کرده اید؟ چرا به آشفتگی های احساسی و انگیزشی مردم بی اعتنا هستید؟ و فقط نزدیک هر انتخاباتی مردم را و جریان فکری آنها را مطرح می کنید؟

اگر ارزشهای اخلاقی و بار فرهنگی جامعه در قلمرو آن ایمانیست که شما از آن دم میزنید ، بعد از اینهمه سال مردم ما حقیقتا باید اشرفترین اشرف مخلوقات شده بودند ، اما می بینیم که وضع جامعه و زندگی روحی روانی و فیزیکی مردم دچار مشکلات عدیده ایست .

بنابراین آن سازمان اخلاقی و معنوی معقول که برای بقای روانی مردم ضرورت اساسی دارد خودش شدیدا زیر سوال است .

در انتها باید خاطرنشان کرد که تا مردم را به پای بحث درباره موضوع ارزش ها و بازنگری در طرز تفکر آنها نکشیم جامعه مابه لحاظ تحولات مثبت ، چندان تغییری نخواهد کرد ، شاید سرازیری برود اما سربالایی رفتنشان قطعا نیاز به ارزش دادن به نظر تک تک آحاد ملت دارد .

و ارزش بطور حتم آن چیزیست که مردم برای حفظش تلاش خواهند کرد و نه آن چیزی که هر روز بوسیله مردم مورد اهانت و لعنت قرار بگیرد .

نگارنده امیدوار است که زندگی مردم جامعه اش رفته رفته بر طبق اصول و موازینی قرار بگیرد که بفای آدمیت تک تک آنها را در مقام یک انسان مهیا سازد و الی که زندگی خارج از استانداردهای انسانی بهیچ وجه ارزش نخواهد داشت .

شیوا امینی، عضو تیم ملی فوتسال و بازیکن لیگ‌های برتر ایران، در پی شرکت در یک بازی دوستانه در خارج از کشور بدون رعایت حجاب از ادامه فعالیت در این حرفه محروم شده است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مسئولان ورزشی شیوا امینی، عضو تیم ملی فوتسال و بازیکن لیگ‌های برتر ایران را به دلیل بازی دوستانه در خارج کشور که بدون حجاب ظاهر شده بود، محروم کرده‌اند.

مستندات و دلایل حذف این بازیکن عکس و فیلمی است که در آن شیوا امینی در مسابقه‌ای دوستانه با آقایان بدون حجاب بازی می‌کند.

پست اینستاگرام این بازیکن فوتسال در پی می‌آید:

«هیچوقت فکر نمی‌کردم که به خاطرِ یه تکه پارچه که سرم نبود یا پاهام پوشیده نبود اونم درست در یک سفر شخصی و نه در زمان مسابقات رسمی دیگه هیچوقت نتونم توی کشورم بازی کنم. متأسفم برای جامعه‌ی ورزشی که حجاب از خودِ ورزش براشون مهم تره. با محروم کردن و حذف کردن کسایی مثل ما که همیشه به سربلندی ایران فکر می‌کردیم چی رو می‌خواهید ثابت کنید، مگه خارج کشور هم قانون حجاب اجباریه که من باید رعایت می‌کردم؟ یعنی به خودم باید دروغ می‌گفتم؟ متأسفم که هیچ وقت ورزش زنان براتون مهم نبود.»

محروم شدن ورزشکاران زن ایرانی به دلیل شرکت بدون حجاب در مسابقات سابقه داشته است.

از جمله در آخرین مورد در فروردین‌ماه کمیته انضباطی فدراسیون بولینگ، بیلیارد و بوکس اعلام کرد که زنان بیلیاردباز ایرانیِ شرکت‌کننده در مسابقات آزاد چین، به دلیل «عدم رعایت شئونات اسلامی» به مدت یک سال از حضور در همه مسابقات داخلی و خارجی محروم می‌شوند.

شیوا امینی، عضو تیم ملی فوتسال و بازیکن لیگ‌های برتر ایران، در پی شرکت در یک بازی دوستانه در خارج از کشور بدون رعایت حجاب از ادامه فعالیت در این حرفه محروم شده است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مسئولان ورزشی شیوا امینی، عضو تیم ملی فوتسال و بازیکن لیگ‌های برتر ایران را به دلیل بازی دوستانه در خارج کشور که بدون حجاب ظاهر شده بود، محروم کرده‌اند.

مستندات و دلایل حذف این بازیکن عکس و فیلمی است که در آن شیوا امینی در مسابقه‌ای دوستانه با آقایان بدون حجاب بازی می‌کند.

پست اینستاگرام این بازیکن فوتسال در پی می‌آید:

«هیچوقت فکر نمی‌کردم که به خاطرِ یه تکه پارچه که سرم نبود یا پاهام پوشیده نبود اونم درست در یک سفر شخصی و نه در زمان مسابقات رسمی دیگه هیچوقت نتونم توی کشورم بازی کنم. متأسفم برای جامعه‌ی ورزشی که حجاب از خودِ ورزش براشون مهم تره. با محروم کردن و حذف کردن کسایی مثل ما که همیشه به سربلندی ایران فکر می‌کردیم چی رو می‌خواهید ثابت کنید، مگه خارج کشور هم قانون حجاب اجباریه که من باید رعایت می‌کردم؟ یعنی به خودم باید دروغ می‌گفتم؟ متأسفم که هیچ وقت ورزش زنان براتون مهم نبود.»

محروم شدن ورزشکاران زن ایرانی به دلیل شرکت بدون حجاب در مسابقات سابقه داشته است.

از جمله در آخرین مورد در فروردین‌ماه کمیته انضباطی فدراسیون بولینگ، بیلیارد و بوکس اعلام کرد که زنان بیلیاردباز ایرانیِ شرکت‌کننده در مسابقات آزاد چین، به دلیل «عدم رعایت شئونات اسلامی» به مدت یک سال از حضور در همه مسابقات داخلی و خارجی محروم می‌شوند.

تعدادی از نمایندگان کنگره ایالات‌متحده با ارائه قطعنامه‌هایی به سنا و مجلس نمایندگان، از دولت پرزیدنت ترامپ خواستند که به دلیل نقض حقوق بشر تحریم‌های بیشتری علیه ایران وضع کند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، روز گذشته ششم اردیبهشت‌ماه مارکو روبیو، سناتور جمهوری‌خواه از فلوریدا، ران وایدن، سناتور دموکرات از اورگان، دیک دوربن، سناتور دموکرات از ایلینوی، و جان بوزمن، سناتور جمهوری‌خواه از ایالت آرکانزاس، با ارائه قطعنامه‌ای به مجلس سنا، نقض حقوق بشر به‌ویژه نقض حقوق اقلیت بهایی در ایران را محکوم کردند.

سناتور روبیو در خصوص نقض حقوق بهاییان گفته است که «رژیم ایران دهه‌هاست علیه جامعه بهایی تبعیض به خرج می‌دهد و آنها را به طرز ظالمانه‌ای مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد و نبود آزادی مذهب برای بهائیان و سایر اقلیت‌های مذهبی مسالمت‌جو در ایران نمی‌تواند نادیده گرفته شود.»

علاوه بر محکومیت نقض حقوق جامعه بهائیان، این قطعنامه دو حزبی از حکومت جمهوری اسلامی ایران نیز می‌خواهد زندانیانی که به دلیل عقاید مذهبی خود محکوم شده و در حبس به سر می‌برند، از جمله هفت نفر از رهبران جامعه بهایی که از سال ۲۰۰۸ تاکنون زندانی هستند، را آزاد کند.

همزمان، دو نماینده ایالت فلوریدا در مجلس نمایندگان آمریکا نیز در قطعنامه‌ای مشابهی، نقض حقوق بشر، به‌ویژه نقض حقوق اقلیت بهایی، در ایران را محکوم کرده و از دولت پرزیدنت ترامپ خواستند تحریم‌هایی بیشتری را در این زمینه علیه حکومت ایران وضع کند.

صدای آمریکا در این خصوص گزارش کرده است؛ برخی اعضای دیگر مجلس نمایندگان از هر دو حزب نیز از قطعنامه پیشنهادی ایلینا رأس لتینن از حزب جمهوری‌خواه و تد دویچ از حزب دموکرات حمایت کرده‌اند.

خانم رأس لتینن با بیان این که کارنامه تیره حقوق بشر ایران، با نزدیک شدن به انتخابات ماه آینده بدتر هم می‌شود، گفت به‌رغم تبلیغاتی که برای نشان دادن وجهه حسن روحانی به عنوان یک اصلاح‌طلب می‌شود، اعدام و سرکوب مخالفان سیاسی و اقلیت‌ها در ایران در چند سال گذشته افزایش یافته است.

به گفته او، سرکوب جامعه ۳۰۰ هزار نفری بهاییان در ایران با آزار و اذیت روزانه زنان و مردان بهایی و بازداشت‌های خودسرانه و جلوگیری از تحصیل و استخدام آنها، مایه انزجار است. بهایی‌ها اجازه تجمع و عبادت آزادانه ندارند و گورستان‌های آنها هدف خرابکاری و بی‌حرمتی قرار می‌گیرد.

این نماینده جمهوری‌خواه همچنین از دولت پرزیدنت دونالد ترامپ خواسته است همه اختیارات خود را به بهترین شکل ممکن به منظور وضع تحریم‌های بیشتر علیه رژیم جمهوری اسلامی بابت نقض حقوق بشر در ایران به کار بگیرد.

تد دویچ نیز در این قطعنامه، با بیان این که رژیم ایران با رد آزادی مذهب، آزار اقلیت‌ها مانند بهائیان، و زندانی کردن دگرباشان جنسی، مرتکب نقض فاحش حقوق بشر علیه مردم خود می‌شود، می‌گوید ایالات‌متحده باید تمام‌قد در مقابل نقض حقوق ابتدایی انسان‌ها در ایران بایستد.

این نماینده ارشد کنگره و رئیس کمیته فرعی خاورمیانه و شمال آفریقای مجلس نمایندگان نیز خواستار تنبیه و مجازات کسانی شده است که مرتکب چنین جرایمی در ایران می‌شوند و از دولت ایالات‌متحده خواسته است تحریم‌های بیشتری را در این زمینه علیه تهران اعمال کند.

دادستان عمومی و انقلاب مرکز قم گفت: پس از انجام تحقیقات و تکمیل پرونده برای پرونده روزنامه «اهانت کننده به منطقه نیروگاه قم» قرار مجرمیت صادر شده و به  دادگاه رفته است.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مهدی کاهه در گفت‌وگو با میزان، از صدور قرار  مجرمیت برای روزنامه شاخه سبز خبر داد و گفت: «پس از انجام تحقیقات و تکمیل پرونده برای پرونده روزنامه اهانت کننده به منطقه نیروگاه قم قرار مجرمیت صادر شده و به دادگاه رفته است.»

شاخه سبز؛ یکی از روزنامه‌های قم در ۷ اسفندماه مطلبی تحت عنوان “فرزندم تنها به نیروگاه نرو” منتشر کرد که در پی انتشار این مطلب پرونده‌ای برای این روزنامه در دادگاه تشکیل شد.

در پی انتشار این مطلب دادستان قم از تشکیل پرونده برای «اهانت کنندگان به اهالی منطقه نیروگاه» خبر داد و گفت: «اجازه نخواهیم داد که قلم تفرقه در قم تیتر شود و دادستانی با این روزنامه خاطی برخورد خواهد کرد و برای این موضوع در دادستانی تشکیل پرونده شده است.»

گفتنی است؛ احمد امیرآبادی فراهانی نماینده مردم قم در نشست علنی روز (دوشنبه ۹ اسفندماه) مجلس شورای اسلامی، در تذکر شفاهی از وزیر ارشاد خواسته بود با فوریت جلسه هیات نظارت بر مطبوعات را تشکیل و برابر قانون مطبوعات به این موضوع رسیدگی کند.

همچنین در نشست نوبت عصر ۹ اسفند ماه مجلس، ۱۳۶ نماینده به وزیر ارشاد به دلیل مطالب منتشره در روزنامه قم تذکر دادند.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر گزارش داده است که ۲۱ فروردین سال جاری شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، علیرضا توکلی، محمد مهدی زمان‌زاده و محمد مهاجر را به اتهام «توهین به مقدسات»، «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» و «توهین به بنیانگذار و رهبر انقلاب» به ۱۲ سال زندان محکوم کرد.

علیرضا توکلی، محمد مهدی زمان‌زاده و محمد مهاجر، مرداد و شهریور ماه ۱۳۹۵ از سوی نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بودند.

گفته میشود که این سه تن در فیسبوک و تلگرام مطالب و یا کاریکاتورهای انتقادی سیاسی و عقیدتی پست می‌کردند یا از دیگران منتشر می‌کردند ولی عمده اتهامشان یک گروه تلگرامی بوده که درباره موضوعات سیاسی و مذهبی بحث می‌کردند. آن‌ها در یک گروه تلگرامی فقط عقیده‌شان را ابراز می‌کردند.

به گزارش کمپین بین‌المللی حقوق بشر آخرین جلسه دادگاه متهمان ۲۱ فروردین برگزار شد و حکم دادگاه هم ۴ اردیبهشت به آنان ابلاغ شد.

دادگاه انقلاب، مصداق اتهامات این سه تن را «نوشتن مطالب توهین‌آمیز در شبکه اجتماعی تلگرام» عنوان کرده است.

این سه شهروند ایرانی ۲۴ ساله در مراحل بازجویی که به آن «تحقیقات مقدماتی» گفته می‌شود، در بند ۲۰۹ زندان اوین از دسترسی به وکیل محروم بوده‌اند.

سازمان حقوق بشر کوردستان-روژهلات: روز دوشنبه ۴ اردیبهشت ماه ١٣٩۶، یکی از فعالین کارگری شهرستان سنندج از سوی اداره اطلاعات این شهرستان احضار گردید.

بنا بر گزارشهای رسیده به سازمان حقوق بشر کوردستان-روژهلات (مروفایتی)، شیث امانی، فعال کارگری کورد اهل شهرستان سنندج پس از احضار و بازجویی در اداره اطلاعات این شهرستان، مورد تهدید قرار گرفته است.

احضار و تهدید فعالین کارگری کورد بوِِیژخ در شهرستانهای سنندج و سقز، قبل از روز جهانی کارگر (اول می)، امری متداول و مرسوم اداره اطلاعات در کوردستان می باشد.

شیث امانی از اعضای “اتحادیه آزاد کارگران ایران” می باشد که روز ٢۶ فروردین به همراه چند فعال کارگری دیگر، طی نامەای به فرمانداری شهر سنندج، خواستار دریافت مجوز رسمی برگزاری تجمع در روز ١می شدەاند.

شیث امانی که سال 2012 در زندان مرکزی سنندج محبوس بوده است در نامه خود خطاب به رئیس شورایعالی کار رژیم تصریح کرده بود که نمایندگان انتصابی حق دخالت در سرنوشت طبقه کارگر ایران به ویژه از طریق تعیین حداقل دستمزدها که در پایان هر سال براساس ماده 41 قانون کار به شکل سه جانبه گرایی صورت می گیرد را ندارند. تمامی این به اصطلاح نمایندگان کارگران، منتخب و منتصب دولت هستند.

همپنین خالد حسینی، فعال کارگری کورد اهل سنندج، 3 فروردین 1396 شمسی، از سوی اداره اطلاعات شهرستان سنندج فراخوانده شده بود.

وی طی اخطاریه ای کتبی از سوی اداره اطلاعات نیروی انتظامی شهر سنندج، به این ارگان امنیتی احضار شده است.

این فعال کارگری کورد و عضو کمیته هماهنگی جهت ایجاد نهادهای کارگری، در عین فراخوانده شدن به اطلاعات مورد تهدید واقع شده است.

خالد حسینی فعال کارگری و عضو «کمیته‌ هماهنگی برای ایجاد تشکل‌های کارگری»، عصر روز شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۳ نیز همراه با ۳۵ تن از شرکت کنندگان در راهپیمایی صلح، در حمایت از مقاومت مردم کوبانی، در سنندج بازداشت شده بود.

روژی کورد: اداره امنیت کشور در دادگاه عالی فدرال امارات متحده عربی، چهارشنبه 6 اردیبهشت ماه 1396 شمسی، دو شهروند ایرانی را به جرم تلاش برای قاچاق مهمات نظامی از کشور، به 3 سال حبس و پرداخت 500 هزار درهم جریمه و اخراج از امارات، محکوم کرد.

قبل نیز دادگاه تجدید نظر فدرال ابوظبی، یک تاجر ایرانی به نام «س.م.ا.ر» را به 10 سال حبس محکوم کرد.

این تاجر ایرانی به جرم تلاش برای صادر کردن یک موتور تولید برق به ایران برای استفاده از آن در برنامه هسته‌ای، محکوم شده است. اقدام این تاجر، نقض تحریم بین‌المللی ایران به شمار می‌آید.

برپایه حکم دادگاه، پس از پایان دوره محکومیت، این تاجر از امارات اخراج و موتور تولید برق و دیگر دستگاه‌های متعلق به آن، مصادره می‌شود.

روژی کورد: شورای اروپا روز چهارشنبه، 6 اردیبهشت ماه 1396 شمسی، از سوء استفاده ایران و روسیه از قوانین پلیس بین‌الملل، اینترپل، برای «سرکوب و بازداشت مخالفان سیاسی» این دو کشور خبر داد.

شورای اروپا اعلام کرد که تعداد «اخطارهای قرمز» دولت‌های ایران و روسیه به ۱۹۰ کشور عضو در اینترپل، طی یک دهه گذشته «پنج برابر» شده است.

صدور «اخطار قرمز» توسط یک کشور عضو پلیس بین‌الملل به این سازمان به معنی درخواست بازداشت و استرداد فرد نامبرده است.

در گزارش شورای اروپا همچنین امده است که «اینترپل و سیستم اخطار قرمز آن در سال‌های اخیر توسط برخی دولت‌ها برای اهداف سیاسی مانند سرکوب آزادی بیان و تعقیب مخالفان سیاسی در خارج از کشورها مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند».

در گزارش شورای اروپا همچنین به مهدی خسروی، مخالف سیاسی و وبلاگ‌نویس ایرانی، اشاره شده که سال گذشته با شکایت جمهوری اسلامی در ایتالیا توسط پلیس بین‌الملل بازداشت شد.

در گزارش شورای اروپا، از اقدامات پلیس بین‌الملل برای اصلاح قوانین موجود در این رابطه قدردانی شده، اما تاکید شده که باید اقدامات بیشتری برای ممانعت از سوءاستفاده برخی دولت‌ها از قوانین موجود اینترپل انجام شود.

هشدار شورای اروپا درباره این مسئله در حالی منتشر شده که تعدادی از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی به اتهام دست داشتن در انفجار مرکز یهودیان بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین، در لیست تعقیب اینترپل قرار دارند.

خبرگزاری فرانسه نیز گزارش داده است که تعداد «اخطارهای قرمز» اعلام شده به اینترپل در سال ۲۰۰۵ حدود ۲۳۵۰ عدد بود، اما این تعداد در سال ۲۰۱۶ به ۱۲۷۸۷ رسیده است.

روژی کورد: همچنانکه قبلا نیز 6 حزب کوردستان روژهلات پس از نشستی در بارگاه شاخه کوردستانی حزب کمونیست ایرن (کومله) اعلام کرده بودند، امروز این شش حزب طی بیانیه ای مشترک، انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستای 29 اردیبهشت ماه 1396 شمسی را تحریم نمودند.

این احزاب طی این بیانیه مشترک از مردم ایران و کوردستان خواستند تا انتخابات پیش روی را بایکوت نموده و از شرکت در انتخابات خودداری نمایند.

حزب دمکرات کوردستان، کومله زحمتشکان کوردستان،کومله انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران، سازمان خبات کوردستان ایران، حزب دمکرات کوردستان ایران و کومله (سازمان کوردستانی حزب کمونیست ایران)، شش حزب کوردستان ایران هستند که طی این بیانیه مشترک از مردم ایران و کوردستان خواسته اند تا انتخابات را تحریم نمایند.

این شش حزب 7 اردیبهشت ماه 1396 در بارگاه حزب و کومله (سازمان کوردستانی حزب کمونیست ایران)، طی نشست مشترکی به بررسی زوایای انتخابات پیش روی پرداخته بودند.

در بخشی از بیانیه مشترک این 6 حزب آمده است: “از آنروی که انتخابات زیر سیطره و قدرت جمهوری اسلامی ایران با هیچ یک از معیارهای دمکراتیک و مدرن مطابقت نداشته و نمی توان آنرا انتخابات نامید، مشارکت در این انتخابات به معنای بی فهم و شعور کردن مردم در مسیر حق تعیین سرنوشتشان می باشد و یکی از علل تداوم عمر جمهوری اسلامی ایران می باشد، لازم است از سوی مردم بایکوت شود”.

در ادامه آمده است: “از تمامی فعالین سیاسی و مدنی و اقشار و طبقات کوردستان درخواست می نمائیم تا را با اعلامیه احزاب همنوا و همصدا شده و با اتحاد بیشتر موجب گسترده تر شدن بایکوت شوند”.

برخی از آگاهان سیاسی کورد و مسائل کوردستان، انتشار بیانیه متحد این شش حزب را گامی مهم در جهت پیشبرد اهداف مردم کوردستان و دست یابی به حقوق ملی آنها و انجام فعالیتهای گروهی و مشتکر بین این احزاب می دانند و به آینده ین تحول خوش بین می باشند.

 

گسترده ترین بنگاههای تن فروشی ایرانیان در تفلیس در پوشش نام کلوپ شبانه یا دیسکوتک فعالیت می‌کنند، که به گزارش وبسایت خبری  netgazet از گرجستان تنها در ماه آپریل ٣ روسپی‌خانه ایرانی با سرویس دهی زنان و دختران ایرانی شروع بکار کرده است.

به گزارش وبسایت قزاقستان در شهر تفلیس ١٧ روسپی‌خانه‌ی ایرانی فعال هستند که بسیاری از مردان ایرانی که برای تعطیلات به گرجستان سفر کرده‌اند، به این دیسکوتک و کاباره‌‌ها سر زده‌اند”.

”خبرگزاری آریا” از جمله خبرگزاری های راستگرایان و نزدیک ‏به موتلفه اسلامی، گزارش داده که: “اخیرا حضور زنان معلوم الحال ایرانی در کاباره ها و اماکن معروف شهرهای ‏مختلف کشور‎ ‎چین به نحو چشمگیری افزایش یافته و هر روز به تعداد آن ها افزوده می شود”.

در ادامه این گزارش آمده: “برخی از تجار و بازرگانان ایرانی که به کشور چین مسافرت می کنند در این‎ ‎خصوص اظهار نارضایتی می نمایند”.

آن‌طرفتر وبگاه دیدگاه نوشته است، “ششم خرداد حراج دختران ، زنان و پسران ایرانی در فجیره است. در خبر دیگر ۵۴ دختر ایرانی  برای بردگی جنسی جذب یکی از کشورهای عربی شده‌اند. بسیاری از دختران ایرانی پس از آنکه وعده های داده شده به آنها در کشورهای مقصد عملی نشد دست به خودکشی زدند”.

اگرچه آمار روسپی‌های ایرانی در هیچ یک از کشورها به طور مشخص در دست نیست، اما اقرار مدیر کل دفتر بررسی های حقوقی معاونت امور زنان در دولت حسن روحانی مبنی بر اینکه  “دولت یازدهم مصمم است از قاچاق زنان جلوگیری کند و در این زمینه پیشنهادهایی به قوۀ قضاییه ارایه کرده است”، گویای این واقعیت است که حضور روسپی‌های ایرانی در کشورهای مختلف به طور چشمگیری افزایش یافته است.

از دیگر سو خبرگزاری موج در گزارشی قابل تأمل در گزارشی نوشت، که بیش از ١٠٠٠٠ زن و دختر تنها در تهران به روسپی‌گری مشغول هستند که ٣۵ درصد آنان متاهل و شمار قابل چشمگیری از آنان بین ١۴ تا ٣٠ سال هستند.

خانم فرحناز سلیمی رئیس مرکز توانبخشی زنان آسیب دیده و تن فروش در گفتگو با این وبسایت اعلام کرده، برخی از دختران نمی دانند تن فروش هستند، این درحالی است که روزانه ممکن است با ۴ مرد در ارتباط باشند، جالب است بدانید که بیشتر آن ها افراد زیر ۳۰ سال و باسواد هستند، ۳۰ درصد زنان تن فروش دیپلم و بالاتر، ۵۰ درصد سیکل و زیر دیپلم و درصد کوچکی از آن ها بی سواد هستند. ما به این تن فروشی خاموش می گوییم”.

دختران و زنان تن فروش، افراد معتقدی هستند که صیغه می کنند، اما تعریف درستی از این چارچوب عقیدتی ندارند و عده نگه نمی دارند، دختران طرد شده از خانواده در قالب خانواده های مذهبی و معتقدی که پس از تن فروشی روی بازگشت به خانه را ندارند.

خانم سلیمی از ارتباط جنسی بیش از حد زنان برای عبور از بروکراسی اداری در تهران خبر داده است و وبسایت مذکور در پایان متذکر شده که بخشی از این مصاحبه به دلایلی منتشر نمی شود اما مسئولان می توانند گزارش کامل وضعیت تن فروشی در تهران را با ارتباط با این جمعیت دریافت کنند”.

سایت خبری عارف نیوز در گزارش خود براین نکته تاکید کرده که:”هم اکنون دختران بین ١۴ تا ٢٠ سال ایرانی بیشترین خریداران را در کشور امارات متحده‌ی عربی به خود اختصاص داده‌اند“.

فروغ اسدپور از فعالین حوزه‌ی زنان اعلام کرده، بر اساس آمارها و تحقیقات صورت گرفته: “فقط ماهانه ۴۵ دختر ١۶ تا ٢۵ ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می شوند”.

طبق پژوهش انجمن دفاع از قربانیان خشونت علیه زنان، “”قاچاق دختران ایرانی عمدتا از دو مسیر پاکستان و امارات جنوب خلیج که در این هر دو منطقه معمولا دختران ١٠_١۶ ساله برای دو مناسبت عید فطر و قربان در مراسمی به نام “حلفه” به فروش می رسند”.

اغلب پدران این دختران معتاد هستند که ٩٠ درصد آنها به شغل های کاذب مشغولند. سن شماری از این دختران بین ٧ سال تا ١۴ سال است. قاچاقچیان پس از خرید این دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از ١٠ سالگی به سمت پاکستان برای کار و بردگی جنسی روانه می کنند”.

آمارها و گزارشها از وضع زنان ایرانی بسیار تکان دهنده و قابل تأمل است، انتشار گزارشهایی از قبیل بازداشت ٩ زن روسپی ایرانی در ترکیه به اتهام جاسوسی برای سپاه پاسداران در شهر ایقدیر، گویای این واقعیت است، که وضعیت فلاکت بار ایران و وضعیت تراژدی زنان در ایران بر خواسته از باشگاههای فکری وزارت اطلاعات و باندهای سپاه پاسداران رژیم خامنه‌ای و دیگر جنایتکاران آخوندی می‌باشد”.

بخش دوم:‌

پیرِ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظرِ پاک خطا پوشش باد
(حافظ)

گفتیم که از چشم اندازِ برآیشی، انسان نیز جانوری از بی شمار جانوران جهان است که در پرتو روندها و رویدادهای برآیشی در گستره گیتی پدید آمده است و هیچ گونه برتری بر جانوران دیگر ندارد. زاد و رودِ انسان نیز چون دیگر گیاهان و جانوران، پیرو قوانین برآیشی طبیعت است و در ژرفساخت ژنتیک وی، هیچ نشانه ای از این که طبیعت حساب جداگانه ای برای انسان بازکرده است تا او تافته ای جدا بافته باشد، نمی توان یافت۱. نیز گفتیم که کاستی های برآیشی ِ تن انسان، بخاطر ِ تن افرازی وی، بسی بیشتر از کمبودها و کاستی های جانوارنِ دیگر، بویژه نزدیکانِ برآیشی اوست.

گروهی از کاستی ‏های برآیشی، بسیاری از نژادهای گیاهان و جانوران را در بر می گیرد. برخی نیز تنها ویژه یک نژاد است. یکی از این کاستی ها در انسان، آپاندیس است. آپاندیس، واماندهِ برآیشی کور ـ روده گیاه خواران است که در بدن انسان کنونی نقشِ آشکاری ندارد. این کورـ روده، بُن بستی ست که گاه در آن، رویشِ باکتری به التهاب و تورم و آزردگی آن کشیده می ‏شود. افزایشِ حجمِ آپاندیس در هنگام آزردگی، از رسیدنِ خون به آن جلوگیری می ‏کند. نرسیدنِ خون به آپاندیس، از توانایی مبارزهِ آن با باکتری می کاهد. این کاهش با افزایشِ شمار باکتری ‏ها همراه می شود و اگر از بدن جدا نشود، با انفجارِ خود، همه بخش‏ های زیرین بدن را آلوده و زهرآگین می کند.

چهارمین کاستی‏ ویژهِ ی کالبدِ انسان، ناتوانی او در ساختنِ ویتامین ث (C) است. بدن بسیاری از پستانداران، توانایی ساختن این ویتامین را دارد، حتا تنِ میمون ‏ها نیز می تواند ویتامین‏ های موردِ نیاز خود را بسازد، اما فیزیولوژی انسان از چنین کاری ناتوان است. این چگونگی از آنروست که انسان در بخشی از تاریخِ برآیشیِ خود، به میوه‏ های سرشار از ویتامین ث دسترسی داشته است و نیازی به برآیشِ تواناییِ تولیدِ این ویتامین نداشته است. تواناییِ ساختن ویتامین ‏های موردِ نیاز هر زینده، پیوندی نزدیک با چگونگیِ وجودِ این ویتامین ‏ها در خوراکی ‏های موجود در زیستبوم آن زینده دارد.

پنجمین کاستی بزرگ برآیشی تن انسان، سیخ شدن موی تن او در هنگام سرما و ترس است. موی جانوران مودار و پشمالو در هنگام ترس، بر تن آن ها سیخ می شود تا تن آنان را در چشم دشمن درشت تر از آن که هست بنماید. یوزپلنگ، نمونه این گونه جانوران است که در هنگام رویارویی با دشمن، پُفی در موهای تن خود می‏ اندازد و آن‏ ها را سیخ می ‏کند تا جثه خود را درشت تر ازآن که هست نشان دهد. از اینرو، در زبان فارسی، بزرگ نمایی را، ” پُفیوزی” می‏ گویند. یعنی خود را به ناروا بزرگتر و بهتر و برتر نشان دادن. سیخ شدن موی تن در میان جانوران مودار، کرداری طبیعی ست که ارزش زیستیاری ویژه خود را دارد. موهای تن انسان نیز در هنگام رویارویی با خطر سیخ می شوند، گو این که موهای تن انسان، از زمان جدایی وی از رسته میمون ها، ریخته است و امروز تنها دمُبک‏ هایی از انبوه موهایی که در روزگار میمونی تن او می ‏پوشاند، به یادگار مانده است. با این همه، این کردار کهن ژنتیک همچنان در فهرست کردارهای خودکارِ وی مانده است.

ششمین کاستی، برهنگی تن و ناتوانی آن در برابر سرماست. انسان را میمون برهنه نیز خوانده اند، زیرا که او تنها جانوری از خانواده میمون هاست که تن اش، پوستی بی مو دارد. چرایی این که چرا و چگونه موهای تن انسان ریخته است را پاسخ درستی نمی توان یافت. برخی از زیست شناسان برآنند که چون شپش یکی از بزرگترین کُشندگان میمون هاست، شاید تیره های آغازین انسان های نخستین، براثر فراوانی شپش در غازها از میان رفته اند و جهشی ژنتیک، انسان برهنه را که سازگارتر با زیستبوم پر شپش و کنه خود بوده است، بر گونه پشمالوی او برتری داده است. آنچه آشکار است این است که انسان کنونی دیگر تاب و توان برهنه زیستی در هیچ کجای زمین را ندارد و ناگزیر از پوشاندن تن خود برای گریز از سرما و گزندگان است.

هفتمین کاستی تن انسان، سیستم رگ بندی اوست که بسیار ناکارآمد و آسیب پذیر است. رگ های انسان آنچنان نازک و نامناسب برای کالبد او هستند که به آن می ماند که سفال گندم را برای سیستم سوخت رسانی موتور اتومبیلی بکار برند. سستی رگ ها نه تنها هرساله هزاران نفر را در پی خونریزی درونی بکام مرگ می فرستد بلکه دیواره های رگ ها نیز توانایی زدودن چربی و دیگر آلاینده های چسبنده را ندارند و بسیار آسان تنگ و بسته می شوند و ایست قلبی و مغزی می آورند.

هشتمین کاستی برآیشی تن انسان، انقباض گهگاهی ماهیچه دیافراگم است که میان پرده زیرین شش هاست. گرفتگی این ماهیچه سبب سکسکه می شود. سکسکه یادگاری از دوران آبزی بودن جانوران است و برای جانوران روی زمین هیچ نقش زیستیاری آشکاری ندارد. اما آنسان که گفته شد، چون هر بخش از تن انسان، وانهادی برآیشی از دورانی دور و دراز است، اکنون تن ما دارای ارگان هایی ست که نه تنها هیچ سودی ندارند، بلکه دردسر ساز و آزار دهنده نیز می توانند باشند.

نهمین عصب حنجره ای بالایی که حنجره را به مرکز تولید صدا در پشت مغز وصل می کند، بجای آن که مسافت کوتاه میان مغز و حنجره را طی کند، از مغز به سوی پایین تا مغز کشیده شده است و دورِ شاهرگی پیچیده شده است سپس بسوی حنجره بالا رفته است. این عصب بندی بی منطق سبب شده است که در جانور دراز گردنی مانندِ زرافه، عصب جنجره که می تواند سی سانتیمتر باشد، نزدیک به چهار متر درازا داشته باشد.

دهمین کاستی تن انسان کنونی، داشتن دندانی ست که در بزرگسالی در می آید و به آن “دندان عقل” می گویند. این دندان یادگاری از دوران علف خواری ست که تنها به کار ساییدن علف می آید و در دهان انسان امروزی کاری جز فشار آوردن بر لثه و ریشه دندان های همجواِ خود ندارد. چنین است که امروزه این دندان را می کشند.

گفتنی است که بسیاری از آنچه ما امروز کاستی ‏های برآیشی می ‏نامیم، ناشی از دگرگونی ‏هایی‏ ست که یا برآیش، در پاسخ به دیگرگونی ‏های زیستبومی پدید آورده است و یا در راهِ پدید آوردنِ آن ‏هاست، برای نمونه، تن افرازیِ انسان و توانایی راه رفتن بر روی دو پا، سبب گرفتاری ‏های بسیاری مانند؛ کمر درد، واریس، فتق، بدگواریِ خوراک و نوشاک و نیز سرگیجه می‏ شود. این گرفتاری ‏ها از آنرو پیش می‏ آید که همه عضوهای تن انسان در پیِ هزاران هزار سال زیستن نسل‏ های بی‏ شمار وی، در پرتوِ راه رفتن برروی چهار دست و پا شکل گرفته است و اکنون بناگهان، ناگریز از کارکردن در هنگام آویختن از ستونِ افراشته تن است. فراموش نباید کرد که پیشینیان برآیشی انسان، همه برروی چهاردست و پای خود راه می رفته اند و هنوز هم بسیاری از نزدیکان و بستگان برآیشی انسان، یعنی میمون ها، چارپارو هستند. در هنگام ایستادن و ایستاده راه رفتن، همه ی فشارِ بارِ تن، بجای آن که بر روی تیره کمر پخش شود، بر روی بخشی از آن وارد می‏ شود. برای همین است که کمردرد یکی از بزر‏گترین بیماری های فراگیر و آزار دهنده ی انسان است که هر ساله هزاران نفر را در سراسرِ جهان بیکار و زمینگیر می ‏کند.

تن افرازی نیاز به مکانیزمی دارد که نیروی جاذبه ی زمین را خنثی کند. نیروی کشایی زمین، خونی را که در تن انسانِ ایستاده است، بسوی خود می کشاند. از اینرو، دستگاه گردش خون انسان باید مکانیزمی برای واکنش به نیروی کشایی زمین داشته باشد. این مکانیزم، ساختار والو دارِ رگ های تن انسان است. والوهای شیارگون در رگ های انسان سبب می شوند که هنگام برخاستن و ایستادن، همه ی خونی که در تن انسان است، یکباره بسوی زمین کشیده نشود و در ران ها و پاها نریزد و بخش مغز و سر در آن هنگام بی خون نماند. این چگونگی هنگامی که انسانِ نشسته به ناگهان از جای خود بر می خیزد، روی می دهد و انسان را با سرگیجه ناگهانی و گاه همراه با تیرگی اندکِ بینایی روبرو می کند.

یکی از بازتاب های تن افرازی و توانایی راه رفتن برروی دوپا، ناکاره شدن و فروریختن والوهای درون رگ هاست. فشار خون در رگ ها در هنگام ایستادن و راه رفتن، سبب وادادن و واریزی والوها می شود و رگ ها را گشاد می کند. این چگونگی را واریز و یا واریس می نامند. این کاستی برآیشی، ویژه ی تن انسان است.

تن افرازی کاستی دیگری را در ساختار تن انسان سبب شده است که آن ناستبری ماهیچه های جداره شکم برای نگهداری اُرگان های درونِ شکم انسان است. این ماهیچه ها برای کارکردِ افقی ستون فقرات برآمده اند و اکنون که تن انسان افراشته و عمودی ست، همیشه توانایی نگهداری بارِ ارگان های درون شکم و روده ها را ندارند. تن انسان پیشینه چند میلیون ساله ی راه رفتن برروی چهار دست و پا دارد و تن افرازی و راه رفتن برروی دوپا، رویداد ِ برآیشی تازه ای ست که هنوز کالبدِ انسان نتوانسته است بازتاب برآیشی کارایی در برابر آن داشته باشد.

انسان یکی از دو پستانداری ست که می ‎‏تواند بر روی دو پای خود راه برود. در میان جانوران دیگر، اگر چه مرغان و کنگروها بر روی دو پا راه می ‏روند، اما بدن این جانوران، نشستی افقی بر روی پاهایشان دارد و تنها انسان است که توانایی تن افرازی و خاستن و نیز افراشته راه رفتن دارد. آشکار است که این توانایی، در پی نیاز برآیشی ویژه‏ ای شکل گرفته ‏است و ارزش زیستیاری آن تنها با شناسایی این نیاز روشن می ‏شود. برخی از برآیش شناسان تن افرازی انسان را یادگارِ دورانی می دانند که انسان در جلگه های باتلاقی و ترسال می زیسته است. آنان تئوری ویژه ای در این باره آورده اند که به آن، “تئوری میمون آبزی” می گویند۲.

دوستدارانِ تئوری میمون آبزی، برآن هستند که دو پا روی، یادگار زمانی ‏ست که پیشینیان ما در جلگه های باتلاقی می ‏زیسته ‏اند و برای تنفس و پیشگیری از پاشیدن گل و لای بر سر و روی خود، ناچار از افراشتن سر و بالا تنه خود درهنگام راه رفتن بوده ‏اند. این کردار، اندک اندک برآیش ساختار استخوان بندی کنونی را سبب شده است و انسان را در ایستادن و راه رفتن بر روی دو پا، توانمند نموده است. طرفداران این تئوری، میمون ‏های خرطوم دار کنونی را که در باتلاق ‏ها می ‏زیند۳، نمونه ‏ای از چگونگی گذشته انسان می ‏دانند. این میمون‏ ها گذشته از انسان، تنها جانورانی هستند که به آسانی بر روی دو پای خود راه می ‏روند. البته میمون ‏های دیگر نیز گاه و بی گاه راه ‏های بسیار نزدیکِ چند متری را در هنگام بازی و سرگرمی بر روی دو پا می ‏پیمایند، اما میمون‏ های خرطوم دار ـ اگر چه نه چون انسان ـ بر روی دو پای خود راه می روند و گاه چند نفره با هم در کنار باتلاق‏ ها قدم می ‏زنند.

ساختار کنونی استخوان بندی و نخاع و رگ‏ های بدن انسان، گویای این است که زیستگاه پیشینیان ما در روزگاری، ناگهان دگرگون شده است و آنان را ناگزیر از سازگاری با زیستبومِ تازه ‏ای نموده است. زیست شناسان می ‏گویند که جابجایی قاره ‏ها و پاره‏ های خشک زمین، یکی از بزرگترین سازه ‏های پیدایش دسته‏ ها و رسته ‏های گوناگون جانوران است. اگر چه جابجایی قاره‏ های زمین، روندی بسیار کند دارد و هر جابجایی ملیون ‏ها سال طول می کشد، اما بازتاب ‏های این چگونگی برآیشِ زیستاران از هر روند طبیعی دیگری ژرفتر است. این جابجایی گاه کوه‏ ها را به ژرفای دریاها می سُراند و آب دریاها را به دره ‏های دهان گشوده گسیل می دارد. این چنین است که گاه، کوهستانی، کویر می شود و کویری، بستر دریا می گردد.

کاستی‏ های ساختاریِ کالبد انسان که ریشه در تن افزازی و دو پا روی انسان دارند، نشان می دهند که برآیشِ این مکانیزم، واکنشی و گریز ناپذیر بوده است. از اینرو، دوستداران تئوری میمون آبزی برآنند که دگرگونی ناگهانی زیستبوم، دو پا روی نیاکان ما را در ملیون ‏ها سال پیش سبب شده است. نخاع انسان، سست‏ ترین و آسیب پذیرترین بخش بدن اوست که زودتر از دیگر بخش ‏ها پیر و فرسوده می‏ شود. نخاع، ریسمان- نمایی سست از عصب است که در پایان هر روز، بر اثر فرسایش، اندکی کوتاهتر می شود، اما خواب شبانه آن را بازسازی می کند و به اندازه پیشین باز می گرداند. بازسازی این فرسایش، در زمان پیری کُندتر است. از اینرو، پیری همیشه با کوتاه ‏ترشدن قدِ انسان همراه است. سُستیِ نخاع انسان از آنروست که این ریسمان برای کارکردی افقی شکل گرفته است و در گذرگاهی از تاریخِ برآیشی خود، ناگهان ناگزیر از کارکردی عمودی شده است. از اینرو، انسان بیش از هر جانور دیگری در جهان دچار کمر درد می شود زیرا که بارِتنِ چارپایان و پرندگان بر روی تیره کمرِ آنان به گونه افقی تقسیم می شود، اما بارِ تن انسان، تنها به یک سوی این تیره آویزان است و بخش‏ هایی از آن چون پستان ‏ها و شکم، به ویژه زیر شکم زنان دردوران بارداری، بیشترین فشار را بر ستون فقرات وارد می ‏آورد. این فشارها، مهره ‏های ستون فقرات را می ‏فرساید و لایه ‏های میانِ آن‏ ها (دیسک‏ها) را زخم می ‏کند و می‏ ترکاند. بیشتر کمر دردها ناشی از این چگونگی‏ست و کمردرد را بهای توانایی راه رفتن بر روی دو پا می ‏توان دانست.

آنسان که گفتیم، یکی دیگر از برآیندهای ناخوشایندِ توانایی ایستادن و راه رفتن با دو پا، این است که هنگام به پا خاستن، بیشتر خون بدن یکباره به بخش پایینی رگ ‏های شکم و ران ‏ها ریخته می ‏شود. این چگونگی در بسیاری از مردم با سرگیجه همراه است زیرا که فشار خون بخش ‏هایی از بدن را در هنگام برخاستن برهم می ‏زند و غده درون ریزِ الدسترون۴ را به کار می اندازد. یکی از کارهای این غده افزایش فشار خون است و هر بار که نشسته ای و یا دراز کشیده‏ ای به پا می خیزد، کارکردِ این غده برای زمان کوتاهی تا شش برابر افزایش می یابد. البته والو‏های رگ‏ ها اندکی از فشار ریزش یکباره خون در هنگام خاستن می ‏کاهد. گاه ریزش ناگهانی خون در رگ‏ های پاها، این والوها را نابود می ‏کند. این چگونگی، گذشته از واریس، زمینه سازِ بواسیر خونی نیز می ‏شود.

کاستی برآیشی دیگری که بازتابی از توانایی قامت افرازی و راه روی بر روی پاها، بدون کاربرد دست‏ ها، فشارِ روده ‏ها و فروریزی آن ‏ها در بخش زیرین شکم در برخی از افراد است که آن را “فَتق” می ‏نامند. آنسان که گفتیم، این چگونگی از آنروست که نیروی کشایی زمین، روده‏ ها و اندرونه شکم را بسوی خود فرو می‏کشد. البته بخش زیرین شکم انسان کنونی را سه رشته ماهیچه پهن پوشانده است که از ریزش اندرونه پیش گیری می ‏کند، اما با این همه، دو بخش کوچکِ میان ماهیچه ‏ای در دیوار شکم انسان وجود دارد که گاه چند سرفه سخت می‏ تواند به پاره شدن آن‏ ها کشیده شود و فتق آورد. این گرفتاری در هزاره های پیشین، برای همه مردان پیش می ‏آمد اما اندک اندک با برآیش ماهیچه‏ های زیر شکم و کشیده ‏تر شدن آن ‏ها در هزاره های گذشته، از شمار بروز فتق کاسته شده است.

بیشتر زیان‏ های ناشی از برآیشِ برخاستنِ انسان، در آب کاهش می ‏یابد زیرا که وزن مخصوص بدن در آب کمتر می ‏شود و خیزش و ریزش خون در رگ‏ ها کُندتر روی می ‏دهد. نیز در آب، بدن انسان نمک کمتری از دست می‏ دهد. طرفداران تئوری میمون آبزی با دست یازی به آنچه آورده شد و جستاوردهای دیگر زمین شناسی بر این باورند که ساختار کنونی بدن انسان، گواه برآیش بسیاری از ویژگی های آن در زیستبوم‏ های باتلاقی‏ ست.
برخی از کاستی های برآیشی، بازتاب دوران گذار از زیستبویم به زیستبومی دیگر و یا گذر از نژادی به نژادِ دیگر است. نمونه این چگونگی، ساختمانِ جمجمه انسان است. این جمجمه چنان نازک و آسیب پذیر است که با فرود آوردنِ مشتی نه چندان درشت بر آن، در هم می شکند. نزدیکانِ برآیشی ما چون میمون ها، جمجمه ‏هایی بسیار محکمتر از انسان دارند اما افزایشِ چشمگیرِ حجم مغزِانسان کنونی در هزاره ‏های نزدیک، از استواریِ استخوانِ آرواره انسان کاسته است و جمجمه او را شکننده ‏تر از خویشاوندانِ برآیشی او نموده است.

مغز انسان نسبت به حجم تن او بسیار بزرگ است. این درشتی سبب شده است که نوزاد انسان زودتر از زمانی که باید، به جهان بیاید. از اینرو، نوزدِ انسان، نیازمندتر از نوزادان جانوران دیگر به جهان می ‏آید. بسیاری از جانوران، پس از زاده شدن، همه توانایی‏ های موردِ نیاز خود را برای زیستن دارند. برخی نیز پس از اندک زمانی خودکفا می ‏شوند، اما نوزادِ انسان با داشتن کمترین الگوهای کرداری به جهان می آید وزان پس نیز، کودکی وی، دست کم ۱۰ سال دنباله دارد. این چگونگی برای آن است که زمان بارداری با چشمداشت به حجمِ جمجمه شکل گرفته است.
برخی از خطاهای برآیشی آن چنان سودمند بوده است که تاریخِ برآیشِ زیستاران را دیگرگون کرده است، مانند؛ برآیشِ دو کلیه بجای یکی. بدنِ هر زینده می تواند با یک کلیه کار کند، اما داشتن کلیه دیگر، برای کسانی که به بیماری‏های کلیوی دچار می ‏شوند، داشتن امکانِ زندگیِ دوباره است۵. اگر خطایی این چنین درباره قلب نیز روی می‏ داد، جمعیتِ جهان بسی بیشتر از آنچه اکنون هست، می بود و تاریخِ برآیشیِ شکل دیگری می ‏داشت.

یادداشت ها:

۱. باید گفت که از چشم انداز برآیشی، به انسان به گونه اوبژه نگریسته می شود و نه سوبژه. از این نگرش، فرهنگمندی و آگاهی و رفتارهای اخلاقی، همه بازتاب های گرفت و دادِ انسان با زیسبتوم او در گذار از تاریخ پرفراز و نشیب برآیشی اوست و نه نشانه ای از برتری او بر جانورانِ دیگر و یا گواهی بر وجودِ آفرییننده ای که انسان را نماد و نماینده خود برروی زمین کرده است. اگر چه بررسی رفتارهای و کردارهای فرهنگی مانند؛ گرایش های دینی و اخلاقی و ادبی را فیلسوفان حوزه ی کارِ خود می دانند، اما برآیش شناسان، روانشناسان و جامعه شناسان را برای این کار، شایسته تر می دانند.

۲. The Aquatic Ape Theory

۳. Proboscis Monkey

۴. Aldosterone

۵. Eastbrook, G. 1941

***

کاسـتی‏‌های برآیشـی (۱)

***
نوشته های دیگر:

همزمان با نمایشگاه کتاب تهران، با تلاش ناشران مستقل خارج از کشور «نمایشگاه کتاب تهران، بدون سانسور!» بطور سراسری در شهرهای مختلف اروپایی و آمریکای شمالی برگزار می شود. این نمایشگاه سراسری برنامه کامل خود را در وبسایت زیر منعکس کرده است.

https://uncensoredbook.com

– این نمایشگاه در هلند با شرکت ناشرین مختلف از انگلیس، فرانسه، آلمان و هلند برقرار خواهد بود. برخی از انتشارات ایران آکادمیا که در این نمایشگاه ارائه می‌شود در این لینک قابل مشاهده است.
– در حین نمایشگاه برنامه های رونمایی کتاب، معرفی کتاب و همچنین داستان خوانی و شعرخوانی با حضور نویسندگان و شاعران برگزار می شود. جزییات برنامه هر شهر بزودی به روز می شود. – شهرها و تاریخهای برگزاری به قرار زیر است/ آدرس و جزییات برنامه در لینک را در لینک هر شهر مشاهده کنید: *آمستردام جمعه ۱۲ می http://uncensoredbook.com/2017/04/19/amsterdam-12mei *روتردام شنبه ۱۳ می http://uncensoredbook.com/2017/04/19/rotterdam-13mei *دنهاخ یکشنبه ۱۴ می http://uncensoredbook.com/2017/04/19/denhaag-14mei

زندانها در فرانسه عنوان کتابی است حاصل پژوهشی چندین ساله توسط دکتر فرهاد خسروخاور در زندانهای فرانسه پیرامون وضعیت زندان و زندانیان بویژه مسلمانان و گروههای جهادگرا که به زبان فرانسوی منتشر شده است. گفتگوی زنده دکتر سعید پیوندی با نویسنده را دوشنبه یکم ماه می ساعت ۷ عصر به وقت اروپای مرکزی در لینک زیر دنبال کنید و با دعوت و اشتراک گذاری آن به اطلاع دوستان و عزیزان خود برسانید.

https://www.facebook.com/events/274738412996208/

این وبینار در دو بخش ۴۵ دقیقه ای، بخش اول گفتگو و بخش دوم پرسش و پاسخ برگزار می شود. به پرسشهای شما که در حین ۴۵ دقیقه اول در کامنتها نوشته شود در ۴۵ دقیقه دوم پرداخته می شود. همچنین شما میتوانید از هم اکنون پرسشهای خود را در لینک بالا بنویسید.

لینک کتاب و پژوهش مورد گفتگو:

http://www.laffont.fr/site/prisons_de_france_&100&9782221190678.html

این گفتگو در چهارچوب وبینارهای ماهانه انجمن آزادی اندیشه و با همکاری ایران آکادمیا صورت می گیرد. این وبینارها آخرین یکشنبه هر ماه میلادی برگزار می شود. وبینار این ماه (آوریل) بطور استثنایی با یک روز تاخیر دوشنبه یکم ماه می برگزار می شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما