بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Monday, February 26, 2018 04:35

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

این بحث را از ویدئو یا فایل صوتی بشنوید

فایل صوتی
http://hamneshinbahar.net/mp3files/Parvande_Ahmad_Kasravi.mp3

 

خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان، خواهران و برادران دانشور، سلام بر شما.

این بحث به پرونده عجیب احمد کسروی می‌پردازد که مرتجعین، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴، جانش را گرفتند. او را متهم کردند که به انبیا و اولیا بد و بیراه می‌گوید و قرآن می‌سوزاند، بنابراین مرتد و مهدورالدم است و خلاصه خونش را باید ریخت.

ترور آن انسان دردمند که «گفت و گو برانگیزترین روشنفکر دوران مدرنیته ایران» بود، جای تأمل بسیار دارد. بویژه که جامعه مدنی ایران، به گفتمان فقه میرا و آلوده به ستم، گردن نهاد و در هم‌‌آوایی و هم‌آهنگی با ملاهای مرتجع که از پستان دین، شیر دنیا می‌دوشند، این گزاره را در عمل پذیرفت که «بر مسلمان در کشتن کافر حد شرعی روا نیست»!

در پانویس، گزارش روزنامه «ایران ما» را که ده روز بعد از قتل کسروی منتشر شده، گذاشته‌ام. گزارش مزبور حکم یک سند را دارد و عنوانش این است: پرونده کسروی چگونه تشکیل شد.

______________________

کسروی در حوزه‌های مختلف فعالیت داشت

سیّداحمد حُکم‌آبادی، که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، «یکی از چهره‌های مطرح صد سال اخیر است که آراء متنوع و بعضا بسیار چالش برانگیز مطرح کرده‌است». وی تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، استاد ملی‌گرای رشته حقوق و وکیل دعاوی در تهران بود. آن اندیشمند ارجمند در حوزه‌های مختلفی هم‌چون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت و بنیان‌گذار جنبشی سیاسی-اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاک‌دینی» بود.

احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپس‌ماندگی فکری و علمی» و روشن‌گری در تمامی وجوه زندگانی بود و از آنچه «اوضاع زندگی، خرافه‌گرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران می‌دانست انتقاد داشت، البته موضع‌گیری‌های وی حرف و حدیث بسیار دارد.

به نادرشاه افشار که می‌رسید، او را به عرش می‌بُرد و خوب را خوب‌تر می‌دید. اما در مورد استادش، شیخ محمد خیابانی، بد را بد تر، که گویی وی جز رفتار مستبدانه نداشته‌است.

تاختن او به باورهای دینی و فرهنگی از تشیع و بهائیت گرفته تا اشعار حافظ و سعدی و خیام و مولوی، هر چند بی باکانه است اما خالی از نقد نیست. کتاب سوزی، گیردادن به دموکراسی و سوسیالیسم، ادعای پیامبری کردن، همچنین وَررفتن بیش از حد به زبان – زبان پاک و نژاد پاک، یا تندی به امثال ادوارد براون، بر دستاوردهای ارزشمند او در حوزه تاریخ و حقوق سایه افکند. کسروی می‌گفت اینکه «ادوارد براون کتاب تذکره الاولیا عطار را بچاپ رسانیده، جایی برای خوشگمانی نمی‌گذارد و داستان برای من روشن شد» که دسیسه‌ای در کار است! البته او اشتباه می‌کرد. کتاب فوق را نه ادوارد براون، بلکه نیکلسون به چاپ سپرد با مقدمۀ قزوینی، بعلاوه حضور تقی‏ زاده، قزوینی، عیسی صدیق و لطفعلی صورتگر، در سال‏های گوناگون، در کمبریج انگلستان همه به همت براون بود. اما وی حتی جشن هزاره فردوسی را «هایهوی» و «دلقک‏بازی‏» تفسیر می‌کرد. می‌گفت توجه شرق‏شناسان به «ادبیات‏ فارسی» از سر توطئه است. اگر غرض اصلی‏ آنان گمراه کردن جوانان ایرانی نبود اصلا به این‏گونه‏ «یاوه‏ گویی‏»ها ارج نمی‏‌گذاشتند. منظورش از یاوه‌گویی، اشعار امثال حافظ و خیام بود.

گاه به سیم آخر می‌زد و می‌گفت: «آیا خیام و حافظ با آن اندیشه‌‏های زهرآلود خراباتیگری، مولوی با آن‏ گمراهی‌‏های صوفی‏گری، و سعدی با آن درهمگویی‏‌های زیانمند و با آن بی‏شرمی‏‌های‏ باب پنجم گلستانش، کسان نیک و بزرگ می‌‏بوده ‌اند یا مردانی پست و بی‌‏ارج؟ اگر می‏‌گویید نیک و بزرگ بوده‌‏اند، این خود نافهمی بزرگی از شماست…آیا این از نیکی و بزرگی کسی‌‏ست‏ [خیام و حافظ] که جهان را هیچ و پوچ‏ شمارد؟…بیشتر غزل‌‏های حافظ معنایی ندارد و پیداست که برای گنجاندن قافیه سروده‏ شده… یک تن خراباتی که جهان را هیچ و پوچ می‌‏شمارد و می‏‌گوید باید پروای گذشته و آینده نکرد آیا می‌توان چشم داشت که غیرت کند و در راه توده و کشور جانبازی نماید…آیا می‌‏توان امید بست که شمشیری بگیرد و به جنگی بشتابد؟…این نافهمی که شعر را خواستی جداگانه شناسند و بی‏‌نیازانه به آن پردازند -که‏ می‏‌باید نامش را یاوه‌‏گویی‏ گذاریم- از دیرترین زمان گریبانگیر شاعران ایران‏ بوده، از همان روزی که شعر رواج یافته بیشتر شاعران از این دسته یاوه‌‏گویان‏ بوده‌‏اند. بهار آمده شعر گفته‌‏اند، پائیز رسیده شعر گفته‌‏اند، عید بوده شعر گفته‌‏اند، سوگواری پیش آمده شعر گفته‌‏اند… اگر شاعری مانند خیّام در انگلستان‏ پیدا شود که به مردم درس جبری‏گری دهد و جوانان را از کوشش و تلاش‏ دلسرد گردانیده به مستی و تنبلی و بی‏‌غیرتی وادارد هر آینه او را به دادگاه‏ کشند و حکم بند و زندان دهند و شعرهایش را همه به آتش کشند…»

در کارهای کسروی، نوآوری‏‌ کم نیست اما «در زمینه‌های تاریخی، اجتماعی، مذهبی، ادبی و حتی‏ نگارشی، دِین او را به امثال ملکم خان، فتحعلی‏ آخوندزاده، جمال الدین اسدآبادی و میرزا آقاخان‏ کرمانی، نباید از یاد برد». کسروی نزدیک به ۷۰ جلد کتاب به زبان‌های فارسی و عربی نوشته‌است. دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان، از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران است. وی در نگارش تاریخ مشروطه، متاثر از کتاب «واقعات اتفاقیه در روزگار» نوشته محمدمهدی شریف کاشانی و «تاریخ بیداری ایرانیان» اثر ناظم الاسلام کرمانی بوده‌است.

اگرچه در مورد آثار تاریخی کسروی، بحث و انتقاد کم نیست، اما می‌توان گفت در ایران، پس از خواجه رشید الدین فضل لله، صاحب جامع التواریخ، کمتر تاریخ نگاری به ارزش و خستگی‌ناپذیری کسروی پدید آمده‌است. اگر کسروی نبود، نثر پژوهشی امروز، تا این درجه پیراسته‏ و پرداخته نبود.

برای اطلاع بیشتر از زندگی و زمانه احمد کسروی، نوشته‌های خوب آقایان محمد امینی، محمدعلی همایون کاتوزیان و ناصر پاکدامن…بسیار مفید است.

کسروی در آثارش نقدهای زیادی را دامن زد. برای آشنایی با روزگار وی، باید به اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ توسط متفقین و پیامدهای آن توجه کنیم.

کسروی منتقد قدرت بود. بعد از سقوط رضاشاه نوشت «طی بیست سال قانون و مجلس خواب بودند. در نتیجه ما احترام به خود را از یاد برده ایم و به دیوهایی بدل شده‌ایم.»

______________________

سقوط رضاشاه و انتشار وسیع نشریات مذهبی در ایران

اشغال ایران توسط متفقین(شهریور ۱۳۲۰) و تبعید اجباری رضاشاه پهلوی، ناخواسته سبب یک سری آزادی‌های سیاسی و اجتماعی محدود گردید، که سبب آزادی انتشار نشریات و تشکیل فعالیت‌های سازمان‌یافتهٔ سیاسی، مذهبی و اجتماعی‌ای گردید که پیش از آن ممنوع بود. این اوضاع به انتشار شرعیات و نشریات مذهبی در سرتاسر ایران هم سرعت داد. موج فعالیت‌ اصحاب شریعت و افزایش خطابه‌های ملایان در مساجد با توسعهٔ نقدهای تند و تیز کسروی از خرافات مذهبی همزمان گردید و وی برخی از تندترین آثارش را در زمینهٔ نکوهش روحانیون ریاکار و زهدفروش به رشتهٔ تحریر درآورد و واکنش امثال نواب صفوی را برانگیخت. جنب و جوشی که علیه اندیشه‌های کسروی در میان آخوندها شروع شده بود، به تولید حجم زیادی از ردیه‌های غالباً بی محتوا از سوی امثال حاج سراج انصاری و آیت‌الله سیدنورالدین شیرازی منجر گردید.

اواخر فروردین ۱۳۲۳ کسروی، نامه‌ای به نخست وزیر(مرتضی قلی بیات) می‌نویسد که مضمون آن این است: میرزا حسین واعظ و میرزا کاظم شبستری، در منبرها مردم را تحریک کرده و سید محمد خشکنابی و میر عَلم، همچنین سید اسماعیل مدحت روضه خوان، به اینجا و آنجا دویده به دستاویز قرآن‌‌سوزی، مردم را به آشوب و شرارت بر‌می‌انگیزند.

وی به فرمانداری نظامی اطلاع داده بود که مخالفان ما در صدد احداث فتنه می‌باشند و یک آگهی سراپا دروغ تهیه کرده و برای تحریک مردم بهتان‌هایی ـ از سوزاندن قرآن و مانند آن ـ درج کرده‌اند و می‌خواهند با نشر آن مردم را وادارند که بشورند و به خانه ما بریزند. کسروی از فرمانداری نظامی می‌خواهد که از نشر اینگونه آگهی‌ها[ی دروغ] مانع شود ولی نه تنها جلوگیری نکردند، بلکه آشکارا دیده شد که [فرمانداری نظامی] با بدخواهان ارتباط دارد و آنها را به احداث فتنه تشویق می‌کند. اصلاً کلانتری شده‌است مرکز اینگونه انتشارات…هر چند روز یکبار این آگهی‌های[دروغ] را نشر می‌کنند و تهمت‌های عجیب می‌گنجانند. کسروی اضافه می‌کند خودم به شهربانی مراجعه کردم، دانسته گردید [آن تحریکات و تهمت‌های دروغ] تحت نفوذ فرمانداری نظامی است و ازهمین‌رو، هیچ اقدامی نخواهد کرد.

______________________

با تحریک ملایان، شکایت از کسروی شدت می‌گیرد

اول اردیبهشت ۱۳۲۳، دادور استاندار آذربایجان همراه نامه خود به «مقام نخست وزیری»، شرحی را که «علمای طبقه اول» روز گذشته درباره کسروی به او نوشته‌اند» تقدیم می‌کند…

نامه آیات عظام که با «بسمه تعالی» آغاز می‌شود، با زیر سؤال بردن کسروی، و اشاره به اینکه مردم در تبریز و مراغه و رضائیه و سایر شهرهای این مرزبوم به مقام تظلم بر آمده‌اند، خواسته‌اند تا عرایض‌شان به پیشگاه اعلیحضرت همایونی خلدالـله ملکه رسانده شود. در نامه مزبور آمده گرچه از سوی اعلیحضرت همایونی جواب مساعد و تسلی بخش مرحمت شده، اما متأسفانه در مقام عمل، برعکس، شخص نامبرده[کسروی] بر نشریات وهن آمیز خود افزوده و درجه دشنام و ناسزاگویی را بالا برده‌است و نشریات اخیر او مردم را به حدی عصبانی نموده که پریروز در صدد تعطیل بازار و تعقیب قضیه بودند. اینجانبان به هر وسیله از نظر دولتخواهی و علاقه‌ای که به این آب و خاک داریم و به ملاحظه تاریکی دنیا که خطرات و حوادث شدید این مملکت را تهدید می‌نماید تصمیم مردم را مخالف مصالح مملکت تشخیص داده و با آنچه در خور توانائی ما بود با وعد و وعید موقتاً مردم را از این خیال منصرف نمودیم…مستدعی هستیم که عرایض ما را به پیشگاه مقدس اعلیحضرت همایونی خلدالـله ملکه برسانید…

این نامه را آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری، آیت‌الله سید ابراهیم میلانی، عبدالحسین غروی، سید هادی خسروشاهی، سید محمدعلی انگجی، محمد دوزدوزانی، فتاح الشهیدی، محمد کاظم شبستری و…امضا کرده‌اند.

سیزده روز بعد، نخست وزیر «محرمانه خیلی فوری» به وزارت پست و تلگراف و تلفن می‌نویسد «دستور فرمائید ادارات پست از قبول و توزیع نشریات آقای احمد کسروی در تبریز خودداری نمایند.»

تابستان ۱۳۲۳، دولت همه آلات و ابزار سرکوب خود را علیه کسروی به کار انداخت. با تحریک ملایان، شکایت از کسروی شدت گرفت و از قول مردم تهران قلع و قمع او طلب شد.

ای شاهنشاه اسلام پناه…عقاید و افکار احمد کسروی…تیشه زدن به ریشه اسلام و قانون اساسی است… ما، اهالی پایتخت، از این مرد پست جانی که به تمام شئون مذهبی ما اهانت و بدگوئی می‌نماید بیزاریم و جداً از…هیئت معظم دولت و مسئولین امنیت کشور قلع و قمع این مایه فساد را خواستاریم.

کسروی اما از پا ننشست. در ماه‌های پایانی سال ۱۳۲۳ در اطلاعیه‌ای با عنوان «دولت به ما پاسخ دهد» نوشت: «می‌بینیم دولت‌های ما با ملایان نیک ساخته‌اند. در این سه سال دیدیم که چه پشتیبانی‌ها به ملایان می‌نمایند و چه نقشه‌ها برای چیره گردانیدن آن‌ها می‌کشند. دیدیم هنگامی که حاجی آقا حسین قمی از نجف آهنگ ایران کرد، رادیوی ایران تا مرز عراق به پیشواز او رفت و تو گفتی قهرمان لنین گراد را به ایران می‌آورد. راه پیمایی او را گام به گام آگاهی داد. دیدیم که دولت به او رسمیتی داد، رسمیتی که ما تا کنون معنایش را نفمیده‌ایم و پیشنهاد‌های او را درباره چادر و چاقچور به رسمیت پذیرفت و پاسخ رسمی داد. دیدیم که پسر آقای حاجی ابوالحسن [اصفهانی] برای گردش به ایران آمد و آقای ساعد نخست وزیر آن زمان به همه فرمانداران و استانداران دستور فرستاد که پذیرایی‌های بسیار باشکوه از او کنند… دیدیم دراین سه سال رادیوی ایران یک دستگاه ملّایی گردید که کم کم روشان باز شد و پارسال و امسال روضه هم خواندند. اگر جلوگیری نشود هرآینه سال آینده نوحه نیز خواهند خواند و خانواده‌ها باید در پیرامون رادیو، دایره پدید آورند و به هوای آن سینه کوبند[بزنند] و… نوحه بخوانند.»

______________________

حمله نواب صفوی به احمد کسروی و مجروح ساختن وی

۲۸ فروردین ۱۳۲۴ نواب صفوی با پولی که حاج شیخ محمدحسن طالقانی، مدرس دینی و پیش نماز مسجد سیف الدوله تهران به او داده بود، هفت تیری خرید و در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ در میدان حشمتیۀ تهران به انگیزه کشتن کسروی به او تیرانداخت. نواب به کمک دستیارش(محمد خورشیدی)، کسروی را به شدت زخمی کردند.

 

گویا نواب صفوی یکی دوبار به سفارش حاج شیخ محمدحسن طالقانی با کسروی به مباحثه نشسته بود. آقای دکتر عباس میلانی در کتاب «ایرانیان نامدار» Eminent Persians نام ایشان را سید محمود طالقانی(آیت‌الله طالقانی) نوشته‌اند که واقعی نیست.

در اطلاعات همان روز شرح واقعه چنین آمده‌است: «ساعت ۹ صبح امروز هنگامی که آقای کسروی وکیل دادگستری و مدیر روزنامه پرچم از منزل به قصد اداره حرکت می‌کند سر چهار راه حشمت‌الدوله شخصی از پشت سر به او حمله نموده و دو تیر با طپانچه به طرف او رها می‌کند…به طوری که می‌گویند رها کننده گلوله، جوانی به نام نواب صفوی بوده…»

با بستری شدن کسروی، وی زیر عنوان «سرگذشت من، مردان نیک داوری کنند» نوشت: «در روزنامه‌ها و چه در بیرون، سخنان بسیاری گفته شده و نوشته‌های بسیاری به چاپ رسیده‌است….در باره [آنچه] پیش آمد، مرا افسوس نیست. آزارها و گزندها رسید ولی خدا را سپاس که زنده ماندم… آن روز صد تن بیشتر، از اشرار نا فهم متعصب گرد مرا گرفتند و از پا افتاده بودم…و این نگهداری خدا بود که با یازده زخم و آن همه ریزش خون…سر پا ایستادم. با چنین مهر خدائی مرا چه جای افسوس است؟

در باره شهربانی هم که در این یک هفته رفتارش مایه شگفتی بوده ناچارم چند جمله‌ای بنویسم. نخست می‌پرسم…اداره آگاهی با آن همه تسلط به شهر چرا نتوانسته که [ته و توی] قضیه را بدست بیاورد؟… این ضارب دیوانه[اشاره به نواب صفوی] دو ماه است در تهران به صد جا رفته و قصد خود را [از کشتن من] با کنایه فهمانیده، از جمله یک بار به نزد تیمسار سرتیب ضرابی رئیس شهربانی رفته… یک روز هم به نشست ما آمد که چون خواستش شرارت بود من عذرش خواسته بی آن که بگذارم کسی اذیتش کند بیرونش فرستادم و این حادثه در میان هفتاد هشتاد نفر[که شاهد بودند] رخ داده‌است. با این همه سوابق، شهربانی داستان را چنین وانمود می‌کند که [گویا] میانه من و او در خیابان نزاعی رخ داده و من کسی بوده‌ام که با یک دیوانه پستی در خیابان نزاع کنم…شهربانی چرا از او نپرسیده که در پیرامون خانه من چکار داشته؟…

شهربانی از دلایلی به این آشکاری صرفنظر کرده و بیانات غرض‌آمیز همراهان ضارب و بعضی از اصناف متعصب محل را که از پیش آماده کرده بودند ملاک گرفته‌است…

سخنان ما بسیار ریشه دار است و هیچ گاه با طپانچه از میان نخواهد رفت…

______________________

واکنش آیت‌الله خمینی…«این بی سواد تبریزی»

گزارش پلیس و متعاقباً آزادی نواب صفوی طرفداران کسروی را خشمگین و امثال آیت‌الله حاج آقا حسین قمی را که با جدیت از کسروی به دولت ایراد می‌گرفتند و خواستار توقف و پایان یافتن آثار منتشر شده او بودند، دلگرم کرد. شماری از آخوندها خواستار محاکمه و اعدام کسروی به اتهام سوزانیدن قرآن و کفر گویی شدند.

چند هفته بعد از اقدام نافرجام ترور کسروی، آیت‌الله خمینی با اعلامیه(نامه) «بخوانید و به کار بندید»، از مقلدین خود خواست نسبت به «این بی سواد تبریزی» -اشاره به زادگاه کسروی- واکنش نشان دهند.

او پیش تر گفته بود «یک دفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتابسوزی [کرد]. مفاتیح‌الجنان هم جزو کتاب‌هایی بود که سوزاند. کتاب‌های عرفانی را هم سوزاند…کسروی آخری ادعای پیغمبری می‌کرد…»

در ادامه جوسازی‌ها، در تبریز و مراغه، روحانیونی چون حاج سراج انصاری، میرزا کاظم شبستری و سیداسماعیل مدحت (پیمان) فریاد واشریعتا سردادند.

با تشویق نخست‌وزیر وقت، محسن صدر(صدر الاشرف)، وزیر فرهنگ، شکایت جدیدی علیه کسروی ارائه داد، با این ادعا که کتب وی علیه شریعت بوده‌است. صدرالاشراف نسبت به احمد کسروی، کینه‌ای دیرینه داشت. یکی از دلائلش این است که کسروی در کتاب سرنوشت ایران چه خواهد بود و در کتاب تاریخ مشروطه دست او را رو کرده‌است.

«در آنروزی که مردان غیرتمند در برابر استبداد بالا افراشته برای استوار گردانیدن بنیاد مشروطه می‌کوشیدند، صدرالاشراف در نتیجه نافهمی و غرض ورزی، با مشروطه خواهان دشمنی نموده، افزار دست هواداران استبداد گردیده، عضو انجمن آل محمد بوده، در باغشاه مستنطقی کرده. این بدنامی نبایستی فراموش گردد. دوم صدرالاشراف مرد بی دانشی است که نه چیزی از زبانهای اروپا می‌داند و نه از اوضاع جهان آگاه است. دانسته‌های او بیش از اندازه یک پیش‌نماز محله ای نیست. سوم بسیار کهنه اندیش است. در واقع یک آخوند حسابی است و به خرافات عامیانه پابند است.

______________________

احمد کسروی به خاک و خون می‌غلطد

همزمان با پیگیری‌های قضایی دولت، دولت به اصطلاح سکولار علیه کسروی، حملات لفظی روحانیون و طرفدارانشان نیز، شدت گرفت. حدود ۴۰۰ نفر از ملایان در مسجدی در اطراف خانی آباد در دی ماه ۱۳۲۴جمع شدند و خواستار قتل کسروی و غارت خانه‌اش شدند.

عاقبت حمیت جاهلی و کینه‌های کور، کار خودش را کرد و واپسگرایان زهر خودشان را ریختند. احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ به خاک و خون غلطید. قاتلین که از دوستان نواب صفوی و از گروه «فدائیان اسلام» بودند، وی را در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» به قتل رساندند. آنان پس از آنکه دقایقی چند به عمل جنایت آمیز خود ادامه دادند… کارد خونین خود را به هوا بلند کرده و درحالیکه داد می‌زدند یا علی یا محمد… از مقابل افسران ارتش و شهربانی و سربازان محافظ که در کریدورها بودند عبور کرده و فاتحانه  بیرون رفتند. گفته می‌شود هزینه تهیه سلاح برای این عملیات را آیت‌الله سیداسدالله مدنی، پرداخته‌است. حمایت مراجع شیعه از عاملین ترور، کُنش دولت، سکوت جامعه روشن‌فکری ایران و درپی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور، در پی حکم یک دادگاه نمایشی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.

بعضی از ضاربان هرگز متهم نشدند، آنها هم که دستگیر شدند – از جمله برادران امامی – ادعا نمودند که عمل دفاع از خود را انجام داده‌اند و کسروی را متهم کردند که اول دست به اسلحه شده و درگیری را شروع نمود. از طرف علمای تهران جلساتی تشکیل شد و با تهدید دولت به اعتصاب و تظاهرات در شهر، آزادی قاتلان کسروی را خواستار شدند. حاج آقا حسین قمی (که به نظر من او فتوای قتل کسروی را داده‌است)، خواستار آزادی سریع ضاربان شد و نگرانی خودش را از عدم تقدیر دولت از شجاعت ضاربان کسروی بیان کرد. آخر سر، ضاربان تحت فشار رهبران مذهبی و بازاریان با نفوذ، بعد از محاکمه کوتاه و فرمایشی، آزاد شدند.

اجساد قربانیان، که پوشیده از زخم‌های عمیقی بوده‌است، بدون کالبدشکافی در غروب همان روز ترور، توسط بستگان کسروی به گورستان ظهیرالدوله در شمیران – نزدیک تهران – منتقل شد اما سرپرست قبرستان از دادن اجازه برای دفن آنها به خاطر افکار کسروی خودداری کرد. بناچار جنازه‌ها برای دفن به محوطه تپهٔ پایکوه امامزاده قاسم – که آبک نامیده شده – برده شد.

______________________

پرونده قتل کسروی، همچنان گشوده است

بعد از جانباختن آن انسان اندیشه‌ورز، عریضه‌ زیر به امضای «اهالی پایتخت» منتشر شد: بندگان اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی ایران… طبق قانون اساسی، مذهب رسمی کشور ایران اسلام و مذهب جعفری است و اکثریت ملت ایران منتسب به هیچ حزبی از احزاب سیاسی نیستند و جز دین مقدس اسلام و استقلال مملکت هدفی ندارند. تاکنون به پاس احترام دولت و قوانین جاریه مملکتی صبر نمودیم و اکنون کاسه صبر ما لبریز شده و بیش از این نمی‌توانیم تحمل نمائیم که به دین ما اهانت شود. با اینکه کسروی خائن کشته شده بعضی از ماجراجویان به نام طرفداری از او فعالیت نموده و مرتباً آگهی منتشر می‌سازند. اینک بدین وسیله برای آخرین مرتبه خاطرنشان می‌سازیم چنانچه در ظرف یک هفته، مطبعه و کتب این معدود اجنبی‌ پرست توقیف نشود اقدام دسته جمعی نموده و از هیچ چیز پروا نخواهیم داشت…

اینگونه قساوت‌ها (قتل کسروی و حدادپور)، نوظهور نبود. مرتجعین درگذشته نیز، خون امثال «منصور حلاج» و «عین القضات همدانی» را ریخته بودند. زمان محمد شاه قاجار، سید محمد باقر شفتی، آن حجّه‌الاسلام با جلال و شکوه که ثروت و مکنتش حد و حساب نداشت، نزدیک به ۱۰۰ نفر را با کشتن، هدایت فرموده‌است!…

او جنایات خود را به رفتار پیامبر با مخالفین و مرتدین در صدر اسلام توجیه می‌کرد و آنرا تکلیف دینی خود می‌شمرد.

در قسمت چهل و هفتم «خاطرات خانه زندگان» در این مورد توضیح داده‌ام. متاسفانه وقتی کسروی به خون خویش غلطید، جامعه ایران واکنش نشان نداد و اینگونه جنایات بعدها هم تکرار شد. چهار سال بعد از قتل احمد کسروی، عمله ارتجاع دستور کشتن دکتر سلیمان برجیس را(به خاطر تبلیغ بهائیت) می‌گیرند و در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۲۸، وی را در خانه‌ای در شهر کاشان تکه تکه می‌کنند. من در این مورد ویدئو و مقاله‌ای دارم با عنوان: قتل تکان‌دهنده «دکتر سلیمان برجیس»

آری، اینگونه جنایات بعدها هم تکرار شد و چشمه‌ای از آن را در قتلهای زنجیره‌ای و در اسیرکشی سال ۶۷ دیدیم.

به قول دکتر ناصر پاکدامن نویسنده ارجمند کتاب «قتل کسروی»، پرونده قتل وی و حدادپور، همچنان گشوده است و تا آن زمان که ندانیم فخر این قتل که راست؟ آمران که بوده‌اند؟ عاملان کیستند؟ از کجا آمدند؟ چه کردند؟ به کجا رفتند؟…

این پرسش‌ها همچنان امروزی است. «همه کسانی که استقرار جامعه‌ای بر پایه عدل و داد و آزادی و برابری را در ایران خواهانند می‌باید رسیدگی مجدد به پرونده کسروی را خواستار شوند…» این پرونده مربوط به دیروز نیست. به امروز مربوط است.

 

در اینجا به گزارش روزنامه ایران ما، شماره ۳۰ اسفند ۱۳۲۴، که ده روز بعد از ترور، به دادگاه کسروی می‌پردازد، اشاره می‌کنم.

چون قتل فجیع کسروی در شمار حوادث تاریخی امسال این کشور است بی‌مورد نیست در این روز آخر سال طرح پرونده‌ای را که برای متهم‌ساختن این مرد دانشمند به کار رفته از نظر خوانندگان بگذرانیم. در تاریخ۲۳/۱۲/۲۹یعنی درست یکسال قبل[از ترور]، دکتر صدیق وزیر فرهنگ وقت به استناد ماده ۲ قانون مصوب۱۳۰۱ تقاضای تعقیب کسروی را به علت نشر کتاب‌های خلاف قانون(!) از وزارت دادگستری می‌نماید.

[۲۰روز بعد] در تاریخ ۱۴/۳/۲۴ سیدمحمدصادق طباطبایی رئیس مجلس وقت نامه‌ای به وزارت دادگستری می‌نویسد و متذکر می‌شود که کسروی به دین اسلام اهانت کرده‌است و تقاضای تعقیب کسروی را نموده و نیز رئیس دبیرخانه مجلس به استناد شکایات بازاریان با اشاره به کتاب‌های یکم آذر و یکم دی نامه ای به وزارت دادگستری ارسال می‌دارد.

چندی بعد نامه بالابندی با امضاهای متعدد و با عنوان حاج سید نصرالله تقوی رئیس دیوان کشور می‌رسد و تقاضای تعقیب کسروی را می‌نماید. این نامه با ضمائم به وزارت دادگستری ارسال می‌گردد.

چند روز بعد سیدمحمدصادق طباطبایی نامه دیگری به خط خود به وزارت دادگستری می‌نویسد و متذکر می‌شود با تعقیب کسروی باید موجبات اسکات شاکیان و احتراز از عواقب وخیمه[!] آن به عمل آید. در تاریخ۲۳/۳/۲۴ صدرالاشراف نخست وزیر وقت نامه ای مبنی بر لزوم تعقیب کسروی فقید به وزارت دادگستری می‌فرستد.

[دو روز بعد] در ۱۶/۴/۲۴ سرتیپ شعری فرمانده نظامی تهران نامه‌ای به شهربانی نوشته و متذکر می‌شود چون روزنامه پرچم[که کسروی منتشر می‌‌کند]، مقالاتی بر ضد دین اسلام درج نموده، تقاضای توقیف روزنامه را کرده‌است.

[پنجاه روز بعد] در ۶/۶/۲۴ دکتر خوشبین از طرف وزیر دادگستری به استناد نامه‌های چند تن از بازاریان و آخوندان، تسریع تعقیب کسروی و گزارش آن را به مقام وزارت خواسته‌است. در این مدت پرونده‌ای که در دادسرای نظامی تشکیل شده بود، به وزارت دادگستری ارجاع و به دادگاه شرع نزد آقای لاریجانی[میرزا هاشم؟] فرستاده می‌شود. مشارالیه مجرمیت متهم را از لحاظ کتب[شرعی] تایید می‌کند.

در این تاریخ نامه تهدیدآمیزی با امضاهای متعدد به عنوان حاج سیدنصرالله تقوی مبنی بر لزوم توقیف کسروی به وزارت دادگستری فرستاده می‌شود. پس از آنکه پرونده از شعبه‌های دیگر به شعبه ۷ بازپرسی دادسرای تهران به تصدی [آقای] «بلیغ» ارسال می‌گردد، بازپرس شعبه در تاریخ ۹/۸/۲۴خطاب به دادگاه شرع تقاضای ارسال ۱۳ جلد کتاب مورد اتهام را نموده و درخواست می‌نماید ذیل مطالب، چنان که باید بازپرس به استناد آنها تحقیقات را شروع کند، علامت بگذارد.

در آن موقع سرتیپ ضرابی رئیس شهربانی نامه‌ای مبنی بر این که کسروی اقداماتی کرده که بازاریان قصد اجتماع و اعتصاب عمومی دارند، تقاضای رسیدگی عاجل و تعقیب متهم را می‌نماید. در ۲۴/۱۰/۲۴ مجلس در پاسخ دادستان تهران و دادگاه شرع که صلاحیت رسیدگی به کتب مورد استناد را ندارد و ناظر شرعیات هم هنوز معین نشده‌است می‌نویسد «این وظیفه قانونی اینجانب نیست و مقتضی است وزارت دادگستری خود به ناظر شرعیات به هر طریق ممکن است رجوع نماید.» در همین اوان بازپرش شعبه ۷ از دادستان بدین مضمون کسب تکلیف می‌کند «احمد کسروی ایراد می‌نماید اظهار نظر دادگاه شرع در مورد ۱۳ جلد کتاب بی‌مورد است، زیرا دادگاه شرع نمی‌تواند جانشین ناظر شرعیات باشد، بعلاوه نمی‌توان آن را مجتهد جامع‌الشرایط دانست زیرا متهم دادسرا را متهم به استناد قانون مطبوعات تعقیب می‌کند بخصوص لاریجانی[میرزا هاشم؟] طی نامه‌ای نوشته که «این رسیدگی از وظایف دادگاه شرع نیست» و کسروی تذکار داده اگر به استناد نظر ناظر شرعیات و یا دادگاه شرع تصمیم اتخاذ می‌گردد پس بازپرسی و تشخیص در دادسرا چه معنی و نتیجه‌ای دارند و اگر به عنوان جرم جزایی در دادسرا تعقیب می‌گردد نظر ناظر شرعیات چه تاثیری خواهد داشت. سپس بازپرس به گزارش خود ادامه داده به عنوان قسمت دوم می‌نویسد: «ایراد دوم متهم این است که در ماده مصوبه ۱۳۰۱ با تصویب پیمان ملل متفق منقضی است زیرا امروز اشخاص را به عنوان اظهار عقیده نمی‌توان متهم نمود.» آنگاه بازپرس اظهار نظر می‌‌کند که منشور ملل متفق نمی‌توان ناقض قانون اساسی و سایر قوانین موضوعه باشد. قسمت سوم گزارش بازپرس بدین مضمون است: متهم در صفحه ۱۱ بازپرسی ایراد می‌کند که علت ندارد که موضوعی خارج از نوبت رسیدگی شود و سپس بازپرس تذگر می‌دهد که این ایراد بجاست. در پایان گزارش خود بازپرس از دادستان تقاضای کسب تکلیف می‌‌نماید.

دادستان در پاسخ چنین می‌نگارد: «از شرحی که نوشته بودید، مقصود معلوم نیست. امر کیفری به آن شعبه رجوع گردیده و تکلیف قانونی بازپرس معلوم است.»

بالاخره همانطور که وی اظهار داشته بازپرس خارج از نوبت مشغول رسیدگی می‌شود. ولی هیچگاه کتابی بر ضد اسلام منتشر نساخته تا آنجا که اظهار می‌دارد «نبرد ما با پیرایه‌هایی است که بر اسلام بسته‌اند و ما را [فقط] با آن پیرایه‌ها دشمنی است»

کسروی می‌گوید «دفاعاتی که من در باب اسلام و پیغمبر اسلام کرده‌ام بی‌سابقه است، اگر گناه من این باشد که در کتاب پیرامون اسلام، شریعت اسلام را به دو قسمت صدر، و بعد صدر نموده ام به این گناه(!) خستوانم. [اعتراض دارم] و بالاخره در روز ۱۱/۱۲/۲۴ به عنوان تامین مبلغ ده هزار تومان کفیل معرفی می‌نماید. در اینجا بازپرس در پرونده چنین منعکس کرده‌است: «مقرر شد[نامبرده]، روز ۱۳/۱۲/۲۴ برای آخرین دفاع حاضر شوند.»

ولی در آن تاریخ پس از حضور در محکمه، کسروی چنین گفت «چون مدتی تحت معالجه هستم مدتی مهلت می‌خواهم و می‌توانم دوشنبه دیگر که ۲۰/۱۲/۲۴ است حاضر شوم.»

در این روز، کسروی حدود ساعت ۱۱ حاضر شد و روی صندلی مقابل در ورودی نشست، ولی پیش از آنکه آخرین دفاع خود را کُنَد، کشته شد.

این بود خلاصه پرونده عجیب کسروی، که مانند قرون وسطای اروپا برای تفتیش عقاید (انگیزاسیون) در ایران تشکیل شده‌است و مسلماً ننگ دادگستری ایران خواهد بود.

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:

http://www.hamneshinbahar.net/article_all.php

همنشین بهار

http://www.hamneshinbahar.net

جایگاه زنان در سینمای ایران چیست؟ بخش نخست سینمای قبل از انقلاب (دکتر خاطره شیبانی)
اگر زنان در سینما فعالیت نمی کردند آیا سینمای ایران باز هم به حیات خویش ادامه می داد؟ آیا زنان تنها به صرف هنرپیشه بودن و بازی جلوی دوربین در تاریخ سینمای ایران اهمیت داشته اند یا جایگاهشان و اهمیتشان ورای بازی جلوی دوربین هست؟ اینها سوالاتی هستند که در اینجا به دور از بحث های ملال آور تئوریک سعی در پاسخگویی دارم. البته اذعان دارم که پرداختن به تاریخ مبسوط جایگاه زنان در حوصله ی یک سخنرانی کوتاه نیست. این تنها گزیده ای است که به نقش زنان در سینمای ایران می پردازد.

فیروزه رمضان‌زاده/تحریریه مجله حقوق ما:

قاسم شعله‌سعدی، حقوقدان و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی، از جمله وکلایی است که صلاحیت وی در سه دوره از انتخابات هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز از سوی دادگاه عالی انتظامات قضات رد شده است.

او که از جمله رد صلاحیت‌شدگان در سی‌امین دوره از انتخابات کانون وکلای دادگستری مرکز است با بیان این که دلیل رد صلاحیتش به وی اعلام نشده، به مجله ‘حقوق ما’ می‌گوید: «برای صلاحیت کاندیداهای هیأت مدیره که در اختیار دادگاه انتظامی عالی قضات است، مقرر شده که [نامزد انتخابات] منحصراً باید وکیل باشد، هشت سال سابقه وکالت پایه یک دادگستری داشته باشد، دارای سن حداقل ۳۵ سال باشد و سوءشهرت نداشته باشد؛ و بعد از آن هم گفته‌اند باید رسیدگی صورت بگیرد. رسیدگی یعنی این که دادگاه عالی انتظامی قضات. اگر در همین سه موردی که مجاز است ورود پیدا کنند تا یک کاندیدای هیات مدیره این شرایط را دارد یا نه، در همین مورد هم اگر بخواهند کسی را رد صلاحیت کنند باید آن کاندیدا و وکیل را دعوت کنند علت را بگویند و وکیل هم از خودش دفاع کند.در یک رسیدگی این مسائل می توانند مورد بررسی قرار گیرند.»

این زندانی سیاسی سابق با تأکید بر این که دادگاه انتظامی عالی قضات تخلف می‌کند، گفت: «به نظر می‌رسد در واقع یک اراده سیاسی پشت این موضوع است اصل قضیه هم برمی‌گردد به عدم استقلال کافی قوه قضاییه. قوه قضاییه خود استقلال کامل ندارد بنابراین نمی‌تواند یک کانون وکلای مستقل را در کنار خود داشته باشد. به انحاء مختلف تلاش می‌کند که کانون وکلای دادگستری استقلال نداشته باشد.»

به گفته شعله سعدی، یکی از راه هایی که برای این منظور انتخاب کرده ماده ۱۸۷ قانون برنامه سوم توسعه است در واقع خودشان، وکیل دولتی و کارشناس دولتی تربیت می کنند وکلا و کارشناسانی که تابع دولت و قوه قضاییه هستند، راه دیگر هم این است که اجازه نمی دهند اعضای هیات مدیره کانون وکلای دادگستری افراد مستقلی باشند تا بتوانند از استقلال کانون وکلای دادگستری دفاع کنند. بنابراین به انحای مختلف دخالت می کنند، یکی از همین موارد رد صلاحیت نامزدهای شرکت برای انتخابات هیات مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز است که البته روند جدیدی هم نیست ، در واقع از اول انقلاب چنین بوده به استثنای مدت محدودی در روزهای نخست، هیات های مدیره منحل شدند، لااقل در تهران چنین بوده، سرپرست کانون از سوی قوه قضاییه تعیین شد که خلاف قانون بوده است.

به هر حال همه این تلاش ها در این جهت صورت گرفته اند که یک کانون وکلای مستقلی نداشته باشیم که بتواند نقشی برعهده بگیرد برای تامین و تثبیت استقلال خود قوه قضاییه، بنابراین این شرایط را به طور غیرقانونی تحمیل می کنند.»

نماینده پیشین دو دوره از مجلس شورای اسلامی، به گام‌های نخستین برای خدشه‌دارشدن استقلال کانون وکلا، ازجمله جلوگیری از برگزاری انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا و اداره شدن این کانون از سوی یک رییس انتصابی از سوی قوه قضاییه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اشاره می‌کند و می‌گوید: «کانون چندین سال تحت سرپرستی کسی بود که از سوی قوه قضاییه منصوب و تعیین شده بود و اساساً هیات مدیره نداشت، بعد که آمدند و هیات مدیره انتخاب کنند گرفتار بحث صلاحیت و رد صلاحیت شده است.»

شعله‌سعدی می‌گوید: «ما کسانی را داشتیم که سال‌ها عضو هیأت مدیره کانون بوده‌اند و رد صلاحیت شده‌اند، من که نماینده مجلس بودم. جالب است بدانید آقای محمود کاشانی، پسر آیت‌الله کاشانی که خودش در یک دوره‌ای به عنوان رقیب آقای خامنه‌ای، کاندیدای ریاست جمهوری بود، با وجود بیش از ۴۰ سال سابقه تدریس در دانشگاه و تجربه وکالت و با توجه به این که پسر آیت‌الله کاشانی هم هست، شورای نگهبان یک بار صلاحیت او را تأیید کرد و با آقای خامنه‌ای رقابت کرد اما چند سال پیش صلاحیت او برای شرکت در انتخابات هیات مدیره کانون وکلا از سوی دادگاه انتظامی عالی قضات رد شد. البته این دوره ایشان انصراف داد و ادامه نداد؛ شاید اگر ادامه می‌داد ایشان را هم رد صلاحیت می‌کردند.»

حسین‌علی نیری، معاون دیوان عالی کشور، در سال ۱۳۹۲ از سوی ریاست قوه قضاییه ایران به ریاست دادگاه انتظامی عالی قضات انتخاب شد. او به عنوان یکی از عوامل اصلی در صدور احکام اعدام دگراندیشان سیاسی در دهه ۶۰ و نیز تابستان ۶۷ شناخته شده است.

شعله‌سعدی با اشاره به این موضوع می‌گوید: «حالا چه کسی می‌خواهد نامزدهای انتخابات هیأت مدیره کانون را تأیید کند؟ آقای نیری، رییس کل دادگاه انتظامی عالی قضات، کسی که خود یکی از اعضای کمیته مرگ در سال ۶۷ بوده است، تمامی نامه‌های رد صلاحیت نامزدهای انتخابات هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز به امضای ایشان می‌رسد.

حالا “عدم تأیید” بازی دیگری است که درست کرده‌اند، “عدم تأیید” یعنی همان “رد صلاحیت” نمی دانم چرا با کلمات بازی می‌کنند.»

او در ادامه توضیح می‌دهد: «من که نمی‌خواهم اعتراضی نسبت به رد صلاحیتم بکنم ولی نکته‌ای که جای تأسف دارد، این است که کانون وکلای دادگستری مرکز اگر در حد کانون وکلای امریکا و اروپا نباشد، در حد کانون وکلای پاکستان که هست. وکلای پاکستان، پرویز مشرفی را که با کودتا بر سر کار آمد و بعد رییس جمهور شد، آمدند و این فرد را برکنار کردند. در بهار عرب هم وکلای دادگستری نقش مهمی داشتند. وقتی بهار عربی با جنبش آزادیخواهی و دموکراسی‌خواهی در تونس کلید خورد، خانم وکیلی پیشتاز این مسأله بود. به دنبال خودسوزی آن دستفروشی که مورد ستم قرار گرفته بود، وقتی آن دستفروش خود را کشت، آن خانم وکیل به خونخواهی او برخاست و بعد از آن بود که بهار عربی کلید خورد و تحولات بزرگی را در کشورهای عربی رقم زد؛ از جمله در خود تونس. بنابراین جنبش تغییر و سقوط دیکتاتور و استقرار یک نظام دموکراتیک توسط این خانم وکیل کلید خورد.

حالا من نمی دانم چرا وکلای ما این‌قدر ضعیف و ذلیل شده اند که حتی نمی‌توانند از حقوق صنفی خود دفاع کنند، چه برسد به این که بخواهند یک نقش اجتماعی در تحولات کشور داشته باشند. این مسأله باعث تاسف و گریستن است، اگر وکلای ما یک جو همیت داشتند همان کسانی که تأیید صلاحیت شده‌اند می‌بایست انصراف می‌دادند و در انتخابات شرکت نمی‌کردند. [می‌بایست] می‌گفتند این که کسی مثل آقای نیری بخواهد برای ما تصمیم‌گیری کند، قبول نداریم. آن هم با اختیاراتی غیرقانونی؛ یعنی حتی آن اختیاراتی که قانون هم داده از آن هم تجاوز می‌کنند. بعد یک عده ای تبلیغ می‌کنند که بیایید و در انتخابات شرکت کنید، دقیقاً چیزی شبیه به انتخابات ریاست جمهوری که مثلا از ترس آقای ابراهیم رییسی رأی خود را به حسن روحانی بدهید.»

او در ادامه تأکید می‌کند: «من اصولاً با این رویه موافق نیستم، ببینید در همه دنیا وکلا بوده‌اند که تاریخ دنیا را تغییر داده‌اند، آقای نلسون ماندلا وکیل دادگستری بوده که سمبل آزادیخواهی در تاریخ شناخته می شود، آقای مهاتما گاندی وکیل دادگستری بود، بیشتر رهبران مطرح جهان از وکلای دادگستری بوده اند یا با همت آنها تغییرات اساسی در کشورشان به وجود آمد و قهرمان ملی شدند؛ یا حداقل در کشور خودشان به عنوان رهبران آگاه و عادلی شناخته شده‌اند که منافع ملی کشورشان را تعیین کرده‌اند.

در دادگاه‌های ما موبایل های وکلا را می‌گیرند یا سربازها جلوی در ورودی آن‌ها را تفتیش می‌کنند. درحالی که ما در قانون داریم که شأن وکیل و قاضی در محکمه مساوی و هم‌تراز است. بنابراین، این حداقل‌ها هم از سوی کانون وکلای دادگستری ما تأمین نشده است. بنابراین باید برای وکلای خود خون گریست که آن‌قدر درگیر مسائل پیش پا افتاده هستند، همین مسائل پیش افتاده را هم نمی‌توانند حل کنند.»

صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه در روز ۸ خردادماه جاری در سخنانی با اشاره غیرمستقیم به وعده های حسن روحانی مبنی بر رفع حصر خانگی زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی رهبران جنبش سبز گفت «نقل کرده‌اند که کاندیدائی در جمع هواداران خود خطاب به آنان گفته است که ما آمده‌ایم حصر را بشکنیم. شما چه کاره‌اید که که بخواهید حصر را بشکنید؟ هشدار می‌دهیم که این بساط را جمع کنند وگرنه قوه قضائیه با اقتدار، خود این بساط را جمع خواهد کرد.»

شعله‌سعدی با اشاره به سخنان ریاست قوه قضاییه ایران، توضیح می‌دهد: «پس از انتشار سخنان رییس قوه قضاییه، نامه‌ای منتشر کردم خطاب به آقای لاریجانی و گفتم رئیس جمهور با این که طبق قانون اساسی ملزم به دفاع از حقوق شهروندان است، اما به زعم شما ایشان هیچ‌کاره است. تو که همه‌کاره هستی و او که هیچ‌کاره است می‌خواهد کاری انجام دهد، نمی‌تواند. ولی تو که همه کاره هستی و باید کاری انجام دهی، انجام نمی‌دهی و به اصول متعدد قانون اساسی هم استناد کردم. حالا دادستان به خاطر این نامه من علیه من اعلام جرم کرده و یک پرونده ای درست کرده‌اند بدون این که من اطلاع داشته باشم با کیفرخواست کتبی به دادگاه انقلاب فرستاده‌اند. من فقط این سوال را پرسیدم که چرا قوه قضاییه از یک نهاد امنیتی تمکین می‌کند؟ قوه قضاییه یک وظایفی دارد. باید استقلال خود را حفظ کند. همین را مستمسک قرار داده‌اند، یک سوال قانونی از یک حقوق‌دان را تبلیغ علیه نظام تعبیر کرده‌اند.»

میلاد پورعیسی/تحریریه مجله حقوق ما:

عبدالصمد خرمشاهی به این شهرت دارد که با قبول وکالت کودک-مجرمان زیر حکم قصاص، در طول سال‌ها کار حرفه‌ای خود توانسته کودکان زیادی را از اعدام نجات دهد. این وکیل دادگستری در مورد روند رد صلاحیت وکلای نامزد انتخابات هیأت مدیره کانون وکلای مرکز، معتقد است پاشنه آشیل را باید در قانون «کیفیت اخذ پروانه وکالت» دید که استقلال نهاد وکالت را با چالش جدی روبه‌رو ساخته است.

به عقیده خرمشاهی، عمل نکردن کامل به همین «قانون غیر ضروری» دلیل عمده دیگری برای تداوم روند موجود در انتخابات این نهاد صنفی است.

تمام این نقدها البته مانع از این نیست که این وکیل دادگستری از عوامل درونی صنف وکلا در گسترش روند حذف غیرقانونی همکاران خود از انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا غافل شود.

گروه‌سازی‌های بیهوده، ارائه گزارش منفی از سوی بخشی از وکلا به دادگاه عالی انتظامی قضات و زیر پا گذاشتن اخلاق حرفه‌ای، از جمله دلایلی است که به نظر عبدالصمد خرمشاهی، آب را به آسیاب دشمنان استقلال نهاد وکالت ریخته است.

مشروح مصاحبه مجله ‘حقوق ما’ با عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری:

آیا دادگاه عالی انتظامی قضات دلایل رد صلاحیت وکلای نامزد انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا را اعلام کرده است؟

تا جایی که من اطلاع دارم، به وکلای رد صلاحیت شده چیزی به عنوان دلیل رد صلاحیت اعلام نشده است.

آیا این شیوه رد صلاحیت نامزدها مبنای قانونی دارد؟

این یک بحث تاریخی با جنبه‌های متفاوت است. از سال ۱۳۳۱ که «قانون استقلال وکلای دادگستری» تصویب شد، ترتیبات هیأت مدیره کانون، نحوه اخذ پروانه وکالت، وظایف و اختیارات وکلا و غیره، به صورت جامع و مانع تعریف شده بود. بعد از انقلاب و با تصفیه تعدادی از وکلا تا سال ۱۳۷۶ انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا برگزار نشد؛ تا این که در سال ۱۳۷۶ قانون «کیفیت اخذ پروانه وکالت» تصویب شد که به نظر می‌رسد تصویب آن ضرورت خاصی نداشت. چرا که تا آن زمان نیز ضوابط اخذ پروانه وکالت، قانون خاص خود را داشت. با تصویب این قانون به نوعی احساس شد که قوه قضائیه تمایلی برای تداوم استقلال کانون وکلا ندارد.

در آستانه بیست‌وهشتمین دوره انتخابات هیأت مدیره کانون وکلای مرکز نیز، شخص ریاست محترم جمهور که خود ایشان نیز حقوق‌دان است، بر استقلال وکلا به عنوان یک اصل اشاره کرد.

در رابطه با استقلال وکلا، ما مصوبات سازمان ملل متحد را نیز داریم که مقرر شده وکلای دعاوی باید در برابر دولت‌ها استقلال داشته باشند.

اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز گرفتن وکیل را حق مردم دانسته است. در کنار یک قاضی پاک‌دست، حتماً باید یک وکیل مستقل از قوه قضائیه برای دفاع از طرفین دعوا وجود داشته باشد که در فعالیت خود نگرانی بابت ابطال پروانه وکالت نداشته باشد.

قانون سال ۱۳۷۶ به نوعی دایره استقلال کانون‌ها و وکلا را تنگ‌تر و محدود کرده است. برخی مواد آن قانون، مثل تبصره‌های ذیل ماده ۴ توضیح واضحات در مورد شرایط وظایف وکیل داده که در قانون مصوب سال ۱۳۳۱ نیز وجود داشت.

در همین قانون، نداشتن «سوء شهرت» به عنوان یکی از شرایط نامزدهای هیأت مدیره کانون وکلا ذکر شده است. وقتی در این قانون از عبارت «رسیدگی به صلاحیت نامزدها» از سوی دادگاه عالی انتظامی قضات استفاده می‌شود، طبعاً یک دادرسی عادلانه با تشریفات قانونی و حضور ذیحق برای بررسی ادعاها در مورد او به ذهن متبادر می‌شود.

ادعاهای مطرح شده در مورد وکیل باید از سوی مراجع ذیصلاح و نه افراد حقیقی مطرح شده باشند و وکیل فرصت دفاع از خود را نیز داشته باشد.

با عنایت به این که هیأت نظارت بر انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا در بدو امر به وظایف قانونی خود عمل می‌کند -یعنی اگر وکیلی تخلف کرده باشد، خود به خود این هیأت صلاحیت آن نامزد را رد می‌کند- اصل بر این است که نامزدهای حاضر در فهرست کانون وکلا که اسامی آنها برای دادگاه عالی انتظامی قضات ارسال می‌شود، صلاحیت لازم را برای این کار دارند. مگر این که مراجع قانونی بررسی صلاحیت‌ها، ادله‌ای برای رد صلاحیت افراد در دست داشته باشند.

باید گفت همین قانون سال ۱۳۷۶ که آن را غیر ضروری دانستم نیز به صورت کامل عمل نمی‌شود. چرا که در مواردی دادگاه عالی انتظامی قضات به عنوان مرجع رسیدگی به صلاحیت نامزدها به صورت غیر شفاف عمل کرده و وکلایی را فاقد صلاحیت اعلام کرده که بسیار خوش‌نام هستند.

سوال این است که این افراد چرا باید مورد بی‌مهری دادگاه عالی انتظامی قضات قرار بگیرند؟ و دوم این که چرا نباید پاسخی [حتی] شفاهی از سوی این دادگاه دریافت کنند؟

اگر یک همکار، وکالت متهمان پرونده‌های سیاسی را بر عهده می‌گیرد، از دایره قانون خارج نشده و البته به این معنا هم نیست که با آن متهم لزوماً هم‌سویی دارد.

اغلب وکلا دارای گرایش سیاسی هستند و نمی‌توانند در قبال رویدادهای جامعه سکوت کنند؛ اما این بدان معنا نیست که در مقام دفاع از موکل، با او هم‌سو و هم‌نظر هستند.

بسیاری از همکاران، شجاعانه وکالت این دست از متهمان را بر عهده گرفته‌اند و شاید این قضیه به مذاق برخی از حضرات خوش نیامده است.

با توجه به این که گفتید دادگاه عالی انتظامی قضات به صورت رسمی و شفاهی دلایل رد صلاحیت وکلای نامزد هیأت مدیره کانون وکلا را اعلام نمی‌کند، چگونه متوجه شدید که علت رد صلاحیت برخی از همکاران شما، دفاع از متهمان سیاسی بوده است؟

بررسی پیشینه کاری بسیاری از وکلای رد صلاحیت شده نشان می‌دهد غالب رد صلاحیت‌ها به همین دلیل صورت گرفته است. امّا در سال‌های اخیر، رد صلاحیت‌ها تنها به همین عامل محدود نمانده است.

فردی که وکالت هیچ کدام از پرونده‌های مورد توجه افکار عمومی را بر عهده نگرفته، سوء شهرت نداشته و از میزان سابقه فعالیت لازم برای عضویت در هیأت مدیره نیز برخوردار بوده نیز رد صلاحیت شده است.

مثلاً آقای دکتر محمود کاشانی در همین دایره قرار گرفته است. سوال این است که چگونه فردی برای انتخابات ریاست جمهوری تأیید صلاحیت می‌شود امّا صلاحیتش برای انتخابات هیأت مدیره کانون وکلا رد می‌شود؟

یا همکاری که در دوره قبل انتخابات تأیید و دوره بعد رد می‌شود. همه این‌ها نشان می‌دهد گزینش افراد در هیچ چارچوب قانونی نمی‌گنجد.

به نظر می‌رسد دادگاه عالی انتظامی قضات برای رفع این ابهامات باید برای افراد رد صلاحیت شده جلسه ای تشکیل داده و ادله نظر خود را اعلام کرده و دفاعیات وکیل مورد نظر را نیز بشنود.

از طرفی با توجه به این که کانون وکلا به عنوان یک نهاد مدنی، متشکل از افرادی آگاه از امور خود است، این سوال مطرح می‌شود که چرا این افراد خودشان به صورت مستقل نمی‌توانند مدیران تشکیلات صنفی خود را انتخاب کنند.

به هر حال، دخالت دادگاه عالی انتظامی قضات در فرایند انتخابات این کانون، که البته بر اساس همان قانون غیر ضروری انجام می شود، امری است که بارها مورد چالش قرار گرفته است.

کانون وکلا با داشتن دادگاه انتظامی وکلا، به دقت بر تمام رفتارهای حرفه ای همکاران نظارت دارد و از هیچ تخلفی چشم پوشی نمی کند. با این وصف، طبیعتاً لیستی که از سوی هیأت نظارت بر انتخابات کانون وکلا به عنوان نامزدهای انتخابات برای دادگاه عالی انتظامی قضات ارسال می‌شود، فهرستی از همکاران صاحب صلاحیت است و باید برای رد صلاحیت آنها دلایل محکمی ارائه شود.

در این شرایط دخالت دادگاه عالی انتظامی قضات در انتخابات کانون به منزله زیر سوال بردن استقلال نهاد وکالت ارزیابی می‌شود.

از سوی دیگر البته اخباری هست مبنی بر این که برخی از همکاران، برای حذف رقبا، گزارش‌های منفی در مورد باقی وکلا به دادگاه عالی انتظامی قضات می‌فرستند که من امیدوار هستم این شایعه‌ای بیش نباشد.

چقدر تداوم معضل رد صلاحیت وکلای نامزد انتخابات هیأت مدیره کانون را ناشی از نبود اتحاد و انسجام میان خود وکلا می‌دانید؟ صنف شما باید مدافع حقوق مردم باشد. آیا در این سال‌ها توانسته به خوبی از حق خود در برابر نهادهای غیر‌پاسخ‌گو دفاع کند؟

برای پاسخ به این سوال باید کمی به عقب برگشت. نخستین انتخابات کانون وکلا بعد از انقلاب، به شکلی کاملاً متحد انجام شد و بدنه وکلا بر تعدادی از نامزدها توافق کردند.

بعد از آن به تدریج، رقابت‌های فردی و گروهی باعث شد که هر جمعی از وکلا برای خود یک تشکیلاتی درست کند و بهانه آن را نیز ضرورت دفاع متشکل از حقوق این صنف عنوان کند.

تشکیل این گروه‌ها در دوره‌های بعدی انتخابات کانون، به تشدید رقابت‎های درون صنفی و تلاش برای حذف غیر اخلاقی رقبا منجر شد. تشکیل این گروه‌ها در ایام منتهی به انتخابات کانون نیز به صورت قارچ گونه زیاد می‌شود.

من تأکید می‌کنم در بسیاری از موارد روش‌هایی برای حذف رقیب به کار گرفته شد که به هیچ وجه در شأن مقام وکیل نبوده است.

اخیراً ریاست کانون وکلا در مراجعه‌ای که به دادگاه عالی انتظامی قضات برای پیگیری وضعیت رد صلاحیت‌شده‌ها داشت، با این پیام روبه‌رو شد که «کوهی از گزارش های منفی از همکاران شما به دستمان رسیده است.» ریاست کانون هم خواستار نادیده گرفتن این گزارش‌ها شد.

هر چند عضویت در هیأت مدیره کانون، افتخاری است امّا وکلا باید برای رسیدن به این درجه، خدمت به صنف خود را وجهه همّت خود قرار دهند.

هر کدام از گروه های کانون، با آوانگارد دانستن خود، مدعی به ساحل رساندن کشتی طوفان زده این نهاد می‌شوند. من فکر می‌کنم این اوضاع، اوضاع بسامانی نیست و یک تشکل صنفی به این همه تشکل و گروه نیاز ندارد. چون هدف همه ما یکی است.

طبیعتاً مادامی که کانون وکلا از درون به انسجام نرسد، نمی توان از بیرون انتظار دلسوزی داشت. متأسفانه در حال حاضر، وضع معیشتی بسیاری از وکلای جوان در حدی است که به حداقل‌ها نیز دسترسی ندارند. کسانی که در حرفه مقدس وکالت فعالیت می‌کنند، باید از نظر معیشتی بی‌نیاز باشند تا بتوانند با شرافت کاری به دفاع از حقوق مردم بپردازند.

فروغ_فرخزاد ،#سیمین_بهبهانی و #سیمین_دانشور ، غریبه های شهر ما، زینت دیوارهای این شهرهستند.
سانفرانسیسکو،کالیفرنیا
در وطن خویش غریب

شناسایی شد! نام مامور پلیس که دیروز، #مریم_شریعتمداری را با بیرحمی و شقاوت از سکو به پائین هل داد ”ستوان یکم علی اکبر قرایی” از پرسنل سابق کلانتری گیشا و باقرشهر شهرری است.

————————–

این تصویر از #مریم_شریعتمداری، است که پس از آن که ”ستوان یکم علی اکبر قرایی” از پرسنل سابق کلانتری گیشا و باقرشهر شهر ری او را با وحشیگری تمام از سکو به پائین هل داد گرفته شد و شالش هم خونی شده بود.

—————————-

#دختران_خیابان_انقلاب

عکس روز
هندسه ایستادگی

دولت و بحرانِ سرمایه‌داری (به ضمیمه‌ی نظریّه‌ی مارکسیستیِ بحران) – دیوید یَفِه / م. برنا

دانلود رایگان متن کامل کتاب الکترونیک
دولت و بحرانِ سرمایه‌داری (به ضمیمه‌ی نظریّه‌ی مارکسیستیِ بحران) – دیوید یَفِه / م. برنا
چاپ دوم
زمستان ۱۳۹۶

https://haftehmagazin.files.wordpress.com/2018/01/yaffe.pdf

سازمان‌های حقوق بشر اقلیت‌های جنسی در ترکیه خواهان لغو منع فعالیت صادر شده از سوی فرمانداری آنکارا هستند. source: Kaos GL

دادگاه اداری ترکیه دو دادخواست مجزا از سوی دو سازمان حقوق بشری کائوس گِ لِ و پمبه حیات، برای متوقف کردن دستور منع نامحدود فعالیت در حوزه ال‌جی‌بی‌تی را رد کرد.

← هرگونه فعالیت و صحبت درباره اقلیت‌های جنسی در آنکارا ممنوع شد

دادگاه اداری چهارم آنکارا علت رد کردن دادخواست سازمان کائوس را چنین اعلام کرده است: «حکم ممنوعیت مذکور نتایج غیرقابل بازگشت یا غیرممکن نخواهد داشت، و این حکم غیرقانونی نمی‌باشد.»

همچنین دادگاه اداری سیزدهم آنکارا درخواست سازمان پمبه حیات را با دلایل مشابه رد کرد.

 

ادعای فرمانداری: منع قانونی است

فرمانداری آنکارا در دفاعیه خود به درخواست دادگاه، به بند پانزدهم قانون اساسی ترکیه در خصوص «متوقف کردن استفاده از حقوق و آزادی‌های اساسی» اشاره کرده است. با نظر به وضعیت اضطراری اعلام شده در ترکیه، فرمانداری حکم ممنوعیت فعالیت در حوزه ال‌جی‌بی‌تی را قانونی دانست و با این توضیح که این ممنوعیت تعهدات بین‌المللی را نقض نمی‌کند و نقض «حقوق اساسی» به شمار نمی‌رود از آن دفاع کرد.

← توسعه حقوق انسانی پناهندگان اقلیت جنسی حاضر در ترکیه

← شکایت انجمن روانشناسی ترکیه علیه نهادهای مسئول پخش داروی “درمان همجنسگرایی”

این دو سازمان درخواست کرده بودند که این ممنوعیت اعلام شده بر اساس «حساسیت‌ها و عقلانیت‌های اجتماعی»، «محافظت از سلامت و ارزش‌های اجتماعی» و «محافظت از حقوق و آزادی‌های دیگران» باید ملغی شود، و نظر به اینکه این ممنوعیت نتایج (زیانبار) غیرقابل بازگشت دارد، اجرای این حکم باید بلافاصله متوقف گردد.

دستور ممنوعیت جبران‌ناپذیر است

کرم دیکمن، یکی از وکلایی که به نمایندگی از کائوس به دادگاه شکایت کرده بود، در خصوص این استناد دادگاه که این منع نتایج غیرقابل جبران یا غیرممکن نخواهد داشت،‌ تحلیلی ارائه کرده است.

وی می گوید این حکم دادگاه یعنی: اولا فرمانداری قانونا حق دارد این فعالیت‌ها را به مدت نامحدود تا همیشه ممنوع کند،

ثانیا یعنی از نظر دادگاه جبران نتایج این ممنوعیت در آینده ممکن است.

دیکمن می‌پرسد چگونه می‌توان زیان ناشی از فعالیت‌هایی را که برگزار نمی‌شوند جبران کرد؟

« به عنوان مثال،‌ برنامه ما که قرار بود در روز ۸ مارس ۲۰۱۸، روز جهانی زن، برگزار شود، انجام نخواهد شد. چه چیزی جایگزین این برنامه خواهد بود؟»

وی افزود: «حق آزادی عمل و ارتباط که افراد دارا هستند، برای انجمن‌ها در قالب حق برنامه‌ریزی و تشکیل فعالیت.»

سازمان کائوس بلافاصله پس از اعلام منع توسط فرمانداری، ظرف یک روز دادخواست خود را به دادگاه ارائه کرده بود.

لینک به مطلب: http://6rang.org/6101

منبع: کائوس

شش‌رنگ در شبکه‌های اجتماعی‎:

نوری در سیاهیِ سیاه چال ـ آغاز دیانت حضرت بهاءُالله (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۲ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/07/light-shining-t…

بعد از دستگیری در مسیری حدود پانزده مایل در گرمای تابستان حضرت بهاءالله را در زنجیر و در نهایت بی احترامی پیاده روانۀ طهران کرده و در زندان مخوف سیاه چال محبوس نمودند. در همان حال در سطح شهر قتلِ عام صدها بابی هم شروع شده بود که خود بیانات حضرت بهاءالله این شرایط را چنین توصیف می نماید:

«… از نیاوران که در آن ایّام مَقرِّ سلطنت بوده سَر برهنه و پای برهنه پیاده با زنجیر به سجن طهران بردند چه که یک ظالمی سواره همراه کلاه از سر برداشت و بسرعت تمام با تمام جمعی از میرغضبان و فرّاشان ما را بردند» ۳

در کتاب «قرن بدیع» حضرت شوقی افندی ولیِّ اَمرُالله می فرمایند:

«در عرض راه کلاه و رِداءِ مبارک را برداشتند و مورد سُخریّه و اِستهزاء قرار دادند و سنگ به جانب آن وجود مقدّس پرتاب نمودند» ۴

در حالی که حضرت بهاءُالله به سیاه چال طهران نزدیک می شدند جمعیّت بسیاری اِزدحام نموده بودند و در هما ن حال پیرزنی با التماس و اشارۀ دست برای ثواب تقاضا کرد که سنگی به روی حضرتشان پرتاب نماید و حضرت بهاءُالله به یکی از محافظین فرمودند که «او را ممانعت نکنند زیرا به خیال خود کارِ ثوابی را می خواهد انجام دهد.»

حضرت بهاءُالله برای چهار ماه در سیاه چال محبوس شدند که بِنَفسِه به این نحو شرح می دهند.

«امّا محل تاریک و مُعاشر قریب صد و پنجاه نفس از سارقینِ اَموال و قاتلینِ نفوس و قاطعینِ طُرُق بوده؛ مَعَ این [با این] جمعیّت محلّ مَنفذ نداشت جز طریقی که وارد شدیم. اَقلام از وصفش عاجز و رَوائِحِ مُنتِنه اش [بوهای بد] خارج از بیان و آن جمع اکثری بی لباس و فِراش [بستر]. اللهُ یَعلَمُ ما وَرَدَ عَلَینا فیٖ ذاکَ المَقامِ الأنتَنِ الأظلَمِ» ‌۵ [مضمون به فارسی: آنچه را که در آن جایِ مُتَعَفِّنِ خیلی تاریک بر ما وارد شد خدا می داند.]

«جمیع ما را در یک محلّ محبوس نمودند پای ما در زنجیر و گردن ما در اَغلال [بند و زنجیر] بود… هوای آن زندان بی اندازه مُتَعَفِّن و سنگین و زمینش مرطوب و کثیف و مَملوّ از حشراتِ موذیّه و فضایش تاریک و نور آفتاب را به هیچ وجه راهی نبود» ۶

«هر روز فرّاشان می آمدند و یکی دو تن ازاَصحاب را به اسم و رسم صدا زده به میدانِ شهادتش می خواندند» ۷
https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/07/1024px-Siyah-Ch…

بر گردن حضرت بهاءُالله دو زنجیر سنگین گذاشته بودند که هرکدام برای خود نامی داشتند.

«اگر وقتی آن جناب در اَنبارِ حضرتِ سلطان [سیاه چال ناصرالدّین شاه در طهران] وارد شوند از نائب و رئیس آن محل بطلبند که آن دو زنجیر را که یکی به قَرَه کُهَر [زنجیری سنگین در زندان سیاه چال طهران] و یکی به سَلاسِل معروفست بنمایند قسم به نَیّرِ عَدل که چهار شَهر [چهار ماه] این مَظلوم [حضرت بهاءُالله] در یکی از این دو مُعَذَّب و مَغلول» ۸

یکی از زنجیر ها ۵۱ کیلو گرم وزن داشت و بقدری سنگین بود که باید با دوشاخۀ چوبی نگه داری می شد که از سنگینی آن کمی بکاهد.

«هنوز اثرِ حَدید [آهن] بر گردن باقی است و هنوز علائمِ جفا از تمامِ بدن ظاهر.» ۹

در کتابِ «نَفَحاتِ ظهور» مؤلف آن دربارۀ دیدار حضرت عبدُالبهاء [فرزند و جانشین منصوصِ حضرت بهاءُالله] از پدرشان در زندان سیاه چال طهران درحالی که طفلی نُه سال بودند چنین نوشته اند.

«هنوز در پلّه های میانیِ فرود به زندان بودند [که حضرت بهاءُالله] دستور فرمودند فوراً ایشان را بیرون ببرند. حضرت عبدُالبهاء با موافقت مأمورین زندان تا ظهر که زندانیان اجازه داشتند برای مدّت یک ساعت برای استفاده از هوای آزاد بیرون بیایند در حیاط بیرونی زندان منتظر ماندند. وقتی حضرت بهاءُالله از زندان بیرون آمدند با زنجیر به میرزا محمود برادر زاده خود بسته شده بودند و به سختی حرکت می نمودند. مَحاسِن و شَعَراتِ [ریش و موهایِ] آن حضرت ژولیده و گردنشان در زیر فشار زنجیر سنگینِ فولادی کبود و مُتوّرم و پشتشان در اثر تحمّلِ وزنِ زیاد آن زنجیر خمیده بود. حضرت عبدُالبهاء با مشاهدۀ آن منظر از حال رفتند و همراهان ناچار شدند ایشان را در آن حال به منزل منتقل نمایند.» ۱۰

در آن لحظات سیاه و تاریک حضرت بهاءُالله تنها نبودند زیرا به همراهان فرموده بودند آیۀ مبارکۀ «قُلِ اللهُ یَکفِیٖ مِنْ کُلِّ شَیءٍ» [مضمون به فارسی: بگو خداوند ما را از همه چیز کفایت می نماید] را مرتّباً تلاوت نمایند.

از جنبه ای دیگر حضرت بهاءُالله هم تنها نبودند.

«و در ایّام توقّف در سِجنِ اَرضِ طاء [زندان سیاه چال طهران] اگر چه نوم [خواب] از زحمتِ سَلاسِل [زنجیرها] و رَوائحِ مُنتِنه [بوهای بد] قلیل بود ولکن بعضی از اوقات که دست می داد احساس می شد از جهتِ رَأس [سَر] چیزی بر صَدر [سینه] می ریخت بمثابهِ [مانند] رودخانۀ عظیمی که از قلّۀ جَبَلِ باذِخِ رَفیعی [قلّۀ کوه بلندی] بَر اَرض بریزد و به آن جهت از جمیعِ اَعضا آثارِ نار [آتش] ظاهرْ و در آن حینْ لِسانْ قِرائت می نمود آنچه را که بر اِصغاءِ [شنیدنِ] آن اَحَدی قادر نه.» ۱۱

«در شبی از شب ها در عالمِ رؤیا از جمیع جهات این کلمۀ عُلیا اِصغا شد: اِنّا نَنصُرُکَ بِکَ وَ بِقَلَمِکَ لا تَحزَنْ عَمّا وَرَدَ عَلَیکَ وَ لا تَخَفْ اِنَّکَ مِنَ الآمِنینَ. سَوفَ یَبعَثُ اللهُ کُنُوزَ الأرضِ وَ هُمْ رِجالٌ یَنصُرُونَکَ بِکَ وَ بِاسْمِکَ الَّذیٖ بِهٖ اَحْیَا اللهُ اَفئِدَهَ العارِفینَ.» ۱۲ [مضمون به فارسی: بدرستی که ما تو را به خودت و به قلمت یاری می کنیم از آنچه بر تو وارد شد غمگین مشو و نترس بدرستی که تو در امن و امانی. بزودی خداوند گنج های زمین را برمی انگیزد و مبعوث می کند و این گنج ها مردانی هستند که تو را به خودت و به اِسمَت که خداوند بواسطۀ آن قلب های عارفین را زنده فرمود، یاری می کنند.]

«فَلَمّا رَأیْتُ نَفسیٖ عَلیٰ قُطبِ البَلاءِ سَمِعْتُ الصَّوتَ الاَبدَعَ الاَحلیٰ مِنْ فَوقِ رَأسیٖ فَلَمّا تَوَجَّهْتُ شاهَدْتُ حُورِیَّهَ ذِکرِ اسْمِ رَبّیٖ مُعَلَّقَهً فِی الهَواءِ اَمامَ الرَّأسِ وَ رَأیْتُ اَنَّها مُستَبْشَرَهً فیٖ نَفسِها کَاَنَّ طِرازَ الرِّضوانِ یَظهَرُ مِنْ وَجْهِها وَ نَضْرَهَ الرَّحمنِ مِنْ خَدِّها وَ کانَتْ تَنطِقُ بَینَ السَّمواتِ وَ الاَرضِ بِنِداءٍ تَنجَذِبُ مِنهُ الاَفئِدَهُ وَ العُقولُ وَ تُبَشِّرُ کُلَّ الجَوارِحِ مِنْ ظاهِریٖ وَ باطِنیٖ بِبِشارَهٍ اسْتَبْشَرَتْ بِها نَفسیٖ وَ عِبادٌ مُکْرَمُونَ وَ اَشارَتْ بِاِصْبَعِهٰا اِلیٰ رَأسیٖ وَ خاطَبَتْ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَرضِ: تَاللهِ هٰذا لَمَحبُوبُ العالَمینَ وَلکِنْ اَنتُم لا تَفقَهُونَ هٰذا جَمالُ اللهِ بَینَکُمْ وَ سُلطانُهُ فیکُمْ اِنْ کُنتُمْ تَعرِفونَ وَ هٰذا سِرُّاللهِ وَ کَنزُهُ وَ اَمرُاللهِ وَ عِزُّهُ لِمَنْ فیٖ مَلَکوتِ الأمرِ وَ الخَلقِ اِنْ کُنتُمْ تَعقِلونَ هٰذا هُوَ الَّذیٖ یَشتاقُ لِقائَهُ مَنْ فیٖ جَبَروتِ البَقاءِ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَقاماً فیٖ سُرادِقِ الأبْهیٰ وَ اَنتُمْ عَنْ جَمالِهٖ مُعرِضُونَ.» ۱۳ [مضمون به فارسی: هنگامی که خود را در مرکز و بحبوبۀ بلاء دیدم صدای بدیع و شیرینی از بالایِ سَرَم شنیدم. پس وقتی توجّه کردم حوریّۀ ذکرِ اسمِ پروردگارم را مُعَلّق در هوا در برابر سَر مشاهده کردم و او را در نفسِ خودش شاد و خوشحال دیدم گویی که زینت و زیورِ رضوان و رضایِ اِلهی از صورتش و درخشش و شادابیِ خداوندِ رحمن از گونه اش آشکار است. و در بین آسمان ها و زمین به ندایی ناطق می شد که از آن قلب ها و عقل ها منجذب می شوند. و همۀ اعضا و وجود مرا از ظاهر و باطنم بشارتی می داد که بواسطۀ آن روح و جانِ من و بندگانِ شایسته و محترمِ [خدا] شاد و مسرور شدند. و با انگشتش بسوی سَرِ من اشاره کرد و آنانی را که در آسمان ها و زمین اند مورد خطاب قرار داد که: قسم به خدا این همانا محبوبِ عالمیان است ولکن شما نمی فهمید. این جمال و زیباییِ خداوند بین شما و سلطان و قدرتِ او در شماست اگر آگاه می شدید. و این سرِّ خدا و گنج او و اَمرِ او و عِزّتِ او برای آنانی است که در ملکوتِ اَمر و خلق اند اگر درک می کردید. این همان کسی است که آنان که در جبروتِ بقایند و آنان که مقام و جایگاهی در سراپرده های اَبهیٰ گرفتند دیدار و لِقایش را مشتاق اند در حالی که شما از جمالش روی گردانید.]

در صدمین سال صعودِ [درگذشتِ] حضرت بهاءُالله در سال ۱۹۹۲ بهائیان جهان در شهر نیویورک برای بزرگذاشت حیات حضرتشان گردهم آمدند. آنچه را که حضرت بهاءُالله از حُوریۀ اِلهیٖ ذکر کردند به همان مناسبت به صورت آهنگی منتشر گردید.

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۰۷ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۷.
(۴). کتاب قرنِ بدیع، صفحۀ ۱۶۹.
(۵). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۷.
(۶). مَطالِعُ الاَنوار (تاریخ نبیل)، صفحۀ ۵۷۷.
(۷). ایضاً، صص: 577- 578.
(۸). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۲۵.
(۹). کتاب ایقان، بند ۲۰۸.
(۱۰). نَفَحاتِ ظهورِ حضرتِ بهاءُالله، جلدِ اوّل، صفحۀ ۱۷.
(۱۱). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۸.
(۱۲). ایضاً، صفحۀ ۷.
(۱۳). نِداءِ رَبُّ الجُنُود، صص: 1- 2.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که تفاوت‌های زیادی بین مردم وجود دارد، اما با ذهنی باز و قدردانی از مشارکت هر فرد در این دنیا، می‌توانیم روابط و جامعه‌مان را تقویت کنیم.

بدون توجه به اینکه سطح یک سازمان یا سِمَت یک فرد چقدر مهم باشد، اگر احترام متقابل و قدردانی صادقانه در روابط وجود نداشته باشد، سازمان یا شبکه ارتباطی این افراد می‌تواند به سرعت شکست بخورد.

برخلاف تصور عموم چیزی که باعث حفظ و تقویت روابط می‌شود، کامل بودن افراد یا باهوش‌تر بودن آن‌ها نیست بلکه قدردانی از یکدیگر و احترام متقابل عامل اصلی است.

اگر می‌خواهید روابط خود را بهبود ببخشید، چه در کسب و کار و چه در زندگی شخصی، این پنج راه آسان را برای نشان دادن قدردانی و احترام به دیگران به کار بگیرید:

گوش کردن.

بنظر بسیار آسان است. اما یادگیری و حرفه‌ای شدن در آن به صورت واقعی و موثر، می‌تواند دشوار باشد. اگر می‌خواهید شخصی بداند که به او احترام می‌گذارید پس واقعا به او گوش دهید. به چشمانش نگاه کنید. گوشی یا کتاب خود را کنار بگذارید و هرگاه لازم است در رابطه با موضوع مکالمه سوال کنید یا بازخورد ارائه دهید.

تشویق کردن.

اگر تابه حال روز بدی را تجربه کرده باشید پس حتما قدرت و تاثیر “تشویق شدن” را درک می‌کنید. هرکسی لحظات سختی را تجربه کرده است که نیاز دارد شخص دیگری به او بگوید: “نگران نباش! اوضاع درست می‌شود.” ممکن است این کار در آن لحظه چیز خاصی نباشد اما این شخص به یاد خواهد ‌آورد که شما به احساسات و راحتی خیال او علاقه نشان داده‌اید و برایش وقت گذاشته‌اید. یک لبخند و کلمه پرشور واقعا می‌تواند روز کسی را بسازد.

تبریک گفتن.

اگر کسی کار یا مسئولیتی را خوب انجام داده، یا در زمینه‌ای موفق شده به او تبریک بگوئید. به خصوص در محیط‌های کاری، کارکنان سخت‌تر کار خواهند کرد و شادتر خواهند بود وقتی بدانند که رئیسشان قدردان زحمات آن‌ها است. همین‌طور در روابط فردی، وقتی کسی می‌بیند که تلاش‌هایش به چشم می‌آیند سرشار از انرژی مثبت و شادی می‌شود.

کمک کردن

اگر دوست یا همکاری را در وضعیت بغرنجی یافتید، اگر می‌توانید به او کمک کنید. نه اینکه از سر دلسوزی کارها و وظایفش را برایش انجام دهید بلکه کمی وقت بگذارید و او را راهنمایی کنید. اگر این فرد قبلا در موقعیت سختی به شما کمک کرده، شما هم می‌توانید با در کنار او بودن، برایش جبران کنید و اینگونه به روشی مناسب قدردانی و احترام خود را نیز به او نشان دهید.

 تشکر کنید.

تشکر کردن یک مسئله اخلاقی و معمول به نظر می‌آید اما بسیاری از افراد فراموش می‌کنند تشکر کنند یا حداقل چگونه با خلوص نیت تشکر کردن را فراموش می‌کنند. تشکرکردن از دیگران می‌تواند به سادگی یک عبارت کوتاه “متشکرم” یا “ممنونم” باشد یا حتی خرید هدیه‌ای ساده و کوچک اما اگر این عمل با خلوص نیت و صادقانه انجام نشود، فایده‌ای ندارد. شما نباید از روی اجبار یا عادت تشکر کنید بلکه واقعا باید در تشکر کردن خود صداقت داشته باشید. شک نکنید زبان بدن و لحن شما در هنگام تشکر کردن احساسات شما را فاش می‌کند. اطمینان حاصل کنید که مردم می‌دانند که شما قدردان آن‌ها و اقداماتشان هستید.

با فشارهای روزانه بر همه ما، اغلب فرصتهای تشویق افرادی که با آن‌ها هستیم را نادیده می‌گیریم. وقت بگذارید تا قدردانی و تشکر خود را نشان دهید. این کار نه تنها باعث می‌شود دیگران احساس بهتری داشته باشند، بلکه شما هم احساس رضایتمندی بیشتری در زندگی خواهید کرد.

برگرفته از

#مرکز_مشاوره_رنگین_کمانی را در دیگر شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

پیامک در تلگرام

کانال تلگرام

اینستاگرام

فیس بوک

درآمد

دیری است که در جمهوری اسلامی بین نظام حکومتی و گروه‌هایی از صوفیان و درویشان جدال و درگیری در جریان است. البته صادقانه‌تر است که بگوییم حکومت و حاکمان‌اند که با اهل تصوف ناسازگاراند و حدود چهل سال است که اینان را به بهانه‌های مختلف تحت تعقیب و آزار قرار داده و بارها حسینیه‌های این طایفه را تخریب کرده و شمار قابل توجهی از درویشان را به زندان افکنده و از حقوق اجتماعی و شهروندی‌شان محروم کرده و می‌کنند. اما این روند سرکوب اخیرا به جدال خشونت‌بار طرفین کشیده شده است و با توجه به نوع تفکر صوفیانه و صدور جواز دفاع شخصی از سوی مرشد این طایفه می‌تواند به پیامدهای دهشتناکی منتهی شود.

طرح سئوال

این پرسش همواره مطرح بوده و هست که راستی نزاع دو گروه مسلمان و حتی متشرع فقیهانِ حاکم و صوفیان درویش (فعلا صوفیان گنابادی) بر سر چیست؟ و در واقع محل نزاع  کجاست؟

مبنای نظری تحلیل؛ قدرت

با ذکر این مقدمه ضروری که تحلیل تحولات تاریخی چند بُنی هستند و قابل فروکاهش به یک عامل نبوده و نیستند، در این‌جا می‌خواهم از منظر یک مبنای فهم رخدادهای تاریخی و به طور خاص تاریخ اسلام به جدال دیرین فقیهان و اهل تصوف بپردازم و آن مبنای «قدرت» و «اقتدار» است تا احیانا پرتوی بر جدال نظام حاکم و صوفیان افکنده شود. بیفزایم که کل تاریخ اسلام و انشعاب‌ها و جدال فرقه‌ها را می‌توان ذیل همین موضوع «قدرت» و تحقق اقتدار رهبران فرقه‌ها و جریان‌های مختلف فکری و اعتقادی و سیاسی فهم و تحلیل کرد.

هژمونی‌طلبی سه نوع رهبری در تشیع

مدعای من این است که ریشه جدال‌های تاریخی و گاه خشن و خونین بین عالمان و فقیهان شیعی و دو گروه شیعی دیگر یعنی متصوفه و اخباریه به نزاع بر سر رهبری و زعامت فکری و اعتقادی و در نهایت به شکل پیدا و پنهان بر سر قدرت سیاسی و حتی مالی است. از آن‌جاکه توده‌های پیرو مذهبی این سه نحله به خودی خود نقشی و سهمی در تحولات فکری و اعتقادی نداشته و ندارند، طبعا طرح مسائل و تحلیل رخدادها حول رهبران ایدئولوژیک و عقیدتی و سیاسی این نحله‌ها خواهد بود. زیرا اینان‌اند که نظرا و عملا تعیین‌کننده میدان بازی و قواعد جدال‌ها و درگیری‌های دراز دامن بوده و هستند.

نگاهی گذرا و «ارزیابی شتابزده» تحولات درونی تشیع، محل نزاع را آشکار می‌کند؛ بدین شرح:

پدیده ای که به نام «تشیع» و یا گروهی که به نام «شیعه» شناخته شده، در طول حدود سه قرن ساخته و پرداخته شده است. در قرن نخست عنوان شیعه عمدتا به معنای علاقه‌مندان و پیروان فکری اهل بیت حول علی و آل علی و نوعی گرایش سیاسی در امت مسلمان بوده است، ولی در یک روند تکاملی کمّی و کیفی، تشیع به صورت یک فرقه کلامی و اعتقادی با گرایش پر رنگ سیاسی بروز و ظهور یافت. نخستین شاخه آن زیدیه بوده که در اوایل قرن دوم پدید آمد و بعد شاخه اسماعیلیه که در نیمه دوم قرن دوم و قرن سوم بروز و ظهور یافت و پس از پایان دوران امامت و آغاز غیبت کبرای امام دوازدهم شیعی در سال ۳۲۹ هجری، تشیعی ظاهر شد که بعدتر به تشیع اثنی عشری شهرت یافت. از آن‌جا که این نوع تشیع در تداوم شاخه‌های ابتدایی‌تر تشیع شکل گرفته است، عملا جامع‌تر و کمال یافته از گذشتگان شمرده می‌شود.

در یک روند تاریخی و تکاملی اما خوابگردانه، رهبری فکری و سیاسی تشیع امامی در دوران تأسیس با امامان مشخص و با شناسنامه معینی بوده است ولی با آغاز غیبت کبرا، به تدریج و در فاصله یک قرن، فقیهان شیعی با دعوی «نیابت عامه» عملا رهبری دینی و فقهی و سیاسی شیعیان را بر عهده گرفتند. البته در آغاز قلمرو این نیابت محدود بود و با گذشت زمان دایره نیابت بسط یافت تا آن‌جا که در اوایل دوران صفویه، دعوی «سلطنت» نیز از سوی شماری از فقیهان (با پیشگامی محقق کرکی)، مطرح شد. این اندیشه اخیرا در جمهوری اسلامی با مدل ولایت مطلقه فقیه به کمال منطقی خود رسیده است.

اما چنین ادعایی رقیبانی نیز یافت که برای فقیهان مدعی نیابت عامه، مشکلاتی پدید آورد. نخستین رقیب از سوی اهل تصوف و عرفان بود. شاید بتوان ریشه‌های نوعی تصوف را در آموزه‌های باطنی‌گری اسماعیلیان قرن سوم به بعد جستجو کرد. عرفان و تصوف در اشکال مختلف خود (اعم از سنی و شیعی) نظرا و عملا با رهبری خاص پیشگامان و آموزگارانی هدایت شد و تعین تاریخی یافت که عموما تحت عنوان «قطب» و «مرشد» شناخته شده و می‌شوند. این مرشدان و اقطاب رسما و عملا، رهبری بلامنازع فقیهان سنی و شیعی را به چالش کشیده و به تدریج خود را به عنوان بدیل فقیهان در جوامع اسلامی و در میان مسلمانان جا انداختند و این موجب ناخرسندی سلسله فقیهان اقتدارگرا شد. با این همه، تا زمانی که تصوف و عرفان‌گرایی در میان شیعیان امامی رواج نیافته بود، فقیهان شیعی چندان نگران نبودند. ولی پس از قرن ششم و هفتم و بسط اقتدار فقیهان، جدال علنی بین دو سلسله رهبری صوفیانه و متشرعانه فقهی در عصر غیبت آغاز شد و شدت پیدا کرد و در ادوار بعد، به ویژه در عصر صفوی و بعد قاجاری، چالش‌های عظیم رخ داد و تکفیرهای فقیهان و کشتارهای گاه‌و بی‌گاه از صوفیان امامی بروز و ظهور یافت.

این جدال اعتقادی و در بن خود سیاسی، هنوز به جایی نرسیده بود که چالش سومی نیز پدید آمد و آن چالش رقیبانه اخباریان بود که در نیمه دوم صفویه ظاهر شد. هرچند گرایش اخباری سابقه‌ای در قرن دوم و سوم داشت که در آن زمان ذیل عنوان «اهل حدیث» در برابر «اهل رأی» شناخته می‌شد، ولی در دوران جدید ظهور حدیث‌گرایی، که با عنوان «اخباریه» شناخته می‌شود، با شتاب اوج گرفت و به زودی نه تنها قدرت و آتوریته علما و فقها را به چالش طلبید بلکه به زودی توانست بر آنان چیره شود و اغلب شیعیان را در ایران و عراق و دیگر نواحی تحت تأثیر قرار دهد و عرصه را بر فقیهان تنگ کند. این چیرگی از روزگار علامه مجلسی مشهور در قرن یازدهم هجری آغاز شد و تا اوایل روزگار قاجاران در قرن سیزدهم ادامه پیدا کرد. محمدامین استرآبادی از عالمان اخباری این دوره است که کتاب مهم «الفوائدالمدنیه» در نقد و رد آرای فقیهان را نگاشته است. در این جدال دوگانه «اصولیه / اخباریه» پدید آمد. اخباریه به اجتهاد علمی و فکری در استنباط احکام شرعی باور داشتند و اخباریان چنین باوری نداشته و با آن مخالف بودند. در این دوگانه نیز قدرت و هژمونی، کاملا قابل مشاهده است. وقتی اخباریان اجتهاد را انکار می‌کردند نظرا و عملا رهبری عام و تمام عیار فقیهان مجتهد را انکار می‌کردند و این یعنی بلاموضوع شدن جایگاه این مجتهدان در قلمرو جامعه و سیاست و فرهنگ.

در نیمه دوم سده سیزدهم هجری با ظهور فقیهان مجتهد اثرگذاری چون وحید بهبهانی (فقیهی که با نقد کتاب فوائدالمدنیه استرآبادی در زمان خود احیاگر اجتهاد اصولی لقب گرفت)، شیخ مرتضی انصاری، بعدتر شیخ جعفر کاشف الغطا و بعدتر آخوند خراسانی در عصر قاجار، مکتب اصولی قوت گرفت و اخباری‌گری سست شد به گونه‌ای که به زودی عملا از صحنه خارج شد.

تا این‌جا گزارش بسیار کوتاهی از سه جریان فکری – اجتماعی و سیاسی صوفیه و اخباریه و اصولیه ارائه شد و اکنون مجال پرداختن به محورهای اختلافی کلامی و فقهی و سیاسی این سه جریان نیست (و البته موضوع این نوشتار هم نیست) ولی از این‌جا به بعد با تکیه بر موضوع اصلی این نوشتار یعنی تصوف و مجتهدان شیعی بحث را ادامه می‌دهم.

گفتن ندارد که بین این سه جریان از جهات مختلف تفاوت‌ها و اختلافات و حتی تعارضات بنیادینی وجود داشته و دارد ولی در بعد سیاسی و ریشه‌ای این تعارضات، مسئله مهم قدرت و اقتدار است که کانون نزاع و تضادهاست. به عبارت دقیق‌تر و روشن‌تر، صوفیان و اخباریان هر یک از منظر خاص خود با فقیهان در حفظ جایگاه قدرت و منزلت اجتماعی و در مواردی اقتدار سیاسی در رقابت‌اند. همین جا بگویم مراد از قدرت بعد خلاقی و مدح و ذم آن نیست، بلکه این عنوان به معنای جامعه‌شناختی و تاریخی آن مطمح نظر است و از این رو به عنوان وصفی خنثی به کار رفته است.

با توجه به روند تحولات تاریخی این سه نحله و جایگاه مقدم و برتر و اثرگذار دعوی نیابت عامه فقیهان امامی، این صوفیان و عارفان بلندمرتبه و غالبا محبوب‌القلوب خاص و عام مسلمان و حتی غیر مسلمانان و بعدتر عالمان و محدثان اخباری بودند که فقیهان مدعی نیابت از امام معصوم را به چالش می‌کشیدند. عناوینی چون «مجتهد» و «آیت‌الله» و اخیرا «آیت‌الله العظمی» در جریان اسلام و تشیع فقاهتی، «قطب» و «قطب‌الاقطاب» و یا «مرشد» و «مرشد کامل» در نحله تصوف و عرفان و «محدث» و «اخباری» برای رهبران دینی و اخباری، به ضرورت تمایز و مرزبندی این رقیبان انجام شده است. نکته بس مهم آن‌که، رهبران این سه طایفه، مشروعیت دینی و سیاسی خود را از امام غایب می‌گیرند و در واقع برآنند تا به نوعی خلاء قدرت در عصر غیبت را پر کنند.

البته نیاز به یادآوری نیست که این نام‌گذاری ها لزوما ارادی و از سر عمد و یا به انگیزه تخالف نبوده است بلکه عمدتا در یک روند طبیعی و احیانا به صورت خوابگردانه انجام شده است.

با توجه به چنین رقابت نهان و عمیقی است که فقیهان و عالمان مقتدر شیعی از روزگار صفوی به بعد در برابر استقلال‌خواهی و اقتدارطلبی جریان تصوف و نیز نحله اخباری‌گری حساس بوده و به صورت نهادی شدیدا واکنش نشان داده و می‌دهند. این‌که می‌بینیم تا زمان صفویه واکنش نسبت به تصوف و عرفان چندان جدی و به ویژه سرکوب‌گرانه نبوده و از سده دوازدهم شدت پیدا می‌کند، دقیقا به همین دلیل است. نباید از یاد برد از روزگار دراز صفویه، که علما مزه قدرت و ثروت و منزلت را چشیده و در دوران قاجار نیز همان تجربه را ادامه داده بودند، دیگر تحمل و بردباری‌شان در برابر هر نوع هم‌آورد طلبی رقیبان قدرتمندی چون صوفیه نیز کاهش یافته بود. تا دوران صفویه و در نیمه نخست آن حتی شماری از فقیهان خود اهل تصوف و یا متمایل به عرفان و تصوف بوده‌اند (از جمله ابن فهد حلی در سده هشتم و ملا محسن فیض کاشانی در سده یازدهم). این که فقیهان در برابر دعاوی شیخ احمد احسایی در سده سده سیزدهم و به ویژه اندیشه «رکن رابع» وی و بعدتر دعاوی سید محمد باب چنان سخت برآشفتند، در بنیاد خود، احساس خطر برای سست شدن و احیانا از دست دادن مقام و منزلت تثبیت شده نیابت عامه و در نتیجه حفظ و حراست از دستاوردهای مادی و معنوی و سیاسی ادوار گذشته بوده است. سرکوب شدید جنبش بابی و بهایی به دست فقیهان نیز از این منظر قابل فهم و تحلیل و تفسیر است. هرچند شهرت دارد که متصوفه اهل سیاست نبوده و نیستند و حتی از سیاست و قدرت سیاسی نیز گریزانند، ولی می‌دانیم که در مقاطعی در تاریخ اسلام و تشیع، نحله‌هایی از صوفیان برای کسب قدرت حکومتی تلاش کرده‌اند و حتی سلسله‌هایی از همین متصوفه سال‌های درازی در نواحی مختلف در قدرت بوده و تشکیل حکومت داده‌اند (مانند سربداران و مشعشعیان و مرعشیان). این اقدارگرایی سیاسی نیز بر خشم فقیهان شیعی می‌افزود.

قابل تأمل این‌که عالمان و فقیهانی که گرایش صوفیانه و عارفانه داشته و به ویژه اهل ادب و شعر نیز بوده‌اند، به صورت تناقض‌آمیزی، نه تنها با اهل فقه و مدرسه و فتوا میانه‌ای نداشتند بلکه گاه آشکارا از منتقدان فقیهان و عالمان شریعتمدار صاحب منزلت و قدرت مادی و معنوی بوده‌اند. فیض کاشانی در برخی اشعارش در سده یازدهم و به ویژه فقیه و عالم نامداری چون ملا احمد نراقی در سده چهاردهم هجری در «مثنوی طاقدیس» خود در حد دشنام فقیهان را نقد و حتی هجو کرده است. قابل تأمل این که همین فقیه صاحب نام در کتاب «عوائدالایام» خود به نوعی از ولایت فقیه در عصر غیبت نیز دفاع کرده است.

این نکته نیز قابل توجه است که در تاریخ ایران هر بار که شرایط اجتماعی و سیاسی آشفته بوده و مردم از جهات مختلف تحت انواع فشارهای اقتصادی و تبعیض و ستم و ناامنی قرار گرفته و از دست امیران و حاکمان جان به لب شده و فریاد رسی نمی یافته‌اند، به دامن گرم و شورمند تصوف و عرفان پناه برده‌اند. مخصوصا زمانی‌که به نام دین و شریعت جزمیت و ستم و تعصبات کور و ریاکاری و تظاهر دینی و خشونت‌های مذهبی رواج یافته است، گرایش به انزوا و پارسایی و تصوف و ادبیات عارفانه نیز رواج یافته است. درست در همین زمان به مثابه یک واکنش، جزم‌اندیشی فقیهانه و غلظت مذهبی و سخت‌گیری‌های اعتقادی و به یک معنا فرمالیسم مذهبی نیز تبلیغ و ترویج می شده است. دوگانه تناقض‌نما و دیالکتیکی جزمیت و خشونت مذهبی و در مقابل عرفان‌گرایی و تنزه‌طلبی اخلاقی و پارسایی‌های شخصی. از باب نمونه، در عصر بحرانی پس از فروپاشی صفویه، یکی از عالمان شیعی به نام آقا محمدعلی کرمانشاهی در کرمانشاه چنان بر ضد متصوفه سخت گرفت و صوفیان زیادی به فرمان و فتوای وی به قتل آمدند که با عنوان پر افتخار «صوفی‌کش» شهرت یافت. این نیز عبرت‌آموز است که حضرت ایشان فرزند وحید بهبهانی سلسله جنبان اجتهاد اصولی نوین است.

بدین ترتیب فکر می‌کنم تا حدودی ریشه‌های تاریخی و اعتقادی و سیاسی جدال فقیهان و صوفیان روشن شده باشد. به گمان من، دیگر اختلافات عقیدتی و یا آداب و سلوک مذهبی، روبناهای این جدال عمیق و غالبا مکتوم و اعلام نشده است. البته این به معنای بی‌اهمیت بودن جدال‌های فکری و عقیدتی نیست بلکه مدعا این است که اگر به چالش کشیدن مقام و منزلت و زعامت دینی و اجتماعی و سیاسی سلسله فقیهان مدعی نیابت عامه نبود، چنین تنازعاتی یا اصلا رخ نمی‌داد و یا چندان سخت و خشن نمی‌شده است. تاریخ نیز نشان داده است که اختلافات و حتی چالش‌ها تا زمانی که در نهان و آشکار به اقتدار مذهبی و اجتماعی و اقتصادی جامعه عالمان و روحانیان صاحب نفوذ آسیب نمی‌رسانده، معمولا با مدارا مواجه شده است. قتل احمد کسروی نیز در این چهارچوب قابل تحلیل و تفسیر است.

بازتولید این جدال در جمهوری اسلامی

با این توضیحات، می‌پندارم که پاسخ پرسش از چرایی عدم تحمل صوفیان در نظام مذهبی و فقهی جمهوری اسلامی، تا حدودی روشن شده باشد. در گذشته فقیهان از قدرت سیاسی و حکومتی برخوردار نبودند ولی اکنون دیری است که بر کرسی ولایت مطلقه تکیه زده و یکه تاز ملک و مملکت‌اند و از تمام ابزارهای لازم برای حذف و سرکوب گشاده‌دستانه استفاده می‌کنند. فقیهان حاکم و یا حامی حکومت و نظام موجود، اندیشه دیرین ضد صوفی خود را بر حکومت دیکته می‌کنند و می‌کوشند ریشه رقیب دیرین را از بن برکنند. به ویژه که در جمهوری اسلامی، بر خلاف میل حاکمان، گرایشات صوفیانه و عارفانه، گسترش یافته و از مقبولیت بیشتری برخوردار شده و این بر نگرانی‌شان می‌افزاید.

افزون بر آن، اصولا جمهوری اسلامی، به عنوان یک قاعده، از هر نوع دگراندیشی هراس دارد چرا که از ترک خوردن ایدئولوژی رسمی می‌ترسد. حفظ حکومت نیز وفق اندیشه آیت‌الله خمینی از اوجب واجبات است! به همین دلیل است که هر نوع دگراندیشی (ولو کاملا فکری و یا عقیدتی) را از سوی هر کس که باشد تحمل نمی‌کند. فرقی نمی‌کند که این متفاوت اندیش و احیانا منتقد و معترض صوفی باشد و یا یک عالم دینی سنتی و یا یک عرفان‌گرای فارغ از عرفان مدرسی (مانند عرفان حلقه) و یا بهایی و حتی یک هنرمندی که تحت سانسور وزارت ارشاد فعالیت هنری می‌کند.

اکنون با استناد به منطق امور و تجارب مکرر تاریخی، می‌توان گفت که این بلیه شوم محصول پیوند دیانت با قدرت و یکی شدن دین و دولت و استخدام دیانت در خدمت قدرت است. در جایی سخن هوشمندانه‌ای از زنده یاد علامه طباطبایی خوانده ام که در ارتباط با مبحث کنونی گفتنی است و شنیدنی. او سخنی با این مضمون گفته بود که: اگر همین افکار جدید غربی نبود هنوز هم صوفی‌کشی رواج داشت. سخن مهمی است. از آنجا که طباطبایی خود اهل فلسفه بود و گرایش عرفانی داشت و از همین منظر نیز گاه مورد طعن قرار می‌گرفت، کم و بیش، عمق داستان صوفی‌کشی را درک می‌کرد و می‌دانست تنها پادزهر چنین مصایبی اندیشه مدرن تفکیک نهاد دین و دولت است و باید تیغ را از دست زنگی مست گرفت و گرنه این تراژدی خطرناک هم‌چنان ادامه خواهد یافت. احتمالا بی‌اعتنایی وی به رخداد انقلاب ۵۷ و بعد جمهوری اسلامی نیز از همین منظر بوده است.

این نیز قابل تأمل است که خود آیت‌الله خمینی در جوانی به دلیل گرایش صوفیانه و عرفانی، به گفته خودش لیوان پسرش مصطفی را در مدرسه فیضیه آب می‌کشیدند، اما در حکومت برجای مانده از افکار و آموزه‌های وی، اکنون صوفی‌آزاری و حتی صوفی‌کشی رسمیت می یابد! عبرت‌گرفتنی است.

سخنرانی رها بحرینی در ایران آکادمیا، در مورد تراپی های درمانی در مورد همجنسگرایان در ایران با بررسی تحقیق شش رنگ (از دقیقه ۴۸)

این سخنرانی در روز ۲۴ فوریه ۲۰۱۸ در پنل «آزادی آکادمیک و حق آموزش در ایران» با تمرکز بر سانسور کامل اطلاعات به‌روز و علمی درباره گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی در حوزه آموزش متخصصان سلامت و بهداشت صورت گرفت.

لینک به ویدیوی کامل پنل:

(function(d, s, id) { var js, fjs = d.getElementsByTagName(s)[0]; if (d.getElementById(id)) return; js = d.createElement(s); js.id = id; js.src = 'https://connect.facebook.net/sv_SE/sdk.js#xfbml=1&version=v2.12'; fjs.parentNode.insertBefore(js, fjs);}(document, 'script', 'facebook-jssdk'));

The IranAcademia Panel on: Academic Freedom & Right to Education in Iran- University in Iran: site of politics and logic of exclusion (Omid Montazeri)- The boundaries of academic freedom in theological methodology of educational system after the Islamic revolution in Iran (Amir Yahya Ayatollahi)- From demonization to medicalization: Gender identity and sexual orientation in the curriculum of health professionals in Iran (Raha Bahreini)- Q & A

Publicerat av ‎Iran Academia ایران آکادمیا‎ den 24 februari 2018

باورتان می شود که یک زمانی در بدو تمدّن اسلامی، وقتی نطفه این تمدّن در خاک حاصل خیز فرهنگ ایرانی کاشته می شد، «علم» کلاً به معنی حدیث شناسی بود و عالم کسی بود که حدیث می شناخت. هرکس   ۵تا حدیث بلد بود از کسی که  ۴تا حدیث می دانست عالم تر بود. در جائی خواندم که در قرن دوم یک بار می خواستند برای یکی از شهرهای مصر قاضی تعیین کنند. عالمی پیدا نکردند. یکی از دروازه شهر وارد شد و گفت من یک حدیث بلدم. گفتند: الحمدالله، قاضی مان پیدا شد. این داستان اگر هم مثل اکثر داستانهای دینی دروغ باشد، خالی از نکته ای در دل آن نیست. این داستان نشان می دهد که مردم به چه کسی عالم می گفتند. با همین مفهوم علم و با همین معنی بود که اهل حدیث و سنّت که خود را عالم می دانستند سعی کردند تمدّن اسلامی را بنا نهند و در آن علوم مختلف تأسیس کنند.

یکی از اسلام شناسان آلمانی به نام فوک در یکی از مقالاتش دقیقا به این مطلب اشاره کرده است. او سعی کرده است نشان دهد که گوشت و استخوان آنچه که ما به عنوان تمدن اسلامی می شناسیم حدیث است نه چیزهای دیگر. می گوید حتی قرآن هم به پای حدیث نمی رسد. اصلا مگر وقتی می گوئیم «مذهب اهل حدیث و سنت»، چه می گوئیم؟ و اسلام ارتودوکسی هم یعنی مذهب حدیث و سنت. تازه، شیعه ها هم ، به غیر از غلات و اسماعیلیان ، دائم دستشان تو جیب سنی ها بوده و از سرمایه های آنها کش رفته اند و برای خودشان فقه درست کرده اند. فقه: یعنی سلطان علوم دینی. فقه و اصول فقه همه اش درباره نحوه استفاده از حدیث است(اگر گفتند چیزی بیش از این است من که باور نمیکنم،) بعد هم علوم دیگر، مثل علم حدیث، علم رجال، علم تفسیر و علوم دیگر، یکی بعد از دیگری، همه از حدیث نشأت گرفته اند. اصلا علمی که بر حدیث و سنت بنا نشده باشد بدعت است. بدعت هم جایش در سطل آشغال است. فلسفه اسلامی، اگر چنین چیزی باشد، بدعت است. و جالب اینجاست که بعضی ها سعی کرده اند تصوّف را هم “حدیثی” و “سنتی” بکنند. حتّی تاریخ شهرها هم تاریخ به معنای امروزی نیست، بلکه تاریخ رفت و آمد کسانی است که حدیث می شناختند و علومی که از علم حدیث مشتق شده بود. حالا این را بگذارید در کنار این گفته که «این احادیث اکثراً یا تقریباً همه ساختگی است. » ابوحنیفه معروف است که گفته تعداد احادیث صحیح از تعداد انگشتان دست و پا تجاوز نمی کند. پس ما باید از این علماء داعشی سؤال کنیم: یعنی ما تا حالا بر سر گوری گریه می کردیم و اشک می ریختیم که در آن مرده ای دفن نشده بود؟» یعنی اساس علوم اسلامی (البته علوم سنتی) و تمدّن اسلامی بر پایه جعلیات بنا شده است نه بر پایه حقایق مسلم و یقینی؟
خوب، حالا می پرسید: چرا اهل حدیث سعی کردند که علوم و معارف و تمدّن اسلامی خود را بر اساس حدیث بنا کنند؟ به دلیل این که می خواستند زیر بار ایرانیها در درجه اول و یونانیها (یا به قول قدیمیها رومی ها) در درجه دوم نروند. می گفتند ما شریعت خودمان را داریم. ما نمی خواهیم “عجم زده” شویم. عجم زدگی یعنی غربزدگی و غربزده کسانی بودند که می خواستند اساس کار را خرد و خردمندی قرار دهند.
حرف در این باره بسیار است. من دو جمله را هم که تو گلوم مانده بگویم و سخنم را امروز ختم کنم: یکی این که آخرش من نفهمیدم که شیعه چرا باید دنبال علوم اهل سنت، به خصوص فقه، برود. دوم این که من می فهمم چرا اهل سنت از گلدزیهر بدشان می آید. چون گلدزیهر اولین بار نشان داد که حدیث مولود حوادث اجتماعی است و لذا احادیث پدیده های تاریخی اند. چیزی که نمی فهمم این است که چرا شیعه ها باید از گلدزیهر بدشان بیاید. شیعه ها که سرمایه شان چیز دیگر یست.

ناخدا آزاد
ابتدا یادداشت های حسین باستانی و علی مطهری درباره احمدی نژاد و اقدامات اخیرش را می آوریم و بعد پاسخی خودمانی به هر یک را:

1- یادداشت حسین باستانی:


“ناگفته های” احمدی نژاد و شورای نگهبان در مورد انتخابات ۸۸

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

اعتراض به سخنان و مواضع محمود احمدی نژاد، به جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام هم کشیده شد.

دیروز چندین نفر از اعضاء این مجمع در جلسه رسمی، طی سخنانی مطالب مطرح شده در نامه احمدی نژاد به رهبری را خلاف دانستند و خواستار برخورد قانونی با او شدند.

در این جلسه بعضی از اعضاء به این جمع بندی رسیدند که وی صلاحیت عضویت در مجمع را ندارد.

آقای قاضی‌پور جناب عالی از سوی چه کسانی سخن می‌گویید؟

موکریان ــ دکتر جلال جلالی‌زادە نمایندە سابق مجلس و فعال مدنی کورد در جواب توهین نمایندە ارومیە بە کوردها در کانال تلگرامی خود نوشت:

روزا لوگزامبورگ

اعتصاب توده ای، حزب سیاسی و اتحادیه های کارگری

فهرست
مقدمه
فصل اول – انقلاب روسیه، انارشیسم و اعتصاب همگانی
فصل دوم – اعتصاب توده ای، یک محصول تاریخی و نه مصنوعی
فصل سوم – گسترش جنبش توده ای روسیه
فصل چهارم – تأثیر متقابل مبارزۀ سیاسی و اقتصادی
فصل پنجم – درسهای از جنبش طبقۀ کارگر روسیه که در آلمان قابل اجرا هستند
فصل ششم – همکاری کارگران متشکل با کارگران عیر متشکل برای پیروز ضروری است
فصل هفتم – نقش اعتصاب توده ای در انقلاب
فصل هشتم – ضرورت اقدام متحد اتحادیه های کارگری در سوسیال دمکراسی

http://www.k-en.com/R/etesab/Fehrest.html

#شنود_شیطان(قسمت سوم)
آزار و اذیت بوسیله ی #شنود_تلفن
از:
#محمد_شوری
(نویسنده و روزنامه نگار)
5اسفند1396

پروپاگاندای احمدی نژاد
ظاهراازآشپزخانه بیت رهبری بوی کباب شنیده می شود!
احمدی نژادمجری اپوزیسیون بیت رهبری ست که فکرفردایشان رامی کنند!
نادیده انگاری بیت رهبری درسناریوو بحران سازی های کشور،ساده لوحی ست؛بیت رهبری خامنه ای نیست؛خامنه ای خودنیزتحت فرمان وسربازبیت رهبری ست!وگرنه درچنبره ی حمایت آنچنانی ازاحمدی نژادگرفتارنمی شد!
هیچ اتفاق وحادثه ای برای جمهوری آخوندی ولایت فقیه،خطرآفرین تراز بحران جانشینی رهبری نیست!
مدیریت چنین بحرانی،آمادگی می خواهد واحمدی نژادبخشی ازمدیریت پیشگیری ومدیریت بحران است!
احمدی نژادبخشی ازپروژه ی پروپاگاندای بیت رهبری ست تادرآینده ازخطربجهد.
احمدی نژادمجری بخشی ازبیت رهبری علیه بیت رهبری ست وهم چنین از مجموعه ی سیستماتیک دولت سایه ای ست که به شکل هرمی سلطه برکشور دارد.
احمدی نژادلیدرخط سوم جعلی و برآمده ازخودسران پنهان درسایه است که در آشفته بازارانفجاراخبارواطلاعات وسر درگمی عوام،به مددلمپنیسم(که خواص وعوام دوستش دارندوآنراابزارسرعت و جهش خودمی دانند)می خواهدسراب اصلاح طلبی اصلاح طلبان حکومتی در جمهوری آخوندی ولایت فقیه رالباسی نو بپوشاند وعجوزه ی عفریفته راعروس خلق الله کندتاعوام فراموشکارراپشت سر داشته باشدو روشنفکران خودشیفته رادر پافشاریشان در ایدآلیسم تخیلی شان مصمم ترکندوسیاستمداران کاسه بدست راچاکر؛و تکنوکرات هارافریب؛که در سودای سود سهام سیاست سهم ارزش افزوده ی خودرا ببرند!!
احمدی نژادتوبه نکرده کاتولیک ترازپاپ شده است.واپوزیسیون تر ازاپوزیسیون!!
احمدی نژاد مصداق آن دزدی ست
که خودرا درمیان جمعیت تعقیب کننده ی دزدمخفی کردوگفت:
آی دزد! آی دزد!بگیرید آن دزد نابکاررا!
اگرحسنی برای احمدی نژاد باشد(که نیست)فقط قبح ایشان است که حسن ایشان هم هست!!
حسن احمدی نژاداین است که اصولگرایان حامی خودراسکه ی یک پول کرد!
وقبح احمدی نژاد،نان اصلاح طلبان حکومتی شد؛که درضمیرپنهان وناخود آگاهشان زمزمه کنند:
“آخ جون یک مرحله به ابراز محبت ولی فقیه نسبت به خودشان نزدیک ترشده اند!!وعنقریب است که آقای خامنه ای بایک چرخش درپیچ جاده سقوط نظام، سکان قدرت رابرای نجات کشوربدست آنهابسپرد.چون که ایمان دارندآقای خامنه ای هرچقدرهم که کینه به ایشان(اصلاح طلبان)داشته باشدوقتی پای مرگ و زندگی درمیان باشدبه آنهارجوع خواهد کردوزن سه طلاقه ی خودرابامحللی، دوباره به عقدخوددرخواهدآورد!!”
آنهاتاریخ راگواه می آورندومی گویند:
“شاه هم لاجرم به بختیاررجوع کرد”.
وچون حفظ نظام جمهوری اسلامی،حفظ یک عمرحیثیت وآبروی(نداشته ی)همه جناج های انحصاردرعرصه رسانه و مدیریت است،لذانان اصلاح طلبان حکومتی درروغن خواهدبود،نانی که خمیرش ازقبح احمدی نژادتهیه شده است!!
پروپاگاندای بیت رهبری بایدتمام پیش فرض هارافرض بگیردوهمان فریب دمکراسی دینی رابه تزویری دیگر،در صندوق رای یارفراندوم؛وبازی همیشگی به مرگ گرفتن وبه تب راضی کردن مردم راتکرارکند،تاازخطربحران جانشینی وسقوط جان سالم بدربرند.
احمدی نژادهرچندتف سربالای حضرت آقاوجمهوری آخوندی ولایت فقیه است، اما گاهی آدمی مجبوراست تف وخلط خودراهم ببلعد!
احمدی نژاددرانتخابات ریاست جمهوری ردصلاحیت شدچون می دانستندرای نمی آوردورای نیاوردن اویعنی پایان تاریخ مصرف.وبازی فعلی وی را ناممکن می کرد!
احمدی نژادازجمله تربیت شدگان نظام جمهوری آخوندی ولایت فقیه است که ازهیچ به همه چیزرسیدند.
سابقه احمدی نژادراکه جستجوکنید ویژگی یاویژگی های درخشانی درآن نمی بینید.
نه سابقه ای ویژه درقبل ازانقلاب ونه درجنگ ونه درعلم واندیشه.
احمدی نژادنمادوسمبل لمپنیسم است؛و جمهوری اسلامی هم فقط باهمین لمپنیسم توانسته ادامه حیات دهدو باتسلط بر جهل قاصرمردم سواربرمردم شود…
احمدی نژاددرتوهم ارتباط بااجنه وجن گیری می خواهدعوام را شیداوشیفته ی لمپنیسم جنی خودکند!
اوازکسانی دفاع می کندکه اخراجی های “واجا”هستند.اخراجی هایی که خارج ازسیستم،برای سیستم،سلطه می آورند وسهم می برند.
احمدی نژادپوشش پول کثیف افرادی ست که درلابراتوارجمهوری آخوندی ولایت فقیه به پولشویی مشغولندوهیچ چیزدرنظام سلطه،مهم ترازحفظ اقتدار و سیطره برعالم نیست؛وپول سرمایه ی این سیطره ی همیشگی تاریخ است که شیران راهم می کندروباه مزاج.
احمدی نژادمجری تئوری آخوندیسم است که دردرس های خودیادگرفتند ویاد دادند:
“نظم دربی نظمی”ست.
احمدی نژادوسیله ی خامنه ای ست برای کناره گیری وکناررفتن سلطه ی خاندان لاریجانی؛که با۴۰سال لنگرانداختن در اسکله ی قدرت،می دانندکه اگربحران فقدان رهبری درست مدیریت نشود علاوه براینکه سنگ روی سنگ بند نخواهدشد،دستشان هم ازقدرت کوتاه خواهدماند!
خامنه ای درچنبره ی خاندان لاریجانی ها هم گرفتارشده است.
همه ی جنگ قدرت کنونی سرلحاف ملا، یعنی تصاحب قدرت ولایت فقیه است؛که برخی ازاین منازعه ها،یک جنگ ملانقطی خودساخته است؛تاهر کس که درنبرد، پیروزوپرقدرت بیرون آمدتمکین بقیه راهم ازآن خودکند.
هیچکس دربازی سیاست،شارلاتانی احمدی نژادراندارد؛واوفردمناسب نظام جمهوری آخوندی ولایت فقیه برای تثبیت پروپاگاندای چندمنظوره است!
وتنهاازاوبرمی آیدکه باهزینه همان پول های باصطلاح بربادداده،امابادآورده ی خزانه ی حکومتی،عده ای رادورخودجمع وهوراکش حرفه ای درست کندوبا پشتیبانی بخش اپوزیسیون بیت رهبری ورسانه هایش،همچون آمدنیوزونیوزهای دیگر،دراین آشفتگی،سوارشوندوسواری بگیرند!
پروپاگاندای احمدی نژاددر شارلاتانیسم رانتی خود،جاانداختن خط سوم است!
محمد شوری
نویسنده و روزنامه نگار بیکار
پنجم اسفندنودوشش

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما