بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Thursday, June 29, 2017 04:20

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

در اینفوگرافیک امنیت دیجیتال این هفته کنش‌تک، نگاهی به برخی رویداد‌های مهم دستگاه‌های موبایل و امنیت آنها می‌اندازیم. در این اینفوگرافیک می‌خوانیم که اولین ویروس و کرمی که دستگاه‌های موبایل را هدف قرار دادند کدام‌ها بودند.

برای دیدن اینفوگرافیک با کیفیت مطلوب روی آن کلیک کنید:

اینفوگرافیک تاریخ دستگاه‌های موبایل

به زبان ساده، کنش‌گری یعنی اقدام برای حمایت از یک هدف و دغدغه. اگر به حفاظت از حیوانات و رفاه آن‌ها علاقه داریم، چرا از عمل‌کردن به باورهای خودمان شروع نکنیم؟ اهداف مشخص فراوانی هست که شاید دشوار و سنگین به نظر برسند. ولی اگر برای آموختن درباره مسائل وقت بگذارید، و در زمان و مکانی که می‌توانید اقدام عملی کنید، کنش‌گری برای حقوق حیوانات می‌تواند به شما فرصت دهد تغییری ایجاد کنید. ۱-درک مقدمات و کلیات بحث خیلی از افراد، مساله رفاه حیوانات را با حقوق حیوانات اشتباه می‌گیرند. هرچند شاید این دو در اهداف و کارزارهایشان جاهایی هم‌پوشانی دارند، ولی فلسفه هرکدام تفاوت‌های فراوانی دارد. حامیان رفاه حیوانات، بشر را حافظ حیوانات می‌داند و خواستار رفتار اخلاقی با آن‌هاست. حقوق حیوانات بر این اصل مبتنی است که همه گونه‌های حیات، برابر اند و در خور حقوق مشابه. مثلا حامیان رفاه حیوانات ممکن است خواستار رفتار مهربان در دام‌داری‌ها یا با حیوانات خانگی باشند، ولی کنش‌گران حامی حقوق حیوانات معتقداندپرورش، نگه‌داری یا خوردن حیوانات به طور کلی نادرست است. ۲-آشنایی با مسائل کلیدی از آن‌جا که حیوانات در عمل همه‌جای کره زمین پیدا می‌شوند و بر خیلی از عناصر زندگی روزمره ما تاثیر می‌گذارند، حقوق حیوانات هم شامل اهداف بی‌شماری می‌شود. با شناختن بحث‌ها در سطح جهانی درباره این‌که حیوانات کجاها استثمار می‌شوند یا صدمه می‌بینند، گستره این مسائل را درک کنید. بعضی از حوزه‌های اصلی نگرانی کنش‌گران حقوق حیوانات شامل این موارد است: حفاظت از حیات وحش، اهلی‌کردن حیوانات، حیوانات آزمایشگاهی، و حیوانات استفاده‌شده در صنایع غذایی، پوشاک و دیگر صنایع. وقت بگذارید و با جست‌وجوی اینترنتی برای مقالات، فیلم‌ها و وبسایت‌های مرتبط، ابعاد هرکدام از این حوزه‌های دغدغه را درک کنید. ۳-مطالعه یک کتاب معتبر بهترین راه برای آشنایی درست و حسابی با حقوق حیوانات، خواندن کتابی است که آن را یک کارشناس، یا پژوهش‌گر یا چهره دانشگاهی در حوزه حقوق حیوانات نوشته باشد. چنین کتابی که تصویری کلی از دغدغه‌های تئوریک و مسائل عملی مرتبط با جنبش حقوق حیوانات به دست دهد، از کتاب‌فروشی بخرید یا از کتاب‌خانه امانت بگیرید. برخی از این کتاب‌های معتبر:

4-اشتراک مجله‌های مرتبط دریافت مطالب دوره‌ای درباره حقوق حیوانات، راهی عالی برای تازه‌نگه‌داشتن اطلاعاتتان و خبرداشتن از رخ‌دادها و بحث‌های جاری و مرتبط با این دغدغه است. هم‌چنین کمک می‌کند از برنامه‌های پژوهشی و آموزشی گروه‌های حامی حقوق حیوانات که این خبرنامه‌ها و مجله‌ها را منتشر می‌کنند، حمایت کنید. اگر به دنبال یک نشریه چاپی هستید، مجله‌ها و ژورنال‌هایی را دنبال کنید که سازمان‌های مرتبط منتشر می‌کنند. علاوه بر سازمان‌ها و نهادهای ایرانی می‌شود سراغ نمونه‌های بین‌المللی هم رفت مثلا                                 خیلی از گروه‌های حقوق یا رفاه حیوانات، هر هفته یا هر ماه خبرنامه ایمیلی هم می‌فرستند. اگر ترجیح می‌دهید روی اینترنت بخوانید، می‌توانید به وبسایت این گروه‌ها بروید و با دادن نشانی ایمیل‌تان، مشترک این خبرنامه‌های الکترونیکی بشوید. از جمله این‌ها:

 

5-شرکت در یک سخنرانی یا سمینار مرتبط گاهی بهترین راه برای آموختن درباره حقوق حیوانات این است که خودتان حضوری از کارشناس‌ها در این باره بشنوید. این‌طوری می‌توانید سوال‌های خودتان را بپرسید و با افراد دیگری بین شرکت‌کنندگان ملاقات کنید که به این موضوع علاقه دارند. اگر سخنرانی‌ یا سمیناری نزدیکتان نیست، به جای آن در اینترنت دنبال فیلم‌ها و مستندهایی مربوط به حقوق حیوانات بگردید. حتما معرفی نویسندگان یا تهیه‌کنندگان این برنامه‌ها را چک کنید که مطمئن شوید آنها واقعا کارشناس، پژوهش‌گر یا چهره دانشگاهی در حوزه حقوق حیوانات هستند. در یکی از دوره‌های آموزشی مدرسه‌های آنلاین ثبت‌نام کنید شرکت در کنفرانس‌ها می‌تواند گران و پرهزینه باشد و وقتتان را خیلی بگیرد. ولی بهترین راه برای دسترسی به طیف بزرگی از کارشناسان و کنش‌گران حقوق حیوانات در یک بازه زمانی خیلی کوتاه است. در کنار گوش‌دادن به سخن‌رانی‌ها و بحث‌های حاضران تاییدشده در کنفرانس، در چنین محیطی این امکان را هم دارید که با کلی آدم‌های هم‌فکر و فعال مثل خودتان آشنا شوید که می‌توانید در آینده همکاری کنید.               نظر بدهید حالا که درباره مسائل مختلف، مطلع شده‌اید و خودتان را به مقابله با آنها متعهد می‌دانید، وقت‌اش است که حرف‌تان را بزنید. شروع کنید به مطرح‌کردن باورهایتان درباره حقوق حیوانات در مجامع عمومی. مثلا طومار امضا کنید، به کسانی که تصمیم‌هایشان موثر است نامه بنویسید، و برای روزنامه‌ها نظرتان را بفرستید. اگر درباره یک مساله به‌خصوصی جلسه‌ای برگزار می‌شود، مثلا درباره توسعه تالاب‌ها، ثبت‌نام کنید و حرف بزنید. کمک مالی کنید به یک سازمان یا جنبش مرتبط با حقوق حیوانات کمک کنید. این گروه‌ها هم پول لازم دارند تا کار خیرشان را ادامه دهند. یک سازمان انتخاب کنید که برنامه‌های مورد اعتماد شما را برگزار می‌کند و کارهایش هم نتایج ملموس و قابل‌سنجش می‌دهد. کمک‌های مداوم، خیلی برای سازمان‌های خیریه مفید است. کمک‌هایی که شما از پیش وعده آنها را می‌دهید و گذشته از مبلغش، سازمان‌ها می‌توانند روی آن حساب کنند. در خیلی از کشورها، کمک‌های خیریه می‌تواند برای شما بخشودگی‌های مالیاتی داشته باشد. از خود این سازمان‌ها در این باره بپرسید. مشارکت کنید در سازمان‌های حامی حقوق حیوانات کار کنید. به گروهی بپیوندید که خود را وقف حقوق حیوانات کرده است؛ یا برایشان کار داوطلبانه کنید. معمولا برای عضویت در این سازمان‌ها بباید حق عضویت بپردازید، در جلسه‌ها شرکت کنید، در فهرست تماس آنها قرار بگیرید، و در برنامه‌های موردحمایت‌شان شرکت کنید. بررسی کنید که در محله خودتان آیا سازمانی در این حوزه‌ها فعال است یا نه. می‌توانید در وبسایت‌های جست‌وجوگر اینترنت مثل گوگل، نام شهر یا محله‌تان را با عبارت‌های مثل حقوق حیوانات بگردید. از نشریات محلی‌تان، روزنامه شهر یا محله‌تان، درباره این سازمان‌ها سراغ بگیرید. دیگران را دعوت کنید در کارزارهای عمومی حقوق حیوانات شرکت کنید. اگر مساله به‌خصوصی در جریان است، مثلا می‌خواهند به شیوه دام‌داری انبوه و بی‌رحمانه اعتراض کنند یا به آزمایش مواد آرایشی و بهداشتی روی حیوانات، به آنها بپیوندید. راه‌های خیلی زیادی هست که کمک کنید. برخی راه‌های خودمانی‌تر این است که بین مردم، در خیابان، در مترو، در اتوبوس، درباره مساله حرف بزنید؛ برگه‌های چاپ‌شده در این باره را به کسانی برسانید که در این باره چیزی نشنیده‌اند. وقتی واردتر شدید می‌توانید خودتان هم برنامه برگزار کنید. در این باره با کسانی که تجربه دارند مشورت کنید. خلاقیت نشان دهید از مهارت‌ها و استعدادهایتان استفاده کنید تا تغییری ایجاد کنید. بهترین راه کنش‌گری این است که از دانش و تجربه‌ای که دارید بهره بگیرید. از خودتان بپرسید چه‌طور می‌توانید از تحصیلات، شغل، و علاقه‌مندی‌هایتان را برای کمک به جنبش حقوق حیوانات استفاده کنید. مثلا اگر هنرمند هستید، یک نمایشگاه یا یک برنامه برگزار کنید که به مردم درباره حقوق حیوانات اطلاع بدهد. اگر تاجر و اهل کسب‌وکار هستید، یک نشست با افراد هم‌پیشه خود بگذارید و برای آن‌هادرباره حقوق حیوانات توضیح دهید. مثلا برایشان توضیح دهید چرا سرمایه‌گذاری در شرکت‌های دام‌داری عاری از بی‌رحمی، کار خوبی است.  منبع مقاله

 

مجله‌ی «حقوق ما» به منظور تبیین مفهوم امنیت و شاخص‌های آن و نیز بررسی جایگاه مبحث امنیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، با تنی چند از حقوق‌دانان گفت‌وگو کرده است.
محمدعلی دادخواه، حقوق‌دادن و سخن‌گوی کانون مدافعان حقوق بشر، در این باره معتقد است: «اصولاً اندیشمندان حقوقی و سیاست‌گذاران در دانش علم سیاست و حقوق، برای پایداری و برقراری هر حکومت، سه ستون را لازم می دانند نخست امنیت، زیرا اگر امنیت نباشد هیچ یک از ستون‌های دیگری قابلیت برپا شدن را نخواهند داشت. پس از امنیت، بهداشت است؛ زیرا جامعه‌ای که بیمار است و یا در معرض آسیب‌های متعدد روحی و جسمی قرار دارد، نمی‌تواند به زندگی و زیست سالم خود بپردازد.
پس از امنیت و بهداشت، مقوله‌ی فرهنگ است، یعنی رویکرد فرهنگ هنگامی به وجود خواهد آمد که سرزمینی برخوردار از امنیت و بهداشت باشد. از یونان کهن گرفته تا رم و ایران کهن همه‌ی این سرزمین‌ها بر این مبادی بوده اند که باید امنیت را برقرار کنند. به تبع این نگرش که در این روزگار، ما از پنجره‌ی حقوق بشر می‌بینیم، دولت‌ها مکلف هستند تا قبل از هر اقدامی، به تامین حفظ جان، سلامت، کسب و پیشه و کار و دیگر موارد زندگی روزمره شهروندان مبادرت کنند.»
دادخواه «پایه‌ی امنیت» را نخستین تکلیفی می‌داند که هر حکومتی باید به آن بپردازد و اگر از انجام این کار فرو ماند، مشروعیت آن فرو می‌ریزد.
وی در پاسخ به این پرسش که «در حال حاضر قوانین موجود در ایران امنیت شهروندان ایرانی را چگونه تضمین می‌کنند؟» می‌گوید: «ما یک سری قوانینی داریم به عنوان قوانین اول یا قوانین مادر که قانون اساسی ما هم جزو همین قوانین به شمار می‌رود. ما در قانون اساسی می‌بینیم که حفظ جان، مال، سلامتی و کلیه حقوق انسانی آن‌ها در اصول متعددی ذکر شده؛ ازجمله در اصل ۳۹ که موارد متعددی را ذکر کرده و بر این موارد پای فشرده است.»
اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اجرای مواردی چون آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی، محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی، تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‏‌های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه از سوی دولت، تأکید کرده است.
اصل نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تاکید می‌کند که «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آن‌ها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»
محمدعلی دادخواه می‌گوید در روالی که ما در نظام حقوقی می‌بینیم، در حقوق خصوصی، مثلاً در ماده‌ اول، قانون مسوولیت مدنی به صراحت می‌گوید: «هر کس بدون مجوز قانون عمداً یا در نتیجه‌ی بی‌احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هر حق دیگر که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده، لطمه‌ای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود، مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود می‌باشد.»
وی شرح می‌دهد: «صراحتاً در راس این‌ها دولت قرار می‌گیرد که تکلیف حفظ جان افراد را برعهده گرفته است. از سوی دیگر، پرداخت مالیات، تبعیت از حکومت، پیروی از دستورات حکومت، متبادر به یک میثاق طرفینی است، در این میثاق، از یک طرف دولت و حاکمیت قرار دارد و در طرف دیگر، مردم هستند یعنی در ازای مالیات و حقوقی که مردم به دولت واگذار کرده‌اند چشم‌داشت درست و دقیق آن‌ها این است که از جان، سلامتی اموال و دیگر حقوق آن‌ها پاسداری شود.»
دادخواه در پاسخ به این پرسش که «آیا در قانون اساسی ضعف‌هایی در صیانت از امنیت شهروندان وجود دارد؟» توضیح می‌دهد: «بله، ما باید یک ملاک‌های فراتری را قرار دهیم، چون علی‌رغم این که دارای یک حکومت شرعی هستیم و در حکومت شرعی، موازین شرعی مورد توجه قرار می‌گیرند، به ویژه این که اصل چهارم قانون اساسی صراحتاً بر این نکته تأکید می‌کند که «کلیه‌ی قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این‌ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد» و از سوی دیگر ما در شرع، می‌خوانیم: «لا ضرر و لا ضرار» یعنی نه تنها هیچ کس به کسی دیگری نمی‌تواند ضرر بزند بلکه هیچ کس نمی‌تواند به خودش هم ضرر بزند؛ ولی ما می‌بینیم در رخ‌دادهای متعدد چه عمدی و چه به طور اتفاقی و سهوی، حقوق و حفظ جان و اموال مردم رعایت نمی‌شود، شاید حادثه‌ی پلاسکو یکی از این موارد باشد. یا عدم رعایت مسائل ایمنی در ساخت جان‌پناه‌ها، و از همه مهم‌تر، آلودگی هوا به عنوان قاتل خاموش در سراسر کشور که مرگ روزانه بسیاری از شهروندان را اندک اندک به آن‌ها تزریق می‌کند.
عدم توانایی برای حفظ محیط زیست، نبود فضای سالم و قابل تنفس برای شهروندان، آب آلوده، هوای آلوده، صوت آلوده، حتی رنگ‌های سیاهی که در مقابل چشمان ما گسترده می‌شوند… روان‌شناسان رنگ سیاه را باعث افسردگی می‌دانند و ایران در زمره‌ی کشورهای افسرده‌ی جهان است، علی‌رغم این که شاید از نظر مالی نسبت به بسیاری از کشورها در مرتبه بالاتری قرار داشته باشیم اما با توجه به این که این موارد رعایت نمی‌شوند، ما در زمره‌ی کشورهای افسرده قرار گرفته‌ایم و همه‌ی این موارد، امنیت جانی، روانی یا جسمی ما را مورد تهدید قرار می‌دهند.»
اما آیا قوانین فعلی برای صیانت از امنیت شهروندان دچار کاستی و ضعف هستند؟ مثلاً ممکن است دست نیروی انتظامی یا امنیتی برای نقض حق امنیت افراد باز گذاشته شده باشد، مانند حق شلیک به کولبرها در نقاط مرزی، این قوانین نیازمند چه تغییرات، حذف و اضافه‌هایی هستند؟
دادخواه در این زمینه می‌گوید: «ما باید یک نکته را از یاد نبریم که مأمور برای حفظ جان افراد است. اگر جان افراد به وسیله افرادی که موظف به پاسداری جان افراد هستند مورد تهدید قرار بگیرد، باید با شدت بیشتری با آن‌ها برخورد شود زیرا نوعی دیکتاتوری یا خودرأیی یا استبداد شخصی را ایجاد می‌کنند. برای این مورد باید دادرسان مستقل دادسراها و قضات مستقل دادگاه‌ها، دقیقاً و با شدت با این موارد برخورد کنند، چون نهایتاً اگر چنین مسائلی رخ بدهد نوعی بی‌مهری و جدایی بین ملت و دولت ایجاد می‌شود و آن‌ها می‌گویند اینها کارگزاران دولتی هستند و به هیچ چیز پایبند نیستند و قانون وسیله‌ای برای استبداد رای آن‌ها می شود.»
به گفته وی، دادسراها و قضات دادگر، وظیفه‌ای بسیارخطیری در این زمینه دارند؛ ضمن این که باید آیین نامه‌های انضباطی شدیدتر و مجازات‌های فزون‌تری برای چنین رخدادهایی تعبیه شوند.

هشت سال پیش در چنین روزهایی، پس از آشکار شدن تقلب در انتخابات فرمایشی سال 1388، شاهد خیزش مردمی در خیابان‌ها بودیم که منجر به سرکوب وحشیانه‌ی دولتی و کشته و مجروح و ناپدید شدن تعدادی از مردم بی‌دفاع شد. این بی‌عدالتی‌ها ما را بر آن داشت که حرکتی را برای بلند کردن صدای دادخواهی سامان دهیم. حرکتی که خودجوش آغاز شد و دادخواهانه ادامه یافت و به هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی داخلی و خارجی وابستگی ندارد و هم‌چنین با افراد و گروه‌های وابسته به حکومت مرزبندی دارد.
ما که خود آرمانی برای رهایی و ساختن دنیای انسانی داشتیم و در طی این سال‌ها به اشکال مختلف مبارزه کرده و زخم خورده بودیم، به این نتیجه رسیدیم که لازمه‌ی رسیدن به دموکراسی، فعال کردن جنبش‌هاست و تلاش کردیم صدایی هرچند کوچک از جنبش دادخواهی مردم ایران باشیم.
ما در این مسیر سه خواسته‌ی زیر را مبنای حرکت خود قرار دادیم:

1- آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی،
2- لغو مجازات اعدام،
3- محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایت‌های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاهی علنی و عادلانه.

و بارها تاکید کردیم که برای رسیدن به این خواسته‌ها، باید در جهت رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هر گونه تبعیض و جدایی دین از حکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی‌عدالتی‌ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی می‌دانیم.

ما از تجمع شنبه‌ها در میدان آب نمای پارک لاله تهران شروع کردیم و در حمایت و همراهی با حرکت دادخواهانه‌ی خانواده‌ها و زندانیان سیاسی این راه را ادامه دادیم. در مسیر حرکت خود به این نتیجه رسیدیم که برای فعال‌تر شدن جنبش دادخواهی نیازمند آنیم که بیشتر درباره مفاهیم دادخواهی بخوانیم و بدانیم و روشنگری کنیم. در این رابطه مصاحبه‌هایی با فعالان عرصه دادخواهی و خانواده‌ها ترتیب دادیم و سپس به نوشتن کتابی با نام «مفاهیم دادخواهی به زبان ساده» پرداختیم. در این بین نیز از حمایت و همراهی با خانواده‌ها و هم‌چنین افشاگری علیه عمل‌کرد غیردموکراتیک حکومت غافل نماندیم.
هرچند تلاش ما برای روشنگری، در وسعت خاموش کردن بلایایی که بر سرمان می‌آورند، بسیار اندک است، ولی به روشن نگاه داشتن این شمع کوچک ایمان داریم و می‌دانیم که بالاخره روزی جنبش دادخواهی فراگیر شده و پرچم خواسته‌های دموکراتیک و انسانی خود را در خیابان‌ها برخواهیم افراشت و مسیری را طی می‌کنیم تا به برقراری عدالت دست یابیم.
اکنون بیش از گذشته بر این باوریم که جمهوری اسلامی دچار بحران شدید مدیریت ساختاری شده است و هر چه می‌گذرد بر همگان روشن‌تر می‌شود که با «نمایش ثبات و امنیت و دموکراسی» هم نمی‌تواند این ساختار معیوب را « حتی اگر بخواهد» اصلاح نماید.
مروری جدی بر عمل‌کرد سیاسی 38 ساله‌ی حکومت نیز دلیل دیگری بر این ادعاست که سیاستِ تمام لایه‌های قدرت، سرکوب و شکنجه و زندان و اعدام آزادی خواهان بوده و هست و رعایت حقوق انسانی ما هیچ کجای این معادله‌ی سیاسی نیست. و ما مردم تنها زمانی برای حاکمان قدر و قیمت می‌یابیم که نیاز به آرای ما دارند تا حکومت مطلقه‌شان را دموکراتیک جلوه دهند و پس از آن نه تنها ما را نادیده می‌گیرند، بلکه زیر پای خود له می‌کنند تا خللی در قدر قدرتی‌شان ایجاد نشود و به محاق رفتن سند 2030، شاهدی دیگر بر این ادعاست.
شاهدی دیگر، افزایش فشار بر زندانیان سیاسی برای اعتراف گیری و گسترش دستگیری‌ها و اعدام‌های بیشتر به بهانه‌ی حمله داعش و مشابهت دادن آن با مساله دهه‌ی 60 است تا بتوانند با خشونتی لجام گسیخته، نیروهای معترض را سر جای خود بنشانند و شهرهای مرزی را نیز کنترل کنند.
شاهدی دیگر، سرکوب و پرونده سازی‌های دوباره برای خانواده‌های دادخواه از دهه‌ی شصت گرفته تا خانواده‌های کشته شدگان سال 88 است تا بتوانند جسارت و دادخواهی را سرکوب کنند و از حرکت پیش رونده و همبستگی خانواده‌ها با همدیگر جلوگیری کرده و مطالبات‌شان را خاموش کنند.
ولی غافل از آنند که جنبش‌ها در حال اوج گیری‌اند و سیاست سرکوب تنها می‌تواند برای مدتی شعله‌های سرکش آتش خشم مردم را به زیر خاکستر ببرد و دیری نمی‌پاید که دوباره جنبش‌ها با نیرویی قوی‌تر سر بلند می‌کنند؛ دادخواست خانواده‌های پنجاه نفر از اعدام شدگان دهه‌ی شصت یکی از آن نمونه‌هاست و امیدواریم این حرکت دادخواهانه‌ی جمعی گسترش یابد و سایر خانواده‌ها را نیز با خود همراه کند و گزارش‌گر ویژه و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و دیگر سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری را بر آن بدارد که به مسئولیت خود عمل نمایند و خانواده‌ها را در جهت کشف حقیقت و پاسخ‌گو کردن جمهوری اسلامی یاری رسانند تا شاید با پرده برداری از این جنایت‌ها، بتوانیم از تکرار جنایت جلوگیری کنیم و به سوی دموکراسی و برقراری عدالت پیش برویم.

بر ماست که زمان و شرایط را تشخیص دهیم تا بتوانیم برای برون رفت از این شرایط فلاکت بار گام‌های جدی تری برداریم. اگر می‌خواهیم حرکتی پوینده داشته باشیم و قدرتی بالنده شویم و دنیایی به دور از تبعیض و نابرابری بسازیم و صلح و امنیت را بر زندگی‌مان برقرار سازیم، راهی جز این نیست که با ایجاد تشکل‌های مستقل و پیگیری مطالبات واقعی‌مان و اتحاد و همبستگی با سایر جنبش‌های مردمی، این راه را هموار سازیم.

مادران پارک لاله ایران
7 تیرماه 1396

نور درمانی یک راه برای درمان اختلال عاطفی فصلی یا همان افسردگی‌های فصلی (SAD) با قرار گرفتن در معرض نور مجازی است. اختلال خلقی فصلی یک نوع افسردگی است که هرسال در یک زمان مشخص رخ می‌دهد که عموما در پاییز و زمستان اتفاق می‌افتد.
در طول نور درمانی، شما در نزدیک یک دستگاه که “جعبه نور درمانی” نامیده می‌شود قرار می‌گیرید. این جعیه نوری را منتشر می‌کند که تقلیدی از نور طبیعی در فضای باز است.
تصور می‌شود که نور درمانی با تحت تاثیر قراردادن بیوشیمی مغز، به خلق و خو ارتباط دارد و علائم افسردگی را کم می‌کند.
نتایج این درمان قابل توجه است، زیرا نور درمانی، روشی بسیار ارزان، قابل دسترس و همراه با عوارض جانبی بسیار کمی می باشد. می‌توان از این روش در کنار درمان‌های دیگری مانند داروهای ضد افسردگی یا روان درمانی استفاده کرد. این نوع درمان برای اختلالات دیگری نظیر اختلالات خواب نیز استفاده می‌شود. نور درمانی با عنوان فوتوتراپی نیز شناخته می‌شود.
✅ تحقیق جدید نور درمانی در مورد افسردگی‌های غیرفصلی
طی یک آزمایش با ۱۲۲ نفر مشارکت کننده، محققان ارزیابی کردند که آیا نور درمانی باعث بهبود افرادی که از داروی فلوکستین ضد افسردگی استفاده می‌کردند و نمی‌کردند، می‌شود یا خیر؟ در این آزمایش آن‌ها هشت هفته پس از بیدار شدن از خواب به مدت ۳۰ دقیقه در معرض یک جعبه نور فلورسنت قرار گرفتند. به برخی از شرکت کنندگان قرص‌های دارونما داده شده بود و در نهایت، نتایج نشان داد که نور درمانی به بسیاری از بیماران بخصوص آن‌هایی که از داروهای ضدافسردگی استفاده می‌کردند کمک بسیاری کرده است.
✅ چرا نور درمانی؟
• ثابت شده است که این یک درمان برای اختلالات خلقی فصلی است.
• ممکن است برای درمان، شرایط دیگر مانند افسردگی‌های غیرفصلی و بی خوابی نیز به آن نیاز داشته باشید.
• درمان با آن امن و عوارض جانبی بسیار کم است.
• برای افزایش اثربخشی داروهای ضد افسردگی و مشاوره‌های روان درمانی موثر است.
• برای اجتناب از داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری و شیردهی به آن نیاز می شود.
✅ نور درمانی برای شرایط غیر فصلی
علاوه بر اختلال خلقی، نوردرمانی برای درمان اختلالات با شرایط دیگر نیز استفاده می‌شود:
• انواع افسردگی که بصورت فصلی رخ نمی دهد.
• پرواز زدگی
• اختلالات خواب
• تنظیم کردن برنامه کار شبانه
• زوال عقل
• بیماری پوستی پسوریازیس
✅ عوارض
نور درمانی عموما امن است. اگر عوارض جانبی رخ دهد، بسیار خفیف و کوتاه مدت هستند. این عوارض ممکن است شامل
• خستگی چشم
• سردرد
• تهوع
• تحریک پذیری یا اضطراب
• مانیا و سرخوشی، بیش فعالی و اضطراب (در صورتی‌که فرد مبتلا به اختلال دو قطبی باشد)
هنگامی که عوارض جانبی رخ داد، آن‌ها ممکن است به خودی خود بعد از چند روز از بین بروند. همچنین با کنترل زمان درمان می‌توان عوارض را کاهش داد.
✅ احتیاط در استفاده
این همیشه یک ایده خوبی است که قبل از استفاده با دکتر مشورت شود. بخصوص در مورد نکات مهم زیر:
• شما یک بیماری پوستی حساس به نور مانند لوپوس اریتماتوی دارید.
• از داروهایی استفاده می‌کنید که حساسیت به نور را افزایش می‌دهد، مانند آنتی بیوتیک‌های خاص و ضد التهاب
• سابقه سرطان پوست دارید
✅ نور ماوراء بنفش
جعبه نور درمانی باید به گونه‌ای طراحی شود که مضرات اشعه ماوراء بنفش را فیلتر کند. اما گاهی اوقات ممکن است همه آن فیلتر نشود و به پوست یا چشم آسیب برساند.
✅ تخت برنزه به جای نوردرمانی؟
برخی از مردم ادعا می کنند که تخت‌های برنزه به کاهش علائم اختلالات خلقی فصلی کمک می‌کند اما این ثابت شده است که در عمل این کار را انجام نمی دهد. در نور درمانی از نور مرئی استفاده می‌شود، نه نور ماورابنفش تخت‌های برنزه. نور ساطع شده توسط تخت برنزه حتی می‌تواند خطرات پوستی و سرطان را به همراه داشته باشد.

راه‌های ارتباط با ما:
پیامک در تلگرام
کانال تلگرام
اینستاگرام
فیس بوک

در روزهای اخیر رسانه های فارسی زبان خارج از کشور بگونه ای اقدام به انتشار خبر”اتش به اختیار” نمودند که گویا اتفاقی غیر منتظره و جدید است. شاید فراموش کرده اند قتل‌های زنجیره ای، قتل‌های محفلی، سوزاندن صورت و بدن دختران بیگناه، تصادفات ساختگی، ربودن و ترورهای 38 ساله مخالفین، دگراندیشان و خانواده های زندانیان که باستناد یک فتوای ساده “فقیهان درسایه” و توسط زمینخواران واختلاسگران بسیجی ذوب در ولایت انجام شده است. آیا این جنایات که با اطلاع کامل و موافقت شورای امنیت ملی کشور، “رییس جمهور امید”،انجام شده چیزی جز “آتش باختیار” است؟ آیا قتل عام هزاران جوان بیگناه دهه 60 (همچون برادر کوچک شهید محمد جهان آرا، دستگیری سال ۶۰، حکم ۱۰ سال زندان، اعدام بدون دلیل سال ۶۷)، مثله کردن کودکان (شهید حاجی زاده و فرزند 10 ساله اش)، تجاوز به زنان و مردان در زندانها، زنده سوزاندن زندانیان دهه ۶۰، شکنجه های قرون وسطایی، قطع نخاع کردن زندانیان، پرتاب مردم از ساختمانهای بلند، هدف قرار دادن آنها در داخل منزل توسط تک تیراندازان (در اعتراضات 88، حسین همدانی، فرمانده سابق سپاه تهران می‌گوید، دستکم ۸۳۰ نفر در اعتراضات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ قطع نخاع شده‌اند)، اعدام تمام مردان یک روستا (همچون فرعون در از بین بردن فرزندان ذکور بنی اسراییل)، هدف قرار دادن کولبران زحمتکش توسط تک تیراندازان سپاه، ربودن و سربه نیست کردن جوانان (شهید زینالی) و هزاران موردی که شاید داعش هنوز مرتکب آن جنایات نشده باشد. جنجال و تبلیغات فراوان برای القای دعوای بین رهبر و رییس جمهور، و ربط دادن بین کسی که سالها واقف و مجری جنایات بوده و اولین رییس جمهور منتخب کشور، فقط و فقط عوامفریبی، با هدف سرگرم کردن مردم و انحراف افکار عمومی از دزدیهای کلان در مراکز مالی اعتبادی حوزه های علمیه، مداحان و نظامیان میباشد. جنگ بین خامنه ای و روحانی همان زورآزمایی روسیه و انگلیس است برای سهم بیشتر در رهبری جدید. مطمئنا در آینده بسیار نزدیک مردم ساده لوح و فراموشکار ایران شاهد دعوت رییس جمهور امید به وحدت و آرزوی موفقیت رهبر برای دولت میباشد تا دوره بعدی انتخابات!
برخلاف هیاهو و جشنهای ظاهری اصلاح طلبان برای فریب مردم مبنی بر پیروزی در انتخابات و غلبه بر کاندیدای رهبر و شکست اصولگرایان، حقیقت اینست که پیروز اصلی همچون سایر سیرکهای انتخاباتی گذشته خامنه ای و اصولگرایان بودند چرا که نقش اصلاح طلبان در ایران فقط و فقط بعنوان سوپاپ اطمینان و داغ کردن تنور انتخابات و افزایش مشارکت مردم است که خود کاملا بدان واقفند. تمام مراحل انتخابات براساس برنامه ریزی و سناریوی از پیش نوشته شده مغز متفکر شیادی حوزه های علمیه و سپاه انجام میشود. با اطمینان میتوان گفت افرادی مثل احمدی نژا د و رییسی از جمله منتخبین دوره های آینده بوده چرا که روحانی هنوز توان فریب و کنترل عوام را از دست نداده است. حتی اگر احتمالا شرایط بسیار بحرانی شده و باصطلاح کارد به استخوان نظام برسد، محصورین اصلاح طلب نیز ازاد و بعنوان کاندید معرفی میشوند، چرا که بقول رییس جمهور اصلاح طلب اسبق “هدف اصلی، حفظ نظام است بهر وسیله ای”. البته این انتخابات پیروزی مضاعفی برای رهبری داشت، چرا که با چراغ سبز او و همکاری روحانی اخبار قتل عام دهه 60 احیا و از زبان بالاترین مقام اجرایی کشور تایید، و بسیار هوشمندانه باعث بیحرمتی رییسی بعنوان رقیب اصلی فرزندش در جانشینی خود شد. در باب جشنهای پیروزی انتخابات ذکر این نکته ظریف ضروریست که شاید شادی و سرخوشی زیاد منجر به خودزنی شود ولی اینکه بدنبال خودزنی کسی شادی و پایکوبی نماید خلاف عقل سلیم است. مثل اینان مثل روسپیانی ست که برای انتقام از یکی از شرکای جنسی، زمان طولانی تری با سایر شرکا میگذرانند و سرخوش از انتقام و پیروزی خود، ولی نمیداند که نتیجه همپیالگی با تمام شرکا چیزی جز نابودی خود نیست.
در انتخابات ایران:
هیچگاه آمار مستند دولتی از تعداد واجدین شرایط رای دادن و میزان مشارکت مردم خصوصا در شهرستانها ارایه نمیشود. مسولین چنان مشغول آمارسازیهای کاذب هستند که برای مثال در این دوره تعداد واجدین رأی دادن کمتر از سال ۹۴ اعلام شد.هیچ آماری از تعداد آرای باطله یا سفید اعلام نمیشود. چندین برابر تعداد واجدین شرایط تعرفه چاپ میشود (امسال 200 میلیون تعرفه).اتوبوسهای بین شهری در روز انتخابات توسط اشخاص حقیقی و حقوقی وابسته به سپاه، بسیج و حوزه های علمیه از قبل رزرو و مشغول نقل و انتقال افراد معلوم الحال بین حوزه های انتخاباتی هستند. نتیجه انتخابات در کشوری که بنا به آمار دولت قبل بیش از ۱۴ میلیون شناسنامه و کارت ملی جعلی شناسایی شده دارد، از قبل مشخص است. شاید تنها ثمره این انتخابات آشکار شدن روابط پنهان برخی وبسایتها با نظام ولایت فقیه است که برخلاف هیاهو و سیاه بازی ظاهری، در حول و حوش انتخابات از ورود و گردش “مقالات چاپ شده مخالفین در سایتهای دیگر”، به وبسایت خود جلوگیری میکنند لبته به بهانه رای منفی سایر کابران!.سایتهایی که ظاهرا با رای افراد عضو و در حقیقت با نظر مسول سایت کنترل میشود

متاسفانه 38 سال انتخابات در ایران نتیجه ای جز فقر و سیاه روزی مردم، بیکاری و اعتیاد روزافزون جوانان، نابودی کشور دزدی و غارت بیشتر بیت المال و ثروتهای نجومی مسولین نظام نداشته است. فقط در روزهایی که عده ای سرخوش از باصطلاح پیروزی، به جشن و شادی مشغول بودند، چند کارخانه مهم از جمله کارخانه روغن نباتی قو تعطیل و زندگی بسیاری از مردم نابود و تنها سرمایه های آنها در موسسات مالی اعتباری مورد تایید دولت، وابسته به سپاه، بسیج و حوزه های علمیه، به تاراج رفت. و این نه روش جدیدی در غارت بیت المال است بلکه از 38 سال پیش شروع و با این نظام ادامه خواهد داشت. چگونه میتوان سرمایه ناچیز مادر گریانی را غارت کرد که توان درمان کودک بستریش را ندارد. این اوج وقاحت فقیهان است، چرا که حوزویان و مداحان کاملا واقفند که تجارت خرافات تنها با گسترش فقر بیکاری، اعتیاد، بیماری و بیسوادی عوام امکان پذیر است.
مشاهده ضجه ها و ناله های مالباختگان موسسات مالی اعتباری مورد تایید بانک مرکزی باعث شد فجایع مشابه دهه 80 و دزدی سرمایه های مردم اصفهان توسط وابستگان بیت فقیهان و نظامیان تداعی شود. پس از بیش از یکسال از اعلام ورشکستگی دهها موسسه مالی و قرض الحسنه، تصمیم دولت برآن شد تا اصل پول مردم پس از کسر سودهای دریافتی پرداخت شود البته بشکل ماهیانه 3 هزار تا 12 هزار تومان! اخبار رسمی رسانه های دولتی حکایت از فوت ۲ نفر در اثر سکته قلبی و یکنفر در اثر ضربه مغزی و صدها نفر مجروح بدنبال حمله لباس شخصیها و نیروی انتظامی بود.
برای درک وضعیت اسفبار کشور مروری بر مقاله آزموده را آزمودن خطاست، انتخابات، عوام و سیلی ولی امر توصیه میشود.
دلایل قاطع بیانگر این حقیقت تلخ است که حمله تروریستی تهران همچون سایر جنایات این رژیم در 38 سال گذشته، ازجمله بمب گذاری تروریستی در حرم امام رضا، باسم گروههای مخالف، در حقیقت توسط حکومت برنامه ریزی و بعنوان بهانه ای برای ایجاد رعب و وحشت و سرکوب بیشتر و اعدام مردم بیگناه انجام شده است.
نکته مهم اینست که محوطه وسیع چمن اطراف مجلس قبل از ورود به ساختمان اداری آن، و خیابانهای اطراف شدیدا تحت کنترل نیروهای امنیتی بوده بطوری که هر فرد غریبه ای با ورود بان محوطه سریعا متوقف، تفتیش و بازجویی میشود. مهمتر اینکه مغازه ها و بیمارستان اطراف توسط نیروهای خودی بسیجی اداره شده و مشتریان تکراری روزانه خود را سرویس میدهند. وجود دوربینهای مداربسته، واکسیها و دستفروشهای متعدد بسیجی نیز در کنترل کامل منطقه نقش مهمی دارد. چگونه ممکن است چند نفر منتسب به به گروهی در افول کلمل قدرت، با اسلحه و مهمات جنگی از تمام این موانع گذشته و بداخل ساختمان مجلس رخنه کنند وقتی که بنا بقول قربانیان، مردم عادی قبل از ورود در چند مرحله تفتیش و حتی خودکار آنها ضبط میشود؟
شواهد 38 ساله نشان از تلاش و تخصص این حکومت در ایجاد ویا کنترل تدریجی هسته مرکزی گروههای تروریستی و هدایت آنها در مسیر اهداف حکومت با پرداختهای کلان مالی و اسلحه دارد.
دلایل منطقی حاکی از آنست که هسته اصلی فرماندهی و تصمیمگیری داعش تحت مدیریت حکومت ایران بوده و با اطمینان از ثبات حکومت فعلی سوریه، داعش خودبخود محو میشود، چنانچه اخیرا روسیه مرگ البغدادی را اعلام نموده است. ذکر این مطلب ضروریست که داعش بهترین و مهمترین مدافع برای جنایتکاری چون اسد بوده و از علل مهمی که رژیم ایران توانسته دنیا و سران کشورهای غربی را با فریب برای ادامه حکومت سوریه متقاعد سازد، مقایسه جنایات داعش با اسد است که بسیار شنیع تر، وحشتناکتر و وحشیانه تر بوده و مشمول مسلمان و غیر مسلمان بالاخص مسیحیان! و دنیا را از جانشینی جنایتکارتر از اسد میترسانند. نکته مهم دیگر اینکه، یکی از مهمترین و تروتمندترین شهرهای نفت خیزعراق، همجوار با مرز سوریه، براحتی، بدون مقاومت و شلیک حتی یک گلوله در اختیار داعش قرار گرفته و همزمان با تسهیل انتقال جهادیان متعصب از قفقاز و کشورهای شوروی سابق به عراق و سوریه، خطر بالقوه آنها از حکومت روسیه دفع شد. همچنین، داعش بهترین گزینه برای قتل عام قبیله ها و افراد مهمی است که ارتش عراق یا سوریه بعلت “اتهام جنایت جنگی” قادر بانجام آن نیست، به بیان حکومت ایران، دفع شر با شر!
مطمئنا دستورانجام عملیات تروریستی به داعش در تهران، بهترین بهانه برای ممنوعیت گردهمایی مقابل مجلس و انجام اولین پرتاپ موشکهای بالستیک بدون اعتراض و محکومیت جهانی بود. هدف چنین حمله تروریستی دولتی به مردم بیگناه در تهران ، مظلوم نمایی جهانی بعنوان قربانی تروریست و ایجاد فضای ترس و وحشت در مردم جهت پایان دادن به تجمعات اعتراضی روبه افزایش کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، مالباختگان و خیل عظیم مردم مستاصل یست که برای احقاق حقوق پایمال شده خود پس از رانده شدن از بیعدالتخانه قوه قضاییه و دستگاههای اجرایی با ناامیدی، دادخواهی به نمایندگان برده و در مقابل مجلس تجمع میکنند. حکومت به همه اهداف خود نایل شد.
احتمال انجام عملیات تروریستی توسط داعش در ایران بهمان اندازه احتمال عملیات توسط جهادیان چچن و بالتیک در کشور همسایشان روسیه میباشد.
نکته اینجاست که عملیاتهای تروریستی داعش هدفمند و زمانی بوده است که اولا به نحوی منافع رژیم ایران یا اسد تهدید شده است، برای مثال همزمان با کنفرانسهای قدرتهای جهانی برای انتخاب جانشینی اسد کنفرانسهای هسته ای ایران، یا گردهماییهای مخالفین رژیم در خارج از کشور. دوما، حملات داعش جهت حمایت از سیاستمداران مورد تایید رژیم ایران یا روسیه بوده است. (چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری فرانسه برای حمایت از کاندیدای حامی پوتین و یا قبل از انتخابات مجلس انگلستان برای شکست نخست وزیر کنونی که ظاهرا با سفر به عربستان موضع خود در خاورمیانه را مشخص کرد، و در مقابل، حمایت از رییس حزب کارگران انگلستان که با دریافت مبالغ کلان، از مشتریان برنامه های شبکه تلویزیونی پرس تی وی میباشد).
بهرحال داعش یعنی جنایت بر اساس دستورات شریعت، که در قرون وسطی توسط فقیهان مسیجی بمدت 14 قرن اجرا شد و در قرن 21 توسط فقیهان مسلمان در حال اجراست. هسته اصلی داعشیان، فقیهان تاجر دین و مذهبند، غرق در ثروت و فساد و واقف به عوامقریبی خود. و پیروان نادان آنان، عوام ساده لوح خرافه پرست، در حال قتل عام مردم بیگناه بامید واهی رفتن به بهشت. رهبرانی که خود و بستگانشان در رفاه و اسایش درکشورهایی به عیش و نوش مشغولند که پیروانشان را به جنگ و کشتار مردم بیگناه همان کشورها تشویق میکنند. (رجوع به مقاله ولایت فقیه قرن ۲۱ تجربه ای تلخ تر از ولایت پاپ در قرون وسطی). نمیتوان انکار کرد که عملکرد غلط کشورهای غربی در همکاری و حمایت از کشورهای حامی تروریست عامل مهم گسترش تروریست میباشد. وقتی سیاستمداران زن اروپایی در مقابل دوربین با چادر و مقنعه و در خفا و شب نشینی بدون حجاب با حامیان مذهبی تروریست وعاملان قتل عام مردم بیگناه ایران همپیاله میشوند، شعارهای پوچ ازادی و دمکراسی و ازادی آنها چیزی نیست جز کسب منافع مالی، فریب مردم و گسترش جنایت.

متاسفانه خبرهای برخی بمب گذاریها دراماکن و شهرهای شیعه نشین عراق توسط وابستگان به سپاه قدس از سالها پیش نقل مجالس بوده است. آخرین آنها شامگاه جمعه هفته پیش، با دستگیری پنج ایرانی وابسته به سپاه قدس بهمراه مواد انفجاری و تجهیزات انفجار از راه دور در نزدیکی محل انفجار منطقه العباسیه شرقی کربلا توسط واحدعملیات بازرسی نیروهای امنیت داخلی عراق و انتقال آنها به مقر اطلاعات کربلا برای بازجویی میباشد. لیکن دقایقی بعد ده‌ها تن از نیروهای شبه‌نظامی “لواء علی اکبر” و “سازمان بدر” که از سوی سپاه قدس حمایت و پشتیبانی می‌شوند، مقر اطلاعات کربلاء را محاصره، با زور اسلحه وارد و دستگیرشدگان و رئیس اداره اطلاعات بغداد را با خود میبرند! معاون شیعه ریاست جمهوری عراق اخیرا اذ دخالتها و فعایتهای تروریستی حکومت ایران در بی ثباتی کشورش انتقاد نموده است.

جهان با یکی از شیادترین و فاسدترین حکومتها روبروست که مزورانه با نفاق و دروغ، و باستناد خرافات مذهبی مرتکب شنیعترین جنایات میشود.
با توجه به تحولات منطقه و جهان، خطر شوم جنگ بر کشور قابل انکار نبوده و مطمینا تحریک دولتهای منطقه بی پاسخ نمیماند. شعار پوچ صدور انقلاب در سال ۵۷ به کمربند، هلال و ماه شیعه، و تحریک مردم به قیام علیه حاکمانشان به سازماندهی گروههای تروریستی در کشورها تبدیل شده است. متاسفانه هزینه طرحهای رهبران و مشاوران معتاد در کنار منقل و بافور، با فدا شدن فرزندان پاک میهن، و فقر و تباهی بیشتر، همه بر دوش مردم است چرا که خواص و بستگان آنها زندگی آزاد در دیار کفر و در کنار شیطان بزرگ را ترجیح داده اند.
هدف تثبیت نظام فساد و جنایت است و رونق بازار خرافات حوزه های علمیه و مداحان که تنها با جنگ و خونریزی امکانپذیر است، شهید، عزاداری، روضه، مداحی، سینه زنی، ساختن شخصیتهای مذهبی خیالی و خلق داستانها و روایات جدید در ثواب کشته شدن در راه حکومت معاویه و فرعون.
جنگ و زنده کردن فرهنگ ایثار و شهادت تنها درمان برای مردمی ست که اعتقاد خود را به خرافات حوزه های علمیه از دست داده اند، و اب حیات است برای فقیهان تاجر دین.
اگر نبود تعطیلی مراکز دانشگاهی و جنگ عراق، سفره فساد و جنایات این نظام در همان شروع توسط مردم برچیده شده بود.
اگر اراده ملت باشد نیایش کوروش کبیر برای کشوری که دشمنانش بر آن حکومت میکنند اجابت میشود:
خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ بدارد.

دکتر حمید رضا قضاوی
واشنگتن دی سی
۳۰ خرداد 1396
۲۰ جون 2017

اگـر ز بـاغ رعـیت ملـک خـورد سـیبـی / بـرآورند غـلامان او درخـت از بـیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد / زنند لشکریانش هزار مرغ بسیخ

سعدی

بدون شک هیچ جامعه ای که بخش اعظم آن فقیر و بیچاره هستند، نمی تواند شکوفا و سعادتمند باشد.

آدام اسمیت

از خرید اشیاء غیرضروری، هرچند ارزان، خودداری کن.

توماس جفرسون

“برای پیش‌بینی وضعیت سهام، باید به اعصاب، درجۀ جنون و حتی چگونگی کارکرد دستگاه گوارش افرادی توجه کنیم که این سرمایه‌گذاری وابسته به آنان است.”

جان مینارد کینز

آنکه ثروت خود را باخت، زیاد باخته است، ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است.

میگل د سروانتس

هیچگاه پول خود را پیش از آنکه آن را بدست آوری، خرج نکن.

توماس جفرسون

کسی که از اندک خویش خوشنود نباشد هیج چیز خوشنودش نخواهد کرد.

اپیکور

شرکت های بزرگی که به دردسر می‌افتند آنهایی هستند که به جای اینکه از بزرگی شان بهره‌ بگیرند، می‌کوشند آن را کنترل کنند.

جک ولش

چار کس را داد مردی یک درم
آن یکی گفت این بانگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بد گفت لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا

آن یکی ترکی بد و گفت این بنم
من نمی‌خواهم عنب خواهم ازم

آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن خواهیم استافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند

مشت بر هم می‌زدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سری عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان

مولوی

Try to learn something about everything and everything about something

سعی کنید برای یادگیری چیزی در مورد همه چیز و همه چیز را در مورد چیزی.

توماس هنری هاکسلی

آنچه اندازه گرفته می شود، قابل مدیریت می شود.

پیتر دراکر

ابتدا فکر می‌کردم که مملکت،
وزیرِ دانا می‌خواهد،
بعد فکر کردم،
شاید شاهِ دانا می‌خواهد،
اما اکنون می‌فهمم،
ملتِ دانا می‌خواهد!

امیرکبیر هنگام تبعید.

——

پ.ن: این نقل مشهور از میرزا تقی خان است. / من قصد ندارم بریا گفتاورها شرح بدهم. منتها در اهمیت دانایی و آمنوزش و ارتباط مستقیمش به اقتصاد، همان طور دانایی، آگاهی و علم و آموزش تاثیر مستقیم بر همه ارکان جوامع دارد از فرهگ تا اقتصاد.

اگر سلطان مستمری اندک بپردازد سبب کمبود خراج می شود.

ابن خلدون

پریشان نمودن اوضاع، مستلزم هوشمندی نیست، اما ایجاد نظم و تعادل به‌نیروی عقل وابسته است.

شارل دو مونتسکیو

گرچه در آن‌جا
زندگی چون مرگ بود
لیک پول اندوختید
آن‌چنانک
تار و پود جامه‌هاتان بگسلد از هم
از فشار اسکناس

برتولت برشت، اعتلاء و انحطاط شهر ماهاگونی

در زیر شهرهامان
بس فاضل‌آبهاست
خالی است اندرونشان… اما
بیرونشان سراسر دود است
ما زنده ایم لیک در این فاضل‌آبها
بی‌بهره از آن‌چه تواند بود
در انزوای گنداب
فرسوده می‌شویم

برتولت برشت، عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی، ترجمۀ مینو ملک خانی / مهدی اسفندیارفرد.

کاله:
جنگ دوم جهانی وقتی گریبانگیر جهان شد که هنوز یک کتاب تاریخی هم دربارۀ جنگ اول منتشر نشده بود.

برتولت برشت، گفت و گوی فراریان، ترجمۀ خشایار قائم مقامی.

تسیفل:
کلمۀ “گریبانگیر” همه چیز را بازگو می‌کند. از این کلمه در اصل برای بیماری‌های مسری استفاده می‌کنند، علتش هم این است که هیچ کس بیماری را به‌وجود نمی‌آورد، منتها هیچ کس هم نمی‌تواند مانعش شود. اما اگر امروز این کلمه را در مورد قحطی‌های هندوستان به‌کار برند سخت شبه‌آور است، چون قحطی بر اثر احتکار به‌وجود می‌آید.

برتولت برشت، گفت و گوی فراریان، ترجمۀ خشایار قائم مقامی.

فکر می‌کنم تأکید بیش از اندازه ای بر ریاضیات می‌شود و نه به عنوان ابزاری برای درک بهتر روابط اقتصادی. واقعاً اعتقاد ندارم که فردی بتواند مدلی با 40 معادله را بفهمد. هیچ‌کس نمی‌داند که چه خواهد شد و معتقدم که این روش واقعاً برای نتیجه گیری خیلی قابل اعتماد نیست.

میلتون فریدمن

بهتر آن است که مردم گودال‌ها را بکنند و دوباره پر کنند تا اینکه به بیکاری اکتفا کنند، زیرا به هر حال این گونه تقاضا رونق می‌گیرد و تقویت می شود.

جان مینارد کینز

آموختنِ طوطی‌وارِ اندیشه‌هایِ نو کافی نیست. باید بتوانیم اندیشه‌ها و آموزه‌های تازه را به ابزارِ دستِ فهمِ خود بدل کنیم و به یاریِ آن‌ها گره‌های فرهنگی خود را باز کنیم.

داریوش آشوری

اعرابیی را دیدم که پسر را همی‌گفت: یا بُنَّی اِنَّک مسئولٌ یومَ القیامهِ ماذا اکتَسَبتَ و لا یُقالُ بمن انتسبتَ یعنی ترا خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست:جامه کعبه را که می‌بوسند/او نه از کرم پیله نامی شد//با عزیزی نشست روزی چند/لاجرم همچو او گرامی شد.

سعدی

«شهروند» از کار زنان تحصیلکرده با دستمزدی کمتر از قانون کار بدون‌بیمه و قرارداد گزارش می‌دهد   نیکوپور، معاون پژوهشی موسسه عالی پژوهش تأمین ‌اجتماعی در گفت‌وگو با «شهروند»: ۸۰ درصد شاغلان بدون بیمه در ایران، زنان هستند

محمد باقرزاده|  «شش ماه است که از حدود ۳ عصر تا ۱۲ شب در این فلافل‌فروشی کار می‌کنم، لیسانس علوم‌سیاسی از دانشگاه پیام‌نور دارم و ماهی ۱۵۰ هزارتومان حقوق می‌گیرم. خانواده‌ام به من اعتماد کامل دارند وگرنه نصف‌شب برگشتن یک دختر به خانه، آن هم در این شهر کوچک برای فامیل بی‌آبرویی است.» مادرش همان روزهای اول؛ زمانی که «مریم» کار منشی‌گری‌اش در یک کلینیک پزشکی را از دست داد و از طرف یکی از دوستانش فلافل‌فروشی را پیدا کرد، سراغ همسایه‌ها رفت تا ساعت پایان کار جدید دخترش را به آنها بگوید و آنها فکر بدی درباره نصف‌شب‌ برگشتن‌های مریم نکنند. او یکی از حدود هشت‌میلیون کارگر ایرانی است که حداقل‌های قانون کار هم شامل حالش نمی‌شود، پیش از این هم نمی‌شد: «از سه‌سال پیش منشی دو پزشک بودم. حقوقم تقریبا همین بود ولی کار بهتر و راحت‌تری داشتم، دقیق هم نمی‌دانم چرا اخراج شدم. بعد از آن هم چند ماه بیکار بودم و از سر کلافگی و بیکاری این‌جا آمدم.» دختری ۲۹ساله در استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد از کار بدون‌ قرارداد و بیمه‌اش ناراضی است، اما آن‌طور که خودش می‌گوید بهتر از بیکاری است و چاره دیگری ندارد: «بالاخره که چی؟ این همه مرد جوان بیکار می‌چرخند و پول توی جیب‌شان را هم از خانواده می‌گیرند، همه هم الان افسرده. حق ما این نیست ولی برای صاحب مغازه هم بیشتر از این نمی‌صرفد. همین که توی جامعه هستم و در حد نیازهای خودم حقوق می‌گیرم بهتر از بیکاری است. شاید یک روزی شرایط بهتر شد.» کار و حقوق مریم، در شهر «دهدشت» و دیگر شهرهای این استان نه‌تنها استثنا نیست بلکه تبدیل به یک رویه شده است؛ از زمان روی کار آمدن دولت اصلاحات و تغییرات فرهنگی ایجادشده در این شهر، دختران فارغ‌التحصیل‌ از دانشگاه‌های مختلف که امکان استخدام در ادارات دولتی را نیافتند، کم‌کم جذب بازار شدند تا نیروی کاری ارزان در اختیار مغازه‌داران، صاحبان دفاتر بیمه، کتابفروشی‌ها، پزشکان و… قرار بگیرد.
گروگانگیری با چک و سفته
ماجرای حقوق‌های بسیار پایین‌تر از نرخ تعیین‌شده توسط شورایعالی کار به یک شهر و دو شهر یا یک استان خاص محدود نمی‌شود، اگرچه در استان‌های محروم این موضوع شایع‌تر است. «شهناز» فارغ‌التحصیل مهندسی کامپیوتر است که از ۷و نیم صبح تا ۱۲و نیم ظهر و در شیف عصر هم از ۵ تا ۸ در نمایندگی یکی از بیمه‌های معروف مشغول به‌کار است. او متولد و ساکن «مسجدسلیمان» در استان خوزستان است که ماهانه ۳۰۰‌هزار تومان دستمزد می‌گیرد و این کار را یک تجربه و سرگرمی‌ می‌بیند: «اول این‌که دختر با پسر فرق می‌کند چون در حالت کلی بار مالی خانواده روی دوش دختر نیست. می‌دانم که در تهران یا حتی همین اهواز دخترها دنبال حقوق بهتر هستند و شرایط در شهرهای بزرگ فرق می‌کند، ولی مثلا در مسجدسلیمان یا دزفول و شوشتر وضع کار دختران همین است. همین مغازه بغلی، دوستم با لیسانس حسابداری ۸و نیم تا ۲ عصر و ۴ تا ۹ شب کار حسابداری می‌کند و ماهی ۲۰۰‌هزار تومان می‌گیرد. مجبوریم و این کارها سرگرمی و تجربه است.» شهناز می‌گوید که به‌واسطه کار پدرش دفترچه تأمین اجتماعی دارد ولی اگر این دفترچه نبود از کارهای خصوصی امکان پرداخت بیمه و دریافت دفترچه برایش وجود نداشت: «هیچ‌کس بیمه نمی‌کند مگر فامیل نزدیک صاحب‌کار باشی یا این‌که طرف خیلی وجدان داشته باشد. هر ۶ ماه یک‌بار ما قراردادی را امضا می‌کنیم که در آن نوشته حقوق برابر قانون کار است و حق بیمه‌‌مان را هم به‌طور نقدی دریافت می‌کنیم، از ما چک یا سفته هم می‌گیرند که یک‌وقت شکایت نکنیم یا اگر شکایت کردیم این چک‌ها را به اجرا می‌گذارند.» ماجرای گروگانگیری با چک و سفته، بخش مشترک سخنان بسیاری از دختران شاغل در کارهای غیررسمی است هرچند که براساس حرف‌های این مهندس کامپیوتر ۲۶ساله، اگر این چک و سفته هم نباشد باز هم کسی شکایت نمی‌کند: «خب کسی که شکایت کند تا همیشه امکان سرکار رفتن را برای خودش از بین می‌برد. این‌جا قبل از استخدام، درباره کارهای گذشته‌ات تحقیق می‌کنند و اگر کسی یک‌بار شکایت کند دیگر اسمش به بدی می‌رود و همه می‌ترسند که دوباره او را استخدام کنند. بعد به کجا شکایت کنیم؟ همه مسئولان از این وضع ما خبر دارند و در هر فامیل حداقل یک نفر با همین حقوق کار می‌کند؛ منظورم این است که این حقوق و شرایط ما راز مگویی نیست.»
معیار اداره کار
حقوق عرف است نه نرخ شورایعالی کار
هر ساله و در هفته‌‌های آخر اسفند، جلسات پرتنش شورایعالی کار با حضور نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت برای تعیین حداقل دستمزد کارگران برای ‌سال بعد برگزار می‌شود که اسفند گذشته و پس از جلسه ۱۲ساعته شورایعالی کار، این عدد برای سال۹۶ با افزایش ۱۴.۵‌درصدی به رقم ۹۳۰هزار تومان رسید؛ افزایشی که هیچ‌گاه رضایت نمایندگان کارگری را جلب نکرد اما کارگران زیادی همین عدد را هم رویای دست‌نیافتنی خود می‌بینند. «گلاره» اگرچه الان در یک کتابفروشی تازه‌تأسیس در سنندج حدود هفت ساعت در روز کار می‌کند و ماهانه ۵۰۰‌هزار تومان دستمزد می‌گیرد اما تا همین یک‌سال پیش ساکن ساختمان پنج‌طبقه پزشکان در مرکز استان کردستان بوده است. او کارشناس ادبیات فارسی است و آخرین حقوق‌ دریافتی‌اش از منشی‌گری ۲۵۰ هزارتومان بوده است: «تا مرداد پارسال منشی بودم، بدون هیچ قرارداد قانونی یا بیمه‌ای. بعد از ازدواج به پیشنهاد همسرم سراغ شکایت رفتم که هنوز هم به حق و حقوق درستی نرسیده‌ام. مدارک زیادی داشتم که میزان دریافتی‌ام را نشان می‌داد و طبق قانون باید حق بیمه و حقوق‌ رعایت‌نشده‌ام در این سال‌ها را می‌گرفتم اما اداره کار معیار قضاوت را نه حداقل دستمزد تعیین‌شده که عرف بازار و اشتغال سنندج تعریف می‌کند. دستمزد بیشتر منشی‌ها هم تقریبا همین مقدار است و من تا الان هیچ پول و حقی از این شکایت دریافت نکرده‌ام.» او هم می‌گوید که این شکایت برایش سنگین تمام شده و امکان ندارد پزشکی استخدامش کند هرچند که سه‌سال تجربه در منشی‌گری دارد. گلاره همراه همسرش حالا در شیفت‌های مختلف یک کتابفروشی کار می‌کنند که قرار است برای آنها بیمه پاره‌‌وقت پرداخت شود و دستمزد بهتری دریافت کنند.
زنانی که حتی
در آمار کارکنان رسمی جایی ندارند
این‌ روزها دختران و زنان تحصیلکرده که در مهدکودک‌های خصوصی، مطب‌های پزشکان، دفاتر مهندسی و صنف‌های مختلف بازار و… مشغول به کار هستند، بیشتر از هر دوره دیگری به چشم می‌آیند؛ کارگرانی ارزان که میل به استقلال، اجبار فقر، بیکاری و… آنها را وادار به پذیرش کارهایی با دستمزد پایین، بدون قرارداد و بیمه و شروطی متفاوت کرده است. اگر چه درباره تعداد این کارگران، عددهایی تخمین‌زده می‌شود اما هیچ آمار رسمی در این زمینه وجود ندارد و با توجه به شرایط کار آنها، به نظر نمی‌آید امکان دستیابی به آماری دقیق وجود داشته باشد. «حسام نیکوپور» معاون پژوهشی موسسه عالی پژوهش تأمین ‌اجتماعی که پیش از این ۸۰‌درصد شاغلان بدون بیمه را زنان دانسته بود، درباره آخرین آمارها در این زمینه به «شهروند» می‌گوید: «کل شاغلان کشور حدود ۲۱ و نیم‌میلیون نفر هستند که حقوق‌بگیر بخش خصوصی، دولتی یا تعاونی هستند. تعدادی شاغل هم وجود دارد که غیرمزد و حقوق‌بگیر هستند مانند کارکنان مشاغل خانگی و افراد کارفرما یا خویش‌فرما. اتفاقی که در اقتصاد ایران می‌افتد به دلیل رکود و نبود تولید، بخش غیرمزد و حقوق‌بگیر گسترش پیدا می‌کند که الان به حدود ۴۵ تا ۴۶‌درصد کل شاغلان رسیده‌اند. نخستین خصوصیت این کارها این است که مشمول قانون کار نیستند، احتمال بیمه‌شدن آنها کم است، حداقل قانون دستمزد درباره آنها رعایت نمی‌شود، سطح آموزش آنها کمتر است و احتمال بیکاری آنها بیشتر است؛ یعنی الان حدود ۱۰‌میلیون نفر جمعیت کارکنان در کشور وجود دارد که باید اختیاری خود را بیمه کنند و اجباری وجود ندارد. تعداد بیمه‌شدگان ایران حدود ۱۵‌میلیون نفر است که با در نظرگرفتن جمعیت ۲۱ونیم‌ میلیون نفری کارکنان در ایران، حدود ۶ونیم میلیون‌ نفر از کارکنان بیمه نیستند. این ۶و‌نیم‌میلیون نفر کسانی هستند که مزد و حقوق‌بگیر نیستند و حداقل ۸۰‌درصد آنان را زنان تشکیل می‌دهند.» نیکوپور ادامه می‌دهد: «اول این‌که سهم غیرمزد وحقوق‌بگیران که بخش زیادی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند در حال افزایش است. علاوه‌ بر این در بین مزد و حقوق‌بگیران هم مواردی در حال گسترش است که به آنها کارهای نامتعارف می‌گویند؛ یعنی این‌که حقوقی کمتر از حداقل دستمزد می‌گیرند یا این‌که قراردادهای سفید امضا می‌کنند یا مجبور به کار پاره‌وقت یا نیمه‌وقت هستند. در این‌جا فرار تعداد بیمه‌شدگان نیست بلکه فرار مبلغ است؛ یعنی حقوقی کمتر از حداقل دستمزد که الان ۹۲۶‌هزار تومان است، پرداخت می‌شود ولی بیمه متناسب با این عدد پرداخت می‌شود یا این‌که فرد حقوق بیشتری می‌گیرد اما بیمه‌ای متناسب با حداقل دستمزد برای او پرداخت می‌شود. حدود ۴۰‌درصد بیمه‌پردازان سازمان تأمین اجتماعی روی حداقل مبلغ پرداخت می‌شود که در سال‌های گذشته این مورد در حال افزایش است یعنی تمایل کارفرماها برای پرداخت بیمه بر روی حداقل دستمزدها در حال افزایش است.»
معاون پژوهشی موسسه عالی پژوهش تأمین‌‌اجتماعی افرادی که حداقل دستمزد به آنها پرداخت نمی‌شود را حدود دو، سه‌درصد از کارکنان مزدوحقوق‌بگیر می‌داند که البته به نظر می‌آید گروهی از این کارگران، حتی جایی در بین آمار ۲۱ونیم میلیونی کارکنان کشور ندارند. نیکوپور اگر چه پیگیری قانونی را به‌عنوان راهکاری به این دسته از زنان پیشنهاد می‌دهد اما گسترش چنین کاری را تحث‌تأثیر شرایط نامناسب اشتغال در کشور می‌داند.
رعایت‌نشدن حداقل دستمزدها،
برای جامعه هزینه‌تراشی می‌کند
مواد و تبصره‌های قانونی فراوانی بکارگیری نیروی کار با چنین شرایطی را نادرست می‌دانند. در چنین شرایطی، عوامل به‌وجود‌آورنده بکارگیری کارگران با دستمزدهای پایین‌تر از حداقل‌های تعریف‌شده چیست و چگونه می‌توان چنین روندی را متوقف کرد؟ «اسماعیل محمدولی» فعال کارگری در این‌باره به «شهروند» می‌گوید: «قانون کار و قانون تأمین اجتماعی هر کدام راه‌هایی را برای جلوگیری از این ماجرا پیش‌بینی کردند. طبق قانون کار «بازرسان کار» و قانون تأمین بازرسان بیمه موظفند به صورت دوره‌های کوتاه و مستمر از کارگاه‌ها بازرسی کنند. این نظارت هم برای پیشگیری از وقوع حوادث کار و هم جلوگیری از بکارگیری کارگر با شرایطی کمتر از حداقل‌های قانونی است. در این دو مورد چیزی که با چشم غیرمسلح هم‌ می‌توان دید انجام‌نشدن این وظایف به دلیل کمبود نیرو و در مرحله بعد، فساد گسترده در بخش بازرسی و نظارت دولتی است.» بی‌اطلاعی از شیوه‌ پیگیری قانونی و نحوه شکایت از کارفرما، در سخنان بسیاری از چنین زنان کارگری مدام تکرار می‌شود، محمدولی درباره راه‌های پیش‌روی این کارگران هم می‌گوید: «از نظر قانونی کارگر می‌تواند، اگر نظارت به هر دلیلی انجام نشد، خودش رأسا از کارفرما شکایت کند. در این صورت نقدا شغل را از دست می‌دهد (به دلیل وجود نداشتن قرارداد یا قراردادهای کوتاه) و نسیه وارد روند طولانی و کند دادگاه‌های اداره کار می‌شود. روند کار به این صورت است که کارگری که قانون در موردش رعایت نشده، چه مزد و چه قرارداد و… باید به اداره کار شکایت کند. در مرحله اول هیأت تشخیص بررسی می‌کند و حکم می‌دهد، اگر حکم مورد اعتراض یکی از دو طرف قرار بگیرد هیأت حل اختلاف موضوع را بررسی و حکم قطعی را صادر می‌کند. موضوع مهم این‌که نداشتن قرارداد کتبی و حتی قبول شرایط غیرقانونی از طرف کارگر، دلیل بر ناحق بودن شکایتش نیست. دولت موظف است بازرس بفرستد و در مورد اشتغال به کار کارگری که شکایت کرده تحقیق کند. اگر قابل اثبات بود باید مابه‌التفاوت مزدی که پرداخت شده با حداقل حقوق به علاوه پرداخت حق بیمه مدتی که کارگر کارکرده به تأمین اجتماعی و ثبت سابقه بیمه برای کارگر پرداخت شود. این افراد باید در مدتی که با دستمزد کمتر از حداقل تعریف‌شده کار می‌کنند باید مدارکی که اشتغال‌شان را اثبات کند جمع‌آوری کنند؛ مدارکی مانند پرینت حساب واریز مبلغ از طرف کارفرما.»

 

 

باید با سازمان‌دهی توده‌ها و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه برای تحولات سرنوشت‌ساز آینده آماده شد. حزب تودهٔ ایران، همچون گذشته در راستای  گشودن راه  در مسیر مرحلهٔ ملی‌دموکراتیک در جامعهٔ ایران و ایجاد شرایط ضرور برای سازماندهی جبهۀ متحد ضد دیکتاتوری متشکل از همه نیروهای ملی و دموکراتیک، مبارزه می کند.

حزب تودهٔ ایران، در دو دههٔ اخیر که موضوع “استحالهٔ” رژیم ولایت فقیه در حکم گزینه‌یی جدی موردبحثِ محفل‌های ملی- مذهبی و برخی نیروهای اپوزیسیون بوده است، همواره بر این اصل پای فشرده است که رژیم ولایت فقیهِ حاکم بر میهن ما، رژیمی استحاله‌نشدنی است که اساس و ماهیتش با حقوق مردم و هرگونه حاکمیت مردم‌سالاری حتی از نوع اسلامی آن در تضادی آشتی‌ناپذیر قرار دارد. این باور ما بر دو پایهٔ اساسی استوار است:

نخست آنکه، نظام سیاسی حاکم بر میهن ما، نظامی است متکی بر حاکمیت یک فرد، با عنوان نمایندهٔ خدا بر روی زمین، که حدود و چارچوب اختیارات او را نه قوانین جاری و نه قانون اساسی، بلکه خدا تعیین می‌کند. بر اساس این‌چنین ساختاری که در قانون اساسیِ تغییریافتهٔ جمهوری‌اسلامی از آن با نام “اصل ولایت مطلقهٔ فقیه” یاد می‌شود، ولی فقیه می‌تواند تمامی قوانین کشور و نهادهای انتصابی و انتخابی را با فرمانی معلق و منحل کند.

این‌چنین ساختار سیاسی‌ای معمولاً ساختار حکومت دیکتاتوری‌ای فردی مطلقه است که به‌دلیل متکی بودن آن بر نظریهٔ “اسلام سیاسی”، ما آن را دیکتاتوری‌ای قرون‌وسطایی و عمیقاً ضدِ مردمی و ضدِ ترقی‌خواهی ارزیابی کرده و می‌کنیم.

دوم آنکه، حاکمیت کنونی ایران، حاکمیتی است که پایگاه طبقاتی آن را کلان‌سرمایه‌داری دیوان‌سالار، دلال و تجاری‌ای تشکیل می‌دهند که ادامه یافتن وضع کنونی منافع‌شان را حفظ می‌کند. همین ماهیت طبقاتی است که در انتها تعیین‌کنندهٔ راهبردها و سیاست‌های کلان رژیم در مقطع‌های زمانی گوناگون است. براین‌اساس، اتفاقی نیست که سمت‌وسوی سیاست‌های کلان اقتصادی رژیم- باوجودِ آمدن و رفتن دولت‌های گوناگون- همواره  تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داران و عمیق‌تر شدن درهٔ میان فقر و ثروت بوده است. فقر و محرومیتی تکان‌دهنده‌ که امروز در ایران شاهد آنیم، نتیجهٔ  سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی‌ای است که مجموعهٔ حاکمیت جمهوری‌اسلامی، با شدت یا ضعف، در طول مدت سه دهه به‌پیش بُرده است. این مسئله هم که از بین نیروهای پایبند به نظام سیاسی کنونی- از اصول‌گرایان گرفته تا اصلاح‌طلبان حکومتی- هیچ‌یک هیچ برنامهٔ اقتصادی- اجتماعی‌ای جایگزین به‌منظور تغییر شرایط کنونی ارائه نداده‌اند نیز اتفاقی نیست و در همفکری و همگرایی این نیروها زیر شعار “حفظ نظام مقدس اسلامی” ریشه دارد.

در جریان انتخابات مهندسی‌شدهٔ ریاست‌جمهوری ۹۶ نیز، حزب تودهٔ ایران با تأکید بر نظرات اشاره‌شده در بالا به‌صراحت اعلام کرد که از نظر حاکمیت و ولی فقیه رژیم، رأی مردم در پای صندوق‌های رأی تنها در چارچوب تأیید و پذیرفتن  وضعیت کنونی کشور، “بیعت با ولایت”، قبول نظارت استصوابی شورای نگهبان، تن دادن به ماهیت عمیقاً ضد دموکراتیک و ضد مردمی انتخابات و نادیده گرفتن آن و تعدیل انتظارات در حد تعیین‌شده از سوی رهبر، می‌تواند باشد.

در هیاهوی‌های پیروزیِ پس از انتخابات از سوی اصلاح‌طلبان حکومتی و گروهی از اپوزسیون استحاله‌شده در حکومت جمهوری‌اسلامی و ارائهٔ تحلیل‌هایی با این مضمون که شرایط نوینی در کشور پدید آمده است، ما بار دیگر این‌گونه تحلیل‌ها را همچون شعارهای انتخاباتی این نیروها و افراد، ارزیابی‌هایی عوام‌فریبانه و غیرواقع‌بینانه اعلام کردیم.

ما در شماره های قبل ”نامهٔ مردم“ اشاره کردیم که، ولی فقیه و مرتجعان حاکم با تهاجم گستردهٔ تبلیغاتی مترصددند که روشن کنند هدفِ انتخابات نه تغییر جهت دادن به “نظام مقدس اسلامی” بلکه تعیین کارگزاران برای رژیم است. ولی فقیه و مرتجعان حاکم اجازه نخواهند داد هیچ‌گونه بهره‌برداری‌ تبلیغاتی- سیاسی‌ای از رأی مردم در انتخابات به‌نفع روحانی رخ دهد. خبرگزاری تسنیم، با انتشار بیانیه‌یی از طرف مجلس خبرگان، که  بنا بر آن، این نهاد زیر نظارتِ رهبر رژیم، نسبت به “برخی شُبهات پیرامون نقش مردم در حکومت اسلام”، هشدار داده و ضمن آن بر نقش ولایت در حکومت اسلامی تأکید دوباره کرده است. در روزهای گذشته همچنین روحانیون مرتجع در قم ازجمله مکارم شیرازی و مصباح یزدی، با اشاره به‌همین موضوع که: رأی مردم در حکومت اسلامی بی‌ارزش است، بر نقش ولی فقیه تأکید کردند. در بیانیهٔ مجلس خبرگان- با امضای احمد جنتی- ازجمله آمده است: “در روزهای اخیر مطالبی پیرامون ٬مشروعیت٬ و ٬مقبولیت٬ حکومت اسلامی و تصدی ولایت و حاکمیت مبتنی بر آراء مردم با استناد به کلمات امیرالمؤمنین (ع) در جامعه مطرح شد که با برخی مبانی دینی اعم از مبانی دینی اهل سنت و تشیّع که در فقه سیاسی اسلام موردبحث قرار گرفته، متعارض و ناسازگار است. طرح این‌گونه مطالب هرچند تازگی ندارد و در طول تاریخ اسلام چه در عصر حضور و چه در دوران غیبت و به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح بوده و همواره از سوی علمای بیدار پاسخ داده شده است.” و نکتهٔ کلیدی بیانیه اینکه: “ولایت و امامت الهی به همه شئون آن اعم از تبیین و حفظ دین و هدایت مردم و زعامت سیاسی اجتماعی از احکام الهی است همانند ولایت پیامبر (ص) و متوقف بر خواست و نظر و رأی مردم نیست بلکه باید گفت ولایت، روح اسلام است. … بیعت با پیامبر اکرم (ص) و ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) به‌معنای مشروعیت بخشی به حکومت پیامبر و یا امام توسط مردم و بیعت‌کنندگان نمی‌باشد بلکه تأکیدی بر اعلام وفاداری و پیروی و فرمانبری از رهبران الهی است. بنابراین، نباید آن را با رأی مردم و انتخابات در دوران معاصر مقایسه کرد” [تأکیدها همه‌جا از ماست].

بیانیهٔ مجلس خبرگان- که در پی فرمان “آتش به اختیار” رهبر رژیم به مزدوران و قداره‌بندان نیروهای انتظامی به‌منظور تشدید جو سرکوب و  اختناق صادر شد- به مردم و نیروهایی که به‌سبب انزجار عمیق‌شان از رژیم استبدادی حاکم و همچنین از  شعارها و ادعاهای دروغین و غیرواقع‌بینانهٔ اصلاح‌طلبان و شماری از نیروهای اپوزیسیون استحاله‌شده در رژیم و با این هدف که از رئیس‌جمهور شدن “آیت‌الله قتل‌عام” (که نامزدی او در انتخابات را هم باید بخشی از برنامهٔ حساب‌شدهٔ رژیم برای مهندسی انتخابات ارزیابی کرد) جلوگیری کنند و بتوانند، هرچند با امیدی ناچیز، تغییری در شرایط زندگی‌شان به‌وجود آورند به پای صندوق‌های رأی رفتند و به روحانی رأی دادند، پیامی روشن در خود داشت.

حملهٔ نیروهای سازمان‌یافتهٔ “آتش به اختیار” به روحانی و گروه همراه او در جریان راهپیمایی “روز قدس”- تنها چند روز پس از صدور فرمان آن از سوی رهبر رژیم- هشداری روشن به همهٔ این نیروها بود که این پیام را در خود داشت: اجازه نخواهیم داد “پایتان را از گلیم‌تان بیرون بگذارید”.

در مقابل این یورش آشکار و تشدید فضای اختناق و تهدید دگراندیشان، سخنان مصطفی تاج‌زاده- که امروزه مقام نظریه‌پرداز اصلاح‌طلبان حکومتی را به‌عهده گرفته است- در توجیه سخنان تهدیدآمیز خامنه‌ای و عمل به‌آن از سوی چاقوکشان حکومتی بسیار جالب و گویا است. تاج‌زاده در پاسخ به‌این سؤال که: “به‌کار بردن مفهوم آتش به‌اختیار از سوی مقام معظم‌ رهبری با واکنش‌ها و تفاسیر مختلفی روبه‌رو شده، تحلیل شما از این تعبیر چیست؟” می‌گوید: “اصولاً رهبری در چارچوبی صحبت می‌کرد که در آن تأکید استراتژیک بر انتخابات و لزوم مشارکت گستردهٔ مردم و احترام به رأی اکثریت بود. بحث‌هایی که اتفاق افتاد خوب بود و تصور می‌کنم که منظور رهبری همان چیزی بود که امام خمینی می‌گفت؛ ایشان همیشه این آیه را تکرار می‌کرد که  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکمْ بِوَاحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَ فُرَادَی؛ یعنی کار برای خدا بکنید حالا دوتادوتا و جمعی یا فردی؛ یعنی اگر کسی بود با جمع و اگر کسی نبود خودتان. تصور می‌کنم منظور رهبری کار خودجوش بود. به‌همین دلیل، نگرانی ندارم و فکر می‌کنم که نتیجه این باشد که همهٔ نیروها مسئولانه‌تر و منضبط‌تر عمل کنند.”

البته آقای تاج‌زاده این تحلیل‌های بِکر و بسیار منطقی را قبل از حمله روز قدس به حسن روحانی مطرح کرده بود و لابد از نمادهای روشن همین مسئولانه‌تر و منضبط‌تر عمل کردن، ازجمله هجوم “آتش به‌اختیار”ها به حسن روحانی در روز قدس باید باشد.

انتخابات ریاست جمهوری ۹۶، چنان که تصور آن می‌رفت، نشان داد رژیم ولایت فقیه با مانور دادن‌ها و به‌کارگیری ترفندهای مختلف می‌تواند با توانمندی روند تحولات سیاسی کشور را در راستای تحقق منافع خود سازمان‌دهی کند. این امر عمدتاً به‌دلیل ضعف سازمان‌یافتگیِ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه، وجود جو شدید سرکوب و خفقان حاکم و همچنین عملکرد سازش‌کارانه و تسلیم طلبانهٔ  نیروهای اصلاح‌طلب است که سیاست و هدف کاربردی‌شان را از تحقق جامعه مدنی و “مردم‌سالاری اسلامی” به “اعتمادسازی با حاکمیت” و گروه‌های ضدِ مردمی حاکم تقلیل داده‌اند.

تجربهٔ انتخابات اخیر، و پیش از آن، انتخابات دوازدهمین دورهٔ مجلس شورای اسلامی نشان داد که این نیروها در راه تحقق خواست‌های مردم دیگر توان مادی و معنوی‌ای جدی درخود ندارند و وظیفهٔ عمده‌‌شان در حد اپوزیسیونی مُجاز، توجیهِ سیاست‌های ضد مردمی حاکمیت و گاهی هم  گلایه از این امر است که “نکند ایران به سمت دیکتاتوری” برود!

حقیقت امر این است که، با فروکش کردن تب‌وتاب انتخاباتی و به‌انتها رسیدن بازی با “افکارعمومی”، بار دیگر واقعیت‌های عینیِ زندگی زیر سایهٔ حکومت مطلقه ولی فقیه و شدت تحمیل  برنامه‌های خشن اقتصاد نولیبرالی، مُهر و نشان‌شان را بر همهٔ عرصه‌ها به‌طور ملموس خواهد زد و این، تعیین‌کنندهٔ مسیر تحولات آتی خواهد بود. ازاین‌روی، صحنهٔ سیاسی کشور به سوی گسترده‌تر و عمیق‌تر شدن بحران اجتماعیُ اقتصادی و سیاسی و اوج گیری مبارزهٔ طبقاتی در راه مطالبات قشرها و طبقه‌های کار و زحمت و تولید کشیده خواهد شد و پوچ بودن شعارها و مدعیات مدافعان رنگارنگ نظام سیاسی کنونی که در راستای ضرورت حفظ ساختار ضد مردمی کنونی است بیش از پیش آشکار خواهد شد. هشدار باش‌های خامنه‌ای در سخنرانی‌های اخیرش، نشانگر نگرانی عمیق سران رژیم از اوضاع خطرناک منطقه‌ای، بحران عمیق‌شوندهٔ داخلی، گسترش بیش از پیش بحران اقتصادی-اجتماعی و انزجار و نارضایتی ژرف مردم از ادامهٔ حاکمیت کنونی است.

باید با سازمان‌دهی توده‌ها و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه برای تحولات سرنوشت‌ساز آینده آماده شد. حزب تودهٔ ایران، همچون گذشته در راستای  گشودن راه  در مسیر مرحلهٔ ملی‌دموکراتیک در جامعهٔ ایران و ایجاد شرایط ضرور برای سازماندهی جبهۀ متحد ضد دیکتاتوری متشکل از همه نیروهای ملی و دموکراتیک، مبارزه می کند.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۸، ۵ تیر ماه ۱۳۹۶

 

روشن بود “پیروزی” جناح اعتدال در انتخابات رئیس جمهوری و مجلس و “شکست” اصولگرایان، پایان کشمکش و جدال میان جناح های جمهوری اسلامی نخواهد بود. روشن بود که دولت اعتدال بعد از انتخابات با مشکلات عدیده ای، نه تنها در رویارویی با مردمی که بیش از این حاضر به قبول وعده های سرخرمن آن نیستند، مردمی که حاضر نیستند بیش از این به دولت وقت برای تامین رفاه فرصت بدهند، بلکه با رقیب زخمی و شکست خورده ای روبرو خواهد شد.

ظاهرا شیپور جدال با روحانی را، قبل از مردم خامنه ای به صدا در آورد! تعرض خامنه ای به رئیس دولت اعتدال، دعوت او از “افسران جنگ نرم” (که همان اسم رمز اوباش، چاقوکشان و حواریون بیت ایشان است) به جنگ با دستگاه‌های مرکزی فکری، فرهنگی و سیاسی مملکت و صدور فرمان “آتش به اختیار” عمل کردن، شروع دور جدیدی از جدال در بالا است! “تذکر” مقام معظم به روحانی در درس گرفتن از تجربه بنی صدر، رد ادعای دولت مبنی بر فرمان حمله موشکی دادن به سپاه از طرف فرماندهان آن، و اعلام اینکه سپاه نه تحت فرمان جناب رئیس جمهور و شورای امنیت که تحت اوامر ولی فقیه است، همگی کشمکشهایی بود که شاید روحانی خود را برای آن، آنهم با این سرعت، آماده نکرده بود. باز هم مقام معظم رهبری، دم رئیس جمهور منتخب امت کشور را چید!

فراخوان آقا، چنان اعتماد به نفس اصولگرایان شکست خورده را بالا برد که به جان رئیس جمهوری و سران جناح پیروز افتادند و با دست بردن به فرمان “آتش به اختیار”، روحانی را از مراسم روز قدس در تهران فراری دادند. ما بارها اعلام کرده بودیم که معجون شترگاوپلنگ “دمکراسی اسلامی”، تنها در فاصله دو باد گلو رهبر، زنده است! اما این همه ماجرا نیست.

فراخوان خامنه ای تنها تعرضی به دولت روحانی نبود و تنها به این تعرض هم ترجمه نشد.

با وجود اینکه روحانی ذره ای به حقوق زنان و حقوق مدنی مردم مربوط نیست،‌ فردای فتوای امام، اوباش “حزب الله” با وقاحت تمام اعلام کردند جلوی ورود زنان و دختران به ورزشگاهها را خواهند گرفت. اعلام کردند عقب نشینی دولت در مقابل تعرض مردم و بخصوص زنان و دختران برای ورود به ورزشگاهها را تحمل نمیکند و مانند “اول انقلاب” افسار گسیخته و “آتش به اختیار” به جان زنان و دخترانی که علیه قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی اسلامی ایستاده اند و آنرا نه فقط رسما زیر پا میگذارند که دولت را به عقب نشینی کشیده و حداقلی از حقوق انسانی خود را تحمیل کرده اند، می افتند.

جانورانی چون حسین‌الله کرم، تلاش میکنند که مزه شکست سیاسی- ایدئولوژیک رهبر و دولت و سران جمهوری اسلامی در مقابل مردم متنفر از اسلام و احکام ضد زن آن، را فراموش کنند! خودشان بهتر از هرکسی میدانند که حنای ژست های دهه شصتی شان نزد مردم ایران دیگر رنگی ندارد!‌خود را به نادانی میزنند به این امید که مردم تحت حاکمیت شان را کور کنند و چون گذشته مرعوب!

اینها متوجه نیستند هر دست درازی شان به هر بخشی از مردم، بخصوص کارگران، کارکنان، بیکاران، زنان و محرومین، با چه تعرضی روبرو خواهد شد.

چماقدارانی که سالها در حسرت چاقوکشی، در قفس هایشان حبس شده اند محاسبه غلطی دارند و به همین دلیل عرو تیزهای دوره “اول انقلاب” را تکرار میکنند.

مردم محروم ایران، رویای مرده و ممنوع حسن الله کرم و سایر چماقداران “حزب الله” برای بازگشت به دوره “اول انقلاب”، دوره سرکوب، دوره اسیدپاشی به دختران و زنان “بدحجاب”، دوره توحش و ترور آشکار در خیابانها، دوره محاکمه های خیابانی را، برایشان کابوس زنده ای خواهند کرد.

اینرا خود خامنه ای میداند نوستالژی قدرقدرتی به زور هالوکاست اسلامی و بازگشت به “دوران طلایی امام” و سرکوبهای خونین، بازی با آتش و به معنی اعلام جنگ به جامعه ای است که در کمین به زیر کشیدن جمهوری اسلامی از ولی فقیه تا دولت اعتدال و اصلاح طلب آن است. به همین دلیل مقام معظم “دست از پا دراز تر”، بلافاصله به وصله پینه کردن و افسار زدن مجدد به الله کرم ها پرداخت. هدف، تنها گوشمالی دادن روحانی بود و چیدن دم او، نه بیشتر! همانطور که سرداران سازندگی و اصلاحات، رفسنجانی و خاتمی،‌ سرجایشان نشانده شدند! حمله به مردم، برای تسویه حساب داخلی، را باید با تعرض جواب داد!

باید قلم پایشان را خرد کرد. باید چنان درسی به این اوباش داد که حتی تصور تعرض به مردم، به زنان و دختران، به جامعه را به ذهن تاریک و کودن خود راه ندهند و حتی در حد بیان، جرات ابراز وجود نداشته باشند. باید رهبر و ولی فقیه شان پیام “قلم پایتان را میشکنیم” را در ورزشگاه و کوچه و خیابان بشنود و از شکر خوردن خود پشیمان شود.

دم رئیس جمهور را،‌ نه جناح شکست و زخم خورده و مقام معظم و اوباش اش، که مردم، طبقه کارگر، زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب، ‌با قدرت خودشان خواهند چید!

۲۶ ژوئن ۲۰۱٧

 

https://www.youtube.com/watch?v=ZvZTzJ1yzyUفایل صوتی

http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Was ist Aufklärung.mp3

این بحث مربوط است به امانوئل کانت و پاسخ وی به پرسشی که نزدیک به دو قرن و نیم پیش در مورد روشنگری یا بهتر بگویم روشنی‌یابی طرح شده‌است. سعی می‌کنم چکیده نوشته کانت را در مورد روشنی‌یابی(روشنگری) وبه قول خودش Aufklärung «آوف کلرونگ» بیان کنم. شایان ذکر است که به لحاظ تاریخی، کانت نه اولین کسی است که در مورد روشنگری اظهار نظر کرده و نه از آخرین افرادی است که از آن زمان تا به حال در این مورد به بحث و تبادل نظر پرداخته‌اند. یوهان بنیامین ارهارد، گوتهولد افرایم لسینگ، موسی مندلسزون، آندرِآس ریم، مارتین ویلاند، رولان بارت، رابرت دارنتون، یوهان گئورگ هامان، گوته، ژان ژاک روسو، کریستیان یاکوب کراوس، کارل فریدریش بارت، یوهان گوتفرید هردِر، فریدریش شیلّر، کریستف مارتین ویلاند، دیدرو، هگل، کارل پوپر، میشل فوکو، هابرماس… و خیلی‌های دیگر در این مورد نوشته و گفته‌اند.   جُستار مربوط به روشنگری یا دقیق‌تر بگویم، روشنی‌یابی را بیاد دکتر سیروس آرین‌پور، که زمستان سال ۹۱ در غربت درگذشت، تدوین کرده‌ام. برای آشنایی و آشتی با کانت، مدیون آن دانشور و مترجم ارجمند هستم که گرچه اکنون نیست اما حضور دارد. خوب است بدانیم ترانه‌‌های «شادوماد»، «بارون بارونه» و «پرستو»، که منوچهر سخایی با آهنگ عطاءالله خرم اجرا نمود، سروده اوست. پرستویی شد و پرپرزنون رفت به صحراهای بی‌نام و نشون رفت حریفان پیش من با طعنه می‌گن ستاره شد به طاق آسمون رفت این ترانه در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به یاد سرگرد محمود سخایی – آن «پرستو» که دشنه آجین شد بر سر زبان‌ها افتاد. دکتر سیروس آرین‌پور که از سال‌های جوانی دارای گرایش ملی بود و در زمان تحصیل در خارج با «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» همکاری داشت، پس از سی خرداد ۱۳۶۰ به زندان افتاد و بر او ستم‌ها رفت. … ازجمله ترجمه‌های آن انسان نیک، مقاله کانت(پیرامون روشنگری و نظریه شناخت) است. یدالله موقن، و همایون فولادپور، و…هم آن‌را به‌فارسی برگردانده‌اند. … «یک‌بار دیگر، روشنی‌یابی چیست؟»(مجموعه‌ مقالاتی از فیلسوفان نامدار معاصر) و کتاب «وجدان بیدار» هم در شمار ترجمه‌های سیروس آرین پور است. وجدان بیدار اثر نویسنده اتریشی «اشتفان تسوایگ»، به سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش می‌پردازد. من هم در این موردمقاله‌ای نوشته‌ام. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است ایمانوئل کانت Immanuel Kant، اندیشه پرداز بزرگ روشنگری بود و بانی یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ تفکر، که آنرا انقلاب کوپرنیکی در فلسفه نامیده‌اند. وی تجربه‌گرایی و عقل‌گرایی را در هم آمیخت که تأثیرش در معرفت‌شناسی، اخلاق، فلسفه سیاسی، زیبایی‌شناسی و دیگر حوزه‌ها تا همین امروز ادامه دارد. وقتی در انقلاب کبیر فرانسه آرای آزاداندیشانه ژان ژاک روسو به بار نشست، کانت از شادی گریست و با خبر پیروزی انقلاب به دوستانش گفت: «حالا می‌توانم مانند شمعون(حواری مسیح) بگویم: ای خداوند، اکنون بگذار تا بنده تو بیآرآمد، زیرا دیدگان من سلام و رحمت تو را دیدند» … فلسفه‌ کانت درواقع، نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است. کانت البته در عین دفاع از نیت و محتوای انقلاب، می‌دانست شماری از دست‌اندرکاران انقلاب برای رسیدن به عدالت و صلح، چه بسا خود ناعادلانه رفتار می‌کنند. از همین رو به طور مستقیم از انقلابیون درگیر حمایت نمی‌کرد، بلکه جانب کسانی را می‌گرفت که از ایده انقلاب دفاع می‌کنند و با شور و شوق ناظر آنند. کانت معتقد بود یک انقلاب شاید بتواند استبداد خودکامه را پایان بخشد، اما لزوماً باعث اصلاح واقعی طرز فکر مردم نخواهد شد و چه بسا، تعصبات تازه جای تعصبات پیشین را بگیرد و دوباره تبدیل به افساری شود که با آن انبوه توده نادان زیر کنترل درآید. … کانت بر بلوغ و تربیت عقل، بسیار تأکید داشت و می‌گفت نباید تحت تکفل فکری ازمابهتران بود. یکی از میراث‌های اساسی به جای مانده از دستگاه فکری و تحلیلی او مبادرت به فراهم ساختن بستر نقد است. کانت معتقد بود که اول از همه باید به قوهٔ شناخت پرداخت و محدودیت‌ها و توانایی‌های آن را معلوم کرد. کانت این بستر را با تدوین سه اثر مهم که بعدها به صورت کلاسیک‌های فلسفهٔ مدرن و ایده‌آلیسم آلمانی درآمدند پی گرفت.
  • نقد عقل محض Kritik der reinen Vernunft (این کتاب به بررسی و تقسیم‌بندی مقولات شناخت و نیز بررسیِ محسوسات، ادراک و عقل محض پرداخته‌است)
  • نقد عقل عملی Kritik der praktischen Vernunft (این کتاب به مبانی فلسفه اخلاق می‌پردازد)
  • نقد داوری Kritik der Urteilskraft(این کتاب، نقش پیونددهندهٔ دو اثر دیگر، یعنی نقد عقلِ محض و نقدِ عقلِ عملی را برعهده دارد و گذار از فلسفهٔ نظری به فلسفهٔ اخلاق را تشریح می‌کند)
نقد عقل محض یکی از بهترین آثار فلسفی تاریخ بشر در کنار کتاب جمهور افلاطون و اخلاق اسپینوزا است. البته درآغاز این کتاب را کسی تحویل نگرفت و سال‌ها بعد بود که اهمیت آن آشکار و تصدیق شد. بسیاری از جنبش‌های فلسفی، و تقریباً تمام آنهایی که در آلمان بودند، یا با کانت آغاز شده‌اند و یا در واکنش به او پدید آمده‌اند. بعلاوه کانت در شکل‌دهی به تفکر و فرهنگ غرب از جایگاه مهمی برخوردار است. هگل و مارتین هایدگر ازجمله ناقدین کانت بودند. … امانوئل کانت از هیوم، روسو و لایبنیتس تأثیرپذیری زیادی گرفته بود و خودش هم بر فلاسفه بعد از خود مانند هگل، و کل جریان ایده‌آلیسم آلمانی اثر گذاشت. ایده‌آلیسم آلمانی اشاره به دورانی در تاریخ فلسفه است که با کانت آغاز و با فیشته و شلینگ و هگل ادامه می‌یابد. کانت که تاریخ اندیشه فلسفی غرب را به خود و پس از خود تقسیم نموده، با ابداع فلسفه انتقادی گامی مهم در فلسفه جدید برداشت. اندیشه بنیادی او این است که با آنکه تجربه حسی، زمینه شناسایی است، ولی بنیاد آن نیست.

… کانت فرزند زمان خودش بود. بنابراین بری از خطا نبود. در یکی از رسالاتش با نگاهی تبعیض‌آمیز و تحقیرگونه نسبت به زنان، آنان را شهروندانی فرومایه، دارایی مردان و نابرخوردار از حق مشارکت سیاسی می‌داند (که برخلاف بدیهی‌ترین اصول حقوق بشر و البته ناسازگار با فلسفه اخلاق خود اوست) کانت از زرتشت به نیکی یاد کرده و نام وی را در عنوان‌های دو اثر خود آورده‌است.(زرتشت: یا فلسفهٔ تامی تحت یک اصل / زرتشت: یگانگی ایده و اخلاق) … بر سنگ نوشتهٔ آرامگاه وی این جملات حک شده: «دو چیز، هر چه مُکّرر تر و ژرف‌تر به آن‌ها می‌اندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبت باز هم تازه‌تر و فزاینده‌تری به خود مشغول می‌دارند: آسمان پر ستاره بر فراز من و قانون اخلاقی در درون من» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مقاله کانت، گزارش رهایش خود اوست از اسارت و بندگی نادانی
مقاله کانت(?Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung پاسخ به روشنی‌یابی چیست؟)، چه بسا گزارش فشرده‌ای از تاریخچه زندگی خود اوست. می‌دانیم که در فضای بسته و زاهدانه‌ رشد کرده بود و در سن هشت‌سالگی به اصرار پدرش به مدرسه سخت و خشک مذهبی کونیگسبرگ پروس(کالینینگراد کنونی در روسیه) رفت و تا دانشگاه در همانجا درس خواند. وی در اواخر عمر، از اینکه سال‌های سال در «نابالغی فکری» سپری کرده بود، حسرت می‌خورد. کارل پوپر هم گفته‌است معنای ژرف و راستین آوف کلرونگ(روشنی‌یابی) نزد کانت، درواقع رهایش خود اوست از اسارت و بندگی نادانی.
… مقاله کانت(در پاسخ به روشنی‌یابی چیست؟)، حدود ۲۴۰۰ کلمه دارد و نوشته بلندی نیست. پاره‌ای از داده‌های آن به حکومت وقت، و فردریش دوم(فردریش کبیر)، اشاره دارد که از ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ امپراتور پروس بود. وی تغییر ساخت‌های فرهنگی و حقوقی را در دستور کار گذاشت و «استبداد منوّر» Aufgeklärter Absolutismus او تبلیغ می‌شد. با مسامحه، استبدادی که نقاط مثبت داشت! کانت ‌هم با لحن تجلیل از فردریش کبیر، او را شخص روشنگری معرفی می‌کند که صاحب قدرت است و سپاه سازمان یافته‌ای نیز تحت فرمان دارد… در مقاله روشنی‌یابی می‌نویسد: نشانه‌های روشنی داریم بر این که اکنون[که فردریش کبیر حاکم است]، گستره‌ای در اختیار انسا‌ن‌ها نهاده شده تا آزادانه ذهن خود را بپرورانند، و [در نتیجه] موانع روشنگری همگانی یا خروج آن‌ها از کودکی خود کرده‌شان کم می‌شود. از این دیدگاه، عصر حاضر عصر روشنگری یا قرن «فردریش» است. In diesem Betracht ist dieses Zeitalter das Zeitalter der Aufklärung, oder das JahrhundertFriederichs. البته کانت به نکته زیر هم اشاره می‌کند: «کسی چون فردریش دوم – امپراتور پروس – است که می‌گوید تا می‌توانی دربارۀ هر چه دلت می‌خواهد چون و چرا کن، ولی فقط از من تبعیت کن. همۀ این‌ها به معنای نوعی محدودیت است که درواقع بر آزادی تحمیل می‌شوند…» (Nur ein einziger Herr in der Welt sagt: räsonniert, so viel ihr wollt, und worüber ihr wollt; aber gehorcht!) Hier ist überall Einschränkung der Freiheit. … برای فردریش دوم برتری یافتن به دشمن، اصل بود. او عقیده داشت کسب پیروزی آثار عهد‌شکنی و دسیسه و بی‌اخلاقی در سیاست خارجی را از میان می‌برد و تنها بازنده‌ها هستند که بابت خطا هایشان بازخواست خواهند شد. کسی از پیروز سؤال نمی‌کند! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر چیزی که به کمال آراسته‌تر است، ‌در فساد چندش آورتر می‌شود نزدیک به دو قرن و نیم پیش(سپتامبر سال ۱۷۸۳ میلادی)، در آلمان، در «ماهنامه‌ی برلین» <برلینیشه موناتسشریفت> Berlinische Monatsschrift شخصی ازدواج مذهبی را زیر سؤال برده و مقاله‌ای بدون امضا در طرفداری از «نکاح عرفی» منتشر کرده بود. در واکنش، یک کشیش پروتستان اهل برلین به نام «یوهان فریدریش زولنر»، به منظور حفظ مصالح حکومتی و دفاع از سنّت شرعی، ‌با اشاره به بدآموزی‌هایی که آن ایام تحت شعار روشنگری‌، رایج شده بود، ‌به آن مقاله جواب تندی داد و معترضانه پرسید که به راستی روشنگری چیست؟ به نظر می‌رسد پرسش آن کشیش از روشنی‌یابی در واقع در جهت شناخت مفهومی و تعریف صوری آن نبوده و بیشتر به منظور مقابله با تبعات آن طرج شده‌است. سپس‌تر، کسانی ازجمله فیلسوف آلمانی «موسی مندلسون» Moses Mendelssohn و امانوئل کانت و…به پرسش مزبور پاسخ دادند. مندلسون نوشته بود «هر چیزی که به کمال آراسته‌تر است، ‌در فساد چندش آورتر می‌شود». یاداشت او نکات بدیعی دارد اما از آن ایام تا همین الآن بیشتر روی مقاله کوتاه کانت بحث می‌شود. کانت در زیرنویس مقاله‌اش می‌نویسد در جریان مقاله مندلسون نبوده‌ و اضافه می‌کند: «اکنون این پاسخ را منتشر می‌کنم فقط به این نیت که ببینم دست اتفاق تا کجا می‌تواند همخوانی اندیشه‌ها را برقرار کند». … مقاله کانت به انقلاب هم اشاره می‌کند و جالب اینجاست که چندی پیش از انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده‌‌است. وی می‌نویسد: اگر یک حکومت، آزادی خرد و پرسشگری مردم را نادیده بگیرد و قوانین(نادرستی) جاری کند که آیندگان نیز از آن متاثر شوند، شهروندان حق نافرمانی و آزاد ساختن خود از یوغ آن را دارند. هیچ دورانی نمی‌تواند با خود به این قصد همداستان و هم سوگند شود که دوران بعد را در قیدی بگذارد که هرگز نتواند شناخت‌ خود را گسترش بخشد. چنین کاری جنایت علیه طبیعت انسانی است و آیندگان کاملاً حق خواهند داشت چنین تصمیمات خودسرانه و نامشروعی را یکسره به دور افکنند. کانت نگرانی خویش را از عوامل محدودکننده آزادی، پنهان نمی‌‌کند و بر این باور است که روشنگری به هیچ چیز جز آزادی نیاز ندارد. … کانت می‌گفت بدون مفاهیم، تجره حسی کور است و بدون تجربه حسی، مفاهیم خالی و تهی‌اند. از نگاه من کسی‌که کانت را فهم کرده، یک سر و گردن از کسی که با او آشنا نیست، بالاتر است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «روشنی‌یابی چیست؟» روشنگری خروج انسان از صغارت است، به در آمدن از حالت کودکی، کودکی‌‌ای که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. منظور از کودکی، ناتوانی از به کار گرفتن فهم خویش بدون رخصت و اجازه دیگران است. اگر علت این نابالغی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: Sapere aude (ساپره اوده)، در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش! … اینکه چرا بخش بزرگی از آدمیان، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز، خودخواسته تا پایان عمر کودک می‌مانند و دیگران خیلی ساده قیم و صاحب اختیار‌شان می‌شوند، دلیلی جز کاهلی و بُزدلی ندارد. (…)… چه راحت است آدمی خود را به کودکی بزند! دراینصورت پیش خودش فکر می‌کند اگر کتاب[مقدس] داشته باشم [که پاسخ چون و چراهای مرا بدهد] دیگر چه احتیاجی به فهمیدن دارم؟ چنانچه کشیشی کار وجدانم را انجام دهد و پزشکی هم باشد که به من بگوید چه بخورم و چه نخورم، دیگر چه مشکلی دارم؟… نیازی به اندیشیدن نخواهم داشت و دیگران جور مرا خواهند کشید. … قیم‌مآبان(آقابالاسرها و کسانیکه می‌خواهند تکفل فکری دیگران بعهده آنها باشد)، زود متوجه می‌شوند که خیلی‌ها(و بطور خاص زنان) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می‌دانند.آنها با رام‌کردن و تهی‌‌ساختن رمه‌ی خود، خاطرجمع می‌شوند که این گله مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت و اصلاً جرأت خطرکردن را ندارند. با اینحال مدام در گوش‌شان می‌خوانند مبادا یوغ را از گردن خود بردارید…تنها رفتن خطرها دارد! بگذریم که این خطرها چندان هم واقعی نیستند، کافی‌ست حرکت کنند. پس از چند بار افتادن سرانجام بلند شده و به پیش می‌روند. اما یک بار زمین‌خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می‌کند که دیگر نمی‌کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند. از همین‌رو دشوار جلوه می‌کند کسیکه به صغیربودن عادت کرده و عادت او شده‌است خود را بیرون کشد. چرا؟ چون او از صغیربودن خودش خرسند است و بدیهی است که در این وضع از به کار بردن فهم خود ناتوان باشد چرا که هرگز مجال چنین کاری به ایشان داده نشده‌است. قوانین دست و پاگیر و اعتقادات جزمی… صغیربودن آدمی را دائمی می‌کنند. حتی کسیکه خود را از بند کودکی برهاند چه بسا هنوز در پریدن از روی گودالی بسیار باریک هم مردد باشد. علتش این است که اصلاً به چنین آزادی رفتار خو نکرده‌است. در نتیجه فقط معدودی از افراد توانسته‌اند ذهن خود را بپرورند و [به معنی واقعی کلمه]، از صغارت بیرون آیند و راهی مطمئن در پیش گیرند…(…)… خرافه‌ها و پیشداوری‌ها، چنان اثر زیان آوری دارد که ممکن است دامن کسانی را که آنرا رواج داده‌اند هم بگیرد…از همین رو توده‌های خوگرفته به خرافات نمی‌توانند به روشنگری برسند مگر با انقلاب. (البته) یک انقلاب چه بسا به خودکامگی فردی، یا به رژیمی ستمگر پایان دهد، اما قادر نباشد در شیوه‌های اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد، و بعکس، به جای خرافات کهنه با رشته‌ای از پیش‌داوری‌های تازه، یوغِ عبودیت دیگری را به گردن مردم ‌افکند تا آنها را کنترل کند… برای روشنگری از آن نوعی که گفتم فقط نیاز به آزادی است… آزادی در به کارگیری خرد خویش در همۀ زمینه‌ها…(…)… وقتی افسری در حین انجام وظیفه در درست یا مفید بودن فرمان بالادستی خود چون و چرا کند، البته خطرناک است… اما همین فرد،… می‌تواند و باید برای مثال خطاهایی را که در ارتش وجود دارند زیر سؤال ببرد و چون و چرا کند. نباید او را بازداشت از این که سخنان خود را با مردم در میان نهد… [مثال‌های دیگر] یک شهروند نمی‌تواند از پرداخت مالیات‌هایی که مقرر شده، سرباز زند،…اما…می‌تواند نظر خود را دربارۀ ناروا یا حتی ناعادلانه بودن اخذ چنین مالیات‌هایی به گوش عمومِ مردم برساند و او با این کار به هیچ وجه برخلاف وظیفۀ مدنی خود عمل نکرده‌‌است. یک کشیش مقید است برای مردم حوزه‌ی کلیسایی‌اش، اصول مذهب و همان کلیسایی را که در خدمت آن است، وعظ کند. اما در مقام دانشمند، آزادی تمام و حتی وظیفه دارد که تمامی اندیشه‌های سنجیده و نیک‌خواهانه‌ی خود را درباره‌ی نادرستی‌های این اصول و نیز پیشنهادهای خود را برای بهسازی امور دین و کلیسا با همگان در میان نهد و از این بابت کمترین سرزنشی بر او روا نیست…(…)… اما یک گروه مذهبی،…نمی‌تواند تک تک اعضایش را به قید سوگند به محترم شمردن یک اصل ثابت پای‌بند کند و به این ترتیب مردم را در قیمومت همیشگی نگاه دارد…من می‌گویم…قراردادی که بسته شود تا برای همیشه نوع بشر را از هر روشنایی تازه محروم کند…، باطل است، حتی اگر از سوی برترین قدرت [سیاسی] یا نهادهای قانونگذاری یا در رسمی‌ترین پیمان‌های صلح تصویب شده باشد. چون هیچ عصری نمی‌تواند خود را در بند کند تا چه رسد به آن که برای اعصار بعدی مقرر بدارد که باید در شرایطی گذاشته شوند که بر ایشان ناممکن شود که دامنۀ شناخت خود را وسیعتر کنند (به ویژه در جایی که موضوع مهمی مانند روشنگری در میان است). این کار جنایتی خواهد بود برضد طبیعت انسان، که غرض وجودی‌اش درست در همین پیشرفت است. بنابراین آیندگان یکسره حق دارند که چنین تصمیمی را نامشروع و گناه بشمارند و رد کنند. معیار چیزی که مردم بتوانند بر سر آن، به منزلۀ قانون، به توافق برسند در این پرسش است: آیا آنان می‌توانند چنین قانونی را بر خود تحمیل کنند؟…(…)… آنچه از بنیاد ممنوع است همانا توافق بر سر یک اساسنامه‌ی دینی پایدار است که هیچ کس، گیرم فقط برای دوره‌ای برابر با عمر یک انسان، نتواند آشکارا در آن تردیدی راه دهد… چون اگر چنین شود، در پیشرفت انسانیت به سوی اصلاح، دوره‌ای از زمان عاطل می‌شود و این، به زیان نسل‌های آینده است…(…)…  اگر پرسیده شود: «آیا ما در حال حاضر در در دورانی بسر می‌بریم که به روشنایی رسیده‌است؟» پاسخ این است: «نه، اما در عصر روشنگری به سر می‌بریم»…(…)… من وجه بنیادی روشنگری [یعنی] به در آمدن انسان‌ها از کودکی خودکرده‌شان را بیش از همه در امور دینی دانستم. روشنگری را خروج انسان از صغارتی می‌دانم که خود بر خویش، بیش از همه در امور دینی، تحمیل کرده‌است…(…)… [توجه داشته باشیم که] آزادی حتی اصول حکومت‌ها را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد، حکومت‌ها هم در خواهند یافت که به نفع آنهاست که با انسان‌ها…با حرمت رفتار کنند…(…)… ایمانوئل کانت، کنیگز برگ درپروس، سی ام سپتامبر ۱۷۸۴ … کانت مقاله دیگری دارد با عنوان Was heist: Sic him Denken orientieren (راه بردن خود در فکر چیست؟) که سال ۱۷۸۶ در Berlinische Monatschrift (ماهنامه برلین) منتشر شده‌است. در پایان همین مقاله کانت تصریح می‌کند «تنها سنگ محک هر نوع حقیقت عقل است».

IMMANUEL KANT Was ist Aufklärung? https://www.rosalux.de/fileadmin/rls_uploads/pdfs/159_kant.pdfقرائت مقاله (به‌زبان اصلی) https://www.youtube.com/watch?v=DJa5Ugb3_6cاصل مقاله کانت همراه با ترجمه انگلیسی(واژه به واژه) / نسخه دو زبانه A dual-language interactive version https://bdfwia.github.io/bdfwia.html ترجمه ساده انگلیسی
(مترجم: Mary C. Smith) … Immanuel Kant What is Enlightenment? Enlightenmentis man’s emergence from his self-imposed nonage. Nonage is the inability to use one’s own understanding without another’s guidance. This nonage is self-imposed if its cause lies not in lack of understanding but in indecision and lack of courage to use one’s own mind without another’s guidance. Dare to know! (Sapere aude.) “Have the courage to use your own understanding,” is therefore the motto of the enlightenment. Laziness and cowardice are the reasons why such a large part of mankind gladly remain minors all their lives, long after nature has freed them from external guidance. They are the reasons why it is so easy for others to set themselves up as guardians. It is so comfortable to be a minor. If I have a book that thinks for me, a pastor who acts as my conscience, a physician who prescribes my diet, and so on–then I have no need to exert myself. I have no need to think, if only I can pay; others will take care of that disagreeable business for me. Those guardians who have kindly taken supervision upon themselves see to it that the overwhelming majority of mankind–among them the entire fair sex–should consider the step to maturity, not only as hard, but as extremely dangerous. First, these guardians make their domestic cattle stupid and carefully prevent the docile creatures from taking a single step without the leading-strings to which they have fastened them. Then they show them the danger that would threaten them if they should try to walk by themselves. Now this danger is really not very great; after stumbling a few times they would, at last, learn to walk. However, examples of such failures intimidate and generally discourage all further attempts. Thus it is very difficult for the individual to work himself out of the nonage which has become almost second nature to him. He has even grown to like it, and is at first really incapable of using his own understanding because he has never been permitted to try it. Dogmas and formulas, these mechanical tools designed for reasonable use–or rather abuse–of his natural gifts, are the fetters of an everlasting nonage. The man who casts them off would make an uncertain leap over the narrowest ditch, because he is not used to such free movement. That is why there are only a few men who walk firmly, and who have emerged from nonage by cultivating their own minds. It is more nearly possible, however, for the public to enlighten itself; indeed, if it is only given freedom, enlightenment is almost inevitable. There will always be a few independent thinkers, even among the self-appointed guardians of the multitude. Once such men have thrown off the yoke of nonage, they will spread about them the spirit of a reasonable appreciation of man’s value and of his duty to think for himself. It is especially to be noted that the public which was earlier brought under the yoke by these men afterwards forces these very guardians to remain in submission, if it is so incited by some of its guardians who are themselves incapable of any enlightenment. That shows how pernicious it is to implant prejudices: they will eventually revenge themselves upon their authors or their authors’ descendants. Therefore, a public can achieve enlightenment only slowly. A revolution may bring about the end of a personal despotism or of avaricious tyrannical oppression, but never a true reform of modes of thought. New prejudices will serve, in place of the old, as guide lines for the unthinking multitude. This enlightenment requires nothing but freedom–and the most innocent of all that may be called “freedom”: freedom to make public use of one’s reason in all matters. Now I hear the cry from all sides: “Do not argue!” The officer says: “Do not argue–drill!” The tax collector: “Do not argue–pay!” The pastor: “Do not argue–believe!” Only one ruler in the world says: “Argue as much as you please, but obey!” We find restrictions on freedom everywhere. But which restriction is harmful to enlightenment? Which restriction is innocent, and which advances enlightenment? I reply: the public use of one’s reason must be free at all times, and this alone can bring enlightenment to mankind. On the other hand, the private use of reason may frequently be narrowly restricted without especially hindering the progress of enlightenment. By “public use of one’s reason” I mean that use which a man, as scholar, makes of it before the reading public. I call “private use” that use which a man makes of his reason in a civic post that has been entrusted to him. In some affairs affecting the interest of the community a certain [governmental] mechanism is necessary in which some members of the community remain passive. This creates an artificial unanimity which will serve the fulfillment of public objectives, or at least keep these objectives from being destroyed. Here arguing is not permitted: one must obey. Insofar as a part of this machine considers himself at the same time a member of a universal community–a world society of citizens–(let us say that he thinks of himself as a scholar rationally addressing his public through his writings) he may indeed argue, and the affairs with which he is associated in part as a passive member will not suffer. Thus it would be very unfortunate if an officer on duty and under orders from his superiors should want to criticize the appropriateness or utility of his orders. He must obey. But as a scholar he could not rightfully be prevented from taking notice of the mistakes in the military service and from submitting his views to his public for its judgment. The citizen cannot refuse to pay the taxes levied upon him; indeed, impertinent censure of such taxes could be punished as a scandal that might cause general disobedience. Nevertheless, this man does not violate the duties of a citizen if, as a scholar, he publicly expresses his objections to the impropriety or possible injustice of such levies. A pastor, too, is bound to preach to his congregation in accord with the doctrines of the church which he serves, for he was ordained on that condition. But as a scholar he has full freedom, indeed the obligation, to communicate to his public all his carefully examined and constructive thoughts concerning errors in that doctrine and his proposals concerning improvement of religious dogma and church institutions. This is nothing that could burden his conscience. For what he teaches in pursuance of his office as representative of the church, he represents as something which he is not free to teach as he sees it. He speaks as one who is employed to speak in the name and under the orders of another. He will say: “Our church teaches this or that; these are the proofs which it employs.” Thus he will benefit his congregation as much as possible by presenting doctrines to which he may not subscribe with full conviction. He can commit himself to teach them because it is not completely impossible that they may contain hidden truth. In any event, he has found nothing in the doctrines that contradicts the heart of religion. For if he believed that such contradictions existed he would not be able to administer his office with a clear conscience. He would have to resign it. Therefore the use which a scholar makes of his reason before the congregation that employs him is only a private use, for no matter how sizable, this is only a domestic audience. In view of this he, as preacher, is not free and ought not to be free, since he is carrying out the orders of others. On the other hand, as the scholar who speaks to his own public (the world) through his writings, the minister in the public use of his reason enjoys unlimited freedom to use his own reason and to speak for himself. That the spiritual guardians of the people should themselves be treated as minors is an absurdity which would result in perpetuating absurdities. But should a society of ministers, say a Church Council, . . . have the right to commit itself by oath to a certain unalterable doctrine, in order to secure perpetual guardianship over all its members and through them over the people? I say that this is quite impossible. Such a contract, concluded to keep all further enlightenment from humanity, is simply null and void even if it should be confirmed by the sovereign power, by parliaments, and the most solemn treaties. An epoch cannot conclude a pact that will commit succeeding ages, prevent them from increasing their significant insights, purging themselves of errors, and generally progressing in enlightenment. That would be a crime against human nature whose proper destiny lies precisely in such progress. Therefore, succeeding ages are fully entitled to repudiate such decisions as unauthorized and outrageous. The touchstone of all those decisions that may be made into law for a people lies in this question: Could a people impose such a law upon itself? Now it might be possible to introduce a certain order for a definite short period of time in expectation of better order. But, while this provisional order continues, each citizen (above all, each pastor acting as a scholar) should be left free to publish his criticisms of the faults of existing institutions. This should continue until public understanding of these matters has gone so far that, by uniting the voices of many (although not necessarily all) scholars, reform proposals could be brought before the sovereign to protect those congregations which had decided according to their best lights upon an altered religious order, without, however, hindering those who want to remain true to the old institutions. But to agree to a perpetual religious constitution which is not publicly questioned by anyone would be, as it were, to annihilate a period of time in the progress of man’s improvement. This must be absolutely forbidden. A man may postpone his own enlightenment, but only for a limited period of time. And to give up enlightenment altogether, either for oneself or one’s descendants, is to violate and to trample upon the sacred rights of man. What a people may not decide for itself may even less be decided for it by a monarch, for his reputation as a ruler consists precisely in the way in which he unites the will of the whole people within his own. If he only sees to it that all true or supposed [religious] improvement remains in step with the civic order, he can for the rest leave his subjects alone to do what they find necessary for the salvation of their souls. Salvation is none of his business; it is his business to prevent one man from forcibly keeping another from determining and promoting his salvation to the best of his ability. Indeed, it would be prejudicial to his majesty if he meddled in these matters and supervised the writings in which his subjects seek to bring their [religious] views into the open, even when he does this from his own highest insight, because then he exposes himself to the reproach: Caesar non est supra grammaticos. It is worse when he debases his sovereign power so far as to support the spiritual despotism of a few tyrants in his state over the rest of his subjects. When we ask, Are we now living in an enlightened age? the answer is, No, but we live in an age of enlightenment. As matters now stand it is still far from true that men are already capable of using their own reason in religious matters confidently and correctly without external guidance. Still, we have some obvious indications that the field of working toward the goal [of religious truth] is now opened. What is more, the hindrances against general enlightenment or the emergence from self-imposed nonage are gradually diminishing. In this respect this is the age of the enlightenment and the century of Frederick [the Great]. A prince ought not to deem it beneath his dignity to state that he considers it his duty not to dictate anything to his subjects in religious matters, but to leave them complete freedom. If he repudiates the arrogant word “tolerant”, he is himself enlightened; he deserves to be praised by a grateful world and posterity as that man who was the first to liberate mankind from dependence, at least on the government, and let everybody use his own reason in matters of conscience. Under his reign, honorable pastors, acting as scholars and regardless of the duties of their office, can freely and openly publish their ideas to the world for inspection, although they deviate here and there from accepted doctrine. This is even more true of every person not restrained by any oath of office. This spirit of freedom is spreading beyond the boundaries [of Prussia] even where it has to struggle against the external hindrances established by a government that fails to grasp its true interest. [Frederick’s Prussia] is a shining example that freedom need not cause the least worry concerning public order or the unity of the community. When one does not deliberately attempt to keep men in barbarism, they will gradually work out of that condition by themselves. I have emphasized the main point of the enlightenment–man’s emergence from his self-imposed nonage–primarily in religious matters, because our rulers have no interest in playing the guardian to their subjects in the arts and sciences. Above all, nonage in religion is not only the most harmful but the most dishonorable. But the disposition of a sovereign ruler who favors freedom in the arts and sciences goes even further: he knows that there is no danger in permitting his subjects to make public use of their reason and to publish their ideas concerning a better constitution, as well as candid criticism of existing basic laws. We already have a striking example [of such freedom], and no monarch can match the one whom we venerate. But only the man who is himself enlightened, who is not afraid of shadows, and who commands at the same time a well disciplined and numerous army as guarantor of public peace–only he can say what [the sovereign of] a free state cannot dare to say: “Argue as much as you like, and about what you like, but obey!” Thus we observe here as elsewhere in human affairs, in which almost everything is paradoxical, a surprising and unexpected course of events: a large degree of civic freedom appears to be of advantage to the intellectual freedom of the people, yet at the same time it establishes insurmountable barriers. A lesser degree of civic freedom, however, creates room to let that free spirit expand to the limits of its capacity. Nature, then, has carefully cultivated the seed within the hard core–namely the urge for and the vocation of free thought. And this free thought gradually reacts back on the modes of thought of the people, and men become more and more capable of acting in freedom. At last free thought acts even on the fundamentals of government and the state finds it agreeable to treat man, who is now more than a machine, in accord with his dignity. http://www.columbia.edu/acis/ets/CCREAD/etscc/kant.html إجابه عن السؤال: ماهو التنویر؟ ترجمه عربی مقاله کانت(توسط إسماعیل المصدق) فی عدد شهر دجنبر 1783 من “مجله برلین الشهریه” نشر راهب من برلین اسمه تسولنر Johann Friedrich Zöllner(1753-1804) ردا على مقال سبق أن نشرته نفس المجله فی عدد شتنبر من نفس السنه یدافع فیه کاتب لم یفصح عن اسمه عن الزواج المدنی. خصص تسولنر مقاله لانتقاد الزواج المدنی والدفاع عن عقد الزواج فی الکنیسه، معتبرا أن ذلک من مصلحه الدوله ذاتها، إلا أنه فی نفس الوقت هاجم الخلط الذی نشأ فی أذهان الناس وقلوبهم بصدد مفهوم التنویر. وقد ألحق بمقاله هامشا مستفزا کتب فیه: “ما هو التنویر؟ هذا السؤال الذی یعادل تقریبا فی أهمیته السؤال: ما هی الحقیقه، یجب الإجابه عنه قبل البدء فی التنویر! ومع ذلک فإننی لم أعثر فی أی موضع على جواب عنه!”  هذا السؤال المندس فی هامش مقال کتبه راهب بروتستانتی مجهول نسبیا عن قانون الزواج سیکون مثمرا بالنسبه لتاریخ الفلسفه. وهکذا سینشر أولا موسى مندلسزون Moses Mendelssohn (1729-1786) مقالا بعنوان: “حول السؤال: ما معنى التنویر؟” فی عدد شتنبر 1784 من نفس المجله. بعد ذلک سیظهر فی عدد دجنبر من نفس السنه مقال کنط الذی یتضمن تعریفه المشهور للتنویر. یتبین من ملاحظه کنط فی نهایه المقال أنه لم یکن حین کتابته على علم بمضمون مقال مندلسزون، وإن کان علم بصدور مقال له حول هذا الموضوع من خلال قراءته لجریده أسبوعیه نشرت إعلانا یتضمن محتویات عدد شتنبر 1784 من “مجله برلین الشهریه”.  نقدم فیما یلی ترجمه لمقال کنط کما نشر فی المجلد 11 من مجموعه مؤلفاته التی نشرتـها دار Surkamp تحت إشرافWilhelm Weischedel، فرانکفورت، م 1966، ص 53-61.  ویجب أن أشیر إلى أننی اعتمدت فی کتابه هذا التقدیم وکذلک بعض هوامش الترجمه على الکتیب الذی أصدره Erhard Bahr تحت عنوان ” ما هو التنویر؟”، دار النشر Reclam، شتوتجارت 1974، والذی یضم نصوصا لفلاسفه ألمان حول مفهوم التنویر وتعلیقات علیها. التنویر(1) هو خروج الإنسان من القصور(2) الذی یرجع إلیه هو ذاته. القصور هو عدم قدره المرء على استخدام فهمه دون قیاده الغیر. یکون هذا القصور راجعا إلى الذات إذا کان سببه لا یکمن فی غیاب الفهم، بل فی غیاب العزم والجرأه على استخدامه دون قیاده الغیر! Sapere aude (3)، تجرأ على استخدام فهمک الخاص!(4) هذا إذن هو شعار التنویر.  إن الکسل والجبن هما السبب الذی یجعل طائفه کبیره من الناس یظلون، عن طیب خاطر، قاصرین طوال حیاتهم، حتى بعد أن تکون الطبیعه قد حررتهم، منذ مده طویله، من کل قیاده خارجیه (naturaliter majorennes)(5)، والذی یجعل أخرین ینصبون أنفسهم بسهوله أوصیاء علیهم. إنه من المریح جدا أن یکون المرء قاصرا. إذا کان لدی کتاب له فهم نیابه عنی، وواعظ له ضمیر نیابه عنی، وطبیب یحدد لی نظام تغذیتی الخ، فإنی لن أحتاج إلى أن أجتهد بنفسی. لیس من الضروری أن أفکر ما دمت قادرا على أداء الثمن، ذلک أن الآخرین سیتحملون هذا العمل المزعج نیابه عنی. أما أن الأغلبیه الساحقه من الناس (وضمنهم الجنس اللطیف بأکمله) یعتبرون أن الخطوه نحو الرشد، فضلا عن أنها شاقه، خطیره جدا کذلک، فهذا ما سبق أن دبره أولئک الأوصیاء الذین یتحملون الإشراف العام علیهم بطیبوبه تامه. فبعد أن یجعلوا أولا ماشیتهم مغفله، وبعد أن یحرصوا بعنایه على ألا یسمح لـهذه المخلوقات الهادئه بأن تتجرأ على القیام بخطوه واحده خارج عربه المشی(6) التی حبسوها داخلها، بعد ذلک یبینون لهم الخطر الذی یتهددهم إذا ما حاولوا المشی بمفردهم.صحیح أن هذا الخطر لیس بالذات جد کبیر، لأنهم سینتهون بتعلم المشی بعد أن یسقطوا بضع مرات، إلا أن مثالا واحدا من هذا النوع یثیر الوجل لدى المرء ویردعه عموما عن القیام بمحاولات أخرى.  إنه إذن لمن الصعب على أی إنسان بمفرده أن یتخلص من القصور الذی أصبح تقریبا بمثابه طبیعه له. بل أکثر من ذلک، إنه غدا یحبه، وهو فی الوقت الحاضر عاجز بالفعل عن استخدام فهمه الخاص، لأنه لم یسمح له أبدا بأن یحاول ذلک. إن النظم والقواعد، هذه الأدوات المیکانیکیه لاستعمال المواهب الطبیعیه، أو قل لسوء استعمالها، هی بمثابه قیود للقصور الدائم. وحتى من خلعها، لن یتمکن من القیام إلا بقفزه غیر آمنه فوق أضیق الحفر، لأنه لم یتعود على مثل هذه الحرکه الحره. لـهذا السبب، لم یوفق إلا القلیلون فی أن ینتزعوا أنفسهم من حاله القصور بواسطه مجهودهم الخاص وأن یسیروا مع ذلک بأمان.  أما أن ینور جمهور(7) ذاته، فهذا بالأحرى ممکن، بل إنه تقریبا أمر محتم إذا کان هذا الجمهور متمتعا بالحریه. ذلک أنه، فی هذه الحاله، سیوجد دائما، حتى بین من نصبوا أنفسهم أوصیاء على الأغلبیه، بعض الذین یفکرون بأنفسهم، والذین، بعد أن یتخلصوا هم أنفسهم من ربقه القصور، ینشرون حوالیهم روح تقدیر عقلی لقیمه کل إنسان واستعداده لأن یفکر اعتمادا على نفسه. والغریب هنا أن الجمهور الذی سبق أن وضع من قبلهم تحت ربقه هذا القصور، یجبرهم بعد ذلک، هو أیضا، على أن یظلوا تحتها، إذا حرضه على ذلک بعض أوصیائه العاجزین عن التنویر. إلى هذا الحد یکون ترسیخ الأحکام المسبقه مضرا، لأنها فی الأخیر تنتقم لنفسها من أولئک الذین کانوا هم أنفسهم أو أسلافهم واضعیها. لـهذا، لا یمکن لجمهور أن یبلغ التنویر إلا بتأن. فالثوره قد تطیح بالاستبداد الشخصی والاضطهاد المتعطش للمصلحه المادیه أو السلطه، ولکن لا یمکن أن تؤدی أبدا إلى إصلاح حقیقی لنمط التفکیر (8)، بل فقط إلى استخدام أحکام مسبقه جدیده، مثلما کانت تستخدم القدیمه، کشریط موجه (9) للأغلبیه التی لا تفکر.  وإنه من أجل هذا التنویر لا یتطلب الأمر شیئا آخر غیر الحریه وبالضبط تلک الحریه الأقل ضررا بین کل ما یندرج تحت هذا اللفظ، أی حریه الاستعمال العمومی للعقل فی کل المیادین. إلا أننی أسمع من جمیع الجهات صوتا ینادی: لا تفکروا!(10) فالضابط یقول: لا تفکروا، بل قوموا بالتمارین! وموظف المالیه: لا تفکروا، بل سددوا المبالغ! ورجل الدین: لا تفکروا، بل آمنوا! (هناک سید واحد فی العالم (11) یقول: فکروا بمقدار ما تریدون وفی کل ما تریدون، لکن أطیعوا.) وهکذا یتم هنا فی کل مجال تقیید الحریه. ولکن أی تقیید للحریه یعوق التنویر؟ وأی تقیید لا یعوقه، بل بالأحرى یفیده؟ أجیب: إن استعمال الإنسان لعقله استعمالا عمومیا یجب أن یکون دائما حرا، وهو وحده یمکن أن یؤدی إلى تنویر الناس، أما استعماله الخصوصی فیمکن غالبا تقییده بصرامه شدیده، دون أن یعوق ذلک بشکل خاص تقدم التنویر (12). أعنی بالاستعمال العمومی لعقلنا الخاص ذلک الاستعمال الذی یقوم به شخص ما بصفته رجل فکر (13) أمام جمهور یتکون من عالم القراء بأکمله. أما الاستعمال الخصوصی فأعنی به ذلک الذی یمکن أن یقوم به المرء بصفته یتقلد منصبا مدنیا أو وظیفه مدنیه ما (14). ذلک أنه من الضروری لبعض الشئون التی تـهم مصلحه الجماعه (15) أن توجد آلیه معینه یجب بواسطتها على بعض أعضاء الجماعه أن یتصرفوا فقط بسلبیه (16)، حتى یمکن، بفضل توافق تصطنعه الحکومه، أن یتم توجیههم نحو المصالح العامه، أو، على الأقل، منعهم من إتلافها. فهنا بالطبع لا یسمح بالتفکیر، بل یجب على المرء أن یطیع. ولکن من حیث إن هذا الجزء من الآله یعتبر ذاته فی نفس الوقت عضوا فی جماعه بأکملها، بل وفی المجتمع العالمی، وتبعا لذلک یخاطب، من خلال کتاباته، جمهورا، معتمدا فی ذلک على فهمه الخاص، فإنه یمکنه، بلا شک، أن یفکر دون أن تتأثر بذلک الشئون التی عین لتصریفها کعضو سلبی إلى حد ما. وهکذا سیکون من المفسد جدا أن یرید ضابط، خلال أداء عمله، المجادله جهرا فی صواب أو فائده أمر تلقاه من رؤسائه، بل علیه أن یطیع. ولکن لیس من العدل أن نحرمه، بصفته رجل فکر، من إبداء ملاحظات حول عیوب الخدمه العسکریه وأن یعرض هذه الملاحظات على الجمهور لیحکم علیها. والمواطن لا یحق له أن یمتنع عن أداء الرسوم المفروضه علیه، بل إن طعنا وقحا فی هذه المستحقات، إذا کان علیه أداؤها، أمر یجب أن یعاقب علیه بصفته فضیحه (قد یمکن أن تسبب عصیانا عاما). ومع ذلک، فإنه لن یخل بواجبه کمواطن، إذا عبر عمومیا، بصفته رجل فکر، عن آرائه حول عیوب هذه المستحقات أو أیضا جورها. وکذلک فإن رجل الدین ملزم بأن یعلم تلامذته وجماعته حسب رمز (17) الکنیسه التی یخدمها، لأنه قد تم تعیینه فی هذه المهمه على أساس هذا الشرط. ولکنه یتمتع، کرجل فکر، بکامل الحریه فی أن یفضی للجمهور بکل أفکاره المدروسه بعنایه والمنبثقه عن نیه حسنه حول ما هو خاطئ فی ذلک الرمز واقتراحاته الرامیه إلى تدبیر أفضل للنظام الدینی والکنیسی، بل وإن هذا یعتبر جزءا من رسالته. ولیس فی ذلک أیضا ما یمکن أن یسبب له وخز الضمیر. ذلک أن ما یلقنه، بناءا على وظیفته کقائم بأعمال الکنیسه، یقدمه لا کشیء یتمتع هو بحریه تقلینه وفق ما یحلو له، بل کشیء عین لتلقینه حسب تعلیمات الغیر وباسمه. إنه سیقول: تعتنق کنیستنا هذا الرأی أو ذاک، هذه هی الحجج التی تستند إلیها. ثم إنه یجلب لجماعته کل المنفعه العملیه من القواعد التی قد لا یقبلها هو ذاته باقتناع تام والتی تعهد مع ذلک بتدریسها، لأنه لیس من المستحیل تماما أن توجد بین طیاتـها حقیقه کامنه، ولأنه على أی حال لا یوجد فیها على الأقل ما یتناقض مع الدین الداخلی. أما إذا کان یعتقد بوجود هذا التناقض، فإنه لن یستطیع القیام بوظیفته بکیفیه ترضی ضمیره، وفی هذه الحاله، سیکون علیه أن یتخلى عنها. إن استعمال المدرس الموظف لعقله أمام جماعته هو مجرد استعمال خصوصی، لأن هذه الجماعه تبقى مجرد تجمع عائلی حتى وإن کان کبیرا جدا، وهو کقسیس لیس حرا فی هذا الاستعمال، ولا یحق أیضا أن یکون حرا فیه، لأنه ینفذ مأموریه کلفه بها الغیر. وعلى العکس من ذلک، یتمتع رجل الدین فی الاستعمال العمومی لعقله، أی بصفته رجل فکر یخاطب الجمهور الحقیقی، أی العالم، بحریه غیر مقیده فی أن یستخدم عقله الخاص وأن یتلکم باسمه الشخصی. ذلک أنه من الحماقه التی تؤدی إلى تأبید الحماقات أن یکون أوصیاء الشعب (فی الأمور الدینیه) هم أنفسهم قاصرین أیضا.  ولکن ألا ینبغی أن تتمتع هیئه من رجال الدین، مجمع کنسی مثلا، أو طبقه مبجله (کما تسمى لدى الهولندیین (18))بالحق فی أن یلتزم أعضاؤها فیما بینهم قسما برمز معین غیر قابل للتغییر، حتى یمارسوا، بل ویؤیدوا وصایه علیا دائمه على کل الأعضاء، وبواسطه هؤلاء على الشعب، أقول: إن ذلک غیر ممکن تماما. إن مثل هذا التعاقد على منع کل استمرار فی تنویر الجنس البشری هو باطل تماما، حتى وإن تم تأکیده من قبل السلطه العلیا، من قبل برلمانات ومعاهدات السلم الأکثر رسمیه. لا یمکن لعصر أن یتحد ویتفق على جعل العصر اللاحق فی حاله تمنعه من توسیع معارفه (خاصه الملحه جدا) والتخلص من الأخطاء، وعموما التقدم فی التنویر. فذلک سیکون جنایه فی حق الطبیعه البشریه التی تکمن غایتها الأصلیه فی هذا التقدم بالضبط. وإن للخلف الحق کل الحق فی أن یرفض تلک القرارات وأن یعتبرها غیر مشروعه وطائشه. إن محک کل ما یمکن إقراره على شعب کقانون یکمن فی السؤال: هل یمکن لشعب أن یفرض على ذاته مثل هذا القانون؟ قد یکون هذا القانون ممکنا خلال زمن وجیز محدد لإرساء نظام معین، وذلک، إذا جاز التعبیر، فی انتظار قانون أفضل، على شرط أن تترک فی نفس الوقت لکل واحد من المواطنین، وخاصه لرجل الدین، حریه أن یبدی عمومیا، بصفته رجل فکر، أی من خلال کتابات، ملاحظاته على ما هو خاطئ فی التنظیم الحالی، وفی أثناء ذلک یبقى النظام الذی تم إرساؤه قائما، إلى أن یبلغ فهم طبیعه الأشیاء عمومیا درجه متقدمه وأن تثبت صلاحیته إلى حد یسمح بأن یرفع للعرش بواسطه جمع الأصوات (حتى وإن لم تکن کلها) اقتراح یرمی إلى حمایه تلک الجماعات التی اتفقت مثلا انطلاقا من تصورها لفهم أفضل للأشیاء، على تنظیم دینی مخالف، وذلک دون المساس بالجماعات التی ترید ترک الأمر على ما هو علیه. إنه من غیر المشروع بتاتا الاتفاق، ولو خلال مده حیاه إنسان واحد فقط، على نظام دینی ثابت لا یمکن الشک فیه عموما، وبالتالی القضاء، إذا صح التعبیر، على حقبه فی مسیره البشریه نحو التحسن، وجعلها غیر مثمره، بل وبسبب ذلک مضره بالخلق. نعم، یمکن لإنسان أن یرجئ التنویر فیما ینبغی علیه معرفته، أما التخلی عنه، سواء بالنسبه لشخصه، أو أکثر من ذلک، بالنسبه للخلف، فهو خرق للحقوق المقدسه للإنسانیه ودوس علیها بالأقدام. والحال أنه لا یحق للملک أن یقرر على شعبه ما لا یحق حتى لـهذا الأخیر أن یقرره على ذاته، لأن نفوذه التشریعی یقوم بالضبط على أنه یوحد فی إرادته الإراده الشعبیه بأکملها. وإنه إذا حرص فقط على أن یکون کل إصلاح حقیقی أو مفترض ملائما للنظام المدنی، فیمکنه، فیما عدا ذلک، أن یترک رعایاه یقومون بما یرونه ضروریا من أجل خلاص نفوسهم، فإن ذلک لیس من مهامه، ولکن من مهامه بالفعل أن یحول دون أن یستعمل شخص العنف لمنع شخص آخر من العمل لغایه خلاص نفسه والتقدم فی تحقیقه بکل ما یملک من مقدره. إن تدخله فی ذلک الأمر بممارسه المراقبه الحکومیه على الکتابات التی یعمل رعایاه من خلالها على توضیح تصوراتهم، سینال من جلالته ذاتها، سواء أقام بذلک انطلاقا من تصوره الخاص الأسمى، فیعرض ذاته فی هذه الحاله لمأخذ هو: Caesar non est supra Grammaticos (19)، أو وهو ما سینال من جلالته بکیفیه أکبر بکثیر، إذا ما أنزل سلطته العلیا إلى حد دعم الاستبداد الدینی الذی یمارسه بعض الطغاه فی دولته ضد بقیه رعایاه. والآن إذا تساءلنا والحاله هذه: هل نعیش حالیا فی عصر متنور؟ فسیکون الجواب: لا، ولکن نعیش بالتأکید فی عصر للتنویر. ففی الوضعیه الراهنه للأشیاء لا زال ینقص الکثیر عموما، لکی یکون الناس فی حاله تسمح لهم بأن یستخدموا، فی الأمور الدینیه، فهمهم الخاص بکیفیه آمنه وجیده، دون قیاده الغیر، بل لا زال ینقص الکثیر حتى لکی یصبح من الممکن نقلهم إلى هذه الحاله. ولکن، فی مقابل ذلک، هناک علامات واضحه على أن المجال مفتوح أمامهم الآن حتى یهیئوا أنفسهم بحریه لتحقیق ذلک، وعلى أن عوائق التنویر العام، أو الخروج من القصور الذی یرجع إلیهم، تتناقص تدریجیا.  إن الملک الذی لا یرى من المشین به أن یقول بأنه یعتبر من الواجب ألا تفرض على الناس تعلیمات فی الأمور الدینیه، بل أن تترک لهم فی تلک الأمور الحریه التامه، والذی یدفع عن نفسه إذن حتى الاسم المترفع للتسامح، هو ذاته متنور، ویستحق أن یمدح من قبل کل من یعترف بالجمیل فی العالم وفی الأجیال اللاحقه بصفته أول من حرر الجنس البشری، على الأقل من جانب الحکومه، من القصور، وترک لکل شخص حریه استخدام عقله فی کل الأمور التی تعود إلى الضمیر تحت إمره هذا الملک، یحق لرجال دین محترمین، دون مساس بواجبات وظیفتهم، أن یعرضوا على أنظار العالم، بصفتهم رجال فکر، بکیفیه حره وعمومیه، أحکامهم وآراءهم التی تختلف، فی هذه النقطه أو تلک، عن الرمز الذی ینتمون إلیه، ویحق ذلک أیضا، وبالأخرى، لکل شخص غیر مقید بواجبات أیه وظیفه. إن روح الحریه هذه تنتشر أیضا خارج هذا المجال، حتى حیث یکون علیها أن تواجه عوائق خارجیه تفرضها حکومه تسیء فهم دورها. إن ذلک یصلح کمثل یدل على أنه لیس هناک ما یخشى على الأمن العام ووحده الجماعه فی ظل الحریه. إن الناس یخلصون أنفسهم من تلقاء أنفسهم أکثر فأکثر من الخشونه، ما لم یتم العمل عمدا على ترکهم فی هذه الحاله.  لقد وضعت النقطه الرئیسیه للتنویر، أی لخروج الإنسان من القصور الراجع إلیه هو ذاته، فی الأمور الدینیه أساسا، لأن حکامنا لیس لهم أیه مصلحه فی أن یلعبوا دور الوصایه على رعایاهم فی مجال الفنون والعلوم، وفوق هذا، فإن ذلک القصور، فضلا عن أنه الأکثر ضررا، فإنه أیضا الأکثر مساسا بالکرامه. ولکن نمط تفکیر عاهل یشجع التنویر یذهب إلى أبعد من ذلک، فیرى أنه حتى فی مجال التشریع، لیست هناک خطوره فی أن یسمح لرعایاه باستعمال عقلهم الخاص استعمالا عمومیا، وأن یعرضوا على العالم علنا أفکارهم حول شکل أفضل لـهذا التشریع، حتى وإن تضمنت نقدا صریحا للتشریع القائم. ولدینا على ذلک مثال ساطع لم یسبق فیه أی ملک ذلک الملک الذی نجله.  ولکن من جهه أخرى، یمکن فقط لمن هو متنور لا یخاف الظلال والذی یتوفر فی نفس الوقت على جیش وافر العدد ومحکم التنظیم لضمان الأمن العام، أن یقول مالا یمکن أن تتجرأ جمهوریه على قوله: فکروا بمقدار ما تریدون وفی کل ما تریدون، ولکن أطیعوا! هکذا یتجلى هنا، وکذلک فی مجالات أخرى، مسار غریب وغیر منتظر للأمور البشریه، إذا لاحظناه فی عمومیته، بدا لنا أن کل شیء فیه تقریبا یحمل طابع المفارقه. إن قدرا أکبر من الحریه المدنیه یبدو أنه مفید لحریه روح الشعب، ومع ذلک، فإنه یضع أمامها حواجز لا یمکن تخطیها، وعلى العکس من ذلک، فإن قدرا أقل منها یفسح المجال للشعب کلی یتفتح حسب کل مقدرته. إذا کانت الطبیعه قد أخرجت من تحت هذه القشره السمیکه البذره التی ترعاها بالکیفیه الأکثر حنوا، أی المیل والاستعداد للتفکیر الحر، فإن هذا الأخیر یؤثر بدوره تدریجیا على خلق الشعب (الذی یصبح بذلک شیئا فشیئا أهلا لحریه التصرف)، ویؤثر أخیرا حتى على مبادئ الحکومه التی تجد هی ذاتها من المفید أن تعامل الإنسان، الذی هو الآن أکثر من مجرد آله، بما یتلاءم مع کرامته. کوینجسبرج/بروسیا، فی 30 شتنبر 1784  إ. کنط  أقرأ یومه 30 شتنبر فی عدد 13 شتنبر من “الأخبار الأسبوعیه البوشینجیه” (20) إعلانا عن عدد هذا الشهر من “مجله برلین الشهریه”، الذی یضم ضمن مواده جواب السید مندلسزون عله نفس السؤال. هذا الجواب لم یقع بعد تحت یدی، وإلا لربما جعلنی أستغنی عن کتابه جوابی هذا، الذی یبقى هنا مجرد تعبیر عن کیف یمکن أن تحدث الصدفه تواردا فی الخواطر. الهوامش   1 – Aufklärung: تحریا للدقه ینبغی ترجمه هذا المصطلح بلفظ “التنویر”، لیس فقط لأنه یوافق اللفظ الألمانی من حیث الصیغه، بل لأنه، علاوه على ذلک، یشیر إلى أن الأمر لا یتعلق بحاله أو وضعیه تسود فیها الأنوار، بل بعملیه أو سیروره یتم فی إطارها نشر العلم والمعرفه المستنده إلى العقل، والتحرر من الأحکام المسبقه والمعتقدات المستنده إلى مختلف أشکال السلطه. 2 – mündig: majeur: راشد  unmündig: mineur قاصر  Mündigkcit: majorité: رشد  Unmündigkcit: minorité: قصور 3 – وردت هذه العباره فی النص باللغه اللاتینیه، وهی تعنی:”تجرأ على المعرفه “، وقد اتخذت شعارا للتنویر قبل کنط. 4 – یجب أن نلاحظ هنا أن کنط یورد شعار التنویر کدعوه أخلاقیه تتخذ صیغه الأمر القطعی. 5 – وردت هذه العباره فی النص باللغه اللاتینیه، وهی تعنی: “راشدون من حیث الطبیعه”. یرید کنط أن یقول إن هؤلاء الناس بلغوا السن الطبیعی للرشد، فی حین أنهم من الناحیه الفکریه لا زالوا قاصرین. 6 – Gängelwagen: إطار له عجلات یوضع فیه الأطفال على هیئه الوقوف لیساعدهم فی تعلم المشی ویحمیهم من خطر السقوط، ترجمت هذا اللفظ ب” عربه المشی”. 7 – Le public: das Publikum: الجمهور یشکل، فی مقابل الفرد مجموع الناس المنتمین لمکان أو إقلیم أو دوله ما. استعمل فی القرن الثامن عشر للدلاله على مفهوم المجال العمومی die offentlichkcit وکان یحمل دلالات أهمها: أ) مجموعه الناس المتجمعین فی مکان عمومی، ب) قراء کاتب ما، عالم القراء، ج)کل من یعیش معنا فی نفس الوقت. 8 – هذا الموقف من الثوره لم یمنع کنط من أن یعبر علنا عن تعاطفه، بل ومساندته لأفکار الثوره الفرنسیه، فی زمن لم یکن فیه ذلک مأمون العواقب. 9 – Lisière: Leitband: شریط موجه، شریط یربط فی ملابس الأطفال الصغار الذین یتعلمون المشی لیوجههم خلال المشی ویحمیهم من السقوط. 10 – räsonieren: لا یتطابق مدلول هذا اللفظ مع مدلول اللفظ الفرنسی raisonner، لأنه یختلف، کما یتبین من النص ذاته، حسب السیاق الذی یستعمل فیه. فهو قد یحمل طابعا إیجابیا فیعنی، أفکر عقلیا، أصدر حکما بناء على أسس عقلیه إلا أنه یتخذ فی الغالب طابعا قدحیا فیعنی: عارض، تکلم بعناء، جادل، جادل مجادله صوریه أو لفظیه. ارتأینا ترجمه هذا اللفظ فی النص بکامله ب”فکّر”. 11 – یشیر کنط هنا إلى ملک بروسیا فریدریک الثانی (1740-1786). 12 – الاستعمال العمومی للعقل هو ذلک الذی یقوم به الإنسان بصفته شخصا خصوصیا، أی کرجل فکر، أمام جمهور قرائه. أما الاستعمال الخصوصی فهو الذی یمارسه شخص بصفته یشغل منصبا عمومیا. 13 – Le savant: der Gelehrte: اسم یطلق على من له تکوین ثقافی واسع ویمتلک معارف أساسیه وشامله. تحاشیت ترجمه هذا اللفظ ب”عالم” بسبب المضامین التی أصبح یحملها هذا اللفظ فی عصرنا. یستحسن ترجمته ب “رجل العلم” أو “رجل الفکر”، وقد فضلت استعمال العباره الأخیره. 14 – bürgerlich: civil: ترجت هذا اللفظ فی النص کله ب”مدنی”، إلا أنه یجب الانتباه إلى أن التمییز بین ما هو مدنی وما هو سیاسی لم یکن واضحا فی زمن کنط، وأن لفظ”مدنی” کان إلى حدود القرن الثامن عشر مرادفا للفظ ” سیاسی”. وعلى عکس ذلک اکتسب التمییز بین ما هو مدنی وما هو سیاسی دلاله أساسیه بفضل الفصل الواضح الذی أقامه هیجل فی فلسفه الحق بین دائره المجتمع المدنی ودائره الدوله. 15 – Communauté: das gemeinwesen, das gemeine wesen: الجماعه 16 – passivement: passiv: بسلبیه، بکیفیه سلبیه. 17 – symbole: symbol: رمز یعنی فی اللغه اللاهوتیه لکل الکنائس مجموع التعالیم التی تعتنقها طائفه أو کنیسه، وتکون بمثابه صیاغه للمعتقدات المشترکه بین أعضاء هذه الطائفه أو الکنیسه، وهی ملزمه لکل الأعضاء. 18 – فی هولندا: تجمع کنسی یتمتع بسلطه التشریع فی المجال الدینی. 19 – وردت هذه العباره باللغه اللاتینیه فی النص، وهی تعنی: “لیس القیصر فوق النحاه”. 20 – ” الأخبار الأسبوعیه البوشیخیه” نشره أسبوعیه کان یصدرها بوشینج Anton Friedrich Büsching من برلین من 1773 إلى 1786، وکانت تتضمن بالأساس أخبارا عن الکتب الجدیده والمجلات الثقافیه.

پانویس «ساپره اوده» Sapere aude (جرأت اندیشیدن داشته باش)، در اصل گفته هوراس شاعر رومی است و در آلمان در روزگار کانت، بین مردم متداول بوده‌است.  … مقاله کانت چندی پیش از انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده‌است، زمانه‌ای که میل به تغییرات سیاسی و اجتماعی، ذهن اروپا را به خود مشغول ساخته بود. او تصریح می‌کند که انقلاب لزوماً متضمن خوشبختی و رهایی و به تعبیر خودش آزادی انسان نیست. او پس از انقلاب فرانسه و در سال‌های پایانی عمرش، پرسش از روشنگری چیست را در متونی دیگر و این‌بار معطوف به واقعه انقلاب ادامه داد. از دکتر کریم مجتهدی شنیدم که در انقلاب کبیر فرانسه، فلاسفه ارج و قرب زیادی داشتند و لفظ فیلسوف آن قدر با ارزش تلقی می‌شد که در بازی‌های ورَق و شطرنج، اشکال و مهره‌ای را که به نحو متداول «شاه» گفته می‌شود، «فیلسوف» می‌نامیدند. … گرچه روش و الگوهای ذهنی دکارت با کانت یکی نیست، اما بخشی از گفته‌های کانت در مقاله روشنی‌یابی چیست، تا حدودی به بعضی از افکار دکارت شباهت دارد، چه در رساله گفتار در روش و چه در بعضی از نوشته‌های دیگر او. دکارت نیز از استقلال ذهن و از به کار بردن درست فاهمه صحبت کرده و تنبلی ذهن و سستی اراده را زیر سؤال برده‌است. دکارت صریحاً بیان کرده که باید«در تصدیقات خود از شتابزدگی و سبق ذهن و تمایل» بپرهیزیم. «سبق ذهن و تمایل» همان تنبلی ذهن و سستی اراده است که کانت در رساله روشنگری آن را طبیعت ثانویه برای افرادی دانسته که از سر تقصیر خود، قابلیت خروج از عدم بلوغ را ندارند و به همین سبب از کاربرد مستقل فاهمه محروم مانده‌اند. …

کانت در مقدمه مقاله خویش گفته‌است: «اینکه چرا بخش بزرگی از آدمیان، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز خودخواسته تا پایان عمر کودک می‌مانند و دیگران خیلی ساده قیم و صاحب اختیار‌شان می‌شوند، دلیلی جز کاهلی و بُزدلی ندارد.»

… «تاریخ بشریت تاریخ رشد مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی است و این پروسه را هرگز انتهایی نیست»، اما هر انسانی در شرایط تاریخی و جغرافیایی معین با فرهنگ و زبان بومی خاص خود تربیت می‌یابد. ما گرچه صاحب اختیار هستیم. مختاریم اما در دایره‌ای از جبرها هم قرار داریم. اینکه انسان چگونه می‌تواند با نادیده گرفتن شرایط تاریخی و وجودی خود، به بلوغ(مورد نظر کانت) برسد، بر من معلوم نیست. مگر بردگی‌ها و بندگی‌ها همیشه خودخواسته است؟ سرگرد محمود سخایی – آن «پرستو» که دشنه آجین شد http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=71 سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=320 … سایت همنشین بهار http://www.hamneshinbahar.net

عدنان حسینی، میلادلطفی و عادل علی زاده، سه زندانی عقیدتی در بند ۲۰۹ زندان اوین، از سوی بازجویان وزارت اطلاعات به «اعدام» تهدید شده اند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، عدنان حسینی، میلاد لطفی و عادل علی زاده که در بند ۲۰۹ زندان اوین به صورت بلاتکلیف نگهداری می‌شوند، تهدید شده اند که در صورت عدم همکاری با ارگانهای امنیتی در رابطه با «شناسایی اعضای گروههای سلفی» از سوی دادگاه به «اعدام» محکوم خواهند شد.

ماموران امنیتی در تیرماه سال ۱۳۹۵، عادل علی زاده، عدنان حسینی، میلاد لطفی و دلشاد وسیمی را به اتهام فعالیت‌های دینی‌شان در شهرستان پاوه بازداشت کردند.

دموکراسی و حقوق بشر کردستان گزارش کرده است که این شهروندان هم اکنون برای اعتراف گیری تحت فشار هستند.

دلشاد وسیمی نیز در مهرماه سال ۹۵ پس از تحمل سه ماه انفرادی و بازجویی در حالی که آثاری از جراحت بر روی گردن وی مشاهده می‌شد به زندان رجایی شهر کرج منتقل و در ۲۸ مهرماه ۱۳۹۵ درحالی‌که خانواده‌اش را نمی‌شناخت با ویلچر از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.

از جزئیات پرونده این سه زندانی و اتهامات وارده به آنان اطلاع دقیقی در دست نیست ولی از آنجا که دلشاد وسیمی طلبه دینی اهل سنت و استاد قران و تجوید و عادل علی زاده طلبه علوم دینی اهل سنت و حافظ قران است، احتمال می‌رود که این جوانان به علت فعالیت‌های مذهبی بازداشت شده باشند.

گفتنی است که پدر و مادر عدنان حسینی به علت فشارهای وارده پس از بازداشت فرزندشان و همچنین کهولت سن، دچار سکته شده و هم اکنون در وضعیت وخیم جسمی به سر می‌برند.

حراست دانشگاه بهشتی با برگزاری سالگرد درگذشت عباس کیارستمی، فیلمساز برجسته ایرانی، مخالفت کرد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، بهمن کیارستمی، فرزند عباس کیارستمی با اشاره به اینکه برگزاری مراسم سالگرد درگذشت عباس کیارستمی امکان پذیر نشده است، به خبرگزاری ایلنا گفت: «در پایان خردادماه با مسئولان دانشگاه شهید بهشتی برای برگزاری مراسم سالگرد پدرم در مرکز همایش‌های این دانشگاه به توافق رسیدیم و بر همین اساس ازز وزیر بهداشت و روسای سازمان‌های نظام پزشکی و پزشکی قانونی برای حضور و سخنرانی در این مراسم دعوت کردیم اما چند روز بعد مسئولان دانشگاه؛؛ مراسم را لغو کردند و دلیل لغو مراسم نیز مخالفت حراست دانشگاه با برگزاری این برنامه اعلام شد.»

وی افزود: «ما آمادگی داشتیم در این مراسم با حضور وزیر بهداشت و معاونانش آخرین گزارش پیرامون پرونده پزشکی عباس کیارستمی مطرح و بررسی شود اما متاسفانه مسئولان دانشگاه به بهانه‌های گوناگون مانند تعمیرات و مخالفت حراست، اجازه برگزاری این مراسم را ندادند.»

وی درباره اینکه آیا برنامه دیگری برای سالروز درگذشت عباس کیارستمی برگزار می‌شود یا خیر، گفت: «قصد نداریم برنامه‌ دیگری برگزار کنیم زیرا برای ما مهم این بود که بعد از یک سال بررسی و کارشناسی، توضیحات دقیقی پیرامون پرونده پزشکی کیارستمی بیان شود. البته برخی علاقه‌مندان کیارستمیی برنامه‌هایی مدنظر دارند اما برنامه‌ای که خانواده عباس کیارستمی قصد داشت برگزار کند باتوجه به عدم موافقت دانشگاه شهید بهشتی؛ منتفی شده است.»

عباس کیارستمی برای کارگردانی فیلم «طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ نخل طلای جشنواره فیلم کن را به‌دست آورد. او در فهرست ۴۰ کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا که گاردین در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، در مقام ششم قرار گرفت.

از آثار معروف کیارستمی می‌توان به فیلم‌های «خانه دوست کجاست»، «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «کلوز آپ»، «باد ما را خواهد برد»، «ده»، «پنج»، «۱۰ روی ده»، «جاده‌های کیارستمی»، «شیرین» و فیلم پربازتاب «کپی برابر اصل» اشاره کرد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران روز چهارشنبه هفتم تیر، بیانیه ۲۶۵ نماینده پارلمان اروپا درباره نقض حقوق بشر در ایران را «ترفندی روانی و تبلیغاتی» و «ادعاهای نادرست مبتنی بر فریبکاری» خواند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، بهرام قاسمی در خصوص بیانیه حقوق بشری نماینده پارلمان اروپا اعلام کرد: «ما چنین ادعاهای نادرست که مبتنی بر فریبکاری و فرضیات ناصحیح است، فاقد هرگونه اعتبار و ارزش تلقی می‌کنیم».

آقای قاسمی گفت که پیش از این نیز« تعداد محدودی از نمایندگان پارلمان اروپا» که به گفته او، به ارتباط با گروه های «معاند و منافقین مشهور هستند»، تلاش کرده اند «با سوء استفاده از موقعیت خود ادعاهای غیرواقعی» درباره وضعیت حقوق بشر در ایران را مطرح کنند.

بنا به گزارش رادیو فردا؛ وی با بیان اینکه «صدور اینگونه بیانیه‌های بی اساس و بی اعتبار، جایگاه و منزلت پارلمان اروپا را خدشه دار می کند» از نمایندگان این پارلمان خواست که قبل از امضای اینگونه بیانیه ها، درباره طراحان و تهیه کنندگان آن «تحقیق» کنند.

۲۶۵ نماینده پارلمان اروپا چند روز قبل با امضای بیانیه ای که توسط ژرار دوپره، نماینده پارلمان اروپا و رئیس گروه «دوستان ایران آزاد» تهیه شده بود، نقض حقوق‌بشر در ایران از جمله شمار بالای اعدام‌ها و محرومیت زنان از برخی حقوق را محکوم کردند.

اعتراف مامور سابق ام آی 5 در بستر مرگ : پرنسس دیانا را به قتل رساندم+فیلم

پنج تیر 96 – سارا زهیری – ان آی تی وی نیوز مامور سابق ام آی 5 در بستر مرگ: من پرنسس دیانا را به قتل رساندم مامور 80 ساله ی سابق ام آی 5 در حالی اعترافات میخکوب کننده ای را منتشر کرد که به گفته دکترها تنها چند هفته تا مرگ فاصله دارد. هاپکینز که به عنوان مهندس مکانیک و کارشناس جنگی آموزش دیده است گفت: کارش ترور کردن افرادی بوده است که “تهدیدی برای امنیت ملی ” محسوب می شده اند. طبق اعتراف هاپکینز وی 23 قتل برای سازمان جاسوسی انگلستان در خلال سالهای 1973 -1999 انجام داده است که شامل پرنسس دیانا نیز می شود. وی در ضمینه کشتار غیر متعارف که شامل سموم و مواد شیمیایی ست نیز تعلیم دیده است. هاپکینز اعتراف می کند که پرنسس دیانا تنها زنی ست که او کشته است.

اصل نوشته و فیلم و عکسها را می توانید در این لینک بیابید
http://nitv.news/featured/اعتراف-مامور-سابق-ام-آی-5-در-بستر-مرگ-پرنسس دیانا

هست این قصه عجیب و غریب، یادگار از عبید زاکانا (بالاخره موشکهای دقیق سپاه به کجا خورد؟)

نوشته از: منوچهر بی غم

خامنه‌ای بعد از شلیک موشکهای میان‌برد قدیمی خود توسط بوق‌ها و بلندگوهای توجیه شده، آن‌چنان گرد و خاک کرد و الم شنگه به راه انداخت کأنهو هسته‌ اتم برای دومین بار شکافته شده، یا حضرت ارشمیدش از خزینه‌ نظام بیرون جهیده و می‌خواهد با فریاد «اورکا، اورکا» کشف جاذبه‌ زمین را، برای چندمین بار جار بزند.
کسی که با دود و دم اینچنینی آشنا نباشد گمان می‌برد که رژیم فیل جدیدی هوا کرده و سلاح تازه‌یی را به میدان آورده، و می‌تواند با یک فشار روی تکمه سرنوشت شرق و غرب عالم را یکجا تعیین تکلیف کند!
ذهن ساده و نیاموخته گمان می‌برد هر آن «آقا» اراده کند و گوشه‌ ردایش را به نرمی بجنباند، موشکهای ترشی انداخته‌ نظام می‌توانند برای «سیلی زدن» به پرواز درآیند و ممالک محروسه‌ امپراطوری اسلام! را به هم بدوزند.
آنان که به این خالیٰ‌ بندیهای شناخته شده واقف بوده و مشابه آنها را بارها در صنایع نظامی ادعایی رژیم به چشم دیده بودند، با یک نگاه «فقیه اندر سفیه»، به‌طرز معنی‌داری پوزخند زده و سکوتی گویا اختیار کردند.
هنوز موشکها به هدف نرسیده پهبادهای رژیم محل‌های دقیق! اصابت را ثبت کردند و ناگهان رسانه‌های کوک شده‌ نظام شروع به دود و دم کردند که بله اخبار رسیده از پهبادهای هوافضای سپاه نشان از «هلاکت تعداد زیادی از تروریست‌های تکفیری و انهدام تجهیزات، سامانه‌ها و سلاحهای آنان دارد».
اطلاعیه‌ شداد و غلاظ «هوافضا» ی سپاه باعث شد آخوند علم‌الهدی را هوا بردارد و بی‌هوا بگوید:
«امروز بعد از 38سال موشک بالستیک ما دنیا رو تکان می‌دهد و جهان را زیرو می‌کند. ما به این قدرت رسیدیم. این نشانه‌گیری دقیق و نقطه زنی موشک ما در دیرالزور خیلی مهم‌تر از نقطه زنی کاخ آل سعود در ریاض نیست، یعنی اگر همین موشک از دل خلیج‌فارس به طرف ریاض سرازیر بشود، همین نقطه زنی رو در کاخ آل سعود خواهد داشت و این تبار ناپاک نجس العین را از صفحه اسلام برمی‌اندازد!».
با شنیدن این جمله نمی‌دانم چرا آدمی بی‌اختیار به یاد آن «موش» به خمره زده و خود گم‌کرده قرن هشتم میلادی، در مثنوی «تام و جری» مرحوم عبید زاکانی می‌افتد:
ناگهان موشکی ز دیواری
جست بر خم می‌خروشانا
سر به خم برنهاد و می‌نوشید
مست شد هم‌چو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم
پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد
که شود روبه‌رو بمیدانا

القصه، هر چه دود و دم بیشتر می‌شد تشخیص نقطه‌ دقیق اصابتها مشکل‌تر می‌گردید. آخر خود رژیمی یکبار می‌گفتند که استکبار جهانی! را نشانه رفته‌اند و موشکهایشان درست از پنجره‌های سنا به داخل رفته، و قطعنامه‌ تحریم‌های جدید را هدف قرار داده‌اند. هنوز مرکب این حرف خشک نشده مدعی می‌شدند که موشکها به قصد تل‌آویو شلیک شده‌اند. جل‌الخالق! این چه موشکی بود که فاصله‌ واشینگتن تا اسراییل را در کسری از ثانیه طی می‌کرد؟! ای کاش به این بسنده می‌کردند. گفتند نخیر! کاخ ریاض را هم هدف قرار داده است. ژیروسکوپ‌های موشکهای بدبخت فلک‌زده قاطی کرده بودند. موشکها با هر الدروم بالدروم سران رژیم جهت عوض کرده و تعیین تکلیف نبودند به کدام سمت بروند، ریاض یا واشینگتن؟!
آن‌چنان با دود و دم به عالم و آدم باورانده بودند که موشکها به‌دقت میلیمتری به هدف خورده که عنقریب یا باید جهان ـ بعد از افول رایش سوم ـ به قدرتی نوظهور تسلیم شود یا آماده شود برای جنگانا!
خبر آورده‌ام برای شما
عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت
یا که آماده‌باش جنگانا
***
… اما یک کلام هم بشنویم از واقعیت:
وقتی اندکی باد وزیدن گرفت و پرده‌های غلیظ دود استتار ماشین تبلیغاتی نظام را گسست دیدیم که بله، «زور» موشکها به «دیرالزور» نرسیده و در بیابانهای عراق پیش دادش‌ها و عموهای حشد‌الشعبی رحل اقامت افکنده‌اند. بیچاره حشدالشعبی‌ها! صبح بیدارشده و گمان کرده بودند که آخرالزمان است و این گودالهای عمیق و بزرگ، اثر رد پای ماموت‌های صحرای کبرای مشحر است! داشتند دراز دراز به دوربین نگاه می‌کردند!
آخر این یکی در لیست اهداف نبود. مگر می‌شد گفت «عراقِ برادر» یا برادر عراق هم جزو منطقه‌ اهداف بوده… چرا نمی‌شود؟ صنایع نظامی فکر اینجایش را هم کرده بود! پاسدار امیرعلی حاجی‌زاده، سرکرده نیروی هوا فضای سپاه راست راست درآمد و گفت این بخشی از سناریو بوده اصلاً ما بدنه‌ جدا شونده یا همان موتور موشکها را طوری طراحی کرده بودیم که 100کیلومتر مانده به هدف روی سر برادران عراقی فرود بیاید!

بگذریم، این سناریو نم‌نمک داشت جا می‌افتاد، ناگهان مؤسسه واشینگتن اعلام کرد:
«موشکهایی که رژیم ایران با دود و دم بسیار به سوی دیرالزور در سوریه شلیک کرد به هیچ هدفی برخورد نکرده است.
اورینت وابسته به اپوزیسیون سوریه ۶تیر ۹۶به‌نقل از این مؤسسه افزود که 3موشک از این موشکها در صحرای عراق سقوط کرده است و ۳موشک دیگر هم به‌کلی خطا رفته است و فقط 1یا ۲موشک به اهداف خود نزدیک شده‌اند.
مؤسسه واشینگتن در توضیحات خود گفته است ظاهراً اهداف این عمل ۲برج مخابراتی و بی‌سیمی و ساختمانهای مربوط به آنها در شمال و یک ساختمان ناشناخته احاطه شده با دیوارهای امنیتی در ۲کیلومتری جنوب محل اصابت بوده است و هیچ دلیلی مشاهده نشده است که این اهداف مورد اصابت قرار گرفته باشند. فقط آثاری از سقوط موشک در فاصله ۵۰و ۱۵۰متری این اهداف دیده شده‌اند.
این مؤسسه مجدداً توضیح داده است که در دومین منطقه اصابت شده فقط تعدادی درختان سوخته مشاهده می‌شود و هیچ خساراتی به ساختمانهای مجاور وارد نشده و خسارت جانی و کشته و مجروحی نداشته است».
***
ظریفی گفت:‌ «بهتر نبود به جای سر جنگی، موتور موشکها به داعش اصابت می‌کرد. به نظر می‌رسد خسارت موتورها از سر جنگی بیشتر بوده و 100کیلومتر جلوتر را نقطه‌زنی کرده! علی‌ایحال از همین الآن کشورهای قرار گرفته در مسیر واشینگتن، تل‌آویو و ریاض باید به نفوس خود آماده‌باش داده و فکری به‌حال خودشان بکنند؛ چون ممکن است الله بختکی نیمه‌های شب موتور سرگردان یک موشک، امام‌ خامنه‌ای گویان روی سرشان فرود بیاید. «جمهوری اسلامی» است دیگر! هر کار بگویی از اقتدار موشکی آخوندها برمی‌آید.
لابد قیافه‌ آخوند علم‌الهدی یا آخوند خاتمی با شنیدن این خبر دیدنی‌تر شده؛ اما زیاد دلتان را خوش نکنید. «چرخ بازیگر‌ نظام از این بازیچه‌ها بسیار دارد». زیاد هم خودتان را خسته نکنید و با ذره‌بین دنبال محل اصابت موشکها نگردید. پاسدار شریعتمداری پیشاپیش گرا داده و گفته که موشکها به وادادگی‌ها و خمودگی‌های درون نظام خورده است!
از روی دودی که روزمره از دودکش بیت معظم بلند می‌شود، می‌توان به محل اصابت دقیق موشکهای نقطه‌زن پی برد.

یادآوری تاریخی: جمال عبدالناصر از گفتگویش با رهبر اخوان المسلمین مصر درباره حجاب می گوید

جمال عبدالناصر می گوید: در سال 1953 (1332 شمسی) می خواستیم صادقانه با اخوان المسلمین همکاری کنیم. با رهبر اخوان دیدار کردم. پرسیدم خواسته های شما چیست؟ گفت باید در مصر حجاب زنان را اجباری کنید. هر زنی که از خانه خارج می شود باید حجاب داشته باشد. خنده حضار. ناصر: هر زنی که از خانه خارج می شود… یک نفر از میان جمعیت فریاد می زند: خودش حجاب بپوشد خنده ناصر، خنده حضار، کف زدن حضار ناصر: پاسخ دادم این به معنی بازگشت به دورانی است که دین حاکم بود (حکم بأمرالله)، دورانی که زنان فقط شبها حق داشتند از خانه خارج شوند خنده حضار ناصر: و گفتم به نظر من هر کس باید آزادی انتخاب داشته باشد. پاسخ داد که خیر. به عنوان حاکم مسؤول، تصمیم گیری بر عهده توست. گفتم استاد، شما خودتان دختری دارید که در دانشکده پزشکی تحصیل می‌کند و بی حجاب هم هست. چرا او را مجبور نمی‌کنید حجاب داشته باشد؟ خنده وکف زدن حضار اگر شما نمی‌توانید یک دختر را که دختر خودتان هم هست وادار به پوشیدن حجاب کنید، چطور از من می‌خواهید که ده میلیون زن مصری را مجبور کنم؟ خنده حضار…

امنیت از ابتدایی‌ترین نیازهای هر انسان در یک جامعه است که شاخص‌های گوناگونی چون تضمین امنیت شخصی، حریم خصوصی، امنیت حقوقی و امنیت قضایی را در بر می‌گیرد.
مجله‌ی «حقوق ما» به منظور تبیین مفهوم امنیت و شاخص‌های آن و نیز بررسی جایگاه مبحث امنیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، با عبدالصمد خرمشاهی، حقوق‌دان و وکیل پایه یک دادگستری، گفت‌وگو کرده است.
خرمشاهی پیرامون جایگاه امنیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی معتقد است: «اصل ۲۲ قانون اساسی دقیقاً به این موضوع پرداخته و تصریح کرده که حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. این یعنی فقط و فقط با حکم قانون یا مراجع قضایی است که ممکن است حریم، مال و جان و حیثیت و مسکن خدشه‌دار شود؛ در غیر این صورت همه این موارد مصون از تعرض هستند.»
این حقوقدان اضافه می‌کند: «در راستای اعمال این حق مسلم شهروندی، در قوانین مختلف مخصوصاً قانون آیین دادرسی کیفری تأکید شده که بدون حکم مقامات قضایی و قانون نمی‌توان به مال و جان و حیثیت افراد تعرض کرد.»
خرمشاهی با بیان این که قوانین هم یک قراردادهای اجتماعی هستند که توسط نمایندگان مردم برای بهبود و تقسیم روابط میان افراد وضع می‌شوند، توضیح می‌دهد: «زمانی این قوانین تأثیرگذار خواهند بود که امنیت حاکم باشد و مردم همان دستورات، احکام یا مقررات را تمکین و رعایت کنند. مقرراتی که نمایندگانشان در مجلس برای بهبود اوضاع و احوال روابط اجتماعی اقتصادی وغیره وضع کرده‌اند و آن‌ها مکلف به رعایت این احکام هستند.»
این حقوق‌دان معتقد است: «اگر قرار بر این باشد که مردم قانون را رعایت نکنند، مسلماً هرج و مرج ایجاد می‌شود. البته اجرا و اعمال قانون، شرایط و مقدماتی را می‌طلبد که منتج به نتیجه شوند. اگر قرار باشد قوانینی وضع شوند اما این قوانین و مقررات به دلیل دخالت افرادی که فراقانونی عمل می‌کنند زیر پا گذاشته شوند، مسلماً نتیجه‌ی مطلوب عاید نخواهد شد. نتیجه‌ی مطلوب، زمانی عاید خواهد شد که همه به قانون تمکین بکنند و خارج از قوانین وضع‌شده و مصوب و لازم الااجرا، هیچ دستور دیگری اجرا نشود. کما این‌که حتی اگر بخشنامه‌ها، آیین‌نامه و دستورالعمل‌های داخلی دولتی هم خلاف قانون باشند توسط دیوان عدالت اداری باطل می‌شوند. بنابراین اعمال قوانین و اعمال نظم و امنیت لازم و ملزوم یکدیگرند.»
به گفته‌ی عبدالصمد خرمشاهی؛ در قوانین ایران بحث امنیت یکی از مهمترین مباحث است. وی با اشاره به این‌که یک سری از سازمان‌ها و نهادها متولی اجرای امنیت در جامعه هستند، می‌گوید: «مثلاً فرض کنید وزارت کشور، نیروی انتظامی و برخی سازمان‌ها متولی این موضوع هستند و مکلف‌اند که نظم را در جامعه برقرار و با هرج و مرج برخورد کنند، اگر غیر از این باشد مسلماً نه تنها جامعه‌ی، ما بلکه هیچ جامعه‌ای در دنیا رستگار نخواهد شد و روی آرامش به خود نخواهد دید.»
اما در کدام یک از مواد قانونی به موضوع امنیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره شده است؟ آیا قوانین فعلی در مورد صیانت از امنیت شهروندان کاستی‌هایی نیز دارند؟
خرمشاهی در پاسخ به این پرسش اظهار می‌کند: «همان‌طور که اشاره کردم، اصل ۲۲ قانون اساسی می‌گوید حیثیت، جان، حقوق و مسکن اشخاص از تعرض مصون هستند، یعنی هیچ مقامی حق تعرض به این مسائل را ندارد مگر در مواردی که قانون حکم می‌کند. این موارد به هر حال مشخص هستند.»
وی به اصول ۳۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره می‌کند که صراحت دارد: «هیچ‌ کس را نمی‌توان دستگیر کرد؛ مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.» او همچنین به اصل ۴۰ قانون اساسی نیز اشاره می‌کند. در این اصل تاکید شده است :«هیچ‌ کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.»

خرمشاهی در پاسخ به این پرسش که «آیا بازداشت های خودسرانه و بدون حکم قضایی برای صیانت از امنیت جامعه ضروری است؟» توضیح می‌دهد: «من فکر می‌کنم همین اصول قانون اساسی اگر لحاظ شوند ما تا حدودی به آن خواسته‌های خود خواهیم رسید. مسلماً پاره‌ای از این برخوردهایی که فراتر از قانون هستند در چارچوب معیارها و موازین قانون اساسی نمی‌گنجند. یا در همین قانون آیین دادرسی کیفری که به تأسی و به تبعیت از قانون اساسی آمده است، یا حتی همین منشور حقوق شهروندی که از قبل صحبتش بود و دولت آقای روحانی روی این موضوع مانور داد.»
وی مجدداً به اصل ۳۲ قانون اساسی اشاره می‌کند و می‌گوید: «در این اصل به صراحت آمده که هیچ کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. اگر براین اساس باشد که بحث و اعتراضی نیست. هر فردی باید به او تفهیم اتهام و دلایل به او ابلاغ شود. حتی ظرف ۲۴ ساعت باید پرونده مقدماتی او تشکیل و مقدمات محاکمه‌ی وی در اسرع وقت فراهم شود و مطابق همین اصل اگر کسی خلاف این اصل عمل کند باید مجازات شود.
اما متأسفانه در برخی موارد دیده‌ایم که این مراحل طی نمی‌شوند و آن طور که می‌خوانیم، می‌شنویم یا گزارش می‌شود، خیلی از افراد هستند که بدون دلیل تفهیم اتهام نمی‌شوند یا اگر هم تفهیم اتهام می‌شوند دلایل و مدارک و مستندات ارائه نمی‌شود. بنابراین همان طور که گفتم یکی از موارد و شاخه‌های امنیت، یعنی امنیت و عدالت قضایی بسیار مهم است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.»
به گفته خرمشاهی؛ شکی نیست اگر کسی تخلفی کرد یا مرتکب جرمی شد، به ترتیبی که در قانون آمده است باید محاکمه و مجازات شود. بخشی از وظایف دادستان‌ها همین مسأله است که اگر شاهد بودند جرمی به وقوع پیوسته، دخالت کنند. منتها همه‌ی این‌ها منوط بر این است که تشریفات قانونی مورد اشاره، مخصوصاً قانون آیین دادرسی را رعایت کنند و حقوق متهم که یکی از اساسی‌ترین حقوق افراد است، رعایت شود. مسلماً در جامعه‌ای که این مقررات و ضوابط را رعایت کند، انجام امور روابط افراد شکل بهتری خواهد گرفت و عدالتی که مدنظر دولت‌ها و ملت‌ها است اجرا خواهد شد.»
این حقوقدان به موضوع تأمین حقوق همه‌جانبه‌ی افراد در بندهای مختلف قانون اساسی اشاره می‌کند و می‌افزاید: «مردم در مقابل قانون برابر هستند و ایجاد امنیت هم بر عهده‌ی دولت است. یکی از وظایف اصلی دولت، ایجاد امنیت در جامعه است، این امنیت می‌تواند امنیت اقتصادی، اجتماعی یا قضایی باشد و این، جزو وظایف دولت و حکومت است.»
خرمشاهی می‌گوید که اصول و بندهای مختلف قانون اساسی بر حفظ حقوق افراد، نظم، امنیت و انضباط در جامعه تاکید می‌کند. یعنی اساس پیشرفت هر جامعه‌ای به ایجاد امنیت مردم منوط است. او احساس امنیت را منشاء رشد تحولات در جامعه می‌داند و معتقد است: «جامعه‌ای که مردمش احساس امنیت نداشته باشند، شاهد آنارشیسم و هرج و مرج خواهد بود. در جامعه‌ای که امنیت نباشد، ضوابط و قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند.»
او به مقررات و علائم راهنمایی و رانندگی به عنوان یکی از اصول اولیه‌ی قوانین یک جامعه اشاره می‌کند که مردم باید روزانه از این علائم و مقررات پیروی کنند. به گفته‌ی خرمشاهی، همین قوانین ابتدایی هم بارها و بارها زیر پا گذاشته می‌شوند و شدت این نقض قوانین، باعث هرج و مرج می‌شود.
اما وظیفه‌ی ایجاد امنیت بر عهده‌ی کیست؟ خرمشاهی می‌گوید: «دستگاه‌ها و سازمان‌های مختلف به نوعی در این رابطه وظیفه دارند که امنیت جامعه را برقرار کنند. اگر قرار باشد افراد دیگری فراقانونی عمل کنند یا فراتر از وظایف و تکلیفی که مثلا سازمان‌ها یا تشکیلاتی نظیر نیروی انتظامی یا سایر سازمان‌ها عمل کنند، طبیعتاً چارچوب و معیار ایجاد امنیت از بین خواهد رفت و به قول معروف سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. بنابراین ایجاد حس امنیت در جامعه در ابعاد مختلف امنیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره منوط به وجود یک نظام و قدرت مرکزی منسجم و واحد است که براساس قوانین و ضوابط اعمال شده، هیچ کس حق نداشته باشد فراتر از مواردی که در قانون اشاره شده، به خود اجازه بدهد تا قانون را اجرا بکند یا بخواهد مبادرت به انجام رفتاری کند که در شرح وظایف او نیست. حالا در هر لباس و مقامی که هستند می تواند منجر به آشوب و مسائلی شود که قطعا مورد نظر مسوولان نظام نخواهد بود.»
این وکیل دادگستری معتقد است: «از اجرای قوانین و ایجاد ضوابط و مقررات قانونی، از رعایت اصولی که در قانون اساسی به آن اشاره شده نه افراد و نه دولت ضرر می‌کنند و نه به حیثیت و اعتبار حکومت خدشه‌ای وارد می‌شود، یعنی هرقدر دولت و دولت‌مردان و مردم ما قانونمندتر باشند، بیشتر زمینه‌ی ایجاد امنیت فراهم خواهد شد.
در جایی، عدم امنیت و هرج و مرج ایجاد می‌شود که افراد یا ماموران دولت به مقررات و قوانین دهن‌کجی بکنند و قوانین را زیرپا بگذارند. مقدمه‌ی عدم امنیت و هرج و مرج و آشوب، زیر پا گذاشتن قوانین مقرارت و ضوابطی است که در جامعه، نمایندگان مردم وضع کرده‌اند و لازم الاجرا است.»
این حقوقدان معتقد است: «در بسیاری از موارد خلاء قانونی وجود ندارد مشکل در عدم اجرای قانون یا تساهل و سهل‌انگاری یا آسان گرفتن اعمال قانون به صورت عادلانه میان مردم است.»​

در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد، از برخورد نیروی انتظامی جمهوری اسلامی با یک زن جوان؛ زن پس از مدتی بحث و کشمکش٬ در نهایت به منظور اعتراض، مقابل خودروی ون نیروی انتظامی می‌ایستد؛ اما راننده‌٬ خودرو را متوقف نمی‌کند و بدون توجه به زن، به حرکت ادامه می‌دهد و او را تا نیم‌تنه زیر می‌گیرد.
در پی انتشار این ویدئو، بار دیگر بحث‌ها در رابطه‌ با «گشت ارشاد» یا آن‌چه که امروزه به نام «پلیس امنیت اخلاقی» خوانده می‌شود، بالا گرفت.
این نخستین‌ باری نبود که تصاویری از برخورد خشن نیروی انتظامی با شهروندان منتشر می‌شد؛ اما احتمالاً نزدیکی زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران (۲۹ اردیبهشت)، موجب شد که سخن‌گوی نیروی انتظامی برای نخستین‌بار، نسبت‌ به این موضوع واکنش نشان دهد.
سعید منتظرالمهدی، سخن‌گوی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی چند روز پس از انتشار ویدئو، وعده‌ی رسیدگی به موضوع را داد و گفت: «ما هیچ‌گونه تخلفی را نمی‌پذیریم و در حال بررسی صحت این موضوع هستیم و در صورت اثبات، با خاطی آن برخورد خواهیم کرد؛ ضمن این‌که مشخص نیست که این فیلم متعلق‌ به چه زمانی بوده است». اما به نظر می‌رسد که با گذشت زمان، وعده‌ی رسیدگی، به فراموشی سپرده شد.
هرچند که صرف‌نظر از نامشخص بودن زمان و جزئیات حادثه، در هر حال، مورد تردید قرار دادن حضور ماشین نیروی انتظامی و اصل ماجرا با توجه به ویدئو، کار چندان ساده‌ای نیست.
در اظهارنظرهای کاربران شبکه‌های اجتماعی در مورد این ویدئو، یکی از نکات قابل توجهی که بارها تکرار می‌شد، اشاره‌هایی بود به احساس ناامنی در جامعه، به‌ واسطه‌ی اجرای طرح‌های موسوم‌ به «ارتقای امنیت اخلاقی و اجتماعی».
آیا می‌توان گفت طرح‌های نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در زمینه‌ی «امنیت اخلاقی و اجتماعی»، ارتقاءدهنده‌ی امنیت شهروندان‌اند، یا در مواردی حتی ناقض امنیت محسوب می‌شوند؟

طرح‌های «امنیت اخلاقی» همیشگی؛ نام، شکل اجرا و مصادیق متغیر
در سال‌های اخیر، خصوصاً با آغاز فصل گرما در هر سال، تصاویر و ویدئوهایی از برخورد نیروهای «پلیس امنیت اخلاقی» با مردم و به‌ویژه زنان در رابطه با پوشش و حجاب، در شهرهای مختلف ایران منتشر می‌شود.
البته این برخوردها چیز جدیدی نیست و در پی اجباری شدن حجاب پس از انقلاب سال ۵۷ در ایران، همواره به نام‌های گوناگون وجود داشته است؛ زمانی در قالب طرح «مبارزه با بدحجابی» یا «توسعه‌ی فرهنگ حجاب و عفاف» پی‌گیری می‌شود و زمانی تحت عنوان طرح «ارتقاء امنیت اخلاقی و اجتماعی»؛ متولی آن، دوره‌ای «گشت کمیته» بود، بعدتر «گشت ارشاد» و حالا «پلیس امنیت اخلاقی».
در پایگاه اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، «پلیس امنیت اخلاقی» (Morality police)، براساس تعریف مندرج در «کتاب شرح وظایف ناجا»، یکی از پلیس‌های تخصصی تابع «پلیس اطلاعات و امنیت عمومی» معرفی شده است که برای «پاسداری از ارزش‌های انقلاب اسلامی در سطح جامعه»، فعالیت می‌نماید.
براساس توضیحات مندرج در همان صفحه، شاخص‌های «ناامنی اخلاقی» در جامعه به‌طور کلی در این موارد شمرده شده است: «زنان خیابانی، تجارت زنان، باندهای مربوط‌ به فحشا، همجنس‌بازی (مردان و زنان)، مجالس و پارتی‌ها، سوء استفاده‌ها از اینترنت، ماهواره‌ها، فیلم‌ها و عکس‌ها، البسه و محیط‌ها و پاتوق‌ها، شبکه‌های لائیک، گروه‌های ابتذال، اراذل و اوباش، مشروبات الکلی، بدحجابی، فساد محیط‌های آموزشی، فساد محیط‌های هنری، مبدل‌گردی، مانکن‌های زنده و سایر موارد؛ که برحسب شرایط زمان و مکان این شاخص‌ها درحال تغییر هستند». وظیفه‌ی «پلیس امنیت اخلاقی»‌، برخورد با این موارد ناامنی اخلاقی است.
بر اساس خبرهای منتشرشده در رسانه‌ها و سخنان مقامات نیروی انتظامی در طول سال‌های گذشته، برخورد با «هرگونه هنجارشکنی اجتماعی و اخلاقی»، «استفاده از لباس نامتعارف»، «روابط غیرمتعارف دختران و پسران»، «فرقه‌های شیطان‌پرستی»، «دور دور کردن ماشین‌ها»، «آلودگی‌های صوتی»، «رانندگی پرخطر در سطح بزرگراه‌ها»، «انجام حرکات نمایشی»، «کشف حجاب در خودروها»، «مزاحمت‌های خیابانی» و «سگ‌گردانی در سطح شهر»، همچنین «مقابله با مظاهر علنی فساد» و انجام طرح‌های «سالم‌سازی دریاها» و «توقیف خودروهای متخلف در زمینه‌ی حجاب و عفاف یا ارتکاب به مزاحمت نوامیس و یا حامل سگ‌» نیز در حوزه‌ی وظایف «پلیس امنیت اخلاقی» است که در سطح جامعه، با برقراری گشت‌های امنیت اخلاقی محسوس و نامحسوس پی‌گیری می‌شود.
البته گشت‌های نامحسوس پلیس امینت اخلاقی، فعالیت رسمی خود را برای نخستین‌بار، از اوایل سال گذشته آغاز کردند. اواخر فروردین‌ماه ۹۵، حسین ساجدی‌نیا، رئیس پلیس پایتخت، از آغاز فعالیت بیش‌ از ۷۰۰۰ نیروی زن و مرد به‌عنوان «گشت نامحسوس پلیس امینت اخلاقی» در تهران خبر داد که با حضور در معابر، نسبت‌ به رصد موارد بالا و اطلاع آن به پلیس امنیت، اقدام خواهند کرد. پس از تهران، گشت‌های نامحسوس به‌تدریج در شهرهای دیگر ایران نیز فعالیت خود را آغاز کردند.
به گفته‌ی ساجدی‌نیا، نیروهای نامحسوس پلیس امنیت اخلاقی، به‌صورت لباس شخصی هستند؛ یعنی لباس پلیس بر تن ندارند و قابل شناسایی نیستند. آن‌ها البته حق برخورد با خاطیان را ندارند و در صورت مشاهده‌ی موارد ناهنجاری و جرم مشهود، شماره‌ی پلاک خودرو را برداشته و ازطریق سامانه‌ی پیامکی به مرکز پلیس امنیت اخلاقی اطلاع می‌دهند؛ سپس از سوی پلیس امنیت با افراد خاطی تماس گرفته و از آنان خواسته می‌شود که در موعد تعیین‌شده به پلیس مراجعه کنند.
اما هدف از این نیروهای مخفی چیست؟ آیا نیروهای رسمی پلیس، برای برقراری آنچه که «امنیت اخلاقی» می‌خوانند، کافی نیست؟ وجود این نیروهای مخفی، موجب گسترش نوعی بی‌اعتمادی اجتماعی و سلب امنیت روانی شهروندان و یا سوء‌استفاده از جایگاه پلیس و خدشه به امنیت فردی نخواهد شد؟
حتی عده‌ای از مسؤولان دولتی نیز از طرح «پلیس نامحسوس امنیت اخلاقی» انتقاد کردند. ازجمله، شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس‌جمهوری در امور زنان و خانواده، حدود یک هفته پس از اعلام اجرایی‌شدن این طرح، آن را موجب نگرانی خانواده‌ها دانست و نوشت: «چند تن از مادران که دختران دانشجو دارند، گفتند که از هفته‌ی گذشته، به‌اصطلاح دلشان مثل سیر و سرکه می‌جوشیده و چندبار مرده‌اند و زنده شده‌اند تا فرزندان‌شان به خانه برگردند».

وقتی از «امنیت اخلاقی» می‌گویند، منظور چه نوع امنیتی است؟
براساس تعریف، امنیت به وضعیتی گفته می‌شود که در آن، زندگی فرد «فارغ از هرگونه خطر نقض حقوق مادی و معنوی خود» و همچنین، «بدون هراس از چنان خطری»، در جریان باشد. در این تعریف، جزء اول، یعنی «فارغ از هرگونه خطر نقض حقوق مادی و معنوی» بودن، معادل «امنیت عینی» و جزء دوم، یعنی «بدون هراس از خطر نقض حقوق مادی و معنوی» بودن، معادل با «امنیت روانی» است؛ دو جزئی که جز با کنار هم قرار گرفتن هردوی آن‌ها، «امنیت» به معنای کلی خود حاصل نمی‌شود.
مشابه با تعریفی که در مورد «امنیت عینی» و «امنیت روانی» فردی داشتیم، می‌توان از امنیت عینی و روانی اجتماعی نیز سخن گفت.
آن‌طور که از تعاریف رسمی برمی‌آید، مراد از «امنیت اخلاقی»‌ در جمهوری اسلامی، نوعی «امنیت اجتماعی» است و تأمین آن در گرو مقابله با مواردی است که به‌طور کلی ناهنجاری اخلاقی یا اجتماعی خوانده می‌شوند و در بخش گذشته به مصداق‌هایی از آن اشاره شد.
در وب‌سایت رسمی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی و در بخش «پلیس امنیت اخلاقی»، با چنین تعریفی روبرو می‌شویم:
«امنیت اخلاقی، مصون ماندن کارهای ارزشی یا خیر در جامعه از تهدیدات یا آسیب‌پذیری‌هایی است که متوجه آن است، که به تبع آن، مخاطبین و مردم از تهدیدات و آسیب‌پذیری‌های احتمالی متصور در امان خواهند بود».
تعریفی که به‌جای مرجع قرار دادن افراد، مفهوم گنگ و تفسیرپذیری چون «کارهای ارزشی یا خیر» را مرجع تعریف قرار داده و حفظ آن را از تهدیدات، «امنیت اخلاقی» دانسته است. در واقع تعریف دقیقی به دست‌مان نمی‌‌آید.
در همان وب‌سایت، «ناامنی اخلاقی» از قول آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، چنین تعریف می‌شود: «ناامنی اخلاقی این است که مردم در محیط جامعه و در کوچه و خیابان نتوانند طبق اعتقادات و دین و ایمان خود، آسوده و بی‌دغدغه حرکت کنند و با منظری مواجه شوند که وجدان دینی آن‌ها را آزرده کند».
بررسی این تعریف از «ناامنی اخلاقی» نیز کمکی به چندانی درک تعریف رسمی از امنیت اخلاقی نمی‌کند.
در نهایت، تنها راه باقی‌مانده این است که برای درک این تعریف، به مصادیق مطرح شده برای وظایف «پلیس امنیت اخلاقی» در بخش قبلی مراجعه کنیم که در یک وظیفه‌ی کلی «مقابله با ناهنجاری‌های اجتماعی» و «پاسداری از ارزش‌های انقلاب اسلامی در سطح جامعه» خلاصه می‌شود؛ اما باز، مرجع تعریف «ناهنجاری اجتماعی» و «ارزش‌های انقلاب اسلامی» نامشخص است؛ «ارزش‌های انقلاب اسلامی» بنا بر تعریف هر دسته و جناح سیاسی و در زمان‌های مختلف، به‌گونه‌ای متفاوت تعریف می‌شود؛ همچنین در بسیاری از موارد، با وجود آنکه مصادیق ناهنجاری ازسوی مراجع قانون‌گذاری تعریف می‌شود، اما در تشخیص حد و مرز آن، به‌شدت سلیقه‌ای عمل می‌شود. مثلاً چند مورد را در نظر بگیریم: «بد حجابی»، «روابط غیرمتعارف دختران و پسران» و «استفاده از لباس نامتعارف». آیا تعریف دقیقی از هر یک از این موارد وجود دارد که براساس آن جرم‌انگاری و برخورد با خاطیان صورت گیرد؟
جدای از این بحث که این نوع تحت کنترل و نظارت قرار دادن انتخاب‌ها و آزادی‌های فردی، در بسیاری از این موارد (همچون حق انتخاب لباس و ظاهر و روابط شخصی)، نقض مسلم حقوق اساسی انسانی به‌ شمار می‌رود، نکته‌ی دیگری که در این میان وجود دارد، نقض «امنیت روانی» افراد است.
در تعریف «امنیت روانی»، آن را «بدون هراس از خطر نقض حقوق مادی ومعنوی» زندگی کردن دانستیم. حالا به‌عنوان مثال، وقتی یک نفر هر روز که از خانه خارج می‌شود، دچار این هراس و دغدغه‌ی فکری است که مبادا لباس و ظاهرش با تعریف مأموران «پلیس امنیت اخلاقی»‌ از بهنجار متفاوت باشد، تکلیف «امنیت روانی» چه می‌شود؟ مسأله‌ای که به‌ویژه برای زنان در جمهوری اسلامی شدیدتر و پررنگ‌تر است.
از سوی دیگر، گذشته از سلب امنیت شهروندان به‌ دلیل برخوردهای خشنی همچون آنچه که در ابتدای این نوشته آمد، موارد بسیاری نیز دیده شده که مأموران رسمی نیروی انتظامی، یا گاه افرادی در پوشش آنها، به‌ دلیل نامشخص بودن تعاریف و حدومرزهای دقیق بسیاری از جرایم مربوط‌ به «امنیت اخلاقی»،با سوء استفاده از جایگاه «پلیس امنیت اخلاقی»، موجب سلب امنیت و آرامش و تجاوز به حقوق شهروندان شده‌اند.
حالا وجود مأموران نامحسوس را هم که اضافه کنیم، این نگرانی بیشتر می‌شود که هرکسی با استفاده از این عنوان، به‌ آسانی «امنیت عینی» شهروندان را نیز مورد تعرض قرار دهد.
اگر شخصی با معرفی خود به‌عنوان «پلیس امنیت اخلاقی»، از ظاهر یا رفتار فرد دیگر، ایرادی بگیرد و بخواهد که مدارک او، یا خودش را جلب کند، چند درصد از مردم جامعه توان سرپیچی از خواسته‌ی او یا واکاوی مدارک رسمی و قانونی او را دارند؟ آیا این نمود عینی به‌خطر افتادن همزمان امنیت عینی و روانی افراد جامعه نیست؟

این نوشته در شماره ۵۷ مجله حقوق ما منتشر شده است. برای خواندن کامل مجله، روی این لینک کلیک کنید.

روژی کورد: مقام‌های ارشد امنیتی اسرائیل می گویند حزب‌الله با حمایت و به پشتوانه دانش نظامی ایران در لبنان در حال راه‌اندازی خط تولید انبوه تسلیحات است.

به گزارش یورونیوز به نقل از روزنامه هارتص، سرلشکر هارتص هَلِیوی، رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل با اشاره به ادعای پیشین روزنامه کویتی الجریده، تایید کرده که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا به امروز برای حزب‌الله چند کارخانه تولید سلاح راه اندازی کرده است.

به گفته این مقام امنیتی اسرائیل، در جریان سال گذشته ایران در تلاش بوده تا تجهیزات لازم برای خودکفایی تسلیحاتی در زمینه‌های خاص را در لبنان و یمن مستقر کند.

سرلشکر هارتص هَلِیوی با اشاره به حملات موشکی ایران به مواضع داعش در دیرالزور سوریه گفت: «داعش ضربات شدیدتری را متحمل شده بود و اگر هدف از این اقدام نمایش [قدرت] بوده، چنین موفقیتی حاصل نشده است.»

گزارش ماه مارس روزنامه الجریده در این زمینه به نقل از یک منبع ایرانی ادعا کرده بود که در کارخانه‌های اسلحه‌سازی تاسیس شده توسط ایران در لبنان، انواع تسلیحات ‌از جمله موشک با بردی بیش از ۵۰۰ کیلومتر، موشک‌های؛ زمینی، ضدناو و ضدتانک، خودروهای زرهی و پهپادهایی با قابلیت حمل مواد منفجره ساخته می‌شود.

این گزارش همچنین می‌افزاید که حزب‌الله برخی از سلاح‌های تولید این کارخانه‌ها را در سوریه آزمایش کرده و نتیجه موفقیت‌آمیز اعلام شده است.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما