بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Thursday, April 25, 2019 04:14

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

چهارمین دوره نمایشگاه کتاب تهران بدون سانسور از 27 آوریل تا 20 می در شهرهای اروپایی، کانادا و آمریکا، با حضور نویسندگان، مترجمان، ناشران و دست اندرکاران چرخه تولید کتاب برگزار می‌گردد.
این نمایشگاه‌ها با هدف دفاع از آزادی اندیشه و بیان و در مقابله با سانسور دولتی کتاب در ایران سازمان داده شده‌اند. 
شرکت دوستداران کتاب در نمایشگاه‌‌ها فرصتی است برای دفاع از آزادی اندیشه و بیان، گفتگوی رو در رو با پژوهشگران، نویسندگان و مترجمان و دیدار از کتاب‌های منتشر شده توسط ناشران مستقل خارج کشور.

 

زمان و مکان برگزاری نمایشگاه در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا:

لندن / بریتانیا
شنبه ۲۷ آوریل از ساعت ۱۲ تا ۲۰‏
Lift Youth Hub (Islington)‎
‎45 White Lion Street | London | N1 9PW‎
First floor
Blue Hall

پاریس / فرانسه
یکشنبه ۲۸ آوریل پاریس از ساعت ۱۲ تا ۲۰‏
‎6, rue Esclangon‎
‎75018 Paris‎
Métro : Porte de Clignancourt
Bus : Ligne 20 ou 65, arrêt Chemin Vert

کلن / آلمان
چهارشنبه اول ماه مه از ساعت ۱۵ تا ۲۰‏
پنجشنبه ۲ ماه مه از ساعت ۱۱ تا ۱۹‏
Foroughbook
Jahnstrasse 24, 50676 Köln

اشتوتگارت / آلمان
جمعه ۳ ماه مه از ساعت ۱۴ تا ۱۹:۳۰‏
Ökumenisches Zentrum (ÖZ)‎
Stuttgart-Vaihingen
Allmandring 6, 70569 Stuttgart

تورونتو/ کانادا
شنبه ۴ ماه مه از ساعت ۱۲ تا ۲۰‏
‎7181 yonge st. thornhill, on . L3T 0C9‎

وین/ اتریش
یکشنبه ۵ ماه مه از ساعت‎ ‎‏ ۱۴ تا ۲۱‏
Afro – Asiatisches Institut
Türkenstraße 3, 1090 wien

برلین / آلمان
پنجشنبه ۹ ماه مه از ساعت ۱۱ تا ۱۹‏
Haus der Kunst &Literatur Hedayat
Kant Str. 76, 10627 Berlin‎

لوبک/ آلمان
جمعه ۱۰ ماه مه از ساعت ۱۵ تا ۲۰‏
Volkshochschule Lübeck (VHS)‎

کپنهاگ/ دانمارک
شنبه ۱۱ ماه مه از ساعت ۱۲ تا ۱۹‏
Valhalsgade 4, 2200 København, N

استکهلم/ سوئد
شنبه 11 و 12 ماه مه از ساعت 11 تا 18 در دو محل
Kitab i Arzan
Helsingforsgatan 15
و
16478 Kista/ Stokholm
Ferdosi
Karlavägen 4, 11424 Stokholm

هامبورگ/ آلمان
یکشنبه ۱۲ ماه مه از ساعت ۱۰ تا ۲۱‏
Rothenbaumchaussee 34,20148‎

آمستردام/ هلند
جمعه ۱۷ ماه مه از ساعت ۱۱ تا ۱۷ ‏
De Meevaart
مجاور ایستگاه قطار ماودرپورت
Balistraat 48A , 1094 JN , Amsterdam‎

رتردام/ هلند
شنبه ۱۸ ماه مه از ساعت ۱۱ تا ۱۸ ‏
De Heuvel
Grotekerkplein 5 , 3011 GC , Rotterdam

لاهه/ هلند
یکشنبه ۱۹ ماه مه از ساعت ۱۲ تا ۱۸‏
Het Klokhuis
Celebsstraat 4 , 2585 TJ , The Hague ‎

لس آنجلس/ آمریکا
یکشنبه ۱۹ ماه مه ساعت ۱۲ تا ۱۸‏
سالن اجتماعات مرکز فرهنگی فلیم اینترنشنال
‎11330 Santa Monica Blvd 2nd Floor‎
Los Angeles CA 90025‎

بروکسل/ بلژیک
دوشنبه ۲۰ ماه مه از ساعت ۱۰ تا ۲۰‏
Square du Bastion 9, 1050 Ixelles
ایستگاه مترو : ‏‎ Porte de Namur

برنامه‌های نمایشگاه‌های هر شهر را در سایت زیر می‌توانید ببینید:‏
http://www.uncensoredbook.com 

 

 

 

برگرفته از: http://cshr.org.uk/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%B4%DB%8C%D8%…

شیرین عبادی وکیل و برنده جایزه صلح نوبل در نامه ای خطاب به گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا، صدور حکم اعدام برای حامد کمال محمد بن حیدره شهروند بهایی کشور یمن و مرتد و شیطان‌پرست خواندن دو وکیل او از سوی دادگاه حوثی‌های یمن را مصداق نقض آزادی مذهب و عقیده دانست.

قاضی دادگاه حوثی‌ها در ماه ژانویه سال جاری یک شهروند بهائی به نام حامد کمال محمد بن حیدره را به اتهام به خطر انداختن استقلال جمهوری یمن و اشاعه آئین بهایی به مرگ محکوم کرد. وکیل مدافع وی پیشتر گفته بود شماری از جلسات دادگاه از جمله جلسه صدور حکم اعدام، بدون حضور موکلش برگزار شد و به او فرصت دفاع در برابر اتهامات را نداده‌اند.

سازمان ملل متحد می‌گوید بهائیان یمن در مناطق تحت کنترل شورشیان حوثی به طور مستمر با آزار و اذیت و بازداشت های خودسرانه مواجه هستند.

متن کامل نامه شیرین عبادی به گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا را در ادامه می‌خوانید:

پس از آنکه گروه «حوثی» بر قسمتی از کشور یمن تسلط یافت، شروع به اذیت و آزار اقلیت دینی «بهائی» کرد، تعدادی از آنان را دستگیر و تعدادی را هم مجبور به ترک خانه و آشیانه خود نمود. در میان دستگیر شدگان فردی به نام حامد بن حیدره در تاریخ دوم ژانویه ۲۰۱۸ با اتهام به خطر انداختن استقلال جمهوری یمن از طریق تبلیغ و اشاعه آئین بهایی و جاسوسی محکوم به مرگ شد. وکلای او به اسامی طراد السماوی و صقر السماوی درخواست تجدید نظر کردند. در این مرحله دادستان در لایحه ای که در تاریخ ۲ آوریل تقدیم دادگاه نموده است بدون آن که دلیلی ارائه کند، علاوه بر تکرار اتهامات مطروحه در مرحله بدوی، وکلای مدافع را به علت دفاع از موکل بهائی مرتد و شیطان پرست اعلام کرده است.

چنین اتهامی در کشور اسلامی یمن می تواند مقدمه دستگیری و حتی صدور حکم اعدام برای فردی مسلمان باشد و با این ترتیب نه تنها دادگاه و دادستان عدم اعتقاد خود به آزادی مذهب و عقیده را به اثبات می رسانند، اساسا با طرح اتهامات واهی و ایجاد خطر برای وکلا دادگستری شهامت دفاع از آنان را سلب می نمایند و بیم آن می رود که چنین رفتاری با وکلا در سایر کشورهای غیر دموکراتیک اسلامی نیز در پیش گرفته شود. هم چنان که در این پرونده از جمهوری اسلامی ایران الگو برداری شده است. در ایران در سال ۲۰۰۸ من دفاع از هفت نفر از بهائیان را قبول کردم و به همین دلیل با اتهام تغییر مذهب مواجه شدم و به دفتر وکالت من حمله کردند و مشکلاتی فراهم ساختند.
بنابراین با استمداد از آن مقام محترم خواهشمندم از کلیه امکانات قانونی جهت حمایت از وکلائی که از اقلیت های دینی در کشورهای غیر دموکراتیک اسلامی دفاع می کنند به ویژه طراد السماوی و صفر السماوی استفاده نمائید.

با احترام

شیرین عبادی

برنده جایزه نوبل صلح در سال ۲۰۰۳

۲۴ اپریل ۲۰۱۹

رونوشت: گزارشگر ویژه آزادی مذهب و عقیده

اینطور شایع است که قرار است اپوزیسیون ایران که مرکزش خارج از کشور است، قدرت را از دست اسلامگرایان بگیرد و در ایران به حکومت برسد! ولی وقتی به نوع موضعگیری های این اپوزیسیون نگاه میکنید، میبینید که گویی در نقش فعلیش جا افتاده و نه توان رفتن به سوی قدرت را دارد و نه حتی تمایلش را. چرا؟ برای اینکه هر چه میگوید و هر موضعی میگیرد، در خط اعتراض و انتقاد و نق و ایراد است و هیچگاه حرف و سخنی در میان نمیاورد که بوی حکومتگری از آن بیاید.
البته انتقاد از وضعیت فعلی ایران و حکومت اسلامی بسیار لازم و پایۀ کار است، میدانیم که اپوزیسیون هم هنوز قدرت را نگرفته تا بخواهد از موضع حکومتی حرفی بزند. این دو نکته بدیهی است. ولی مقصود من چیز دیگری است. اینکه اصلاً ردی از ارادۀ گرفتن قدرت در سخنان گروه اخیر دیده، نظری در بارۀ ادارۀ قدرت از سویش ابراز نمیگردد و هیچ تصویری از آنچه که قدرت سیاسی آینده باید با جامعۀ ایران بکند در آن نیست. نه این جزئیات که آب و برقش را درست میکنم یا به همه واکسن میزنم یا… اینکه به کل این مملکت و جامعه چه شکلی میخواهم بدهم.
مسئله این است که اصلاً معلوممان نیست که به کجا میخواهیم برسیم. میدانم که همه میگویند که آزادی و دمکراسی و جدایی دین و دولت و… ولی اینها کلیات است. اصولیست پایه ای و مفاهیمی است که در دسترس همه هست و البته همه هم استفاده میکنند. تازه در بارۀ همین مفاهیم دم دستی هم وقتی پرس و جو کنید، میبینید که بسیار به ندرت تعمقی و کند و کاوی در آنها شده. همین فقط کلمه ای را که گوشۀ بحثهای مختلف قل میخورده، برداشته اند و آورده اند به من و شما عرضه میکنند که ببین تحفه آورده ام. اینها نه جان دارد و نه چهره ای ایرانی، هر جا که بخواهی بگویی همین است.
تازه این خامی و بی اطلاعی، بزرگترین نقطۀ ضعف نیست. اصل کار، این مسئله است که مفاهیم انتزاعی کسی را به سوی مبارزه نمیکشد. اگر قرار است ملت ایران این حکومت را بیاندازد، همین ملت است که باید به میدان کشید و این ملت را نمیتوان با یک رشته کلیات به مبارزه انگیخت.
این شعار های حقوق بشری و دمکراسی و اینها که همه میدهند، فقط به یک درد میخورد، اینکه ثابت بکنند آدمهای خوبی هستند. اینها برای ژست گرفتن جلوی دوربین است. مثل خلاه خانمها میایند و میگویند که این کارها بد است، نکنید ـ همین! چند نفر و گروه را میشناسید که از دیدگاه حکومت کردن سخن بگویند؟ یعنی با اعتنا به امکانات و محدودیت های قدرت. همه فقط از دید انتقادی و ایرادگیری حرف میزنند و دلشان هم خوش است که همه جا تریبون دارند. اینجا اپوزیسیون هستند و گویی قرار است در ایران آینده نیز همین باشند! حال که باید مملکت را اداره کند، معلوم نیست! بابا جان، محض تدارک آینده تان هم که شده، همتی بکنید که یکی قدرت را بگیرد و بعد راحتتر بنشینید و نق بزنید.
اگر نمیتوانند از ایران آینده تصویری به شما عرضه کنند، برای این است که ندارند، اصلاً در جایگاه درست قرار ندارند تا پیدا کنند. در جایی که قرار گرفته اند دیدگاهی ندارند. پنجرۀ ذهنشان رو به حیات خلوت باز میشود. منظرۀ وسیع را نمیبینند تا بتوانند برای شما وصفش کنند. نه از امروز مملکت تصویری جامع دارند، نه از فردایی که باید بشود.
آنچه لازم است درست همین تصویر است از ایران فردا. تصویری که مردم انعکاس خواستهای خود را در آن بیابند. آیندۀ بهتر خود و فرزندان خود را در آن ببینند. چنین تصویری را نمیتوان از بروشور های مسافرتی استخراج کرد یا از این و آن مجله برید و به مردم عرضه نمود. جزوه های سیاسی قدیمی هم به درد نمیخورد، عمرشان سرآمده. این تصویر را باید ساخت و کسی میتواند آنرا به مردم عرضه کند که آنرا با نظر به ایران امروز و با تصور ایران فردا، در ذهنش ساخته باشد. ببینید چه کسانی میتوانند، طرحی، حتی در حد سیاه قلم از این ایران آینده برای شما ترسیم کنند.
چقدر شنیده اید که میگویند جامعۀ فعلی ایران معیوب است، نامتعادل است، زخم خورده است، زهوار در رفته است و… بسیار خوب، همه ظاهراً در این امر متفق القول هستند. ولی به جای این چه میخواهید بیاورید؟ جامعۀ سالم و متعادلی که میخواهید چه شکلی باید داشته باشد؟ این جامعه چه تعادلی باید داشته باشد؟ چه خصایصی باید داشته باشد؟ اقلاً خطوط اصلی چهره اش را برای ما ترسیم کنید، دلمان گرفت.
اگر اینها را نمیدانید پس مخالفتتان برای چیست و چه هدفی را تعقیب میکند؟ فقط نق زدن؟ البته تفریح خوبی است. برای پیران مشغولیت بازنشستگی است و برای جوانان پیش درآمدش. شاکی هستید که به هدف نمیرسید؟ کدام هدف؟ هدفی که نباشد، هر حرکتی درجا زدن است. کاری که همه بدان مشغولند. شما اصلاً هنوز راه نیافتاده اید تا قرار باشد به جایی برسید، مردم را هم معطل خود کرده اید.
میگویند که عصر ایدئولوژی ها به پایان آمده است. از این حرفهایی است که مد میشود و همه میزنند. این نکته را باید به کسانی که باورش دارند، یادآوری کرد که خوب اگر ایدئولوژی نمیخواهید و ندارید، این تصویری را که میباید از ایران آینده ارائه دهید چگونه میخواهید بسازید؟ بگویم که داستان خیالپردازی نیست که به مدد استعداد نویسندگی یا ذوق نقاشی از عهده اش بربیایید. جنبشهای بزرگی که ما شاهد بوده ایم، همه بر اساس عرضۀ تصویری آرمانی از آینده شکل گرفته و احیاناً به پیروزی رسیده است، حتی همین انقلاب بد عاقبت اسلامی. اگر اینرا ندارید، کسی هم دنبالتان نخواهد آمد. اگر هم جداً فکر میکنید که لازم نیست، مردم را هم روشن کنید که تکلیفشان را بدانند.
معمولاً سخن از ارادۀ پیروز شدن بر این رژیم میرود ـ سخنی بجا و درست. ولی اراده خودبخود زاده نمیشود. برای اراده باید اول هدف داشت. هدف است که اراده را برمیانگیزد، وگرنه خود اراده، اگر هم به طور خالص در جایی موجود باشد، هدف ساز نیست. همین تصویر ایران آینده است که میتواند در مقام هدف قرار بگیرد و نه فقط برای فعالان، برای عموم مردم ایران انگیزه ایجاد کند و ارادۀ آنها را به حرکت دربیاورد.
از همۀ این داستانهای تصویر آرمانی و اراده و هدف گذشته، خالی بودن دست کسانی که مدعی مبارزه هستند، در نهایت نشان این است که جرأت پیروزی ندارند، جرأت تصور پیروزی ندارند، جرأت طلب پیروزی ندارند. اگر این دکان متعفن اصلاح طلبی، اینهمه سال چرخید و با این پرسنل سیاسی و مطبوعاتی درجۀ چندم هم چرخید، برای این بود که موجد توهم تغییر بدون زحمت نظام بود. اینهایی هم که نشسته اند که فروپاشی واقع گردد، در نهایت به دنبال همان توهم میروند. مردم را تشویق میکنید که تا شما چرتتان را بزنید، همه چیز درست خواهد شد؟ دست مریزاد، همینطور است که رسیده ایم به اینجا.
یک وجه اراده معطوف است به دولت که ابزار اصلی ادارهُ مملکت است و وجه دیگرش متوجه به جامعه، به شکلی که باید بگیرد و از همین حالا باید در ذهن ما باشد. نه اولی را میبینید و نه دومی را. نه جسارت در دست گرفتن قدرت دولتی را دارید و نه تصویری از جامعه ای که میخواهید بسازید.
فعال بودن، فقط انداختن رژیم حاضر نیست، ساختن رژیم بعدی است. اینطور نیست که اول اینرا بیاندازیم، بعد ببینم که چه میخواهیم بکنیم، یا اینکه نظر مردم را بپرسیم. جامعۀ ایران و کشور ایران مادۀ خامی نیست که بتوان همینطوری مدتی بی شکل نگاه داشت و سر فرصت برای دادن شکل جدید به آن، فکر کرد و طرح ریخت. بین نابودی شکل فعلی آن و گرفتن شکل جدید فاصله ای نیست. همینطور که اولی محو میشود، دومی زاده میگردد. اگر طرح و حرفی دارید باید از همینجا و از همین حالا بزنید، وگرنه تحول به راه خودش خواهد رفت و در حقیقت به هر راهی میتواند برود و حتماً هم بدون شما میتواند برود.

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
۲۳ آوریل ۲۰۱۹
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal    

سازمان حقوق بشر ایران، ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸: حکم یک زندانی که با اتهام «قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بود در یکی از زندان‌های مشهد به اجرا درآمد.

بنا به گزارش روابط عمومی دادگستری کل استان و به نقل از رکنا، سحرگاه دوشنبه ۲ اردیبهشت ماه، حکم اعدام یک زندانی در یکی از زندان‌های مشهد به اجرا درآمد. این زندانی با اتهام «قتل عمد» در پی وقوع یک نزاع دسته جمعی به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بود.

در این گزارش به محل دقیق و هویت فرد اعدام شده اشاره‌ای نشده است ولی به نظر میرسد که حکم در زندان مرکزی مشهد اجرا شده باشد.

نزاعی که گفته شده این زندانی در آن مرتکب قتل شده است، در سال ۱۳۹۲ و در یکی از روستاهای اطراف فاروج روی داده بود.

شهرستان فاروج یکی از شهرستانهای استان خراسان شمالی است و این حکم در خراسان رضوی به اجرا درآمده است.

دادستان عمومی و انقلاب فاروج در این باره گفت: «دو طرف این نزاع دسته جمعی از قبل با یکدیگر اختلافاتی داشتند و در پی وقوع درگیری یکی از افراد با وارد کردن ضربات با جسم سخت و برنده به قفسه سینه جوان ۳۰ ساله وی را به قتل رساند».

بر اساس گزارش سالانه سازمان حقوق بشر ایران، در سال ۲۰۱۸ میلادی، دست‌کم ۲۷۳ نفر در زندان‌های مختلف ایران اعدام شدند که از این تعداد دست‌کم ۱۸۸ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند. تقریبا ۶۶ درصد اعدام‌های شمارش شده این سال، یعنی ۱۸۰ مورد از سوی مقامات اعلام نشده‌اند.

عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

سازمان حقوق بشر ایران، ۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸: با وجود تلاش‌های مردمی و مشارکت مرتضی پورعلی‌گنجی فوتبالیست ملی‌پوش بابلی، یک زندانی که با اتهام «قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودر در زندان بابل اعدام شد.

بنا به گزارش رکنا، صبح روز جاری، چهارشنبه ۴ اردیبهشت ماه، حکم اعدام یک نفر در زندان بابل به اجرا درآمد. هویت این زندانی که با اتهام «قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بود «الف. ق» ۲۶ ساله عنوان شده است.

به گفته این گزارش، فرد اعدام شده در مهر ماه ۱۳۹۳ «در پی یک درگیری، مرتکب قتل فردی به نام مهدی فرج‌پور شده بود».

گفتنی است طی ماه‌های گذشته تلاش‌هایی برای جمع‌آوری دیه و رضایت اولیای دم صورت گرفته بود و مرتضی پورعلی‌گنجی فوتبالیست ملی‌پوش بابلی نیز در این امر مشارکت کرده بود.

بر اساس گزارش سالانه سازمان حقوق بشر ایران، در سال ۲۰۱۸ میلادی، دست‌کم ۲۷۳ نفر در زندان‌های مختلف ایران اعدام شدند که از این تعداد دست‌کم ۱۸۸ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند. تقریبا ۶۶ درصد اعدام‌های شمارش شده این سال، یعنی ۱۸۰ مورد از سوی مقامات اعلام نشده‌اند.

عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

حدود دو سال بود که از کودتای خرداد 60 می گذشت.  یعنی درست از روزی می گذشت که ورقه اخراج از معلمی را ناحیه 10 تهران بدستم داد که در آن آقای خوشچهره نوشته بود که دلخواسته اخراج و حتی حق ورود به مدرسه را ندارد.  چند ماه قبل هم کوشش برای اخراجم کرده بودند و حتی حقوقم را قطع کرده بودند.  ولی بچه های مدرسه با شعار <دلخواسته، دلخواسته حمایتت می کنیم> مسئولان پرورشی ناحیه 10 را به عقب نشینی وادار کرده بودند.  ولی حال که کودتا انجام شده بود و مدرسه تعطیل، اینکار را به سرعت انجام دادند.  ورقه را یکی از معلمان  مخلص و دوست داشتنی و سخت طرفدار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که دشمن خونی بنی صدر بود، با خوشحالی بدستم داد.  نامه را گرفتم و به ناحیه 10 رفتم و خوشچهره را در میان چند نفر از چاپلوسان فرصت طلب که خوب می شناختم دیدم و ورقه را نشانش دادم و توضیح خواستم.  با صدای بلند گفت که:


“آقا! شما همه بچه های مدرسه را بنی صدری کردید”

سرش داد زدم که:

“آنگار حالیتون نیست که جامعه بنی صدریه.”  

و بعد با خشم از ناحیه خارج شدم.  می دانستم که کار اخراج تمام است ولی می خواستم او را رو در رو ببینم و اینکه چه حرفی برای گفتن دارد.

از شب قبلش که بعد از تظاهرات 30 خرداد که در میدان فردوسی مردم را به رگبار ژ-3 بسته و شبش چند ده نفر جوان و نو جوان دختر و پسر بیگناه را اعدام کردند، دوران روزها و شبهای وحشتی سیاه شروع شد و روزنامه ها و رادیو تلویزیون کودتا چی ها، برای ایجاد وحشت بیشتردر در میان مردم، در ماه های اول تعداد اعدامی ها و بعضی مواقع اسامی آنها را هم اعلام می کردند.  اعدامها در بعضی شبها به چند صد نفر هم می رسید و منهم مانند بسیاری شب و روز منتظر بودم تا چه زمانی به یکی از این عداد تبدیل شوم. 

در چنین وضعیتی وقتی  در کوچه بالایی کوچه شهید دلخواسته که اولین شهید غرب تهران بود، پاسدارهای ای کمیته به خانه یکی از بچه ها که مجاهد بود ریختند و چند ر وز بعد اعدامش کردند و چند روز بعد یکی از بچه های نوجوان مجاهد محله امان در داخل کاغذ مچاله شده روزنامه ای بخشی از جمجمه یکی از دوستانش را که پاسداران در خیابان با شلیک به مغزش به قتل رسانده بودند برایم آورد و به آرامی اشک ریخت.  وضعیتی ایجاد شده بود که بوی مرگ را از در و دیوار و کوچه و خیابان حسی می کردم.  بنا براین تصمیم گرفتم که اگر قرار بر کشته شدنم است بهتر است که من را در خانه دستگیر کنند، چرا که در محله سلسبیل، خواجه حافظ شیرازی هم می دانست که ما بنی صدری هستیم و طرفدار اولین رئیس جمهور کشور که چند هفته قبل از صدور فتوای هفت بار اعدام رئیس جمهور، آقای خمینی گفته بود که بنی صدر بر قلبها حکومت می کند.  در اینصورت و در صورت دستگیری دیگر نمی توانند اعئدام را با بر چسب “منافق” انجام دهند و اهالی محل بدانند که چه کسی را دستگیر تا رژیم خیانت و جنایت و فساد نتواند بر چسب ضد انقلاب و منافق را بزنند. 

حتی یکبار هفت نفر از بچه های کمیته مسجد محل/صاحب الزمان، شب دیر وقت به خانه امان آمدند تا تفتیش عقاید کنند و اینکه نظرم راجع به آقای خمینی چیست.  فهمیدم که قرار بر دستگیری من است ولی بینشان اختلاف افتاده است و برای همین می خواهند از دهان من بیرون بکشند که آقای خمینی را خائن به انقلاب و نقض کننده تمامی تعهداتش که با مردم در پاریس بسته بود می دانم و اینگونه اختلافات بین خودشان حل و در جا دستگیر و برای یکی از آن نمره ها شدن، به اوین تحویل دهند.  بنا براین منهم نوعی صحبت کردم و پاسخها را دادم تا ابهام بین دو گروه بیشتر شود.

حدود یکسال طول کشید تا اینکه خبر رسید که آن شب قرار بر دستگیری من و فرستادن به اوین بوده ولی یکی از بچه محلهایم که عضو سپاه پاسداران شده بود و تازه از جبهه بر گشته بود گفته بود که اگر قرار بر دستگیری محمود باشد، باید اول من را دستگیر کنید.  بنا برا یان تصمیم گرفته شده بود که رو در رو با خودم صحبت کنند و اگر توانستند اعتراف بگیرند تا حجت را بر آن پاسدار تمام کرده باشند.  در آن زمان هنوز انسانهایی که با وجود ذوب شدن در خمینی، خون فرهنگ عیاری در رگهایشان ساری و جاری بود وجود داشتند.

در این فاصله، مشغول کار شدم و در طی دو سال بعد از کودتا، نزدیک یکی سال و نیمش رو در کارگاه بغل خیابان قزوین که ماشینهای نجاری سه کاره و فرز می ساخت، به سنگ زنی و بار کشی و دیگر کارهای کمر شکن مشغول بودم و بعد به علت سوء تغذیه بیمار و  در نتیجه بیکار شدم..  چندی بعد دوست قدیمم که دانشجوی اخراجی و از طرفدارهای حزب توده بود و حال سیاست را بوسیده و گذاشته بود کنار و در نقاشی ساختمان مهارت داشت و واقعا هنرمندی بود، پیشنهاد کرد که بغل دستش کار کنم.  تجربه بسیار جالبی بود، چرا که هر یکی دو هفته به خانه و مغازه ای می رفتیم و مشغول کار و از نزدیک با خانواده ها و صاحبکارها آشنا می شدیم. 

بیشتر کارها در خانه های شمال شهر بود و معلوم بود که آنجا بسیار بیشترپول برای خرج کردن  دارند.  یکی از کارهایی را که دوستم گرفت، در یک خانه در شمال شهر در کوهپایه هایی بود که راه به شیر پلا و توچال می برد.  صاحبخانه، یک طبقه بر خانه اش اضافه کرده بود تا به پسرش که دانشجو و بود و قرار بود که داماد بشود بدهد.  هر یکی دو روز پسر به همراه پدرش می آمد و بدون دادن سلامی و خسته نباشید، با پدرش راجع به رنگها صحبت می کرد.  صدای بسیار لوسی داشت و این چنین لهجه لوس برای من جنوب شهری، که از کودکی، بچه محلها،این گونه لهجه ها را به تمسخر می گرفتند، حالت خوبی ایجاد نمی کرد.

بهر حال، یکی از همین روزها بود که نمی دانم سر چه شد که صاحبخانه، به موضوعی اشاره کرد و کار گفتگو از رنگ روغنی و رنگ آبی، به سیاست و فلسفه رسید.  بعد از چند دقیقه دیدم که با حالت تعجب بسیاری پاسخهایم را می شنود.  معلوم بود که از پشت آن لباس کثیف که پر از رنگ و گرد و خاک سمباده کشی بود، انتظار چنین نظراتی را نداشت.

صحبت تمام شد و کار شروع.  نزدیک ظهر بود که مطابق معمول یکی از بچه ها باید می رفت و برای ناهار، نونی و پنیری و احیانا انگوری می خرید که صاحبخانه آمد بالا و با احترام بسیار همه ما را، که سه چهار نفر بودیم، برای ناهار دعوت کرد که به طبقه پایینی که تا بحال ندیده بودیم برویم.   بچه ها خیلی تعجب کردند و وقتی پایین رفتیم، کمی احساس شرمندگی کردند که با لباس کثیف روی صندلی های تر و تمیز و میز مرتب بنشینند.  بهر حال، این چند روز از معدود روزهایی بود که موقع کار، سر و کارمان با غذای گرم افتاده بود.

اینکار تا روز آخر کار ادامه داشت و بچه ها برایشان سوال شده بود که چرا و چگونه رفتارها تغییر کرد.  در عین حال این اولین و آخرین باری در کار شد که از مصاحبت فیلسوفی بهرمنده شدم و گفتگو. 

کاش اسم و فامیل این استاد فلسفه را می دانستم تا از همسرش که زحمت تهیه غذا بر گردنش افتاده بود تشکر کنم.

چند صباحی است که حوادث طبیعی پی در پی به علت تغییرات ناگهانی آب و هوا و اجرای سیاستهای هستی سوز جمهوری اسلامی در کشورمان رخ میدهد. از میان بلایای طبیعی زلزله، سیل بیشترین خسارات و تلفات را در چند سال گذشته بر پیکر سرزمین‎ و مردم ما وارد کرده است. سیل اخیر از ۲۶ اسفند از گلستان شروع و کماکان ادامه دارد، درست در زمانی که مردم میهن ما آماده میشدند که طبق رسوم عید با روبیدن گرد و غبار دست به خانه تکانی زنند و با شوق تمام به استقبال سال نو بروند. سیلی بنیان‌افکن تیشه بر ریشه آنان زد. هم اکنون همه اخبار کشورم را حوادث مربوط به سیل پوشش می‌دهد. و من تمام لحظات خود را در کنار مردم سیل زده همچون سال ۸۹ گلستان می بینم و قلبم فشرده می‌شود .گاهی به رویا میروم و با خود فکر میکنم این چه بلای خانمان سوزی بود که بر مردم کشورم رفته است ؟آیا سیل قابل پیشگیری نیست ؟ چه عواملی در ایجاد آن نقش دارند ؟آسیب‌های بعد سیل چی هستند؟ ایا آسیبهای روانی آن در بین مردم مناطق سیل‌زده قابل جبران است؟ مسئولین چه نقش دارند ؟ ما چه کمکی میتوانیم انجام دهیم ؟ قلم را بر میدارم تا به این پرسشها روی صفحه سیاه شده کاغذ زمان پاسخ دهم. براستی سیل چیست ؟سیلاب عبارت است از آب فراوان که با سرعت جاری می‌شود و رودخانه‌ها طغیان میکنند و قسمت‌هایی از زمین را زیر آب می‌برد. در واقع پس از یک بارندگی شدید مقدار آب رودخانه به سرعت افزایش یافته و در نتیجه از بستر عادی خود سرریز کرده و دشت و مناطق اطراف آن را در بر میگیرد. سیل در هر نقطه‌یی از جهان امکان وقوع دارد و شدت و ضعف ان هم به شدت بارندگی، نفوذ‌پذیری زمین و وضع توپوگرافی منطقه دارد. تا آنجا که با سیل جاری بر میگردد مردم گلستان، شیراز، لرستان، خورستان می‌گویند شدت سیل و ابعاد آن در سالیان قبل که پدرانشان و خودشان تجربه کرده‌اند هیچگاه با این شدت نبوده است. آنها فریاد میزدند بی کفایتی مسئولان به دلیل رانت خواری‌ها و ساخت و سازهای بی رویه در مسیر رودخانه‌ها، باعث کاهش ظرفیت طبیعی رودها و کاهش اندازه‌ی دشت‌ها شده و از این رو در زمان طغیان میزان خرابی گسترده‌تر شده است. نمونه این بیکفایتی و نادیده گرفتن منطق محیط زیست را می‌توان در منطقه نهارخوران گرگان و در شیراز در دروازه قرآن مشاهده کرد که اولی از سوی نورمفیدی و پسرانش نابود شد و دومی با تخریب خندق یا دره‌یی (تنگه الله اکبر) گه مسیر سیلابهای فصلی و تبدیل آن به جاده و محل عبور و مرور خودروها اجرا شد. مسئولین شهرداری وقت هنگام جاده‌سازی به منطقه رفتند از سوی سپاه دستگیر و زندانی شدند. و برای ساختن جاده، شهرداری مجبور شد هزینه گزافی در رویارویی با سپاه متحمل شود. به گفته کارشناسان شهرسازی اسفالت و سیمان کردن زمینهای اطراف آن نیز مشکلی مضاعف در هنگام بارندگی شدید است و علت آن صرفا سودجویی سپاه است و عدم مدیریت منابع آبی که در هنگام بارش شدید نه جلوی فاجعه گرفته می‌شود و نه از آن اب استفاده صحیح میشود. یا در سیل خوزستان می بینیم هورالعظیم یکی از مهمترین تالابهای خاورمیانه و بازمانده از تالابهای بین النهرین با شروع حفاری و اکتشاف نفت در میادین نفتی آزادگان شمالی و جنوبی، احداث تاسیسات نفتی و ایجاد راههای ارتباطی توسط شرکتهای تابعه وزارت نفت به چندین قسمت از هم جدا شده و خشک میشود.  رحیم یکی از ساکنان محله «رهبریه»در نزدیکی هور العظیم میگوید «اینجا بهشت بود که از ما گرفتند نیاکان ما رزق و روزیشان را از آن تامین می‌کردند اما کمتر از ده سال به بیابان تبدیل شد. چون برای کسانی که منافعی در شرکت و راه اندازی ان داشتند زیست بوم منطقه اهمیتی ندارد و به تالاب اهمیت نمی‌دهند» او می‌گوید اگر شرکت نفت و  مسئولین در واقع تالاب را تخریب نمی‌کردند هیچوقت از بین نمیرفت. شرکت نفت تمام تالاب را نابود کرد و ان را به گورستان زباله‌های نفت تبدیل کرد پسماندهای نفتی را در حفره‌هایی در داخل هور تخلیه میکنند و روی آن را با یک لایه خاک می‌پوشانند. با این کار در اطراف محل دفن و پسماندها، دیگر هیچ موجود زنده‌ا‌ی از گیاهان و آبزیان و حیوانات تا ابدالدهر نمی‌تواند زندگی کند. با جاده‌سازی بی قاعده و سوزاندن نیزارها و آلودگیهای جوی و صوتی تجهیزات نفتی از دیگر مشکلاتی است که فعالیتهای نفت برای هور به «ارمغان» آورد. مدیر کل حفاظت محیط زیست خوزستان در اردیبهشت ماه ۱۳۹۷در اظهار نظری گفته در یکسال و نیم گذشته علیرغم تمام هشدارها و دستور مقام قضایی اخطاریه‌ها ، جلسات متعدد و مکاتبات مسئولان این میدانهای نفتی جاده‌هایشان را احداث کردند، و حتی اقدام به زدن «گاردیل» نیز کردند و کارکنان کمپ‌های خود را نیز در تالاب ساختند.

 چه کسانی میتوانند در مقابل دستور قوه قضائبه ایستادگی کنند صاحب این میدانها و کسانی که از آن بهره میبرند کیستند و چگونه با توجه به محدود بودن صادرات نفتی با از بین رفتن محیطزیست به بهره برداری آن پرداختند؟

زمانی که مجید نامجو وزیر نیروی دولت احمدی نژاد از سد سازی دفاع کرد و در دفاع از این اقدام گفت سد سازی در کشور با هیچ مشکلی روبرو نبوده و به درستی انجام میشود و باید به مهندسین سازه‌ها و سدها افتخار کرد، حالا کجاست که به مردم خوزستان و لرستان و گلستان پاسخ دهد. بر همین سیاق ساخت خط آهن ایران به آسیای میانه که از گرگان به مرز ایران و ترکمنستان میرسد نیز سیستم اکولوژیک تالابها را به هم ریخته است. بحران زیست محیطی کشور سالهاست دامن رودخانه کارون را گرفت و به همین دلیل نمایندگان خوزستان در مجلس با انتقال آب مخالفت کرده بودند. احمدرضالاهیجانزاده مدیرکل محافظت از محیط زیست استان خوزستان اواسط سال گذشته عنوان کرد در گذشته شرکتهای ملی حفاری باعث و بانی خشکی ۶۰ هکتار از تالاب هورالعظیم برای احداث جاده و تاسیسات خود بودند. اکنون ۴۰هزار هکتار از این مقدار در زیر آب است و تنها بخشی از آن در حوزه جنوب تالاب قرار دارد. در استیضاح آقای نامجو در مجلس در سال ۸۹نماینده اهواز طرح کرد در حالیکه فاضلابها مستقیم وارد رودخانه کارون میشوند، و از این آب برای کشاورزی استفاده میشود همهنگام در بعضی از مناطق آب شرب روستائیان از آب کارون تامین میشود. ملاحظه میکنیم در تمام ویرانیها نقش سپاه و پایوران قدرت در ارکان نظام بوضوح نقش مشخصی دارند. در چنین شرایطی فعالان محیط زیست با دلیل و منطق بیان میکردند که بر پا کردن سد در ایران ضرورت ندارد ایران دارای تمدن کاریزی است آب در ایران سالیان متمادی از طریق قنات یا کاریز تامین میشد که خشک شدن آنها در ایران خود داستانی دارد. در سال ۱۳۹۲ رئیس سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرد که «هشتاد و پنج درصد»منابع آبهای زیرزمینی از دست رفته است، اما علت آن را از طریق رسانه ها برای مردم بازگو نکرد. در جوامعی که از برنامه‌ریزی و درایت مسئولان بر خوردارند به دنبال روش تغذیه مصنوعی میروند تا سطح سفره  را ثابت و متعادل نگاه دارند. برخلاف صحبت مسئولین که آب سیل را علیرغم خرابی آ« با خنده نعمت میدانند باید گفت آب زمانی نعمت خواهد بود که ساختار مدیریتی منابع آب زیر زمینی و آب سطحی تغییر کند.  اگر حکمرانی آب به سمت پایدار شدن نرود حتی با وجود افزایش بارندگی اتفاق مثبتی نخواهد بود. همانطور که دیدیم اگر آب سد وشمگیر، سدکرخه، سد لرستان به موقع رها سازی میشد و استعداد پذیرش سیل را پیدا میکرد ان زمان خود سد به عنوان یک عامل تشدید کننده سیل عمل نمیکرد. اما مسئولان به جای اینکه به مردم فکر کنند به سودآوری آن فکر میکردند. زمانی که هواشناسی هشدار میداد حجم آب سد را کاهش میدادند نه اینکه بعد از وقوع بارندگی و سر ریز شدن سد از ترس شکستن آن، دبی مصنوعی ایجاد کنند بطوری که دبی طبیعی سد وشمگیر 200متر مکعب در ثانیه است، اما بر اثر بارش‌های اخیر به حدود 500مترمکعب بر ثانیه رسید. این خود سیل جدیدی ایجاد کرد و باعث طغیان رودخانه گرگان‌رود که آنهم به علت عدم لایروبی و حجم رسوبات جمع شده در آن بود که بخشهای بزرگی از گنبد آق قلاو گمیشان زیر آب برود و بر مبنای تحقیقات انجام شده در مرکز تحقیقات علوم زمین در آلمان سدها روند رسوب‌گذاری را افزایش میدهند و باعث میشوند تا به تدریج دیگر رودخانه‌ ها تحمل پذیرش حجم سیلاب را نداشته باشند. در حالیکه با مدیریت درست باید هر لحظه آمادگی وقوع بحران را داشت اما چه کسی می خواهد چنین مدیریتی داشته باشد؟ساختار مدیریتی کشور بودجه های کلان صرف در پروژه های سد سازی کرد و دست به ساخت سدهای جدید کردند در حالی که چیت چیان نخستین وزیر نیروی دولت روحانی خود با انتقاد از سد سازی افراطی گفت آب کافی برای پر کردن سدهای ساخته شده وجود ندارد. زمانی که کشاورزان نیاز مبرمی به آب داشتند و سفره های زیر زمینی از آب خالی شده بود آنها آب ذخیره شده را از دست ندادند در حالی که در دنیا امروز سد سازی نقش عمده ای در تنظیم رودخانه ها دارد. جهت پیشگیری از ساختن سد کارشناسان و مدافعان محیط زیست بارها به دلیل حمایت از طبیعت و مردم به زندان افتادند یا چون امامی در این راه جان باختند در واقع ما نمی توانیم جلو بارندگی ها شدید را بگیریم اما می توانیم با حفاظت از پو شش گیاهی و قطع نکردن درختان جنگلی که تجمع شاخه های آنها و سایه شان بر زمین از آب و زمین محافظت میکند و هنگام بارندگی شدید با جذب آب در خود و کاهش شدت آن بر زمین از سیلاب پیشگیری میکند. دبیر سیاست محیط زیست در مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری در باره سیل اخیر در کشور به خبرنگاران گفت آنچه در کشور ما رخ داد اتفاق کم نظیری بود یک جریان قطبی مشهور به «جت استریم» توانست بعد از مدتها وارد خاور میانه شود و از شرق مدیترانه کشورهای فلسطین، اردن،و عراق و ایران را در گیر کند و در چهار شهر ایران بارانی شدیدی ببارد(گرگان، خرم آباد، یاسوج، همدان)این حجم باران باعث سیل خواهد شد اما چند نکته وجود دارد که با رعایت آنها می‌توانستیم بیشتر از مواهب سیل استفاده کنیم و کمتر درگیر مشکلات و خسارت‌های سیلاب می‌شدیم. هرچند گفتنی است که این اقدامات در توان و مدیریت جمهوری اسلامی نیست، به نظرم برای پیشگیری از آسیب کمتر در سیل: 

نخست باید با طبیعت رابطه دوستانه داشته باشیم و منطق سوخت و ساز طبیعی را نادیده نگیریم.

دوم. هر چند سرمایه‌داری تنها عامل تخریب محیط زیست نیست،  اما به سبب منطق سودجویی خود بیش از هر عامل دیگری به طبیعت آسیب میزند.

سوم. سدسازی در ایران بیش از این که برخاسته از نیازهای مردم و در پیوند وثیق با طبیعت بوده باشد از بی منطقی زمامداران اسلامی با خصلت نمایشی و سودجویی انجام شده است.

چهارم با آمادگی در برابر سیل میتوانستیم آبها را در مسیری مناطقی که به آب نیاز داشتند کانالیزه کنیم.

اتخاذ تدابیری که در خدمت مردم باشد با موجودیت رژیم اسلامی در تعارض است بنابراین سازماندهی یک جنبش مدافع محیط زیست بیش از هر زمانی به نیاز سوزان مبارزات مردمی تبدیل شده است.

 

از دوست تحلیلگری که در امور پاکستان خبره است پرسیدم سفر کاپیتان سابق تیم ملی کریکت پاکستان و نخست وزیر فعلی آن کشور به مشهد  و استعانت (کمک طلبیدن) از امام رضا و تمجید از برکات انقلاب اسلامی در تهران و سپس ادای احترام و دعاخوانی در مقبره آیت الله خمینی را چگونه تفسیر می کند؟ به اردو جواب داد: “عمران خان نمبر وان کلاری تا اور اب بی هه. وه سب سه اچهی طرح کیل کیلتاهه؛ چاهه عربستان کا گروند هو یا ایران کا”. عمران خان همواره بازیگر (بازیکن) ماهر و “شماره یک” بوده و است. او بهتر از هرکسی می تواند بازیگری کند. چه در زمین عربستان باشد یا در زمین ایران”.


عمران خان کسی بود که سالها کاپیتان تیم ملی کریکت پاکستان بود, بعدها در لندن در دایره های آنچنانی به خوشگذرانی مشهور شد و با دختر یک میلیاردر یهودی بنام جمیما گولداسمیت ازدواج کرد ؛ و سالها بعد او را طلاق داد  و سپس  با یک زن کاملا محجبه مسلمان پاکستانی ازدواج کرد؛ و آنگاه توانست با تغییر مسیر و کمک ارتش پاکستان و بخش هایی از نیروهای سلفی سنی مذهب بعنوان نخست وزیر بقدرت برسد, در سفر ٣٠ ساعته اش به ایران که از زیارت مقبره امام رضا در مشهد شروع شد و آخرین مرحله آن دعاخوانی در مقبره آیت الله خمینی در جنوب تهران بود پایان یافت. این بازی ماهرانه بسیاری از تحلیلگران تازه کار در امور ٧٠ ساله پاکستان را مبهوت کرده است.

عمران خان بلافاصله بعد از بقدرت رسیدن در اولین سفر خارجی خود برای استعانت (کمک طلبیدن) به عربستان سعودی رفت. و بعد از آن خودش شخصا راننده شاهزاده محمد بن سلطان ولیعهد عربستان در سفر اخیر وی به پاکستان شد و موفق گشت ٢٠ میلیارد دلار کمک و سرمایه گزاری عربستان سعودی را جذب کند؛ در مسیر سفر خود به مشهد در شهر کویته, مرکز ایالت بلوچستان پاکستان, توقف کوتاهی داشت تا از شیعیان هزاره ساکن کویته که بسیاری از آنها به لشکر زینبیون تحت فرماندهی سپاه پیوسته اند, دلجویی کند. آنگاه در اولین مرحله از سفر خود به ایران با لباس سیاه به زیارت ثامن الحجج در مشهد رفت, و به گفته حجت‌الاسلام احمد مروی تولیت آستان قدس رضوی برای موفقیت سفر خود به ایران از ضامن آهو استعانت (کمک و یاری) جست. نکته ای که آیت الله خامنه ای نیز در دیدار خود با عمران خان آن را بسیار میمون توصیف کرد.

عمران خان در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با حسن روحانی, بمصداق شعر معروف سعدی که می گوید “حکایت بر مزاج مستمع گوی,  اگرخواهی که دارد با تو میلی.  هر آن عاقل که با مجنون نشیند, نگوید جز حدیث روی لیلی.”  به استعمار شبه قاره هند توسط انگلیس (بریتانیا) حمله کرد و گفت اگر استعماری در کار نبود الان من با شما به زبان فارسی صحبت می کردم. غافل از اینکه اگر استعماری در کار نبود, تجزیه هندوستان اتفاق نمی افتاد و پاکستانی وجود نمی داشت و بجای عمران خان, نارندرا مودی نخست وزیر هند فارسی سخن می گفت. عمران خان سپس با انتقاد از حکومت پهلوی, مدعی شد که انقلاب ایران موفق شد فاصله طبقاتی و فقر در ایران را از بین ببرد و اینکه ایران هم اکنون بهترین سیستم بهداشت درمان دنیا را دارد؛ و من وزیر بهداشت را هم آورده ام تا از پیشرفت های ایران “سبق” بگیرد.

هر دو کشور در پایان سفر نخست وزیر پاکستان به ایران, یک بیانیه مشترک ١٨ ماده ای صادر کردند. علاوه بر بند ٢ در بند ١٢ بیانیه تاکید شده: “طرفین ضمن محکومیت تمامی اشکال تروریسم، دستاوردهای بزرگ دو کشور در مبارزه با تروریسم را مغتنم شمرده  . . . .” این در حالی است که یک روز قبل از سفر عمران خان به ایران, وزیر خارجه پاکستان در یک کنفرانس مطبوعاتی ایران را متهم به حمایت از تروریسم و دست داشتن در قتل ١۴ نظامی پاکستانی در جاده ساحلی گوادر ـ کراچی نمود. وزیر خارجه پاکستان گفت ما در گذشته نیز با مدرک و سند غیرقابل انکار مشخصات افراد و گروه های “تروریستی” جدایی طلب بلوچ و محل دقیق پایگاه ها و قرارگاه های آموزشی آنها را در داخل شهرهای استان سیستان و بلوچستان را به مقامات سیاسی و امنیتی و نظامی ایران داده ایم. اما ایران هیچگونه اقدامی نکرده است. ایران نیز بارها ارتش و بخصوص سازمان اطلاعاتی قدرتمند پاکستان بنام “آی اس آی” را متهم به حمایت مستقیم از جیش العدل (و جندالله در گذشته) نموده است که به ادعای ایران به نیابت از برخی از کشورهای عربی از جیش العدل بر علیه ایران استفاده ابزاری می کند. شاید لازم باشد به این نکته اشاره کنم که رئیس فعلی “آی اس آی”  قدرتمندترین نهاد امنیتی اطلاعاتی پاکستان,  ژنرال سید عاصم منیر احمد شاه سالها در عربستان زندگی می کرده و در آنجا قاری و حافظ قران شده؛ و این موضوع برای اکثر پاکستانی ها مایه فخر و مباهات است که مهمترین ژنرال آنها حافظ قران از عربستان است.

در این شکی نیست که بسیاری مسئولین لشکری و کشوری جمهوری اسلامی توهمی در مورد عملکرد نیابتی و تخریبی پاکستان ندارند. و بخصوص سرداران سپاه, بقول سردار مدحی مشهور در پروژه الماس فریب” می دانند که  الماس را فقط می توان با الماس بُـرید و بس!. به همین دلیل  با حمایت و پشتیبانی از برخی از گروه های مسلح بلوچ که تا کنون تعداد زیادی از نظامیان پاکستانی را کشته اند, می خواهند به پاکستان بگویند “چیزی که عوض داره, گله نداره”. از این رو بعد از قتل ١۴ نظامی پاکستانی, بازیگر ماهر پاکستان سراسیمه به مشهد و تهران و مقبره بنیانگزار انقلاب می رود تا جمهوری اسلامی را متقاعد کند با کارت جدایی طلبان بلوچ بر علیه پاکستان و ارتش آن بازی نکند. و این را نیز نیک می داند که ایران نیز کارت های دیگری نظیر هزاران زینبیون شیعه و آموزش دیده مسلح پاکستانی دارد که در صورت لزوم می توانند برای پاکستان دردسرساز شوند.

در نتیجه باید به دور از  تصنع و تعارف سیاست ورزانه رایج پذیرفت که در تحلیل نهایی معضل امنیتی و مشکل راهبردی و نیابتی فیمابین بین ایران و پاکستان, مشکل بین دو دولت “بی تفنگ” حسن روحانی و عمران خان نیست. بلکه مشکل بین دو “دولت با تفنگ”  و صاحب قدرت واقعی یعنی ارتش پاکستان و سپاه است, که هر دو  در امر مداخله در امور همسایگان دور و نزدیک سابقه ای طولانی دارند. لهذا آب از سر چشمه گل آلود است. و باید با نگاهی واقعگرایانه همه ابعاد ادعاها و تعارفات دیپلماتیک و سیاسی را در دو کفه ترازوی سنجش و نقد قرار داد. یا وگرنه, بعنوان مثال, هر دو کشور نیک می دانند که مثلا  ایجاد یک “نیروی واکنش سریع مشترک” عملی نیست. به همین دلیل در بیانیه نهایی ١٨ ماده ای مشترک طرفین هیچگونه اشاره ای به آن نشده است.  طرفین آدرس دقیق گروه های مسلح بلوچ مخالف یکدیگر در دو سوی مرز را در شهرهای یکدیگر می دانند و این آدرس ها را رد و بدل کرده اند. چرا باید بیهوده گشت مرزی مشترک تشکیل بدهند و در کوه و بیابان مرزی به دنبال “نخود سیاه” بگردند؟   وانگهی ارتش پاکستان که مدیون عربستان سعودی است و از آمریکا کمک نظامی دریافت می کند, چگونه می تواند نیروی مشترک با سپاه پاسداران (که آمریکا آن را گروه تروریستی قلمداد کرده است) تشکیل بدهد یا همکاری بکند. مراقبت مرزها در استان سیستان و بلوچستان بصورت رسمی, قانونی و عملی بعهده سپاه پاسداران است.

در طی سالهای اخیر تقریبا همه نخست وزیران و روسای جمهوری پاکستان به ایران سفر کرده اند و وعده همکاری و حل مشکلات فیمابین را داده اند از جمله نواز شریف (دو بار), آصف زرداری (دوبار), ژنرال مشرف (دو بار) و بقیه نظیر یوسف رضا گیلانی و ظفرالله جمالی و غیره که به ایران سفر کرده اند و مسئولین ایرانی نیز بارها به پاکستان سفر کرده اند. اما تاریخ که چراغ راه آینده است ثابت می کند که همه این سفرها و تشریفات و تعارفات حاصلی نداشته است جز اینکه “آمدند و نشستند و گفتند و رفتند؛ و پیِ مصلحت مجلس آراستند”. حالا اینبار دو “زیارت” هم به این آمدن و رفتن ها اضافه شد. در نتیجه در فردای سفر عمران خان به مصداق آن ضرب المثل معروف باید گفت “نه خانی آمده، نه خانی رفته”. 

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

اردیبهشت ١٣٩٨

doshoki@gmail.com

نه واقعٱ چرا؟ 

باید به این پرسش اساسی پاسخ داده شود

اردوگاه‌ها و کمپ‌های مهاجرین و پناهندگان برای دولت‌های پذیرنده وظایفی را در بردارد. اما برخورد هر دولت و حکومت با آنها تفاوت‌هایی دارد. در اینجا روایتی از اردوگاه سفید سنگ را در ایران می‌خوانید.

کمپ‌ها حسب کارکردشان به‌سە گونه‌ی کلی تقسیم شدەاند، اما این تقسیم‌بندی بە معنای عدم تداخل آنها در یکدیگر نیست. این کارکردها عبارتند از:

 منزوی کردن موقتی بخشی از جامعە، یعنی افراد یا گروه‌هایی کە مشکوک یا مخرب محسوب شدەاند.

٢. از طریق معیارهای آموزشی مثبت یا منفی، تنبیە و تادیب شهروندانی کە بە خاطر اشتباه و خطای ایدئولوژیک گمراه شدەاند.

٣. ایجاد هراس و وحشت میان افراد مدنی.

۴. تامین نیروی کار مجانی قابل استثمار.

۵. بازسازی امر اجتماعی.

۶. نابودی تدریجی یا سریع عناصری کە بە دلایل نژادی یا اجتماعی، مضر تشخیص دادە شدەاند.

اما در هر حال پیشگیری و موقتی بودن ویژگی مشترک  اساسی تمامی کمپ‌هاست.

کمپ‌ها بر اساس این ویژگی‌ها چنین تقسیم‌بندی شدەاند:

١. کمپ اسکان اجباری: هدف این کمپ‌ها انزوای موقت افراد مشکوک یا خطرناک است. در بیشتر موارد در این کمپ‌ها کار اجباری وجود ندارد. کارکرد تولیدی ندارند. کمپ‌های جنگی، مانند کمپ ژاپنی‌ها در ایالات متحدە نمونەی مثالی این کمپ‌ها هستند.

٢. کمپ اقامت و کار اجباری: کمپ‌های نازی‌ها یا گولاک، نمونەی این کمپ‌ها هستند. اولین ظهور این گونە از کمپ بە کمپ بریتانیایی‌ها در آفریقای جنوبی در زمان جنگ بوئرها در سالهای ١٨٩٩-١٩٠٢ برمی‌گردد، زمانی کە بریتانیایی‌ها زنان، کهنسالان و کودکان بوئرها را در کمپ‌هایی کە با سیم خاردار احاطە شدە بودند، اسکان دادند. ابداع سیم خاردار، امکان تاسیس این گونە از کمپ را تسریع کرد.

٣. کمپ امحا و نابودی. آشویتس و کمپ‌های عملیات انفال در باشوور کردستان نمونەی مثالی این گونە از کمپ هستند.

محوطه‌ای با درب برقی؛ جایی شبیه اوین

اردوگاه یا کمپ سفید سنگ در زمینی به مساحت ۱۰۰ هکتار یکی از مراکز بزرگ نگهداری مهاجران افغانستانی ایران در ۱۹ کیلومتری شهرستان فریمان و در نزدیکی شهر سفید سنگ در استان خراسان رضوی واقع شده است. اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی ایران، بخش خراسان رضوی، این کمپ را به نام “اردوگاه مراقبتی سفید سنگ فریمان” معرفی و گزارش کرده که در سال ۱۳۶۲ شمسی “با هدف نگهداری و مراقبت از اتباع افغانی متخلف (با تخلفاتی از قبیل تردد غیرمجاز، ورود غیرمجاز به کشور، انجام اعمال خلاف قانون ، غیرمجازین دارای حکم طرد از مقام قضایی) احداث گردیده است.” بر اساس این گزارش وظایف کمپ سفید سنگ عبارتند از “پذیرش، مراقبت، نگهداری و رسیدگی به مشکلات و مسائل غیرمجازین را که بصورت غیرقانونی به کشور ج.ا.ا وارد و یا در سطح شهر تردد می‌نمایند.” با این حال در سال‌های اخیر روایت‌های محدودی از وضعیت اقامت در این کمپ منتشر شده که برخی از آنها سرگذشت‌هایی مربوط به سا‌‌‌ل‌های ۱۳۷۳شمسی هستند. تکان‌دهنده‌ترین روایت، مربوط به قتل‌عام سال ۱۳۷۷ است که گفته شده طی آن ۶۳۰ افغانستانی قتل‌عام و در گورهای جمعی به خاک سپرده شده‌اند.

مساله اردوگاه سفید سنگ از جمله روایت‌های محذوف و کمترشنیده شده‌ی تاریخ اجتماعی سیاسی ایران است. یک جستجوی ساده برای اردوگاه سفید سنگ، جایگاه فاجعه مرگ و زندگی ساکنان این اردوگاه را در ادبیات موجود و رسانه‌های فارسی‌زبان ایران نشان می‌دهد. از سفید سنگ چندین گزارش مبهم، مختصر و کلی از رسانه‌های حکومتی مانند خبرگزاری ایسنا، تسنیم، عصر نو و فرارو در دسترس هستند که عمدتا مربوط به وضعیت این کمپ در سال‌های اخیر و سال‌های بعد از قتل‌عام‌اند. این گزارش ها غیر انتقادی و در راستای توجیه سیاست دولتی تنظیم شده و برخی از آن‌ها فاجعه کشتار جمعی اسفند ۷۷ در سفید سنگ را “افسانه” خوانده‌اند. این موضوع در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران هم بایکوت شده و جستجوها پیرامون وضعیت سفید سنگ در زمان حال و گذشته جز یکی دو مورد راه به جایی نمی‌برند. باید ذکر شود کە دولت‌های سه دهه اخیر افغانستان نیز نسبت بە تضییع حقوق “شهروندان” خود در کمپ سفید سنگ بەطور جدی و مصرانە اعتراضی نکردە‌اند، موضوعی کە دست کشور”میزبان” تدام وضعیت موجود بازتر کردە است. اپوزسیون افغانستان، حتی دولت آن کشور را متهم می‌کند که نه تنها بر “جنایت و ستم چند جنبه رژیم ایران” چشم بسته بلکه در برابر “افشای این جنایات سنگ‌اندازی” هم کرده است.

در سال‌های اخیر یک فیلم مستند داستانی به نام همسایه که از سوی کارگردان افغان زبیر فرغند ساخته شد برای اولین‌بار نام این اردوگاه را در سطحی وسیع به میان مردم برد. این فیلم جنجال‌های بسیاری به پا کرد از سوی رسانه‌های ایران “آمریکایی و ضد ایرانی” توصیف شد.

برخی از روایت‌ها از این اردوگاه،‌ ظاهر آن را به زندان اوین تهران تشبیه کرده‌اند. علی اسماعیلی که سال ۱۳۵۷ وارد ایران شده، در مصاحبه با بنیاد حقوق بشری عبدالرحمن برومند، اردوگاه سفید سنگ را که سال ۱۳۷۳بعد از بازداشت مدتی آنجا به سر برده، چنین توصیف کرده است: “مثل زندان اوین در بزرگ برقی داشت که با رسیدن ما در را باز کردند و اتوبوس‌ها وارد آنجا شدند، یکی یکی همه ما را در محوطه بزرگ اردوگاه در صف‌های ده نفری پشت سر هم ردیف کردند. رئیس اردوگاه برای سرکشی آمد.” به گفته اسماعیلی: “اردوگاه سفید سنگ به شکل مربع بود و چهار کمپ در آنجا وجود داشت که مسئولان اردوگاه این چهار کمپ را با سیم خاردار از هم جدا کرده بودند و هر کمپ برای خود یک مسئول جداگانه داشت. در هر کمپ حدود دو هزار نفر زندگی می‌کردند و برای این تعداد تنها دو دستشویی در هر کمپ بود که شستن آنها هم به عهده خود افغان‌ها بود. کمپ یک، کمپ دو و کمپ چهار مخصوص بزرگسالان بود و کمپ سه محل زندگی بچه‌ها نزدیک در ورودی بود که روی یک تابلو یک متر در پنج متر نوشته بودند کُره خانه.”

وجود “درب برقی کلان” در روایت دیگری از این اردوگاه مربوط به سال ۱۳۷۸  تائید شده است. یونس حیدری در روایتی به نام روزهای سربی سفید سنگ در همان ابتدا و در توصیف ورود آنها به اردوگاه نوشته است: “در برابر درب برقی، همه را در صف‌های منظم می‌نشانند، ابتدا با مامورهای ارودگاه مشترکا آمار می‌گیرند، بعد از طریق فرمی که از یگان ویژه شهر قم به همراه خود دارد، همه را یکی یکی با نام می‌خواند و به مقامات اردوگاه تحویل می‌داد.” حیدری در ادامه با بیان اینکه “همه را به یک دهلیز کلان راهنمایی کردند” می‌گوید: “این سالن دارای دیوارهای با ارتفاع بلند می‌باشد که سقف آن را با ایرانیت پوشانده‌اند و در زیر سقف تعدادی هم پنجره وجود دارد که از آن آسمان آبی و برگ‌های درختان بیرون از قرنطینه پیداست.”

سال ۹۴؛ مرگ بر اثر  لت و کوب شدید

یک شاهد عینی دیگر با نام مستعار حبیب که فایل صوتی شهادت او به ضمیمه این مطلب منتشر خواهد شد، در مصاحبه با ناوەخت می‌گوید در زمان ورود او به این کمپ در سال ٨٢ محوطه سفید سنگ دو سوله بزرگ برای حدود ۱۲۰۰ نفر داشت. به  گفته او، عمده آنها افراد بالای سن ۱۸ سال بودند که در یک سوله و بخش دیگر نیز زیر ۱۸ سال در سوله دیگری نگهداری می‌شدند.علاوه بر این،  خانه‌های گنبدی‌شکلی هم برای خانواده‌ها درست شده بود.  حبیب توضیح می‌دهد که همزمان با ورود آنها، محوطه در حال توسعه بوده و از مجموع ۷۰۰ نیروی بزرگسال حدود ۵۰۰ نفر از کل جمعیت اردوگاه روزانه باید بدون دستمزد و تحت شرایط سخت (نصف نان خشک به عنوان ناهار) کار می‌کردند.

بیشتر آنهایی کە توانستەاند از طرق مختلف خود را از جهنم سفیدسنگ رها سازند، هموارە با مصائب روانی این تجربە هر چند کوتاه مواجە می‌شوند و کم هستند رهاشدگانی کە مایل باشند در اینبارە اظهارنظر کنند. برخی از آنها همچون حبیب بیم از آن دارند کە دوبارە روزی مجبور بە اقامت در ایران شوند و بە همین دلیل او شرط شرکت در این مصاحبە را استفاده از نام مستعار عنوان کرد.

سفید سنگ از قرار معلوم اردوگاهی است برای نگهداری موقت آن دسته از مهاجران افغان که به صورت غیر قانونی وارد ایران شدە بودند. با این حال به گفته حبیب که  سال ۸۲  حدود ۴۵ روز در این ارودگاه به سر برده، افراد و خانواده‌هایی در آنجا سکونت داشتند که بعضا از  یک سال قبل از حضور او، در این کمپ مستقر بوده‌اند. به روایت شاهدان عینی، ساکنان این ارودگاه تحت شرایط دشوار، مجبور به کار اجباری و تحمل انواع خشونت، مرگ بر اثر نبود امکانات پزشکی و حداقل در دو مورد کشتار گروهی بوده‌اند.بر اساس گزارش وبسایت فرارو، از وبسایت‌های اصولگرایان در ایران، فردی به نام “حسینی” مرداد ماه سال ۹۴ بر اثر “شرایط نامناسب و ازدحام جمعیت” جان خود را از دست داده است. مرگ بر اثر خفگی به واسطه “نارسایی اکسیژن و اخلال در سیستم تنفسی” را برخی دیگر از رسانه‌های حکومتی مانند تسنیم تائید کرده‌اند. رسانه‌های ایران از این فرد به نام “حسینی” یاد کرده‌اند، اما رسانه‌های افغانستانی از جمله شبکه اطلاع رسانی افغانستان با درج کامل نام  مشخصت او گزارش کرده‌اند که “سید حیدر حسینی، در آخرین طرح جمع‌آوری اتباع افغانستانی فاقد مدرک شناسایی، با ۵۵ سال سن در اردوگاه سفید سنگ به علت لت و کوب شدید جان باخت.”

در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۳، رسانه‌های حکومتی ایران از سفید سنگ به عنوان اردوگاهی یاد کرده‌اند که مهاجران غیر قانونی افغان یک روز پیش از اخراج در آن نگهداری می‌شوند. جعفرنژاد، معاون وقت اداره کل اتباع خارجی خراسان گفته بود از ابتدای همان سال  تا بهمن ماه “۴۷ هزار نفر از افرادی که فاقد مجوز ورود به ایران بودند، به این اردوگاه منتقل شده‌اند.” در همین گزارش نقل قول‌هایی از مقامات ایرانی و افغانستانی آمده که طی آن از وضعیت ساکنان سفید سنگ و “خدمت رسانی” به این اروگاه ستایش شده است. از جمله فاطمه اشرفی، رییس هیات مدیره‌انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده  گفته است: “من اردوگاه‌های مهاجرین افغان را در پیشاور و کویته پاکستان از نزدیک دیده‌ام و مطمئنم با وجود همه‌ی مشکلات در هیچ کجا چنین نوع خدمت‌رسانی به مهاجرین غیرمجاز انجام نمی‌شود.”

سال ۸۲؛ گرسنگی، شکنجه، مرگ

حبیب، که در فایل صوتی ضمیمه این گزارش، روایت تکان‌دهنده‌ی زندگی ۴۵ روزه خود در این ارودگاه را ارائه می‌کند. مرگ، کار اجباری، تجاوز، شکنجه و رشوه‌خواری تنها بخشی از سرگذشتی است که صدها نفر در آن سال و هزاران نفر از زمان تاسیس این ارودگاه از سر گذراند‌ه‌اند.

حبیب دراین در این فایل صوتی توصیف می‌کند که چگونه کارگران هر روز صبح در این اردوگاه به صف می‌شدند و در دسته‌ها و گروه‌های مختلف به پیمانکارها و افراد و اشخاص ناشناس “اجاره” داده می‌شدند تا در خارج از اردودگاه به کار اجباری بپردازند. آن دسته نیز کە در ارودگاه باقی می‌ماندند اجبارا در بخش‌های مختلف از آشپزخانه گرفته تا کارهای عمرانی اردوگاه به کار گرفته می‌شدند. محصوران این اردوگاه در برابر کار اجباری حتی خوراک کافی نیز دریافت نمی‌کردند. “افراد به گروه‌های تقسیم می‌شدند. هر ده نفر یک قابلمه داشتند. نفری یک سیب زمینی و یک تکه نان. برخی از شبها بە هر نفر یک تخم مرغ می‌دادند و برخی شب‌های دیگر برنج خالی. شبهایی که برنج بود نان نمی‌دادند. کل غذا سه چیز بود: تخم مرغ، سیب زمینی و برنج.”

محوطه ارودگاه سفید سنگ، یک ساختمان رسمی دولتی است. این محل در آن دوره از سوی کارمندان دولتی به همراه نظامیان اداره و کنترل می‌شود. از جمله گزارش شده که امنیت این اردوگاه در سال ۸۳ از سوی سپاه پاسداران بوده است. به گفته حبیب، شاهد عینی تا جایی به داخل این ساختمان مربوط است روشن بود که آنها برای دولت کار می‌کنند اما بیرون از این محوطه معلوم نبود کارفرما چه کسی است: دولت، شخص، شرکت‌ها. “مارا می‌بردند بیرون برای یک صاحبکار یا کشاورز اجاره داده می‌شدیم. یک نفر فرضا معاون رئیس در اردوگاه می‌گفت امروز صد نفر آدم می‌آورم برای تو کار کنند. پولش را باید به من بدهید. اجاره‌ای [بود]. یک روز پنجاه نفر، یک روز صد نفر…” ادره کل اتباع و مهاجران خارجی ایران در خصوص مدیریت این اردوگاه گزارش کرده که “اتباع افغانستانی غیرمجاز پس از طی مراحل اداری و با همراهی پرسنل نیروی انتظامی با هدف خروج از کشور به نمایندگی اداره کل امور اتباع در تایباد هدایت می‌شوند.”

به گفته حبیب، به ندرت پیش می‌آمد کارگران از کار سربار بزنند. “یک روز کسی که اسمش یادم نمی‌آید، یا شاید هم اسمش حسین بود گفت مریض است و نمی‌تواند کار کند. کارفرما یک لگد به او زد و گفت مگر اینجا خانه خاله است. بنده خدا گفت مریض هستم. کمی از خود دفاع کرد و گفت کار نمی‌کنم اگر می‌خواهی من را بکشی بکش ولی من امروز کار نمی‌کنم. او را آنطور که روز بعد تعریف کرد برده بودند داخل یک زیرزمین پر از آب تا کمر. آن آدم را به مدت ۲۴ ساعت لخت لخت در آن زیر زمین داخل آب نگه داشته و جزا کرده بودند. زمستان یا پاییز بود، برج ۸ یا ۹.”

در سال‌های اخیر گزارش‌ها و ویدیوهایی از برخوردهای نژادپرستانه اجتماعی و دولتی علیه مهاجران افغان در ایران منشتر شده‌اند که کمترین نشانی از تغییر رفتار حکومت و بخشی از جامعه ایران با مهاجران افغان دارند. در یک ویدیو تعدادی مهاجر کنار یک دیوار به صف شده‌اند. یک سرباز در حالیکه فریاد می‌زند تک تک به صورت مهاجران سیلی می‌زند و می‌گوید “اینجا آمدی چیکار.” بعد برای مجازات بیشتر، آنها را وادارمی‌کند به دفعات بنشینند و پا شوند. در ویدیوی دیگری،‌ معلمی با کتک‌کاری یک دانش آموز افغان می‌گوید “افغانی برو گمشو.” از این دست ویدیوها فراوانند و با روش‌های جستجوی ساده قابل دسترسی هستند. طرفه آنکه، همواره افراد و گروه‌هایی، در میانشان خبرنگاران هستند که بسیج شوند برای تکذیب چنین جنایت‌هایی که به صورت روزمره علیه مهاجران انجام می‌شوند. مواردی از این دست در کنار تلاش‌های سیستماتیکی که همواره برای “مجرم‌سازی” افغان‌های پناه آورده به ایران در جریان است که یک وضعیت ارودگاهی همیشگی را برای آنها رقم زده است. وضعیت بەگونەای است کە بعد از سا‌ل‌ها اعتراض نسبت بە ساخت فیلم‌ها و سریال‌های ضد افغان، این نارضایتی‌های شهروندان افغانستان نتوانستە تلنگری بە سینماگران جریان اصلی ایرانی وارد کند. نمونەی اخیر آن تولید و پخش سریال ”ممنوعە” است.

حبیب در روایت خود می‌گوید تخلف یک نفر باعث مجازات همه ساکنان کمپ می‌شد. “بیشتر وقت‌ها کتک‌کاری‌ها گروهی بودند. اگر کسی بی‌انضباطی می‌کرد یا حرف گوش نمی‌کرد، به جرم یک نفر همه کتک می‌خورند. بدون هیچ ترس و هراسی. یعنی معلوم بود. انگار خود نظام پشت آنها بود. پنج شش نفر فوت کرند.” به گفته او در آن مدت هر دو روز یکبار یک نفر جانش را در این اردوگاه از دست می‌داد. “بیشتر بزرگسالان تلف می‌شدند. برای آنکه هوا سرد بود، رسیدگی نبود، بهداشت نبود، غذای کافی نبود. هر ۲۴ ساعت ۳ نان تفتون به خانواده‌ها می‌داند. یک کیلو سیب‌زمینی یا ۵ تخم مرغ به هر خانواده. روزهایی که تخم مرغ و سیب‌زمنی نبود یک بسته ماکارونی به خانواده‌ها می‌دادند.”

نه بهداشت، نه درمان؛ “هر ۲ روز یک نفر جان می‌داد”

اطلاعات و گزارش‌های محدودی که از وضعیت بهداشت این اردوگاه منتشر شده،‌ نشان از وضعیت اسفناک بهداشت و سلامتی و امکانات پزشکی در دوره‌های مختلف دارد. علی اسماعیلی که درسال ۱۳۷۳ در سفید سنگ بوده می‌گوید: “ساعت هفت و نیم صبح همه توی صف نانوایی می‌ایستادند، گاری بزرگی پر از نان لواش می‌آمد و هر نفر می‌توانست یک نان بگیرد، این غذای هر شخص در اردوگاه به مدت ۲۴ ساعت بود و تا روز بعد چیزی برای خوردن نمی‌دادند. برای خوردن آب می‌توانستیم از شیر آب لوله کشی اردوگاه استفاده کنیم. هر ماه هم یکبار اجازه داشتیم با آب ولرم به حمام برویم و به همین دلیل شپش در همه کمپ‌ها وجود داشت.

حبیب که در سال ۱۳۸۲ آنجا بوده روایت می‌کند: “حمام هفته‌ای یکبار بار به مدت چهار تا پنج دقیقه در دسترس بود. دستشویی هم ۲۴ ساعت باز نبود. مثلا از صبح ساعت ۶ باز می‌شد تا ده شب. ده شب دستشویی بسته بود. در اواخر که سرد شده بود در سالن بزرگ محل سکونت یک رقم بخاری‌نفتی آورده بودند. افتضاح بود. از لحاظ بهداشتی که واقعا اصلا نمی‌شد گفت اینجا انسان زندگی می‌کند. همه روی زمین می‌خوابیدند. تختی وجود نداشت. از یک جایی آدم‌ها به نوبت می‌خوابیدند. یک نفر می‌خوابید یکی می‌شست. بعد یکی بلند می‌شد او یکی می‌خوابید. چون در سوله‌های درحال ساخت نمی‌شد زندگی کرد. یک سوله بود که هر روز دو تا سه تا اتوبوس اضافه می‌شد. بدی آن زمان این بود که افغانستان جنگ بود. اینها بهانه داشتند که افغانستان جنگ است. سازمان ملل گفته دیپورت نکنید. خب اگر گفته [دیپورت] نکنید اینها حداقل خوراک و پوشاک لازم دارند. داخل کمپ اصلا دکتر و بهداشت وجود نداشت. اگر کسی مریض می‌شد دارو و درمان نداشت. خیلی از آدم‌ها حداقل روزی یا دو روز یک نفر می‌مرد و از آنجا مرده بیرون می‌آمد. واقعا وحشتناک بود.”

رمضان‌علی رحیمی، فرد دیگری که در سال ۱۳۷۸ در آن اردوگاه حضور داشته در مطلبی در وبلاگ شخصی‌اش گفته است: “وضعیت بهداشت‌ از اولین ساعات ورود به اردوگاه‌، پتوهای پرشپش‌، اتاق‌های خسک‌دار و نبودن غذای سالم و کافی، رفته‌رفته سلامتی مهاجرین را تهدید می‌کند، هرچند سفیدسنگ درمانگاهی دارد، اما مهاجرین کمتر می‌توانند از آن استفاده نمایند. در آخرین روزهای سال ۷۸ که ما در آنجا بودیم به خاطر وضع بد بهداشتی، بیماری ‘وبا’ شایع شد، ولی با وجود بیماری، فقط کسانی که این بیماری و علائم آن را داشتند، به درمانگاه برده شدند. کسانی که بعداً از سفیدسنگ آزاد شدند، برایم نقل کردند که در فروردین ۷۹ مهاجری به خاطر مریضی‌ای که داشت دار فانی را وداع گفت.”

با اینحال خبرگزاری ایسنا در سال ۱۳۸۳ طی گزارشی ادعا کرده که “مرکز بهداشت نیز در اردوگاه مستقر است که مسئولیت انجام مراقبت‌های پزشکی را با حضور ۲ بهورز افغانی و یک پزشک ایرانی دارد، این مرکز بهداشت، چهار تخت و یک مرکز دارویی دارد.” اداره کل اتباع و مهاجرین خارجی نیز مدعی شده که “در مدت حضور موقتی آنها [مهاجران افغانستانی] در اردوگاه آموزش‌های لازم در زمینه رعایت مسائل بهداشتی و آشنایی آنها با قوانین و مقررات و دستورات دولت ج.ا.ا. ارائه و علاوه بر آن انجام واکسیناسیون، درمان بیماران و تجویز دارو نیز به منظور جلوگیری از شیوع بیمار‌ی‌های مسری و غیرمسری دربهداشت سرای اردوگاه اجرا می‌شود.”

سال ۷۳؛ “کشتار جمعی ۲۳۰نفر در اردوگاه سفید سنگ”

“یک شب همه خواب بودیم دو نفر می‌خواسند از هواکش دستشویی فرار کنند. هواکش را گرفته و جوشهایش را کنده بودند. یکی رد شده و آن یکی درحالیکه نیمی داخل و نیمی بیرون بود گشت شبانه سر رسیده بود. خواب بودیم. سر و صدا شد. گفتند دو نفر فرار کرده‌اند. همه را کتک زدند. شبانه هفتصد نفر آدم کتک خوردند.” این روایت حبیب از تلاش برای رهایی از این اردوگاه است.

علی اسماعیلی روایتی قدیمی‌تر ارائه می‌کند که به یک کشتار جمعی تمام عیار در سفید سنگ ختم شده است. در پی مرگ یکی از ساکنان سفید سنگ، “افغان‌های کمپ‌های یک، دو و چهار دست به اعتراض زدند. سربازهای اردوگاه با باتوم و تفنگ به جان افغان‌ها افتادند. اولین تیرها به صورت هوایی شلیک شد اما بعد سربازها به سمت افغان‌ها شلیک کردند همین مسئله باعث  کندن سیم خاردارهای کمپ‌ها توسط افغان‌ها و فرار آنها از در اصلی اردوگاه شد.”

به گفته او تحولات بعد از مرگ چند ساکن اردوگاه باعث شد “کمپ‌های یک، دو و چهار دست به اعتراض زدند. افغان‌ها شروع کردند به فحاشی و شعار دادند علیه رژیم، سربازها و رئیس اردوگاه. کم کم این اعتراض تبدیل به یک جنگ داخلی درون اردوگاه شد، جنگی که افغان‌ها اسلحه‌ای نداشتند و سربازهای اردوگاه با باتوم و تفنگ به جان افغان‌ها افتادند. اولین تیرها به صورت هوایی شلیک شد اما بعد سربازها از به سمت افغان‌ها شلیک کردند که منجر به زخمی شدن سه نفر شد که همین مسئله باعث بدتر شدن اوضاع و کندن سیم خاردارهای کمپ‌ها توسط افغان‌ها، هجوم آنها به محوطه اصلی اردوگاه و فرار به سمت در اصلی اردوگاه شد.”

“در آن لحظه که افغان‌های بازداشتی به سمت در اصلی اردوگاه می‌رفتند یک ماشین را در اردوگاه چپ کردند، آن را به آتیش کشیدند و با شکستن در اصلی اردوگاه به سمت مرز افغانستان فرار کردند. سربازها مجددا به سمت آنها تیراندازی کردند که سه افغان دیگر هم زخمی شدند. نزدیک به چهار هزار افغان آن روز توانستند از اردوگاه فرار کنند اما طولی نکشید که تعدادی از آنها کشته و الباقی مجددا بازداشت و به اردوگاه بازگردانده شدند.”

به دنبال این حادثه برخی از افغان‌ها در حین فرار و در اطراف اردوگاه بازداشت شدند. علی اسماعیلی می‌گوید: “افرادی که به اردوگاه بازگردانده شدند آن شب به کمپ‌های خود فرستاده شدند و به دلیل جو سنگینی که در اردوگاه بود تا صبح هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. بچه‌هایی که زنده به کمپ ما بازگشته بودند به من گفتند که آن روز سه هلیکوپتر را در آسمان دیدند. درگیری‌های داخل اردوگاه به غیر از لحظه کشته شدن آن افغان را تا آخر شخصا دیدم.”

به گفته اسماعیلی: “کار که تمام شد بدون هیچ صحبتی ما را به اردوگاه منتقل کردند. آماری که خود بچه‌های افغان داخل اردوگاه گرفتند تعداد کشته‌ها نزدیک به ۲۳۰ نفر بود.”

تجاوز و خشونت جنسی؛ “هیچ حقوق‌بشری نبود”

اردوگاه سفید سنگ در مشهد در طول حیات خود شاهد چندین فقره کشتار جمعی بوده که معروف‌ترین آنها مورد سال ۱۳۷۷ و در اوج دوران موسوم به اصلاحات رخ داد. مستند داستانی “همسایه” روایتی از این وقایع است. سال ۸۲ یعنی ۵ سال بعد از آن فاجعه، باز هم در دوران اصلاحات، ریاست اردوگاه سفید سنگ به عهده  فردی به نام “شوکتی” بوده که بر اساس شهادت حبیب کارمندان او در آن دوره زندانیان را وادار به انجام کارهای اجباری می‌کردند. یک روز از آنها خواسته می‌شد آهن پاره جابه جا کنند، روز بعد دستور می‌آمد همان‌ها را به محل قبلی برگردانند. “سرپرست ارودگاه انسان بی‌شرفی بود. اصلا رحم نداشت. اسمش شوکتی بود. بچه‌ها که نام شوکتی را می‌شنیدند قبض روح می‌شدند. کمپ زیر دست او اداره می‌شد. وقتی می‌آمد فقط بلد بود فحش بدهد. فکر کنید هفتصد آدم باید سرشان را پایین انداخته و می‌نشستند. اجاره نداشتی به بالا نگاه کنی. با باتوم می‌زد. یک بنده خدا روزی در حالیکه در حیاط نشسته بود تف انداخته بود روی زمین. سربازه می‌گفت باید با زبان تف را روی  خاک تمیز کند.”

بخشی دیگر از شکنجه‌ها به روایت حبیب شامل گروهی از ساکنان می‌شد که سنی مذهب بودند یا گروهی دیگر که پشتون بوده و فارسی متوجه نمی‌شده‌اند. روایت‌های دیگری از تجاوز جمعی به زنان در حین انتقال به سفید سنگ مطرح شده‌اند. در این مورد حبیب می‌گوید کارمندان و سربازان کمپ در ازای دادن خوراک از زنان و آدم‌های زیر سن سوءاستفاده جنسی می‌کردند.

“به طرز وحشتناکی سوءاستفاده جنسی می‌شد. در خواست می‌کرد درعوض مثلا غذا نیاز جنسی سربازان را برآورده کند. از این چیزها بود. صحبت می‌شد بین بچه‌ها که امروز طرف از فلان خانواده درخواست کرد که آره این کار را بکن من در عوض به تو مواد غذایی می‌دهم. خیلی از خانواده‌ها واقعا مجبور بودند، پولی نداشتند. از ایران هم نیامده و از افغانستان آمده بود، هر چه پول داشته بود داده بود دست قاچاق‌بر. پلیس آنها را گرفته و به جای رد مرز به ارودگاه آورده بود. وحشتناک بود. هر روز شایعه می‌شد که آره امروز  همچین اتفاقی افتاده است.”

اما این تنها روایت حبیب از تجاوز و خشونت جنسی نیست. “یک اتفاق خیلی عجیبی که آنجا از دوستم شنیدم  و آخرش هم دختره را وقتی که رد مرز شدیم دیدم. دختره صحبت می‌کرد و می‌گفت پنج شش نفر بودیم. وقتی ما را گرفتند از عسگرآباد ورامین آورده بودن. گفت داخل اتوبوس به سمت ارودگاه سفید سنگ تجاوز شد. سربازها تا اردوگاه، بیشتر از ده بار به این‌ها تجاوز کرده بودند. گفت سه چارتا از مردها  بودند. [بهشان] می‌گفتند سرتان را پایین بگیرید. آن‌ها سرشان را پایین می‌گرفتند. سه چار سرباز به اینها تجاوز کرده بودند. دختره قسم خورد این اتفاق سر سه چهار دختر افغانی آمده است. توی اتوبوس تجاوز می‌شد. هیچکس مسول نبود کسی جواب نمی‌داد. شکایت اگر می‌شد به جایی نمی‌رسید. هیچ حقوق‌بشری نبود و هیچ دادگاه و هیچ چیزی نبود که آنجا رسیدگی شود. “

فجایع ارودگاه سفید سنگ تا آن زمان در سکوت خبرنگاران و تریبو‌ن‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی صورت گرفته است. بخشی از اتفاقات در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی صورت گرفته؛ دورانی که به لطف سیاست “گفتگوی تمد‌ن‌ها”، انبوهی از خبرنگاران خارجی در ایران مجوز فعالیت داشتند و رسانه‌های منتقد اصلاح‌طلب داخلی هم از آزادی نسبی برخوردار بودند. تا امروز نیز کمتر گزارش مبسوط و منصفانەای از  فجایع اردوگاه سفید سنگ در دسترس عموم قرار گرفته است. حبیب می‌گوید: “در آن مدت ۴۵ روز هیچ ژورنالستی نیامد که به آنجا سر بزند یا گزارشی تهیه کند و [بپرسد] زندگی شما چجوری است؟ شما را به خاطر چی گرفتند؟ علت اینکه شما در اینجا هستید چیه؟ هیچ، من هیچ خبرنگاری ندیدم. در مدت آن ۴۵ روز هیچ خبرنگاری وجود نداشت. ۲۴ ساعت یک تلویزیون بود گوشه سالن، مردم به آن نگاه می‌کردند. هیچ خبرنگاری نیامد که آنجا سوال کند که مشکل شما چیست؟ چون اجازه نمی‌داد خبرنگار بیاید. زمانشم همین زمان اصلاح‌طلبها بود. اصلاح‌طلبا خوب هستند و از این حرف‌ها، اصلا کسی نیامد بپرسد مشکل شما چیست؟ زمان زمان سختی بود. مدت ۴۵ روز که از نظر شخصی من یک عمر بود از بس زندگی در آنجا سخت بود. خانواده زیاد بود. دوروبر دویست تا خانه بود.”

سفید سنگ؛ خطر لغزش به گونه سوم کمپ

بسیاری در این کمپ‌ها که فراتر و بیشتر از سفید سنگ هستند، دچار مشکلات روحی شدند. حبیب در پایان روایتش می‌گوید زمانی که به هرات بازگشته بود، روزی یکی از ساکنان سابق سفید سنگ را دیده که برهنه در خیابا‌ن‌های شهر راه می‌رود و حرف می‌زند و چیزی از گذشته به خاطر ندارد. “یک روز دیگه یکی از این دوست‌ها افتاده مثلا. این آدم  که می‌بینید هشت ماهه که اینجایه و بعد بنده خدا واقعا از لحاظ روحی روانی دیگر کاملا نابود شده بود. بعد روزی که مثلا ما را دیپورت کرد، رفتیم در هرات من این آدم رو دیدم. این آدم در هرات  بدون لباس، شلوار ملوار همه را انداخته بود بیرون و راه می‌رفت، اینقدر سرش فشار آمده بود که آخرشِ کلا اعصاب از دست داده بود. کاملا دیگه یک ادم دیوانه شده بود. بالا و پایین می‌رفت، دیگه هیچ چیزی نمی‌دونست،  ازش مثلا ازش سوال می‌کردی کجا بودی؟ خبرنداشت ما در اردوگاه بودیم کجا بودیم. این همه مدت هشت ماه در اردوگاه بود نمی‌دونست. وقتی رد مرز شده بود و به یاد نداشت بگوید ۸ ماه در سفید سنگ زندگی کردیم.”

تلاش برای فرار از اردوگاه سفید سنگ با ریسک زندگی همراه بود. به روایت شاهدان عینی خروج از این اردوگاه تنها برای گروهی از افراد میسر بود که در خارج از آن محیط فامیل و آشنا داشتند. “کسی نمی‌دانست وکیل چیه، حقوق چیه. فقط کسی پول داشت بیرون از شهر می‌توانست از فرمانداری نامه آزادی بگیرد. دیگر کسی نمی‌دانست که وکیل چیه یا ازش دفاع کند یا تیم حقوقی و از این چیزها.” یا در جایی دیگری می‌گوید: “آدمهایی می‌شناختم که به زور پول آزاد می‌شدند. برگه صادر می‌شد. در آن زمان سیصد تا چهارصد هزارتومان پول می‌دادند به مدیران اردوگاه. یک نامه از بیرون می‌آورد. پول‌خوری بیشتر بیرون از اردوگاه بود. از فرمانداری مشهد مثلا فلانی به این اسم و به این اسم. بعد از آنجا یک نام صادر می‌شد. نامه آزادی از فرمانداری که ین شخص ازاد شود.”

“خانواده‌هایی بود که صحبت می‌کرد می‌گفت ما مثلا ۶ ماه ۷ ماه است اینجا هستیم. هنوز هیچ معلوم نیه، ما را نه رد مرز می‌کنند، نه آزاد می‌کنند. فقط دست دولت بود که بخواهد رد مرز کند یا نگه دارد. اگر می‌خوایی مرا رد مرز کنی و اینجور چیزها نبود. دولت اگر رد مرز می‌کرد می‌کرد اگر نه داخل ارودگاه بودی. حقی هم نداشتی.”

با این مقدمه، در نمونه کمپ سفید سنگ، با گونەی دوم کمپ روبەرو هستیم. کار و اقامت اجباری، جداسازی عناصر مشکوک بر اساس نژاد، عدم وجود محکومیت یا فرایند دادگاهی، حضور جمعیتی از یک نژاد و از تمامی جنسیت و سن‌ها، وجود خشونت فیزیکی و جنسی، عدم دسترسی بە امکانات ارتباطی و… از ویژگی‌های کمپ سنگ سفید هستند. اما لغزندگی گونەی دوم کمپ بە گونەی سوم همیشە مطرح بودە و لازم است بە یاد داشت کە این گونە کمپ بە سادگی می‌تواند بە درون گونەی سوم بلغزد. در سفید سنگ موارد مرگ حاصل از کار یا خشونت وجود دارند، اگرچە تعداد آنها مشخص نیست. همچنین استفاد از نیروی کار مجانی و با حداقل خوراک و هزینە، از طرف نیروهای دولتی و شخصی سیستماتیک بودن حضور این کمپ را نشان می‌دهد و هرگونە تصور اتفاقی بودن سفید سنگ، تنها نشان از همدستی دارد.

تاریخ  ضبط شهادت حبیب: ۱۶ مارس ۲۰۱۹

منابع:

  • وبسایت اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی، ایران، استانداری خراسان رضوی (تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • وبسایت عصر ایران، تولید فیلم ضد ایرانی در شمال کابل ؛ وقتی افغان‌ها نمک می‌خورند و نمکدان می‌شکنند (تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • مجله “همبستگی غږ” نشریه حزب همبستگی افغانستان/ فلم “همسایه”، روایتی از قتل‌عام افغانها در اردوگاه “سفید سنگ” ایران (صفحه ۵۱ )
  • وبسایت حقوق بشر و دموکراسی برای ایران، طرحی از بنیاد عبدالرحمن برومند، شلاق زندان و کشتار: ناگفته‌هایی از زندگی افغان‌ها در ایران (تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • وبسایت فرارو، هشدار درباره وضعیت اردوگاه سفیدسنگ،  (تاریخ انتشار: مرداد ۱۳۹۴/تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • شبکه اطلاع رسانی افغانستان، فوت دردناک یک هموطن در اردوگاه ایران  (تاریخ انتشار: مرداد ۱۳۹۴/تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، اردوگاه سفید سنگ امسال پذیرای ۴۷ هزار افغانی بوده است، (تاریخ انتشار: ۶ بهمن ۱۳۸۳/تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • وبلاگ عقلانیت، رمضانعلی رحیمی، در اردوگاه سفید سنگ چه گذشت؟  (تاریخ انتشار: ۲ بهمن ۱۳۸۷/تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • وبسایت پندار نو،‌ روزهای سربی در اردوگاه سفید سنگ، خاطرات یونس حیدری،(تاریخ انتشار: ژوئن ۲۰۰۷/تاریخ بازدید: مارس ۲۰۱۹)
  • Joël Kotek et Pierre Rigoulot, Le Siècle des camps, Paris: J.C. Lattès, 2000, 805 p.

چندی پیش مقاله ای با عنوان «زلزله و انسان» از حامد صبوری در سایت «ایران گلوبال» منتشر شد. از آنجا که محتوای آن کاملاً با وقوع سیل ها و بلایای طبیعی اخیر در ایران منطبق است، سایت نقطه نظر آن را بازنشر می نماید تا دربارۀ رابطۀ انسان و بلایای طبیعی تعمّقِ بیش تری شود.

با سپاس http://www.noghtenazar.org/

زلزله و انسان

برگرفته از: http://iranglobal.info/node/63207

در این جهان خاکی موجودات به وجود می آیند و از بین می روند. جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان همه و همه از «ترکیب» عناصر به وجود می آیند و پس از طیّ مراحلی با «تحلیل» و تجزیۀ عناصر از بین می روند. این ترکیب و تحلیل سیری است طبیعی که حاکی از «تغییر»ی دائمی است. کائنات دائم در حال تغییر و از حالتی به حالتی دیگر شدن هستند. کرۀ زمین و اجزاء آن نیز از این سیرِ طبیعی مستثنی نیست و دائماً در حال تغییر بوده و هست و خواهد بود؛ به قولی «ایست در کائنات نیست». زلزله و سیل و طوفان و رعد و برق و باران و برف و تگرگ و خسوف و کسوف و خشکسالی و سایر وقوعاتِ آن و نیز بیماری هایی چون وبا و سرطان و دیگر وقوعاتِ ناگوار نیز همین سیر طبیعی تغییر و تبدیل است.

صرف نظر از یادآوری این قانون طبیعی، با وقوع زلزلۀ اخیر در استان کرمانشاه و زنده شدن خاطراتِ دردناک زلزله های گذشته در طبس و بم و رودبار و منجیل و دیگر نقاط ایران و جهان، بحث های مختلفی از جمله بحث علل زلزله و دیگر حوادث طبیعی مجدداً در جامعه و رسانه ها پیش آمده است. این بحث در حقیقت در بستر «رابطۀ انسان و بلایای طبیعی ا زجمله زلزله» پیش می آید و اگر انسانی خلق نشده بود و روی کرۀ زمین نبود، بدیهی است این بحث ها هم نبود! لذا بحث آنجایی است که ارتباط زلزله با انسان چیست و به عبارتی زلزله با انسان و انسان با زلزله چه می کند.

یکی از بحث های جالب و جنجالی در این خصوص که اسباب تمسخر هم شده نسبت دادن علت زلزله از جمله به بی حجابی زنان است! اساساً بحث دربارۀ این قبیل حوادث طبیعی و ارتباط آن با کردار و گفتار انسان ها و جوامع خیلی پیچیده تر از این قبیل اظهار نظرهای خام و سطحی است. قرن هاست در فرهنگ ها و ادیان و مکاتب مختلف فلسفی و کلامی و اخلاقی این قبیل مباحث در جریان بوده و هست. در ارتباط با همین موضوع است که مسائلی از قبیل حُسن و قبح، جبر و اختیار، قضا و قدر، خیر و شرّ، مادّه و روح، عدالت، اعتدال، مجازات و مکافات، خوشبختی و بدبختی، معجزات و امثال آن مورد بحث قرار می گیرد.

ارتباط موجودات با همدیگر از جنبۀ مادی و تأثیر و تأثر آنها بر هم حقیقتی است که به وسیلۀ علم اثبات شده، امّا رابطه بین جنبۀ مادی و طبیعیِ زمین و طبیعت با جنبۀ روحی یا روحانی و معنوی و اخلاقی در عالَمِ انسانی، مثل ارتباط زلزله و یا حوادث طبیعی با سوءِ افکار و کردار و اخلاق و گفتار انسان امری است که مورد مناقشه است. البتّه از جنبۀ دینی و عرفانی این ارتباط از جنبۀ اعتقادی تأئید شده است چنانکه گفته می شود کردار و گفتار و نیّات انسان از جهاتی در حوادث طبیعی مؤثر است امّا از جنبۀ عقلی و علمی این ادّعا مورد شکّ و تردید و حتّی مورد انکار است. مثلاً مولوی با استفاده از منابع اسلامی همچون قرآن و احادیث منعِ زکات را از علل نبودن ابر و باران، و ارتکاب زنا را از علل شیوع بیماری وبا می گوید:

ابر بر ناید پی منع زکات وز زنا افتد وبا اندر جهات.

در کتب آسمانی و آثار ادیان چنین ارتباط هایی به چشم می خورد امّا در تعبیر و تفسیر صحیح آن جای بحث است. البتّه برای درکِ معقولِ چنین ارتباط هایی و برای تعبیر و تفسیر صحیحِ بعضی از آنها از جنبه ای غیردینی و غیراعتقادی، می توان تعابیری عقلانی یافت. زیرا عقل قوّه و موهبتی در انسان است که می تواند خرافات، اوهام و خیال، تقالید جاهلانه، ظنّ و گُمان را تشخیص داده، ردّ نماید، و موارد یقینی را دریابد و قبول کند، و آنجا که به مواردی برمی خورد که شکّ دارد و نه می تواند قبول کند و نه می تواند ردّ کند، به قول کازیمیرتز آژدو کیویچ در کتاب «مسائل و نظریات فلسفه»- ترجمۀ منوچهر بزرگمهر، نشر ۱۳۵۶، چاپ اوّل، تهران، مؤسّسۀ انتشارات عملی دانشگاه صنعتی شریف- خاضعانه سکوت نماید و قضاوت دربارۀ صحّت یا سُقمِ موارد مزبور را به تحقیقات آینده واگذارد.

امّا از این نکات گذشته، بحث نگارنده درخصوص ارتباط کردار و گفتار و نیّاتِ انسانی با حوادث طبیعی و ناملایمات و امراضِ سخت، از زاویه ای دیگر است که عقل نیز آن را تصدیق می کند. مثلاً ارتکاب آنچه که در ادیان گناه نامیده شده- مثل پیروی شهوات- در ایجاد امراض دخیل است.به عبارتی از جنبۀ معنوی و روحانی گناه در ایجاد امراض دخیل است. امروز اثبات شده که افراط و پیروی شهوات مثلاً در مصرف غذاهای متنوّع و محرّک که مورد تأیید علم نیست اعتدال بدن را به هم زده موجبِ افراط و خروج از حدّ اعتدال از جمله در غرائزِ جنسی و نیز موجبِ انواع بیماری ها از جمله سرطان می شود. امّا حیوان چون به غذای سادۀ خود بسنده می کند و بیش از غرائز طبیعی اسیر شهوات نیست و مرتکب گناه نیز نمی شود، امراضش بالنّسبه به انسان کم است.

مثال دیگر که به بحث زلزله نزدیک تر است آن که در ادیان دروغ، ریا، خیانت، عدمِ رعایت امانت، عدمِ تقوی، دزدی، اختلاس، اجحاف، ظلم، زد و بند، و امثال آن از گناهان بزرگ و حرام است. حالا عدّه ای چه مسؤولین حکومتی و چه دیگران وقتی می آیند ساختمان هایی را برای مردم درست کنند که بجای انجام تمام و کمال آن مرتکب دزدی و خیانت و اختلاس و دروغ و زد و بند می شوند و ساختمان ها طبق استاندارد صحیح ساخته نمی شود، بدیهی است هنگام زلزله خیانت ها با خرابی و آواره و کشته شدن مردم آشکار می شود! خیلی ساده! زیرا در حقیقت زلزله که امری طبیعی است به قصد خراب کردن ساختمان ها نیامده بود! سیرِ طبیعیِ خود را داشت. این ساختمان ها بودند که باید محکم و یا در نقاطی مناسب تر ساخته می شدند که یا خراب نشوند و یا کم خسارت بینند و آمار مرگ و خرابی و زخمی تقلیل یابد.

ریشۀ مشکلات امروز ما در ایران بی حجابی مردم نیست که زلزله را تقصیر ایشان بیاندازیم، بلکه دروغ و دزدی و اختلاس و بی امانتی و ریاکاری و ظلم و فساد و بی عدالتی بعضی مسؤولین و عوامل حکومت است که متأسفانه در ردیف این مسؤولین بعضی فقهاء و علمای دینی نیز هستند که دردناک تر از هر چیز است. فساد این دو طبقۀ حکومتی و علماست که زلزله خیز است و مردم را دچار فساد و بدبختی می کند. رسول خدا به این حقیقت شهادت داده اند: «صِنفانِ مِن أمّتی إذا صَلُحا صَلُحَتْ أمّتی و إذا فَسَدا فَسَدَتْ أمّتی. قیلَ: یا رَسولَ اللهِ وَ مَنْ هُمْ؟ قالَ: اَلفُقَهاءُ وَ الأمَراءُ». یعنی: دو دسته از امّتِ من هستند که وقتی صالح شوند امّتِ من صالح می شود و وقتی فاسد شوند امّتِ من فاسد می گردند. پرسیده شد این دو دسته کیانند؟ فرمود: فقهاء- علماء- و اُمراء و حُکّام.

با توجّه به این حدیث- که در قرآن نیز آیات زیادی مویّدِ آن است- نقش فساد این دو دسته است که علّتِ اصلی ناملایمات و فساد و بدبختی است. حتّی اگر همین فقهاء تقصیر را به گردن بی حجابی و زنان زناکار- و عجیب است که مردان زناکار مورد اشاره و تأکید ایشان نیست!- می اندازند، باید گفت طبق حدیث مزبور از جمله مُسبّبین اصلی این فساد نیز خود ایشانند! زیرا چه کسانی بودند که با ارتکاب گناهان بزرگی چون دروغ و ریا و دزدی و اختلاس و بی امانتی و ظلم و فساد و خیانت و حیف و میل کردن اموال جامعه و لعن و نفرین و ارعاب و نفرت پراکنی علیه این و آن و جنگ افروزی در اینجا و آنجا و ایجاد فساد و هرج و مرج و فقر و بیکاری و امنیّتی کردن فضای جامعه و حتّی ترور و دیگر فسادها در مملکت، موجبِ اعتیاد و فساد و هرزگی و جنایت و زنا و پنهانکاری و بی مسؤولیّتی و بی وفائی و خیانت در روابط زناشویی و پائین آمدن آمار ازدواج و بالا رفتن آمار طلاق و فَحشا و بی پناهی کودکان و سرگشتگی و ناامیدی و بی اعتمادی و بی هدفی نوجوانان و جوانان و زنان و مردان و افسردگی و مشکلات روحی و روانی و فکری و احساسی و بسیاری نابسامانی های دیگر برای تعداد زیادی از مردم شریف ایران گردیدند؟

گناه و فساد و دروغ و ریای کدامیک بیشتر است؟ بعضی حُکّام و بعضی علمای فاسد دینی مزبور، یا مردم و از جمله نوجوانان و جوانان معصومی که در این فضای آلوده روز را شب و شب را روز می کنند؟ بعضی علمای فاسد و ریاکار و قدرت طلب یهود در عهد حضرت مسیح نه تنها ایمان نیاوردند بلکه فتوا به قتل حضرتش دادند. حال آن که بعضی زنان بدنام مثل مریم مجدلیه به صِرفِ خلوص و عدم ریا و پاکی قلب و فضل خدا مؤمن شدند. علمای به ظاهر آراسته و به باطن کاسته اعراض کردند و به فساد و خرابی جامعه ادامه دادند، و آنان که خالص و گمنام و مورد ستم بودند مؤمن و مصدر امور عظیمه گردیدند.

باری این قصه سرِ دراز دارد و درک ارتباط زلزله و سایر ناملایماتِ این جهان خاک با کردار و رفتار و گفتار انسان های پاک و ناپاک پیچیده تر از آن است که با مقاله و کتابی تمام شود. امّا مایلم برای تسلّی همۀ مردم شریف و ستمدیدۀ ایران عزیزمان و از جمله عزیزان زلزله زده در کرمانشاه، شاهْ مطلبی را که کاملاً مربوط به موضوع این مقال است، به نقل از حضرت عبدالبهاء فرزند همین سرزمین نازنین بیاورم تا بلکه جان ها تسلّی یابد و آرام گیرد:

«بخت در عُرفِ دیانتِ بهائی همان تأیید است و تأیید همواره متتابع است؛ انقطاع و انفکاک ندارد؛ منحصر به بعضی دونِ بعضی نیست؛ استعدادِ وصولِ تأیید را باید فراهم نمود. بارانِ عنایت و رحمتِ اِلهی همیشه می‌بارد. اگر در نقطه‌ای تعطیل و تعویق افتاد، در نقاط دیگر فیض خود را می‌بخشد. سحابِ عنایتِ اِلهی فیض به عموم می‌بخشد؛ خصوصیّات نمی‌شناسد. منتهی این است که هر کس تخمی بیفشاند و یا نهالی بنشاند او مشمولِ عنایت است؛ او خوشبخت است؛ والّا محروم است. آفتاب فیضِ ابدی است، سَرمَدی است؛ مخصوصِ کسی نیست… بدبختی وجودِ خارجی ندارد. بدبختی محرومیّت از فیض است؛ ظلمت فقدانِ نور است؛ ظلمت وجودِ خارجی ندارد. ظلمت را باید به نورِ عِرفان مُنهَدِر نمود. مثلاً طوفان فیضِ عمومی است؛ مقدّمۀ هوای لطیف است؛ از لوازمِ طبیعت است؛ وجودش لازم است. اگر تصادف با کشتی نمود و کشتی مقاومت نتوانست، این نه از بدبختی است؛ طوفان محضِ غرقِ کشتی نیامده بود؛ بلکه سیرِ طبیعی خود را انجام می‌داد. بلکه هر قدر کشتی قوی و محکم باشد، بهتر مقاومت می‌نماید. امتحانات در طبیعت به همین منوال است. پس خوشبختی فیضِ دائمیِ اِلهی است و بدبختی تصادفی است از فِقدانِ آن.»
(خاطرات نـُه سالۀ عکّا، دکتر یونس خان افروخته، صص: 534- 535)

زمانی که یک بنگاه اقتصادی دچار ورشکستگی می شود و کالاهایش در بازار خریداری ندارد، اولین اقدام منطقی تعطیل کردن شعبه های خارج از کشورش است. آن هم در شرایط کشوری مانند ایران که با بحران اقتصادی دست به گریبان است و خارج شدن ارز از کشور، خیانت به آرمان های امام راحل و در جهت منافع آمریکا و کشورهای غربی است.


در همین راستا سرکردگان فرقه ضاله اصلاح طلب در داخل ایران می توانند طی ابلاغ بخشنامه ای درون سازمانی،ضمن تقدیر از زحمات چندین ساله اعضای فرقه در خارج از کشور با تضمین حقوق و مزایا و حق اولاد، سیاست اصلاح طلبی و تحول خواهی از راه دور را پرهزینه و ناکارآمد اعلام کرده و برای کاهش میزان نفرت و انزجار عمومی، اعضای خود را به درون کشور فرا بخوانند.

البته شکی نیست که اعضای فرقه در جهت نشان دادن مخالفت خود با سیاست های جنگ افروزانه ترامپ و سکوت دیگر کشورهای غربی، از هم اکنون به صورت خودجوش در حال تهیه متن استعفانامه جمعی از رسانه های اجنبی، همچون صدای آمریکا،رادیو فردا،ایران اینترنشنال،من وتو،بی بی سی و… می باشند و همزمان درخواست انتقالی خود را به صدا و سیمای ملی ارسال کرده اند!

دولت آمریکا می تواند در جهت تسریع این روند مشوق هایی  مانند ابطال گرین کارت، برگزاری گودبای پارتی با دعوت از خوانندگان لس آنجلسی،بلیط رایگان برگشت،تضمین سرو مشروب لاکچری در درون هواپیما به ویژه برای آقازاده و خانوم زاده ها را به متقاضیان جان بر کف ارائه دهد.

 

دادگاه عالی در هند انجام عمل جراحی برای تغییر جنس روی نوزادان و کودکان بیناجنسی(اینترسکس) را ممنوع کرد. بیناجنسی‌ها با با ویژگی‌های جنسی متفاوتی از لحاظ کروموزوم، هورمون و یا اندام جنسی متولد می‌شوند که با تعاریف معمول از بدن “مردانه” یا “زنانه” مطابقت ندارد. همین امر سبب می‌شود که والدین و یا پزشکان بدون رضایت آگاهانه افراد در سنین کودکی و یا نوزادی یکی از دو جنس را برای فرد انتخاب کرده و عمل جراحی روی کودک انجام دهند.
بنا به دستور جدید دادگاه عالی هند انجام این عمل بر روی کودکان ممنوع خواهد شد. با این تصمیم به این افراد فرصت داده می‌شود تا در بزرگسالی جنسیت خود را تشخیص دهند. برخی خود را زن و یا مرد تعریف خواهند کرد اما برخی دیگر خود را در قالب دو جنس نمی‌دانند و معتقدند انجام عمل جراحی در کودکی فرصت انتخاب را از آنان می‌گیرد.


گوپی شانکار، فعال حقوق بیناجنسی‌ها و از اعضای عیئت مدیره ایلگای آسیا که درباره این دستور تاریخی می‌گوید: «این تصمیم یک رای تاریخی در سراسر آسیاست. یک دستگاه قضایی خواستار به رسمیت شناختن بنیادین نوزادان شده است، افرادی که حتی در آمار نیز محاسبه نمی‌شوند. هیچ حمایتی از نوزادان بیناجنسی در کشور وجود ندارد از این‌ رو، این حکم بسیار مترقی است.»

سرکوب، پلی برای رسیدن به قدرت نیست!

ذیل یادداشت استاد ارجمندم آقای فاضل غیبی – آیا ایران آینده بهائی خواهد بود؟– مطالبی به ذهنم رسید که روا ندانستم نگویم. ما به آزادی اندیشه و ابراز عقایدمان باورمندیم و به تجربه رسیده ایم که در جامعه ای اگر این اصل رعایت نشود به خشک اندیشی و در نهایت به خشونت منجر خواهد شد. از این رو برآن شدم که بنده نیز به سان شاگرد اساتید بزرگوار خودم آنچه را بدان باور دارم به رشته تحریر درآورم و امیدوارم که منتشر شود.

 

پیش از هرچیز تایید می کنم که “دوام حکومت اسلامی بیش از هر چیز مدیون ناتوانی اپوزیسیون است” و بر آن صحه می گذارم.و بر آن می افزایم که هم به سبب ناآگاهی و یا کمبود میهن‌دوستی است و هم ناشی از نارسایی اخلاقی است. استاد نیک می داند گروههای مخالف جمهوری اسلامی کم نیستند و دایره وسیعی دارند. از مذهبی سکولار بگیرید تا فدرالیست ها و تجزیه طلبانی که نام خود را استقلال طلب می گذارند.

 

این وسعت ، ناشی از تشتت گرایشات سیاسی است و قطعا استاد غیبی و دوستداران ایران بزرگ، گروههایی را که حاضرند ایران را تکه تکه کنند، میهن دوست خطاب نمی کنند. فراتر از آن، حتی می توان برخی ها را برچسب بی اخلاقی زد که حاضرند برای رسیدن به قدرت، ایران را تجزیه کنند.

 

اما مسئله مهم، طرح سوالی بجا و درست است. «اگر به معجزه ای حکومت اسلامی سرنگون شود، کدام نیروی مخالفی را می شناسیم که «بازی دمکراسی» را جدی بگیرد و به نقشی در اقلیت راضی باشد؟»

 

استاد، ذیل این پاسخ و در شرح مقدمه ای می فرمایند: «رفتار دشمنانۀ حکومت‌گران اسلامی با بهائیان به حدی است، که جای شکی بجا نمی‌گذارد که رژیم جریان بهائی را خطرناک‌ترین دشمن خود می‌شمارد و فتوای نجاست و تحریم هرگونه تماس با آنان از سوی ولی فقیه  و رهبر انقلاب، شاهد کوچکی بر این واقعیت است.» سپس در پایان نتیجه میگیرد که بهائیان با تکیه بر سلامت اخلاقی می توانند در نوسازی ایران آینده نقش مهمی برعهده خواهند داشت.

 

این مدعا می تواند درست باشد ولی کافی و کامل نیست. دشمنی مذهب شیعه با بهائیت بیش از آن سیاسی باشد کاملا جنبه ای ایدئولوژیک دارد. فتوای نجاست آنان بنابر ادعای فقهای شیعه به دلیل ادعای الوهیت و نبوت باب و بهاء و انکار خاتمیت پیامبر خودشان است. این فتوا در همان زمان بنیانگذاری آئین بهائیت توسط بهاء الله صادر شده است.

 

برخورد جمهوری اسلامی با جامعه بهائی هم کاملا ایدئولوژیک است. و به درستی استاد گفته اند که بهائیت خطرناک ترین دشمن انقلاب اسلامی است. زیرا سطح نزاع آنها با جمهوری اسلامی در بالاترین آن ( ایدئولوژیک) قرار دارد.

 

یعنی در این سطح، امکان اتحاد هیچ کدام با هم وجود ندارد و محال است. یا باید بهائیت از بین برود یا جمهوری اسلامی.

 

در این میان، قرار داشتن بیت العدل اعظم، شورای بین‌المللی دیانت بهائی در حیفاء اسرائیل نیز بحران سیاسی میان این دو را برجسته تر کرده است.

 

اما نتیجه نوشتار مذکور، این است که با وجود سرکوب جامعه بهائیان در ایران که از پیش از انقلاب قدمت داشته است آینده ایران یک آینده بهائی خواهد بود.

 

با این سخن استاد به سختی مخالفت می کنم که این اقتضای آزاد اندیشی است. جامعه بهائیت جزئی از ایران بزرگ است و از جامعه آئین های مذهبی در ایران. و حق دارد در کنار مسلمان و غیر مسلمان، خدا باور و خداناباور در سازندگی ایران نقش داشته باشد اما با این همه نمی تواند آینده ایران را بهائیت رقم بزند.

 

اصولا آینده ایران، عاری از هرگونه رنگ و بوی مذهبی و ایدئولوژیکی است و جنبه ای کاملا قومی و هویتی دارد. یعنی ایرانی باشد، نه شیعی و نه بهائی. سکولارِ سکولار. یعنی قومیت و هویت ایرانی است که آینده ایران را خواهد ساخت و از این منظر چون جامعه بهائیت، بنیانی کاملا مذهبی دارد بنابر این نه قومی است و نه یک هویت ملی را می سازد.

 

استاد عزیز می خواهند از سرکوب شدید بهائی ها توسط اسلام گرایان در ایران، پلی بسازند برای رسیدن آنها به قدرت!

 

اگر سرکوب شاخص است، بانوان این سرزمین به اندازه قدمت همه تاریخ مظلوم بوده اند و هستند و شاید خواهند بود. اما این اثبات نمی کند که آینده ایران، آینده ای زنانه باشد. یا سرکوب اقلیت های جنسی ثابت نمی کند آینده ایران، آینده ای با رنگ و بوی اقلیت های جنسی باشد.

 

غرض آنکه انقلاب آینده این سرزمین، انقلابِ آئینی نیست بلکه آینده ای ایرانی است. بازی دموکراسی مبتنی بر هویتی کاملا بومی و ایرانی است و نه مذهبی؛ بنابراین اقلیت ها نمی توانند ایران بزرگ را یکپارچه به نقش و نگاری بهائی درآورند،و فکر می کنم این از معدود عقاید مشترک بین همه جریان های اپوزیسیون یا غالب آنها باشد.

 

1398/02/03

سیل خانمان برانداز اخیر در بخش های زیادی از کشور قربانی گرفت. چه از زمین و چه از هموطنان. چه از جان و چه از مال ایشان. سیلی که مطابق معمول، ستادهای بحران از مواجه با آن شوکه شدند و تا به خود بجنبند و بحرانش را مدیریت کنند، ظاهرا سیل آن ها را مدیریت کرد.

اما چه شد که این سیل با چنین ابعادی راه افتاد و چندین استان کشور را درنوردید؟ دلایل علمی و نظری آن چه بود؟ چه بر سر خاک و پوشش گیاهی در ایران آمده است که بستر چنین سیلی را فراهم می کند؟ در این خصوص پرسش ها زیاد است و اما در فضایی که پرگویی در این خصوص سکه روز است، یافتن پاسخ های علمی و مبتنی بر دانش کار سهلی نیست. تلاش ما اما نتیجه داد و خط صلح امکان این را یافت که با دکتر برهان ریاضی، دکترای تخصصی مدیریت محیط زیست، استاد دانشگاه، پژوهشگر و کارشناس محیط زیست، در خصوص سیل و وضعیت محیط زیست کشور گفتگو داشته باشد.

دکتر ریاضی اما تنها بارش را دلیل این سیل نمی داند و می گوید که «بارش بیش از حد مزید بر علت شده است». او دلیل اصلی را تخریب پوشش گیاهی بر می شمرد. هم چنین با این استاد دانشگاه این پرسش مطرح کردیم که چرا ما فقط با آب مواجه نیستیم؟ چرا این همه گِل؟ و او از نابودی خاک در ایران برایمان گفت. این که مثلاً تمام آن چه به عنوان مرتع درجه یک در ایران وجود داشته، دیگر وجود ندارد و امروز دیگر از آن در ایران نشانی نیست.

این استاد بازنشسته سازمان محیط زیست هم چنین در خصوص مدیریت وضعیت موجود به خط صلح گفت که «لااقل باید ۲۰ سال مدیریت درست در طبیعت انجام شود و از تخریب دست برداریم، تا اگر ۲۰ سال بعد چنین بارشی داشتیم، آن وقت در امان باشیم. ما سال های سال مرتباً تخریب انجام داده ایم؛ طبیعت هم این گونه انتقام خواهد گرفت».

از نظر دکتر ریاضی، که سابقه مدیرعاملی، ریاست هیات مدیره و ریاست هیات موسس چندین نهاد محیط زیستی را در کارنامه خود دارد: «ما در منطقه خشک و نیمه خشک زندگی می کنیم، در چنین مناطقی بی نظمی در بارش یک قاعده است، یعنی ممکن است در دوره ای چند ساله (۳ الی ۴ سال) خشکسالی باشد و یک دفعه در دوره ای مثلاً ۲ ساله بارش های شدید و پی در پی داشته باشیم. این ها ویژگی های سرزمین ماست و بر آن واقف هستیم؛ منتهی مدیریت مبتنی بر این واقعیت در کشورمان وجود ندارد».

مشروح گفتگو با دکتر برهان ریاضی در ذیل از نظر شما می گذرد:

به نظر شما علت کلی سیل اخیر در ایران چه بوده است؟

عامل اصلی بارش غیر معمول و بیش از حد بوده است. منتها اگر تمهیدات لازم انجام شده بود، مخصوصاً اگر این همه تخریب پوشش گیاهی صورت نگرفته بود و جنگل ها نه تنها به نام که واقعاً جنگل بودند، چنین خسارتی به بار نمی آمد. یعنی در هر صورت سیل می داشتیم، اما مختصر بود و تخریبی در این سطح بالا نمی داشت.

در حقیقت بارش بیش از حد مزید بر علت شده است. به طوری که وقتی ما پوشش گیاهی کف زمین را با چرای دام، دیم کاری غلات و تخریب هایی از این قبیل در منطقه زاگرس کاملاً از بین بردیم، باعث شدیم که سیل راه بیفتد. در ضمن چه داخل و چه بستر رودخانه ها هم لایروبی نشده است. رودخانه های اصلی از هر طرف ۱۵۰ متر حریم دارند. یعنی طبق قانون تا ۱۵۰ متر از بستر فعال هر رودخانه، به عنوان خانه و حریم رود محسوب می شود و به هیچ وجه نباید چیزی در این حریم ساخته شود. در حالی که همه این حریم ها بسته و ساخته شده اند. خوب، وقتی که جنگل را تخریب کردیم، پوشش گیاهی کف زمین را از بین بردیم، خاک را عریان و لخت کردیم و دیم کاری دلتاهای کم بازده -که در راستای شیب شخم زده می شوند- هم انجام شده، معلوم است که با چنین بارش ها و رگبارهایی گِل به راه می افتد. در صورتی که به جای گِل اگر فقط آب بود، این همه خسارت نداشت. وزن مخصوص سیال هر قدر باشد، به همان نسبت هم تخریب دارد. اگر وزن مخصوص آب یک هست، وزن مخصوص این سیال گِل حتی شاید ۱۰ یا بیش تر باشد. به همین دلیل در این سیل ملاحظه می کنید که آبی که فقط عمق ۳۰ سانتی متری دارد، چنین تخریبی به بار می آورد. در حالی که در آب خالص در رودخانه ای که حتی با سرعت زیاد روان است به راحتی می توانید حرکت کنید و به آن طرف رودخانه بروید. اما این سیل در حقیقت گِل است. یعنی تخریب زمین، فرسایش خاک و از بین بردن خاک.

آقای دکتر در روانه شدن این گِل، چقدر وضعیت جغرافیایی منطقه مثل وجود تپه ماهورها (مثلاً در استان لرستان) موثر بوده است و چه میزان فعالیت های تخریبی به دست انسان مانند از بین بردن پوشش گیاهی و غیره؟

بارش متوسط سالانه در تمام این مناطق -یعنی غرب ایران- بالای ۴۰۰ میلیمتر است؛ از آذربایجان بگیرید تا کردستان، لرستان و کهگیلویه بویراحمد. چنین بارشی باعث می شود که آن جا که جنگل نیست هم، مرتع درجه یک (جایی که خاک دارای پوشش ۱۰۰ درصد گیاهی است) وجود داشته باشد. در سال های اخیر تخریب جدی تر بوده است. تمام زمین ها آن جا که سنگی نبوده، حتی همان جاها که به قول شما تپه بوده است، شخم زده اند و دیم کاری غلات کرده اند. می شود گفت این دیم کاری از دیدگاه ملی و کشوری -و نه از دیدگاه شخصی که طبیعت را بی صاحب تلقی می کند-، هیچ گونه ارزش افزوده ای نداشته و اصلاً توجیه اقتصادی ندارد. برای این که گندم یا جو کاشته می شود و ممکن است از هر هکتار حتی یک تن هم برداشت نکنیم. اما همین باعث شده است که در دهه های گذشته خاک را عریان کنیم و بارش ها به راحتی خاک را بشویند. اکنون در کشور دیگر مرتع درجه یک نداریم. تمام بخش شمالی ایران، از خراسان شمالی تا گلستان و مازندران و هم چنین مناطق غربی، آذربایجان ها، روزی همه مرتع درجه یک بوده است. اگر ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال پیش کسی به این مناطق می رفت، اصلاً خاک نمی دید. متاسفانه خسارت ها فقط به این موارد هم محدود نمی شود. امروزه به خاک، بستر حیات می گویند. وقتی خاک را شستید و از بین بردید، در واقع ثروت طبیعی کشور از بین رفته است. این گِل که می آید و خانه ها را خراب می کند، وقتی سر جای خودش باشد، ارزش بسیار بالایی دارد. اما الان فقط یک خاک بی رمق داریم. در چنین اقلیمی برای تولید هر سانتیمتر مکعب خاک مرغوب، تقریباً ۳۰۰ سال زمان لازم است؛ خاکی که زنده است، خاکی در آن میکروارگانیسم ها وجود دارد. این خاک راه می افتد و به صورت گِل در می آید و گِل قدرت تخریب کننده دارد. مطابق قانون ارشمیدس هر جسمی در یک سیال قرار بگیرد، به اندازه وزن سیال هم حجم اش آن جسم سبک تر می شود. بنابراین زمانی که من در گِل روان ایستاده باشم، ۱۰ الی ۲۰ برابر، آب قدرت دارد که مرا حرکت دهد. توجه کنید که این گِل روان ماشین ها را با خود می برد. اگر صرفاً آب بود، نمی توانست آن قدر تخریب داشته باشد. اگر پوشش گیاهی بود باعث می شد که آب در زمین نفوذ کند.

تا چه حد می توان با اجتناب از این تغییرات در اکوسیستم، مانند همین تخریب پوشش گیاهی یا اقدامات پیشگیرانه، از تبعات این گونه حوادث طبیعی کاست؟

این کاری نیست که امروز و فردا بشود انجام داد. به این زودی ها نمی شود از این حوادث جلوگیری کنیم و یا علاج فوری داشته باشیم. لااقل باید ۲۰ سال مدیریت درست در طبیعت انجام شود و از تخریب دست برداریم، تا اگر ۲۰ سال بعد چنین بارشی داشتیم، آن وقت در امان باشیم. ما سال های سال مرتباً تخریب انجام داده ایم؛ طبیعت هم این گونه انتقام خواهد گرفت.

مدیریت راهبردی باید در دست چه نهاد و یا سازمانی باشد؟

زمانی که سیل و زلزله روی می دهد، پای آسیب رسیدن و بدبخت شدن مردم در میان است؛ در نتیجه این مسئله مدیریت بحران می خواهد. اما در مورد این فاجعه، به نظر من مسئله طبیعی نیست و مقدار زیادی از آن به دلیل تخریب هایی است که به دست انسان در سال های متمادی انجام شده است. در یک بحث اصولی اگر بخواهیم به چنین فاجعه ای با دیدی علمی نگاه کنیم، با موضوعی چند انضباطی (Multi Discipline) طرف هستیم. به نظر من در وقوع این فاجعه، از سازمان جنگل ها و مراتع کشور و سازمان حفاظت از محیط زیست تا وزارت نیرو و همه این هایی که به ظاهر در وضعیت الان نقشی ندارند، مقصر هستند؛ چون سال های سال مدیریت درستی بر طبیعت نداشتند و لاقید بودند.

باید چه اصلاحاتی در نظم ساخت و ساز، مدیریت بحران و یا پروتکل های کمک رسانی انجام شود که شکنندگی موجود در کشور در مقابل این حوادث کم تر شود؟

از دیدگاه بنده آن چه پنهان است و متاسفانه به آن خیلی کم پرداخته می شود، مسئله تخریب طبیعت است. اگر بخواهیم چنین حوادثی پیش نیاید، باید عوامل آن را متوقف کنیم. ما در حال از دست دادن جنگل ها، مراتع و همه چیز هستیم و خاک عریان و بی پوشش شده است. حریم رودخانه ها رعایت نشده است. مثلاً از ۱۵۰ متری رودخانه های اصلی مثل کرخه، زاب، کارون و غیره نباید هیچ گونه سازه ای باشد؛ اما ساخت و ساز انجام شده. بنابراین ما هیچ چیز را رعایت نکردیم و در واقع خانه رود را تخریب کردیم. در رابطه با چنین فاجعه ای، به واقع باید بررسی کنیم که تا چه حد طبیعی است. معتقد هستم که مقدار بسیار زیادی از این فاجعه “انسانی” و “انسان پدید” است (Anthropogenic) نه طبیعی (Natural).

یعنی شما می فرمایید بخش زیادی از این فاجعه به وجود آمده در کشور، غیرطبیعی است و ناشی از تخلفاتی است که از پروتکل های موجود در کشور انجام شده؟

دقیقاً. ما به هیچ وجه مطابق ضوابط و مقرراتی که داریم، عمل نکردیم. چرای بی رویه دام یک عامل است. وقتی که ۴ یا ۵ برابر ظرفیت قابل تحمل محیط بز و گوسفند چرانده می شود، وقتی که فرض کنید باید حداکثر ۱۰۰ روز چرای دام انجام شود، اما چرا در همه روزهای سال انجام می شود، وقتی به دلیل عوامل تخریب طبیعت جنگل ها دچار خشکی و آفت شده اند، در واقع ما داریم همه پوشش گیاهی را از بین می بریم و عملاً سطح زمین یعنی خاک بی دفاع شده است. چنین بارشی خاک و گِل به راه می اندازد و این فجایع ایجاد می شود. با ساخت و ساز در اطراف رودخانه چنین سرانجام هایی بدیهی است.

در سال ۹۶ زلزله کرمانشاه را داشتیم، الان در سطح کشور سیل داریم. به هر حال یک سری پروتکل های مدیریت بحران وجود دارد؛ چقدر پیاده سازی دقیق این پروتکل ها می توانست خسارات این رویدادها را کاهش دهد؟

ما برای هر موردی مانند سیل و زلزله باید برنامه مقابله با مواقع اضطراری -که خارجی ها به آن (Contingency Plan) می گویند-، داشته باشیم. ما اساساً چنین برنامه ای نداریم. در واقع درست است که این حوادث تماماً طبیعی نیست و میزانی از دخالت های انسان در طبیعت در آن موثر است، اما به هرحال بحث های مقابله با بحران به جای خود هست.

نکته مهمی که در مورد سیل اخیر به آن کم تر توجه می شود، این است که چه میزان از علل ایجاد آن انسانی است. چه میزان به خاطر تخریب طبیعت بوده است. ما در منطقه خشک و نیمه خشک زندگی می کنیم، در چنین مناطقی بی نظمی در بارش یک قاعده است، یعنی ممکن است در دوره ای چند ساله (۳ الی ۴ سال) خشکسالی باشد و یک دفعه در دوره ای مثلاً ۲ ساله بارش های شدید و پی در پی داشته باشیم. این ها ویژگی های سرزمین ماست و بر آن واقف هستیم؛ منتهی مدیریت مبتنی بر این واقعیت در کشورمان وجود ندارد.

مثلاً در مورد آن چه در شیراز اتفاق افتاد، مسئله این بود که در داخل رودخانه پارکینگ ساخته بودند. این مسئله بسیار مسخره و یک اشتباه بدیهی است. هم چنین در بقیه جاها تخریب طبیعت و از بین بردن پوشش گیاهی که در واقع حافظ بارش ها و تندبارش ها هست و باعث نفوذ آب در زمین و تغذیه آب های زیرزمینی می شود، از بین برده ایم. ما قبل ترها هم چنین بارش ها و یا ترسالی هایی را داشته ایم، این سرشت سرزمین ماست، اما حوادثی در این ابعاد ایجاد نشده است. همین به ما می گوید که دخالت های تخریب گرانه دلیل به وجود آمدن سیل در این ابعاد بوده است.

نقش آگاهی های عمومی در رابطه با مسائل زیست محیطی چقدر است؟ اگر مردم در این حوزه ها بیش تر بدانند شاهد چه تفاوت هایی خواهیم بود؟

واضح است آگاه کردن مردم در همه زمینه های محیطی و طبیعی بسیار اهمیت دارد، اما در هر صورت حاکمیت بر عهده بخش دولتی است. وقتی که چرای دام و دیم کاری غلات و امثالهم را کنترل نمی کنند، در این شرایط یک روستایی یا عشایری وقتی می بیند که اگر او تخریب نکند دیگری می آید و تخریب می کند، دیگر اهمیتی نمی دهد. وقتی به اصطلاح قانون می گذارند که هر کس زمینی را شخم بزند، می تواند برای آن زمین سند بگیرد، یعنی به تخریب گر جایزه می دهند. در چنین شرایطی چه انتظاری می توان از مردم داشت؟ در حقیقت آگاهی رسانی به عموم مستلزم این است که مسئولین آگاه باشند و اقدامات تخریبی انجام ندهند؛ که انجام می دهند. ما ضوابط و مقرراتی داریم که حتی می گوید برو در جنگل هم شخم بزن و گندم بکار و زمین را عریان کن! این ها به وضوح از بین برنده تنوع زیستی و پوشش گیاهی است و از نظر زیست محیطی خسارت های زیادی به بار می آورد.

سوالی که این روزها زیاد مطرح می شود، بحث خشکسالی و ترسالی است. آیا می توان گفت که وارد ترسالی شده ایم؟

ویژگی سرزمین خشک، بی نظمی در بارش است. هرچه سرزمینی خشک تر باشد، این بی نظمی بیش تر است و بالعکس. برای مثال در جنگل های گرمسیری برزیل بارش به قدری نظم دارد که حتی اختلاف بارش سال های متفاوت به یک یا دو درصد هم نمی رسد. در آن جا حتی اقلیم روزانه داریم. یعنی طبق الگو مشخص است که چه ساعاتی باران می آید و چه ساعاتی نمی آید. اما همین طور که به طرف مناطق خشک می رویم، از نظم در بارش کاسته شده و شاهد بی نظمی هستیم. بنابراین به هیچ وجه از نظر علمی نمی شود پیش بینی کرد که الان ما چند سال دیگر هم ترسالی خواهیم داشت و یا یکدفعه از سال بعد خشکسالی شدید خواهیم داشت. اصلاً ویژگی منطقه خشک بی نظمی در بارش است و موضوع ترسالی یا خشکسالی قابل پیشبینی نیست. از گذشته های دور هم این گونه بوده است. در این خصوص اشاره هایی در داستان ها و قصه های قدیمی مانند قصص قرآن وجود دارد؛ آن جا که حضرت یوسف می گوید هفت سال خشکسالی هست و هفت سال ترسالی. در واقع اقلیم خاورمیانه این طور است. ضمناً می خواهم بگویم این ویژگی ذاتی مناطق خشک است و اصلاً ارتباطی با آن چه امروزه به آن گرمایش زمین (Global Warming) و تغییر اقلیم (Climate Change) می گویند، ندارد. این بحث ها یک حقیقت است؛ اما حقیقتی که خسارت آن را در آینده خواهیم داد و هنوز آن چنان اثراتشان را نشان نداده اند. و قبل از وجود این پدیده ها بی نظمی در بارش مناطق خشک، به عنوان یک حقیقت از هزاران سال پیش تا کنون بوده است. شعر سعدی بیانگر این موضوع است:

چنان قحط شد سالی اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل

که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخوشید سرچشمه های قدیم

نماند آب، جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی

اگر برشدی دودی از روزنی

یا در تاریخ هست که در اصفهان، یزد و یا کرمان چقدر انسان ها به دلیل خشکسالی می مردند و یک دفعه بعد از آن چند سال ترسالی بوده است. مشکل ما این است که از این الگوها تبعیت نمی کنیم. مدیریت باید مبتنی بر منطقه خشک باشد. مدیریت کنونی ما که در کشور اجرا می شود، از هر نظر همان طور در یزد و کرمان و اصفهان عمل می کند که در گیلان و مازندران. باید علمی رفتار کنیم و بر مبنای این که سرزمینمان خشک است و پیش بینی ناپذیر، تمهیدات لازم را اندیشیده باشیم. و باز هم تاکید می کنم از تخریب طبیعت دست برداریم.

با توجه به اشاره شما این میزان بارش طبیعی است و ربط زیادی به پدیده های تغییر اقلیم و گرمایش زمین ندارد؟

اگر هم داشته باشد کم، یعنی به ۱۰ درصد هم نمی رسد و بیش تر از ۹۰ درصد به سرشت این منطقه بر می گردد.

آیا مواجهه رسانه های عمومی، خصوصاً صدا و سیما با سیل اخیر و یا پدیده های مشابه را تایید می کنید؟ در واقع به چه صورت باید با این مسئله (آگاه سازی مردم، نشر اخبار و …) روبه رو می شدند؟

به هر حال خیلی بهتر از این ها می شد عمل کرد. تاکید و حرف من این است که می شد این بحران ایجاد نشود و یا اگر اتفاق می افتاد می شد چنین ابعادی نداشته باشد.

بنده هم موافقم که باید آگاهی رسانی های بیش تری می شد؛ خصوصاً در روزهای اول به اندازه کافی این کار انجام نشد. البته الان دارند مقداری هم زیاده روی می کنند؛ مثلاً به تمامی استان های جنوبی هشدار شدید داده اند. در حالی که ممکن است در برخی از استان ها وضعیت به این صورت نباشد. در واقع به جای واقع گرایی، ترس در این مسئله دخیل است. به هرحال ما باید بتوانیم با دیدگاهی علمی به سرزمین نگاه کنیم، اما متاسفانه اصل قضیه برایمان شده است سودجویی، بهره کشی و بی مبالاتی با طبیعت و برای قوانین اکولوژیک و طبیعی کم ترین اهمیت و احترام را قائل هستیم.

با سپاس از وقتی که در اختیار خط صلح گذاشتید.

عبدالرحمن دیه جی، متولد ۱۳۴۵ در بندر ترکمن، فارغ التحصیل رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دارای مدرک دکترای تاریخ هنر از دانشگاه استانبول است. دکتر دیه جی هم چنین نویسنده ده ها کتاب و مقاله با موضوعات ادبی، هنری، سیاسی و اجتماعی است.

در پرونده ویژه این شماره از خط صلح و با توجه به وقوع سیل ویرانگر در استان گلستان و منطقه ترکمن صحرا، به سراغ عبدالرحمن دیه جی که سابقه روزنامه نگاری و سردبیری هفته نامه صحرا را نیز در کارنامه خود دارد، رفتیم. گفتگوی خط صلح با وی حول محور علل وقوع سیل در این منطقه، نحوه مدیریت بحران توسط مسئولان، خسارت های وارده به جان و مال مردم و هم چنین وضعیت کنونی معیشت آنان است.

از نظر شما علل وقوع سیل با این ابعاد در استان گلستان چه بود؟ و آیا این امر با توجه به میزان بارش ها در این منطقه طبیعی به نظر می رسد؟

سیل گلستان دلایل بسیاری داشت؛ هم دلایل طبیعی و هم دخالت های انسانی در ساختار طبیعت که موجب چنان سیل سهمگینی شدند. البته که بارش باران بیش از سال های پیش بود. هفتاد درصد بارانی که در طی یک سال باید می بارید، در طول یکی-دو روز بارید. اما این دلیل اصلی سیل نبود. هواشناسی استان گلستان از ۱۰ روز قبل برای باران پیش رو هشدار داده بود. باید اقدامات پیشگیرانه انجام می شد. اما کاری انجام ندادند. جناب استاندار که باید کمیته بحران سیل را تشکیل می داد، رفت پی تعطیلات نوروزی و مردم را با سیل تنها گذاشت.

در حال حاضر سه تا سد بزرگ در ترکمن صحرا وجود دارد: سد گلستان، سد بوستان، سد وشمگیر. قبل از انقلاب فقط سد وشمگیر در منطقه ترکمن صحرا بود که آبش برای زمین هایی که غلات کشت می شد، مورد استفاده قرار می گرفت. بعد از انقلاب دو سد دیگر ایجاد شد، که این دو سد اقلیم منطقه را عوض کرد و رودخانه ها را خشکاند. با خشکیدن رودخانه ها تغییر روش کشت پیش آمد، که در نتیجه آن حدود ۱۶ کارخانه در گنبد -که کارگران به شکل فصلی ۶ ماهه و گاه ۱۰ ماهه در آن ها کار می کردند (چون کارخانه روغن کشی)- تعطیل شدند. دستگاه های این کارخانه ها که قبل از انقلاب تهیه شده بود هم به فروش رفت. حتی زمین های کشاورزی از دست صاحبان اصلی آن ها غصب شد و غاصبان با آب سدهای خود، زمین های غصبی را آبیاری کردند.

به هر حال مسئولین استانی، آب این سه سدی را که ذکر کردم، قبل از آن باران های شدید به صورت کنترل شده و تدریجی آزاد می کردند تا شب واقعه به صورت ناگهانی لبریز نشوند. اما این کار را نکردند. چرا انجام ندادند؟ همه چیز به خاطر و منفعت و سودی است که در این میان نهفته است. توجه بفرمایید که اولاً آب این سدها، آب هایی هستند که بایستی در مواقع عادی در رودخانه های اترک و گرگان جاری می شدند. با ایجاد این سدها آن رودخانه های پر تلاطم را که زیبایی طبیعت ترکمن صحرا و منبع آبیاری زمین های ترکمن ها بود خشک کردند. کاری کردند که این رودخانه های پر تلاطم که شاید میلیون ها سال در آن منطقه عمر داشته اند، به گذرگاه های خشک با لایه های رسوبی  و باتلاقی تبدیل شدند. علف های هرز و درختچه هایی در آن ها روییدند و حشرات بر فرازشان به پرواز درآمدند. حتی لایروبی هم نشدند که حداقل باران های بهاری در آن ها به راحتی به حرکت آیند و با شور و شوق به دیدار دریای خزر بروند. بله مردم را بی آب و بی رودخانه گذاشتند. برای بچه هایی که لب رودخانه بازی می کردند و توی آبش شنا می کردند، باریکه ای خشک و خسته و دلگیر به جا گذاشتند. علت هم این بود که سدهایی بسازند و با آب آن ها برکه های مصنوعی پرورش ماهی درست کنند و از آن سود ببرند. با آب سد زمین های افراد خاص نزدیک به حکومت را آبیاری کنند. آب سد را به کشاورزان محروم منطقه بفروشند و سودی کسب کنند. یعنی رودخانه مردم را خشکاندند و آب ها را در سدها زندانی کردند و بعد همان آب را به مردم فروختند.

این بار هم قصد فروش آب را داشتند. برای همین هم آب سدها را تخلیه نکردند، تا مبادا به ضرر مادیشان تمام شود. حتی دریچه خراب سد وشمگیر را هم درست نکرده بودند. مدیریت صفر بود. نتیجه اش شد سیل؛ زیر آب رفتن زمین های زراعی مردم، زیر آب رفتن خانه های مردم و به هلاکت رسیدن انسان ها.

به هر جانب عوامل سیل که می نگری، دست مداخله گر انسان را در پشت آن می بینی. همین دست انسان، در واقع دست مسئولین و آن شرکت های منتسب به نماینده ولی فقیه در استان گلستان درخت هایی را که مانع سیل می شدند و از حرکت آب ها می کاستند بریدند و فروختند و پولش را به جیب هایشان زدند تا جایی که دیگر زمین های لخت توانی برای مقابله با سیل ها نداشتند. همین شد که چنان سیل سهمگینی شکل گرفت. جا دارد اضافه کنم که  بر پایه گزارش بانک جهانی، میانگین سالانه نابودی “جنگل‌های خزری” در ایران، ۴۵ هزار هکتار، معادل چهار و سه دهم درصد از کل مساحت جنگل های این ناحیه و سه درصد از مساحت کل جنگل‌های این کشور بوده است.

جناب دیه جی با توجه به گزارش های آماری، بسیاری از مردم استان گلستان جزو قشر محروم محسوب می شوند. لطفاً از جزییات این محرومیت ها بگویید و این که حوادثی از قبیل سیل چه تاثیری بر معیشت این مردم محروم خواهد داشت؟

براساس گزارشی که توسط مجلس شورای اسلامی در سال ۹۵ ارائه شده، حدود ۳۰ درصد جمعیت استان گلستان زیر خط فقر هستند. متاسفانه درصد فقر در مناطق ترکمن نشین، به نسبت بیش تر از سایر بخش های استان است. ترکمن ها بیش تر در بخشهای نیمه خشک استان گلستان زندگی می کنند. منبع درآمد این مردم زراعت و دامداری است. زمین ها که کلاً رفتند زیر آب؛ حدود ۴۰۰ هزار هکتار زمین مزروعی بی حاصل ماند. این یعنی بر باد رفتن یک سال دسترنج کشاورزان، یک سال بی دستمزد ماندن آن ها، یک سال بی درآمد زیستن. مردم در ترکمن صحرا در انتظار زمین هایشان می نشینند تا پس از فصل درو، عروسی هایی برای فرزندانشان بگیرند. در واقع پس از فصل درو زندگی حرکت و جان تازه ای می گیرد. اما امسال تمام رویاها بر باد رفت.

زیر آب رفتن زمین ها یعنی زیر آب رفتن کل اقتصاد منطقه. این فقط صاحبان زمین ها نیستند که دست خالی می مانند؛ آن کارگر روزمزدی هم که با کار در زمین ها نان شب خود را به دست می آورد، بیکار می شود. آن کامیونداری که محصولات را باربری می کند، بیکار می ماند. یعنی زندگی خیلی ها را تحث تاثیر خود قرار می دهد.

علاوه بر آن خیلی از مردم روستاها با دام هایشان امرار معاش می کنند. منظور این نیست که همه صاحبان گله های بی شماری باشند؛ خیر، بیش تر خانواده های روستاهایی دو-سه تا گاو شیرده برای خود نگه می دارند و زندگی ساده شان با فروش شیر آن ها می گذرد. اما این سیل گاو و گوسفندهایشان را با خود برد و بسیاری از مردم، کوچک ترین منبع درآمد محلی خود را هم از دست دادند.

متاسفانه سیل تمامی زیر ساخت های کشاورزی و اقتصادی منطقه را از بین برد. تا به این جا بالغ بر هزار میلیارد تومان ضرر برآورد می شود.

در هنگامه سیل، یکی از راه حل های تخلیه سیلاب را، انفجار قسمت هایی از خط آهن گلستان عنوان کردند. به نظر شما این مسئله نشانگر وجود چه کاستی هایی در زیر ساخت هاست؟

اتفاقاً این مورد، به موضوع بحث و مشاجره رسانه ای بین شخص رئیس جمهور محترم، جناب روحانی و شخص فرمانده محترم سپاه پاسداران، جناب محمد جعفری تبدیل شده بود. آقای جعفری در سفری که تقریباً همزمان با رئیس جمهور به میان سیل زدگان ترکمن صحرا داشت، در حالی که سوار بر قایقی بود گفت که باید خط راه آهن را منفجر کرد تا آب ها عبور کنند و بروند. اما آقای رئیس جمهور به ایشان انتقاد داشت که این تصمیم ها را از روی قایق نمی شود گرفت و در جلسه دولتمردان باید مطرح شود. بالاخره هم با تشدید اعتراضات مردم آق قلا و البته با تاخیر بسیار، مسئولین خط راه آهن را منفجر کردند و دیدیم آن که از روی قایق نظر می داد، نظرش عملی تر شد. بله راه سیل باز شد؛ اما رفت به سوی روستاهای و شهرهای دیگر.

این قضیه نشان می دهد که حتی در موقع ایجاد خط راه آهن هم کسی فکری برای این روزها نکرده است. باز هم می بینیم که مشکل، مشکل مدیریتی است. مدیران در آینده نگری و پیش بینی حوادث طبیعی بسیار ضعیف و غیرتخصصی عمل می کنند. علتش هم این است که در تعیین مدیران همیشه روابط سیاسی و جناحی بر تخصص و مهارت ها غلبه پیدا می کند و در نتیجه ضررش را هم مردم می بینند.

عملکرد دستگاه های دولتی و عمومی مربوطه، چه قبل از وقوع سیل و چه بعد از آن، در مدیریت بحران را چگونه ارزیابی می کنید؟

قبل از سیل که ارگان های دولتی در خواب زمستانی بودند. حتی هشدارهای سیل را هم جدی نگرفتند. عملاً هیچ مدیریتی نبود. مردم به صورت خودجوش نقاط خروجی آب را شناسایی کردند تا مانع ورود آب به شهرها شوند.

مقاومت مردم کوموش دپه (گمیشان) در این مورد مثال زدنی است. صحنه هایی که مردم با کیسه های شن بر دوش، سعی بر ایجاد مانعی در دور شهر می کنند، یادآور روزهای جنگ جهانی اول و دوم و اتحاد مردم برای دفاع از شهرشان در برابر دشمنان است.

کوموش دپه در اصل یکی از دو شهر شرقی ترکمن صحرا و نزدیک به دریای خزر است. با توجه به دور بودن از مبدأ سیل این شهر، چند روزی فرصت بود که تدابیر پیشگیرانه برایش در نظر گرفته شود. اگر از سوی مسئولین کوتاهی نمی شد،  اگر به اندازه کافی بیل مکانیکی در اختیار مردم قرار می گرفت و چند تا کانال کنار بیرون شهر حفر می شد، امکان هدایت آب به سوی تالاب کوموش دپه که خشک شده بود، وجود داشت. اما متاسفانه در آن روزهای حساس اقدام موثری صورت نگرفت و کسیه های شنی هم که مردم دور شهر چیده بودند، نتوانست جلوی سیل مانع مقاومی ایجاد کند.

البته که شهرداری ها امکانات بسیار محدود خود چون بیل های مکانیکی را در اختیار مردم می گذاشتند؛ اما چند تا دستگاه مگر در برابر هجوم سیلی که یک باره شهری را در می نوردد چه می تواند بکند؟ البته که ارتش و سپاه پس از چند روز که شهرهای کوموش دپه (گمیشان) و آق قلا به دست سپاه سیل افتاد، در شهرها مستقر شدند؛ اما این سیل دیگر چنان جا خوش کرده بود که بیرون راندن آن کار سپاه و ارتش نبود. خانه ها در میان سیل مانده بودند. در شهری چون کوموش دپه (گمیشان) که فاصله نزدیکی با دریای خزر دارد، چنان شیبی که آب را تا دریا پیش ببرد، وجود ندارد. این آب ها همچنان مانده اند و زمان بسیاری لازم است تا خشک شوند. همین آب ها رفته رفته بنیان خانه ها را تخریب می کنند و به همین خاطر مردم در نگرانی و اضطراب شدید به سر می برند. کاری هم از دستشان ساخته نیست؛ جز این که به خورشید التماس کنند که هر چه بیش تر بتابد تا آب ها سریعتر خشک شوند.

در حال حاضر و با گذشت حدود یک ماه، کمک رسانی ها از نظر کمی و کیفی به چه شکل صورت گرفته و آیا کمک رسانیِ به میزان موجود، کافی است؟

بعد از سیل اولین کسانی که به یاری ترکمن ها شتافتند، برادران آذربایجانی و سپس سایر اقوام ایرانی بودند. در روزهای اول مضیقه شدید دارویی و غذایی وجود داشت، اما بعد با کمک های مردمی و همبستگی و همکاری خود مردم ترکمن صحرا و در مرحله بعدتر کمک های غذایی و دارویی از سوی دولت، به تدریج از مشکلات غذایی و دارویی کاسته شد. از هلال احمر کشورهایی چون ترکیه هم کمک هایی به ترکمن صحرا ارسال شد. البته این کمک ها تا استان گلستان رسید اما متاسفانه بعدش معلوم نیست چه شد که کمک ها به دست ترکمن ها نرسید. در توزیع کمک ها ناهماهنگی عجیبی وجود دارد و خیلی از کمک هایی که برای سیل زدگان ارسال می شود، به دست آن ها نمی رسد. مردم شاکی هستند؛ چرا که بسیاری از کمک ها شب ها در انبارهای تحت نظارت مسئولین خالی می شوند، صبح روز بعد ناپدید می شوند و معلوم نمی شود کجا می روند.

از نظر شما نیازهای اصلی مردم سیل زده گلستان در کوتاه مدت و بلند مدت چه مواردی هستند؟

سیل با خود مارها و حشرات و جسدهای حیوانات را هم به درون شهرها آورده است. در بعضی محلات بوی تعفن می پیچد. با فرو کشیدن آب باید سریعاً نسبت به تمیز کردن گل و لای ها و لجن های پس مانده سیل اقدام کرد. مردم از بیماری های واگیردار شدیداً هراس دارند. برای کنترل بیماری های واگیردار در منطقه، باید سمپاشی گسترده انجام شود و به منظور ضدعفونی باید بین مردم به شکل گسترده آهک توزیع شود. هم چنین اقدامات پزشکی جهت جلوگیری از اپیدیمی و بیماری های واگیردار مثل وبا و بیماری پوستی لازم است.

باید برای بچه هایی که از درس هایشان عقب مانده اند، تسهیلات و امتیازاتی در نظر گرفته شود. برای دانش آموزانی که در آینده ای نزدیک امتحان کنکور دارند و دانش آموزانی که امتحان پایان ترم آن ها تاثیر مستقیم بر کنکورشان دارد، سهمیه ویژه کنکوری تخصیص یابد.

از طرف دیگر لازم است که به خانواده های بی بضاعت و کم بضاعت، کمک های مالی شود. به کسانی که زمین ها و دام هایشان را از دست داده اند، کمک بلاعوض شود. به آن هایی که خانه هایشان خسارت دیده، وام های بی بهره دراز مدت داده شود.

در یک کلام، زندگی در آن جا فلج شده است و مردم حداقل تا یک سال از هر نظر محتاج حمایت شدید هستند.

وضعیت کدام نواحی، شهرها و یا روستاها هنوز بحرانی ست؟ طوری که نهادهای کمک رسانی باید آن ها را در اولویت کار خود قرار دهند.

دو شهر آق قلا و کوموش دپه (گمیشان) بیش از همه خسارت دیده اند. همان طور که قبلاً عرض شد، آق قلا با وجود خط راه آهن و نزدیکی آن به سد وشمگیر در احاطه کامل آب قرار گرفت. کوموش دپه (گمیشان) نیز به خاطر عدم هموار بودن، به نشیمنگاه سیلابی تبدیل شد که از سوی شرق به آن شهر یورش آوردند و در آن جا اردو زدند. به این دو شهر خیلی باید رسیدگی شود. محل کل آباد و عیدگاه آق قلا از محلاتی است که بیش ترین ضربه ها را از سیل دیده اند.

در پایان اگر نکته ای مد نظرتان است، بفرمایید.

باید از این تجربیات تلخ درس گرفت. مردم این فلاکت را به این زودی فراموش نخواهند کرد و عاملان آن را به راحتی نخواهند بخشید. باران های جدیدی در راه است و مردم تحمل سیل دیگری را ندارند.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

 

در شرایطی که مبارزه با رژیم ولایت، توده ای می شود و کارگران به میدان مبارزه پا می گذارند و چالش های روز افزون از سوی واحد های ملی برای رسیدن به حقوق پایمال شده خود، همراه با طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی گریبان رژیم را گرفته است، چرا ایالات متحده و ترامپ سپاه پاسداران اسلامی را به ناگهان در گروه های تروریستی قرار می دهد؟

با انتخابات ۱۳۸۴ که تیم احمدی نژاد و شرکاء با همراهی و همکاری نزدیک سپاه زمام امور و قدرت اجرایی کشور را در دست گرفت، سپاه پاسداران نفرات خود را در همه ارگان ها و نهاد های حکومتی نفوذ داد، در مرحله نخست مجلس شورای اسلامی، دیپلوماسی، استانداری ها و فرمانداری های کشور را در دست گرفت تا قدرت اقتصادی خود را که از زمان سازندگی هاشمی رفسنجانی تقویت کرده بود با قدرت سیاسی درهم آمیزد، در سال ۱۳۸۸ با مدیریت انتخابات بار دیگر قدرت خود را تثبیت و با معترضین به نوع انتخابات و دخالت نیرو های نظامی و امنیتی برخورد شدید و خشنی کرد تا کودتای خزنده و پر رمز و راز خود را تکمیل کند، در این پروسه رهبری از عملکرد سپاه و نیرو های امنیتی حمایت کرد که از سوی فرمانده سپاه محمد علی جعفری بار ها بیان شد و در نشریات مختلف و سایت ها منتشر شد.

در این مدت اقتصاد با همه درآمد های نفتی و میعانات گازی که تا آن روز بی سابقه بود به گل نشست و از مسیر رشد منحرف شد، نقدینگی به سرعت افزایش یافت، مراکز تولیدی یکی بعد از دیگری تعطیل شدند، بیکاری به اوج خود رسید، میزان تورم از ۴۰ درصد گذشت و قطعنامه های پی در پی شورای امنیت سازمان ملل متحد شیرازه اقتصاد و سیاست را از هم گسست، در همه این مدت سپاه پاسداران به فعالیت های اقتصادی خود ادامه داد و قدرت اقتصادی خود را با همکاری شرکاء فربه تر کرد ولی این روند تحمل جامعه را به شدت کاهش داد و زمینه های خیزش همگانی را فراهم کرد

رژیم برای برون رفت از بحران و پیشگیری از خیزش عمومی «حسن روحانی» امنیتی سابقه دار خود را به میدان آورد تا از یک سو با وعده و وعید های دروغین آرامش را در درون کشور برقرار سازد و از سوی دیگر با ژست های دیپلوماتیک به مذاکره با کشور های دیگر (۵ به اضافه ۱) بپردازد که در پی آن توافق برجام برقرار شد.ولی انتظار و آرزوها از برجام تحقق نیافت و سرمایه مهمی به کشور وارد نشد، از سوی دیگر نهاد ها و گروه هایی که از تحریم سود برده و خواستار ادامه آن بودند به کارشکنی خود ادامه دادند

روحانی تیم اقتصادی خود را از طرفداران سرسخت نئولیبرالیسم (سیف، نیلی، لیلاز، نوبخت، نهاوندیان و…) انتخاب کرد و به انتشار حقوق شهروندی مشغول شد تا زمینه بازار آزاد را بر اقتصاد فراهم آورد، دوره اول به وقت کشی رژیم و صبر و شکیبایی مردم بویژه محرومان و تهیدستان گذشت در نتیجه تکرار دروغها با سیستم بسته و غیر دمکراتیک رژیم بار دیگر حسن روحانی را در مسند اجرایی قرار داد. در سال ۹۶ بحران های اجتماعی و اقتصادی به اوج خود رسید.دزدی ها، اختلاس ها، حقوق های نجومی و غارت اموال عمومی به شیوه های گوناگون به شدت افزایش یافت.بار دیگر دایره فساد گسترده تر شد، مالباختگان به خیابان ها آمدند روحانی برای ساکت کردن آنان ۳۵ هزار میلیارد تومان از جیب مردم پرداخت، ولی دزدان به کار خود ادامه دادند. ۱۰ ها موسسه و بنگاه دولتی (اموال عمومی) زیر عنوان خصوصی سازی با قیمت بسیار ارزان وغیر واقعی به خودی ها واگذار شد، کارگران و زحمتکشان از حقوق دریافتی خود که با توجه به میزان تورم بسیار اندک بود ماه ها محروم ماندند و بار دیگر اوضاع سیاسی و اقتصادی که از بحران بیرون نیآمده بود رو به تیرگی و بحرانی عمیق تر گذاشت. روحانی زبان به گلایه گشود و گفت: اقتصاد از دست دولت بی سلاح به دست دولت با سلاح افتاده است. همسو با آن از عملکرد سپاه گفت که هم سلاح، هم سایت، هم خبرگزاری و.. دیگر دارد و کسی را قدرت برخورد با آن نیست. باردیگر نقدینگی به سرعت افزایش یافت (بیش از ۱۹۰۰ هزار میلیارد تومان که خیلی بیشتر از تولید ناخالص داخلی است)، ارزش پول ملی بطور بی سابقه ای کاهش یافت، تورم شتاب گرفت، همسو با آن تولید هم در سرازیری سقوط قرار گرفت، بیکاری بویژه در بین جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاهی به نقطه انفجاری رسید، در نتیجه رکود تورمی بیماری دیرینه بر اقتصاد حاکم شد، در این میان تیم اقتصادی روحانی از هم پاشید. روحانی ۴ لایحه اف ای تی اف را به مجلس برد ولی این لوایح در کریدور های مجلس و شورای نگهبان و مصلحت نظام گرفتار آمدند و زمینگیر شدند در نتیجه با بن بست اقتصاد سیاست هم قفل شد، برخی از افراد سیاسی که بیشتر پیشینه سپاهی داشتند راه خروج از بن بست را در مداخله نظامی ها دیدند و بر آن اصرار ورزیدند، در این میان تظاهرات خیابانی که از دیماه ۹۶ آغاز شده بود به میان کارگران و زحمتکشان راه یافت و رژیم را به وحشت انداخت. رژیم با همه توان از گسترش تظاهرات به صنایع نفت پیشگیری کرد ولی مشکلات رو به فزونی بود تا جائیکه رسول خضری نماینده مجلس و عضو کمسیون اجتماعی گفت: ۴۰ درصد مردم زیر خط فقر قرار گرفتند و علی خدایی نماینده کارگران اضافه کرد که ۸۰ درصد کارگران توانایی فراهم کردن مایحتاج روزانه خود را ندارند. در چنین شرایطی که دولت جمهوری اسلامی در بحران عمیقی فرو رفته و ناتوان از حل معضل های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است و برخی از اصلاح طلبان دیروز و منتقدان امروز هم آن را بر زبان می آورند مانند محمد رضا تاجیک در گفتگو با «اعتماد آنلاین» می گوید: سال ۹۸ باید بر سر هر کوی و برزن نوشت «دریغ از پارسال »… دولت دجار نوعی اختگی، اصلاح طلبان دچار نوعی نازایی و انفعال و اصولگرایان دچار بحران مقبولیت و مشروعیت و کارآمدی اند… شرایط برای ورود نیرو های نظامی و امنیتی به عرصه سیاست بیش از هر زمانی فراهم می شود، جامعه ایرانی در سال ۹۸ نوعی فروپاشی روحی و روانی و رفتاری را تجربه خواهد کرد. این گفتار لابه گونه نشانگر ترس و وحشت افرادی است که سال ها زحمتکشان را با شعار های تو خالی و بی محتوای اصلاح طلبی مشغول کردند و اینک از فروپاشی سخن می گویند و سال ۱۳۹۸ را سال سخت و سرنوشت می نامند.

حال پرسش اینجاست!، در شرایطی که مبارزه با رژیم ولایت، توده ای می شود و کارگران به میدان مبارزه پا می گذارند و چالش های روز افزون از سوی واحد های ملی برای رسیدن به حقوق پایمال شده خود، همراه با طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی گریبان رژیم را گرفته است، چرا ایالات متحده و ترامپ سپاه پاسداران اسلامی را به ناگهان در گروه های تروریستی قرار می دهد؟ هدف کمک و یاری به سپاه است که سال ها است از سوی مردم طرد شده و جایگاهی در میان مردم ندارد؟ هدف زمینه سازی برای ادغام ارتش با سپاه است؟ که بعد از پایان جنگ بار ها مطرح شده بود، آنچه مسلم است ایالات متحده از سال ها پیش به فعالیت سپاه در درون و برون مرز آگاهی داشت، انتخاب امروز در شرایط ویژه و بحرانی رژیم پرسش های فراوانی بدنبال دارد.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در روز های نخستین انقلاب از سوی برخی که از آمریکا (ابراهیم یزدی، محسن سازگارا و…) و برخی دیگر که از مناطق دیگر آمده و آموزش دیده بودند شکل گرفت، هنگامیکه سخن از صدور انقلاب پیش آمد ضرورت تشکیل آن چندین برابر شد، در اصل ۱۵۰ از قانون اساسی به آن اشاره شده در بخشی از آن آمده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستآورد های آن تشکیل شده، مسئولیت و همکاری آن با قانون تعیین می شود.

با آغاز جنگ این تشکل تازه تاسیس با استفاده از جوانان پر شور که به شدت تحت تاثیر تبلیغات مذهبی همراه با خرافات قرار گرفته بودند و گاهی خود را به کشتن می دادند، موقعیت خود را تحکیم کرد تا در آینده کشور بازی های سیاسی خود را پیش ببرد. در پایان جنگ ویرانگر و خانمانسوز این نیرو به پشت جبهه ها برگشت و خواستار سهم خود از انقلاب شد، برخی از افراد صادق آن سرخورده از شرایط به انزوا خزیدند، برخی دیگر برای شرکت در مدیریت کشور به دانشگاه های داخلی و خارجی (بیشتر آمریکایی و انگلیسی) اعزام شدند و گروه دیگری در سپاه به درجات بالاتر رسیدند.

رفسنجانی با توجه به آموخته های سپاه در جنگ برخی از پروژه های ساخت و ساز را به آنها داد که این خود زمینه ساز تشکیل ۱۰۰ ها شرکت دیگر در نهاد سپاه با نام های گوناگون شد، در این میان سپاه نیرو های خود را (زمینی، هوایی، دریایی، نیرو های ویژه با نام قدس و بسیج)تشکیل داد و سازمان های اطلاعاتی خود (سازمان اطلاعات سپاه، سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، حفاظت) پایه گذاری کرد، در نتیجه در هر سه قوه نفوذ کرد و بگونه ای دولت سایه تشکیل داد. با اینکه تعداد نفراتش (۱۲۵ هزار) از ارتش (بیش از ۳۵۰ هزار) کمتر است ولی سهم بیشتری از بودجه گرفت، همراه با آن به یکی از هلدینگ های مهم در اقتصاد کشور تبدیل شد، قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء چندین پروژه را در دست گرفت. سپاه در همه حوزه های اقتصادی (نفت، گاز، راه، تونل، سد، کشاورزی، مخابرات، ساختمان، خودرو، تجارت، بهداشت، بندر، بانکداری و موسسه های مالی، صنایع نظامی، هواپیمایی، الکتریکی، موشک سازی، فعالیت های هسته ای که درآمد آن در سال بیش از ۲۱ میلیارد دلار تخمین زده می شود، و…) فعالیت خود را گسترش داد، هرچند شفافیتی در فعالیت های اقتصادی سپاه مشاهده نمی شود ولی به نظر می رسد که ۲۰ تا ۴۰ درصد از اقتصاد کشور در ارتباط با سپاه است، قرارگاه خاتم ۱۳۰ هزار کارمند و بیش از ۵۰۰ هزار نفر در ارتباط با آن مشغول بکارند.

حال پرسش اینجاست که فعالیت های اقتصادی سپاه بعد از این چگونه رقم خواهد خورد، این نهاد نظامی_ امنیتی قدرتمند رقبایی مانند آستان قدس، بنیاد مستضعفان، ستاد فرمان امام، ۱۵ خرداد و… دارد که اداره آنها در دست روحانیت است! و اغلب آنها در حوزه هایی مانند سپاه فعالیت می کنند، روحانیت از یک سو به اقتدار و قدرت سپاه برای حفظ خود نیاز دارد و از دیگر سو از قدرت روز افزون آن وحشت می کند. حال این سپاه از سوی مقامات آمریکایی در فهرست گروه های تروریستی قرار گرفته و از ۱۵ آوریل ۲۰۱۹ به اجرا در آمده است هر چند ایران حق دارد در مدت یک ماه به دادگاه فدرال آمریکا مراجعه کند و رد و لغو آن را درخواست نماید که به نظر می رسد این کار را انجام خواهد داد. ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده در بیانیه خود در این رابطه نوشت: امروز من رسما برنامه دولتم را برای معرفی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی قدس را در ذیل بخش ۲۱۹ قانون مهاجرت و امنیت به عنوان سازمان تروریستی قرار می دهم، البته کنگره آمریکا در سال ۲۰۱۷ قانون مقابله با دشمنان آمریکا را از طریق تحریم های موسوم به «کاتسا» به تصویب رسانده و سپاه پاسداران در شمول دستور اجرایی ۱۳۲۲۴ (بوش پسر)رئیس جمهور قرار گرفته بود و وزارت خزانه داری هم در سال ۲۰۰۷ نیروی قدس را تحریم کرده بود.

معرفی سپاه بعنوان گروه تروریستی با واکنش های تندی در داخل کشور روبرو شد، سخن از مقابله به مثل پیش آمد، خبرگزاری «فارس» نزدیک به سپاه نوشت: ایالات متحده دولت حامی تروریسم و فرماندهی مرکزی آمریکا و تمامی نیرو های وابسته به آن گروه تروریستی است، همسو با آن قانون مقابله با نقض حقوق بشر و اقدامات ماجراجویانه آمریکا در منطقه مطرح شد که در شهریور ۱۳۹۶ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده بود، همزمان محمد علی جعفری فرمانده سپاه گفت: نیرو های آمریکایی در غرب آسیا آرامش امروز را نخواهند داشت در این میان تبلیغات وسیع و گسترده ای در حمایت از سپاه آغاز شده که در همه نشریات، صدا و سیما و دیگر ارگان های خبری وابسته به رژیم ادامه دارد. حسن روحانی اقدام آمریکا را تحریک آمیز، خطرناک، بی سابقه در روابط بین الملل خواند.

آنچه مسلم است با تروریست خوانده شدن سپاه از سوی ایالات متحده تغییراتی در ساختار آن بوجود خواهد آمد، یا به پادگان ها برگشته شرایط و زمینه ادغام با ارتش فراهم خواهد آمد که آرزوی دیرینه برخی از مقامات نظام است و یا برای دست یابی به قدرت بیشتر همراه با زدو بند های پنهانی به کار و تلاش خود ادامه خواهد داد که آثار این روش و رفتار در عملکرد برخی از فرماندهان سپاه دیده می شود، آنان بدون توجه به قوانین و پروتکل های مرسوم در کشور، نیرو های مختلف (حشد الشعبی، فاطمیون، حزب اله) خارجی و بیگانه را به بهانه کمک به سیل زدگان با همه تجهیزات نظامی وارد کشور می کنند تا تاثیر و نیروی خود را به رخ بکشند، از آن رو به نظر می رسد نمایشنامه دیگری در حال اجراست…

محمد حسین یحیایی

سازمان حقوق بشر ایران، ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸: یک زندانی که با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بود در زندان مرکزی کرمانشاه (دیزل آباد) اعدام شد.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، روز پنج‌شنبه ۲۹ فروردین ماه، یک زندانی در زندان مرکزی کرمانشاه اعدام شد. این زندانی به اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بود.

آژانس کردپا هویت این زندانی را جعفر حسینی اهل شهرستان هرسین اعلام کرده که از پنج سال پیش در این زندان بوده است.

اعدام این زندانی تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های داخل ایران اعلان نشده است.

اعدام‌های اعلان نشده اکثریت اعدام‌ها در ایران را تشکیل می‌دهند و این درحالی است که طبق ماده ۲۱ آئین نامه نحوه اجرای احکام اعدام، رجم، صلب، قطع یا نقض عضو باید «خبر اجرای حکم با ذکر نوع جرم و خلاصه رای دادگاه در روزنامه‌ها منتشر» گردد.

بر اساس گزارش سالانه سازمان حقوق بشر ایران، در سال ۲۰۱۸ میلادی، دست‌کم ۲۷۳ نفر در زندان‌های مختلف ایران اعدام شدند که از این تعداد دست‌کم ۱۸۸ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند. تقریبا ۶۶ درصد اعدام‌های شمارش شده این سال، یعنی ۱۸۰ مورد از سوی مقامات اعلام نشده‌اند.

عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

In relation to your elegance vision, is it ‘appearances are everything’ or perhaps a much more pragmatic ‘beauty arises from within’, you are sure to enjoy studying over this handpicked choice of helpful and merely lovely guidelines. This info will offer comprehension of the ideal way to improve equally internal and outer beauty.

Make sure that you are not allergic in your artificial eyelashes. It is possible to test for a hypersensitive reaction towards the adhesive by applying a little bit in your arm. Be sure to cover the area you analyze.

konto osobiste

Usually remove your makeup products before heading to bed. After a lengthy, stress filled time, it might be luring to merely fall into bed without making the effort to remove your make-up. Nonetheless, sleeping with your makeup products on could cause quite a few issues which include zits, pimples and dried-out skin. By using just a couple minutes or so just before mattress to get rid of your makeup products, you can keep your skin obvious, healthful and hydrated.

For sparkling, colourful, rich, stunning your hair, it’s vital that you scrub your own hair regularly with a good, lower-essential oil shampoo or conditioner. This is the best way to efficiently protect against dandruff along with other locks-associated conditions. Make sure you also wash your own hair out each week with the apple company cider vinegar to clean away chemicals from shampoo or conditioner.

Placed on lip balm each day. Lip balm is an important ingredient in keeping your mouth gorgeous. You need to put it on to the mouth at nighttime when you visit your bed, and each morning prior to place any lip stick or gloss on your own lips. Your mouth will stay hunting younger and fuller.

Even most competent makeup products artist occasionally has problems using lip stick neatly. After you have applied it, use a cleaning remember to brush which has been dipped in natural powder to place the powder all across the lip outline for you. Next, work with a throw-away wedge sponge to blot out any unwanted natural powder which might be still left.

Use conditioner on your legs. The exact same conditioners you utilize to treat your hair can be used to change your shaving lotions. Conditioners are cheaper and possess more keeping yourself strength than your normal creams. You additionally can help to save shower area time by lacking to fumble with over a single product or service.

To enhance the skin, attempt producing selfmade encounter masks. Deal with masks can usually be produced from facts you have close to your residence and definately will give your skin layer a lovely, normal shine. Seek out mask quality recipes with substances like tomato liquid, sandlewood powder, or oatmeal. All of these things are ideal for your face!

To open up increase your skin pores and possess any pimples removed, steaming is a fantastic solution. Place your facial skin over a container of steaming warm water using a free of moisture cloth placed on you brain. Do this provided that you can getting cautious not to burn off oneself. In case you have got sufficient splash the face with chilly drinking water to seal the skin pores and make your skin more firm.

Painting your toenails before heading to sleep. Be sure you have given your nail shine sufficient time to free of moisture before heading to bed. If you bath each day it is simple to remove any excess shine that you will get in your feet for that perfect manicured look.

Should you ever exhaust your concealer it is possible to turn to your basis! Just change the cap in the basis more than and you will locate a heavier, a lot more condensed assortment of it which can be used within a crunch rather than your regular concealer. Merely dab your finger tip from the limit and pat the cornerstone less than eyes or older any other blemish!

A fantastic hint to work with when tweezing your eye-brows is to use restrain. More than plucking the brows can cause hairless spots and emaciated brows in which locks only grows back again irregularly. If this type of has happened, use a brow gel which is healthy proteins-spiked to inspire healthier regrowth and brow fillers that can hue in places that are difficulties.

When making use of a liquefied liner, make your eyes accessible to keep your range from seeking irregular. Start by using the liner in three dashes, one out of the inside corner of your eyes, one particular in the middle and something around the area, then go rear and link up the dashes to get a sleek and beautiful range.

If you’re in between your hair dresser meetings, and desire to disguise some origins, use darkish mascara on black colored or brunette head of hair and gold eye shadow on blond your hair! No person is ideal and in case you’ve appointed hair salon visit very far upfront to conserve your roots from displaying, remember to brush them casually with properly tinted mascara or combine head of hair squirt and blond shades of natural powder to disguise these roots until finally you will see your hair stylist!

When you haven’t cared for your physical appearance for many years, don’t be frightened off by the volume of operate it requires to boost it. While the first time investment could possibly be substantial it is much simpler to keep an excellent appearance than to in the beginning make it.

If your epidermis looks like it may work with a wake-up, try this strategy. Utilize a warm, wet washcloth (with just a few falls of the favorite vital gas into it, or plain is fine also) and press it delicately towards your skin for a minute. Finish by using a a little quite cool drinking water. The temperature will improve your face treatment blood flow and available your skin pores, as the cold water will firm up the skin and wake you up generally.

There exists a quite good but very important series involving vanity and taking care of yourself. It is important that you remain on the proper area with this series. Elegance must be a tiny element of your daily program and if it is getting an fixation then you should try to rethink your main concerns.

You possibly will not have caught up your finger inside an electric plug, but your hair frizzes may advise you experienced. To tame these awful beasts, you will need to add more humidity for your hair. Avoid hairspray since it has alcohol that dries the hair. Implement your hair serum to damp hair to freeze the moisture content, and keep uncontrolled locks away.

You may increase your exterior or internal elegance by using the guidance in the following paragraphs. These tips can make it easy to be happy and feel happy, that can share your elegance with all over the place.

سازمان حقوق بشر ایران، ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸: یک زندانی که با اتهام «تجاوز به عنف» به اعدام محکوم شده بود در زندان مرکزی اردبیل اعدام شد.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز پنج‌شنبه ۲۹ فروردین ماه، یک زندانی در محوطه زندان مرکزی اردبیل اعدام شده است.

خبرگزاری هرانا هویت این زندانی که با اتهام «تجاوز به عنف» به اعدام محکوم شده بود را ولی زندیان، ۴۵ ساله، فرزند حسن اعلام کرده است. وی از سه سال پیش در زندان مرکزی اردبیل به سر میبرد.

اعدام این زندانی تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های داخل ایران اعلان نشده است.

اعدام‌های اعلان نشده اکثریت اعدام‌ها در ایران را تشکیل می‌دهند و این درحالی است که طبق ماده ۲۱ آئین نامه نحوه اجرای احکام اعدام، رجم، صلب، قطع یا نقض عضو باید «خبر اجرای حکم با ذکر نوع جرم و خلاصه رای دادگاه در روزنامه‌ها منتشر» گردد.

بر اساس گزارش سالانه سازمان حقوق بشر ایران، در سال ۲۰۱۸ میلادی، دست‌کم ۲۷۳ نفر در زندان‌های مختلف ایران اعدام شدند که از این میان دست‌کم ۲۳ نفر با اتهام تجاوز به عنف به اعدام محکوم شده بودند.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما