بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Monday, December 11, 2017 09:31

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

مرتضی اسماعیل‌پور – جمعی از تصمیم‌گیرندگان نظام آموزشی کشور در تاریخ شش اسفند ۱۳۶۹ با اطلاع کامل طرحی را به تایید اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی رساندند که تا به امروز صدمات و نقض آشکار حقوق شهروندی علیه شهروندان بهایی ایران را به همراه داشته است. در تبصره ۳ لایحه منع تحصیل بهائیان در شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره مستقیم شده است که اگر فردی وارد دانشگاه شد و هویت مذهبی وی به عنوان «بهایی» احراز گردید می‌بایست اداره حراست دانشگاه و مدیریت دانشگاه آن دانشجو را از ادامه تحصیل منع کنند.
دگراندیشان مذهبی در ایران و به ویژه بهائیان در سه دهه‌ی گذشت موج اعدام، ترور، بازداشت، مصادره اموال، منع اشتغال در ادارات دولتی و نیمه دولتی، عدم صدور جواز کسب و هزاران و جلوگیری از تحصیل و همچنین توهین به مذهب و آئین‌های آنها را به صورت سیستماتیک از سر گذرانده‌اند.

سرکوب و تبعیض قانونی

در این میان، تحصیل بهائیان از همان اول انقلاب تا به امروز با موانع و مشکلات و امتناع سیستماتیک روبرو بوده که پس از تصویب لایحه منع تحصیل بهائیان در مقاطع عالی آن هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی چهره قانونی به خود گرفت. با این حال پس از تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی، تا کنون این لایحه تجدید چاپ نشده و در کتاب‌ها و جزوات این سازمان به چشم نمی‌خورد. پنهان کردن این سند که در عمل اجرا می‌شود این تصور را ایجاد می کند که اعضا و همچنین سیستم شورای انقلاب فرهنگی نیز مطلع است که با این لایحه حقوق شهروندی بهائیان به طور آشکار نقض می‌شود.

هر ساله تعداد بسیاری از شهروندان بهایی پس از ثبت نام در کنکور با نقص در پرونده روبرو می شوند و یا آنهایی که با وجود داشتن رتبه مناسب در زمان ثبت نام هویت مذهبی آنان مشخص می شود از ثبت نام منع می‌شوند و بخشی دیگر نیز وجود دارند که پس از چند ترم تحصیل با وجود آنکه در پرسشنامه‌هایی که مغایر تفتیش عقاید و حقوق بشر هستند، اعلام کرده بودند که «بهایی» هستند پس از اطلاع یافتن حراست دانشگاه از تحصیل منع می شوند. این همه در حالیست که محمدجواد لاریجانی رئیس کمیسیون حقوق بشر قوه قضائیه که برادرش صادق لاریجانی ریاست آن را برعهده دارد، این موضوع را رد کرده و ادعا می کند «بهائیان از تمامی حقوق شهروندی خودشان برخوردارند.»

در ایران بسیاری از مقامات تلاش دارند چهره حکومت و دولت را نسبت به برخورد با بهائیان منعطف نشان دهند و این انعطاف تنها به جهت حفظ نمای بیرونی حکومت ایران در منظر جامعه جهانی است اما ریشه‌های تقابل جمهوری اسلامی را علاوه بر موضع روحانیت در تاریخ معاصر ایران پس از پیدایش بهائیت، می توان در مصاحبه آیت‌الله خمینی با پرفسور جیمز کاکرافت هم دید که دو هفته پس از ورود وی به ایران در نیویورک تایمز منتشر شد. در این مصاحبه پرفسور کاکرافت از رهبر انقلاب اسلامی جویا می‌شود که «آیا بهائیان، تحت پوشش یک حکومت اسلامی، آزادی سیاسی یا مذهبی خواهند داشت؟» روح‌الله خمینی می‌گوید «آنها یک گروه سیاسی بوده و مضر هستند. آنها مورد قبول نیستند». پس از این پاسخ کاکرافت دوباره می‌پرسد: «در مورد آزادی مذهب و به جا آوردن فرایض دینی چطور؟» و خمینی قاطعانه می‌گوید: «خیر!» تنش حکومت با بهائیان در جمهوری اسلامی از همان روزهای اول آغاز شد و شهریار روحانی سخنگوی خمینی در آمریکا در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ به نمایندگان آمریکایی یهودی اطمینان داد که تمامی اقلیت‌های مذهبی از حقوق کامل برخوردار خواهند بود اما تاکید کرد که در خصوص «بهائیان» هیچ تضمینی وجود ندارد.

حق تحصیل از حقوق اولیه‌ی شهروندی است

نزدیک به چهار دهه از انقلاب اسلامی در ایران می‌گذرد و بهائیان طبق نظر آیت‌الله خمینی و روحانیتی که تفکرش بر فرقه‌گرایی و انحصارطلبی بنا شده، همچنان تحت فشار و محروم از بسیاری حقوق اولیه و انسانی خود هستند. دانشگاه خصوصی بهائیان در سال ۱۳۶۶ در پاسخ به همین محرومیت‌های رسمی و قانونی تأسیس شد. این دانشگاه به حدی رشد کرد که ده سال پس از تاسیس، نزدیک به هزار دانشجو و بیش از یک صد و پنجاه اعضای هیات علمی داشت. جمهوری اسلامی اما این را هم تحمل نکرد و در تاریخ ۷/۷ ۱۳۷۷ با یورش‌های هماهنگ به تمامی مکان‌های مرتبط با این دانشگاه ۳۶ عضو هیات علمی را بازداشت کرده و حدود ۵۰۰ خانه بهائیان را که کلاس‌ها در آنجا برگزار می‌شد مورد تفتیش قرار دادند. ماموران امنیتی کتاب‌ها، جزوات، نوارها، کامپیوترها، لوازم آزمایشگاهی و بعضی از وسایل شخصی صاحبان محل مورد تفتیش را مصادره کردند. به دلیل این سرکوب نابرابر و غیرانسانی، دانشگاه خصوصی بهائیان به فضای مجازی منتقل شد.

بهائیان به برکت تکنولوژی مدرن در حالی دانشگاه مجازی بهایی را تاسیس کردند که از حق تحصیل در دانشگاه‌های کشور محروم هستند. رفته رفته این دانشگاه توانست جای خود را پیدا کند و امروزه با نام «بی آی اچ ای» و یا دانشگاه آنلاین بهایی شناخته می‌شود و حتی اعتباری جهانی پیدا کرده و دانشجویان این دانشگاه با سهولت می‌توانند از مراکز علمی معتبر از جمله دانشگاه برکلی در ایالات متحده آمریکا می‌توانند پذیرش بگیرند.
با وجود رشد علمی و جایگاه دانشگاه بهائیان، جمهوری اسلامی همچنان نسبت به آنکه بهائیان رشد کنند، واکنش منفی نشان داده و همواره تلاش داشته استادان و دانشجویان این دانشگاه را تحت فشار قرار دهد. در سال ۱۳۹۱ این سختگیری‌ها بیشتر و موجب دستگیری شماری از استادان دانشگاه مجازی بهایی شد. بیشتر آنها به زندان محکوم شدند و هر کدام از آنها دست‌کم ۴ سال در زندان بسر بردند. حسن ممتاز سروستانی استاد بهایی دانشگاه آنلاین چندی پیش جهت اجرای حکم ۵ ساله خود راهی زندان شد.
در این سال‌های محرومیت، بسیاری از فعالین مدنی و حقوق بشری و همچنین فعالین بهایی برای حق تحصیل بهائیان تلاش کرده‌اند؛ از جمله جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی در همین رابطه راه‌اندازی شد. به خاطر همین تلاش هم افرادی دستگیر شده و به زندان افتادند؛ فعالانی چون واحد خلوصی، روحیه صفاجو، سرمد شادابی و تارا هوشمند هر کدام به پنج سال زندان در سال‌های اخیر محکوم شده‌اند. واحد خلوصی در دو سال اخیر در زندان رجایی شهر بدون یک روز مرخصی محبوس بوده است.
همه اینها در ۱۶ آذر و روز دانشجو که نماد جنبش دانشجویی برای تأمین حقوق صنفی و سیاسی دانشجویان است، معنا و ابعاد دیگری پیدا می‌کند.

محرومیت از تحصیل یعنی محرومیت از رشد و اشتغال

آیدا یکی از جوانان بهایی محروم از تحصیل به کیهان لندن می‌گوید: «وقتی ۱۶ آذر می‌شود بیشتر حس می‌کنم که حق تحصیل ندارم و یاد روزی می‌افتم که با چه ذوقی برای کنکور آماده می‌شدم.» این شهروند بهایی که هم اکنون در دانشگاه آنلاین بهائیان درس می‌خواند توضیح می‌دهد: «شاید نتوانم در دانشگاه سراسری و یا آزاد درس بخوانم اما الان هم از درس عقب نیفتادم.» آیدا در پاسخ به این پرسش که آیا قصد خارج شدن از ایران جهت ادامه تحصیل را دارد، می‌گوید: «فکرش را نکردم اما شاید روزی مجبور شوم.»

این شهروند بهایی در ادامه‌ی گفتگو با کیهان لندن می‌گوید: «همه کسانی که می‌دانم بهایی هستند تا دوران دبیرستان و پیش‌دانشگاهی با بهترین نمرات درس می‌خوانند و با وجود آنکه می‌دانند حق تحصیل در دانشگاه را ندارند باز امتحان می‌کنند شاید روزی دولت بخواهد راه را برای ادامه تحصیل باز کد.»

بسیاری از شهروندان بهایی به دلیل منع تحصیل در ایران مجبور به مهاجرت از کشور شده‌اند و هم اکنون در دانشگاه‌های معتبر تحصیل می‌کنند. نسیم یکی از این افراد است که در آمریکا تحصیل می‌کند و دلیل مهاجرت خود را صرفا تحصیل می‌داند و قصد دارد پس از پایان دوران دانشگاه به ایران بازگردد. او می‌گوید: «باید تمام دلتنگی‌ها و ریسک را به جان بخریم تا تحصیل کنیم با این حال وقتی هم تحصیل کردیم و برگشتیم مشکل پیدا کردن شغل داریم.» نسیم می‌داند که در صورت بازگشت به ایران نمی‌تواند در ادارات دولتی شاغل شود و به گفته خودش «اشتغال در شرکت‌های خصوصی» تنها امید پیدا کردن شغل است. نسیم توضیح می‌دهد که علاوه بر اینها، بهائیان در ایران هر شغلی را نمی‌توانند داشته باشند به همین علت نیز هر رشته‌ای را نمی‌توانند انتخاب کنند و این یک محدودیت دیگر است.

فارِس، جوان بهائی دیگری که می‌دانست پس از ثبت نام و موفقیت در کنکور باز هم محروم خواهد شد، اصلا در آن شرکت نکرد و می‌گوید این موضوع او را بیشتر ناامید می‌کرد به همین علت به همراه خانواده از ایران خارج شده است. فارس همچنان سختی‌های دوران دانش‌آموزی را به خاطر دارد و امیدی نداشت که بتواند در ایران شغل دلخواه خود را داشته باشد. او دلیل این ناامیدی عمیق خود را چنین توضیح می‌دهد: «نه تنها خودم بلکه برادر و خواهرم و همینطور پدرم در ایران نتوانستند تحصیل کنند و برادرم وقتی در دانشگاه بهایی درس خواند باز هم نتوانست شغلی پیدا کند. من هم چند جایی کار کردم اما بارها برخوردهای نامناسب دیدم.».

مشکل تحصیل بهائیان، که به گفته‌ی برخی منابع بهایی تا کنون بیش از صدهزار نفر از آنان پس از انقلاب از ادامه تحصیل منع شده‌اند، در واقع روایت زندگی بدون آینده آنان در کشوری است که نه تنها خودشان بلکه آئین‌شان در آن به دنیا آمده است. بسیاری از آنان معتقد هستند تحصیل نکردن برای آنان یک توهین است و اوج تبعیض علیه آنها زمانی‌ست که در قانون اشاره به تحصیل برای «همه» مطرح شده است اما «بهائیان» که از این آب و خاک و فرهنگ و تاریخ هستند، جزو «همه» محسوب نمی‌شوند.

سازمان حقوق بشر ایران، ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۶: پنج زندانی که با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند در زندان مرکزی کرمانشاه (دیزل آباد) اعدام شدند.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز جاری، دوشنبه ۲۰ آذر ماه، پنج زندانی در زندان مرکزی کرمانشاه اعدام شدند. این پنج زندانی همگی با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند.

هویت یکی از زندانیان اعدام شده که تا لحظه تنظیم این خبر احراز شده «کیکاووس آشوری» بوده است. وی از ۱۵ سال پیش با اتهام قتل عمد بازداشت و به اعدام محکوم شده بود.

این پنج اعدام تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های رسمی اعلان نشده‌اند.

طبق گزارش واحد آمار سازمان حقوق بشر ایران ۱۴۲ اعدام از میان ۵۳۰ اعدام در سال ۲۰۱۶ با اتهام قتل عمد صورت گرفته است. عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

امید در اعماق نا‌امیدی برافروخته می‌شود؛ بنیاد این امید یک «نَه‌»ی ساده است. نه؛ آنچه را که شما می‌خواهید بر ما تحمیل کنید قبول نخواهیم کرد. آینده سرمایه‌داری مرگ انسانیت است. اما خشم ما، خشم اسلحه نیست؛ تفنگ سلاح آن‌ها است. خشم ما؛ خشم نپذیرفتن‌ها است: خشم بر‌آشفتگی.

در وضعیت کنونی بیشتر از هر زمان دیگری، جهان در آنِ ‌واحد به یک مسیر دوسویه می‌‌ماند؛ یک طرف از این مسیر بِسوی یک تاریکی می‌نگرد؛ به جهانی غم‌‌ا‌نگیز. جهان درهای بسته‌‌شده. جهان پایان زندگی‌ها، امکان‌ها و امیدها. این هنگامه ریاضت است. باید یاد بگیرید که با واقعیت زندگی کنید. اگر می‌خواهید زنده بمانید، باید مطیع باشید؛ باید از رویاهایتان دست بردارید. توقع نداشته باشید آن کاری که دوست دارید را انجام دهید و بتوانید زندگی کنید. صرف اینکه شغلی پیدا کنید خوش‌اقبال خواهید. شاید بتوانید تحصیل کنید، اما مشروط به اینکه والدینتان پول داشته باشند؛ و حتی در آن صورت فکر نکنید می‌توانید چیزهایی انتقادی مطالعه کنید. انتقاد از دانشگاه‌ها رخت بر بسته است. انتقاد به چه کار می‌آید وقتی همه می‌دانیم جهان به راه خود خواهد رفت؟ هیچ بدیلی وجود ندارد، جز واقعیت فرمانروایی پول؛ بنابراین رویاهایتان را فراموش کنید. تسلیم شوید؛ در پس‌مانده‌ هر حرفه‌ای که می‌توانید پیدا کنید، سخت کار کنید؛ در غیر این صورت منتظر باشید که زندگی‌تان به جستجو در سطل‌های زباله بگذرد، چراکه هیچ «دولت رفاه»ی[۱] برای حمایت از شما وجود نخواهد داشت. نگاه کنید، به یونان نگاه کنید و آگاه باشید، این همان «فقیر‌سازی»[۲] است که باید منتظرش باشید؛ این همان چیزی است که برای شما اتفاق خواهد افتاد، اگر تسلیم نشوید؛ این همان مجازاتی است که در مدرسه زندگی به بچه‌های نافرمان یاد داده می‌شود؛ به کسانی که بیش از حد امیدوارند؛ به کسانی که بیش از حد می‌خواهند.

این درس ناامیدی را دیمیتریس کریستولاس[۳] به خوبی یاد گرفت؛ کسی که چند هفته پیش در مرکز آتن در میدان سینتاگما [میدان قانون اساسی آتن] به خودش شلیک کرد؛ یک داروساز سابق ۷۷ساله که به‌واسطه «سیاست‌های ریاضتی»[۴] از حقوق بازنشستگی‌اش محروم شده بود. او گفته ‌بود «قبل از اینکه مجبور به گشتن سطل‌های زباله برای پیدا کردن غذا شوم نمی‌توانم راه‌حل دیگری جز پایان دادن به زندگیم پیدا کنم».

حتی اگر سرمایه این بحران را حل کند، بحران بعدی که بیشتر ویران‌گر است؛ چندان دور نخواهد بود. ما از شما سیاست‌مداران – بانک‌داران پیروی نخواهیم کرد، برای اینکه شما گذشته‌ مرده‌اید و ما آن آینده ممکن.

این است معنای ریاضت. این همان چیزی است که دولت‌های اروپایی و جهان – همه دولت‌ها، همه آن‌ها که همچون بندگان پولند؛ خواه آن‌هایی که آشکارا از موضع قدرت حرف می‌زنند، همانند دولت آلمان؛ خواه آن‌هایی که کارگزار ساده نظام بین‌المللی بانکی‌اند: همانند لوکاس پاپادموس و ماریو مونتی- می‌خواهند بر مردم تحمیل کنند. سیاست‌های ریاضتی فقط فقر را تحمیل نمی‌کنند؛ آن‌ها بال‌های امید را هم زخم می‌زنند.

این مسیری است که جهان در آن قرار دارد؛ اما آیا این همه چیزی است که وجود دارد؟ آیا راهی نیست که بتوانیم جهان پیرامون را به چرخش دربیاوریم؟ آیا جهان چهره دیگری ندارد؟ یک چهره متمایل به مسیری متفاوت؟ مرگ دیمیتریس کریستولاس با دو مسیر مواجه است: یکی از این مسیرها ناامیدی است؛ اما دیگر مسیر، امتناع از پذیرفتن ناامیدی است. او در یادداشت خودکشی‌اش می‌نویسد «به باور من جوانانی که هیچ آینده‌ای ندارند، یک روز سلاح دست می‌گیرند و خیانت‌کاران این کشور را وارونه در میدان سینتاگما به دار می‌آویزند؛ همانگونه که ایتالیایی‌ها موسولینی را در سال ۱۹۴۵ اعدام کردند.»

امید در اعماق نا‌امیدی برافروخته می‌شود؛ بنیاد این امید یک «نَه‌»ی ساده است. نه؛ آنچه را که شما می‌خواهید بر ما تحمیل کنید قبول نخواهیم کرد. نه؛ ما به ریاضت‌های شما باور نداریم. نه؛ ما نظم پول را نمی‌پسندیم. نه؛ ما پذیرای کشتن امید نیستیم. نه؛ ما نابرابری‌های زشت جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم قبول نخواهیم کرد، نه؛ ما جامعه‌ای را که ما را بِسوی نابودی‌مان هل می‌دهد قبول نخواهیم کرد ؛ و نه؛ ما سیاست‌های جایگزین را پیشنهاد نمی‌کنیم. ما نمی‌خواهیم مشکلات شما را حل کنیم چراکه تنها راه حل مسائل سرمایه، شکست ما است؛ آینده سرمایه‌داری مرگ انسانیت است. حتی اگر سرمایه این بحران را حل کند، بحران بعدی که بیشتر ویران‌گر است؛ چندان دور نخواهد بود. ما از شما سیاست‌مداران – بانک‌داران پیروی نخواهیم کرد، برای اینکه شما گذشته‌ مرده‌اید و ما آن آینده ممکن.

این است امید ما؛ ما یگانه آینده ممکنیم. اما آینده ممکن ما چیزی بیش از یک امکان نیست. تحقق آن بستگی به توانایی ما در تغییر جهان پیرامونمان دارد. ما چگونه می‌توانیم جهان پیرامون را دگرگون کنیم؟ دیمیتریس کریستولاس از اسلحه دست‌گرفتن جوانان و به دارآویختن سیاست‌مردان از تیرهای چراغ‌ برق صحبت می‌کرد. این ایده بیشتر رشد می‌کند و روز‌به ‌روز هم جذاب‌تر می‌شود و سیاست‌مداران جهان می‌دانند که این فقط یک فانتزی نیست: به همین دلیل است که در یونان می‌ترسند به خیابان‌ها بیایند، به همین دلیل است که در سرتاسر جهان، قدرت و سلاح بیشتری به پلیس می‌دهند. با این‌وجود، با اسلحه نیست که ما می‌توانیم جهان را تغییر دهیم و چیزی تازه خلق کنیم؛ بلکه خشم ما یک نوع متفاوت است.

خشم و عشق: پذیرا نباشید و خلق کنید؛ این تنها راهی است که ما می‌توانیم جهان اطرافمان را تغییر بدهیم. عشق دست در ‌دست خشم گام برمی‌دارد. از امتناع‌ها، بهاران را پدید بیاورید. ما روح یک جهان جدیدیم که به‌واسطه زشتی‌های ناپاک قدیمی به پیش می‌رود. خشم ما، خشم اسلحه نیست؛ تفنگ سلاح آن‌ها است. خشم ما؛ خشم نپذیرفتن‌ها است: خشم بر‌آشفتگی. این افراد؛ سیاست‌مدران و بانک‌داران که فکر می‌کنند می‌توانند با ما مثل أشیا برخورد کنند، کسانی که فکر می‌کنند می‌توانند جهان را نابود کنند و برای انجام این کار یک لبخند هم بزنند چه کسانی هستند؟ آن‌ها بندگان پولند، مدافعان فرومایه و فاسد یک سیستم روبه افول. چگونه جرات می‌کنند که تلاش می‌کنند زندگی ما را از ما دور کنند، چگونه جرات می‌کنند اینگونه با ما رفتار کنند؟ ما نمی‌پذیریم.

ما روح یک جهان جدیدیم که به‌واسطه زشتی‌های ناپاک قدیمی به پیش می‌رود. خشم ما، خشم اسلحه نیست؛ تفنگ سلاح آن‌ها است. خشم ما؛ خشم نپذیرفتن‌ها است: خشم بر‌آشفتگی.

ما خروش یک نَه بزرگیم که در جهان طنین می‌افکند، اما نافرمانی ما ناچیز است مگر اینکه به‌واسطه ایجاد یک آلترناتیو حمایت شود. «نَه»ی ما به دنیای قدیم تداوم نمی‌یابد مگر این که ما یک جهان تازه -اینجا و هم‌اکنون- خلق کنیم. خشم امتناع ما، به خلق کردن‌های جدید تبدیل می‌شود. «دموکراسی نیابتی»[۵] [نمایندگی] شکست خورده است و ما یک دموکراسی واقعی را در میدان‌هایمان، میتینگ‌هایمان و خواست‌هایمان برپا می‌کنیم. سرمایه قادر به ارائه اصول زندگانی نیست و ما شبکه‌های حمایت مشترک را ایجاد می‌کنیم. پول نابود می‌کند و ما می‌گوییم «نه، باید یک راه دیگر و منطق متفاوتی برای باهم بودن خلق کنیم» و پس اعلام می‌کنیم «نَه به خانه‌های بدون برق»؛ و برای اتصال به منابع برق آن‌زمان که قطع می‌شود، سازماندهی می‌کنیم. گردآورندگان بدهی می‌آیند تا خانه‌هایمان را از ما بگیرند و ما تظاهرات‌های گسترده برای متوقف ساختن آن‌ها سازماندهی می‌کنیم. مردم گرسنه می‌مانند و باغ‌های محله‌ای را ایجاد می‌کنیم. میل به سود انسان‌ها و دیگر موجودات را قتل عام می‌کند و ما مناسبات تازه، راه‌های نوینی برای انجام کارها ایجاد می‌کنیم. سرمایه ما را به دور از خیابان‌ها و به خارج از میدان‌ها می‌راند و ما تصرف می‌کنیم.

همه این‌ها ناکافی‌اند، امتحانی‌اند، اما راه به پیش رفتن همین است؛ این است چهره دیگر جهان کنونی؛ این جهان تازه‌ای از بازشناسی دوسویه، در تلاش برای متولد شدن است. شاید ما هنوز نمی‌توانیم سراسر جهان را آنگونه که می‌خواهیم تغییر بدهیم، اما می‌توانیم خلق کنیم و ایدر -اینجا و اینجا و اینجا و هم‌اکنون- هستیم؛ ما در حال ایجاد تَرَک‌هایی در نظام هستیم و این شکاف‌ها رشد، گسترش و تکثیر می‌یابند و باهم‌دیگر برون می‌ریزند. ما بسته شدن شب بر انسانیت را بر نمی‌تابیم. ما می‌توانیم متوقفش کنیم و چنین خواهیم کرد؛ ما باید جهان را دگرگون کنیم.

 

پی‌نوشت:

[۱]. welfare state

[۲]. impoverishment

[۳]. Dimitris Christoulas

[۴]. austerity measures

[۵]. Representative democracy

منبع: گاردین

سازمان حقوق بشر ایران، ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۶: یک زندانی که به اتهام قتل یک مامور نیروی انتظامی به اعدام در ملأ عام محکوم شده بود جهت اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شد.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، یک زندانی در زندان مرکزی اصفهان جهت اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شد. این زندانی متهم است فروردین ماه ۱۳۹۵ هنگام حمل مواد مخدر، در شهرستان نایین مرتکب قتل یک مامور نیروی انتظامی به نام “اصغر قضاوی” شده است. وی در یک گروه پنج نفری بازداشت و به اعدام در ملأ عام محکوم شده بود.

گفته می‌شود حکم این زندانی قرار است صبح روز آینده در شهرستان نایین و در انظار مردم به اجرا در آید.

گفتنی است به گزارش نهاد آمار سازمان حقوق بشر ایران، سال گذشته میلادی در ایران ۳۳ نفر در ملأ عام و اغلب در حضور صدها شهروند از جمله کودکان اعدام شده‌اند. این موضوع همیشه مورد انتقاد شدید فعالان حقوق بشر و جامعه شناسان قرار داشته است.

مطلب زیر توسط یکی از ساکنین شهر چابهار بنام عقیل زاغی لنگرودی، نوشته شده است که در سایت های داخل کشور منتشر شده و با اندکی ویرایش بازنشر می شود. چون به نکته بسیار مهمی اشاره می کند؛ زیرا از چابهار تا چابهار فاصله زیادی وجود دارد که رئیس جمهور مثل بسیاری از مقامات ارشد دولتی که به چابهار سفر می کنند آن را ندید یا نخواست که ببیند:

جناب آقای روحانی خوش آمدید، چابهار را دیدید؟ زیبا بود؟ خوش گذشت؟ ولی حرف های برای گفتن است که شنیدنش برایتان خالی از لطف نیست. نگین شرق کشور؟ دروازه ملل! دریای اقیانوسی! هم عرض جغرافیایی با خلیج میامی امریکا! 8.5 میلیون تن ظرفیت بارگیری اسکله! امکان توسعه تا صدها میلیون تن دیگر! هوا عالی! زمین پاک! دریا بی انتها! سرزمین موج و مرجان و صدها صفت تو خالی دیگر!

و اما آدمها! آدمها کمی خسته ، ناتوان، رنجور، فقیر، غمگین مثل همان ها که در شمال و جنوب، شرق و غرب کشور دیدی. عذر خواهی ام را بپذیر جناب رئیس جمهور اگر کمی خاطرتان را می آزارم! کامتان همیشه شیرین اما کاممان تلخ… تلخ است شاید ندانی! شاید نگویند! شاید نبینی!آنجایی که شما اسکان یافتی و آن اسکله ای که افتتاح کردید چابهار نبود! آن تصاویر واسلایدهایی که از پیشرفت و توسعه نشانت دادند نشانی از شهر و مردمان نداشت! آن همه زرق و برق و آن همه دیدنی! مکران نبود! چابهار فاصله ای قریب با آن نمادهایی که دیدی داشت، کافی بود برنامه ریزان سفرتان با اندکی انصاف شما را فقط کمی به سوی شهرمان هدایت میکردند! شاید کمتر از چند صد متر … تا ببینید ! تا درک کنید ! تا درد بکشید!

می گویم شهرم چون سالها زندگی در اینجا برایم غیرت شهروندی ساخته است. کاش نیم نگاهی به شهرم میکردی ! کاش کپرها را در دل شهر میدیدی ! کاش مدارس کپر نشین شهرمان را می دیدی! کاش میدانستی بی آبی یعنی چه؟ کاش صورت آفتاب سوخته فرزندان معصوم این سرزمین و دستان پینه بسته مادران و پدران این دیار را هم نشانت میدادند. راستی میدانی کپر چیست؟ یا کپرنشین کیست؟ می دانی مدرسه کپری یعنی چی؟ تازه در همین شهر که اکثریت مردم آن یعنی ۶۵ درصد جمعیت حاشیه نشین هستند و در فقر مطلق زندگی می کنند، هزاران کودک حتی از مدرسه کپری هم محروم هستند و هرگز رنگ کتاب و مدرسه را ندیده اند.

میدانی فقر چیست؟ میدانی کمبود امکانات یعنی چه؟ دلمان پر درد است …میدانی درد یعنی چه؟ راستی چه عکس سلفی زیبایی با آن کشتی غول پیکر بنام الوان برای مصرف داخلی و بین المللی گرفته ای! کاش می آمدی و می بردمت زیباترین عکس سلفی دنیا را برایت میگرفتم! با کودک کپر نشین شهرمان! با مادر دلسوخته روستانشین! با صیاد محتاج به نان شب! با پدرماهیگیر شرمسار از فرزندان! با فقر! با بیماری و بی بیمارستانی، با سیه روزی و بدبختی! کاش می دانستی در این شهر دزدی و رانت خواری و فساد بیداد می کند. امروز در خبرها خواندم رای برائت برای ۸۳۹ متهم اقتصادی (بخوان رانت خوار و فاسد) سیستان و بلوچستان صادر شده است (۱). در حالیکه جوانان بلوچ برای نوشتن یک مطلب اعتراضی ساده سالها زندانی و شکنجه می شوند.

زبیاترین عکسهای سلفی دنیا را میتوانی اینجا در میان دهها هزار حاشیه نشین فقر و بینوا بگیری! میتوانی به یادگار بعدها! بگویی به دیاری رفتی که مردمانش نجیب بودند و فقیر .. مردمانش غم نان داشتند و مسولینش غم جان! مردمانش با سیلی صورتشان را سرخ کردند و مسولین سرخی گونه های تجمل را نشانت دادند! دلمان پردرد است، کاش می فهمیدی! کاش میدیدی! و اما کلام آخر:

گاهی لبخندهایت جلوی دوربین ها بد آزارم میدهد جناب رئیس جمهور!

یادداشت ازعقیل زاغی لنگرودی (مسئول روابط عمومی شرکت ملی پخش فراورده های نفتی منطقه چابهار)

رفرنس:
۱ ـ https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/09/20/1597558/%D8%B5%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-839-%D9%85%D8%AA%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

این که چرا ترامپ حالا و به شکل تقریبا ناگهانی بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیلی ها برسمیت شناخت و این که چه نسبتی با استراتژی منطقه ای و رویکردتاکنونی آمریکا به عنوان میانجی صلح بین فلسطین و آمریکا دارد، اینک به یک پرسش مهم تبدیل شده است. بدیهی است که پاسخ حتی الامکان درست و دقیق پرسش با توجه به گره کور کلاف درهم پیچیده مناقشات و بحران های عدیده حاکم بر منطقه و واکنش ها و پی آمدهای مهم ناظربراین تصمیم، می تواند به درک بهتر از تحولات آتی منطقه ای که ترامپ و دولت آمریکا از کنش گران مهم آن است کمک کند و البته در همین رابطه بین رسانه ها و مفسران پاسخ ها و تاکیدات متفاوتی وجود دارد. در این نوشته به شکل فشرده ای به مهمترین دلایل و نکات دخیل در این تصمیم گیری و پی آمدهای آن اشاره خواهد شد… گرچه پرونده این بحث تا روشن شدن همه وجوه و رفع ابهامات این تصمیم هم چنان بازخواهد بود:
الف– چنان که می دانیم این تصمیم ترامپ با اسقبال کنگره هم مواجه شده است و عملا و عمدتا حمهوری خواهان و حتی تاحدی حزب دموکرات هم پشت آن است. یعنی موقعیت متزلزل ترامپ را در طبقه سیاسی حاکم تقویت می کند.
ب– البته فواید جنبی هم چون تحقق وعده انتخاباتی و جلب حمایت آوانچلیست ها “مسیحیان صهیونیسم” و یا بخش مهم و متنفذی از یهودیانی که از او حمایت مالی وسیاسی فعال کردند و می کنند هم دارد.. یعنی طبق این دو فقره دلیل تا آنجا که به داخل خود آمریکا مربوط شود در مجموع به نفع اوست؛ گرچه مخالفین فعالی هم دارد. اما ددرسطح جهانی برعکس اس، یعنی موقعیت او را بیش از پیش به چالش می کشد. با این همه کسی که صریحا می گوید، در همه چیز نخست آمریکا، نمی تواند برای افکارعمومی جهان چندان ارزشی قائل شود، و الا به آن آسانی از پیمان محیط زیست و. یونسکو و … خارج نمی شد و یا با توئیت کردن های آن چنانی به جنگ افکارعمومی نمی رفت. اشتباه و خطای لپی در کارنیست و به سخره گرفتن افکارعمومی جهان از پی آمدهای اجتناب ناپذیراستراتژی جهانی ترامپ است. بنابراین بطورکلی ترامپ همانطور که در موردبرجام و یا پیمان پاریس و یا ترانس پاسیفیک و مهاجرین … عمل کرد در این مورد هم از همان اول مصمم بود و آمده بود که شناسائی و اانتقال سفارت به تل آویو را که بزعم وی رؤسای جمهوری بی عرصه و ترسوی قبل از وی تنوانسته بودند مصوبه کنگره را اجرائی کنند، اجراکند. تلف کردن وقت حول موضوعاتی مثل میانجی گری صلح که مستلزم حفظ چندجانبه گراپی و تداوم همان سیاست های “کهنه” گذشته است اساسا با رویکرد عمومی دولت جدید آمریکا خوانائی نداشت و بیشتر میزاث گذشته و و بال گردن بود تا سیاست موردنظرخودوی که باید هرچه زودتر شر آن را از سرخود وا می کرد. با این همه پیچیدگی های بحران های منطقه و بویژه مبارزه با اولویت داعش و شرایط بهم ریخته منطقه بود که موجب شد ولو بطورتاکتیکی و مصلحتی آن را به تعویق بیاندازد و در این فرصت تلاش کند با فریب مردم منطقه و جهان و فلسطین، شانس خود را با سودای صلح به عنوان بزرکترین “دستاورد قرن” به داو بگذارد. که در عین حال راه را برای دوقطبی کردن منطقه حول استراتژی اصلی خود بین ایران و سایرکشورهای مطنقه خود هموارترکند. گرچه در واقعیت امر شانس آن با کاسته شدن محسوس فشار به اسرائیل حتی کمتر از رؤسای قبلی آمریکا بود.

اما به نظر می رسد که سه موضوع در منطقه موجب شد که سریعا به سیاست اصلی و واقعی بر گردد و آن را در دستورقراربدهد:
یکی مربوط به دشواری و پیچیدگی واقعی و مزمن بودن خودمساله و بحران فلسطین و اسرائیل و ناکامی اش در عدم پیش رفت صلح و پیش برد پروزژه دو دولت و دو کشور بود. او متوجه شد که خواست اسراپیل و فلسطین را نمی توان باهم جمع کرد و او کسی نیست که بتواند این کار را که مستلزم فشارمضاعف به اسرائیل بود به سرانجام برساند. دوم واقعه شکست داعش و اعلام پیروزی بود. تاکنون بدلیل آن که جنگ با داعش را به عنوا ن اولویت اول خود تعیین کرده یود نمی خواست که با شناساپی بیت المقدس اوضاع را بهم بریزد. مساله سوم: ازمدت ها پیش ترامپ و تیم مشاورانش سیاست های رژیم ایران را به عنوان مهم ترین خطر برای منافع و نفوذ آمریکا و متحدین منطق ای خود، اعراب و اسراپیل، عنوان کرده بود. در حالی که هنوز جنگ علیه داعش ادامه داشت، به موازات آن مشغول آماده ساختن شرایط منطقه برای پیش برداستراتزی منطقه ای خود یعنی ایجاد و آماده سازی بلوک بندی منطقه ای علیه ایران بود. بخصوص روی یک قطب عربی با نقش عربستان سرمایه گذاری می کرد. بدیهی است که با اعلام پیروزی بر داعش( که تقریبا هم زمان از زبان ترامپ و روسیه و سوریه و ایران و هم عراق شنیده شد و هرکدام به فراخوراهداف خود ). باین ترتیب دوره پساداعش با شرایط تازه و دستورکارهای تازه همراه گشت. طبق این استراتژی نه فقط از جنبه سیاسی و تبلیغاتی بلکه بطورعملی هم دیگر می بایست اولویت نخست به سمت و سوی ایران به عنوان آماج اصلی کمانه می کرد. اما ضمنا در این مدت برای ترامپ و مشاورین او روشن شد که با طناب بلوک کشورهای عربی به رهبری عربستان نمی توان به چاه رفت و به مقابله مؤثر با نفوذایران پرداخت. چرا که عربستان نشان داد چه به لحاظ بحران های داخلی و چه معضلات منطقه ای و ناکامی هایش (در لبنان و یمن و سوریه و یا د ر قطر و …) دارای آمادگی لازم و بالفعل برای ژاندارمی نیابتی منطقه و پرکردن خلا نیست که خود وبال گردن آمریکاست. که البته دولت آمریکا به شکل ضمنی و اخیرا با صراحت بیشتر ناخرسندی خود را از سیاست های ناپخته و نسیجیده آن رسما اعلام کرده است (درمورد یمن و محاصره و… یا لبنان و… یا محاصره قطر….) .. و این درحالی است که ترکیه نبر به عنوان یک متحدمنطقه ای مهم و عضوناتو مدتی است با انواع مانورها و ازجمله خریداس اس ۴۰۰ ار روسیه و مشارکت در بلوک موازی حاضرنیست صرفا در زمین آمریکا بازی کند که خود دلایل متعددی دارد که یکی از آن ها اتحادآمریکا با کردهای سوریه و حمایت تسیحاتی و سیاسی از آن ها بوده است. گرچه آمریکااخیرا با پایان چنگ با داعش وعده هائی در این مورد به دولت ترکیه داده است ولی نه تا آن حد که بتواند رضایت کامل او را جلب کند. در حقیقت برای قراردادن ترکیه در چهارچوب ناتو و سیاست های موردنظر، دولت آمریکا به اشکال گوناگون به ابرازناخرسندی و ایرادفشارهائی نسبت به ترکیه پرداخته است. چنان که اخیرا با گشودن پرونده نقض تحریم های بحران هسته ای و تجارت غیرقانوی با ایران، که سودهای نجومی و سرشاری را نصیب ترکیه کرده، رسیدگی به آن ها را در دستورکارخود قرارداده است تا با تفهیم اتهام به دولت ترکیه این متحد و عضومهم ناتو را باصطلاح براه آورد و در اینده ای که قراراست فشارهای تحریمی تازه ای به ایران وارد شود، دیگر جرئت نکند تحریم های موردنظرآمریکا و احتمالا غرب را بشکند. مصر هم به عنوان یک کشورمهم عربی وضعیتش روشن است. همه این ها باعث شد که ترامپ و مشاورانش به این نظر برسند که تعویق بیش از این شناساپی بیت المقدس وقت تلف کردن است. چون هم چشم اندازنزدیکی برای توافق و صلح وجودندارد و هم مبارزه با داعش اساسا به هدفش رسیده و مهم تر از آن ها، بلوک عربی هم به خاطراختلافات و بحران هائی که خود با آن مواجهند آشفته بوده و فعلا قادرنیست که باراصلی استراتژی جدید منطقه ای را به دوش بگیرد. لاجرم به این نظر می رسد که الان فرصت مناسبی برای برسمیت شناختن پایتخت ادعائی اسرائیل فراهم شده است که نباید از دست برود. از آن جا که عملا اسرائیل مهم ترین و محکم ترین و قوی ترین متحدآمریکا در منطقه است با شناسائی بیت المقدس و جلب حمایت راست ها و تقویت موقعیت ناتانیاهو، می تواند هم موقعیت داخلی خود در داخل آمریکا را تقویت کند و هم با افزایش مداخله و نقش آفرینی اسرائیل در منطقه در دوره پساداعش و در همکاری بیشتر با کشورهای عربی بهتر می توانند با نفوذ و توسعه طلبی ایران به عنوان خطرعمده و پرکردن خلا منطقه ای مقابله کنند. تصوردولت آمریکا و مشاوران ترامپ آن است که علیرغم نارضایتی ها و موج های عتراضی علیه شناسائی بیت المقدس، گرایش عمومی اکثرمتحدین عرب آمریکا به عمده کردن خطرایران نسبت اسرائیل دست بالا را دارد و خواهند توانست با کوبیدن بر طبل ایران موج های نارضایتی را کنترل کنند.

با این همه یاید افزود که اولا این قماری است که معلوم نیست برنده اش کیست. چرا که نه فقط با افروختن خشم و تحمیل تحقیر بر مردم منطقه زمینه های رشدجریانات بنیادگرای را فراهم می کند و باصطلاح خوراک ایدئولوژیک برای آن ها فراهم می کند بلکه حتی مستمسک جدیدی برای رژیم هائی مثل ایران فراهم می کند و ثانیا گرچه برآمد دیده ای بنام ترامپ از جمله واکشی است به افت و بحران هژمونی دولت آمریکا، اما این واکنش الزاما به معنی پاسخ به آن نیست و اساسا دولت جذیذآمریکا لاقل فعلا و تا اطلاع ثانوی دیگر خواهان آن نوع هژمونی ۷۰ سال گذشته نیست. امریکا اکنون می خواهد از زیرتمامی آن بارها و تعهدات آن نوع هژمومی خود را خلاص کرده و با افزایش وزن و اقتدارخود و یکه تازی اقتصادی و سیاسی و نظامی، قدرت چانه زنی خود را بالاببرد و از همین منظر دینا را بزیر”هژمونی” خود در بیاورد…

*- آمریکا چرا بیت المقدس را پایتخت اسرائیل خواند؟
*- پایان یک خودفریبی بزرگ! لحظه مواجهه با حقیقت تلخ!


بخش نخست
مقدمه:
سیاست با دزدی، زور، سرکوب و اقتصاد و……هم پیوند است و با معامله در بازار و دوزوکلک در بیشتر موارد شانه به شانه اند. سلطه یافتن افراد بر مبنایِ اقتصادِ محض نیرنگی هراس انگیز خواهد بود اگر چنانچه این افراد با تن ندادن به قواعد حوزه سیاست از مسئولیت پذیری و پاسخ‌گویی در مقابل انظار طفره روند. مبادله و معامله اقتصادی به هیچ روی از این امکان بر کنار نیست که یکی از طرفینِ معامله ضرر بدهد و هیچ بعید نیست که نظامی از قراردادهای دو‌جانبه سرانجام به نظامی از بدترین شکلِ بهره کشی و سرکوب بدل گردد.
وقتی استثمار شدگان و سرکوب شدگانِ چنین وضعی می کوشند از خود دفاع کنند، ابزارهای اقتصادی به هیچ روی به کمک شان نمی آید. مانند خورشید آشکار است که صاحبان قدرتِ اقتصادی هرگونه تلاشی را برای تغییر مقام و موقعیت خویش به مدد تمهیداتِ غیر اقتصادی «خشونت و جنایت» جلوه دهند و به دنبال روش‌هایی به منظور خنثی کردن آن تلاش‌ها بگردند. و این‌گونه است که آن ساختِ آرمانیِ جامعه‌ای استوار بر مبادله و قراردادهای دو جانبه، و با ذاتی صلح آمیز و عادلانه به این نحو خودبخود فرو می پاشد.
نابختیاری این است که رباخواران و رشوه گیران هم به تخطی نا پذیریِ قراردادها تمسک می جویند و سنگِ حکمِ«Pacta sunt servanda,به پیمان نامه ها احترام باید گذاشت » را به سینه می زنند!
این عبارت لاتینی در‌واقع به معنای این است که «پیمان ها قابل احترام اند» و یا به بیانی دیگر قراردادها لازم الاتباع هستند. اساساً این امر جزو اصول پایهِ قانون مدنی و قانون بین الملل است که در ترازی عمومی‌تر متناظرِ عهد و پیمان های خصوصی است. (ماده 10 قانون مدنی ایران در این باره تصریح می نماید: «قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نموده اند،…….نافذ است.»)و ایضاً براین مهم تأکید دارد که عهدهای بسته شده ومفاد هر پیمان به منزله قانون است که برای طرفینِ پیمان، تعهد می‌آورد و عدم تعهد به التزاماتِ یک پیمان خود به منزله نقض یک «قانون» است.
به هر روی قلمروِ مبادله و قرارداد، محدودیت‌ها و مقوله‌های ویژه خود را دارد، و این گونه نیست که هر چیزی دارای قسمی ارزش مبادله باشد. مبلغ رشوه را هر قدر که می‌خواهید بالا برید.تفاوتی ندارد، ارزشِ آزادیِ سیاسی و استقلال سیاسی را هیچ‌گاه نمی توان با پول تعیین کرد.
تاریخچه تحریم ­­ها علیه ایران
تعریف تحریم
تحریم‌های اقتصادی؛ مجموعه اقدامات خرابکارانه ای است که ضمن دستکاری در روابط و همکاری‌های اقتصادی، تأمین اهداف سیاسی خاص را مطمح نظر دارد. تحریم اقتصادی اقدام برنامه‌ریزی شده یک یا چند دولت از طریق محدود کردن مناسبات اقتصادی برای اعمال فشار بر کشور هدف با مقاصد مختلف سیاسی است. بنابراین تحریم یا سانکسیون (Sanction)، نوعی جریمه است که با هدف واداشتن تحریم شونده به اطاعت از اراده مطلوب سیاسی صورت می‌گیرد، مانند:تحریم‌ها علیه ایران!
نخستین تحریم جامع سراسری علیه ایران، تحریم ایران از سوی انگلستان در واکنش به انتخاب دکتر محمد مصدق به وزارت بود که وی هدف ملی سازی صنعت نفت را دنبال می‌کرد. بنابراین نخستین قطعنامه شورای امنیت علیه ایران در زمان نخست وزیری محمد مصدق و بمنزله واکنش علیه ملی شدن صنعت نفت ایران صادر شد.
همچنین آمریکا نیز در سال (1980) تحریم های اقتصادی وسیعی را در واکنش به تسخیرسفارت خود توسط دامشجویان خط امام(!) در تهران علیه ایران وضع نمود. که (1،3،1359) رسما آغاز حصر اقتصادی علیه ایران را اعلام نمود.
این تحریم تنها تحریم اعمالی آمریکا علیه جمهوری اسلامی نبود بل، سرآغازی بر داستان پر فراز و فرود تحریم های ایران بود به گونه ای که در دوره زمامداری بیل کلینتون، روند تحریم های ایران شدت گرفت یعنی در سال (1995)، آمریکا اقدام به وضع تحریم‌هایی نمود که به موجب آن شرکت‌های نفتی آمریکایی از سرمایه‌گذاری در طرح‌های نفت و گاز ایران منع شده بودند. نیز روابط بازرگانی با ایران نیز یک‌جانبه قطع گردید. (تحریم داماتو و ایلسا)
اما از سال (2001)، دو پدیده جدید در عرصه سیاست تحریم اقتصادی نمودار شد:
نخست، پیدایش و گسترش تحریم اقتصادی علیه افراد و سازمان های غیر دولتی؛
دوم، گسترش فزاینده تحریم های هوشمند.
بی شک پرونده هسته ای ایران از دیگر عوامل برجسته ای است که موج تازه ی تحریم ها را علیه جمهوری اسلامی روان ساخت. در تاریخ ( 1381،5،23)، ایران در سطح گسترده ای به موازات گسترش کیفی، گسترش کمی را تجربه کرد.
– نگاهی گذرا به عوامل و علل اعمال تحریم ها علیه ایران.
– تحریم های ایران بر اساس عامل تحریمی
1- تحریم های شورای امنیت سازمان ملل
قطعنامه‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته‌ای ایران افزون بر آنکه مجموعه تحریم‌های تازه ای را علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب رساند، چوکات قانونی نویی را در اختیار آمریکا قرارداد تا حلقه تحریم‌های یکجانبه خود علیه این رژیم را تنگ‌تر نماید. پس از محکومیت برنامه هسته‌ای ایران طی شش قطعنامه شورای امنیت، موضوع برنامه هسته‌ای ایران ابعادی بین المللی به خود ‌گرفت. البته این تحریم‌ها به طور مستقیم اقتصاد ایران را مورد هدف قرار نمی‌داد اما در عین حال این تحریم ها به منظور آسیب به اقتصاد ایران طراحی شدند. به عنوان نمونه: همواره ادعا شد که تحریم بانک سپه و کشتیرانی ایران، تنها به جهت ارتباط های مشکوک این دو نهاد با پرونده هسته‌ای ایران صورت گرفت.

2- تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی(تحریم‌های اعمال شده توسط دولت و کنگره ایالات متحده آمریکا)؛
با امعان نظر داشتن به فهرست تحریم‌های وضع شده از سوی ایالات متحده آمریکا علیه ایران می‌توان دریافت که به طور کلی این قوانین به دو دسته تقسیم می‌شوند: تحریم‌هایی که توسط کنگره وضع شده‌اند؛ همچنین تحریم هایی که توسط شخص رئیس‌جمهور تدوین شده و به «فرمان اجرائی» مشهورند.
تحریم‌هایی که بر اساس فرمان اجرایی رئیس‌جمهور وضع شده‌اند، بنابر اختیاراتی هستند که قانون اختیارات اضطراری اقتصادی (IEEPA) به رئیس‌جمهور می‌دهد تا بر اساس این قانون، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا بتواند هر زمان که وضعیت اضطراری را در رابطه با یک کشور تشخیص دهد، محدودیت‌هایی را در خصوص تبادلات اقتصادی با آن کشور اعمال کند. دولت ایالات متحده آمریکا از( مارس 1995) از این اختیار در رابطه با جمهوری اسلامی استفاده کرده و چنین وضعیتی را در خصوص تهران اعلام کرد.
تعدادی از فرامین اجرایی رئیس جمهوری امریکا
1- فرمان اجرائی شماره (13382) که در سال( 2005) و توسط جرج دبلیو بوش امضا شد. به استناد این قانون، معامله با افراد و نهادهایی که در صنعت هسته‌ای ایران نقش و فعالیت دارند منع شده و اموال این افراد – نهادها در آمریکا مسدود می‌شود. در نتیجه گرچه شاید لغو این قانون به توسعه صنعت هسته‌ای ایران کمک کند، اما به طور کلی بر اقتصاد ایران تاثیر شگرفی ندارد.
2- دومین مورد، فرمان اجرائی شماره (13622) است که بر اساس آن، تحریم‌هایی علیه شرکت‌های مرتبط با صنعت پتروشیمی ایران اعمال شد. این تحریم‌ها به بهانه قطع منابع مالی بخش پتروشیمی ایران که دومین منبع درآمد ایران به شمار می‌رود، اجرائی شده و وزارت امور خارجه آمریکا هر از گاهی برخی شرکت‌های پتروشیمی را به دلیل وارد شدن آگاهانه در معاملات عمده به منظور خرید یا دریافت محصولات پتروشیمی از ایران بر اساس این قانون تحریم می‌کند. طبیعی است که چون ایران همچنان به منابع نفتی خود برای تامین سرمایه‌های اقتصادی خود نیازمند است، هر قانونی که صنایع پتروشیمی را هدف بگیرد، بر اقتصاد ایران بسیار تاثیرگذار است.
3- از دیگر تحریم‌های تاثیرگذار بر اقتصاد ایران، همانا فرمان اجرائی شماره (13599) است که به طور مشخص تحریم بانک مرکزی ایران را هدف گرفته و مقرر می‌دارد که دارایی‌های آن در قلمرو آمریکا باید توقیف شود. قانون یاد شده به دولت آمریکا این اختیار را می‌دهد که اگر تایید کند که بانک مرکزی ایران به تامین مالی تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی نمی‌پردازد یا سپاه پاسداران یا سایر اشخاص تحریم‌شده در دستورهای اجرایی (13224 و 13382) را حمایت مالی نمی‌کند، ‌ این تحریم را ملغی نماید. به‌ بیانی دیگر، در این‌خصوص، دولت آمریکا نمی‌تواند تحریم را راسا ملغی نماید اما این اختیار را دارد که در صورتی که امور مورد نظر را تایید نموده، تحریم بانک مرکزی را لغو نماید.
4- فرمان اجرائی شماره (13608) که بر حسب این دستور اوباما، افراد غیر آمریکایی که تحریم‌های ایران و سوریه را نقض کرده‌اند از ورود به خاک ایالات متحده محرومند و انجام برخی تراکنش‌ها با این گروه ممنوع است نیز جز قوانینی است که شاید دولت آمریکا پس از توافق هسته‌ای لغو نماید، گرچه بر اساس ارزیابی گروه بحران، این تحریم‌ها نتوانسته بر اقتصاد ایران تاثیر شگرفی داشته باشد اما در ظاهر در تسهیل تعاملات بین‌المللی موثر خواهد بود.
5- فرمان اجرائی شماره (12190) که توسط جیمی کارتر صادر شد و تمام دارایی‌ها و منافع تحت مالکیت دولت ایران، تشکیلات وابسته و مجموعه‌های تحت کنترل آن و همین طور بانک مرکزی ایران که در قلمرو قضایی ایالات متحده قرار دارد یا در اختیار افراد تحت حوزه قضائی ایالات متحده هستند یا قرار می‌گیرند را مسدود کرد. از سال (1979)تاکنون، تمام روسای‌جمهوری ایالات متحده همه ساله ایران را «تهدیدی خارق‌العاده و غیر عادی» برای «امنیت ملی، سیاست خارجی یا اقتصاد» آمریکا خوانده و به این بهانه قانون “وضعیت اضطراری علیه تهران” را تمدید کرده‌اند.
6- فرمان اجرائی شماره( 13224) که به موجب آن، تراکنش‌های مالی با افرادی که از تروریسم حمایت می‌کنند، یا به انجام اقدامات تروریستی تهدید می‌نمایند و یا مرتکب این اقدامات می‌شوند منع گردیده و دارایی‌های این افراد را نیز مسدود می‌کند.
ـ تعدادی از قوانین مصوب تحریمی
به موجب قوانین ایالات متحده، اوباما می‌توانست اجرای هر قانونی از کنگره را به مدت (6) ماه به تاخیر بیاندازد اما آن چه توسط کنگره تصویب شده و قانونی مدون است.
1- قوانینی که تحت عنوان “اختیارات دفاع ملی” در سال (2012 و 2013) به تصویب رسیده است، بر بخش‌های مالی ایران محدودیت‌هایی را اعمال می‌کند؛ از جمله این که بانک‌های خارجی را تهدید می‌کند که در صورت خرید یا فروش “نفت یا فرآورده‌های نفتی” از یا به ایران، از ارتباط با سیستم مالی آمریکا محروم خواهند شد و از این رو بر تراکنش‌های نفتی ایران و منبع درآمد جمهوری اسلامی بسیار تاثیرگذار است.
2- قانون “منع گسترش تسلیحات هسته‌ای توسط ایران” و قانون “منع دستیابی ایران، کره شمالی و سوریه به تسلیحات کشتار جمعی” از جمله این موارد هستند.
3- به موجب بخش (311) قانون میهن‌دوستی آمریکا، کشورهایی که به پول‌شویی متهم هستند، از تراکنش‌های مالی بین‌المللی محروم می‌شوند و ایران نیز جز کشورهایی است که در سال (2011) به پول‌شویی متهم شده است. این قانون به شدت ایران را در تراکنش‌های بین المللی محدود می‌کند.
4- قانون کاهش تهدیدات ایران (TRA) و قوانین حقوق‌بشری سوریه نیز یکی دیگر از قوانینی است که چون هدفش محدود کردن توانایی ایران در استفاده از درآمدهای نفتی حاضر در موسسات مالی خارجی و ممانعت از بازگرداندن آن درآمدها به ایران است، از سال (2012) تاثیر شگرفی بر اقتصاد ایران داشته است.
5- کنگره آمریکا به دلیل وابستگی درآمدهای دولت ایران به درآمد فروش نفت و وابستگی اقتصاد ایران به واردات کالا و به‌طور خاص بنزین، در ادامه تصویب قطعنامه( 1929) شورای امنیت سازمان ملل، « قانون جامع تحریم‎ها، مسئولیت‌پذیری و محرومیت ایران CISADA» را تصویب کرد که با امضای اوباما در(1،7،2010) به مرحله اجرا در آمد. بر اساس تنها بخشی از این قانون شرکت‎هایی که بیش از (20) میلیون دلار در بخش نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کنند یا سالانه بیش از پنج میلیون دلار در سال بنزین به ایران بفروشند، ازکمک بانک آمریکا برای صادرات، دریافت وام بیش از (10) میلیون دلار در سال از موسسات آمریکایی، فروش کالا یا خدمات به دولت آمریکا، صادرات به آمریکا، معامله در مبادلات خارجی با افراد آمریکایی، ایجاد هرگونه حساب یا پرداخت با موسسات مالی آمریکایی و تحصیل، نگهداری و تجارت اموال مستقر در آمریکا محروم می‌شوند. این قانون در راستای اعمال فشار به شرکت‎های خارجی برای رعایت تحریم‎ها و انزوای ایران در تعاملات بین‌المللی است و بر اقتصاد وابسته به نفت ایران، تاثیر بسیاری دارد.
6- مجموعه‌ای از فرمان‌های اجرائی رییس جمهور نیز باید برای تعلیق یا لغو از کنگره مجوز بگیرد، این قوانین شامل فرمان اجرائی( 12957)، فرمان اجرائی (12959)، فرمان اجرائی ((13059)، فرمان اجرایی( 13590)، فرمان اجرایی( 13628) و فرمان اجرائی (13574) است که عمدتا منع تراکنش اقتصادی بر ایران را در پی داشته و همگی بر اقتصاد ایران تاثیرگذار هستند.
برجام و تحریم ها
تحریم های وضع شده علیه ایران به چند دسته تقسیم می شوند که با توجه به آنچه پیش گفته شد از منظر مرجعِ تحریم‌کننده؛ شورای امنیت سازمان ملل، اتحادیه اروپا و آمریکا (دولت و کنگره) برجسته ترین مراجع واضع تحریم علیه ایران هستند. به حیث تنوع و گستردگی، تحریم‌های آمریکا علیه ایران، یکی از وسیع‌ترین تحریم‌های تصویب شده علیه یک کشور است. به دلیل ارتباط های وسیع سیاسی و تجاری با کشورهای مختلف جهان، آمریکا بسیاری از تحریم‌ها علیه ایران را توانسته عملاً به دیگر کشورها تسری دهد. برای نمونه، برخی از شرکت‌هایی که عمده سهام آن‌ها متعلق به شرکت‌ها یا سرمایه گذاران آمریکایی است، نیز عملاً ناگزیر از پیروی از تحریم‌های آمریکا شده‌اند. همچنین، بسیاری از کشورها و شرکت‌های خارجی نیز از بیم اقدامات تلافی جویانه آمریکا، از جمله محدودیت دسترسی آنها به امکانات و تسهیلات مالی و تجاری آمریکایی، به درجات گوناگون از این تحریم‌ها تبعیت کرده‌اند.
(ادامه دارد)
نیره انصاری، حقوق دان، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده حقوق بشر
9،12،2017 میلادی
برابر با 18،9،1396 خورشیدی

سازمان حقوق بشر ایران، ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۶: دو زندانی که با اتهام قتل عمد به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده بودند در زندان‌های مرکزی ساری و مرکزی اردبیل اعدام شدند.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز یکشنبه ۱۹ آذر ماه، یک زندانی که با اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بود در زندان مرکزی اردبیل اعدام شد. هویت این زندانی «صیاد احدی» ۳۵ ساله احراز شده که از ۴ سال پیش بازداشت و در این زندان بسر برده بود. وی روز شنبه جهت اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بود. این اعدام تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های رسمی اعلان نشده است.

صبح روز یکشنبه نیز یک زندانی دیگر به نام «یاور عدلی» از بند جوانان این زندان جهت اعدام به سلول انفرادی منتقل شد که با پرداخت یک میلیارد تومان موفق به اخذ رضایت از شکات پرونده شده و به بند خود بازگشت.

همچنین به گزارش خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران، یک زندانی که با اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده بود در محوطه زندان ساری اعدام شد.

در این رابطه اسدالله جعفری، دادستان عمومی و انقلاب استان مازندران گفت: «محکوم علیه (ع. پ) فرزند یار محمد که به جرم قتل عمد مرحوم (ف. م) به قصاص نفس محکوم شد، با حضور اولیای دم در محوطه زندان ساری به دار مجازات آویخته شد.»

طبق گزارش واحد آمار سازمان حقوق بشر ایران ۱۴۲ اعدام از میان ۵۳۰ اعدام در سال ۲۰۱۶ با اتهام قتل عمد صورت گرفته است. عدم درجه بندی برای قتل عمد در ایران باعث می‌شود هر نوع قتلی فارغ از شدت و ضعف و انگیزه متهم، منجر به صدور حکم اعدام شود.

تیم شبکه شش‌رنگ، خوشحال و مفتخر است که اعلام کند شادی امین، از بنیانگذاران و هماهنگ‌کننده این شبکه، در هفتمین کنفرانس ایلگا آسیا به عضویت هیئت اجرایی این کنفرانس (۲۰۱۷ الی ۲۰۱۹) انتخاب شد.

این کنفرانس، (#ILGAAsia2017) از ۱۳ تا ۱۷ آذر ۹۶ (۴ تا ۸ نوامبر ۲۰۱۷) در پایتخت کامبوج برگزار شد و هفته گذشته به کار خود پایان داد.

این اولین بار است که کسانی از غرب آسیا و ایران برای این مسئولیت کاندید می‌شوند.

شادی امین با داشتن چهارمین رای در میان ده نفر، یکی از دو جانشین دبیران کنفرانس در هیئت اجرایی جهانی ایلگا خواهد بود.

 نخستین جلسه هیئت اجرایی جدید ایلگا آسیا، کنفرانس ایلگا آسیا ۲۰۱۷

درباره ایلگا آسیا

ایلگا (ILGA)، انجمن جهانی لزبین،‌ گی، بایسکشوال، ترنس‌جندر و اینترسکس (تاسیس در ۱۹۷۸)، یک نهاد جهانی متعهد به پیشبرد حقوق بشر افراد ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی و رهایی آنان از انواع اشکال تبعیض است.

شبکه لزبین‌ها و ترنس‌جندرهای ایرانی (شش‌رنگ) یکی از ۱۲۰۰ سازمان عضو ایلگا از ۱۳۱ کشور و از پنج قاره جهان می‌باشد.

ایلگا آسیا (ILGA ASIA) بدنه فعال ایلگا در ناحیه آسیا می‌باشد. (بخش‌های دیگر این انجمن آمریکای لاتین، آفریقا، اروپا، اقیانوسیه و آمریکای شمالی هستند.)

ایلگا آسیا در سال ۲۰۰۲  تاسیس شد. کنفرانس ایلگا آسیا عالی ترین بدنه تصمیم‌گیری ایلگا در آسیا است که هر دو سال یک‌بار تشکیل می‌شود.

تا پیش از این، تنها نمایندگانی از شرق، جنوب و جنوب‌شرق آسیا برای مسئولیت در هیئت اجرایی ایلگا آسیا کاندید شده بودند. در کنفرانس ۲۰۱۷ برای اولین بار فعالانی از غرب آسیا از جمله شادی امین از ایران و شربل از لبنان برای پذیرش این مسئولیت کاندید شدند.

کنفرانس ایلگا آسیا ۲۰۱۹ در سئول، کره جنوبی، برگزار خواهد شد.

با تمام قدرت، با هم، رو به جلو

یکی از اهداف اصلی تاسیس هیئت اجرایی منطقه‌ای همچون ایلگا آسیا، ایجاد فرصت برای فعالان آسیا برای ایجاد شبکه ارتباطی، هم‌افزایی منابع و بهره بردن از تجارب همدیگر برای رویارویی با مشکلات جامعه اقلیت جنسی کشورشان است.

 

شادی امین در سخنرانی پس از انتخابش گفت: بسیار هیجان زده هستم. خوشحالم از اعتمادی که به من کردید. این اولین بار است که غرب آسیا نیز در هیئت اجرایی نمایندگی می شود. اما من تنها، نماینده این منطقه نیستم. من برای همه فعالیت و کار خواهم کرد”. مانیشا عضو دیگر هیئت اجرایی ایلگا که با بالاترین آرا و برای بار دوم به این مسئولیت انتخاب شده است، می گوید:” یک آرزوی من به حقیقت پیوست. وقتی اولین بار شادی امین را دیدم، آرزو کردم کاش او با این انرژی به هیئت اجرایی راه یابد و امروز این اتفاق افتاد”.

با این انتخابات در هیئت اجرایی ایلگا، به عنوان بالاترین مقام این نهاد، امیدها برای طرح مسائل متنوع منطقه و پیشبرد ایده های جدید افزایش یافته و این امیدواری را ایجاد کرده است که معضلات و چالش های جوامعی چون ایران، لبنان، عربستان، افغانستان و … انعکاس بیشتری یابد و مورد توجه قرار گیرند. منطقه آسیا یکی از پر جمعیت ترین قاره ها، در عین حال دارای بیشترین تهدید و سرکوب گروه های ال جی بی تی است. متاسفانه تا کنون موضوعات خاص این کشورها همیشه به صورتی حاشیه ای مطرح شده و نتوانسته است پاسخ درخوری بگیرد.

اعضای دیگر هیئت اجرایی عبارتند از: شربل (گِی) از لبنان، هایکر( اینترسکس) از تایوان، شخاوت (گِی) از بنگلادش، مینهی (لزبین) از کره جنوبی، لین (لزبین) از ویتنام، ساو زین (گِی) از میانمار، مانیشا(ترنس زن) از نپال، گوپی(اینترسکس) از هند و مانی(ترنس مرد) از پاکستان هستند. ضمن تبریک به شادی امین، که با یک تیم جوان و فعال از گرایشات و هویت های جنسی گوناگون این فعالیت ها را پی خواهد گرفت، برایش آرزوی موفقیت داریم.

برای ساختن جهانی که در آن دگر جنس‌گرایی ارزش به حساب نیاید و زنان (و تمام انسان‌ها) ترسی از ابراز گرایش جنسی‌شان نداشته باشند، امروز با شما به پلتفرم جدیدی قدم گذاشته‌ایم. این فرصت را همچون همیشه برای بهبود وضعیت لزبین‌ها، ترنس‌جندرها و همه اقلیت‌های جنسی ایرانی نیز به کار خواهیم گرفت.

همراه با شما به مبارزه در این راه ادامه می‌دهیم.

شش‌رنگ در شبکه‌های اجتماعی‎:

به مناسبت روز جهانی حقوق بشر این ویدیو را در شش‌رنگ ترجمه و زیرنویس کرده‌ایم.
در این ویدیو با #اصول_یوگیاکارتا و یک مثال درخشان استفاده از این اصول در تاریخ مبارزه اقلیت‌های جنسی در آسیا آشنا می‌شویم.

 

اگر اقلیت جنسی هستید،

اگر یک فرد اقلیت جنسی می‌شناسید

و یا اگر رویای دنیایی برابر و بدون تبعیض و خشونت برای همه از جمله برای اقلیت‌های جنسی دارید،

این ویدیو برای شماست. 

لیبرال بودن ما

اصلاً این لیبرال بودن یعنی چه؟
اصل جواب اینست، چون وقتی اینرا درست توضیح دادم، دستگیرتان خواهد شد که ما چه جور لیبرالی هستیم.
اول از همه این نکتۀ ساده و بدیهی و بدوی را عرض کنم که لیبرال بودن یعنی آزادیخواه بودن. این نه بیسابقه است، نه عجیب است، نه غریب است، نه حیرت آور. امریست طبیعی، معمول، معقول و حتی پسندیده که در کشورهای دیگر هم دیده شده. البته واگیر دارد، ولی کشنده نیست.
لیبرالیسم معنایی جز آزادیخواهی ندارد و انتخاب این مشرب یعنی خواستار آزادی هر چه بیشتر و وسیعتر بودن. ولی کار لیبرالیسم در ایران به چند اشکال برخورده.
یکی اینکه همۀ مردم خواستار آزادی هستند، فریاد میزنند و میشنویم، ولی متأسفانه اکثراً عنایت ندارند که آزادی یعنی چه و به چه درد میخورد. باید معلوم کرد که اصلاً این آزادی معنایش چیست و آزاد بودن قرار است چه چیزی برای ما به ارمغان بیاورد. این آزادی فقط مال ماست یا به بقیه هم چیزی از آن میرسد. اگر اینطور است، سهم هر کس چگونه معین میشود و الی آخر. تصور میکنید در مورد بی عنایتی مردم اغراق میکنم؟ نگاهی بکنید به انقلاب پنجاه و هفت که شعارهایش چه بود. تا انقلاب به انجام رسید و خمینی بر خر قدرت سوار شد، همه صدایشان در آمد که پس آزادی کو؟ انگار قرار بود طرفداری از خمینی به آزادی برسد. تازه همان موقعی میپرسیدند «آزادی کو؟» که لیبرال را به عنوان فحش به کار میبردند. میگویید آن مال قدیم بود و حالا وضع بهتر شده؟ نگاهی بکنید به نشریات روشنفکری داخل ایران و انواع حرفهای پست مدرن یا همین سایتها و بخصوص فیسبوک که همه در آن آزادانه اظهار نظر میکنند. ببینید برای آزادی چه اهمیتی قائلند، از آن چه تعریفی دارند و از آن چه استفاده ای میکنند.
دیگر اینکه اگر با این کلمۀ فرنگی به اندازۀ کافی خوگیر نشده ایم، و احتمالاً اگر مایلیم با احتیاط در قبالش رفتار کنیم، به این خاطر است که هیچگاه معنای ساده و اساسی آن که از مستقیم ترین و روشنترین ترجمه مستفاد میگردد، در دسترسمان نهاده نشده است، یا اگر شده به آن توجه کافی نکرده ایم. علاوه بر اینها، به این کلمه که بیجا بیگانه نگاه داشته شده، معانی نادرستی نسبت داده شده است که گاه اسباب حیرت است. این کارها گاه از سر بی اطلاعی انجام یافته و برخی اوقات از سر سؤ نیت. هزار و یک عیب به لیبرالیسم نسبت داده اند که آزادی کشی کوچکترین آنهاست. معمولاً از سوی پیروان مشربهایی که آزادی خواهی را نه در برنامه دارند و نه در شعار، تازه به کارنامۀ عملشان نمیپردازم که کار به افتضاح نکشد.
در ایرانی که انقلاب مشروطیتش را از لیبرالیسم دارد، نهضت ملیش با این ایدئولوژی رهبری میشد و آخرین فرصتی هم که برای احتراز از سقوط در سیاهچالۀ حکومت اسلامی به مردمش عرضه گشت، باز طنابی بود که با لیبرالیسم بافته بودند، همین لیبرالیسم بیگانه ترین ایدئولوژی است. کمتر کسی درست میداند که لیبرالیسم یعنی چه و معلوم هم نیست چند نفر بخواهند بدانند که یعنی چه. در این وضعیت، اگر لیبرالیسم صبغۀ اسلامی داشت، حتماً در بارۀ «مظلومیت» خود نوحه پردازی و روضه خوانی بسیار کرده بود، ولی اسلامی نیست، پس زنجمویه هم نمیکند؛ اگر برابری را به جای عدالت به همه عرضه کرده بود و باد به غبغب انداخته بود که همه جا حق با من است، حتماً فریاد دادخواهیش به آسمان رسیده بود، ولی چیزی را جای دیگری عرضه نکرده و غبغبش هم لاغر است، فریاد هم نمیرند؛ اگر لهجۀ شهرستانی داشت ، دو برابر حق خود میخواست و نگرفته بود، حتماً صحبت از ستم مضاعف میکرد، ولی چون لهجه ندارد، طلبکاری از کسی نمیکند؛ اگر در این دوره و زمانه، اقلاً جنسیتی بود و از این راه وارد شده بود، میامد و میگفت که از اول هر چه بوده، نصفش مال من بوده و بقیه خورده اند، فعلاً اینرا بدهید تا بقیه اش؛ اما چون این جنس و آن جنس ندارد، از این حرفها هم نمیزند…
کار در مورد لیبرالیسم به جایی رسیده که از شدت حیرت میتوان از خود پرسید: چگونه ممکن است که آزادی خواهی، در کشوری معنای منفی بگیرد؟! آنهم وقتی ماشاالله هرکس که در این خطه، به سیاست زبان باز میکند، مدعی آزادی خواهی است، حتی اگر در جملۀ دومش از اردوگاه کار اجباری، یا حجاب اجباری، یا بی حجابی اجباری یا… دفاع بکند. چطور ممکن است که در این اوضاع و شرایط که همه مدعی آزادی هستند، مکتبی که اصل و اساسش بر آزادی است، بتواند به این و آن بهانه و به این آسانی پس زده بشود و صدا هم از کسی درنیاید؟ ایران که واقعاً مملکت عجایب است، خوب این هم یک قلمش.

لیبرالیسم ایدئولوژی است و ادعای دیگری هم ندارد
این نکته، به رغم ظاهر ساده اش، بسیار مهم است.
قبول اینکه فلان مکتب ایدئولوژی است نه چیزی دیگر، دو پیامد مهم دارد و اگر شاهدیم برخی مایلند این و آن ایدئولوژی را رنگ کنند و به جای چیز دیگری به ما بفروشند، به قصد احتراز از اینهاست.
اول از همه اینکه شما بپذیرید اعتبار این حرفهایی که به پشتوانۀ ایدئولوژی میزنید، به مقدار زیاد تابع خواستها و انتخابهای خود شماست و اختیاری و اعتباری است؛ نه همگان دنیا را چون شما میبینند و نه میباید مثل شما ببینند. دوم اینکه راهکارهایی که ایدئولوژی به شما نشان میدهد، بی حساب شاید نباشد، ولی به هیچوجه هم قادر نیست رسیدن به هدف را تضمین نماید. اگر روشی پیدا شده بود که رسیدن به هدف را در سیاست و جامعه تضمین کند، بشریت تا به حال متوجه شده بود و منتظر تبلیغات شما، نمیماند.
لیبرالیسم ایدئولوژی است، نه چیزی غیر از ایدئولوژی است و نه چیزی بیشتر از ایدئولوژی، نه خودش مدعایی خلاف در دل دارد و نه طرفدارانش چنین کراماتی بدان نسبت میدهند. یعنی اینکه ادعا نمیکند که علم است و هر چه میگوید به تجربه اثبات شدنی است؛ یعنی نمیگوید من را خدا خلق کرده و سرم داخل طبیعت است و دمم بیرون؛ یعنی نمیگوید به من که بچسبید دیگر به هیچ چیز دیگری احتیاج نخواهید داشت، خودم عالم و آدم را برایتان توضیح خواهم داد؛ یعنی نمیگوید که من خیلی مهم هستم و کار اصلیم چیز دیگری است و وقت آزادم را ایدئولوژی هستم که به شما بیچاره ها کمکی کرده باشم. میگوید همینم که هستم، با بد و خوبم و با قوت و ضعفم، نه بیشم نه کمم، خودمم.
علاوه بر این که خودش معترف است ایدئولوژی است، نه چیز دیگر یا بیشتر، در همین ایدئولوژی بودن از همۀ نظایر خود کم ادعاتر است. چرا کم ادعاست؟ برای اینکه پایه اش بر آزادی است. هر فکر و نظریه و مشرب و… که قرار باشد آزادی بشر را جداً به حساب بیاورد، کم ادعا میشود. چون میپذیرد که برای همه چیز جواب ندارد. وقتی اصل بر این باشد که بشر آزاد است، راهنمایی با احتیاط انجام میشود و پیشبینی بدون ادعای قطعیت.
میگویید به این ترتیب گفتار لیبرال مثل بقیه فراگیر و قاطع نیست؟ درست است، برای اینکه اساسش بر واقعبینی است. به جلوی رویتان نگاه کنید، واقعیت که همه چیزش از قبل معین نیست، هر گوشه اش را نگاه میکنید به هزار راه میتواند برود. دیگران میگویند برای فلان و فلان چیز که لیبرالیسم جوابی ندارد، ما داریم، پس عقلمان بیشتر میرسد، در صورتی که فقط رویشان بیشتر است. جایی که جواب معلوم نیست، از خودشان چیزی در میاورند که خودنمایی کرده باشند. هرکس که به طمع پیدا کردن نوشداروی سیاسی گوش به این ادعاها سپرده، سرش به سنگ خورد. میگویید نه؟ به تاریخ مملکت خودتان نگاه کنید تا ببینید که کار سیاست نوشدارو ندارد. باید از روی عقل و احتیاط عمل کرد.
آزادی تمامی طرح هایی را که بشر برای آینده میریزد، مثل موش میخورد و هزار جایش را سوراخ میکند، بقیه این پارچه را رفو میکنند و به عنوان جنس بی عیب به شما میفروشند. ادعای بیحد داشتن، نشانۀ ضعف ایدئولوژی است نه قدرتش، چون اصولاً نمیتواند از عهده بربیاید. ادعاهای گل و گشاد ایدئولوژی ها علامت ثروت نیست، چک بی محلی است که هیچگاه نمیتوانند نقدش کنند. لیبرالیسم حساب دخل و خرجش را درست نگه میدارد تا نه خود گرفتار شود و نه دیگران را گرفتار کند.

لیبرالیسم با دمکراسی دوقلوست
لیبرالیسم، خود به دمکراسی وابسته است. نه به تعریف روی کاغذی دمکراسی که عبارت است از اعمال حاکمیت توسط جمیع شهروندان، ولی به دمکراسی چنانکه موجود است و کار میکند و اسمش دمکراسی لیبرال است. اگر لیبرالیسم نباشد، دمکراسی خشک و خالی میتواند به دیکتاتوری اکثریت بکشد که قادر خواهد شد در هر زمینۀ زندگانی مردم و به هر اندازه که بخواهد، دخالت نماید. هیچ ایدئولوژی دیگری این طور اساساً به دمکراسی وابسته نیست و غیبت هیچ ایدئولوژی دیگری نمیتواند ساز و کار دمکراسی را مختل سازد.
لیبرالیسم مکمل دمکراسی است و متعادل کنندۀ آن. عمل کردن نظام دمکراتیک مستلزم توازن این دوست. دمکراسی اصل است، چون پایۀ واحد سیاسی بر آن است، لیبرالیسم عامل ثانوی است و محدود کنندۀ این اصل که اکثریت هوا برش ندارد و هر جا خواست نرود و هر کار خواست نکند. لیبرالیسم این حد و حدود را بر اساس زور تعیین نمیکند، دلبخواهی هم معین نمیکند و همه چیز را هم نمیگوید که آزاد است، چون پایه اش بر عقل است و با هرج و مرج فرق دارد. معیار کارش آگاهی و موافقت شهروندان است که حواسشان هست همه چیز را نمیشود به اختیار دولت واگذاشت، حتی اگر دمکراتیک باشد و به صرف قرار داشتن در اکثریت نمیتوان به دیگران هر تحمیلی روا داشت. لیبرالیسم مروج آزادی خام نیست که هر چیزی و هر کاری را تشویق نماید، مشوق استفادۀ هر چه بیشتر و در عین حال هر چه عقلانی تر از آزادی است.

لیبرالیسم و عدالت
میگویند لیبرالیسم، از آنجا که به آزادی بیشتر بها میدهد، نابرابری را ترویج میکند، پس مروج بی عدالتی است. مدعا را در جهت عکس مرور کنیم تا مطلب روشن شود.
اول و مهمتر از همه اینکه عدالت با برابری مترادف نیست. این را باید درست و روشن و قاطع به همه گفت: عدالت جایی مترادف تقسیم برابر است، مثل حقوق شهروندی؛ جایی مترادف تقسیم نابرابر، مثل نمره ای که کسی سر کلاس درس میگیرد. برابری و نابرابری، هر دو میتواند مصداق عدالت باشد. حرف جدیدی نیست و مال دورۀ ارسطوست. تشخیص اینکه در هر مورد کدامیک مترادف عدالت است، بر عهدۀ شهروندان است.
دوم اینکه اصلاً هدف لیبرالیسم به هیچوجه ترویج نابرابری نیست، ضمانت و ترویج آزادی است. از آنجا که توان و بخت همه برای کسب امتیاز یکسان نیست، با آزادی، برخی نابرابری ها فرصت تحقق می یابند، بدون اینکه نفس ترویجشان هدف بوده باشد.
آخر از همه، باید دید آیا نبودن آزادی بیشتر نابرابری را رواج میدهد یا بودنش. نگاه کنید به انواع و اقسام استبداد که در همه جای عالم بوده و هست، با هر ایدئولوژی از منتها الیه چپ گرفته تا راست. ببینید که نابرابری در این کشورها بیشتر است یا در جایی که آزادی هست. تازه باقی تفاوتها و در صدرشان عادلانه بودن یا نبودن این نابرابری، به کنار.
با چشمبندی لیبرالیسم را به نادرست مروج نابرابری و هر نابرابری را به غلط مغایر عدالت میشمرند. وقتی زنجیرۀ استدلال را خوب وارسی کنید، خواهید دید که داستان از اساس بی پایه است. عدالت ضامنی بهتر از آزادی ندارد. آزادی شهروندان یعنی ضمانت تعریف و اجرای عدالت توسط خود آنها. بدانید جایی که آزادی برود، عدالت هم نه خرامان خرامان که دوان دوان در پی اش خواهد رفت.

لیبرالیسم فردگراست
میگویند لیبرالیسم فردگراست، راست میگویند، میگویند در تضاد با حقوق اجتماعی است، نادرست میگویند. توضیح میدهم تا مقصودم معلومتان گردد.
اول از همه تکلیف این «تضاد» را روشن کنم که از پسمانده های واژگان مارکسیستی است که خودش ارث فلسفۀ هگل است. در این یکی قرار است همه چیز با همه چیز در تضاد باشد تا حرکت همه چیز در دنیای ذهن و طبیعت، تضمین بشود. مارکسیسم آمده و تضاد طبقاتی را در مرکز تاریخ نشانده تا تصویری سراسر زد و خورد از آن به ما عرضه دارد: قرار است دائم این و آن طبقه با هم تضاد داشته باشند، تا بالاخره یکی در مسابقات نهایی برنده بشود و تضاد هم ختم. خاطرتان هست که مارکسیستها دائم از تضاد حرف میزدند و از محاسن کینۀ طبقاتی و این چیزها؟ همه از همینجا آب میخورد.
ما دعوا و کشمکش را نه بنا بر تجربه و نه بنا بر آرمان، خصیصۀ اصلی تاریخ نمیشمریم و معتقدیم تعاون و همکاری حتماً در پیشبرد تمدن نقش بزرگتری بازی کرده تا جنگ. دیگر اینکه تصور نمیکنیم که عاقبت هر کشمکشی، حذف یکی به نفع دیگری است، بسیاری کشمکشها در طول زمان ادامه پیدا میکند و در عین ایجاد دینامیسم به حذف طرفی نمیانجامد. ما فردگرایی لیبرالیسم و جمع گرایی دمکراسی را مکمل هم میدانیم، نه متضاد با هم و معتقدیم که حیات قابل قبول سیاسی و اجتماعی به کمک تعادل بین این دو ممکن میشود، نه حذف یکی توسط دیگری. نفی حقوق فرد و نفی حقوق جامعه، هیچکدام نه معقول است و نه مطلوب، ما هم طالب هیچکدام نیستیم.

لیبرالیسم اصولاً سیاسی است
لابد میخواهید بگویید که هنر نکرده، همۀ ایدئولوژی ها همینطورند. راست میگویید، کارکرد هر ایدئولوژی سیاسی است، ولی همۀ ایدئولوژی ها سیاست را در مرکز توجه خود قرار نمیدهند و ـ بر عکس ـ طوری رفتار میکنند که انگار سیاست زمین بایر است یا اصلاً میشود انداختش سر باغ همسایه. یکی میگوید سیاست که چیزی نیست، دینتان را که درست کردم، سیاستتان هم درست میشود؛ دیگری میگوید سیاست که آب خوردن است، اقتصاد را بچسبید، اقتصادتان که درست شد کار سیاست هم جور خواهد شد… ولی لیبرالیسم میگوید اصل مشکلتان سیاست است و اینرا میخواهم برایتان درست کنم، وقتی این درست شد، بقیه خود به خود درست نمیشود، راه برای درست کردن بقیۀ کارها باز میشود.
عدالت سیاسی اهم انواع عدالت است و لیبرالیسم در برقرار کردنش نقش عمده دارد. اهم انواع عدالت است، چون در نبودش، تأمین عدالت در زمینه های دیگر، از جا به جا کردن کوه هم سخت تر میشود. لیبرالیسم به تحقق عدالت در زمینه های مختلف مدد میرساند چون اگر نباشد، دولت میتواند تا تیغش میبرد، ببرد. برقراری عدالت در هر زمینه ای متکی به عدالت سیاسی است و این یکی، وامدار آزادی و در نهایت لیبرالیسم است که مکتب آزادیخواهی است.
آن نوع لیبرالیسم که صرفاً اقتصادی و بعضاً خواستار حذف دولت است و انواع اسمها را از لیبرتارین گرفته تا نئولیبرالیسم، رویش نهاده اند، اختراع جدیدی است و بیشتر حالت نوعی کجتابی مطلق با مارکسیسم را دارد تا مشرب فکری سر وته دار و به هر صورت خط مشی ما نیست.

رفتار لیبرال
آخر از همه بیایم سر مطلبی که معمولاً در تحلیل های سیاسی مورد توجه قرار نمیگیرد. هر ایدئولوژی در اصل طرز فکر است، ولی طرز رفتاری هم به دنبال خود میاورد که هماهنگ و همراه با آن باید باشد. لیبرالیسم هم ازاین بابت تفاوتی با بقیه ندارد و معمولاً ایستار و رفتار خاصی را به پیروان خود القأ میکند. اندیشۀ بسته و جزمی، رفتار بی انعطاف در پی میاورد. در مقابل، آزادیخواهی، اندیشه ایست باز که هیچگاه فرض خطاپذیری خود را از نظر دور نمیدارد و هرچند رفتاری توأم با جدیت میطلبد، لجبازی ایدئولوژیک ندارد. ما هم به محدودیتهای لیبرالیسم آگاهیم و اگر میپرسید چه جور لیبرالی هستیم. میگویم از آن نوع لیبرالهایی که برایشان آزادی، انتخاب اول است، اگر کار کرد که چه بهتر، اگر هم نکرد، به جای توکل به ایدئولوژی میرویم دنبال راه حل دیگر میگردیم و مهمتر از همه اینکه گوشمان همیشه به شنیدن نظرات دیگران باز است.
نوامبر ۲۰۱۷

فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران بزرگ با اشاره به اینکه پایتخت آمادگی مقابله و مواجهه با زلزله احتمالی را ندارد، گفت: البته هر روز شاهد وقوع زلزله‌هایی از نوع اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی در تهران هستیم که باید دراین زمینه چاره‌اندیشی شود. اعتیاد، فقر و طلاق از جمله آسیب‌های هستند که می‌توانند موجب فروپاشی خانواده شوند. سپاه محمدرسول الله(ص) تاکنون 23 آسیب اجتماعی در پایتخت را شناسایی و طرح‌هایی برای مقابله با آنها نیز تهیه و تدوین کرده است. به منظور کاهش و مبارزه با آسیب‌های اجتماعی گشتهای جلوگیری از سرقت و مبارزه با اراذل و اوباش توسط سپاه محمدرسول الله(ص) با همکاری پلیس پایتخت تشکیل شده است. ناوچه‌های تا دندان مسلح آمریکا به حریم آب‌های ما نفوذ می‌کنند و جوانان بسیجی ما با چند قایق آنها را فراری می‌دهند و لحظه‌ای که به اسارت گرفته می‌شوند، از خوف گریه می‌کنند. معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری مازندران: آسیب‌های اجتماعی مهمترین چالش‌های امروز جامعه هستند. سازمان تبلیغات اسلامی که وظیفه سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و نظارت بر تبلیغات دینی در کشور را دارد، ۴٣۶ میلیارد و ۴۵ میلیون از بودجه سال ٩٧ را به خود اختصاص داده است.

 

 

 

 

 

اگر این طرح‌ها مؤثر و نتیجه‌بخش بودند، در این چند دهه شاهد رشد آسیب‌های اجتماعی نمی‌بودیم!

 

ایرنا

فرمانده سپاه تهران از تشکیل گشت های پیشگیری از سرقت و مقابله با اراذل خبر داد
تهران – ایرنا – فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران بزرگ از تشکیل و فعالیت گشت های پیشگیری از سرقت و مقابله با اراذل و اوباش به منظور کاهش آسیب های اجتماعی در پایتخت خبر داد.

به گزارش ایرنا، سردار محمدرضا یزدی روز یکشنبه در بیست و هشتمین جلسه علنی شورای شهر تهران حصور یافت و افزود: به منظور کاهش و مبارزه با آسیب های اجتماعی گشت های جلوگیری از سرقت و مبارزه با اراذل و اوباش توسط سپاه محمدرسول الله(ص) با همکاری پلیس پایتخت تشکیل شده است.

سردار یزدی با اشاره به اقدامات انجام شده توسط بسیج و سپاه تهران برای تامین امنیت پایتخت گفت: امروز برای خدمت رسانی به مردم با تمام دستگاه ها از جمله نیروی انتظامی تهران بزرگ برای خدمت رسانی به شهروندان همکاری مناسبی داریم.

* لزوم کار جدی برای مقابله با آسیب های اجتماعی
سردار یزدی با اشاره به مسئولیت خطیر شورای اسلامی شهر تهران در خصوص آسیب های اجتماعی اظهار کرد: اعتیاد، فقر و طلاق از جمله آسیب های هستند که می توانند موجب فروپاشی خانواده شوند.

فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران بزرگ با اشاره به اینکه پایتخت آمادگی مقابله و مواجهه با زلزله احتمالی را ندارد، گفت: البته هر روز شاهده وقوع زلزله هایی از نوع اعتیاد و آسیب های اجتماعی در تهران هستیم که باید دراین زمینه چاره اندیشی شود.

وی تصریح کرد: سپاه محمدرسول الله(ص) تاکنون 23 آسیب اجتماعی در پایتخت را شناسایی و طرح هایی برای مقابله با آنها نیز تهیه و تدوین کرده است.

سردار یزدی در ادامه با اشاره به اینکه تکدی گری در شهر تبریز دیده نمی شود اظهار کرد: به طور قطع با توجیه دقیق و مشارکت مردم می توان پدیده زشت تکدی گری را در تهران نیز ریشه کن کنیم که البته اقدامات دستگاه ها در این زمینه خیلی مطلوب و موثر نبوده است.

وی افزود: آسیب های اجتماعی با همکاری و همراهی همه دستگاه ها قابل حل است و ما این موضوع را در مجموعه سپاه تهران کلید زدیم و یاور تمام کسانی هستیم که بخواهند در این زمینه حرکتی کنند.

فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران خاطرنشان کرد: جهاد پزشکی ما در مناطق مختلف تهران شکل گرفته و پزشکان بسیجی و غیربسیجی دراین طرح برای خدمت رسانی به مردم مناطق محروم بکار گرفته شده اند.

* مرمت بیش از 600 خانه فرسوده تهران به همت سپاه
فرمانده سپاه تهران بزرگ در ادامه به اقدامات سپاه محمدرسول الله(ص) در مرمت و بازسازی خانه های فرسوده اشاره کرد و گفت: بیش از 600 خانه فرسوده پایتخت تاکنون به همت سپاه تهران مرمت و بازسازی شده است.
سردار یزدی افزود: بیش از 4 هزار مورد از واحدهای مسکونی شهر تهران نیازمند مرمت و بازسازی هستند.

وی با اشاره به طرح های اجرا شده توسط سپاه تهران بزرگ برای محرومیت زدایی گفت: اهدای بیش از 5 هزار جهیزیه کامل، تهیه و توزیع 38 هزار سبد کالای اساسی به خانواده های محروم و ارائه 72 هزار مورد خدمات معاینه و پزشکی در 8 ماه گذشته بخشی از این اقدامات است.

به گفته وی، 8 طرح بهداشتی، درمانی و بیمارستانی نیز در تهران اجرا شده و 12 هزار بسته نوشت افزار نیز میان دانش آموزان نیازمند توزیع شده است.

فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران بزرگ افزود: با کمک مردم و همت بسیجیان همچنین زمینه آزادی 84 زندانی جرایم غیرعمد نیز در پایتخت فراهم شده است.

وی همچنین با اشاره به اعزام 300 گروه از بسیجیان تهران بزرگ به 25 استان برای کارهای جهادی گفت: این جهادگران در تهران نیز 700 پروژه عمرانی را اجرا کرده و یک میلیون و 400 اصله نهال را در 6 هزار هکتار کمربند اطراف شهر غرس کردند.

وی همچنین به اجرای طرح کرامت و بنیان تحکیم خانواده در پایتخت اشاره و تصریح کرد: متاسفانه زیرساخت های بسیج در تهران شرایط مناسبی ندارد و در این زمینه نیازمند کمک شورا و شهرداری هستیم.

سردار یزدی با بیان اینکه سپاه تهران آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات اعضای شورای شهر در حوزه های مربوطه است، از اعضای شورا خواست که انتقادات و پیشنهادات خود را به صورت خصوصی و نه از تریبون های عمومی در اختیار این نهاد قرار دهند.

* اقدامات سپاه تهران برای امدادرسانی به زلزله زدگان غرب کشور
سردار یزدی در ادامه سخنان خود به وقوع زلزله در مناطق غربی کشور اشاره کرد و گفت: این حادثه، هشداری برای تهران بود.

وی افزود: یک ساعت پس از وقوع زلزله سپاه تهران برای امداد رسانی به زلزله زدگان آماده شد و در مرحله اول 20 دستگاه آمبولانس سپاه تهران به این مناطق اعزام شدند.

وی تصریح کرد: تیم های پزشکی سپاه تهران از روز اول و تیم های تخصصی از جمله چشم پزشکی و دندانپزشکی از روز سوم وقوع حادثه در منطقه حضور یافته و به ارایه خدمت به زلزله زدگان پرداختند.

سردار یزدی با اشاره به آسیب های روحی و عاطفی ناشی از زلزله در منطقه گفت: 10 روانپزشک از طریق سپاه تهران بزرگ برای التیام آلام زلزله زدگان و مهیا کردن آنها برای بازگشت به زندگی به مناطق زلزله زده اعزام شدند.

وی با بیان اینکه یک تلویزیون شهری نیز برای پخش برنامه های ویژه کودکان در مناطق زلزله زده غرب استان کرمانشاه نصب و راه اندازی شد، گفت: بیش از 500 دستگاه تریلی و کامیون حامل کمک های اولیه و 700 کانکس نیز با کمک مردم از طریق سپاه تهران برای زلزله زدگان غرب کشور ارسال شده است.

به گفته سردار یزدی، امروز سپاه تهران کار بازسازی و آبادانی 15 روستای استان کرمانشاه را که در زلزله 70 تا 100 درصد دچار خسارت و تخریب شدند برعهده گرفته است.

فرمانده سپاه محمدرسول الله(ص) تهران بزرگ تصریح کرد: به کمک بسیج مهندسین سپاه نیز به دنبال تولید خانه های زودساخت و دائمی برای زلزله زدگان هستیم که در این مورد کمک مردم، شورای شهر و شهرداری بسیار موثر و مورد نیاز است.

* اهمیت بسیج و بسیجی به تفکر و نوع نگاه آن است
فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران بزرگ در ادامه با اشاره به لزوم توسعه و ترویج تفکر بسیج در جامعه، تاکید کرد: اگر تفکر بسیج و بسیجی بین مردم نشر پیدا کند توسعه و پیشرفت کشور میسر و استکبار ناامید خواهد شد.

وی با تاکید براینکه نگاه و تفکر بسیجی در عرصه های مختلف دشمنان را به زانو در می آورد، تصریح کرد: دشمنان بیش از موشک های شهید تهرانی مقدم، از ترویج نگاه و تفکر بسیجی بین مردم، ترس دارند.

سردار یزدی افزود: ناوچه های تا دندان مسلح آمریکا به حریم آب های ما نفوذ می کنند و جوانان بسیجی ما با چند قایق آنها را فراری می دهند و لحظه ای که به اسارت گرفته می شوند، از خوف گریه می کنند.

فرمانده سپاه تهران بزرگ همچنین گفت: صحنه شهادت و حرکت شهید حججی چیزی جز تفکر بسیجی نیست چرا که این شهید بزرگوار می دانست به کجا می رود و از دست دادن سرش کمترین کاری بود که جنایتکاران داعشی می توانستند انجام دهند، اما این شهید با علم به این مطلب پا به میدان جهاد گذاشت.

به گزارش ایرنا، بیست و هشتمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران امروز با حضور سردار یزدی فرمانده سپاه محمدرسول الله (ص) تهران بزرگ برگزار شد.

آنچه باید از بودجه بدانید اعتماد بودجه سال ٩٧ نیز همچون سال‌های گذشته ردیف بودجه‌ای را برای ترویج و تحکیم امور دینی و اسلامی در کشور دارد. بخشی از این بودجه به حوزه‌های علمیه و نهادهای مربوطه اعم از شورای عالی حوزه‌های علمیه، شورای برنامه‌ریزی و مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، مرکز خدمات حوزه‌های علمیه و شورای سیاستگذاری حوزه‌های علمیه خواهران اختصاص پیدا کرده است که مجموع ارقام این مراکز حوزوی حدود یک هزار و  ٨٨۴ میلیارد تومان است. همچنین سازمان تبلیغات اسلامی که وظیفه سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و نظارت بر تبلیغات دینی در کشور را دارد، ۴٣۶ میلیارد و ۴۵ میلیون از بودجه سال ٩٧ را به خود اختصاص داده است. در این میان مرکزی چون ستاد اقامه نماز ٢٢ میلیارد و ٩٠٠ میلیون تومان؛ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ٨۴ میلیارد و ٧٠٠ میلیون تومان و مرکز الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت ٧ میلیارد و ٩٢٠ میلیون تومان به عنوان زیرمجموعه‌های سازمان تبلیغات اسلامی در بودجه سال ٩٧ دریافت خواهند کرد. دانشگاه‌های اسلامی از جمله دانشگاه مذاهب اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی، دانشگاه اهل بیت و دانشگاه شهید مطهری مجموعا بودجه‌ای برابر با ۴۴ میلیارد و پانصد میلیون تومان بودجه در اختیار دارند. موسسه نشر آثار امام (ره) که زیرنظر سید حسن خمینی اداره می‌شود ٧١ میلیارد و ٣۴٠ میلیون تومان؛ موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره وابسته به آیت‌الله مصباح‌یزدی ٢٨ میلیارد تومان و جامعه المصطفی ٣٠۵ میلیارد و ١٢٠ میلیون تومان در این برنامه‌ریزی بودجه دریافت خواهند کرد. معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری مازندران: آسیب‌های اجتماعی مهمترین چالش های امروز جامعه هستند ایلنا معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری مازندران گفت: آسیب های اجتماعی از چالش های مهم و تهدید های جدی است که کشور را از درون خالی می کند.

به گزارش خبرنگار ایلنا از ساری ،حجت الاسلام موسوی در نشست باخبرنگاران با اشاره به اهمیت آسیب های اجتماعی که از دغدغه های مهم مقام معظم رهبری و سران سه قواست،اظهار داشت: آسیب های اجتماعی از چالش های مهم و تهدید های جدی است که کشور را از درون خالی می کند.

وی بیشرین پرونده در دادگستری را در رابطه با مسائل اجتماعی اعلام کرد و افزود:  پرونده‌هایی که وارد دستگاه قضا می‌شود ناشی از آسیب‌های اجتماعی است که پرونده‌های تهدید علیه امنیت و محارب بسیار کم است و در بعضی از استان‌ها اصلا قابل بیان نیست.

معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری مازندران درباره 10 اتهام نخست قضایی در سال 95 و مقایسه با سال 94 گفت: توهین به اشخاص عادی با حدود 27 هزار پرونده و افزایش 10 درصدی، ضرب و جرح با 26 هزار و 712 پرونده و 2.79 درصد افزایش، سرقت با 26 هزار 638 پرونده و چهار درصد افزایش بوده است.

حجت الاسلام موسوی افزود:تهدید با 19 هزار 809 پرونده و 14 درصد افزایش، صدمه غیرعمدی بر اثر تصادف با 17 هزار344 پرونده و 2.33 درصد افزایش، تخریب به‎عنوان اتهام با 13 هزار  و 208 پرونده و 6 درصد افزایش، خیانت در امانت با هشت هزار و 170 پرونده و یک درصد کاهش، مزاحمت ملکی با 6 هزار و 718 پرونده و 6 درصد افزایش و نگهداری و مالکیت مواد مخدر با 9 هزار و 958 پرونده و 30 درصد افزایش نسبت به سال گذشته، در صدر جرائم اتهامی این استان بوده‌اند.

وی با اشاره به جرائم سایبری به اختصاص شعبه ای برای رسیدگی این جرم با همکاری نیروی انتظامی و دستگاه قضایی در استان خبر داد و گفت: همه دستگاه ها موظف به اعلام جرائم سایبری هستند اما تاکنون جرمی در این خصوص به ما اطلاع داده نشده است.

حجت الاسلام موسوی از جمله موضوعات مهم پرونده‌های حقوقی استان در سال 95 را مطالبه وجه با 14 هزار 722 فقره پرونده و کاهش 37 درصدی نسبت به سال 94، اعسار از پرداخت محکوم‌به با حدود 11 هزار و 900 فقره پرونده و رشد 39 درصدی، تأمین خواسته با 11 هزار 340 فقره پرونده و کاهش 33 درصدی، اعسار از پرداخت هزینه دادرسی با هشت هزار 404 فقره پرونده و رشد 16 درصدی، طلاق توافقی با هفت هزار 900 فقره و عدم افزایش نسبت به سال گذشته، کاهش مهریه نسبت به سال گذشته، مطالبه وجه چک با 5 هزار 757 فقره و کاهش 40 درصدی نسبت به سال گذشته اشاره کرد.

وی علت افزایش ورودی بسیاری از پرونده‌ها در دستگاه قضا و دیگر ادارات مانند بهزیستی در رابطه با همسر آزاری، کودک آزاری و دختران فراری را ناشی از آسیب‌های اجتماعی دانست و گفت: بخش اعظم فعالیت‌های سازمان‌هایی که متولی این امر هستند را این موضوع تشکیل می‌دهد.

حجت الاسلام موسوی گفت: در سال 95 ،7.45 درصد کاهش ازدواج و 2.54 افزایش طلاق در استان داشته ایم.

وی از جمله اقدامات انجام شده در رابطه با کاهش طلاق به انجام کارگاه‌های آموزشی، انتقال تجربیات و راه‌اندازی چندین مرکز مشاوره اشاره کرد و افزود: در سال جاری در چهار شهر ساری، بابل، قائم‌شهر و آمل، اکثر پرونده‌های طلاق ابتدا به مراکز مشاوره ارجاع می‌شود.

حجت الاسلام موسوی با اعلام اینکه 56 مورد کودکان خیابانی در سال 95 شناسایی شد افزود:این میزان نسبت به مشابه سال گذشته 1.2 درصد افزایش داشته است.

معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری مازندران از 53 مورد کودک آزاری با 1.5 درصد رشد نسبت به سال 94 در مازندران خبر داد.

حجت الاسلام موسوی به کاهش 55 درصدی تکدی گری در استان اشاره کرد و گفت:2 ساختمان گرمخانه برای ساماندهی افراد بی سرپناه و بی سرپرست با همکاری شهرداری ساری در آینده ای نزدیک به بهره برداری می رسد.

وی افزود: 42 درصد کاهش افراد بی خانمان ، 13.58 درصد کشفیات مواد مخدر و 6.44 افزایش قاچاق کالاهای دخانی در سال 95 در استان داشته ایم.

حجت الاسلام موسوی با اشاره به 233  نفر زندانی در سال 95 ادامه داد:از این میزان 5.3 درصد بی سواد،18 درصد ابتدایی،40.2 درصد سیکل،26 درصد دیپلم و 10.4 بالاتر از دیپلم هستند.

وی با اعلام اینکه 52 برنامه برای سال 96 در معاونت اجتماعی دادگستری استان پیش بینی شده است،گفت: در سال 96 نیز برای تمام شهر استان مقرر شده تا پرونده‌های طلاق ابتدا باید به مراکز مشاوره ارجاع داده شود و نتیجه آن توانمند شدن مراکز و هم کاهش طلاق خواهد بود.

حجت الاسلام موسوی  مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی خبر داد: برای پایان سال 96 ، مشاوره قبل ازدواج به مدت 6 ساعت اجباری خواهد شد.

وی به اجرای طرح مدیریت مردمی برای سلامت بازاربا همکاری و اماکن،دادستان و معاونت پیشگیری از جرم دادگستری استان در آینده ای نزدیک خبر داد.

 

یادداشت سوم از مجموعه «نقداصلاحات»

قانون اساسی جمهوری اسلامی تنها ۱۰ سال پس از تصویب بازنگری شد. جنجالی هم به پا نشد؛ حتی می‌توان گفت اصلا کسی نفهمید که چه شد! پس باید به حساب طنز روزگار گذاشت که درست در زمانه‌ای که شعار «اصلاحات» تمامی ارکان اجتماعی و سیاسی کشور را فرا گرفته بود، طرح مطالبه «اصلاح قانون» به شکل یک تابو و خط قرمز انفجاری درآمده بود.

اگر در تمامی سال‌های پس از انقلاب، هسته سخت قدرت در نظام ما هیچ استراتژی ثابتی نداشته، دست‌کم یک شیوه رفتاری خود را همواره حفظ کرده: «فرار به جلو، حیثیتی کردن مسائلی کاملا پیش پا افتاده و خارج کردن‌شان از دستور گفت‌وگو»! جالب اینکه این سیاست هم در داخل و هم در روابط بین‌الملل به صورت یکسان مورد استفاده قرار گرفته است.

اگر شما با حریفی مواجه شوید که از اعتماد به نفس کافی برخوردار نباشد یا شجاعت، اراده و توان کافی برای مواجهه با آن را از خود نشان ندهد، استراتژی «فرار به جلو» کمک می‌کند که نقطه تعادل نهایی را در مرزهایی بسیار فراتر از برآیند واقعی قوا تثبیت کنید. البته، اگر هم حریف دست شما را بخواند و فریب ادعاهای افراطی شما را نخورد، احتمالا با شکستی مفتضحانه مواجه می‌شوید. درست مثل پرونده پرونده هسته‌ای که پس از نزدیک به دو دهه ادعاهای بزرگ، زمانی تن به «نرمش قهرمانانه» دادیم که عملا کفگیر به ته دیگ خورده بود. اصلاح‌طلبان اما اعتماد به نفس کافی برای مواجهه با این سیاست فرار به جلو را نداشتند.

می‌دانیم که پیروزی شگفت‌انگیز سال ۷۶ بسیار دور از انتظار اصلاح‌طلبان بود. شاید به همین دلیل بود که اصلا آمادگی کافی برای پیشبرد یک جریان اصلاحات ترکیبی، از داخل و خارج دولت را نداشتند. اصلاح‌طلبان از سال‌ها قبل موفق شده بودند تا هسته‌های اجتماعی متعددی در دل جامعه ایجاد کنند و نطفه‌های یک جنبش اجتماعی را تشکیل دهند، اما ترکیب این جنبش اجتماعی با یک هدایت سیاسی درست از داخل دولت نیازمند استراتژی کلانی بود که وجود نداشت.

امروز که به صحنه نگاه می‌کنیم، پس از پیروزی در انتخابات مجلس ششم، همه چیز فراهم بود که پروژه اصلاحات وارد فاز اصلاح قوانین شود. فتح سنگر به سنگر تا بالاترین حد ظرفیت خود پیش رفته بود و تمامی نهادهای انتخابی حکومت به دست اصلاح‌طلبان افتاده بود. جنبش اجتماعی نیز فعال و پرانرژی بود و می‌توانست از طرح‌های پیشنهادی حمایت کند. جالب اینکه در سطح ادعا، اصلاح‌طلبان استراتژی «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» را هم طرح کردند؛ اما هیچ وقت مشخص نشد این چانه‌زنی کجا به کار گرفته شد و اگر هدف‌ش اصلاح قانون نبود، پس به چه درد می‌خورد؟

در نقطه مقابل، هسته قدرت که در عرصه عملی شکست پشت شکست متحمل می‌شد، تنها توانست انسجام خود را حول محور همان سیاست فرار به جلوی حفظ کند و امیدوار باقی بماند که اصلاح‌طلبان در پیشروی‌های خود دچار تردید و تزلزل شوند. پس حتی اشاره ضمنی به ضرورت «اصلاح قانون» با برچسب «انقلابی‌گری» و «براندازی» مورد حمله قرار می‌گرفت. آن هم درست از جانب همان کسانی که به ساده‌ترین و بدیهی‌ترین اصول قانونی کشور کوچکترین وقعی نمی‌گذاشتند. در قتل‌های زنجیره‌ای ده‌ها نویسنده و روشنفکر کشور را سلاخی کردند، در روز روشن با موتور هزار رهسپار ماموریت شلیک به اعضای شورای شهر شدند، وزرای کابینه را در خیابان زیر مشت و لگد گرفتند و با سلاح سرد و گرم از خوابگاه‌های دانشجویی صحرای محشر درست کردند.

در هر حال، زیر سایه ترس از عربده‌کشی‌های کانون‌های مافیایی، اصلاح‌طلبان ترس‌خورده نیز دچار این توهم شدند که «قانون گرایی» همواره باید مترادف چشم‌پوشی بر «اصلاح قانون» باشد. سال‌ها بعد از آنکه آن نیروی شگفت‌انگیز اجتماعی فروکش کرد و اصلاح‌طلبان نیز با چماق قوانین معیوب، از تمامی سنگرهای فتح شده بیرون رانده شدند، رهبری نظام شخصا از تغییر قانون اساسی، تا سطح حذف رییس جمهور و جایگزینی‌اش با نخست وزیر سخن گفت تا بزرگترین پوزخند تاریخی نصیب آنانی شود که هنوز هم طرح مطالبه اصلاح قوانین را یا مترادف براندازی قلمداد می‌کنند یا تندروی.

بدین ترتیب، در سطح نخست تحلیل، ما بزرگترین عامل شکست اصلاحات را طرح «قانون‌گرایی» به عنوان شعار محوری جریانی می‌دانیم که وظیفه و علت وجودی‌اش «اصلاح‌قانون» بود. قانون‌گرایی نهایتا باید نشان‌گر شیوه و مسیر عمل اصلاح‌طلبان برای تحقق مطالبه اصلی می‌بود، اما عملا به سقف مطالبه آنان بدل شد تا حداکثر دستاوردهای اصلاح‌طلبان نیز در همان سال‌های پایانی دهه هفتاد و کسب حداکثر ظرفیت‌های انتخابی نظام خلاصه شود. در یادداشت‌های بعدی، به سطوح دیگری از نقد خود به جریان اصلاحات خواهیم پرداخت.

مجموعه کامل یادداشت‌های «نقد اصلاحات» را از «کانال مجمع دیوانگان» دریافت کنید.

 

 یادداشت دوم از مجموعه «نقداصلاحات»

بسیاری علاقه دارند که نقطه عطف افول جریان اصلاحات را شکست در انتخابات سال ۸۴ قلمداد کنند. این تحلیل کمک می‌کند تا همه چیز را در یک شکست تاکتیکی خلاصه کنیم. اگر کل مشکل در این خلاصه شود که در انتخابات ۸۴ اصلاح‌طلبان فهرست واحد ندادند یا مثلا مردم در انتخابات شورای شهر دوم حاضر نشدند، می‌شود نیمی از گناه را به گردن مردم انداخت و برای نیم دیگرش صرفا نسخه ائتلاف پیچید. دقیقا بر پایه همین خوانش و تحلیل بود که هم اصلاح‌طلبان و هم اکثریت بدنه اجتماعی آنان در سال‌های ۹۲، ۹۴ و ۹۶ دست به ائتلاف با اعتدالیون زدند و از پیروزی‌های شگفت‌انگیز انتخاباتی خود به وجد آمدند. اما آیا مساله حل شد؟ آیا یاس و سرخوردگی خیره کننده پس از پیروزی دشوار سال ۹۶ دقیقا محصول همین پاسخ انحرافی و آسیب‌شناسی غلط نبود؟

در یادداشت قبلی اشاره کردیم که محوریت شعار «قانون‌گرایی» چطور از همان ابتدا دست اصلاح‌طلبان را از هر جهت بسته بود. بارزترین مصداق این بن‌بست را می‌شود در تصمیم سیدمحمد خاتمی برای مقاومت در برابر برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم مشاهده کرد. رییس دولت کاملا درست تشخیص داده بود که آن رد صلاحیت‌های فله‌ای، مهر ابطالی بر وجه جمهوریت نظام است؛ اما وقتی تصمیم گرفت که در برابر برگزاری انتخابات مقاومت کند، عملا در برابر بنیادین‌ترین شعاری قرار گرفت که خود به محور اصلاحات بدل کرده بود: قانون‌گرایی!

حقیقت اینجا بود که تمام مشکلات کشور ابدا در قانون‌شکنی خلاصه نمی‌شد. تعطیلی فله‌ای مطبوعات و سپس رد صلاحیت فله‌ای نمایندگان نشان داد که ساختار غیردموکراتیک نظام به اندازه کافی دست‌اش باز هست که برای حذف وجوه دموکراتیک، صرفا و صرفا از مسیرهای قانونی (شورای نگهبان یا قوه قضائیه) استفاده کند.

در تمامی این سال‌ها، یک روایت شبه‌مارکسیستی بر فضای ذهن تحلیل‌گران اصلاح‌طلب غالب بود که قدرت قوانین نوشته شده بر روی کاغذ را نادیده می‌گرفت و گمان می‌کرد توازن قوا در ساختار حقیقی، سرنوشت ساختار حقوقی را رقم خواهد زد. بر پایه این روایت، قوانین روی کاغذ جز مشتی مرکب چیزی نیستند و در برابر معادلات قوا نقش‌آفرین نخواهند بود. البته این تحلیل یکسره بیراه هم نبود. کما اینکه در تمام طول سال‌های دهه ۶۰، قانون اساسی ما صراحتا هرگونه اعمال شکنجه را ممنوع و مردود کرده بود. تفتیش عقاید را جرم خوانده بود و بر رسیدگی اتهامات در دادگاه‌های صالحه تاکید داشت. پس تحلیل‌گران مدعی بودند تا وقتی توازن قوا برقرار نشود، قوانین نمی‌توانند از ما دفاع کنند؛ اما این همه ماجرا نبود.

حقیقت این است که وقتی توازن قوا بیش از اندازه بر هم بخورد، البته که قوانین به تنهایی کاری از پیش نخواهند برد. کما اینکه در دهه ۶۰ کسی به خودش زحمت باز کردن کتاب قانون را نمی‌داد؛ اما به محض اینکه در فضای حقیقی، نیروهای اجتماعی بتوانند بسیجی فراهم کنند که وضعیت را به توازن نسبی برساند، این قوانین مکتوب هستند که ناگاه قدرتی سرنوشت‌ساز ایفا خواهند کرد؛ به ویژه وقتی شما تمام تخم‌مرغ‌هایت را در سبد «قانون‌گرایی» چیده باشید.

نکته جالب ماجرا اینکه، به نظر می‌رسد حریف اقتدارگرا، بسیار زودتر و بهتر از ما به این پاشنه آشیل پی برده بود و دریافته بود که تاکید بیش از اندازه بر قانون‌گرایی، چطور می‌تواند طومار جریان اصلاحی را بپیچد و آن را به پادزهر خودش بدل کند. شاید دقیقا با همین تحلیل بود که در تمام این سال‌ها، اصلاح‌طلبان به شدت با اتهام «قانون‌شکنی» و «براندازی» مورد حمله قرار می‌گرفتند تا مدام برای اثبات برادری خود، در تله تاکیدهای افراطی بر قانون بیفتند.

در تمام این مدت، هیچ کس به شکنجه‌گران اتهام براندازی نمی‌زد و آنان را به دلیل نقض نص صریح قانون اساسی متهم به اقدام علیه نظام نمی‌کرد. آنان که با چوب و چماق به جان اعضای کابینه دولت رسمی می‌افتادند اغتشاش‌گر نمی‌شدند و حتی وقتی در روز روشن با سلاح گرم به سر عضو شورای شهر مملکت شلیک می‌کردند «محارب» شناخته نمی‌شدند. تمام این برچسب‌ها مختص اصلاح‌طلبانی بود که سنگین‌ترین سلاح‌شان می‌توانست یک «قلم» باشد.

 

این‌ها همه از نگاه ما، فرار به جلوهایی بودند تا با تحت فشار قرار دادن اصلاح‌طلبان، حتی جرات فکر کردن به راه حل اصلی را هم از آنان بگیرند. بدین ترتیب، هرچند حتی خود خاتمی هم به ضعف‌های آشکار ظرفیت‌های قانونی پی برده بود و این را در تقلاهای نافرجام برای جلوگیری از برگزاری انتخابات ۸۲ یا ارائه لوایح دوقلو بروز داد، اما در نهایت هیچ یک از اصلاح‌طلبان حتی جرات فکر کردن به راه حل اصلی را هم پیدا نکرد: «اصلاح قوانین».

پی‌نوشت:

مجموعه کامل یادداشت‌های «نقد اصلاحات» را می‌توانید در قالب یک فایل پی.دی.اف از کانال تلگرامی ما دریافت کنید: اینجا+


به بهانه ی واکسیناسیون سراسری سیاسی دانشگاهها در روز دانشجو
محمد کاظم عطاری, پزشک و محقق پزشکی اجتماعی

دوقرن بعد از کشف واکسن توسط ادوارد جنر انگلیسی, کسی فکر نمی کرد که عده ای به فکر کاربرد آن در علوم سیاسی وکشورداری باشند. آزمایش واکسیناسیون سیاسی اولین بار در ایران پس از انتخابات سال 88 برای اتفاقات داغ و جنجال برانگیز کشور شروع شد و در شانزدهم آذر امسال، با اجرای واکسیناسیون سراسری دانشگاهها شاهد موفقیت این واکسن در ناباروری و ناکام گذاشتن و انحراف تحرکات دانشجویی بودیم.
در علم پزشکی پیشگیری, هدف از انجام واکسیناسیون ایجاد مصونیت فرد در مقابل بروز واکنشهای ناخواسته و یا عوامل مشکل زاست. امروزه واکسیناسیون کاربردهای زیادی در علم پزشکی پیدا کرده که بطور خلاصه می توان به سه گروه عمده از آنها اشاره کرد:
– واکسیناسیون برای ایجاد مصونیت و از بین بردن عامل مشکل زا در بدو ورود به بدن
– واکسیناسیون برای حساسیت زدایی به مواد و عوامل حساسیت زا
– واکسیناسیون برای عقیم سازی و جلوگیری از باروری
در جریان واکسیناسیون, عامل مشکل زا بصورت ضعیف شده و یا غیرفعال اما با همان ظاهر و هیبت و شکل و شمایل یک عامل مشکل زای واقعی, با برنامه ریزی قبلی به بدن فرد تزریق می گردد و بدنبال آن مصونیت نسبت به بروز مشکل در مقابل این عامل بحران زا در بدن ایجاد می گردد.
از روشهای دیگر واکسیناسیون, حساسیت زدایی است که در این روش عوامل حساسیت زا به آرامی و به مقادیر کم بصورت مداوم وارد بدن فرد می شود وپس از مدتی حساسیت سیستم ایمنی فرد نسبت به آن از بین می رود، بطوری که در هنگام برخورد اتفاقی با عامل حساسیت زا, بدن هیچگونه واکنش ناخواسته ای از خود نشان نمی دهد.
در روش عقیم سازی, با دادن آدرس های غلط و نادرست, سیستم ایمنی فرد را به سمت از بین بردن مراکزتولید و فعال در باروری هدایت می کنند, بطوری که بدن علیه خودش وارد عمل شده و مراکز باروری فرد، بعنوان عنصر نامطلوب تلقی شده و توسط سیستم ایمنی خود فرد از بین می رود. در این روش برای خالی نبودن جای کانونهای باروری از بین رفته و برای حفظ ظاهر، به جای آن پروتزهایی که عملا هیچ کاربرد و خاصیتی ندارد را جایگزین می کنند.
یکی از روشهای نوین پزشکی در پیشگیری از تاثیر عوامل ناخواسته , اشغال گیرنده های موجود در بدن با عوامل و مولکولهای خودخواسته و بی ضرر است که باعث می شود در هنگام مواجه شدن با عوامل مشکل زای واقعی, جایی برای نشستن و نفوذ آنها باقی نماند و بدن در مقابل آنها مصون بماند.
و در نهایت اگر هیچکدام از اینها موثر نبود و عامل مشکل زا توانست تمام این موانع را پشت سربگذارد و یا عامل جدیدی که قبلا برای این سیستم تعریف نشده بود, وارد بدن گردید, بدن با تمام قوا و استفاده از تمامی ابزارهای داخلی و یا به کمک مواد ویا داروهایی که از خارج به آن می رسد, آنها را قلع و قمع کرده و پاکسازی می نماید.


واکسیناسیون سیاسی چیست؟
واکسیناسیون سیاسی را می توان به مجموعه اقدامات و برنامه ریزی های پیشگیرانه ای اطلاق نمود که حکومت های غیردموکراتیک, برای جلوگیری از بروز واکنشهای ناخواسته ی مردمی و حرکتهای اعتراضی و یا انحراف آنها از اهداف اصلی خود در جامعه و یا بخش خاصی از جامعه انجام می دهند.
وجه مشخصه ی واکسیناسیون سیاسی, همسو و همقدم شدن با جامعه ی معترض و گروههای هدف است و مانند واکسیناسیون پزشکی, در این نوع نیز هیچگاه برخورد قهری و حذف فیزیکی در کار نیست. برخورد فیزیکی و قهری فقط زمانی اتفاق می افتد که این روشها کارساز نبوده و عامل مشکل زا بتواند تمام این سدهای دفاعی را شکسته واز آنها عبور کند.
درجریان رویدادهای انتخابات سال 88, تغییرات عمده ای در متن جامعه ی سیاسی ایران اتفاق افتاد. درست در زمانی که روشهای سنتی برخورد قهری و حذف عنصرهای فعال سیاسی, کارآیی خود را از دست می دادند, گروههای کاری و هسته های تحقیقاتی علمی در مراکز تحقیقات استراتژیک بدنه ی حاکمیت ایران و بخصوص وزارت اطلاعات، با بهره گیری از امکانات وسیعی که در اختیار داشتند و با نیم نگاهی بر اصول زیربنایی واکسیناسیون پزشکی, فعالیت های متعددی را در کانونهای فعال سیاسی کشور آغاز کردند و یا فعالیتهایی که در این قالب از قبل شروع کرده بودند را شدت بخشیدند. در نتیجه ی این فعالیت ها, ما شاهد چرخش عمده ای در سیستم خبررسانی و همچنین نحوه ی برخورد با معترضین و یا عقیم نمودن حرکتهای اعتراضی در جامعه ی مدنی ایران بوده وهستیم.
اگر تا قبل از آن اعلان عمومی خبرهایی مانند اعلان خبر سرطان زا بودن پارازیت های ماهواره ای و تبعات ریزگردها وتاثیر نشت مواد رادیواکتیوبرسلامت مردم ویا اعلان خبر سه هزار میلیارد اختلاس و رانتهای آقازاده ها و جاسوسی اعضای خانواده ی مسئولان برای بیگانگان و یا خبررسانی تجمع های اعتراضی کارمندی و کارگری و درز اخبار سری در روزنامه ها و اخبار ساخت و سازها و بذل و بخشش های بی حساب, بعنوان مصداق بارز جرم های قابل پیگرد تلقی می شد و دهها شهروند به خاطر آن زندانی شدند ویا با پیگرد قانونی مواجه شدند, اکنون شاهد اعلان رسمی اخبار این اتفاقات توسط خود مسئولان و سرداران هستیم.
در پی واکسیناسیون و حساسیت زدایی سیاسی در جامعه ی ایران, اگر بعد از اعلان اولین سه هزارمیلیارد اختلاس, جامعه ی سیاسی اجتماعی ایران شاهد ماهها تشنج و اعتراضهای گوناگون در شبکه های اجتماعی و سخنرانی ها و میزگردهای گوناگون بود, اکنون با شنیدن دهها مورد از این دست و یا دیدن لیستهای بلندبالای اختلاس که توسط خود دست اندرکاران حکومتی اعلام می گردد, مردم با بی تفاوتی و تنها با دو یا سه روز پرداختن در شبکه های اجتماعی از آن براحتی می گذرند. طنزهای اجتماعی که قبلا قومیت ها و زبانهای مختلف ایرانی را نشانه گرفته بود, جای خود را به طنزهای تلخ سیاسی داده است که همراه با آنها تلخ ترین و سیاه ترین وقایع تاریخی ایران به راحتی وارد ذهنیت مخاطب گردیده و می گردد و حساسیت جامعه جهت بروز حرکتهای اجتماعی اعتراضی را به حداقل رسانده است.
اندکی پس از تشکیل قرارگاه دفاع سایبری در سال 1390, یدالله جوانی، رئیس سابق اداره سیاسی سپاه پاسداران، این نیرو را “پنجمین ارتش سایبری جهان” دانست. ارتشی که دستمزد سربازان غیر متخصص آن با تعداد کلیک و کامنت و لایک در صفحات مجازی توصیه شده محاسبه می گردد. با حضور پرتعداد سربازان ارتش سایبری ایران در فضای مجازی, قبل از آنکه یک رویداد بسیار حیاتی و مهم و تاثیرگذار در جامعه تبدیل به یک موضوع جنجال برانگیزاجتماعی گردد, با ساخت لطیفه ها؛ انیمیشن ها و کلیپ های طنز, از تیزی و تاثیرگذاری آن کاسته می شود و امکان بروز تنش و واکنش آلرژیک متعاقب آن از جامعه گرفته می شود. خبر رویدادهای وحشتناک تنها زمانی در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخد که دیگر تاثیر گذار و حساسیت برانگیز نیست و بعنوان تهدید یا خطرجدی مطرح نمی باشد. با صرف هزینه های هنگفت, شبکه های تلویزیونی و شبه اپوزیسیون های زیادی از قلب اروپا و پایتخت آمریکا و حتی در دانشگاهای معتبر دنیا تریبون را در دست گرفته و در عین انجام حملات کلامی صریح و روشن به حاکمیت ایران, حواسشان به جامعه ی معترض ایرانی خارج از کشور هم هست که هر زمان لازم شد برآنها بتازند و اعتبار آنها را خدشه دار کنند و عملا میزان تاثیرگذاری آنها در هدایت اعتراضات مردمی را به حداقل برسانند.
در داخل کشور نیز بر مبنای همین تئوری است که رییس دستگاه اجرایی را در هیبت و ظاهر یک معترض در جایگاه گیرنده های حساس جامعه ی سیاسی ایران می نشانند که پس از اشغال این جایگاه، صدای منتقدین و معترضین واقعی گوشی برای شنیدن نداشته باشد. اهدای مدارک اعطایی معتبر دانشگاهی به نیروهای اطلاعاتی سابق و توزیع آنها در مسند استاد دانشگاه و یا مطبوعات و روزنامه ها نیز در قالب همین روش ایمن سازی قرار می گیرد.
امسال درشانزدهم آذرماه وهم زمان با روز دانشجو، سالروز خشم دانشجویان از اتفاقات سالهای قبل و سالروز کشته شدن هم کلاسی هایشان، ما شاهد اوج تاثیرگذاری و موفقیت آمیز بودن انجام واکسیناسیون سیاسی سراسری دانشگاههای ایران در عقیم کردن حرکتهای سیاسی دانشجویان بودیم. حرکتهای اعتراضی دانشجویان از روزهای قبل در بیشتر دانشگاهای کشور در اعتراض به وضعیت نامطلوب علمی و سیاسی و امنیتی شروع شده بود. با انجام این واکسیناسیون در روز شانزدهم آذرماه این حرکتها بطور کلی فروکش کرد و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان با لبی خندان و با رضایت کامل به خوابگاهها و یا خانه های خود بازگشتند. در این روز سقف مطالبات آنها از درخواست آزادی رهبران در حصرخود به گذاشتن یک ماکت مقوایی کاملا سفید در روی صحنه تنزل یافته بود. بسیاری از آنها یک روز پرکار را پشت سر گذاشته بودند. شرکت در برنامه ی رقص بندری همراه با موزیک زنده در کنار هم کلاسی هایی که برخی روسری هایشان هم از سرشان افتاده بود و کسی معترضشان نبود و توسط بسیج دانشجویی ترتیب داده شده بود. شرکت در مسابقه ی طناب کشی که جوایز ارزنده ای هم به همراه داشت و این هم توسط بسیج دانشجویی طراحی شده بود. جشن دخترانه و جشن پسرانه, جشنواره ی تست رایگان ایدزبرای دانشجویان دختر و پسر, مسابقات ورزشی و هنری متعدد در این روز که سبب شد دانشجویان با رضایت کامل و با لبخند، صحنه ی سیاسی اعتراضی دانشگاه را تبدیل به فضای شادی و شادمانی و رضایت نمایند. این یعنی تست موفقیت آمیز واکسیناسیون سیاسی در فضای مسخ شده ی دانشگاه های امروز ما.

چمدان‌ات را بستی
هواپیما را در آغوش گرفتی
تا خودت را آزاد کنی
هواپیما پرید
چمدان دهن باز کرد
تو هنوز در بندی

یادت می‌آید؟
که گفته بودم جنگ نام دیگر زندگی‌ست
حالا ببین
ابولا آفریقا را گرفته‌ست
داعش خاورمیانه را
و آن‌جا هم که تو رفته‌ای
دیکتاتوری در کاخ گزینه‌هایش را مرور می‌کند
از من اگر می‌شنوی
دوباره به خانه بیا
برگرد!
حتا بدون چمدان
حتا بدون هواپیما

دنیا از همین‌جا کنترل می‌شود

#مصطفا_صمدی
#بین_دوری_و_دوزخ

ما در شش‌رنگ دهم دسامبر (۱۹ آذر)‌ روز جهانی حقوق بشر را گرامی می‌داریم و در این روز همچنان بر احقاق حقوق بشر پایمال شده خود در ایران پافشاری می‌کنیم.

اعلامیه جهانی حقوق بشر هفتاد سال پیش در چنین روزی نگاشته شد. از آن زمان تا کنون همه آحاد بشر از جمله اقلیت‌های جنسی با تکیه بر اصول جهان شمول این اعلامیه برای احقاق حقوق خود مبارزه کرده‌اند.

بعلاوه، از سال ۲۰۰۶ به همت فعالان و حقوق‌دانان بین‌الملل، اصول ارزشمند یوگیاکارتا در چهارچوب حقوق بین‌الملل تنظیم و به راهنمایی برای دولت‌ها و اقلیت‌های جنسی برای به کار بستن این غلبه بر تبعیض و نقض حقوق انسانی این قشر تبدیل شد.

موفقیت‌های فراوانی در سرتاسر جهان توسط فعالان و کوشندگان حقوق بشر با اتکا به این اصول ارزشمند به دست آمده است.

در پی این مبارزات، امروز در جایگاهی قرار داریم که مطالبه جبران خسارت برای اقلیت‌های جنسی در گوشه گوشه جهان در حال به ثمر نشستن است.

با وجود ویژگی‌های منحصربفرد جامعه ایران، باور داریم مبارزات جنبش اقلیت‌های جنسی ایران نیز روزی به نتیجه خواهد نشست. اما تا زمانی که ما مطالبه‌ای نداشته باشیم تحقق آن برای ما اساسا غیرممکن خواهد بود.

اگر حق زندگی را مطالبه نکنیم، اگر لغو حکم اعدام برای هم‌جنس‌گرایان مطالبه مشخص ما نباشد، خودبخود صدور حکم اعدام برای رابطه هم‌جنس‌گرایانه متوقف نخواهد شد.

به همین ترتیب اگر برای جان‌های از دست رفته و آسیب دیده جبران خسارت نکنیم، حیثیت و کرامت از دست رفته، حقوق پایمال شده و ننگ تحمیل شده هرگز خودبخود جبران نخواهد شد.

از این رو در ۱۹ آذر ۹۶، روز جهانی حقوق بشر، یادآور می‌شویم که مطالبه جبران و پرداخت خسارت به قربانیان آزار و تبعیض بر اساس جنس و جنسیت، گرایش جنسی، هویت جنسیتی، بیان جنسیتی و صفات جنسی در ایران، باید از هم اکنون یکی از رئوس مطالبات اقلیت‌های جنسی باشد، از جمله:

دستگیری افراد مظنون به هم‌جنس‌گرایی،

احکام شلاق و اعدام برای هم‌جنس‌گرایان،

نفرت‌پراکنی مقامات دولتی، رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها،

برخوردهای خودسرانه با افراد با بیان جنسیتی متفاوت،

نقض حریم خصوصی آنلاین و آفلاین اقلیت‌های جنسی،

محرومیت ترنس‌جندرها از تحصیل و کار بخاطر قوانین حجاب اجباری،

افشای ترنس بودن در شناسنامه،

نقض تمامیت جسمی و روانی اقلیت‌های جنسی با عمل‌های تغییر جنسیت اجباری و غیراستاندارد و درمان مخرب تبدیل گرایش جنسی (با تزریق هورمون، الکتروشوک‌تراپی، داروهای غیرضروری…)،

و …

تک تک ما اعضای جامعه اقلیت‌های جنسی در این راه و رسیدن به این هدف نقش اساسی داریم.

شما فکر می‌کنید برای مطالبه جبران خسارت در این حوزه‌ها چه باید کرد؟

نظراتتان را از طریق ایمیل یا در صفحه فیسبوک با ما در میان بگذارید.

 

ما در ایران، تمام حقوق انسانی‌مان را می‌خواهیم. ما همه جا هستیم در ایران،‌ در ترکیه،‌ در عراق و … به دیدن ما عادت خواهید کرد! (Photo: vivienschweitzer.com)

ششرنگ در شبکه‌های اجتماعی‎:

چند روز قبل رییس جمهور ایالات متحده آخرین دسته گل خود را به آب داد. درمقابل دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران او متنی را قرایت نمود که عملا لایحه ای را که در ۲۲ سال گذشته توسط روسای جمهور وقت آمریکا معلق گذاشته شده بود ، رسمیت اجرایی می بخشید.

به رسمیت شناختن اورشلیم بعنوان پایتخت اسراییل و انتقال سفارت آمریکا

از زمانیکه دولت اسراییل رسما پایتخت را از تل اویو به اورشلیم منتقل نمود بسیاری از کشورها از انتقال سفارتخانه های خود حتی به بهانه های تکنیکی و فقدان زمین و فضای کافی در آن شهر ، خودداری نموده اند.

مسلما در هفته پیش رو شاهد اعتراضات مردمی در برخی از کشورها و اعلام مخالفت اغلب دولتهای اسلامی و حتی غربی خواهیم بود اما همانگونه که در گذشته نیز به خوبی دیده شده پس از چند روز تظاهرات ، صدور قطعنامه های مجامعی نظیر اتحادیه عرب و کشورهای اسلامی و کشورهای عدم تعهد و چند اعلامیه از سوی مقامات سازمان ملل و ابراز تاسفات از خدشه دار شدن روند صلح و سازش و نظایر آن ، آبها از آسیاب افتاده و مسیله به فراموشی سپرده میشود .

با توجه به اینکه انتقال فیزیکی محل سفارت نیز به این زودیها امکانپذیر نخواهد بود و نیازمند تهیه محل مناسب و تامین بودجه و مسایلی از این دست میباشد ، سر و صداهای تبلیغاتی بزودی خواهد خوابید اما تاثیرات سیاسی و حتی اقتصادی این موضعگیری تا مدتها بر کلیه تحولات منطقه تاثیر گذار خواهد بود .

ترامپ درحالی متن از پیش نوشته را قرایت میکرد که همگان اذعان دارند وی هیچگونه آگاهی از سوابق تاریخی اورشلیم ، وضعیت آن از از ۱۹۴۸ به این سو ، موقعیت اورشلیم شرقی وچگونگی اداره مسجدالاقصی و اختلافات تاریخی اردن و فلسطینیان بر سر این شهر و نظایر آنرا ندارد. بعید است حتی ایشان آگاه باشد که اداره مذهبی اورشلیم شرقی و تاسیسات مسجدالاقصی و مسجد عمر به دست کشور اردن است و طبق توافقنامه اسلو اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسراییل اورشلیم را در مقابل امتیازاتی برای شهرک نشینهای یهودی به عرفات و فلسطینیها واگذار کرده بود تا پایتخت کشور آتی آنها باشد . گرچه خودش جانش را بر سر این توافقنامه گذاشت و عرفات هم خیلی زود سعی کرد از زیر بار آن شانه خالی کند .

در روز ۶ دسامبر نیویورک تایمز در مقاله ای همکاران ترامپ را متهم نمود که در یک بده و بستان با میلیاردر کازینودار یهودی در مقابل دریافت مبلغ قابل توجهی بعنوان کمک فعالیتهای انتخاباتی به او وعده داده اند تا در همان سال اول زمامداری ترامپ لایحه انتقال سفارت به اورشلیم را اجرایی کنند .

مشاهده میشود یک مسیله حاد منطقه ای و حتی بین المللی که می تواند عواقب بسیار خطرناکی را برای آینده منطقه رقم بزند براحتی آلت دست تیمی قرار میگیرد که هم اکنون خواهی نخواهی و علی الظاهر!  سکان اداره قدرتمندترین کشور دنیا را به دست گرفته اند.

به عقیده عده ای ، هرچند تعداد آنها قابل ملاحظه هم نباشد ، اقدامات دولت ترامپ و تیم همراه او فقط ظاهر ماجراست. در پشت پرده آنچه که دولت سایه و یا به قول آمریکاییها deep state نامیده میشود در یک رقابت استراتژیک با جناح دیگر ، ترامپ را بهترین شخصیت برای اعلام و اعمال سیاستهایی دانسته است که ضرورت خود را ازبه بن بست رسیدن سیاستهای نیولیبرالی حاکم در سه دهه گذشته گرفته اند .

افشاگریها ، اقدامات قانونی برعلیه برخی از همکاران و اعضا تیم ترامپ و وقایعی نظیر پیگیری ارتباطات با روسیه ، ماجرای مایکل فلین و نظایر آن ، تلاش جناح مقابل برای محدود ساختن فعالیتهای این دولت در سایه بوده است .

اما به نظر میرسد با نوع مدیریت ترامپ که از شخصیت تاجر مسلک او سرچشمه میگیرد ، گروه پشتیبان او توانسته است با تقسیم حوزه های مسیولیتی و آزمون و خطای عملکردهای مدیریتی براحتی خواسته های خود را به کرسی بنشاند و به پیش ببرد .

اگر چند روز به عقب برگردیم خبر دیگری شاید بسیار مهمتر از این تصویب لایحه در چگونگی پیش بینی و تفسیر سیاستهای آتی تیم ترامپ تاثیر گذار باشد .

خبر احتمال کناره گیری رکس تیلرسون وزیر خارجه دولت ترامپ که توسط دونشریه معتبر نیویورک تایمز و واشنگتن پست مطرح گردید در همان روزها چندان موجبات  شگفتی کارشناسان عرصه سیاست آمریکا را فراهم نیاورد . شاید به دو دلیل بسیار ساده ، نخست آنکه در یک سال گذشته تغییر مهره های کلیدی در کابینه و اطرافیان آقای ترامپ بیش از هر رییس جمهور تاریخ ایالات متحده در یک سال اول زمام داریشان بوده است و دوم اینکه آقای تیلرسون از همان آغاز برتمام حوزه های سیاست خارجی تسلط نداشته و هر گوشه از حوزه کاراو در ظاهر توسط شخص ترامپ و درواقع توسط شخص دیگری اداره شده است .

گرچه این خبر به نوعی تکذیب گردید ولی شواهد دیگر گویای آن است که بزودی و شاید پس از پایان تعطیلات سال نو شاهد جایگزینی وی خواهیم بود .

ترامپ در حساب توییتری خود در رابطه با خبر برکناری تیلرسون اینگونه دوپهلو خبر را تکذیب نمود:

او نمیرود، و با وجود اختلاف نظر بین ما بر سر موضوع‌های مختلف، حرف آخر را من می‌زنم .

برخلاف تصور عمومی تا کنون ترامپ نه تنها یک دلقک و یک پسرک لجوج و دمدمی مزاج نبوده است بلکه نشان داده که با الگوبرداری از شیوه مدیریت اقتصادیش و تعمیم آن به حوزه زمامداری سیاسیش در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده اش موفق عمل کرده است .

او با تقسیم حوزه های تحت مدیریتش میان افراد مختلف و ارزیابی عملکرد آنها با حداقل دخالت خودش در آن امور ، نسبت به میزان موفقیت و عدم موفقیت آنها در مورد ادامه کار یا تعویض آنها تصمیمگیری کرده است . او برخلاف انتظارات و حتی برخلاف ادعاهای ظاهری خودش نشان داد که به خوبی از میزان آگاهیها وکمبود تواناییهای  خود در حوزه های مختلف آگاه است ولی به خوبی میداند که چگونه افراد مطلع و متخصص را هماهنگ و هدایت نماید.

ازموفقیتهای او در کاهش چشمگیر و کم سابقه نرخ بیکاری و افزایش سرمایه گذاریها گرفته تا تصویب قوانین مناقشه برانگیز و جنجالی نظیر کاهش ۱۵ درصدی مالیات بردرآمد ، بیمه درمانی عمومی یا همان اوبامابا کرو لایحه محدودیت صدور ویزا و مهاجرت و تعویض و جایگزینی پستهای کلیدی کابینه همه نشانگان همین نوع مدیریت هستند .

او براحتی تصمیمگیری در امور افغانستان را با تفویض اختیارات تام به وزیر دفاع خود ژنرال ماتیس سپرد . امور سازمان ملل و سازمانها و ارگانهای تابعه آن و حتی بخش مهمی از سیاست خارجی با اتحادیه اروپا را بر عهده  خانم نیکی هیلی قرار داد . حوزه هایی که به نوعی زیر مجموعه وزیر امور خارجه بعنوان مهمترین وزیر و نفر دوم کابینه ایالات متحده قلمداد میشوند.

او پس از برکناری مایکل فلین ژنرال مک ماستر را بعنوان سرپرست مشاوران امنیتی کاخ سفید منصوب نمود . گفته میشود او و جان اف کلی که اخیرا به این سمت منصوب شد کسانی هستند که معتقدند تیلرسون بایستی تعویض شود .

شاید مهمترین دلیل تعویض تیلرسون عدم موفقیت او در حوزه برخورد با کره شمالی و جمهوری اسلامی باشد . گرچه مشخص بود که دونالد ترامپ و ژنرالهای کابینه اش با سیاستهای تیلرسون و نتیجه بخش بودن آنها چه در مورد نحوه کنترل جمهوری اسلامی و سیاستهای موشکی و مداخله جویانه این کشور درمنطقه و چه در زمینه خلع سلاح هسته ای کره شمالی موافقتی با نظرات تیلرسون نداشته اند اما فرصت زمان لازم به او داده شد تا سیاستهای خود را به آزمون بگذارد . نقطه قوت تیلرسون رابطه اش با دولتمردان روسی تلقی میگردید اما در این زمینه هم او ناموفق عمل کرده است .

به نظر میرسد برخلاف تصور عمومی جانشین احتمالی تیلرسون نه خانم هیلی بلکه یک ژنرال دیگر خواهد بود تا کلکسیون ژنرالهای کابینه ترامپ با رسیدن به عدد چهار تکمیل گردد .

خانم نیکی هیلی که دراغلب موارد کاملا هم نظر آقای ترامپ بوده در پست خود آنچنان موفق عمل کرده است که به گفته کارشناس سیاسی شبکه فاکس شانس ارتقا مقام به سمت وزارت خارجه را لااقل برای مدتی از دست داده است . گرچه وزیران خارجه معروف قبلی آمریکا اغلب از نمایندگی در سازمان ملل کار خود را آغاز نموده اند مانند خانم کاندولیزا رایس ومادلین آلبرایت  حتی جورج بوش پدر .

کاندید نخست اشغال جای آقای تیلرسون مایکل پمپیو رییس فعلی سازمان اطلاعات مرکزی سیا می باشد . آقای پمپیو در سمت خود پیگیرانه سیاستهای آمریکا در قبال کره شمالی و بخصوص جمهوری اسلامی را دنبال  کرده است . وی در مورد دخالتهای روسیه در امور داخلی ایالات متحده و همچنین تهدیدات اروپایی روسها نه تنها از تیلرسون بلکه از اف بی آی هم موفقتر عمل کرده است .

بعنوان مثال او بلافاصله پس از آغاز به کار خود دایره ویژه ای برای بررسی امور مربوط به ایران به نام “مرکز اطلاعات ایران ” تشکیل داد و برجسته ترین کارشناسان امور ایران را در آن گردآورد و ریاست آنرا به شخصیت معروفی مثل مایکل دی آندریا سپرد .

دی آندریا که همسرش مسلمان است و خود به اسلام گرویده و حتی عکسهایی از خود در حال نمازخواندن در دفتر کارش را منتشر کرده در میان همکاران خود به شوالیه سیاه یا آیت اله مایکل معروف است . از سوابق کاری او ترور عماد مغنیه و هدایت عملیات پیگرد بن لادن و برنامه ریزی عملیات ابوت آباد که منجر به کشته شدن بن لادن گردید را ذکر میکنند .

جانشین مایک پمپیو نیز شخصیت جالبی خواهد بود . سناتور تام کاتن بعنوان جوانترین سناتور آمریکایی و رهبر فعلی جمهوریخواهان سنا چهارده سال سابقه فعالیت نظامی در افغانستان دارد . با انتخاب او به ریاست سیا کلکسیون نظامیان همکار ترامپ تکمیلتر هم خواهد شد.

با برسر کار آمدن دونالد ترامپ مشخص بود که سیاست مماشات و خاتمه جنگ سرد میان آمریکا و جمهوری اسلامی به پایان رسیده است اما نوع و شدت این تغییرات در یکسال گذشته به صورت کجدار و مریز پیش رفته بود . .با این تغییرات کسانی بر سرکار می آیند که همگی مخالف هر نوع سیاست مماشات بوده و خواهان برخورد جدی برای محدود ساختن جمهوری اسلامی در حوزه ای قابل قبول برای آمریکا و متحدان منطقه ایش میباشد .

برکناری احتمالی تیلرسون آخرین برگ از مجموع تحولاتی خواهد بود که هدفش تعیین تکلیف نهایی دو مسیله کلیدی رویاروی سیاست خارجی ایالات متحده خواهد بود . مسیله تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و منطقه خاورمیانه در یک سو و مسیله کره شمالی و منطقه شرق آتلانتیک از سوی دیگر.

جانشینی تیلرسون و تغییر و تحولاتی که در جا به جایی پستهای کلیدی متعاقب آن روی خواهد زنگ خطر را برای آینده منطقه و در محور آن برای کشورمان به صدا درخواهد آورد.

ساده لوحانه خواهد بود اگر تنها سناریو را یک جنگ محدود و یا نیمه گسترده در منطقه ببینیم که هدفش تامین منابع مالی کارتلهای سازنده جنگ افزارو برخی از شرکتهای نفتی می باشد.

وقایع دو سال گذشته به روشنی نشان میدهد که ایالات متحده و متحدان اروپاییش به هیچوجه آمادگی ورود به یک جنگ چه به صورت مستقیم و چه به صورت نیابتی را ندارند . تحولات منطقه به سویی رفته است که تمام طرفین به این نتیجه رسیده اند که منازعات موجود از سوریه و عراق گرفته تا یمن و حتی افغانستان  باید هر چه زودتر حل و فصل شوند.

منطقه نه تنها کشش ادامه این منازعات را ندارد بلکه نمی تواند منازعه ای جدید را تحمل کند و عواقبی نظیر سیل مهاجرتهای جدید ، تاثیر گذاری منفی بر سرمایه گذاریهای کلان منطقه ای که برای سالهای آینده از ترکیه و عراق گرفته تا عربستان و قطر و حتی مصر را تحت پوشش قرار میدهد را بپذیرد.

محتملترین سناریوی پیش رو افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر جمهوری اسلامی است تا آنجا که به سیاستهای جدید کاملا و بدون اما و اگری گردن بگذارد . گرچه می توان پیش بینی نمود که سرانجام این ماجرا چه خواهد بود و بار دیگر با یک ارگان سازش جدید در راس حکومت سرمایه در ایران روبرو خواهیم بود ولی عواقب آنرا چه در حال و چه در آینده طبقات فرودست و متوسط جامعه بایستی به دوش بکشند.

بر گرفته از  روزنامه لیبراسیون

یادداشت مترجم :

پس از گذشتِ پنجاه سال از مرگِ چه گوارا، چون و چرای لو رفتنِ وی کماکان در سایه ای از ابهام و شک و تردید، باقی مانده است .  در این روزها علیرغم سر و صدای رسانه های فرانسوی به مناسبت سال مرگ او، این سوال همواره مطرح است : چه کسی چه گوارا را لو داد،  سیرو بوستوس”۱” یا رژیس دبره” ۲” ؟ در این راستا، ترجمه ی دو مقاله از دو رسانه ی فرانسوی- لیبراسیون و سایت لو گراند سووار “۳” –  که اولی در ۲۳  ژانویه ۲۰۰۱و  دومی در ۲۷اوریل  ۲۰۱۳ منتشر شد ،-  شاید خالی از لطف نباشد.  چرا که رژیس دبره و چه گوارا از چهره های بسیار آشنای فعالانِ مبارزاتِ چریکی و سیاسی ی دهه های چهل و پنجاه ی خورشیدی در ایران هستند و هم اکنون نیز، در میانِ این نسل از اعتبارِ ویژه ای برخوردارند . علاوه بر این، پرسش های  پاسخ نگرفته ی تاریخ را اگر به دستِ فراموشی بسپاریم و دوباره بازنگری نکنیم، مسئولیتِ سنگینی در قبال آنهائی خواهیم داشت که هیچگاه حتی از طرحِ این پرسش ها، آگاهی نداشتند .  

رژیس دبره

پس از سی سال سکوت و تحملِ اتهامِ خیانت به وی، بوستوس از آن دوره حرف می زند …….

یکباره شبحی از گذشته پدیدار شد .  فیلمِ مستند ی  از کانال تلویزیون (اس و ت ) سوئد در سال ۲۰۰۱ پخش شد. این فیلم  به روشن شدنِ گوشه های تاریکی از چگونگی لو رفتنِ چه گوارا می پردازد و این سوال را مطرح میکند که چه کسی به وی خیانت کرده است ؟ و همزمان روز نامه ی داجنز نتر چاپ سوئد، نگاهی دوباره به اوضاع و شرایط مرگِ وی در سال ۱۹۶۷می اندازد  و در جستجوی آن کسی ست که در مقابلِ تاریخ، مسئولِ دستگیریِ این انقلابیِ آرژانتینی ست . این شبح، سیروبوستوس است . این شخص از یارانِ وفادارِ چه گوارا ست که در ماه آوریل ۱۹۶۷ ،همزمان با نویسنده و فیلسوف جوان فرانسوی، رژیس دبره، توسط ارتشِ بولیوی،  دستگیر و هر دو ی آنها  به حد اکثرِ مجازات یعنی  سی سال حبس ، محکوم شدند. ۸ اکتبر همان سال، چه گوارا را دستگیر و فردایش اعدام میکنند . برای خیلی ها جای شک باقی نمانده بود که یکی از این دو، دبره  یا بوستوس، حرف زده ا ند.   دو روزنامه نگار سوئدی، اریک گاندینی “۴” و تاریک سالا” ۵”، میگویند : “اگر ما کتاب هائی را که در این خصوص نگاشته شده، ورق بزنیم؛ این بوستوس بود که به ارتش  بولیوی گفت که هم سنگر ش در آنجاست . بوستوس قربانی نوشتار های تاریخی آن دوره ای ست که تنها  راویش رژیس دبره بود و با چهره ی جهانی که داشت،  تنها روایت وی اعتبار پیدا میکرد  . ” سیرو بوستوس،  سی سال سکوت کرد . وی اکنون مشغولِ نوشتنِ کتابی ست که در آن “حقیقت اش ” را فاش کند . دو روزنامه نگار سوئدی به سراغِ وی میروند . سیرو بوستوس، نقاشِ تبعیدیِ  شصت و هشت ساله ی آرژانتینی، بیست و پنچ سال است که  در جنوب سوئد زندگی میکند. او زبان سوئدی را بخوبی حرف نمیزند و تابلو هایش را نمیتواند بفروشد زیرا از آن میترسد که دیگر  کمک هزینه ی دولتی به او ندهند و با بیماری میگرن، زندگی یک نواختی را میگذراند .

در سالِ ۱۹۶۷، در حالیکه چه گوارا  به زندگی کاملا مخفی خود در بولیوی  ادامه میداد و قصدش صدور انقلابِ کوبا به آرژانتین بود،  به سیرو بوستوس، که از یاران نزدیکش بود، ماموریتِ تشکیلِ یک شبکه در آن کشور  را محول کرد. بوستوس و دبره، پس از ترکِ جنگلی که گروهی از  چریک ها در آن بودند، دستگیر میشوند . این امر، ضربه سختی به رهبر شان بود زیرا وی، بدون داشتن هیچگونه وسیله ی فرستنده و گیرنده، روی این دو، برای خبر رسانی حساب میکرد و این دستگیری،  از آغازِ یک پایان،   خبر میداد . هر چند که بوستوس از  شهرتی برخوردار نبود، ولی  رژیس دبره یِ  بیست و شش ساله، در همان زمان،  دوستِ نزدیکِ فیدل کاسترو و نویسنده کتابِ انقلاب در انقلاب بود .  حضور رژیس دبره در بولیوی، برای ارتش آن کشور،  جای تردید ی بر حضورِ چه گوارا در آنجا،  باقی نمی  گذاشت . دو روزنامه نگار سوئدی میگویند : ” «آنهائی که تاریخِ رسمی این دوره از مبارزاتِ چه گوارا را نوشته اند، به تمام و کمال،  بارِ مسئولیتِ لو دادن را بدوش بوستوس می اندازند و او را به همکاری با ارتشِ بولیوی متهم  میکنند و حتی میگویند که وی تصاویرِ چریک ها را به منظورِ معرفی آنها، برای بازجویان  می  کشید،  و این  در حالی ست که ارتش بولیوی، در آغاز  نتوانسته بود بوستوس را با نام  واقعی اش بشناسد و نمی دانست که این شخص، سیرو بوستوس است .

هنگامی که روزنامه نگاران سوئدی با بوستوس در جنوب آن کشور، ملاقات کردند، تحت تاثیرِ فروتنی و خویشتن داری وی قرار گرفتند :  ” درباره ی رژیس دبره بسیار با دور اندیشی حرف میزد و نمیخواست چهره ی سیاهی از او بدست دهد و بیشتر از آنها که تاریخِ این دوره را نوشته اند ، دلخور بود . ”

هنوز آرشیو های آن دوره، در رده بندی “کاملا سری” ست . در این مرحله دو روزنامه نگار سعی کرده اند به سراغ منابع و شواهدِ زنده و موجود بروند . آنها به میامی به دیدارِ فلیکس رودریگز” ۶”، مامور سابق سیا، سازمان اطلاعاتی آمریکا،  میروند که  از هلیکوپتر ش به شکار چریک کمونیست مبادرت میکرد و در صحنه ی کشتارِ چه گوارا حضور داشت . او به آنها میگوید:  ” برای ما (سیا)،  دبره اهمیت داشت و حضورش در بولیوی به معنی بودن گوارا در آنجا بود . او شخصیتی شناخته شده و از یارانِ کاسترو بود . ”  وی تائید میکرد که بوستوس هویت قلّابی اش را حفظ کرده بود .

سپس آنها به  سراغ کسانی رفتند که مستندات شان بی پایه و بر اساس شایعات بود :  کالفون” ۷” و کاستاندا” ۸” . در سال   ۱۹۹۷، این دو به مناسبت سی امین سال ِ مرگِ چه گوارا  کتابی از زندگی وی منتشر کردند و در آن  تمام مسئولیت را به گردنِ بوستوس می انداختند : ” بوستوس یک نقاشِ سطح پائین و یک چپ رُوی ساده لوح ست  که شرافت و نیرویِ کافی برای ایستادگی در مقابل بازجویان را نداشت . او حتی کتک نخورد .” آنها  به روزنامه نگاران میگویند  “تمام اینها را دبره به ما گفته است” و زمانی که دو روزنامه نگار سوئدی از آنها درباره ی سایرِ منابعِ شان میپرسند،   کالفون اقرار میکند که منبع اصلی اش، کتابِ گوستاو سان شز، که در سال ۱۹۶۹نوشته شده است، میباشد . دو روزنامه نگار سوئدی، این شخص را فردی آشفته حال و پیچیده  ارزیابی میکنند.  در این مرحله از کند و کاو خود، آنها سراغ شخصی میروند که گوارا را دستگیر کرده است ، ژنرال بازنشسته و سیاست مدار، گاری پرادو : ” برای ما هیچ اهمیتی نداشت که چه کسی اول حرف زده است، ولی ما به خوبی میدانیم که رژیس دبره بود . من خودم شخصا  تمام بازجوئی ها را خوانده ام . از همان اول، دبره  تائید می کند که چه گوارا در بولیوی ست و به عنوان روزنامه نگار آمده است . “

آخرین مرحله ی جست و جوی حقیقت برای روزنامه نگارانِ سوئدی ، آمدن به فرانسه و دیدار با رژیس دبره  بود . آیا او، از کسی که سه سال در یک زندان با او  بوده، یعنی  سیرو بوستوس، چه خاطره ای دارد ؟ او در جواب می گوید : ” پس از سی سال، با آن همه جمعیتی که بود، چیزی بیاد ندارم  .”  آنها حرف خودش را که در کتابِ کالفون آمده بود به وی یاد آور می شوند:  ” بوستوس ابتدا شروع به حرف زدن کرد . ” در اینجا با ترفندی شرم آور  جواب دبره این ست  : ” برای من، این  یک قضیه ی خاتمه یافتهِ شده  ست .”  دو روزنامه نگار پافشاری میکنند :  آیا وی این مسئولیت را احساس نمیکند که باید از آن روزها حرف بزند،  آیا او ست که گوارا را لو داد ؟  دبره با جوابی دندان شکن میگوید ” نه، من بعد از این که مواجه با سند و مدرکی شدم که بوستوس ارائه داده بود، حرف زدم. ”  ولی هویتِ بوستوس به مدت بیست روز ناشناخته بود ؟ به جای جواب دادن به این سوالِ روزنامه نگاران، وی محترمانه به مصاحبه خاتمه داد، بی آنکه به روی خود آورد  .

جای شکی باقی نمانده است که یک سری از پور تره (چهره) های چریک ها توسط بوستوس نقاشی شده بود . ” خب، مگر پرتره چه گوارا در تمام جهان پخش نبود؟ برای من تنها امری که اهمیت داشت حفظِ شبکه ام در آرژانتین بود . من میدانستم که بهترین  کاری که میتواند سر در گم شان کند، گفتن هشتاد درصد از آنچه را که  حقیقت داشت و بیست در صد از آنچه را که  دروغ بود . من تصاویری را نقاشی کردم که بولیوی ها قبلا دیده بودند، و در میان آنها،  دو شخصیتی را که سرپرست خود معرفی کردم، برایشان روی کاغذ کشیدم . در تمامِ سال هایِ دولت نظامی در آرژانتین، هیچکس از شبکه من بازداشت نشد ، و این برایم، بیش از بدبختی هائی  را  که در تمامِ مدتِ این سی سال کشیدم، اهمیت دارد .

این سوال همچنان مطرح ست ، چه کسی خیانت کرده است ؟ و چه کسی را باید باور کرد؟ زیرا آرشیو های  بولیوی ها، همچنان سری ست . سوئدی ها میگویند :  ” ما مدعی آن نیستیم که به حقیقت دست یافته ایم، شک و تردید های زیادی وجود دارد، ولی آنچه را که ما به سختی میتوانیم بفهمیم اینست که،  چرا رژیس دبره تمام هم خود را صرف خراب کردن بوستوس و گذاشتن وی در یک وضعیت ننگ آور کرده بود ؟ در حالیکه دبره،  قبل از دستگیری ا ش و پیش از ا ین ها، شناخته شده بود .  ولی آنچه را که ما میتوانیم با اطمینان بگوئیم اینست که وی، بعد از مرگِ چه گوارا و پس از آزاد شدن، بسیار به دردِ کاسترو میخورد و این بود که رهبر کوبا شخصا به دفاع از او بر خاست و او را از هر نوع اتهامی بری دانست . این یک انتخابِ عاقلانه از جانبِ کاسترو بود و  میدانیم که بعدا، دبره به عنوانِ مشاورِ میتران” ۹”  در امور آمریکای لاتین، انتخاب شد .

اولیویه توروک”۱۰” – لیبراسیون

رژیس دبره : مردی که زیاد حرف میزد

 امرا کایناک    

بر گرفته از سایتِ ” لو گراند سووار ”                            

اگر هنوز بر چگونگی دستگیری چه گوارا، باورها و ناباوری هایِ ضد و نقیض سایه افکنده است، رژیس دبره در خطِ سیر زندگیش،  بعد از این ماجراها،  در پیچ و خم ها و  رمز و راز های ِ وصل شدنِ به قدرت، اشتهایِ سیری نا پذیرش به داشتنِ عناوینِ دهن پر کن، رفت و آمدها و دوست و آشنا پیدا کردنش در محفل های روشنفکری فرانسه، بیانیه های تند و کینه توزانه اش  علیه ی انقلابِ کوبا و شخصیتِ  چه گوارا، همه و همه ی این اعمال، از وقاهت،  گستاخی و روحیه ی خیانت کارا نه اش سخن میگوید و هیچ جای  شکی،  در سازش کاری و نان را به نرخِ روز خوردنِ وی،  نمی گذارد.   

رژیس دبره، چریکِ سابقِ سرگشته در جنگل های انبوهِ بولیوی، که بعدا مشاورِ ریاستِ جمهوریِ فرانسه و گلِ سرسبدِ سالن های پاریسی میشود، میتواند در عین حال، خدمتگزارِ خوبی برای نهادهای قدرتِ چپ و راست باشد . در این راستا، در کتابِ  کلود ریب “۱۱”، تاریخ نگار و فیلسوفِ فرانسوی، میخوانیم  که وی، در دستگیریِ غیر قانونی و تبعیدِ اجباریِ رئیس جمهور هائیتی، ژان برتراند اریستید، در  سالِ  ۲۰۰۴،  نقشِ مهمی ایفاء کرده است .     

تائیدِ حضورِ چه گوارا در بولیوی، به عنوانِ رهبر چریک ها، یکی از عناصرِ کلیدی بود، که موجبِ حضورِ بیش از پیشِ واحدهای ضد شورش، در اطرافِ منطقه ی شناخته شده، توسط ارتشِ بولیوی گردید .اگر چه، شک و تردیدهائی در این زمینه میتوانست وجود داشته باشد، ولی حضورِ وی در آنجا کاملا سری بود و تنها، آن کسی که از او حرف زد ، این گمانه زنی ها را به یقین تبدیل کرد . علاوه براین، گروه های وابسته به گوارا به منظور استفاده از بهترین راهبردها، برای هدایت این دو میهمان – سیرو بوستوس و دبره – ناچار به دو پارگی شدند و بعد از آن،  دیگر نتوانستند به هم به پیوندند .  

در برابر شتاب و اشتیاق وی، چه گوارا به پذیرفتنِ فیلسوفِ جوانِ فرانسوی و نقاشِ آرژانتینی در یک موقعیت نا مناسب، تن داد . دبره و بوستوس دستگیر و در شرایط بسیار سختی توسط ماموران سیا و ارتش بولیوی، مورد بازجوئی قرار گرفتند . دبره، پس از سه سال، و بدنبال زد و بند های سر دمدارانِ  بولیوی و فرانسه، شامل عفوِ ریاستِ جمهوری میشود  .

در این میان، دادستانِ خود پسندِ پرونده ی چه گوارا، هر دو هم سنگرِ انقلابیِ افسانه ای را، خطا کار میداند،  ولی در عین حال، تمامِ بارِ مسئولیت را به گردنِ  بوستوس می اندازد و چنین قلمداد میکند که شاید،  دبره، در قبالِ کسبِ امتیازاتی در زندان، به گوارا خیانت کرده است . در مقابل، دبره، بدون هیچ تغییری در خطِ  دفاع از خود  ، همه ِ کاسه و کوزه ها را بر سر  همراهِ  بدبخت و بد شانس اش، بوستوس، می شکنُد:  ” من، پس از آن که اقرارِ بوستوس را جلویم گذاشتند، حرف زدم” .

نخستین کسی که به پر حرفیِ  قابلِ  سرزنشِ دبره اشاره کرد، خودِ چه گوارا ست . در یادداشت های روزانه اش،  در ۳۰ ژوئن می نویسد : ” دبره بیش از آن که ضرورت داشته باشد، حرف زده است  ما نمیدانیم چه اجباری و چه شرایطی او را وا داشت که آنچه را بگوید، که گفته است .” و در تاریخ  ۱۰ ژوئیه : ” بیانیه های دبره خوب نیست، بویژه در موردِ آنچه را که به انگیزه و هدفِ قاره ای جنگِ چریکی بر میگردد، چیزی را که نبایستی گفته میشد.”

والتر فلورس” ۱۲ “، وکیل دبره در ماهِ مهِ  ۱۹۶۷، در نامه ای خطاب به رسانه های خبری، چنین مینویسد : ” چه گوارا احتمالا از طریق سانتا کر وز در نوامبر ۱۹۶۶ وارد بولیوی شده است . او اضافه میکند که او شکل و شمایلش را بکلی تغییر داده و موی سرش را از ته تراشیده بود و ماموریتِ وی به طور مشخص، خلقِ یک کانونِ شورشی، در دراز مدت، بمنظورِ ایجادِ جنبشِ آزادی خواهِ آمریکای لاتین بوده است . ”   

مامور سابق سیا(سازمان اطلاعاتی آمریکا)، فیلیکس رودریگز ماندی گیتا، که نقشِ اول را در کشتنِ گوارا داشت، در کتابی که در سالِ ۱۹۸۹منتشر کرد، میگوید : ” فرانسوی(دبره) حسابی خودش را خالی کرد و به ما و ارتشِ بولیوی، تمامِ آنچه را که از عملیاتِ  چه گوارا میدانست، گفت . ”

گاری پارادو سالمون ” ۱۳”، کاپیتان و سر دسته ی واحدِ به دام انداختن و دستگیریِ چریکِ انقلابی، بدون هیچ پرده پوشی می گوید : ” برای ما اهمیتی نداشت که نخست، چه کسی حرف زد . ولی ما نظامیان، هیچ تردیدی به خود راه نمی دادیم که این فرد، کسی جز دبره نیست . من تمام بازجوئی ها را خوانده ام، از همان نخست،  وی به بودن رفیقش در بولیوی، صحه می گذارد و میگوید که او به عنوانِ روزنامه نگار و مصاحبه کننده آمده است . ”

برای آلیدا گوارا”۱۴”، دختر وی، جای هیچگونه تردیدی نیست که دبره زیاد حرف زده است و به این خاطر، او مسئول مرگِ این انقلابیِ افسانه ای ست .

با بهره وری از شبکه ی پر قدرتِ دوستانی که پیش از این برای خود دست و پا کرده بود، وی موفق به قبولاندنِ روایتی که خود میخواست، شد و با زیرکی و مهارت، خیانت اش را پنهان کرد . آقای رژیس دبره، نویسنده ی زیاده گو، سخنرانِ زبان دار، پر حرف و اصلاح ناپذیر، به خوبی نشان داد، که بدترین مشکلِ وی، ناتوانی اش در دم فرو بستن ست ، حتی اگر اوضاع و شرایط،  آنرا به وی تحمیل کند .

                                                                            امرا کایناک” ۱۵” – لو گرا ند سووار

Ciro Bustos-1

فیلسوف، نویسنده و کارمند عالی رتبه ی فرانسوی، اثر معروف وی بنامِ انقلاب در انقلاب، نزد چریک ها، طرفداران زیادی داشت . Régis Debray-2

سایتِ روزنامه نگاران و نویسندگانِ مبارز و با گرایش های چپ .(Journal militant information alternative) –  Le Grand Soir-3

Erik Gandini-4

Tarik Saleh-5

Shadow  warrior نویسنده ی  کتابِ   Felix Rodriguez-6

Kalfon-7

Castaneda – 8

رئیس جمهورِ سوسیالیست  فرانسه، بین سال های ۱۹۸۱- ۱۹۹۵François Mitterrand -9

 نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی، که در استوکهلم زندگی میکند و فرستاده ی لوموند در آنجاست . قبل از پیوستن به این روزنامه، Olivier Truc-10

با لیبراسیون همکاری میکرد و دارای آثار متعددی ست که از میان آنها میتوان از تنگه ی گرگ، کوه سرخ، و شیاد (بررسی درباره ی یک بازمانده ی فرانسوی در گو لاک ) نام برد . وی برنده چند جایزه ی ادبی ست .

” نویسنده ی کتابِ  ” نقشِ مثبتِ ” رزیس دبره در بولیوی و هائیتی .Claude ribbe-11

Walter Flores- 12

Gary Prado Salmon-13

روزنامه نگارِ رادیو فرانس انترناسیونال و خبرنگارِ روزنامه ی پاژینا 12Eduardo Febbro  /Pagina12سایتِ /   بر گرفته ازAleida Guevara-14

 نویسنده و روزنامه نگار. وی بارها به کوبا سفر کرده و از شیفتگان این کشور ست  . چندین کتاب و مقاله در این زمینه دارد. Emrah Kaynak -15

ماف نیوز: دادگاه کیفری شهرستان سقز یک دختر دانشجو را به اتهام «اخلال در نظم عمومی» به ۵۰ ضربه شلاق و جریمه نقدی محکوم کرد. وی مرتبط با واکنش‌ و ابراز شادی نسبت به برگزاری رفراندوم استقلال اقلیم کردستان عراق بازداشت‌ شده بود.

به گزارش مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، اخیرا «زمانه زیویه» دانشجوی ترم آخر رشته‌ی حقوق دانشگاه پیام نور سقز با اتهاماتی همچون «اقدام علیە امنیت ملی»، «شرکت در تجمعات غیرقانونی» و «اخلال در نظم عمومی» مورد محاکمه قرار گرفته و درخصوص سومین اتهام مطروحه، به ۵۰ ضربه شلاق و یک میلیون و هشتصد هزار تومان جریمه نقدی محکوم گردیده است.

«زمانه زیویه»


این حکم در روز ۱۶ آذر به وکیل زمانه زیویه ابلاغ شده و او بنا به درخواست موکل به حکم اعتراض کرده است. او در روزهای چهارم و پنجم آذر در سقز محاکمه شده بود.

زمانه زیویه در روز ۱۵ آبان به اتهام تحریک مردم به برگزاری تجمعات غیرقانونی و حمایت از رفراندوم مذکور توسط نیروهای امنیتی حفاظت اطلاعات سپاه در منزلش بازداشت گردیده و بعد از سه روز با تودیع وثیقه ۸۰ میلیون تومانی و آزاد شده بود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما