بشنوید

 

◄استعفای معاذالخطیب، رهبر ائتلاف مخالفان رژیم دمشق و اختلاف میان گروه‌های مخالف بشاراسد

گفت‌وگوی ایرج ادیب‌زاده با مهرداد خوانساری، کارشناس سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه

◄ایران در سالی که گذشت و چشم انداز سال ۹۲ در سه حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی

گفت‌وگوی پانته‌آ بهرامی با کوروش عرفانی

◄تصویب طرح ممنوعیت کاربرد يورو در معاملات با ايران در سنای آمریکا

گفت‌وگوی سراج‌الدین میردامادی با رضا تقی زاده، کارشناس اقتصادی در گلاسکو

◄اشاره‌ها و نشانه‌های انتخاباتی در سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

◄نوروز در زندان های دهه ۶۰ ایران، چند خاطره نوروزی از آن دوران

 

عکس روز و گالری

زم‌تون

Tuesday, October 17, 2017 03:49

دریافت خبرنامک روزانه

ایمیل خود را وارد کنید

خانه

«فقط نصیحت پدرانه»- داود هرمیداس باوند، تحلیلگر ارشد روابط بین الملل،

قبل از انقلاب هم استقلال کردها مخالفانی جدی داشت؛ ترکیه از کردها استفاده ابزاری می‌کرد و شاه هم با استقلال کردها مخالف بود. ولی ایران باید سیاست متفاوتی از ترکیه نسبت به کردها در پیش بگیرد.

سیاست ایران در قبال کردها باید نصیحت پدرانه توام با شفقت باشد؛ اقدامی فراتر از آن به نفع ایران نیست.

استقلال کردها در درازمدت به نفع ایران است. کردستان عراق جزئی از ایران بوده؛ بخشی از این سرزمین‌ها – از جمله دیاربکر و سلیمانیه – در زمان شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدران از ایران جدا شد؛ اما این قرابت فرهنگ تا امروز ادامه دارد.

کردها با ایران هموطن هستند و یک سرزمین دارند ولی عراق و ترکیه به کردها چنین نگاهی ندارند. اما دولت ترکیه تا مدت‌ها به کردها «ترک‌های کوهستانی» می‌گفت.

البته الان هم کردستان در خودمختاری مطلق به سر می‌برد. ما باید ملجا کردستان باشیم. البته کردستان تصمیم خود را گرفته است و ما نمی‌توانیم جلوی این تصمیم را بگیریم.

خرد سیاسی ایجاب می‌کند که ما اگر از تصمیم آنها حمایت نمی‌کنیم، مخالفت جدی و تهدید هم نداشته باشیم.

مساله ایران با ترکیه و عراق جداست؛ عملا کردها در آنجا به طور مطلق خودمختار هستند، پرچم، بودجه و پارلمان جداگانه‌ای دارند.

البته تحریم کردستان عراق کوتاه مدت است، مگر پاکستان را تحریم نکردند یا خیلی از کشورهای دیگر.

کردستان عراق، ایرانِ دوم است و کردستان ایران و عراق شبیه برلین غربی و شرقی نخواهد بود. سال‌هاست که ایران در همسایگی خود کردستان عراق دوفاکتو را دارد؛ ولی هرگز چنین مشکلی هم پیش نیامده است.

از طرفی، مهمترین تهدید ایران از سمت غرب بوده است و برای همین، کردستان هم‌رای با ایران در درازمدت به نفع ایران خواهد بود. ایران باید از مردم کردستان عراق حمایت کند.

منبع: روزنامه «شرق»

 

در روزهای اخیر، ترافیک جنگ‌طلبان منطقه علیه اقلیم کردستان عراق در مرزهای این منطقه، بسیار سنگین شده است. دید و بازدیدهای سران و مقامات سیاسی و نظامی حکومت‌های مرتجع اسلامی عراق، ایران و ترکیه و طراحی جنگ و کشتار در اولویت این حکومت‌ها قرار گرفته است. «جرم»! مردم اقلیم کردستان، رای دادن بیش از ۹۲ درصد آن‌ها به هم‌پرسی برای استقلال منطقه زیست و زندگی‌شان است. شاید برخی اخبار و گزارشات از اقلیم کردستان عراق، نادقیق و درست نباشند. اما از صبح امروز دوشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۷، خبرگزاری‌ها گزارش دادند که نیروهای نظامی عراقی به همراه بسیجیان عراقی موسوم به حشد شعبی‌(تحت فرماندهی سپاه قدس حکومت اسلامی ایران و فرمانده آن پاسدار قاسم سلیمانی)، این حمله وحشیانه را علیه مردم کرکوک و پیشمرگان اقلیم آغاز کرده‌اند. اگر این جنگ بیش از این شعله‌ور شود متاسفانه اقلیم کردستان به یک مرکز و قتل‌گاه جدیدی برای مردم بی‌گناه و بی‌دفاع مانند سوریه خواهد شد. نخستین هدف اصلی این متجاوزان و تروریست‌های دولتی و غیردولتی تصرف شهر نفت‌خیز و استراتژیک و مهم کرکوک است. گزارش‌ها از کرکوک حاکی است نیروهای دولتی عراق وارد مرکز شهر شده‌اند و ساختمان فرمانداری و دیگر ساختمان‌های دولتی را در اختیار گرفته‌اند.عملیات نیروهای عراقی برای کنترل شهر کرکوک در شمال شرق عراق از نیمه‌شب گذشته آغاز شد و این نیروها بدون آن که با مقاومت جدی پیشمرگ‌های اقلیم کردستان روبه‌رو شوند در عرض مدت کوتاهی به داخل شهر راه پیدا کردند.هم‌زمان با پیشروی سریع نیروهای عراقی با همراهی گروه‌های شبه‌نظامی از جمله نیروهای عمدتا شیعه حشد شعبی، هزاران نفر از ساکنان کرکوک از این شهر گریخته‌اند. پیش از این، نیروهای دولت مرکزی عراق فرودگاه، مهم‌ترین پایگاه نظامی و میادین نفتی در غرب و شمال غرب این شهر را به کنترل خود درآورده بودند.اما اگر آن‌ها در تسخیر این شهر موفق شوند ضربه بزرگی به کل اقلیم کردستان خواهند زد و به پیشروی خود با هدف اشغال شهرهای دیگر کردستان ادامه خواهند داد. شکست اقلیم کردستان، به نوعی شکست همه رزمندگان و پیکارگران راه آزادی و برابری‌ منطقه است. چرا که هر چه‌قدر نیروهای متجاوز و ارتجاعی ناسیونالیستی و مذهبی سرمایه‌داری قدرت بیش‌تری بگیرند به همان نسبت نیز به ضرر همه نیروهای آزاده منطقه تمام می‌شود.

بی‌تردید در چنین شرایطی، نه تنها مردم مناطق کردنشین ترکیه، ایران و سوریه، ساکت نخواهند نشست، بلکه باید از همه جنبش‌های آزادی‌خواه، برابری‌طلب و چپ گرفته تا آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها و همه نیروهای ضدسرمایه‌داری سراسری این کشورها نیز باید در مقابل این جنگ‌طلبی و تجاوزگری این حکومت‌ها بایستند در غیر این صورت، فردا شدیدتر و وحشیانیه‌تر از گذشته، نوبت آن‌ها نیز خواهد رسید.اما موقعیت و تجربه تاریخی مردم اقلیم کردستان عراق، با شهروندان سوریه بسیار متفاوت است. اولا شرایط و موقعیت شهروندان سوریه در آغاز جنگ داخلی و مردم اقلیم کردستان و هم‌چنین حاکمیت‌های این دو منطقه بسیار متفاوت است. دوما همین سه هفته پیش، بیش از ۹۲ درصد مردم اقلیم کردستان، برای استقلال‌شان از حکومت فرقه‌ای شیعه عراق، رای مثبت دادند بی‌تردید در مقابل متجاوزان شیعه و سنی‌مذهب، دست‌کم از باورهای آزادی‌خواهی و سکولاریسم، برابری‌طلبی و عادلانه خود دفاع خواهند کرد. سوما، این مردم رنج‌دیده و حق‌طلب، خود در عرصه جنگ نیز مهارت زیادی دارند. چهارما، هر چند که بخش زیادی از مردم از سران اقلیم کردستان ناراضی هستند اما حاضر نیستند مانند برخی نظامیان و گروه‌های مردمی سوریه، به سیاهی لشکر و پیاده‌نظام حکومت‌های منطقه و جهان تبدیل شوند. به‌ویژه آنان همه آن ستم و تبعیض و جنگی که از حکومت‌های مرکزی عراق متحمل شده‌اند همان مصائب را مردم کرد ایران و عراق و سوریه هم متحمل شده‌اند بنابراین، این مردم از حکومت‌های ترکیه، ایران، عراق و سوریه نفرت دارند. به‌علاوه در حمله سه حکومت یاد شده به اقلیم کردستان، یک هدف مشترک‌شان نیز حمله به گریلاهای پ.ک.ک که در کوه‌های قندیل و نزدیکی‌های کرکوک نیز مستقر است، هستند. در عین حال گریلاهای پ.ک.ک به‌عنوان یک نیروی آزادی‌خواه و چپ منطقه و با نفوذ منطقه، با وجود اختلافات عمیق سیاسی – طبقاتی که با سران اقلیم کردستان به‌ویژه بارزانی دارند اما هرگز مردم اقلیم کردستان را تنها نمی‌گذارند. گریلاهای پ.ک.ک، از هم‌اکنون آگاهانه و داوطلبانه بسیج و سازمان‌دهی و آموزش و مسلح کردن مردم کرکوک و نقاط دیگر را آغاز کرده‌اند تا آن‌ها بتوانند از خانه و کاشانه خودشان در برابر متجاوزان دفاع کنند. بنابراین، این احتمال وجود دارد که اقلیم کردستان بر خلاف نقاط دیگر سوریه و همانند منطقه روژاوا به یک مرکز مقاومت و باتلاق نیروهای عراقی، ایرانی و ترکیه‌ای و گروه‌های تروریستی اسلامی تبدیل گردد و درس سختی به آن‌ها بدهند. در این میان، بسیار مهم است که نیروهای آزاده اقلیم کردستان به ویژه جوانان صف مستقل خود را در مبارزه علیه اشغال‌گران و متجاوزان با رد قاطع «دولت – ملت» و با بهره‌گیری از تجارب ارزنده و موفق روژاوا و ایزدیان شنگال، شوراها و تشکل‌های مستقل و دموکراتیک خود را به وجود آورند و اعلام کنند که اقلیم کردستان نه تنها به مردم کرد، بلکه به همه ملیت‌ها و مذاهب دیگری که در این منطقه زندگی می‌کنند تعلق دارد بنابراین، همه آن‌ها باید علیه دشمن مشترک‌شان وارد مبارزه شوند. همه شهروندان اقلیم کردستان، بدون توجه به ملیت و باورهای مذهبی‌شان، شهروندان این منطقه هستند بنابراین باید با هم متحد شوند تا به دام جنگ‌طلبان و توطئه‌گران مرتجع فرقه‌های شیعی و فاشیستی عراق و ایران و ترکیه گرفتار نشوند. ضروری‌ست که همانند روژاوا یگان‌های مدافع خلق زن و مرد بدون در نظر گرفتن جنسیت، ملیت، باورهای مذهبی و عقاید سیاسی‌شان سازمان‌دهی شوند تا بتوانند نه تنها، از خانه و محله و شهر و منطقه خود در برابر متجاوزگران دفاع کنند و آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی نمایند، بلکه مدیریت منطقه خود را در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی در دست گیرند!امروز اقلیم کردستان، بیش‌تر از گذشته، برای همه نیروهای اپوزیسیون کرد ایرانی که در این منطقه مستقر هستند ناامن تر و خطرناک‌تر شده است بی‌تردید همه آن‌ها، تدابیر لازم برای حفظ امنیت و مقرهای خود را به کار گرفته‌اند.اکنون جامعه اقلیم کردستان در مرحله بسیار حساس و خطرناکی قرار گرفته است و جنگ‌طلبان علیه آن متحد شده‌اند به‌طوری که به‌گفته «شوان شامرانی»، یکی از فرماندهان پیشمرگه‌های کرد، روز گذشته به شبکه خبری «روداو» گفته بود «دولت عراق و حشد شعبی تنها کسانی نیستند که به ما حمله می‌کنند. بر اساس اطلاعات ۱۰۰ درصد تاییدشده ما، ارتش ایران و سپاه پاسداران ایران نیز در میان آن‌ها هستند.»سعد حدیثی، سخن‌گوی دولت عراق شامگاه گذشته اعلام کرده بود که قاسم سلیمانی برای ارائه خدمات مستشاری به حشد شعبی به کردستان عراق رفته و بر این عملیات هم نظارت دارد.در روزهای اخیر پس از همه‌پرسی برای استقلال کردستان عراق، حکومت‌های اسلامی عراق و ایران و ترکیه یک مثلث جنگ طلبی و مرگ به وجود آورده‌اند تا مردم اقلیم کردستان عراق را وادار به عقب‌نشینی از رای دادن به استقلال دهند. ارتش‌ها و نیروهای مرتجع مخفی و علنی این حکومت‌ها، در مرزهای اقلیم کردستان تجمع کرده و دست به مانورهای نظامی مشترکی هم زده‌اند و اکنون نیز احتمالا در یک هماهنگی اعلام نشده، به کرکوک و اقلیم کردستان یورش برده‌اند. طبیعی است که در چنین موقعیتی، هر فرد و جریان سیاسی – اجتماعی انسان‌دوست، ضدجنگ، ضد تبعیض و ستم و استثمار، این جنگ‌طلبی حکومت‌های منطقه و حامیان بین‌المللی آن‌ها را محکوم کنند و به حمایت همه جانبه از حقوق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم اقلیم کردستان عراق برخیزند بدون این که در رابطه با سیاست‌ها و عملکردهای ناسیونالیستی و فساد سران حاکمیت ۲۶ ساله اقلیم کردستان عراق، کم‌ترین توهمی ایجاد کنند. به‌عبارت دیگر، حمایت از مردم اقلیم کردستان در برابر جنگ‌طلبان منطقه را باید از حساب سران اقلیم کردستان جدا کرد.
نیروی مشترک عراق در اطراف کرکوکجنگ در اطراف کرکوک تلویزیون دولتی عراق، صبح دوشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۷، گزارش داد نیروهای نظامی عراقی ساعتی بعد از آغاز عملیات علیه پیشمرگه‌های کرد کنترل بخش‌های وسیعی از کرکوک را به دست گرفتند. خبرگزاری حکومتی ایران «ایرنا» نیز ضمن تایید این خبر، نوشته است: «نیروهای مشترک عراق کنترل بخش بزرگی از کرکوک در شمال این کشور را بدست گرفتند. بنابر این گزارش خبر می‌رسد درگیری‌هایی در اطراف شهر تازه در جنوب کرکوک رخ داده است که از جزئیات این تحولات اطلاعی در دست نیست.»ایرنا نوشته است: «آخرین اطلاعات دریافتی حاکی از بدست گرفتن کنترل فرودگاه، تعدادی از چاه‌های نفتی، پایگاه های نظامی کیوان و خالد بوسیله نیروی مشترک عراق است.»اما تلویزیون «روداو» وابسته به حزب دموکراتیک کردستان به رهبری برزانی، این خبر را تکذیب کرده اما گفته است: «تبادل آتش سنگینی انجام گرفته است.» بنابر گزارش این تلویزیون، ارتش عراق به همراه بسیجیان عراقی عملیات بزرگی را نیمه‌شب آغاز کرده‌اند. خط اول درگیری‌ها در جنوب کرکوک است. بین بسیجیان عراقی و پیشمرگه‌ها آتش سنگینی رد و بدل شدخ است. بنابر این گزارش، اربیل نیروهای تازه‌ای به کرکوک اعزام کرده است. ساکنان کرکوک هم مسلح شده‌اند و جاده کرکوک را مسدود کرده‌اند.»تلویزیون دولتی عراق نیز بامداد دوشنبه ۱۶ اکتبر اعلام کرد که نیروهای نظامی عراقی به همراه بسیجیان عراقی موسوم به حشد شعبی موفق شدند به اهداف‌شان در کرکوک دسترسی پیدا کنند. نیروهای نظامی عراقی بعد از پایان ضرب‌الاجل تعیین شده برای پیشمرگه‌های کرد، نیمه‌شب دوشنبه ۱۶ اکتبر عملیات وسیعی را برای به دست گرفتن کنترل پایگاه‌های نظامی استراتژیک اقلیم کردستان و چاه‌های نفت اطراف کرکوک آغاز کردند.سرهنگ دوم صلاح الکنانی از لشکر نهم زرهی ارتش عراق، به خبرگزاری رویترز گفته است اولین هدف این عملیات، کنترل پایگاه هوایی K-۱ در جنوب غرب کرکوک بود. شورای امنیتی اقلیم کردستان عراق، گزارش داده است که «بسیجیان عراقی موسوم به حشد شعبی» از شهر خرماتو در جنوب کرکوک برای تصرف میدان‌های نفتی حرکت کرده‌ بودند.شورای اقلیم کردستان عراق شامگاه ۱۶ اکتبر با صدور پیامی در توئیتر اعلام کرده که هدف بسیجیان این است که کنترل میدان‌های نفت کرکوک را به دست بگیرند و وارد شهر شوند. خبرگزاری رویترز می‌گوید نیروهای نظامی عراقی بدون درگیری پایگاه هوایی K-۱ و میدان‌های نفتی کرکوک را تصرف کردند. اما ساعتی بعد برخی خبرگزاری‌های از جمله خبرگزاری فرانسه از تبادل آتش توپخانه بین پیشمرگه‌های کرد و نیروی نظامی عراق خبر داده بودند.هم‌چنین تلویزیون روداو صبح دوشنبه ۱۶ اکتبر‌(ساعت ۳۰/۸به وقت محلی) اربیل نیروهای تازه‌ای را به دره الوعد – خط مقدم این درگیری‌ها – اعزام کرده است. خبرگزاری روداو گفته است حشد شعبی در حال پیشروی است.خبرگزاری‌های اقلیم کردستان گزارش داده‌اند که به دستور استاندار کرکوک تقریبا تمامی خانوارهای کرد ساکن کرکوک که بیش از ۶۰ درصد جمعیت این شهر را تشکیل می‌دهند، مسلح شده‌‌اند تا در برابر هرگونه حمله‌ای به شهر آماده باشند.ساعت ۳۰/۹ صبح دوشنبه ۱۶ اکتبر گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که غیرنظامیان کرکوک مسلح شده‌اند و جاده کرکوک را مسدود کرده‌اند.در بیانیه‌ای که فرماندهی ارتش عراق ۹ صبح ۱۶ اکتبر منتشر کرده گفته شده که نیروهای عراقی کنترل چندین پل و راه‌های مواصلاتی بین تکریت و کرکوک را به دست گرفته‌اند، محلات صنعتی کرکوک و هم‌چنین نیروگاه گاز کرکوک را نیز تصرف کرده‌اند. اقلیم کردستان عراق این گزارش‌ها را تایید نکرده است.
نیروهای شبه‌نظامی شیعه
کاوه ملا پرویز، فرمانده نیروهای امنیتی کرد طوز خورماتو، شنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۱۷ – ۲۲ مهر ۱۳۹۶، به شبکه خبری «روداو»، وابسته به حکومت اقلیم کردستان عراق گفت که گروه عصائب اهل الحق، یک گروه شبه‌نظامی شیعه هفتاد خانواده کرد را از این شهر بیرون رانده است.«کاوه ملا پرویز»، فرمانده نیروهای امنیتی طوز خورماتو در گفتگویی خبری، گفته است که گروه «عصائب اهل الحق»، یک گروه شبه‌نظامی شیعه، هفتاد خانواده کرد را از این شهر بیرون رانده است. عصائب اهل الحق، یکی از گروه‌های شبه‌نظامی در صفوف سازمان حشد الشعبی، موسوم به «نیروهای بسیج مردمی» عراق است که تحت آموزش و حمایت حکومت اسلامی قرار دارد. روز شنبه نیز نیروهای حشد شعبی با پیشمرگ‌های اقلیم کردستان درگیر شده بودند. پیشمرگه‌ها در شهر طوز خورماتو حضور دارند و اعلام کرده‌اند که آن‌ها قصد جنگ با هیچ نیرو و جریانی رو ندارند، ولی چنان‌چه مجبور شوند، از خود دفاع خواهند کرد. شهر طوز خورماتو، در استان صلاح‌الدین قرار دارد. اکثریت ساکنان این شهر چندملیتی را شیعیان ترکمن تشکیل می‌دهند، اگرچه اقلیت‌های کرد، عرب و ترکمان‌های سنی نیز در آن‌جا زندگی می‌کنند.معاون اول رییس اقلیم کردستان عراق، گفته است که ده‌ها هزار نیرو در کرکوک و اطراف آن مستقر شده‌اند و از روز پنج‌شنبه گذشته تاکنون شش هزار نیروی تازه نفس دیگر وارد این منطقه شده‌اند. «کوسرت رسول»، در گفتگویی تلویزیونی گفته بود، ارتش عراق قوای خود را در نزدیکی کرکوک برای حمله به این شهر مستقر کرده و این یک تهدید تلقی می‌شود.معاون رییس اقلیم کردستان عراق، به تاکید گفته است که اقلیم کردستان خواهان درگیری نظامی با ارتش عراق و حشد شعبی نیست. هم‌چنین یک مقام بلندپایه کردستان عراق، گفته است نشانه‌هایی وجود دارد که حشد شعبی تحرکات مشکوکی از شهر حویجه در استان موصل آغاز کرده است.
هم‌چنین وزارت دفاع آمریکا با انتشار بیانیه‌ای از «همه طرف‌ها» خواسته‌ است بر مبارزه با داعش متمرکز باشند. پنتاگون هم‌چنان از «عراق یکپارچه» حمایت کرده و خواهان گفت‌وگوی دولت مرکزی عراق با دولت اقلیم کردستان شده است.
حیدر عبادی، نخست‌وزیر عراق اما با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده بود که دولت عراق قصد ندارد به شهروندان کرد در این کشور حمله نظامی کند. سخن‌گوی دولت عبادی هم در یک نشست خبری گفته بود تحرکات نظامی در شهر حویجه و در اطرف کرکوک برای جلوگیری از حمله مجدد داعش به حویجه و برای برگرداندن آرامش و ثبات به استان انبار عراق انجام شده است. این در حالی است که نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده آمریکا، تحرکات نظامی ارتش عراق و حشد شعبی در نزدیکی کرکوک را تایید کرده‌اند.

علاوه بر آن، روز پنج‌شنبه «سَربَست لزگین»، معاون وزیر پیشمرگ اقلیم کردستان در ملاقاتی با کنسول آمریکا در کردستان ضمن مطلع ساختن او از موقعیت خطوط تماس نیروی پیشمرک با نیروهای عراقی، از آمریکا خواست با دخالت خود مانع بروز جنگ شود.
ملا پرویز، به روداو گفته که «آن‌ها تصور می‌کنند که کردها به زور خورماتو را ترک می‌کنند. اما این خیال خوشی بیش نیست.»دفتر حزب اتحادیه میهنی کردستان در این شهر نیز جمعه‌شب ۱۳ اکتبر، هدف گلوله‌باران هوایی شبه‌نظامیان شیعه ترکمان قرار گرفته است. گفته می‌شود دو نارنجک نیز در محله کردنشین خورماتو پرتاب شدند.ملا پرویز، گفته که تیراندازی‌ها هنوز ادامه دارد و جان ساکنان کرد در صورت رفتن به محله شیعیان ترکمان در معرض خطر قرار می‌گیرد.پیش‌تر کورک تله‌کام در بیانیه‌ای راجع به این حادثه توضیح داده است که «چندین شخص مسلح ناشناس جمعه ۱۳ اکتبر، ساعت ۲۰:۸ شب به وقت محلی، به دفتر اصلی کورک تله‌کام در شهر حله در استان بابل حمله کردند. آن‌ها هفت کارمند را ربودند و پس از آن ساختمان دفتر را منفجر کردند.»بنا بر این بیانیه، حمله افراد مسلح در برابر چشمان نیروهای امنیتی و مردم عادی صورت گرفته است. حله مرکز استان بابل در عراق و در نزدیکی ویرانه‌های باستانی بابل است.دولت مرکزی عراق، در آخرین تمهیدات سخت‌گیرانه‌ای که برای مقابله با استقلال کردستان اعلام کرده است، خواستار در دست گرفتن کنترل شبکه‌های ارتباطاتی و تلفن همراه وابسته به اقلیم شده بود.
شایان ذکر است که دادگاهی در عراق روز چهارشنبه ۱۱ اکتبر فرمان دستگیری رییس و اعضای کمیسیون انتخابات اقلیم کردستان را صادر کرد که مسئول برگزاری همه‌پرسی استقلال اقلیم در روز ۲۵ سپتامبر بود.به‌گزارش خبرگزاری فرانسه، قاضی عبدالستار البیرقدار سخن‌گوی شواری عالی قضایی عراق در این‌باره گفت: «دادگاه تحقیق الرصافه، فرمان دستگیری رییس و اعضای کمیسیون مشرف بر اجرای همه‌پرسی اقلیم کردستان را بر پایه شکایت شورای امنیت ملی، صادر کرد.»پیش از این پارلمان عراق، خواستار محاکمه مسئولان برگزاری همه‌پرسی و در راس آن‌ها مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان شده بود. پارلمان هم‌چنین از دولت عراق خواست از سفرای کشورهای خارجی بخواهد نمایندگی‌ها و کنسول‌گری‌های خود را در اقلیم کردستان تعطیل کنند.حیدر العبادی نخست‌وزیر عراق، در سخنانی در پارلمان تاکید کرد دولت، حاکمیت فدرال خود را با بازوی قانون اساسی در اقلیم کردستان اجرا خواهد کرد. او هم‌چنین خواستار لغو نتایج همه‌پرسی استقلال و آغاز مذاکرات برای حل و فصل اختلاف‌ها میان اربیل و بغداد شد.العبادی، هم‌چنین از نیروهای پیشمرگه کرد خواست از مناطق مورد مناقشه از جمله استان نفت‌خیز کرکوک، عقب‌نشینی کنند.گزارشات حاکی است که شبه‌نظامیان شیعه عراقی، که تحت فرماندهی سپاه قدس حکومت اسلامی ایران هستند، ده‌ها خانواده را از شهر چندملیتی «طوز خورماتو» تهدید کرده و به آنان گفته‌اند اگر خانه‌هایشان را رها نکنند، آن‌ها را منفجر خواهند کرد. کاری که حدود ۶۰ سال است اسرائیلی‌ها بر علیه مردم فلسطین انجام داده‌اند و هنوز هم می‌دهند.
موقعیت ویژه کرکوککانون اختلافات دولت مرکزی عراق با اقلیم کردستان بر سر همه‌پرسی، در کرکوک متمرکز شده است. این استان موقعیتی ویژه دارد؛ یعنی نه در چارچوب خاک اقلیم کردستان تعریف شده و نه دولت مرکزی بر آن تسلط کامل دارد. کرکوک ترکیبی ناهمگون از کردها، عرب‌ها و ترکمن‌ها دارد که هر یک خود را مالک آن می‌دانند. کردها در این میان حق بیش‌تری برای خود قائل‌اند و این شهر نفت‌خیز را «قلب کردستان» می‌خوانند. ترکیب ویژه ملیتی، در کنار وجود ۴۰ درصد نفت عراق در این استان، کرکوک را به محل منازعه اربیل و بغداد تبدیل کرده است.از سال ۲۰۰۵ میلادی و طبق ماده ۱۴۰ قانون اساسی عراق، قرار بوده یک همه‌پرسی با نظارت سازمان ملل سرنوشت کرکوک را تعیین و حقوق کردها و دولت مرکزی را در این شهر روشن کند. این همه‌پرسی اما تا به حال عملی نشده است. بعد از محاصره کرکوک توسط داعش در ۳ سال پیش، پیشمرگه‌های کرد موفق شدند کنترل شهر را در دست بگیرند.شهر کرکوک در فاصله ۲۵۵ کیلومتری شمال بغداد پایتخت عراق قرار دارد و مرکز آن، استان کرکوک است. این شهر دارای تنوع جمعیتی بوده و ملیت‌های گوناگونی در آن حضور دارند. عرب‌ها، کردها و ترکمن‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. آشوری‌ها و صابئین نیز در این شهر ساکن هستند.کرکوک یکی از مهم‌ترین شهرهای نفتی عراق به شمار می‌رود. برخی آمارها حاکی از آن است که حدود ۴۰ درصد از ذخایر نفتی عراق و حدود ۷۰ درصد از ذخایر گازی این کشور در کرکوک واقع است.آثار تاریخی و باستانی و مذهبی مهمی در این شهر وجود دارد. قبر امام زین العابدین، قلعه کرکوک، بازار قیصریه کرکوک، قلعه جرمو‌(مربوط به دوران نوسنگی تاریخ)، ساختمان القشله و مرقد دانیال نبی از جمله این آثار است.نیروهای شبه‌نظامی شیعه موسوم به حشد شعبی موتلف دولت مرکزی عراق و مورد حمایت ایران هستند. این نیروها به همراه دولت مرکزی عراق تا ساعات اولیه بامداد روز یکشنبه ۱۵ اکتبر – ۲۳ مهر، به پیشمرگه‌های کرد مهلت داده بودند تا از این مناطق که در نزدیکی فرودگاه و یکی از مهم‌ترین مناطق نفتی کرکوک است خارج شوند.شهر کرکوک، فرودگاه و نیز گذرگاه‌های اطراف میادین نفتی این شهر تحت کنترل نیروهای پیشمرگه قرار دارند.مقام‌های امنیتی اقلیم کردستان هم‌زمان از حضور نیروهای سپاه پاسداران ایران در کنار ارتش عراق و شبه‌نظامیان شیعه این کشور، برای مقابله احتمالی با پیشمرگه‌های کرد خبر داده‌اند.شوان شامرانی، یکی از فرماندهان نیروی پیشمرگه، به شبکه تلویزیونی کردی «روداو» گفته است که دولت عراق و حشد شعبی «تنها نیستند» و «بر اساس اطلاعات صد درصد موثق ما، نیروهای سپاه پاسداران ایران هم در میان آن‌ها هستند.»فرماندهان حشد شعبی با تأیید پایان مهلت ضرب‌الاجل، درباره اقدام‌های احتمالی آتی خود سخنی نگفته‌اند. به گزارش رویترز، تا نخستین ساعات پس از پایان ضرب‌الاجل نشانه‌ای از درگیری میان طرفین دیده نشده است.
موضع اتحادیه میهنی و جنبش تغییر کردستان عراقبنا به گزارش شبکه خبری سومریه نیوز، «بافیل طالبانی» پسر جلال طالبانی رییس جمهوری متوفی عراق، پنج‌شنبه شب گذشته، ضمن درخواست از فراکسیون اتحادیه میهنی کردستان برای بازگشت به پارلمان عراق گفت: «مناطق مورد مناقشه کردستان عراق و دولت مرکزی برای آن که صحنه درگیری نشود، باید به‌صورت مشترک اداره شود.»طالبانی در سخنانی که تلویزیون رسمی اتحادیه میهنی کردستان پخش می‌کرد، افزود: «قانون اساسی عراق زیر نظر مرحوم طالبانی نوشته شد و از این راه می‌توانیم حقوق ملت خود را با همکاری با جامعه بین‌الملل تضمین کنیم.»طالبانی، ضمن درخواست برای تشکیل یک شورای جدید در کرکوک گفت: «براساس آخرین نتایج انتخابات انجام شده در کرکوک، باید مدیریت این شهر به صورت مشترک انجام شود.»او با اشاره به این که فرودگاه‌ها و گذرگاه‌های مرزی باید زیر نظر و کنترل کردستان قرار داشته باشد، افزود: «ما آمادگی داریم تا با بغداد در خصوص جزئیات گفت‌وگو کنیم.»او در پایان تاکید کرد: «حکومت اقلیم کردستان و بغداد باید مشکلات خود را درباره نفت، گاز و منافع به صورت کاملا شفاف و در راستای منافع ملت عراق و اقلیم کردستان حل و فصل کنند.»
از سوی دیگر، «هیرو ابراهیم» همسر طالبانی و عضو اتحاد میهنی کردستان، پنج‌شنبه شب ضمن تاکید بر انجام گفت‌وگوی اقلیم کردستان و بغداد در چارچوب قانون اساسی عراق گفت اقلیم کردستان پس از همه‌پرسی در معرض بحران‌های زیادی قرار گرفت.او افزود: «از نیروهای عراقی و پیشمرگه می‌خواهم خویشتن‌داری خود را حفظ کنند، چرا که هدف اصلی ما حل و فصل بحران کرکوک است.»
یکی از رهبران «جنبش تغییر کردستان عراق»، با اشاره به موج مخالفت‌های جهانی و منطقه‌ای در برابر همه‌پرسی کردستان عراق، گفت که پیش‌بینی‌های رهبران اقلیم درباره حمایت آمریکا و اروپا درست از آب در نیامد.هوشیار عبدالله، روز جمعه، در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار «ایرنا» در اربیل، در خصوص نتایج کار بارزانی گفت که بارزانی در بغداد جایگاه خود را از دست داد، پست معاون نخست وزیری را داشتند که آن را هم از دست دادند، پست نایب رییسی پارلمان عراق را داشتند آن را هم از دست دادند، وزیر دارایی و وزیر امور خارجه را داشتند که همه می‌دانیم نماینده آن‌ها در این پست هوشیار زیباری با یک پرونده بزرگ فساد مالی به اقلیم بازگشت.عبدالله، اضافه کرد: «بارزانی تلاش کرد خود را چنین نشان دهد که نماینده کردهاست و نمی‌شود در چنین شرایطی جایگاه و قدرت سابق را در بغداد نداشته باشد.»او از همراهی برخی از احزاب کرد عراقی با همه‌پرسی، اظهار تاسف کرد و افزود: «متاسفانه برخی از احزاب کرد سیاسی به‌خصوص اتحادیه میهنی و اتحاد اسلامی کردستان عراق در حالی که خوب می‌دانستند همه‌پرسی در خدمت استقلال کردستان نیست، از این اقدام بارزانی حمایت کردند.»عضو فراکسیون تغییر در پارلمان عراق، مواضع آمریکایی‌ها و اتحادیه اروپا را در خصوص مسائل اقلیم دوگانه ارزیابی و اظهار داشت: «پیش‌بینی‌های بارزانی از حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا درست از آب درنیامد. ما خوب می‌دانیم آمریکایی‌ها نقش محوری در تمدید غیرقانونی پست ریاست اقلیم بارزانی در سال ۲۰۱۳ میلادی داشتند. در ۲۰۱۵ هم برت مک‌گورک نقش مستقیمی در ابقاء غیرقانونی بارزانی بر مسند ریاست اقلیم کردستان عراق داشت.هوشیار عبدالله، با تاکید بر این‌که همه‌پرسی آسیبی جدی به جایگاه اقلیم کردستان عراق وارد کرده است تصریح کرد: «آسیبی که همه‌پرسی بر موضوعات کردی وارد کرد خیلی جدی بود. ما دیدیم همه جهان مخالف آن بود و این اجماع برای مخالفت با آن، یکی از اهداف کشورهایی مانند ترکیه بود که در سایه همه‌پرسی این اجماع شکل گرفت.»هوشیار عبدالله، در عین حال با اشاره به این‌که هدف مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق از برگزاری همه‌پرسی، استقلال کردستان عراق نیست، گفت: «بارزانی می‌خواهد از کارت همه‌پرسی برای بازگشت قدرتمندانه به بغداد بهره بگیرد.»
نیروهای سپاه برای مقابله با پیشمرگه‌های کرد «در نزدیکی کرکوک حضور دارند» و سلیمانی در اقلیم کردستانتشکیلات امنیتی اقلیم کردستان عراق و یک فرمانده نیروهای پیشمرگه می‌گویند تعدادی از نیروهای سپاه پاسداران در میان ارتش عراق و شبه‌نظامیان شیعه حشدالشعبی برای مقابله احتمالی با نیروهای اقلیم کردستان در نزدیکی کرکوک حضور دارند.دولت مرکزی عراق تا اوایل صبح یک‌شنبه ۲۳ مهرماه به پیشمرگه‌ها مهلت داده بود محل را ترک کنند. فرماندهان کرد ضرب‌الاجل تعیین‌شده از سوی دولت مرکزی را رد کرده‌اند.در همین حال به گزارش تلویزیون کردی «روداو» دراربیل، شوان شادمانی، فرمانده تیپ دوم نیروهای پیشمرگه در کرکوک، گفت که نیروهای عراقی و شبه نظامیان شیعه حشدالشعبی در حمله احتمالی به نیروهای اقلیم کردستان عراق «تنها نیستند» و «نیروهای سپاه پاسداران ایران نیز در میان آنان حضور دارند.»وی اظهار داشت: «ارتش عراق و نیروهای حشدالشعبی تنها کسانی نیستند که به ما حمله می‌کنند. ما ۱۰۰ درصد اطلاعات دقیق داریم که نیروهای سپاه پاسداران نیز در میان آن‌ها حضور دارند.» در همین حال، خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام کردستان عراق خبر داده که قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، به شهر سلیمانیه رفته است تا درباره تشدید تنش‌ها بین نیروهای کرد و دولت مرکزی عراق مذاکره کند. هنوز جزئیات بیش‌تری از این خبر منتشر نشده است. او روز شنبه وارد این شهر شده است.
سفیر پیشین آمریکا در عراق هم در پیامی توئیتری خبر داده بود که قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس برای سازماندهی عملیات نظامی حشد شعبی در کرکوک به عراق سفر کرده است.

قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس سپاه پاسداران شنبه ۲۲ مهرماه برای حضور بر سر مزار جلال طالبانی به سلیمانیه کردستان عراق سفر کرد. جلال طالبانی، رییس جمهوری پیشین عراق و دبیر کل حزب اتحادیه میهنی بود با حکومت اسلامی ایران روابط بسیار نزدیک‌تر و حسنه‌ای داشت.سلیمانی در پیام تسلیت خود طالبانی را «مجاهدی خستگی‌ناپذیر» خواند. سفر او به کردستان در شرایطی صورت می‌گیرد که درگیری میان شبه‌نظامیان شیعه و سنی در شهر چندملیتی «طوز خورماتو» بالا گرفته است.قاسم سلیمانی ماه گذشته نیز پیش از برگزاری همه‌پرسی کردستان، برای دیدار با مسعود بارزانی به این منطقه سفر کرده بود. او در این سفر گفته بود دیگر پس از این مانع حملات گروه‌های شیعیه عراق به کردستان نخواهند شد. سوء‌استفاده حکومت اسلامی ایران علیه اقلیم کردستان از حربه آبکشاورزان و دامداران اقلیم کردستان عراق می‌گویند که ایران در واکنش به برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان، حق‌آب اقلیم از رودخانه زاب کوچک را محدود کرده است. سطح آب‌های زیرزمینی پایین آمده و کشاورزان اقلیم با مشکل کم‌آبی مواجه شده‌اند. ایران می‌گوید به آب رودخانه زاب کوچک نیاز دارد.بنا به‌گزارش شبکه خبری «الجزیره»، کشاورزان و دامداران کردستان عراق چندماه اخیر با مشکل کمبود منابع آبی رویارو شده اند. به ادعای آن‌ها، ایران در واکنش به تلاش کردستان عراق برای استقلال از ورود بخشی از آب جاری به آن منطقه جلوگیری کرده است. مفامت حکومت اسلامی، این ادعا را رد می‌کند و می‌گوید که آب را برای مصرف داخلی لازم دارد.کشاورزان کرد عراقی اما به الجزیره توضیح داده‌اند که سطح آب ورودی تنها پس از اعلام خبر برگزاری همه‌پرسی استقلال در ۲۵ سپتامبر، یعنی از اوایل تابستان امسال کاهش یافت.تهران از ابتدا مخالف برگزاری همه‌پرسی استقلال بود، آن را غیرقانونی خواند و وعده داد که برای جلوگیری از جدایی اقلیم کردستان از عراق تمهیدات سخت‌گیرانه‌ای را اتخاذ کند.مرزهای هوایی ایران اکنون به روی اقلیم کردستان بسته شده است. گفته می‌شود که نیروهای مسلح ایران با همکاری ارتش عراق مرزهای زمینی اقلیم کردستان را نیز به زودی مسدود می‌کنند.کمبود آب در اقلیم کردستان از عید فطر سال جاری آغاز شده است. هم‌زمان با عید فطر، ایران جریان آب رود «زاب کوچک» به کردستان عراق را بدون اطلاع قبلی بست. عید فطر امسال مصادف با ۲۶ ژوئیه بود و مسعود بارزانی، رئیس حکومت خودمختار اقلیم کردستان ۷ ژوئیه یعنی حدودا سه هفته پیش از این تاریخ خبر برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق را اعلام کرده بود. این در حالی‌ست که این روزها هیئت‌‌های عزاداری حکومت اسلامی به‌مناسبت محرم بر سر و کله خود می‌زنند؛ زنجیر می‌زنند؛ قمه می‌زنند و فریاد برمی‌آورند که «لعنت بر یزید» که آب را به روی نیروهای حسین بست! جدا از این که این ماجرا افسانه است و یا واقعیت، درست باشد و یا نادرست، در هر صورت اکنون حکومت اسلامی، همان کاری را طی می‌کند که پزید با امام حسین‌شان انجام داده است!
ساخت سد سردشت بر رودخانه زاب کوچک با اعتراض کردستان عراق مواجه شد
رودخانه زاب کوچک از ایران سرچشمه می‌گیرد و با گذر از کردستان عراق به دجله می‌ریزد. ساخت سد سردشت بر روی زاب کوچک اعتراض دولت اقلیم را برانگیخته بود. عبدالستار مجید، وزیر کشاورزی کردستان عراق، تیر ماه سال جاری اعلام کرده بود که این سد از ۸۰‌ درصد حق‌آب اقلیم کردستان کاسته است.حکومت اسلامی ایران، مدعی شده که بخشی از آب رودخانه زاب کوچک را برای مبارزه با خشک‌شدن دریاچه ارومیه به‌سوی آن تغییر مسیر می‌دهد. اما فعالان و کارشناسان محیط زیست با این طرح مخالفت کرده‌اند. به‌گفته این کارشناسان، طرح انتقال آب زاب کوچک به دریاچه ارومیه صدمات زیست‌محیطی پرپیامدی به بار می‌آورد، جلوی خشکی دریاچه ارومیه را نمی‌گیرد و تنها یک اقدام سیاسی است.مقام‌های حکومت اسلامی ایران، اما در حال ادامه این طرح هستند و وعده داده‌اند که آب زاب تا پایان سال آینده به دریاچه ارومیه بریزد.سطح آب برخی چاه‌های اقلیم کردستان از چهار متر به یک متر کاهش یافته و فشار آب در برخی مناطق حتی برای پمپ‌کردن آن کافی نیست.سلام رسول، یکی از کشاورزان آسیب‌دیده در جریان قطع آب زاب کوچک که محصولات مختلفی را می‌کارد، هم اکنون به خاطر کاهش آب دچار مشکل شده است. به گفته او، تنها دو هکتار از زمین ۱۰ هکتاری‌اش قابل کاشت است.رسول می‌گوید که در صورت ادامه وضعیت کنونی، باید زمینش را رها کند و به کار دیگری بپردازد. یک پرورش‌دهنده ماهی نیز به الجزیره گفته است که آب کافی برای ادامه اصولی کار خود در اختیار ندارد.هم‌چنین اقلیم کردستان عراق، از آب رودخانه زاب کوچک برای تولید برق استفاده می‌کند. با قطع‌شدن جریان آب این رودخانه، کردها با مشکل برق نیز مواجه شده‌اند.
کارشناسان مسئله آب را یکی از مهم‌ترین مسائل ژئوپولتیکی خاورمیانه می‌دانند. سران حکومت اسلامی ایران، بارها اعلام کرده‌اند که بحران آب در ایران به مسئله‌ای امنیتی بدل شده است. عباس عراقچی، معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت امور خارجه حکومت اسلامی ایران، شهریور ماه امسال نسبت به احتمال «جنگ آب» در خاورمیانه هشدار داده بود.عراقچی گفته با تشدید بحران آب، وزارت خارجه بخشی به نام «دیپلماسی آب» تشکیل داده و دستیار ویژه‌ای سرپرستی آن را بر عهده گرفته است.بنابر گزارش موسسه منابع جهانی (WRI) درباره وضعیت منابع طبیعی در خاورمیانه، ایران، بحرین، کویت، قطر، امارات، فلسطین، عربستان سعودی، اسرائیل، عمان، لبنان، عراق، اردن، لیبی، الجزایر، سوریه و تونس از جمله کشورهایی هستند که در معرض از بین رفتن کامل منابع آبی خود تا سال ۲۰۴۰ قرار دارند.
متوسل شدن به فتواهای آیت‌الله‌های مرتجع و مفت‌خورحتی ایت‌الله‌های حکومت اسلامی نیز اکنون علیه اقلیم کردستان موضع می‌گیرند. برای مثال، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی، مرجع تقلید شیعه در انتقاد از همه‌پرسی استقلال ادعا کرده که اسرائیل می‌خواهد از طریق استقلال کردستان در کنار ایران پایگاه بزند و ایران این اجازه را نخواهد داد.مکارم شیرازی چهارشنبه ۱۹ مهر با بیان این‌که «تنها گروهی که همه‌پرسی استقلال کردستان را در دنیا به رسمیت شناختند، اسرائیل بود»، گفت: «معلوم است که اسرائیل می‌خواهد اینجا را پایگاه خود قرار دهد و (…) ایران به هیچ قیمتی اجازه نخواهد داد پایگاهی در کنار مرزهایش برای اسرائیل ایجاد شود.»مکارم شیرازی خطاب به مسعود بارزانی، رییس اقلیم کردستان عراق گفت: «با این همه مشکل و بدون مطالعه دقیق جوانب کار، شما همه‌پرسی کردید و الان یا باید عقب‌نشینی کنید و یا بایستید و تبدیل به ویرانه بشوید.»به‌گفته او اگر درگیری ایجاد شود و کردستان در مقابل ایران، ترکیه و دولت مرکزی عراق بایستد، «به ویرانه تبدیل خواهد شد» و اسرائیل کاری از دست‌اش برنخواهد آمد.مکارم شیرازی از رهبران کرد خواسته است تا «خواب‌هایی که هرگز تعبیر نمی‌شوند» را دنبال نکنند چون به‌گفته این آخوند «نیم درصد هم موفقیت شما ممکن نیست.»
مرز ایران و اقلیم کردستان
بسته شدن مرزهای ایران با اقلیم کردستانوزارت امور خارجه عراق، روز یک‌شنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۱۷ اعلام کرد، بنا به درخواست دولت عراق، حکومت اسلامی ایران مرزهای زمینی  خود را با اقلیم کردستان عراق مسدود کرد.به‌گزارش خبرگزاری‌ها، طبق بیانیه وزارت امور خارجه عراق، این اقدام ایران در چارچوب اقدامات دولت فدرال عراق برای اعمال کنترل کامل بر گذرگاه‌های زمینی، فرودگاه‌ها و مرزهای هوایی این اقلیم به منظور حفاظت از وحدت و تمامیت ارضی این کشور صورت گرفته است.این در حالی است که برخی رسانه‌های ایران به نقل از وزارت امور خارجه این کشور بعد از ظهر یکشنبه خبر بستن مرزهای زمینی با کردستان عراق را تکذیب کردند.سخن‌گوی وزارت امور خارجه ایران بعد از ظهر روز یک‌شنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۱۷ اعلام کرد، هیج‌گونه تحول جدیدی در حوزه مرزی ایران با منطقه اقلیم کردستان صورت نگرفته است.بهرام قاسمی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفت، ایران مرز هوایی خود را با منطقه اقلیم کردستان به درخواست دولت مرکزی عراق مسدود کرده، اما هیچ‌گونه اتفاق جدیدی در زمینه بستن گذرگاه‌های زمینی رخ نداده است.بامداد یک‌شنبه نیز خبرهایی مبنی بر این‌که ایران مرزهای زمینی‌اش را با کردستان عراق بسته است، منتشر شد. روز دوشنبه نیز فرماندار «قصرشیرین» در استان کرمانشاه، از بسته شدن مرز «پرویزخان» به درخواست دولت مرکزی عراق خبر داد. این مرز بین ایران و اقلیم کردستان عراق قرار دارد.
دیدارهای سران سیاسی و نظامی ایران و ترکیهحسن روحانی و رجب طیب اردوغان پس از مذاکرات هیئت‌های دو طرف در تهران اعلام کردند که در برابر همه‌پرسی استقلال کردستان در کنار دولت مرکزی عراق قرار دارند و سرسختانه در مقابل اقلیم کردستان خواهند ایستاد.حسن روحانی و رجب طیب اردوغان، روسای جمهور ایران و ترکیه، چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶، در یک نشست رسانه‌ای مشترک شرکت کردند و درباره مسائلی که درباره آن‌ها مذاکره کرده بودند سخن گفتند.اردوغان صبح چهارشنبه به‌منظور گسترش مناسبات بین دو کشور، گفت‌وگو درباره سوریه و هم‌چنین اقلیم کردستان عراق وارد تهران شده و مورد استقبال حسن روحانی قرار گرفته بودرجب طیب اردوغان در نشست ‌خبری مشترک گفت از جمله مسائلی که در مورد آن گفت‌وگو کردند تحولات منطقه‌، به‌ویژه عراق و همه‌پرسی استقلال کردستان بود. او و روحانی هر دو تاکید کردند که ایران و عراق همه‌پرسی اقلیم کردستان عراق را به‌رسمیت نمی‌شناسند.اردوغان، گفته بود: «به نظر ما تصمیمی که با نشستن بر سر میز با موساد گرفته شود نامشروع و پذیرفتنی نیست و ایران و ترکیه در این مورد موضع قاطع خود را اعلام کرده‌اند، چرا که در عراق مخاطب خود را دولت مرکزی دانسته و همه‌پرسی کردستان عراق را نامشروع می‌دانند.»رییس جمهوری ترکیه تأکید کرد که «درباره برگزاری همه‌پرسی اقلیم کردستان اقداماتی را انجام داده‌ایم و سه کشور ایران، ترکیه و عراق در قبال اقلیم کردستان اقدامات شدیدتری انجام خواهند داد.»حسن روحانی نیز ضمن اشاره به «مذاکرات مفصل» دو طرف درباره اقلیم کردستان گفت دو کشور «مسئله تجزیه‌طلبی در منطقه را به هیچ عنوان نمی‌پذیرند.»ایران و ترکیه پس از برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان حتی تهدید نظامی و تهدید به بستن مرزهای خود به روی کردستان کردند. ایران پس از همه‌پرسی مرزهای هوایی خود با اقلیم کردستان را بست.مولود چاووش اوغلو، وزیر خارجه ترکیه نیز از آمادگی کشورش برای انجام عملیات نظامی مشترک در صورت درخواست حکومت مرکزی عراق علیه اقلیم کردستان عراق خبر داد.برخی از رسانه‌های ترکیه نیز پس از همه‌پرسی استقلال کردستان از احتمال قطع انتقال نفت کردستان از خاک ترکیه، بستن مرز و توقف پروازها به سلیمانیه و اربیل از طرف ترکیه خبر دادند.در مذاکرات دوشنبه ۱۰ مهر بین خلوصی آکار، رییس ستاد ارتش ترکیه و محمد باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح حکومت اسلامی ایران در تهران نیز همین مواضع دو کشور در مورد اقلیم کردستان بیان شد. این دو اعلام کردند که از این پس نیروهای مسلح دو کشور «همکاری‌های گسترده‌ای» خواهند داشت.

ایران در نظر دارد مسائل منطقه را در جایی غیر از میز مذاکره حل کند…به گزارش مهر نیوز ، سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جلسه‌ سپاه که با موضوع تحلیل رفتار دولت ترامپ تشکیل شد، با تشریح اقدامات امریکایی‌ها در ماه‌های اخیر علیه ملت ایران و تاکید بر این‌که ایران اجرای قانون کاتسا را معادل با خروج یک طرفه آمریکا از برجام می‌داند، گفت: در صورتی که قانون تحریم‌های جدید آمریکا اجرا شود این کشور باید پایگاه‌های منطقه‌ای خود  تا شعاع ۲ هزار  کیلومتری برد موشک‌های ایران را منتقل کند.وی افزود: در صورتی که اخبار پراکنده موجود درخصوص حماقت دولت آمریکا مبنی بر درنظر گرفتن سپاه به عنوان گروه تروریستی صحیح باشد، سپاه نیز ارتش آمریکا را در سراسر جهان بویژه منطقه خاورمیانه، همسنگ داعش درنظر خواهد گرفت.سرلشکر جعفری، با بیان این‌که هدف نهایى آمریکا از طرح این‌گونه مسائل مذاکره با ایران درباره منطقه است که اگر این‌طور باشد، مسیری کاملا اشتباه را انتخاب کرده اند، تصریح کرد: جمهوری اسلامی ایران در نظر دارد مسائل منطقه را در جایی غیر از میز مذاکره حل کند، نه حرفی برای مذاکره وجود دارد و نه طرفی برای آن.او در ارزیابی رفتار آمریکایی‌ها، با تاکید بر این‌که تحریم‌های جدید آمریکا شانس هرگونه تعامل را برای همیشه از بین خواهد برد، گفت: این تحریم‌ها تجربه برجام را برای ما کامل می‌کند و آن تجربه این است که گفت‌و‌گو برای آمریکا ابزار فشار و دشمنی است نه تعامل یا حل مسئله.فرمانده کل سپاه در پایان، با تاکید براین‌که رفتار آمریکا با ایران ثابت کرد که نمی‌توانیم روابط خارجی خود را صرفا براساس برجام تنظیم کنیم، تصریح کرد: آمریکایی‌ها بدانند، جمهوری اسلامی ایران از فرصت رفتار دولت ترامپ با برجام برای ایجاد جهش در برنامه‌های موشکی، منطقه‌ای و دفاعی متعارف خود استفاده خواهد کرد.
موضع اسثنایی پوتین رییس جمهوری روسیه در رابطه به اقلیم کردستانپوتین، پس از مدت‌ها سکوت، سرنجام در مورد استقلال کردستان، آن ‌را مسئله داخلی عراق دانست و گفت روسیه در این مسئاله دخالت نمی‌کند. پوتین گفت «فشار به هیچ‌کدام از طرف‌ها را درست نمی‌داند و روسیه هیچ طرفی را تحریک نمی‌کند و به هیچ طرفی فشار وارد نخواهد کرد.»پوتین با اعلام این‌که روسیه روابط تاریخی و ریشه‌ای با کردها دارد، گفت «قطع همکاری‌های نفتی با کردستان عراق را به نفع هیچ کسی نمی‌داند.»اظهارات پوتین نسبت به استقلال کردستان عراق در حالی بود که در سفر چند روز پیش خود به ترکیه و پس از دیدار با اردوغان، در نشست خبری مشترک با رییس‌جمهور ترکیه از پاسخ مستقیم به سئوالی در مورد استقلال کردستان طفره رفت و گفت موضعش همان موضع وزارت امورخارجه روسیه است.

قرارداد نفتی اقلیم کردستان با روسیه هم‌چنین وزیر انرژی روسیه در مصاحبه با کردستان ۲۴- شبکه وابسته به حزب دموکرات – تاکید کرد روسیه به هیچ‌وجه همکاری‌های نفتی خود با اقلیم کردستان عراق را قطع نخواهد کرد و کماکان به فعالیت‌های نفتی خود در کردستان عراق ادامه خواهد داد.‏مدیر شرکت «روس نفت» هم دو روز پیش از برگزاری همه‌پرسی با اشاره به میزان سرمایه‌گذاری‌ها و آماده‌سازی زیرساخت‌های گازی در اقلیم کردستان عراق گفته بود شرکت‌های نفتی روسیه فعالیت‌های نفتی و گازی خود را در اقلیم کردستان عراق متوقف نخواهند کرد.ژوئن سال جاری، در جریان سفر نیچروان بارزانی به روسیه، شرکت روس‌نفت یک قرارداده بلندمدت ۲۰ ساله با اقلیم کردستان عراق در حوزه‌های مختلف «اکتشاف، خدمات لوژستیکی، خانه‌سازی، بازرگانی و منابع انرژی» به امضا رساند. این قرارداد شامل توسعه ۵ میدان نفتی می‌شود و روس‌نفت ۳ میلیارد دلار در این حوزه سرمایه‌گذاری خواهد کرد و پیش‌بینی کرده تا پایان سال جاری میزان صادرات نفت اقلیم را از ۷۰۰ هزار بشکه در روز به ۱ میلیون بشکه در روز افزایش دهد. بر اساس این قرارداد روس‌نفت می‌تواند نفت اقلیم رو پیش‌خرید کند.

علاوه بر روس‌نفت، شرکت نفتی گازپروم روسیه هم از سال ۲۰۱۰، در سه پروژه نفتی در اقلیم فعالیت دارد. قراردادهای گازپروم با اقلیم کردستان پیش‌تر جنجال‌های گسترده‌ای را در رسانه‌های کردزبان برانگیخته بود. چرا که در یکی از میادین سهم اقلیم کردستان در قرارداد با گازپروم ۲۰ درصد و سهم شرکت نفتی روسیه ۸۰ درصد است. در میادین نفتی گرمیان ۴۰ درصد، در میدان نفتی شاکل ۸۰ درصد و در میدان نفتی حلبچه ۸۰ درصد است. یعنی سهم اقلیم در میادین نفتی حلبچه و شاکل ۲۰ درصد است.اقلیم کردستان عراق در ماه‌های اخیر در ازای عدم پرداخت بدهی‌های خود به شرکت‌های نفتی هم‌چون «گلف کی استون»، از سهم خود کاسته و سهم این شرکت‌های نفتی را از در میادین نفتی افزایش داده است.به‌نظر می‌رسد حکومت اقلیم کردستان عراق با عقد قراردادهای بلندمدت با شرکت‌های نفتی روسیه از جمله روس نفت که بیش از ۵۰ درصد سهم این شرکت متعلق به دولت روسیه است، به دنبال بیمه کردن کردستان عراق و جلوگیری از ایجاد ناامنی و هرگونه حمله نظامی احتمالی در مناطق تحت کنترل خود است.در این قرارداد جدید، روس‌نفت با سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در حال ساخت خطوط نفت گاز به سمت ترکیه با هدف فروش نفت اقلیم در اروپاست. برای مثال، یکی از خطوط گازی به سمت ترکیه با ظرفیت ۳۰ میلیارد مترمکعب با سرمایه‌ای بالغ بر ۱ میلیارد دلار تا سال ۲۰۱۹ به بهره‌برداری خواهد رسید که در صورت بهره‌برداری ترکیه یکی از طرف‌های متنفع خواهد بود.با توجه به منافع ایران و ترکیه با روسیه در خاورمیانه، هرکدام از این کشورها نسبت به اتخاذ هرگونه تصمیمی که باعث تضعیف سرمایه‌گذاری‌های روسیه در کردستان عراق و به خطر افتادن منافع روس‌ها در منطقه شود، با احتیاط بیش‌تری اقدام خواهند کرد و اظهارات مقامات روسیه از جمله پوتین و مدیران شرکت‌های نفتی روس، به روشنی نشان می‌دهد که روس‌ها به این آسانی از منافع خود در اقلیم کردستان، عقب‌نشینی نخواهند کرد و بی‌تردید مقامات کردستان عراق در ماه‌‌های اخیر با آگاهی از این موضوع با افزایش سهم روسیه از منابع انرژی اقلیم به‌دنبال استفاده از این اهرم فشار بوده‌اند.مصاحبه جبار قادر، از چهره‌های سیاسی شناخته شده و صاحب‌نفوذ اقلیم با المانیتور در خصوص نگاه روسیه به اقلیم حائز اهمیت است. قادر صراحتا می‌گوید: «روسیه معتقد است کشور عراق امروزی در آینده تجزیه خواهد شد و شاید به سه کشور تقسیم شود. به‌همین دلیل، مسکو از همکاری‌های اقتصادی جدید با دولت مرکزی عراق خودداری می‌کند. اگر دولت مرکزی در مورد این قرارداد شکایتی داشته باشد روس‌ها و اقلیم به این دولت خواهند گفت شما خودتان با آمریکایی‌ها قرارداد می‌بندید، ما هم هر کاری به نفع‌مان باشد را انجام خواهیم داد.»لاوروف، به‌عنوان عالی‌ترین مقام متصدی سیاست خارجی روسیه چندی پیش در مصاحبه با روداوو – شبکه وابسته به بارزانی- همه‌پرسی استقلال را «آرمان کردی» نامید و با اشاره به حضور مصطفی بارزانی در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی در شوروی سابق صراحتا از تلاش روسیه برای پشتیبانی از «جنبش‌های کردی منطقه» سخن گفت. لاوروف در این گفتگو تاکید می‌کند که «کردها مانند همه مردم جهان حق دارند آرمان‌های خود را اعلام کنند» و برگزاری همه‌پرسی را حق طبیعی کردها در عراق می‌نامد.بنابراین، نگاه روسیه به اقلیم کردستان، هم شفاف‌تر و هم صریح است. نگاهی توسعه‌طلبانه و با درنظر گرفتن منافع اقتصادی و استراتژیک سرمایه‌داری درازمدت خود.
افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانیبه گزارش خبرگزاری رویترز قیمت نفت خام در بازارهای جهانی دوشنبه ۱۶ اکتبر با افزایش ۶۴ سنت به ۸۱/۷۵ دلار به ازای هر بشکه رسید و به این ترتیب ۱/۱ درصد افزایش یافت.دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا جمعه ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷، در سخنانی اعلام کرد که ایران به توافق هسته‌ای پایبند نبوده است. کنگره آمریکا اکنون ۶۰ روز وقت دارد درباره برقراری مجدد تحریم‌های اقتصادی علیه ایران تصمیم بگیرد. قبل از توافق هسته‌ای ایران با قدرت‌های جهانی، تولید نفت خام ایران به سبب اعمال تحریم‌های اقتصادی به میزان یک میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرده بود.علاوه بر این بی‌ثباتی در عراق به نگرانی بازارهای جهانی نفت دامن زده است. نیروهای عراقی شامگاه گذشته برای تصرف میدان‌های نفتی کرکوک عملیات وسیعی را آغاز کرده‌‌اند که همچنان ادامه دارد.علاوه بر این، شامگاه گذشته در یکی از میدان‌های نفتی آمریکا در لوئیزیانا هم انفجاری رخ داد که این انفجار هم در افزایش قیمت نفت در روز دوشنبه ۱۶ اکتبر بی‌تأثیر نبوده است.در حال حاضر چین مهم‌ترین خریدار نفت خام در بازارهای جهانی‌ست. رشد اقتصادی چین در شش ماه گذشته ۹/۶ درصد اعلام شده.
حزب کارگران کردستان پ.ک.ک در کنار مردم کرکوکپس از حمله نیروهای حشد الشعبی و ارتش عراق به شهر کرکوک، نیروهای گریلای ه.پ.گ/یژاستار اقدام به ایجاد خطوط دفاعی در مرکز شهر نمودند.تعداد زیادی از شهروندان داوطلب کرکوک در خطوط دفاعی جای گرفته‌اند. گزارش‌ها از درگیری‌های محدود در مرکز شهر خبر می‌دهند.خبرگزاری فرات دوشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۷،  خبر داد که نیروهای گریلایی ه.پ.گ/ یژاستار و نیروهای داوطلب برای دفاع از شهروندان کرکوک خطوط دفاعی ایجاد کرده‌اند. ه.پ.گ با صدور فراخوانی در این رابطه گفته است: «تمام کسانی که خواهان دفاع از کرکوک هستند را به قرار گرفتن در سنگرها و مواضع خود فرامی‌خوانیم.»فرماندهی ه.پ.گ تاکید کرده است که شهروندان دواطلب می‌توانند با هماهنگی نیروهای گریلا در خطوط مقدم به بهترین شیوه از کرکوک دفاع کنند.گریلاهای پ.ک.ک، در حومه کرکوک مقر دارند.***در جمع‌بندی می‌توان تاکید کرد که کل منطقه بحرانی‌تر از گذشته شده است. آمریکا، گام‌به‌گام حلقه تحریم‌های جدید علیه ایران را تنگ‌تر می‌کند اما در این میان، جالب آن است که حکومت اسلامی، در عین حال دست به دامن جامعه جهانی شده است که برجان باید بماند و ایران نباید با تحریم‌های جدید آمریکا مواجه نگردد؛ اما چند هفته‌ای است با همکاری حکومت مرکزی عراق و حکومت ترکیه، مردم اقلیم کردستان را در محاصره نظامی و اقتصادی قرار داده‌اند و هم‌چنان بر طبل جنگ می‌کوبند.به این ترتیب، جهان امروز را درندگان و آدم‌خوران مدیریت می‌کنند و با راه انداختن جنگ‌های داخلی و خارجی و تحریم‌های اقتصادی، شهروندان جهان را قربانی رقابت‌های سرمایه‌داری خود می‌کنند و در معرض خطرات عدیده‌ای چون آسیب‌های اجتماعی و تروریسم دولتی و غیردولتی و بی‌خانمانی قرار می‌دهند.البته در میان این رقابت و جنگ، هر کدام از این وحوش قوی‌تر است سعی دارد ضعیف‌تر از خودش را بدرد. اکنون مثلث مرگ حکومت اسلامی عراق، حکومت اسلامی ترکیه و حکومت اسلامی ایران، بر علیه مردم اقلیم کردستان در حال تنگ‌تر شدن است.هم‌چنین می‌توان تاکید کرد که واقعیت جهان کنونی ما و در اوج جهانی‌شدن سرمایه‌داری، حاکمان جنگ‌طلب ملی و مذهبی و نئولیبرالی و فاشیستی و تروریستی در کشورهای مختلف جهان هم‌چون ترامپ، خامنه‌ای، روحانی، مرکل، اسد، پوتین، نتان‌یاهو، اردوغان، عبادی، شی جین پینگ، رودریگو روا دترته، اشرف غنی، ملک سلمان، نواز شریف، و… در راس قدرت هستنئد و هر روز بیش‌تراز روز قبل بحران درست می‌کنند و تاوان بحران‌های خود را نیز به شهروندان عادی جهان تحمیل می‌کنند.برای مثال، جامعه جهانی به‌ویژه جامعه عراق و ایران سال‌های سال از تحریم‌های بین‌المللی علیه خود آسیب‌های غیرقابل جبرانی دیده‌اند. چرا که تجربه محاصره اقتصادی عراق دوره حاکمیت حزب بعث و صدام حسین و هم‌چنین در ایران را مردم این دو کشور با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند و عملا دیده‌اند که عوارض و عواقب و آوارهای تحریم‌های اقتصادی نه بر سر حاکمیت، بلکه بر سر مردم ویران شده است. حتی این تحریم‌ها سبب شده که باندهای مافیایی قدرت و حاکمیت، به‌بهانه این تحریم‌ها، درآمدهای داخلی و بین‌المللی کشور را آن‌طوری که دل‌شان خواسته غارت کنند. در حقیقت مردم با بیکاری و گرانی و فقر و گسترش آسیب‌های اجتماعی تاوان این تحریم‌های غیرانسانی را پرداخته‌اند. بنابراین، تحریم‌ اقتصادی هر کشوری در جهان را باید با صدای بلند و محکم محکوم کرد!در چنین شرایطی، هر فرد انسان‌دوست و مخالف جنگ و تبعیض و اختناق و استثمار، موظف است که محکم و قاطع جنگ و سرکوب، فقر و استثمار سرمایه‌داری جهانی و  دولت‌های کوچک و بزرگ سرمایه‌داری را محکوم ‌کند و در عین حال حساب شهروندان را با حاکمان جدا می‌کند. برای مثال، حساب شهروندان اقلیم کردستان از مردم کرد گرفته تا ترکمن‌ها، ایزدیان، عرب‌ها، مسیحیان و غیره را باید با حاکمان جدا کرد. اقلیم کردستان عراق، نه تنها به کردها، بلکه به همه شهروندان غیرکرد هم تعلق دارد که دهه‌‌های طولانی با هم دوستانه زندگی کرده‌اند بدون این که مشکلی با همدیگر داشته باشند. اما اکنون سه حکومت عراق و ترکیه و ایران، هم در تلاشند جنگ داخلی و منطقه‌ای ویران‌گر و خانمانسوزی را در این منطقه راه بیاندازند و آن را به مردم حق‌طلب و رنج‌دیده این منطقه تحمیل کنند. اگر بارزانی تاکنون همکار و هم‌فکر نزدیک اردوغان بود و اتحادیه میهنی حکومت اسلامی ایران؛ اما اکنون این دوستان دیروزی، دشمنان قسم‌خورده امروزی همدیگر شده‌اند و قرار است رقابت و بهای این دشمنی آن‌ها را نیز مردم اقلیم کردستان بپردازند. در این میان، ان‌چه که راه‌حل اساسی برای برون‌رفت از این وضعیت هولناک و خطرناک وجود دارد راه‌‌انداختن یک جنبش نوین سیاسی – طبقاتی به پیش‌گامی نیروی جوان اقلیم کردستان است که از یک‌سو تجربه و مدل روژاوا را در مقابل خود و جامعه اقلیم کردستان قرار دهند و هر جا امکانش بود کمون‌ها، شوراها و تشکل‌های دموکراتیک خودگردان خود را با حضور همه اقشار جامعه از کردها گرفته تا ترکمن‌‌ها، اعراب، سنی و شیعه و ایزدی و غیره به‌عنوان شهروندان متساوی‌الحقوق ساکن اقلیم کردستان به وجود آورند؛ تا همه آن‌ها در این تشکل‌های خود، دوش به دوش هم برای ساختن برای یک جامعه نوین آزاد و برابر و انسانی تلاش کنند؛ برابری زن و مرد را در راس برنامه‌هایشان قرار دهند و از سوی دیگر، سیاست‌های ارتجاعی و جنگ‌طلبانه و توسعه‌طلبانه دولت‌های منطقه و بین‌المللی را شدیدا محکوم کنند. بی‌تردید چنین جنبشی با حمایت و پشتیبانی جنبش‌های سیاسی – اجتماعی برابری‌طلب و چپ و ضدسرمایه‌داری منطقه و جهان مانند کوبانی و روژاوا قرار خواهد گرفت.بی‌شک باید تلاش‌های جنگ‌طلبانه آمریکا، ایران، ترکیه، عربستان، اسرائیل، عراق و تحریم اقتصادی مجدد ایران و هم‌چنین تحریم اقتصادی اقلیم کردستان عراق را نیز محکوم کرد و در این میان، مبارزه موجود جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، نهادها فرهنگی و هنری پیشرو، جنبش ضدجنگ، نسازمان و احزاب سیاسی ضد قدرت و ضداستثمار را در منطقه تقویت کرد!دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۶ – شانزدهم اکتبر ۲۰۱۷
ضمائم:*نخستین ویدیوها از پیشروی و جنگ نیروهای عراقی به اقلیم کردستان و کرکوک:https://www.radiofarda.com/a/28796298.html
*«پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای جدید در کردستان عراق: واکنش‌ها و راه کارها»گفتگوی پالتاکی با بهرام رحمانی، ۱۵ مهر ۱۳۹۶ ۰ ۷ اکتبر ۲۰۱۷، در اتاق گفتمان سیاسی و اجتماعیفایل‌های یوتیوب/صوتی: http://www.lajvar.se/1396/07/24/62559


یوسف عزیزی بنی طرف
آقای روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران
شما در سخنرانی روز جمعه 21/7/96 خود، دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحد آمریکا را بی سواد توصیف کردید چون “خلیج فارس” را ” خلیج عربی” نامیده بود. من قصد بحث و جدل در این زمینه را ندارم و دیدگاه ام را در جای دیگر نوشته یا در زندان های مخفی وزارت اطلاعات در اهواز به بازجویانتان گفته ام. اعتراض من به دوگانگی معیارهای شماست.
آقای روحانی، شرم چیز خوبی است ، اگر ترامپ به زعم شما اشتباه می کند و کم سواد است شما به مراتب از ترامپ بدتر هستید زیرا نژاد پرست اید. چرا این را می گویم؟ خود می دانید که خاندان راسیست پهلوی نام استان عربستان را به خوزستان و نام شهرهای عبادان، محمره، فلاحیه، خفاجیه، بندر معشور، خلف آباد، جزیره صلبوخ، هور دورق و صدها نام تاریخی و مردمی عربی دیگر را به آبادان، خرمشهر، شادگان، سوسنگرد، بندر ماهشهر، رامشیر، جزیره مینو، تالاب شادگان و.. تبدیل کرد. جمهوری اسلامی ایران نه تنها به خواسته های همیشگی مردم عرب در ایران برای اعاده نام های تاریخی و مردمی مناطق عرب نشین اقدام نکرده بلکه از سال 1357 تاکنون مهر تایید بر مصوبات خاندان نژاد گرای پهلوی زده است و خود نیز نام صدها شهر و روستا و خیابان و محله و رودخانه و تالاب و دیگر اماکن طبیعی و جغرافیایی را به رغم میل و اراده اکثریت عرب ساکن این مناظق به فارسی تغییر داده است. این کار را به این وسعت، نه استعمار فرانسه در الجزایر انجام داده بود و نه استعمار انگلیس در هند.
پس از انقلاب 57 مسوولان جمهوری اسلامی با طیب خاطر یا براثر اعتراض مردم، نام شهرهای زیر را تغییر دادند: شاهی به قائم شهر، باختران به کرمانشاه، بندر پهلوی به بندر انزلی، رضاییه به ارومیه و بندر شاه به بندر ترکمن تبدیل شد اما در مناطق جنوب و جنوب غرب ایران نه تنها هیچ تغییری پدید نیامد بلکه روند فارسیزاسیون دو چندان شد و نام های عربی بسیاری به فارسی تغییر یافت. آقای روحانی این امر جز عرب ستیزی و نژاد پرستی چه نامی دارد؟
شما که خودرا حقوقدان می دانید دست کم باید بدانید، این عمل و دیگر اعمال قسری فارسیزاسیون وتغییر ترکیب جمیعت مناطق عرب نشین از نظر قوانین بین المللی نوعی پاکسازی نژادی و فرهنگی به شمار می رود.
جناب روحانی، آقای ترامپ هیچ دستوری برای تغییر نام های بومی و تاریخی مردمان ایالت های مختلف نظیر کالیفرنیا، نیومکزیکو، هاوایی یا پورتوریکو را صادر نکرده است اما مسوولان هر دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی ایران این کار غیر انسانی و ضد فرهنگی را انجام داده اند. شما – البته – این کارهای راسیستی را علیه دیگر مردمان ایران و از جمله در مناطق ترک نشین هم انجام داده اید. شما نه تنها به تغییر نام های اصیل و بومی عربی بسنده نکردید بلکه نام عرب ستیز رسوایی چون “پورداوود” و امثال او را بر خیابان های شهرهامان نهادید.
نام های جدید فارسی در مناطق عرب نشین و ترک نشین ایران هیچ سنخیتی با زبان و فرهنگ و روحیات مردمان عرب و ترک ندارد و با زور سرنیزه و یاری فرهنگستان زبان فارسی بر آنان تحمیل شده است.
ما براثر تجربه تاریخی در نود سال گذشته – به ویژه از سال 57 به این سو – دریافته ایم که هدف راهبردی فرمانروایان ایران، ریشه کنی نام ها، نمادها و آثار ادبی و تاریخی مردمان عرب و ترک و دیگر ملیت ها در سرزمین نیاکانشان است.
در این جا نام بیش از 190 شهر و روستا و خیابان و محله و رودخانه و تالاب و دیگر اماکن طبیعی و جغرافیایی را برایتان می نویسم تا پس از این، پیش از یاد آوری بی سوادی دیگر رهبران جهان، به حجم بی سوادی خویش و راسیسمی که در حق مردم عرب روا داشته اید فکر کنید. اینها از سال 1302 تا کنون، از عربی به فارسی تبدیل شده اند. این نام ها – البته – فقط بخشی از صدها نام تغییر یافته است:
ردیف- نام عربى – نام تحمیلی
1-عربستان – خوزستان
2- المحمره – خرمشهر
3- عبادان – آبادان
4- بندر معشور- بندر ماهشهر
5- الخفاجیه – سوسنگرد
6- الخلفیه (خلف آباد) – رامشیر
7- الفلاحیه (الدورق)– شادگان
8- میسان – دشت میشان و سپس دشت آزادگان
9- العمیدیه – امیدیه
10- التمیمیه (هندیان)- هندیجان
11- الگصبه (قصبه النصار) – اروند کنار
12- عبدالخان – الوان
13- جزیره صلبوخ – جزیره مینو
14- دار خوین – اروندان
15- الحویزه – هویزه
16- القوماط – هفت تپه
17- دچه العباس (دکه عباس)- دشت عباس
18- سید جری – آقاجارى
19- قلعه سحر – بامدژ
20- المنیوحی – مینوبار (از توابع عبادان)
21- المیناو – میان آب
22- عین إخویش(الدچه) – چشمه خوش
23- خور عبدالله – (بندر شاپور) وبعد از انقلاب “بندر امام”
24- شط العرب – اروندرود
25- هور الدورق (هور الفلاحیه) – تالاب شادگان
26- جبل مشداخ – کوه میشداغ
27- قریه الحایی – روستاى الهایی (در اهواز)
28- قریه بروال – روستاى على آباد (در اهواز)
29- حی الناصریه – خیابان نادری (در اهواز)
30- حی ام الغزﻻن – کوى فرهنگیان (در اهواز)
31- حی الچنیبه – کوى معین زاده (در اهواز)
32- حی الکواخه – چهار راه زند (در اهواز)
33- حی زویه العامری – کوى کوروش و سپس کوى ملت (در اهواز)
34- حی أم الحیار – محله یوسفى ( در اهواز)
35- سوق الحاج زکی – خیابان24 مترى (در اهواز)
36- حی الهویره – محله سپیدار (در اهواز)
37- حی إبو إنخیلات – شهرک زردشت (در اهواز)
38- حی الصفاء – محله آهن افشار (در اهواز)
39- مفرق سید لفته – چهار راه آبادان (در اهواز)
40- حی الملاگط (ملاقط) – محله منبع آب (در اهواز)
41- حی الصخیریه (الصخیریات) – محله سلطان منش (در اهواز)
42- حی الأمنیه – محله امانیه (در اهواز)
43- حی الشکاره – محله پادادشهر(در اهواز)
44- حی بیت سید نعمه – کوى مجاهد (در اهواز)
45- حی بیت حردان أو حی العزیزیه – خیابان خشایار(در اهواز)
46- قریه أم صلیبیخات – روستاى کوپال ( در اهواز)
47- حی الدایره – محله شلنگ آباد و سپس کوی علوی (در اهواز)
48- إرفیش – لشکرآباد و سپس نهضت آباد (در اهواز)
49- حی چم إصخیر أو حی الخالدیه – کیانپارس و کیان آباد (در اهواز)
50- البساتین(اسم قدیم) أو حی الزهور – کوى گلستان (در اهواز)
51- بستان الشیخ خزعل – باغ شیخ (در اهواز)
52- بستان معین التجار- باغ معین (در اهواز – معین التجار مشاور شیخ خزعل)
53- الدویره – حصیر آباد (در اهواز)
54- أم الخروص – خروسی (در اهواز)
55- حی الزهیریه – محله گلدشت (در اهواز)
56- حی زویه عچرش – محله ملى راه (در اهواز)
57- حدیقه الگمبوعه (القمبوعه) – ابتدا پارک کامبوزیا و سپس به پارک امام رضا (در اهواز)
58- النبهانیه – چهارشیر (در اهواز)
59- عین إدویه (حی العین) – عین دو و کوی همت (در اهواز)
60- حی گرانه (قرانه) – محله پاستوریزه (در اهواز)
61- الحرشه – گاومیش آباد (در کوت عبدالله اهواز)
62- مسجد الهنود – مسجد شهید جعفری (مسجد اهل سنت در محله عامرى اهواز)
63- حی الفاخری – محله زیتون کارگری (در اهواز)
64- حی النوفل – کوى بهارستان (در اهواز)
65- خِرْ اشلاگه “شلاقه” او الشریعه – نیوسایت (در اهواز)
66- حی الخزعلیه – دروازه و خرمکوشک (در اهواز)
67- النصه – شهرک دانشگاه (در اهواز)
68- الزوره – فرهنگ شهر (محله ای در اهواز)
69- نهر صلبوخ – کوپال (در حومه غرب اهواز)
70- أبو الدعالج – کوی انقلاب یا کمپلو ( در اهواز)
71- الدرویشیه – کوى چمران (در اهواز)
72-حی آسیه – آسیاآباد (در اهواز)
73- حی فردوس – کوى پردیس (در اهواز)
74- حی لذه – کوی امام (در اهواز)
75- مفرق المحمره – سه راه خرمشهر (در اهواز)
76- قلعه إحمود – زیتون کارمندى (در اهواز)
77- خیط الرواس – شهرک بهشتی (در اهواز)
78- الزویه (الزاویه) – کوی آزادى و شایسته (در اهواز)
79- حی العباره – محله آخر اسفالت (در اهواز)
80- الرمله – رامه ( در اهواز)
81- حی العامریه – کوى عامری (در اهواز)
82- نهر کویرین یا (مسرقان) – رودخانه گرگر
83- المحیرزی – مهر زی (روستایى در محمره “خرمشهر”)
84- الچذابه – چزابه ( دروازه مرزى در بسیتین “بستان”)
85- قریه الملا – ده ملا (در هندیان “هندیجان”)
86- نهر التمیمیه أو نهر زیدان – رود زهره (در شرق استان)
87-البریگه “البریقه” – کوى لشکر
88- السوس – شوش (دانیال)
89- تستر- شوشتر
90- نهر الجراحی – رود مارون
91- شلاحی – زیناوند
92- البسیتین – بستان
93- بیت چریم “کریم” – شهرک حر
94- الصالحیه (صالح آباد) – اندیمشک
95- جحر السبع – هفتگل
96- قریه شلوه – دشت آبی
97- قریه اوشار- روستاى آبشار(در فلاحیه “شادگان”)
98- خور کویرین – کوپرین
99- الشاولی – شاه ولی
100- المعمره – نوآباد
101- قریه أم الغزﻻن – روستای آهووند
102- قریه ” أم سراج” – روستای “فروزان”
103- نهر الخیر- خیر آباد
104- قریه البریچیه (البریکیه) – روستاى گلبهار(از توابع خفاجیه “سوسنگرد”)
105- قریه الصالحیات – روستای دولت آباد
106- قریه الربود – روستای درود
107- الزورگ “الزورق” – دشت بزرگ
108- نهر شطیط – چهار دانگه
109- أبوالقاسم – شاه قاسم
110- میناء غنوه أو جنابه – بندر گناوه
111- جزیره قیس – جزیره کیش
112- القابندیه – گاوبندی و سپس پارسیان
113- جزیره جسم أو الطویله – جزیره قشم
114- جزیره خرج(أم الربانیین) – جزیره خارک
115- میناء ریق – بندر ریگ
116- عسلو – عسلویه
117- اﻷحواش – میناب
118- زیدان – سردشت
119- رامز – رامهرمز
120- نهر السلیج – رودخانه بهمنشیر
121- الکوره – شهرک طالقانی (در بندر معشور – ماهشهر)
122- چم خلف عیسی – زهره (در هندیان – هندیجان)
123- جزیره شیخ شعیب – جزیره ﻻوان
124- میناء لنجه – بندر لنگه
125- میناء دیره – بندر دیر
126- جزیره هنجام – جزیره هنگام
127- قریه السابله – روستای قدرت آباد (در بسیتین – بستان)
128- دور اونتاش – چغازنبیل
129- الجریه (القریه) – دهکده (بین حمیدیه و اهواز)
130- الطلیه – طلائیه (در حویزه)
131- قریه نهر العلم – روستای رادان (در عبادان)
132- حی الکومه – کیمه شهریاری (در رامز- “رامهرمز”)
133- قریه الثدیه – روستای ثدین سپس روستای سدین و اکنون روستای شیرین 1و2و3
134- قریه الدحیماویه – روستای آزادی (در بسیتین “بستان”)
135- قریه الدهلاویه – چمران (در بسیتین “بستان”)
136- حی الصوینخ – کوى وحدت (در عبادان)
137- قریه المحسن – شریعتی (منسوب به سلطان محسن مشعشعی سومین حاکم مملکت عربستان در شهر الحمیدیه. ضریح ایشان در همان جاست).
138- الدهله – دهلران
139- الشبیشه – کوى امام خمینی (در نزدیکی شهر شیبان)
140- عمله السیف – روستایى شهید دانش ( در شوش)
141- قریه محمد الشغاتی(صرخه الدچه) – دو سلگ
142- قریه الهوفل – روستای على آباد (در بسیتین – بستان)
143- قریه بیت سید یوسف(الدچه) – دال پری
144- سوق اﻷمیر (خزعل) – بازار امیرى (در عبادان)
145- شلهه معاویه – شلهه امام حسن عسکری (در عبادان)
146- قریه دار بارح – داربهاره (در شهر زیدان)
147- مدینه الجراحی – شهر چمران
148- الحشچه (الحشکه) – هچه (منطقه اى در ساحل رود جراحى در فلاحیه “شادگان”)
149- ام الغزلان – مرغزار ( منطقه ای میان فلاحیه و معشور)
150- امیلح – رحیم آباد (منطقه ای میان معشور و هندیان )
151- أم الشنبار- مش عنبر (منطقه ای میان معشور و هندیان)
152- قریه السلیمان – روستای حسین ناهض ( از توابع بخش شاوور)
153- قریه بیت امزیعل – روستای آیه الله رفسنجانی (از توابع بخش شاوور)
154- قریه بیت علی زامل – شهید بهشتی ( از توابع بخش شاوور)
155- قریه بیت عجم – مجاهدین ( از توابع بخش شاوور)
156- قریه البزیه – روستاى بوزی (در شهرستان دورق “شادگان”)
157- أبو الفارس – اسوار (در رامز “رامهرمز”)
158- أم الصخر – بردان ( در محمره “خرمشهر”)
159- الرویس – برزین (در محمره)
160- العصب – یزدنو (در حویزه)
161- العبدلیه – آزاده (در خلفیه “رامشیر”)
162- قریه المعانیج – روستای گلبوم (در عبادان)
163- قریه أبوعظیم – روستاى مهان (در عبادان)
164- قریه أبو فلفل – روستاى فرکند (در عبادان)
165- قریه البچاچره – روستاى مینوچهر (در عبادان)
166- قریه کوت شنوف – روستاى دل آویز (در عبادان)
167- قریه المچری – روستاى چرامه (در عبادان)
168- قریه ناهی – روستاى ناهید (در عبادان)
169- قریه أبوفلوس – پدرام (در عبادان)
170- قریه اﻷزرگ (الازرق) – روستای کبودان (در عبادان)
171- نهر العریض – پهناب (در عبادان)
172- قریه نهر نشمی – پرند (در عبادان)
173- قریه أبوشانگ – روستای شادان (در عبادان)
174- قریه أبو صدرین – فرازان (در عبادان)
175- قریه شنوف روستاى زیبان (در عبادان)
176- قریه رغیوه – روستای ریوار (در رامز “رامهرمز”)
177- قریه زویدی – زیور (در رامز “رامهرمز”)
178- قریه سلاحی- زیناوند (در بخش قصبه “اروند کنار”)
179- قریه الصویره – روستای سورین (در هندیان “هندیجان”)
180- قریه ین معلى – فرازین (در شوش)
181- حی المعموری – خیابان مولوی (در محمره “خرمشهر”)
182- قریه خین (خیین) – روستای خرمان (در محمره)
183- قریه طراح ١- رامسه ١ (در حمیدیه)
184- قریه طراح ٢ – رامسه ٢ (در حمیدیه)
185- قریه الحثوگ – مگران ١ (در مسیر روستای خزرج به شهر شوش )
186- قریه العذب – مگران ٢ (در مسیر روستای خزرج به شهر شوش )
187- قریه الرگیبه (الرقیبه) – روستاى مگران ٣ (در مسیر روستای خزرج به شهر شوش )
188- حی الفیاضی – کوى ملت ( در عبادان)
189- قریه المدبچیه (مدبکیه) – مربچه (در رامز “رامهرمز”)
190- قریه الزراقله – روستای زراقلى (در رامز “رامهرمز”)
191- قریه بیت إکویش- اکیوشAKIVASH (در مسیر جاده اهواز – شوش)
16/10/2017

ماف نیوز: یک دانشجو در سنندج به علت «انتقاد از سیاستهای سپاه پاسداران در رابطه با مسایل داخلی عراق»، بازداشت شد. بازداشت وی با ضرب و شتم همراه بوده است.

به گزارش مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، طی روز دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶، «مصطفی زاهدنیا» در خوابگاه یکی از دانشگاههای شهر سنندج از سوی نیروهای امنیتی وابسته به سپاه پاسداران بازداشت شد.

یک منبع مطلع در این رابطه گفت: «وی در روزهای اخیر در گفتگویی با دانشجویان، سیاستهای سپاه قدس و فرمانده‌ی آن قاسم سلیمانی درباره‌ی مسایل داخلی اقلیم کردستان عراق و حمایت‌شان از نیروهای عراقی برای کنترل استان کرکوک را مورد انتقاد قرار داده و بلافاصله توسط حراست دانشگاه از بحث‌های سیاسی برحذر داشته شده بود.»

مصطفی زاهدنیا از اهالی کرمانشاه است که بعد از ضرب و شتم از سوی حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران سنندج بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده است. بازداشت وی بدون ارائه‌ی هیچگونه‌ برگه‌ی قضایی صورت گرفته است.

او در گفتگویی دوستانه با دانشجویان با انتقاد از سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی گفته بود: «بعد از برگزاری رفراندوم استقلال اقلیم کردستان عراق، شاخه‌ی برون مرزی سپاه پاسداران با حمایت از نیروهای حشد شعبی و سایر گروههای عراقی، به مناطق استان کرکوک حمله‌ور شده و سعی در کنترل شهرها را دارند.»

مگر نهفت سخنِ آرامش دوستدار این نیست که باید پرسید ودرپِیِ پاسخ بود؟

آیا این پرسش می بایست تنها از “خود” باشد یا از “دیگری” نیز می توان بخود پروانه داده وپرسید؟

اکنون از آرامش دوستدار می پرسم: چیست آنچه که می خواهی بیاموزانی وآماجِ آموزشِ تو چیست؟

آیا پرسیدن از برای دانستنِ آنی است که نمی دانیم؟ آیاپرسیدن درخود وبرای خود چیزی نیکو و ره یاب است؟ آیاباید پایه های دین راباپرسش های بی دینانه به لرزه درآورد هنگامى که هیچ نداریم که بجایش بنشانیم؟

آیا آرامش دوستدار که می پندارد میداند، به پسِ پرسش ودانش، بهتر از آنکس می زید که دینی می زید؟ آیا پرسش ودانش، “دوستدار” را به “آرامش” رسانده یا به گیجسرىِ او افزوده و در دلِ دلهرهٔ زاده از دانش، تنها “دوستدارِآرامش” مانده و در شن های روانِ پرسش های بی پایان، هردم بیشتر بلعیده میشود؟ او که “کینخویی”را جای نشینِ “دینخویی” کرده، دیگر چه بهره ای ازپرسش ها ویافته هایش مى برد؟ او که می خواهد نیچهٔ ایران باشد، راه نیچه را نتوانسته است بیاغازد. نیچه پیش از آنکه “فراسوی نیک وبد”ش را بنویسد، “چنین گفت زرتشت”خودرا نگاشت. او می گفت کتابی که “کرانه” را می نگرد و می نماید همانا “…زرتشتِ” اوست وآن نوشتارش که “اکنون” را نشانه گرفته ودر پِیِ ویرانیِ آن است، کتابِ”فراسو…” است. بگذریم که خودِ نیچه باچکش میکل آنژى اش تنها تندیسِ “ابرانسان”اش را تراشید وهرگز هم درنیافت آنى که دَم اش جان مى بخشد خداست نه آدمى.

آرامش دوستدار با دوسنگِ چخماق دردست مى خواهد کهن پولاد بینش ونگرش ایرانی را ذوب کرده وریختِ دلخواهِ خود را به آن دهد. او از چشمۀ سراب است که می نوشد.

در آرامش دوستدار، “گستاخی” به چکادها رفته ولی دراو “دلیری” نمی توان یافت. “دلیری” زاده از “نژادگی” و “والامنشی” است؛ زاده ازدوری جستن از “توده نوازی” و “توده سالاری” است. “گستاخی” جان وروانِ توده سالاری وبیخدایی است. آرامش دوستدار “بی خدایی” و “دین ستیزی” را با “دلیری” و “اندیشه” یکسان می گیرد. اورا می توان با برخی از “سوفیست” های یونانی و یا با “افلاتون ستیزیِ ارستو” سنجید. نزد آرامش دوستدار با “سخن فلسفی” روبرو نیستیم. او تنها می پندارد که می فلسفد. او شناور است ودر ژرفاها نمی رود. او برای آسانگیران وشتابورزان می نویسد. او آوازه ای که آسان به دست آید را بسیار دوست می دارد. او درنمی یابد که فلسفه در یونان در همیستاریِ کسانی زاده شد که بیش وکم مانندِخودِ او می اندیشیدند، بی راز می زیستند و بى الهام و بی هنایشِ مینوی، می سرودند ومی نگاشتند. بسیار به آسانی می توان نشان داد که “آرامش دوستدار یونان را نمی شناسد”. او نه “ایلیاد” و تئولوژىِ تراژیکِ نهفته در آن را درمی یابد، نه همیستاریِ آنتى تراژیکِ “اودیسه” با “ایلیاد” را می تواند دریابد. او هرگز نه سخنی دربارهٔ “هزیود” نگاشته، نه دربارهٔ “پینداروهراکلیت وآمپدوکل وپارمنید”. او در ژرفای “بینش دینی” که اشیل وسوفوکل نمادهای آنند، هرگزدرنگ نکرده است. اوبیگمان مانند ارستو، باید “دوستدارِ” اوریپید باشد که “نوس” (noos) را بجاى خدایان نشانده و تئولوژىِ تراژیک را به نابودى کشاند. اوریپیدى که راه را براى لائیسیزه کردنِ تراژدى از سوى ارستو در “پوئتیک” (Poétique) هموار کرد. دوستدار یکسره زندانیِ “فرونزیسِ” (phronesis) ارستوئی است. هرآنچه او می گوید ومی نویسد را به آسانی می توان نزدِ آناکساگوراس و ارستو یافت، می توان آنرا درسخنانی که “توسیدید” از “پریکلس” بازگویی می کند، خواند. آنچه دوستدار می گوید را نه “فیلسوفان” که بوارونه “گرگیاس”است که می گوید ومی نویسد. ارستو “پریکلس”را “فرونیموس”می خواند (اخلاق نیکوماخوس) وافلاتون “همراهان نزدیک کوروش” را (کتاب سومِ قانون ها). و چون آرامش دوستدار، ارستوئی می اندیشد، پس بیگمان “فرونیموسِ” او نه کورش که پریکلس خواهد بود. ماکیاولِ آتنی خواهد بود نه شاهِ هخامنشی. آرامش دوستدار مهرورزِ آن یونانی است که باختریانِ سدهٔ هیژده ساخته اند. او “یونانِ هگلی” را می پسندد. او در استوره های یونانی درنگ نکرده تا ژرفای فلسفیدن را بیاموزد. اگر این کار را دربارهٔ یونان کرده بود، آنگاه بینش ایرانی را نیز بهتر درمی یافت، ودرمى یافت که ژرفترین بینش هاى دینى وفلسفى، تنها با استوره بیان شدنى اند. اگر چنین مى کرد، دست از “کینخویی” برمی داشت. بی استوره، شاید بتوان “جامعه شناس” شد ولی نه هرگز “فیلسوف”. این را می توان چونان آموزه، نزدِافلاتون یافت. بروید و آن هزاران برگ از نوشته هاى افلاتون را زیر و رو کنید. هرجا افلاتون خواسته ژرفترین سخنِ فلسفى اش را بمیان آورد، آنرا آشکارا با استوره بیان داشته است. آرامش دوستدار “علم” را مى ستاید. هایدگر بدرستى نوشت: “علم نمى اندیشد”. اکنون مى توان از خود پرسید: “آیا ستایشگرِ علم مى اندیشد؟

درست در”گود”ى باید با آرامش دوستدار هماوردى کرد که مى پندارد نقطه قوت وقدرت اش است. باید در بارۀ یونان ونیز دربارۀ هخامنشیان و ایرانِ باستان به او تاخت، درست از همانجایی که کورش و داریوش “آگورا” (agora) و دموکراسى را به ریشخندِ مى گرفتند و آنها را ناسازگار با جان ایرانی می یافتند.

آرامش دوستدار نه یونان را مى تواند بشناسد ونه دربارۀ ایران مى تواند نظرى درست بدهد. او سده هیژدهمى مى اندیشد. او ارستوئى مى اندیشد. او سوفیستى مى اندیشد. نزد او نه خدا، که علم وسوفیسم نجات بخش مى توانند بود. ویرانگرىِ دکارت وکانت بنپایه بینش اوست. براى او “انسان سنجه همه چیز است”. او نه هومر را میشناسد، نه هزیود، نه پارمنید، نه هراکلیت، نه افلاتون را. او را تنها مى توان درسنگرِ دین ستیزان وشاعرستیزانى چون آناکساگوراس، پروتاگوراس، اوریپید، کریتیاس و ارستو نشاند. او از همین سنگر است که به سهروردى وپورسینا وحافظ ومولانا تیرهاى نارس خود راپرتاب مى کند.

آیا کسى، جایى، سخنى از آرامش دوستدار دربارۀ “امیرمهدى بدیع” وشاهکار ماندگارش، “یونانیان وبربرها”، شنیده و یا خوانده است؟

بدیع در درازناى ۶٠ سال نوشت ونوشت و یک-تنه به هماوردىِ کسانى رفت که چهره اى زشت وناروا از ایران وایرانىِ روزگارانِ هخامنشى در دلها واندیشه ها مى نشاندند. او جامۀ قهرمانى از تنِ کسانى برکند که باختر بر دوشِ آنان خود را باز آفریده است. او والامنشانه نیک وبدِ یونانِ راستین را نشان داد. او مِهرِ بجا و روا به بزرگىِ هخامنشیان را با هزاران سند، نشان داده و بنوشت. او در پانزده جلد، کوشید به ایرانى و اَنیرانى، نه خودبزرگ بینى بل خودِ راستینِ ایران وایرانى را نشان دهد. جانرنج ودسترنجِ او کامیاب ازکار درآمد. و برهمۀ ما ایرانیان، چونان خویشکارى است که گرامى اش بداریم و بکوشیم ازکمبودهاى این کارِ ارجمند، کاسته و بر دستاوردهاى آن بیفزاییم. اکنون از آرامش دوستدار مى پرسم، آیا هراس و بیم دارد که از مهدى بدیع و دستاوردِ بزرگِ او سخن گوید؟ آرامش دوستدار نه از هرودت مى گوید، نه از اِشیل، نه از افلاتون ونه از گزنفون و نه از هرآنچه آنان دربارۀ کورش و هخامنشیان گفته اند. اوهرگز نمى گوید چرا بزرگترین رهبر جنگِ با ایران و رهبر دموکراسى آتنى، تمیستوکلس، چونان پناهندۀ سیاسى در ایران ودر آسایش و توانگرى زیست و مرد؟ او که چند برگى نیز در بارۀ فردوسى وشاهنامه نوشته، هرگز نمى تواند از “چرخ وروزگار” نزد فردوسى بگوید وبه بینشِ زروانىِ فردوسى دربارۀ قهرمانان وپهلوانانش ارج نهد. او هرگز نخواهد پذیرفت ونیز درنخواهدیافت که در نبودِ آیین زروان و در نبودِ باورِ به سرنوشت، هرگز نه سیاوشى آفریده مى شد و نه رستم و اسفندیار وسهرابى. “دوستدار” هرگز نمى تواند حافظ وخیام، وشادى واندوه ونیز دلهرۀ پنهان نزد آن دو را دریابد. اوکه آدمى را سنجه قرارداده، نمى تواند دربارۀ “کانون فلسفه ودین” که “مرگ” است، بینشى درست داشته باشد. او که به “فرونزیسِ” ارستو گره خورده، نمى تواند گره خوردن هومر به “موز” (Muse) را دریابد. او که به انسانِ مدرن وسنجه بودنِ او درهمۀ پهنه ها وگستره ها باور دارد، نهفتِ گیلگمش وفرجامین اشک هاى او درپایانِ این استورۀ کهن را نمیتواند دریابد. او “جایگاه” شاعران و”پیامِ پیامبرانه” و “دینى” آنان نزد “یونانیان” و “ایرانیان” را درنمى یابد.

او غرق در علمى است که نمى اندیشد، اوتنها مى تواند به جهانِ زیرماه بیندیشد و ارستو را استاد خود بداند. ارستو باورش این بودکه در جهانِ “زیر ماه”، انسانِ هوشمند و تیزبین و زمانسنج، مى تواند کارى کند کارستان. مى تواند از پسِ کارهایى برآید که حتّا خدا نیز از پسِ آنها برنیامد و برنمیآید. “فرونیموس” ارستوئى، آن مردِ تیزبینى است که در زمان درست وبجا، مى بیند وتصمیم مى گیرد و دست به کنش مى برد. این چنین رهبرى “سنجۀ نیک وبد” دیگران است وهمگان باید راهبرى او را پذیراگردند. زیرسایۀ این چنین راهبرى، مى توان تا آنجاکه شدنى است، بر پیشامد (Tuché) چیره گشت. زیر راهبرىِ این چنین کسى ودر بکاربستِ تکنیک (Techne)، درزمانِ بهنگامِ وبجا (Kairos)، دیگرنه نیازى به “خدایان” است ونه نیازى به “شاعران” و “نهانگویان”. مگر آرامش دوستدار بجز این مى گوید ومى نویسد؟ دوستدارمى تواند “دین” را مانند کانت در “مرزهاى خرد” زندانى کند ویا مانند مارکس به “افیون” دگرش سازد. ولى این همانا دشنه زدن به سایۀ دین است و خراشى به جان دین نمى افکند و زخمى به آن نمى زند. او نه تئولوژىِ تراژیک را مى شناسد ونه تئولوژىِ سوتریولوژیک (sotériologique) افلاتون را. او زندانى لائیسیزاسیونِ همه چیزاست آنگونه که ارستو اینکار را کرد. او حتّا نمى تواند به راستى و به درستى از دموکراسى یونان بگوید واز توسیدید سخن بیاورد. او نمى تواند پرده ها را دریده و ازکشتارها وجانگدازه هاى آفریده از سوى دموکراسى آتنى بگوید وبنویسد. او نمى تواند از آتنِ آرمانى اش دل بکند وآنچه دموکراسى در کردار بود را بگوید وبنویسد. دوستدار بیگمان “پیروزى” یونانیان دربرابر ایران را مانند پریکلس مى بیند که آنرا کارِ نیاکانِ دانا و تواناى یونان مى دانست ونه مانند اِشیل وتمیستوکلس که آن را کار خدایان مى خواندند. اوبیگمان مانند افلاتون نیست که دردلِ همان جنگ، یونانیان را دربرابر ایرانیان، بزدل وترسو میخوانَد. سخنِ افلاتون درباره ایرانیان وسبک پرورش آنان را مى توان با سبک وروش میانمایۀ یونانى سنجید ودربارۀ ایندو روش، از دوستدار، دربارۀ چگونگى وچرایى آن پرسید. سخنان هرودت وگزنفون را باید دربرابر دوستدار گذاشت وآنگاه تازیانۀ پرسش دربارۀ خوى ایرانیان را براندیشۀ او فرود آورد. آرامش دوستدار هیچ درکى از “قانون هاى مینوى نگاشته ونانگاشته” و باورِ اشیل وسوفوکل وافلاتون وهراکلیت، به آن قانونها را ندارد. او مغاکى را نیز که میانِ “دوکسا” (doxa) و “آله ته یا”ى (alétheia) پارمنیدى دهان گشوده، نمى تواند دریابد.

“روزگار وچرخ” به آن سان که براى سیاوش و سهراب واسفندیار ورستم گشت وچرخید را، آرامش دوستدار هرگز نمى تواند دریابد. دوستدار نه کیرکگارد را مى فهمد نه پاسکال را. او بیگمان هم ابراهیمِ کیرکگارد در”ترس ولرز” را به ریشخند مى گیرد وهم به خداى پاسکال خنده مى زند. ومانند نیچه خواهد گفت که این مسیحیّت بود که “خردِ” پاسکال را به تباهى کشاند.

دوستدار نمى تواند پیام “کوئلت “وایوب”را دریابد، وچون نمى تواند این را دریابد پس بیگمان “فاوست” را در نخواهد یافت. شاید او نیز مانند نیچه مى پندارد که: “دانته شاعرى است که بر گورها مى سراید”. شاید براى او هولدرلین که “چشم به راهِ بازگشتِ خدایان” است، دیوانه اى بیش نباشد. بیگمان براى او سخن هایدگر که مى گوید “تنها یک خدا مى تواند ما را نجات دهد”، هذیانى بیش نمى تواند بود.

براى این نگاه، داستایفسکى یاوه گویى بیش نمى تواند بود چراکه دوستدار مى بایست دوستدار “ایوان” و “بازرس بزرگ” باشد. “ایوان” خوش است ازاینکه “اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است”. مگر دوستدار، دوستدارِ کسى چون سارتر نیست که “فلسفه” اش با، به پیشوازِ”نبودِ خدا” رفتن، بخود ریخت بخشیده است؟ چراکه این را نشانگر آزادى آدمى و رقم زدنِ سرنوشت بدستِ خودِ آدمى مى داند. مگر آرامش دوستدار، این ریختِ بیریختِ “فلسفه” را، نستوده و ارجى بى پایان ننهاده است؟ ارستو وهگل تراژدى را لائیسیزه کردند، آنرا از تئولوژىِ تراژیک تهى کرده، و رام اش نموده وگماشتۀ سیاست اش کردند. فرونزیسِ (phronesis) افلاتونى، فرزانگىِ گره خورده به خدایان است، مینوى است. به وارونه، فرونزیسِ ارستو لائیسیزه شده وتنها به تیزهوشى وزمان سنج بودنِ برخى رهبران گره خورده است و پریکلس نماد و نمودِ فرونزیسِ ارستویی است. افلاتون به درستى “دموکراسى” را زاده از دلِ “خشونت” مى داند (جمهوری،-a ۵۵۷).

آرامش دوستدارِ پِیرو دکارت و کانت، از ایرانیان مى خواهد جهان وتاریخ وجامعه و دین وآیین وشاعران وفیلسوفان ونیز خوى و رفتارِ خود را در”پرانتزِ تردید” نهاده و برپایه “خرد”، آنهارا از نو بیافرینند. و از براى این باید اندیشید وبى پروا بود. باید پرسید وپرسید و از نو آفرید ومانند کانت، “گستاخى” را “مرام” و “خوى” خود ساخت.

دوستدار درنمییابد که اگر به چمِ اتیمولوژیکِ (ریشه شناسی) “فیلوسوفیا” نگاهى بیندازیم، جایى که خدایان نباشند، ما تنها از “فیلو” مى توانیم گفت، چراکه بیچون وچرا” سوفیا” از آنِ خدایان است. واگر خدایان نباشند سخن از “سوفیا” یاوه گویى بیش نمى باشد. “فیلو” درچمِ “دوستدار” است. واگر”سوفیا” (دانایى) را از پیشِ پاى “فیلو” برداریم، تنها” فیلو=دوستدار” مى ماند و”دانایى” رخت برمى بندد.

براى افلاتون، فلسفه دهشِ خدایى است وفیلسوف هستومندى “دمونیک” (démonique) است. و در نبودِ خدا، فیلسوف را حتّا مترسک نیز نمى توان شمرد. او پرهیبى بیش نخواهد بود. کشتى وناخداى کشتى در”مردسیاسىِ” افلاتون رافراموش نکنیم ونیز از یاد نبریم که نخست “کرونوس” سکان دارِکشتى است و” زئوس”، پدر خدایانِ المپ، “فرجامین” سکان دارِ کشتىِ جهان مى باشد. ودر پس کشیدنِ خدا تنها “کائوس”(chaos) است که همه چیز را درخود فرومى بلعد. براى افلاتون “جهانِ بى خدا” نمى تواند “پایا” باشد.

باز مى توان پرسید که آرامش دوستدار چه از براى گفتن دارد آنجا که هایدگر مى گوید از فلسفه هیچ کارى “اینجا واکنون” ساخته نیست وعلم نیز هرگز نیندیشیده ونمى اندیشد، وتنها یک خدا هنوز مى تواند مارا نجات دهد؟ فرقى به حالِ دوستدار نمى کند که این خدا یونانى باشد یا مسیحى ویا از سرشتى دیگر چون براى دوستدار، خدایى در کار نیست. دوستدار خشنود است که “خدا مرده ومرده میماند”. او دیگر” خرد” را “خدا”ى خود ساخته است. این همان “خرد”ى است که بباورِ هایدگر سه یا چهار سده است که در باختر، اینهمه فاجعه به بارآورده است. در هر بینشى، فلسفه اى، دینى وآیینى آماجى هست، فرجامى هست. آماج دوستدار و”فلسفه” اش کدام است؟ او از “فمینیزم” و”حقوق بشر” و “دموکراسى” پدافندى مى کند. مانندِ جوانانِ بى آماج وبى غم ودرد سخن مى گوید. نکند اونیز باور دارد که باید “ممنوع را ممنوع کرد”. او مى خواهد مانند “دیوانۀ” نیچه فریاد برآورد که خدا مرد ومرده میماند، او میخواهد مانند زرتشتِ نیچه خودرا “آته” بنامد ومى خواهد مانند پاره ٣۴٣ “دانش شاد” در “زورق” خود نشسته وبه دریا بزند چراکه “افق ها گشوده اند” و او مى رود که امریکاى خود را کشف نماید. او “کریستوف کلمبِ” خود وزمانه اش است. او باوردارد که “هنوز مى توان از آدمى، بیشمار چیزها پرورد”. او باور داردکه آدمى مى تواند “بشریت نوینى” بیافریند به شرطى که “فرزند زمین” گردد. به خودِ خویش باور آورد وبه “ارزیاب” دگرگشته و “لوح هاى کهنه” بر زمین کوبیده و”لوح هاى نوین” بنگارد. بسنجیم “انسانى” راکه “انقلاب فرانسه” پرورد باآن “انسانم آرزروستِ” مولانا. بسنجیم آن “انسانى” را که ویکتورهوگو و زولا وبالزاک ترسیم یا آرزو مى کنند با “انسان هایى” که “فردوسى” براى ما به تصویر کشیده است. “دوستدار”، کدامین از این انسان ها را دوستداراست؟ چه در استوره ها، چه در دلِ آیین ها وافسانه ها وچه در تاریخ، غمها وشادیها، دردها ورنجها، جنگ ها وآشتى ها، ناهمانندند. “کهن ترین” جامعه ها “انسان هاى ژرفتر وپیچیده ترى” دارند. دردها ورنجها وزخمهاى عمیق ترى دارند، وبیگمان آموزه هاى بیشترى مى توانند داشت اگر خود را بیاد آرند واز فراموشى برون آیند. “دوستدار”، انگیزه اى پُرمهر به “ایرانى” از براى “تبارشناسى” نمى دهد. او خوى ایرانى را خوار مى دارد و نکوهش مى کند وهم هنگام باختر را مى ستاید. اومانند یک یهودى ومانند خود یهوه مى اندیشد که گفت ” :نیست خدایى بجز یهوه”. ودوستدار مى گوید :” نیست رهجو ورهیابى بجز باختر.” او که پایه هاى سخنش در باره فرهنگ را از بورکهارت (Burckhardt) مى گیرد، بیگمان مى داند که بورکهارت برخلاف استادش رانکه (Ranke) در برلین، “فرهنگ” رابر فراسوى “دولت ودین” مى نهد. ولى” فرهنگ”ى که آرامش دوستدار مى خواهد، آشکار نیست که چیست. آیا بجز فرمانروایى سیاست وعلم وتکنیک است؟ دوستدار که کتابش را با فرازى از”شِدِر” (Schaeder) به پایان برده وبا واژگانِ او ایرانیان ونیزهمه مردمانِ خاور را نکوهش مى کند که” از همان آغاز، اندیشیدن را ازیونانیان نیاموختند”، آیا مى داند که “شِدِر” به پسِ آنهمه که گفت ونوشت، خود به “کاتولیسیزم” گروید وراهِ نجات را در مسیح بود که مى جست؟

آنگاه که اسکندر مى میرد وخبر آن بگوشِ آتنیان مى رسد – وچون همانگونه که “یِگِر” (Jaeger) مى گوید: “درمدرسۀ ارستو با یک ادارۀ اطلاعاتىِ مقدونیان مواجه بودند”-، بر آن مى شوند که ارستو را بکشند، و او از بیمِ کشته شدن به شهرخالکیس مى گریزد. ارستوی خردپرست که در سراسرِزندگانى کوشیده بود از فلسفه، استوره زدایى کند آنگاه که بدور از یاران وقدرت، در گوشۀ تنهایى وبیکسى مى افتد ومرگ را نزدیک مى بیند، اینچنین مى گوید: “تنهاترین ومنزوى ترین انسان هستم وبیشتربه استوره ها عشق مى ورزم”. این همان ارستویی است که “یگر” او را “بنیانگذار فلسفۀ علمى” مى خواند و دوستدار، دوست مى داردش.

“آرامش دوستدار که از نیچه و”دیوانه”اش، ایده مى گیرد، بیگمان مردان بزرگ اورا نیز پاس مى دارد. مردانى چون اولیس در استوره وآلسیبیاد وپریکلس و سوفیست ها در تاریخِ یونان وسزار در رم وناپلئون در جهانِ مدرن. ابرانسان نیچه رانیز به آسانى در شخصیت کالیکلس در “گرگیاسِ” افلاتون مى توان یافت که نماد “اراده وخواستِ قدرت” است. دوستدار گویى تنها با اسلام است که مسئله دارد. او انسان یونانى که به “خلق از عدم” (ex-nihilo) باور ندارد را در برابرانسانِ یهودى-مسیحى ومسلمان قرار مى دهد که باورشان به خلق از عدم گمانمندى برنمى دارد. گویى دوستدار نمى داند که یهودیان نیز درآغاز به چنین چیزى باور نداشتند وبراى نخستین بار در “کتاب دوم مَکّابیان” (۷.۲٨) است که ایدۀ خلق از عدم بخود شکل مى دهد. وتاریخِ کتاب به سدۀ دوم پیش از میلاد برمى گردد.

تصویرى راکه اقبال لاهورى از نیچه داده، بیشتراز خودِ نیچه، دربارۀ آرامش دوستدار مى خواند. اونیچه را به کودکى همانند کرده که چکش بدست وارد دکان شیشه فروشى شده است. از نوشتار هاى دوستدار این برداشت نمى شود که او ازناسزاگویى هایش وویرانگرى هایش لذتى ببرد. او تنها کین مى ورزد واین ورزیدنِ کین به خوىِ او دگر گشته و ازاو یک “کینخو” ساخته است. من هماره هنگام درنگهاى تنهایى ام به یاد آن پیرمردِ کتابِ نخستِ “جمهورى” افلاتون، “کِفالس” مى افتم که مى گوید آدمى هرچه پیر و پیرتر مى شود بیشتر معنوى مى گردد وخود را به خدایان نزدیکتر حس مى کند. این به هیچ رو در بارۀ آرامش دوستدار درست درنمى آید، چراکه او هردم بیش از پیش مادى تر واجتماعى تر وجوان تر و بی خداتر مى شود. گویا بسیار دوست مى دارد که جوان پسند باشد. بیگمان او خود را نیز مانند “مدرنیته” که گویی “پروژه ایست ناتمام” و پیاپى خورا نو مى کند، نو کرده و جوان پسندتر مى سازد. آرامش دوستدار در راهى گام نهاده که از آغاز راهِ شکست بود ولى در آن آغازه، این کژراهه هنوز هویدا نبود. ولى اکنون به پس چند سده و روشدنِ شکستِ سنجه کردنِ آدمى و آنهمه جانگدازه که ببارآورد، پدافندى ازاین راه و پافشارى به درستى آن، ریشخندآمیز و همهنگام بسیار تلخ است. آرامش دوستدار”بداندیشى” را در میان جوانان مى پراکند. هیچ “فلسفه دان” و “فلسفه خوانى” نوشته هاى اورا بسیار “جدّى” نمى گیرد. با اندک باریک بینى مى توان دریافت که هوادارانِ این “بداندیشى” برخی از “جوانانِ خام اندیش” ویا ازگروه ها ودسته هایى هستند که “باخترپرستى” برجان وروان شان چیره است وتنها باخوارداشتِ خود است که مى زیند. نباید در برابرِاین “کینخویى” بى کنش بود. کافى است ایران را بدونِ مِهر و زروان و اورمزد، یا بدونِ جمشید و زرتشت، و یا بدونِ کورش و داریوش و فردوسى و پورسینا و سهروردى و خیام و حافظ و مولانا ووو تصور کنیم و یا این همه را هرروزه در دلِ اندیشه و احساسِ ایرانى از کنش بیندازیم، تا آشکارا دریابیم که از ما ایرانیان بجز “کِهزیان” و”مترسکانِ باختر” هیچ برجاى نمى ماند. دوستداربگوید یا نگوید، بنویسىد یا ننویسد آنچه از”بداندیشى” و “کینخویىِ” او برون مى تراود، جز این تباهى ها نخواهدبود. این نیز روشن باشد که در پِىِ”کینخویىِ” آرامش دوستدار رفتن، کرختىِ اندیشه وناکنشمندى دربارۀ ایرانِ امروز را به دنبال خواهدداشت. چهار سوى کشور مارا جریانهاى ویرانگر اشغال کرده اند. امروز برهر ایراندوستى است که مِهرِ به این خاک را افزون کند و شورِ ایرانى شدن وایرانى ماندن بپراکند. آرامش دوستدار “ایرانى” را به “ایران” گره نمى زند. ایران و ایرانى را نمى پاید. آرامش دوستدار در دستانِ ایرانى نیامى بى دشنه نهاده و اورا در میانِ گرگانِ “آزخو”ى باختر رها مى کند.

کاش دوستدار بخود آید و “مِهـر” را جاى “کیـن” نشانَد. ایـدون باد

خسرو یزدانى ٢٠١۵/١٢/١۸ فرانسه

دکترفلسفه ازدانشگاه سوربن پاریس

دوشنبه، ۲۴ مهر / ۱۶ اکتبر / سایت سحام نیوز

صدیقه وسمقی، شاعر، نویسنده، اسلام پژوه و عضو دوره اول شورای شهر تهران در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد.

صدیقه وسمقی

“سحام” اکنون مطلع شده که نهاد امنیتی به دلیل شرایط جسمانی خانم وسمقی، ایشان را آزاد کرده و از وی خواسته اند تا اول صبح امروز به دادسرای اوین مراجعه کند.
ساعتی قبل خبرنگار سحام گزارش داده بود، خانم وسمقی که از سال ها پیش در خارج از ایران زندگی می کرد، هنگام بازگشت به کشور در فرودگاه امام خمینی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده بود.
بازداشت خانم وسمقی در حالی صورت گرفت که وی به طور غیابی از سوی دادگاه انقلاب به ۵ سال حبس محکوم شده بود.

خانم وسمقی به علت مشکل چشمی، بینایی خود را از دست داده و ماموران بدون توجه به شرایط جسمانی وی، ایشان را مستقیما از فرودگاه به بازداشتگاه منتقل کرده بودند.
خانم وسمقی در سال ۲۰۱۱ از ایران خارج و به عنوان استاد میهمان در دپارتمان اسلام‌شناسی دانشگاه جورج آگوست گوتینگن آلمان مشغول به فعالیت شده بود.

دهم اوت هزار و نهصد و نود و دو میلادی در پاریس “عبدالله اوجالان” میگوید:
«حزب بارزانی یک حزب عشیره ای است و بارزانی ها می خواهند که همانند شاه، بر هر آنچه در کردستان می گذرد، کنترل داشته باشند…حکومت کردی در اربیل، نمایندگی بخش مهمی از جامعه را متضمن نمی باشد، این حکومت فاقد مشروعیت در نمایندگی مردم می باشد ؛ فئودالیسم ، هنوز موجود است»
داستان اقلیم کردستان عراق در آن سوی مرزها همچنان ادامه دارد اما قابل توجه اینکه برخی از هموطنان کرد ایرانی در این سوی مرزها بیش از هر چیز در فکر آن سوی مرزها میباشند. پس از برگزاری همه پرسی غیر قانونی “مسعود بارزانی” در اقلیم کردستان عراق در شهرهایی همچون سنندج، بوکان و مهاباد برخی از هموطنان کرد ایرانی به حمایت از بارزانی در خیابان ها به شادی و سرور پرداختند و در مهاباد به خیابان ها آمده و با شعار “بارزانی حمایتت میکنیم” با شخص مسعود بارزانی این همانی خود را اعلام داشتند. در فضای مجازی او را “ماموستای کرد” و “چریک پیر” خواندند. اکنون راقم سعی بر آن دارد تا در این مقال واکاوی اجمالی پیرامون تضادهای جریان ها و جنبش های کردی با یکدیگر را مورد بررسی قرار دهد. بی شک در این نوشتار به تضادهای عملی و واقعی جریان های کرد ایرانی با مسعود بارزانی و همچنین تضادهای عملی و واقعی دیگر جریان های کردی با مسعود بارزانی پرداخته خواهد شد.
*”غنی بلوریان” عضو پیشین حزب دموکرات کردستان ایران و سخنگوی این حزب در ابتدای انقلاب سال پنجاه و هفت بوده است. در قسمت هایی از این نوشتار به مدعیات ایشان مورد استناد قرار خواهد گرفت. مدعیات ایشان از این منظر دارای اهمیت میباشد که ایشان در پیش از پیروزی انقلاب بیست و پنج سال را در زندان های رژیم سابق سپری نموده و مضافا تا پایان عمر رابطه بسیار صمیمی و حسنه ای با مسعود بارزانی داشته است. مسعود بارزانی او را به اربیل دعوت کرده بود و حتی پس از موت ، جسد غنی بلوریان برای تدفین به اربیل برده شد و تلویزیون “کرد تی وی” و شخص مسعود بارزانی از مقام او تجلیل و تقدیر به عمل آوردند.
اول: غنی بلوریان در خاطرات خود از جلسه سی بهمن ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت با هیئت اعزامی انقلاب به کردستان در منزل “رحیم خرازی” میگوید. هیئتی که متشکل بود از آقایان، “داریوش فروهر” ، “محمد مکری” ، “اسماعیل اردلان” و “آیت الله نوری”. او میگوید:
«طرفداران کومله یک طرح هشت ماده ای آماده کرده بودند که در این جلسه تقدیم کنند. در ماده هشتم این طرح نوشته شده بود: “بارزانی ها باید از خاک ایران اخراج شوند”. این خواسته روشن کومله یا بهتر بگویم کومله و “شیخ عزالدین” مشخص کرد که برای کومله سرنوشت ملت کرد مطرح نیست. متأسفانه “دکتر قاسملو” نیز برای اینکه جای پایی برای خودش باز کند تحت تأثیر شیخ عزالدین و کومله قرار گرفت و این درخواست زشت و غیر کردی کومله را تأیید کرد. . . »
در ادامه نیز غنی بلوریان عشیره بارزانی را تنها جنبش مبارز کردستان پس از شکست “شیخ محمود” مینامد.
*کردهای ایرانی در اولین جلسه خواهان اخراج بارزانی ها از ایران شده بودند.
**بر خلاف ادعای غنی بلوریان دکتر قاسملو تحت تأثیر کومله و شیخ عزالدین با اخراج بارزانی ها موافقت نکرده بود بلکه قاسملو به گونه ای دقیق از عملکرد بارزانی ها مطلع بود. این مطلب در ادامه نوشتار از ابهام بیرون خواهد آمد.
***ارادت بی حد و اندازه غنی بلوریان به بارزانی ها که اکنون برخی از کردهای هموطن ما او را ماموستای کرد و چریک پیر مینامند.
دوم: غنی بلوریان در خاطرات خود از “کنگره چهارم” حزب دموکرات کردستان چنین میگوید:
«یک روز من و قاسملو در دفتر حزب نشسته بودیم که نامبرده گفت: “ما باید برای دو هدف اصلی هرچه سریعتر کنگره برگزار کنیم. اول اینکه خودمان را از دست کمیته مرکزی که در بغداد تشکیل داده ایم نجات دهیم و دوم اینکه چند ماده قابل توجه به تصویب برسانیم تا بتوانیم توجه خمینی و حکومت جدیدالتأسیس را به طرف خود جلب نماییم . . . پیشنهادهایش را خواندم. مواردی که میبایست در برنامه حزب گنجانده شود به شرح زیر بود: *حزب دموکرات از جمهوری اسلامی پشتیبانی میکند. *حزب دموکرات آیت الله خمینی را رهبر جمهوری اسلامی میداند. *حزب دموکرات از مرزهای ایران در کردستان دفاع میکند. *حزب دموکرات علیه امپریالیست مبارزه میکند. *حزب دموکرات خواهان دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان است. . . کنگره چهارم حزب به اتفاق آرا پنج ماده فوق را تصویب کرد و کسی با آن مخالفت نکرد»
بلوریان در ادامه میگوید:
«نتیجه تمامی رویدادهای کنگره و متن مصوبات، نتیجه انتخابات دوره اول مجلس ایران، مذاکره روز نهم اسفند ماه که بعدا به آن اشاره خواهم کرد به بعث عراق اطلاع داده شده بود. رژیم بعث نگران بود که نکند حزب دموکرات با دولت ایران به توافق برسد. بعث هر نوع توافقی با ایران را به ضرر خود می دانست و برای اینکه رابطه حزب دموکرات و دولت را برهم بزند در برابر مصوبات کنگره چهارم چند ماده تعیین کرده بود که سر انجام به حزب دموکرات تحمیل کرد»
اما موادی را که حزب بعث صدام تعیین و به حزب دموکرات و قاسملو تحمیل کرده بود چه بود؟ غنی بلوریان در این مورد میگوید:
«قبل از انتخابات دوره اول مجلس یک روز در جلسه دفتر سیاسی که در باره انتخابات نمایندگان مجلس بحث شد، قاسملو گفت: “قبل از اینکه به بحث انتخابات بپردازیم باید شما را مطلع کنم که رژیم عراق درخواست کرده است من به بغداد بروم و با مسئولین عراقی ملاقات کنم»
پس از این غنی بلوریان از مخالفت خود با درخواست حزب بعث از قاسملو سخن به میان آورده و مدعی شده است که خواهان استقلال حزب دموکرات از بعث عراق بوده و قاسملو و حزب دموکرات میباید با پاسخی سیاسی به بعث استقلال خود را مغتنم می شمردند. بدین جهت بر اساس گفته های بلوریان قرار بر این شد تا “ملا عبد الله حیاکی” به حاج عمران برود و به نمایندگان بعث بگوید قاسملو فرصت آمدن به بغداد را ندارد. اما بنا بر مدعای غنی بلوریان عبد الله حیاکی پس از رفتن به حاج عمران توسط بعثی ها به کرکوک منتقل شده و با مفاد تعیین شده از سوی حزب بعث به نزد حزب دموکرات کردستان بازگشت. بلوریان در خاطرات خود ذیل فصل “طرح هفت ماده ای صدام” در مورد ماده ششم تعیین شده برای حزب دموکرات مینویسد:
«حزب دموکرات باید جلوی کردهای شمال عراق (بارزانی ها و طالبانی) ها را بگیرد و اجازه ندهد آنها به خاک عراق نزدیک شوند و از خاک ایران استفاده کرده و با دولت عراق بجنگند»
*حزب دموکرات کردستان ایران با رژیم بعث ارتباط تنگاتنگ داشته و اهرمی بوده است در دست صدام علیه کردهای عراقی که در ادامه مطلب با وضوح بیشتری معلوم و مشهود خواهد شد.
سوم: بارزانی ها هم در این خصوص دست کمی از طرف کرد ایرانی خود نداشتند. آنها نیز بارها به کرات کردهای ایرانی معارض رژیم ایران را که با رژیم بعث عراق همکاری میکردند به کشتار خونین دچار کرده بودند. رابطه بارزانی ها با دولت های ایران به پیش از انقلاب سال پنجاه و هفت باز میگردد، زمانی پس از جنگ های “ملا مصطفی بارزانی” با دولت مرکزی ایران و شکست “قاضی محمد” و جمهوری مهاباد. ایران و عراق تا مرز جنگ و کشتار پیش رفته بودند اما در سال هزار و سیصد و پنجاه و سه در اجلاس سران عضو اوپک که در الجزایر برگزار می شد “هواری بومدین” با میانجی گری میان طرفین گفتگوهایی ترتیب داد که منتج به صدور اعلامیه ششم مارس شد. طی این مذاکرات عراق با درخواست ایران مبنی بر تعیین “خط تالوگ” بر اروند رود موافقت نمود و در قبال آن رژیم سابق ایران متعهد شد تا از حمایت های خود از کردهای عراقی و بارزانی ها را قطع نماید. دولت وقت ایران بارزانی ها را از تصمیمات خود مطلع نمود و بارزانی ها چاره ای جز پایان دادن به جنگ با دولت مرکزی عراق نداشتند. در پی تصمیم بارزانی ها به اتمام جنگ تصمیم بارزانی ها بر این شد تا سلاح های سنگین و نیمه سنگین خود را منهدم و مابقی سلاح ها را به دولت ایران تحویل داده و وارد ایران شوند. بارزانی ها در تاریخ از این اقدام رژیم سابق ایران با عنوان خیانت یاد میکنند.
چهارم: همگراریی بارزانی ها با رژیم ولایت فقیه ایران هم در خور توجه است و راهگشا. جریان های کرد عراقی با پیروزی انقلاب ایران وضعیت خود را دگرگونه یافته و به همین جهت از انقلاب ایران حمایت نمودند. ملا مصطفی بارزانی اولین شخصیتی بود که از امریکا پیام های تبریک و تهنیت به “خمینی” و “مرحوم بازرگان” عرضه داشت. ملا مصطفی در پیامش به خمینی مینویسد:
«پیروزی برادران مسلمان ایرانی ما بر روی ظلم و استبداد به رهبریت شما یک پیروزی برای تمام مستضعفین جهان است و بویژه بزرگترین پیروزی برای برای ملت مستضعف کرد به شمار می آید . . . از صمیم قلب پیروزی انقلاب اسلامی را تبریک میگوییم و امیدواریم که ما را جزئی از مجاهدین این راه مقدس بدانید»
همچنین ملا مصطفی در پیامی به نخست وزیر دولت موقت مینویسد:
«پیروزی ملت نجیب ایران به رهبری آیت الله العظمی خمینی که بنیاد ظلم و فساد را بر انداخت، پیروزی کلیه ملت های زجر کشیده و ستمدیده و بویژه ملت کرد ستمدیده را بهترین فریادرس است. ملت کرد ما در عراق از دسیسه های رژیم فاسق شاه طاغوتی آواره و فلکزده گردید. انقلاب معجزه آسای اسلامی به رهبری امام خمینی امید تازه ای به جان این ملت ستمدیده دمیده است»
نکات زیر از پیام های تبریک ملا مصطفی اقتباس می شود:
*رهبریت خمینی یک پیروزی برای مستضعفان و کردهای عراق.
**ملا مصطفی طلب میکند که خمینی او و کردهای عراقی را جزئی از مجاهدین این راه مقدس بداند.
***پیروزی ملت ایران به رهبری خمینی بهترین فریادرس برای کردهای ستمدیده عراق میباشد.
****کردهای عراق از دسیسه های شاه طاغوتی ایران در قرارداد الجزایر آواره و فلکزده شده اند. این یعنی وابستگی ملا مصطفی به رژیم سابق ایران.
*****با انقلاب ایران امید تازه ای به جان کردهای ستمدیده عراق دمیده است.
موارد فوق در پیام های تبریک ملا مصطفی بارزانی نشان از آن دارد که او قصد آن داشته تا مجدد از رژیمی دیگر در ایران چتر حمایتی برای خود ایجاد نموده و بی شک میباید باج هایی هم به رژیم خمینی بدهد.
پنجم: با توجه به پیام های تبریک ملا مصطفی بارزانی به خمینی و مرحوم بازرگان که جهت قرار گرفتن در زیر چتر حمایتی خمینی و مسلم سپردن تعهداتی به او بوده است قصد ورود به ایران را داشته است که پیش از ورود به ایران در امریکا دارفانی را وداع گفت. رژیم خمینی متعاقب پذیرفتن درخواست های ملا مصطفی و پذیرش مزدوری او در جهت منافع خود جسد او را برای تدفین به ایران آورده و در “اشنویه” به خاک سپرد. فرزندان ملا مصطفی به نام های “ادریس” و “مسعود” فرصت پیش آمده از سوی رژیم نوپای خمینی را غنیمت شمرده و سعی کردند تا در این راستا باری دیگر حمایت خارجی را کسب نمایند. ادریس و مسعود بارزانی طی دیدارهایی با مهره های پرنفوذ حامی خمینی از جمله، “حجه الاسلام خامنه ای”، “حجه الاسلام هاشمی رفسنجانی” و “علی اکبر رجایی” موفق به منعقد نمودن قراردادی با مرحوم “مصطفی چمران” شدند. این معاهده سه ماده را در خود جای میداد:
*بهبود وضعیت کردهای عراقی ساکن در خاک ایران و دریافت کمک های مالی از رژیم مستقر ایران.
**پارت دموکرات کردستان عراق میباید کردستان ایران را از جریان های چپ پاکسازی نموده.
***پارت دموکرات کردستان عراق میباید وارد مقابله همه جانبه با حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومله شود.
بارزانی ها تحت عنوان قیاده موقت به کسب اجازه از شورای انقلاب برای جمع نمودن بارزانی ها از سراسر ایران نمودند و رژیم ایران بارزانی ها را جهت سرکوب جریان های کرد ایرانی معارض و جریان های چپ در مناطقی از کردستان ایران همچون، نقده، زیویه، پیرانشهر و مریوان اسکان داد. نقطه اوج همکاری بارزانی ها با رژیم خمینی در سرکوب جریان های کرد ایرانی و چپ ها در آزادسازی اشنویه و باز پسگیری جاده مهم سردشت – پیرانشهر بود.
شاید به همین خاطر بود که قاسملو بارزانی ها را “جماعت آدمخوار” خطاب کرد.
ششم: مجدد به خاطرات غنی بلوریان رجوع مینماییم. غنی بلوریان در خاطرات خود شرح میدهد که چگونه در اعتراض به قاسملو و تعیین تکلیف حزب بعث عراق با هفت ماده ای که بر حزب دموکرات کردستان تحمیل نمود از حزب دموکرات جدا شده و حزب دموکرات پیروان کنگره چهار را تأسیس نمود. بلوریان درگیری نیروهای “نحو” به رهبری “سنار مامدی” با حزب دموکرات کردستان میگوید. سنار مامدی در گذشته عضو مرکزی حزب دموکرات بوده که پس از جدا شدن از حزب دموکرات به همراه “جهانگیر اسماعیل زاده” با رژیم خمینی ارتباط برقرار کرده و تقاضای مذاکره میکنند. بلوریان در مورد مذاکره سنار با رژیم میگوید:
«مذاکره سنار و رحمان کریمی با آیت الله اشراقی، نماینده خمینی در “راژان”، پایگاه حزب دموکرات کردستان عراق انجام یافت. سنار و کریمی درخواست های خود را در مورد مسئله کردستان تقدیم کرده بودند که متن مذاکره آنها روی نوار ضبط شده است. یکی از رفقای کنگره چهار که دفتر آن در همین منطقه راژان بود رفته بود که در جلسه آنها شرکت کند که اشراقی گفته بود من با کنگره چهار مذاکره نمیکنم»
*سنار و رحمان کریمی با نماینده خمینی در دفتر بارزانی ها در راژان مذاکره کرده اند. این نشان از آن دارد که بارزانی ها تا چه اندازه معتمد خمینی و رژیمش بوده اند.
**دفتر کنگره چهار هم که از حزب دموکرات شاخه قاسملو انشعاب کرده بودند در راژان ، در نزدیکی پایگاه بارزانی ها بود. همان گونه که در ابتدای نوشتار مرقوم شد رابطه بارزانی و غنی بلوریان تا پایان تنگاتنگ و نزدیک بود.
غنی بلوریان در مورد جنگ نیروهای نحو با حزب دموکرات ایران میگوید:
«من در آن زمان در تهران بودم. بلافاصله پس از اینکه خبر این جنگ را شنیدم خودم را به راژان رساندم. در این جنگ پیشمرگه های حزب دموکرات شکست خورده و عقب نشینی کرده بودند ولی تعدادی از پیشمرگه ها به اسارت گرفته شده بودند و در نزد “پارت دموکرات کردستان عراق” در ژان زندانی بودند. من برای آزاد کردن پیشمرگان به اسارت در آمده با “کاک مسعود بارزانی” تماس گرفتم و نامبرده نیز به خاطر اینکه به اسارت در آمده به دست سپاه نیافتند آنها را آزاد کرد»
*پیشمرگه های حزب دموکرات کردستان توسط بارزانی ها به اسارت در آمده بودند. باید توجه داشته باشیم که این جنگ میان کردهای ایرانی درگرفته بود. بی شک با آنچه در فوق گفته شد بارزانی ها در راستای توافقات محرمانه با رژیم خود را وارد در درگیری کرده و پیشمرگه های حزب دموکرات کردستان ایران را به اسارت گرفته بودند.
هفتم: اواخر دهه هشتاد میلادی رژیم صدام تحت عنوان “انفال” حلبچه را با بمب های شیمیایی هدف قرار داد. بمباران کردهای بی دفاع حلبچه دنیا را منفجر کرد. از این فاجعه با عنوان نسل کشی یاد میشود. اینکه پس از جنایت حلبچه در سال نود و شش میلادی مسعود بارزانی در خیانت به جانباختگان کرد با بعث عراق هم دست و هم داستان شد تا با پشتیبانی تانک های بعثی کردهای حامی مرحوم “مام جلال طالبانی” را قتل عام کند و تا “بوکان” عقب بنشاند داستانی ست دیگر اما اکنون برادران کرد ایرانی ما در مظلومیت برادران کرد عراقی به بمباران حلبچه استناد میکنند. دیدگاه دکتر “عبدالرحمان قاسملو” دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران در این باب حائز اهمیت میباشد. ماه ها پس از بمباران حلبچه دکتر قاسملو به کتمان و لاپوشانی جنایت صدام پرداخته و مدعی میشود کردها در عراق مشکلی نداشته اند و رژیم بعث عراق کردها را درک کرده و به رسمیت میشناسد. قاسملو میگوید:
« اولین قانون در دنیا که موجودیت ملت کرد را با این صراحت به رسمیت می‌شناسد، قانون عراق است. تفاوت‌های زیادی بین عراق و ایران وجود دارد . . . بر چه اساس می‌توانیم با رژیم ایران گفت ‌وگو نماییم؛ رژیمی که موجودیت ملت کرد را به رسمیت نمی‌شناسد. تا آنجایی که من اطلاع دارم، رهبران عراق، مشکلات کردها را به خوبی درک می‌کنند»
قاسملو همچنین گفته بود:
«ما با عراق روابط دوستانه‌ای داریم. آنها می‌خواهند روابط ما را خدشه ‌دار کنند. من نمی‌خواهم کسی را متهم کنم، ولی برخی از گروه‌های کرد عراقی مفهوم و اهمیت جنگ بین ایران و عراق را درک نمی‌کنند،ما در منطقه به آنها بیشتر نزدیک بودیم»
قاسملو همچنین میگوید:
«اولین قانون در دنیا که موجودیت ملت کرد را با این صراحت به رسمیت می‌شناسد، قانون عراق است. تفاوت‌های زیادی بین عراق و ایران وجود دارد. بر چه اساس می‌توانیم با رژیم ایران گفت‌وگو نماییم؛ رژیمی که موجودیت ملت کرد را به رسمیت نمی‌شناسد. تا آنجایی که من اطلاع دارم، رهبران عراق، مشکلات کردها را به خوبی درک می‌کنند. و این یک امر اساسی برای توافق بین طرفین است. عراق تنها کشوری است که زمینه مذاکره و تفاهم با کردها را فراهم ساخته است»
اظهار مواضع قاسملو در گفتگو با بی بی سی و کل العرب شاهدی ست بر روابط او با رژیم بعث صدام و نزاع تاریخی احزاب کرد ایرانی و عراقی.
اما اکنون این دایره و دنبک “بارزانی حمایتت میکنیم” در برخی شهرهای کرد نشین ایران از چه روی گوش فلک را کر نموده آسمان را شکافته است کردها خود دانند.

هرچقدر از بالای شهر به پائین و یا از شهرها به سمت روستاها پیش برویم امکانات رفاهی و آموزشی به همان نسبت کاهش می‌یابد تا آنجا که سهمی برای عشایر به‌ویژه دانش آموزان باقی نمی‌ماند.
به گزارش زنان پیشاهنگ ایران به نقل از قدس آنلاین، استان کرمان به‌عنوان دومین استان عشایر نشین کشور محسوب می‌شود و ۵۶ درصد مساحت این استان جزو قلمرو عشایر است اما بااین‌وجود سال‌هاست که سوژه ترک تحصیل دختران و یا کمبود امکانات آموزشی به گزارشی تکراری و حل نشدنی تبدیل‌شده است.
فقر دانش آموزان
در خصوص انبوه مشکلات و یا وضعیت تحصیل دانش آموزان شاید هیچ شخصی به‌اندازه نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی که از حوزه‌های مختلف بازدید دارد آگاه‌تر پیدا نشود.
فقر خانواده‌ها و ازدواج‌های زودرس از جمله عوامل ترک تحصیل دانش آموزان عشایر است و حتی برخی از این دانش آموزان پول تهیه کتاب و لوازم التحریر را ندارندیحیی کمالی پور در توصیف وضعیت دانش آموزان حوزه انتخابیه‌اش بیان می‌کند: در حوزه انتخابی من ۱۰۰ مدرسه عشایری وجود دارد که حتی سرویس بهداشتی هم ندارد و یا بسیاری از دانش آموزان در ساختمان‌های کلنگی و کانکس‌ها درس می‌خوانند.
وی یادآور می‌شود: با این شرایطی که برای آن‌ها فراهم کردیم آن چیزی که ما از دانش‌آموز انتظار داریم تطبیق نمی‌کند.
وی بیان می‌کند: در سال گذشته سازمان نوسازی مدارس را به جیرفت و عنبرآباد آوردیم و مدارس تخریبی کلنگی را شناسایی کردیم و مدارسی را که مهم‌تر بود در دستور کار قرار گرفت تا نوسازی انجام شود.
وی اذعان می‌کند: با پای‌کار آوردن خیرین مدرسه‌ساز نیز تاکنون قریب ۴۰ مدرسه در حال ساخت داریم و در کنار آن از امکانات بومی محلی نیز استفاده کردیم که در سال گذشته ۳۰۰ پکیج آموزشی بین دانش آموزان نیازمند توزیع کردیم.
دانش آموزان فقیر
این نماینده مجلس با اشاره به بضاعت اندک بسیاری از دانش آموزان و خانواده‌هایشان ابراز می‌کند: در جنوب کرمان دانش‌آموزانی راداریم که کیف‌های آن‌ها کیسه پلاستیکی و یا کیسه برنجی است و به‌طورکلی حداقل امکانات آموزشی را نیز برای تحصیل ندارند لذا با شناسایی آن‌ها به دنبال تهیه بسته‌های آموزشی هستیم.
وی ابراز می‌کند: امیدواریم که باهمت خیران و توجه ویژه دولت بتوانیم فرزندان این مرزوبوم را که آینده‌سازان این کشور هستند از دغدغه‌های روحی و روانی نجات دهیم.
امکانات درخورشان دانش آموزان نیست
رئیس آموزش‌وپرورش عشایری استان کرمان نیز با اشاره به کوچ رو بودن جامعه عشایری و محرومیت‌های زیادی که این قشر در جامعه دارند، گفت: گام اول ما در این مسیر این بود که هیچ دانش‌آموز عشایری از تحصیل محروم نماند و این برای ما میسر و اتفاق افتاد و اما با همه دلسوزی‌ها و حمایت‌های انجام‌شده چه از طرف دولت چه خیرین و نهادهای دیگر متأسفانه هنوز نتوانستیم خیلی از مشکلات را به تصویر بکشیم و هنوز جای تأسف است که امکانات و تجهیزات و فضاها درخور این بچه‌ها نیست.
منوچهر امیر تیموری افزود: وی ادامه داد: این عقب‌ماندگی‌ها البته مربوط به یک دولت و دو دولت نیست بلکه ما در این مسیر یک عقب‌ماندگی تاریخی داریم که جامعه عشایری از این مسئله رنج می‌برد و مشکل اساسی هم‌اکنون فقر و محرومیت این خانواده‌هاست که تأثیر خود را در تحصیل بچه‌های عشایر نیز گذاشته است.
وی با تأکید بر اینکه ۱۰۹ کلاس درس توسط خیرین برای عشایر ساخته‌شده است، اما برای گسترش این خدمات باید نگاه ویترینی خود را به جامعه عشایر تغییر دهیم.
واقعیت چیز دیگری است
رئیس آموزش‌وپرورش عشایری استان کرمان با اشاره به ویترینی بودن جامعه‌ عشایری گفت: متأسفانه در بیرون از جامعه از گل‌وبلبل صحبت می‌شود و اما وقتی سرک می‌کشیم و قدمی می‌زنیم در بین این جامعه واقعیت چیز دیگری است.
وی با اشاره آسیب‌ها و چالش‌های آموزش‌وپرورش عشایری گفت: یکی از این چالش‌ها فضاها و مدارس عشایری است و با توجه به اینکه خیلی از مدارس ثابت ما هنوز چادری و کانکسی هستند و با مشکل کمبود امکانات و تجهیزات مواجه‌اند، اگر این مشکلات حل شوند، سطح سواد بچه‌ها نیز ارتقاء پیدا خواهد کرد.
ترک تحصیل زودرس
رئیس آموزش‌وپرورش عشایری استان کرمان با توجه به اینکه ۳۰۴ مدرسه ما در اول فعالیت فاقد سرویس بهداشتی بودند، اما با توجه به کمک‌ها امروز از وضعیت بهتری برخوردارند، گفت: دانش آموزان پایه ششم ما به لپ تاب و کامپیوتر نیاز دارند و همچنین امروز آموزش‌های نظری بدون آموزش عملی و آزمایشگاه جواب نمی‌دهد که متأسفانه از ۵۳۳ مدرسه عشایری ۵۰۰ مدرسه مربوط به ابتدایی است که فاقد آزمایشگاه هستند.
امیر تیموری در ادامه بیان کرد: فقر خانواده‌ها باعث ترک تحصیل بچه‌هاست و در بین بچه‌های عشایری متأسفانه به دلیل مسئله فقر و درنتیجه ترک تحصیل ازدواج‌های زودرس راداریم و حتی معلمانی هستند که پول تهیه کتاب و لوازم التحریر بچه‌ها را نیز خود می‌پردازند.
وی با توجه به سیر صعودی مدارس عشایری، گفت: این نشان‌دهنده این است که بچه‌ها دارای استعداد هستند و تنها چیزی که باعث و مانع رشد آن‌ها می‌شود، نبود امکانات است.
وی تأکید کرد: سرنوشت ما از این افراد محروم جدا نیست و اگر در یک منطقه فقر وجود داشته باشد در باقی جاها نیز سرایت خواهد کرد و باید به خاطر خودمان هم که شده است فقر را از جامعه به‌خصوص جامعه عشایری بزداییم و بدانیم توسعه و رشد آن‌ها مساوی با رشد و توسعه کشور است.

در جریان پاکسازی محله آلوده دزفول یک کودک با شلیک پلیس جانش را از دست داد.
به گزارش زنان پیشاهنگ ایران به نقل از میزان، چند روز قبل ماموران پلیس دزفول متوجه شدند که فروشندگان مواد مخدر و افراد شرور در یکی از محلات این شهر فعال هستند. با دستور قضایی کار پاکسازی این محله آغاز شد. با حضور ماموران در محل متهمان که متوجه موضوع شده بودند، اقدام به فرار کردند و عده ای با ماموران درگیر شدند.
ماموران که در شرایط درگیری و تعقیب و گریز قرار گرفته بودند،اقدام به تیراندازی به سمت خودرو یکی از افراد شرور منطقه کردند. در این حین یکی از تیرها کمانه کرده و به یک کودک خردسال برخورد کرد. با انتقال کودک مجروح به بیمارستان او به علت شدت جراحات جان خود را از دست داد.
سرهنگ الهامی رئیس پلیس دزفول در این باره به میزان گفت: پس از اطلاع بلافاصله تیم ویژه پلیس برای بررسی موضوع تشکیل شد.

پنج خودکشی در پایتخت روز پرکاری را برای بازپرس جنایی پایتخت رقم زد. ۵ حادثه مشابه که همگی آنها در نخستین روز پایتخت رقم خورد. در این حوادث، ٢ زن و ٣ مرد در مناطق جنوبی تهران به زندگیشان پایان دادند. ٣نفر از این افراد با حلق‌آیزکردن، یک‌نفر با سقوط از ارتفاع و یک‌نفر دیگر هم با خفگی اقدام به خودکشی کردند.
به گزارش زنان پیشاهنگ ایران، بررسی‌های اولیه پلیس و تیم جنایی خودکشی‌بودن همه این حوادث را تأیید کرده است. پرونده‌های آنها جهت تکمیل مراحل قضائی به بازپرس مرادی سپرده شده است.
خفگی با کیسه پلاستیک
ساعت ١٠:١١ صبح شنبه نخستین حادثه از طریق کلانتری ١٢١ سلیمانه به بازپرس کشیک تهران اعلام شد. حادثه‌ای که در آن یک دختر ٢٧ساله به طرز عجیبی جان باخته بود. خبر این حادثه را یکی از اعضای خانواده نیلوفر به پلیس ١١٠ اعلام کرد. با حضور ماموران در محل حادثه مشخص شد که دختری جوان با کشیده‌شدن کیسه‌ای پلاستیکی روی سرش خفه شده است.
یکی از دوستان این دختر جوان که خبر این حادثه را به پلیس اطلاع داده بود، در اظهاراتش به ماموران گفت: «من برای انجام کاری از خانه خارج شدم. هنگام ترک خانه با نیلوفر تماس گرفتم اما او تلفنش را جواب نداد، چون شب قبل با او تلفنی صحبت کرده بودم، می‌دانستم که او در خانه است. کمی نگران شدم، چندبار دیگر با او تماس گرفتم، در مسیر برگشت به سمت خانه او رفتم. در زدم اما صدایی از داخل خانه نمی‌آمد. من دوست صمیمی نیلوفر بودم، به همین دلیل کلید خانه او را داشتم، در را باز کردم و به اتاق او رفتم. وقتی درِ اتاق را بازکردم، دیدم که روی تخت افتاده و نفس نمی‌کشد.»
در ادامه تیمی از ماموران جنایی همراه با بازپرس ویژه قتل در محل حادثه حاضر شدند. در همان بررسی‌های ابتدایی مشخص شد علت این مرگ مشکوک به خودکشی بوده است. شواهد و مدارک موجود در محل حادثه نشان می‌داد که نیلوفر با کشیدن کیسه پلاستیکی روی صورتش و گره‌زدن آن اقدام به خودکشی کرده است. جسد این دختر جوان به دستور بازپرس مرادی به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات بیشتر درخصوص این پرونده ادامه دارد.
حلق‌آویزشدن مرد شیشه‌بر در خیابان خیام
هنوز چند ساعتی از این حادثه نگذشته بود که بازپرس مرادی از طریق ماموران کلانتری ١١۶ مولوی در جریان یک مرگ مشکوک دیگر قرار گرفت. مردی ٣٢ساله در داخل مغازه‌اش در خیابان خیام حلق‌آویز شده بود. ماموران از طریق تماس مردی که خودش را شریک رضا معرفی کرده بود، در جریان این حادثه قرار گرفتند. با حضور ماموران و تیم جنایی در محل حادثه مشخص شد مردی جوان خودش را از سقف دار زده است.
بررسی تیم پزشکی مرگ را به علت خفگی و چند ساعت قبل از کشف جسد اعلام کرد. شریک این مرد جوان در اظهاراتش به ماموران گفت: «من و رضا چند سالی است که با هم در این مغازه شریک هستیم. کار ما شیشه‌بری و فروش شیشه است. وضع کارمان بد نیست اما چند سالی است که فروش و رونق قبلی را نداشت. پنجشنبه ظهر برای آخرین‌بار رضا را دیدم. بعدازظهر پنجشنبه بود که مغازه را بستیم. این آخرین ملاقات من با رضا بود. از او خبری نداشتم تا این‌که ظهر شنبه به طرف مغازه رفتم. وقتی کرکره مغازه را بالا کشیدم، دیدم که رضا از سقف آویزان شده، سریع به طرفش رفتم تا او را نجات دهم، اما وقتی بدنش را لمس کردم، متوجه شدم که چند ساعتی از مرگش گذشته، من هم بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع دادم.»
شواهد و مستندات موجود هم صحت گفته‌های شریک رضا را تأیید می‌کرد. همه چیز حکایت از یک خودکشی دیگر در پایتخت داشت. بررسی تیم جنایی هم اقدام به خودکشی این مرد جوان را تأیید می‌کرد. با این وجود پیکر رضا هم برای بررسی‌های بیشتر به دستور بازپرس مرادی به پزشکی قانونی منتقل شد.
خودکشی مرد میانسال خانه
درست یک‌ساعت بعد خبر سومین مرگ مشکوک به بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران اعلام شد. مردی ۴٠ساله به نام مجید در چهارچوب درِ خانه در محله نازی‌آباد خودش را حلق‌آویز کرده بود. ساعت ١۴:٣٨ خبر این خودکشی از سوی اعضای خانواده این مرد به پلیس اطلاع داده شد. با حضور ماموران تیم جنایی پایتخت در محل حادثه مشخص شد که مرد میانسال با طناب خودش را دار زده است. در تحقیقات ابتدایی ماموران، مشخص شد که این مرد سابقه اعتیاد داشته است.
اعضای خانواده او از دلیل این اقدام اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و در اظهاراتشان به ماموران درباره خودکشی مجید گفتند: «او مشکل خاصی نداشت. چند سالی مواد مصرف می‌کرد، اما این اواخر چندبار برای ترک مواد تلاش کرد. در روزهای اخیر هم رفتار مشکوکی نداشت. واقعا از این حادثه شوکه شدیم. وقتی او را دیدیم، باورمان نمی‌شد که او خودش را دار زده باشد.»
مرگ‌های مشابه در مشیریه و شهرک ولیعصر
چهارمین حادثه اما حلق‌آویزشدن زن سالخورده‌ای در منطقه مشیریه تهران بود. خبر این حادثه هم ساعت ١۶:١٣ دقیقه به بازپرس جنایی تهران اعلام شد. معاینات اولیه جسد مرگ را در اثر خفگی تأیید می‌کند. بررسی‌های تیم جنایی هم نشان می‌دهد که این حادثه هم یک خودکشی بوده است. با این وجود علت خودکشی این زن سالخورده به درستی مشخص نیست.
بازپرس مرادی دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را صادر کرد تا پرونده چهارمین خودکشی پایتخت هم در دادسرای جنایی تهران تشکیل شود. پنجمین و آخرین حادثه هم با سقوط جوانی ٣۵ساله در شهرک ولیعصر تهران به پایان رسید. در این حادثه مردی جوان به دلیلی نامعلوم از طبقه پنجم یک ساختمان مسکونی به پایین سقوط کرد. پلیس از طریق تماس رهگذران و همسایه‌ها در جریان این حادثه قرار گرفت. با حضور ماموران در شهرک ولیعصر مشخص شد که مرد جوانی با نام بابک از پشت‌بام یک واحد مسکونی سقوط کرده است. بررسی‌های ابتدایی تیم جنایی مرگ خودخواسته این جوان را هم تأیید می‌کرد. با این وجود بازپرس مرادی دستور انتقال پنجمین جسد را هم به پزشکی قانونی صادر کرد تا پرونده خودکشی‌های نخستین روز هفته پایتخت در عدد ۵ توقف کند.
خودکشی راه‌حل نافرجام
خودکشی گمانی برای فرآیند حل مسأله است. این تعریفی است که روانشناسان شناخت‌گرا برای مرگ‌های خودخواسته ارایه داده‌اند. به گفته ابراهیم مقدم، این گروه از روانشناسان معتقدند که فرد هنگامی که اقدام به خودکشی می‌کند، تنها راه‌حل مشکلات را در پایان‌دادن به زندگی خود جست‌وجو می‌‌نماید. در واقع این افراد وقتی هیچ روش و ترفندی برای فایق‌آمدن بر مشکلات زندگی ندارند، به سراغ این اقدام می‌روند.
این روانشناس اجتماعی معتقد است؛ رسیدن به چنین نقطه‌ای خود معلول عوامل زمینه‌ساز دیگری است. پایین‌بودن و ضعف معنویات، اختلالات روانی یا تمایلات به چنین رفتاری از مهمترین عوامل زمینه‌ساز برای رسیدن به گمان فرآیند راه‌حل از طریق خودکشی است. البته در این فرآیند باید بین خودکشی و پیرا خودکشی تمایز قایل شد. این روانشناس در توضیح بیشتر به «شهروند» می‌گوید: «همانطور که گفتم، خودکشی اقدام آگاهی برای پایان‌دادن به زندگی است. درحالی‌ که در پیراخودکشی فرد به دنبال مرگ خودخواسته نیست، او بیشتر برای گرفتن امتیاز، جلب توجه، تهدید و مواردی از این دست تظاهر به این اقدام می‌کند که معمولا هم منجر به خودکشی نمی‌شود.»
این روانشناس اجتماعی در ادامه صحبت‌هایش با اشاره به تفاوت‌های جنسیتی در مرگ‌های خودخواسته می‌گوید: «معمولا در خانم‌ها پیراخودکشی بیشتر دیده می‌شود، اما در آقایان این مورد کمتر دیده شده و تهدید به خودکشی هم کمتر است، اما از سوی دیگر، خودکشی‌های موفق در آقایان آمار بالاتری دارد.» به گفته او، خودکشی همواره در بین جوانان بیشتر است و دلیل این موضوع هم به ناتوانی و عدم مدیریت استرس و مشکلات زندگی برمی‌گردد: «درچند ‌سال اخیر، برخی به اشتباه صحبت‌هایی مطرح می‌کنند مبنی بر افزایش خودکشی در بین جوانان، درحالی همواره این آسیب در بین قشر جوان در همه جوامع شایع‌تر بوده است. پایین‌بودن توان مدیریت و حل مسائل و نبود صبر و تکنیک‌های مقابله و مدارا با ناملایمات زندگی و نیز پایین‌بودن جنبه‌های روحانی و معنوی باعث افزایش خودکشی در بین جوانان است.» او اضافه می‌کند: «علاوه بر این‌ها، افسردگی، فقر و پایین‌بودن سطح تحصیلات هم در افزایش آمار خودکشی نقش موثری دارد.»

سازمان حقوق بشر ایران، ۲۴ مهر ماه ۱۳۹۶: مقامات قضایی در ایران باید فوراً برنامه ریزی برای اعدام “امیرحسین پورجعفر ” که در زمان ارتکاب قتل ۱۶ سال داشت را متوقف کنند.
سازمان حقوق بشر ایران از مقامات ایران می‌خواهد بدون درنگ اعدام این زندانی و تمام کسانی که در کودکی مرتکب جرم شده‌اند را متوقف کنند. اعدام “امیرحسین پورجعفر” بدون شک نقض کنوانسیون حقوق کودک است که ایران نیز آن را امضا کرده و باید به آن پایبند باشد.

محمود امیری مقدم سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران گفت: “اعدام امیرحسین پورجعفر هم مانند قتل ستایش یک جنایات است. مقامات حکومت ایران می‌بایستی به جای ترویج فرهنگ خشونت به فکر چاره‌ای برای جلوگیری از رشد روز افزون خشونت باشند که هر روز در ایران قربانی می‌گیرد.”

دادستان عمومی و انقلاب ورامین می‌گوید “امیرحسین پورجعفر”، قاتل ستایش اکنون با احتساب سال قمری ۱۸ سال تمام دارد و می‌شود وی را اعدام کرد. این در حالی است که وی در زمان ارتکاب قتل تنها ۱۶ سال داشت.

باوجود تاکید صریح کنوانسیون حقوق کودک مبنی بر اینکه افرادی که زیر سن ۱۸ سال مرتکب جرم می‌شوند نباید به مجازات غیرقابل بازگشت محکوم شوند، پیش‌تر مقامات قضائی ایران برای اعدام کودکان تا رسیدن ایشان به سن ۱۸ سالگی صبر می‌کردند. این روش هرچند به قصد فریب جامعه جهانی و اجرا نکردن کنوانسیون حقوق کودک صورت می‌گرفت، به نظر می‌رسد اینبار همان نیز قرار نیست اجرا شود.

طبق اظهارات وکیل “امیرحسین پورجعفر” به یک رسانه رسمی، وی متولد ۲۶ آذر ماه ۱۳۷۸ است و با این حساب در زمان ارتکاب قتل ستایش در ۲۳ فروردین ماه ۱۳۹۵ هنوز ۱۶ سال تمام هم نشده بود.

دادگاه کیفری یک تهران حکم اعدام “امیرحسین پورجعفر” را بر اساس یک ارزیابی از سوی پزشکی قانونی مبنی بر این که او در زمان وقوع جرم از رشد و کمال عقلی برخوردار بوده و ماهیت جرم و پیامدهای اقدام خود را درک می‌نموده صادر کرده است.

دادستان ورامین به رسانه‌ها گفته است که حکم این نوجوان که هم اکنون در کانون اصلاح و تربیت تهران نگهداری می‌شود در تاریخ ۲۷ مهر ماه به اجرا در میاید.

گفتنی است، از ابتدای سال میلادی جاری تا کنون، نهاد آمار سازمان حقوق بشر ایران موفق به ثبت اعدام پنج کودک-مجرم در ایران شده است.

شعبه ششم دادسرای ناحیه ۲۱ تهران شیما بابایی را به اتهام «توهین به مأموران» احضار کرده است.

تصویر احضاریه

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، بر اساس احضاریه‌ای که در ۲۰ مهرماه برای شیما بابایی صادر شده است، این فعال مدنی می‌بایست ظرف مدت پنج روز برای رسیدگی به اتهام «توهین به مأموران» به شعبه ششم دادسرای ناحیه ۲۱ تهران مراجعه کند.

شیما بابایی روز شنبه ۲۸ مردادماه در پی احضار به پلیس امنیت تهران همراه با پدرش، ابراهیم بابایی، بازداشت و به دادسرا منتقل شده بود؛ او در این مکان به اتهامات «تبلیغ علیه نظام» و «اخلال در نظم عمومی» تفهیم و به همراه پدرش با قرار کفالت به‌طور موقت آزاد شد.

گفته می‌شود، در مراجعه شیما و ابراهیم بابایی به پلیس امنیت، مسئول پرونده، ستوان رفیعی، به آقای بابایی توهین می‌کند و همراه چند تن از مأموران دیگر با این جانباز جنگی درگیر می‌شوند که در پی آن او و فرزندش دستگیر و به دادسرا منتقل می‌گردند.

نامه اعتراضی شیما بابایی پس دریافت آخرین احضاریه که برای انتشار در اختیار تارنگار حقوق بشر در ایران قرارگرفته است، در پی می‌آید:

«۲۴ مردادماه:

از طریق تلفنی به پلیس امنیت احضار شدم (این احضارهای غیرقانونی تلفنی برای کنشگران مدنی و امنیتی پایانی ندارد!)

۲۵ مردادماه:

به همراه همسرم به پلیس امنیت مراجعه کردیم به دلیل غیرقانونی بودن احضاریه ابتدا همسرم داخل رفت و علت احضار را از مأمور پرونده جویا شد. وقتی مأمورین علت را توضیح ندادند درخواست احضاریه کتبی کرد.

بدون اینکه علت را بنویسند احضاریه کتبی برای ۲۸ مرداد را به همسرم تحویل دادند!

۲۸ مرداد ماه:

به همراه پدرم به پلیس امنیت مراجعه کردیم و به داخل اتاق مأمور پرونده رفتیم. من به جرم اعتراض به حجاب اجباری احضار شده بودم! مأمورین پلیس امنیت رفتار خشن و ناشایستی رو با من و پدرم داشتند، وقتی پدرم به لحن بی‌ادبانه ای که مأمور نسبت به من داشت اعتراض کرد و گفت حق ندارید به دخترم اهانت کنید، مأمور پرونده به همراه  همکارش به پدرم حمله کردند و خواستند او را بیرون کنند که ایشان مقاومت کرد تا اینکه پدرم که جانباز جنگ هست دچار تشنج شد و دست از کشمکش‌ها و آزار برداشتن!

من و پدرم را به دادسرا منتقل کردند! به علاوه پرونده من به جرم اعتراض به حجاب اجباری پرونده‌سازی دیگری برای پدرم به جرم درگیری با مأمورین تشکیل دادند و خود که با بی ادبی و فحاشی باعث‌وبانی این درگیری بودند و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند حال شاکی شده بودند!

پس از چند ساعت، حکم بازداشت موقت من صادر شد و پرونده پدرم به جریان افتاد! من را با دستبند به بازداشتگاه پلیس امنیت انتقال دادند چند ساعت پس از اتمام زمان اداری با قید کفالت موقتاً تا زمان دادگاه آزاد شدم! 

و حال ۲۰ مهرماه:

احضاریه فوق به درب منزل ما از سوی دادسرا ارسال شد! 

متهم: ابراهیم بابایی زیدی

علت حضور: دفاع از اتهام انتسابی 

اتهام: توهین به مأمورین!

(نتیجه عدم حضور جلب است)

اینجا در برج بلند دموکراسی جمهوری اسلامی من به دلیل اعتراض مسالمت‌آمیز به قانون بد، حجاب اجباری مجرم شناخته می‌شوم مأمورین حکومتی به خودشان اجازه می‌دهند بدترین توهین‌ها و برخوردها را با من داشته باشند به من دستبند می‌زنند و به بازداشتگاه می‌برند وقتی پدرم که جانباز ۴۵ درصد جنگ است و برای دفاع از این خاک از جان‌مایه گذاشته در برابر این بی‌عدالتی و توهین به فرزندش اعتراض می‌کند مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و متهم هم شناخته می‌شود از کدام بی دادگاه داد بستانم؟!

شما رجالین حکومتی اگر گمان می‌کنید با این فشارها و بگیر و ببند ها می‌توانید من و هزاران زن و مردی که برای گرفتن حقشان به پا خواسته‌اند را از این امر بازدارید سخت در اشتباهید!

من و ما تا گرفتن حقمان از پای  نمی‌نشینیم، شاید با زور و خشونت بتوانید جسممان را در بند کنید ولی فریاد اعتراضمان گوشتان را کر خواهد کرد! اعتراض مسالمت آمیز مارا با قانون‌های ضد انسانی‌تان با خشونت پاسخ می‌دهید اما بدانید دیکتاتوری‌تان رو به سقوط است و اعتراض ما به این قانون‌ها تنها به خاطر فراهم کردن زمینه ایست برای نابودی کامل شما!

شیما بابایی

۲۳ مهر ۱۳۹۶»

لازم به یادآوری است؛ در تاریخ ۱۸ تیرماه، شیما بابایی پس از مراجعه به دادسرای اوین متوجه می‌شود که حکم تعلیقی برای وی صادرشده و بدون ابلاغ و مهلت اعتراض، به اجرای احکام اوین ارسال شده است.

بازپرس پرونده در پاسخ به اعتراض این فعال مدنی اعلام کرده است که «طبق قانون به محکومین امنیتی حکم کتبی ابلاغ نمی‌کنیم».

این بازپرس همچنین برگه‌ای به وی تحویل داد که در آن عنوان شده بود «برای شیما بابایی قرار تعلیق تعقیب صادر شده است».

شیما بابایی در بهمن‌ماه سال گذشته برای ارائه آخرین دفاعیات به شعبه سوم دادسرای اوین احضار و پس از مراجعه به این مکان، شش اتهام «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی»، «نشر اکاذیب در فضای مجازی»، «توهین به رهبری»، «توهین به سران»، «ارتباط با بیگانه و رسانه‌های خارج از کشور» به وی تفهیم شد.

این فعال مدنی تنها فرصت دفاع از یکی از این اتهامات را پیدا کرد. مسئولان قضایی طی این جلسه اعلام کردند که وی تنها می‌تواند از اتهام «تبلیغ علیه نظام» دفاع کند و برای سایر اتهامات «به‌اندازه کافی مستندات موجود است.»

شیما بابایی، فعال مدنی ۲۳ ساله، ۵ خرداد ۹۵ بازداشت و پس از ۸ روز بازجویی در بند دو الف، در تاریخ ۱۲ خردادماه با قرار وثیقه صد میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

این دانشجوی مهندسی عمران یکی از فعالان مدنی است که در تجمعات صلح‌آمیز لاستیک دنا و زندان اوین شرکت کرده بودند.

شیما بابایی پس از آزادی با قرار وثیقه، تاکنون چندین بار از سوی «دفتر پیگیری وزارت اطلاعات» احضار و مورد بازجویی قرارگرفته است.

همچنین دکتر ابراهیم بابایی، پدر این فعال مدنی، از زندانیان سیاسی پیشین و جانباز ۴۵% جنگ است که در سال ۸۸ بازداشت و به مدت پنج سال در زندان اوین محبوس بود.

ساسان آقایی، روزنامه‌نگار و معاون سردبیر روزنامه اعتماد، از ۲۱ مردادماه در بند ۲۴۱ زندان اوین تحت بازجویی به سر می‌برد و مقامات امنیتی و قضایی با آزادی وی مخالفت می‌کنند.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مقامات قوه قضاییه از آزادی با قرار وثیقه ساسان آقایی پس از دو ماه انفرادی، به دلایل نامشخص مخالفت می‌کنند و این روزنامه‌نگار همچنان بدون اتهام مشخصی در سلول انفرادی بند ۲۴۱ زندان اوین متعلق به حفاظت قوه قضاییه محبوس است.

 الیاس حضرتی، مدیر مسوول روزنامه‌ی اعتماد و نماینده‌ی مردم تهران در مجلس، درباره‌ی وضعیت ساسان آقایی در مصاحبه ای گفته که «برای آزادی او تلاش کرده‌ایم، اما نشده است.»

عصر روز ۲۱ مردادماه، مأموران امنیتی با مراجعه به دفتر روزنامه اعتماد، ساسان آقایی، معاون سردبیر این روزنامه را بازداشت و به زندان اوین منتقل کرده‌اند.

گفته می‌شود نیروهای امنیتی پس از بازداشت این روزنامه‌نگار در دفتر روزنامه او را به خانه‌اش برده‌اند و پس از تفتیش خانه و ضبط برخی از وسایل شخصی‌اش او را به زندان اوین منتقل کرده‌اند.

ساسان آقایی که در حوزه سیاست ایران می‌نویسد، اول آذرماه ۱۳۸۸ در جریان اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری به اتهامات نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بازداشت و ۱۲۸ روز در سلول انفرادی بند ۲۰۹ و بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین بود. او در تاریخ هشتم فروردین‌ماه ۸۹ با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون ریال از زندان اوین آزاد شد و پس از آن در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال زندان محکوم شد و برای اتهام نشر اکاذیب قرار منع تعقیب صادر شد.

سهیل عربی، زندانی عقیدتی، در پی انتقال به بند امنیتی ۳۵۰ اوین،پس از ۶۰ روز به اعتصاب غذای خود پایان داده است.

متن نامه این زندانی عقیدتی که به مناسبت پایان اعتصاب غذا نگارش شده و در اختیار تارنگار حقوق بشر در ایران قرار گرفته است، در پی می‌آید:

«ما تا رسیدن به بی‌مرگی امید هر روز مرده‌ایم

به خانه (بند ۳۵۰ اوین) بازگشتم

موقتاً اعتصاب غذایم را شکستم، پیروز شدیم، موقتاً اعتصاب غذایم را شکستم.

سلام مادر، بازگشت به بند ۳۵۰ آن‌قدر مرا خوشحال کرد که حتی آزاد شدن از زندان هم برایم این‌قدرخوش‌آیند نبود.

دیگر نگران نباش به خاطر تو و به این دلیل که هیچ‌چیز به جز اشک‌های تو مرا نمی‌تواند بشکند پس از مشورت با اساتید و دوستانم عبد الفتاح سلطانی، اسماعیل عبدی و آرش صادقی عزیز موقتاً به اعتصاب غذایم پایان دادم.

شادم و شاد باش! باور کن هیچ جای دنیا را به اندازه اینجا و آدم‌هایش دوست ندارم.

من بی لنز ناب زیستن نتوانم

بی قلم کشید بار تن نتوانم

خرسند از آنم که بازجو گوید

هشت سال دیگه حبس بکش و من می‌توانم

من نمی‌توانم در جامعه‌ای زندگی کنم که افرادش در برابر ظلم و جنایت سکوت می‌کنند.

نه زندگی کرده‌ایم که از مرگ بترسیم

و نه آزادمان گذاشتند که از زندان‌هایشان هراسی داشته باشیم.

بسیاری از انسان‌های بیرون از زندان گمان می‌کنند که زنده‌اند اما تا روزی که در بند ۳۵۰ باشم نه اعتصاب غذا می‌کنم و نه درخواستی از مسئولان جمهوری اسلامی خواهم داشت و حتی به بازپرسی هم نخواهم رفت.

مزدورانی چون صلواتی و مقیسه شایسته آن نیستند که قاضی من باشند، روزی در یک دادگاه علنی محاکمه می‌شوم و قضاتی عادل مرا برای ساعت‌ها وقتی که گذاشتم تا به قصد روشنگری مقاله بنویسم و ترجمه کنم و عکس بیندازم تقدیر خواهند کرد.

گمان می‌کنم زندگی در اتاق هشت در کنار قهرمان‌هایی چون اسماعیل عبدی، آرش صادقی بهترین پاداش برای خوب زیستتم بوده است.

به خودم افتخار می‌کنم، سختی‌های بسیاری کشیدم که به لجن تن در ندهم و حافظ شرایط موجود نشوم.

بزرگ‌ترین درسی که در دانشگاه اوین آموختم این بود که آنچه ما را نکشد باعث قدرتمندتر شدن ما خواهد شد.

چهار سال حبس، دو سال زیر حکم اعدام بودن و پنجاه و دو روز اعتصاب غذا چنان قدرتی به من داده است که دیگر از هیچ چیز نمی‌هراسم.

با قدرت بیشتر به مبارزه ادامه می‌دهم و از تمام انسان‌هایی که در سرتاسر جهان از من حمایت کردند ممنونم.

به لطف هشتگ ها و حمایت‌های شما بود که حکم اعدام من شکست و پس از زجرهای بسیاری که دربند هفت کشیدم به خانه بازگشتم.

باشد که به زودی سرنگونی این سیستم فاسد را جشن بگیریم.

می‌بینم آن روزی را که درهای اوین را می‌شکنید، ما را از زندان آزاد می‌کنید و با هم “سر اومدزمستون” می‌خوانیم.

به امید پیروزی‌های بزرگتر

سهیل عربی

بیست و پنج مهر ۱۳۹۶

زندان اوین

بند ۳۵۰

اتاق هشت»

نداری و نظامی گری

چه به سیاست نگاه کنیم و چه به زندگی؛ به نظر می‌رسد که در سال‌های گذشته، جهشی بوجود آمده است. در حالی که بسیاری از رسانه‌ها و بخصوص رسانه‌های دولتی و اصلاح‌طلب طی این سالیان با شدت به تخریب دولت پیشین و چند فرد خاص مشغول بوده‌اند (گویی تمام مشکلات کشور ریشه در توطئه‌های آنها داشته و اکنون خطر این توطئه‌ها رفع گردیده باشد) اما در زندگی حقیقی ما، مشکلات روز به روز شکل دیگری به خود میگیرد و هرگاه که در زمینه‌ای پیشرفتی حاصل شد، در زمینه دیگر سقوط را تجربه کردیم. نه خبری از همه پرسی شد، نه شعارهای قبلی و بعدی.

در این مباحث نه نیازی به بیان مصداق است و نه نیازی به پیدا کردن مقصران. چون به قول معروف: آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است؟

اما با توجه به جایگاهی که عده‌ای از سیاستمداران در میان مردم و فعالین بدست آورده بودند، بد نیست نگاه دیگری بیندازیم به چند سالی که گذشت؛ هر چند اکنون دیگر در تریبون‌های عمومی کمتر از “چماق درمانی و گازانبری” حمایت شود اما با سیاست‌هایی هوشمندانه‌تر، چپاول و زورگویی آنهم از سر دلسوزی و کاردانی، رشد خوبی کرده است!

قانون بد و زورگویی حاکم

معمولا انسان‌ها از راه‌های مختلفی تلاش می‌کنند تا بر اطرافیانشان غالب شوند و به برتری دست یابند. راه هایی که در عالم سیاست نیز با ظرافت بیشتری دنبال میشود؛
زمانی سلسله مراتب اجتماعی از طریق القاب رشد کرد و زمان دیگر از طریق شریعت سازی و در لباس قانون. از بزرگان سیاست نقل است که چهره‌ی زورگوی حاکمیتها گذشته از ظواهر بیدادگرانه میتواند به دو شکل دیگر هم ظاهر گردد:

یکی *اجبار ساختاری و قانون محور است: بی عدالتی و فساد گنجانده شده در قوانین به این معنا که زورگویان حاکم، قوانینی را به مردم تحمیل میکنند که تنها به سود حاکمان باشد و سپس مردم از قوانین اطاعت میکنند نه از دستورات مستقیم این زورگویان.
و دیگری که میتوان آنرا اجبار فکری و *ایدئولوژیک نامید عبارتست از القای منطق از طریق مهارتهایی چون تلقین، همدردی، مغلطه‌های خبری و… که این امر با تکیه بر رسانه‌ها، آموزشهای همگانی و… محقق میشود، به گونه‌ای که اجبار و کمبودهای موجود در زندگی و در کل استثمار شدن، برای مردم معقول و طبیعی به نظر برسد. در این زمان دیگر اجبار معنای ظاهری خود را از دست میدهد چراکه مردم در اکثر مواقع بر اساس عقاید و خواست خود عمل کرده و خود به ظلم تن میدهند!
و البته هنوز، هر زمان افرادی از پیروی این عقایدوقوانین سرباز زنند با برخوردهای خشونت آمیز بدوی روبرو خواهند شد.
___

در سالیانی که دولتهای سیاس تری بر مسند هستند، برخوردهای مستقیم با منتقدان، و سرکوب نخبه‌ها و فعالین از سمت دولت کاهش می‌یابد
(که گاها سایر ارگانها همین کاهش را هم به شکلی شایسته جبران میکنند)
اما روشن است که در مواردی تنها یک لبخند دلنشین به چهره حاکمان افزوده شده؛ در سایه این لبخند و ناآگاهیهای جامعه،
اجبار و زورگویی ساختاری و ایدئولوژیک گسترش می‌یابد.

نیاز کشور

خب حالا در نقطه مقابل باید دید که نیاز کشور و مردم ما چیست و آیا سیاستمداران و جریانات “مردمی نما” اهمیتی به این نیازها میدهند یا که هنوز چیستی این نیازها را هم نمیخواهند بدانند؟
جنگهای منطقه و پیشبرد “اهداف جهانی” در سایر کشورها، دغدغه چند درصد ایرانیان و نسل جدید و جوان ماست؟ نسلی که قدرت طلبی اقتصادی و جنگ طلبی “سپاه پاسداران” نیازهای ابتدایی‌شان را هم سرکوب کرده است.
و اکنون که تنها بخش کوچکی از منافع این سپاهیان مورد تهدید قرار گرفته، شراکت اکثریت دولت و اصلاح طلبان در این منافع بی پرده شده است؛ آنها که با متلک اندازی به سپاه خود را بالا کشیده بودند اکنون چنان حمایتی از آن میکنند که سران سپاه را نیز شگفت زده کرده. گویی عواقب این سخنان و چرخشهای روزانه را نمیبینند. کسی هم حرکت دیگری کند و حرفی بزند، اگر به بی تدبیری و سنگ اندازی متهم نشود جملات زیر را میشنود:
“ما میخاستیم؛ تندروها نگذاشتند”!

___

《نیاز به همه پرسی، و جمع آراء》

اگر در زمان انتخابات نظر همه مهم بود، پس امروز نیز باید مهم باشد. امروز باید توقع داشت بیانات سنجیده و بجای رئیس جمهور در سال ۹۳ یعنی “همه پرسی برای مسائل مهم کشور” جامه عمل به خود بپوشاند.

حال که بیت رهبری، قوای سه گانه، سپاه و… و همه و همه سرجایشان هستند و با وجودی که کشور دوباره وارد جنگ شده، هنوز قدرتشان برقرارست، به قانون اساسی عمل شود. با تکیه بر خواست و قدرت جامعه، برای مسائل مهم کشور همه پرسی برگزار کنید؛ و به فعالین و نخبگان مجال اظهار نظر دهید تا با جمع آراء روشن گردد که کدامیک، راه نجات این سرزمین است و کدام، بیراهه همیشگی..

برای زنده نگه داشتن جامعه و حرکتی نو، این شاید بهترین مجال باشد.

 

سعید حسین زاده موحد ۱۳۹۶. ۷

عده‌ای بر این باورند که شعر شما بی‌معناست و توجهی به معنا ندارد، شما که سهم ویژه‌ای برای نقش فکر در نوشته قائل‌ید، چه توضیحی برای این دسته از منتقدین دارید؟

علی عبدالرضایی:

هر مخاطبی می‌تواند ادعا کند که این شعرها بدون مفهوم‌ند، چون هرکس به اندازه‌ی داده‌ها و دانش خود می‌فهمد؛ پس این ایرادی ندارد. اما اینکه می‌گویند این شعرها معنا ندارد، گزاره‌ای پرت است، چون همین که نشانه و کلمه‌ای بر صفحه می‌نشیند، حامل باری معنایی است. همان‌طور که در فیزیک، حرکت هر جسمی در ارتباط با سکون و حرکت اجسام دیگر سنجیده می‌شود و سرعت هر جسمی در مقایسه با حرکت اجسام مختلف متغیر است، معنای هر متنی نیز در مواجهه با داده‌های مخاطبان، که سطح فکر متفاوتی دارند، تغییر می‌کند و این بیشتر به هویت فکری و بنیان‌های ایدئولوژیک فرد بستگی دارد. در نتیجه، بدیهی است که معنای هر متنی به تناسب پاسخی که به آن داده می‌شود، تغییر کند. البته گشتن به دنبال معنا در شعر، عملی کلاسیک و مدرسه‌ای است. همین که چیزی را معنا می‌کنیم، معنایش این است که معنا، خود آن چیز نیست. به بیان دیگر، شعر خودش معناست و معنا را نمی‌شود دوباره معنا کرد. می‌شود از کنارش گریزی به تاویل‌های مختلف، با توجه به حرکت موتیف‌های آزاد زد اما نمی‌شود لباس معنای دیگری را تن معنایی که خود یکّه است، کرد.

سرانجام آن روزی که همه به انتظارش نشسته بودند فرا رسید. جمعه ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ رئیس جمهور امریکا آقای دونالد ترامپ موضع خود را نسبت به ایران و پرونده برجام مشخص و ایران را محکوم به حمایت از تروریسم، نقش موثر در بی ثباتی منطقه خاورمیانه و برنامه موشک های بالستیک (دوربرد) کرد. ولی جدا از این ادعا ها، مطلب مشخصی که از صحبت های رئیس جمهور امریکا برمی آمد اینکه ایشان خواهان محاصره هرچه بیشتر رژیم ایران هستند. و در ادامه موضع گیری ایشان براساس متنی که کاخ سفید منتشر کرده، سپاه پاسداران ایران (بازوی سرکوب و محافظ بقای رژیم) زین پس مشمول فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ خواهد بود. فرمانی که قوانین حاکم بر گروهای تروریست را بر سپاه اعمال میکند؛سپاه عملا یک نهاد تروریستی خوانده شد و وزارت دارایی آمریکا سه شرکت ایرانی را به فهرست تحریم‌ها اضافه کرد.
حال در این مطلب میخواهیم به نکته ای بپردازیم که آیا رژیم ایران میتواند به این خواسته ها تن دهد و موجب رفع تحریم ها شود یا خیر؟!
برای پاسخ به این سوال بدون شناختی واقع گرایانه و درست ناممکن خواهد بود، نتیجتا در ابتدا سعی میکنیم به شناخت رژیم حاکم بر ایران بپردازیم. اینکه گاها با یکسری نظریه ها مبنی بر اصلاح پذیر بودن این رژیم مواجه میشویم، نشاندهنده یک نکته است و آن اینکه ماهیت این رژیم را به درستی نشناخته ایم.
رژیم ایران را اگر بخواهیم تعریف کنیم، میتوان بر اساس چند ویژگی نظام های توتالیتر معرفی کرد؛ به این صورت که: این حکومت‌ها عموما بر بنیان یک ایدئولوژی شکل می‌گیرند. در این کشورها پدیده تحزب وجود ندارد. کشور عملا تک حزبی است و هدایت سیاسی کشور و تبلیغات اجتماعی، فرهنگی و آموزشی در انحصار این حزب قرار دارد. هدایت این حزب عموما تنها توسط یک رهبر صورت می‌گیرد. رهبری این حزب یا مستقیما برعهده خود رهبر کشور است یا برعهده فرد دیگری است که از اعتماد کامل رهبر برخوردار است. حکومت در دفاع از خود در برابر خیزش‌ها و یورش‌ها متکی بر نیروی قدرتمند یک پلیس تروریستی است. تمامی وسایل ارتباطی و رسانه‌ها یا در انحصار دولت قرار دارند یا توسط دولت توتالیتر کنترل می‌شوند. دولت هیچ فرد یا جریان مخالفی را در کنار خود تاب نمی‌آورد. اقتصاد در این کشور به شکل مرکزی توسط خود دولت هدایت می‌شود. به سخن دیگر سیستم اقتصاد دولتی در این دسته از کشورها وجود دارد. و در آخر ترویج ایدئولوژی خود به دیگر کشور ها که نمونه آن بسیار در تاریخ و حال موجود است. هر شش شناسه دولت‌های توتالیتر که از سوی برژینسکی و فریدریش مطرح شده‌اند، در مورد دولت اسلامی ایران با توجه به عملکردش در داخل و خارج صدق می‌کنند. برای مثال به مورد آخر اشاره میکنم.
در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به نوعی میتوان گفت به سیاست خارجی کشور پرداخته است که بر اساس آموزه های اسلام، مبتنی بر صدور انقلاب اسلامی ایران است. وقتی قانون اساسی جمهوری اسلامی را باز میکنیم در مقدمه این قانون متوجه می شویم به دخالت در دیگر کشور ها مشروعیت بخشیده. در مقدمه آمده است:« قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می‌کند به ویژه در گسترش روابط بین‌المللی با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد.» این مقدمه معنایی جز اینکه جمهوری اسلامی از روزهای نخست آغاز به کارش در حکومت، به دخالت در امور دیگر کشور ها از طریق ایدئولوژی صدور انقلاب اسلامی می اندیشیده و شکل قانونی به آن داده معنای دیگری ندارد که به تعبیری دیگر احساس دشمنی با دیگر کشورهای منطقه ای و بین المللی بوده است.
نتیجتا با اشاره به موارد فوق متوجه هستیم که نمیتوان از رژیم حاکم بر ایران توقع داشت به خواسته های امریکا و در جواب تحریم هایش به تغییر رفتاری دست زند. چرا که تغییر روش حکومت به معنی مقابله کردن با امر الهی است و کسانی که صدای تغییر روش را بدهند محکوم به مجازات خواهند بود. و از سوی دیگر برای تغییر روش میبایست در راس امور کشوری قرار گیرند و پر واضح است که برای دست یابی به پست های کلان مدیریتی ناچار به فرمان بردن از ولی امر(نماینده خدا بر روی زمین) هستند. و زمانی که آن پست را بدست میاورند دو راه پیش رو دارند: یا برای تغییر در رفتار باید از خواسته های راس هرم فاصله گرفت، که در این مواقع محکوم به شکست هستتد و یا از هدف خود عقب نشینی کنند به منظور حفظ مقام خود که فرقی بین آنها و مقامات پیشین نمیتوان متصور شد. نمونه این مورد را در تاریخ نزدیک به چهار دهه رژیم داشتیم که عدده ای مورد اول را انتخاب کردند و از مقام خود اخراج شدند و عدده ای مورد دوم را در پیش گرفتند و موقعیت خود در نظام را حفظ کردند. و در هر دو مورد این آقایان رفرم ناپذیر بودن رفتار و گفتار رژیم در داخل و خارج از ایران را آشکارا به اثبات رساند. و با این حساب واضح است که رژیم عقب نشینی نخواهد کرد.
رژیم جمهوری اسلامی با نزدیک به چهار دهه حکومت به شکل فوق که توضیح اش را داده ام باعث بروز بحران های حل نشدنی در خود شده است، که این بحران ها را میتوان به شش دسته بحران های اساسی طبقه بندی کرد.و با تحریم های بیشتر توسط امریکا، میخواهیم ببینیم چه آینده ای پیش روی رژیم است. این شش بحران شامل:
بحران پرونده هسته ای: پرونده هسته ای ایران را دیدیم که در نهایت به دست قدرت های جهانی تکلیف اش مشخص شد و این قدرت ها توانسته اند خواسته خود را تا کنون به رژیم حاکم تحمیل کنند. و رژیم و سپاه پاسدارانش رویای ایران اتمی را به گور سپاردند و تمام هزینه های ۲۵۰ میلیارد دلاری را زیر بتن ها خاک کردند. و در نهایتِ تمام ثروت سوزی ها روز جمعه رئیس جمهور امریکا پرونده هسته ای ایران را تائید نکرد که هیچ ، همزمان با آن سپاه را مورد تحریم و در لیست تروریستی قرار داد و به کنگره و هم پیمانانش مهلت داده تا پرونده هسته ای را اصلاح کنند؛ در غیر این صورت برجام را لغو خواهد کرد.این عمل به این بهانه صورت میگیرد که رژیم ایران به دلیل اجرایی کردن ایدئولوژی حاکم و صدور انقلاب اسلامی دست به دخالت در امور دیگر کشور های منطقه زده، موشک های بالستیک خود را گسترش داده و از تروریسم در منطقه حمایت کرده است و حال زمان، زمان حسابرسی به موارد ذکر شده است.
بحران جنگ قدرت: با توجه به نام گذاری سپاه پاسداران ایران به عنوان یک سازمان تروریستی اینطور بر میاید که غرب یک استحاله اجباری را در دامن رژیم گذاشته است، که با توجه به شرایط درون و خارجی رژیم اگر به این استحاله(تغییر ساختار اجباری،به معنی بریدن بخشی از بدنه خود)که خود تقویت درگیری نیروهای درون رژیم را در پی خواهد داشت، تن ندهد مجبور به نابودی به شکل کلی آن است. که بسیار بعید است رژیم بخواهد به این استحاله جواب مثبت بدهد؛ چرا که از بعد از سخنرانی رئیس جمهور امریکا هیچ نشانه ای از عقب نشینی رژیم دیده نشده و مدام این سوی و آن سوی در مسیر تحریک و تهدید قدم برداشته است. به طوری که حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، در واکنش به اعلام سیاست تازه پرزیدنت دونالد ترامپ در قبال رژیم ایران گفت که «جمهوری اسلامی ایران غافلگیر نشده و ما تا زمانی که از منافع برجام برخورداریم، به آن احترام می‌گذاریم…اما اگر روزی منافع ما تامین نشود، بدانند ایران لحظه‌ای درنگ نخواهد کرد و به آنها پاسخ خواهد داد.» و وزارت خارجه رژیم ایران همچنین با دفاع از سپاه پاسداران ادعا کرده:‌ «به دلیل سیاست های خصمانه آمریکا و متحدانش در منطقه به ویژه اسرائیل، و صدها میلیارد دلار تسلیحات مدرن ارسالی به این منطقه از سوی آمریکا که منطقه را به انبار باروت تبدیل کرده است، جمهوری اسلامی ایران نمی تواند نسبت به توانمندی‌های دفاعی کشور بی تفاوت باشد.» این بدان معنا است که رژیم در مسیر تهدید و تحریک قدم برداشته و از مواضع خود عقب نشینی نخواهد کرد و با این اقدامات رژیم، آینده مطلوبی را نمیتوان برای آن متصور شد.
بحران اقتصادی: اقصاد امروز ایران ویران شده است. رکود و تورم همزمان در کشور حاکم است و با توجه به شکل اقصادی کشور(اقتصاد غیر تولیدی) نمیتوان امیدوار بود که اوضاع اقتصادی بهبود پیدا کند. و حال با تحریم ایران به دلیل فعالیت های موشکی-حمایت از تروریسم-دخالت در امور دیگر کشور ها باید شاهد وخیم تر شدن اوضاع باشیم، که میتواند اقتصاد ایران را به صورت کامل به فروپاشی برساند. چرا که اقتصاد ایران بدلیل سو مدیریت در چهار دهه گذشته ماهیت تولیدی خود را از دست داده و توان برون رفت از این بحران را ندارد و همین امر باعث بروز تجمعات و اعتراضات مردم در شهرهای مختلف شده است، که با تشدید تحریم ها میتوان شاهد هرچه وسیعتر شدن اعتراضات باشیم.
بحران اجتماعی: با رکود و تورم و آمار بیکاران در جامعه میرود تا زمبنه ساز اعتراضات بیش از ۳۴ میلیونی فقرا و بیکاران باشیم.و سرکوب معترضین به آخرین حد خود خواهد رسید، که نمونه این سرکوب های اخیر میتوان به سرکوب کارگران هپکو و آذر آب اراک، سرکوب و بی توجهی به مالباخته ها که پول هاشون توسط موسسات مالی و بانک های این نظام دزدیده شده و سرکوب و فشار غیر انسانی بر زندانیان سیاسی در حبس و بی توجهی به اعتصاب آنها اشاره داشت. این شکل از سرکوب ها جامعه را تا حد افنجار جلو کشانده که تنها بدنبال یک جرقه است تا شورشی میلیونی در ایران اتفاق افتد. که در صورت اتفاق چنین شورشی آینده سیاهی را میتوان برای ایران دید.
بحران محیط زیست: بحران محیط زیست شاید از اولین بحران هایی باشد که تمدن ایران و ایرانی را تهدید میکند. امروز بخش های از کشور غیر قابل سکونت شده اند و به گفته مسئولین ۹۰% از روستاهای سیستان و بلوچستان غیر قابل زیست است و سایت فاینشنال تایمز گزارش داده است که ایران تا ۲۰ سال آینده کاملا خشک خواهد شد. باید به بحران زیست بوم در ایران بحران آب و خطر وقوع جنگ آب هم اضافه کرد،که به گفته وزیر نیرو در دولت آقای احمدی نژاد در آینده ای نه چندان دور بیش از نیمی از جمعیت ایران اجبارا مهاجرت خواهند کرد. بحران محیط زیست و کم بود آب و خطر گرد و غبار در ۲۳ استان ایران میتواند در آینده به فاجعه ای غیر قابل کنترل تبدیل شود و تا به امروز شاهد بودیم که رژیم ایران راه حلی برای آن پیدا نکرده و نخواهد توانست پیدا کند. بحران محیط زیست امروز بزرگترین چالش بر سر راه امنیت ملی ما ایرانیان است.
بحران منطقه ای: موقعیت رژیم با توجه به تحریم های امریکا در منطقه رو به وخامت است. رژیم در چند جبهه جنگ فرساینده در عراق، سوریه ، یمن و… خودش را درگیر کرده است. از آنجا که ماهیت این نظام صدور تروریسم و انقلاب اسلامی است، در طی این سالیان تلاش کرده و می کند که با دخالت های نظامی و مستشاری در کشورهای منطقه، بتواند به بحران در این کشورها اضافه تا از این طریق اعتباری برای بقای خود بدلیل نداشتن مشروعیت درونی از کشور های غربی کسب کند.اما دخالت نظامی در سه کشور و در یک زمان واحد باعث شده است، که این نظام هر روز بیشتر از روز قبل ضعیف و ضعیف تر شود تا جایی که تبدیل به بحران برایش شود. حضور نظامی حکومت ایران در عراق ، سوریه ، یمن و… باعث تضعیف قدرت رژیم شده و مثل باتلاقی درآمده که هر روز بیشتر از قبل نظام را به زیر می کشد.
بر کسی پوشیده نیست که این بحران های نام برده به مرحله ی حاد خود رسیده است. نتیجتا رژیم نیاز دارد چاره ای بیاندیشد، اما نه مواد(تجهیزات و پشتوانه مالی) حل این بحران را دارد و نه علم آن را. در نهایت به سمت فروپاشی کشیده خواهد شد، چرا که تنها راه جذب سرمایه خارجی است و نیک میدانیم که بدلیل چنگ اندازی سپاه که توسط امریکا یک سازمان تروریستی معرفی شد و شفاف نبودن اقتصاد کشور هیچ شرکت بزرگی مایل به سرمایه گذاری در ایران نیست. و به موجب تحریم های یکجانبۀ آمریکا هیچ شرکت خارجی نمی تواند با به کار گیری یک “فرد آمریکایی” یا استفاده از دلار آمریکا با جمهوری اسلامی ایران معامله یا همکاری اقتصادی کند و یا در این کشور به سرمایه گذاری مبادرت ورزد. شرکت ها و بانک های خارجی و اروپایی در صورت تخطئی از این قاعده با جریمه های سنگین دولت آمریکا و محرومیت از بازار پرسود این کشور مواجه خواهند شد. به طور خلاصه یعنی رژیم در بن بست قرار دارد.

نتیجه: حال با توجه به بحران های نام برده میتوان گفت شاید رژیم ایران یکی از سه کشور در بین کشور های غرق در بحران است و هر یک از بحران ها برای فروریختن نظامی کافیست، حال اینکه رژیم حاکم بر ایران بدلیل ماهیت و عملکرد خود با هر شش مورد آن رو به روست و با سیاست های اتخاذ شده توسط امریکا میتوان شرایط را بحرانی تر از وضع موجود در نظر گرفت.تا یک سال پیش، پارامتر بین المللی و مشخصا جبهه گیری منطقه ای همه و همه به نفع رژیم حاکم بود. رئیس جمهور پیشین امریکا که هشت سال پشتیبان رژیم ایران بود و از این رژیم حمایت کرد و حتی در جریان اعتراضات سال ۸۸ وقتی که مردم شعار می دادند “اوباما اوباما ، تو با مایی یا اونا؟” اوباما به قیام مردم ایران پشت کرد و از رژیم حمایت کرد. یا اینکه کشور های منطقه ای که رژیم در آنها دخالت میکرد در سالیان گذشته سکوت کرده بودند، حال شاهد هستیم که همه این کشور ها از یمن،عراق،فلسطین و… به صدا درآمده و از حضور رژیم ایران در خاک خود مدام در مجامع بین المللی شکایت میکنند. اینطور بنظر میرسد که سیاست مماشات که سالیان درازی بود از طرف کشورهای غربی اتخاذ میشد اکنون تغییر کرده و کشور ها به صورت یک برداشت واحد متوجه شدند بقای رژیمی با ماهیتی توتالیتاریستی مذهبی بر ضد منافع آنها خواهد بود. به معنای دقیق تر جامعه جهانی صدای مردم ایران را برای تغییر رژیم شنید.به یاد داشته باشیم که عوامل سرنگونی در کشور های منطقه در هر دوره تاریخی به چند شرط امکان پذیر است؛ مردم آن جامعه با حکومت قهر کنند، طبقه ی حاکم دیگر قادر به اداره امور کشور نباشد، تغییر منافع کشور های بزرگ و همچنین نیروی جایگزین و سازمان رهبری کننده برای هدایت مردم و پیش بردن امر سرنگونی وجود داشته باشد. حال این ما نیروهای اپوزیسیون هستیم که میتوانیم از شرایط بوجود آمده نهایت استفاده را برده و تغییر رژیم را کلید بزنیم و سرنوشت خود را بدست خود بگیریم. این امر انجام شدنی است به شرط آنکه یک اپوزیسیون کارآمد و کنشگر به معنی واقعی کلمه شکل بگیرد تا بتواند آن رابطه را با نیروهای درون بوجود و سازماندهی و رهبری اعتراضات را بدست بگیرد. در غیر اینصورت و با ماندن رژیم بر قدرت ما یک آینده را میتوانیم متصور شویم و آن هم نابودی ایران و ایرانی است و ما باید خط ممیز نابودی رژیم و ایران باشیم و اجازه ندهیم رژیمی که نفس های آخر را میکشد با خود ایران را نابود کند.
انتخاب با خود ماست….

سهیل عربی، زندانی عقیدتی محبوس در زندان اوین اخیرا به حدود دو ماه اعتصاب غذای اعتراضی خود پایان داده است. او در روزهای گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین که محل شناخته شده نگهداری زندانی سیاسی است منتقل شد. آقای عربی به مناسب این جابجایی و پایان اعتصاب غذای خود نامه ای نوشته است که در ادامه میخوانید.

به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سهیل عربی، زندانی عقیدتی محبوس در زندان اوین که از مردادماه سال جاری اعتصاب غذای خود را در اعتراض به آزار و اذیت خانواده و پرونده سازی های دستگاه امنیتی و همینطور جلوگیری از آزادی به موقع خود آغاز کرده بود مدتی پیش پس از ۵۲ روز اعتصاب با وعده مساعد مسئولین به این اعتراض پایان داد.

آقای عربی در اواخر هفته گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین که محل نگهداری زندانیان عقیدتی است منتقل شد. این انتقال و اجرای اصل تفکیک جرایم با استقبال آقای عربی روبرو شد.

این زندانی عقیدتی به همین مناسبت با نگارش نامه ای سرگشاد به مناسبت پایان اعتصاب غذای اعتراضی خود و همینطور استقبال از اجرای اصل تفکیک جرایم واکنش نشان داده است.

در این گزارش همچنین جدیدترین تصاویر سهیل عربی منتشر می شود که به وضوح نشان دهنده تاثیر اعتصاب غذای طولانی او در مقایسه با شرایط پیش از اعتصاب است.

متن کامل نامه سهیل عربی را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید:
ما تا رسیدن به بی مرگی امید هر روز مرده ایم

به خانه (بند ۳۵۰ اوین) باز گشتم

موقتا اعتصاب غذایم را شکستم،پیروز شدیم ،موقتا اعتصاب غذایم را شکستم.

سلام مادر ،بازگشت به بند ۳۵۰ آنقدر مرا خوشحال کرد که حتی آزاد شدن از زندان هم برایم اینقدر خوش آیند نبود.

دیگر نگران نباش به خاطر تو و به این دلیل که هیچ چیز به جز اشکهای تو مرا نمی تواند بشکند پس از مشورت با اساتید و دوستانم عبد الفتاح سلطانی ،اسماعیل عبدی و آرش صادقی عزیز موقتا به اعتصاب غذایم پایان دادم.

شادم و شاد باش ! باور کن هیچ جای دنیا را به اندازه اینجا و آدمهایش دوست ندارم .

من بی لنز ناب زیستن نتوانم

بی قلم کشید بار تن نتوانم

خرسند از آنم که بازجو گوید

هشت سال دیگه حبس بکش و من می توانم

من نمی توانم در جامعه ای زندگی کنم که افرادش در برابر ظلم و جنایت سکوت می کنند.

نه زندگی کرده ایم که از مرگ بترسیم

و نه آزادمان گذاشتند که از زندانهایشان هراسی داشته باشیم.

بسیاری از انسانهای بیرون از زندان گمان می کنند که زنده اند اما تا روزی که در بند ۳۵۰ باشم نه اعتصاب غذا میکنم و نه درخواستی از مسئولان جمهوری اسلامی خواهم داشت و حتی به بازپرسی هم نخواهم رفت.

مزدورانی چون صلواتی و مقیسه شایسته آن نیستند که قاضی من باشند ، روزی در یک دادگاه علنی محاکمه می شوم و قضاتی عادل مرا برای ساعتها وقتی که گذاشتم تا به قصد روشنگری مقاله بنویسم و ترجنه کنم و عکس بیاندازم تقدیر خواهند کرد.

گمان می کنم زندگی در اتاق هشت درکنار قهرمانهایی چون اسماعیل عبدی ، آرش صادقی بهترین پاداش برای خوب زیستتم بوده است.

به خودم افتخار می کنم ، سختی های بسیاری کشیدم که به لجن تن در ندهم و حافظ شرایط موجود نشوم.

بزرگترین درسی که در دانشگاه اوین آموختم این بود که آنچه ما را نکشد باعث قدرتمند تر شدن ما خواهد شد.

چهار سال حبس ،دو سال زیر حکم اعدام بودن و پنجاه و دو روز اعتصاب غذا چنان قدرتی به من داده است که دیگر از هیچ چیز نمی هراسم.

با قدرت بیشتر به مبارزه ادامه می دهم و از تمام انسانهایی که در سرتاسر جهان از من حمایت کردند ممنونم.

به لطف هشتگ ها و حمایت های شما بود که حکم اعدام من شکست و پس از زجر های بسیاری که در بند هفت کشیدم به خانه بازگشتم.

باشد که به زودی سرنگونی این سیستم فاسد را جشن بگیریم .

می بینم آن روزی را که درهای اوین را می شکنید ، ما را از زندان آزاد می کنید و با هم “سر اومد زمستون” می خوانیم.

به امید پیروزی های بزرگتر
سهیل عربی
بیست و پنج مهر ۱۳۹۶
زندان اوین
بند ۳۵۰
اتاق هشت

پیشینه: سهیل عربی، عکاسی که اکنون ۳۲ ساله است، در شانزدهم آبان ماه ۱۳۹۲ به دلیل مطالب انتقادی که در صفحۀ فیسبوک خود منتشر کرده بود، توسط ماموران قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران بازداشت شد. او در شعبۀ ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیرخراسانی به دلیل نوشته‎هایش در فیسبوک به اتهام سب النبی (توهین به پیامبر) به اعدام محکوم شد. پس از اعتراض دوباره وکلای آقای عربی، شعبه ۳۴ دیوان عالی کشور حکم اعدام را لغو کرد و پرونده را برای رسیدگی مجدد به یکی از دادگاه‌های بدوی فرستاد. این دادگاه در رسیدگی مجدد اتهام سب النبی (دشنام به پیامبر) را رد و از بابت اتهامات دیگر او را به حبس محکوم کرد.

سهیل عربی از ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۲ در بازداشت و زندان به سر می‎برد و تمام این مدت از مرخصی محروم بوده است.

آقای عربی اتهامات دیگری نیز دارد که در دادگاههای مختلفی بررسی شده است از جمله در اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ به اتهام توهین به رییس وقت دانشگاه علامه طباطبایی، آیت‌الله احمد جنتی و غلامعلی حدادعادل از طریق نوشته هایش در فیسبوک در شعبه ۱۰ دادگاه ویژۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی به ۵۰۰ هزار تومان جریمه نقدی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق محکوم شد. او همچنین در شهریور ۱۳۹۳ به اتهام توهین به علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی و تبلیغ علیه نظام در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به ۳ سال حبس محکوم شد که این حکم نیز به فاصله کوتاهی در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تایید شد. در سایه اعمال ماده واحده تجمیع احکام از مجموعه حبس های صادره در سه دادگاه مورد اشاره میزان ۷ سال و ۶ ماه آن قابلیت اجرایی یافت.

در حالی که وی در حال تحمل چهارمین سال از دوره محکومیت خود به سر می برد مورخ ۹ مردادماه از بازداشت همسرش، نسترن نعیمی باخبر شد.
نسترین نعیمی، همسر سهیل عربی به اتهام معاونت در تبلیغ عیه نظام بازداشت شده بود، آقای عربی نیز در این پرونده مفتوح در شعبه سوم بازپرسی دادسرای مقدسی متهم است.

بردیا حدادی

بردیا حدادی متولد سال ۱۳۲۷ در بابل است. وی از سال ۱۹۷۴ میلادی ساکن سوئد می‌باشد. بردیا از سال ۲۰۱۰ تاکنون سه رمان عاطفی اجتماعی به زبان فارسی نوشته است که در سوئد منتشر شده. کتاب‌ها علاوه بر کتاب‌خانه‌های سوئد در سایت خصوصی او رایگان در اختیار علاقه‌مندان قرار دارد:

www.bardiahaddadi.com

گالری نقاشی‌ها:

تصاویر بیشتر کتاب‌ها

برای خواندن کتاب روی جلد کلیک نمایید

 

 

برای خواندن کتاب روی جلد کلیک نمایید

 

برای خواندن کتاب روی جلد کلیک نمایید

 

 

 

رضا مقصدی

با خسرو گلسرخی به نمایشگاهی رفته بودم تا تماشگر ِ رقص ِ “خط” های اردشیر محصص هنرمند ارجمند ِ کاریکاتور باشیم. دیوارها سرشار از رفتار ِخط های پُراعتبار ِاو بودند.محصص در گوشه ای، آرام وُ بی کلام وبا حُجب وُ حیای همیشگی اش نشسته بود واز پس ِ پشت ِ عینک ِ درشت ِ ذره بینی اش ،باچشمهای ریزوُ تیزش ،در سکوتی طولانی وسری فرو افکنده، تنها به تماشاگران ،نگاه می کرد وُ دیگر هیچ. خسرو برای گفتگو وگزارش آمده بود. در بازگشت، هردوی ما در حجمی از هجوم ِ همه جانبه ی خطوط ِ دردناک وُ حماسی ِ او بودیم.به ویژه ، مجذوب ِطرح ِ چهره ی شکوهمند ِ مردی سیاه پوست که گردن ِ افراشته اش با عضلاتی دردمند ، به دهانی باز، راه می گشود .توگویی فریادی به بلندای آزادی برکشیده بود.خسرو برای آن گزارش ،در ذهن خود به دنبال عنوانی مناسب می گشت. به ناگهان،یکی دوعنوان را باز گفت اما به دلِ هردوی ما ننشست.هفته ی بعد ،روزنامه ی عصر که در آمد دیدم عنوان جانانه اش را یافته بود :”جایی که “کلمه” ، “حرف ” نمی زند.
راست گفته بود . در آنجا تنها “خط ” حرف می زد وُ بس. از آن زمان تاکنون ،وقتی که در بیان ِمضامین شفاهی ِ خود ودر توصیف واقعه ای شگفت آفرین ، یا رخدادی دردناک وُ غمناک ،عاجز می مانم ونمی توانم به شکل ِ دلخواسته وُ اثر گذار ،ویژگی های مضامین ام را به درستی به نمایش بگذارم همان عنوان ِ یاد شده را اما این بار با محتوایی دیگر بکار می گیرم وُ می گویم : اینجا جایی ست که “کلمه”، “حرف ” نمی زند.تا شنونده بداند که ماجرا ژرف تر از آن است که برزبان آمده است.
اینهمه را گفتم تا بگویم مدتهاست با دلنوشته های عزیز ِ خاطره انگیزم ابوالفضل محققی ، همدلی های شورانگیز وُ همنشینی های راز آمیز داشته ام که مرا به همه ی پیوندهای گسسته و عاطفه های به خاک پیوسته ، دلبسته نگاه می داردو جان وُ جهانم را به منشوری از نور وُ شوروُ غرور ،عبور میدهد.
نوشتن ،آنهم از سر ِ درد ، کار آسانی نیست .به گفته ی” نظام وفا ” استاد نیما:
” تادلی آتش نگیرد ، حرفِ جانسوزی نگوید
حال ِ ما خواهی اگر، از گفته ی ما جستجوکن”
آری، باید دلی آتش گرفته داشت تا اندوه ِ دنباله دار ِ مادران وُزنان وُ فرزندان وُ بستگان ِ جان باختگان ِ زندانیان سیاسی ایران را با بیانی صمیمانه وزبانی ادیبانه ،برای امروز وُ فردای روزگار به یادگار گذاشت وگرنه، “هستی”، ما را نخواهد بخشید.
می توان با پاره ای از نوشته های کوشندگان سیاسی وحرف وُ حدیث شان همراه نبود اما اگر ایشان از سکوی “داد” به بیدادگری های زمانه ، نشانه روند از دهان ِ مشتاقان ِ راه ِ آزادی ،چیزی بجز سپاس ، شنیده نخواهد شد.
رنجنامه های ابوالفضل محققی که از “زنجان ِ” جان ِ درد مند اش رنگ وُآهنگ می گیرد ، رنج وُشکنج وُآرزومندی های زیبای مهمانان ِ ناچار ِ مرگ را با زبانی آراسته وُ شایسته در پیش چشم ما می نهد ودر همین حال ، نهیبی بایسته به روان ِ فراموشکاران ِ این سالهای درد می زند .دردی که تنها به تارو ُ پود ِ وجدان های بیدار ، رخنه می کند و جایی بجز دلهای آتش گرفته نمی شناسد .
سوگنامه هایی از این دست، یاد آور ِ معنای معطر ِ این شعر ِ شاملوست که: “انسان، دشواری ِ وظیفه ست”.
وظیفه ای که یکایک ِ نسل افروخته وُ سوخته ی ما را وا می دارد تا حامل ِ چمدان ها وُ بقچه های به جا مانده ی کسانی باشند که در یک فاجعه ی ملی، به خون کشیده شده اند.
باری ، وقتی نوشته ی پیش رو را خواندم باور کردم اینجا همان جایی ست که “کلمه” ،”حرف” می زند.

……………………

چمدانی کوچک در یک کمد قدیمی

ابوالفضل محققی

نوه کوچکم در حیاط بازی می کند .گاه کنج دیوار می نشیند تن به آفتاب می دهد .دستهای کوچک خودرا روی چشمانش می گذارد و داد می زند مادر بزرگ قایم شو ! من پشت مبل قایم می شوم .داخل اطاق می شود می دانم که می داند من پشت مبل قایم شده ام .اما به روی خودش نمی آورد به اطاق دیگر به آشپز خانه سر می کشد و سر انجام آرام آرام به مبل نزدیک می شود , سر پر موی خود را از گوشه مبل به داخل می کشد می خندد و تمام هیکل خود را به آغوشم می اندازد . قلبم از خوشحالی می ایستد .تنها یک جا هست که اگر قایم شوم هرگز پیدایم نمی کند داخل آن کمد چوبی قدیمی .کمدی که در آن را باز نمی کنم و همه می دانند !حتی این نوه کوچکم که نباید سراغ آن کمد رفت .سال هاست که هر روز یک نامه برای پسرم می نویسم و آن را داخل این کمد می گذارم .صد ها نامه بی جواب که هرگز خوانده نمی شود .اما من تصمیم گرفته ام تا آخرین روز حیاتم این نامه های روزانه را بنویسم . درست همان طور که عصر ها پیشم می نسشت و گاه سر بر زانویم می نهاد ومن تمام اتفاقات روز را برایش تعریف می کردم . درست همان طور که سال ها برایش قصه می گفتم .جدا از آن نامه ها من تمام کارنامه های تحصیلی اورا هم آن جا گذاشته ام همراه چند نامه از او .یک چمدان کوچک نیز داخل آن کمد قرار دارد .چمدانی که تمام زندگیم را تغیر داد .چمدان ها وساک های بی صاحب گشته سال شصت وهفت .چمدان هائی به سنگینی یک کوه .هنوز تصویر آن مرد را در برابر چشم هایم می بینم .مردی که وقتی چمدان پسرش را به دستش دادند قادر به گرفتن آن نشد کنج دیوار نشست .

چمدان را بر روی دو زانویش قرار دادند .زانویش هم طاقت نیاورد پخش زمین شد !های های گریه اورا هنوز می شنوم .قادر به بلند کردنش از روی زمین نبودند همراه چمدان طوسی رنگ وکوچک خود به زمین میخکوب شده بود .غوغائی بود صدها مادر, پدر, همسرکنار دیوار پشت در

ابوالفضل محققی

بزرگ آهنی جمع شده بودند . بلند گو ها مرتب نام هائی را می خواندند ومردم با دلهره به طرف در می رفتند داخل می شدند و چندی بعد شکسته ودر هم ریخته با چمدانی , ساکی وبقچه ای از در خارج می شدند . چنان شکسته که گوئی هر گز قد راست نخواهند کرد .تعدادی چمدان ویا ساکی را به سینه خود چسبانده بودند .برخی فریاد می زدند تعدادی همان کنار دیوار ایستاده و آخرین نامه های اعدام شدگان را می خواندند .مینی بوسی از راه رسید وتعدادی مرد مسلح بیرون ریختند و شروع به زدن و پراکندن مردم کردند .نام پسرم خوانده نشد .کاش هرگز نامش را نخوانند. آیا زنده است ؟ شاید پشت همین دیوار هاست . می خواهم فریاد بکشم صدایش کنم !ماه هاست چشم انتظارم . تمام دو ماه گذشته در بی خبر ی روز های سختی را گذراندم . اگراورا دوباره ببینم چه خواهم کرد ؟ تکرر ادرار گرفته ام ! می گویند از اضطراب است ! خودم هم می دانم !شب ها بی خوابی به سرم می زند بلند می شوم در داخل خانه قدم می زنم .در اطاقش را باز می کنم می دانم تختش خالی است !اما باز نزدیک تر می شوم دست می کشم نه ! نه ! این جا کسی نخوابیده . گاه روی تختش دراز می کشم صورتم را به بالش می چسبانم . بویش را حس می نمایم .پنجره را باز می کنم پنجره اطاق رو به شمال است به طرف کوه ها, بطرف زندان اوین .همان جا که او حال آن جاست . آوخ چه سال های زیادی پشت در این زندان ها گذراندم . چه سال های سختی . بیشتر این مادران وپدران را می شناسم . ما سال های زیادی با هم پشت این در ها ایستاده ایم .من نام تعدادی را که می خوانند می شناسم . با هر نامی قلبم از جا کنده می شود .هنوز نام پسرم را نخوانده اند .آیا ممکن است که با او کاری نداشته باشند . شاید زخم های پایش را دیده وخجالت کشیده اند ؟شاید یکی از زندان بان ها اورا شناخته و حمایتش کرده است ؟ شاید اصلا اورا نشناخته اند ؟ شاید آن جا هم یاد گرفته است که خود را جائی مخفی کند . همانطور که وقتی بچه بود و خود را مخفی میکرد هیچکس نمی توانست پیدایش کند . روز دارد به پایان می رسد هنوز اسم پسرم را نخوانده اند . او زنده است .من چمدانی نخواهم گرفت . اما نمی دانم چرا قلبم این طور می لرزد ؟قادر به ایستادن نیستم . به بخش ! پسرم که از من خواسته بودی هرگز زاری نکنم و خم نشوم . می خواهم ! اما نمی توانم .تمام بدنم درد می کند . هر بار به تو فکر کردم یاد شکنجه ها ودرد های تو افتادم همراه تو شکنجه شدم درد کشیدم . شلاق اگر به پای تو خورد به قلب من اصابت کرد . قلب مادران چنین است . آخ که چه میزان قلب شلاق خورده در این سرزمین وجود دارد . یک بار به من گفتی :مادر تمام پی وُ بنای این سرزمین با خون است . من متوجه نشدم . گفتی : تمام تاریخ این سرزمین، تاریخ حکومت های ستمگر است و حاکمان مستبد که تنها خون ِجان های آزاد، سیرابشان می کند . من باز متوجه نشدم .کاش زنده باشی !کاش هرگز نامت خوانده نشود . من به همان زندان راضیم هرروز خواهم آمد دور این دیوار ها خواهم چرخید و تو حضور من حس خواهی کرد ! اگر نامت را نخوانند من چقدر خوش بختم . توان نگاه کردن در روی مادران وپدران ساک به دست را ندارم .می ترسم !می ترسم چون وقتی به ساک ها وچمدان ها نگاه می کنم ترس برم می دارد که من هم چنین ساکی خواهم گرفت ! از طرفی خجالت می کشم که در این وانفسا تنها به تو می اندیشم . نمی توانم تظاهر کنم !از این که تا حال نامت را نخوانده اند چقدر خوشحالم .دیروز هم نامت خوانده نشد .هم خوشحالم هم مضطرب وبلا تکلیف . این بی خبری دارد از پایم می اندازد .هیچ چیز به اندازه بلاتکلیفی درد ناک وکشنده نیست .مرتب به خود دلداری می دهم .اما ته قلبم لبریز از وحشت است . توان دلداری مادران دیگر را ندارم !با آن ها می گریم اما تمامی حواسم متوجه توست. همین دیروز بود که باهم نشسته بودیم من گلدوزی می کردم وتو با نخ های رنگی بازی می کردی .سایه روشن آفتاب از لابلای درختان پشت پنجره عبور می کرد و گاه روی چشمت وگاه نوک بینیت را می گرفت در هر حالتش زیبا بود . دستمال گلدار را دور سرت بستم در آئینه نگاه کردی وخندیدی .با همان دستمال تا عصر در اطاق های خانه دویدی .نمی دانم چرا یاد آن دستمال افتادم دستمالی که هنوز نگاهش داشته ام .دستمالی که هروقت خواستی من را به خندانی دور سرت می بستی ودر اطاق ها می دویدی . حال دراین اطاق های بسته ی تاریک، پشت این دیوار های بلند که آفتابی بر آن ها نمی تابد چه می کنی ؟آیا هنوز توان خندیدن وخنداندن دیگران را داری ؟امروز روز سوم است که می آیم .زنی همراه دختری کوچک در آنسوی خیابان روی یک جدول سیمانی نشسته است .تمامی صبح پشت در فریاد می کشید : نا مسلمان ها !پسرم . هرگز اورا ندیده است به من اجازه ندهید ! تنها این دختر کوچک را ببرید که او ببیند !لعنت بر من که روزها در خیابان ها تظاهرات کردم ومرگ بر شاه گفتم ! آنقدر فریاد کشید تا از رمق افتاد .حال ساعتی می شود که چمدان پسرش را به او داده اند .وقتی صدایش زدند توان رفتن نداشت . دختر بچه کوچک را در بغل خود فشار می داد وناله می کرد. سربازی که چمدانش را آورده بود ! گفت: این برگه را امضا کن.! چنان بادرد در چشم های سرباز نگاه کرد که که او آرام بر خاست ورفت بی آن که برگه را بگیرد .حال چند ساعتی است آن جا نشسته با هیچ کس سخن نمی گوید .تنها به یک نقطه خیره شده است .دخترک کوچک در آغوشش به خواب رفته است . به هیچ کس اجازه نزدیک شدن نمی دهد با چشم اشاره می کند که کودک در خواب است .چند نفری به فاصله در کنارش نشسته اند . زنی هراسان از راه می رسد خود را به روی چمدان می اندازد .ضجه می زند چنگ بر صورت می کشد .دخترکوچک هم از خواب بر خاسته است همراه آن زن گریه می کند او مادر دخترک کوچک است .درونم چیزی در حال فروریختن است . نمی دانم چیست ؟ بیحسی غریبی است که کرختم کرده است . نمی توانم فکر کنم .کسی دستم را می گیرد :نام پسر شما را می خوانند ! قادر به فکر کردن نیستم چرا نام پسرم را صدا می زنند ؟شاید به ملاقاتم می آورند .زنی که چهره اش برایم بسیار آشناست دستم را گرفته است . به طرف دروازه می کشد باید داخل بروی ! نه قادر به رفتن نیستم! همان مقابل در از پای می افتم صدائی در گوشم می گوید : نگذار این ها ذلت وافتادن ما را ببینند .خوشحالشان نکن !هیچ کدام از بچه ها مقابل این ها سر خم نکردند .بلند شو سرت را بالا بگیر .این ها لیاقت دیدن اشگ های مارا ندارند . سرم را بالا می آورم چه صورت آرام وچشم های عمیقی دارد .می شناسمش به بازویش نگاه می کنم همان بازوئی که سال ها قبل مقابل در زندان قصر با باتوم ماموران ساواک شکسته شد و ماه ها بر گردنش آویزان بود . سال ها با هم مقابل همین دروازه ایستادیم . همین جا خبر اعدام پسرش را به او دادند . چه صبور بود!.حال با چه متانتی برای گرفتن چمدان پسر دومش آمده بود . بلند می شوم سرم را روی سینه اش می گذارم .اشگ امانم نمی دهد .دستش را بر صورتم می کشدو موهایم را نوازش می کند . آرام گرفته ام. پسرم! دیگر هرگز مقابل این ها زانو نخواهم زد .هرگز اشگ های من را نخواهند دید ! از دروازه عبور می کنم .آن چنان که شایسته مادر توست ! سربازی با دست، دریچه کوچکی را نشان می دهد . مردی با ریش انبوه ،پشت پنجره نشسته است . حتی سرش را بالا نمی آورد با بی اعتنائی کامل بلند می شود ولحظه ای بعداز کنار دریچه پنچره ای را باز می کندو چمدان آبی رنگت را بطرفم دراز می نماید .”همه وسایلش این توست ! برای مرتد ومنافق در جمهوری اسلامی نمی توانید مراسم بگیرید. هر چه این جا دیدید همین جا هم فراموش می کنید .پسر دیگری که نداری” ؟می پرسم : پسرم را کشتید بگوئید کجا دفنش کرده اید ؟ پوز خندی می زند چنان زهر آلود وبی شرم که از سوالم پشیمان می شوم . مگر قرار است دفنشان هم بکنیم ؟ نمی دانم کجا برده اند دنبال قبرشان نگرد . نمی خواستم با این گنده دهان سخن بگویم .در آن لحظه می خواستم مثل تو قدم بر دارم همان طور که تو برمی داشتی .توان گرفتن چمدانت را نداشتم . اما این ها نباید ضعف مادرت را می دیدند .به سختی چمدان را در بغل می گیرم ! همان طور که در کودکی بغلت می کردم . یک آن سبک شدم . گوئی در هوا قدم بر می دارم . حتی نخواستم چهره اش راببینم .به طرف دروازه رفتم واز دروازه خارج شدم . چند تن از پدران ومادران دورم را گرفته اند .قادر به سخن گفتن نبودم .احساس می کردم چمدان کوچکت سنگین تر وسنگین تر می شود . حسی عجیب گوئی پیکرنازنینت بود که به سینه ام می فشردم .چنان سنگین که طاقت نیاوردم و به زمین افتادم.نمی خواهم به خانه برگردم .توان برگشتنم نیست .قادر به برداشتن چمدان کوچکت نیستم .احساس می کنم این پیکر عزیز توست که این چنین بر روی زمین افتاده است .” یاریم کنید من نمی توانم این چمدان را بر دارم نمی توانم بلند شوم .کسی کمکم کند !” یکی از پدران جلو می آید .زیر بازویم را می گیرد اورا هم می شناسم .چشمان خسته اش را اشگ پوشانده است . کجا می خواهید بروید ؟ نمی دانم !کمکم کنید من را به خانه خانم شریفی ببرید . از زمین بلندم می کنند . آرام در امتداد خیابان پائین می آئیم . پسر جوانی چمدان طوسی رنگت را برداشته است ودر کنار من حرکت می کند . نمی دانم شاید دیوانه شده ام !احساس می کنم در کنارم حرکت می کنی .حتی گرمی نفست راحس می کنم .می گویم : لطفا چمدان را به من بدهید . جوان سخنی نمی گوید . چمدان را می گیرم روی سینه ام فشار می دهم گوئی قلبی درون آن می زند . ماشینی جلوی پایمان می ایستد . به فرمائید من شما را به خانه خانم شریفی می رسانم . سوار می شوم ویکی از مادران، مادر حمید نیز کنارم می نشیند بی اختیار سرم را بر شانه مادر حمید می گذارم و گریه ،امانم نمی دهد . .نمی دانم چه کسی مادران را خبر کرده است .چند نفر از مادران مقابل در منزل ایستاده اند .مادری جلو می آید مادر” انوش” است .چمدانم را می گیرد .گوئی تبرکی است می بوسد بالای سر می برد .فریاد می زند: این سند جنایت خمینی است ! زیر بغلم را می گیرند و به داخل خانه ام می برند .میانه اطاق گیح ومنگ ایستاده ام . حتی نشستن را هم فراموش کرده ام .خانم شریفی دستم را می گیرد سرش را آرام بر روی شانه ام می گذارد و گریه می کند . عکس هر دو پسرش رادر کنار عکس برادرش روی دیوار می بینم . زیباترین پسرانی که می توان تصور کرد. برادر و پسر بزرگش فرامرز کشته شده رژیم شاه ودیگری کشته شده رژیم خمینی . براستی چگونه دوام آوردی ؟ چگونه طاقت آوردی از دست دادن چنین زیبائی وبرومندی را ؟پسرانی چنین زیبا که دختران محل پشت در های نیمه باز به انتظار عبورشان می ایستادند .هر سه از درون قاب های خود به ما به این دو مادروخواهر داغ دیده نگاه می کنند . بیاد آن شعر کوتاه می افتم که زیر لب زمزمه می کردی :” نگاه کن مادر هر بار که آهی می کشی برگی براین سپیدار می لرزد” . حال ،تمام برگ سپیدار های این سرزمین از آه مادران می لرزند .همین هفته قبل بود که روی مبل مقابل همین عکس ها نشسته بودیم .خانم شریفی بهتر از هر کس دلهره های من را حس می کرد . می دانم سخت است این بی خبری ! اما این قدر نگران نباش ! می گویم :من طاقت شما را ندارم این همه صبر از کجا آوردی ؟ در چشمانم خیره می شود . طاقت آوردم ؟ درد کشیدم !نهایت تمامی دردم را با این نوه ام تنها باز مانده پسر کوچکم تسکین دادم !هر سه را در وجود این نوه کوچکم می بینم . وقتی سال شصت آن طورناجوانمردانه “فرزینم ” را در عرض بیست و چهار ساعت بعد از دستگیری اعدام کردند . فکر کردم دیگر همه چیز تمام شد ومن هر گز قادر به ایستادن روی پای خود نیستم . هیچگاه قلبم آرام نخواهد گرفت ! مرگ خود را می خواستم . اما تنها نگاه دردمند نوه کوچک باز مانده از” فرزینم” قلبم را شعله ور کرد چنان عشقی درونم جای گرفت که هیچوقت نظیر آن را حس نکرده بودم. من عاشق شدم ! عاشق این موجود کوچک که دارد بزرگ می شود و من بالیدن هر سه عزیز خود را در وجود او می بینم . نوه او در گوشه اطاق سرگرم نقاشی بود .دهانش را نزدیک گوشم می کند می دانی تمامی وجود اورا درون خود احساس می کنم .گوئی درون من زندگی می کند هر حرکت او پسرم را بیادم می آورد .چنان عاشقم که وقتی چند ماهه بود و بعد از شیر خوردن بالا می آورد می خواستم آن را بلیسم . او جزئی از وجود من نه ! نه! او تمام وجود من شده است .نگاه عاشقانه اورا که به آن موجود زیبای گوشه اطاق دارد حس می کنم. چه موجود عجیب , زیبا , پیچیده و جان سختی است این انسان ؟ چه قدرت جایگزینی غریبی دارد؟ چگونه با تمام وجود تلاش می کند از پای نیفتد و حتی شده از آخرین برگ درخت زندگی حراست کند میدانید این مبارزه من است ! بزرگ کردن این کودک وجان دادن دوباره به پسرم . حال باز روی آن مبل نشسته ام با دردی مشترک و چمدانی مقدس بر روی زانوانم . دلم نمی خواهد در چمدان را بگشایم. این دیگر بخشی از زندگی من شده .این تنها یادگارتوست .هر چه درون آن است وسایل خصوصی تو است . نمی خواهم به نمایش بگذارم . هر زمان که تنها شدم با تو خواهم نشست .درب چمدانت را خواهم گشود و با تو از ورای تک تک وسایلت سخن خواهم گفت . حال تنها می خواهم به خوابم .توان بلند شدن از روی مبل را ندارم ! دلم می خواهد وسط جمع همین مادران بخوابم .احساس بی پناهی می کنم .می خواهم سرم را روی زانوی یکی از آن ها بگذارم وبه هیچ چبز جز تو فکر نکنم .چمدانت را به سینه ام فشار می دهم چشمانم را می بندم وهمراه تو می خوابم .همه سکوت کرده اند .دردمندان درد هم را خوب می فهمند .به خانه آمده ام .می دانم دوست نداری که به خاطر تو خانه رنگ ماتم بگیرد .همیشه می خندیدی .هنوز صدای خنده تو ودوستانت را از اطاقت می شنوم .صدای صحبت های بی پایانتان را . نمی دانم بعد از این همه خواهم توانست استانبولی پلویی که تو دوست داشتی درست کنم ؟ آیا از گلویمان پائین خواهد رفت ؟ داخل اطاقت نشسته ام .از پنجره ،آفتاب کم رمقی به داخل اطاق می تابد . به ردیف کتاب های چیده شده داخل کتابخانه ات نگاه می کنم . به عکس ها ! به عکس دسته جمعی که نمی دانم در کدام کوه گرفته ای ؟ چند نفر از این دوستانت باقی مانده اند ؟ شاخ های درخت پشت پنجره تکان می خورند . نور آفتاب در میان شاخ وبرگ های آن می رقصد وسایه روشن مواجی را روی تخت خوابت می اندازد . گوئی کسی روی آن تکان می خورد .قلبم می لرزد . چه لحظه های شیرینی که آرام می خوابیدی و گاه ،تکان کوچکی می خوردی و من نگاه می کردم بی آن که بدانی . همیشه با لبخندی آرام بلند می شدی . هیچ چیز در زندگیم لذت بخش تر از لحظاتی نبود که آرام وپاورچین می آمدی از پشت، دست بر گردنم می انداختی می بوسیدی . مادر صبح به خیر . بسیاری روز ها پشت به اطاقت می نشستم و در انتظار این لحظه بودم. وقتی دست در گردنم می انداختی و گرمی نفست راحس می کردم سبک می شدم .چنان سبک که گوئی در فضا معلقم . هیچ کس حتی پدرت با تمام عشقی که به او داشتم چنین سبکی را به من نداد. چنان حسی از مالکیت که هیچ ثروتی با آن برابری نمی کرد .حال به تخت خالیت که همیشیه خالی خواهد ماند می نگرم . بگو چگونه طاقت بیاورم ؟ بگو چه باید بکنم ؟ میدانم خواهی گفت طاقت بیاور .تسلیم نشو .من چنین خواهم کرد . هنوز چمدانت را باز نکرده ام . خانه پراست از مادران اعدام شدگان از فامیل های نزدیکمان که برای تسلیت می آیند . بسیاری ترسیده اند ! من می فهمم .از بچه های جوانشان ! از کارشان !از سوال جواب شدن می ترسند .تعدادی از همسایه ها خود را ازچشم من مخفی می کنند .این کشته شدن شما چه بی سرو صدا انجام گرفته است .هیچ کس باور نمی کند. دیروز چمدانت را باز کردم .چند تکه لباس , دو عدد صابون , مسواک وساعت مچی تو .همین ! همان ساعتی که وقتی در دانشگاه قبول شدی پدرت هدیه داد. من هرگز پدرت را چنین خوشحال ندیده بودم . گفت من آن را به دستت ببندم و بعد طاقت نیاورد و ما دو نفری , نه سه نفری آن را بستیم .چقدر خندیدیم !بستن یک ساعت موچی توسط سه نفر و آخر سر هم آن را سر وته بسته بودیم . چه لحظاتی !در آن لحظه ،خوشبخت تر از ما کسی در دنیا نبود .نهار استانبولی پلو برای تودرست کرده بودم . گفتی :خوش مزه تر از استامبولی پلو غذائی نیست وشما مامان بهترین استانبولی را درست می کنی . اگر برایت لقمه ای نان وپنیرمی گرفتم باز همین را می گفتی ! پدرت از من تشکر کرد که چنین پسری به او دادم .من هم از او تشکر کردم .تو خندیدی و به شوخی گفتی :من دانشگاه قبول شده ام شما از همدیگر تشکر می کنید ؟ دست در گردن هر دوی ما انداختی به سینه ات فشارمان دادی.لذتی چنان زیبا که قادر به توصیف آن نیستم . پسرم سپاس گذار بودی به خاطر هر چیز کوچک .چقدر دلتنگم ؟ خوب که پدرت این روز را ندید . او چگونه طاقت می آورد .او که هرگز طاقت آمدن به زندان برای ملاقات ترا نداشت . خرداد سال پنجاه چهاربعد از کشته شدن جزنی یادت می آید که چگونه در محل ملاقات از حال رفت . او طاقت این سختی ها را نداشت . زندان رفتن تو اورا در هم شکست . اما حتی یک بار از تو گلایه نکرد .او به تو ایمان داشت .تا آخرین روز حیات هم فقط نام تورامی گفت .در سال آخر زندگیش هر کس را که می خواست صدا کند با نام تو صدایش می کرد .حتی من را !چه ساعتی ؟چه کسی؟ این ساعت را از مچ تو باز کرد ؟ عقربه ها روی ساعت چهارو ده دقیقه ایستاده اند ! نه مسلما این ساعت کشته شدن تو نبود . چند روز! عقربه ها نبودن ترا طاقت آوردند ؟ چند روز بعد از تو آن ها کار کردند ؟ زمان روی ساعت چهار وده دقیقه متوقف شده . من این ساعت را کوک نخواهم کرد! بگذار زمان نیز با مرگ تو از حرکت بیاستد ! می خواهم آن کمد لباس بزرگ را خالی کنم وتنها چمدان ترا در آن بگذارم .کمدی که اگر کسی در خانه نباشد , داخل آن بنشیم ودر تاریکی مطلق در آن جای تاریک خود را در کنار تو احساس کنم . یادت می آید , سال ها قبل برایم ازفروغ فرخزاد می گفتی .گفتی : مادر روح های حساس درجامعه خشن با انسان های بی رحم، بسیار رنج می برند .تحقیر می شوند وکسی درد وصدای آن ها را نمی شنود . گفتی : فروغ بسیاری مواقع داخل کمد می رفت در بر روی خود می بست وهای های گریه می کرد . ساعت ها درون آن تاریکی می نشست و می گفت تاریکی بیرون ظلمانی تر از تاریکی داخل این کمد است ! می گفت که می خواهم دورتا دور خودم یک دیوار آجری بلند بکشم ودرون این چهار دیواری بقدری فریاد بزنم که از پا بیفتم ! ازدست این همه خشونت و چشم های بی شفقت که به من خیره می شوند وروحم را آزار می دهند کلافه ام. حال من هم می خواهم چنین کنم . فریاد بکشم که چرا هیچ کس کشته شدن فرزندان ما را نمی بیند ؟ چرا هیچ صدائی به داد خواهی زیباترین فرزندان این سرزمین بلند نمی شود ؟ این همه بی عدالتی ! بی تفاوتی ! انسانیت کجا رفته است ؟ چه تعداد مادران, همسران وپدران باید فریاد خود را درون این چهار دیواری ها بکشند ؟ چندی قبل داستانی از کمدی در شوروی شنیدم که تنها یک دست لباس دامادی درون آن آویزان است . بیشتر ازبیست سال . لباس دامادی پسر جوانی از روستاهای اردبیل که تنها یک شب آن را پوشید .چند روز بعد از آن با شکست فرقه دمکرات نا گزیر از ترک وطن شد . سال ها به جرم این که خواهان بازگشت از شوروی بود به سیبری تبعید گردید! زندان کشید و با مرگ استالین از سیبری بر گشت . تنها با یک بقچه که در آن لباس های دامادی خود را نهاده بود . سال هاست لباس را در کمدی خالی آویزان کرده تنها با این امید که روزی بر خواهد گشت و این لباس را بر تن خواهد کرد ودر آن دهکده در کنار زنی که دوستش داشت آرام خواهد گرفت . سال ها گذشته است او پیر شده ومرز ها همچنان بسته مانده اند . ده ها نامه برای مسئولان شوروی، برای مسئولان ایرانی نوشته و جوابی دریافت نکرده است . هر نامه که می نویسد زیر آن کپی می گذارد و یک نسخه برای خود نگاه می دارد .کمد پر از نامه های او شده .می گویند گاه در تنهائی آن لباس را می پوشد .در اطاق می چرخد برروی یک صندلی می نشیند شرابی می خورد وبه صندلی خالی کنار دستش خیره می شود و اشگ می ریزد .می گویند : گفته است اگر نتوانستم بروم جسدم را به سوزانید وخاکسترم را برای زنم بفرستید . زنی که سال ها قبل مرده است . او نمی داند به او نگفته اند ! چرا که او تنها به همین امید زنده است که سرانجام روزی بر میگردد . چه سرنوشتی دارند مردمان این سرزمین . حتی کمد هایشان نیز قصه مخصوص به خود را دارند.چمدانت را داخل این کمد خواهم نهاد . کمدی که وقتی کوچک بودی داخل آن مخفی می شدی . دوست داشتی روی ملافه های چیده شده داخل آن بنشینی و گاهی هم به خوابی . مخفیگاه کوچک تو .
نخستین سالی که به مدرسه رفتی کمد قدیمی را به تو دادیم . با چه دقتی وسایل اندک خود را درون آن چیدی .تشکچه ای را روبروی در آن انداختی .در یک طرف را باز می کردی و کف کمد را که در حالت نشسته برابر سینه ات بود میز می کردی و می نوشتی . پدرت چراغ کوچکی داخل کمد کشید . می گفتی :بابا برایم اطاق درست کرده است . تمام شش سال ابتدائی همان جا نشستی و نوشتی , حساب کردی , نقاشی کردی . کمد بخشی از زندگی تو شد .وقتی این اطاق را گرفتی نخستین چیزی که داخل آن نهادی همین کمد قدیمی بود . این بار لباس های خودرا در آن جا دادی .هر بار به این کمد نگاه می کنم لحظه لحظه بزرگ شدن تو در مقابل چشمانم جان می گیرد. از کودکی کوچک که نشسته مشق می نویسد تا پسرنوجوانی که مرتب تیع بر صورت می اندازد . صورتی که آرام آرام از شکل کودکی خارج می شود . جوانی که پیراهن می پوشد .مقابل آئینه می ایستد . به دقت موهای خود را شانه می زند .کفش های خود را برق می اندازد و با عجله از خانه خارج می شود . پسرم کجا می رفتی ؟ چه کسی را می دیدی ؟ یک روز از دور ترا با دختری دیدم . چه دختر زیبائی ! فکر کنم پیراهن آبی داشت و تو پبراهن سفید پوشیده بودی . چنان ذوق زده شده بودم که می خواستم داد بزنم آن پسرزیبا !پسرهمراه آن دخترزیبا ! پسر من است . نمی دانم آن دختر چه حالی داشت . اما من وقتی نخستین بار با پدرت قدم زدیم .تمام مدت می لرزیدم و دست هایم مانند یک قالب یخ شده بود .کلمات در دهانم نمی چرخید . بهار بوداو کت خود را بر شانه ام انداخت .کت جادوئی ! بدنم گر گرفت داغ شدم گوئی این تن او بود که من را گرم می کرد .شاید آن کت کرم رنگ را به خاطر می آوری ؟ که هر وقت سردم می شد به تن می کردم . تو می گفتی :باز مامان بابا شده ! بخاریش را روشن کرده . حال هر دو رفته اید دیگر کسی نیست که کت اورا بپوشم و خود را گرم کنم . چرا آن روز جلو نیامدم ؟ چرا نگفتم که به خانه بیائید تا یک چای با هم به خوریم .من که زیبائی آن لحظات جادوئی را می دانستم چرا قدم پیش ننهادم ؟ این شرم , این سنت چیست که چنین راه بر من بست ؟منی که خود را زن آزادی می دانستم قادر نشدم آن را بشکنم؟ شاید ترس از شکستن حریم خصوصی شما بود ؟اما هر چه بود دلم میخواست تنها یک چای با شما به خورم ونتوانستم ! آرزوئی که برای همیشه در دلم ماند. نه من سوالی کردم ونه تو چیزی گفتی .چه زود تمام آن روزها ی خوب و کوتاه به پایان رسید .پنج شب خانه نیامدی .من و پدرت به هر جا که ممکن بود سر زدیم هیچکس جوابمان نداد .شب پنجم بود که ساواکی ها تو را دست بند بر دست به خانه آوردند . تمام خانه را زیر ورو کردند . بخشی ازکتاب هایت را داخل گونی ریختندو بردند . حتی اجازه ندادند یک کلام با ما صحبت کنی .من وپدرت تا صبح نخوابیدیم .از همان شب پدرت دیگر آن مرد شاد قبلی نبود .کم حوصله شده بود .مرتب به من می گفت : دیدی چه کفش بزرگی پایش کرده بودند .نمی توانست راه برود . پسرم را زده بودند .مرتب تکرار می کرد آن ها پسرم را زده بودند . چه کشیدیم در آن هشت ماهی که هیچ خبری از تو نداشتیم .بعد ترا از کمیته به زندان قصر بردند .سخت بود اما خیالمان راحت شد . روزهای ملاقاتی دیدن آن همه جوان رعنا و آن همه خانواده ها از شهر های مختلف تا یک هفته زندگیمان را پر می کرد .تمام هفته را به عشق روزهای ملاقات سپری می کردیم .حال تنها تو نه ! همه آن بچه ها بچه های ما شده بودند .مادران , پدران که درد مشترک هم دلشان کرده بود.دوستی های زیبائی که شکل می گرفت .هنوز سیمای مادر بدیعی که گوشه چادر سیاه خود را به دندان می گرفت و هرهفته قابلمه بزرگی را به زیر چادر می زد ودر گرما وسرما به سختی خود را به در زندان می رساند مقابل چشمم است . دزفولی مهربان می گفت : تمام هفته ام به عشق این روز می گذرد .این غذا را با عشق محمدرضا و رفقایش درست می کنم .هیچکس نمی توانست منصرفش کند .حتی اگر قبول هم نمی کردند . می گفت بدهید نگهبان ها به خورند.اگر گرفتن غذا تحریم هم می شد غذای خانم بدیعی مستسناء بود .با قابلمه اش می آمد مقابل درب زندان چمباتمه می زد و با چشمانی که خنده وگریه در آن مخلوط شده بود می خندید ومنتظر باز شدن در می گردید .خانم امام همیشه آراسته می آمد .گوئی به مهمانی بزرگی دعوت شده است .هر گز شکایت نمی کرد دکتر یگانه وزیر اقتصاد برادرش بود .اما هرگر نه او ونه پسرش در خواست کمک نکردند .چه غرور دلچسبی داشت .هنوز هم وقتی به جلسه مادران می آید همان گونه است که بیست سال قبل بود .خانم لطفی همان طور پر شور بود با همه خوش وبش می کرد جلوی رئیس زندان در می آمد .تمام مادران وپدران بودند .تعدادهمسران کم بود .نبض این جماعت با نبض بچه های داخل زندان می زد . هیچ کس از بچه هایشان گله نداشت .همه عاشق بودند !مادران کرد , لر , بلوچ با لباس های محلی می آمدند .از راه دور کسی زمستان وتابستان نمی شناخت .همیشه آن جا بودند .جلوی درب زندان ومجادله ای که همیشه با زندان بان ها بود .مردمان رهگذری که برخی با تعجب , برخی بی تفاوت و تعدادی محدود در همدلی به این جمع نگاه می کردند و می گذشتند . جامعه گوئی از وجود چنین زندان هائی بی خبر بود .شبی که گل سرخی ودانشیان را در تلویزیون نشان دادند پدرت برای اولین بار سخت گریست .آرام وقرار نداشت به هر کس که می شناخت تلفن کرد دیدید این مردان چه کردند ؟دروز ملاقات , گل سرخی به یقه اش زد وبه دیدن تو آمد .او هم به شما پیوسته بود . بعد از این برنامه بود که بقال سر کوچه پس از یک سال که از دستگیری تو می گذشت ! وقتی من را دید از دکان بیرون آمد وگفت :سلام من را به آقا زاده برسانید انشالله که به زودی به خانه بر گردند. ببخشید که تا حالا جویای احوالشان نبودم . چه سنگین گذر بود آن روزها .هر روز خبر در گیری های خیابانی .هر روز کشته شدن عزیزی .روز ملاقات روز قرار ها هم بود برای رفتن به خانه پدر ومادر هائی که بچه هایشان کشته می شدند.
تازه عید را پشت سر گذاشته بودیم بهار در خانه آمده بود .گل های میمونی وبنفشه باز شده بودند . پدرت بعد از دستگیری تو آن قسمت حیاط که اطاق تو مشرف بر آن بود را تنها بوته گل سرخ کاشته بود! سرخ وسفید . خودش پای بوته ها را بیل می زد وبرای خودش شعر می خواند .هر چه که به یادش می افتاد .گاه ترانه ای را زیر لب زمزمه میکرد .” گل سرخ وسفیدم کی می آئی ؟ بنفشه برگ وبیدم کی می آئی ؟ ” آه می کشید و همان جا پای بوته می نشست . برا یش یک صندلی کنار گل ها نهادم با یک میز کوچک گفت : می خواهی کنار باغچه پسرم تنها بنشینم ؟صندلی دیگری نهادم . عصر ها که از کار بر میگشت دیگر در اطاق نمی نشست می رفت سر وقت باغچه ی تو گل ها را آب می داد .می نشست استکانی چای با هم می خوردیم .رفته رفته تمام صندلی های اطاق پذبرائی را کنار باغچه ی تو چید . دیگر تمام بهار وتابستان مهمانان را به اطاق پذیرائی نمی برد . مهمان ها هم عادت کرده بودند . به محض ورود می گفتند :کنار باغچه گل سرخ . یک روز یک تخت پام چوبی را با تاکسی بار به خانه آورد . صندلی ها را جا به جا کرد و تخت پام را آن جا نهاد . روی آن قالیچه ای انداخت وگفت :”هوای اطاق خفه ام می کند از امشب می خواهم در هوای آزاد کنار این گل ها به خوابم” .می دانستم همه این ها بیاد تو می کند . دیگر کمتر به داخل خانه می آمد همه کارش روی همان تخت پام بود .شروع به خواندن آن قسمت از کتاب های تو که باقی مانده بودند کرد . گاه من هم کنارش می نشستم . پاک سیاسی شده بود باهمه بحث می کرد . اواخر فروردین بود سال پنجاه چهار عصر با یک روزنامه به خانه آمد.سخت پریشان بود . روزنامه را طرف من دراز کرد . کشتند ؟دلم فرو ریخت اولش نتوانستم تیتر روزنامه را به خوانم. بغض کرده بود به اطاق رفت در را بست صدای بلندش را می شنیدم که مرتب فحش می داد کاری که کمتر می کرد . نُه زندانی در حین فرار کشته شدند . نام بیژن جزنی و ضیا طریفی را که دیدم .گریه امانم نداد . ترس در دلم ریخت . چطور؟ مگر می شود این طور آسان کشت ؟چنان ترسیده بودم که توان حرکت نداشتم . یاد همسر ومادر جزنی افتادم . واقعا به همین سادگی ؟ حال چه می کشند این دو زن ؟ پسر کوچکش “بابک ” چه می کند ؟ نگرانیم حدی نداشت . در زندان های سیاسی چه خبر است ؟ نکند شما با ساواکی ها درگیر شوید و شما را هم بکشند ! روزهای سختی بود.همه چیز بعد از همان اولین ملاقات بعد از کشته شدن جزنی شروع شد .چه روز سنگینی ! ساعت ها زیر باران ماندیم .پدرت مرتب اعتراض می کرد .به سختی آرامش می کردم . تا آن زمان هرگز اورا چنین بی تاب و عصبی ندیده بودم .یادت می آید وقتی ترا دید از فشار عصبی قادر به بلند شدن نبود .آن روز کوتاه ترین روز ملاقات ما بود وتو حیرت زده به پدرت نگاه می کردی . چند نفر از پدران دورش را گرفتند و به سختی بلندش کردند . من هرگز آن نگاه مشتاق , درمانده و التماس آمیز اورا از یاد نخواهم برد .می دانست که آخرین دیدار است . او سرطان گرفته بود . سرطانی سخت .که بیشتر از چهار ماه دوام نیاورد . نمی توانست از جا بر خیزد دو ماه آخر را در بیمارستان گذراند . با عکسی از تو . هر روز یک گل سرخ از باغچه تو برایش بردم . می گرفت روی صورتش می نهاد بو می کرد و در گلدان آب کنار تختش کنار عکس تو می نهاد .اواخر تابستان بود که فوت کرد . همه این ها را میدانی برایت تعریف کرده بودم . نمی دانم چرا باز دلم می خواهد باز گو کنم . سبک می شوم .مراسم خوبی برایش گرفتیم . تمام خانواده های سیاسی بودند . وصیتی نکرده بود . اواخر دیگر اعتقادی به دین ومذهب نداشت .تنها دو روز قبل از آن که به کما برود به من
گفت: دلم می خواهد چند شاخه از گل های باغچه ترا بر سر خاکش به کارم و مواظب باغچه ات باشم خانه بدون او بدون تو برایم زندان شده بود . گاه چنان احساس خفگی می کردم که می خواستم پیراهنم را پاره کنم . حوصله پختن غذا را هم نداشتم .حوصله هیچکس ! تنها در کنار مادران زندانی ها احساس آرامش می کردم .یکی از مادران گفت که مادر یکی از بچه های کرد که در زندان است پسرکوچکترش دانشکده پلی تکنیک قبول شده وتنها همین دو پسر را دارد .حال که پسر کوچکش تهران می آید او تنها خواهد ماند . اگر ممکن است یک اطاق خانه را به آن ها بدهم که هم خودم از تنهائی خلاص شوم و هم آن مادر وپسر راحت شوند . چنین شد که “سروه” خانم همراه پسرش “هیوا ” ساکن خانه ما شدند . زن ساده ومهربان کرد. چهره قشنگی داشت موهای خود را چتری جلوی پیشانیش می انداخت از وسط فرق باز می کرد و بعد با یک دستار بلند وزیبای کردی آن را می بست . لباس های کردیش را می پوشید و آرام حرکت می کرد . تمام وقت خانه بود کسی را در تهران نداشت . تمام عشقش همین دو پسر بودند . خرجمان یکی شده بود .خرجی هم نداشتیم . ورودشان به زندگیم مانع از پای در افتادن من شد . هیوا پسر هر دوی ما بود . نجیب و با محبت اولین کمک دانشجوئی را که گرفت دو پیراهن نخی گلدار برای من و مادرش خرید .من عادت به پوشیدن پیراهن گلدار نداشتم . اما سروه خانم همیشه رنگ های شاد می پوشید . من برای اولین بار یک پیراهن گلدار پوشیدم .خودم را نمی شناختم . آیا اصلا درست بود بعد از پدرت من پیراهن گلدار به پوشم؟ نمی دانم در آن پیراهن نخی ساده با آن گل های ریز چه بود که هر بار که می پوشیدم احساس آرامش میکردم .نوعی رها شدن وفراخ بالی. عصر ها با هم می نشستیم چای می خوردیم او از زندگی سختش در کردستان می گفت . از این که چطور بچه هایش از کوچکی بی پدر شدند واو با چه سختی آن را بزرگ کرد نان پزی کرد . گلیم بافت .حتی چوپانی کرد !اما بچه هایش را مجبور به خواندن کرد . گاه ترانه کردی می خواند . پیشنهاد کرد بیا باهم یک فرش کوچک ببافیم . فکر کردم شوخی می کند . اما نه جدی بود. من بلد هستم ،یک دار کوچک قالی می زنیم و شروع می کنیم .من گره زدن را به تو یاد می دهم . نقشه انداختن و دف زدنش با من . چند روز بعد”هیوا”اوستای نجاری را که دار قالی بر پا می کرد به خانه آورد .هفته بعد یک دستگاه قالی در زیرزمین بر پا شده بود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

حامیان ما

همیاران ما