خانه | جامعه | زنان

واژن خود را پس بگیریم

یکشنبه, 1389-12-08 01:58
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
پریسا کاکایی

پریسا کاکایی ـ سال‌ها پیش هنگامی که می‌خواستیم از این عضو ممنوعه صحبت کنیم هیچ نامی برای آن نداشتیم.

 

اشارات مختلفی چون «آنجا، ناز، شرمگاه و...» همه اشاراتی بودند که مادران و خواهران‌مان در کودکی و بزرگسالی به کار می‌بردند تا ما نیز با پیروی از آن‌ها به دنیای واژه‌های مبهم بپیوندیم. شرمی که نسل به نسل منتقل شده است و هیچ انقلاب و تحولی در دنیا، آن را متاثر نمی‌کند.
 
حتی در سال‌های اخیر، عصر اینترنت، ماهواره و سفرهای فضایی هنوز وقتی به سالن‌های اپیلاسیون می‌رویم از همه اندام نام می‌بریم و اندام جنسی را «اضافه» می‌نامیم. ‌گاه نام‌های بی‌پروایی نیز برای این اندام به کار رفته‌اند که بیش از بازی نقشی برای کشف زبانی زنانه، تبدیل به کلامی برای تحقیر و توهین توسط جامعه‌ای مردانه شده‌اند تا جایی که شنیدن نام دو حرفی «کُس» موجی از نا‌امنی، خشونت‌های خیابانی و فحاشی‌هایی در پایین‌ترین سطح فرهنگی را به یاد می‌آورد.
 
اما این شرم موروثی تنها گفتمان زندگی شخصی‌مان را در بر نمی‌گیرد. ما حتی در موقعیت‌های خاص زندگیمان که حق داریم آزادانه‌تر سخن بگوییم خود را سانسور می‌کنیم. در مطب دکتر نمی‌دانیم چگونه سخن را بی‌شرم آغاز کنیم و‌گاه برای معاینه، به خصوص اگر پزشک مرد باشد، زمان سخت و طاقت فرسایی را پشت سر می‌گذاریم. تجربه معاینه پستان‌ها توسط پزشک کار ساده‌ای نیست. پذیرش معاینه دندان، چشم، دست و پا آنقدر دشوار نیست که عریان شدن و خصوصی‌ترین عضو بدن را به دست پزشکی سپردن. اما پرسش همین جا آغاز می‌شود. چرا این عضو، خصوصی‌ترین بخش است؟ احساس مالکیت ما نسبت به این عضو در مقایسه با دیگر اعضای بدن چگونه است؟
 
بیایید پرسش را به تصویر کشیده و از نگاه زنانه بنگریم. تصویری توام با اولین همخوابگی. لحظه‌ای که هر دو طرف به نوعی همه اندامشان را به اشتراک می‌گذارند. در آن لحظه بوسیدن، لمس صورت، دست و حتی پستان آنقدر دشوار نیست. چه بسا بسیاری از دختران جوان جامعه‌مان که بر اساس باورهای خود و یا سنت و فرهنگ غالب جامعه برای حفظ پرده بکارت حاضر به تجربه‌های سطحی و به قولی، تماس‌های بالاتنه‌ای هستند اما خط قرمز، همیشه واژن و پرده بکارت است. در این تصویر، دختر سعی در حفظ چیزی ارزشمند و گرانبها دارد که سال‌ها به حفظ آن تشویق شده است. ورود به آن و رد شدن از این خط قرمز به معنای از دست دادن هویتی است که فرد را از دنیایی دخترانه به دنیایی زنانه پرتاب می‌کند. در اصل اتفاق خاصی نیافتاده است. تنها واژه‌ها دنیای دیگری را به نمایش می‌گذارند. زنی بدون مرد که زن شدن و زن بودنش معنا ندارد.
 
در حقیقت زن تا آنجا که مسوولیت نگهداری از این عضو با او همراه بوده است «امانتدار» و نه «صاحب» آن است. پس از آن باید مردی باشد که آن را به تملک درآورده و محافظت کند. ترس از طرد شدن توسط مردان به دلیل رد شدن از این خط قرمز، ترس از تنهایی، قضاوت دوستان و جامعه، برخورد خانواده و تجربه سرنوشتی متفاوت نسبت به دختران دیگر، همه و همه دلیل آن هستند که اساسا ما نه احساس مالکیت که تنها احساس امانت‌داری را نسبت به این عضو بدنمان داشته باشیم و باید تلاش کنیم تا امانت را سالم و بی‌تجربه به دست صاحبش برسانیم.
 
اما این پایان راه نیست. محفوظ نگه داشتن آنچه امانت می‌خوانیمش آن را سربسته و ناشناخته باقی می‌گذارد و فرصت کشف  آن را می‌رباید. بنابراین زن حتی پس از واگذاری امانت نمی‌داند قدم در چه راهی می‌گذارد و چه در تجربه‌ای در انتظارش است. دشواری دسترسی به منابع آگاه، اطلاعات غلط و افسانه‌ها بیشتر فضایی از ترس و حرکت در تاریکی را ایجاد می‌کنند. تصمیم لذت بردن یا نبردن، آرایش ظاهری این عضو، چگونگی واگذاری‌اش همه و همه از اراده او خارج است. مرد هم در بسیاری موارد یک هیولای تخریب گر نیست. او هم بخشی از جامعه‌ای ناآگاه است که حتی اغلب خود نیز نسبت به کاری که می‌کند شناخت کافی ندارد و از این رو هر دو آسیب‌پذیرند.
 
عدم احساس مالکیت بر آنچه تنمان می‌خوانیم، و قائل نشدن حقی برای خود، برای تصمیم‌گیری در مورد باید‌ها ونبایدهای بدن‌مان، گویا چیزی را، بخشی را از ما جدا کرده است. پاره‌ای از تن‌مان را در فرهنگ و سنت جا گذاشته‌ایم. پاره‌ای که قسمتی از هویت و زنانگی‌مان است. کسی برای بازگرداندن آن بخش کمک نخواهد کرد. قرار هم نیست کسی کمک کند جز صداهای زنانه‌ای که صدای واژن خود باشند. واژنی که همیشه ممنوع،‌ گاه کثیف و زشت و ‌گاه منفور خوانده شده است باید لب به سخن بگشاید. داستان آغاز زنانگی، داستان زندگی‌مان است. درست از همان‌جایی که اتفاق افتاد و مرز‌ها شکستند،‌ گاه به خشم و‌ گاه به مهر.
 
سینه به سینه نقل این داستان‌ها، گفتن از تجربه‌های جنسی بهانه‌ای برای درک و پذیرش بدن و باز پس گرفتن بخشی از آن است که به تاراج رفته است. لزوم چنین پذیرشی حتی می‌تواند گذر از خاطرات حوادثی تلخ باشد که رنج زنانگی و نفرت از خود را بر جا گذاشته است. گفتن از تجارب، گامی به سوی گروه درمانی زنانه است. گروهی که پیش از این گفتن آغاز کرده است و آرام آرام شکل می‌گیرد و به جلو می‌رود. زنانی چون ایو انسلر، نویسنده امریکایی، که سال‌ها پیش، نمایشنامه «تک گویی‌های واژن» را به نمایش گذارد. تک گویی‌های واژن زنانی از بیش از ۱۴ کشور در سراسر جهان در مورد تجارب جنسی، خاطرات و نگاهشان به موضوعی که طرحش تازه و عجیب بود.
 
حال نیز نسل‌ها دگرگون شده‌اند. نسل جدید، رویکردهای تابوشکنانه و طغیان بر علیه آنچه سنت و یا فرهنگ مردسالارانه تعبیر می‌شود را نمی‌توان نادیده گرفت اما هنوز آلت تناسلی ما ملکی ست که مردان بی‌شماری تمایل به فتح آن دارند. مردانی که‌گاه برای چنین فتحی، تن به جنگ می‌دهند و قربانی می‌گیرند. خشونتی که بسیاری از مردان آگاه دیگر را به مقابله و مبارزه برای رفع آن علیه زنان، در کنار زنان وا داشته است. ولی ما هنوز نیازمند مبارزه برای بازپس گرفتن بدنمان هستیم و این مبارزه جز بر پایه جسارت، آگاهی و تقسیم دانسته‌هایمان اتفاق نخواهد افتاد.
 
اولین مطلب از سلسله مطالبی که درباره سکسوالیته نوشته خواهد شد، ماه گذشته با عنوان «نوشتن از تن و شکستن تابوهای قدرت» منتشر شد. این مبحث برای اینکه بتواند با بستر جامعه ارتباط برقرار کند نیاز به مشارکت دارد. از همین رو می‌توانید پیشنهادات خود را در زیر مطالبی که منتشر می‌شوند ارائه دهید. از سوی دیگر  وبلاگی به نام «زمانی برای گفتن» در راستای به اشتراک گذاشتن تجارب شخصی در مورد موضوعاتی که در این سری مقالات در رادیو زمانه مطرح می‌شوند، شکل گرفته است که بنابر موضوعی که در وبلاگ پست می‌شود می‌توانید به صورت نا‌شناس  تجربه خود را در میان گذاشته و در نگارش مطالب کمک کنید.
Share this
Share/Save/Bookmark

سعي كردم مردايي روكه باهاشون درتماسم به گفتن واژه واژن عادت بدم.انگاردرحال حاضرمناسبترين واژه س.ولي گويانميشه باضميرناخوداگاه آدماكاري كرد.وقتي توروتوبغل ميگيرن وپيش ميرن.....حافظه ي جديدياري نميكنه

پنهان کردن آنچه آلت تناسلی می نامند مخصوص زنان نیست بلکه مردان هم این کار را می کنند و نام انرا با اکراه بزبان می اورند... در مردان بازگو کردن تجربه های جنسی بسیار نادر است و آنرا منافی اخلاق و غیرت می دانند...پس چرا مردان باندازه بانوان با این مسئله درگیر نیستند!؟ بحث بکارت و خیانت در بین مردان هنوز جا نیافتاده است! بنظرم این مسئله تنها توسط خانم ها قابل حل نیست بلکه جامعه باید فرهنگ و دید ش را نسبت به این مسئله تغییر دهد... چه مرد و چه زن! شروع ان از خانواده ست! شاید مردان بیش از بانوان تاثیر گذارند...!

خوب میشود اگر در ادامه مطلبتان در مورد استفاده آلت جنسی زنانه در فحش ها بنویسید. من حتا در مردان بسیار روشنفکر هم دیدم که چطور مثلا میگویند " کس شعر" و یا ...

چه تبلیغی می کنید برای بیشرمی و بی حیایی!!این هم شد دلیل پیشرفت آخه؟

دوستان دوستان! منظور نویسنده هم این نبوده که بدون شورت به خیابان بروید یا اینکه وسط مهمانی از بغل دستیتان بخواهید چون دست شما بند است واژنتان را برایتان بخاراند!!!!! هول نکنید! جو نگیردتان! منظور نویسنده صرفاً این است که اگر واژنتان درد می کند درجواب دکتر که میپرسد ، رنگین کمان نشوید و در نهایت بگویید آنجا!!! یا اینکه اگرصلاح دیدید که این عضو بدنتان را در اختیار کسی که فکر می کنید لیاقتش رادارد ، قرار دهید تا هر دو لذت ببرید ، بعداً برای پنهان کردنش عمل ترمیم پرده انجام ندهید!
ضمناً درجواب امثال آقای رضا باید عرض کنم که اولاً آماردادنتان نشان میدهد که خیلی در باغ نیستید ! اتفاقاً آمار طلاق در کشورهای غربی چندین سال است که برعکس کشورهای درحال توسعه در حال کاهش است. البته این لزوماً دلیلی بر موفقیت بیشتر ازدواجهایشان نیست (یکی از دلایلش این است که در کشورهای غربی مدتی است که اصولاً ازدواج نمی کنند که بخواهند طلاق بگیرند، بلکه صرفاً با هم زندگی میکنند) . همانطور که کم بودنش در کشوری مثل مال ما هم دلیلی بر موفقیت ازدواجهایمان نیست! در کشور ما طلاق عواقب بسیار سختی برای زنان دارد که اکثراً ازدواج بد را به آن ترجیح میدهند! لذا ظاهر بین نباشید و عمیق تر بنگرید. اما مبحث سینگل مامی مبحثی است جدا از قضایا ، شما نمی توانید با سخت کردن انتخاب برای موجود بشری ادعا کنید که موجود بهتری شده است چون راه به ذعم شما خطا نمی رود! این خیلی ساده انگارانه و مغالطه آمیز است. اگر انتخاب راحتی بود برای مرد ایرانی که ول کند و برود ، مطمئن باشید که یک دقیقه هم نمی ماند چه زنش از واژن خودش راحت حرف بزند چه سخت ! اینکه مردی نتواند ول کند و برود ، واقعیت تمایل کمتر او به داشتن مسوولیت آنهم از نوع فرزند را از بین نمی برد! پدیده سینگل مامی اتفاقاً نشانه استقلال تصمیم زنان است. ما زنها مادر بودن را فطرتن بسیار دوست داریم و نمی توانیم منتظر شما مردهای بچه مسلک الکی خوش بمانیم که آیا کی و در چه شرایطی یک کمی دلتان بخواهد که پدر باشید ! تازه آنهم با این شرط که دردها و شب بیداریهایش را ما بکشیم ! خوب ما که به هر حال زندگیمان این رو و آن رو خواهد شد ، شما آینه دق ها را که به هرحال بعداً میزنید زیرش را می خواهیم چیکار؟؟؟؟ شما به هرحال بعداً به بهانه اینکه ما خسته و کم حوصله شده ایم و هیکلمان از ریخت افتاده است مارا ول می کنید ، خوب چرا جان کندنی را اول نکنیم! ما یک بچه می خواهیم نه دوتا که یکیش هم زورش از ما خیلی بیشتر باشد!!!!!

به نظر من هم پرداختن به این موضوع دردی از کسی دوا نمیکنه و بیراهه رفتنه.
در حالی که میشد با کمی تغییر در مسیر این بحث از صرف حرف زدن آزادانه به مباحث مفید تری رسید.
مثلا بحث تفکیک آموزش آکادمی آن از شرم و حیا برای رسیدن به سلامت جنسی موثر تر خواهد بود.

با همه‌ نظرات موافقم، ولی فراموش نکنیم فرق انسان با حیوان را، که‌ یکیش همین لباس پوشیدنه‌. دومیش مشترکه‌، و آن هم محل قرار گرفتنش است یعنی زیر شکم، جایی که‌ آشکار نیست.
سومیش اهمیت این موضوعه‌، که‌ چرا مهم شده‌؟ ایرانیان دارند از منطقه‌ به‌ سرعت پیش میروند، یعنی دارند وارد عصر نو میشوند، تقریبأ میشه‌ گفت راه هزار ساله‌ اروپائیان را چند ساله‌ میروند. عزیزان، در ایران قدرت دست مذهبیون است و این موضوعها هم ممنوع میباشند همچنان که‌ در اروپای هزار ساڵ پیش بود. قدرت باید از دست مذهبیون خارج بشه‌ وگرنه‌ مطرح کرن این موضوعات و بسیاری از موضوعات دیگر همچنان ناشناخته‌ باقی خواهد ماند.

شرم، یک چیزی که همه آدما دارن و تو همه ی جوامع هم پیدا میشه..
حالا به تناسب فرهنگ و دیدگاه اون جامعه، شرم یک جایگاهی خاصی پیدا میکنه..

سپاس فروان از شما و با آرزوی موفقیت

من خیلی خوشحالم که موضوع هایی ازاین دست که هیچ وقت بهش پرداخته نشده و همیشه پنهان بوده، مورد بحث گذاشته شده و گامی در جهت رفع بحران هایی که واقعا بیهوده پدیدار شدن برداشته شده.
امید وارم که همیشه از این گامها برای درمان این زخم های کهنه و ناشناخته برداشته بشه.

من معتقدم که هر کس خودش باید نحوه ی زندگی کردنش را انتخاب کند.به این خاطر با اصل موضوع کاری ندارم ولی تکلیف دختری که در اثر بیماری یا یک حادثه پرده ی بکارت خود را از دست داده است چیست باید به علت یک حادثه یک عمر پیش دوستان و جامعه سر افکنده باشد و تحقیر شود هیچ وقت هم نتواند خودش را به خاطر بعضی باورهای غلط به دوستانش ثابت کند همه به گناهی که نکرده محکومش کنند.

از بين نظرات، با کامنت داود و آرام از همه بيشتر موافق بودم. به خصوص حرف داود خان خيلی جالبه که ميگه آبرويمان را پس بدهيد تا واژنتان را پس بگيريد! آفرين. کاملاً صحيحه. از طرف ديگه واقعاً متأسف می‌شم که می‌بينم اون دکتر جراح مملکتمون بعد از اين همه درسی که خونده هنوز فکر می‌کنه ما به خاطر پوشوندن عورتمون برتری خاصی نسبت به حيوانات داريم.

بعضی از دوستان چنان وانمود می‌کنند که انگار شرم و پوشاندن عورت مسئله‌ای غريزی و ژنتيکه و به همين دليل از زمان بشر اوليه تا به حال در تمام جوامع وجود داشته! نه عزيزان. شرم و نياز به پوشيدگی کاملاً اکتسابيه و بچه که به دنيا مياد هيچ تصوری ازش نداره تا بزرگترها توی مغزش فرو می‌کنند که اين قسمتها از بدنت تابوست! احتمالاً به اين خاطر که در بعضی جوامع بدوی، مسئله توليد مثل يکی از مسائل محوری بوده و اغلب به اين نتيجه می‌رسيده‌اند که مثلاً برای دور نگه داشتن ارواح خبيثه و شياطين از اين اعضای مهم يا برای اينکه همخوابگی رو تحت کنترل دربيارند و به اصطلاح قانونمند و هدفمندش کنند اونها رو بپوشونند. بعد از مدتی علت و دليل قضيه فراموش شده اما تابو به جا مونده و در اديان جديدتر مثل اديان ابراهيمی تبديل شده به يه مسئله محوری و تا جايی پيش رفته که حتی موی سر زن هم تبديل به تابو شده. در بسياری از فرقه‌های مسيحی همخوابگی برای لذت بردن اصلاً گناهه و فقط بايد برای توليد مثل معاشقه کرد (اگر بشه اسمش رو معاشقه گذاشت) چون توليد مثل فرمان خداست و لذت لايق آتش جهنم.

جنبه اقتصادی قضيه رو فراموش نکنيد که ميشه گفت از همه چيز مهمتره. ارث و ميراث، کنترل قدرت و پول و ملک در ايجاد تابوهای جنسی نقش خيلی مهمی بازی ميکنه. مثال خوبش ممنوعيت ازدواج برای کشيشهای کاتوليکه. از اول که اينجوری نبود. يه زمانی کليسای کاتوليک به اين نتيجه رسيد که اگر کشيش‌ها ازدواج کنند و بچه‌دار بشند، بعد از مرگشون سر املاکی که به کليسا تعلق داره با وراث کشيش جنگ و دعوا سر می‌گيره. راحتترين کار اين بود که ازدواج کشيش‌ها ممنوع بشه که البته تا عمل شدن طرح يکی دو قرن طول کشيد. امروز در مباحث مربوط به اين ممنوعيت خيلی بيشتر به بهانه‌های مذهبی قضيه پرداخته ميشه که اون موقع برای اين دستور تراشيدند، تا اصل ماجرا.

درود
امیدوارم روزی جامعه ی ما هم حق انسان بودن انسانها را به رسمیت بشناسد

نگاه مالکیتی به زن (حنس ماده) و اندام جنسی او یک رفتار غریزی و طبیعی در مرد (جنس نر) است. با نگاه به طبیعت و رفتار حیوانات این موضوع بسیار شفافتر میشود. حق جفت گیری با ماده ازآن قویترین عضو نر میباشد(انتحاب طبیعی) و او هیچگونه رقیبی را تحمل نمیکند و خواست جفت هم برایش مهم نیست. اما آنچه بعد انسانی میخوانیم و سپس قانون میان انسانها حق مالکیت را تقسیم میکند و دست تجاوز نر قویتر را ضعیفتر و ضعیفتر میکند و در جایگاهی والاتر به زن هم حق انتخاب جفت میدهد. بنابراین موضوع ارتباط مستقیم دارد با اینکه جامعه و اعضای آن تا چه حد انسان تر(احترام انتخابی به حق انتخاب دیگران و نا دیده گرفتن قدرت جسمی خود) یا قانونمدارتر(احترامی از سر وظیفه) شده اند. در جنگ یا دعوا بعد انسانی و قوانین تا جای ممکن جای خود را به همان غریزه و طبیعت حیوانی میدهند و اگر نیروی بازدارنده ای نباشد نر قویتر ضعیفتر را از پا درآورده جفت جنسی او را به زور هم شده مالک میشود.

حق انتخاب مفهومی است مختص انسان. زن تا آنجا مختار است که یا تحت پوشش مردی قوی یا قانونی که مردان و زنانی با اراده انسانی به آن قدرت می بخشند باشد. او با تربیت نسل فرداها به سمت انسانی تر شدن و پرورش مردانی انسان باور و قانونمدار میتواند ابتکار عمل را بدست گیرد و حق انتخاب خود را نهادینه و بیمه کند. هر گونه جنگ و خشونتی مردان ضعیفتر را به کام مرگ و بردگی کشانده و زنان را به تملک مردان قویتر در می آورد. و این تملک همه زندگی آنها را دربر میگیرد نه فقط اندام جنسی شان را.

من با این نظر نویسنده موافقم که این مسئله که اسامی اصیل دراین زمینه بدلایل استفاده های نابجا به واژه هایی هرز تبدیل شده باید تغییر کند.اصولا ما در این زمینه دچار کمبود واژه می باشیم و یکی از لحظه های زیبای زندگیمان در سکوت طی می گردد.شجاعت ایشان در طرح این موضوع قابل تقدیر است.ولی شرم یک جذابیت طبیعی است هر چه پوشیده تر جذابیت بیشتر و باید گفته شود که روانشناسان ثابت کرده اند که فمینیست بودن از این جذابیت می کاهد.ونیز اضافه کنم که داشتن بکارت (فرقی ندارد چه زن و چه مرد)اینکه یک نفر جلوی غرائز خود ایستادگی نموده وخود را وقف همسرش بنماید با ارزش است حتی این در مورد غرببها هم صادق است و در ادبیات ایشان به وفور یافت می شود.

دوستانی که ایراد از مطلب گرفتن یا خودشون رو به کوچه علی چپ می زنن یا اینکه اصلا نمی خوان با واقعیت ها روبرو بشن. من تمام حس تمام دوران نوجوانی ام را دراین مطلب یافتم. تمام سئوالهایی که همیشه با من بود. تلاش برای متفاوت بودن، تصمیم گرفتن برای تجربه های شخصی و ترس جامعه و خانواده و هزار مساله دیگه. ممنون که با جرات نوشتی

اگر تنها مشکل شما حرف زدن بی شرمانه راجع به همه چیز است که برایتان کاملا متاسفم، چیزی که در جامعه غرب در حال اجراست و همه چه از مسولین گرفته تا مردم از آن ناراضی هستند را به جامعه بسیار متمدن ایران پیشنهاد دادن واقعا بی شرمانه است

چیزمو پس میگیرم چیه اخه دختره خوب این حرفا چی آخه، الان شعار مارو عوض نکن بزار انقلاب که شد تو ایران اینو تو قانون اساسی جای اصل ولایت فقیه صحبت میکنیم و زنان روصاحب اختیار مادامول عمر چیزشون میکنیم، در عوض مهریه نداریم . به نظر من جنبش زنان تنها بدنباله مطالبات به سبک غربی نباید باشه بلکه یک سری چیزهای زیادی که زنان ایران در مقایسه با زنان جوامع غربی دارند هم باید از انها سلب بشه تا مردان رو بیچاره نکنند .

موافق نیستم

موافقم.اما از خودتان میپرسم چه کسی الت مردان را پس میدهد؟ تمام این مشکلات ریشه در فرهنگ و سنت و دین دارد ونیاز به اموزش وبحث از دوران کودکی همراه عادی سازی برای هر دو جنس. با ارزوی فراهم امدن بستر مناسب.

در فرهنگ ایرانی و در حضور جمع کسی درباره آلت تناسلی مردانه هم به راحتی حرف نمی زند.
نویسنده این مقاله موضوع را بی جهت زنانه-مردانه کرده است. شاید چون این روزها با زنانه-مردانه کردن هر مسئله ای و نثار کردن چند فحش به فرهنگ ایرانی مقاله خواننده بیشتری پیدا می کند
در ضمن من هم به عنوان یک مرد ایرانی خواستار این هستم که یک نفر آلت من را پس بدهد چون از بچگی به من گفته اند نامش را در حضور جمع نبرم

پریسای عزیر مبادا با قهقهه ها و تمسخر ها دست ودلت و در نتیجه قلمت بلرزد.

درود بر تو زن شجاع ایرانی
منو یاد فروغ فرخزاد میندازی

شاد باشی

فکر میکنم خیلی از دوستانی که این نوشته رو خوندن درست متوجه نشدند که خانوم پریسا چی میخوان بگن. از اون بخش نوشته شما که در مرود مالکیت و امانت داری بود خیلی خوشم اومد و با تمام وجودم حسش کردم. من یه بچه دارم و در تمام مدت قبل از ازدواجم از مالکیت و بهره بری از وجودم می ترسیدم. با تمام وجودم می ترسیدم.
کاملاً حس میکنم که خیلی از زنها و دخترها مالک جسم خودشون نیستند . از شجاعت شما ممنونم و بنویسید، بنویسید تا من یاد بگیرم و به دخترم بیاموزم مالک جسم و روان خودش باشه.

من به عنوان یه مرد که اتفاقا فرهنگ غرب رو میپسندم اصلا تصور نمیکنم که این مساله اصلا چیز مهمی باشه که دربارش آدم بخواهد مفاله بنویسد....بابا یه سری چیزا تو دنیا هست که خصوصی..حالا به کسی چه ربطی داره که بخواد حرفش رو تو انظار عمومی مطرح کنه...اگه کسی بخواد خودش زبون داره میگه...اگه هم نخواد که نمیگه! اینو دیگه مثل دینمون زوری نکنیدش تورو خدا از اوون ور بوم می افتیم!!!! هر چیزی آزاد... اما دلیل نداره چون آزادیم هرچی بگیم...مثلا چون تا 3 جلسه غیبت تو کلاس ایرادی نداره و الان آخر ترم شده ، که نباید غیبت کنیم...که بگیم ،،، من میخوام از حقم استفاده کنم!!! این منطق با منطق شما برای آزادی در حرف یکی است....

مطلبتان بسیار عالی بود. تیتر مطلب واقعا متفاوت و با معنی و پر از حرف بود.
از خودمان باید شروع کنیم، اولین باری که کلمه "اضافه" را شنیدم در یک مرکز اپیلاسیون بود، جایی که همه زن بودیم...
آلت ما اضافه نیست! ما مالک اعضای بدن خود هستیم و نه امانتدار برای اهدا به مردان پس از ازدواج!
باید واژن خود را پس بگیریم...

با نگاه به تمام مسائل پیرامون می توان به این نکته ی بسیار ساده رسید که اکثر اتفاقات دنیا بر اثر بازی با کلمات شکل میگیرد.... موضوعات سیاسی... اقتصادی.... فرهنگی و حتی در جزئی ترین و اساسی ترین قسمت یعنی روابط خانوادگی و فردی و واقعا متوجه نمی شوم که اگر به جای شرمگاه از واژن استفاده کنیم چه فرقی در اصل قضیه خواهد داشت....!

من به عنوان یک روانپزشک برخلاف کامنت برخی از دوستان معتقدم حفظ پرده بکارت صرف نظر از اعتقادات دینی، یک مقوله فرنگی است که به آسانی نمی توان از گذر کرد . بیماران بسیاری داشته ام که

سخته دوست عزیز، سخته که افعال و کلماتی رو که سالهاست کثیف و بد میشناسیم پاک کنیم و سخت تر از این اینه که در این راه دچار لمپنیسم نشیم!
بجای نرسیم که زبانمان تبدیل به محلی برای ارضای جنسیمون بشه و مثل بیماری بشیم که دوست داره آلت جنیسشو برای ارضا تو خیابان به مردم نشون بده!

مطلب خیلی خوبی بود و جالب تر از اون جواب هایی که بهشه داده شده بود و بعضی هاش نشون می ده که چه نگاه های سطحی به این مسأله می شه

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما