خانه | جامعه | ايرانيان هلند

پادشاه؛ «داستان مبارزه انسان ایرانی»

دوشنبه, 1390-02-05 19:51
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
گفتگو با قادر عبدالله، نویسنده ایرانی-هلندی
پژمان اکبرزاده

قادر عبدالله ‏ظاهراً به مشهورترین ایرانی مقیم هلند بدل شده است. از چند ماه پیش، با انتشار داستان تازه‏ء او به نام «پادشاه»، شاید دیگر هیچ رسانه‏ء هلندی‌زبانی نمانده باشد که از او نگفته یا ننوشته باشد.

 

این نویسنده‏ی ایرانی- هلندی که از سال ۱۹۸۸ در هلند زندگی می‏کند، پیش‏تر هم با داستان‏ها و مقاله‏های هفتگی‏اش در روزنامه‏های پرخوانندهء هلندی مانند فولکس‌کرانت، برای بسیاری از مردم هلند شخصیت شناخته شده‏ای بود. کتاب‏های او حتی در مدارس این کشور، در میان کتاب‏های پیشنهاد شده به دانش‏آموزان قرار گرفته است.
 

این روزها نیز آگهی تبلیغات داستان «پادشاه» در بسیاری از کتاب‏فروشی‏ها، تارنماها و حتا ایستگاه‌های قطار در سراسر هلند دیده می‏شود. قادر عبدالله، نویسنده‏ی اثر، بارها میهمان شبکه‏های تلویزیونی هلندی بوده و گفت‏وگوهای معمولاً یک‏ صفحه‏ای او همراه با تصاویر بزرگ، توجه افراد بی‏علاقه به کتاب‏خوانی را هم جلب می‏کند.

 

«پادشاه» اما از چه می‏گوید؟ قادر عبدالله، نویسنده‏ی این اثر به رادیو زمانه می‌گوید: «من می‏خواستم داستان زندگی میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و امیرکبیر را به شکل رمان بنویسم چون نسل ما و نسل جوان می‏دانند که این دو نخست‏وزیر بزرگ کشته شده‏اند، ولی هنوز هیچ‏وقت فرصت پیدا نکرده‏ایم که درست برویم در تاریخ ببینیم چرا کشته می‏شوند، چرا بزرگ‏ بوده‌اند؟... »
 

قادر اعبدالله می‌افزاید: «زمانی که نوشتن این رمان را آغاز کردم، یک‏باره تیرهای تلگراف، لامپ‏ها، الکتریسته، ترن و نخستین چاه‏های نفت، خود را در این قصه نشان دادند. بدون این‏که من تلاشی کنم، یک‏باره انگلستان، روسیه، فرانسه وارد ماجرا شدند؛، همچنین زنان حرم و جنبش تنباکو. یک‏باره متوجه می‏شوید که علت مرگ این دو در انقلاب صنعتی است.»
 

این نویسنده ایرانی-هلندی معتقد است زمانی که انقلاب صنعتی در اروپا آغاز شد، این دو وزیر زیرک ایرانی می‏خواستند از این فرصت استفاده کنند و ایران را که تقریباً از یاد‏ها رفته بود دوباره به رده‏ی کشورهای صنعتی بازگردانند. اما نیروهای عقب‏مانده جلوی این مسئله را می‏گیرند. قادر عبدالله می‌گوید: «این یک داستان خواندنی است که برآمد روشنفکری و صنعت در ایران است و مبارزه‏ء انسان ایرانی را نشان می‏دهد.»

 

از کتاب شما به عنوان یک داستان تاریخی نام برده می‏شود. این داستان چقدر حقایق تاریخی را تغییر داده تا جذابیت بیشتری داشته باشد؟

 

اگر بخواهیم ببینیم از زمان محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چه اتفاقاتی در ایران افتاده باید چند کیلومتر آرشیو بخوانیم و بررسی کنیم. البته لذتی هم نخواهد داشت. هیچگاه هم سردر نخواهیم آورد که چه گذشته است. من فکر می‏کنم رمان تنها راهی است که می‏تواند تمامی این دوره را به شکلی زیبا و هیجان‏انگیز نشان دهد. البته همه‏ی اتفاقاتی که در این مدت افتاده به‏قدری حادثه‏های رمانی را در بر می‏گیرند که می‏تواند جهان را به خود جلب کند.
 

من برای این‏که بتوانم مسائل تاریخی سخت را در این کتاب نیاورم، از رمان استفاده کردم و شیوه‏ی فردوسی را به‏کار بردم. فردوسی بزرگ، یک رستم را می‏آفریند و می‏گذارد هزار سال زندگی کند که تمام شکوه تاریخ انسان ایرانی را نشان بدهد. قلم من، هزار بار کوچک‏تر از قلم فردوسی است، ولی من با استفاده از طرح‏های او، فصل قاجاریان را به‏صورت یک رمان نوشته‏ام که حتی خوانندهء اروپایی به راحتی می‏تواند آن را بخواند.

 

در این جریان، در جاهایی مجبور بوده‏اید که حقایق یا فکت‏های تاریخی را تغییر دهید؟

 

رویدادهای اصیل تاریخی را نمی‏توان تغییر کرد. مثلاً جنبش تنباکو را نمی‏توان تغییر داد یا در مرگ قائم مقام نمی‏توان تغییر ایجاد کرد، ولی زمانی که این وقایع را در فضای رمان می‏آورید، می‏توانید با زمان بازی کنید. می‏توانید آن را کوتاه‏تر، بلند‏تر یا جا به ‏جا کنید یا از فانتزی استفاده کنید تا حقیقت را با تمام قدرت بتوان نشان داد.

 

تعدادی از خوانندگان ایرانی این کتاب در هلند، به این موضوع اشاره کرده‌اند که به‏نظرشان می‏آید شما در داستان، نقش امیرکبیر در تاریخ ایران را در مواردی به قائم‏مقام فراهانی متصل کرده‏اید. نظر خودتان در این مورد چیست؟

 

این تفکر درست نیست. من هردو وزیر را در قالب یک شخصیت آورده‏ام. یعنی اصلاً نه قائم مقام در این رمان وجود دارد و نه امیرکبیر. در رمان تنها یک "میرزا کبیر" وجود دارد. چون اگر بخواهید هم از میرزا ابوالقاسم قائم‏مقام و هم از امیرکبیر بگویید، داستان بسیار طولانی می‏شود. آن وقت دیگر رمان نمی‏شود، می‏شود تاریخ. من ترکیب این دو را به صورت یک چهره‏ی رمانی درآورده‏ام و مثلاً از ترکیب اسم این دو، نام قهرمان داستان "میرزا کبیر" است.
 

هیچ‏جا در رمان، اسم ابوالقاسم قائم مقام یا امیرکبیر به‏کار برده نشده است. ولی چون انسان ایرانی این دو را می‏شناسد، ممکن است بگوید چون قائم‌مقام، پدر پدربزرگ قادر عبدالله بوده، ایشان یک‏ذره خواسته کاسه‏ی قائم مقام را چرب کند. اما این‏طور نیست، این یک رمان است.

 

بعضی از منتقدان بر این باور هستند که داستان شما، ایران در سده‏ی نوزدهم را با ایران امروز به‏شکل موازی نشان می‏دهد؛ از بابت حضور، به گفته‏ی آن‏ها، «دیکتاتورها» در فضای سیاسی ایران و این‏که «دیکتاتورها» در هر دو دوره تلاش کرده‏اند چهره‏ی دمکراتی از خودشان نشان بدهند. خودتان چقدر با این ارزیابی موافق هستید؟

 

اتفاق جالبی که افتاد این بود که من سه سال مشغول نوشتن این کتاب بودم که یک‏باره انقلاب‌های تازه در مصر، لیبی و کشورهای پیرامون ما رخ داد. البته ایران مد نظر من بود، ولی این روی‏دادها در این کشورها هم اتفاق افتاد. زمانی که من مشغول نوشتن این رمان بودم، چهار المنت انقلابی، یعنی قطار، الکتریسیته، تلگراف، نفت آمدند و جهان یا نقشهء خاورمیانه را عوض کردند. دیکتاتورها یا نیمه‏دیکتاتورهایی مانند صدام حسین، شاه، مبارک، حافظ اسد و… آمدند. جامعه از آن حالت سنتی بیرون آمد و کمی مدرن شد.
 

امروز هم با آمدن فیس‏بوک، آی‏پد و… یک‏باره انقلاب تازهء دیگری اتفاق می‏افتد و ما می‏بینیم مبارک سقوط می‌کند، قذافی به‏خطر می‏افتد، بن‏علی فرار می‏کند، آخوند‏ها و رژیم ایران دچار مشکل می‏شوند. من خواسته‏ام نشان بدهم که چگونه این دگرگونی‌های بزرگ صنعتی، نقشه‏ها و رژیم‏ها را عوض می‏کند. برای همین، هرچند این کتاب درباره‏ی تاریخ صد سال پیش است، اما مانند این است که دارد درباره‏ی تاریخ امروز حرف می‏زند.

 

در یکی از مصاحبه‏های اخیرتان گفتید که پس از ۲۲ سال زندگی در هلند، دیگر توان داستان‏نویسی به فارسی را ندارید و این برای‏تان خیلی دردناک است. می‏خواستم بپرسم چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟ چون شما در کودکی به هلند نیامده‏اید، بلکه در سنین بزرگ‏سالی به این کشور مهاجرت کرده‏اید.

 

پاسخ به این سئوال، تمام اندوه و درد من است. حادثه‌ای که اتفاق افتاده این است: به‏هرحال من ۲۲ سال است که به زبان زیبای فارسی ننوشته‏ام. البته من به قول معروف، بندناف‏ام را نگه داشته‏ام و تنها دفترهای خاطراتم را هنوز به فارسی می‏نویسم. همین الان می‏توانم یک کتاب ۷۰۰ صفحه‏ای به زبان عظیم و قدیمی فارسی بنویسم، اما مشکلی این است که زبان هلندی مانند ویروس وارد می‏شود و نظم و سازمان زبان فارسی من را به هم می‏زند.
آرزوی من است و این روزی اتفاق خواهد افتاد که به ایران بازگردم و به زبان زیبا و پرافتخار خودم بنویسم.

 

اتفاقاً به تازگی بارها به همین موضوع بازگشت‏تان به ایران اشاره کرده‌اید و این‏که تصمیم جدی دارید یک روز این کار را انجام دهید. این تصمیم از همین موضوع داستان‏نویسی به فارسی نشأت می‏گیرد؟

 

مسلماً؛ من همه جا گفته‏ام و این‏بار هم مشخص‏تر از همیشه گفته‏ام که آرزوی من این است که روزی به ایران برگردم. مشکل اصلی این است که اگر الان بخواهم برگردم، سر مرز، یقه‏ام را می‏گیرند و می‏گویند کجا بوده‏ای. ولی من می‏خواهم آن‏چنان کتاب‏های بزرگی بنویسم که وقتی برمی‏گردم، دیگر آن‏ها نتوانند بپرسند: کجا بوده‏ای و حالا به کجا داری می‏روی؟!
 

وقتی هم که به خانه بروم، می‏خواهم به زبان فارسی بنویسم و کنجکاو هستم که ببینم این زبان هلندی چه تأثیر مثبتی بر زبان فارسی من گذاشته است. روزی که به ایران برگردم، برای همیشه نوشتن به زبان هلندی را ترک خواهم کرد و به زبان زیبای باشکوه ایران خواهم نوشت.
 

آرزوی من همیشه این بوده که یک نویسنده‏ی بزرگ ایرانی باشم و پیش از اینکه بمیرم این آرزو را به دست خواهم آورد. به ایران می‏روم و دست‏کم چهار، پنج رمان می‏نویسم که این غرور را داشته باشم که نامم را در زبان فارسی باقی بگذارم.

 

فکر می‏کنید اگر «پادشاه» به فارسی هم ترجمه شود، اینگونه که در هلند جلب توجه کرده، برای مخاطبان ایرانی هم جذابیت دارد؟ یا این‏که موضوع و شیوه‏ی نگارش آن به شیوه‏ای است که مخاطبان اروپایی را جذب می‏کند؟

 

من فکر می‏کنم این کتاب صددرصد یک کتاب فارسی است. حال به‏جز این‏که کتاب برای اروپا است، ولی یک کتاب لازم ایرانی است. در ۷۰ سال گذشته، یک نویسنده‏ی ایرانی می‏بایست - من سه‏بار تکرار می‏کنم: می‏بایست، می‏بایست و می‌بایست، این تاریخ را به شکل رمان درمیاورد ولی چون نویسندگان ما هیچگاه آزادی لازم و امنیت شغلی نداشته‏اند، این فرصت را پیدا نکرده‏اند که بتوانند این رمان را بنویسند.
 

من غرور و افتخار دارم که نخستین قدم را در این جهت برداشته‏ام و این رمان برای همه‏ی انسان‏های ایرانی است. نسل‏های بعد، نسل‏های جوان این کتاب را خواهند خواند و خواهند فهمید در ۱۰۰-۱۵۰ سال گذشته در کشورشان چه اتفاقی افتاده است.
 

ایمیل نویسنده مطلب و گفتگو کننده: pejman@radiozamaneh.com

 

Share this
Share/Save/Bookmark

بد نبود نویسنده این متن حداقل یکبار قبل از انتشار، این متن را مطالعه می کرد و اشتباه های « تایپی» خود را تصحیح می کرد!

هم متن را خواندم وهم فایل صوتی را گوش دادم .بسیار جالب بود.ولی بهتر بود قدری هم راجب خود داستان بیشتر توضیح داده می شد . با تشکر

سوالی دارم که هنوز جوابش را قابل هضم نمیدانم:
در یک لزینگ ، قادر عبدلله به نباهات ال بایراک گفت به زبان هلندی که دوستت دارم و تمام سالون را به تعجب و داشت!!! منظورش چه بود از این ابراز عشق ؟ من هنوز دنبال جواب هستم ؟

با سلام !
ایا این کتاب به زبان فارسی یا المانی ترجمه شده است ؟
با ارزوی موفقیت برای همه عزیزان!
 

در این کتاب راجب به روحیه آزادی کش امیر کبیر چیزی نوشته شده؟ قتل عام دگر اندیشان با بی‌ ؟ خفه کردن قرطلعین با فرو کردن روسری ش به دهننش؟ و نابودی بزرگ‌ترین جنبش نو گرایی دینی در ایران؟ قتل عام +- ۵۰،۰۰۰ نفر در ایران آنروز؟ بس کنید با این داستان‌های تکراری... امیر کبیر یکی‌ از خون ریز‌ترین عمله‌های دیکتاتوری در ایران است.

آقای همایون شما قدری باید به ادبیات فارسی توجه بیشتری بکنید .نخست اینکه راجب به درست مانند پاتیل به دیگی به ثمپلی به شوگتپلی به چقورتکی بغوریتیک به .راجب به یعنی چه آیا در فارسی کلمه ای بنام راجب به که معنی راجع به یا وظیفه اش در دستور زبان فارسی در جمله بندی را بدهد داریم؟؟؟هزار در صد نه اغلب بچه های وبلاگ نویس که محاوره را به جای مکاتبه عوضی میگیرند درست مانند زیر نویسی فیلم های شرکت های حریص از این نوع نوشتن استفاده میکنند. هر لغتی را که از خود در بیاورید وبه جای راجب بگذارید هیچ فرقی در نوشتن شما نخواهد داشت معنا همان است وقتی که لغت غلط است یعنی میتوان هر معنی را نیز بجایش گذاشت حال کاری به دستور زبان نداریم حرف ربط حرف اضافه اسم مصدر اسم اشاره حرف معین صفت ووصف فعل وفاعل ووو نیز در بین جوانان کاربرد درستی ندارد دلیل بی توجهی دولت ایران به زبان فارسی است فرهنکستان زبان هم میخواهد لغات غربی را معادل کند جایش لغات عربی را میگذارد از سبیل میکند به ریش میچسباند.دوم اینکه حداقل قره العین مینوشتید تا احیانا کسانیکه این زن را نمیشناسد بتوانند بدانند کیست سوم اینکه بدلیل در گیری های آنروزگاران و مسایل بابی ها وبعد بهایی ها شما نمیتوانید از انسان بزرگی چون امیر کبیر یک کسی مانند من وشما بسازید او بسیار انسان وطن پرست ومدیر ومدبر بود بهتر است مطالعه بفرمایید.امیدوارم جسارت بنده را با آنکه شاید دیر متوجه نوشته شما شدم ببخشید

مسئله ی اصلی و مهم، نوشتن آقای قادر عبدالله به زبان هلندی است. ایشان 22 سال است که در هلند زندگی می کنند، و بی گمان در فضای این زبان محاط اند، حداقل برای ارتباطات و معاش روزمره.
خلق داستان در حیطه ی زبان و ذهن است، پیش از آن که روی کاغذ بیاید و در حین آن. آیا آقای قادر عبدالله «ذهن و زبان»ی هلندی برای خود ساخته است؟ یا با «ذهن و زبان» ایرانی فکر می کند و داستان را می پروراند، و بعد به زبان هلندی می نویسدش؟
نقل قولی خواندم از آقای براهنی در باره ی زنده یاد ساعدی: مسئله ی آقای ساعدی این است که به زبان ترکی فکر می کند و با زبان فارسی آن را می نویسد.
شاید ترجمه ی داستان های -یا بخشی از آن- آقای قادر عبدالله برای نشر در این سایت ممکن نباشد، ولی بسیار مشتاقم گفتگویی با ایشان انجام شود درباره ی مسائل فوق. و مهمتر، داستان یا داستان هایی از ایشان به زبان فارسی در این سایت منتشر شود.
با سپاس

همایون جان ، اگر میخواستند که تمام حقایق را بنویسند که دیگر از امیر کبیر چهره مهربان و وطن دوستی بجا نمی ماند . معمولا ایرانی تبار به بت سازی و بت پرستی مشهوریت بسزای دارد و همیشه سعی به مخفی سازی خواص ناباب و ناپسند شخصیت مورد علاقه خود میکند . اگر غیر از این بود که این وضعیت کنونی ایران نبود . یک انسان آدمکش میماند که خوب ،کارهایی وطن دوستانه هم انجام داد و خدمت کرد ! بسان همان محمد رضا شاه در دیدگاه شاه دوستان عزیز :) . و یا بسان همین دارا عزیز که به جای پاسخ به سوال و اینکه چرا نقدی از قتل دگر اندیشان و آزاداندیشان به دست این امیر عزیز نشده ، به مغلطه میپردازد در باره غلطهای املای و نحوه سخن گفتن شما وقیاسی بسیار کودکانه ! بسیار جالب و در عین غم انگیز ! به همین سادگی !
امیدوارم که یک روزی بشود که بتوانیم حقایق را آنگونه که هست بیان کنیم ،نه با آن صورت که خود میپسندیم !

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما