خانه | جامعه | حقوق انساني ما

وضعیت بهداشت و درمان در یک اقتصاد دلاری

چهارشنبه, 1391-08-10 16:37
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
عزیز خسروشاهی

عزیز خسروشاهی - سیدعلی خامنه‌ای، رهبر ایران در پیام نوروزی سال ۱۳۹۱ گفت: «بنابراین همه مسئولین کشور، همه دست‌اندرکاران عرصه اقتصادی، همه مردم عزیزمان را دعوت می‌کنم به اینکه امسال را سال رونق تولید داخلی قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی است. ما باید بتوانیم از کار کارگر ایرانی حمایت کنیم؛ از سرمایه سرمایه‌دار ایرانی حمایت کنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملی امکان‌پذیر خواهد شد.»

 

خامنه‌ای تاکید کرد که نقش دولت در این زمینه حمایت و سهم مردم مصرف داخلی و پرهیز از کالای خارجی است.

 

خواست رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر رجوع به «مصرف داخلی» همسو با تحریم‌های شدید بین‌المللی و قطع واردات دارو و تجهیزات پزشکی از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی به ایران به دلیل محدودیت‌های نقل و انتقال بانکی، سیستم بهداشت و درمان را در جامعه ایران مختل کرده و مشکلات زیادی را برای مردم به وجود آورده است. گزارش زیر گوشه‌هایی از موارد مشابهی است که این روز‌ها در مراکز درمانی ایران تکرار می‌شود.

 

بیمارستان تامین اجتماعی- رگ‌گیری

 

خانواده همراه یک بیمار با پرستار بخش داخلی درگیر شده‌اند. سر و صدای زیادی به راه افتاده است و نیروهای حراست بیمارستان با عجله خود را به بخش رسانده‌اند. مرد ۳۵ ساله‌ای فریاد می‌کشد: «ولم کنید. تمام دست مادرم را سوراخ سوراخ کرده. کار بلد نیستی غلط می‌کنی سوزن می‌زنی...»

 

از شلوغی استفاده می‌کنم و وارد اتاق می‌شوم. زن ۶۰، ۷۰ ساله‌ای در حال گریه کردن است. تمام قسمت‌های هر دو دست او کبود است و آثار خونمردگی به وضوح قابل مشاهده است. تمام رگ‌های دست او با سوزن سرنگ یا سرم پاره شده است. از پسر جوانی که کنار تخت ایستاده است می‌پرسم چه شده است. جواب می‌دهد: «بی‌شرف نیم ساعت است نتوانسته یک رگ پیدا کند. هی می‌گوید ببخشید، ببخشید. از این دست به آن دست. رگ و ریشه مادرم را پاره کرد آخر هم گفت نمی‌تواند. تمام دست مادرم را کبود کرده. حرف هم که می‌زنی سریع زنگ می‌زنند به پلیس.»

 

 

در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ مدیرعامل شرکت تجهیزات پزشکی هلال ایران وابسته به سازمان تدارکات پزشکی هلال احمر از آغاز تولید انبوه آنژیوکت در این شرکت و انعقاد قرارداد توزیع این محصول با شرکت‌های پخش خبر داد. به گزارش روابط عمومی سازمان تدارکات پزشکی، آقای محمد خادم علیزاده با اشاره به برنامه تولید سالانه ۲۰ میلیون عدد آنژیوکت در این شرکت، از افزایش ظرفیت تولید سرنگ انسولین به منظور پاسخگویی به نیاز کشور نیز خبر داد.

در ایستگاه پرستاری، مرد ۳۵ ساله همچنان فریاد می‌کشد. پرستاری که رگ‌های دست مادر او را پاره کرده است گوش‌هایش را گرفته و فریاد می‌زند: «نمی‌شود، نمی‌شود. با این آنژیو‌ها نمی‌شود. تقصیر من نیست. این‌ها به درد نمی‌خورد. مگر من این‌ها را خریده‌ام...»

 

در سال «تولید ملی» واردات آنژیوکت‌ از خارج ایران ممنوع شده است؛ یا به دلیل تحریم‌ها و شاید برای جلوگیری از خروج ارز از کشور از آنژیو کت‌های ایرانی در بیمارستان‌های تامین اجتماعی استفاده می‌شود. آنژیو کت‌های ایرانی نسبت به نمونه خارجی خود ضخیم، کند، دارای انحنا و بعضاً مسدود هستند. به همین دلیل تلاش پرستاران برای وصل کردن آنژیو کت به بیماران برای نصب سرم، تزریقات و خون‌گیری و غیره، منجر به پاره شدن رگ‌های بیماران به خصوص بیماران سالمند و ضعیف می‌شود.

 

مسئول شیفت شب بیمارستان، مرد ۳۵ ساله را کنار می‌کشد و با او مشغول صحبت می‌شود: «مادر شما هم مثل مادر خود ما. بحث تعارف هم نیست. حداقل این است که ما مرض نداریم که مادر شما را زخمی کنیم. صحبت بلد بودن یا بلد نبودن رگ‌گیری نیست. این پرستار ۱۵-۱۶ سال سابقه کار دارد. چرا قبلاً اینطوری نبوده؟ تقصیر ما نیست. این وسایل ایرانی به درد نمی‌خورد. من هم نخریده‌ام. بیمارستان هم نخریده است. آقا برای خودش اعلام کرده امسال سال تولید ملی است. در سطح وزارت هم تصمیم گرفته‌اند خرید‌ها را ایرانی کنند. نه من، نه شما، نه این پرستار بدبخت هیچکدام کاره‌ای در این مملکت نیستیم. مادر شما درسته ۷۰ ساله است، اما به هر حال قوی‌تر از بچه نوزاد و کوچک است. همکاران ما در بخش نوزادان وقتی می‌خواهند با این وسایل آنژیو کت نصب کنند خودشان پا به پای این بچه‌ها گریه می‌کنند. شما بزرگی کن و ببخش.»

 

لازم به ذکر است در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ مدیرعامل شرکت تجهیزات پزشکی هلال ایران وابسته به سازمان تدارکات پزشکی هلال احمر از آغاز تولید انبوه آنژیوکت در این شرکت و انعقاد قرارداد توزیع این محصول با شرکت‌های پخش خبر داد.

 

به گزارش روابط عمومی سازمان تدارکات پزشکی، آقای محمد خادم علیزاده با اشاره به برنامه تولید سالانه ۲۰ میلیون عدد آنژیوکت در این شرکت، از افزایش ظرفیت تولید سرنگ انسولین به منظور پاسخگویی به نیاز کشور نیز خبر داد. منبع

 

بیمارستان تامین اجتماعی- اورژانس

 

دکتر‌ها از هر طرف مشغول دویدن به سمت اورژانس هستند. بیماری به حالت کما رفته است و در حال انتقال او به بخش ویژه هستند. چند زن و دختر جوان در حال جیغ کشیدن و زدن خود هستند. بیمار، مادر آنهاست و به دلیل مشکلات قلبی و تنفسی به بیمارستان منتقل شده است.

 

در اثر تحریم‌های بین‌المللی علیه حکومت ایران، امکان خرید دارو وجود ندارد؛ چراکه جابه‌جایی پول و پرداخت آن از طریق حساب‌‌های‌ بانکی شرکت‌‌های‌ دارویی ممکن نیست. همچنین بسیاری از دانه درشت‌های «مافیای واردات» در ایران مهره‌های «سرمایه‌داری نظامی ایران» هستند که بعضاً در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته‌اند یا ترجیح می‌دهند به جای داد و ستد دارو، سرمایه‌های خود را در قسمت‌های پر سودتر تجارت مانند خرید و فروش ارز به گردش درآورند.

دکتر اورژانس تلفنی مشغول صحبت با یک پزشک متخصص است و نام چند دارو را برای او می‌خواند. بعد از چند دقیقه با عصبانیت گوشی تلفن را می‌گذارد و با همکار خانم خود مشغول صحبت می‌شود: «نمی‌دانم مشکل از انسولین‌هاست یا دارو‌ها. شوک قندی بود. مطمئنم ربطی به قلب نداشت. یکی از این داروها نمی‌گذارد انسولین اثر کند. از این به بعد هر روز یک برنامه‌ای به خاطر عوارض جانبی این داروهای چینی و ایرانی داریم.»

 

سر صحبت را با یکی از بستگان بیمار به کما رفته باز می‌کنم. راجع به وضعیت دیابت مادرش صحبت می‌کنم. او می‌گوید: «مادر من بیشتر از سه سال است که انسولین می‌زند. در این سه سال همیشه قند خونش مرتب بود. شده بعضی روز‌ها که پرهیز نکرده است یا جشنی، عروسی‌ای چیزی بوده است، قند خونش بالا برود اما خیلی کم. همیشه منظم بود. با دستگاه خانگی می‌گرفتیم، آزمایش می‌دادیم، مشکلی نداشت، اما سه ماهی است قند خونش بالا رفته و پایین نمی‌آید. بردیم دکتر، آزمایش دادیم، تزریق انسولین را زیاد کرد، اما قند خون پایین نیامد.

 

ایراد از شیشه‌های انسولین بیمه است. قبلی‌ها که به ما می‌دادند جلدش آبی بود. نوشته‌های خارجی‌اش روی در جعبه بود، اما این انسولین‌های جدید نوشته‌هایش ایرانی است. رنگ جعبه‌اش زرد است. ما هر دوتا جعبه را بردیم پیش دکتر. جواب درست و حسابی نداد. گفت فرقی ندارد فقط خیلی بیشتر از قبل مواظب قند خونش باشید.

 

حتی جنس شیشه‌هایش هم فرق دارد. خارجی‌ها وقتی از دست می‌افتاد نمی‌شکست ولی این ایرانی‌ها تا روی زمین می‌افتد خاکشیر می‌شود. این‌ها که نمی‌توانند شیشه‌اش را بسازند خدا می‌داند داخلش را با چه چیزی پر می‌کنند.»

 

 در تاریخ هفتم شهریورماه ۱۳۹۱ شرکت داروسازی اکسیر بروجرد اعلام کرد تولید کننده انحصاری انسولین در ایران محسوب می‌شود. منبع

 

کمبود داروهای مربوط به بیماری‌های خاص در ایران

 

دارو نیز در جهان کنونی یک «کالا» است. وضعیت بازار این کالا (دارو) در ایران بسیار غیر انسانی است.

 

در اثر تحریم‌های بین‌المللی علیه حکومت ایران، امکان خرید دارو وجود ندارد؛ چراکه جابه‌جایی پول و پرداخت آن از طریق حساب‌‌های‌ بانکی شرکت‌‌های‌ دارویی ممکن نیست. همچنین بسیاری از دانه درشت‌های «مافیای واردات» در ایران مهره‌های «سرمایه‌داری نظامی ایران» هستند که بعضاً در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته‌اند یا ترجیح می‌دهند به جای داد و ستد دارو، سرمایه‌های خود را در قسمت‌های پر سودتر تجارت مانند خرید و فروش ارز به گردش درآورند.

 

با مطالعه گزارش خبرگزاری‌های مختلف جهان درباره اثرات تحریم بر صنایع دارویی ایران به خصوص در مورد تحریم ۱۵ شرکت دارویی ایران توسط کشور کانادا، می‌توان نتیجه گرفت که تحریم‌های بین‌المللی بیشتر فشار خود را به مردم ایران وارد کرده‌اند. حاکمان ایران در خفقان و انفعال جامعه داخلی که ناشی از فشارهای کمرشکن اقتصادی است، تمرکز خود را روی مشکلات خارجی رژیم متمرکز کرده‌اند.

 

برای اطلاع بیشتر از وضعیت داروهای نایاب و کمیاب در ایران و تاثیر تحریم‌های بین‌المللی بر وضعیت دارو و درمان در ایران می‌توانید به گزارش بی‌بی‌سی، گزارش بازتاب از فهرست داروهای کمیاب بیماری خاص و نیز گزارش فایننشیال تایمز مراجعه کنید.

 

بیمارستان تامین اجتماعی- کارگزینی و حسابداری

 

یک دختر جوان، یک پسر حدوداً ۳۰ ساله به همراه یک پیرمرد ۶۰ ساله که مشخص است اهل روستا هستند ملتمسانه به مسئول حسابداری بیمارستان چشم دوخته‌اند.

 

با مطالعه گزارش خبرگزاری‌های مختلف جهان درباره اثرات تحریم بر صنایع دارویی ایران به خصوص در مورد تحریم ۱۵ شرکت دارویی ایران توسط کشور کانادا، می‌توان نتیجه گرفت که تحریم‌های بین‌المللی بیشتر فشار خود را به مردم ایران وارد کرده‌اند.

مسئول حسابداری مشغول مکالمه تلفنی است. وقتی مکالمه تمام می‌شود رو به این سه نفر می‌کند و می‌گوید: «اینجا هم نداشتند. شما بروید کنار مریض خودتان تا من باز هم تلفن کنم. اگر پیدا شد خبر می‌دهم.»

 

هر سه نفر مانند لشکر شکست خورده و در اوج نا‌امیدی و غم به راه می‌افتند. با پسر خانواده هم صحبت می‌شوم تا ببینم موضوع چیست. او می‌گوید: «مادرم تصادف کرده. چادرش کشیده شده زیر چرخ تراکتور و مچ و انگشتان پایش شکسته است. بستری‌اش کردیم بیمارستان برای عمل، اما پلاتین ندارند. می‌گویند گران شده و بیمارستان وسیله ندارد. رفتیم پیش رئیس بیمارستان و بقیه مسئولان. بندگان خدا می‌خواهند کمک کنند، اما ندارند. به بقیه بیمارستان‌ها هم زنگ زدند. آن‌ها هم ندارند. در بازار آزاد هست، اما قیمت خیلی بالاست. اگر نتوانند پیدا کنند باید خودمان از بازار بخریم و بیاوریم بیمارستان. ما همچین پولی نداریم. اگر جور نشود مجبوریم ببریم‌اش خانه. اگر قرار باشد زمین و دام بفروشیم برای عمل پس از کجا نان بخوریم. مادرم پا نداشته باشد و شکم‌اش سیر باشد بهتر از این است که عمل کند ولی بعد گرسنه بماند.»

 

بیمارستان خصوصی- نگهبانی

 

چند نگهبان دو پسر جوان را گرفته‌اند به زور از بیمارستان بیرون می‌اندازند. پسر‌ها مشغول داد و بیداد هستند: «این دزدیه. مگه شرف ندارید. می‌خواهید کاسبی کنید بروید دلالی ماشین کنید. چرا بیمارستان زده‌اید؟»

 

«مادرم را گروگان گرفته‌اند و نمی‌دهند. حالش خوب شده است ولی مرخصش نمی‌کنند. می‌گویند باید اول پول بدهید. هر روز بدهی ما بیشتر می‌شود. مادرم بیمه تامین اجتماعی است. بیمه تکمیلی بازنشستگان هم دارد. هر ماه بابت هر نفر از حقوقشان کسر می‌کنند.»

نیم ساعتی طول می‌کشد تا درگیری تمام شود. یکی از پسر‌ها سوار ماشین می‌شود و می‌رود و دیگری کنار خیابان رو‌به روی بیمارستان می‌نشیند و سیگاری روشن می‌کند. کنار او می‌نشینم و سر صحبت را باز می‌کنم:

 

«مادرم را گروگان گرفته‌اند و نمی‌دهند. حالش خوب شده است ولی مرخصش نمی‌کنند. می‌گویند باید اول پول بدهید. هر روز بدهی ما بیشتر می‌شود. مادرم بیمه تامین اجتماعی است. بیمه تکمیلی بازنشستگان هم دارد. هر ماه بابت هر نفر از حقوقشان کسر می‌کنند. گفتند چون بیمه تکمیلی دارید بیمارستان خصوصی هم مجانی است. دکتر کلاه گذاشت سر ما. گفت با بیمارستان دولتی قرار داد دارد. گفت مجانی است، اما حالا سه میلیون و ۱۰۰ هزار تومان برای ما فاکتور کرده‌اند. می‌گویند ما به التفاوت است. معذرت می‌خواهم دست به آب رفتن ما را هم فاکتور کرده‌اند. هر نفر ما که شب پیش مادرم مانده برایش شبی ۲۵ هزار تومن حساب کرده‌اند.

 

شبی که پدرم تا ساعت ۱۲ شب پیش مادرم مانده تا خوابش ببرد و بعد رفته خانه را هم حساب کرده‌اند. دو نفر حساب کرده‌اند. اینجا هتل است یا بیمارستان؟ اصلا برای همراه جای خواب ندارند. فقط یک صندلی پلاستیکی دادند که بشینیم. ۲۵ هزار تومن برای یک صندلی پلاستیکی؟ اسم یزید بد در رفته، این‌ها روی شمر را هم سفید کرده‌اند.

 

هر دکتری آمده مادرم را دیده و رفته یک فاکتوری برایش نوشته‌اند. دکتر جراح فقط آمد و به مادرم سر زد. یک سلام و علیکی کرد و به زانویش دست زد. حالا ۱۶ هزار و ۵۰۰ تومان فاکتور کردند.»

 

صورت حساب بلندی را در می‌آورد و نشان می‌دهد. دست می‌گذارد روی یک عدد و می‌گوید: «اینجا را نگاه کن. زده خدمات ویژه. می‌پرسم خدمات ویژه چیه؟ می‌گویند اینترنت و آب سردکن و چه و چه. مادر من اینترنت به چه دردش می‌خورد؟ اینجا بیمارستان است یا کلوپ؟ مادرم وسواس دارد به همین خاطر از بیمارستان چیزی نمی‌خورد. می‌گوید مریضی دارد. برایش آب معدنی می‌گیریم. به خدا قسم ما لب به آب سردکن نزدیم. اصلاً زده باشیم. مگر هرکس از آب سردکن آب خورد باید پول آب سردکن را بدهد؟

 

رفتیم کلانتری شکایت کردیم. به جایی نرسید. رفتیم دفتر نماینده مجلس. گفتند رفته تهران و در شهر نیست. رفتیم پیش امام جمعه انداختند بیرون. گفتند آقا وقت ندارد. گور پدرش. کدام آقا. یک آخوند مفنگی که روزی دو نوبت نماز می‌خواند کار مهم‌اش چیست؟ یک خانمی از این دماغ عملی‌ها گذاشته‌اند معاون بیمارستان. سر من داد می‌زند و می‌گوید شما که پول نداشتید چرا مادرتان را آوردید بیمارستان خصوصی. می‌گویم دکتر گفت جای دیگر نمی‌شود، تقصیر ما نیست. کسی گوش نمی‌دهد.»

 

داروخانه شبانه‌روزی

 

زنی چادر مشکی‌اش را با دندان‌اش نگهداشته و روی پله داروخانه نشسته است. با یک دست یک دفترچه بیمه را نگه داشته و با دست دیگر آرام، آرام به پایش چنگ می‌زند. چند جمله اول مرا اصلاً جواب نمی‌دهد. انگار صدایی را نمی‌شنود. در دنیای خودش غرق شده است. وقتی بلند‌تر صدایش می‌کنم به خودش می‌آید و بعد از اینکه چشم‌اش به دفترچه می‌افتد زیر گریه می‌زند.

 

«اسپری خارجی است برای پوکی استخوان. ایرانی‌اش ۱۳ هزارتومان بود و خارجی‌اش ۳۲ هزارتومان. دکتر گفت ایرانی‌اش مثل گچ است. فایده نداره. باید خارجی بگیرید. ماه پیش گرفتم ۳۲ هزار تومان حالا شده ۶۳ هزار تومان. از کجا بیارم؟»

«چرا گریه می‌کنید؟ کاری از دست من بر می‌آید؟

− نه برادر. نه! چیزی نشده. برو به زندگی‌ات برس.

 

تعارف نکنید. حال شما خوب نیست. می‌خواهید برایتان یک ماشین بگیرم؟

− نه. چند دقیقه می‌نشینم. حالم سر جا آمد خودم با اتوبوس می‌روم.

 

می‌خواهید تا اینجا نشسته‌اید بروم و دارو‌هایتان را بگیرم؟

− خودم توی داروخانه بودم. نیست. دارند ولی نمی‌دهند. گران شده. می‌گویند با دلار می‌آید.

 

چه دارویی است؟

− اسپری خارجی است برای پوکی استخوان. ایرانی‌اش ۱۳ هزارتومان بود و خارجی‌اش ۳۲ هزارتومان. دکتر گفت ایرانی‌اش مثل گچ است. فایده نداره. باید خارجی بگیرید. ماه پیش گرفتم ۳۲ هزار تومان حالا شده ۶۳ هزار تومان. از کجا بیارم؟»

 

گریه امانش را بریده است. یک بطری آب معدنی برایش می‌گیرم و داخل داروخانه می‌شوم. داروخانه‌دار آدم بدی نیست. به سئوالات من خیلی راحت جواب می‌دهد: «خودتان می‌توانید همه داروخانه‌های شهر را جست‌وجو کنید. شاید دست بالا دو، سه داروخانه دیگر داشته باشند. ایرانی‌اش نیست. شرکت توزیع نکرده است. نوع خارجی آن هم هم مطلقاً نایاب است. ما فقط سه بسته از بارهای قبلی داریم. دیگر هم خرید نمی‌کنیم. در بازار هرچه هست از واردات قبلی است و الآن وارد بازار سیاه شده است. با این قیمت‌های جدید مردم عادی نمی‌توانند خرید کنند و روی دست خود ما می‌ماند.»

 

شما خودتان گفتید فقط سه بسته دارید. طبق گفته خود شما این سه بسته خرید جدید نیست که افزایش قیمت داشته باشد. چرا ۳۲ هزار تومان را با این خانم ۶۳ هزار تومان حساب کرده‌اید؟

 

تمام هزینه‌های ما به قیمت روز است. از پول آب و برق اینجا تا هزینه باربری و بنزین رفت آمد خودم و هزینه خانواده‌ام و همه چیز. شرکت‌های داخلی، داروهای ایرانی را هم گران کرده‌اند. من اگر بخواهم بار جدید سفارش بدهم مجبورم داروهایی قدیمی را با قیمت‌های جدید بفروشم. وگرنه باید داروخانه را تعطیل کنم. شما روزنامه‌ها را مطالعه بفرمایید. بسیاری از همکاران ما داروخانه‌ها را تعطیل کرده‌اند. ما روی فروش شامپو، لوازم آرایشی، مکمل‌های بدنسازی و جنسی و اقلام این چنینی هنوز سرپا هستیم.»

با صاحب داروخانه چانه می‌زنم و در پایان او را راضی می‌کنم تا دارو را به قیمت ۵۰ هزار تومان به زن بیمار بدهد. وقتی دارو را به او تحویل می‌دهم چند سئوال درباره زندگی او می‌پرسم:

 

همسر شما چکاره است؟

من شوهر ندارم. کارگر ساختمان بود. از داربست افتاد و مرد. با پولی که دادند فقط توانستم خانه‌ای برای خودم و دو بچه‌ام، رهن کنم.

 

درآمد شما از چه راهی است؟

در شرکت مواد غذایی کار می‌کنم.

 

چقدر حقوق می‌گیرید؟

حقوق اداره کار (۳۹۰ هزار تومان)

 

درشرکت چه کاری انجام می‌دهید؟

پیاز پوست می‌کنم

 

هر روز؟

بله. هر روز

 

 

شما که سن و سال بالایی ندارید. چرا پوکی استخوان گرفته‌اید؟

رطوبت محل کار بالاست. دکتر گفت از تغذیه بد هم هست. استراحت هم ندارم. این اسپری را نزنم درد امانم را می‌برد.

 

روزی چند ساعت کار می‌کنید؟

از هفت صبح تا پنج عصر خود کار است. یک ساعت کم می‌کنند برای ناهار. از پنج تا هفت شب هم اضافه کاری است.

 

حقوق شما کفاف زندگی را می‌دهد؟

نه. نمی‌دهد. همه چیز گران شده. گوشت، روغن، لباس، لپه، میوه، کرایه‌ها... همه چیز دو برابر شده. این هم از وضع دارو. هر ماه ۶۳ هزار تومان از ۳۹۰ هزار تومان را باید بدهم برای یک دارو. آخر این انصاف است؟

 

یارانه‌ای که می‌گیرید کمک خرجی نیست؟

بارانه ما سه نفر پول پنج کیلو و نیم گوشت است. می‌خواهم ۱۰۰ سال سیاه ندهند. اول ذوق کردیم که پولی دستمان می‌رسد. گفتند این پول بنزینی است که پولدار‌ها می‌سوزانند و شما ماشین ندارید. بعد دیدیم از این خبر‌ها نیست. به بهانه چندرغازی که ریختند به حساب مردم ده برابر گرانی و بی‌داد کردند. همه‌اش دروغ بود. گرانی دارد ریشه ما را می‌سوزاند. برای پولدار‌ها فرقی نکرد. آنکه کارخانه دارد، کاسبی دارد، معامله می‌کند و مال و منال دارد که ضرر نکرده. هرچه داشته چند برابر شده. جنس‌اش را گران‌تر می‌فروشد. این وسط ما بدبخت و بیچاره‌ها ضرر کردیم. ارزش پول را کم کرده‌اند. نصف کرده‌اند. بچه‌ام می‌گوید ۳۹۰ هزار تومان ما شده ۱۹۵ هزار تومان. نصفش را دزدیده‌اند و به جایش ۱۴۵ هزار تومان داده‌اند. همینجوری ۵۰ هزار تومان ضرر کرده‌ایم. به بهانه آن ۱۴۵ هزار تومان هم آب، برق، گاز، گوشت، نان، خوراک و لباس و همه چیز را گران کرده‌اند. دو برابر کرده‌اند. یک نفر هم در این مملکت صدایش در نمی‌آید.

 

این حساب و کتاب را خودتان کرده‌اید؟

نه من تا شش ابتدایی سواد دارم. پسرم گفت.

 

پسر شما کلاس چندم است؟

سوم راهنمایی است. معلم‌ ریاضی‌اش این‌ها را پای تخته گفته.

 

اگر روزی اعتراضی به گرانی در کشور شروع بشود شما هم در آن شرکت می‌کنید؟

اگر درست و حسابی باشد و به جایی برسد معلوم است که می‌روم، اما اگر الکی و برای سر و صدا باشد نه. من دوتا بچه دارم. مرا بکشند یا بگیرند این‌ها بزرگی بالای سرشان نیست. نان این‌ها را کی می‌دهد؟ خون ما هم می‌شود مثل خون جوان‌های مردم که در انتخابات کشتند. به کجا رسید؟ آب از آب تکان نخورد.

Share this
Share/Save/Bookmark

بلایی که محمود احمدی نژاد و البته سیستم جمهوری اسلامی در این دوران بر سر مردم ایران آورد فقط با دوران چنگیز مغول قابل مقایسه است.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما