خانه | جامعه | حقوق انساني ما

تحولات منطقه و اعتراض عرب‌های ایران

یکشنبه, 1390-01-28 01:12
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
محسن کاکارش

محسن کاکارش ـ در روزهای گذشته در برخی از شهرهای عرب‌نشین ایران اعتراض‌هایی صورت گرفت و در پی آن رسانه‌ها از کشته شدن و بازداشت ده‌ها شهروند عرب خبر دادند.

وب‌سایت العربیه به نقل از سازمان اهوازی حزم نوشت: «نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به منطقه قبلیه عرب السواری یورش بردند. این درگیری به کشته شدن دو جوان اهوازی و زخمی شدن شماری از نیروهای امنیتی انجامید.»

وب‌سایت اهواز نیوز نیز گزارش داده که شامگاه روز جمعه، پانزدهم آوریل به دنبال تظاهراتی از حی العمال (کوی کارگران) یک شهروند عرب به نام باسم عبیات توسط نیروهای امنیتی کشته شده است.
این وب‌سایت تعداد کشته‌شدگان را تاکنون ۱۲ نفر اعلام کرده است.

گفته می‌شود اعتراض‌های اخیر عرب‌های اهواز پس از آن صورت گرفته که گروه‌های سیاسی و جوانان عرب در شبکه‌های اجتماعی برای بزرگداشت ۱۵ آوریل فراخوان‌هایی داده بودند. پانزدهم آوریل سال ۲۰۰۵ شهرهای عرب‌نشین در اعتراض به «تغییر بافت جمعیت» شاهد اعتراض‌هایی بود که درپی آن ده‌ها نفر کشته و زخمی شدند.

فعالان عرب در گفت‌وگو با زمانه گفته‌اند، رویدادهای چندروز گذشته که از تحولات کشورهای عربی تاثیر پذیرفته کمتر مورد توجه رسانه‌های فارسی زبان قرار گرفته است.

در این زمینه با یوسف عزیزی بنی‌طرف، نویسنده و فعال عرب گفت‌وگویی کرده‌ام. نخست از او پرسیده‌ام، شما چه اطلاعی از رویدادهای اخیر دارید؟

یوسف عزیزی بنی‌طرف: این تظاهرات و اعتراضات در بین مردم عرب اهواز (البته منظور من اقلیم اهواز است که به جای خوزستان به کار می‌برم)، به یکی دو ماه قبل برمی‌گردد. جوانان عرب روی فیس بوک برای ۱۵ آرویل برنامه‌ریزی کردند که تظاهرات در اهواز و شهرهای تابعه انجام بشود. حمایت‌هایی هم از سوی گروه‌های سیاسی مختلف اهوازی صورت گرفت و فراخوان‌هایی روی اینترنت و کانال‌های ماهواره‌ای قرار گرفت و دعوت‌ها تائید و به شکل وسیعی بر آن تاکید شد. از شامگاه روز پنجشنبه هم در واقع درگیری‌ها شروع شد و امروز هم که تا این لحظه با شما صحبت می‌کنم تظاهرات در جاهایی مانند حمیدیه و دیگر شهر‌ها ادامه دارد. در این اعتراض‌ها سه تا ده نفر کشته شدند ولی آمار دقیقی وجود ندارد، چون هنوز تظاهرات ادامه دارد. طی دو هفته گذشته بیش از ۱۵۰ فعال فرهنگی و سیاسی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند که ۳۰ نفر زن بودند و در میان آن‌ها شاعر، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر دیده می‌شوند.

مطالبات اعتراض‌کنندگان عرب چیست؟

کسانی که فراخوان دادند هم از داخل و هم از خارج بودند. در داخل که امکان فعالیت سیاسی برای فعالان عرب وجود ندارد و در خارج گروه و شخصیت‌های مختلف با گرایش‌های مختلف مردم را دعوت به تظاهرات کردند. برخی از گروه‌های استقلال طلب شعار سرنگونی و شعار دفع اشغالگران را داده‌اند، ولی گروه‌های فدرالیست خواستار طرح شعارهای هویت‌طلبانه در چهارچوب ایران بودند. تا آنجایی که من خبر دارم اغلب شعارهایی که داده شده شعارهای ملی بودند. این شعار‌ها، شعارهای وابستگی مردم عرب به زمینشان، شعارهایی علیه شوونیست و نژادپرستی، علیه مصادره زمین‌های کشاورزی و برای آزادی زندانیان سیاسی بوده است.

به نظر شما تغییر و تحولات سیاسی در کشورهای عربی بر اعتراض‌های مردمی در اهواز تاثیر داشته است؟

مردم عرب اقلیم اهواز یا عربستان ایران از دو منبع تاثیر می‌پذیرند: یکی از تحولاتی که در ایران صورت می‌پذیرد و یکی دیگر تحولاتی که در جهان عرب. این‌ها غیر از زبان، فرهنگ و سنت‌های مشترکی با جهان عرب دارند. این در واقع تاثیر و تاثر از جهان عرب به امروز و دیروز برنمی گردد، بلکه از دهه‌های گذشته این مردم تحت تاثیر مبارزات مردم عرب از دوره جمال عبدالناصر در مصر تا عبدالکریم قاسم در عراق و سایر تحولات جهان عرب بودند و این تاثیرات را بر مردم عرب اقلیم اهواز دیدیم. اکنون هم چون این مردم زبانشان زبان عربی هست شبکه‌های الجزیره، بی‌بی‌سی عربی و العربیه را تعقیب می‌کنند و تحت تاثیر تحصن‌ها، اعتراض‌ها و شعارهای مردم تونس، مصر، سوریه، لیبی، بحرین و دیگر کشورهای عربی قرار می‌گیرند. شما فکر کنید در خود ایران مردم فارس و غیر عرب هم شبکه‌های العربیه و الجزیره را برای انقلاب‌های جهان عرب پیگیری می‌کنند، چه برسد به خود مردم عرب عربستان ایران که زبانشان عربی است و در کنش و واکنش با جهان عرب قرار می‌گیرند.

 

تا چه اندازه‌ جنبش اعتراضی مردم ایران موسوم به جنبش سبز بر مردم اهواز تاثیر داشته است؟

متاسفانه تاثیر جنبش سبز بر مردم عرب اهواز چندان زیاد نبوده است. یعنی جنبش سبز نتوانست تنها مردم عرب عربستان ایران، مردم آذربایجان، بلوچستان و حتی تا اندازه‌ای مردم کردستان را جذب کند. الان مردم آذربایجان مبارزاتشان را به نوعی جداگانه پیش می‌برند. کرد‌ها تا اندازه‌ای سعی می‌کنند هماهنگی کنند ولی هنوز هم هماهنگی کامل با جنبش سبز در میان کرد‌ها وجود ندارد. من بار‌ها گفتم و از رهبران جنبش سبز درخواست کرده‌ام به خاطر این‌که عرب‌ها، کرد‌ها، بلوچ‌ها و ترک‌ها را به مبارزات دموکراسی‌خواهانه مردم ایران پیوند بدهند باید از خواست این خلق‌ها برای تشکیل یک سیستم فدرال در آینده ایران حمایت کنند. این را باید آقای کروبی و موسوی مطرح کنند. آقای کروبی برای ملیت‌ها برنامه بهتری از آقای موسوی داشت، ولی هیچ‌گاه پیگیری نکردند. هرچند آنان در شرایط تنگنایی قرار دارند ولی آن زمان که شرایط مناسب بود این کار را نکردند. من بار‌ها به واسطه رسانه‌های خارج از ایران از رهبران جنبش سبز خواستم این خواست ملیت‌ها را برقراری یک سیستم فدرال، به عنوان یک برنامه استراتژیک اعلام کنند. متاسفانه این کار انجام نگرفته است تا زمانی این کار نشود جذب مردم عرب اهواز، کردستان و آذربایجان در هم پیوندی با جنبش سبز مشکل خواهند داشت و ما این را می‌بینیم.

در ۱۵ آوریل سال ۲۰۰۵ مردم اهواز به «تغییر بافت جمعیت» اعتراض کردند که منجر به کشته و زخمی شدن ده‌ها تن شد. آیا هنوز تغییر بافت جمعیت در مناطق اهواز ادامه دارد؟ این مسئله به چه شکلی بوده است؟

در ۱۵ آوریل سال ۲۰۰۵ گرچه در تهران بودم ولی بعد از ۱۵ روز دستگیر شدم. علت آن انتقاد از حاکمیت به خاطر کشتار مردم در تظاهرات مسالمت‌آمیز عرب بود. اعتراض‌ها نه تنها در اهواز بلکه در حمیدیه، خفاجیه، فلاحیه، خلف‌آباد و در سایر شهر‌ها و روستا‌ها انجام گرفت. این یک خیزش همگانی مردم عرب اهواز بود و تنها مربوط به شهر اهواز نمی‌شد. من بعد از آن رویداد، بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شدم. به هر تقدیر قصدم این است که بگویم تغییر بافت مردم به زیان مردم عرب هنوز ادامه دارد، البته پیش‌تر هم وجود داشته است. تغییر بافت جمعیت استان از دوره رضاشاه و پسرش تا جمهوری اسلامی بخصوص در ۱۵ سال اخیر وجود داشته و همواره کسانی بودند برای تغییر بافت جمعیت استان به سود غیر عرب‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اند. استانی که هم اکنون خوزستان نامیده می‌شود از نظر تاریخی خود ایرانی‌ها اسمش را گذاشتند عربستان. این استان همواره عرب‌نشین بوده و حاکمان عرب بر آن حاکم بودند و در دوره‌هایی مستقل بود. بنا به گفته سیداحمد کسروی در تاریخ ۵۰۰ ساله ایران در دوره‌ای خودمختاری کامل داشت. آخرین حاکم عرب این منطقه یعنی شیخ خزعل کعبی بود که توسط رضاشاه در سال ۱۹۲۵ میلادی سرنگون شد. از سال ۱۸۷۸ تا ۱۹۲۵ یعنی به مدت سی سال استان عربستان ایران از خودمختاری کامل برخوردار بوده است. یعنی خودمختاری‌ای درحد خودمختاری و فدرالیسمی که هم اکنون کرد‌ها در عراق دارند. اختیارات وسیعی نیز از سوی حاکمیت قاجار داشت و بعد توسط رضاشاه سرنگون شد. ولی حاکمیت کنونی همیشه فکر و ذکرش این بوده که ترکیب جمعیت این استان‌ها را به ضرر عرب‌ها تغییر بدهند و این از نظر قوانین بین‌المللی جنایتی است که باید زمانی به خاطر آن محاکمه بشوند.

 

در انتها اگر نکته‌ای دارید بفرمایید.

از نیروهای دموکرات و چپ در ایران می‌خواهم که به ندای هموطنان عرب خود گوش فرا دهند و آنانی که متاثر از رسوبات عرب‌ستیزی و شوونیسم ضد عربی هستند از این رسوبات‌‌ رها بشوند. ببینند این مردم که از نژادپرستی و عرب‌ستیزی رنج می‌برند هموطنان خودشان هستند. حقوقی دارند که این حقوق از طرف قوانین بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است. باید به داد این مردم برسند و اخبار دستگیری‌ها، کشته‌شدگان، مجروحان و زندانیان و ستم‌هایی که به مردم عرب می‌شود را در رسانه‌های خود بازتاب بدهند. اگر این کار را نکنند مردم عرب را نسبت به خودشان بدبین می‌کنند. این سخن من نه تنها با رسانه‌های فارس زبان بلکه با احزاب و گروه‌ها و شخصیت‌های ایرانی هم هست تا هموطنان عرب ایرانی را به چشم هموطن برابر نگاه کنند و به دادخواهی‌های آنان توجه کنند.

Share this
Share/Save/Bookmark

ای کاش در این مصاحبه حرفه‌ای از آقای بنی طرف میپرسیدید که چرا قوم گرایی شما باعث نشده که تا به حال اعتراضی هم به سرکوب و کشتار اعراب در عربستان، یمن، بحرین و عمان بکنید؟ مگر با حکومت‌های آنجا رودربایستی دارید؟ یا همین شیوه اعتراض جمهوری اسلامی به حکام آن کشورها را کافی میدانید؟ یا این که نگران هستید اگر اعتراضات در این کشورها به نتیجه نهایی برسد، رژیم آینده ي این کشورها سیاست ایران ستیزی را کمتر به کار بگیرند؟ .

این روزها خودمختاری - فدرالیسم و استقلال طلبی توسط عده ای بیان می شود که جای تعجب دارد بخصوص هموطنان عرب و ترکهای آذری زبان ایران که بیشترین سهم را در دولت مرکزی ایران دارند مثلا زبان عربی که برای حکومت گران ایران زبانی قرآنی و مقدس شناخته می شود . از اینرو این مسائل کمی نگران کننده به نظر می آید بخصوص موضوعات مطروحه در زمانی بیان می شود که در دنیا تقسیمات کشوری و مرزهای بین المللی شناخته شده و دولتهای متمرکز ملی استقرار یافته است و در جهت رقابتهای اقتصادی نیز قانون هر چه کلان تر بودن نشانه ی قدرت رقابتی بیشتر است . لباس زبان و فرهنگ در ایران آنچنان با یکدیگر پیوند دارند که جدایی قومی و مذهبی و زبانی و فرهنگی در ایران بسیار چشم گیر نیست زیرا همه ی این اختلافات در حکومتهای دموکرات بدون آنکه نیاز به مرز داشته باشد همه ی ما را قادر می سازد تا از آزادیهای دموکراتیک بهره ببریم و از این جدالهای حیدری نعمتی که باعث جدایی بخشی از انسانها از بخش دیگر می شود بپرهیزیم . سالهاست که این تئوریها در ایران آزمایش شده و حتی قوی ترین دولتهای خودمختار در مناطقی مستقر شده اند اما دیری نپائیدند و دوباره به هم پیوسته اند . زیرا قدرت و نفوذ سیاسی اقتصادی و فرهنگی و حتی زبانی این اقوام منوط به اتحاد و یکپارچگی همه ی آنان است . در دوران اینترنت و ماهواره دیگر سرخپوستهای آمریکا هم خواهان از بین رفتن زبان انگلیسی و جایگزینی آن با زبان سرخپوستی که هم اکنون باید دهها هزار کلمه ی جدید بسازد تا خود را به روز نماید نیستند .
فدرالیسم یکی از انواع روش حکومت کردن است آیا این بدین معناست که بهترین روش حکومت نیز هست ؟ اگر بنا باشد تنها فرهنگ و زبان و آداب و رسوم محلی حفظ شود تنها با این روش امکان پذیر خواهد بود ؟ قطعا اینگونه نیست و اگر دلمان برای اینها می سوزد بهتر است دست به دست هم بدهیم و با روشی دموکراتیک مثلا ایجاد مجالس محلی برای هر شهر مثلا بیش از یک ملیون نفر بپردازیم و این تصمیمات در آن مجالس و با حضور واقعی مردم اتخاذ شود بدون آنکه بخواهیم یکپارچگی و اتحاد آحاد مردم را دچار تفرقه و جنگهای شوونیستی نماییم گروههایی که بدون آنکه آراء خود را همان نظزات مردم می پندارند و از استبداد حکومت مرکزی سوء استفاده می کنند ضرورتا خود نماینده ی استبداد بعدی برای این مردم خواهند شد ایجاد دولتهای محلی و کوچک نه تنها حامل منافع هیچ ملتی نیست بلکه زمینه ساز ایجاد استبدادهای محلی و انحصار طلبانه ی گروهی آنهاست که ربطی به مردمی ندارد که هزاران سال است در کنار یکدیگر با هر نوع استبدادی دوش بدوس مبارزه کرده اند حکومت دموکراتیک احترام به حقوق فردی و اجتماعی ملت خود دارد و مانع تفرقه ی ملی ست .

آخرین باری که مردم عرب زبان خوزستان با "برادران عرب" همگامی کردند، زمان حمله ارتش عراق به ایران بود و البته اگر آقای بنی طرف فراموش کردند ما خوزستانی‌ها یادمان نرفته که ارتش عراق به پاداش این همکاری از زنان عرب زبان هویزه و سایر روستاهای اشغالی "دهکده‌های لذت" برای سربازان برادر عرب تشکیل داد. تا ببینیم این بار نتیجه این همکاری برادران عرب در خوزستان چیست ؟.

در زمانی‌ که همه گروه‌های مخالف ج.ا باید در راستای خواستهای دموکراتیک، حقوق مدنی شهروندان و دموکراسی گام بردارند، شوربختانه، ندای جدای طلبانه اقلیتی مخالف ،آب در آسیاب دشمن اصلی‌ میریزد و بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر آزادیخواهان از جانب ج.ا. در این میان کشورهای عرب و اسرائیل آتش بیاران معرکه هستند و نیروهای ملی‌ و دمکرات ایران چاره‌ای جز سکوت ندارند.

آنهایی که به عنوان فعالین هویت طلب مشهور هستند و تجزیه طلب نیستند که فقط خواسته های ابتدایی خودشان را می خواهند نظیر چند زبانی شدن رسمی کشور. قسمتی از مشکل که بعضی شدیدا در مقابل آنها موضع می گیرند، به خود فعالین هویت طلب برمی گردد که مطالبات خود را به صورت منسجم به همه ی ملت ایران معرفی نکرده اند تا همه بدانند که آنها حقوق ابتدایی خود را می خواهند. از طرف دیگر به نظر من درد اصلی استبداد است که همه باید برای سرنگونی آن تلاش کنند. حالا که جنبش سبز در جذب قومیت ها ضعیف بوده، قومیتها بهتر است خواسته های خود را بصورت مدونتر و با انسجامتر مطرح کنند تا از حمایت جنبش سبز هم برخوردار شوند و جنبش هم باید به آنها به عنوان هموطنان توجه بیشتری نشان دهد و از پتانسیل بالای آنها استفاده کند. اگر انصاف داشته باشیم با ید قبول کنیم که جنبش های قدرتمندی نظیر اقوام و زنان، به طور کامل با جنبش سبز همپوشانی و نقاط اشتراک خود را پیدا نکرده اند.

همانطوری که از کامنتهای بالا بر می آید "نگاه تهدید محور به مسئله ملی" نقطه مشترک دیدگاه تمامی گروهها و اشخاص اپوزیسیون فارس می باشد. نگاهی که درخواست حقوق به رسمیت شناخته شده در مجامع بین المللی و کنوانسیون های حقوق بشر را مساوی تجزیه طلبی می داند. نگاهی که آب و خاک و منافع شخصی و یا منافع ملتی خاص را بر حقوق ملل دیگر ارجح بداندف نگاهی غیر انسانی است. این نوع نگاه تهدید محور بیش از همه به تجزیه ایران کمک می کند!
بنده به عنوان یک آذربایجانی، برای بجای آوری حقوق ملی غیرفارسها و از همه مهمتر حق تعیین سرنوشت ملی، امید چندانی به گروههای مخالف متعلق به اتنیک فارس ندارم. بهتر بگویم آنها را در رابطه با غیر فارسها در جبهه حاکمیت میبینم. تنها راه رهایی و نجات ملل غیر فارس از چنگال شوونیسم، اتحاد این ملل در برابر دشمن (= تفکرات شوونیستی) می باشد.
در آخر لازم می دانم مراتب ارادت خود را به یکی از الگوهای مبارزاتی ام، جناب "بنی طرف" اعلام بدارم و امیدوارم در راستای احقاق حقوق ملت عرب الاحواز موفق تر از همیشه باشند/

به شما جی میرسه که این تجزیه طلب ها و نژاد پرست ها را تبلیغ میکنید؟

چنین رفتاری می کنید که جنبشتان در تهران و مناطق فارس نشین محبوس می ماند و بعدش اعتراض می کنید چرا ملل ترک و عرب و بلوچ و ... از جنبش سبز حمایت نمی کنند.دیکتاتوری را در هر اردوگاه سبز و سیاه شاهدیم.

ایران برای تهرانی ها یعنی تهران، بقیه مردم هم کشته بشن مهم نیست چون تجزیه طلبن

لابد این آقا هم منتظره که خلیفه جدید بشه مثل امیر بحرین!

من متاسفم که دوستان از حق سازمان ملل در سرزنوشت خود می گویند در حالی که دنیا به سوی دهکده ی جهانی می رود . هیچ کس نمی تواند بگوید من سرنوشت خودم را خودم رقم می زنم خصوصیت اجتماعی انسان و سرعت ارتباطات به گونه ای شده است که ما هر روز شاهد مرگ یک زبان یک فرهنگ و ... هستیم و این تنها به استبداد های محلی مربوط نیست مثلا زبانهای آلمانی و فرانسوی حوزه ی نفوذ خود را هر روز تنگتر می بینند زیرا زبان انگلیسی زبان ارتباطهای جهانی ست زبان علم است انگلیسی در حال گسترش در دنیاست موضوعات دیگری همچون اینترنت و ... هم کمک کرده اند که هرچه بیشتر و بیشتر از اهمیت زبانهای دیگر کاسته شود رشد زبان انگلیسی در دنیا ما را به این نتیجه نمی رساند که ما باید با آن بجنگیم دنیا عوض شده است شما حتی نمی توانید مانند ده سال پیش فکر کنید باید امروزی شوید چه بخواهید و چه نخواهید علم و فناوری شما را مجبور به تمکین می کند نمی گذارد از چاله زبان کمتر فراگیر مثلا فارسی که خودش هم تحت تاثیر زبانهای دیگر قرار گرفته به چاه زبانهای محلی و کوچکتر بیفتید . ماست در زبان ترکی یوگورت یا یوقورت است در حالی که در زبان انگلیسی هم همینگونه است یعنی انگلیسها ماست را از ترکها آموخته اند و به همین دلیل توانسته در زبان انگلیسی نفوذ کند و اگر ما بخواهیم فرهنگ و زبان و ... خود را گسترش دهیم باید نوک پیکان پیشرفت و ترقی جهانی را در اختیار خود بگیریم . آیا این امر ممکن است ؟ اگر چه ناممکن هم به نظر نیاید ما شرایط لازم برای آنرا نداریم اولین شرط رسیدن به توسعه و رشد و ترقی هر قوم و هر ملتی آزادی بیان و داشتن دموکراسی ست و این تنها با اتحاد همه ی مردم یک سرزمین قابل دستیابی ست با شقه کردن و ایجاد جنگهای قومی مذهبی تنها بستر استحکام بیشتر حکومتهای خودکامه را پی ریزی کرده ایم در هند پس از انقلاب با آن همه تنوع زبانی و فرهنگی تصیم در مورد زبان رسمی کشور بیش از پنج سال طول کشید تا در نهایت دو زبان انگلیسی و فارسی مورد بحث قرار گرفت که زبان انگلیسی با اختلاف رای کمی بعنوان زبان رسمی کشور هند شناخته شد که البته تصمیم بسیار درستی بود زیرا پیشرفت کنونی هند مدیون همین تصمیم است و این در حالی ست که بیش از 60 سال گذشته است موضوع زبان فارسی و یا سایر زبانها هم در ایران نیاز به کار کارشناسی و اینکه قرار است ما به کجا برویم مطرح است . من با جمهوری اسلامی به دلیل اینکه رهبر آن ترک است مخالف نیستم زیرا دلائل اقتصادی سیاسی و اجتماعی مرا مجبور می کند اینگونه فکر کنم . همانطور که ما زمانی که متولد می شویم دین خود را انتخاب نمی کنیم زبان و فرهنگ ما نیز تحت تاثیر تصمیم فرد یا گروههای کوچک و بزرگ نیست بلکه یک تصمیم تاریخی گذشتگان ماست و برای ایرانی آزاد و آباد نیز باید ما نه تنها به حال بلکه به آینده هم توجه داشته باشیم . فارس بودن ترک بودن عرب بودن و ... همانطور که مایع افتخار نیست مایع سرشکستگی نیز نمی باشد . در حالی که انسان آزاد بودن افتخاری ابدی ست . ستارخان و باقرخان سرداران ملی همه ی ایرانیها هستند چگونه من می توانم بخشی از تاریخ ایران را نادیده انگارم سلسله های غزنوی سلجوقی و یا حتی قاجار ترک بودند در حالی که سایر ملتها هم در کنار هم بودند جدایی زبانی من با ستار خان و یا انقلابیون انقلاب کبیر فرانسه تنها مرا به ناکجا آباد می برد . امیدوارم دوستان با بحثهای کارشناسی نه فحاشی به یکدیگر این موضوع مهم را بصورت شایسته و با علم امروز ارزیابی های خود را ادامه دهند . از ملی گری باید به شدت عبور کرده و جهانی فکر کنیم .

درود
اهداف تجزیه طلبانه راه به جایی نمی بره مخصوصا در خوزستانی که تقریبا ده گویش و نژاد و فرهنگ بغیر از اعراب داره خیلی از چیزهایی که این آقای مصاحبه شونده گفت کذب محض است اولا در تمام ادارات خوزستان عرب ها شاغل هستند و حقوق ومزایایی مساوی با دیگران دریافت می کنن در شهرهایی چون حمیدیه شادگان دشت آزادگان که کل بافت شهری عرب هستن و تمام سمت های اداری در دست خودشون هست اما مشکل این آقایون این هست که کشورهای حوزه ی خلیج فارس رو که از وضع مالی بهتری برخوردار هستن رو میبینن وفکر می کنن اگه جدا بشن می تونن مثل اونا بشن اما بافت فرهنگی چی میشه که یکنواخت نیست. اگر هم کسی به شما گیر بده که چرا دنبال تجزیه طلبی هستید می گید ما به دنبال احقاق حقوقمون هستیم یعنی اگه تو مدارس به عربی درس بخونید تمام مشکلاتتون حل می شه این افکار شما هم تو جاهایی مثل شلنگ آباد و قلعه چنان و ملاشیه خریدارداره.واین ره که میروی به ترکستان است
ایران مطعلق به تمام ایرانی ها با هر گویش و فرهنگی هست پس این اتحاد رو از بین نبریم

تغییر ترکیب جمعیت خوزستان دیگر چه صیغه است؟ مگر وقتی‌ مردم عرب زبان خوزستان برای کار و زندگی‌ بهتر به بندر عباس یا بوشهر یا تهران میروند (که حق مسلم و آزادی انتخاب آنان است)، مشکلی‌ ایجاد میشود؟ و دیگران سخن از تغییر ترکیب جمعیت میکنند؟. واقعا که این قوم گرایی کور، چشمان عقل و منطق این دوستان را کور کرده. این قوم گرایی کور وقت آب به آسیاب دیکتاتور‌ها می‌ریزد و بس. خوزستان با تمام رنگارنگی قومی آن بخش جدایی ناپذیر ایران است. تلاش‌ها و خواب های، ناصر و عبدالکریم قاسم و صدام برای خوزستان به شکست انجامید. این تلاش جدید هم شکست خواهد خورد.

مرگ بر شوونیسم فارس

این دوستانی که دلشان را با شعار‌های "شونیسم پارس" و بازی خلق سازی خوش کردند، قبول زحمت کرده و مسافرتی‌ به بوسنی و صربی بروند و از آنجا هم سری به قفقاز بزنند تا بدانند پایان این باز ی خطرناک "خلق سازی" و پراکندن تخم نفاق بین قومیت ‌های مختلف چیست؟ بیش از صد سال است که عرب، لٔر، خوزستانی و هفتاد دو قوم دیگر در این استان با یکدیگر کار و زندگی‌ میکنند، و هزاران ازدواج قومی در خوزستان صورت گرفته، حالا شما دنبال این هستید که این اقوام را به جان هم بیاندازید، عرب خوزستان، عرب ایران است و برادر بقیه اقوام ایرانی‌، شاهد این مدعا، شهادت صدها نفر از جوانان عرب تبار خوزستان در خرمشهر، آبادان، سوسنگرد و اهواز در مقابل ارتش عراق است، آن گروه اندکی‌ که "راه بلد" ارتش بعثی عراق بودند دوباره رسوا خواهند شد. زنده‌باد دوستی‌ و برادری همه اقوام ایرانی‌ در خوزستان و بقیه ایران.

امروزه برخی نیات تجزیه طلبانه ی خویش را پشت نقاب فدرالیسم دنبال میکنند.

با سلام واقعاٌ اين كامنت دوستمون جالب بود كه براي تهرانيها ايران فقط تهرانه البته براي ما هم همينطوره چرا كه بي توجي دولت به اين خطه و اين استان تداعي كننده اين مسئله است كه اين همان لعنت آبادي كه نبايد بهش نگاه هم كرد حالا من يه راه حل دارم براي اينكه احساس يك عرب رو كه داره حقش ضايع ميشه درك كني اينطوري فكر كن يا نه همين الان هم تو صحبت بعضي از دوستان تدريس عربي و حاكميت ديني حمل بر عربي بودن خيلي چيزها شده چقدر هم ناراضي بودن ولي وجدانن براي يك لحظه اگه قدرت داريد و اگه جرات داريد فقط خيال كنيد كه عرب هستيد و بعد مثلاً توي دست كم 7 ال 8 آزمون استخدام قبول شديد و توي مصاحبه مصاحبه گر مثلاٌ از فاميلتون كه مثلاً سواري باشه يا عبيات و يا حيدري كه بعضي مواقع حيدري هاي اصفهان هم از اين تشابه بعد از اينكه به مصاحبه گر ميگن كه ما اصالتاً اصفهاني هستيم نجات پيدا مي كنن ردتون كنه و شما همينطور ............ مي توني خودت رو جاي من بذاري فقط مرد باش. آقا جداي و تجزيه پيشكش به ما نمي چسبه امثال و حكم بي خودي گفته نشدن حق گرفتني است دادني نيست ما اگه ساكت بشينيم تا ابد دهر كه سهله تا بعد از اون هم حقمون رو مي خورند و مي خوريد و دم هم نمي زنيد از سكوت مشخصه...............

متاسفانه اقای کاکارش با کسانی مصاحبه می کند که یا از سابقه آنها با خبر نیست و یا خط فکری ایشان با این اشخاص یکسان و نژاد پرستانه است .کسی می تواند پاسخ این شخص را دهد که در خوزستان زندگی کرده است ایشان آنچنان از خوزستان و به گفته خودش اهواز می گوید که اقوام دیگر خوزستان را از یاد برده اند دشمنی اشخاصی چون ایشان با لر های بختیاری بر کسی پوشیده نیست متاسفانه فراموش کرده اند که بیش از نیمی از جمعیت خوزستان بختیاری است راستی دوستانی که از ظلم اجحاف بر غیر فارس زبان ها سخن به میان آورده اند چقدر از مشکلات غیر عرب زبانهای خوزستان می دانند با داشتن جمعیتی بیشتر در خوزستان از وضعیت زندگی و معضل بیکاری از مسجد سلیمان گرفته تا ایذه و دزفول و شهر خودم آبادان چقدر مطلع اند آیا از مشکلات مردم بهبهان و هندیجان اطلاع دارند آیا ما نیز پرچم فدرالیسم و تجزیه طلبانه این ده و خورده ای آدم توی حمیدیه را بالا بگیریم که علیه بختیاری شهر اهواز شعار می دادند ما علیه کی شعار دهیم با داشتن نفت و گاز وضعیت مسجد سلیمان را آیا می شود با تبریز که نه با شهر کوچکی در آذربایجان مقایسه کرد سخن بسیار است .بگذریم . به هر حال اهواز که نقطه ای از سرزمین خوزستان و قرن هاست که با برادران عرب زندگی کرده ایم و زندگی خواهیم کرد.

باز هم فحش و فحش کاری دست از شووینیزم بردارین تا واقعیتو بتونین ببینین
در آخر کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد اما کسی که خودشو به خواب زده نه
من فکر می کنم اکثریت پارس ها این گونه اند.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما