خانه | جامعه | دگرباش

مبارزه دگرباشان؛ گامی به سوی دموكراسی؟!

سه شنبه, 1390-06-22 19:17
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
كوهيار نيك‌پندار

 هنگامی كه در ميان غير دگرباشان صحبت از حقوق دگرباشان و خواستههای ايشان می‌شود، می‌توان شاهد دو جبهه‌گيری كلی و در تضاد باهم بود. دسته‌ اول كسانی هستند كه با پذيرش هويت يك فرد به عنوان يك دگرباش كاملاً مخالف هستند و مسلماً قائل به حقوقی برای اين افراد نيستند، و هرگونه فرصت ايجاد شده برای دگرباشان را خطری جدی برای جامعه و اخلاق آن می‌دانند. دسته دوم كسانی هستند كه به آزادی‌های فردی تمامی اقليت‌ها و در پی آن دگرباشان باور دارند، و به درك مناسبی از فردگرايی و احترام به حقوق ديگران دست يافته‌اند. اما كار به همين دسته‌بندی كلی خاتمه پيدا نمی‌كند! اين دسته‌ها، چه گروه اول و چه گروه دوم، هركدام دربرگيرنده حداقل دو ديدگاه نسبت به مسئله دگرباشان هستند. شايد در نگاه اول افراد وابسته به ديدگاه اول را تنها، قشر وابسته به رژيم يا پایبند به عقايد مذهبی بدانيم، اما اين ديدگاه درستی نيست، چرا كه مخالفان دگرباشان، هم در درون وابستگان به رژيم (كه تمامی اين قشر را در برمی‌گيرد) و هم درون مخالفان و اپوزيسيون (بيشتر اپوزيسيون داخلی) ديده می‌شوند.

همانطور كه می‌دانيم، جامعه ايرانی در حدود يك قرن‌ونيم است كه برای رسيدن به آزادی و ايجاد حكومتی دموكراتيك در ايران تلاش و تجربه‌های گوناگونی را در اين مسير كسب كرده است. هرچند كه بعضی از مهم‌ترين اين دستاوردها در مقاطع حساس تصميم‌گيری برای آينده اين مسير ناديده گرفته شد، اما دست كم به اين واقعيت پی برديم كه مخالفت با استبداد، تنها شرط كافی برای رسيدن به آزادی و دموكراسی نيست و تنها يك "شرط لازم" است. بنابراين اين نگاه كه تنها مخالفت با يك "نظام مستبد"، می‌تواند متضمن برآوردن آزادی‌های فردی و رسيدن به آزادی به معنای درست آن باشد، ديگر يك نگاه منطقی نیست؛ بلكه در موارد بسياری می‌تواند باعث بروز و پيدايش نظام‌هایی مستبدتر از نظام‌های پيشين شود. همانگونه كه در تاريخ جهان و ايران بسيار شاهد چنين رويدادهايی بوده‌ايم؛ و دليل آن هم چيزی نيست جز اين كه رسيدن به آزادی، تنها و تنها از راه پذيرفتن ديدگاه‌های پولوراليستی، سكولار، عقل‌محور و ... به عنوان پايه‌های يك نظام دموكراتيك است كه می‌تواند ما را بدان رهنمون شود.

به همين دليل در برخورد اپوزيسيون داخلی و خارج از ايران در برابر مسئله حقوق دگرباشان ايرانی، نمی‌توان تنها به مخالفت با نظام جمهوری اسلامی دلخوش بود؛ چه بسياری از افراد اپوزيسيون كه ديدگاه‌های بسيار تند و انكارجويانه‌ای در برخورد با دگرباشان دارند و اين مسئله تنها مختص به كسانی نيست كه وابسته به رژيم حاكم در ايران هستند. بنابراين در اپوزيسيون ايرانی هم، ما شاهد همان دسته‌بندی و جبهه‌گيری كلی هستیم كه در ابتدا بدان اشاره شد.

 

بنابراین باز هم در يك تقسيم‌بندی كلی‌تر در قبال اپوزيسيون، می‌توان گفت كه قشر وسيعی از افراد متعلق به آن، با اين‌كه به فرآيند "دموكراسی" و "سكولاريزم" باور دارند اما هنوز به دين نگاهی راهبردی در "حوزه خصوصی" افراد دارند و به عبارتی ايشان اگرچه به جدايی دين از سياست و كنار گذاشتن دين از "حوزه عمومی" باور دارند اما هنوز برای دين قائل به نقشی "اخلاق محورانه" در "حوزه خصوصی" افراد هستند. بنابراين در قبال مطالبه خواسته‌های دگرباشان ديدگاهی متخاصم را برمی‌گزينند. شاخص‌ترين مشكل و تناقضی كه اين نوع ديدگاه با مبانی آزاديخواهانه پيدا خواهد كرد در همان مفهوم تفكيك حوزه عمومی افراد از حوزه خصوصی ايشان است. اگر ما به سكولاريزم باور داشته باشيم، بايد دين را از حوزه عمومی جامعه جدا كنيم، اما باور به همين امر مستلزم پذيرش حوزه خصوصی افراد جامعه است. پس از مشخص شدن حوزه خصوصی است كه می‌توان حوزه عمومی را تعريف و ترسيم كرد. اساسا اگر حوزه خصوصی فرد در جامعه ترسيم و مشخص نشده باشد، چگونه می‌توان از حوزه عمومی افراد سخن گفت؟ "مگر حوزه عمومی چيزی نيست جز همين فرديت‌های مستقلی كه در كنار هم قرار می‌گيرند؟"

 

تضاد آشكار با آزادی و دموكراسی

جبهه ديگری كه در برابر اين دسته و در درون اپوزيسيون وجود دارد، نگاهی است كه به آزادی‌های فردی به عنوان پايه اساسی حركت جامعه به سوی مدرنيته و دموكراتيك شدن باور دارد. اين ديدگاه، زندگي كردن بر اساس ميل و علاقه شخصی انسان‌ها در چهارچوبی از قوانين "عادلانه" و "مطابق با حقوق بشر" را حق مسلم هركسی می‌داند؛ اما باز هم در ميان همين دسته دو ديدگاه نسبت به مسئله دگرباشان ايرانی به چشم می‌خورد. دسته‌ای از آن‌ها با اين‌كه حقوق و مطالبات اقليت‌های جنسی را پذيرفتنی و مسلم می‌دانند، اما شرايط كنونی جامعه و التهابات سياسی فعلی را مناسب برای بيان اين خواسته‌ها نمی‌دانند، و به "اولويت‌بندی" در رسيدن به مطالبات مخالفان استبداد كنونی باور دارند. بر اساس اين تئوری تكامل‌جويانه، بيان تمامی خواسته‌های اپوزيسيون در يك مقطع زمانی امكان‌پذير نيست و يا دست كم تضمينی برای برآوردن حقوق دگرباشان در جامعه فعلی ايران حتی با وجود يك دولت دموكراتيك در يك پروسه نه چندان طولانی‌مدت، وجود نخواهد داشت. در يك كلام، پذيرش جنبش دگرباشان ايرانی از سوی جامعه متوقع از نظام دموكراتيك تازه تشكيل يافته موكول به "آخرين مرحله در تكامل يك جامعه سنتی به مدرن خواهد شد." اما آيا پذيرفتن چنين ديدگاهی در تضاد با مفهوم اصيل و اساسی آزادی و برابری نخواهد بود؟! آيا تنها پذيرفتن "هويت دگرباشان" از سوی يك نظام سياسی می‌تواند منجر به دستيابی اين گروه به خواسته‌هاي‌شان باشد؟

از ديدگاه من اين نوع اولويت‌بندی در برآوردن خواسته‌ها و مطالبات آزادی‌خواهان، خواه دگرباش و خواه غير دگرباش در تضادی آشكار با اصول اوليه آزادی و دموكراسی قرار دارد. فراموش نكنيم اگر دموكراسی را می‌توان حاكميت حداكثری مردم در دولت تشكيل يافته از سوی ايشان دانست، تعاريف ديگری نيز هست كه ماهيت دموكراتيك نهفته در آن‌ها، بسی پر مغزتر و پر محتواتر از اين بيان ابتدايی از دموكراسی است. از جمله اين تعاريف، می‌توان به حفظ حقوق تمامی اقليت‌ها نه تنها از سوی "دولت" برآمده از رای اكثريت، بلكه از سوی "جامعه مدنی در حال تشكيل" اشاره کرد. بدون شك اگر جامعه‌ای توانايی حفظ حقوق اقليت‌ها و سعه‌صدر در برخورد با ايشان و مدارا كردن با دگرانديشان و دگرباشان را نداشته باشد، هيچگاه نخواهد توانست كه منادی آزادی و ايجاد دموكراسی باشد؛ و به يقين دولت برآمده از جامعه‌ای با چنين تضادهای آشكار با اصول آزادی و فردگرایی نخواهد توانست كه به آرمان‌های آزادی‌خواهانه و دموكراتيك پایبند باشد.

می‌خواهم چند جمله‌ از آقای اکبر گنجی نقل كنم كه به گمان اينجانب بيان‌كننده كل مطلبی است كه من بدان اشاره كردم: "هر نوع دگرانديشی و تجاوز از حدود رسمی در هر منطقه‌ای، فرد را وارد بازی مرگ می‌كند. قمار دگرانديشی و دگرباشی ذاتاً مطلوب است چرا كه تفرد را به نمايش می‌گذارد و تفرد، شرط لازم ظهور جامعه مدنی است. جامعه تك‌صدايی متكی بر يك قرائت قشری از ايدئولوژی[۱]، مطلوب اقتدارگرايان است. چنين جامعه‌ای منافع تمامت‌خواهان را تامين می‌كند اما جهنم فراگيری برقرار می‌سازد كه هيزم آن دگرانديشان و دگرباشانند.»[۲]

"ابداع تئوريك و نقد تابوها و اسطوره‌ها و خطوط قرمز، گوهر روشنفكری است. به هيچ دليل و مصلحت و ضرورتی نبايد چراغ نقد را خاموش كرد. مرعوب كردن ناقد[۳]، از طريق كشف و نفی انگيزه‌های او، راهگشای اصلاحات و توسعه‌ی سياسی نيست.»[۴]

بنابراين می‌توان با قاطعيت تمام گفت كه اگر جامعه‌ای توانايی و ظرفيت مدارا با دگرانديشان و دگرباشان را در خود نداشته باشد، به هيچ وجه توانايی ايجاد يك دولت دموكراتيك توسعه‌گرا را نخواهد داشت. اما در قبال اين دسته از افراد هم، دسته ديگری در اپوزيسيون و جامعه هستند كه هرچند از لحاظ تعداد، در اكثريت نیستند، اما باور به پذيرفتن اساسی‌ترين حقوق تمامی اقليت‌ها، اعم از مذهبی تا جنسی را پايه ايجاد يك نظام دمومكراتيك می‌دانند؛ كه انديشه درست آزادي‌خواهانه و مبتنی بر فردگرایی هم همين است. هر جامعه‌ای كه مدعی حركت به سوی انديشه‌های مدرن، سكولار و فردگراست، نمی‌تواند در برآوردن خواسته‌های آزادی‌خواهان قائل به "اولويت‌گذاری" باشد. به بيان ديگر می‌توان پذيرش چنين باوری را در تضاد با گسترش متوازن و هم سويه انديشه‌های آزادی‌خواهانه در مسيرهای متفاوت دانست. بنابراين باور به اين اصل كه دگرباشان دارای هويت مستقل و فردی خويش هستند، بايد متضمن پذيرش حقوق و خواسته‌های ايشان در بدو پيدايش هر نظام دموكراتيك باشد. به نظر من اين امر می‌تواند خود "آزمايشی جدی" برای آزمودن چنين نظامی باشد. بنابراين پذيرفتن خواسته‌ها و مطالبات دگرباشان و دگرانديشان، در يك نظام دموكراتيك "نو بنياد" می‌تواند "اولين گام‌ها" در راه رسيدن به دموكراسی و عبور از سنت به مدرنيته و نمايانگر ميزان التزام و تعهد نظری و عملی اين نظام نوبنياد در برابر مسئله آزادی باشد.

پانویس:

۱- كه در اينجا می‌توان آن را به قرائت قشری از مسئله‌ی دگرباشان تعميم داد.

۲- عاليجناب سرخپوش و عاليجنابان خاكستری، ص ۱۱۹

۳- در موضوع بحث ما می‌توان دگرباشان را ناقدانی صريح در باب بحث قرائت سنتی و مذهبی از گرايشات جنسی دانست.

۴- پيشين، ص ۱۵۵

Share this
Share/Save/Bookmark

بی شک نمی توان از نقش مذاهب، مخصوصاً ادیان ابراهیمی، در سرکوب یا تغییر ناخودآگاه جمعی انسان امروزی که اولویت های نظیر اکثریت دینی، جنسی، فکری و... را بوجود آورده است، به راحتی گذشت.
انسان ها در دوران پرشکوه خدایان یونان و رم و حتی انسان باستان، نسبت به انسان مدرن امروزی به مراتب از درون، آگاهی کاملتری داشته است، زیرا به جنگ امیال خود نمی رفتند. انسان امروزی که در همه ی جبهه های گذشته مذهبی و روحی 2000 ساله، همه چیز را ویران و خراب کرده است، امروز نمی تواند به تلاش غریزه برای حفظ و حرکت آدمی بی تفاوت باشد، وگرنه تلاش یک قرن اخیر دانشمندان و روانشناسان، فیلسوفان و در کل نوابغ، بی معنی بود.
این نابرابری انسان هاست که عین آزادی است و ما تا زمانی که به دیدگاه های فردی، گرایشی و جسمی یک موجود نظیر انسان که ما آن را بقول فیلسوف بزرگ، شوپنهاور، حیوان فلسفی می نامیم پی نبریم این تلاش به سمت دموکراسی حاصل نخواهد شد. وگرنه چارچوب های رسیدن به حکومت های دموکراسی (حکومت مردم یا عامه) با آریستوکراسی (حکومت بزرگان و اشراف) در همان 2500 سال پیش به خوبی مشخص شده است.
کلام آخر، تا زمانی که تفاوت انسان ها مثلاً در گرایش ها با سنگ وزن ترازوی چیزی مثل مذهب یا یک اخلاق برتر یا یک ایمان سنجیده شود دنیا همچنان صحنه ی تجاوزات، کشتارها، جنگ ها و نا عدالتی ها خواهد بود...

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما