خانه | جامعه | دگرباش

در جست‌وجوی اندکی آزادی

چهارشنبه, 1390-03-04 17:52
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
گفت‌وگو با یک همجنسگرای ایرانی پناهجو در ترکیه
فرزان فرامرزی

فرزان فرامرزی-شرایط سیاسی و اجتماعی ایران، باعث شده است که شمار زیادی از ایرانیان در طی سال‌های اخیر، عطای ماندن در ایران را به لقایش ببخشند و با سفر به کشورهای همسایه ازجمله ترکیه، از سازمان ملل درخواست پناهندگی کنند.

این پناهجویان طیف وسیعی را تشکیل می‌دهند و دلایل مختلفی دارند؛ از دلایل مذهبی گرفته تا دلایل سیاسی و اجتماعی.

در این میان همجنسگرایان، ترنسکشوال‌ها و... طیف دیگری از ایرانیان متقاضی پناهندگی‌اند که به لحاظ سیستم حکومت ایران و قوانین اسلامی، در کشور خود با مشکلات عمده‌ای روبه‌رو هستند؛ بنابراین برای داشتن زندگی بهتر و البته حق حیات، درخواست پناهندگی از کشورهای دیگر را دارند.

زندگی در ترکیه برای تمام پناهجویان دارای مشکلات بسیاری است. سامان، همجنسگرای ۲۶ ساله‌ای است که مدت ۱۵ ماه است در ترکیه در انتظار جواب از دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) است و او نیز از این قاعده مستثنی نیست. او دلایل ترک وطن و آمدنش به ترکیه را این‌چنین توضیح می‌دهد: «من یک همجنسگرا هستم؛ به‌دلیل وجود قوانین اسلامی در ایران و این که سیستم حکومت اسلامی افرادی مثل ما را نمی‌پذیرد مجبور به ترک ایران شدم. در ایران بنا بر همان قوانین اسلامی من با خطر سنگسار و اعدام روبه‌رو بودم.

امـا تمام مشکـلات یک همجنسگرا در ایران تنها قوانین نیستند. حتی خانواده نیز ما را نمی‌پذیرد. پدر من در قید حیات نیست و من با مادرم زندگی می‌کردم، اما وقتی مادرم متوجه این موضوع شد من را از خودش طرد کرد. دیگر مرا نمی‌پذیرفت و به من کم‌محلی می‌کرد. این مشکلات در محل کار هم ادامه داشت. به‌خاطر ظاهر و نوع پوششم اصلاً نمی‌توانستم وارد کارهای دولتی بشوم. خب من دوست داشتم که ابروهایم را بردارم، لباس تنگ بپوشم، موهای بلند و رنگ کرده و گوشواره داشته باشم.

در حال حاضر در ترکیه، با دامادمان زندگی می‌کنم. البته او هم تازه من را پذیرفته. اوایل حتی او هم من را انکار می‌کرد و من را به خانه راه نمی‌داد، اما به‌مرور زمان و به‌علت این که اینجا افراد مثل من زیاد هستند، بعد از مدتی و کم‌کم رابطه‌اش با من بهتر شد و اجازه داد با آن‌ها زندگی کنم. به‌طور کلی در ترکیه از ایرانی‌ها چیز بدی ندیدم و رابطه خوبی بر اساس احترام متقابل برقرار است.

خب من سعی می‌کنم زیاد هم از خانه بیرون نروم. روزهایی که سر کار هستم مجبورم بیرون باشم، اما در روزهایی که کاری ندارم تنها برای امضای روزانه پلیس از منزل خارج می‌شوم. این را هم اضافه کنم که با پلیس مشکلی ندارم و رفتار آن‌ها نسبت به سازمان ملل بهتر بوده.

بعد از سربازی، دستگاه‌های نورپردازی مجالس را خریدم و وارد این حرفه شدم و اکثراً برای تولد و پارتی‌های بچه‌های همجنسگرا می‌رفتم و از این راه امرار معاش می‌کردم. مشکلات من از آن‌جایی آغاز شد که دوست پسرم، که قرار بود باهم ازدواج و زندگی کنیم، به‌علت مشکلاتی که خانواده‌اش به وجود آورد، خودکشی کرد. از آن‌جایی که پدر او از پرسنل نیروی انتظامی بود، به شدت تحت تعقیب خانواده‌اش قرار گرفتم. تمامی این مسائل دست به دست هم داد و کار برایم به‌قدری سخت شد که دیگر نمی‌توانستم در ایران بمانم.»

سامان زندگی در ترکیه را هم زیاد راحت توصیف نمی‌کند، او معتقد است که ترکیه هم بسیار شبیه به ایران است:

«این‌جا آزادی دارد، اما من فکر می‌کنم این‌جا برای خانم‌ها خوب است؛ چون مثلا می‌توانند روسری سر نکنند و به‌عبارتی از حجاب اجباری که در ایران بود، نجات پیدا کرده‌اند. اما برای یک همجنسگرا آزادی به معنای واقعی کلمه حتی شاید در تمام دنیا هم وجود نداشته باشه. در ترکیه مجبور هستم کار کنم چون از هیچ جایی پشتیبانی مالی نمی‌شوم و مجبورم برای اقامت در ترکیه، پول خاک هم بدهم. در محل کارم، همان اوایل، چون من موهای بلندی داشتم مدام از مدل و رنگ موها و ابروهای من ایراد می‌گرفتند.
شهری که من در آن زندگی می‌کنم، یک شهر مذهبی است و مردم این‌جا با یک دید بد به امثال من نگاه می‌کنند. بارها شده که به من فحش دادند و حتی ۲ مرتبه کتک خوردم. شکایت هم کردم، اما به‌خاطر یک سری مشکلات از ادامه و پیگیری شکایت‌ام منصرف شدم. از همه‌ی این مسائل که بگذریم، بعضی از کارفرماها بعد از اتمام کار پول نمی‌دهند؛ که این مشکل مختص یک همجنسگرا نیست و تمام ایرانیان پناهجو با آن روبه‌رو هستند، حتی تهدید هم می‌کنند؛ شاید باور نکنید، اما روی یکی از بچه‌ها که حقوق‌اش را می‌خواست هفت تیر کشیده بودند.»


سامان در مورد وضعیت فعلی پرونده‌اش چنین می‌گوید: «پنج‌ماه بعد از ورود و پیش از مصاحبه، مصاحبه اولم را در دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا انجام دادم. دوماه بعد مجدداً من را برای مصاحبه خواستند و یک‌ماه بعد جواب منفی دادند. من به این حکم اعتراض کردم و در واقع استیناف خواستم، اما بعد از ۲۰ روز پرونده‌ام را بستند! من با وکیلم تماس گرفتم و قرار شد پیگیری کند. در این دوران شرایط بسیار سختی را از نظر روحی و روانی تحمل می‌کردم، برای این که راه پیش و پس نداشتم. اتفاقاً این مشکلات را با دفتر آسام (رابط بین پناهجویان و سازمان ملل که در اکثر شهرهای پناهجوپذیر شعبه دارد) در میان گذاشتم، اما شرایط روحی‌ام به‌قدری وخیم بود که دست به خودکشی زدم.

بعد از شش‌ماه مجدداً UN پرونده‌ من را باز کرد و قرار شد که رسیدگی کنند. اما اصلاً مشخص نیست که چقدر این‌جا باید بمانم. در واقع UN همه را در بی‌تکلیفی نگهداشته است. شرایط زندگی در این‌جا واقعاً سخت است، من می‌خواهم به تمام افراد مسئول و سازمان‌هایی که دخیل در این امر هستند بگویم که کسی را بی‌خود و بی‌دلیل در ترکیه نگه ندارند؛ زیرا که نه پشتیبانی‌ای هست و نه حمایتی. من واقعاً برای سازمان ملل متاسفم که این قدر نسبت به پناهجویان ساکن در ترکیه بی‌تفاوت است.

سری اول مصاحبه خیلی خوب بود. سری دوم مترجم ایرانی بود که واقعاً رفتار بدی داشت و بسیار ناامیدکننده رفتار و صحبت می‌کرد. از نظر ترجمه هم مشکل داشتم و مترجم بد ترجمه می‌کرد. سئوالات وکیل هم در برخی مواقع خیلی بی‌ربط بود؛ یعنی به پرونده من هیچ ارتباطی نداشت. اتفاقاً به این دو مورد در نامه استیناف هم اشاره کردم. مصاحبه دوم من یک ساعت طول کشید و من را بین مصاحبه، پیش روان‌پزشک فرستادند. مقداری هم قرص دادند؛ قرص‌های اعصاب. این قرص‌ها تاثیر خیلی بدی روی من داشتند؛ به‌طوری که بعضی وقت‌ها بی‌اراده می‌خندیدم یا گریه می‌کردم.»سامان به‌عنوان یک انسان، دوست دارد آزادانه زندگی کند و هم‌چنان در انتظار دریافت جواب از کمیساریای عالی پناهندگان در ترکیه است.

Share this
Share/Save/Bookmark

برای من باعث شگفتی است که دوستان رادیو زمانه هم مثل بسیاری دیگر از خبرگزاری ها فقط مشکلات بچه های ترکیه را می بینند و همه پناهجویانی که در مالزی هستند فراموش کرده اند. باور کنید شرایط در اینجا به مراتب از ترکیه سخت تر است نخست به این دلیل که آسام و یا چیزی شبیه آن که از حقوق پناهندگان حمایت کند وجود ندارد. دوم آنکه به سبب روابط بسیار نزدیک دولت مالزی با جمهوری اسلامی و منافعی که از دور زدن تحریمها نصیب این کشور می شود مالزی با اعمال نفوذ در یو ان کاری می کند که یا پرونده های ایرانیان به نتیجه نرسد و یا زمان آنرا آنقدر طولانی می کند که پناهجویان عطایش را به لقایش ببخشند. در ضمن امنیت هم به خصوص برای بچه های سیاسی به هیچ عنوان وجود ندارد. من با وجود آنکه روزنامه نگار بودم و مدارکم محکم بود و بعد یکسال کارت گرفتم، 10 ماه است که پرونده ی مرا به آمریکایی ها نمی دهند و هر روز به بهانه ای دست دست می کنند. صدایمان هم به جایی نمی رسد. شما را به خدا بچه های مالزی را فراموش نکنید.

دوستان من می دانم که شرایط چقدر سخت است. این بی خانمانی بنیان انسان را ریشه کن می کند ولی شما را بخدا مشکلات بچه های قبرس و مالزی را هم انعکاس دهید فقط که ترکیه نیست. اینجا (مالزی) هم وضعیت ما اسفناک است. مالایی ها دولتی بسیار راسیست هستند مردم نه زیاد. و با ایران روابط حسنه ای دارند. ما به خاطر آزادی اینکار را کردیم. حالا افسردگی و مرگ حق ما نیست. به پناهنده های مالزی و قبرس کمک کنید حداقل شرایطشان را بازتاب دهید. شرایطی سخت و اسفبار

بسیار متاثر شدم من هم به عنوان یک همجنسگرا که البته باظاهری عادی در ایران زندگی میکنم هم دچار مشکلات زیادی هستم.به نظر من اولین موضوعی که باید اصلاح شود فرهنگ عقب مانده و غرق در خرافات ملت است.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما