خانه | انديشه زمانه

ناتمامی پروژه زیبایی شناسی

دوشنبه, 1391-10-04 00:25
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
عناصر اصلی روشنگری (۴)
امین قضایی

امین قضایی – همانطور که در بخش‌های پیشین از نظر گذراندیم، روشنگری در حیطه علم دو گام اساسی را پیمود:

۱. یافتن روش برای شناخت

۲. رهایی موضوع شناخت از خرافات و مذهب.

همچنین در بخش سوم نشان دادیم که چگونه روشنگری با توسعه مفهوم حق (همچنان که هگل در فلسفه حق خود تشریح می‌کند) از اخلاق مسیحی به سوی حق طبیعی گذر کرد.

به تعبیر دیگر، علم می بایست روشمند و در جهت منافع انسانها باشد. جامعه وظیفه ارشاد اخلاقی یا هر هدف دیگری ورای منافع فردی انسانها را ندارد، برعکس قانون یک حکومت تنها زمانی مشروع است که تجلی حق انسانها باشد و اگر این قانون با حقوق مردم در تضاد قرار گیرد، پس آنان حق دارند که قانون و در صورت لزوم حکومت را براندازند.

 

دستاوردهای فوق، یعنی روش‌شناسی علمی و فلسفه مدرن، سکولاریسم و اته‌ئیسم و نیز سیستم حقوقی، توسط اغلب متفکرین به عنوان عناصر روشنگری شناخته و تفسیر شده است.  اما تصویری مبهم از زیبایی در پروژه روشنگری در اختیار است. ما در این مجموعه قصد نداریم  روشنگری را همانطور که در تاریخ به بیان در آمده شرح دهیم ، بلکه علاقه مندیم آن دست عناصری را از آن استخراج کنیم که یک زرادخانه نظری نیرومند را برای توسعه روشنگری در ایران در اختیار ما قرار دهد. این رویکرد سلیقه ای (eclecticism) نسبت به روشنگری در باب زیبایی ما را به سوی زیبایی‌شناسی کلاسیک آلمان سوق می‌دهد که بر پایه ایده‌های لایبنیتس و ولف استوار است.

 

ضرورت حل مسئله شر  به عنوان یک چالش بزرگ بر سر الهیات در دوران مدرن، اسپینوزا را بر آن داشت تا ادعا کند که اگر شری وجود دارد به خاطر ناتوانی و نقص شناخت ما درک روند و چرایی امور است. چیزی که در جزء شر محسوب می‌شود برای کلیت خیر است. اگر کسی از تمامی زنجیره علل و سرانجام امور آگاهی داشته باشد، در خواهد یافت که شر برای کلیت در واقع امری ضروری بوده است. این سئوال پیش می آید که اگر این طور است پس چرا خدا جهانی را نیافرید که هم جزء خیر باشد و هم کل. در پاسخ به همین چالش، لایبنیتس ادعای گزافی را مطرح کرد مبنی بر اینکه نه تنها در این جهان شر برای کل ضروری و خیر است، بلکه این جهان بهترین جهان ممکنی است که خدا می توانست بیافریند. در این جهان هر جزئی نه عنصر تصادفی بلکه عنصر ضروری کل است. تمامی اجزا توسط کل در هماهنگی پیشینی با یکدیگر به سر می‌برند.

 

نکته جالب اینجاست که در همین فرض اثبات نشده و ادعای عجیب لایبنیتس که با هدفی ارتجاعی مطرح شده است، مترقی‌ترین عنصر برای پروژه زیبایی‌شناسی روشنگری نهفته است. لایبنیتس همین تصور را برای تعریف زیبایی نیز به کار برد. با اینکه تنها اشاره کوچکی به آن می‌کند، فیلسوفان بعدی مانند بومگارتن، گاتشد و مندلسون ایده هماهنگی جزء با کل را در زیبایی شناسی و نه الهیات توسعه دادند.

 

اگرچه ما می‌دانیم که این جهان بهترین جهان ممکن نیست اما ایده وحدت در کثرت و هماهنگی جزء با کل به عنوان تعریف زیبایی را می‌توان مبنای فرهنگ و هنر قرار داد. هدف هنر و فرهنگ آن است که بتواند جزء یعنی افراد و نیز خواسته‌ها و آرزوها و تمایلاتشان را در هارمونی و هماهنگی با یکدیگر و با کل جامعه قرار دهد. در این تعریف، هر جزء عنصر ضروری کل قلمداد می‌شود که بدون آن کل ناقص می‌ماند.

 

زیبایی‌شناسان کلاسیک آلمانی از آنجایی که طبیعت را کامل می‌دانستند، وظیفه هنرمند را تقلید از طبیعت معرفی کرده چرا که تنها با تقلید از طبیعت جزء در هماهنگی با کل قرار خواهد گرفت. البته مراد در اینجا تقلید هارمونی و هماهنگی موجود در طبیعت است و نه صرفا تقلید محض. هنرمند در این رویکرد نئوکلاسیسیسم باید عناصر تصادفی و دلبخواهی را حذف کرده و عناصر ضروری را نگاه دارد ( مقایسه کنید با روش تجزیه و تحلیل دکارت) بنابراین آنها از سادگی و وحدت عناصر (مانند وحدت عمل، زمان و مکان در تئاتر) دفاع می‌کردند.

 

فلسفه زیبایی شناسی بورژوازی با پایان یا در واقع زوال عصر روشنگری به رومانتیسیسم در غلتید. از خودبیگانگی سرمایه‌داری به عنوان یک واقعیت پیش روی، فیلسوفان بورژوا را واداشت تا بپذیرند وحدت و هماهنگی جزء با کل در  واقعیت خشن ساده‌انگاری بیش نیست و بهتر است که بر کیفیات درونی اجزا تاکید کنیم. بنابراین رومانتیست‌ها از احساسات ناب و عمیق درونی (بلیک و نوالیس) ، فی‌البداهگی، نبوغ فردی (جریان Sturm und Drang)، رانه بازی (شیلر و کانت ) و به طور کل هرآنچه تنها به جزء تعلق دارد دفاع می کردند. این رویکرد یکسویه نشان دهنده زوال زیبایی شناسی به عنوان یک پروژه بود.

 

ویلیام بلیک در نقد زیبایی شناسی روشنگری می نویسد:

"شناخت ایده آل زیبایی اکتسابی نیست. همراه با ما زاده می شود. ایده های درونی در هر انسانی وجود دارد و با او به دنیا می آید. آنها به درستی خود آن شخص هستند. کسی که بگوید ما ایده های فطری نداریم ، باید احمق و شاید که نه وجدان دارد و نه علم فطری....طبیعت عام چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد؟ شناخت کلی چیست؟ این دیگر چیست؟ به بیان دقیق کلمه ، تمامی شناخت ، جزئی است." (William Blake, Annotations to Reynolds' Discourses 1798-1809)

 

اشله‌گل به طور کل منکر زیبایی شناسی می شود:

"زیبایی شناسی به معنایی که در آلمان تعریف و استفاده شده است، نشان دهنده‌ی جهل کامل به شی و زبان است. چرا هنوز از این کلمه استفاده می شود؟"

( Friedrich Schlegel,Critical Fragments 1797)

 

بنابراین بورژوازی پروژه روشنگری از زیبایی‌شناسی را رها کرد. اما ما می توانیم رگه‌هایی از این دیدگاه را در زیبایی شناسی مارکسیستی بیابیم که آنرا از فلسفه هگل به میراث گرفته است. از آنجایی که مارکسیسم برای ازخودبیگانگی جهان سرمایه داری آلترناتیو پیش رو می گذارد، این امکان برای نظریه پردازان مارکسیست فراهم گشت تا دوباره از وحدت جزء و کل این‌بار در عرصه اجتماعی و روابط اجتماعی سخن بگویند. نزد لوکاچ رمان باید به عنوان یک روایت شخصی کلیت جامعه را بازنمایی کند. ستایش وی از رئالیسم بالزاک بی دلیل نیست چرا که از پیوند درونی مارکسیسم با روشنگری خبر می دهد.

 

اجازه دهید به بحث اصلی خود بازگردیم. ما چگونه می توانیم جامعه ای با فرهنگ و زیبنده داشته باشیم؟ چگونه می‌توانیم مطابق ایده آل برادری در دوره روشنگری در هماهنگی و هارمونی با یکدیگر زندگی کنیم؟ اگر زیبایی در بنیاد خود هماهنگی اجزاء با کلیت است به طوری که کوچکترین جزء همچنان عنصر ضروری کلیت باشد، پس هیچ کس را نباید به عنوان دیگری یا بیگانه از خود راند. همچنین هماهنگی فرد با جمع در وهله اول رهایی از کار از خودبیگانه را می طلبد. اگر کار  تکراری و اجباری باشد و با تمایلات و خواسته‌های فرد در تضاد باشد (چیزی که یکی از ویژگی های اساسی نظام سرمایه داری است) آنگاه فرد مجبور است به سرپیچی یا تسلیم است که در هر دو حالت رفتار و تفکر زیبایی نخواهد داشت. میان دنیای واقعیت و تخیلات و رویاهای انسان شکافی پرنشدنی بوجود خواهد آمد و هنر و سرگرمی به افیونی برای فریب شخص و رهایی موقتی و کاذب از واقعیت تبدیل می شود. زمانی که ساعات کاری هشت یا ده ساعت در روز باشد، فرد اوقات فراغتی برای شکوفایی استعدادهای خود نخواهد داشت. زیبایی تنها در یک مجسمه یا تابلوی نقاشی نیست. زیبایی واقعی در تناسب میان کیفیات و خواسته‌های فردی و فعالیت اجتماعی است.

 

بنابراین بسیار مهم است که ایده های توخالی مدرنیستی یا پست مدرنیستی درباره هنر و زیبایی را به دور افکنیم و بار دیگر هنر و فرهنگ را همچون تناسب و هارمونی میان اعضای جامعه و فعالیت‌هایشان بدانیم و بفهمیم. ستایش کودکانه از ناخودآگاهی، از هم گسیختگی، تکثرگرایی، ناعقلانیت‌گرایی و جنون در هنر نشانه‌ای از درماندگی هنر بورژوازی برای درک و ایجاد وحدت کل و جزء است. این نشانه ای است از رد یکجانبه واقعیت اقتصادی خشن و تایید ضمنی ازخودبیگانگی. پروژه زیبایی شناسی روشنگری  توسط بورژوازی و البته به این دلیل که با ماهیت او در تضاد است، ناتمام گذاشته شده است.

 

 ادامه دارد

 

بخش‌های پیشین:

 

عناصر اصلی روشنگری (۱): روشنگری: گفتار در روش

عناصر اصلی روشنگری (۲): رهایی از الهیات

عناصر اصلی روشنگری (۳): توسعه مفهوم حق

 

عکس:

مجسمه گوته و شیلر (وایمار)

Share this
Share/Save/Bookmark

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فر