خانه | انديشه زمانه

جدایی‌طلبی یک عقب گرد تاریخی است

جمعه, 1391-07-07 13:41
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
نقد انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی قومیت‌گرایی و تجزیه‌طلبی
کورش عرفانی

کورش عرفانی − استبداد روح پویش و دورنگری را می‌کشد و انسان‌ها را دچار نزدیک‌بینی‌های فرهنگی و سیاسی می‌سازد. دیوارها، فیلترها، ممیزی ها، سانسورها و خط قرمزها سبب می‌شود که گستره‌ی دگرواربینی آدم‌ها محدود باشد و آنان نتوانند شکل‌های نوتری از حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را برای خود و جامعه تصور کنند. استبداد اندیشه و سنجش‌گری را می‌خشکاند، دایره‌ی وجودی فرد و جامعه را تنگ می‌سازد و مردمان را به حداقل‌گرایی، عادت‌گرایی و پیروی از کلیشه‌های مادونِ عادی وادار می‌کند.

 

وقتی استبداد دوام می‌آورد خصلت‌های نامبرده در فراخناهای جامعه و بن مایه‌های ذهن مردم رسوب می‌کند و چشم انداز هر گونه دگرگونه زیستن را سخت و حتی ناممکن می‌سازد. دراین موقعیت ها، برخی از آنها که دست به مقاومتی زده‌اند، با توسل به پاره‌ای از واکنش‌های عصبی و احساسی، سعی می‌کنند تا راه دیگری را در بودن و شدن خویش پیش گیرند، راهی که هر چند در ظاهر برای رهایی از استبداد است، اما اغلب، فاقد تمایز ماهوی و تفکیک ریشه‌ای از خودِ پدیده‌ی استبداد است. این راه دیگر، چه بسا شکل و گونه‌ای دیگر و یا در جه‌ای متفاوت از همان خودکامگی است که در قالبی انتقام جویانه و خلاص کننده ظهور می‌کند.

 

جدایی‌طلبی واکنش‌گرایانه

 

ماجرای جدایی‌طلبی‌ها و قومیت‌گرایی‌های موجود در کشورهای استبداد زده‌ای مانند ایران در همین چارچوب قابل بررسی است. ستم اعمال شده توسط استبداد و خفقان فضای اندیشه ورزی به میزانی است که قربانیان آن چه بسا طرد کامل هر آن چه نمودی از ظلم حاکم را دارد ابزاری برای ابراز حرکت و تلاش در مسیر رهایی خود می‌پندارند. آنها در این میان بسیاری از ابعاد و جنبه‌های دیگر را نمی‌بینند - یا نمی‌توانند ببینند و یا در مواردی هم نمی‌خواهند ببینند. به همین دلیل، آینده‌ی خود را در طرد گذشته می‌دانند، نه در بازنگری و بازسازی آن. تصور می‌کنند که با جدا شدن از یک حکومت مرکزی استبداد گرا می‌توانند به یک خودمختاری ضد استبدادی دست پیدا کنند. موضوع اما، افسوس، به این سادگی نیست.

 

آیا درد اصلی استبداد نیست؟

 

هر چه نگاه ما نسبت به استبداد، ریشه‌ای‌تر باشد، پرهیز ما از راهکارهای ساده انگارانه قویتر خواهد بود. به عبارت دیگر، این یک برخورد سطحی با استبداد است که ما را به سوی رهاسازی خام از بند خودکامگی می‌راند. برخوردی عمیق با پدیده‌ی استبداد اما راه را باز می‌کند که دقیق و واقع گرا باشیم. ستم حکومت استبدادی مبنای قومی و مذهبی و منطقه‌ای ندارد، مبنای ضد انسانی دارد. انسان را هدف قرار می‌دهد، نه کرد را و آذری را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه شیعه و سنی را، انسان را هدف قرار می‌دهد نه خوزستانی و بلوچستانی را. درک ماهیت ضد انسانی استبدادگری سبب می‌شود که فرعی بودن و عرَضی بودن ستم بر کرد و بلوچ و سنی را درک کنیم. وقتی اصل را مبنا قرار دهیم و به تغییر آن نائل شویم فرعیات نیز دگرگون می‌شوند.

 

استبداد، آن هم از نوع مذهبی آن، با انسان مشکل دارد، او را دوست ندارد، از بشر به عنوان یک موجود پیچیده متنفر است، از موجودی که به دلیل پیچیدگی خویش، باید مورد تعامل فکری و ارتباطاتی قرار گیرد تا از امری پیروی کند. این برای مستبدین، که خود موجوداتی چندان فرهیخته و پیچیده نیستند، کاری است دشوار و بعضاَ ناممکن. به همین دلیل، نظام استبدادی، ساده سازی عناصر پیچیده‌ی وجود بشر، یعنی مغز و روان او را، در دستور کار خود قرار می‌دهد. برای این منظور نیز وی را از داشتن آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی سیاسی محروم می‌سازد، او را قربانی سانسور و کنترل و خفقان می‌کند. اما یکی از مهمترین راهکارهای مخرب خودکامگان، برای کنترل توده ها، جداسازی آنهاست: جداسازی فیزیکی، جغرافیایی و به ویژه روانی و عاطفی.

 

جداسازی: هم تاکتیک و هم استراتژی استبداد

 

استبداد می‌داند که با پراکنده ساختن آدم‌ها، مانع از تجمیع روح و روان و تجمع فیزیکی آنها می‌شود − دو امری که به شدت از آنها نگران است و از بابتشان احساس خطر می‌کند. حاکمیت استبدادی، به دلیل عدم مشروعیت خویش، پیوسته دغدغه‌ی آن را دارد که مردمی که قبولش ندارند برای به زیر کشیدن او اقدام کنند. از همین روی حداکثر تلاش را می‌کند که مردم منزوی، جداشده و دور از هم باشند تا راحت تر قابل نظارت و سرکوب شوند. این حرکت، که به طور منظم و برنامه ریزی شده به پیش برده می‌شود، مردمان جوامع استبدادی را به نوعی خصلت گریز از مرکز خو می‌دهد. گریز از مرکزِ خانواده، اداره، کارخانه و یا حکومت؛ گریز از جامعه و در واقع امر، گریز از دیگری. انسان استبدادزده در درون خود تباهی حس معاشرت را زندگی می‌کند و از همین روی، ناخواسته، از جمع و اجتماع فراری است تا در خلوت خویش، در ورای دیگرانی که آینه‌ی تصویر تحقیر شده وی هستند، خود را با دنیایی خودساخته و ذهنی سرگرم سازد و حیات مفلوک خویش را، تا دم مرگ، قابل تحمل سازد.

 

جدایی: راه رهایی؟

 

استقرار چنین روحیه‌ای در افراد، در جامعه‌ی تحت استبداد، زمینه را برای بروز گرایش‌های رفتاری مشابه در میان تشکل‌ها نیز تقویت می‌کند. تشکل‌های قربانی استبدادِ دولت مرکزی نیز می‌پندارند که اگر آن بخش از جامعه را که نمایندگی می‌کنند از کل جامعه جدا سازند و برای آن یک چهاردیواری «رسمی»، تحت نام «اقلیم خودمختار» یا «کشور» یا «دولت» بسازند می‌توانند احساس آرامش و خوشبختی و رفاه داشته باشند. به همین خاطر، گریز از جمع یک ملت و پناه بردن به یک جمع کوچکتر تحت عنوان قومیت را، راهکار مناسبی برای خلاصی خویش از بند استبداد می‌دانند. گویی با پناه بردن به پشت دیوارها و مرزهاست که امنیت و آرامش را به چنگ خواهند آورد .

 

گرایش کنونی در میان برخی از تشکل‌های کُرد یا بخش‌هایی از جمعیت آذری در ایران، نمونه‌های خوبی از این گرایش به منزوی کردن خود از ملت است، ملتی که استبداد نمی‌گذارد مردمانش، اعم از کردو آذری و فارس و بلوچ و خوزستانی، با هم آزادانه روابط انسانی و اجتماعی عادی برقرار کنند و یاد بگیرند که آن گونه که می‌خواهند همدیگر را دوست بدارند و در همبستگی و همیاری و رفاقت زیست کنند. استبداد آرزو می‌کند که مردمان تحت سلطه اش دشمن همدیگر باشند و یکدیگر را خنثی سازند تا ضریب امنیتی حکومت بالاتر رود. در این میان، آن بخش از مردم که متوجه جهت دهی عامدانه‌ی این مسیر جداساز و دشمن ساز نیستند به دام حاکمیت استبدادی می‌افتند و با داعیه‌های جدایی‌طلبانه هر چه بیشتر جمعیت تحت ستم استبداد را تضعیف و پراکندگی و خصومت را میان مردم دامن می‌زنند؛ درست همان چیزی که استبداد آرزو می‌کند.

 

به این ترتیب می‌بینیم که جریان‌های جدایی‌طلب در کشورهای استبدادی بیش از آن چه به رهایی ملت‌های استبداد زده یاری رسانند به بقای استبداد کمک می‌کنند. آنها همان کاری را می‌کنند که حکومت ستمگر می‌خواهد: تفرقه و پراکندگی و خصومت هر چه بیشتر میان بخش‌های مختلف جامعه تحت لوای قومیت و جغرافیا و فرهنگ و زبان. نفع این رفتار برای دولت خودکامه این است که وجه ضد انسانی عملکردش کمرنگ شده و در لابلای غوغای قومیت طلبی‌های کاذب گم می‌شود. جریان‌های تجزیه‌طلب، با عمده کردن خواست‌های فرعی مانند قوم و زبان، سبب می‌شوند که ماهیت انسانی، اجتماعی و طبقاتی ستم سالاری به حاشیه رانده شود و مبارزات شهروندی لایه‌های مختلف مردم برای مطالبات معیشتی و یا آرمان‌های عام سیاسی زیر سؤال رود.

 

خصلت عمومی مبارزه

 

در حالی که مبارزه علیه استبداد قهار حاکم نیاز مبرمی به همبستگی و همدلی مردم دارد، تجزیه‌طلبی، تلاش‌ها و نیروها را به سوی پراکندگی و تفرقه هدایت می‌کند. در حالی که مبارزه‌ی مدنی نیاز به بیان آشکار مشخص مطالبات مشترک شهروند-مدار دارد، تجزیه‌طلبی، محور را بر روی قوم و قبیله و زبان و جغرافیا قرار می‌دهد. برای نظام استبدادی این یک نعمت بزرگ است که عده‌ای از قربانیانش توجهات را از علت‌های بنیادین فقر و ستم و نابرابری به سوی دلایل فرعی و غیرریشه‌ای کاذب هدایت کنند. بدیهی است که بسیاری از جریان‌های جدایی‌طلب نمی‌خواهند به عنوان همدست نظام استبدادی عمل کنند، اما حاصل کارشان در جهت منافع همان نظام است . سلب خصلت اجتماعی مبارزه‌ی مردم می‌تواند به سود حاکمیت استبدادی باشد .

 

مبارزه علیه حکومت استبدادی نیازمند ریشه یابی، برنامه ریزی، سازماندهی و همچنین وحدت قوا است. این امر آخرین به معنای قرار دادن توان نیروهای آزادیخواه در کنار یکدیگر است، نیروهایی که درد آزادی و یا درد نان دارند، یعنی قربانیان سرکوب و خفقان و یا غارت و استثمار اند. اما وقتی جریانی خواسته‌هایی را بر جسته می‌کند که در آنها، سرکوب و خفقان و استثمار زیاد مهم نیست، - بلکه این مهم است که به چه زبانی تکلم می‌کنند، در چه منطقه‌ای زندگی می‌کنند، یا به چه «قومی» تعلق دارند-، مبارزه‌ی ضد استبدادی ماهیت عوض می‌کند و تبدیل به یک گروکشی قبیله‌ای می‌شود. این قلب ماهیتی است از واقعیت ستم خودکامگان که هزینه‌ی سنگینی برای جامعه دارد، آن هم جامعه‌ای که از حق تشکل دهی سیاسی محروم است.

 

 اشتباه محاسباتی تجزیه‌طلبان

 

تقلیل ستم اجتماعی به ستم قومی زیر سؤال بردن ساده سازانه‌ی علت‌های ساختاری ستمگری است. با دادن جلوه‌ای قبیله‌ای به ستم سالاری طبقاتی، جریان‌های قومیت‌گرا و تجزیه‌طلب، خصلت فراگیر کنش‌گری علیه دیکتاتوری را زیر سؤال می‌برند و آن را به مرز تسویه حساب‌های قومی می‌کشانند. وقتی زبان و مذهب و منطقه مهم شود دیگر مبارزه شانس ندارد که چهره‌ی طبقاتی بگیرد. غارتگر و غارت شده به واسطه‌ی هم قومی در یک جبهه قلمداد می‌شوند و دو فرد غارت شده، به واسطه تفاوت قومی شان، باید نسبت به هم احساس تفاوت و خصومت داشته باشند.

 

گرایش قومیت طلبانه در یک نظام دیکتاتوری مانعی است بر سر راه آزادی، زیرا جامعه را تکه تکه کرده و توان جمعی آن را برای رهایی از استبداد به چند پاره تقسیم می‌کند. جریان‌های جدایی‌طلب توان نیروهای اجتماعی برای دفاع از آرمان‌های فراقومی را به شدت کاهش می‌دهند و وقت و انرژی را متوجه عواملی می‌کنند که سبب ساز بقای غارت و دیکتاتوری است. هم از این روی نمی‌توان این جریان‌ها را – با هر نیتی که پشت آن باشد – به عنوان جریان‌هایی مترقی قلمداد کرد. این گونه گرایش‌ها به شدت عقب گراست و نشانی از تفکر مدرن در آن نمی‌توان یافت نیست.

 

نگاه مدرن به مبارزه

 

در این نگاه، محور، فرد، یا دقیق تر بگوییم، انسان است. فرق بزرگی است بین اندیشه‌ی انسان محور و تفکر قبیله محور. در مورد نخستین، آن چه مهم است جان و کرامت بشر است و در دیگری، انسجام و بقای قبیله. اولی هر چیز را فدای حفظ جان و حرمت انسان می‌کند و دومی، همه چیز را فدای تداوم ساختار قبیله. اولی به حقوق بشر و حقوق مدنی فرد و جهان شمولی آن تکیه دارد و دومی، بر زبان و نژاد و جغرافیا. دغدغه‌ی نگاه انسان مدار حفظ جان و تامین رفاه و آزادی فرد است و دل مشغولی نگرش قبیله مدار، نگه داشتن پاره‌ای از ارزش‌های سنتی به قیمت – اگر لازم باشد – جان و جنگ و جدال.

 

در حالی که خصلت جهان شمولِ ارزش‌های مندرج در مدرنیته اهمیت خاک و نژاد و زبان را به حداقل رسانده است، نگاه کهنه‌گرای قوم‌مداری به دنبال احیای مرزها و برافراشتن حصارها با پرچم و زبان و نژاد است. قوم‌گرایی بازگشتی است قرن بیست و یکمی به جداسازی‌های عصر بعد از پارینه سنگی با استعانت از فیسبوک و تانک. نفس و ذات امروزی ندارد. به جای پیوند آدم ها، که خصلت گذر بشریت از دوره‌ی سیاه جنگ‌ها و کشتارها براساس قومیت و ملیت است، این جریان‌های جدایی‌طلب مردم را دعوت می‌کنند که به نوعی بازگشت تاریخی اقدام کنند و باز هم بشریت را، به سان دوره‌های کهن تمدن انسانی، تکه تکه کنند تا هر ملت و شبه ملتی در پشت دیوارهای بلند ترس و بی اعتمادی به سایر ملت‌ها به چشم دشمنان بالقوه و بالفعل خویش بنگرد.

 

بر درک قوم‌گرا و جدایی‌طلب، فرهنگ پیشا-زمینداری تاریخ، سوار است؛ هر چند که گفتمان سیاسی تشکل‌های مرتبط به آن خود را به زیور واژه‌هایی چون دمکراسی، برابری و عدالت و امثال آن بیارایند. این جریانات، ناخواسته یا نادانسته، سد گذر تاریخ جوامع استبداد زده به سوی مدرنیته هستند. مدرنیته‌ای که می‌تواند در سایه‌ی مردمسالاری و آزادی، ریشه‌های نزدیکی مردمان را به هم فراهم سازد و با رجوع دادن همگان به ویژگی‌های جهان شمول بشری آنها را قادر به زندگی صلح آمیز در کنار هم سازد.

 

مسیری خلاف جهان مدرن

 

در عصری که اروپا، به عنوان مثال، مجدانه و با هزینه‌ای بالا سعی دارد تا کشورهای درون خویش را متحدتر و یک پارچه تر سازد، گرایش به سمت از هم جداسازی در خاورمیانه بالا گرفته است[1]. چرا در حالی که ۲۷ کشور اروپایی، با تمام پیشینه‌ی پرخون خود، توانسته‌اند مرزها را بردارند و به سوی همزیستی نمونه واری دست بزنند درعراق و ایران و سوریه باید ساز جدایی و تجزیه‌طلبی را ازنو نواخت؟ چه آینده‌ی درخشانی می‌تواند در این فرایند کشورک سازی قطعات مختلف جغرافیایی، با بافت‌های قومی که دیگر یکدست هم نیستند، یافت؟ اقلیم کردستان عراق چه دستاورد بی مانندی برای بشریت به همراه داشته است که قدری بزرگترشده اش بتواند آن را به مرحله‌ی کمال برساند؟ امنیت بیشتر؟ دوری از دولت مرکزی؟ [2]

 

کج بینی‌های نهادینه شده

 

به نظر می‌رسد بی میلی رهبری جریان‌های جدایی‌طلب در نهادینه کردن فرهنگ روابط دمکراتیک مدرن در درون و بیرون تشکیلات، کلیدی برای رمزگشایی وجود این گرایش‌ها در آنهاست. بافت درونی بسیاری از این تشکل‌ها بازتولیدی است از ساختار قبیله‌ای جامعه‌ای که آنها برای حفظ خصلت قبیله ایش چنین تلاش می‌کنند. عدم رشد فرهنگ دمکراتیک در روابط درون و برون تشکیلاتی و محدود بودن رهبری آنها به تعدادی قلیل، که نقش رئیس قبیله را در حزب و سازمان ایفا می‌کنند از جمله دلایل دیگرست. این احزاب توانایی و یا خواست این را نداشته‌اند که به مبارزه‌ی خویش خصلت فراقومی یا فرامنطقه‌ای بدهند. آنها از اجتماعی کردن مبارزه خویش ناتوان بوده‌اند، نتوانسته‌اند خصلت طبقاتی کار را برجسته کنند و به همین دلیل، در مقابل یک درجازدن طولانی در عرصه‌ی سیاست، یگانه ابزار حفظ انسجام تشکیلاتی خویش را در تاکید بر قوم‌گرایی دانسته‌اند.

 

به جای رفتن به سمت گسترده تر کردن افق‌های کار مبارزاتی در درون جامعه و در ورای منطقه و استان، به یک مبارزه‌ی صددرصد استانی و منطقه‌ای با پس زمینه‌ی قومی و فرهنگی پرداخته‌اند و به همین خاطر از درک ویژگی‌های فراقومی حاکم بر مبارزه‌ی جامعه در ایران و یا درعراق عاجز بوده‌اند. گویی که عراقی ستمدیده و غارت شده و زجرکشیده‌ی جنوب و مرکز عراق به همان سان ستم و غارت و زجر را احساس نکرده و نمی‌کند که به طور مثال کُرد عراقی. و همین برداشت گزینشی درد انسان، که در عراق سر منشاء اختلاف و درگیری و جداسری شده است، می‌رود که در گفتمان تشکل‌های کرد ایرانی نیز بازتولید شود. چنان که گویی استثمار کارگر کرد دنیایی است و استثمار کارگر شیرازی اما حدیث دیگری. که گویی زن تن فروش کربلایی همان حقارتی را حس نمی‌کرده است که تن فروشی در موصل.

 

جنبه‌های دیگری از موضوع

 

این «قوم محوری»[3] جدایی‌طلب اما بعد دیگری از موضوع را نیز در ایران نادیده می‌گیرد. این که بحث بر سر موزاییکی است از قوم‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها که هزاره هاست در کنارهم زیسته‌اند و بدین وسیله یکی اززیباترین شاهکارهای انسان‌شناختی تاریخ بشری را ساخته‌اند، شاهکاری که کرد و آذری و فارس و خراسانی و خوزستانی و بلوچ و گیلانی را در خود دارد و در عین حال، معجونی است که هیچ یک را در چارچوب تعامل فرهنگی میانشان – و نه زیاده خواهی‌های اقتصادی و سیاسی – برتر از دیگری قرار نمی‌دهد. ایران و بافت متنوع جمعیتی آن میراث بشریت است. نمودی است از توانایی بشر در همزیستی دیرینه، علیرغم همه‌ی آن چه در یک نگاه سطحی نگر مردمانش را به از هم گسیختن دعوت می‌کرده و می‌کند. ایران یک ترکیب قومی و نژادی نیست، یک ترکیب فرهنگی و یک ساختمان تاریخی است که پیام صلح، مسالمت جویی و با هم زیستن را در گوش جهان نجوا می‌کند. رنگین کمانی است که نشان می‌دهد وقتی مردمی اراده کنند که به یکدیگر به چشم انسان بنگرند می‌توانند کارهایی بی مانند کنند: دختر بلوچ همسر خراسانی برگزیند، پسر آذری با دختر خوزستانی ازداوج کند و جوان فارس شریک زندگی خود را از میان کردها برگزیند... این میراث بشریت است در دست ایرانی و حفظ آن با همه‌ی ایرانیان است، مسئولیتی است که تاریخ بر عهده‌ی ما گذاشته است و در مقابل آن جغرافیای حضور ما رنگ می‌بازد.

 

زیبایی ساختار قومی ایران در این است که از دوردست تاریخ خصلتی را با خود داشته است که اروپا هزاران سال بعد، پس از قرن‌ها جنگ و خونریزی و تنها پس از جنگ جهانی دوم، در دهه‌های اخیر، به محاق تجربه گذاشته است. ما ایرانیان هزاران سال است که در کنار هم زیسته‌ایم و صد البته هزاران سال است که شلاق استبداد را در قالب دولت‌های قدرتمند زورگو بر تن احساس کرده‌ایم. اما اینک که دانش و تجربه‌ی انباشته شده در میان ایرانیان فرصتی ساخته است تا به دمکراسی گذر کنیم نباید این پیچ تاریخی را با داعیه‌های جدایی‌طلبانه به مرگ گاه ملتی تبدیل کنیم که در فراز و نشیب‌های پر مخاطره‌ی چند هزارساله‌ی خویش موفق به ارائه‌ی نمونه‌ای بی مانند و بی نظیر به کل بشریت شده است. نمونه‌ی از باهم زیستن، با هم دوست بودن و یک تن واحد را تشکیل دادن در عین حال، هزاررنگ بودن و صد فرهنگ و لهجه و زبان داشتن.

 

به وظیفه‌ی میراث داری خویش در مقابل بشریت بیاندیشیم!

 

جریان‌های جدایی‌طلب بهتر است به این بعد از موضوع هم توجه کنند که مسیر پیشرفت بشری در به هم پیوستن و با هم بودن است و نه در هر چه پراکنده تر شدن و قطعه قطعه شدن. یک تشکل سیاسی مدرن که مدعی دمکراسی است می‌داند که مبنای دمکراسی آزادی فردی است و آزادی فردی نیز با تلاش جمعی حاصل می‌شود. هر چه این جمع گسترده تر و قویتر باشد می‌تواند بهتر حقوق خود را احیاء کند. این با در کنارهم بودن است که انسان‌ها توان بیشتری را کسب کرده و شانس تجربه‌ی خوشبختی را در معنای عمیق و فراخ آن خواهند داشت، نه در جدایی و حبس خویش در پشت حصارهای مرزهای مصنوعی خصومت آفرین.

 

ستم باید پایان پذیرد و ستم مضاعف نیز

 

در این شک نیست که می‌بایست به ستم مضاعف پایان داد، اما در یک نگاه کلی باید بیاندیشیم که چگونه به ستم‌سالاری خاتمه دهیم. وقتی بتوانیم سازوکارهای نظام سلطه‌گرا و خودکامه را زیر سؤال بریم، هم ستم طبقاتی را پایان داده ایم و هم ستم قومی و فرهنگی را. این در یک جامعه‌ی سازگار با هم و در کنار هم است که بستر رشد تنوع فرهنگی و زبانی پدید می‌آید و می‌تواند به تمام مظاهر نابرابری و بی عدالتی پایان دهد. مبارزه‌ای که در آن، دانشجوی گرگانی برای حقوق دانشجویان عرب زبان خوزستان تلاش می‌کند و کارگر همدانی به یاری کارگران بندرعباسی می‌شتابد. ازاین درهم آمیختگی فرهنگ‌ها و قومیت هاست که پدیده‌های نوین و زیبای بشری شکل گرفته و در آینده نیز چنین خواهد بود.

 

بازگشت تشکل‌های جدایی‌طلب به روایت اجتماعی مبارزه می‌تواند آنها را از این عقب گرد آشکار مبتنی بر قوم‌گرایی کهنه شده معاف سازد. توجه کردن به این نکته که آن چه مهم است بافت اجتماعی و به طور دقیق تر بگوییم، طبقاتی حاکمیت است که اهمیت دارد نه بافت قومی آن. وقتی مردمی بتوانند در سایه‌ی مبارزات دمکراتیک و تشکل‌های سیاسی خود مجهز به سازماندهی اجتماعی شوند و نهادهای مدنی و شبکه‌های همیاری مردمی و اتحادیه‌های صنفی و سازمان‌های غیر دولتی خویش را داشته باشند، دیگر از بابت حکومت مرکزی نگرانی چندانی نیست.

 

 جامعه‌ی دمکراتیک توازن ساختاری خویش را در وجود ضد قدرت می‌یابد، یعنی قدرت سازمان یافته‌ی مردم یا همان قدرت اجتماعی. در نبود این عنصر، با یا بدون حصارهای قومی و زبانی، دولت‌ها همچنان یکه تازند. آن چه که جامعه‌ی امروز ایران، برای رهایی از استبداد و شکل‌های مختلف مدیریت خودکامه نیاز دارد، تلاش برای بنای یک قدرت اجتماعی در جامعه است. وجود سندیکاهای کارگری که بتوانند در صورت لزوم و برای دفاع از حق یک طبقه در سطح کشور یا یک لایه از آن در یک منطقه یا استان، کارگران پالایشگاه‌های سنندج و تبریز و اصفهان و اهواز را به اعتصاب سراسری فرابخوانند و دولت را به زانو درآورند. یا اتحادیه‌های دانشجویی که بتوانند حرکت‌های اعتراضی عمومی در تهران و رشت و چابهار و بانه و کرمانشاه و مشهد به راه بیاندازند.

 

پس، چاره‌ی کار شاید در این نباشد که مردم ایران را هر چه بیشتر از هم دور کنیم، بلکه بهتر است آنها را به هم نزدیک تر و در سازماندهی اجتماعی یاری کنیم تا بتوانند به عنوان انجمن‌های صنفی، سندیکاهای کارگری، سازمان‌های مدافع حقوق زنان، تشکل‌های غیر دولتی مدافع حقوق قشرهای مختلف و نیز اتحادیه‌های دانشجویی، در صدد دفاع مشترک و هماهنگ از حقوق مدنی و صنفی خویش باشند. بدیهی است که فردا روزی یک کنفدراسیون کارگری قدرتمند در ایران می‌تواند از وزن خود برای حمایت از کارگران عراق و افغانستان و ترکیه هم استفاده کند و برعکس.

 

ختم کلام

 

آری، رؤیای انسان مدرن، مبتنی بر حقوق بشر و احترام نهادینه به آن، رؤیای با هم بودن است نه از هم دور شدن. رؤیای تشکل‌های سیاسی کرد ایرانی نیز می‌تواند در پیوند با این ارزش پیشرو جهانِ نوین باشد که مرزها مصنوعی اند، مرزها دیوارمیان توده‌های مردمند، مرزها حصار جدایی و دشمنی آفرینی میان ملت‌ها هستند. می‌توان به جای جدایی به پیوند اندیشید، پیوند مردم ایران میان هم و قدری دورتر، پیوند مردم ایران و افغانستان، پیوند مردم ایران و تاجیکستان، پیوند مردم ایران و عراق؛ پیوند مردم عراق و سوریه و ... این رؤیای انسانی و پیشرو می‌تواند به جهانی سرشار از خصومت نافهمی، دیوار بی اعتمادی، حصار بدنگری و مرز دشمن آفرینی پایان دهد و جهانی سرشار از دوستی و تعاون و همیاری و بی دیوار را ترسیم کند، جهانی بی سیم خاردار که در آن انسان‌ها در رفت و آمد و گزیدن مکان کار و سکونت خویش جز اراده‌ی خود نیاز به کسب هیچ اجازه‌ای ندارند. جهانی که اسمش به جای پاکستان و افغانستان و تاجیکستان و سایر نام‌ها یک چیز باشد: بشرستان و بر سر در تمام شهرهایش نوشته شده باشد: انسان‌ها، به اینجا خوش آمدید!

 

آری چنین جهانی ممکن است ،اما برای داشتن آن باید نخست باید شجاعت داشت و رؤیای آن را در سر پروراند.

 

 

 

پانویس‌ها:

[1] اتحادیه ی اروپا در حال حاضر در برگیرنده ی ۲۷ کشور عضو است که در قاره ی اروپا به سرمی برند. یکی از کاندیداهای عضویت در این اتحادیه کشور ترکیه می باشد.

[2]  چندی پیش اختلاف میان دولت عراق و دولت اقلیم کردستان بر سر منابع نفتی چنان بالا گرفت که دو طرف اقدام به تجمع نیروهای نظامی کردند و بیم آن می رفت که یک جنگ هر لحظه آغاز شود. آینده ای تیره اینک بر این منطقه حاکم است و هر گونه اقدام یک طرفه می تواند یک جنگ داخلی تمام عیار را در این کشور جرقه بزند. در این جا به نفوذ خاص و استقرار معنی دار برخی قدرت های خارجی در عرصه های اقتصادی و سیاسی یا اطلاعاتی و امنیتی در اقلیم کردستان نمی پردازیم.

[3] Ethnocentrism

 

Share this
Share/Save/Bookmark

دوست عزیز کاربر جمعه, 07/28/1391 - 10:59*** اهل فرهنگ و آدم های متمدن می دانند که از کله ی سر تا ناخن پای جامعه ی ایرانی و همین زبان فارسی وامدار آذربایجان است. دوست عزیز دستانی در کار هستند تا هیچمان کنند.باید شک کرد به این کینه ی خاموشی که میان کرد و ترک و فارس و عرب به پا کرده اند.و در سرتاسر تاریخ گذشته ی ایران این همه شدت نداشته است. مگر آقا محمد خان قاجار نبود که محبوب ترین کتابش شاهنامه بود و می گفت تا رود جیحون که مرز امپراتوری ساسانی است باید به ایران برگردد.و بسیاری از مناطق را بازگرداند و اگر زنده مانده بود همان کار را هم می کرد. چرا باید ایرانی را که نیاکان کرد و ترک و فارسمان این همه در راه یکپارچگی اش کوشیده اند به بهانه ی رفتار های** چند نفر که روی هیچ چیزی غیرت ندارند به باد بدهیم. هیچ کس نمی گوید نباید زبان مادری خود را دوست داشته باشیم.معتقدم باید شعرهای حیدربابا نه در آذربایجان که در تمام ایران تدریس شود.اما هرگز نباید زبان شیرین فارسی را هم زبانی غیر خودی بدانیم. ما همه ایرانیان دو زبانه هستیم و در کنار زبان مادری فارسی را هم داریم. فارسی هم زبان ما و نیاکان ماست.هیچ عیبی هم ندارد که از طریق مدرسه آموخته شده باشد.این فارسی نوشتاری زبان مادری 90 درصد مردم ایران نیست و حتی فارس ها برای خود لهجه های متفاوت دارند.همه از طریق تحصیل، فارسی را که زبان مشترک سرتاسر ایران است می آموزند. هوش و درایت بیش تر است که آن مردان را به خدمت به فرهنگ ایران وادار کرده رفیق و گرنه آن ها هم زبان مادری را دوست داشته اند. یک کشور کوچک در جهان امروز به سادگی طعمه می شود و غارت می شود و جدی هم گرفته نمی شود. تبادل و رشد و گردش اقتصادی و فرهنگی و علمی در آن بسیار کند می شود.امروز اگر کتاب صمد بهرنگی آذربایجانی به زبان فارسی چاپ می شود میلیون ها نفر در شهرها و روستاهای دور افتاده ی ایران خواننده ی آن هستند.دانشجوی کرد و آذربایجانی از دستاوردهای علمی و فرهنگی یک کشور با سابقه و بزرگ بهره می برد و همین برخوردها مانع تن دادنش به خرافه ها و تنگ نظری ها می شود. دوست گرامی واقعاً معتقدید محمود و ایرج افشار و کسروی بزرگ و هزاران آزادمرد دیگر که نام نبردم به دنبال منافع شخصی خود بودند؟ آزادگی به دسته ی شمشیر بسته است مردان هماره تکیه ی خود را بدو کنند شد پاره پرده ی عجم از غیرت شما اینک بیاورید که زن ها رفو کنند نوحی دگر بباید و توفان دیگری تا لکه های ننگِ شما شستشو کنند نیمتاج سلماسی

نخیر هر کسی که ترک نیست؛ الزاما شونیست فارس نیست و کسی هم میتواند ترک باشد اما با سیستم آسیمیلاسیون به یک شونیست دو آتشه فارس تبدیل شده باشد.که در هرصورت بیماری جامعه مرکزگرای ایرانی است و اگر درمان نشود تبدیل به فجایعی درآینده نزدیک تبدیل خواهد شد.
از صفات مشخصه آن خود برتربینی وحاکمیت مطلق ملیت فارس بر تمامی ملل اسیر میباشد. در این نگاه جامعه وملت فارس عاری از هرعیب وخطاست وهر مساله بد یا بغرنجی تقصیر یا اعراب است یا ترکان

لطفا اطلاعات غلط به مردم ندهید . منظورم دو کاربر محترم جمعه, 07/28/1391 - 10:59 و .شنبه, 07/29/1391 - 04:17 میباشد.
محمود افشار یزدی و فرزندش ایرج افشار اهل یزد میباشند نه اهل آذربایجان, اتفاقا دشمن ترین افراد نسبت به مردم آذربایجان و یا کلا تمامی ترکها در ایران بودند .وي از جمله سياستمداران ضد ترك وضد عرب بود كه از سويي با دربار رضا شاه و از سوي ديگر بااستعمار انگليس ارتباط نزديكي داشت جهت اشنايي بيشتر با سياستهاي ن‍ژادپرستانه اين تئورسين دربار پهلوي لطفا مقاله اي از ايشان با عنوان (يگانگي ايرانيان و زبان فارسي) كه در ماهنامه آينده (شماره 2 سال چهارم ابان 1338 هجري شمسي)به عنوان سر مقاله به چاپ رسيده است بخوانید .
اتفاقا دوست گرامی کاربر جمعه, 07/28/1391 - 10:59تمامی ملتها در دنیا ، در میان خود افراد خائن دارند. و این منحصر به ترکها نیست.
اما در پدیده استعمار خارجی ، ما پدیده ایی به نام استعمار از درون internal colonial، یعنی افرادی که خود جز ملت تحت ستم و استعمار هستند, به مرحله ایی از استعمار شدگی و خود باختگی رسیده اند، که برای رهایی از ضربات فشار استعمار به خصوص از بعد فرهنگی آن، خود حتی به مراتب بدتر از استعمار گر به تحقیر و ضربه زدن به ملت خود می پردازند. نمونه بسیار کوچک آن دوست گرامیم، در کامنت خودتان مشهود است ، آنجا که می فرمایید "ترک باید دموکرات باشدو از حقوق شهروندی و قومی/ملی ایرانیان دفاع کند و برای دیگران بهانه ای برای مسخره بر ترکان ندهد " یعنی با اینکه خودتان به احتمال زیاد ترک هستید ، ولی رفتارهای یک ترک را مسخره میدانید و حتی از شونیستهای فارس هم بدتر به آنها امر و نهی میفرمایید.
اما دوست دیگری در پاسخ به کاربر محترم دیگری در مورد شعر اعتراضی شهریار گفتند که شهریار این شعر را برای تهرانی ها سروده است نه شونیستهای فارس، اتفاقا همین جمله ثابت میکند که شهریار منظورش دقیقا شونیست فارسی ، که قلب تپنده آن فرهنگ تهران و تهرانی میباشد, بوده است .

نژاد پرستی تفکّر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد (های) دیگر است. نژادپرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسانها، به گونه‌ای غیر قابل انعطاف، شکل می‌گیرد. نژادپرستی میتواند به راحتی به تبعیض نژادی بینجامد. هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه اش مانع از رشد و حرکت دیگری شود تبعیض نژادی رخ داده‌است. و آنان که همه ی افراد یک نژاد را از برخی مشاغل خاص، مسکن، حقوق سیاسی، فرصتهای تحصیلی یا تعاملات اجتماعی محروم می‌کنند عاملان تبعیض نژادی هستند. امروزه تقریبا در تمامی کشورهای پیشرفته، نژادپرستی یک ***فکری به حساب می آید و دولتها به کمک مدارس، رسانه ها و موسسات فرهنگی از سنین کم کودکان را آموزش میدهند که هیچ نژادی بر نژاد دیگر برتر نیست، هیچ نژادی هم پست و حقیر نیست. اصولا ارزش انسانها و موقعیت اجتماعی آنها نه با معیار نژاد، رنگ پوست، جنسیت و یا مذهب که بر اساس قابلیت های فردی، سوابق و تجربیات کاری و میزان تحصیلات تعیین میشود.

ای کسانی که منبع تمام مشکلات کشور ایران من جمله پانفارسیسم و در مقابل ان تجزیه طلبی را به حق در حکومت ملاها میبینند و میگویند که بعد از برقراری نظام دموکراتیک و ازدیخواه اگر نه ههه اما بیشتر مسایل اجتماعی من جمله مسایل قومی /ملی حل وفصل خواهند شد چرا در باره مقاله بسیار جالب وعینی و علمی/ دین و توهین، نوگرایان دینی و ناباوران نوشته استاد جلال ایجادی/ اظهار نظر نه میکنید اخر رژیم موجود بر پایه دین و اسلام و شیعه استوار شده است. برای این که همچو رژیم از عرصه سیاسی کنار گذاشته شود باید بین مردم کمی هم سکولاریسم ترویج یابد بر شما قلم به دستان است که در این راستا کوشش کنید. ازادی بدون سکولاریسم چندان مستحکم نه میشود. بسیاری از سکولاریسم در ترس هستند در واقع سکولایسم از بین بردن دین نیست تعضیف تاثیر ان بر زندگی اجتماعی است جدا شدن دین از سیاست است تبدیل شدن دین به مسله شخصی انسان است یک کلمه ازادی کامل عقاد است. لطفا متوجه باشید و موضع خودرا بیان کنید.مسلم.

کاربر شنبه, 07/29/1391 - 13:02.افشار ها ترک بودند عزیز.این نکته را در ویکی پدیا ننوشته به خاطر همین از تیررس اطلاعات ویکی پدیایی شما دور مانده است.منظور آن دوست وابستگی قومی محمود افشار و ایرج افشار به طایفه افشارهاست که ترک بودند.

در مورد این که کاربر محترم شنبه, 07/29/1391 - 13:02.گفته اند" [محمود افشار و ایرج افشار] اتفاقا دشمن ترین افراد نسبت به مردم آذربایجان و یا کلا تمامی ترکها در ایران بودند" و یا وابستگی اشان به انگلیس ناچارم با احترام عرض کنم که اتفاقاً برعکس فرموده اند و هیچ کسی نیست که آن ها را از نزدیک شناخته باشد و این حرف را که تهمت و دروغی بیش نیست و کمال بی انصافی است تأیید کند.وصل کردن او به انگلیس نیز تنها از یک پانتورک یا نهاد اطلاعاتی امنیتی بر می آید.خوشا به سعادت شما که گویا هم این و هم آن را دارید.در پیام بعدی خود علیه تقی زاده و کسروی و شهریار هم بنویسید.که البته در قاموس شما ضربه پذیر ترند و سه جرم بزرگ دارند:1. با سواد بودند. 2.وطن دوست بودند.3.دروغ نمی نوشتند.
در هم بکوبید این ها را که ملت ما بیدار تر شود.

در تایید حرف و مضافا تصحیح نظر هموطنی که نوشته بودند:
نژاد پرستی تفکّر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد (های) دیگر است. ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 14:23.

دوست عزیز اصلا چیزی به نام نژاد وجود نداشته و ندارد که یکی برتر از دیگری بوده باشد. انجه که بشر سعی داشته به عنوان نژاد و تفاوت های نژادی به خودش قالب کند هم از دیدگاه "خلقت" و هم از دیدگاه "طبیعت" مردود است. در تمام ادیان که بشر را محصول خلقت می انگارند انسانها مساوی هستند و محبوب ترین انها در نزد خالق همان پرهیزکارترین انهاست. -البته بایستی پرهیزکارراهم تعریف کنیم- و در دیدگاه علم زیست شناسی جدید هم انسانها دارای نقشه زنتیکی یکسان هستند. حال اینکه یک نفر خودرا مظلوم یا مغلوب یا غالب می پندارد فقط در سایه برخی القاءات نادرست و وقایع و جریانات محیطی است که هم شما به ان اشاره کرده اید و هم ان دوست آذری متهم به تجزیه طلبی و دوستدار زبان مادری و هم بسیاری از شرکتجویان و البته نویسنده مقاله . متاسفانه همین جریانات و القائات محیطی که در زمانی از لازمه های بقای کشور بوده اند امروز به عنوان یک عامل ایجاد کینه و دشمنی قلمداد میشوند. البته حیلی از ما ایرانیان بی توجه به احساسات و علایق قومی از اقوام ایرانی دست به لطیفه سرایی و تمسخر یکدیگر زده ایم که واقعا لازم است متوقف کنیم و از برادران و هموطنان عزیز آذری-کرد-عرب هم عذر خواهی هم بکنیم. مطمین هستم که برخی زخم های ایجاد شده از این طریق به قدری عمیق هستند که بازهم ان دوست اذری را بران خواهد داشت تا در جواب این نوشته هم بنده را متهم به هندوانه زیر بغل گذاشتن کنند. اما باید اذعان کرد که همینن روش بی اعتمادی ایشان هم حاصل همان القائات و جریانات خودبرتربینی و نزادپرستانه میباشد.

بسیار جای تاسف است که ما ایرانیها با همین جوکها و تمسخرها و خودبرتربینی ها و خود پسندی ها کار را به جایی کشانده ایم که کشور دارد یکپارچگی خودرا از دست میدهد. و همه ما در این مورد مقصر هستیم. وقتی زیر منبر برخی از این لطیفه سرایان "سرپایی" می نشینیم و به جوکهای نژادی -جنستی در مورد اقوام ایرانی یا خانم ها میخندیم بایستی بدانیم که داریم تیشه بر ریشه یکپارچگی جغرافیایی کشور میزنیم و دامن به اتش تجزیه طلبی که متاسفانه این بار دارد می اید تا یک گلاه گشادتر دیگر بر سر ملت ایران بگذارد که از کلاه مشروطه و ملی نشدن نفت و جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران گشاد تر خواهد بود.

میتوان زیر منبر این اقایان نشست و هر وقت جوکهایی میگویند که به زنها یا یکی از اقوام ایرانی اهانت میکند انهارا هو کنیم و نخندیم. میتوانیم در ایگوونه موارد سکوت کنیم و نخندیم اما متاسفانه ما مردمی هستیم که دست به لودگی و زخم زبان و اهانت پراکی خوبی داریم . اهانت هارا میپرانیم اگر مردم خندیدند یا واکنش مورد نظر را نشان دادند که خوب اما در غیر ایصورت سعی میکنیم با اشاراتی و عباراتی کار زشت خودرا توجیه کنیم.

متاسفانه این دوست اذری که میخواهند زبان مادری شان زبان زسمی کشورشان باشد توجه ندارند یا نمیخواهند توجه داشته باشند که همین الان هم گویش های محلی در ایران برقرارند وکسی مخالف ان نیست. اما اینکه ایشان به گونه ای ظلم وارده به همه ایران را به گونه ای بزرگنمایی موضعی یا جهتدار میکنند تا ترکان یا کردان ایرانی را با اهداف تجزیه طلبی خود همراه کنند قابل قبول نیست. خودشان هم احتمالا به همین نتیجه رسیده اند.

به هر حال بنده نمیخواهم مزاحم وقت شریف شما یا ایشان شوم و لی به وضوح میبینیم که اگر افکار تجزیه طلبانه دنبال شود جنگ و خونزریزی و از هم پاشیدگی عمومی و فردی گریبانگیر ایران خواهد شد و همان ملل تحت ستم ترک یا کرد در نهایت بیشترین لطمه را خواهند خورد. در میدان جنگ که نان و حلوا نقسیم نمیکنند. جنگ هزینه هایی دارد که طرفین انرا میپردازند. در صمن به گفته این ظرب المثل که انکه تخم باد میکارد طوفان درو خواهد کرد این دوستان که دارند بی توجه به جوانب تخم جدایی را میکارند نمی دانند که وقتی این درخت تنومند شود میوه اش جز تلخی و کینه توزی و دشمنی نخواهد بود. و این دنباله دشمن تراشی هایی است که رهبر کنونی ایران دارد انرا دنبال میکند.

پان فارسها شونیستی را افتخار ملی خود میخوانند و حسرت آقا محمد خان جلاد و رضا خان قلچماق را میخورند که اولی صد هزار و ده هزار چشم ازکاسه و بیضه از بیضه دان ها در می آورد و دومی نانوا و شاطر را زنده در کوره میسوزاند. این ها افتخارات شماست. اگر چند کلمه ترکی یاد گرفتی دلیل نمیشه خود را ترک جا بزنید. رضا خان هم باهمه بیسوادیش بقول دکتر بختیار چهارجهت جغرافیایی و نقشه خوانی هم بلد نبود .ترکی بلغور می کرد.
اینها با داغ و درفش فارسی را تو مخ مردم میکردند.اما حالا دیگر آن دوره حسرت بار شما تمام شده. داغ و درفش و چشم و بیضه در آؤردن ، اعدام و نسل کشی اثر ندارد.
روزگار دیگری است. درسته سن و سالی از شما گذشته بهتر است خود را با زمانه و حقوق های اساسی جوامع بشردوست و استاندرد جهانی وفق دهید . جامعه ی جهانی ،حقوق بشر و آزادی بیان را برای همه نژادها و زبان ها می خواهد و افسانه سرایی و نقل حکایت مانع جاری شدن حقوق اولیه انسانی نمیشود. دست از خود فریبی و رسوبات تبلیغاتی پان ناسیونالیسم بردارید. از گذشته خود خجالت بکشید. آقا محمد خان که چشم ها را کور میکرد گویا چشم و گوش پان فارس های پیر ما را هم بر روی دنیای امروز کور کرده، دوره شونیست در همه جای جهان طی شده. حالا شما می خواهید ادای تابوت متحرک آن را در آورید و با مرده رضا خان و کسروی در ارکست مردگان پیرانه خوش رقصی بنمایید.

کاربر گرامی که در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 13:02. / کامنت نوشته وانجااول یک جمله از نوشته من نقل قول کرده//"ترک باید دموکرات باشدو از حقوق شهروندی و قومی/ملی ایرانیان دفاع کند و برای دیگران بهانه ای برای مسخره بر ترکان ندهد "//و در ادامه ان اضافه کرده اند ا// یعنی با اینکه خودتان به احتمال زیاد ترک هستید ، ولی رفتارهای یک ترک را مسخره میدانید و حتی از شونیستهای فارس هم بدتر به آنها امر و نهی میفرمایید//. باید عرض کنم که یا شما یا اینکه من گفته یک دیگر را درست نفهمیده ایم. من نسبت به کامنت یکنفر نوشته بودم که امروز ترکها باید در اظهار نظرهای خود با دقت باشند و ضد منافع ملی قوم/ملت خود چیزی نه گویند و نه نویسند که در اینده برای شوییستها مورد مسخره نه شوند.میبینید حتما امروز بسیاری میگویند که فلانی ها زرخرید ما بوده اند و بر علیه ملت خود هر چه ما میخوستیم مینوشتند و میگوفتند. دوم دموکرات بودن و دفاع کردن ترکان ایران از حقوق شهروندان و حقوق قومی/ملی خود و دیگر اقوام ایران چه بدی دارد.

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 21:52

ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 21:46.

به ان کاربر گرامی که در دوجای مختلف در تاریخ های بالا به نام کاربر مهمان اه و ناله راه انداخته اند که قوم و نزاد ایشان مورد تعدی و ظلم قرار کزفته اند تا حدی که زبان مادری شان را دارند فراموش میکنند. شما ممکن است یادتان نباشد و خیلی ها هم ممکن است فراموش کرده باشند که قبل از همین انقلاب اسلامی مردم دسته دسته در محل کار و مسجدها و حسینیه هم تحصن میکردند و خواستهای خودرا هم بر پارچه ای می نوشتند که یکی از این خواستها "قطع رابطه دلار با ریال بود" در انزمان تصور بر این بود که قیمت زیال تابعی از دلار است و دلار به هر جهتی برود ریال هم با ان نوسان میکند و این بر مزاق عده زیادی خوش نمی امد. خلاصه شاه رفت و اقا امد و رابطه دلار با ریال هم قطع شد و زیال به پول نیمه شناور وسپس شناور تبدیل شد.

در مدت کوتاهی همه میدانیم چه بر سر ریال امد. انوقت ها دلار به قیمت 65 الی 70 ریال ناقابل بود. اما قیمت ها با شتاب قابل توجهی بالا میرفتند و قیمت دلار هم همینوطور تا اینکه امروز هر دالر به بالای 35000ریال رسیده است. اینست نتیجه قطع رابطه دلار با ریال که متحصنین محترم سخت انرا تقاضا میکردند. به احتمال قوی انهایی که این تقاضارا انزمان میکردند حتی تصورش را هم نمیکردند که ریال تا این حد افت کند. اما انها دوپایشان را در یک کفش کرده و این قطع رابطه ریال و دلار را خواهان بودند.

حال ترسم دوست غزیز آذری مان با این تب و تابی که برای اسفقلال اقوام ایرانی میجوشند و میخروشند به تجربه و نتیجه مشابهی برسند. یک اشی برای اقوام ترک و کرد و عرب ایرانی تدارک دیده اند که وقتی بپزد خود ایشان هم نخواهند توانست انرا میل بفرمایند. به هر حال سعدی علیه الرحمه چه خوش گفت که "یکی بر سر شاخ بن میبرید...."

دوست عزیز موفق باشید و وقتی کشور مستقلتان را بنیانگزاری کردید ماراهم دعوت کنید بیاییم برایتان هورا بکشیم و کف بزنیم. حتی اگر لازم داشتید ما می اییم و پرچه شما را هم برایتان یدک میکشیم و تا جاخ ریاست جمهوری انرا حمل میکنیم. شمارا به خاطر این سماجت و یکدندگی تان تحسین میکنم.

در جواب آن نوشته ی ناشیانه و پرکین و البته تکراری باید بگویم که در تاریخ گذشته کسی کردها و ترک ها را با داغ و درفش مجبور نکرده بود فارسی حرف بزنند و بنویسند که حالا دوره اش تمام شده باشد.بلکه این سیاست های نفتی و غارتگرانه ی جدید است که برای بلعیدن سرمایه های ایران این بهانه ها را به پا کرده و گروهی کج اندیش را به رقص واداشته است.من خود را چیز دیگری جز آن که هستم جا نزده ام و در حدی که اطلاعات زبانی دارم نوشته ام.علاقه ای هم به زبان ترکی دارم.
اما شما اگر دروغ نمی گویی یک مورد بیاور که پیش از دوره ی قاجار مردم آذربایجان را مجبور کرده باشند فارسی حرف بزنند و بنویسند که حالا می گویی دورانش تمام شده است.
راستی بعد از آن که فارس ها را تار و مار کردید با کردهای آذربایجان چه خواهید کرد.نسل کشی می کنید.یا به عظمت تورک آشنایشان خواهید کرد؟ البته می دانم دموکرات هستید و تمام حقوقشان را به آن ها خواهید داد.بارک الله
در ضمن راستش را بگویید و نقاب نزنید. دشمنی شما با آقا محمدخان به خاطر چشم درآوردن هایش نیست که ای کاش چنین بود.به خاطر تعصبش روی ایران است.فعلاً حقیقتاً خطرناک تشریف دارید و امیدوارم کاری که از منطق و سخن بر نمی آید روزگاری بر سر مهرتان آورد.بی آن که مویی از سرتان کم شود.
یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی/ چندین هزار امید بنی آدم است این.

دوستان ادامه ی این بحث ها سودی ندارد.ایران اگر این حال و روزگار را نداشت حالا همه آرزو می کردند خودشان را به این کشور وصل کنند.مانند آمریکا که همه ی نژادها و زبان های مختلف هنوز سی سال از اقامتشان نگذشته با کمال میل خود را آمریکایی می دانند و در آن جامعه حل می شوند.اما در کشور ما ساکنان هزاران ساله اش از همدیگر خسته و متنفرند.تصفیه حساب های شخصی دردی را درمان نمی کند.اکثریت مردم آذربایجان و کردها و بلوچ ها و ...با تجزیه طلبی مخالفند و ایران را با همین فلاکتش دوست دارند. اگر کشور سربلند و آبادان نباشد و در جهان از نامش احساس افتخار نکنیم عاقبتش همین خواهد بود که می بینیم.حساب کسی که با احترام به فرهنگ های دیگر علاقه مند به حفظ فرهنگ و زبان مادریست باید از شخص تجزیه طلبی که منافع شخصی خود را در دشنام به افتخارات گذشته و حال این سرزمین می بیند، جدا شود.

توجه کاربر گرامی که در تاریخ یکشنبه, 07/30/1391 - 11:12. کامنت احساساتی و لی بدون محتویات و معنی دار نوشته اند به این نکته جلب میکنم که این دو کامنت// در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 21:52/ و در تاریخ شنبه, 07/29/1391 - 21:46 //که شما عنوان کرده در باره انها وبیشتر راجع به نویسنده های انها اظهار نظر کرده اید از طرف یک نفر نوشته نه شده است .پس تنها این چنین برخورد نشان میدهد که کامنت نگار نمیخاهد به دیگران گوش کند یا نوشته را با دقت به خواند بر عکس فقط مشغول تکرار گفته ها یبی سروته خود است. چندمین دفعه تکرار میکنیم = ما خواهان احقاق حقوق حقه قومی/ملی خود هستیم ولی شماها مارا در تجزیه طلبی متهم میکنید. اگر راهی برای به دست اوردن حقوق قومی/ملی خود جز تجزیه باقی نه ماند ما ان راه را دنبال خواهیم کرد.اگر شماها ایران را دوست دارید باید حقوق قومی/ملی تمام ایرانیان را به شناسید و در راستای تحقق انها در چهار چوب تمامیت ارضی حرکت کنید و نه گویید که استقلال کار خوبی نیست و هیچ فایده ای نه دارد و از این حرفهای بیمعنی و....

در جواب کاربر گرامی ارسال شده توسط کاربر مهمان در تاریخ دوشنبه, 08/01/1391 - 14:15. بنده سکوت اختیار میکنم.

گوشه یی کوچک از خدمات و سیاست شونیستی دولت ایران :" مناطق عرب نشین جنوب غرب ایران در حال پاکسازی نژادی است "
کمیسیون حقوق بشر حزب حاکم در انگلستان روز شنبه 13 اکتبر2912 در لندن طی نشستی با یک هیئت سه نفره از "سازمان اروپایی - احوازی حقوق بشر " وضعیت بغرنج پاکسازی نژادی و نقض گسترده حقوق بشر در مناطق عرب نشین جنوب غرب ایران را بررسی کرد.

در این نشست اعضای هیئت سازمان اروپایی - احوازی حقوق بشر با ارائه گزارشی وضعیت زندگی 8 تا 10 میلیون شهروند عرب را بسیار بغرنج توصیف کرده و سیاست های دولت ایران در این منطقه را یک برنامه دقیق پاکسازی نژادی عنوان کردند. اعضای هیئت عرب با ارئه آمارهایی تاکید کردند؛ درحالی که 90 درصد از در آمد سرانه ایران از این منطقه تامین می شود اما در مقابل بیش از دو سوم مردم عرب زیر خط فقر زندگی می کنند. سازمانی اروپایی – احوازی حقوق بشر با ارائه یک گزارش تحقیقی از وضعیت سرمایه گذاری ، توسعه ، مهاجرت ودیگر بخش ها به کمیسیون حقوق بشر در حزب محافظه کار انگلستان، دولت ایران را متهم ساخت که برنامه پاکسازی نژادی در مناطق عرب نشین با توجه گسیل شهروندان عرب از مناطق اصلی خود و ترغیب غیر عرب ها به مهاجرت به این مناطق ، عدم سرمایه گذاری اقتصادی و عدم توسعه اجتماعی با شدت ادامه دارد.

فعالان حقوق بشری عرب در این نشست خواستار پایان دادن به روند مهاجرت وتغییر بافت ملی و هویتی مناطق عرب نشین شدند. آنان خوستار توزیع عادلانه درآمد های نفت، توجه به محیط زیست، دستیابی قشرهای کم در آمد به یک زندگی شرافتمندانه و فراهم نمودن آزادی های عمومی وفرهنگی شدند.

در این میان رابرت باکلند رئیس کمیسیون حقوق بشر حزب محافظه کار گفت؛ نقض حقوق حقه آحاد ملت عرب که در مناطق بومی خود زندگی می کنند کار پسندیده ای نیست وغیر قابل قبول است. او با اشاره به حقوق اساسی ملت ها وساکنان اصلی گفت که این موضوع را در اختیار وزارت خارجه این کشور قرار خواهد داد تا درباه آن تصمیم گیری شود.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما